کارکردهای شگفت قلب نفس

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان دارای قلبی است که مرتبه ای از مراتب نفس انسانی است. این مرتبه از نفس یعنی قلب در سلامت فطری خویش دارای پنج کارکرد زیر است: ۱. تفقه(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ ۲. تعقل(حج، آیه ۴۶)؛ ۳. تدبر(محمد، آیه ۲۴)؛ ۴. بصیرت (حج، آیه ۴۶)؛ ۵. ایمان.(حجرات، آیه ۷)

از نظر قرآن، قلب در حقیقت دارای دو کارکرد اصلی زیر است:

  1. ادراک اندیشه ای و جزم برهانی که در ساختار تعقل و تفقه و تدبر و بصیرت انجام می گیرد؛
  2. گرایش انگیزه ای و اراده عملی و عزمی که در ساختار عقیده و ایمان اتفاق می افتد. از نظر قرآن، ایمان وقتی محبوب قلب شد، به عنوان یک نور عمل می کند و گرایش های انگیزه ای او را ایجاد می کند.(حجرات، آیه ۷) در حقیقت این حب و بغض است که گرایش و گریزش ها را در مقام عمل و عزم و اراده و همت ساماندهی می کند؛ زیرا ایمان چیزی جز حب و بغض و تولی و تبری نیست.(همان) به این معنا که انسان به ایمان که یک عمل قلبی است، محبوب می شود و کفر و عصیان و فسوق مبغوض و مکروه می گردد، به طوری که به ایمان گرایش عملی و از کفر گریزش عملی دارد.(همان)

پس از نظر قرآن، قلب در مقام ادراک، حقایق هستی را می یابد؛ چرا که قلب داده های بیرونی را بر داشته های باطنی – فطری عرضه داشته و بر اساس همان داشته های باطنی خویش، به تصدیق یا تکذیب می پردازد که از آنها به قضیه صادقه یا قضیه کاذبه تعبیر می شود. به این معنا که قلب در مقام ادراک و اندیشه یا به صدق قضیه یا کذب آن می رسد، و این گونه به جزم در صدق یا کذب دست می یابد.

اما از نظر قرآن، جزم در صدق و کذب که از طریق تعقل و تفقه و تدبر و بصیرت حاصل می شود، هرگز به معنای عقیده بدان نخواهد بود؛ زیرا انسان ممکن است به چیزی جزم اندیشه ای مبتنی بر برهان تعقلی یا فقاهتی یا حتی تدبر و بصیرت برسد، اما آن را باور و اعتقاد خود قرار ندهد، بلکه آن را انکار کند و جحد ورزد، هر چند که آن جزم در سطح عالی یقین یعنی استیقان باشد؛ چنان که فرعون با داشتن بصائر و بصیرت و استیقان به انکار آن می پردازد.(نمل، آیه ۱۴؛ اسراء، آیه ۱۰۲)، یا سامری با داشتن بصیرت آن را برای کارکردی غیر از ایمان به کار می گیرد و با آن به کفر می گرایید.(طه، آیه ۹۶)

از نظر قرآن، اگر شخص آن تعقل و تفقه و تدبر و بصیرت خویش را با ایمان و عقیده پیوند بزند، و جزم را به عزم، و اندیشه را به انگیزه برساند، در آن حالت علم و عمل، به هم می آمیزد و انسان به مراتبی از «رویت» و دیدن می رسد که شامل سه گانه رویت علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین است.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)

در اصطلاح فلسفی از حالت جزم اندیشه به عقل نظری، و از حالت عزم انگیزه ای به عقل عملی تعبیر می شود؛ زیرا فلسفه کارکردهای اخیر را به عقل نسبت می دهد؛ پس به اعتبار این که معقول قلب نظری یا عملی است، آن را به عقل نظری و عقل عملی تقسیم می کند؛ اما بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خود عقل یعنی همان تعقل، یکی از کارکرد قلب در کنار سه گانه دیگر تفقه، تدبر و بصیرت است؛ از همین روست که خدا در آیات قرآنی، تعقل را به قلب نسبت می دهد.

البته در روایات عهد امام صادق(ع) به سبب گسترش فلسفه، اما صادق (ع) بر آن است تا بیان دارد که مراد از عقل مطلوب همان عقل عملی است؛ زیرا عقل نظری نمی تواند انسان را به کمال برساند؛ زیرا موجب دانایی است، نه دارایی. از این روست که وقتی از عقل از ایشان پرسیده می شود ، ایشان آن را به عقل عملی تفسیر می کند. در روایت است: قُلْتُ لَهُ: مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ. قَالَ: قُلْتُ: فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ؟ فَقَالَ: تِلْکَ النَّکْرَاءُ تِلْکَ الشَّیْطَنَهُ ؛ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ؛ از حضرت صادق (علیه‌السلام) سؤال شد: «عقل چیست؟» فرمود: عقل آن است که به وسیله آن خداى رحمان پرستش شود و بهشت به دست آید. راوى گوید: عرض کردم: «پس آن‏چه معاویه داشت چه بود؟» حضرت فرمود: آن نیرنگ است، آن شیطنت است! آن نمایش عقل را دارد، ولى عقل نیست.( الکافی، ثقه الإسلام کلینى،‏ ج۱، ص۱۱)

از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) حقیقت عبودیت را در رویت پروردگاری می داند و می فرماید: مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ؛ خدایی را که ندیدم عبادت نکردم.(کافی، ج۱، ص ۹۸)؛ زیرا با تقوای الهی انسان به مقام یقینی می رسد که همه چیز در رویت اوست؛ چنان که خود آن حضرت(ع) می فرماید: لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِینا؛ اگر پرده کنار رود، بر یقینی را زیاد نکنم.(مناقب ، ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۳۸)؛ زیرا آن حضرت(ع) به موت اختیاری مرده است و چیزی که دیگران پس از مرگ یا حالت احتضار پس از کشف الغطاء می یابند، ایشان در حالت موت اختیاری می یابند؛ چنان که خدا به مردگان می گوید: فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ؛ پس ما از تو پرده ات را برداشته ایم. پس بصیرت و بینایی تو امروز بسیار تیزبین است.(ق، آیه ۲۲)

آن حضرت (ع) به عنوان امام المتقین، بهره مند از همه مراتب سه گانه تقوای و آثار سه گانه آن از علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین، در جایی نشسته است که همانند رسول الله(ص) به عنوان نفس آن حضرت(آل عمران، آیه ۶۱) همان چیزی را می شنود که رسول الله(ص) می شنود و همان چیزی را می بیند که حضرت رسول الله(ص) می بیند؛ زیرا پیامبر(ص) در حق ایشان می فرماید: «إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی».(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۱۹۷)

هم چنین امیرالمومنین امام علی(ع) درباره صفات متقین در خطبه همّام به همین عقل عملی و رویت قلب صاحبان آن اشاره کرده و می فرماید: فَهُمْ وَ اَلْجَنَّهُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ اَلنَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ؛ آن‌ها به کسى مى‌مانند که بهشت را به تحقیق دیده اند و بهشتیان در آن متنعم هستند، و آنان و آتش دوزخ همچون کسى هستند که آتش دوزخ را به تحقیق دیده اند و دوزخیان در آن معذب هستند.(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج ۱۰، ص ۱۳۳)

در قرآن نیز خدا به صراحت کسب علم تعلیمی الهی را به تقوای نسبت می دهد و می فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ؛ و تقوای الهی پیشه گیرد که افزون بر چیزها دیگر، خدا به عنوان معلم به شما تعلیم می دهد.(بقره، آیه ۲۸۲) شکی نیست که این تعلیم الهی، تعلیم برهان به اصطلاح عقلی نیست، بلکه برهان به اصطلاح قرآنی است که حضرت یوسف (ع) آن می بیند به طوری که همت عمل او را از کار می اندازد و فحشاء و سوء را از او دور می سازد و در عصمت الهی نگه می دارد.(یوسف، آیه ۲۴)

به هر حال، قلب سلیم و سالم انسان اگر در مسیر رشدی حرکت کند(حجرات، آیه ۷)، به ادارک حقیقت و سپس ایمان می رسد که بخشی از آثار اساسی و اصلی آن موارد پیش گفته است؛ اما اگر قلب به رفتارهای فجورآمیز انسان، دفن و دسیسه یا مختوم و مطبوع شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵) از همه این امور محروم می شود و به مرتبه حیوان، چارپایان، بلکه نبات و جماد سقوط می کند(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸؛ بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)؛ زیرا نه تفقهی دارد و نه تعقل یا تدبر یا بصیرت. اعاذنا الله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا.