استعاذه، پناهجویی از پروردگار

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان همواره در معرض خطر است. خطراتی که او را به شقاوت ابدی می کشاند. مشکل اصلی انسان این است که نمی داند که این خطرات از کجا، چگونه، نسبت به چه چیزی، چه زمانی، توسط چه کسی یا چه چیزی و مانند آن انجام می گیرد. پرسش های شش گانه «چه، چرا، چگونه، کی، کی ، کجا» در این جا نیز مطرح می شود.

پس از پاسخ گویی به این پرسش ها،‌ پرسش هایی دیگر مطرح می شود که مرتبط به راه گریز از این خطرات و یا دفع آن است؟ نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا گذرا به این پرسش ها پاسخی مناسب دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

استعاذه در احکام اسلامی

یکی از احکام اسلامی که مسلمانان بدان تکلیف شده اند، مساله استعاذه است. خداوند در آیاتی از جمله ۲۰۰سوره اعراف، ۹۸ سوره نحل، ۵۶ سوره غافر و ۳۶ سوره فصلت فرمان استعاذه را صادر کرده و به طور مستقیم به پیامبر(ص) و غیر مستقیم به مسلمانان فرمان می دهد که به خدا استعاذه بجویند.

از همین آیات و آیات دیگر به دست می آید که استعاذه به خدا نسبت به شیطان و شیطنت هاست. از آیه ۵۶ سوره غافر به دست می آید که لزوما این شیطنت از ابلیس نیست، بلکه حتی انسان هایی که اهل مجادله هستند نیز دارای نوعی شیطنت هستند که می بایست از آن ها به سوی خداوند گریخت و به او پناه برد.

چیستی و فلسفه استعاذه

اما پرسش این است که استعاذه چیست و چرا می بایست انسان به تکلیف استعاذه عمل کند؟ در پاسخ به این پرسش ها می بایست گفت که استعاذه، از ریشه عَوْذ به معناى پناه بردن به دیگری از هرگونه شرّ و بدی و درخواست کمک(مفردات الفاظ قرآن کریم،‌ راغب اصفهانی ذیل عوذ) و چنگ‌زدن(لسان العرب، المصباح المنیر) به کار رفته است. پس می بایست گفت که انسان گرفتار شر و بدی دایمی است که نمی تواند خود به تنهایی از آن بگریزد بلکه لازم است تا از دیگری کمک بخواهد و به او یا آن چنگ زند تا دستگیر او شود و او را از بدی و شر حفظ کرده و پناه دهد.

پس در پاسخ به پرسش چستی استعاذه باید گفت که استعاذه به معنای پناهجویی به خدا برای در امان ماندن از شروری است که متوجه انسان می شود. فلسفه استعاذه و هدفی که برای آن مشخص شده نیز آن است که انسان از شروری در امان ماند که بیرون از توان انسان است که از آن به تنهایی در امان بماند؛ چرا که انسان دارای دشمنی است که دیده نمی شود و به گونه ای در انسان رخنه می کند که خود انسان متوجه حضور و نفوذ او نمی شود و حتی گمان می کند که فکر و کاری که انجام می دهد خواسته او و عمل خودش است؛‌ در حالی که این افکار و اعمال ریشه شیطانی دارد.

خداوند بارها در آیات قرآنی به خصوصیات این دشمن توجه می دهد و از انسان می خواهد که نسبت به این دشمن آگاهی به دست آورد و بداند که چگونه عمل می کند و چگونه می تواند از شرور او در امان ماند. بخشی از آیات قرآنی به دشمن شناسی نسبت به این گروه که از آنان به ابلیس و شیاطین جنی یاد شده اختصاص یافته است. خداوند در آیه ۲۷ سوره اعراف بیان می کند که ابلیس شیطانی و قبیله اش از جنیان به گونه ای هستند که انسان ها آنان را نمی بینند ولی آنان انسان ها را می بینند. همین ویژگی به آنان این امکان را می دهد که نسبت به اعمال انسانی آگاهی داشته باشند و بتوانند چنان به انسان نزدیک شوند که متوجه نشود که او در گوش ظاهر و باطنش زمزمه می کند.

به دلیل همین ویژگی های ابلیس و شیاطین جنی است که خداوند از انسانها می خواهد تا به خدا پناه برند تا از شرور این دشمنان در امان مانند.

چگونگی استعاذه

اما چگونه می بایست به خداوند پناه برد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت از آن جایی که شیوه ها و روش های رخنه و نفوذ ابلیس و شیاطین گوناگون است می بایست با توجه به نوع حملات و شیوه آن واکنش نشان داد؛‌اما از آن جایی که انسان نوع و شیوه های آنان را نمی داند، می بایست خودش را به خدا واگذار کرده و از یاد خدا در خود و پیرامونش دیواری بکشد تا شیطان وارد نشود و یا اگر وارد شده بیرون رانده شود و راه های نفوذ و مراکز رخنه سد و گرفته شود.

از آیات قرانی این معنا به دست می آید که شیاطین با توجه به میزان قرب و بعد انسان به خدا عمل می کنند. هر چه انسان از خدا دورتر باشد قدرت رخنه کنندگی آنان بیش تر بوده و امکان دسترسی به مراکز حساس انسان از جمله قلب برای آنان فراهم تر خواهد بود. هر چه انسان به خدا نزدیک تر باشد دسترسی دشمنان به انسان و مراکز تصمیم گیری و عمل انسان نیز دورتر خواهد بود.

توکل و تذکر راهی برای استعاذه

خداوند در آیات ۲۰۰ و ۲۰۱ سوره اعراف بیان می کند که شیطان گاهی نزغ و مداخله ای برای فساد و خرابکاری می کند. در این صورت انسان می بایست به خدا استعاذه بجوید و این کار را با تذکر انجام دهد. نزغ که به معنای تکان دادن و از جاى کندن و وادار کردن آمده است(مفردات الفاظ قران، راغب ، ص ۴۸۸ ماده" نزغ") به حالتی گفته می شود که انسان هنگام خشم و غضب از خود بروز می دهد. انسان خشمناک از خود تکان های شدیدی بروز می دهد و از جای خود بر می خیزد و اضطراب دارد. وقتی شیطان وسوسه می کند چنین حالتی به انسان دست می دهد و از حالت عادی خارج شده و دچار اضطراب و حرکت و تکان شدیدی می شود و از جای خود چه مکانی یا چه روحی کنده می شود. در حقیقت کاری که شیطان با کم ترین وسوسه خود انجام می دهد، آتش افکندن در درون آدمی است تا او را به رفتاری هیجانی همانند رفتار عصبی در هنگام خشم وغضب دچار کند. در این حالت انسان نیست که تصمیم می گیرد بلکه هیجانات اوست که مدیریت او را به دست گرفته است.

خداوند بیان برای رهایی از چنین حالتی می گوید که اهل تقوا به سبب همان تقوایشان نسبت به خداوند وقتی خود را با وسوسه های ابلیسی مواجه می بینند که هیجانات و تکان های شدیدی را موجب می شود تا او را به کارهای زشت و شر بکشاند، خداوند را متذکر می شوند. پس استعاذه حقیقی به این است که انسان متذکر خداوند شود. وقتی انسان متذکر خداوند شود در چنین پناهگاهی است که چشم بصیرت او باز می شود و ملکوت امر براو آشکار می شود و می بیند که چگونه شیطان او را به شر می خواند.

در حقیقت آیه ۲۰۱ تعلیلی از آیه ۲۰۰ است. به این معنا که اگر ابلیس شیطانی یا شیطانی دیگر پیرامون قلب آدمى طواف مى‏کند تا رخنه‏اى پیدا کرده و وسوسه شر خود را وارد قلب کند،‌انسان می بایست با تذکر خود را در پناه خدا برد.

علامه طباطبایی درباره تذکر در ذیل آیه می نویسد: کلمه" تذکر" به معناى تفکر آدمى است در امور براى پیدا کردن نتیجه‏اى که قبلا مجهول و یا مورد غفلت بود؛ و این آیه همانطورى که گفته شد امر به استعاذه در آیه قبلى را تعلیل مى‏کند، و معنایش این است که در موقع مداخله شیطان به خدا پناه ببر، زیرا این روش، روش پرهیزکاران است. آرى! پرهیزکاران وقتى شیطان طائف نزدیکشان مى‏شود به یاد این مى‏افتند که پروردگارشان خداوند است که مالک و مربى ایشان است، و همه امور ایشان بدست او است پس چه بهتر که به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببریم، خداوند هم شر آن شیطان را از ایشان دفع نموده و پرده غفلت را از ایشان بر طرف مى‏سازد، ناگهان بینا مى‏شوند. پس پناه بردن به خدا خود یک نوع تذکر است، چون اساسش بر این است که خداى سبحان که پروردگار آدمى است یگانه رکن و پناهگاهى است که مى‏تواند این دشمن مهاجم را دفع کند، علاوه بر اینکه پناه بردن به خدا هم چنان که در آیه ۹۹ سوره نحل آمده خود یک نوع توکل به او است.

پس از آیات قرآنی به دست می آید که انسان نمی تواند به تنهایی از عهده دشمنی بر اید که نمی بیند و شیوه های نفوذ و رخنه او را نمی داند و نمی بیند که از کجا و چگونه وارد می شود. پس در این جا تنها باید خدا را وکیل گرفت و به او پناه برد تا او چشم بصیرت آدمی را باز کند و راه رهایی را نشان دهد و یا انسان را در امان خود نگه دارد.

از آیه ۹۹ سوره نحل این معنا به دست می آید که یکی از مصادیق توکل به خداوند استعاذه به اوست و انسان با این کار در حقیقت خداوند را وکیل خود گرفته و کار را به او واگذار کرده است. از نظر قرآن تنها کسانی از شر شیطان در امان خواهند بود که به خدا ایمان داشته و در مقام عبودیت باشند. در این صورت است که به خداوند به عنوان تنها پناهگاه توجه یافته و خود را به آن جا متصل می کنند و در پناه او قرار می گیرند؛ چرا که بر اساس آیه ۴۲ سوره حجر تنها عبادالله هستند که از شر شیطان در امان خواهند بود.

پس استعاذه به خدا، توکل بر خدا است، زیرا خداى سبحان در تعلیل لزوم استعاذه، بجاى استعاذه توکل را آورده و سلطنت شیطان را از متوکلین نفى کرده است و از سویی دیگر ایمان و توکل، دو ملاک صدق عبودیت‏اند؛ چرا که بر اساس آیات قرآنی ادعاى عبودیت با نداشتن آن ایمان و توکل، ادعایى دروغ است. هم چنین از آیات قرآنی به دست می آید که میان توکل نکردن بر خدا و تولاى شیطان و عبادت او هیچ واسطه‏اى نیست؛ یعنی کسى که بر خدا توکل نکند او از اولیاى شیطان خواهد بود. در برابر کسی که توکل می کند و استعاذه می جوید در حقیقت از ولایت شیطان خارج شده و در مقام عبادالله در امنیت کامل از شیطان و شرور و وسوسه های اوست.

پناهجویی به ربوبیت الهی

خداوند در آیاتی از جمله آیات سوره فلق و ناس از انسان ها می خواهد که برای در امان ماندن از شرور شیطانی و حملاتش، به رب الفلق و رب الناس پناه برند؛ چرا که مقام ربوبیت الهی اقتضای آن را دارد که هر موجودی را به کمال بایسته و شایسته اش برساند و اجازه ندهد تا موانعی در برابرش ایجاد شود. حال اگر این موانع بیرون از دایره قدرت و علم او باشد لازم است که خداوند به گونه ای وارد شود تا مانع تاثیری نداشته باشد. از این روست که خداوند در مقام فعل به هدف پرورش انسان وارد می شود و اجازه نمی دهد تا شرور به ویژه شروری که انسان ها از آن آگاه نیستند و بیرون از علم و قدرت آنان است گریبانگیر بشر شود.

تاکید بر ربوبیت فلق از آن روست که فلق به شکافنده و جدا کننده، نوری است که گریبانگیر ظلمت است. از همین روست که صبحگاهان که نور ظلمت شب را می درد به عنوان فلق گفته شده است. از آن جایی که ابلیس و شیاطین در ظلمت و تاریکی جهل به آدمی از راه های ناشناخته یورش می آورند، خداوند با نور فلق و شکافنده خود مواضع دشمن را آشکار می کند و آنان را از انجام شر دور نگه می دارد. انسان وقتی گرفتار غسق شب و تاریکی طبیعی جهل است و نمی تواند دشمن را ببیند این خداوند است که او را یاری می کند و نمی گذارد که دشمن هجوم آورد و با نور باطنی که از تقوا بر می خیزد به انسان بصیرتی می بخشد که دشمن وسوسه گر وارد نشود و یا فرار کند؛ همان گونه که وقتی چراغ قوه ای در تاریکی شب به روز دزدی افتد می گریزد.

این شیاطین چه از جنیان یا انسان ها به ویژه زنان جادوگر و سحرکننده باشد، تاب مقاومت ربوبیت خداوند که چون فلق بر ایشان افتاده نداشته و تمام سحر و جادو و شرور ایشان باطل می شود.

ربوبیت خداوندی نسبت به همه انسان ها چه کافر و مومن، زن و مرد است و خداوند همه شئون خلیفه خود را برای رسیدن به کمال به عهده می گیرد. بنابراین اجازه نمی دهد که انسانی از سوی جن و شیاطینی اذیت و آزار شوند و او را از مسیر اصلی خارج کنند، مگر این که خود انسان ولایت آنان را بپذیرد. از این جاست که در سوره ناس بر ربوبیت الهی نسبت به ناس تاکید شده است. بنابراین، هر انسانی تحت ربوبیت خداوندی است و هرگز هیچ انسانی از ربوبیت او خارج نخواهد شد. البته این انسان است که خود مسیر دیگری را می پیماید و می خواهد کمالی را در جای دیگر تجربه کند.

به هر حال، انسان تحت ربوبیت الهی است که دو ربوبیت فلق و ناس در پناه جویی انسان نقش اساسی دارد چنان که گفته شد.

از استعاذه زبانی تا نفسانی

انسان می بایست همه ابزارهایی را استفاده کند که می توان از آن برای رهایی از شرور شیطانی بهره برد. از این روست که از استعاذه زبانی تا نفسانی می بایست سود جست. از آیات قرانی به دست می اید که برای رهایی از شر شیطان می بایست به اسمایی خاص توسل جست. از جمله این اسماء الهی که می بایست به آن توجه یافت اسم بصیر است؛ چرا که انسان با اسم بصیر است که می توان به بصیرتی دست یابد که بتواند ابلیس و شیاطین نهان در مخفیگاه هایشان ببیند.

هم چنین اسم علیم به انسان کمک می کند که نسبت به دشمن و راه های نفوذ او آگاه شود. در این میان اسم سمیع نیز به انسان کمک می کند تا صدای دشمن و وسوسه های او را بشنوند. بنابراین انسان با توکل به ربوبیت فلقی و ناسی خداوند در پناه اسمایی چون سمیع و بصیر و علیم می تواند از شرور شیاطین در امان باشد. (اعراف، آیه ۲۰۰؛ نحل، آیه ۹۸؛ غافر، آیه ۵۶؛ فصلت،‌ایه ۳۶)

بنابراین در بیان ذکر زبانی می بایست این گونه گفت: اعوذ بالله السمیع البصیر العلیم من الشیطان الرجیم. البته این ذکر زبانی می بایست به حالت نفسانی و روحی تبدیل شود و انسان واقعا خود را به پناهگاه برساند. این که در هنگام حملات نظامی و هوایی کسی تنها بگوید: پناهگاه می روم ،‌واقعا در پناهگاه قرار نمی گیرد، بلکه وقتی این ذکر او را به پناهگاهی امن بکشاند تا در آن جا ایمن باشد آن وقت است که واقعا پناه جسته است. در این جا نیز انسان نبایست تنها به ذکر زبانی بسنده کند بلکه باید این ذکر او را به تذکر و تفکر واقعی سوق دهد و خود را به پناهگاه رب الفلق و رب الناس بکشاند و تحت ربوبیت الهی قرار گیرد.

پس استعاذه‏ وظیفه قلب و نفس انسان است، و شخص مامور است که استعاذه به خدا را در دل خود بیابد، نه اینکه به زبان بگوید:" اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم" ؛ چرا که این استعاذه زبانى و امثال آن سبب و مقدمه براى ایجاد آن حالت نفسانى است نه اینکه خودش استعاذه باشد، و اگر به خود این سخن استعاذه بگوییم مجازا گفته‏ایم. از این روست که خداى تعالى در آیه ۹۸ سوره نحل نفرموده هر وقت قرآن‏ مى‏خوانى بگو" اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم"، بلکه فرموده: هر وقت قرآن مى‏خوانى از خدا پناه بخواه.

به هر حال، استعاذه واقعی همان توکل به خداست که یک حالت روحی و نفسانی است و انسان خود را به خدای سمیع و بصیر و علیم واگذار می کند تا او بصیرت را به او بخشد و او را از تیرهای نادیدنی دشمن در امان نگه دارد و محافظت نماید.

سخن درباره استعاذه بسیار است ولی به همین مقدار در این جا بسنده می شود.