age_marriageمعیارهای همسر نیکو از نگاه قرآن( قسمت دوم )

دانلود

در نخستین بخش از مقاله حاضر نویسنده به بیان معیارهای یک همسر خوب و شایسته از دیدگاه قرآن پرداخت. در دومین بخش، وی روشهای نیکو شوهرداری کردن را که قطعاً عامل مهم در انس و الفت میان همسران است مورد بررسی قرار داده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

مسائل جنسی، ریشه بسیاری از طلاقها

آمارها بیانگر آن است که بیش ترین علل و عوامل مستقیم و یا غیرمستقیم افزایش طلاق در میان خانواده ها عدم تعامل سازنده و مفید میان زن و شوهر است. زنان بر این باورند که با اختیار شوهر، توانسته اند به همه چیزهایی که می خواستند دست یابند و ستون استوار بنیاد خانواده را در اختیار گرفته اند و به اهداف خود رسیده اند. در حالی که نگه داشت چیزی سخت تر از به دست آوردن آن است. مردان در دست زنان و یا در کنار ایشان همانند ماهی بسیار لغزنده هستند. از این رو نمی توان از گریزپایی آنها سخن نگفت و امید داشت که همواره پای بند خانه و خانواده باشند مگر آن که انگیزه های قوی و شدید آنان را در محیط خانواده حفظ کند.

در ریشه یابی طلاق همواره از مسایل جنسی به صراحت و یا کنایه سخن گفته شده است. بطوری که از نظر برخی کارشناسان مسائل خانواده، بیش از ۵۰درصد طلاقها ریشه در مسائل جنسی دارد.

مردان پیش از آن که به جا و مکان و غذا اهمیت دهند به مسایل جنسی اهمیت می دهند. از این رو گفته اند ریشه مشکلات خانوادگی را می بایست در خلوت گاه ایشان جست.

بر پایه آموزه های قرآنی و فرمان الهی، زنان و مردان می بایست در شبانه روز سه وعده را خلوت کنند و در این سه زمان حتی فرزندان نیز نباید در خلوت گاه ایشان وارد شوند. (سوره نور ۵۸)

در این سه خلوت زن می بایست خود را به اشکال مختلف بیاراید و از هرگونه آرایش و زینت بهره برد.

نحوه تعامل خصوصی زن و شوهر

در روایات و روان شناسی جنسی درباره خلوت گاه و تعامل زن و شوهر در این مدت، گفته شده که آنان در این مدت با یک دیگر درباره مسایل خصوصی سخن بگویند و معاشقه نمایند و هرگز درباره مسایلی سخن نگویند که کدورت زا باشد و مشکلات بیرون از خلوتگاه را به درون خلوتگاه بکشاند و عیش را منقص گرداند و آتش محبت را به آب سرد سخنان درشت خاموش سازد بلکه هر سخنی که مهر و محبت را بیافزاید و عاملی برای جذب و جلب به سوی یک دیگر باشد بر زبان رانند.

به هر حال عرضه کردن زن به مرد در خلوتگاه و حریم کاملا خصوصی، اصلی قرآنی و حکمی الهی است که نمی توان از آن چشم پوشید. از این رو گفته اند بسیاری از مشکلات و درگیری های میان زن و شوهر در طول روز ارتباط تنگاتنگی با خلوت گاه ایشان دارد. هرگاه مسایل خلوتگاه حل شود اغلب مشکلات دیگر به خودی خود حل می شود. اگر مردی درباره پوشش زن و یا غذا و نحوه بچه داری و مانند آن اشکالی می گیرد ریشه آن را می بایست در جای دیگر جست و این گونه چیزها بهانه هایی بیش نیستند.

در این حریم خصوصی، بچه ها و دیگر کسان حاضر در محیط خانواده نمی بایست وارد شوند. در دستورهای قرآنی و نبوی این مسئله بارها مورد تأکید قرار گرفته که زن و شوهر می بایست از خوابگاه مستقل و مجزایی برخوردار باشند تا از هر حیث آسوده خاطر باشند.

حسن التبعل، رفتاری جهادی

امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه (شماره ۱۳۶) در عبارتی کوتاه اما پرمغز می فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیکوشوهرداری کردن است. به تحقیق و با اطمینان می توان گفت تمام رمز و رازهای خوشبختی و سعادت یک زوج مسلمان و مؤمن در همین عبارت کوتاه نهفته است و شاید بتوان ادعا کرد که پیرامون همین عبارت موجز، مقالات متعدد و حتی کتاب ها نوشت.

تجربیات زندگی بسیاری از خانواده های مسلمان نشان می دهد که اغلب معضلات و ناهنجاریهای خانوادگی و اختلافات میان همسران ناشی از عمل نکردن به این جمله نورانی امیر بیان است ازاین رو با توجه به اهمیت موضوع و در ادامه مقاله، به بازخوانی حسن التبعل یعنی نیکوترین شیوه شوهرداری در آموزه های قرآنی می پردازیم.

تبعل و بعل در لغت

بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به کار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه ۱۲۵ سوره صافات که به معنای بت و صنم می باشد. خداوند در این آیه می فرماید: اتدعون بعلا و تذرون احسن الخالقین؛ آیا بعل را به عنوان خدای خویش می خوانید و از او درخواست کمک دارید و خدایی را که بهترین آفریدگان است رها می سازید؟ به نظر می رسد که در این آیه مراد از بعل، خدایی است که در میان اقوام قدیمی لبنان در منطقه بعلبک مورد پرستش بوده است. حضرت الیاس(ع) که مأمور به سوی ایشان بود آنان را به پرستش خدایی دعوت می کند که بهترین آفریدگار است ولی آنان نمی پذیرند.

به نظر طبری در تفسیر کبیر او، بعل در این کاربرد واژه ای عربی از واژگان اهل یمن است که به معنا ومفهوم رب و پروردگار وخدایگان است. از این رو می توان گفت که معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالک و صاحب که در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛ زیرا محققان براین باورند که واژه بعل از ریشه سامی و یا آرامی است و در زبان وادبیات ایشان به معنای مالک و صاحب و پروردگار به کار می رفته است. برخی دیگر براین باورند که اقوام سامی به زمینی که دارای آب کافی بود و نیازی به آبیاری نداشته و در آن زمین درختان میوه خوبی به عمل می آمد سرزمین بعل می گفتند که در حقیقت پروردگار و رب درختان و گیاهان خود بوده و نیازی به آبیاری آسمانی (باران) یا زمینی از راه نهر ندارد.

از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته اند که در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالکیت و سروری دارد. در کاربردهای اقوام کهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است. از این رو از واژگانی بهره گرفته می شد که در حد و اندازه پرستش بوده است.

در برخی از اقوام، شوهر چنان از جایگاه بلند برخوردار بود که در حکم خدایگان و در شأنیت پرستش بوده است. از این رو واژه ای که برای بیان پروردگاری و رب النوعی و یا صنم و بت استفاده می شد برای شوهر نیز به کار می رفته است. بنابراین معنا و مفهوم بعل در کاربردهای اصیل آن به معنای پروردگار خانه و سرور و سالار بوده است.

معناشناسی حسن

اما واژه حسن به ضم حاء که در زبان پارسی به معنی نیکویی است، در حوزه های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یک امر مشترک می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیکو نیست. نیک و نیکو چیزی است که از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می آورد. از این رو تاکید بسیاری در این واژه بر جنبه های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیکو، هر امر پسندیده ای است که زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می کند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.

حسن خلق که در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد کردن است.(جامع السعادات، ج۱، ص ۳۰۶)

بنابراین با توجه به کاربردها و مصادیقی که قرآن برای حسن خلق بیان داشته می توان گفت که حسن التبعل چیزی در مایه های رفتارها و هنجارهای نیک و حتی فراتر از آن است.

خلوت سه گانه و اهمیت آن

یکی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

در این زمان هیچ یک از بستگان از کوچک و بزرگ نباید راه یابند و اگر فرزندان به بلوغ جنسی رسیده اند می بایست همانند دیگران هنگام ورود به خلوت، از پدر و مادر اجازه ورود بگیرند.

خلوت های سه گانه آن چنان مهم و اساسی است که پیامبر اکرم(ص) می فرماید: نشستن مرد در کنار همسر خود در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خود (مسجدالنبی در مدینه) است. (تنبیه الخواطر ج۲ ص ۱۲۲)

مرد در این خلوت گاه، باید محبت خود را به زن ابراز کند و از پنهان کردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: این گفته مرد به همسر خویش که دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود. (کافی ج۵ ص ۵۶۹)

هر یک از زن و مرد باید به اشکال مختلف مهر و محبت خویش را بیان و آشکار سازند. چه این مسئله با گفتن کلمه ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی که زن از آن خوشش می آید. از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی که زن بدان علاقه مند است یکی از شیوه های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می رود. پیامبر(ص) در این باره می فرماید: مردی که برای همسرش لقمه می گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجه البیضاء ج۳ ص ۷) به این معنا که این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلکه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می آورد و شخص در آخرت از پاداش آن بهره مند می شود.

زن در خلوت گاه باید خود را عرضه کند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه کردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود که این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یک رفتار اجتماعی و هنجاری نیک به شمار نمی رود بلکه امری مورد تایید و تاکید دین و شارع به عنوان یک عمل دینی و حکم شرعی شمرده می شود.

پیامبر(ص) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می فرماید: «علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عیشه و اکثرمن ذلک حقوقا بر زن به عنوان یک واجب (یا حکم استحبابی) شرعی است که از خوشبوترین عطرها استفاده کند و زیباترین لباس ها را بپوشد و خود را به نیکوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه کند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است که گفته شد.

تاکید آن حضرت بر عرضه کردن در دو وقت به معنای مخالفت با حکم سه وقت قرآن نیست بلکه تنها از باب نمونه مواردی را مطرح می سازد و از بیان بسیاری از موارد و مصادیق خودداری می ورزد و در یک کلمه می افزاید که حقوق شوهر بیش از آن چه گفته شده می باشد تا زن خود با توجه به شرایط شوهر و علاقمندی وی اقدام کند تا شوهر وی نیازی به دیگری پیدا نکند و در دام وسوسه های شیطانی نیفتد.

چنان که گفته شد و آمارها نیز نشان می دهد، بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر از این ناحیه است. شما زنانی را دیده اید که در هنگام بیرون رفتن گویی، خود را برای عروسی و میهمانی آرایش می کنند و جامه های بسیار زیبا و آرایش بسیار نیکو می کنند و از همه روش های خودنمایی بهره می گیرند ولی همین که به خانه می آیند آرایش را با توجیه بد بودن در نزد فرزندان می شویند و جامه های زیبا را از تن خارج می کنند و به شکلی معمولی در خانه می گردند. مردی که در بیرون با چنین زنانی حتی بطور لحظه ای و گذرا مواجه شود سپس درخانه با شکلی دیگر روبه روگردد در درون خویش احساس کمبود می کند و به شکل مطلوب ارضا نمی شود در حالی که دیدگاه اسلام عکس این رفتار را تأیید می کند .

آماده باش دایمی

یکی از حقوق مردان بر زنان به عنوان حسن تبعل آن است که زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی که دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشکال دیگر خود را درمعرض بهره برداری جنسی قرار دهد و زمینه های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه ای که مرد هیچ احساس کمبود و نیاز جنسی نکند. این آماده باش هرچند که در آیه ۵۷ سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات به شکلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات بر این نکته تاکید شده که زن می بایست همواره درحالت آماده باش دایم جنسی باشد.

در روایت است که زنی از پیامبر(ص) درباره حقوق شوهر پرسید: آن حضرت فرمود: ولاتمنعه نفسها و ان کانت علی ظهر قتب؛ بر زن است که خود را از شوهرش بازندارد و بگذارد تا وی از او کام بگیرد حتی اگر بر روی کوهان شتر باشد.

این روایت بدترین حالت را تجسم کرده که در جریان سفر و آن هم در روی شتر و بار کجاوه اگر مردی از زن خویش بخواهد که از وی کام گیرد می بایست خود را آماده کند و از آن بازندارد.

در حقیقت آماده باش دایمی جنسی برای جلوگیری از هرگونه احساس نیاز، امری است که می بایست زن به عنوان حق شوهر بشناسد و از آن کوتاهی نکند. از این رو گفته اند یافتن شوهر آسان تر از حفظ آن است؛ زیرا مردان با دیدن غرایز جنسی شان تحریک می شوند و احساس نیاز می کنند و اگر این نیاز برآورده نشود، از راههای دیگر ارضا می شوند که یا گناه است و یا با عقد موقت و دایم با زن دیگری برآورده می شود.

تاکید آیات و روایات بر خودنمایی و آراستگی زنان برای شوهران از این روست که مردان با مشاهده و دیدن، عواطف و احساسات جنسی شان برانگیخته شود. از این رو زن موظف است خود را در حالت آماده باش قرار دهد تا شوهر وی به زنی دیگر گرایش نیابد و استمتاع نجوید.

مسائل جنسی در خانواده هم در حوزه تشکیل و هم بقای آن نقش اساسی دارد. تفکر این که این امور در زمانی کاسته می شود و یا تقلیل می یابد و یا از میان می رود تفکر نادرست و دور از واقع است. مردان برخلاف زنان دارای تمایلات جنسی قوی ای هستند. شاید یکی از علل و حکمت های تعدد زوجات و عقد موقت مسئله گرایش های شدید جنسی مردان باشد که هرگز فروکش نمی کند و زنان گاه به عللی نمی توانند آن را برآورده سازند و مشکلات خانوادگی را سبب می شود. خانه غالبا زمانی آرامش می یابد که مرد از نظر جنسی ارضا شود و نیازهای جنسی او برآورده گردد.

اگر این تمایلات جنسی در خانه و به شکل صحیح و محبت آمیز تأمین نشود به اشکال مختلف در جامعه خود را نشان می دهد و فساد و تباهی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.

از این رو زن باید پروانه وار پیرامون شوهر بچرخد و همه گونه وسایل و آرامش روحی و روانی و جنسی وی را برآورده سازد. امام باقر(ع) می فرماید: هر زنی که یک لیوان آب به شوهرش بدهد از یک سال روزه داری و شب زنده داری برایش برتر است. (وسایل الشیعه ج ۱۴ ص ۱۲۳)

اصولا جهاد نفس و جهاد اکبر و اصغر زن در زندگی خانوادگی و در شوهرداری و حسن التبعل وی می باشد. زنان اگر بخواهند ثوابی کسب کنند نیازی نیست که شب زنده داری کنند و برای نماز شب برخیزند و یا روزهای بلند و گرم را روزه مستحبی بگیرند و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا به جبهه بروند. برای به دست آوردن پاداش اخروی همه این امور کافی است که فقط خوب شوهر داری کنند. از این رو یک لیوان آب به شوهر دادن برابر با ثواب و پاداش یک سال شب زنده داری و روزه داری می باشد. (ر.ک به: زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی ص ۳۹۸)

امام باقر(ع) هم چنین می فرماید: زن برای رضا و خشنودی خدا تنها رضایت شوهر را اصل قرار دهد. با این کار است که رضایت و خشنودی خدا را نیز به دست می آورد و اگر شوهر خشمگین شود خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.

رضایت شوهر، عامل ثبات خانواده

زنان می بایست به هر شکلی شده رضایت شوهر را به دست آورند. از این رو شوهر در اندیشه و تصویر اسلامی چون پروردگار صاحب حق و مالک شمرده شده است و از جایگاه بلندی برخوردار می باشد. زن برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا نمی بایست نمازهای بسیار و یا طولانی بخواند و یا روزه های مستحبی بگیرد. همین کار را می تواند با رضایت شوهر به دست آورد و از پاداش آن بهره مندگردد. از این رو در اسلام جز نمازهای واجب و آن هم در خانه از آنان خواسته نشده و حتی نهی شده است که زنی نمازش را طولانی کند و شوهر را سرکار بگذارد و خود را در کنار شوهر ننشاند و عشوه نکند و روزه های مستحب حتی بی اذن شوهر باطل و گناه است و نمازهای مستحبی از استحباب خارج می شود.

به هر حال جهاد و دین داری زن در شوهرداری وی خلاصه می شود. چنانکه امیر مومنان علی(ع) می فرماید: جهاد زن آن است که خود را بیاراید و زیبایی خویش را آشکار کند و برای شوهرش آراستگی نماید. (نهج البلاغه کلمات قصار شماره ۱۳۶)

آنچه بیان شد تنها نمونه هایی کوچک از روش های نیک شوهرداری است و حتی اگر این کوچک ترین و مصادیق مطرح شده مراعات گردد بسیاری از خانه ها از وضعیت کنونی بیرون می رود و آرامش در خانه ها حکمفرما می شود ولی مساله این است که حتی در همین اندازه مسایل رعایت نمی شود و در نتیجه طلاق و جدایی در جامعه افزایش می یابد. به سخن پیامبر(ص) آنچه گفته شده، بخشی از حقوق شوهران است و حق شوهر بیش از این چیزهایی است که بیان شده است. البته بدیهی است کارها و رفتارهای دیگری نیز وجود دارد که از مصادیق حسن التبعل است که برای آشنایی با آنها می توان به کتابهای مربوط به اخلاق خانواده مراجعه کرد.

یک نکته ضروری

مجموع آنچه بیان شد ممکن است برای خواننده مقاله چنین القا کند که نگارنده این سطور فردی متعصب و یا مردسالار و یا دارای گرایشاتی از این قبیل است و یک طرفه به قاضی رفته است در حالی که چنین قضاوتی قطعا بدور از انصاف و واقعیت است و باید به این نکته اذعان کرد که اگر اسلام این همه بر حقوق مرد تأکید می کند، متقابلا بر حق فراوان زن نیز در زندگی زناشویی تأکید دارد و آیات قرآن و روایات بسیار بر ضرورت رعایت حقوق زن در زندگی و فراهم کردن آسایش و آرامش او، خوشرفتاری با وی و عدم ظلم و اجحاف در حق او تأکید می ورزند که پرداختن به این مقوله نوشتار مستقل و جداگانه ای را می طلبد و شاید در آینده به آن نیز بپردازیم. بدون تردید هدف نگارنده از نگارش این مقاله و مقالاتی از این دست، آشناکردن هر یک از زن و شوهر نسبت به حقوق و وظایف یکدیگر است تا از رهگذر آموزه های حیاتبخش دینی، زندگی توأم با آرامش، رفاه و محبت و دور از تنش و نابهنجاری را بدست آورند و لذت زندگی را بطور واقعی تجربه کنند.

مطالب مرتبط

  • قرآن و عدالت اقتصادى عدل به عنوان یکى از اصول بنیادین اسلام، مفهومى است که در ابعاد گوناگون خود را نشان مى دهد. گنجاندن عدل الهى در اصول دین، نگرش اسلام و قرآن و جایگاه ارزشى عدل را مى نمایاند. موضوع عدالت، طلب و دفاع از آن به عنوان یک اصل مهم دینى و به نصّ قرآن کریم یگانه هدف اجتماعى پیامبران الهى و کتاب هاى آسمانى است; و راز نزول «کتاب» و «میزان» تحقق یافتن همین هدف بسیار مهم است; و هر کس به واقع پیرو دین باشد، باید در راه ایجاد عدالت به هرگونه که مى تواند، بکوشد. خداوند مى فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وأنزلنا الحدید فیه بأس شدید ومنافع للناس»[۱] به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنان کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم خود به قسط و عدالت قیام کنند و آن را برپا دارند و براى اجراى آن آهن را نیز فرود آوردیم که سخت و استوار است و مى توان از آن بهره برد، چه براى دفاع و گرفتن حق و چه براى سودها و منافع دیگرى که در آن براى مردمان است. بنابراین غرض از بعثت و فرستادن پیامبران و کتاب هاى آسمانى این بود که مردم را به عدالت عادت دهند و حقوق آنان را به ایشان بشناسانند تا خود مردم به اقامه عدالت و گرفتن حقوق خویش اقدام کنند; و آهن را فرستاد تا بندگان در دفاع از اجتماع صالح و بسط عدالت و کلمه حق از آن بهره گیرند.[۲] قرآن براى پیامبران اهداف متعددى را ذکر مى کند; این اهداف، ابعاد متعدد زندگى انسان را در بر مى گیرد، و هدف هاى فرهنگى، اخلاقى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى را شامل مى شود. چنانچه در سوره جمعه مى فرماید:«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه»[۳] او کسى است که از میان مردم درس نخوانده پیامبرى فرستاد تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد. و یا مى فرماید: «ویضع عنهم أصرهم والاغلال التى کانت علیهم»[۴]پیامبر آمد تا بارهاى سنگین را از دوش آنان بردارد و غل و زنجیرهایى که بر دست و پا و گردنشان بود، بشکند، و خود آن حضرت به عنوان فرستاده الهى هدف از بعثت خویش را تکمیل ارزشهاى اخلاقى مى داند[۵] «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق». و در این جا قرآن هدف دیگرى را مطرح مى سازد که به نظر جامع و کامل مى نماید; چون عدل و قسط، قرار دادن هر چیز در سر جاى خود است; پس استفاده درست از هر چیزى عین عدل و قسط است که هدف بعثت واقع شده است و این گونه نیست که تنها به مسأله عدالت اقتصادى بسنده کرده باشد. مطرح شدن «میزان» نیز دلیل بر آن نیست که بُعد اقتصادى مسأله بر دیگر ابعاد مى چربد، بلکه از آن جایى که براى هر چیزى تراز و معیار و میزان سنجش است تا درست به کار رود، مفهوم میزان یک مفهوم عام است که در بر گیرنده همه ابعاد اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و اخلاقى و حتى نظامى است.حرکت در مدار عدل نیازمند میزان و معیار است که خداوند با فرو فرستادن میزان آن را بیان مى دارد. شاخصه هاى عدالت در هر چیزى نیازمند آن است که پس از مطرح شدن ارزیابى و سنجش شود، در قیامت که «میزان» نهاده مى شود، مفهوم خاصى است که بیانگر «عدل» خداست نه ارزیابى و سنجش وزنى چیزى. بنابراین مفهوم قسط و میزان یک مفهوم عام و فراگیرى است که همه ابعاد زندگى انسانى را در بر مى گیرد. از این رو مى توان گفت که هدف همه پیامبران بیان حقایق و عدل و مشخص کردن میزان بود تا مردم خود با آگاهى از حقوق خویش و داشتن معیار و میزان اقدام به اجرا و اقامه عدل و قسط همه سویه در همه ابعاد نمایند و در این راه از آهن و شدت آن برخوردار گردند و در کارزارهاى علیه نابرابرى هاى فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى از آن بهره گیرند. نکته جالب دیگر در جمله «لیقوم الناس بالقسط» این است که از «خود جوشى مردم» سخن مى گوید; و نمى فرماید: هدف این بوده که پیامبران انسان ها را وادار به اقامه و برپایى قسط و عدالت نمایند، بلکه مى گوید: هدف این بوده است که مردم خود به عنوان مجریان قسط و عدل به پا خیزند و آن را به اجرا درآورند. یعنى مردم باید برپایه تعالیم پیامبران آن چنان ساخته شوند که خود مجرى عدالت گردند و این راه را با پاى خویش بپویند. و از آن جایى که به هر حال در یک جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق، اعتقاد و تقوا بالا باشد، باز افرادى پیدا مى شوند که سر به طغیان و گردنکشى و تکاثرطلبى بر دارند و مانع اجراى قسط و عدل شوند، لذا در ادامه آیه مى فرماید: ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است. این قوت و قدرت براى این است که «مردم» از آن بهره گیرند و در برابر قاسطین و تکاثر گرایان و مستکبران، از فرعونیان و قارونیان و بلعمیان (بلعم باعورا) عناصر سه گانه زر و زور تزویر بایستدند، در روایتى از امیر المؤمنان(ع) در تفسیر این آیه نقل شده که فرمود: یعنى السلاح و غیر ذلک[۶] منظور اسلحه و مانند آن است[۷] این آیه ترسیم گویایى از دیدگاه اسلام و قرآن در زمینه تعلیم، ترتیب، گسترش عدل و داد و اجراى قسط در جامعه انسانى اسلامى است. نخست از «بینات» و دلایل روشن و «کتب آسمانى» و «معیار سنجش ارزشها» و «بیان احکام و قوانین» کمک مى گیرد تا پایه هاى انقلاب و دگرگونى فکرى و فرهنگى را بنا گذارد و از عقل و منطق بهره مى جوید تا بینش عقلانى را حاکم سازد. اما اگر در هر صورتى و به هر علتى ـ این ها مؤثر نیفتاد و کار به بن بست کشید و زورمندان قلدرى پیدا شدند که نه در برابر بینات سر تسلیم فرود آوردند و نه براى کتاب و میزان ارزشى قایل شدند; در این جا نوبت به «حدید» که در آن «بأس شدید» است مى رسد تا با سلاح آهنین بر مغز این گردنکشان بکوبند تا در برابر قسط و عدل تسلیم شوند. مردم در این راه نباید کوتاهى کنند بلکه باید انقلاب و قیام و نهضت داشته باشند و در راستاى عدل و قسط قیام کنند; چنان چه اسوه و الگوى مسلمانان، پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: بعثت بالسیف بین یدى الساعه حتى یعبد الله وحده لا شریک له وجعل رزقى تحت ظل رمحى[۸]من در آستانه رستاخیز مبعوث به شمشیر شده ام تا مردمان خداى یگانه را پرستش کنند و روزى من در سایه نیزه من است. پس مؤمن موظف است تا در مقابل گروه قاسط و عدالت خوران و قسط گریزان با اسلحه بایستد و حق خود را بستاند; و در این حالت است که امام باقر(ع) مى فرماید: الخیر کلّه فى السیف وتحت السیف وفى ظل السیف[۹] همه خوبى ها در شمشیر و زیر شمشیر و در پایه شمشیر است; زیرا اهل زر و زور و تزویر هرگز به نرمى و تسامح و مدارا به راه نمى آیند و دست از ظلم و ستم و بى عدالتى نمى شوشیند. بنابراین چنان چه رهبران الهى در یک دست کتاب آسمانى براى آگاهى و بینش دادن به حقوق مردم و در دست دیگر شمشیر براى تحقق و اجراى حقوق ایشان و دفاع از حق به دست مى گرفتند مؤمنان نیز باید چنین کنند تا حق خویش را از اصحاب سه گانه زر و زور و تزویر بستانند. چون اصولاً آنان زورگویانى هستند که تسلیم منطق نمى شوند و به حق گردن نمى نهند. اصل بنیادین «عدالت» به عنوان رکن بنیادین و هدف والاى قرآنى، اصلى است که هیچ مسلمانى نمى تواند نسبت به آن بى تفاوت باشد و براى زنده کردن آن نکوشد و مردم را در جهت طلب آن و قیام براى آن آگاه نسازد. بنابراین گفتن، نوشتن و طلب عدالت و ایجاد آگاهى در مردم درباره آن و شناساندن دو ضد ویرانگر بنیادهاى عدالت یعنى تکاثر و فقر و مبارزه با آن دو، و جانبدارى قاطع از تعدیل مالکیت ها و توزیع عادلانه امکانات و ثروت در میان مردم و نظارت بر بازارها و نرخ ها و جلوگیرى از تورم و احتکار و نفى ستم هاى اقتصادى، به منظور تحقق عدالت و بازگشت به دین خدا، یک تکلیف شرعى است، بلکه مى توان آن را به عنوان هدف و تکلیف اصلى و واجب بنیادین که مایه حیات دیگر تکالیف و احکام الهى است، برشمرد، چنانچه معصوم (ع) مى فرماید: العدل حیاه الأحکام[۱۰]. مبارزه با قاسطین و طلب و اقامه عدالت تکلیفى است که هیچ مسلمانى نمى تواند درباره آن از خود کوتاهى نشان دهد. اهمیت آن به حدّى است که موجب سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه است، چنانچه ترک آن موجب شقاوت فرد و جامعه و خروج مسلمانان از دین مى گردد. مبارزه جدى، قاطع و هماره با دو معضل و غده سرطانى تکاثر و فقر، باعث اصلى سامان یافتن جامعه ایمانى و بقاى اسلام و مسلمانى است، چون جامعه تنها با عدالت احیا مى شود و دین و احکام دین تنها از راه ایجاد عدالت ترویج مى گردد و زنده مى ماند. اگر عدالت تحقق نیابد، نه دین ترویج مى شود و نه جامعه اى مى ماند. این وظیفه بزرگ براى عموم مسلمانان است که هیچ کس نمى تواند در آن سستى، تعلل و اهمال روا دارد; ولى دو دسته هستند که نسبت به قضایاى انسانى، مصالح و مفاسد اجتماعى و عدالت معاشى و بسامانى و نابسامانى اوضاع مردم و جامعه، مسؤولیتى بیشتر و سنگین تر دارند، بلکه صلاح و فساد جامعه دینى و همه امور اجتماع به عملکرد و موضع گیرى ایشان بستگى دارد: ۱) عالمان دینى ۲) مسئولان و کارگزاران حکومتى. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: صنفان من أمّتى اذا صلحا صلحت أمّتى واذا فسدا فسدت امّتى. قیل یا رسول الله! ومَن هما؟ قال: الفقهاء والأمراء[۱۱]. دو دسته از مسلمانان و امت من هرگاه درست شوند، مسلمانان درست مى شوند و امت و جامعه به صلاح مى رسند و هرگاه فاسد شوند امت و جامعه فاسد مى شوند. گفتند: اى پیامبر خدا! این دو دسته کیانند؟ فرمود: عالمان و حاکمان. از مهم ترین نشانه هاى صلاح عالمان، عمل کردن به پیمان الهى است. همان پیمانى که خداوند از آنان خواسته است تا با ستم ها و ظلم ها بستیزند و با بیدادهاى مالى و اقتصادى مقابله نمایند و در برابر تفاوت هاى فاحش و داشتن هاى بسیار و نداشتن هاى سقوط آور و شقاوت بار بر آشوبند و براى برانداختن اوضاع ضد عدالت استفاده کنند: أن لا یُقارّوا على کظّه ظالم ولا شعب مظلوم[۱۲]. از دیدگاه امیر مؤمان اصلاحات جز در سایه عدالت در حق ملت امکان پذیر نیست. کسانى که با حرکت هاى عدالت خواهانه میانه اى ندارند و براى عدالت همه سویه تلاش نمى کنند، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه عمومى جز به اقامه عدالت از سوى حوزه خصوصى امکان پذیر نیست: الرعیهُ لا یُصلحها الا العدل چون اصلاح اجتماعى نیز با حضور ظلم و ستم، فقر و محرومیت، استثمار، بهره کشى و تکاثرطلبى سازگار نیست; ظلم و بیداد در همه جنبه هاى سیاسى، اجتماعى، قضایاى و اقتصادى، با اصلاحات سازگارى ندارد. [۱] ـ حدید، آیه ۲۵ . [۲] ـ ر.ک: المیزان، ج ۱۹، ص ۳۰۰ ترجمه فارسى. [۳] ـ جمعه، آیه ۲ . [۴] ـ اعراف / ۱۵۷ . [۵] ـ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۷۳ . [۶] ـ نور الثقلین، ج ۵، ص ۲۵۰ . [۷] ـ ر.ک: نمونه، ج ۲۳، ص ۳۷۲ . [۸] ـ تفسیر مراغى، ج ۲۷، ص ۱۸۳ . [۹] ـ فروع کافى، ج ۵، ص ۸ . [۱۰] ـ غرر الحکم، [۱۱] ـ خصال، ج ۱، ص ۳۷ . [۱۲] ـ نهج […]
