در خاطره‌نویسی‌ هر طوری که بنویسی و از هر صیغه‌ای استفاده کنی، آن که موضوع (سوژه ) است خود شخص است.

دانلود

چه در نوشتن از اول شخص استفاده کرده باشی و چه از ششمین صیغه‌ی آن؛ چه بنویسی: او گفت و یا او کرد؛ و چه بنویسی: ایشان آمدند و خوردند و بردند؛ در همه این‌‌ها آن که موضوع است خود خاطره‌نویس است. شاید پذیرش این مطلب دشوار باشد که چگونه وقتی موضوع و محور مطالب نوشتارم دیگری و یا دیگران است باز موضوع خاطره‌نویسی‌ خودم باشم. دلیل بر این مدعا آن است که چیزی که می‌نویسی دیدگاه توست درباره رخدادی که تو به عنوان یک ناظر بیرونی و فاعل شناسایی می‌خواهی از آن گزارش بدهی و توصیفی از رخدادی داشته باشی، ولی از آن جایی که رخداد زبان ندارد آن کس که به آن زبان می‌دهد کسی جز توی خاطره‌نویس نیست. با نوشتن است که به یک رخداد بی‌زیان و خاموش زبان می‌دهی و آن را برای دیگری می‌نویسی و توصیف می‌کنی ولی تن‌ها به دلیل همان بی‌زیانی رخداد است که به جای آن که خود رخداد موضوع باشد خودت موضوع و سوژه قرار می‌گیری.

یک رخداد را می‌توان از زاویه دید‌های مختلف نگریست و حتی توصیف و گزارش کرد. این جاست که خاطره‌نویس به عنوان یک فاعل شناسا وارد می‌شود. وقتی از زاویه‌ای که می‌نگری رخداد را گزارش می‌کنی تحلیل در ذات گزارشت وجود دارد. از همان‌جایی که مطلب را شروع به گزارش می‌کنی مشخص می‌کنی که کدام بخش آن مورد توجه‌ات بوده است و کدام بخش را دیده‌ای و برای آن ارزش خبری قایل شده‌ای و یا کدام بخش را یا اصلا ندیده‌ای و یا نادیده‌ای و یا به جهت عادی بودنش ر‌ها کرده‌ای. در حقیقت این گزارشت از رخداد آینه تمام نمایی است که تو را نشان می‌دهد و خودت به عنوان موضوع در محور مطلب قرار می‌گیری و رخداد به عنوان حاشیه و یا رنگ و لعاب آن در می‌آید. از این رو گفته‌اند که هیچ گزارشگر خبری نیست که توصیف صرف و محضی از رخداد داشته باشد و آن چه می‌نویسد گزارشی است از یافته خودش و به نوعی از خودش و این که یک رخداد را چگونه می‌بیند. این گونه می‌شود که موضوع از بیرون به درون منتقل می‌شود و یا متحول می‌گردد. آن چه موضوع بود می‌شود حاشیه و آن چه حاشیه بود می‌شود محور مطلب.

از این روست که از انواع نوشته‌ها، خاطره‌نویسی‌ خیلی سخت‌تر است. آدمی ‌به دشواری می‌پذیرد که خودش را موضوع نوشتن قرار دهد. یعنی از آگا‌هانه نمی‌پذیرد که درباره‌اش بنویسد و یا نوشته شود و دیگری آن را بخواند و بداند. خاطره‌نویسی‌ به یک معنا وارد شدن به حریم خصوصی افراد است. این حریمی‌ که از آن به سختی محافظت می‌شود و جالب آن که خود خاطره‌نویس این حریم را بر می‌دارد و خود را در معرض دید و نقد دیگران قرار می‌دهد.

البته میان نوشتن با شخص اول با نوشتن از دیگر صیغه‌‌ها تفاوت‌های آشکاری است. آدم‌‌ها در گزارش از خود به دلایلی دچار نوعی تردید می‌شوند و می‌کوشند حریم را به هر گونه است از دسترسی دیگران محافظت کنند. شاید از همه دشوار آن است که شخصی خود و یا آداب و رسوم اجتماعی و فرهنگ قومی ‌و قبیله‌ای‌اش را موضوع و سوژه قرار دهد. در این حالت است که در نوشتن کم می‌آورد و یا به دامن نادرست نویسی می‌افتد و این گونه است که واقعیت و حقایق را نهان می‌کند . اما وقتی خاطره‌نویسی‌ می‌کند و از صیغه ‌های دیگر استفاده می‌کند آن گاه دستش را بازتر می‌بیند و آن چه را که حریم است ناخودآگاه به کناری می‌نهد و خودش را آن چنان که هست نشان می‌دهد. اگر بخواهی خاطره‌نویسی کنی به این نکته توجه داشته باش که در این نوشته‌ها خودت موضوع و سوژه هستی و مردم تو را در این نوشته‌ها می‌بینند هر چند که فریاد کنی و انکار هیچ ثمری ندارد. با انکارت مردم منکر نمی‌شوند. مگر خودت با نوشته‌ها و خاطرات دیگران چنین نمی‌کنی؟ چیزی که بر دیگری می‌پسندی بر خود نیز بپسند.

مطالب مرتبط

  • وحی قرآنی گمانه‌های چندی درباره ماهیت وحی می‌توان داشت. بنابراین پیش از بیان ماهیت وحی قرآنی این گمانه‌ها را می‌بررسیم تا دریابیم کدام یک را می‌توان بر وحی قرآنی تطبیق کرد. این گمانه‌ها پس از پذیرش این پیش فرض‌هاست که ۱) خدایی هست؛ ۲) این خدا هم آفریدگار و هم پروردگار است؛۳) پروردگار هم به صورت تکوین و هم تشریع برای تکامل انسان برنامه‌ای دارد که می‌توان آن را به شکل فرایندی و برنامه ای(پروسه و پروژه) تصویر کرد؛۴)برنامه تکاملی انسان به صورت گزاره‌ها و آموزه‌هایی برای کسانی از بشر فرستاده تا آنان به عنوان پیامبر و راهنما راه رسیدن به تکامل را بنمایانند؛۵) البته این پیامبری پس از پذیرش امکان ارتباط میان خدا و انسان به شکل خاص است که ما از آن به وحی تعبیر می‌کنیم و واژه شناسان و زبان شناسان آن را نوعی رمز و اشاره دانسته‌اند به جهت کاربردهای این واژه در زبان مبدا که زبان تازی باشد. اما گمانه‌هایی که می‌توان درباره گونه ارتباط خدا با انسان یعنی همان وحی بیان کرد عبارتند از : ۱٫ خداوند خود به طور مستقیم با همگان ارتباط برقرار کند و آموزه‌های هدایتی خود را که از آن به  اسلام و صراط مستقیم تعبیر می‌کند بیان کند. این احتمال را هر چند که می‌توان به جهت کلیتی که در آیه ای از قرآن آمده است از نظر اسلام گمانه‌ای راست دانست ولی این گمانه درست در نیامد و این امر اتفاق نیافتاده باشد. (بقره، ۳۸) البته می‌توان نمونه از آن به دست داد که نه برای همگان بلکه برخی از پیامبران رخ داده است مانند تجلی در درخت و تکلم و سخن مستقیم با حضرت موسی (ع) که در گزارش قرآن درباره این رخداد می‌خوانیم: چون به نزدیک آن آتش رسید از سوی وادی ایمن در آن جایگاه مبارک از درخت ندا شد که ای موسی من خدای یکتا، پروردگار جهانیانم.( قصص، آیه ۳۰ و  طه،‌آیه ۱۴) و یا درباره پیامبر بزرگوار اسلام(ص) در گزارش قرآنی می‌خوانیم که وی در معراج خویش به قاب قوسین او ادنی رسید و در آن جا به طور مستقیم با خداوند سخن گفت. این گفت وگو مانند گفت و گو حضرت موسی (ع) شفاهی و مستقیم بوده است.(نجم آیات، ۱ تا ۱۸)؛ ۲٫ خداوند آموزه‌های هدایتی خود را بنویسد و برای انسان فرو فرستد. این گمانه درباره کتاب تورات هم راست و هم درست است. به این معنا که بر پایه گزارش قرآن، تورات به صورت الواحی مکتوب از آسمان و از سوی خداوند نگاشته و فرو فرستاده شد.( اعراف، ۱۵۴ و ۱۵۰ ) همین مساله موجب شد تا یکی از درخواست‌ها از پیامبر (ص) این باشد که باید قرآن دیگری بیاوری که خودش به صورت الواح باشد. قرآن این درخواست را چنین گزارش می‌کند: قالوا لن‌نومن لک حتی تفجر لنا من الارض... او ترقی فی السماء و لن‌نومن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقرؤه؛ گفتند ما به تو ایمان نخواهیم آورد تا آن که برای ما از زمین چشمه آبی بیرون آوری... یا بر آسمان بالا روی و ما بر آسمان رفتنت باور نکنیم تا آن که بر ما کتابی که از روی آن بخوانیم بیاوری( اسراء،۹۳ )؛ ۳٫ خداوند خود آموزه‌ها را در قالب واژگانی بیان و املا کند و پیامبر آن را دریافت و همان را بی‌کوچک‌ترین تغییر و تبدیل و تحریف و تصحیفی در اختیار انسان‌های دیگر بگذارد. به نظر می‌رسد که تفسیر سنتی مسلمانان از وحی قرآنی همین گمانه باشد. آنان برای اثبات مدعای خود دلایل چندی از قرآن بیان می‌کنند که در جای خود برمی‌رسیم. ۴٫ خداوند محتوای پیام را به صورت جزیی توضیح دهد و بگوید که چه می‌خواهد و پیامبر آن محتوا را در شکل و قالب واژگانی بیان کند و یا مکتوب نماید. نمونه این گونه از پیام‌ها را ما به عنوان احادیث قدسی می‌شناسیم ؛ ۵٫ خداوند تنها محتوای کلی پیام را توضیح دهد و پیامبر خود پیام را در قالب واژگانی بیان کند؛ ۶٫ خداوند پیام را در خواب و رویا بنمایاند و پیامبر آن را به شکل بیان و عبارات در آورد چنان که ما درباره رویاهایی که می‌بینیم عمل می‌کنیم. درباره برخی از مکاشفات عرفانی نیز چنین گفته‌اند. ۷٫ خداوند پیام را به شکل الهام در دل پیامبر‌اندازد و پیامبر آن را به شکل واژگانی و یا عملی بیان کند. مانند الهام به مادر موسی(قصص، ۶) یا چگونه گزاردن نماز؛ ۸٫ خداوند کس دیگری را بفرستد تا او به یکی از اشکال پیش گفته پیام را به پیامبر برساند. چنان که جبرئیل این کار را می‌کرد. به نظر می‌رسد از میان اشکال پیش گفته درباره خاص وحی قرآنی می‌توان گمانه سوم را راست و درست دانست. به این معنا که قرآن می‌تواند به آن شکل فرستاده شود. این گمانه دشوار نیست و هیچ مشکلی را پیش رو قرار نمی‌دهد  به ویژه قرآن خود نمونه دشوارتری را درباره تورات بیان می‌کند که نه تنها محتوا و واژگان بلکه نوشته مکتوب در الواح به سوی حضرت موسی(ع) فرو فرستاده […]
  • آزادی انتخابات و رشد اجتماعی در اندیشه ی سیاسی اجتماعی اسلام انسان آزاد و مختار است و از این رو است که مسول کارهایی است که انجام می دهد. مسئولیت پذیری انسان در عین آزاد بودن او با توجه به مسئله ی آزادی انتخاب موجب می شود تا به رشد در همه ی ابعاد انسانی دست یابد. مسئله ی اشتباه و خطا یکی از عوامل موثر در رشد انسان به شمار می آید، زیرا با درک اشتباه و خطا و جبران آن قابلیت های بالقوه خود را به فعلیت می رساند. نقش انتخاب آزاد در فرایند رشد امری غیرقابل انکار است. اندیشمندان بزرگ اسلامی بر پایه ی کلام عقلانی شیعی بر این مسئله در همه ی عرصه ها تاکید ورزیدند. نمونه ی آن را در مسئله ی آزادی انتخابات حاکمان و مجالس شورا و خبرگان می توان یافت. از آن میان به دیدگاه شهید مطهری در اینجا اشاره می شود. وی می فرماید: اگر شما بخواهید این را به مردم تحمیل بکنید و بگوید شما نمی فهمید و باید حتما فلان شخص را انتخاب بکنید ، اینها تا دامنه قیامت مردمی نخواهند شد که این رشد اجتماعی را پیدا کنند. اصلا باید آزادشان گذاشت تا فکر کنند، تلاش کنند، آن که می خواهد وکیل بشود، تبلیغات کند، آن کس که هم می خواهد انتخاب کند، مدتی مردد باشدکه او را انتخاب بکنم یا دیگری را او فلان خوبی را دارد، دیگری فلان بدی را دارد. یک دفعه انتخاب کند، بعد به اشتباه خود پی ببرد، باز دفعه ی دوم و سوم تا تجربیاتش کامل بشود و بعد به صورت ملتی در بیاید که رشد اجتماعی دارد و الا اگر به بهانه ی این که این ملت رشد ندارد باید به او تحمیل کرد، آزادی را برای همیشه از او بگیرد، این ملت تا ابد غیر رشید باقی می ماند. رشدش به این است که آزادش بگذاریم، و او در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند، صد بار هم اگر اشتباه بکند باز باید آزاد باشد.( شهید مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، صفحه ی۸۰ و ۸۱ ) ونیز می فرماید: اگر به مردم درمسایلی که باید در آن ها فکر کنند از ترس اینکه اشتباه بکنند، به هر طریقی آزادی فکری ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینی یا مذهبی مبادا فکری بکنی، که اگر فکر بکنی و یک وسوسه ی کوچک به ذهن تو بیاید، به سر در آتش جهنم فرو می روی، این مردم هرگز فکرشان در مسایل دینی رشد نمی کند و پیش نمی رود. دینی که از مردم در اصول خود تحقیق می خواهد( و تحقیق هم یعنی به دست آوردن مطلب از راه تفکر و تعقل) خواه ناخواه برای مردم آزادی فکر قایل است.(همان صفحه […]
  • حضور زنان و مشروعیت زدایی کارکردگرایان مانند پارسونز، عوامل همبستگی اجتماعی و پایداری نظام اجتماعی و سیاسی را در چهار چیز خلاصه می‌کنند. به نظر ایشان عوامل همبستگی عبارتند از: ارزش‌ها، هنجارها، نهادها و نقش‌ها. ارزش‌ها که برپایه بینش‌ها شکل گرفته است غایات زندگی را تعیین و رفتار و عمل افراد جامعه را به آن سمت و سو هدایت می‌کند. فلسیوفان و فقیهان بر این بخش از عوامل تاکید می‌ورزند. هنجارها در سایه ارزش‌ها پدید می‌آیند و قواعد و روش‌های عمل اجتماعی افراد جامعه را به دست می‌دهند. هنجارها در قالب نظام حقوقی خود را نشان می‌دهد که حقوق دانان و فقیهان به آن می‌پردازند. در حالی که حقوق‌دانان از محتوای هنجارها بحث می‌کنند، جامعه شناسان به کارکردهای اجتماعی آن توجه دارند. نهادها، تبلور ارزش‌ها و هنجارها بوده و آن را به شکل عینی تجسم می‌بخشند. از جمله نهادها می‌توان به نهادهای خانواده، آموزش و پرورش، حکومت و اقتصاد اشاره کرد. نقش‌ها، مجموعه کارویژه‌های درون هر حوزه نظام اجتماعی هستند که ارزش‌ها و هنجارها را درون نهادها اعمال می‌کنند. هر نظام اجتماعی برای حفظ، تداوم و استمرار خود باید چهار کارویژه را انجام دهد: حفظ همبستگی و نظم، حل منازعات، انطباق با شرایط  و نیل به اهداف. ایدئولوژی و قانون اساسی عهده‌دار همبستگی و انسجام اجتماعی، دستگاه قضایی حل منازعات، نظام تقنین انطباق با شرایط  و نظام اداری هم عهده‌دار تحقق اهداف است. این کارویژه‌ها به گونه ای است که از عهده نهادهای دیگر برنمی‌آید. بقا و پایداری مشروعیت نظام، پای بندی به این عوامل همبستگی اجتماعی است. با نادیده گرفتن هر یک، نه تنها مشروعیت نظام از میان می رود بلکه جامعه دچار فروپاشی و نابودی می گردد. دولت جمهوری اسلامی ایران