age_marriageمعیارهای همسر نیکو از نگاه قرآن( قسمت دوم )

دانلود

در نخستین بخش از مقاله حاضر نویسنده به بیان معیارهای یک همسر خوب و شایسته از دیدگاه قرآن پرداخت. در دومین بخش، وی روشهای نیکو شوهرداری کردن را که قطعاً عامل مهم در انس و الفت میان همسران است مورد بررسی قرار داده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

مسائل جنسی، ریشه بسیاری از طلاقها

آمارها بیانگر آن است که بیش ترین علل و عوامل مستقیم و یا غیرمستقیم افزایش طلاق در میان خانواده ها عدم تعامل سازنده و مفید میان زن و شوهر است. زنان بر این باورند که با اختیار شوهر، توانسته اند به همه چیزهایی که می خواستند دست یابند و ستون استوار بنیاد خانواده را در اختیار گرفته اند و به اهداف خود رسیده اند. در حالی که نگه داشت چیزی سخت تر از به دست آوردن آن است. مردان در دست زنان و یا در کنار ایشان همانند ماهی بسیار لغزنده هستند. از این رو نمی توان از گریزپایی آنها سخن نگفت و امید داشت که همواره پای بند خانه و خانواده باشند مگر آن که انگیزه های قوی و شدید آنان را در محیط خانواده حفظ کند.

در ریشه یابی طلاق همواره از مسایل جنسی به صراحت و یا کنایه سخن گفته شده است. بطوری که از نظر برخی کارشناسان مسائل خانواده، بیش از ۵۰درصد طلاقها ریشه در مسائل جنسی دارد.

مردان پیش از آن که به جا و مکان و غذا اهمیت دهند به مسایل جنسی اهمیت می دهند. از این رو گفته اند ریشه مشکلات خانوادگی را می بایست در خلوت گاه ایشان جست.

بر پایه آموزه های قرآنی و فرمان الهی، زنان و مردان می بایست در شبانه روز سه وعده را خلوت کنند و در این سه زمان حتی فرزندان نیز نباید در خلوت گاه ایشان وارد شوند. (سوره نور ۵۸)

در این سه خلوت زن می بایست خود را به اشکال مختلف بیاراید و از هرگونه آرایش و زینت بهره برد.

نحوه تعامل خصوصی زن و شوهر

در روایات و روان شناسی جنسی درباره خلوت گاه و تعامل زن و شوهر در این مدت، گفته شده که آنان در این مدت با یک دیگر درباره مسایل خصوصی سخن بگویند و معاشقه نمایند و هرگز درباره مسایلی سخن نگویند که کدورت زا باشد و مشکلات بیرون از خلوتگاه را به درون خلوتگاه بکشاند و عیش را منقص گرداند و آتش محبت را به آب سرد سخنان درشت خاموش سازد بلکه هر سخنی که مهر و محبت را بیافزاید و عاملی برای جذب و جلب به سوی یک دیگر باشد بر زبان رانند.

به هر حال عرضه کردن زن به مرد در خلوتگاه و حریم کاملا خصوصی، اصلی قرآنی و حکمی الهی است که نمی توان از آن چشم پوشید. از این رو گفته اند بسیاری از مشکلات و درگیری های میان زن و شوهر در طول روز ارتباط تنگاتنگی با خلوت گاه ایشان دارد. هرگاه مسایل خلوتگاه حل شود اغلب مشکلات دیگر به خودی خود حل می شود. اگر مردی درباره پوشش زن و یا غذا و نحوه بچه داری و مانند آن اشکالی می گیرد ریشه آن را می بایست در جای دیگر جست و این گونه چیزها بهانه هایی بیش نیستند.

در این حریم خصوصی، بچه ها و دیگر کسان حاضر در محیط خانواده نمی بایست وارد شوند. در دستورهای قرآنی و نبوی این مسئله بارها مورد تأکید قرار گرفته که زن و شوهر می بایست از خوابگاه مستقل و مجزایی برخوردار باشند تا از هر حیث آسوده خاطر باشند.

حسن التبعل، رفتاری جهادی

امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه (شماره ۱۳۶) در عبارتی کوتاه اما پرمغز می فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیکوشوهرداری کردن است. به تحقیق و با اطمینان می توان گفت تمام رمز و رازهای خوشبختی و سعادت یک زوج مسلمان و مؤمن در همین عبارت کوتاه نهفته است و شاید بتوان ادعا کرد که پیرامون همین عبارت موجز، مقالات متعدد و حتی کتاب ها نوشت.

تجربیات زندگی بسیاری از خانواده های مسلمان نشان می دهد که اغلب معضلات و ناهنجاریهای خانوادگی و اختلافات میان همسران ناشی از عمل نکردن به این جمله نورانی امیر بیان است ازاین رو با توجه به اهمیت موضوع و در ادامه مقاله، به بازخوانی حسن التبعل یعنی نیکوترین شیوه شوهرداری در آموزه های قرآنی می پردازیم.

تبعل و بعل در لغت

بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به کار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه ۱۲۵ سوره صافات که به معنای بت و صنم می باشد. خداوند در این آیه می فرماید: اتدعون بعلا و تذرون احسن الخالقین؛ آیا بعل را به عنوان خدای خویش می خوانید و از او درخواست کمک دارید و خدایی را که بهترین آفریدگان است رها می سازید؟ به نظر می رسد که در این آیه مراد از بعل، خدایی است که در میان اقوام قدیمی لبنان در منطقه بعلبک مورد پرستش بوده است. حضرت الیاس(ع) که مأمور به سوی ایشان بود آنان را به پرستش خدایی دعوت می کند که بهترین آفریدگار است ولی آنان نمی پذیرند.

به نظر طبری در تفسیر کبیر او، بعل در این کاربرد واژه ای عربی از واژگان اهل یمن است که به معنا ومفهوم رب و پروردگار وخدایگان است. از این رو می توان گفت که معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالک و صاحب که در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛ زیرا محققان براین باورند که واژه بعل از ریشه سامی و یا آرامی است و در زبان وادبیات ایشان به معنای مالک و صاحب و پروردگار به کار می رفته است. برخی دیگر براین باورند که اقوام سامی به زمینی که دارای آب کافی بود و نیازی به آبیاری نداشته و در آن زمین درختان میوه خوبی به عمل می آمد سرزمین بعل می گفتند که در حقیقت پروردگار و رب درختان و گیاهان خود بوده و نیازی به آبیاری آسمانی (باران) یا زمینی از راه نهر ندارد.

از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته اند که در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالکیت و سروری دارد. در کاربردهای اقوام کهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است. از این رو از واژگانی بهره گرفته می شد که در حد و اندازه پرستش بوده است.

در برخی از اقوام، شوهر چنان از جایگاه بلند برخوردار بود که در حکم خدایگان و در شأنیت پرستش بوده است. از این رو واژه ای که برای بیان پروردگاری و رب النوعی و یا صنم و بت استفاده می شد برای شوهر نیز به کار می رفته است. بنابراین معنا و مفهوم بعل در کاربردهای اصیل آن به معنای پروردگار خانه و سرور و سالار بوده است.

معناشناسی حسن

اما واژه حسن به ضم حاء که در زبان پارسی به معنی نیکویی است، در حوزه های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یک امر مشترک می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیکو نیست. نیک و نیکو چیزی است که از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می آورد. از این رو تاکید بسیاری در این واژه بر جنبه های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیکو، هر امر پسندیده ای است که زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می کند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.

حسن خلق که در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد کردن است.(جامع السعادات، ج۱، ص ۳۰۶)

بنابراین با توجه به کاربردها و مصادیقی که قرآن برای حسن خلق بیان داشته می توان گفت که حسن التبعل چیزی در مایه های رفتارها و هنجارهای نیک و حتی فراتر از آن است.

خلوت سه گانه و اهمیت آن

یکی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

در این زمان هیچ یک از بستگان از کوچک و بزرگ نباید راه یابند و اگر فرزندان به بلوغ جنسی رسیده اند می بایست همانند دیگران هنگام ورود به خلوت، از پدر و مادر اجازه ورود بگیرند.

خلوت های سه گانه آن چنان مهم و اساسی است که پیامبر اکرم(ص) می فرماید: نشستن مرد در کنار همسر خود در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خود (مسجدالنبی در مدینه) است. (تنبیه الخواطر ج۲ ص ۱۲۲)

مرد در این خلوت گاه، باید محبت خود را به زن ابراز کند و از پنهان کردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: این گفته مرد به همسر خویش که دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود. (کافی ج۵ ص ۵۶۹)

هر یک از زن و مرد باید به اشکال مختلف مهر و محبت خویش را بیان و آشکار سازند. چه این مسئله با گفتن کلمه ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی که زن از آن خوشش می آید. از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی که زن بدان علاقه مند است یکی از شیوه های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می رود. پیامبر(ص) در این باره می فرماید: مردی که برای همسرش لقمه می گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجه البیضاء ج۳ ص ۷) به این معنا که این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلکه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می آورد و شخص در آخرت از پاداش آن بهره مند می شود.

زن در خلوت گاه باید خود را عرضه کند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه کردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود که این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یک رفتار اجتماعی و هنجاری نیک به شمار نمی رود بلکه امری مورد تایید و تاکید دین و شارع به عنوان یک عمل دینی و حکم شرعی شمرده می شود.

پیامبر(ص) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می فرماید: «علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عیشه و اکثرمن ذلک حقوقا بر زن به عنوان یک واجب (یا حکم استحبابی) شرعی است که از خوشبوترین عطرها استفاده کند و زیباترین لباس ها را بپوشد و خود را به نیکوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه کند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است که گفته شد.

تاکید آن حضرت بر عرضه کردن در دو وقت به معنای مخالفت با حکم سه وقت قرآن نیست بلکه تنها از باب نمونه مواردی را مطرح می سازد و از بیان بسیاری از موارد و مصادیق خودداری می ورزد و در یک کلمه می افزاید که حقوق شوهر بیش از آن چه گفته شده می باشد تا زن خود با توجه به شرایط شوهر و علاقمندی وی اقدام کند تا شوهر وی نیازی به دیگری پیدا نکند و در دام وسوسه های شیطانی نیفتد.

چنان که گفته شد و آمارها نیز نشان می دهد، بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر از این ناحیه است. شما زنانی را دیده اید که در هنگام بیرون رفتن گویی، خود را برای عروسی و میهمانی آرایش می کنند و جامه های بسیار زیبا و آرایش بسیار نیکو می کنند و از همه روش های خودنمایی بهره می گیرند ولی همین که به خانه می آیند آرایش را با توجیه بد بودن در نزد فرزندان می شویند و جامه های زیبا را از تن خارج می کنند و به شکلی معمولی در خانه می گردند. مردی که در بیرون با چنین زنانی حتی بطور لحظه ای و گذرا مواجه شود سپس درخانه با شکلی دیگر روبه روگردد در درون خویش احساس کمبود می کند و به شکل مطلوب ارضا نمی شود در حالی که دیدگاه اسلام عکس این رفتار را تأیید می کند .

آماده باش دایمی

یکی از حقوق مردان بر زنان به عنوان حسن تبعل آن است که زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی که دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشکال دیگر خود را درمعرض بهره برداری جنسی قرار دهد و زمینه های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه ای که مرد هیچ احساس کمبود و نیاز جنسی نکند. این آماده باش هرچند که در آیه ۵۷ سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات به شکلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات بر این نکته تاکید شده که زن می بایست همواره درحالت آماده باش دایم جنسی باشد.

در روایت است که زنی از پیامبر(ص) درباره حقوق شوهر پرسید: آن حضرت فرمود: ولاتمنعه نفسها و ان کانت علی ظهر قتب؛ بر زن است که خود را از شوهرش بازندارد و بگذارد تا وی از او کام بگیرد حتی اگر بر روی کوهان شتر باشد.

این روایت بدترین حالت را تجسم کرده که در جریان سفر و آن هم در روی شتر و بار کجاوه اگر مردی از زن خویش بخواهد که از وی کام گیرد می بایست خود را آماده کند و از آن بازندارد.

در حقیقت آماده باش دایمی جنسی برای جلوگیری از هرگونه احساس نیاز، امری است که می بایست زن به عنوان حق شوهر بشناسد و از آن کوتاهی نکند. از این رو گفته اند یافتن شوهر آسان تر از حفظ آن است؛ زیرا مردان با دیدن غرایز جنسی شان تحریک می شوند و احساس نیاز می کنند و اگر این نیاز برآورده نشود، از راههای دیگر ارضا می شوند که یا گناه است و یا با عقد موقت و دایم با زن دیگری برآورده می شود.

تاکید آیات و روایات بر خودنمایی و آراستگی زنان برای شوهران از این روست که مردان با مشاهده و دیدن، عواطف و احساسات جنسی شان برانگیخته شود. از این رو زن موظف است خود را در حالت آماده باش قرار دهد تا شوهر وی به زنی دیگر گرایش نیابد و استمتاع نجوید.

مسائل جنسی در خانواده هم در حوزه تشکیل و هم بقای آن نقش اساسی دارد. تفکر این که این امور در زمانی کاسته می شود و یا تقلیل می یابد و یا از میان می رود تفکر نادرست و دور از واقع است. مردان برخلاف زنان دارای تمایلات جنسی قوی ای هستند. شاید یکی از علل و حکمت های تعدد زوجات و عقد موقت مسئله گرایش های شدید جنسی مردان باشد که هرگز فروکش نمی کند و زنان گاه به عللی نمی توانند آن را برآورده سازند و مشکلات خانوادگی را سبب می شود. خانه غالبا زمانی آرامش می یابد که مرد از نظر جنسی ارضا شود و نیازهای جنسی او برآورده گردد.

اگر این تمایلات جنسی در خانه و به شکل صحیح و محبت آمیز تأمین نشود به اشکال مختلف در جامعه خود را نشان می دهد و فساد و تباهی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.

