رفتار با زنان در تحلیل قرآن

samamosبی گمان زن آیینه جمال الهی است؛ زیرا انسان کامل آیینه تمام نمای اسما و صفات الهی می باشد و خداوند زن را به گونه ای آفریده است که به طور ذاتی نمایش اسمای جمالی الهی باشد. از این روست که در آیات و روایات اسلامی از لطافت جسم و روح زنان بسیار سخن به میان آمده و اصطلاح " ریحانه بودن و قهرمانه نبودن " آنان از تعابیر معصوم (ع)در میان مردم به شکل ضرب المثل در آمده است.

فروشگاه آنلاین سونی

رفتار با جنسی که از نظر جسمی و روحی بسیار لطیف است بسیار سخت می باشد. از این روست که آیات و روایات به مساله رفتار درست و صحیح با زنان بسیار توجه داشته است به گونه ای که در برخی از روایات سخن از فشار قبر مردان به سبب برخوردهای نادرست با زنان در خانه به میان آمده است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی رفتارهای درست با زنان را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مکمل بودن زن و مرد

در تحلیل قرآنی زن که به معنای جنس مادینه انسان در مقابل می باشد، بی مرد معنا و مفهوم نمی یابد چنان که مرد بودن نیز بی زن بودن معنای درستی نمی یابد. مراد از بی معنای می تواند فراگیر باشد. به این معنا که مفهوم زن و یا مرد زمانی معنا می یابد که در برابر و مقابل یک دیگر دیده شوند و از سوی دیگر به معنای آن است که در عالم تکوین زن بی مرد و یا مرد بی زن نمی تواند معنا و مفهوم یابد؛ زیرا زن و مرد مانند دیگر موجودات هستی در کنار هم معنا و مفهوم می یابند و زوجیت در همه هستی جریان دارد. بنابراین زن و مرد به عنوان مکمل وجودی یک دیگر می باشند. اگر زن بی مرد و یا مرد بی زن باشد هر چند که به نظر می رسد که وجودی کامل می باشند ولی واقعیت آن است که وجود هریک بی دیگری ناقص است. از این روست که آیات قرآنی افزون بر حکم کلی زوجیت برای همه موجودات هستی از جمله انسان به این معنا توجه می دهد که هر یک از مردان و زنان نمی توانند بی وجود دیگری کمال یابند.

کم ترین چیزی که می توان برای زوجیت انسان و مکمل بودن هر یک نسبت به دیگری بر شمرد آن است که زن و مرد در کنار هم به آرامش دست می یابند. ازدواج که که معنای زوجیت اختیاری است یک فرآیند طبیعی برای انسان است که می بایست هر یک از مرد و زن آن را طی کرده و به آن جامه عمل و تحقق بپوشانند. به این معنا که اگر حضرت حوا(س) به عنوان زوج و همسر غیر اختیاری حضرت آدم (ع) از همان آغاز آفرینش به شکل جعل و وضع تکوینی،‌تحمیل شد ،‌از آن رو بوده است که مرد بی زن نمی توانست به کمالی دست یابد که از آن به آرامش یاد می شود. بنابراین ازدواج در حقیقت شکل دیگری از یک واقعیت طبیعی و تکوینی است که می بایست انجام شود تا مرد و یا زن به کمال دست یابند.

در داستان آفرینش که در سوره های چند از جمله سوره بقره بیان شده این معنا مورد تاکید و توجه بوده است که پس از آفرینش حضرت آدم (ع) و تعلیم اسمای الهی و لزوم سجده همگان به وی به عنوان خلیفه الهی ، خداوند جفت و زوجی برای او آفرید تا در کنار هم به کمالی دست یابندکه از جمله آن ها آرامش و سکونت است.

بنابراین زوجیت امری طبیعی و تکوینی است که می بایست به آن توجه داشت و اگر انسانی بخواهد به آرامش دست یابد لازم است که به شکل زوج با هم زیست کنند. ازدواج شیوه اختیاری انتخاب زوج است. بنابراین نمی توان به علل مختلف از جمله دست یابی به آرامش از ازدواج گریخت و آن را نادیده گرفت.

خداوند در آیه 189 سوره اعراف ازدواج یعنی زوجیت اختیاری میان زن و مرد را عامل ایجاد آرامش برای زن و مرد می شمارد. هر چند که در این آیه به سبب آن که مخاطب مردان می باشند و سخن از زوج و همسر برای وی به عنوان یک جعل تکوینی به میان آمده است و به نظر می رسد که آن کسی که به آرامش دست می یابد زن در کنار مرد است ولی با توجه به این که ممکن است که ضمیر در فعل " لیسکن " به زوج برگردد و ضمیر در " الیها " به نفس عودت یابد می توان گفت که هر زوجی در کنار زوجش که در واقع نفس خود اوست به آرامش دست یم یابد. آیه 21 سوره روم را می توان شاهد بر این معنا گرفت؛ زیرا خداوند در این آیه می فرماید که خداوند برای شما از جنس خودتان قرین و همسری خلق کرد تا از وی بهره و فایده برید ،‌ زیرا هر یک از مرد و زن دارای دستگاه اختصاصی است که تنها در کنار هم می تواند کامل شود و فایده برساند و هر یک از دو دستگاه به تنهایی هیچ کارایی ندارد.(المیزان ،‌ علامه طباطبایی ، ج 16 ، ص 173) در این آیه ضمیرها به انفس بر می گردد و به این معنا خواهد بود هر یک از شما به دیگری نیازمند هستید تا آرامش یابید.

زن و شوهر در حکم یک نفس می باشند هر چند که به ظاهر دارای دو نفس می باشند ولی اگر به خوبی دقت شود دانسته می شود نه تنها در دستگاه و جهاز تناسلی به یک دیگر به عنوان مکمل نیازمند هستند بلکه برای دست یابی به آرامش واقعی نیز نیازمند آن هستند که در کنار هم به عنوان زوج و جفت قرار گیرند. بررسی های علمی نشان می دهد که تماس جسمی زن و شوهر به آنان آرامش خاص و ویژه ای می بخشد بی آن که در این هنگام جهاز تناسلی به یک دیگر پیوند خورده باشند.

خداوند در آیه 187 سوره بقره مرد و زن را به عنوان لباس یک دیگر معرفی می کند. از جمله کاربردهایی که لباس برای هر یک دارد پوشاندن عیوب و حفظ از تعرضات بیرونی و خارجی چون گرما و سرما و مانند آن و هم چنین آراستن ایشان است. افزون بر این لباس بودن زن و شوهر می تواند به معنای آرامش بخشی به یک دیگر نیز باشد؛ زیرا هر یک از آن ها در هنگام زوجیت است که آرامش و سکونی به دیگری می بخشد و او را از اضطراب و تشویش حفظ می کند. بر این اساس زن و شوهر جامه و لباس یک دیگر برای حفظ از اضطراب و تشویش می باشند و نوعی آرامش را در یک دیگر ایجاد می کنند.(مجمع البیان ، شیخ طبرسی ، ج 1 و 2 ، ص 514)

تعامل بر اساس تعادل

تعامل میان زن و شوهر همانند دیگر امور ارتباطی و رفتاری می بایست بر اساس اصل اساسی تعادل و اعتدال باشد. اسلام از مومنان می خواهد که بهترین شیوه رفتاری را در زندگی خویش در پیش گیرند که بر اساس اعتدال و تعادل می باشد. هر گونه رفتار افراطی و تفریطی در زندگی می تواند آثار و پیامدهای زیانباری را به جا گذارد.

بر این اساس شوهر نسبت به زن خویش می بایست رفتاری همراه با تعادل و اعتدال داشته باشد؛ البته این زمانی شدنی است که رفتارهای زن نیز بر پایه اصل اعتدال شکل گرفته باشد. در حقیقت رفتار مرد می تواند بازتابی از اعمال و رفتار زن باشد. هر گونه افراطی از سوی زن می تواند رفتارهای افراطی شوهر را ایجاد و یا تشدید نماید؛ چنان که رفتارهای تفریطی زن نیز واکنش های تفریطی را در پی خواهد داشت. البته از آن جایی که زندگی خانوادگی همانند هر گونه روابط با دیگری بر اساس کنش ها و واکنش ها شکل می گیرد می بایست توجه داشت که رفتارهای مرد می تواند واکنش های متضادی را در زن بر انگیزد و او را به رفتارهایی بیرون از حد تعادل وادار سازد. بر این اساس می بایست هر یک از زن و شوهر بکوشند تا در زندگی رفتارهای خویش را بر پایه اصل بنیادین اعتدال و میانه روی پی ریزی کنند.

با این همه از آن جایی که جنس زن لطیف و شکننده است می بایست مردان توجه داشته باشند که هر گونه رفتاری می تواند عواطف و احساسات زن را برانگیزد و جریحه دار نماید. ازاین روست که در آیات قرآنی هر چند که بر اصل اعتدال و میانه روی از سوی طرفین تاکید شده است ولی از مردان خواسته شده است که فراتر از اصول عقلانی و عقلایی عدالت و اعتدال گام بردارند و از در احسان با زنان به تعامل بپردازند.

به سخن دیگر، هر چند که مراعات و رعایت کردن حقوق همانند عدالت و اعتدال است و هر یک از دو طرف می بایست آن را به عنوان بنیاد روابط طرفین مراعات کنند ولی در زندگی خانوادگی می بایست فراتر از حقوق و عدل و اعتدال رفتار نمایند و از در احسان وارد شوند. این مساله نسبت به کنش ها و واکنش های مردان مورد تاکید و تشویق بیش تر است؛ زیرا تفاوت ها و خصوصیات جنسیتی اجازه نمی دهد که مرد همان رفتارهای عقلانی و عقلایی که موازین حقوقی نامیده می شود در زندگی خانوادگی با همسرش در پیش گیرد بلکه می بایست یک گام فراتر از آن نهاده و از در احسان وارد شود. البته مراعات احسان از سوی مرد به معنا و مفهوم خروج از اعتدال و میانه روی و گرایش به سوی افراط نیست ، بلکه می توان گفت که احسان از سوی مردان بازتابی از همان اعتدال وعدالت است؛ زیرا مقتضای عدالت آن است که مراعات جنس لطیف را کرد.

به سخن دیگر، عدالت و اعتدال مقتضای آن است که با جنس موافق رفتاری داشته باشیم که بیرون از دایره افراط و تفریط نباشد ولی همین عدالت و اعتدال مقتضی آن است که شخص با جنس مخالف که لطیف تر است رفتاری آسان تر و سهل تر داشته باشد و از در احسان وارد شود.

خداوند در آیاتی چند از جمله در آیه 236 سوره بقره و 128 سوره نساء‌ به ویژه در مواقع حساس که عواطف زن جریح دار شده و به هر علت تحت تاثیر فشارهای درونی و بیرونی است از مردان خواسته است که به احسان روی آورند که احسان در این زمان عین عدالت و اعتدال است.

آیه 3 سوره نساء بر رفتارهای عادلانه به ویژه با زنان یتیم که در وضعیت سخت عاطفی و احساسی قرار گرفته اند تاکید می کند. در این جا می بایست گفت که عدالت به معنا و مفهوم احسان به وی خواهد بود که به نظر می رسد که گام فراتر از عدالت باشد. به این معنا که اگر در حالت عادی و معمولی رفتاری عین عدالت بوده است در این حالت بحران روحی و فقدان پدر و مادر می بایست به زن یتیم توجه ویژه ای از باب احسان شود که این خود عین عدالت و میانه روی است؛ زیرا می بایست بخشی از فشارهایی که بر وی تحمیل می شود این گونه به احسان دفع شود تا در حقیقت عدالت خود را به درستی نشان دهد و توازن و تعادل پدیدار شود. ازاین روست که گفته اند که تعادل در رفتار به معنای عدالت است که گاه به شکل احسان خودنمایی می کند.

عفو و گذشت از خطا و گناه و اشتباهات زن به شکلی که وی را بی عفت و بی حیا نسازد امری است که بارها در روایت تاکید شده است. اگر عفو و گذشت به عنوان احسان نسبت به دیگران هر کسی که باشد امری مطلوب است نسبت به زن و اعضای خانواده از مطلوبیت بیش تر ی برخوردار می باشد.

البته مردان در شرایط روحی که به سبب اختلاف خانوادگی پدید می آید و طلاق را سبب می شود ممکن است که این اصول را مراعات نکنند و رفتارهای زشت و زننده ای را در پیش گیرند. ازاین روست که خداوند در آیاتی چون آیه 232 سوره بقره از مردان خواسته است تا رفتارهای خویش را بر پایه عرف سامان دهند و هنجارهای پسندیده را نسبت به زن مطلقه خویش مراعات کنند که این گونه رفتار هم موجب رشد و تزکیه و خودسازی نفس می شود و هم این که شرایط جامعه را به سوی بهبودی رفتاری و اخلاقی سوق می دهد.

رعایت عفت و حیا

مطالبی که تا این جا گفته شد نسبت به روابط و رفتارهایی است که می بایست میان زن و شوهر مراعات شود،‌ اما درباره روابط و رفتارهایی که می بایست با زنان دیگر در پیش گرفته شود مطلبی است که در این جا مورد تاکید است.

بی گمان جنس های مخالف همانند آهن ربا یک دیگر را جذب می کنند و این مساله موجب می شود که مرد و زن بیگانه و نامحرم اگر در شرایطی قرار گیرند ممکن است رفتارهایی را در پیش گیرند که به شخص و شخصیت اجتماعی و حتی به جامعه زیان وارد سازد. از این روست که بخشی مهمی از آیات و روایات به مساله تبیین روابط زنان و مردان نامحرم پرداخته است و به تحلیل آثار و پیامدها توجه داشته و در نهایت توصیه ها و سفارش هایی را به شکل آموزه های دستوری و اخلاقی بیان نموده است.

خداوند در آیه 31 سوره نور بر لزوم رعایت عفت از سوی زنان در روابط خود را مردان نامحرم تاکید کرده و در تحلیل این مساله آورده است که هدف از لزوم و وجوب رعایت عفت و حیا از آن روست که زنان را از تعرضات جنسی و اذیت و ازارهای بیمار دلان و شایعه پراکنان حفظ کند.(احزاب آیه 59و 60)

در این آیه تبیین شده است که رعایت حجاب و مراعات عفت و حیا از آن روست که بی ججابی زنان موجب آزار دیدن آنان از سوی بیماردلان و منافقان می شود تا فرصت زندگی کامل و برتر را از آنان سلب کنند و ایشان را به سوی کفر و بدبختی سوق دهند.

آیه 31 سوره نور رعایت عفت ا زسوی مردان و زنان را موجب رستگاری و فلاح هر دو گروه جنسی بر می شمارد و عدم روابط جنسی به جز همسر و کنیزان زر خرید را نشانه ای از ایمان بر می شمارد .(مومنون آیات 1 تا 7 و معارج آیات 22 تا 30)

در روایات به مساله عفت و حیا بسیار توجه شده است. از جمله على (ع)درباره نقش تاثیر گذار حیا و عفت در زنندگی دنیوی و اخروی شخص می فرماید: «… مَن قَلَّ حَياؤُهُ؛ قَلَّ وَرعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُهُ وَ مَن ماتَ قَلبُهُ فَادخَل النّارَ…؛ كسى كه حيا و شرمش اندك شد، پرهيزكارى او نيز اندك خواهد بود، و كسى كه ورعش كمتر باشد، قلبش مى‏ميرد و آن كه دلش مرده باشد، در آتش جهنم داخل خواهد شد.»( نهج البلاغه، محمد دشتى، ص 712، حكمت 349.)

وی هم چنین می افزاید: «من كساه الحياء ثوبه؛لم ير النّاس عيبه؛ آن كس كه با لباس حياء خود را بپوشاند كسى عيب او را نبيند.» (همان، ص 676، حكمت 223.)

و آن حضرت فرمود: «مَن لاحَياءَ لَهُ لاخَير فِيهِ كسى كه حيا ندارد، خيرى در او نخواهد بود.»( عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ترجمه على انصارى، ص 646.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود:«الحَياءَ عَشرَةُ اَجزاءٍ فَتِسعَة فِى النِّساءِ وَ واحِدٌ فى الرِّجالِ؛ حياء ده جزء دارد، نه سهم آن در زن‏ها است، و يك سهم آن در مردان.»( ميزان الحكمه، همان، ص 730، روايت 4603.)

لى (ع) مى‏فرمايد: «اَلحَياءُ هُوَ الدِّين كُلُّه ؛ حيا تمام دين است.»( ميزان الحكمه، ج‏2، ص 717، روايت 4567.)

على (ع) مى‏فرمايد: «اَلحَياءُ يَصُدُّ عَن فِعلِ القَبِيح ؛ حيا (انسان را) از كار زشت باز مى‏دارد؟»( همان، ص 717 ؛ روايت 4556، امالى طوسى، ص 301.) بى‏حيا به هر كراى دست مى‏زند، در روايات عديده‏اى اين مضمون آمده كه آخرين سفارش پيامبران، سفارش به حياء بود. امام هفتم (ع) مى‏فرمايد: «ما بَقىَ مِن اَمثالِ الاَنبياءِ (ع) اِلّا كَلِمَةً، اِذا لَم تَستَحى فَاعمَل ماشِئتَ…؛ از مثالهاى (كلمات قصار) انبياء باقى نمانده است مگر يك كلمه (و آن اين است كه) هرگاه حيا نداشتى، هركارى مى‏خواهى انجام بده…»( ميزان الحكمه، ص 718، خصال صدوق، ص 20.)

على (ع) فرمود: «اَعقَلُ النّاسِ، اَحياهُم ؛ عاقلترين مردم باحياترين آن‏ها است.»( همان، ج 2، ص 716.)

لى (ع) فرمود: «الحياء سبب الى كلّ جميلٍ ؛حيا راهى است به تمام زيبايى‏ها»( ميزان الحكمه، ص 716، روايت 4542.) و راز و كليد همه خيرها و خوبى در حيا است: «اَلحَياءُ مِفتاحُ كُلّ الخَير ؛ حيا كليد تمام نيكى است»( همان، ص 716، روايت 4546) و پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اَلحَياءُ خَيرٌ كُلُّه ؛ حيا تمامش نيكى است»( همان، روايت 4547.)، راستى كجا رفته حياى فاطمى و نجابت و حياى زينبى، چرا مسئولان به گونه‏اى برنامه ريزى نمى‏كنند كه فيلم‏ها، لباس‏هاى عرضه شده در بازار، خيابان‏ها، پارك‏ها و… حيا بر و عفّت‏شكن نباشند؟ مگر فرياد مرزبان حياء على (ع) را نمى‏شنوند كه فرمود: «اَما تَستَحيُونَ وَ لاتَغارُونَ نِسائَكُم يَخرُجنَ اِلَى الاَسواقِ وَ يُزاحِمنَ العلُوج ؛ آيا شما (غيرت) و حيا نداريد كه زنانتان را به بازارها سرازير كرديد و با بى‏بند و بارها اختلاط پيدا مى‏كنيد.»( فروغ‏كافى، محمدبن يعقوب كلينى(دارالكتب الاسلاميه)، ج‏5، ص 537 و ر – ك حر عاملى،وسائل الشيعه (داراحياء التراث العربى)، ج‏14، ص 174، حديث 2، و روضة المتقين، ج 8، ص 383.)

على (عليه‏السلام) به زيبايى مى‏فرمايد: «اَحسَنُ مَلابِس الدِّينِ اَلحَياءُ ؛ نيكوترين لباس دين حيا است.»( . محمدى رى‏شهرى، ميزان الحكمه (بيروت دارالحديث)، چاپ دوم، 1419، ج 2، ص 716 ، روايت 4544.) ؛ امام صادق (ع) فرمود: «لاايمانَ لِمَن لاحَياءَ لَهُ ؛ايمانى نيست براى آن كسى كه حيا ندارد.»( همان، ص 717، روايت 4570.) و امام باقر (ع) فرمود: «اَلحَياءُ وَ الاِيمان مَقرُونانِ فى قَرنٍ فَاِذا ذَهَبَ اَحَدَهُما تَبَعهُ صاحِبهُ ؛حيا و ايمان با هم بر يك شاخه قرار گرفته‏اند، پس هرگاه يكى از آن دو برود، ديگرى نيز از او تبعيت مى‏كند.»( همان، روايت، 4565؛ بحارالانوار، ج 78، ص 309.) و زيباتر از همه، امام حسين (ع) – آن كسى كه زينب (س)، حيا را از مكتب او آموخت – فرمود: «لا حَياءَ لِمَن لادِينَ لَهُ ؛ آن كه دين ندارد، حياء هم ندارد.»( همان، ج‏78، ص 111، حديث 6، ميزان الحكمه، ج 2، ص 717، روايت 4569.)

این ها نمونه هایی از رفتار با زنان است که در این نوشتار کوتاه بدان اشاره شده است. بی گمان مراعات این اصول خود به تنهایی می تواند زندگی را شیرین کند و بسیاری از اختلافات و مشکلات خانوادگی را بر طرف نماید؛ زیرا آن چه در این نوشتار آمده است اصول امهاتی بوده است که می تواند به عنوان رفتارهای کلیدی به زندگی شکل و معنای دیگری بخشد. باشد با مراعات این اصول گامی در ایجاد کمال خود و خانواده بر داریم و در مسیر تقرب الی الله و آرامش واقعی در دنیا و آخرت قرار گیریم.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید