عمر ، فرصتی برای شدن

samamosعمر به معنای مدت زمان حضور آدمی در زمین ، همان چیزی است که ما از آن به زندگی یا حیات یاد می کنیم. از آن جایی که این مدت زمانی به هر علتی محدود است و اجل و مرگ آن را به پایان می رساند، لازم است تا نسبت به آن اندیشه کنیم و بر پایه یک برنامه ریزی دقیق از تمامی لحظات آن برای هدف زندگی بهره بریم.

از آن جایی که هستی بی فلسفه و هدفی مشخص و معین نیست، لازم است تا با اندیشه در فلسفه هستی، نقش خود را در محدوده زندگی در این دنیا به دست آوریم و از همه دم ها و لحظات خویش برای آن تلاش کنیم.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، عمر انسانی ، فرصتی طلایی و بی مانند برای شدن است. انسان در این دایره محدوده زمانی و در این مکان که قرارگاه موقت اوست ، می بایست خود را برای بودنی بی مانند و دایمی آماده کند؛ زیرا شرایط زمانی و مکانی دوره زندگی در زمین است که به آدمی این توان و ظرفیت را می بخشد تا برای آن چه زندگی جاودانه و ابدی از آن یاد می شود، آماده کند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل قرآن را از عمر و علل افزایش و کاهش و دیگر مسایل مرتبط با آن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

زندگی بر مدار شدن رشدی

عمر واژه ای است که مفهوم زندگی را معنایی تازه می بخشد؛ زیرا این واژه در زبان عربی هم خانواده واژه عمارت و عمران است. هنگامی که از عمر سخن می گوییم، به مدت زمانی اشاره می کنیم که موجودی زنده از جمله انسان در دنیا زیست می کند و از زنده بودن بهره مند می شود.

احمد بن فارس زبان شناس معروف سده چهارم هجری عرب در باره این واژه می نویسد که عمر دلالت بر بقا و امتداد زمان دارد که همان حیات و زندگی است.(معجم مقاییس اللغه، ج ۴ ، ص ۱۴۰) راغب اصفهانی فرهنگ شناس قرآنی ، عمر را اسم برای مدت زمان عمارت بدن برای زندگی در این دنیا می داند.(مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص ۵۸۶)

بنابراین به نظر می رسد که میان عمر و شدن رشدی در دنیا ارتباط تنگاتنگی است ، زیرا این زمانی که از آن به عمر یاد می شود، زمانی است که انسان می تواند و یا می بایست در مسیر شدن رشدی که از آن به آبادانی و عمارت تعبیر می شود، حرکت و تلاش کند. بر این اساس، کسی که از این زمان محدود برای آبادانی و شدن رشدی و کمالی خود بهره نبرد ، در حقیقت درکی از حقیقت زندگی نچشیده و نتوانسته است از هدف و فلسفه زیستن در دنیا بهره ای برد.

به سخن دیگر، واژه عمر برای بیان مقدار زمان زیستن و حضور آدمی در دنیا، در حقیقت بیانگر اهداف و فلسفه زیستن و زندگی نیز می باشد؛ زیرا این واژه به صراحت تبیین می کند که زیستن و زندگی در دنیا، چیزی جز شدن در مسیر آبادانی و رشد و کمال نیست. بنابراین هر زیستنی که بیرون از این مدار باشد، عمر تلقی نمی شود و نمی توان آن را مصداق عمر دانست.

کسانی که در مدت زیستن خویش در دنیا و در قرار گاه زمین، به عیاشی و بیهودگی می گذرانند و تلاشی برای شدن های مثبت و کمالی و رشدی انجام نمی دهند و یا در مسیر هبوطی و سقوطی، داشته ها و ظرفیت ها و توانمندی های خویش را تباه می سازند و از سرمایه وجودی و زمان زیستن خویش به درستی بهره نمی گیرند، در حقیقت بهره ای از عمر نبرده اند. این گونه است که می توان مدت زمانی ایشان را بیرون از دایره نامگذاری عمر دانست و نام زیستن را تنها بر آن نهاد؛ زیرا آنان تنها مدتی را زندگی و زیستن و هیچ بهره ای از این مدت زمانی نبرده اند تا زمان بودن ایشان به عنوان عمر تلقی شود.

بنابر این هر گاه از زمان عمر کسی پرسش می شود یا سخنی به میان می آید مراد آن بخش از زمانی است که انسان در مسیر شدن کمالی و رشدی از زمان زیستن و زندگی خویش بهره برده است؛ زیرا چنین شخصی در مدت زمانی ، شدن رشدی و آبادانی جان را تجربه کرده است و به عمارت نفس و جان خویش پرداخته است.

خداوند در آیه ۳۷ سوره فاطر ناظر به همین معنا ، عمر انسان را فرصتی برای انجام دادن اعمال صالح و بهره وری از آن در سرای دیگر که جاودانه است ، می داند؛ زیرا تنها زمانی زیستن در جهان مادی و دنیوی ، برای شخص انسانی ، عمر تلقی می شود که شخص از این فرصت بی مانند برای شدن از طریق انجام کارهای نیک و تغییر ماهیت خویش به هویت الهی با متاله و خدایی شدن ، به خوبی و درستی بهره گرفته باشد.

خداوند در همین آیه این مطلب را نیز متذکر و یادآور می شود که انسان تنها در زمان محدود زیستن در دنیاست که می تواند از نشانه های الهی بهره گیرد و از طریق آن ها ، دانش و علم اسمایی که در وی جعل و به ودیعت گذاشته شده را یادآور و متذکر شود و به ایمان و اعمال صالح آن را فعلیت بخشد.

به سخن دیگر، در هر انسانی مجموعه ای از ظرفیت ها و توانمندی های بالقوه نهاده شده است که از آن به تعلیم و جعل اسمایی یاد می شود. این توانمندی های سرشته در ذات، در محدوده زیستن شخص در دنیا می بایست به فعلیت برسد؛ زیرا هیچ شرایط دیگری بهتر از زیستن در دنیا نمی تواند آن را بارور کند و به فعلیت برساند. بر این اساس، کسانی که با بهره گیری از آیات و نشانه های الهی، آن دانش ها و علوم تعلیمی الهی را یادآور و متذکر شده و از آن بهره می گیرند و با عمل نیک و صالح آن را بروز و ظهور می بخشند، به درستی از عمر خویش استفاده کرده اند. از این روست که می فرماید تنها متذکران و پند گیران هستند که به درستی آن چه را داشته اند به یاد آورده و آن را فعلیت بخشیده و جانشان را آباد و عمارت نموده و در مسیر شدنی کمالی و رشدی گام برداشته اند.

این مسیر رشدی با بهره گیری از آیات انفس و آفاقی و عمل صالح و ایمان حقیقی می بایست به گونه ای پیموده شود که شخص در پایان عمر خویش به یقین شهودی مطلق دست یابد. خداوند درآیه ۹۹ سوره حجر این مسیر رشدی و کمالی ای که شخص به درستی طی می کند، به عنوان عبادت معرفی می کند؛ زیرا عبادت همان مجموعه اعمالی است که شخص موظف و مکلف است تا با انجام آن ، شدن رشدی و کمالی را در خود تحقق بخشد و اعمار جان را معنایی تازه دهد.

البته این آیه و آیات دیگر قرآنی این معنا را نیز مورد توجه قرار می دهند که هر کسی در نهایت به شدنی دست می یابد؛ زیرا اصولا حضور انسان در قرارگاه زمین و مدت حضور وی در دنیا، چیزی جز حرکت های شدن و هویت یابی نیست. با این تفاوت که کسانی که با عبادت و بهره مندی از نشانه ها و آیات الهی و ایمان و عمل صالح، زندگی و زیستن خویش را شدنی کمالی و اعمار جان قرار داده اند، در نهایت به یقین و شهودی می رسند که ناظر خداوند می شوند و به لقاء الله دست یافته و متاله می گردند و به نوعی فنای در ذات الهی دست می یابند؛ اما کسانی که از این فرصت زیستن و شدن کمالی ورشدی بهره نبرده اند و به اعمار جان نپرداخته اند، با شدنی دیگر مواجه می شوند و خداوند را در جلالش مشاهده و ملاقات می کنند که دوزخ نقصان و فراق نماد آن است.

خداوند در آیات ۳۶ و ۳۷ فاطر بهره نبردن شخص از مدت زمان زیستن یعنی عمر خود در جهت اجرای اعمال صالح و عبودیت را ، به معنای ظلم به خویشتن می داند؛ زیرا چنین شخصی فرصت ها و توانمندی هایی را که سرمایه وجودی او بود، از دست داده و خود را تباه نموده ا ست. از این روست که کافران را به سبب استفاده نکردن از عمر خویش سرزنش و نکوهش می کند و عذاب نقصان و فراق دوزخ را جایگاه و مسیر نهایی شدن های نادرست و ناروای ایشان می شمارد.

محدودیت فرصت زمانی زیستن

هر چند که انسان ها علاقه مند به بهره مندی از عمر جاودانه و زیستن دایمی و ابدی در دنیا هستند و حتی حضرت آدم(ع) به سبب همین علاقه مندی ذاتی برای جاودانگی در دام وسوسه ابلیس می افتد و وعده عمر جاودانه سبب فریب آنان به خوردن از درخت ممنوع می شود (اعراف آیه ۲۰ و طه آیات ۱۲۰ و ۱۲۱) ولی می بایست گفت که عمر انسانی بلکه عمر همه موجودات دینوی محدود و مشخص و معین است.

خداوند در آیه ۱۲۸ سوره انعام از عمر محدود و اجل تعیین شده از سوی خداوند برای جنیان سخن به میان می آورد و در آیات ۲ سوره رعد و ۲۹ سوره لقمان و ۱۳ فاطر و آیات دیگر، از محدودیت عمر خورشید و زمین و آسمان صحبت می کند. پذیرش پایان عمر خورشید و زمین(ابراهیم آیه ۴۸ و روم آیه ۸ و احقاف آیه ۳ و ایات دیگر) و نیز دریا(طور آیه ۶ و تکویر آیه ۶ و انفطار آیه ۳) و ستارگان (تکویر آیه ۲ و انفطار آیه ۲) به معنای پذیرش مفهوم پایان عمر دنیا نیز می باشد؛ زیرا مفهوم دنیا تنها با زیست و بود این امور تحقق می یابد و با نابودی و نیستی همه آن چه دنیا را می سازد می بایست پذیرفت که دنیا نیز عمری محدود و اجلی مشخص دارد که روزی پایان می یابد و در نهایت جهان و دنیایی دیگر آغاز می شود.(ابراهیم آیه ۴۸)

انسان ها با تمامی تفاوت در عمرشان در نهایت مرگ را تجربه می کنند.(نحل آیه ۷۰ و حج آیه ۵) زیرا کم و زیاد شدن عمر انسان ها در کتاب لوح محفوظ مکتوب و تعیین شده در نزد خداوند است.(فاطر آیه ۱۱ ) بلکه ابلیس که از همه انسان ها و جنیان از عمری طولانی و درازتری برخوردار می باشد در نهایت پیش از پایان جهان می مرد؛ زیرا درخواست ابلیس برای زندگی جاودانه تا روز قیامت(اعراف آیه ۱۴ و حجر آیه ۳۶)، از سوی خداوند رد می شود و خداوند به مهلت و فرصت می دهد تا روز مشخص و وقت معلوم زندگی کند که در برخی از روایات ، از آن وقت معلوم به عصر ظهور یاد شده است. به این معنا که فرصت او تا عصر ظهور می باشد و پس از آن وی را فرصتی برای زیستن نیست.(اعراف آیات ۱۱ تا ۱۵ و حجر آیات ۳۶ و ۳۸ و ص آیه ۷۹ و ۸۱ و اسراء آیات ۶۲ و ۶۳)

خداوند در باره طولانی شدن عمر برخی از انسان ها به حضرت نوح (ع) اشاره می کند که عمری هزار ساله داشته است. با این همه عمر وی نیز به پایان آمد ومهلت و فرصت وی اتمام یافت.(عنکبوت آیه ۱۴ و نوح آیات ۱ تا ۴) این سنتی الهی است که همه چیز در دنیا دارای عمری محدود و مشخص باشند و به صراحت در آیه ۳۰ زمر خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: انک میت و انهم میتون؛ تو مردنی هستی و آنان هم مردنی هستند.

البته بر اساس آیات ۴۴ سوره انبیاء و ۴۵ سوره قصص و ۱۴ سوره عنکبوت این امکان برای انسان هاست تا دارای عمری طولانی باشند چنان که در عمل نیز انسان های نسل های پیشین از ویژگی خاصی برخوردار بودند که به آنان اجازه می بخشید تا دارای عمرهای طولانی باشند که این خود نیز خواست و مشیت الهی بوده است(قصص آیه ۴۵ و انبیاء آیه ۴۴)

عوامل افزایش زیستن و عمر

برای این که انسان ازعمر کوتاه رهایی یابد و فرصتی بیش تری برای زیستن و شدن کمالی بیابد می تواند از روش هایی خاص برای این منظور استفاده کند؛ زیرا بلندی و کوتاهی عمر هر شخصی در کتاب لوح محفوظ در نزد خداوند نوشته و معلوم است(فاطر آیه ۱۱) ولی خداوند می تواند به عللی این عمر را تغییر داده حتی افزایش و یا کوتاه نماید ؛ زیرا خداوند است که اموری هستی را در اختیار دارد نه آن که خود مجبور احکام خود باشد و نتواند آن را تغییر دهد. از این روست که خداوند از توانایی محو و اثبات برخوردار می باشد و می تواند عمری را کاهش یا افزایش دهد.

از جمله عوامل و زمینه های طولانی شدن عمر آدمی تا اجل مسمی می توان به اجابت دعوت الهی اشاره کرد که در آیه ۱۰ سوره ابراهیم و ۱ تا ۴ سوره نوح به آن توجه داده شده است.

اطاعت و پیروی از رهبران و پیامبران الهی نیز چنین امکانی را به شخص می دهد که عمر خویش را افزایش دهد.(نوح آیات ۱ تا ۴)

در روایات است که صله رحم و دیدار از بستگان نسبی و خونی نیز می تواند عامل و علتی برای افزایش عمر باشد، چنان که ترک صله رحم نیز موجب کاهش عمر از اجل مسمی می شود.

خداوند در آیات ۲ و ۴سوره نوح ، تقوا را نیز زمینه طولانی شدن عمر انسان تا اجل مشخص و مسمی می شمارد و در همین آیات عبادت را نیز به عنوان عامل دیگر معرفی می کند.

ازاین آیات به دست می آید که آن چه تغییر می کند اجل معلق است که می تواند افزایش یا کاهش یابد ولی اجل مسمی و معین هرگز تغییر نمی کند. در حقیقت برای هر انسانی دو اجل معلق و مسمی است که اجل معلق مرتبط با کارها ورفتارهای آدمی است. به این معناکه اگر کارهای نیک و عبادت و اطاعت خداو پیامبرش را انجام دهد و یا به صله ارحام بپردازد عمرش طولانی می شود و تا زمان اجل مسمی ادامه می یابد و گرنه کوتاه شده و در اجل معلق جانش گرفته می شود.

در حقیقت با دو اجل این انسان است که فرصت زیستن و عمر خویش را تعیین می کند. اگر کار نیک و عبادت انجام داد خداوند عمرش را طولانی می کند تا بهتر بتواند مراتب کمالی و رشدی رابگذراند و تا آخرین دم از فرصت خویش برای شدن کمالی بهره گیرد وگرنه فرصت او را محدودتر می سازد و اجازه نمی دهد تا در مراتب شدن نقصانی بیش از پیش گام بردارد.

این که عمر طولانی برای کسانی که در مسیر شدن کمالی حرکت نمی کنند، زیانبار است و از این رو خداوند به رحمت و مهر خویش عمرشان را طولانی نمی کند، از آیاتی چند می توان استنباط کرد.

خداوند در آیات ۴۲ و ۴۴ سوره انبیاء برخورداری از عمر طولانی برای انسان کافر و مشرک را عاملی برای ایجاد غرور ایشان می شمارد و یا در آیه ۱۶ سوره حدید عمر طولانی برخی از اهل کتاب که در واقع منحرف و مشرک هستند، عاملی برای قساوت قلب آنان معرفی می کند. این بدان معناست که خداوند به رحمت خویش که بر غضب وی پیشی گرفته است می خواهد تا ایشان فرصت نیابند که بیش از پیش بدبخت شوند و در مراتب نقصان و هبوط و سقوط ، حضیض بیش تری را طی کنند.

از سوی دیگر، عمر طولانی موجب ضعف و سستی بدن می شود و انسان را از کارهای نیک باز می دارد. از این روست که حتی عمر را محدود کرده است تا انسان ها کم تر گرفتار سستی شوند .(نحل آیه ۷ و حج آیه ۵ و روم آیه ۵۴ و تین آیه ۴ و ۵ و یس آیه ۶۸)

انسان ها هر چند که بخواهند نمی توانند از مراحل عمری خویش بیرون بروند؛ زیرا هر انسانی مراحل مختلفی از عمر را می بایست طی کند که در نهایت به ارذل العمر یعنی پست ترین مراحل عمر نزدیک می شود حتی اگر عمری طولانی داشته باشد.(نحل آیه ۷۰) این مرحله را از آن رو پست ترین مرحله دانسته اند که انسان در آن به نادانی می رسد که پیش از آن از آن بهره مند بود و به ناتوانی می رسد که پیش از آن به آن توانا بود. این گونه است که در شرایطی بدتر و پست تر از کودکان قرار می گیرد ؛ زیرا زمان از دست دادن ها پس از داشتن هاست در حالی که کودک پیش از آن داشته و دانستنی را تجربه نکرده است و برای او سهل تر و آسان تر است. از این رو دوره کهولت و عجوزگی را به عنوان پست ترین دوران عمر بشر معرفی می کند.

در پایان به این نکته دوباره مورد توجه و تاکید قرار می گیرد که عمر آدمی، زمانی عمر شمرده می شود که به درستی در مسیر تعالی و کمال و رشد از آن بهره گرفته شده و به آبادانی و عمارت جان در آن توجه شده باشد. این همان معنای دم غنمیت شمردن است؛ زیرا از هر لحظه و دم زندگی برای شدنی بهره می برد و عمر خویش را فرصتی برای شدن رشدی و خدایی شدن می داند.