پژوهش های قرآنی و تدبر در آن

samamosبررسی وضعیت پژوهش های قرآنی در ایران و جهان، به ما کمک می کند تا وضعیت کنونی را ارزیابی و راهبردهای خود را برای آینده تعیین و مشخص نماییم. امروز اسلام به عنوان یک گفتمان مطرح است، اما این گفتمان می بایست با توجه به آموزه های وحیانی قرآن سامان جدیدی داده شود تا بیرون از معاصریت قرار نگیرد. امروز کسانی مدعی اسلام هستند که درک درستی از آموزه های قرآنی نداشته و به قتل عام بی گناهان می پردازند. از سوی دیگر ، در علوم انسانی بی توجه به منابع کتاب و سنت نظریه هایی داده می شود که نمی تواند فلسفه و سبک زندگی را قرآنی و اسلامی نماید. در این گفت و گو تلاش شده تا وضعیت و علل نارکارآمدی وضعیت کنونی پژوهش تبیین شود. گفتنی است که این مصاحبه توسط صدیقه توانا انجام گرفته است.

  • چگونه می توان در شرایط فعلی جامعه زمینه تدبر و تفکر بیشتر در ایات الهی و درک مفاهیم قران را برای قران دوستان و دیگرافراد جامعه فراهم کرد ؟

تدبر در قرآن مهم ترین کاری فکری است که باید از سوی خواننده و قاری قرآن انجام گیردِ زیرا تدبر بسترساز اصلی فهم هستی شناختی قرآن و جهان بینی و نیز فلسفه زندگی قرآنی است که رفتار و سبک زندگی قرآنی را سامان می دهد و تنظیم می کند.

در حقیقت اگر بخواهیم مسلمان باشیم و قرآنی زندگی کنیم باید با قرائت و یا تلاوت یا ترتیل قرآن به این سمت و سو برویم که مطالب و معارف و مفاهیم قرآنی را درک و فهم کنیم و سپس فلسفه و جهان بینی برای خود براساس آموزه های قرآنی طراحی کرده و سبک زندگی خود را بر اساس آن فلسفه سامان دهیم. پس می توان گفت که تدبر در قرآن نقش واسطگی را دارد و گرنه قرائت و خواندن قرآن اگر بی تدبر باشد هیچ سودی نخواهیم برد و اگر تدبری نباشد فلسفه و سبک زندگی قرآنی نیز نخواهیم داشت.

کسی که قرآن را تنها برای ثوابش می خواند هر چند که ممکن است بهره ای از آن برد ولی به هدف و فلسفه قرائت دست نیافته و بهره ای بسیار اندک می برد؛ زیرا قرآن کتاب هدایت است و این که انسان باید براساس آن زندگی خودش را بسازد. بنابراین کتاب قصه یا تاریخ یا فلسفه و قانون صرف نیست، بلکه همه این ها و غیر این ها هم است ؛ زیرا اگر کتابی بخواهد فلسفه زندگی را بیان کند و راه درست زندگی کردن در دنیا بیاموزد باید قرآن را به عنوان چنین کتابی بشناسد که خودش آن را معرفی کرده است. با تدبر در قرآن است که انسان می تواند به این هدف دست یابد.

البته شکی نیست که تنها تدبر نمی تواند به عنوان هدف غایی برای قرائت مطرح باشد بلکه یک هدف میانی و متوسط است؛ چرا که هدف از خواندن و تدبر در قرآن، درک فلسفه زندگی و سبک زیست اسلامی و قرآنی است. پس باید با تدبر به مسلمانی برسد و طوری نباشد که اسلام باشد ولی از مسلمانی در شخص خبری نباشد؛ بلکه باید کسی که تدبر در قرآن کرده و راه زیست درست زندگی را آموخته بر اساس آن رفتار و عمل کند تا آثار قرآن در همه زندگی فردی و اجتماعی پدیدار شود.

امروز همه ما اهل قرائت و تلاوت هستیم و حتی بسیاری از مردم در مفاهیم قرآن تدبر می کنند و نظریه ها و علوم و معارف آن استنباط و زندگی اسلامی و قرآنی را شناسایی و تبیین می کنند، ولی این به تنهایی کفایت نمی کند، زیرا بسیاری از اهل تدبر به تعبیر قرآن اهل عزم نیست و آن چه را می دانند عمل نمی کنند و این گونه است که هنوز قرآن ملکه زندگی و مقامی از مقامات روحی و معنوی و مادی زندگی آنان نشده بلکه می توان در اوج خوش باری تنها قرآن حال زندگی آن است؛ یعنی حالی به حالی به قرآن توجه داشته و به برخی از مصادیق آن عمل می کنند و هر جا آن را بر خلاف میل و سلیقه خود یافتند کنار می زنند و اصلا توجهی به آن نمی کنند.

تبیین کارکرد قرآن مهم ترین عامل در گرایش مردم به تدبر در قرآن است. اگر آن چه به عنوان مقدمه بیان شده را مردم هماره گوشزد کنیم می توانیم امیدوار باشیم مردم به جای قرائت صرف و محض قرآن و بردن ثواب به تفکر و تدبر در قرآن بپردازند و زمینه برای بهره گیری از آموزه های قرآنی فراهم آید. اصولا مهم ترین عامل تشویقی برای هر کاری بیان فواید و اهداف هر کاری است وقتی اهداف و فواید قرائت قرآن به شکل تفکری و تدبری و درک مفاهیم و بهره گیری آموزه های قرآنی به مردم گفته شود آنان به این سمت و سو حرکت خواهند کرد.

از نظر قرآن کسانی که بر فطرت سلیم و سالم خودشان باشند به طور طبیعی عقلانی و دینی خواهند بود و عقل گرایی حقیقی که حیا و دین و اخلاق عجین شده در ذات آنان باقی است. همین عقل گرایی و اخلاق گرایی و دین گرایی است که آنان را به تدبر و تفکر در قرآن فرا می خواند، اما دل هایی که با گناه قفل شده به جای تفکر و تدبر به قرآن پشت می کنند. خداوند به صراحت در آیه ۲۴ سوره محمد بر آن تاکید کرده است. پس ذات هر انسانی تدبر در آیات تکوینی و تدوینی است و این تفکر و تدبر در باره قرآن این کتاب تدوین می تواند مکمل تدبر در آیات تکوین باشد.

البته باید توجه داشت که تدبر به معنای یافتن دبر هر چیزی است که به یک معنا تفکر در معلول است؛ زیرا این تفکر در معلول انسان را به علت می رساند؛ اگر وجود علت به معنای وجود معلول نیست مگر آن که مراد از عنوان علت همانند فعلیت باشد، اما هماره تصور معلول به معنای تصور علت است. کسی که دبر و پیامد امری را می نگرد به طور طبیعی از این معلولیت به علت می رسد و این گونه است که در هر چیزی و پیش و پس آن خداوند را نیز می بیند و می یابد.

بنابراین تدبر و تفکر در جوامع بشری امری طبیعی و فطری است اما گفتمان هایی چون گفتمان های عصر قوم نوح می تواند این امر طبیعی را از مسیر خود خارج کند و انسان را به جای تفکر و تدبر به روزمرگی و دنیاگرایی سوق دهد و این گونه مانند جامعه نوح از همان آغاز کودک بر گفتمان باطلی رشد پیدا می کند که از نظر اندیشه ای کافر و از نظر رفتاری فاجر و بدکار است. این مطلبی است که از آیه ۲۷ سوره نوح می توان استنباط کرد.

در جنگ نرم فرهنگی که غرب علیه اسلام راه انداخته همین گفتمان سازی مراد و منظور است و ما باید با گفتمان سازی اسلامی اجازه ندهیم تا کودکان ما با گفتمان کفر و فجور رشد پیدا کند. این مسئولیت همگانی است و اختصاصی به دولتمردان ندارد بلکه هر کسی باید خودش و خانواده اش را حفظ کند چنان که خداوند در آیه می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ .

  • مسئو لان فرهنگی در این خصوص چه اقداماتی می توانند انجام دهند ؟

گام نخستی که در برداشته شده ایجاد گرایش حفظ و تفسیر قرآن بود که البته باید از سطحی نگری به عمق گرایش یابد. امروز در بسیاری از مراکز فرهنگی و به ویژه مساجد کلاس های تفسیری راه اندازی شده است و منشوری که در این زمینه از سوی شورای انقلاب فرهنگی تصویب و ابلاغ شده گام هایی نخستین را سامان داده است؛ اما این اندازه بسیار کم ارزش و کم اهمیت خواهد بود وقتی ما حجم نیازهای جامعه نشناسیم و بر اساس آن برنامه ریزی نداشته باشیم. ایجاد گروه ها و هسته های قرآنی خوب است ولی تا به عنوان یک فرهنگ عمومی در نیاید کار ساز نخواهد بود. اصولا شورای انقلاب فرهنگ یک توجه خاص باید به فرهنگ عمومی کشور بر اساس افزایش ضریب نفوذ قرآن و مفاهیم آن داشته باشد. در گذشته شاعران با استفاده از مفاهیم قرانی اشعاری را می گفتند که ضرب المثل می شد و به عنوان ادب و الگوی رفتاری آموزش داده می شود. هر کسی برای تبیین عمل کرد خود و دیگران به این ضرب المثل ها استناد و استدلال می کردند. امروز دیگر شاعران به این امر کم توجه یا بی توجه هستند و مفهوم سازی و فرهنگ سازی نمی کنند. از سوی دیگر رسانه های ارتباطی نوین نیز باید به کار گرفته شود تا بتواند مفاهیم قرآنی را در قالب فیلم و داستان و رمان و پیامک و مانند آن ها به مخاطبان برساند. در این حوزه اصلا کاری که قابل توجه و چشم پر کن باشد انجام نگرفته است. به نظر می رسد این کارها با بخش نامه و دستور العمل های سازمانی حل شدنی نیست بلکه باید یک موج راه انداخت. شما نگاه کنید برای یک فرهنگ غلط چگونه همه ابزارهای رسانه ای بسیج و به کار گرفته می شود تا جایی که همه والنتاین و کریسمس را می شناسند ولی خیلی از امور اسلامی و مفاهیم قرآنی را نمی شناسند؛ چون تاکنون موجی نسبت به یک پدیده قرآنی ایجاد نشده است تا همه ابزارها و رسانه ها برای ترغیب و تشویق مردم به کار گرفته شوند و به آن سمت و سو بروند. کجا برای قرض الحسنه واقعی و یا پرداخت زکات مال و یا اطعام موج ایجاد شده است؟ البته برخی در شرایط خاص سوء استفاده می کنند که این مراد از موج نیست، زیرا رادیو و تلویزیون در برخی از امور برای شانه خالی کردن از مسئولیت یک موج یک روزه دستورالعملی را ایجاد می کند و دیگر می رود تا سال دیگر یا سالهای دیگر. این گونه نمی توان موج راه انداخت و ماندگار کرد.

  • به نظر حضرتعالی چه نقاط ضعف و قوتی برای ارتقای تفکر و تدبر در ایات الهی در جامعه وجود دارد ؟ برای رفع نقاط ضعف چه می توان کرد ؟

چنان که گفته شد جامعه تنها عنوان اسلامیت را با خود دارد ولی از مسلمانی خبری نیست، زیرا فلسفه زندگی اسلامی بر مدار قرآن شکل نگرفته است؛ وقتی چنین فلسفه وجود نداشته باشد به طور طبیعی سبک زندگی اسلامی نخواهد بود. با نگاهی به معماری کنونی و آشپزخانه های باز و عدم وجود حریم خصوصی برای زن و بچه در سبک و ساختار ساختمان ها و سازه های کنونی می توان دریافت که حجاب از خانه و خانواده برداشته شده است و همین عدم حرمت حریم ها موجب شده تا بسیاری از مشکلات همانند خیانت و چشم چرانی و بی خیالی به حرمت ها و حریم ها رشد پیدا کند. وقتی نخبگان جامعه نظریه پردازی درستی از آیات قرآنی در حوزه رفتارهای اجتماعی و روان شناسی رفتاری و مانند آن ها براساس آموزه های قرآنی استنباط و استخراج نمی کنند، جامعه فاقد نظریه سازی بر اساس آموزه های قرآنی خواهد بود. فقدان نظریه پردازی در هر امری حتی ساختمان و معماری می تواند سبک زندگی اسلامی را نیز تحت تاثیر قرار دهد. این گونه است که جامعه اسلامی ، بر مدار و محوریت سبک غربی زندگی خودش را سامان می دهد. البته شما به سادگی می توانید تضاد و تناقض را میان رفتارها و گفتارها و فلسفه های یک مسلمان پیدا کنید. از سوی می خواهد حافظ اصول اسلامی باشد ولی سبک زندگی غربی اجازه نمی دهد تا فلسفه زندگی قرآنی را اجرایی کند. می خواهد نماز را در اول وقت بخواند اما کار اداری بر اساس ساختار غربی وقت نماز را پر کرده است. شخص می خواهد براساس آموزه های قرآنی با خانواده در ظهیره و سر ظهر استراحت در خانه و در کنار خانواده داشته باشد اما ساختار و گفتمان غربی و مادیگرایی این امکان را از او سلب کرده است. تضاد و تناقض را می توان در همه ابعاد زندگی افراد جامعه یافت. اصولا ما میان اسلامیت و گفتمان و فرهنگ و سبک غربی گیر کرده ایم. این گونه است که وقتی شخص به روان شناس مراجعه می کند بر اساس اصول اسلامی احساس گناه می کند که چرا خصوصی ترین مسایل زندگی را به شخصی می گوید یا چرا باید برای رهایی از افسردگی رقص را اصل قرار دهد و دوستانی داشته باشد که اصولا در ساختار روابط اسلامی نمی گنجد. روان شناس ما براساس گفتمان و فرهنگ غربی نسخه می دهد و مسلمان در انجام آن تردید می کند؛ زیرا با صراحت و نص آموزه های قرآنی در تضاد است.

اگر بخواهیم تدبر در قرآن در جامعه شکل گیرد باید روشمندانه باشد و نخبگان آن را در چارچوب های خاصی نخست نظریه پردازی کرده و آن را به مخاطب عام مسلمان برسانند و آنان را با این مفاهیم و نظریه های قرآنی درگیر کنند آن گاه است که جامعه می تواند تدبر واقعی داشته باشد و با قرآن برای کسب راهنمای درست زندگی بهره گیرد. نقاط ضعف جامعه اسلامی در این حوزه به ضعف نخبگانی بر می گردد که حتی در حوزه های علمیه به جای نظریه سازی و نظریه پردازی بر اساس مفاهیم قرآنی به گفتمان غربی مراجعه کرده و آن را به عنوان یک اصل پذیرفته و سپس برای مستندسازی همان نظریه های غربی با نگاهی گزینشی به سراغ آیات و روایات می رود تا مستندی برای نظریه های غربی ارایه دهد. در حقیقت تدبر در قرآن برای کشف نظریه های جدید قرآنی نیست بلکه برای اثبات و استشهاد برای اصول گفتمان غربی و فلسفه و سبک زندگی آنان است. این نوع تفکر و تدبر هرگز ثمربخش نخواهد بود. شما نگاه می کنید طلبه های نخبه ما با قراردادن اصول و قواعد روان شناسی یا جامعه شناسی یا علوم سیاسی غربی می کوشند تا برای آن ها شاهدهای قرآنی ارایه دهند و آن قواعد و اصول را اثبات کنند. این نوع برخورد و تعامل با قرآن و مفهوم تدبر در قرآن که حتی در پژوهشگاه قرآنی در قم و مشهد و نجف و مانند آن ها انجام می گیرد چیزی جز دور شدن از مفهوم درست و راستین تدبر در قرآن نیست و این گونه است که سرگردانی از حوزه نخبگانی به حوزه عموم سرایت می کند و جامعه در یک سرگردانی گرفتار می آید که راه برونرفتی از آن نیست.

  • نقش مراکز و مجامع قرانی و صاحب نظران را دراین خصوص چقدر تاثیر گذار می دانید؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت که مطلب همان چیزی که در پاسخ از پرسش پیش گفته شد. مشکل نگاه درست به مفهوم تدبر در قرآن است که در حوزه های علمیه و نخبگانی هنوز جا نیافتاده است و آن چه الان صاحب نظران در این عرصه انجام می دهند مشکلی را حل نمی کند بلکه بر مشکل می افزاید و این گونه است که حتی جامعه نخبگانی دانشگاهی که تحصیلات غربی دارند به مفهوم تدبردر قرآن به نگاه تردید می نگرند و قرآن و آموزه های آن را عاجز و ناتوان از ارایه نظریه ها در حوزه مختلف و ساحات زندگی انسانی می دانند و به شدت حافظ گفتمان غربی و تمام قد در برابر حذف نظریه های غربی و گفتمان غربی می ایستند. آنان مدعی آن هستند که اسلام به ذات خودش عیب داشته و ناقص است نه آن که عیب در مسلمانی ما است. بنابراین تا جایی که نخبگان حوزوی که عهده مسئولیت نظریه پردازی بر اساس آموزه های قرآنی هستند به خود نیایند و به تدبر نپردازند و استنباط نظریه نداشته باشند امیدی نیست که جامعه به سمت تدبر و تفکر در قرآن بپردازند؛ زیرا وقتی ما می خواهیم همان نظریه های غربی را استشهاد به قرآن و روایت بومی سازی کنیم کاری انجام نداده ایم؛ زیرا جامعه و نخبگان جامعه می گویند حالا چهار تا حدیث به زبان عربی از یک و دو نفر امام نباشد چه اتفاقی می افتد؟ همان نام های غربی خود بهترین حجت برای سخن و آموزه و نظریه ای است که بیان می شود و حالا چهار تا نام عربی نباشد چه می شود. در حقیقت کاری صورت نگرفته و نمی گیرد تا قرآن به عنوان محور گفتمانی در نظریه پردازی مطرح شود.

  • در شرایطی که اکثرا غرق در شبکه های اجتماعی ودنیای مجازی و اینترنت هستند چگونه می توان از این فضا برای تبلیغ و ترویج علوم ومفاهیم قرانی بیشتر استفاده کرد؟

اصولا سخن از موج سازی است. موج سازی اگر درست انجام گیرد به گفتمان سازی می انجامد. اول باید جامعه نخبگانی به سراغ تدبر درست در قرآن بپردازد که گفته شد و سپس این گروه نخبگانی آن را به جامعه علمی منتقل کرده و آنان را درگیر کند و ذهن آنان به این سمت و سو کشیده شود. وقتی نظریه پردازی بر اساس تدبر قرآنی انجام گیرد آن گاه جامعه می خواهد تا این نظریه ها را در زندگی کاربردی کند زیرا می بیند که می توان فلان مشکل روانی و یا نابهنجاری رفتاری را با این نظریه قرآنی برطرف کرده و راه برونرفتی برای مشکلات خود یافته که هم دین او را حفظ می کند و آخرتش تضمین می شود و دیگر احساس گناه نمی کند و هم می تواند دنیای خودش را داشته باشد. وقتی تدبر و نظریه پردازی بیان کند که مثلا فلان بیماری با فلان داروی طیب و پاک درمان پذیر است هیچ مسلمانی به خودش اجازه نمی دهد مثلا برای درمان از شراب استفاده کند یا با روابط نامشروع یا رفتار ضد اسلامی چون موسیقی حرام و مطرب خود را درمان کند؟

پس مشکل آن است که نظریه پردازی مثبت و درستی انجام نمی شود و تدبر در قرآن راه درست خودش را نرفته است؛ زیرا اگر راه درست را برود و شخص دردهای خویش را با نظریه های اسلامی درمان کند و مشکل بدون آسیب به آخرت باشد و می تواند دنیا و آخرت را با هم جمع کند دیوانه نیست که به سراغ ماهواره و راه های نامشروع و باطل غربی برود.

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که وقتی منکری را نهی می کنید باید معروفی را نشان بدهید که آسان تر و در دسترس تر باشد. وقتی لوط می گوید برای حل مسایل جنسی راه مشروع تماس جنسی حلال با جنس مخالف است چرا به هم جنس گرایی می روید. ایشان نه تنها نظریه پردازی صرف ندارد بلکه مصداق می دهد و می فرماید این هم دختران من!(نگاه کنید: هود، آیه ۷۸؛ حجر، آیه ۷۱)

برای جلوگیری از جنگ نرم مثلا روابط نامشروع دختران و پسران چرا بر اساس آموزه های قرآنی مسئولان بودجه و دیگر شرایط ازدواج آسان را فراهم نمی آورند؟ و ده ها پرسش و اما و اگر دیگر…

  • راههای دستیابی بیشتر به علوم و معارف دینی و قرانی چیست ؟ نقش مراکز دانشگاهی را در این مورد تا چه میزان موثر می دانید ؟ و عملکرد آنها را تا کنون چگونه ارزیابی می کنید ؟

در پاسخ قبل گوشه ای از راه ها و نقش هر یک بیان شد. اما در ادامه باید به این نکته توجه دهم که گام اول را باید نخبگان حوزوی بردارند که اصولا مسئولیت این کار و نقش بر عهده آنان است. نقش دانشگاه استفاده از نظریه ها است ؛ زیرا دانشگاه بیش تر جنبه کاربردی هر چیزی را مورد توجه قرار می دهد و می خواهد نظریه را در جوامع تطبیق دهد و از آن برای دنیای مردم و حل مشکلات آنان استفاده کند. البته کار دانشگاه تنها این نیست ولی نقش واسطه گی در دانشگاه بیش تر از حوزه است. اصولا نظام دانشگاهی برای جنبه تجربی و کاربردی است و حوزه نگاهی عام تر و فراگیرتر دارد؛ زیرا جنبه های متافیزیکی در حوزه از همان ایمان به غیب آغاز می شود که در نظام دانشگاهی گاه اصولا دیده نمی شود یا بسیار کم دیده می شود.

