kanoonqom-10031در نوشتار حاضر که در دو بخش تقدیم خوانندگان عزیز می شود نویسنده کوشیده با بیان معنا و مفهوم غفلت از دیدگاه قرآن، عوامل و اسباب غفلت را مورد بررسی قرار دهد وی در بخش دیگری از مقاله ضمن معرفی نشانه های غفلت، آثار و تبعات و نتایج حاصل از غفلت انسان را واکاوی کرده و در نهایت راهکار رهایی از این بیماری را بازگو می کند. اینک بخش اول آن را با هم از نظر می گذرانیم.

رابطه غفلت و خسران

بیش ترین خسارت و زیانی که انسان در زندگی می کند ارتباط نزدیکی با غفلت دارد، زیرا به دلایلی از چیزی که در برابرش است غافل می شود و بی توجه و همراه با نوعی حواس پرتی کنش و واکنش هایی را از خود بروز می دهد که پیامدها و تبعات بسیار زیانباری دارد. شاید برای خودتان اتفاق افتاده باشد که کسی و یا فروشگاهی در آن سوی خیابان توجه شما را چنان به خود جلب و معطوف می کند که بی هوا به آن سوی خیابان می روید و بی آن که توجهی داشته باشید خود را در برابر خودرویی می بینید که ناگهان ترمز می زند و شما ناگهان از جای خود بر می جهید و هاج و واج به اطراف نگاه می کنید. این همان غفلتی است که در آیات قرآن عاملی مهم برای دوری از خدا و آیات و نشانه های آن مطرح شده است.

در حقیقت غفلت که همان انصراف توجه انسان از مطلبی است که باید متوجه آن باشد، از عوامل مهمی است که آدمی را به سوی دوزخ می راند و از خدا و کمالات انسانی دور می سازد. از این رو خداوند در آیات قرآنی با ارایه گزارش هایی از اقوام پیشین که دچار عذاب مستقیم الهی در زمین شده اند بیان می دارد که غفلت ایشان مهم ترین عامل این هلاکت و عذاب الهی بوده است.

خداوند در آیاتی حتی پیامبر گرامی(ص) را از این که از اهل غفلت باشد؛ پرهیز داده و راه رهایی از آن را آموخته است؛ زیرا غفلت به شکل عام و خاص آن موجب می شود تا آدمی از دست یابی به کمال باز ماند و از قرار گرفتن و یا باقی ماندن در مسیر کمالی دور شود. بر این اساس خداوند غفلت را حالتی انسانی بر می شمارد که آدمی را از قرار گرفتن در مسیر حق و حقیقت و بندگی و کمال یابی دور می سازد و لذا شیوه ها و راهکارهایی را برای رهایی از این حالت بیان می کند.

گستره معنایی غفلت

چنان که از قرآن و روایات معتبر به دست می آید، غفلت، حالتی در انسان است که شخص با وجود حضور مطلوب در برابر خود، متوجه آن نیست. در حقیقت امور دیگر چنان هوش و حواس وی را می رباید که حضور مطلوب را نمی بیند و متوجه آن نمی شود.

این اصطلاح در کاربردهای اخلاقی اسلام به معنای آن است که شخص از خدا و یاد او غافل شود و امور دیگر دنیوی و حتی معنوی او را به خود مشغول دارد. به این معنا که گاه شخص با آن که به دنیا گرایشی ندارد و به امور معنوی متمایل است ولی خود آن امر معنوی اصالت می یابد و موجب می شود که شخص از یاد خداوند غافل گردد و چیزی که ابزار یادآوری و ذکر الهی بوده است به جای خداوند،مطلوب و منظور گردد و خدا از یادها برود.

به نظر می رسد که غفلت متوجه قلب و دل آدمی است و آنچه اتفاق می افتد در دل هاست چنان که در یاد و ذکر خداوند نیز توجه و التفات در قلب و دل می باشد و شخص متذکر کسی است که خداوند در قلب وی حاضر است. بر این اساس می توان گفت که حضور قلبی ضد غفلت قلبی دراین اصطلاح و کاربرد می باشد.

با توجه به مطالب بالا می توان گفت که غفلت در کاربردهای قرآنی و اسلامی، یک نوع بی تفاوتی و سستی و مستی قلبی در جان آدمی است که انسان را از یاد خدا و مسائل اسلام دور نگه می دارد.

حضور قلب

غفلت به معنای انصراف توجه آدمی به چیزی است، به گونه ای که همه هوش و حواس شخص از موضوع و مطلب به چیز دیگری معطوف گردد. در این حالت شخص نسبت به امور پیرامونی بی توجه بوده و همه هوش و حواس وی به موضوع و مطلب خاصی متمرکز می شود.

از آن جایی که در این وضعیت، شخص از حالت عادی خارج می شود و موضوع و مطلب خاص به شکل جاذبه، همه قوا و حواس و هوش او را مدیریت و کنترل می کند، نوعی رفتار و کردار غیرطبیعی از شخص بروز می کند. هرچه موضوع و مطلبی که شخص را به سوی خود جلب وجذب می کند مهم تر و برای شخص اساسی تر باشد محو و فنا شدن وی نسبت به آن بیش تر بوده و رفتارها غیرطبیعی تر جلوه می کند.

باتوجه به این که جاذبه هایی که آدمی را از حالت طبیعی و عادی بیرون می برد می تواند امری مثبت و یا منفی باشد در تصویر اخلاقی از آن، دو نوع داوری ارزشی می تواند انجام پذیرد؛ زیرا شخص همان گونه که تحت تأثیر عامل و یا عواملی چند مجذوب امری می شود که برای او زیانبار و خطرساز می باشد می تواند تحت تأثیر عامل و یا عواملی قرار گیرد که او را به سوی کمالی هدایت کند.

به این معنا که عامل جذب کننده می تواند امری منفی و غیرکمالی و دنیوی باشد و یا امری کمالی و معنوی چون خدا و قیامت و رستاخیز باشد.

در فرهنگ اسلامی از توجه به امری خاص چون خدا و قیامت به شکل شدید آن که همه هوش و حواس آدمی را به خود جلب و جذب کند به عنوان حضور یاد می شود. از این رو همواره سخن از حضور قلب است. حضور قلب به معنای توجه تام و تمام شخص نسبت به خدا و نمازی است که به جا می آورد. در این حالت شخص ممکن است چنان مجذوب خدا و نماز شود که از همه امور دیگر غافل گردد. این مطلب درباره نمازهای امیرمؤمنان(ع) به کرات بیان شده است و حتی در داستان بیرون کشیدن تیر از بدن آن بزرگوار بیان می شود که تنها در زمان نماز توانستند تیرها را از تن وی بیرون آورند؛ زیرا حضرت در هنگام نماز چنان مجذوب خداوند می شد که از همه چیز جز او غافل می گشت و این فرصت فراهم می آمد تا تیرها از تن وی خارج شود.

در حقیقت این توجه و حضور قلب نسبت به خدا و غفلت از همه چیز دیگر به سبب آن که به امری مثبت تعلق گرفته است از نظر داوری، امری ستوده و ارزشی است و کسانی که به این مقام می رسند افرادی شاخص و مورد قبول و ستایش هستند.

غفلت در تعابیر اسلامی

به نظر می رسد که اگر بخواهیم باتوجه به حالت پدید آمده در هنگام غفلت داوری ارزشی کنیم نمی توانیم بگوییم که غفلت امری نکوهیده و زشت است بلکه امری خنثی است که می تواند مثبت و یا منفی و هم چنین پسندیده و یا نکوهیده دانسته شود؛ زیرا مراد از غفلت آن است که شخص نسبت به امری مجذوب و از همه امور دیگر غافل می شود و هوش و حواس وی از مسایل پیرامونی دور می گردد و توجهی بدان ها نمی کند.

با این همه در تعابیر اسلامی و فرهنگ اسلامی و قرآنی غفلت تنها درباره اموری به کار می رود که آدمی را نسبت به خدا و حقایق بی توجه می کند. براین اساس می توان گفت که غفلت دارای بار ارزشی منفی می باشد و نمی توان آن را امری مثبت دانست و اهل غفلت را ستوده و ستایش کرد.

به سخن دیگر هر چند که غفلت در زبان عربی به معنای انصراف شخص از امور پیرامونی و توجه به امری خاص است ولی در کاربردهای قرآنی مراد از آن انصراف شخص از آیات الهی و قیامت و رستاخیز و خداست به گونه ای که شخص گرفتار هوی و هوس ها شده و از آیه و نشانه بودن همه هستی غافل می شود و به آیات خداوندی اصالت و استقلال می بخشد و آن را نشانه ای از خدا نمی داند.

براین اساس غفلت به معنای این است که تمام هوش و حواس آدمی در دام دنیا قرار گیرد و دنیا برایش اصالت یافته و خدا را در وراء امور نبیند. چنین شخصی اگر به مسایل و پدیده های دنیوی می نگرد آن را به عنوان نشانه و آیه قلمداد نمی کند بلکه برای آن اصالتی قایل شده و خدا را از یاد می برد.

در مقابل، کسی که ازخواب غفلت بیدار شده باشد و حضور خداوند را در همه هستی ببیند کسی است که به همه چیز به عنوان نشانه و آیتی از آیات الهی می نگرد و هرگز به امور دنیوی اصالت نمی بخشد. چنین شخصی پیش از آن که چیزی را بنگرد نشانه بودن آن را می نگرد. این همان چیزی است که در اصطلاح از آن به دیدن ملکوت تعبیر می شود؛ زیرا ملکوت و باطن هر چیزی غیر از ظاهر آن آن است. در ادبیات قرآنی، ملکوت همه چیزها به گونه ای است که خداوند در آن آشکارتر و هویداتر است. بر این اساس امیرمؤمنان(ع) می فرماید من پیش از آن که چیزی را بنگرم قبل و همراه و پس از آن خدا را می بینم: ما رایت شیئا الا و قد رایت الله قبله و بعده و معه و فیه.

این همان توجه و بیداری است که گاه از آن به حضور قلب یاد می کنند. حضور قلب به این معناست که شخص هر چیزی را می نگرد از خود آن چیز غافل است و پیش و پس و همراه آن خدا را می نگرد و متوجه ذات اوست.

باباطاهر همدانی در این باره می سراید:

به دریا بنگرم دریا ته وینم

به صحرا بنگرم صحرا تو وینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته وینم

به هر حال کسی که غافل است از خدا غافل است و مراد از وجود غفلت در فرهنگ قرآنی و اسلامی این است که شخص از خدا و آیات بودن جهان مادی و خود غافل شود و دنیا او را به خود جلب و جذب نماید به گونه ای که از خدا منصرف شود و یاد او را فراموش کند.

انواع غفلت

به نظر می رسد که در اسلام سخن از دو نوع خاص از غفلت است که از آن به غفلت عام و خاص تعبیر می شود. مراد از غفلت عام همان غفلت کافران از اسلام و حقایق قرآنی و آموزه های وحیانی است؛ زیرا هر کسی که از قرآن و آموزه های وحیانی آن غافل باشد، در غفلت کلی و عمومی بزرگی گرفتار است. این مطلب به ویژه از آن جایی مهم است که این دسته از انسان ها با آن که عظمت آفرینش و بزرگی آن را می بینند ولی با این همه از خداوند و حکمت آفرینش غافل هستند و هدف و مقصد و مقصود آفرینش را نمی یابند. این گونه است که دنیا و امور و مسایل آن، آنان را به خود مشغول کرده و از توجه به خداوند و هدفمندی آفرینش باز داشته است به گونه ای که به وحی و آموزه های وحیانی نیز بی توجه هستند.

خداوند در آیه ۳ سوره یوسف با اشاره به نیکوترین داستان و آیات قرآنی خطاب به پیامبر گرامی(ص) می فرماید: «ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحی کردیم، بر تو حکایت می کنیم، و تو قطعاً پیش از آن از بی خبران بودی.»

علامه طبرسی صاحب مجمع البیان ذیل آیه، دو معنا برای: و ان کنت من قبله لمن العافلین بیان می کند. به نظر وی مراد این عبارت می تواند این باشد که: و بی گمان، پیش از اینکه ما این کتاب آسمانی را به تو وحی نماییم، در مورد آن از بی خبران بودی؛ یعنی اطلاعات و خبری از داستان حضرت یوسف و رخدادهای زندگی وی نداشته ای.

علامه سپس با اشاره به معنای دوم می افزاید: به باور پاره ای ممکن است منظور این باشد که: و بی گمان پیش از فرود آن (قرآن)، از سوی خدا برتر، از غافلان بودی و از مقررات و احکام و مفاهیم قرآن، یا از چگونگی سرگذشت یوسف چیزی نمی دانستی.

بنابراین ممکن است که گفته شود پیش از نزول وحی آن حضرت نسبت به بسیاری از حقایق هستی بی خبر بوده است و یا در غفلت بوده و با آن که در جلو و پیش روی آن حضرت بوده ولی توجه و التفاتی بدان نداشته و این خداوند بوده است که با نزول قرآن و انشراح صدر وی موجب شده است تا پیامبر از غفلت بیرون آید.

به سخن دیگر هر کسی پیش از توجه به آیات قرآنی و آموزه های وحیانی در غفلت است و با خواندن قرآن است که از غفلت واقعی بیرون می آید؛ «از این رو خداوند قرآن را ذکر دانسته است؛ زیرا ذکر به معنای یادآوری و توجه و التفات دادن است و قرآن از آن جایی که مردم را متوجه حقایق هستی می کند و از غفلت رهایی می بخشد ذکر می باشد.

اما مراد از غفلت خاص، غفلتی است که هر کسی در زندگی خویش نسبت به هر چیزی بدان گرفتار می شود. به سخن دیگر، غفلت آدمی از هر امری که می بایست بدان توجه می داشت و التفات می نمود تا از برکات و آثار آن بهره مند می شد، غفلت خاص است. از این رو کسانی که اهل مراقبت نیستند و یا کم تر متوجه مجاهده نفس می شوند و یا کم تر به تربیت نفس و تزکیه و محاسبه توجه دارند، اهل غفلت هستند.

اگر برای ایمان و ذکر و تقوا مراتب و درجاتی را فرض کنیم، می توان برای غفلت نیز درجاتی را در نظر گرفت. از این رو درجات ذکر و غفلت هر کسی یکسان نیست و می توان برای هر کسی، غفلت خاصی را بیان کرد. بنابراین غفلت پیامبر(ص) غیر از غفلت مؤمنان و یا کافران است و نمی توان همه را در یک سطح دید. این گونه است که خداوند درباره غفلت پیامبر(ص) در آیه ۲۰۵ سوره اعراف به گونه ای سخن می گوید در حالی که درباره غفلت همگانی انسان ها در دنیا در آیه ۲۲ سوره ق مطلب دیگری را بیان می کند.

از نظر قرآن همه انسان ها در غفلت از اموری چون قیامت و رستاخیز و حساب و کتاب آن هستند؛ از این رو رفتارهایشان در مسیر کمالی ایشان نیست و به گونه ای عمل می کنند که گویی تنها همین دنیاست و پس از آن هیچ حساب و کتابی برای بشر نخواهد بود.

آیاتی که به مسئله غفلت آدمی توجه می دهد اگر نگوییم همه آن ها دست کم بسیاری از آن ها به مسئله کم توجهی و یا عدم التفات و توجه بشر به قیامت و حساب و کتاب روز رستاخیز پرداخته است. قرآن در آیاتی چون ۳۹ سوره مریم و ۱ و ۹۷ سوره انبیاء و ۲۲ سوره ق به مسئله روز حسرت و قیامت می پردازد و می گوید که انسان ها از آن روز و مسایلی که با آن روبه رو می شوند غافل هستند و متذکر و ملتفت آن نمی شوند.

اسباب و عوامل غفلت

اگر به این آیات توجه شود، به روشنی دانسته می شود که علت غفلت قلب آدمی و فرو رفتن در حالت بی توجهی و یا عدم التفات به حقیقت هستی و هدف و مقصد و مقصود، دلبستگی به دنیا و مادیات آن است که آدمی را فریب می دهد و با غرور خویش به خود مشغول می دارد. این گونه است که پرده ای از غفلت بر چشم های آدمی فرو می افتد تا حقیقت را نبیند و درک نکند.

خداوند در آیه ۲۲ سوره ق می فرماید که آدمی در دنیا با پرده هائی، خویش را از خدا و دیدن آن دور ساخته است و این دنیا چنان وی را در برگرفته است که متوجه پشت پرده نیست تا ببیند دنیا در هستی و آفرینش چه اندازه کم و کوچک و کوتاه است و آن چه حقیقت هستی است در پس ظاهر فریبنده دنیا قرار گرفته است که آدمی با یاد خداوند می بایست آن را کنار بزند و حقیقت را چنان که هست بنگرد؛ ولی افسوس که آدمی تا در دنیاست نمی خواهد این پرده فریبنده دنیا را دست کم به کناری بزند تا پشت پرده را نیز بنگرد. این گونه است که زمانی پرده های غفلت فرو می افتد که یا مرگ، وی را در برگرفته باشد و یا قیامت بزرگ برپا شده باشد. آن روز است که یوم الحسره ایشان است.

دنیا ، بزرگترین عامل غفلت

دنیا بزرگ ترین و مهم ترین عامل فریب و غفلت بشر است. از این رو خداوند با این که به دنیا به عنوان مزرعه الاخره توجه می دهد و راه دست یابی بشر به هر کمالی را از درون طبیعت دوزخی آن برمی شمارد با این همه به انسان ها هشدار می دهد که دنیا با همه فواید آن، جهانی برای آزمون ها و امتحانات است و هر چیزی از نعمت و بلا می تواند آزمونی برای دست یابی انسان به حقیقت خویش و مقام و مکانت خداوندی باشد. بنابراین نمی بایست به دنیا به سادگی نگریست و از کنار هر نعمت و نقمتی گذشت؛ زیرا هر یک از آن ها می تواند موجبات معراج و یا هبوط آدمی را فراهم آورد.

در دنیا امور بسیاری است که آدمی را به خود مشغول می دارد تا از هدف و مقصد و مقصود بازماند. از جمله این امور، دشمنان درونی و بیرونی آدمی از انسان و جنیان است. در درون آدمی خواسته های غریزی و طبیعی، وی را به سوئی می کشاند چنان که فطرت پاک و الهام تقوایی نیز او به سوی کمال دعوت می کند. در بیرون آدمی نیز شیطان و دوستان وی در یک سمت و فرشتگان و مؤمنان در سویی دیگر آدمی را به خیر و شر می خوانند.

همراهی با اهل غفلت موجب می شود تا آدمی نیز گرفتار غفلت شود؛ زیرا آنان دنیا را در چشمان انسان می آرایند به گونه ای که برای او دنیا، اصالت می یابد و می کوشد تا همه توش و توان خویش را صرف به دست آوردن آن کند. از این رو خداوند به بندگان خویش سفارش می کند با کسانی که آنان را از هدف و مقصد آفرینش و مقصود آن دور می سازند نشست و برخاست نداشته باشند و مطیع و فرمانبر ایشان نشوند: ولا تطع من اغفلنا عن ذکرنا و اتبع هواه؛ زیرا اطاعت از اهل غفلت موجب می شود تا نه تنها از ذکر و یاد خدا و قیامت و هدف بازماند بلکه پیرو هوای و هوس شود و به جای آموزه های کمال ساز وحیانی در پی القائات شیطانی رود و به دوزخ سقوط کند.

شیطان و یاران وی آدمی را به سوی غفلت فرا می خوانند تا غفلت قلبی کامل رخ دهد و انسان از خود و ذاتش نیز غافل شود؛ زیرا غفلت از خدا موجب می شود تا خداوند کاری کند که شخص ذات خویش را نیز فراموش کند؛ چون کسی که از خدا غافل است غنای ذاتی خداوند را درک نمی کند و در نتیجه از فقر ذاتی خویش آگاه نمی شود و این گونه است که خود را غنی ذاتی یا مستغنی ذاتی می یابد و دچار بحران هویت می شود و نقش و جایگاه خویش را فراموش می کند. با فراموشی جایگاه خویش و فقر ذاتی است که مدعی اموری چون انسان محوری به جای خدامحوری می شود و فرعون وار ادعای الوهیت می کند؛ چنان که بسیاری از کافران این گونه در جهان امروز ادعای آن را دارند و این چنین مستکبرانه رفتار می کنند.

اهل غفلت به خویش بیش از آن چه باید و شاید توجه دارند و همواره به مال و فرزند و ثروت و اعتبار خویش می بالند و از حق و حقیقت گام به گام دور می شوند و خداوند دیگر جایگاهی در درون ایشان ندارد. این گونه است که به دل ها و جان هایشان تنگ می شود. اهل غفلت به سبب همین خودباوری، انسان های متکبر و مستکبر هستند که استغنای ذاتی شان آنان را به مردمی ظالم به نفس تبدیل می کند. آنان مال و ثروت خویش را نتیجه تلاش و عقل و دانش خویش می شمارند نه آزمون و یا نعمتی خداوندی.

نشانه های اهل غفلت

آثار و مظاهر این گونه غفلت را می توان در رفتار ایشان دید. آنان با از دست دادن مالی اندوهگین می شوند و همیشه نگران از دست دادن آن می باشند. در گردآوری و تکاثر ثروت تلاش می کنند و جانشان به مال و ثروت و قدرت ایشان بسته است. با یاد خداوند آرامش نمی یابند و خواندن قرآن دل های آنان را نه تنها آرام نمی کند و بر هدایت ایشان نمی افزاید بلکه موجبات گمراهی آنان شده و حزن و اندوه را در جانشان می افکند. از این رو از قرآن خواندن ناخشنود می شوند و چون جنیان کافر از بسم الله حقیقت فرار می کنند.

در برابر خداوند اهل تواضع و فروتنی نیستند و هرگز در مقابل او زانو نمی زنند و اهل تضرع و ندبه و انابه نیستند. دل هایشان به اشک و تضرع در پیشگاه خداوند آرام نمی یابد و هرگز سر بر آستان سجده نمی سایند. آرامش را در طرب و بزم و عیش و نوش می دانند و از خلوت با خداوند می هراسند و شادی و طرب و فرح را در جمعیت می جویند و از خودشان می هراسند.

Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>