آزمون تبوک، ریزش آسایش طلبان

samamosجنگ ها و غزوه هایی که برای مسلمانان پیش آمد و پیش خواهد آمد، هر یک آزمون های سخت و دشواری است که تنها مومنان واقعی می توانند از آن سربلند بیرون آیند و در کوره سوزان فتنه ها ، زر وجود خویش را به نمایش گذارند. تبوک یکی از این آزمون های سخت بود که رویش ها و ریزش های بسیار داشت.

قران به ابعاد مختلف این آزمون و تاثیر آن در زندگی مسلمانان عصر نخست پرداخته است تا دیگران در تکرار این آزمون ها ، از آن درس بگیرند و سربلند از فتنه ها و آزمون های سخت بیرون آیند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا گزارشی از این رخدادها و آثار آن در زندگی کنونی مسلمانان به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سنت آزمون، سنتی دایمی

انسان در بینش و نگرش قرآنی، موجودی استثنایی و قابل تکریم است. از این روست که خداوند پس از آفرینش انسان برخود آفرین و درود فرستاد؛ ولی کرامت واقعی انسان زمانی تحقق می یابد که از مسیر تقوای عقلانی و فطری به تقوای مطلق با بهره گیری از آموزه های وحیانی و عقلانی از راه عبودیت و اطاعت برسد و خود را متاله و خدایی سازد و با ربانی شدن در مقام خلافت الهی نشیند.

اما این راه بس سخت و دشوار که در قرآن از آن به کبد تعبیر شده است، پر از فتنه ها ، آشوب ها ، بلاها و ابتلائات است و سنت الهی رسیدن انسان به این مقام مظهریت ربوبی و خلافت الهی، چنین قرار گرفته است که انسان از درون فتنه ها و دوزخ بلاها و آزمون ها به این مقام برسد؛ چرا که فعلیت یابی اسمای سرشته در ذات انسان تنها از این طریق شدنی و امکان پذیر است.

همین که انسان پا در راه نهاد، انواع و اقسام بلاها بر سر او فرو می ریزد، چرا که مدعی مقام عظمای ولایتی است که در ملای اعلی برای دست یابی به آن جنگ و جدالی در گرفت و مدعی قوی چون ابلیس حتی از فرمان الهی برتافت و دشمنی خود را با انسان به طور رسمی اعلام کرد. بنابراین هر کسی به این مقام نزدیک تر شد، درجه آزمون و سطح آن نیز سخت تر شد. از این روست که گفته اند" هر که مقرب تر است، جام بلا بیش تر می دهند" و این که " البلاء للولاء" است و مقام ولایت جز بلاء های سخت و آزمون های دشوار چیز دیگری را بر نمی تابد. داستان این سخت گیری ها و افزایش چندی و چونی این آزمون همانند افزایش سخت گیری ها و مراتب آن در ورزش هاست.

به هر حال سنت آزمون و ابتلا، داستان همیشگی بشر است. از همان روز آغازین آفرینش بشر با انواع آزمون های چون نخوردن از درخت ممنوع و خواسته نفس و وسوسه ابلیس داستان زندگی بشر شروع می شود تا هبوط به زمین و مسئولیت خلافت در زمین که تنها از طریق آزمون امکان پذیر است. بنابراین می بایست بلاء و آزمون های گوناگون را جزو ملازمات و لوازم بشر در طول مدت عمر وی در زمین دانست.

خداوند در آیه ۲ سوره عنکبوت به صراحت می فرماید: أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ؛ آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏گیرند؟ این در حالی است که همگان از مومن و غیر مومن بارها و بارها آزمون می شوند. این آزمون گاهی برای سنجش میزان صداقت ایشان در ادعایشان می باشد و گاهی دیگر برای آشکار شدن و فعلیت یابی توانایی ها و گاه سوم برای هشدار و انذار می باشد تا از مسیر نادرست بازگردند و به تفکر و اندیشه فرو رفته و راه خویش را تصحیح و اصلاح کنند. از این روست که خداوند از آزمون هایی خبر می دهد تا مردمان را بیدار کرده و به تفکر و تدبر اندازد: أَوَلاَ یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَّرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لاَ یَتُوبُونَ وَلاَ هُمْ یَذَّکَّرُونَ ؛ آیا نمى‏بینند که آنان در هر سال، یک یا دو بار آزموده مى‏شوند، باز هم توبه نمى‏کنند و عبرت نمى‏گیرند؟ (توبه ،آیه ۱۲۶)

چنان که گفته شد آزمون های الهی به اشکال و اقسام گوناگون، امری همگانی است و حتی برای پیامبران آزمون های سخت تر و دشوارتری است که می بایست از آن سربلند بیرون آیند. خداوند در آیه ۷۳ سوره اسراء از آزمون و فتنه ای خبر می دهد که به وسیله دشمنان پیامبر(ص) انجام گرفت.

آزمون های الهی در هر زمان و به اشکال گوناگون انجام می گیرد. بی گمان جنگ ها یکی از مهم ترین آزمون هایی است که بشر با آن مواجه می شود؛ چرا که در جنگ ها که مال و جان و عرض در خطر می افتد، انسان توانایی و ظرفیت و باورهای خویش را به نمایش می گذارد. خداوند بارها و بارها مومنان را در طول بیست و ساله تنزیل قران با جنگ های زیادی آزموده است. از جمله این آزمون های الهی جنگ تبوک است که بخشی از آیات قرآنی به آن اختصاص یافته است. بازخوانی این جنگ و تحلیل خداوند از آن می تواند چشم انداز روشنی نسبت به واکنش های احتمالی در هر عصری از سوی مومنان به دست دهد و عبرت ها و درس های بیشماری به آدمی بیاموزد. از این رو در این جا به بررسی این واقعه و رخداد پرداخته می شود تا تحلیل قرآن و عبرت های آموختنی از آن دانسته شود.

تبوک ، جدا کننده صف مومن از منافق

زمانی که گروه های فکری و نژادی در ضعف و سستی باشد، کم تر کسی حاضر است که خود را بدان منتسب کند. این در حالی است که قدرت یابی و افزایش توانمندی احزاب و گروه ها و جوامع موجب می شود تا حتی بیگانگان خود را به گونه ای به آن منسوب کنند.

جامعه مدنی که در مدینه النبی به عنوان دولت شهر قرآنی تشکیل شده بود، در آغاز این گونه بود، ولی با قدرت یافتن پیامبر(ص) و جامعه مدنی و دولت شهر پیامبر(ص) گروه های دریافتند که انتساب به این جامعه برای آنان سود و بهره ای بیش تر دارد. این گونه است که گروهی در جامعه مدینه شکل گرفتند که قرآن از ایشان به عنوان منافقان یاد می کند.

ویژگی منافقان این بود که به ظاهر از امت اسلام و شهروندان دولت شهر مدینه به شمار می آمدند، چرا که کفر خود را نهان می ساختند به دروغ اظهار ایمان می کردند. چنین رفتاری موجب می شد تا بتوانند بر باورهای خویش باقی بمانند و از امکانات دولت شهر مدینه بهره برند؛ به این معنا که با کم ترین هزینه بیش ترین سود را ببرند؛ چرا که بر خلاف مومنان واقعی کم تر اهل ایثار و گذشت و انفاق مالی بودند ولی از امنیت و قدرت اقتصادی دولت شهر سود می برند و بر قدرت و ثروت خود می افزوند و در شرایط سختی نه تنها به افراد جامعه ایمانی سودی نمی رساندند بلکه به احتمال تضعیف آن ، حرکاتی را انجام می دادند تا دولت اسلامی تضعیف گردد.

جامعه مدنی با رفتارهای منافقانه افرادی از این دست، بسیار ضربه می خورد و حضور دشمن در میان صفوف دوستان موجب می شد تا جامعه نتواند در مسیر قرآنی حرکت کند و اهداف آن را جامه عمل بپوشاند. این جاست که برخی از رخدادها و آزمون های الهی موجب می شود تا این افراد برای توده های امت شناخته و معرفی شوند و ریزش هایی در سطوح مختلف جامعه صورت گیرد و امکان نفوذ ایشان در سطوح مدیریتی جامعه کاهش یابد و یا از میان برود.

