کیفیت و مراتب نزول قرآن

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

فروشگاه آنلاین سونی

یکی از مسائل پیچیده در کلام اسلامی مساله کیفیت وحی به ویژه نزول قرآن است. برخی مدعی شده اند که چیزی که پیامبر همانند پیامبران دیگر داشته یک تجربه عرفانی و شهودی است که البته کمی فراتر از تجربه های عرفانی دیگران است؛ اما باید توجه داشت که مقوله شهود و تجربه های عرفانی مساله اکتسابی است، در حالی که وحی قابل تجربه و اکتساب نیست. نویسنده بر همین اساس به سراغ آموزه های قرآنی رفته تا کیفیت وحی و مساله نزول قرآن را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فرق میان وحی و شهود عرفانی

بر اساس آموزه های قرآنی، پیامبری و مساله وحی بیرون از مقولات علوم اکتسابی است، حتی اگر این علوم اکتسابی در قالب علوم غریب و عرفانی باشد؛ زیرا علوم غریب و عرفانی قابل آموزش و تعلیم و تعلم است و شخص می تواند با بهره گیری از روش های مختص به آن علوم، بدان دست یابد. یعنی همان طوری که با روش آزمایشگاهی می توان علوم تجربی محض مانند شیمی و فیزیک را آموخت، می توان با استفاده از روش ریاضت و سیر و سلوک عرفانی، علوم و معارف عرفانی را به شکل کشف و شهود دریافت کرد؛ اما علوم وحیانی از این اقسام نیست و نمی توان به هیچ روشی آن را به دست آورد و در حقیقت به وحی تشریعی دست یافت؛ هر چند که ریاضت و طهارت قلوب موجب می شود که به نوعی از وحی دست یافت که وحی تشریعی نیست.

به سخن دیگر، پیامبری که ما از آن به وحی تشریعی یاد می کنیم، بیرون از دایره علوم اکتسابی حتی با روش طهارت قلوب و ریاضت های شرعی است. از همین روست که خداوند در آیات قرآنی وحی تشریعی را به انتخاب خود منوط و مشروط کرده و فرموده است که ما از میان انسان ها گروهی را برگزیده و اصطفا کرده ایم و به آنان وحی تشریعی می کنیم.(آل عمران، آیه ۳۳؛ اعراف، آیه ۱۴۴، فاطر، آیه ۳۲) خداوند در آیه ۱۲۴ سوره انعام می فرماید: اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛ خداوند داناتر است که رسالت خویش را در کجا قرار دهد. این بدان معناست که رسالت و نبوت از اموری نیست که با انتخاب دیگران و یا بهره گیری از روش های خاص برای دیگران نیز شدنی باشد. از این روست که خداوند ضمن نقد اقوال مشرکان و کافران در آیات ۳۱ و ۳۲ سوره زخرف می فرماید: وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَهَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ؛ و می گویند: چرا این قرآن بر این شخص نازل شده است و بر مردی از این دو قریه عظیم نازل نشده است؟ آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم مى‏کنند؟ ما وسایل‏ معاشِ آنان را در زندگى دنیا میانشان تقسیم کرده‏ایم، و برخى از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضى دیگر قرار داده‏ایم تا بعضى از آنها بعضى دیگر را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏اندوزند بهتر است.

از این آیه و نیز آیات دیگر به دست می آید که نبوت و رسالت از مصادیق رحمت الهی است و این گونه نیست که انتخاب دیگران در آن نقش داشته باشد. از همین روست که نبوت و رسالت ارثی نیست و آن چه حضرت سلیمان(ع) از داود(ع) ارث برده است خلافت و حکومت بوده نه رسالت و نبوت.(نمل، آیه ۱۶)

پس وحی تشریعی و نبوت و رسالت از علوم و معارفی نیست که با روش هایی حتی طهارت قلب و ریاضت شرعی کسب شود، بلکه از اموری است که به رحمت خاص الهی کسانی انتخاب و برگزیده می شوند.

بر همین اساس تعبیر از حقیقت قرآن به کشف تام محمدی(ص) یک تعبیر تسامحی است؛ زیرا وحی تشریعی از مصادیق کشف و شهود نیست. بر همین اساس نمی توان با ریاضت شرعی و طهارت قلوب به وحی تشریعی دست یافت و نبی و رسول شد. در حالی که می توان با این امور به کشف و شهود دست یافت و حتی از وحی غیر تشریعی و الهامات الهی بهره مند شد؛ ولی هرگز آن چه از این طریق کشف می شود نمی تواند برای دیگران حجت باشد و تنها برای خود آن شخص حجت است؛ در حالی که وحی تشریعی هم برای نبی و رسول حجت است و هم برای دیگران. از همین روست که خداوند می تواند به آن احتجاج کند(نساء، آیه ۱۶۵؛ انعام، آیات ۶۳ و ۱۴۹؛ شوری، آیه ۱۵؛ جاثیه، آیه ۲۵) و شخص عارف نمی تواند به کشف خود برای دیگران احتجاج نماید چه رسد که برای دیگران حجت باشد.

انزال و تنزیل قرآن

بر اساس آموزه های قرآنی، حقیقت قرآن در لوح محفوظ است. خداوند می فرماید: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ ؛ آرى، آن قرآنى ارجمند است، که در لوحى محفوظ است.(بروج؛ آیات ۲۱ و ۲۲)

و در جایی دیگر نیز می فرماید: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ؛ هر آینه این قرآنى است گرامى و ارجمند، در کتابى نهفته، که جز پاک‏شدگان و پاکیزگان به آن دست نمى‏رسانند(واقعه، آیات ۷۷ تا ۷۹)

این کتاب که در عالی علیین و لدن حکیم است، حقیقتی در نزد و لدن خداوند است. آن حقیقت دو گونه به پیامبر(ص) نازل می شود: ۱٫ انزال دفعی بر قلب پیامبر(ص)؛ ۲٫ تنزیل تفصیلی و تدریجی بر آن قلب مبارک.

انزال دفعی در آیات قرآنی از جمله آیه نخست سوره قدر بیان شده است. خداوند می فرماید: ـ إِنَّـآ أَنزَلْنَـاَه فِی لَیْلَه‌ الْقَدْرِ ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم‌. در آیه سوم سوره دخان نیز می فرماید: إِنَّـآ أَنزلْناه‌ فِی لَیْلَه‌ مُّبَـارکَه‌ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِین‌ ؛ ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم‌.

اما تنزیل تدریجی نیز در آیه ۱۰۶ سوره اسراء ضمن بیان فلسفه و حکمت آن بیان شده است. خداوند می فرماید: وَ قُرْءَانًا فَرَقْنَاَه‌ لِتَقْرَأَه‌ و عَلَی النَّاس‌ عَلَی‌ مُکْث‌ وَ نَزَّلْنَاَه‌ تَنزِیلاً ؛ و قرآنی را پراکنده کردیم تا با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به تدریج نازل کردیم‌.

پیامبر(ص) با آن که قرآن را یک مرتبه دریافت کرده بود ولی مامور بود تا به شکل تدریجی در مدت ۲۳ سال رسالت خود به مردم برساند. از همین رو، می بایست منتظر می ماند تا خداوند به او بگوید چه زمانی و کجا آیه را بر مردم تلاوت و قرائت کند و به آنان ابلاغ نماید. بر همین اساس از هر گونه تعجیل در قرائت آن منع می شود: لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ؛ زبانت را زود بحرکت درنیاور تا در خواندن قرآن‏ شتابزدگى بخرج دهى.(قیامت، آیه ۱۶)

فرق نزول قرآن با نزول باران

نزول قرآن از نزد خداوند عزیز و حکیم به دو شکل انزالی و تنزیلی با نزول باران متفاوت است. این که خداوند در آیاتی از جمله آیات ۱ و ۲ سوره زمر می فرماید: تَنْزیلُ الْکِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ، إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ؛ فرو فروستادن این کتاب از سوی خداوند نفوذناپذیر حکیم است ، به راستی ما به سوی تو این کتاب را به حق یک جا فرو فرستادیم، به این معنا نزول چون باران نیست که وقتی از بالا آمد دیگر در بالا نیست؛ زیرا قطرات باران وقتی در آسمان است، در زمین نیست، و وقتی در زمین است، دیگر در آسمان نیست؛ اما قرآن همان زمانی که در آسمان است در زمین و قلب پیامبر و در میان مردم است و همان زمان که در قلب پیامبر(ص) و در میان مردم است در آسمان نزد خداوندی عزیز و حکیم است.

