age_marriageمعیارهای همسر نیکو از نگاه قرآن( قسمت دوم )

دانلود

در نخستین بخش از مقاله حاضر نویسنده به بیان معیارهای یک همسر خوب و شایسته از دیدگاه قرآن پرداخت. در دومین بخش، وی روشهای نیکو شوهرداری کردن را که قطعاً عامل مهم در انس و الفت میان همسران است مورد بررسی قرار داده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

مسائل جنسی، ریشه بسیاری از طلاقها

آمارها بیانگر آن است که بیش ترین علل و عوامل مستقیم و یا غیرمستقیم افزایش طلاق در میان خانواده ها عدم تعامل سازنده و مفید میان زن و شوهر است. زنان بر این باورند که با اختیار شوهر، توانسته اند به همه چیزهایی که می خواستند دست یابند و ستون استوار بنیاد خانواده را در اختیار گرفته اند و به اهداف خود رسیده اند. در حالی که نگه داشت چیزی سخت تر از به دست آوردن آن است. مردان در دست زنان و یا در کنار ایشان همانند ماهی بسیار لغزنده هستند. از این رو نمی توان از گریزپایی آنها سخن نگفت و امید داشت که همواره پای بند خانه و خانواده باشند مگر آن که انگیزه های قوی و شدید آنان را در محیط خانواده حفظ کند.

در ریشه یابی طلاق همواره از مسایل جنسی به صراحت و یا کنایه سخن گفته شده است. بطوری که از نظر برخی کارشناسان مسائل خانواده، بیش از ۵۰درصد طلاقها ریشه در مسائل جنسی دارد.

مردان پیش از آن که به جا و مکان و غذا اهمیت دهند به مسایل جنسی اهمیت می دهند. از این رو گفته اند ریشه مشکلات خانوادگی را می بایست در خلوت گاه ایشان جست.

بر پایه آموزه های قرآنی و فرمان الهی، زنان و مردان می بایست در شبانه روز سه وعده را خلوت کنند و در این سه زمان حتی فرزندان نیز نباید در خلوت گاه ایشان وارد شوند. (سوره نور ۵۸)

در این سه خلوت زن می بایست خود را به اشکال مختلف بیاراید و از هرگونه آرایش و زینت بهره برد.

نحوه تعامل خصوصی زن و شوهر

در روایات و روان شناسی جنسی درباره خلوت گاه و تعامل زن و شوهر در این مدت، گفته شده که آنان در این مدت با یک دیگر درباره مسایل خصوصی سخن بگویند و معاشقه نمایند و هرگز درباره مسایلی سخن نگویند که کدورت زا باشد و مشکلات بیرون از خلوتگاه را به درون خلوتگاه بکشاند و عیش را منقص گرداند و آتش محبت را به آب سرد سخنان درشت خاموش سازد بلکه هر سخنی که مهر و محبت را بیافزاید و عاملی برای جذب و جلب به سوی یک دیگر باشد بر زبان رانند.

به هر حال عرضه کردن زن به مرد در خلوتگاه و حریم کاملا خصوصی، اصلی قرآنی و حکمی الهی است که نمی توان از آن چشم پوشید. از این رو گفته اند بسیاری از مشکلات و درگیری های میان زن و شوهر در طول روز ارتباط تنگاتنگی با خلوت گاه ایشان دارد. هرگاه مسایل خلوتگاه حل شود اغلب مشکلات دیگر به خودی خود حل می شود. اگر مردی درباره پوشش زن و یا غذا و نحوه بچه داری و مانند آن اشکالی می گیرد ریشه آن را می بایست در جای دیگر جست و این گونه چیزها بهانه هایی بیش نیستند.

در این حریم خصوصی، بچه ها و دیگر کسان حاضر در محیط خانواده نمی بایست وارد شوند. در دستورهای قرآنی و نبوی این مسئله بارها مورد تأکید قرار گرفته که زن و شوهر می بایست از خوابگاه مستقل و مجزایی برخوردار باشند تا از هر حیث آسوده خاطر باشند.

حسن التبعل، رفتاری جهادی

امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه (شماره ۱۳۶) در عبارتی کوتاه اما پرمغز می فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیکوشوهرداری کردن است. به تحقیق و با اطمینان می توان گفت تمام رمز و رازهای خوشبختی و سعادت یک زوج مسلمان و مؤمن در همین عبارت کوتاه نهفته است و شاید بتوان ادعا کرد که پیرامون همین عبارت موجز، مقالات متعدد و حتی کتاب ها نوشت.

تجربیات زندگی بسیاری از خانواده های مسلمان نشان می دهد که اغلب معضلات و ناهنجاریهای خانوادگی و اختلافات میان همسران ناشی از عمل نکردن به این جمله نورانی امیر بیان است ازاین رو با توجه به اهمیت موضوع و در ادامه مقاله، به بازخوانی حسن التبعل یعنی نیکوترین شیوه شوهرداری در آموزه های قرآنی می پردازیم.

تبعل و بعل در لغت

بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به کار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه ۱۲۵ سوره صافات که به معنای بت و صنم می باشد. خداوند در این آیه می فرماید: اتدعون بعلا و تذرون احسن الخالقین؛ آیا بعل را به عنوان خدای خویش می خوانید و از او درخواست کمک دارید و خدایی را که بهترین آفریدگان است رها می سازید؟ به نظر می رسد که در این آیه مراد از بعل، خدایی است که در میان اقوام قدیمی لبنان در منطقه بعلبک مورد پرستش بوده است. حضرت الیاس(ع) که مأمور به سوی ایشان بود آنان را به پرستش خدایی دعوت می کند که بهترین آفریدگار است ولی آنان نمی پذیرند.

به نظر طبری در تفسیر کبیر او، بعل در این کاربرد واژه ای عربی از واژگان اهل یمن است که به معنا ومفهوم رب و پروردگار وخدایگان است. از این رو می توان گفت که معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالک و صاحب که در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛ زیرا محققان براین باورند که واژه بعل از ریشه سامی و یا آرامی است و در زبان وادبیات ایشان به معنای مالک و صاحب و پروردگار به کار می رفته است. برخی دیگر براین باورند که اقوام سامی به زمینی که دارای آب کافی بود و نیازی به آبیاری نداشته و در آن زمین درختان میوه خوبی به عمل می آمد سرزمین بعل می گفتند که در حقیقت پروردگار و رب درختان و گیاهان خود بوده و نیازی به آبیاری آسمانی (باران) یا زمینی از راه نهر ندارد.

از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته اند که در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالکیت و سروری دارد. در کاربردهای اقوام کهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است. از این رو از واژگانی بهره گرفته می شد که در حد و اندازه پرستش بوده است.

در برخی از اقوام، شوهر چنان از جایگاه بلند برخوردار بود که در حکم خدایگان و در شأنیت پرستش بوده است. از این رو واژه ای که برای بیان پروردگاری و رب النوعی و یا صنم و بت استفاده می شد برای شوهر نیز به کار می رفته است. بنابراین معنا و مفهوم بعل در کاربردهای اصیل آن به معنای پروردگار خانه و سرور و سالار بوده است.

معناشناسی حسن

اما واژه حسن به ضم حاء که در زبان پارسی به معنی نیکویی است، در حوزه های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یک امر مشترک می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیکو نیست. نیک و نیکو چیزی است که از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می آورد. از این رو تاکید بسیاری در این واژه بر جنبه های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیکو، هر امر پسندیده ای است که زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می کند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.

حسن خلق که در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد کردن است.(جامع السعادات، ج۱، ص ۳۰۶)

بنابراین با توجه به کاربردها و مصادیقی که قرآن برای حسن خلق بیان داشته می توان گفت که حسن التبعل چیزی در مایه های رفتارها و هنجارهای نیک و حتی فراتر از آن است.

خلوت سه گانه و اهمیت آن

یکی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

در این زمان هیچ یک از بستگان از کوچک و بزرگ نباید راه یابند و اگر فرزندان به بلوغ جنسی رسیده اند می بایست همانند دیگران هنگام ورود به خلوت، از پدر و مادر اجازه ورود بگیرند.

خلوت های سه گانه آن چنان مهم و اساسی است که پیامبر اکرم(ص) می فرماید: نشستن مرد در کنار همسر خود در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خود (مسجدالنبی در مدینه) است. (تنبیه الخواطر ج۲ ص ۱۲۲)

مرد در این خلوت گاه، باید محبت خود را به زن ابراز کند و از پنهان کردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: این گفته مرد به همسر خویش که دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود. (کافی ج۵ ص ۵۶۹)

هر یک از زن و مرد باید به اشکال مختلف مهر و محبت خویش را بیان و آشکار سازند. چه این مسئله با گفتن کلمه ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی که زن از آن خوشش می آید. از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی که زن بدان علاقه مند است یکی از شیوه های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می رود. پیامبر(ص) در این باره می فرماید: مردی که برای همسرش لقمه می گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجه البیضاء ج۳ ص ۷) به این معنا که این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلکه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می آورد و شخص در آخرت از پاداش آن بهره مند می شود.

زن در خلوت گاه باید خود را عرضه کند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه کردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود که این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یک رفتار اجتماعی و هنجاری نیک به شمار نمی رود بلکه امری مورد تایید و تاکید دین و شارع به عنوان یک عمل دینی و حکم شرعی شمرده می شود.

پیامبر(ص) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می فرماید: «علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عیشه و اکثرمن ذلک حقوقا بر زن به عنوان یک واجب (یا حکم استحبابی) شرعی است که از خوشبوترین عطرها استفاده کند و زیباترین لباس ها را بپوشد و خود را به نیکوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه کند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است که گفته شد.

تاکید آن حضرت بر عرضه کردن در دو وقت به معنای مخالفت با حکم سه وقت قرآن نیست بلکه تنها از باب نمونه مواردی را مطرح می سازد و از بیان بسیاری از موارد و مصادیق خودداری می ورزد و در یک کلمه می افزاید که حقوق شوهر بیش از آن چه گفته شده می باشد تا زن خود با توجه به شرایط شوهر و علاقمندی وی اقدام کند تا شوهر وی نیازی به دیگری پیدا نکند و در دام وسوسه های شیطانی نیفتد.

چنان که گفته شد و آمارها نیز نشان می دهد، بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر از این ناحیه است. شما زنانی را دیده اید که در هنگام بیرون رفتن گویی، خود را برای عروسی و میهمانی آرایش می کنند و جامه های بسیار زیبا و آرایش بسیار نیکو می کنند و از همه روش های خودنمایی بهره می گیرند ولی همین که به خانه می آیند آرایش را با توجیه بد بودن در نزد فرزندان می شویند و جامه های زیبا را از تن خارج می کنند و به شکلی معمولی در خانه می گردند. مردی که در بیرون با چنین زنانی حتی بطور لحظه ای و گذرا مواجه شود سپس درخانه با شکلی دیگر روبه روگردد در درون خویش احساس کمبود می کند و به شکل مطلوب ارضا نمی شود در حالی که دیدگاه اسلام عکس این رفتار را تأیید می کند .

آماده باش دایمی

یکی از حقوق مردان بر زنان به عنوان حسن تبعل آن است که زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی که دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشکال دیگر خود را درمعرض بهره برداری جنسی قرار دهد و زمینه های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه ای که مرد هیچ احساس کمبود و نیاز جنسی نکند. این آماده باش هرچند که در آیه ۵۷ سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات به شکلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات بر این نکته تاکید شده که زن می بایست همواره درحالت آماده باش دایم جنسی باشد.

در روایت است که زنی از پیامبر(ص) درباره حقوق شوهر پرسید: آن حضرت فرمود: ولاتمنعه نفسها و ان کانت علی ظهر قتب؛ بر زن است که خود را از شوهرش بازندارد و بگذارد تا وی از او کام بگیرد حتی اگر بر روی کوهان شتر باشد.

این روایت بدترین حالت را تجسم کرده که در جریان سفر و آن هم در روی شتر و بار کجاوه اگر مردی از زن خویش بخواهد که از وی کام گیرد می بایست خود را آماده کند و از آن بازندارد.

در حقیقت آماده باش دایمی جنسی برای جلوگیری از هرگونه احساس نیاز، امری است که می بایست زن به عنوان حق شوهر بشناسد و از آن کوتاهی نکند. از این رو گفته اند یافتن شوهر آسان تر از حفظ آن است؛ زیرا مردان با دیدن غرایز جنسی شان تحریک می شوند و احساس نیاز می کنند و اگر این نیاز برآورده نشود، از راههای دیگر ارضا می شوند که یا گناه است و یا با عقد موقت و دایم با زن دیگری برآورده می شود.

تاکید آیات و روایات بر خودنمایی و آراستگی زنان برای شوهران از این روست که مردان با مشاهده و دیدن، عواطف و احساسات جنسی شان برانگیخته شود. از این رو زن موظف است خود را در حالت آماده باش قرار دهد تا شوهر وی به زنی دیگر گرایش نیابد و استمتاع نجوید.

مسائل جنسی در خانواده هم در حوزه تشکیل و هم بقای آن نقش اساسی دارد. تفکر این که این امور در زمانی کاسته می شود و یا تقلیل می یابد و یا از میان می رود تفکر نادرست و دور از واقع است. مردان برخلاف زنان دارای تمایلات جنسی قوی ای هستند. شاید یکی از علل و حکمت های تعدد زوجات و عقد موقت مسئله گرایش های شدید جنسی مردان باشد که هرگز فروکش نمی کند و زنان گاه به عللی نمی توانند آن را برآورده سازند و مشکلات خانوادگی را سبب می شود. خانه غالبا زمانی آرامش می یابد که مرد از نظر جنسی ارضا شود و نیازهای جنسی او برآورده گردد.

اگر این تمایلات جنسی در خانه و به شکل صحیح و محبت آمیز تأمین نشود به اشکال مختلف در جامعه خود را نشان می دهد و فساد و تباهی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.

از این رو زن باید پروانه وار پیرامون شوهر بچرخد و همه گونه وسایل و آرامش روحی و روانی و جنسی وی را برآورده سازد. امام باقر(ع) می فرماید: هر زنی که یک لیوان آب به شوهرش بدهد از یک سال روزه داری و شب زنده داری برایش برتر است. (وسایل الشیعه ج ۱۴ ص ۱۲۳)

اصولا جهاد نفس و جهاد اکبر و اصغر زن در زندگی خانوادگی و در شوهرداری و حسن التبعل وی می باشد. زنان اگر بخواهند ثوابی کسب کنند نیازی نیست که شب زنده داری کنند و برای نماز شب برخیزند و یا روزهای بلند و گرم را روزه مستحبی بگیرند و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا به جبهه بروند. برای به دست آوردن پاداش اخروی همه این امور کافی است که فقط خوب شوهر داری کنند. از این رو یک لیوان آب به شوهر دادن برابر با ثواب و پاداش یک سال شب زنده داری و روزه داری می باشد. (ر.ک به: زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی ص ۳۹۸)

امام باقر(ع) هم چنین می فرماید: زن برای رضا و خشنودی خدا تنها رضایت شوهر را اصل قرار دهد. با این کار است که رضایت و خشنودی خدا را نیز به دست می آورد و اگر شوهر خشمگین شود خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.

رضایت شوهر، عامل ثبات خانواده

زنان می بایست به هر شکلی شده رضایت شوهر را به دست آورند. از این رو شوهر در اندیشه و تصویر اسلامی چون پروردگار صاحب حق و مالک شمرده شده است و از جایگاه بلندی برخوردار می باشد. زن برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا نمی بایست نمازهای بسیار و یا طولانی بخواند و یا روزه های مستحبی بگیرد. همین کار را می تواند با رضایت شوهر به دست آورد و از پاداش آن بهره مندگردد. از این رو در اسلام جز نمازهای واجب و آن هم در خانه از آنان خواسته نشده و حتی نهی شده است که زنی نمازش را طولانی کند و شوهر را سرکار بگذارد و خود را در کنار شوهر ننشاند و عشوه نکند و روزه های مستحب حتی بی اذن شوهر باطل و گناه است و نمازهای مستحبی از استحباب خارج می شود.

به هر حال جهاد و دین داری زن در شوهرداری وی خلاصه می شود. چنانکه امیر مومنان علی(ع) می فرماید: جهاد زن آن است که خود را بیاراید و زیبایی خویش را آشکار کند و برای شوهرش آراستگی نماید. (نهج البلاغه کلمات قصار شماره ۱۳۶)

آنچه بیان شد تنها نمونه هایی کوچک از روش های نیک شوهرداری است و حتی اگر این کوچک ترین و مصادیق مطرح شده مراعات گردد بسیاری از خانه ها از وضعیت کنونی بیرون می رود و آرامش در خانه ها حکمفرما می شود ولی مساله این است که حتی در همین اندازه مسایل رعایت نمی شود و در نتیجه طلاق و جدایی در جامعه افزایش می یابد. به سخن پیامبر(ص) آنچه گفته شده، بخشی از حقوق شوهران است و حق شوهر بیش از این چیزهایی است که بیان شده است. البته بدیهی است کارها و رفتارهای دیگری نیز وجود دارد که از مصادیق حسن التبعل است که برای آشنایی با آنها می توان به کتابهای مربوط به اخلاق خانواده مراجعه کرد.

یک نکته ضروری

مجموع آنچه بیان شد ممکن است برای خواننده مقاله چنین القا کند که نگارنده این سطور فردی متعصب و یا مردسالار و یا دارای گرایشاتی از این قبیل است و یک طرفه به قاضی رفته است در حالی که چنین قضاوتی قطعا بدور از انصاف و واقعیت است و باید به این نکته اذعان کرد که اگر اسلام این همه بر حقوق مرد تأکید می کند، متقابلا بر حق فراوان زن نیز در زندگی زناشویی تأکید دارد و آیات قرآن و روایات بسیار بر ضرورت رعایت حقوق زن در زندگی و فراهم کردن آسایش و آرامش او، خوشرفتاری با وی و عدم ظلم و اجحاف در حق او تأکید می ورزند که پرداختن به این مقوله نوشتار مستقل و جداگانه ای را می طلبد و شاید در آینده به آن نیز بپردازیم. بدون تردید هدف نگارنده از نگارش این مقاله و مقالاتی از این دست، آشناکردن هر یک از زن و شوهر نسبت به حقوق و وظایف یکدیگر است تا از رهگذر آموزه های حیاتبخش دینی، زندگی توأم با آرامش، رفاه و محبت و دور از تنش و نابهنجاری را بدست آورند و لذت زندگی را بطور واقعی تجربه کنند.

مطالب مرتبط

  • قرآن و عدالت اقتصادى عدل به عنوان یکى از اصول بنیادین اسلام، مفهومى است که در ابعاد گوناگون خود را نشان مى دهد. گنجاندن عدل الهى در اصول دین، نگرش اسلام و قرآن و جایگاه ارزشى عدل را مى نمایاند. موضوع عدالت، طلب و دفاع از آن به عنوان یک اصل مهم دینى و به نصّ قرآن کریم یگانه هدف اجتماعى پیامبران الهى و کتاب هاى آسمانى است; و راز نزول «کتاب» و «میزان» تحقق یافتن همین هدف بسیار مهم است; و هر کس به واقع پیرو دین باشد، باید در راه ایجاد عدالت به هرگونه که مى تواند، بکوشد. خداوند مى فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وأنزلنا الحدید فیه بأس شدید ومنافع للناس»[۱] به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنان کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم خود به قسط و عدالت قیام کنند و آن را برپا دارند و براى اجراى آن آهن را نیز فرود آوردیم که سخت و استوار است و مى توان از آن بهره برد، چه براى دفاع و گرفتن حق و چه براى سودها و منافع دیگرى که در آن براى مردمان است. بنابراین غرض از بعثت و فرستادن پیامبران و کتاب هاى آسمانى این بود که مردم را به عدالت عادت دهند و حقوق آنان را به ایشان بشناسانند تا خود مردم به اقامه عدالت و گرفتن حقوق خویش اقدام کنند; و آهن را فرستاد تا بندگان در دفاع از اجتماع صالح و بسط عدالت و کلمه حق از آن بهره گیرند.[۲] قرآن براى پیامبران اهداف متعددى را ذکر مى کند; این اهداف، ابعاد متعدد زندگى انسان را در بر مى گیرد، و هدف هاى فرهنگى، اخلاقى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى را شامل مى شود. چنانچه در سوره جمعه مى فرماید:«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه»[۳] او کسى است که از میان مردم درس نخوانده پیامبرى فرستاد تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد. و یا مى فرماید: «ویضع عنهم أصرهم والاغلال التى کانت علیهم»[۴]پیامبر آمد تا بارهاى سنگین را از دوش آنان بردارد و غل و زنجیرهایى که بر دست و پا و گردنشان بود، بشکند، و خود آن حضرت به عنوان فرستاده الهى هدف از بعثت خویش را تکمیل ارزشهاى اخلاقى مى داند[۵] «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق». و در این جا قرآن هدف دیگرى را مطرح مى سازد که به نظر جامع و کامل مى نماید; چون عدل و قسط، قرار دادن هر چیز در سر جاى خود است; پس استفاده درست از هر چیزى عین عدل و قسط است که هدف بعثت واقع شده است و این گونه نیست که تنها به مسأله عدالت اقتصادى بسنده کرده باشد. مطرح شدن «میزان» نیز دلیل بر آن نیست که بُعد اقتصادى مسأله بر دیگر ابعاد مى چربد، بلکه از آن جایى که براى هر چیزى تراز و معیار و میزان سنجش است تا درست به کار رود، مفهوم میزان یک مفهوم عام است که در بر گیرنده همه ابعاد اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و اخلاقى و حتى نظامى است.حرکت در مدار عدل نیازمند میزان و معیار است که خداوند با فرو فرستادن میزان آن را بیان مى دارد. شاخصه هاى عدالت در هر چیزى نیازمند آن است که پس از مطرح شدن ارزیابى و سنجش شود، در قیامت که «میزان» نهاده مى شود، مفهوم خاصى است که بیانگر «عدل» خداست نه ارزیابى و سنجش وزنى چیزى. بنابراین مفهوم قسط و میزان یک مفهوم عام و فراگیرى است که همه ابعاد زندگى انسانى را در بر مى گیرد. از این رو مى توان گفت که هدف همه پیامبران بیان حقایق و عدل و مشخص کردن میزان بود تا مردم خود با آگاهى از حقوق خویش و داشتن معیار و میزان اقدام به اجرا و اقامه عدل و قسط همه سویه در همه ابعاد نمایند و در این راه از آهن و شدت آن برخوردار گردند و در کارزارهاى علیه نابرابرى هاى فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى از آن بهره گیرند. نکته جالب دیگر در جمله «لیقوم الناس بالقسط» این است که از «خود جوشى مردم» سخن مى گوید; و نمى فرماید: هدف این بوده که پیامبران انسان ها را وادار به اقامه و برپایى قسط و عدالت نمایند، بلکه مى گوید: هدف این بوده است که مردم خود به عنوان مجریان قسط و عدل به پا خیزند و آن را به اجرا درآورند. یعنى مردم باید برپایه تعالیم پیامبران آن چنان ساخته شوند که خود مجرى عدالت گردند و این راه را با پاى خویش بپویند. و از آن جایى که به هر حال در یک جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق، اعتقاد و تقوا بالا باشد، باز افرادى پیدا مى شوند که سر به طغیان و گردنکشى و تکاثرطلبى بر دارند و مانع اجراى قسط و عدل شوند، لذا در ادامه آیه مى فرماید: ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است. این قوت و قدرت براى این است که «مردم» از آن بهره گیرند و در برابر قاسطین و تکاثر گرایان و مستکبران، از فرعونیان و قارونیان و بلعمیان (بلعم باعورا) عناصر سه گانه زر و زور تزویر بایستدند، در روایتى از امیر المؤمنان(ع) در تفسیر این آیه نقل شده که فرمود: یعنى السلاح و غیر ذلک[۶] منظور اسلحه و مانند آن است[۷] این آیه ترسیم گویایى از دیدگاه اسلام و قرآن در زمینه تعلیم، ترتیب، گسترش عدل و داد و اجراى قسط در جامعه انسانى اسلامى است. نخست از «بینات» و دلایل روشن و «کتب آسمانى» و «معیار سنجش ارزشها» و «بیان احکام و قوانین» کمک مى گیرد تا پایه هاى انقلاب و دگرگونى فکرى و فرهنگى را بنا گذارد و از عقل و منطق بهره مى جوید تا بینش عقلانى را حاکم سازد. اما اگر در هر صورتى و به هر علتى ـ این ها مؤثر نیفتاد و کار به بن بست کشید و زورمندان قلدرى پیدا شدند که نه در برابر بینات سر تسلیم فرود آوردند و نه براى کتاب و میزان ارزشى قایل شدند; در این جا نوبت به «حدید» که در آن «بأس شدید» است مى رسد تا با سلاح آهنین بر مغز این گردنکشان بکوبند تا در برابر قسط و عدل تسلیم شوند. مردم در این راه نباید کوتاهى کنند بلکه باید انقلاب و قیام و نهضت داشته باشند و در راستاى عدل و قسط قیام کنند; چنان چه اسوه و الگوى مسلمانان، پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: بعثت بالسیف بین یدى الساعه حتى یعبد الله وحده لا شریک له وجعل رزقى تحت ظل رمحى[۸]من در آستانه رستاخیز مبعوث به شمشیر شده ام تا مردمان خداى یگانه را پرستش کنند و روزى من در سایه نیزه من است. پس مؤمن موظف است تا در مقابل گروه قاسط و عدالت خوران و قسط گریزان با اسلحه بایستد و حق خود را بستاند; و در این حالت است که امام باقر(ع) مى فرماید: الخیر کلّه فى السیف وتحت السیف وفى ظل السیف[۹] همه خوبى ها در شمشیر و زیر شمشیر و در پایه شمشیر است; زیرا اهل زر و زور و تزویر هرگز به نرمى و تسامح و مدارا به راه نمى آیند و دست از ظلم و ستم و بى عدالتى نمى شوشیند. بنابراین چنان چه رهبران الهى در یک دست کتاب آسمانى براى آگاهى و بینش دادن به حقوق مردم و در دست دیگر شمشیر براى تحقق و اجراى حقوق ایشان و دفاع از حق به دست مى گرفتند مؤمنان نیز باید چنین کنند تا حق خویش را از اصحاب سه گانه زر و زور و تزویر بستانند. چون اصولاً آنان زورگویانى هستند که تسلیم منطق نمى شوند و به حق گردن نمى نهند. اصل بنیادین «عدالت» به عنوان رکن بنیادین و هدف والاى قرآنى، اصلى است که هیچ مسلمانى نمى تواند نسبت به آن بى تفاوت باشد و براى زنده کردن آن نکوشد و مردم را در جهت طلب آن و قیام براى آن آگاه نسازد. بنابراین گفتن، نوشتن و طلب عدالت و ایجاد آگاهى در مردم درباره آن و شناساندن دو ضد ویرانگر بنیادهاى عدالت یعنى تکاثر و فقر و مبارزه با آن دو، و جانبدارى قاطع از تعدیل مالکیت ها و توزیع عادلانه امکانات و ثروت در میان مردم و نظارت بر بازارها و نرخ ها و جلوگیرى از تورم و احتکار و نفى ستم هاى اقتصادى، به منظور تحقق عدالت و بازگشت به دین خدا، یک تکلیف شرعى است، بلکه مى توان آن را به عنوان هدف و تکلیف اصلى و واجب بنیادین که مایه حیات دیگر تکالیف و احکام الهى است، برشمرد، چنانچه معصوم (ع) مى فرماید: العدل حیاه الأحکام[۱۰]. مبارزه با قاسطین و طلب و اقامه عدالت تکلیفى است که هیچ مسلمانى نمى تواند درباره آن از خود کوتاهى نشان دهد. اهمیت آن به حدّى است که موجب سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه است، چنانچه ترک آن موجب شقاوت فرد و جامعه و خروج مسلمانان از دین مى گردد. مبارزه جدى، قاطع و هماره با دو معضل و غده سرطانى تکاثر و فقر، باعث اصلى سامان یافتن جامعه ایمانى و بقاى اسلام و مسلمانى است، چون جامعه تنها با عدالت احیا مى شود و دین و احکام دین تنها از راه ایجاد عدالت ترویج مى گردد و زنده مى ماند. اگر عدالت تحقق نیابد، نه دین ترویج مى شود و نه جامعه اى مى ماند. این وظیفه بزرگ براى عموم مسلمانان است که هیچ کس نمى تواند در آن سستى، تعلل و اهمال روا دارد; ولى دو دسته هستند که نسبت به قضایاى انسانى، مصالح و مفاسد اجتماعى و عدالت معاشى و بسامانى و نابسامانى اوضاع مردم و جامعه، مسؤولیتى بیشتر و سنگین تر دارند، بلکه صلاح و فساد جامعه دینى و همه امور اجتماع به عملکرد و موضع گیرى ایشان بستگى دارد: ۱) عالمان دینى ۲) مسئولان و کارگزاران حکومتى. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: صنفان من أمّتى اذا صلحا صلحت أمّتى واذا فسدا فسدت امّتى. قیل یا رسول الله! ومَن هما؟ قال: الفقهاء والأمراء[۱۱]. دو دسته از مسلمانان و امت من هرگاه درست شوند، مسلمانان درست مى شوند و امت و جامعه به صلاح مى رسند و هرگاه فاسد شوند امت و جامعه فاسد مى شوند. گفتند: اى پیامبر خدا! این دو دسته کیانند؟ فرمود: عالمان و حاکمان. از مهم ترین نشانه هاى صلاح عالمان، عمل کردن به پیمان الهى است. همان پیمانى که خداوند از آنان خواسته است تا با ستم ها و ظلم ها بستیزند و با بیدادهاى مالى و اقتصادى مقابله نمایند و در برابر تفاوت هاى فاحش و داشتن هاى بسیار و نداشتن هاى سقوط آور و شقاوت بار بر آشوبند و براى برانداختن اوضاع ضد عدالت استفاده کنند: أن لا یُقارّوا على کظّه ظالم ولا شعب مظلوم[۱۲]. از دیدگاه امیر مؤمان اصلاحات جز در سایه عدالت در حق ملت امکان پذیر نیست. کسانى که با حرکت هاى عدالت خواهانه میانه اى ندارند و براى عدالت همه سویه تلاش نمى کنند، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه عمومى جز به اقامه عدالت از سوى حوزه خصوصى امکان پذیر نیست: الرعیهُ لا یُصلحها الا العدل چون اصلاح اجتماعى نیز با حضور ظلم و ستم، فقر و محرومیت، استثمار، بهره کشى و تکاثرطلبى سازگار نیست; ظلم و بیداد در همه جنبه هاى سیاسى، اجتماعى، قضایاى و اقتصادى، با اصلاحات سازگارى ندارد. [۱] ـ حدید، آیه ۲۵ . [۲] ـ ر.ک: المیزان، ج ۱۹، ص ۳۰۰ ترجمه فارسى. [۳] ـ جمعه، آیه ۲ . [۴] ـ اعراف / ۱۵۷ . [۵] ـ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۷۳ . [۶] ـ نور الثقلین، ج ۵، ص ۲۵۰ . [۷] ـ ر.ک: نمونه، ج ۲۳، ص ۳۷۲ . [۸] ـ تفسیر مراغى، ج ۲۷، ص ۱۸۳ . [۹] ـ فروع کافى، ج ۵، ص ۸ . [۱۰] ـ غرر الحکم، [۱۱] ـ خصال، ج ۱، ص ۳۷ . [۱۲] ـ نهج […]
  • رشوه هدیه‌ای دوزخی  نگاهی به عوامل، آثار و انواع رشوه از دیدگاه قرآن و روایات رشوه و ارتشاء یک پدیده اجتماعی و نابهنجاری فرهنگی و رفتاری است که اسلام به شدت با آن مخالفت ورزیده و مجازات دنیوی و اخروی شدیدی نسبت به آن وضع کرده است. رشوه در امر قضاوت و حکم قضایی یا در غیر آن چنانکه در ادارات تحت عناوینی چون زیر میزی، پول چایی، هدیه، حق ایاب و ذهاب و مانند آن پرداخت می‌شود،‌ نوعی حرام‌خواری و تضییع حقوق دیگران و ظلم آشکار است. نویسنده بر اساس آیات و روایات به تبیین انواع رشوه و علل،  آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی آن پرداخته  است. اصطلاح و مفهوم رشوه رشوه لفظی عربی از ریشه «ر ش و» و به هر سه صورت: فتح، ضم و کسر «راء» به کار رفته است. این کلمه مفرد است و جمع آن «رشا» یا «رشا» (با ضم یا کسر راء) است که در فارسی به معنای مزد است. فرهنگ‌نویسان عرب درباره این واژه با توجه به مصادیق آن به تفسیر واژه پرداخته‌اند. فیومی می‌نویسد: رشوه، در لغت عربی، به معنای مالی است که شخص به قاضی و غیر آن می‌دهد تا به نفع او حکم دهد و یا آنان را به سود رشوه‌دهنده وادار کند. (المصباح المنیر، فیومی، ج ۲-۱، ص ۲۲۸) پس می‌توان گفت که ریشه و خاستگاه رشوه و ارتشاء، همان منفعت‌طلبی است. گیرنده می‌خواهد از طریق پرداخت مالی، رای قاضی را به نفع خود بگرداند و قاضی نیز با گرفتن مال در صدد جلب منفعتی است. در کتاب مجمع‌البحرین آمده است که:‌رشوه غالبا در اعطای چیزی به منظور ابطال حقی و یا احیای باطلی به کار برده می‌شود. (مجمع‌البحرین باب مربوط، الرشوهًْ) رشوه در اصطلاح حقوقی، دادن مالی است به مامور رسمی یا غیر رسمی،‌ دولتی یا بلدی، به منظور انجام کاری از کارهای اداری یا قضایی ولو اینکه آن کار مربوط به شغل گیرنده مال نباشد، خواه مستقیما آن مال را دریافت کند و یا به واسطه شخصی دیگر. (جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، ص ۳۳۵، چاپ یازدهم ۱۳۸۰ه.ش. گنج دانش) رشوه در آیات قرآنی واژه رشوه در قرآن نیامده است، ولی کلمات و جملاتی در آن به کار رفته که بیانگر مفهوم پیشین است. از جمله این کلمات می‌توان به «سحت» و «باطل» اشاره کرد. خداوند بارها کسانی را که می‌کوشند از راه‌های غیر عقلانی و شرعی، اموالی را کسب کنند به عنوان اینکه این افراد خورندگان مال دیگران به باطل و یا سحت هستند، مورد سرزنش قرار داده و به آنان وعده دوزخ داده است. به عنوان نمونه در آیه ۴۲ سوره مائده رشوه‌خواری عالمان یهود به خاطر پذیرش و تایید دروغ‌پردازی‌های رشوه‌دهندگان را بیان و آنان را توبیخ می‌کند. شاید بتوان گفت صریح‌ترین آیه‌ای که درباره رشوه به قاضی مطرح است، آیه ۱۸۸ سوره بقره است که خداوند می‌فرماید: و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون؛ و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید و به عنوان رشوه  قسمتی از آن را به قضات مدهید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالی که خودتان هم خوب می‌دانید. شکی نیست که یکی از مصادیق اصلی و نخستین واژه حکام در آیه همان قضاوت هستند. (مجمع‌البیان، ج ۲-۱، ص ۳۶۶) در روایتی از امام رضا(ع) نیز این نظر تایید شده است. (تفسیر نور الثقلین،‌ج ۱، ص ۱۷۶، ح ۶۱۳) خداوند همچنین در جایی دیگر می‌فرماید: سماعون للکذب اکالون للسحت فان جاؤوک فاحکم بینهم او اعرض عنهم و ان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحب المقسطین؛ پذیرا و شنوای دروغ هستند و بسیار مال حرام می‌‌خورند. پس اگر نزد تو آمدند، یا میان آنان داوری کن، یا از ایشان روی برتاب و اگر از آنان روی برتابی هرگز زیانی به تو نخواهند رسانید و اگر داوری می‌کنی، پس به عدالت در میانشان حکم کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد. (مائده، آیه ۴۲) گرچه آیه درباره جمعی از یهودی‌هاست که بسیار علاقه‌مند شنیدن دروغ و خوردن مال حرام و رشوه‌اند،‌ لیکن روایاتی در ذیل آیه و آیه قبلی وجود دارد که «سحت» را به رشوه تفسیر و تطبیق کرده‌‌اند. عمار بن مروان از امام باقر (ع) پرسید: «سحت» چیست؟ حضرت فرمود: مقصود رشوه است. آنگاه پرسید: آیا مقصود رشوه در حکم و قضاوت است؟ حضرت فرمود: «آنکه کفر به خداست. (وسایل الشیعه، ج ۱۲،  ص ۶۱، باب ۵ من ابواب مایکتسب به، ح ۱) در کتاب «در المنثور» از حضرت علی(ع) از معنی «سحت» سوال شد، فرمود: «مقصود رشوه است.» (فی ظلال، جلد ۱، ص ۲۵۲) زمینه‌های رشوه فلسفه و هدفی که برای رشوه و ارتشاء بیان شده، همان منفعت‌طلبی از هر طریق ممکن است. بر اساس آیه ۱۸۸ سوره بقره، دست‌یابی به مال دیگران از طریق باطل از علل پرداخت رشوه به قاضی است. در حقیقت کسانی به این شیوه تمسک می‌جویند که راه باطل و ظلم را در کسب هر چیزی از جمله اموال دیگران در پیش گرفته‌اند. شخصی که اعتقادی به قیامت و حساب و کتاب آن ندارد، هیچ پایبندی به احکام شرعی و اصول اخلاقی نخواهد داشت و تلاش می‌کند به هر شکلی شده آسایش و آرامش خود را در دنیا تامین کند. البته شاید برخی‌ها به قیامت اعتقاد جزمی و اندیشه‌ا‌ی داشته‌ باشند، ولی در مقام عمل دارای عزم نیستند؛ از همین رو زندگی دنیا و آرایه‌ها و شیرینی‌های آن موجب می‌شود برای کسب مال از هر طریق تلاش ‌کنند. بنابراین عواملی همچون فقر اقتصادی و نابسامانی‌های درآمدی کارکنان سازمانها؛ ضعف مقررات و قوانین بازدارنده و نظامهای کنترلی موثر؛ اعطای اختیارات بیش از حد به مدیران؛ اعطای امتیاز امضای طلایی به افراد؛ عدم ثبات در مدیریت؛ عدم وجود امنیت شغلی برای کارکنان؛ نارسایی، پیچیدگی، تناقض و ابهام در قوانین و مقررات اداری؛ عدم وجود شایسته‌سالاری در عزل و نصبها؛ عدم وجود نظامهای صحیح انگیزشی و تشویق و تنبیه در ادارات و مانند آنها، تنها زمینه‌های رشوه‌خواری و عواملی ظاهری است نه علت واقعی ‌آن. اگر کسی اعتقاد جزمی به خدا و قیامت داشته باشد و در مقام عمل نیز تحت وسوسه‌های شیطانی و هواهای نفسانی و جلوه‌ها و آرایه‌های حیات مادی دنیوی قرار نگیرد و عزم قوی داشته باشد، هرگز زمینه‌های بیان شده نمی‌تواند او را به سمت و سوی رشوه‌خواری سوق دهد. پس ضعف ایمان و فقدان جزم یا عزم است که مسلمانان و بلکه حتی عالمان را به سوی رشوه‌خواری سوق می‌دهد. (بقره، آیه ۱۸۸؛ مائده، آیه ۶۳) انواع و احکام رشوه و ارتشاء حکم اسلام درباره رشوه و ارتشاء چیست؟ در پاسخ باید گفت در آیات قرآنی پرداخت رشوه به حاکمان به منظور دستیابی به اموال دیگران مورد نهی خداوند قرار گرفته است. (بقره، آیه ۱۸۸) و خداوند پرداخت رشوه به منظور جلب نظر حاکمان و قضاوت ایشان به سود رشوه‌دهنده را عملی ناروا و حرام دانسته و در آیه بیان کرده که این حکمی معلوم برای همگان است. پس کسی نمی‌تواند مدعی شود که حکم رشوه را نمی‌دانسته یا از خلاف بودن آن آگاه نبوده است؛ چرا که هر کسی به سادگی در می‌یابد که تغییر رای قاضی و حاکم با رشوه و پرداخت مالی و مانند آنها به نفع خود عملی خلاف شرع، عقل و اخلاق است. از نظر آیات و روایات اسلامی، رشوه دادن و گرفتن برای تغییر رای و حکم، حرام و پولی که از این راه به دست می‌آید نامشروع است؛ جالب اینکه حکمی که از این طریق صادر می‌شود و زمین و مالی که قاضی با این کار به رشوه دهنده می‌دهد، حرام است و حکم قاضی موجب حلیت نمی‌شود و تصرفاتی که در این مال و چیزها صورت می‌گیرد تصرفات عدوانی و باطل است. پیامبر رشوه‌دهنده و گیرنده را اهل گناه کبیره دانسته و حتی لعن کرده است. در روایت است که ایشان فرمود: الراشی و المرتشی کلاهما فی النار؛ رشوه‌دهنده و رشوه‌گیرنده هر دو در آتش‌دوزخ هستند؛ ایشان همچنین آن دو را لعن کرده است. (مستدرک‌الوسائل، باب۸، حدیث ۸) پیامبر(ص) با آنکه با علم و تعلیم الهی، نسبت به ملکوت و حقایق چیزها علم داشت، ولی موظف بود در جامعه براساس شواهد و بینات و ادله حکم کند. از همین رو، می‌فرمود: انما أقضی بینکم بالبینات و الأیمان و بعضکم ألحن بحجته من بعض فأیما رجل قطعت له من مال أخیه شیئا فانما قطعت له به قطعهًْ من النار؛ ای مردم! من در میان شما فقط بر طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسی می‌کنم و چه بسا باشد که برخی از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردی که من از مال برادرش چیزی را برای او به واسطه بینه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها برای او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام. الکافی، ج ۷، ص ۴۱۴، دارالکتب الاسلامیهًْ، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق) آن حضرت(ص) در جایی دیگر می‌فرماید:‌ انما أنا بشر، و انما یأتینی الخصم فلعل بعضکم أن یکون ألحن بحجته من بعض فأقضی له، فمن قضیت له بحق مسلم فانما هی قطعهًْ من نار. فلیحملمها أو لیذرها؛ من بشری هستم همچون شما (و مامورم از طریق ظاهر میان شما قضاوت کنم) نزاعی نزد من مطرح می‌شود، شاید بعضی در اقامه دلیل از دیگری نیرومندتر باشد و من به مقتضای ظاهر دلیلش به سود او قضاوت کنم، اما بدانید چنانچه من حق کسی را برای دیگری قضاوت کردم، آن قطعه‌ای است از آتش، اگر آتش می‌خواهد، آن را تصرف کند وگرنه آن را رها سازد. (سیدبن قطب، فی ظلال القرآن، ج ۱، ص: ۱۷۷ دارالشروق، بیروت- قاهره، ۱۴۱۲ق، چاپ هفدهم) پس وقتی آن حضرت(ص) نسبت به حکمی که خود براساس بینات و سوگندها داده، چنین می‌گوید و به مردم هشدار می‌دهد تا براساس آن حکم تصرفاتی  نداشته باشند بلکه براساس حقایق واقعی تصرف کنند، کسانی که با رشوه، تغییر رای می‌دهند، چه وضعیت اسف‌باری خواهند داشت؟ در نهج‌البلاغه، داستان هدیه «اشعث بن قیس» بازگو شده است که برای پیروزی بر رقیب در محکمه امام علی(ع) به رشوه متوسل شد. شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به رسم پیشکش به خانه علی(ع) آورد، حضرت سخت برآشفت، فرمود: سوگواران بر تو اشک بریزند (گریه کنند)، آیا با این عنوان آمده‌ای که مرا فریب دهی و خدعه کنی؟ به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان‌هاست به من بدهند که پوست جوی از دهان مورچه‌ای به ظلم بگیرم، هرگز نخواهم کرد. دنیای شما از برگ جویده‌ای در دهان ملخ برای من کم‌ارزش‌تر است، علی(ع) را با نعمت‌های فانی و لذت‌های زودگذر چه کار؟...! (نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۲۴) باید توجه داشت که رشوه در جامعه در عصر حاضر تنها در حوزه قضاوت و قضایی کاربرد ندارد، بلکه با توجه به تغییرات اجتماعی امروز حوزه شبه‌قضایی نیز پدید آمده که می‌توان با رشوه رفتار مسئولان را به نفع خود و یا گروه و جناح و حزب و محله و شهر و استان تغییر داد و خدماتی را که برای دیگران وضع شده به سوی خود و یا گروه خویش جلب کرد. بنابراین، باید گفت که رشوه دارای اقسام و احکامی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود. ۱٫ رشوه مالی به قاضی برای تغییر حق: این‌گونه رشوه، متداول‌ترین رشوه در طول تاریخ بوده است. حکم آن حرمت است و مالی که قاضی می‌گیرد حرام و اکل مال به باطل و مالی و زمین و هر چیزی که رشوه‌دهنده می‌گیرد، نیز حرام و خوردن آن حرام‌خواری است. (بقره، آیه ۱۸۸) ۲٫ رشوه غیرمالی به قاضی برای تغییر حق: گاه شخص رشوه‌دهنده مالی به قاضی نمی‌دهد، بلکه وعده کاری یا خدماتی را می‌دهد یا آنکه قاضی متوقع است که یکی از دو طرف دعوا که به نفع او حکم می‌کند، در آینده برای او خدماتی را ارائه دهد. این نیز براساس همین آیه و آیات و روایات دیگر عملی حرام است؛ زیرا هدف، تغییر حکم به نفع شخص و اکل مال به باطل است. صاحب «عروهًْ‌الوثقی» درباره رشوه مالی و غیرمالی نوشته است:‌«رشوه: الف) گاهی مالی است، از قبیل عین و منفعت؛ ب) و گاهی عملی است برای قاضی، مثل: دوختن لباس و تعمیر خانه او و مانند آن؛ ج) و گاهی قولی است، مثل: مدح و ثنای او برای جلب قلبش به سوی خود تا به نفع او حکم کند؛ د) و گاهی فعلی است، مثل:‌ تلاش در برآورده شدن حاجت و اظهار بزرگی و گرامیداشت او و همانند اینها؛ پس هر یک از این امور حرام است یا به علت صدق رشوه بر همه آنها و یا از آن جهت که محکوم به حکم رشوه است.» ۳٫ رشوه مالی و غیرمالی به غیر قاضی: گاه رشوه مالی یا غیرمالی از جمله خدمات به غیر قاضی داده می‌شود؛ شهید ثانی در «مسالک‌الافهام» آنجا که دلیل اجماع و اتفاق مسلمین را در تحریم رشوه بیان می‌کند، علاوه بر اطلاق این لفظ بر قاضی، آن را بر کارگزاران دولتی و عامل مسلمین نیز تعمیم داده و می‌فرماید: «اتفق المسلمون علی تحریم الرشوه علی القاضی والعامل؛ همه مسلمانان بر حرام بودن رشوه بر قاضی و عامل و کارگزار اتفاق دارند.» مسئولان و افراد صاحب منصب در ادارات و مراکز دولتی و نهادها اگر پول و هدیه‌ای دریافت می‌کنند، به دلیل پست و مقام و منصب این دریافت‌ها حرام و اکل‌مال به باطل است. در روایت است که پیامبر گرامی اسلام (ص) مردی را از طایفه «ازد» برای گردآوری زکات فرستاد. آن مرد وقتی از مأموریت برگشت بخشی از اموال را به خدمت پیامبر (ص) تقدیم و سهمی را برای خود برداشت و عرض کرد: این اموال هدایایی است که مردم به من داده‌اند. حضرت (ص) برآشفت و به او فرمود: کیف تاخذ ما لیس لک بحق؟!؛ چرا آن را که حق تو نیست می‌گیری؟ او در پاسخ با معذرت خواهی گفت: «لقد کانت هدیه یا رسول‌الله!؛ ای پیامبر خدا! آنچه گرفتم هدیه بود، پیامبر (ص) فرمود: ارایت لو قعد احدکم فی داره و لم نوله عملا اکان الناس یهدونه شیئا؟؛ اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید آیا مردم به شما هدیه می‌دهند؟! سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت‌المال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد! (عدالت و قضا در اسلام، ص ۳۰۰؛ الامام علی (ع)، ج۱، ص ۱۵۵ و ۱۵۶) امیرمؤمنان (ع) از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود: اخذ الامیر الهدیه سحت و قبول القاضی الرشوه کفر؛ هدیه گرفتن زمامدار و رئیس از دیگران حرام است و رشوه‌گیری حاکم شرع و قاضی، کفر است. (کنز‌العمال، ج ۶، ص ۱۱۲) ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که ممکن است عده‌ای با تغییر نام رشوه از آن با عناوین چون پول چایی، پول شیرینی، هدیه، کادو، پیشکش، چشم‌روشنی و حق ایاب و ذهاب و غیره یاد کنند که همه این موارد جزو رشوه محسوب می‌شوند و عوض کردن نام، تغییری در ماهیت آن ایجاد نمی‌کند. آثار رشوه و ارتشاء در آیات و روایات آثاری برای رشوه و ارتشاء (رشوه‌گیری) بیان شده است که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: ۱- ننگ و خواری: بر اساس آیه ۴۲ سوره مائده، رشوه موجب ننگ و خواری می‌شود؛ زیرا سحت چنانکه گذشت به معنای مالی است که ننگ و خواری را به دنبال دارد. ۲- آتش دوزخ: رشوه‌خواری موجب عذاب اخروی و آتش دوزخ است که در روایات بسیاری به آن اشاره شده است. (مائده، آیات ۴۱ و ۴۲) ۳- تصرفات ناروا: از آثار دیگر رشوه و حرام خواری آن است که زمینه را برای تصرف ناروا در اموال مردم فراهم می‌آورد. (بقره، آیه ۱۸۸). ۴- بی‌اعتمادی: چنانکه بیان شد فرهنگ رشوه در جامعه موجب بی‌اعتمادی مردم به رهبران و دستگاه‌های قضایی و دولتی می‌شود. ۵- نکوهش خدا: نکوهش و مذمت شدید از سوی خداوند به خاطر آلودگی به رشوه و حرام‌خواری از جمله آثار آن است. (مائده، آیات ۶۲ و ۶۳) ۶- لعن و نفرین پیامبر (ص): چنان‌که گذشت، پیامبر (ص) رشوه گیرنده و رشوه‌دهنده را ملعون دانسته و لعن کرده است. ۷- دوری از بهشت: پیامبر اکرم (ص) فرمود: از رشوه دوری کنید؛ زیرا این کار کفر است و رشوه‌خوار بوی بهشت را استشمام نمی‌کند. (وسائل، ج ۱۲، ص ۶۳، باب ۵) ۸- کفر: امام صادق (ع) در این باره می‌فرمایند: و اما رشوه، ای عمار! در مورد احکام، کفر به خدای بزرگ و رسول او است. (همان) ۹- آزمون: امام علی (ع) از قول پیامبر (ع) که حوادث آینده را برای ایشان بازگو می‌کنند، می‌فرماید: «ای علی! همانا این مردم بزودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می‌شوند... حرام خدا را با شبهات دورغین و هوس‌های غفلت‌زا حلال می‌کنند، شراب را به بهانه اینکه آب انگور است و رشوه را که «هدیه» است و ربا را که نوعی «معامله» است، حلال می‌شمارند». (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۶). ۱۰- بی‌برکتی: برکت از مال رشوه‌خوار برداشته می‌شود. امام کاظم (ع) در این زمینه می‌فرماید: «مال حرام زیاد نمی‌شود و اگر بیفزاید، برای صاحبش مبارک نمی‌گردد و در هر راهی آن مال را صرف کند، اجری به او نمی‌رسد. (کافی، کلینی، ج ۵، ص ۱۲۵) ۱۱- فرزندان گناهکار: امام صادق (ع) می‌فرماید: «اثر کسب‌های حرام در فرزندان و ذریه به مرحله بروز و ظهور می‌رسد».(کافی، کلینی، ج۱، ص ۳۶۳). ۱۲- عدم قبولی اعمال و عبادات: پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: عبادات رشوه گیرنده قبول نمی‌شود و دعاهایش به اجابت نمی‌رسد. (سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۱ ص ۲۴) ۱۳- اضطراب و نا‌امنی: پیامبر (ص) فرموده است: «هیچ گروهی گرفتار رشوه نشدند مگر آنکه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانی شدند.» (نهج‌الفصاحه، ح ۲۶۹۳) ۱۴- قساوت قلب: امام حسین (ع) خطاب به لشگریان یزید چنین فرمود: «وای بر شما! چرا ساکت نمی‌شوید تا گفتارم را بشنوید! من شما را به راه هدایت و رستگاری فرا می‌خوانم، هر کس از من پیروی کند، سعادتمند است و  هر کس نافرمانی‌ام کند از هلاک شدگان است، شما همگی نافرمانی‌ام می‌کنید و به سخنم گوش نمی‌دهید. چون شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مهر زده شده است.» وظیفه رهبران و عالمان در برابر پدیده شوم ارتشاء قرآن در آیه ۶۳ سوره مائده به عالمان و رهبران هشدار داده که با پدیده شوم رشوه خواری و حرام‌خواری به هر شکلی مبارزه کنند و در این باره کوتاهی نکرده و بی‌تفاوت نباشند. خداوند در این آیه ربانیون (عالمان نصارا) رابه خاطر بی‌تفاوتی در برابر رشوه‌خواری مردم خویش، مورد توبیخ قرار می‌دهد. پس رشوه‌خواری، عملی زشت و مورد سرزنش است و نباید در جامعه رواج یابد و به شکل فرهنگ […]
  • سخاوت کمند دوستی بررسی اهمیت و آثار سخاوت و بخشندگی از منظر قرآن و روایات یکی از فضایل خوب بشری، سخاوت و بخشندگی است. سخاوتمند کسی است که بخل در مال نمی‌ورزد، هم خود از نعمت‌های الهی بهره‌مند می‌شود و هم بخشی را انفاق می‌کند تا دیگری نیز از آن بهره ببرد. نویسنده در این مطلب آثار این فضیلت انسانی را در شخص و جامعه تبیین کرده است. بخل‌گریزی سخاوتمندان بخل یکی از رذایل اخلاقی است. بخیل کسی است که نعمتی را در اختیار دارد و تنها خود از آن بهره می‌گیرد با آنکه می‌تواند زیادی آن را به دیگری ببخشد ولی این کار را نمی‌کند؛ بدتر از بخیل، خسیس است که نه تنها به دیگری نمی‌دهد بلکه خود نیز از آن بهره‌مند نمی‌شود. در مقابل کسانی هستند که از صفت سخاوت برخوردارند. سخاوت در لغت از ماده «سخو» به معنی جود و بخشش بوده و «سخی» به معنی بخشنده است؛ (ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۴، ص ۲۷۳) در اصطلاحات اخلاق اسلامی «سخاوت» در مقابل بخل به کار رفته است. همان‌طور که صفت نفسانی بخل یک رذیلت اخلاقی دانسته شده، صفت نفسانی سخاوت به عنوان یک فضیلت معرفی و تشویق شده است. انسان سخاوتمند به انسانی گفته می‌شود که دارای ملکه بذل مال به مستحق، بدون درخواست سائل، به میزان شایسته است. (طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، ج ۱، ص ۲۱۵) واژه سخی در قرآن به کار نرفته و به جای آن واژگان دیگری نزدیک به همین معنا چون کرم، احسان، جود و عطا و مانند آن به کار رفته است. داشتن این صفات اخیر موجب می‌شود تا شخص، اهل انفاق به دیگری باشد و از نعمت‌های خدا، بخشی را به دیگران ببخشد. البته تفاوت‌هایی میان هر یک از واژگان و اصطلاحات پیش گفته وجود دارد؛ چرا که در عربی هیچ واژه مترادفی وجود ندارد و فرق‌های لطیف و کوچکی درموضوع له هر یک از واژگان است که با همه نزدیکی و اشتراک، موجب افتراق معنایی آنها می‌شود. مجموعه کتاب فروق اللغه حسن بن عبدالله عسکری در بیان همین لطایف و ظرائف لغوی نگاشته شده است. «ابن بابویه» از حضرت رسول اکرم(ص) روایتی  را نقل می‌کند که بیانگر تفاوت لطیف معنای میان برخی از واژگان است. وی از پیامبر(ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود: الرجال اربعه: سخی و کریم و بخیل و لئیم فالسخی الذی یأکل و یعطی، و الکریم الذی لا یأکل و یعطی، و البخیل الذی یأکل و لا یعطی، و اللئیم الذی لا یأکل و لا یعطی. فرمود: مردم چهار گروهند: سخی و کریم و بخیل و لئیم: ۱- سخی کسی است که خود می‌خورد و به دیگری هم عطا کند. ۲- کریم کسی است که خود نخورد و به دیگری دهد. ۳- بخیل کسی است که خود می‌خورد و به دیگری نمی‌دهد. ۴- لئیم کسی است که نه خود خورد نه به کسی دهد. (جامع‌الاخبار، صدوق، فصل ۶۹، فی‌السخاء و الایثار) کریم که به معنای بزرگوار و گرامی است، دارنده صفت احسان است؛ چرا که اهل احسان این گونه هستند و چنانکه خداوند در آیات قرآنی درباره محسنان بیان می‌کند، اهل عفو و ایثار و بخشش و گذشت و مانند آن هستند که همه‌چیز را برای دیگران می‌خواهند. سخاوت حالت نفسانی است که مبتنی بر اعتدال و میانه‌روی است. پس نه‌چنان سخت می‌گیرد که به بخل نسبت به دیگران دچار شود و نه آن اندازه آسان می‌گیرد که به تبذیر و افراط دربخشش و انفاق دچار شود. این شیوه سخاوتمندان همان سفارش خداوندی به پیامبر(ص) در میانه‌روی در انفاق و بخشندگی است. خداوند درباره رعایت اعتدال در انفاق، به پیامبرش(ص) می‌فرماید: «و لاتجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا؛» «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، ( و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی!» (اسراء، آیه ۲۹) در این آیه یدک مغلوله، یعنی «دست به گردن بستن» به همان معنای بخل و خودداری کردن از بخشش است؛ که در مقابل آن «بسط ید» قرار دارد که کنایه از بذل و بخشش است و این تعبیر رساترین تعبیر در مورد رعایت اعتدال در بخشش است. امام صادق(ع) در بیان معنای حقیقی سخاوت به این نکته توجه می‌دهد که سخاوت بخشش بی‌پرسش و درخواست است. پس سخی می‌بایست همواره به اطرافیان خود توجه داشته باشد همان‌گونه که به زندگی خود توجه دارد، تا در صورت دیدن مشکل مالی افراد به کمک آنان بشتابد پیش از آنکه آنان آن را بر زبان آورند و درخواست کمکی بنمایند. امام(ع) می‌فرماید: السخاء ما کان ابتداء، فأما ما کان من مسأله فحیاء و تذمم؛ سخاوت آن است که بی درخواست انجام گیرد، اما سخاوتی که در مقابل درخواست باشد ناشی از شرمندگی (رودربایستی) و برای فرار از سرزنش است. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۷، ح ۲۱) امام رضا(ع) نیز در بیان تحقق معنای حقیقی سخاوت به روش سخاوتمندان توجه می‌دهد و می‌گوید که سخاوتمند کسی است که از مردم جدا نیست و بر سر سفره مردمان می‌نشیند تا آنان نیز بر سر سفره او بنشینند: السخی یأکل من طعام الناس لیأکلوا من طعامه، والبخیل لا یأکل من طعام الناس لئلا یأکلوا من طعامه؛‌ سخاوتمند از غذای مردم می‌خورد، تا مردم از غذای او بخورند اما بخیل از غذای مردم نمی‌خورد تا آنها نیز از غذای او نخورند. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۲، ح ۸) بنابراین دارنده ملکه و صفت نیک سخاوت، کسی است که از بخل رهایی یافته است و از نعمت‌های الهی ضمن استفاده مطلوب، به قدر توان و استطاعت به دیگری می‌بخشد و هرگز بخل نمی‌ورزد و کریمانه با نیازمندان و محرومان برخورد می‌کند و بزرگواری خود را با گرامی داشتن ایشان به انفاق نشان می‌دهد. اهمیت و آثار سخاوت سخاوت از اخلاق پیامبران است. پیامبر(ص) که اسوه حسنه انسانیت است (احزاب، آیه ۲۱) در این صفت به تمامیت رسیده بود. در اهمیت سخاوت همین بس که ایشان خود سخی‌ترین انسانها بوده و در سنت و سیره آن حضرت(ص) و همچنین امامان معصوم(ع) می‌توان موارد بسیاری را یافت که بیانگر سخاوتمندی آن حضرت(ص) است. ابن شهرآشوب در بیان خصلت‌های پیامبر(ص) به بیست خصلت اشاره دارد که یکی از آنها سخاوت است. او می‌نویسد: رسول اکرم(ص) پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‌های پیامبران را دارا بودند، که اگر کسی یکی از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛‌ چه رسد به کسی که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبری امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، بافضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‌خو بودند و با هیچ منجم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‌گو و پیش‌گویی همنشین نبودند. (المناقب لابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۱۲۳) براساس آموزه‌های قرآنی اهل بخشش، احسان،  کرامت و انفاق در زندگی دنیوی و اخروی از آثار این‌گونه انفاقات مالی بهره‌مند می‌شوند. کسانی که با اخلاص (انسان، آیه ۹)، بی‌منت (بقره،‌آیه ۱۶)، با اعتدال و میانه‌روی (اسراء، آیه ۲۹) از بهترین، پاک‌ترین و نیکوترین مال یا از هر آنچه خود دوست می‌دارند (بقره، آیه ۲۶۷) از سر پرهیزگاری و تقوا (لیل، آیه ۵) ببخشند، خداوند دنیا و آخرت ایشان را آباد و زندگی‌شان را رنگ و بوی خوشبختی می‌دهد و سعادت دنیا و آخرت را برای آنها رقم می زند. در تحقق معنای واقعی سخاوت، اخلاص نقش اساسی و کلیدی دارد. به این معنا که آثاری که برای سخاوت گفته می‌شود زمانی است که این مؤلفه‌ها و شرایط در سخی تحقق یافته باشد. از این رو رسول اکرم(ص) در بیان سخی می‌فرماید:‌ السخی بما ملک و آراد به وجه‌الله، و اما السخی فی معصیه الله فحمال سخط الله و غضبه و هو ابخل الناس علی نفسه فکیف لغیره! سخاوتمند کسی است که از اموال خود و برای رضای خدا سخاوت داشته باشد، اما کسی که در راه معصیت خدا دست و دل‌باز باشد، بارکش ناخشنودی و خشم خداست، چنین کسی بخیل‌ترین مردمان نسبت به خود است چه رسد به دیگران. (مصباح‌الشریعه، ج ۱، ص ۸۳- بحارالانوار ج ۷۱ ص ۳۵۵)امام حسن عسکری(ع) نیز به شرط دیگر سخاوت یعنی اعتدال در بخشش توجه داده و می‌فرماید: ان للسخاء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف؛ سخاوت اندازه‌ای دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است. (بحارالانوار، ج ۷۴ ص ۳۷۷) از آثار و برکات چنین سخاوت و بخششی می‌توان به امنیت از آتش دوزخ و سختی‌های روز قیامت و دست‌یابی به آرامش و آسایش در آن روز (انسان، آیات ۹ و ۱۰)، رهایی از مشکلات و گرفتاری‌های دنیوی و رسیدن به آسانی (لیل، آیات ۵ تا ۷)، افزایش رزق و روزی و برکات یافتن نعمت‌ها (سبا، آیه ۳۹)، نیل و رسیدن به رحمت خاص الهی (آل عمران، آیه ۹۲) اشاره کرد. البته سخاوت تنها این آثار را ندارد؛ هرچند که دست‌یابی به این اهداف خود به تنهایی می‌تواند انسان را به سمت و سوی سخاوت سوق دهد و شخص را وادار سازد که ملکه سخاوت را در خود ایجاد کند. از جمله آثار سخاوت می‌توان به جذب مردم و محبت آنان به سوی شخص اشاره کرد؛ چرا که سخاوت زینت بخش خلق و خوی انسان است و مانند گلی خوش‌بو هر کس را به سوی خود جذب می‌کند. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: السخاء یکسب المحبه ویزین الخلاق؛ سخاوت، محبت‌آور و زینت اخلاق است. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۱۰، ح ۱۶۰۰) امام صادق(ع) ضمن اینکه سخاوت را اخلاق پیامبران معرفی می‌کند و با بیان جایگاه و اهمیت و ارزش آن می‌کوشد تا مردم را به این صفت خوب توجه دهد، به بیان برخی از آثار سخاوت نیز می‌پردازد تا این انگیزه را در وجود انسانی دوچندان کند. ایشان خواهان الگوگیری از اخلاق پیامبران در این زمینه شده و درباره صفات مومن می‌فرماید: السخاء من اخلاق الانبیاء، و هو عماد الایمان، و لا یکون مؤمن الا سخیا، ولا یکون سخیا الا ذو یقین و همه عالیه؛ لان السخاء شعاع نور الیقین، و من عرف ما قصد هان علیه ما بذل؛‌ سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است. هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همت والا برخوردار باشد؛‌زیرا که بخشندگی پرتو نور یقین است. هرکس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۵، ح ۱۷) سخاوت آدمی را از دوزخ و آتش آن دور می‌سازد و به بهشت نزدیک می‌کند، زیرا سخاوت از صفات الهی است و کسی که بخواهد به خدا تقرب جوید می‌بایست رنگ خدایی بگیرد تا خدایی شود. (بقره، آیه ۱۳۸) رسول اکرم(ص) در بیان تاثیر سخاوت در زندگی دنیوی و اخروی انسان  می‌فرماید: السخی قریب من الله، قریب من الناس، قریب من الجنه؛ سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیک است. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۸، ح ۳۷) آن حضرت خود را مؤدب به ادب الهی دانسته و سخاوت را به عنوان یکی از مصادیق ادب الهی معرفی می‌کند و می‌فرماید: انا ادیب‌الله و علی ادیبی، امرنی ربی بالسخاء و البر و نهانی عن البخل و الجفاء و ما شیء ابغض الی الله عزوجل من البخل و سو‌ء الخلق، و انه لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل؛‌ من ادب آموخته خدا هستم وعلی، ادب آموخته من است. پروردگارم مرا به سخاوت و نیکی کردن فرمان داد و از بخل و سختگیری برحذرم داشت. در نزد خداوند عزوجل چیزی منفورتر از بخل و بداخلاقی نیست. بداخلاقی، عمل را ضایع می‌کند، آنگونه که سرکه عسل را. (مکارم الاخلاق، ص ۱۷) علی(ع) در همین باره می‌فرماید: السخاء و الشجاعه غرائز شریفه، یضعها الله سبحانه فیمن احبه و امتحنه؛‌ سخاوت و شجاعت خصلت‌های والایی هستند که خداوند سبحان آن دو را در وجود هر کس که دوستش داشته و او را آزموده باشد می‌گذارد. (غررالحکم، ج ۲، ص ۵۶، ح ۱۸۲۰) امام صادق(ع) نیز در حدیثی کلیدی و مهم می‌فرماید: طلبت الجنه فوجدتها فی‌السخاء، بهشت را جست وجو کردم و آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم. (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، صص ۱۷۳، ۱۷۴ ح ۱۳۸۱) آنچه بیان شد تنها گوشه‌ای از آثار و برکات سخاوتمندی است. بی‌گمان همین آثار به تنهایی می‌تواند انگیزه‌ای قوی در ما ایجاد کند که از بخل پرهیز کنیم و در جوانی و سلامتی اهل بخشش بویژه از مال خود باشیم؛ هرچند که احسان و سخاوت و کرامت محدود به دایره مال نمی‌شود و چنانکه از آیات و روایات برمی‌آید بخشنده‌ترین مردمان بخشندگان علم و دانش هستند. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: اجودکم من بعدی رجل علم علما فنشر علمه؛ بخشنده‌ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. (میزان‌الحکمه، ح ۱۳۸۲۵) پس بهتر آن است که در هیچ چیزی که نیاز انسانها است بخل نورزیم و تا می‌توانیم پیش از آن که زبان به نیاز بگشایند آنان را به سخاوت خویش بی‌نیاز […]
  • چگونه سختی را به آسانی تبدیل کنیم؟ بررسی اهمیت، جایگاه و نقش انفاق در آسان شدن زندگی انسان در طول زندگی با مشکلات و سختی‌‌های بسیاری مواجه می‌شود. عبور از آنها چالشی بس بزرگ در پیش روی بشر است. بسیاری از مردم در برابر آن وا می‌دهند و گرفتار نومیدی و افسردگی می‌شوند؛ در حالی که عبور از آنها چنان آسان است که گاه خنده‌دار می‌شود. نویسنده در این مطلب یکی از راه‌‌های برون‌رفت از مشکلات، مصیبت‌ها، رنج‌ها، دردها و سختی‌‌ها را بیان کرده است.  آسانی و سختی؛ دو به یک بر اساس آموزه‌های قرآنی، زندگی دنیوی آزمون بزرگ بشریت است به‌طوری که از آن، به عبور از دوزخ نیز تعبیر می‌شود(مریم، آیه ۷۱) خداوند در آیات بسیاری از قرآن بیان می‌کند که انسان به دلیل خلافت الهی می‌بایست آزمون‌های سختی را بگذراند که مایه رشد و بالندگی او و ظرفیت‌یابی برای مسئولیت‌های برتر و والاتر است. از همین رو، همواره گرفتار انواع ابتلائات و آزمون‌‌های  الهی در قالب‌های متنوع نعمت و نقمت است. (عنکبوت، آیات ۲ و ۳؛ احزاب، آیه ۱۱؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶؛ بقره، آیه ۱۲۴؛ توبه، آیه ۱۲۶) البته مصیبت‌ها و مشکلاتی که انسان در زندگی با آن مواجه می‌شود، به دو دسته اصلی: ۱٫ آزمونی؛ ۲٫ کیفری تقسیم می‌شود؛ زیرا برخی از مصیبت‌ها و مشکلات به سبب گناهان و خطاهای انسانی به سراغ او می‌آید تا در همین دنیا تنبیه و مجازات شود و اشتباه خود را بفهمد و جبران کند. بنابراین، همه مصیبت‌ها و مشکلات و سختی‌ها به سبب آزمون و ابتلاء نیست، بلکه مجازات الهی است تا انسان به خود آید و مسیر درست را انتخاب کرده و از راه انحرافی و گمراهی بازگردد. پس این دسته از عذاب‌ها و کیفرها نیز از روی رحمت الهی انجام می‌گیرد تا اشتباه و خطا جبران شود. به هر حال، انسان‌‌ها در طول زندگی کوتاه دنیوی خود با مجموعه‌ای متعدد و متنوع از مصیبت، رنج، سختی مشکلات و دردها مواجه می‌شوند؛ ولی جالب آنکه با همه تعدد و تنوع آنها،  با یک حساب سرانگشتی می‌توان دریافت که همواره نسبت میان آسانی با سختی دو به یک است؛ زیرا بر اساس آموزه‌های قرآنی هر سختی آمیخته با دو آسانی است. خداوند در آیات ۵ و ۶ سوره شرح یا انشراح می‌فرماید: فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا؛ پس به راستی که با همان عسر و سختی، آسانی است. در این آیات واژه عسر با الف و لام تکرار شده است که بیانگر یک عسر معروف و شناخته شده است، در حالی که واژه یسر نکره آمده که بیانگر جنس است. پس اگر یک عسر و سختی وجود داشته باشد، دو سویه آن یعنی پیش و پس آن را یسر (آسانی) احاطه کرده است. بنابراین، پیش از تحقق عسر و سختی، آسانی وجود دارد و پس از آنکه عسر و سختی می‌آید، دوباره پس از آن یسر (آسانی) به سراغ آدمی خواهد آمد. از همین رو گفته شده که هر عسر و سختی آمیخته با دو یسر (آسانی) و نسبت میان آسانی و سختی دو به یک است. از «ابن عباس» آورده‌اند که خدا می‌فرماید: من یک دشواری آفریدم و دو آسانی، بنابر این هرگز یک دشواری نخواهد توانست بر دو آسایش و راحتی چیره گردد. پیامبر پس از فرود این آیات، روزی در حالی که شادمان از خانه بیرون می‌آمد، فرمود: هرگز رنج و دشواری بر آسایش و آسانی چیره نخواهد شد و آنگاه به تلاوت آیات مورد بحث پرداخت. فان مع العسر یسرا... «فراء» می‌گوید: در فرهنگ عرب هرگاه نکره‌ای  آمد و پس از آن نکره‌ای دیگر به کار رفت، نکره دوم غیر از اول خواهد بود؛ برای نمونه، هنگامی که گفته شود: من درهمی به دست آوردم، پس یک درهم هزینه خواهم کرد، در اینجا درهم دوم، غیر از درهم اول است. اما اگر به صورت معرفه آمد، معرفه دوم همان اولی خواهد بود؛ یعنی اگر گفته شود: هرگاه یک درهم به دست آوردم، یک درهم هزینه خواهم کرد، این درهم دوم، همان درهم اول است. بیان «زجاج» در تفسیر آیه بسان نکته‌ای است که ترسیم گردید، چرا که واژه «عسر» در هر دو آیه با «الف و لام» آمده و دومی همان اولی است، در حالی که واژه «یسر» در هر آیه نکره است و دومی غیر اولی است؛ با این بیان با یک دشواری دو آسانی خواهد بود... نکته دیگر در اینجا این است که «ان مع‌ العسر یسرا» آغاز مطلب است؛ چرا که بدون «فا» و «و» آمده و بیانگر این قانون جهانشمول برای مردم با ایمان است که: هان ای مردم! بدانید که با هر دشواری و سختی، آسانی و آسایش خواهد بود؛ یکی در این جهان و دیگری در جهان دیگر. این نوید خداست که دل را صفا می‌دهد و به انسان امید می‌بخشد و غم و اندوه و غبار نومیدی را می‌زداید؛ و چه بسا  که هر دو آسایش و راحتی دنیا و سرای آخرت - که در دو آیه آمده است - روزی کسی گردد. بیان پیامبر نیز بیانگر همین نکته است که فرمود: یک دشواری هرگز نمی‌تواند بر دو آسانی چیره شود؛ چرا که دشواری میان دو آسایش است: یا پیروزی و آسایش دنیا و یا پاداش آخرت. (مجمع‌البیان، طبرسی، ذیل آیه) راه‌های برون‌رفت از سختی به آسانی بر اساس آموزه‌های قرآنی، رنج و سختی و مصیبت بشر چه ابتلایی و آزمونی باشد و چه کیفری و عذابی، راه‌های برون‌رفتی دارد و انسان می‌تواند از آنها به سادگی عبور کند که برخی از آنها عبارتند از: ۱٫ استغفار و توبه: از جمله راه‌هایی که قرآن بیان کرده استغفار و توبه است؛ یعنی انسان می‌تواند از همه انواع و اقسام بلایا و سختی‌ها و مصیبت‌ها، با استغفار و توبه عبور کند. از همین‌رو استغفار و توبه در آموزه‌های وحیانی اسلام بسیار مهم و کاربردی و اساسی است؛ زیرا کارآیی‌های بسیاری دارد و انسان می‌تواند با تمسک به آن از بسیاری از رنج‌ها و دردها در دنیا و آخرت برهد. (آل‌‌عمران، آیات ۱۳۵ و ۱۹۳ و ۱۹۵؛ نساء، آیات ۶۴ و ۱۱۰) خداوند در قرآن وقتی به آثار و برکات استغفار و توبه اشاره می‌کند می‌فرماید که آن دو موجب بهره‌مندی انسان از امکانات دنیوی (هود، آیه ۳)، جلب محبت و رحمت رحیمی خداوند (هود، آیه ۹۰)، مصونیت از عذاب (انفال، آیه ۳۳؛ کهف، آیه ۵۵)، نزول باران و برکات آسمانی (نوح، آیات ۱۰ و ۱۱) و مانند آنها می‌شود. ۲٫ تقوا: براساس آیات قرآن، از دیگر راه‌های برونرفت از مشکلات و سختی‌ها به آسانی، می‌توان به تقوا اشاره کرد. خداوند در آیه ۴ سوره طلاق می‌فرماید: ومن یتق‌الله یجعل‌له من امره یسرا؛ و هر کس از خدا پروا دارد خدا برای او در کارش تسهیلی فراهم سازد. البته آیه می‌فرماید که اگر تقوا پیشه کنید از همان اول در کاری مهم که وارد می‌شوید با آسانی مواجه خواهید شد. اما از آیات ۲ و ۳ همین سوره می‌توان فهمید که اگر با مشکلی مواجه شدید می‌توانید راه برون رفت را نیز بیابید؛ چون خداوند می‌فرماید: و من یتق‌الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب؛ و هرکس از خدا پروا کند، خدا برای او راه برون رفتی قرار می‌دهد و از جایی که حسابش را نمی‌کند، به او روزی می‌رساند. ۳٫ صبر: در قرآن بیان شده که صبر یکی از راه‌های برونرفت از مصیبت و مشکلات و سختی‌هاست. البته کارکرد صبر بیشتر در حوزه افزایش آستانه تحمل است، به طوری که نمی‌گذارد مصیبت دو تا شود؛ یکی اصل مصیبت و دیگر فشار روحی و روانی که برانسان وارد می‌شود. صبر جمیل به انسان کمک می‌کند که مصیبت را دو تا نگرداند و با آن به طوری کنار آید که بتواند راه عبور را بیابد و راهکار برای برونرفت از آن بیابد. خداوند در آیات ۴۵ و ۱۵۳ سوره بقره و ۱۲۷ و ۱۲۸ سوره اعراف بیان می‌کند که صبر موجب می‌شود تا سختی آسان شود و قابل تحمل گردد و زمینه رفتارهای هیجانی و عاطفی برطرف شود و عاقلانه و خردمندانه در اندیشه حل مشکل و عبور از مصیبت باشد؛ یعنی صبر موجب می‌شود تا از رفتارهای باطل چون تکیه بر ظالمان اجتناب کند (هود، آیات ۱۱۳ و ۱۱۵)، و گرفتار اسراف و زیاده‌روی در رفتار نشود (فرقان، آیات ۶۷ و ۷۵) و در امنیت قرار گیرد و به خود آسیب نزند (آل عمران، آیات ۱۲۰ و ۱۸۶) و زمینه بهره‌مندی از رحمت الهی و راه برونرفت از سوی خداوند برایش فراهم شود (نحل، آیه ۱۱۰؛ حجرات، آیه ۵؛ بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۷). انفاق، راه برون رفت از سختی به آسانی غیر از این راه‌ها که بیان شد، خداوند در آیاتی از قرآن از جمله آیه ۷ سوره طلاق می‌فرماید: لینفق ذو سعهًْ من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله لایکلف الله نفسا الا ما آتاها سیجعل الله بعد عسر یسرا؛ بر توانگر است که از دارایی خود هزینه کند و هر که روزی او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده خرج کند. خدا هیچ کس را جز به قدر آنچه به او داده است تکلیف نمی‌کند. خدا به زودی پس از دشواری، آسانی فراهم می‌کند. از این آیه به دست می‌آید که انفاق یکی از راه‌هایی است که سختی را به آسانی تبدیل می‌کند حتی کسی که در تنگنای مالی است اگر بخشی از همان کم از اموالش را انفاق کند زمینه‌ای می‌شود تا از مشکلات مالی و سختی‌های آن برهد و به آسانی برسد: فأما من أعطی واتقی فسنیسره للیسری؛ اما آنکه حق خدا را داد و بخشید و نسبت به خدا پروا داشت... به زودی راه آسان پیش پای او خواهیم گذاشت (لیل، آیات ۵ و ۷). از این آیه به دست می‌آید که حتی ادای حقوق مالی که شامل خمس و زکات می‌شود می‌تواند موجب آسانی در کارهای سخت شود و مشکلات را از پیش‌رو بر دارد. البته بر اساس آیاتی از قرآن از جمله آیه ۱۹ سوریه ذاریات ۲۴ و ۲۵ سوره معارج حقوق مالی چون حقوق سائل و محروم نیز از مصادیق انفاق است که موجب می‌شود سختی به آسانی تبدیل شود. از آیات قرآن به دست می‌آید که انفاق در هر شکلی از آن نه تنها موجب آسانی کارها و یا تبدیل سختی به آسانی می‌شود بلکه موجب برکت نیز است. به این معنا که دارایی انسان با انفاق دو چندان می‌شود (بقره، آیات ۲۶۱ و ۲۶۵ و ۲۶۷). برخلاف تصور اکثریت مردم که دادن و بخشیدن و انفاق مال را به معنای از دست دادن مال می‌دانند، انفاق مال موجب افزایش آن می‌شود. خداونداین مطلب را در آیه ۳۹ سوره سبا بیان کرده و می‌فرماید که مال انفاق شده از سوی خداوند جبران و جایگزین می‌شود. در شأن نزول سوره لیل آمده است: مردی در میان مسلمانان بود که شاخه یکی از درختان خرمای او بالای خانه مرد فقیر عیالمندی قرار گرفته بود، صاحب نخل هنگامی که بالای درخت می‌رفت تا خرماها را بچیند،‌گاهی چند دانه خرما در خانه مرد فقیر می‌افتاد و کودکانش آن را برمی‌داشتند، آن مرد از نخل فرود می‌آمد و خرما را از دستشان می‌گرفت (و آنقدر بخیل و سنگدل بود که) اگر خرما را در دهان یکی از آنها می‌دید انگشتش را در داخل دهان او می‌کرد تا خرما را بیرون آورد! مرد فقیر به پیامبر (صلی‌الله علیه وآله) شکایت آورد. پیغمبر فرمود: برو تا به کارت رسیدگی کنم. سپس صاحب نخل را ملاقات کرد و فرمود: این درختی که شاخه‌هایش بالای خانه فلان کس آمده است به من می‌دهی تا در مقابل آن نخلی در بهشت از آن تو باشد، مرد گفت: من درختان نخل بسیاری دارم، و خرمای هیچکدام به خوبی این درخت نیست (و حاضر به چنین معامله‌ای نیستم). کسی از یاران پیامبر این سخن را شنید، عرض کرد: ای رسول خدا! اگر من بروم و این درخت را از این مرد خریداری و واگذار کنم، شما همان چیزی را که به او می‌دادید به من عطا خواهی کرد؟ فرمود: آری. آن مرد رفت و صاحب نخل را دید و با او گفت‌وگو کرد، صاحب نخل گفت: آیا می‌دانی که محمد حاضر شد درخت نخلی در بهشت در مقابل این به من بدهد (و من نپذیرفتم) و گفتم من از خرمای این بسیار لذت می‌برم و نخل فراوان دارم و هیچ‌کدام خرمایش به این خوبی نیست. خریدار گفت: آیا می‌خواهی آن را بفروشی یا نه؟ گفت: نمی‌فروشم مگر آنکه مبلغی را که گمان نمی‌کنم کسی بدهد به من بدهی. گفت چه مبلغ؟ گفت چهل نخل. خریدار تعجب کرد و گفت: عجب بهای سنگینی برای نخلی که کج شده مطالبه می‌کنی، چهل نخل! سپس بعد از کمی سکوت گفت: بسیار خوب، چهل نخل به تو می‌دهم. فروشنده (طمعکار) گفت: اگر راست می‌گویی چند نفر را به عنوان شهود بطلب! اتفاقاً گروهی از آنجا می‌گذشتند آنها را صدا زد و بر این معامله شاهد گرفت. سپس خدمت پیامبر آمد و عرض کرد ای رسول خدا! نخل به ملک من درآمد و تقدیم (محضر مبارکتان) می‌کنم. رسول خدا به سراغ خانواده فقیر رفت و به صاحب خانه گفت این نخل از آن تو و فرزندان تو است. اینجا بود که سوره «لیل» نازل شد و گفتنی‌ها را درباره بخیلان و سخاوتمندان گفت. (نگاه کنید: مجمع البیان، طبرسی، سوره لیل) در تفسیر نور در ذیل آیه ۵ سوره لیل نیز آمده که هر کس گام اول سخاوت را براساس ایمان به معاد و تقوی بردارد، خدا ظرفیت و شرایط روحی او را برای کارها هموار می‌کند و روح او را با کار خیر مأنوس می‌گرداند، تجربه و تعقل و کاردانی او را بالا می‌برد، الهام و ابتکار به او می‌دهد، پذیرش مردمی و اجتماعی او را زیاد می‌کند و راه‌های جدیدی را برای کار خیر پیش پای او می‌گذارد که همه اینها مصداق «فسینسره للعسری» است. نکته لطیف آن است که قرآن می‌فرماید: او را برای آسان‌ترین راه آماده می‌کنیم «فسنیسره للیسری» و نفرمود: کار را برای او آسان می‌کنیم. فرق است میان آنکه انسان روان باشد یا کارش روان باشد. انسان می‌تواند با توکل و دعا و اتصال به قدرت نهایت آسان دارای چنان سکینه و سعه صدر شود که هر کاری را به راحتی بپذیرد و انجام هر کار خیر برای او آسان باشد. به هر حال، انفاق و اعطای مال به ویژه به نیازمندان، سائلان و محرومان موجب می‌شود تا خداوند نه تنها کار را آسان کند، بلکه آسان‌تر و روان‌تر از هر کسی آن کار پیش رود و حتی رنج و سختی را در کار خود […]
  • اگر باران به کوهستان نبارد… گفتاری در باره عوامل غیرمادی خشکسالی و کمبود باران آب و هوای جهان همیشه بر یک حال نیست؛ تاثیر گرانشی ماه و سیارات دیگر بر زمین موجب می‌شود تا انحنایی برای مدار زمین پدید آید و موجب دور و نزدیک شدن آن از خورشید و گردش حول محور خود شود؛ همین مسئله موجب می‌شود تا فصول چهارگانه پدید آید و آب و هوای زمین تحت تاثیر آن قرار گیرد اما همه علل و عوامل، این نیست، بلکه عوامل دیگری نیز وجود دارد که بیرون از توان ابزارهای معرفتی حسی است؛ نویسنده با مراجعه به آموزه‌های قرآنی بر آن است تا برخی دیگر از علل وعوامل تغییرات آب و هوایی را بیان داشته و راه‌های بهره گیری از آنها را بیان کند.علل وعوامل تغییرات آب و هوایی هرگاه انسان گرفتار مصیبت‌ها و بلایای طبیعی می‌شود، درصدد شناخت علل و عوامل آن بر می‌آید تا در حد توان خود از بروز و ظهور آن علل وعوامل جلوگیری به عمل آورد و میزان خسارات بلایای طبیعی را کاهش دهد. در دهه‌های اخیر تغییرات شگرف آب و هوایی موجب شده که توفان‌های سهمگین و بادهای باسرعت بیش از ۲۵۰ کیلومتر در ساعت ثبت شود که به نظر می‌رسد بی‌سابقه یا کم سابقه باشد. مثلا در سال ۱۳۸۸ خورشیدی، توفان «ملور» با سرعتی حدود ۲۵۰ کیلومتر بر ساعت جزایر اصلی ژاپن را درنوردید و خسارات زیادی را به شهرهای «ناگویا»، «توکای» در جنوب ژاپن و «اوکیناوا» وارد کرد. ایجاد پدیده خشکسالی و سیل و توفان در مناطقی که پیش از این سابقه نداشته موجب شده تا دانشمندان در اندیشه علل این تغییرات وعوامل آن برآیند و انگشت اتهام را نخست متوجه تغییرات گلخانه‌ای نمایند که به دست بشر به سبب استفاده از سوختهای فسیلی ایجاد شده است. اما آیا علل و عوامل ایجادی این تغییرات همین مواردی است که دانشمندان علوم هواشناسی و مانند آن به آن دست یافته و اشاره می‌کنند؟ محدودیت‌های اثباتی معرفت‌های حسی ابزارهای شناختی دانشمندان، محدود به دایره معرفت حسی است. اصولا ابزارهای به کار گرفته شده در این نوع از معرفت و شناخت، بسیار محدود است؛ افزون بر اینکه این ابزارها و روش‌های به کار گرفته شده، با توجه به اینکه در دایره محدود قضایای شخصی هیچ‌گاه به تنهایی نمی‌تواند حکم عام و فراگیری را موجب شود؛ بلکه نیازمندان آن است که با معرفت دیگری که نیمه تجریدی و عقلی است همراه شود تا قابلیت تعمیم پیدا کند. از سوی دیگر، اثبات موارد ثبت شده و حتی تعمیم به مصادیق مشابه از طریق حکم عقلی، هرگز به معنای نفی دیگری نیست؛ یعنی معرفت حسی نمی‌تواند بگوید تنها راه همین است؛ بلکه می‌‌گوید این یکی از راه‌های اثبات شده است. بنابراین اثبات چیزی نفی ماعدا نمی‌کند. به سخن دیگر، معرفت حسی و ابزارهای آن می‌گوید که این راهی که رفته درست است، اما اینکه راهی دیگر نباشد، اصولا بیرون از دایره شناختی اوست و نمی‌تواند درباره دیگری قضاوت و توصیه‌ای داشته باشد. به عنوان نمونه اگر براساس روش‌های آزمایشگاهی و حسی گفته شود که یکی از راه‌های درمان فلان بیماری بهره‌گیری از فلان داروی گیاهی یا شیمیایی است، نمی‌تواند بگوید که مثلا دعا و خواندن سوره حمد راه درمان این بیماری نیست. یعنی علم و معرفت حسی نمی‌تواند راه‌های دیگر را نفی کند؛ زیرا این امور بیرون از دایره توان اوست و نمی‌تواند اصولا در آن ورود کند و به قضاوت درباره آن به شکل اثبات یا نفی بپردازد. پس نمی‌تواند بگوید راه‌های دیگر درست یا نادرست است. علل و عوامل غیرحسی از آموزه‌های قرآنی به دست می‌آید که محدوده تغییرات آب و هوایی بلکه همه بلایا و حوادث طبیعی را نمی‌توان به علل و عوامل مادی محدود کرد، بلکه علل و عوامل شبه مادی، غیرمادی و مانند آن وجود دارد که از راه روش‌های معرفتی دیگر چون معرفت عقلی، (ریاضی، فلسفی) تجریدی، شهودی و مانند آن قابل اثبات یا نفی است. براساس آموزه‌های اسلامی، علل و عواملی چون گناه و تکذیب پیامبران یکی از موجبات بلایای طبیعی و تغییرات آب و هوایی است. خداوند در آیاتی از جمله آیات ۹۴ تا ۹۶ سوره اعراف بیان می‌کند که تکذیب پیامبران الهی، از عوامل کمبود باران و خشکسالی است. پس اگر باران نمی بارد و یا آب‌های زیرزمینی خشک می‌شود، هر چند که به ظاهر مرتبط با گرم شدن زمین و مانند آن است، ولی وقتی به علل برتر آن نگاه می‌شود معلوم می‌گردد که تکذیب پیامبران و رواج گناه و بی‌تقوایی موجب شده است تا شرایط آب و هوایی تغییر کند و باران نبارد و چشمه‌ها و قنات‌ها خشک شود. خداوند در آیات ۵۰ و ۵۲ سوره هود از گرفتاری قوم عاد، به کمبود مستمر باران به سبب همان تکذیب و بی‌تقوایی سخن به میان می‌آورد و یا در آیات ۷ تا ۱۲ سوره نوح به قوم نوح اشاره می‌‌کند و می‌فرماید که اینان به همین سبب با کمبود آب و باران مواجه شدند؛ چرا که نسبت به دعوت‌های حضرت نوح(ع) استکبار می‌ورزیدند و حاضر به پذیرش آموزه‌های وحیانی او نبودند. بنابراین نباید علل بلایا و حوادث طبیعی را تنها به اسباب طبیعی و علل مادی محدود کرد؛ البته از آن‌ جایی که خداوند دنیا را به گونه‌ای آفریده که در چارچوب اسباب مادی کار کند، به طور طبیعی علل غیرمادی در عوامل‌ مادی اثر می‌گذارد و همین مسئله موجب می‌شود که انسان گمان کند ایجاد حالت گلخانه‌ای موجب سیل و بلا و خشکسالی و توفان و مانند آن است؛ درحالی که حالت گلخانه‌ای دارای یک علت فوق مادی به نام گناه و بی‌تقوایی است. اگر گفته می‌شود: ان‌ الله ابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد امور، جز از طریق اسباب مادی آن جریان یابد، به این معناست که نباید فریب ظاهر اسباب مادی آن را خورد، بلکه از آنجایی که برای هر چیزی باطنی است، باطن و ملکوت این اسباب طبیعی همین رفتار خوب و بد ماست. از این‌رو تقوای بشر موجب می‌شود تا باران مناسب فرستاده شود (اعراف، آیه ۹۶) و بادها به باروری ابرها کمک کند (حجر، آیه ۲۲) و آنها را به شکل مناسبی به مناطق موردنظر منتقل کند و تا در آنجا ببارد. (اعراف، آیه ۵۷؛ فاطر، آیه ۹ و آیات دیگر) عوامل غیرمادی خشکسالی و ترسالی از آنچه گفته شد دانسته می‌شود که عوامل مادی که در ظاهر عوامل و علل اصلی هستند، فقط اسبابی هستند که متاثر از علل اصلی و ملکوتی و غیرمادی عمل می‌کنند. در آیات قرآنی علل اصلی خشکسالی و ترسالی عبارتند از: ۱-ایمان و بی‌ایمانی: به این معنا که ایمان به خدا و فرستادگان الهی موجب تغییرات آب‌وهوایی است. اگر امتی به خدا ایمان آورد از برکات آسمانی بهره‌مند شده و آسمان همواره پر باران و مفید و سازنده برای آنان می‌بارد. (اعراف، آیه ۹۶؛ نوح، آیات ۱۰ و ۱۱) استقامت بر ایمان موجب می‌شود که مردم از باران پر برکت و مفیدی بهره‌مند شوند. (جن، آیه ۱۶) اما اگر این گونه نبود، دچار خشکسالی خواهند شد. ۲- تقوا و بی‌تقوایی: مردمی که اهل تقوا باشند خداوند به آنان توجه کرده و شرایط را برای آسایش و آرامش آنان فراهم می‌آورد و اسباب مادی را در خدمت آنان قرار می‌دهد که از جمله آنها ابرها و بادهای باران‌زاست. (اعراف، آیه ۹۶) اما اگر گناه و بی‌تقوایی پیشه کنند از باران محروم خواهند شد یا باران به شکل بلا و توفان و سیل به آنان آسیب می‌زند. ۳- توبه: از دیگر عوامل غیرمادی می‌توان به توبه و بازگشت به خدا و ترک گناه اشاره کرد که خداوند در آیاتی از جمله ۵۲ سوره هود به آن اشاره کرده است. ۴- عمل به کتب آسمانی: عمل به کتابهای آسمانی، از عوامل نزول باران و دیگر مواهب آسمانی است؛ چنان که خداوند در آیه ۶۶ سوره مائده به صراحت از این عامل غیرمادی سخن گفته است. ۵- استغفار: از دیگر علل و عوامل غیرمادی که می‌تواند رحمت الهی را جلب کند و باران رحمت را نازل نماید، استغفار است. خداوند در آیاتی از جمله ۵۲ سوره هود و ۱۰ و ۱۱ سوره نوح از استغفار و طلب آمرزش به درگاه خداوند، به عنوان عوامل نزول باران‌های مفید و مستمر اشاره کرده است. از آنجایی که علل و اسباب واقعی در بسیاری از امور و زندگی انسان‌ها ارتباط تنگاتنگی با رفتار و اعمال و عقاید آنان دارد، نمی‌توان تغییر مادی در جهان را به علل و عوامل مادی و طبیعی محدود کرد. خداوند بارها تغییرات مهم اجتماعی و غیراجتماعی و حتی تغییرات زیست‌محیطی را به دستاوردهای خوب و بد بشر نسبت داده است. خداوند در آیه ۴۰ سوره روم می‌فرماید: ظهر الفساد فی‌البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون؛ به سبب آنچه دستهای مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا سزای بعضی از آنچه راکه کرده‌اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند. بنابراین، اگر رفتار آدمی در تغییرات طبیعی نقش کلیدی و اصلی را داراست، باید در هر گونه ایجاد تغییر مثبت به آن توجه داشت. به این معنا که با تغییر در عقاید و رفتارهای مردمان موجب تغییرات مثبت و سازنده در شرایط طبیعت و محیط زیست شد و آن را برای آسایش و آرامش بهتر خود به کار گرفت. خداوند درآیه ۱۰ سوره نوح می‌فرماید: «نوح عرض کرد خداوندا، من به این مردم گفتم از گناهان خود توبه کنید، تا آسمان بر شما ببارد.» (ماجرا به زمانی مربوط می‌شود که قوم نوح دعوت او را نپذیرفتند و بر گناهان خود اصرار ورزیدند و به مدت ۴۰ سال بر آنها باران نبارید.) امام محمدباقر(ع) می‌فرماید: «مقدار باران درهمه سال‌ها به یک اندازه است، لیکن وقتی قومی معصیت کنند بارانی که باید بر زمین‌های آنها ببارد، بر بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها می‌بارد.» در حدیث دیگری رسول خدا(ص) فرمود: «ندادن زکات، موجب نیامدن باران می‌شود؛ و اگر رحمت خداوند نسبت به چهارپایان نبود، هرگز باران نمی‌آمد.» (من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۲۴) رسول خدا(ص) فرموده است:«وقتی خداوند بر امتی غضب کند و عذاب‌بر آنان نفرستد، نرخ‌ها  گران می‌شود وعمرها کوتاه می‌‌گردد، تجار سود نمی‌برند و درخت‌ها میوه نمی‌دهند و نهرها پر آب نمی‌شود و باران از مردم قطع می‌شود و اشرار بر آنان تسلط می‌یابند.» (همان) درحدیث دیگری، امام صادق(ع) فرموده است: و اذا جارالحکام فی القضاء امسک القطر من السماء؛ هرگاه زمامداران و حاکمان، در دادرسی ستم کنند، باران از آسمان قطع می‌شود. (من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۲۴) طبق روایات، غیر از آنچه یاد شد، شیوع گناه،  کفران نعمت، منع حقوق، کم فروشی، ظلم و حیله، ترک امر به معروف و نهی ازمنکر، ندادن زکات و... نیز، گاهی سبب قطع باران می‌شود. درحدیث آمده است: حضرت سلیمان(ع) با اصحاب خود برای نماز باران بیرون می‌رفت.در راه، به مورچه‌ای برخورد کرد که یکی از پاهایش را به آسمان بلند کرده بود و می‌گفت:خدایا! ما مخلوقات ضعیف تو هستیم و از روزی تو بی‌نیاز نیستیم، پس به سبب گناهان بنی‌آدم، ما را به هلاکت مرسان. حضرت سلیمان(ع) به اصحاب خود فرمود: برگردید! همانا به خاطر دعای غیر خودتان سیراب شدید. (من لایحضره الفقیه، صدوق، ج۱ ص ۵۲۴) در آموزه‌های قرآنی و روایی، توبه و استغفار و دعا از علل وعوامل مثبتی دانسته شده که می‌تواند تغییرات مثبت و سازنده آب وهوایی را موجب شود. استسقاء یا نمازباران استسقاء،  از واژه سقی به معنای طلب سقی یا أب خواستن است؛ زیرا سقی به معنای آب دادن است و فعل استفعال به معنای طلب و درخواست به کار می‌رود، پس به معنای در خواست آب است و فعل استفعال به معنای طلب و درخواست به کارمی‌رود، پس به معنای درخواست آب دادن می‌شود. نماز استسقا یا نماز باران در میان مردم و بین عرف شرعی شهرت دارد. این نماز، درخواست رفع کمبود آب از خداوند است که در روایات به عنوان یکی از راه‌های برطرف ساختن کمبود آب و خشکسالی معرفی شده است. البته در قرآن بیان شده که یهودیان درهنگام رهایی از فرعون و ورود به سرزمین فلسطین، از حضرت موسی (ع) درخواست آب کردند و ایشان به معجزه با شکافتن آب از سنگ سخت برای آنان چشمه‌هایی را ایجاد کرد که  هر قبیله از یکی از چشمه‌ها استفاده می‌کرد. (بقره، آیه ۶۰؛ اعراف، آیه ۱۶۰) کیفیت نماز باران این نماز دو رکعت است و آن مانند نماز عیدین است ( عید فطر و عیدقربان). در هر رکعت یک حمد و یک سوره توحید و در رکعت اول، پنج تکبیر دارد و در رکعت دوم چهارم تکبیر، پس از هر تکبیر در هر رکعت، یک قنوت است. بهتر است در قنوت، دعایی خوانده شود که طلب باران در آن است. چنانچه بعد از خواندن نماز با مقدمات مربوطه دعای ایشان مستجاب شد  و باران بارید و سیراب شدند پس مطلوب حاصل است و اگر استجابت دعا تاخیر افتاد و باران نبارید، دوباره و سه باره به صحرا برگردند و نماز بخوانند و از رحمت خداوند مایوس نشوند؛ چون برای پیغمبران گذشته هم چنین اتفاقی افتاده که در بار اول باران نباریده و بار دوم یا سوم باریده است. (نگاه کنید: تحریر الوسیله، امام خمینی، ج۱، ص ۲۴۵ قسمت نمازهای مستحبی و توضیح المسائل مراجع […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>