اضطرار، عامل الهامات الهی و اختراعات

samamosمی گویند احتیاج مادر اختراعات است. نویسنده در این مطلب بر اساس آموزه های قرآنی بر این لطیفه قرآنی تاکید دارد که اضطرار سبب اتصال انسان به منشا و منبع هستی و بهره مندی از الهامات الهی می شود و این فرصت را به هر انسان مضطری می دهد تا پاسخی مناسب دریافت کند و در نتیجه آن راهکارهایی برای مشکل خود بیابد که او را در مقام اضطرار قرار داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اضطرار، عامل انقطاع از خلق و اتصال به خدا

در برخی از کشورهای پیشرفته جهان، یکی از شرایط برای تحصیل در دوره دکتری سنجش و ارزیابی انگیزه شخص جهت تحصیل در آن رشته تخصصی و کسب مدرک دکتری است؛ زیرا دوره دکتری، دوره نظریه پردازی و ارایه راهکارها و برونرفت از مشکلات و معضلات شخصی یا جمعی جامعه است؛ از این رو، در مصاحبه های تخصصی دوره دکتری، این نکته مورد توجه است که چه انگیزه قوی در شخص وجود دارد که می خواهد دکترین خود را برای مساله، مشکل و معضل خود یا جامعه ارایه دهد؛ چرا که اگر شخص دغدغه و مشکلی جدی در زندگی خود و یا خانواده نداشته باشد، انگیزه قوی برای شناخت کامل و احاطه علمی جهت یافتن پاسخی مناسب برای مشکل و معضل نخواهد داشت.

ارشمیدس اگر تحت فشار قرار نداشت و برای او تعیین وزن تاج شاه دغدغه نمی شد نمی توانست در حمام مشکل خویش را حل کند و فریاد یافتم یافتم سر دهد. باید شخص آن چنان تحت فشار مساله و مشکل و معضل باشد که دغدغه دایمی او شود و در حالتی از اضطرار قرار گیرد تا بتواند شب و روز و وقت و بی وقت در اندیشه پاسخ و راهکاری برای مساله و مشکل خود باشد. از این روست که انسان های مکتشف، مخترع و نظریه پرداز و صاحب دکترین های تحول ساز و تمدن ساز، کسانی بودند که در حالت اضطرار قرار داشتند و حتی بسیاری از آنان تحصیلات عالی دانشگاهی هم نداشته و تنها از علوم ابتدایی یا متوسط و حتی بهره هوشی متوسط برخوردار بودند؛ اما چگونه می شود که چنین افرادی، بزرگ ترین دانشمندان جهان و مخترعین و مکتشفین آن را تشکیل می دهند و بسیاری از افراد با بهره هوشی بالا و دارای مدارک عالی دانشگاهی از اختراع و اکتشافات مهم و تمدن ساز به دور می باشند و جالب این که دانشمندان جهان کسانی هستند که حتی از مدارس و دانشگاه رانده و خود ترک تحصیل کرده اند، زیرا شرایط بسته و محدودیت های موجود در مدارس و دانشگاه ها اجازه تخیل و حرکت های به ظاهر نابهنجار به آنان نمی دهد و دانشگاه و دانشمند در دو سوی مخالف هم قرار گرفته اند. البته در همه دانشگاه ها می توان افراد مقلدی را یافت که خوب نظریه ها و اختراعات و اکتشافات دیگران را آموزش می دهند و به بهترین شکل تفسیر و تدریس می کنند، به طوری که صاحب نظریه و اختراع و اکتشاف از چنین تدریس و تفسیری خوب عاجز و ناتوان است.

واقعا چه چیزی موجب می شود تا دانشمندان و مخترعان و مکتشفان تمدن ساز و تحول ساز در جهان انسانی غیر از مدرسان و مفسران با مدارک دانشگاهی عالی باشند؟

قرآن سر و راز این امر را در مساله ای به نام اضطرار می دهند. از آیات قرآنی چنین بر می آید که اضطرار مهم ترین عامل انقطاع انسان از حالت های عادی و موجب برونرفت از موقعیت طبیعی به موقعیت غیر طبیعی و اتصال به منبع هستی است. در این صورت است که شخص مضطر، پاسخ های مناسب و غیر طبیعی به نام الهام و امداد غیبی دریافت می کند و اجابت مساله خود را می بیند.

اضطرار، مادر الهامات و امدادات غیبی

به نظر می رسد که فرزندی به نام الهام و امداد غیبی از مادری به نام اضطرار به دنیا می آید. خداوند در آیاتی چند به این نکته و لطیفه بسیار مهم و حساس توجه می دهد و می فرماید که اضطرار مهم ترین عامل در اتصال به خداوندی است که هر انسانی به سادگی از آن می تواند بهره گیرد و حتی خداوند شرایط را به گونه ای رقم می زند که هر انسانی دست کم یک بار آن را تجربه کند.

باید دانست که اضطرار که از مادّه ضرّ به معناى مجبور و نیازمند شدن به چیزى و وادار شدن به امر مضر و ناخوشایند است(لسان العرب و مفردات الفاظ قرآن کریم ذیل واژه ضر) حالتی در انسان است که او را در موقعیت نامناسب قرار می دهد و چنان همه وجودش را به خود مشغول می دارد که هیچ چیز دیگری را متوجه و ملتفت نمی شود. از این رو، دچار نوعی غفلت از غیر می شود و همه وجودش متوجه آن چیز شده و آن چیز دغدغه دایمی او می شود.

به سخن دیگر، مضطر در ضرورتی است که او را بی چاره کرده و ناچار همه وجودش متوجه آن است تا چاره جویی کرده و خود را از آن برهاند. این ضرر اگر دفع نشود او را به خاک سیاه و نابودی و نیستی می کشاند. بنابراین می کوشد تا این ضرر و زیان را از خود دفع و یا رفع کند و مشکل و ضرر را چاره جویی نماید.

از نظر آموزه های قرآنی، انسان مضطر بر خلاف انسان مختار،‌ از اختیار انتخاب بیرون است و راه برنروفتی در برابر خود نمی یابد که معقول و منطقی و مشروع و مانند آن باشد.

از این روست که احکام مضطر با احکام مختار بسیار متفاوت است و اموری که بر دیگران حرام و غیر جایز است برای او حلال و جایز شمرده می شود و تکالیف به یک معنا از او برداشته و آسان می گردد.(بقره، آیات ۱۷۳ و ۱۹۶؛ نساء، آیات ۹۵ تا ۹۸؛ مائده ، آیه ۳؛ انعام ، آیات ۱۱۹ و ۱۴۵)

حالتی که مضطر بدان دچار می شود او را به سوی فطرت اصلی خود و منبع وجودی اش باز می گرداند.(یونس، ایات ۱۲ و ۲۲؛ نحل، آیات ۵۳ و ۵۴؛ اسراء، آیه ۶۷؛ عنکبوت، آیه ۶۵) از این روست که از خلق به حکم فطرت می برد و مخلوقات را از اصالت حتی ابزاری بودن به دور می شمارد و تنها به خداوندی که آفریدگار و پروردگارش است، رجوع می کند و متصل به او می شود.(همان آیات)

انقطاع از غیر و اتصال به خدا که در حالت اضطرار واقعی تحقق می یابد، انسان را با منبع علم و قدرت متصل می کند. این اتصال به انسان کمک می کند تا نوعی احاطه به هستی پیدا کند و از چشم خداوندی به هستی بنگرد و خداوند چشم او شود و دستان قدرتمند الهی، مجرای فعل او گردد. در این صورت است که با احاطه کامل به موضوع، حقایقی برای او کشف می شود و این امکان را می یابد تا مشکل خود را حل کرده و از اضطرار بیرون آید.

خداوند در آیه ۶۲ سوره نمل می فرماید: أمّن یجیب المضطرّ إذا دعاه ویکشف السّوء. در این آیه به صراحت سخن از اجابت دعا و خواسته مضطر از سوی خداوند به میان آمده است که نتیجه طبیعی این اجابت کشف بدی و رهایی از سوء و اضطرار ضرری است.

باید توجه داشت که دعا همان پرسش و خواسته انسانی است. بنابراین، تفاوتی میان خواسته و پرسش هایی که بر زبان یا قلب جاری می شود نیست،‌بلکه حتی پرسش های ذات و قلب که حتی گاه بر زبان جاری نمی شود، به سبب آن که خواسته واقعی است، بیش تر مورد توجه و اجابت است تا خواسته زبانی که گاه واقعا خواسته انسان نیست و یا خواسته ای غلط و نادرست می باشد.

انسان مضطر خواسته های واقعی دارد و این خواسته های واقعی بی استثنا مورد اجابت قرار می گیرد و با کشف و برداشته شدن سوء و ضرر و بدی، انسان به خواسته خود می رسد.

شاید شما خود تجربه کرده باشید که خواسته ذاتی و باطنی و قلبی داشته به گونه ای که دغدغه شما شده است. به هر چیز می نگرید یا به هر جایی می رود، این مشکل و دغدغه با شماست و خورد و خواب را بر شما حرام کرده است. در این حالت گاه به شما در خواب و رویا پاسخی داده می شود که مشکل شما برطرف می شود و یا ناگهان از چیزی و حرکتی و سخنی، پاسخ مساله و معضل و مشکل خود را می یابید. این به سبب همان انقطاع کامل از غیر و اتصال به خداوند است که شرایط الهام الهی و امداد غیبی را فراهم می آورد و اجابت مساله از سوی خداوند صورت می گیرد و کشف سوء و بدی و اضطرار می شود.

ارتباط اضطرار با ایمان و کفر

هر چند که اضطرار موجب انقطاع انسان از غیر خدا و اتصال به خدا می شود، ولی این به معنای پذیرش ایمان به خدا نیست؛ زیرا بر اساس آموزه های قرآنی بسیاری از مردم با آن که به وجود خدا و حقیقت آن یقین و قطع دارند، اما خداوند را انکار کرده و قلب ایشان به خداوند ایمان نمی آورد.(نمل، آیه ۱۴)

کسانی که دچار اضطرار می شوند به فطرت خود باز می گردند و همین بازگشت به فطرت یعنی اتصال به خدا و اقرار ذاتی به خدای مشهود(اعراف، آیه ۱۷۲) ولی با این همه، همین شخص هنگامی که به الهام و امداد غیبی و اجابت وحیانی مشکل،‌ پرسش، اضطرار، معضل و مساله اش حل شود، چه بسا ایمان نیاورد و به همان کفر خویش باقی بماند.(روم، ایه ۳۳؛ زمر، آیه ۸ و ایات دیگر)

بنابراین، اتصال به خدا و انقطاع از غیر و بهره مندی از الهامات و امدادهای غیبی خداوند هرگز به معنای ایمان شخص به خداوند نیست، چنان خداوند در آیات پیش گفته و غیر از آن به این حقیقت شهادت و گواهی می دهد و انسان ها را سرزنش و توبیخ می کند که چرا پس از خروج از اضطرار به همان کفر خویش باقی می مانند و از راه فطرت دور می شوند؟

از نظر آموزه های قرآنی هر کسی که در مقام اضطرار قرار گیرد، خداوند به او پاسخ می دهد بی آن که به ایمان و کفر او نظری داشته باشد؛ زیرا مضطر به فطرت خدا جویی خود بازگشته است و همین بازگشت به فطرت یعنی اتصال ذات به خدا هر چند که از روی اضطرار است، ولی مانند اتصال ناخواسته لامپ به سیم برق است که به طور طبیعی جریان الکتریسته را به لامپ می رساند و آن را روشن می کند.

اضطرار موجب می شود تا شخص ناخواسته در موقعیت اتصال قرار گیرد و همین اتصال موجب می شود تا الهامات و امدادات غیبی الهی نصیب و بهره او گردد.

خداوند وقتی به سرزنش کافران مضطر می پردازد به آنان می گوید که شما تجربه اتصال و بهره مندی از آن را، هر چند ناخواسته داشته اید، پس چرا این اتصال را ادامه نمی دهید و همواره از الهامات و امدادات غیبی الهی بهره مند نمی شود؟ کسی که یک بار هر چند ناخواسته متصل شده و از عنایات الهی بهره مند شده است، به طور طبیعی گرایش دارد که این اتصال و بهره مندی از عنایات الهی را حفظ کند ولی شگفت این که کافران وقتی به ساحل رهایی و نجات و امنیت و حل مشکل و معضل خود می رسند خداوند را فراموش می کنند و کفر می ورزند که این شایسته انسان عاقل نیست.(همان آیات)

به هر حال، هر انسانی در حالات اضطرار از غیر خدا منقطع و به خدا متصل می شود و همین اتصالات در بیداری و یا خواب، فرآیند پذیرش الهامات و امدادات غیبی می شود و شخص مشکلات و معضلات خود را حل می کند و به اکتشافات و اختراعاتی نایل می گردد؛ چرا که هیچ کشف واقعی و اختراعی بیرون از دایره الهامات الهی نیست و این خداوند است که دانش و علم خاص را به وی عنایات می کند، چنان که شخص مضطر در دریا و توفان بلا،‌ راه نجاتی می یابد و خداوند او را به ساحل امن و امان می رساند.

خداوند در آیات چندی به این نکته توجه می دهد که شما انسان ها با نگاهی به کسانی که دچار اضطرار شده و در آن حالت خواسته ها و نیازهای ایشان برآورده و اجابت شده می توانید دریابید که مقام اضطرار مقام اتصال به مبدا و بهره مندی از عنایات اوست. خردمندان با نگاهی به احوالات مضطرانی چون حضرت ایوب(ع) می تواند دریابند که چگونه اضطرار ایشان موجب بهره مندی از عنایات و امدادات الهی شده است.(ص، آیات ۴۱ تا ۴۳ ؛ انبیاء، آیات ۸۳ و ۸۴)

خداوند در آیه ۶۲ سوره نمل اضطرار را عامل اصلی استجابت دعا، کشف سوء و زمینه خلافت انسان بر زمین می داند. این بدان معناست که مقام خلافت الهی از طریق اضطرار قابل دست رسی است؛ زیرا انسان در حالت اضطرار است که دست به کشف و خلاقیت می زند و اسماء و صفات ودیعه در ذات خود را فعلیت و ظهور می بخشد. انسان اگر بخواهد صفات سرشته در ذات خویش را فعلیت بخشد، می بایست در شرایط قرار گیرد که نیاز به فعلیت صفتی داشته باشد که تاکنون ظهور و بروز نیافته است. شرایط اضطراری بهترین شرایط برای ظهور و بروز صفتی است. از این روست که خداوند امتحان و بلا و آزمون ها را عامل مهمی در فعلیت یابی صفات بر می شمارد.

به هر حال،‌اگر انسان بخواهد به مقام خلافت الهی برسد، می بایست شرایط اضطراری را بارها و بارها تجربه کند تا بتواند صفات الهی سرشته در ذات خویش را فعلیت بخشد و به عنوان خلیفه الهی در مسند کمال نشیند. از این روست که امام زمان (عج) را به عنوان مضطر واقعی معرفی کرده است.