آموزه های اخلاقی امام حسن عسکری(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت معصومان(ع) و پیروی و اطاعت و اتباع از ایشان بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا سعادت دنیا و آخرت انسان در رهن و گرو چنین شناخت و اطاعتی است؛ چرا که تنها ثقلین یعنی کتاب الله و عترت (ع) است که راه نجات انسان و سعادت اوست و اگر کسی بخواهد به آن برسد می بایست ولایت الهی را در این مظاهر کلامی و وجودی بجوید، و گرنه گرفتار طاغوت فکری و رفتاری شیاطین می شود و خسران ابدی را برای خود رقم می زند.

بی گمان یکی از مهم ترین راه های شناخت معصومان(ع) و پیروی از ایشان به عنوان شیعیان، مراجعه به آموزه های آنان و عمل بدان است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به برخی از روایات اخلاقی آن حضرت(ع) بر آن است تا بستری برای تحقق پیروی عارفانه از ایشان را فراهم آورد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تواضع در سلام و جلوس

از نظر امام حسن عسکری(ع) تواضع و فروتنی یکی از مهم ترین فضایل اخلاقی است؛ زیرا تواضع و فروتنی انسان را نه تنها کوچک نمی سازد، بلکه هم چون درخت پرباری می نماید که برای مردم نیز فواید بسیاری دارد؛ در برابر تکبر باطنی و استکبار ظاهری موجب می شود تا انسان ها دیگری تحت فشار روحیه و استثمار و استضعاف قرار گیرند و سعادت و خوشبختی خویش را در زندگی دنیوی از دست بدهند.

امام حسن عسکری(ع) در تبیین حقیقت تواضع به این نکته توجه می دهد که تواضع می بایست در رفتار اجتماعی بروز و ظهور کند؛ از همین رو، ایشان به عنوان مصادیق مهم تواضع می فرماید: مِن التَّواضُعِ السَّلامُ على کُلِّ مَن تَمُرُّ بهِ ، و الجُلوسُ دُونَ شَرَفِ المَجلِسِ؛ از مصادیق فروتنى است که بر هر کس بگذرى، سلام کنى، و در پایین پاى مجلس بنشینى.(بحار الأنوار ، ج ۷۸، ص ۳۷۲، حدیث ۹)

پس کسی که منتظر سلام دیگران است، انسانی متکبر است؛ چنان که اگر کسی بخواهد در بالای مجلس بنشیند تا مورد توجه قرار گیرد، انسانی متکبر است که روحیه تکبرش موجب می شود تا نسبت به دیگران نیز رویه استکباری داشته باشد و برای دیگران ارزش و احترامی قایل نشود.

آموزه های وحیانی قرآن و آداب اجتماعی فرمان می دهد تا سواره بر پیاده، وارد بر مجلس بر حاضران و ایستاده بر نشسته سلام کند؛ زیرا این گونه کرامت انسانی بروز می کند و هر کسی وظیفه و تکلیف خویش را می شناسد و بستر و زمینه هر رفتار متکبرانه و مستکبرانه از میان می رود. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: یُسَلِّمُ الرَّاکِبُ عَلَى الْمَاشِی وَ الْمَاشِی عَلَى الْقَاعِدِ وَ إِذَا لَقِیَتْ جَمَاعَهٌ جَمَاعَهً سَلَّمَ الْأَقَلُّ عَلَى الْأَکْثَرِ وَ إِذَا لَقِیَ وَاحِدٌ جَمَاعَهً سَلَّمَ الْوَاحِدُ عَلَى الْجَمَاعَهِ؛ سلام می کند سواره بر پیاده، و رهگذر بر نشسته، و هنگام ملاقات جماعتی با جماعت دیگر سلام کند، گروه کم بر گروه زیاد ، و هنگام ملاقات شخص واحدی با جماعت شخص واحد بر جماعت سلام کند.(کافی، الاسلامیه، ج‏۲، ص۶۴۷ ، ح۳) ایشان هم چنین می فرماید: اَلبادى بِالسَّلامِ بَرى ءٌ مِنَ الکِبرِ؛ پیشگام در سلام، از تکبر به دور است.(نهج الفصاحه، ص۳۷۵ ، ح۱۱۰۲)

امام حسن عسکری(ع) درجایی دیگر درباره آثار نشستن در پایین مجلس می فرماید: مَنْ رَضِی بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومَ؛ کسی که در مجلس به پایین تر از جایگاه شرافتی خویش راضی شود و در آن جا بنشیند تا زمانی که از آن جا بلند نشده و حرکت نکرده باشد، خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت می فرستند.(بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۴۶۶، حدیث ۱۲؛ تحف العقول، ص ۴۸۶)

امام صادق نیز درباره تاثیر نشستن در پایین مجلس می فرماید: کسی که راضی شود در پایین مجلس بنشیند تا وقتی که از جایش بلند شود فرشتگان بر او درود می فرستد.( اصول کافی، ج۴، ص ۴۹۱، ح۳) ایشان هم چنین نقل فرموده است که پیامبر هرگاه وارد منزلی می شد در پایین مجلس می نشست.(همان، ۴۹۲، ح ۲) امام صادق هم چنین می فرماید: از نشانه های تواضع این است که انسان در جایی پایین تر از شأن خود بنشیند.(همان، ج ۳، ۱۹۱، ح ۳) ایشان در جایی دیگر می فرماید: از نشانه های تواضع آن است که به نشستن در پایین مجلس خشنود باشی ؛ به کسی که او را دیدار می کنی سلام نمایی ؛ مجادله و بگومگو را رها کنی اگرچه حق با تو باشد ؛ دوست نداشته باشی به خاطر تقوایی که دارای، ستایش شوی.(همان)

نشانه های احمق و حکیم

حماقت و سفاهت و جهالت در برابر حکمت و حلم و رشید و عقلانیت قرار دارد؛ به این معنا که هر یک از این واژگان بیان گر درجه و مرتبه از عقلانیت وجهالت در افراد است. هم چنین این واژگان بر عملکردها و رفتارهای دو دسته نیز حکایت می کند؛ به این معنا که برخی از این واژگان ناظر به عقل نظری و عقل عملی است که حوزه های اندیشه و انگیزه را در بر می گیرد. به عنوان نمونه حلیم عاقلی است که در رفتار خویش صبر و استقامت را به نمایش می گذارد؛ یا رشید در اندیشه از نور ایمان و در عمل احساسی محبتی به ایمان را با تبری از کفر اعتقادی و فسق و عصیان رفتاری جمع کرده است؛ در حالی که سفیه بر خلاف آن است.(حجرات، آیه ۷؛ بقره، آیه ۳۰)

از نظر آموزه های قرآنی، مرکز اندیشه و انگیزه قلب انسان است؛ زیرا قلب به عنوان مرکز مدرکات و احساسات عمل می کند و معرفت و محبت مثلا در آن جا شکل می گیرد.(حجرات، آیه ۷؛ اعراف، آیه ۱۷۹)

به سخن دیگر، این قلب آدمی است که معارف را به دست می آورد و علوم را در خود جا می دهد و گرایش ها و گریزش ها را با محبت و بغض به نمایش می گذارد.

البته از نظر آموزه های قرآنی، این زمانی است که قلب انسان هم چنان سلامت خویش را حفظ کرده و گرفتار بیماری نشده باشد؛ زیرا اگر قلب، سلیم نباشد، به سبب بیماری نمی تواند حقایق الهامی و وحیانی را درک کند یا بازتابی از داده های ابزارهای حسی و تجربیات آن باشد؛ زیرا قلب مختوم یا مطبوع کارکرده خود را از دست می دهد و نه تنها ژرف اندیشی و فقاهت ندارد، بلکه نمی تواند حقایق حسی را درک کند و گرایش های خویش را بر اساس حقایق ساماندهی کند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

چنین قلب بیماری با توجه به شدت و ضعف بیماری گرفتار درجه ای بی خردی است که از آن به سفاهت، جهالت، حماقت و مانند آنها یاد می شود؛ در برابر قلب سالم و سلیم این گونه نیست، بلکه بهره مند از درجاتی از سلامت است که خروجی آن حکمت، حلم، رشد و عقلانیت و مانند آن ها است.

امام حسن عسکری(ع) راهکاری را برای شناخت انسان های دارای قلب سالم از قلب بیمار به دست می آید و می فرماید: قَلْبُ الاْحْمَقِ فی فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فی قَلْبِهِ؛ قلب أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان عاقل در قلب اوست.( بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۴، ح ۲۱؛ تحف العقول، ص ۴۸۹)

از آن جایی که قلب بر اساس آموزه های قرآنی، مرکز اندیشه و انگیزه است که مدرکات و معارف و هم چنین محرکات و انگیزه ها و احساسات و گرایش ها و گریزش ها را ساماندهی می کند، فرق میان عاقل و احمق در این است که عاقل زبان خویش را با عقل عقال می کند و پای بند می زند، یعنی همان طوری که با عقل خویش شهوت و غضب را مهار و مدیریت می کند، هم چنین دیگر اعمال خویش را نیز تحت مهار و مدیریت عقل در می آورد. این گونه است که سخن و کلامش برخاسته از مدیریت قلب عقلانی است؛ در حالی که احمق همان طوری که شهوت و غضب مهار و مدیریت او را به دست گرفته و به هر جا می کشاند، این زبان اوست که قلبش را مدیریت می کند و اجازه نمی دهد تا قلب کاری را انجام دهد؛ این گونه است که بی تعقل و تفکر سخن می گوید. شکی نیست که این دو گونه رفتار نتایج متفاوتی نیز خواهد داشت؛ زیرا کسی که هر کارش بر اساس تعقل و تفکر قلبی است و گرایش های مبتنی بر حقانیت است، با کسی که کارش بر اساس هواهای نفسانی است، نتایج بسیار متفاوتی را به دست می آورند؛ زیرا این مطیع هواهای نفسانی، نفس الهامی و قلب الهی خویش را دفن و دسیسه کرده و اجازه نمی دهد تا چون چراغی روشن باشد و حقیقت را نمایش دهد و گرایش ها را بر اساس حقیقت ساماندهی کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵)

بر همین اساس باید گفت که امام حسن عسکری(ع) برای شناخت انسان عاقل و حکیم از احمق جاهل می فرماید که افراد أحمق اوّل حرف می‌زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر می‌کنند، بر خلاف عاقل حکیم که بدون فکر و بررسی آثار عمل خویش، هیچ سخنی را نمی‌گوید.

باید توجه داشت که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حکیم ، خردمندی است که رفتارهایش بر اساس حکمت و اهداف متعالی است که خدا برای هر چیزی قرار داده است. حکیم در اندیشه انسانی موحد و در انگیزه و عمل، انسانی اخلاقی است که در سطح احسان یا اکرام عمل می کند.(نگاه کنید: لقمان، آیات ۱۳ تا ۲۷؛ اسراء، آیات ۷ تا ۳۷)

جرأت در کودکی، عاق در پیری

در آموزه های وحیانی قرآن، تعلیم و تزکیه کودکان بسیار مهم دانسته شده است؛ زیرا این تعلیم و تزکیه یعنی آموزش و پرورش در کودکی است که می تواند در بزرگسالی انسان های رشیدی را به اجتماع و امت تحویل دهد. البته آموزش و پرورش کودکان سخت و دشوار است و نیاز به تکرار دارد که صبر بسیاری را نیز می طلبد؛ پس انسان نمی بایست در آموزش و پرورش کودکان عجول و کم حوصله باشد. از همین روست که خدا می فرماید: وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا؛ خانواده خویش را به نماز امر کن! و بر آنان بسیار شکیبا باش!(طه، آیه ۱۳۲)

واژه «اصطبر» تنها سه بار در قرآن به کار رفته است؛ ریشه این کلمه همان «صبر» است که به معنای شکیبایی و استقامت در سه گانه طاعت، معصیت و مصیبت است؛ یعنی انسان بسیار شکیبا باشد تا به نتیجه برسد؛ زیرا آموزش خانواده به ویژه کودکان برای کارهای سختی چون محافظت بر نماز در اوقات پنج گانه سخت و دشوار است. این که آنان را به انجام کاری روزانه در سر ساعت آن ترغیب و تشویق کرد و به عنوان ماموران آن را در همان زمان انجام دهند، نیاز به صبر بسیار و استقامت دارد؛ پس آستانه تحمل آدمی باید بسیار بالا باشد تا زود عصبانی نشده و کار را رها نکند، بلکه تا رسیدن به نتیجه استقامت ورزد.

از نظر قرآن، مبارزه با دشمنان لجوج و عنود و مراقبت از ایشان برای رسیدن به نتیجه(قمر، آیه ۲۷) انجام بندگی در تمام طول زندگی در شرایط سخت و دشوار مخالفت ها و مقاومت های درون و بیرون(مریم، آیه ۶۵) نیازمند «اصطبار» و صبر زیاد است.

به هر حال، آموزش و پرورش کودکان نیازمند اصطبار و آستانه تحمل بالا و استقامت و شکیبایی بسیار است؛ و انسان نمی بایست کم حوصله و عجول باشد تا بتواند به نتیجه برسد.

البته برخی از کودکان، در همان کودکی به دلایلی چون وراثت و محیط اجتماعی، نسبت به والدین جرأت می یابند و با گستاخی و پر رویی با آنان برخورد می کنند. بنابراین، آموزش و پرورش این کودکان سخت، بسیار دشوارتر از کودکان دیگر است. اگر کودک در زمان کودکی روحیه و رویه خویش را تغییر ندهد، و والدین اجازه دهند تا کودک در ارتباط با والدین و دیگران، گستاخانه رفتار کند و با پر رویی سخن بگوید یا عملی را انجام دهد، شرایط برای والدین و کودک در آینده سخت تر و دشوارتر خواهد شد؛ زیرا این روحیه و رویه موجب می شود تا کودک در آینده به جایی برسد که قابل مهار و مدیریت نباشد و رفتارهای زشت و زننده ای را انجام دهد که بیانگر نافرمانی، عصیان و مخالفت علنی با والدین خواهد بود به طوری که در نهایت چنین شخصی گرفتار «عاق و نفرین» والدین شود.

از همین روست که امام حسن عسکری به خانواده درباره این کودکان هشدار می دهد و آینده بدی را برای آنان پیش بینی می کند و می فرماید: رأهُ الوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدعوا إلَى العُقوقِ فی کِبَرِهِ ؛ جرئت و جسارت فرزند بر پدر در دوران کودکى اش ، موجب عاق و نافرمانى در بزرگ سالى اش مى شود.(تحف العقول، ص ۴۸۹؛ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۴، ح ۲۷)

افزایش دوست و ثنای دشمن

انسان موجودی اجتماعی است که نیازهای مادی و معنوی و احساسی و عاطفی و جنسی و مانند آن ها را از طریق اجتماع و تسخیر تکوینی برآورده می سازد.(زخرف، آیه ۳۲) بر این اساس، هر انسانی نیازمند به دیگری است که دست کم «زوج» و جفت او باشد.

البته از آن جایی که نیازهای انسان در دنیا بسیار است، برای تامین و تضمین آنها نیازمند دوستان بسیاری است که بتواند از طریق آنها مقاصد و نیازهای خویش را برآورده سازد. بر همین اساس، تلاش برای کسب دوستان خوب و نیک یک مهارت پسندیده برای انسان است که هر کسی تلاش می کند آن را به بهترین شکل به دست آورد و به نمایش گذارد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسانی که بخواهد در اجتماع، گرایش های دیگران را به سمت و سوی خویش ساماندهی کند، می بایست فراتر از دایره عدالت مثلی مقابلی، عمل کرده و با احسان عفویی و احسان اکرامی ایثاری دیگران را مجذوب خویش سازد. بر همین اساس، توجه به محاسن و مکارم اخلاقی و کسب آنها بهترین روش برای افزایش و جلب محبت دیگران به سوی خود است.(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ فرقان، آیات ۶۵ و ۷۲؛ بقره، آیه ۲۳۷؛ حشر، آیه ۹؛ انسان، آیه ۹)

امام حسن عسکری(ع) در تبیین این آموزه وحیانی قرآن می فرماید: مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ؛ هرکس ورع و پارسایی، روش زندگی اش، بزرگواری؛ و سخاوت طبیعتش و بردباری ذاتی باطنی اش باشد، دوستانش زیاد و ثنا کنندگانش بسیار خواهند بود. (أعلام الدّین، ص ۳۱۴)

ورع به معنای پارسایی اوج نهایی تقوای الهی در شخص است؛ زیرا انسان پارسا از همه چیز برای خدا می گذرد و دلبسته به دنیا نیست. انسان کریم نیز کسی است که از خود می گذرد و با ایثار از چیزهایی که محبوب خودش است و بدان نیاز ضروری دارد، نشان می دهد که هیچ دلبستگی به دنیا و زینت های آن ندارد؛ چنان که اهل بیت عصمت(ع) این گونه بودند(انسان، آیات ۸ و ۹)؛ هم چنین انسان حلیم خردمندی است که صبر و شکیبایی اش بر خاسته از عقلانیت علمی و معرفتی است و این گونه نیست که تنها صبر داشته باشد، بلکه صبری جمیل بر خاسته از عقل و علم دارد و هرگز جزع و فزع نمی کند و با عقلانیت علمی تلاش می کند تا مشکل خویش و دیگران را برطرف سازد و از بحران عبور کند و مایه نجات امت و سعادت فردی و جمعی شود.

کسانی که این گونه در اجتماع زندگی می کنند و از چنین فضایل اخلاقی و رفتاری برخوردار هستند، نه تنها دوستان صدیق و راستکردارشان افزایش می یابد که صادقانه با او همه چیز را تقسیم می کنند ، بلکه حتی دشمنان را به مدح و ثنا وادار می سازد؛ زیرا دشمن نیز از مقام کرامت آنان بی بهره نمی ماند؛ چنان که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از درب کرامت و ایثار با اسیری جنگی خویش رفتار کردند و از لقمه افطاری خویش گذشتند و به دشمن خونی خویش دادند تا او سیر باشد و خود گرسنه.(انسان، آیات ۸ و ۹)

امام حسن عسکری(ع) در جایی دیگر می فرماید: خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَیءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ؛ دو خصلتی که والاتر از آن دو چیز نیست، عبارتند از: ایمان به خدا، نفع رسانی به دوستان و آشنایان. (تحف العقول، ص ۴۸۹؛ بحارانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۴، ح ۲۶)

ایشان در جایی دیگر نیز می فرماید: قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَی الاْیِمانِ؛ با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید(بقره، آیه ۸۳)، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره ای شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.(مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱)

پس در حقیقت همان طوری که خدا در آیه فرموده انسان مومن کسی است که نسبت به مردم و ناس نیکی روا می دارد و کاری ندارد که مسلمان یا کافر است؛ زیرا نیکوکاری نسبت به همگان از خصلت های الهی است؛ زیرا خدا به مومن و کافر رزق و روزی نیک می رساند و احسان می کند و این احسان عمومی می بایست همگان را در بر گیرد؛ البته احسان خاص نیز برای بندگان از سوی خدا هست که مومنان نیز می بایست نسبت به مومنان این گونه عمل کنند؛ کم ترین نیکی در حق مومنان گشاده روی و بساطت است ؛ چنان که کم ترین آن نسبت به کافران و دیگر مردمان مدارا با آنان است؛ به طوری که اگر کافر جاهل و بی عقل سخنی درشت بگوید، انسان مومن با سلام و کرامت از آن عبور کند و درشت گویی نکند: وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا.(فرقان، آیه ۷۲)

عارف شاکر

از نظر قرآن، شکر در همه حال خوب است؛ زیرا نشان دهنده آن است که بهره مند از نعمت، کفران نعمت نمی کند و نعمت را در جای خود به کار می برد و از این که نعمتی به او داده شده نیز تشکر می کند.

البته از نظر قرآن، هر کار خوبی از هر کسی بر آید، خوب است، حتی اگر شخص در هنگام انجام آن کار خوب نداند، کار خوبی را انجام می دهد؛ اما باید توجه داشت آن چه موجب می شود تا ارزش کار خوب افزایش یابد همان معرفت و شناختی است که انسان به چیزی یا کسی دارد؛ از همین روست که عبادت عارفان و عالمان و خشیت آنان برجسته تر و ارزشمندتر از عبادت غیر آنان است.

در برخی کتب تفسیری درباره حقیقت حکمت آفرینش انسان و جن که خدا آن را به «لیعبدون» تعریف کرده(ذاریات، آیه ۵۶) بیان شده که مراد از حکمت آفرینش مخلوقاتی چون انسان و جن، معرفت پروردگار است؛ زیرا هر چند که خدا در این آیه مطلق بیان کرده و گفته است که هدف و حکمت آفرینش «عبادت من» است، که می تواند عارفانه و غیر عارفانه باشد؛ چرا که قیدی در آن نیامده است و از همین رو، نسبت به عرفان و غیر عارفان، مطلق است؛ اما شکی نیست که عبادت عارفانه از درجه ارزشی بیش تری برخوردار است و حتی موجب می شود که انسان در عبادت خویش بر اساس معرفت به گونه ای عمل کند که خسته و زده نشود؛ زیرا انسان اگر به چیزی علم و آگاهی خبری داشته باشد، حتی اگر کاری مشقت آور باشد، آن را تحمل می کند؛ در حالی که بی خبری موجب بی صبری و جزع و فزع و اعتراض می شود.(کهف، آیه ۶۸) از همین روست که انسانی که معرفت به خدا و مشیت ها و مقدرات الهی دارد، نسبت به مصیبت ها و کمبودها، صبر کرده و جزع و فزع نمی کند و حزن و خوفی در او راه نمی یابد.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳؛ بقره، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن معرفت و علم نسبت به امور و چیزها بسیار ارزشمند است و عبادت را معنا و مفهومی دیگری می بخشد که کیفیت و ارزش آن عبادت را بسیار بالا و برتر می سازد. از همین روست که امام رضا(ع) درباره تاثیر زیارت حضرت معصومه(س) می فرماید : من زارها عارفا بحقّها فله الجنّه؛ کسی که با معرفت به مقام او، وی را زیارت کند، بهشت برای واجب می شود».( بحار الانوار، ج ۱۰۲، ص ۲۶۶؛ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۱۶ – ۳۱۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان مومن، انسانی شاکر، و انسان کافر انسانی غیر شاکر است که کفران نعمت می کند.(انسان، آیه ۳؛ نمل، آیه ۴۰) بسیاری از مردم در جرگه گروه دوم قرار می گیرند؛ زیرا خدا می فرماید: وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ؛ اکثرشان را شاکر نمی یابی.(اعراف، آیه ۱۷)

امام حسن عسکری (ع) درباره رابطه نعمت و معرفت و شکر می فرماید: لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ؛ کسی نعمت را نمی شناسد، مگر آن که شکرگزار باشد؛ و کسی نمی تواند شکر نعمتی را به جا آورد، مگر آن که اهل معرفت باشد. (بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۸)

اصولا بسیاری از مردم نعمت شناس نیستند؛ یعنی نمی فهمند که نعمتی را در اختیار دارند؛ نعمت هایی که قابل شمارش نیست؛ زیرا نعمت وجود، سلامت، عافیت ، امنیت و مانند آنها نعمت هایی است که انسان از آن غافل است؛ از همین رو، سعدی می گوید: قدر نعمت کسی داند که به مصیبتی دچار آید. به این معنا که تا انسان نعمتی را از دست ندهد ارزش و بهای آن را نمی شناسد و نمی داند، بلکه امام حسن عسکری (ع) می گوید که انسان ها اصولا نعمت شناس نیستند، یعنی نمی دانند که هر چه دارند همه نعمت الهی است؛ ولی کسی که شاکر است و از نعمت به درستی استفاده می کند، نه تنها نعمت شناس است، بلکه قدر نعمت را نیز می داند. البته ریشه این شکر عملی و زبانی و قلبی از نعمت برای کسی است که نعمت شناس و عارف به نعمت باشد.

پس باید گفت که تنها عارفان هستند که نعمت شناس بوده و به سبب شناخت نعمت نسبت به آن شکر کامل قلبی و عملی و زبانی دارند.