بر پایه اصول و ارزش‌هایی شکل گرفته که نادیده گرفتن آن از سوی دولتمردان نه تنها مشروعیت سیاسی آن را با خطر مواجه می سازد بلکه موجبات فروپاشی همبستگی اجتماعی امت را نیز در پی خواهد داشت. دولتمردان اگر گمان می کنند که امری غیر ارزشی است باید پیش از زدودن آن از جامعه، طی یک فرایند پیچیده غیر ارزشی آن را اثبات نمایند و آن گاه در صدد رفع و زدودن آن از جامعه بر آیند. در غیر این صورت با مشکل فقدان مشروعیت سیاسی رو به رو خواهند شد. مساله حضور زنان در ورزشگاه‌ها و میادین ورزشی مردان شاید از نظر دولتمردان یک امر غیر ارزشی باشد ولی در حالی که جامعه آن را یک ارزش قلمداد می کند و مشروعیت دولت نیز حفظ همین ارزش‌هاست نمی توان در یک تقابل میان امت و دولت، این ارزش را نادیده گرفت و به کناری نهاد. بهتر است دولتمردان پیش از هر حرکتی در حوزه ارزش‌ها آن را ارزش زدایی کرده و سپس در حوزه عمل اجتماعی و نهادها و هنجارها وارد شد. آثار مخرب، نادیده گرفتن یک ارزش و هنجار اجتماعی، از سوی دولت در حقیقت عدم پای بندی به ارزش‌ها و اصولی است که مشروعیت حکومت و حاکمیت بر پایه آن استوار شده است. این عمل خفیف و بحران آفرین نه تنها مشروعیت زدایی می کند بلکه همبستگی اجتماعی و انسجام آن را نیز در معرض خطر قرار می دهد و آسیب جدی به وحدت امت و در نتیجه نابودی آن وارد می […]
  • ولایت در عصر خلافت بازخوانش و تحلیل دقیق رفتار امامان معصوم (ع) به عنوان سرمشق‌های درست رفتاری ماست. آن چه به آسانی قابل درک است آن که آنان در مواردی که حکومت و حاکمیت امت اسلام در اختیارشان نبوده است، برای تبیین شیوه درست رفتاری خود به عنوان شیعه در عصر غیبت، بهترین روش خوانش و یا به آموزش گفتاری و رفتاری شیعیان پرداخته و به خوبی نشان داده‌اند که چه سان باید در حوزه قدرت ماند و یا در آن تاثیر گذاشت و یا آن را به گونه‌ای در اختیار گرفت. نکته‌ای که باید پیش از ورود به بحث بدان توجه داده شود، آن است که برخی از شیعیان، عصر غیبت را عصر "اضطرار و تقیه" بر شمرده‌اند. از این رو رفتارها را بر پایه این نگرش، تعریف و تحلیل کرده و حتی توصیه‌های عملی خود را نیز بر پایه این تحلیل و نگرش صادر می‌کنند. باید اذعان داشت که اگر عصر غیبت با عصر حضور امامان(ع) تفاوت‌های داشته باشد، دست‌کم در این ویژگی و شرایط یعنی وجود اضطرار و تقیه، هیچ اختلافی نیست. در عصری که خلافت و حکومت در اختیار دیگران بوده است، آنان نیز همان رفتاری را باید پیش می‌گرفتند که اکنون امت در عصر غیبت باید بدان اعتماد کند و عمل نماید. آنان نیز در عصر خلافت دیگران در حالت مشابه‌ای قرار داشتند که می‌بایست به ملازمات عصر حاکمیت دیگری مانند تقیه و اضطرار پای‌بند می‌بودند. بنابراین اگر رفتاری برای آنان در عصر خلافت دیگری اثبات شود می‌توان به دلیل اصل "حکم الامثال فی مایجوز و ما لایجوز واحد"، در عصر غیبت نیز به جهت مشابهت، به تعمیم رفتار و جواز عمل به آن، فتوا داد. به نظر می‌رسد که آنان نسبت به خلافت دیگران بر پایه شرایط و مقتضیات زمان و مکان و توان و ضعف خود و دیگران، رفتارهای متفاوت و مختلفی داشته‌اند . در زمانی نه تنها به امر و معروف گفتاری و زبانی بسنده نمی‌کردند بلکه به قصد تصاحب قدرت و خلافت به اقدام عملی دست می‌یازیدند. رفتار امام حسین (ع) در نهضت عاشورایی این واقعیت را بدون هیچ شک و تردیدی به اثبات می‌رساند. از این رو نیازی به دلیل واضح و روشن‌تر از آن نخواهد بود. در عصر دیگر به ایجاد هسته‌های علمی‌ برای نفوذ و تصاحب آرام و مدنی قدرت اقدام می‌ورزیدند که نمونه آن در عصر صادقین (ع) به خوبی دیده می‌شود. در زمانه دیگری، مخالفت‌های آنان به شیوه‌ای بود که در بسیاری از ازمنه می‌بایست در زندان و پادگان دیگران به بند باشند. نمونه عینی و مصداق عملی آن عصر امام موسی کاظم(ع) و عسکرین(ع) است. در زمانه دیگر، قدرت را به نحوی در اختیار گرفته و با در کنار حاکمیت دیگران به قدر امکان و توان اعمال قدرت و نفوذ می‌کردند. چنان که حضرت علی بن موسی الرضا(ع) چنین اقدامی ‌کرد. این رفتار خاص خود آن بزرگواران نسبت به خلافت دیگران است. در رفتارهای یاران نزدیک آنان نیز می‌توان نمونه‌های از چگونگی تعامل با قدرت را یافت. نکته دیگری که باید بر آن تاکید ورزید آن است که هدف امامان در عصر حضور آموزش عملی امت برای چگونگی مواجه با قدرت در عصر غیبت است. در این دوره نه تنها به آموزش گروهی از فرهیختگان و نخبگان پرداخته، بلکه با بیان مطالب کلی و گاه در اجرا و عمل و بیان مصادیق عملی امت را برای عصر غیبت آماده کرده‌اند. بیشتر دوره‌های عصر حضور با عصر غیبت در این مساله مشترک است که قدرت در اختیار دیگران بوده است و امامان (ع) می‌بایست طوری رفتار می‌کردند که در حقیقت بیان عملی چگونگی رفتار شیعیان در عصر غیبت است. بنابراین شیعیان در عصر غیبت باید با توجه به شرایط و مقتضیات زمان عمل کنند. از این رو، نمی‌توان حکم یگانه و واحدی را بیان کرد. اگر قدرت را می‌توانند در اختیار بگیرند، در همان حد توان عمل کنند؛ و در صورت شدت گرفتن اقتدار دیگران نیز با توجه به شرایط به تقیه روی آورند؛ و در صورت عادی شدن شرایط و خروج از اضطرار، در حد توان در حاکمیت دیگران برای رسیدن به اهداف خود نفوذ کنند؛ و یا به طور کامل آن را در اختیار خود بگیرند. نکته سوم آن که حکومت و حاکمیت شیعیان در عصر غیبت به عنوان حکومت اضطراری و باطل نیست، بلکه به معنای حکومت حق است. تلقی این که هر کس در زمان غیبت حاکمیت را در اختیار گرفت باطل و ناحق است، تلقی غلط و نادرستی است. حاکمیت در عصر غیبت به شیعیان صالح با ویژگی‌ها و شرایط خاصی واگذار شده است. چنان که در عصر حضور برخی از ویژگی‌ها و اعمال حکومتی را تفویض می کردند. این تفویض حکومت و حاکمیت به شیعیان با شرایط و ویژگی‌ها حکومت را از فقدان مشروعیت دینی بیرون برده و آن را به حوزه حکومت حق وارد می‌سازد. بر همین پایه و اساس است که فقیهان شیعی با توجه به شرایط و وضعیت قدرت و توان برخی از حکومت‌ها مانند شاهان صفوی و قاجار را تایید می کردند، هر چند که به آن حقانیت نمی بخشیدند؛ چون فاقد بسیاری از ویژگی‌ها و شرایط بیان شده از سوی معصوم (ع) بودند. به هرحال، شیعیان به عنوان امت صالح از این حق برخوردارند که حکومت و حاکمیت را در اختیار بگیرند. ولایت و حکومت ایشان نه مصداق حکومت فاسقان و ظالمان است و نه مصداق حکومت اضطراری همانند خوردن مردار. البته در نظام حکومت صالحان شرایطی برای حاکمان و چگونگی رسیدن به قدرت و جریان آن و نیز ادامه مشروعیت آن وجود دارد که باید رعایت شود. این امر دیگری است که مراد ما در این بحث نیست. شیعیان به طور طبیعی در عصر غیبت از این حق برخوردارند تا حکومت را با توجه به شرایط در اختیار بگیرند و این حقی ثابت برای آنان است. حضور امام عصر(عج) و یا غیبت او به معنای اثبات و یا فقدان حقانیت حکومتی قلمداد نمی‌شود. به عنوان یک اصل و سنت پذیرفته شده الهی، امت همواره در آزمایش است تا اصل خود را بنمایاند. عصر غیبت نیز یکی از دوره‌های آزمون امت است. در این دوره خداوند به امت این فرصت را بخشیده است تا بر پایه اصول و آموزه‌های دینی اقدام به تشکیل حکومت و اداره آن نماید. البته این پرسش مطرح می‌شود که پس چه نیازی به امام عصر و حکومت اوست؟ در پاسخ باید یادآور شوم که حکومت مهدوی (عج) حکومت کامل و تام و تمامی‌است که بر پایه همه آموزه‌های قرآنی ایجاد خواهد شد. بنابراین پذیرش حکومت صالح شیعیان به معنای وازنش و  یا بی ارزش بودن حکومت جهانی مهدوی نخواهد بود. آن حضرت در نهایت بهترین شکل و شیوه اداره جامعه جهانی و اجرای قوانین عدالت پرور را به اجرا می‌گذارد. به هر حال در عصر غیبت حکومت حقی است که برای شیعیان ثابت خواهد بود و بر امت است که برای ایجاد آن اقدام […]
  • حکایت چند زن و چند زنی بی خود نیست که وقتی چیزی همه گیر می شود ، پذیرش آن هم راحت و آسان تر می شود . از قدیم و ندیم گفته اند که آدم تک و تنها انگشت نما است. از این رو از ما می خواهند که هم رنگ جماعت شویم. اگر قبل از این که نسل سومی ها سر و کله شان پیدا شود و موهایشان را روغن مالی کنند و گیس بگذارند و یا ابروهایشان را بردارند مگر کسی می توانست از این کارها بکند، نه تنها در میان دوست و آشنا انگشت نما می شد و دیگر بچه مثبت نبود بلکه فکر می کردند خدای ناکرده یک تخته کم هم دارد و کمی هم کله اش پارسنگ بر می دارد و یا از دوره پارینه سنگی آمده است و به قول معروف شیرین می زند. در پی این انگ و ننگ ها بود که دیگر نه می توانست توی گزینش ها ریز و درشت قبول شود و نه می توانست به دختر مورد پسندش برسد. بی خود نبود که آن صادق صدیق ما همیشه می گفت: لباسی نپوشید که انگشت نما شوید و شهره افاق گردید چون اگر انگشت نما شوید از درجه اعتبار می افتید و هیچ کس دیگر به شما محل (سگ = این را ما اضافه کردیم) هم نمی کند. یعنی از سگ محله هم کم تر می شوی (بماند که سگ بی چاره خود حیوانی با وفاست و از خیلی از آدم ها مهم تر مثل همین سگ های جستجوگر و شکارچی و نگبهان ) نگویید موی بلند گذاشتن که امر تازه ای نیست . خود پیامبرش هم گیس می گذاشت و روغن مالی می کرد و موهایش را می بافت. هر چند که از این روغن های مد بالای امروزی مثل روغن کتیرا و زیتون و مانند آن گیرش نمی آمد و ناچار بود از یک چیز هایی از چربی ها به موهای بلندش بکشد و بمالد. این ها را می پذیریم ولی این بلند کردن ها بود تا این که این ماشین های اصلاح از اقسام و اشکالش وارد بازار شد و قیچی های تند و تیز سلمانی های که برای هر چه سریع تر رسیدن به دروازه های تمدن غربی می بایست موهای بلند کوتاه شود و لباس های محلی و بومی ور افتد و کلاه های پوستی آذری و عمامه نیشابوری و خراسانی جایش را به کلاه های شاپو و پهلوی  بدهد. زمانه است و کاری هم نمی شود کرد. باید با تغییرات ساخت و پاخت . وقتی همه با شتاب همین تمدن سازی جدید کت و شلواری شدند دیگر پوشیدن شلوار کردی و لباس لری و بختیاری و دامن قاسم آبادی معنا و مفهومی ندارد. تنها به درد این جشنواره ها می خورد که وزارت ارشاد برای حفظ یک تمدن فسیلی باید راه اندازی کند تا خدای ناکرده ما خودمان را گم نکنیم . ولی اگر همین را توی شهر و روستا ببپوشی می شوی انگشت نمای خلایق. و این که خلایق هر چه لایق. یعنی این آقا بیشتر از این لایق و سزاوارش نیست. اگر هم زیادروی کنی می شوی خل و چل و دیوانه و شیرین عقل. یک زمانی همه مردها چند زنه بودند ولی وقتی چرخ های سنگین و پرشتاب تمدن روی سنت های بومی و ملی رفت دیگر چند زنی می شود بی تمدنی . چون غربی ها در سنت مسیحی شان هر جرم و جنایت بکنند و صدا تا مترس و مترسک داشته باشند اشکال ندارد ولی چون آنها تک زنی را اصل می دانند و صد تا عاشق و معشوق آشکار و پنهان را درست . تو هم باید مثل آنان شوی وگرنه می شوی امل و .. و از این بدتر خارج از عرف و سنت جدید که حاکم شده است. حالا تو بیا و اثبات کن که این خلاف عرف ، خودش خلاف سنت شرعی و عرف اسلامی است. آن از حرامش و این از سنت مستحبش. این را دیگر نمی توان توی چنته هیچ زنی فرو کرد که این خلاف عرف و شرع است که یک ادم چند زنی دار را مسخره کنید. کاری که به شکرانه ایزدمنان و به نیابت از غرب این تلویزیون جمهوری اسلامی به خوبی انجام می دهد. این دوست ماست تو حالا خودت حساب کار دشمن را بکن. همین یک دوست به اندازه هزار دشمن فرهنگ بومی و اسلامی ما را بس. روز عیدی جماعتی از نسوان آمده بودند بنده منزل و از هر دری گفتند و خوردندن و بریدن و بردن ... تا رسیدن به این مساله یک صدمین که همان مساله همشیگی زنان و مردان است از تعامل سازنده فرهنگی . در نهایت به این نتیجه رسیدند که اگر همه مردها چند زنی شدند برای ما هم پذیرشش راحت تر است . پس باید همه مردها اقدام کنند و یا هیچ کدامشان وگرنه ما زنان هم چنان سنگر نه را حفظ می کنیم و پدر و مادر دو زنه را در می آوریم. حالا شما چه فکر می کنید. این خلاف عرف را انجام دهند و یا خلاف شرع را. یعنی زنان بر خلاف شرع علم مخالفت بر دارند و از مجامع بین المللی به ویژه از اینجوها و فمینست ها و مخصوصا مشارکت زنان بخواهند تا جلوی این جنایت شرعی را بگیرند. البته شرع نگفته حتما بروید چند زن بگیرید . چون شرعش اول با یک زنی است و در صورت عدالت اقتصادی (نه عدالت در محبت و عشق) می توانی چند زن بگیری . گفتیم عدالت اقتصادی و نه عشقی چون این دومی شدنی نیست و قرآن به آن تصریح دارد که شما نمی شود به این عدالت برسید و در حقیقت نشدنی است. پس تنها می ماند همان عدالت اقتصادی و تقسیم شبانه و از این جور چیزها که به قول فلاسفه کمی است نه کیفی (مثل عشق و محبت و عاطفه که سنجش ناپذیرند.) دوم این که مردها می توانند به همان یکی قناعت کنند ولی به شرط این که زن ها هم دستور ندهند که نباید چنین بکنید یا نکنید. چون این دیگر پا دراز کردن از گلیم است. و... این چند زن د نهایت حکم کردند که بروید همه با هم چند زنی بشوید که این برایمان راحت تر است وگرنه حرفش را هم نزنید. نظر شما چیست آیا مردها بهتر نیست بروند روی این پیشنهاد در مجامع تخصصی و دیگر نهادها بررسی کنند و طرح و لایحه بدهند که یک طور عمومی شود و زنان و مردان ایران هم نفس راحتی بکشند پیش از این که زن های ما خیلی فمینست […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

یک دیدگاه to “خاطره‌نویسی‌ و سوژه”

  1. Firefox 3.6.25 Windows 7

    خیلی خوب بود متشکرم…………..

    [پاسخ]

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>