نارسایی تعبیرات عرفانی درباره وحی

samamo13بسم الله الرحمن الرحیم

فروشگاه آنلاین سونی

بر اساس آموزه های قرآنی علوم به اعتبار معلومات بسیار متنوع است. به این معنا معلوماتی که انسان از درون و برون کسب می کند بسیار متنوع است و نمی توان همه معلومات بشری را از یک قسم دانست.

قرآن بیان می کند که دست کم دو دسته اصلی معلومات برای بشر است که شامل شهادت و غیب است؛ چرا که در تقسیم بندی قرآن جهان نسبت به انسان به عالم غیب و شهادت تقسیم می شود. پس معلومات انسان نسبت به این دو عالم به دو نوع خواهد بود.(انعام، آیه 73)

معلوماتی که انسان نسبت به عالم شهادت دارد، خود از تنوع و تعدد برخوردار است. از جمله این معلومات می توان به معلومات تجربی و عقلی ؛ عقلی و تجریدی مانند ریاضیات و فلسفه، شهودی و حضوری که از راه عرفان به دست می آید، اشاره کرد. برای کسب هر معلومی از این معلومات می بایست روش های خاص خود را به کار گرفت که شامل روش های تجربی و عقلانی آزمایشگاهی و منطق تجربی، روش عقلانی و منطق ریاضی و فلسفی، و در آخر روش تهذیب و تزکیه و تقوا و ریاضت است که برای کشف و شهود کاربرد دارد.

معلومات انسان نسبت به عالم غیب به تعبیر قرآن تنها از راه الهام و وحی به دست می آید. البته وحی در قرآن دارای اقسامی است که نوعی از آن که خاص پیامبران (ع) است برای هر کسی شدنی نیست و از دایره علوم اکتسابی خارج است.

به سخن دیگر، علوم غیبی به دو دسته علوم اکتسابی و غیر اکتسابی دسته بندی می شود. علوم اکتسابی در معلومات غیبی همانند علوم اکتسابی در معلومات شهادت قابلیت این را دارد که با تعلیم و تعلم به دست آید. از جمله این علوم غیبی می توان به علوم غریبه اشاره کرد که اکتسابی و قابل تعلیم و تعلم است؛ چنان که کشف و شهود عرفانی قابل تعلیم و تعلم است و از مصادیق علوم اکتسابی است.

اما نوعی از علوم غیبی است که اکتسابی نیست و نمی توان آن را با تعلیم و تعلم کسب کرده و به دست آورد. از مهم ترین و اصلی ترین مصادیق این علوم می توان به معلوماتی اشاره کرد که از طریق وحی به پیامبران(ع) داده می شود. این علوم غیر اکتسابی و غیر قابل کسب مستقیم از راه تعلیم و تعلم است؛ یعنی کسی نمی تواند با بهره گیری از روش هایی کاری کند تا به او نیز وحی خاصی نازل شود که برای پیامبران نازل می شده است.

البته چنان که گفته شد برخی از وحی ها مانند وحی فعل الخیرات(انبیاء، آیه 73) یا وحی به زنبور عسل(نحل، آیه 68) یا وحی به مادر موسی(قصص، آیه 7) اختصاص به انسان ندارد چه رسد که اختصاص به پیامبران داشته باشد، از این روست که سخن از نوعی وحی به زنبور عسل است. البته در قرآن از وحی شیطانی نیز سخن به میان آمده که شیاطین به دوستان خود وحی می کنند و معلوماتی از راست و دروغ به هم آمیخته به آنان می دهند.(انعام، آیات 112 و 121)

نارسایی عنوان کشف تام محمدی

با توجه به آن چه گذشت و می آید باید توجه داشت که تعابیر عرفانی در تبیین وحی خدا به پیامبران به ویژه وحی قرآنی، نارسا و بلکه نادرست است؛ زیرا آن چه در وحی قرآنی اتفاق می افتد کشف و شهود نیست که در تجربی عرفانی با ریاضت های شرعی و تقوا و مانند آن به دست می آید؛ زیرا خداوند می فرماید که وحی به پیامبران از مصادیق رحمت خاص و منت الهی است که خداوند از میان بندگان صالح خویش برخی را انتخاب و اصطفا کرده و به آنان وحی فرستاده است.

پس این گونه نیست که کسی با روش ریاضت و تقوا و مانند آن بستری را فراهم کند و بتواند به وحی دست یابی که به پیامبران عنایت می شود؛ زیرا آن چه در کشف و شهود عرفانی اتفاق می افتد، از مصادیق معلومات اکتسابی است هر چند که برای بسیاری از علوم غریبه یا حتی علوم غیبی باشد.

به سخن دیگر، در علوم وحیانی، کشف و شهودی از سوی بنده اتفاق نمی افتد، بلکه کشف الهی برای بنده ای خاص و برگزیده رخ می دهد و خداوند از میان بندگانش کسانی را انتخاب کرده و آنان را به علوم و دانشی می رساند که خاص بلکه خاص الخاص است و از هیچ راه و روشی قابل کسب و اکتساب نیست.

اگر درباره امامان معصوم(ع) نیز از کشف و شهود سخن به میان آمده و مثلا گفته می شود که امیرمومنان علی(ع) فرموده است: لو کشف الغطاء لما ازددت یقینا؛ اگر پرده ها کنار رود بر یقین من افزوده نمی شود، این سخن در باره آنان از مصادیق کشف اکتسابی همانند کشف عرفانی نیست، بلکه آن حضرات به عبارت این که جان و نفس پیامبر(ص) هستند از چنین جایگاه بهره مند شده اند که هرچیزی که پیامبر(ص) از وحی می بیند و می شنود آنان نیز ببیند و بشنوند.(نهج البلاغه، خطبه 192؛ خطبه قاصعه) چرا که خداوند امیرمومنان علی(ع) را جان و نفس پیامبر (ص) دانسته است.(آل عمران، ایه 61) و پیامبر(ص) نور خود و دیگر امامان (ع) را از یک نور واحد خود دانسته و درباره حضرت امام حسین(ع) به صراحت می فرماید: حسین منی و انا من حسین، که نوعی وحدت نفسانی و روحانی و نورانی را برای خودشان اثبات می کند.

به هر حال، آن چه برای پیامبر(ص) رخ داده است، کشف نیست که از سوی آن حضرت(ص)اتفاق افتاده است، بلکه رحمت خاص و فضل الهی است که به ایشان عنایت شده است.(بقره، آیات 90 و 105؛ نحل،آیه 2؛ غافر، آیه 15؛ شوری، آیه 51) اگر وحی از مصادیق و دایره کشف و شهود بیرون باشد، پس تعبیر به کشف تام محمدی درباره قرآن یک تعبیر نارسا و نادرست است؛ نارساست؛ زیرا کشف تام محمدی(ص) بیانگر آن است که ایشان این کشف را داشته است؛ در حالی که اگر کشفی بوده به او داده شده است ؛ و از سوی دیگر نادرست است؛ زیرا اصولا موجب می شود که دیگران گمان کنند که قرآن یک تجربه همانند تجربه های عرفانی و شهودی است که دیگران داشته اند. مثلا ابن عربی مدعی است که کتاب فصوص الحکم به او وحی و الهام شده است و این مطلب را در مقدمه کتاب آورده است. اگر این گونه باشد که قرآن و وحی خاص الهی یک کشف و شهودی همانند کشف و شهود عرفانی باشد، پس قرآن کمی در سطح بالاتر از فصوص الحکم یا فتوحات مکیه قرار می گیرد که عارفی در تجربه عرفانی به آن دست یافته و کشف و شهودی صورت گرفته است.

همین مساله همانند سازی میان وحی قرانی با کشف و شهود عرفانی موجب شده تا در طول تاریخ بسیاری به گمراهی بیافتند و حتی برخی مانند روشنفکران امروزی مدعی شوند که قرآن یک تجربه عرفانی پیامبر(ص) بوده که کلمات آن مال خود پیامبر(ص) است و آن چه را در کشف و شهود عرفانی و تجربه عرفانی داده به زبان عربی نقل کرده است. فروکاستن وحی قرآنی به یک تجربه عرفانی نتیجه خلطی است که با عناوین و تعابیری چون کشف تام محمدی(ص) در ادبیات عرفانی به ویژه در مکتب ابن عربی و ملاصدرایی رخ داده است. از این رو باید گفت که با این عنوان نوعی تحریف معنوی رخ داده است و موجبات توهم برخی و ایجاد شبهات برای برخی دیگر شده است.

وحی فراتر وراثت

بر اساس آموزه های قرآنی، وحی حتی در قالب وراثت نیست. این که در قرآن آمده که انتخاب پیامبران ، بیرون از چارچوب های معمولی است برای تاکید بر این نکته است که انتخاب امامان (ع) نیز نمی تواند بر اساس وراثت باشد؛ زیرا اگر این گونه بود باید اسماعیل بن جعفر الصادق (ع) امام پس از آن حضرت (ع) می شد در حالی که این چنین نیست. هم چنین در میان فرزندان امام موسی کاظم(ع) فرزندان بسیاری بودند که به ظاهر مقدم به امام رضا(ع) بود در حالی که انتخاب امام(ع) یک انتخاب خاص الهی است.

البته برخی به آیه 16 سوره نمل اشاره می کند و می گویند که خداوند فرمود: وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ؛ حضرت سلیمان وارث داوود شد. پس پیامبری نیز قابلیت ارث بردن دارد؛ در حالی که باید گفت که آن چه حضرت سلیمان (ع) از پدرش ارث برده است، همان حکومت است نه رسالت و پیامبری که بیرون از این قوانین و قواعد است.

کشف و شهودی عنایتی غیر وحیانی

البته در آیات قرآنی از نوعی بصیرت و کشف و شهود سخن به میان آمده است که وحیانی به اصطلاح خاص آن نیست که برای پیامبران (ع) است. به عنوان نمونه خداوند به برخی از بندگان این عنایت را داشته تا به آنان کراماتی را عطا کند تا از آن برای دین بهره برند؛ البته برخی از ایشان قدر این نعمت را ندانسته و از آن سوء استفاده کردند که خداوند آن نعمت را از ایشان گرفت. از جمله کسانی که این نعمت را دارا بودند و استفاده نادرست کردند، سامری و بلعم باعورا هستند.

خداوند درباره سامری نقل می کند که: قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي؛ گفت: «به چيزى كه [ديگران‏] به آن پى نبردند، پى بردم، و به قدرِ مُشتى از ردِّ پاى فرستاده [خدا، جبرئيل‏] برداشتم و آن را در پيكر [گوساله‏] انداختم، و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد.»(طه، آیه 96)

و درباره بعلم باعورا نیز می فرماید: وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ و اگر مى‏خواستيم، قدر او را به وسيله آن [آيات‏] بالا مى‏برديم، امّا او به زمين [دنيا] گراييد و از هواى نَفْس خود پيروى كرد. از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه‏] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى [باز هم‏] زبان از كام برآوَرَد. اين، مَثَل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند. پس اين داستان را [براى آنان‏] حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.(اعراف، آیه 176)

بنابراین، این نوع از علوم نیز با آن که عنایتی است ولی از مصادیق وحی مصطلح نیست چنان که از مصادیق کشف و شهودی نیست که از راه ریاضت به دست می آید.

هم چنین علم لدنی خضر(ع) نیز از مصادیق وحی مصطلح نیست چنان که از مصادیق کشف و شهود نیست: فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا؛ تا بنده‏اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم.(کهف، آیه 65) زیرا حضرت موسی(ع) در آن زمان پیامبر و مسئولیت دریافت وحی مصطلح را داشت و از سوی کشف و شهود نیست؛ زیرا از سوی خداوند انتخاب شده و مسئولیت اموری را به عهده گرفته و دانشی خاص از نزد خدا به او داده شده بود بی آن که در این زمینه خضر (ع) کاری کرده باشد.

ابن عربی و مکتب صدرایی و مشکلات آن

با توجه به مشکلاتی که تعابیر عرفانی در فهم وحی و آموزه های قرآنی و حقیقت قرآن موجب می شود می بایست از اصطلاحات عرفانی در تبیین وحی و حقیقت آن خودداری کرد؛ زیرا همین امر موجب شده تا کسانی پیامبر(ص) و قرآن را تا اندازه ابن عربی و مولوی و حافظ و مانند آن ها پایین کشند و برخی دیگر چون باب و بهاء الله خود را صاحب وحی و کتاب وحیانی بدانند و برخی دیگر اسلام را تنها یک کشف و تجربه عرفانی تقلیل دهند و با این فروکاستن حقیقت برخود و دیگران مشتبه شود.

بی گمان عرفان و قرآن و برهان از هم جدایی ندارد، ولی باید توجه داشت که هر کدام مقوله و ماهیتی جداگانه دارند. نادیده گرفتن تفاوت ها و خلط آن ها موجب می شود که چنین تبعات و پیامدهای داشته باشد که روشنفکری قرآن را در سطح یک تجربه دینی و کشف پایین کشد و مدعی خود را در سطح پیامبر(ص) ببیند و برای خود مدعی کشفی تام در حد کشف تام محمدی بر اصطلاح عرفانی شود. شاید عمده مخالفت های کنونی از سوی برخی به سبب همین هم سطح سازی به سبب همانند و تشابه سازی وحی مصطلح و کشف و شهود باشد که از سوی ابن عربی و ملاصدرا انجام گرفته است. جالب این که بسیاری از مدعیان و یا فروکاهنندگان وحی و قرآن و پیامبر(ص) کسانی هستند که تحت اصطلاحات عرفانی مکتب صدرایی و مولوی و ابن عربی رشد کرده و تحصیل کرده اند.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید