سلطه فرهنگی ابزاری شیطانی

بسم الله الرحمن الرحیم

جنگ شیطان بزرگ، بیش تر جنگ روانی است، هر چند که پیامدهای آن خودکشی، کشتار جمعی، نابودی نسلی، تباهی حرث و نسل و کشت و زرع و فساد در زمین و محیط زیست انسانی و بلکه جهانی است؛ اما این سلطه فرهنگی است که به سبب مهار و مدیریت ذهن و قلب آدمی، انسان ها را برده و بنده بی چون و چرای سلطه گران مستکبر می سازد و نه تنها بردگان فرهنگی را مطیع فرمان ها و دستورهای می سازد، بلکه خود این بردگان فرهنگی، همه سرمایه های خویش را برای دست یابی بیش تر مستکبران به اهداف و مقاصد خویش هزینه می کنند و برای این بردگی افتخار کرده و آن را با سر و صدای بلند فریاد می زنند و آن را مدال افتخاری بر سینه خویش می دانند و قلاده های طلایی فریب را به گردن می آویزند و شورانگیزانه غریو بردگی و بندگی سر می دهند. از همین روست که از تابعیت فکری و فرهنگی به تابعیت بردگی و بندگی می رسند و به دست بوسی مستکبران و سرمداران شیطانی می روند و با آنان عکس های یادگاری می گیرند و در رسانه های اجتماعی منتشر می کنند.

مهم ترین ابزارهای سلطه مستکبران شیطانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کبر و تکبر از صفات خاص الهی است که در هر موجودی دیگر می تواند آسیب زا باشد؛ زیرا بزرگی و کبر و تکبر تنها خدا را سزاست و کسی جز او را نسزد تا در مقام «اکبر» قرار گیرد و تکبر و کبر خویش را به نمایش گذارد. بنابراین، هر کسی که از «کبر» و «تکبر» دم زند، مدعی دروغینی بیش نیست که ناداشته ای را به عنوان داشته به نمایش می گذارد. پس برای هیچ انسانی صفت «کبر» فضلیت نیست تا خود را بدان متصف سازد؛ زیرا اصولا چنین امری شدنی نیست و چنین صفتی در هیچ موجودی به حقیقت جز در خدا تحقق نمی یابد. از همین روست که مدعیان دروغین «کبر» چیزی جز رذالت اخلاقی را به نمایش نمی گذارند و آن چه آنان دارند، «عجب» است که از دامن «غرور» برآمده است؛ غروری که برخاسته از فریبکاری ابلیس و شیطان است؛ که خود نماد فریبکاری است و از «عجب» و «غرور» به دامن «تکبر» افتاد و در عمل و رفتار اجتماعی با دیگران آن را در قالب «استکبار» به نمایش گذارد، به طوری در برابر فرمان الهی سجده به آدم، با خودبینی و عجب بی مایه «انا خیر منه؛ من از آن بهتر و برترم»(ص، آیه ۷۶) از سجده ابا و خودداری می ورزد و مستکبرانه به عصیان می گراید: إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛ و چون فرشتگان را فرمودیم: براى آدم سجده کنید؛ پس همه به سجده درافتادند به جز ابلیس که سر باز زد و استکبار ورزید و از کافران بود.(بقره، آیه ۳۴)

از نظر قرآن، ابلیس از فرمان سرباز زد و تکبر خویش را در قالب استکبار به نمایش گذاشت؛ چرا که از کافرین بود و خود مدعی برتری یا این که با این کار خویش کافر شد؛ زیرا «کان» می تواند به معنای «صار» باشد؛ ولی حقیقت این است که ابلیس در باطن و نهان خود مدعی امری بود که او را به سمت و سوی کفر عملی پیش می برد؛ زیرا ابلیس هر چند تا پیش از آزمون و ابتلای سجده به آدم، اهل ایمان شمرده می شد، ولی حقیقت آن است که عجب درونی و خودبینی و برتربینی اش در کنار حضور در ساحت قدس موجب غرور و فریب او شد و به این گمانه رسید که وی در سطحی عالی تر از فرشتگان ساحت قدس است و می تواند در مقام خلافت الهی قرار گیرد، و هنگامی که چنین امری اتفاق نیافتد و آدم خاکی این مقام خلافت را یافت، آن کفر خویش را آشکار کرد و به نمایش گذاشت و نشان داد که اگر موجودی «قدر» واندازه خویش را نشناسد و بدان بسنده نکند، ممکن است به جهل و ظلم ادعای کند و از مقام ایمان به کفر گرایید؛ از همین روست که انسان جهول و ظلوم از تحت ولایت الهی ممکن است خارج شود؛ زیرا «قدر» خویش را به عنوان خلافت الهی در ربوبیت و مظهریت در ولایت نمی شناسد و خواهان ولایت مطلق در تکوین و تشریع می شود و می خواهد هم چون انسان امروزی خدا را از مقام تشریع کنار بگذارد و خود زمام تشریع و تقنین را به دست گیرد و قوانین و حرکت های زندگی و فلسفه و سبک آن را تعیین و مدیریت و مهار کند؛ این گونه است که همانند ابلیس با «عجب» درونی خویش گرفتار «غرور» و فریب می شود و مستکبرانه مدعی خدایی می شود.

ابلیس به عنوان شیطان بزرگ جنیان همان سیاست ها و راهبردهایی را دارد که شیاطین دیگر از جمله شیطان بزرگ آمریکا این مستکبر جهانی آن را مورد استفاده قرار می دهد. شناخت ابزارهای مستکبرانه شیطان بزرگ جنی می تواند شناختی از ابزارهای شیطان بزرگ آمریکا در اختیار ما بگذارد و ابزارها و شیوه ها و روش های مستکبرانه او را به دست آورده و آن را به چالش بکشیم.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ابلیس و نیز شیاطین بزرگ مستکبر از دو ابزار مهم زیر برای سلطه فرهنگی و در نهایت بردگی و بندگی مردمان استفاده می کنند:

  1. امنیه و آرزوهای بی پایه بی پایان: از مهم ترین ابزارها و روش ها و شیوه های سلطه فرهنگی شیاطین مستکبر از جمله آمریکای جهان خوار و نابودگر بشریت، بهره گیری از «امنیه» و آرزوهای بی پایه بی پایانی است؛ زیرا «امنیه» از «مُنی» هر آن دور افکندی است که خیالات و اوهام انسان آن را می جوید. خیالات و اوهام انسانی تیری در تارکی می افکند و می خواهد آن را به هدفی برساند که در ناکجاآباد است؛ یعنی جایی که جا و مکان نیست و حتی زمانی که زمان نیست؛ یعنی چیزی جز وهم و خیال نیست که برای آن حتی پایه و اساسی نیست؛ اما آن را در دل و ذهن خویش بافته و می خواهد به آن برسد. از همین رو «امنیه» با «رجا» تفاوت دارد؛ زیرا رجا، آرزوی دست یافتنی، مقبول و معقول است و انسان امکانات و اسباب دست یابی به آن را دارا است و می تواند به عنوان یک امر معقول و مقبول هدف حرکت و سیر و تلاش و سعی او قرار گیرد؛ اما «امنیه» ها آرزوهای بی پایه بی پایانی است که هر چه انسان بیش تر تلاش و حرکت می کند تا به آن برسد کم تر می رسد و دورتر می شود؛ زیرا این آرزوها نه معقول است نه و مقبول؛ چنان که اسباب و ابزارهای وصول و دست یابی آن نیز برایش فراهم نیست.

ابلیس و دیگر شیاطین بزرگ مستکبر برای گمراهی انسان و دور سازی بشریت از صراط مستقیم هدایت و دست یابی به مقام متاله و خدایی و قرار گرفتن در مقام مظهریت ربوبیت و ولایت، با ایجاد «امنیه» ها و آرزوهای بی پایه بی پایان کاری می کنند تا انسان هدف گذاری خویش را تغییر دهد و به جای حق دنبال وهم و خیال باطل برود و این گونه با فریب شیاطین مستکبر جهانی سرمایه های وجودی و نعمت های در اختیار را به تباهی می دهد؛ ابلیس به عنوان بنیانگذار این طریقت شیطانی سلطه فرهنگی بر انسان و نابودی بشریت و حرث و نسل آن در هنگام گرفتن فرصت برای زنده ماندن تا قیامت یا وقت معلوم می گوید: وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا أُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَلَا یَجِدُونَ عَنْهَا مَحِیصًا ؛ و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد و وادارشان مى ‏کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند و وادارشان مى ‏کنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند، ولى هر کس به جاى خدا شیطان را دوست خدا گیرد، قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است. آرى شیطان به آنان وعده مى‏ دهد و ایشان را در آرزوها مى‏ افکند و جز فریب به آنان وعده نمى‏ دهد. آنان جایگاهشان جهنم است و از آن راه گریزى ندارند.(نساء، آیات ۱۱۹تا ۱۲۱)

امروز مستکبران جهانی و شیطان بزرگ آمریکا با رسانه های گوناگون به ویژه رسانه های اجتماعی، در دل مردمان جهان آرزوها و امنیه های بی پایه بی پایانی را می چیند. این گونه است که فلسفه و سبک زندگی آمریکایی مثلا به عنوان یک آرزو برای آنان قلمداد می شود و مردمان خود را به آب و آتش می زنند تا خود را به تابعیت آمریکایی در آورند و آن تابعیت فکری و فرهنگی در دل و ذهن خویش را در جسم و جهان خارجی نیز تحقق بخشند. اینان در این امر چنان سرعت عمل دارند که کوچک فرصتی را از دست نمی دهند حتی اگر این فرصت همراه با خیانت به خویشتن و کارهای ضد اخلاقی و فرهنگی بر خلاف عقیده و افکارش باشد یا خیانت به خویشان بلکه ملت خویش باشد. از همین روست که با جان و دل دست به جاسوسی و خیانت می زنند و بدان افتخار می کنند و برای رضایت ارباب و کدخدای بزرگ مستکبر شیطانی جهانی هر کاری را انجام می دهند و همه سرمایه های مادی و معنوی خویش و خویشان و ملت خویش را هزینه می کنند تا چنین رضایتی را تحصیل کنند.(مائده، آیات ۴۱ و ۴۲ و ۵۲؛ توبه، آیه ۴۷)

رسانه های استکبار جهانی به گونه ای با تبلیغات خویش بذر آرزوهای بی پایه بی پایان را در دل مردم جهان می کارند که شخص با تمام جان و دل و ذهن و قلب عاشق چیزی می شود که تبلیغ می شود و برای آن حاضر است تا جان خویش را از دست بدهد. بنابراین، جاسوسی و تجسس و همکاری و تعاون در «اثم و عدوان» و گناه و تجاوزگری و ظلم برای این افراد یک هدف مقبول و معقول خواهد بود.(مائده، آیه ۲) این گونه است که این بردگان سلطه فرهنگی استکبار جهانی با همه وجود در خدمت اهداف شیطانی هستند؛ زیرا آرزوهای بی پایه بی پایانی که در ذهن و قلب این افراد از طریق رسانه ها و تبلیغات جای گرفته است، جز از طریق بردگی و بندگی و خدمت بی مزد و مواجب شدنی نیست و اینان شبانه روز در خدمت استکبار جهانی و شیطنت های او هستند و بدان افتخار می کنند.

  1. تزیین گری: استکبار جهانی و شیاطین انسی و جنی برای دست یابی به اهداف سلطه کامل با بهره گیری از سلطه فرهنگی و جنگ نرم بر آن هستند تا بردگان و بندگان خویش را در مسیر نابودی بشریت به کار گیرند. در این راه افزون بر «امنیه» و آرزوهای بی پایه بی پایان، از تزیین گری سود می برند و چیزهایی که اصالت ندارند یا ارزش و اهمیتی ندارد، چنان با اهمیت و با ارزش می کنند که بردگان و بندگان سلطه فرهنگی بی چون و چرا در راه این اهداف بی ارزش حرکت و سعی می کنند و تمام سرمایه های خویش را در این راه به هدر می دهند و گرفتار خسران و زیان ابدی می شوند.

خدا در آیات قرآنی بیان می کند که زینت های به دو دسته اصلی : زینت های زمین و آسمان و زینت های انسان تقیسم می شود؛ از نظر قرآن زینت های زمین و آسمان یعنی زینت های دنیوی، زینت های است که خدا برای زمین و آسمان قرار داده است. این زینت ها همانند خود اصل زمین و آسمان از ناپایداری رنج می برد و تغییر در راه دارد به گونه ای که امروز زیبا و فردا نیست و نابود است؛ خدا در این باره می فرماید: إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا؛ در حقیقت ما آنچه را که بر زمین است زینت و زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند، و ما آنچه را که بر آن است قطعا بیابانى بى‏ گیاه خواهیم کرد.(کهف، آیات ۷ و ۸)

پس از نظر قرآن، هر چه بر روی زمین است از جمله مال و ثروت از زینت های زمین است که برای آن ساخته شده است نه زینت های انسان تا انسان با ثروت بخواهد تفاخر کند و فخرفروشی داشته باشد؛ همین زینت ها نیز در نهایت از دست می رود و حتی برای زمین نیز نمی ماند. البته هدف از تزیین زمین از سوی خدا به این امور زینتی برای آن است که تا معلوم شود انسان از آن برای کمالات خویش تا چه اندازه بهره می گیرد؛ زیرا مال و ثروتی که زینت زمین است برای انسان یک ابزاری است که می تواند با آن به کمالات بایسته و شایسته ای برسد؛ اما اگر به درستی از آن بهره نگیرد همین زینت دنیا برای انسان وبال گردن می شود و نقمت و آسیب می رساند. ساختار زندگی دنیوی آن است که انسان ناچار می بایست از زینت های دنیا برای خویش بهره گیرد؛ اما نباید کاری کند که آن را زینت خویش قرار دهد و بخواهد آن را نگه دار باشد و برای مقاصد مشروع و فلسفه آفرینش بهره نگیرد؛ خدا می فرماید: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا ؛ مال و پسران زینت و زیور زندگى دنیایند و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید و آرزو نیز بهتر است. (کهف، آیه ۴۶) این زینت های دنیوی و برای دنیا می بایست برای آخرت مورد استفاده قرار گیرد تا مفید و سازنده باشد؛ اگر استفاده نشود همان طوری که در نهایت زینت دنیا برای آن باقی نمی ماند(کهف، آیه ۴۷)، برای انسانی که آن را زینت خویش قرار داده نیز باقی نخواهد ماند؛ زیرا جنبه وجه الله باقی است و هر چیزی دیگری نابود می شود.(الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آن چه زینت انسان است، ایمان است؛ چنان که خدا می فرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ و بدانید که پیامبر خدا در میان شماست، اگر در بسیارى از کارها از راى و میل شما پیروى کند، قطعا دچار زحمت مى ‏شوید، لیکن خدا ایمان را براى شما دوست‏ داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست و کفر و پلیدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشایند ساخت آنان که چنین‏اند رشد و ره‏یافتگان هستند.(حجرات، آیه ۷)

اما شیطان و استبکار شیطانی جهانی چیزی که زینت دنیا و زینت زمین و آسمان است، را به عنوان زینت انسان قرار می دهد و با فریب مردم را از زینت حقیقی انسان یعنی ایمان به خدا و رستاخیز و اطاعت از خدا و رسول(ص) باز می دارد؛ زیرا ابلیس این شیطان بزرگ جنی به عنوان بنیانگذار راه ضلالت و گمراهی می گوید: قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ؛ گفت: پروردگارا به سبب آنکه مرا اغوا کردی و گمراه ساختى. من هم گناهانشان را در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت.(حجر، آیه ۳۹)

ابلیس با همان نگاه جبرگرایانه بر این اعتقاد است که خدا او را اغوا و گمراه ساخته است، وگرنه اگر خدا نمی خواست او گمراه نمی شد. این سخن چیزی جز دروغ و یاوه ای بیش نیست؛ زیرا خدا راه و چاه را نشان داده و ابلیس خود به سبب «عجب» و خود برتربینی گرفتار غرور و فریب شده و به جای هدایت گرفتار«غی» و جزو زمره غاویان گریده است.

همین شیطان بزرگ سوگند یاد کرده برای نابودی بشریت با استفاده از حربه های دروغینی چون امنیه سازی و تزیین گری کاری می کند تا انسان ها و بشریت رنگ سعادت در دنیا و آخرت را نبینند و از صراط مستقیم هدایت خارج شوند.

این گونه است که ابلیس با بهره گیری از مظاهر مادی و دنیوی و تزیین باطل به حق مردم را فریب می دهد و مغرور می سازد که همان فریبکاری است.

امروز شیاطین استکباری با استفاده از همین حربه بر ذهن و قلب مردم حکومت و سلطه فرهنگی را ایجاد کرده و بشریت را به سمت و سوی سوق می دهند که در پایان چیزی برای آنان نیست و سرمایه های خویش را تباه می کنند و دست آخر گرفتار خسران و زیان از سرمایه می شوند و شقاوت ابدی را برای خویش رقم می زنند.

اصولا جنبه های مادی و دنیوی به سبب جلوه های دروغین زیبا چشمان عموم مردم را مسحور خویش می کند به طوری که سحر این ساحران شیطانی مردم را از راه رشد و دیدن حقیقت باز می دارد. امروز سامری ها و بلعم باعورا ها با علم و دانش گوناگون به سحر و جادوی تزیین گری متوسل شده اند. در حالی که اهل حق نمی توانند به تزیین گری باطل رو آورند و مردم را به راه راست رهنمون گردند؛ زیرا هرگز هدف وسیله را توجیه نمی کند، بلکه از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسباب و وسایل باطل نمی تواند حقیقی را نشان دهد یا شخصی را به حقیقت برساند. این اسباب حق است که هماره حق را نشان می دهد و به آن می رساند. در حالی باطل می تواند با ابزارهای دروغین و تزیین گری باطل خویش دل ها را مسحور خویش سازد.

رسانه های استکبار جهانی با تزیین گری باطل به عنوان حقایق هستی، سلطه فرهنگی خویش را بیش تر از پیش گسترده می کنند و گستره کمی و کیفی آن را افزایش می دهند به طوری که بردگان و بندگان سلطه فرهنگی مستکبران باطل را چنان حق می شمارند که اصولا نمی توانند حق را ببیند و با آن ارتباط برقرار کنند؛ این گونه است که تضاد فرهنگی میان اهل حق و اهل غی به خوبی خودنمایی می کند و نمی توانند به یک تفاهم و درک متقابل برسند. اهل حق هر چه می گویند در چشم و گوش و حواس اهل غی هرگز جلوه ای نمی یابد؛ زیرا امور حق، زینت های باطنی است که ممکن در جهان مادی رنگ و لعابی نداشته باشد؛ اما امور باطل که با بهره گیری از زینت های مادی دنیا و زینت های زمین چون ثروت به مردمان نشان داده می شود، بسیار جلوه های رنگارنگی دارد و چشم و دل افراد را مسحور خویش می سازد. سحر امروز مستکبران جهان با بهره گیری از رسانه های استکباری و شیطانی همین تزیین گری و مسحور کردن دل و ذهن مردمان جهان و بهره کشی و مدیریت و مهار آنان در مسیر باطل و اهداف شوم آنان است که در نهایت فساد در زمین و تباهی انسان و بشریت را به دنبال خواهد داشت. انسانی که مسحور است همانند دیوانه ای است که بر شاخه ای قرار دارد و بن آن شاخه را می برد و برای خود و دیگران نابودی را رقم می زند. او همانند دیوانه ای است که در کشتی نشسته و آن را سوراخ می کند و هلاکت خویش و دیگر سرنشینان این کشتی را رقم می زند؛ زیرا انسان و زمین از سرنوشت مشترکی برخوردار هستند که اگر انسان به سر عقل نیاید همگی نابود می شوند.