از این رو زن باید پروانه وار پیرامون شوهر بچرخد و همه گونه وسایل و آرامش روحی و روانی و جنسی وی را برآورده سازد. امام باقر(ع) می فرماید: هر زنی که یک لیوان آب به شوهرش بدهد از یک سال روزه داری و شب زنده داری برایش برتر است. (وسایل الشیعه ج ۱۴ ص ۱۲۳)

اصولا جهاد نفس و جهاد اکبر و اصغر زن در زندگی خانوادگی و در شوهرداری و حسن التبعل وی می باشد. زنان اگر بخواهند ثوابی کسب کنند نیازی نیست که شب زنده داری کنند و برای نماز شب برخیزند و یا روزهای بلند و گرم را روزه مستحبی بگیرند و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا به جبهه بروند. برای به دست آوردن پاداش اخروی همه این امور کافی است که فقط خوب شوهر داری کنند. از این رو یک لیوان آب به شوهر دادن برابر با ثواب و پاداش یک سال شب زنده داری و روزه داری می باشد. (ر.ک به: زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی ص ۳۹۸)

امام باقر(ع) هم چنین می فرماید: زن برای رضا و خشنودی خدا تنها رضایت شوهر را اصل قرار دهد. با این کار است که رضایت و خشنودی خدا را نیز به دست می آورد و اگر شوهر خشمگین شود خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.

رضایت شوهر، عامل ثبات خانواده

زنان می بایست به هر شکلی شده رضایت شوهر را به دست آورند. از این رو شوهر در اندیشه و تصویر اسلامی چون پروردگار صاحب حق و مالک شمرده شده است و از جایگاه بلندی برخوردار می باشد. زن برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا نمی بایست نمازهای بسیار و یا طولانی بخواند و یا روزه های مستحبی بگیرد. همین کار را می تواند با رضایت شوهر به دست آورد و از پاداش آن بهره مندگردد. از این رو در اسلام جز نمازهای واجب و آن هم در خانه از آنان خواسته نشده و حتی نهی شده است که زنی نمازش را طولانی کند و شوهر را سرکار بگذارد و خود را در کنار شوهر ننشاند و عشوه نکند و روزه های مستحب حتی بی اذن شوهر باطل و گناه است و نمازهای مستحبی از استحباب خارج می شود.

به هر حال جهاد و دین داری زن در شوهرداری وی خلاصه می شود. چنانکه امیر مومنان علی(ع) می فرماید: جهاد زن آن است که خود را بیاراید و زیبایی خویش را آشکار کند و برای شوهرش آراستگی نماید. (نهج البلاغه کلمات قصار شماره ۱۳۶)

آنچه بیان شد تنها نمونه هایی کوچک از روش های نیک شوهرداری است و حتی اگر این کوچک ترین و مصادیق مطرح شده مراعات گردد بسیاری از خانه ها از وضعیت کنونی بیرون می رود و آرامش در خانه ها حکمفرما می شود ولی مساله این است که حتی در همین اندازه مسایل رعایت نمی شود و در نتیجه طلاق و جدایی در جامعه افزایش می یابد. به سخن پیامبر(ص) آنچه گفته شده، بخشی از حقوق شوهران است و حق شوهر بیش از این چیزهایی است که بیان شده است. البته بدیهی است کارها و رفتارهای دیگری نیز وجود دارد که از مصادیق حسن التبعل است که برای آشنایی با آنها می توان به کتابهای مربوط به اخلاق خانواده مراجعه کرد.

یک نکته ضروری

مجموع آنچه بیان شد ممکن است برای خواننده مقاله چنین القا کند که نگارنده این سطور فردی متعصب و یا مردسالار و یا دارای گرایشاتی از این قبیل است و یک طرفه به قاضی رفته است در حالی که چنین قضاوتی قطعا بدور از انصاف و واقعیت است و باید به این نکته اذعان کرد که اگر اسلام این همه بر حقوق مرد تأکید می کند، متقابلا بر حق فراوان زن نیز در زندگی زناشویی تأکید دارد و آیات قرآن و روایات بسیار بر ضرورت رعایت حقوق زن در زندگی و فراهم کردن آسایش و آرامش او، خوشرفتاری با وی و عدم ظلم و اجحاف در حق او تأکید می ورزند که پرداختن به این مقوله نوشتار مستقل و جداگانه ای را می طلبد و شاید در آینده به آن نیز بپردازیم. بدون تردید هدف نگارنده از نگارش این مقاله و مقالاتی از این دست، آشناکردن هر یک از زن و شوهر نسبت به حقوق و وظایف یکدیگر است تا از رهگذر آموزه های حیاتبخش دینی، زندگی توأم با آرامش، رفاه و محبت و دور از تنش و نابهنجاری را بدست آورند و لذت زندگی را بطور واقعی تجربه کنند.

مطالب مرتبط

  • قرآن و عدالت اقتصادى عدل به عنوان یکى از اصول بنیادین اسلام، مفهومى است که در ابعاد گوناگون خود را نشان مى دهد. گنجاندن عدل الهى در اصول دین، نگرش اسلام و قرآن و جایگاه ارزشى عدل را مى نمایاند. موضوع عدالت، طلب و دفاع از آن به عنوان یک اصل مهم دینى و به نصّ قرآن کریم یگانه هدف اجتماعى پیامبران الهى و کتاب هاى آسمانى است; و راز نزول «کتاب» و «میزان» تحقق یافتن همین هدف بسیار مهم است; و هر کس به واقع پیرو دین باشد، باید در راه ایجاد عدالت به هرگونه که مى تواند، بکوشد. خداوند مى فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وأنزلنا الحدید فیه بأس شدید ومنافع للناس»[۱] به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنان کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم خود به قسط و عدالت قیام کنند و آن را برپا دارند و براى اجراى آن آهن را نیز فرود آوردیم که سخت و استوار است و مى توان از آن بهره برد، چه براى دفاع و گرفتن حق و چه براى سودها و منافع دیگرى که در آن براى مردمان است. بنابراین غرض از بعثت و فرستادن پیامبران و کتاب هاى آسمانى این بود که مردم را به عدالت عادت دهند و حقوق آنان را به ایشان بشناسانند تا خود مردم به اقامه عدالت و گرفتن حقوق خویش اقدام کنند; و آهن را فرستاد تا بندگان در دفاع از اجتماع صالح و بسط عدالت و کلمه حق از آن بهره گیرند.[۲] قرآن براى پیامبران اهداف متعددى را ذکر مى کند; این اهداف، ابعاد متعدد زندگى انسان را در بر مى گیرد، و هدف هاى فرهنگى، اخلاقى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى را شامل مى شود. چنانچه در سوره جمعه مى فرماید:«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه»[۳] او کسى است که از میان مردم درس نخوانده پیامبرى فرستاد تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد. و یا مى فرماید: «ویضع عنهم أصرهم والاغلال التى کانت علیهم»[۴]پیامبر آمد تا بارهاى سنگین را از دوش آنان بردارد و غل و زنجیرهایى که بر دست و پا و گردنشان بود، بشکند، و خود آن حضرت به عنوان فرستاده الهى هدف از بعثت خویش را تکمیل ارزشهاى اخلاقى مى داند[۵] «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق». و در این جا قرآن هدف دیگرى را مطرح مى سازد که به نظر جامع و کامل مى نماید; چون عدل و قسط، قرار دادن هر چیز در سر جاى خود است; پس استفاده درست از هر چیزى عین عدل و قسط است که هدف بعثت واقع شده است و این گونه نیست که تنها به مسأله عدالت اقتصادى بسنده کرده باشد. مطرح شدن «میزان» نیز دلیل بر آن نیست که بُعد اقتصادى مسأله بر دیگر ابعاد مى چربد، بلکه از آن جایى که براى هر چیزى تراز و معیار و میزان سنجش است تا درست به کار رود، مفهوم میزان یک مفهوم عام است که در بر گیرنده همه ابعاد اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و اخلاقى و حتى نظامى است.حرکت در مدار عدل نیازمند میزان و معیار است که خداوند با فرو فرستادن میزان آن را بیان مى دارد. شاخصه هاى عدالت در هر چیزى نیازمند آن است که پس از مطرح شدن ارزیابى و سنجش شود، در قیامت که «میزان» نهاده مى شود، مفهوم خاصى است که بیانگر «عدل» خداست نه ارزیابى و سنجش وزنى چیزى. بنابراین مفهوم قسط و میزان یک مفهوم عام و فراگیرى است که همه ابعاد زندگى انسانى را در بر مى گیرد. از این رو مى توان گفت که هدف همه پیامبران بیان حقایق و عدل و مشخص کردن میزان بود تا مردم خود با آگاهى از حقوق خویش و داشتن معیار و میزان اقدام به اجرا و اقامه عدل و قسط همه سویه در همه ابعاد نمایند و در این راه از آهن و شدت آن برخوردار گردند و در کارزارهاى علیه نابرابرى هاى فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى از آن بهره گیرند. نکته جالب دیگر در جمله «لیقوم الناس بالقسط» این است که از «خود جوشى مردم» سخن مى گوید; و نمى فرماید: هدف این بوده که پیامبران انسان ها را وادار به اقامه و برپایى قسط و عدالت نمایند، بلکه مى گوید: هدف این بوده است که مردم خود به عنوان مجریان قسط و عدل به پا خیزند و آن را به اجرا درآورند. یعنى مردم باید برپایه تعالیم پیامبران آن چنان ساخته شوند که خود مجرى عدالت گردند و این راه را با پاى خویش بپویند. و از آن جایى که به هر حال در یک جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق، اعتقاد و تقوا بالا باشد، باز افرادى پیدا مى شوند که سر به طغیان و گردنکشى و تکاثرطلبى بر دارند و مانع اجراى قسط و عدل شوند، لذا در ادامه آیه مى فرماید: ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است. این قوت و قدرت براى این است که «مردم» از آن بهره گیرند و در برابر قاسطین و تکاثر گرایان و مستکبران، از فرعونیان و قارونیان و بلعمیان (بلعم باعورا) عناصر سه گانه زر و زور تزویر بایستدند، در روایتى از امیر المؤمنان(ع) در تفسیر این آیه نقل شده که فرمود: یعنى السلاح و غیر ذلک[۶] منظور اسلحه و مانند آن است[۷] این آیه ترسیم گویایى از دیدگاه اسلام و قرآن در زمینه تعلیم، ترتیب، گسترش عدل و داد و اجراى قسط در جامعه انسانى اسلامى است. نخست از «بینات» و دلایل روشن و «کتب آسمانى» و «معیار سنجش ارزشها» و «بیان احکام و قوانین» کمک مى گیرد تا پایه هاى انقلاب و دگرگونى فکرى و فرهنگى را بنا گذارد و از عقل و منطق بهره مى جوید تا بینش عقلانى را حاکم سازد. اما اگر در هر صورتى و به هر علتى ـ این ها مؤثر نیفتاد و کار به بن بست کشید و زورمندان قلدرى پیدا شدند که نه در برابر بینات سر تسلیم فرود آوردند و نه براى کتاب و میزان ارزشى قایل شدند; در این جا نوبت به «حدید» که در آن «بأس شدید» است مى رسد تا با سلاح آهنین بر مغز این گردنکشان بکوبند تا در برابر قسط و عدل تسلیم شوند. مردم در این راه نباید کوتاهى کنند بلکه باید انقلاب و قیام و نهضت داشته باشند و در راستاى عدل و قسط قیام کنند; چنان چه اسوه و الگوى مسلمانان، پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: بعثت بالسیف بین یدى الساعه حتى یعبد الله وحده لا شریک له وجعل رزقى تحت ظل رمحى[۸]من در آستانه رستاخیز مبعوث به شمشیر شده ام تا مردمان خداى یگانه را پرستش کنند و روزى من در سایه نیزه من است. پس مؤمن موظف است تا در مقابل گروه قاسط و عدالت خوران و قسط گریزان با اسلحه بایستد و حق خود را بستاند; و در این حالت است که امام باقر(ع) مى فرماید: الخیر کلّه فى السیف وتحت السیف وفى ظل السیف[۹] همه خوبى ها در شمشیر و زیر شمشیر و در پایه شمشیر است; زیرا اهل زر و زور و تزویر هرگز به نرمى و تسامح و مدارا به راه نمى آیند و دست از ظلم و ستم و بى عدالتى نمى شوشیند. بنابراین چنان چه رهبران الهى در یک دست کتاب آسمانى براى آگاهى و بینش دادن به حقوق مردم و در دست دیگر شمشیر براى تحقق و اجراى حقوق ایشان و دفاع از حق به دست مى گرفتند مؤمنان نیز باید چنین کنند تا حق خویش را از اصحاب سه گانه زر و زور و تزویر بستانند. چون اصولاً آنان زورگویانى هستند که تسلیم منطق نمى شوند و به حق گردن نمى نهند. اصل بنیادین «عدالت» به عنوان رکن بنیادین و هدف والاى قرآنى، اصلى است که هیچ مسلمانى نمى تواند نسبت به آن بى تفاوت باشد و براى زنده کردن آن نکوشد و مردم را در جهت طلب آن و قیام براى آن آگاه نسازد. بنابراین گفتن، نوشتن و طلب عدالت و ایجاد آگاهى در مردم درباره آن و شناساندن دو ضد ویرانگر بنیادهاى عدالت یعنى تکاثر و فقر و مبارزه با آن دو، و جانبدارى قاطع از تعدیل مالکیت ها و توزیع عادلانه امکانات و ثروت در میان مردم و نظارت بر بازارها و نرخ ها و جلوگیرى از تورم و احتکار و نفى ستم هاى اقتصادى، به منظور تحقق عدالت و بازگشت به دین خدا، یک تکلیف شرعى است، بلکه مى توان آن را به عنوان هدف و تکلیف اصلى و واجب بنیادین که مایه حیات دیگر تکالیف و احکام الهى است، برشمرد، چنانچه معصوم (ع) مى فرماید: العدل حیاه الأحکام[۱۰]. مبارزه با قاسطین و طلب و اقامه عدالت تکلیفى است که هیچ مسلمانى نمى تواند درباره آن از خود کوتاهى نشان دهد. اهمیت آن به حدّى است که موجب سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه است، چنانچه ترک آن موجب شقاوت فرد و جامعه و خروج مسلمانان از دین مى گردد. مبارزه جدى، قاطع و هماره با دو معضل و غده سرطانى تکاثر و فقر، باعث اصلى سامان یافتن جامعه ایمانى و بقاى اسلام و مسلمانى است، چون جامعه تنها با عدالت احیا مى شود و دین و احکام دین تنها از راه ایجاد عدالت ترویج مى گردد و زنده مى ماند. اگر عدالت تحقق نیابد، نه دین ترویج مى شود و نه جامعه اى مى ماند. این وظیفه بزرگ براى عموم مسلمانان است که هیچ کس نمى تواند در آن سستى، تعلل و اهمال روا دارد; ولى دو دسته هستند که نسبت به قضایاى انسانى، مصالح و مفاسد اجتماعى و عدالت معاشى و بسامانى و نابسامانى اوضاع مردم و جامعه، مسؤولیتى بیشتر و سنگین تر دارند، بلکه صلاح و فساد جامعه دینى و همه امور اجتماع به عملکرد و موضع گیرى ایشان بستگى دارد: ۱) عالمان دینى ۲) مسئولان و کارگزاران حکومتى. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: صنفان من أمّتى اذا صلحا صلحت أمّتى واذا فسدا فسدت امّتى. قیل یا رسول الله! ومَن هما؟ قال: الفقهاء والأمراء[۱۱]. دو دسته از مسلمانان و امت من هرگاه درست شوند، مسلمانان درست مى شوند و امت و جامعه به صلاح مى رسند و هرگاه فاسد شوند امت و جامعه فاسد مى شوند. گفتند: اى پیامبر خدا! این دو دسته کیانند؟ فرمود: عالمان و حاکمان. از مهم ترین نشانه هاى صلاح عالمان، عمل کردن به پیمان الهى است. همان پیمانى که خداوند از آنان خواسته است تا با ستم ها و ظلم ها بستیزند و با بیدادهاى مالى و اقتصادى مقابله نمایند و در برابر تفاوت هاى فاحش و داشتن هاى بسیار و نداشتن هاى سقوط آور و شقاوت بار بر آشوبند و براى برانداختن اوضاع ضد عدالت استفاده کنند: أن لا یُقارّوا على کظّه ظالم ولا شعب مظلوم[۱۲]. از دیدگاه امیر مؤمان اصلاحات جز در سایه عدالت در حق ملت امکان پذیر نیست. کسانى که با حرکت هاى عدالت خواهانه میانه اى ندارند و براى عدالت همه سویه تلاش نمى کنند، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه عمومى جز به اقامه عدالت از سوى حوزه خصوصى امکان پذیر نیست: الرعیهُ لا یُصلحها الا العدل چون اصلاح اجتماعى نیز با حضور ظلم و ستم، فقر و محرومیت، استثمار، بهره کشى و تکاثرطلبى سازگار نیست; ظلم و بیداد در همه جنبه هاى سیاسى، اجتماعى، قضایاى و اقتصادى، با اصلاحات سازگارى ندارد. [۱] ـ حدید، آیه ۲۵ . [۲] ـ ر.ک: المیزان، ج ۱۹، ص ۳۰۰ ترجمه فارسى. [۳] ـ جمعه، آیه ۲ . [۴] ـ اعراف / ۱۵۷ . [۵] ـ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۷۳ . [۶] ـ نور الثقلین، ج ۵، ص ۲۵۰ . [۷] ـ ر.ک: نمونه، ج ۲۳، ص ۳۷۲ . [۸] ـ تفسیر مراغى، ج ۲۷، ص ۱۸۳ . [۹] ـ فروع کافى، ج ۵، ص ۸ . [۱۰] ـ غرر الحکم، [۱۱] ـ خصال، ج ۱، ص ۳۷ . [۱۲] ـ نهج […]
  • ضرورت معرفی مصادیق امروزی کسب‌های حرام مروری بر برخی مصادیق حرام خواری و درآمدهای نامشروع(بخش دوم و پایانی ) در بخش نخست مقاله حاضر به برخی از آثار حرام‌خواری و ضرورت توجه به موارد شبهه‌ناک و پرهیز از آنها اشاره شده در ادامه مصادیق و نمونه‌هایی از کسب‌های حرام بازگو می‌شود. *** مصادیق امروزی عناوین کسب حرام در طول تاریخ مصادیق حرام به اشکال گوناگون تغییر کرده است. به این معنا که موضوع همان است ولی مصداق‌های آن با توجه به تغییر در روش‌های کسب و کار تغییر کرده است. به عنوان نمونه ربا یک موضوع برای حکم شرعی است که اسلام آن را حرام دانسته است. هر کسی می‌داند که ربا حرام است، اما این رباخواری به شکل‌هایی انجام می‌شود که برخی در تطبیق مصداق با موضوع دچار اشتباه شده و آن را مرتکب می‌شوند. گاهی نیز با تغییر اسم موجب اشتباه مردم می‌شوند. اینکه مردم امری را خبیث برمی‌شمارند و از آن بیزارند، موجب می‌شود که برخی برای تلطیف اوضاع و تغییر ذائقه مردم، نام‌های جدیدی برای همان امر خبیث و ناپاک و حرام و گناه وضع کنند تا هم بتوانند مقاصد خود را برآورده سازند و هم این گونه جلوه دهند که موضوع تغییر یافته است. بنابراین موضوع شناسی و مصداق‌یابی یک مسأله مهم برای توده‌های مردم درآمده است. بسیاری از مردم احکام کلی را می‌دانند ولی در مصادیق و تطبیق و مانند آن دچار خطا می‌شوند. از این رو همواره نیازمند گوشزد و پرسش از مصادیق و تطبیق آنها بر دانسته‌های خودشان هستند. بنابراین، لازم است تا هر از گاهی عالمان و مرتبطان با رسانه‌ها و حوزه اطلاع‌رسانی، مصادیق امروزی را شناسایی کنند و به مردم یادآور شوند؛ یعنی همان طوری که قوه قضائیه مبالغ امروزی دیه را هر از گاهی اعلام می‌کند، مصادیق امروزی برای موضوعات را نیز عالمان اسلامی اطلاع‌رسانی کنند تا مردم ناخواسته گرفتار گناه و حرام‌خواری و مانند آن نشوند. امروزه حرام‌خواری و کسب‌های محرم در قالب‌های جدید شکل گرفته و برخی از مردم به سبب ناتوانی در تطبیق مصادیق امروزی با موضوع حرام به این گناهان اقدام می‌کنند. مصادیقی از درآمدهای حرام برخی از مصادیق حرام‌خواری در حوزه شبهات و برخی دیگر در حوزه محرمات قطعی است. در اینجا به این مصادیق که متأسفانه امروزه در جامعه رواج دارد و بلای جان انسان‌ها و جامعه شده اشاره می‌کنیم. ۱٫ اجرت زنا: یکی از مکاسب حرام که به شدت از آن نهی شده، اجرت زناست. همان طوری که زنا گناهی بزرگ است که خداوند وعده دوزخ داده است، (نساء، آیات ۱۵ و ۱۶؛ نور، آیات ۲ و ۳ و ۳۳) هر گونه درآمدی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام است. این اجرت چه از سوی زن زناکار گرفته شود یا کسی که زناکار را به اجاره می‌دهد، حرام است. از گذشته تاکنون افرادی بودند که زنان را برده گرفته و برای کسب درآمد به اجاره می‌دادند. بهره‌گیری جنسی از زنان که در جوامع غرب و غرب‌زده به شدت رواج یافته، در جوامع اسلامی نیز تباهی و بدبختی را به بار خواهد آورد؛ زیرا خشم خداوند نسبت به کسانی که از حرمت آن آگاه بوده و به علم و عمد به این کار اقدام می‌کنند سریع‌تر و سنگین‌تر است. استثمار زنان و بهره‌کشی جنسی جزو محرمات قطعی است و کسی که اقدام به این کار می‌کند کار حرامی را انجام داده و درآمدی که از این راه کسب می‌شود بر او حرام است هرچند که خودش فعل حرام زنا را انجام ندهد و فقط در ایجاد خانه فساد، ایجاد ارتباط با مراکز فساد، انتقال و قاچاق زنان فاسد و فاجر و فاسق و مانند  آن نقش داشته باشد. در قرآن ترحم کردن بر زناکاران حرام دانسته شده است؛ پس اگر کسی بخواهد به دفاع از آنان به عنوان وکیل وارد شود و زناکار را با علم به زنا بیاموزد تا چگونه از مجازات بگریزد، این پول و درآمدی که از وکالت می‌گیرد حرام است. (نور، آیه ۲) از سوی دیگر این کار وکالت، نوعی همکاری و تعاون بر اثم و گناه است که در قرآن از آن نهی شده است. (مائده، آیه ۲) ۲- اجرت غنا و موسیقی لهوی: اجرت موسیقی حرام که در مجالس لهو و لعب نواخته می‌شود و از نظر ساختاری موجب تحریک اندام‌ها و خروج انسان از حالت طبیعی می‌شود، از جمله درآمدهای حرام است که در قرآن و روایات بدان تاکید شده است. موسقی حرام حتی اگر همراه با محتوا و پیام‌های قرآنی و حکیمانه و عارفانه باشد، حرام است؛ زیرا ملاک و معیار، آهنگی است که نوع انسانی را از حالت طبیعی خارج می‌کند. بر این اساس حتی اگر موجب غم و اندوه شود و به جای طرب و شادی، واکنش منفی در شخص ایجاد کند، حرام است. درآمدهایی که از خوانندگی و نوازندگی مطربانه کسب می‌شود نیز نامشروع است؛ حال خود شخص، نوازنده یا خواننده باشد یا مرکز و محلی را برای این منظور ایجاد کرده باشد یا آنکه برای انجام معامله وارد شده و سهمی از درآمد به او اختصاص داده شود. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۶ سوره لقمان بر حرمت اجرت گرفتن برای غنا و آوازه‌خوانی به عنوان مصداقی از لهو و باطل تاکید کرده است. ۳- قمار: درآمدی که از قمار کسب می‌شود حرام است. چه خود شخص قمار کند یا مرکزی را برای قمار ایجاد نماید و یا برای ایجاد ارتباط میان آنان واسطه شود و درآمدی کسب کند. (مائده، آیات ۳ و ۹۰) ۴- اشاعه فحشاء: یکی از راه های کسب درآمد، اشاعه فحشاء است. برخی از مطبوعات و رسانه‌ها که از آنها به رسانه‌های زرد یاد می‌شود، گزارش‌هایی را درباره کارهای زشت و فحشاء تهیه و منتشر می‌کنند و از این راه به فروش بیشتر خود کمک می‌کنند. از آنجایی که اشاعه فحشاء حرام است، به همین دلیل درآمدی که از آن کسب می‌شود نیز حرام است. (نور، آیه ۱۹) ۵- جاسوسی و افشای راز: هر انسانی رازی دارد. جاسوسی و تجسس از افراد حرام است. (حجرات، آیه ۱۲) و درآمدی که از جاسوسی و تجسس از زندگی افراد به دست می‌آید نیز حرام است. هرگونه باج‌گیری از طریق ترساندن افراد به افشای راز آنها حرام خواهد بود. افشای رازهای امنیتی جامعه خطرناک‌تر و حرمت آن شدیدتر است؛ زیرا تنها یک شخص یا عده‌ای از این کار ضربه نمی‌خورند بلکه جامعه تهدید می‌شود و آسیب می‌بیند؛‌ از این رو افشای رازهای امنیتی گناه بزرگ بوده و درآمدی که از آن راه به دست می‌آید نیز حرام خواهد بود. (تحریم، آیات ۳و ۴؛ آل عمران، آیه ۱۱۸؛ انفال،‌آیه ۲؛ مائده، آیه ۴۱؛ توبه، آیه ۴۷) ۶- بازی با دین: از جمله محرماتی که در قرآن از آن یاد شده بازی با دین است. این بازی به هر شکلی انجام گیرد حرام است. پس کسب درآمد از راه‌هایی مثل کشیدن کاریکاتورها علیه دین و مذهب و نیز بازی در فیلم‌هایی که دین را به بازی و سخریه می‌گیرد،‌ حرام است و درآمدی که از این راه کسب می‌شود از مصادیق کسب حرام خواهد بود. (توبه، آیه ۶۵) ۷- بدعت در دین: از جمله محرمات،‌ بدعت در دین است؛ پس کسانی که با تحریف در دین و بدعت‌گزاری در آن درآمدی را کسب می‌کنند کسب حرام کرده‌اند. (بقره، آیه ۷۹؛ مائده، آیه ۸۷) ۸- شهادت دادن دروغ: یکی از مشکلاتی که جامعه امروز به آن گرفتار است،‌خرید و فروش گواهی و شهادت است. به این معنا که افرادی برای کسب درآمد به عنوان شاهد دروغ در دادگاه حاضر می‌شوند و به تغییر احکام مبادرت می‌ورزند. شهادت دروغ دادن از کارهای حرام است که کسب و درآمد آن نیز نامشروع خواهد بود. (مائده، آیات ۲ و ۱۰۶) ۹- تغییر وصیت: از دیگر کارهای زشت و حرامی که اکنون در جامعه رایج شده  دست بردن در وصیت‌‌نامه‌ها بویژه از سوی وکیلان است. این‌گونه درآمدها از مصادیق مکاسب محرم است. (بقره، آیات ۱۸۰ و ۱۸۱) ۱۰- شراب: هرگونه نقشی که انسان در تولید،  توزیع و مصرف شراب داشته باشد، حرام و کسب و درآمدهای آن نیز حرام است. اینکه میوه و یا گیاهی را بکارد تا شرابی تولید شود هرچند که خودش تولیدکننده شراب نباشد، یا واسطه خرید شود و یا در توزیع این موارد کمک کند و مانند آن حرام و درآمدهای آن نامشروع است. (بقره، آیه ۲۱۹؛ مائده، آیه ۹۰؛ اعراف، آیه ۳۳) ۱۱- رشوه: هرگونه رشوه دادن و رشوه گرفتن حرام آشکار است. مکاسبی که از این راه به دست می‌آید حرام است. (بقره، آیه ۱۸۸) رشوه‌خواری برخی از افراد مانند مسئولان و قضات برای جامعه بسیار خطرناک است و موجب بی‌‌اعتمادی در جامعه و از میان رفتن جایگاه نظام در مردم می‌شود. (بقره، آیه ۱۸۸) ۱۲- سرقت و دزدی: هرگونه مال سرقتی حرام است؛ همچنین تعاون در خرید و فروش و انتقال مال سرقتی حرام و درآمدهایی که از این راه کسب می‌شود غیر مشروع خواهد بود. (مائده، آیه ۳۸؛ ممتحنه، آیه ۱۲، مائده، آیه ۲) ۱۳٫ خرید و فروش مواد افیونی و مخدر: هرگونه درآمد ناشی از خرید و فروش، واسطه‌گری، و نقل و انتقال و... مواد مخدر و انواع آن که باعث تباهی جامعه و افراد آن و اضرار به جان و مال انسان‌ها می‌شود از مصادیق مال حرام است. ۱۴- شایعه‌پراکنی: شایعه‌پراکنی حرام است و درآمدهایی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام است. بنابراین، کسانی که در یک برنامه‌ریزی، اقدام به شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی می‌کنند و در مطبوعات و رسانه‌ها به عنوان خبرنگار و مانند آن این کارها را انجام می‌دهند، کسب حرام دارند. (نساء، آیه ۸۳؛ نور، آیه ۱۱) ۱۵- کم‌فروشی و گران‌فروشی: یکی از گناهان بزرگ، گران‌فروشی و کم‌فروشی است. کم‌فروشی به این معناست که از مقدار جنس بزند و در وزن و کیلو کم بگذارد. کم‌فروشی مصادیق زیادی دارد و از جمله آنها‌ کم‌فروشی در ادارات و ارائه خدمات است که کارمندان کمتر از میزان موظف خود، کار انجام دهند.  مالی که از این راه‌ها به دست می‌آید حرام است. (انعام، آیه ۱۵۲؛ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳) ۱۶- رباخواری: از مکاسب حرام است و رباخوار در قرآن به عنوان اعلان جنگ‌دهنده با خدا معرفی می‌شود. البته ربا دو قسم است: «معامله‌ای» و «قرضی». ربای در معامله آن است که دو چیز مثل هم را معامله پایاپای کنند در حالی که یکی بیشتر از دیگری باشد؛ مانند اینکه ده کیلو برنج را با پانزده کیلو برنج داد و ستد کنند که در این صورت گیرنده پانزده کیلو، پنج کیلو ربا گرفته است. ربای قرضی آن است که فرد، پول یا کالایی را به عنوان فرض به دیگری می‌دهد به شرط آنکه هنگام پس دادن، چیزی بیشتر از آن پول یا کالا به او بدهد. در این قسم آن زیادی که اخذ می‌شود حرام است و دهنده قرض باید از آن صرف نظر کند. ۱۷- وام با عناوین دروغین و کلاه شرعی: یکی از مصادیق حرام‌خواری این است که شخص از بانک‌ها وام و تسهیلاتی با عناوین شرعی بگیرد و در غیر مورد مشخص شده مصرف کند. به عنوان نمونه با عنوان مزارعه یا مساقات وام بگیرد و آن را صرف کشاورزی و آبیاری نکند و کار دیگری با آن وام بند و یا  آن پول را برای خرید سهام یا ارز یا سکه استفاده کند و حتی خانه‌ای و ملکی با آن بخرد و یا اینکه وامی با عنوان جعاله تعمیر مسکن و یا خرید خودرو  یا وام خرید وسائل خانه بگیرد و آن را در جای دیگری غیر از مورد تعیین شده هزینه کند. آیت‌الله مکارم‌شیرازی در این باره می‌فرماید: ارائه فاکتورهای قلابی و صوری از سوی مشتری و انجام معاملات نامشروع در بانک، بصراحت باید گفت که حرام است؛ همچنین درآمد و سودی که از آن به دست می‌آید حرام است... در بانک‌ها نباید کارمندی مشتری را به انجام کاری که مناسب با شئونات اسلامی نیست تشویق کند که کار او حرام است ولی اگر مشتری در این باره کاری انجام دهد و کارمند بانک متوجه نشود کارمند مقصر نیست... گرفتن وام برای انجام کاری مشخص و خرج کردن آن در جایی دیگر و تشویق مشتری از سوی کارمند بانک برای انجام معامله نامشروع از مصادیق مبتلا به جامعه کنونی است که تاکید می‌کنم انجام این کارها حرام است. ( سخنان آیت الله ناصر مکارم شیرازی در دیدار مدیران موسسه مالی و اعتباری مهر قم) ۱۸- جریمه دیر کرد: یکی از مکاسب حرام، گرفتن جریمه دیرکرد است. به این معنا که شخص یا موسسه بر اساس روز شمار، جریمه‌هایی را برای تاخیر وضع می‌کند. گرفتن این پول به هر میزان که باشد حرام است. آیت الله مکارم شیرازی درباره این کسب حرام می‌فرماید: جریمه‌هایی که به عنوان دیرکرد از مشتری گرفته می‌شود در صورتی حلال است که تحت یک ضابطه شرعی و شرط ضمن عقد قرارداد صورت گیرد که در غیر این صورت حرام است و این عمل در انتها موجب ورشکستگی آن بانک می شود چرا که خیر و برکتی در ربا نیست... اگر می‌خواهید از ربا به دور باشید و درآمدتان حلال باشد و دعاهایتان مستجاب شود باید از معاملاتی که با موازین فقه سازگار نیست، خودداری کنید. (همان). ۱۹- وام خارج از عقود شرعی: یکی دیگر از مصادیق حرام خواری این است که شخص از افراد یا بانک‌ها وامی را بیرون از عقود شرعی بگیرد. پولی که شخص بیرون از عقود شرعی می‌گیرد، حرام و هر کسبی که با آن انجام می‌دهد نیز حرام خواهد بود؛ چون اصل سرمایه حرام بوده است. بنابراین پول گذاشتن و سپرده‌گذاری در بانک اگر بر اساس یکی از قراردادهای شرعی صورت گیرد، دریافت درصد سود از سوی بانک‌ها اشکالی ندارد و ربا شمرده نمی‌شود؛ چنانکه سرمایه‌گذاری در بانک‌ها به صورت خرید اوراق مشارکتی و دریافت سود آن از سوی سرمایه‌گذار و مشتری، ربا شمرده نمی‌شود و مانعی ندارد. (رساله اجوبه‌الاستفتائات، مقام معظم رهبری ترجمه فارسی، ج۲، ص ۳۳۹- ۳۲۷) ۲۰- زیرمیزی گرفتن: زیرمیزی گرفتن و زیرمیزی دادن از مصادیق رشوه است. پس هم دادن و هم گرفتن آن حرام است. کسی که این پول را می‌دهد گناه کرده است، مگر آنگه راهی جز این برای گرفتن حق خویش نداشته باشد و برای احقاق حق آن را بپردازد؛ اما اگر برای دور زدن قانون، تضییع حقوق دیگران، ایجاد حق تقدم و کسب سود بیشتر و یا اغراض  دیگر برای خود، اقدام به رشوه و زیرمیزی کند، گناه مرتکب شده است. گیرنده آن، هم گناه کرده و هم مالی را که از این راه به دست آورده حرام است وخوردن و استفاده از آن به معنای حرام خواری است. پس چنین کسبی حتی اگر به ظاهر با رضایت طرفین انجام گیرد، از مصادیق رشوه و حرام خواری و کسب حرام است. آیت الله مکارم شیرازی درباره زیرمیزی گرفتن پزشکان می‌فرماید: از دیگر مشکلات می‌توان به گرفتن زیرمیزی اشاره کرد که برخی پزشکان آن را می‌گیرند، این کار علاوه بر اینکه نوعی رشوه‌خواری به شمار می‌رود شایسته نظام اسلامی هم نیست ولی به فرهنگی غلط در کشور تبدیل شده و به مردم فشار می‌آورد، زیرا بسیاری از پس هزینه‌های بیمارستان‌های بر می‌آیند ولی نمی‌توانند زیرمیزی‌ها را پرداخت کنند بنابراین وزارت بهداشت باید بررسی کند و اگر سهم اطباء کم است نسبت به ارتقا آن اقدام کند تا مشکل زیرمیزی حل شود. (سخنان آیت‌الله مکارم شیرازی در جمع وزیر و مدیران وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳) ۲۱- مزد جادوگری و جن‌گیری و مانند آن: از دیگر موارد کسب حرام مزد برای ساحری، جاودگری، جن‌گیری و احضار ارواح و مانند آن است. از نظر اسلام، تعلیم، تعلم و تکسب با سحر، ممنوع و حرام و از گناهان کبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب کفر شمرده‌اند. (امام خمینی، تحریر‌الوسیلهًْ، ج ۱، ص ۳۸۹، مسئله ۱۶؛ حکم سحر و راه ابطال آن، سؤال ۲۰۲۲ (سایت اسلام کوئست: ۲۰۶۸). همچنین تسخیر جن و مانند آن مجوز شرعی ندارد. آیت‌الله مکارم شیرازی درباره واقعیت جن و حکم فقهی جن‌گیری می‌فرماید: جن موجودی است ناپیدا و مطابق آنچه در قرآن آمده حقیقت دارد، اما بر خلاف پندار بعضی از عوام‌کاری به انسانها ندارد و آنچه در افواه مشهور است غالبا زاییده خیالات است و کسانی که مبتلا به اوهام هستند لازمست هرگز به آن فکر نکنند و اگر در هر روز ۵ مرتبه آیه الکرسی را بخوانند آرامش بیشتری خواهند داشت و درباره احضار جن و جن‌گیری این امر اگر چه ممکن است ولی شرعاً جایز نیست و بسیاری از مدعیان آن افرادی دروغگو یا خطاکارند. طلسم‌نویسی نیز از راه‌هایی برای کسب درآمد است. مرحوم شهید اول می‌نویسد: «طلسم حرام و کسب درآمد کردن از این راه نیز حرام است». (قمی، شیخ عباس، سفینه‌البحار، ج ۴، ص ۹۱، دارالاسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶ق. به نقل از الدروس شهید اول). امام خمینی (ره) نیز می‌فرمایند: تعلیم و تعلم شعبده و سحر یا تردستی و اعمال آن حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج ۲، ص ۲۲، س ۵۶) بنابراین پولی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام و از مصادیق حرام‌خواری و کسب حرام است. ۲۲- طراحی و طرح‌های ناروا: برخی از طرح‌ها و طراحی‌هائی که برای لباس و پوشاک و کیف و مانند آن زده می‌شود که موجب تشدید نابهنجار در جامعه می‌شود حرام بوده و کسب درآمد از این راه نیز حرام می‌باشد. ۲۳- خرید و فروش چک و سفته مدت‌دار: از راه‌های دیگر کسب حرام است. سؤال شده که آیا خرید و فروش چک‌های بانکی که در دست مردم است جایز است یا خیر؟ و آیا می‌توان چک‌های بانکی که مثلا برای دو ماه آینده صادر شده را به قیمت کمتر نقداً خرید یا نه؟ جواب: فروش چک یا سفته به شخص ثالث به کمتر، ربا و حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج۲، ص ۱۷۵، ص ۲۲۵) همچنین سوال شده که اگر کسی در مقابل طلبی که دارد سفته یا براتی داشته باشد و بخواهد طلب خود را پیش از وعده آن به کمتر از آن بفروشد اشکال دارد یا نه؟ جواب: اگر سفته یا برات را به خود بدهکار بفروشد به کمتر مانع ندارد ولی فروش آن به غیر مدیون به کمتر، ربا و حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج ۱، ص ۱۷۶، س ۲۲۷). ۲۴- معاملات هرمی: معاملاتی است که شرکت‌های هرمی در قالب بازاریابی شبکه‌ای و زنجیره‌ای، با عناوینی چون معاملات الماس، معاملات بیزینس، معاملات پنتاگونا، معاملات گلدماین، معاملات گلدکوئیست، معاملات کارگشا و مانند آن انجام می‌دهند. این نوع معاملات که در قالب خاصی انجام می‌گیرد و اعضای افراد دیگر را به این شبکه جذب می‌کنند تا امتیازات و درآمد خود را از طریق عضو جدید افزایش دهند، روشی نادرست و حرام است؛ چون به طور کلی کسب درآمد ناشی از افزایش اعضاء به صورت شبکه‌ای‌ خواه از طریق عرضه کالا یا خدمات و یا دریافت حق عضویت و یا بازاریابی و یا شیوه‌های مشابه دیگر (داخلی باشد و یا خارجی و تحت هر نام و عنوانی ) جایز نیست و درآمدهای کسب شده از مصادیق مکاسب محرم خواهد بود. البته اگر این رویه از خرید و فروش موجب تایید و یا ترویج باطل و فساد در جامعه گردد، افزون بر جرم حقوقی جرم اجتماعی نیز دارد و باید مجازات کیفری در حق این افراد اعمال شود. قراردادهای هرمی از مصادیق اکل مال به باطل محسوب می‌شوند و مورد نهی صریح فقها است در این باره با اظهارات فریبکارانه و شیوه‌های متقلبانه و ایجاد امید واهی، اعضای جدید را جذب می‌کنند و آنها به قصد تحصیل منافع موهوم، تن به چنین قراردادهایی می‌دهند، در حالی که محاسبات ریاضی به وضوح نشان می‌دهند که حدود ۹۰ درصد از چنین اشخاصی نه تنها هیچ منفعتی به دست نمی‌آورند، بلکه متحمل ضرر می‌شوند، از این‌رو اعتبار چنین قراردادهایی به دلیل کلاهبرداری‌ به طور جدی مخدوش و برخلاف نظم عمومی است و به دلیل فروش اجباری و اینکه توسعه بازاریابی شبکه‌ای در بیشتر موارد از طریق دوستان و خویشان نزدیک است و پس از زیان دیدن آنها،‌تخم کینه در دل افراد پاشیده می‌شود و دشمن یکدیگر می‌گردند برخلاف اخلاق حسنه است. نتیجه آنکه مطابق دیدگاه فقه امامیه و حقوق ایران، فروش‌های هرمی، معتبر محسوب نمی‌گردد و باطل است. شایان ذکر است که چنین قراردادهایی در کشورهای پیشرفته، مثل فرانسه، انگلستان، آمریکا و کانادا نیز ممنوع اعلام شده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به استفتایی مبنی بر شرکت جوانان و دیگر اقشار مردم از طریق عضویت در شرکت‌های تجاری گلدکوئیست و گلدماین تصریح می‌کنند این‌گونه معاملات حکم ربا داشته و حرام است. همچنین آیات عظام فاضل لنکرانی، بهجت، وحید خراسانی، سیستانی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی، مکارم شیرازی و اردبیلی با فتوای حرام بودن این‌گونه معاملات مالی، شهروندان را از عضویت در چنین شرکت‌هایی برحذر داشته‌اند. ۲۵- دریافت هرگونه وجه از روی اکراه یا رودربایستی: در سال‌های اخیر رسم غلطی در جامعه رواج یافته و آن اینکه افراد در قبال کاری که موظف به انجام آن هستند وجهی تحت عنوان انعام و غیره طلب می‌کنند و یا به مناسبت‌هایی چون نوروز تحت عناوینی مانند عیدی و... به سراغ افراد می‌روند و از آنان درخواست مبلغی وجه می‌کنند و بسیاری از افراد در مقابل چنین تقاضاهایی به اکراه یا از روی رودربایستی و یا حفظ وجهه و آبرو و غیره مبالغی می‌دهند. با توجه به اصل فقهی: المأخوذ حیاء کالمأخوذ غصبا (هر چیزی که از روی حیا و رودربایستی گرفته شود در حکم غصبی است)، چنین پول‌هایی در حکم حرام بوده و حداقل شبهه شرعی دارد و مصرف آنها جایز نیست. همچنین از دیگر مصادیق امروزی مکاسب حرام می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: - تولید و فروش انگشتر طلای مردانه، تکثیر نوار و سی‌دی‌های مبتذل و مفسده‌انگیز، کرایه دادن بلندگو و وسایل برای مجالس گناه، خرید و نگهداری اجناس و کالاها به قصد گران شدن در آینده (احتکار)، خرید و فروش آلات قمار همچون پاسور، فروش کالای حلال برای استفاده حرام مانند فروش انگور برای ساخت مشروبات الکلی،‌ فریب در معامله (غش) مانند اینکه میوه‌هایی را در جعبه به مشتری بفروشند که روی آن یک جور و زیر آن جور دیگر باشد. البته مصادیق درآمدهای حرام تنها موارد فوق نیست و آنچه بیان شد صرفا بخشی از آنها محسوب می‌شود. بی‌شک برای شناخت اینگونه مصادیق می‌توان از عالمان و فقهای دینی و صاحب‌نظران هر رشته و تخصص و صنف بهره گرفت و علاوه بر آن فطرت سلیم و عقل آدمی خود نشان‌دهنده راه و چاه و حلال و حرام امور برای انسان است. بیان این مصادیق تنها برای یادآوری و ایجاد تلنگری به مردم است تا در این وانفسای چالش‌ها و مشکلات اقتصادی، بیشتر مواظب کسب و درآمدشان باشند و این‌گونه نباشد که عمری با زحمت و مشقت به کسب درآمد بپردازند و آخرالامر متوجه شوند که مالشان حرام و یا آمیخته به حرام و یا حداقل شبهه‌ناک بوده است و خود نمی‌دانسته‌اند. لازم به ذکر است که لقمه حرام نقش مطلق و تامی در ضلالت و گمراهی انسان ندارد بلکه بستر و زمینه را در این جهت ایجاد می‌کند. لذا انسان می‌تواند با توبه و انتخاب صحیح در مسیر الی‌الله قرار گیرد و خود را از سقوط و هلاکت […]
  • حرص؛ بلای جان آدمی گفتاری پیرامون راه های درمان حرص و آز حرص و آزمندی از رذایل اخلاقی است و بسیاری از بدبختی های بشر در دنیا و آخرت به این مسئله باز می گردد، شناخت و دانستن راه های رهایی از این صفت زشت اخلاقی امری بایسته و شایسته است. نویسنده دراین مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا ضمن ریشه یابی منشا پیدایش حرص، راه های درمان و موانع ایجادی آن را تبیین کند.     وقتی به پیرامون خود می نگریم در می یابیم که حرص و آز، ما و دیگران را به چه کارهایی که وانمی دارد. انواع خطر کردن ها، ظلم و ستم به دیگران، حق خوری ها، بی عدالتی ها، غارت و چپاول اموال، رشوه و ربا و اختلاس، حرام خواری ها، انواع اقسام گناهان و جرم ها ریشه در حرص آدمی دارد. خساست، بخل و بسیاری دیگر از رذایل اخلاقی نیز از این صفت آدمی برمی خیزد.     این پستی و رذالت اخلاقی موجب می شود که آدمی همیشه درحال شمارش ثروت، تکاثر اموال و مانند آن باشد و از خودخوری تا زمین خواری را در خود گرد آورد. شگفت اینکه با این همه فشاری که آزمند تحمل می کند، جان به جان آفرین تسلیم نمی کند؛ زیرا هر موجود دیگری این همه فشار بر او وارد می شد، نیست و نابود می شد، ولی انسان آزمند از چنان آستانه تحمل و صبر بالایی برخوردار است که زنده می ماند و به زندگی انگلی خود ادامه می دهد. فرق حرص با طمع     حرص با طمع این فرق را دارد که طمع نوعی امید شدید به دست یابی به چیزی است. وقتی نفس انسانی به چیزی گرایش شدیدی داشته باشد، آن را طمع می گویند. خداوند می فرماید وقتی رعد و برقی در آسمان دیده می شود، موجب خوف و طمع در آدمی می شود؛ خوف اینکه بلایی باشد و طمع و امید شدید به این که بارانی همراه داشته باشد که برکات آن به آنان می رسد. (رعد، آیه ۱۲؛ روم، آیه ۲۴)     انسان های مومن عبادت هایشان با سه نوع گرایش خوف و طمع و حب انجام می گیرد. آنانی که سختی تهجد، نماز شب، دعا و اعمال دیگر احسانی را بر خود هموار می سازند، دارای خوف و طمع هستند. (سجده، آیه ۱۶؛ اعراف، آیه ۵۶)     راغب اصفهانی می نویسد که طمع در لغت به معنای تمایل نفس به چیزی از روی آرزومندی شدید است. (راغب، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوات عدنان، ص ۵۲۴)     اما حرص که در فارسی به آن آز و دارنده آن صفت را آزمند می گویند، صفتی است که با خشونت همراه است. با نگاهی به کاربردهای واژه حرص مانند حرص حرصا الجلد؛ پوست کندن، یا: حرص القصار الثوب: گازر جامه را از زیادی کوبیدن و شستن پاره کرد، دانسته می شود که آزمندی در ذات خود نوعی از خشونت را داراست.     پس حریص کسی است که به شدت به مال یا دارا شدن چیزی همراه با خشونت و شدت گرایش دارد. البته شکی نیست که این شدت گرایش سرانجام به افراط و زیاده خواهی می انجامد. (نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۲۲۷، «حرص»)     واژه طمع و مشتقات آن دوازده بار در قرآن به کار رفته است. واژه حرص نیز چند بار در آیات ۹۶ سوره بقره، ۱۲۹ سوره نساء، ۱۰۳ سوره یوسف، ۱۲۸ سوره توبه و ۳۷ سوره نحل استعمال شده است. البته مفهوم پیش گفته از حرص را می توان در کاربرد واژه های دیگری چون «هلوع» و نیز از جمله هایی همانند «تحبون المال حبا جما»، «انه لحب الخیر لشدید»، «جمع مالاو عدده» و «اکالون للسحت» و مانند آن به دست آورد. در حقیقت این جمله ها همان مفهوم حرص و آز را بیان می کنند. آثار حرص و آزمندی     چنانکه گفته شد، حرص یک درجه از طمع بالاتر است؛ به این معنا که انسان حریص حتما انسانی طماع است، اما هر طمع کاری، انسان حریص نیست.     خداوند برای انسان حریص نشانه هایی بیان کرده که می توان آن را از آثار حرص و آز دانست. از جمله این آثار می توان به بخل ورزی و خودداری از رسیدن خیر به دیگران (معارج، آیات ۱۹ و ۲۱؛ عادیات، آیه ۸)، جزع کردن و بی صبری در برابر بدیها (معارج، آیات ۱۹ و ۲۰)، زراندوزی و انباشت ثروت (معارج، آیات ۱۸ و ۱۹)، عیب جویی و تحقیر مردم (همزه، آیات ۱ و ۲)، نادیده گرفتن احکام الهی و حکم نکردن براساس آن (مائده، آیات ۴۲ تا ۴۴)، حرام خواری (همان)، چشمداشت به مال و حقوق دیگران به خاطر بخل شدید (حشر، آیه ۹؛ تغابن، آیه ۱۶)، خوردن مال یتیم و بی ارزش نگاشتن یتیمان و دست اندازی به ارث آنان (فجر، آیات ۱۷ و ۲۰)، تحریف احکام وحقایق دین (مائده، آیات ۴۱ و ۴۲)، بی توجهی به بینوایان ومساکین و ترک تلاش در رفع گرسنگی آنان (قلم، آیات ۱۷ تا ۲۴؛ فجر، آیات ۱۸ و ۱۹)، دنیاگرایی و آخرت گریزی (بقره، آیات ۹۴ تا ۹۶) و ریشخند دیگران (همزه، آیات ۱ و ۲) اشاره کرد.     از پیامبر(ص) نقل شده که حرص در کنار خصلت های دیگر، ریشه گناهان است. رسول الله(ص) فرموده است: ایاکم و الکبر فان ابلیس حمله الکبر علی ان لایسجد لادم و ایاکم و الحرص فان آدم حمله الحرص علی ان تاکل من الشجره و ایاکم و الحسد فان بنی آدم انما قتل احدهما صاحبه حسدا فهن اصل کل خطیئه؛ از تکبر دوری گزینید، که کبر شیطان را وادار کرد که بر آدم سجده نکند (و حال آنکه دستور خدا بود) واز حرص و آز دوری کنید زیرا همین صفت باعث شد که آدم از میوه درخت (ممنوعه) بهره گیرد و از حسد بپرهیزید که علت کشتن یکی از فرزندان آدم دیگری را، حسد بود. و (بدانید) که این سه، ریشه و اساس هر خطا و گناهی است. (نهج الفصاحه)     همچنین از دیگر آثار حرص، نومیدی و غم است. امام باقر(ع) فرمود: «مثل الحریص علی الدنیا مثل دوده القز: کلما ازدادت من القز علی نفسها لفا کان ابعدلها من الخروج، حتی تموت غما؛ حکایت حریص به دنیا، داستان کرم ابریشم است که هرچه بیشتر ابریشم بر خود می تند، با بیرون آمدن از پیله بیشتر فاصله می گیرد تا آنکه سرانجام دق مرگ می شود.» (میزان الحکمه، ری شهری، ج۳، ص ۲۱)     امام صادق(ع) درباره دو اثر بسیار بد حرص فرموده است: حرم الحریص خصلتین و لزمته خصلتان، حرم القناعه فافتقد الراحه، و حرم الرضا فافتقد الیقین؛ آزمند از دو خصلت محروم شده و در نتیجه دو خصلت همراه او نشده است، از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است. از رضایت محروم است و در نتیجه یقین را از کف داده است.» (میران الحکمه، ج۹، ص۵۷۸)     نتیجه کلی این صفت پست و رذیله اخلاقی آن است که انسان از سعادت و رستگاری ابدی محروم بماند (حشر، آیه۹؛ تغابن، آیه۱۶) و هرگز به مقام رضا دسترسی پیدا نکند (طه، آیات۱۳۰ و ۱۳۱)؛ زیرا آزمند هرگز به داشته هایش راضی نیست، پس همان طوری که در دنیا اضطراب دارد و ناخشنود است نمی تواند مسیر خشنودی را بپیماید و به مقام رضا برسد. حرص پسندیده     چنان که گذشت، حرص به معنای شدت گرایش و علاقه به چیزی است به طوری که آرزو دارد به هر شکلی شده آن را به دست آورد.     اگر حرص در امور و کارهای مادی و دنیوی، رذیلت و پستی است، ولی در امور معنوی و اخروی یکی از کمالات است. پس باید گفت که حرص بر دو گونه است: ۱- حرص محمود و پسندیده که در امور معنوی و اخروی است؛ ۲- حرص مذموم و ناپسند که در امور مادی و دنیوی است.     در اینجا به برخی از مصادیق حرص پسندیده اشاره می شود:     ۱- هدایت: خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: و ما اکثر الناس لو حرصت بمومنین؛ و بیشتر مردم- هرچند آرزومند باشی- ایمان آورنده نیستند. (یوسف، آیه۱۰۳) و یا در جایی دیگر می فرماید: ان تحرص علی هداهم فان الله لایهدی من یضل و ما لهم من ناصرین؛ اگرچه بر هدایت آنان حرص ورزی، ولی خدا کسی را که فرو گذاشته است هدایت نمی کند، و برای ایشان یاری کنندگانی نیست. (نحل، آیه۳۷)؛ یا در جایی دیگر می فرماید: «لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم؛ به یقین رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است.» (توبه، آیه۱۲۸)     ۲- علم و دانش: امام صادق(ع) می فرمایند: «منهومان لایشبعان: منهوم علم و منهوم دنیا؛ دو آزمندند که هرگز سیر نمی شوند: آزمند دانش و آزمند دنیا.» (میزان الحکمه، ری شهری، ج۳، ص۲۴). نیز می فرماید: المومن له قوه فی دین... و حرص فی فقه؛ مومن در دین خود نیرومند است و در فهم دین آزمند. (میزان الحکمه، ج۳، ص۲۷)     ۳- عدالت گستری: اصرار بر گسترش عدالت و پافشاری و حرص داشتن بر اجرای آن در محیط خانواده و جامعه از مواردی است که پسندیده و مورد حمایت دین است. قرآن درباره اجرای عدالت در رابطه با مردانی که همسران متعدد دارند می فرماید: و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم؛ شما هرگز نمی توانید (از نظر عاطفی و محبت قلبی) در میان زنان عدالت برقرار کنید هرچند کوشش نمایید.» (سوره نساء، آیه۱۲۹)     یعنی مردی که دارای چند همسر است شاید از نظر عدالت ظاهری مانند تقسیم زمان و تنظیم برنامه خانوادگی، پوشش و لباس، خورد و خوراک و مانند آن بتواند عدالت را انجام دهد لکن از لحاظ میل و محبت قلبی این کار آسان نیست و بلکه امری غیرقابل عمل است. البته این نوع از عدم عدالت شاید اختیاری هم نباشد و نکوهشی هم نخواهد داشت.     ۵- رقابت مثبت: در امور خیر پیشگام بودن و جلوداری کردن امری شایسته است، حرص در این گونه امور هم حرصی پسندیده است. امام باقر(ع) فرمود: «لاحرص کالمنافسه فی الدرجات؛ هیچ حرصی چون رقابت برای رسیدن به درجات (عالی) نیست.» (میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۷)     ۶- حرص بر انجام واجبات: امام علی(ع) فرمود: «ان کنت حریصا علی استیفاء طلب المضمون لک، فکن حریصا علی اداء المفروض علیک؛ تو برای به چنگ آوردن آنچه رسیدنش به تو ضمانت شده است (روزی) حرص می زنی، در انجام آنچه بر تو واجب شده است نیز حریص باش.» (میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۷)     عوامل حرص ناپسند     حرص و آز ناپسند که گرایش به دنیا و امور مادی است، دارای علل و عواملی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:     ۱- جهل و نادانی: از مهمترین علل و عوامل حرص بر دنیا جهل و نادانی بشر نسبت به حقیقت هستی و زندگی دنیا است. کسانی که نسبت به هستی، شناخت و دانشی ندارند، گرفتار حرص و آز نسبت به دنیا و جمع آوری مال و تامین مفهوم سعادت و خوشبختی در دنیا می شوند. (طه، آیات ۱۲۰ و ۱۲۱)     ۲- پندارهای باطل: پندارهای باطل چون پایداری و جاودانگی در دنیا و توهم سلطنت جاودانه از جمله علل و عوامل حرص و آزمندی در انسان است. (همان آیات و نیز همزه، آیات ۲ و ۳)     ۳- وسوسه های شیطانی: از دیگر علل حرص در انسان می توان به وسوسه های شیطانی ابلیس و یارانش اشاره کرد. (بقره، آیات ۲۵ و ۳۶؛ اعراف، آیات ۲۰ و ۲۲)     ۴- ظلم: ستم پیشگی و ظلم موجب می شود که انسان گرفتار حرص شود. (بقره، آیات ۹۵ و ۹۶)     ۵- نومیدی از آخرت: امید نداشتن به حیات آخرت، زمینه حرص به زندگی دنیاست. (بقره، آیه ۹۴ تا ۹۶)     ۶- بدگمانی به خدا: رسول خدا(ص) به امام علی(ع) فرمود: اعلم یا علی ان الجبن و البخل و الحرص غریزه واحده یجمعها سوء الظن؛ ای علی! بدان که ترسویی و بخل و آزمندی یک سرشتند و ریشه آنها بدگمانی (به خدا) است.» (میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۶)     ۷- شک و بی اعتمادی به خدا: علی(ع) درباره این علت و عامل حرص در انسان ها فرموده است: علی الشک و قله الثقه بالله بنی الحرص و الشح؛ بنای آزمندی و بخل شدید بر شک و کم اعتمادی به خدا استوار است.» (میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۶)     ۸- ضعف دین: از دیگر علل و عوامل حرص می توان به سستی در دین و دینداری اشاره کرد. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: «شده الحرص من قوه الشره و ضعف الدین؛ آزمندی زیاد، ناشی از نیروی سیری ناپذیر و سستی دین است.» (میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۶) راه رهایی و درمان حرص     حال که علل و عوامل حرص شناخته شد، می توان به درمان آن پرداخت و با تغییر در علل و عوامل، کاری کرد که انسان به جای حرص نسبت به دنیا اهل قناعت شود و حرص و آزمندی اش به مسایل معنوی و اخروی سوق داده شود.     برخی از کارها می تواند به عنوان مانع از حرص عمل کند. به این معنا که کارهایی چون انفاق که ضد بخل است می تواند زمینه حرص و آزمندی را در انسان از میان بردارد و ریشه آن را بخشکاند.     در آیات قرآنی اموری چون ایمان (حشر، آیه ۹)، توجه به ربوبیت و رازقیت خداوند (طه، آیه ۱۳۱)، عقیده به معاد و رستاخیز (معارج، آیات ۱۹ تا ۲۶)، انفاق (همان)، نماز (همان و نیز طه، آیه ۱۳۲)، ترس از دوزخ و عذاب الهی (معارج، آیات ۱۹ تا ۲۷)، حق گرایی و شهادت به آن (معارج، آیات ۱۸ تا ۳۳) و وفای به عهد و پیمان (همان) از مهمترین موانعی است که نمی گذارد انسان به حرص و آز دچار شود و یا اگر گرفتار است از آن رها گردد.     امیرمومنان علی(ع) درباره یکی دیگر از روش های درمانی یعنی قناعت می فرماید: انتقم من حرصک بالقنوع کما تنتقم من عدوک بالقصاص؛ از حرص خود با قناعت، انتقام بگیر، همچنانکه از دشمنت با تقاص، انتقام می گیری.» (میزان الحکمه، ج ۹، ص ۵۸۶)     امام باقر(ع) نیز می فرماید: انزل ساحه القناعه باتقاء الحرص و ادفع عظیم الحرص بایثار القناعه؛ با پرهیز از حرص، در آستان قناعت بار افکن و با برگزیدن قناعت، کوه حرص را پس بزن.» (میزان الحکمه، ج ۹، ص ۵۸۲)     امام علی(ع) در جایی دیگر فرموده است: لن توجد القناعه حتی یفقد الحرص؛ تا حرص گم نشود، قناعت هرگز پیدا نشود. (میزان الحکمه، ج ۹، ص ۵۸۲)     بنابراین می توان گفت که تغییر در عقیده و ایمان انسان و در پیش گرفتن رفتار عملی چون ایثار، احسان، انفاق و یا حتی قناعت در زندگی شخصی موجب می شود که انسان از خصلت زشت آزمندی در مسایل مادی و دنیوی رهایی یابد و به جای حرص به دنیا حریص به آخرت و معنویت شود. □ روزنامه کیهان، شماره ۲۰۸۴۹ به تاریخ ۲۸/۵/۹۳، صفحه ۸ […]
  • رانت‌خواری و ویژه‌خواهی از منظر اسلام انواع آسیب‌های اجتماعی در جوامع بشری موجب خروج نظام‌های اجتماعی و سیاسی از مسیر اهداف و فلسفه وجودی آنها می‌شود. آموزه‌های قرآنی به عنوان کتاب هدایت بشر به سوی کمال در همه ابعاد وجودی انسان، به انواع آسیب‌ها از جمله آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی پرداخته است. نویسنده در این مطلب به یکی از این آسیب‌ها در حوزه اجتماعی یعنی رانت‌خواری و فزون‌خواهی پرداخته است. انواع آسیب‌های اجتماعی جامعه بشری دارای فلسفه و اهدافی است که شامل اهداف کمالی نسبت به فرد و عموم اعضای جامعه است. با توجه به اینکه جوامع برای پاسخگویی به نیازهای عاطفی و مادی و معنوی و مانند آنها شکل می‌گیرد، هرگونه انحراف و کژی در این میان می‌تواند جامعه را دچار بحران کرده و گاه مشروعیت آن را از میان بردارد و موجبات فروپاشی درونی جامعه فراهم آورد. در طول تاریخ جوامع بشری در مناطق گوناگون جهان به همین دلیل فروپاشیده و مردم از روستا، شهر و حتی کشور و مناطق جغرافیایی فرار کرده و به مناطق دیگر و جوامع دیگر پیوسته‌اند، زیرا جامعه موجود را نه تنها پاسخگو به نیازهای ابتدایی ندانسته بلکه حتی مانع جدی در سر راه پیشرفت خود و رسیدن به مکانت و منزلت انسانی قلمداد کرده‌اند. در سده‌های اخیر کوچ‌ها و مهاجرت‌های جمعی از مناطقی از جهان به مناطق دیگر بیشتر در همین ارتباط انجام گرفته است. مطالعه انحرافات و کجروی‌های اجتماعی و به اصطلاح، آسیب‌شناسی اجتماعی (Social Pathology) عبارت از مطالعه و ریشه‌یابی بی‌نظمی‌ها، ناهنجاری‌ها و آسیب‌هایی نظیر بیکاری، اعتیاد، فقر، خودکشی، طلاق و مانند آنها، همراه با بررسی تحلیل علل و تبیین شیوه‌های پیشگیری و درمان آنها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است. آسیب‌های اجتماعی شامل آسیب‌های اقتصادی چون سرقت، رانت‌خواری، اختلاس، کلاهبرداری، تکدی‌گری و مانند آنها، آسیب‌های قدرت سیاسی چون رابطه‌گری، پارتی‌بازی، خویشاوندگرایی، حذف رقیب، ترور شخصیت و مانند آنها، آسیب‌های مسئولیت و نقش اجتماعی چون فرار از منزل، خیانت به همسر، پرخاشگری، خشونت، جنگ، قتل و مانند آنها و نیز آسیب‌های فرهنگی و علمی چون دورویی، نیرنگ، دروغگویی، گسست فرهنگی، گسست نسلی، بی‌اعتمادی و مانند آنها می‌شود. رانت‌خواری و ویژه‌خواهی، سوء استفاده از موقعیت یکی از آسیب‌های مهم در جوامع بشری، ویژه‌خواهی و رانت‌خواری است. رانت در انگلیسی (RENT) به معنای کرایه و اجاره گرفتن چیزی است. اما رانت در اصطلاح، هرگونه درآمدی خارج از عرصه فعالیتهای مولد اقتصادی است. رانت‌خواری و فزون خواهی در ساده‌ترین معنا، سوء استفاده از فرصت‌ها و امکانات جامعه و کسب امتیازی انحصاری است که به دور از هرگونه رقابت، نصیب برخی از افراد می‌شود و آنان را به ثروت، قدرت، یا موقعیت برتر و مانند آنها می‌رساند. رانت‌خوارها با استفاده از نفوذ سیاسی و اقتصادی یا از طریق آشنایانی که صاحب این نفوذ هستند به صورت غیرقانونی به امکانات، اطلاعات محرمانه و یا منابع مالی دست پیدا می‌کنند و از این راه به کسب ثروت می‌پردازند. پس رانت‌خواری در حوزه اقتصادی درآمدی است که از فرصت‌ها و موقعیت‌های برتر به دست آمده باشد، یعنی همان ثروت حاصل از کار غیرتولیدی و بادآورده. البته برخی‌ها رانت‌خواری را معطوف به واگذاری انحصاری امکانات، فرصت‌ها و موقعیت‌ها به اشخاص حقیقی و حقوقی دانسته‌اند. این افراد براساس داشتن رابطه فامیلی- حزبی- شخصی از موقعیت خود یا دیگران سوء استفاده می‌کنند. به هر حال، فزون‌خواهی نوعی سوء استفاده از موقعیت خود و دیگران برای رسیدن به امتیاز انحصاری در چیزی است که سایرین را از شرایط بهره‌بری آن محروم می‌سازد. در دوران معاصر که عصر اطلاعات است، داشتن اطلاعات، قدرت است. از همین رو، گاه دادن اطلاعات از سوی مسئولان چون نمایندگان مجلس درباره طرحی، به عنوان رانت تلقی می‌شود؛ زیرا به دارنده اطلاعات، قدرت و امتیازی می‌بخشد که دیگران از آن محروم هستند. در جوامعی که آلوده به انواع آسیب‌های اجتماعی است هر کسی به طریقی در جست‌وجوی ویژه‌خواهی است. این گونه است که احزاب و جناح‌ها و گروه‌هایی شکل می‌گیرد که به دنبال زیاده‌خواهی و رانت‌خواری هستند تا از امتیازات و انحصار در اموری برخوردار شوند. چنین رویه‌ای همه ابعاد جامعه از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و علمی و مانند آن را آلوده می‌کند و یک بحران اجتماعی فراگیر را بوجود می‌آورد. دیدگاه قرآن درباره فزون‌خواهی اسلام‌ با رانت‌خواری و سوء استفاده از موقعیت به شدت برخورد می‌کند؛ چرا که رانت‌خواری و ویژه‌طلبی خلاف فطرت و طبیعت انسانی و عدالت است. براساس آموزه‌های قرآنی، عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خود و اعطای حق به هر صاحب حقی است. بنابراین، اگر کسی بخواهد از طریق موقعیت خویش یا دیگران، امتیاز انحصاری کسب کند تا بر موقعیت و ثروت و قدرت خود بیفزاید، ظلم روا داشته است؛ چرا که اجازه نداده و نمی‌دهد تا هر چیزی یا هر کسی در جای مناسب و حق خود قرار گیرد. انسان‌ها به طور فطری خواهان عدالت هستند؛ زیرا عقل و فطرت به آنان می‌گوید قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خود، به معنای رسیدن به موقعیتی است که خداوند برای کمال هر کس و هر چیزی قرار داده است؛ یعنی اگر هر چیزی در موقعیت مناسب و حق خود قرار گیرد، به مقصد و مقصود کمالی خود رسیده است؛ اما جابجائی موقعیت‌ها از طریق ظلم و بی‌عدالتی، دور شدن از جایگاه مناسب است که می‌تواند به موقعیت خود فرد نیز آسیب برساند؛ چرا که جهان هستی از نظمی مبتنی بر عدالت برخوردار است که هر جابجائی، می‌تواند اثرات مخرب و زیانباری را در موقعیت چیز یا کس دیگر ایجاد کرده و در نهایت همانند سقوط یک سبب از سببهای بازی دومینو می‌تواند یک مجموعه منظم و کامل را تخریب کند. پیامبر گرامی(ص) نیز به شدت با هرگونه سوءاستفاده از موقعیت مبارزه و مخالفت می‌کند؛ زیرا این‌گونه رفتار بیرون از طبیعت فطری بشر و مخالف عدالت و عدالت‌خواهی است. پیامبر(ص) گاه به این نکته توجه می‌دهد که حاضر نیست از موقعیت خود سوءاستفاده کند و از علم غیبی که خداوند در اختیارش گذاشته بهره‌برداری شخصی کند و خود را به ثروت و قدرت برساند؛ چرا که علم غیب ایشان استقلالی نیست، بلکه تابع علم غیب الهی و در محدوده رضایت خداوند است. (انبیاء، آیه ۲۸؛ جن، آیه ۲۷) پس اولا اطلاعات و علم غیب ایشان، تابع علم الهی و محدود به رضایت خداوند و در چارچوب مسئولیت‌های اوست که اگر برخلاف آن عمل کند اول خودش آسیب می‌بیند. از همین رو، نمی‌تواند از آن سوء استفاده کند و به ثروت‌اندوزی و تکاثر و استکثار بپردازد. از همین رو از سوی خداوند مامور می‌شود تا به طور رسمی و آشکار و شفاف اعلام کند که علم غیب او استقلالی نیست و اگر این چنین بود احتمال این داشت که تکاثری داشته باشد، اما چون علم غیب ایشان علم غیب تبعی و در محدوده رضایت و مسئولیت الهی اوست، نمی‌تواند استکثار و تکاثری داشته باشد و بر ثروت و قدرت خود بیفزاید. در آیه ۱۸۸ سوره اعراف آمده است: قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ماشاءالله ولو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء، ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یؤمنون؛ بگو:‌«جز آنچه خدا بخواهد، برای خودم اختیار سود و زیانی ندارم و اگر غیب (استقلالی نه تبعی) می‌دانستم قطعا خیر بیشتری برای خود می‌اندوختم و هرگز به من آسیبی نمی‌رسید؛ اما من جز بیم‌دهنده و بشارتگر برای گروهی که ایمان می‌آورند، نیستم.» بنابراین، پیامبر گرامی(ص) هرگز از موقعیت خود سوءاستفاده نخواهد کرد و بر قدرت و ثروت خود نمی‌افزاید و گرایش به تکاثر و کثرت مال و ثروت نخواهد داشت. البته مردم و اعراب حجاز و نجد دوست می‌داشتند که پیامبر(ص) به‌عنوان یک انسان همانند آنان از این موقعیت سوءاستفاده کند؛ چرا که مردم جاهلی آن زمان، از عقل دورافتاده و گرایش به جهالت و سفاهت داشتند؛ به همین جهت آسیب‌های اجتماعی چون فزون‌خواهی و سوءاستفاده از موقعیت برای انحصارگرایی در میان آنان رشد و تقویت شده بود. آنان از پیامبر(ص) انتظار داشتند به اعتبار موقعیت خود با خدا، از آن برای نفع شخصی بهره گیرد و ویژه‌خواهی کند. لذا به آن حضرت می‌گفتند که اگر ارتباطی با آسمان و خداوند دارد، باید دارای خانه‌ای از طلا و بوستانی از درختان خرما و انگور و مانند آنها داشته باشد: تکون لک جنهًْ من نخیل و عنب فتفجر الأنهار خلالها تفجیرا... أو یکون لک بیت من زخرف؛ اینکه باغی از نخل و انگور در اختیار تو باشد که نهرها در لابه‌لای آن به جریان‌اندازی... یا خانه‌ای پر از طلا داشته باشی. (اسراء، آیات ۹۰ تا ۹۳) خداوند بارها در آیات قرآنی بیان کرده که هدف پیامبران از دعوت مردم تنها دعوت به سوی خداست نه به سوی خود (مائده، آیه ۱۱۶) در حالی که مردم برخلاف آن رفته‌اند. (توبه، آیه ۳۱) آنان همچنین مامور بودند که از موقعیت خود سوءاستفاده نکنند و چیزی از مردم نخواهند و خود را بر مردم تحمیل نکنند. (انعام، آیه ۹۰؛ هود، آیات ۲۹ و ۵۱؛ شعراء، آیات ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۴۵) پیامبران گاه متهم می‌شدند که می‌خواهند از موقعیت خود سوءاستفاده کنند و خود را به‌عنوان رهبر مردم جا بزنند و موقعیت سیاسی و اجتماعی دیگران را در خطر اندازند. منافقان در دوره پیامبر(ص) چنین تصوری داشتند و برای همین توطئه کردند تا جلوی ایشان را بگیرند. ضرورت هوشیاری حاکمان و مسئولان نسبت به اطرافیان خود البته برخی از افراد همیشه از موقعیت خود سوءاستفاده می‌کنند و از موقعیت خویشی و فامیلی برای برتری در امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بهره می‌گیرند. از جمله کسانی که معروف به سوء‌استفاده از موقعیت خود بود می‌توان به قارون اشاره کرد. معروف است که قارون از بستگان نزدیک حضرت موسی(ع) بود و از نظر اطلاعات و آگاهی، معلومات قابل ملاحظه‌ای از تورات داشت و نخست در صف مؤمنان بود. ولی غرور ثروت او را به آغوش کفر کشید و بالاخره با پیامبر خدا به مبارزه برخاست  و سرانجام هلاک شد. گرچه قارون از نزدیکان حضرت موسی(ع) بود، ولی آن حضرت او را به خاطر رفتار ناپسند و قدرت‌طلبی و ثروت‌اندوزی زیاد و طغیان، از خود طرد کرد و او به دربار فرعون پناه برد. پیامبران الهی و پیشوایان معصوم- علیهم‌السلام- در طول حیات خویش بسیار مراقب نزدیکان و خویشان خود بودند و اجازه رانت‌خواری و سوء استفاده از قدرت را به آنان نمی‌دادند و در زمان غیبت امام زمان(عج) نیز که رهبری و حاکمیت به عهده فقیه عادل و جامع‌الشرایط گذاشته شده، آنان تاکنون اجازه هیچ سوءاستفاده به نزدیکان خود نداده‌اند و اگر موردی نیز مشاهده کرده‌اند، به شدت با آن برخورد کرده‌اند. زمامداران و صاحبان قدرت و مسئولان حکومت اسلامی نیز باید در مقابل افراد فرصت‌طلب و نان به نرخ روزخور هوشیار باشند و اجازه ندهند که اقوام و خویشاوندان آنها در پناه مقام و جایگاه آنان به منافع نامشروع مادی برسند. (مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه،  تهران، دارلکتب الاسلامیهًْ، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ ش، ج ۱۶، ص ۱۵۲، ۱۶۱٫) به خاطر احتمال و امکان سوءاستفاده از موقعیت، خداوند، زنان پیامبر(ص) را به‌عنوان مادران امت معرفی می‌کند تا کسی پس از پیامبر(ص) با آنان ازدواج نکند و این‌گونه شرایط برای سوءاستفاده از این زنان برای برتری‌جویی‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی فراهم نشود. (احزاب، آیه ۶) همچنین به زنان پیامبر(ص) به شکل خاص فرمان می‌دهد تا در امور اجتماعی و سیاسی جامعه وارد نشوند و در خانه‌های خودشان آرام و قرار بگیرند؛ زیرا احتمال سوءاستفاده جریان‌های سیاسی و اجتماعی از موقعیت آنان برای پیشبرد اهداف حزبی و گروهی وجود دارد. از همین رو به صراحت فرمان می‌دهد: و قرن فی بیوتکن؛ و در خانه‌هایتان قرار گیرید. (احزاب، آیه ۳۳) سوءاستفاده از موقعیت و رانت‌خواری و ویژه‌طلبی مسئله‌ای است که در فرمان امیرمؤمنان حضرت علی(ع) به مالک اشتر به هنگام فرمانداری مصر نیز مورد توجه بوده است. ایشان در آن فرمان می‌نویسد: «همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاری‌شان را با بریدن اسباب آن بخشکان و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن و به‌گونه‌ای با آنان رفتار کن که قرار دادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینه‌های آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند... حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز و در این کار شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گرچه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمل سنگینی آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز...» (نهج‌البلاغه، نامه شماره ۵۳، […]
  • آثار مخرب تفکر و رفتار قارونی قارون در قرآن نماد ثروتمندان دنیاپرست، خودپسند، خود بزرگ بین و خودمحوری است که درکنار فرعون قدرتمند متکبر و هارون و بلعم باعورا از خواص و درباریان علم فروش و بی‌بصیرت، رهبری جامعه را به سوی بدبختی و شقاوت ابدی به عهده داشته در مقاله حاضر آثارمخرب تفکر و رفتار قارونی برجامعه واکاوی شده است. قارون، نماد دنیاپرستی قارون از یهودیان ثروتمند مصر بود. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) او درزمان حضرت موسی(ع) می‌زیست (همان) و درحالی که یهودیان توسط قبطیان و فرعونیان تحت بدترین شکنجه‌ها و عذاب‌ها و بلایا قرار داشتند، او درکنار قبطیان و همراه ایشان بود. (غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) قبطیان و فرعونیان، قوم بنی‌اسرائیل را که حضرت یوسف (ع) آنان را درزمان صدارتش از کنعان به مصر آورده و در آنجا سکونت داده بود (یوسف، آیه ۹۹)، به بردگی و اسثتمار کشیده بودند و در زمانی به دلیل خواب فرعون و ترس از سرنگونی حکومت فرعونی، کودکان ایشان را می‌کشتند و دختران و زنان ایشان را به بردگی می‌گرفتند (بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۴۷؛ ابراهیم، آیه۶، قصص، آیه ۴) وضعیت اقتصادی و مالی و امنیت بود؛ آسایش و آرامش آنها سلب شده و تامین مالی و جانی و عرضی نداشتند. رنگ خوشبختی و سعادت از جامعه‌شان رخت بربسته بود. حضرت موسی (ع) پس از پیامبری بر آن می‌شود تا یهودیان را متحدسازد و برای تامین امنیت غذایی بویژه جانی و عرضی آنان تصمیم می‌گیرد آنان  را در یک منطقه سکنا داده و آنها خانه‌هایشان را رو به روی هم بسازند تا بتوانند از یکدیگر محافظت و صیانت کنند. (یونس، آیه ۸۷) قارون با ثروت عظیمی که در اختیار داشت به جای آنکه با این ثروت، قوم خویش را یاری رساند و در کاهش آلام و رنج‌های آنان بکوشد، با تفاخر خویش رنجی بر رنج‌ها می‌افزود و شرایط را برای حضرت موسی (ع) و شماری از جوانان یهودی که به ایشان ایمان آورده‌بودند، دشوارتر می‌کرد. (یونس، آیه ۸۳) رفتار قارونی نه تنها دلبستگی به دنیا را در یهودیان افزایش می‌داد بلکه زمینه ساز رفتارهای نابهنجار دیگر می‌شد. نقش بسیار مخرب قارون تا آنجا پیش رفت که چاره‌ای جز نابودی او و ثروتش باقی نماند؛ زیرا تفکر و رفتار قارونی به عنوان یک گفتمان در روح وروان یهودیان نفوذ کرده بود و به عنوان گفتمان رقیب دین موسوی (ع) عمل می‌کرد تا جایی که یهودیان آرزو داشتند که خودشان نیز قارونی بودند. پس می‌کوشیدند تا از او سرمشق گرفته و افکار و رفتار او را تقلید کنند. این‌گونه بود که در عمل افکار و رفتار حضرت موسی(ع) به عنوان اسوه حسنه از سوی یهودیان کنار گذاشته شده بود. افکار باطل و رفتار نابهنجار قارون در قرآن به شکل تفصیلی به تشریح افکار و اندیشه‌های باطل قارون و رفتارهای نابهنجار او پرداخته شده است؛ زیرا قارون نماد ثروتمندانی است که به جای راه راست هدایت در مسیر شیطان گام برداشته‌اند؛ چنان‌که فرعون نماد قدرت طغیانگر کفرپیشه و مستکبر و هارون نماد درباریان فاسد حامی و تقویت‌کننده قدرت فرعونی و بلعم باعورا نماد خواص بی‌بصیرتی است که علم الهی خویش را در خدمت ظلم و ظالمان قرار داده و به جنگ حق و حقیقت آمده است. (عنکبوت، آیه۳۹؛ آیات ۲۳ و ۲۴؛ اعراف، آیه۱۷۶) برخی شاخصه‌های افکار و رفتار قارونی عبارتند از: ۱- غرور علمی: شاید نخستین عاملی که موجب شد قارون در دام شیطان بیفتد، غرور علمی اوست. (قصص، آیه۷۸) همان‌طوری که ابلیس گرفتار غرور نژادی شد و گمان کرد که از عصاره آتش بودن عامل برتری و شایستگی برای خلافت الهی است (اعراف، آیه۱۲؛ ص، آیه۷۶)، قارون گمان کرد که هر آنچه از ثروت در اختیار اوست، به دلیل توانایی و استعدادهای علمی اوست. (قصص، آیه۷۸) درحالی که حقیقت آن است که هرچه انسان و یا هر موجود دیگری در اختیار دارد، امانتی در دست اوست و این دارندگی در حقیقت یک دارندگی امانی است؛ زیرا همه هستی در ذات و هویت خودشان فقیر هستند و فقر، هویت آنان را تشکیل می‌دهد؛ پس هرچه در درون یا بیرون دارند، از سوی خداوند غنی و حمید به آنان به رسم امانت داده شده است (فاطر، آیه۱۵) و هرگونه تصرفی بر خلاف مشیت، حکمت و مصلحت الهی، تصرفی ظالمانه است. انسان باید این مطلب را بداند و همواره به یاد آورد که هرچه دارد از خداوند است. افزون بر این، هرچه که به انسان‌ها در طول زندگی دنیا داده می‌شود برای این است که بخشش‌ها و عطایای الهی، آنان را برای دست‌یابی به کمال آماده کند. بنابراین، هر انسانی در طول زندگی‌اش از سوی خداوند به انواع چیزها مجهز می‌شود که از جمله آنها قدرت و ثروت است. این قدرت و ثروت باتوجه به دو عنصر مشیت و مصلحت به اشخاص داده می‌شود. همچنین براساس آموزه‌های قرآنی، تعیین و میزان آنها و نیز زمان دست‌یابی به هر یک، براساس مقدراتی است که بر پایه مشیت و مصلحت است. (فرقان، آیه۲) چنانکه قرآن بر این نکته نیز تأکید می‌کند که یکی از عوامل تعیین کننده در چارچوب مشیت و مصلحت، سنت ابتلاء و آزمون الهی است. (عنکبوت، آیه۲ و ۳؛ بقره، آیه ۱۵۵؛ آل‌عمران، آیه۱۴؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶). بنابراین، قدرت و ثروت هر کسی به این عوامل بستگی دارد. پس اگر انسان دارای علمی در یک حوزه شد یا اگر به قدرت و ثروتی دست یافت همه آنها در چارچوب مقدراتی است که مشیت و مصلحتی چون سنت امتحان و ابتلاء اقتضا می‌کند. در این صورت انسان نباید دچار غرور از هر نوع علمی و یا غیرعلمی شود و باید بداند که این خداوند است که براساس مقدرات مبتنی بر مشیت و مصلحت به او چیزی داده یا حتی گرفته است. گشایش و تنگی در روزی نیز براساس همین ملاک‌هاست. اما کسانی که با این حقیقت آشنا نیستند یا نمی‌پذیرند و بدان باور ندارند هر چیزی را چون ابلیس از دستاوردهای خود می‌دانند و به نژاد و بزرگی خود یا علم و قدرت و ثروت خویش می‌بالند. درحالی که همه داشته‌های بشر از وجود و مانند آن به فضل الهی به انسان داده شده است. (زمر، آیه۴۹) درحالی که ابلیس و شاگردان مکتب ابلیس چون فرعون و قارون آن را به خود استناد می‌دهند. پس تفکر و باور باطل قارون که او را دچار غرور علمی کرد یکی از مهم‌ترین عوامل در گمراهی و نیز رفتارهای نابهنجار او بوده است. (قصص، آیه۷۸) خداوند بصراحت در آیات ۷۶ و ۷۷ سوره قصص بیان می‌کند که ثروت قارونی به دلیل علم اقتصاد و دانش مدیریتی و مانند آن فراهم نیامده است، بلکه این خداوند بود که به او احسان کرد تا او نیز از مالش احسان کند. ۲- تکبر و استکبار: از دیگر عوامل بسیار مؤثر در گمراهی قارون می‌توان به تکبر او اشاره کرد. او خود را بزرگ می‌شمرد و در مقام عمل و رفتار نیز مستکبر بود. از این‌رو در برابر گفتمان اسلامی حضرت موسی(ع) می‌ایستاد و موضع‌گیری می‌کرد. او همانند فرعون مستکبرانه با حضرت موسی(ع) برخورد می‌کرد لذا خداوند قارون را در کنار فرعون و هامان می‌آورد و از خصوصیت استکباری آنان پرده برمی‌دارد. (عنکبوت، آیه۳۹) ۳- همکاری با دشمنان: از دیگر خصوصیات تفکری و رفتاری قارون همکاری با دشمنان بود. او هر چند از قوم یهود بود، ولی دشمنی بود که در میان یهودیان می‌زیست. وی ازنظر فکری و رفتاری همانند فرعون و هامان بود. از این‌رو خداوند همه چیزهایی که به فرعون و هارون نسبت می‌دهد به قارون نیز نسبت می‌دهد. قارون همانند فرعون در برابر گفتمان حضرت موسی(ع) می‌ایستاد و او را ساحر و کذاب می‌خواند، با فرعونیان به قتل کودکان یهود می‌پرداخت و با رژیم کودک‌کش فرعونی همکاری می‌کرد و در تهاجم فرهنگی نیز چنان پیشگام بود که در استثمار جنسی زنان یهودی و به بی‌حیایی کشاندن آنان همکاری تنگاتنگ داشت. (غافر، آیات۲۳ تا ۲۵) ۴- تفاخر: از دیگر رفتارهای نابهنجار قارونی تفاخر او بود که ریشه در همان خود بزرگ‌بینی و تکبر و غرور او داشت. او همیشه ثروت خویش را به نمایش می‌گذاشت تا فخر فروشد و دیگران را حقیر و پست شمارد. مردانی همیشه کلیدهای گنجینه‌های او را حمل می‌کردند و در کوی و برزن و بازار به نمایش می‌گذاشتند. (قصص، آیات۷۶ و ۷۷) شاید بتوان گفت که انسان اگر ثروتی داشته باشد و از آن به شکل تفاخرآمیزی استفاده نکند و یا به نمایش نگذارد کمتر آسیب می‌بیند و خشم خداوند را برمی‌انگیزد حتی اگر احسان نکند؛ زیرا کسی که تفاخرمی‌کند کار زشت و نابهنجارش پیامدهای زشت‌تری را به دنبال دارد که شامل گرایش مردم به ثروت اندوزی، احساس حقارت و خود کمتر بینی، مسابقه درثروت اندوزی و کسب ثروت از هر راه، الگو قرار گرفتن برای نوجوانان و جوانان جامعه و مانند آن می‌شود. بنابراین هر چه موسی (ع) از آخرت می‌گفت و به آخرت دعوت می‌کرد، عمل قارونی، مردم را در عمل به دنیا و دنیاپرستی دعوت می‌کرد. این گونه بود که گفتمان رفتاری و عملی قارون همه تلاش‌های موسی (ع) را برای ایجاد گفتمان اسلامی تحت‌الشعاع قرار می‌داد و مردم آرزو داشتند که قارون باشند و قارونی عمل کنند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹) ۵- افتراء: قارون وقارون‌ها به دلیل تکبر وغرور و مانند آن هرگز سخن دیگری را نمی‌پذیرند به‌ویژه اگر نقدی بر فکر و کارشان باشد. از این رو، در تقابل با گفتمان حق بر می‌آیند و موسی و موسائیان را دروغگو و خود را راست دین و راست گفتار و راست عقیده می‌شمارند و مدعی گفتار نیک وکردار نیک و پندار نیک برای خودشان هستند. اینان همچون فرعون مدعی‌اند که راه و روش آنها هدایت‌گر و درست‌تر است، چرا که قدرت و ثروت آنان خود شاهدی بر مدعایشان است. (غافر، آیات ۲۳ و ۲۴) ۶- افزون طلبی: تفکر قارونی اصالت را به دنیا می‌دهد و خوشبختی و سعادت را در قدرت وثروت می‌داند. از این رو در کسب این امور اهل حرص و آز است و همواره می‌خواهد بر قدرت و ثروت خویش بیفزاید، لذا از بخشش ومشارکت‌دهی درثروت و قدرت ابا می‌ورزد و به احتمال قدرت‌یابی و ثروت‌یابی دیگران به جنگ آنان می‌رود و هرگونه فکر  و رفتار دیگر را در نطفه خفه می‌کند (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) ۷- برتری‌جویی: از دیگر خصوصیات فکر ورفتار قارونی باید به برتری جویی و علو مرتبت دنیوی اشاره کرد. صاحبان این‌گونه تفکر می‌خواهند همواره در زمین برترین باشند و گردنکشی کنند. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۸- بی‌تقوایی: چنانکه که گفته شد، افکار و اندیشه‌های پلید و باطل ایشان رفتارشان را به سوی بی‌تقوایی سوق می‌دهد و هنجارشکنی ومخالفت علمی و عملی با ارزش‌ها و کرامت‌ها و فضایل در دستورکار آنها قرار می‌گیرد. ۹- فسادگرایی و افسادگری: قارونیان هم خودشان فاسد هستند و به فسادگرایش دارند و هم کاری می‌کنند که فساد درجامعه گسترش پیدا کند. از این رو با قتل همسران و بردگی زنان تلاش می‌کنند تا جامعه را به سوی تباهی اخلاقی سوق دهند و فساد و افساد را در جامعه گسترش دهند. ( عنکبوت، آیه ۳۹؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۱۰- تجاوزگری: از دیگر خصوصیات قارونی باید به روحیه طغیانگری و تجاوزگری آنان اشاره کرد. بغی و باغی بودن در فرهنگ آنان امری طبیعی است؛ زیرا به هیچ اصول ارزشی و اخلاقی پایبند نیستند؛ چون اعتقادی به آخرت ندارند تا جلوی بغی و فجور و فسق ایشان را بگیرد؛ چرا که ترس از آخرت و حساب و کتاب اخروی است که بسیاری را محدود می‌کند و برایشان خطوط قرمز وضع می‌کند. اما کسی که باور  به آخرت ندارد هیچ خطوط قرمزی ندارد و اگر قوانین جامعه خط قرمزی را وضع کند اگر بتوانند آن را نیز دور می زنند. (قصص، آیه ۷۶) ۱۱- تجمل‌گرایی: تجمل‌گرایی و خودنمایی قارون از دیگر خصوصیاتی است که برای تفکر قارونی می‌توان بیان کرد. کسانی که قارونی فکر وعمل می‌کنند، گرایش به تجملات داشته و لذت زندگی را درآن می‌جویند. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) ۱۲- ثروت‌اندوزی و تکاثرگرایی: از دیگر خصوصیات باطل رفتاری قارون و قارونیان همیت ثروت‌اندوزی و تکاثرگرایی است. آنان همواره تلاش کنند بیشتر داشته باشند هرچند که ثروت ایشان به اندازه‌ای است که حتی یک چندم آن را استفاده نمی‌کنند و نمی‌توانند بخورند و بیاشامند و تفریح کنند ولی حرص و آز اندوختن چنان آنان را دربر می‌گیرد که تنها به شمارش اعداد علاقه‌مند هستند. (همان و صوره تکاثر) ۱۳- بی‌صبری:‌ برآیند حرص و آز و تکاثر‌طلبی بی‌صبری است. قارونی‌ها حوصله و صبر ندارند و در هر جایی رفتار و گفتاری را نشان می‌دهند که نشانه بی‌صبری آنان است. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰) ۱۴- جهل و غفلت:‌ هرچند که قارونیان از علم نظری و ظاهری بهره‌ای دارند، ولی از حقیقت علم و حکمت عملی سودی نبرده‌اند؛ از این رو خداوند آنان را جاهل می‌شمارد؛ زیرا نمی‌دانند یا غافل از این حقیقت هستند که آنچه داده شده، خدا داده است و آنچه اصل است آخرت می‌باشد. کسی که عاقل و عالم باشد به دو روزه دنیا دل نمی‌بندد و زینت‌های دنیا (آل عمران، آیه ۱۴) را هدف زندگی خود قرار نمی‌دهد بلکه دنبال آن می‌رود که خود را برای ابدیت آماده سازد. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۱۵- سرمستی: سرمستی بلکه بدمستی از دیگر صفات قارونیان است. آنان فرحناک از داشته‌های خویش به دنیا و خوشگذرانی می‌پردازند و خدا و قیامت را از یاد برده‌اند. (قصص، آیه ۷۶) ۱۶- ظلم و ستم‌ورزی: از دیگر خصوصیات رفتاری آنان ظلم و ستم است که هم به خود و هم به دیگران روا می‌دارند؛ ظلم به نفس به سبب آنکه تنها به سیرکردن هواهای نفسانی و پاسخ به طبیعت و غرایز نفسانی خود می‌پردازند و حق نفس امانی و الهی را ادا نمی‌کنند و همچنین وقتی به خود ظلم و ستم روا می‌دارند دیگر به کسی رحم نمی‌کنند وحقوق مردم را تضییع کرده و حقوق ایشان را تباه می‌کنند. (عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰) ۱۷- گناهکاری: آنان به هیچ دینی پای‌بند نیستند و گناه کردن به اشکال گوناگون از طبیعت آنان است. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۸؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰) ۱۸- کفر و بی‌ایمانی: از دیگر تفکرات باطل قارونی کفر و بی‌ایمانی است. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲؛ غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) البته در قرآن خصوصیات باطل رفتاری و نابهنجاری‌های دیگر برای تفکر قارونی بیان شده که به همین میزان بسنده […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>