بصیرت قلبی، عوامل و آثار آن

بسم الله الرحمن الرحیم

بصیرت قلبی فراتر از بینایی است که با چشم و دیدگان ظاهری به دست می آید. قلب انسان به عنوان مرتبه از مراتب نفس انسانی، ظرفیت ها و استعدادها و توانایی هایی بسیاری دارد که شامل تعقل، تفقه، تدبر و بصیرت است. از نظر قرآن، دست یابی به این مرتبه از توانایی نیازمند سلامت قلب و رهایی از همه انواع کدورت های قلبی است؛ هر چند که بصیرت تمام هدف و غایت نهایی نیست؛ زیرا آن چه می بایست در قلب تحقق یابد، ایمان است که حقیقت تمام نورالله است؛ اما دست یابی به بصیرت گام بلندی برای رسیدن به مقام راشدون است که تمام صیرورت نفس در عالم ملک و ملکوت و تقرب الی الله و صعود به مقام متالهین و ربانیین است. از همین روست که در آموزه های وحیانی قرآن، بصیرت از جایگاه بسیار بلند و ارزشمندی است که به عنوان هدف متوسط در دستور کار مومنان و سالکان الی الله قرار دارد.

بصیرت قلبی، بینایی به نور الهی

بصیرت از واژه بصر به معنایی بینایی است. بینایی نسبت به محسوسات و ظواهر خارجی با ابزار چشم سر اتفاق می افتد؛ به این معنا که نفس انسانی در مرتبه قلب، با بهره گیری از ابزار ظاهری چشم، صورت چیزها را می بیند؛ اما بصیرت قلبی، بینایی نسبت به ملکوت و باطن هر چیزی است که با نور الهی برای قلب تحقق می یابد.

به سخن دیگر، قلب انسانی همان طوری که از دریچه چشم ظواهر را می بیند، با نور الهی باطن و ملکوت آن ها را می یابد. این بدان معنا خواهد بود که بصیرت قلبی، دیدن «نور الله» در هر چیزی است؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی با نور الله ظهور و تحقق وجودی یافته است.(نور، آیه ۳۵) پس هر گاه قلب سالم و سلیم باشد، از این ظرفیت وجودی برخوردار است تا فراتر از ماده خارجی، نور الله را در هر چیزی ببیند که از آن به بصیرت قلبی یا همان بصیرت یاد می شود.

البته از آن جایی که هر چیزی با توجه به ظرفیت وجودی خویش و مقدرات تقدیری الهی(فرقان، آیه ۲) از نورالله بهره مند می شود و درجه و مرتبه نوری هر چیزی با دیگری فرق دارد، قلب بصیر، به همان میزان از نور الله در آن چیز آگاه شده و آن سطح از نورانیت را می بیند. بر این اساس، نوری که قلب بصیر از چیزهای گوناگون می بیند در یک سطح نیست.

هم چنین از نظر قرآن، انسان به سبب دارای همه صفات الهی، از درجه نورانیت صد در صدی در باطن خویش برخوردار است، اما بقای آن منوط به انتخاب ارادی و آگاهانه خود شخص است؛ زیرا اگر تقوای الهی را پیش گیرد، نه تنها همه حقیقت نور الله در او ظهور می یابد و قلب بصیر این کمال را می بیند؛ بلکه این نور الله در شخص متقی به تمامیت آن می رسد که همانند نور خورشید اجازه نمی دهد تا انسان متقی در تمامیت آن دیده و رویت شود، بلکه شعاع نوری وجودش بصیرت بیننده را می زند، مگر آن که قلب بصیر نیز به همین مرتبه رسیده باشد. بر همین اساس است که انوار نور وجودی چهارده معصوم(ع) جز برای مقربان قابل تحمل نیست و قلب بصیر تنها محدودی از مقربان است که آن نور را می توانند ببیند؛ و گرنه چنان که در روایت است اکثریت اهل بهشت با آن که اهل قلب بصیر هستند از دیدن تمامیت نور انوار معصومان(ع) ناتوان بوده و برای در امان ماندن از آن سر را به زیر می افکنند.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلب بصیر به نور الله می بیند و میزان دریافت قلب بصیر بستگی به میزان درجه و رتبه رشدی او در سلامت نفس دارد؛ کسی که در مرتبه قلب سلیم باشد توانایی دیدن و رویت انوار ملکوتی کسانی را دارد که در مقام ظهور، همه صفات الهی را در تمامیت آن دارا باشند.