به سخن دیگر، اگر بخواهیم فرق میان نزول قرآن و باران را بیان کنیم باید بگوییم که نزول بر دو قسم است: ۱٫ نزول تجافی، ۲٫ نزول تجلی.

نزول تجافی به این معناست که وقتی در یک جای است در جای دیگر نیست و وقتی آن جوف را خالی می کند در جای دیگر قرار می گیرد؛ اما نزول تجلی آن است که همزمان در هر دو جا یا جاهای متعدد است.

قرآن ریسمان آویخته میان خالق و خلق

از همین روست که خداوند داستان نزول قرآن را همانند آویخته شدن حبل متین می داند. خداوند می فرماید: وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَهَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ؛ و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه، خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏کند، باشد که شما راه یابید.(آل عمران، آیه ۱۰۳)

در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه می نویسد: در تفسیر واژه «حبل‏اللّه»، دیدگاهها متفاوت است:

  1. جمعى برآنند که منظور، قرآن شریف است؛
  2. دسته‏اى گفته‏اند: مقصود، اسلام است؛
  3. و در روایات آمده است که «حبل‏اللّه»، امامان نور هستند. از جمله این روایات ، روایتى است از امام صادق (ع) که فرمود: «نحن حبل‏اللّه‏الّذى قال واعتصموا بحبل‏اللّه ؛ ما آن ریسمان خداییم که فرمود به آن چنگ زده شود.
  4. بباور ما، همه این دیدگاهها، پیام آیه شریفه و مفهوم آن است؛ چرا که همه آنها با هم سازگارند. و از پیامبر گرامى نیز روایتی رسیده که این سخن را تأیید مى کند. ایشان فرموده است: «ایّهاالنّاس انّى قد ترکت فیکم حبلین ان اخذتم بهما لن تضلّوا بعدى، احدهما اکبر من‏الآخر، کتاب‏اللّه حبل ممدود من‏السّماء الى‏الارض و عترتى اهل بیتى ؛ هان اى مردم! من در میان شما دو ریسمان نجات و دو رشته هدایت پس از خویش مى‏گذارم که اگر به آن دو یادگار گرانبها چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد: یکى از آن دو کتاب خدا، قرآن، است که از آن یک پرشکوه‏تر است و از آسمان به زمین کشیده شده؛ و دیگرى، خاندان من. و هشدارتان باد که این دو از هم جدایى‏ناپذیرند تا آنگاه که در کنار حوض کوثر، بر من وارد شوند.

پس ثقل اکبر که همان قرآن کریم است دو طرف دارد. یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر در دست مردمان است: «طَرَفٌ بِیَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالی وَ طَرَفٌ بِاَیدِیکُم»(خلاصه عبقات الانوار، السیدحامدالنقوی، ج۲، ص۲۵۱)

بر این اساس، قرآن مانند حبل و ریسمانی آویخته میان حق تعالی و مردم است و این گونه نیست که خداوند آن را چون باران به زمین فرستاده باشد و دیگر ارتباطی میان خدا و قرآن نباشد و یا آن که همانند ریسمانی باشد که به زمین انداخته باشد و دیگر یک طرف آن در دست خدا نباشد؛ بلکه این قرآن میان خدا و خلق آویخته است؛ هر چند که طرف زمینی آن به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) وصل است. پس خدا قرآن را به زمین نیانداخت و یا به قلب حضرت پیامبر(ص) نیانداخته است، بلکه به قلب حضرت (ص) آویختته است. از همین روست که حبل متین است؛( سوره بقره،. آیه۹۷) و خداوند به ما فرموده است تا به این حبل تمسک کنیم و اعتصام بجوییم. اصولا اعتصام و تمسک جستن خود گواه روشنی بر همین آویختگی است؛ زیرا اگر ریسمانی یک گوشه افتاده باشد و انسانی به او اعتصام کند، آن ریسمان مشکل خودش را حل نمی‌کند تا چه رسد که مشکل معتصمان را حل کند؛ پس اعتصامی به یک ریسمانی مشکل گشاست که به یک سقف بلند محکم و استوار و متین بسته باشد؛ از همین روست که خداوند می فرماید: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ، به این ریسمان الهی که آویخته میان خالق و خلق است تمسک کنید و اعتصام ورزید و به عصمت برسید.

قرآنی که میان خالق و خلق آویخته و در دستان سفرای نیکوکار و کریم الهی است : بِأَیْدی سَفَرَهٍ ٭ کِرامٍ بَرَرَهٍ، می تواند برای معتصم و گیرنده آن، عصمت بیافریند؛ چرا که خودش مصون و معصوم است و رهزن درونی ندارد و می توان ما را نیز از رهزان مصون نگه دارد و عصمت بیافریند؛ زیرا چنین کتاب و قرآنی آویخته مورد حمایت ویژه و صیانت الهی است. خداوند می فرماید: إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا ؛ مگر بر آن پیامبری که از او خشنود باشد که برای نگهبانی از او پیش روی و پشت سرش نگهبانی می گمارد ، تا بداند که آنها پیامهای پروردگارشان را رسانیده اند و خدا به آنچه درنزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را به عدد شمار کرده است .(جن، آیات ۲۷ و ۲۸)

انزال و تنزیل در مقام رسالت

نکته ای که باید به آن درباره وحی قرآن توجه داشت، این است که قرآن در مقام رسالت و نبوت انزال و تنزیل یافته است، اما در مقام تلقی و تجلی بر قلب مبارک در معراج چنین نزول و انزال و تنزیلی نیست.

توضیح این که وقتی پیامبر(ص) به معراج می رود و در مقام تدلی قرار می گیرد: دَنا فَتَدَلّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى؛ نزدیک شد و تدلی کرد تا به جایی که نزدیکی دو کمان به هم رسیده یا نزدیک تر از آن شد(نجم/سوره۵۳، آیه۸٫) دیگر در آن آنجا سخن از انزال و تنزیل و نزول نیست، بلکه آنجا سخن از تلقی و علم لدن است.

علم لدن علمی در برابر فقه و اصول و فلسفه و کلام نیست و هم چنین علمی نیست که موضوع و محمول و مسئله داشته باشد، بلکه علم «لدن» علم فراتر از شهود و نوعی بهره مندی از علم ذات الهی است. واژه و کلمه «لدن» در فارسی به معنای نزد است و در عربی فرقی میان «لدن» «عند» است؛ زیرا «لدن» قویتر و غنی‌تر است.

اگر در چیزی در حضور شخص باشد می‌گویند «لدن» و اگر اعم از حضور باشد و مثلا چیزی در اختیار او باشند، می‌گویند: «عند». پس وقتی می‌گویند «عند»؛ یعنی نزد اوست؛ حالا می‌خواهد بالفعل در دست او باشد یا نباشد؛ اما وقتی گفتند «لدن»؛ یعنی الآن در دست اوست.

اگر از علم «لدن» در آیه ۶۵ سوره کهف سخن به میان می آید یعنی کسی بلاواسطه مطلبی از ذات اقدس الهی استفاده کرده و هیچ واسطه‌ای بین معلم و متعلِّم نبوده است. پس علم لدنی یک علم جدایی در برابر فقه و اصول و علوم دیگر نیست؛ بلکه ممکن است همین علوم باشد ولی نحوه دریافت فرق می کند؛ زیرا در علم لدنی دیگر وابسته به واسطه در تعلیم و تعلم نیست؛ در حالی که در دیگر علوم چنین واسطه ای است؛ زیرا مهم ترین واسطه همین الفاظ و مفاهیم ذهنی است که در علم لدنی آن نیز حذف می شود. از همین روست که وقتی پیامبر(ص) در معراج است، دیگر در مقام « فَتَدَلّى»؛ دریافت مستقیم حتی بدون لفظ است، چنان که خداوند در این مرتبه می فرماید: إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ؛ به راستی که تو قرآن را در آن مرتبه از لدن حکیم علیم تلقی و دریافت کرده ای.( نمل، آیه۶)

در آنجا که مرحله عالیه است دیگر واسطه‌ای در کار نیست. در این مرتبه حتی سخن از ﴿بِأَیْدی سَفَرَهٍ﴾ نیست و حتی سخن از رصد و انزال و تنزیل نیست، بلکه تنها سخن از تلقی است؛ اما در مراحل نازل که مقام رسالت و نبوت و ابلاغ به دیگران است در آن مرتبه حتی فرشتگان قرآن را می آورند و سخن از نزول و انزال و تنزیل است.

البته در این مراتب و مراحل هماره حق همراه با نزول است و هیچ باطلی در آن راه ندارد؛ چنان که می فرماید: بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ؛ به حق انزال کردیم و با حق نازل شد.( إسراء، آیه۱۰۵) یعنی وقتی در این مرتبه سخن به میان می آید حتی اگر بر قلب آن حضرت باشد، واسطه در میان می آید که می تواند جبرئیل باشد؛ چنان می فرماید: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمینُ عَلی قَلْبِکَ؛ آن را روح امین بر قلب تو فرود آورده است.

از آن جایی که پیامبر(ص) مظهر اتم و اکمل اسما و صفات الهی است، پس او نیز مظهر این اسم خواهد بود که: «أَلدَّانِی فی عُلُوِّهِ وَ العَالِی فی دُنُوِّهِ»؛ از همین روست که در همه مراتب می تواند باشد و قرآن را هم تلقی کند و هم وقتی بر او نزول می یابد در یافت کند.

مرتبه بی لفظی قرآن

نکته دیگر آن که قرآن در مرتبه تلقی من لدن «عَلیٌّ حَکِیمٌ»( شوری، آیه۵۱) و هنگام معراج، لفظ نیست، بلکه یک حقیقت ناب است. در آن مرتبه پس نه عربی است نه فارسی و نه عبری و انگلیسی، چون جای لفظ نیست و حقیقت محض و صرف است. اما همین قرآن در هنگام نزول و انزال و تنزیل لفظ عربی می شود. خداوند در قرآن در این باره می فرماید: إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ٭ وَ إِنَّهُ فی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیُّ حَکیمٌ؛ ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم، باشد که بیندیشید. همانا که آن در کتاب اصلى [لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پرحکمت است. (زخرف، آیات۳ و ۴)

یعنی همان کتابی که در مقام لوح محفوظ و کتاب مبین اصلی (زخرف، آیه ۱) لفظ نیست، اما در مقام نزول لفظ عربی مبین است.

تشبیه نزول قرآن به انتقال مطالب علمی از ذهن استاد به شاگرد

استاد جوادی آملی در باره نزول قرآن می فرماید: جریان «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ؛ کسی خود را شناخت خدایش را نیز شناخت»( بحار الانوار، العلامه المجلسی، ج۲، ص۳۲) می‌تواند بخشی از این مشکل را حل کند. ما در مقام درون خود یک انزال و تنزیلی داریم. این انزال و تنزیل در عین حال که از سنخ آویختن است نه از سنخ انداختن؛ اما بالا و وسط و پایین‌ آن کاملاً فرق می‌کند.

الآن یک فقیه یا یک حکیم بخواهد یک مطلب کلّی و جامع فقهی یا حِکمی یا کلامی را بیان کند در محدوده عقل خود آن را بررسی کرده و برهان اقامه می‌کند. آنجا سخن از لفظ نیست، فقط مطلب است؛ بعد به این فکر است که این مطلب را به دیگران منتقل کند. فکر می‌کند که این را عربی بگوید یا فارسی؛ بعد از اینکه به این نتیجه رسید که مثلاً فارسی باشد یا عربی، قالبهای آن را در نظر می‌گیرد.

پس در مرحله عالیه یعنی مرتبه برهان علمی، نه عربی است و نه عِبری. بعد از اینکه تصمیم گرفت که کتابش را خواننده‌های فارس زبان یا عرب زبان بنویسد، آن گاه تصمیم می‌گیرد که عربی باشد یا فارسی… بعد دست به قلم می‌کند و شروع به نوشتن یا گفتن می‌کند. آنجا که می‌نویسد یا می‌گوید آهنگی دارد، کلمات و حروفی هست که جِرم مرکّب او را همراهی می‌کند. این تنزیل یک مطلب علمی است.

پس فقیه یا حکیم که مطلب علمی را در عقل خود دارد، در آن مرتبه لفظ مطرح نیست و وقتی خواست بگوید و یا بنویسد در آن مرتبه سخن از تخیّل و تصور لفظ است. در این جا انزال و تنزیل مطلب انجام می گیرد. ولی این انزال و تنزیل به نحو تجلی یعنی به نحو آویختن است، نه به نحو تجافی و انداختن؛ زیرا این ‌طور نیست مطلبی که در مرحله عاقله او بود حالا در اثر گفتن در صفحه کتاب بریزد یا در صفحه آهنگ بریزد که دیگر در ذهن او چیزی نباشد.

