120اسلام برای این که شخصیت انسانی حفظ و مراقبت شود و کسی نتواند دیگری را به درجه بی اعتباری و بی شخصیتی بکشاند، از او خواسته است که از مواضع تهمت و جاهایی که احتمال آن می رود تا متهم به امری باطل شود پرهیز کند.

دانلود

حضور پسران در کنار مدارس دخترانه از مواردی است که به عنوان مواضع تهمت می تواند مطرح باشد؛ یاحضور زن و مرد نامحرم و بیگانه در یک اتاق و… نیز می تواند این مسئله را تشدید کند و تماس های تلفنی مکرر با افراد نامحرم و یا رفتارهایی از این دست از اموری است که به عنوان مواضع تهمت مطرح می باشد.

در ادارات و مراکز عمومی می بایست به گونه ای عمل کرد که انگشت اتهام به سوی انسان اشاره نرود. در مسایل مالی می بایست بیش تر از همه متوجه بود؛ زیرا این عرصه از اموری است که اتهام در آن شدت بیشتری دارد .

احتیاط، شرط عقل است

در مسایل عرض و آبرو این مشکل چند برابر است. به سادگی می توان کسی را متهم کرد. هر چند که در اصول اسلامی اصالت صحت عمل دیگران و اصالت برائت به عنوان دو اصل برای تصحیح رفتار بیان شده است و سوءظن به عنوان گمانی ناروا از سوی شارع و قوانین اسلامی به شدت محکوم و حتی مجازاتی برای آن درنظر گرفته شده است ولی با این همه انسان می بایست محتاط باشد و در جاها و مکان هایی قرار نگیرد که انگشت اتهام به سادگی به سوی او نشانه رود و او را بی اعتبار و بی آبرو سازد.

روزی شخصی همیان زر خویش را گم کرده بود، در اثنای جست و جوی خویش، حضرت امام صادق(ع) را در مسیر خویش دید. به آن حضرت(ع) عرض کرد: همیان زر مرا تو برده ای؟

حضرت فرمود: چقدر پول در آن بوده است؟

عرض کرد: فلان مقدار.

حضرت امام صادق(ع) آن مقدار پول را به وی داد. ساعتی نگذشت که همیان زر مرد پیدا شد و آن شخص با شرمندگی به خدمت حضرت آمد و خواست پول را بازگرداند ولی آن حضرت قبول نکرد.

در این داستان آن حضرت(ع) تنها به سبب این که در مسیر کسی قرار گرفته بود که همیان زر خویش را گم کرده بود و احتمال متهم شدن به برداشتن زر از سوی گم کننده را می داد همان مقدار زر گم شده را به وی می دهد تا هرگونه شبهه و احتمال اتهام و گمان ناروا را از بین ببرد حتی اگر این احتمال از نظر زمانی اندک باشد و او تنها ساعتی متهم به برداشتن همیان شود.

با این همه با پرداخت همیان زر کوشید تا خود را از موضع اتهام دزدی و برداشتن مال دیگری مبرا و پاک سازد؛ زیرا شخص پس از دریافت مبلغ خویش، او را متهم به برداشتن نمی کرد.

بر این اساس دوری از مواضع تهمت و پرهیز از این که انسان متهم به امری باطل شود و از شخصیت و آبرو و اعتبارش درنظر دیگران کاسته شود، امری پسندیده از نظر اسلام بشمار می رود.

مطالب مرتبط

  • از منطق عقلى تا مقام تفویض در مقاله زیر، مقام تفویض و توکل که از مقامات عرفانی و نشانه کمال انسان مومن است، با منطق عقلی که همان منطق دارالاسباب است مقایسه شده و ناتوانی منطق مادی علل و اسباب در برابر مقوله تفویض و واگذاری امور به خداوند به ویژه در امور غیرمادی تشریح گردیده است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم. منطق عقلی انسان انسان ها از همان آغازین روزهای درک و فهم دنیا، گرفتار منطقی می شوند که از آن به منطق عقلی یاد می شود. اصول ریاضی و بسیاری از قوانین زندگی و آداب و رسوم براساس همین منطق بنیادگذاری شده است. منطقی که در حالت محض و خالص آن می گوید دو به اضافه دو، چهار می شود. این همان منطقی است که در اندیشه اسلامی از آن به پذیرش جهان در قالب دارالاسباب تعبیر می شود. به این معنا که هستی را قوانینی است که نمی توان بیرون از آن اسباب عمل کرد و هرگونه دور زدن آن، ناشدنی است و موجب می شود تا آدمی نتواند به مقصد و هدف خویش برسد. اگر کسی می خواهد به جای دوری برود می بایست وسیله نقلیه ای تهیه کند تا بر آن سوار شود و به آن جا برود. اسب و ماشین و هواپیما نمونه هایی از این اسباب است. گامهای توحیدی در قرآن گام نخست توحید، پذیرش اسباب و ربوبیت الهی و وسایل متعدد و متنوع است، اما این نوع ایمان، ایمانی ابتدایی و در واقع مرتبه ای پائین از ایمان است. از اینرو خداوند به مومنان فرمان می دهد که «یا ایها الذین آمنوا آمنوا» ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید (نساء.۱۳۶) این فرمان الهی خود می تواند مانند اصطلاح ثانوی باشد که بیانگر مرتبه دوم و بالاتر است؛ به این معنا که همواره از مقام ایمانی که نشسته اید، گامی فراترآئید. منطق پذیرش اسباب به منطق دارالاسباب معروف است که شامل هم علل و اسباب مادی می شود و هم علل و اسباب معنوی و غیرمادی را دربرمی گیرد. در گام دوم توحید ازانسانها خواسته شده که تنها اسباب را نبینند و افزون بر اسباب و در کنار آن، خداوند را نیز بنگرند که این همان مقام توکل است. توکل به معنای بستن پای شتر همزمان با پذیرش علل و اسباب ربوبیت الهی است چنانکه در حدیث معروف پیامبر آمده: (اعقل ، توکل پای شترت را ببند و سپس توکل کن) با این وجود بیشتر مردم در این مرتبه، ایمانشان آمیخته به شرک خفی است و خودشان هم متوجه آن نیستند. زیرا نگاهشان به علل و اسباب و تاثیر و تأثرهای عالم، نگاه استقلالی است وخداوند را در ورای آن اسباب نمی بینند. قرآن کریم می فرماید: «و مایومن اکثرهم بالله و هم مشرکون بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» (یوسف. ۱۰۶) کسانی که به دارالاسباب و توکل ایمان دارند باز ایمانشان در مرتبه پائینی از مراتب ایمان قرار دارد و باید ایمان خود را به مرتبه بالاتری که همان مقام تفویض است ارتقاء دهند. مقام تفویض سالک مومن کسی است که از مقام توکل به مقام تفویض برسد. تفویض، واگذاری همه امور به خداوند است و باور این معنا که خداوند رب العالمین است و در مقام ربوبیت کامل خویش همه چیز را در اختیار دارد. براساس اصل: و ما تشاوون الا ان یشاءالله چیزی را شما نمی خواهید و اراده نمی کنید مگر آنکه پیش از آن خداوند خواسته باشد (انسان. ۳۰) تفویض امور به خدا هرگز به معنی تنبلی، سستی و راحت طلبی و تن پروری و اموری از این قبیل نیست بلکه معنی آن این است که انسان در عین حال که همه نیرو و توان و نشاط و حرکت و فعالیت خود را برای کارها و اهداف خود به کار می گیرد، در عین حال و همزمان، همه امور خود را نیز پس از توکل به خدا واگذار و تفویض می کند تا به این ترتیب به خدا اعلام کند همه کاره اوست نه بنده و تدبیرگر اصلی خداوند است نه کس دیگر. کسی که در مقام تفویض است به کمال علم و ایمان رسیده است؛ زیرا «اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه؛ گام نخست دانش، شناخت خداوند در مقام جباریت و نهایت دانش واگذاری امور به اوست.» این شیوه واگذاری و تفویض نیز خود دارای نوعی منطق است. آیات بسیاری به این مرتبه اشاره دارد که از جمله می توان به منطق موسی(ع) در برابر منطق خضر(ع) اشاره کرد که براساس منطق مقام نخست و دوم بوده است از این رو خضر(ع) نتوانست با شخصی که دارای منطق ظاهری است بماند و خواستار فراق و جدایی شد: هذا فراق بینی و بینک.(کهف آیه ۷۸) حضرت زکریا و مقام تفویض حضرت زکریا(ع) براساس منطق دار الاسباب و این که «ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد که امور جز از راه اسباب جریان یابد، خواستار فرزندی می شود و چون این امر را با توجه به پیری خود و نازایی همسرش، شدنی نمی بیند شگفت زده می شود. این شگفتی زمانی رخ می دهد که حضرت زکریا(ع) در دیدار از حضرت مریم(س) با میوه هایی رو به رو می شود که نمی توانست مال زمان دیدار و یا مکان بیت المقدس باشد. از این رو با توجه به نبود اسباب ظاهری و مادی شگفت زده می شود و می پرسد: از کجاست؟ اما حضرت مریم(س) با توجه به مقام تفویضی می فرماید که این ها از خود رب العالمین است بی آن که اسباب ظاهری و مادی در آمدن آن نقشی داشته باشد. پس از این مساله است که زکریا نیز می کوشد تا از روش اسباب مادی دست بردارد و همانند حضرت مریم(س) در مقام تفویض قرار گیرد و درخواست مستقیم فرزند، بی دخالت اسباب مادی و ظاهری داشته باشد که پذیرفته می شود: کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب هنا لک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء.(آل عمران.۷۳) با این همه زکریا(س) برای اطمینان خویش نشانه هائی می خواهد تا دل وی آرام گیرد که سه روز روزه سکوت به عنوان نشانه بر او واجب می شود.(سوره مریم۴تا ۲۱) در آیات بسیار به وقایعی چون آوردن تخت ملکه سبا از یمن به فلسطین و نیز باردارشدن حضرت مریم(س) و امور بسیار دیگر اشاره شده که همگی آنها بیرون از دایره اسباب ظاهری و مادی بوده است. بنابراین شخص می تواند با تکیه بر رب العالمین و تفویض امر به او، از ابعاد مکان و زمان بگذرد. این کار را مجاهدان واقعی و شهیدان در بعد زمانی انجام می دهند و همه عوالم برزخی و قیامتی را طی می کنند و دیگر جز همان شهادت و مرگ نخست، هیچ مرگ و زندگی دیگری را تجربه نمی کنند، از این رو خداوند به دنبال شهادت، آنان را بی گذر از هیچ حساب و کتاب عوالم برزخی و مواقیت قیامتی، در بهشت جای می دهد راه رسیدن به مقام تفویض انسان برای رسیدن به این مقام باید بر مرتبه ایمان خود بیافزاید و قلبا باورکند که خداوند، رب العالمین است و اراده او اراده ای غالب و خواسته همگان است که این افزایش ایمان نیز جز از طریق افزایش معرفت و شناخت و آگاهی نسبت به خداوند و نشانه های او در سراسر جهان (آفاق و انفس) امکان پذیر نیست. اگر کسی به مقام تفویض برسد و کارهای خود را به خدا واگذار کند، راههای آسمان به روی وی گشوده می شود و مستقیما با خود خدا معامله می کند و چون حضرت ابراهیم عمل می کند که جبرئیل(ع) به عنوان اسباب و واسطه می فرماید: آیا کاری داری؟ آن حضرت(ع) پاسخ می دهد: دارم ولی نه با تو؛ زیرا متصل به رب العالمین بود و هیچ واسطه ای نیاز نداشت. بنابراین، راه آن است که سالک باور خویش را درست کرده و در مسیر جذبات و نفحات الهی قرارگیرد تا بی هیچ وسیله ای بر همه وسایل هستی چیره شود. به بیان دیگر معرفت و شناخت و ایمان او نسبت به خدای متعال، دیگر از طریق علل و اسباب و آثار خلقت او نیست، بلکه از طریق خدا به آثار و علل و اسباب عالم هستی می رسد. شخص اگر این گونه شد همه هستی، لشکر بی مزد و مواجب او می شود و زبان مرغان و سنگ و درخت، زبان حق می گردد و از درختی آتشین و نورانی، نور خدا بر او تجلی می کند و ستارگان برای او نشانه های هدایت و دست یابی به فنای ذاتی می شود. اگر در آیه قرآن آمده است: یا ایهاالذین آمنوا آمنوا، همین معنا را حضرت عیسی(ع) چنین بیان می کند که به ملکوت آسمان ها و زمین نمی رسد مگر کسی که دوباره متولد شده باشد. این تولد دوباره پس از آن است که به مرگ اختیاری، فانی در ذات شده و خون و همه چیزش را به خدا واگذار کرده باشد. پرواز با فرشتگان چنین انسانی در مهرورزی نسبت به دیگران چونان خورشید مهرورز و در فروتنی و خاکساری چون زمین متواضع و در سخاوت و فیض بخشی چون آب روان و در تسلیم و بی ارادگی بسان مرده ای و در رازداری چون شب تیره ای است: قال الله تعالی لعبده: اتر جو ان تطیر مع الملائکه ؟ قال: نعم. فقال الله تعالی: علیک بخمس خصال: کونک فی الشفقه کالشمس و فی التواضع کالارض و فی السخاوه کالنهر الجاری و فی التسلیم کالمیت و فی السر کاللیل. در چنین شرایطی انسان همانند فرشته شده و می تواند در ملکوت پرواز کند چنانکه حدیث قدسی بالا به آن تصریح کرده است. بنابراین در یک جمع بندی مختصر می توان گفت که مرتبه تفویض در مقامات عرفانی از مقام توکل بالاتر است. اما با این تفاوت که در مقام توکل سالک از طریق علل و اسباب به خدا می رسد و اعقل مقدم بر توکل است. (اعقل ، توکل) ولی در مقام تفویض، سالک الی الله، از طریق خود خدا و ذات باری تعالی به علل و اسباب می رسد که البته در هر دو مقام، نظام دارالاسباب جایگاه ویژه و خاص خود […]
  • باشگاه منکرات بازخوانی علل نابودی قوم لوط قوم لوط یکی از اقوام تاریخی است که خداوند داستان آنان را برای عبرت آیندگان گزارش کرده است. این قوم که با نام پیامبرانشان شناخته می شوند، از اقوامی بودند که درکژ روی، استاد ابلیس و شیطان بودند و رفتارهای نابهنجاری را پدیدآوردند که درگذشته سابقه نداشته و بسیاری ازمنکرات را به نام خود ثبت تاریخ کردند. خداوند در آیاتی، از این مردم به عنوان کسانی که باشگاه منکرات داشتند یاد می کند و شاید نخستین انجمن رسمی همجنس بازان دراین قوم راه اندازی شد. رفتارهای ناهنجار این قوم، موجب شد تا عذابی سخت بر آنها فرو فرستاده شود و از صفحه روزگار نیست و نابود شوند. بی گمان خواندن داستان این قوم و تحلیل خداوند ازعلل و عوامل خشم و غضبی که بر ایشان نازل می شد، می تواند عبرتی برای همگان باشد. از این رو، نویسنده با مراجعه به آیات قرآنی، تحلیل قرآن را از علل و عوامل نابودی این جامعه ارایه کرده است که با هم مطلب را ازنظر می گذرانیم. قومی پلید با ابتکارات و نوآوری در پلشتی ها خداوند برای بیان بسیاری از سنت ها و قوانین جاری بر جامعه و هستی، ازقصه های تاریخی به عنوان ابزار آموزشی و پرورشی استفاده می کند. دراین میان از همه تاریخ بشریت، گلچینی از مهم ترین وقایع و رخدادهای تاریخی را برگزیده و آن را گزارش کرده است. این نمونه ها درکنار هم تصویری کامل و جامع از وضعیت انسان و موقعیت وی در دو سوی واقعیت و حقیقت ارایه می دهد. از جمله مهم ترین و تاثیرگذارترین وقایع تاریخی، داستان قوم لوط است که در آیاتی چند درکنار داستان اقوامی چون نوح، عاد، ثمود، تبع، ایکه و فرعون بیان شده است. خداوند در آیاتی ازجمله ۵۱، ۵۸ و ۵۹ سوره حجر، قوم لوط را معاصر دوران حضرت ابراهیم (ع) بر می شمارد و در آیات ۸۷ تا ۸۹ سوره هود روشن می سازد که این قوم پیش از قوم شعیب با فاصله زمانی اندک می زیستند. درعصر پیامبر(ص) بقایایی از آثار ویرانه های شهر قوم لوط وجود داشته است (حجر، آیات ۷۴و ۴۷۶ عنکبوت، آیات ۳۳ تا ۳۵) و مردم مکه در سفرهای خویش از کنار این ویرانه ها عبور می کردند. (فرقان، آیه ۴۰ و نیز مجمع البیان، ج ۷و ۸، ص ۲۶۷ و کشاف، زمخشری، ج ۳، ص ۲۸۱) از آیه ۷۹ سوره حجر با توجه به منابع روایی و تفسیری برمی آید که شهر ویران شده قوم لوط بر سر راه اهالی مکه و مدینه در مسیر مدینه به شام قرار داشته است. (المیزان، ج ۱۲،ص ۱۸۵؛ و التفسیر المنیر، ج ۱۴، ص ۶۱) رفتارهای منکر وپلشت قوم لوط و عذابی که آنان بدان دچار شدند، موجب شد تا پیامبران پس از آنها با اشاره به آگاهی مردم از حادثه عذاب، یادآور این رخدادهای سهمگین شوند و از قوم خویش بخواهند تا مسیری که آن قوم پیمودند نپیمایند و از فرجام بد ایشان پند گیرند. از جمله این پیامبران حضرت شعیب (ع) است که قوم خویش را به عبرت گیری از آن رخداد دعوت می کند (هود، آیات ۸۴ و ۸۹) هم چنین مومن ال فرعون به قوم خود هشدار می دهد تا برای دچار نشدن به فرجام بد قوم لوط، از هرگونه تعرض و قتل حضرت موسی (ع) خودداری ورزند. دراین قوم به جز خانواده حضرت لوط (ع) کسی به خداوند ایمان نداشت و همگی کفر پیشه و اهل فسق و فجور بودند و از هیچ گونه پلشتی و منکری خودداری نمی کردند. چنان در مسیر گمراهی و ضلالت غرق شده بودند که بی حیایی و بی عفتی ، امری طبیعی در میان آنها بود. از این رو باشگاه های علنی برای منکرات و همجنس بازان داشتند و حتی به طور علنی خواستار رفتار شنیع لواط با میهمانان حضرت لوط(ع) می شوند. این شیوه رفتاری چنان در میان آنان پذیرفته شده بود که حتی پیرزنی از زنان لوط نیز با این قوم همراهی می کرد و آنان را در جریان رفت و آمدهای مردم با حضرت لوط(ع) می گذاشت و به امر لواط و مساحقه دعوت می کرد. (هود، آیه ۸۱ و حجر آیات ۵۹ و ۶۰ و شعرا، آیات ۱۷۰ و ۱۷۱ و ذاریات، آیات ۳۳ و ۳۵) از نظر این قوم هرگونه پاکدامنی و رفتارهای هنجاری و ارزشی، عین ضدارزش و نابهنجار شناخته می شد. لذا حضرت لوط را متهم به پاکدامنی کرده و خواهان اخراج وی به سبب همین امر می شوند؛ زیرا در فرهنگ ایشان، پاکدامنی عین کفر و ستیز با جامعه و هنجارهای پذیرفته شده آن بود. (اعراف، آیات ۸۰ و ۸۲ و نیز نمل، آیه ۵۶) خداوند در آیه ۳۶ سوره ذاریات تبیین می کند که تنها یک خانواده مؤمن در میان قوم لوط بودند که همان نیز خانواده حضرت لوط(ع) به غیر از زن فاسق ایشان بود که با قوم، عذاب می شود. این بدان معناست که محیط اجتماعی جامعه لوط چنان آلوده به منکرات و زشتی ها بود که اصول ارزشی و اخلاقی عقلانی، در نزد آنان به عنوان ضدهنجار تلقی می شد و افراد پاکدامن و پای بند به اصول ارزشی عقلایی از جامعه طرد می شدند. دقیقاً رفتاری که جوامع طبیعی و عقل گرا با رفتارهای ضدهنجاری انجام می دادند، آنان با افراد ارزشی و هنجاری انجام می دادند. بدین ترتیب معروف در نظر ایشان منکر و به جای آن منکرات به عنوان معروف مقبول مردم لوط بود. خداوند در آیه ۲۹ سوره عنکبوت به صراحت بیان می کند که ایشان باشگاهی از منکرات داشتند و در آن جا هرگونه رفتار زشت و پلشت انجام می دادند، به گونه ای که راه بر حق و حقیقت و پاکی بسته می شود. این مردم پلیداندیش و پلشت کار، نه تنها این رفتار زشت و زننده را نسبت به خود داشتند بلکه راه را بر مسافران می بستند و ایشان را نیز به کارهای زشت وادار می کردند. (عنکبوت، آیات ۲۸ و ۲۹ و نیز مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۲۴۰ و روح المعانی، ج ۱۱، جزء ۲۰ ص۲۲۷) از آیاتی ازجمله ۷۸ و ۷۹ سوره هود و ۱۶۱ تا ۱۶۶ سوره شعرا برمی آید، قوم لوط به هم جنس بازی رغبت داشتند و از ازدواج با جنس مخالف سرباز می زدند. همین مسئله موجب می شود تا مرد به لواط و زنان به مساحقه روی آورند و هنگامی که حضرت لوط(ع) پیشنهاد می کند که به جای لواط با مسافران میهمان وی، با دختران وی ازدواج کنند، آنان به صراحت بیان می کنند که او خود از علاقه ا یشان به هم جنس بازی آگاه است و اینکه آنها هیچ گرایش و میلی به جنس مخالف ندارند. (حجر، آیات ۶۱ و ۶۷ و ۷۱ و آیات دیگر) به هرحال، قوم لوط که استاد ابتکار و نوآوری در هر امر پلشت و پلیدی بودند، هرگز دعوت تقوای حضرت لوط(ع) را نپذیرفتند و نخواستند تا از منکر و زشتی های عقلانی و شرعی پرهیز کنند. از این رو به تکذیب آن حضرت(ع) روی آوردند. (شعراء آیات ۱۶۱ و ۱۶۳ و آیات دیگر) رذایل قوم لوط قوم لوط چنان که گفته شد، سرچشمه پلشتی ها و زشتی ها بودند و در جامعه آنان هر امر ارزشی و اخلاقی عقلایی، به عنوان نابهنجار معرفی و رد می شد، از این رو بسیاری از منکرات را در این قوم می توان یافت. خداوند در آیاتی به این رذیلت های اخلاقی آنها اشاره کرده است. نتیجه منطقی که از این رذایل و انجام پلشتی ها می توان گرفت این که این مردم گروهی بی تقوا بودند و از هیچ امر زشت و بدپروا نداشتند. (شعراء، آیه ۱۶۱) از جمله رذیلت های ایشان، بی حیایی و بی شرمی است، به گونه ای که منکرات را علنی و درباشگاه و کنار هم انجام می دادند و به آن افتخار هم می کردند و از گفتن و شرح آن شرم نداشتند. (نمل، آیه ۵۴ و عنکبوت، آیات ۲۸ و ۲۹) بی غیرتی از دیگر خصوصیات و خصلت های قوم لوط بود و این مساله موجب رنجش حضرت لوط (ع) بود که حتی یک نفر اهل غیرت در میان ایشان نبود. (هود، آیات ۷۷ و ۷۸) تجاوزگری و خروج از قانون فطری ازدواج از دیگر ویژگی های این قوم بود. (شعراء، آیات ۱۶۱تا ۱۶۶ و عنکبوت، آیات ۲۸ و ۲۹) چنان که اسراف گری و تجاوز از همه حدود عقلانی و فطری از دیگر خصوصیات ایشان بود. (اعراف، آیات ۸۰ و ۸۱ و ذاریات، آیات ۳۲تا ۳۴) رفتارهای سخیف و ارزش گذاری نسبت به آن ویژگی دیگر آنان است که موجب می شد تا در مجالس خود به سوی یک دیگر سنگریزه پرتاب کنند و کارهای سخیف دیگر را انجام دهند. (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۴۳۹ ذیل آیات ۲۸ و ۲۹سوره عنکبوت) تعرض به میهمانان و عدم تکریم آنها(هود، آیه ۷۸) و استمرار در ارتکاب پلیدی ها از دیگر خصوصیات پست این قوم بود که در آیه ۷۴ سوره انبیاء به آن اشاره شده است. جهل و نادانی (نمل، آیات ۵۴ و ۵۵)، خروج از فطرت بر اساس همین جهل ( همان)، راهزنی و بستن راه ها بر مسافران و غارت اموال و عرض ایشان (عنکبوت، آیات ۲۸ و ۲۹) ، سرمستی از رفتارهای پلشت (حجر، آیه ۷۲)، شرک (حاقه، آیه ۹و مجمع البیان، ج ۹، ۱۰، ص ۵۱۷)، ظلم و ستم (هود، آیات ۸۲ تا ۸۳)، غفلت و سرگردانی (حجر، آیه ۷۲ و نیز مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۵۲۶)، فسادگری و افساد در زمین و خلق آن (عنکبوت، آیات ۲۸ تا ۳۰) بود. ارتکاب گناه علنی و منکرات (همان)، لواط و هم جنس بازی (همان)، فسق و فجور (عنکبوت، آیات ۳۳ و ۳۴ و انبیاء، آیه ۷۴)، کبوتر بازی (عنکبوت، آیات ۲۸ و ۲۹ و نیز تفسیر البرهان، ج۴، ص ۳۱۴، حدیث ۶)، گستاخی (حجر، آیه ۷۰)، لجاجت در برابر پندها (شعراء، آیه ۱۶۷) و رواج و ارتکاب منکرات در باشگاه و سطح شهر و به طور علنی (عنکبوت، آیه ۲۹) از دیگر رذالت های اخلاقی این قوم پلید بود. جلوه هایی از خشم الهی در عذاب قوم لوط قوم لوط که گرفتار غفلت از همه چیز هستی بودند و فطرت خویش را دفن کرده و در مستی عیش و عشرت دو روزه غرق بودند (حجر، آیه ۷۲ و آیات دیگر) گرفتار خشم الهی وعذاب استیصال می شوند و با همه شبهه افکنی و توجیه والقای شبهات ،نمی توانند راه و رفتار خویش را درست جلوه دهند. (قمر، آیه ۳۶ و نیز المیزان، ج ۱۹، ص ۸۱). حضرت ابراهیم (ع) که مردی بردبار بود با تاسف بر مشکلات و گرفتاری مردم، خواهان آن بود تا خداوند به گونه ای دیگر این مردم را هدایت کند و از عذاب برهاند تا دچار عذاب ابدی قیامت نشوند؛ زیرا آگاهی آن حضرت (ع) از وقایع آخرت چنان وی را متحول ساخته بود که هرگز علیه قومی نفرین نکرد و دوست نداشت تا ملتی گرفتار عذاب های الهی در دنیا و آخرت شوند، زیرا عظمت فاجعه را می دانست. این دانش و آگاهی شهودی آن حضرت(ع) و گرایش به رحمت واسعه الهی موجب شد تا اقدام به شفاعت کند و برای نجات قوم لوط(ع) دست به کار شود و حتی با فرشتگان به مجادله بپردازد. (هود، آیه ۷۴ و عنکبوت، آیات ۳۱ و ۳۲ و نیز المیزان، ج۱۰، ص ۳۲۶) البته وجود حضرت لوط و خانواده اش در میان قوم نیز یکی از علل مجادله و شفاعت حضرت ابراهیم(ع) بود که در آیات ۳۱ و ۳۲ سوره عنکبوت به صراحت بیان شده است. با این همه خداوند در آیات ۷۴ و ۷۶ سوره هود بر قطعی بودن و تغییرناپذیری نزول عذاب تأکید می کند و همین را علت رد درخواست شفاعت حضرت ابراهیم(ع) برمی شمارد. این ملت صاحب انواع منکرات و مبتکر شماری از اعمال زشت، درنهایت با بیرون راندن حضرت لوط وخانواده اش از شهر، در یک بامداد به انواع عذاب های الهی گرفتار شدند. در هنگامه نزول عذاب الهی، نخست چشمان متجاوزان قوم لوط با اشاره حضرت جبرئیل(ع) کور می شود (قمر، آیه ۳۷ و نور الثقلین، ج۵، ص ۱۸۴، حدیث۳۰) و سپس توفانی از شن و بارانی از سنگ و سنگریزه بر سر آنان فرود می آید. صیحه و صدای وحشتناکی در هنگام طلوع خورشید بر ایشان فرود می آید. (حجر، آیه ۷۳ و مجمع البیان، ج۵ و ۶، ص ۵۲۷) و سنگ و گل های متراکم و لایه در لایه بر سر آنان فرو می ریزد (هود، آیه ۸۲) و زلزله ای بزرگ خانه هایشان را برسرشان فرو می افکند (عنکبوت، آیات ۳۳ و ۳۴) زیرا رجز به عذابی گفته می شود که با تکان و اضطراب شدید همراه باشد (کشاف، ج۳، ص ۴۵۳) پس از این زمین لرزه قوم لوط و شهرشان زیر و رو می شود (هود، آیه ۸۲ و نجم، آیه ۵۳ و حاقه، آیه ۹) زیرا موتفکات که به معنای زیر و رو شدن است اشاره به سرزمین قوم لوط دارد که به عذاب الهی زیر و رو شده بود. (مجمع البیان، ج۵و ۶، ص۵۲۷) بدین ترتیب قوم لوط و سرزمینشان به کلی نابود می شود و هیچ اثری از افراد باقی نمی ماند و تنها آثار کلی برای عبرت آیندگان برجا می ماند. قوم لوط چنان زشت کردار بودند که فرشتگان مأمور به عذاب این قوم، حتی از ذکر صریح نام آنان نیز نفرت داشتند بطوری که آنها را با اسم اشاره «هولاء» ذکر می کنند. (حجر، آیات ۵۸و ۵۹ و نیز المیزان، ج۱۲، ص۱۸۲) از آن جایی که بقای چنین مردمی جز تباهی و فساد به همراه نداشت، خداوند با این زیر و رو کردن کامل ایشان و شهرشان، نسل آنان را به طور کامل ریشه کن کرد تا هیچ چیزی از آنها به جا نماند که آثار سوئی به دنبال داشته باشد. (حجر، آیه ۶۶) با بهره گیری از گزارش قرآن می توان دریافت که هرگونه رفتارهای بیرون از عقلانیت و فطرت می تواند زمینه ساز کارهای زشت و بزرگ تری گردد، به گونه ای که فساد و تباهی همه جاگیر شود و ارزش ها به ضدارزش و ضدارزش ها به ارزش تبدیل گردد و نسل های آینده ناتوان از تشخیص حقیقت براساس فطرت گردند؛ زیرا فطرت کودکان پیش از رشد در چنین جامعه ای از میان می رود و آلوده می شود و آنها قدرت تشخیص حق از باطل براساس فطرت و عقل سلیم ذاتی را ازدست می دهند. از داستان عرضه دختران از سوی حضرت لوط(ع) به مهاجمان در خانه اش می توان استنباط کرد که ایشان همان گونه که از منکری باز می دارد، جایگزین مناسبی برای یک امر طبیعی و فطری ارایه می دهد. به این معنا که شهوت، امری طبیعی و غریزه ای حیوانی و انسانی است و سرکوب آن ممکن نیست، بنابراین برای دفع آن باید جایگزین مناسبی ارایه کرد. از این رو آن حضرت(ع) به دختران به عنوان جانشین معروف به جای منکر اشاره می کند؛ زیرا اگر تنها به نهی از منکر، بدون عرضه معروف اقدام می کرد بی گمان از سوی عاقلان نیز بر وی خرده گرفته می شد؛ زیرا می بایست جایگزینی برای آن منکر اعلام می شد. در هر جامعه ای اگر منکری باید برداشته شود می بایست معروفی به عنوان جایگزین معرفی و بلکه عرضه شود وگرنه انسان به طور طبیعی می خواهد نیاز خویش را به هر شکلی برآورده سازد و اگر این نیاز به طور طبیعی و از مسیر خود ارضا نشود و برآورده نگردد از سوی دیگر و برخلاف جاده حقیقت برآورده می شود و به منکرات دامن زده می شود. چنان که در مسئله ازدواج جوانان نیز این گونه است که تنها با نهی از منکر کار به سامان نمی رسد بلکه لازم است تا چارچوب های درست زناشویی و ازدواج معرفی و بلکه فراهم آید. این نکته ای است که از عرضه دختران از سوی حضرت لوط(ع) می توان به دست […]
  • تقوا در مصرف تقوا به معنای پرهیزگاری و خودداری نفس و برگرفته از کلمه وقایه، در کاربردهای قرآنی از چنان گستره معنایی برخوردار می باشد که برخی بر این عقیده هستند که بسیاری از مفاهیم کلیدی در حوزه های اعتقادی و رفتاری را می توان ازطریق این واژه بیان کرد. به این معنا که در کاربردهای قرآنی و فرهنگ آن، تقوا به مفهومی گسترده تر و فراگیرتر از آن است که بتوان با تک واژگانی چون پرهیزگاری آن را بیان کرد. از این رو، هنگامی که از تقوا در مصرف سخن به میان می آید، به معنای رعایت و حفظ حدود و ثغوری است که خداوند برای بهره مندی شخص از نعمت ها و رزق الهی بیان کرده است تا به این وسیله خود را از خشم و غضب الهی که نماد و مظهر آن دوزخ و عذاب های آن است حفظ کرده و نگه دارد. براین اساس می توان از تقوا در مصرف سخن گفت. نویسنده در این حوزه معنایی بر آن است تا شیوه ها و الگوهای درست مصرف را براساس آیات قرآنی بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. ¤ ¤ ¤ رعایت حدود الهی شاید یکی از کلیدی ترین اصطلاحات و واژگان قرآنی تقوا باشد. حضور پررنگ آن را در همه آیات قرآنی می توان مشاهده کرد. از این رو هر واژه و اصطلاح دیگر قرآنی چون توحید و ایمان به گونه ای با این اصطلاح قرآنی ارتباط تنگاتنگی می یابد و نمی توان از توحید یا ایمان سخنی گفت اما معترض تقوا و مسایل آن نشد. اصولاً توحید، زمانی به عنوان اعتقاد، خود را نشان می دهد که ایمان و باور شخص در حوزه معنایی تقوای قرآنی بروز و ظهور یابد و شخص در عمل، انسانی متقی باشد و رفتارهای وی بیانگر باطن و باورهای درونی او باشد. بنابراین،تقوا هرچند که به معنای حفظ کردن خویشتن از چیزی است که انسان از آن می ترسد و در اصطلاح شرعی به معنای نگهداری نفس از چیزی است که موجب گناه می شود و این معنا با پرهیز شخص از آن چه خداوند از آن نهی نموده حاصل می شود و حتی کمال آن به وسیله ترک برخی از مباحات تحقق می یابد (مفردات راغب اصفهانی؛ ص ۸۸۱ ذیل واژه وقی) ولی می توان گفت که تقوا اصولاً شامل رعایت همه حدود الهی است که به شکل امر و نهی صادر شده است. در این صورت می توان گفت همان اندازه که انجام حرام و مکروه، عملی ضدتقوایی است، به همان اندازه ترک واجب یا مستحب نیز عملی ضدتقوایی می باشد. براین اساس، نمی توان گفت که تقوا در مفهوم اسلامی و معنای گسترده آن، تنها شامل خودداری از گناهان و رعایت حدود الهی در ترک حرام و یا مکروه و یا حتی برخی از مباحات می باشد، بلکه شامل رعایت همه حدود الهی از واجب و حرام است؛ زیرا عدم انجام واجب و یا مستحبی، خود نوعی عدم رعایت حدود الهی و عدم پرهیز ازخواسته های الهی است که به دو شکل امر و نهی صادر می شود. این گونه است که رعایت تقوا در مصرف خود را بر انسان متقی تحمیل می کند و لازم است که شخص برای دست یابی به تقرب و رهایی از دوری از خداوند، به همه خواسته های الهی توجه داشته و آن را رعایت نماید، حال این خواسته ها به شکل ترک عملی و یا انجام کاری باشد. رعایت حدود الهی در مصرف هرچند که خداوند در آیات بسیاری بیان می کند که همه هستی مسخر انسان است و انسان به عنوان خلیفه الهی این حق و توانایی را دارد که در جهان هرگونه که بخواهد تصرف کند و تغییراتی را انجام دهد، ولی جواز تصرف و تسخیر جهان و ایجاد تغییرات در چیزها می بایست برپایه حکمت و فلسفه نظام آفرینش باشد. از آن جایی که نظام آفرینش به هدف خاصی چون دست یابی همه چیزها به کمال شایسته و بایسته ازطریق حرکت از نقص به سوی کمال برنامه ریزی شده است، تصرفات انسان به عنوان خلیفه الهی هم می بایست در راستای دست یابی چیزها به کمال باشد. از آن جایی که انسان به سبب برخی محدودیت ها به ویژه در حوزه علم و دانش نمی تواند به همه کمالات امور و روش های دست یابی به آن آگاه باشد، نیازمند برخی از دانش های بیرونی است که از راه وحی به او الهام می شود و از آن آگاه می گردد. این دانش ها که از آن به دین اسلام یاد می شود از زمان آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) به انسان از راه وحی منتقل شده است. انسان ها می توانند وبلکه می بایست با بهره گیری از این دانش ها در مسیری حرکت کنند تا خود و دیگر موجوداتی که تحت ربوبیت خلافت الهی آنها قرار دارند به کمال شایسته و بایسته خویش برسند. بنابراین هرگونه تصرف و تغییری می بایست براساس این حکمت و فلسفه آفرینش انجام گیرد و هرحرکتی برخلاف آن، حرکتی ضدکمالی و ضدتقوای الهی شمرده می شود و آثار و نتایج بد و زیانباری در دنیا و آخرت به شکل تکوینی و تشریعی بر آن بار می شود. در دستورالعمل ها و راهنمایی هایی که از سوی خداوند درباره چگونگی مصرف و بهره گیری از نعمت ها و روزی های خداوندی، از سوی خداوند به شکل وحی در دین اسلام تبیین شده، بر پرهیز از هرگونه اسراف و تبذیر و اتراف تأکید بسیار شده است. اسراف به معنای زیاده روی به عمل و تصرفی گفته می شود که مورد مصرف، بیش از اندازه تغییر یابد و از حد اعتدال و عدالت بیرون رود. به این معنا که برای هر چیزی سه حالت می توان تصور کرد: تفریط، اعتدال و افراط. عدم بهره گیری درست از نعمت و یا رزقی به معنای تفریط بوده و امری نادرست و غلط است؛ زیرا هرچیزی به عنوان مسخر انسانی می بایست به درستی مورد مصرف قرار گیرد تا افزون بر دست یابی آن چیز به کمال خود، زمینه کمال یابی مطلق را برای آدمی فراهم آورد. اگر کسی از نعمتی چون آب استفاده نکند و به تفریط، آن را هدر دهد، زمینه آسیب جسمانی و روانی و روحی خود را فراهم می آورد و از راه کمالی بازمی ماند. از این رو بر انسان است که از هر نعمتی که در اختیار اوست بهره گیرد و آن را هدر ندهد اجازه هرزرفتن آن را نیز ندهد. بسیاری از مردم از بهره گیری نعمت های الهی خودداری می کنند. برخی به ادعای زهد و رهبانیت استفاه از این نعمت ها را بر خود حرام می کنند. نتیجه چنین تحریمی عدم پاسخ گویی درست و کامل به نیازهای جسمی و روحی بشر و عدم دست یابی به وظیفه و مسئولیت شخص در دنیا به عنوان خلیفه الهی است. لذا ازنظر قرآن حرکت هایی چون رهبانیت و زهدگرایی افراطی به معنا و مفهوم ضدکمالی و ضدتقربی بوده و مردم باید از آن حذر کنند. برخی دیگر از مردم نیز نعمت های الهی را بی دلیل مورد بی توجهی قرار می دهند و از بهره گیری آن خودداری می کنند و زمینه تعالی و تکامل را برخود و خانواده و گاه بر جامعه می بندند. این گونه اعمال و رفتار به عنوان شیوه تفریطی از سوی خداوند، زشت و نادرست معرفی شده و از آن پرهیز داده شده است. در مقابل گروهی دیگر راه افراط در مصرف را در پیش می گیرند و بیش از اندازه به تصرف و تغییر در نعمت ها اقدام می کنند. آنان بیش از نیاز بدن در چیزی تصرف می کنند و سبب آن می شوند تا به انواع و اقسام بیماری ها دچار شوند. زیاده روی در مصرف غذا و اسراف می تواند سد راهی برای تکامل شخص و جامعه باشد؛ زیرا افزون بر این که موجب می شود تا شخص بیش از اندازه نیاز مصرف کند و خود را به بیماری و نواقص دچار سازد سبب می گردد امکان بهره مندی دیگران از آن چیز فراهم نشود و یا به سختی به دست آید. از این رو اسراف ازنظر قرآن، حرام و گناه می باشد و خداوند به صراحت بیان می کند که مسرفان را دوست نمی دارد. تنها روشی که می توان آن را درست و سالم ارزیابی کرد، روش اعتدال و میانه روی است. به این معنا که به اندازه نیاز از هر چیزی استفاده و بهره برد و اجازه داد تا نفس به اندازه کافی از آن بهره گرفته و راه کمالی خویش را بپماید و دیگران نیز فرصت بهره مندی از آن را بیابند. تبذیر و اتراف، نشانه بی تقوایی نوع دیگر بی تقوایی را می توان در تبذیر و ریخت و پاش ها دید. برخی از افراد اعم از فقیر و یا ثروتمند، نسبت به هر چیزی که دارند راه تبذیر را می پیمایند. به این معنا که اگر امکان بهره مندی از چیزی را به وفور بیابند به گونه ای رفتار می کنند که همراه با ریخت و پاش است بی آن که فایده و بهره ای درست و حسابی از آن چیز ببرند. البته تبذیر در اقشار ثروتمند و سرمایه دار بیش تر است؛ زیرا امکانات در اختیار آنان بیش تر است و همین امر موجب می شود تا بی اندازه ریخت و پاش کنند. اتراف، روش دیگری است که از سوی سرمایه داران نسبت به مصرف چیزها انجام می گیرد. اتراف به معنای رفاه زدگی، آن است که شخص روحی و روانی طبیعی خویش را از دست دهد و رفتاری به دور از انسانیت در پیش گیرد و تفاخر و تبختر و استکبار، منش وی شود. در حقیقت می توان گفت که اتراف، حالت روانی در سرمایه داران است که به سبب وجود امکانات و رفاه زدگی به آنان دست می دهد. این رفتار در اشکال مختلف حاوی نابهنجاری بسیاری است که از جمله می توان به اسراف و تبذیر در مصرف و نیز تفاخر و تکبر و تجاوز از قوانین و حدود در رفتارهای اجتماعی اشاره کرد. اصولاً مسرفان و مبذران و مترفان مردمانی بی تقوا هستند و از افساد در طبیعت و منابع و امکانات پرهیزی ندارند. (بقره آیه۲۰۵و ۲۰۶) از اینرو خشم و غضب الهی را به جان می خرند و با مصرف نادرست و بی رویه خویش خود را به سوی دوزخ قهر الهی سوق می دهند. گروهی از مردم، متأثر از رفتار نابهنجار برخی از مسرفان و اهل تبذیر و اتراف، راه بی تقوایی را در پیش می گیرند و همانند آنان در مصرف نعمت ها و امکانات بی تقوایی می کنند؛ زیرا این دسته از انسانها را به عنوان الگو و سرمشق خویش قرار می دهند و همانند آنان عمل می کنند. شگفت آنکه برخی دیگر از مردم نه تنها مسرفان را الگوی رفتاری خویش می کنند بلکه از ایشان اطاعت کرده و خود را برده آنان می سازند. خداوند در آیات ۱۵۰ تا ۱۵۲ سوره شعراء از مردم می خواهد تا تقوا را پیشه خویش ساخته و از اطاعت اسرافکاران خودداری ورزند؛ زیرا مسرفان کسانی هستند که نه تنها به اصلاح امور جامعه عنایتی ندارند بلکه به افسادگری در جامعه می پردازند و با مصرف نادرست و بی رویه امکانات و نعمت های الهی، فرصت بهره مندی دیگران از نعمت ها را می گیرند و جامعه را از رشد و شکوفایی همه جانبه و تمدنی و فرهنگی و اقتصادی باز می دارند. نقش تقوا در عرصه اقتصادی خداوند در آیات چندی به مسأله تقوا در حوزه اقتصادی می پردازد و از مردم می خواهد تا از کم فروشی اجتناب کنند، زیرا کم فروشی موجب می شود تا امنیت اقتصادی در مبادله از دست رود و جامعه از رشد اقتصادی و شکوفایی تمدنی باز ماند. (شعراء آیات۱۷۹تا۱۸۳) تأکید بر تقوای الهی در حوزه اقتصادی از آن رو صورت می گیرد که انسان، با تقوای الهی نه تنها می تواند به بهره مندی بهتر از امکانات و نعمت ها دست یابد بلکه تقوای الهی در حوزه اقتصادی موجب می شود تا شخص و جامعه از روزی های پیش بینی نشده و امکانات برتر و فوق العاده ای بهره مند شود. (طلاق آیات ۲و۳) به سخن دیگر، هر جامعه ای که احتمال دست یابی به رشد و شکوفایی اقتصادی و تمدنی را براساس حساب و کتاب های منطقی نمی دهد می تواند با بهره مندی از شیوه تقوای الهی در حوزه اقتصادی به رشد و شکوفایی برسد که بیرون از تفکر و برنامه ها و توانایی های عادی بشر است. (همان) تقوا عامل مهم در شکوفایی امر تعاون و همکاری میان مردم جامعه (مائده آیه۲) و تقسیم انفال (انفال آیه۱) و دیگر امکانات و توانمندی های جامعه و اصلاح امور جامعه (حجرات آیه۱۰) می شود و بدین ترتیب رشد اقتصادی و تمدنی می تواند در جامعه سالم و متقی تحقق یابد؛ زیرا همدلی ایمانی و همکاری میان مؤمنان و تقسیم درست ثروت و امکانات، شرایطی را فراهم می آورد که جامعه بتواند درست تولید و توزیع و مصرف کند و همگان در شرایط مساوی به سوی کمال حرکت کنند. خداوند در آیه ۱۰۹ سوره توبه تبیین می کند که چگونه مراعات تقوا می تواند موجبات پی ریزی و تأسیس مؤسسات دینی که مردم را به سوی کمال هدایت می کند، شود. هرچند که آیه در ارتباط با مسأله مسجد و بناهای دینی است ولی می توان با توجه به معیار این که مراد از آن بناهایی است که شرایط بهبودبخشی انسان و دست یابی به کمال را در وی فراهم می آورد، می توان گفت که تقوا عامل مهمی در پی ریزی هر بنای با شکوه تمدنی و کمالی در هر جامعه ای است. این بنا می تواند بنای فرهنگی یا دینی و یا بنای ساختار نظام سیاسی و اجتماعی و یا اقتصادی باشد. چنان که تقوای الهی امام خمینی(ره)، بنای عظیم و مستحکم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را گذاشت و مردم را از برکات آن بهره مند ساخت. خداوند در آیات۴، ۸۸، ۹۳ سوره مائده و نیز ۶۹ سوره انفال بر ضرورت رعایت تقوا در بهره گیری از امکانات و روزی های خدادادی تأکید می کند و از انسانها می خواهد که همواره در مصرف امکانات و نعمت های الهی تقوا را مراعات کنند تا شخص و جامعه به سلامتی دست یابد و راه رشد و شکوفایی تمدنی را طی کند؛ زیرا شخص و جامعه با این شیوه می تواند امید داشته باشد به مسئولیت خویش به عنوان مأمور خداوند در استعمار و آبادانی زمین عمل کرده است. (هود آیه۶۱) ازنظر قرآن، راه رهایی از بی تقوائی در مصرف آن است که از اسراف و تبذیر خودداری شود و انسان زیاده روی و ریخت و پاش را به عنوان رفتاری زشت و نابهنجار […]
  • علل فرامادی نابودی تمدن ها سازه های تمدنی بشر، یکی از نشانه های برتری او بر دیگر آفریده های خداوند است. انسان به عنوان اشرف آفریده ها، جانشین خداوند بر زمین است. از این رو، همه آفریده ها، تحت تسخیر اویند و انسان بر همه ایشان تسلط تکوینی دارد. خلافت انسان، تکالیفی برعهده او گذاشته است که در آموزه های قرآنی از آن مأموریت، به آبادانی زمین یاد شده است. (هود، آیه ۶۱) بی گمان سازه های تمدنی بشر، برجسته ترین نماد انجام این مأموریت بشر است. با این همه، به عللی مادی و فرامادی، اشرف آفریده های الهی، گرفتار اموری می شود که به نیستی فرهنگی و نابودی تمدنی می انجامد؛ زیرا براساس آموزه های الهی، خلافت کامل انسان، زمانی تحقق می یابد که افزون بر شرافت وجودی می بایست کرامت کامل وجودی نیز با تقوای الهی به دست آورد. اما به سبب حرکت مخالف در مسیری که کرامت کامل را برای انسان رقم می زند، او دچار مشکلات و موانع بسیاری می گردد که نویسنده در این مطلب براساس تحلیل قرآنی بر آن است تا آن را واکاوی و تبیین نماید. با هم این مطلب را ازنظر می گذرانیم. سازه های تمدنی بشر انسان، آفریده ای دارای ابعاد گوناگون است. ساختار وجودی آن به گونه ای است که امور متضاد و متناقض را در وی گردآورده است. به طوری که همه گونه صفاتی را در وی می توان یافت. تنوع صفات وجودی انسان، موجب تنوع بروندادهای وی می شود. لذا برخلاف همه آفریده های دیگر، انسان موجودی شگفت انگیز است که اعمال و رفتارهای متضاد و متناقضی از او دیده می شود. همین تنوع صفات وجودی انسان موجب شده تا زمین به گونه ای درآید که اکنون با آن روبه رو هستیم. انسان مسلط و مسخر بر طبیعت، آن را به هرگونه ای که بخواهد درمی آورد و حتی در گیاهان و جانوران تغییراتی را موجب می شود که با خلقت نخست آن متفاوت است. از این رو در قرآن همواره سخن از تسخیر انسان بر همه آفریده های هستی به میان آمده است. دستاوردهای فرهنگی و سازه های تمدنی بشر تنها بیانگر بخشی کوچک از این قدرت تسخیر بشر است که خداوند به صورت تکوین در وی به ودیعت نهاده است. انسان که مأموریت یافته تا در زمین قرار گیرد و به آبادانی و عمران آن بپردازد باید در همه زمین تصرف کند و قدرت این تصرف را نیز داشته باشد. سازه های انسانی در تحلیل قرآنی که از آن به عمران یاد شده فراتر از سازه های ساختمانی معمولی است که تنها بخش نخستین وابتدایی آن را شکل می دهد؛ زیرا هرچند که واژه عمران در ادبیات عربی بیشترین کاربرد را در معنای آبادی و آبادانی دارد (فرهنگ فارسی، ج۲، ص ۲۳۵۱ ذیل واژه عمران) ولی این واژه در اصل به معنای سازه های بشری است (المصباح المنیر، ج۱ و ۲، ص ۴۲۹ ذیل واژه عمر) بنابراین عمران (استعمار) شامل همه سازه های بشری می شود که در زمین از خاک و گیاه و جانور انجام می گیرد. براین اساس، انسان توانایی تسخیر و تصرف همه چیزهای دنیا را در قرارگاه زمین دارا است؛ تصرفاتی که شامل سازه های معمولی چون خانه سازی تا سازه های پیچیده ای چون سازه های جانواری می شود. و انسان به عنوان خلیفه الهی می تواند آفریدگاری در زمین باشد و آفریده هایی برای خود نیز داشته باشد که با منشأ قدرت و خالقیت الهی انجام می گیرد. این آفریده ها و سازه های انسانی، در حقیقت سازه های الهی هستند، چراکه علت اصلی و غایی، خداوندگار هستی است و انتساب آن به خدا نیزجایز است، زیرا این انتساب همانند انتساب رویش گیاهان به باران به عنوان علت قریب و به خداوند به عنوان علت بعید است. با این همه قرآن بر این نکته تصریح دارد که خالقیت و آفریدگاری جانشین وی هرگز همانند آفریدگاری خداوند هستی نیست که وی احسن الخالقین می باشد. (مومنون، آیه ۱۴) بر این اساس آفرینش پرنده ای از گل توسط حضرت عیسی (ع) به معنای خالقیت استقلالی وی نیست. از این رو آن را به قید اذن الهی مقید می سازد تا دانسته شود که این آفریدگاری براساس مظهریت است. (آل عمران، آیه ۴۹) سازه های انسانی که در جهان انجام می شود، به عنوان تمدن انسانی شناخته می شود. بنابر این سازه های تمدنی انسان، تنها شامل ساختمان هایی از مصالح خاک، سنگ، سیمان، آهن، فولاد و مانند آن نیست، بلکه شامل سازه های گیاهی و جانوری نیز می شود و انسان ماموریت دارد تا در زمین به عنوان خلیفه الهی این گونه عمل کند. با این همه، همواره در آموزه های قرآنی به این مطلب توجه داده شده که فطرت انسانی، سازه های تمدنی است که در مسیر کمال و اهداف آفرینش است. با این همه برخی از عوامل درونی چون خواسته های نفسانی و بیرونی چون وسوسه های ابلیسی موجب می شود تا انسان بر خلاف فطرت و عقل سلیم خویش گام بردارد و در سازه هایی که می آفریند، راه به گمراهی و ضلالت می برد و می کوشد تا در خلقت نخستین و اصلی آفریده ها که همان حرکت در مسیر تعالی و کمال است، تغییرات و تصرفات نادرستی بر پایه هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی انجام دهد. به سخن دیگر، انسان به عنوان خلیفه الهی هرگز نباید از این دو مانع اصلی خلافت کرامتی خود غافل شود، زیرا وسوسه ها و هواها موجب می شوند تا تغییرات برخلاف فلسفه اصلی آفرینش پدید آید که مانع جدی در سر راه رشد و کمال خود و آفریده های هستی است. این جاست که آموزه های وحیانی در کنار آموزه های عقلانی، انسان را به سویی هدایت می کند که فلسفه آفرینش مقتضی آن است. با این همه، بیش تر مردم راه به ضلالت و کفران می برند و حقیقت را به وسوسه ها و خواسته های باطل می پوشانند و به تغییراتی در آفریده ها و سازه ها رومی آورند که مخالف اصول و اهداف آفرینش است. این جاست که نابودی تمدنی از سوی خداوند اعمال می شود تا هم چنان مسیر اصلی کمالی باز باشد و سازه های انسانی دوباره در مسیر اصلی آفرینش صورت گیرد و انسان غافل از نقش خلافت الهی خود نشود. کرامت در کنار شرافت در سازه ها خداوند انسان را برترین آفریده خود دانسته است و پس از آفرینش انسان بی آن که چیز مهم و شگفتی از این آفریده سر بزند، همه آفریده های هستی را مامور کرد تا در تسخیر آدمی درآیند و همچنان که به صورت تکوینی مسخر آدمی هستند، در مقام تشریع نیز این اطاعت را به نمایش گذارند و بر انسان سجده برند. البته مخاطب در سجده بر انسان تنها دارندگان عقول بود که شامل فرشتگان و جن می شد؛ زیرا دیگر آفریده های هستی هر چند از شعور برخوردارند ولی هم چون سه گانه انسان و فرشته و جن از عقل درمرحله تشریع و تکلیف مستقیم برخوردار نیستند. از این رو مخاطب سجده و پذیرش تسخیر تشریعی، گروه های فرشتگان و جنیان بودند. هر چند که در مقام تشریع، ابلیس از اطاعت و پذیرش تسخیر آدمی سرباز زد، با این همه، در مقام تکوین، ابلیس نیز مسخر انسان است و بخواهدو نخواهد در هنگام بروز خلافت کامل، تسلیم و مطیع انسان کامل و معصوم و حجت الهی است، چند که در روایتی، پیامبر (ص) از تسلیم ابلیس به خود خبر داده است. به هر حال شرافت و برتری آدمی بردیگر آفریده ها موجب شده تا همه آن ها مسخر انسان شوند و آدمی بر همه آنها تسلط یابد. اما زمانی این برتری به اوج خود می رسد که انسان به کرامت کامل دست یابد و گرامی شدن وبزرگی خود را با فعلیت همه اسمای الهی به ودیعت نهاده شده، بروز و ظهور دهد. از آن جایی که مانع جدی در راه تحقق کرامت کامل آدمی، خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی است، خداوند در آیه ۱۳ سوره حجرات گرامی ترین مردم را اهل تقوا برمی شمارد که در حوزه عمل اجتماعی، رفتار عادلانه، تجلی آن می باشد. (مائده آیه۸) بر این اساس، اگر انسان در مسیر فعلیت بخشی اسمای الهی براساس آموزه های وحیانی و در مدار عدالت و تقوا گام بردارد، به کرامتی دست می یابد که شرافت ذاتی او را تثبیت می کند و برتری همه جانبه به او می بخشد. دستیابی به کرامت کامل نیز تقوا و عدالت یعنی حرکت درمسیر فلسفه آفرینش و اهداف آن است. بنابراین همچنان که سازه وجودی خود را به عدالت و تقوا به کرامت بنیاد می نهد می بایست در سازه های بیرونی نیز این گونه عمل کند و درچارچوب عدالت و تقوا و فلسفه آفرینش گام بردارد. اما بسیاری از مردم این گونه عمل نمی کنند و سازه وجودی خود را برخلاف فلسفه آفرینش بازسا زی کرده و فعلیت می بخشند و در سازه های تمدنی و بیرونی نیز راه به خلاف می برند، لذا نابودی خود و سازه های تمدنی خودرا رقم می زنند. عوامل فرامادی نابودی تمدنی خداوند در یک کلمه خروج آدمی از تقوا و عدالت را عامل جدی در گمراهی بشر معرفی می کند که موجب تباهی خود و از میان رفتن شرافت و کرامت وی گشته و درنهایت تمام سازه های تمدنی و استعماری را نابود می کند. تحقق نابودی سازه های تمدنی بشر به سبب آن صورت می گیرد که آدمی نخست به تکذیب فلسفه آفرینش و هدفمندی آن می پردازد. خداوند در آیات ۱۳۶ و ۱۳۷ سوره اعراف تبیین می کند که چگونه تکذیب آیات خداوندی و انکار هدفمندی در آفرینش موجب شده تا خداوند تمدن مصری را از میان بردارد و سازه های تمدنی آنان را نیست و نابود کند. تاکید بر نابودی صنعت و سازه های فرعونی از آن رو صورت می گیرد که فرعون نماد تمدنی مصر باستان است. انکار فلسفه آفرینش و هدفمندی آن عاملی است که باعث می شود گروههای انسانی، به مخالفت و توطئه علیه پیامبران اقدام کنند و اجازه ندهند تا معارف آنان در جامعه مطرح شود و مردم با هدفمندی آفرینش هستی و انسان آشنا شوند و بخواهند درچارچوب آموزه هایی قرارگیرند که براساس این فلسفه بیان شده است. از این رو خداوند در آیه ۲۶ سوره نحل بیان می کند که منکران هدفمندی آفرینش و مخالفان پیام پیامبران(ع) با توطئه و مکر می کوشیدند تا جامعه را در مسیر ضلالت قرار دهند و تمدنی برخلاف جهت آفرینش بسازند. بنابراین خشم و انتقام الهی آنان را دربرگرفت و همه بنیادهای تمدنی و سازه های ایشان را درهم کوبید؛ زیرا مکر و توطئه این جوامع انسانی به گونه ای بود که فرصت اندیشه و تفکر را از مردم می گرفت و امکان قرارگرفتن و حرکت در مسیر اصلی آفرینش برای آنان فراهم نبود. از این رو، نیستی تمدنی و سازه های ایشان در کنار نابودی صاحبان این تفکر امری لازم و ضروری بود تا فرصت برای دیگران فراهم آید. خداوند در آیه ۵۸ سوره قصص تبیین می کند که جوامع منحرف با همه پیشرفت های تمدنی خود، به سبب استفاده بی جا و نادرست از نعمت های الهی، سازه هایی را ایجاد می کردند که برخلاف مسیر اصلی هستی بود. خداوند از این انحراف در بهره برداری، به «بطر» یاد می کند که به معنای سرمستی ناشی از مصرف نابجای نعمت است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص۱۲۹) از این رو می بایست این جوامع و سازه های منحرف ایشان، از میان می رفت و شرایط برای دیگران فراهم می شد. در حقیقت سازه های تمدنی مردم از جمله ساختمان ها و مساکن، نمادی از تفکر و اندیشه ای بود که برخلاف اهداف آفرینش به شمار می رفت. از نظر علمی اثبات شده که انسان ها چنان که می اندیشند می سازند. بنابراین سازه های انسانی ارتباط تنگاتنگی با چگونگی تفکر و بینش آنان دارد. کسی که به حجاب به عنوان یک ارزش اهمیت می دهد، خانه خود را چنان می سازد که اصل حجاب درآن مراعات شود و به سادگی زن و بچه وی درچشم دیگران بی پوشش مناسب دیده نشوند؛ اما انسانی که به حجاب اهمیتی نمی دهد و یا اصولا حجاب را ضد ارزش می داند، سازه و خانه اش به گونه ای است که کم تر به پوشش و حجاب اهمیت می دهد. بنابر این اگر خداوند در آیه ۵۸ سوره قصص از نابودی سازه هایی چون خانه و مساکین قوم ظالم خبر می دهد، از آن روست که این خانه ها بر اساس تفکر ظالمانه و غیر عادلانه ساخته شده است و باید از میان برود. خداوند درآیات ۲۰۴ و ۲۰۵ سوره بقره، حاکمیت منافقان را عامل دیگر در زوال تمدنی بر می شمارد و بیان می دارد که تفکرنفاق موجب می شود تا خداوند سازه های تمدنی بشر را از میان بردارد. در این آیه سازه تمدنی که نابود می شود، باغات و کشاورزی است. به این معنا که سازه های تمدنی درحوزه کشاورزی به سبب حاکمیت نفاق برآن جامعه از میان می رود. اهل نفاق که مدعیان اصلاحات هستند در عمل، رفتاری مفسدانه دارند و زمین را به فساد و تباهی می کشند. حکومت آنان بر جامعه، زمانی که با اسباب دیگر غیر قابل حذف باشد، با حذف فیزیکی آنان و یا سازه هایشان اتفاق می افتد. (نگاه کنید: مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص ۵۳۴ ونیز کشاف، زمخشری، ج۱، ص ۲۵۱) دراین آیات به روشنی تبیین شده که عوامل فرامادی یعنی نوع تفکر و شیوه بینش و نگرش آدمی چگونه موجب می شود که سازه های تمدنی بشر، سازه های مفسدانه و بیرون از دایره اهداف تعالی و کمالی بشر و دیگر آفریده ها باشد و می بایست نابود شود. بسیاری از سازه های تمدنی که کافران و منافقان و مشرکان می سازند، سازه های تمدنی است که بر ضد فلسفه آفرینش است و نباید نابود شود. خداوند حاکمیت پادشاهان فاسد و حرکات اجتماعی آنان به سوی فساد و تباهی را عامل دیگری درنابودی سازه هائی تمدنی برمی شمارد، زیرا این گروه مفسد به سبب حاکمیت و قدرت، تنها به سازه هایی توجه می کنند که درمسیر هواهای نفسانی ایشان باشد و سازه های مثبت و خوب تمدنی را نابود می سازند. بسیاری از پادشاهان از هرج و مرج درشهرهای دیگر جوامع سود می برند و این گونه می توانند بر آنان حکومت کنند، از این رو، سازه های خوب ومثبت جوامع شهری دیگر را نابود می کنند. نگاهی به حملات استکبار جهانی به عراق افغانستان و لبنان و سرزمین اشغالی فلسطین نشان می دهد که این حاکمان فاسد استکباری تنها درصدد نابودی زیر ساخت های تمدنی کشورهای مستضعف بودند تا بتوانند حضور خود را دراین جوامع تثبیت کنند. بنابر این باید گفت که حضور تفکر استکباری، عامل نابودی جوامع و سازه تمدنی مثبت است که درآیه ۲۴ سوره نمل به آن اشاره شده است. از نظر قرآن، ترک اصلاح و جلوگیری نکردن ازفساد درجامعه آباد، عامل از میان رفتن عمران و خرابی سازه های تمدنی و عامل نزول عذاب است که درآیاتی چون ۱۱۶ و ۱۱۷ سوره هود و ۴۵ تا ۵۲ سوره نمل به آن اشاره شده است. از دیگر عوامل فرامادی نابودی سازه های تمدنی بشر می توان به ترک کمک مالی به هم نوعان و عدم ادای حقوق مالی ایشان اشاره کرد. خداوند در آیات ۱۷ تا ۲۴ سوره قلم، خودداری از انفاق بخشی از محصولات به محرومان را زمینه ساز نابودی سازه های تمدنی از قبیل خانه و باغ و کشاورزی و محصولات آن بر می شمارد و به انسان هشدار می دهد که یکی از عوامل نزول عذاب های آسمانی به شکل ظاهرا طبیعی، عدم پرداخت زکات و حقوق مالی مستمندان و فقیران است. به هرحال، خوشگذرانی و تن آسایی (هود، آیات ۱۱۶ و ۱۱۷)، کفر (سبا، آیات ۱۵ تا ۱۷)، شرک (کهف، آیات ۳۲ تا ۴۲)، طغیان در برابر خدا و آموزه های وحیانی (قلم، آیات ۱۷ و ۲۰و ۳۱)، ظلم و بی عـدالتی (آل عمران، آیه ۱۱۷ و انعام، آیه ۱۳۱) دشمنی با پیامبران روشنگر هدایت (هود، آیات ۸۹ و ۹۴ و ۹۵)، غفلت از خدا و اهداف آفرینش (اعراف، آیات ۱۳۶ و ۱۳۷ و نیز کهف، آیات ۳۲ و ۳۹و ۴۲)، فسق و فساد (اعراف، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲ و اعراف، آیه ۷۴) و گناه (هود، آیات ۷۸ و ۸۲) از مهم ترین عوامل معنوی و فرامادی نابودی سازه تمدنی بشر است که خداوند این نابودی را از طریق اموری به ظاهر طبیعی چون آتش (قلم، آیات ۱۷ تا ۲۹) باد سرد و گرم و آسیب زننده و توفان (آل عمران، آیه ۱۱۷ و ذاریات، آیات ۴۱ و ۴۲ و روم، آیات ۵۰ و ۵۱)، سیل بنیان کن (سبا، آیات ۱۵ و ۱۶) گردباد آتشین و مانند آن (بقره، آیه ۲۶۶) و صاعقه و زلزله و مانند آن (فرقان، آیه ۴۰ وکهف، آیه ۴۰ و آیات دیگر) انجام می دهد. به سخن دیگر، بینش و نگرش نادرست و رفتارهای انسان موجب می شود تا سازه های تمدنی بشر به سبب آن که درمسیری خلاف شرافت و کرامت بشر است، با عوامل به ظاهر طبیعی و مادی چون سیل و باد و توفان و زلزله و آتش از میان برود. باشد از این آموزه ها درس گرفته و درمسیر نیستی تمدنی گام […]
  • آموزه هاى قرآنى و تخلفات اقتصادى آموزه هاى قرآنى و تخلفات اقتصادى ؛پرهیز از اسراف و رباخواری ظلم که به معنای قرار دادن چیزی در غیر جایگاه اختصاصی و مناسب خود است به اشکال مختلفی چون کم کردن یا زیاد کردن و یا تغییر زمان و مکان در امور و مسایل گوناگونی می تواند ظهور و بروز کند. از این رو حوزه مصداقی آن، دایره وسیعی را دربرمی گیرد. اگر ظلم را به معنای تجاوز از حقی بدانیم که به منزله نقطه مرکزی دایره است، می توان برای آن سه نوع مصداق کلی «ظلم بین انسان و خدا»؛ «ظلم بین خود و مردم» و «ظلم به خود» (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص۵۳۷) شناسایی و ده ها مصداق جزیی برای آن پیدا کرد. یکی از مصادیق مهم و اساسی آن، ظلمی است که در حوزه اقتصادی اعمال می شود. البته ناگفته نماند که هرگونه ظلم و ستمی در حق خدا و یا مردم، به نحوی به ظلم به خود باز می گردد؛ زیرا آثار و نتایج ظلم و ستم پیش از آن که گریبانگیر دیگری شود، گریبان ستمگر را می گیرد. بنابراین دود ستمی که در حوزه اقتصادی نسبت به جامعه و مردم روا داشته می شود پیش از دیگران، به چشم خود ستمگر می رود. نویسنده مطلب با بررسی آموزه های قرآنی کوشیده است تا این بعد از ستمگری را تبیین و آثار فردی و اجتماعی آن را مورد بررسی قرار دهد. عدالت ستیزی ستمگران انسان های حق ستیز می باشند و نسبت به عدالت ستیزه جو هستند و به همین دلیل اجازه نمی دهند تا شرایطی برای تحقق عدالت در جامعه فراهم آید. اصولا ستمگری ضدمفهوم و مصداق عدالت گری است؛ زیرا عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جایگاه اختصاصی و مناسب آن می باشد. بنابراین، ستمگر با هرگونه اموری که عدالت و دادگری را در جامعه نهادینه می کند، سر ستیز و جنگ دارد و اجازه نمی دهد تا شرایطی برای اجرای عدالت در جامعه فراهم آید. هر انسانی به سبب تضاد قوای شر و خیر و الهامات تقوایی و فجوری در نهاد و ذات خویش، گرفتار تمایل به بی عدالتی است. از این رو با کوچک ترین عاملی ممکن است در مسیر فجور و خروج از عدالت قرار گیرد. به همین دلیل است که خداوند بر لزوم پناه بردن به خداوند و دور ماندن از ظلم را در همه زمان ها و برای همه انسان ها سفارش می کند.(یوسف آیه ۷۹) بسیاری از مردم، ناخواسته از حق و عدالت به سوی ظلم و ستم گرایش می یابند و وسوسه های درونی و بیرونی، آنان را به سوی ستم می کشاند. از این رو از انسان خواسته شده تا همواره نسبت به ظلم و ستم، استغفار و توبه کند تا به سوی حق و عدالت بازگردد. (ابراهیم آیات ۱۳۵ و ۱۳۶ و نساءآیات ۶۴ و ۱۱۰ و قصص آیه۱۶) اگر انسان بتواند از ظلم و ستم در همه اشکال و مصادیق آن پرهیز کند، می تواند امید داشته باشد که به امنیت و آرامشی دست یابد که بسیاری حسرت آن را دارند(انعام آیه ۸۱ و ۸۲) هم چنین به هدایتی خاص دست یافته (نساء آیه ۱۶۸ و انعام آیه۸۲) و در سایه مغفرت و آمرزش الهی به سوی کمال و حق و عدالت رهنمون شود. (همان) زیرا تعدی و ظلم به هر شکل و مصداقی از نظر خداوند و عقل و قرآن، عملی ناشایست، حرام و گناهی نابخشودنی است. (بقره آیات ۶۱ و ۶۵ و ۱۷۸ و ۱۹۰ و بسیاری از آیات دیگر) بنابراین کسی که از ظلم و ستم اجتناب می کند در حقیقت در مسیر حق و عدالت گام برمی دارد و همین خود عاملی مهم در جهت جلب رحمت و مغفرت الهی می باشد. ارتباط رفاه زدگی آیات قرآنی تبیین می کند که ریشه حق ستیزی و ستمگری را می بایست در اموری چند جست. از جمله علل و عواملی که موجب می شود تا شخص، گرایش به ظلم و ستم یابد، رفاه زدگی(اتراف)است. ثروت و سرمایه در تحلیل قرآنی، همچنانکه عامل قوام جامعه و شکوفایی اقتصادی و تمدنی و دست یابی انسان به کمال و انجام ماموریت آبادانی زمین در نقش خلافت الهی است، می تواند عامل بسیاری از مسایل نابهنجار و ضد اخلاقی و دینی در جامعه شود؛ زیرا قرار گرفتن سرمایه و ثروت در دست برخی از انسان ها موجب می شود تا گرفتار رفاه زدگی شده و خلق و خوی انسانی خویش را از دست دهند. بدین ترتیب خداوند در آیات قرآنی، گاه ثروت و سرمایه را عامل طغیان بشر می شمارد که با توهم آسایش و آرامش و دست یابی به خوشبختی در دنیا، بینش و نگرش منفی نسبت به خدا و باورهای دینی پیدا کرده و همه هستی را بازیچه ای بر می شمارد که بیهوده و بی هدف آفریده شده و هیچ حکمت و علت غایی در آفرینش هستی در کار نیست.(انبیاء آیات۱۱ و ۱۶) به وجود آمدن چنین بینش و نگرشی در مرفهان بی درد، موجب می شود تا رفتارهای خویش را بیرون از دایره حق و عدالت انجام دهند و نسبت به هر اصل اخلاقی و هنجاری، واکنش منفی نشان دهند، زیرا کسی که بر این باور است که هستی، بیهوده آفریده شده و بازیچه است، نسبت به هرگونه اصل عقلانی همچون اصول اخلاقی و هنجاری بی تفاوت خواهد بود چون اصالت را به خود می بخشد و بر این باور است که انسان باید آن هم انسان مرفه و اشرافی جامعه باشد که حق قانونگذاری دارد و اصول اخلاقی و قانونی، چیزی جز ابزارهای مدیریت مردم و جامعه و حفظ امتیازات اشرافی آنان نیست. در حقیقت چنین نگاهی، ستمگری و ظلم را توجیه فلسفی و عقلانی می کند و رفتارهای نابهنجار و ضدعقلایی و عقلانی را مشروعیت فلسفی می بخشد؛ زیرا کسی که دنیا و هستی را بازیچه می داند و هدفی برای آفرینش قایل نیست، خود را در جایگاهی می یابد که جامعه و مردم را مدیریت کند و در مسیر خواسته های خویش حرکت دهد. باور به فناناپذیری و عدم زوال قدرت خویش موجب می شود تا ستمگری خود را افزایش دهند و بر آن پافشاری کنند.(ابراهیم آیه۴۴) این گونه است که بخشی از جامعه با بهره مندی از رفاه و اشرافیت خویش، بر انبوهی از نعمت ها و روزی های الهی مسلط می شوند و با خوشگذرانی و غوطه وری در زندگی دنیا و ستمگری در حق مردم، جامعه انسانی را دچار بحران اخلاقی و سیاسی می کنند و آن را تا مرز فروپاشی و نیستی می کشانند.(انبیاء آیات۱۱ تا ۱۴) رفتار ربوی در حوزه اقتصادی را ستمگرانه برمی شمارد و به شدت از آن نهی می کند و حتی آن را به عنوان اعلان جنگ رسمی با خداوند معرفی می نماید. (بقره آیات ۲۷۸ تا ۲۷۹) زیاده روی در مصرف از جمله تخلفات اقتصادی می توان به شیوه نادرست مصرف اشاره کرد. عدم بهره مندی بهینه و درست از نعمت و روزی های خدادادی موجب می شود تا شخص و جامعه به عنوان مصداقی از مصادیق ستمگران، مورد خشم و غضب الهی قرار گیرد. به سخن دیگر، ستمگری و ظلم تنها نسبت به شخص و یا جامعه نیست بلکه گاه نسبت به نعمت ها و روزی های خداوندی است که در حقیقت همان ظلم به خدا نیز می تواند باشد. کسی که با مصرف بی رویه و زیاده روی در مصرف، نعمت های الهی را از میان می برد و اجازه مصرف درست و بهینه آن را به دیگری نمی دهد، در حقیقت نسبت به خود و دیگری ظلم روا داشته است. خداوند در آیات بسیاری چون ۲۴۶ سوره بقره و ۱۰۳ سوره اعراف و ۸۳ و ۸۵ سوره یونس و ۹۷ تا ۱۰۱ سوره هود و ۳۳ و ۴۴ سوره مومنون، با اشاره به رفتار ظالمانه و خوشگذرانی های اشراف و از میان بردن ثروت و نعمت های الهی، آنان را مردمانی ستم پیشه و ظالم معرفی می کند و به آنها هشدار می دهد که این گونه رفتار، سبب گمراهی خود و از میان رفتن و هلاکت جامعه می شود. کنز اندوزی و جلوگیری از گردش سالم سرمایه و ثروت، از دیگر تخلفات اقتصادی است که خداوند آن را مصداقی از مصادیق ظلم و ستم برمی شمارد؛ زیرا نعمت های الهی برای ذخیره سازی، تکاثر و کنز نیست بلکه خداوند این نعمت ها را در اختیار بشر قرار داده تا همگان از آن بهره گیرند و اگر در دست کسی ثروتی انباشته شده، باید با به گردش درآوردن صحیح آن از راه مجاری معتبر و سالم، اجازه بهره مندی گروه های بیش تر مردمی را فراهم آورد. بخشی را انفاق و صدقه نماید و حقوق مالی بینوایان و سائلان را به آنان پرداخت نماید و در حق مردم احسان و ایثار نماید. اما برخلاف این قانون و حق، شماری از انسان ها چون قارون، در اندیشه کنز و تکاثر اموال و ثروت جامعه هستند و با رفتارهای تجاوزکارانه و ظالمانه خویش، سد راه بهره گیری مردم از نعمت های خداوندی می شوند. این گونه است که خشم الهی را به جان خویش می خرند و گرفتار عذاب الهی می شوند. (قصص آیه ۷۶ و عنکبوت آیات ۳۹ و ۴۰ و سوره تکاثر و آیات دیگر) ناسپاسی و کفران نعمت به اشکال مختلف چون اسراف و تبذیر، از تخلفات اقتصادی ظالمانه است که آیات قرآنی بدان اشاره کرده است. خداوند در آیاتی چون ۳۴ سوره ابراهیم و ۱۵ و ۱۷ و ۱۹ سوره سبا از ناسپاسی مردم و کفران نعمت ایشان گلایه می کند و گزارش می کند که چگونه مردم سبا با ناسپاسی و کفران نعمت های الهی، خود را گرفتار خشم کرده و جامعه تمدنی و شکوفای خویش را به نیستی و نابودی سوق دادند. آیات ۱۱۶ سوره هود و ۱۱ تا ۱۳ سوره انبیا و ۳۳ و ۳۸ و ۴۱ سوره مومنون و ۴۹ و ۵۱ سوره زمر و ۲۷ سوره شوری، به وضعیت مرفهان بی درد و برخورداران سرمست جامعه اشاره می کند که با رفتارهای ضداقتصادی و تخلفات اقتصادی در حوزه های مختلف از جمله مصرف، موجبات تباهی خود و جامعه را فراهم می آورند و بر خود و جامعه ظلم می کنند. مصادیق متخلفان اقتصادی در تحلیل قرآنی، مسرفان (انبیا آیات ۹ و ۱۱) و مترفان (هود آیه ۱۱۶ و آیات دیگر) از مصادیق بارز و آشکار متخلفان اقتصادی و مصداق بارز ظالمان می باشند و هرگونه خوشگذرانی (انبیا آیات ۱۳ و ۱۴) و رفتارهایی از این دست می تواند مردم و جامعه را با خطر نیستی مواجه سازد. بی گمان نقش دولت را در این زمینه نمی بایست نادیده گرفت. بسیاری از رفتارهای ظالمانه در حوزه تخلفات اقتصادی، ریشه در قدرت دارد. بنابراین با توجه به این که ریخت و پاش در رفتار قدرتمندان، بیش از حد تصور است، می بایست به این امر توجه داشت که مرفهان بی درد و مسرفان تنها در افراد و رفتارهای آنان بروز نمی کند بلکه بروز و ظهور آن در قدرتمندان بیش از دیگر جاهاست. اگر بخواهیم جلوی بسیاری از تخلفات اقتصادی و رفتارهای ظالمانه را بگیریم می بایست به بازسازی و اصلاح قوانین و مهار و کنترل دقیق مجریان توجه شود. شاید بسیاری از اسراف ها در بخش های دولتی از آن رو انجام می شود که به عنوان نمونه در ساخت وساز ها دقت کافی مبذول نشده است. ساختمان ها به گونه ای ساخته می شود که به جای نور طبیعی خورشید، به نیروی برق و برای تامین گرما و سرما به هزینه های هنگفت نیازمند است. در حالی که می توان با بهینه سازی سازه، در مصرف بسیاری از این موارد صرفه جویی و از ریخت وپاش ها جلوگیری کرد. این گونه تخلفات هرچند که به طور مستقیم صورت نمی گیرد ولی آن را باید رفتار ظالمانه تلقی کرد؛ زیرا شرایط را به گونه ای فراهم می آورد که نیاز دایمی به روشنایی و یا ابزارها و وسایل گرمایشی و سرمایشی باشد. متن کامل تخلفات اقتصادی، ظلمی آشکار ظلم که به معنای قرار دادن چیزی در غیر جایگاه اختصاصی و مناسب خودش است به اشکال مختلفی چون کم کردن یا زیاد کردن و یا تغییر زمان و مکان در امور و مسایل گوناگونی می تواند ظهور و بروز کند. از این روست که حوزه مصداقی آن، دایره وسیعی را در بر می گیرد. اگر ظلم را به معنای تجاوز از حقی بدانیم که به منزله نقطه مرکزی دایره است، می توان برای آن سه نوع مصداق کلی ظلم بین انسان و خدا ؛‌ ظلم بین خود و مردم و ظلم به خود (مفردات الفاظ قرآن کریم ، راغب اصفهانی ، ص ۵۳۷) شناسایی و ده ها مصداق جزیی برای آن پیدا کرد. ظلم در حوزه اقتصادی یکی از مصادیق مهم و اساسی آن، ظلمی است که در حوزه اقتصادی اعمال می شود. البته ناگفته نماند که هر گونه ظلم و ستمی در حق خدا و یا مردم، به نحوی به ظلم به خود باز می گردد؛ زیرا آثار و نتایج ظلم و ستم پیش از آن که گریبانگیر دیگری شود، گریبان ظالم و ستمگر را می گیرد. بنابراین ستمی که در حوزه اقتصادی نسبت به چامعه و مردم روا داشته می شود دود آن پیش از دیگر به چشم خود ستمگر می رود. نویسنده با بررسی آموزه های قرآنی کوشیده است تا در این مطلب کوتاه، این بعد از ستمگری را تبیین کرده و به آثار فردی و اجتماعی آن توجه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. عدالت ستیزی با ستمگری از آن جایی که ستمگران انسان های حق ستیز می باشند نسبت به عدالت نیز ستیزه جو می باشند و اجازه نمی دهند تا شرایطی برای تحقق عدالت در جامعه فراهم آید. اصولا ستمگری ضد مفهوم و مصداق عدالت گری است؛ زیرا عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جایگاه اختصاصی و مناسب آن می باشد که ستمگری ضد این معنا و مفهوم می باشد. بنابراین ، ستمگر با هر گونه اموری که عدالت و دادگری را در جامعه نهادینه می کند سر ستیز و جنگ داشته و اجازه نمی دهد تا شرایطی برای اجرای عدالت در جامعه فراهم آید. هر انسانی به سبب تضاد قوای شر و خیر و الهامات تقوایی و فجوری در نهاد و ذات خویش، گرفتار گرایش و تمایل به بی عدالتی است. از این رو با کوچک ترین عاملی ممکن است تا در مسیر فجور و خروج از عدالت قرارگیرد. به همین دلیل است که خداوند بر لزوم پناه بردن به خداوند و دور ماندن از ظلم را در همه زمان ها و برای همه انسان ها سفارش می کند. (یوسف آیه ۷۹) بسیاری از مردم ناخواسته از حق و عدالت به سوی ظلم و ستم گرایش می یابند و وسوسه های درونی و بیرونی آنان را به سوی آن می کشاند. از این روست که از انسان خواسته شده تا هماره نسبت به ظلم و ستم استغفار و توبه کنند تا به سوی حق و عدالت بازگردند.(ابراهیم آیات ۱۳۵ و ۱۳۶ و نساء‌آیات ۶۴ و ۱۱۰ و قصص آیه ۱۶) اگر انسان بتواند از ظلم و ستم در همه اشکال و مصادیق آن اجتناب و پرهیز کند می تواند امید داشته باشد که به امنیت و آرامشی دست یابد که بسیاری حسرت آن را دارند(انعام آیه ۸۱ و ۸۲) و هم چنین به هدایتی خاص دست یافته (نساء آیه ۱۶۸ و انعام آیه ۸۲ ) و در سایه مغفرت و آمرزش الهی به سوی کمال و حق و عدالت رهنمون شود.(همان) زیرا تعدی و ظلم به هر شکلی و مصداقی از نظر خداوند و عقل و قرآن، عملی ناشایست، قبیح عقلانی، حرام شرعی و گناهی نابخشنودی است. (بقره آیات ۶۱ و ۶۵ و ۱۷۸ و ۱۹۰ و بسیاری از آیات دیگر) بنابراین کسی که از ظلم و ستم اجتناب می کند در حقیقت در مسیر حق و عدالت گام بر می دارد و همین خود عامل مهمی در جهت جلب رحمت و مغفرت الهی می باشد. تاثیر رفاه زدگی بر ستمگری آیات قرآنی تبیین می کند که ریشه حق ستیزی و ستمگری را می بایست در اموری چند جست. از جمله علل و عواملی که موجب می شود تا شخص گرایش به ظلم و ستم یابد، رفاه زدگی و اتراف است. ثروت و سرمایه همان گونه که در تحلیل قرآنی ، عامل قوام جامعه و شکوفایی اقتصادی و تمدنی و دست یابی انسان به کمال و انجام ماموریت استعمار و آبادانی زمین در نقش خلافت الهی است، هم چنین می تواند عامل بسیاری از مسایل نابهنجار و ضد اخلاقی و دینی در جامعه شود؛ زیرا قرار گرفتن سرمایه و ثروت در دست برخی از انسان ها موجب می شود تا گرفتار اتراف و رفاه زدگی شده و خلق و خوی انسانی خویش را از دست دهند. این گونه است که خداوند در آیات قرآنی گاه ثروت و سرمایه را عامل طغیان بشر می شمارد و گاه دیگر با اشاره به توهم آسایش و ارامش و دست یابی به خوشبختی در دنیا، بینش و نگرش منفی نسبت به خدا و باورهای دینی پیدا کرده و همه هستی را بازیچه ای بر می شمارند که بیهوده و بی هدف آفریده شده و هیچ حکمت و علت غایی در آفرینش هستی در کار نبوده است.(انبیاء آیات ۱۱ و ۱۶) چنین بینش ونگرشی در مترفان و مرفهان بی درد موجب می شود تا رفتارهای خویش را بیرون از دایره حق و عدالت انجام دهند و نسبت به هر اصل اخلاقی و هنجاری واکنش منفی نشان دهند، زیرا کسی که بر این باور است که هستی بیهوده آفریده شده و بازیچه است،‌ نسبت به هرگونه اصل عقلانی و عقلایی همچون اصول اخلاقی و هنجاری بی تفاوت می باشد؛ چون اصالت را به خود می بخشد و بر این باورست که این انسان و آن نیز انسان مرفه و اشرافی جامعه است که حق قانونگذاری را دارا می باشد و اصول اخلاقی و قانونی چیزی جز ابزارهای مدیریت مردم و جامعه و حفظ امتیازات اشرافی آنان نیست. در حقیقت چنین بینش و نگرشی است که ستمگری و ظلم را توجیه فلسفی و عقلانی می کند و رفتارهای نابنهجار و ضد عقلایی و عقلانی را مشروعیت فلسفی می بخشد؛ زیرا کسی که دنیا و هستی را بازیچه می داند و هدفی برای آفرینش قایل نیست، خود را در جایگاهی می یابد که جامعه و مردم را مدیریت کند و در مسیر خواسته های خویش حرکت دهد. باور به فناناپذیری و عدم زوال قدرت خویش موجب می شود تا ستمگری خود را افزایش دهند و بر آن پافشاری کنند.(ابراهیم آیه ۴۴) این گونه است که بخشی از جامعه با بهره مندی از رفاه و اشرافیت خویش بر انبوهی از نعمت ها و روزی های الهی مسلط و چیره می شوند و با خوشگذرانی و غوطه وری در زندگی دنیا و ستمگری در حق مردمان ، جامعه انسانی را نیز دچار بحران اخلاقی و سیاسی می کند و آن را تا مرز فروپاشی و نیستی می کشاند.(انبیاء آیات ۱۱ تا ۱۴) همین آیات این مطلب را نیز تبیین می کند که خوشگذرانی افراطی و ظالمانه این بخش از اقشار جامعه چگونه اسباب نیستی و هلاکت آنان و جامعه را سبب می شود و فرصت رشد و تکامل را از آنان و جامعه می ستاند؛ زیرا بینش و نگرش آنان زمینه مساعدی برای غفلت از خدا و اهداف آفرینش می شود که در این صورت بر پایه سنت های الهی و قوانین حاکم بر جهان، قدرت و مکنت آنان عامل نابودی و سقوط آنان و جامعه می شود به طوری که وقتی نسبت به آثار ظلم و ستم خویش آگاه می شوند که زمان گذشته و قیامت و رستاخیز بر پا شده است.(بقره آیه ۱۶۵ و انبیاء‌ آیه ۹۷) ستمگری با تخلفات اقتصادی تخلفات اقتصادی که از مصادیق بارز و آشکار ظلم و ستم در حق خویش و جامعه و نسبت به نعمت های الهی و ناسپاسی به آن است، دارای اشکال و انواع مختلف و متعددی می باشد. البته قرآن در برخی از آیات تبیین می کند که گاه ستمگری در حوزه های دیگر موجب می شود تا آثار آن در حوزه اقتصادی و نعمت های الهی آشکار شود. به عنوان نمونه ظلم و ستم برخی از یهودیان نسبت به آموزه های وحیانی تورات موجب شد تا خداوند برخی از نعمت های پاک و پاکیزه و حلال را بر آنان حرام کند و اجازه بهره مندی از آن را به ایشان ندهد.(نساء آیه ۱۶۰ و انعام آیه ۱۴۶ و نحل آیه ۱۱۸) بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که ستمگری در حوزه ای می تواند آثار و پیامدهای در حوزه های دیگر داشته باشد که به نظر می رسد ارتباطی با هم ندارد. به عنوان نمونه در آیات و روایات بیان شده است که پرداخت حقوق مالی چون زکات و خمس می تواند زمینه ریزش باران و دیگر نزولات آسمانی را فراهم آورد و فراخی و گشایش نعمت را برای جامعه به دنبال آورد،‌ چنان که عدم پرداخت زکات و خمس می تواند بیماری ها را نیز به دنبال آورد و هلاکت گروهی را سبب شود. در برخی از روایات به تاثیر صله رحم و ترک آن در افزایش و کاهش عمر آدمی توجه داده شده است تا به این وسیله ارتباط عمر با عملی چون صله رحم را به اثبات برساند. بنابراین نمی بایست به بی ارتباطی امور نسبت به هم گرایش و ایمان آورد؛ زیرا چنان که این دسته از آیات و روایات و هم چنین تجربه عارفان و دانش آنان نشان می دهد جهان چنان به هم پیوسته است که حرکت برگی در درون چاهی می تواند آثار بزرگ و مهم در اسمان ها وزمین به جا گذارد. خداوند در بیان علت نابودی قوم شعیب در شهر مدین گزارش می کند که چگونه تخلفات اقتصادی مردمان مدین موجب شده تا گرفتار هلاکت شوند و جامعه آنان به کلی نیست و نابود شود. آنان در رفتارهای اقتصادی خویش به جای عدالت و حق گرایی به سوی بی عدالتی گرایش یافته و در هنگام خرید و فروش ، از پیمانه کم می گذاشتند و حقوق دیگران را به ظلم و ستم ضایع می ساختند. این گونه است که به سبب تخلفات اقتصادی راه نیستی و نابودی خویش و جامعه خود را فراهم آورده و عبرت برای دیگران شدند.(توبه آیه ۷۰ و هود آیه ۹۴ و عنکبوت آیات ۳۶ تا ۴۰ ) رباخواری نیز عملی ظالمانه و ستمگرانه است که نوعی تخلف اقتصادی می باشد که فرصت برابر را از افراد جامعه سلب می کند و اجازه رشد و شکوفایی به شخص و بلکه جامعه در حوزه اقتصادی و دیگر حوزه های انسانی و کمالی نمی دهد. ازاین روست که خداوند هر گونه رفتار ربوی در حوزه اقتصادی را ستمگرانه بر می شمارد و به شدت از آن نهی می کند و حتی آن را به عنوان اعلان جنگ رسمی با خداوند معرفی می نماید.(بقره آیات ۲۷۸ تا ۲۷۹) مصرف بی رویه ، تخلفی اقتصادی از جمله تخلفات اقتصادی می توان به شیوه نادرست مصرف اشاره کرد. عدم بهره مندی بهینه و درست از نعمت و روزی های خدادادی موجب می شود تا شخص و جامعه به عنوان مصداقی از مصادیق ستمگران مورد خشم و غضب الهی قرار گیرد. به سخن دیگر، ستمگری و ظلم تنها نسبت به شخص و یا جامعه نیست بلکه گاه نسبت به نعمت ها و روزی های خداوندی است که در حقیقت همان ظلم به خدا نیز می تواند باشد. کسی که با مصرف بی رویه و زیاده روی در مصرف،‌ نعمت های الهی را از میان می برد و اجازه مصرف درست و بهینه آن را به دیگر نمی دهد در حقیقت نسبت به خود و دیگری ظلم روا داشته است. خداوند در آیاتی بسیاری چون ۲۴۶ سوره بقره و ۱۰۳ سوره اعراف و ۸۳ و ۸۵ سوره یونس و ۹۷ تا ۱۰۱ سوره هود و ۳۳ و ۴۴ سوره مومنون ، با اشاره به رفتار ظالمانه و خوشگذرانی های اشراف و از میان بردن ثروت و نعمت های الهی آنان را مردمانی ستم پیشه و ظالم معرفی می کند و به آنان هشدار می دهد که این گونه رفتار سبب گمراهی خود و از میان رفتن و هلاکت آنان و جامعه می شود. کنز اندوزی و جلوگیری از گردش سالم سرمایه و ثروت از دیگر تخلفات اقتصادی است که خداوند آن را مصداقی از مصادیق ظلم و ستم بر می شمارد؛ زیرا نعمت های الهی برای ذخیره سازی و تکاثر و کنز نیست بلکه خداوند این نعمت ها را در اختیار بشر قرار داده تا همگان از آن بهره گیرند و اگر در دست کسی ثروتی انباشته شده با به گردش در آوردن صحیح آن از راه مجاری معتبر و سالم اجازه بهره مندی گروه های بیش تر مردمی را فراهم آورد. بخشی را انفاق و صدقه نماید و حقوق مالی بینوایان و سائلان را به آنان پرداخت نماید و در حق مردمان احسان و ایثار نماید. اما بر خلاف این قانون و حق ،‌شماری از مردمان چون قارون در اندیشه کنز و تکاثر اموال و ثروت جامعه هستند و با رفتارهای تجاوزکارانه و ظالمانه خویش ،‌ سد راه بهره گیری مردم از نعمت های خداوندی می شوند. این گونه است که خشم الهی را به جان خویش می خرند و گرفتار عذاب الهی می شوند.(قصص آیه ۷۶ و عنکبوت آیات ۳۹ و ۴۰ و سوره تکاثر و آیات دیگر) ناسپاسی و کفران نعمت به اشکال مختلف چون اسراف و تبذیر از تخلفات اقتصادی ظالمانه است که آیات قرآنی بدان اشاره کرده است. این گونه است که خداوند در آیاتی چون ۳۴ سوره ابراهیم و ۱۵ و ۱۷ و ۱۹ سوره سبا از ناسپاسی مردمان و کفران نعمت ایشان گلایه می کند و گزارش می کند که چگونه مردمان سبا با ناسپاسی و کفران نعمت های الهی خود را گرفتار خشم کرده و جامعه تمدنی و شکوفای خویش را به نیستی و نابودی سوق دادند. آیات ۱۱۶ سوره هود و ۱۱ تا ۱۳ سوره انبیا و ۳۳ و ۳۸ و ۴۱ سوره مومنون و ۴۹ و ۵۱ سوره زمر و ۲۷ سوره شوری ، به وضعیت مرفهان بی درد و برخورداران سرمست جامعه اشاره می کند که با رفتارهای ضد اقتصادی و تخلفات اقتصادی در حوزه های مختلف از جمله مصرف موجبات تباهی خود و جامعه را فراهم می آورند و برخود و جامعه ظلم می کنند. مصادیقی از متخلفان اقتصادی در تحلیل قرآنی بی گمان مسرفان (انبیا آیات ۹ و ۱۱) و مترفان (هود آیه ۱۱۶ و آیات دیگر) از مصادیق بارز و آشکار متخلفان اقتصادی و مصداق بارز ظالمان می باشند و هر گونه خوشگذرانی (انبیا آیات ۱۳ و ۱۴) و رفتارهایی از این دست می تواند مردمان و جامعه را با خطر نیستی مواجه سازد. بی گمان نقش دولت را در این زمینه نمی بایست نادیده گرفت. بسیاری از رفتارهای ظالمانه در حوزه تخلفات اقتصادی ریشه در قدرت دارد. بنابراین با توجه به این که ریخت و پاش در رفتارهای دولت های بیش از حد تصور است می بایست به این توجه داشت که مرفهان بی درد و مسرفان تنها در افراد و رفتارهای آنان بروز نمی کند بلکه بروز و ظهور آن در دولتمردان و رفتارهای دولتی بیش از دیگر جاهاست. اگر بخواهیم جلوی بسیاری از تخلفات اقتصادی و رفتارهای ظالمانه را بگیریم می بایست به بازسازی واصلاح قوانین و مهار و کنترل دقیق مجریان توجه شود. شاید بسیاری از اسراف در بخش های دولتی از آن رو انجام می شود که به عنوان نمونه در ساخت و سازها دقت کافی مبذول نشده است. ساختمان ها به گونه ای ساخته می شودکه به جای نور طبیعی خورشید نیازمند برق و برای تامین گرما و سرما به هزینه های هنگفت نیازمند است. در حالی که می توان با بهینه سازی سازه در مصرف بسیاری از موارد پیش گفته کاست و از ریخت و پاش ها پرهیز کرد. این گونه تخلفات هر چند که به طور مستقیم صورت نمی گیرد ولی به طور غیر مستقیم می بایست رفتار ظالمانه تلقی کرد ؛ زیرا شرایط را به گونه ای فراهم آورده اند که نیاز دایمی به روشنایی و یا ابزارها و وسایل گرمایشی و سرمایشی باشد. حجم بزرگی از ظلم و ستم و تخلفات در دستگاه ها دولتی انجام می پذیرد و این مطلبی است که در رفتارهایی که قرآن از فرعون و فرعونیان گزارش کرده نیز به دست می آید. باشد تا با بازسازی و اصلاح رفتارهای اقتصادی و بینشی و نگرشی ، در مسیر عدالت و حق گام برداریم و از ستم و ظلم به خود و جامعه و خدا رهایی یابیم تا گرفتار خشم و غضب الهی و هلاکت جمعی […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>