در مقاله حاضر نویسنده با تشریح معنی و مفهوم دو حالت انسانی سرور و فرح، تفاوت های ماهوی آنها را از دیدگاه قرآن بررسی کرده و به برخی مصادیق و معیارهای شناخت و تمیز میان آن دو اشاره نموده است. با هم آن را می خوانیم.

دانلود

تبیین راه رسیدن به کمال
در آموزه های قرآنی برای تبیین راه های رسیدن انسان به کمال شایسته خویش، نخست به مسایل بینشی چون هستی شناسی، خداشناسی و انسان شناسی پرداخته شده است تا انسان به وضعیت و موقعیت خود در هستی آگاهی و شناخت یافته و سپس در راستای اهدافی که برای او بیان و مشخص می شود از تمامی ابزارها و توانمندی های درون خود بهره ببرد.
بخش مهمی از آموزه های قرآنی به انسان شناسی توجه دارد. در این حوزه خداوند در نقش آفریدگار به همه جزئیات وجودی و ماهیتی انسان می پردازد و ناشناخته های وجودی انسان را برای خود او به عنوان آفریده تبیین و روشن می سازد. سپس در نقش پروردگاری، قرار گرفته و در دو حوزه تکوینی و تشریعی، انسان را به سوی کمال شایسته هدایت می کند.

در بخش تشریعی از آن جایی که بخش مهمی از کار به خود انسان واگذار شده است، آموزه های دستوری وحیانی به گونه ای است که انسان را در میان انتخاب خیر و شر و خوب و بد و یا زشت و زیبا قرار می دهد و از او می خواهد خود یکی را برگزیند. در عین حال این آموز ه های دستوری به گونه ای تبیین و وضع شده است که هماهنگ و سازگار با فطرت و غریزه انسان باشد؛ چنان که کوشیده است تا با تبیین دقیق آثار و پیامدهای هر دستور و موضوعی به روشنی بر انسان آشکار شود که چه آثار وضعی و تکلیفی برای هر کنش و واکنش انسانی در دنیا و آخرت وجود دارد.
این آموزه های قرآنی برای تبیین دقیق تر مسائل انسانی، نه تنها به مسئله کنش و واکنش های انسانی توجه داشته بلکه پا را از این ها فراتر نهاده و به مسایل روحی و روانی و حالات و صفات بشری و نیز امور باطنی و قلبی انسان هم پرداخته است.
شادی و غم از منظر قرآن
آموزه های قرآن به مسئله شادی و غم به عنوان دو حالت از حالات انسانی از این نظر توجه کرده است تا آثار و پیامدهای آن را در زندگی دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی آدمی بازشناساند و احکام و آموزه های دستوری مبتنی بر بهره گیری و یا هدایت و تعدیل آن را در راستای اهداف کمالی بیان کند.
دو واژه سرور و فرح در قرآن به گونه ای به کار رفته است که می توان ادعا کرد سرور در آیات قرآنی و در بینش و نگرش وحیانی امری مثبت و سازنده است؛ درحالی که فرح مفهومی مثبت تلقی نمی شود.
سرور یکی از حالات روحی و روانی و واکنش طبیعی انسان نسبت به برخی از رخدادهاست. انسان نسبت به امور مختلف واکنش های متعدد و متنوعی از خود بروز می دهد. اموری وی را به هیجان می آورد و خوشحالی را در وی برمی انگیزاند به گونه ای که این واکنش در ضربان و تنفس و تغییرات دیگر در خون و پوست و دیگر اعضا و جوارح او نمود می یابد. چهره باز می شود و گشادگی و تبسم در چهره وی آشکار می گردد. برخی دیگر از امور هم واکنش متضادی در وی برمی انگیزد و موجب می شود در کارکرد اعضا و جوارح وی اختلال ایجاد شود و نوعی واکنش رفتار ناهنجار و ناخوش از خود بروز و ظهور دهد که همگان با این دو حالت در خود و اطرافیان خویش آشنا هستند و به شادی و اندوه از آن یاد می کنند.
گاه هیجانات به اندازه ای است که می توان گفت بیرون از مهار و کنترل شخص است. این هیجانات شدید موجب می شود که او در رفتار و کنش های خویش نوعی عدم تعادل را به نمایش بگذارد.
در کاربردهای عربی و حتی قرآنی می توان این ادعا را تأیید کرد که سرور به معنای هیجانات متعادلی است که انسان در هنگام رخدادهای خوشایند از خود بروز می دهد. از حرکات و سکنات و امور دیگر می توان این را دریافت که شخص از وضعیت کنونی و یا رخداد، خشنود است و رضایتمندی خویش را به اشکال مختلف نشان می دهد.
تشدید هیجانات و بروز و ظهور آن در زمانی که امر خوشایند بیش از اندازه وی را به حرکت درآورد به عنوان فرح نامیده می شود.
به این معنا که سرور، امری باطنی است؛ درحالی که فرح بروز و ظهور همان امر باطنی و انتقال آن به جوارح است که در این صورت همراه با حرکات تند و شدید بدنی همراه خواهد بود. انسان مسرور کسی است که در درون خویش با حالتی عاطفی مواجه است که از آن به خشنودی و رضایت تعبیر می شود و فرد از این که امور بر وفق مراد است و یا رخدادی موافق طبع او پدیدار شده است، خشنود و خوشحال است. اما انسان مفرح کسی است که آن هیجانات و حالات رضایت و خشنودی خویش را به شکل خاص ابراز کرده و در بدن و حرکات خویش به نمایش می گذارد.
بنابراین سرور و فرح هر دو یک حالت عاطفی و واکنش مثبت به یک رخداد است؛ با این تفاوت که در سرور آن را به شکل باطنی و قلبی بروز می دهد که آثار آن به شکل گشادگی و تبسم بروز می کند؛ درحالی که فرح به شکل حرکات تند و نمایشی نشان داده می شود.
کاربردهای واژه فرح و سرور
اگر به کاربردهای واژه فرح در آیات قرآن توجه شود این معنا به خوبی دانسته می شود که فرح یعنی ابراز حرکات نمایشی سرور، امری مثبت و پسندیده نیست. در آیه ۷۶ سوره قصص به صراحت بیان شده است که خداوند کسانی را که فرح می ورزند دوست نمی دارد. از این رو به صورت یک آموزه دستوری از فرح ورزی بازداشته و فرموده است: لاتفرح ان الله لایحب الفرحین؛ فرح مکن که خداوند فرح کنندگان را دوست نمی دارد.
البته مورد و انگیزه هایی که موجب فرح می شود می تواند در مثبت و منفی بودن فرح نقش مهم و تأثیرگذار داشته باشد؛ به این معنا که حالات فرح به خودی خود امری خنثی است و نمی توان حکم به خوبی و یا بدی صرف آن کرد؛ ولی از آن جایی که برخی از آیات به صراحت و مطلق حکم به بدی و نابهنجاری امر فرح می کند، به نظر می رسد که امری منفی و حالتی ناخوشایند و مذموم در بینش و نگرش قرآنی و وحیانی است و در مواردی که به فرح مومنان اشاره شده است به معنای استثناست.
فرح مومنان
مواردی که قرآن به جهت عوامل و انگیزه هایی، امر به مثبت بودن فرح می کند، مواردی است که مومنان به جهت ابراز مسرت و شادی از نعمتی خدادادی، اقدام به فرح نموده اند. مانند آیه ۵۸ سوره یونس که سخن از فضل و رحمت الهی است که نصیب مومنان شده است و به مومنان می فرماید برای این امور معنوی و الهی می توان و باید فرح مند شد.(رعد آیه ۳۶)
اما فرح مندی که کافران و یا غیرمومنان نسبت به امور دنیوی انجام می دهند امری مذموم است و آیات بسیاری این مساله را مورد نکوهش قرارداده و بیان داشته است که شخص نمی بایست به خاطر برخورداری از امری مادی و دنیوی به فرح بپردازد و فرح مند شود.
رهایی و فرار از جنگ و کشته شدن (توبه آیه ۸۱) و یا برخورداری از نعمتی مادی و زودگذر که خداوند به انسان می بخشد (شورا آیه ۴۸) یا آمدن بادی موافق (یونس آیه ۲۲) و یا متاع و زندگی دنیوی (رعد آیه ۲۶) و برخورداری از رحمتی عام و زودگذر دنیوی (رعد آیه ۲۶) و یا فرح کافران از شکست مومنان و گرفتاری های دنیوی (آل عمران آیه ۱۲۰) نمونه هایی از آیات است که به مساله انگیزه های فرح اشاره دارد.
به نظر می رسد که فرح چیزی شبیه پایکوبی و حرکات بدنی است که به علت هیجانات شدید در انسان نمودار می شود و مهار انسان را در دست می گیرد و وی را به رفتارها و حرکات غیرقابل کنترل وادار می کند.
اما سرور که همان شادی است امری پسندیده است که گاه از آن به استبشار و بشارت یاد می شود. در این حالت بشره و پوست انسان تازه می شود و طراوت و شادابی در آن نمودار می گردد. شادی و سرور را می توان مترادف هم دانست چنان که فرح و پایکوبی تا اندازه ای مترداف می نماید.
در آیات قرآن آمده است که انسان مومن، انسانی مسرور و شادان است؛ چنان که تبیین می کند سرور به عنوان یک مطلوب برای انسان، حالتی است که انسان های مومن و رستگار در بهشت از آن برخوردار می گردند. (الانسان آیه ۱۱) قرآن می فرماید: وجوه یومئذ باسره؛ چهره هایی که آن روز شاد و باز است. (قیامه آیه ۲۴)
واژه سرور از سرگرفته شده است که در زبان عربی به راز و امر باطنی اشاره می شود؛ هم خانوادگی دو واژه، این معنا را به ذهن خطور می دهد که شادی امری باطنی است ومسرور کسی است که حالتی در باطن خویش احساس می کند که نشانه رضایت فرد است.
انسان مومن از آن جایی که قدرت و مشیت را در دست خداوند می داند و به حکم توحید محض، حتی در فعل نیز قایل به توحید است و خداوند را در همه امور دخیل می داند، از این رو همواره از آن چه واقع می شود خشنود و راضی است؛ چه آن امر موافق طبع او باشد و یا با خواسته اش در تضاد قرار گیرد؛ زیرا می داند که همه هستی در دست خداوند و به مدیریت حکمیانه وی می گردد و اگر به شر و بدی دچار شود و یا به خیر و نیکی دست یابد همه به حکم و مشیت الهی است.
به هر حال مومن شخصی مسرور و شادان است و این حالت به عنوان مطلوب در وی دایمی و همیشگی است. وی می کوشد تا در زندگی خویش مسرور باشد و این حالت باطنی را در نهایت به شکل بشاشیت و تبسم بروز می دهد.
در روایت است که حضرت پیامبر (ص) همواره تبسم داشت. این امر دو مطلب را بیان می دارد: نخست آن که مومن می بایست به پیروی از اسوه و نمونه خویش چنین باشد و سرور خویش را به شکل تبسم نشان دهد؛ دیگر آن که در رفتار اجتماعی، مومن می بایست حتی غم و اندوه خویش را به دیگران نشان ندهد. اگر آن حضرت همواره تبسم می کرد و این چنین در اجتماعات حاضر می شد؛ این بدان معنا نیست که آن حضرت غمی نداشت؛ بلکه غم و اندوه خویش را آشکار نمی ساخت و با گشاده رویی با مردم رو به رو می شد.
انسان مومن به هر حال گاه با رخدادهایی مواجه می شود که وی را محزون می سازد ولی این بدان معنا نیست که حزن در وی همیشگی باشد و یاحزن و اندوه خویش را به دیگران بنمایاند.
پس مومن کسی است که همواره مسرور و شادان است و آن را به شکل بشاشیت و گشاده رویی نشان می دهد و دیگر آن اگر غم و اندوه به هر علت و سببی بر او عارض شد (هر چند که از نظرزمانی کوتاه است) به دیگری نشان نمی دهد و دیگران را باخود درگیر نمی کند.
کاربرد واژه بشر که به معنای پوست است درمعنای شادی به این نکته اشاره می کند که مومن در شادی خویش از حالت عادی بیرون نمی رود و شادی را اگر ظاهر می کند در پوست خویش نشان می دهد نه آن که در اعضا و جوارح نیز آن را به شکل رقص و پایکوبی و مانند آن به نمایش بگذارد.
در حالات حضرت سلیمان (ع) آمده است که ایشان در واکنش طبیعی به سخن شاه مورچگان تبسم کرد و لبخند زد. (نمل آیه ۱۹) بنابر این تبسم که به معنای لبخند است غیر از خنده می باشد.
مومن اهل تبسم و لبخند است و آن را به شکل خنده که واکنشی تند و بلند و دور ازمهار و کنترل است بروز نمی دهد. به این معنا که شادی در میان مومنان به شکل شادی و لبخند بروز و ظهور می کند و از این فراتر نمی رود و انسان مومن هرگز خنده و قهقهه نمی کند زیرا خنده صدای بیرون آمده از حنجره به شکلی خاص است که به نظر می رسد همانند حرکات تند بدنی و اعضا و جوارح در حکم فرح درمی آید و یکی از مصادیق و اشکال فرح است که قرآن آن را غیرمطلوب بر می شمارد و همان امر موجب غفلت و فراموشی از یاد خدا می گردد.

مطالب مرتبط

  • آثار مخرب تفکر و رفتار قارونی قارون در قرآن نماد ثروتمندان دنیاپرست، خودپسند، خود بزرگ بین و خودمحوری است که درکنار فرعون قدرتمند متکبر و هارون و بلعم باعورا از خواص و درباریان علم فروش و بی‌بصیرت، رهبری جامعه را به سوی بدبختی و شقاوت ابدی به عهده داشته در مقاله حاضر آثارمخرب تفکر و رفتار قارونی برجامعه واکاوی شده است. قارون، نماد دنیاپرستی قارون از یهودیان ثروتمند مصر بود. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) او درزمان حضرت موسی(ع) می‌زیست (همان) و درحالی که یهودیان توسط قبطیان و فرعونیان تحت بدترین شکنجه‌ها و عذاب‌ها و بلایا قرار داشتند، او درکنار قبطیان و همراه ایشان بود. (غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) قبطیان و فرعونیان، قوم بنی‌اسرائیل را که حضرت یوسف (ع) آنان را درزمان صدارتش از کنعان به مصر آورده و در آنجا سکونت داده بود (یوسف، آیه ۹۹)، به بردگی و اسثتمار کشیده بودند و در زمانی به دلیل خواب فرعون و ترس از سرنگونی حکومت فرعونی، کودکان ایشان را می‌کشتند و دختران و زنان ایشان را به بردگی می‌گرفتند (بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۴۷؛ ابراهیم، آیه۶، قصص، آیه ۴) وضعیت اقتصادی و مالی و امنیت بود؛ آسایش و آرامش آنها سلب شده و تامین مالی و جانی و عرضی نداشتند. رنگ خوشبختی و سعادت از جامعه‌شان رخت بربسته بود. حضرت موسی (ع) پس از پیامبری بر آن می‌شود تا یهودیان را متحدسازد و برای تامین امنیت غذایی بویژه جانی و عرضی آنان تصمیم می‌گیرد آنان  را در یک منطقه سکنا داده و آنها خانه‌هایشان را رو به روی هم بسازند تا بتوانند از یکدیگر محافظت و صیانت کنند. (یونس، آیه ۸۷) قارون با ثروت عظیمی که در اختیار داشت به جای آنکه با این ثروت، قوم خویش را یاری رساند و در کاهش آلام و رنج‌های آنان بکوشد، با تفاخر خویش رنجی بر رنج‌ها می‌افزود و شرایط را برای حضرت موسی (ع) و شماری از جوانان یهودی که به ایشان ایمان آورده‌بودند، دشوارتر می‌کرد. (یونس، آیه ۸۳) رفتار قارونی نه تنها دلبستگی به دنیا را در یهودیان افزایش می‌داد بلکه زمینه ساز رفتارهای نابهنجار دیگر می‌شد. نقش بسیار مخرب قارون تا آنجا پیش رفت که چاره‌ای جز نابودی او و ثروتش باقی نماند؛ زیرا تفکر و رفتار قارونی به عنوان یک گفتمان در روح وروان یهودیان نفوذ کرده بود و به عنوان گفتمان رقیب دین موسوی (ع) عمل می‌کرد تا جایی که یهودیان آرزو داشتند که خودشان نیز قارونی بودند. پس می‌کوشیدند تا از او سرمشق گرفته و افکار و رفتار او را تقلید کنند. این‌گونه بود که در عمل افکار و رفتار حضرت موسی(ع) به عنوان اسوه حسنه از سوی یهودیان کنار گذاشته شده بود. افکار باطل و رفتار نابهنجار قارون در قرآن به شکل تفصیلی به تشریح افکار و اندیشه‌های باطل قارون و رفتارهای نابهنجار او پرداخته شده است؛ زیرا قارون نماد ثروتمندانی است که به جای راه راست هدایت در مسیر شیطان گام برداشته‌اند؛ چنان‌که فرعون نماد قدرت طغیانگر کفرپیشه و مستکبر و هارون نماد درباریان فاسد حامی و تقویت‌کننده قدرت فرعونی و بلعم باعورا نماد خواص بی‌بصیرتی است که علم الهی خویش را در خدمت ظلم و ظالمان قرار داده و به جنگ حق و حقیقت آمده است. (عنکبوت، آیه۳۹؛ آیات ۲۳ و ۲۴؛ اعراف، آیه۱۷۶) برخی شاخصه‌های افکار و رفتار قارونی عبارتند از: ۱- غرور علمی: شاید نخستین عاملی که موجب شد قارون در دام شیطان بیفتد، غرور علمی اوست. (قصص، آیه۷۸) همان‌طوری که ابلیس گرفتار غرور نژادی شد و گمان کرد که از عصاره آتش بودن عامل برتری و شایستگی برای خلافت الهی است (اعراف، آیه۱۲؛ ص، آیه۷۶)، قارون گمان کرد که هر آنچه از ثروت در اختیار اوست، به دلیل توانایی و استعدادهای علمی اوست. (قصص، آیه۷۸) درحالی که حقیقت آن است که هرچه انسان و یا هر موجود دیگری در اختیار دارد، امانتی در دست اوست و این دارندگی در حقیقت یک دارندگی امانی است؛ زیرا همه هستی در ذات و هویت خودشان فقیر هستند و فقر، هویت آنان را تشکیل می‌دهد؛ پس هرچه در درون یا بیرون دارند، از سوی خداوند غنی و حمید به آنان به رسم امانت داده شده است (فاطر، آیه۱۵) و هرگونه تصرفی بر خلاف مشیت، حکمت و مصلحت الهی، تصرفی ظالمانه است. انسان باید این مطلب را بداند و همواره به یاد آورد که هرچه دارد از خداوند است. افزون بر این، هرچه که به انسان‌ها در طول زندگی دنیا داده می‌شود برای این است که بخشش‌ها و عطایای الهی، آنان را برای دست‌یابی به کمال آماده کند. بنابراین، هر انسانی در طول زندگی‌اش از سوی خداوند به انواع چیزها مجهز می‌شود که از جمله آنها قدرت و ثروت است. این قدرت و ثروت باتوجه به دو عنصر مشیت و مصلحت به اشخاص داده می‌شود. همچنین براساس آموزه‌های قرآنی، تعیین و میزان آنها و نیز زمان دست‌یابی به هر یک، براساس مقدراتی است که بر پایه مشیت و مصلحت است. (فرقان، آیه۲) چنانکه قرآن بر این نکته نیز تأکید می‌کند که یکی از عوامل تعیین کننده در چارچوب مشیت و مصلحت، سنت ابتلاء و آزمون الهی است. (عنکبوت، آیه۲ و ۳؛ بقره، آیه ۱۵۵؛ آل‌عمران، آیه۱۴؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶). بنابراین، قدرت و ثروت هر کسی به این عوامل بستگی دارد. پس اگر انسان دارای علمی در یک حوزه شد یا اگر به قدرت و ثروتی دست یافت همه آنها در چارچوب مقدراتی است که مشیت و مصلحتی چون سنت امتحان و ابتلاء اقتضا می‌کند. در این صورت انسان نباید دچار غرور از هر نوع علمی و یا غیرعلمی شود و باید بداند که این خداوند است که براساس مقدرات مبتنی بر مشیت و مصلحت به او چیزی داده یا حتی گرفته است. گشایش و تنگی در روزی نیز براساس همین ملاک‌هاست. اما کسانی که با این حقیقت آشنا نیستند یا نمی‌پذیرند و بدان باور ندارند هر چیزی را چون ابلیس از دستاوردهای خود می‌دانند و به نژاد و بزرگی خود یا علم و قدرت و ثروت خویش می‌بالند. درحالی که همه داشته‌های بشر از وجود و مانند آن به فضل الهی به انسان داده شده است. (زمر، آیه۴۹) درحالی که ابلیس و شاگردان مکتب ابلیس چون فرعون و قارون آن را به خود استناد می‌دهند. پس تفکر و باور باطل قارون که او را دچار غرور علمی کرد یکی از مهم‌ترین عوامل در گمراهی و نیز رفتارهای نابهنجار او بوده است. (قصص، آیه۷۸) خداوند بصراحت در آیات ۷۶ و ۷۷ سوره قصص بیان می‌کند که ثروت قارونی به دلیل علم اقتصاد و دانش مدیریتی و مانند آن فراهم نیامده است، بلکه این خداوند بود که به او احسان کرد تا او نیز از مالش احسان کند. ۲- تکبر و استکبار: از دیگر عوامل بسیار مؤثر در گمراهی قارون می‌توان به تکبر او اشاره کرد. او خود را بزرگ می‌شمرد و در مقام عمل و رفتار نیز مستکبر بود. از این‌رو در برابر گفتمان اسلامی حضرت موسی(ع) می‌ایستاد و موضع‌گیری می‌کرد. او همانند فرعون مستکبرانه با حضرت موسی(ع) برخورد می‌کرد لذا خداوند قارون را در کنار فرعون و هامان می‌آورد و از خصوصیت استکباری آنان پرده برمی‌دارد. (عنکبوت، آیه۳۹) ۳- همکاری با دشمنان: از دیگر خصوصیات تفکری و رفتاری قارون همکاری با دشمنان بود. او هر چند از قوم یهود بود، ولی دشمنی بود که در میان یهودیان می‌زیست. وی ازنظر فکری و رفتاری همانند فرعون و هامان بود. از این‌رو خداوند همه چیزهایی که به فرعون و هارون نسبت می‌دهد به قارون نیز نسبت می‌دهد. قارون همانند فرعون در برابر گفتمان حضرت موسی(ع) می‌ایستاد و او را ساحر و کذاب می‌خواند، با فرعونیان به قتل کودکان یهود می‌پرداخت و با رژیم کودک‌کش فرعونی همکاری می‌کرد و در تهاجم فرهنگی نیز چنان پیشگام بود که در استثمار جنسی زنان یهودی و به بی‌حیایی کشاندن آنان همکاری تنگاتنگ داشت. (غافر، آیات۲۳ تا ۲۵) ۴- تفاخر: از دیگر رفتارهای نابهنجار قارونی تفاخر او بود که ریشه در همان خود بزرگ‌بینی و تکبر و غرور او داشت. او همیشه ثروت خویش را به نمایش می‌گذاشت تا فخر فروشد و دیگران را حقیر و پست شمارد. مردانی همیشه کلیدهای گنجینه‌های او را حمل می‌کردند و در کوی و برزن و بازار به نمایش می‌گذاشتند. (قصص، آیات۷۶ و ۷۷) شاید بتوان گفت که انسان اگر ثروتی داشته باشد و از آن به شکل تفاخرآمیزی استفاده نکند و یا به نمایش نگذارد کمتر آسیب می‌بیند و خشم خداوند را برمی‌انگیزد حتی اگر احسان نکند؛ زیرا کسی که تفاخرمی‌کند کار زشت و نابهنجارش پیامدهای زشت‌تری را به دنبال دارد که شامل گرایش مردم به ثروت اندوزی، احساس حقارت و خود کمتر بینی، مسابقه درثروت اندوزی و کسب ثروت از هر راه، الگو قرار گرفتن برای نوجوانان و جوانان جامعه و مانند آن می‌شود. بنابراین هر چه موسی (ع) از آخرت می‌گفت و به آخرت دعوت می‌کرد، عمل قارونی، مردم را در عمل به دنیا و دنیاپرستی دعوت می‌کرد. این گونه بود که گفتمان رفتاری و عملی قارون همه تلاش‌های موسی (ع) را برای ایجاد گفتمان اسلامی تحت‌الشعاع قرار می‌داد و مردم آرزو داشتند که قارون باشند و قارونی عمل کنند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹) ۵- افتراء: قارون وقارون‌ها به دلیل تکبر وغرور و مانند آن هرگز سخن دیگری را نمی‌پذیرند به‌ویژه اگر نقدی بر فکر و کارشان باشد. از این رو، در تقابل با گفتمان حق بر می‌آیند و موسی و موسائیان را دروغگو و خود را راست دین و راست گفتار و راست عقیده می‌شمارند و مدعی گفتار نیک وکردار نیک و پندار نیک برای خودشان هستند. اینان همچون فرعون مدعی‌اند که راه و روش آنها هدایت‌گر و درست‌تر است، چرا که قدرت و ثروت آنان خود شاهدی بر مدعایشان است. (غافر، آیات ۲۳ و ۲۴) ۶- افزون طلبی: تفکر قارونی اصالت را به دنیا می‌دهد و خوشبختی و سعادت را در قدرت وثروت می‌داند. از این رو در کسب این امور اهل حرص و آز است و همواره می‌خواهد بر قدرت و ثروت خویش بیفزاید، لذا از بخشش ومشارکت‌دهی درثروت و قدرت ابا می‌ورزد و به احتمال قدرت‌یابی و ثروت‌یابی دیگران به جنگ آنان می‌رود و هرگونه فکر  و رفتار دیگر را در نطفه خفه می‌کند (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) ۷- برتری‌جویی: از دیگر خصوصیات فکر ورفتار قارونی باید به برتری جویی و علو مرتبت دنیوی اشاره کرد. صاحبان این‌گونه تفکر می‌خواهند همواره در زمین برترین باشند و گردنکشی کنند. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۸- بی‌تقوایی: چنانکه که گفته شد، افکار و اندیشه‌های پلید و باطل ایشان رفتارشان را به سوی بی‌تقوایی سوق می‌دهد و هنجارشکنی ومخالفت علمی و عملی با ارزش‌ها و کرامت‌ها و فضایل در دستورکار آنها قرار می‌گیرد. ۹- فسادگرایی و افسادگری: قارونیان هم خودشان فاسد هستند و به فسادگرایش دارند و هم کاری می‌کنند که فساد درجامعه گسترش پیدا کند. از این رو با قتل همسران و بردگی زنان تلاش می‌کنند تا جامعه را به سوی تباهی اخلاقی سوق دهند و فساد و افساد را در جامعه گسترش دهند. ( عنکبوت، آیه ۳۹؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۱۰- تجاوزگری: از دیگر خصوصیات قارونی باید به روحیه طغیانگری و تجاوزگری آنان اشاره کرد. بغی و باغی بودن در فرهنگ آنان امری طبیعی است؛ زیرا به هیچ اصول ارزشی و اخلاقی پایبند نیستند؛ چون اعتقادی به آخرت ندارند تا جلوی بغی و فجور و فسق ایشان را بگیرد؛ چرا که ترس از آخرت و حساب و کتاب اخروی است که بسیاری را محدود می‌کند و برایشان خطوط قرمز وضع می‌کند. اما کسی که باور  به آخرت ندارد هیچ خطوط قرمزی ندارد و اگر قوانین جامعه خط قرمزی را وضع کند اگر بتوانند آن را نیز دور می زنند. (قصص، آیه ۷۶) ۱۱- تجمل‌گرایی: تجمل‌گرایی و خودنمایی قارون از دیگر خصوصیاتی است که برای تفکر قارونی می‌توان بیان کرد. کسانی که قارونی فکر وعمل می‌کنند، گرایش به تجملات داشته و لذت زندگی را درآن می‌جویند. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) ۱۲- ثروت‌اندوزی و تکاثرگرایی: از دیگر خصوصیات باطل رفتاری قارون و قارونیان همیت ثروت‌اندوزی و تکاثرگرایی است. آنان همواره تلاش کنند بیشتر داشته باشند هرچند که ثروت ایشان به اندازه‌ای است که حتی یک چندم آن را استفاده نمی‌کنند و نمی‌توانند بخورند و بیاشامند و تفریح کنند ولی حرص و آز اندوختن چنان آنان را دربر می‌گیرد که تنها به شمارش اعداد علاقه‌مند هستند. (همان و صوره تکاثر) ۱۳- بی‌صبری:‌ برآیند حرص و آز و تکاثر‌طلبی بی‌صبری است. قارونی‌ها حوصله و صبر ندارند و در هر جایی رفتار و گفتاری را نشان می‌دهند که نشانه بی‌صبری آنان است. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰) ۱۴- جهل و غفلت:‌ هرچند که قارونیان از علم نظری و ظاهری بهره‌ای دارند، ولی از حقیقت علم و حکمت عملی سودی نبرده‌اند؛ از این رو خداوند آنان را جاهل می‌شمارد؛ زیرا نمی‌دانند یا غافل از این حقیقت هستند که آنچه داده شده، خدا داده است و آنچه اصل است آخرت می‌باشد. کسی که عاقل و عالم باشد به دو روزه دنیا دل نمی‌بندد و زینت‌های دنیا (آل عمران، آیه ۱۴) را هدف زندگی خود قرار نمی‌دهد بلکه دنبال آن می‌رود که خود را برای ابدیت آماده سازد. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۱۵- سرمستی: سرمستی بلکه بدمستی از دیگر صفات قارونیان است. آنان فرحناک از داشته‌های خویش به دنیا و خوشگذرانی می‌پردازند و خدا و قیامت را از یاد برده‌اند. (قصص، آیه ۷۶) ۱۶- ظلم و ستم‌ورزی: از دیگر خصوصیات رفتاری آنان ظلم و ستم است که هم به خود و هم به دیگران روا می‌دارند؛ ظلم به نفس به سبب آنکه تنها به سیرکردن هواهای نفسانی و پاسخ به طبیعت و غرایز نفسانی خود می‌پردازند و حق نفس امانی و الهی را ادا نمی‌کنند و همچنین وقتی به خود ظلم و ستم روا می‌دارند دیگر به کسی رحم نمی‌کنند وحقوق مردم را تضییع کرده و حقوق ایشان را تباه می‌کنند. (عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰) ۱۷- گناهکاری: آنان به هیچ دینی پای‌بند نیستند و گناه کردن به اشکال گوناگون از طبیعت آنان است. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۸؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰) ۱۸- کفر و بی‌ایمانی: از دیگر تفکرات باطل قارونی کفر و بی‌ایمانی است. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲؛ غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) البته در قرآن خصوصیات باطل رفتاری و نابهنجاری‌های دیگر برای تفکر قارونی بیان شده که به همین میزان بسنده […]
  • صدقه؛ تجارتی پرسود بررسی آثار و برکات صدقه سیاری از مردم دوست دارند که از نظر رفاهی وضعیت بهتری داشته باشند و از فقر و نداری رهایی یابند؛ اما راه‌های آن را نمی‌شناسند که هم به آسانی و آسایش و راحتی دست یابند و هم‌دین و ایمان خودشان را حفظ کنند و به اصول اخلاقی پایبند باشند و لقمه حلال و طیب بر سر سفره‌های خودشان ببرند که آخرتشان نیز تضمین باشد. آنچه در پی می‌آید بررسی راه‌های افزایش روزی و دستیابی به آسایش و راحتی در چارچوب معیارهای عقلانی و وحیانی است.راه‌های راحتی روان و آسایش تن انسان‌ها از رنج و سختی می‌گریزند، ولی چاره‌ای از آن ندارند؛‌ زیرا زندگی دنیوی جز با رنج همراه نیست. (بلد، آیه ۴؛ طه آیه ۱۱۷) پس گرسنگی، تشنگی، عریانی، سوز آفتاب و سرما و مانند آن (طه، آیات ۱۱۸ و ۱۱۹) همیشه با آدمی در زندگی دنیاست و هرگز آرامش و آسایش پایدار و باثباتی را تجربه نخواهد کرد. با این همه آدمی می‌تواند به گونه‌ای رفتار کند که با هر سختی، آسانی و راحتی داشته باشد تا بیشترین حالات زندگی او در دنیا به خیر و خوشی و به دور از رنج و مشقت بگذرد. (انشراح، آیات ۵ و ۶) البته انسان در بهترین و طبیعی‌ترین حالتش، به سبب دانش اندک (اسراء، آیه ۸۵) و عدم احاطه علمی نسبت به هستی (بقره، آیه ۲۵۵) و قوانین و سنت‌های حاکم بر آن، در انتخاب هدف و راه راست و درست خطا می‌رود و آن چیزی را که خیر است شر برآورد کرده و یا شر و بدی را برای خود خیر و خوبی می‌شمارد. (بقره، آیه ۲۱۶) البته براساس آموزه‌های قرآنی، حتی در بهترین شرایط اگر انسان به رشد عقلانی برسد باز بسیاری از حقایق غیب، همچنان بر او پوشیده خواهد ماند و نمی‌تواند با ملکوت و باطن امور و ظواهر ارتباط برقرار کند؛ پس شکی نیست که به هدایت بیرونی وحیانی نیازمند است تا او را با حقایق ملکوتی و غیبی امور و ظواهر آشنا کند و در پس پرده ظاهر، باطن هر امری را درک کند و تصمیم درست گرفته وعزم و همتی راستین و بلند به دست آورد، لذا خداوند تقوای عقلانی را مقدمه‌ای برای رسیدن به هدایت وحیانی بیرونی دانسته است. (بقره، آیات ۱ تا ۵) پس وقتی انسان بتواند در مسیر فطرت حرکت کند و عقل خویش را به بلوغ برساند و تقوای عقلانی داشته باشد به فلاح و رستگاری می‌رسد که از طریق هدایت وحیانی برای او فراهم می‌آید. (همان؛شمس، آیات ۷ تا ۹) در این صورت به همان مرحله‌ای می‌رسد که علم و دانش اندک او نوعی احاطه برایش ایجاد می‌کند تا خوب و بد را در یک سطح عالی‌تر تشخیص دهد و راه‌های مناسب را دریابد و با جهان هستی و حقایق آن ارتباط راست و درست‌تری برقرار کند. (بقره، آیه ۲۸۵) پس نه‌تنها از علم شهودی برخوردار خواهد شد (همان) بلکه بصیرت فرقانی می‌یابد و حقایق را از باطل امور تشخیص می‌دهد و راه‌های برونرفت را برای هر مشکلی در می‌یابد که از آن جمله مشکل عسر و حرج، فقر و نداری، شقاوت و سختی دنیوی است. (طلاق، آیات ۲ و ۳؛ انفال، آیه ۲۹) اسباب شگفت و ناشناخته هر انسانی به سادگی و آسانی این مطلب را دریافته است که دنیا بر پایه سنت و قانونی است که از آن به قانون علی و معلولی یاد می‌شود؛ یعنی برای رسیدن به چیزی یا انجام هر کاری اسبابی لازم است، به طوری که بدون اسباب نمی‌توان به امری رسید یا آن را تحقق بخشید. از این رو دنیا را دارالاسباب نامیده‌اند. در اسلام از قانون فلسفی علیت و معلولیت به عنوان «سنت اسباب» یاد شده است. امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: ابی‌الله ان یجری الاشیاء الا باسباب فجعل لکل شیء سببا و جعل لکل سبب شرحا و جعل لکل شرح علما و جعل لکل علم بابا ناطقا عرفه من عرفه و جهله من جهله ذاک رسول‌الله(ص) و نحن؛ خدا امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد پس برای هر چیزی، سبب و وسیله‌ای قرار داد و برای هر سببی شرح و گشایشی مقرر داشت و برای هر شرحی نشانه‌ای (دانشی) گذاشت و برای هر نشانه، دری گویا نهاد، عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت و نادان حقیقی کسی است که به این در نادان گشت، این در گویا، رسول خدا(ص) است و ما. (اصول کافی، ج ۱، ص ۲۵۹، روایت ۷) خداوند نیز در آیه ۸۴ سوره کهف می‌فرماید: انا مکنا له فی الارض و آتیناه من کل شیء سببا؛  ما به وی در زمین تمکین داده و برای هر چیزی سببی را به او دادیم. خداوند در آیات قرآنی و معصومان(ع) در روایات بسیار، اموری را به عنوان اسباب معرفی می‌کنند که عقل انسانی به آن نمی‌رسد؛ چرا که عقل آدمی با ابزارهای محدود خود از چنان احاطه علمی برخوردار نیست که بتواند عوالم غیب را دریابد و یا با باطن و ملکوت همین ظواهر امور، ارتباط برقرار کند و اسباب آن را بشناسد. از این رو برای بسیاری از مردم، گاه اموری که به عنوان اسباب تحقق امری معرفی می‌شود بسیار شگفت‌آور است و جز اهل ایمان به تعبد، نمی‌توانند آن را باور کنند چه رسد که به کار گیرند. به عنوان نمونه در آیات قرآنی از جمله سوره نوح(ع) و نیز آیه ۹۶ سوره اعراف، اسباب ایمان و تقوا به عنوان عوامل افزایش رزق و روزی و بهره‌مندی از برکات مادی و معنوی، زمینی و آسمانی معرفی شده است که پذیرش آن برای بسیاری از مردم سخت و دشوار است، زیرا از نظر آنان ایمان و تقوا چگونه می‌تواند خشکسالی را برطرف کند، یا زمینی را بارور کند و کشت و دام و زراعت و صنعت مردم را بهبود بخشد و یا بلا را بردارد و خیر و خوشی را به ارمغان آورد. عوامل معنوی افزایش روزی در روایات در روایات نیز آمده است که ترک زکات چه بلاهایی برای مردم به ارمغان می‌آورد که به نظر می‌رسد اصولا ارتباط منطقی و عقلانی میان ترک زکات و این امور نیست. پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: و لامنعوا الزکاه الا حبس عنهم القطر؛ هیچ گروهی زکات را منع نکرد جز آنکه خداوند باران رحمت را از آنها برمی‌دارد.(بحار، ج ۷۳، ص ۳۷۰) آن حضرت همچنین فرمودند: لاتزال امتی بخیر ما تحابوا و تهادوا و ادوا الامانه و اجتنبوا الحرام و قروا الضیف و اقاموا الصلاه و اتوا الزکاه فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین؛ امت اسلام پیوسته در خیر و خوبی هستند تا مادامی که با یکدیکر محبت ورزند و به همدیگر هدیه بدهند و امانت را به صاحبش ادا نمایند و از حرام بپرهیزند و مهمانپذیر باشند و نماز به پای دارند و زکات بدهند و چون این تکالیف را انجام ندهند به قحطی و خشکسالی گرفتار می‌شوند. (بحار، ج ۹۶، ص ۱۴) امام رضا(ع) نیز می‌فرمایند: اذا حبست الزکاه ماتت المواشی؛ هرگاه زکات داده نشود، چارپایان می‌میرند. (بحار، ج ۷۳، ص ۳۷۳) امام صادق(ع) فرمودند: اذا منعت الزکاه منعت الارض برکاتها؛ هنگامی که زکات داده نشود، زمین برکات خود را می‌گیرد. (فروع کافی، ج۳، ص ۵۰۵) جالب‌تر اینکه ترک زکات سبب مصرف شدن همان اموال در طریق باطل معرفی شده است که خیری به شخص نخواهد رسید. امام صادق(ع) فرمودند: من منع حقا لله عز و جل انفق فی باطل مثلیه؛ هر کس حق خدا را نپردازد، در طریق باطل اموال خویش را دو برابر مصرف می‌کند». (وسائل‌الشیعه، ج۶، ص ۲۵) پیامبر اکرم(ص) نیز فرمودند: من منع ماله من الاخیار اختیارا صرف الله ماله الی الاشرار اضطرارا؛ هر کس مال خود را  از اخیار و خوبان جامعه دریغ ورزد و به آنها ندهد، از روی اختیار، مجبور می‌شود اموال خود را به اشرار و بدان جامعه بدهد. (بحار، ج۹۶، ص۱۳۰ و ۱۳۱) همچنین در آیات و روایات صدقه، صله رحم، صلوات و دعا و نیایش و استغفار و مانند آن به عنوان اسباب افزایش روزی و برکت، افزایش عمر، آسایش و مانند آن دانسته شده است که برای بسیاری غیرقابل پذیرش است، زیرا نهایت سببیتی که برای آنها قایل هستند این است که اینها در حوزه روانی می‌تواند تاثیر داشته باشد و مثلا دعا و صله رحم آرامش روانی را موجب شود، نه آنکه در هستی خارجی تصرف کند و موجب افزایش و کاهش روزی و باران و مانند آن شود. صدقه، تجارت با خدا و عامل فقرزدایی اما براساس آموزه‌های وحیانی اسلام نمی‌توان تنها به اسباب ظاهری و مادی بسنده کرد، بلکه نقش اسباب معنوی و غیرمادی در جهان بیشتر از نقش اسباب ظاهری است. بر این اساس در آیات و روایات بسیاری به عوامل واسباب معنوی چون دعا و قرائت قرآن و استغفار و صلوات و نماز و روزه و مانند آن به عنوان اسباب تاثیرگذار در جهان مادی تاکید شده است. از نظر آموزه‌های قرآنی اگر انسان بخواهد خودش و جامعه‌اش را از فقر رهایی بخشد و رزق و روزی‌اش افزایش یافته و برکات در آن ایجاد شود، باید به عوامل معنوی توجه داشته باشد. جالب اینکه گاه اموری را عامل رهایی از فقر بر می‌شمارد که در ظاهر، خود عامل فقر است. به عنوان نمونه ظاهر امر این است که وقتی انسان پولی را در اختیار دارد، دادن آن به دیگری و صدقه و انفاق کردن در راه خدا، به معنای از دست رفتن آن پول و افزایش فقر و نداری اوست، اما براساس آموزه‌های قرآنی، نه تنها صدقه عامل فقر بیشتر نخواهد بود بلکه عامل فقرزدایی از فرد و جامعه است و وضعیت او را بهبود بخشیده و او را دارا می‌کند و وضعیت مالی‌اش را بهبود می‌بخشد. امام صادق(ع) می‌فرماید: ثلاثه اقسم بالله انها الحق ما نقص مال من صدقه و لا زکاه و لا ظلم احد بظلامه فقدر ان یکافی بها فکظمها الا ابد له الله مکانها عزا و لافتح عبد علی نفسه باب مساله الا فتح علیه باب فقر، به خدا قسم سه چیز حق است: هیچ ثروتی بر اثر پرداخت صدقه و زکات کم نشد، در حق هیچ کس ستمی نشد که بتواند تلافی کند، اما خویشتنداری نمود مگر اینکه خداوند به جای آن به او عزت بخشید و هیچ بنده‌ای در خواهش و درخواستی را به روی خود نگشود مگر اینکه دری از فقر به رویش باز شد. (بحارالانوار، مجلسی، بیروت، ج ۷۵، ص ۲۰۹، ح ۷۹) امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: استنزلوا الرزق بالصدقه، با صدقه دادن، روزی خود را فرود آوردید. (کافی الاسلامیه، ج۴، ص۳، ح۵- تحف العقول ص ۶۰- من لایحضره الفقیه ج۲، ص ۶۶، ح ۱۷۳۰) آن حضرت در جای دیگر می‌فرماید: اذا أملقتم فتاجروا الله بالصدقه؛ هرگاه دچار فقر و نداری شدید با صدقه با خداوند تجارت کنید. (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۸) املاق به معنای گرفتار شدن به ملق و چاپلوسی است. کسی که فقیر است برای رسیدن به لقمه‌ای نان و رهایی از فقر، زبان‌باز و چاپلوس می‌شود. از این‌رو املاق را کنایه‌ای از فقر و نداری گرفته‌اند. فقیر را فقیر گفته‌اند، چون ستون فقراتی ندارد که موجب سرپا ایستادن اوست. در فرهنگ عربی و قرآنی به کسی که گرفتار نداری است فقیر می‌گویند؛ زیرا چنین شخصی، عامل قوام‌بخش یعنی ثروت را ندارد؛ چرا که از نظر آموزه‌های قرآنی، اقتصاد همانند ستون مرکزی چادر است که آن را بر پا می‌دارد. (نساء، آیه۵) وقتی کسی فاقد ثروت و دارایی باشد نمی‌تواند سر پا بایستد؛ زیرا ستون فقرات ندارد و فاقد عامل قوام‌بخش است. پس از نظر آموزه‌های اسلامی کسی یا جامعه‌ای که دچار فقر است، برای رهایی از فقر می‌بایست با خداوند تجارت کند و راه تجارت با خدا این است که از اموالی که در اختیار دارد بخشی را انفاق کند و صدقه دهد؛ زیرا از نظر قرآن، در هر مالی چه کلان و چه اندک، حق و سهمی الهی است که خاص سائلان و محرومان است (ذاریات آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) و باید این حق به آنان باز پرداخت شود؛ اما اگر این سهم در مال شخص و یا جامعه بماند، در حقیقت خیانت در امانت صورت گرفته است و خائن هرگز سود و بهره‌ای نخواهد برد. امام باقر(ع) در این‌باره می‌فرماید: البر و الصدقه ینفیان الفقر و یزیدان فی‌العمر و یدفعان عن صاحبهما سبعین میته سوء؛ کار خیر و صدقه، فقر را می‌برند، بر عمر می‌افزایند و هفتاد مرگ بد را از صاحب خود دور می‌کنند. (من لایحضره الفقیه ج۲، ص۶۶، ح ۱۷۲۹) به سخن دیگر حتی کسانی که به دنبال تکاثر نه کوثر هستند و می‌خواهند بر ثروت خویش بیفزایند، با صدقه دادن می‌توانند ثروت خود را افزایش دهند و بدان برکت بخشند. اصولا انسان‌ها خصلت‌های بدی چون حرص و بخل دارند (معارج، آیه ۱۹؛ نساء، آیه ۱۲۸؛ اسراء، آیه ۱۰۰) و حتی مال سائل و محروم را که خداوند به امانت پیش آنان گذاشته به سائلان و محرومان نمی‌دهند. خداوند در آیه ۱۰۰ سوره اسراء می‌فرماید: قل لو أنتم تملکون خزآئن رحمه ربی اذا لأمسکتم خشیه‌الانفاق و کان‌الانسان قتورا؛ اگر شما همه گنجینه‌ها و خزائن رحمت پروردگارم را مالک بودید از ترس انفاق حتما امساک می‌کردید؛ زیرا انسان بخیل است» به هر حال اگر کسی بخواهد از فقر و نداری رهایی یابد با خدا تجارت کند و حق سائل و محروم را به عنوان کالا به خود سائل و محروم بدهد و بهای آن را از خداوند چند برابر بگیرد. با این روش است که انسان فقیر می‌تواند بر فقر خود چیره شود و به دارایی برسد و ثروتی برای خود کسب کند. اینکه خداوند حق سائل و محروم را در مال دیگری می‌گذارد، هم آزمونی برای شخص است و هم کمکی به او تا ظرفیت‌های خود را نشان دهد و از آثار بخل و حرص درونی و دیگر صفات رذیله رهایی یابد. از آن‌جایی که «شح» یک بخل درونی و روانی است رهایی از آن بسیار سخت است. از این‌رو خداوند برای درمان آن راه صدقات و مانند آن را قرار داده است. خداوند در آیه ۹ سوره حشر می‌فرماید: و من یوق شح نفسه فأولئک هم‌المفلحون؛ هر کسی از بخل نفسش، خویش را نگه دارد و تقوا پیشه گیرد پس آنان از رستگارانند. در حقیقت راه رستگاری در آن است که انسان صدقه دهد و انفاق کند تا از بیماری درونی بخل رهایی یابد. این رستگاری در دنیا و آخرت رقم خواهد خورد و آرامش و آسایش دنیایی را نیز به دنبال خواهد داشت زیرا کسی که از اولیای الهی شده هیچ اندوهی از گذشته و ترسی از آینده ندارد و در آرامش و آسایش خواهد بود؛ چرا که به خداوند اعتماد […]
  • عوامل مادی ومعنوی ایجاد برکت در زندگی و مال برکت به معنای پایداری خیر الهی در چیزی و رشد و افزایش آن، درخواستی است که هر انسان مومن از خدا دارد. بار‌ها یکی از دعاهایی که در حق شما شده و یا شما در حق دیگری کرده اید، این بوده است: خدا به زندگی شما برکت دهد!،‌ خدا در مالت برکت دهد! خدایا در زندگی و مالم برکت ده! اما این که چگونه می‌توان به زندگی و چیزی برکت داد، مساله‌ای است که هر مومنی دوست دارد تا علل و عوامل آن را بشناسد؛ زیرا می‌داند برکت در چیز خوبی به معنای پایداری خیر و رشد و بهره گیری بهینه و کامل از آن است. در مطلب پیش رو عوامل مختلف برکت زایی در زندگی مورد بررسی قرار گرفته است. مفهوم شناسی برکت واژه «برکت» از ریشه «برک» به معناى ثبات و دوام است، از این رو، خیر و خوبى فراوان و بادوام، برکت نامیده مى شود. ابن فارِس، در این باره آورده است: الباءُ وَ الرّاءُ وَ الکافُ أصلٌ واحِدٌ، وَ هُوَ ثَباتُ الشَّى ءِ، ثُمَّ یَتَفَرَّعُ فُروعا یُقارِبُ بَعضُ‌ها بَعضا ؛ باء و راء و کاف، یک معناى اصلى دارد و آن ثبات داشتن چیزى است، سپس، معانى دیگرى ـ که به هم نزدیکند ـ، از آن برگرفته شده است،( معجم مقاییس اللغه: ج ۱ ص ۲۲۷ «مادّه «برک» ) ابن منظور مى گوید :برکت، یعنى رشد و افزایش، و «تبریک»، دعاى برکت خواستن براى انسان و غیر اوست،.. و «بارِک عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ»، یعنى: آنچه از کرامت و شرافت که بر محمّد و خاندان محمّد داده اى، براى او و خاندانش ثابت و ماندگار بدار،..، زَجّاج، گفته است: «تَبارَکَ»، بر اساس سخن اهل لغت، صیغه تَفاعُلِ کلمه برکت است،.. و ابن عبّاس، روایت کرده است که: معناى برکت، فراوانى در هر خیرى است، (لسان العرب: ج ۱۰ ص ۳۹۵ ـ ۳۹۶ مادّه «برک» ) خیر (خوبى)، اگر با دو ویژگى همراه باشد، برکت نامیده مى شود: یکى، کثرت و فراوانى ؛ و دیگرى، ثبات و دوام، براى مثال، نسل بابرکت، به معناى کثرت و دوام فرزندان نیکْ سیرت است، یا عمر بابرکت، زندگى همراه با خیر فراوانى است که آثار آن، پایدار مى ماند. کلمه «برکت»، در قرآن و حدیث، دقیقا در همان معناى لغوى، یعنى خیر فراوان و بادوام به کار رفته است، در قرآن، این کلمه و مشتقّات آن، سى و سه بار در باره آفریدگار جهان، قرآن، فرشتگان، انبیا، انسان، آسمان، زمین، کعبه، آب باران و... به کار رفته است، مفسّران برکت را به معناى خیر نافع(تفسیرالتحریروالتنویر، ج‌۲۲‌-‌۲۴، جزء‌۲۴، ص‌۲۴۴) و امرى غیر محسوس و اعمّ از مادّى و معنوى مى‌دانند و بین آن و نظام جارى اسباب و مسببات منافاتى نمى‌بینند، چنان‌که معتقدند برکت، امرى نسبى است و در هر چیزى به حسب هدفى است که در آن نهفته است.( المیزان، ج‌۷، ص‌۲۸۰‌-‌۲۸۲) عوامل ایجادی برکت انسان برای اینکه به برکت دست یابد، می‌بایست علل و عوامل آن را شناسایی کند، البته برای ایجاد و نیز حفظ برکت در چیزی شناخت موانع نیز ضروری است؛ زیرا علت تام، زمانی شکل می‌گیرد که مقتضی موجود و موانع مفقود باشد. پس اگر مقتضی شناسایی و ایجاد شود ولی موانع ناشناخته بماند یا برطرف نشود، برکتی ایجاد نخواهد شد و حفظ و صیانت نمی‌شود. بنابراین شناخت اسباب و عوامل ایجادی و موانع آن لازم و ضروری است چنان که تحقق بخشیدن به عوامل و برطرف کردن موانع ضرورت دارد. نکته‌ای که نباید در مساله برکت آن را نادیده گرفت، نقش اسباب معنوی و مادی در کنار هم است. در آموزه‌های اسلامی این معنا بار‌ها مورد تاکید قرار گرفته است که جهان مادی و دنیا، دارالاسباب است. حضرت امیر المؤمنین (ع) می‌فرماید: ابی الله ان یجری الاشیاء الّا باسبابها؛ سنت خداوند بر آن است که افعال و اشیاء را به وسیله اسبابشان به جریان بیندازد.(بحارالأنوار، ج۲، ص ۹۰، باب ۱۴، حدیث ۱۴ و ۱۵ و همان، ص ۱۶۸، باب ۲۲، حدیث ۱) امام صادق(ع) نیز مى فرماید: ابى اللّه ان یجرى الاشیاء الاّ بأسباب، فجعل لکل شى ءٍ سبباً؛ خداوند ابا دارد از اینکه امور را جز از طریق اسباب فراهم آورد، پس براى هر چیزى سببى قرار داده است». (میزان‌الحکمه، ح ۸۱۶۶، ج ۳، ص ۱۲۳۱) این بدان معناست که خداوند هر چیزی را از طریق اسباب آن تحقق می‌بخشد. پس انسان ‌ها باید این اسباب را بشناسند و آن را به کار گیرند. البته دعا نیز همانند دیگر اسباب الهی است. با این تفاوت که دعا، سببی جامع است که همه امور را در بر می‌گیرد، در حالی که دیگر اسباب مادی از چنین جامعیتی برخوردار نیستند، بلکه می‌بایست برای هر چیزی سبب مناسب آن را شناخت و به کار گرفت. در اینجا به مهم‌ترین و اصلی ترین علل و عوامل مادی و معنوی ایجاد برکت به شکل فراگیر و کلی اشاره می‌شود. علل و اسباب معنوی برکت فراگیر ۱٫ خدا: از آن جایی که برکت به معنای خیر فراوان و با دوام است، در ایجاد آن باید به ریشه و خاستگاه خیر توجه کرد. شکی نیست که خیر از مصادیق حق است چنانکه شر از مصادیق باطل است. همان گونه که خداوند حق محض و بحت است(فصلت، آیه ۵۳)، همچنین خدا خاستگاه و منشای هر حقی است.(بقره، آیه ۱۴۷؛ آل عمران، آیه ۶۰) امیرمومنان علی(ع) نیز در مناجاتش با خداوند به این امر اشاره کرده و می‌فرماید: یا مُنشِئَ البَرَکاتِ مِن مَواضِعِها؛ اى خاستگاه و پدیدآورنده برکت ‌ها از جایگاه هایشان(بحارالأنوار: ج ۸۶، ص ۲۲۵، ح ۴۵) آن حضرت (ع) همچنین خدا را به عنوان جاعل البرکات، قراردهنده آن(بحارالأنوار: ج ۸۶، ص ۳۳۵، ح ۷۲ )، ومُخرِجَ البَرَکاتِ مِن مَعادِنِ‌ها ،بیرون آورنده برکت ‌ها از معادنشان(بحارالأنوار: ج ۵۲، ص ۳۹۱، ح ۲۱۴ )، وَلِیَّ البَرَکاتِ(بحارالأنوار: ج ۹۰، ص ۱۶۱، ح ۱۱ )،معرفی می‌کند. و پیامبر(ص) نیز خدا را به مُنزِلَ البَرَکاتِ، فرو فرستنده برکت ‌ها (بحارالأنوار: ج ۹۵ ص ۲۸۱ ح ۴ وص ۳۹۹ ح ۳۳ ) ستوده و امام حسین(ع) نیز خدا را مُجرِیَ البَرَکاتِ عَلى أهلِها، جارى کننده برکت ‌ها بر اهلش (بحارالأنوار: ج ۹۱ ص ۳۲۲ ح ۹) می‌داند. بنابراین باید خداوند را علت تام برکت دانست. از این روست که برخی در معنای برکت گفته‌اند که آن خیر الهی کثیر و بادوام است. به این معنا که اصولا برکت تنها ارتباط با خداوند دارد و این خداست که به چیزی برکت می‌دهد و یا برکت را از آن سلب می‌کند و کثرت و دوام خیر را از آن بر می‌دارد. پس خاستگاه و علت العلل و مبدا و منشا همه برکات جهان خداوند تبارک و تعالی است. اوست که همه برکات را پدید و فرود آورده و رحمت و برکتش، همه چیز را فرا گرفته است، از این رو، مبارکِ مطلق (بى قید و شرط)، خداست و صفت و اسم «مبارک»، یکى از صفات بارى تعالى است و همه آفریده ها، چه بدانند و چه ندانند، چه بخواهند یا نخواهند، به اندازه ظرفیت و شایستگىِ خود، از برکات الهى، برخوردارند. پس خداوند به عنوان علت و منشا و خاستگاه اصلی برکت است و هر کسی برکت می‌خواهد باید متوجه این منشا و مبدا باشد و از او بخواهد.اما موارد دیگری که گفته می‌شود،‌در حقیقت زمینه ساز و اسباب و عوامل جلب نظر و توجه خداوند به شخص است تا در زندگی و یا امور و اشیای او برکت دهد. ۲٫ ایمان:  چنانکه بیان شد برکت ارتباط تنگاتنگی با خدا و ایمان به او دارد؛ زیرا وقتی سخن از برکت می‌کنیم به معنای خیر الهی به بنده از طریق داوم بخشی به خیری و کثرت آن است. بنابراین،‌ در ذات برکت، ایمان به خدا نهفته است. کسی خواهان برکت است که باور داشته باشد که خداوند منشا خیر و افزایش و کثرت و تداوم آن است. از این رو در آیات قرآنی بصراحت از رابطه مستقیم ایمان به خدا و برکت، سخن به میان آمده است. خداوند در این باره می‌فرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ ؛  اگر اهل آبادى ‌ها ایمان مىآوردند و تقوا می‌داشتند، برکت هایى را از آسمان و زمین، بر آنان مى گشادیم» .(اعراف، آیه ۹۶) ۳٫ تقوا: ایمان به خداوند مقتضی ایمان به اموری چون ایمان به غیب از جمله عوالم دیگر غیر از عالم ماده و دنیا، عالم فرشتگان، عالم آخرت، حساب و کتاب و جزا در روز قیامت، بهشت و دوزخ، ارسال رسولان، انزال کتب آسمانی و انجام اعمالی چون نماز و انفاق و مانند آن است که در یک کلمه تقوای الهی است. (بقره، آیات ۲ تا ۵) مفهوم تقوا هر چند که به معنای وقایه و سپر گرفتن از خشم خداست؛ ولی این وقایه زمانی تحقق می‌یابد که از نواهی الهی اجتناب و به اوامرش عمل شود. پس مراد از تقوا چنین معنای عام و فراگیری است. از این رو در جلب نظر الهی و کسب برکت، دو شرط اساسی ایمان و تقوا در کنار هم مطرح شده است و خداوند می‌فرماید: اگر اهل آبادى‌ها ایمان مى آوردند و تقوا می‌داشتند، برکت هایى را از آسمان و زمین، بر آنان مى گشادیم» .(اعراف، آیه ۹۶)  به این معنا که اسباب اصلی در برکت که انسان می‌بایست بدان توجه کند و اهتمام نماید، ایمان و تقواست و بقیه امور در حکم بستر و زمینه ساز برای این دو امر عمل می‌کنند. خداوند در آیات ۲ و ۳ سوره طلاق بر نقش تقوا در افزایش روزی و بهره مندی شخص از نعمت و خیر الهی از جایی که گمان نمی‌کند، تاکید می‌کند و مردم را به تقوا تشویق و ترغیب می‌کند تا برکت را در آن بجویند. خداوند در این باره می‌فرماید: «و هر کس از خداوند پروا کند، خداوند، برایش راه خروجى [ از مشکلات] قرار مى دهد و او را از جایى که گمان نمىکند، روزى مى بخشد؛ و هر کس بر خدا تکیه کند، او برایش بس است. خداوند، کار خویش را به سامان مى‌رساند. به یقین، خداوند براى هر چیزى، اندازه‌اى قرار داده است» . همین مطلب را با گزارشی از قوم یهود مورد اشاره قرار داده ومی فرماید: «واگر آنان، تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنان نازل شده بود، بر پا مى داشتند، از بالاى سر و از زیر پاهایشان [از نعمت هاى الهى] برخوردار مى شدند. برخى از آنان، گروهى میانه رو و بیشترشان، زشت کردار بودند» .(مائده، آیه ۶۶) پس اینکه مردم اگر تقوا داشته باشند خیر و برکت از آسمان و زمین به سوی مردم می‌آید و آنان از برکات معنوی و مادی الهی بهره مند می‌شوند، خود گواه روشنی است که تقوا از مهم‌ترین علل و عوامل کسب روزی و نیز برکت در زندگی و نعمت هاست. ۴٫ استغفار: یکی از عوامل بسترساز برای رسیدن به مقام تقوا و ایمان، استغفار است. وقتی انسان استغفار می‌کند، خود را تحت پوشش غفران الهی می‌برد و از پیامدهای خطا،‌ اشتباه و گناهانش در امان می‌ماند. از این روست که پیامبران از جمله حضرت نوح(ع) به مردمش می‌فرماید که استغفار کنند تا از نعمت‌های الهی برخوردار شوند.آن حضرت (ع)می فرماید:  «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا وَ یُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارًا؛ پس گفتم: از پروردگارتان، آمرزش بخواهید، که او آمرزنده است. باران آسمان را فراوان بر شما، فرو مى ریزد و شما را با اموال و فرزندان، یارى مى رساند و برایتان، باغ هایى قرار مى دهد و برایتان، نهرهایى قرار مى دهد» .( نوح،  آیات ۱۰ ـ ۱۲ ) در آیات قرآنی برای استغفار سه کارکرد اساسی دفع بلایی که می‌خواهد بر آدمی بیاید، رفع بلایی که آمده است و انسان می‌خواهد از شر آن رهایی یابد‌ و جلب منفعت و نعمتی که از آن بهره مند نیست، بیان شده است. پس انسان می‌تواند با استغفار، شرایط خود را بهبود بخشد و در گام نخست، رفع بلا و دفع بلا کرده و جلب منفعت و نعمتی کند و در ادامه ،برکت را بخواهد. اسباب و عوامل مادی برکت انجام برخی از کار‌ها موجب برکت است. این اعمال می‌تواند شامل اموری چون عبادات، انفاق، احسان و مانند آن باشد. در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: ۱٫انفاق: انفاق مال به مال برکت می‌دهد و آن را افزایش می‌بخشد و استمرار آن را تضمین می‌کند.( کنزالعمّال: ج ۳ ص ۶۴۳ ح ۸۳۰۴ ؛ الکافی: ج ۴ ص ۹ ح ۲؛ غرر الحکم: ج ۳ ص ۲۶۰ ح ۴۴۲۶) ۲٫ اطعام: اطعام طعام از اسبابی است که تاثیر شگرفی در برکت امور دارد.( تنبیه الخواطر: ج ۱ ص ۱۷۱) ۳٫ انجام کارهای نیک: این امری است که بار‌ها در روایات به عنوان سبب برکت بیان شده است.( غرر الحکم: ج۴ ص۲۰۵ ح۵۸۴۰ ) ۴٫ صله رحم: می‌تواند به معنای صلوات باشد؛ زیرا پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) پدران امت هستند و مسلمان مومن باید با ایشان از طرق گوناگون از جمله صلوات ارتباط خویش را حفظ کند. البته صله رحم با خویشان نیز این تاثیر را دارد که در روایات بسیار بیان شده است.( الکافی: ج ۲ ص ۱۵۷ ح ۳۳) ۵٫  میانه روی: از دیگر اسباب برکت است.( الکافی: ج۲ ص ۱۲۲ ح ۳) ۶٫ طهارت و نظافت: این نیز از علل برکت و اسباب آن بیان شده است.( صحیح البخاری: ج ۳ ص ۱۳۱۲ ح ۳۳۸۶؛ کنزالعمّال: ج ۹ ص ۲۷۷ ح ۲۶۰۰۴ ) ۷٫ ازدواج: در آیات و روایات به عنوان یکی از اسباب برکت به ویژه در مال بیان شده است.( الکافی: ج ۵ ص ۳۳۰ ح ۲) هم چنین اسباب دیگری چون عیادت مریض، مشورت با عاقل، آسان گرفتن درخرید و فروش، غذا خوردن دسته جمعی، افزایش پیمانه به نفع مشتری، عقیقه کردن، سحری خوردن، روزه گرفتن، دعا کردن و مانند آن به عنوان عوامل برکت زایی بیان شده است. اسباب برکت در امور خاص همان طوری که گفته شد، برخی از اسباب و عوامل در ایجاد برکت فراگیر نقش دارند. اما اگر بخواهیم در یک امر خاصی برکت ایجاد شود می‌توان با شناخت اسباب خاص آن، در تحقق آن برکت سرعت و شتاب بخشید. ۱٫ اسباب برکت در عمر: اگر بخواهیم عمری با برکت داشته باشیم، می‌توانیم با نیکوکاری و حسن عمل(غرر الحکم: ج ۳ ص ۲۶۲ ح ۴۴۳۴ )، عدالت ورزی در میان مردم(کنزالعمّال: ج ۶ ص ۱۴ ح ۱۴۶۳۱)، صله رحم و ارتباط با خویشان (الکافی: ج ۲ ص ۱۵۶ ح ۲۹؛ و نیز  ۱۵۲ ح ۱۷ )، نیکی به مردم (مسند ابن حنبل: ج ۵ ص ۴۴۱ ح ۱۶۰۷۹)، نیکی به پدر و مادر(کنزالعمّال: ج۱۶ ص۴۶۸ ح۴۵۴۸۳ )، نیکی به خانواده(الکافی: ج ۸ ص ۲۱۹ ح ۲۶۹)، صدقه(کنزالعمّال: ج ۶ ص ۳۷۱ ح ۱۶۱۱۱ ) انجام زیاد کارهای نیک(غرر الحکم: ج ۳ ص ۲۱۲ ح ۴۲۳۹ )، خوش رفتاری با همسایه(الکافی: ج ۲ ص ۶۶۷ ح ۷) و کوتاه کردن آرزوها(المواعظ العددیه: ص ۵۸.)، نیت حج دوباره(الکافی: ج ۴ ص ۲۸۱ ح۳)، زیارت قبر امام حسین(ع)( تهذیب الأحکام: ج ۶ ص ۴۲ ح ۸۶ )،داشتن وضوی کامل و مداوم (کنزالعمّال: ۱۵ ص ۹۰۹ ح ۴۳۵۷۱؛ بحارالأنوار: ج ۶۹ ص ۳۹۶ ح ۸۱.  )، پرهیز از شر رسانی به دیگران(بحارالأنوار: ج ۶۸ ص ۱۹ ح ۲۸ .)، نماز در مسجد سهله(بحارالأنوار: ج ۱۰۰ ص ۴۳۶ ح ۶ .)، دعا و نیایش(بحارالأنوار: ج ۹۸ ص ۱۷۷ ح ۲ .) می‌توانیم به عمرمان برکت دهیم. ۲٫ اسباب برکت خانه: اگر بخواهیم خانه‌ای با برکت داشته باشیم این کار‌ها را به عنوان اسباب برکت انجام دهیم: قربانى کردن به هنگام ساختنِ خانه(الکافی: ج ۶ ص ۲۹۹ ح ۲۰)، اطعام کردن(الکافی: ج ۴ ص ۲۹ ح ۲)، داشتن دختر(جامع الأخبار: ص ۲۸۵ ح ۷۶۵)، سلام دادن به هنگام ورود به خانه(علل الشرائع: ص ۵۸۳ ح ۲۳)، نام گذارى اهل خانه به نام پیامبران(کنزالعمّال: ج ۱۶ ص ۴۲۱ ح ۴۵۲۲۱). ۳٫ اسباب برکت در رزق: در روایات، اسباب خاصی برای برکت در رزق و روزی بیان شده است که از جمله آن‌ها عبارت است از: نیت خیرداشتن(الکافی: ج ۲ ص ۱۰۵ ح ۱۱)، خوش اخلاقی و خوش خویی(الفردوس: ج۲ ص۱۴۰ ح۲۷۱۳؛ بحارالأنوار: ج ۷۷ ص ۲۸۷ ح ۱ )، مودت و محبت(غرر الحکم: ج ۱ ص ۲۴ ح ۵۹ )، گفتار نیک(الخصال: ص ۳۱۷ ح ۱۰۰)، رفتار نیک با همسایه(الاُصول السته عشر: ص ۲۴۵ ح ۳۰۹)،‌صدق و راستی(تحف العقول: ص ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۷ ص ۶۷ ح ۶ .)، سخاوت، بخشندگی و عطیه دادن(کنزالعمّال: ج ۶ ص ۳۵۰ ح ۱۶۰۰۹)، رفق و مدارا(الکافی: ج ۲ ص ۱۱۹ ح ۷ )، امانت داری(الکافی: ج ۵ ص ۱۳۳ ح ۷)، قناعت(الجعفریّات: ص ۱۶۰)، رضایت به قسمت الهی (بحارالأنوار: ج ۷۷ ص ۱۸۵ ح ۱۰؛ کنزالعمّال: ج ۳ ص ۳۹۰ ح ۷۰۹۰) هم چنین در آیات و روایات برخی از مشاغل چون کشاورزی و دامداری و مانند آن از کارهای با برکت دانسته شده است که اشتغال به این امور برکت در مال و عمر و امور دیگررا افزایش می‌دهد. به هر حال بیان همه امور و اسباب در یک مقاله دشوار است و به همین میزان بسنده […]
  • سخاوت کمند دوستی بررسی اهمیت و آثار سخاوت و بخشندگی از منظر قرآن و روایات یکی از فضایل خوب بشری، سخاوت و بخشندگی است. سخاوتمند کسی است که بخل در مال نمی‌ورزد، هم خود از نعمت‌های الهی بهره‌مند می‌شود و هم بخشی را انفاق می‌کند تا دیگری نیز از آن بهره ببرد. نویسنده در این مطلب آثار این فضیلت انسانی را در شخص و جامعه تبیین کرده است. بخل‌گریزی سخاوتمندان بخل یکی از رذایل اخلاقی است. بخیل کسی است که نعمتی را در اختیار دارد و تنها خود از آن بهره می‌گیرد با آنکه می‌تواند زیادی آن را به دیگری ببخشد ولی این کار را نمی‌کند؛ بدتر از بخیل، خسیس است که نه تنها به دیگری نمی‌دهد بلکه خود نیز از آن بهره‌مند نمی‌شود. در مقابل کسانی هستند که از صفت سخاوت برخوردارند. سخاوت در لغت از ماده «سخو» به معنی جود و بخشش بوده و «سخی» به معنی بخشنده است؛ (ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۴، ص ۲۷۳) در اصطلاحات اخلاق اسلامی «سخاوت» در مقابل بخل به کار رفته است. همان‌طور که صفت نفسانی بخل یک رذیلت اخلاقی دانسته شده، صفت نفسانی سخاوت به عنوان یک فضیلت معرفی و تشویق شده است. انسان سخاوتمند به انسانی گفته می‌شود که دارای ملکه بذل مال به مستحق، بدون درخواست سائل، به میزان شایسته است. (طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، ج ۱، ص ۲۱۵) واژه سخی در قرآن به کار نرفته و به جای آن واژگان دیگری نزدیک به همین معنا چون کرم، احسان، جود و عطا و مانند آن به کار رفته است. داشتن این صفات اخیر موجب می‌شود تا شخص، اهل انفاق به دیگری باشد و از نعمت‌های خدا، بخشی را به دیگران ببخشد. البته تفاوت‌هایی میان هر یک از واژگان و اصطلاحات پیش گفته وجود دارد؛ چرا که در عربی هیچ واژه مترادفی وجود ندارد و فرق‌های لطیف و کوچکی درموضوع له هر یک از واژگان است که با همه نزدیکی و اشتراک، موجب افتراق معنایی آنها می‌شود. مجموعه کتاب فروق اللغه حسن بن عبدالله عسکری در بیان همین لطایف و ظرائف لغوی نگاشته شده است. «ابن بابویه» از حضرت رسول اکرم(ص) روایتی  را نقل می‌کند که بیانگر تفاوت لطیف معنای میان برخی از واژگان است. وی از پیامبر(ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود: الرجال اربعه: سخی و کریم و بخیل و لئیم فالسخی الذی یأکل و یعطی، و الکریم الذی لا یأکل و یعطی، و البخیل الذی یأکل و لا یعطی، و اللئیم الذی لا یأکل و لا یعطی. فرمود: مردم چهار گروهند: سخی و کریم و بخیل و لئیم: ۱- سخی کسی است که خود می‌خورد و به دیگری هم عطا کند. ۲- کریم کسی است که خود نخورد و به دیگری دهد. ۳- بخیل کسی است که خود می‌خورد و به دیگری نمی‌دهد. ۴- لئیم کسی است که نه خود خورد نه به کسی دهد. (جامع‌الاخبار، صدوق، فصل ۶۹، فی‌السخاء و الایثار) کریم که به معنای بزرگوار و گرامی است، دارنده صفت احسان است؛ چرا که اهل احسان این گونه هستند و چنانکه خداوند در آیات قرآنی درباره محسنان بیان می‌کند، اهل عفو و ایثار و بخشش و گذشت و مانند آن هستند که همه‌چیز را برای دیگران می‌خواهند. سخاوت حالت نفسانی است که مبتنی بر اعتدال و میانه‌روی است. پس نه‌چنان سخت می‌گیرد که به بخل نسبت به دیگران دچار شود و نه آن اندازه آسان می‌گیرد که به تبذیر و افراط دربخشش و انفاق دچار شود. این شیوه سخاوتمندان همان سفارش خداوندی به پیامبر(ص) در میانه‌روی در انفاق و بخشندگی است. خداوند درباره رعایت اعتدال در انفاق، به پیامبرش(ص) می‌فرماید: «و لاتجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا؛» «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، ( و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی!» (اسراء، آیه ۲۹) در این آیه یدک مغلوله، یعنی «دست به گردن بستن» به همان معنای بخل و خودداری کردن از بخشش است؛ که در مقابل آن «بسط ید» قرار دارد که کنایه از بذل و بخشش است و این تعبیر رساترین تعبیر در مورد رعایت اعتدال در بخشش است. امام صادق(ع) در بیان معنای حقیقی سخاوت به این نکته توجه می‌دهد که سخاوت بخشش بی‌پرسش و درخواست است. پس سخی می‌بایست همواره به اطرافیان خود توجه داشته باشد همان‌گونه که به زندگی خود توجه دارد، تا در صورت دیدن مشکل مالی افراد به کمک آنان بشتابد پیش از آنکه آنان آن را بر زبان آورند و درخواست کمکی بنمایند. امام(ع) می‌فرماید: السخاء ما کان ابتداء، فأما ما کان من مسأله فحیاء و تذمم؛ سخاوت آن است که بی درخواست انجام گیرد، اما سخاوتی که در مقابل درخواست باشد ناشی از شرمندگی (رودربایستی) و برای فرار از سرزنش است. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۷، ح ۲۱) امام رضا(ع) نیز در بیان تحقق معنای حقیقی سخاوت به روش سخاوتمندان توجه می‌دهد و می‌گوید که سخاوتمند کسی است که از مردم جدا نیست و بر سر سفره مردمان می‌نشیند تا آنان نیز بر سر سفره او بنشینند: السخی یأکل من طعام الناس لیأکلوا من طعامه، والبخیل لا یأکل من طعام الناس لئلا یأکلوا من طعامه؛‌ سخاوتمند از غذای مردم می‌خورد، تا مردم از غذای او بخورند اما بخیل از غذای مردم نمی‌خورد تا آنها نیز از غذای او نخورند. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۲، ح ۸) بنابراین دارنده ملکه و صفت نیک سخاوت، کسی است که از بخل رهایی یافته است و از نعمت‌های الهی ضمن استفاده مطلوب، به قدر توان و استطاعت به دیگری می‌بخشد و هرگز بخل نمی‌ورزد و کریمانه با نیازمندان و محرومان برخورد می‌کند و بزرگواری خود را با گرامی داشتن ایشان به انفاق نشان می‌دهد. اهمیت و آثار سخاوت سخاوت از اخلاق پیامبران است. پیامبر(ص) که اسوه حسنه انسانیت است (احزاب، آیه ۲۱) در این صفت به تمامیت رسیده بود. در اهمیت سخاوت همین بس که ایشان خود سخی‌ترین انسانها بوده و در سنت و سیره آن حضرت(ص) و همچنین امامان معصوم(ع) می‌توان موارد بسیاری را یافت که بیانگر سخاوتمندی آن حضرت(ص) است. ابن شهرآشوب در بیان خصلت‌های پیامبر(ص) به بیست خصلت اشاره دارد که یکی از آنها سخاوت است. او می‌نویسد: رسول اکرم(ص) پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‌های پیامبران را دارا بودند، که اگر کسی یکی از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛‌ چه رسد به کسی که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبری امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، بافضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‌خو بودند و با هیچ منجم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‌گو و پیش‌گویی همنشین نبودند. (المناقب لابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۱۲۳) براساس آموزه‌های قرآنی اهل بخشش، احسان،  کرامت و انفاق در زندگی دنیوی و اخروی از آثار این‌گونه انفاقات مالی بهره‌مند می‌شوند. کسانی که با اخلاص (انسان، آیه ۹)، بی‌منت (بقره،‌آیه ۱۶)، با اعتدال و میانه‌روی (اسراء، آیه ۲۹) از بهترین، پاک‌ترین و نیکوترین مال یا از هر آنچه خود دوست می‌دارند (بقره، آیه ۲۶۷) از سر پرهیزگاری و تقوا (لیل، آیه ۵) ببخشند، خداوند دنیا و آخرت ایشان را آباد و زندگی‌شان را رنگ و بوی خوشبختی می‌دهد و سعادت دنیا و آخرت را برای آنها رقم می زند. در تحقق معنای واقعی سخاوت، اخلاص نقش اساسی و کلیدی دارد. به این معنا که آثاری که برای سخاوت گفته می‌شود زمانی است که این مؤلفه‌ها و شرایط در سخی تحقق یافته باشد. از این رو رسول اکرم(ص) در بیان سخی می‌فرماید:‌ السخی بما ملک و آراد به وجه‌الله، و اما السخی فی معصیه الله فحمال سخط الله و غضبه و هو ابخل الناس علی نفسه فکیف لغیره! سخاوتمند کسی است که از اموال خود و برای رضای خدا سخاوت داشته باشد، اما کسی که در راه معصیت خدا دست و دل‌باز باشد، بارکش ناخشنودی و خشم خداست، چنین کسی بخیل‌ترین مردمان نسبت به خود است چه رسد به دیگران. (مصباح‌الشریعه، ج ۱، ص ۸۳- بحارالانوار ج ۷۱ ص ۳۵۵)امام حسن عسکری(ع) نیز به شرط دیگر سخاوت یعنی اعتدال در بخشش توجه داده و می‌فرماید: ان للسخاء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف؛ سخاوت اندازه‌ای دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است. (بحارالانوار، ج ۷۴ ص ۳۷۷) از آثار و برکات چنین سخاوت و بخششی می‌توان به امنیت از آتش دوزخ و سختی‌های روز قیامت و دست‌یابی به آرامش و آسایش در آن روز (انسان، آیات ۹ و ۱۰)، رهایی از مشکلات و گرفتاری‌های دنیوی و رسیدن به آسانی (لیل، آیات ۵ تا ۷)، افزایش رزق و روزی و برکات یافتن نعمت‌ها (سبا، آیه ۳۹)، نیل و رسیدن به رحمت خاص الهی (آل عمران، آیه ۹۲) اشاره کرد. البته سخاوت تنها این آثار را ندارد؛ هرچند که دست‌یابی به این اهداف خود به تنهایی می‌تواند انسان را به سمت و سوی سخاوت سوق دهد و شخص را وادار سازد که ملکه سخاوت را در خود ایجاد کند. از جمله آثار سخاوت می‌توان به جذب مردم و محبت آنان به سوی شخص اشاره کرد؛ چرا که سخاوت زینت بخش خلق و خوی انسان است و مانند گلی خوش‌بو هر کس را به سوی خود جذب می‌کند. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: السخاء یکسب المحبه ویزین الخلاق؛ سخاوت، محبت‌آور و زینت اخلاق است. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۱۰، ح ۱۶۰۰) امام صادق(ع) ضمن اینکه سخاوت را اخلاق پیامبران معرفی می‌کند و با بیان جایگاه و اهمیت و ارزش آن می‌کوشد تا مردم را به این صفت خوب توجه دهد، به بیان برخی از آثار سخاوت نیز می‌پردازد تا این انگیزه را در وجود انسانی دوچندان کند. ایشان خواهان الگوگیری از اخلاق پیامبران در این زمینه شده و درباره صفات مومن می‌فرماید: السخاء من اخلاق الانبیاء، و هو عماد الایمان، و لا یکون مؤمن الا سخیا، ولا یکون سخیا الا ذو یقین و همه عالیه؛ لان السخاء شعاع نور الیقین، و من عرف ما قصد هان علیه ما بذل؛‌ سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است. هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همت والا برخوردار باشد؛‌زیرا که بخشندگی پرتو نور یقین است. هرکس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۵، ح ۱۷) سخاوت آدمی را از دوزخ و آتش آن دور می‌سازد و به بهشت نزدیک می‌کند، زیرا سخاوت از صفات الهی است و کسی که بخواهد به خدا تقرب جوید می‌بایست رنگ خدایی بگیرد تا خدایی شود. (بقره، آیه ۱۳۸) رسول اکرم(ص) در بیان تاثیر سخاوت در زندگی دنیوی و اخروی انسان  می‌فرماید: السخی قریب من الله، قریب من الناس، قریب من الجنه؛ سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیک است. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۸، ح ۳۷) آن حضرت خود را مؤدب به ادب الهی دانسته و سخاوت را به عنوان یکی از مصادیق ادب الهی معرفی می‌کند و می‌فرماید: انا ادیب‌الله و علی ادیبی، امرنی ربی بالسخاء و البر و نهانی عن البخل و الجفاء و ما شیء ابغض الی الله عزوجل من البخل و سو‌ء الخلق، و انه لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل؛‌ من ادب آموخته خدا هستم وعلی، ادب آموخته من است. پروردگارم مرا به سخاوت و نیکی کردن فرمان داد و از بخل و سختگیری برحذرم داشت. در نزد خداوند عزوجل چیزی منفورتر از بخل و بداخلاقی نیست. بداخلاقی، عمل را ضایع می‌کند، آنگونه که سرکه عسل را. (مکارم الاخلاق، ص ۱۷) علی(ع) در همین باره می‌فرماید: السخاء و الشجاعه غرائز شریفه، یضعها الله سبحانه فیمن احبه و امتحنه؛‌ سخاوت و شجاعت خصلت‌های والایی هستند که خداوند سبحان آن دو را در وجود هر کس که دوستش داشته و او را آزموده باشد می‌گذارد. (غررالحکم، ج ۲، ص ۵۶، ح ۱۸۲۰) امام صادق(ع) نیز در حدیثی کلیدی و مهم می‌فرماید: طلبت الجنه فوجدتها فی‌السخاء، بهشت را جست وجو کردم و آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم. (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، صص ۱۷۳، ۱۷۴ ح ۱۳۸۱) آنچه بیان شد تنها گوشه‌ای از آثار و برکات سخاوتمندی است. بی‌گمان همین آثار به تنهایی می‌تواند انگیزه‌ای قوی در ما ایجاد کند که از بخل پرهیز کنیم و در جوانی و سلامتی اهل بخشش بویژه از مال خود باشیم؛ هرچند که احسان و سخاوت و کرامت محدود به دایره مال نمی‌شود و چنانکه از آیات و روایات برمی‌آید بخشنده‌ترین مردمان بخشندگان علم و دانش هستند. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: اجودکم من بعدی رجل علم علما فنشر علمه؛ بخشنده‌ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. (میزان‌الحکمه، ح ۱۳۸۲۵) پس بهتر آن است که در هیچ چیزی که نیاز انسانها است بخل نورزیم و تا می‌توانیم پیش از آن که زبان به نیاز بگشایند آنان را به سخاوت خویش بی‌نیاز […]
  • نوآوری و ابتکار از دیدگاه قرآن رشد اقتصادی و شکوفایی آن نیازمند جهاد اقتصادی است که برآیند آن تحقق اقتصاد مقاومتی است. به این معنا که اگر بخواهیم از اقتصاد مقاومتی برخوردار باشیم به طوری که در برابر فشارها و تحریم ها مقاوم بوده و تحت تاثیر شوک بازار و تحولات طبیعی و تغییر آن  قرار نگیرد، باید به رشد اقتصادی برسیم. بی گمان مولفه هایی لازم است تا این امر تحقق یابد که از جمله آن جهاد اقتصادی با بهره گیری از روحیه جهادی در همه ابعاد است. از جمله عناصر تاثیرگذار، نوآوری و ابتکار در حوزه عمل اقتصادی است. تبدیل دانش به فن آوری نیازمند آن است که منابع انسانی خردمند و فکور در اندیشه کشف رموز جهان باشند و آن را در حوزه های گوناگون به عمل اقتصادی تبدیل کنند. دراین‌مطلب نقش نوآوری و ابتکار در تحقق رشد و پیشرفت اقتصادی در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی بر اساس آیات قرآن بررسی شده است. ابداع و ابتکار از صفات الهی یکی از نام های نیک خداوند مبدع است. این واژه از واژه بدع گرفته شده که در فارسی با بدعت با مفهوم منفی آن آشنا هستیم؛ زیرا بدعت به معنای ادخال ما لیس من الدین فی الدین؛ یعنی وارد کردن امر غیر دینی به عنوان دینی است. یعنی عملی که دینی نیست به نام دین جا بزنیم و بگوییم که از دین و شریعت اسلامی است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۱۱۰‌-‌۱۱۱، «بدع») البته در قرآن بدعت به معنای فقهی به کار نرفته و واژگان دیگری برای بیان این مفهوم استفاده شده، ولی آنچه در عرف مردم متداول است همین معنای فقهی است، نه معنای قرآنی آن، که به معنای نوآوری و ابتکار در کارهای پسندیده و خوب است. ما خداوند را به عنوان مبدع و بدیع می شناسیم؛ زیرا خداوند خود را به این نام معرفی کرده است. اما واژه مبدع از باب افعال و ثلاثی مزید است. البَدیعُ صفت مشبهه است. گفته اند که  بدیع از فعیل در اینجا به معنای مفعَل یعنی از نو آفریننده هر چیز بی‌سابقه ای در روش و نهج اصلی آن است. خداوند در قرآن واژه بدعت را در چند جا به کار برده است. مثلا در باره ارسال پیامبران می فرماید: قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ ؛ بگو من در میان فرستادگان، نخستین و نوظهور نیستم.