انتخاب برتر

samamosهر چند که در طول تاریخ بشریت در بسیار از مقاطع آن، حکومت از دست مردم بیرون رفت و کسانی به استبداد زمام امور را در دست گرفتند، ولی هماره هرگاه مردم قدرت یافتند و معادلات پیچیده قدرت را در هم ریختند، کسانی را به عنوان حاکم برگزیدند که اهداف حکومت و وظایف آن را به درستی به عهده گرفته و به انجام رسانند.

به نظر می رسد که با توجه به اهداف و وظایف حکومت انتخاب حاکم و کسی که مدیریت سیاسی جامعه را به عهده گیرد و نهاد دولت را رهبری نماید،‌ کاری بسیار سهل و آسان است؛ اما به دلایل مختلف و تفاوت در برداشت ها و هم چنین تفاوت الگوها و یا وظایف هر دولت ، این کار کمی پیچیده شده است؛ زیرا هر چند که وظایف و مسئولیت های کلی همه دولت ها و نهادهای سیاسی جامعه معلوم و مشخص است ولی در برخی از زمان ها و یا مکان ها، امری خود را به عنوان مسئولیت و وظیفه نخست دولت بر جامعه تحمیل می کند و از این رو، توجه به ویژگی ها و خصوصیات خاص برای دولتمردان مورد تاکید و اهتمام قرار می گیرد. به عنوان نمونه هر گاه کشور و یاجامعه ای در معرض خطر تجاوز یا اشغال قرار دارد، نظامی گری و قدرت جنگی برای رهبر دولت امری بسیار مهم تر از هر خصوصیتی دیگر قرار می گیرد. این در حالی است که در زمان و یا مکان دیگر، مهارت و تبحر در حوزه امور اقتصادی اهمیت بیش تری می یابد. از این روست که در انتخاب حاکم و رهبر نمی توان تنها به مواصفات و خصوصیات کلی بسنده کرد.

قرآن با توجه به همه این امور و تاکید بر خصوصیات و ویژگی های کلی ماموریت و مسئولیت نهادهای سیاسی و دولت از سویی و ویژگی ها و مقتضیات و شرایط لحظه و زمان و مکان، مجموعه ای از خصوصیات را مورد تاکید قرار می دهد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با بازخوانی آیات قرآنی، انتخاب برتر را به شکل علمی و تحلیلی ارایه دهد. با هم این مطلب را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری از نظر می گذرانیم.

بازسازی در مفاهیم

قرآن بر خلاف دیگر کتب، اصل را بر جنبه هدایتی قرار داده است. از این روست که در همه آموزه ها و گزاره های شناختی و دستوری و نیز تحلیلی و تبینی و توصیه ای خود، اصل هدایت گری به سوی کمال فردی و جمعی را در نظر دارد و با توجه به پیچیدگی های انسانی و جوامع بشری، کمال را در حوزه شخصی ، اجتماعی ،‌ مادی و معنوی و دنیوی و اخروی در نظر دارد. از این روست که سعادت و خوشبختی بشر را به عنوان مهم ترین و اصلی ترین هدف از ارسال قرآن مطرح می سازد. بر این اساس است که چیزی از امور را فرو گذار نکرده است و به همه ابعاد و جهات توجه خاص و ویژه ای مبذول داشته است.

از آن جایی که نگرش قرآن به مسائل بر اساس محوریت توحید محض در همه ابعاد قرار گرفته است، بسیاری از مفاهیم مورد بازسازی و تجدید نظر کلی و جزیی قرار گرفته است و حتی مفاهیم اساسی بازسازی شده و دگرگونی های کمی و کیفی در آن ها صورت گرفته است. این گونه است که در بخش گزارش های تاریخی تنها به تحلیل رخدادها و تبیین و توصیه نپرداخته است بلکه به نقد جدی توجه داشته و مفاهیم جدیدی را ارایه و یا مفاهیم گذشته را باز سازی کرده است.

یکی از این مفاهیم که مورد توجه بوده است مساله حکومت و حاکمیت و حاکمان است. هر چند که در آغاز تاریخ به نظر می رسد که تشکیل حکومت ها و نهادهای مربوط و مرتبط به آن چون نهاد قضاوت و نظامی و اجرایی و حتی تقنینی برای دست یابی به دو اصل اساسی خوشبختی یعنی آرامش و آسایش بوده است ولی تراکم و انباشت قدرت در دست برخی، تغییرات بسیار جدی در وظایف و مسئولیت ها و نیز ویژگی ها و خصوصیات حاکم و حکومت پدید آورده است و مفهوم قدرت به شکل زور و خشونت غیر قانونی و حتی قانونی به معنای اقتدار در اذهان بشری شکل گرفته است. این در حالی است که در تحلیل قرآن از این مساله ، مشکل جدی وجود دارد که می بایست ریشه ای حل و فصل شود.

به این معنا که در تحلیل قرآنی، ارتباطی میان حکومت واقعی و قدرت وجود ندارد. از این روست که در هیچ یک از آموزه های قرآنی موردی را نمی توان یافت که به مساله قدرت به هر دو شکل قدرت مشروع و نامشروع توجه و عنایتی داشته باشد؛ بلکه آن چه مورد نظر و تاکید است مساله عزت نهادهای جامعه است. این گونه است که در اندیشه سیاسی قرآنی، قدرت نه تنها از محوریت مباحث و مسایل بیرون می رود بلکه اصولا هیچ جایگاهی در مسایل مربوط به اندیشه سیاسی ندارد.

آن چه دولت ها در اختیار می گیرند بخشی از عزت خداوند است که به شکل حکومت خودنمایی می کند. این گونه است که پیوند محکم و استوار میان دولت و خدا همانند دیگر امور نشان داده می شود تا مردمان بدانند که در هیچ حوزه ای از حوزه های هستی شناسی نمی تواند خداوند را به کناری نهاد و به تحلیل و تبیین درست و صحیح مساله پرداخت. بنابراین هر گونه نادیده گرفتن خداوند و توحید ، به معنا و مفهوم تحلیل نادرست و در نتیجه بطلان تبیین و توصیه ها خواهد بود.

اگر دولت و حکومت و حاکمیت بخشی یا به تعبیر درست تجلی عزت الهی است. بنابراین لازم است تا در تحلیل و تبیین حکومت توجه خاصی به موقعیت و جایگاه خداوند در مساله شده و به آن اصالت ویژه و خاصی داده شود.

خداوند در آیه ۱۰۱ سوره یوسف بر لزوم توجه حاکم و حکومت به خداوند به عنوان مالک حقیقی و صاحب اصلی عزت و دولت توجه می دهد و می فرماید که هر ملک و دولتی که در جامعه وجود دارد تجلی و مظهری از مظاهر ملک اطلاقی اوست. این گونه است که نقش مشیت در امور به ویژه در مساله دولت خود را به خوبی نشان می دهد و اراده الهی پیش از هر اراده و مشیتی خود را نشان می دهد چنان که آیات ۹۹ تا ۱۰۱ سوره یوسف بر این مساله توجه می دهد.

در تحلیل قرآنی ، دولت یابی اشخاص یا گروه ها، نه تنها بر پایه مشیت و اراده او شکل می گیرد بلکه اصولا دولت یابی به مفهوم مکنت بخشی خداوند می باشد(یوسف آیات ۵۶ و ۵۷)

هدف از این مکنت بخشی نیز فراهم آوری زمینه و بستر مناسب برای بشر جهت دست یابی به هدف آفرینش هستی و انسان می باشد. بنابراین اگر کسی از سوی خداوند مکنت یافت می بایست در مسیر داوری و حل اختلافات و تحقق بخشی آرامش و آسایش جمعی حرکت کند و به مردم اجازه دهد تا در مسیر کمال مطلق یعنی خداوند و تقرب جویی حرکت کند و به مقام خلافت الهی یعنی عبودیت ربوبی دست یابد. بخشی از این مطلب را می توان از آیه ۲۱۳ سوره بقره و آیات دیگر به دست آورد.

اگر بپذیریم که مکنت یابی دولت ها بر پایه مشیت الهی است باید بپذیریم که زوال حکومت ها و جانشینی حاکمی دیگر، نیز وابسته به مشیت الهی است.(اعراف آیه ۱۲۸) و این تغییرات و جابه جایی ها به حکمت و عللی است که در آیات قرآنی بیان شده که از جمله آن ها آزمون و امتحان افراد و اشخاص می باشد. از ا ین روست که در ایات ۱۲۸ و ۱۲۹ سوره اعراف سخن از امتحان تقواپیشگان به حکومت سخن به میان می آورد و آنان را نیز بخشی از این آزمون می شمارد.

به هر حال آن چه این آیات می خواهند بر آن تاکید کنند آن است که قدرت به مفهوم سیاسی آن در فرهنگ و اندیشه سیاسی قرآنی جایگاهی ندارد، بلکه با توجه به هدف و فلسفه آفرینش و ربوبیت و پروردگاری خداوند در همه هستی از کلی و جزیی ، می بایست مفهوم عزت را جایگزین مفهوم قدرت کرد.

با تغییر و جابه جایی این دو مفهوم است که همه ساختار اندیشه سیاسی که در تفکر بشری شکل گرفته فرو می پاشد و معادلات و مسایل و موضوعات علوم سیاسی دگرگون می شود. بر این اساس است که مفاهیمی مانند حکومت باطل و طاغوت معنا و مفهوم می یابد چنان که مفاهیم دیگری چون حکومت عادل و جائر و ظالم به شکل دیگری خودنمایی می کند.

مسیری که قرآن در مساله دولت و اندیشه سیاسی نشان می دهد همانند دیگر موضوعات و مسایل زندگی بشر، با حضور قوی و محوری توحید ، دگرگون می شود و مفاهیم و موضوعات معنا و مفهوم جدیدی به خود می گیرند.

به این معنا که با تغییر ماهیت کلی اندیشه سیاسی در تفکر قرآنی و بینش و نگرش اسلامی ، مفاهیم جدیدی چون حکومت صالح و یا صالحان مطرح می شود و برای حاکم ویژگی ها و خصوصیات جدیدی مطرح می گردد که می بایست آن را دارا باشد تا در این مقام بتواند به عنوان حاکم عادل، حاکم حق و صالح حکومت کند.

در تحلیل قرآنی هر دولت و حکومتی که از قدرت و عزت و مشیت خداوند غافل شود به عنوان حکومت فاسد(بقره آیه ۲۰۵ و ۲۰۷ ) فاسق (قصص آیات ۳۲ و ۳۵) کافر(نساء ایه ۱۴۱ و ۱۴۴) طاغوت و مانند آن معرفی می شود. این در حالی است که بر پایه اندیشه سیاسی رایج تنها حکومت مستبد و مانند آن مفهوم درست می یابد و حکومت ها به عنوان باطل و طاغوتی با نگرش و تبیین قرآنی مفهوم و معنایی ندارد.

ویژگی های حاکم از نظر قرآن

هر چند که در مفهوم قرآنی مشیت و اراده الهی در انتخاب حاکم و مکنت بخشی به وی اصالت دارد؛ اما این بدان معنا نیست که انسان مسئولیت و وظیفه خویش را به کناری ندهد. این همان مفهومی است که در تفسیر شیعی به عنوان منزله بین منزلتین و یا امر بین الامرین از آن یاد شده و بدان تفویض و جبر مطلق را به نوعی منکر می شود.

چنان که گفته شد برای دست یابی به ویژگی ها و خصوصیات حاکم خوب و مطلوب از دیدگاه قرآن ، نیاز است به این نکته توجه شود که برخی از ویژگی ها به عنوان ویژگی های ثابت و غیر متغیر مطرح می باشند و برخی دیگر باتوجه به شرایط و مقتضیات خود را تحمیل می کنند. چنان که برخی از ویژگی ها در همه زمان ها و مکان ها به عنوان ویژگی های دایم و ثابت و کلی است که هماره در درجه نخست اولویت است و برخی دیگر در زمانی در مرتبه عالی تر و گاه دیگر حتی به عنوان یک خصوصیت و ویژگی مطرح نمی شود.

با این همه نمی توان از ویژگی هایی چون امانت داری در هیچ حال و زمانی گذشت، زیرا حکومت و دولت، در حقیقت امانتی الهی به انسان می باشد. شخصی که در مقام حکومت قرار می گیرد، در مقام ربوبیت الهی عمل می کند و به نوعی خلیفه خداوند بر مردم است و از نوعی ولایت خاص برخوردار می باشد. همین ولایت و خلافت است که مسئولیت وی را دو چندان می سازد؛ زیرا هم می بایست پاسخ گوی خداوند باشد و هم پاسخ گوی خلق خداوند ؛ زیرا مسئولیت یافته تا در مقام ربوبیت ، زندگی جمعی و اجتماعی مردم را مدیریت کند و از سوی دیگر مردم او را امین دانسته و مسئولیت هدایت و رهبری جامعه را به وی سپرده اند تا آنان را به کمال مطلق رهنمون سازد.

این گونه است که خداوند در آیات ۵۴ و ۵۵ سوره یوسف از امانت داری به عنوان شرط لازم و ضروری برای حاکمان جهت تصدی گری مقام حکومت سخن به میان آورده است.

کسانی می توانند امین خوبی باشند که اهل ایمان به خدا و رستاخیز باشند؛ به این معنا که پذیرفته باشند که رستاخیزی است که می بایست در آن روز نسبت به همه کارهای خرد ودرشت خویش به خدا و خلق خدا پاسخ گو باشند. از این روست که در آیات بسیاری چون ۱۴۱ سوره نساء و ۵۵ سوره مائده و ۵۶ سوره نور از ایمان به عنوان شرط دایمی و اصلی حاکمان صالح و مشروع سخن به میان آمده است.

برای این که شخص در این مسیر گام بردارد می بایست در همه امور زندگی خویش اهل تقوا باشد و از زشتی ها و پلیدی های عقلانی و عقلایی و شرعی پرهیز کند و گرد این امور نگردد. بنابراین تنها کسانی لیاقت و شایستگی انتخاب شدن برای این مسئولیت را دارا می باشند که اهل تقوا باشند و پرهیزگاری جزو خصیصه ذاتی و طبیعت ثانوی آنان قرار گرفته باشد و به سخن دیگر، در مقام اسمی تقوا باشند و به عنوان متقین شناخته شوند.(اعراف آیه ۱۲۸ و یوسف آیات ۵۶ و ۵۷)

عبودیت به درگاه خداوند لازم و شرط اساسی دیگر برای حاکم صالح و منتخب برتر می باشد؛ زیرا مقام ولایت از مقام ربوبیت اتخاذ شده است و کسی که می خواهد ولایت و پیشوایی امت را در دست گیرد می بایست به مقام ربوبیت و پروردگاری رسیده باشد. این راه نیز تنها از طریق عبودیت می گذرد؛ زیرا در روایت آمده است که العبودیه کنهها الربوبیه . بنابراین اگر کسی می خواهد ولایت ربوبی پیدا کند و جامعه را به سوی کمال مطلق هدایت کند می بایست خود از مسیر عبودیت به کمال مطلق و ربوبیت و خلافت رسیده باشد.

به سخن دیگر، ولایت ظاهری و خلافت دنیوی زمانی مجاز می شود که شخص به ولایت باطنی و خلافت الهی و شرعی دست یافته باشد که تنها راه آن نیز از طریق عبودیت محض الهی شدنی است.

خداوند در آیه ۱۰۵ سوره انبیاء خلافت و حکومت را از آن صالحانی می داند که در مقام عبودیت نشسته اند و از مقام عبودیت ربوبی بر هستی مجاز به حکم رانی می باشند.

از نظر قرآن کسانی که به این خصلت و خصوصیات درونی دست یافته اند در مقام عمل و زندگی خویش نیز می بایست آن را مظهریت بخشند تا بتوانند در جامعه به عنوان حاکم صالح شناخته و معرفی شوند. این گونه است که به دو دسته از رفتارهای اجتماعی آن ها توجه خاص شده است.

حاکم صالح انسانی با اعمال صالح و کارهای نیک د رجامعه است و مردم وی را به این عنوان می شناسند.(نور آیه ۵۵) هماره به وظایف و مسئولیت های مالی خود عمل می کند و زکات مال خویش را به موقع می پردازد.(مائده آیه ۵۵) نماز را به موقع بر پا می دارد و مردمان را بدان می خواند(همان ) اهل احسان و نیکوکاری است و گذشت و عفو از خطا و گناه و اشتباهات دیگری را اصل زندگی خویش می داند(یوسف آیه ۵۶) اهل عدالت است و جز به حق و عدالت حکم نمی کند(ص آیه ۲۶) با هواهای نفسانی خویش مبارزه می کند (همان ) و از ظلم و ستم و بی عدالتی اجتناب و پرهیز دارد(یوسف ایات ۷۸ و ۷۹) اهل استبداد نیست (آل عمران آیه ۱۵۹) بلکه در همه امور به مشورت با دیگران و بهره گیری از عقل دیگران اقدام می کند(همان ) با این همه هر گاه به مطلبی پس از مشورت علم و یقین کرد و یا اطمینان یافت به قاطعیت و جزم حکم می کند و اجازه نمی دهد که فرمان وی روی زمین بماند و کسانی با کارشنکی امور را مختل سازند و کارها را از پیشرفت باز دارند.(همان )

برخورداری از توان لازم جسمی امری است که می بایست حتما در حاکم موردتوجه قرار گیرد.(بقره آیات ۲۴۶ و ۲۴۷) زیرا مسئولیت حکومت مسئولیت خطیر و سختی است که تن ها را به فرسایش می برد و جان را خسته می سازد. بنابراین انتخاب کسانی که از قدرت بدنی برخوردار می باشند موجب می شود تا شخص از تحرکت بیش تر برخوردار باشد و در مجامع عمومی و خصوصی بیش تر حضور یابد و امکان دسترسی آسان با او برای مردم فراهم گردد.( یوسف آیات ۵۶ و ۵۸) اما اگر پیر و فرتوت باشد و توانایی حضور در مجامع را نداشته باشد و تن رنجورش اجازه فعالیت بیش از حد معمول ندهد چنین شخصی نمی تواند مدیریت حکومت را در اختیار گیرد.

با توجه به شرایط زمان و مقتضیات هر عصر و مصری می بایست کسانی انتخاب شوند که دارای علم همان زمانه باشند و در امور علمی کم نیاورند. خداوند با آوردن واژه العلم یعنی مصدر با لام از مردم می خواهد تا در انتخاب کارگزار حکومتی و رهبر جامعه ، کسانی که از مطلق علم برخوردار می باشند استفاده شود. به این معنا که از علوم زمان خود برخوردار بوده و در تحلیل برنامه ها و فهم موضوعات و مسایل جامعه کم نیاورد .(بقره آیات ۲۴۶ و ۲۴۷) این گونه است که علم خاص حتی برای شرایط خاص نیز مطلوب بوده و موردتاکید و گزارش قرآن قرار گرفته تا این مفهوم به خوبی جا افتد که نقش علم در مدیریت سیاسی جامعه تا چه اندازه مهم و اساسی است. (یوسف آیه ۵۵)

انتخاب اصلح و برتر

هر چند که خصوصیات پیش گفته را نمی توان جز در معصوم (ع) یا تالی تلو ایشان و کسانی که در این مرز و مقام حضور دارند و می پرند یافت ، با این همه برای انتخاب هر کسی در این مقام می بایست دقت کافی شود تا دست کم انسانی بیش ترین موارد از خصوصیات و ویژگی های پیش گفته را دارا باشد.

بر این اساس هر کسی که بیش ترین و بهترین خصوصیات را دارا می باشد می بایست مورد انتخاب مردم قرار گیرد و بی دور از هیاهوی سیاسی و نفوذ اشراف و صاحبان قدرت و مکنت ، مردم می بایست کسانی را انتخاب کنند که به بخش اعظم جامعه توجه داشته باشد.

هماره برخی از صاحبان قدرت و اشراف جامعه می کوشند تا اشخاصی را در نظر گیرند که بتوانند به خواسته های آنان توجه کرده و آنان را به مال و ثروت بیش تر و قدرت افزون تر برساند. این گونه است که در زمان انتخاب حضرت طالوت (ع) کسانی از اهل قدرت و مکنت می کوشیدند کسانی دیگری را مطرح و معرفی کنندو با هیاهو و جنجال تبلیغاتی و بهره گیری از نفوذ اجتماعی می کوشیدند تا افکار سازی کرده و مردم را به سوی منتخب خویش سوق دهند. خداوند در آیات ۲۴۶ و ۲۴۷ سوره بقره این موضوع را مورد توجه و تحلیل قرار داده و توصیه های خاصی را ارایه می دهد.

در حقیقت جابه جایی قدرت با بهره گیری از ابزارهای مختلف حتی قدرت نرم و یا انقلاب نرم از ویژگی هایی است که اشراف و صاحبان قدرت و نفوذ و مکنت در پیش می گیرند که تنها حضور مردم و هوشیاری و بیداری آنان می تواند جلوی این حرکت های خزنده و ضد مردمی را بگیرد. باشد با هوشیاری و بیداری کسانی را برگزینیم که بیش ترین نزدیکی را به خصوصیات پیش گفته در آیات قرآن داشته باشد و مسئولیت دولت را به اهلش بسپاریم تا این گونه از عنوان دولت جائر و طاغوت و باطل رهایی یابیم؛ زیرا تجربه تاریخی دولت در اسلام نشان داده است که چگونه دولت های به ظاهر اسلامی و در حقیقت طاغوتی و باطل چگونه مردم را از مسیر اصلی خارج می سازند و به سوی بدبختی و شقاوت دنیا و آخرت سوق می دهند.