samamosواکاوی مقوله قرآنی نیکی به دیگری، نیکی به خود است

دانلود

در فرهنگ اسلامی ایرانی این معنا جا افتاده است که «هر چه کنی به خود کنی؛ گر همه نیک و بد کنی»، یا «تو نیکی کن و در دجله انداز؛ که ایزد در بیابانت دهد باز». این به معنای نیکی کردن به دیگران، بی چشمداشت از آنان است، چرا که بازگشت این نیکی و احسان در نهایت به خود فرد است.

در آموزه های قرآنی، نگاهی برتر به این رفتار ارزشی شده و از فرازی برتر، احسان به دیگران همان احسان به خود دانسته شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا این معنا و مفهوم قرآنی را براساس آموزه های قرآنی تبیین نماید.

تاثیر رفتار بر شخصیت آدمی

از نظر آموزه های قرآنی، شخصیت هر فردی براساس زیرساخت های فکری و بینشی شکل می گیرد که از آن به باورهای شخص یاد می شود. این باورها دارای خاستگاه و ریشه های هستی شناختی، انسان شناختی و مانند آن است.

باورها و نگرش ها، اخلاق فردی را می سازد و این اخلاق و خلق و خوی فرد است که رفتارهایش را مدیریت می کند. بنابراین، تجلی شخصیت افراد را نخست در صفات اخلاقی و سپس در رفتارهای فردی و اجتماعی آن می توان شناسایی کرد.

منش و کنش هر فردی بیانگر شخصیت فرد و آینه ای از آن است. بنابراین، با شناخت رفتارها و اخلاقیات و روحیات هر شخصی می توان بینش ها و نگرش های او را دانست و به شخصیت واقعی او پی برد.

البته این گونه نیست که تنها بینش ها و نگرش ها شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار دهد و جریان یک سویه وجود داشته باشد، بلکه یک جریان دو سویه همواره وجود دارد و رفتارهای انسانی در یک فرآیندی بر بینش ها و نگرش های شخص نیز تاثیر می گذارد. هر چند که تاثیرگذاری رفتارها بر بینش ها و نگرش ها، کمتر و سخت تر و در یک فرآیند پیچیده زمانی اتفاق می افتد، ولی این تاثیرگذاری وجود دارد و نمی توان آن را نادیده گرفت. از این رو در اسلام، هرگونه رفتار ناهنجار مانند دروغگویی حتی برای مزاح و خنده، ناپسند دانسته شده است؛ زیرا این گونه رفتار می تواند شخصیت شخص را تحت تاثیر قرار دهد و بینش و نگرش او را دگرگون سازد.

بنابراین، نمی توان تاثیر و تاثر رفتار آدمی بر شخصیت فردی را نادیده گرفت. بسیاری از رفتارهای ما با تکرار و عادی شدن، چنان در شخصیت ما تاثیر می گذارد و بینش ها و نگرش های ما را دگرگون می سازد که نمی توان به سادگی از کنار رفتارها گذشت.

این که در اسلام بر دیدار بزرگان و خردمندان و عالمان و مجالست و همنشینی با آنان تاکید شده، از آن روست که این مجالست موجب می شود تا رفتارهای آنان در بینش و نگرش و شخصیت ما تاثیر بگذارد. حضور در میان افراد بی بند و بار و دوستی با آنان، می تواند شخصیت و نیز رفتار شخص را در یک فرآیندی دگرگون سازد. از این رو از هم نشینی با این دسته از افراد باز داشته شده است؛ چرا که پسر نوح با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد و بینش و نگرش آنان را پذیرفت و در نهایت از کافران گشت و شخصیت سالم و فطرت سلیم خویش را از دست داد.

کارکردهای دوگانه شکر و احسان

در آموزه های قرآنی برای اموری چون احسان و شکر دو کارکرد جداگانه تبیین شده است. به این معنا که شکر و سپاس و مانند آن که از رفتارهای پسندیده عقلانی و عقلایی است، زمینه دگرگونی رفتاری دیگران نسبت به ما را سبب می شود و آثار این شکر و سپاس به خود ما باز می گردد. از جمله آثار این گونه رفتارها که به خود انسان باز می گردد می توان به مساله محبوبیت و افزایش اعتماد عمومی مردم نسبت به شخص سپاسگزار اشاره کرد.

خداوند در آیه ۷ سوره ابراهیم می فرماید: لئن شکرتم لازیدنکم؛ اگر سپاسگزار باشید بر نعمت می افزاییم. این بدان معناست که شکر و سپاس از نعمتی، خود موجبات افزایش بهره مندی شخص از نعمت دیگر بیشتر می شود و از جهات دیگر بهره مندی های او نسبت به نعمت افزایش می یابد. از این رو خداوند مصداق افزایش را بیان نمی کند و می گوید سپاسگزاری موجبات افزایش است، اما در چه زمینه و مسأله و موضوعی این افزایش صورت می گیرد، به این مطلب نپرداخته است تا ابعاد افزایش گسترش یابد و موضوعات و مسائل متنوع و گوناگونی را دربرگیرد. به این معنا که افزایش می تواند نسبت به همان نعمت یا نعمت های دیگر و به اشکال گوناگونی انجام گیرد که به طور کلی به آن اشاره و از پرداختن به جزئیات آن خودداری کرده است.

بعد دیگر شکر و سپاسگزاری که در آیه ۴۰ سوره نمل به آن اشاره شده این است: و من شکر، فانما یشکر لنفسه، کسی که شکر و سپاس گزاری کند، در حقیقت از خودش شکر و سپاس کرده است.

این می تواند به این معنا باشد که سپاسگزار در حقیقت شخصیت خود را بروز و ظهور داده و تشکر از دیگری و احسان کننده در حقیقت تشکر از خود بیانگر ارزش و جایگاهی است که شخص برای خودش قایل است و با تشکر، این جایگاه و ارزش را به نمایش می گذارد و به دیگران نشان می دهد تا چه اندازه با تشکر به دیگری، برای شخصیت خودش ارزش قایل است.

همچنین می تواند مراد این باشد که شخص با سپاسگزاری، گامی بلند در راه اصلاح شخصیت یا تکمیل آن برداشته است. از این رو خداوند شکر نسبت به احسان کننده را در حقیقت شکر از خود شخص می داند، زیرا با این کار پیش از آن که نسبت به دیگری کاری کرده باشد، به خودش خدمت کرده و شخصیت خویش را اصلاح یا تکمیل نموده است.

احسان نیز همین حالت را دارد. به این معنا که احسان کننده با احسان خویش پیش از آن که به دیگری خدمتی کرده باشد، به خودش خدمت کرده؛ چرا که به اصلاح و تکمیل شخصیت خویش با این روش کمک کرده است؛ زیرا شخصیت کامل و تمام انسان، زمانی تحقق می یابد که شخص، انسانی متاله (خدایی) شده و مظهریت ربوبیت یابد. احسان کردن بی چشم داشت، از صفات و اسمای الهی است و شخص با این رفتار خویش مظهریت ربوبیت خداوندی را به نمایش می گذارد. براین اساس، می توان گفت که احسان به دیگری بی چشم داشت، رفتاری خداوندگونه است و شخص را در مقام خلافت الهی تثبیت می کند.

گاه شخص احسان می کند و هر چند که چشم داشتی از دیگری که به وی احسان کرده ندارد، ولی در اندیشه بازگشت این احسان به شکلی دیگری می باشد. به این معنا که اگر نانی را به دجله می افکند، در اندیشه این است که روزی روزگاری خداوند به شکلی این احسان را در بیابانی بازگرداند.

این همان حالت چشم داشت است که مرتبه نخست و ابتدایی است. هر چند که اسلام این آثار را می پذیرد و آن را مورد تایید قرار می دهد، ولی در مرتبه بالاتر و برتر، کاری که انجام می شود،باید بی هیچ چشم داشتی باشد.

این همان چیزی است که خداوند در آیه ۴۰ سوره نمل به شکل سپاس از دیگری همان سپاس از خود یا آیه ۷ سوره اسراء با جمله «ان أحسنتم أحسنتم لانفسکم؛ احسان به دیگری همان احسان به خود می باشد» تبیین نموده است.

آثار احسان در تحلیل قرآنی

خداوند باتوجه به تفاوت مردم از نظر درک و اخلاص، برای جلب ایشان به کارهای نیک، آثار متفاوتی را برای احسان بیان می کند. همان گونه که بهشت با تفاوت درجات شناختی و ایمانی و اخلاصی افراد، متعدد و متنوع است و خداوند هشت بهشت برای آدمیان آفریده است تا هر کسی براساس درجات شناختی و ایمانی در مرتبه ای از مراتب بهشتی درآید، هم چنین آثاری که برای تشویق و ترغیب مردم به کارهای نیک بیان می کند، از تنوع و تفاوت زیادی برخوردار است.

برخی از انسانها به بهشت زنان و میوه ها و درختان دلخوش می شوند و برای به دست آوردن آن کار و تلاش می کنند، برخی دیگر به بهشت های دیگر توجه دارند و زن و میوه و درخت و سبزه هر چند که در نظر ایشان زیباست ولی چنان ارزش و جایگاهی ندارد که برای آن تلاش کنند. خداوند باتوجه به روحیات و گرایش آدمی بهشت های متعدد آفریده است تا بدان گرایش یابند و کارها را انجام دهند. بیشتر مردم در اندیشه معامله و بده و بستان هستند از این رو از این دسته افراد به تجار و بازرگانان یاد می شود که در برابر هر کاری مزدی می خواهند. خداوند نیز به این گرایش افراد توجه داشته و گاه از تجارت با خداوند سخن به میان آورده و برای تشویق مردم به جهاد، از ایشان خواسته تا با خدا معامله کنند و به تجارت بپردازند.

این دسته از افراد اگر کاری نیک انجام می دهند و قرض و وامی می دهند، با نگاه بده و بستانی انجام می دهند و اهل معامله و تجارتند. پس همواره منتظر و چشم به راه اثر و یا آثار کارشان هستند. خداوند نیز به ایشان وعده پاداش مضاعف و یک در برابر ده یا هفتاد می دهد.

برخی دیگر، این گونه نیستند و کارهایشان بی چشمداشت انجام می گیرد. این دسته، اهل حب و عشق هستند و در اندیشه بهشت رضا و رضوان الهی و جنت صفات و ذات هستند. خداوند این دسته از افراد را به جنت ذات و صفات می برد و از بهشت رضوان الهی که برتر و بالاتر است بهره مند می سازد. (فجر، آیات ۲۷ تا ۲۹ و توبه، آیه ۲۷ و نیز صف، آیات ۱۰ تا ۱۲ و آیات دیگر)

چنان که گفته شد درجه درک و مرتبه اخلاص آدمیان متفاوت است و هرکسی از عملی که انجام می دهد، پاداشی را می خواهد که با شخصیت و بینش و نگرش او مرتبط است. خداوند برای احسان آثاری با توجه به این درجات و مراتب درک و اخلاص بیان می کند که همگی را به انجام کارهای نیک و احسان به دیگران تشویق نماید.

برخی از مردم در اندیشه رفع مواخذه هستند (توبه، آیه ۹۱) و برخی دیگر در اندیشه سعادت دنیوی و زندگی نیک در دنیا (آل عمران، آیه ۱۴۸ و نیز نحل آیه ۳۰ و زمر، آیه ۱۰) گروه دیگر، از عذاب های الهی در قیامت هراسان هستند و می خواهند با کارهای نیک و احسان به دیگران خود را از این عذاب های سخت برهانند (زمر، آیه ۵۸) گروهی نیز از گمراهی خود می ترسند و خواهان دستیابی به هدایت الهی ازطریق احسان به دیگری هستند (لقمان، آیات ۳و۵)

البته مردمانی که از بی عفتی هراسانند و از این که آبروی ایشان در دنیا و آخرت برود می ترسند، اینان نیز در اندیشه دستیابی به عفت و آبرو و حیا، به احسان رو می آورند. (یوسف، آیه۲۳)، برخی دیگر، از گناهان و تأثیر آن در زندگی دنیوی و اخروی خویش هراسان می باشند و خواهان تکفیر و از میان رفتن این گناهان و عدم تأثیرگذاری آن هستند (هود، آیات ۱۱۴ و نیز نمل، آیه۱۱) دراین میان گروهی نیز می خواهند به چیزی محکم و مطمئن بیاویزند و با کمک آن از شر دنیا و آخرت در امان باشند. (لقمان، آیه۲۲)

ازنظر برخی هم، محبت و دوستی دیگران و ایجاد صمیمیت میان خود و دیگران، بسیار ارزشمند است، از این رو احسان را ابزاری برای دستیابی به این هدف می دانند و خداوند نیز محبت و دوستی دیگران را برای آنان فراهم می آورد و پاداش احسان ایشان را این گونه می دهد. (فصلت، آیه ۳۴)

برخی برای اجابت دعا به احسان روی می آورند (بقره، آیه ۱۱۲) و گروهی نیز می خواهند تا نعمت دنیا و آخرت برایشان تمام شود. (انعام، آیه ۱۵۴) و جماعتی نیز با احسان کردن می خواهند به آرامش اخروی برسند و ترس و حزن از دلشان برود و درآسایش و آرامش مطلق و جاودانه باشند. (بقره آیه ۱۱۲) برخی هم به امدادهای غیبی الهی در زندگی دنیوی نیاز دارند و احسان را راهی برای تحقق آن می یابند. (نحل، آیه ۱۲۸ و نیز عنکبوت، آیه ۶۹) گروهی نیز در اندیشه رستگاری (لقمان، آیات ۳و۵)، یا جلب رحمت الهی (همان و نیز اعراف، آیه۵۶) فرجام نیک (لقمان، آیه ۲۲) به نیکوکاری و احسان روی می آورند.

تنها گروهی اندک هستند که رضایت و محبوبیت خداوند را جست وجو می کنند و بدان امید، به احسان تن می دهند. (بقره، آیه ۱۹۵ و نیز آل عمران، آیات ۱۳۴ و ۱۴۸ و نیز مائده، آیات ۱۳ و ۹۳)

بنابراین، هرکسی از ظن خویش شد یار من وز درون من نجست اسرار من. هرکسی با این گونه احسان و رفتار نیک، بده و بستانی را انجام می دهد و خداوند نیز با توجه به درک و روحیات و خواسته و اخلاص مردم، انواع گوناگون پاداش را فراهم آورده است.

بنابراین، هرکسی اگر نیکی کند پیش از این که نیکی او به دیگری برسد به خود او می رسد. این شاید یکی از معانی آیه شریف است که می فرماید: ان احسنتم احسنتم لانفسکم؛ اگر خوبی کردید به خودتان خوبی کردید. (اسراء، آیه۷)

نیکی زیان یا سود

درفرهنگ قرآنی و آموزه های وحیانی برخلاف ظاهر، برخی از امور که زیان و ضرر است به عنوان عین سود معرفی شده است. به عنوان نمونه انفاق های مالی چون خمس و زکات که به نظر می رسد از دست دادن بخشی از مال و ثروت و سرمایه است، از نظر اسلام عین سود دانسته شده است. از این رو از برخی انفاق های مالی به عنوان زکات یاد شده است که به معنای نمو و رشد و بالندگی است. به این معنا که اگر مالی از دست می رود، این ظاهر مسئله زکات است ولی در حقیقت این سودی چند برابر است که به شخص بازمی گردد.

خداوند درباره احسان می فرماید: من جاء بالحسنه فله عشر امثالها؛ هرکسی عمل نیکی آورد پس برای او ده برابرش است. (انعام، آیه ۱۶۰) یا درجایی دیگر می فرماید: کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند، که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هرکس بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر می کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسعت دهنده و (به همه چیز) داناست. (بقره، آیه ۲۶۵)

بنابراین، برخلاف ظاهر و تصور برخی که میهمانی دادن و احسان و نیکی به دیگران را عین ضرر و زیان می دانند، این گونه اعمال، همان سود خالص و چند برابر است. به عنوان نمونه اگر شما خویشان و بستگان خود را پذیرا شوید، و از آنان بخواهید تا به خانه شما بیایند، افزون بر این که صله رحم کرده و دیگران را شاد کرده و موجب همدلی و افزایش محبت خانوادگی شده اید، همچنین به خودتان لطف کرده اید؛ زیرا با این کار به سعه صدر و شرح آن دست می یابید، هم عمرتان را با این کار دراز کردید، هم بلا و بدبختی را از خانه و خانواده خودتان دور نمودید و هم شخصیت خود را اصلاح و به کمال رساندید و هم مظهریت خلافت الهی و ربوبیت او را به نمایش گذاشتید و گامی بلند برای تعالی و متأله (ربانی) شدن خود برداشتید.

بنابراین، احسان و نیکی به دیگران، همان احسان به خود است و پیش از این که دیگران از آن بهره مند شوند این شما هستید که از آن بهره می برید.

مطالب مرتبط

  • پیش گویی و کهانت، دام شیاطین بسم الله الرحمن الرحیم شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده ، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.پیش گویی،‌ دانش یا معرفتی از معارف بشری است. کسی نمی تواند در حقیقت و واقعیت آن شک و تردید روا دارد. در قرآن و آموزه های وحیانی اسلام و دیگر شرایع آسمانی از دانش کهانت و پیش گویی بسیار گفته اند. همان گونه که جنیان یا سحر و جادو واقعیت های انکارناپذیر جهان ماست، کهانت و پیش گویی نیز این گونه است؛ ولی همواره مدعیان دروغین بیش تر از راستگویان آن است؛ چرا که متاعی، گران و ارزشمند و نادری است. همه علوم غریبه از جمله کهانت،‌ همواره در طول تاریخ مورد سوء استفاده بوده است. نویسنده در این مطلب، نگره قرآن به مساله کهانت و پیش گویی را تبیین نموده و ارتباط آن را با جنیان و شیاطین مورد بحث و بررسی قرار داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. آینده، جلال قله زندگی شاید سریال در برابر آینده را دیده باشید. داستان مردی که هر روز صبح، توسط گربه ای روزنامه ی فردا را در یافت می کرد، ولی به جای سوء‌استفاده از این موقعیت آگاهی از آینده، از اطلاعات خویش به نفع مردم و خدمت به دیگران استفاده می کرد. این سریال تنها یکی از داستان های شیرین و شگفت درباره پیش گویی و دیدن و شنیدن آینده است. ده ها کتاب و رمان و فیلم دیگر را می توانید به یاد بیاورید که در این باره نوشته و تدوین شده است. برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند. هر چند که چشم اندازی چون قله و چکادی بزرگ و عظیم، اندیشه و انگیزه آدمی را مجذوب خود می کند و محسور می شود،‌ و این خوب است، ولی باید توجه داشت که بیش تر این چکادها به سبب مسیر زیبا وشگفت انگیزشان است که ارزش رفتن و دیدن را دارند. در حقیقت جلال قله نمی بایست، کوهنورد را از جمال قله محروم نماید. شاید باید گفت که آینده چیزی بیش از اکنون ندارد یا کنون شما و مسیر قله آینده، دست کمی از آینده و چکاد ندارد. این گونه است که آینده شخص را در دام می افکند و حال خویش را از دست می دهد. این که عارفان گفته اند، وقت را غنمیت شمارید و حال را عشق است؛ به معنای این است که جمال مسیر زندگی بخشی بزرگی از درک جلال قله زندگی است. اما کم تر کسی به این مهم توجه می کند. اما پرسش اساسی این است که چرا بسیاری از مردم به جای این که از حال خود بهترین بهره را ببرند و از زیبایی های مسیر زندگی به سوی آینده بهره برند همواره چشم در آینده وقله دوخته اند؟ به نظر می رسد که ریشه و خاستگاه این گونه نگره به خود و آینده، نگاه منفی بشر به حال است. بسیاری از مردم همواره نیمه خالی لیوان را می بینند و نیمه پر لیوان به چشم ایشان نمی آید. هر چند که شناخت کلی از آینده و چکادی که قصد فتح آن را داریم،‌ در ایجاد انگیزه حرکت وتلاش بسیار موثر است،‌ ولی همان اندازه که سرگرم شدن به زیبایی های مسیر، نادرست است؛ زیرا ما را از هدف و حرکت در مسیر قله باز می دارد،‌ همان اندازه چشم دوختن به آینده و دست شستن از حال نادرست است؛ چرا که قله زندگی آدمی بر خلاف قله خارجی را خود انسان با همین نقطه های زندگی حال می سازد. این که انسانی بخواهد قله زندگی اش را داشته باشد،‌ تنها زمانی شدنی است که هر روز این قله را با اندیشه و انگیزه اش بسازد. در حقیقت،‌ قله زیبا و سرشار از جلال وجمال زندگی آدمی، همانند پازلی است که اندیشه و انگیزه های ما در هر روز آن را می سازد. از این روست که در آموزه های وحیانی از صنعت خود و بهشت خبر داده می شود و به انسان هشدار داده شده که هر کس خود و ابدیت و بهشت و دوزخ خویش را می سازد. با این همه، اعتراض انسان به وضعیت کنونی که هرگز او را راضی و خشنود نمی کند، موجب شده تا بخواهد از لحظات زندگی به طی الزمان عبور کند؛ در حالی که اسلام و قرآن به او این حق اعتراض را به وضعیت موجودش را می دهد، ولی نمی پذیرد که طی الزمان کند؛‌ زیرا با طی الزمان کردن نمی توان آینده ای را برای خود رقم زد؛ چرا که انسان آینده را در حال می سازد. بیزاری انسان از حال و وضعیت موجود کنونی اش، ریشه در کمال یابی انسان و گریز از نقص دارد. همین کمال گرایی و نقص گریزی انسان است که او را به سوی کار و تلاش و حرکت می برد و اجازه می دهد تا آینده اش را بهتر از دیروز و امروز بسازد؛ ولی هر طی الزمان از لحظه ای به معنای از دست دادن فرصتی برای شدن است. از این روست که خداوند عمر آدمی در دنیا را ،‌ فرصت استثنایی و بی تکرار و بی بازگشت برای شدن های کمالی معرفی می کند و پس از مرگ،‌ هر گونه خواهش " ارجعونی انی اعمل صالحا؛ مرا برگردانید تا من کارهای نیکی را که انجام ندادم، انجام دهم" اما به او جواب "کلا و هرگز " را داده می شود. بنابراین، آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود. از این روست که اهل بصیرت به مفهوم قرآنی آن، اهل حرکت و تلاش بیش تر بودند. البته توقع و انتظار از ایشان نیز بیش تر است؛ زیرا هر چه انسان بیش تر بداند و یا توان بیش تری داشته باشد، مسئولیت و تکلیف او بیش تر می شود. پیش گویی و پیامبری پیامبران به یک معنا از آینده و بلکه از گذشته خبر می دهند. اما پیش گویی پیامبران از نظر خاستگاه و اهداف تفاوت های ماهوی با پیش گویی کاهنان دارد. کهانت، پیشه و شغل افرادی به نام کاهن است. کاهن کسی است که از اخبار مخفی گذشته با نوعی ظن و گمان خبر می دهد.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۷۲۸، ذیل واژه کهن) البته کاهنان از آینده موجودات نیز خبر می دهند. کاهنان مدعی این معنا هستند که از اسرار آگاهی داشته و در علم غیب مطالعه دارند.(التعریفات،‌جرجانی، ص ۲۳۵) کاهن هم چنین رابط ارواح بشری با ارواح جنیان و شیاطین هستند. آنان در این گونه ارتباطات، از جنیان و شیاطین اخباری را در باره حوادث جزیی مخصوص به زمان آینده در عالم کون و مکان کسب می کنند.(لغت نامه،‌ دهخدا،‌ج ۱۱، ص ۱۶۵۶۱) از آن جایی که پیامبران از اخبار گذشته و آینده خبر می دادند، بسیاری از مردم که با کاهنان سرو کار داشتند،‌ گمان می کردند که پیامبران نیز کاهن می باشند. از این روست که اتهام کاهن بودن به پیامبران از جمله پیامبر گرامی(ص) زده می شد. خداوند در آیه ۲۹ سوره طور و نیز آیات ۴۰ و ۴۲ سوره حاقه گزارش می کند که در عصر پیامبر(ص) و دوره جاهلیت کهانت رواج داشته است. هم چنین از آیه ۵۱ سوره نساء استفاده می شود که عده ای از یهود به کهانت ایمان و باور داشتند. البته به شرط این که یکی از معانی طاغوت را کهانت بدانیم و اهل کتاب را نیز در این آیه همان یهودیان تفسیر کنیم.(مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۹۳ و نیز روح المعانی،‌ج ۴، جزء ۵، ص ۸۳) ولی به نظر می رسد که یهودیان به ویژه یهودیان مدینه گرایشی به کهانت داشتند و برخی از ایشان در گزارش های تاریخی به عنوان کاهن شناخته و معروف بودند. به هر حال، در عصر پیامبر(ص) و دوره جاهلیت، کهانت در جامعه مکه و مدینه رواج داشته است و بر همین اساس مشرکان مدعی کهانت رسول خدا(ص) شدند.(طور ، ایه ۲۹) اما قرآن به صراحت در بیش از چند آیه،‌ از جمله آیه پیش گفته اتهام کهانت به آن حضرت(ص) را نادرست می شمارد و ایشان را مبرا از این امور می داند. خداوند هم چنین در آیات ۴۰ تا ۴۳ سوره حاقه خود پیامبر (ص) را مصون و پاک از هر گونه کهانت بر می شمارد و در آیه ۲۹ سوره طور نیز کاهن نبودن آن حضرت را نعمتی از جانب خداوند در حق آن حضرت می داند و از آن به نعمت پروردگارش یاد می کند تا این گونه بر ایشان و امت اسلام منت بگذارد؛ چرا که مصون بودن از این اتهام در عین داشتن علوم خاص و غریب به معنای نعمت خاصی است که خداوند به او داده است که در کاهنان و کهانت نیست.(المیزان ، ج ۱۹، ص ۱۸) از آیات ۱۰۶ سوره اسراء‌ و ۴۰ تا ۴۳ سوره حاقه بر می آید که قرآن نیز منزه از هر گونه کهانت است و علوم و معارف و دانش ها و آینده نگری هایش ارتباطی با کهانت ندارد. این در حالی است که مشرکان همواره پیامبر (ص) و قرآن را به کهانت متهم می ساختند.(همان آیات) اکنون این پرسش پیش می آید که چه ویژگی در پیامبر(ص) و یا قرآن وجود داشت که مشرکان و کافران را به این اتهام زنی می کشاند؟ چرا قرآن به شدت منکر کهانت پیامبر(ص) و قرآن است و آنها را مبرا و منزه از این امور می داند؟ تفاوت پیامبری و کهانت در چیست؟ خداوند در آیاتی به این پرسش ها به طور کامل پاسخ می دهد و در حقیقت تبیین می کند که چرا این اتهام زده می شد و چرا پیامبر(ص) منزه و مبرا از این اتهام بوده است. اگر به آموزه های قرآنی در این باره توجه و دقت شود، به خوبی روشن می شود که اختلاف در منشای کهانت و پیامبری از مهم ترین علل تبری و تنزیه پیامبر(ص) از این اتهام بوده است؛‌ چنان که همانندی در آینده گویی و پیش گویی و یا اخبار از برخی از جزئیات گذشته و آینده نیز عامل یکسان پنداری پیامبری و کهانت از سوی کافران و مشرکان و دیگر اتهام زنندگان بوده است. خداوند درباره منشای کهانت در آیه ۶ سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج ۲۰ ، ص ۴۲) از این آیه و آیات دیگر قرآن به دست می آید که جنیان توانایی عروج به آسمان را داشتند. در هنگام عروج به استراق سمع و جاسوسی مشغول شده و اطلاعاتی که میان فرشتگان در آسمان رد و بدل می شده را گوش داده و به سرعت به سوی کاهنان آمده و آن را به ایشان منتقل می کردند، پیش از آن که آن امر از عالم مثال منفصل در عالم ماده جاری شود و اتفاق بیافتد. البته از ظاهر آیه به دست می آید که هم جنیان از مومن و کافر از این قدرت برخوردار بودند؛‌ ولی کاهنان تنها با جنیانی ارتباط داشتند که از شیاطین بودند و در خدمت ابلیس و برای او کار می کردند. اینان با عروج به آسمان و استراق اخبار آسمانی و انتقال آن به کاهنان،‌ سعی می کردند تا انسان ها را گمراه و در خدمت خویش بگیرند؛ چرا که یکی از روش های گمراه کردن انسان این است که اخبار حق و باطل را در هم آمیخته و به دیگر انتقال داد. زمانی که شخص چند خبر حق را می شنود هر گاه با خبر باطلی مواجه شود، آن را نیز حق می شمارد. این روشی است که شیاطین رسانه ای به ویژه بی بی سی به کار می گیرد. این رسانه ای شیطانی و استعماری، در میان ده ها خبر راست، یک خبر دروغ قرار می دهد که همین یک خبر دروغ بنیاد و ساختار ده خبر راست را به هم می ریزد و شخص را به سوی اهداف خویش هدایت می کند و ناخواسته مزدور بی مزد و مواجب این رسانه قرار می دهد. شیاطین جنی نیز این گونه عمل می کردند و شیاطین انسی به نام کاهنان را به خدمت می گرفتند. خداوند در آیه ۶ سوره جن به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی برمی شمارد. زاره از امام باقر(ع) درباره معنا مفاد آیه می پرسد. آن حضرت(ع) فرمود: شخصی است که به سوی کاهنی همدم با شیطان و تحت تاثیر القائات او م یرود و به او می گوید: به شیطان خود بگو که فلانی به تو پناهنده شده است.(تفسیر قمی، ج ۲ ، ص ۳۸۹ و تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۴۳۶، حدیث ۲۳) از همین آیه و آیات ۲۲۱ تا ۲۲۳ سوره شعراء بر می آید که شیطان بر کاهنان نازل شده و در آنان تصرف می کند. البته این زمانی است که ما مراد از کاذبون را همان کاهنان بدانیم، چنان که علامه طبرسی این احتمال را داده است.(مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۳۲۵) هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله ۶ تا ۱۰ سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند. اما القاء‌کننده بر پیامبر(ص) خداوند است که از طریق اشکال مختلف وحی و کلام خویش را نازل می کند و همه اخبار آن از کتاب مکنون الهی است که جز مطهران از اهل عصمت به آن دسترسی ندارند و در همه مسیر خویش با حفاظت الهی و کارگزارن خداوند به سلامت به پیامبر(ص) می رسد و در یک عصمت مطلق و کامل به خلق گفته می شود. پس هیچ گونه باطلی از پیش و پس و بالا و پست به وحی راه نمی یابد و همواره بر سلامت است. بنابراین، تفاوت میان منشای وحی و کهانت مهم ترین دلیلی است که اتهام کهانت را از وحی و پیامبری بر می دارد و می زداید. دلیل دیگر آن محتوای پیام های وحیانی و کهانت است. در محتوای کهانت،‌حق و باطل در هم آمیخته است و اخبار دزدی گاه به درستی درک و فهمیده نمی شود و به درستی منتقل نمی شود ،‌در حالی که اخبار وحی به درستی محافظت شده و به درستی درک و فهم می شود.(سوره نجم و نیز سوره حاقه ، آیات ۴۰ تا ۴۲) وحی هم چنین دربردارنده اخبار معارف و حکمت هاست و تنها اخبار از جزئیات و حوادث گذشته و آینده نیست. بنابراین، میان وحی و کهانت تفاوت های ماهوی در روش و القاء‌کننده و محتوا و امور دیگری است که نمی تواند پیامبری را همانند کهانت قرار دهد. کهانت به سبب این که حق وباطل را در هم می آمیزد و از سوی شیاطین و دشمنان بشر به قصد و انگیزه گمراهی فرستاده می شود، امری باطل و حرام و مذموم دانسته شده است؛ چرا که اسباب گمراهی بشر به این شکل فراهم می آید. از آن جایی که کاهن با شیاطین جنی ارتباط برقرار می کند،‌ از دشمن انسانیت حتی اگر حرف حقی را شنید ،‌در قالب این حق باطلی نیز قرار داده شده تا انسان گمراه شود و در مسیر شیطان گام بردارد. از این روست که خداوند در آیاتی از جمله ۵۱ سوره نساء و ۲۹ سوره طور و آیات ۴۰ تا ۴۲ سوره حاقه کهانت را امری مذموم و نکوهیده در نزد خدا معرفی می کند و پیامبرش را از این اتهام مبرا و منزه می شمارد. (مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۵۱۰ و روح المعانی، ج ۴، جزء ۵، ص ۸۳ و نیز فتح القدیر، ج ۴، ص ۱۲۰) خداوند بر پیامبر(ص) منت می گذارد که او را از کهانت مصون و مبرا داشته است و همین به خوبی نشان می دهد که از نظر خداوند کهانت امری مذموم و ناپسند است؛ از سوی دیگر، هر گونه ارتباطی با شیطان به معنای ارتباط با دشمن گناه و حرام است. از آن جایی که تنها شیاطین جنی به استراق از اخبار آسمانی اقدام می کنند و از سوی خداوند نیز با شهاب ثاقب شکار و رانده می شوند،‌به خوبی معلوم می شود که کهانت و پیشگویی از این طریق باطل و حرام است.(صافات، آیات ۶ تا ۱۰ و نیز جن ، آیات ۶ تا۹) البته ناگفته نماند که برخی از انسان های پاک با خداوند و فرشتگان وی ارتباط برقرار می کنند و از اخبار غیب و آسمانی آگاه می شوند و توانایی چون تعبیر و آینده گویی را به شکل آینده نگری پیدا می کنند. به سخن دیگر، برخی از انسان با نماز و عبودیت و عبادت می توانند به مقام بصیرت برسند و با ارتباط با فرشتگان قدرت آینده گویی پیدا کنند و یا آینده را ببیند و آینده نگر باشند؛‌ولی این افراد اگر هم به این مقامات برسند در کار خداوند دخالت نکرده و به جز برای موارد خاص آن را بیان نمی کنند؛ چنان که پیامبر(ص) و امامان (ع) و اولیای الهی این کار را کرده و می کنند. اما اموری چون تاویل و تعبیری که حضرت یوسف(ع) داشت را نباید همان کهانت دانست. از این روست که خداوند آن حضرت(ع) را از این اتهام در تاویل رویا مبرا و منزه می شمارد.(یوسف،آیه ۳۷ و نیز دقایق التاویل، ص ۲۸۷) بر اساس همین نکته است که آن حضرت(ص) از تاویلات خویش به عنوان علم خدایی و ربانی یاد می کند. پس علم ربانی غیر از کهانت است؛‌زیرا منشا و محتوای آن نیز متفاوت است. به هر حال،‌ بیش تر کسانی که مدعی پیش گویی هستند یا اصلا مدعیان کاذب و دروغین هستند یا کسانی هستند که با شیاطین جنی از طریق کفر و شرک گویی و اعمال اهانت آمیز با اخباری از غیب آگاه می شوند. البته تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن […]
  • بهترین‌ها در زندگی هر انسانی دوست دارد که بهترین‌ها را بشناسد و بدان عمل کند، زیرا فطرت انسانی همانند یک دستگاه پیشرفته عمل می‌کند و افزون بر اینکه خوب و بد را می‌شناسد به خوبی و نیکی هم گرایش دارد و از زشتی و بدی گریزان است، اما به دلیل اینکه انسان‌ها به وسیله گناهان و خطاها و اشتباهات، به این دستگاه زیان می‌رسانند، نمی‌توانند به طور طبیعی آنچنان که باید و شاید از آن بهره گیرند، از این رو وحی و پیامبران آمده‌اند تا آنچه دفن شده را برانگیزند و دوباره به سطح بکشند. در مطلب پیش رو برخی از بهترین‌ها که امیرمومنان علی(ع) در حدیثی از زبان وحی و اسلام به انسان‌ها یادآور شده بیان گردیده است. فطرت و وحی، منابع بهترین‌ها یکی از راه‌های شناخت بهترین‌ها، مراجعه به فطرت انسانی است، زیرا خداوند در ‌ذات هر انسانی فطرت را قرار داده که به انسان این قابلیت را می‌دهد تا خوب و بد را بشناسد و به خوبی گرایش یافته و از بدی گریزان شود. در حقیقت در دو حوزه حکمت نظری و حکمت عملی این دستگاه فطرت فعال است. با این همه برخی از علل و عوامل موجب می‌شود که این دستگاه از کار افتد یا به طور ناقص فعال باشد. از جمله این علل و عوامل گناهانی است که انسان به عمد انجام می‌دهد یا خطاها و اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته به این دستگاه و کارکرد آن زیان می‌رساند. خداوند می‌فرماید که هر گناه و خطایی تاثیر زیانباری بر فطرت انسانی دارد. البته در گام نخست این دستگاه به یک باره از کار نمی‌افتد و بلکه حتی با انبوه گناهان نابود و نیست نمی‌شود، چرا که این دستگاه چنان ساخته و طراحی شده که هرگز تغییری در آن رخ نخواهد داد و اساس آن تغییر نمی‌یابد، هر چند که شاکله آن تغییر می‌یابد و انسان‌ها براساس همان شاکله خودساخته عمل می‌کنند. (اسراء، آیه ۸۴) در فرهنگ قرآنی این اصل اصیل که هرگز تغییر نمی‌یابد به اسامی و نام‌هایی چون روح انسانی (اسراء، آیه ۸۵)، فطرت (روم، آیه ۳۰)، نفس انسانی (شمس، آیه۷)، قلب و مانند آن نامیده شده است. این اصل که از امر الهی نشات گرفته است (ص، آیه ۷۲، اعراف، آیه ۱۲، مومنون، آیه ۱۴، اسراء، آیه ۸۵) هیچ تغییر اساسی نخواهد یافت، چرا که انسان‌ها و یا دیگران نمی‌توانند در آن تصرف کنند. خداوند در این آیه می‌فرماید: «لا تبدیل لخلق الله، تبدیلی در خلق الله نیست.» (روم، آیه ۳۰) البته اینجا مراد از خلق، اعم از عوالم امر و خلق است، یعنی شامل عالم امر نیز می‌شود. بنابراین، اگر تغییری از سوی انسان (شمس، آیه ۱۰) یا شیطان (نساء، آیه ۱۱۹) در این نفس و فطرت انسانی رخ می‌دهد، تنها در سطح شاکله و از باب دسیسه و دفن کردن است (شمس، آیه ۱۰) به گونه‌ای که این اصل اصیل، زیر خاکستر گناهان، همچنان فروزان است و هر زمانی که امکان بروز و ظهور با توبه فراهم آید از زیر بر می‌آید و درخشان می‌شود. انسان‌ها وقتی فطرت خویش را دفن کردند، دیگر این دل و قلب و فطرت مهر زده می‌شود و توانایی ادراکی و حرکتی خود را به سمت خیر و خوبی از دست می‌دهد. همچنین اگر این فطرت و قلب، زنگار بگیرد (مطففین، آیه۱۴) این توان اندک خواهد شد؛ زیرا نمی‌تواند جلوه‌گاه مظاهر الهی باشد و به خوبی انوار را بتاباند و حقیقت را درست ببیند و بشناسد و تحلیل و تبیین و توصیه کرده و در جهت حق و خوبی و درستی حرکت کند و انگیزه‌ای را ایجاد نماید و عزمی را پدید آورد. توده‌های مردم از این رو نیازمند معرفی و تبیین خوب‌ها و بهترین‌ها هستند؛ زیرا زنگارها اجازه دریافت درست و راست را نمی‌دهد. پس لازم است که پیامبران و وحی این دفائن را برانگیزند و بیرون آورند و به مردم یادآور شده و تذکر دهند. این‌گونه است که وحی در قالب تذکر و ذکر نزول می‌یابد. (حجر، آیه۹؛ نحل، آیه۴۴) امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه... و یثیروا لهم دفائن العقول؛ پس خداوند در میان مردمان، فرستادگانش را برانگیخت و پیامبرانش را پیاپی به سوی ایشان فرستاد تا دفینه‌های عقول آنان را برانگیزاند. (نهج‌البلاغه، خطبه۱) بنابراین، بهترین‌ها در حوزه هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، اخلاق و رفتار را باید در معارف و آموزه‌های وحیانی بویژه اسلام یافت. در اینجا به برخی از بهترین‌ها در زندگی از کلام امیرمؤمنان اشاره می‌شود: منابع بهترین‌های اخلاقی و رفتاری حضرت باقر(ع) از پدرش و او از امام حسین(ع) روایت کرده که امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه‌ای به بهترین‌ها اشاره می‌کند و مردم را بدان سفارش می‌نماید. ایشان ضمن معرفی بهترین‌ها نشان می‌دهد که راه به دست آوردن آنها چیست و باید این بهترین‌ها را در چه چیزهایی جست‌وجو کرد و یافت. در اینجا به برخی از این بهترین‌ها اشاره می‌شود که ایشان در ضمن حدیث طولانی خود بیان کرده‌اند: ۱٫ اسلام، بهترین شرافت: از نظر امیرمؤمنان علی(ع) بزرگ‌ترین شرافتی که برای آدمی می‌توان سراغ گرفت، اسلام است. به این معنا که انسان با حسب و نسب و قدرت و ثروت به شرافت واقعی دست نمی‌یابد؛ چون اینها امور دنیوی و از زینت‌های دنیاست نه زینت‌های بشریت. آنچه زینت بشریت شمرده می‌شود آن چیزی است که با انسان در همه عالم است. بی‌گمان اسلام است که به انسانیت انسان معنا و مفهوم واقعی می‌بخشد. در حالی که در قیامت نه حسب و نسبی است، (مؤمنون، آیه ۱۰۱) و نه مال و فرزندی و بیع و شراء؛ چرا که این مال و ثروت و فرزند و قدرت و مانند اینها برای زندگی دنیوی ساخته شده است. (کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیه ۷۹؛ حدید، آیه ۲۰) پس شرافت انسانی به چیزی است که ماندگار و باقی در همه عوالم است و شکی نیست که اسلام به انسان شرافت جاودانه می‌دهد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: ای مردم شرافتی بالاتر از اسلام نیست. ۲٫ تقوا، بهترین عزت: برخی از انسان‌ها عزت را در قدرت و ثروت می‌دانند و برای اینکه خود را در جامعه عزیز دارند به آنها متوسل می‌شوند. در حالی که عزت را باید در جایی دیگر جست؛ زیرا براساس آموزه‌های قرآنی، انسان در همه چیز یعنی در ذات و صفات و نیز وجود و حدوث و بقا فقیر است یعنی ممکن‌الوجود است و تنها واجب‌الوجود و غنی بالذات که هم خود بی‌نیاز است و هم نیاز دیگران را برآورده می‌سازد خداوند غنی حمید است (فاطر، آیه۱۵) بنابراین همه چیز از جمله عزت را تنها باید در خداوند جست و با اتصال به آن مبدا، به عزت دست یافت. (نساء، آیه ۱۳۹) پس اگر کسی بخواهد عزتی را بجوید باید در خدا بجوید و راه کسب آن نیز جز تقوای الهی نیست؛ در حالی که گرفتاران به جهالت علمی و عملی آن را در گناه (بقره، آیه ۲۰۶) یا ولایت کافران (نساء، آیه ۱۳۹)، حسب و نسب و قدرت و ثروت و کفر (منافقون، آیه۸) می‌جویند. خداوند عزت را تنها برای خود و پیامبر(ص) و مؤمنان می‌داند. (همان) پس اگر کسی دنبال بهترین‌ها یعنی عزت است آن را در تقوا جست‌وجو کند. چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و عزتی بالاتر از تقوا و پرهیزگاری نیست. ۳٫ ورع، بهترین پناهگاه: انسان‌ها همواره در معرض خطر هستند. انواع بلایا و ابتلائات هر روز بر او وارد می‌شود؛ دمی نیست که گرفتار مصیبت و بلا نباشد و هر دم احتمال دارد که امنیت جان و مال و عرض او در خطر افتد و نقص بر او وارد شود. انسان باید همواره آماده رفتن در پناهگاه باشد و بلکه باید همواره در دژ استوار باشد تا در امن و امان قرار گیرد. برخی گمان می‌کنند که پول و ثروت و قدرت و مانند آن پناهگاه مطمئنی است که آنان را از سیل و زلزله و دیگر بلایای طبیعی و غیرطبیعی نگه می‌دارد و یا می‌توانند از خشم خدا به جایی پناه برند و مأوایی برای خود بیابند. در حالی که هیچ پناهگاهی بهتر از ورع نیست؛ چنان‌که امام(ع) می‌فرماید: و پناهگاهی استوارتر از ورع نیست. اما نادانان به سمت دیگر می روند و در جایی دیگر پناهگاه می‌جویند. (توبه، آیات ۵۷ و ۱۱۸؛ شوری، آیه ۴۷) پس باید مانند یوسف(ع) به خدا پناه گرفت. (یوسف، آیات ۲۳ و ۷۹) ۴٫ توبه، بهترین شفاعت‌کننده: هر کسی دوست دارد وقتی خطا و اشتباهی مرتکب شد، کسی را داشته باشد تا برایش شفاعت کند. در زندگی مادی و دنیوی هر کسی می‌کوشد برای روز مبادای خودش افراد سرشناسی را داشته باشد تا به دادش برسد. انسان پس از مرگ با واقعیت‌های بسیار مواجه می‌شود و حقایقی که پوشیده بود آشکار می‌گردد، آن روز می‌بیند که نیازمند شفاعت است اما چیزی ندارد که برایش شفاعت کند. البته براساس آموزه‌های قرآنی، تنها پیامبران و اولیای الهی و برخی دیگر از کسانی که صاحب اذن هستند دارای شفاعت هستند (انبیاء، آیه ۲۸) اما پرسش این است که آیا ما به این افراد دسترسی داریم؟ یعنی اگر گناهکار باشیم و هیچ‌گونه سنخیتی میان ما و ایشان نباشد چگونه می‌توانیم به اینان نزدیک شده و از شفاعتشان بهره‌مند شویم. از این رو گفته‌اند برای خود شفیعانی بجوئید که بتوانند در روز مبادا به داد شما برسند و بهترین شفیع که می‌تواند دستگیر انسان باشد، همان توبه است که اگر با انابه و ناله و ضجه به پیشگاه خدا همراه شود بسیار بهتر و کارسازتر است. از این‌رو امام علی(ع) می‌فرماید: و شفیعی، رستگارتر از توبه و انابه نیست. ۵٫ علم، بهترین گنج: ما در ظاهر، اهل ایمان و اسلام هستیم ولی در عمل قارونی و فرعونی فکر و عمل می‌کنیم؛ زیرا برای اینکه زندگی آینده خود را تضمین کنیم گنج‌هایی برای خود فراهم می‌آوریم که شامل قدرت و ثروت است تا هرگز از آرامش و آسایش جدا نباشیم و همیشه در خوشبختی باشیم. بخش بزرگ فکر و عمل ما مشغول کسب قدرت و ثروت است؛ زیرا نسبت به آینده خود ترسان و هراسان هستیم. پس در جست‌وجوی قدرت و ثروت، همه هستی خود را چه ارزان می‌فروشیم و حتی مدعی هستیم که اینها را با علم و تخصص و توانائی خودمان کسب کرده‌ایم (قصص، آیه ۷۹؛ زمر، آیه۴۹)؛ در حالی که اینها را خداوند به عنوان آزمایش به ما داده است. اما حقیقت این است که این دو، سعادت دنیایی ما را تضمین نمی‌کنند و تامین آتیه بدان ممکن نیست چه رسد که بتواند تامین آتیه ما را در آخرت به عهده گیرد. در حالی که بهترین تامین کننده آتیه انسان بر خلاف تبلیغات رسانه‌ها، بانک و بیمه و مانند آن نیست، بلکه علم سودمندی چون علم معارف اسلامی و عمل بدان است. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: گنجی سودمندتر از علم و دانش و فضیلت نیست. ۶- ادب، بهترین حسب: شخصیت انسان به دو دسته شخصیت شناسنامه‌ای و شخصیت واقعی و حقیقی تقسیم می‌شود. برخی‌ها وقتی سؤال می‌شوند: کیستی؟ می‌گویند: من آنم که رستم بود پهلوان؛ به این معنا که شخصیت خود را در فردی دیگر جست‌وجو کرده و خود را به نام والدین و خویشان و فامیل و قبیله معرفی می‌کنند. برخی دیگر از افراد جامعه در پاسخ به این پرسش که کیستی؟ به شخصیت خودشان اشاره کرده و مثلا می‌گویند: من دکتر فلانی و یا مهندس بهمانی هستم. اینان به حسب خودشان اشاره می‌کنند که دستاورد رنج وتلاش خودشان است. البته این معرفی به حسب، هر چند که بسیار نیک و خوب است و انسان باید این‌گونه باشد که به توانایی‌ها و دستاوردهایش ببالد؛ اما در آموزه‌های اسلامی، بهترین حسب در این امور نیست، بلکه از نظر اسلام بهترین حسب همان ادب انسان و اخلاق و خوی و خلق و منش اوست؛ یعنی بهترین حسب هر کسی، همان تربیت خانوادگی و اجتماعی است که بهترین رفتار و لطیف‌ترین و زیباترین جلوه‌های اخلاقی و رفتاری را به نمایش می‌گذارد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ حسبی بهتر از ادب نیست. ۷- پرهیز از غضب، بهترین آرامش: انسان‌ها دوست دارند که از مشقت و شقاوت و رنج‌ رهایی یابند. این که بهشت مطلوب است؛ چون در آنجا مشقتی نیست. هر کسی می‌خواهد از هرگونه شقاوت و رنج فرار کند؛ زیرا مخالف اصل طبیعی و گرایش فطری انسان به سوی سعادت یعنی آسایش و آرامش است. شقاوت و رنج یعنی سلب آرامش و آسایش که انسان دوست نمی‌دارد و از آن گریزان است. اما در میان مصادیق شقاوت از نظر امیرمؤمنان علی(ع) هیچ چیزی بدتر از غضب نیست؛ زیرا غضب همانند آتش دوزخ عمل می‌کند که خون و رطوبت بدن آدمی را می‌سوزاند و روح را به رنج می‌افکند. پیامبر(ص) می‌فرماید: غضب پاره آتشی از شیطان است. (بحارالانوار، ج۷۳، ص ۲۶۵) ۲ ابوحمزه ثمالی از امام محمدباقر(ع) نقل می‌کند که آن حضرت درباره نکوهش غضب بیجا فرموده‌اند: این غضب پاره‌ای از آتش شیطان است که در قلب فرزندان آدم روشن می‌شود. از این رو چون یکی از شما خشم گیرد، رگهای گردنش پر و صورتش قرمز و چشمانش سرخ می‌شود و شیطان داخل سینه او می‌گردد (بحار، ج ۷۳، ص ۲۶۵، سفینه البحار، ج۲، ص ۳۱۹) به وسیله غضب، شیطان به آرزوی خود می‌رسد و می‌تواند انسان را از حق منحرف کند، چون خود آن ملعون می‌گوید: غضب وسیله شکار من است. به واسطه آن بندگان خوب خدا را به دام می‌اندازم و از بهشت دور می‌کنم و به سوی جهنم می‌کشانم. (میزان الحکم، ج۷، ص ۲۳۱) روزی حضرت رسول(ص) به اصحاب خود فرمود: پهلوان در میان شما کیست؟ عرض کردند: پهلوان و قوی در میان ما به کسی گفته می‌شود که پشت او به خاک نرسد. حضرت فرمود: خیر، این ویژگی پهلوان نیست، بلکه پهلوان حقیقی کسی است که شیطان در قلب او راه پیدا نکند تا غضب او را شعله‌ور گرداند و خون رگ‌های او را پر کند. توانا کسی است که همیشه به یاد خدا است و به وسیله خویشتن داری، خشم خویش را مغلوب کند و او را بر زمین زند (میزان‌الحکم، ج ۷، ص ۲۴۰). در روایات است که وقتی آتش غضب شعله‌ور شد باید به وسیله وضو گرفتن با آب سرد، آن را از بین برد و خاموش کرد. در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: غضب از شیطان است و خلقت شیطان از آتش، آتش هم به وسیله آب خاموش می‌شود پس اگر یکی از شماها غضب کند باید وضو بگیرد، تا آتش غضب او فرو نشیند (میزان الحکم، ج ۷، ص ۲۴۰) پس انسانی که غضب می‌کند خود نخستین کسی است که گرفتار آثار بد و زشت آن می‌شود و خود را به رنج و مشقت می‌افکند. از این رو امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: و مشقتی سخت‌تر از غضب و تندخویی نیست. ۸-عقل، بهترین زیبایی: هر کسی دوست دارد که خود را بیاراید. جمال و زیبایی و گرایش به آرایه‌ها در ذات انسان است. اما برخی‌ها این زیبایی را در اموری می‌جویند که بیرون از ذات و عاریه‌ای است. مثلا مال و ثروت و مانند آن زینت‌های دنیاست نه زینت و جمال انسان، اما انسان اینها را می‌گیرد و می‌خواهد بدان خود را بیاراید. آراستن به جامه‌های نیک و زیبا و رنگارنگ خوب است ولی اینها مندرس و کهنه می‌شود و تنها امری که ماندگار است و همه جا به کار می‌آید، خردورزی است. اگر انسان خود را به عقل و تعقل و خردورزی بیاراید در هر مجلسی جلوه خواهد کرد. از این رو امیرمومنان علی(ع) بهترین زیبایی و کمال را در عقل و خردورزی می‌داند و می‌فرماید: و هیچ زیبایی بالاتر از عقل نیست. ۹-صداقت، بهترین فضیلت: در برخی از روایات آمده است که شراب بد است ولی بدتر از شراب، دروغ  است که به عنوان کلیدی، خانه همه گناهان را به روی آدمی می‌گشاید. پس در میان بدترین‌ها بدترین بدی را می‌بایست در دروغ جست. در مقابل نیز بهترین بهترین‌ها نیز صداقت خواهد بود که ضددروغ است. به هر حال در آیات و روایات از دروغ بسیار پرهیز داده شده و از جد و شوخی آن برحذر داشته شده است. امیرمومنان علی(ع) نیز می‌فرماید: و هیچ بدی، بدتر از دروغ نیست. ۱۰-سکوت، بهترین حافظ: انسان وقتی سکوت می‌کند در بهترین وضعیت دفاعی قرار می‌گیرد، زیرا در سایه بوده و امکان شناخت و حمله به او فراهم نمی‌شود، اما همین که سخن گفت به علم و یا نادانی شناخته می‌شود و موجبات زحمت خود را فراهم می‌آورد. بنابراین، امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ محافظی نگهدارنده‌تر از سکوت نیست. ۱۱- عافیت، زیباترین جامه: اگر برای خود جامه‌ای از خدا بخواهیم بهترین جامه و زیباترین آن همان عافیت و سلامتی است که از هرگونه بدی و زشتی و بیماری در امان باشیم. امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ لباسی زیباتر از عافیت نیست. ۱۲- مرگ، نزدیک‌ترین غایب: اگر انسان بداند هر دم در کمین مرگ است و ممکن است دمی دیگر نباشد، این اندازه حرص نمی‌زند و به ظلم و خیانت و امور دیگر نمی‌پردازد. گمان باطل آدمی بقا و اینکه مرگ برای همسایه است، او را به غفلت دچار می‌کند و به جمع ثروت و کنز و تکاثر وامی‌دارد. امیرمؤمنان علی(ع) به مردم هشدار می‌دهد و می‌فرماید: و هیچ غائبی نزدیک‌تر از مرگ نیست. ای مردم هر کس که در روز زمین راه می‌رود، در درون زمین جای خواهد گرفت، گردش شب و روز با سرعت و شتاب، طومار زندگی انسان را در هم می‌پیچد. هر صاحب حیاتی در روی زمین نیرویی دارد و هر موجود زنده‌ای خوراکی برای آنها مهیا شده است، و تو ای بشر خوراک مرگ هستی و اگر آدمی از سپری شدن ایام زندگی درس عبرت می‌گرفت از آماده شدن برای مرگ غفلت نمی‌کرد، هیچ ثروتمندی به وسیله مال خود از مرگ رهایی پیدا نمی‌کند و نه فقیری به خاطر فقرش. آنگاه امیر‌مومنان علی(ع) به مردم هشدارهای دیگری می‌دهد و می‌فرماید: ای مردم هر کس از خداوند بترسد دست از ظلم و ستم برمی‌دارد و هر کس مراقب سخن گفتن خود نباشد، سرانجام به فحش و هذیان خواهد کشید و هر کس خیر را از شر و بد را از خوب تشخیص ندهد مانند چهارپایان است، مصیبت‌های دنیا در برابر فقر و تهیدستی روز قیامت بسیار حقیر است و چه اندازه مردم از واقعیات بی‌اطلاع می‌باشند. شما ای مردم از کثرت گناه و نافرمانی، خود را به ناآشنائی زده‌اید و از راه خدا و حقیقت خود را دور ساخته‌اید، آسایش همواره با رنج و محنت، و سختی و مشقت با نعمت و فراخ زندگی قرین است و آدمی هرگز در یک حال نخواهد ماند، شری که دنبالش بهشت جاوید باشد آن در حقیقت شر نیست و خیری که پایان آن دوزخ باشد آن خیر حقیقی و واقعی نخواهد بود، هر نعمتی در برابر بهشت حقیر و هر بلائی غیر از جهنم عافیت است. (کتاب المواعظ شیخ صدوق ۱۰۱ الی […]
  • بازبینی در معنای چند واژه قرآنی برخی از واژگان قرآنی به درستی در عربی و فارسی ترجمه نشده و موجب آن شده تا مشکلات تفسیری و کلامی پدید آید. دراین جا به نمونه هایی از آن توجه می دهیم:۱٫ ذرا : مانند: و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس ( اعراف آیه ۱۷۹) این واژه در معنای آفریدن و خلقت و نیز باد دادن و باد افشان کردن گندم و پراکنده کردن آمده است. از آن جایی که باد افشان کردن گندم برای جدا کردن کاه از گندم می باشد، در کاربردهای عربی این واژه به معنای جدا کردن نیز به کار رفته است. بنابر این ذرا به معنا جدا کردن ، غربال کردن و دور ریختن چیز بی ارزس برای دست یافتن به چیز با ارزش است. در آیه نیز مراد آن است که ما بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ جدا کردیم. یعنی برای دور ریختن جدا کرده ایم. این همان معنایی است که در آیه۳۶ سوره انفال از آن به " لیمیزالله الخبیث من الطیب " بیان شده که در حقیقت خداوند می گوید: ما ناپاک هارا روی هم می ریزیم و انباشته می کنیم و آن گاه آن ها را به دوزخ می ریزیم. این جدا کردن و انباشت روی هم است. ۲٫ غوی و اغواء : مانند ، قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم(اعراف آیه ۱۶) و نیز عصی آدم ربه فغوی. مراد از غوی و اغوا در این آیات به معنای گمراهی کردن و فریب دادن و یا گمراهی نیست؛ زیرا این واژه در تمامی زبان های سامی به معنای کج شدن، میل یافتن ، علاقه و اشتیاق ، گمراه شدن، خم شدن ، فرو افتادن و واژگون شدن است. در اقرب ا لموارد انغواء‌ را به معنای انهوی و مال معنا کرده است و می افزاید: یعنی از بلندی به زیر افتادن، برگشتن ، واژگون شدن. بنابراین اغوا یعنی از بلندی به زیر افکندن و سرنگون ساختن. از این نظر می توان هبوط و اهباط را تفسیر معنای اغوا گرفت. بر این اساس چون خداوند به دنبال نافرمانی ابلیس و آدم (ع) حکم هبوط داده و فرموده است: فاهبط منها و یا اهبطوا منها ، از بهشت فراز و اسمان فرو شو. ابلیس می گوید به سبب آن که مرا از بلندی و جایگاهم به زیر افکندی و سرنگون ساختی من در راه راست تو می نشینم. بنابراین " عصی آدم ربه فغوی " به معنای این است که آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و هبوط کرد پس فرو افتاد و هبوط کرد. چنان که معنای " ماضل صاحبکم و ما غوی به معنای این است که صاحب و هم نشین شما گم نشد و از راه نیافتاد. ۳٫ کلاله : مانند، و ان کان رجل یورث کلاله(نساء آیه ۱۲) کلاله را به معنای مرد بی پدر و فرزند بودن گفته اند. این واژه در زبان های سامی به معنای کل و یا کلل یعنی پیوند و بتگی میان دو جنس ناهمگون است. مانند دو نخ یا دو بذر. از آن جایی که زن و مرد از یک جنس نیستند پیوند آنان را کلل گفته اند به معنای زناشویی است.کله یعنی عروس. پیوند و بستگی ناتنی و غیر خونی را نیز کلل می گویند. بنابر این مرد کلاله یعنی کسی که با او پیوند ناتنی دارند. یعنی شخص یا پیوند خونی و لح دارد و یا پیوند خونی ندارد که کلاله است که غیر هم خون می باشد. این که عیال را کل گفته اند برای آن است که این عیال به او پیوند خورده است و نیازمندی لازمه آن می باشد. در حقیقت نیازمندی و سرباری مفهوم تبعی وابستگی است. ۴٫ نحل : مانند ، وآتوا صدقاتهن نحله (نساء‌آیه ۴) نحل و نحله به معنای عطیه و هدیه و بخشش آمده است ولی در این آیه مفهوم دیگری مراد است.این واژه در زبان های سامی به معنای تصرف کردن، مالک شدن ، تصرف کردن و به ملکیت دادن و تقسیم کردن مال برای ملکیت دیگری دادن و مانند آن آمده است. مفهوم اصلی نحل به معنای مالی را به ملکیت و تصرف دادن است . البته بخشش بی عوض را نیز نحل می گویند چون تملیک بی گرفتن عوض است. بنابراین معنای آیه این است: مهریه زنان را چنان ه به تصرف آنان و تملک شان در آید به آنان بدهید. یعنی تا هنگامی که مال به تصرف و تملک زن در نیامده است ادای مهر و فرضیه نشده است. پس لازم است تا آن چه از مهر زنان در پیش مردان است به عنوان ملک به آنان بدهند. ۵٫ زبور : مانند ، جاءوا بالبینات و الزبر و الکتاب المنیر (ال عمران آیه ۱۸۴) زبور به معنای کتاب داود (ع) آمده است ولی در آیه به معنای کلام و سخنان و سروده است؛ زیرا چنان که از معلقه لبید بن ربیعه از اشعار دوره جاهلی بر می آید " زبر تجد متونها اقلامها " مراد سروده و سخن و کلمه وکلام است. اصولا زبر به معنای بانگ زدن یا بر چارپا بانگ زدن و او را به زجر راندن است. در حقیقت تهدید با کلام و سخن وترساندن آن با بانگ ، معنای تبعی است و آن چه معنای اصلی است همان بانگ زدن و فریاد کردن بر کسی که مایه ترس او خواهد شد. از این رو، به عقل نیز زبر می گویند ، زیرا عقل نیز بازدارنده است. بنابراین چون بانگ زدن مایه ترس و بازداشت و تهدید می شود، به این معانی نیز به کار می رود. در تمامی زبان های سامی دبر و دور به معنای کلام و سخن آمده است. زمور و دبر نیز به معنای بانگ و آوا و سرود می آید و مزامیر داود(ع) به معنای سروده ها یا آواز نیکو است. در شعر حافظ نیز زبور به معنای آوا به کار رفته است آن جا که می گوید: زبور عشق نوازی نه کار هر مرغ است / بیا و نوگل این بلبل غزلخوان باش. در این جا مراد وی یعنی ساز عشق زدن و آوای عشق سردادن است. در حقیقت زبور متضاد انکر الاصوات یعنی آواز خوش است. بنابراین مراد از زیر در آیه مطلق کلام و پیام الهی یا عصاره سخن و رسالت است که در کنار کتاب به معنای قوانین نوشته شده آمده است. ۶٫ سوم : مانند، بخسمه آلاف من الملائکه مسومین (آل عمرا‌ن آیه ۱۲۳) در این جا مراد از سوم را داغ خورده و نشانه دار گفته اند ولی با توجه به کاربردهای این واژه در زبان های سامی می توان گفت که مراد از آن گماشتن ، فرود آمدن و روانه کردن است که در این صورت با واژگان دیگری که در وصف آنان آمده مانند مردفین و منزلین همانند و نزدیک است. سوم دارای معنای چندی است که از جمله می توان به معنای عذاب دادن و روا داشتن ، حاکم گذاشتن ، رها کردن و نیز خال و لکه است. سیما به معنای خال و لکه است که به مجاز به معنای چهره می آید. بنابراین مراد در این آیه همان فرستاده شده و گماشته شده است. چنان که در آیه ۶ سوره ابراهیم و مانند آن یسومهم سوء‌العذاب به معنای عذاب کردان و عذاب فرود آوردن و وارد ساختن است؛ یعنی کسی که بر شما عذابی سخت وارد می سازد. ۷٫ رفث : مانند، لا رفث و لا فسوق . این واژه وام گرفته شده از زبان های دیگر است. در زبان های سامی به معنای سخنان زشت هنگام نزدیکی زن و مرد به کار رفته است هر چند که معنای اصلی آن گل و لای است. یعنی گل مال کردن و گل آلوده کردن. در معنای فروتنی و تسلیم و تن در دادن و گردن نهادن نیز به کار رفته است. پس مراد از الرفث الی النساؤ یعنی به زنان فرو نشستن و یا زنان را به زیر کشیدن یا زنان را پذیرا شدن که کنایه از عمل زناشویی و نزدیکی به زن است. از آن جایی که به خود عمل نزدیکی رفث گفته می شود به سخنانی که در آن هنگام رد وبدل می شود نیز اطلاق می شود. از همین نمونه می توان به واژه فحش اشاره کرد که عمل زشت است ولی بعد به سخن زشت نیز گفته شده است. ۸٫ خذ : مانند فخذ اربعه من الطیر(بقره آیه ۲۶۰) این واژه به معنای چندی به کار رفته است که یکی از آن ها گرفتن است . البته گرفتن همانند فارسی در عربی کاربردهای چندی دارد مانند اخذ العلم یعنی علم فراگرفتن و یا خذوا زینتکم به معنای برگرفتن و خذوا حذرکم به معنای پیشه گرفتن . در عبارت اخذهم اخذه رابیه (حاقه آیه ۹) یا در آیه ۲۸۶ سوره بقره اخذ به معنای گرفتن به مجازات است که تا مرحله نابودی پیش می رود. بنابراین خذ در آیه مورد نظر گرفتن به همراه کشتن است. البته از کاربردهای واژه شکار کردن است زیرا اخذ الطیر به معنای صید است چنان که ماخذ الطیر یعنی ابزار شکار پرنده . و از آن جایی که شکار به قصد کشتن و نابودی است بنابراین اخذ الطیر یعنی صید به قصد کشتن یاهمراه کشتن می باشد. هنگامی که تیری به سوی پرنده ای افکنده می شود یا ماهی صید می شود موجبات هلاکت و کشتن شدن وی نیز فراهم می آید. بنابراین خذ در عبارت فوق به معنای شکار کردن و کشتن است و نیازی نیست تا صرهن را به هزار اما و اگر تغییر دهیم و بگوییم یعنی آوردن همراه با قطعه قطعه کردن؛ زیرا صرهن به معنای میل دادن و کج کردن و بازآوردن و بازگشتن و روکردن و از حالی به حالی دگر شدن است. ۹٫ مشید : مانند ، بئر معطله و قصر مشید(حج آیه ۴۵) واژه شاد در معانی چندی چون استوار و رفیع ، گچ بری شده و مزین آمده است. ولی اصیل ترین معنای این واژه ویران کردن ، هلاک کردن ، غارت کردن ، سرنگون کردن و دریدن است. شد به معنای تاراج و ویرانی و غارت نیز از همین ریشه است. اشاد به معنای هلاک کردن نیز در کتب کهن آمده است(متن اللغه ، ج ۳ ، ص ۳۹۲) بنابراین معنای قصر مشید به معنای کاخ ویران و غارت شده است. جالب این که صاحب مجمع البیان از قول ضحاک معنای خراب شدن را در صفحه ۸۹ مجلد ۷ می آورد و می نویسد: قال الضحاک هذه البئر کانت بحضر موت فی بلده ... و عطلت بئرهم و خرب قصر ملکهم. ۱۰٫ نظر : مانند، هل ینظرون الا ان یایتهم(بقره آیه ۲۱۰) نظر به معنای دیدن و اندیشیدن ، چشم داشتن ، انتظار داشتن و مهلت دادن به کار رفته است. در این آیه نیز همان معنای نخست را می توان برای نظر آورد بی آن که مشکلی پیش آید ولی باید توجه داشت که باید به یک نکته نحوی دقت شود. در کاربردهای عربی اصیل هرگز هل با لا نفی به کار نمی رود و تنها استفهام با همزه است که با لا به کار می رود و گفته می شود: الاترون . معمولا در مواردی که باید استفهامی منفی طرح شود هل استفهام پیش و واژه لا پس از فعل می آید، یعنی در حقیقت " هل .... الا " برابر با " هل لا " است. بنابراین به جای هل لاینظرون گفته می شود: هل ینظرون الا. بنابراین معنای آیه این است که آیا آنان اندیشناک نیستند و آیا نگران نیستند؟ بر این اساس نیاز نیست که واژه در معنای اصیل خود یعنی نگریستن و اندیشیدن به کار نرود در آیات دیگر نیز همین معنا می بایست مورد توجه قرار گیرد نه آن که معنای آن را به انتظار تغییردهیم و ینظرون را به معنای ینتظرون : متوقع و منتظر بگیریم. ( برگرفته و تلخیص از نوشته دکتر شهرام هدایت در مجله […]
  • قرآن و راهکارهای برونرفت از مشکلات انسان در دنیای تضاد ها ، گرفتار مشکلات فردی و جمعی ویا روانی و جسمانی بسیار است. کسی را نمی توان یافت که از مشکلات و معضلات سخن نگوید و یا از آن ننالد. از این رو ، شناخت و یافتن راهکارهایی برای برونرفت از این مشکلات ، دغدغه هر انسانی است. حتی کسانی که از راهکارهای موفقیت، سخن می گویند و طرح ها و پیشنهادهایی را در این زمینه ارایه می دهند ، در حقیقت به نوعی سخن از راه های برونرفت از مشکلات و دشواری هایی می کنند که مانع عمده در سر راه تحقق آرمانی است که از آن به عنوان موفقیت یاد می کنند.برخی از مشکلات و دشواری ها به گونه ای است که انسان حتی با عقل جمعی و مشاوره با دیگرانی چون استادان آگاه و کارشناسان نمی تواند راهی برای بیرون آمدن از آن بیابد. مواردی که به حق می توان گفت که انسان در آن حالت از همه کس و همه چیز نومید می شود و همه درهای رهایی را به سوی خود بسته می بیند. در این گونه موارد است که پای رمالان و دلالان باز می شود تا با سرکیسه کردن مردم راه برونرفت را در اختیار ایشان بگذراند. راه هایی چون فال قهوه و پیش گویی و ورد و جادو و جفر و اسطرلاب از روش های کسانی است که وامانده و نومید از یافتن راهی معقول و معمول برای رهایی از مشکلات خود هستند. برخی نیز در اوج مشکلات به جهت سستی بنیادهای بیشنی و گرایشی دست به خودکشی می زنند. در حقیقت به جای حل و فصل مشکلات می کوشند تا با پاک کردن صورت مساله یعنی خویشتن خویش، از رنج مشکلات و گرفتاری ها برهند . این اوج نومید و یاس است که خداوند از آن به قنوط تعبیرمی کند و در قرآن می فرماید: اذا مسه الشر فیؤس قنوط( فصلت آیه ۴۹) ؛ هنگامی که به آنان شر و بدی می رسد ( و گرفتار مشکلات و ناملایمات زندگی می گردند پس مایوس و نومید می گردند . در جایی دیگر این افراد و اشخاص را انسان هایی گمراه می شمارد که حق و راه درست را نشناخته و بدان سو نمی روند: ومن یقنط من رحمه ربه الا الضالون( حجر آیه ۵۶) ؛ و جز گمراهان کسی از رحمت پروردگارش مایوس و نومید نمی شود. نومیدی و بریدن از حق و رحمت واسع و گسترده او به عنوان گناهی کبیره و بزرگ شمرده شده است که هر مومنی به خدا و رستاخیزمی بایست از آن پرهیز کند،( زمر آیه ۳۹) و از این که دچار گرفتارهایی و مشکلات و بدی ها می شود نمی بایست از خدا و رحمت او نومید شود.( روم آیه ۳۶) علوم غریبه و راهکارهای پیشنهادی آن برخی با توجه به تایید علوم و دانش هایی که در اصطلاح از آن به علوم غریبه یاد می کنند می کوشند با استمداد و یاری از آن مشکلات خود را که از طرق عادی و معمولی و اسباب ظاهری و طبیعی قابل حل و فصل نیستند ، حل نمایند. در برخی از آیات و حتی روایات از توانمندی های برخی از افراد چون هاروت و ماروت ( بقره آیه ۱۰۲) و جنیان که دارای قدرت فوق العاده ای بوده اند(نمل آیه ۳۹ و ۴۰ نیز جن آیات ۶ و۷) سخن رفته است. سحر و جادو در برخی موارد تایید شده و این دانش ها به عنوان علومی یاد شده است که توانمندی های خاصی برای انسان فراهم می آورد . از این رو هر چند که برخی از رفتارها و استفاده ها و یا سوء استفاده ها مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته است ولی اصل آن مورد تردید نیست. از این رو برخی بر این باورند که می توان با استفاده مشروع از این علوم و دانش ها به مقصد و مقصود رسید و مشکلات را از پیش رو برداشت . اما ناگفته نماند که این علوم و دانش ها در اختیار هر کسی نیست و افزون بر دور بودن از دسترسی توده مردم ، موجبات سوء استفاده نیز در آن فراوان است. این راه ها نه تنها در اختیار همگان نیست بلکه دغل کاران در این عرصه زیاد هستند . افزون بر این که این علوم و دانش ها به گونه نیست که عموم مردم بتوانند از آن بهره گیرند. بنابراین بهترین راهکار آن است که انسان با استفاده از کوتاه ترین و مناسب ترین و درست ترین و کم هزینه ترین راه که در اختیار همگان است به مقصد و مقصود دست یابد. این راه همان چیزی است که ما از آن به راهکارهای قرآنی برای برونرفت از مشکلات و معضلات دنیایی و اخروی ، مادی و معنوی یاد می کنیم. نگره قرآن به علل مشکلات قرآن برای مشکلات و دشواری ها و بدی هایی که انسان بدان گرفتار می شود عللی را بیان می کند. شناخت این علل می تواند برای درک و فهم بهتر راهکارهایی که قرآن برای برونرفت از مشکلات ارایه می دهد مفید و سازنده باشد؛ زیرا بدون شناخت علت های پیدایی مشکلات نمی توان به راهکارهای برونرفت دست یافت و یا اگر راهکارهایی ارایه می شود بدان اعتماد و عمل کرد. به عنوان نمونه کسانی که به سوی رمل و جفر و اعداد کشیده می شوند میان مشکلات و راهکارهایی که این دسته افراد و اشخاص ارایه می دهند نوعی رابطه علی و معلولی می یابند و می کوشند تا با برطرف کردن ( دفع و یا رفع) آن بتوانند از مشکلات برهند و به موفقیت دست یابند. این دسته افراد دست کم به رابطه همبستگی میان مشکلات و مثلا رمل اعتقاد دارند و بر این باورند که رمل می تواند این دسته از مشکلات را بردارد. ایجاد محبت یا دشمنی با ورد و یا دعای خاص به معنای باور به نوعی همبستگی میان دو پدیده است. این باور است که فرد را به سوی دعانویس و یا رمال می کشاند . بنابراین برای فهم درست راهکارهای قرآنی برای برونرفت از مشکلات و معضلات ، شناخت عللی که قرآن برای مشکلات بیان می کند می تواند مفید باشد. از این رو می بایست پیش از بیان راهکارهای قرآنی برای برونرفت از مشکلات مختلف و متعدد ، به بیان عللی بپردازیم که قرآن آن ها را به عنوان علل مشکلات به صورت صریح وبی پرده و یا در قالب مثال و غیر مستقیم بیان و مطرح کرده است. یکی از عللی که قرآن برای ایجاد مشکلات بیان می کند طبعیت دنیاست. دنیا به عنوان مکان تضاد به گونه ای است که نمی تواند برای همگان یکسان عمل کند. اگر برای کسی که خشت می زند ، آفتاب مفید و سازنده است برای دیگری که کشت و زرع دارد باران امری مفید شناخته می شود. از این رو برای فردی بارش باران موفقیت آور و سازنده است ولی برای دیگری مشکل آفرین و مضر شناخته می شود. از علل دیگری که می توان برای برای مشکلات بیان داشت ، آزمونی بودن دنیاست. دنیا برای انسان به عنوان مکان تکلیف و بروز استعدادها و ظرفیت ها عمل می کند. انسان تا دچار مشکلات و معضلات نگردد نمی تواند ، ظرفیت های و توانمندهای سرشته در خود را آشکار و آزاد سازد. ظرفیت ها و توانمندی هایی که قرآن از آن به اسما و جعل اسما می کند( بقره ۳۲) هر نام و اسمی که در انسان سرشته و نهاده شده است یک توانمندی و قدرتی است که می تواند با آن بر خود و جهان سیطره کند و به عنوان آفریننده و پروردگار عمل نماید. این توان از آن رو در انسان سرشته شده است که انسان خلیفه خدا در زمین و هستی است و زمین و دنیا به عنوان قرارگاه موقت او عمل می کند تا در یک فرآیند به نسبت طولانی خود را آن چنان که هست بشناسد و نشان دهد.( مستقر و متاع الی حین) از این رو دنیا را آزمایشگاه انسان سازی دانسته اند که در میان تضادها و اختلافات و مشکلات می تواند ظرفیت های خود را آزاد ساخته و به فعلیت رساند. مشکلات و دشواری ها یی که پیش روی بشرقرار می گیرد ، موجب می شود تا انسان برای رهایی از آن به تفکر و ابتکار و ابداع و اختراع دست زند و مشکلات را به خرد و عقل و ایمان خود به موفقیت تبدیل و تغییر نماید. به همین علت گفته اند که نیاز و احتیاج مادر اختراع و ابتکاراست. نیاز در حقیقت چهره دیگری از مشکلات است که انسان با آن رو به روست. وقتی مشکلی ایجاد می شود نیازی پدید می آید و انسان برای رفع این نیاز و مشکل می کوشد تا راهکاریی را بیابد و این هنگام است که خلاقیت و تخیل دست به دست هم می دهند و راهی برای نیاز و مشکل پیدا می کنند . از علل دیگری که قرآن آن را به عنوان علل مشکلات بیان می کند ، نوع رفتار انسان با خود و طبیعت است. برخی از گرفتارهایی انسانی برآیند و نتیجه اعمال و رفتاری است که انسان نسبت شخصیت خود و یا نسبت به دیگران ویا جامعه و یا زمین انجام می دهد. قرآن در این باره می فرماید: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس( روم آیه ۴۱) ؛ فساد و مشکلات درخشکی و دریا به جهت دستاوردهای مردم پدیدار شد. به این معنا که برخی از دستاوردهای بشر و مردم چیزی جز فساد در محیط زیست نیست. این گونه دستاوردهای زیانبار انسانی است که محیط زیست را به فساد و تباهی می کشاند و در نتیجه آن برای آدمی مشکلاتی پدیدار می گردد. در آیه دیگری نیز مشکلات فردی را که ازآن به سئیات و بدی ها تعبیر می کنیم ، به اعمال انسانی و دستاوردی از آن به شمار آورده می فرماید: و ان تصبهم سیئه بما تقدمت ایدیهم اذا هم یقنطون(روم آیه ۳۶) و هرگاه بدی به جهت آن چه دست هایشان پیش فرستاده بدان ها می رسد در این هنگام نومید و مایوس می شوند. این گونه مشکلات و بدی هایی که به انسان به جهت اعمال و رفتارنادرست فردی و یا جمعی به خود و یا جامعه و حتی محیط زیست می رسد ، بدی هایی هستند که می بایست انسان خود را سرزنش کند ولی با این همه نومید نگردد؛ زیرا خداوند حتی برای این گونه مشکلات که بازتاب عمل خودمان می باشد ، راهکارهای برونرفتی را ارایه داده است. راهکارهای برونرفت از مشکلات از نگره قرآنی قرآن برای برونرفت از همه مشکلات حتی آن هایی که بیرون از اراده و اختیار ماست و در حقیقت می توان آن را مشکلات طبیعی دنیا دانست راهکارهایی را ارایه داده است. این راهکارها ، افزون بر راهکارهایی است که قرآن به عنوان راهکارهای عادی و معمولی و از طریق بهره گیری از ابزار و اسباب دنیوی ارایه می دهد. به این معنا که انسان برای رهایی از مشکلات می تواند از سازوکارهایی استفاده کند که وی را از مشکلات رهایی می بخشد. این راه ها را می توان در حوزه های مختلف و با بهره گیری از پیامبرباطنی یعنی خرد وعقل و دیگر اسباب به دست آورد. چنان که گفته شده است که برای هر دردی مادی درمانی است. استفاده از دارو و پزشک و مانند آن در درمان بیماری ها از راه هایی است که خرد بشری به آن می رسد. در برخی از روایات معتبر اسلامی آمده است که : ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ این که خداوند پرهیز دارد که امور دنیا به جز از راه سبب ها جریان پیدا کند. به این معنا که برای هر مساله ای راه و سببی ماده و تکوینی و طبیعی قرار داده است. اما سخن این است که وقتی انسان در از این اسباب به هر دلیلی بهره نتواند بگیرد و یا به سختی و دشواری از آن ها استفاده کند و یا در مقام نومیدی از اسباب قرار گیرد چه راه کاریی را قرآن برای این مرحله و مرتبه قرار داده است؟ آیا اصولا سازوکاری برای این مرتبه و مرحله است؟ اگر راهکاری وجود دارد آن چیست؟ آیا رمل و جفر و پناه بردن به سحر و جادو و دیگری شیوه و علوم که در اصطلاح به آن علوم غریبه گفته اند امری درست است. اگر این راه کار نادرست و یا برای عموم قابل دسترسی نباشد آیا اسلام و قرآن راهکاری عام و کلی و برای همگان قرار داده است ؟ آن راهکار پیشنهادی و سازوکاری قرآنی برای برونرفت از چنین مشکلاتی و همه مشکلات چیست؟ در این نوشتار کوشش می شود تا روش و یا روش های برونرفتی که قرآن بدان اشاره کرده را و بسیار بر آن تاکید داشته و در آیات بسیاری بدان پرداخته و به عنوان اصل کلی به انسان تعلیم داده است، شناسایی و بیان شود. ۱٫ استغفار : یکی از مهم ترین راهکارهای قرآنی برای برونرفت از مشکلات استغفار است. استغفار به معنای درخواست پوشش و گذشت و آمرزش است . ( مفردات راغب ) به این معنا که انسان از خدا می خواهد که وی را ببخشد و درحق وی گذشت نماید و او را به رحمت خود پوشش دهد. این واژه در اصطلاح قرآنی به معنای درخواست زبانی یا عملی آمرزش و پوشش گناه از خداوند به هدف مصونیت از آثار بدگناه و عذاب است. ( کشف الاسرار ج ۲ ص ۴۶ و نیز التحریر و التنویر ج ۴ ص ۹۲) . استغفار با توبه این تفاوت را دارد که استغفار آمرزش خواهی از گناهان برای پیراستن روح است و توبه اقدام برای آراستن روح به صفات پسندیده ای چون توحید می باشد.( المیزان ج ۱۰ ص ۱۴۰ ) و یا استغفار درخواست آمرزش از گناهان پیشین و توبه پشیمانی و بازگشت به خدا درباره گناهانی است که امکان دارد در مقام عمل انجام دهد.( تفسیر کبیر فخر رازی ج ۱۷ ص ۱۸۱) ایات بسیاری درقرآن به مساله استغفار پرداخته است وارزش و جایگاه و اهمیت آن را نشان داده است. ( ۶۸ بار) در آیاتی از قرآن به پیامبر با آن که اهل عصمت و طهارت است می فرماید که به سوی خداوندت استغفار کن. (آل عمران، آیه ۱۷؛ ذاریات، آیه ۱۸ ) در آیاتی نیز به مومنان دستور می دهد که استغفار کنند (آل عمران ، آیه ۱۳۵؛ نساء، آیه ۱۶۴) و یا این که اهل استغفار در سحرگاهان باشند. () پس از بیان اهمیت و ارزش استغفار به بیان این راهکاربرای برونرفت از مشکلات و معضلات فردی و جمعی اشاره کرده و می فرماید: دو عامل اصلی و کلی است که حتی عذاب هایی طبیعی و غیر طبیعی چون سیل و زلزله و جنگ و عذاب استیصالی و از میان برکن را از انسان دور می سازد. یکی وجود پیامبر (ص) است و دیگری استغفار می باشد.(انفال آیه ۳۳) حضرت امیرمومنان (ع) می فرماید: در روی زمین دو وسیله و ابزارامنیت از عذاب الهی وجود داشت: یکی از آن دو وجود پیامبر(ص) بود که با رحلت آن حضرت برداشته شد و انسان ها از آن محروم شدند ولی دیگری که استغفار است همواره برای همگان تا قیامت وجود دارد . پس بدان تمسک جویید و چنگ زنید و آن گاه آیه ۳۳ سوره انفال را خواند.( نهج البلاغه حکمت ۸۸) استغفار تا آن اندازه مهم و ارزشمند نشان داده شده است که حتی عذاب یعنی کیفر اعمالی که در دنیا انسان به جهت تکوین و یا تشریعی بدان مبتلا و گرفتار می گردد ، از وی و یا جامعه بر داشته می شود. انسان با استغفار می تواند از این دسته عذاب های دنیوی و اخروی که به جهت بازتاب و واکنش طبیعی اعمال گریبان گیر او می شود رهایی یابد. از مهم ترین آثار استغفار که در آیات قرآن بدان اشاره شده می توان به پیشگیری از عذاب الهی ( انفال آیه ۳۳) ، آمرزش گناهان( نوح آیه ۱۰) افزایش روزی ( نوح آیه ۱۱) ، ازدیاد فرزندان( نوح آیه ۱۲) رفاه و عمر طولانی ( هود آیه ۳) نام برد. قرآن بیان می دارد که بهترین زمان استغفار سحرگاهان است (ذاریات آیه ۱۸ و نیز آل عمران آیه ۱۷ و نیز یوسف ایه ۹۸ ) زیرا حالات و موقعیت های مختلف زمانی و مکانی نقش اقتداری( مزمل آیه ۶) و ویژه ای برخوردار است چنان که درباره لیله القدر گفته شده است و (قدر آیه ۱) و در مقاله ای بدان پرداخته شده است . شمارآن چنان که در قرآن آمده است می بایست کثیر باشد تا اسم مستغفر در سحرگاهان بر او صدق کند و از مصادیق آن گردد. (ذاریات آیه ۱۸) کثیر در آیات قرآن به معنای بیش از هفتاد آمده است . در تفسیری از علی بن محمد الهادی (ع) درباره معنای کثیر آمده است که قرآن به پیامبر (ص) فرموده است که خداوند تو را در مواطن کثیر یاری داده است و آن حضرت بیان می دارد که شمار غزوه و سرایا آن حضرت بیش از هفتاد تا هشتاد بوده است بنابراین کثیر به معنای بیش از هفتاد است. از این رو کسی که می خواهد استغفار نماید می بایست در سحرگاهان و بیش از هفتاد بار به طور استمراری استغفار کند تا مصداق اهل استغفار شود. اما پیش از این که به این روایات تفسیر تمسک شود ، قرآن خود به صراحت به عدد هفتاد اشاره کرده است: استغفر لهم او لاتستغفر لهم ان تستغفرلهم سبعین مرده فلن یغفرالله لهم ( توبه آیه ۸۰) چه برایشان آمرزش بخواهی و یا نخواهی یکسان است حتی اگر برایشان ۷۰ بار آمرزش بخواهی خدا آنان را نمی آمرزد. در این آیه به صراحت از عدد ۷۰ یاد شده است که که می رساند ۷۰ عدد مطلوبی است که مومن می تواند با آن خود را در شمار مستغفران قرار دهد و از گناهان و مشکلات دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی برهاند. ۲٫ توبه : دیگر راهکار قرآن برای برونرفت از مشکلات دنیوی ، توبه است. حضرت آدم پس از گرفتاری به دست ابلیس به درگاه خداوند توبه کرد و با بیان توبه خود را از بسیاری از بازتاب و پیامدهای عمل برهاند.(بقره آیه ۳۷) حضرت یونس (ع) پس از گرفتاری در شکم ماهی که خداوند از آن به ظلمات تعبیر می کند با بیان توبه و اقرار به گناهان( البته می تواند اقرار به گناه در پیشگاه الهی به عنوان یک راهکار جداگانه مطرح گردد چنان که حضرت موسی (ع) و برخی دیگری از پیامبران با این روش از مشکلات و پیامدهای طبیعی رفتار و اعمال خود رهایی یافتند) در پیشگاه الهی توانست از پیامدهای رفتار خود برهد که در میان مردم از آن جمله به ذکر یونسی یاد می شود. قرآن این ذکر را این چنین بیان می دارد: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ؛ جز الله خدایی نیست ، پاک و منزه هستی، و من از ستمکارانم. (انبیاء آیه ۸۸) قرآن از مشکلی که یونس بدان گرفتار شده بود به ظلمات یاد می کند که نشان دهنده شدت و تعدد مشکلی بود که آن حضرت به جهت اعمال و رفتار خود بدان گرفتار شده بود. ۳٫ توسل و شفاعت: گاه از این راهکار به وسیله نیز یاد می شود.( وابتغوا الیه الوسیله ؛ مائده آیه ۳۵ و نیز اسراء آیه ۵۷) وسیله و یا عروه الوثقی(بقره آیه ۲۵۶ و نیز لقمان آیه ۲۲) و یا کلمات(بقره آیه ۳۷) هر چیزی است که انسان با قرار دادن آن به عنوان واسطه می کوشد تا از مشکلاتی که بدان گرفتار آمده است رهایی یابد. انسانی که خود از جایگاهی برخوردار نیست و نمی تواند به طور مستقیم اقدام کند به کمک افراد و اشخاصی که در نزد خداوند از وجاهت و مقام خاصی برخوردارمی باشند کمک و یاری می جوید تا آنان واسطه شوند و به کمک کنند تا بتواند از مشکلاتی که به جهت رفتار و یا اعمال و یا حتی به طور طبیعی به عنوان آزمون و یا طبیعت تضادی دنیا بدان گرفتا ر آمده است رهایی یابد. این افراد می توانند شهیدان و افراد صدیق و صالحان و پیامبران باشند ؛ یعنی کسانی که خداوند به آنان نعمت خاص بخشیده است و جزو منعمان درگاه ایزدی هستند(نساء آیه ۶۹) کسانی که ما هر روز در نماز و نیایش خویش از خدا می خواهیم ما را در راه آنانی قرار دهد که در راه مستقیم و صراط الهی هستند. این افراد کسانی هستند که می توانند به عنوان شفیعان عمل کنند و ما را از مشکلات برهانند. کسانی که در نماز شب از آنان به عنوان شیفع یاد می شوند تا پس از استغفار و توبه دست ما را گرفته و دستگیر ما باشند( عروه الوثقی ) . در قرآن همه اینان به عنوان شفعیان مطرح شده اند. ولی با این همه می توان گفت که در این میان آنانی که پیامبران و این شفیعان در هنگام گرفتاری و مشکلات به دامن ایشان چنگ می زدند از جایگاه و مقام برتری برخوردارند که می بایست به عنوان شفیعان بدان ها رجوع کرده و از آنان یاری و کمک خواست. اینان کلمات نوری هستند که بسیاری از مقربان درگاه ایزدی به آنان توسل جسته و شفاعت ایشان را خواستار شدند. اگر ما توبه را به عنوان اصلی جداگانه فرض کردیم و یا استغفار را به عنوان اصلی دیگر و مستقل بیان کردیم می توانیم بگوییم که از نظر جایگاه به مقام شفاعت ایشان نمی رسد؛ زیرا کسی که به مقام ایشان باور داشته باشد مانند کسی است که تمام را در اختیار دارد . به سخنی دیگر چون که صد آمد نود هم پیش ماست. کسی که قایل به مقام و جایگاه این انوار و کلمات ربوبی و الهی باشد می داند که با چه کسی سخن می گوید و از چه کسی کمک و یاری می جوید . در شفاعت هم توبه نهفته است و هم استغفار و از این رو گفته اند که صلوات بر محمد و آل محمد(ص) در حکم استغفار و توبه و شفاعت است ؛ و گفته اند که صلوات از فرشتگان استغفار است و از سوی خدا بخشش و آمرزش است و این همه در آیه : ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما(احزاب آیه ۵۶) ؛ خداوند و فرشتگان بر پیامبر صلوات و درود می فرستند . ای کسانی که ایمان آورده اید شما بر او درود بفرستید و بر او به سلامی تسلیم باشید. بنابراین بهترین راهکارقرآنی برای برونرفت از مشکلات توسل و تمسک به پیامبر و خاندان طاهر و پاکش است که خداوند آنان را مطهر گردانیده است و جایگاه ویژه ای بخشیده است(احزاب آیه ۳۳) و شفاعت ایشان را راهی برای بسیار بلکه همه مشکلات دانسته است. از این رو حضرت آدم زمانی توبه کرد و توبه اش پذیرفته شد که توانست به آن کلمات تمسک جوید . کلماتی که از خداوند تلقی کرده است.(بقره آیه ۳۷) این کلمات تنها استغفار و توبه نبود، بلکه کلمات نوری و وجودی بوده است. این که این کلمات وجودی بودند نه لفظ و کلمات معمولی از آن جا دانسته می شود که ضمیر « هم » که نشان جمع مذکر است بدان ارجاع داده شده است. در قرآن کلمه به معنای امور وجودی به کار رفته است . از این رو از عیسی بن مریم (ع) به کلمه تعبیر شده است (نساء آیه ۱۷۱) و یا از موجودات دنیا به کلمات یاد شده است که با جوهر شدن دریا های نمی توان همه آن کلمات وجودی را نگاشت و آمار و احصا کرد(کهف آیه ۱۰۹ و نیز لقمان آیه ۲۷) ۴٫ تقوا: در نگره قرآنی به عنوان یک راهکار نه برای رفع بلکه دفع مشکلات اشاره شده است. به این معنا که برخی از راهکارها و سازوکارهایی که بدان اشاره شده می تواند در زمانی به کار رود که انسان دچار مشکلات شده و راه حلی برای برون از آن نیافته است و همه اسباب و عوامل و علل طبیعی نارکارآمدی خود را نشان داده است، در آن زمان می توان با بهره گیری از یکی از آن ها از دام آن مشکلات رها شد؛ ولی برخی از این راهکارها افزون بر آن می توانند موجب شوند تا مشکلاتی از این دست پدید نیایند. یعنی افزون بر رفع بلایی که واقد شده است می تواند بلا و یا بلایایی را دفع کرده و نگذارد صورت واقعیت و تحقق به خود گیرد. قرآن تقوا را به عنوان راهکاری برای هردو جنبه بیان می کند. در آیه : ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا(انفال آیه ۲۹) بیان می کند که چه سان می توان از بلایی واقعی رهید ( و نیز زمر آیه ۶۱ و نیز فصلت آیه ۱۸) و گناهان انجام شده بخشیده و پوشش داده می شود( مائده آیه ۶۵ و نیز طلاق آیه ۵) و در آیه دیگری بیان می کند که چه سان با تقوا می توان از پدید آمدن بلایی جلوگیری به عمل آورد و از بیماری های روحی وروانی نجات یافت( اعراف آیه ۳۵)؛ یا برای مشکلاتی که راه چاره ای نمی یابد برای آن راهکاری قرار می دهد تا از بن بست رهایی یابد ( طلاق آیه ۲) و کارهایی که سخت و دشوار است و به سادگی به سامان نمی آید به سادگی و آسانی حل نماید.( طلاق آیه ۴ و نیز لیل آیه ۵) قرآن یکی از روش های کسب نعمت های الهی و وفور آن را بهره گیری از عامل تقوا بر می شمارد و می فرماید: ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض...( اعراف آیه ۹۶)؛ اگر اهل آبادی ها ایمان آورند و پرهیزگاری و تقوا پیشه کنند ما برکات آسمان و زمین را بر ایشان می گشودیم. چنان که تقوا عاملی برای رهایی از مکر و کید دشمنان آدمی است به گونه ای که مکر و فریب ایشان هیچ کارگر نیافتد.( آل عمران آیه ۱۲۰) چنان که با تقوا می توان از شر جنون و دیوانگی و افسردگی هایی که عامل آن انسانی و یا غیر انسانی است رهایی یابد و نجات پیدا کند(اعراف آیه ۲۰۱) و تلاش زبانی و بیمار دلان بی اثر خواهد شد.( احزاب آیه ۳۲) آن چه بیان شد مهم ترین راهکارهای قرآنی برای برونرفت از مشکلاتی است که به طرق عادی و اسباب معمولی نمی توان از آن ها رهایی […]
  • سفرنامه شمال چارلز دیکنز اشاره : سفرنامه شمال نوشته چارلز دیکنز، منصوره اتحادیه، نشر گستره، تهران، ۱۳۵۹، یکی از جالب ترین و زیباترین سفرنامه ها در کنار سفرنامه رابینو است. البته سفرنامه های دیگری نیز موجود است که از جمله آن ها می توان به سفرنامه ناصرالدین شاه به شمال یاد کرد که وی از جورده سخت سر به عنوان تنها خوش نشین مردم عادی ایران یاد می کند. سفرنامه چارلز بر اساس سفر این نویسنده که در سال ۱۸۵۷ میلادی ۱۲۷۴ هجری قمری و ۱۱۳۶ شمسی انجام گرفته است یکی از زیباترین مستنداتی است که می توان درباره آب و هوا و مردم شناسی بهره گرفت. زمان سفر ۱۸۵۸ میلادی است.این سفر در فصل های بهار و تابستان انجام گرفته است. از این روست که ایشان از مناطقی عبور می کند که زنان شالیکار فعالیت می کنند. البته اعتراض ایشان نسبت به زنان هوسم و رودسر یک اعتراض طبیعی نیست؛ زیرا زنان لاهیجانی اولا به دستور حاکم لاهیجان از آمد و شد در شهر در زمان حضور هیات اروپایی منع شده بودند و دیگر آن که زنان در لاهیجان به شغل شالیکاری اشتغال نداشتند، زیرا شهر لاهیجان از دیر باز فاقد زمین های شالیزار بوده است و بیش تر به شغل نوغان کاری اشتغال داشتند که با باغ های غیر باتلاقی توتستان ارتباط دارد.(خلیل منصوری) از رشت تا لاهیجان در دو طرف جاده درختان جنگلی از قبیل توسکا، نارون، راش، شمشاد و تمشک وحشی روییده بودند. انواع پیچک ها به دور درختان تنومند پیچیده بودند و درختان توت که بین یک الی دو و نیم متر ارتفاع دارند با درختان جنگلی درآمیخته بودند.( ص ۱۴) چارودار ما که قرار بود راهنمای ما باشد بسیار احمق بود و در واقع نمونه یک گیلانی بود. قد بلند و باریکی داشت و عرق چینی از ماهوت به سر و شلوار آبی که تا بالای ران جمع کرده بود به پا داشت.(ص ۱۵) لاهیجان در مدت کوتاهی که در شهر(لاهیجان) قدم زدم ، متوجه شدم که حتی یک زن در خیابان ها نیست.( ص ۲۳) در حین گشت و گذار از سبزمیدان گذشتیم. در سمت راست شهر روبه روی سبز میدان تپه زیبا و مشجری به نام شاه نشین قرار داشت. بالای آن قله کوه های مرتفع «سامان کوه» که رشته ای از جبال البرز است، دیده می شود.(ص ۲۶) لنگرود شهر ( لنگرود) سه محله دارد ولی به قدمت لاهیجان و رودسر نیست و مدت زیادی نیست که آن ها را ساخته اند... برنج را از مازندران به وسیله کرجی هایی که روی رودخانه دیده می شوند می آورند و بیست من بیست و پنج قران است. نوع برنج تنکابن بهتر است. (ص ۳۱) رانکو در رانکو برای اولین بار متوجه تفاوت سبک ساختمان ها شدم. خانه ها را مانند کلبه های چوبی آمریکا به شکل مربع می سازند و تیر ها را افقی بر روی هم قرار می دهند. فاصله بین تیر ها را با کاهگل پر می کنند و سقف ها را با قطعات چوب به وسیله سنگ درجا نگه داشته می شوند، می پوشانند. انبارهای برنج مانند سایر نقاط یک طبقه و با سقف های سفالین است که در بالای آنها کرم ابریشم یا برنج انبار می کنند.( ص ۳۲) کلید بر (از کلیدبر تا رودسر) لباس مردم این منطقه بسیار زشت است. زنانی که ندرتا می دیدم چادری آبی رنگ به سر داشتند و با بیشرمی صورت های خود را نشان می دادند. و لباس هایشان را تا ران بالا می زدند تا از میان گل عبور کنند و به نظر نمی آمد این کار را زشت بدانند. مردان کلاه های نوک تیزی که شبیه گلدان های وارونه بود به سر داشتند. این کلاه ها گاه از پوست گوسفند و گاه از چلوار بود. بالا پوش آنها از ماهوت سیاه و یا از پارچه پشمی آبی رنگی بود (ص ۳۴) بلیسه و چینی جان از ده بلیسه و چینیجان گذشتم. در این نواحی مانند سایر بلوک حیوانات وحشی و شکار زیاد است. پلنگ و ببر و بز کوهی و حیوان شکاری بزرگی به نام گاو کوهی بسیار دیده می شود. ببر هیرکانی از بین نرفته است. وقتی من که در هندوستان ببر را دیده ام از بزرگی پوستی که به من نشان دادند تعجب کردم. در لاهیجان در منزل خان پوست یکی از این حیوانات را دیدم که از پوزه تا انتهای دم حداقل سه متر بود. سر یک گوزن را در لنگرود به من نشان دادند که برای تزیین خانه های اشرافی اروپا بسیار مناسب است.(ص۴۰) سیاه کله رود زنان سیاه کله رود از گیلک ها خوش قیافه ترند و به نظر می آید که اصلا خجول نیستند. با وجود اینکه تقریبا هیچ اروپایی به اینجا سفر نکرده است، چادر سر نمی کنند و یک نوع کفش چوبی با نام پاکتیل که برای من تازگی داشت به پا داشتند. (ص ۴۱) میانده و جورده پس از عبور از نهر بدون اهمیتی به اوشیان رود و مجددا از نهر های دیگری گذشتیم و به رود بسیار گل آلودی که محل ماهیگیری بود رسیدیم. پس از گذشتن از جنگل به «میان ده " رسیدیم که ییلاق اهالی «تنکابن» است و مردم در تابستان به کوه های «جورده» می رودند. این کوه ها عظیم و مرتفع اند. در سمت راست ما سخت سر قرار داشت. (ص ۴۴) سخت سر از دور تپه های «بار فروش»(بابل کنونی) به چشم می خورد، رودخانه سُرخانی مرز بین گیلان و مازندران است و بعد از عبور از آن گیلان را با خوشحالی بسیار در عقب سر گذاشتیم. سپس از «سخت سر» عبور کردیم و از جنگل به طرف جنوب شرقی ره سپار شدیم. کمی بعد از «دریاپشته» که مزارع برنج نسیار غنی و درختان متعددی داشت گذشتیم. ۱۴ بار از ترکرود گذشتیم که ضمن آن آشپز من یک بار در گل افتاد. از میان درختان پرتقال و انبار های برنج که بر پایه هایی قرار داشتند(کندوج) راه می پیمودیم تا به محله «کندخط »(شاید کندسر شاهمنصور محله سمت جاده توبن) رسیدیم. در آنجا یک آسیاب آبی کنار نهری ساخته بودند و راه سنگلاخ بود. در اینجا محله دیگری به نام «آخوند محله» بود و سپس به «گووی رود» رسیدیم( شاید صفارود کنونی) که صخره های بزرگی داشت. از محله های «نارنج بن، کندسر و زوکین» و از میان مزارع برنج و خانه های بزرگ دهقانان که سقف های سفالین داشتند، عبور کردیم تا به ده آب گرمی که محل اطراق ما بود، رسیدیم. ( ص ۴۴-۴۵) چشمه آب گرم رامسر در اینجا بوی گوگرد بسیار قوی استشمام می شد و به زودی آبی دیدم که از چشمه ای جریان داشت و در جوی بسیار کثیفی جاری بود. در خانه های دهقانان منزل کردیم. فقط هشت الی ده خانه وجود داشت. شب به دیدن چشمه آب رفتیم و چون این چشمه ها را تا به حال توصیف نکرده اند، من چند کلمه راجب آنها خواهم نوشت: ۶ چشمه بزرگ و چندین چشمه کوچکتر که همه کم عمق هستند، وجود دارد که یکی از آن ها به زنان اختصاص دارد و گرد آن دیوار ناقصی از سنگ ساخته اند. حرارت چشمه بزرگ تر که نام آن آب گرم بزرگ است ۵/۱۱۴ درجه فارنهایت است. چشمه دومی مخصوص بچه ها است و حرارت ۱۱۱ درجه فارنهایت است. سومی که مختص زنان است ۱۰۹ درجه فارنهایت حرارت دارد. چهارمی انجیرین است و ۹۸ درجه گرما دارد. کمی پایین تر در قسمت چپ رودخانه کوچکی از میان جنگل زیبایی جاری بود و دو چشمه آب گرم دیگر به نام خلوک با ۹۸ درجه و زنگابن با ۱۰۱درجه فارنهایت وجود داشت. آب آن ها به خصوص آب چشمه بزرگ به مقداری زیاد گوگرد و هم چنین گاز اسید کربنیک دارد. به علاوه آهک و مقداری آهن و املاح. اهل محل از این آب فقط برای استحمام خارجی استفاده می کنند و پرهیز غذایی نمی کند. از این آب به خصوص برای امراض جلدی و روماتسیم و عوارض تب و نوبه استفاده می شود.(ص ۴۶) شکار در رامسر صبح روز بیست و نهم به شکار رفتیم ولی کشتزارهای اطراف مانع این کار شدند و در نتیجه شکاری نیافتیم. واقعه ای که ما را بیش از همه چیز عصبانی کرد این بود که بعد از این که مدتی بیهوده گشتیم گرازی از جلوی پایمان فرار کرد و به جنگل پناه برد و سگ ها به دنبالش رفتند. این سگها شکل غریبی دارند ولی برای شکار حیوانات خوبی هستند، قوی و وحشی اند و فقط اربابشان را می شناسند. در این شکار ده دوازده نفر تفنگچی مازندرانی همراه ما بودند و همه تفنگهای چخماقی داشتند و به نظر ورزیده و قوی می آمدند واگر چنان چه خوب تعلیم می دیدند حتی می توانستند جلوی تهاجم دشمن به خوبی ایستادگی کنند. لباسشان از شلوار آبی تنگ و بالاپوش از همان رنگ که در جلوی سینه باز می شد تشکیل می شد، ولی همه مندرس و وصله شده بود. سر و وضع و لباس زنها مرتب تر است ولی به طور کلی زیاد عادت به نظافت ندارند. از حمام هایی که در همه نقاط ایران یافت می شود استفاده می کنند ولی خیلی تمیز نیستند؛ چون بعد از استحمام همان لباس های کثیف سابق را می پوشند و با همان لباس ها می خوابند. خانه ای که موقتا در آن منزل کردیم تقریبا دو پا از سطح زمین ارتفاع داشت وبا الوار ساخته شده بود و شکاف های بین چوب را با گل پوشانده بودند، سقف آن مرتفع و از سفال بود. صاحب خانه به وسیله نردبانی به آن جا بالا می رفت و از آن به عنوان انبار اثاثیه خود استفاده می کرد. این خانه از یک اتاق تشکیل می شد که من در آن می خوابیدم و ایوانی داشت که عده ای از مستخدمین من در آن جا گرفتند. سقف این اتاق با الوارهایی که با دود سیاه کرده و با گل اندود نموده بودند پوشانده شده بود. در سمت چپ سوراخی بود که تقریبا ده سانت قطر داشت. مصرف آن را نفهمیدم، شاید بادگیر بود. در هر حال برای وارد شدن دود بخار کوچک بی لوله تعبیه نشده بود و دود بخاری تقریبا ما را کور می کرد؛ چون امکان نداشت از آن منفذ کوچک خارج شود.(ص ۴۶ و ۴۷) وصف شغال های گیلان در مجاورت خانه ما انباری از کاه ساخته بودند که طویله گاوها بود و برای استفاده سایر مستخدمین خالی کرده بودند. گاوها برای جبران ناراحتی تا نیمه شب ما را بیدار نگه داشتند. لانه مرغ و خروس ها در فاصله ای ساخته شده بود و چند پا از سطح زمین ارتفاع داشت. این لانه های شکل عجیب داشت و اغلب از تنه خالی درختان ساخته شده بودند. این کار محض احتیاط است؛ چون پرندگان در معرض حمله شغال ها که همه شب در حوالی دهات می گردند هستند. در همه نواحی ایالات خزر بعد از غروب آفتاب و در شب زوزوی عجیب شغال ها شنیده می شود. وجود آن ها همیشه نمایانگر پایین رفتن درجه حرارت است – ایرانیان می گویند شبی که شغال ها زوزو می کشند و سگ ها جواب می دهند هوای روز بعد خوب خواهد بود ولی اگر شغال ها به تنهایی آرامش شب را بر هم زنند روز بعد هوا متغیر خواهد شد- داستان هایی عجیبی از جرئت شغال های گیلان شنیده ام. در هند معروف بود که فقط اجساد مرده می خورند ولی گیلانی ها با این حرف موافق نیستند. در حال حاضر شغال های این جا بزرگ تر و قوی تر از شغال های هندوستان هستند. در نزدیکی رشت در کنار دریاچه ای به نام عینک – که به خاطر شباهتش به عینک چنین نامیده می شود.- شغال ها می نشینند و با گستاخی عابرین را نگاه می کنند و تا وقتی که به طرف آن ها شلیک نشود حرکت نمی کنند . در رشت سگ کم یافت می شود؛ چون شغال ها توله سگ ها را می خورند. توله سگ زیبای دکتر هویزش به همین سرنوشت دچار شد و شغال ها آن را دریدند. شغال در این حوالی آفتی است و آسیب فراوانی به باغات هندوانه می رساند. در بعضی از نقاط کشک چی هایی می گذارند که شب روی چارپایه های بلندی می نشینند و با شلیک تیر و زوزوهای ناموزون مانند زوزوی حیوانات آنها را می ترسانند. گراز هم آفت است؛ چون هم فراوان و هم وحشی است و آسیب بسیاری به مزارع برنج می زند. آن ها را نیز به همین وسیله دور می کنند.(ص ۴۷) کوههای بین سخت سر تا بارفروش نیم دایره وسیع و زیبایی را تشکیل می دهند و چندین رشته کوه یکی بالای دیگری در پای قله های پر برف جورده و دو هزار قرار دارند.(ص ۴۷) سلم رود پنج شنبه سی ام دسامبر ساعت نه صبح از آب گرم راه افتادیم. محل اطراق بعدی ما می بایست در خرم آباد در چهار فرسنگی جنوب شرقی باشد. مسیر ما بار دیگر به سوی دریای خزر و از طریق شرق و شمال شرقی بود. از راه باریکی که در طرف آن درختان شمشاد و بوته های تیغ روییده بود و از پل چوبی سلم رود (که آقای ابت انگلیسی اشتباها ساریم رود نوشته اند) عبور کردیم. در این جا دو راه وجود داشت. یکی قسمت بالای ده می گذشت و به گرم رود و سید محله(سادات محله کنونی) منتهی می شد؛ و دیگری که ما انتخاب کردیم از قسمت پایین ده و از میان مزارع وسیع برنج و باتلاقی کوچک می گذشت. در عقب سر ما دهانه سلم رود بود که مسیر آن از طریق شمال غربی ، شمال به طرف شمال غربی است. در مقابل ما خلیج کوچکی قرار داشت. راه به طرف شرق – جنوب شرقی جریان دارد و از کنار آن می گذشت. نشتارود نشتارود در نه کیلومتری شمال شرقی جریان دارد و فاصله بین این رود از دریا تقریبا نه کیلومتر است، دو نهر کوچک که یکی رشته ای از سید محله است و دیگری شورآباد نام دارد. در این محل جریان دارد.(ص ۴۸ و ۴۹) منابع دیگر: ۱٫ سفرنامه استرآباد ، مازندران و گیلان ؛ نوشته میرزا ابراهیم، ۱۲۸۶ هجری قمری، ترجمه مسعود گلزاری، چاپ بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۵ ۲٫ تاریخ مازندران، سفرنامه رابینو ، ترجمه خمامی زاده ۳٫ از آستارا تا استرآباد ، منوچهر ستوده پارسیان و ایرانیان این مطالب از کتاب سفرنامه پولاک ؛ ایران و ایرانیان ، نوشته یاکوب ادوارد پولاک آلمانی، ترجمه کیکاوس جهانداری نقل می شود. نمونه پارسی ها نمونه پارسی ها را می توان در گبرهای یزد و کرمان که تعداد ایشان اندک است بازشناخت، لرها ، لک ها و اهالی کرمان ، یزد و شیراز به فارس ها بسیار نزدیک هستند. نمونه مادی ها، هر چند که بر اثر آب و هوای باتلاقی تغییراتی در آن ها پدید آمده، در میان اهالی ساکن کنار دریای خزر دیده می شود. مازندرانی های و تپورها در حوالی بارفروش(بابل) طبرستان و گیلانی ها از این قبیل هستند. این هر دو قوم قدیم ایرانی به صورت متفرق هم وجود دارند. در ترکستان و افغانستان به نام تاجیک و در هندوستان به اسم پارسی مشهور هستند.(ص ۱۵) اینان معمولا پوستی گندمگون دارند و هرگز به سپیدی اروپایی ها و ارامنه که زیر نظر آنان زندگی می کنند نیستند. مردمک چشمان میشی رنگ و به ندرت سیاه ، موهایشان صاف نه مجعد و وز کرده و به رنگ آبنوس ، ریش های پر پشت و خوش رشد ، جمجمه آنان بیضی ، پیشانی آنها به حد اعتدال بلند و در طرف شقیقه ها پخ است. چشم ها درشت هستند با قرنیه ای مقوس (کمانی) و پلک های بلند فوقانی که قسمت بزرگی از قرنیه را می پوشاند. ابروهای کمانی شکل که در روی بینی به هم پیوسته است، گونه کمی گوشت آلود بدون سرخی، لب ها نازک، چانه باریک ، گردن کوتاه، گلو کمی برآمده ، قفسه سینه پهن و رشد کرده ، کمرگاه و لگن خاصره زنان پهن، استخوان های نازک ، اعضا خوب رشد کرده ، و در حدود مفاصل ظریف، دست ها و پاها با زیبایی خاص و بدن مستور از موی بسیار است و بدنشان به هیچ وجه چربی نمی آورد و از طرف دیگر لاغری بسیار هم به ندرت دیده می شود. من در مجموع فقط سه ایرانی فربه دیده ام. آنان هم نه به آن اندازه که سوارکاری برای آنان امری مشکل باشد. قامت آنان قدری از قامت متوسط یک پیاده نظام بلندتر است. افراد خارق العاده بلند و باریک و به طور غیر عادی پست و کوتاه کم تر به چشم می خورد. حالت چهره آنان جدی است، اما نه خیلی حاکی از تیزهوشی و نه مانند بعضی از اروپایی های بی حال و کاریکاتوری؛ زیرا یک فرد ایرانی نمی گذارد که در اثر عواطف شدید به هیجان بیاید ، برعکس در اثر ممارست و عادت چنان شده که بتواند لا اقل ظاهر را حفظ کند.(ص ۱۷) ایرانی به مقدار زیاد می تواند عواطف و هیجانات خود را متکوم نگه دارد. از چهره اش هیچ معلوم نیست که در درونش چه می گذرد. همه آنان مانند لوح سپید هستند. ایرانی می تواند مدت ها خشم و ناراحتی خود را مخفی نگه دارد تا لحظه مناسب برای تصفیه حساب و انتقام فرارسد.(ص ۱۹) کردهای ایرانی مردمی زیبا و نیرومند هستند. از نظر رنگ چشم ، پوست و مو به قدری کم از نژادهای شمال و به خصوص آلمانی تفاوت دارند که صرف نظر از به کار بردن رنگ موی سر که رایج است و طرز لباس پوشیدن شرقی می توان آنان را به سهولت آلمانی پنداشت.(ص ۲۴) گیل ها و مِردها (آمردها) در کلمه گیله مِرد، ماردی ها در جنوب و در پاسارگارد زندگی می کردند و به شمال کوچ کردند همان طوری که سکاها به سیستان کوچ کردند. زن ایرانی زن ایرانی متوسط القامه است ، نه لاغر و نه فربه. چشمانی دارد درشت و گشاده و بادامی شکل و مست و مخمور. همان چشم خمار غزل سرایان. ابروان آنان کمانی و در بالای بینی به هم پیوسته. چهره ای گرد ، سخت مورد ستایش است. شعراء آن را ماهرو اصطلاح می کنند. اعضا و جوارح آنان به خصوص شکیل و نه زیباست. سینه ها و تهی گاه پهن ورنگ پوست آنان گندمگون است. پوست سفید که مورد پسند و رشک است به ندرت دیده می شود. موها به رنگ تند بلوطی و پرپشت است. طرز رفتار و حرکت زن ایرانی ملیح است و دلربا. در راه رفتن آزاد است و نرم و سبک پای. بسیار کنجکاو است و طنار و پای بند […]
Share

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>