هدهد طریقت عشق

samamosهدهد در فرهنگ اسلامی و عرفانی از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد. این پرنده را که تاجی هم چون شانه بر سر دارد، پرنده پیشوا و رهبران عاشقان و سالکان نیز دانسته است؛ چرا که پرنده روح و جان آدمی را به سرمنزل سیمرغ کمال در قاف قلب هستی یعنی عنقای محمدی می رساند که در منتهای سیر انسانیت و مرجعیت موجودات هستی قرار و در قاب قوسین او ادنی منزل دارد.

نویسنده در این مطلب با بررسی آموزه های قرآنی بر آن شد تا حقیقت مرغ راهنما را تبیین نماید و مسلک عاشقان را بشناساند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

راهنمای طریقت سیر و سلوک

انسان موجودی نمادگرا است و برای هر چیزی نشانه ای قرار می دهد تا بدان ارتباط برقرار کند. همین طبیعت آدمی موجب شده تا زبان و خط اختراع شود؛ زیرا انسان برای هر چیزی واژه ای را به عنوان اسم و نشانه و نماد آن چیز قرار داد و با آن ها حقایق خارجی را بیان کرد، چنان که با نشانه هایی دیگر چون تصاویری از حروف، همان حقایق خارجی را در قالب نوشته در آورد.

علایم و نشانه های راهنمایی و رانندگی و آرم های شرکت ها و سمبل و نمادهای معنوی از همین ویژگی بهره گرفته است تا در کم ترین شکل ممکن، بزرگ ترین و حتی گاه معنوی ترین و تجریدی ترین مفاهیم مانند عشق، محبت،‌ خدا،‌ روح و مانند آن گفته و منتقل شود.

خداوند در آیات بسیاری به این ویژگی انحصاری بشر توجه داده است و آن را نعمتی بسیار در خور توجه دانسته است.(الرحمن، آیه ۴؛ قلم، آیه ۱)

نمادهای برای معنا و معنویت

بنابراین، می توان گفت که انسان از قدرتی خاص برخوردار می باشد؛ چرا که با نمادسازی می تواند حقایق خارجی و محسوس را در شکل دیگری به دیگران بشناساند و معرفی نماید. این قدرت انسان تنها در محدوده نمادسازی برای اجسام خارجی نیست، بلکه برای امور معنوی و باطنی که گاه از مجردات محض هستند، نیز نمادهایی از کلمه یا چیزی قرار می دهد تا در یک بیان تمثیلی مطالب بسیار تجریدی را بیان کند.

اگر تمثیل به کار نمی رفت بسیاری از حقایق به سبب تجریدی بودن از ماده و حس هم چنان غیر قابل انتقال بود و اطلاعات و آگاهی انسان نسبت به همه حقایق هستی به کمال نمی رسید؛ زیرا قدرت تمثیل موجب شد تا حقایق دریافتی از طریق قلب و عقل را به شکلی بشناسد و به دیگران بشناساند.

خداوند خود بارها به بهره گیری از این شیوه برای انتقال مفاهیم عقلانی، ملکوتی و لاهوتی اشاره کرده است. از این روست که در قرآن این عبارت و همانند آن را بارها می توانید بیابید که خداوند می فرماید: وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ؛ این ها امثالی که برای مردمان زده ایم. این مطلب در آیاتی چون ۱۷ سوره رعد، ۲۵ و ۴۵ سوره ابراهیم، ۳۵ سوره نور، ۳۹ سوره فرقان، ۴۳ سوره عنکبوت، ۲۱ سوره حشر و آیات دیگر به اشکال گوناگون بیان شده است.

در حقیقت بهره گیری از تمثیل برای بیان حقایق معنوی و تجریدی صرف یکی از بهترین و سالم ترین روش هاست که قرآن از آن به خوبی برای انتقال معارف سنگین(مزمل، آیه ۵) بهره برده است و اگر این امکان وجود نداشت انسان به حقایق نهان هستی آگاهی و دانش پیدا نمی کرد.

هدهد، نماد پیر طریقت

هدهد که در زبان فارسی از آن به شانه به سر، پوپک و مرغ سلیمان از آن یاد می شود، پرنده ای زیبایی است که در زمین های با پوشش گیاهی اندک،‌ به دنبال حشرات می گردد و در اجسام عمودی دارای شکاف چون درخت و صخره و دیوار آشیانه می سازد.

این پرنده در پرواز نامنظم بی نظیر است. پروازش کند و موجی‌ست، همراه با باز و بسته کردن آهسته بالهاست.

هدهد ماده در هنگام لانه سازی و پرورش جوجه‌ها از انتهای بدنش ترشحات بد بویی خارج می‌شود و موجب می‌شود تا بوی بسیار بدی از لانه بیاید. این بو شکارچیان این جانور و انگل‌ها را فراری می‌دهد و خصوصیات ضدمیکروبی نیز دارد. این ترشحات با خروج جوجه‌ها از لانه متوقف می‌شود. این درحالی‌ست که اکثر مردم بر این تصورند که بوی بد به علت مدفوع این حیوان است.

نام این پرنده گاه از صدایش گرفته شده چون هدهد،‌ آپ آپ، پوپک ، یا از شکل ظاهری آن چون شانه به سر.

در ادبیات چینی پوپک، پرنده ای فرخنده و نماد پیام آور آسمانی است. خون آن در فرهنگ غربی، ابزار جادو و پیشگویی بوده است. گوشت آن در میان پیشنیان، مصارف پزشکی بسیاری داشته و در درمان بیماری ها تجویز می شده است.

درباره آن گفته اند که آب را در زیر زمین می بیند، همان گونه که انسان آن را از درون شیشه می بیند؛ از این جهت این ضرب المثل گفته می شود که: فلان ابصر من هدهد، یعنی بیناتر از هدهد است.(لسان العرب، ج ۱۵، ص ۵۰؛ لغت نامه دهخدا،‌ ج ۱۴، ص ۲۰۷۱۴؛ حیاه الحیوان، ج ۲، ص ۶۵۵ و منابع دیگر)

عطار نیشابوری بر اساس آموزه ها و فرهنگ اسلامی در منطق الطیر از هدهد به عنوان مرغی خردمند، راهبر دیگر مرغان به سوی سیمرغ یاد می کند.

در میان عارفان و شاعران عارف، هدهد، پیر طریقت و راهنمای سیر و سلوک است. از جمله حافظ می سراید:

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

وی هم چنین می سراید:

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم

زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست

می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ یی از دعای خیر

در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب

جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در روی خود تفرُّج صنع خدای کن

کایینه خدای نما می‌فرستمت

تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند

قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت

با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت

حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر تُست

بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت

این هدهد خوش خبر، عارف و پیر طریقتی است که راهنمای مرغان انسانیت برای رسیدن به کوه قاف قلب محمدی است که قول ثقلین خداوندی را در حقیقت انسانیت را ترجمان شده است و مظهر تمام و کمال خداوندی گشته است.

مقام شهودی هدهد

از نظر آموزه های قرآنی، مرغ سلیمان، در مقام شهود قرار داشت و به یک معنا پیرطریقت سلیمان به سر منزل کمال و تمام شهود بود. داستان سلیمان (ع) و هدهد، داستان حضرت موسی(ع) با خضر (ع) این عالم ربانی است.

هر دو پیامبر(ص) برای رسیدن به حقایق شهودی فراتر از پیران طریقتی بهره بردند که از همه عوالم گذشته و در سیر خود در مقام شهود کامل نشسته بودند.

حضرت موسی(ع) چنان که در آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف بیان شده است، می بایست در کلاس پیر طریقت خضر نبی(ع) حضور می یافت تا در مقام علم حضوری و شهودی به دانش های لدنی و ربانی دست یابد که بیرون از تحلیل های ظاهری و حسی و حتی عقلانی قرار می گیرد. این در حالی است که حضرت موسی(ع) در آن زمان بزرگ ترین پیامبر و از اولوالعزم های رسولان و دارای ملت و شریعتی بود. اما این مقامات به معنای رسیدن به تمامیت دانش ها و احاطه بر همه علوم ها نبود. از این رو می بایست در کلاس درس دیگری حضور می یافت تا به دانش شهودی خاص و لدنی و ربانی دست یابد و وجودش را با مقامی بلند پیوند زند.

هم چنین حضرت سلیمان(ع) می بایست در کلاس درس پرنده ای حضور می یافت که از دانش احاطی خاص شهود برخوردار بود؛ در حالی که در آن زمان حضرت سلیمان(ع) در مقام حکومت مطلق زمینی بر همه موجودات به حکم خلافت الهی حتی در ظاهر نیز فرمانروایی می کرد و همه تحت تسخیر او بودند؛ اما نیازمند حضور در کلاس درسی دیگر شد تا از طریق یکی از این افراد تحت حکومت و فرمانروایی خویش به حقیقت دیگری برسد و شهودی دیگر داشته باشد.

از آیات ۱۷ تا ۲۲ سوره نمل این گونه به دست می آید که حضرت سلیمان(ع) با همه سلطه بر جن و انس و پرندگان و چرندگان و آب و باد و خاک و آتش، یعنی تسلط کامل بر مادیات، از احاطه کامل علمی برخوردار نبود. خود در عبارتی می فرماید که من چون می نگرم هدهد را نمی بینم یا او از غایبن است. این اقراری از آن حضرت(ع) بر عدم احاطه علمی است؛ زیرا احاطه علمی موجب می شود تا چیزی به عنوان غیب باقی نماند. خداوند به صراحت می فرماید که هیچ کس بر غیب آگاهی و دانش ندارد و علم غیب در انحصار اوست؛ زیرا احاطه علمی از آن اوست.: قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ؛ بگو: «هر که در آسمانها و زمین است- جز خدا- غیب را نمى‏شناسند و نمى‏دانند کى برانگیخته خواهند شد؟» (نمل، آیه ۶۵)

و در آیاتی از جمله در این آیه نیز می فرماید: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا؛ آنچه را که آنان در پیش دارند و آنچه را که پشت سر گذاشته‏اند مى‏داند، و حال آنکه ایشان بدان دانشى ندارند.(طه، آیه ۱۱۰)

البته این علم غیب را به کسانی می دهد که از ایشان راضی و خشنود می باشد: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ ؛ خداوند عالم الغیب است و این غیب را بر کسی اظهار و آشکار نمی کند مگر آن رسولی که از او خشنود است.(جن ، آیات ۲۶ و ۲۷)

عالم غیب شامل هر آن چه از حس انسان نهان می باشد از جمله عالم ملکوت و لاهوت و جهان آخرت می باشد. از نظر آموزه های قرآنی، عالم شهادت و عالم غیب برای افراد بر اساس استعداد و مقام رشدی، متفاوت است؛ برای برخی عالم برزخ عالم شهود می باشد و برای برخی دیگر حتی همین عالم حس و شهادت مطلق نیز غیب می باشد.

غیب مطلق در برابر شهادت مطلق قرار می گیرد. همه انسان ها به طور طبیعی از عالم شهادت آگاه هستند، ولی احاطه علمی حتی به عالم شهادت ندارند، زیرا احاطه علمی نیازمند، تسلط است تا انسان همه امور را همانند آن چه در کف دست ببیند.

خداوند برخی از عوالم را برای برخی از پیامبران عالم شهود قرار می دهد،‌ ولی چون این شهود ذاتی ایشان نیست، می تواند در بخشی یا جزیی از آن سلب شود. این گونه است که پیامبر(ص) خود به عدم ذاتی بودن شهود خود اشاره می کند؛ ‌این در حالی است که ایشان در مقام قاب قوسین او ادنی(نجم، آیه ۹) نشسته است، ولی اگر اظهار خداوندی نباشد، او نیز نمی تواند نسبت به آن ها مشاهده و شهودی داشته باشد.

خداوند در این باره به پیامبر(ص) می فرماید : قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛ بگو: «جز آنچه خدا بخواهد، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم، و اگر غیب مى‏دانستم قطعاً خیر بیشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى‏رسید. من جز بیم‏دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى‏آورند، نیستم.»(اعراف، آیه ۱۸۸)

این بدان معناست که اگر خداوند چیزی را اظهار و آشکار نسازد،‌ ایشان نسبت به همان چیز شهود خود را دست می دهند و آن چیز برای ایشان غیب خواهد بود.

بگفت اسرار ما برق جهان است

گهی پیدا و دیگر گه نهان است

گهی بر تارک اعلی نشینیم

گهی تا پشت پای خود نبینیم

این گونه است که حضرت یعقوب(ع) پسر خویش یوسف(ع) را در چاه کنعان نمی بییند، ولی به اظهار الهی بوی یوسف (ع) را از مصر می شنود و می بوید و استشمام می کند.

حضرت سلیمان(ع) نیز وقتی بازدید و تفقدی در لشکر خویش می کند، با حضور همه لشکریان بی شمار از جن و انس و پرنده و دیگران، هدهد را نمی یابد و شهودش نسبت به هدهد غیب می شود. این گونه است که حضرت(ع) با اشاره به این که علم و دانش او، شهود عرضی است نه ذاتی، این احتمال را می دهد که هدهد در مقام غیب باشد نه غیبت. به این معنا که از مقام شهود به اراده الهی بیرون رفته است؛ چنان که برخی از مسایل به اراده و مشیت الهی برای ایشان غیب می شود.

این در حالی است که هدهد خود را به عنوان کسی معرفی می کند که از مقام شهود سلیمانی برتر و بالاتر و به اموری به اذن الهی احاطه و شهود یافته است که برای حضرت سلیمان(ع) جزو غیب است. از این روست که به صراحت اعلام می کند که خبری از یقین و شهود برای حضرت(ع) آورده است.

هدهد به صراحت در آیات ۱۷ تا ۲۲ سوره نمل این ادعای بزرگ را مطرح می کند که به اخباری علم و احاطه شهودی یافته است که بیرون از دسترس اطلاعاتی حضرت سلیمان (ع) است.

حضرت سلیمان در آیه ۲۷ سوره تردیدی را بیان می کند که به نظر می رسد این تردید نسبت به ادعای بزرگ هدهد می باشد. به این معنا که برای اثبات ادعای بزرگ هدهد، نیازمند تحقیق و تفحص است. بنابراین، اگر هدهد به دانش و خبر شهودی دست یافته که حضرت سلیمان(ع) از آن بی خبر و بی اطلاع باشد، در آن صورت، ادعای دانش شهودی او را می پذیرد.

به سخن دیگر،‌ تردید آن حضرت(ع) در محتوای خبر و مشهود او نیست؛ بلکه در اصل ادعای شهودی است که بیرون از شهود حضرت(ع) قرار می گیرد. این ادعای بزرگی است که هدهد به دانشی دست یافته که حضرت سلیمان (ع) با آن همه عظمت و شکوه و مقام در پیشگاه الهی به آن دست نیافته است. بنابراین، آن حضرت (ع) می فرماید: می بایست نظر و دقت کنم تا دریابیم در ادعای دانش خود صادق یا کاذب هستی؟ پس تشکیک و تردید آن حضرت(ع) نسبت به رد و قبول خبر هدهد نیست؛‌ بلکه در ادعای شهود اوست.

بر اساس همین آیات، هدهد دارای شعور عالی و معرفت عمیق آفریدگار جهان است و به مسایل مادی و معنوی درک بالای دارد. این پرنده درک درستی از مفاهیمی چون توحید ذات و توحید عبادی داشته است.(نگاه کنید: المیزان، ج ۱۵، ص ۳۵۷) از این روست که مدعی دست یابی به موضوعی خارج از قلمروی دانش و اطلاعات سلیمان می شود.

پوپک سلیمان(ع) حتی از فریبکاری شیطان در قبال انسان و این که ریشه تباهی و شرک و بت پرستی بشر در تزیین و فریبکاری شیطان وجود دارد، آگاه است و به آن اذعان و هشدار می دهد.

پس از این که حضرت سلیمان(ع) نسبت به شهود هدهد آگاهی یافت وی را به عنوان پیشوای رهبری و راهنمایی قوم سبا ماموریت می دهد تا آنان را از گمراهی بیرون آورد. این گونه است که هدهد اهل شهود، رسالت پیامبری را به عهده می گیرد تا قومی را به سوی کمال دعوت کرده و راه راست را به ایشان بنمایاند.

این بدان معناست که پیامبر و راهنمای طریقت کمال می بایست خود اهل شهود باشد و حقایق را چنان که هست دریافته و بر آن احاطه داشته باشد. از این روست که هدهد ماموریت مهم پیامبری و رسالت را به عهده می گیرد.

هدهد که خود تا سر منزل حقیقت ره برده است و از مقام کبریایی و عظمت خداوند آگاه است،‌ در کلامی بلند به حقایقی اشاره می کند که جز پیامبران به آن دست نیافته اند؛ ولی او به عنوان شهود یقینی خویش آن را برای حضرت(ع) بیان می کند، تا آن حضرت دریابد که سخنان ایشان از سر معرفت است. در حقیقت مخاطب کلمات عالی و معرفتی هدهد که در شکل نقد عملکرد قوم سبا بیان می شود، حضرت سلیمان(ع) است تا بداند که در کدام مقام معرفتی نشسته است. او با اشاره به عرش عظیم ظاهری ملکه سبا، بیان می دارد که این عرش در برابر عظمت عرش الهی هیچ است و تنها خداوند است که حکمران واقعی همه هستی است و چیزی خردی در هستی از احاطه علمی خداوند بیرون نیست و خداوند بر آشکار و نهان همه چیز آگاه است.

از این روست که حضرت(ع) در می یابد که چنین موجودی همانند جبرئیل(ع) می تواند رسالت پیامبری را به عهده گیرد و بسم الله الرحمن الرحیم و حکم عبودیت و بندگی را ابلاغ کند.

در حقیقت، همه آموزه های قرآنی که تفصیل همین کلمات القا شده به سوی ملکه سبا از سوی هدهد است، در یک عبارتی کوتاه از سوی هدهد ابلاغ می شود. این که گفته شده همه حقایق هستی در بسمله است به همین علت است؛ زیرا همه قرآن تفصیل همین عبارت است.

هدهد عشق و طریقت عبودیت و معرفت شهودی، می تواند مرغان جان ما را به همین کلمات القایی به سوی حقیقت هستی ببرد. البته ناگفته نماند که برای حرکت در این مسیر همواره نیازمند ولایت و خلافت الهی هستیم. از این روست که در نامه از سلیمان(ع) به عنوان ولی الله در آن زمان یاد می شود تا با حضور اسوه ره گم نشود. مرغ سلیمان هر گمراهی را به سوی سلیمان رهنمون می کند تا تحت ولایت سلیمانی به حقیقت دست یابد.

حضرت سلیمان(ع) و دیگر پیامبران (ع) خود اعلام هدایت و نشانه هایی هستند که در بزرگراه قرار داده می شود تا انسان را به مقصد نهایی ولایت محمدی برساند؛ زیرا منتهای رجعت هر موجودی از جمله انسان، حقیقت محمدی است.(علق، آیه ۸؛ نجم، آیه ۴۲) همه پیران طریقت، مردمان را به سوی اولیای الهی و ایشان نیز به سوی حقیقت محمدی رهنمون می سازند که در قاب قوسین او ادنی(نجم ، آیه ۹) در کمال مظهریت و تمامیت آن نشسته است.