روش های گام به گام شیطان

samamosیکی از تعبیرات قرآنی، خطوات شیطان است. این بدان معناست که شیطان با سیاست گام به گام حرکت می کند تا به مقاصد خودش برسد. سیاستهای گام به گام، یک سیاست عملگرایانه و مبتنی بر برآوردها و میزان هزینه، تأثیر و سنجش واقعیتهاست. در این سیاست هرگاه گامی موفقیت آمیز برداشته شود، ضمن تثبیت موقعیت، گام بعدی برداشته می شود، وگرنه حتی گاه برای رسیدن به نتیجه، عقب نشینی نیز صورت می گیرد تا فرصت برداشتن گام بعدی فراهم آید.

از این رو، شیطان فرصت طلب هم هست. شناخت سیاستهای شیطان برای شناخت اولیای شیطان و دوستان انسانی آن مفید و سازنده است؛ چرا که داشتن اطلاعات نسبت به دشمن، وضعیت و موقعیت جبهه مؤمنان را تقویت می کند. پس باید دشمن شناسی چنان که قرآن آموخته در دستور کار قرار گیرد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا سیاست های گام به گام شیطان و سازوکارهای او را برای رسیدن به نتیجه و تسلط بر انسان تبیین کند.

گمراه سازی انسان هدف غایی شیطان

ابلیس از جنیان (کهف، آیه ۵۰ ) با عبادت خود به ساحت قدس درآمده و همراه فرشتگان آن ساحت به عبادت خداوند می پرداخت. هنگامی که خداوند اعلام کرد که می خواهد در زمین خلیفه ای بیافریند، در ملأ اعلا سر و صدا بلند شد و هر کسی سخنی گفت و مدعی این معنا شدند که با وجود خودشان دیگر نیازی نیست تا کسی دیگر به عنوان خلیفه آفریده شود. (بقره، آیه ۳۰ ) وقتی خداوند حضرت آدم(ع)را آفرید و او را خلیفه خود معرفی کرد، فرشتگان هنوز بر همان سخن خود پافشاری داشته و در ملأ اعلا محاجه صورت گرفت. خداوند با تعلیم اسمای الهی به حضرت آدم(ع)ویژگی خلافت را به او بخشید و سپس از مدعیان خواست تا نشان دهند که اگر در سطح و مرتبه وجودی حضرت آدم(ع)هستند آن را نشان دهند. هنگامی که در امتحان شکست خوردند عقب نشینی کردند.

پس خداوند از همگان خواست تا برای بیعت و پذیرش حضرت آدم(ع) به او سجده اطاعت کنند و او را به عنوان خلیفه الله بپذیرند. اما در این میان ابلیس از سجده کردن تمرد کرد و فسق ورزید (بقره، آیه ۳۳ ؛ کهف، آیه ۵۰ و آیات دیگر) و حاضر به پذیرش خلافت انسان نشد، بلکه خود را شایسته این مقام دانست و گفت که آدم از خاک و گل است و من از آتش هستم و شایسته نیست که گل و خاک، خلیفه شود و موجود آتشی خلیفه نشود. (اعراف، آیه ۱۲ ؛ ص، آیه ۷۶ )

مخالفت ابلیس با خلافت انسان موجب شد تا ابلیس از درگاه الهی رانده شود. ابلیس از خداوند خواست که او را تا قیامت زنده نگه دارد؛ خداوند تنها پذیرفت تا زمان مشخصی زنده بماند. (حجر، آیات ۳۷ و ۳۸ ؛ ص ، آیات ۸۰ و ۸۱ ) ابلیس پس از آنکه این وقت را گرفت، به عزت خداوند سوگند خورد که آدم(ع)و فرزندانش را به هر شکلی شده گمراه کند و این گونه نشان دهد که انسان لیاقت و شایستگی خلافت الهی را نداشته است.(ص، آیه ۸۲ ؛ حجر، آیه ۳۹ ) پس، از همان زمان برنامه ریزی دقیق کرد تا هرطور شده انسان را از سعادت به شقاوت برساند و از مقام خلافت ساقط کند. پس با تزیین و تدلیس و تلبیس، چنانکه وعده کرده بود، کوشید تا حضرت آدم(ع)را از بهشتش بیرون کند و به رنج و شقاوت هبوط گرفتار سازد. او این گونه عمل کرد و حضرت آدم(ع)را از بهشت بیرون کرد و به شقاوت هبوط دچار ساخت. (طه، آیات ۱۱۸ تا ۱۲۳ ؛ بقره، آیه ۳۶ )

گام های شیطان

انسان به طور طبیعی قدرت تشخیص حق و باطل و هدایت و ضلالت را دارد؛ زیرا خداوند فطرت انسانی را چنان قرار داده تا حقایق را درک کند. از سویی فرشتگانی را به خدمت انسان درآورده تا همواره به نفس او الهام کنند و تقوا و فجور را به او بفهمانند. (شمس، آیات ۷ و ۸) اما ابلیس با بهره گیری از همه قوای خود به جنگ انسان آمده است. یکی از شرایطی که وضع ابلیس را نسبت به انسان برتری می بخشد این است که دیده نمی شود درحالی که او انسان را می بیند. (اعراف، آیه ۲۷ ) همین خصوصیت جنیان از جمله ابلیس موجب می شود تا در یک موقعیت برتر قرار گیرند و در حالت اختفا و نهان از چهار سو به انسان یورش آورند.(اعراف، آیه ۱۷ )

اما به سبب حمایتهای الهی و فرشتگان، انسانها نیز در موقعیت بسیار بدی قرار نگرفته اند و اگر بتوانند مدیریت نفس خود را به عهده گیرند، ابلیس و شیاطین یا نمی توانند به هدف خود برسند یا موقعیت تسلط یابی ایشان سخت می شود؛ هر چند که ابلیس و شیاطین در خدمت او، برای رسیدن به هدف شوم خود یعنی گمراهی و شقاوت ابدی انسان،از همه ابزارها و شیوه ها بهره می برند.

سیاستی که ابلیس برای رسیدن به هدف انتخاب کرده، سیاست گام به گام است که خداوند در آیات چندی از جمله ۱۶۸ و ۲۰۸ سوره بقره و ۱۴۲ سوره انعام و ۲۱ سوره نور به آن توجه داده است.

سیاست گام به گامی که سیاست عملگرایانه و واقع گرایانه است. به این معنا که هر حرکت و گامی مبتنی بر ارزیابی و سنجش موقعیت است. پس اگر در گامی موفقیت به دست آمد گام بعدی همراه با تثبیت موقعیت پیشین برداشته می شود. هر عقب نشینی انسان از تقوا و پیشروی شیطان در بی تقوایی، موجب می شود تا گام بعدی برداشته شود. خداوند در آیات قرآنی به تشریح سیاست خطوات شیطان می پردازد.

علامه طباطبایی در ذیل آیه ۱۶۸ س وره بقره می نویسد: و کلمه: «خطوات » جمع خطوه یعنی «گام » است که به معنای فاصله میان دو پای آدمی در حال راه رفتن است؛ البته این کلمه به فتحه خاء و فتحه طاء یعنی «خطوات » نیز قرائت شده، که معنایش بنابراین قرائت دفعات می شود، چون خطوه به فتحه خاء، به معنای دفعه و یک نوبت است، و در نتیجه خطوات شیطان، عبارت می شود از اموری که نسبتش به غرض شیطان،- یعنی اغواء به وسیله شرک- نسبت گامهایی است که یک رونده به سوی مقصد خود برمی دارد. بنابراین، مراد آن اموری خواهد بود که نسبت به شرک و دوری از خدا جنبه مقدمه دارد.

از آیاتی که به گام های شیطان اشاره کرده می توان به دست آورد که گام های شیطانی که انسان برمی دارد یعنی در موافقت شیطان و در مسیر او حرکت می کند، گام هایی است که بیشتر مرتبط با مسائل اقتصادی و جنسی است. البته از آیه ۲۱ سوره نور به دست می آید که هر گامی که انسان در منکرات و فحشا برمی دارد مصداقی از گام های شیطانی است.

البته چنان که گفته شد ابلیس یک دفعه بر انسان مسلط نمی شود بلکه برای سلطه و اعمال ولایت خود گام هایی را برمی دارد تا اندک اندک آدمی را به هبوط و در نهایت به سقوط بکشاند. در اینجا به مراتبی از گام های شیطان پرداخته می شود که از ضعف به شدت گرایش دارد.

۱ – وسوسه: مهمترین ابزار شیطان برای سلطه، استفاده از ابزار وسوسه است. اصولا ابلیس و شیاطین به سبب جایگاه پس تتر خود نسبت به انسان، نمی توانند بر انسان مسلط شوند و این خود انسان است که با همراهی اجازه می دهد تا ابلیس، نزدیک و در نهایت مسلط شود. ابلیس بر همین اساس در قیامت به انسانها گوشزد می کند که او کار های نبوده است و اگرکسی می بایست سرزنش شود خود انسان است که سست اراده بوده و اجازه سلطه را به ابلیس داده است. (ابراهیم، آیه ۲۲ ) ابلیس تنها کاری که می کند وسوسه کردن با دادن وعده های دروغین است. (همان، ناس، آیه ۵؛ اعراف، آیه ۲۰ ؛ طه، آیه ۱۲۰ ) وسوسه های ابلیسی باتوجه به آرزوها و خواسته های بی پایان انسانی صورت می گیرد. از همین رو به حضرت آدم(ع)وعده درخت جاودانگی و پادشاهی بی پایان و بی زوال را می دهد. (طه، آیه ۱۲۰ )

۲ – نزغ: برخی ها نزغ را نخستین مرحله از مراحل وسوسه دانسته اند. (مجمع البیان، ذیل آیه ۲۰۰ سوره اعراف) راغب در مفردات می گوید: «نزغ » وارد شدن و مداخله در امری برای خرابکاری و فاسد کردن آن است و در آیه «من بعد أن نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی؛ بعد از آنکه شیطان میان من و برادرانم را بهم زد » به این معنا است (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص ۴۸۸ ماده «نزغ »). بعضی دیگر گفته اند: نزغ به معنای تکان دادن و از جا کندن و وادار کردن است و غالبا درحال غضب به کار می رود؛ بعضی دیگر گفته اند: «نزغ شیطان » به معنای کمترین وسوسه او است. علامه طباطبایی می نویسد: همه این معانی نزدیک به هم هستند، البته نسبت به آیه مورد بحث معنای دوم نزدیکتر است، چون با آیه قبلی هم که دستور می داد از جاهلان اعراض کند مناسبت دارد، زیرا تماس گرفتن جاهلان با آدمی و مشاهده جهالت ایشان خود یک نوع مداخله ای سهمگین تر است و گاه خودش وارد میدان می شود و کار به را شیاطین و شاگردان خود واگذار نمی کند. او می خواهد مسلط شود و انسان را از راه به در برده و با تسلط، او را گمراه کرده و برای مقاصد پلید خود به کار می گیرد. همزات شیاطین که خداوند در قرآن بیان کرده، مجموع های از کارهایی است که ابلیس انجام می دهد تا شخص را به سوی کار وارد به کرده و تحریک نماید. این به جنبش در آوردن شخص به عنوان «همز » مطرح می شود. شخص در این حالت تحت فشارهای ابلیس به جنبش است از شیطان برای عصبانی کردن و آتش به جان آدمی انداختن، آری، برخورد زیاد با جاهل، آدمی را بسوی جهالت و مثل او شدن سوق می دهد.

پس برگشت معنای آیه به این می شود که: اگر شیطان خواست مداخله نماید و با رفتار جاهلانه، تو را به غضب و انتقام وادار کند تو به خدا پناه ببر که او شنوا و دانا است، با اینکه خطاب در آیه به رسول خدا(ص)است و لیکن مقصود، امت آن جناب است چون خود آن حضرت معصوم است.

۳ – مس و لمس کردن متقین: کلمه «مس »، به معنای اصابت و برخورد کردن همراه با لمس نمودن است. «طائف »، به معنی طواف کننده است، گویا وسوسه های شیطانی همچون طواف کننده ای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش می کند تا راهی برای نفوذ بیابد. البته برخی مس را به معنا و مفهوم دست یافتن و تسلط بر فرد دانسته اند. (مجمع البیان، ذیل آیه ۲۰۰ سوره اعراف) خداوند می فرماید: ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون؛ در حقیقت، کسانی که از خدا پروا دارند، چون وسوسه های شیطان به طواف در گرد ایش ان بپردازد خدا را به یاد آورند و بناگاه بینا و صاحب بصیرت شوند.

علامه طباطبایی در ذیل آیه می نویسد که این آیه، یک نحوه تعلیلی برای امری است که در آیه قبلی بود، و «طائف از شیطان » آن شیطانی است که پیرامون قلب آدمی طواف می کند تا رخنه ای پیدا کرده وسوسه خود را وارد قلب کند یا آن وسوسه ای است که در حول قلب می چرخد تا راهی به قلب باز کرده وارد شود. پرهیزگاران وقتی شیطان طائف، نزدیکشان می شود به یاد این می افتند که پروردگارشان خداوندی است که مالک و مربی ایشان است و همه امور ایشان به دست او است پس چه بهتر که به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببریم، خداوند هم شر آن شیطان را از آنان دفع نموده و پرده غفلت را از آنها برطرف می سازد و ناگهان بینا می شوند. خداوند پیروزی بر وسوسه های شیطان را به این صورت بیان می کند که: پرهیزکاران هنگامی که وسوسه های شیطانی، آنها را احاطه می کند به یاد خدا و نعمتهای بی پایانش، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناک خدا، می افتند، در این هنگام ابرهای تیره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها کنار می رود و راه حق را به روشنی می بیند و انتخاب می کنند: ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون؛ (اعراف، آیه ۲۰۱ ) طائف به معنی طواف کننده است، گویا وسوسه های شیطانی همچون طواف کنند ه ای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش می کنند تا راهی برای نفوذ بیابند، اگر انسان در این هنگام به یاد خدا و عواقب شوم گناه بیفتد، آنها را از خود دور ساخته و رهائی می یابد وگرنه سرانجام در برابر این وسوسه ها تسلیم می گردد.

اصولا هر کس در هر مرحله ای از ایمان و در هر سن و سال گهگاه گرفتار وسوسه های شیطانی می شود و گاه در خود احساس می کند که نیروهای محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت می کند، این وسوسه ها و تحریکها، مسلما در سنین جوانی بیشتر است، در محیط های آلوده، همچون محیط های امروز که مراکز فساد در آن فراوان و آزادی نه به معنی حقیقی بلکه به شکل بی بندوباری همه جا را فرا گرفته و دستگاه های تبلیغاتی غالبا در خدمت شیطان و وسوسه های شیطانی هستند، فزونتر می باشد، تنها راه نجات از آلودگی در چنین شرایطی، نخست فراهم ساختن سرمایه تقوی است که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده و سپس مراقبت وسرانجام توجه به خویش تن و پناه بردن به خدا، یاد الطاف و نعمتهای او، و مجازاتهای دردناک خطاکاران است.

۴. تحریک با شدت و فشار: شدیدترین وسوسه ابلیس «همز » است. «همزات » جمع «همزه » به معنی دفع و تحریک با شدت است و اگر به حرف همزه، «همزه » می گویند، به خاطر آنست که از انتهای گلو با شدت بیرون می آید و به گفته بعضی از مفسران «همز » و «غمز » و «رمز » هر سه یک معنی را می رساند، منتهی «رمز » به مرحله خفیف و «غمز » از آن شدیدتر و «همز » نهایت شدت را بیان می کند. هر چه انسان قو یتر باشد و راه بر ابلیس بسته باشد، او فشار بیشتری وارد می سازد.

البته این فشاری که ابلیس وارد می سازد تنها در حد وسوسه است؛ ولی چنانکه گفته شد وسوسه هم دارای مراتبی است. هر چه انسان قویتر و دارای ایمان کاملتر و تقوای بیشتری باشد، ابلیس تا زمانی که از او نومید نشده باشد دست از تلاش برنمی دارد. از این رو فشارهای ابلیس بیشتر و و حرکت در می آید و به سوی گناه و زشتی می رود تا آن را انجام دهد.

خداوند در آیه ۹۷ سوره مومنون می فرماید: و قل رب اعود بک من همزات الشیاطین؛ و بگو: «پروردگارا، از همزات شیطانها به تو پناه می برم. در مجمع البیان گفته کلمه «همزه » به معنای شدت دفع است و حرف همزه (یکی از حروف الفبا) را هم از این جهت همزه نامیده اند که چون از ته حلق ادا می شود، باید بیش تر به حلق اعتماد داشته باشد و با فشار بیشتری به خارج دفع گردد و همزه شیطان به معنای دفع او به سوی گناهان از راه گمراه کردن است. (مجمع البیان، ج ۷،ص ۱۱۶ ) و در تفسیر قمی از امام عسکری(ع) نقل کرده که فرمود همزه شیطان آن وسوسه هایی است که در دلت می اندازد (تفسیر قمی، ج ۲، ص ۹۳ ( در این دو آیه رسول خدا(ص) را دستور می دهد که از اغوای شیطانها به پروردگار خود پناه ببرد و از اینکه شیطانها نزدش حاضر شوند به آن درگاه ملتجی شود و در تعبیر اشاره ای هم به این معنا هست که شرک و تکذیب مشرکین هم از همان همزات شیطانها و احاطه و حضور آنها است. از آیه ۹۸ سوره مومنون همچنین به دست می آید که شیاطین حتی نسبت به پیامبران طمع دارند. (المیزان، ذیل آیه) پس بدانیم آنجا که پیامبر(ص)با داشتن مقام عصمت و مصونیت الهی چنین تقاضائی را از خدا می کند تکلیف دیگران روشن است، باید همه مؤمنان از پروردگار که مالک و مدبر آنها است بخواهند لحظه ای آنها را به حال خودشان وامگذارد تا نه تنها تحت تاثیر وسوسه شیاطین قرار نگیرند بلکه در مجلس آنها نیز حضور نیابند.

۵. حضور شیطان: مرتبه بدتر از همزات، مرتبه حضور شیاطین است. شیاطین چنانکه گذشت حتی نسبت به پیامبران طمع دارند. جالب اینکه فشاری که به پیامبران وارد می سازند بیشتر و شدیدتر است. جالبتر اینکه خداوند گفته که هیچ گونه تسلطی برای شیاطین نسبت به مخلصان و خالص شدگان نیست؛ و خود ابلیس نیز بدان اقرار دارد ولی نومید نیست و می کوشد تا به هر شکلی شده حداقل آنان را به رنج و مشقت اندازد.(ص، آی ات ۸۲ و ۸۳ ؛ حج ر، آی ات ۳۹ و ۴۰ ) به هر حال ابلیس تلاش می کند تا با حضور در برابر مومنان و پیامبران ایشان را گمراه کند و مانع از حضور آنان در برابر خدا شده یا محضر را از ایشان بگیرد. در حقیقت حضور ابلیس و شیاطین برای بازداشت از حضور خداوند صورت می گیرد.

این امر موجب دشواریهای بسیار برای پیامبران و اهل استقامت است. از این رو پیامبران از جمله رسول الله(ص)از چنین حضوری به پیشگاه خداوند پناه می برد: و اعود بک رب ان یحضرون؛ و به تو پناه می برم که شیاطین حاضر شوند. (مومنون، آیه ۹۸ )

۶. سیخونک زدن برای تحریک و به جنبش درآوردن: وقتی ابلیس و شیاطین با وسوسه یا همزات بر انسانی مسلط شوند و بر گرده او سوار شوند، آنگاه او را با تحریک کردن به جنبش درمی آورند. در آیه ۸۳ سوره مریم خداوند می فرماید: الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین توزهم ازا؛ آیا ندانستی که ما شیطانها را بر کافران گماشته ایم تا آنان را به گناهان تحریک کنند؟ در حقیقت هنگامی که شیطان انسانی را به کفر کشید و بر او مسلط شد در آن هنگام است که بر او سوار می شود و او را برای اقدامات بعدی تحریک می کند و به جنبش درمی آورد. در حقیقت این ابلیس است که کنترل افسار کافر را به دست گرفته و او را به خدمت خود درآورده است تا کارهایش را انجام دهد. در اینجا خداوند واژه «از » تشدید «ز » را به کار برده که به معنای تحریک کردن و به جنبش درآوردن است. (مجمع البیان؛ ذیل آیه) البته باید توجه داشت که دو واژه «همز » و «از » هرچند در اصل معنا مشترک هستند و به معنای تحریک کرن و فشاردادن و به جنبش درآوردن است؛ ولی تفاوتهایی نیز دارند؛ زیرا همز به معنای تحریک با فشاری است که با پا به اسب وارد می شود تا حرکت کند و شتاب گیرد؛ ولی «از » تحریک همراه با فشاری است که با یک وسیله به جانور وارد می شود ومی توان آن را به سیخونک تعبیر کرد. در حقیقت ابلیس در یک مرتبه ای حتی برای حرکت بیشتر و شتاب آمیز کافران به سوی سقوط در دوزخ و گناه بیشتر به آنها رحم نمی کند و سیخونک می زند تا شتاب بیشتری بگیرند.

البته مفسر آن تفسیر نمونه می نویسند: راغب در مفردات می گوید واژه «از » در اصل به معنی جوشش دیگ و زیر و رو شدن محتوای آن به هنگام شدت غلیان است؛ «از القدر » یعنی دیگ چنان به جوش آمد که هرچه در آن بود زیر و رو شد؛ و در اینجا کنایه از آنست که شیاطین آن چنان بر آنها مسلط می شوند که در هر مسیر و به هر شکلی بخواهند، آنان را به حرکت درمی آورند و زیر و رو می کنند! بدیهی است که تسلط شیاطین بر انسانها یک تسلط اجباری و ناآگاه نیست، بلکه این انسان است که به شیاطین اجازه ورود به درون قلب و جان خود را می دهد، بند بندگی آنها را برگردن می نهد و اطاعتشان را پذیرا می شود، همان گونه که قرآن در آیه ۱۰۰ سوره نحل می گوید: انما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون؛ تسلط شیطان تنها برکسانی است که ولایت او را پذیرا گشته و او را بت و معبود خود ساخته اند.

مطالب مشابه

یک دیدگاه

  1. فری
    ۱۳۹۷/۰۲/۲۹ در ۱۰:۵۹ ق٫ظ - پاسخ

    شما با کمی اخلاص به راحتی میتونید شیطان رو وسط معرکه ببینید که چه فشاری تحمل میکنه ک از راه بدرتون کنه…کافیه برای نماز بایستید مثلا و بلافاصله حضپرش رو برای حواسپرتی حس میکنید…من اینجور مواقع که وسط معرکه میبینمش با سه چارتا فحش ابدار به بیرون بدرقش میکنم خخخخ

دیدگاهتان را ثبت کنید