  • رانت‌خواری و ویژه‌خواهی از منظر اسلام انواع آسیب‌های اجتماعی در جوامع بشری موجب خروج نظام‌های اجتماعی و سیاسی از مسیر اهداف و فلسفه وجودی آنها می‌شود. آموزه‌های قرآنی به عنوان کتاب هدایت بشر به سوی کمال در همه ابعاد وجودی انسان، به انواع آسیب‌ها از جمله آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی پرداخته است. نویسنده در این مطلب به یکی از این آسیب‌ها در حوزه اجتماعی یعنی رانت‌خواری و فزون‌خواهی پرداخته است. انواع آسیب‌های اجتماعی جامعه بشری دارای فلسفه و اهدافی است که شامل اهداف کمالی نسبت به فرد و عموم اعضای جامعه است. با توجه به اینکه جوامع برای پاسخگویی به نیازهای عاطفی و مادی و معنوی و مانند آنها شکل می‌گیرد، هرگونه انحراف و کژی در این میان می‌تواند جامعه را دچار بحران کرده و گاه مشروعیت آن را از میان بردارد و موجبات فروپاشی درونی جامعه فراهم آورد. در طول تاریخ جوامع بشری در مناطق گوناگون جهان به همین دلیل فروپاشیده و مردم از روستا، شهر و حتی کشور و مناطق جغرافیایی فرار کرده و به مناطق دیگر و جوامع دیگر پیوسته‌اند، زیرا جامعه موجود را نه تنها پاسخگو به نیازهای ابتدایی ندانسته بلکه حتی مانع جدی در سر راه پیشرفت خود و رسیدن به مکانت و منزلت انسانی قلمداد کرده‌اند. در سده‌های اخیر کوچ‌ها و مهاجرت‌های جمعی از مناطقی از جهان به مناطق دیگر بیشتر در همین ارتباط انجام گرفته است. مطالعه انحرافات و کجروی‌های اجتماعی و به اصطلاح، آسیب‌شناسی اجتماعی (Social Pathology) عبارت از مطالعه و ریشه‌یابی بی‌نظمی‌ها، ناهنجاری‌ها و آسیب‌هایی نظیر بیکاری، اعتیاد، فقر، خودکشی، طلاق و مانند آنها، همراه با بررسی تحلیل علل و تبیین شیوه‌های پیشگیری و درمان آنها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است. آسیب‌های اجتماعی شامل آسیب‌های اقتصادی چون سرقت، رانت‌خواری، اختلاس، کلاهبرداری، تکدی‌گری و مانند آنها، آسیب‌های قدرت سیاسی چون رابطه‌گری، پارتی‌بازی، خویشاوندگرایی، حذف رقیب، ترور شخصیت و مانند آنها، آسیب‌های مسئولیت و نقش اجتماعی چون فرار از منزل، خیانت به همسر، پرخاشگری، خشونت، جنگ، قتل و مانند آنها و نیز آسیب‌های فرهنگی و علمی چون دورویی، نیرنگ، دروغگویی، گسست فرهنگی، گسست نسلی، بی‌اعتمادی و مانند آنها می‌شود. رانت‌خواری و ویژه‌خواهی، سوء استفاده از موقعیت یکی از آسیب‌های مهم در جوامع بشری، ویژه‌خواهی و رانت‌خواری است. رانت در انگلیسی (RENT) به معنای کرایه و اجاره گرفتن چیزی است. اما رانت در اصطلاح، هرگونه درآمدی خارج از عرصه فعالیتهای مولد اقتصادی است. رانت‌خواری و فزون خواهی در ساده‌ترین معنا، سوء استفاده از فرصت‌ها و امکانات جامعه و کسب امتیازی انحصاری است که به دور از هرگونه رقابت، نصیب برخی از افراد می‌شود و آنان را به ثروت، قدرت، یا موقعیت برتر و مانند آنها می‌رساند. رانت‌خوارها با استفاده از نفوذ سیاسی و اقتصادی یا از طریق آشنایانی که صاحب این نفوذ هستند به صورت غیرقانونی به امکانات، اطلاعات محرمانه و یا منابع مالی دست پیدا می‌کنند و از این راه به کسب ثروت می‌پردازند. پس رانت‌خواری در حوزه اقتصادی درآمدی است که از فرصت‌ها و موقعیت‌های برتر به دست آمده باشد، یعنی همان ثروت حاصل از کار غیرتولیدی و بادآورده. البته برخی‌ها رانت‌خواری را معطوف به واگذاری انحصاری امکانات، فرصت‌ها و موقعیت‌ها به اشخاص حقیقی و حقوقی دانسته‌اند. این افراد براساس داشتن رابطه فامیلی- حزبی- شخصی از موقعیت خود یا دیگران سوء استفاده می‌کنند. به هر حال، فزون‌خواهی نوعی سوء استفاده از موقعیت خود و دیگران برای رسیدن به امتیاز انحصاری در چیزی است که سایرین را از شرایط بهره‌بری آن محروم می‌سازد. در دوران معاصر که عصر اطلاعات است، داشتن اطلاعات، قدرت است. از همین رو، گاه دادن اطلاعات از سوی مسئولان چون نمایندگان مجلس درباره طرحی، به عنوان رانت تلقی می‌شود؛ زیرا به دارنده اطلاعات، قدرت و امتیازی می‌بخشد که دیگران از آن محروم هستند. در جوامعی که آلوده به انواع آسیب‌های اجتماعی است هر کسی به طریقی در جست‌وجوی ویژه‌خواهی است. این گونه است که احزاب و جناح‌ها و گروه‌هایی شکل می‌گیرد که به دنبال زیاده‌خواهی و رانت‌خواری هستند تا از امتیازات و انحصار در اموری برخوردار شوند. چنین رویه‌ای همه ابعاد جامعه از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و علمی و مانند آن را آلوده می‌کند و یک بحران اجتماعی فراگیر را بوجود می‌آورد. دیدگاه قرآن درباره فزون‌خواهی اسلام‌ با رانت‌خواری و سوء استفاده از موقعیت به شدت برخورد می‌کند؛ چرا که رانت‌خواری و ویژه‌طلبی خلاف فطرت و طبیعت انسانی و عدالت است. براساس آموزه‌های قرآنی، عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خود و اعطای حق به هر صاحب حقی است. بنابراین، اگر کسی بخواهد از طریق موقعیت خویش یا دیگران، امتیاز انحصاری کسب کند تا بر موقعیت و ثروت و قدرت خود بیفزاید، ظلم روا داشته است؛ چرا که اجازه نداده و نمی‌دهد تا هر چیزی یا هر کسی در جای مناسب و حق خود قرار گیرد. انسان‌ها به طور فطری خواهان عدالت هستند؛ زیرا عقل و فطرت به آنان می‌گوید قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خود، به معنای رسیدن به موقعیتی است که خداوند برای کمال هر کس و هر چیزی قرار داده است؛ یعنی اگر هر چیزی در موقعیت مناسب و حق خود قرار گیرد، به مقصد و مقصود کمالی خود رسیده است؛ اما جابجائی موقعیت‌ها از طریق ظلم و بی‌عدالتی، دور شدن از جایگاه مناسب است که می‌تواند به موقعیت خود فرد نیز آسیب برساند؛ چرا که جهان هستی از نظمی مبتنی بر عدالت برخوردار است که هر جابجائی، می‌تواند اثرات مخرب و زیانباری را در موقعیت چیز یا کس دیگر ایجاد کرده و در نهایت همانند سقوط یک سبب از سببهای بازی دومینو می‌تواند یک مجموعه منظم و کامل را تخریب کند. پیامبر گرامی(ص) نیز به شدت با هرگونه سوءاستفاده از موقعیت مبارزه و مخالفت می‌کند؛ زیرا این‌گونه رفتار بیرون از طبیعت فطری بشر و مخالف عدالت و عدالت‌خواهی است. پیامبر(ص) گاه به این نکته توجه می‌دهد که حاضر نیست از موقعیت خود سوءاستفاده کند و از علم غیبی که خداوند در اختیارش گذاشته بهره‌برداری شخصی کند و خود را به ثروت و قدرت برساند؛ چرا که علم غیب ایشان استقلالی نیست، بلکه تابع علم غیب الهی و در محدوده رضایت خداوند است. (انبیاء، آیه ۲۸؛ جن، آیه ۲۷) پس اولا اطلاعات و علم غیب ایشان، تابع علم الهی و محدود به رضایت خداوند و در چارچوب مسئولیت‌های اوست که اگر برخلاف آن عمل کند اول خودش آسیب می‌بیند. از همین رو، نمی‌تواند از آن سوء استفاده کند و به ثروت‌اندوزی و تکاثر و استکثار بپردازد. از همین رو از سوی خداوند مامور می‌شود تا به طور رسمی و آشکار و شفاف اعلام کند که علم غیب او استقلالی نیست و اگر این چنین بود احتمال این داشت که تکاثری داشته باشد، اما چون علم غیب ایشان علم غیب تبعی و در محدوده رضایت و مسئولیت الهی اوست، نمی‌تواند استکثار و تکاثری داشته باشد و بر ثروت و قدرت خود بیفزاید. در آیه ۱۸۸ سوره اعراف آمده است: قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ماشاءالله ولو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء، ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یؤمنون؛ بگو:‌«جز آنچه خدا بخواهد، برای خودم اختیار سود و زیانی ندارم و اگر غیب (استقلالی نه تبعی) می‌دانستم قطعا خیر بیشتری برای خود می‌اندوختم و هرگز به من آسیبی نمی‌رسید؛ اما من جز بیم‌دهنده و بشارتگر برای گروهی که ایمان می‌آورند، نیستم.» بنابراین، پیامبر گرامی(ص) هرگز از موقعیت خود سوءاستفاده نخواهد کرد و بر قدرت و ثروت خود نمی‌افزاید و گرایش به تکاثر و کثرت مال و ثروت نخواهد داشت. البته مردم و اعراب حجاز و نجد دوست می‌داشتند که پیامبر(ص) به‌عنوان یک انسان همانند آنان از این موقعیت سوءاستفاده کند؛ چرا که مردم جاهلی آن زمان، از عقل دورافتاده و گرایش به جهالت و سفاهت داشتند؛ به همین جهت آسیب‌های اجتماعی چون فزون‌خواهی و سوءاستفاده از موقعیت برای انحصارگرایی در میان آنان رشد و تقویت شده بود. آنان از پیامبر(ص) انتظار داشتند به اعتبار موقعیت خود با خدا، از آن برای نفع شخصی بهره گیرد و ویژه‌خواهی کند. لذا به آن حضرت می‌گفتند که اگر ارتباطی با آسمان و خداوند دارد، باید دارای خانه‌ای از طلا و بوستانی از درختان خرما و انگور و مانند آنها داشته باشد: تکون لک جنهًْ من نخیل و عنب فتفجر الأنهار خلالها تفجیرا... أو یکون لک بیت من زخرف؛ اینکه باغی از نخل و انگور در اختیار تو باشد که نهرها در لابه‌لای آن به جریان‌اندازی... یا خانه‌ای پر از طلا داشته باشی. (اسراء، آیات ۹۰ تا ۹۳) خداوند بارها در آیات قرآنی بیان کرده که هدف پیامبران از دعوت مردم تنها دعوت به سوی خداست نه به سوی خود (مائده، آیه ۱۱۶) در حالی که مردم برخلاف آن رفته‌اند. (توبه، آیه ۳۱) آنان همچنین مامور بودند که از موقعیت خود سوءاستفاده نکنند و چیزی از مردم نخواهند و خود را بر مردم تحمیل نکنند. (انعام، آیه ۹۰؛ هود، آیات ۲۹ و ۵۱؛ شعراء، آیات ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۴۵) پیامبران گاه متهم می‌شدند که می‌خواهند از موقعیت خود سوءاستفاده کنند و خود را به‌عنوان رهبر مردم جا بزنند و موقعیت سیاسی و اجتماعی دیگران را در خطر اندازند. منافقان در دوره پیامبر(ص) چنین تصوری داشتند و برای همین توطئه کردند تا جلوی ایشان را بگیرند. ضرورت هوشیاری حاکمان و مسئولان نسبت به اطرافیان خود البته برخی از افراد همیشه از موقعیت خود سوءاستفاده می‌کنند و از موقعیت خویشی و فامیلی برای برتری در امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بهره می‌گیرند. از جمله کسانی که معروف به سوء‌استفاده از موقعیت خود بود می‌توان به قارون اشاره کرد. معروف است که قارون از بستگان نزدیک حضرت موسی(ع) بود و از نظر اطلاعات و آگاهی، معلومات قابل ملاحظه‌ای از تورات داشت و نخست در صف مؤمنان بود. ولی غرور ثروت او را به آغوش کفر کشید و بالاخره با پیامبر خدا به مبارزه برخاست  و سرانجام هلاک شد. گرچه قارون از نزدیکان حضرت موسی(ع) بود، ولی آن حضرت او را به خاطر رفتار ناپسند و قدرت‌طلبی و ثروت‌اندوزی زیاد و طغیان، از خود طرد کرد و او به دربار فرعون پناه برد. پیامبران الهی و پیشوایان معصوم- علیهم‌السلام- در طول حیات خویش بسیار مراقب نزدیکان و خویشان خود بودند و اجازه رانت‌خواری و سوء استفاده از قدرت را به آنان نمی‌دادند و در زمان غیبت امام زمان(عج) نیز که رهبری و حاکمیت به عهده فقیه عادل و جامع‌الشرایط گذاشته شده، آنان تاکنون اجازه هیچ سوءاستفاده به نزدیکان خود نداده‌اند و اگر موردی نیز مشاهده کرده‌اند، به شدت با آن برخورد کرده‌اند. زمامداران و صاحبان قدرت و مسئولان حکومت اسلامی نیز باید در مقابل افراد فرصت‌طلب و نان به نرخ روزخور هوشیار باشند و اجازه ندهند که اقوام و خویشاوندان آنها در پناه مقام و جایگاه آنان به منافع نامشروع مادی برسند. (مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه،  تهران، دارلکتب الاسلامیهًْ، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ ش، ج ۱۶، ص ۱۵۲، ۱۶۱٫) به خاطر احتمال و امکان سوءاستفاده از موقعیت، خداوند، زنان پیامبر(ص) را به‌عنوان مادران امت معرفی می‌کند تا کسی پس از پیامبر(ص) با آنان ازدواج نکند و این‌گونه شرایط برای سوءاستفاده از این زنان برای برتری‌جویی‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی فراهم نشود. (احزاب، آیه ۶) همچنین به زنان پیامبر(ص) به شکل خاص فرمان می‌دهد تا در امور اجتماعی و سیاسی جامعه وارد نشوند و در خانه‌های خودشان آرام و قرار بگیرند؛ زیرا احتمال سوءاستفاده جریان‌های سیاسی و اجتماعی از موقعیت آنان برای پیشبرد اهداف حزبی و گروهی وجود دارد. از همین رو به صراحت فرمان می‌دهد: و قرن فی بیوتکن؛ و در خانه‌هایتان قرار گیرید. (احزاب، آیه ۳۳) سوءاستفاده از موقعیت و رانت‌خواری و ویژه‌طلبی مسئله‌ای است که در فرمان امیرمؤمنان حضرت علی(ع) به مالک اشتر به هنگام فرمانداری مصر نیز مورد توجه بوده است. ایشان در آن فرمان می‌نویسد: «همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاری‌شان را با بریدن اسباب آن بخشکان و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن و به‌گونه‌ای با آنان رفتار کن که قرار دادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینه‌های آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند... حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز و در این کار شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گرچه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمل سنگینی آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز...» (نهج‌البلاغه، نامه شماره ۵۳، […]
  • از مدیریت فرهنگ‌سازی تا مهندسی فرهنگ اقتصادی چیستی فرهنگ، منابع و ابزارهای آن فرهنگ، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هر چیزی است که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعه خویش فرا می‌گیرد. در یک کلمه، فرهنگ، راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان است و شامل هنر، ادبیات، علم، آفرینش‌ها، فلسفه و دین است. همان‌گونه که خصوصیات ژنتیکی انسان از راه وراثت به نسل‌های دیگر منتقل می‌شود، فرهنگ به وسیله آموزش، به نسل بعدی منتقل شده و نیازمند آموزش و پرورش و تربیت است. بنابراین می‌توان گفت: که فرهنگ کنونی بشر دستاوردهای یکایک بشریت در طول تاریخ است که به اشکال گوناگون به نسل‌های دیگر انتقال داده شده است. البته هر فرد بشری از نظر ذاتی دارای یک دسته از علوم الهی و فطری است که به طور مستقیم حوزه‌های اخلاقی و رفتاری او را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و توانایی تشخیص خوب و بد، حق و باطل را به او داده و امکان گرایش به حق و خوبی و گریز از باطل و بدی را برایش فراهم می‌آورد. از این لحاظ همه بشریت در بخشی از عناصر و مولفه‌های فرهنگی مشترک هستند، اما بخشی دیگر از عناصر فرهنگی این‌گونه نیست، بلکه جزو علوم اکتسابی از طریق وحی و تجربه است. به این معنا که انسان‌ها بخشی از عناصر فرهنگی خود چون دین و علم به غیبت وجزئیات آن را از طریق وحی به دست می‌آورند. خداوند برخی از انسان‌ها را انتخاب کرده و از راه آنان با بشریت سخن می‌گوید و انسانها را نسبت به اموری آگاه می‌کند که راه آگاهی و علم از طریقی جز وحی مقدور نیست. اینکه عوامل غیب، بهشت و دوزخ، عالم برزخ، موجودات مجردی چون فرشتگان وجود دارد و اموری که در قرآن و بسیاری از کتب آسمانی دیگر چون انجیل و تورات و زبور داود(ع) و صحف ابراهیم(ع) آمده است، قابل دسترسی جز از راه وحی نیست. این بخشی از عناصر فرهنگی بشریت را تشکیل می‌دهد که از راه وحی به دست آمده است. همچنین برخی از علوم اکتسابی دیگر است که از راه تجربه به دست می‌آید و چنانکه خداوند در آیه ۷۸ سوره نحل می‌فرماید: والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع والأبصار و الأفئدهًْ لعلکم تشکرون؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل قرار داد شاید سپاسگزاری کنید. بر پایه این آیه، انسان به هنگام تولد از مادر، فاقد هرگونه دانش و آگاهی است، ولی خداوند به انسان در شناخت حقایق، دو ابزار حسی و غیرحسی چون حواس قلب را داده است، یعنی حواسی چون شنوایی، بینایی را به‌عنوان ابزارهای حسی و قلب را به‌عنوان مرکز ادراکی و ابزار غیرحسی در اختیار بشر قرار داده است تا ازراه آنها به علوم اکتسابی دست یابد. پس اینها دو ابزار شناختی مهم بشر را در کنار علوم فطری و وحیانی تشکیل می‌دهند. براین اساس فرهنگ بشری مجموعه‌ای از همه دستاوردهای بشری در حوزه نظری و اخلاقی و رفتاری است که از راه‌های گوناگونی چون حواس، قلب، فطرت و وحی به دست می‌آید. اسلام، بنیاد اصلی فرهنگ بشری هر آنچه بشر از عناصر اصلی فرهنگ در اختیار دارد، برگرفته از علوم غیراکتسابی چون عقل، قطرت، وحی و قلب است. به این معنا که درصد اندکی از فرهنگ بشری و آن نیز در حوزه علوم تجربی و حسی مربوط به علوم اکتسابی است. در این میان آنچه فلسفه زندگی انسان را تشکیل می‌دهد، عناصر غیراکتسابی از فرهنگ است؛ چنانکه مهم‌ترین عناصر در حوزه فلسفه زندگی برگرفته از آموزه‌های وحیانی است که خداوند از طریق پیامبران و کتب آسمانی به انسان داده است. اینکه جز عالم ماده و حس، عوالم دیگر متافیزیکی و مابعد‌الطبیعه و ماورای طبیعت وجود دارد و هستی تنها همین عالم ماده و دنیا نیست، جهت‌گیری کلان زندگی بشر را تحت تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خود قرار می‌دهد. بدین ترتیب اصول اخلاقی هم تحت تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم آموزه‌های وحیانی قرار می‌گیرد؛ زیرا اگر آخرت و معاد و حساب و کتابی در کار نباشد، می‌توان حتی اصول اخلاقی را در شرایط منفعت و مصلحت یا مانند آن دور زد و از عمل به آن اجتناب ورزید؛ اما اگر در انسانی باور به آخرت و معاد شکل گیرد و به این هستی‌شناسی و جهان‌بینی اعتقاد پیدا کند، از یک نگهبان و مراقب همیشگی درونی بهره‌مند می‌شود که پیدا و نهان او را به انجام اصول اخلاقی متعهد می‌سازد. خداوند اسلام را به‌عنوان دین بشریت از زمان حضور انسان در زمین تا قیامت اعلام می‌کند، (آل عمران،‌آیه ۱۹) به طوری که اگر کسی دینی غیر اسلام را بپذیرد از او پذیرفته نمی‌شود. (آل عمران، آیه ۸۵) این دین اسلام در طول تاریخ به سبب مقتضیات و شرایط دارای تغییرات سطحی بوده است که از آن به منهاج و شرایع یاد می‌شود. (مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳) براساس آیات قرآنی، پیامبران بسیاری برای هر قومی به‌عنوان هادی فرستاده شده‌اند (رعد، آیه ۷) که تنها برخی از آنان در قرآن معرفی و مطرح شده‌اند. (غافر، آیه ۷۸) این بدان معناست که خداوند هیچ قومی را بی‌حجت و پیامبر و راهنما نگذاشته و اگر قومی را هلاک کرده پس از اتمام حجت بوده است. (شعراء، آیه ۲۰۸) بنابراین، بخش اعظم از فلسفه زندگی بشر ریشه در آموزه‌های وحیانی دارد که از سوی خداوند و از طریق پیامبران و کتب آسمانی به انسان رسیده است. به این معنا که در حوزه شناخت‌شناسی، جهان‌شناسی، هستی‌شناسی، اخلاق، حقوق و وظایف و اهداف زندگی و مانند آنها، اصل و ریشه را باید در وحی جست‌وجو کرد که همان اسلام است. تمدن بشری دستاورد فرهنگ اسلامی بر این اساس حتی در حوزه دستاوردهای مادی بشر یعنی تمدن که جلوه‌های فیزیکی و مادی فرهنگ و مظاهر حسی آن است، می‌توان ردپای قوی و روشن فرهنگ اسلامی به معنای عام آن را یافت. یعنی بشری که در حال حاضر به تمدن عظیم دست یافته و نمادهای آن در همه بخش‌های زندگی انسان نمود دارد، ریشه در فرهنگ اسلامی و وحیانی دارد. این پیامبران بودند که بسیاری از علوم اکتسابی را به بشر آموختند. امیرمؤمنان(ع) می‌فرمایند: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم أنبیاء لیستأدوهم میثاق فطرته... یثیروا لهم دفائن العقول؛ پیامبران را به میانشان بفرستاد. پیامبران از پی‌ یکدیگر بیامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده، به جاری آرند... و خردهاشان را که در پرده غفلت، مستور گشته، برانگیزند. (نهج‌البلاغه خطبه۱) درحقیقت فلسفه زندگی بشر را پیامبران تعریف و تعیین کردند، هر چند که برخی به بعضی از مفاهیم و اصول آن کافر شدند ولی در جهت زندگی دنیا از آن بهره‌مند شده‌اند. در آموزه‌های وحیانی یکی از وظایف انسان به‌عنوان خلیفه الهی، آبادانی زمین و استعمار دانسته شده است. (هود، آیه ۶۱) این بدان معناست که انسان به حکم وظیفه و مسئولیت طبیعی و فطری که برایش در زمین تعریف شده، به آبادانی آن می‌پردازد و همین است که تمدن بشری را موجب شده است. در حقیقت اسلام پیامبران به بشر کمک کرده است تا ساختار فرهنگی را ایجاد کند که براساس آن تمدن بشری شکل گرفته است. بنابراین لازم است که بشر برای دستیابی به تمدن کامل و برتر از فرهنگی کامل و برتر بهره‌مند شود. هر چه عناصر فرهنگ کامل‌تر و بهتر باشد خروجی تمدنی آن نیز بهتر خواهد بود. جهت‌گیری اقتصاد که عامل تعیین‌کننده در تمدن‌سازی بشر است، به عهده فرهنگ است که مؤلفه اصلی و عناصر قوی و اساسی آن را اسلام پیامبران به عنوان دین و فلسفه زندگی شکل داده است. ما اگر بخواهیم در حوزه اقتصاد به عنوان قوام‌بخش جامعه و تمدن (نساء، آیه ۵) موفق شویم می‌بایست فرهنگ اسلامی را درک و فهم کرده و عناصر آن را به شکل کامل‌تر در فکر و رفتار یکایک افراد جامعه نفوذ دهیم تا بتوانیم اقتصادی جهت‌دار و تمدنی سازنده برای بشریت داشته باشیم. لزوم مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی مشکل کشور و جامعه اسلامی ایرانی زمانی حل خواهد شد که فرهنگ مناسبی داشته باشیم تا بتوانیم جهت‌گیری‌های اقتصادی و تمدنی خود را بر اساس آن شکل دهیم. از این رو فرهنگ در کلام رهبری به عنوان اصل نخست هدف‌گذاری شده است؛ زیرا تا فرهنگ مناسبی نداشته باشیم نمی‌توانیم به اقتصاد و تمدن اسلامی در زمان معاصر دست یابیم. وقتی رهبر معظم انقلاب بر اقتصاد مقاومتی بارها تاکید می‌کند بدین جهت است که بتوان بر اساس آن تمدن اسلامی معاصر را شکل بخشید، اما این مهم جز از طریق اصلاح فرهنگ و تبدیل آن به فرهنگ اسلامی کامل، شدنی نیست؛ چرا که حتی دست‌یابی به اقتصاد مقاومتی نیازمند مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی بر پایه اصول اسلامی و معیارها و شاخصه‌های آن است. از اینجاست که مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی نیز خود به عنوان یک اصل بر جامعه و رهبران و مسئولان آن تحمیل می‌شود. به این معنا که لازم است که فرهنگ به عنوان یک پیش‌نیاز دیده شود تا بر پایه آن فرهنگ اقتصاد مقاومتی شکل گیرد. البته دست‌یابی به اقتصاد مقاومتی نیازمند بسترسازی و ایجاد شرایط و زمینه‌هایی است که اگر تحقق نیابد نمی‌توان امید داشت که اقتصاد مقاومتی در جامعه شکل گیرد. از مهم‌ترین عواملی که اقتصاد مقاومتی بر بنیاد آن شکل می‌گیرد، بینش و نگرشی است که به عنوان موتور محرکه فعالیت‌های انسانی مطرح است. اصولا فلسفه زندگی که انسان بر اساس شناخت و معرفت نسبت به خود و هستی پیدا می‌کند، سبک زندگی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. همان‌گونه که بینش مادی موجب می‌شود تا انسان‌ها همه ظرفیت خود را به جنبه‌های مادی اختصاص دهند و اصولا به چیزی به نام آخرت باور نداشته و کاری برای آن بخش انجام ندهند. لزوم اصلاح نگرش‌ها و باورها نسبت به اقتصاد مقاومتی بینش‌ها، نگرش‌ها و باورهای انسانی است که سبک زندگی و نیز جهت و حتی میزان تحرکات بشر را تعیین می‌کند. بنابراین، دستیابی به اقتصاد مقاومتی متکی به باور وجود توانایی در خود در برابر تحرکات دشمن سلطه‌گر است. اگر کسی باور نداشته باشد که می‌تواند بر سر پای خود بایستد و در همه جنبه‌ها به نیازهای خود پاسخ دهد و یا جامعه‌ای که چنین باوری را ندارد نمی‌تواند تحرکاتی برای خودکفایی و استقلال اقتصادی داشته باشد. همچنین اگر جامعه‌ای باور نداشته باشد که دشمنانی سلطه‌گر بر آن هستند تا جامعه را نابود سازند و بر آن سلطه یابند، هرگز اقتصاد مقاومتی برای رهایی از فشارهای دشمنان شکل نخواهد گرفت. برخی بر این باورند که اصولا نمی‌توانیم، یا اینکه تصور دشمن، توهمی بیش نیست و همواره بر طبل نمی‌توانیم و توهم دشمن می‌کوبند تا جامعه به نوعی باور منفی از جهت توانایی و بی‌خیالی نسبت به دشمن برسد. بنابر این جامعه باید به این باور برسد که می‌تواند و دشمنی دارد که می‌کوشد تا این توان را از وی سلب کند و او را وابسته به خود سازد و استقلال او را مخدوش کند. در این صورت است که اقتصاد مقاومتی شکل می‌گیرد. به سخن دیگر، دست کم دو عنصر فکری و فرهنگی در تحقق اقتصاد مقاومتی نقش اساسی دارد که عبارت از خودباوری و فشارهای دشمنان است. از همین جا می‌توان دریافت که بر مسئولان جامعه و اولیای امور است که مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی را در دستور قرار دهند؛ زیرا می‌بایست فرهنگ را در جامعه ایجاد و نهادینه سازند که رفتارهای اقتصادی آنان را به شکل خاصی تحت تأثیر مستقیم خود قرار دهد. جامعه می‌بایست در بینش و نگرش به این باور برسد که توانایی آن را دارد که همه نیازهای اقتصادی خود را پاسخگو باشد و هرگونه فشار دشمنان را نیز دفع کند. مهندسی در اینجا به معنای برقراری نسبت تعادلی و تکاملی میان عوامل و یا متغیرهای تشکیل دهنده یک مجموعه فکری و مادی است تا اقتصاد مقاومتی را تحقق بخشد و آن هدف را در دسترس جامعه قرار دهد. امکان‌پذیر بودن مدیریت فرهنگ از آنجایی که فرهنگ پدیده‌ای است که در یک جامعه شکل می‌گیرد و در یک فرآیندی تغییر می‌یابد، پس قابل مدیریت است. به سخن دیگر، فرهنگ هر چند مجموعه‌ای از اندیشه‌ها، اخلاقیات، آداب و سنت‌هاست که رفتار مردم را تحت تأثیر مستقیم قرار می‌دهد، ولی باید توجه داشت که فرهنگ به سبب تغییرپذیری، مدیریت‌پذیر است. از این رو در آیات قرآنی از تغییرات فرهنگی در انسان و جامعه سخن به میان آمده است. خداوند در آیه ۱۱ سوره رعد تغییرات فرهنگی در جامعه را منوط به تغییرات فکری و فرهنگی در افراد جامعه می‌داند. این آیه به صراحت از امکان تغییر بلکه مدیریت‌پذیری فرهنگی سخن می‌گوید. بنابراین، می‌توان با ایجاد تغییر در افراد جامعه، زمینه تغییرات کلان اجتماعی را فراهم آورد. جامعه‌ای که بر این باور است که نمی‌تواند، با تبیین توانایی و استعدادهای افراد می‌توان او را به این خودباوری توانستن رساند. در مهندسی فرهنگ، تلاش بر آن است تا لایه‌ها، انواع و ارکان فرهنگ شناخته شود و نوع تعامل آنها را در هر وضعیت به دست آورد و آن را به سمت تعالی اندیشه‌ها و اخلاقیات و رفتار مورد پذیرش هدایت کرد. بنابراین، در اینجا نیز باید همه این موارد ملاحظه شود تا جامعه، فرهنگ توانستن و خواستن را در خود و رفتارهایش به نمایش گذارد و ترس و خطر دایمی دشمنان و توانایی مقابله با آنان را بپذیرد. این نوع مهندسی، غیر از مهندسی فرهنگی عام است که ارتباط با مهندسی کل جامعه براساس رویکردهای فرهنگی دارد، زیرا در مهندسی فرهنگی تلاش بر آن است تا همه حوزه‌ها و ابعاد مختلف یک جامعه از سیاست، اقتصاد، ورزش، هنر، امور نظامی و انتظامی، آموزشی و پرورشی و مانند آن در چارچوب فرهنگی خاص هدایت و مدیریت شود. در مهندسی فرهنگ اقتصادی، هدف آن است که فرهنگی که اقتصاد مبتنی بر آن شکل گرفته است را مدیریت و تغییر دهیم تا چنان در جامعه شکل گیرد که مبتنی بر اهداف اصلی تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران کلان جامعه است. به عنوان نمونه در فرهنگ اسلامی، زکات مربوط به سود فعالیتهای اقتصادی به عنوان یک عامل رشد و نمو اقتصادی معرفی شده است در حالی که به ظاهر زکات از دست دادن بخشی از سود و سرمایه آینده است. مهندسی فرهنگ اقتصاد اسلامی می‌کوشد که این فکر که زکات از دست دادن نیست بلکه افزایش و نمو و زیاده در مال است را نهادینه کند و به صورت باور دربیاورد تا در رفتارهای اقتصادی جامعه خودش را نشان دهد و شخص به قصد افزایش ثروت و سرمایه به زکات اقدام کند. در حوزه مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی نیز باید دو اصل اساسی توانستن و سلطه مستکبران و دشمنان پذیرفته شود تا اقتصاد مقاومتی شکل گیرد. اگر جامعه به این باور نرسد که می‌تواند در حوزه اقتصادی مثلا به استقلال و خودکفایی برسد یا اینکه وجود دشمنان و سلطه‌گران مستکبر و متجاوز را توهم بشمارد، هرگز اقتصاد مقاومتی شکل نخواهد گرفت. با توجه به اینکه جامعه اسلامی در عصر معاصر هنوز به این باورها نرسیده است لازم است تا مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی شکل گیرد و از سوی مسئولان این معنا مدیریت شود تا با تغییر در باورها، تغییرات مثبت و متناسب با اهداف اقتصاد مقاومتی تحقق یابد. بنابراین، لازم است تا با سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های مشخص، این راهبرد اقتصاد مقاومتی در جامعه اسلامی به عنوان یک فرهنگ درآید. اینجاست که مثلا غرقه‌سازی از طریق بسیج تمامی امکانات تبلیغی و رسانه‌ای برای افکارسازی ضروری می‌شود، زیرا می‌بایست جامعه به این باور برسد که می‌تواند و فشارهای دشمن را می‌بایست بشناسد و از سر راه بردارد. از نظر فرهنگ اقتصادی، جامعه باید به این باور برسد که تولید و عدالت اقتصادی یک ماموریت و وظیفه الهی است (هود، آیه ۶۱) و به عنوان یک ارزش آن را در رفتارهای اجتماعی خود به کار گیرد و از تولید و فعالیت‌های مولد اقتصادی باز نماند. مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی باید در فرهنگ عمومی جامعه چنان حساسیت ایجاد کند که همه مردم نیاز به اقتصاد مقاومتی را درک و باور کنند و برای تحقق آن بکوشند. همچنین در فرهنگ تخصصی، فعالان عرصه اقتصاد را به فعالیت در این چارچوب هدایت و مدیریت نماید. از آنجایی که مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی مانند هر حوزه دیگر، نیازمند تولید دانش و ادبیات متناسب با آن می‌باشد باید در حوزه مدیریت پژوهش اقتصادی نیز وارد شد و ادبیات جدیدی مبتنی بر اقتصاد مقاومتی تولید و در جامعه رایج کرد و آنگاه در مدیریت آموزش آن ادبیات و فرهنگ تولید شده را در اذهان قرار داد تا افراد جامعه با این رویکرد جدید انس گیرند. با آنچه گذشت معلوم شد که همه حوزه‌های زندگی بشر تحت تاثیر یکدیگر عمل می‌کنند؛ به این معنا که بینش‌ها در رفتارها و رفتارها در بینش‌ها تاثیرگذار هستند. از این رو اگر ما برای جامعه انسانی سه وجه سیاست، اقتصاد و فرهنگ قائل شویم، هر سه حوزه در هر اقدام مثبت و منفی تحت تاثیر مستقیم یکدیگر قرار می‌گیرند. اصلاح و افساد هر یک از این سه حوزه بی‌درنگ یا در یک فرآیندی ابعاد دیگر جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. از این رو همواره میان حوزه‌های گوناگون داد و ستد مطرح است. پس نمی‌توان برای یک حوزه بی‌توجه به تاثیرات یا تاثرات حوزه‌های دیگر برنامه‌ریزی کرد. این بدان معنا خواهد بود که در مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی باید حوزه دیگر چون سیاست نیز مدنظر قرار گیرد. اینجاست که به نقش کلیدی سیاست‌مداران و کارگزاران نظام سیاسی برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی پی می‌بریم. مشکلات فرهنگی می‌تواند متاثر از اقتصاد یا سیاست باشد یا مشکلات سیاسی جامعه تحت تاثیر مشکلات اقتصادی یا فرهنگی جامعه قرار گیرد. بنابراین در مهندسی می‌بایست همواره از توسعه نامتوازن جلوگیری کرد و اگر کاری انجام می‌شود دست کم در سه بعد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه به شکل متعادل و متوازن انجام گیرد. بنابراین گاه سخن از مهندسی جامع مطرح می‌شود تا از هرگونه رشد نامتوازن جلوگیری کرد و عدالت را در میان سه‌گانه‌ها رعایت نمود. مهندسی فرهنگ اقتصاد مقاومتی در گرو مدیریت فرهنگ‌سازی چنان‌که گفته شد، مهندسی فرهنگی نوعی مدیریت فرهنگ‌سازی است تا الگوهای فرهنگی و رفتار جامعه در جهت اهداف متعالی جامعه مدیریت و ساماندهی شود. شکی نیست که آغاز چنین تحولی در جامعه باید از سوی مدیران و کارگزاران ارشد نظام در همه سازمان‌ها و نهادهای وابسته‌ به نظام آغاز شود؛ چرا که مردم بر دین رهبران و آیین ملوک خویش هستند (الناس علی دین ملوکهم). تغییرات رفتاری در جامعه نیز می‌بایست همراه با تعمیق شناخت و اصلاح زیربنایی در نظام جزئی درون سازمانی انجام پذیرد. مهندسی فرهنگ اقتصادی در کنار مهندسی فرهنگی به معنای احیای نوع متفاوتی از مدیریت جامع اقتصادی کشور است که بر اساس آن اهداف جامعه از حاشیه به متن آورده می‌شود و در انتخاب هر راهبرد، خط مشی، طرح و برنامه مدنظر قرار می‌گیرد. بنابراین، برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی نخست باید مدیریت فرهنگ‌سازی به جهت تغییرات متناسب و لازم از طریق مهندسی فرهنگ اقتصادی انجام گیرد تا جامعه در مسیری قرار گیرد که به دو اصل توانستن و مقاومت در برابر فشار برسد و شکل جدیدی از اقتصاد و تولید را سامان دهد که ضمن برآورده کردن همه نیازهای اساسی جامعه، در برابر هرگونه فشار سلطه‌گران و مستکبران مقاومت کند و از استقلال و خودکفایی بهره‌مند شود و به مسیر رشد و شکوفایی خود ادامه […]
  • اقتصاد مقاومتی و توجه به مقتضیات آن اقتصاد مقاومتی اقتصادی مبتنی بر توانمندی‌های درونی است به گونه‌ای که در برابر تکانه‌های جهانی و فشار‌ها و تحریم‌ها مقاومت کرده و تاثیر‌پذیری نداشته باشد. دست یابی به چنین اقتصادی نیازمند راهبرد‌ها، سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی است که از جمله آنها توجه به مقتضیات زمانی و مکانی است. نویسنده در این مطالب درباره ضرورت توجه به مقتضیات و شرایط در برنامه‌ریزی برای اقتصاد مقاومتی سخن گفته است. باور به ضرورت اقتصاد مقاومتی اقتصاد مقاومتی همانند هر راهبرد بنیادین، نیازمند سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی است. در حقیقت اقتصاد مقاومتی راهبرد اقتصاد جامعه را تعریف و تعیین می‌کند که تامین کننده عنصر آسایش و رفاه جامعه است. هر جامعه‌ای بر آن است تا سعادت را در دنیا برای افراد جامعه تامین کند و فلسفه وجودی جوامع و دولت‌ها چیزی جز تامین سعادت افراد جامعه نیست؛ البته مفهوم سعادت در فلسفه وجودی جامعه اسلامی و امت اسلام فراتر از مفهوم سعادت در جوامع غیراسلامی  است؛ زیرا اسلام خواهان تامین سعادت دنیوی و اخروی امت است و بر همین اساس سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های خود را پی‌ریزی می‌کند. جوامع و دولت‌ها درپی آن هستند تا به هر شکلی شده سعادت را به دست آورند که شامل دو مولفه اساسی آرامش و آسایش است. اقتصاد، تامین کننده عنصر آسایش است؛ از همین رو در جایگاه مهم و ارزشی قرار می‌گیرد و حتی در آموزه‌های قرآن در کنار عبودیت و بندگی خداوند مطرح می‌شود. (بقره، آیه ۳) خداوند در آیه ۵ سوره نساء اقتصاد را به عنوان قوام بخش و ستون خیمه جامعه معرفی می‌کند؛ زیرا اگر اقتصاد در هر جامعه‌ای تامین نشود از هم فرو می‌پاشد و خیمه و چادری بر پا نمی‌شود تا افراد در زیر آن قرار گیرند و از فواید حضور در جامعه و عضویت در آن بهره‌مند شوند. بر همین اساس اقتصاد باید به‌گونه‌ای باشد که در برابر تکانه‌های داخلی و خارجی مقاومت داشته باشد و قوامیت خود را هماند یک شجره طیبه و میوه‌آور با اصول و ریشه‌های خود حفظ کند از همین رو اقتصاد مقاومتی اقتصادی خواهد بود که خود دارای ریشه‌های استوار و محکمی است که به تندبادها و تکانه‌های شدید درونی و بیرونی از جا کنده نمی‌شود و به عنوان ستون خیمه گاه عمل می‌کند. اصول و ریشه‌های اقتصاد مقاومتی باید از هر گونه آفتی پاک و پاکیزه باشد و گرنه همانند درخت بیماری خواهد بود که یا اصلا میوه‌ای نمی‌دهد یا میوه‌های بیمار دارد که بی‌فایده و کم فایده خواهد بود. درخت بیمار و آفت زده درونی اقتصاد،  به سبب ناپاکی‌هایی چون اختلاس و ربا و کم فروشی و پر فروشی و ویژه خواری همان‌طوری که میوه نمی‌دهد یا کم می‌دهد، به طور طبیعی ناتوان در برابر تکانه‌های بیرونی خواهد بود و با تندباد‌های شدید بیرونی از ریشه‌کنده خواهد شد و فرو می‌پاشد. بر این اساس باید برای تحقق اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد بنیادین برای هر جامعه خواهان استقلال، آزادی، رشد، توسعه، پیشرفت و شکوفایی تمدنی، سیاست‌ها وبرنامه‌هایی را به مورد اجرا در آورد تا هم از آفت‌های درونی در امان باشد و هم بتواند از آسیب‌ها و تکانه‌های بیرونی خود را محافظت کند. رهبر معظم انقلاب در این باره می‌فرماید: اقتصاد مقاومتی که برای کشور، در هر شرایطی اعم از تحریم یا غیر تحریم ضروری است، به معنای آن است که بنیان اقتصادی کشور بگونه‌ای ساماندهی شود که تکانه‌های جهانی در آن اثر‌گذار نباشد. (سخنان رهبری در دیدار مردم آذربایجان؛ مورخ ۱۳۹۳/۱۱/۲۹) البته شکی نیست  که درک ضرورت نیاز اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد بنیادین، گام نخست بوده و سیاست گزاری شفاف و روشن در این زمینه گام دوم خواهد بود، اما با این همه تا برنامه‌ریزی در گام سوم و اجرای دقیق برنامه در گام چهارم انجام نگیرد، هرگز نمی‌توان امیدی به موفقیت در این زمینه داشت. به سخن دیگر، همان‌طوری که در مقام عقل نظری تا به جزم و تصدیق به ضرورت محمول برای موضوع نرسیم و فواید آن را تصدیق نکنیم، انگیزه‌ای برای عمل نخواهد بود، در اقتصاد مقاومتی نیز تا به ضرورت اقتصاد مقاومتی برای جامعه نرسیم و جزم اندیشه‌ای پیدا نکنیم، هیچ‌انگیزه‌ای برای حرکت در راهبرد اقتصاد مقاومتی وجود نخواهد داشت. به نظر می‌رسد که در جامعه کنونی، بخشی از جامعه در اصل اقتصاد مقاومتی شک دارند  و برخی در مقام عمل و اراده عزمی‌بدان نداشته و تردید دارند. از همین رو دنبال سیاست‌گذاری آن نمی‌روند و به طریق اولی هیچ تمایلی به برنامه‌ریزی و اجرای آن ندارند. برنامه‌ریزی بر پایه مقتضیات زمانی و مکانی اگر جامعه و دولتی به این نتیجه برسد که اقتصاد مقاومتی در همه شرایط به عنوان یک ضرورت غیرمنفک و لازم برای جامعه مطرح است، آنگاه بر آن خواهد شد تا سیاست‌گذاری کند. سیاست‌گذاری که در حقیقت مهندسی جامع و فراگیر برای دست‌یابی به ماموریت و رسالتی خاص چون اقتصاد مقاومتی است، باید به گونه‌ای انجام گیرد که همه ابعاد  مورد توجه قرار گیرد تا همانند یک نقشه راه بتوان برنامه‌های خرد و کلان را در چارچوب آن تعریف، ارزیابی و سنجش کرد و میزان خطا و زاویه گرفتن را بدست آورد. از آیات سوره یوسف به دست می‌آید که مهندسی جامع و مانع باید طوری باشد که بتوان براساس آن زاویه و عدم زاویه از هدف را ارزیابی کرد. حضرت یوسف (ع) وقتی نظریه خشکسالی را مطرح می‌کند، در قالب راهبرد عبور از بحران، به سیاست‌گذاری کلان اشاره کرده و به مهندسی آن می‌پردازد. آن حضرت (ع) سپس با برنامه‌ریزی دقیق و انتخاب مسئولان کارآمد با ویژگی‌هایی چون متخصص و متعهد بودن (یوسف، آیه ۵۵) درصدد تحقق راهبرد خود بر می‌آید و جامعه را به امنیت غذایی می‌رساند. (یوسف، آیات ۴۷ و ۴۸) البته باید توجه داشت که اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد اساسی نه راهبرد مقطعی و محدود به زمان و مکان، مطرح است؛ چرا که اقتصاد مقاومتی چنانکه تعریف شد  اقتصادی است که بتواند روی‌پای خود بایستد و از هر گونه آفت درونی و آسیب بیرونی در امان باشد و سعادت و آسایش و رفاه  جامعه را تامین کند. پس سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در اقتصاد مقاومتی می‌بایست براساس این اصل راهبردی صورت گیرد. این بدان معنا نیست که مقتضیات زمانی و مکانی در اقتصاد مقاومتی با توجه به شرایط جوامع و مقتضیات مکان و جغرافیا یا زمان نادیده گرفته شود، بلکه در سیاست‌گذاری‌های جزیی و برنامه‌ریزی می‌بایست همواره شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی مد نظر قرار گیرد. در آیات و روایات بر توجه و به مقتضیات زمانی و مکان و شرایط و موقعیت‌ها تاکید بسیار شده است. اصولا مدیر عالم و موفق کسی است که بتواند درک درستی از شرایط و مقتضیات داشته باشد و در برنامه‌ریزی و اجرا آن را مد نظر قرار دهد. واقع بینی در عین حقیقت گرایی یک اصل از اصول عقلانی و اسلامی است. پس اگر راهبرد اقتصاد مقاومتی یک حقیقتی است که باید آن را بپذیریم، حال باید به مقتضیات زمانی و مکانی در قالب واقع‌بینی توجه و اهتمام ورزیم. امیر مومنان علی (ع) در باره پیامبر (ص) می‌فرماید: او (پیامبر) پزشکی است که با طب خویش پیوسته در گردش است، داروها و مرهم‌های خود را به خوبی آماده ساخته و ابزار داغ کردن را (برای سوزاندن زخم‌ها) تفتیده و گداخته کرده است، تا بر هر جا که نیاز داشته  باشد بگذارد؛ بر دل‌های کور، برگوش‌های کر، بر زبان‌های گنگ، او با داروهای خویش بیماران غفلت زده و سرگشته را رسیدگی و درمان می‌کند، همان‌هایی که از فروغ حکمت بهره نگرفته و اندیشه خود را به انوار دانش‌هایی که اعماق جان را روشنی بخشد، تابان و فروزان نکرده‌اند. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۸؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۱۸۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن میثم بحرانی، ترجمه محمدی مقدم و دیگران، ج ۳، ص ۷۴- ۷۵) این حدیث بیان می‌کند که پیامبر (ص) پزشکی است که همراه با اصل درمان می‌گردد، پس گاهی مرهم می‌نهد و گاهی داغ می‌گذارد؛ او به نیاز شخص نگاه می‌کند و گردش طب و درمان و نسخه پیچی‌اش براساس شخص بیمار، نوع بیماری و نیازهای اوست. پس پیامبر (ص) با توجه به مقتضیات رفتار می‌کند و هر مدیر موفقی هم باید این گونه عمل کند و برنامه‌ریزی‌اش براساس مقتضیات و شرایط باشد و به عناصری چون زمان و مکان توجه داشته باشد تا بتواند برنامه‌ای مبتنی بر واقع‌بینی در راستای رسیدن به حقیقت کمالی و راهبردی اساسی داشته باشد. برنامه‌ریزی مبتنی بر شرایط در کلام رهبر معظم انقلاب رهبر معظم انقلاب در باره توجه به شرایط و مقتضیات در برنامه‌ریزی می‌فرمایند: اگر پایه اقتصاد کشور براساس استفاده از ظرفیت‌های مردمی و تولید داخلی، برنامه‌ریزی و مستحکم شود، دیگر برای تحریم‌ها و کاهش قیمت نفت عزا نمی‌گیریم و دچار نگرانی نمی‌شویم. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاکید بر اینکه باید در مقابل برنامه‌ریزی بدخواهان بگونه‌ای تلاش شود که ضربه دشمن، تاثیر‌گذار نشود و یا کم اثر شود، افزودند: علاوه بر برنامه‌ریزی مستمر و گسترده جبهه استکبار، اقتصاد کشور از دو اشکال بزرگ «نفتی بودن» و «دولتی بودن» نیز به شدت رنج می‌برد. ایشان خام فروشی نفت و صرف آن در امور جاری کشور و استفاده نکردن از فرآورده‌های گسترده ناشی از ارزش افزوده نفت را، میراث شوم رژیم طاغوت و خسارتی جبران ناپذیر خواندند و گفتند: این روش، آسان‌ترین راه پول درآوردن است که برخی از مسئولان در طول زمان‌های مختلف، ترجیح دادند از پول آسان، استفاده کنند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برنامه‌ریزی مناسب برای استفاده حداکثر از ظرفیت‌ها و منابع داخلی را یکی از راه‌های برون رفت از مشکلات اقتصادی برشمردند و در ادامه چند نکته را متذکر شدند. استفاده از تولیدات داخلی اولین نکته‌ای بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و گفتند: مردم و همه کسانی که علاقمند به ایران و آینده آن هستند و همچنین دستگاه‌های دولتی باید کالاهای خارجی را که مشابه داخلی آن وجود دارد، استفاده نکنند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیان نکات دیگر، به لزوم پرهیز از اسراف و جلوگیری از تضییع منابع عمومی، تکیه بر شرکت‌های دانش بنیان و مبارزه جدی با قاچاق اشاره کردند و افزودند: برای حل مشکلات اقتصادی، این کارها باید انجام شود. (سخنان رهبری در دیدار مردم آذربایجان؛ مورخ […]
  • سخاوت کمند دوستی بررسی اهمیت و آثار سخاوت و بخشندگی از منظر قرآن و روایات یکی از فضایل خوب بشری، سخاوت و بخشندگی است. سخاوتمند کسی است که بخل در مال نمی‌ورزد، هم خود از نعمت‌های الهی بهره‌مند می‌شود و هم بخشی را انفاق می‌کند تا دیگری نیز از آن بهره ببرد. نویسنده در این مطلب آثار این فضیلت انسانی را در شخص و جامعه تبیین کرده است. بخل‌گریزی سخاوتمندان بخل یکی از رذایل اخلاقی است. بخیل کسی است که نعمتی را در اختیار دارد و تنها خود از آن بهره می‌گیرد با آنکه می‌تواند زیادی آن را به دیگری ببخشد ولی این کار را نمی‌کند؛ بدتر از بخیل، خسیس است که نه تنها به دیگری نمی‌دهد بلکه خود نیز از آن بهره‌مند نمی‌شود. در مقابل کسانی هستند که از صفت سخاوت برخوردارند. سخاوت در لغت از ماده «سخو» به معنی جود و بخشش بوده و «سخی» به معنی بخشنده است؛ (ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۴، ص ۲۷۳) در اصطلاحات اخلاق اسلامی «سخاوت» در مقابل بخل به کار رفته است. همان‌طور که صفت نفسانی بخل یک رذیلت اخلاقی دانسته شده، صفت نفسانی سخاوت به عنوان یک فضیلت معرفی و تشویق شده است. انسان سخاوتمند به انسانی گفته می‌شود که دارای ملکه بذل مال به مستحق، بدون درخواست سائل، به میزان شایسته است. (طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، ج ۱، ص ۲۱۵) واژه سخی در قرآن به کار نرفته و به جای آن واژگان دیگری نزدیک به همین معنا چون کرم، احسان، جود و عطا و مانند آن به کار رفته است. داشتن این صفات اخیر موجب می‌شود تا شخص، اهل انفاق به دیگری باشد و از نعمت‌های خدا، بخشی را به دیگران ببخشد. البته تفاوت‌هایی میان هر یک از واژگان و اصطلاحات پیش گفته وجود دارد؛ چرا که در عربی هیچ واژه مترادفی وجود ندارد و فرق‌های لطیف و کوچکی درموضوع له هر یک از واژگان است که با همه نزدیکی و اشتراک، موجب افتراق معنایی آنها می‌شود. مجموعه کتاب فروق اللغه حسن بن عبدالله عسکری در بیان همین لطایف و ظرائف لغوی نگاشته شده است. «ابن بابویه» از حضرت رسول اکرم(ص) روایتی  را نقل می‌کند که بیانگر تفاوت لطیف معنای میان برخی از واژگان است. وی از پیامبر(ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود: الرجال اربعه: سخی و کریم و بخیل و لئیم فالسخی الذی یأکل و یعطی، و الکریم الذی لا یأکل و یعطی، و البخیل الذی یأکل و لا یعطی، و اللئیم الذی لا یأکل و لا یعطی. فرمود: مردم چهار گروهند: سخی و کریم و بخیل و لئیم: ۱- سخی کسی است که خود می‌خورد و به دیگری هم عطا کند. ۲- کریم کسی است که خود نخورد و به دیگری دهد. ۳- بخیل کسی است که خود می‌خورد و به دیگری نمی‌دهد. ۴- لئیم کسی است که نه خود خورد نه به کسی دهد. (جامع‌الاخبار، صدوق، فصل ۶۹، فی‌السخاء و الایثار) کریم که به معنای بزرگوار و گرامی است، دارنده صفت احسان است؛ چرا که اهل احسان این گونه هستند و چنانکه خداوند در آیات قرآنی درباره محسنان بیان می‌کند، اهل عفو و ایثار و بخشش و گذشت و مانند آن هستند که همه‌چیز را برای دیگران می‌خواهند. سخاوت حالت نفسانی است که مبتنی بر اعتدال و میانه‌روی است. پس نه‌چنان سخت می‌گیرد که به بخل نسبت به دیگران دچار شود و نه آن اندازه آسان می‌گیرد که به تبذیر و افراط دربخشش و انفاق دچار شود. این شیوه سخاوتمندان همان سفارش خداوندی به پیامبر(ص) در میانه‌روی در انفاق و بخشندگی است. خداوند درباره رعایت اعتدال در انفاق، به پیامبرش(ص) می‌فرماید: «و لاتجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا؛» «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، ( و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی!» (اسراء، آیه ۲۹) در این آیه یدک مغلوله، یعنی «دست به گردن بستن» به همان معنای بخل و خودداری کردن از بخشش است؛ که در مقابل آن «بسط ید» قرار دارد که کنایه از بذل و بخشش است و این تعبیر رساترین تعبیر در مورد رعایت اعتدال در بخشش است. امام صادق(ع) در بیان معنای حقیقی سخاوت به این نکته توجه می‌دهد که سخاوت بخشش بی‌پرسش و درخواست است. پس سخی می‌بایست همواره به اطرافیان خود توجه داشته باشد همان‌گونه که به زندگی خود توجه دارد، تا در صورت دیدن مشکل مالی افراد به کمک آنان بشتابد پیش از آنکه آنان آن را بر زبان آورند و درخواست کمکی بنمایند. امام(ع) می‌فرماید: السخاء ما کان ابتداء، فأما ما کان من مسأله فحیاء و تذمم؛ سخاوت آن است که بی درخواست انجام گیرد، اما سخاوتی که در مقابل درخواست باشد ناشی از شرمندگی (رودربایستی) و برای فرار از سرزنش است. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۷، ح ۲۱) امام رضا(ع) نیز در بیان تحقق معنای حقیقی سخاوت به روش سخاوتمندان توجه می‌دهد و می‌گوید که سخاوتمند کسی است که از مردم جدا نیست و بر سر سفره مردمان می‌نشیند تا آنان نیز بر سر سفره او بنشینند: السخی یأکل من طعام الناس لیأکلوا من طعامه، والبخیل لا یأکل من طعام الناس لئلا یأکلوا من طعامه؛‌ سخاوتمند از غذای مردم می‌خورد، تا مردم از غذای او بخورند اما بخیل از غذای مردم نمی‌خورد تا آنها نیز از غذای او نخورند. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۲، ح ۸) بنابراین دارنده ملکه و صفت نیک سخاوت، کسی است که از بخل رهایی یافته است و از نعمت‌های الهی ضمن استفاده مطلوب، به قدر توان و استطاعت به دیگری می‌بخشد و هرگز بخل نمی‌ورزد و کریمانه با نیازمندان و محرومان برخورد می‌کند و بزرگواری خود را با گرامی داشتن ایشان به انفاق نشان می‌دهد. اهمیت و آثار سخاوت سخاوت از اخلاق پیامبران است. پیامبر(ص) که اسوه حسنه انسانیت است (احزاب، آیه ۲۱) در این صفت به تمامیت رسیده بود. در اهمیت سخاوت همین بس که ایشان خود سخی‌ترین انسانها بوده و در سنت و سیره آن حضرت(ص) و همچنین امامان معصوم(ع) می‌توان موارد بسیاری را یافت که بیانگر سخاوتمندی آن حضرت(ص) است. ابن شهرآشوب در بیان خصلت‌های پیامبر(ص) به بیست خصلت اشاره دارد که یکی از آنها سخاوت است. او می‌نویسد: رسول اکرم(ص) پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‌های پیامبران را دارا بودند، که اگر کسی یکی از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛‌ چه رسد به کسی که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبری امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، بافضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‌خو بودند و با هیچ منجم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‌گو و پیش‌گویی همنشین نبودند. (المناقب لابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۱۲۳) براساس آموزه‌های قرآنی اهل بخشش، احسان،  کرامت و انفاق در زندگی دنیوی و اخروی از آثار این‌گونه انفاقات مالی بهره‌مند می‌شوند. کسانی که با اخلاص (انسان، آیه ۹)، بی‌منت (بقره،‌آیه ۱۶)، با اعتدال و میانه‌روی (اسراء، آیه ۲۹) از بهترین، پاک‌ترین و نیکوترین مال یا از هر آنچه خود دوست می‌دارند (بقره، آیه ۲۶۷) از سر پرهیزگاری و تقوا (لیل، آیه ۵) ببخشند، خداوند دنیا و آخرت ایشان را آباد و زندگی‌شان را رنگ و بوی خوشبختی می‌دهد و سعادت دنیا و آخرت را برای آنها رقم می زند. در تحقق معنای واقعی سخاوت، اخلاص نقش اساسی و کلیدی دارد. به این معنا که آثاری که برای سخاوت گفته می‌شود زمانی است که این مؤلفه‌ها و شرایط در سخی تحقق یافته باشد. از این رو رسول اکرم(ص) در بیان سخی می‌فرماید:‌ السخی بما ملک و آراد به وجه‌الله، و اما السخی فی معصیه الله فحمال سخط الله و غضبه و هو ابخل الناس علی نفسه فکیف لغیره! سخاوتمند کسی است که از اموال خود و برای رضای خدا سخاوت داشته باشد، اما کسی که در راه معصیت خدا دست و دل‌باز باشد، بارکش ناخشنودی و خشم خداست، چنین کسی بخیل‌ترین مردمان نسبت به خود است چه رسد به دیگران. (مصباح‌الشریعه، ج ۱، ص ۸۳- بحارالانوار ج ۷۱ ص ۳۵۵)امام حسن عسکری(ع) نیز به شرط دیگر سخاوت یعنی اعتدال در بخشش توجه داده و می‌فرماید: ان للسخاء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف؛ سخاوت اندازه‌ای دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است. (بحارالانوار، ج ۷۴ ص ۳۷۷) از آثار و برکات چنین سخاوت و بخششی می‌توان به امنیت از آتش دوزخ و سختی‌های روز قیامت و دست‌یابی به آرامش و آسایش در آن روز (انسان، آیات ۹ و ۱۰)، رهایی از مشکلات و گرفتاری‌های دنیوی و رسیدن به آسانی (لیل، آیات ۵ تا ۷)، افزایش رزق و روزی و برکات یافتن نعمت‌ها (سبا، آیه ۳۹)، نیل و رسیدن به رحمت خاص الهی (آل عمران، آیه ۹۲) اشاره کرد. البته سخاوت تنها این آثار را ندارد؛ هرچند که دست‌یابی به این اهداف خود به تنهایی می‌تواند انسان را به سمت و سوی سخاوت سوق دهد و شخص را وادار سازد که ملکه سخاوت را در خود ایجاد کند. از جمله آثار سخاوت می‌توان به جذب مردم و محبت آنان به سوی شخص اشاره کرد؛ چرا که سخاوت زینت بخش خلق و خوی انسان است و مانند گلی خوش‌بو هر کس را به سوی خود جذب می‌کند. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: السخاء یکسب المحبه ویزین الخلاق؛ سخاوت، محبت‌آور و زینت اخلاق است. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۱۰، ح ۱۶۰۰) امام صادق(ع) ضمن اینکه سخاوت را اخلاق پیامبران معرفی می‌کند و با بیان جایگاه و اهمیت و ارزش آن می‌کوشد تا مردم را به این صفت خوب توجه دهد، به بیان برخی از آثار سخاوت نیز می‌پردازد تا این انگیزه را در وجود انسانی دوچندان کند. ایشان خواهان الگوگیری از اخلاق پیامبران در این زمینه شده و درباره صفات مومن می‌فرماید: السخاء من اخلاق الانبیاء، و هو عماد الایمان، و لا یکون مؤمن الا سخیا، ولا یکون سخیا الا ذو یقین و همه عالیه؛ لان السخاء شعاع نور الیقین، و من عرف ما قصد هان علیه ما بذل؛‌ سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است. هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همت والا برخوردار باشد؛‌زیرا که بخشندگی پرتو نور یقین است. هرکس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۵، ح ۱۷) سخاوت آدمی را از دوزخ و آتش آن دور می‌سازد و به بهشت نزدیک می‌کند، زیرا سخاوت از صفات الهی است و کسی که بخواهد به خدا تقرب جوید می‌بایست رنگ خدایی بگیرد تا خدایی شود. (بقره، آیه ۱۳۸) رسول اکرم(ص) در بیان تاثیر سخاوت در زندگی دنیوی و اخروی انسان  می‌فرماید: السخی قریب من الله، قریب من الناس، قریب من الجنه؛ سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیک است. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۸، ح ۳۷) آن حضرت خود را مؤدب به ادب الهی دانسته و سخاوت را به عنوان یکی از مصادیق ادب الهی معرفی می‌کند و می‌فرماید: انا ادیب‌الله و علی ادیبی، امرنی ربی بالسخاء و البر و نهانی عن البخل و الجفاء و ما شیء ابغض الی الله عزوجل من البخل و سو‌ء الخلق، و انه لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل؛‌ من ادب آموخته خدا هستم وعلی، ادب آموخته من است. پروردگارم مرا به سخاوت و نیکی کردن فرمان داد و از بخل و سختگیری برحذرم داشت. در نزد خداوند عزوجل چیزی منفورتر از بخل و بداخلاقی نیست. بداخلاقی، عمل را ضایع می‌کند، آنگونه که سرکه عسل را. (مکارم الاخلاق، ص ۱۷) علی(ع) در همین باره می‌فرماید: السخاء و الشجاعه غرائز شریفه، یضعها الله سبحانه فیمن احبه و امتحنه؛‌ سخاوت و شجاعت خصلت‌های والایی هستند که خداوند سبحان آن دو را در وجود هر کس که دوستش داشته و او را آزموده باشد می‌گذارد. (غررالحکم، ج ۲، ص ۵۶، ح ۱۸۲۰) امام صادق(ع) نیز در حدیثی کلیدی و مهم می‌فرماید: طلبت الجنه فوجدتها فی‌السخاء، بهشت را جست وجو کردم و آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم. (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، صص ۱۷۳، ۱۷۴ ح ۱۳۸۱) آنچه بیان شد تنها گوشه‌ای از آثار و برکات سخاوتمندی است. بی‌گمان همین آثار به تنهایی می‌تواند انگیزه‌ای قوی در ما ایجاد کند که از بخل پرهیز کنیم و در جوانی و سلامتی اهل بخشش بویژه از مال خود باشیم؛ هرچند که احسان و سخاوت و کرامت محدود به دایره مال نمی‌شود و چنانکه از آیات و روایات برمی‌آید بخشنده‌ترین مردمان بخشندگان علم و دانش هستند. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: اجودکم من بعدی رجل علم علما فنشر علمه؛ بخشنده‌ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. (میزان‌الحکمه، ح ۱۳۸۲۵) پس بهتر آن است که در هیچ چیزی که نیاز انسانها است بخل نورزیم و تا می‌توانیم پیش از آن که زبان به نیاز بگشایند آنان را به سخاوت خویش بی‌نیاز […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>