تحلیل قرآن از جنگ تبوک آن است که برخی از افراد به نام در این جنگ برای امت شناخته شدند و صفوف مومنان از منافقان جدا شد.

تبوک ، جنگ با دولت ها

پیش از جنگ تبوک تمام جنگ ها از غزوه ها و سریه ها یعنی چه آن هایی که خود پیامبر (ص) در جنگ حضور داشته و فرماندهی را در دست داشتند و چه پیامبر(ص) در حضور نداشتند، جنگ داخلی با مشرکانی بود که دولتی نداشتند و به شکل احزاب تجمع یافته و با اسلام و مسلمانان می جنگیدند. اما جنگ تبوک آغاز جنگ با دولت ها بود. این بدان معنا بود که روش ها و اهداف جنگ تغییر راهبردی یافته و سازوکارهای تازه ای می طلبید.

تبوک نام جایی میان وادی القری و شام است که پیامبر(ص) برای جنگ با رومیان تا آن جا پیش رفتند.(لغت نامه، دهخدا، ج ۴ ، ص ۵۶۰۲) پیامبر در سال نهم هجری که از جنگ طائف به مدینه بازگشت ، بیش تر اقوام حجاز و نجد را پیرو دولت اسلامی مدینه کرده بود. در این دوره پیامبر(ص) می کوشد تا دامنه نفوذ اسلام را به خارج سرزمین عربستان بکشاند و زمینه روحی و فکری برای جهانی شدن دین اسلام را در میان امت ایجاد نماید. از این رو ایشان از مردم خواست تا آماده پیکار با رومیان شوند که حرکت هایی ایذایی را در منطقه مرزی انجام می دادند.

پیامبر(ص) بر خلاف جنگ های درون سرزمینی که مقاصد جنگی و هدف نهایی خود را پیش از آغاز جنگ روشن نمی ساخت، روش دیگری را در پیش گرفت و به صراحت اعلام می دارد که مردم خود را برای جنگ با رومیان آماده کنند، زیرا در این جنگ ، پیامبر(ص) به نبرد گروه ها و احزاب و اقوام نمی رفت، بلکه به جنگ دولتی می رفت که دارای سازماندهی نظامی بود و در طول سده ها با کشور ایران و دیگر کشورهای منطقه آسیایی و اروپایی جنگیده بود و از قدرت و تجربیات خوبی سود می برد. پرشمار بودن دشمنان و نیز دشواری سفر به مرزهای روم خود نیازمند آن بود که همه گونه بار و برگ نظامی و جنگی فراهم آید و این جز با بسیج عمومی و اعلان پیشین شدنی نبود.(مجمع البیان ، ج ۵ و ۶ ، ص ۴۷)

از آیه ۹۰ سوره توبه بر می آید که پیامبر(ص) برای شرکت در جنگ با رومیان، همه مسلمانان را بسیج کرد. این بسیج عمومی و جهاد همگانی را می توان این گونه اثبات کرد که برخی از بادیه نشینان که دارای عذر موجه برای عدم حضور در جبهات بودند به نزد آن حضرت آمدند و پیامبر(ص) به آنان اجازه داد تا در جهاد به سبب عذر موجهی که دارند شرکت نکنند. بنابراین بسیج همگانی موجب شد تا همگان خود را برای نبردی تاریخی با رومیان و شاهنشاهی بزرگ آماده کنند. در جهان آن روز دو دولت بزرگ به عنوان ابرقدرت حضور داشتند که ایران و روم بود. اکنون پیامبر(ص) خود را آماده ساخته بود تا به یکی از این دو ابرقدرت یورش برد. ( المیزان، ج ۹ ، ص ۳۶۱)

جنگ تبوک نشان می دهد که از نظر پیامبر(ص) آزادی سازی مناطق تحت اشغال رومیان در اولویت قرار دارد، چرا که قبله اول مسلمانان یعنی قدس در این منطقه قرار دارد و مسلمانان از نظر تاریخی نوعی وابستگی با این مناطق را در خود حس می کردند. افزون بر این که این مناطق همواره جزو مناطق ادیان ابراهیمی بوده است و آزادسازی آن می بایست در اولویت نخست کاری برای جهانی سازی اسلام قرار گیرد.

مساله دیگر این بود که تعرضاتی از سوی رومیان به مناطق مسلمان نشین صورت می گرفت و برخی از هم پیمانان رومیان از اعراب موجب اختلال در حرکت های اقتصادی و بازرگانی دولت اسلامی حجاز و نجد می شدند. بنابراین برای حفظ امنیت اقتصادی و تحکیم قدرت سیاسی و نظامی لازم بود تا این مزاحمان رشد و شکوفایی تمدن اسلامی از سر راه برداشته شوند.

با همه حضور مومنان واقعی در عرصه تهیه تدارکات و ساز و برگ نظامی ، پیامبر(ص) با محدودیت های جدی در تامین ساز و برگ نظامی گروه های دواطلب در جهاد مواجه می شود(توبه، آیه ۹۲) در برخی از روایات است که ابوذر یکی از کسانی بود که ناتوان از تامین ساز و برگ نظامی بود و به سختی و تنهایی خود را به جهادگران رسانید که مورد ستایش و تمجید پیامبر(ص) قرار گرفت.

سختی جنگ تبوک و دوری راه ، شرایطی دشوار و پرمشقت را برای جهادگران رقم می زد(توبه ،آیات ۴۲ و ۱۱۷ و نیز مجمع البیان، ج ۵ و ۶ ، ص ۵۰) شدت گرما و تنگناهایی دیگر موجب می شود تا برخی از مسلمانان سست ایمان از رفتن طفره روند(همان و نیز آیه ۳۸) چرا که دلخوشی ایشان به دنیا و ترجیح آن بر آخرت آنان را از حضور در جبهه جنگ باز می داشت و پاهایی ایشان را برای رفتن به جهاد سست می کرد(همان) و در این میان دورنمای مشقت آمیز جنگ تبوک ، موجب امتناع منافقان از همراهی با پیامبر(ص) شود(توبه ، آیات ۴۲ و ۴۳)

خداوند در آیاتی چون ۴۲ و ۴۵ سوره توبه در بیان عوامل تخلف از غزوه تبوک به بی ایمانی برخی از متخلفان به خدا و آخرت و سرگردانی و گرفتاری در شک و تردید گروهی دیگر از این متخلفان اشاره می کند و در درباره علت تخلف گروهی دیگر، به دورنمای مشقت آمیز این سفر و جنگ توجه می دهد.

در حقیقت عوامل چون بی ایمانی، سست ایمانی ، شک و تردید درباره آخرت، سختی و مشقت راه از جهت دوری، گرما و مانند آن، از عوامل تخلف از جهاد تبوک است که در این آیات بیان شده است.

البته برخی از مسلمانان دارای عذرهای موجهی بودند ولی برخی دیگر عذرتراشانی بودند که می خواستند از جنگ و جهاد دور باشند و در حقیقت از فواید شهروندی استفاده کنند ولی هیچ هزینه ای در برابر این سود نپردازند. این ها همان منافقانی بودند که البته حضور ایشان نیز مورد رضایت خداوندی نبود(توبه ، آیه ۹۲) چرا که با حضور خویش در جبهه برای دشمنان جاسوسی می کردند و یا به تضعیف روحیه مسلمانان می پرداختند و در نقش ستون پنجم دشمن در جنگ نرم شرکت می کردند(توبه ، آیه ۴۷) بنابراین تخلف ایشان موجب شد تا هم جهادگران در امنیت قرار گیرند و هم چهره نفاق ایشان آشکار شود و میان توده های مسلمان رسوا شوند.

در میان متخلفان افراد آسایش طلب نیز وجود داشتند. اینان کسانی بودند که در ایمان خویش سست بودند و مشقت جنگ و دوری از خانه و سرزمین را بر نمی تابیدند. اینان نیز همانند منافقان به عذرتراشی تمسک جستند که سه نفر ایشان معروف و مشهور هستند. کعب و مراره بن ربیع و هلال بن امیه سه نفری هستند که از غزوه تبوک تخلف ورزیدند(توبه ، آیه ۱۱۸ و نیز تفسیر عیاشی ، ج ۲ ، ص ۱۱۵ و ۱۵۱ و بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۳۷)

از آیه ۴۲ سوره توبه بر می آید که ایشان انسان های آسایش طلب با روحیه مادی بودند و با عذرتراشی خود در حقیقت به تمسخر آیات الهی و خدا و پیامبر(ص) اقدام کردند(توبه ، آیات ۶۲ و ۶۵) این سه تن با توسل به سوگند دروغین مدعی شدند که قدرت بر حضور در جهاد را ندارند(توبه ،آیات ۴۲ و ۴۳) ولی خداوند ایشان را پس از بازگشت مجاهدان رسوا می کند(توبه ، آیه ۹۲) و روشن می سازد که این متخلفان برخوردار از امکانات لازم برای شرکت در جهاد بودند(توبه ،ایات ۸۵ و ۸۶ و ۹۳) پس از این که خداوند ایشان را رسوا می سازد ایشان خود به خبر الهی اقرار و اعتراف کرده و خواهان توبه خداوند می شوند(توبه ، آیه ۱۰۲)

در میان متخلفان کسانی بودند که آمادگی برای انفاق مال به جای رفتن به جا را داشتند(توبه ، آیه ۵۳) این عده نیز به سبب این که دنیا را بر آخرت ترجیح دادند مورد نکوهش خداوند به عنوان سست ایمان ها معرفی می شوند.

از مهم ترین متخلفان می بایست به منافقان اشاره کرد که همواره تلاش می کردند تا خطوط جهادی را تضعیف کنند و پشت جبهه را به گونه ای در آورند که مجاهدان در خطوط مقدم همواره دلواپس پشت جبهه باشند. فسادانگیزی منافقان در میان امت و ایجاد اختلاف در میان مردم و تضعیف بسیج همگانی پیامبر(ص) از مهم ترین شیوه هایی بود که آنان در پیش گرفته بودند ؛ از این روست که خداوند پیامبرش را مامور می کند تا به افشای چهره منافقان و اعلام عدم حضور قطعی آنان در هیچ جنگی پس از جنگ تبوک بپردازد(توبه ، آیه ۸۳) چرا که پس از آشکار شدن چهره های منافقان و جدایی خط نفاق از ایمان ، لازم است تا با کنار گذاشتن آنان ، هر گونه خطری را از مجاهدان و امت دور نگه داشت. حضور آنان در جبهه جز تضعیف روحیه مجاهدان و جاسوسی ثمره ای نداشت. بنابراین ایجاد جدایی میان خودی و غیر خودی می توانست امنیت کاملی را برای مجاهدان در جبهه و پشت جبهه به وجود آورد.

از آن جایی که احتمال می رفت که منافقان خود را اهل توبه قرار دهند و هر کسی با این ابزار دوباره به میان خودی ها و مومنان در آید، شرایط پذیرش توبه بسیار سخت می شود و به سادگی کسی را نمی پذیرند. سخت گیری ها برای پذیرش توبه موجب شد تا تنها سست ایمان ها و کسانی که بهانه جو بودند بتوانند دوباره به جرگه خودی ها بازگردند ولی منافقان هم چنان از جامعه ایمانی جدا باشند و مرزهای خودی و غیر خودی حفظ شود. منافقان هر چند که از شهروندان امت اسلام به شمار می رفتند ولی از حضور در اماکن حساس نظامی و سیاسی و فرهنگی باز ایستادند و پیامبر و امت ایشان را از این مراکز دور ساختند.(توبه ، ایه ۸۳)

بی گمان جنگ تبوک شرایط مناسبی برای جامعه و امت اسلام فراهم آورد تا مرزهای خودی از غیر خودی بازشناخته شود و در این فتنه تنها مومنان واقعی سربلند بیرون آیند و منافقان و سست ایمان نیز شناخته و معرفی گردند و جامعه از خطر منافقان تا زمانی در امنیت قرار گیرد. البته نفاق همواره می کوشد تا به شکل خزنده ای در درون جامعه ایمانی نفوذ کند و همان راه پیشین خویش را در پیش گیرد ولی همواره نیز فتنه های الهی موجب می شود ریزش ها و رویش های دایمی صورت گیرد و امت اسلام تصفیه شود به شرط آن که بصیرت تاکید داشته و بهره گیری از درس های فتنه هایی چون جنگ تبوک را از یاد نبرد.