کسانی که فقط نیمه خالی لیوان را می بینند
بررسی جنبه های مثبت نگری براساس قاعده قرآنی حمل بر صحت
شاید بارها زن و مردی را در گوشه ای دیده اید که با هم سخن می گویند و برخی رفتارهای عجیب و غریب آنان توجه شما را جلب کرده است. هم چنین در بوستان های شهری دختر و پسری را در حال گردش و قدم زدن مشاهده کرده اید که در گوشه ای بر میزی نشسته و با هم گفت وگو می کنند و بگو و بخند نگاه ها را متوجه آنان کرده است. در این جا چه تصویری از رابطه آنان ارایه می دهید و با خود درباره نسبت ها و رابطه های آنان چگونه می اندیشید؟

دانلود

براساس قواعد قرآنی و اسلامی، هرگونه بدگمانی درباره دیگران نادرست و در برخی از موارد گناه است و خود را باید آماده مجازات دنیوی و اخروی کنید؛ چرا که هر گناهی آثار خود را در همین دنیا نیز به جا می گذارد و اگر نسبت به بدگمانی خود توبه و استغفار نکنید دچار بلایی می شوید که خود سبب آن شده اید.

قرآن فرمان می دهد که در این گونه موارد مشکوک و شبهه ناک رفتار و فعل مسلمان را باید بر جنبه خوب و صحیح آن حمل کنید و رابطه آنان را رابطه ای براساس زن و شوهری و برادر و خواهری و محرمیت و مانند آن قلمداد نمائید.این مثبت نگری همان چیزی است که از آن به قاعده حمل بر صحت یاد می شود.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا آموزه های قرآنی را در این باره تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

از خوب نگری تا درست نگری

مثبت نگری به معنای نداشتن نگاه منفی به جهان و جهانیان و کارها و رفتارهای آنان، یکی از مهم ترین اصول عقلانی است که شریعت مقدس اسلام نیز آن را تأیید و امضا کرده است.

بارها شنیده اید که کسی به شما بگوید در مسایل، منفی نگر نباش و جنبه های مثبت قضیه را نیز در نظر بگیر و یا این که چرا این قدر بددلی می کنی؟

در داستان گالیور، شخصیتی کوتوله به نام «گلام» وجود داشت که این خصلت منفی بافی، ویژگی اصلی او بود. کوتوله منفی باف سفرهای گالیور با تکیه کلام «من می دونستم موفق نمی شیم!» نماد انسان منفی باف بود. او به دنبال هر اتفاق خوب یا بدی که رخ می داد با لحن ناامید کننده خاصی، همه چیز را به فال بد می گرفت و همیشه می گفت «من می دونم همه کارهای ما بی فایده است». «آخرش گرفتار می شویم.» «آخرش ما از بدبختی می میریم».

این شخصیت، هرگز به جنبه های مثبت وقایع و توانایی های خود و گروه همراهش باور نداشت و ترس را به گروه انتقال می داد. چنین شخصیت هایی وقتی به جهان نگاه می کنند تنها نیمه خالی لیوان را می بینند و بی توجه به نیمه پرلیوان، آدمی را در تنگناهای رفتاری قرار می دهند. تلقین چنین افرادی موجب می شود تا جهان برای انسان چون زندانی تنگ و تاریک شود و افسردگی و بیهودگی و پوچی همه وجودش در برگیرد. افرادی مانند صادق هدایت در داستان های خود چنین روحیه ای را القا می کنند و خوانندگان خود را در نهایت به خودکشی سوق می دهند؛ زیرا بذر نومیدی و پوچی را در وجود ایشان می پاشند و با هر داستانی آن را آبیاری می کنند. همین مساله منفی بافی و منفی نگری بود که خود نویسنده را به خودکشی سوق داد و در اوج نومیدی مرگ خود را رقم زد.

کسانی که منفی باف و منفی نگر نسبت به هستی و جهان هستند، آنهایی هستند که یا باوری به خدا ندارند و یا آن که هم چون مشرکان برای هستی و آفرینش، هدف و حکمتی قایل نیستند و یا آن که منکر ربوبیت الهی هستند، لذا گرفتار بیهودگی و پوچی می شوند. چنین انسانهایی نسبت به رفتارهای خود نیز نگاهی منفی دارند و هیچ اعتقادی به درستی و راستی کارهای خویش ندارند.

این ها گروه نخست انسان های منفی نگر و منفی باف هستند که کلیت نظام هستی را زیر سؤال می برند دسته دوم کسانی اند که این کژنگری و کژبینی را نسبت به کارهای دیگران دارند.

دسته دوم نیز خود به دو گروه تقسیم می شوند؛ چرا که گاه در خوبی و زشتی کارهای دیگران تردید روا می دارند و گفت وگوی زن و مرد و دختر و پسری را در گوشه پارک به معنای رابطه بیرون از چارچوب های عقل و شریعت می دانند و بر امری زشت و قبیح آن را حمل می کنند؛ و گروه دیگر نیز در درستی کاری شک می کنند و صحت آن را زیر سؤال می برند.

به سخن دیگر، گاه منفی نگری نسبت به این است که کار خوب دیگری دیده نمی شود یا آن که درستی آن کار دیگری به چشم نمی آید.

بدگمانی ، ممنوع

قاعده صحت که در قرآن و قوانین فقه اسلامی مطرح شده، حوزه مسایل اخلاقی و رفتاری را در برمی گیرد. این بدان معناست که مثبت نگری به عنوان یک بینش و نگرش باید در مومنان وجود داشته باشد و تقویت شود.

چنان که گفته شد، مثبت نگری و قاعده صحت دست کم دارای دو معناست که هر کدام نیز دلایل، آثار و احکام مخصوص به خود را دارد:

۱-قاعده صحت به معنای حمل فعل مسلمان بر جهت خوب و صحیح آن یکی از قوانین اخلاقی و فقه اسلامی است که در حقیقت به معنای خوب نگری به رفتار و کردار دیگران است؛ چرا که مراد از صحت در این جا به معنایی است که در برابر آن قبیح قرار می گیرد. یعنی گاه شخص رفتاری را از دیگران می بیند که می تواند آن را بر زشت و قبیح حمل کند و یا می تواند بر کار خوب و زیبا حمل نماید. مانند گفت وگوی دختر و پسر و بگو و بخند آنان را که می تواند به رابطه محارم حمل کند و یا رابطه حرام بداند.

خداوند در آیه ۸۳ سوره بقره می فرماید؛ قولوا للناس حسنا؛ با مردم خوب، سخن بگویید. امام صادق(ع) در تفسیر آیه می فرماید: لاتقولوا الا خیراً حتی تعلموا ما هو؛ تا زمانی که به حقیقت کار دیگران یقین پیدا نکردید، جز نیکی و خوبی چیز دیگری درباره آنان نگویید.(تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۹۴، حدیث ۲۶۵)

هم چنین خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها پرهیز کنید. مراد از این ظن و گمانی که می بایست از آن پرهیز کرد، همان سوءظن و بدگمانی نسبت به مؤمنان است. به این معنا که مؤمنان باید نسبت به مومنان دیگر خوش گمان باشند و از بدگمانی اجتناب ورزند؛ چرا که خداوند در آیه ۱۲ سوره نور مؤمنان را تشویق می کند تا نسبت به یک دیگر خوش گمان باشند و حسن ظن داشته باشند: لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المومنان بانفسهم خیراً و قالو هذا افک مبین؛ چرا هنگامی که آن ]بهتان[ را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند: «این بهتانی آشکار است»؟

به این معنا که هرگاه درباره مومنی حتی سخن ناروا و بهتانی شنیدید، آن را منکر شوید و با خوش گمانی صحت رفتار و کردار دیگران را توجیه کنید؛ نه این که بهتان را بپذیرید.

در حقیقت، مؤمنان باید نسبت به هم خوش گمان باشند و رفتارهای دیگران را بر کارهای خوب حمل کنند نه بر کار زشت؛ و اگر درباره رفتار دیگری سخنان ناروایی شنیدند آن را نیز تا می توانند توجیه کرده و بر کار خوب و راست حمل کنند نه این که با بهتان زنان همراه شوند. بنابراین شخص باید خود را جای دیگری قرار دهد و چنان که نمی پسندد کسی درباره خودش گمان بد برد، نپسندد تا درباره دیگران گمان بد برده شود و یا چنین گمان بدی شایع و پخش شود.

قاعده صحت براساس این معنا، یک حکم تکلیفی است. به این معنا که مومنان مکلف هستند تا در حق دیگران گمان خوب برده و کارهایشان را بر وجه خوب حمل کنند و هرگونه احتمال بدی را از شخص دور دانند و منکر کار زشت از سوی وی شوند.

چنین تفکری موجب می شود تا جامعه در امنیت روانی و اخلاقی قرارگیرد و نگاههای مشکوک و تردیدآمیز درباره رفتارهای دیگران برداشته شود و جامعه را از نظر اخلاقی در امنیت ترسیم کنند. این درحالی است که در جامعه بیمار نه تنها خوبی ها و زیبایی ها به چشم نمی آید بلکه کوچکترین حرکتی، شایعه شده و به طور فحشا گسترش می یابد و امنیت روانی و اخلاقی جامعه در معرض خطر قرار می گیرد.

اسلام و قرآن برای افزایش امنیت روانی و اخلاقی جامعه تلاش کرده تا آن جایی که می شود رفتارها بر وجه خوب و زیبای آن حمل شود و به سادگی به احتمال شک و ظنی حرمت ها شکسته نشود و حریم ها مورد تعرض قرارنگیرد و اخلاق اجتماعی بحران زا نمایش داده نشود.

۲٫ قاعده صحت گاه به معنای حمل فعل دیگران بر تمامیت اجزاء و شرایط آن است که از آن به درست نگری تعبیر می شود. برای مثال، اگر در معامله ای چون خرید و فروش، ازدواج، طلاق، وکالت و مانند آن، از جهت حکم وضعی تردید شود که آیا با شرایط و اجزای کامل انجام شده یا خیر؟ براساس قاعده صحت یادشده، به درستی و صحت معامله به نحو کامل حکم می شود. (مصباح الاصول، تقریر درس آیت الله خویی، ج۳، ص۳۲۲)

مهمترین دلیل برقاعده صحت به معنای دوم آیه نخست سوره مائده است که خداوند در آن می فرماید: اوفوا بالعقود، به پیمانها و عقدها وفا کنید. دراین آیه واژه العقود که جمع محلا به الف و لام است مفید عموم می باشد. به این معنا که مکلفان موظف هستند تا هرجا عقدی را دیدند آن را بر صحت ببینند و آثار صحت را بر آن مترتب نمایند، مگر آن که به صورت قطعی فساد آن عقد روشن باشد. بنابراین هرگاه در عقدی شک و تردید شود که آیا دارای خصوصیات و اجزای تاثیرگذار در صحت است یا خیر؟ براساس عموم این آیه می بایست حکم به واجدبودن و تمامیت عقد حکم شود و آثار صحت بر آن جاری گردد. (فرائد الاصول، شیخ انصاری، ص۴۱۵ چاپ سنگی و ج۲، ص۷۱۷ چاپ جدید)

دلیل دیگر قاعده صحت، آیه ۲۹ سوره نساء است که خداوند در آنجا می فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال همدیگر را به ناروا مخورید-مگر آنکه داد و ستدی با تراضی یکدیگر، از شما (انجام گرفته) باشد.

در این آیه این معنا مورد تاکید است که تجارت در صورت رضایت طرفین صحیح است و اگر شک کنیم آیا اجزاء و شرایط آن کامل بوده، یا خیر؟ می توانیم با تمسک به اطلاق «تجاره عن تراض» صحت آن را نتیجه بگیریم.

برخی ها استدلال به دو آیه یادشده را ضعیف دانسته اند؛ زیرا آیه تنها در مورد تجارت و عقود است، درحالی که قاعده صحت، صحت و درستی همه افعال و کارهای مکلفان را اثبات می کند که شامل عبادات و ایقاعات و مانند آن می شود.

همچنین برخی گفته اند، تمسک به آیه در مورد شک در اجزاء و شرایط، از باب استدلال به عام در شبهه مصداقیه است که براساس نظر مشهور، حجت نیست. (فرائدالاصول، شیخ انصاری، ص ۴۱۵، چاپ سنگی و ج۲، ص۷۱۷ چاپ جدید و نیز دررالفواید، ج۲، ص۶۰۶ تا ۶۰۸)

البته آیات نافی عسر و حرج نیز می تواند برای اثبات این معنای دوم مورد استفاده و استدلال قرار گیرد. از جمله آیه ۸۷ سوره حج که می فرماید: ما جعل علیکم فی الدین من حرج؛ در دین حرجی قرار داده نشده است. همچنین می توان به آیه ۱۸۵ سوره بقره استدلال کرد که می فرماید: یریدالله بکم الیسر و لایرید بکم العسر؛ خداوند برای شما اراده آسانی کرده نه اراده سختی.

عدم پذیرش اصالت صحت در موارد گوناگون، سبب نابسامانی نظام زندگی بشر می شود؛ زیرا راه صحت طلاق که آیا همراه با شهود عدل بوده یا خیر؟ و نیز این که در مبادلات اقتصادی آیا صاحبان اموال از مالکیت صحیح برخوردارند یا خیر؟ و یا این که خوراک و پوشاک مصرفی آیا ازطریق سبب های شرعی تولیدشده یا خیر؟ و اموری مانند آن، تنها در گرو استناد به قاعده صحت می تواند درست شود و در غیر این صورت نظام زندگی دچار مشکلات توانفرسایی خواهدشد و کسی نمی تواند به اعمال و افعال دیگران اطمینان یابد.

به عبارت دیگر مرد نمی تواند اطمینان یابد که لباسی که زن وی شسته به گونه ای بوده که نجاست را برطرف کرده یا آن که همچنان نجاست باقی است، چرا که به آب کر نشسته و یا نجاست را از میان نبرده است. همچنین معامله ای که صورت گرفته معامله حلال و درستی بوده یا آن که به سبب اموری صحیح نبوده و نمی توان از آن چیز خریداری شده، استفاده کرد؟

این مسائل است که زندگی آدمی را دچار مشکل می کند مگر آن که حکم به صحت و درستی اعمال و معاملات دیگران شود و از آنها استفاده کرد.در زندگی انسان بسیاری از مسائل روزانه با اصالت صحت تصحیح و قابل استفاده می شود. بنابراین به حکم آن که اسلام سختی زندگی را نخواسته می توان حکم کرد که تمام افعال دیگران صحیح و درست است مگر آن که خلاف آن ثابت شده باشد.

شما می توانید کاربردهای بسیاری برای اصالت صحت به معنای دوم در زندگی خود پیدا کنید. آن چه بیان شد تنها گوشه ای از مسائل روزمره است.

مطالب مرتبط

  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • رباخواری، اعلان جنگ با خدا بررسی زشتی و آثار زیانبار ربا از دیدگاه اسلام یکی از مفاسد اقتصادی رباخواری است. رباخواری، عامل بسیاری از بحران های اقتصادی در جوامع است؛ زیرا از گردش سالم و صحیح اقتصادی در جامعه جلوگیری می کند و مانع تولید و رشد و شکوفایی اقتصادی می شود. از آنجایی که اقتصاد، مایه قوام جامعه است و خداوند آن را در کنار اعتقادات به عنوان یکی از اصول اسلام مطرح ساخته و ماموریت انسانی را شکوفایی اقتصادی و تمدنی دانسته است؛ هرگونه اخلال در نظام اقتصادی سالم را به عنوان جنگ علیه خود دانسته و به شدت به مقابله رباخواران رفته و آنها را در دنیا و آخرت به عذاب وعده داده است.نویسنده در مطلب حاضر با مراجعه به آیات و روایات بر آن است تا گوشه ای از تاثیرات زیانبار رباخواری را تبیین کند و آثار آن را در شخص و جامعه در دنیا و آخرت بیان نماید. رباخواری، فساد بزرگ اقتصادی شاید کمتر عمل فاسد اقتصادی همچون ربا، خشم الهی را برانگیزد. از این رو آن را جزو گناهان کبیره و بزرگ قرار داده و برای مرتکب ربا و عده آتش جاودانه دوزخ فراهم آورده و او را کسی دانسته که به جنگ خدا و رسول(ص) رفته است. (بقره، آیات ۲۷۵ و ۲۷۹) رباخواری به سبب آنکه مانع گردش سالم اقتصاد در جامعه است، بزرگ ترین ضربه را به بنیاد جامعه وارد می سازد؛ چرا که اقتصاد، مایه قوام جامعه است (نساء، آیه ۵) و هرگونه اخلال گری و افساد در امور اقتصادی به معنای اخلال در جامعه و افساد در زمین است؛ زیرا اگر اقتصاد در جامعه از میان برود، جامعه از درون دچار فروپاشی می شود و اهداف آفرینش که از طریق جامعه انسانی قابل دسترسی و تحقق است، دور از دسترس و دست نیافتنی خواهد شد. اصولا یکی از اهداف آفرینش مسئولیت انسان در قبال آبادانی و عمران زمین است. (هود، آیه ۶۱) آبادانی و عمران نیز بخش مهم حوزه عمل اقتصادی را تشکیل می دهد. پس کسی که به اقتصاد سالم ضربه وارد می سازد و در آن فساد پدید می آورد در مقابل هدف آفرینش و مسئولیت الهی انسان قرار گرفته است و به جنگ خدا و پیامبرش رفته است که می کوشد جامعه ای سالم و عدالت محور برای تحقق اهداف آفرینش و خلافت الهی انسان فراهم آورد. ربا در لغت به معنای زیادی است. (لسان العرب، ج ۵، ص ۱۲۶، «ربا») اما این زیادی در تولید نیست بلکه زیادی در بهره قرض است که بی هیچ تلاشی برای وام دهنده به دست می آید. ربا در اصطلاح فقهی در دو معنا به کار رفته است؛ یعنی رباخواری به دو شکل تحقق می یابد: ۱-ربای معاملی همچون فروختن دو جنس مشابه هم به یکدیگر، بشرط آنکه مکیل و یا موزون باشد و درخواست زیاده شود؛ ۲-ربای قرضی به معنای قرض دادن به شرط زیاده، هر چند مکیل و یا موزون نباشد، مثل آنکه یک درهم قرض بدهد و شرط کند که دو درهم بگیرد. (التبیان، ج ۲، ص ۳۵۹؛ جواهر الکلام، ج ۲۳، ص ۳۳۴) رباخوار به ظاهر معامله ای همچون بیع و بده و بستان می کند که برای هر دو طرف معامله سودآور است؛ اما در حقیقت از مصادیق بیع که یک عمل اقتصادی عقلانی و عقلایی است به شمار نمی رود، بلکه یک عمل زشت اقتصادی صورت می گیرد که در ظاهر برای عده ای سودآور است ولی در کلان به اقتصاد جامعه ضربه ای وارد می سازد که امکان رشد و شکوفایی را از آن می گیرد. از این رو خداوند تفکر همسانی میان ربا و بیع را رد کرده و آن را همانند عمل اقتصادی خرید و فروش، یک عمل اقتصادی سالم نمی داند.(بقره، آیه ۲۷۵) در ربا، دهنده ربا شرط می کند که به شرطی معامله ربوی و یا قرارداد وام و قرض امضا می شود که گیرنده افزون بر چیزی که گرفته بپردازد. این افزوده گاه حتی چند برابر است. (آل عمران، آیه ۱۳۰) البته اگر در هنگام معامله یا قرارداد وام، شرط روز یا افزوده، نشود و گیرنده در هنگام بازپرداخت وام، مبلغی یا چیزی را بر آن بیفزاید نه تنها از حکم ربوی خارج است، بلکه این عمل از سوی گیرنده مستحب است. خداوند در آیه ۳۹ سوره روم پرداخت ربا و زیاده از جانب بدهکار به طلبکار را در صورت عدم اشتراط در هنگام معامله حلال می داند و حتی در برخی از روایات این پرداخت افزوده، مستحب شمرده شده است. اما باید توجه داشت که پرداخت زیادی موجب می شود که تاثیر قرض الحسنه در ثواب برای قرض دهنده از میان برود. به این معنا که ثوابی بر این ربای حلال مترتب نیست.(همان) امام صادق(ع) در این باره فرموده اند: ربا بر دو قسم است: یکی حلال و دیگری حرام. ربای حلال آن است که کسی به برادرش قرض دهد، در حالی که امید دارد بیشتر از آنچه قرض داده به او برگردانده شود؛ (الکافی، ج۵، ص ۱۴۵، ح۶؛ تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص ۱۸۹، ح۷۳) ولی هیچ گونه شرط زیاده نکرده باشد، در این صورت اگر قرض گیرنده چیزی بیشتر از آنچه گرفته است به قرض دهنده بدهد مباح است. (تفسیر قمی، ج۲، ص ۱۵۹؛ تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص ۱۸۹، ح ۷۵) اما اگر شرط کند آن حرام خواهد بود. از این رو از امام کاظم(ع) درباره اشتراط بیشتر روایت شده: علی بن جعفر می گوید: از برادرم امام کاظم(ع) در مورد مردی که صد درهم قرض به دیگری داد به این شرط که پنج در هم یا کمتر یا بیشتر به او بدهد پرسیدم؟ فرمودند: این عمل ربای محض است. (وسائل الشیعه، ج۱۳، ص ۱۰۸، ح۷) براساس آیه ۳۹ سوره روم حتی می توان مجوز حلیت زیادی را برای وام و قرضی که در آن شرط زیاده نشده ولی وام دهنده طمع افزایش در پرداخت را دارد، صادر کرد. به این معنا که قرض دادن با طمع افزایش در پرداخت، البته بدون شرط زیاده جایز است و آن زیادی، برای وام دهنده حلال است. در روایتی از امام صادق(ع) ذیل «فلایربوا عندالله» آمده است که قرض دادن به امید دریافت ربا و زیاده بدون اشتراط، مباح است. (تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص ۱۸۹، ص۷۵) اما باید توجه داشت که چنین قرضی ازثواب و برکت قرض الحسنه می کاهد؛ چرا که خلوص در قرض الحسنه نیست و شخص به امید و نیت زیادی، وام می دهد. پس به وجه الله و قصد رضایت خدا وام نداده و نمی بایست امید ثواب و برکت داشته باشد؛ حتی اگر وام گیرنده امیدش را نومید کند و زیاده بر وام و قرض پرداخت نکند، ولی نیت کارش را کرده و ثواب را از میان برده است.(روم، آیه ۳۹) رسول اکرم(ص) در سخنی به بی برکتی آن در نهایت امر اشاره می کند و می فرماید برخلاف ظاهر سودآور ربا، در نهایت فقر و قلت، نصیب نزول خوار می شود. آن حضرت می فرماید: سود ربا گرچه بسیار باشد ولی سرانجام به کمی (و بی برکتی) می گراید. (کنزالعمال، ج۴، ص۱۰۵، ح ۹۷۵۸) به هر حال، ربا هرگونه زیادی است که در معامله مثلی یا قرضی به شرط زیاده گرفته می شود. این زیادی گرفتن به ویژه در زمانی که اضعاف مضاعف و چند برابر باشد، تاثیر بدی بر اقتصاد جامعه می گذارد، چرا که موجب می شود تا با این زیاد گرفتن، امکان جذب سرمایه و ثروت از بسیاری از افراد جامعه گرفته شود و گروهی ثروتمند بدون هیچ هزینه ای تنها با رباخواری بر ثروت خویش بیفزایند و فقیر روز به روز با وام گرفتن و باز پرداخت بیشتر، فقیرتر و ثروتمند بی هیچ زیانی هر روز ثروتمندتر شود. برخی از جاهلان بی خرد نه تنها بر اصل مال سود می گیرند، بلکه بر افزایش زمانی آن نیز سود می گیرند و این گونه سود ربوی خود را چند برابر می کنند. به این معنا که برای دیرکرد در پرداخت وام افزون بر اصل سود، سودی می گیرند که براساس روزشمار در پرداخت اصل و یا سود ربوی است. این گونه فشار اقتصادی برگیرنده، روز به روز افزایش می یابد و گاه دیگر حتی از عهده بازپرداخت سود بر نمی آید تا چه رسد که اصل مال را برگرداند. از نظر اسلام اضافه کردن مبلغ ربا با تمدید مدت پرداخت بدهی گناهی بس بزرگ است که در جاهلیت متداول بوده است (آل عمران، آیه ۱۳۰، و نیز مجمع البیان، ج۱-۲، ص ۸۳۴) و اکنون در جاهلیت مدرن نیز به شدت گسترش یافته و در بانک ها نیز به عنوان یک اصل پذیرفته شده و به کار می رود. در حالی که در یک اقتصاد سالم، همان اندازه که احتمال سود و افزایش است، احتمال زیان و ضرر هم هست. بر این اساس مضاربه و مانند آن در اقتصاد سالم یک عمل اقتصادی طبیعی و صحیح است، چرا که طرفین در سود و زیان شریک هستند و زیان تنها به یکی وارد نمی شود، یعنی هم سرمایه گذار و هم سرمایه پذیر در عمل اقتصادی مشارکت همسانی داشته و در سود و زیان به هر درصدی که قرارداد کرده اند مشارکت دارند. پس اگر نصف نصف باشد، در سود و زیان نیز چنین است و اگر یک سوم و دو سوم باشد در سود و زیان به همین میزان و درصد مشخص شریک خواهند بود. از نظر امام صادق(ع) رباخواری، مهم ترین مانع در اقتصاد سالم و رشد و شکوفایی آن است، زیرا رباخواری امکان نمی دهد تا ثروت و سرمایه در جریان تولید سالم و گردش صحیح اقتصادی قرار گیرد. امام می فرماید اگر ربا حلال می شد دیگر کسی دنبال کارهای اقتصادی صحیح و سالم و تولید نمی رفت. به راستی اگر ربا حلال بود، مردم تجارت و تلاش برای معاش را رها می کردند. به همین دلیل خداوند ربا را حرام کرد تا مردم از حرام به حلال و تجارت و خرید و فروش رو بیاورند و به یکدیگر قرض بدهند. (من لایحضره الفقیه، ج۳، ص ۵۶۷، ح ۴۹۳۷) رباخواری حرام خواری است و همین لقمه های حرام است که معرفت و معروف را از جامعه می زداید. امام رضا(ع) می فرماید که حرمت ربا از اموری است که هیچ شک و تردیدی در آن نیست و از همین رو در تمام شرایع آسمانی حرام بوده است. ایشان می فرماید: بدان که ربا حرام و از گناهان کبیره است و خداوند بر آن وعده آتش داده است پس پناه می بریم به خدا از آتش. ربا را همه پیامبران و همه کتاب های آسمانی حرام کرده اند. (فقه الرضا، ح۲۵۶) آثار زیانبار اقتصادی معاملات ربوی اقتصاد مبتنی بر معاملات ربوی به سبب آنکه بر اقتصاد کلان، ضربات جبران ناپذیری وارد می سازد و قوام جامعه را به تحلیل می برد، از نظر اسلام به عنوان جنگ علیه خدا و پیامبر(ص) معرفی شده و وعید دوزخ و آتش بر رباخواران داده شده است. رسول اکرم(ص) رباخواران را ملعون دانسته و می فرماید: ان الله عزوجل لعن آکل الربا و مؤکله و کاتبه و شاهدیه؛ خدای عزوجل رباخوار و ربادهنده و نویسنده و شاهد بر آن را لعنت کرده است. (امالی صدوق، ص۳۴۶) از نظر اسلام، رباخواری از بسیاری از گناهان حتی گناهان کبیره زشت تر و بدتر است. از این رو نمی توان همه گناهان کبیره را در یک حد و اندازه دانست؛ بلکه براساس دامنه تأثیرات زیانباری که بر شخص و جامعه به جا می گذارد ارزیابی می شود. بر این اساس رباخواری با هفتاد بار زنا، همسنگ دانسته شده است. امام صادق(ع) در بیان سنگینی وبال گناه رباخواری نسبت به زنا می فرماید: درهم ربا أعظم عندالله من سبعین زنیه بذات محرم فی بیت الله الحرام؛ یک درهم ربا نزد خداوند سنگین تر است از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خدا. (نورالثقلین، ج۱، ص۲۹۵، ح۱۱۷۷) ربا بنیاد همه خوبی ها را از جامعه بر می کند و اجازه نمی دهد تا کارهای پسندیده در جامعه انجام گیرد و گسترش یابد. قرآن رباخواری را بسیار زشت دانسته و آن را اعلان جنگ با خدا و رسول(ص) می داند. (بقره، آیات ۲۷۵ تا ۲۷۹) هیچ گناهی از گناهان کبیره نیست که در آیات و روایات آن را اعلان جنگ با خدا و رسولش(ص) بدانند، جز رباخواری که این اندازه گناهی بزرگ و نابخشودنی است. کسانی که ربا می خورند و آن را در قول و عمل در جامعه گسترش می دهند راه هر خیر و نیکی و معروفی را می بندند و جامعه را از کارهای خیر و خوب تهی می سازند. کسانی که اهل رباخواری اند گرفتار شیطان هستند. (بقره، آیه ۲۷۵) چنان شیطان در پوست و گوشت و روان آنها جاری می شود که در یک فرآیندی از حالت سلامت عقلی خارج شده و گرفتار جنون و دیوانگی می شوند. امام صادق(ع) در بیان تأثیر رباخواری بر روح و روان نزول خواران می فرماید: اکل الربا لایخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان؛ رباخوار از دنیا نرود، تا آن که شیطان دیوانه اش کند. (بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۱۲۰، ح۳۰) رباخواری همانند شراب خواری نه تنها تاثیرات بدی بر خود شخص و خانواده اش دارد، بلکه دامنه آثار بد آن حتی گریبانگیر دوستان او نیز می شود. از این رو سفارش شده که از دوستی با رباخواران اجتناب شود. رسول اکرم(ص) در این باره به امیرمومنان علی(ع) هشدار داده و می فرماید: یا علی... لاتصادق اکل الربا فانه یبارز الله لان الله تعالی قال: (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله)؛ ای علی: با رباخوار رفاقت نکن، زیرا او با خداوند به مبارزه برخاسته، چون خداوند متعال می فرماید: «اگر دست از رباخواری برنداشتید پس به خدا و رسولش اعلان جنگ دهید.» (میراث حدیث شیعه، ج۲، ص۴۶، ح۱۸۹) رباخواران گمان می کنند که از سود معامله می خورند، در حالی که آنچه آنان در شکم های خویش فرو می برند، همان آتش دوزخ است. از آثار آتش خواری یعنی لقمه های حرام ربا این است که هیچ عمل خوبی از رباخواران پذیرفته نمی شود؛ افزون بر اینکه اینان در نهایت از هرگونه عمل خیر نیز دور خواهند شد ولی در همان آغاز راه که هنوز بدبخت نشده اند، اعمال خیر ایشان نیز پذیرفته نیست؛ چرا که خداوند تنها اعمال متقین را می پذیرد. (مائده، آیه۲۷) و کسی که رباخوار است از اهل تقوا نیست که اعمال خیرش پذیرفته شود. مسجدی که رباخوار می سازد، بلای جان او خواهد بود و یا کمک های مالی او جز بدبختی نیست. رسول اکرم(ص) می فرماید: هرکس ربا بخورد خداوند عزوجل به اندازه ربایی که خورده شکمش را از آتش دوزخ پر کند و اگر از طریق ربا مالی به دست آورد، خدای تعالی هیچ عمل او را نپذیرد و تا زمانی که قیراطی (کمترین مقدار) از مال ربا نزدش باشد، پیوسته خداوند و فرشتگانش او را نفرین کنند. (ثواب الاعمال، ص ۲۸۵) سود ربوی برخلاف ظاهر آن موجب افزایش ثروت نیست؛ بلکه در نهایت موجب فقر و بدبختی شخص و جامعه می شود. جامعه ای که با ربا به ظاهر از رشد اقتصادی برخوردار است، در نهایت از درون فرومی پاشد و فقر همه جا را فرامی گیرد؛ چرا که سود ربوی هیچ گاه موجب رشد و شکوفایی اقتصاد فردی و اجتماعی نیست. از این رو شخص یا جامعه پس از مدتی که گرفتار اقتصاد ربوی است و رشد به ظاهر قارچ گونه ای را شاهد است، ناگهان از درون فاسد می شود و از پا فرو می افتد و قوامیت خود را از دست می دهد. مردی از امام صادق(ع) درباره آیه «خداوند ربا را نابود می کند و صدقات را افزایش می دهد» سؤال کرد و گفت: گاه کسی را می بینم که ربا می خورد و با این حال ثروتش زیاد می شود؟ حضرت فرمودند: کدام نابودی، نابودکننده تر از یک درهم ربا که دین را نابود می کند که اگر توبه هم کند ثروتش از دست می رود و فقیر می شود. (تهذیب الاحکام، ج ۷، ص ۱۹، ح ۸۳) در حقیقت پول و سود ربوی بی برکت است (بقره، آیه ۲۷۶؛ روم، آیه ۳۹) و به جای اینکه موجب افزایش واقعی شود افزایش حبابی را موجب می شود که با یک حرکت کوچک می ترکد و فرومی پاشد. از نظر اسلام معامله ربوی باطل است (بقره، آیات ۲۷۵ تا ۲۷۹؛ آل عمران، آیه ۱۳۰) و انسان از طریق معامله ربوی مالک نمی شود و اموال به دست آمده از طریق ربا و نزول خواری برای شخص و خانواده اش حلال نیست تا در آن تصرف کنند. (همان) پس هرچه از معامله حرام به دست می آید حرام خوری بشمار می رود. ربا و زنا دو گناهی است که اگر در جامعه ای رواج یابد، آن جامعه دچار عذاب الهی در دنیا می شود و پیش از آن که قیامت برسد خشم الهی گریبانگیر آنان شده و آنان را نیست و نابود می سازد و جمع ایشان را پریشان و جامعه ایشان را پراکنده به عذاب و خشم خویش می کند. رسول اکرم می فرماید: هرگاه زنا و ربا در جایی آشکار شود، مردم آنجا خود را در عذاب خدا افکنده اند. (نهج الفصاحه، ح ۲۱۸) از این رو رسول اکرم بر امت خویش از زنا و ربا می هراسید که مبتلا به آن شده و به خشم الهی گرفتار آیند: ان اخوف ما اخاف علی امتی من بعدی هذه المکاسب المحرمه و الشهوه الخفیه و الربا؛ آنچه بیش از هرچیز بر امتم بعد از خود می ترسم، درآمدهای حرام، هواپرستی پنهان و رباست. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۵۴، ح ۲۶) راه پرهیز از رباخواری خداوند از مومنان خواسته است تا از رباخواری پرهیز کنند؛ چرا که خشم الهی و عذاب دوزخ را به همراه داشته و اعلان جنگ با خدا و رسول(ص) است. مومنان می بایست با شناخت شیوه های عقلایی و عقلانی، معاملات صحیح و سالم خود را از هرگونه معاملات ربوی حفظ کنند. امیرمومنان علی(ع) از مردم می خواهد تا پیش از هرگونه ورود به معاملات نسبت به احکام و قوانین آن آشنا شوند تا گرفتار معاملات باطل و ربوی نشوند و ناخواسته خود را گرفتار خشم الهی نسازند. چنانکه می فرماید: ای مردم! ابتدا احکام را یاد بگیرید، سپس تجارت کنید! به خدا قسم که ربا در میان این امت ناپیداتر از حرکت مورچه بر روی تخته سنگ است. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۱۷، ح ۱۶) کسانی که اهل ایمان و تقوای الهی هستند. (بقره، آیه ۲۷۸) به سبب آنکه نمی خواهند گرفتار خشم الهی شوند از خداوند تقوا داشته و به خود اجازه نمی دهند به گناهی نزدیک شوند که خشم الهی را بر می انگیزاند. از این رو، با بهره گیری از آموزه های وحیانی اسلام و گوش جان سپردن به آیات قرآنی و سنت معصومان(ع) می کوشند تا معاملات خویش را در چارچوب خواسته های الهی انجام دهند. این گونه است که پیش از هرگونه کسب حلال می کوشند تا حلال و حرام را خوب بشناسند و با شناخت دقیق از آن اقدام به معامله کنند. رسول اکرم(ص) در بیان لزوم آگاهی با فقه مکاسب و رعایت آن می فرماید: هر که تجارت می کند باید از پنج چیز دوری گزیند وگرنه اصلا خرید و فروش نکند: ربا، قسم خوردن، کتمان عیب، تعریف از کالایی که می فروشد و بدگویی از کالایی که می خرد. (کافی، ج ۵، ص ۱۵۰) ابوبصیر از امام صادق(ع) پرسید: حکم رباخوار بعد از روشن بودن حکم ربا برای وی چیست؟ حضرت فرمودند: تادیب می شود و اگر (برای بار دوم) ربا گرفت باز تادیب می شود و (برای بار سوم) اگر ربا گرفت، کشته می شود. (کافی، ج ۷، ص […]
  • مال حرام و آثار حرامخواری مال حرام به سبب آنکه تاثیر شگرف منفی در زندگی بشر دارد، یکی از مباحث مهم در فقه زندگی است. احکام بسیاری در منابع اسلامی برای تبیین این مهم وجود دارد؛ چرا که انسان باید در این حوزه بیشترین توجه و دقت را داشته باشد تا زندگی پاک و سالمی در دنیا داشته و مسیر کمالی خود را به خوبی بپیماید. کسانی که دنیاگرا هستند، به مال و منال دنیا دل می بندند و می کوشند تا از هر راهی هرچند نامشروع آن را به دست آورند و گاه در لباس دین و مذهب، به توجیه می پردازند تا مال حرام را برای خود حلال و مشروع سازند. خداوند در آیاتی از قرآن به مسئله مال های حرام، علل و زمینه های گرایش به آن و آثارش توجه داده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به این مسئله از نگاه آموزه های قرآنی بپردازد.گرایش طبیعی انسان به حرام تحصیل مال، امری مطلوب است؛ زیرا مقتضی زندگی دنیوی و مادی آن است که انسان امکاناتی را برای آسایش خود فراهم آورد و به تامین نیازهای مادی خود بپردازد. از این رو در آموزه های اسلامی تحصیل مال مشروع و طیب همانند جهاد در راه خدا دانسته شده است؛ زیرا پاسخ گویی به نیازهای مادی و جنبه های دنیوی، امری لازم و ضروری است و انسان ها در سایه اقتصاد سالم، می توانند بسترهای رشد کمالی خود را فراهم آورند. هرچند که کارکرد مال تنها در حوزه تغذیه خلاصه نمی شود، بلکه حوزه های دیگری از نیازهای مادی بشر را نیز دربرمی گیرد، ولی باید توجه داشت که بخش عمده ای از نیازهای تغذیه انسان با فراهم آوری مال امکان پذیر است. بنابراین، انسان برای پاسخ گویی به ابتدایی ترین نیازهای مادی و جسمی خود نیازمند تحصیل مال است. از این رو خداوند دارایی و مال را برای انسان، خیر می شمارد؛ زیرا خیر، آن چیزی است که انسان برای رسیدن به کمالات خود، بدان نیاز دارد و در مسیر کمالی او مورد استفاده قرار می گیرد. مال نیز چون جسم، انسان را برای حمل روح و روان تقویت می کند و اجازه عبودیت و عبادت را به او می دهد و زمینه رشدی بشر را فراهم می آورد و لذا به عنوان خیر تلقی و معرفی شده است. (بقره، آیات ۱۸۰ و ۲۱۵، ۲۷۲ و ۲۷۳، کهف، آیه ۹۵، حج، آیه ۱۱) از نظر قرآن مال و ثروت، زینت زندگی دنیا برای انسان هاست (آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیات ۶۰ و ۷۹؛ احزاب، آیه ۲۸) همین امر موجب می شود که انسان به سبب علاقه به زینت ها به جمع آوری مال بپردازد و از تحصیل آن لذت ببرد. اما همیشه مشکل از آنجا شروع می شود که انسان به خطا و اشتباه گمان می کند که تامین و تحصیل نیازهای مادی و جمع آوری و تکاثر مال برای این منظور، هدف اصلی است و تمام همت و تلاش خود را مصروف تحصیل و تامین آن می کند. این گونه است که مسیر نادرستی را برمی گزیند تا اموال بیشتری را کسب کند. برخی از مردم نه تنها تمام همت خویش را برای تحصیل مال می گذارند، بلکه به راه های حلال و مشروع بسنده نمی کنند و با سوگند دروغ (بقره، آیه ۱۸۸) پرداخت مال رشوه به قضات به منظور دست یابی به اموال دیگران (همان)، تجاوز به اموال یتیمان، تصرف ناحق در اموال دیگران (نساء، آیات ۲۹ و ۳۰) و مانند آن در صدد برمی آیند تا مال بیشتری گرد آورده و در اختیار داشته باشند.بنابراین گرایش انسان به مال و تحصیل آن امری طبیعی است؛ زیرا انسان می خواهد به نیازهای مادی و دنیوی خود از جمله تغذیه و آسایش پاسخ دهد و از امنیت غذایی و سرپناه و جسم و جان برخوردار گردد.اما تصویر نادرست از هستی و اهداف و فلسفه آفرینش موجب می شود تا برخی ها به جنبه مادی زندگی، اصالت ببخشند و زندگی را در همین محدوده دنیا و مدت کوتاه عمر خلاصه کنند و بر همین اساس گرفتار احساس کاذب جاودانگی در سایه مال و ثروت می شوند و آن را مایه جاودانه شدن خود می شمارند. (همزه، آیات ۱ تا ۴) از این رو گرفتار تکاثر مال می شوند و تا لحظه مرگ نیز از کسب و تحصیل آن دست برنمی دارند. (تکاثر، آیات ۱ و ۲) خداوند در آیاتی از جمله ۲۰ سوره فجر و ۶ و ۸ سوره عادیات، به حرص طبیعی انسان و آزمندی او نسبت به مال و ثروت اشاره می کند و می گوید که انسان آن چنان حرص جمع آوری مال و ثروت را دارد که حلال و حرام و پاک و ناپاک را درهم می آمیزد و درهم می خورد و مصرف می کند. (همان و نیز نساء، آیه ۱۲۸؛ فصلت، آیه ۴۹؛ معارج، آیه ۱۹) آثار حرص بر مال اندوزی آزمندی و حرص انسان به مال اندوزی به سبب تصور نادرست از زندگی و هدف آن، موجب می شود تا برخی از انسان ها به هر شکل و وسیله ای به گردآوری مال سرگرم شوند. دلبستگی به مال و ثروت اندوزی و عشق به آن در عمق جان آدمی ریشه دارد و امری غریزی است (محمد، آیه ۳۷) و انسان تمایل شدیدی به مال دارد و نمی تواند از وسوسه آن خود را رها سازد (عادیات، آیه ۸) اما این دلبستگی برخی ها را به کارهای خلاف نیز می کشاند و این گونه است که یک امر طبیعی گرایش و دلبستگی به مال به عنوان یک خیر، به یک آزمندی غیرطبیعی و رذیلت پست تبدیل می شود (مدثر، آیات ۱۲ تا ۱۷) در این حالت شیطان شریک مال این افراد می شود و همراهان و پیروان شیطان به ستم و ظلم رو می آورند تا بیش از پیش به ارضای خواسته هایش بپردازند. (اسراء، آیه ۶۴؛ ص، آیات ۲۲ تا ۲۴) مال، آدمی را چنان به خود سرگرم می کند که برخی ها حتی به بهانه آن از جهاد و تلاش برای آخرت باز می مانند و جزو گروه زیانکاران می شوند. (فتح، آیه ۱۱؛ منافقون، آیه ۹) آزمندی همان گونه که آدمی را از مسیر حق طلبی و فلسفه زندگی و آفرینش دور می سازد، موجب می شود تا انسان گرفتار رفتارهای زیانباری چون بی توجهی به نیازمندان و گرسنگان و بینوایان شود و از تلاش برای رفع گرسنگی آنان خودداری کند (فجر، آیات ۱۸ و ۲۰) خیانت در امانت (انفال، آیات ۲۷ و ۲۸)، بازماندن از جهاد و رها کردن پیامبر و مجاهدان (توبه، آیه ۲۴) غفلت از خدا و تمرد از فرمان خدا و پیامبر (همان و منافقون، آیه ۹) و مخالفت با حق و حقیقت (زخرف آیات ۳۰ و ۳۱) از جمله آثار دلبستگی به مال است. از این فراتر کسانی که گرفتار آزمندی و حرص مال هستند نه تنها این گونه رفتارها را در پیش می گیرند بلکه چنان دلبسته می شوند که دیگر خدا را فراموش کرده و با شکست در آزمون های الهی (فجر، آیات۱۵ و ۲۰) زیان و خسران ابدی را برای خود رقم می زنند. (منافقون، آیه۹) مصادیقی از مال حرام چنان که گفته شد، دلبستگی به مال دنیا به عنوان تأمین کننده مهم نیازهای مادی انسان و نیز زینت زندگی دنیا، امری طبیعی و غریزی و گرایش طبیعی است و تلاش برای تحصیل مال و ثروت امری مذموم و ناپسند بشمار نمی رود، بلکه از مصادیق تلاش و جهاد در راه خدا شمرده می شود، چراکه انسان مأموریت دارد تا با تلاش خویش، جهان مادی را آباد کند (هود، آیه۶۰) پس گردآوری مال حلال و پاک، به عنوان یک مأموریت الهی مطرح است و اگر کسی از تلاش در این حوزه بازایستد می بایست او را متهم به کوتاهی در انجام وظیفه الهی کرد. اما مشکل آن است که این دلبستگی به شکل افراطی برخی را از حق دور می سازد و آنان را به آزمندی گرفتار می کند و اجازه نمی دهد تا در مسیر آفرینش گام بردارند و به حق و عدالت زندگی خود را سامان دهند، بلکه روحیه تجاوزگری پیدا می کنند و لذا به جای کسب مال مشروع به راه های کسب مال از راه حرام کشیده می شوند. از مهمترین مصادیق مال حرام می توان به رشوه اشاره کرد. کسانی که در مراکز قدرت و تصمیم گیری هستند، در معرض این نوع کسب حرام می باشند. قاضیان و مسئولان و کارگزاران حکومت با گرفتن رشوه ممکن است حق کسی را ضایع کرده و یا از حقوق بیت المال به جیب کسانی بریزند که اقدام به سوءاستفاده کرده اند. خداوند کسب مال از راه رشوه را حرام و ننگ آور دانسته و در آیه۴۲ از سوره مائده با نام بردن این مال به سحت، از ننگ و پلیدی آن یاد کرده است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۴۰۰، ذیل واژه سحت) خداوند به صراحت بیان می کند کسانی که گرفتار کسب حرام و رشوه هستند با این کار نه تنها حرام خواری را بر خود هموار می کنند بلکه عار و ننگ را بر خود بار می کنند. (مائده، آیات۴۲و ۶۲) غصب اموال مردم و تصاحب آن از طریق ناحق از دیگر مصادیق کسب و تحصیل مال حرام است که در آیات۱۰ و ۲۹ سوره نساء و ۷۹ سوره کهف به آن اشاره شده است. قمار (بقره، آیه۲۱۹، مائده، آیات۹۰ و ۹۱)، سرقت (مائده، آیه۳۸؛ ممتحنه، آیه۱۲)، کم فروشی(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه۸۵؛ مظففین، آیات۱ نت۳)، مال ربوی و نزول خواری (بقره، آیات ۲۷۵تا ۲۷۹)، مال یتیم (اسراء، آیه۳۴، نساء، آیه۱۰)، کسب مال از راه باطل (بقره، آیه ۱۸۸، نساء، آیات ۲۹ و ۳۴ و ۱۶۱؛ توبه، آیه۳۲)، مال مصرف شده در فحشاء و بی عفتی (نساء، آیه۳۴؛ نور، آیه۳۳) و کسب مال از راه دروغ (بقره، آیه۱۸۸، تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۱۷۶، حدیث۶۱۵) از دیگر مصادیق مال حرام است که در آیات قرآنی به آن اشاره شده است. آثار وضعی حرامخواری ازنظر روایات در روایات، آثار وضعی حرام خواری، مورد توجه قرار گرفته است. این آثار نه تنها در زندگی حرام خوار بلکه در نسل های او نیز ادامه می یابد. پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «العباده مع اکل الحرام کالبناء علی الرمل؛ عبادت، همراه حرام خواری همانند بنای ساختمان، بر شن های روان است. (بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۶۱) حضرت علی(ع) خطاب به کمیل می فرماید: ای کمیل! زبان از دل سرچشمه می گیرد و دل با غذا قوام می یابد، پس در چیزی که جسم صفحه جانت با آن تغذیه می شود، به خوبی دقت کن که اگر حلال نباشد، خداوند متعال تسبیح و شکرت را نمی پذیرد. (بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۷۵) در این حدیث، به اثر روانی حرامخواری اشاره شده است. امام حسین(ع) در خطبه روز عاشورا به مردمی که به جنگ او آمده بودند فرمود: فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم؛ شکم شما از مال حرام پر شده (بحارالانوار، ج ۵۴ ص۸) همین گناه باعث شد دست به گناه عظیمی همچون کشتن امام بزنند، به همین جهت در تعالیم دینی برحلال خوری تأکیدشده و مقدمه عمل صالح شمرده شده است. رسول خدا(ص) فرمودند: اذا وقعت اللقمه من حرام جوف العبد لعنه کل ملک فی السماوات و فی الارض؛ هرگاه لقمه ای حرام در شکم بنده ای از بندگان خدا قرارگیرد، تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت می کنند (الدعوات، ص۵۲)؛ یعنی دوری رحمت الهی را از او درخواست می کنند. شاید علتش این باشد که دست به دعا برمی دارند و به خداوند متعال عرضه می دارند که خدایا این شخصی که غرق در نعمت های حلال توست اما دست به حرام درازکرده را از آن حلالهای بی شمارت محروم کن! آثار منفی حرامخواری در وجود شخص خلاصه نمی شود، بلکه در نسل او نیز استمرار می یابد. امام صادق(ع) می فرماید: کسب الحرام یبین فی الذریه؛ آثار کسب حرام در نسل آدمی آشکار می شود؛ (فروع کافی، ج۱، ص۳۶۳) زیرا کسی که از راه نامشروع مال جمع کند، دراثر تغذیه، حرام، زمینه، گمراهی را در فرزندانش آماده می کند و خودش هم نمی تواند به راه مستقیم هدایت شود. از مرحوم «کربلایی کاظم فراهانی» که خداوند به او عنایت فرموده بود و بدون اینکه سواد داشته باشد، تمام سی جزء قرآن را یکباره حفظ شده بود، نقل می کنند که: طلاب مدرسه فیضیه قم او را دعوت می کردند و از او سؤالاتی در مورد قرآن می کردند و او همه سؤالات را جواب می داد. گاهی هم بعضی او را به صرف ناهار دعوت می کردند و او می پذیرفت ولی می دیدند گاهی بعد از خوردن غذا از آن محل خارج می شود و با داخل کردن انگشت در حلق خود سعی می کند غذاها را از شکم خارج کند. از او می پرسیدند چرا این کار را می کنی؟! می گفت: «غذایی که خوردم حلال نبوده، نور قلبم کم شده، دیگر نمی بینم.» اثر غذاهای حلال در سبکی و نور باطن و توجه به عبادات و نیز اثر غذاهای حرام در سنگینی و کدورت و کسالت در عبادات به خوبی مشهود است و لذا در روایات بسیاری بر کسب حلال و اجتناب از حرام تأکید شده که به گوشه ای از آن اشاره می کنیم. رسول خدا(ص) در سه روایت چنین فرموده اند: ۱- عبادت هفتاد جزء است که بهترین جزء آن طلب روزی حلال است. ۲- هر کس لقمه حلال بخورد، فرشته ای بالای سر او می ایستد و برای او طلب مغفرت می نماید تا زمانی که از خوردن دست بکشد. ۳- هر کس غذای حلال بخورد خداوند قلب او را تا چهل روز نورانی می گرداند. در مورد اجتناب از غذای حرام و کسب حرام هم روایات زیادی از رسول خدا(ص) آله و سلم وارد شده از آن جمله: ۱- هر کس از راه غیر حلال مالی به دست آورد، توشه اش به سوی آتش است. ۲- خدای تعالی می فرماید: «هر کس توجهی نکند که از چه راهی درهم و دینار به دست می آورد من هم توجهی نمی کنم که از چه دری او را داخل آتش کنم.» ۳- وقتی لقمه حرام در شکم کسی واقع شد، هر فرشته ای در آسمانها و زمین او را لعنت می کنند. از مجموعه این احادیث روشن می شود که انسان باید در کسب روزی خود دقت کند تا حلال باشد و در نتیجه غذایی که می خورد حلال باشد تا اثرات آن در قلب و روح او، نورانیت و لطافت ایجاد کند و عباداتش مقبول درگاه حضرت حق واقع گردد. سعدبن عبدالله می گوید در زمان امام حسن عسکری(ع) با احمدبن اسحاق که از وکلای آن حضرت بود، بر ایشان وارد شدیم و مشاهده کردیم که حضرت مهدی «روحی فداه» هم حضور دارند. احمدبن اسحاق، صد و شصت کیسه از وجوهات که شیعیان فرستاده بودند، در مقابل امام حسن عسکری گذاشت. امام یازدهم به فرزند خویش فرمودند: عزیزم این وجوه را بردار. امام زمان «روحی فداه» گفتند: آیا شایسته است که دست پاک من به بعضی از این مال های حرام برخورد کند؟ فرمودند: حلال و حرام را از هم جدا کن. راوی می گوید: حضرت صاحبان آن صد و شصت کیسه را نام بردند، مقدار پول موجود در هر کیسه را فرمودند، وجوه حلال را از وجوه حرام جدا کردند و کیسه هایی که در آن به سبب گران فروشی، اجحاف و نظایر آن، مال حرام وجود داشت، برگرداندند و فرمودند: این وجوه به درد ما نمی خورد. رسول خدا(ص) فرمودند: من اکل لقمه حرام لم تقبل له صلاه اربعین لیله ، نماز کسی که لقمه اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیست و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است. (بحارالانوار، ج۶۳ ص ۴۱۳) در حدیثی قدسی آمده است که خداوند متعال می فرماید: فمنک الدعاء و علی الاجابه فلا تحجب عنی دعوه الا دعوه آکل الحرام، بنده من! تو دعا کن، من اجابت می کنم. بدان که تمام دعاها به پیشگاه اجابت من می رسد، مگر دعای کسی که مال حرام می خورد. (عده الداعی و نجاح الساعی، ص ۹۳۱) شخصی به محضر رسول خدا شرفیاب شد. به آن حضرت عرض کرد که دوست دارم دعایم مستجاب شود، چه کنم؟ پیامبر خدا به او فرمود: طهر ماکلک و لاتدخل بطنک الحرام، لقمه ات را پاک کن تا مبادا به حرامی آلوده باشد و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی. (همان) رسول خدا(ص) فرمود: کسی که کسبش حرام است خداوند هیچ کار خیری را از او نمی پذیرد، چه آن کار صدقه باشد چه آزاد کردن بنده، حج باشد یا عمره و خداوند متعال به عوض پاداش این کارها، گناه برای او ثبت می کند، و آنچه پس از مرگش باقی می ماند توشه دوزخ او خواهد بود. (ثواب الاعمال، ص ۲۸۲) امامان معصوم(ع) با سیره و رفتار زندگی خود بر آن بودند تا مردم را به حلال خواری و کسب روزی حلال سوق دهند. آنان با سنت و سیره خود در اصلاح این امر می کوشیدند، چنان که حضرت شعیب(ع) در مبارزه با حرام خواری تلاش کرد و تمام همت و توان خویش را مصروف آن ساخت.محمدبن منکدر گفت: روز بسیار گرمی به اطراف مدینه رفته بودم. دیدم حضرت باقر(ع) به همراه دو خدمتکارش مشغول کار است. با خود گفتم: «یکی از بزرگان قریش در این ساعت از روز و با این حالت، در طلب دنیا؟! چه کار ناشایستی! اکنون می روم و او را نصیحت می کنم.» جلو رفتم و سلام کردم. او در حالی که از خستگی نفس نفس می زد و عرق از سرو رویش می ریخت، جواب سلامم را داد. گفتم: «خدا کار شما را اصلاح کند! شما که یکی از بزرگان قریش هستید، در این ساعت گرم، با این حال و وضع، در طلب دنیا آمده اید؟ اگر مرگ در این حال به شما برسد چه جوابی خواهید داشت؟!» فرمود: «به خدا قسم اگر مرگ در این حال به من برسد، مرا در حال اطاعت خدای تعالی می یابد چون در حال کسب مال حلال هستم و با این کار می خواهم احتیاجات خود و اهل و عیالم را برآورم و به مردم، محتاج نباشم. باید از زمانی ترسید که مرگ فرا برسد و در حال معصیت خدا باشیم.» عرض کردم: «خداوند شما را مورد رحمت خود قرار دهد! من می خواستم شما را نصیحت کنم، ولی شما مرا نصیحت کردید.» (بحارالانوار، ج ۶۴، […]
  • رشوه ؛ آتشی در جان آدمی بررسی ماهیت رشوه و ارتشاء و آسیب های اقتصادی و اجتماعی آن یکی از آسیب های اقتصادی، رشوه و ارتشاء است. البته این آسیب تنها به حوزه اقتصادی محدود نمی شود، بلکه آثار و پیامدهای آن حوزه های دیگر به ویژه اجتماعی را نیز در بر می گیرد. از این رو در آموزه های اسلامی پس از رباخواری مساله رشوه به عنوان یکی از آسیب های جدی مورد توجه قرار گرفته و به عناوین گوناگونی از آن پرهیز داده شده است. آنچه در پی می آید بررسی آثار و پیامدهای زیانبار این پدیده خطرناک در حوزه های اقتصادی و اجتماعی است.رشوه ؛ مصداق بارز حرام خواری     آموزه های قرآنی اموری چون رباخواری، رشوه خواری ومکاسب حرام را به صراحت به عنوان آتش معرفی می کند و با تعابیری چون «سحت» بر آن است تا انسان را از آن دور نگه دارد ؛ زیرا وقتی انسان امری را آتش بداند، به طور طبیعی به آن نزدیک نمی شود تا دامنگیرش شود، چه رسد که آتشی در درونش پدید آورد.     رشوه واژه ای عربی از ریشه «ر ش و” و به سه صورت: با فتح، ضم و کسر «راء» به کار رفته است. این کلمه مفرد است و جمع آن «رُشا» یا «رِشا» (با ضم یا کسر راء) است که در فارسی به معنای مزد است.( مجمع البحرین، ج ۱، ص ۱۸۴)     البته این واژه در قرآن نیامده است، ولی واژه هایی چون «سحت و باطل» که دارای معنای عامی است در قرآن آمده که شامل رشوه و هر مال حرامی می شود؛ زیرا رشوه مالی است که شخص به قاضی و غیر آن می دهد تا به نفع او حکم دهد.( المصباح، ج ۱ - ۲، ص ۲۲۸)     برخی ها در تعریف رشوه گفته اند: رشوه عبارت است از اینکه کسی با تبانی و پرداخت چیزی، به خواسته خود برسد.( ابن اثیر، النهایه، ج ۲، ص ۲۲۶٫     خداوند متعال در آیه ۱۸۸ سوره بقره می فرماید: وَلاَ تَاْکُلُواْ اَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَی الْحُکَّامِ لِتَاْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ اَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَاَنتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ اموال یکدیگر را به باطل نخورید و در حالی که آن را به سوی قضات و حاکمان سرازیر می کنید و رشوه می دهید تا پاره ای از اموال مردم را به گناه و ناحق بخورید در حالی که حرمت آن را می دانید.     از این آیه به دست می آید که الادلاء و سرازیر کردن مالی به حکام و قضات برای خوردن مال دیگران به باطل از مصادیق مکاسب حرام است. شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه می نویسد که مراد از حکّام، قضات هستند. (مجمع البیان، ج ۱ - ۲، ص ۳۶۶) البته این نظر در روایتی از امام رضا(ع) نیز تایید شده است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۷۶، ح ۶۱۳) همچنین در روایتی امیرالمومنین(ع) «سحت»در آیه را بر رشوه تطبیق داده است. (نورالثقلین، ج۱، ص۶۳۴)علاّمه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه می گوید: »ادلاء (مصدر تُدْلُوا) در چاه کردن دلو برای کشیدن آب است و منظور از آن در آیه مبارکه، رشوه دادن به حاکمان است که کنایه لطیف و زیبایی بر این مطلب است که حکم مورد نظر رشوه دهنده را به منزله آب ته چاه قرار داده که به وسیله دلو رشوه، از آن بیرون کشیده می شود”. (المیزان، ج۲، ص۵۲، ذیل آیه ۱۸۸سوره بقره.)     از حرمت دادن رشوه می توان استنباط کرد که گرفتن رشوه نیز حرام است؛ چرا که لازمه حرمت رشوه دادن، این است که گرفتن آن نیز حرام باشد.( مصباح الفقاهه، ج۱، ص ۲۳۴)     پس در این آیه پرداخت رشوه به حاکمان به منظور دستیابی به اموال دیگران مورد نهی خداوند قرار گرفته است و این مطلبی نیست که بر کسی پوشیده باشد؛ چرا که ناروایی و حرمت پرداخت رشوه به منظور جلب نظر حاکمان و قضاوت ایشان به سود رشوه دهنده حکمی معلوم برای همگان است و کسی نمی تواند مدعی شود که از این حکم بی خبر است.     از این آیه می توان به دست آورد که این حکم عقلی است که مورد تایید شارع مقدس قرار گرفته است. به این معنا که خداوند در فطرت و عقل آدمی این معنا را نهاده که ظلم و باطل را بشناسد و از آن ها اجتناب کند. شریعت در حقیقت همان حکم فطری را مورد تاکید و امضا قرار داده است. پس کسی نمی تواند مدعی شود که از کارحرامی چون رشوه خواری آگاه نیست؛ زیرا شخص می داند که مالی را می دهد تا حقی را ناحق و باطلی را حق جلوه دهد. این شخص شکی ندارد که چنین شیوه ای باطل و ظلم است.     خدای تعالی در آیات ۶۲ و ۶۳ سوره مائده، از «سحت خواری» باز داشته است؛ چرا که انسانی که رشوه خواری می کند آتشی را در درون خویش قرار می دهد که او را می سوزاند و هنگامی که قیامت بر پا شود این شخص در آن زمان به حالت تجسم اعمال خواهد دید که در درونش چیزی جز آتش نینداخته و آن چیزی که گمان می کرد مایه رشد و قدرت بدنی او می شود، مالی حرام بوده که آتش را به جانش افکنده است.     پس از نظر روحی و روانی، رشوه خواری همانند دیگر اقسام حرام خواری چون ربا، چیزی جز آتش درونی نیست. لذا خداوند به شدت از آن برحذر می دارد و با بیان عذاب عظیم و الیم از مردم می خواهد تا از هر گونه حرام خواری از جمله رشوه خواری پرهیز کنند.(مائده، آیات ۴۱ و ۴۲ و ۶۲ و ۶۳)     روایات معصومین، ارتشاء (گرفتن رشوه) را از مصادیق کفر دانسته است؛ پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «از رشوه دوری کنید؛ زیرا این کار کفر است و رشوه خوار بوی بهشت را استشمام نمی کند”. امام صادق (ع) نیز در این باره می فرمایند: »رشوه، در مورد احکام، کفر به خدای بزرگ و رسول او است”.( وسائل، ج ۱۲، ص ۶۳، باب ۵، ح ۱٫) رشوه و ارتشاء مانع اجرای عدالت     رشوه خواری یکی از بزرگ ترین موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست و سبب می شود، قوانین که باید حافظ منافع همه طبقات باشد به سود طبقات نیرومند، به کار بیفتد، لذا اسلام مسئله رشوه خواری را به شدت تقبیح و محکوم کرده است و یکی از گناهان کبیره محسوب می شود.     بنا به دلالت آیات و روایات «رشوه» یکی از مذموم ترین و زشت ترین کارهایی است که ممکن است از یک مسلمان صادر شود. از همین روست که مسلمانان از اقدام به رشوه دادن و رشوه گرفتن و پرداخت رشوه یا واسطه شدن، نهی شده اند. روایات معصومین با شدیدترین الفاظ و کلمات، رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه میان آن دو را تهدید و نفرین کرده است. در برخی روایات رشوه دهنده و گیرنده به نام مشرک توصیف شده اند.( ر.ک: مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۱۷، ص ۳۵۵؛ میزان الحکمه، ری شهری، حدیث شماره ۷۲۵۵ ۷۲۶۷) رشوه خواری مایه ننگ و واماندگی     از نظر اجتماعی رشوه خواری نیز آثار سویی به دنبال خواهد داشت؛ زیرا خداوند حرام خواری را به عنوان «سحت» معرفی کرده است و سحت به معنای استیصال، واماندگی و مایه ننگ آمده است. پس کسی که رشوه خواری می کند نه تنها در جامعه، اعتباری کسب نمی کند و با اموال باطل نمی تواند خود را در طبقات اجتماعی بالابرد، بلکه این حرام خواری موجب ننگ و بدنامی او می شود و مردم او را به عنوان رباخوار و رشوه خوار و مانند آن سرکوفت می زنند.     از سوی دیگر، رشوه خوار با رشوه خواری نمی تواند خود را از مشکلات رهایی بخشد، زیرا این گونه اعمال نتیجه عکس می دهد و به جای آنکه او را از مشکلات برهاند در کارش وامانده می سازد و در نهایت دچار استیصال شده و اصل و ریشه خود را به گونه ای از دست می دهد که به سادگی با کوچک ترین امری بر زمین می افتد و تمام زحماتش به هدر می رود؛ زیرا رشوه دهنده با مالی که می دهد کارش را به سادگی حل می کند ولی به همان سادگی می تواند ریشه خودش و رشوه گیرنده را بزند و نه تنها موجب بدنامی و مایه ننگ او شود، بلکه به اعتبار اینکه سحت است می تواند به سادگی از هم فروپاشد و آن نظم و سامانی که به نیرنگ ساخته بر هم زند.     یک مسلمان واقعی باید از رشوه خواری پرهیز کند؛ زیرا این گونه اموال، صفا و طراوت و برکت را از اجتماع انسانی می برد همان طور که کندن پوستِ درخت باعث پژمردگی و یا خشکیدن آن می گردد. (تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۸۶)     از نظر قرآن سکوت در برابر رشوه گیری و رشوه دهی گناهی نابخشودنی است. از این روست که ربّانیّون وعالمان مسیحی و احبار و دانشمندان یهودی به خاطر بی تفاوتی در برابر رشوه خواری مردم خویش مورد توبیخ خداوند قرار گرفتند.(مائده، آیه ۶۳)     به هر حال، رشوه ضررهای زیادی به اجتماع وارد می کند. وقتی کسانی بتوانند با پول به همه خواسته های خود برسند، بی پولان یا کسانی که رشوه را به هر دلیل پرداخت نمی کنند، در رسیدن به حق خود با مشکلات فراوانی روبه رو می شوند. وقتی که مسئولین در قبال انجام کار ها به گرفتن رشوه عادت کنند، دیگر برای افرادی که رشوه پرداخت نمی کنند به خوبی انجام وظیفه نمی کنند و نظام اداری به فساد کشیده می شود.به همین علت علمایی چون مقدّس اردبیلی از عقل به عنوان دلیل مستقل بر حرمت رشوه یاد کرده اند؛ چنانکه در کتاب «مجمع الفائده والبرهان» آمده است: «علت حرمت رشوه را می توان از عقل و نقل از حیث قرآن و اجماع مسلمین و سنّت استفاده نمود.”     ( مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الاذهان، ج‏۱۲، ص ۴۹،دفتر انتشارات اسلامی،قم،۱۴۰۳قمری)     برهمین اساس آیات عظام تقلید آقایان: امام، بهجت، خامنه‏ای، صافی، فاضل، مکارم و نوری در فتاوای خود آورده اند: پرداخت پول یا اموالی، از سوی مراجعه کننده، به کارمندان اداره‏ها- که وظیفه ارائه خدمات به مردم را دارند- منجر به فساد اداره‏ ها خواهد شد که از نظر شرعی حرام است. گرفتن آن بر دریافت کننده نیز حرام است و حق تصرف در آن را ندارد.( امام، تحریر الوسیله، ج ۲، کتاب القضا، م ۶ آیت‏الله خامنه‏ای، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۲۴۶ و ۱۲۴۷آیت‏الله فاضل، جامع‏المسائل، ج ۱، س ۹۷۲ آیت‏الله مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۶۶۴ و ۶۶۵ آیت‏الله صافی، جامع الاحکام، ج ۲، س ۱۵۴۰ و آیت‏الله بهجت، توضیح‏المسائل، متفرقات، م ۱۶)     از نظر آموزه های دینی هم رشوه گیری حرام است و هم رشوه دهی. پس رشوه دهنده و رشوه گیرنده هر دو عملی حرام و گناهی نابخشودنی انجام می دهند و مالی که از این طریق به دست می آید نه تنها تصرف در آن جایز نیست بلکه به عنوان آتش می بایست از آن دوری کرد.(بقره، آیه ۱۸۸)      در حدیث معروفی رسول خدا(ص) فرمودند: (لعن الله الراشی والمرتشی والساعی بینهما؛ خداوند گیرنده و دهنده رشوه و آن کس را که واسطه میان آن دو است، از رحمت خود دور گرداند.) ( نورالثقلین، ج۱، ص۶۳۴) رشوه خواران چه کسانی اند؟     اغلب کسانی در معرض خطر رشوه گیری قرار می گیرند که جزو مقامات ومسئولان تاثیر گذار ونیز کارگزاران دولتی و قضات وبطور کلی مجریان قانون در هر شغل و صنف ورده ای باشند. خداوند در آیه ۱۸۸ سوره بقره بیان می کند که حاکمان و سردمداران حکومت ها در معرض رشوه خواری هستند؛ زیرا قدرت دولتی و یا قدرت قضایی به آن ها اجازه می دهد که تغییراتی را در امور ایجاد کرده و حق را باطل و باطل را حق جلوه دهند و لذا نه تنها در جابه جایی ظالمانه اموال و حقوق مردم نقش دارند، بلکه می توانند حتی در جابه جایی عرض وجان مردم نیز نقش داشته باشند و حکم به سلب مالی یا جانی داده و زنی را بر مردی حرام یا حلال کنند.     قدرت قضات محاکم و حاکمان و کارگزاران دولتی و دسترسی آنان به جان و مال و عرض مردم موجب می شود که آنان بیشتر از دیگران در معرض خطر رشوه خواری و سایر شیوه های حرام خواری چون اختلاس، زمین خواری، ربا خواری و مانند آن قرار گیرند.(بقره، آیه ۱۸۸)     البته گروه عالمان و دانشمندان مانند حقوقدانان و کسانی که مرجعیت فکری جامعه را به عهده دارند و قانونگذاران را تشکیل می دهند همانند مجریان قانون در معرض خطر رشوه و ارتشاء هستند. خداوند گزارش می کند که رشوه خواری در میان این گروه افراد در گذشته تاریخ رواج داشته است و احبار و دانشمندان یهودی به سبب جایگاه اجتماعی و قدرت اعمال نفوذ خودشان، گرایش به رشوه خواری داشتند و این چنین حقوق مردم را تضییع می کردند.(مائده، آیات ۵۹ تا ۶۳) رشوه به نام هدیه     از نظر آموزه های وحیانی اسلام رشوه دادن به نامهای دیگری چون هدیه و حق حساب وپول چایی و شیرینی ومژدگانی وتعابیری ازاین قبیل تغییری در ماهیت آن نمی دهد ودر همه این عناوین، رشوه محسوب می شود. به رسول خدا(ص) خبر دادند یکی از فرماندارانش رشوه ای تحت عنوان هدیه پذیرفته، حضرت برآشفت و به او فرمود: چرا آنچه حق تو نیست می گیری؟ او گفت: آنچه گرفتم، هدیه بود. حضرت فرمود: اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید، آیا باز هم مردم به شما هدیه می دهند؟ سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت المال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد.( تفسیر نمونه، ج۲، ص۴)     در مورد فرق بین هدیه و رشوه، آیه اللّه فاضل لنکرانی می گوید: رشوه، بذل(دادن) چیزی است به قصد جلب توجه و متمایل کردن گیرنده به منظور اینکه به نفع دهنده حکم کند یا او را بر ظلم یا معصیت کمک کند، ولی هدیه، بذل است به قصد قرب یا به قصد دوستی با هدیه گیرنده.( جامع المسائل، ج۲، ص۲۷۲۶) رشوه و ارتشاء در قوانین کشور     رشوه در معنا چیزی است که برای کارسازی ناحق به کسی بدهند و در اصطلاح قوانین ایران، به مال یا وجهی گفته می شود که از طرف کارکنان و مامورین دولتی به سبب انجام وظیفه گرفته می شود.     از نظر حقوقی، جرم ارتشاء از جرایم عمومی غیر قابل گذشت است و البتّه گیرندۀ وجه یا مال باید با علم و اطلاع و سوء نیت اقدام به گرفتن وجه یا مال کند و به جرم بودن عمل خود آگاهی داشته باشد. همچنین قبول رشوه باید برای انجام یا ترک فعل در خصوص کاری باشد که مربوط به سازمان دولتی، قضائی و نهاد ها است. انواع مجازات های تعیین شده برای جرم ارتشاء در قوانین کشوری با توجه به مبلغ موضوع جرم، عبارتند از:     ۱- حبس از شش ماه تا ۱۵ سال و در مواردی حبس ابد؛     ۲- شلاق؛ ۳- انفصال دائم از مشاغل دولتی؛ ۴- ضبط مال موضوع ارتشاء، به نفع دولت به عنوان تعزیر یا مجازات.      همچنین در مواردی که جرم مشمول مادۀ ۴ قانون تشدید مجازات باشد یعنی با تشکیل یا رهبری شبکۀ چند نفری صورت بگیرد، در صورتی که مصداق إفساد فی الارض باشد مجازات مرتکبین إفساد فی الارض اعمال می شود و الّا علاوه بر جزای نقدی و ضبط اموال کسب شده از طریق رشوه، حبس از ۱۵ سال تا ابد خواهد بود و شدت مجازات در این موارد به خاطر این است که ارتکاب جرم از طریق تشکیل یا رهبری شبکه چند نفری ممکن است باعث اخلال در نظم اقتصادی کشور شود. شروع به جرم إرتشاء از نظر حقوقی، قابل تصور و عملی است و مطابق تبصره ۳ ماده ۳ قانون تشدید مجازات، شروع به جرم، حسب مورد حداقل مجازات مقرر در آن مورد خواهد بود.      در خصوص جرم رشا (رشوه دادن) نیز باید گفت که از جرایم عمومی و غیر قابل گذشت بوده و تمام نتایج مترتب بر جرم ارتشاء از نظر عنصر معنوی در این مورد نیز صادق است.( رک :جعفری لنگرودی، محمد؛ ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات، کتابخانه گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ اول، ج ۳؛ نورزاد، عیوض؛ رشوه در حقوق کیفری اسلام و ایران، تهران، نشر آریان، ۱۳۸۶، چاپ اول.؛ گلدوزیان، ایرج؛ حقوق جزای اختصاصی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۵ چاپ دوازدهم) راه های مبارزه با رشوه خواری     برای تضمین اجرای قوانین و به ثمر رسیدن آن ها هیچ چیز موثرتر از فراهم کردن زمینه و آمادگی های اجتماعی نیست و تنها برخورد با معلول ها و احکام زندان، تعزیر، مجازات و ...چندان کارآیی نخواهد داشت؛ از این رو اسلام و قرآن مجید روی بستر سازی اجتماعی و فراهم آوردن زمینه برای جلوگیری از انحراف ها تاکید بسیار دارند.     برای نمونه حضرت علی (علیه السلام)، در نامه ای که به مالک اشتر نوشته اند، راه های مبارزه با این بلای اجتماعی را تبیین کرده اند.آن حضرت در ابتدا، دقت در انتخاب کارگزاران را به مالک گوشزد می کند و سپس درباره حقوق قضاوت می فرماید: «پس از انتخاب قاضی ...آن قدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد.» همچنین درباره کارمندان دولتی می فرمایند: «آنان را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندان های پاکیزه و با تقوا که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامی تر و آبرویشان محفوظ تر و طمع ورزی شان کمتر و آینده نگری شان بیشتر است. پس روزی فراوان بر آنان ارزانی دار که با گرفتن حقوق کافی در اصلاح خود، بیشتر می کوشند و با بی نیازی، دست به اموال بیت المال نمی زنند ...سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن و جاسوسانی راست گو و وفاپیشه بر آنان بگمار که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان، سبب امانت داری و مهربانی با رعیت خواهد بود.»( نهج البلاغه، نامه ۵۳، ترجمه محمد دشتی)     به طور خلاصه راه های مبارزه با رشوه خواری، با توجّه به نامه حضرت، احادیث دیگر و نظریه کارشناسان عبارت است از: ۱٫ انتخاب افراد شایسته؛ ۲٫ سیاست های مناسب اقتصادی؛ ۳٫ قانون گذاری صحیح و سالم؛ ۴٫ بسط اقتصاد فردی و کم کردن حاکمیت دولت در برخی از زمینه ها؛ ۵٫ اصلاح وضع حقوق کارمندان و قضات؛ ۶٫ بازرسی و نظارت دقیق؛ ۷٫ مجازات رشوه خواران؛ ۸٫ تقویت استقلال دستگاه های قضایی برای مبارزه با رشوه خواران؛ ۹٫ آگاهی دادن به مردم از طریق رسانه های گروهی و ... .( رک: پرسمان قرآنی فلسفه احکام، ص ۱۳۲) □ روزنامه کیهان، […]
  • اصول و قواعد اعتدال در اسلام خداوند در قرآن امت اسلام را به امت وسط تعبیر کرده است. این بدان معناست که میانه‌روی در سبک زندگی اسلامی یک شاخصه اساسی است و امت اسلام به میانه‌روی شناخته می‌شوند. و اصولا آموزه‌های اسلام بر مدار و محور اعتدال و میانه‌روی شکل گرفته است؛ زیرا اگر اسلام دارای عناصر افراطی یا تفریطی بود، امکان نداشت تا امتی ایجاد کند که سبک زندگی او بر مدار میانه‌روی و اعتدال باشد. آیت‌الله خامنه‌ای هم در سخنرانی خویش این مطلب را بیان می‌کند که اعتدال به معنای اسلامی بودن است. نویسنده با مراجعه به آموزه‌های وحیانی قرآن بر آن است تا نشان دهد که چرا اسلامی بودن به معنای اعتدال‌گرایی و اعتدال‌گرایی به معنای اسلامی بودن است؟ به سخن دیگر، نمی‌توان اعتدال‌گرایی را جز در اسلام پیدا کرد و همچنین اسلام را جز به اعتدال‌گرایی معنا کرد. اعتدال، مبنای سبک زیست‌اسلامی اسلام مجموعه‌ای از آموزه‌های وحیانی الهی است که مسیر کمال‌‌یابی و سعادتمندی انسان را تبیین می‌کند. آموزه‌های معرفتی و دستوری اسلام ضمن ایجاد معرفت و شناخت کامل و جامع از هستی، راه‌های رسیدن به کمال مطلق را نشان می‌دهد؛ زیرا با شناخت کامل و جامع از هستی و حقایق آن است که می‌توان فلسفه راستین و درستی نسبت به هستی داشت و سپس در آن چارچوب سبک زندگی خود را تعیین کرد. خداوند در آیه ۱۴۳ سوره بقره در توصیف امت اسلام، سبک زیست آنان را میانه‌روی و اعتدال عنوان نموده، لذا می‌توان گفت که فلسفه زندگی امت اسلام بر مدار میانه‌روی است. میانه‌روی یا به تعبیر قرآن وسط بودن، به این معناست که امت از هرگونه افراط و تفریط در سبک زندگی خود به دور است. پس تصور و تصویری که مسلمان از جهان دارد، باید تصویری مبتنی بر اعتدال باشد که بیان‌کننده وسطیت به دور از افراط و تفریط است. با نگاهی به آموزه‌های وحیانی قرآن و اسلام به سادگی و آسانی می‌توان به دست آورد که عنصر اعتدال و وسطیت در همه آموزه‌های دستوری و احکام آن موج می‌زند. نگاهی به آموزه‌های اعتدالی اسلام اسلام از هرگونه افراط و تفریط به شدت منع می‌کند، زیرا هرگونه رفتاری به دور از اعتدال به معنای خروج از طبیعت سالم و فطرت است. خداوند انسان را بر حالت اعتدال آفریده و نفس او را به گونه‌ای خلق کرده که در زندگی گرایش به اعتدال داشته باشد. (شمس، آیه۷) پس نه سرکوب غرایز مانند جنسی را می‌پسندد و نه اشباع آن را، به گونه‌ای که به دیگر قوای نفسانی از این طریق ضربه‌ای وارد شده و حق و حقوق آنها نادیده گرفته شود. پس همان گونه که رهبانیت و سرکوب غرایز جنسی و شهوانی را نمی‌پسندد و آن را خلاف فطرت و طبیعت انسانی می‌داند (حدید، آیه ۲۷) همچنین از فجور و عبور از حد و حدود و تعدی به مرزهای ممنوع را نمی‌پسندد و بی‌تقوایی و هنجارشکنی را امری مذموم و گناهی بزرگ می‌شمارد که موجبات دفن فطرت سالم انسانی را فراهم می‌آورد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) با نگاهی به موضوع تقوا که در آیات قرآنی بیان شده می‌توان دریافت که اصولا تقوا به معنای ایجاد تعادل میان قوای انسانی است. به این معنا که حق و حقوق هر قوه از قوای انسانی ادا شود و به دور از هرگونه مخالفت با احکام و مستقلات عقلانی و یا وحیانی، امکان بهره‌مندی همه قوا از فرصت‌ها و امکانات فراهم آید تا هر عضو و قوه‌ای از قوای انسانی به کمال شایسته و بایسته خود برسد. از نظر اسلام شخصیت سالم و اسلامی همان شخصیت متعادلی است که در اعتدال فطری و طبیعی خود باقی مانده و مسیر کمال را با اعتدال پیموده باشد. پس انسان کامل همانند پیامبران نه تنها ازدواج می‌کنند و از مواهب و نعمت‌های مادی بهره‌مند هستند، بلکه اصولا در بازارها می‌گردند (فرقان، آیات ۷ و ۲۰) و بهترین و پاک‌ترین عناصر مادی و دنیوی را به کار می‌گیرند تا به زندگی طیب و پاک و طاهر دست یابند و در آخرت نیز از حیات طیبه بهره‌مند شوند. (مائده، آیات ۴ و ۵، اعراف، ۳۲ و ۱۵۷، توبه، آیه ۷۲، نحل، آیه۹۷) البته از آنجایی که از نظر آموزه‌های اسلامی مال و ثروت، کمالی نیست، تلاشی برای تکاثر و کنز آن ندارند البته این بدان معنا نیست که از تولید و کار باز ایستند، بلکه به حکم آیه ۶۱ سوره هود ماموریت و مسئولیت انسانی خود در زمین را آبادانی و تولید و کار می‌دانند که پیامد آن تولید ثروت خواهد بود، چنان که امیرمومنان هنگامی که در نخلستان بیل می‌زند آیه ۳۶ سوره قیامت را زمزمه می‌کند (ایحسب الانسان ان ترک سدی) که حتی بیل زدن بیهوده نیست بلکه در راستای ماموریت و مسئولیت انسانی در قرارگاه زمینی است. یک مسلمان براساس آموزه‌های وحیانی اسلام در زندگی شخصی خود اهل احتیاط است و قناعت می‌ورزد و زهدپیشه می‌کند، ولی هیچ یک از این رفتارها و اصول مورد تاکید به معنای خروج از اعتدال نیست، زیرا قناعت و زهد به معنای مصرف نکردن نیست، بلکه پرهیز از مصرف بیش از نیاز است و حتی گفته‌اند که زهد به معنای عمل به واجب وترک محرمات است. پس در حقیقت اعتدال و میانه‌روی در ذات این موضوعات و مفاهیم به ظاهر رهبانیت‌گرایانه موج می‌زند و احتیاط آن است که انسان بی‌گدار به آب نزند و حریم نگه دارد و در قرقگاهی وارد نشود که به گناه و اتهام وارد می‌شود. احتیاط در اینجا همان حکم عقل است که بنیاد احکام عقلانی نیز عدالت و اعتدال می‌باشد. مسلمان، یک انسان معتدل است و شخصیت او گواه این معناست. از این‌رو در هنگام بروز هیجانات هرگز از دایره اعتدال بیرون نمی‌رود. پس وقتی هیجانی مثبت به سراغ او می‌آید براساس همان حکم و مدیریت و حاکمیت عقل، شادی او معتدل است و از سرور در درون و لبخند و تبسم در چهره بیرون نمی‌رود و به فرح و دست‌افشانی و پایکوبی نمی‌پردازد و هنگامی که هیجانی منفی نیز به او رو می‌آورد حزن شدید بر او غلبه نمی‌کندو گرفتار نومیدی از زندگی نمی‌شودو افسرده نشده و به گوشه‌ای نمی‌خزد، (روم، آیه ۳۶) بلکه همیشه مسرور و امیدوار به رحمت الهی است و تعادل در شخصیت خود را حفظ می‌کند. آموزه‌های وحیانی اسلام در هر امری چه شخصی و چه اجتماعی یا اعتقادی یا رفتاری همواره بر عدالت و اعتدال که در ادامه به برخی از مهم ترین این اصول و قواعد اشاره می‌شود تا دانسته شود که اسلام بر اعتدال و اعتدال در همان اسلام است. اصول و قواعد اعتدال در اعتقادات اسلام در حوزه عقاید نیز عدالت و اعتدال را مراعات می‌کند. لذا اموری از جمله کفر و شرک را خروج از دایره عدالت و اعتدال و گرایش به ظلم و بی‌عدالتی معنا می‌کند. آموزه‌های قرآنی با تعیین عناوینی چون عدالت برای توحید و ظلم برای شرک و کفر بر آن است تا به مخاطب خود گوشزد کند که اگر خوب دقت کنید با عقل و فطرت خود خواهید دانست که هرگونه شرک و کفر چیزی جز بی‌عدالتی و ظلم نیست (بقره، آیه ۱۰۸؛ مائده، آیات ۱۲ و ۷۷) و از آنجایی که عقل و فطرت انسانی حکم به خوبی عدالت و زشتی و قباحت ظلم می‌کند، به طور طبیعی و فطری و عقلی می‌بایست انسان از کفر و شرک به عنوان ظلم، بیزاری جوید و پرهیز و اجتناب نماید که این معنا و مفهومی جز تقوا ندارد. اعتدال در عبادت در اسلام حتی در نماز مورد تأکید است. خداوند در آیه ۱۱۰ سوره اسراء بر لزوم رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در آهنگ عبادت‌ها و دعاها توجه می‌کند و صوت بلند و بسیار پایین را ناپسند می‌شمارد. توحید و آموزه‌های اعتقادی دیگر اسلام همه بر مدار عدالت و اعتدال سامان یافته است و خداوند با توصیف دین اسلام و دین حضرت ابراهیم(ع) به حنیف، بر این نکته تأکید ویژه می‌کند (بقره، آیه ۱۳۵؛ آل‌عمران، آیه ۹۵) و می‌فرماید که اسلام و احکام و آموزه‌های آن در طول تاریخ از آدم(ع) تا خاتم(ص) هرگز به ظلم و بی‌عدالتی گرایشی نداشته و ندارد. (نساء، آیه ۱۳۵؛ نحل، آیه ۱۲۰) البته باید توجه داشت که هرگز اعتدال در هیچ امری از جمله درمسئله توحید به معنای پذیرش خط میانه حق و باطل نیست؛ زیرا بین زشتی و زیبایی، خوبی و بدی، حق و باطل و مانند آن یک حدمیانه و معتدلی نیست و چیزی درمیانه هست و نیست قرار نمی‌گیرد که آن را حد فاصل و میانه حق و باطل بدانیم. اصول و قواعد اعتدال در مسائل اقتصادی در آموزه‌های رفتاری اسلام در همه حوزه‌ها، اصل میانه‌روی و اعتدال، یک اصل اساسی بنیادین است. آموزه‌های اسلامی در حوزه مسائل اقتصادی مانند دیگر حوزه‌های عمل و رفتار، بر اعتدال بویژه در مصرف تاکید می‌کند. ۱- اعتدال در انفاق: خداوند به صراحت از اعتدال در انفاق سخن به میان آورده و حتی به پیامبرش فرمان می‌دهد که نباید دستخوش احساسات و عواطف انسانی قرار گیرد و بیرون از دایره اعتدال انفاق کند. پس نه آن اندازه انفاق کند که خود در تامین زندگی خود بماند و نه آن که بخل ورزد و چیزی را به دیگری انفاق نکند. (اسراء، آیه ۲۹) ۲- اعتدال در مصرف: چنانکه گذشت اسلام بر قناعت و زهد و مانند آن تاکید می‌کند که معنای آن اعتدال در مصرف است. این اعتدال در مصرف می‌بایست به گونه‌ای باشد که حق و حقوق اعضا و جوارح به خوبی ادا شود و ظلمی به هیچ یک از قوا و اعضا نشود. پس تغذیه سالم و طیب و پاک و حلال همه آنها از وظایف یک مسلمان است. همان‌گونه که از نظر اسلام ریخت و پاش و تبذیر (اسراء، آیه ۲۶) یا زیاده‌روی در مصرف و اسراف حرام است (اعراف، آیه ۲۹) همچنین عدم تامین نیازهای هریک از اعضا و تغذیه نامناسب حرام است. (فرقان، آیات ۶۳ و ۶۷) اصول و قواعد اعتدال درمسائل اجتماعی و سیاسی و قضائی در رفتارهای اجتماعی نیز اسلام بر اعتدال تاکید ویژه‌ای دارد. همه قواعد و اصول اسلامی که در قالب احکام کلی و جزئی بیان شده براساس آن است که انسانی معتدل پرورانده و جامعه و امت وسط و میانه‌رو شکل گیرد که در چارچوب حق به دور از هرگونه افراط و تفریطی زندگی می‌کند. ۱-اعتدال در مشی و سبک زندگی: از جمله مهم‌ترین قواعد اسلامی در رفتار اجتماعی آن است که انسان مسلمان می‌بایست به دور از هرگونه رفتار افراطی و تفریطی در جامعه باشد.پس درمشی و سبک زندگی خود رفتاری را درپیش می‌گیرد که مبتنی بر اعتدال است. (لقمان، آیه ۱۹) ۲- اصالت صحت، اصل حاکم اعتدال‌گرایی: در اسلام قواعد کلی مطرح است تا زندگی امت اسلام بر مدار اعتدال سامان یابد. این قواعد البته اختصاص به حوزه عمل سیاسی و اجتماعی ندارد، بلکه شامل حوزه‌های دیگر از جمله اقتصاد نیز می‌شود. به عنوان نمونه اصل اصالت صحت می‌‌گوید که عمل دیگران را بر درستی و راستی حمل کنیم. پس اگر مالی را در دست شخصی دیدیم اصل آن است که مال اوست. اگر معامله‌ای انجام شد اصل آن است که بر مدار سلامت و عقلانیت و عرفیات صورت گرفته و صحیح است. اگر زن و مردی را با هم دیدیم اصل این است که نوعی حرمت میان آنان از قبیل زناشویی و حسب و نسب وجود دارد و رابطه آن دو بیرون از مدار عقل و شرع و عرف نیست. این اصل به ما کمک می‌کند تا به دور از هرگونه افراط و تفریط زندگی دیگران را تفسیر عقلانی، شرعی و عرفی کنیم. ۳٫ اصالت برائت: یکی دیگر از اصول اجتماعی اسلام قاعده و یا اصل برائت است. به این معنا که دیگران از هرگونه اتهام و پلیدی و زشتی مبرا و منزه هستند مگر آن‌که دلایل و شواهد محکمه‌پسندی باشد و اتهام ثابت شده باشد. این اصل به ما کمک می‌کند که همواره بر اساس اعتدال رفتار کنیم و درباره دیگران اتهام نزنیم و تا چیزی ثابت نشده آنها را به امری متهم نکنیم. این‌گونه است که فارغ از هرگونه افراط و تفریط می‌توان درباره دیگران قضاوتی به دور از بدگمانی داشت و با آنان زندگی مسالمت‌آمیز داشت. ۴٫ اصل احراز صلاحیت: اگر در تعامل با مردم عادی جامعه لازم است که اصل برائت اجرا شود، اما برای مسایل مهم باید اصل را احراز صلاحیت قرار داد. مثلا اگر بخواهیم به کسی مسئولیت اقتصادی بدهیم و مال را در اختیار او بگذاریم باید او را امتحان کرده و بیازماییم که آیا صلاحیت مسئولیت را دارد یا نه؟ اگر کسی در اختیار ماست که باید آموزش ببیند باید این آموزش‌ها داده شود تا انس به کار بگیرد و صلاحیت پیدا کند. پس باید صلاحیت برای مسئولیت‌های اجتماعی در حوزه عمل اقتصادی یا سیاسی و نظامی احراز شود سپس مسئولیت به او واگذار گردد. این رویه عین رویه عقل است که حکم به اعتدال در قالب احتیاط می‌کند. هر مسئولیتی صلاحیت‌های خاص خود را دارد که باید احراز شود. (نساء، آیه۶؛ قصص، آیه ۲۶؛ یوسف، آیه۵۵) خداوند در آیه۱ سوره ممتحنه و آیات دیگر بیان می‌کند که در حوزه عمل سیاسی و روابط بیرونی و بین‌المللی، نمی‌توان به کافران اعتماد کرد؛ زیرا آنان صلاحیت ارتباطی را ندارند که بتوان بر آن تکیه کرد و روابط دوستانه بیش از تعاملات اقتصادی و مانند آن داشت. ۵٫ قاعده عسر و حرج: این قاعده نیز گواه دیگری بر اعتدال‌گرایی در همه اصول و احکام اسلامی است؛ زیرا هرگونه عاملی که انسان را در عسر و حرج قرار دهد و زندگی را بر او سخت کند، سلب شده است. پس انسان مسلمان در اعتدال به دور از هرگونه افراط و تفریطی می‌تواند به قوانین اسلام عمل کند. (حج، آیه ۷۸؛ مائده، آیه۶) و اگر شرایط برای شخصی سخت شد می‌تواند آن وظیفه را ترک کند. مقصود از قاعده «نفی عسر و حرج» این است که خداوند احکامی که موجب مشقت و سختی می‌شود، در دین قرار نداده است، (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۱، ص۲۵۰). ۶٫ قاعده لاضرر: این نیز یک قاعده است که برای ایجاد اعتدال در سبب زندگی بیان شده است. این قاعده در همه حوزه‌ها می‌تواند اعتدال را موجب شود؛ چرا که هر عمل فردی یا اجتماعی، عبادی یا غیرعبادی اگر موجب ضرر باشد در اسلام وضع نشده است و لازم نیست که انسان خود را به ضرر بیندازد تا آن را انجام دهد. این نیز ناظر به اعتدال‌گرایی است. پس هر نقصانی در مال، آبرو، جان و یا در یکی از شئون وجودی انسان از طریق رفتاری به وجود آید، به حکم این قاعده لازم نیست که انسان آن را انجام دهد. (بقره، آیه ۲۸۲) ۷٫ اعتدال در رازگویی: در هر کاری اعتدال خوب است به ویژه کارهای اجتماعی مهم و اساسی که با حیثیت یا امنیت و یا جان و مال دیگران در ارتباط است. در اسلام آمده که در دوستی با دیگران اگر رازی از رازهای خودت را می‌گویی می‌بایست به گونه‌ای رفتار کنی که همه رازها گفته نشود تا بعد علیه تو استفاده شود. همچنین در روابط با دیگران باید حد اعتدال را مراعات کرد و رفاقت و مصاحبت و صمیمی بودن و دوست گرمابه و گلستان بودن نباید موجب شود که مگوها گفته […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>