مقصد و مقصود انسان

somamusبسم الله الرحمن الرحیم

فروشگاه آنلاین سونی

یکی از پرسش هایی اساسی این است که هدف از آفرینش انسان چیست؟ اگر بپذیریم خداوندگاری حکیم و علیم و قدیر انسان را آفریده، باید بپذیریم که فلسفه و حکمت و هدفی در پس این آفرینش است؟ شاید بهترین کسی که به این فلسفه و حکمت پاسخ دهد، خداوند است. بنابراین، نویسنده به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفته و این پرسش را از قرآن نموده است. آن چه به دنبال می آید، پاسخ های برگرفته از قرآن در این باره است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهداف ابتدایی و میانی و غایی

به نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن درباره پرسش چرایی خلقت و آفرینش انسان، پاسخ هایی چندی را می توان به دست آورد و استنباط کرد که به نظر می رسد همه در یک سطح نیست، بلکه هر پاسخی بر آن است تا ابعاد و زوایایی از هدف و فلسفه آفرینش انسان را تبیین نماید. برخی از پاسخ ها و اهداف مذکور در قرآن، مترتب بر یک دیگر هستند؛ به این معنا که همانند درجات، مراتبی را به شکل فرآیندی و پیوسته بیان می کند، به طوری که اگر مرتبه و درجه نخست تحقق نیابد، امکان تحقق مرتبه و درجه دیگر نیست؛ اما برخی از آن اهداف این گونه نیست و به ظاهر می رسد که ارتباط مستقیمی با هم ندارند و ترتبی در کار نیست؛ اما با دقت این موارد نیز می توان ارتباط و ترتب را به دست آورد و تبیین نمود.

به نظر می رسد که با توجه به این فرضیه که در تحقیق به شکل نظریه اثباتی بدان اشاره می شود، اهداف و حکمت هایی که خداوند برای آفرینش انسان در نظر گرفته، اهداف شامل اهداف ابتدایی و مقدماتی و سپس میانی و متوسطه و در نهایت نهایی و غایی است.

دانستن این اهداف و حکمت ها به ما کمک می کند تا به عنوان آفریده الهی، مسئولیت و وظیفه خود را در قبال خود و دیگران و خدا دانسته و در آن مسیر زندگی خود را سامان دهیم و حرکت نماییم؛ زیرا وجود هدف به معنای وجود حرکت در جوهر ذات و زندگی ما است؛ به این معنا که ما از جایی آغاز کرده و در مسیر حرکت و به جا و مقصد و مقصودی باید برسیم.

این که از کجا آغاز و در چه مسیر و راهی حرکت و به کجا می رسیم، مهم ترین بخش هایی معارف معرفتی قرآن را تشکیل می دهد و بخش دیگر این آموزه ها به این اشاره دارد که چگونه باید عمل کنیم و مسئولیت و وظیفه خود را انجام دهیم.

کجایی مقصد و چیستی مقصود

پس انسان موجودی در حرکت است و باید به مقصد و مقصودی برسد. خداوند در آیه ۶ سوره انشقاق می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ اى انسان، حقّاً که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى کرد.

در این آیه به روشنی از حرکت انسان برای رسیدن و ملاقات و دیدار خداوند سخن به میان آمده است. به این معنا که هر کسی به سمت پرورگاری حرکت می کند که پروردگار پیامبر(ص) است؛ زیرا رب و پروردگار پیامبر(ص) بر خلاف پروردگار دیگران، رب العالمین است و همه ابعاد و زوایا و اسما و صفات را در بر می گیرد.

توضیح این که انسان از خدا آغاز کرده و به خدا می رسد: إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ؛ همانا برای خدا و همانا در حال بازگشت به سوی اوییم.(بقره، آیه ۱۵۶) این از اویی به سوی اویی با این تفاوت در آغاز و انجام است که در آغاز همه چیز را به صورت ظرفیت صفاتی و اسمایی داریم، و در آخرت تنها آن چیزی از برای ماست که در خود تحقق و فعلیت و ظهور و تجلی داده باشیم. هر یک از این واژگان دلالت بر یک حقیقت دارد و قصد تکرار کلمات و واژگان نیست؛ زیرا تحقق و فعلیت یا ظهور و تجلی بیانگر یک نوع خاص از نگاه به هستی و ارتباط و رابطه میان انسان و خدا و درکی است که انسان نسبت به این رابطه فهمیده یا بر آن باور است.

به هر حال، این مسیر انسان به سوی خداوند است و کافر و مومن آن را خواسته و ناخواسته می پیماند. از این روست که همگان به لقاء الله می رسند و این گونه نیست که تنها مومن به لقاء الله برسد. البته این که انسان با کدام وجه از وجوه الهی لقاء و دیدار خواهد داشت مهم است؛ آیا این لقاء با الله جمالی است که بهشت ذات و صفات و فعل و نیز رضوان الهی نصیب و بهره او خواهد بود، یا با الله جلالی دیدار و ملاقات کرده و با دوزخ جلال الهی رو به رو خواهد شد؟ پس انسان در حرکت جوهری خویش در حالت ساخت و سازه ای از خود برای ملاقات خداوند است که همان جمال و جلال الهی است.(انشقاق، آیه ۶)

البته باید توجه داشت که این ساخت و سازها در توحید ربوبی، بیرون از حاکمیت و مشیت و اراده الهی نیست؛ پس هر کسی تحکت مشیت و اراده الهی حرکت می کند و این خداوند است که در مقام ربوبیت و پروردگاری عهده دار پرورش انسان می شود. کاری که انسان در زندگی انجام می دهد شبیه حرث و شیار کردن زمین و دانه و بذرپاشی است و آن که آن را می پروراند و رشد و نمو می دهد و در مقام زارع و کشاورز بر می آید، خداوند است. همان طوری که این نطفه دور ریخته شده و منی انسانی را در کشتزار زهدان مادر، خداوند پرورش می دهد و خلقت و آفرینشی می بخشد که صورت انسانی خروجی آن است.(واقعه، آیات ۵۸ و ۵۹ و ۶۳ و ۶۴)

از نظر قرآن آن کسی که در مقام پروردگاری قرار می گیرد، همان رب العالمین و پروردگار جهانیان است که تحقق کامل و ظهور و تجلی اکمل و اتم آن در پیامبر(ص) است. از این روست که این مفهوم را در آیات قرآنی به عنوان بازگشت انسان ها به سوی پروردگار پیامبر(ص) و منتهای سیر بشر را نیز پروردگار پیامبر(ص) دانسته و می فرماید: إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى؛ همانا بازگشت به سوی پروردگار توست.(علق، آیه ۸) و نیز می فرماید: وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنتَهَى؛ و همانا پایان و منتهای سیر و حرکت به سوی پروردگار توست؛(نجم، آیه ۴۲)؛ زیرا پیامبر(ص) در سیر خویش به جایی رسید که دیگر برتر از آن دست یافتنی و شدنی نیست؛ چنان که خداوند خود در این باره می فرماید: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى؛ سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد، تا فاصله‏اش‏ به قدرِ طول‏ دو انتهاى‏ کمان یا نزدیکتر شد.(نجم، آیات ۸ و ۹)

از این آیات به دست می آید که انسان باید به جایی برسد که مقصد اوست و به چیزی دست یابد که مقصود اوست. البته همه انسان ها به مقصد خواه و ناخواه خواهند رسید، اما همه به مقصود نخواهند رسید. به عنوان نمونه مقصد حاجیان بر اساس آیات قرآنی، حج البیت (بقره، آیه ۱۵۸؛ آل عمران، آیه ۹۷) است، ولی مقصود دست یابی به تقوای الهی است.(حج، آیه ۳۷) بسیاری از حاجیان به مقصد می رسند ولی مقصود را درک نمی کنند؛ چنان که امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) به شاگردان خویش نشان دادند. در روایت است: ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقر علیه السلام در یکى از سال‏ها در مراسم   حج‏به همراه آن امام طواف مى‏کرد. او مى‏گوید: از زیادى صداها و تکبیرهاى حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجى زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.»

در این موقع امام علیه السلام فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر   الضجیج; اى ابابصیر! چه قدر حاجى کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا مى‏خواهى راستى گفته‏ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینى؟

عرض کردم: چه طور ممکن است اى مولاى من؟!

فرمود: «جلوتر بیا!» من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم‏هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایى خود را باز یافتم. امام باقر علیه السلام فرمود: اى ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامى که به جمعیت نگاه   کردم، بسیارى از مردم را به صورت میمون و خوک‏هایى دیدم که در گرد کعبه در حالت‏حرکت ‏بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقى در میان آنان مانند نورى در ظلمات مى‏درخشیدند. عرض کردم: «اى مولاى من! درست فرمودى و حقیقت گفتار شما بر من ثابت‏شد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج؛ چه قدر حاجى کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب‏هاى مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائى، چشم‏هاى من به حالت اول برگشت.( بحارالأنوار، ج۴۶، ص۲۶۱)

زهری نیز می‌گوید: من در سرزمین عرفات جمعیتهای زیادی را دیدم. امام سجاد (سلام الله علیه) به من فرمود: جمعیتی که در عرفاتند چقدرند؟ من به عرض حضرت رساندم چهارصد هزار پانصد هزار و مانند آن. البته رقم چهارصد هزار و پانصد هزار برای قرن اول هجری کم نبود. حضرت فرمود: شما گرچه مسئله کمیت برای شما مطرح است ولی روح قضیه را اگر بشکافید «ما اکثر الضجیج و أقلّ الحجیج» است.( بحارالأنوار، ج۴۶، ص۲۶۱؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۵۷)

پس بسیاری ممکن است که به مقصد برسند ولی به مقصود نرسند و چیزی دیگری را به دست آورند که همان جلال و خشم و غضب و دوزخ جلال الهی است.

اهداف و فلسفه آفرینش انسان

در پاسخ به این پرسش که اهداف و فلسفه یا فلسفه های آفرینش انسان چیست؟ در آیات قرآنی پاسخ های چندی به آن ها داده شده که در این جا بیان می شود:

  1. آبادانی زمین: خداوند در آیه ۶۱ سوره هود می فرماید: هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا؛ او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد و به آبادانی و استعمار آن واداشت. پس استعمار و آبادانی زمین از اهداف خلقت و آفرینش انسان معرفی شده است. این بدان معناست که انسان باید در زمین به تلاش و کوشش پرداخته و در آبادانی آن نه تخریب آن بکوشد. این در حالی است که انسان ها به جای استعمار و بهره برداری درست از آن به تخریب و افساد و فساد در زمین می پردازند. خداوند می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشکى و دریا نمودار شده است، تا سزاىِ‏ بعضى از آنچه را که کرده‏اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند.(روم، آیه ۴۱)
  2. تعلیم و تزکیه و معرفت: از دیگر اهدافی که در قرآن برای آفرینش انسان بیان شده ، تعلیم و تزکیه است. به این معنا که انسان باید در زندگی دنیوی خود بیاموزد و خود را بر اساس آموزه ها و تعلمیات الهی پاک و پاکیزه گرداند و اجازه دهد تا صفات الهی در وی ظهور کرده و تجلی یابد. البته این امر در قالب فلسفه بعثت بیان شده است، ولی از آن جایی که فلسفه بعثت به معنای تبیین صراط مستقیم و وظیفه انسان در دنیا و زندگی دنیوی است، می توان دریافت که از اهداف آفرینش دست یابی به این دو امر است. خداوند می فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛ اوست آن کس که در میان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، و [آنان‏] قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.(جمعه، آیه ۲؛ و نیز نگاه کنید: بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴) خداوند در آیه ۱۲ سوره طلاق در باره این که هدف از آفرینش انسان علم وی به حقیقت توانایی خداوند است اشاره کرده و می فرماید: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ؛ خدا کسى است که هفت آسمان را آفرید و از زمین (نیز) همانند آنها را. فرمان (او) در میان آنها فرود مى‏آید، تا این‏که بدانید که خدا بر هر چیزى تواناست و این‏که به یقین، علم خدا به هر چیزى احاطه دارد. در این آیه « لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ» به عنوان هدف خلقت آفرینش مطرح می شود. البته بر اساس برخی از روایات که «لیعبدون » در آیه ۵۶ سوره ذاریات را «لیعرفون » تفسیر کرده است، می توان این مطلب را نیز به دست آورد که هدف آفرینش انسان کسب معرفت نسبت به خداوند و عارف شدن وی است.(نگاه کنید: مجمع البیان و المیزان، تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه) وقتی انسان حقیقت را دریابد و خداشناس شود، به خودشناسی نیز می رسد و مسئولیت خود را که همان خدایی شدن است نیز درمی یابد.
  3. امتحان و آزمایش: از دیگر اهدافی که قرآن برای آفرینش انسان بیان کرده، همان امتحان و آزمایش انسان است تا خوب و بد و کافر و مومن از هم بازشناخته شود. خداوند می فرماید: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ خداوند کسی است که مرگ و زندگی را آفریده تا شما را بیازماید کدام یک نیک تر عمل می کنید.(ملک، آیه ۲)
  4. رحمت: خداوند در آیه ۱۱۹ سوره هود، هدف از آفرینش انسان را رحمت کردن به انسان دانسته و می فرماید: إِلَّا مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذلِکَ خَلَقَهُمْ؛ مگر آن که پروردگارت بر او رحم آورد و برای همین رحمت آنان را آفریده است.
  5. لقاء الله: از آیه ۱۵۶ سوره بقره به دست می آید که رجوع به سوی خداوند در آفرینش انسان مد نظر بوده است؛ به این معنا که بازگشت به سوی خداوند به عنوان یک فلسفه و هدف در خلقت مطرح است. خداوند در آیه ۶ سوره انشقاق این حرکت از اویی به سوی اویی یعنی از خدا به خدا را یک تلاش و حرکتی می داند که خواسته و ناخواسته تحقق می یابد و هر کسی در پایان حرکت خویش به لقاء الله و دیدار خداوندگار می رسد: یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ اى انسان، حقّاً که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى کرد.
  6. عبودیت: خداوند به صراحت تمام در آیه ۵۶ سوره ذاریات هدف آفرینش انسان و جن را عبودیت خود معرفی کرده و می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ ؛ و جن و انسان را جز براى پرستش خود نیافریدم». پس بندگی و عبادت و عبودیت را می بایست در اهداف آفرینش در نظر گرفت. این بدان معنا خواهد بود که انسان وظیفه و تکلیفی به نام عبادت و عبودیت دارد. اما این که چگونه بندگی و عبادت کند، این را شاید بهتر است از خود خدا بپرسد؟ زیرا اگر چه فطرت انسان بر عبودیت و عبادت خداوند است؛ ولی به سبب تصرفات بیرونی و درونی از سوی هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی ، این فطرت دفن و دسیسه می شود و نمی تواند مسئولیت خویش را انجام دهد هر چند که تغییری در فطرت رخ نمی دهد و تبدیلی در آن راه نمی یابد، ولی دفن و دسیسه می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) بنابراین، نیاز است تا چیزی که مطابق این فطرت است انسان را یاری رساند و کمک کند تا در مسیر درست و صراط مستقیم عبودیت قرار گیرد یا هم چنان باقی بماند. این همان اسلامی است که از آغاز بشر تا پایان زندگی اش در دنیا از سوی خداوند به وسیله پیامبران(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵ ) بیان و معرفی شده است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حقّ، به سوى این دین کن، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.(روم، آیه ۳۰)
  7. ایمان: به طور طبیعی وقتی گفته می شود که انسان به هدف عبودیت و بندگی آفریده شده باید پذیرفت که فلسفه آفرینش ارتباط تنگاتنگی با ایمان دارد؛ زیرا انسان اگر به امور غیبی باور نداشته و خدا و فرشتگان و معاد را نپذیرد نمی تواند بندگی درست و عبودیتی به تمام و کمال داشته باشد. از این روست که ایمان در اهداف آفرینش انسان مطرح است و در آیات قرآنی بر آن تاکید بسیار شده است.(بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۱۷۷ و آیات بسیار دیگر) در روایات است که ایمان میوه و ثمره عبودیت است. باید دانست که حقیقت ایمان این است: الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان؛ ایمان شناختن و معتقد بودن از روی قلب و اعتراف و اقرار بزبان و عمل نمودن با اعضاء و جوارح بدن است.
  8. تقوا: خداوند به صراحت تقوا را به عنوان فلسفه آفرینش معرفی نکرده است؛ اما وقتی در تبیین هدف عبادت و عبودیت می فرماید که تقوای الهی هدف عبادت و عبودیت است، به طور طبیعی فهمیده می شود که تقوای الهی اصالتی در فلسفه آفرینش دارد؛ زیرا اگر هدف از عبادت دست یابی به تقوای الهی است، پس هدف آفرینش نیز خواهد بود. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ اى مردم، پروردگارتان را که شما، و کسانى را که پیش از شما بوده‏اند آفریده است، پرستش کنید باشد که به تقوا گرایید.(بقره، ایه ۲۱؛ و نیز نگاه کنید: بقره، آیات ۱۷۹ و ۱۸۳ و آیات بسیار دیگر) البته تقوا دارای مراتب سه گانه عام و خاص و اخص است. یعنی همان طوری که ایمان دارای مراتب و درجاتی است، عبودیت و نیز تقوا نیز دارای مراتبی است. این که خداوند به کسانی که اسلام آورده اند می فرماید ایمان بیاورند(حجرات، آیه ۱۴) و از کسانی که ایمان آورده اند می خواهد تا ایمان بیاورند و درجات و مراتب آن را افزایش دهند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یَکْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبر او و کتابى که بر پیامبرش فرو فرستاد، و کتابهایى که قبلًا نازل کرده بگروید و هر کس به خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، در حقیقت دچار گمراهى دور و درازى شده است (نساء، آیه ۱۳۶)، هم چنین از مردمان می خواهد تا مراتب تقوایی خویش را افزایش دهند: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، گناهى در آنچه [قبلًا] خورده‏اند نیست، در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آن گاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند، و خدا نیکوکاران را دوست مى‏دارد.(مائده، آیه ۹۳) در این آیه سه بار فرمان داده شده تا تقوای الهی را کسب کنند. در حقیقت آیه سه مرتبه از مراتب تقوا را بیان می کند که شامل عام و خاص و اخص است. چنان که بیان خواهد شد هر مرتبه ای از مراتب تقوا میوه و ثمره ای خاص خودش را دارد. در سن نوجوانی شبی امام زمان(عج) را در خواب دیدم و که سه بار به من امر به تقوا کرد. به نظرم آمد که ایشان تاکید بر آن دارد و تکرار سه گانه جز بیان تاکید نیست نه آن که هر یک از کلمات معنایی غیر از معنای نخست داشته باشد و در حقیقت استیناف است و حتی پیش خود گمان کردم که مرادش شاید تقوا و عمل صالح باشد تا این که از این آیه و آیات و روایات دیگر دانستم که مراد سه درجه و مرتبه از تقوای الهی است که هر یک ثمرات خاص خود را دارد. در حقیقت این سه گانه همانند سه گانه «وحده وحده وحده» در شعار فتح کعبه است که ناظر به توحید ذاتی و توحید صفاتی و توحید فعلی است. در باره تقوای سه گانه در جایی خود باید بحث و بررسی شود.
  9. یقین: خداوند این امر را به عنوان فلسفه آفرینش به طور مستقیم در آیه ای نیاورده است، ولی از آن جایی که هدف از عبودیت را تقوای الهی دانسته و در آیه ۹۹ سوره حجر می فرماید: وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛ و پروردگارت را پرستش کن تا اینکه یقین تو فرا رسد، می توان دریافت که فلسفه آفرینش انسان می تواند رسیدن یقین به انسان دانست؛ یعنی انسان باید به گونه ای رفتار کند که یقین او را در بر گیرد و در این مقام در آید. البته از آن جایی که یقین برای توده های مردم در هنگام مرگ یا قیامت رخ می دهد(ق، آیات ۲۰ تا ۲۲) می توان گفت که این عبادت و بندگی برای کسب یقین تا زمان مرگ باید ادامه یابد. این یقین که ثمره و میوه عبادت و تقوای الهی است یک یقین شهودی و علم حضوری است؛ چنان که خداوند در آیه ۲۸۲ سوره بقره و آیه ۲۹ سوره انفال و نیز آیات ۲ و ۳ سوره طلاق به آن اشاره کرده است. مراتب یقین با توجه به مراتب سه گانه عبادت، ایمان و تقوا، سه گانه خواهد بود. خداوند سه مرتبه یقینی که برای انسان فراهم می آید با نام های علم الیقین(تکاثر، آیه ۵)، عین الیقین(تکاثر، آیه ۷) و حق الیقین (حاقه، آیه ۵۱؛ واقعه، آیه ۹۵) معرفی کرده است.
  10. خلافت عمومی و خصوصی: از دیگر اهداف و فلسفه هایی که برای آفرینش انسان در آیات قرآنی می توان استنباط کرد، خلافت عمومی و خصوصی انسان است. به این معنا که خداوند همه انسان ها را برای خلافت خویش آفریده است که البته برخی از انسان به سبب حرکت در صراط مستقیم فطرت و اسلام (روم، آیه ۳۰) به کمال می رسند و پس از متاله شدن(بقره، آیه ۱۳۸) در مقام مظهریت در خلافت خداوندی قرار می گیرند و ربوبیت و پروردگاری دیگران را نیز به عهده می گیرند.(آل عمران، آیه ۷۹) خداوند می فرماید: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»(بقره، آیه ۳۰) این مظهریت در ربوبیت خلافتی زمانی رخ می دهد که انسان همه اسما و صفات را در خود ظهور و تجلی داده باشد.(بقره، آیات ۳۱ و ۱۳۸ و آل عمران، آیه ۷۹) البته هر کسی به شکلی خلافت عمومی را دارا است؛ زیرا انسان ها صفات الهی را با خود دارا هستند. ازاین روست که در جهان به عنوان ربوبیت و پروردگاری تصرف می کنند؛ ولی چون ظهور اسمایی آنان به تمام و کمال نیست، تصرفات آنان نیز محدود و ناقص است. این گونه است که حتی علیه خود و دیگران عمل تغییر و تصرف را انجام می دهند و ظهور فساد در خود و دیگران و جهان از جمله آثار آن است.
  11. ربوبیت: از دیگر فلسفه ها و اهدافی که می توان به دست آورد همان مظهریت در ربوبیت است که پس از متاله و خدایی شدن به عنوان خلیفه به دست می آید. این مطلب را می توان از آیه ۷۹ سوره آل عمران به دست آورد که خداوند می فرماید: کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ ؛ ربانی شوید؛ یعنی در مقام و مظهر ربوبیت و پروردگاری در آید و در این مقام در جهان تصرف کنید. اصولا نتیجه خلافت الهی همان ربوبیت و پروردگاری است؛ زیرا خداوند به آفریدگاری و پروردگاری می پردازد و مهم ترین وظیفه انسان در مقام خلافت همان ربوبیت و پروردگاری دیگران است.

طریقی و موضوعی

نکته ای که در پایان باید یادآور شد این است که برخی از این اهداف و فلسفه ها، طریقیت دارند و برخی موضوعیت؛ به این معنا که برخی از آن ها مقصد در ابتدا و یا میانه راه هستند و برخی دیگر مقصود و هدف غایی هستند. وقتی کسی از سفر به قصد خانه می رود، گاه هدف وی خود خانه است و گاه هدفش آرامش و آسایش در خانه با حضور زن و فرزند است. پس اگر به خانه برسد ولی زن و فرزندش نباشد به مقصود خود نرسیده است و اگر حتی زن و فرزند باشد ولی آرامش و آسایش نباشد باز خود را به مقصود نرسیده می داند. بنابراین، باید توجه داشت که برخی از این امور مقصد و برخی دیگر مقصود است؛ یعنی برخی از آن ها طریقیت دارند و برخی دیگر موضوعیت.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید