samamosبی گمان زن آیینه جمال الهی است؛ زیرا انسان کامل آیینه تمام نمای اسما و صفات الهی می باشد و خداوند زن را به گونه ای آفریده است که به طور ذاتی نمایش اسمای جمالی الهی باشد. از این روست که در آیات و روایات اسلامی از لطافت جسم و روح زنان بسیار سخن به میان آمده و اصطلاح " ریحانه بودن و قهرمانه نبودن " آنان از تعابیر معصوم (ع)در میان مردم به شکل ضرب المثل در آمده است.

دانلود

رفتار با جنسی که از نظر جسمی و روحی بسیار لطیف است بسیار سخت می باشد. از این روست که آیات و روایات به مساله رفتار درست و صحیح با زنان بسیار توجه داشته است به گونه ای که در برخی از روایات سخن از فشار قبر مردان به سبب برخوردهای نادرست با زنان در خانه به میان آمده است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی رفتارهای درست با زنان را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مکمل بودن زن و مرد

در تحلیل قرآنی زن که به معنای جنس مادینه انسان در مقابل می باشد، بی مرد معنا و مفهوم نمی یابد چنان که مرد بودن نیز بی زن بودن معنای درستی نمی یابد. مراد از بی معنای می تواند فراگیر باشد. به این معنا که مفهوم زن و یا مرد زمانی معنا می یابد که در برابر و مقابل یک دیگر دیده شوند و از سوی دیگر به معنای آن است که در عالم تکوین زن بی مرد و یا مرد بی زن نمی تواند معنا و مفهوم یابد؛ زیرا زن و مرد مانند دیگر موجودات هستی در کنار هم معنا و مفهوم می یابند و زوجیت در همه هستی جریان دارد. بنابراین زن و مرد به عنوان مکمل وجودی یک دیگر می باشند. اگر زن بی مرد و یا مرد بی زن باشد هر چند که به نظر می رسد که وجودی کامل می باشند ولی واقعیت آن است که وجود هریک بی دیگری ناقص است. از این روست که آیات قرآنی افزون بر حکم کلی زوجیت برای همه موجودات هستی از جمله انسان به این معنا توجه می دهد که هر یک از مردان و زنان نمی توانند بی وجود دیگری کمال یابند.

کم ترین چیزی که می توان برای زوجیت انسان و مکمل بودن هر یک نسبت به دیگری بر شمرد آن است که زن و مرد در کنار هم به آرامش دست می یابند. ازدواج که که معنای زوجیت اختیاری است یک فرآیند طبیعی برای انسان است که می بایست هر یک از مرد و زن آن را طی کرده و به آن جامه عمل و تحقق بپوشانند. به این معنا که اگر حضرت حوا(س) به عنوان زوج و همسر غیر اختیاری حضرت آدم (ع) از همان آغاز آفرینش به شکل جعل و وضع تکوینی،‌تحمیل شد ،‌از آن رو بوده است که مرد بی زن نمی توانست به کمالی دست یابد که از آن به آرامش یاد می شود. بنابراین ازدواج در حقیقت شکل دیگری از یک واقعیت طبیعی و تکوینی است که می بایست انجام شود تا مرد و یا زن به کمال دست یابند.

در داستان آفرینش که در سوره های چند از جمله سوره بقره بیان شده این معنا مورد تاکید و توجه بوده است که پس از آفرینش حضرت آدم (ع) و تعلیم اسمای الهی و لزوم سجده همگان به وی به عنوان خلیفه الهی ، خداوند جفت و زوجی برای او آفرید تا در کنار هم به کمالی دست یابندکه از جمله آن ها آرامش و سکونت است.

بنابراین زوجیت امری طبیعی و تکوینی است که می بایست به آن توجه داشت و اگر انسانی بخواهد به آرامش دست یابد لازم است که به شکل زوج با هم زیست کنند. ازدواج شیوه اختیاری انتخاب زوج است. بنابراین نمی توان به علل مختلف از جمله دست یابی به آرامش از ازدواج گریخت و آن را نادیده گرفت.

خداوند در آیه ۱۸۹ سوره اعراف ازدواج یعنی زوجیت اختیاری میان زن و مرد را عامل ایجاد آرامش برای زن و مرد می شمارد. هر چند که در این آیه به سبب آن که مخاطب مردان می باشند و سخن از زوج و همسر برای وی به عنوان یک جعل تکوینی به میان آمده است و به نظر می رسد که آن کسی که به آرامش دست می یابد زن در کنار مرد است ولی با توجه به این که ممکن است که ضمیر در فعل " لیسکن " به زوج برگردد و ضمیر در " الیها " به نفس عودت یابد می توان گفت که هر زوجی در کنار زوجش که در واقع نفس خود اوست به آرامش دست یم یابد. آیه ۲۱ سوره روم را می توان شاهد بر این معنا گرفت؛ زیرا خداوند در این آیه می فرماید که خداوند برای شما از جنس خودتان قرین و همسری خلق کرد تا از وی بهره و فایده برید ،‌ زیرا هر یک از مرد و زن دارای دستگاه اختصاصی است که تنها در کنار هم می تواند کامل شود و فایده برساند و هر یک از دو دستگاه به تنهایی هیچ کارایی ندارد.(المیزان ،‌ علامه طباطبایی ، ج ۱۶ ، ص ۱۷۳) در این آیه ضمیرها به انفس بر می گردد و به این معنا خواهد بود هر یک از شما به دیگری نیازمند هستید تا آرامش یابید.

زن و شوهر در حکم یک نفس می باشند هر چند که به ظاهر دارای دو نفس می باشند ولی اگر به خوبی دقت شود دانسته می شود نه تنها در دستگاه و جهاز تناسلی به یک دیگر به عنوان مکمل نیازمند هستند بلکه برای دست یابی به آرامش واقعی نیز نیازمند آن هستند که در کنار هم به عنوان زوج و جفت قرار گیرند. بررسی های علمی نشان می دهد که تماس جسمی زن و شوهر به آنان آرامش خاص و ویژه ای می بخشد بی آن که در این هنگام جهاز تناسلی به یک دیگر پیوند خورده باشند.

خداوند در آیه ۱۸۷ سوره بقره مرد و زن را به عنوان لباس یک دیگر معرفی می کند. از جمله کاربردهایی که لباس برای هر یک دارد پوشاندن عیوب و حفظ از تعرضات بیرونی و خارجی چون گرما و سرما و مانند آن و هم چنین آراستن ایشان است. افزون بر این لباس بودن زن و شوهر می تواند به معنای آرامش بخشی به یک دیگر نیز باشد؛ زیرا هر یک از آن ها در هنگام زوجیت است که آرامش و سکونی به دیگری می بخشد و او را از اضطراب و تشویش حفظ می کند. بر این اساس زن و شوهر جامه و لباس یک دیگر برای حفظ از اضطراب و تشویش می باشند و نوعی آرامش را در یک دیگر ایجاد می کنند.(مجمع البیان ، شیخ طبرسی ، ج ۱ و ۲ ، ص ۵۱۴)

تعامل بر اساس تعادل

تعامل میان زن و شوهر همانند دیگر امور ارتباطی و رفتاری می بایست بر اساس اصل اساسی تعادل و اعتدال باشد. اسلام از مومنان می خواهد که بهترین شیوه رفتاری را در زندگی خویش در پیش گیرند که بر اساس اعتدال و تعادل می باشد. هر گونه رفتار افراطی و تفریطی در زندگی می تواند آثار و پیامدهای زیانباری را به جا گذارد.

بر این اساس شوهر نسبت به زن خویش می بایست رفتاری همراه با تعادل و اعتدال داشته باشد؛ البته این زمانی شدنی است که رفتارهای زن نیز بر پایه اصل اعتدال شکل گرفته باشد. در حقیقت رفتار مرد می تواند بازتابی از اعمال و رفتار زن باشد. هر گونه افراطی از سوی زن می تواند رفتارهای افراطی شوهر را ایجاد و یا تشدید نماید؛ چنان که رفتارهای تفریطی زن نیز واکنش های تفریطی را در پی خواهد داشت. البته از آن جایی که زندگی خانوادگی همانند هر گونه روابط با دیگری بر اساس کنش ها و واکنش ها شکل می گیرد می بایست توجه داشت که رفتارهای مرد می تواند واکنش های متضادی را در زن بر انگیزد و او را به رفتارهایی بیرون از حد تعادل وادار سازد. بر این اساس می بایست هر یک از زن و شوهر بکوشند تا در زندگی رفتارهای خویش را بر پایه اصل بنیادین اعتدال و میانه روی پی ریزی کنند.

با این همه از آن جایی که جنس زن لطیف و شکننده است می بایست مردان توجه داشته باشند که هر گونه رفتاری می تواند عواطف و احساسات زن را برانگیزد و جریحه دار نماید. ازاین روست که در آیات قرآنی هر چند که بر اصل اعتدال و میانه روی از سوی طرفین تاکید شده است ولی از مردان خواسته شده است که فراتر از اصول عقلانی و عقلایی عدالت و اعتدال گام بردارند و از در احسان با زنان به تعامل بپردازند.

به سخن دیگر، هر چند که مراعات و رعایت کردن حقوق همانند عدالت و اعتدال است و هر یک از دو طرف می بایست آن را به عنوان بنیاد روابط طرفین مراعات کنند ولی در زندگی خانوادگی می بایست فراتر از حقوق و عدل و اعتدال رفتار نمایند و از در احسان وارد شوند. این مساله نسبت به کنش ها و واکنش های مردان مورد تاکید و تشویق بیش تر است؛ زیرا تفاوت ها و خصوصیات جنسیتی اجازه نمی دهد که مرد همان رفتارهای عقلانی و عقلایی که موازین حقوقی نامیده می شود در زندگی خانوادگی با همسرش در پیش گیرد بلکه می بایست یک گام فراتر از آن نهاده و از در احسان وارد شود. البته مراعات احسان از سوی مرد به معنا و مفهوم خروج از اعتدال و میانه روی و گرایش به سوی افراط نیست ، بلکه می توان گفت که احسان از سوی مردان بازتابی از همان اعتدال وعدالت است؛ زیرا مقتضای عدالت آن است که مراعات جنس لطیف را کرد.

به سخن دیگر، عدالت و اعتدال مقتضای آن است که با جنس موافق رفتاری داشته باشیم که بیرون از دایره افراط و تفریط نباشد ولی همین عدالت و اعتدال مقتضی آن است که شخص با جنس مخالف که لطیف تر است رفتاری آسان تر و سهل تر داشته باشد و از در احسان وارد شود.

خداوند در آیاتی چند از جمله در آیه ۲۳۶ سوره بقره و ۱۲۸ سوره نساء‌ به ویژه در مواقع حساس که عواطف زن جریح دار شده و به هر علت تحت تاثیر فشارهای درونی و بیرونی است از مردان خواسته است که به احسان روی آورند که احسان در این زمان عین عدالت و اعتدال است.

آیه ۳ سوره نساء بر رفتارهای عادلانه به ویژه با زنان یتیم که در وضعیت سخت عاطفی و احساسی قرار گرفته اند تاکید می کند. در این جا می بایست گفت که عدالت به معنا و مفهوم احسان به وی خواهد بود که به نظر می رسد که گام فراتر از عدالت باشد. به این معنا که اگر در حالت عادی و معمولی رفتاری عین عدالت بوده است در این حالت بحران روحی و فقدان پدر و مادر می بایست به زن یتیم توجه ویژه ای از باب احسان شود که این خود عین عدالت و میانه روی است؛ زیرا می بایست بخشی از فشارهایی که بر وی تحمیل می شود این گونه به احسان دفع شود تا در حقیقت عدالت خود را به درستی نشان دهد و توازن و تعادل پدیدار شود. ازاین روست که گفته اند که تعادل در رفتار به معنای عدالت است که گاه به شکل احسان خودنمایی می کند.

عفو و گذشت از خطا و گناه و اشتباهات زن به شکلی که وی را بی عفت و بی حیا نسازد امری است که بارها در روایت تاکید شده است. اگر عفو و گذشت به عنوان احسان نسبت به دیگران هر کسی که باشد امری مطلوب است نسبت به زن و اعضای خانواده از مطلوبیت بیش تر ی برخوردار می باشد.

البته مردان در شرایط روحی که به سبب اختلاف خانوادگی پدید می آید و طلاق را سبب می شود ممکن است که این اصول را مراعات نکنند و رفتارهای زشت و زننده ای را در پیش گیرند. ازاین روست که خداوند در آیاتی چون آیه ۲۳۲ سوره بقره از مردان خواسته است تا رفتارهای خویش را بر پایه عرف سامان دهند و هنجارهای پسندیده را نسبت به زن مطلقه خویش مراعات کنند که این گونه رفتار هم موجب رشد و تزکیه و خودسازی نفس می شود و هم این که شرایط جامعه را به سوی بهبودی رفتاری و اخلاقی سوق می دهد.

رعایت عفت و حیا

مطالبی که تا این جا گفته شد نسبت به روابط و رفتارهایی است که می بایست میان زن و شوهر مراعات شود،‌ اما درباره روابط و رفتارهایی که می بایست با زنان دیگر در پیش گرفته شود مطلبی است که در این جا مورد تاکید است.

بی گمان جنس های مخالف همانند آهن ربا یک دیگر را جذب می کنند و این مساله موجب می شود که مرد و زن بیگانه و نامحرم اگر در شرایطی قرار گیرند ممکن است رفتارهایی را در پیش گیرند که به شخص و شخصیت اجتماعی و حتی به جامعه زیان وارد سازد. از این روست که بخشی مهمی از آیات و روایات به مساله تبیین روابط زنان و مردان نامحرم پرداخته است و به تحلیل آثار و پیامدها توجه داشته و در نهایت توصیه ها و سفارش هایی را به شکل آموزه های دستوری و اخلاقی بیان نموده است.

خداوند در آیه ۳۱ سوره نور بر لزوم رعایت عفت از سوی زنان در روابط خود را مردان نامحرم تاکید کرده و در تحلیل این مساله آورده است که هدف از لزوم و وجوب رعایت عفت و حیا از آن روست که زنان را از تعرضات جنسی و اذیت و ازارهای بیمار دلان و شایعه پراکنان حفظ کند.(احزاب آیه ۵۹و ۶۰)

در این آیه تبیین شده است که رعایت حجاب و مراعات عفت و حیا از آن روست که بی ججابی زنان موجب آزار دیدن آنان از سوی بیماردلان و منافقان می شود تا فرصت زندگی کامل و برتر را از آنان سلب کنند و ایشان را به سوی کفر و بدبختی سوق دهند.

آیه ۳۱ سوره نور رعایت عفت ا زسوی مردان و زنان را موجب رستگاری و فلاح هر دو گروه جنسی بر می شمارد و عدم روابط جنسی به جز همسر و کنیزان زر خرید را نشانه ای از ایمان بر می شمارد .(مومنون آیات ۱ تا ۷ و معارج آیات ۲۲ تا ۳۰)

در روایات به مساله عفت و حیا بسیار توجه شده است. از جمله على (ع)درباره نقش تاثیر گذار حیا و عفت در زنندگی دنیوی و اخروی شخص می فرماید: «… مَن قَلَّ حَیاؤُهُ؛ قَلَّ وَرعُهُ وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُهُ وَ مَن ماتَ قَلبُهُ فَادخَل النّارَ…؛ کسى که حیا و شرمش اندک شد، پرهیزکارى او نیز اندک خواهد بود، و کسى که ورعش کمتر باشد، قلبش مى‏میرد و آن که دلش مرده باشد، در آتش جهنم داخل خواهد شد.»( نهج البلاغه، محمد دشتى، ص ۷۱۲، حکمت ۳۴۹٫)

وی هم چنین می افزاید: «من کساه الحیاء ثوبه؛لم یر النّاس عیبه؛ آن کس که با لباس حیاء خود را بپوشاند کسى عیب او را نبیند.» (همان، ص ۶۷۶، حکمت ۲۲۳٫)

و آن حضرت فرمود: «مَن لاحَیاءَ لَهُ لاخَیر فِیهِ کسى که حیا ندارد، خیرى در او نخواهد بود.»( عبدالواحد آمدى، غررالحکم، ترجمه على انصارى، ص ۶۴۶٫)

پیامبر اکرم(ص) فرمود:«الحَیاءَ عَشرَهُ اَجزاءٍ فَتِسعَه فِى النِّساءِ وَ واحِدٌ فى الرِّجالِ؛ حیاء ده جزء دارد، نه سهم آن در زن‏ها است، و یک سهم آن در مردان.»( میزان الحکمه، همان، ص ۷۳۰، روایت ۴۶۰۳٫)

لى (ع) مى‏فرماید: «اَلحَیاءُ هُوَ الدِّین کُلُّه ؛ حیا تمام دین است.»( میزان الحکمه، ج‏۲، ص ۷۱۷، روایت ۴۵۶۷٫)

على (ع) مى‏فرماید: «اَلحَیاءُ یَصُدُّ عَن فِعلِ القَبِیح ؛ حیا (انسان را) از کار زشت باز مى‏دارد؟»( همان، ص ۷۱۷ ؛ روایت ۴۵۵۶، امالى طوسى، ص ۳۰۱٫) بى‏حیا به هر کراى دست مى‏زند، در روایات عدیده‏اى این مضمون آمده که آخرین سفارش پیامبران، سفارش به حیاء بود. امام هفتم (ع) مى‏فرماید: «ما بَقىَ مِن اَمثالِ الاَنبیاءِ (ع) اِلّا کَلِمَهً، اِذا لَم تَستَحى فَاعمَل ماشِئتَ…؛ از مثالهاى (کلمات قصار) انبیاء باقى نمانده است مگر یک کلمه (و آن این است که) هرگاه حیا نداشتى، هرکارى مى‏خواهى انجام بده…»( میزان الحکمه، ص ۷۱۸، خصال صدوق، ص ۲۰٫)

على (ع) فرمود: «اَعقَلُ النّاسِ، اَحیاهُم ؛ عاقلترین مردم باحیاترین آن‏ها است.»( همان، ج ۲، ص ۷۱۶٫)

لى (ع) فرمود: «الحیاء سبب الى کلّ جمیلٍ ؛حیا راهى است به تمام زیبایى‏ها»( میزان الحکمه، ص ۷۱۶، روایت ۴۵۴۲٫) و راز و کلید همه خیرها و خوبى در حیا است: «اَلحَیاءُ مِفتاحُ کُلّ الخَیر ؛ حیا کلید تمام نیکى است»( همان، ص ۷۱۶، روایت ۴۵۴۶) و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَلحَیاءُ خَیرٌ کُلُّه ؛ حیا تمامش نیکى است»( همان، روایت ۴۵۴۷٫)، راستى کجا رفته حیاى فاطمى و نجابت و حیاى زینبى، چرا مسئولان به گونه‏اى برنامه ریزى نمى‏کنند که فیلم‏ها، لباس‏هاى عرضه شده در بازار، خیابان‏ها، پارک‏ها و… حیا بر و عفّت‏شکن نباشند؟ مگر فریاد مرزبان حیاء على (ع) را نمى‏شنوند که فرمود: «اَما تَستَحیُونَ وَ لاتَغارُونَ نِسائَکُم یَخرُجنَ اِلَى الاَسواقِ وَ یُزاحِمنَ العلُوج ؛ آیا شما (غیرت) و حیا ندارید که زنانتان را به بازارها سرازیر کردید و با بى‏بند و بارها اختلاط پیدا مى‏کنید.»( فروغ‏کافى، محمدبن یعقوب کلینى(دارالکتب الاسلامیه)، ج‏۵، ص ۵۳۷ و ر – ک حر عاملى،وسائل الشیعه (داراحیاء التراث العربى)، ج‏۱۴، ص ۱۷۴، حدیث ۲، و روضه المتقین، ج ۸، ص ۳۸۳٫)

على (علیه‏السلام) به زیبایى مى‏فرماید: «اَحسَنُ مَلابِس الدِّینِ اَلحَیاءُ ؛ نیکوترین لباس دین حیا است.»( . محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمه (بیروت دارالحدیث)، چاپ دوم، ۱۴۱۹، ج ۲، ص ۷۱۶ ، روایت ۴۵۴۴٫) ؛ امام صادق (ع) فرمود: «لاایمانَ لِمَن لاحَیاءَ لَهُ ؛ایمانى نیست براى آن کسى که حیا ندارد.»( همان، ص ۷۱۷، روایت ۴۵۷۰٫) و امام باقر (ع) فرمود: «اَلحَیاءُ وَ الاِیمان مَقرُونانِ فى قَرنٍ فَاِذا ذَهَبَ اَحَدَهُما تَبَعهُ صاحِبهُ ؛حیا و ایمان با هم بر یک شاخه قرار گرفته‏اند، پس هرگاه یکى از آن دو برود، دیگرى نیز از او تبعیت مى‏کند.»( همان، روایت، ۴۵۶۵؛ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۰۹٫) و زیباتر از همه، امام حسین (ع) – آن کسى که زینب (س)، حیا را از مکتب او آموخت – فرمود: «لا حَیاءَ لِمَن لادِینَ لَهُ ؛ آن که دین ندارد، حیاء هم ندارد.»( همان، ج‏۷۸، ص ۱۱۱، حدیث ۶، میزان الحکمه، ج ۲، ص ۷۱۷، روایت ۴۵۶۹٫)

این ها نمونه هایی از رفتار با زنان است که در این نوشتار کوتاه بدان اشاره شده است. بی گمان مراعات این اصول خود به تنهایی می تواند زندگی را شیرین کند و بسیاری از اختلافات و مشکلات خانوادگی را بر طرف نماید؛ زیرا آن چه در این نوشتار آمده است اصول امهاتی بوده است که می تواند به عنوان رفتارهای کلیدی به زندگی شکل و معنای دیگری بخشد. باشد با مراعات این اصول گامی در ایجاد کمال خود و خانواده بر داریم و در مسیر تقرب الی الله و آرامش واقعی در دنیا و آخرت قرار گیریم.

مطالب مرتبط

  • بهترین‌ها در زندگی هر انسانی دوست دارد که بهترین‌ها را بشناسد و بدان عمل کند، زیرا فطرت انسانی همانند یک دستگاه پیشرفته عمل می‌کند و افزون بر اینکه خوب و بد را می‌شناسد به خوبی و نیکی هم گرایش دارد و از زشتی و بدی گریزان است، اما به دلیل اینکه انسان‌ها به وسیله گناهان و خطاها و اشتباهات، به این دستگاه زیان می‌رسانند، نمی‌توانند به طور طبیعی آنچنان که باید و شاید از آن بهره گیرند، از این رو وحی و پیامبران آمده‌اند تا آنچه دفن شده را برانگیزند و دوباره به سطح بکشند. در مطلب پیش رو برخی از بهترین‌ها که امیرمومنان علی(ع) در حدیثی از زبان وحی و اسلام به انسان‌ها یادآور شده بیان گردیده است. فطرت و وحی، منابع بهترین‌ها یکی از راه‌های شناخت بهترین‌ها، مراجعه به فطرت انسانی است، زیرا خداوند در ‌ذات هر انسانی فطرت را قرار داده که به انسان این قابلیت را می‌دهد تا خوب و بد را بشناسد و به خوبی گرایش یافته و از بدی گریزان شود. در حقیقت در دو حوزه حکمت نظری و حکمت عملی این دستگاه فطرت فعال است. با این همه برخی از علل و عوامل موجب می‌شود که این دستگاه از کار افتد یا به طور ناقص فعال باشد. از جمله این علل و عوامل گناهانی است که انسان به عمد انجام می‌دهد یا خطاها و اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته به این دستگاه و کارکرد آن زیان می‌رساند. خداوند می‌فرماید که هر گناه و خطایی تاثیر زیانباری بر فطرت انسانی دارد. البته در گام نخست این دستگاه به یک باره از کار نمی‌افتد و بلکه حتی با انبوه گناهان نابود و نیست نمی‌شود، چرا که این دستگاه چنان ساخته و طراحی شده که هرگز تغییری در آن رخ نخواهد داد و اساس آن تغییر نمی‌یابد، هر چند که شاکله آن تغییر می‌یابد و انسان‌ها براساس همان شاکله خودساخته عمل می‌کنند. (اسراء، آیه ۸۴) در فرهنگ قرآنی این اصل اصیل که هرگز تغییر نمی‌یابد به اسامی و نام‌هایی چون روح انسانی (اسراء، آیه ۸۵)، فطرت (روم، آیه ۳۰)، نفس انسانی (شمس، آیه۷)، قلب و مانند آن نامیده شده است. این اصل که از امر الهی نشات گرفته است (ص، آیه ۷۲، اعراف، آیه ۱۲، مومنون، آیه ۱۴، اسراء، آیه ۸۵) هیچ تغییر اساسی نخواهد یافت، چرا که انسان‌ها و یا دیگران نمی‌توانند در آن تصرف کنند. خداوند در این آیه می‌فرماید: «لا تبدیل لخلق الله، تبدیلی در خلق الله نیست.» (روم، آیه ۳۰) البته اینجا مراد از خلق، اعم از عوالم امر و خلق است، یعنی شامل عالم امر نیز می‌شود. بنابراین، اگر تغییری از سوی انسان (شمس، آیه ۱۰) یا شیطان (نساء، آیه ۱۱۹) در این نفس و فطرت انسانی رخ می‌دهد، تنها در سطح شاکله و از باب دسیسه و دفن کردن است (شمس، آیه ۱۰) به گونه‌ای که این اصل اصیل، زیر خاکستر گناهان، همچنان فروزان است و هر زمانی که امکان بروز و ظهور با توبه فراهم آید از زیر بر می‌آید و درخشان می‌شود. انسان‌ها وقتی فطرت خویش را دفن کردند، دیگر این دل و قلب و فطرت مهر زده می‌شود و توانایی ادراکی و حرکتی خود را به سمت خیر و خوبی از دست می‌دهد. همچنین اگر این فطرت و قلب، زنگار بگیرد (مطففین، آیه۱۴) این توان اندک خواهد شد؛ زیرا نمی‌تواند جلوه‌گاه مظاهر الهی باشد و به خوبی انوار را بتاباند و حقیقت را درست ببیند و بشناسد و تحلیل و تبیین و توصیه کرده و در جهت حق و خوبی و درستی حرکت کند و انگیزه‌ای را ایجاد نماید و عزمی را پدید آورد. توده‌های مردم از این رو نیازمند معرفی و تبیین خوب‌ها و بهترین‌ها هستند؛ زیرا زنگارها اجازه دریافت درست و راست را نمی‌دهد. پس لازم است که پیامبران و وحی این دفائن را برانگیزند و بیرون آورند و به مردم یادآور شده و تذکر دهند. این‌گونه است که وحی در قالب تذکر و ذکر نزول می‌یابد. (حجر، آیه۹؛ نحل، آیه۴۴) امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه... و یثیروا لهم دفائن العقول؛ پس خداوند در میان مردمان، فرستادگانش را برانگیخت و پیامبرانش را پیاپی به سوی ایشان فرستاد تا دفینه‌های عقول آنان را برانگیزاند. (نهج‌البلاغه، خطبه۱) بنابراین، بهترین‌ها در حوزه هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، اخلاق و رفتار را باید در معارف و آموزه‌های وحیانی بویژه اسلام یافت. در اینجا به برخی از بهترین‌ها در زندگی از کلام امیرمؤمنان اشاره می‌شود: منابع بهترین‌های اخلاقی و رفتاری حضرت باقر(ع) از پدرش و او از امام حسین(ع) روایت کرده که امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه‌ای به بهترین‌ها اشاره می‌کند و مردم را بدان سفارش می‌نماید. ایشان ضمن معرفی بهترین‌ها نشان می‌دهد که راه به دست آوردن آنها چیست و باید این بهترین‌ها را در چه چیزهایی جست‌وجو کرد و یافت. در اینجا به برخی از این بهترین‌ها اشاره می‌شود که ایشان در ضمن حدیث طولانی خود بیان کرده‌اند: ۱٫ اسلام، بهترین شرافت: از نظر امیرمؤمنان علی(ع) بزرگ‌ترین شرافتی که برای آدمی می‌توان سراغ گرفت، اسلام است. به این معنا که انسان با حسب و نسب و قدرت و ثروت به شرافت واقعی دست نمی‌یابد؛ چون اینها امور دنیوی و از زینت‌های دنیاست نه زینت‌های بشریت. آنچه زینت بشریت شمرده می‌شود آن چیزی است که با انسان در همه عالم است. بی‌گمان اسلام است که به انسانیت انسان معنا و مفهوم واقعی می‌بخشد. در حالی که در قیامت نه حسب و نسبی است، (مؤمنون، آیه ۱۰۱) و نه مال و فرزندی و بیع و شراء؛ چرا که این مال و ثروت و فرزند و قدرت و مانند اینها برای زندگی دنیوی ساخته شده است. (کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیه ۷۹؛ حدید، آیه ۲۰) پس شرافت انسانی به چیزی است که ماندگار و باقی در همه عوالم است و شکی نیست که اسلام به انسان شرافت جاودانه می‌دهد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: ای مردم شرافتی بالاتر از اسلام نیست. ۲٫ تقوا، بهترین عزت: برخی از انسان‌ها عزت را در قدرت و ثروت می‌دانند و برای اینکه خود را در جامعه عزیز دارند به آنها متوسل می‌شوند. در حالی که عزت را باید در جایی دیگر جست؛ زیرا براساس آموزه‌های قرآنی، انسان در همه چیز یعنی در ذات و صفات و نیز وجود و حدوث و بقا فقیر است یعنی ممکن‌الوجود است و تنها واجب‌الوجود و غنی بالذات که هم خود بی‌نیاز است و هم نیاز دیگران را برآورده می‌سازد خداوند غنی حمید است (فاطر، آیه۱۵) بنابراین همه چیز از جمله عزت را تنها باید در خداوند جست و با اتصال به آن مبدا، به عزت دست یافت. (نساء، آیه ۱۳۹) پس اگر کسی بخواهد عزتی را بجوید باید در خدا بجوید و راه کسب آن نیز جز تقوای الهی نیست؛ در حالی که گرفتاران به جهالت علمی و عملی آن را در گناه (بقره، آیه ۲۰۶) یا ولایت کافران (نساء، آیه ۱۳۹)، حسب و نسب و قدرت و ثروت و کفر (منافقون، آیه۸) می‌جویند. خداوند عزت را تنها برای خود و پیامبر(ص) و مؤمنان می‌داند. (همان) پس اگر کسی دنبال بهترین‌ها یعنی عزت است آن را در تقوا جست‌وجو کند. چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و عزتی بالاتر از تقوا و پرهیزگاری نیست. ۳٫ ورع، بهترین پناهگاه: انسان‌ها همواره در معرض خطر هستند. انواع بلایا و ابتلائات هر روز بر او وارد می‌شود؛ دمی نیست که گرفتار مصیبت و بلا نباشد و هر دم احتمال دارد که امنیت جان و مال و عرض او در خطر افتد و نقص بر او وارد شود. انسان باید همواره آماده رفتن در پناهگاه باشد و بلکه باید همواره در دژ استوار باشد تا در امن و امان قرار گیرد. برخی گمان می‌کنند که پول و ثروت و قدرت و مانند آن پناهگاه مطمئنی است که آنان را از سیل و زلزله و دیگر بلایای طبیعی و غیرطبیعی نگه می‌دارد و یا می‌توانند از خشم خدا به جایی پناه برند و مأوایی برای خود بیابند. در حالی که هیچ پناهگاهی بهتر از ورع نیست؛ چنان‌که امام(ع) می‌فرماید: و پناهگاهی استوارتر از ورع نیست. اما نادانان به سمت دیگر می روند و در جایی دیگر پناهگاه می‌جویند. (توبه، آیات ۵۷ و ۱۱۸؛ شوری، آیه ۴۷) پس باید مانند یوسف(ع) به خدا پناه گرفت. (یوسف، آیات ۲۳ و ۷۹) ۴٫ توبه، بهترین شفاعت‌کننده: هر کسی دوست دارد وقتی خطا و اشتباهی مرتکب شد، کسی را داشته باشد تا برایش شفاعت کند. در زندگی مادی و دنیوی هر کسی می‌کوشد برای روز مبادای خودش افراد سرشناسی را داشته باشد تا به دادش برسد. انسان پس از مرگ با واقعیت‌های بسیار مواجه می‌شود و حقایقی که پوشیده بود آشکار می‌گردد، آن روز می‌بیند که نیازمند شفاعت است اما چیزی ندارد که برایش شفاعت کند. البته براساس آموزه‌های قرآنی، تنها پیامبران و اولیای الهی و برخی دیگر از کسانی که صاحب اذن هستند دارای شفاعت هستند (انبیاء، آیه ۲۸) اما پرسش این است که آیا ما به این افراد دسترسی داریم؟ یعنی اگر گناهکار باشیم و هیچ‌گونه سنخیتی میان ما و ایشان نباشد چگونه می‌توانیم به اینان نزدیک شده و از شفاعتشان بهره‌مند شویم. از این رو گفته‌اند برای خود شفیعانی بجوئید که بتوانند در روز مبادا به داد شما برسند و بهترین شفیع که می‌تواند دستگیر انسان باشد، همان توبه است که اگر با انابه و ناله و ضجه به پیشگاه خدا همراه شود بسیار بهتر و کارسازتر است. از این‌رو امام علی(ع) می‌فرماید: و شفیعی، رستگارتر از توبه و انابه نیست. ۵٫ علم، بهترین گنج: ما در ظاهر، اهل ایمان و اسلام هستیم ولی در عمل قارونی و فرعونی فکر و عمل می‌کنیم؛ زیرا برای اینکه زندگی آینده خود را تضمین کنیم گنج‌هایی برای خود فراهم می‌آوریم که شامل قدرت و ثروت است تا هرگز از آرامش و آسایش جدا نباشیم و همیشه در خوشبختی باشیم. بخش بزرگ فکر و عمل ما مشغول کسب قدرت و ثروت است؛ زیرا نسبت به آینده خود ترسان و هراسان هستیم. پس در جست‌وجوی قدرت و ثروت، همه هستی خود را چه ارزان می‌فروشیم و حتی مدعی هستیم که اینها را با علم و تخصص و توانائی خودمان کسب کرده‌ایم (قصص، آیه ۷۹؛ زمر، آیه۴۹)؛ در حالی که اینها را خداوند به عنوان آزمایش به ما داده است. اما حقیقت این است که این دو، سعادت دنیایی ما را تضمین نمی‌کنند و تامین آتیه بدان ممکن نیست چه رسد که بتواند تامین آتیه ما را در آخرت به عهده گیرد. در حالی که بهترین تامین کننده آتیه انسان بر خلاف تبلیغات رسانه‌ها، بانک و بیمه و مانند آن نیست، بلکه علم سودمندی چون علم معارف اسلامی و عمل بدان است. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: گنجی سودمندتر از علم و دانش و فضیلت نیست. ۶- ادب، بهترین حسب: شخصیت انسان به دو دسته شخصیت شناسنامه‌ای و شخصیت واقعی و حقیقی تقسیم می‌شود. برخی‌ها وقتی سؤال می‌شوند: کیستی؟ می‌گویند: من آنم که رستم بود پهلوان؛ به این معنا که شخصیت خود را در فردی دیگر جست‌وجو کرده و خود را به نام والدین و خویشان و فامیل و قبیله معرفی می‌کنند. برخی دیگر از افراد جامعه در پاسخ به این پرسش که کیستی؟ به شخصیت خودشان اشاره کرده و مثلا می‌گویند: من دکتر فلانی و یا مهندس بهمانی هستم. اینان به حسب خودشان اشاره می‌کنند که دستاورد رنج وتلاش خودشان است. البته این معرفی به حسب، هر چند که بسیار نیک و خوب است و انسان باید این‌گونه باشد که به توانایی‌ها و دستاوردهایش ببالد؛ اما در آموزه‌های اسلامی، بهترین حسب در این امور نیست، بلکه از نظر اسلام بهترین حسب همان ادب انسان و اخلاق و خوی و خلق و منش اوست؛ یعنی بهترین حسب هر کسی، همان تربیت خانوادگی و اجتماعی است که بهترین رفتار و لطیف‌ترین و زیباترین جلوه‌های اخلاقی و رفتاری را به نمایش می‌گذارد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ حسبی بهتر از ادب نیست. ۷- پرهیز از غضب، بهترین آرامش: انسان‌ها دوست دارند که از مشقت و شقاوت و رنج‌ رهایی یابند. این که بهشت مطلوب است؛ چون در آنجا مشقتی نیست. هر کسی می‌خواهد از هرگونه شقاوت و رنج فرار کند؛ زیرا مخالف اصل طبیعی و گرایش فطری انسان به سوی سعادت یعنی آسایش و آرامش است. شقاوت و رنج یعنی سلب آرامش و آسایش که انسان دوست نمی‌دارد و از آن گریزان است. اما در میان مصادیق شقاوت از نظر امیرمؤمنان علی(ع) هیچ چیزی بدتر از غضب نیست؛ زیرا غضب همانند آتش دوزخ عمل می‌کند که خون و رطوبت بدن آدمی را می‌سوزاند و روح را به رنج می‌افکند. پیامبر(ص) می‌فرماید: غضب پاره آتشی از شیطان است. (بحارالانوار، ج۷۳، ص ۲۶۵) ۲ ابوحمزه ثمالی از امام محمدباقر(ع) نقل می‌کند که آن حضرت درباره نکوهش غضب بیجا فرموده‌اند: این غضب پاره‌ای از آتش شیطان است که در قلب فرزندان آدم روشن می‌شود. از این رو چون یکی از شما خشم گیرد، رگهای گردنش پر و صورتش قرمز و چشمانش سرخ می‌شود و شیطان داخل سینه او می‌گردد (بحار، ج ۷۳، ص ۲۶۵، سفینه البحار، ج۲، ص ۳۱۹) به وسیله غضب، شیطان به آرزوی خود می‌رسد و می‌تواند انسان را از حق منحرف کند، چون خود آن ملعون می‌گوید: غضب وسیله شکار من است. به واسطه آن بندگان خوب خدا را به دام می‌اندازم و از بهشت دور می‌کنم و به سوی جهنم می‌کشانم. (میزان الحکم، ج۷، ص ۲۳۱) روزی حضرت رسول(ص) به اصحاب خود فرمود: پهلوان در میان شما کیست؟ عرض کردند: پهلوان و قوی در میان ما به کسی گفته می‌شود که پشت او به خاک نرسد. حضرت فرمود: خیر، این ویژگی پهلوان نیست، بلکه پهلوان حقیقی کسی است که شیطان در قلب او راه پیدا نکند تا غضب او را شعله‌ور گرداند و خون رگ‌های او را پر کند. توانا کسی است که همیشه به یاد خدا است و به وسیله خویشتن داری، خشم خویش را مغلوب کند و او را بر زمین زند (میزان‌الحکم، ج ۷، ص ۲۴۰). در روایات است که وقتی آتش غضب شعله‌ور شد باید به وسیله وضو گرفتن با آب سرد، آن را از بین برد و خاموش کرد. در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: غضب از شیطان است و خلقت شیطان از آتش، آتش هم به وسیله آب خاموش می‌شود پس اگر یکی از شماها غضب کند باید وضو بگیرد، تا آتش غضب او فرو نشیند (میزان الحکم، ج ۷، ص ۲۴۰) پس انسانی که غضب می‌کند خود نخستین کسی است که گرفتار آثار بد و زشت آن می‌شود و خود را به رنج و مشقت می‌افکند. از این رو امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: و مشقتی سخت‌تر از غضب و تندخویی نیست. ۸-عقل، بهترین زیبایی: هر کسی دوست دارد که خود را بیاراید. جمال و زیبایی و گرایش به آرایه‌ها در ذات انسان است. اما برخی‌ها این زیبایی را در اموری می‌جویند که بیرون از ذات و عاریه‌ای است. مثلا مال و ثروت و مانند آن زینت‌های دنیاست نه زینت و جمال انسان، اما انسان اینها را می‌گیرد و می‌خواهد بدان خود را بیاراید. آراستن به جامه‌های نیک و زیبا و رنگارنگ خوب است ولی اینها مندرس و کهنه می‌شود و تنها امری که ماندگار است و همه جا به کار می‌آید، خردورزی است. اگر انسان خود را به عقل و تعقل و خردورزی بیاراید در هر مجلسی جلوه خواهد کرد. از این رو امیرمومنان علی(ع) بهترین زیبایی و کمال را در عقل و خردورزی می‌داند و می‌فرماید: و هیچ زیبایی بالاتر از عقل نیست. ۹-صداقت، بهترین فضیلت: در برخی از روایات آمده است که شراب بد است ولی بدتر از شراب، دروغ  است که به عنوان کلیدی، خانه همه گناهان را به روی آدمی می‌گشاید. پس در میان بدترین‌ها بدترین بدی را می‌بایست در دروغ جست. در مقابل نیز بهترین بهترین‌ها نیز صداقت خواهد بود که ضددروغ است. به هر حال در آیات و روایات از دروغ بسیار پرهیز داده شده و از جد و شوخی آن برحذر داشته شده است. امیرمومنان علی(ع) نیز می‌فرماید: و هیچ بدی، بدتر از دروغ نیست. ۱۰-سکوت، بهترین حافظ: انسان وقتی سکوت می‌کند در بهترین وضعیت دفاعی قرار می‌گیرد، زیرا در سایه بوده و امکان شناخت و حمله به او فراهم نمی‌شود، اما همین که سخن گفت به علم و یا نادانی شناخته می‌شود و موجبات زحمت خود را فراهم می‌آورد. بنابراین، امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ محافظی نگهدارنده‌تر از سکوت نیست. ۱۱- عافیت، زیباترین جامه: اگر برای خود جامه‌ای از خدا بخواهیم بهترین جامه و زیباترین آن همان عافیت و سلامتی است که از هرگونه بدی و زشتی و بیماری در امان باشیم. امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ لباسی زیباتر از عافیت نیست. ۱۲- مرگ، نزدیک‌ترین غایب: اگر انسان بداند هر دم در کمین مرگ است و ممکن است دمی دیگر نباشد، این اندازه حرص نمی‌زند و به ظلم و خیانت و امور دیگر نمی‌پردازد. گمان باطل آدمی بقا و اینکه مرگ برای همسایه است، او را به غفلت دچار می‌کند و به جمع ثروت و کنز و تکاثر وامی‌دارد. امیرمؤمنان علی(ع) به مردم هشدار می‌دهد و می‌فرماید: و هیچ غائبی نزدیک‌تر از مرگ نیست. ای مردم هر کس که در روز زمین راه می‌رود، در درون زمین جای خواهد گرفت، گردش شب و روز با سرعت و شتاب، طومار زندگی انسان را در هم می‌پیچد. هر صاحب حیاتی در روی زمین نیرویی دارد و هر موجود زنده‌ای خوراکی برای آنها مهیا شده است، و تو ای بشر خوراک مرگ هستی و اگر آدمی از سپری شدن ایام زندگی درس عبرت می‌گرفت از آماده شدن برای مرگ غفلت نمی‌کرد، هیچ ثروتمندی به وسیله مال خود از مرگ رهایی پیدا نمی‌کند و نه فقیری به خاطر فقرش. آنگاه امیر‌مومنان علی(ع) به مردم هشدارهای دیگری می‌دهد و می‌فرماید: ای مردم هر کس از خداوند بترسد دست از ظلم و ستم برمی‌دارد و هر کس مراقب سخن گفتن خود نباشد، سرانجام به فحش و هذیان خواهد کشید و هر کس خیر را از شر و بد را از خوب تشخیص ندهد مانند چهارپایان است، مصیبت‌های دنیا در برابر فقر و تهیدستی روز قیامت بسیار حقیر است و چه اندازه مردم از واقعیات بی‌اطلاع می‌باشند. شما ای مردم از کثرت گناه و نافرمانی، خود را به ناآشنائی زده‌اید و از راه خدا و حقیقت خود را دور ساخته‌اید، آسایش همواره با رنج و محنت، و سختی و مشقت با نعمت و فراخ زندگی قرین است و آدمی هرگز در یک حال نخواهد ماند، شری که دنبالش بهشت جاوید باشد آن در حقیقت شر نیست و خیری که پایان آن دوزخ باشد آن خیر حقیقی و واقعی نخواهد بود، هر نعمتی در برابر بهشت حقیر و هر بلائی غیر از جهنم عافیت است. (کتاب المواعظ شیخ صدوق ۱۰۱ الی […]
  • نقش سرزمین در تحقق تابعیت و ولایت هر چند که اندیشه سیاسی اسلام بر اساس نظام ولایی و مبتنی بر عقیده است و امت و امام در این چارچوب شکل می گیرد، ولی نمی توان نقش سرزمین را در تحقق تابعیت، شهروندی و ولایت نادیده گرفت. به این معنا که هر کسی که شهادتین را در هر سرزمینی بر زبان راند و اسلام را اعلان نماید، از تابعیت عمومی و ولایت همگانی اسلام برخوردار می شود، و بر اوست تا مسئولیت خود را در قبال اسلام و مسلمین به جا آورد و از خدا و رسول و ولی امر مسلمین اطاعت نماید؛ اما با این همه بهره مندی از همه حقوق شهروندی نیازمند آن است در دار الاسلام و تحت حکومت اسلامی قرار گیرد.نویسنده در این مطلب بر آن شد تا نقش سرزمین را در حقوق و تکالیف و نیز دایره و حدود آن بر اساس آموزه های قرآنی بیان نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. دولت و سرزمین دولت نهادی است که در دایره سرزمینی که کشور نامیده می شود شکل می گیرد و از اقتدار و اعمال زور مشروع برخوردار می باشد. برخی نیز دولت را عده‏اى از مردم دانسته اند که در سرزمین مشخص به طور دائم اسکان دارند و داراى حکومتى هستند که به وضع و اجراى قانون اقدام مى‏کند و از حاکمیتى برخوردارند که به صورت روح حاکم و قدرت عالى آنها را از تعرضات داخلى و خارجى مصون مى‏دارد. این تعریف اخیر، متضمن چهار رکن «مردم»، «سرزمین»، «حکومت» و «حاکمیت» است که از عوامل تشکیل دهنده دولت به شمار می روند. پس شکی نیست که دولت ها در قلمرو معین و در یک محدوده ی جغرافیایی مشخصی شکل می گیرند و سرزمین از مولفه ها و عناصر اصلی تحقق مفهوم دولت است. اسلام نیز برای دست یابی به اهداف متعالی خود، نظام سیاسی را مبتنی بر نظام ولایی تعریف و حتی در عصر رسول اکرم(ص) در مدینه النبی تشکیل داده است؛ زیرا عناصری چون قانونگذاری، اجرای قوانین، حمایت از امنیت مردم و تحقق آسایش و آرامش آنان و نیز قضاوت و اجرای احکام که از مسئولیت های دولت است ، در اختیار پیامبر(ص) بود و ایشان در این باره حاکمیت مطلق و به گونه ای اقتداری داشتند.(احزاب، ایه ۶) پس از ایشان نیز بر اساس آیات قرآنی این وظیفه به عهده کسانی قرار گرفته است که از آنان به اولواالامر یاد می شود و اطاعت ایشان همان اطاعت خدا و پیامبر(ص) دانسته شده است.(نساء، آیه ۵۹) مسئولیت این مقام به سبب آن که منصب خلافت الهی انسان بر انسان و دارای شرایط سخت و سفتی است، به عهده کسانی گذاشته شده که از عصمت و طهارت از هر گونه پلیدی باشند و از علم لدنی و الهی و تقوای الهی برخوردار باشند.(احزاب، ایه ۳۳؛ مائده، آیه ۳ و آیات دیگر) از این افراد به عنوان امامان و خلفای الهی یاد می شود. البته به سبب کجرویی و تسلط منافقان بر نظام سیاسی پس از رحلت پیامبر(ص) در حوزه عمل سیاسی امامان معصوم(ع) نتوانستند خلافت ظاهری در میان انسان ها را به عهده گیرند هر چندکه به مسئولیت خلافت الهی بر دیگر موجودات هستی و نیز خلافت باطنی بر انسان ها پرداختند. این نظام سیاسی ولایی که آموزه های قرآنی آن را معرفی و عملی کرده است، در چارچوب سرزمینی شکل گرفته است و عنصر سرزمین نیز نقش کلیدی و اساسی را در آن داشته است؛ هر چند که در تحقق عنوان امت و مسلمانی سرزمین نقشی ندارد؛ چرا که اسلام با شهادتین و برزبان راندن شهادت بر کلمه توحید و نبوت و رسالت پیامبر(ص) تحقق می یابد و شخص به عنوان مسلمان و عضو عمومی جامعه اسلامی یعنی امت شناسایی و پذیرفته می شود و مسئولیت و حقوق متقابلی را خواهد داشت. از جمله مسئولیت های امت اسلام این است که برای تحقق اهداف اسلام اقدام به تشکیل دولت نمایند؛ زیرا انجام مسئولیت های اجتماعی خاص چون دفاع از عرض و مال و جان مسلمانان در برابر دیگران، امر به معروف و نهی از منکر و برقراری عدالت، نیازمند دولتی مقتدر و عزیز است. از این روست که خداوند در آیاتی از قرآن بر لزوم ایجاد امّتى از سوى مسلمانان براى دعوت به خیر و امر به معروف و نهى از منکر(آل عمران، آیه ۱۰۴)، اجرای عدالت (حدید، ایه ۲۵)، ‌تعلیم و تزکیه(جمعه، آیه ۲)، حکمیت، داوری، قضاوت و اجرای احکام(نساء، ایه۵۹ و ۸۳) و دفاع از مرزها و جان ها(بقره، ایه ۱۹۳؛ انفال، ایه ۳۹؛ توبه ،‌آیه ۱۴) تاکید می کند. بی گمان تشکیل حکومت و دولت اسلامی نیازمند سرزمین است و نمی توان بیرون از سرزمین به حاکمیت اندیشید و جامعه و امتی نمونه ایجاد کرد. از این روست که پیامبر(ص) با بهره گیری از حمایت های انصار و مهاجرت مومنان از سایر نقاط حجاز و نجد، دولت مدنی را تشکیل داد و در محدوده سرزمینی که در آغاز دولت شهری بیش نبود، دولتی مقتدر و عزیر مبتنی بر آموزه های اسلامی ایجاد کرد و از سوی خداوند به عنوان جامعه و نظام برتر و نمونه به جهانیان معرفی شد.(بقره، ایه ۱۴۳) دار الاسلام، سرزمین دولت اسلامی هر چند که واژه دار الاسلام در آیات قرآنی به کار نرفته است و این اصطلاحات فقهی است که به قیاس دارالسلام بهشت و دارالمتقین، دار الخلد و دارالاخره قرآنی ساخته و جعل شده است، ولی باید توجه داشت که آموزه های قرآنی به اشکال گوناگون این مفهوم دارالاسلام را تایید و امضا کرده ا ست. دارالاسلام به سرزمینهایى گفته مى شود که در آنها احکام اسلام جارى و نافذ است و منظور از دارالکفر و دارالشرک، سرزمینهایى است که احکام اسلام در آنها جریان و نفوذ ندارند. شهید اول در کتاب خود به نام دروس می نویسد: المراد بدارالاسلام ماینفذ فیها حکم الاسلام فلایکون بها کافرا الا معاهدا… و اما دارالکفر فهى ما ینفذ فیها أحکام الکفار فلایسکن فیها مسلم الا مسالماً؛ مقصود از دارالاسلام, منطقه هایى است که در آنها، حکم اسلام جریان دارد و در آن جا کافرى جز آن که با مسلمانان پیمان دارد، یافت نمى شود… ولى دارالکفر به جاهایى گفته مى شود که در آنها، احکام و قانونهاى کافران به مورد اجرا گذاشته مى شود و در آن جا مسلمان یافت نمى شود, مگر آن که با کافران پیمان صلح بسته است. ظاهر کلمات شیخ طوسى در کتاب مبسوط نیز همین دیدگاه است. البته برخی مناطق اشغالی از سرزمین های مسلمانان را نیز دارالاسلام دانسته و گفته اند: دارالاسلام آن قسمت از سرزمنیهاى اسلامى را که به تصرف کافران در آمده نیز در بر مى گیرد. هر چند که این مناطق به یک معنا دارالاسلام است ولی به نظر می رسد که تنها بخشی از سرزمین های مسلمانان که دارای حاکمیت اسلامی است، به عنوان دارالاسلامی است که احکام خاص بر آن جاری می شود؛ زیرا دار الاسلام به سرزمینی با حاکمیت اسلام و دولت اسلامی است هر چند که سرزمین های دیگر دارای اکثریت مسلمان باشد ولی حاکمیت اسلامی بر آن حکومت نکند به عنوان دارالاسلام نخواهد بود؛ زیرا عنصر حاکمیت در تحقق این معنا یعنی دارالاسلام نقش کلیدی دارد. از این روست که شهید اول و شیخ طوسی حاکمیت اسلام را از شرایط دارالاسلام دانسته اند. آیت الله بروجردی نیز شرط حاکمیت را اصل می داند؛ زیرا در سرزمینی که اکثریت و غالب آن مردم مسلمان باشند ولی حاکمیت دراختیار کفر باشد، نمی توان حکم دارالاسلام و احکام آن را بر آن جاری ساخت. آیت الله بروجردی روایت اسحاق بن عمار درباره صنایع دارالاسلام(وفیما صنع فى أرض الاسلام) را درباره سرزمین با حاکمیت اسلامی می داند؛ چرا که در روایت یاد شده، کلمه (الغالب) به وسیله (على) متعدى شده است و چنین تعبیرى با چیرگى و حاکمیت، مناسبت بیش ترى دارد: اذا کان الغالب علیها المسلمین فلابأس.( علی اکبر کلانتری ، دارالاسلام و دارالکفر و آثار ویژه آن دو ، مجله فقه ، زمستان ۱۳۷۵ ، ش ۱۰ ، صص ۳۲ تا ۱۱۷) پس درباره سرزمین اسلام باید گفت که سرزمینی است که در آن مسلمان حکومت می کند و احکام اسلامی را بدون هیچ قیدی اجرا می کند و مسلمانان و غیر مسلمانان در آن با امنیت جالی مالی و عرضی زیست می کنند و اکثریت غالب آن مسلمان هستند که خود مایه اطمینان و امنیت امت و امام است. پس چهار قید براى دارالاسلام می توان بر شمرد که عبارتند از: ۱٫ حاکم بودن مسلمانان بر آن؛ ۲٫ اجراى احکام اسلام در آن بدون هیچ قید و شرطی؛ ۳٫ امنیت جانى و مالى و عرضی غیر مسلمانانى که در آن زندگى مى کنند؛ ۴٫ اکثریت غالب مسلمان. چنین وضعیتی را دولت اسلامی مدینه داشته است و هر چند که یهودیان زیادی در این سرزمین می زیستند ولی اکثریت و حکومت و حاکمیت با مسلمانان بوده و یهودیان به عنوان شهروندان امت اسلام در امنیت مالی و جانی و عرضی بودند. دربرابر دارالاسلام، دارالکفر قرار دارد که شامل سرزمین هایی است که از این ویژگی های پیش گفته برخوردار نباشد. دارالکفر می تواند حتی شامل سرزمینی شود که اکثریت مسلمانی دارد ولی حاکمیت در اختیار غیر مسلمان است؛ زیرا آن چه یک سرزمین را به اسلام منسوب می کند همان حاکمیت اسلام و مسلمانان و قوانین اسلامی است وگرنه هیچ سنخیتی با مسلمانی ندارد؛ یعنی مسلمانانی که به اسلام اجتماعی و سیاسی در سرزمینی عمل نمی کند، هیچ بویی از حقیقت اسلام نبرده اند؛ زیرا حاکمیت اسلام بر انسان و جامعه هدف اسلام است. البته به یک معنا دارالاسلام شامل سرزمین با اکثریت مسلمانی و حاکمیت غیر مسلمان می شود ولی این اصطلاح دیگر یک اصطلاح حقوقی و سیاسی نیست بلکه تعبیری عامیانه و غیر حقوقی است. از نظر حقوقی و اصطلاحی دارالاسلام تنها سرزمینی با خصوصیات چهارگانه پیشین است. از دارالکفر با عناوینی چون دارالحرب، دارالصلح ، دارالذمه ، دارالهجره ،دارالعهد ، دارالاستضعاف ، دارالامان ، دارالحیاد ، دارالموادعه ، دارالهدنه و مانند آن نیز با توجه به حالاتی که نسبت به دارالاسلام یاد می شود. تکالیف و حقوق شهروندی در دارالاسلام با توجه به این که اسلام با شهادتین تحقق می یابد، مسئولیت و حقوق نیز با آن ایجاد می شود. مسئولیت های هر مسلمانی دربرابر خدا و خلق در آموزه های قرآنی تعریف شده است. مسئولیت ها و تکالیف شخص در برابر خلق به عنوان خلیفه بودن انسان یک معنایی دارد و به عنوان یک مسلمان یک معنایی دیگر دارد. هر انسانی وظایف و تکالیف اجتماعی دارد که موظف به انجام آن است. از نظر آموزه های قرآنی حتی تکالیف اجتماعی شخص در زندگی روزمره بسیار سنگین تر و مهم تر است و عبادت در خدمت خلق معنا می یابد. آیات بسیاری این معنا را تاکید می کند که وظایف اجتماعی و انجام تکالیف اجتماعی، تنها راه رهایی از خسران عظیم است و همان اندازه که توحید مهم است توجه و انجام مسئولیت های اجتماعی در قبال دیگران نیز مهم و اساسی است.(بقره، آیات ۲ و ۳؛ سوره عصر) حقوق هر مسلمانی در دارالاسلام شامل امنیت جانی و مالی و عرضی و تامین حداقل های زندگی چون غذا و پوشاک و مسکن و بهداشت است؛ چرا که دولت اسلامی بر آن است تا بر پایه عدالت همه امکانات آرامشی و آسایشی را فراهم آورد و حقوق شهروندی را در حوزه حریم خصوصی و عمومی تامین نماید. این همان مفهوم سعادت است که اسلام در دنیا و آخرت برای انسان ها می خواهد و به عنوان یک مطلوب بیان کرده است. از آیه ۷۲ سوره انفال بر می آید که حقوق شهروندی در زمانی به شکل کامل اعمال می شود و دولت موظف به تامین همه مسئولیت های خود در قبال مسلمان است که در سرزمین اسلام و دارالاسلام و تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار گرفته باشد. هر چند که مسلمانان بر یک دیگر ولایت دارد و می بایست به حکم همین ولایت مسئولیت های خود را در قبال یک دیگر انجام دهند و دستگیر و یار و یاور مسلمان دیگر بوده و با آموزش و تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر شرایط بهتر زیستی را برای یک دیگر فراهم اورند، ولی این امر تنها زمانی به شکل کامل و مطلوب از سوی امت و دولت امکان پذیر است که مسلمان با مهاجرت به دارالاسلام خود را تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار داده باشد. در این صورت است که دولت اسلامی و امت مسلمان موظف است تا همه مسئولیت های خود را در قبال مسلمان انجام داده و حقوق او را به تمام مراعات نماید. البته در شرایطی که مسلمان در بیرون دار الاسلام سکونت دارد و کمک و یاری می طلبد و خواهان بهره مندی از حقوق مسلمانی است، بر دولت و امت است که او را یاری کنند، ولی اگر مسلمان در سرزمینی با حاکمیت کفر زندگی می کند و میان مسلمانان و دولت اسلامی با آن حاکمیت کفر پیمانی است،‌در این صورت نمی توان بر خلاف قوانین بین المللی و معاهداتی که میان دولتین بسته شده عمل کرد و به یاری مسلمان رفت.(انفال، ایه ۷۲) از نظر قرآن، تنها مومن حقیقی و مسلمان واقعی کسی است که پس از اسلام و ایمان هجرت کرده و خود را به حاکمیت و حکومت اسلامی رسانیده و در سرزمین اسلام سکونت گزیده است. چنین شخصی از همه حقوق شهروندی و تابعیت دولت اسلامی برخوردار خواهد شد. بنابراین کسانی که در سرزمین کفر و بیرون از دایره حکومت اسلامی زندگی می کنند بخشی از مسلمانی خویش تکمیل نکرده اند و به مسئولیت هایی که در قبال جامعه اسلامی دارند عمل نکرده و امکان مجاهدت در راه اسلام و جامعه اسلامی را برای خود فراهم ننموده اند. پس این افراد هم از نظر معنایی از ایمان واقعی برخوردار نمی باشند؛ زیرا اسلام بدون توجه به مسئولیت های اجتماعی در قبال جامعه اسلامی و دولت اسلامی معنایی تمام وکاملی پیدا نمی کند و هم چنین از تمام حقوق مسلمانی و شهروندی برخوردار نخواهد بود؛ زیرا زکات خود را به دولت اسلامی نمی پردازد و برای رشد جامعه اسلامی و ایجاد آرامش و آسایش آن مجاهدتی نمی کند.(انفال،ایات ۷۲ تا ۷۵) به هر حال، آموزه های قرآنی شرایط مسلمانی و حقوق و تکالیف آن را مبتنی بر ایجاد دولت اسلامی کرده است و یکی از وظایف مسلمانان آن است که نخست در سرزمینی دولت و حاکمیت اسلامی را ایجاد و در نهایت به تمام زمین گسترش دهند. برای ایجاد جهانی سازی اسلام لازم است که ام القری اسلامی در سرزمینی شکل گیرد و همه مسلمانان برای ایجاد و تقویت آن گرد هم آیند و به این سرزمین هجرت نمایند و دولت اسلامی نمونه ای را بسازند و اجازه دهند تا با بهره گیری از این دولت نمونه، جوامع دیگری الگوبرداری کنند و آن را در سطح سرزمینی خود تشکیل دهند تا به جهانی سازی اسلام و دولت اسلامی ختم شود. از نظر آموزه های قرآنی، سرزمین هر چند که در اصل اسلام تاثیر و نقشی ندارد و هر مسلمانی با شهادتین عضو امت می شود ولی عضویت کامل به عنوان تابعیت و شهروندی مقتضی آن است که شخص در سرزمین اسلامی و حاکمیت اسلامی حضور و سکونت داشته باشد. بنابراین، شهروندی و حقوق و مسئولیت های آن منوط به حضور در دارالاسلام است. سخن درباره دارالاسلام و حقوق و مسئولیت های شهروندی بسیار زیاد است و مباحث و مسایل گوناگونی دراین زمینه وجود دارد که امکان بحث همه آن ها در این مطلب کوتاه شدنی نیست و از همین رو به همین مقدار بسنده می شود و ادامه بحث و مسایل و مباحث آن به جایی دیگر فروگذار […]
  • زنانی که بی عذاب قبر به بهشت می روند یکی از هولناک ترین مساله در زندگی بشر مرگ و مسایل آن است. در آیات و روایات از سکرات مرگ سخن به میان آمده است و این که بیش تری مردم هنگام مرگ و پس از آن دچار عذاب و شکنجه های روحی و مانند آن هستند. مساله فشار قبر یکی دیگر از مسایل در آموزه های اسلامی است که شنیدن آن بر آدمی سخت و دشوار است ؛ چه رسد که تجربه آن را داشته باشد و بخواهد آن را در ذهن خویش تصویر و ترسیم کند. یکی از منزلگاه های آدمی پس از مرگ قبر است. خداوند می فرماید: ثم أماته فأقبره؛ سپس او را میراند، پس وارد قبر کرد . (عبس، ایه ۸) در آیه دیگر می فرماید: و أن الله یبعث من فی القبور؛ خدا کسانی را که در قبرها هستند بر می انگیزد. (فاطر، آیه۲۲)برزخ و احوالات آن اما قبر جایگاه واقعی انسان پس از مرگ نیست؛ بلکه انسان پس از مرگ به عالم برزخ می رود که خود عالمی از عوالم سه گانه هستی؛ یعنی دنیا ، برزخ و آخرت است. از این روست که خداوند در آیه ۱۰۰ سوره مومنون از برزخ به عنوان دومین جایگاه زیست انسان اشاره می کند و می فرماید: و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون؛ و در پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که بر انگیخته می شوند. عالم برزخ عالم میان دو عالم دنیا و آخرت است. اصولا برزخ به هر چیز حائل گفته می شود که در میان دو چیز باشد. از جمله خداوند درباره برزخ میان دو دریا می فرماید: بینهما برزخ لا یبغیان؛ میان دو دریا، فاصله و حائلی است که به هم سرایت نمی کند. (الرحمن، آیه۲۰) انسان در عالم برزخ، هم دارای آثار روحی و روانی مانند فرح و شادمانی، حزن و اندوه، و هم دارای آثار جسمانی است مانند: «رزق» و «روزی» ، و کلمه های «فرحین» و «یستبشرون» و «یرزقون» و «بنعمه من الله» همگی حاکی از چنین آثار حیات می باشند (آل عمران، آیات ۱۶۹ تا ۱۷۱) همچنان که آیات مربوط به عرضه آل فرعون بر آتش، و ورود قوم نوح بر آن که توضیح آن در بحث تجرد نفس گذشت گواه بر شکنجه شدن کافران در آن منزل می باشد. از جمله آیاتی که به گونه ای بر حیات برزخی دلالت می کند آیه یاد شده در زیر است: قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین، فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل؛ (کافران در روز قیامت می گویند) پروردگارا دوبار ما را میراندی، و دوبار زنده کردی پس ما به گناهان خود معترفیم، پس آیا راهی برای بیرون رفتن از آتش دوزخ وجود دارد؟(غافر، آیه۱۱) در نهج البلاغه درباره فشار قبر آمده است: و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استکاک الاسماع و ظلمه للحد؛ یاد کنید از دفعه بدفعه آمدنهای خوف و بیم‌های مختلف و جابجا شدن دنده‏های پهلو از فشار قبر و کر گردیدن گوشها و تاریکی گور. آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: اگر آن مردگان را با (دیده) عقل و خرد بسنجی، یا پرده (خاکی) که آنها را از تو پوشانده است کنار رود (آنها را خواهی دید) در حالی که گوش‌هایشان در اثر رسوخ جانوران خاکی در آنها نابود و کر گشته، و دیدگانشان از سرمه خاک (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هایشان پس از تندی و تیزی در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بیداری در سینه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوی از ایشان پوسیدگی تازه که باعث فساد و زشتی است رخداده، و راه نابودی آنها را آسان ساخته است، در حالی که در برابر هر آسیبی تسلیم‏اند، نه برای دفاع (از آلام و اسقام) دستی، و نه برای نالیدن (از سختیها) دلهایی دارند(اگر به دیده عبرت بنگری) اندوه‌های دلها و خاشاک و خونابه چشمها را خواهی دید که برای آنها در هر یک از این رسوائی و گرفتاریها حالتی است که دگرگون نشود، و سختی ای است که برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصاری، ص ۶۲۵) محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند. امام صادق(ع) می فرماید: به خدا سوگند من بر شما از برزخ می ترسم، گفتم برزخ چیست؟ فرمود: القبر منذ حین موته الی یوم القیامه ؛ مقصود از برزخ قبر انسان است از لحظه مرگ تا روز رستاخیز. (بحارالانوار، ج ۶، باب احوال برزخ، حدیث ۱۱۶) زنانی که فشار قبر ندارند پیامبر گرامی اسلام (ص) در سخنانی سه دسته از زنان را از فشار قبر استثنا کرده و فرمودند: سه گروه از زنان عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت فاطمه (ع) محشور می‌شوند ۱ـ زنی که با فقر و تنگدستی شوهر خود بسازد. ۲ـ زنی که با بد اخلاقی شوهر صبر و بردباری خود را از دست ندهد. ۳ـ زنی که مهریه خود را به شوهر ببخشد.(مواعظ العددیه ص ۷۵) در روایت دیگر از پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) روایت شده که  فرمود: سه طایفه از زن‌ها هستند که عذاب قبر از آن‌ها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) محشور می‌شوند؛ زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که با شوهر بد اخلاق بسازد و زنی که مهریهاش را ببخشد.( دیلمی، حسن بن ابی الحسن،ارشاد القلوب (ترجمه رضایی)، ج۱، ص ۴۱۳، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۷۷ش) مراد از غیرت در این عبارت این است که زن ازاین که شوهرش ازدواج دیگری داشته باشد،‌ به غیرت نیاید؛ چرا که غیرت برای مردان است و زن نمی بایست نسبت به شوهرش غیرت داشته باشد. امام صادق علیه السلام می فرماید: غیرت  ورزی روا نیست مگر برای مردان؛ و اما غیرت  زنان در حقیقت حسادت است و چون غیرت تنها مخصوص مردان است به همین دلیل خداوند بر زنان جز شوهرشان را حرام کرده است ولی بر مردان چهار زن را حلال نموده است. و خداوند کریمتر از آن است که از سویی به زن غیرت بدهد و از سوی دیگر برای مرد سه زن دیگر را علاوه بر آن زن حلال کند!(الکافی، ج ۵ ، ص ۵۰۵ ، ح۱) هم چنین امام صادق (ع) فرمود:خدای بلند مرتبه غیرت را در وجود زنان قرار نداد و تنها زنان نا شایست غیرت می ورزند ولی زنان مومنه[حقیقی] نه! همانا خداوند غیرت را تنها در مردان قرار داد از اینرو برای مرد چهار زن را حلال فرمود ولی برای زن جز شوهرش را حلال نکرد پس زنی که علاوه بر شوهرش مرد دیگری را اراده کند نزد خداوند زناکار است.(الکافی، ج ۵، ص۵۰۵ ح ۲) امام باقر علیه السلام فرمود: غیرت زنان حسد است و حسد ریشه کفر است.زنان وقتی غیرت می ورزند خشمگین می شوند و وقتی خشمگین شدند کفران می ورزند مگر زنان مسلمه!(الکافی، ج۵ ، ص۵۰۵، ح۴) از روایت پیامبر(ص) این معنا به دست می آید که غیرت در زنان امری طبیعی است ولی اگر از آن بگذرد و بر شوهرش صبر کنند همان گونه که بر فقر یا تندخویی شوهر صبر می کند، بی فشار قبری به بهشت […]
  • راه سبک سازی مصیبت وگرفتاری از نظر امام هادی(ع) به مناسبت ۱۵ ذیحجه سالروز ولادت دهمین هادی امت(ع) انسان همواره در زندگی گرفتار مصیبت های گوناگونی است؛ دردها و رنج هایی که برخی از آنها ریشه در آزمون الهی و ابتلائات و امتحانات خداوندی دارد و برخی دیگر ریشه در گناهان و خطاهای انسانی. با این همه هر کسی دوست دارد تا گرفتار مصیبت نشود و اگر به طور طبیعی گرفتار آن شد، به شکلی آن را بر خود آسان و سبک نماید و از این آزمون یا کیفر الهی به سلامت و سربلند بیرون آید، بی آنکه آثار سوء و بد آن وبال ابدی انسان شده و شقاوت آدمی را سبب شود. اهل بیت(ع) از جمله امام هادی(ع) به عنوان پیشوایان هدایت انسان به سوی راه راست سعادت ابدی، براساس آموزه های وحیانی، راه هایی را بیان کرده اند که نویسنده در این مطلب به یکی از آنها اشاره می کند.انسان در چنبره مصائب و بلایا زندگی انسان در دنیا همواره در چنبره ای از مشکلات، مصائب و بلایاست و انسان هرگز نمی تواند رنگ خوشی، آسایش و آرامش کامل را در دنیا به خود ببیند؛ زیرا از سویی دنیا محل تضاد و تزاحم است و هرگز نمی توان امید داشت که هیچ تضاد و تزاحمی مانع از سیر و حرکت طبیعی نشود و کارها همواره بر آسانی باشد و از سوی دیگر، گاه آزمون های الهی و گاه دیگر کیفرهای خداوند که نتیجه طبیعی خطاها و گناهان ماست انسانها را در برمی گیرد. به هر حال، انسان در دنیا برای ابدیت ساخته می شود؛ زیرا انسان موجودی است که می بایست سیر کمالی خویش را در دنیا با تلاش و مجاهدت های خود بپیماید و صفات کمالی سرشته در ذات خود را در این آزمون ها و بلاها تجلی و ظهور بخشد؛ زیرا تا زمانی که امور به طور طبیعی پیش می رود، انسان تنها به همان داشته های ظاهری خود بسنده می کند و تلاشی برای شناخت دیگر توانایی ها و استعدادهایش انجام نمی دهد؛ اما هنگامی که گرفتار مشکل و مصیبتی می شود در آن زمان است که برای رهایی، از همه وجود خویش بهره مند می شود و می کوشد تا در خود و استعدادهای خود راهی برای رهایی بیابد. این گونه است که در مشکلات و مصیبت ها انسان، خود واقعی خویش را آشکار می کند و نشان می دهد که تا چه اندازه از علم و قدرت بهره مند است. بنابراین، یکی از اهداف و فلسفه هایی که برای مشکلات و مصیبت ها می توان بیان کرد، بروز و ظهور توانایی های نهفته در انسان است. البته چنانکه گفته شد، برخی از مصیبت ها نتیجه طبیعی رفتارهای ماست؛ زیرا هر خطا هر چند از روی نادانی و جهالت، آثار طبیعی و وضعی دارد. به عنوان نمونه اگر انسان نادانسته نوشیدنی مسکری را به عنوان آب بنوشد، مستی به سراغ او خواهد آمد. یا اگر کسی نادانسته و ناخواسته داروی بیهوشی یا زهری را بخورد، آثار وضعی و طبیعی آن بیهوشی و مرگ خواهد بود. بنابراین، هر چند که در خطا و اشتباه، شخص گناهی را مرتکب نشده و تکلیفی بر او نیست و مجازات نمی شود، ولی به طور طبیعی می بایست تبعات و پیامدهای خطا و اشتباه خود را تحمل کند. در برخی موارد، شخص عاقل و بالغ با علم و اختیار، کاری را که غیر شرعی یا غیرقانونی است مرتکب می شود. به عنوان نمونه با سرعت غیرمجاز رانندگی می کند یا چراغ قرمزی می گذرد یا حرامی را مرتکب می شود و شرابی می نوشد. در این صورت مجازات گریبانگیر او می شود و شخص دچار مصیبت و بلایی می شود. خداوند در آیاتی چند بیان می کند که بیشتر مصیبت هایی که انسان در زندگی دنیوی خود دچار آن می شود، ریشه در گناهانی دارد که مرتکب می شود. خداوند می فرماید: هر مصیبتی که به شما برسد دستاورد خود شماست و خدا از بسیاری از گناهان درمی گذرد.(شوری، آیه ۳) این بدان معناست که اگر خداوند می خواست در همین دنیا مجازات گناهان ما را به شکلی کیفر دهد، جز مصیبت و بدبختی هیچ چیزی نداشتیم و تمامی زندگی ما سرشار از رنج و مصیبت و بلا بود و دیگر رنگ آسایش و آرامش را در دنیا تجربه نمی کردیم؛ ولی خداوند چون ارحم الراحمین است بر بندگان خویش رحم می کند و تنها به برخی از گناهان ما را می گیرد و مجازات می کند تا به خود آییم و راه خویش را تغییر داده و مسیر درست کمالی و هدایت را بپیماییم. امام صادق(ع) ذیل این آیه فرمودند: هر نکتب و بلا و حتی سردرد و بیماری که برای انسان پیش می آید، بر اثر گناهان است و آنچه خداوند گذشت می کند، از آنچه مؤاخذه می کند بیشتر است.(بحارالانوار، ج۷۳، ص ۳۱۵) همچنین امام محمدباقر(ع) فرمودند: بر اثر گناه روزی، اندک و فقر، حاکم می گردد. (همان، ص ۳۱۸) مصیبتهای انسان، نتیجه عملکرد خود او پس به سبب گناهانی که ما در طول زندگی خود انجام می دهیم، زمینه مصیبت و بلا را برای خود فراهم می آوریم و کارهای خودمان است که باعث می شود تا بلاهای طبیعی از قبیل سیل و زلزله و خشکسالی زیاد شود. حضرت علی(ع) خشکسالی را نیز بر اثر معصیت می داند و می فرماید هیچ سالی کم باران تر از سال دیگر نیست، ولی خداوند آن را هر جا بخواهد هدایت می کند، زیرا وقتی مردمی به معصیت و گناه روی آوردند، باران سهم آنها را به جای دیگری می برد. یکی دیگر از آثار گناه، کوتاهی عمر است که امام صادق(ع) در این باره فرمودند: من یموت بالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال؛ کسانی که به خاطر گناه می میرند بیش از کسانی هستند که به عمر طبیعی خود از این جهان می روند. (بحارالانوار، ج۵، ص۱۴۰) اگر ما انسان ها تقوا پیشه می کردیم زندگی ما خیلی بهتر و زیباتر از آن چیزی است که ما در حال حاضر داریم. با نگاهی به داستان حضرت آدم(ع) و علت گرفتار شدن به مصیبت و شقاوت و بدبختی در دنیا می توان دریافت که اگر آن حضرت(ع) تقوا پیشه می کرد و از میوه درخت ممنوع نمی خورد، گرفتار شقاوت و مصیبت نمی شد و به سرزمین گرم و سوزان هبوط نمی کرد و گرفتار عریانی و گرسنگی و سوزش آفتاب تند و سوزان و درد و رنج های دیگر نمی شد. (طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۰) بنابراین، اگر ما نیز تقوای الهی را پیشه خود سازیم هرگز گرفتار بسیاری از مصیبت ها و بلایای به ظاهر طبیعی نمی شدیم. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات؛ پرهیز از بدی ها مقدم بر کسب نیکی هاست.(غررالحکم) به سخن دیگر، خدا از شما کار نیک و خوب نخواسته بلکه ترک بدی را خواسته است. تو خودت بدی را ترک کن، کار نیک خودش تحقق می یابد. امام صادق(ع) در حدیثی فرموده اند: ان المومن لینوی الذنب فیحرم الرزق؛ گاهی مومن اندیشه گناه می کند و همین موجب محروم شدن او از روزی می شود. (بحارالانوار، ج۷۰، ص ۳۵۸) حضرت مسیح(ع) نیز به پیروان خود می فرمود: موسی بن عمران به شما دستور داد که زنا نکنید و من به شما امر می کنم که فکر زنا را نیز در خاطر نیاورید؛ چه برسد به این که عمل زنا را انجام دهید. هر کس فکر زنا کند مانند کسی است که در عمارت زیبا و رنگ آمیزی شده اش آتش روشن کند، در این صورت دود آتش رنگ خانه را تباه کند، اگر چه خانه نسوزد.(بحارالانوار، ج۱۴، ص ۳۳۱) به هر حال، بسیاری از مصیبت هایی که انسان دچار آن می شود، ریشه در خطاها، اشتباهات و گناهان دانسته و نادانسته ای دارد که انجام می دهد. خداوند در آیه ۱۱۷ سوره آل عمران «گناه» را از مهم ترین عوامل نابودی کشاورزی و کشت معرفی می کند. در این آیه توضیح داده می شود که چگونه بادهایی که می بایست برای بهره وری گیاهان باشد، به بادهای آفت زا تبدیل می شود؛ چرا که انسان با ظلم به نفس یعنی گناه (مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص۸۱۸) موجبات خشم الهی را فراهم می آورد و خداوند نیز به کیفر گناهان بندگان، بادهای مفید را به بادهای زیانبار تبدیل می کند. در آیات قرآنی بر این نکته تأکید بسیار شده که طغیانگری بشر از مهم ترین عوامل نابودی کشاورزی و زراعت است. (قلم، آیات ۱۹تا۳۱) در نتیجه این طغیانگری و فرار از اطاعت و عبودیت است که بسیاری از مشکلات برای بشر فراهم می آید و مهم ترین ابزار زندگی و بقای بشر با بحران کمبود و قحطی مواجه می شود. این گونه است که کفر (کهف، آیات ۳۲ تا ۴۲) و غفلت از خدا و یاد و تسبیح او (قلم، آیات ۲۰ و ۲۸) و نیز ناسپاسی و کفران نعمت (سباء، آیات ۱۵ و ۱۶) نظام کشت و زراعت را به هم می ریزد و هرگونه کار و مدیریت بشر بی نتیجه می ماند. از آیات ۳۲ تا ۴۲ سوره کهف همچنین برمی آید که نوع رفتار آدمی در زندگی چون غرور و خودبینی به جای خدابینی و تکبر نیز می تواند تأثیرات شگرفی در کشت و کشاورزی به جا گذارد. تکبر و خودبینی بشر و غفلت از خداوند و این که اوست که نعمت هایی چون غذا و محصولات کشاورزی را در اختیار او می گذارد، موجب می شود که کشاورزی با بحران مواجه شود. انسان باید دریابد که عامل اصلی، تنها مدیریت و کار بشر نیست، بلکه فراتر از آن اطاعت و عبودیت اوست که موجبات جلب نعمت و برکت زایی را فراهم می آورد. به هر حال، انسان پیش از اینکه طبیعت و یا روزگار را سرزنش یا حتی خدا را مخاطب قرار دهد که چرا گرفتار این همه بلا و مصیبت است، می بایست خودش را مخاطب قرار داده و سرزنش کند که عامل بسیاری از مصیبتها و بلایایی است که خود و دیگران بدان مبتلا می شوند. در حقیقت از ماست که بر ماست. بی گمان سخن ابلیس در این باره راست و صادق است که به انسان خطاب می کند بروید خودتان را سرزنش کنید به جای آنکه مرا سرزنش کنید که شما را گمراه و دچار شقاوت و مصیبت و بدبختی کرده ام؛ چرا که ابلیس و یاران او تنها وسوسه گران هستند و این انسان است که زمینه انجام کار زشت و بد و گناه را دارد و با یک دعوت از هول حلیم در دیگ گناه می افتد: فلاتلومونی و لوموا انفسکم؛ خودتان را سرزنش کنید، مرا سرزنش نکنید (ابراهیم، آیه۲۲) امام هادی(ع) و راه رهایی از مصیبت امام هادی(ع) در مقام تبیین و تفسیر و تأویل قرآن، به مسئله مصیبت هایی که انسان و جوامع انسانی بدان گرفتار می شوند، اشاره می کند. ایشان برای اینکه سبک زندگی اسلامی را آموزش دهد و مردم را براساس آن تربیت کند، حقایق مربوط به مصیبت ها را این گونه بیان می کند: حسن به مسعود می گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیرمترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این سبب، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شر این روز را از من باز دارد! امام هادی (ع) فرمود:«یا حسن هذا و انت تغشانا ترمی بذنبک من لاذنب له؛ ای حسن! این [چه سخنی است که می گویی] با اینکه توبا ما هستی، گناهت را به گردن بی گناهی می اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!] حسن بن مسعود می گوید: با شنیدن سخن امام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می شوید، به ایام بدبین می شوید و به روزگار بد و بیراه می گویید! حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی دهم. امام در ادامه فرمود:«یا حسن ان الله هو المثیب و المعاقب و المجازی بالاعمال عاجلا و آجلا؛ ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می دهد و عقاب می کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می کند.» (بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲) از این بیان به روشنی معلوم می شود که بخش بزرگی از مصیبت ها و دردها و رنج های انسان و جامعه به سبب دستاوردها و عملکرد خود انسان است. بنابراین، پذیرش این نکته درکنار نکته دیگر که امام (ع) بیان می کند، می تواند زندگی را بر انسان آسان سازد. آن حضرت (ع) درجایی دیگر می فرماید: من کان علی بینه من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر؛ هر که برطریق خداپرستی محکم و استوار باشد،مصائب دنیا بر وی سبک آید، گرچه تکه تکه شود. (تحف العقول، ص ۵۱۱) دراین دو روایت به دو نوع مصیبت و بلا اشاره شده است. مصیبتی که برخاسته از رفتارها و دستاوردهای ماست و مصیبتی که ریشه در آزمون های الهی داشته و به عنوان سنت الهی انسان گرفتار آن است. درحقیقت نوع نخست، نتیجه اعمال ماست و نوع دوم مقتضیات زندگی دنیوی است. درباره نوع نخست مصیبت ها و گرفتاری ها امام (ع) پیشنهاد می کند که به بازسازی افکار و اعمال خود بپردازیم و با تغییر در رفتار و افکار، زمینه رفع و دفع آن بلاها و مصیبت ها را از زندگی خود و جامعه فراهم آوریم. اگر تقوای الهی پیشه کنیم. همه این بلاها و مصیبت ها که ریشه در گناه دارد، برداشته شده و رفع و دفع می شود و نعمت و آسایش وآرامش نسبی بر زندگی ما حاکم می شود، چنان که خداوند می فرماید که اگر تقوا پیشه گیریم برکات الهی بر انسان و جامعه بشری جاری می شود. (اعراف، آیه ۹۶) ضرورت صبر در ابتلائات و آزمونها اما درباره نوع دوم نیز باید پذیرفت که سنت زندگی دردنیا، همواره همراه مصیبت و گرفتاری است تا انسان خود را بشناسد و در مقام تضاد و تزاحم و مشکلات با عقل و قلب و منطق، قدرت و توانایی خویش را آشکار کرده و خدایی گونه شود و خدایی عمل نماید. درحقیقت اگر کسی ربوبیت و مالکیت الهی را بر هستی بداند و حکمت و فلسفه زندگی در دنیا را بشناسد درمی یابد که دنیا اقتضائاتی دارد که از آن جمله مصیبت ها و رنج ها و دردهاست و انسان می بایست درکنار این امور، خود را به کمال برساند و اسماء و صفات سرشته و نهفته در ذات را فعلیت بخشد و خدایی (متاله) شود و درمقام مظهر ربوبیت الهی قرار گیرد. آن بینه و دلیل روشنی که امور زندگی را سهل وآسان می کند، همان معرفت نسبت پروردگاری خداوند حکیم و فرزانه و فلسفه آفرینش واهداف آن است. اگر کسی حقیقت هستی و جایگاه خود درهستی را درکنار خالقیت و ربوبیت الهی درک کند، به سادگی درمی یابد که هرچیزی در هستی بنا به هدفی آفریده شده و تحقق می یابد و حکمت و فلسفه ای دارد.بنابراین، اگر مصیبت ریشه در گناه و خطا داشت، می کوشد تا آن را با اصلاح اعمال و افکار اصلاح کند و رفع و دفع نماید و اگر ریشه در سنت های الهی داشت با بهره گیری از آن و صبر و شکیبایی، مصیبت را به عامل رشد و کمال خود تبدیل می کند. بنابراین حتی اگر بریده و تحت فشار مصیبت ها خرد و پراکنده شود، آن را دارای حکمتی می یابد و می کوشد تا با صبر، آن را به کمالی تبدیل نماید. این گونه است که همه مصیبت ها برای او آسان می شود و آستانه تحمل شخص نسبت به مصیبت ها و مشکلات بالا می رود و به مقام رضا و رضوان می رسد به سبب مشکلات و مصیبت ها آه و ناله نمی کند بلکه همواره آرامش خویش را با پذیرش حکمت الهی حفظ می کند. برای اینگونه اشخاص، راه خداوند هدف است و هرگز از کمی جمعیت همراه در این راه نمی هراسند و تنهایی خویش را با رضایت معبود و پروردگار خویش معنایی دیگر می بخشند و چونان امام هادی(ع) می گویند: لو سلک الناس و ادیا شعبا لسلکت وادی رجل عبدالله وحده خالصا؛ اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند، من به راه کسی که تنها راه خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۴۵) آن حضرت(ع) سفارش می کرد که همواره برای حل مشکلات و معضلات می بایست به خداوند کریم مراجعه کرد و از غیر، طلب رهایی از مصیبت و مشکلات را نداشت. مرحوم شیخ طوسی و برخی دیگر از بزرگان آورده اند: شخصی به نام ابوالحسن، محمدبن احمد به نقل از عمویش حکایت نماید: روزی از روزها به قصد دیدار حضرت ابوالحسن، امام هادی(ع) حرکت کردیم و چون بر آن حضرت وارد شدم عرضه داشتم: خلیفه، سهمیه و جیره مرا به اتهام این که از اطرافیان و دوستان شما هستم، قطع کرده اند. پس چنانچه ممکن باشد، از او بخواهید که سهمیه مرا برگرداند، قبول می کند؛ و همانند گذشته کمک های خود را نسبت به من پرداخت می نماید. حضرت درجواب فرمود: ان شاءالله درست خواهدشد. پس به منزل برگشتم و چون شب فرا رسید، شخصی درب منزل آمد و دق الباب کرد، وقتی درب منزل را گشودم، دیدم که فتح بن خاقان مأمور متوکل ایستاده است، هنگامی که چشمش به من افتاد، گفت: در منزل خود چه می کنی؟ زودباش که خلیفه تو را احضار کرده است، پس به همراه او راهی دربار متوکل شدیم و چون بر او وارد شدیم دیدم نشسته و منتظر من است. همین که چشمش به من افتاد، اظهارداشت: ای ابوموسی! ما همیشه به یاد تو هستیم؛ لیکن تو ما را فراموش کرده ای، اکنون بگو که از ما چه طلب داری؟ گفتم: کمک های گوناگونی که تاکنون به من شده است، آنها را قطع نموده اند؛ پس دستور داد که کمک ها و سهمیه من همانند سابق و بلکه چند برابر پرداخت شود. سپس از نزد خلیفه خداحافظی کرده و بیرون آمدیم؛ و به فتح بن خاقان گفتم: آیا علی بن محمدهادی(ع) امروز اینجا آمده است؟ اظهارداشت: خیر. گفتم: آیا نامه ای برای خلیفه نوشته است؟ پس جواب داد: خیر. بعد از آن، راهی منزل خویش شدم و فتح بن خاقان نیز به دنبال من آمد و گفت: شکی ندارم که تو از حضرت ابوالحسن، امام هادی(ع) تقاضا کرده ای که برایت دعا نماید و دعای آن حضرت مستجاب شده است، پس خواهش می کنم که از او تقاضا کنی برای من نیز دعا نماید. هنگامی که به محضر مبارک امام هادی(ع) وارد شدم و سلام کردم، فرمود: ای ابوموسی! آیا مشکلت برطرف شد و خوشحال گردیدی؟ عرضه داشتم: بلی، یابن رسول الله! ای سرورم! به برکت دعای شما راضی و قانع شدم. سپس حضرت مرا مخاطب قرار داد و فرمود: خداوند متعال نسبت به ما اهل بیت- عصمت و طهارت- آگاه است که ما در مشکلات به غیر از او رجوع نمی کنیم، همچنین در ناملایمات و گرفتاری ها فقط به او توکل و تکیه می نماییم، بنابراین هرگاه تقاضا و خواسته ای داشته باشیم خداوند متعال از روی لطف و تفضل مستجاب می کند. بعد از آن، به حضرت عرضه داشتم: فتح بن خاقان به من التماس دعا گفت که از شما تقاضا کنم برایش دعا نمائی. حضرت فرمود: فتح در ظاهر با ما دوستی می نماید ولی در واقع از ما بیگانه است، ما برای کسی دعا می کنیم که خالص، تحت فرمان خداوند سبحان باشد و اقرار و اعتقاد به نبوت حضرت محمد مصطفی(ص) داشته؛ و نیز اعتراف به حقوق ما اهل بیت رسالت داشته باشد. سپس حضرت افزود: من برای تو دعا کردم و خداوند متعال آن را مستجاب گرداند. در پایان از آن حضرت، تقاضا کردم و عرضه داشتم: یابن رسول الله! چنانچه ممکن باشد، دعائی را به من تعلیم نما که هرگاه بخوانم، دعایم مستجاب شود. حضرت فرمود: این دعائی را که به تو تعلیم می دهم، من خود زیاد می خوانم و از خداوند متعال خواسته ام که هرکس آن را بخواند ناامید نگردد: یا کهفی و السند، و یا واحد یا احد، و یا قل هوالله احد، اساءلک اللهم بحق من خلفته من خلقک، و لم تجعل فی خلقک مثلهم احدا، ان تصلی علیهم، و تفعل بی و سپس حاجتت را بگویی (امالی شیخ طوسی؛ ج۱، ص۲۹۱، مدینه المعاجز: ج۷، ص۴۳۶، ح۲۴۳۷، بحارالانوار: ج۰۵، […]
  • صاحب الزمان(عج)، وجه الله برخی ها همواره از چگونگی ارتباط و حتی از امکان ارتباط با صاحب الزمان(عج) سؤال می کنند پاسخ به طیف وسیع پرسش کنندگان و سطوح فکری و فرهنگی و اعتقادی آنان در یک مطلب کوتاه، شدنی نیست، با این همه آن چه به نظر می رسد و بخش عمده ای از پرسشگران را تا اندازه ای راضی و خشنود می سازد، در این مطلب کوتاه می آید. مفهوم توحید توحید به معنای بازگرداندن متکثرات به یک امر واحد است. به این معنا که انسان هنگامی با امور متعدد و متنوع مواجه می شود، نمی تواند به سادگی آنها را به یک امر بازگرداند. البته در برخی از علوم، با شناسایی وجوه مشترک میان متکثرات و کنار گذاشتن متمایزات، گام هایی برای رسیدن به وحدت برداشته می شود. به عنوان نمونه با تفکر در زید و عمر و وبکر وجوه مشترک میان آنان شناسایی شده و فصول جداگانه کننده به کناری نهاده می شود و از آن، عنوان «نوع انسان» ساخته می شود. این حرکت در حقیقت همان توحید است. از آن جایی که در هستی، امور بسیاری تاثیر مستقیم و غیرمستقیم به جا می گذارند، برخی از انسان ها دچار این توهم و اشتباه می شوند که همه آن ها را الهه و خدایان قرار دهند و یا در مرتبه پایین تر اگر قایل به یکتایی خدا شوند برای هر یک از این امور تاثیرگذار دست کم عنوان ربوبیت را قایل شوند. از این جاست که برخی قائل به توحید در الوهیت می شوند ولی توحید در ربوبیت را نمی پذیرند. دسته دیگر از انسانها با تفکر و تعقل و تدبر در می یابند که همه این امور تاثیرگذار نمی توانند علل مستقل باشند بلکه علل وابسته ای در عرض یا در طول هستند. این جاست که قایل به توحید در همه مراتب وجودی شده و هیچ ربوبیتی برای دیگران قایل نیستند. این شیوه ای است که در فلسفه تعقلی به کار می رود. اما در عرفان نظری بر این نکته تاکید می شود که همه این امور تنها مظاهر حقیقت واحدی بیش نیستند و حتی در ذات خویش استقلال ندارند، چه رسد که در عمل و فعل دارای استقلال باشند. بر این اساس، تنها یک حقیقت واحد در تمامی هستی وجود دارد و همه هستی تنها مظاهر همان حقیقت واحدند. البته آنان تاکید می کنند که هر چیزی باتوجه به شدت و ضعف نسبت و قابلیت خود با آن حقیقت واحد، تجلیات و مظهریت می یابد. براین اساس تفاوت هایی در مظهریت چیزها نسبت به آن حقیقت یکتا می توان یافت؛ ولی این تفاوت در مظهریت هرگز به معنای تعدد و تکثر موجودات نیست. بنابراین در هستی تنها یک حقیقت و مظاهر آن با شدت و ضعف وجود دارد. الله، مظهر نخست حقیقت یکتا در ادبیات قرآنی، آن ذات هستی بخش یکتا و یگانه برای اینکه ظهور و تجلی یابد، در شکل کامل و تمام خود با عنوان «الله» ظهور یافته است، چرا که اسم «الله»، نامی برای همه اسماء و صفات الهی است. بنابراین، الله نخستین تجلی و مظهر تمام و کمال ذاتی است که ما آن را به نام خدا می شناسیم. به سخن دیگر، پیش از ظهور آن ذات در شکل الله، ما هیچ شناختی از آن ذات نداشتیم، چرا که در کمون مطلق بوده است. بنابراین، نخستین ظهوری که برای آن حقیقت نهان، بوده است تجلی و ظهور در الله است. پیامبر(ص)، وجه الله الله، در حقیقت واسطه شناخت آدمی نسبت به حقیقتی است که همواره در کمون و دور از دسترس شناخت است. این ذات ناشناخته که در اصل، شناخته ترین چیز هستی است، همان چیزی است که در قرآن از آن به «هو» یاد می شود؛ چرا که «هو» ضمیر است که از یک جنبه، شناخته ترین امر و از جنبه دیگر نهانی ترین چیز است. این «هو» ذات، در الله تجلی یافت. اما این الله چیست؟ به نظر می رسد که صادر نخست می بایست از هر جهت با ذات یکتا و یگانه باشد. این جاست که براساس قاعده امکان اشرف و قواعد دیگر فلسفی می بایست نخستین صادر، همان انسان کاملی باشد که اشرف همه هستی است. این انسان کامل، کسی جز پیامبر(ص) نیست که اشرف هستی می باشد. بنابراین به یک معنا، پیامبر(ص) همان وجه الله است. مفهوم وجه الله وجه همان بخش قدامی و ظاهر بدن است که مهمترین عضو و به معنای صورت و چهره است. از این رو، وجه الله همان بخش ظاهری از ذات «هو» است که به تمام و کمال به عنوان نخستین صادر، پدیدار شده است. از آن جایی که کامل ترین موجود و شریف ترین آن، پیامبر(ص) است، بنابراین آن حضرت (ص) همان وجه الله است. وجه یک چیز، جدا از همان چیز نیست، به این معنا که وجه و صورت شخص همان جهت آشکار و ظاهر وی است، بنابراین، وجه الله هرگز از الله جدا نخواهد بود و یکتایی و یگانگی، میان آن دو برقرار است. بر این اساس وقتی از توحید سخن می گوییم به معنای آن است که درک کنیم که پیامبر(ص) با خدا به عنوان وجه خدا یکی است و دوگانگی در آن راه ندارد. این همان معنایی است که در آیه ۹ سوره نجم با «او ادنی» تبیین شده است؛ چرا که قاب قوسین بیانگر منطقه مماس و تماس است و «او ادنی» همان اتحاد و یکتایی و یگانگی خدا و پیامبر(ص) به عنوان وجه الله می باشد. این که در روایات آمده است: «نحن وجه الله» به این دلیل است که از نظر مقام نوری، همه چهارده معصوم(ع) نور واحدی هستند و حکم یکی به دلیل آیه ۶۱ سوره آل عمران و آیه مباهله، همان حکم دیگری می باشد که نفس و ذات ایشان یکی است. بنابراین وجه الله، پیامبر(ص) و همه امامان(ع) به حکم نفسیت است. این همان معنای توحیدی است که بدان دعوت شده ایم. وجه الله، خالق هستی در روایات معتبر آمده است که نحن صنایع الله و الخلق صنایع لنا؛ ما، صنعت و سازه الهی و همه خلق، سازه های ما هستند. این بدان معناست که صادر نخست تنها از خداوند بی واسطه خلق شده و مظهریت یافته است و دیگر موجودات همه به واسطه انوار امامان(ع) آفریده شده و مظهر گشته اند. براین اساس، همه هستی، مظاهر وجه الله هستند و همان گونه که خداوند بر همه هستی احاطه دارد، وجه الله نیز احاطه علمی و مالکیت دارد و هر تصرفی از سوی ایشان در هستی صورت می گیرد. از این رو در دایره خلقت، همه هستی باید متوجه وجه الله و چهارده معصوم(ع) شوند و شناخت به این توحید پیدا کرده و در اندیشه بازگشت به این سیر وجودی، خود را سامان دهند. از این رو خداوند فرمان می دهد که اگر می خواهند به الله برسند و محبوب الله شوند می بایست متوجه وجه الله باشند. اصولا ربوبیت از طریق وجه الله امکان پذیر و شدنی است و انوار معصومان(ع) است که هستی را ربوبیت می کند براین اساس، در دایره سیر، نهایت سیر، رب ایشان است. «الی ربک المنتهی» چنان که در دایره بازگشت از «انالله و انا الیه راجعون» می بایست «الی ربک الرجعی» به رب ایشان بازگشت. بنابراین، همه هستی با سببیت امامان آفریده و ظهور یافته است که وجه الله می باشند و انسان همان گونه که باید درک کند که باء سببیت امیرمؤمنان(ع) به عنوان یک مصداق از وجه الله، خلقت را تکوین کرده است نیز درک کند که با باء سببیت آن حضرت(ع) و دیگر انوار امامان(ع) است که به خداوند برسد. امام زمان(عج)، مالک هستی [در هر زمانی جلوه ای کامل از مظهر نخستین صادر، بر جهان، حاکمیت و مالکیت می کند که در زمان ما و پس از امامت امام عسکری(ع)، همه هستی، چون آب برای ماهی در اختیار امام زمان(عج) است. درحقیقت هستی، همان آب است و این آب همان صاحب زمان(عج) است. ما چون ماهی در این آب می باشیم که در جست وجوی آب و صاحب زمان(عج) هستیم.] اگر خوب بنگریم می بینیم که در آب در جست وجوی آب هستیم. البته بسیاری از مردم همانند ماهی متوجه آب نیستند مگر آن که از آب بیرون انداخته شوند. آن چه لازم است بدانیم اینکه دریابیم در آب وجود صاحب زمانی زندگی می کنیم و به سر می بریم. نماز به معنای متوجه شدن به وجه الله و قرار گرفتن قلب در برابر این حقیقت است. وقتی متوجه وجه الله و صاحب الزمان(عج) در نماز و دیگر عبادات می شویم و نماز به این می بندیم که رضایت و خشنودی وجه الله را به دست آوریم، در حقیقت متوجه حقیقت توحید و مظهریت و وابستگی و فقر خود به وجه می شویم و این همان عنایت الهی است که تنها به برخی می رسد، چرا که همانند ماهی می شویم که دریابیم که در آب هستیم و قدر آن را بدانیم. درحقیقت عبادت به معنای توجه یابی و قرار دادن وجه خود در برابر وجه الله است. از این رو گفته اند حقیقت عبادت چیزی جز تذکر و رهایی از غفلت نیست. نمادسازی از آن جایی که بسیاری از مردم اهل عقل و تعقل نیستند و تنها اهل دیده بصر هستند و نهایت مرحله ای که می رسند همان شهودطلبی ابراهیمی برای اطمینان قلبی است، از خداوند نماد می خواهند. از این رو، مسجد و کعبه و دیگر امور، نمادهایی می شوند تا ره گم نشود و انسان بتواند وجهی را بیابد که کمی او را با حقیقت وجه الله مرتبط سازد. کعبه و دیگر نشانه ها، نشانه ای برای کسانی است که احتمال گم شدن ایشان می رود. اما اهل عقل و دل خود را همواره در برابر وجه الله زمان خویش می یابند. پس همواره همانند ماهی عاقلی هستند که خود را محاط تمام و کمال از هر جهت و حیث با آب می دانند. بنابراین بی ارتباطی معنا ندارد و تنها مشکل این است که متوجه به وجه الله […]
Share

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>