تو نيكي مي كن و در دجله انداز

samamosواكاوي مقوله قرآني نيكي به ديگري، نيكي به خود است

فروشگاه آنلاین سونی

در فرهنگ اسلامي ايراني اين معنا جا افتاده است كه «هر چه كني به خود كني؛ گر همه نيك و بد كني»، يا «تو نيكي كن و در دجله انداز؛ كه ايزد در بيابانت دهد باز». اين به معناي نيكي كردن به ديگران، بي چشمداشت از آنان است، چرا كه بازگشت اين نيكي و احسان در نهايت به خود فرد است.

در آموزه هاي قرآني، نگاهي برتر به اين رفتار ارزشي شده و از فرازي برتر، احسان به ديگران همان احسان به خود دانسته شده است. نويسنده در اين مطلب بر آن است تا اين معنا و مفهوم قرآني را براساس آموزه هاي قرآني تبيين نمايد.

تاثير رفتار بر شخصيت آدمي

از نظر آموزه هاي قرآني، شخصيت هر فردي براساس زيرساخت هاي فكري و بينشي شكل مي گيرد كه از آن به باورهاي شخص ياد مي شود. اين باورها داراي خاستگاه و ريشه هاي هستي شناختي، انسان شناختي و مانند آن است.

باورها و نگرش ها، اخلاق فردي را مي سازد و اين اخلاق و خلق و خوي فرد است كه رفتارهايش را مديريت مي كند. بنابراين، تجلي شخصيت افراد را نخست در صفات اخلاقي و سپس در رفتارهاي فردي و اجتماعي آن مي توان شناسايي كرد.

منش و كنش هر فردي بيانگر شخصيت فرد و آينه اي از آن است. بنابراين، با شناخت رفتارها و اخلاقيات و روحيات هر شخصي مي توان بينش ها و نگرش هاي او را دانست و به شخصيت واقعي او پي برد.

البته اين گونه نيست كه تنها بينش ها و نگرش ها شخصيت فرد را تحت تأثير قرار دهد و جريان يك سويه وجود داشته باشد، بلكه يك جريان دو سويه همواره وجود دارد و رفتارهاي انساني در يك فرآيندي بر بينش ها و نگرش هاي شخص نيز تاثير مي گذارد. هر چند كه تاثيرگذاري رفتارها بر بينش ها و نگرش ها، كمتر و سخت تر و در يك فرآيند پيچيده زماني اتفاق مي افتد، ولي اين تاثيرگذاري وجود دارد و نمي توان آن را ناديده گرفت. از اين رو در اسلام، هرگونه رفتار ناهنجار مانند دروغگويي حتي براي مزاح و خنده، ناپسند دانسته شده است؛ زيرا اين گونه رفتار مي تواند شخصيت شخص را تحت تاثير قرار دهد و بينش و نگرش او را دگرگون سازد.

بنابراين، نمي توان تاثير و تاثر رفتار آدمي بر شخصيت فردي را ناديده گرفت. بسياري از رفتارهاي ما با تكرار و عادي شدن، چنان در شخصيت ما تاثير مي گذارد و بينش ها و نگرش هاي ما را دگرگون مي سازد كه نمي توان به سادگي از كنار رفتارها گذشت.

اين كه در اسلام بر ديدار بزرگان و خردمندان و عالمان و مجالست و همنشيني با آنان تاكيد شده، از آن روست كه اين مجالست موجب مي شود تا رفتارهاي آنان در بينش و نگرش و شخصيت ما تاثير بگذارد. حضور در ميان افراد بي بند و بار و دوستي با آنان، مي تواند شخصيت و نيز رفتار شخص را در يك فرآيندي دگرگون سازد. از اين رو از هم نشيني با اين دسته از افراد باز داشته شده است؛ چرا كه پسر نوح با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد و بينش و نگرش آنان را پذيرفت و در نهايت از كافران گشت و شخصيت سالم و فطرت سليم خويش را از دست داد.

كاركردهاي دوگانه شكر و احسان

در آموزه هاي قرآني براي اموري چون احسان و شكر دو كاركرد جداگانه تبيين شده است. به اين معنا كه شكر و سپاس و مانند آن كه از رفتارهاي پسنديده عقلاني و عقلايي است، زمينه دگرگوني رفتاري ديگران نسبت به ما را سبب مي شود و آثار اين شكر و سپاس به خود ما باز مي گردد. از جمله آثار اين گونه رفتارها كه به خود انسان باز مي گردد مي توان به مساله محبوبيت و افزايش اعتماد عمومي مردم نسبت به شخص سپاسگزار اشاره كرد.

خداوند در آيه 7 سوره ابراهيم مي فرمايد: لئن شكرتم لازيدنكم؛ اگر سپاسگزار باشيد بر نعمت مي افزاييم. اين بدان معناست كه شكر و سپاس از نعمتي، خود موجبات افزايش بهره مندي شخص از نعمت ديگر بيشتر مي شود و از جهات ديگر بهره مندي هاي او نسبت به نعمت افزايش مي يابد. از اين رو خداوند مصداق افزايش را بيان نمي كند و مي گويد سپاسگزاري موجبات افزايش است، اما در چه زمينه و مسأله و موضوعي اين افزايش صورت مي گيرد، به اين مطلب نپرداخته است تا ابعاد افزايش گسترش يابد و موضوعات و مسائل متنوع و گوناگوني را دربرگيرد. به اين معنا كه افزايش مي تواند نسبت به همان نعمت يا نعمت هاي ديگر و به اشكال گوناگوني انجام گيرد كه به طور كلي به آن اشاره و از پرداختن به جزئيات آن خودداري كرده است.

بعد ديگر شكر و سپاسگزاري كه در آيه 40 سوره نمل به آن اشاره شده اين است: و من شكر، فانما يشكر لنفسه، كسي كه شكر و سپاس گزاري كند، در حقيقت از خودش شكر و سپاس كرده است.

اين مي تواند به اين معنا باشد كه سپاسگزار در حقيقت شخصيت خود را بروز و ظهور داده و تشكر از ديگري و احسان كننده در حقيقت تشكر از خود بيانگر ارزش و جايگاهي است كه شخص براي خودش قايل است و با تشكر، اين جايگاه و ارزش را به نمايش مي گذارد و به ديگران نشان مي دهد تا چه اندازه با تشكر به ديگري، براي شخصيت خودش ارزش قايل است.

همچنين مي تواند مراد اين باشد كه شخص با سپاسگزاري، گامي بلند در راه اصلاح شخصيت يا تكميل آن برداشته است. از اين رو خداوند شكر نسبت به احسان كننده را در حقيقت شكر از خود شخص مي داند، زيرا با اين كار پيش از آن كه نسبت به ديگري كاري كرده باشد، به خودش خدمت كرده و شخصيت خويش را اصلاح يا تكميل نموده است.

احسان نيز همين حالت را دارد. به اين معنا كه احسان كننده با احسان خويش پيش از آن كه به ديگري خدمتي كرده باشد، به خودش خدمت كرده؛ چرا كه به اصلاح و تكميل شخصيت خويش با اين روش كمك كرده است؛ زيرا شخصيت كامل و تمام انسان، زماني تحقق مي يابد كه شخص، انساني متاله (خدايي) شده و مظهريت ربوبيت يابد. احسان كردن بي چشم داشت، از صفات و اسماي الهي است و شخص با اين رفتار خويش مظهريت ربوبيت خداوندي را به نمايش مي گذارد. براين اساس، مي توان گفت كه احسان به ديگري بي چشم داشت، رفتاري خداوندگونه است و شخص را در مقام خلافت الهي تثبيت مي كند.

گاه شخص احسان مي كند و هر چند كه چشم داشتي از ديگري كه به وي احسان كرده ندارد، ولي در انديشه بازگشت اين احسان به شكلي ديگري مي باشد. به اين معنا كه اگر ناني را به دجله مي افكند، در انديشه اين است كه روزي روزگاري خداوند به شكلي اين احسان را در بياباني بازگرداند.

اين همان حالت چشم داشت است كه مرتبه نخست و ابتدايي است. هر چند كه اسلام اين آثار را مي پذيرد و آن را مورد تاييد قرار مي دهد، ولي در مرتبه بالاتر و برتر، كاري كه انجام مي شود،بايد بي هيچ چشم داشتي باشد.

اين همان چيزي است كه خداوند در آيه 40 سوره نمل به شكل سپاس از ديگري همان سپاس از خود يا آيه 7 سوره اسراء با جمله «ان أحسنتم أحسنتم لانفسكم؛ احسان به ديگري همان احسان به خود مي باشد» تبيين نموده است.

آثار احسان در تحليل قرآني

خداوند باتوجه به تفاوت مردم از نظر درك و اخلاص، براي جلب ايشان به كارهاي نيك، آثار متفاوتي را براي احسان بيان مي كند. همان گونه كه بهشت با تفاوت درجات شناختي و ايماني و اخلاصي افراد، متعدد و متنوع است و خداوند هشت بهشت براي آدميان آفريده است تا هر كسي براساس درجات شناختي و ايماني در مرتبه اي از مراتب بهشتي درآيد، هم چنين آثاري كه براي تشويق و ترغيب مردم به كارهاي نيك بيان مي كند، از تنوع و تفاوت زيادي برخوردار است.

برخي از انسانها به بهشت زنان و ميوه ها و درختان دلخوش مي شوند و براي به دست آوردن آن كار و تلاش مي كنند، برخي ديگر به بهشت هاي ديگر توجه دارند و زن و ميوه و درخت و سبزه هر چند كه در نظر ايشان زيباست ولي چنان ارزش و جايگاهي ندارد كه براي آن تلاش كنند. خداوند باتوجه به روحيات و گرايش آدمي بهشت هاي متعدد آفريده است تا بدان گرايش يابند و كارها را انجام دهند. بيشتر مردم در انديشه معامله و بده و بستان هستند از اين رو از اين دسته افراد به تجار و بازرگانان ياد مي شود كه در برابر هر كاري مزدي مي خواهند. خداوند نيز به اين گرايش افراد توجه داشته و گاه از تجارت با خداوند سخن به ميان آورده و براي تشويق مردم به جهاد، از ايشان خواسته تا با خدا معامله كنند و به تجارت بپردازند.

اين دسته از افراد اگر كاري نيك انجام مي دهند و قرض و وامي مي دهند، با نگاه بده و بستاني انجام مي دهند و اهل معامله و تجارتند. پس همواره منتظر و چشم به راه اثر و يا آثار كارشان هستند. خداوند نيز به ايشان وعده پاداش مضاعف و يك در برابر ده يا هفتاد مي دهد.

برخي ديگر، اين گونه نيستند و كارهايشان بي چشمداشت انجام مي گيرد. اين دسته، اهل حب و عشق هستند و در انديشه بهشت رضا و رضوان الهي و جنت صفات و ذات هستند. خداوند اين دسته از افراد را به جنت ذات و صفات مي برد و از بهشت رضوان الهي كه برتر و بالاتر است بهره مند مي سازد. (فجر، آيات 27 تا 29 و توبه، آيه 27 و نيز صف، آيات 10 تا 12 و آيات ديگر)

چنان كه گفته شد درجه درك و مرتبه اخلاص آدميان متفاوت است و هركسي از عملي كه انجام مي دهد، پاداشي را مي خواهد كه با شخصيت و بينش و نگرش او مرتبط است. خداوند براي احسان آثاري با توجه به اين درجات و مراتب درك و اخلاص بيان مي كند كه همگي را به انجام كارهاي نيك و احسان به ديگران تشويق نمايد.

برخي از مردم در انديشه رفع مواخذه هستند (توبه، آيه 91) و برخي ديگر در انديشه سعادت دنيوي و زندگي نيك در دنيا (آل عمران، آيه 148 و نيز نحل آيه 30 و زمر، آيه 10) گروه ديگر، از عذاب هاي الهي در قيامت هراسان هستند و مي خواهند با كارهاي نيك و احسان به ديگران خود را از اين عذاب هاي سخت برهانند (زمر، آيه 58) گروهي نيز از گمراهي خود مي ترسند و خواهان دستيابي به هدايت الهي ازطريق احسان به ديگري هستند (لقمان، آيات 3و5)

البته مردماني كه از بي عفتي هراسانند و از اين كه آبروي ايشان در دنيا و آخرت برود مي ترسند، اينان نيز در انديشه دستيابي به عفت و آبرو و حيا، به احسان رو مي آورند. (يوسف، آيه23)، برخي ديگر، از گناهان و تأثير آن در زندگي دنيوي و اخروي خويش هراسان مي باشند و خواهان تكفير و از ميان رفتن اين گناهان و عدم تأثيرگذاري آن هستند (هود، آيات 114 و نيز نمل، آيه11) دراين ميان گروهي نيز مي خواهند به چيزي محكم و مطمئن بياويزند و با كمك آن از شر دنيا و آخرت در امان باشند. (لقمان، آيه22)

ازنظر برخي هم، محبت و دوستي ديگران و ايجاد صميميت ميان خود و ديگران، بسيار ارزشمند است، از اين رو احسان را ابزاري براي دستيابي به اين هدف مي دانند و خداوند نيز محبت و دوستي ديگران را براي آنان فراهم مي آورد و پاداش احسان ايشان را اين گونه مي دهد. (فصلت، آيه 34)

برخي براي اجابت دعا به احسان روي مي آورند (بقره، آيه 112) و گروهي نيز مي خواهند تا نعمت دنيا و آخرت برايشان تمام شود. (انعام، آيه 154) و جماعتي نيز با احسان كردن مي خواهند به آرامش اخروي برسند و ترس و حزن از دلشان برود و درآسايش و آرامش مطلق و جاودانه باشند. (بقره آيه 112) برخي هم به امدادهاي غيبي الهي در زندگي دنيوي نياز دارند و احسان را راهي براي تحقق آن مي يابند. (نحل، آيه 128 و نيز عنكبوت، آيه 69) گروهي نيز در انديشه رستگاري (لقمان، آيات 3و5)، يا جلب رحمت الهي (همان و نيز اعراف، آيه56) فرجام نيك (لقمان، آيه 22) به نيكوكاري و احسان روي مي آورند.

تنها گروهي اندك هستند كه رضايت و محبوبيت خداوند را جست وجو مي كنند و بدان اميد، به احسان تن مي دهند. (بقره، آيه 195 و نيز آل عمران، آيات 134 و 148 و نيز مائده، آيات 13 و 93)

بنابراين، هركسي از ظن خويش شد يار من وز درون من نجست اسرار من. هركسي با اين گونه احسان و رفتار نيك، بده و بستاني را انجام مي دهد و خداوند نيز با توجه به درك و روحيات و خواسته و اخلاص مردم، انواع گوناگون پاداش را فراهم آورده است.

بنابراين، هركسي اگر نيكي كند پيش از اين كه نيكي او به ديگري برسد به خود او مي رسد. اين شايد يكي از معاني آيه شريف است كه مي فرمايد: ان احسنتم احسنتم لانفسكم؛ اگر خوبي كرديد به خودتان خوبي كرديد. (اسراء، آيه7)

نيكي زيان يا سود

درفرهنگ قرآني و آموزه هاي وحياني برخلاف ظاهر، برخي از امور كه زيان و ضرر است به عنوان عين سود معرفي شده است. به عنوان نمونه انفاق هاي مالي چون خمس و زكات كه به نظر مي رسد از دست دادن بخشي از مال و ثروت و سرمايه است، از نظر اسلام عين سود دانسته شده است. از اين رو از برخي انفاق هاي مالي به عنوان زكات ياد شده است كه به معناي نمو و رشد و بالندگي است. به اين معنا كه اگر مالي از دست مي رود، اين ظاهر مسئله زكات است ولي در حقيقت اين سودي چند برابر است كه به شخص بازمي گردد.

خداوند درباره احسان مي فرمايد: من جاء بالحسنه فله عشر امثالها؛ هركسي عمل نيكي آورد پس براي او ده برابرش است. (انعام، آيه 160) يا درجايي ديگر مي فرمايد: كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد و خداوند آن را براي هركس بخواهد (و شايستگي داشته باشد)، دو يا چند برابر مي كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسعت دهنده و (به همه چيز) داناست. (بقره، آيه 265)

بنابراين، برخلاف ظاهر و تصور برخي كه ميهماني دادن و احسان و نيكي به ديگران را عين ضرر و زيان مي دانند، اين گونه اعمال، همان سود خالص و چند برابر است. به عنوان نمونه اگر شما خويشان و بستگان خود را پذيرا شويد، و از آنان بخواهيد تا به خانه شما بيايند، افزون بر اين كه صله رحم كرده و ديگران را شاد كرده و موجب همدلي و افزايش محبت خانوادگي شده ايد، همچنين به خودتان لطف كرده ايد؛ زيرا با اين كار به سعه صدر و شرح آن دست مي يابيد، هم عمرتان را با اين كار دراز كرديد، هم بلا و بدبختي را از خانه و خانواده خودتان دور نموديد و هم شخصيت خود را اصلاح و به كمال رسانديد و هم مظهريت خلافت الهي و ربوبيت او را به نمايش گذاشتيد و گامي بلند براي تعالي و متأله (رباني) شدن خود برداشتيد.

بنابراين، احسان و نيكي به ديگران، همان احسان به خود است و پيش از اين كه ديگران از آن بهره مند شوند اين شما هستيد كه از آن بهره مي بريد.

Share

مطالب مشابه

2 دیدگاه

  1. یکتا
    2017/01/20 در 11:44 ق.ظ - پاسخ

    عالی بود

  2. داستان ضرب المثل تو نیکی میکن و در دجله انداز | 3vn
    2017/02/19 در 3:09 ب.ظ - پاسخ

    […] تو نيكي مي كن و در دجله انداز | سماموس […]

دیدگاهتان را ثبت کنید