نواقص روش تفسیر قرآن به قرآن

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

فروشگاه آنلاین سونی

نقدی بر رویکرد  اکتفا به قرآن و تفسیر برای فهم دین اسلام

یکی از روش هایی که در تفسیر قرآن مورد استفاده قرار می گیرد، روش تفسیری قرآن به قرآن است. به نظر می رسد که این روش برترین و بهترین روش تفسیری است که از سوی حوزویان و علما و فضلا مورد استقبال شدید قرار گرفته و هر کسی مدعی بهره مندی از روش تفسیر قرآن به قرآن است تا جایی که این روش مبنای فتاوایی خارج عرف قرار گرفته است که اهالی حوزه با برخی از این مرحومان آشنا هستند. نویسنده در این مطلب بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و مراجعه به عترت و سنت و سیره آنان به نقد این روش پرداخته و سره و ناسره آن را تحلیل و تبیین کرده و نقاط ضعف و قوت آن را بر شمرده و نواقص آن را بیان نموده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

رویکردها در تعریف از تفسیر قرآن به قرآن

در خصوص تفسیر قرآن به قرآن، سه دیدگاه کلی مطرح است:

  1. تفسیر قرآن به قرآن به منزله یکی از روش‏های تفسیری، در رتبه نخست، تلاش تفسیری است، اما در رتبه پس از آن، سایر منابع از جمله سنّت جایگاه خود را داشته و در مواردی که دلیل قرآنی در تفسیر آیه‏ای یافت نشود، نوبت به سایر منابع می‏رسد.(ابن تیمیه، مقدّمه فى اصول‏التفسیر، ص ۹۳ ؛ عبدالفتاح خالدى، تعریف الدارسین، ص ۱۵۰)
  2. مراجعه به خود قرآن اصل بوده و تنها سنّت متواتر قطعی در تفسیر آیات قابل استفاده است. کسانی مانند عبدالکریم خطیب، محمّد عبده و محمّد مصطفی مراغی در این گروه جای می‏گیرند.
  3. روش تفسیر قرآن به قرآن کارآمدترین روش و بلکه تنها روش استوار بوده،(ر.ک: سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۱۲؛ ج ۳، ص ۷۵) و تمام بیانات قرآنی به گونه‏ای گویا و رساست که با تدبّر و مراجعه به خود آن، قابل فهم و تفسیر است و قرآن هرگز در دلالت خود گنگ نیست. البته این دیدگاه، نقش روایات را در آیات احکام و تفصیل جزئیات پذیرفته(سید محمّدحسین طباطبائى، حاشیه کفایه‏الاصول، ج ۱، ص ۱۶۱ـ۱۶۳) و در سایر آیات، نقش روایات را نقش کمک و تعلیم در فهم آیات و به منزله کلید تدبّر در خود قرآن قلمداد کرده است.( ر.ک: همان، ج ۱۴، ص ۲۰۵)

شکی نیست که این روش تفسیری قرآن به قرآن، روشی بسیار سازنده تر، مفید و کارآمد و هم چنین استوار و حتی به نظر می رسد به یک معنا برتر و بهتر باشد، ولی شکی نیست که ناقص است و از کمال سودی نبرده است؛ زیرا ناتوان از تفسیر بسیاری از آیات قرآن است و نمی تواند به عنوان روشی که تفسیری کاملی از قرآن به دست دهد تلقی کرد؛ زیرا در آیاتی که مشابه و نظیر ندارد نمی تواند کارآیی داشته باشد.

گفتنی است که هیچ‏یک از پیروان دیدگاه‏های یادشده، مبانی و زیرساخت‏های نظری دیدگاه خویش را به صورت منسجم و روشن تبیین نکرده‏اند؛ هرچند برخی از مبانی دیدگاه اخیر را می‏توان در لابه‏لای تفسیر المیزان و نیز در مقدّمه تفسیر تسنیم جست‏وجو کرد.

تفسیر قرآن به قرآن، رویکرد تک ابزاری

اگر بخواهیم سازه یا ساختمانی بر اساس معیارهای علمی و فنی داشته باشیم به طوری که از همه لحاظ از نظر استحکام، نور و روشنایی، رفاه و آسایش، بهینه سازی سوخت، گرمایشی و سرمایشی، مسایل اخلاقی و حیا در معماری و مانند آن ها سازه ای محکم باشد، باید از همه و بلکه از بهترین و برترین ابزارها، منابع انسانی، منابع معدنی و مانند آن ها بهره بریم تا به این هدف و مقصد و مقصود برسیم. بهره مندی از متخصصان در علوم و رشته های گوناگون مورد نیاز و منابع انسانی و معدنی و مانند آن در دستور کار معمار و بنا قرار می گیرد تا آن چه می خواهد به بهترین شکل تحقق یابد.

اما برخی مقاصد بزرگ و اهداف بسیار حساس و مهم و بلندی را در نظر می گیرند بی آن که از همه منابع شناخته شده یا ناشناخته بهره گیرند. این گروه دوم، به جای بهره مندی از همه توانایی و توانمندی ها و ابزارها و منابع ، تنها به یک شاقول بسنده می کنند و بدون هیچ نقشه و طرح از پیش طراحی و مهندسی شده و بدون هیچ امکانات سنجش خاک و بتن و حتی زمینی که سازه بر آن بنا می شود، دست به اقدام می زنند و در نتیجه سازه ای را می سازند که فاقد بسیاری از امکانات و عمر مفید و قابلیت های از پیش تعیین شده است و نمی تواند مقصود و مقاصد سازندگان را برآورده سازد.

به نظر می رسد که روش تفسیر قرآن به قرآن همانند بنایی با شاقول و روش تک ابزاری برای بنای سازه ای عظیم به نام تمدن اسلامی است که همه ابعاد زندگی فکری و رفتاری و نیز دنیوی و اخروی بشر را برآورده سازد. این گونه است که این روش ناتوان از تحقق هدف بلندی به نام تمدن اسلامی خواهد بود و نمی تواند حتی نیازهای مادی و دنیوی و پیش پا افتاده بشر را تامین کند، چه رسد که بخواهد تمدن اسلامی را ایجاد نماید که سعادت دنیا و آخرت بشریت را تامین نماید.

برای درک این ناتوانی نیازی نیست که به خودتان رنج بسیار دهید، زیرا با نگاهی به خروجی این روش از سقیفه تا خوارج تا وهابیت و تا تفکیری امروزی می توان به سادگی دریافت که این روش تا چه اندازه در رساندن جامعه اسلامی به تمدن اسلامی ناتوان است؛ چه رسد که بخواهد به عنوان امت وسط و نمونه همانند اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سرمشق و الگوی جوامع دیگر بشری شود و آنان را به سوی این عقیده و گفتمان بخواند و انگیزه برای همراهی و همدلی آنان شود حتی اگر نتواند آنان را مسلمان نماید دست کم همدلی و همراهی آنان را با این عقیده و گفتمان اسلامی برانگیزد.

پیشینه تاریخی تفسیر قرآن به قرآن

شاید این عنوان روش تفسیری قرآن به قرآن ، یک عنوان تازه و بدیع و ابتکاری باشد که خیلی ها را مجذوب خود می سازد؛ اما با درنگ در این عنوان و مفهومی که از این اصطلاح فهمیده می شود و در منابع مورد استفاده از این روش به چشم می خورد، به سادگی می توان دریافت که روش تفسیری قرآن به قرآن، سابقه ای طولانی از عهد نزول دارد. این روش حتی در عهد تاویل نیز به شدت مورد استفاده قرار گرفته و موجب انحراف شدید در فهم آموزه های قرآنی و اسلامی و در نهایت گفتمان سازی باطل و غلطی شده که هنوز آثار زشت و خطرناک آن در نابودی امت اسلام باقی و برقرار است.

کسانی که روش تفسیر قرآن به قرآن را انتخاب کرده اند، توضیحی کلی درباره این روش داده اند. از مفاد بیانات آنان به دست می آید که: روش تفسیر قرآن به قرآن به معنای رجوع به خود قرآن است؛ به این معنا که براى فهمیدن مفهوم یک آیه، به آیات دیگر مراجعه می‌شود و حدیث و سخن معصومان(ع) در این روش مبیّن و مؤید است.

برخی نیز می گویند: تفسیر قرآن به قرآن یعنی استفاده ـ حداکثری ـ از آیات دیگر قرآن برای تبیین مراد آیه‏ای دیگر که موضوع و محتوای آنها یکسان یا نزدیک به هم است.(نگاه کنید: عباسعلى عمیدزنجانى، مبانى و روش‏هاى تفسیر قرآن، ص ۳۶۱) در این روش دست‏یابی به مراد واقعی خدای متعال، با توجه به آیات دیگر قرآن کامل می‏گردد.

برخی در تعریف معنای روش تفسیر قرآن به قرآن ، تصور می‌کنند که هر جا هر ابهامی باشد، حتماً آیه دیگری هست که آن ابهام را رفع می‌کند. پس باید جستجو کرده و آن را پیدا کرد و این گونه از آیه مبهم رفع ابهام کرد. پس اگر مطلبی با آیه دیگری روشن نشد هیچ اعتباری ندارد ؛ چرا که تنها راه فهم قرآن همین است که از آیه‌ای دیگر برای تفسیر استفاده کنیم.

علامه مصباح یزدی این تعریف و نگرش به روش تفسیر قرآن به قرآن را نقد می کند و می گوید مراد از تفسیر قرآن به قرآن این نیست که گفته شد.( نگاه کنید: روش علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن، بیانات حضرت آیت‌الله مصباح یزدی در همایش بین‌المللی اندیشه‌های علامه طباطبایی در تفسیر المیزان)

آیت الله جوادی آملی در مقدمه تفسیر تسنیم در تعریف آن می نویسد: بهترین وکارآمدترین شیوه تفسیری قرآن، که شیوه تفسیری اهل بیت (علیهم السلام ) نیز هست، روش خاصی که به تفسیر قرآن به قرآن موسوم شده است. در این روش، هر آیه از قرآن کریم با تدبر در سایر آیات قرآنی و بهره‏گیری از آنها باز و شکوفا می‏شود. تبیین آیات فرعی به وسیله آیات اصلی و محوری و استناد و استدلال به آیات قویتر در تفسیر، بر این اساس است که برخی از آیات قرآن کریم همه مواد لازم را برای پی ریزی یک بنیان مرصوص معرفتی در خود دارد و برخی از آیات آن تنها عهده دار بخشی از مواد چنین بنایی است . آیات دسته دوم با استمداد از آیات گروه اول تبیین و تفسیر می‏شود .

ایشان هم چنین تذکر می دهند که : تفسیر قرآن فعلا به عنوان یک منهج و روش مطرح است و منبع دینی بودن قرآن از منهج تفسیری بودن خود قرآن است و هر کدام حکم خاص خود را دارد، گرچه در خلال بحث از روش تفسیر قرآن به قرآن از منبع بودن آن استمداد می‏شود. البته منابع مبانی احکام دین عبارت است از: کتاب و سنت معصومین (علیهم السلام ) و عقل . اما اجماع به سنت بر می‏گردد و در مقابل سنت نیست .

حال اگر این تعاریف برای روش تفسیری قرآن به قرآن را اصل قرار دهیم ، باید ببینیم که در میان پیشینان سابقه دارد، یا نه؟ البته باید توجه داشت که پیشینه ای که باید به دست آوریم، پیشینه ای باشد که بتواند حجت به معنای اصولی باشد وگرنه نمی توان به هر پیشینه ای تمسک جست؟ این پیشینه باید در شکل سنت قولی و فعلی و یا تقریری از معصوم (ع) به ما رسیده باشد؟ حال این معصوم(ع) پیامبر(ص) باشد یا امام معصومی.

ممکن است گفته شود، آن چه نیاز به حجت اصولی دارد، حکم فقهی است، نه در حوزه روش و روش شناختی؛ زیرا در حوزه روشی آن چه اصالت دارد روش عقلانی و یا عقلایی است و ما می توانیم از همه روش های گذشته یا در حال حاضری که عقل بشری به آن رسیده برای فهم قرآن و دیگر منابع و متون مقدس استفاده کنیم و نیازی نیست که به محدوده روش های شناخته شده در عصری حتی عصر معصومان(ع) بسنده کنیم. از همین روست که مباحث روشی که در اصول فقه و مانند آن بحث می شود هم چنان در حال گسترش و تطور و تحول است و بدایع و نوآوری ها و ابتکارات بسیاری به ویژه در یک سده اخیر در آن پدید آمده و اصول فقه را به یک علم بسیار فربه و به تعبیر برخی فربه تر از فقه در آورده است.

اما باید توجه داشت که در روش فهم و استنباط شما نمی توانید از هر روشی بهره برید. از این روست که در اصول فقه اسلامی با رویکرد شیعی قیاس یا همان تمثیل منطقی و مصالح مرسله و مانند آن ها حجیت ندارد و نمی تواند به عنوان یک روش معیار در فهم و استنباط احکام مورد استفاده قرار گیرد.

ناگفته نماند خود قرآن حجت ذاتی دارد و اگر مطلبی به تدبر به دست آمد حال ظاهر باشد یا باطن، خودش حجت مستقل است و نیازی به امضا و تایید بیرونی نیست؛ لیکن مطالب قرآن بخشی به صورت نصوص و قطعی است و بخشی به صورت ظواهر و ظنی است که بخش نخست حجت قطعی و بخش دوم حجت ظنی است . شایان ذکر است که، منظور از ذاتی بودن حجیت قرآن، حجیت نسبت به سنت است، نه آن که ذاتی اولی باشد.

به سخن دیگر، حجت روایات متوقف بر آیات است و حال اگر حجیت ظواهر قرآن کریم نیز وابسته به روایات باشد و قرآن کریم حتی در سطح تفسیر و دلالت بر معانی ظواهر الفاظ خود متوقف بر روایات باشد، مستلزم دور(یعنی توقف شیء بر خود ) خواهد بود که استحاله آن بدیهی است. روایات از اهل بیت (ع) وارده که به عنوان عرضه روایات بر قرآن برای پذیرش و واذیرش(رد آن) است. این روایات خود اثبات می کند که قرآن دارای حجت استقلالی و ذاتی به مفهوم پیش گفته است. در روایت است: اذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما علی کتاب الله فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خلف کتاب الله فردوه؛ هر گاه دو حدیث مختلف بر شما وارد شد پس آن دو را بر کتاب الله عرضه دارید. پس هر کدام که موافق کتاب الله است اخذ کرده و آن که مخالف است را رد کنید.

به هر حال، با چشم پوشی و اغماض از این مطلب می توان دو نوع پیشینه حتی در عصر معصومان(ع) برای این روش تفسیر قرآن به قرآن یافت. البته این پیشینه ها می تواند به دو دسته اثباتی و نفی تقسیم شود. پس در حقیقت چهار نوع پیشینه برای تفسیر قرآن به قرآن وجود دارد که در این جا به آن ها اشاره می شود. البته نخست تنها به پیشینه ای اثباتی اشاره خواهد شد و در بخش نقد این روش، پیشینه های نفی آن مورد تحلیل و تبیین قرار می گیرد.

پیشینه درون متنی اثباتی

کسانی که به اثبات روش تفسیر قرآن به قرآن پرداخته اند و آن را تنها راه درست می دانند، از خود قرآن برای اثبات درستی آن بهره می گیرند.

  1. آیه تدبر: نخستین دلیل بر اثبات و درستی این روش استدلال به آیه تدبر است که می فرماید: أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیرًا؛ آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.(نساء، آیه ۸۲) اینان استدلال می کنند که این آیه بر انسجام و هماهنگی کامل میان آیات قرآن دلالت دارد. از جمله نتایجی که علّامه طباطبائی در تفسیر این آیه بیان نموده، آن است که آیات قرآن ناظر به هم و مفسّر یکدیگرند؛ چراکه قرآن کریم دارای انسجام کامل است و همه مطالب آن با یکدیگر هماهنگ می‏باشد و هیچ‏گونه اختلافی در آن مشاهده نمی‏شود.( سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۵، ص ۱۹ـ۲۱٫) مفاد این آیه که به صورت قیاس استثنایی بیان شده، این است؛ یعنی هیچ‏گونه اختلافی در سراسر قرآن مجید نیست. منظور این جمله تنها بیان عقد سلبی قضیه نیست که بین معانی قرآن هیچ اختلافی نیست، بلکه مراد تبیین عقد اثباتی آن است؛ یعنی همه مفاهیم قرآنی منسجم و هماهنگ‏اند و به یکدیگر انعطاف و گرایش دارند و هر آیه در محتوای خود صادق است و نسبت به محتوای آیه دیگر بدون واسطه یا با واسطه مصدق می‏باشد.
  2. البته این آیه هیچ دلالتی بر اثبات روش تفسیر قرآن به قرآن برای فهم آیات ندارد؛ زیرا عدم اختلاف به معنای آن نیست که بتوان از این روش حقایق و بطون قرآن فهیمده شود. دستور به تدبر نیز در راستای فهمیدن عدم اختلاف است؛ نه این که با تدبر در قرآن همه معارف و حقایق و بطون قرآن که مورد نیاز بشر است فهمیده می شود. باید توجه داشت که این نقد ناظر به کسانی است که این روش را اصالت می دهند و به عترت و سنت معتبر به عنوان موید می نگرند. در حالی که در خود قرآن یعنی آیه ۵۹ سوره نساء، مرجعیت حل اختلاف و فصل خطاب، پیامبر(ص) قرار داده شده است، پس چگونه است که تنها پیامبر(ص) و عترت(ع) به عنوان موید می نگرند.
  3. آیه ام الکتاب: خداوند در آیه ۷ سوره آل عمران می فرماید: هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ؛ اوست کسى که این کتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آیات محکم [صریح و روشن‏] است. آنها اساس کتابند و [پاره‏اى‏] دیگر متشابهاتند [که تأویل‏پذیرند]. اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروى مى‏کنند، با آنکه تأویلش را جز خدا و ریشه‏داران در دانش کسى نمى‏داند. [آنان که‏] مى‏گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محکم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان کسى متذکر نمى‏شود.باید گفت در همین آیه سخن از تاویل است که غیر از تفسیر است؛ بنابراین احتمال این که اهل فتنه با نگرش تاویلی بخواهند فراتر از تفسیر ، از این آیات متشابه سوء استفاده و فتنه انگیزی کنند وجود دارد؛ از این رو، خداوند در حوزه تاویل بر نقش راسخون در علم تاکید شده که همان اهل بیت(ع) بر اساس روایات تفسیری هستند.
  4. این آیه می گوید که آیات قرآنی به دو دسته محکم و متشابه دسته بندی می شود و آیات محکم، همان ام الکتاب یعنی مادر است که باید فرزند متشابه را به او بازگرداند و حقیقت مفهوم و محتوای آن را شناخت. پس با ارجاع آیات متشابه به محکم که همان تفسیر قرآن به قرآن است، می توان حقایق آیات و مفاهیم آن را به دست آورد.
  5. آیه مثانی: خداوند در قرآن می فرماید: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ ذَلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاء وَمَن یُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ؛ خداوند بهترین گفتار را فرو فرستاده (به صورت) کتابى (که تمام آیات آن در فصاحت لفظ و متانت بیان و عمق محتوى) همانند و شبیه یکدیگر و با هم سازگار و هر یک از آیاتش معطوف به دیگرى و روشنگر و مفسّر دیگرى است از (شنیدن) آن پوست‏هاى (بدن) کسانى که از پروردگارشان مى‏ترسند به لرزه مى‏افتد، سپس پوست‏ها و دل‏هایشان نرم شده و آرامش و اطمینان به خدا پیدا مى‏کنند. این (حالت) هدایت خداوند است که هر که را بخواهد بدان راهنمایى مى‏ کند، و هر که را خدا در گمراهى واگذارد (توفیقاتش را از او سلب کند) هرگز او را راهنمایى نخواهد بود .(زمر، ایه ۲۳)بنابراین، قرآن کریم یک واحد منسجم و هماهنگ است و از این‏رو، تمسک به یک آیه بدون رجوع به سایر آیات شارح و مفسّر، مستلزم خارج ساختن آیه مزبور از جایگاه خاص آن است و بر این اساس، تفسیر قرآن به قرآن مایه حفظ انسجام و هماهنگی قرآن است و تفسیر بدون استمداد از سایر آیات قرآنی از قبیل «جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ»(حجر، آیه ۹۱)، یعنی پاره پاره کردن پیکر واحد و منسجم قرآن، خواهد بود. ( همو، تفسیر تسنیم، ج ۱، ص ۹۹)
  6. این سخن وزین است، ولی سخن این است که برای فهم قرآن باید از این روش فقط استفاده کرد؛ یا این روش به تنهایی ناقص است و نمی تواند به عنوان تنها ابزار ساختمان تفسیر از آن سود برد.
  7. در این آیه، دو ویژگی درباره کل آیات قرآن آمده: یکی وصف «متشابه» (شبیه یکدیگر)؛ که ناظر به همگونی و یکدستی در اسلوب و معارف آن است.( فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البیان، ج ۸، ص ۷۷۲ ؛ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱۲، ص ۱۹۱٫ ) و دیگری واژه «مثانی» (مکرر از نظر مضمون) که از ماده «ثنی» به معنای انعطاف بوده ( سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱۲، ص ۱۹۱ ؛ جلال‏الدین سیوطى، الدرالمنثور، ج ۵، ص ۶۱۰٫)و سازگاری و وفاق میان آیه‏ها را می‏رساند. یکی از نتایج چنین اوصافی، می‏تواند همگونی و پیوند معنایی میان آیات باشد یا به گونه‏ای که آیات متعدد بتوانند به فهم درست و کامل‏تر یکدیگر مدد رساند. (عبداللّه جوادى آملى، قرآن در قرآن، ص ۱۴۰)معنای «انثناء» (انعطاف و گرایش مطالب یک کتاب) به این است که هر کدام از مطالب با دیگری روشن یا روشن‏تر می‏گردند. چنین کتابی که تمام آیات آن با هم انعطاف دارند، حتما مفسّر یکدیگر، مبین همدیگر و شارح داخلی خویش‏اند. ( همو، سرچشمه اندیشه، ص ۵۹ـ۶۰)