به هر حال ، در مراحل میانی و پایین، سخن از لفظ است، اما در مرتبه عالی دیگر سخن از لفظ نیست؛ پس قرآن در مقام معراج لفظ نبوده است و در مقام نزول و تنزیل و انزال قرآن لفظ شده است.

لفظ عربی از خدا

البته باید به این نکته توجه داشت که خداوند همان طوری که معنا را به قلب پیامبر(ص) تجلی داده و پیامبر(ص) بی واسطه و با واسطه آن را دریافت کرده است؛ در مرتبه دوم و سوم که انزال و تنزیل است، این الفاظ را خداوند گفته است و این طور نیست که پیامبر(ص) الفاظ را آورده باشد. از این همین روست که خداوند می فرماید: إِنّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ٭ وَ إِنَّهُ فی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیُّ حَکیمٌ؛ ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم، باشد که بیندیشید. همانا که آن در کتاب اصلى [لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پرحکمت است. (زخرف، آیات۳ و ۴)

پس همان مبدا فاعلی یعنی خداست که قرآن را که در اصل بی لفظ بود با لفظ عربی به قلب پیامبر(ص) فرو فرستاده است. از آن جایی که خداوند عزیز و حکیم این کار را می کند(زمر، آیات ۱ تا ۳)هماره عزت و نفوذناپذیری با قرآن همراه خواهد بود و کسی و یا چیزی در لفظ و معنای آن تصرفی نخواهد کرد و نمی تواند بکند. به سخن دیگر، چون خداوند خود را به عزت و حکمت توصیف کرده است و تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیّت است، پس باید گفت که این کتاب همراه با عزت و حکمت خواهد بود. چنان که با حق همراه است. البته این با حق بودن به معنای مصاحبت و ملابست نیست، بلکه به معنای آن است که ساختار وجودی و گوهر آن با حق است؛ یعنی هر چند که غالب مفسرین گفتند باء در «بالحق» یا «باء» مصاحبه است یا «باء» ملابسه،( المیزان فی تفسیرالقرآن، العلامه الطباطبائی، ج۱۷، ص۲۳۷) ولی بالاتر از اینهاست؛ چرا که مصالح ساختمانی الفاظ، محتوا، مضمون و دقّت آن‌، همه حق است، و بطلان در هیچ مرتبه ای از لفظ و معنا و مصداق و مانند آنهای این کتاب راه ندارد. نه در لفظ‌ نه در معنا نه در مصداق و مانند آن به هیچ وجه راه ندارد، این معنای ﴿بِالْحَقِّ﴾است.

Share

مطالب مشابه

۳ دیدگاه

  1. احمد شماع زاده
    ۱۳۹۵/۰۴/۲۷ در ۱۲:۱۹ ب.ظ - پاسخ

    با سلام و دعای خیر. در وبسایت ندیدم از دیگران مقاله ای را درج کرده باشید. شاید هم قصور از من است ولی به هر روی اگر مایل بودید به گونه ای این بیانیه یا دفاعیه از قرآن را درج کنید سپاسگزار خواهم بود. لینک آن در زیر میآید. نسخه ورد آن نیز موجود است.

    /https://www.academia.edu/26307371

    • خلیل منصوری
      ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ در ۱۰:۲۲ ق.ظ - پاسخ

      به نام خدا
      مطالب این تارنما اختصاص به معارف و مفاهیم قرآنی دارد نه بیانیه یا دفاعیه یا مانند آن. از این رو معذور هستیم.
      خلیل منصوری

  2. احمد شماع زاده
    ۱۳۹۵/۰۶/۰۴ در ۱۰:۳۸ ب.ظ - پاسخ

    آقای منصوری شما یک رحمت کوچک میکشیدید و یک کلیک میکردید متوجه میشدید که مطلب کاملا قرآنی است. عنوان کامل آن “بیانیه ای بر رد قرآن به مثابه خوابنامه” است. از آنجاکه زحمت فراوانی برای رد نظر دکتر سروش متحمل شدم آن را بیانیه عنوان داده ام.

دیدگاهتان را ثبت کنید