قلب بصیر به سلامت قلبی یا تمامیت سلامت قلبی خویش می تواند انوار الله را در هر موجودی ببیند و حتی از میزان مقدر یا مکتسب نور در چیزی آگاه شود؛ به این معنا که اگر چیزی بر اساس مقدرات الهی دارای درجه ای از نورانیت بوده، قلب بصیر آن را در همان درجه می یابد؛ چنان اگر کسی از جن و انس بر اساس مکتسبات نوری را کم یا زیاد کرده باشد، قلب بصیر آن درجه از نورانیت را می بیند و ادراک می کند.

بنابراین، برای بصیرت نور الله در هر چیزی و هر کسی دو شرط لازم است؛ شرطی در قلب بصیر و شرطی در موجود ظاهر. شرط قلب بصیر این است که سالم یا سلیم باشد؛ شرط موجود ظاهر آن است که مقدّر یا مکتسب نور را حفظ کرده باشد. البته در مقدر غیر از انسان و جن، این نور در هر سطحی که برای آن چیز مقدر است، ثابت بوده و قلب بصیر سالم و سلیم آن را می بیند؛ از همین رو، اگر قلب بصیر، سالم باشد، می تواند انوار فرشتگان مگر فرشتگان عالین و کروبین را ببیند؛ اما اگر قلب بصیر سلیم باشد، می تواند انوار فرشتگان عالین بلکه حتی انوار معصومان(ع) را نیز در همان مرتبه ظهوری آنان ببیند.

بر اساس آیات قرآنی، قلب بصیر حضرت ابراهیم(ع) قلب سلیم بود.(صافات، آیه ۸۴) آن حضرت(ع) توانایی رویت همه هستی را در همه سطح داشته و ملکوت هر چیزی را که همان انوار الله است، به ارایه و نمایدن خدا می دید.(انعام، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، هر کسی بتواند قلب سلیم را با خودش تا مقام الوهیت بالا برد، می تواند در همین دنیا نیز نه تنها ملکوت چیزها را در عالم ماده و دنیا ببیند، بلکه امکان رویت و دیدن بهشت و دوزخ اخروی را نیز برایش فراهم می شود؛ زیرا چنین شخصی به نورالله موجود در قلب خویش، نور الله خارجی در همه عوالم از جمله آخرت را می بیند و در می یابد که چه اندازه بهشت به متقین نزدیک و برای گمراهان بروز یافته است؛ زیرا عالم ماده و غیر ماده یا ملک یا ملکوت برایش معنا ندارد، بلکه همه عوالم از ملک و ملکوت و انوار ساطع الهی در هر چیزی برایش قابل رویت و دیدن است.(شعراء، آیات ۸۹ تا ۹۱)

در داستان های اهل بصیرت آمده است که آنان وقتی وارد خانه ای می شدند از نورانیت یا تاریکی آن خبر می دادند؛ چنان که از نورانیت و تاریکی افراد خبر می دادند. برخی از دوستان این امر را عادی می دانند و بر این باورند که انسان اگر نتواند فرشتگان را ببیند می بایست در سلامت قلب خویش شک کند و به درمان قلب و تخلیه آن بپردازد؛ زیرا غطاء و پرده یا زنگار قلب موجب شده تا فرشتگان یا انوار موجودات را نبیند. البته این سخن مبتنی بر آموزه های قرآنی است.(ق، آیه ۲۲؛ بقره، آیه ۷؛ مطففین، آیه ۱۴)

ظرفیت بی پایان نفس در مرتبه قلب

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلب، فؤاد، شهوت، غضب و مانند آنها، همگی از مراتب نفس و قوای آن است. نفس انسانی که همان روح الهی دمیده در کالبد مادی است که بدان کارهایش را انجام می دهد(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)، در مرتبه قلب کارکردهایی دارد که می توان گفت بسیار شگفت انگیز است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، قلب در سلامت فطری خویش دارای پنج کارکرد زیر است: ۱. تفقه(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ ۲. تعقل(حج، آیه ۴۶)؛ ۳. تدبر(محمد، آیه ۲۴)؛ ۴. بصیرت (حج، آیه ۴۶)؛ ۵. ایمان.(حجرات، آیه ۷)

هم چنین از نظر آیات قرآنی، قلب در حقیقت دارای دو کارکرد اصلی زیر است:

  1. ادراک اندیشه ای و جزم برهانی که در ساختار تعقل و تفقه و تدبر و بصیرت انجام می گیرد؛
  2. گرایش انگیزه ای و اراده عملی و عزمی که در ساختار عقیده و ایمان اتفاق می افتد. از نظر قرآن، ایمان وقتی محبوب قلب شد، به عنوان یک نور عمل می کند و گرایش های انگیزه ای او را ایجاد می کند.(حجرات، آیه ۷) در حقیقت این حب و بغض است که گرایش و گریزش ها را در مقام عمل و عزم و اراده و همت ساماندهی می کند؛ زیرا ایمان چیزی جز حب و بغض و تولی و تبری نیست.(همان) به این معنا که انسان به ایمان که یک عمل قلبی است، محبوب می شود و کفر و عصیان و فسوق مبغوض و مکروه می گردد، به طوری که به ایمان گرایش عملی و از کفر گریزش عملی دارد.(همان)

آن چه مورد بحث در این مقاله است، کارکردهای بصیرتی قلب است. از آن جایی فهم این کارکرد نیازمند توجه و اهتمام به آثار آن است، در ادامه به آثار آن اشاره می شود.

آثار قلب بصیر از نظر قرآن

قلب سالم و قلب سلیم از این ظرفیت برخوردار است که با نور الله، نه تنها الله را ببیند، بلکه تصرفاتی در تکوین به اذن الله داشته باشد؛ زیرا قلب سالم و سلیم در دو ساحت علم و عمل به میزان سلامت و بهره مندی از نور الله در قلب خویش، می تواند از دانایی و توانایی برخوردار باشد.

به سخن دیگر، بصیر می تواند هم ببیند و هم تصرف کند؛ زیرا این دانایی تنها دانایی محض نیست، بلکه دانایی است که توانایی را با خود همراه دارد؛ در حقیقت «توانا بود هر که این گونه دانا بود»؛ زیرا چنین شخصی ماذون به اذن الله بوده و قدرت تصرف تکوینی را در عالم ملک و ملکوت دارا است.

در آیات قرآنی، موارد و مصادیقی از این دانایی و توانایی به عنوان آثار قلب بصیر بیان شده که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:

  1. درک مطلق توحید محض: قلب سالم و سلیم که قلب بصیر است، از این بینایی برخوردار است که حقیقت توحید را در همه هستی مشاهده و رویت کند و ببیند؛ زیرا این قلب با تمام تکثر ، تعدد و تنوعی که در مظاهر خلقی می بیند، نور الله در همه آنها می بیند. این گونه است که به وحدت وجود نوری می رسد که همه از الله می تابد.(رعد، آیه ۱۶؛ قصص، آیه ۷۲) البته قلب بصیر به این درجه از دانایی نیز می رسد که الله همان طور که خالق همه هستی به اظهار نوری است، هم چنین قادر مطلق و قهار بر هر چیزی است به طوری که چیزی بیرون از دایره قهریت او قرار نمی گیرد.(همان)
  2. حیات حقیقی: قلب بصیر دارای حیات حقیقی است و از همین روست که به او زنده دل نیز می گویند. همین زنده دلی او را از زندگان مرده جدا می سازد. از همین روست که انذارهای الهی را به خوبی دریافت می کند، در حالی که دل مردگان همانند مردگان در قبر ناتوان از شنوایی و بینایی و ادراک حقایق علمی هستند و قدرت تشخیص حق و باطل را ندارند.(فاطر، آیات ۱۹ تا ۲۳)
  3. یقین شهودی: قلب بصیر در مرتبه یقین شهودی است، به طوری که هیچ شک علمی و تردید عملی در قلب او را نمی یابد؛ زیرا ملکوت را همانند ملک محسوس می بیند و غیب برای او شهادت است. البته برای اکثریت مردم این یقین در هنگام مرگ دست می دهد که پرده ها از قلب برداشته می شود(ق، آیه ۲۲؛ حجر، آیه ۹۹) و از همین روست که به مرگ به عنوان یقین یاد شده است.(حجر، آیه ۹۹) از قرآن به دست می آید که فاقدان قلب بصیر وقتی پس از مرگ با حقیقت به شکل یقین آور مواجه می شوند، خواهان بازگشت و اصلاح امر خویش می شوند.(سجده، آیه ۱۲)
  4. عبرت پذیری: قلب بصیر به سبب شهود حقایق از آن عبرت می گیرد و با عبور از ظاهر هر چیزی به باطن و اهداف غایی آن می رسد و بر اساس آن حقیقت زندگی خویش را ساماندهی می کنند و سبک زندگی خویش را اصلاح می کند.(آل عمران، آیه ۱۳؛ نور، آیه ۴۴؛ حشر، آیه ۲۲)
  5. تذکر: همه هستی به یک معنا ذکر الله است و اگر انسان دارای قلب سالم و سلیم باشد، به بصیرت قلبی حقایق را می یابد و هماره متذکر خدا و غایات و اهداف حکیمانه الهی می شود. بنابراین، از آثار بسیار مهم و اساسی قلب بصیر، تذکر به ذکر الله و اهداف غایی هر چیزی در هستی است.(هود، آیه ۲۴؛ غافر، آیه ۵۸)
  6. منفعت نفس: بصیر به سبب آن که حقایق را به درستی می شناسد و با آن ارتباط برقرار می کند، از این دانایی و توانایی می تواند به نفع نفس و رشد آن بهره گیرد.(انعام، آیه ۱۰۴)

عوامل و موانع بصیرت قلب از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بصیرت قلبی زمانی تحقق می یابد که عوامل ایجاد و موانعی از سر راه برداشته شود. این عوامل عبارتند از: تقوای الهی(اعراف، آیه ۲۰۱)، ذکر الله(همان)، ایمان به خدا و غیب(اعراف، آیه ۲۰۳)، ایمان به کتب آسمانی از جمله تورات و قرآن(همان؛ قصص، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۰؛ مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۱۱۴)، آیات آفاقی و انفسی (ذاریات، آیات ۲۰ و ۲۱؛ ق، آیات ۶ تا ۸)، معاد و آخرت اندیشی(ص، آیات ۴۵ و ۴۶) ، امدادهای غیبی(آل عمران، آیه ۱۳؛ حشر، آیه ۲) و مانند آنها.

اما مهم ترین مانعی می تواند مانع ایجاد بصیرت قلبی شود همانا غفلت انسان در دنیا از غیب و حقایق انوار الهی است که پرده ای را بر قلب می گذارد و موجب می شود تا قلب ناتوان از دریافت نور الله شود.(ق، آیه ۲۲) در آیات قرآنی عوامل اصلی غفلت فجور و بی تقوایی دانسته شده که مرتبه به مرتبه قلب را گرفتار زنگار(مطففین، آیه ۱۴)، طبع و ختم(بقره، آیه ۷) و مانند آنها می کند و این گونه قلب توانایی و ظرفیت ادراکی و گرایشی خویش را از دست می دهد.

سوء استفاده، خطر بزرگ برای قلب بصیر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چه انسان به مراتب عالی تر صعود می کند، خطرات بیش تری از درون و برون او را تهدید می کند. بی گمان داستان شیخ مرتضی انصاری (قدس) و طناب ها و ریسمان های رنگارنگ در دست شیطان بیانگر این معنا است که انسان های عادی خود دنبال شیطان می روند، و ابلیس و شیاطین جنی و انسی تمام فرصت و وقت و استعداد خویش را مصروف گمراه کردن بزرگان عرفان می کنند تا آنان را از راه به در کنند.

در آیات قرآنی نیز به صراحت بیان شده است که خطر شیطان برای کسانی که در مراتب عالی عرفانی قرار گرفته اند، بیش تر و از نظر کمیت و کیفیت نیز بسیار متفاوت است.

شاخص ترین این افراد را می توان به سامری اشاره کرد که دارای بصیرت بود ، ولی از آن علیه حقیقت بهره گرفت؛ خدا در قرآن می فرماید: قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی ؛ گفت: به چیزى که دیگران به آن بصیرت نیافتند، بصیرت یافتم و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده خدا جبرئیل را برداشتم و آن را در پیکر گوساله انداختم. و این چنین نفس من برایم فریبکارى کرد. (طه، آیه ۹۶)

پس خطری که اهل بصیرت را تهدید می کند، تسویل نفس و فریبکاری آن است که انسان بصیر را به انسان بسیار خطیر تبدیل می کند تا جایی که به جنگ توحید می رود و علیه رسولان الهی می ایستد.

بلعم باعورا از دیگران افراد بصیری است که با دانایی و توانایی برخاسته از بصیرت خویش به جنگ موسی(ع) می رود و این گونه زمین او را به خواری می کشاند و در مرتبه «انسان سگ» سقوط می کند.(اعراف، آیه ۱۷۶)

البته خدا گاه از طریق معجزات که خود از مصادیق بصائر هستند ، بصیرتی را به افراد می دهد که آنان به دلیل ظلم و علوطلبی حاضر به پذیرش قلبی آن نمی شوند و بدان ایمان نمی آورند، و این گونه به جحد و انکار می پردازند.(نمل، آیه ۱۴؛ احقاف، آیه ۲۶؛ اسراء، آیه ۱۰۲؛ قصص، آیه ۴۳)

علت این که قلب بصیر قلب مومن نمی شود، عدم ارتباط میان علم و عمل است به شکل ملازمت است؛ به این معنا که علم تاثیر بسیاری در عمل دارد، اما به این معنا نیست که هر عملی بر اساس علم باشد، یا هر عالمی بر اساس علم خویش عمل کند. بنابراین هیچ گونه تلازمی میان علم و عمل نیست و می تواند منفک و جدا از هم باشد؛ از همین روست که عالمانی هستند که بر خلاف علم خویش عمل می کنند، و عاملانی است که بی علم عمل می کنند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، زمانی علم با عمل می آمیزد که به شکل ایمان در آمده باشد؛ زیرا ایمان از مصادیق پیوند عمل و عمل است؛ چنان امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الإیمان معرفه بالقلب و إقرار باللّسان و عمل بالأرکان ؛ ایمان معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح و بدن است.(نهج البلاغه، حکمت ۲۱۸)

بنابراین، این که شخص دارای بصیرت و قلب بصیر باشد به معنای رسیدن به پایان خط نیست، بلکه می بایست مواظب باشد تا آن را به ایمان تبدیل کند، تا این یقین شهودی با عمل صحیح و صالح پیوند بخورد و انسان را به خلیفه الله تبدیل نماید.

لزوم پیوند بصیرت با ایمان در مرتبت قلب

از نظر قرآن، قلب در مقام ادراک، حقایق هستی را می یابد؛ چرا که قلب داده های بیرونی را بر داشته های باطنی – فطری عرضه داشته و بر اساس همان داشته های باطنی خویش، به تصدیق یا تکذیب می پردازد که از آنها به قضیه صادقه یا قضیه کاذبه تعبیر می شود. به این معنا که قلب در مقام ادراک و اندیشه یا به صدق قضیه یا کذب آن می رسد، و این گونه به جزم در صدق یا کذب دست می یابد.

اما از نظر قرآن، جزم در صدق و کذب که از طریق تعقل و تفقه و تدبر و بصیرت حاصل می شود، هرگز به معنای عقیده بدان نخواهد بود؛ زیرا انسان ممکن است به چیزی جزم اندیشه ای مبتنی بر برهان تعقلی یا فقاهتی یا حتی تدبر و بصیرت برسد، اما آن را باور و اعتقاد خود قرار ندهد، بلکه آن را انکار کند و جحد ورزد، هر چند که آن جزم در سطح عالی یقین یعنی استیقان باشد؛ چنان که فرعون با داشتن بصائر و بصیرت و استیقان به انکار آن می پردازد.(نمل، آیه ۱۴؛ اسراء، آیه ۱۰۲)، یا سامری با داشتن بصیرت آن را برای کارکردی غیر از ایمان به کار می گیرد و با آن به کفر می گرایید.(طه، آیه ۹۶)

از نظر قرآن، اگر شخص آن تعقل و تفقه و تدبر و بصیرت خویش را با ایمان و عقیده پیوند بزند، و جزم را به عزم، و اندیشه را به انگیزه برساند، در آن حالت علم و عمل، به هم می آمیزد و انسان به مراتبی از «رویت» و دیدن می رسد که شامل سه گانه رویت علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین است.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵)

در اصطلاح فلسفی از حالت جزم اندیشه به عقل نظری، و از حالت عزم انگیزه ای به عقل عملی تعبیر می شود؛ زیرا فلسفه کارکردهای اخیر را به عقل نسبت می دهد؛ پس به اعتبار این که معقول قلب نظری یا عملی است، آن را به عقل نظری و عقل عملی تقسیم می کند؛ اما بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خود عقل یعنی همان تعقل، یکی از کارکرد قلب در کنار سه گانه دیگر تفقه، تدبر و بصیرت است؛ از همین روست که خدا در آیات قرآنی، تعقل را به قلب نسبت می دهد.

البته در روایات عهد امام صادق(ع) به سبب گسترش فلسفه، اما صادق (ع) بر آن است تا بیان دارد که مراد از عقل مطلوب همان عقل عملی است؛ زیرا عقل نظری نمی تواند انسان را به کمال برساند؛ زیرا موجب دانایی است، نه دارایی. از این روست که وقتی از عقل از ایشان پرسیده می شود ، ایشان آن را به عقل عملی تفسیر می کند. در روایت است: قُلْتُ لَهُ: مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ: مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ. قَالَ: قُلْتُ: فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ؟ فَقَالَ: تِلْکَ النَّکْرَاءُ تِلْکَ الشَّیْطَنَهُ ؛ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ؛ از حضرت صادق (علیه‌السلام) سؤال شد: «عقل چیست؟» فرمود: عقل آن است که به وسیله آن خداى رحمان پرستش شود و بهشت به دست آید. راوى گوید: عرض کردم: «پس آن‏چه معاویه داشت چه بود؟» حضرت فرمود: آن نیرنگ است، آن شیطنت است! آن نمایش عقل را دارد، ولى عقل نیست.( الکافی، ثقه الإسلام کلینى،‏ ج۱، ص۱۱)

از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) حقیقت عبودیت را در رویت پروردگاری می داند و می فرماید: مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ؛ خدایی را که ندیدم عبادت نکردم.(کافی، ج۱، ص ۹۸)؛ زیرا با تقوای الهی انسان به مقام یقینی می رسد که همه چیز در رویت اوست؛ چنان که خود آن حضرت(ع) می فرماید: لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِینا؛ اگر پرده کنار رود، بر یقینی را زیاد نکنم.(مناقب ، ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۳۸)؛ زیرا آن حضرت(ع) به موت اختیاری مرده است و چیزی که دیگران پس از مرگ یا حالت احتضار پس از کشف الغطاء می یابند، ایشان در حالت موت اختیاری می یابند؛ چنان که خدا به مردگان می گوید: فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ؛ پس ما از تو پرده ات را برداشته ایم. پس بصیرت و بینایی تو امروز بسیار تیزبین است.(ق، آیه ۲۲)

آن حضرت (ع) به عنوان امام المتقین، بهره مند از همه مراتب سه گانه تقوای و آثار سه گانه آن از علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین، در جایی نشسته است که همانند رسول الله(ص) به عنوان نفس آن حضرت(آل عمران، آیه ۶۱) همان چیزی را می شنود که رسول الله(ص) می شنود و همان چیزی را می بیند که حضرت رسول الله(ص) می بیند؛ زیرا پیامبر(ص) در حق ایشان می فرماید: «إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی».(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۱۹۷)

هم چنین امیرالمومنین امام علی(ع) درباره صفات متقین در خطبه همّام به همین عقل عملی و رویت قلب صاحبان آن اشاره کرده و می فرماید: فَهُمْ وَ اَلْجَنَّهُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ اَلنَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ؛ آن‌ها به کسى مى‌مانند که بهشت را به تحقیق دیده اند و بهشتیان در آن متنعم هستند، و آنان و آتش دوزخ همچون کسى هستند که آتش دوزخ را به تحقیق دیده اند و دوزخیان در آن معذب هستند.(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج ۱۰، ص ۱۳۳)

در قرآن نیز خدا به صراحت کسب علم تعلیمی الهی را به تقوای نسبت می دهد و می فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ؛ و تقوای الهی پیشه گیرد که افزون بر چیزها دیگر، خدا به عنوان معلم به شما تعلیم می دهد.(بقره، آیه ۲۸۲) شکی نیست که این تعلیم الهی، تعلیم برهان به اصطلاح عقلی نیست، بلکه برهان به اصطلاح قرآنی است که حضرت یوسف (ع) آن می بیند به طوری که همت عمل او را از کار می اندازد و فحشاء و سوء را از او دور می سازد و در عصمت الهی نگه می دارد.(یوسف، آیه ۲۴)

به هر حال، قلب سلیم و سالم انسان اگر در مسیر رشدی حرکت کند(حجرات، آیه ۷)، به ادارک حقیقت و سپس ایمان می رسد که بخشی از آثار اساسی و اصلی آن موارد پیش گفته است؛ اما اگر قلب به رفتارهای فجورآمیز انسان، دفن و دسیسه یا مختوم و مطبوع شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵) از همه این امور محروم می شود و به مرتبه حیوان، چارپایان، بلکه نبات و جماد سقوط می کند(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸؛ بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)؛ زیرا نه تفقهی دارد و نه تعقل یا تدبر یا بصیرت.