age_marriageمعیارهای همسر نیکو از نگاه قرآن( قسمت دوم )

دانلود

در نخستین بخش از مقاله حاضر نویسنده به بیان معیارهای یک همسر خوب و شایسته از دیدگاه قرآن پرداخت. در دومین بخش، وی روشهای نیکو شوهرداری کردن را که قطعاً عامل مهم در انس و الفت میان همسران است مورد بررسی قرار داده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

مسائل جنسی، ریشه بسیاری از طلاقها

آمارها بیانگر آن است که بیش ترین علل و عوامل مستقیم و یا غیرمستقیم افزایش طلاق در میان خانواده ها عدم تعامل سازنده و مفید میان زن و شوهر است. زنان بر این باورند که با اختیار شوهر، توانسته اند به همه چیزهایی که می خواستند دست یابند و ستون استوار بنیاد خانواده را در اختیار گرفته اند و به اهداف خود رسیده اند. در حالی که نگه داشت چیزی سخت تر از به دست آوردن آن است. مردان در دست زنان و یا در کنار ایشان همانند ماهی بسیار لغزنده هستند. از این رو نمی توان از گریزپایی آنها سخن نگفت و امید داشت که همواره پای بند خانه و خانواده باشند مگر آن که انگیزه های قوی و شدید آنان را در محیط خانواده حفظ کند.

در ریشه یابی طلاق همواره از مسایل جنسی به صراحت و یا کنایه سخن گفته شده است. بطوری که از نظر برخی کارشناسان مسائل خانواده، بیش از ۵۰درصد طلاقها ریشه در مسائل جنسی دارد.

مردان پیش از آن که به جا و مکان و غذا اهمیت دهند به مسایل جنسی اهمیت می دهند. از این رو گفته اند ریشه مشکلات خانوادگی را می بایست در خلوت گاه ایشان جست.

بر پایه آموزه های قرآنی و فرمان الهی، زنان و مردان می بایست در شبانه روز سه وعده را خلوت کنند و در این سه زمان حتی فرزندان نیز نباید در خلوت گاه ایشان وارد شوند. (سوره نور ۵۸)

در این سه خلوت زن می بایست خود را به اشکال مختلف بیاراید و از هرگونه آرایش و زینت بهره برد.

نحوه تعامل خصوصی زن و شوهر

در روایات و روان شناسی جنسی درباره خلوت گاه و تعامل زن و شوهر در این مدت، گفته شده که آنان در این مدت با یک دیگر درباره مسایل خصوصی سخن بگویند و معاشقه نمایند و هرگز درباره مسایلی سخن نگویند که کدورت زا باشد و مشکلات بیرون از خلوتگاه را به درون خلوتگاه بکشاند و عیش را منقص گرداند و آتش محبت را به آب سرد سخنان درشت خاموش سازد بلکه هر سخنی که مهر و محبت را بیافزاید و عاملی برای جذب و جلب به سوی یک دیگر باشد بر زبان رانند.

به هر حال عرضه کردن زن به مرد در خلوتگاه و حریم کاملا خصوصی، اصلی قرآنی و حکمی الهی است که نمی توان از آن چشم پوشید. از این رو گفته اند بسیاری از مشکلات و درگیری های میان زن و شوهر در طول روز ارتباط تنگاتنگی با خلوت گاه ایشان دارد. هرگاه مسایل خلوتگاه حل شود اغلب مشکلات دیگر به خودی خود حل می شود. اگر مردی درباره پوشش زن و یا غذا و نحوه بچه داری و مانند آن اشکالی می گیرد ریشه آن را می بایست در جای دیگر جست و این گونه چیزها بهانه هایی بیش نیستند.

در این حریم خصوصی، بچه ها و دیگر کسان حاضر در محیط خانواده نمی بایست وارد شوند. در دستورهای قرآنی و نبوی این مسئله بارها مورد تأکید قرار گرفته که زن و شوهر می بایست از خوابگاه مستقل و مجزایی برخوردار باشند تا از هر حیث آسوده خاطر باشند.

حسن التبعل، رفتاری جهادی

امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه (شماره ۱۳۶) در عبارتی کوتاه اما پرمغز می فرماید: جهاد المرآه ، حسن التبعل= جهاد زن، نیکوشوهرداری کردن است. به تحقیق و با اطمینان می توان گفت تمام رمز و رازهای خوشبختی و سعادت یک زوج مسلمان و مؤمن در همین عبارت کوتاه نهفته است و شاید بتوان ادعا کرد که پیرامون همین عبارت موجز، مقالات متعدد و حتی کتاب ها نوشت.

تجربیات زندگی بسیاری از خانواده های مسلمان نشان می دهد که اغلب معضلات و ناهنجاریهای خانوادگی و اختلافات میان همسران ناشی از عمل نکردن به این جمله نورانی امیر بیان است ازاین رو با توجه به اهمیت موضوع و در ادامه مقاله، به بازخوانی حسن التبعل یعنی نیکوترین شیوه شوهرداری در آموزه های قرآنی می پردازیم.

تبعل و بعل در لغت

بعل در زبان عربی به معنای رئیس و رب النوع و بت و صنم و مانند آن آمده است. در آیات قرآن هرگاه این واژه به کار رفته مراد از آن شوهر و جفت زن است به جز در آیه ۱۲۵ سوره صافات که به معنای بت و صنم می باشد. خداوند در این آیه می فرماید: اتدعون بعلا و تذرون احسن الخالقین؛ آیا بعل را به عنوان خدای خویش می خوانید و از او درخواست کمک دارید و خدایی را که بهترین آفریدگان است رها می سازید؟ به نظر می رسد که در این آیه مراد از بعل، خدایی است که در میان اقوام قدیمی لبنان در منطقه بعلبک مورد پرستش بوده است. حضرت الیاس(ع) که مأمور به سوی ایشان بود آنان را به پرستش خدایی دعوت می کند که بهترین آفریدگار است ولی آنان نمی پذیرند.

به نظر طبری در تفسیر کبیر او، بعل در این کاربرد واژه ای عربی از واژگان اهل یمن است که به معنا ومفهوم رب و پروردگار وخدایگان است. از این رو می توان گفت که معنای آن چندان تفاوتی با معنای مالک و صاحب که در آرامی و یا سامی ریشه داشته نخواهد داشت؛ زیرا محققان براین باورند که واژه بعل از ریشه سامی و یا آرامی است و در زبان وادبیات ایشان به معنای مالک و صاحب و پروردگار به کار می رفته است. برخی دیگر براین باورند که اقوام سامی به زمینی که دارای آب کافی بود و نیازی به آبیاری نداشته و در آن زمین درختان میوه خوبی به عمل می آمد سرزمین بعل می گفتند که در حقیقت پروردگار و رب درختان و گیاهان خود بوده و نیازی به آبیاری آسمانی (باران) یا زمینی از راه نهر ندارد.

از این رو شوهر و جفت زن را بعل گفته اند که در حقیقت خدایگان زن و پروردگار اوست و به نوعی مالکیت و سروری دارد. در کاربردهای اقوام کهن برای بیان مفاهیمی مهم چون شوهر، احترام و بزرگی و سیادت و آقایی مطرح و مهم بوده است. از این رو از واژگانی بهره گرفته می شد که در حد و اندازه پرستش بوده است.

در برخی از اقوام، شوهر چنان از جایگاه بلند برخوردار بود که در حکم خدایگان و در شأنیت پرستش بوده است. از این رو واژه ای که برای بیان پروردگاری و رب النوعی و یا صنم و بت استفاده می شد برای شوهر نیز به کار می رفته است. بنابراین معنا و مفهوم بعل در کاربردهای اصیل آن به معنای پروردگار خانه و سرور و سالار بوده است.

معناشناسی حسن

اما واژه حسن به ضم حاء که در زبان پارسی به معنی نیکویی است، در حوزه های مختلف، معنایی متنوع و متعدد دارد. با این همه در یک امر مشترک می باشد و آن مسئله زیباشناختی به عنوان مؤلفه و مقوم اصلی است. هر چیزی هر چند خیر و خوب باشد ولی نیکو نیست. نیک و نیکو چیزی است که از نظر ذوقی و عاطفی و زیبایی، شخص را به وجد و ذوق می آورد. از این رو تاکید بسیاری در این واژه بر جنبه های روان شناختی و زیباشناختی آن شده است. نیکو، هر امر پسندیده ای است که زیبایی را نیز همراه خود دارد و زمینه اعجاب و شگفتی دیگران را فراهم می کند و عواطف و احساسات آنان را برمی انگیزد.

حسن خلق که در آیات قرآنی از آن سخن به میان آمده و حتی پیامبر با عنوان «علی خلق عظیم» مورد تمجید و ستایش خداوند قرار گرفته به معنای نرم خویی، پاکیزه گفتار بودن و با روی گشاده و زیبا با دیگران برخورد کردن است.(جامع السعادات، ج۱، ص ۳۰۶)

بنابراین با توجه به کاربردها و مصادیقی که قرآن برای حسن خلق بیان داشته می توان گفت که حسن التبعل چیزی در مایه های رفتارها و هنجارهای نیک و حتی فراتر از آن است.

خلوت سه گانه و اهمیت آن

یکی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

در این زمان هیچ یک از بستگان از کوچک و بزرگ نباید راه یابند و اگر فرزندان به بلوغ جنسی رسیده اند می بایست همانند دیگران هنگام ورود به خلوت، از پدر و مادر اجازه ورود بگیرند.

خلوت های سه گانه آن چنان مهم و اساسی است که پیامبر اکرم(ص) می فرماید: نشستن مرد در کنار همسر خود در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خود (مسجدالنبی در مدینه) است. (تنبیه الخواطر ج۲ ص ۱۲۲)

مرد در این خلوت گاه، باید محبت خود را به زن ابراز کند و از پنهان کردن آن بپرهیزد؛ زیرا زنان با شنیدن محبت مردان اعتماد به نفس خاصی می یابند. از این رو پیامبر بزرگوار(ص) می فرماید: این گفته مرد به همسر خویش که دوستت دارم هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود. (کافی ج۵ ص ۵۶۹)

هر یک از زن و مرد باید به اشکال مختلف مهر و محبت خویش را بیان و آشکار سازند. چه این مسئله با گفتن کلمه ای باشد و یا دادن شاخه گلی و یا هر چیزی که زن از آن خوشش می آید. از این رو حتی خریدن تنقلاتی جزئی و چیزهایی که زن بدان علاقه مند است یکی از شیوه های بیان و ابراز مهر و محبت بشمار می رود. پیامبر(ص) در این باره می فرماید: مردی که برای همسرش لقمه می گیرد نزد خداوند پاداش دارد. (المحجه البیضاء ج۳ ص ۷) به این معنا که این عمل وی نه تنها بازتاب دنیوی و افزایش مهر و محبت میان زن و شوهر خواهد داشت بلکه بازتاب اخروی نیز به ارمغان می آورد و شخص در آخرت از پاداش آن بهره مند می شود.

زن در خلوت گاه باید خود را عرضه کند. و لذا در اسلام پیش قدمی زن در مسایل جنسی و عرضه کردن پیشنهاد از سوی او امری مستحب دانسته شده است. استحباب به این معنا خواهد بود که این عمل وی مانند لقمه گرفتن مردان برای زن، آثار دنیوی و اخروی و پاداش را دربردارد و فقط یک رفتار اجتماعی و هنجاری نیک به شمار نمی رود بلکه امری مورد تایید و تاکید دین و شارع به عنوان یک عمل دینی و حکم شرعی شمرده می شود.

پیامبر(ص) در بیان ضرورت اعلام آمادگی جنسی زن می فرماید: «علیها ان تطیب باطیب طیبها و تلبس احسن ثیابها و تزین باحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عیشه و اکثرمن ذلک حقوقا بر زن به عنوان یک واجب (یا حکم استحبابی) شرعی است که از خوشبوترین عطرها استفاده کند و زیباترین لباس ها را بپوشد و خود را به نیکوترین وجه بیاراید و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه کند و اعلام آمادگی نماید. این از حقوق شوهر می باشد و حقوق شوهر بیش از این چیزی است که گفته شد.

تاکید آن حضرت بر عرضه کردن در دو وقت به معنای مخالفت با حکم سه وقت قرآن نیست بلکه تنها از باب نمونه مواردی را مطرح می سازد و از بیان بسیاری از موارد و مصادیق خودداری می ورزد و در یک کلمه می افزاید که حقوق شوهر بیش از آن چه گفته شده می باشد تا زن خود با توجه به شرایط شوهر و علاقمندی وی اقدام کند تا شوهر وی نیازی به دیگری پیدا نکند و در دام وسوسه های شیطانی نیفتد.

چنان که گفته شد و آمارها نیز نشان می دهد، بسیاری از اختلافات میان زن و شوهر از این ناحیه است. شما زنانی را دیده اید که در هنگام بیرون رفتن گویی، خود را برای عروسی و میهمانی آرایش می کنند و جامه های بسیار زیبا و آرایش بسیار نیکو می کنند و از همه روش های خودنمایی بهره می گیرند ولی همین که به خانه می آیند آرایش را با توجیه بد بودن در نزد فرزندان می شویند و جامه های زیبا را از تن خارج می کنند و به شکلی معمولی در خانه می گردند. مردی که در بیرون با چنین زنانی حتی بطور لحظه ای و گذرا مواجه شود سپس درخانه با شکلی دیگر روبه روگردد در درون خویش احساس کمبود می کند و به شکل مطلوب ارضا نمی شود در حالی که دیدگاه اسلام عکس این رفتار را تأیید می کند .

آماده باش دایمی

یکی از حقوق مردان بر زنان به عنوان حسن تبعل آن است که زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی که دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشکال دیگر خود را درمعرض بهره برداری جنسی قرار دهد و زمینه های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه ای که مرد هیچ احساس کمبود و نیاز جنسی نکند. این آماده باش هرچند که در آیه ۵۷ سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات به شکلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات بر این نکته تاکید شده که زن می بایست همواره درحالت آماده باش دایم جنسی باشد.

در روایت است که زنی از پیامبر(ص) درباره حقوق شوهر پرسید: آن حضرت فرمود: ولاتمنعه نفسها و ان کانت علی ظهر قتب؛ بر زن است که خود را از شوهرش بازندارد و بگذارد تا وی از او کام بگیرد حتی اگر بر روی کوهان شتر باشد.

این روایت بدترین حالت را تجسم کرده که در جریان سفر و آن هم در روی شتر و بار کجاوه اگر مردی از زن خویش بخواهد که از وی کام گیرد می بایست خود را آماده کند و از آن بازندارد.

در حقیقت آماده باش دایمی جنسی برای جلوگیری از هرگونه احساس نیاز، امری است که می بایست زن به عنوان حق شوهر بشناسد و از آن کوتاهی نکند. از این رو گفته اند یافتن شوهر آسان تر از حفظ آن است؛ زیرا مردان با دیدن غرایز جنسی شان تحریک می شوند و احساس نیاز می کنند و اگر این نیاز برآورده نشود، از راههای دیگر ارضا می شوند که یا گناه است و یا با عقد موقت و دایم با زن دیگری برآورده می شود.

تاکید آیات و روایات بر خودنمایی و آراستگی زنان برای شوهران از این روست که مردان با مشاهده و دیدن، عواطف و احساسات جنسی شان برانگیخته شود. از این رو زن موظف است خود را در حالت آماده باش قرار دهد تا شوهر وی به زنی دیگر گرایش نیابد و استمتاع نجوید.

مسائل جنسی در خانواده هم در حوزه تشکیل و هم بقای آن نقش اساسی دارد. تفکر این که این امور در زمانی کاسته می شود و یا تقلیل می یابد و یا از میان می رود تفکر نادرست و دور از واقع است. مردان برخلاف زنان دارای تمایلات جنسی قوی ای هستند. شاید یکی از علل و حکمت های تعدد زوجات و عقد موقت مسئله گرایش های شدید جنسی مردان باشد که هرگز فروکش نمی کند و زنان گاه به عللی نمی توانند آن را برآورده سازند و مشکلات خانوادگی را سبب می شود. خانه غالبا زمانی آرامش می یابد که مرد از نظر جنسی ارضا شود و نیازهای جنسی او برآورده گردد.

اگر این تمایلات جنسی در خانه و به شکل صحیح و محبت آمیز تأمین نشود به اشکال مختلف در جامعه خود را نشان می دهد و فساد و تباهی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.

از این رو زن باید پروانه وار پیرامون شوهر بچرخد و همه گونه وسایل و آرامش روحی و روانی و جنسی وی را برآورده سازد. امام باقر(ع) می فرماید: هر زنی که یک لیوان آب به شوهرش بدهد از یک سال روزه داری و شب زنده داری برایش برتر است. (وسایل الشیعه ج ۱۴ ص ۱۲۳)

اصولا جهاد نفس و جهاد اکبر و اصغر زن در زندگی خانوادگی و در شوهرداری و حسن التبعل وی می باشد. زنان اگر بخواهند ثوابی کسب کنند نیازی نیست که شب زنده داری کنند و برای نماز شب برخیزند و یا روزهای بلند و گرم را روزه مستحبی بگیرند و یا برای جنگ و جهاد در راه خدا به جبهه بروند. برای به دست آوردن پاداش اخروی همه این امور کافی است که فقط خوب شوهر داری کنند. از این رو یک لیوان آب به شوهر دادن برابر با ثواب و پاداش یک سال شب زنده داری و روزه داری می باشد. (ر.ک به: زن در آینه جلال و جمال، آیت الله جوادی آملی ص ۳۹۸)

امام باقر(ع) هم چنین می فرماید: زن برای رضا و خشنودی خدا تنها رضایت شوهر را اصل قرار دهد. با این کار است که رضایت و خشنودی خدا را نیز به دست می آورد و اگر شوهر خشمگین شود خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.

رضایت شوهر، عامل ثبات خانواده

زنان می بایست به هر شکلی شده رضایت شوهر را به دست آورند. از این رو شوهر در اندیشه و تصویر اسلامی چون پروردگار صاحب حق و مالک شمرده شده است و از جایگاه بلندی برخوردار می باشد. زن برای به دست آوردن رضایت و خشنودی خدا نمی بایست نمازهای بسیار و یا طولانی بخواند و یا روزه های مستحبی بگیرد. همین کار را می تواند با رضایت شوهر به دست آورد و از پاداش آن بهره مندگردد. از این رو در اسلام جز نمازهای واجب و آن هم در خانه از آنان خواسته نشده و حتی نهی شده است که زنی نمازش را طولانی کند و شوهر را سرکار بگذارد و خود را در کنار شوهر ننشاند و عشوه نکند و روزه های مستحب حتی بی اذن شوهر باطل و گناه است و نمازهای مستحبی از استحباب خارج می شود.

به هر حال جهاد و دین داری زن در شوهرداری وی خلاصه می شود. چنانکه امیر مومنان علی(ع) می فرماید: جهاد زن آن است که خود را بیاراید و زیبایی خویش را آشکار کند و برای شوهرش آراستگی نماید. (نهج البلاغه کلمات قصار شماره ۱۳۶)

آنچه بیان شد تنها نمونه هایی کوچک از روش های نیک شوهرداری است و حتی اگر این کوچک ترین و مصادیق مطرح شده مراعات گردد بسیاری از خانه ها از وضعیت کنونی بیرون می رود و آرامش در خانه ها حکمفرما می شود ولی مساله این است که حتی در همین اندازه مسایل رعایت نمی شود و در نتیجه طلاق و جدایی در جامعه افزایش می یابد. به سخن پیامبر(ص) آنچه گفته شده، بخشی از حقوق شوهران است و حق شوهر بیش از این چیزهایی است که بیان شده است. البته بدیهی است کارها و رفتارهای دیگری نیز وجود دارد که از مصادیق حسن التبعل است که برای آشنایی با آنها می توان به کتابهای مربوط به اخلاق خانواده مراجعه کرد.

یک نکته ضروری

مجموع آنچه بیان شد ممکن است برای خواننده مقاله چنین القا کند که نگارنده این سطور فردی متعصب و یا مردسالار و یا دارای گرایشاتی از این قبیل است و یک طرفه به قاضی رفته است در حالی که چنین قضاوتی قطعا بدور از انصاف و واقعیت است و باید به این نکته اذعان کرد که اگر اسلام این همه بر حقوق مرد تأکید می کند، متقابلا بر حق فراوان زن نیز در زندگی زناشویی تأکید دارد و آیات قرآن و روایات بسیار بر ضرورت رعایت حقوق زن در زندگی و فراهم کردن آسایش و آرامش او، خوشرفتاری با وی و عدم ظلم و اجحاف در حق او تأکید می ورزند که پرداختن به این مقوله نوشتار مستقل و جداگانه ای را می طلبد و شاید در آینده به آن نیز بپردازیم. بدون تردید هدف نگارنده از نگارش این مقاله و مقالاتی از این دست، آشناکردن هر یک از زن و شوهر نسبت به حقوق و وظایف یکدیگر است تا از رهگذر آموزه های حیاتبخش دینی، زندگی توأم با آرامش، رفاه و محبت و دور از تنش و نابهنجاری را بدست آورند و لذت زندگی را بطور واقعی تجربه کنند.

مطالب مرتبط

  • قرآن و عدالت اقتصادى عدل به عنوان یکى از اصول بنیادین اسلام، مفهومى است که در ابعاد گوناگون خود را نشان مى دهد. گنجاندن عدل الهى در اصول دین، نگرش اسلام و قرآن و جایگاه ارزشى عدل را مى نمایاند. موضوع عدالت، طلب و دفاع از آن به عنوان یک اصل مهم دینى و به نصّ قرآن کریم یگانه هدف اجتماعى پیامبران الهى و کتاب هاى آسمانى است; و راز نزول «کتاب» و «میزان» تحقق یافتن همین هدف بسیار مهم است; و هر کس به واقع پیرو دین باشد، باید در راه ایجاد عدالت به هرگونه که مى تواند، بکوشد. خداوند مى فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وأنزلنا الحدید فیه بأس شدید ومنافع للناس»[۱] به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنان کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم خود به قسط و عدالت قیام کنند و آن را برپا دارند و براى اجراى آن آهن را نیز فرود آوردیم که سخت و استوار است و مى توان از آن بهره برد، چه براى دفاع و گرفتن حق و چه براى سودها و منافع دیگرى که در آن براى مردمان است. بنابراین غرض از بعثت و فرستادن پیامبران و کتاب هاى آسمانى این بود که مردم را به عدالت عادت دهند و حقوق آنان را به ایشان بشناسانند تا خود مردم به اقامه عدالت و گرفتن حقوق خویش اقدام کنند; و آهن را فرستاد تا بندگان در دفاع از اجتماع صالح و بسط عدالت و کلمه حق از آن بهره گیرند.[۲] قرآن براى پیامبران اهداف متعددى را ذکر مى کند; این اهداف، ابعاد متعدد زندگى انسان را در بر مى گیرد، و هدف هاى فرهنگى، اخلاقى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى را شامل مى شود. چنانچه در سوره جمعه مى فرماید:«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه»[۳] او کسى است که از میان مردم درس نخوانده پیامبرى فرستاد تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد. و یا مى فرماید: «ویضع عنهم أصرهم والاغلال التى کانت علیهم»[۴]پیامبر آمد تا بارهاى سنگین را از دوش آنان بردارد و غل و زنجیرهایى که بر دست و پا و گردنشان بود، بشکند، و خود آن حضرت به عنوان فرستاده الهى هدف از بعثت خویش را تکمیل ارزشهاى اخلاقى مى داند[۵] «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق». و در این جا قرآن هدف دیگرى را مطرح مى سازد که به نظر جامع و کامل مى نماید; چون عدل و قسط، قرار دادن هر چیز در سر جاى خود است; پس استفاده درست از هر چیزى عین عدل و قسط است که هدف بعثت واقع شده است و این گونه نیست که تنها به مسأله عدالت اقتصادى بسنده کرده باشد. مطرح شدن «میزان» نیز دلیل بر آن نیست که بُعد اقتصادى مسأله بر دیگر ابعاد مى چربد، بلکه از آن جایى که براى هر چیزى تراز و معیار و میزان سنجش است تا درست به کار رود، مفهوم میزان یک مفهوم عام است که در بر گیرنده همه ابعاد اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و اخلاقى و حتى نظامى است.حرکت در مدار عدل نیازمند میزان و معیار است که خداوند با فرو فرستادن میزان آن را بیان مى دارد. شاخصه هاى عدالت در هر چیزى نیازمند آن است که پس از مطرح شدن ارزیابى و سنجش شود، در قیامت که «میزان» نهاده مى شود، مفهوم خاصى است که بیانگر «عدل» خداست نه ارزیابى و سنجش وزنى چیزى. بنابراین مفهوم قسط و میزان یک مفهوم عام و فراگیرى است که همه ابعاد زندگى انسانى را در بر مى گیرد. از این رو مى توان گفت که هدف همه پیامبران بیان حقایق و عدل و مشخص کردن میزان بود تا مردم خود با آگاهى از حقوق خویش و داشتن معیار و میزان اقدام به اجرا و اقامه عدل و قسط همه سویه در همه ابعاد نمایند و در این راه از آهن و شدت آن برخوردار گردند و در کارزارهاى علیه نابرابرى هاى فرهنگى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى از آن بهره گیرند. نکته جالب دیگر در جمله «لیقوم الناس بالقسط» این است که از «خود جوشى مردم» سخن مى گوید; و نمى فرماید: هدف این بوده که پیامبران انسان ها را وادار به اقامه و برپایى قسط و عدالت نمایند، بلکه مى گوید: هدف این بوده است که مردم خود به عنوان مجریان قسط و عدل به پا خیزند و آن را به اجرا درآورند. یعنى مردم باید برپایه تعالیم پیامبران آن چنان ساخته شوند که خود مجرى عدالت گردند و این راه را با پاى خویش بپویند. و از آن جایى که به هر حال در یک جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق، اعتقاد و تقوا بالا باشد، باز افرادى پیدا مى شوند که سر به طغیان و گردنکشى و تکاثرطلبى بر دارند و مانع اجراى قسط و عدل شوند، لذا در ادامه آیه مى فرماید: ما آهن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است. این قوت و قدرت براى این است که «مردم» از آن بهره گیرند و در برابر قاسطین و تکاثر گرایان و مستکبران، از فرعونیان و قارونیان و بلعمیان (بلعم باعورا) عناصر سه گانه زر و زور تزویر بایستدند، در روایتى از امیر المؤمنان(ع) در تفسیر این آیه نقل شده که فرمود: یعنى السلاح و غیر ذلک[۶] منظور اسلحه و مانند آن است[۷] این آیه ترسیم گویایى از دیدگاه اسلام و قرآن در زمینه تعلیم، ترتیب، گسترش عدل و داد و اجراى قسط در جامعه انسانى اسلامى است. نخست از «بینات» و دلایل روشن و «کتب آسمانى» و «معیار سنجش ارزشها» و «بیان احکام و قوانین» کمک مى گیرد تا پایه هاى انقلاب و دگرگونى فکرى و فرهنگى را بنا گذارد و از عقل و منطق بهره مى جوید تا بینش عقلانى را حاکم سازد. اما اگر در هر صورتى و به هر علتى ـ این ها مؤثر نیفتاد و کار به بن بست کشید و زورمندان قلدرى پیدا شدند که نه در برابر بینات سر تسلیم فرود آوردند و نه براى کتاب و میزان ارزشى قایل شدند; در این جا نوبت به «حدید» که در آن «بأس شدید» است مى رسد تا با سلاح آهنین بر مغز این گردنکشان بکوبند تا در برابر قسط و عدل تسلیم شوند. مردم در این راه نباید کوتاهى کنند بلکه باید انقلاب و قیام و نهضت داشته باشند و در راستاى عدل و قسط قیام کنند; چنان چه اسوه و الگوى مسلمانان، پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: بعثت بالسیف بین یدى الساعه حتى یعبد الله وحده لا شریک له وجعل رزقى تحت ظل رمحى[۸]من در آستانه رستاخیز مبعوث به شمشیر شده ام تا مردمان خداى یگانه را پرستش کنند و روزى من در سایه نیزه من است. پس مؤمن موظف است تا در مقابل گروه قاسط و عدالت خوران و قسط گریزان با اسلحه بایستد و حق خود را بستاند; و در این حالت است که امام باقر(ع) مى فرماید: الخیر کلّه فى السیف وتحت السیف وفى ظل السیف[۹] همه خوبى ها در شمشیر و زیر شمشیر و در پایه شمشیر است; زیرا اهل زر و زور و تزویر هرگز به نرمى و تسامح و مدارا به راه نمى آیند و دست از ظلم و ستم و بى عدالتى نمى شوشیند. بنابراین چنان چه رهبران الهى در یک دست کتاب آسمانى براى آگاهى و بینش دادن به حقوق مردم و در دست دیگر شمشیر براى تحقق و اجراى حقوق ایشان و دفاع از حق به دست مى گرفتند مؤمنان نیز باید چنین کنند تا حق خویش را از اصحاب سه گانه زر و زور و تزویر بستانند. چون اصولاً آنان زورگویانى هستند که تسلیم منطق نمى شوند و به حق گردن نمى نهند. اصل بنیادین «عدالت» به عنوان رکن بنیادین و هدف والاى قرآنى، اصلى است که هیچ مسلمانى نمى تواند نسبت به آن بى تفاوت باشد و براى زنده کردن آن نکوشد و مردم را در جهت طلب آن و قیام براى آن آگاه نسازد. بنابراین گفتن، نوشتن و طلب عدالت و ایجاد آگاهى در مردم درباره آن و شناساندن دو ضد ویرانگر بنیادهاى عدالت یعنى تکاثر و فقر و مبارزه با آن دو، و جانبدارى قاطع از تعدیل مالکیت ها و توزیع عادلانه امکانات و ثروت در میان مردم و نظارت بر بازارها و نرخ ها و جلوگیرى از تورم و احتکار و نفى ستم هاى اقتصادى، به منظور تحقق عدالت و بازگشت به دین خدا، یک تکلیف شرعى است، بلکه مى توان آن را به عنوان هدف و تکلیف اصلى و واجب بنیادین که مایه حیات دیگر تکالیف و احکام الهى است، برشمرد، چنانچه معصوم (ع) مى فرماید: العدل حیاه الأحکام[۱۰]. مبارزه با قاسطین و طلب و اقامه عدالت تکلیفى است که هیچ مسلمانى نمى تواند درباره آن از خود کوتاهى نشان دهد. اهمیت آن به حدّى است که موجب سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه است، چنانچه ترک آن موجب شقاوت فرد و جامعه و خروج مسلمانان از دین مى گردد. مبارزه جدى، قاطع و هماره با دو معضل و غده سرطانى تکاثر و فقر، باعث اصلى سامان یافتن جامعه ایمانى و بقاى اسلام و مسلمانى است، چون جامعه تنها با عدالت احیا مى شود و دین و احکام دین تنها از راه ایجاد عدالت ترویج مى گردد و زنده مى ماند. اگر عدالت تحقق نیابد، نه دین ترویج مى شود و نه جامعه اى مى ماند. این وظیفه بزرگ براى عموم مسلمانان است که هیچ کس نمى تواند در آن سستى، تعلل و اهمال روا دارد; ولى دو دسته هستند که نسبت به قضایاى انسانى، مصالح و مفاسد اجتماعى و عدالت معاشى و بسامانى و نابسامانى اوضاع مردم و جامعه، مسؤولیتى بیشتر و سنگین تر دارند، بلکه صلاح و فساد جامعه دینى و همه امور اجتماع به عملکرد و موضع گیرى ایشان بستگى دارد: ۱) عالمان دینى ۲) مسئولان و کارگزاران حکومتى. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: صنفان من أمّتى اذا صلحا صلحت أمّتى واذا فسدا فسدت امّتى. قیل یا رسول الله! ومَن هما؟ قال: الفقهاء والأمراء[۱۱]. دو دسته از مسلمانان و امت من هرگاه درست شوند، مسلمانان درست مى شوند و امت و جامعه به صلاح مى رسند و هرگاه فاسد شوند امت و جامعه فاسد مى شوند. گفتند: اى پیامبر خدا! این دو دسته کیانند؟ فرمود: عالمان و حاکمان. از مهم ترین نشانه هاى صلاح عالمان، عمل کردن به پیمان الهى است. همان پیمانى که خداوند از آنان خواسته است تا با ستم ها و ظلم ها بستیزند و با بیدادهاى مالى و اقتصادى مقابله نمایند و در برابر تفاوت هاى فاحش و داشتن هاى بسیار و نداشتن هاى سقوط آور و شقاوت بار بر آشوبند و براى برانداختن اوضاع ضد عدالت استفاده کنند: أن لا یُقارّوا على کظّه ظالم ولا شعب مظلوم[۱۲]. از دیدگاه امیر مؤمان اصلاحات جز در سایه عدالت در حق ملت امکان پذیر نیست. کسانى که با حرکت هاى عدالت خواهانه میانه اى ندارند و براى عدالت همه سویه تلاش نمى کنند، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه عمومى جز به اقامه عدالت از سوى حوزه خصوصى امکان پذیر نیست: الرعیهُ لا یُصلحها الا العدل چون اصلاح اجتماعى نیز با حضور ظلم و ستم، فقر و محرومیت، استثمار، بهره کشى و تکاثرطلبى سازگار نیست; ظلم و بیداد در همه جنبه هاى سیاسى، اجتماعى، قضایاى و اقتصادى، با اصلاحات سازگارى ندارد. [۱] ـ حدید، آیه ۲۵ . [۲] ـ ر.ک: المیزان، ج ۱۹، ص ۳۰۰ ترجمه فارسى. [۳] ـ جمعه، آیه ۲ . [۴] ـ اعراف / ۱۵۷ . [۵] ـ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۷۳ . [۶] ـ نور الثقلین، ج ۵، ص ۲۵۰ . [۷] ـ ر.ک: نمونه، ج ۲۳، ص ۳۷۲ . [۸] ـ تفسیر مراغى، ج ۲۷، ص ۱۸۳ . [۹] ـ فروع کافى، ج ۵، ص ۸ . [۱۰] ـ غرر الحکم، [۱۱] ـ خصال، ج ۱، ص ۳۷ . [۱۲] ـ نهج […]
  • دست طمع که پیش کسان می‌کنی دراز… بررسی آثار زیانبار و راه‌های علاج آز و طمع   اخلاق فردی ناظر به فضایل و صفاتی است که منش و شخصیت فرد را شکل می‌دهد. البته انسان براساس شاکله و شخصیت خود عمل می‌کند؛ از این رو، برخی از رذایل و صفات پست در کلیت زندگی انسان تاثیر سوء به جا می‌گذارد. از جمله آنها، صفت پست آز و طمع است که نویسنده با نگاهی به تعالیم اسلام آثار آن و راههای درمان این رذیله اخلاقی را تبیین کرده است.   آزمندی و طمع منفی، از مصادیق هواهای نفسانی نفس انسانی حقیقتی بسیار شگفت‌انگیز است؛ زیرا در عین بساطت، مجمع اضداد است؛ از این رو نیازمند شاخصی از درون و برون است تا بتواند اعتدال و تسویه الهی خود را هم‌چنان حفظ کند. (شمس، آیه ۷) در غیر این صورت هر قوه از قوای نفس بر آن است تا بیشترین بهره را برگیرد و سرزمین نفس را به اشغال کامل و مطلق خود درآورد. نفس انسانی در مرتبه‌ای از مراتب خودش، خواسته‌ها و هواهایی دارد که باید مدیریت و مهار شود. به این خواسته‌ها که به شکل افراطی بروز و ظهور می‌کند هواهای نفسانی می‌گویند. در شرایطی هواهای نفسانی چنان‌ قوی می‌شود که دیگر به قوای دیگر اجازه بروز و ظهور یا اصلا نمی‌دهد یا بسیار کم اجازه ظهور می‌دهد. در این صورت است که نفس از حالت اعتدال طبیعی خارج می‌شود و به شکل «نفس اماره» و نفس بدفرمان در‌می‌آید. (یوسف، آیه ۵۳) از خصوصیات نفسی که تحت سلطه نفس اماره در آمده، زیاده‌خواهی و افراط‌گری است. به طوری که انسان به کارهایی چون اسراف، تبذیر، طمع و مانند آن روی می‌آورد. اگر این امور در ذات شخص لانه کند و به شکل حالت، ملکه و در نهایت مقام شود، به عنوان صفات پست و رذایل اخلاقی شناخته می‌شود. به سخن دیگر، در یک فرآیندی شخص نخست تنها هر از گاهی اسراف و تبذیر دارد که از آن به حال و حالت یاد می‌شود، سپس تقویت شده و به شکل ملکه در روانش می‌نشیند که تغییر آن بسیار سخت و دشوار خواهد بود، آنگاه تبدیل به مقام می‌شود و دیگر جا خوش می‌کند و به هیچ وجه قابل تغییر و دگرگونی نیست؛ زیرا قوام و اساس شخصیت فرد می‌شود. طمع هر چند که در آغاز به عنوان یک حالت نفسانی معرفی می‌شود،‌‌ ولی در نهایت پس‌از عبور از ملکه شدن تبدیل به مقام و قوام شخصیتی فرد خواهد شد. از این رو باید از این صفت بسیار بد دوری کرد و آلوده به آن نشد. طمع، به معنای تمایل نفس به چیزی است که خارج از دست او است. این واژه در مقابل استغنای نفس به کار می‌رود. استغنای نفس به معنای قناعت به داشته‌ها است، نه به معنای منفی آن که نوعی خود برتربینی در برابر خداوند غنی حمید است (عبس، آیه ۵، لیل، آیه ۸)؛ زیرا از نظر قرآن انسان باید همواره به فقر وجودی در برابر خداوند غنی حمید خود توجه داشته باشد. (فاطر، آیه ۱۵) به هر حال، صفت طمع که در فارسی آز و آزمندی گفته می‌شود، صفتی از صفات مهلکه انسانی و از رذایل اخلاقی به شمار می‌رود؛ زیرا این صفت برخاسته از گرایش افراطی نفس در طلب خواسته‌های دنیوی و شهوانی و غضبانی است. از این رو آن را از آثار دنیا دوستی دانسته‌اند. طمع، انسان را به جایی می‌کشاند که آبرو وحیثیت را از وی سلب می‌کند و او را در پیش چشم مردم خوار می‌گرداند. صائب گوید: دست طمع که پیش کسان می‌کنی دراز پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش طمع ارزشی و غیرارزشی طمع آن حالتی است که انسان به چیزی که بیرون از دسترس اوست گرایش و تمایل دارد و علاقه دارد تا به آن برسد و برای آن نیز تلاش می‌کند. اگر متعلق و مورد طمع، امری پسندیده باشد می‌توان از آن به طمع مثبت و ارزشی یاد کرد، ولی اگر متعلق طمع امری ضدارزشی همانند دنیاپرستی، پاسخگویی افراطی به هواها و خواسته‌های غضبانی و شهوانی نفس باشد، به عنوان طمع منفی و مذموم از آن یاد می‌شود. پس ارزش و ضدارزشی بودن طمع به متعلق و مورد طمع بستگی دارد. باید توجه داشت که در طمع، مولفه‌ای به نام عدم استحقاق وجود دارد؛ یعنی چه در طمع ارزشی و چه ضد ارزشی شخص نسبت به چیزی طمع دارد که مستحق آن نیست و استحقاق داشتن متعلق طمع را ندارد؛ مثلا کافران طمع دارند که به بهشت بروند در حالی که استحقاق  آن را ندارند (معارج، آیات ۳۶ و ۳۸)، یا مومنان طمع دارند که خداوند پاسخ مثبت دعاهایشان بدهد. (اعراف، آیه ۵۶؛ سجده، آیه ۱۶) آنچه در اینجا از مفهوم طمع مراد است همان  آزمندی در برابر قناعت ورزی است که از صفات پست و رذایل اخلاقی شمرده می‌شود. در روایات وقتی از طمع نکوهش می‌شود مراد همین قسم اخیر است. نکوهش طمع منفی در قرآن خداوند در آیاتی از قرآن طمع و آزمندی در امور دنیوی و دنیاپرستی و تن دادن به خواسته‌ها و هواهای نفسانی را مذموم دانسته و آزمندی را نکوهش کرده است. به عنوان نمونه خداوند در آیات ۱۱ تا ۱۵ سوره مدثر طمع ورزی در به چنگ آوردن ثروت و قدرت بیشتر را خصلتی ناپسند و مورد سرزنش دانسته است. امام هادی(ع) نیز درباره این صفت زشت و خصلت ناپسند می‌فرماید: الطمع سجیه سیئه؛ طمع، خصلت بدی است. ( فهرست میزان الحکمه، ج ۶، بلب نکوهش طمع) آثار زیانبار طمع منفی در آیات و روایات آثار زیانباری برای طمع منفی و گرایش افراطی به امور دنیوی بیان شده است. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود. ۱- خواری و پستی: طمع منفی و گرایش و علاقه افراطی به دنیا و مادیات به جای قناعت‌ورزی موجب می‌شود که انسان خوار و ذلیل شود. امام علی(ع) می‌فرماید: ذلیل‌ترین مردم، کسی است که طمعکار، حریص و وسوسه‌گر باشد. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۹۵، ح ۶۶۱۸) پیامبر خدا(ص) نیز می‌فرماید: چه بد بنده‌ای است آن بنده‌ای که طمعش او را به ننگ و پستی کشاند. (فهرست میزان الحکمه، ج ۶، باب نکوهش طمع) امام علی(ع) می‌فرماید: ازری بنفسه من استشعر الطمع؛ هر کس جامع طمع به تن کند، خود را خوار گرداند. (نهج‌البلاغه: الحکمه۲؛ منتخب میزان الحکمه: ص ۳۴۴). ۲- ریشه‌ زشتی‌ها: امام موسی کاظم(ع) در اندرز به هشام می‌فرماید: از طمع بپرهیز و به آنچه مردم دارند، چشمداشتی نداشته‌باش، چشمداشت به مخلوق را در خود بمیران؛ زیرا طمع، کلید هر خواری است و عقل را می‌دزدد و انسانیت‌ها را می‌درد و آبرو را می‌آلاید و دانش را از بین می‌برد. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۱۵، حدیث ۱) ۳- قربانگاه عقل: عقل آدمی از قوای نفس است که می‌بایست در شرایط اعتدال رشد یافته و به بلوغ برسد، اما اگر انسان، طمعکار باشد و به خواسته‌ها و هواهای نفسانی نفس پاسخ دهد و به سخن نفس اماره و نفس بدفرمان گوش فرا دهد، عقل را به قربانگاه برده است. امیرمومنان علی(ع) درباره مبارزه تن به تن و کشتی گرفتن طمع و عقل می‌فرماید: اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛ قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمع‌ها است. (نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ص ۵۰۷، ح ۲۱۹؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۲۹۸، ح ۶۷۵۰) امام علی(ع) با اشاره به برق زدن طمع، بر این نکته تاکید دارد که عقل چون به عدالت و اعتدال فرمان می‌دهد، هیچ برق تجملی در آن نیست؛ زیرا عمل به فرمان عقل در بسیاری از موارد به معنای چشم‌پوشی از لذت‌ها و پا گذاشتن به خواسته‌های نفسانی است؛ در حالی که طمع، گرایش افراطی نفس به خواسته‌ها و هواهای نفسانی است که به طور طبیعی براق‌ و چشم خیره‌کن است. این گونه است که در مبارزه تجملات و لذت طلبی‌ها عقل به سادگی شکست خورده از میدان بیرون می‌رود. پس عاقل کسی است که بتواند برق طمع را بگیرد و اجازه ندهد تا با پرتوهای خیره‌کننده و فریبنده خود قلوب و نفوس را رام خود کند و عقل را از میدان بیرون راند. ۴- زوال ایمان: از امام صادق(ع) سوال شد: چه چیزی ایمان را در بنده تثبیت و پابرجا می‌کند؟ حضرت فرمود: ورع و دوری از گناه؛ از آن حضرت سوال شد: چه چیزی ایمان را از دل‌بنده بیرون می‌برد؟ فرمود: طمع. (اصول، ص ۲۵۹) پس زوال ایمان به طمع است و کسی که طمع می‌ورزد باید‌ آماده باشد که ایمانش را از دست خواهد داد. (نگاه کنید: مجالس، ص ۱۷۴). ۵- فقر حاضر: طمع، فقر حاضر است که انسان می‌بایست از آن رها شود؛ یعنی همان طوری که قناعت، غنای حاضر است چنانکه پیامبر(ص) می‌فرماید؛ طمع، فقر حاضر است. آن حضرت(ص) فرموده است: ایاک و الطمع فانه الفقر الحاضر؛ از طمع دوری کن؛ زیرا فقر حاضر و آماده است. (من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۴۸) ۶- بردگی دائمی: انسانی که گرفتار طمع می‌شود، دیگر نمی‌تواند خود را از بند بردگی آن رها سازد. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: الطمع رق موبد؛ طمع ورزی، بردگی همیشگی است. (نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ص ۵۰۱، ح ۱۸۰) ۷- محل هلاکت: امام علی(ع) می‌فرماید: طمع آبشخوری است که وارد شونده‌اش، بیرون نمی‌آید و ضامنی است که به ضمانت خود وفا نمی‌کند، چه بسا که آشامنده آب، پیش از سیراب شدن، آب گلوگیرش شود. هر چه مطلوب، ارزشمندتر باشد، مصیبت از دست دادن آن بزرگتر است، آرزوها، چشم‌های بصیرت را کور می‌کند و نصیب هر کس، گر چه در پی آن نرود، به او می‌رسد. (همان) آن حضرت همچنین می‌فرماید: هیچ چیز مانند بدعت، دین را ویران نکرد و هیچ چیز مثل طمع آدمی را تباه نساخت. (همان) ۸- بدترین بندگان: از بدترین بندگان خداوند کسی است که گرفتار طمع است. امام باقر(ع) می‌فرماید: چه بد بنده‌ای است آن بنده که طمع، زمامدار او باشد. (الکافی: ج ۲، ص ۳۲۰، حدیث ۲؛ منتخب میزان الحکمهً: ص ۳۴۴) ۹- بی تقوایی: طمع موجب می‌شود که انسان از تقوا خارج شود؛ زیرا ورع و تقوا با طمع جمع نمی‌شود و هر جا که طمع آمد تقوا می‌رود. امام علی(ع) می‌فرماید: لا یجتمع الورع و الطمع؛ پارسایی و آزمندی، با هم جمع نمی‌شوند. (غرر الحکم: ۱۰۵۷۸ منتخب میزان الحکمهْ: ۳۴۴) درمان طمع و آزمندی ضدارزشی از آنجا که خاستگاه صفت و خصلت پست طمع منفی و ضد ارزشی، پاسخگویی افراطی به هواهای نفسانی و لذت‌جویی نفس بدفرمان است، باید با مخالفت با لذت‌جویی و لذت‌خواهی نفس، اجازه بروز و ظهور طمع و آزمندی داده نشود. بهترین راه‌‌هایی که می‌توان به درمان طمع و آزمندی پرداخت عبارتند از: ۱- قناعت: انسان‌ اگر قناعت را شیوه و رویه خود در زندگی کند، می‌تواند بر صفت زشت طمع منفی غلبه کند. امام سجاد(ع) می‌فرماید: الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس؛ تمامی خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه که در دستان مردم جمع شده، می‌باشد. (کافی، الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۴۸، ح ۳). ۲- عفت: عفیف بودن یک حالت نفسانی است که انسان را نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد تا هر گونه رفتار و کرداری داشته باشد. عفت خاستگاه حیا و شرم است. همچنین کسی که عفت می‌ورزد، هرگز دست طمع و چشم طمع به سوی دیگری و دستان مردم ندارد. این گونه است که می‌تواند خود را از آزمندی رها سازد. پس تقویت عفت به معنای رهایی از طمع خواهد بود. امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: الکف عما فی ایدی الناس عفه و کبر همهًْ؛ طمع نداشتن به آنچه در نزد مردم است، نشان عفت، عزت نفس و بلند همتی است. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۸، ح ۹۲۴۵) ۳- مهار آرزو: طمع آدمی نسبت به چیزی است که استحقاق آن را ندارد. آرزوهای بلند و طولانی و آمال دست نیافتنی را باید کنار گذاشت تا گرفتار طمع نشد. امام علی(ع) می‌فرماید: شگفت‌ترین عضو انسان قلب اوست و قلب مایه‌هایی از حکمت و ضد حکمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش می‌گرداند و اگر طمع در آن سر برکشد، حرص نابودش می‌کند و اگر ناامیدی بر آن مسلط شود، اندوه، او را می‌کشد... هر کوتاهی برایش زیانبار است و هر زیاده روی برایش تباهی‌آفرین. (علل الشرایع ج ۱، ص ۱۰۹، ح ۷) ۴- استعاذه: از دیگر روش‌های درمان بیماری طمع منفی، پناه بردن به خداوند است. انسان همان طوری که باید از حسادت و دیگر صفات پست به خدا پناه برد؛ زیرا خود انسان نمی‌تواند بی یاری خداوند به تزکیه نفس بپردازد و همواره در خطر است، بهترین پناهگاه برای انسان خداوند سبحان است. از این رو پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: به خدا پناه برید از طمعی که به ننگ و پستی کشاند و از طمعی که به نتیجه نرسد و از طمعی که بیجاست. ( فهرست میزان الحکمه، ج ۶، باب نکوهش طمع). در جایی دیگر نیز می‌فرماید: از سه چیز به خدا پناه ببرید: از طمع بیجا و طمعی که به ننگ و پستی کشاند و طمعی که به طمع دیگری سوق دهد. (همان) ۵- توجه به علم: علم بهترین مانعی است که می‌تواند به درمان این بیماری کمک کند؛ زیرا انسان وقتی نسبت به امور، علم داشته و حقیقت توانایی و استحقاق خود را بداند طمع نمی‌ورزد. طمع سنگ صاف لغزنده‌ای است که هر کس روی آن رود سقوط می‌کند، مگر عالم، چنانکه پیامبر(ص) می‌فرماید: آن تخته سنگ لغزنده‌ای که پای علما روی آن قرار نمی‌گیرد، طمع است. (همان؛ تنبیه الخواطر، ج ۱، ص ۴۹؛ منتخب میزان الحکمه: ص ۳۴۴) ۶- تقوا: با تقوای الهی می‌توان به جنگ و مبارزه با صفت زشت طمع رفت. امام علی(ع) در توصیف پرهیزگاران فرمود: از نشانه‌های هر پرهیزگار این است که او را در دین نیرومند می‌بینی ... و در سختی‌ها صبور و طالب روزی حلال و در پیمودن راه هدایت، چالاک و پر نشاط، و از طمع به دور. (همان) ۷- آزادی: از دیگر راه‌های رهایی از طمع حریت و آزادگی واقعی است که در بندگی خداوند تجلی می‌یابد نه بردگی و بندگی نفس و  هواهای آن. (آل‌عمران، آیه ۳۵) امام علی(ع) می‌فرماید: هر که می‌خواهد ایام عمر خود را آزاده زندگی کند، طمع را در دل خویش جای ندهد. (تنبیه الخواطر: ج ۱، ص ۴۹؛ منتخب میزان الحکمهْ: […]
  • رشوه هدیه‌ای دوزخی  نگاهی به عوامل، آثار و انواع رشوه از دیدگاه قرآن و روایات رشوه و ارتشاء یک پدیده اجتماعی و نابهنجاری فرهنگی و رفتاری است که اسلام به شدت با آن مخالفت ورزیده و مجازات دنیوی و اخروی شدیدی نسبت به آن وضع کرده است. رشوه در امر قضاوت و حکم قضایی یا در غیر آن چنانکه در ادارات تحت عناوینی چون زیر میزی، پول چایی، هدیه، حق ایاب و ذهاب و مانند آن پرداخت می‌شود،‌ نوعی حرام‌خواری و تضییع حقوق دیگران و ظلم آشکار است. نویسنده بر اساس آیات و روایات به تبیین انواع رشوه و علل،  آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی آن پرداخته  است. اصطلاح و مفهوم رشوه رشوه لفظی عربی از ریشه «ر ش و» و به هر سه صورت: فتح، ضم و کسر «راء» به کار رفته است. این کلمه مفرد است و جمع آن «رشا» یا «رشا» (با ضم یا کسر راء) است که در فارسی به معنای مزد است. فرهنگ‌نویسان عرب درباره این واژه با توجه به مصادیق آن به تفسیر واژه پرداخته‌اند. فیومی می‌نویسد: رشوه، در لغت عربی، به معنای مالی است که شخص به قاضی و غیر آن می‌دهد تا به نفع او حکم دهد و یا آنان را به سود رشوه‌دهنده وادار کند. (المصباح المنیر، فیومی، ج ۲-۱، ص ۲۲۸) پس می‌توان گفت که ریشه و خاستگاه رشوه و ارتشاء، همان منفعت‌طلبی است. گیرنده می‌خواهد از طریق پرداخت مالی، رای قاضی را به نفع خود بگرداند و قاضی نیز با گرفتن مال در صدد جلب منفعتی است. در کتاب مجمع‌البحرین آمده است که:‌رشوه غالبا در اعطای چیزی به منظور ابطال حقی و یا احیای باطلی به کار برده می‌شود. (مجمع‌البحرین باب مربوط، الرشوهًْ) رشوه در اصطلاح حقوقی، دادن مالی است به مامور رسمی یا غیر رسمی،‌ دولتی یا بلدی، به منظور انجام کاری از کارهای اداری یا قضایی ولو اینکه آن کار مربوط به شغل گیرنده مال نباشد، خواه مستقیما آن مال را دریافت کند و یا به واسطه شخصی دیگر. (جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، ص ۳۳۵، چاپ یازدهم ۱۳۸۰ه.ش. گنج دانش) رشوه در آیات قرآنی واژه رشوه در قرآن نیامده است، ولی کلمات و جملاتی در آن به کار رفته که بیانگر مفهوم پیشین است. از جمله این کلمات می‌توان به «سحت» و «باطل» اشاره کرد. خداوند بارها کسانی را که می‌کوشند از راه‌های غیر عقلانی و شرعی، اموالی را کسب کنند به عنوان اینکه این افراد خورندگان مال دیگران به باطل و یا سحت هستند، مورد سرزنش قرار داده و به آنان وعده دوزخ داده است. به عنوان نمونه در آیه ۴۲ سوره مائده رشوه‌خواری عالمان یهود به خاطر پذیرش و تایید دروغ‌پردازی‌های رشوه‌دهندگان را بیان و آنان را توبیخ می‌کند. شاید بتوان گفت صریح‌ترین آیه‌ای که درباره رشوه به قاضی مطرح است، آیه ۱۸۸ سوره بقره است که خداوند می‌فرماید: و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون؛ و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید و به عنوان رشوه  قسمتی از آن را به قضات مدهید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالی که خودتان هم خوب می‌دانید. شکی نیست که یکی از مصادیق اصلی و نخستین واژه حکام در آیه همان قضاوت هستند. (مجمع‌البیان، ج ۲-۱، ص ۳۶۶) در روایتی از امام رضا(ع) نیز این نظر تایید شده است. (تفسیر نور الثقلین،‌ج ۱، ص ۱۷۶، ح ۶۱۳) خداوند همچنین در جایی دیگر می‌فرماید: سماعون للکذب اکالون للسحت فان جاؤوک فاحکم بینهم او اعرض عنهم و ان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحب المقسطین؛ پذیرا و شنوای دروغ هستند و بسیار مال حرام می‌‌خورند. پس اگر نزد تو آمدند، یا میان آنان داوری کن، یا از ایشان روی برتاب و اگر از آنان روی برتابی هرگز زیانی به تو نخواهند رسانید و اگر داوری می‌کنی، پس به عدالت در میانشان حکم کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد. (مائده، آیه ۴۲) گرچه آیه درباره جمعی از یهودی‌هاست که بسیار علاقه‌مند شنیدن دروغ و خوردن مال حرام و رشوه‌اند،‌ لیکن روایاتی در ذیل آیه و آیه قبلی وجود دارد که «سحت» را به رشوه تفسیر و تطبیق کرده‌‌اند. عمار بن مروان از امام باقر (ع) پرسید: «سحت» چیست؟ حضرت فرمود: مقصود رشوه است. آنگاه پرسید: آیا مقصود رشوه در حکم و قضاوت است؟ حضرت فرمود: «آنکه کفر به خداست. (وسایل الشیعه، ج ۱۲،  ص ۶۱، باب ۵ من ابواب مایکتسب به، ح ۱) در کتاب «در المنثور» از حضرت علی(ع) از معنی «سحت» سوال شد، فرمود: «مقصود رشوه است.» (فی ظلال، جلد ۱، ص ۲۵۲) زمینه‌های رشوه فلسفه و هدفی که برای رشوه و ارتشاء بیان شده، همان منفعت‌طلبی از هر طریق ممکن است. بر اساس آیه ۱۸۸ سوره بقره، دست‌یابی به مال دیگران از طریق باطل از علل پرداخت رشوه به قاضی است. در حقیقت کسانی به این شیوه تمسک می‌جویند که راه باطل و ظلم را در کسب هر چیزی از جمله اموال دیگران در پیش گرفته‌اند. شخصی که اعتقادی به قیامت و حساب و کتاب آن ندارد، هیچ پایبندی به احکام شرعی و اصول اخلاقی نخواهد داشت و تلاش می‌کند به هر شکلی شده آسایش و آرامش خود را در دنیا تامین کند. البته شاید برخی‌ها به قیامت اعتقاد جزمی و اندیشه‌ا‌ی داشته‌ باشند، ولی در مقام عمل دارای عزم نیستند؛ از همین رو زندگی دنیا و آرایه‌ها و شیرینی‌های آن موجب می‌شود برای کسب مال از هر طریق تلاش ‌کنند. بنابراین عواملی همچون فقر اقتصادی و نابسامانی‌های درآمدی کارکنان سازمانها؛ ضعف مقررات و قوانین بازدارنده و نظامهای کنترلی موثر؛ اعطای اختیارات بیش از حد به مدیران؛ اعطای امتیاز امضای طلایی به افراد؛ عدم ثبات در مدیریت؛ عدم وجود امنیت شغلی برای کارکنان؛ نارسایی، پیچیدگی، تناقض و ابهام در قوانین و مقررات اداری؛ عدم وجود شایسته‌سالاری در عزل و نصبها؛ عدم وجود نظامهای صحیح انگیزشی و تشویق و تنبیه در ادارات و مانند آنها، تنها زمینه‌های رشوه‌خواری و عواملی ظاهری است نه علت واقعی ‌آن. اگر کسی اعتقاد جزمی به خدا و قیامت داشته باشد و در مقام عمل نیز تحت وسوسه‌های شیطانی و هواهای نفسانی و جلوه‌ها و آرایه‌های حیات مادی دنیوی قرار نگیرد و عزم قوی داشته باشد، هرگز زمینه‌های بیان شده نمی‌تواند او را به سمت و سوی رشوه‌خواری سوق دهد. پس ضعف ایمان و فقدان جزم یا عزم است که مسلمانان و بلکه حتی عالمان را به سوی رشوه‌خواری سوق می‌دهد. (بقره، آیه ۱۸۸؛ مائده، آیه ۶۳) انواع و احکام رشوه و ارتشاء حکم اسلام درباره رشوه و ارتشاء چیست؟ در پاسخ باید گفت در آیات قرآنی پرداخت رشوه به حاکمان به منظور دستیابی به اموال دیگران مورد نهی خداوند قرار گرفته است. (بقره، آیه ۱۸۸) و خداوند پرداخت رشوه به منظور جلب نظر حاکمان و قضاوت ایشان به سود رشوه‌دهنده را عملی ناروا و حرام دانسته و در آیه بیان کرده که این حکمی معلوم برای همگان است. پس کسی نمی‌تواند مدعی شود که حکم رشوه را نمی‌دانسته یا از خلاف بودن آن آگاه نبوده است؛ چرا که هر کسی به سادگی در می‌یابد که تغییر رای قاضی و حاکم با رشوه و پرداخت مالی و مانند آنها به نفع خود عملی خلاف شرع، عقل و اخلاق است. از نظر آیات و روایات اسلامی، رشوه دادن و گرفتن برای تغییر رای و حکم، حرام و پولی که از این راه به دست می‌آید نامشروع است؛ جالب اینکه حکمی که از این طریق صادر می‌شود و زمین و مالی که قاضی با این کار به رشوه دهنده می‌دهد، حرام است و حکم قاضی موجب حلیت نمی‌شود و تصرفاتی که در این مال و چیزها صورت می‌گیرد تصرفات عدوانی و باطل است. پیامبر رشوه‌دهنده و گیرنده را اهل گناه کبیره دانسته و حتی لعن کرده است. در روایت است که ایشان فرمود: الراشی و المرتشی کلاهما فی النار؛ رشوه‌دهنده و رشوه‌گیرنده هر دو در آتش‌دوزخ هستند؛ ایشان همچنین آن دو را لعن کرده است. (مستدرک‌الوسائل، باب۸، حدیث ۸) پیامبر(ص) با آنکه با علم و تعلیم الهی، نسبت به ملکوت و حقایق چیزها علم داشت، ولی موظف بود در جامعه براساس شواهد و بینات و ادله حکم کند. از همین رو، می‌فرمود: انما أقضی بینکم بالبینات و الأیمان و بعضکم ألحن بحجته من بعض فأیما رجل قطعت له من مال أخیه شیئا فانما قطعت له به قطعهًْ من النار؛ ای مردم! من در میان شما فقط بر طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسی می‌کنم و چه بسا باشد که برخی از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردی که من از مال برادرش چیزی را برای او به واسطه بینه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها برای او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام. الکافی، ج ۷، ص ۴۱۴، دارالکتب الاسلامیهًْ، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق) آن حضرت(ص) در جایی دیگر می‌فرماید:‌ انما أنا بشر، و انما یأتینی الخصم فلعل بعضکم أن یکون ألحن بحجته من بعض فأقضی له، فمن قضیت له بحق مسلم فانما هی قطعهًْ من نار. فلیحملمها أو لیذرها؛ من بشری هستم همچون شما (و مامورم از طریق ظاهر میان شما قضاوت کنم) نزاعی نزد من مطرح می‌شود، شاید بعضی در اقامه دلیل از دیگری نیرومندتر باشد و من به مقتضای ظاهر دلیلش به سود او قضاوت کنم، اما بدانید چنانچه من حق کسی را برای دیگری قضاوت کردم، آن قطعه‌ای است از آتش، اگر آتش می‌خواهد، آن را تصرف کند وگرنه آن را رها سازد. (سیدبن قطب، فی ظلال القرآن، ج ۱، ص: ۱۷۷ دارالشروق، بیروت- قاهره، ۱۴۱۲ق، چاپ هفدهم) پس وقتی آن حضرت(ص) نسبت به حکمی که خود براساس بینات و سوگندها داده، چنین می‌گوید و به مردم هشدار می‌دهد تا براساس آن حکم تصرفاتی  نداشته باشند بلکه براساس حقایق واقعی تصرف کنند، کسانی که با رشوه، تغییر رای می‌دهند، چه وضعیت اسف‌باری خواهند داشت؟ در نهج‌البلاغه، داستان هدیه «اشعث بن قیس» بازگو شده است که برای پیروزی بر رقیب در محکمه امام علی(ع) به رشوه متوسل شد. شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به رسم پیشکش به خانه علی(ع) آورد، حضرت سخت برآشفت، فرمود: سوگواران بر تو اشک بریزند (گریه کنند)، آیا با این عنوان آمده‌ای که مرا فریب دهی و خدعه کنی؟ به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان‌هاست به من بدهند که پوست جوی از دهان مورچه‌ای به ظلم بگیرم، هرگز نخواهم کرد. دنیای شما از برگ جویده‌ای در دهان ملخ برای من کم‌ارزش‌تر است، علی(ع) را با نعمت‌های فانی و لذت‌های زودگذر چه کار؟...! (نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۲۴) باید توجه داشت که رشوه در جامعه در عصر حاضر تنها در حوزه قضاوت و قضایی کاربرد ندارد، بلکه با توجه به تغییرات اجتماعی امروز حوزه شبه‌قضایی نیز پدید آمده که می‌توان با رشوه رفتار مسئولان را به نفع خود و یا گروه و جناح و حزب و محله و شهر و استان تغییر داد و خدماتی را که برای دیگران وضع شده به سوی خود و یا گروه خویش جلب کرد. بنابراین، باید گفت که رشوه دارای اقسام و احکامی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود. ۱٫ رشوه مالی به قاضی برای تغییر حق: این‌گونه رشوه، متداول‌ترین رشوه در طول تاریخ بوده است. حکم آن حرمت است و مالی که قاضی می‌گیرد حرام و اکل مال به باطل و مالی و زمین و هر چیزی که رشوه‌دهنده می‌گیرد، نیز حرام و خوردن آن حرام‌خواری است. (بقره، آیه ۱۸۸) ۲٫ رشوه غیرمالی به قاضی برای تغییر حق: گاه شخص رشوه‌دهنده مالی به قاضی نمی‌دهد، بلکه وعده کاری یا خدماتی را می‌دهد یا آنکه قاضی متوقع است که یکی از دو طرف دعوا که به نفع او حکم می‌کند، در آینده برای او خدماتی را ارائه دهد. این نیز براساس همین آیه و آیات و روایات دیگر عملی حرام است؛ زیرا هدف، تغییر حکم به نفع شخص و اکل مال به باطل است. صاحب «عروهًْ‌الوثقی» درباره رشوه مالی و غیرمالی نوشته است:‌«رشوه: الف) گاهی مالی است، از قبیل عین و منفعت؛ ب) و گاهی عملی است برای قاضی، مثل: دوختن لباس و تعمیر خانه او و مانند آن؛ ج) و گاهی قولی است، مثل: مدح و ثنای او برای جلب قلبش به سوی خود تا به نفع او حکم کند؛ د) و گاهی فعلی است، مثل:‌ تلاش در برآورده شدن حاجت و اظهار بزرگی و گرامیداشت او و همانند اینها؛ پس هر یک از این امور حرام است یا به علت صدق رشوه بر همه آنها و یا از آن جهت که محکوم به حکم رشوه است.» ۳٫ رشوه مالی و غیرمالی به غیر قاضی: گاه رشوه مالی یا غیرمالی از جمله خدمات به غیر قاضی داده می‌شود؛ شهید ثانی در «مسالک‌الافهام» آنجا که دلیل اجماع و اتفاق مسلمین را در تحریم رشوه بیان می‌کند، علاوه بر اطلاق این لفظ بر قاضی، آن را بر کارگزاران دولتی و عامل مسلمین نیز تعمیم داده و می‌فرماید: «اتفق المسلمون علی تحریم الرشوه علی القاضی والعامل؛ همه مسلمانان بر حرام بودن رشوه بر قاضی و عامل و کارگزار اتفاق دارند.» مسئولان و افراد صاحب منصب در ادارات و مراکز دولتی و نهادها اگر پول و هدیه‌ای دریافت می‌کنند، به دلیل پست و مقام و منصب این دریافت‌ها حرام و اکل‌مال به باطل است. در روایت است که پیامبر گرامی اسلام (ص) مردی را از طایفه «ازد» برای گردآوری زکات فرستاد. آن مرد وقتی از مأموریت برگشت بخشی از اموال را به خدمت پیامبر (ص) تقدیم و سهمی را برای خود برداشت و عرض کرد: این اموال هدایایی است که مردم به من داده‌اند. حضرت (ص) برآشفت و به او فرمود: کیف تاخذ ما لیس لک بحق؟!؛ چرا آن را که حق تو نیست می‌گیری؟ او در پاسخ با معذرت خواهی گفت: «لقد کانت هدیه یا رسول‌الله!؛ ای پیامبر خدا! آنچه گرفتم هدیه بود، پیامبر (ص) فرمود: ارایت لو قعد احدکم فی داره و لم نوله عملا اکان الناس یهدونه شیئا؟؛ اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید آیا مردم به شما هدیه می‌دهند؟! سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت‌المال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد! (عدالت و قضا در اسلام، ص ۳۰۰؛ الامام علی (ع)، ج۱، ص ۱۵۵ و ۱۵۶) امیرمؤمنان (ع) از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود: اخذ الامیر الهدیه سحت و قبول القاضی الرشوه کفر؛ هدیه گرفتن زمامدار و رئیس از دیگران حرام است و رشوه‌گیری حاکم شرع و قاضی، کفر است. (کنز‌العمال، ج ۶، ص ۱۱۲) ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که ممکن است عده‌ای با تغییر نام رشوه از آن با عناوین چون پول چایی، پول شیرینی، هدیه، کادو، پیشکش، چشم‌روشنی و حق ایاب و ذهاب و غیره یاد کنند که همه این موارد جزو رشوه محسوب می‌شوند و عوض کردن نام، تغییری در ماهیت آن ایجاد نمی‌کند. آثار رشوه و ارتشاء در آیات و روایات آثاری برای رشوه و ارتشاء (رشوه‌گیری) بیان شده است که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: ۱- ننگ و خواری: بر اساس آیه ۴۲ سوره مائده، رشوه موجب ننگ و خواری می‌شود؛ زیرا سحت چنانکه گذشت به معنای مالی است که ننگ و خواری را به دنبال دارد. ۲- آتش دوزخ: رشوه‌خواری موجب عذاب اخروی و آتش دوزخ است که در روایات بسیاری به آن اشاره شده است. (مائده، آیات ۴۱ و ۴۲) ۳- تصرفات ناروا: از آثار دیگر رشوه و حرام خواری آن است که زمینه را برای تصرف ناروا در اموال مردم فراهم می‌آورد. (بقره، آیه ۱۸۸). ۴- بی‌اعتمادی: چنانکه بیان شد فرهنگ رشوه در جامعه موجب بی‌اعتمادی مردم به رهبران و دستگاه‌های قضایی و دولتی می‌شود. ۵- نکوهش خدا: نکوهش و مذمت شدید از سوی خداوند به خاطر آلودگی به رشوه و حرام‌خواری از جمله آثار آن است. (مائده، آیات ۶۲ و ۶۳) ۶- لعن و نفرین پیامبر (ص): چنان‌که گذشت، پیامبر (ص) رشوه گیرنده و رشوه‌دهنده را ملعون دانسته و لعن کرده است. ۷- دوری از بهشت: پیامبر اکرم (ص) فرمود: از رشوه دوری کنید؛ زیرا این کار کفر است و رشوه‌خوار بوی بهشت را استشمام نمی‌کند. (وسائل، ج ۱۲، ص ۶۳، باب ۵) ۸- کفر: امام صادق (ع) در این باره می‌فرمایند: و اما رشوه، ای عمار! در مورد احکام، کفر به خدای بزرگ و رسول او است. (همان) ۹- آزمون: امام علی (ع) از قول پیامبر (ع) که حوادث آینده را برای ایشان بازگو می‌کنند، می‌فرماید: «ای علی! همانا این مردم بزودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می‌شوند... حرام خدا را با شبهات دورغین و هوس‌های غفلت‌زا حلال می‌کنند، شراب را به بهانه اینکه آب انگور است و رشوه را که «هدیه» است و ربا را که نوعی «معامله» است، حلال می‌شمارند». (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۶). ۱۰- بی‌برکتی: برکت از مال رشوه‌خوار برداشته می‌شود. امام کاظم (ع) در این زمینه می‌فرماید: «مال حرام زیاد نمی‌شود و اگر بیفزاید، برای صاحبش مبارک نمی‌گردد و در هر راهی آن مال را صرف کند، اجری به او نمی‌رسد. (کافی، کلینی، ج ۵، ص ۱۲۵) ۱۱- فرزندان گناهکار: امام صادق (ع) می‌فرماید: «اثر کسب‌های حرام در فرزندان و ذریه به مرحله بروز و ظهور می‌رسد».(کافی، کلینی، ج۱، ص ۳۶۳). ۱۲- عدم قبولی اعمال و عبادات: پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: عبادات رشوه گیرنده قبول نمی‌شود و دعاهایش به اجابت نمی‌رسد. (سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۱ ص ۲۴) ۱۳- اضطراب و نا‌امنی: پیامبر (ص) فرموده است: «هیچ گروهی گرفتار رشوه نشدند مگر آنکه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانی شدند.» (نهج‌الفصاحه، ح ۲۶۹۳) ۱۴- قساوت قلب: امام حسین (ع) خطاب به لشگریان یزید چنین فرمود: «وای بر شما! چرا ساکت نمی‌شوید تا گفتارم را بشنوید! من شما را به راه هدایت و رستگاری فرا می‌خوانم، هر کس از من پیروی کند، سعادتمند است و  هر کس نافرمانی‌ام کند از هلاک شدگان است، شما همگی نافرمانی‌ام می‌کنید و به سخنم گوش نمی‌دهید. چون شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مهر زده شده است.» وظیفه رهبران و عالمان در برابر پدیده شوم ارتشاء قرآن در آیه ۶۳ سوره مائده به عالمان و رهبران هشدار داده که با پدیده شوم رشوه خواری و حرام‌خواری به هر شکلی مبارزه کنند و در این باره کوتاهی نکرده و بی‌تفاوت نباشند. خداوند در این آیه ربانیون (عالمان نصارا) رابه خاطر بی‌تفاوتی در برابر رشوه‌خواری مردم خویش، مورد توبیخ قرار می‌دهد. پس رشوه‌خواری، عملی زشت و مورد سرزنش است و نباید در جامعه رواج یابد و به شکل فرهنگ […]
  • کیست که به خدا وام دهد؟ نگاهی به آثار و شرایط قرض‌الحسنه  یکی از مستحبات مالی که در چارچوب احسان انجام می‌گیرد، قرض‌الحسنه یا وام نیکو است که  بدون کارمزد و بهره و مانند آن به شخص نیازمند داده می‌شود. در آموزه‌های اسلامی برای این کار نیک وظایف و حقوق و نیز آثاری بیان شده که نویسنده به آنها پرداخته است. ارزش و اهمیت قرض‌الحسنه انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند که بدون همکاری با یکدیگر نمی‌توانند زندگی کنند و نیازهای گوناگون عاطفی و جسمی و روحی و مادی و معنوی خود را برآورده سازند. یکی از مهم‌ترین نیازهای انسان، نیاز‌های مادی است که تامین بخش مهم بقایی انسان را به عهده دارد؛ زیرا انسان بدون خورد و خوراک می‌میرد. البته دامنه نیازهای مادی انسان فراتر از خورد و خوراک، شامل نیازهای دیگری چون لباس، مسکن و اثاث زندگی نیز می‌شود. هر کسی نمی‌تواند به تنهایی همه نیازهای خویش را برآورده سازد، از همین رو نیازمند همکاری دیگران نیز است. خداوند در آیه ۲ سوره مائده از انسان‌ها می‌خواهد تا این همکاری را بر اساس دو اصل اساسی نیکی و تقوا قرار دهند و برای خدمت‌رسانی و کمال‌یابی انسان‌های دیگر با یکدیگر همکاری کنند نه آنکه در اموری چون تعدی و گناه به یاری یکدیگر بشتابند؛ زیرا این کارها موجب سقوط آدمی و خشم و غضب الهی و در نهایت افتادن در آتش دوزخ ابدی خواهد شد.  یکی از بهترین کارها که مصداق تعاون بر نیکی و تقوا است، قرض‌الحسنه  است که بدون بهره و کارمزد و خدمت و مانند آن است و وام‌گیرنده تنها باید اصل مال را به صاحب مال بپردازد. خداوند با جهت عقیدتی و عبادی بخشیدن به این رفتار اقتصادی مومنان بر آن است تا ارزش و اهمیت کار اقتصادی را تا یک عبادت مقبول در کنار نماز و روزه بالا برد. در حقیقت قرض‌الحسنه که به قصد تقرب به خدا و وجه‌الله داده می‌شود، همان عبادتی  است که خداوند از انسان می‌خواهد. از این رو در آیات ۲۴۵ سوره بقره و ۱۲ سوره مائده و ۱۱ و ۱۸ سوره حدید و ۱۷ سوره تغابن و ۲۰ سوره مزمل، قرض‌الحسنه به قصد وجه‌الله را قرض به خدا دانسته و آن را تا این مقام بالا برده است. این در حالی است که همه داشته‌های انسانی از وجودش گرفته تا اموالش نعمت‌هایی است که خداوند به او داده است. به سخن دیگر، مالک حقیقی جان و مال انسان خداوند تبارک و تعالی است؛ اما با این همه، دادن قرض‌الحسنه از سوی بنده را به عنوان قرض به خودش تعبیر می‌کند تا این گونه ارزش عمل انسانی را بالا برد. از اینجا دانسته می‌شود که دست قرض گیرنده همان دست خداوند است و وام‌دهنده باید بداند وام را در دست خداوند می‌گذارد هر چند که دست بنده‌ای دیگر در میان است. همچنین قرض گیرنده باید بداند به نیابت از خداوند وام می‌گیرد و باید ارزش کار وام‌دهنده را نیز بداند و در استفاده درست و شاکرانه از مال بکوشد و آن را تباه نسازد. قرض‌الحسنه در جایی انجام می‌گیرد که شخص وام‌گیرنده نیازمند وامی است تا مشکلات اساسی خودش را برطرف سازد؛‌ از این رو قرض دادن بهتر از صدقه دادن است؛ زیرا ممکن است صدقه به دست نیازمند نرسد ولی قرض‌الحسنه به معنای دادن قرض به کسی است که نیاز مبرم به قرض دارد و زندگی‌اش بدون این قرض لنگ است. پیامبر گرامی اسلام(ص) در این باره فرموده است: شبی که به معراج برده شدم، دیدم که روی درب بهشت این چنین نوشته شده بود:‌ صدقه ده برابر، پاداش دارد و قرض‌الحسنه هیجده برابر. به جبرئیل گفتم: چرا قرض‌الحسنه برتر از صدقه است؟ گفت: چون قرض‌ گیرنده همیشه به خاطر نیازش وام می‌گیرد، ولی سائل تقاضای کمک می‌کند اگر چه بی‌نیاز باشد. (میزان‌الحکمه، ج ۸، ص ۱۲۳) از کتاب فقه‌الرضا(ع) نقل شده که امام هشتم فرمود: پاداش وام دادن هیجده برابر بیش از صدقه است زیرا قرض‌الحسنه باعث می‌شود که شخص به گرفتن صدقه دچار نشود. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۴۰) پیامبر(ص) در جایی دیگر فرمود: الصدقه بعشرهًًْْ و القرض بثمانیه عشر، وصلهًًْْ الاخوان بعشرین، وصل الرحم باربع و عشرین؛ صدقه ده، قرض هیجده، ارتباط با برادران دینی بیست و صله رحم بیست و چهار حسنه دارد. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۸) از همین جهت است که پیامبراکرم(ص) فرمود: الف درهم اقرضها مرتین احب الی من ان اتصدق بها مرهًْ هزار درهم را اگر دوبار قرض بدهم، بیشتر دوست دارم از اینکه آن را یک مرتبه به عنوان صدقه بپردازم. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹) امام صادق(ع) نیز می‌فرمود: لان اقرض قرضا احب الی من ان اصل بمثله؛ مالی را که قرض بدهم، بیشتر دوست دارم تا آن را ببخشم. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹) در بیان ارزش و اهمیت قرض‌الحسنه در آیات و روایات بسیار سخن بیان شده است. البته با نگاهی به آثار و برکاتی که برای قرض‌الحسنه بیان می‌شود، می‌توان اهمیت و ارزش قرض‌الحسنه را نیز دانست. آثار و برکات قرض‌الحسنه در آیات و روایات آثار و برکات زیادی برای قرض‌الحسنه به عنوان یک عمل عبادی و وام نیک به خدا دادن بیان شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود: ۱٫ بهره مضاعف از سوی خدا: کسی که به خدا قرض نیک دهد، خداوند بهره مضاعف به او خواهد داد. این مطلب در آیات پیش گفته آمده است. (بقره، آیه ۲۴۵؛‌حدید، آیات ۱۱ و ۱۸) ۲٫ پوشیده شدن بدی‌ها: انسان دارای بدی‌هایی است که با قرض‌الحسنه پوشیده می‌شود و بدی‌های وام‌دهنده با وام نیک از سوی خداوند پوشیده خواهد شد. (مائده، آیه ۱۲) ۳٫ آمرزش گناه: از دیگر آثار قرض‌الحسنه آمرزش و غفران گناه از سوی خداوند است که در آیه ۱۷ سوره تغابن به آن اشاره شده است. ۴٫ بهشت: یکی از آثار قرض‌الحسنه بهره‌مندی از بهشت و بوستان‌ها و نهرهای گوناگون و دیگر نعمت‌های بهشتی است. (مائده آیه ۱۲) کسی که قرض می‌دهد بهشتی می‌شود؛ در مقابل، اگر کسی درصورت توان از دادن قرض‌الحسنه سر باز زند به جای بهشت، سر از دوزخ در می‌آورد. پیامبر گرامی(ص) فرمود: کسی که برادر مسلمان و نیازمندش از او تقاضای قرض‌الحسنه بکند و او با اینکه توانایی دارد، خواسته او را تامین ننماید خداوند او را از بوی بهشت محروم خواهد ساخت. (بحار‌الانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۸) همچنین آن حضرت فرمود: و من شکا الیه اخوهًْ المسلم فلم یقرضه، حرم‌ الله عز و جل علیه الجنهًْ یوم یجزی المحسنین؛ کسی که برادر مسلمانش از وضع بد اقتصادی خود پیش او شکایت برد و به او قرض ندهد، خداوند در روزی که نیکوکاران را پاداش می‌دهد،‌ او را از بهشت محروم خواهد ساخت. (تحریر‌الوسیله، امام خمینی، ج ۱، ص ۶۵۲) ۵٫ مزد کریمانه: خداوند در آیات ۱۱ و ۱۸سوره حدید بیان کرده که پاداش قرض‌الحسنه دادن مزد بزرگوارانه خداوند به اوست. این مزد ممکن است فراتر از بهشت باشد یعنی شامل بهره‌مندی از نعمت‌های خاص در دنیا برای شخص نیز شود و وام‌دهنده بی‌‌آنکه زحمتی بکشد خداوند به کرامت خویش به او چیزهایی از مادیات و معنویات و مقامات ببخشد. ۶٫ گشایش در روزی: از آیه ۲۴۵ سوره بقره به دست می‌آید که بسط و قبض روزی به دست خداوند است. پس اگر وام‌دهنده وامی را به نیکویی دهد چیزی از او کم نخواهد شد؛ زیرا خداوند به کرامت خویش در روزی او گشایش ایجاد خواهد کرد. اگر کسی احساس تنگدستی می‌کند می‌تواند با قرض‌الحسنه به میزان توان خود، از اجر کریمانه الهی بهره‌مند شود و خداوند بستر گشایش در روزی او را فراهم آورد. ۷٫ شکر نعمت: از دیگر آثار قرض‌الحسنه می‌توان به شکر نعمت بودن این عمل اشاره کرد. به این معنا که انسان با دادن وام نیک شکر نعمتی که در اختیار دارد به جا آوره و به طور طبیعی از دو نوع افزایش در جان و نعمت بهره‌مند شود (ابراهیم، آیه ۷)؛ زیرا خداوند در آیه ۱۷ سوره تغابن قرض‌الحسنه را مصداقی از شکر نعمت و نام شاکر الهی دانسته است. ۸٫ حلم و بردباری: کسی که قرض‌الحسنه می‌دهد مصداق نام حلیم از نام‌های الهی است؛ زیرا دادن قرض به دیگری نیازمند صبوری بسیار است؛ چرا که ممکن است وام‌گیرنده به هر علتی در زمان مشخص نتواند قرض را پس دهد. همین امر موجب می‌شود تا انسان دارای صفت حلم شود و بردباری در وی ایجاد و یا تقویت شود. (تغابن، آیه ۱۷) ۹٫ ره‌ توشه  آخرت: قرض‌الحسنه ره توشه آخرت است و انسان از رحمت رحیمی خداوند در آخرت نیز برخوردار خواهد شد؛ چنانکه این اثر از آثار قرض‌الحسنه در آیه ۲۰ سوره مزمل بیان شده است. همین مطلب را می‌توان از این حدیث امام رضا(ع) به دست آورد که فرمود: وقتی بدهکار از دنیا برود،‌ چنانچه وارث بدهی را بگیرد، مال اوست و اگر داده نشود در آخرت به مرده و صاحب اصلی مال تعلق می‌گیرد. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۵۶) ۱۰٫ بهره‌مندی از حسنات و عبور از صراط: از پیامبر خدا(ص) نقل شده که فرمود: کسی که به برادر مسلمان خود قرض دهد، در برابر هر درهمی که قرض داده هم وزن کوه احد و کوه رضوان و کوه سینا، حسنات خواهد داشت و اگر برای وصول آن مدارا کند، از پل صراط همچون برق جهنده بدون حساب و عذاب خواهد گذشت. (ثواب الاعمال و عقاب‌ها، ص ۴۱۴) ۱۱٫ جایگزین زکات:‌ قرض‌الحسنه آنچنان مهم و ارزشمند است که در ثواب آن آمده که می‌تواند در شرایط جایگزین زکات شود که یک واجب عینی است. به این معنا که یک عمل مستحب چنان ارزشمند می‌شود که جایگزین یک عمل واجب می‌شود. امام صادق(ع) فرموده است: القرض الواحد بثمانیهًْ عشر و ان مات احتسب بها من الزکاهًْ ثواب قرض دادن هیجده برابر خواهد بود و چنانچه قرض دهنده بمیرد، قرض او زکاتش محسوب می‌شود. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹) ۱۲٫ ثواب صدقه: از دیگر آثار قرض‌الحسنه آن است که در حکم صدقه خواهد بود و ثواب و آثاری که برای آن در روایات و آیات بیان شده به قرض‌الحسنه نیز تعلق می‌‌گیرد. عبدالله‌بن‌مسعود از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: هر مسلمانی مالی را یکبار قرض دهد، مثل این است که همان مال را دو بار صدقه داده است. (الترغیب و الترهیب، ح ۲،ص ۴۱) امام صادق(ع) فرموده است: هیچ مسلمانی نباشد که به مسلمان دیگری به خاطر خدا قرض دهد، جز آنکه خداوند هر روز ثواب صدقه دادن را به حساب وی ثبت کند تا زمانی که آن مال به او بازگردد. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹) ۱۳٫بهره‌مندی در سختی: کسی که امروز قرض دهد روز نیاز از قرض دیگری نیز خودش سود خواهد برد؛ چرا که انسان با هر دست که بدهد از همان دست می‌گیرد. از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که فرمود: غنیمت بدان کسی را که در زمان بی‌نیازی‌ات از تو وام بخواهد تا در روز تنگدستی تو، به تو پس دهد. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱) ۱۴٫ بهره‌مندی از صلوات فرشتگان: براساس آیه ۷ سوره غافر فرشتگان برای مؤمنان استغفار می‌کنند. از روایت به دست می‌آید که فرشتگان برای وام‌دهندگان نیز صلوات می‌فرستند. رسول خدا(ص) فرمود: هر کس به مؤمنی قرض بدهد و منتظر بماند تا قرض گیرنده گشایش (در کارش) یابد، آن مال ثواب زکات خواهد داشت و قرض‌دهنده مورد درود فرشتگان باشد تا آنکه قرض گیرنده قرضش را ادا نماید. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹) ۱۵٫ بهره‌های بهشتی: پیامبر اکرم(ص) در ضمن حدیثی طولانی فرمود: هر کس غمزده‌ای را قرض دهد و در بازستاندن، نیکو رفتار کند مثل این است که کار را دوباره آغاز کرده است و خداوند در برابر هر درهم هزار قنطار (ثروت فراوان) در بهشت به او عنایت فرماید. (بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۶۸) شرایط وام گرفتن براساس آموزه‌های وحیانی اسلام، انسان تا می‌تواند تکیه‌گاه خود را خدا قرار دهد و اهل قناعت و اقتصاد باشد و عادت نکند که قرض بگیرد و خودش را زیر بار دین ببرد. اصولا زیر بار دین رفتن به هر شکلی خوب نیست. دین چه به شکل قرض‌الحسنه باشد یا در معاملات و داد و ستدها یا رهن و مانند آن باشد باید ترک شود؛ پیامبر(ص) در بیان برخی از آثار زیانبار زیر بار دین رفتن فرموده است: ایاکم والدین؛ فانه شین الدین؛ از وام گرفتن پرهیز نمائید، که باعث ننگ در دین است. (وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۷۷) امام علی(ع) نیز فرمود: ایاکم والدین فانه هم باللیل و ذل بالنهار؛ از قرض کردن پرهیز نمائید؛ چون قرض باعث غم و اندوه شب‌ و خواری انسان در روز است. (وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۷۷) بنابراین تا انسان ناچار نباشد بهتر است که قرض نگیرد و تا  زمانی که نیازمند واقعی نشد نباید قرض بگیرد. البته برای کارهای مهم که سرمایه سنگین و بزرگی می‌خواهد انسان ناچار است قرض بگیرد تا امورات مهم مانند خرید خانه و ازدواج و حج و مانند آن را انجام دهد. ابوموسی گوید: به امام صادق(ع) عرضه کردم: فدایت شوم، آیا مرد می‌تواند قرض بگیرد و فریضه حج را با آن انجام دهد؟ فرمود: بله، عرض کردم: آیا می‌تواند وام بگیرد و ازدواج کند؟ فرمود: بله، و شب و روز منتظر روزی خدا باشد. (وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۸۲) وظایف و تکالیف در قرض‌الحسنه در قرض‌الحسنه احکام و وظایف و تکالیفی مطرح شده که رعایت آن بسیار ضروری است و می‌تواند موجب استمرار این عمل خیر و نیک و گسترش آن شود. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود. ۱٫ نگارش بدهی: هر دین و بدهی که بر گردن انسان است باید نوشته شود. از جمله بدهکاری‌هایی که لازم است نوشته شود، قرض‌الحسنه است. خداوند می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه ولیکتب بینکم کاتب بالعدل؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه به سبب خرید و فروش، وام و جز اینها- تا مدتی معین به همدیگر وام دادید آن را بنویسید و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد. (بقره، آیه ۲۸۲) ۲٫ پرداخت دین و قرض: امام باقر(ع) فرمود: هر گناهی که باشد شهادت در راه خدا آن را پاک می‌کند، مگر قرض که کفاره‌ای ندارد جز اینکه توسط بدهکار یا شخص دیگری پرداخت شود یا اینکه طلبکار از حق خود گذشت کند. (وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۸۳) ۳- مباح بودن زیادی: در یک صورت وام‌دهنده می‌تواند زیادتر از آنچه داده را بگیرد و آن زمانی است که وام‌گیرنده خودش در هنگام بازگرداندن وام، مبلغی را اضافه دهد. اما باید توجه داشت که در این صورت چون وام‌دهنده با گرفتن این زیادی اجر و ثواب قرض خود را گرفته است دیگر نباید انتظار ثواب از خدا را داشته باشد؛ امام صادق(ع) فرموده است: فان اعطاه اکثر مما اخذه من غیر شرط بینهما فهو مباح له، و لیس له عندالله ثواب فیما اقرضه؛ اگر وام‌گیرنده بدون قرار قبلی، سودی به صاحب مال بدهد مباح است؛ ولی وام‌دهنده پاداشی از خدا نخواهد گرفت. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۵۷) ۴٫ مهلت دادن به تنگدست: در این باره احادیث بسیاری است که برخی از آنها در بخش آثار و برکات قرض آورده شد. از جمله احادیث روایت بریده است که می‌گوید: از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: کسی که به تنگدست مهلت دهد، قبل از رسیدن موعد پرداخت در مقابل هر روز، به اندازه آن مال برای او صدقه محسوب می‌شود؛ و وقتی که موعد پرداخت رسید، در مقابل هر روز مهلت، دو برابر آن برای او صدقه به حساب می‌آید. (الترغیب و الترهیب، ج ۲، ص ۴۴)امام صادق فرمود: هرکه وامی به کسی دهد و برای بازپرداختش مدتی معین کند، چنانکه در سررسید مهلت، مال او پرداخت نشود، به ازای هر روز تاخیر ثواب یک دینار صدقه در نامه عملش می‌نویسند. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹) ۵٫ ادای به موقع قرض: از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: همانطور که برای آن کسی که از تو قرض گرفته جایز نیست که اداء آن را به تاخیر بیندازد، پس برای تو هم جایز نخواهد بود که با اینکه می‌دانی او تنگدست است از او مطالبه کنی. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۳۹) البته نتیجه این سهل‌انگاری و کوتاهی را انسان می‌بیند. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: کسی که قادر به پرداخت حق دیگران است، اگر سهل‌انگاری نماید و طلبکار را معطل کند در مقابل هر روز تاخیر، گناه شخص باجگیر در نامه عملش ثبت خواهد شد. (بحارالانوار، ج۱۰۳، ص ۱۴۶) از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: «تاخیر در پرداخت قرض توسط فرد توانمند ظلم محسوب می‌شود.» (وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۹۰) ۶- نیت ادا و پس دادن وام: انسان باید نیت پس دادن داشته باشد تا خداوند زمینه ادای آن را فراهم آورد از امام رضا(ع) نقل شده است که فرمود: کسی که قرض بگیرد در صورتی که تصمیم داشته باشد آن را پس بدهد، در امان خداست تا آن را اداء کند، ولی اگر تصمیم نداشته باشد آن را به صاحبش برگرداند، دزد محسوب می‌شود. (بحارالانوار، ج ۱۰۳، […]
  • اقتصاد مقاومتی و توجه به مقتضیات آن اقتصاد مقاومتی اقتصادی مبتنی بر توانمندی‌های درونی است به گونه‌ای که در برابر تکانه‌های جهانی و فشار‌ها و تحریم‌ها مقاومت کرده و تاثیر‌پذیری نداشته باشد. دست یابی به چنین اقتصادی نیازمند راهبرد‌ها، سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی است که از جمله آنها توجه به مقتضیات زمانی و مکانی است. نویسنده در این مطالب درباره ضرورت توجه به مقتضیات و شرایط در برنامه‌ریزی برای اقتصاد مقاومتی سخن گفته است. باور به ضرورت اقتصاد مقاومتی اقتصاد مقاومتی همانند هر راهبرد بنیادین، نیازمند سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی است. در حقیقت اقتصاد مقاومتی راهبرد اقتصاد جامعه را تعریف و تعیین می‌کند که تامین کننده عنصر آسایش و رفاه جامعه است. هر جامعه‌ای بر آن است تا سعادت را در دنیا برای افراد جامعه تامین کند و فلسفه وجودی جوامع و دولت‌ها چیزی جز تامین سعادت افراد جامعه نیست؛ البته مفهوم سعادت در فلسفه وجودی جامعه اسلامی و امت اسلام فراتر از مفهوم سعادت در جوامع غیراسلامی  است؛ زیرا اسلام خواهان تامین سعادت دنیوی و اخروی امت است و بر همین اساس سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های خود را پی‌ریزی می‌کند. جوامع و دولت‌ها درپی آن هستند تا به هر شکلی شده سعادت را به دست آورند که شامل دو مولفه اساسی آرامش و آسایش است. اقتصاد، تامین کننده عنصر آسایش است؛ از همین رو در جایگاه مهم و ارزشی قرار می‌گیرد و حتی در آموزه‌های قرآن در کنار عبودیت و بندگی خداوند مطرح می‌شود. (بقره، آیه ۳) خداوند در آیه ۵ سوره نساء اقتصاد را به عنوان قوام بخش و ستون خیمه جامعه معرفی می‌کند؛ زیرا اگر اقتصاد در هر جامعه‌ای تامین نشود از هم فرو می‌پاشد و خیمه و چادری بر پا نمی‌شود تا افراد در زیر آن قرار گیرند و از فواید حضور در جامعه و عضویت در آن بهره‌مند شوند. بر همین اساس اقتصاد باید به‌گونه‌ای باشد که در برابر تکانه‌های داخلی و خارجی مقاومت داشته باشد و قوامیت خود را هماند یک شجره طیبه و میوه‌آور با اصول و ریشه‌های خود حفظ کند از همین رو اقتصاد مقاومتی اقتصادی خواهد بود که خود دارای ریشه‌های استوار و محکمی است که به تندبادها و تکانه‌های شدید درونی و بیرونی از جا کنده نمی‌شود و به عنوان ستون خیمه گاه عمل می‌کند. اصول و ریشه‌های اقتصاد مقاومتی باید از هر گونه آفتی پاک و پاکیزه باشد و گرنه همانند درخت بیماری خواهد بود که یا اصلا میوه‌ای نمی‌دهد یا میوه‌های بیمار دارد که بی‌فایده و کم فایده خواهد بود. درخت بیمار و آفت زده درونی اقتصاد،  به سبب ناپاکی‌هایی چون اختلاس و ربا و کم فروشی و پر فروشی و ویژه خواری همان‌طوری که میوه نمی‌دهد یا کم می‌دهد، به طور طبیعی ناتوان در برابر تکانه‌های بیرونی خواهد بود و با تندباد‌های شدید بیرونی از ریشه‌کنده خواهد شد و فرو می‌پاشد. بر این اساس باید برای تحقق اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد بنیادین برای هر جامعه خواهان استقلال، آزادی، رشد، توسعه، پیشرفت و شکوفایی تمدنی، سیاست‌ها وبرنامه‌هایی را به مورد اجرا در آورد تا هم از آفت‌های درونی در امان باشد و هم بتواند از آسیب‌ها و تکانه‌های بیرونی خود را محافظت کند. رهبر معظم انقلاب در این باره می‌فرماید: اقتصاد مقاومتی که برای کشور، در هر شرایطی اعم از تحریم یا غیر تحریم ضروری است، به معنای آن است که بنیان اقتصادی کشور بگونه‌ای ساماندهی شود که تکانه‌های جهانی در آن اثر‌گذار نباشد. (سخنان رهبری در دیدار مردم آذربایجان؛ مورخ ۱۳۹۳/۱۱/۲۹) البته شکی نیست  که درک ضرورت نیاز اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد بنیادین، گام نخست بوده و سیاست گزاری شفاف و روشن در این زمینه گام دوم خواهد بود، اما با این همه تا برنامه‌ریزی در گام سوم و اجرای دقیق برنامه در گام چهارم انجام نگیرد، هرگز نمی‌توان امیدی به موفقیت در این زمینه داشت. به سخن دیگر، همان‌طوری که در مقام عقل نظری تا به جزم و تصدیق به ضرورت محمول برای موضوع نرسیم و فواید آن را تصدیق نکنیم، انگیزه‌ای برای عمل نخواهد بود، در اقتصاد مقاومتی نیز تا به ضرورت اقتصاد مقاومتی برای جامعه نرسیم و جزم اندیشه‌ای پیدا نکنیم، هیچ‌انگیزه‌ای برای حرکت در راهبرد اقتصاد مقاومتی وجود نخواهد داشت. به نظر می‌رسد که در جامعه کنونی، بخشی از جامعه در اصل اقتصاد مقاومتی شک دارند  و برخی در مقام عمل و اراده عزمی‌بدان نداشته و تردید دارند. از همین رو دنبال سیاست‌گذاری آن نمی‌روند و به طریق اولی هیچ تمایلی به برنامه‌ریزی و اجرای آن ندارند. برنامه‌ریزی بر پایه مقتضیات زمانی و مکانی اگر جامعه و دولتی به این نتیجه برسد که اقتصاد مقاومتی در همه شرایط به عنوان یک ضرورت غیرمنفک و لازم برای جامعه مطرح است، آنگاه بر آن خواهد شد تا سیاست‌گذاری کند. سیاست‌گذاری که در حقیقت مهندسی جامع و فراگیر برای دست‌یابی به ماموریت و رسالتی خاص چون اقتصاد مقاومتی است، باید به گونه‌ای انجام گیرد که همه ابعاد  مورد توجه قرار گیرد تا همانند یک نقشه راه بتوان برنامه‌های خرد و کلان را در چارچوب آن تعریف، ارزیابی و سنجش کرد و میزان خطا و زاویه گرفتن را بدست آورد. از آیات سوره یوسف به دست می‌آید که مهندسی جامع و مانع باید طوری باشد که بتوان براساس آن زاویه و عدم زاویه از هدف را ارزیابی کرد. حضرت یوسف (ع) وقتی نظریه خشکسالی را مطرح می‌کند، در قالب راهبرد عبور از بحران، به سیاست‌گذاری کلان اشاره کرده و به مهندسی آن می‌پردازد. آن حضرت (ع) سپس با برنامه‌ریزی دقیق و انتخاب مسئولان کارآمد با ویژگی‌هایی چون متخصص و متعهد بودن (یوسف، آیه ۵۵) درصدد تحقق راهبرد خود بر می‌آید و جامعه را به امنیت غذایی می‌رساند. (یوسف، آیات ۴۷ و ۴۸) البته باید توجه داشت که اقتصاد مقاومتی به عنوان یک راهبرد اساسی نه راهبرد مقطعی و محدود به زمان و مکان، مطرح است؛ چرا که اقتصاد مقاومتی چنانکه تعریف شد  اقتصادی است که بتواند روی‌پای خود بایستد و از هر گونه آفت درونی و آسیب بیرونی در امان باشد و سعادت و آسایش و رفاه  جامعه را تامین کند. پس سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در اقتصاد مقاومتی می‌بایست براساس این اصل راهبردی صورت گیرد. این بدان معنا نیست که مقتضیات زمانی و مکانی در اقتصاد مقاومتی با توجه به شرایط جوامع و مقتضیات مکان و جغرافیا یا زمان نادیده گرفته شود، بلکه در سیاست‌گذاری‌های جزیی و برنامه‌ریزی می‌بایست همواره شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی مد نظر قرار گیرد. در آیات و روایات بر توجه و به مقتضیات زمانی و مکان و شرایط و موقعیت‌ها تاکید بسیار شده است. اصولا مدیر عالم و موفق کسی است که بتواند درک درستی از شرایط و مقتضیات داشته باشد و در برنامه‌ریزی و اجرا آن را مد نظر قرار دهد. واقع بینی در عین حقیقت گرایی یک اصل از اصول عقلانی و اسلامی است. پس اگر راهبرد اقتصاد مقاومتی یک حقیقتی است که باید آن را بپذیریم، حال باید به مقتضیات زمانی و مکانی در قالب واقع‌بینی توجه و اهتمام ورزیم. امیر مومنان علی (ع) در باره پیامبر (ص) می‌فرماید: او (پیامبر) پزشکی است که با طب خویش پیوسته در گردش است، داروها و مرهم‌های خود را به خوبی آماده ساخته و ابزار داغ کردن را (برای سوزاندن زخم‌ها) تفتیده و گداخته کرده است، تا بر هر جا که نیاز داشته  باشد بگذارد؛ بر دل‌های کور، برگوش‌های کر، بر زبان‌های گنگ، او با داروهای خویش بیماران غفلت زده و سرگشته را رسیدگی و درمان می‌کند، همان‌هایی که از فروغ حکمت بهره نگرفته و اندیشه خود را به انوار دانش‌هایی که اعماق جان را روشنی بخشد، تابان و فروزان نکرده‌اند. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۸؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۱۸۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن میثم بحرانی، ترجمه محمدی مقدم و دیگران، ج ۳، ص ۷۴- ۷۵) این حدیث بیان می‌کند که پیامبر (ص) پزشکی است که همراه با اصل درمان می‌گردد، پس گاهی مرهم می‌نهد و گاهی داغ می‌گذارد؛ او به نیاز شخص نگاه می‌کند و گردش طب و درمان و نسخه پیچی‌اش براساس شخص بیمار، نوع بیماری و نیازهای اوست. پس پیامبر (ص) با توجه به مقتضیات رفتار می‌کند و هر مدیر موفقی هم باید این گونه عمل کند و برنامه‌ریزی‌اش براساس مقتضیات و شرایط باشد و به عناصری چون زمان و مکان توجه داشته باشد تا بتواند برنامه‌ای مبتنی بر واقع‌بینی در راستای رسیدن به حقیقت کمالی و راهبردی اساسی داشته باشد. برنامه‌ریزی مبتنی بر شرایط در کلام رهبر معظم انقلاب رهبر معظم انقلاب در باره توجه به شرایط و مقتضیات در برنامه‌ریزی می‌فرمایند: اگر پایه اقتصاد کشور براساس استفاده از ظرفیت‌های مردمی و تولید داخلی، برنامه‌ریزی و مستحکم شود، دیگر برای تحریم‌ها و کاهش قیمت نفت عزا نمی‌گیریم و دچار نگرانی نمی‌شویم. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاکید بر اینکه باید در مقابل برنامه‌ریزی بدخواهان بگونه‌ای تلاش شود که ضربه دشمن، تاثیر‌گذار نشود و یا کم اثر شود، افزودند: علاوه بر برنامه‌ریزی مستمر و گسترده جبهه استکبار، اقتصاد کشور از دو اشکال بزرگ «نفتی بودن» و «دولتی بودن» نیز به شدت رنج می‌برد. ایشان خام فروشی نفت و صرف آن در امور جاری کشور و استفاده نکردن از فرآورده‌های گسترده ناشی از ارزش افزوده نفت را، میراث شوم رژیم طاغوت و خسارتی جبران ناپذیر خواندند و گفتند: این روش، آسان‌ترین راه پول درآوردن است که برخی از مسئولان در طول زمان‌های مختلف، ترجیح دادند از پول آسان، استفاده کنند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برنامه‌ریزی مناسب برای استفاده حداکثر از ظرفیت‌ها و منابع داخلی را یکی از راه‌های برون رفت از مشکلات اقتصادی برشمردند و در ادامه چند نکته را متذکر شدند. استفاده از تولیدات داخلی اولین نکته‌ای بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و گفتند: مردم و همه کسانی که علاقمند به ایران و آینده آن هستند و همچنین دستگاه‌های دولتی باید کالاهای خارجی را که مشابه داخلی آن وجود دارد، استفاده نکنند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیان نکات دیگر، به لزوم پرهیز از اسراف و جلوگیری از تضییع منابع عمومی، تکیه بر شرکت‌های دانش بنیان و مبارزه جدی با قاچاق اشاره کردند و افزودند: برای حل مشکلات اقتصادی، این کارها باید انجام شود. (سخنان رهبری در دیدار مردم آذربایجان؛ مورخ […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>