دوره جوانی،‌ فصل شدن های کمالی

samamosجوانی یکی از دوره های زندگی بشر است،‌ با این تفاوت که جوانی فصل شدن است و انسان در این دوره است که خود را برای ابدیت می سازد. توانایی بشر در این دوره از زندگی در چنان حد بالایی قرار دارد که نمی توان هیچ دوره ای را با آن مقایسه کرد. امکان تغییر پذیری در این دوره به بشر این توانایی را می بخشد تا خود را برای ابدیت چنان که می خواهد بسازد. پس از دوره جوانی کم تر فرصتی برای بشر است تا تغییر کند؛‌همان گونه که در دوره پیش از جوانی یعنی کودکی و نوجوانی، فرصت کم تری برای نمایش قدرت و توانایی خود دارد و هنوز استعدادها و توانایی هایش آن چنان شکوفا نشده است که بتواند خودی باشد.

فروشگاه آنلاین سونی

نویسنده در این مطلب بر آن شد تا با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، نقش جوانی را در بالندگی و کمالی یابی انسان به نمایش گذارد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جوانی، فصل شکوفایی استعدادها

دوره های زندگی بشر را می توان به سه دوره اصلی کودکی، جوانی و پیری دسته بندی کرد؛ هر چند که برخی دوره های دیگری چون نوجوانی یا میانسالی را برای پیش و پس این دوره شناسایی و مطرح می کنند ولی می بایست دو دوره نوجوانی و میانسالی را دوره های برزخی دانست؛ چرا که در دوره نوجوانی برخی خصوصیات کودکی هنوز غلبه دارد و یا دوره میانسالی نیز این گونه است که هنوز جوانی باقی و برقرار است؛ اما سه دوره دیگر چنان مشخص است که می توان فصول زندگی آدمی را در سه فصل کودکی و جوانی و پیری دسته بندی کرد.

دوره جوانی خصوصیات و ویژگی های برجسته ای دارد که مورد توجه قرآن نیز قرار گرفته است. از نظر اسلام دو دوره کودکی و جوانی بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا شکل گیری هر انسانی در این دوره های سنی تحقق می گیرد و شخصیت هر انسانی در این دوره هاست که ثبوت می یابد و در دوره پیری هر آن چه ساخته شده کم تر قابل تغییر است اگر این تغییر شدنی باشد.

البته نمی خواهیم بگوییم که انسان همانند موجودات دیگری است که قابلیت تغییر و انعطاف ندارد، ولی تغییرات در دوره پیری به شدت همراه نوعی عدم انعطاف و کند انجام می گیرد به گونه ای که برخی از خصوصیات دو دوره پیشین هم چنان باقی می ماند.

به هر حال، دوره های کودکی و جوانی مهم ترین دوره های شکل گیری شخصیت انسانی است. با این تفاوت که در دوره کودکی اختیار کار کم تر در دست خود شخص است و بیش تر این مربیان و اولیای آموزشی و پرورشی هستند که شخصیت کودک را تحت تاثیر خود قرار می دهند و نقش های ماندگار بر لوح سفید جسم و جانش می کشند و همانند کنده کاری نقش جاودانه می زنند.

اما در دوره جوانی است که انسان خودش را می سازد و با اراده و اختیار و نیز توانایی و قدرتی که خداوند به او داده نقش های پیشین را حتی از میان بردارد و نقش دیگری بر جسم و جان خویش بزند. از این روست که دوره جوانی را می بایست دوره تکلیف نیز دانست، زیرا جسم و جان و عقل و اراده و علم او به اندازه ای است که می تواند انتخاب های ارادی و اختیاری داشته باشد و خود نقش جدیدی بزند و شخصیت تازه ای بیافریند. این جاست که تکالیف شرعی نیز در دوره جوانی آغاز می شود و انسان به سبب همان اصول عقل، قدرت، اراده و اختیار و علم،‌ می بایست پاسخ گوی افکار و رفتار و اعمال خویش باشد.

روان شناسان در این باره می گویند که در دوره جوانى، اساسى‏ترين تحولات زندگى انسان از طريق شكوفايى اصيل‏ترين نيازها به وقوع مى‏پيوندد. از ميان همه اين احساس نيازها، به برخوردارى از يك هويت مستقل، بيش‏ترين تاثير را در سرنوشت افراد و درنتيجه در سرنوشت جوامع بشرى دارد. جوان در اين برهه از زندگى، به موازات احساس نياز به داشتن يك هويت مستقل، از نظر ذهنى نيز دچار يك تحول بى‏سابقه مهمى مى‏شود. ارزش‏هاى نسبتا ثابت دوره كودكى فرو مى‏ريزد، بدون اين‏كه نظام فكرى و ارزشى خاصى جايگزين آن شود، در نتيجه، جوان با يك بحران فكرى و فرهنگى بزرگى مواجه مى‏گردد؛ چون نه همچون گذشته از طريق همانندسازى رفتار و عملكردهاى خود به ديگران، مى‏تواند به اعمال خود نظام منسجمى بخشد و نه از ايده و نظام فكرى و ارزشى مستقلى برخوردار است تا در هر مورد مستقلا تصميم‏گيرى خاصى داشته باشد. در چنين موقعيتى، اگر جوان از شرايط مناسب فكرى و روحى و روانى نيز محيط فرهنگى و آموزشى شايسته‏اى برخوردار نباشد، در گزينش مسير درست و انتخاب هويت واقعى دچار مشكل مى‏گردد.

انتخاب هویت به معنای انتخاب شخصیتی است که سازه وجودی او را برای همیشه شکل می دهد. پاسخ گویی به فلسفه زندگی، همان گونه که فکر و اندیشه و نگرش و بینش او را می سازد، هم چنین سبک زندگی او را سامان می دهد. این گونه است که هر نوع پاسخی به پرسش های اساسی فلسفه زندگی چون از کجایی، به کجایی و برای چه؟ هویت و شخصیت او را برای ابدیت می سازد.

در این جاست که عقل و نقل به کمک او می آید و می تواند پاسخ های مناسب را برای او تبیین نماید. پاسخ به اصول دین از طریق برهان و استدلال یا تعبد عقلانی یعنی استفاده از آگاهان و عالمان و پیروی از آنان، به او کمک می کند تا فلسفه زندگی خود را بسازد و در چارچوب همین فلسفه زندگی و پاسخی که با اصول و پرسش های اصلی داده است، سبک زندگی خود را انتخاب می کند و کار سخت و ساز خویش را در همین چارچوب و فلسفه آغاز می کند و در نهایت شخصیت و هویت فردی او شکل می گیرد.

در این دوره است که استعدادهای سرشته در نهاد او فعلیت یافته و شکوفا می شود. عقل و اراده و قدرت و علم عناصری هستند که او را برای تشخیص فلسفه زندگی و تعیین سبک زندگی خاص یاری می رساند.

صفات متضاد و متقابل جوانی

از آن جایی که جوانی فصل شکفتن استعدادها و شکوفایی آن هاست، نوعی بی برنامه گی در جوان به خوبی مشهود است؛ گذر از کودکی و تقلیدگری از والدین و نزدیکان، به دوره استقلال و انتخاب ارادی افکار و رفتار، خود موجب بحران شدید و تکان های روحی شدید به جوان است.

جوان از سویی می خواهد خود را چنان که می خواهد نشان دهد و استقلال را در انتخاب افکار و رفتار به نمایش گذارد و از سویی هنوز به چنان بلوغ عقلی و ارادی، قدرت و علم نرسیده است که بتواند انتخاب کاملی داشته باشد. از این روست که میان دو راه متضاد و گاه متقابل قرار می گیرد و همانند پاندول به این سو و آن سو می رود تا شخصیت کاملی پیدا کند و به ثبات شخصیتی برسد.

از نظر قرآن دوره جوانی با صفاتی چون خودآرایی و زیباجویی جوان در لباس و جمال همراه است. جوان به زیبایی و جلوه گری در لباس و جمال زیاد توجه دارد؛ زیرا نخستین تغییرات را در جسم خود می یابد و افزایش قدرت و توان جسمی او موجب می شود تا توجه ویژه ای به آن بیابد. این گونه است که ظاهر و زییابی جسم، او را به خود مشغول می کند و در پی آن است که به آن بپردازد. این گونه است که در کنار آینه است و به خود می نگرد و لباس و جامه های رنگارنگ می خرد و به ظاهر خود بیش از هر چیزی اهمیت می دهد.(حدید، ایه 20 )

علامه طباطبایی در ذیل این آیه می نویسد که اين ويژگيهاى پنج‌گانه در آيه مطابق مراحل سنّ انسان از كودكى تا پيرى باشد و دوران جوانى دوران لهو و سرگرمى است. (الميزان، ج‌19، ص‌164)

مدگرایی به یک معنا خوب است؛ زیرا نشانه تنوع طلبی و نوگرایی جوان است و جوان می کوشد تا هرچیزی را خود تجربه کند و به تجربه دیگران بسنده نمی کند. این تجربه گرایی و تنوع جوان موجب می شود تا اختراعات و ابتکارات در این دوره از سن بشر بیش تر از دوره های دیگر باشد. بسیاری از اختراعات و ابتکارات از سوی جوانان انجام می گیرد؛ زیرا جوان اهل تنوع طلبی،‌نوگرایی و تجربه گرایی است و همین امور خود عامل در اختراعات و ابتکارات و اکتشافات است؛ اما باید توجه داشت که اگر این امر مدیریت نشود جوان گرفتار مدگرایی افراطی می شود که البته از نوگرایی به بیماری تبدیل می شود.

این گونه است که نوگرایی و تنوع جویی و زیباگرایی جوان، او را به سوی لهوگرایی سوق می دهد و به سرگرمی ها و کارهای بیهوده می پردازد؛ زیرا قدرت بدنی مورد نیاز را در اختیار دارد و از سوی دیگر فهم و درک او به اندازه ای نیست که بتواند برای کارهای خویش حکمت ها را در نظر گیرد. البته اگر علم و تجربیات پیران در کنار تنوع گرایی و قدرت بدنی و فعالیت عقلانی جوان قرار می گرفت، تحولات شگرف در جامعه بشری اتفاق می افتاد،‌ولی جوان هرگز به نصیحت پیران توجهی نمی کند و می خواهد خود هر چیزی را بیازماید و تجربه کند. در ضرب المثلی است که آنچه جوان در آينه مي بيند، پير در خشت خام مي بيند؛ این بدان معناست که جوان نمی تواند مسایل را چنان که هست تجزیه و تحلیل کند و امور بسیار پیش پا افتاده برای او پیچیده خواهد بود. در حقیقت جوان از فاقد بصیرتی است که نتایج و برآیند چند مرحله دیگر از هر کار و اقدام خود را برآورد کند و خواتیم عملی خویش را بداند و بشناسد؛ در حالی که پیران با نگاهی به نخست حرکت می توانند دهمین مرتبه از نتایج یک عملی را ببیند و خاتمه کاری را بدانند.

به هر حال، از صفات دوره جوانی انجام کارهای بیهوده و بی حکمت و بی هدف است که می تواند او را به سوی لهو و لعب ببرد. اگر در کودکی لعب و بازی خوب و مفید است چرا آموزش های غیر مستقیمی را به دنبال دارد(یوسف، ایه 12) اما دوره جوانی زمانی برای لهو و لعب نیست و می بایست کارهای هدفمند و حکمت آمیز باشد. البته شور جوانی و گرایش به تنوع طلبی و تجربه گرایی موجب می شود که بی توجه به اهداف حکمیانه کارهایی را انجام دهد. ناگفته نماند که گاه همین رفتارهای مبتنی بر لهو نیز موجب می شود تا به اختراعات و اکتشافاتی منجر شود. ولی مدیریت جوانی برای جلوگیری از افراط امری ضروری است.

از نظر قرآن یکی از ویژگی های دوره جوانی، گرایش ایشان به سرگرميها و بازيهاى بيهوده است.(حدید، ایه 20؛ و نیز الميزان، ج‌19، ص‌164)

خداوند دوره جوانی را دوره قدرت جسمانی بشر و عصر شکوفایی توان بدنی انسان می داند. در این دوره همه قوای بدنی انسان به اوج خود می رسد و انسان کارهایی را می تواند انجام دهد که در هیچ دوره ای دیگر از کودکی و پیری نمی تواند انجام دهد.(کهف، ایه 82؛ حج، آیه 5؛ قصص، ایات 14 و 15؛ روم، ایه 54؛ غافر، ایه 67)

دوره جوانی دوره تهور و شجاعت است؛ افزایش قدرت جسمی و بدنی جوان به او اجازه می دهد تا کارهایی را انجام دهد که از کودک و پیر بر نمی آید. همین وضعیت و نیز تجربه گرایی و نوگرایی و تنوع طلبی موجب می شود تا اهل خطر کردن باشد. از این روست که خداوند دوره جوانی را زمان تهوّر و شجاعت و زير پا افكندن مصلحت‌سنجيها بشر معرفی می کند.(یونس،ایه 83؛ کهف؛ آیات 10 و 16؛ قصص، ایات 14 و 15)

جوانی چون ابراهیم(ع) البته حکمیانه و با هدف نابودی بت ها و با یک برنامه ریزی دقیق همه بتان را جز بت بزرگ می شکند تا مردم را به خود آورد. خداوند می فرماید که حضرت ابراهیم(علیه السلام) با شهامت و شجاعت کامل در مقابل بت پرستان ایستاد و بت ها را شکست. خداوند متعال در این باره در قرآن از بت پرستان نقل می کند که آنان درباره حضرت ابراهیم(ع) گفتند: قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ; گروهی گفتند: شنیدیم جوانی از مخالفت با بت ها سخن می گفت که او را ابراهیم می گویند.(انبیاء، ایه 60)

شجاعت و تهوری که حضرت (ع) داشت موجب شد تا این اقدام را شجاعانه و حکیمانه انجام دهد. دیگر پیامبران هم در جوانی اقداماتی شجاعانه ای انجام دادند که از آن جمله جنگ داود (ع) با جالوت در جوانی است.(بقره، ایه 251)

هم چنین اصحاب کهف جوانانی بودند که شجاعانه در برابر دولتمردان زمانه خود ایستادند و ندای توحید سردادند و به مخالفت با افکار شیطانی پرداختند.(کهف، ایات 7 تا 10)

کسانی که به عنوان هسته نخست پیروان حضرت موسی(ع) بودند گروهی از جوانان یهودی بودند که آنان نیز به سبب همه خفقان و استبداد دولت فرعونی به آن حضرت (ع) پیوسته و مخیفانه با همه شدت ترس و وحشت حاکمان به فعالیت مشغول بودند.(یونس، ایه 83)

در حقیقت این جوانان بودند که هسته های نخستین ایمان و پیروان پیامبران را تشکیل می دهند و علت آن هم شجاعت، نوگرایی، تغییر پذیری و تنوع طلبی و آزادی خواهی آنان بوده است. اصولا جوانان به سبب علاقه به استقلال و تقویت اراده و اختیار خود، موجودی آزادی خواه و عدالت طلب است و می کوشد تا بتواند اراده و اختیار و حق انتخاب خود را به نمایش گذارد و هویت مستقل خود را تثبیت کند. همین عوامل موجب می شود که گرایش به تغییر در آنان زیاد است و می توان آنان را جذب ایمان کرد البته همان گونه که می توان جذب گروه های دیگر کرد. بنابراین، هر یک از عوامل می توان در دو جهت مثبت و منفی مورد استفاده قرار گیرد. از این روست که جوانی دوره انتخاب راه رشد و حقیقت یا باطل و گمراهی و ضلالت است و انسان در جوانی است که دو راه متقابل شدن های کمالی و هبوط و سقوط در دوزخ دوری از کمال را انتخاب می کند و خود را بر اساس این دو سبک زندگی می سازد.

به هر حال، از آن جا که جوان هنوز در نابرابرى هاى محیط غرق نشده و به آن خو نگرفته و آلوده نشده است، صفت عدالت طلبى و حمایت از مظلومان در او بیشتر تجلى دارد. قرآن کریم به نمونه هایى در این باره اشاره مى کند; از جمله ى این جوانان عدالت طلب و حامى مظلوم، حضرت موسى(علیه السلام)است. در سوره ى قصص، آیات ۱۵ و ۲۳ ـ ۲۸، آمده است که حضرت موسى(علیه السلام) جوانى عدالت طلب و حامى مظلومان بود. و به همین جهت در سرزمین مصر به حمایت از شخص مظلومى برخاست و در مدین نیز جوان مردانه به کمک دختران حضرت شعیب رفت و براى گوسفندان آن ها از چاه آب کشید.

بنابراین می توان از ویژگی های جوانان به حق پذیری و عدالت خواهی و آزادی خواهی آنان اشاره کرد که در این آیات و آیات دیگر از جمله آیات 7 تا 10 سوره کهف به آن توجه داده شده است.

از دیگر ویژگی های دوره جوانی که یکی از دوره های حیات انسانی است(حج، ایه 5؛ غافر، ایه 67؛ بلوغ اشد همان دوره جوانی است؛ نگاه کنید: مجمع‌البيان، ج‌7‌-‌8‌، ص‌114) زمان نیرومندی عقل است.(همان) دراین دوره است که عقل انسانی از خیال و توهم به بلوغ خود می رسد می تواند برهانی و استدلال کند و مفاهیم تجریدی را درک و فهم کند و با فلسفه و کلیات منطقی آشنا شود و از عالم ماده به عالم عقل در آید و با فلسفه سرو کار پیدا کند.

البته پایان دوره جوانی، آغاز افول و نقطه آغازین منحنی نزول زندگی انسان است.(همان) بنابراین می بایست توجه داشت که از فرصت جوانی به خوبی بهره برد و هرگز گمان نکرد که این حالات قدرت و توان عقلی و جسمی باقی خواهد ماند،‌بلکه همان اندازه که جسم و قدرت و اراده به تحلیل می رود و علم به نسیان تبدیل می شود، عقل نیز جلوه ای دیگر می یابد، مگر آن که خود را در این دوره با اتصال به منبع عقل و قدرت واکنسه کرد و دست کم از طریق عقل الهی ،‌قدرت و اراده خود را نه تنها حفظ کرد بلکه افزایش داد.

جوان در روایات اسلامی

روایات اسلامی به مساله جوان همانند قرآن توجه داشته است. در این جا بخشی از روایاتی که درباره جوان در آمده است بیان می شود.

امام صادق علیه السلام فرمودند: من قرا القرآن فهو غنی و لا فقر بعده و الا ما به غنی؛ هرکه قرآن بخواند بی نیاز شود و نیازی پس از آن نیست( و اگر به قرآن بی نیاز نشود) هیچ چیز لو را بی نیاز نکند.

و نیز امام صادق فرمودند: من قرا القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله الله عزوجل مع السفره الکرام البررة و کان قرآن حجیزا عنه یوم القیامة…؛ هرکه در حال جوانی قرآن بخواند و با ایمان باشد قرآن با گوشت و خونش بیامیزد و خدای عزوجل او را با فرشتگان پیغامبرنده و نیکرفتارش رفیق کند و قرآن برای او در روز قیامت پرده و مانعی از آتش باشد…(اصول کافی ، ج2 ، « کتاب فضل القرآن » « باب فضل حامل القرآن » حدیث8 و 4)

چنان که گفته شد جوان حق طلب و خیرخواه است و برای تحقق عدالت و آزادی خود را فدا می کند و با شجاعت تمام در برابر ظالمان و بیدادگران می ایست . از این روست که برای ایجاد هسته های مقاومتی و تشکلات خیرخواهانه می بایست دست به دامن جوانان شد. امام صادق عليه السلام در باره این خصوصیت جوانان می فرماید:عَلَيكَ بِالحداثِ فَإنَّهُم أَسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ؛ نوجوانان را درياب زيرا كه آنان سريع تر به كارهاى خير روى مى آورند.(كافى، ج8، ص93، ح66)

زمینه تغییر و بازسازی فکری و رفتاری در جوانان فراهم تر از دیگران است. على عليه السلام می فرماید: إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالرضِ الخاليَةِ ما اُلقىَ فيها مِن شَىْ ءٍ قَبِلَتهُ؛ دل نوجوان مانند زمين آماده است كه هر بذرى در آن افشانده شود، مى پذيرد.(نهج البلاغه، نامه 31)

در همین رابطه رسول اكرم صلى الله عليه و آله نیز می فرماید: اوصيكُم بِالشُّبّانِ خَيرا فَإِنَّهُم أَرَقُّ أَفئِدَةً إنَّ اللّه بَعَثَنى بَشيرا وَنَذيرا فَحالَفَنِى الشُّبّانُ وَخالَفَنِى الشُّيوخُ؛ به شما درباره جوانان به نيكى سفارش مى كنم چرا كه آنان نازك دل ترند، خداوند مرا اميد دهنده و بيم دهنده مبعوث كرد جوانان با من هم پيمان شدند و پير مردان به مخالفت با من برخاستند.( سفينة البحار، ج2، ص176)

البته همان گونه که گفته شد،جوانی فصل استقلال طلبی و انتخاب راه های حق و باطل است. پس می بایست هوشیار بود تا در دام دشمن نیافتد. امام صادق عليه السلام می فرماید: بادِروا أَحداثَكُم بِالحَديثِ قَبلَ أَن تَسبِقَكُم إِلَيهِمُ المُرجِئَةِ؛ به آموختن حديث به نوجوانانتان پيش از آن كه منحرفين آنان را گمراه سازند، اقدام نمائيد.( تهذيب الأحكام، ج8، ص111، ح30)

امام على عليه السلام نیز می فرماید: أَولَى الشياءِ أَن يَتَعَلَّمَهَا الحداثُ الشياءُ الَّتى إذا صاروا رِجالاً اَحتاجوا إِلَيها؛ شايسته ترين چيزهايى كه نوجوانان بايد بياموزند، آن چيزهايى هستند كه هنگام بزرگسالى به آنها نياز دارند.(شرح نهج البلاغه، ج20، ص333، ح817)

نوگرایی براساس تغییرات در شرایط و مقتضیات زیستی از جمله مهم ترین ویژگی های جوانی است؛‌در حالی که پیران بر همان چیزهایی که عادت کرده اند وابسته و دلبسته هستند و حاضر به تغییر نیستند. همین مساله گاه گسست و گاه شکاف نسلی را ایجاد می کند. بنابراین ، لازم است تا در تعامل با جوانان به مساله جوانی و مقتضیات آن و حتی مقضیات زمانی نیز توجه شود. امام على عليه السلام می فرماید :لاتَقسِروا أَولادَكُم عَلى آدابِكُم فَإنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِكُم؛ آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد ؛ زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده اند.(شرح نهج البلاغه، ج20، ص267، ح102)

عقل جوان فعال است و همین فعال بودن به او امکان می دهد تا مطالب را سریع تر و بهتر درک کند و نتایج جالبی را به دست آورد. از این روست که در دوره جوانی اختراعات و اکتشافات و ابتکارات بیش تر است. بنابراین لازم است که از عقل جوانان برای مشورت در امور زندگی بهره جست و گمان نبرد که تنها پیران با تجربه هستند که می توان از ایشان استفاده کرد؛ چرا که برخی از مسایل مستحدث هستند و سابقه ای ندارد پس می توان از عقل جوانان برای این امور بهره برد و راهکارهای آنان را دریافت و استفاده کرد.امام على عليه السلام در این باره چنین سفارش می کند: إذَا احتَجتَ إِلَى المَشوَرَةِ فى أَمرٍ قَد طَرَأَ عَلَيكَ، فَاستَبدِهِ بِبِدايَةِ الشُّبّانِ، فَإِنَّهُم أَحَدُّ أَذهانا وَأَسرَعُ حَدسا، ثُمَّ رُدَّهُ بَعدَ ذلِكَ إلى رَىِ الكُهولِ وَالشُيوخِ لِيَستَعقِبوهُ وَيُحسِنُوا، الاِختيارَ لَهُ فَإِنَّ تَجرِبَتَهُم أَكثَرُ؛ هنگامى كه در پيش آمدى احتياج به مشورت داشتى ابتدا به جوانان مراجعه نما زيرا كه آنان ذهنى تيزتر و حدسى سريع تر دارند سپس (نتيجه) آن را به نظر بزرگسالان و پيران برسان تا پيگيرى نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب كنند زيرا تجربه آنان بيشتر است.(شرح نهج البلاغه، ج20، ص337، ح866)

چنانکه گفته شد تغییرات در جوانان بسیار امکان پذیر است و همین موجب می شود که قابل تربیت باشند اما پیران شخصیت و هویت ایشان شکل گرفته و کم تر قابل تغییر است.

حدیث) رسول اكرم صلى الله عليه و آله دراین باره می فرماید: مَن تَعَلَّمَ فى شَبابِهِ كانَ بِمَنزِلَةِ الوَشمِ فِى الحَجَرِ وَ مَن تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبيرٌ كانَ بِمَنزِلَةِ الكِتابِ عَلى وَجهِ الماءِ؛ هر كس در جوانى اش بياموزد، آموخته اش مانند نقش بر سنگ است و هر كس در بزرگ سالى بياموزد، مانند نوشتن بر روى آب است.(نوادر راوندى، ص 132، ح )169

هم چنین بیان شد که جوانی دوره مستی قدرت و جوانی و جمال است و لازم است که جوان خود را مراقبت کند و اجازه ندهد تا این حالت بر او غلبه کرده و چیره شود. حضرت امام على عليه السلام درباره این خصوصیت جوانی می فرماید: يَنبَغى لِلعاقِلِ اَن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ وَ سُكرِ القُدرَةِ، وَ سُكرِ العِلمِ، وَ سُكرِ المَدحِ وَ سُكرِ الشَّبابِ، فَاِنَّ لِكُلِّ ذالِكَ رياحا خَبيثَةً تَسلُبُ العَقلَ وَ تَستَخِفُّ الوَقارَ ؛ سزاوار است كه عاقل، از مستى ثروت، قدرت، دانش، ستايش و مستى جوانى بپرهيزد، چرا كه هر يك را بادهاى پليدى است كه عقل را نابود مى كند و وقار و هيبت را كم مى نمايد.(غرر الحكم، ح 10948)

از آن جایی که فرصت جوانی تکرار نشدنی است می بایست این قدرت و توان را به شکل خوبی مورد استفاده قرار داد و اجازه نداد که این فرصت از دست برود. امام صادق عليه السلام در این باره سفارش می کند و می فرماید: لَستُ اُحِبُّ اَن اَرَى الشّابَّ مِنـكُم اِلاّ غادياً فى حالَينِ: اِمّا عالِماً اَو مُتَعَلِّما، فَاِن لَم يَفعَل فَرَّطَ، فَاِن فَرَّطَ ضَيَّعَ، وَ اِن ضَيَّعَ اَثِمَ، وَ اِن اَثِمَ سَـكَنَ النّارَ وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا بِالحَقِّ ؛ دوست ندارم جوانانِ شما را جز در دو حالت ببينم : دانشمند يا دانش اندوز. اگر جوانى چنين نكند، كوتاهى كرده و اگر كوتاهى كرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه كرده است و اگر گناه كند، سوگند به آن كس كه محمّد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت، دوزخ نشين خواهد شد.(امالى طوسى، ص 303، ح 604)

از این روست که امام على عليه السلام سفارش می کند که عقل و هوش جوانان را در این دوره با بحث و گفت و گو تقویت کنید تا به پختگی برسد و بتواند به تجزیه و تحلیل بپردازد و قدرت تحلیل را از طریق مناظره و گفت و گو بالا برد: مُرُوا الاَحداثَ بِالمِراءِ وَ الجِدالِ وَ الـكُهولَ بِالفِكَرِ وَ الشُّيوخَ بِالصَّمتِ ؛ جوانان را به مباحثه و مناظره، و ميان سالان را به انديشيدن، و پيران را به سكوت، فرمان دهيد.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 285، ح 260)

در همین رابطه رسول اكرم صلى الله عليه و آله می فرماید: اَوسِعوا لِلشَّبابِ فِى المَجلِسِ وَ اَفهِموهُمُ الحَديثَ فَاِنَّهُمُ الخُلوفُ وَ اَهلُ الحَديثِ ؛ براى جوانان در مجالس جاى باز كنيد، و امور نو و جديد را به آنان تفهيم كنيد، چرا كه اين گروه جايگزين شما و درگير مسائل جديد خواهند شد.(الفردوس، ج 1، ص 98، ح 320)

حضرت امام علی(ع) هم چنین درباره ارزش دوره جوانی می فرماید: اَربَعَةُ اَشياءَ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاّ اَربَعَةٌ : اَلشَّبابُ لا يَعرِفُ قَدرَهُ اِلاَّ الشُّيوخُ وَالعافيَةُ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاّ اَهلُ البَلاءِ وَ الصِّحَةُ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاَّ المَرضى وَ الحَياةُ لا يَعرِفُ قَدرَها اِلاَّ المَوتى؛ ارزش چهار چيز را جز چهار گروه نمى شناسند : جوانى را جز پيران، آسايش را جز گرفتاران، سلامتى را جز بيماران و زندگى را جز مردگان.( مواعظ العدديّه، ص 275)

چنان که گفته شد، دوره جوانی دوره تنوع طلبی، زیباجویی و جمال آرایی است ولی بهتر است که این امور مدیریت شود و به افراط راه نیابد. البته اگر جوان در جوانی بتواند خود را به سلوک پیران در پوشش نزدیک کند، می تواند از وقار آنان نیز این گونه بهره مند شود. از این روست که پیامبر(ص) سفارش می کند که جوانان در جوانی بکوشند شیوه پیران را در پیش گیرند و در پوشش و لباس به قول معروف کمی سنگینی پیران را در پیش گیرند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله می فرماید : خَيرُ شَبابِكُم مَن تَزَيّا بِزِىِّ كُهولِكُم وَ شَرُّ كُهولِكُم مَن تَزَيّا بِزِىِّ شَبابِكُم ؛ بهترين جوانانِ شما آنان اند كه خود را به سبك بزرگسالان بيارايند و بدترين بزرگسالان ، كسانى اند كه خود را شبيه جوانان كنند.(ارشاد القلوب، ص 41)

البته نباید جوان را از جوانی کردن باز داشت و او را همانند پیران به اموری مشغول کرد که در دوره پیری می بایست بیش تر توجه داشت. حتی امام صادق عليه السلام می فرماید در عبادت نیز می بایست شیوه جوانی در پیش گرفت و هم چون پیران عبادت نکرد. آن حضرت می فرماید: اِجتَهَدتُ فِى العِبادَةِ وَ اَ نَا شابٌّ ، فَقالَ لى اَبى : يا بُنَىَّ دونَ ما اَراكَ تَصنَعُ، فَاِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ اِذا اَحَبَّ عَبداً رَضىَ عَنهُ بِاليَسيرِ ؛ در جوانى زياد عبادت مى كردم. پدرم به من فرمود: فرزندم! كمتر عبادت كن، زيرا خداوند عزوجل ، اگر بنده اى را دوست بدارد، با عبادت كم هم از او خشنود مى گردد.(كافى، ج 2، ص 87 ، ح 5)

امام على عليه السلام نیز درباره جوان چنین سفارش می کند: اِذا عاتَبتَ الحَدَثَ فَاترُك لَهُ مَوضِعا مِن ذَ نبِهِ لِئَلاّ يَحمِلَهُ الخراجُ عَلَى المُكابَرَةِ ؛ هرگاه جوان را توبيخ كردى ، برخى خطاهاى او را ناديده بگير، تا توبيخ تو، او را به مقابله وادار نسازد.( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 333، ح 819)

رسول اكرم صلى الله عليه و آله نیز در باره تعامل با رفتارهای جوانان سفارش می کند که نباید سخت گیری کرد و با آنان معامله پیران را کرد: لا تَمَنَّوا هَلاكَ شَبابِكُم وَ اِن كانَ فيهِم غَرامٌ ، فَاِنَّهُم عَلى ما كانَ فيهِم عَلى خِلالٍ ، اِمّا اَن يَتوبوا فَيَـتوبَ اللّه عَلَيهِم ، وَ اِمّا اَن تُرديَهُمُ الفاتُ ، اِمّا عَدُوّا فَيُقاتِلوهُ ، وَ اِمّا حَريقا فَيُطفِئوهُ وَ اِمّا ماءً فَيَسُدُّوهُ ؛ نابودى جوانانتان را آرزو نكنيد ، گرچه بدى هاى بسيار در آنان باشد، زيرا آنان با آن بدى ها چند دسته اند : يا توبه مى كنند و خداوند هم توبه آنان را مى پذيرد و يا اين كه آفت ها ، آنان را از پاى درمى آورد و يا با دشمنى مى جنگند، يا آتش سوزى را خاموش مى نمايند و يا سيلى را سد مى كنند.( حلية الأولياء، ج 5، ص 119)

این ها تنها گوشه ای از مسایلی که در آیات و روایات نسبت به دوره جوانی و چگونگی تعامل با آنان بیان شده است. از همین روایت می توان درباره اهمیت و ارزش دوره جوانی و توجه به آنان مطالب بسیار مهم و کلیدی به دست آورد و الگوی رفتاری و فرهنگی برای جوانان و تعامل با آنان شناسایی و تعریف کرد. باشد که از این معارف به درستی بهره گیریم و مسیر درست الهی را در زندگی بپیماییم تا در آینده پشیمان نشویم.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید