اشاره
آدمی همواره نسبت به کارهای خود خوش بین است و با توجه به نیت و آگاهی از خود به آسانی با رفتارها و کردارهایش کنار می آید.

دانلود

اگر اصل توجیه گری و عذرتراشی را نادیده بگیریم که هرکسی می کوشد رفتار ناهنجار خویش را توجیه کند، شخص، خود را متهم نمی سازد و هیچ گمان بد به خود نمی برد. اما هنگامی که به دیگری می رسد این نگرش به کلی متفاوت می شود. هر کار دیگری با هزاران اما و اگر روبه رو می شود و او به آسانی درستی کار دیگران را نمی پذیرد. با آن که بسیار گفته و شنیده است که آن چه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند؛ ولی در مقام عمل به این دستور وقعی نمی نهند و گوش دل بدان نمی سپارد.
در آموزه های وحیانی که بر پایه فطرت سالم قرار داده شده است به این مسئله از زوایای مختلف و ابعاد متنوع آن پرداخته شده است. از این رو قاعده ای در آموزه های وحیانی اسلام پدیدار شده که به اصل صحت یا حمل بر صحت شهرت یافته است.

اصل صحت در حوزه قانون گذاری و حقوق فردی و اجتماعی مورد توجه قانونگذار اسلامی بوده است. چنان که در حوزه اخلاق و هنجارهای شخصی و اجتماعی نیز به عنوان اصل حاکم مورد تایید و تأکید قرار گرفته است. در این نوشتار تلاش شده است نگرش اسلام و آموزه های وحیانی نسبت به این اصل واکاوی شده و مباحث و مسایل آن از جهات مختلف بازخوانی شود.
گسترش معنایی اصالت صحت
اصل صحت از قواعدی است که در کتاب های اصول فقه که مبانی و روش استنباط احکام دینی را از منابع اصلی کتاب و سنت بیان می کند، مورد بحث قرارگرفته است. این اصل به نوع برخورد و قضاوت انسان درباره گفتار و کردار و عقاید دیگران (بدون توجه به دین آنان) مربوط می شود.
برخی از اصولی ها بر این باورند که این اصل در دو معنا و اصطلاح مختلف به کار می رود: ۱- به معنای حمل فعل مؤمن بر وجه صحیح و جایز در مقابل قبیح (حرام و ممنوع). به این معنا که هرگاه مردی مسلمان با زنی در خلوتگاهی دیده شد، بر این حمل می کنیم که وی به جهتی درست و شرعی با وی خلوت کرده است و گناه و حرامی را مرتکب نشده است. مثلا شاید وی از محارم اوست و یا به هر عنوان درست دیگری این امکان را داشته است تا با او خلوت کند؛ زیرا شخص مسلمان با نامحرم خلوت نمی کند.
۲- معنای دیگر این است که کار دیگران را به تمام و کامل بودن حمل کنیم و بگوییم که آنان کاری را به درستی انجام داده اند. مانند زمانی که از فردی مسلمان و متشرع بخواهیم نمازی بر میت بخواند و او چنین کند. ما در این زمان رفتارش را به درستی حمل کرده و می گوییم وی نماز میت را به درستی و تام و کامل خوانده و چیزی را فروگذار نکرده است.
تفاوت دو معنا در این است که معنای نخست مختص مسلمانان و از احکام خاص اسلامی است و تنها نسبت به خودی یعنی مسلمانان به کار می رود و درباره اعمال و رفتار غیرمسلمانان چنین حکم و قضاوتی نخواهیم کرد. اما معنای دوم اختصاصی به مسلمانان نداشته و نسبت به هر شخص دیگری از مسلمان و غیرمسلمان به کار می رود. به این معنا که وقتی مالی را در دست شخصی حتی کافر می بینیم و یا او معامله ای را انجام می دهد در مقام داوری حکم می کنیم که این معامله به صورت کامل انجام شده و نقص ندارد. (مصباح الاصول؛ ج ۳ ص ۳۲۲)
بر این اساس دو برداشت درباره اصل صحت وجود دارد که برداشت نخست بر پایه حسن ظن و گمان نیکو بناگذاری شده و اصلی از اصول اخلاقی شمرده می شود. بدین معنا که اگر در عمل مسلمان یا مؤمنی به لحاظ حکم تکلیفی، تردید حاصل شد که آن چه از گفتار و کردار و عقیده نمود می کند، حلال و مشروع و یا حرام و قبیح است، باید عمل و کار وی را بر وجه مباح و جایز حمل کرد؛ به عنوان نمونه اگر کسی از دور سخنی گفت و شنونده شک کرد آیا سلام می کند و یا ناسزا می گوید یا شخصی مایعی می نوشد و مشخص نیست آب است یا نوشیدنی حرام، یا مردی به همراه زنی مشاهده شد و هر دو به زوجیت خود اقرار کردند، در این موارد و نظایر آن که در جامعه فراوان اتفاق می افتد و می بایست اصل را مورد ملاحظه قرار داده و به اقتضای آن، فعل را بر امر مباح و جایز حمل کرد و گفتار و کردار و عقیده وی را بر شکل درست و نیکوی آن بار نمود.
ولی بنا به برداشت دوم، اصل صحت تنها قاعده ای فقهی است که در کتاب های علم اصول از آن بحث می شود و به مسلمانان اختصاص ندارد. از این رو اگر در فعل و کار کسی به لحاظ حکم وضعی، تردید شد که آیا آن را به صورت درست و صحیح انجام داده یا نه، باید عملش را بر درستی بار کرد. به عنوان نمونه اگر معامله ای چون خرید و فروش، ازدوج و طلاق انجام دهد همه این موارد بر صحت حمل می شود و آثار عقود یا ایقاعات بر آن مترتب می گردد.
قرآن و اصالت صحت
اصل صحت به عنوان یک اصل اخلاقی، اصلی عقلایی است. به این معنا که جوامع انسانی بر پایه اصول عقلایی نسبت به رفتار دیگران چنین برخوردی را به کار می گیرد. بنابراین اگر سخن از اصل صحت در قرآن و آموزه های آن به میان می آید به معنای حکمی امضایی و تاییدی است و این گونه نیست که اسلام آن را به عنوان یک اصل تأسیسی ابداع کرده و برای نخستین بار به مردم سفارش داده باشد.
سیره عقلایی مردمان بر این است که در رفتار خویش نسبت به دیگران این گونه رفتار کنند و اصل را بر صحت قرار دهند. این گونه است که در بسیاری از دستورها و ضرب المثل های اقوام مختلف با دستورهای مشابه اصل صحت مواجه می شویم.
در دستوری از کنفوسیوس به این مطلب برمی خوریم که می گوید آن چه را به خود نمی پسندی بر دیگران مپسند و آن چه را برای خود می خواهی برای دیگران نیز بخواه.
قرآن نیز این اصل را به شیوه های مختلف تایید کرده است. در این جا به برخی از شواهد اشاره می شود.
خداوند در آیه ۸۳ سوره بقره دستور می دهد که در برخورد گفتاری با دیگران اصل را بر گفتار نیکو و پسندیده قرار دهید: قولوا للناس حسنا. هرچند که ظاهر این آیه آن است که با مردم به نیکی سخن بگویید و گفتارتان سبب بغض و عداوت نگردد؛ ولی می توان با توجه به روایتی از امام صادق(ع) در تفسیر آیه، آن را به عنوان شاهدی بر تأیید اصل عقلایی دانست.
امام صادق با اشاره به آیه می فرماید: تا زمانی که یقین ندارید کار دیگران شر و قبیح و ناپسند است درباره آن جز داوری خیر و نیکو نداشته باشید. (کافی ج ۲ ص ۱۶۴)
شیخ انصاری نیز در توضیح آن می نویسد: شاید مراد از قول در آیه و روایت همان ظن و اعتقاد باشد؛ بدین ترتیب آیه کریمه به کمک روایت، به حسن ظن و گمان نیکو در حق دیگران بردن ترغیب و تشویق می کند و بدگمانی را نسبت به مردم ناپسند می شمارد. (فرائدالاصول ج ۲ ص۷۱۵)
بدگمانی گناه است
در سوره حجرات آیه ۱۲ می فرماید: یا ایهاالذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن ان بعض الظن اثم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از گمان بسیار پرهیز کنید؛ زیرا برخی از گمانها گناه هستند. در این آیه مؤمنان از بسیاری از گمان ها درباره دیگران منع شده اند که مراد، گمان سوء است؛ نه گمان خیر؛ زیرا در آیه ۱۲ سوره نور قرآن به گمان خیر که همان حسن ظن و گمان نیکو است، تشویق کرده است.
در این آیه سخن از گمان بد نکردن درباره دیگری است و هرچند که گمان یکی از حالات چهارگانه یقین و گمان و شک و وهم است که به طور غیر اختیاری بر انسان عارض می شود و نمی تواند مورد امر و نهی قرار گیرد ولی مراد آن است که انسان آثار گمان را نباید بر آن بار کند و به چنین گمانی ترتیب اثر دهد و به گمان بدی که در حق دیگران می کند اعتنایی کند.
بنابراین اگر گمانی بد در دل وی خطور کرد اشکالی ندارد ولی نباید بدان توجه کند و آثارش را بر آن مترتب سازد. در روایات آمده است که یکی از چیزهایی که برای مؤمن نیکوست و راه خلاصی آن را دارد سوءظن است که راه رهایی از آن بی توجهی و جامه عمل نپوشاندن به آن است. (وسائل الشیعه ج ۸ ص ۲۶۳)
هدف از این کار آن است که آبروی مؤمن حفظ شود؛ زیرا مؤمن در پیشگاه خداوند از منزلت و جایگاه والا برخوردار است و آبروی او از جمله سه گانه هایی است که نمی توان متعرض آن شد، مؤمن جان و مال و عرضش در امان است و آبرو و حفظ آن یکی از مهم ترین مسایلی است که نمی توان آن را بی ارزش کرد و با تعرض به آن شخص را به خطر انداخت.
قرآن پیامبر(ص) را به علت آبروداری مؤمنان ستوده است. آن حضرت (ص) چنان عمل می کرد که منافقان وی را متهم به سادگی می کردند و می گفتند او شخص خوش باوری است. قرآن بیان می کند که خوش باوری آن حضرت به نفع شماست که حفظ آبروی شما را می کند و آن چه در دل دارید آشکار نمی سازد. (توبه آیه ۶۱) زیرا اگر پیامبر(ص) می خواست، بی درنگ پرده ها را کنار می زد و شما را رسوا می ساخت و مشکلات فراوانی برای شما پدید می آمد.
امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: کارهای برادر دینی ات را بر بهترین وجه حمل کن و در سخن وی براساس بدگمانی داوری نکن، مگر آن که یقین به خلاف آن پیدا کنی. (کافی؛ ج ۲ص ۳۶۱)

مطالب مرتبط

  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • حکمت‌های روزه بررسی ابعاد مختلف روزه از دیدگاه آیات و روایات روزه در کنار نماز و زکات و حج و جهاد، یکی از پنج واجب بزرگ و مهم در اسلام است که در آیات و روایات بسیاری بر اهمیت آن تاکید شده است. نویسنده با توجه به اهمیت این واجب به سراغ آموزه‌های وحیانی اسلام رفته تا ابعاد گوناگون این واجب دینی را تبیین کند.فلسفه و اهداف روزه بر اساس آموزه‌های وحیانی اسلام هر تکلیفی از تکالیف شرعی دارای فلسفه و اهدافی است که دانستن آنها می‌تواند انگیزه عمل را در مکلفان تقویت کند. در اصول فقه اسلامی بار‌ها بر این جمله تاکید می‌شود که «ان جمیع الاحکام موضوعهًْ علی اساس المصالح و المفاسد و ان لکل حکم فلسفته و علته؛ مبنای شکل‌گیری همه احکام شرعی و الهی مصالح و مفاسدی است که فلسفه و علت آن است.» بر همین اساس برخی از عالمان اسلامی همچون شیخ صدوق(ره) بر آن شده‌اند تا با مراجعه به آموزه‌های وحیانی، علت‌‌ها را کشف و معرفی کنند. کتاب علل‌الشرایع بر همین اساس تدوین شده تا علل و حکمت‌های احکام بیان گردد. البته نمی‌توان به همه علل احکام و شرایع دست یافت؛ زیرا برخی از آنها ناظر به حکمت‌هاست که با علت‌‌ها متفاوت خواهد بود؛ چرا که دانستن علت می‌تواند زمینه تعمیم را فراهم آورد، اما حکمت احکام چنین بستری را فراهم نمی‌آورد. آموزه‌های وحیانی اسلام به برخی از علل و حکمت‌های احکام و متعلقات آن توجه داشته است. از جمله در آیات قرآنی برخی از آثاری که خداوند برای روزه بیان کرده را می‌توان از حکمت‌‌ها و اهداف و فلسفه روزه بر شمرد. بر همین اساس می‌توان گفت که تعظیم الهی (بقره، آیه ۱۸۵)، شکرگزاری و سپاسگزاری(همان)، بهره‌مندی از امدادهای الهی (بقره، آیات ۴۵ و ۱۵۳ و روایات تفسیری)، بهره‌مندی از خیر (بقره، آیه ۱۸۴)، دست‌یابی به تقوا (بقره، آیه ۱۸۳) و پیروزی و موفقیت در کارها (بقره، آیات ۴۵ و ۱۵۳ و روایات تفسیری) از جمله حکمت‌‌ها و اهداف روزه است. امام صادق(ع) درباره معنای صبر در کلام خداوند می‌فرماید: «واستعینوا بالصبر و الصلوهًْ‏» (بقره، آیات ۴۵ و ۱۵۳) قال: الصبر الصوم؛ اینکه خداوند عزوجل فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، مراد از صبر، همان روزه است.(وسائل‌الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۸، ح ۳) روزه، آزمون اخلاص روزه فواید و آثار دیگری نیز دارد که از جمله مهم ترین آنها، شناسایی مخلصان است؛ زیرا روزه به معنای خودداری نفس از نوشیدن و خوردن و دیگر لذت‌های نفسانی و همچنین محرمات، برای بسیاری از مردم که نمی‌توانند دل از لذت‌های دنیوی و مادی بشویند بسیار دشوار است و تنها اهل خشوع و خضوع هستند که به حکم  الهی دست از اموری حتی مباح چون خوردن و نوشیدن و مباشرت با همسر بر می‌دارند. (بقره، آیات ۴۵ و ۴۶ و ۱۵۳ و روایات تفسیری)  از این رو، می‌توان گفت که روزه یکی از مهمترین آزمون‌های الهی است که از طریق آن می‌توان اهل اخلاص را از غیر آن باز شناخت. امام على (ع) درباره این کارکرد روزه می‌فرماید: فرض‌الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏؛ خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید. (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۲) حضرت فاطمه (س) نیز در باره نقش روزه در اخلاص می‌فرماید: فرضَ الله الصیام تثبیتاً للاخلاص؛ خداوند روزه را به خاطر تثبیت اخلاص واجب فرموده است.( بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۶۸) روزه و همدردی با دیگران از دیگر کارکردهای روزه می‌توان به عنصر همدردی در آن اشاره کرد؛ زیرا روزه‌دار با روزه‌داری خود شرایط سخت دیگران را درک می‌کند و به سبب تحمل رنجی که در مدت روزه‌داری می‌برد، رنج فقیران را با تمام پوست و گوشت خود احساس می‌کند. ایجاد شرایط مشابه و همانندسازی فضای زندگی با زندگی فقیران، در مهمترین بعد یعنی فقدان خوردنی و نوشیدنی و لذت‌های دیگر، موجب می‌شود تا احساس همدردی ایجاد شده و زمینه برای احسان و انفاق مالی فراهم آید.   پس غیر از حکمت‌های بیان شده، می‌توان به این حکمت نیز اشاره کرد که امام صادق(ع) درباره وجوب روزه بیان کرده است. ایشان می‌فرماید: انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر؛ خداوند روزه را واجب کرده تا بدین‌وسیله دارا و ندار و غنى و فقیر مساوى گردند.(من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱) امام رضا (ع) نیز در این باره می‌فرماید: انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر؛ مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.(وسائل‌الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰) روزه، زکات بدن از دیگر حکمت‌هایی که در روایات برای روزه بیان شده، زکات بدن است. به این معنا که برای هر چیزی زکاتی است؛ یعنی همان طوری که برای مال زکاتی است و برای دانش زکاتی چون انتشار و تعلیم آن، برای بدن نیز زکاتی است که با پرداخت آن زمینه رشد و بهبودی و نمو مناسب بدن فراهم می‌آید. رسول خدا (ص) فرموده است: لکل شیئى زکاهًْ و زکاهًْ الابدان الصیام؛ براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدن‌ها روزه است.(الکافى، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳) نیز آن حضرت می‌فرماید: صوموا تصحّوا؛ روزه بگیرید تا تندرست بمانید.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۸ هـ، ج ۹۶، ص ۲۵۵) پژوهش‌های پزشکی نیز امروزه ثابت کرده است که روزه نقش بسیار موثری در از بین بردن بیماری‌ها به ویژه بیماری‌های سرطانی دارد؛ زیرا کاهش مواد مغذی در بدن، نخستین تاثیر را در سلول‌های سرطانی به جا می‌گذارد و ریشه آنها را می‌خشکاند. بنابراین، برای اینکه بدنی سالم و اندامی خوب داشته باشیم و همه اعضای بدن به درستی به کار خود مشغول شوند باید روزه را به عنوان یک درمان بپذیریم و از آن برای رشد و نمو درست بدن خود سود بریم. روزه، سپر آتش برخی از اعمال صالح، آثار خاصی برای دفع و رفع عذاب دارند. به عنوان نمونه اطعام، نقش بسیار موثری در رهایی انسان از دوزخ ایفا می‌کند؛لذا بسیاری از دوزخیان در پاسخ چرایی گرفتار شدن به دوزخ می‌گویند:لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ  وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ؛ از مجرمان پرسش می‌شود که چه چیزی شما را به دوزخ کشانده است؟ گفتند: ما نمازگزار نبودیم و مسکین را اطعام نمی‌کردیم.(مدثر، آیات ۴۰ تا ۴۴) در سوره انسان نیز خداوند درباره چرایی اطعام اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به مسکین و  فقیر و اسیر افزون بر مسئله وجه الله و اخلاص ایشان، به خوف از دوزخ اشاره می‌کند و آن را یکی از علل اطعام آنان بر می‌شمارد. روزه یکی از راه‌ها و اسبابی است که خداوند برای در امان ماندن از آتش دوزخ قرار داده است. پیامبر(ص) درباره این حکمت و فلسفه روزه می‌فرماید: الصوم جنهًْ من النار؛ روزه سپر آتش (جهنم) است؛ یعنى به واسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»(الکافى، ج ۴، ص ۱۶۲) روزه جهادی در آموزه‌های اسلام، جهاد به ویژه نظامی آن به سبب سختی‌اش معیاری برای کارهای دیگر قرار داده شده است. از این رو اموری چون کسب حلال، خوب شوهرداری کردن و مانند آن در حکم جهاد دانسته شده و این گونه اعمال با جهاد سنجیده می‌شود. مثلا گفته می‌شود: جهاد المراه حسن التبعل؛ جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. روزه گرفتن به سبب آنکه پاگذاشتن بر هواهای نفسانی و لذت‌‌ها حتی مباح است، کاری سخت و مشقت‌آور است؛ و از این دشوارتر روزه‌ای است که در گرمای تابستان و در زیر آفتاب و با کار و کارگری همراه باشد. چنین روزه‌ای به حکم «افضل الاعمال احمزها؛ بهترین کار‌ها سخت‌ترین آنهاست» یکی از مصادیق افضل اعمال است؛ چنانکه از نظر پیامبر(ص) از مصادیق جهاد است و شخص روزه‌دار در چنین شرایطی به عنوان مجاهد شناخته می‌شود؛ زیرا به جهاد اکبر نفس در شرایط بسیار سخت رفته است. پیامبر(ص) می‌فرماید: الصوم فى الحر جهاد؛ روزه گرفتن در گرما، جهاد است.(بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷) امام صادق (ع) نیز درباره روزه‌داری در گرمای شدید و سخت می‌فرماید: من صام لله عزوجل یوما فى شدهًْ الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر؛  هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.(الکافى، ج ۴، ص ۶۴، ح ۸؛  بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۴۷) روزه نفس در آموزه‌های اسلامی برای روزه اقسام و انواع گفته شده که از جمله آنها روزه سکوت(آل عمران، آیه ۴۱؛ مریم، آیات ۱۰ و ۱۱ و  ۲۶)، روزه کفاره حج(بقره، آیه ۱۹۶) و مانند آن است. البته یک نوع تقسیم‌بندی دیگر وجود دارد که به حسب جسم و روان است. به این معنا که گاه تنها جسم آدمی روزه دار است، ولی روح و روانش روزه ندارد. بهترین روزه آن است که جسم وروح با هم روزه دار باشد. البته روزه روان و نفس سخت‌تر است. روزه نفس، جهاد اکبر است. اینکه انسان بتواند در برابر همه لذات زندگی چشم بپوشد و روانش را به سوی لذت معنوی و لقاءالله سوق دهد سودمندترین روزه‏هاست، چنانکه علی(ع) درباره روزه نفس می‌فرماید: صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام؛ روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.(غررالحکم، ج ۱، ص ۴۱۶، ح ۶۴) روزه واقعى به سخن دیگر روزه نفس همان روزه واقعی است؛ زیرا انسان اگر تنها از خوردن و نوشیدن دست بردارد، در حالی که توانایی ندارد از حرام‌های دیگر الهی چون غیبت و دروغ و ظلم و چشم‌چرانی و بدگویی و تحقیر و مانند آنها دست بردارد، در حقیقت روزه‌دار نیست. از این‌رو شرط دست یابی به تقوا، روزه در تمام ابعاد و ترک همه محارم الهی است. امیرمومنان (ع) دراین باره می‌فرماید: الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب؛ روزه پرهیز از حرام‌ها است همچنانکه شخص از خوردن و نوشیدن پرهیز مى‏کند.(بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۴۹) برترین روزه پس دست‌یابی به روزه واقعی آن است که قلب و روان آدمی روزه‌دار باشد و تنها به روزه جسمانی و زبان بسنده نکند.امام علی(ع) در بیان برترین و بهترین اقسام روزه‌ها می‌فرماید: صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن؛ روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.(غررالحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰) پس در روزه واقعی باید همه اعضا و جوارح و جوانح آدمی روزه دار باشد و همان طوری که شکم و فرج روزه دار است، باید چشم و گوش و دیگر اعضای بدن نیز روزه‌دار باشد. امام صادق(ع) دراین باره می‌فرماید: اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک؛ آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»(الکافى، ج ۴، ص ۸۷، ح ۱) از حضرت فاطمه (س) نیز روایت است که درباره روزه اعضا و جوارح فرموده است: ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه؛ روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.(بحارالانوار، ج ۹۳ ص ۲۹۵) روزه ناقص روزه ناقص انواع و اقسامی دارد، از جمله آنها روزه‌ای است که تنها شخص نخورد و نیاشامد ولی دروغ و غیبت کند و از دیگر محارم الهی اجتناب نورزد. البته غیر از اینها موارد دیگری است که توجه به آنها می‌تواند ما را به روزه کامل رهنمون کند و گرفتار روزه‌های ناقص نگردیم. امام باقر (ع) در بیان برخی از مصادیق روزه‌های ناقص می‌فرماید: لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراهًْ ناشزهًْ حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر؛ روزه این افراد کامل نیست: ۱ - کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند؛ ۲ - بنده فرارى تا زمانى که برگردد؛ ۳ - زنى که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند؛ ۴ - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.(بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۹۵) روزه بى‌ارزش همان طوری که برخی از روزه‌‌ها ناقص است برخی دیگر از روزه ‌ها نیزبی ارزش است و تنها برای شخص ظاهر و پوستی بی‌محتوا و بی معنا می‌ماند. امیرمومنان علی (ع) می‌فرماید: کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء؛ چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بی‌خوابى و سختى سودى نمى‏برد. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۵) از جمله مصادیق این روزه‌های بی‌ارزش و بی اهمیت روزه کسی است که دروغ و غیبت می‌کند و یا برای ریا روزه می‌گیرد و یا برای سلامتی تن و جنبه‌های بهداشتی و لاغر شدن، روزه را به جان می‌خرد و یا علل و عوامل و نیات و انگیزه‌های دیگری در روزه‌اش وارد می‌شود و آن را بی ارزش و بی‌اهمیت می‌سازد. اهمیت و پاداش روزه در اهمیت روزه همین بس که خداوند خود مسئولیت پاداش‌دهی به روزه‌دار را به عهده گرفته است. رسول خدا(ص) فرمود: قال الله تعالى: الصوم لى و انا اجزى به؛ خداى تعالى فرموده است: روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.(وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۴، ح ۱۵ و ۱۶ و ۲۷ و ۳۰) از جمله پاداش‌هایی که خداوند برای روزه‌دار در نظر گرفته، غذای بهشتی است. رسول خدا (ص) فرموده است: من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنهًْ و یسقیه من شرابها؛  کسى که روزه ،او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخوراند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.(بحارالانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱) در این راستا آن حضرت (ص) می‌فرماید: طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامهًْ؛ خوشا به حال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت ‏سیر مى‏شوند.(وسائل‌الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح‏۲) امام صادق(ع) نیز برای روزه‌دار دو شادی در دو زمان در دنیا و آخرت بیان می‌کند و می‌فرماید: للصائم فرحتان فرحهًْ عند افطاره و فرحهْ عند لقاء ربه؛  براى روزه‌دار دو خوشحالى است:۱ - هنگام افطار ۲ - هنگام لقاء پروردگار (وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح‏۶ و ۲۶) خداوند برای بیان ارزش و اهمیت روزه‌داری، برای بهشت دری خاص به عنوان در روزه‏داران قرار داده است. از پیامبر(ص) روایت است که فرمود: ان للجنهًْ بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون؛ براى بهشت درى است‏به نام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.(وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۵، ح‏۳۱؛ معانى الاخبار، ص ۱۱۶) از برکات روزه‌داری می‌توان به اجابت دعای روزه دار اشاره کرد. از امام کاظم(ع) یا امام رضا(ع) روایت است که می‌فرماید: دعوهًْ الصائم تستجاب عند افطاره؛ دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.(بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۵۵، ح ۳۳) عفت و روزه همچنین کسی که توانایی ندارد تا شهوت جنسی را از راه حلال پاسخ دهد، باید با روزه گرفتن آن را مهار نماید و مدیریت نفس را در دست گیرد؛ چرا که روزه یکی از راه‌های مهار طغیان شهوت جنسی است، بنابراین میان عفت و روزه، رابطه مستقیم وجود دارد، پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: یا معشر الشباب ان استطاع منکم الباءَهُ ـ ‌فلیتزوّجُ، فانّه اَغضُّ للبصَر و اَحصنُ للفرج و من لم یستَطِعْ فعلَیْه بالصوم: ای گروه جوانان! کسی که از شما توانایی ازدواج داشته باشد، ازدواج کند، زیرا ازدواج سبب می‌شود که از نوامیس مردم چشم فرو بندد و دامان خویش را از آلودگی به بی‌عفتی حفظ کند و کسی که توانایی بر ازدواج ندارد، روزه بگیرد.( مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، مدرسه الامام علی ابن ابیطالب، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۳۱۵) از دیگر آثار روزه می‌توان به  آرامش قلب اشاره کرد. امام باقر(ع) می‌فرماید: الصیام و الحج تسکین القلوب؛ روزه و حجّ آرامش‌دهنده قلوب آدمیان است.( عظیمی، سید جعفر، روزه از دیدگاه قرآن و عترت، مؤسسه انتشارات رسالت رمضان ۱۴۱۵ […]
  • شش پرسش اساسی درباره انفاق انفاق از مهم ترین اعمال نیک و صالح عبادی است که در آموزه های قرآنی به آن توجه ویژه ای شده و درکنار عبادت محض چون نماز قرار گرفته است. از این رو، بخش مهمی از تعالیم و حیانی قرآن به مساله انفاق اختصاص یافته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به شش پرسش اساسی «چه، چرا، چگونه، کی، کی، کجا» پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. انفاق عبادتی همچون نماز دین اسلام، دین اجتماعی است. به این معنا که آموزه های عبادی آن بیش تر در قالب رفتارهای اجتماعی و روابط میان انسانی تجلی و تحقق می یابد تا در قالب عبادت های محض. بر همین اساس، برخی گمان کرده اند که دین اسلام اصولا دین دنیاست تا دین آخرت. بنابر این، آموزه های وحیانی بیش ترین توجه را به سبک زندگی انسان در دنیا دارد و مسایل مربوط به آخرت در سایه سار مسایل مربوط به دنیا تبیین می شود. خاستگاه این نظریه را می بایست در خود آموزه های وحیانی قرآن و اسلام یافت؛ چرا که براساس آموزه های قرآنی، دنیا مزرعه آخرت است و انسان هر آن چه در دنیا کرده در آخرت درو می کند.اندیشمندان و اسلام شناسان معروف جهان اسلام، انسان را موجودی می دانند که به یک معنا دارای ماهیت نیست و هر کسی در دنیا ماهیت خویش را می سازد و در آخرت آن را می بیند. این بدان معنا خواهد بود که هر کسی در آخرت همان سازه دنیایی خویش است. پس هر کسی با انتخاب سبک زندگی در دنیا، از مایه خالص و بی شکل وجودش، با اعمال و رفتار و نیات خویش، موجودی را می سازد که در آخرت شکل نهایی آن دیده و آشکار می شود. برخی از مردم در آخرت خود را به شکل «شتر، گاو، پلنگ» در می آورند وبرخی دیگر، خود را «خر و گوسفند و گرگ» و برخی دیگر «موش، خوک و سگ» می شوند. از این رو عده ای از صاحب نظران آیه «اذالوحوش حشرت» را به حشر و نشر انسان هایی می دانند که ماهیت خویش را در دنیا چنین ساخته و پرداخته و به شکل حیوانات وحشی در آورده و در آخرت بر این چهره های جانوران وحشی خودنمایی می کنند. اصالت زندگی دنیا بر این اساس، دنیا و سبک زندگی آن به یک معنا اصالت می یابد؛ زیرا انسان در این مدت کوتاه و فرصت اندک عمر خویش، خود را برای ابدیت می سازد؛ زیرا پس از مرگ انسان و انتقال از زندگی مادی دنیوی به زندگی دیگر در آخرت، دیگر فرصتی برای انسان نیست تا به بازسازی خود بپردازد. لذا خداوند در آیات ۹۹ و ۱۰۰ سوره مومنون و آیات دیگر، بیان می دارد که پس از مرگ دیگر فرصتی برای شدن های کمالی نیست و هرگونه درخواست بازگشت به دنیا و تغییر ماهیت خود، با پاسخ منفی «کلا» مواجه می شود؛ زیرا نظام احسن به گونه ای آفریده شده که پس از پایان این دوره آدمی در مرحله و فاز دیگری وارد می شود و حتی جهان مادی کنونی به شکل دیگری در می آید و ادامه پیدا می کند. خداوند در آیه ۴۷ سوره ابراهیم می فرماید: یوم تبدل الارض غیرالارض و السماوات؛ روز قیامتی که زمین و آسمان غیر از این زمین و آسمان می شوند و تبدل پیدا می کنند.» از این آیه به خوبی استفاده می شود که در روز قیامت آسمان و زمین وضعیت کنونی شان را قطعاً دارا نیستند. البته به نظر می رسد که زمین و آسمان هر کسی با توجه به اعمال خودش خواهد بود، از این رو در برخی از روایات آمده است که زمین خود نور افشانی می کند و مانند زمین فسفری است و دیگر نیاز به خورشید نخواهد بود یا برای مومن همانند قرص نانی است که از همان می خورد؛ یعنی دیگر نیاز به این نیست که مواد غذایی که در خاک وجود دارد از طریق گیاهان و جانوران تبدیل به مواد غذایی شود و سپس خورده شود، بلکه مومنان با اراده خود، زمین را به مواد غذایی مطلوب خود تبدیل می کند. همین زمین برای کفار تبدیل به آتش و بیابان برهوت می شود. (ترجمه تفسیرالمیزان، ج ۱۲، ص ۱۲۸ - ۱۲۹ و نیز مراجعه شود به ذیل آیه و روایات تفسیری) البته مراد از تبدیل زمین به نان برای مؤمن به این معناست که زمین برای مؤمن غذا می شود به هر شکلی که بخواهد و نان تنها از باب نماد و تمثیل ذکر شده است. به هرحال، اگر انسان بخواهد آخرت خود را چنان بسازد که در اوج کمال و تمام باشد، باید خود اقدام به ساخت و ساز آسمان و زمین آخرتی خود در دنیا کند؛ چرا که زمین و آسمان و کیفیت محتویات و موجودات آن به دست خود شخص است و هرکسی برای خودش بهشت و دوزخ اختصاصی می سازد. براین اساس، زندگی دنیا از چنان اصالت برخوردار است که هرگونه غفلت از آن می تواند به معنای شقاوت ابدی باشد؛ چنان که ذکر و توجه، به معنای سعادت و خوشبختی ابدی است. در آموزه های قرآنی، سبک زندگی دنیا باید از چنان تعادل و اعتدالی برخوردار باشد که هر چیزی درسر جایش قرارگیرد؛ عبادتی چون نماز می بایست همراه با عبادتی اجتماعی چون انفاق و زکات باشد تا بتواند نیت و توحید را به کمال برساند. دراین نگرش قرآنی، ایمان و عمل صالح تنها در عبادات محض نیست، بلکه در خدمت به همنوع بلکه خدمت به خلق و همه مخلوقات الهی است، چنان که نظارت بر خود و خودسازی خود می بایست همواره همراه با دیگرسازی و امر به معروف و نهی ازمنکر باشد. (سوره عصر و آیات دیگر قرآن) نقش انفاق در سازه ماهیتی انسان در آموزه های قرآنی، دنیا به این معنا از چنان ارزش و جایگاه رفیع و بلندی برخوردار است که هیچ چیزی نمی تواند جایگزین آن شود؛ زیرا مقدمه ای برای سازه اخروی می باشد. هرکسی هرچیزی را در دنیا می سازد؛ زیرا آسمان و زمین و کیفیت و چگونگی آن در اختیار هر شخصی است. هرشخص با نیت و اعمال خود، جهانی دیگر را برای خود می سازد، چنان که ماهیت نهایی خود را شکل می بخشد و آن را به شکل برتر از فرشتگان و خداگونه شدن یا به شکل و ماهیتی پست تر از سنگ، جانوران وحشی و یا چارپایان درمی آورد. انفاق به عنوان مهمترین عمل عبادی و اجتماعی درکنار نماز به عنوان مهم ترین و اصلی ترین عمل عبادی محض، نقش مهمی را در سازه ماهیتی شخص و جهانی دارد که در آخرت از آن بهره می برد، بنابراین، برای شناخت مسایل و مباحث انفاق در آموزه های وحیانی به سراغ آیات قرآن می رویم تا به درستی از این ابزار خودسازی و آخرت سازی بهره مند شویم. پاسخی برای پرسش های شش گانه قرآن به همه پرسش های شش گانه بشر درباره انفاق به درستی و تمام و کمال پاسخ داده است. در اینجا تلاش بر آن است تا به این پاسخ ها دست یابیم و آن را تبیین کنیم. ۱- از چه چیزی انفاق کنیم؟ انفاق به معنای اخراج مال از ملک خود است، (مجمع البیان، ج۱-۲، ص۱۲۱) ولی در فرهنگ قرآن به هرنوع بذل و بخشش به دیگری از مال و غیرمال چه واجب و غیرواجب اطلاق می شود. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی) بنابراین، انسان هر چیزی را از مال و غیرمال از علم و دانش و مهر و محبت به شخص دیگری عطا نماید، انفاق کرده است. خداوند به صراحت از انفاق «مما رزقناهم» سخن به میان آورده است (بقره، آیه۳) تا نشان دهد که انفاق می بایست نسبت به همه نعمت های الهی باشد و اختصاصی به مال ندارد. اگر خداوند مهر و محبت را روزی کسی کرده باید آن را نسبت به دیگری انفاق کند و از مهر و محبت کم نگذارد، چنان که از علم و دانشی که خداوند روزی او نموده باید انفاق کند. با این بیان روشن شد که انفاق لازم است از همه چیزی که خداوند روزی شخص کرده صورت پذیرد. بنابراین در پاسخ به این پرسش که از چه چیزی انفاق کنیم، باید گفت که از هر چیزی که خداوند روزی شخص نموده انفاق انجام شود. درباره ویژگی ها و صفات آن چه انفاق می شود، خداوند در آیات قرآنی پاسخ های دقیق و کاملی ارایه کرده است. خداوند در آیه ۹۲ سوره آل عمران می فرماید که آن چه انفاق می شود باید از مصادیق «مما تحبون» باشد، یعنی هر آن چه را دوست می دارید و خود به آن علاقه مند هستید از همان چیز انفاق کنید. بنابراین، هرگونه انفاق از چیزهای بد و پلیدی که انسان علاقه ای به آن ندارد و خود حاضر به گرفتن آن نیست، جایز و روا نمی باشد؛ چرا که اگر کسی همان چیزها را به شما انفاق کند شما آن را نمی گیرید. بهتر آن است که انسان از بهترین چیزها و محبوب ترین آن ها انفاق کند، اما اگر نتواند از برترین ها انفاق کند، می بایست دست کم به متوسط آن عمل کند و از آن انفاق کند. خداوند در آیه۸۹ سوره مائده از انفاق و اطعام خوراکی از متوسط و میانگین آن چه خودتان می خورید خبر می دهد و توصیه می کند که متوسط غذا و خوراکی را که خود می خورید انفاق کنید. ۲- چگونه انفاق کنیم؟ اما چگونه انفاق کنیم؟ پرسشی دیگر است که خداوند در آیات ۲۶۲ و ۲۶۴ سوره بقره می فرماید که اگر انفاق می کنید، بی منت و آزاررسانی این کار را انجام دهید؛ چنان که در آیه ۱۷۷ همین سوره از انفاق کنندگان خواسته تا با میل و رغبت به این کار اقدام کنند و همواره مراعات اعتدال را در انفاق داشته باشند. (بقره، آیات ۱۹۵ و ۲۱۹ و نیز اسراء، آیه ۲۹ و فرقان، آیات ۶۳ و ۶۷)، چرا که هرگونه عبور از دایره اعتدال به معنای اسراف است و خداوند اسراف را حتی درباره انفاق نمی پسندد. (فرقان، آیات ۶۳ و ۶۷) همچنین خداوند از انفاق کنندگان خواسته است تا حیثیت و آبروی دریافت کننده انفاق را حفظ کنند و آبروریزی نکنند. (بقره، آیات ۲۶۲ و ۲۶۴ و ۲۶۷) بنابراین، اخلاص در انفاق از شرایط اصلی آن است که در آیاتی از جمله۹۹ سوره توبه، ۱۷۷ و ۲۶۱ و ۲۶۵ سوره بقره به آن توجه داده است. برای دست یابی به اخلاص و دوری هرگونه منت و اذیت و آزار بهتر آن است که شخص انفاق را مخفی و نهان بدهد، البته گاه برای تشویق و ترغیب دیگران انفاق آشکار، بهتر و برتر است. از این رو خداوند در آیاتی از جمله ۲۹ فاطر و ۱۹ و ۲۲ سوره رعد و ۲۷۴ سوره بقره بر هر دوگونه انفاق به عنوان امری ارزشی توجه می دهد. انفاق می بایست از مال حلال باشد و هرگونه انفاق از مال و یا روزی غیرحلال مانند دانش دزدی جایز و روا نیست. (بقره، آیات ۳ و ۲۵۴ و ۲۶۷ و نیز نساء، آیه ۳۹ و انفال، آیه ۳ و آیات بسیار دیگر) همچنین از چیزهای طیب و پاک انفاق شود نه از چیزهایی که خبیث و ناپاک است. (همان) ۳- چرا انفاق کنیم؟ اما چرا انفاق کنیم؟ به دلیل آثاری که برای انفاق وجود دارد می بایست این کار انجام شود. چنان که بیان شد انسان در دنیا خود را برای ابدیت می سازد و جهان آخرت چیزی جز سازه او در دنیا نیست که با نیات و اعمال انجام می شود. اگر انسان نیت خود را برای خدا خالص گرداند و به قصد خدایی و متاله شدن اعمال صالح و نیکی چون نماز و انفاق را به جا آورد، خود را در مسیر کمال قرار داده و آخرتی خوب و نیک برای خود رقم می زند. البته انفاق آثار و برکات بسیار دیگری نیز دارد که می توان به امنیت اجتماعی (بقره، آیه ۱۹۵ و انفال، آیه ۶۰)، رفع مشکلات اقتصادی (نور، آیه ۲۲)، آرامش درونی (بقره، آیه ۲۶۲)، آسانی کار و تسهیل امور دنیوی و اخروی (لیل، آیات ۵ و ۷)، آمرزش و مغفرت (بقره، آیات ۲۶۷ و ۲۶۸)، دست یابی به مقام صالحان (منافقون، آیه ۱۰)، مقام نیکوکاران (آل عمران، آیه ۱۳۴)، امداد الهی (بقره، آیه ۲۷۰) سودمندی (بقره، آیه ۲۷۲)، برکت (همان)، تزکیه روح و روان (لیل، آیات ۱۸ تا ۲۰)، تقرب به خدا (توبه، آیه ۹۹)، تقوا (لیل، آیات ۱۷ و ۱۸)، توشه آخرت (بقره، آیه ۲۵۴)، رستگاری (بقره، آیات ۳ و ۵) و مانند آن اشاره کرد. ۴- کی انفاق کنیم؟ اما کی و چه زمانی انفاق کنیم؟ خداوند می فرماید که هر زمانی که از دست شما برآمد انفاق کنید و همواره در این کار شتاب ورزید و سرعت بگیرید و بکوشید در انجام اعمال خیر و نیک و صالحی چون انفاق پیش دستی کنید و بر دیگران سبقت بگیرید و جزو سابقون گردید. (بقره، آیه ۱۴۸ و مائده، آیه ۴۸ و نیز آل عمران، آیه ۱۳۳) البته انفاق در برخی زمانها سفارش بیشتری شده همچون ماه رمضان، عید غدیر برخی ایام الله. خداوند در آیه ۲۷۴ سوره بقره، انفاق شبانه را مورد توجه قرار داده است. ۵- به کی انفاق کنیم؟ اما به چه کسی انفاق کنیم؟ به هر کسی که نیازی دارد می توان انفاق کرد، هر چند که انفاق به نیازمندانی چون مساکین و فقیران و در راه ماندگان به ویژه کمک های مالی به آنان بسیار پسندیده است. خداوند در آیه ۱۰ سوره ضحی توجه خاص به سائلان می کند و می فرماید که از درخواست ایشان رنجیده خاطر نشوید و آنان را از خود نرانید؛ چرا که در هر نعمتی که خداوند به انسان می دهد، حقی برای دو گروه اصلی نیازمندان محروم و سائلان وجود دارد. (ذاریات، آیه ۱۹، و نیز معارج آیه ۲۵) انفاق به اهل بیت(ع) و ذوی القربی و خویشان خود (اسراء، آیه ۲۶ و نیز روم، آیه ۳۸) از واجبات است. دایره انفاق به دیگران در اسلام چنان وسیع است که براساس آیه ۲۷۲ سوره بقره می توان به غیرمسلمان و بینوایان آنان انفاق کرد و با این عمل حتی از پاداش انفاق خالصانه چیزی کم نمی شود. نقل است که مؤمنان از انفاق مال به غیرمسلمانان امتناع می ورزیدند؛ آیه یاد شده نازل شد و آنان را از امتناع انفاق به غیرمسلمان نهی کرد. (مجمع البیان، ذیل آیه) اما این که چه کسی می بایست انفاق کند؟ باید گفت که بر همگان است که انفاق کنند و تفاوتی میان دارا و ندار نیست؛ زیرا هر کسی در حد خود دارایی دارد و می تواند از همان کم خویش نیز انفاق کند. (آل عمران، آیه ۱۳۴) چنان که باید در هر حالی چه شادی و غم یعنی سراء و ضراء انفاق کنیم.(همان) ۶ -کجا انفاق کنیم؟ اما کجا انفاق کنیم؟ در همه حال حتی رکوع و عبادت محض (مائده، آیه ۵۵) و در مسجد و غیرمسجد (همان) در سفر و حضر و در شادی و غم، در دارایی و نداری می بایست انفاق کرد؛ زیرا روزی برای همگان است و همگان در هر روز از روزی الهی برخوردار می شوند، پس در هر حال و در هر جایی می توان بخشی از روزی های مادی و معنوی را در راه خدا انفاق کرد. با نگاهی گذرا به آیات قرآنی می توان جزئیاتی بیش تر درباره پاسخ به پرسش های شش گانه به دست آورد. با این همه در این مطلب به همین مقدار بسنده می شود؛ زیرا انسان با عمل به همین پاسخ ها می تواند راه خویش را برای زندگی ابدی و حیات طیبه اخروی بیابد و سازه ای الهی و متاله از خود بسازد و جهان اخروی خویش را با زمینی آباد و سبز و آسمانی زیبا و پرستاره و نور پدید آورد. هر کار کوچکی در دنیا، بازتابی در آخرت دارد، ما مواد زندگی اخروی خود را در این جا تأمین و فراهم می آوریم و با هر سلام و صلواتی، خشتی از نقره و طلا و کاخی از نور برپا می داریم، همچنان که خود را می سازیم، محیط زیست اخروی خود را نیز می […]
  • نقش«وقف» در اقتصاد مقاومتی اصطلاح وقف در قرآن ذکرنشده، اما در سنت اسلامی همانند سنت های مسیحی و یهودی وجود دارد؛ البته قرآن به اشکال گوناگون بر مفهوم وقف تاکید کرده است؛ چرا که وقف، منحصر کردن چیزی به کسی است و انتفاع همیشگی موقوف علیهم، از مال موقوفه است. وقتی کسی عین مالی را حبس می کند و تنها اجازه می دهد تا منافع آن مورد استفاده قرار گیرد، در حقیقت عمل صالح به شکل باقیات صالحات از خود به جا می گذارد. از آن جایی که اموال موقوفه، به شکلی است که سال ها و بلکه نسل ها از آن استفاده می کنند، نقش تاثیرگذار و مثبتی در زندگی فردی و اجتماعی مردم ایفا می کند. وقف ؛ باقیات صالحات     خداوند در آیات قرآن از جمله آیه ۵۷ سوره آل عمران بیان می کند که با ایمان و عمل صالح می توان مستحق فضل الهی شد و در آیه ۴۶ سوره کهف از مردمان می خواهد تا به جای اندوختن مال و فرزندان که زینت های زندگی دنیوی است به فکر آخرت خودشان باشند و باقیات صالحات به جا گذارند که همان اعمال صالح ماندگار است که از جمله آن ها نماز و روزه، ساخت مساجد، مدارس و موقوفات و خیرات دیگری است که انسان در راه خدا انجام می دهد.     پس کسی که مالی را وقف می کند در حقیقت برای خودش باقیات صالحات به جا می گذارد. این گونه هم خودش از زندگی مناسب دنیوی و سپس از آثار و برکات اخروی آن در قیامت بهره مند می شود و هم دیگران از موقوفه بهره می برند. شیخ حر عاملی در صفحه ۲۹۲ از مجلد ۱۳ وسایل شیعه آورده امام صادق(ع) می فرماید: هر کس از این جهان درگذرد، پس از مرگ، چیزی به او نمی رسد جز آنکه پیشتر سه چیز از خود باقی گذاشته باشد:۱٫ کار نیکی که اثرش پس از او باقی باشد؛ ۲٫ سنت حسنه ای که در میان مردم رواج داده باشد و بعد از او مردم به آن روش عمل کنند؛ ۳٫ فرزند صالحی که برای او دعا کند.     آن حضرت در جایی دیگر می فرماید: شش چیز است که شخص مومن پس از مرگش از آن بهره مند خواهد شد: ۱٫ فرزند صالحی که برای او طلب آمرزش کند؛ ۲٫ قرآنی که از او باشد و مورد استفاده قرار گیرد؛ ۳٫ درختی که می نشاند؛ ۴٫ چاه آبی که احداث می نماید؛ ۵٫ چشمه آبی که در راه خدا جاری می کند؛ ۶٫ سنت و روش نیکی که پس از او مردم به آن عمل می کنند.(همان، حدیث ۵)     خداوند هم چنین در آیه ۲ سوره مائده از مردم می خواهد تا در کارهای نیک و خیر مشارکت و تعاون داشته باشند و شکی نیست که صدقات در قالب موقوفات به سبب استمرارش از مصادیق بارز معاونت در کارهای خیر و نیک است.     اما اینکه چگونه وقف در اقتصاد مقاومتی می تواند نقش ایفا کند باید گفت که وقتی اموالی در قالب موقوفات در اختیار جامعه مسلمین قرار می گیرد، این فرصت به عموم مردم داده می شود تا از آن بهره مند شوند و به شکلی هزینه های عمومی مردم کاهش می یابد. همین کاهش هزینه ها، موجب افزایش ثروت و سرمایه گذاری مردم ودولت در بخش های دیگر می شود و فرصت تولید و کارهای دیگر را فراهم می آورد.      در نظر بگیرید که جامعه، نیازمند یک مکان آموزشی باشد. در اینجا شخصی قسمتی از ثروت خود از ملک یا مال را در اختیار این بخش قرار می دهد و این گونه هزینه های عمومی نهادهای دولتی کاهش می یابد و در جایی دیگر سرمایه گذاری می شود. این موجب می شود که کار دیگری با همین بودجه ایجاد شود و شغل و تولیدی صورت گیرد. در اینجا همه مردم به شکلی از این سرمایه گذاری دولت در بخش دیگر نیز سود می برند. به سخن دیگر، با یک کار خیرخواهانه وقفی، هم بخشی از نیازهای جامعه برآورده می شود و هم بودجه و اعتبار،در کار دیگری هزینه شده و زمینه برای کارهای عظیم تر و بزرگ تر فراهم می گردد.     موقوفات عام المنفعه به سبب اینکه عین مال همواره در اختیار جامعه است، باعث کاهش شدید هزینه های عمومی و افزایش رفاه و ثروت جامعه می شود. برآوردهای علمی نشان می دهد که در برخی از کشورهای اروپایی به ویژه آلمان بخش عمده هزینه های آموزشی و تحقیقاتی و فرهنگی از طریق موقوفات تامین می شود و دولت آلمان از ظرفیت وقف برای افزایش رفاه و تولید ملی و رفاه ملت خود سود می برد.     کسانی که اموالی را وقف می کنند به جامعه این امکان را می دهند که بر ثروت و قدرت خود تکیه کند و نیازمند بیرون نباشد؛ زیرا هر جامعه ای وقتی نیازهایش را خود برطرف کند و نیازمند بیرون نباشد، دیگر نیازی نیست که ثروت و قدرت را از بیرون وارد کند و دچار وابستگی شود. هر جامعه ای، با قناعت و صرفه جویی و بهره مندی از امکانات ملی خود می تواند قوام پیدا کند و برروی پای خود بماند. وقتی ثروتمندان بخشی از ثروت خود را وقف کارهای عام المنفعه می کنند با چنین عملی در کارهای خیر معاونت کرده و دولت را از بار سنگینی ر ها بخشیده و هزینه های آن را کاهش می دهند. در چنین حالتی دولت می تواند درآمدهای ملی را در جایی دیگر هزینه کرده و در مقابل تحریم ها و فشارهای اقتصادی تاب بیاورد و از فشار سنگین آن خود را برهاند. □ روزنامه کیهان، شماره ۲۰۷۹۱ به تاریخ ۱۸/۳/۹۳، صفحه ۶ […]
  • مال حرام و آثار حرامخواری مال حرام به سبب آنکه تاثیر شگرف منفی در زندگی بشر دارد، یکی از مباحث مهم در فقه زندگی است. احکام بسیاری در منابع اسلامی برای تبیین این مهم وجود دارد؛ چرا که انسان باید در این حوزه بیشترین توجه و دقت را داشته باشد تا زندگی پاک و سالمی در دنیا داشته و مسیر کمالی خود را به خوبی بپیماید. کسانی که دنیاگرا هستند، به مال و منال دنیا دل می بندند و می کوشند تا از هر راهی هرچند نامشروع آن را به دست آورند و گاه در لباس دین و مذهب، به توجیه می پردازند تا مال حرام را برای خود حلال و مشروع سازند. خداوند در آیاتی از قرآن به مسئله مال های حرام، علل و زمینه های گرایش به آن و آثارش توجه داده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به این مسئله از نگاه آموزه های قرآنی بپردازد.گرایش طبیعی انسان به حرام تحصیل مال، امری مطلوب است؛ زیرا مقتضی زندگی دنیوی و مادی آن است که انسان امکاناتی را برای آسایش خود فراهم آورد و به تامین نیازهای مادی خود بپردازد. از این رو در آموزه های اسلامی تحصیل مال مشروع و طیب همانند جهاد در راه خدا دانسته شده است؛ زیرا پاسخ گویی به نیازهای مادی و جنبه های دنیوی، امری لازم و ضروری است و انسان ها در سایه اقتصاد سالم، می توانند بسترهای رشد کمالی خود را فراهم آورند. هرچند که کارکرد مال تنها در حوزه تغذیه خلاصه نمی شود، بلکه حوزه های دیگری از نیازهای مادی بشر را نیز دربرمی گیرد، ولی باید توجه داشت که بخش عمده ای از نیازهای تغذیه انسان با فراهم آوری مال امکان پذیر است. بنابراین، انسان برای پاسخ گویی به ابتدایی ترین نیازهای مادی و جسمی خود نیازمند تحصیل مال است. از این رو خداوند دارایی و مال را برای انسان، خیر می شمارد؛ زیرا خیر، آن چیزی است که انسان برای رسیدن به کمالات خود، بدان نیاز دارد و در مسیر کمالی او مورد استفاده قرار می گیرد. مال نیز چون جسم، انسان را برای حمل روح و روان تقویت می کند و اجازه عبودیت و عبادت را به او می دهد و زمینه رشدی بشر را فراهم می آورد و لذا به عنوان خیر تلقی و معرفی شده است. (بقره، آیات ۱۸۰ و ۲۱۵، ۲۷۲ و ۲۷۳، کهف، آیه ۹۵، حج، آیه ۱۱) از نظر قرآن مال و ثروت، زینت زندگی دنیا برای انسان هاست (آل عمران، آیه ۱۴؛ کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیات ۶۰ و ۷۹؛ احزاب، آیه ۲۸) همین امر موجب می شود که انسان به سبب علاقه به زینت ها به جمع آوری مال بپردازد و از تحصیل آن لذت ببرد. اما همیشه مشکل از آنجا شروع می شود که انسان به خطا و اشتباه گمان می کند که تامین و تحصیل نیازهای مادی و جمع آوری و تکاثر مال برای این منظور، هدف اصلی است و تمام همت و تلاش خود را مصروف تحصیل و تامین آن می کند. این گونه است که مسیر نادرستی را برمی گزیند تا اموال بیشتری را کسب کند. برخی از مردم نه تنها تمام همت خویش را برای تحصیل مال می گذارند، بلکه به راه های حلال و مشروع بسنده نمی کنند و با سوگند دروغ (بقره، آیه ۱۸۸) پرداخت مال رشوه به قضات به منظور دست یابی به اموال دیگران (همان)، تجاوز به اموال یتیمان، تصرف ناحق در اموال دیگران (نساء، آیات ۲۹ و ۳۰) و مانند آن در صدد برمی آیند تا مال بیشتری گرد آورده و در اختیار داشته باشند.بنابراین گرایش انسان به مال و تحصیل آن امری طبیعی است؛ زیرا انسان می خواهد به نیازهای مادی و دنیوی خود از جمله تغذیه و آسایش پاسخ دهد و از امنیت غذایی و سرپناه و جسم و جان برخوردار گردد.اما تصویر نادرست از هستی و اهداف و فلسفه آفرینش موجب می شود تا برخی ها به جنبه مادی زندگی، اصالت ببخشند و زندگی را در همین محدوده دنیا و مدت کوتاه عمر خلاصه کنند و بر همین اساس گرفتار احساس کاذب جاودانگی در سایه مال و ثروت می شوند و آن را مایه جاودانه شدن خود می شمارند. (همزه، آیات ۱ تا ۴) از این رو گرفتار تکاثر مال می شوند و تا لحظه مرگ نیز از کسب و تحصیل آن دست برنمی دارند. (تکاثر، آیات ۱ و ۲) خداوند در آیاتی از جمله ۲۰ سوره فجر و ۶ و ۸ سوره عادیات، به حرص طبیعی انسان و آزمندی او نسبت به مال و ثروت اشاره می کند و می گوید که انسان آن چنان حرص جمع آوری مال و ثروت را دارد که حلال و حرام و پاک و ناپاک را درهم می آمیزد و درهم می خورد و مصرف می کند. (همان و نیز نساء، آیه ۱۲۸؛ فصلت، آیه ۴۹؛ معارج، آیه ۱۹) آثار حرص بر مال اندوزی آزمندی و حرص انسان به مال اندوزی به سبب تصور نادرست از زندگی و هدف آن، موجب می شود تا برخی از انسان ها به هر شکل و وسیله ای به گردآوری مال سرگرم شوند. دلبستگی به مال و ثروت اندوزی و عشق به آن در عمق جان آدمی ریشه دارد و امری غریزی است (محمد، آیه ۳۷) و انسان تمایل شدیدی به مال دارد و نمی تواند از وسوسه آن خود را رها سازد (عادیات، آیه ۸) اما این دلبستگی برخی ها را به کارهای خلاف نیز می کشاند و این گونه است که یک امر طبیعی گرایش و دلبستگی به مال به عنوان یک خیر، به یک آزمندی غیرطبیعی و رذیلت پست تبدیل می شود (مدثر، آیات ۱۲ تا ۱۷) در این حالت شیطان شریک مال این افراد می شود و همراهان و پیروان شیطان به ستم و ظلم رو می آورند تا بیش از پیش به ارضای خواسته هایش بپردازند. (اسراء، آیه ۶۴؛ ص، آیات ۲۲ تا ۲۴) مال، آدمی را چنان به خود سرگرم می کند که برخی ها حتی به بهانه آن از جهاد و تلاش برای آخرت باز می مانند و جزو گروه زیانکاران می شوند. (فتح، آیه ۱۱؛ منافقون، آیه ۹) آزمندی همان گونه که آدمی را از مسیر حق طلبی و فلسفه زندگی و آفرینش دور می سازد، موجب می شود تا انسان گرفتار رفتارهای زیانباری چون بی توجهی به نیازمندان و گرسنگان و بینوایان شود و از تلاش برای رفع گرسنگی آنان خودداری کند (فجر، آیات ۱۸ و ۲۰) خیانت در امانت (انفال، آیات ۲۷ و ۲۸)، بازماندن از جهاد و رها کردن پیامبر و مجاهدان (توبه، آیه ۲۴) غفلت از خدا و تمرد از فرمان خدا و پیامبر (همان و منافقون، آیه ۹) و مخالفت با حق و حقیقت (زخرف آیات ۳۰ و ۳۱) از جمله آثار دلبستگی به مال است. از این فراتر کسانی که گرفتار آزمندی و حرص مال هستند نه تنها این گونه رفتارها را در پیش می گیرند بلکه چنان دلبسته می شوند که دیگر خدا را فراموش کرده و با شکست در آزمون های الهی (فجر، آیات۱۵ و ۲۰) زیان و خسران ابدی را برای خود رقم می زنند. (منافقون، آیه۹) مصادیقی از مال حرام چنان که گفته شد، دلبستگی به مال دنیا به عنوان تأمین کننده مهم نیازهای مادی انسان و نیز زینت زندگی دنیا، امری طبیعی و غریزی و گرایش طبیعی است و تلاش برای تحصیل مال و ثروت امری مذموم و ناپسند بشمار نمی رود، بلکه از مصادیق تلاش و جهاد در راه خدا شمرده می شود، چراکه انسان مأموریت دارد تا با تلاش خویش، جهان مادی را آباد کند (هود، آیه۶۰) پس گردآوری مال حلال و پاک، به عنوان یک مأموریت الهی مطرح است و اگر کسی از تلاش در این حوزه بازایستد می بایست او را متهم به کوتاهی در انجام وظیفه الهی کرد. اما مشکل آن است که این دلبستگی به شکل افراطی برخی را از حق دور می سازد و آنان را به آزمندی گرفتار می کند و اجازه نمی دهد تا در مسیر آفرینش گام بردارند و به حق و عدالت زندگی خود را سامان دهند، بلکه روحیه تجاوزگری پیدا می کنند و لذا به جای کسب مال مشروع به راه های کسب مال از راه حرام کشیده می شوند. از مهمترین مصادیق مال حرام می توان به رشوه اشاره کرد. کسانی که در مراکز قدرت و تصمیم گیری هستند، در معرض این نوع کسب حرام می باشند. قاضیان و مسئولان و کارگزاران حکومت با گرفتن رشوه ممکن است حق کسی را ضایع کرده و یا از حقوق بیت المال به جیب کسانی بریزند که اقدام به سوءاستفاده کرده اند. خداوند کسب مال از راه رشوه را حرام و ننگ آور دانسته و در آیه۴۲ از سوره مائده با نام بردن این مال به سحت، از ننگ و پلیدی آن یاد کرده است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۴۰۰، ذیل واژه سحت) خداوند به صراحت بیان می کند کسانی که گرفتار کسب حرام و رشوه هستند با این کار نه تنها حرام خواری را بر خود هموار می کنند بلکه عار و ننگ را بر خود بار می کنند. (مائده، آیات۴۲و ۶۲) غصب اموال مردم و تصاحب آن از طریق ناحق از دیگر مصادیق کسب و تحصیل مال حرام است که در آیات۱۰ و ۲۹ سوره نساء و ۷۹ سوره کهف به آن اشاره شده است. قمار (بقره، آیه۲۱۹، مائده، آیات۹۰ و ۹۱)، سرقت (مائده، آیه۳۸؛ ممتحنه، آیه۱۲)، کم فروشی(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه۸۵؛ مظففین، آیات۱ نت۳)، مال ربوی و نزول خواری (بقره، آیات ۲۷۵تا ۲۷۹)، مال یتیم (اسراء، آیه۳۴، نساء، آیه۱۰)، کسب مال از راه باطل (بقره، آیه ۱۸۸، نساء، آیات ۲۹ و ۳۴ و ۱۶۱؛ توبه، آیه۳۲)، مال مصرف شده در فحشاء و بی عفتی (نساء، آیه۳۴؛ نور، آیه۳۳) و کسب مال از راه دروغ (بقره، آیه۱۸۸، تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۱۷۶، حدیث۶۱۵) از دیگر مصادیق مال حرام است که در آیات قرآنی به آن اشاره شده است. آثار وضعی حرامخواری ازنظر روایات در روایات، آثار وضعی حرام خواری، مورد توجه قرار گرفته است. این آثار نه تنها در زندگی حرام خوار بلکه در نسل های او نیز ادامه می یابد. پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «العباده مع اکل الحرام کالبناء علی الرمل؛ عبادت، همراه حرام خواری همانند بنای ساختمان، بر شن های روان است. (بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۶۱) حضرت علی(ع) خطاب به کمیل می فرماید: ای کمیل! زبان از دل سرچشمه می گیرد و دل با غذا قوام می یابد، پس در چیزی که جسم صفحه جانت با آن تغذیه می شود، به خوبی دقت کن که اگر حلال نباشد، خداوند متعال تسبیح و شکرت را نمی پذیرد. (بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۷۵) در این حدیث، به اثر روانی حرامخواری اشاره شده است. امام حسین(ع) در خطبه روز عاشورا به مردمی که به جنگ او آمده بودند فرمود: فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم؛ شکم شما از مال حرام پر شده (بحارالانوار، ج ۵۴ ص۸) همین گناه باعث شد دست به گناه عظیمی همچون کشتن امام بزنند، به همین جهت در تعالیم دینی برحلال خوری تأکیدشده و مقدمه عمل صالح شمرده شده است. رسول خدا(ص) فرمودند: اذا وقعت اللقمه من حرام جوف العبد لعنه کل ملک فی السماوات و فی الارض؛ هرگاه لقمه ای حرام در شکم بنده ای از بندگان خدا قرارگیرد، تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت می کنند (الدعوات، ص۵۲)؛ یعنی دوری رحمت الهی را از او درخواست می کنند. شاید علتش این باشد که دست به دعا برمی دارند و به خداوند متعال عرضه می دارند که خدایا این شخصی که غرق در نعمت های حلال توست اما دست به حرام درازکرده را از آن حلالهای بی شمارت محروم کن! آثار منفی حرامخواری در وجود شخص خلاصه نمی شود، بلکه در نسل او نیز استمرار می یابد. امام صادق(ع) می فرماید: کسب الحرام یبین فی الذریه؛ آثار کسب حرام در نسل آدمی آشکار می شود؛ (فروع کافی، ج۱، ص۳۶۳) زیرا کسی که از راه نامشروع مال جمع کند، دراثر تغذیه، حرام، زمینه، گمراهی را در فرزندانش آماده می کند و خودش هم نمی تواند به راه مستقیم هدایت شود. از مرحوم «کربلایی کاظم فراهانی» که خداوند به او عنایت فرموده بود و بدون اینکه سواد داشته باشد، تمام سی جزء قرآن را یکباره حفظ شده بود، نقل می کنند که: طلاب مدرسه فیضیه قم او را دعوت می کردند و از او سؤالاتی در مورد قرآن می کردند و او همه سؤالات را جواب می داد. گاهی هم بعضی او را به صرف ناهار دعوت می کردند و او می پذیرفت ولی می دیدند گاهی بعد از خوردن غذا از آن محل خارج می شود و با داخل کردن انگشت در حلق خود سعی می کند غذاها را از شکم خارج کند. از او می پرسیدند چرا این کار را می کنی؟! می گفت: «غذایی که خوردم حلال نبوده، نور قلبم کم شده، دیگر نمی بینم.» اثر غذاهای حلال در سبکی و نور باطن و توجه به عبادات و نیز اثر غذاهای حرام در سنگینی و کدورت و کسالت در عبادات به خوبی مشهود است و لذا در روایات بسیاری بر کسب حلال و اجتناب از حرام تأکید شده که به گوشه ای از آن اشاره می کنیم. رسول خدا(ص) در سه روایت چنین فرموده اند: ۱- عبادت هفتاد جزء است که بهترین جزء آن طلب روزی حلال است. ۲- هر کس لقمه حلال بخورد، فرشته ای بالای سر او می ایستد و برای او طلب مغفرت می نماید تا زمانی که از خوردن دست بکشد. ۳- هر کس غذای حلال بخورد خداوند قلب او را تا چهل روز نورانی می گرداند. در مورد اجتناب از غذای حرام و کسب حرام هم روایات زیادی از رسول خدا(ص) آله و سلم وارد شده از آن جمله: ۱- هر کس از راه غیر حلال مالی به دست آورد، توشه اش به سوی آتش است. ۲- خدای تعالی می فرماید: «هر کس توجهی نکند که از چه راهی درهم و دینار به دست می آورد من هم توجهی نمی کنم که از چه دری او را داخل آتش کنم.» ۳- وقتی لقمه حرام در شکم کسی واقع شد، هر فرشته ای در آسمانها و زمین او را لعنت می کنند. از مجموعه این احادیث روشن می شود که انسان باید در کسب روزی خود دقت کند تا حلال باشد و در نتیجه غذایی که می خورد حلال باشد تا اثرات آن در قلب و روح او، نورانیت و لطافت ایجاد کند و عباداتش مقبول درگاه حضرت حق واقع گردد. سعدبن عبدالله می گوید در زمان امام حسن عسکری(ع) با احمدبن اسحاق که از وکلای آن حضرت بود، بر ایشان وارد شدیم و مشاهده کردیم که حضرت مهدی «روحی فداه» هم حضور دارند. احمدبن اسحاق، صد و شصت کیسه از وجوهات که شیعیان فرستاده بودند، در مقابل امام حسن عسکری گذاشت. امام یازدهم به فرزند خویش فرمودند: عزیزم این وجوه را بردار. امام زمان «روحی فداه» گفتند: آیا شایسته است که دست پاک من به بعضی از این مال های حرام برخورد کند؟ فرمودند: حلال و حرام را از هم جدا کن. راوی می گوید: حضرت صاحبان آن صد و شصت کیسه را نام بردند، مقدار پول موجود در هر کیسه را فرمودند، وجوه حلال را از وجوه حرام جدا کردند و کیسه هایی که در آن به سبب گران فروشی، اجحاف و نظایر آن، مال حرام وجود داشت، برگرداندند و فرمودند: این وجوه به درد ما نمی خورد. رسول خدا(ص) فرمودند: من اکل لقمه حرام لم تقبل له صلاه اربعین لیله ، نماز کسی که لقمه اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیست و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است. (بحارالانوار، ج۶۳ ص ۴۱۳) در حدیثی قدسی آمده است که خداوند متعال می فرماید: فمنک الدعاء و علی الاجابه فلا تحجب عنی دعوه الا دعوه آکل الحرام، بنده من! تو دعا کن، من اجابت می کنم. بدان که تمام دعاها به پیشگاه اجابت من می رسد، مگر دعای کسی که مال حرام می خورد. (عده الداعی و نجاح الساعی، ص ۹۳۱) شخصی به محضر رسول خدا شرفیاب شد. به آن حضرت عرض کرد که دوست دارم دعایم مستجاب شود، چه کنم؟ پیامبر خدا به او فرمود: طهر ماکلک و لاتدخل بطنک الحرام، لقمه ات را پاک کن تا مبادا به حرامی آلوده باشد و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی. (همان) رسول خدا(ص) فرمود: کسی که کسبش حرام است خداوند هیچ کار خیری را از او نمی پذیرد، چه آن کار صدقه باشد چه آزاد کردن بنده، حج باشد یا عمره و خداوند متعال به عوض پاداش این کارها، گناه برای او ثبت می کند، و آنچه پس از مرگش باقی می ماند توشه دوزخ او خواهد بود. (ثواب الاعمال، ص ۲۸۲) امامان معصوم(ع) با سیره و رفتار زندگی خود بر آن بودند تا مردم را به حلال خواری و کسب روزی حلال سوق دهند. آنان با سنت و سیره خود در اصلاح این امر می کوشیدند، چنان که حضرت شعیب(ع) در مبارزه با حرام خواری تلاش کرد و تمام همت و توان خویش را مصروف آن ساخت.محمدبن منکدر گفت: روز بسیار گرمی به اطراف مدینه رفته بودم. دیدم حضرت باقر(ع) به همراه دو خدمتکارش مشغول کار است. با خود گفتم: «یکی از بزرگان قریش در این ساعت از روز و با این حالت، در طلب دنیا؟! چه کار ناشایستی! اکنون می روم و او را نصیحت می کنم.» جلو رفتم و سلام کردم. او در حالی که از خستگی نفس نفس می زد و عرق از سرو رویش می ریخت، جواب سلامم را داد. گفتم: «خدا کار شما را اصلاح کند! شما که یکی از بزرگان قریش هستید، در این ساعت گرم، با این حال و وضع، در طلب دنیا آمده اید؟ اگر مرگ در این حال به شما برسد چه جوابی خواهید داشت؟!» فرمود: «به خدا قسم اگر مرگ در این حال به من برسد، مرا در حال اطاعت خدای تعالی می یابد چون در حال کسب مال حلال هستم و با این کار می خواهم احتیاجات خود و اهل و عیالم را برآورم و به مردم، محتاج نباشم. باید از زمانی ترسید که مرگ فرا برسد و در حال معصیت خدا باشیم.» عرض کردم: «خداوند شما را مورد رحمت خود قرار دهد! من می خواستم شما را نصیحت کنم، ولی شما مرا نصیحت کردید.» (بحارالانوار، ج ۶۴، […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>