  • از چه راهکارهایی می توان جهت بهره برداری بیشتر پژوهشهای قرآنی و علوم قرآنی استفاده کرد؟

وقتی تدبر و نظریه سازی بر اساس محوریت قرآن شکل گرفت و پژوهش های قرآنی به این سمت و سو هدایت یافت آن موقع می توان سخن از بهره برداری علمی و عملی داشت. پژوهش های قرآنی امروز در حوزه بیش تر در سمت تایید نظریه های غربی پیش می رود و در حقیقت بومی سازی و اسلامی کردن به مفهوم پذیرش اصول غربی در قالب به ظاهر اسلامی است. بخش دیگر پژوهش ها همانند پژوهش های دایره المعارفی و نقل قول هاست که در حقیقت تحقیق نیست، بلکه گردآوری و تالیف و تدوین است. البته این بخش به عنوان پیشینه پژوهش لازم است ولی کافی نیست. جالب این است که مراکز علمی و پژوهشی قرآنی در قم و مشهد و نجف به این سمت و سو هدایت می شود و بودجه کلانی به آن تعلق می گیرد ، زیرا همانند ساختمان سازی به چشم می آید و شما به سادگی خروجی تحویل ممولین و تامین کننده بودجه این طرح ها می گذارد و به سخن دیگر طرح های گزارشی و دهن پرکنی و چشم پرکنی است. اما تحقیق و پژوهش واقعی یعنی استخراج و استنباط نظریه های هنوز در حوزه آن چنان باید و شاید شکل نگرفته است تا سخن از بهره برداری آن ها شود. شما در حوزه روان شناسی و جامعه شناسی و علوم سیاسی و مانند آن ها یک نظریه پردازی علمی و حوزوی نمی توانید پیدا کنید.

  • و اصولا چه نقاط ضعفی در زمینه دستیابی به علوم قرآنی و پژوهشها وجود دارد ؟ برای ارتقای این پژوهشها چه باید کرد ؟

از نظر روشی هنوز به یک جمع بندی مفید نرسیده ایم تا بتوانیم همانند اصول که در فقه کاربرد روشی دارد استفاده کنیم. از نظر محتوایی تا حالا یا در حد تایید و استشهاد برای گفتمان غربی کار می کنیم یا به گردآوری و دایره المعارف سازی چون بحارالانوار و مانند آن در حوزه قرآن پرداخته ایم. اما در حوزه نظریه سازی به دلیل آن که باید اولا علامه طباطبایی بود تا نظریه ات پذیرفته شود هرگز ما نمی توانیم انتظاری از نهاد و مراکز رسمی داشته باشیم چون آنان هم از نظر زمان و هم بودجه و هم گزارش دهی در محدودیت هستند و هم کسی جرات ندارد در نهاد و مراکز رسمی کاری کند که گاه با اما و اگر همراه باشد. کسی برای طرحی هزینه نمی کند که بعدا باید پاسخ گو باشد و هجمه های متعدد و متنوع را دفع کند. سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند؛ چرا باید کاری را متقبل شد که باید پاسخ گویی هزاران نفر بود و آخرش کارش یا چاپ نشود و یا با نظریات رسمی چون در تضاد است کنار گذاشته شود. مشکل اساسی آن است که کسانی که مسئول پذیرش و تایید طرح و چاپ آن هستند یا اصولا نظریه پرداز و متفکر نیستند یا خودشان مشکل دارند و اصولا در گفتمان غربی رشد کرده و تغذیه شده اند هر چند که عنوان حوزوی را یدک می کشند و خود را حوزوی و قرآن پژوه می دانند.

  • علو م و معارف قرانی چه تاثیری در زندگی انسانها در این دنیای ماشینی دارد ؟

پرسش کامل در اختیار نیست؛ اما بر اساس آن چه می توان فهمید باید گفت: علوم و معارف قرآنی وقتی در هر دوره ای تاثیرگذار است که بر اساس شرایط زمان و مکان ، پرسش های جامعه بر قرآن عرضه شود و پاسخ از درون قرآن بیرون آید نه از نظریه های غربی. شریعت اسلامی فرازمان و مکان است و حلال و حرام محمد(ص) برای تا قیامت است و این به معنای آن است که از لحظه باید بیرون رفت و در دام اسباب نزول و جری و تطبیق نیافتاد و از آن عبور کرد. این کاری است که باید انجام گیرد.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید