تمدن اسلامی با رویکرد جهان سازی

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تمدن اسلامی – قرآنی زمانی می تواند شکل بگیرد که «جهان سازی» بر اساس گفتمان انقلاب اسلامی انجام شود و «جهانی سازی اسلام» با کمک اندیشه های قرآنی، نظام نامه ها و ابزارهای مناسب در دستور کار قرار گیرد و اندیشمندان فعالانه در همه عرصه ها و ساحات اجتماعی ورود کرده و «میدان داری» کنند و میدان را به دشمن و گفتمان های رقیب و تمدن های غیر اسلامی – قرآنی نسپارند.

رویکردهای تاصیل گرایی و حاشیه گرایی

در برخورد با وضعیت موجود جهانی می توان دو رویکرد مختلف را در پیش گرفت که هر دو رویکرد به یک معنا انتقادی و حتی فعالانه است، اما تفاوت ماهوی میان آن ها وجود دارد که به طور کامل راهبردها، سیاست ها و برنامه های گفتمان انقلاب اسلامی در گام دوم انقلاب را از اساس تغییر می دهد.

گفتمان انقلاب اسلامی بر این باور است که وضعیت کنونی در تمدن های موجود جهان نه تنها وضعیت مناسبی نیست، بلکه می بایست به سرعت «تغییر» یابد تا سعادت بشریت تامین و تضمین گردد. از همین روست که انقلاب اسلامی با شعار «نه شرقی – نه غربی، جمهوری اسلامی» روی کار آمد تا گفتمان دیگری را در فضای موجود جهانی ترسیم کند که محوریت آن مولفه ها و شاخص های گفتمان انقلاب اسلامی شامل توحید محوری، شریعت محوری، عدالت محوری، قسط محوری و مشارکت محوری در ایجاد قیام جهانی قسط خواهی و مانند آن ها است.

کنشگرانی که در انقلاب اسلامی و گفتمان آن حضور داشته و دارند، البته در اصل مساله «تغییر» گفتمان های حاکم بر جهان در قالب تمدن های غربی و شرقی، شکی ندارند؛ اما در چگونگی مواجه شدن با این گفتمان ها به ویژه تمدن غربی که بر اساس «مدرنیته» و «دمکراسی لیبرال» شکل گرفته، اختلاف فاحشی دارند. این گونه است که دو رویکرد در مواجه به تمدن غربی در میان کنشگران انقلاب اسلامی مشاهده می شود که بازتاب آن را می توان حتی در منطقه غرب آسیا از لبنان تا افغانستان ردگیری کرد.

رویکرد تحشیه بر گفتمان غربی

رویکرد نخست را می بایست رویکردی مشابه جریانی دانست که در فقه شیعی هماره مطرح بوده است؛ زیرا این جریان بر این باور است که حاکمیت جهانی و حکومتی به گونه ای است که اقتدار و حضور در ساحات مختلف برای فقه سنی و در سطح جهانی امروز برای تمدن غربی است؛ بنابراین، گفتمان انقلاب اسلامی همانند فقه شیعی تنها می بایست در قالب «انتقاد» به «تحشیه» زدن بسنده کند. این بدان معنا است که مبانی و اصول حاکمیتی مدرنیته و تمدن غربی را به عنوان دستاوردی بزرگ بشری بپذیریم و تنها بکشویم به گونه نیمه فعال در تقنیین، مواد و مقرراتی را به عنوان حاشیه تغییر دهیم که در اصالت آن گفتمان هیچ تاثیری به جا نمی گذارد.

در ایران اسلامی و عالمان اسلامی در منطقه غرب آسیا، می توان گروه عظیمی را یافت که به این باور رسیده و اعتقاد دارند که ما می بایست در ساختار موجود جهانی فعالانه عمل کنیم و نقد خود را به کرسی بنشانیم و بندها و مواد و مقرراتی را در همان ساختار گفتمانی بر جامعه جهانی تحمیل کنیم. این گونه است که با پذیرش سازمان ملل، یونسکو، دادگستری لاهه، و دیگر سازمان های برآمده از گفتمان غربی، تلاش می کنند مواضع خود را بیان کرده و تغییراتی را موجب شوند. نتیجه چنین رویکردی پذیرش ننگین برجام خسارت بار در حوزه سیاسی، پذیرش ۲۰۳۰ در حوزه فرهنگی ، پذیرش ربا در حوزه اقتصادی، پذیرش فضای مجازی در حوزه ارتباطات و مانند آن ها است. این رویکرد در حزب الدعوه عراق، حزب الامل لبنان، احزاب اصلاح طلب و حتی جریان به ظاهر اصول گرای ایران و مانند آن ها به سادگی قابل رهگیری است؛ زیرا با نگاهی گذرا به فعالیت های چهار دهه این احزاب می توان به سادگی در یافت که رویکرد آنان نوعی «تحشیه» نگاری نسبت به تمدن و گفتمان غربی است و تغییرات بنیادین را دنبال نمی کنند تا «میدان داری» کرده و «جهان سازی» داشته باشند؛ بلکه در چارچوب «جهان سازی» گفتمان غربی ، به «بومی سازی» همان نگرشی می پردازند که سعی می کند تا گفتمان غرب را «جهانی سازی» کند.

البته این امر محدود به حوزه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مجازی نمی شود، بلکه همه ساحات زندگی بشر را در بر می گیرد به طوری که در علوم انسانی نیز تبعیت از مبانی و اصول تا جایی در این جریان قوی است که اصول تربیتی و اخلاقی و فلسفی و جامعه شناسی و روان شناسی را بر اساس گفتمان غربی پذیرفته و تنها با نقد و انتقاد جزیی تلاش دارند که برخی از مواضع فاحش و تند و پلید و زشت عریان را تعدیل کنند و از زشتی آن کمی بکاهند؛ در حالی که ریل گذاری اصلی همان گفتمان غربی است و قطاری که بر آن در حال حرکت است، قطاری از «التقاط» است که نتیجه ای جز هویت زدایی از جامعه اسلامی و فرهنگ قرآنی و سرگردانی نسل ها و گسست نسلی نیست.

رویکرد تاصیل گفتمان انقلاب اسلامی

رویکرد دیگری که شماری از رهبران از جمله امام خمینی(قدس سره) و امام خامنه ای(مد ظله العالی» در پیش گرفته و بازوهای اجرایی آن در سپاه قدس و جریان مقاومت در سطح غرب آسیا به شکل نظامی خودنمایی می کند، رویکرد «تاصیل گرایی» است، به این معنا که گفتمان انقلاب اسلامی را به عنوان یک گفتمان اصیل باور داشته و بر آن هستند که آن را از حاشیه به «متن» بکشانند و اجازه ندهند تا به عنوان یک حاشیه انتقادی همانند حاشیه انتقادی هابرماس بر مدرنیته بدان نگاه شود. این جریان با رویکردی فعال بر آن است تا همه ساحات را بر اساس مبانی و اصول قرآنی باز خوانی و باز سازی کند و «جهان سازی» را بر مدار و محور گفتمان انقلاب اسلامی و اصول و مبانی آن پیش گیرد. آن چه امروز غرب از آن می هراسد این رویکردی است که حتی در ایران اسلامی نهادینه نشده است و بسیاری از مسئولان و رهبران حکومتی و حاکمیتی در قول و فعل با آن همراه و همسو نیستند، اما جریان بس خطرناک برای گفتمان غربی و مدرنیته و دمکراسی لیبرال است؛ زیرا اینان در هیچ ساحتی از ساحتی علمی و عملی و فکری و فرهنگی و نظامی و اقتصادی و مجازی و حقیقی، برای گفتمان غربی اصالتی قایل نیستند؛ زیرا بر این باورند که «شرک و کفر» بنیاد چنین گفتمانی است که تنه و شاخه و سرشاخه و میوه های آن فاسد و افساد کننده است و می بایست حذف شود و به جای آن گفتمان «توحید محور انقلاب اسلامی» با مبانی و اصول و راهبردها و راهکارها و سیاست ها و برنامه های آن روی کار آید.

الگوواره ای که این گفتمان ارایه می دهد در کلیت در تضاد و تناقض با گفتمان غربی شرک و کفر محور است که دنیا در آن تاصیل یافته و آخرت اگر باشد در حاشیه است. در حالی که در گفتمان اصیل انقلاب اسلامی دنیا و آخرت با هم اصالت می یابند؛ هر چند که دنیا مقدمه بر آخرت است و سعادت در دنیا به معنای واقعی کلمه همان سعادت در آخرت را به دنبال دارد؛ زیرا حسنات دنیا وقتی به درستی به کار گرفته شود، حسنات اخروی را می سازد و بهترین زاد و توشه اخروی می شود.

این گونه است که فعالان گفتمان انقلاب اسلامی در سطح کنشگری در ساحات مختلف در اوج فعالیت و مشارکت قرار دارند و هرگز در گوشه ای نمی خزند؛ زیرا بر این باورند که اگر دنیای انسان آباد نباشد، آخرتی برایش نیست؛ اما این بدان معنا نیست که این آبادی تنها در حوزه اقتصادی و با ظلم و بی عدالتی تامین شود، بلکه با استعمار الارض و آبادانی آن بر اساس ظلم و قوامیت در اجرا و اقامه عدالت قسطی است تا جایی که هر کسی بتواند «سهم و قسط» خویش را در همه ساحات زندگی به دست آورد و کسی سهم و قسط او را غصب یا تصاحب نکند. جهادی که کنشگران گفتمان تاصیل سازی و تاصیل گرایی در پیش می گیرند، جهادهای اکبر تزکیه نفس، جهاد کبیر علمی – فرهنگی و جهاد اصغر نظامی است.

امروز اندکی در ایران و جهان هستند که به این گفتمان در قول و فعل باور و اعتقاد دارند و در قالب گام دوم انقلاب اسلامی بر آن هستند تا تمدن اسلامی – قرآنی را با تاصیل سازی تحقق بخشند. اینان ساختارهای کنونی جهان حتی سازمان ملل و دیگر نهادهای رسمی را نمی پذیرند و آن را ابزار دست گفتمان غربی استثماری می دانند که هم چنان سلطه استثماری و بهره کشی خویش را با این ابزارها حفظ و تحکیم و گسترش می دهند. چیزی که از آن به نام نظام جهانی یا سازمان های بین المللی و جهانی یاد می شود، همان ابزارهای گفتمان غربی برای بقا و افزایش سلطه استثماری گفتمان غربی است که می بایست حذف و نابود شود و جایگزین آن سازمان هایی با محور توحید شود.