(احقاف، آیه ۹) در مجمع البیان ذیل آیه آمده است: این واژه به مفهوم «نوظهور» و «نوآمده» و بدون سابقه پیشین است. در آیات ۱۱۷ سوره بقره و ۱۰۱ سوره انعام از خداوند به عنوان « بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ؛ ابداع کننده آسمان و زمین» یاد شده و در آیه ۱۱۷ سوره بقره توضیح داده شده که خداوند به سبب همین بدیع و مبدع بودن، بی هیچ سابقه ای وقتی چیزی را بخواهد تحقق بخشد تنها به آن چیز می گوید باش پس می شود: إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ؛ یعنی همان که در معلوم علم اوست مورد خطاب قرار می گیرد و بی هیچ پیش و پسی تحقق وجودی می یابد. در مجمع البیان ذیل آیه آمده است: او پدیدآورنده و ابداع کننده آسمانها و زمین است و آنها را به طور ابتکارى و بى‏آنکه از پدیده دیگرى الگو و نمونه بگیرد، یا اختراع و ابداع خویش را از جایى اقتباس کند، پدید آورد. علامه طباطبایی نیز در ذیل آیه می نویسد: کلمه «بدیع» صفت مشبهه از مصدر بداعت است، و بداعت هر چیزی، به معناى‌ بى‌‌مانندى آن است، البته مانندى که ذهن بدان آشنا باشد... در کتاب کافى و کتاب بصائر، از سدیر صیرفى روایت کرده‏اند که گفت: من از حمران بن أعین شنیدم: که از امام باقر (ع) از آیه: بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مى‏پرسید و آن جناب در پاسخش فرمود: خداى عز و جل همه اشیاء را به علم خود و بدون الگوى قبلى آفرید، آسمانها و زمین را خلق کرد، بدون اینکه از آسمان و زمینى قبل از آن الگو گرفته باشد، مگر نشنیدى که مى‏فرماید: وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ؛ عرش خدا بر آب است.( کافى ج ۱ ص ۲۵۶ حدیث ۲) علامه طباطبایی می افزاید: و در این روایت غیر آنچه ما استفاده کردیم، استفاده دیگرى بس لطیف شده و آن این است که مراد از کلمه (ماء)، در جمله: وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ غیر آن آبى است که ما آن را آب مى‏نامیم، به دلیل اینکه قبلا فرمود: همه اشیاء و آسمانها و زمین را بدون الگو و مصالح قبلى آفرید، آب به ان معنا که نزد ما آب است نیز جزو آسمانها و زمین است و معقول نیست که عرش خدا روى آب به آن معنا باشد و سلطنت خداى تعالى قبل از خلقت آسمان‏ها و زمین نیز مستقر بود و بر روى آب مستقر بود، پس معلوم مى‏شود آن آب غیر این آب بوده است.. آنگاه در بحث علمى و فلسفى و بیان اینکه هر موجودى بدیع الوجود است، می نویسد: تجربه ثابت کرده، هر دو موجودى که فرض شود، هر چند در کلیات و حتى در خصوصیات متحد باشند، به‌طورى که در حس آدمى جدایى نداشته باشند، در عین حال یک جهت افتراق بین آن دو خواهد بود، و گر نه دو تا نمی شدند و اگر چشم عادى آن جهت افتراق را حس نکند، چشم مسلح به دوربینهاى قوى آن را مى‏بیند. پس هر موجودى از نظر ذات مغایر با موجودى دیگر است و چون چنین است پس هر موجودى بدیع الوجود است، یعنى بدون اینکه قبل از خودش نظیرى داشته و یا مانندى از آن معهود در نظر صانعش باشد وجود یافته است. در نتیجه باید گفت که خداى سبحان مبتدع و بدیع السماوات و الارض است. همین صفت را خداوند به حکم «علم آدم الاسماء کلها» (بقره، آیه ۳۱) به آدم و فرزندانش تعلیم داده است. پس انسان نیز می‌تواند به شکلی این گونه عمل کند؛ اما اگر چنین نباشد می تواند دست کم از الگوهای الهی بهره گیرد. لذا ابتکاری عمل کردن می تواند از رفتارهای آدمی باشد؛ چرا که دیگر آفریده های الهی از چنین خصوصیتی برخوردار نیستند. واژه ابتکار برگرفته از «بَکَرَ» به معناى نوبر و به اوّلِ چیزى دست یافتن است. به همین مناسبت به میوه نوبر، باکورَه گفته شده (مصباح المنیر، ذیل واژه) و نیز به معناى نوآورى و اختراع(فرهنگ فارسی معین) آمده است. ابتکار و اختراع و نوآورى در امور صنعتى، هنرى، معمارى، ساختمانى و استفاده از طبیعت در آیات قرآنی بارها مورد تاکید قرار گرفته است و خداوند بیان می کند که اقوام پیشین دارای اختراعات و ابتکاراتی بودند که مثل آن پیش از آن وجود نداشته است: «لم‌یُخْلَق مثلها؛ که مانندش در شهرها ساخته نشده بود»(فجر، آیه ۸) ضرورت تفکر و تدبر در آفرینش خداوند از انسان ها خواسته است تا در آفریده ها و خلقت تفکر و تدبر کنند تا بتوانند قوانین و سنت های الهی را در جهان و جامعه و جان کشف کرده و برای اختراعات و ابتکارات جدید بهره گیرند. می دانیم که انسان بسیاری از دانش ها را از طریق تدبر در آفرینش و آفریده ها به دست آورده است. تدبر در آفرینش، قوانین کلی را برایش آشکار کرده و توانسته تا به مهار برخی از امور بپردازد، به علاوه تدبر در آفریده ها کشف و اختراعاتی را نیزموجب شده است. به عنوان نمونه فهم قانون جاذبه و یا قوانین دیگر فیزیک و شیمی یا حتی ریاضی موجب شده تا اختراعات و ابتکارات شگفتی را رقم زند. شاید نخستین کسی که به تفکر و تدبر در آفریده ها پرداخته قابیل باشد که پس از قتل برادرش هابیل در چگونگی نهان کردن جسد برادر مانده بود و به رفتار کلاغی نگریست و از او آموخت.(مائده، آیات ۲۷ تا ۳۰) خداوند بارها در آیات قرآنی انسان ها را به تفکر و تدبر در آیات تکوین و تدوین دعوت می کند؛ زیرا تدبردر آیات تدوین الهی یعنی قرآن و تفکر در آیات تکوین الهی چون گیاهان، جانوران و ابر و باد و مانند آنها کاشف حقایقی برای بشر خواهد شد. تاکید بر تفکر از راه نظر و دقت در امور آفریده ها و ملکوت آنها برای کشف حقایق و بهره گیری از آنهاست.(اعراف، آیه ۱۸۵؛ روم، آیه ۹؛ فاطر، آیه ۴۴؛ ق، آیه ۶؛ غاشیه، آیه ۱۷) ابتکار و ابداع در حوزه اقتصادی تفکر و تدبر در آیات تکوین و تدوین الهی به عنوان مقدمه علم و عمل ، یک امر لازم و ضروری است. خداوند در آیه ۶۱ سوره هود در بیان فلسفه خلقت انسان به مسئولیت او دردنیا نسبت به زمین و زمینیان می فرماید که انسان ها را برای این آفریده که به آبادانی زمین بپردازند. بی گمان آبادانی زمین به دوراز افساد و تباهی در آن مستلزم تفکر و تدبر در آفرینش و افریده هاست تا قوانین کلی و اهداف خلقت هر آفریده ای دانسته شود و به دور از افساد و تباهی در مسیر درست به آبادانی آن پرداخته شود و این گونه مسئولیت خلافت الهی انسان به طور درست و صحیح انجام گیرد. اگر در تکوین و تدوین تفکر و تدبر نشود و قوانین و اهداف کلی و جزیی خلقت و آفریده ها کشف نشود، ممکن است با هر عمل انسانی فساد و تباهی در هستی و موجودات و مخلوقات الهی صورت گیرد؛ چنان‌که این اتفاق در برخی از مسائل و امور از جمله محیط زیست افتاده است و خداوند بصراحت در آیه ۴۱ سوره روم از ظهور فساد در خشکی و دریا به دست آدمی سخن گفته است. پس وظیفه نخست آدمی اقتضای آن را دارد که او به کشف قوانین هستی و آفریده ها اقدام کند تا بتواند به عنوان خلیفه مسئولیت خود را انجام دهد و به آبادانی وتوسعه زمین بپردازد بی‌آنکه فساد و تباهی را موجب شود. افزون بر این، شناخت قوانین و کشف آنها به آدمی کمک می‌کند تا زندگی خود را نیز بهتر کند؛ زیرا رفاه و رشد و پیشرفت اقتصادی جامعه نیازمند شناخت قوانین و بهره گیری از آنهاست. اینکه انسان بداند که چگونه آبرها بارور می شوند و یا گیاهان با بادها چگونه بارور می شوند(حجر، آیه ۲۲) این علم و دانش می تواند او را در اختراع و ابتکار ابزارهای باروری جدید و نوآوری در آنها یاری رساند و به بهبود تولید کمک کند. در قرآن گزارش شده که حضرت داود(ع) با بافتن زره توانست از حملات دشمن در امان ماند، یا اینکه ساخت شیشه موجب شد تا کاخ های شیشه ای و آبگینه ها و ظروف ابتکاری جدید پدید آید و زندگی انسان بهبود چشمگیری یابد.(نمل، آیه ۴۴) همچنین سد سازی و درک قوانین آب و مدیریت آن موجب شد تا کشاورزی در میان ملت سبا رشد و پیشرفت چشمگیری داشته و تمدن بزرگی را سبب شود. ابتکار حضرت یوسف (ع) در ذخیره سازی غلات از طریق حفظ آن در شلتوک موجب افزایش ماندگاری و تامین امنیت غذایی شد که از طریق کشف قوانین عمومی و خصوصی درباره هوا و غلات و شیوه نگه داری آن به دست آمده است.(یوسف، آیه ۴۷) شناخت قوانین حاکم بر سنگ ها و جمادات موجب شد تا قوم عاد بتوانند صنعت معماری پیشرفته ای داشته باشند و تمدنی بزرگ را پدید آورند، به طوری که شهرهای ساخته شده به دست آنان از شهرهای ابتکاری با نوآوری های بسیار بدیع و جدید و شگفت‌انگیز و خارق العاده ای بود که خداوند به ستایش آن می‌پردازد.(فجر، آیات ۶ تا ۸) شناخت قوانین خاک و آتش موجب کشف آجر شد که خود معماری بشر و اقتصاد عمومی جهان را دگرگون کرد.(قصص، آیه ۳۸) بسیاری از ابتکارات و اختراعات کنونی در جهان با کشف قوانین هستی و آفریده های الهی انجام گرفته است. بنابراین لازم است که برای کشف قوانین دیگر تلاش کرد و از آن برای بهبود معیشت مردم و رشد و پیشرفت و شکوفایی اقتصادی بهره برد. به هر حال، درک قوانین هستی و آفریده و دانش های بنیانی برای کشف و اختراع و ابتکار و نوآوری لازم است تا اقتصاد کشور رشد و پیشرفت کند و اقتصاد مقاومتی در برابر فشارها و تحریم ها […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>