مبانی درون متنی از قرآن

البته آقای علی فتحی در مقاله «مبانی قرآنی تفسیر قرآن به قرآن» مبانی این روش را در چهار دسته بر اساس مبانی قرآنی این گونه دسته بندی کرده است:

۱٫ هماهنگی آیات با یکدیگر: یکی از مبانی تفسیر قرآن به قرآن، هماهنگی مجموع آیات قرآن کریم است. بی‏تردید، قرآن از یک پیوستگی نظام‏مند برخوردار است. با وجود تنوع و گستردگی مطالب در آیات قرآنی، یکی از امتیازات ویژه قرآن نبودِ اختلاف و تناقض در میان مطالب آن است. گویش قرآن چنان استوار است که از هرگونه اختلاف گویی یا تضاد در گفتار به دور است؛

۲٫ ساختار کلی قرآن بر اساس اصول محاوره عقلایی: شیوه و سبک بیان قرآن در رساندن پیام، همان شیوه زبان عمومی و بر اساس اصول محاوره عقلایی است. اندیشمندان مسلمان از دیرزمان بر این باور بوده‏اند که اسلوب زبان قرآن، همان اسلوب تفهیم و تفاهم عقلا وعرف عمومی مردم در انتقال معناست و خداوند متعال نیز سبک جدیدی برای ابلاغ پیام خود ابداع نکرده است. این امر از نظر بسیاری از اندیشمندان یک امر معلوم و بدیهی است و اگر شارع، زبانی غیر از زبان معمول و متعارف و سبک بیانی خاصی تأسیس کرده بود به دست ما می‏رسید. و برخی از بزرگان مانند امام خمینی قدس‏سره و مرحوم نائینی زبان قرآن و سنّت را همان زبان عرف و عقلا، که از قواعد و بنای مستحکم زبانی پیروی می‏کند، دانسته‏اند. همگانی بودن خطاب‏ها و هدایت‏های قرآن و قابل فهم بودن عموم گزاره‏های آن، اصلی‏ترین مستندات عرفی بودن زبان قرآن به شمار می‏رود. با سابقه‏ترین دیدگاه در این خصوص، رهیافت عقلایی از زبان دین به طور عموم و از زبان قرآن به طور خاص است، که طبق آن دین، در عرضه آموزه‏های خود، زبان رایج عرف و اصول عقلایی‏رارعایت‏کرده، و برخلاف‏آن‏عمل‏نکرده‏است؛

۳٫ دلالت استقلالی قرآن در بیان مقاصد: دلالت استقلالی قرآن در بیان مقاصد، بدین معناست که مفاد بسیاری از آیات بدون مراجعه به غیر قرآن، معلوم و روشن است. مقتضای نور بودنِ قرآن کریم آن است که قرآن در بیان خویش به غیرنیازمند نباشد؛ زیرا در صورت نیاز به مبیّنی دیگر، آن مبیِّن اصل بوده، قرآن کریم فرع آن خواهد بود و این فرع و تابع قرار گرفتن قرآن با نور بودن آن ناسازگار است. از این‏رو، قرآن در بیان مقاصد خود، مستقل است؛

۴٫ ساختار قرآن بر اساس محکم و متشابه: طبق بیان خود قرآن کریم، آیات آن بر دو قسم «محکم» و «متشابه» تقسیم می‏شود: «هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُ‏الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ.»(آل‏عمران، آیه ۷) در این آیه، آیات محکم، «اُمّ‏الکتاب» معرفی شده‏اند. «اُمّ» به معنای مرجع و مقصد است و «اُمّ‏الکتاب» یعنی: آیاتی که برای آیات دیگر مرجع واقع می‏شود. محکمات به تصریح قرآن، آیات مادر و مرجع هستند؛ با این ویژگی که خود هیچ ابهامی نداشته، برطرف‏کننده ابهام و تشابه از آیات متشابهند؛ چون محکم آیه‏ای است که در مدلول خود محکم و استوار باشد و معنای مراد آن به غیر مراد اشتباه نشود. و متشابه برخلاف آن است؛ آیاتی‏که چند وجه معنایی شبیه به هم داشته و روشن نیست کدام مراد می‏باشد. با ارجاع آیات متشابه به محکم، تردید از ذهن مخاطب و مفسّر برای تشخیص مصداق زدوده می‏شود. در بسیاری از کتاب‏های لغت، یکی از معانی حقیقی «ام»، یا معنای حقیقی منحصر آن، اصل و پایه اشیا دانسته شده است، ولی بعید نیست معنای اصلی واژه «ام»، مادر باشد که با تجرید این معنا از خصوصیت آن، معنای انتزاعی اساس و پایه برای این واژه شکل گرفته باشد. روند طبیعی وضع الفاظ این است که واژگان نوعا در معانی محسوس و ملموس وضع شده‏اند، سپس به معانی انتزاعی و نامحسوس گسترش می‏یابند. از این‏رو، مراد از «ام» همان معنای مرجع است. ازهری از ابن شمیل همین معنا را نقل کرده است. از این‏رو، کاربردهای ترکیبی این واژه، معنای کنایی دارد و همواره بیانگر محوریت و مرکزیت به تناسب مضاف‏الیه خود می‏باشد. محمّدجواد بلاغی نیز می‏گوید: آیات محکم از نظر ذاتشان «امّ» و اصل و مرجعی برای تبیین و توضیح آیات متشابه هستند. مفسّران برجسته‏ای از فریقین نیز بر همین معنای متبادر رسیده‏اند و هرگز در مرجعیت آیات محکم در فهم و تفسیر آیات متشابه، تردیدی به خود راه نداده‏اند؛

۵ پیوند معنایی آیات هر سوره: اعتقاد به ارتباط معنایی آیات یک سوره یا آیات سوره‏های مختلف قرآن یکی از مبانی دیگر تفسیر قرآن به قرآن محسوب می‏شود و اگر معتقد باشیم مجموعه آیات یک سوره با یکدیگر پیوند معنایی دارند، در مقام تفسیر هر آیه‏ای از یک سوره، نمی‏توان آن را بدون لحاظ آیات دیگر سوره مورد نظر تفسیر کرد. طبیعی است لحاظ این مبنی می‏تواند در تفسیر آیات یک سوره تأثیر بسزایی داشته باشد و تأثیر آن به ویژه در تفسیر سوره‏هایی که یکجا نازل شده‏اند، بسیار روشن و بی‏نیاز از استدلال است. گرچه آیات بسیاری از سوره‏ها به صورت پراکنده و در طول زمان نازل شده‏اند، ولی این حقیقت را که آیات هر سوره یک پیوند و انسجام ویژه‏ای دارد نمی‏توان نادیده گرفت. از این‏رو، در عین عدم تمرکز نزولی، دارای ارتباط معنوی می‏باشند… علّامه طباطبائی بر این نکته اصرار دارد که هر سوره صرفا مجموعه‏ای از آیات پراکنده و بدون جامع واحدی نمی‏باشد، بلکه یک وحدت فراگیر بر هر سوره حاکم است که پیوستگی معنایی آیات را می‏رساند. از نظر ایشان، در هر سوره غرض واحد و نوعی وحدت تألیف و تمامیت وجود دارد؛ غرضی که مانند رشته‏ای محکم تمام آیات آن را به یکدیگر پیوند می‏دهد. این قاعده در تمام سوره‏ها رعایت گردیده است، بجز سوره «برائت»، که آن به حکم روایات ائمه اطهار علیهم‏السلام، دنباله آیات سوره «انفال» است. همچنین سوره «ضحی» و «انشراح» و نیز سوره «فیل» و «ایلاف» با اینکه یک سوره هستند، ولی با «بسم‏اللّه الرحمن الرحیم» بین آنها فاصله افتاده است. بنابراین، همین غرض واحد می‏تواند قرینه مناسبی برای کشف مراد برخی از آیات قرآن باشد؛ و با توجه به همین قرینه می‏توان به مقصود برخی آیات دست یافت. (نگاه کنید: مجله معرفت ۱۳۸۸ شماره ۱۳۶، مبانی قرآنی تفسیر قرآن به قرآن، علی فتحی)

پیشینه برون متنی اثباتی

بیرون از متن خود قرآن، نیز ادله و شواهدی برای حقانیت و درستی این روش بیان شده است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

  1. امیرالمؤمنین با استفاده از آیه تدبر و عدم اختلاف می‏فرماید: «… و ذَکَر أنَّ الکتابَ یصدِّقُ بعضُه بعضا و أنَّه لا اختلافَ فیه فقالَ سُبحانَه و لو کانَ مِن عند غیراللّه لوجدوا فیه اختلافا کثیرا و إنَّ القرآنَ ظاهره أنیق و باطنه عمیق؛ خداوند در قرآن فرموده است که بعضی از آن بعض دیگر را تصدیق می کنند و این که در قرآن هیچ اختلافی نیست. پس خداوند در این باره می فرماید: و اگر از نزد غیر خدا این قرآن بود هر آینه در آن اختلاف بسیار زیادی می یافتید و این که قرآن ظاهرش زیبا و باطن آن ژرفا است» ( نهج‏البلاغه، خطبه ۲۰، ص ۵۷)؛ پس از این سخن فهمیده می شود که برخی از آیات قرآن، مصدق و مفسّر بعض دیگر هستند.(عبداللّه جوادى آملى، «سیره تفسیرى علّامه طباطبائى»، شناخت‏نامه علّامه طباطبائى، ج ۲، ص ۸۷)

اما باید گفت که امام علیه‏السلام در همان جا دارند: «إن کتاب اللّه لیصدق بعضه بعضا ولا یکذب بعضه بعضا، و لکنک لم ترزق عقلاً تنتفع به؛ برخی از آیات کتاب خدا، مصدّق برخی دیگر هستند و یکدیگر را تکذیب نمی‏کنند؛ ولی به تو عقلی روزی نشده که به قرآن انتفاع بری». پس این گونه نیست که هر کسی بتواند به آن برسد به ویژه که برای قرآن ژرفا و باطنی است که هر کسی بدان نمی رسد، پس کسانی که حتی با بهره گیری از تفسیر قرآن به قرآن به قرآن بپردازند تنها در می یابند که اختلافی در آن نیست و به سطح قرآن دسترسی دارند، ولی به عمق و ژرفا و باطن آن نمی رسند. این خود نشانه ای از نقص این روش است ؛ زیرا به تنهایی نمی تواند همه مقاصد امت را برآورده سازد و بتواند به تنهایی منبع تمدنی باشد، بلکه در کنار آن به عترت (ع) نیاز است.

۲٫ از پیامبر بزرگوار اسلام(ص) در منابع اهل سنت نقل شده است که فرمود: «انّ القرآن لیصدّق بعضه بعضا»؛همانا قرآن برخى [از آیاتش] برخى دیگر را تصدیق [و تأیید] مى‏کند.( قادری هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، محقق: بکری حیانی، صفوه السقا، ج ۱، ص ۶۱۹، ح ۲۸۶۱، مؤسسه الرساله، بیروت، چاپ پنجم، ۱۴۰۱ق؛ کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج ۱، ص ۶۱۹، ح ۲۸۶۱)

۳٫ امیر المؤمنین علی(ع) نیز فرمود: « کتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ‏ بِهِ‏ وَ تَنْطِقُونَ‏ بِهِ‏ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْض؛ قرآن، کتاب خداوند است که با آن می‌بینید [حقایق را] و به کمک آن سخن [حق‏] می‌گویید و می‌شنوید و بعضى از آیات آن بعضى دیگر را توضیح می‌دهند و بعضى از آن به [تفسیر و تأویل‏] بعضى دیگر گواهى می‌دهند».( شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صالح، صبحی، هجرت، خطبه ۱۳۳، ص ۱۹۲، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق)

۴٫ سیره و روش «پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت(ع)، در تعلیم و تفسیر قرآن کریم – به‌طورى که از احادیث تفسیرى آنان بر می‌آید- همین روش تفسیر قرآن به قرآن است ».( طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم (علیهم السلام ) در داوریها و احتجاجها و در پاسخ پرسشهای تفسیری، آیات قرآن را به یکدیگر ارجاع می‏دادند و با سایر آیات قرآن آیه مورد نظر خود را تفسیر می‏کردند؛ چنانکه حضرت امیرالمومنین (علیه السلام ) از جمع بین آیه کریمه و الوالدات یرضعن أولادهن حولین کاملین (۱۰۵) و آیه ( … حمله و فصاله ثلثون شهرا …) (۱۰۶) استفاده کرده‏اند که از نظر قرآن کریم حداقل دوران بارداری بانوان شش ماه است و بر این اساس، حکم رجم را از شخصی که بر اثر اتهام به بزهکاری، به آن محکوم شده بود برداشتند . (۱۰۷) همچنین حضرت امام جواد (علیه السلام ) با ضمیمه کردن آیه شریفه ( و أن المساجد لله …) (۱۰۸) به آیه و السارق و السارقه فاقطعوا أیدیهما … (۱۰۹) حد سارق را قطع انگشتان دست دانسته‏اند (۱۱۰)؛ در حالی که افراطیان از خوارج با استناد به خصوص آیه ( و السارق و السارقه …) معتقد بودند دست دزد باید از شانه قطع شود؛ زیرا بر همه آن ید اطلاق می‏شود! همچنین امام باقر (علیه السلام ) در پاسخ زراره که پرسید: چگونه از آیه شریفه و اذا ضربتم فی الأرض فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلوه (۱۱۱) که لسانش الزام نیست، حکم لزوم قصر در نماز مسافر استفاده می‏شود، فرمودند: تعبیر لا جناح در این آیه نظیر لا جناح در آیه کریمه فمن حج البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطوف بهما (۱۱۲) است (۱۱۳)، که مقصود از آن حکم لزومی است، نه رجحان صرف .

۵٫امام باقر(ع) در تایید تفسیر قرآن به قرآن می فرماید: لَیْسَ شَیْ‏ءٌ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ إِلَّا عَلَیْهِ دَلِیلٌ نَاطِقٌ عَنِ اللَّهِ فِی کِتَابِهِ مِمَّا لَا یَعْلَمُهُ النَّاسُ؛ هیچ مطلبى در کتاب خدا یافت نمی‌شود مگر این‌که در همان کتاب، دلیلى گویا از خداوند بر آن دلالت دارد، از چیزهایى که مردم نمی‌دانند. (برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین،‏ ج ‏۱، ص ۲۷۰، قم، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق.)

۶٫ آموزش روش برداشت از قرآن از سوی اهل بیت(ع): روایاتی که به آموزش روش تفسیر و برداشت اشاره دارد، خود گواه و دلیلی بر درستی این روش است. به عنوان نمونه : حضرت بقار در مقام نهی دوانقی از قبول گزارش نمام می فرماید: … فان النمام شاهد زور … و قد قال الله تبارک و تعالی: ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا . هم چنین استدلال آن حضرت بر مسئول بودن سامعه آدمی در این راستا است: أما سمعت الله یقول: ان السمع و البصر و الفؤاد کل أولئک کان عنه مسئولا . و همچنین پاسخ آن حضرت به پرسش عبدالأعلی درباره کیفیت وضوی جبیره که می فرماید: یعرف هذا و أشباهه من کتاب الله عزوجل . قال الله تعالی: ما جعل علیکم فی الدین من حرج امسح علیه که آن حضرت با استناد به نفی حرج در قرآن و حرجی بودن گشودن زخمبند فرمودند: بر جبیره مسح کن . و نیز سخن حضرت امام باقر (علیه السلام ) به زراره و محمد بن مسلم درباره نماز مسافر می فرماید: … ان الله عزوجل یقول: و اذا ضربتم فی الأرض فلیس علیکم جناح أن تقصروا من الصلاه . فصار التقصیر فی السفر واجبا کوجوب التمام فی الحضر . قالا: قلنا له: انما قال الله عزوجل: فلیس علیکم جناح ؛ و لم یقل افعلوا فکیف أوجب ذلک؟ فقال أولیس قد قال الله عزوجل فی الصفا و المروه: فمن حج البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطوف بهما . البته باید توجه داشت که این دسته روایات اثبات روش تفسیر قرآن به قرآن نیست؛ ولی این که می توان با مراجعه به قرآن حکم و حق را به دست آورد را بیان می کند. اما سخن در این است که آیا می توان تنها به این روش بسنده کرد و بگوییم: حسبنا تفسیر القرآن بالقرآن و دیگر نیازی به روش های دیگر به ویژه مراجعه به تفسیر ماثور نیست و نیازی به روایات تفسیری نداریم یا بگوییم در تامین فلسفه و سبک زندگی به همین قرآن و روش تفسیری آن بسنده می کنیم؟!!

۷٫ روشی معروف اهل سنت در تفسیر قرآن: ابن کثیر، از مفسّران معروف اهل سنت می‌گوید: «اگر پرسیده شود بهترین روش تفسیر قرآن چیست؟ جواب آن است که برترین روش، روش تفسیر قرآن به قرآن است».(ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، ج ۱، ص ۹، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹ق.) همین کلام از برخی دیگر از اهل سنت نیز نقل شده است.( طنطاوی، سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۱، ص ۸، انتشارات نهضت مصر، قاهره، بی‌تا؛ اندلسی، ابن عطیه، المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، ج ۱، ص ۱۰، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۲ق.)

۸٫ علّامه طباطبائى(ره)، که تفسیرش به عنوان نمونه‌اى روشن از تفسیر قرآن به قرآن شناخته شده است، بر این باور است که اساس و بنیان تفسیر معصومان(ع) را تفسیر قرآن به قرآن شکل داده و این روش، شیوه رایج تفسیر آنان است‏، ایشان معتقدند که حجم انبوهى از روایات تفسیرى معصومان(ع) از نوع استدلال به یک آیه براى توضیح آیه‌اى دیگر و یا استشهاد به مفهوم یک آیه براى آشکار شدن معناى آیه دیگر است، و این همان تفسیر قرآن به قرآن است.( طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق)

نواقص روش تفسیر قرآن به قرآن

روش تفسیر قرآن به قرآن، به عنوان یک روش در کنار روش های دیگر باید مد نظر قرار گیرد؛ زیرا این روش به تنهایی نمی تواند مقاصد و مفاهیم قرآن را استنباط و استخراج و در اختیار ما بگذارد. به سخن دیگر، روش تفسیری جامع آن است که با بهره گیری از روش های عقلی(درایی) و نقلی انجام گیرد و همه ماثور از سنت و سیره اهل بیت(ع) مورد استفاده قرار گیرد و تنها به یک روش بسنده نشود.

از نظر آموزه های قرآنی، اصولا در فهم و مقاصد به ویژه بطون آیات قرآنی و احکام و جزئیات فلسفه و سبک زندگی نمی توان به خود قرآن اکتفا کرد؛ زیرا اگر بخواهیم بدان اکتفا کنیم، دینی نیمه و ناقص خواهیم داشت؛ زیرا خود قرآن تبیین و تفسیر و تاویل آیات را به عهده پیامبر(ص) و عترت طاهره(ع) گذاشته و از پیامبر(ص) خواسته شده تا به تبیین آیات بپردازد و از مردم نیز خواسته شده تا به آن گردن نهند و سخن پیامبر(ص) را در نفی و اثبات بپذیرند(حشر، ایه ۷؛ آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹ و آیات بسیار دیگر)، پس چگونه می توان تنها به مدد روش تفسیر قرآن به قرآن حقایق قرآنی را به دست آورد و بر اساس آن نظریه پردازی کرده و معارف هستی شناختی قرآن را به دست آورد و راه و رسم زندگی را تبیین کرد و احکام و باید و نبایدها را استخراج و فلسفه و سبک زندگی را مشخص نمود؟!

از نظر آموزه های قرآنی و سنت و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) روش تفسیر قرآن به قرآن تنها یک روش در کنار بهره گیری از روش تفسیری مبتنی بر روایات ماثور و معتبر و سنت و سیره پیامبر(ص) و معصومان است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، اسلام تنها از دریچه قرآن و عترت(ع) قابل فهم و درک و اجرا است؛ زیرا عترت(ع) نه تنها در کنار قرآن به عنوان ثقل اصغر منبع اصلی اسلام در مرجعیت علمی است بلکه مرجعیت عملی نیز آنان هستند. به سخن دیگر، قرآن تنها مرجعیت علمی دارد، اما اهل بیت(ع) به عنوان عترت طاهره(ع) و اولیا و امامان معصوم(ع) همانند پیامبر(ص) از مرجعیت عملی نیز برخوردارند و برای فهم تاویل قرآن و اجرای مفاد آن باید به آنان مراجعه کرد؛ زیرا آنان تبیین گران حقیقی قرآن هستند.

با نگاهی به تعاریفی که از روش تفسیر قرآن به قرآن داده شده است، می توان نواقص این روش تفسیری را درک کرد. مراد از نقص این است که این روش به تنهایی نمی تواند مفید باشد و مقاصد قرآن و شریعت اسلام را برآورده سازد. در حقیقت تاکید بر انحصاری بودن این روش به معنای نفی حضور عترت و انکار تبیین گری و تفسیرگری و تاویل گری و نیز مرجعیت علمی و عملی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) خواهد بود. یعنی همان راهی که پیش از این در سقیفه بنی ساعده پی ریزی و پایه ریزی شده و اسلام را از مسیر اصلی و صراط مستقیم دور ساخته است و موجب بلایای در گذشته و حال و آینده شده و می شود که جریان های تکفیری یکی از مصادیق و جلوه های روشن این انحراف است.

با نگاهی به تعاریفی که در باره این روش تفسیری بیان شده، این معنا به دست می آید که برای فهم آیه می توان به آیات دیگر مراجعه کرد؛ اما سخن هرگز نباید به معنای انحصار در روش تفسیری باشد؛ زیرا اثبات انحصار به معنای آن است که ما تنها از شاقول استفاده کنیم واز هیچ گونه تراز و ترازوی دیگری چون سنت و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) سود نجوییم و احکام و فتاوی و نظریات در حوزه های مختلف اقتصادی، روان شناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی، و مانند آن ها را بی توجه به سنت و سیره معصومان(ع) استخراج نماییم و جامعه را بر مدار و محور آن بنا نماییم.

در تعاریف به گونه ای از این روش سخن به میان آمده که می توان این گونه استنباط کرداین روش تنها در جایی که آیات متشابه و یکسانی باشد، قابل استفاده است؛ اما اگر در جایی آیات متشابه و یکسانی نداشته باشیم، آن گاه باید چه کار کنیم؟ این روش در آن جا ساکت است؛ مثلا کسانی همانند آیت الله جوادی آملی بر این باور است که آیه ۳۱ سوره بقره همانند و متشابه ندارد؟ از این رو، در پرسش از این که مراد از این «علم الاسماء کلها» چیست؟ آیات متشابه ای نداریم که با ارجاع این به آن ها پاسخی برای مفهوم تعلیم الاسماء به دست آوریم. البته در داستان حضرت آدم(ع) مسایل و معارفی مطرح است که مشابه ای در قرآن برای آن بیان نشده است؛ یعنی تنها یک بار در یک آیه مطلبی بیان شده است که قابل فهم و دسترسی از طریق روش قرآن به قرآن نیست.

پس از تعاریف این معنا استنباط می شود که این روش یک روش کاملی برای فهم آیات یا همه آیات نیست؛ زیرا تنها در جایی کاربرد دارد که آیات متشابه و همانندی باشد. البته بر اساس آیاتی از قرآنی مانند ۸۷ سوره حجر و ۲۳ سوره که اصطلاح «المثانی» را به کار برده می توان استنباط کرد که نوع تناظر را می توان در آیات قرآنی به دست آورد، ولی همه آیات همه این توانایی را دارند؛ شاید این تناظر را تنها کسانی چون پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) دریابند و نه همگان. پس اثبات این که این قابلیت در قرآن است، بدان معنا نیست که این قابلیت برای همگان اثبات می شود، بلکه حتی برای یکی چون پیامبر(ص) اثبات شود کفایت می کند؛ با آن که می دانیم که این قابلیت برای اهل بیت و عترت(ع) اثبات شده است و تنها آنان در کنار قرآن به عنوان مفسر و مبین قرآن معرفی شده اند.

تبیین نواقص روش تفسیر قرآن به قرآن

تاکید بر این روش به عنوان روش انحصاری می تواند بسیار خطرناک باشد و خروجی هم چون وهابیت، گروه های تکفیری و مانند آن را به دنبال خود داشته باشد.

در آیات و روایات هر چند بر نقش مثبت تفسیر قرآن به قرآن تاکید شده ، ولی در همان آیات نسبت به انحصارگری و بسنده کردن به این روش هشدار داده می شود؛ زیرا موجب گمراهی انسان می شود. در این جا به برخی از ادله برای عدم اکتفا به این روش و در حقیقت تبیین نقص روش تفسیر قرآن به قرآن می پردازیم.

  1. آیه مبین بودن پیامبر(ص): خداوند در آیه ۸۹ سوره نحل می فرماید: وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ؛ و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است، بر تو نازل کردیم؛ اما همین قرآن در آیه ۴۴ همین سوره نحل می فرماید: بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ [زیرا آنان را] با دلایل آشکار و نوشته‏ها [فرستادیم‏]، و این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است توضیح دهى، و امید که آنان بیاندیشند. از این آیه به دست می آید که مقام پیامبر(ص) مقام تبیین همین کتابی است که خودش را تبیان و روشن معرفی کرده است. این تبیین گری به جهاتی است که از جمله در آیه ۶۴ همین سوره این گونه بیان شده است: وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَهُدًى وَرَحْمَهً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛ و ما [این‏] کتاب را بر تو نازل نکردیم، مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده‏اند، براى آنان توضیح دهى، و [آن‏] براى مردمى که ایمان مى‏آورند، رهنمود و رحمتى است. از این دسته از آیات به دست می آید که پیامبر(ص) هم مرجعیت علمی نسبت به قرآن دارد و هم مرجعیت علمی یعنی در مرافعات به ایشان مراجعه کنید تا حکم ایشان را به دست آورده و بر اساس آن عمل کنید. این گونه است که از رحمت و هدایت الهی بهره مند می شوید.
  2. سوال از اهل الذکر: خداوند در همین سوره نحل آیه ۴۳ و نیز آیه ۷ سوره انبیاء می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ و پیش از تو [هم‏] جز مردانى که بدیشان وحى مى‏کردیم گسیل نداشتیم. پس اگر نمى‏دانید، از پژوهندگان کتابهاى آسمانى جویا شوید. در روایات تفسیری بیان شده که اهل الذکر همان اهل بیت(ع) هستند؛ زیرا قرآن همان ذکر است و اهل قرآن کسانی هستند که مخاطب اصلی قرآن هستند و شکی نیست که اهل بیت(ع) همان اهل الذکر و قرآن هستند که باید برای تفسیر قرآن و فهم آنان به ایشان مراجعه کرد.
  3. حدیث ثقلین: در این حدیث بیان می شود که عترت پیامبر(ص) که همان امامان معصوم(ع) هستند، از قرآن جدایی ندارند و باید در فهم قرآن به آنان مراجعه کرد؛ یعنی آنان هم مرجعیت عملی به عنوان اولی الامر دارند و هم مرجعیت علمی: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما؛ «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند مگر بر سر حوض کوثر.»( صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳-۶۶۲، ۳۲۸)بیانات حضرت آیت‌الله مصباح یزدی در همایش بین‌المللی اندیشه‌های علامه طباطبایی در تفسیر المیزان) ممکن است گفته شود آن چه همتراز قرآن به عنوان ثقل اصغر در کنار ثقل اکبر آمده همان عترت (ع) است نه سنت و سیره که در روایت است؛ باید گفت خروجی عترت(ع) چند چیز است که سنت و سیره ایشان یکی از آن ها است. این سنت و سیره از طریق روایات به ما رسیده است؛ پس مراجعه به سنت و سیره قطعی که از روایات معتبر استفاده می شود همان مراجعه به عترت(ع) است. به سخن دیگر، نباید تنها به روش تفسیری قرآن به قرآن اکتفا کرد که به شکلی تمایل به حسبناالله کتاب الله دارد بلکه باید در کنار این روش از روش های دیگر به ویژه روش تفسیر ماثور و عقلی نیز بهره گرفت. علامه مصباح یزدی می فرماید: من حدود چهل سال پیش سفری به یکی از شهرهای مهم ایران داشتم که این گرایش در آنجا پیدا شده بود و کسانی می­گفتند ما همه چیز را باید از قرآن استفاده کنیم و روایات اعتباری ندارد. شخصی که در این زمینه مقداری کار کرده بود آمده بود تا با ما بحث و مجادله کند. مقدمات جلسه­ای تشکیل شد و با هم صحبت کردیم. گفت: آقا من سوالاتی دارم و شما از قرآن به من جواب دهید. گفتم اجازه دهید من یک سؤال از شما دارم، شما آن را با قرآن جواب دهید، بعد هرچه می­خواهید من جواب می­دهم. گفت بسیار خوب! گفتم: سگ در اسلام پاک است یا نجس، و خوردن گوشت آن حلال است یا حرام؟ گفت معلوم است سگ نجس العین است و خوردن گوشت آن حرام است. گفتم: از قرآن این را اثبات کن! گفت این از واضحات است. گفتم بنا شد ما واضحات و همه چیز را با قرآن اثبات کنیم. گفت: نه مقصودم این نیست. گفتم: من با قرآن برای شما اثبات می‌کنم که اصلا گوشت سگ حلال است! گفت: این چه حرفی است؟! گفتم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ مَیْتَهً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ‏»؛ما چهار چیز حرام داریم: گوشت خوک، میته، خون و چیزهایی که برای بت­ها قربانی می شود یا به نام آنها ذبح می­شود. (انعام، آیه ۱۴۵) در بین گوشت­ها همین چهارتا حرام است. در این آیه اشاره­ای به گوشت سگ نشده است. حتی می­گوید: اصلا من نمی‌یابم چیزی را که حرام است مگر این چهار چیز. گوشت سگ از اینها نیست. پس طبق منطق شما، معلوم می‌شود گوشت سگ حلال است! دیگر نتوانست حرفی بزند. گفتم: هرجا با هر آیه­ای شما اثبات کردید که گوشت سگ حرام است، من هم هر سؤالی کردی از آیه کنار آن مطلب شما را ثابت می­کنم!… خود قرآن می­فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(نحل، ایه ۴۴) تلاوت کردن آیه یک حرف است، تبیین و تفسیر آیات مطلب دیگری است. یک وظیفه پیامبر این است که آنچه به او نازل می­شود را تلاوت کند و بگوید این آیه بر من نازل شد: «یتلوا علیهم آیاته». اما «یعلمهم» یعنی چه؟ پیامبر غیر از تلاوت و ابلاغ متن آیات، وظیفه تبیین آنها را هم بر عهده دارد. باید جزئیات آن و تفاسیر آن را بیان کند؛ این کار پیامبر است. اگر قرار بود قرآن همه اینها را بیان کند دائره المعارفی صد جلدی می­شد، و این بر خلاف حکمت الهی بود. خود قرآن می گوید باید به پیامبر مراجعه کنید، و خود پیغمبر اکرم، به نقل متواتر شیعه و سنی، می‌فرماید: «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی»، و در کنار قرآن، عترت را ذکر می فرماید. به دلیل همان آیه­ای که می‌فرماید: «ما آتیکم الرسول فخذوه»، وقتی می‌گوید من برای شما عترتم را معرفی می­کنم که از آنها اطاعت کنید، باید این فرمایش او را هم اطاعت کنیم و از عترت او هم اطاعت کنیم. اینها سند برای ما است. اما اگر بگوییم «حسبنا کتاب الله»، و هر چه در قرآن هست قبول داریم و دیگر هیچ چیز را قبول نداریم، باید گوشت سگ را هم بخوریم و خیلی چیزهای دیگر که ذکر آن‌ها مشمئزکننده است؛ خوردن چیزهای فراوان دیگری را هم باید جایز و حلال بدانیم… قرآن تفصیل احکام نماز را به جایی دیگر حواله داده، فرموده است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ.»(نحل، آیه ۴۴) ؛ وظیفه پیغمبر است که تفصیل احکام را برای مردم تبیین کند. ازاین رو پیامبر اکرم (طبق نقل شیعه و سنی) فرموده­اند: «صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی»؛ آنگونه که من نماز می­خوانم نماز بخوانید.( بحارالانوار، ج۸۲، ص۲۷۹) این حدیث مورد قبول همه است و بر اساس آن باید چگونگی نماز را از پیامبر یاد گرفت. اما هیچ آیه­ای تفصیلا احکام نماز را نیاورده است… حقیقت این است که تفسیر آن را باید از جای دیگر فهمید. در روایات ما به این نکته‌ها اشاره شده است. گاهی درباره این مسائل از ائمه اطهار علیهم­السلام سؤال می‌کردند و حضرات معصومین می­فرمودند: همانطوری که قرآن اصل نماز و زکات را بیان کرده و تفصیل آن را به عهده پیغمبر گذاشته است، بعضی مسائل دیگر هم هست که اصل آن را بیان کرده و در مقام بیان تفصیل آن نبوده است. در چنین مواردی نمی­توان گفت باید برای فهم این آیه از جای دیگر قرآن استفاده کرد. فهم یک آیه، فهم چیزی است که آن آیه در مقام بیان آن است. پس اگر برای تفسیر قرآن از روایات استفاده کنیم بدین معنا است که برای تبیین و تفصیل تعالیم و احکامش از آنها استفاده کرده‌ایم.( روش علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن)
  4. امام علی (ع) می فرماید: یعطفُ الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهُدی علی الهوی و یعطفُ الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرّأی؛ از پس دورانی که هدایت وحی تابع هوس‌های این و آن بوده است او هوسها را تابع هدایت وحی می‌کند و در حالی که به نام تفسیر نظریه‌های گونه‌گون بر قرآن تحمیل شده است اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد. (نهج البلاغه ، خطبه ۱۳۸، آمدی، غرر الحکم، ۲۹۶) علامه خویی می نویسد: مقصود از جمله اذا عطفوالقرآن علی الرأی کسانی همانند مرجئه، مشبه، کرامیه، قدریه و معتزله‌اند که هر یک بر مذهب و عقاید باطل خویش به قرآن تمسک جسته‌اند و فکر می‌کنند حق مطلق آنهایند در حالی که از راه مستقیم عدول کرده و مبتلا به افراط و تفریط شده‌اند چون از به پادارندگان قرآن و خلیفه رحمان و کسانی که مخاطب قرآن‌اند در خانه آنها نازل شده یعنی اهل بیت نبوت عدول کرده‌اند بنابراین هر کس همانند شیعه در فهم و تفسیر قرآن سراغ آنان برود هدایت یافته و هر کس از آنان بی‌نیازی جوید گمراه گشته و قرآن را به رأی خویش تفسیر کرده و مستوجب غضب الهی است.( منهاج البراعه،، ج ۸، ص۳۴۹)
  5. امام علی(ع) درباره روش مناظره و احتجاج با دشمن در نامه‌ای به عبدالله بن عباس در سال سی و هشت که او را برای مناظره با خوارج فرستاده بود می‌نویسد: لا تخاصم بالقرآن فانّ القرآن جمال دو وجوهٍ تقول و یقولون و لکن حاججهم بالسنه فانهم لن یجدوا عنها محیصاً؛ به قرآن با خوارج به جدل مپرداز؛ زیرا قرآن دارای دیدگاه کلی بوده و تفسیرهای گوناگون دارد تو چیزی می‌گویی و آنها چیزی دیگر لیکن با سنت پیامبر(ص) با آنان به بحث و گفت‌و‌گو بپرداز که در برابر آن راهی جز پذیرش ندارند. (نهج البلاغه، نامه ۳۷) در این حدیث به خوبی از کلیت و نیز وجوه گوناگون قرآن سخن به میان آمده است به طوری که نمی توان حقیقت مطلب را به سادگی بدون عترت و کمک اهل بیت(ع) فهمید که همان ارجاع به سنت و سیره است.
  6. امام باقر(ع) تفسیر قرآن به قرآن را این گونه نقد می کند که در روایت است: قُتاده، عالم معروف بصری، خدمت حضرت امام باقرالعلوم (علیهم السلام) آمد. امام فرمود: یا قُتادَه اَنْتَ فَقیهُ اَهْلِ الْبَصْرَه؛ ای قتاده،تو فقیه بصریان هستی؟». او خواست اظهار ادب کند،گفت: کَذلِکَ یَزعُمُونَ؛ مردم این طور می‌ پندارند». فرمود: بَلَغَنِی اَنَّکَ تُفَسِّرُ الْقُرآنَ؛ «به من خبر رسیده که تو قرآن را تفسیر می ‌کنی».امام فرمود : مقصود از آن شهرها کدام است که مردم با امنیّت کامل میان آنها رفت و آمد می‌ کنند و احساس هیچ‌ گونه خوف و نا امنی نمی‌ کنند؟قتاده و جمع دیگری که در آن مجلس حضور داشتند ، گفتند : چرا، از این ‌گونه حوادث بین راه مکّه و در خود مکّه فراوان پیش آمده است، با آن‌که زاد و راحله‌ی حلالی هم داشته‌اند.امام فرمود: پس آن شهرهای امن و امانی که قرآن می ‌گوید کدام است؟ قتاده جوابی نداشت. سکوت کرد و امام فرمود:وَیْحَکَ یا قُتادَه ذلِکَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ بِزاٍد و راحِلَه…عارِفاً بِحَقِّنا یَهْوَانا قَلْبُهُ…؛ «وای بر تو ای قتاده، این آیه [مربوط به ما امامان اهل بیت است و] معنایش این است:کسی که از خانه‌اش با زاد و راحله‌ی حلال بیرون آید و معرفت و محبّت ما را در دل داشته باشد و به قصد اطاعت از فرمان ما حرکت کند، با امنیّت از انحراف در اعتقاد و عمل در مسیر دین پیش می ‌رود و از عذاب جهنّم در امان می ‌ماند».پس کسانی که معارف و احکام دین خود را به وسیله‌ی فقهای شیعه از امامان اهل بیت (علیهم السلام) می‌ گیرند و به آن عمل می ‌کنند،تنها کسانی هستند که با امنیّت و اطمینان خاطر در صراط مستقیم دین حرکت می ‌کنند و در روز جزا از عذاب خدا در امانند و این است معنای این آیه از سوره‌ی سبأ.(تفسیر نورالثّقلین،ج۴،ص۳۳۰؛ بحارالانوار،ج۴۶،ص۳۴۹) نه این که بین راه مکّه لطمه و صدمه‌ای نمی ‌خورد. اینها حوادث طبیعی است و ممکن است در هر زمان و مکانی پیش بیاید. مراد از شهرهای مبارک (الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها)ما امامان از اهل بیت هستیم و مراد از شهرهای ظاهر که فرموده است( قُریً ظاهِرَهً)علما و فقهای شیعه‌ ما هستند که رابط میان ما و مردمند؛ آنها ظاهرند و در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. یا قُتادَه اِنْ کُنْتَ اِنَّما تُفَسِّرُ الْقُرآنَ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِکَ فَقَدْ هَلَّکْتَ وَ اَهْلَکْتَ؛ «ای قتاده،[این را بدان] اگر بخواهی از روی فهم خود،آیات قرآن را تفسیر کنی، به هلاکت افتاده‌ای و مردم را نیز به هلاکت انداخته‌ای». قتاده گفت: مراد شهر مکّه است که هر کس از خانه‌ی خود بیرون آید و زاد و راحله‌ی حلال داشته باشد (مرکب و توشه‌ی راهش از ممرّ حلال به دست آمده باشد) با امنیّت می ‌رود و بر می‌ گردد. امام فرمود: بگو ببینم آیا تا به حال نشده است که مردم بین راه مکّه گرفتار راهزن‌ها بشوند و آنها اموالشان را ببرند و خودشان را بکشند؟ یا حتّی در داخل مسجدالحرام مردمی کشته شوند ؟ گفت: بله. حضرت (ع) فرمود: مقام بزرگی برای خود ادّعا می ‌کنی. حال،معنای آیه‌ای را از تو می ‌پرسم.عرض کرد: بفرمایید. فرمود: این آیه در سوره‌ی سبأ به چه معناست؟ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بارَکْنا فِیها قُریً ظاهِرَه وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أیَّاماً آمِنِینَ؛ «در میان مردم سبا و آن شهرهای آباد پرنعمت، شهرهای دیگری که نمایان است قرار دادیم [و به آنها گفتیم] شب‌ها و روزها در این آبادی‌ها با امنیّت کامل مسافرت کنید». (سبأ، آیه‌۱۸)
  7. روایاتی که دلالت بر این مطلب دارند قرآن را مخاطب آن درک می کند. این دسته روایات هر چند مخاطب بودن همه مردم را می پذیرد، ولی مراد از آن خطاب مستقیم است که نخست به پیامبر(ص) و سپس به اهل بیت(ع) شده است. اصطلاح «انما یعرف القرآن من خوطب به» برای این است که تفسیر قرآن به قرآن به یک معنا نه تنها کفایت نمی کند بلکه برای بسیاری شدنی نیست. روى شبیب بن أنس (البته این فرد توثیق نشده است)، عن بعض أصحاب أبی عبد اللّه علیه السَّلام فی حدیث أنّ أبا عبد اللّه علیه السَّلام قال لأبی حنیفه :«أنت فقیه العراق؟» قال: نعم، قال: «فبم تفتیهم؟» قال: بکتاب اللّه و سنّه نبیّه. قال: «یا أبا حنیفه! تعرف کتاب اللّه حقّ معرفته، و تعرف الناسخ و المنسوخ؟» قال: نعم، قال: «یا أبا حنیفه لقد ادّعیت علماً ما جعل اللّه ذلک إلاّ عند أهل الکتاب الذین أُنزل علیهم، ویلک، ولا هو إلاّ عند الخاص من ذریّه نبیّنا محمّد، و ما ورثک اللّه عن کتابه حرفاً؛ (الوسائل: الجزء ۱۸، الباب ۶ من أبواب صفات القاضی، الحدیث ۲۷٫) هم چنین روى الکلینی بسند یتصل إلى محمد بن سنان، عن زید الشحام: دخل قتاده بن دعامه على أبی جعفر فقال: یا قتاده أنت فقیه أهل البصره؟ » فقال: هکذا یزعمون، فقال أبو جعفر ـ علیه السَّلام: بلغنی انّک تفسّر القرآن؟» فقال له قتاده: نعم! فقال له أبو جعفر ـ بعد کلام ـ: «إن کنت إنّما فسرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت و أهلکت، و إن کنت قد فسرته عن الرجال فقد هلکت و أهلکت، ویحک یا قتاده! إنّما یعرف القرآن من خوطب به (الوسائل: الجزء ۱۸، الباب ۱۳ من أبواب صفات القاضی، الحدیث ۲۵٫) از نظر شیعیان، اهل بیت (ع) مخاطبان خاص قرآن هستند و همان طوری که امام علی(ع) وحی را هنگام نزول دریافت می کرد، اهل بیت(ع) نیز این دریافت مستقیم و الهامی را دارند. امام علی(ع) در این باره می فرماید: أرى نور الوحی و الرساله و أشم ریح النبوه و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (صلى‏الله علیه‏و آله) فقلت یا رسول الله ما هذه الرنه فقال هذا الشیطان قد أیس من عبادته إنک تسمع ما أسمع و ترى ما أرى إلا أنک لست بنبی و لکنک لوزیر و إنک لعلى خیر؛ روشنایى وحى و پیامبرى را مى‏دیدم و بوى نبوت را مى‏شنودم. من هنگامى که وحى بر او (ص) فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم. گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست گفت: «این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم، و مى‏بینى آنچه را من مى‏بینم، جز این که تو پیامبر نیستى و وزیرى و بر راه خیر مى‏روى ـ و مؤمنان را امیرى ـ .»(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲)

پیشینه منفی بسندگی به روش تفسیری قرآن به قرآن

تفسیر قرآن به قرآن در ادبیات و فرهنگ اهل بیت(ع) وجود دارد و حتی آنان به اصحاب از جمله زراره بن اعین آموختند که چگونه تفسیر کنند. زراره از امام باقر (علیه السلام ) در مورد کفایت مسح مقداری از سر و پا می پرسد: ألا تخبرنی من أین علمت؟ و قلت: أن المسح ببعض الرأس و بعض الرجلین … ثم قال: یا زراره … ان المسح ببعض الرأس لمکان الباء … (۱۷۴) آن حضرت (ع) با آموزش و تعلیم نحوه استفاده فقهی از ظاهر قرآن به زراره در حقیقت روش تفسیری را می آموزد. پس ما هرگز منکر استفاده از تفسیر برای فهم حقایق و احکام نبوده و می دانیم که منبع نخست در فقه همان قرآن است و این که چنین امکانی برای همگان فراهم است تا با آموزش و مهارت و کسب ذوق تفسیری و فقهی می توانند به تفسیر بپردازند؛ ولی سخن از اکتفا و بسندگی به این روش است که موجب نادیده گرفتن عترت(ع) و روایات و سنت و سیره اهل بیت(ع) است.

در تاریخ نخستین کسانی که به این روش خواستند در خانه اهل بیت(ع) و عترت طاهره(ع) را ببندند، اصحاب نفاق در سقیفه بنی ساعده بودند. آنان با استفاده از این روش، نه تنها اهل بیت(ع) را کنار زدند، بلکه حتی سنت پیامبر(ص) را ممنوع کردند؛ زیرا سنت و سیره پیامبر(ص) تبیین گر بسیاری از مسایل اختلافی آن عصر بود. این که نقل و نگارش سنت به مدت یک سده ممنوع می شود، برای تحکیم تفسیر قرآن به قرآن و استفاده ابزاری از وجوه و نظایر قران بود که هر تفسیری را چنان که امام علی(ع) فرموده است بر می تابید.

اگر در همان زمان به جای اکتفا به قرآن و تفسیر قرآن به قرآن، به سنت پیامبر(ص) و عترت طاهره(ع) مراجعه می شد، تفسیر آیات حکم و حکومت و خلافت و امامت مشخص می شد و معلوم می شد که مراد از ولایت و اولواالاامر و اهل الذکر و راسخون در علم و عصمت و دیگر مفاهیم کلیدی قرآن چیست؟ در آن صورت دیگر نمی توانستند ولایت را به محبت و ذوی القربی را به کل بنی هاشم و حتی قریش و راسخون در علم را به کعب الاحبارها و دیگر یهودیان نسبت دهند و درهای خانه اهل بیت(ع) را بندند و مردم را از تفسیر واقعی و فلسفه و سبک زندگی قرآنی محروم سازند.

هم روند تفسیر قرآن به قرآن در دوره های بعد نیز مصیبت را دو چندان کرد تا جایی که خوارج و معاویه و یزید به قرآن برای اثبات خطا و گناه و طغیان و قتل اهل بیت(ع) استناد کرده و از قرآن دلیل و شاهد برای حقانیت خود بیاورند. به عنوان نمونه خوارج باید گفت برداشت تفسیری از آیات قرآن داشته و شعار فریبنده «لا حکم الّا للّه» را از قرآن گرفته و آن را چماق کرده و بدان به مخالفت با امیرمومنان امام علی(ع) پرداختند. کفایت روش تفسیر قرآن به قرآن بدون مراجعه به مراجع ذی صلاحی چون مفسران الهی از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) موجب می شود تا چنین فاجعه هایی رخ دهد. امام علی(ع) درباره روش خوارج از بهره گیری به قرآن بدون استفاده از مراجع ذی صلاح فرموده است: «کلمه حقّ یراد بها لباطل نعم إنّه لا حکم الّا للّه، و لکن هولاء یقولون: لا إمره الّا للّه. و انّه لا بدّ للنّاس من أمیر برّ أو فاجر»؛ این شعار، کلمه حقى است که با آن هدف باطلى را اراده کرده‏اند. آرى «حکم» فقط از آن خداست، امّا این جمعیت (خوارج) مى‏گویند هیچ «امارتى» نیست مگر براى خدا اما بالاخره مردم براى اداره امورشان نیازمند یک امیرى هستند خواه صالح و نیکوکار باشد، خواه فاجر و بد کار. (نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۴۰ ، ص ۱۲۵)

اصولا افکار وهابیت و خوارج و تکفیری های امروزی و دیروزی بر اساس همین اصل « حسبناالله کتاب الله» و کفایت تفسیر قرآن به قرآن بدون توجه به ثقل اصغر و روایات و سنت و سیره آنان است.

باید اذعان کرد که روش تفسیری قرآن به قرآن دارای مزایای بسیاری است ولی بسندگی و حکم به «حسبنا تفسیر القرآن بالقرآن» به معنای نفی ثقل اصغری است که بر اساس روایات بسیار و متواتر حدیث ثقلین هرگز از هم جدایی ندارند. به سخن دیگر، تاکید بر انحصار و کفایت و بسندگی به این روش به معنای نفی عترت(ع) و خروج از فرهنگ قرآنی است که اهل بیت(ع) بر آن تاکید داشته اند.

البته ما معتقد هستیم فهم قرآن کریم از مردم سلب نشده است؛ زیرا هرگز معصومین (علیهم السلام ) شاگردان و مخاطبان خود را به قرآن ارجاع نمی‏دادند، بلکه به آنها می‏گفتند: ما امام و حجت حق بر شما هستیم و آنچه به قرآن کریم اسناد می‏دهیم ( حتی در حد ظواهر و تفسیر ) شما باید آن را بپذیرید و حق سؤال نیز ندارید؛ اما مساله این است که این روش تفسیری بدون مراجعه به آموزه های اهل بیت(ع) نمی تواند به تنهایی تمدن ساز و راهنمای بشر باشد؛ بلکه باید سنت و سیره اهل بیت(ع) را مورد استفاده قرار داد.

برای ساخت یا سازه بزرگ فلسفه و معرفتی و نیز سبک زندگی باید قرآن در کنار عترت (ع) مدنظر قرار گیرد؛ زیرا همان طوری که برای این که نماز را چگونه بخوانیم باید بر اساس آیه ۷ سوره حشر به پیامبر(ص) مراجعه کنیم و از وی بپرسیم و بر اساس رفتار و اطاعت کنیم ، هم چنین برای ایجاد سازه تمدنی اسلام ناچاریم تا تفسیر عقلی و تفسیر نقلی در کنار هم داشته باشیم و از روش های تفسیری قرآن به قرآن و تفسیر ماثور با هم استفاده کنیم. علامه طباطبایی تلاش کرد تا این راه را نشان دهد ولی ناقص و ناتمام مانده است.

وجوب بهره گیری از روش های دیگر تفسیری برای فهم کلیت دین

آیا هیچ راه دیگری برای تفسیر قرآن غیر از آیات دیگر وجود ندارد؟ باید گفت حتی علامه طباطبایی چنین رویکردی ندارد که روش تفسیر قرآن را منحصر به این روش کند. «ایشان هرگز چنین چیزی نمی­گوید. پس منظور از این روش این است که تا جایی که ممکن است و تا آنجا که معانی آیات و ارتباط آن‌ها را به­طور روشن و عقل‌پسند درک می­کنیم، از خود قرآن برای رفع ابهام از آیات مبهم استفاده کنیم، نه این­که چیزی را با زحمت و تکلف بر قرآن تحمیل کنیم. آیاتی وجود دارند که وقتی عقلای آشنای به زبان و اصول عقلایی محاوره، آنها را کنار هم می‌گذارند، می­فهمند که یکی ناظر به دیگری است و آن را تفسیر می‌کند. تا این­گونه آیات را داریم سراغ روش دیگر نرویم. از اینجا معلوم می­شود که خدای متعال از این آیه خواسته است چه اندازه از معارف را به عموم مردم بفهماند.»

بنابراین روش تفسیر قرآن به قرآن بدان معنا نیست که ما هر آیه را بخواهیم بفهمیم باید آیه­ای دیگر آن را تفسیر کند. گاه معنای یک آیه کاملا واضح، محکم و صریح است و احتیاج به آیه مفسِر ندارد. در مقابل، گاه معنای آن ابهام دارد که در این صورت به آیات محکم رجوع می­کنیم. باید در مبان همه آیات دیگر جستجو کنیم تا اگر آیه­ای هست که بتواند کاملا به­طور عرف­پسند و مطابق اصول محاوره که عقلا آن را می­پسندند معنای آن را مشخص کند، از آن استفاده کنیم. اگر چنین آیه­ای نیافتیم ممکن است قرائنی حاف به کلام باشد که باید آن قرائن را کشف کنیم. قرائنی هست که برای همه مردم در همه زمان­ها قابل درک است که به آن قرائن عقلی یا قرائن لبّی می­گویند. در اصول فقه برای متدلوژی فهم متون دینی از این اصول استفاده می­شود. ما باید سعی کنیم قرائنی که همراه آن کلام هست – ولو قرائن عقلی باشد- را کشف کنیم. البته باید آن قدر واضح باشد که بتوان به آن اتکاء کرد، نه اینکه خودش احتیاج به چند برهان داشته باشد. یک چنین قرائنی عقلی هست که می­توانند به فهم آیه کمک کنند. اگر غیر از اینها باشد،‌ معلوم می‌شود آیه به خودی خود در مقام بیان جزئیات بیشتر نیست.

در قرآن کریم در مواردی متعدد، به نماز خواندن دستور داده شده، یا از نمازخوان­ها ستایش شده است، اما در هیچ آیه­ای به تعداد رکعات نماز و به جزئیات نماز اشاره نشده است. هیچ آیه­ای را نمی‌توانید پیدا کنید که چگونگی یک نماز دو رکعتی را به ما یاد بدهد. آیا این بدان معناست که اصلا در نماز هیچ شرطی نیست و همین که اسم نماز بر عملی صدق کند کافی است؟ آیا چون قرآن مطلق گفته است: «اقم الصلاه»، نتیجه می‌گیریم که نماز هیچ شرطی ندارد و همین که نیایش با خدا باشد کافی است؟ اتخاذ این نظرات شاذ، در بعضی­ها انحرافی را به‌وجود آورده است و می­گویند: قرآن می­گوید: نماز بخوان و با خدا نیایش کن! دیگر رکوع، سجود و شرایط و قرائت آن چگونه باشد در این باره چیزی نمی­گوید. احکامی که فقهای عظام در رساله­های عملیه بیان کرده­اند (مانند این که مثلا حتی یک لحظه بعد از طلوع خورشید هم نماز قضا محسوب می‌شود و امثال اینها) در قرآن نیامده است و اعتباری ندارد. تعبیر عوامانه­اش این است که اینها را آخوندها درست کرده­اند؛ و مهم نیست نماز به چه زبانی خوانده شود؛ نیایش به هر زبانی باشد اشکالی ندارد؛ چرا که قرآن اصلا نگفته حتما به زبان عربی نماز بخوانید! آیا واقعا این گونه است که چون قرآن درجایی این قیدها را ذکر نکرده باید بگوییم اینها منظور خدا و قرآن نبوده است؟ نه!

جواب این است که این آیات در مقام بیان تفصیل احکام نماز نیست. قرآن تفصیل احکام نماز را به جایی دیگر حواله داده است.( نگاه کنید: روش علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن، بیانات حضرت آیت‌الله مصباح یزدی در همایش بین‌المللی اندیشه‌های علامه طباطبایی در تفسیر المیزان)

آیت الله جوادی آملی که خود بر تفسیر قرآن بر قرآن تاکید دارد می فرماید: هیچ ممکن نیست که کسی بگوید: «حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّه‌»،( الامالی، الشیخ المفید، ص۳۶) ما خودمان عرب‌ هستیم می‌فهمیم. وجود مبارک امام باقر به قُتاده فرمود من شنیدم فتوا می‌دهی؟ عرض کرد بله، فرمود به چه چیزی فتوا می‌دهی؟ عرض کرد به قرآن، فرمود تو نبودی در آن صحنه که بشنوی جبرئیل چگونه خوانده و چگونه گفته!! یک حرف را تو نشنیدی، تو «علم الدراسه» داری، امّا «علم الوراثه» که نداری! شما این کتاب را می‌بینی و خیال می‌کنی که یک آدم عادی این کتاب را نوشته، آن‌که این را فرموده، آن جبرئیلی که آمده چگونه گفته، با چه لحنی گفته، اینها را ما می‌دانیم؛ لذا بعضی از روایات هست که انسان می‌بیند با ظاهر آیه هماهنگ درنمی‌آید. حضرت می‌فرماید که این لسان، لسانِ تعجّب است یا این آیه، آیهٴ تحقیر است یا این آیه، آیهٴ بیان جاسوسی است یا این آیه، آیهٴ ترحیم است. اگر کسی بگوید: «جاءَ زیدٌ»، یعنی مواظب باشد جاسوس آمد، دیگری که این «جاءَ زیدٌ» را ببیند، می‌گوید این جملهٴ خبریه است؛ یعنی زید آمد. اگر کسی نبوده و حرف جبرئیل را نشنیده، حرف خدا را نشنیده، چگونه می‌تواند معنا بکند!؟ این است که در بعضی از روایات دارد که «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه‌«.( الکافی الشیخ الکلینی، ج۸، ص۳۱۱ و ۳۱۲، ط اسلامی)فرمود آنکه گفته خدا بوده، آنکه آورده جبرئیل بوده، آنکه شنیده پیغمبر بوده، اینها شنیدند که چگونه گفته است؛ اینکه این لسان، لسانِ مسخره است یا لسانِ تحقیر است یا لسانِ تحقیق است یا لسانِ جاسوسی است یا لسانِ ترحیم است. الآن ما که با ترحّم می‌گوییم، می‌گوییم زید آمده؛ یعنی بیچاره کمک می‌خواهد، چیزی به او بدهید برود، در حالی که این را هم با «جاءَ زیدٌ» و جمله خبریه می‌گوییم. بنابراین حضرت می‌فرماید: «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه‌«.. یعنی من زحمت کشیدم این کتاب را برای شما آوردم، مفسّر آن هم هست، کسی هست که برای شما معنا بکند، همین! اینها هم مصباح‌، هم أعلام هدایت و هم نجوم‌ هستند. دریایی فکر کنید، اینها «سفینه» نجات‌ می‌باشند؛ آسمانی فکر کنید، اینها «مصباح الهدایه» می‌باشند و زمینی فکر بکنی «سفینه النجاه» می‌باشند. بازگشت تعبیرات آسمان و زمینی به این است که من این کتابی را که آوردم یک مفسّر می‌خواهد؛ این کتاب، کتابِ بشری نیست که شما بگویید «جاءَ زیدٌ» یعنی زید آمد؛ آن‌که گفته، چگونه گفته و آن‌که شنیده، چگونه شنیده، در این کتاب نیست؛ آن‌که شنیده مائیم که به اهل بیت گفتیم… اگر یک روایت معتبری ـ البته روایت باید معتبر باشد ـ آمده دلالت کرده که معنای آیه این است، ما هم که ظاهر آن را نمی‌فهمیم و قبول می‌کنیم، برای اینکه این لفظ را چگونه گفتند که نبودیم تا بشنویم، ما ظاهر همین جملهٴ خبریه را می‌بینیم.

بنابراین اصل چیز دیگری است، آن‌گاه به نِطاق آیه می‌رسیم؛ حالا بر فرض شما به آیه اشکال داشته باشی، به این همه روایات چگونه می‌توانید اشکال داشته باشید؟! معیار این است که این کتاب بدون مفسّر نمی‌شود، همین! این دین بدون مبیّن نمی‌شود.( نگاه کنید: درس تفسیر ، مورخ ۱۵/ ۷/ ۹۴؛ ذیل آیات ۲۳ تا ۲۵ سوره شوری)

Share

مطالب مشابه

یک دیدگاه

  1. معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست – من خوشحالم
    ۱۳۹۵/۰۱/۱۱ در ۸:۵۸ ق.ظ - پاسخ

    […] نویسنده در این م&#1591…http://www.samamos.com/?p=8827 […]

دیدگاهتان را ثبت کنید