بخیلان، گریزان از کار خیر

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از صفات پست انسانی که ارتباطی نیز با خلقت انسان دارد، صفت زشت و مذموم، بخل است. بخیل کسی است که از هزینه و صرف دارایی در جای شایسته خودداری کرده و از هر گونه کار خیری اجتناب می کند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عواملی در تثبیت این صفت زشت وجود دارد که شناسایی آن کمک به درمان آن می کند؛ چنان که آگاهی و شناخت نسبت به آثار بخل می تواند انگیزه ای شود تا انسان از بخل ورزی اجتناب کند و به اصلاح نفس خویش  بپردازد. براین اساس مراجعه به آموزه های وحیانی برای این امور ضروری است؛ زیرا خدای خالق انسان به درستی این حقیقت را می شناسد و به عنوان طبیب عالم و حاذق می تواند دستور عملی را ارایه دهد که انسان را از شرور آن در امان نگه دارد. نویسنده به این منظور به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

زشتی بخل از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نعمت های الهی برای آن است که انسان به شایستگی از آن بهره گیرد تا بتواند در شرایط مناسب کمالات را در خود بروز و ظهور دهد و به اتمام برساند. از همین روست که حقیقت شکرگزاری چیزی جز استفاده مناسب از هر نعمتی بر اساس اهداف خلقت نیست؛ از آن جایی که انسان خلیفه الله است، می بایست دایره بهره مندی از نعمت را چنان گسترش دهد تا شامل همه آفریده ها شود وهر آفریده ای به شایستگی از نعمت های الهی بهره مند شود. این همان چیزی است که در فرهنگ قرآنی به اقامه عدالت و عدالت قسطی تعبیر می شود؛ زیرا در سایه عدالت قسطی است که هر کسی سهم خویش را از نعمت های الهی بر می گیرد و به کسی ظلم نمی شود.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸؛ حدید، آیه ۲۵)

از نظر قرآن، انسان آفریده ای شگفت است که متضادها را در خود جمع کرده است؛ زیرا اجتماع روح الهی با عنصر پست خاکی موجب می شود که نفس و روان آدمی، اجتماع متضادها را داشته باشد، تا جایی  که از یک سو فراتر از فرشتگان قرار می گیرد، و از یک سوی دیگر پست از جمادات می شود.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳؛ اعراف، آیه ۱۷۹)

همین ویژگی خاص خلقت انسان موجب می شود که انسان دارای صفاتی چون عقلانیت، ظلوم، جهول(احزاب، آیه ۷۲)، هلوع و حریص(معارج، آیه ۱۹) و بخل و قتور(اسراء، آیه ۱۰۰) و مانند آنها باشد.

خدا در قرآن بیان می کند که غریزه نفس انسانی که ارتباط با جنبه خاکی دارد، موجب می شود تا «قتور» در انسان تحقق یابد. «قتور» به معنای تنگ گرفتن و مضایقه است. هم چنین قتور به بوی تندی گفته می شود که شکار را فریب می دهد و او را در تنگنا قرار می دهد تا جایی که بوی شکارچی را نشنود و استشمام نکند و از معرکه نگریزد. در حقیقت با این شیوه او را تنگنا قرار می دهد تا راه گریز  نیابد. این خود نوعی فریبکاری از سوی شکارچی است. هم چنین «قُتْرَه» به حلقه زره و مانند آنها گفته می شود که موجب تنگ شدن و بستن می شود.

از نظر آموزه های قرآنی، وقتی انسان گرفتار«قتور» باشد، نگهبانی را در جلوی درگاه قلب خویش می گذارد تا اجازه ندهد هر کسی داخل شود. این گونه است که دهانه قلب را تنگ می گیرد و «شحّ» در انسان ایجاد می شود که حالتی چون کم آبی و کم شیری است؛ وقتی کسی «شحّ» را در نفس احضار کند، دیگر دهانه قلب تنگ گرفته می شود و اجازه «جود و احسان» از وی سلب می شود. از همین روست که به چنین شخصی انسان «بخیل» گفته می شود.

بر اساس آموزه های قرآنی، «شحّ» نفس نگهبانی بدی است که نفس را در تنگنا قرار می دهد و شرح صدر را از او می گیرد و اجازه نمی دهد تا کارایی فطری خودش را داشته باشد. از همین روست که فرمان داده می شود تا انسان خود را از آن در «وقایه» قرار داده و حفظ و صیانت کند؛ زیرا با «شح نفس» نمی تواند اهل احسان و ایثار بود.(حشر، آیه ۹)

هم چنین هر گاه نفس و هواهای نفسانی، «شح» را به درگاه قلب آورد، دیگر نمی توان از آن شخص انتظار «صلح و اصلاح» داشت؛ زیرا این امور از مصادیق احسان است، که قلب و نفس گرفتار «شح» نمی تواند به آن سو گرایش یابد.(نساء، آیه ۱۲۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در زشتی و پستی بخل همین بس که شخص بخیل دیگران را از برخورداری از آن چه خدا به او روزی کرده، محروم می سازد و این گونه به جای آن که خیر را به خود برساند، گرفتار شرور می شود تا جایی که بخل همانند «طوق» لعنت بر گردن او در قیامت آویزان می شود و همه وجودش را در برمی گیرد و طاقتش را طاق می سازد.(آل عمران، آیه ۱۸۰) براساس این آیه بخل‌ورزى، امرى شرّ و نکوهیده در نزد خداوند است که می بایست از آن پرهیز کرد؛ زیرا آثار آن تا قیامت به شکل طوق او را محاصره و محدود خواهد کرد و انسان گمان نکند با بخل ورزی نسبت به مالی، توانسته خود را به خیر برساند یا خیری را حفظ و صیانت کند، بلکه آن خیر برایش چیزی جز شرور نیست.(همان)

عوامل و آثار بخل از نظر قرآن

از نظرآموزه های وحیانی قرآن، مهم ترین عواملی که موجب می شود تا انسان نعمت های الهی را در دایره خودخواهی ها و زیاده خواهی های خویش زندانی و محدود کند و به دیگران خیری نرساند، اموری چون بی توجهی به مالکیت خدا در همه چیز از جمله نعمت های در اختیار انسان(آل عمران، آیه ۱۸۰؛ محمد، آیات ۳۷و۳۸)، عدم شناخت حقیقت خیر و شر به طوری که بخل ورزی و عدم احسان را خیر می شمارد، در حالی که چنین نیست(آل عمران، آیه ۱۸۰)، احساس غلط استغنا و بی نیازی از دیگران حتی خدا به دلیل این که خود را دارا می یابد و نیازی نمی بیند که در زندگی به دیگری احتیاجی داشته باشد(لیل، آیه ۸)، احساس باطل تکبر و فخرفروشی مبتنی بر خیال بافی(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۳ و۲۴) و ترس از دست رفتن رفاه و گرفتاری به فقر(اسراء، آیه ۱۰۰) از مهم ترین عواملی است که انسان را به بخل ورزی می کشاند.

از نظر قرآن، کسی که گرفتار بخل می شود گرفتار نفاق(توبه، آیات ۷۶ و۷۷)، کینه (محمد، آیات ۳۷و۳۸؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج ۱۲، جزء ۲۶، ص۱۳۶)، شرور و بدی(آل عمران، آیه ۱۸۰)، سختی و عسر(لیل، آیات ۸ و۱۰)، محروم از محبت الهی(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷)، اختلاف و ناسازگاری با دیگران به ویژه خانواده(نساء، آیه ۱۲۸)، کفران نعمت و استفاده نادرست از آن(نساء، آیه ۳۷؛ المیزان، ج ۴، ص ۳۵۵)، درگیری وعدم پذیرش صلح و مصالحه حتی با خانواده(نساء، آیه ۱۲۸)، مذمت و سرزنش دیگران(اسراء، آیه ۲۹؛ مجمع‌البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۶۳۵)، تهدید الهی (ماعون، آیات ۴ و۷)، ترک جهاد و حمایت از امنیت امت(احزاب، آیات ۱۸ و۱۹)، تکذیب و انکار پاداش الهی و ارزش نیکی(لیل، آیات ۸ و ۹) و مانند آنها می شود.

در حقیقت انسانی که گرفتار بخل است، از نظر روان شناسی نیز انسانی غیر متعادل است که نمونه آن در ناسازگاری در خانواده بروز و ظهور می کند به طوری که حاضر به کوتاه آمدن از مواضع خویش و مصالحه نمی شود و دنبال صلح و صفا در خانواده نیست؛ این گونه هم خود آسیب می بیند و هم به دیگران آسیب می رساند.(نساء، آیه ۱۲۸) از نظر اجتماعی نیز تنها خود را می بیند و با تفاخری که برخاسته از خیال بافی است(نساء، آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۳ و۲۴)، حاضر نمی شود تا در امنیت ملی مشارکت کند و با حضور در جهاد به دفع دشمن بپردازد.(احزاب، آیات ۱۸ و ۱۹)

راه درمان بخل و آثار اجتناب از آن

بخل به عنوان یک بیماری روانی مطرح است؛ زیرا از نظر قرآن، بخیل کسی است که در دهانه ورودی قلب خویش نگهبانی گذاشته تا جلوی خیرات را بگیرد و مانع خیر یعنی مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ (قلم، آیه ۱۲) باشد؛ این منع خیر هم نسبت به اموال خودش است و هم نسبت به اموال دیگران؛ یعنی حالت روانی بخل چنان در افراد قوی است که حاضر نیست، دیگران نیز مالی را به نیازمندی بدهند؛ زیرا نفس این افراد آنان را به سوی «هلوع» سوق می دهد که خدا درباره این افراد می فرماید: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ؛ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا؛ به راستى که انسان سخت آزمند و بى‏ تاب خلق شده است؛ چون صدمه‏ اى به او رسد عجز و لابه کند؛ و چون خیرى به او رسد بخل ورزد.(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۱)

از نظر قرآن کسانی دچار حالاتی چون «بخل، قتور، هلوع» و مانند آن می شوند که از نظر اعتقادی و روانی بر صراط مستقیم و فطرت الهی نیستند؛ زیرا اگر افراد معتقد باشند که همه چیز تحت مالکیت خداست(آل عمران، آیه ۱۸۰؛ نساء، آیات ۳۶ و ۳۷)، و خدا به علم و حکمت و مشیت (اسراء، آیات ۲۹ و۳۰) روزی افراد را کم و زیاد می کند، و چون غنی حمید است، بخلی نمی ورزد، و چون قدیر است، عاجز نیست(محمد، آیه ۳۸؛ حدید، آیات ۲۳ و۲۴) دیگر بخل نمی ورزد؛ زیرا می داند که خزائن الهی را پایانی نیست و خدا هماره بر اساس علم و حکمت و مشیت رزق بندگان را تقسیم کرده است.(زخرف، آیه ۳۲)

در حقیقت بخل بر اساس جهالت و ناآگاهی نسبت به خدا غنی حمید ایجاد می شود؛ و اگر کسی به حقایق پیش گفته ایمان آورد، دیگر بخلی نمی ورزد.

از آن جایی که بخل ورزی دارای عوامل روان شناختی است، هم چنین درمان آن نیز مبتنی بر عوامل روان شناختی است؛ از همین روست که در آیات قرآنی به اموری که روان آدمی را تحت تاثیر قرار داده و او را به حالت اعتماد می کشاند، توجه داده می شود؛ شناخت نسبت به خدای غنی حمید و مالکیت، مشیت و علم و قدرت الهی و تقسیم روزی موجب می شود که انسان احساس آرامش کرده و به نوعی استغنا مثبت دست یابد که با اتصال به خدای غنی حمید ایجاد می شود.

اصولا از نظر قرآن، درمان بسیاری از صفات پست و رذیله با توجه یابی نفس به حقایق هستی و نیز عادت دادن نفس به کارهای نیک واحسان از جمله نماز است. از همین روست که خدا می فرماید که مصلین و نمازگزاران از هلوع در امان هستند؛ زیرا آنان با نماز به خدا متصل شده و در کارهای خیر وارد می شوند و صدقات می دهند.(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۸)

البته از نظر قرآن افرادی که گرفتار بخل می شوند، انسان های بی شناخت و بی تشخیصی هستند که به سبب فجور و گناه، قدرت تشخیص خیر و شرّ را از دست داده اند و از همین رو، گمان می کنند که بخل ورزی خیر است، درحالی شرّ است.(محمد، آیه ۳۸)

بنابراین، کسانی که به شناخت خیر و شر برسند، می دانند که با بخل ورزی خیری برای خودشان فراهم نمی آورند، بلکه این اموال چیزی جز فتنه برای آنان نیست.(انفال، آیه ۲۸؛ تغابن، آیه ۱۵) از همین روست که اهل ایمان و نماز به سبب شناخت خیر و شر، نه تنها بخل نمی ورزند بلکه اهل احسان و صدقه و ایثار هستند.(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۸)

از نظر قرآن، اجتناب از بخل موجب می شود تا شخص به خلوص بندگی دست یابد(فرقان، آیات ۶۳ و ۶۷) و اهل احسان وانفاق و ایثار و صدقات باشد(همان؛ تغابن، آیه ۱۶)، و به تقوای الهی برسد(تغابن، آیه ۱۶) و اهل اعتدال و میانه روی(فرقان، آیه ۷۶) و رستگاری است.(همان؛ حشر، آیات ۹)