120یکی از شیوه های کشاورزی، درختکاری و باغداری است. بخش بزرگی از غذاهای انسان را میوه ها، محصولات و فرآورده های باغی تشکیل می دهد. انسان به سه شیوه مختلف، موادغذایی خود را تامین می کند. باغداری در کنار پالیزداری و دامداری، شیوه های تامین خوراک انسانهاست.

دانلود

خداوند در قرآن بنا به علل و عوامل گوناگونی، به مسئله بوستان ها پرداخته، بویژه آن که اصولا تصویری که خداوند برای آینده انسان ها ترسیم می کند، حضور در بوستان های سرسبزی است که پر از همه میوه های شناخته شده و ناشناخته است و رودها و نهرهای بسیاری درزیر آن جریان دارد که به تازگی و زیبایی آن می افزاید و جان را نوازش می دهد و دل ها را شاد می سازد. بهشت نیز همان بوستان هایی با زیبایی های آشنا و ناآشنایی است که آدمی در جست وجوی آن می باشد؛ زیرا در این بوستان ها است که آدمی به آسایش و آرامش جاویدان و بی پایان می رسد.

نویسنده دراین مطلب که به مناسبت هفته درختکاری منتشر می شود تلاش کرده برخی از مسائل و مباحثی که درباره درختکاری و باغ و باغداری در قرآن آمده توجه دهد؛ با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهمیت باغ و بوستان و درخت

یکی از نعمت های بزرگ الهی به انسان، باغ ها و بوستان هایی است که افزون بر ایجاد فضایی زیبا و جان افزا و روح انگیز، بخش مهمی از خوراک و مواد غذایی انسان را تامین می کند. از این رو در بسیاری از آیات از قرآن از جمله آیات ۱۳۳ و ۱۳۴ سوره شعراء از باغهای پوشیده از درخت و چشمه سارها، به عنوان نمودی از کمک خداوند به انسان و نعمت خاص یاد شده است.

خداوند در هنگام شمارش نعمت های انبوه خویش به برخی از نعمت ها به عنوان نعمت های اساسی و مهم برای بشر اشاره می کند که یکی از آنها باغ ها و بوستان های سرسبز با میوه های فراوان و گوناگون است. (نبأ ، آیات ۱۴ تا ۱۶ و نیز عبس، آیات ۱۵تا ۲۰)

در اهمیت و ارزش درخت و بوستان و باغ همین بس که افزون بر تامین خوراک، شرایطی برای آدمی فراهم می کند تا به نوع خاص از آرامش و سرور و شادی دست یابد که از راههای دیگر شدنی و ممکن نیست. از این رو در آیه ۶۰ سوره نمل از بوستان ها و باغ ها به عنوان عامل بهجت انگیز برای انسان سخن به میان می آورد و به آدمی یادآور می شود تا قدر این نعمت بزرگ را بشناسد.

از آنجایی که انسان در باغ و بوستان و درکنار چشمه سارها و آب های روانی که از زیر درختان می رود، به شادی و سرور دست می یابد و جان و روحش به آرامش و آسایش می رسد، لذا خداوند با توجه به این گرایش ذاتی آدمی به بوستان ها و باغ ها، بهشت را نیز به این شکل ترسیم و تصویر می کند و می فرماید که بهشت، دارای بوستان ها و باغ های زیادی است که نهرهایی در زیر آن جاری و روان است و این باغ ها دارای میوه های متنوع و گوناگون می باشد و از خرمی و سرسبزی بسیاری برخوردار است. (بقره، آیه ۲۵ و آل عمران، آیات ۱۵، ۱۳۶، ۱۹۵ و ۱۹۸ و بسیاری از آیات دیگر قرآن) خداوند از انسان ها می خواهد در قبال نعمت بوستان ها و باغ ها که به آنان ارزانی داشته سپاسگزار او باشند. (سبا، آیه ۱۵ و نیز یس، آیات ۳۴ و ۳۵) از این که خداوند شکر این نعمت را واجب و لازم دانسته می توان ارزش و اهمیت آن را در زندگی بشر و حتی ماموریت و وظیفه اصلی وی در زندگی دنیوی به دست آورد؛ زیرا باغداری نیازمند تلاش و کوشش انسانی است که موجب می شود تا زمین آباد گردد و آبادانی زمین نیز یکی از بخش های ماموریت انسان در زمین و زندگی مادی دنیوی است که آیه ۶۱ سوره هود بدان توجه داده است.

نقش بوستان ها در زندگی بشر

چنان که گفته شد یکی از ماموریت های اصلی بشر در زندگی مادی دنیوی، آبادانی زمین است که به حکم ربوبیت طولی و خلافت الهی بر او واجب شده است. از نظر قرآن، درختکاری و ایجاد باغ ها و بوستان ها و باغداری شغلی در راستای پاسخگویی به این خواسته و ماموریت الهی و انجام تکلیف و وظیفه بشری در روی زمین به عنوان خلیفه خداوندی است. بنابراین می توان گفت که باغداران با درخت پروری و باغداری خویش مظهر خلیفه الهی هستند؛ زیرا یکی از نقش های خلافت الهی، ظهور در ربوبیت و پروردگاری است که باغداران با این کار خویش آن را به خوبی به نمایش می گذارند.

اگر بخواهیم بگوییم که آبادانی زمین و انجام ماموریت به اشکال گوناگون شدنی و ممکن است، بی گمان باغداری ساده ترین و آسان ترین شیوه انجام ماموریت است. خداوند در آیات بسیاری میان ماموریت انسانی یعنی آبادانی زمین و باغداری ارتباط ایجاد می کند؛ زیرا در این آیات تبیین می کند که باغداری مصداق کاملی از آبادانی زمین است که بخشی از ماموریت انسان می باشد.

آیاتی چون ۴ سوره رعد و ۱۸ و ۱۹ سوره مومنون و آیه ۶۰ سوره نمل و آیات ۳۳ و ۳۴ سوره یس بیان می کند که آبادانی زمین از رهگذر باغداری و بوستان سازی و درخت کاری شدنی است. بنابراین می توان گفت که باغداری یکی از ماموریت های انسان در مقام خلافت الهی و ربوبیت طولی می باشد. باغدار با پرورش و محافظت از درختان و بوته ها و نهرها و چشمه ها و بهره وری درست از منابع آب و خاک، به محیط زیست زمین اجازه می دهد تا در شکل کمالی خویش ظاهر شود و زیبایی های خود را بنمایاند. این که خداوند فساد در زمین را نابودی منابع خاکی و آبی برمی شمارد ، به سبب عدم استفاده درست و مصرف بهینه از آن هاست.

باغداران با بهره گیری درست از منابع خاک و آب به زمین فرصت می دهند تا به بهترین شکل و زیباترین حالت، کمالات خود را آشکار سازند.

از دیگر نقش هایی که خداوند برای باغداران و درختکاران تعریف می کند و به آن ارزش و اعتبار می بخشد، مسئله تامین ارزاق و روزی خود و دیگر مردم است. آیاتی چون ۲۶۵ سوره بقره و ۱۴۱ سوره انعام و ۴ سوره رعد و ۱۱ سوره نحل و مانند آن به نقش میوه ها و باغداری در تامین مواد غذایی و خوراکی بشرتوجه می دهد.

اگر برای هر انسان و هر شغلی همین اندازه نقش در قرآن تعریف شده باشد می توان گفت که نقش و جایگاه بزرگی برای وی در نظر گرفته شده است؛ زیرا انسان در هر شغل و کار دیگری نمی تواند تا این حد برای خود و جامعه و هستی مفید باشد. مسیری که باغدار با کارهای خویش طی می کند، نه تنها مسیری کمالی برای خود است بلکه فرصت و زمینه هایی مساعد و مناسبی را برای بسیاری از موجودات چون پرندگان و چرندگان و مانند آن فراهم می کند.

و به دیگر انسان ها نیز کمک و یاری می رساند تا خوراک خویش را بی دغدغه تأمین کنند و دغدغه شکم نداشته باشند تا از کارهای دیگر چون عبادت باز مانند. البته نقش باغدار چنان که آیات قرآنی تبیین می کند نقش کسی است که همواره در عبادت و بندگی است، زیرا عبادت جز اطاعت از خداوند و حرکت در مسیر کمالی برای خود و ایجاد فرصت رشد و کمال برای دیگران به عنوان خلیفه و ربوبیت طولی الهی نیست که باغدار به خوبی آن را انجام می دهد.

انواع باغ ها و بوستان ها

اگر به مناطق کشور سفر کنید با اشکال و انواع مختلف بوستان و باغ با انواع میوه های چهار فصلی مواجه می شوید که بیانگر تعدد و تنوع باغ ها و میوه ها و درختان و بوته های موجود در آن است. برخی از درختان در تمام طول سال سرسبز و شاداب هستند که از جمله می توان به زیتون، مرکبات، موز و نخل و مانند آن اشاره کرد. برخی دیگر در فصلی سبز هستند و برگ هایشان در طول فصل ها به رنگ های متنوع و زیبایی در می آیند و در آخر، برگ هایشان را از دست می دهند. برخی پیش از آن که برگ دهند گل و شکوفه می دهند و برخی دیگر اول برگ می دهند و سپس شکوفه و گل می دهند. برخی میوه های انبوهی دارند و برخی دیگر انبوه نیستند. برخی نیاز به هرس دارند و برخی دیگر این گونه نیست. برخی از درختان میوه های با هسته دارند و برخی دیگر بی هسته هستند. برخی از آنها نیازمند تکیه گاه و تختی هستند چون انگور و کیوی و تمشک و برخی دیگر این گونه نیست. برخی بوته ای هستند و برخی درخت. به این معنا که برخی ساقه های بلند و مستقیمی دارند و شاخه ها به سوی آسمان اوج می گیرند و برخی دیگر شاخه در تنه و ساقه های کوتاه جا خوش کرده اند. برخی چون چتری بر تنه و ساقه خودشان هستند و برخی دیگر این گونه نیستند.

این ها نشان دهنده تنوع و گوناگونی درختان و شکل و شمایل آن هاست. در میوه ها نیز می توان این تنوع را در رنگ ها و طعم ها و مزه ها یافت. چنان که می توان تنوع های دیگر در با هسته بودن و بی هسته بودن، با پوست خوردن، بی پوست خوردن و مانند آن یافت. آن چنان تنوع در جهان میوه ها و درختان میوه وجود دارد که آدمی با هر مزاج و طبع و گرایش و میلی می تواند به انواعی از میوه ها خود را خشنود و بهره مند سازد.

بخشی از میوه ها سردسیری و برخی گرم سیری هستند و برخی نیز چند بار میوه می دهند و هنوز میوه ای به کمال نرسیده و تمام نشده، شکوفه ها ظاهر می شوند و گل می دهند. برخی دیگر تنها یک بار گل می دهند و میوه دارند.

میوه های قرآنی

از جمله میوه هایی که در قرآن از آنها یاد شده می توان به انار (انعام آیات ۹۹ و ۱۴۱)، انگور (همان)، خرما (همان)، زیتون (همان)، انجیر (سوره تین) اشاره کرد. این میوه ها مخصوص مناطق گرم سیری و استوایی است که به وفور یافت می شود. هر یک از این میو ه ها از خصوصیات دارویی و درمانی منحصر به فردی برخوردارند که باید به منابع و کتب مخصوص مراجعه کرد.

باغداران در هر کجای جهان که زندگی می کنند و هرگونه باغی را که احداث می کنند و درختان را نگه داری و پرورش می دهند در نقش بنده خداوند ظاهر می شوند که مأموریت الهی را به انجام می رساند. از این رو آنان را می توان عابدانی دانست که در تمام طول شبانه روز به عبادت و بندگی و اطاعت مشغول هستند. آنان با هر کمکی که به رشد درختان می کنند تسبیح خداوند می کنند.

وظایف باغداران

درختکاران و باغداران وظایفی نسبت به باغ و تکالیفی نسبت به دیگران دارند که دراین جا به وظایف و تکالیف آنان نسبت به دیگران اشاره می شود.

خداوند برای باغداران تکالیفی عام و تکالیفی خاص تعریف کرده است. از وظایف عام آنان همانند دیگر افراد بشر این است که اهل تسبیح حق بوده و ربوبیت الهی را درکارهایشان توجه داشته باشند و از آن چه خداوند روزی ایشان می کند به دیگران ببخشد و انفاق کنند.(قلم، آیات ۱۷ تا ۲۹)

از وظایف خاص ایشان آن است که هنگام گردآوری محصول و میوه ها، بخشی از آن را به نیازمندان از محرومان و سائلان بدهند و دراین باره بخل نورزند؛ زیرا بخل ورزی ایشان نشانه ظلم آنان تلقی می شود و خشم الهی را به دنبال خواهد داشت.(همان)

از نظر خداوند تنها باغدارانی بخل می ورزند و از میوه و فرآورده های باغی به دیگران چیزی نمی بخشند که اهل غفلت از یاد خداوند باشند و خداوند را در زندگی خویش مدنظر قرارندهند.(همان)

برخی ازباغداران به سبب باغ ها و بوستان های بزرگ و متعدد، گرفتار کبر وغرور می شوند و همین تکبر و خود بزرگ بینی و غفلت از خداوند موجب می شود تا در نهایت رفتاری به دور از انسانیت از خود بروز دهند و نسبت به بینوایان و نیازمندان بی توجهی روا دارند و حق وحقوق آنان را ندهند.(کهف، آیات ۳۲ تا ۴۲)

اصولا هر انسانی از هردرآمدی که دارد می بایست بخشی را به کسانی که نیازمند و سائل هستند بپردازد؛ زیرا درهر مال و درآمدی حقی برای این دو گروه در نظرگرفته شده است و خداوند صاحبان هر مال و درآمدی را به عنوان واسطه و مجرای فیض خود قرارداده است.

بنابراین درهر مالی، حقی برای دو گروه وجود دارد که اگرپرداخت نشود در حکم مال مردم خوردن است.

بسیاری از مردم به این نکته توجه ندارند که درهمه اموال ایشان حقوق نیازمندان و سائلان قرارداده شده و اگر آن را پرداخت نکنند همانند کسی هستند که حق و باطلی را درهم آمیخته و خوراک خوب و بد را با هم می خورند. لذا درمالشان برکت نیست و در مسیر رشد وکمالات گام برنمی دارند.

خداوند درآیاتی چند از جمله ۱۹سوره ذاریات و ۲۴ و ۲۵سوره معارج به حقوق این دو دسته درهمه اموال مردم اشاره می کند. بنابراین باغداران باید توجه داشته باشند که در روز گردآوری محصول و چیدن میوه ها حقوق این دو گروه را ادا کنند و مانند صاحبان آن باغی نباشند که هنگام دیدن نیازمندان و مراجعه آنان به باغ خویش برای گرفتن حق خود، با آنان درشتی می کردند و خشم می گرفتند و به همین سبب باغ بوستان آنان به خشم و غضب الهی سوخت و ازبین رفت.

همان گونه که با هرس کردن بوته های انگور و زدودن شاخه های خشک و بیمار و آفتی، محصول درختان و بوته های میوه افزایش می یابد با دادن حقوق نیازمندان و سائلان نیز میوه های درختان افزایش یافته و برکت باغ و بوستان زیاد می شود. بنابر این نباید دراین باره بخل ورزید و یا شبانه و پنهانی به جمع محصولات و میوه ها اقدام کرد چنان که صاحبان باغ هایی که در سوره کهف و قلم از آنان سخن به میان آمده این گونه عمل کردند و با باغ های ویران و سوخته شده مواجه شدند.

درتاریخ و گزارش قرآن آمده که بسیاری از باغ ها و بوستان ها همانند بوستان های قوم سبا که بسیار زیاد و آباد بود و شادابی و طراوات خاصی به شهرهای قوم سبا بخشیده بود و نیز باغ ها و بوستان های قوم عاد، به سبب رفتارهای متکبرانه، مغرورانه و ظلم و ستم، از میان رفت و نابود شد و چیزی از آن برجا نماند. (شعراء ، آیات ۱۳۲ تا ۱۳۴ و نیز سبا، آیات ۱۷تا ۱۹)

خداوند انفاق کردن خالصانه را به بوستان های پرمیوه تشبیه می کند تا این گونه مردم را به انفاق های آشکار و نهان و خالصانه در راه خداوند دعوت کند و از انفاق های ریاکارانه برحذر می دارد و آن را به بوستان هائی تشبیه می کند که به آفتی و بلایی سوخته باشد. (بقره، آیات ۲۶۴ تا ۲۶۶)

خداوند در بیان علل و عوامل نابودی بوستان ها و باغ ها به دو دسته از عوامل مادی و معنوی اشاره می کند. از عوامل مادی به برخورد صاعقه (کهف، آیات ۳۵ تا ۴۰) و گردبادهای آتش زا که جنگل ها را نیزبه آتش می کشاند (بقره آیه ۲۶۶) و ازعوامل معنوی به شرک (کهف، آیات ۳۹ تا ۴۲) غرور و تکبر (کهف، آیات ۳۴ تا ۴۲) ناسپاسی و کفران نعمت (سبا، آیات ۱۵ تا ۱۹) و بخل (قلم ، آیات ۱۷ تا ۲۴) توجه می دهد.

درحقیقت انسان هرچه بر سر خود می آورد به سبب افکار و رفتارهای زشت و پلشت خود اوست که این گونه به شکل صاعقه و فرورفتن آب و سیل و توفان و بادهای گرم و سوزان در می آید و بوستان های زیبا و میوه های فراوانش را از بین می برد.

مطالب مرتبط

  • زمین؛ نعمتی ناشناخته در نوشتار زیر نویسنده با الهام از آموزه های قرآنی به بررسی اهمیت محیط زیست و توجه ویژه دین و قرآن به آن پرداخته است که با هم آن را ازنظر می گذرانیم. زمین، همه چیز آدمی زمین برای آدمی همه چیز است. در آموزه های قرآنی زمین به عنوانش گهواره، زایشگاه و آسایشگاه بشر معرفی شده است. انسان از زمین برمی آید، در آن زیست می کند و در آن می میرد، به آن بازمی گردد و دوباره در رستاخیز همانند گیاهی از درون خاک برمی آید تا با آن چه در زندگی پیشین خویش رسیده بود، ظهور نماید. بسیاری از مردم نسبت به چیزهایی که دراختیار دارند، رفتار درستی از خود نشان نمی دهند. گویی نادیده گرفتن و غفلت از داشته ها و نعمت ها امری عادی و طبیعی در بشر است. او تا به مصیبتی گرفتار نیامده و چیزی را ازدست نداده، قدر ومنزلت آن را نمی داند. بی گمان، قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. ما انسان ها، همانند ماهی هستیم. با آن که همه هستی ما از آب است، ولی نه تنها قدر آن را نمی دانیم بلکه حتی آن را نمی بینیم. زمانی در اندیشه آب می افتیم که از آب بیرون افتاده و از زندگی بریده شده باشیم. با آن که همه هست و نیست ما زمین است، قدر و بهای آن را نمی دانیم و در حق آن کوتاهی می کنیم. بی گمان ریشه بشر، رویش و زندگی و رستاخیز ما بازمین گره خورده است و خداوند در هنگام آفرینش آدم(ع) به عنوان نخستین نمونه از نسل بشر خطاب به فرشتگان فرمود: انی جاعل فی الارض خلیفه ؛ من در زمین خلیفه و جانشینی برای خود قرار می دهم. ابلیس این دشمن سوگندخورده آدمی نیز به صراحت بیان می کند که آدم، آفریده ای از خاک است. این مطلب بارها در قرآن مورد تأکید قرار گرفته است. بنابراین انسان از جهات مختلفی با زمین ارتباط دارد. به یک معنا زمین، مادر انسان، زایشگاه، گهواره، آسایشگاه، مکان خلافت، تخت سلطنت و همه چیز بشر است. پس باید در حفظ و نگه داشت آن تلاش بسیاری کرد. به ویژه که این سیاره تنها جایی از کرات شناخته شده است که قابلیت زیست مناسب برای بشر را دارا می باشد و همانند عمل آدمی است که اگر ازدست برود غیرقابل بازگشت و جبران است. مأموریت بشر در کره خاکی در راستای خلافت الهی آن است که زمین را آباد سازد و در مدیریت آن به گونه ای عمل کند که همه موجودات آن به کمال شایسته و بایسته خویش برسند. دورنگه داشتن زمین از فساد چه دریایی و چه خشکی وظیفه و مسئولیت دیگری است که برعهده بشر نهاده شده است. با این همه، ما انسان ها به اشکال مختلف محیط زیست خویش را تباه می سازیم. شما بارها دیده اید که در یک روز سیزده بدر که روز طبیعت گردی و ارزش گذاری ایرانیان نسبت به آن از گذشته ایام است، در سال های اخیر چه تباهی و فسادی به رودها، جنگل ها و مراتع و حتی کشتزارها و بوستان های مردمی وارد می سازیم. این درحالی است که وظیفه و مسئولیت بشر، حفظ بلکه اصلاح طبیعت و محیط زیست به بهترین شکل آن می باشد. استعدادهای زمین زمین این گهواره زیبا و نرم بشر، دارای استعدادهای خاصی است که هیچ کره دیگر شناخته شده ای از آن برخوردار نیست. هرچند که ممکن است در کرات دیگر، آب و حتی گیاه و بلکه جانورانی یافت شود و شکی نیست که در کرات دیگر آسمانی براساس آیات قرآنی نه تنها موجوداتی زندگی می کنند بلکه موجودات عاقل و حتی خردمندتر از آدمی نیز در آن ها یافت می شود. و قرآن سخن از تسبیح گویی موجوداتی می کند که در آسمان ها زندگی می کنند بلکه حتی در فضای بین سیاره ای آسمان به زندگی ویژه خود ادامه می دهند؛ ولی با همه این تفصیلات تنها همین کره خاکی که ما از آن به زمین یاد می کنیم است که در حال حاضر قابلیت زیست بشر را دارا می باشد. بنابراین ویژگی انحصاری زمین در کرات دیگر یافت نمی شود. قرآن در بیان ویژگی های زمین به همین امور به عنوان استعداد و قابلیت خاص زمین اشاره می کند. از جمله در آیات چندی چون ۱۶۴ سوره بقره و ۳ و ۴ سوره رعد به استعداد زمین برای رویش گیاهان اشاره می کند که فضای مناسبی برای زیست موجودات بسیار به ویژه اشرف آفریده های الهی یعنی بشر فراهم می آورد. از دیگر ویژگی های آن می توان به ثبات و استقرار زمین توجه کرد. بسیاری از کرات به گونه ای است که زلزله در آن امری طبیعی است و از ثبات و استقرار برخوردار نیست، اما زمین به سبب وجود کوه هایی که چون میخ تا اعماق آن فرورفته است آن را به گونه ای ساخته که از لرزش های شدید حفظ می کند و اجازه می دهد تا موجوداتی چون گیاهان و جانوران در روی پوسته آن زیست کنند و به ژرفای آن فرو نروند. خداوند این مطلب را در آیاتی چون ۵۲ سوره روم و ۳ سوره رعد بیان داشته است. از استعدادهای دیگر زمین که در آیات ۶۲ تا ۲۳ سوره عبس بدان اشاره شده شکاف ها و دره های خاص زمین است. این شکاف ها به زمین امکان آن را می بخشد تا هر ازگاهی در پوسته زمین تغییراتی ایجاد کند و پوسته را از کود طبیعی که در اعماق زمین ساخته شده بهره مند سازد. زمین با دگرگونی جزیی که از طریق این شکاف ها پیدا می کند افزون بر حفظ آن از لرزه های شدید و تباه کننده، موجب می شود تا مواد معدنی به روی پوسته رانده شود و شرایط برای رویش گیاهان فراهم آید. از دیگر استعدادهای زمین که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت، باران است. بی گمان ریزش باران از آسمان زندگی مناسب را برای همه موجودات فراهم می آورد. آن چه که به عنوان آب می شناسیم، مجموعه ای از کانی های معدنی است که برای آدمی مفید است. انسان موجودی است که بیش از هفتاد درصد وجود او را آب تشکیل می دهد. از این رو خداوند در آیات قرآنی به این نکته اشاره می کند که انسان از گل آفریده شده است. گل به خاکی گفته می شود که با آب مخلوط شده است. اگر خاک از عناصر زمینی محسوب می شود بی گمان آب وجه آسمانی دارد. به سخنی می توان با توجه به ظاهر و کالبد بشری گفت که آب وجه آسمانی بشر و خاک وجه زمینی وی را تشکیل می دهد؛ چنان که روح وجه الهی و گل وجه مادی وی را شکل می بخشد. آب، نعمتی آسمانی آب به جهاتی آسمانی دانسته شده و می توان گفت که آب همان صورت مجسم و مجسد حیات و زندگی است و اگر امری معنوی و روحانی چون زندگی بخواهد به شکل مادی نشان داده شود در شکل آب خودنمایی می کند. از این رو در آیات قرآنی، آب به عنوان نعمتی که از آسمان فروفرستاده شده معرفی شده است. به ویژه آن که در آیه ۷ سوره هود خداوند به صراحت تبیین می کند که آب حتی پیش از خلقت وجود زمین و آسمان ها وجود داشته است. نهایت چیزی که می توان گفت اینکه آبی که در شکل مادی آن از آسمان بر زمین فرومی بارد، شکلی مادی شده، مفهوم آب آسمانی و حیات است. اگر عرش الهی بر بنیاد آب نهاده شده مراد این است که عرش الهی جز حیات و زندگی نیست و فنا و نیستی در آن راه ندارد. در آیات قرآنی به این نکته توجه داده شده که ریزش باران از آسمان زمین مرده را زنده می کند و به آن حیات می بخشد. زمین بی آب و باران، خاکی مرده است و اگر باران، آسمانی نباشد، آبی که در درون زمین است در نهایت، شکلی که به زمین می بخشد، زمین پژمرده است که آبش کشیده شده باشد. هنگامی که باران از آسمان بر زمین می بارد، زمین جان می گیرد و زندگی در آن به شکل گل و گیاه و درخت در می آید. آیات چندی چون ۷۵ سوره اعراف ناظر به رویش گیاهان در زمین پس از باران آسمانی است. درحقیقت زمین از این استعداد برخوردار است که آب آن در آسمان آن، شکل بخصوصی می گیرد و به صورت باران بر زمین می بارد. این آبی که در آسمان شکل می گیرد سرشار از زندگی و حیات است، زیرا خالی از عناصر بازدارنده رویش گیاهان است. با ریزش باران حیات در زمین پدیدار گشت و این همان نکته ای است که خداوند درباره آن می فرماید: و جعلنا من الماء کل شیء حی؛ هر چیزی را از آب زنده گردانیدیم (انبیاء آیه ۳۰) بر این اساس می توان گفت که ارتباط زندگی و حیات با آب، ارتباطی عادی و معمولی نیست. اگر باور کنیم که آب شکل مادی شده مفهوم و معنای حیات است، باید باور کنیم که حیات در همه هستی با مفهوم آب گره خورده است. لذا خداوند در بیان زندگی و حیات در عرش الهی می فرماید که عرش وی بر آب بنیاد گذاشته شده است. برای این که زمین به چنین استعداد و آمادگی برای زیست گونه های گیاهی و جانوری یعنی حیات آماده شود، لازم بود تا شش دوره را بگذراند که از این شش دوره، دو دوره آن مربوط به قبل از سامان یابی زمین بر زیست حیات بوده ست. پس از آن، چهار دوره زمین شناسی طول کشید تا زمین برای حیات کامل همه گونه های کنونی آماده شود. خداوند به صراحت می فرماید: قل ائنکم لتکفرون بالذی خلق الارض فی یومین...¤ و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائلین. (فصلت؛ آیات ۹ و ۱۰) در آیه ۳۰ سوره انبیاء نیز می فرماید که زمین پیش از آن که گسترده و باز شود به شکل جمع و رتق بود و با بارندگی زمین شرایط مناسب برای گسترده شدن را یافت. به این معنا که زمین پیش از باران و آب، سفت و غیرقابل زرع بود و با باریدن باران قابلیت آن را یافت که نرم و فتق شود و زمینه برای حیات فراهم آید: اولم یرالذین کفروان السموات و الارض کانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء کل شیء حی افلایومنون. این گونه است که از نظر قرآن، زمین تنها سیا ره ای است که در حال حاضر و تاکنون قابلیت آن را داشته که زیست گاه مناسبی برای گیاهان و جانوران از جمله انسان باشد. البته به نظر می رسد که پس از رانده شدن جنیان از آسمان با شهاب سنگ های آتشین، زیستگاه انحصاری جنیان نیز شده باشد، هر چند که ایشان به آسمان نیز می تواند گذر کنند و در جاهای دیگری غیر از زمین زندگی کنند ولی محل زندگی اصلی و پایگاه مرکزی ایشان نیز زمین است. این ها نمونه هایی از آیاتی بود که درباره استعدادزیستی زمین بدان اشاره شده است. گیاهان و جنگل ها، آرایه های زمین گیاهان و جنگل ها، زینت های زمین هستند و خداوند آن را به عنوان آرایه های زمین قرار داده است. بدون گیاهان و درختان، زمین، جایی مرده است. گیاهان به زمین شکل دیگر و زیبایی می بخشند. همه موجودات زنده طبیعت به گیاهان زنده هستند چنان که گیاه خود به آب زنده است. تصویری که قرآن از زمین ارایه می دهد آن است که بی گیاه، زمین نه تنها قابل زیست نبوده بلکه از جمال و زیبایی نیز بی بهره بوده است. البته قرآن به این معنا نیز توجه می دهد که بسیاری از مردم در داوری های خویش نسبت به زمین وگیاهان و دیگر موجودات آن به اشتباه می روند، زیرا آن چه را که زینت و آرایه های زمین است، از آن خویش می شمارند و برای آن خود را به آب و آتش می زنند. در حالی که آن چه در زمین است از آن زمین است و برای انسان جز بهره مندی از آن در راه رسیدن به کمالات شایسته انسانی نیست. بنابر این اگر شخصی گمان کند که آرایه های زمین چون درختان و گل و گیاه و جانوران روی آن از آن اوست به گمراهی و خطا رفته است. آیاتی چون آیه ۷ سوره کهف و ۲۲ سوره حج، گیاهان را زینت زمین می شمارد و می فرماید: انا جعلنا ما علی الارض زینه لها، به راستی که ما هر چه بر روی زمین است زینت آن قرار دادیم. بنابراین هرگونه تصرفی ازسوی انسان در گیاهان و جانوران به شکلی که دلالت بر مالکیت و یا حتی زینت های انسانی کند، تصرفی باطل وغلط است. خصوصیات زمین ازخصوصیات زمین که در آیات مختلف به آن توجه داده شده آن است که کره زمین با آسمانها، در ترکیبات، خصوصیات و قوانین حاکم بر آنها شباهت دارد. از جمله این آیات می توان به آیه ۲۱ سوره طلاق اشاره کرد که خداوند در آن می فرماید: الله الذی خلق سبع سماوات من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله علی کل شیء قدیر و ان الله قد احاط بکل شیء علما. در این آیه به روشنی تبیین شده است که هفت آسمان و هفت زمین دارای قوانین و مقررات و خصوصیات مشترکی هستند که از جمله جریان قوانین در آنهاست. از دیگر خصوصیات آن می توان به این اشاره کرد که زمین، مانند بستری آرام برای زندگی همه گونه های زیستی می باشد که از جمله آنها گونه زیستی انسان است: الذی جعل لکم الارض فراشاً (بقره آیه۲۲) این معنا در آیاتی دیگر چون آیه ۸۴ سوره ذاریات بیان شده است. هم چنین خداوند زمین را همانند گهواره برای سکونت و آرامش همه موجودات از جمله انسان ها قرارداده است. خداوند به صراحت گهواره بودن زمین را در آیاتی چون آیه ۳۵ سوره طه و نیز ۱۰ سوره زخرف و ۸۴ سوره ذاریات و ۶ سوره نبأ بیان داشته است. البته زمین هرچند که از جهاتی که گفته شد منحصر است و نوع بشر تنها دراین کره خاکی به سرمی برد ولی به نظر می رسد که هفت زمین دیگر در کهکشان های دیگر با خصوصیات زمینی وجود دارد. خداوند دراین باره با صراحت تمام می فرماید: الله الذی خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن؛ خداوند کسی است که هفت آسمان را خلق کرد و همچنین مثل آن هفت زمین را (طلاق آیه۲۱) این شباهتی که با واژه مثلهن بیان شده است افزون بر این که در عدد هفت می تواند باشد هم چنین می تواند در امور دیگری نیز باشد که می بایست کشف شود. اما شکی نیست که یکی از شباهت هایی که در زمین های هفتگانه است مسئله محیط زیست آن است، هرچند که ممکن است به حدی از بلوغ نرسیده باشد که انسان بتواند در آن زیست کند؛ زیرا چنان که قرآن در آیات بسیار بیان داشته، دست کم شش دوره زمین شناسی بر زمین گذاشته تا قابلیت و استعداد حضور انسان را بیابد هرچند که آب و گیاه و جانوران پیش از آن به هزاران بلکه میلیون ها سال وجود داشته است. البته برخی از مفسران هفت آسمان و زمین را به معانی دیگر نیز گرفته اند که امری بعید نمی باشد؛ زیرا آیات قرآنی دارای بطون متعدد هفت یا هفتگانه است؛ افزون بر این که هر آیه و واژه ای می تواند ده ها مصداق و مورد داشته باشد که بتوان بر آنها جری و تطبیق کرد. به هرحال زمین کنونی بهترین شرایط زیستی برای بشر را دارا است و تا آمادگی زمین های دیگر باید زمانی را سپری کرد؛ هرچند که ممکن است شرایط برای زیست در حال حاضر فراهم باشد و انسان بدان جا به شکلی نقل مکان کند.مطلب دیگر که می توان درباره زمین گفت آنکه همه چیز آن برای انسان مفید و سازنده است و انسان می بایست طریق مصرف درست آن را بیابد و چیزی در زمین نیست که بیهوده و عبث آفریده شده باشد (آل عمران آیات ۱۹۰ و ۱۹۱) خداوند در آیه ۹۲ سوره بقره می فرماید: هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا؛ خداوند کسی است که هر آن چه در زمین است برای شما آفریده است. این بدان معناست که انسان باید طریق مصرف و بهره مندی درست از هر چیزی را بیاموزد. این معنا در آیه ۱۰ سوره رحمن نیز مورد تاکید و اهتمام قرارگرفته است. چنان که آیه ۲۲ سوره بقره بر این نکته نیز اصرار می کند که همه چیز زمین در راستای منافع انسان است و زمین این گونه آفریده شده تا انسان بتواند به آسانی و راحتی از منافع آن بهره مند شود.اینها تنها بخشی از آیاتی است که به مسائل زمین و چگونگی بهره مندی بشر از آن پرداخته است.به هرحال انسان ها برای حفظ محیط زیست خویش باید تلاش کنند و آن را به تباهی نکشانند. آلوده کردن آب ها و از میان بردن گل و گیاه و درخت و نیز جانوران می تواند خطر را نخست متوجه انسان کند؛ زیرا همه چیز برای راحتی و آسایش و تغذیه انسان آفریده شده است. هرگونه تصرف سوء می تواند انسان را از بخشی از توانایی های خویش محروم سازد و آدمی را در شرایط محیطی نامساعد و نامناسب قرار دهد. باشد با کمک یک دیگر محیطی آرام برای خود و فرزندان خویش فراهم آوریم و محیط زیست خویش را به شکل بهتر و کامل تر و زیباتری حفظ […]
  • از منطق عقلى تا مقام تفویض در مقاله زیر، مقام تفویض و توکل که از مقامات عرفانی و نشانه کمال انسان مومن است، با منطق عقلی که همان منطق دارالاسباب است مقایسه شده و ناتوانی منطق مادی علل و اسباب در برابر مقوله تفویض و واگذاری امور به خداوند به ویژه در امور غیرمادی تشریح گردیده است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم. منطق عقلی انسان انسان ها از همان آغازین روزهای درک و فهم دنیا، گرفتار منطقی می شوند که از آن به منطق عقلی یاد می شود. اصول ریاضی و بسیاری از قوانین زندگی و آداب و رسوم براساس همین منطق بنیادگذاری شده است. منطقی که در حالت محض و خالص آن می گوید دو به اضافه دو، چهار می شود. این همان منطقی است که در اندیشه اسلامی از آن به پذیرش جهان در قالب دارالاسباب تعبیر می شود. به این معنا که هستی را قوانینی است که نمی توان بیرون از آن اسباب عمل کرد و هرگونه دور زدن آن، ناشدنی است و موجب می شود تا آدمی نتواند به مقصد و هدف خویش برسد. اگر کسی می خواهد به جای دوری برود می بایست وسیله نقلیه ای تهیه کند تا بر آن سوار شود و به آن جا برود. اسب و ماشین و هواپیما نمونه هایی از این اسباب است. گامهای توحیدی در قرآن گام نخست توحید، پذیرش اسباب و ربوبیت الهی و وسایل متعدد و متنوع است، اما این نوع ایمان، ایمانی ابتدایی و در واقع مرتبه ای پائین از ایمان است. از اینرو خداوند به مومنان فرمان می دهد که «یا ایها الذین آمنوا آمنوا» ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید (نساء.۱۳۶) این فرمان الهی خود می تواند مانند اصطلاح ثانوی باشد که بیانگر مرتبه دوم و بالاتر است؛ به این معنا که همواره از مقام ایمانی که نشسته اید، گامی فراترآئید. منطق پذیرش اسباب به منطق دارالاسباب معروف است که شامل هم علل و اسباب مادی می شود و هم علل و اسباب معنوی و غیرمادی را دربرمی گیرد. در گام دوم توحید ازانسانها خواسته شده که تنها اسباب را نبینند و افزون بر اسباب و در کنار آن، خداوند را نیز بنگرند که این همان مقام توکل است. توکل به معنای بستن پای شتر همزمان با پذیرش علل و اسباب ربوبیت الهی است چنانکه در حدیث معروف پیامبر آمده: (اعقل ، توکل پای شترت را ببند و سپس توکل کن) با این وجود بیشتر مردم در این مرتبه، ایمانشان آمیخته به شرک خفی است و خودشان هم متوجه آن نیستند. زیرا نگاهشان به علل و اسباب و تاثیر و تأثرهای عالم، نگاه استقلالی است وخداوند را در ورای آن اسباب نمی بینند. قرآن کریم می فرماید: «و مایومن اکثرهم بالله و هم مشرکون بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» (یوسف. ۱۰۶) کسانی که به دارالاسباب و توکل ایمان دارند باز ایمانشان در مرتبه پائینی از مراتب ایمان قرار دارد و باید ایمان خود را به مرتبه بالاتری که همان مقام تفویض است ارتقاء دهند. مقام تفویض سالک مومن کسی است که از مقام توکل به مقام تفویض برسد. تفویض، واگذاری همه امور به خداوند است و باور این معنا که خداوند رب العالمین است و در مقام ربوبیت کامل خویش همه چیز را در اختیار دارد. براساس اصل: و ما تشاوون الا ان یشاءالله چیزی را شما نمی خواهید و اراده نمی کنید مگر آنکه پیش از آن خداوند خواسته باشد (انسان. ۳۰) تفویض امور به خدا هرگز به معنی تنبلی، سستی و راحت طلبی و تن پروری و اموری از این قبیل نیست بلکه معنی آن این است که انسان در عین حال که همه نیرو و توان و نشاط و حرکت و فعالیت خود را برای کارها و اهداف خود به کار می گیرد، در عین حال و همزمان، همه امور خود را نیز پس از توکل به خدا واگذار و تفویض می کند تا به این ترتیب به خدا اعلام کند همه کاره اوست نه بنده و تدبیرگر اصلی خداوند است نه کس دیگر. کسی که در مقام تفویض است به کمال علم و ایمان رسیده است؛ زیرا «اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه؛ گام نخست دانش، شناخت خداوند در مقام جباریت و نهایت دانش واگذاری امور به اوست.» این شیوه واگذاری و تفویض نیز خود دارای نوعی منطق است. آیات بسیاری به این مرتبه اشاره دارد که از جمله می توان به منطق موسی(ع) در برابر منطق خضر(ع) اشاره کرد که براساس منطق مقام نخست و دوم بوده است از این رو خضر(ع) نتوانست با شخصی که دارای منطق ظاهری است بماند و خواستار فراق و جدایی شد: هذا فراق بینی و بینک.(کهف آیه ۷۸) حضرت زکریا و مقام تفویض حضرت زکریا(ع) براساس منطق دار الاسباب و این که «ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد که امور جز از راه اسباب جریان یابد، خواستار فرزندی می شود و چون این امر را با توجه به پیری خود و نازایی همسرش، شدنی نمی بیند شگفت زده می شود. این شگفتی زمانی رخ می دهد که حضرت زکریا(ع) در دیدار از حضرت مریم(س) با میوه هایی رو به رو می شود که نمی توانست مال زمان دیدار و یا مکان بیت المقدس باشد. از این رو با توجه به نبود اسباب ظاهری و مادی شگفت زده می شود و می پرسد: از کجاست؟ اما حضرت مریم(س) با توجه به مقام تفویضی می فرماید که این ها از خود رب العالمین است بی آن که اسباب ظاهری و مادی در آمدن آن نقشی داشته باشد. پس از این مساله است که زکریا نیز می کوشد تا از روش اسباب مادی دست بردارد و همانند حضرت مریم(س) در مقام تفویض قرار گیرد و درخواست مستقیم فرزند، بی دخالت اسباب مادی و ظاهری داشته باشد که پذیرفته می شود: کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب هنا لک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء.(آل عمران.۷۳) با این همه زکریا(س) برای اطمینان خویش نشانه هائی می خواهد تا دل وی آرام گیرد که سه روز روزه سکوت به عنوان نشانه بر او واجب می شود.(سوره مریم۴تا ۲۱) در آیات بسیار به وقایعی چون آوردن تخت ملکه سبا از یمن به فلسطین و نیز باردارشدن حضرت مریم(س) و امور بسیار دیگر اشاره شده که همگی آنها بیرون از دایره اسباب ظاهری و مادی بوده است. بنابراین شخص می تواند با تکیه بر رب العالمین و تفویض امر به او، از ابعاد مکان و زمان بگذرد. این کار را مجاهدان واقعی و شهیدان در بعد زمانی انجام می دهند و همه عوالم برزخی و قیامتی را طی می کنند و دیگر جز همان شهادت و مرگ نخست، هیچ مرگ و زندگی دیگری را تجربه نمی کنند، از این رو خداوند به دنبال شهادت، آنان را بی گذر از هیچ حساب و کتاب عوالم برزخی و مواقیت قیامتی، در بهشت جای می دهد راه رسیدن به مقام تفویض انسان برای رسیدن به این مقام باید بر مرتبه ایمان خود بیافزاید و قلبا باورکند که خداوند، رب العالمین است و اراده او اراده ای غالب و خواسته همگان است که این افزایش ایمان نیز جز از طریق افزایش معرفت و شناخت و آگاهی نسبت به خداوند و نشانه های او در سراسر جهان (آفاق و انفس) امکان پذیر نیست. اگر کسی به مقام تفویض برسد و کارهای خود را به خدا واگذار کند، راههای آسمان به روی وی گشوده می شود و مستقیما با خود خدا معامله می کند و چون حضرت ابراهیم عمل می کند که جبرئیل(ع) به عنوان اسباب و واسطه می فرماید: آیا کاری داری؟ آن حضرت(ع) پاسخ می دهد: دارم ولی نه با تو؛ زیرا متصل به رب العالمین بود و هیچ واسطه ای نیاز نداشت. بنابراین، راه آن است که سالک باور خویش را درست کرده و در مسیر جذبات و نفحات الهی قرارگیرد تا بی هیچ وسیله ای بر همه وسایل هستی چیره شود. به بیان دیگر معرفت و شناخت و ایمان او نسبت به خدای متعال، دیگر از طریق علل و اسباب و آثار خلقت او نیست، بلکه از طریق خدا به آثار و علل و اسباب عالم هستی می رسد. شخص اگر این گونه شد همه هستی، لشکر بی مزد و مواجب او می شود و زبان مرغان و سنگ و درخت، زبان حق می گردد و از درختی آتشین و نورانی، نور خدا بر او تجلی می کند و ستارگان برای او نشانه های هدایت و دست یابی به فنای ذاتی می شود. اگر در آیه قرآن آمده است: یا ایهاالذین آمنوا آمنوا، همین معنا را حضرت عیسی(ع) چنین بیان می کند که به ملکوت آسمان ها و زمین نمی رسد مگر کسی که دوباره متولد شده باشد. این تولد دوباره پس از آن است که به مرگ اختیاری، فانی در ذات شده و خون و همه چیزش را به خدا واگذار کرده باشد. پرواز با فرشتگان چنین انسانی در مهرورزی نسبت به دیگران چونان خورشید مهرورز و در فروتنی و خاکساری چون زمین متواضع و در سخاوت و فیض بخشی چون آب روان و در تسلیم و بی ارادگی بسان مرده ای و در رازداری چون شب تیره ای است: قال الله تعالی لعبده: اتر جو ان تطیر مع الملائکه ؟ قال: نعم. فقال الله تعالی: علیک بخمس خصال: کونک فی الشفقه کالشمس و فی التواضع کالارض و فی السخاوه کالنهر الجاری و فی التسلیم کالمیت و فی السر کاللیل. در چنین شرایطی انسان همانند فرشته شده و می تواند در ملکوت پرواز کند چنانکه حدیث قدسی بالا به آن تصریح کرده است. بنابراین در یک جمع بندی مختصر می توان گفت که مرتبه تفویض در مقامات عرفانی از مقام توکل بالاتر است. اما با این تفاوت که در مقام توکل سالک از طریق علل و اسباب به خدا می رسد و اعقل مقدم بر توکل است. (اعقل ، توکل) ولی در مقام تفویض، سالک الی الله، از طریق خود خدا و ذات باری تعالی به علل و اسباب می رسد که البته در هر دو مقام، نظام دارالاسباب جایگاه ویژه و خاص خود […]
  • ولخرجی و تبذیر دام شیطانی آموزه های قرآنی بر پایه عدل و عدالت بنیادگذاری شده است. از این رو روح حاکم در تمامی آموزه های وحیانی اسلام، عدل و اعتدال است و هرگونه رفتاری بیرون از دایره و اعتدال، به عنوان رفتاری ظالمانه معرفی شده است. یکی از رفتارهایی که از نظر قرآن به عنوان رفتار ظالمانه معرفی شده و مردم از آن پرهیز داده شده اند، تبذیر به معنای مصرف بیهوده نعمت های الهی است. هر چند که این اصطلاح قرآنی با اصطلاح اسراف به معنای زیاده روی، شباهت های معنایی دارد ولی تفاوت هایی نیز میان این دو رفتار انسانی وجود دارد که نویسنده در این مقاله بدان پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. مفهوم تبذیر بی گمان یکی از راه های شناخت اصطلاح و مفهوم قرآنی، ریشه یابی اصل واژه و کاربردهای آن در فرهنگ عربی است. لذا برای درک درست مفهوم قرآنی تبذیر که از نظر خداوند امری ناهنجار معرفی شده و خداوند به صراحت مخالفت و دشمنی خود را با این گونه رفتار بیان داشته است، می بایست به ریشه یابی واژه پرداخت. «تبذیر» از ماده «بذر» و به معنای پاشیدن دانه است. تبذیر در کاربردهای قرآنی به نوعی رفتار اطلاق می شود که می توان آن را در فارسی به معنای ریخت و پاش گرفت. به نظر می رسد که تبذیر بر خلاف اسراف از محدوده معنای بسیار اندکی برخوردار است؛ زیرا گستره معنایی واژه و اصطلاح قرآنی اسراف از چنان وسعتی برخوردار است که می توان نسبت میان اسراف و تبذیر را عموم خصوص مطلق دانست. با توجه به کاربردهای قرآنی واژه تبذیر می توان گفت که تبذیر برخلاف اسراف، تنها یک واژه اقتصادی است و در دیگر حوزه ها، کاربردی ندارد. این در حالی است که اسراف نه تنها در حوزه اقتصادی بلکه در حوزه های اخلاقی و اعتقادی و مانند دیگر نیز به کار می رود. برای دست یابی به تفاوت ها و شباهت های معنایی این دو واژه و اصطلاح قرآنی باید ابتدا به کاربرد های آن دو توجه داشت. چنان که گفته شد تبذیر از ریشه «بذر» یعنی پخش کردن چیزی است که کاربرد نخستین آن، پاشیدن بذر گیاهان مانند گندم و جو است. سپس این واژه به طور استعاره درباره کسی به کار رفته که مال خود را بیهوده تلف و پخش می کند. «تبذیر به معنای تباه ساختن نعمت و زیاده روی در بهره گرفتن از منافع آن است.» خلیل بن احمد فراهیدی در تعریف تبذیر می گوید: التبذیر: افساد المال و انفاقه فی السرف؛ «تبذیر یعنی مال را فاسد کردن و در بخشش آن زیاده روی کردن». (العین، ج ۷ ذیل واژه بذر) راغب اصفهانی ادیب برجسته، در فرهنگ قرآنی خود، به نام «مفردات الفاظ قرآن» در معنای تبذیر می نویسد: «تبذیر به معنای پراکنده کردن است و اصل آن پاشیدن بذر است و برای هر کسی که مالش را ضایع کند به کار می رود.» (مفردات الفاظ القرآن الکریم، ماده بذر). مرحوم طبرسی «ره» در تعریف تبذیر می فرماید: «تبذیر، پراکندن مال از روی اسراف است و ریشه آن پاشیدن بذر است». (مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۱۰ در تفسیر آیه ۷۲ سوره اسراء.) طریحی نویسنده کتاب ارزشمند مجمع البحرین در بیان تعریف تبذیر ضمن آوردن شاهد مثال از آیه ۷۲ سوره اسری که خداوند در آن می فرماید: ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین، می نویسد: مبذرین کسانی هستند که در خرج کردن، تبذیر و زیاده روی می کنند و مال را در غیر آنچه خدا حلال و جایز دانسته مصرف می کنند). (مجمع البحرین: ماده بذر.) اما اسراف که از ماده سرف گرفته شده به معنای هرگونه زیاده روی و خروج از حد اعتدال و میانه روی است. د رهمه کتب لغوی و تفسیری این معنا در تعریف اسراف آمده است که اسراف عبارت است از خارج شدن و تجاوز نمودن از حد اعتدال در هر کاری که از انسان سر بزند. (رک: لغت نامه فرهنگ فارسی دکتر معین، المنجد الابجدی، تفسیر نمونه، ج ۲۱). از روایات بسیاری چنین استفاده می شود که اسراف به معنای خارج شدن از حد اعتدال و میانه روی است. از جمله این روایات می توان به سخن امیرالمؤمنین علی (ع) توجه داد که می فرماید: فدع الاسراف مقتصدا؛ «اسراف را به خاطر میانه روی و حد اعتدال رها کن.» (نهج البلاغه، نامه ۳۱٫) با این توضیحات ملاحظه می کنیم که «اسراف» در برابر اعتدال و میانه روی قرار دارد و به هر گونه تجاوز از حدود الهی، درغیر اطاعت خداوند و به قصور و کوتاهی نسبت به حقوق الهی اطلاق می شود. درقرآن کریم برای تشویق مردم به اجتناب از اسراف، واژگانی چون عدالت و قصد و مانند آن به کار رفته است. واژه قصد و مشتقات آن در معانی چندی چون راست، متوسط و معتدل به کار رفته است. از جمله در کلام لقمان حکیم به فرزند خویش می فرماید: «واقصد فی مشیک»؛ در راه رفتن اعتدال را رعایت کن. (لقمان آیه ۹۱) در جایی دیگر آمده است: فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات؛ از میان آنها عده ای بر خود ستم کردند و عده ای میانه رو بودند و عده ای به اذن خدا در نیکی ها از همه «پیشی» گرفتند. (فاطر/۲۳). حضرت علی(ع) در مورد قصد می فرمایند: «علیک بالقصد فی الامور»، برتو باد میانه روی درکارها. (غررالحکم، فصل۹۴، ص۳۸۴) درخطبه همام از نشانه های متقین و پرهیزگاران می فرماید: «و ملبسهم الاقتصاد»؛ پوشاکشان میانه بود، بدین معنی که افراط و تفریط درکارها و زندگیشان وجود ندارد. (نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۴۸۱) از مجموع این نظریه ها چنین برمی آید که بین واژه اسراف به معنی اقتصادی آن با واژه تبذیر فرق زیادی وجود ندارد و تنها ممکن است درجهت تمایز بین این دو واژه گفته شود که با توجه به خصوصیات تعابیر لغت شناسان درمعنی تبذیر، مقصود از این واژه تلف کردن و ضایع نمودن مال است و زیاده روی در انفاقات شخصی و امور خیریه را شامل نمی شود، درحالی که اسراف، فراگیرتر از آن است. به عبارت دیگر هر تبذیری اسراف است ولی هر اسرافی تبذیر نیست. از امام صادق(ع) جمله کوتاهی نقل شده است که ممکن است همین نکته را از آن استفاده کرد. آن حضرت فرمود: «ان التبذیر من الاسراف» یعنی، تبذیر از اسراف است. در این حدیث شریف، برای اسراف انواع و اقسامی فرض شده که تبذیر، شاخه ای از آن معرفی شده است. چنان که گفته شد کاربرد اسراف در حوزه اقتصادی تنها در چهار آیه آمده و بقیه موارد در حوزه های دیگری چون اعتقادی و اخلاقی و مانند آن می باشد. این درحالی است که در آیات قرآنی، تبذیر تنها در حوزه مسائل اقتصادی و رفتارهای ناهنجار اقتصادی به کار رفته است. تفاوت اسراف و تبذیر اسراف به معنای زیاده روی و تجاوزنمودن از حد اعتدال و میانه روی است؛ ولی تبذیر عبارت است از بی جهت مصرف کردن چیزی که به اتلاف آن منجر شود. از این رو در ترجمه های فارسی، تبذیر به معنای پخش کردن و ریخت و پاش و یا ولخرجی به کار رفته و ترجمه شده است. در بسیاری از همایش ها و میهمانی های رسمی و غیررسمی، برخی از مردم شیوه ناهنجاری را برگزیده اند که اهل ایمان و دیانت آن را ریخت و پاش می دانند. از جمله زمانی که میزبانی برای میهمانی، غذای چند نفر را تهیه کند که بسیاری از آن مانده و دور ریز می شود، بی آن که به مصرف برسد. درقرآن کریم واژه «اسراف» و مشتقات آن در بیست و سه مورد استعمال شده که در هر مورد، مفهومی ویژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه های اخلاقی، عقیدتی و تجاوز از حدود الهی است، و تنها در چهار مورد جنبه مالی را شامل می شود که با دو آیه «تبذیر» که کاربرد اختصاصی در حوزه مسائل اقتصادی و مالی دارد شش آیه می شود. چهار آیه ای که در آن واژه اسراف به معنای اقتصادی آن به کار رفته آیات ۱۴۱ سوره انعام، آیه ۱۳ سوره اعراف، آیه ۷۶ سوره فرقان و نیز ۶ نساء می باشد. تمامی آیات مربوط به اسراف را می توان به طور کلی به دو بخش اسراف در مال و نیز اسراف در مسائل غیرمالی چون امور اعتقادی و اخلاقی تقسیم کرد. حتی اگر در عبادت، اسراف و زیاده روی شود، مثلا در وضو یا غسل، آب بیش از حد طبیعی مصرف گردد، اسراف است. بر همین اساس، پیامبر(ص) فرمود: «فی الوضوء اسراف، و فی کل شیء اسراف» در وضو و در هرچیزی می تواند اسراف راه یابد. تنها دو آیه در قرآن است که واژه تبذیر در آن به کار رفته است که آن نیز در حوزه مسائل اقتصادی است. آیات ۶۲ و ۷۲ سوره اسراء دو آیه ای هستند که واژه تبذیر درآن به کار رفته است. خداوند در آیات، رفتار اقتصادی را نقد کرده و هرگونه ریخت و پاشی را عامل دوری از خداوند و فقدان محبوبیت شخص در نزد خود می شمارد. به هرحال، کاربرد قرآنی تبذیر مخصوص مواردی است که انسان اموال خود را به صورت غیرمنطقی و فاسدگونه، مصرف می کند. معادل آن در فارسی امروز «ریخت وپاش» و «ولخرجی» است. به تعبیر دیگر «تبذیر» آن است که مال در غیر موردش مصرف شود، هر چند کم باشد و اگر در موردش صرف شود «تبذیر» نیست هر چند زیاد باشد. ریخت و پاش، دام شیطان شیطان به شیوه های گوناگونی می کوشد تا آدمی را از راه حق و صراط مستقیم الهی بیرون برد. از این رو می کوشد تا با توجه به گرایش ها و تمایلات هر شخص، عمل کرده و مردم را به سوی خود و دوری از خدا جلب و جذب کند. بر این اساس ابلیس، برخی از مردم را با ریسمان رنگ و روی زنان و برخی دیگر را با ریسمان ثروت اندوزی و کنز و گروهی دیگر را با دین و ایمان گمراه می کند و از راه به در می نماید. یکی از شیوه هایی که ابلیس برای به بند کشیدن مردم از آن بهره می گیرد، احسان و نیکوکاری است. بسیاری از کسانی که می کوشند تا به قرب الهی دست یابند کارهای نیک انجام می دهند که از جمله آن ها انفاق و دادن حقوق مالی دیگرانی است که بر گردن وی نهاده شده است. با این همه ابلیس آنان را تحریک می کند تا بیش از اندازه انفاق کرده و خود و خانواده خویش را در رنج افکند. خداوند با این که مردم را به انفاق و احسان تشویق و ترغیب می کند، با این همه از هرگونه تبذیر باز می دارد و می فرماید: وات ذا القربی حقه والمسکین و ابن السبیل ولاتبذر تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا؛ و حق نزدیکان را بپرداز! و (همچنین) مستمند و در راه مانده را، و هرگز تبذیر مکن چرا که تبذیرکنندگان برادران شیطانند و شیطان کفران (نعمتهای) پروردگار کرد. (اسراء آیه ۶۲ و آیه ۷۲) واژه «تبذیر»، تنها یک واژه اقتصادی است و در قرآن کریم فقط در همین دو آیه از سوره اسراء به کار رفته است. شاید در قرآن کریم کمتر مواردی بتوان پیدا کرد که با چنین لحنی تند و شدید از عملی نهی شده است. این بدان معناست که هرگونه رفتار اقتصادی باید در چارچوب اعتدال و میانه روی باشد وگرنه با عنوان رفتاری شیطانی معرفی می شود، حتی اگر این رفتار اقتصادی به ظاهر به نفع مردم بینوا و فقیر باشد، ولی از آن جایی که شرایط را بر شخص و خانواده وی سخت می کند، عملی زشت و ناهنجار و مغضوب خداوند معرفی شده است. تبذیر در روایات یکی از مسلمانان مدینه که دارای چند کودک بود، و شش غلام داشت، در بستر مرگ قرار گرفت. قبل از مرگ خود به خاطر جلب پاداش الهی، شش غلامش را آزاد نمود. پس از آن که از دنیا رفت، مسلمانان پس از غسل و تکفین، او را به خاک سپردند. سپس ماجرای او را در مورد آزادسازی غلامان، و فقر فرزندانش به آن پیامبر(ص) خبر دادند. حضرت فرمود: «اگر من اطلاع می یافتم نمی گذاشتم جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید، زیرا او کودکان خود را از ثروتش بی نصیب نمود، و آنان را فقیر و بی پناه گذاشت، تا دست گدایی به سوی مردم دراز کنند.» براین اساس پیامبر(ص) از هرگونه تبذیر و زیاده روی در انفاق اموال بر حذر می داشت و اجازه نمی داد تا شخصی به گونه ای رفتار کند که مصداق تبذیر باشد. در ماجرای ابولبابه (گفتن یک راز نظامی حکومت اسلامی به یهودیان) وی به گناه خود پی برد و توبه حقیقی کرد و پس از مدتی آیه ۲۰۱ سوره توبه در پذیرش توبه او از جانب خداوند نازل شد، پیامبر(ص) با تلاوت آن آیه، به او بشارت داد. ابولبابه به پیامبر(ص) عرض کرد: اجازه بده به شکرانه قبول شدن توبه ام، نصف اموالم را انفاق کنم. پیامبر(ص) اجازه نداد. او عرض کرد: اجازه بده یک سوم آن را انفاق کنم، پیامبر(ص) اجازه داد. امام صادق(ع) نیز در ذیل آیه «ولا تبذر تبذیرا» در پاسخ سئوال کننده ای فرمود: «من انفق شیئا فی غیرطاعه الله فهو مبذر و من انفق فی سبیل الله فهو مقتصد»؛ کسی که در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالی انفاق کند، تبذیرکننده است و کسی که در راه خدا انفاق کند، میانه رو است. (بنا بن نقل تفسیر صافی در ذیل آیه ۹۲ سوره اسراء). امیر مومنان علی(ع) می فرماید: «الا ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و یکرمه فی الناس و یهینه عندالله»؛ آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق، صرف کردن، تبذیر و اسراف است، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلندمرتبه کند اما مسلما در آخرت پست و حقیر خواهد کرد. در نظر توده مردم ممکن است سبب اکرام گردد اما در پیشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان خواهد شد. (نهج البلاغه، خطبه ۶۲۱). باز علی(ع) فرمود: «من اشرف الشرف الکف عن التبذیر والسرف»؛ از بلندمرتبه ترین شرافت های دوری از اسراف و تبذیر است. (غرر و در رآمدی، ج۶، ص۲۴). و نیز آن حضرت فرمود: «علیک بترک التبذیر و الاسراف و التخلق بالعدل و الانصاف»؛ تبذیر و اسراف را ترک کن و به خصلت عدل و انصاف متخلق باش. (غرر و درر آمدی، ج۴، ص۳۹۲). از نظر قرآن و روایات، هرگونه ریخت و پاشی که به معنای صرف بیهوده مال و ثروت باشد و یا موجبات سختی و تنگدستی خود و خانواده را فراهم آورد به عنوان مصداقی از مصادیق تبذیر شناخته شده و اجازه چنین رفتار ضداقتصادی به هیچ کس داده نمی شود. در حوزه مسائل کلان اجتماعی و حکومتی می توان با تاسف اعلام کرد که رفتارهای برخی از مدیران و دولتمردان رنگ و بوی تبذیر و اسراف دارد و در شرایطی که کشور در تنگناهای مالی و اقتصادی است، برگزاری مثلا همایش های متعدد و بی فایده و یا کم فایده چه لزومی دارد و متاسفانه بعضا در همین سمینارها و کنفرانسها که میلیونها تومان صرف برپایی آنها می شود شاهد ریخت و پاشها و تبذیرهای اندوهبار هستیم که این رفتار با شعار امسال که اصلاح الگوی مصرف است در تضاد می […]
  • نمازهای پنج گانه و عوالم پنج گانه هستی در مقاله حاضر نویسنده با اشاره به اینکه نفس انسانی هم شب و روزی دارد که مقام ظاهر و باطن اوست، به بیان حالات پنج گانه موجود در عوالم هستی و وجود انسان پرداخته و فلسفه تشریع نمازهای پنج گانه را توضیح داده است که با هم آن را از نظر می گذرانیم. انسان، چکیده هستی انسان عصاره هستی است و همه چیز هستی در انسان به شکل خلاصه و چکیده و رمز نگاشت وجود دارد. و لذا آدمی را آینه تمام نمای هستی دانسته اند. اگر برای هستی پنج عالم کلی باشد، در انسان نیز عوالم پنجگانه وجود دارد. از این رو انسان اگر بخواهد، می تواند همان گونه که عالم دنیا را با ابزارهای حسی و منابع شناختی، شناخته و بر بسیاری از مظاهر آن تسلط یافته و به تسخیر کشیده است، با ابزارها و اسباب های مناسب، با هر عالم دیگری آشنا شده و بر آن چیره گردد. این بدان معنا خواهد بود که در انسان همه شرایط و ظرفیت های شدن کمالی مطلق وجود دارد و تنها باید همان گونه که از ابزارهای دنیوی درونی و بیرونی خویش بهره برده و بر کالبد مادی خویش و جهان مادی بیرون تسلط یافته، با بهره گیری از منابع درونی و اسباب بیرونی، بر جهان های دیگر شناخت و بصیرت یابد و بر تصرفات در آن ها توانمند شود. بر این اساس شناخت عالم برزخ و عوالم دیگر برای او همانند شناخت و تصرفات عالم ماده، امری شدنی و عادی خواهد شد به شرط آن که از ظرفیت ها و توانمندی های بالقوه خویش بهره برده و آن را به فعلیت رساند. در برخی از روایات بیان شده که دنیا نمایش و پرده ای از عوالم بالاست و هر آن چه در عوالم دیگر می گذرد به شکل سایه هایی در این دنیا می افتد و به صورت مادی تجسم و تجسد می یابد. از این رو هر یک از شب و روز نماد و پرده ای از دو جریان اصلی و کلی هستی است که مقام شهود و مقام غیب مطلق است. اگر بخواهیم از غیب مطلق سخن بگوییم می بایست آن را به ظهور هویت معنا کنیم؛ زیرا هویت هر چند که از یک لحاظ ظاهر و شهود است ولی از جهات مختلف غیب است. از این جهت مقام «هو» در ذات الهی را می توان شب تجلیات الهی دانست. چنان که مقام «الله» مقام شهود و ظهور مطلق است و لذا باید آن را روز تجلیات الهی برشمرد. غیب الغیب در تعبیر قرآنی، شب و روز، آفریده های الهی هستند؛ از این رو شب نیز از وجود، بهره برده است و از عدم و عدمیات نیست؛ چنان که از نظر قرآن، مرگ و زندگی نیز این گونه است. بر این اساس می توان گفت که شب تجلیات همان مقام «هو» است که ظهور کلی غیب الغیب است. از آن جایی که برای غیب الغیب نامی نیست و هر عنوان و اسمی، آن را به ظهور نمی رساند می بایست به همان واژأ غیب الغیب برای اشاره به آن بسنده کرد. در شب، ماه، نورانی است و ستارگانی از دور سوسو می زنند ولی در روز تجلیات همه چیز پیدا می شود و حتی رنگ ها نیز جلوه گری کرده و عرضیات در کنار جواهر هستی خودنمایی می کند. خداوند در آیه ۲۶ سوره فرقان می فرماید: او کسی است که شب و روز را در پی یک دیگر جانشین هم ساخت تا هر کسی خواست، یاد خداوند کرده و یا سپاسگزارش باشد. کسی در شب غیب، بنگرد یاد خدا می کند و اگر در روز تجلیات، چشم بدواند با بسیاری از نعمتها مواجه می شود که باید شکر و سپاس بسیار گوید. شب و روز نفس انسانی در نفس انسانی نیز شب و روزی است که مقام باطن و ظاهر اوست. انسان در شب تجلیات غیب و باطن خویش می بایست تفکر و تدبر کرده و خدا را در خود بیابد و در روز تجلیات شهودی، نعمت های خداوندی را سپاسگزار شود. اما همه هستی او دو مقام کلی نیست. در عوالم هستی، پنج حالات برای شب غیب و روز شهود فرض شده است که هر یک را در جهان مادی، تجلیات و نمایش و پرده ای است. این پنج زمان و حالت که در کلیت هستی است در شبانه روز بر انسان وارد می شود و حالات پنج گانه ای برای انسان دست می دهد. انسان هم در درون و هم در بیرون، همواره در حالت تغییر و تبدل حالات است و این پنج حالات بر او واردات دارد. از این رو گاه در قبض کلی و یا قبض میانی و یا بسط کلی و بسط میانی و برزخ قبض و بسط قرار می گیرد. قبض کلی همان شب کامل غیب است که هیچ ستاره و ماهی در آن نیست و یا تنها ستارگانی از دور سوسو می زنند. بسط کلی همان روزی است که خورشید در وسط نصف النهار قرار گرفته است و همه چیز را روشن کرده است. قبض میانی زمانی است که انسان گرفتار شبی با ماهی روشن و ستارگان بلند و پرنور است و بسط میانی اش زمانی است که انسان گرفتار روزی با هوای ابری و گرفته می باشد. برزخ قبض و بسط آن نیز میانه فلق و شفق است که نه شب است و نه روز. انسان همواره در درون خویش این قبض و بسط را در طول شبانه روز تجربه می کند ولی برای انسان در سیر شدن از هنگام آمدن و هبوط به زمین و کالبد مادی یافتن تا زمان عروج و فنای در ذات الهی، این مسیر پنج گانه شدن را به طور دایره کامل طی می کند. از این رو برزخی از نزول در کنار برزخی از صعود و از غیب کامل و شهود کامل برخوردار می باشد و در نهایت فنا را نیز تجربه می کند. این گونه است که دایره هر فردی همانند هستی، کامل می شود و حکم انالله و اناالیه راجعون معنای درستی می یابد. فلسفه تشریع نمازهای پنج گانه اصولا نمازهای پنج گانه برای آن وضع شده است تا انسان ها را در این سیر شدن ها به ویژه در گردنه ها حفظ کند. اگر در طول شبانه روز، نمازهای مستحب زیادی برای انسان معین شده است ولی در پنج وقت از حالات شدن که سرگردنه هاست نمازهای واجبی وضع شده تا آدمی را یاری رساند و از این گردنه ها برهاند و گذر دهد. انسان در پنج مرحله در طول شبانه روز از گردنه های عوالم پنج گانه عبور کرده و شدنی را تجربه می کند. گفته اند هر موجودی از زمان آفرینش تا زمان بازگشت و فنای فی الله به حکم انا لله و انا الیه راجعون، زمانی را در حال شدن پیاپی است. لذا باید به این زمان ها و شدن ها و به ویژه گردنه ها و دروازه های عوالم، توجه داشته باشد تا به سلامت بگذرد و بهتر بهره گیرد و کم تر سختی بکشد. اصولا از نظر قرآن انسان باید در تمام حالات شدن های کلی و زمان های آن، مراقبت نماید و در مسیر کمالی شدن قرار گرفته و دمی غفلت نورزد. از این رو خداوند فرمان می دهد: والله یقدر اللیل و النهار علم ان لن تحصوه فتاب علیکم فاقرءوا ما تیسر من القرآن، و خداوند شب و روز را به اندازه و تقدیر گرفته است و چون دانست شما نمی توانید همه زمان شبانه روز را به تقدیر داشته باشید و آن را احصا نمایید بر شما رحم آورده است و حکم را تغییر داده تا بر شما آسان باشد. پس بر اساس حکم ثانوی تا آن مقدار که برای شما ممکن و میسر است قرآن بخوانید. (مزمل آیه ۲۰) بنابراین حکم اولی آن است که انسان دایم در نماز باشد؛ زیرا یکی از معانی قرآن، بر اساس روایات نماز است و دست کم می بایست گفت که دایم در خواندن قرآن و ذکر الله باشد که ذکر الهی قرآن است و خداوند خواهان ذکر کثیر است. (این نکته یعنی آمیختگی قرآن با نماز به سبب آن که بخش عمده نماز، قرآن و ذکر الهی است، خود موید معنای تفسیر قرآن به نماز و نماز به قرآن است.) بر این اساس چون آدمی همواره در حال شدن است، حکم اولی آن است که دمی غفلت نورزد و در تمام زمان شدن، به ذکر الهی از قرآن خواندن و یا نماز گزاردن مشغول شود. اگر کسی این گونه عمل کرد، می تواند امید داشته باشد که به کمال شدن می رسد. اما خداوند چون دانست که انسان شب را به استراحت و آرامش می پردازد و روزش را در پی روزی می رود و نمی تواند دایم الذکر به نماز و قرآن باشد، (اسراء آیه ۲۱ و نیز نبأ آیات ۱۰ و ۱۱) به فضل خویش بر او رحم آورده و راه دیگری در پیش پای او گذاشته است. بر این اساس باید تا می تواند قرآن و یا نماز بخواند. با این همه باز به سبب ناتوانی بشر به او رحم آورده و از وی خواسته است که دست کم در پنج مرحله که گذر زمان هستی از گردنه های عوالم پنج گانه است خود را در پناه خدا آورده و نماز و قرآن بخواند. حالتهای پنج گانه موجودات چنان که گفته شد برای انسان و هر موجودی از آغاز خلقت تا فنای فی الله، پنج مرحله و حالت است. هم پنج مرحله است و هم پنج حالت که در شبانه روز و شدن های پیاپی تکرار می شود. نخستین حالت وی همانند فجر است که آغاز بروز و ظهور نور خورشید و شمس وجود است که خداوند از آن به مقام مشهود یاد کرده است. (اسراء آیه ۹۷) در این گردنه می بایست انسان نماز صبح را بگزارد. دومین مرحله هنگام زوال خورشید و ظهر است که خورشید به کمال خویش می رسد و اکنون زمان ورود به عالم دیگری است. تا زمانی که بروز و ظهور به سوی کمال باشد، مشکل کم تری وجود دارد ولی از زمانی که قبض رخ می نماید، انسان باید خود را به چهارگانه های نماز بسپارد. این زمان، زمان زوال خورشید و میل به کاهش و قبض است که انسان می بایست نماز ظهر را بخواند تا از این گردنه سخت به سلامت بگذرد. آن گاه که پرتو خورشید ظهور رو به نقصان می نهد ولی هنوز اثر آن نقصان ظاهر نیست، گردنه سوم است که می بایست نماز عصر بگزارد. مرحله چهارم و گردنه دیگر، زمانی است که خورشید اجلش به پایان نزدیک است و زمان بانگ رحیل و کوچ است که وقت نماز مغرب است؛ زیرا تا شفق وجود دارد و اثری از وجود آن باقی است می بایست نماز گزارد. آن گاه که شفق نیز زایل شد و ظلمت شب فنا، فرا رسید و همه آثار وجودی چون طی السجل جمع شد، می بایست نماز عشاء گزارد تا از این گردنه نیز جان به سلامت برد. از آن جایی که شفق، برزخ است سختی آن کم تر بوده، به سه رکعت نماز می توان جان به سلامت برد، ولی در شام غیب فنای الهی، انسان می بایست بسیار هراسناک باشد که از زمان فجر ظهور تا غروب اجل و برزخ رفتن به فنا چه با خود آورده است؛ زیرا در مقام شام فناست که خداوند به اسم قهار ظهور و بروز می کند و همه هستی را در هم می پیچد و جز خود او باقی نمی ماند و ندای «لمن الملک الیوم، لله الواحد القهار» سر می دهد که تنها ذات قهارش باقی و برقرار است و همه هستی فنا، در ذات شب وجودش فنا می یابد. اگر انسان بتواند بیش تر شب را بیدار بماند و به نماز و قرآن، خود را مهیای روز کند، از روزش بهتر از دیگران بهره می برد و در این میان، بیداری در فجر و قرآن و نماز فجر می تواند کاربردی ترین باشد، زیرا در گردنه های روز او را یاری می رساند (آل عمران آیات ۱۹۰ و ۱۱۹ و اسراء […]
  • نقش رفتار انسانی در تقدیرات الهی یکی از مسائل پیچیده در اندیشه اسلامی، مساله تقدیر و مقدرات الهی است؛ زیرا ارتباط تنگاتنگی با مسایلی چون اختیار، انتخاب، آزادی، پاداش و کیفر پیدا می کند و حتی در تقابل با آن قرار دارد؛ چون اگر تقدیر را بپذیریم باید از اختیار و آزادی دست بشوییم و کیفر و پاداش را لغو بدانیم؛ زیرا زمانی که تقدیر بر زندگی انسان غلبه یافت و نوعی جبر بر آن حکمفرما شد دیگر سخن از اختیار و پاداش و کیفر بیهوده خواهد بود. اما به نظر می رسد که اندیشه اسلامی به گونه ای دیگر به مساله پرداخته است تا هر چیزی در جای خود معنای درست یابد. از این رو در آموزه های قرآنی درباره نقش رفتار و عملکرد آدمی حتی در تغییر تقدیر الهی سخن به میان آمده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا افزون بر تبیین مساله قدر و تقدیر، آثار و نیز عوامل تغییر در قدر و مقدرات را تشریح کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. چیستی مفهوم قدر قدر با قاف و دال مفتوح دارای معانی چندی است. این واژه در زبان عربی به معنای بیان کمیت چیزی (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۵۸)، مقدار و اندازه چیزی به حسب وزن یا به حسب زمان و مکان، اندازه نمودن، فرمان دادن، حکم کردن، محدود ساختن حوادث و چیزها به علل مادی و شرایط زمانی و مکانی آمده است. (نثر طوبی، ابوالحسن شعرانی، ص ۲۸۸) قدر در کاربردها و اصطلاحات اسلامی و فرهنگ قرآنی، به معنای اندازه اشیا و تعیین حدود وجودی آن هاست. (المیزان، علامه طباطبایی، ج ۱۹، ص ۹۰) به بیان دیگر، تقدیر، امری از ناحیه خداوند، به معنای قراردادن آن به اندازه و مقداری است که حکمت اقتضا می کند. (مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج ۹ و ۱۰، ص ۷۸۵) بنابراین هرگاه سخن از تقدیر الهی به میان می آید به معنای تعیین حدود وجودی هر چیزی است که مقتضای حکمت آن چیز می باشد. به این معنا که هر چیزی در حکمت الهی، دارای حدود وجودی است که نمی تواند از آن فراتر رود و همین محدودیت است که به چیزها معنا و وجود و ماهیت خاص بخشیده است. خداوند در آیات چندی از جمله ۲۱ سوره حجر و ۲ سوره فرقان، ۱۲ سوره یس و ۴۹ سوره قمر و ۳ سوره طلاق، بر فراگیر بودن تقدیر الهی نسبت به همه موجودات و آفریده ها تاکید می کند تا این معنا را تبیین نماید که هیچ چیزی از دایره تقدیر و قدر الهی بیرون نیست و هر آفریده ای به سبب تقدیر و محدودیت های وجودی که خداوند در نظر گرفته است، هستی یافته و آفریده شده است. این بدان معناست که ماهیت هر آفریده ای به تقدیر الهی تحقق می یابد و همین محدودیت های وجودی است که به چیزی معنای ماهیت می بخشد و از دیگر آفریده ها جدا می سازد. کاربرد قدر در قرآن فراتر از تبیین محدودیت های وجودی در اصل ماهیت هر چیزی است؛ زیرا از کاربردهای این واژه در قرآن، تبیین محدودیت های دیگر هر موجود در حوزه های دیگری غیر از اصل وجود می باشد. محدودیت در هر موجودی است که شامل تعیین حدود از این رو در قرآن، سخن از اجل به عنوان تقدیر و تعیین محدودیت زندگی و بقای هر موجودی حتی امت ها به میان آمده است. (یونس آیه ۴۹) فلسفه و هدف قدر آن چه در مفهوم شناسی قدر بیان شد، به نوعی فلسفه و هدف قدر و مقدرات الهی را نیز تبیین کرده است؛ زیرا در مفهوم شناسی گفته شد که برای هر آفریده ای، حدود وجودی بر پایه مقتضیات حکمت الهی است. بنابراین، هدف اصلی از قدر، ماهیت بخشی به وجودات و آفریده های الهی است؛ از اینرو هر موجودی از موجودی دیگر تمییز داده می شود و ماهیت و مفهوم جداگانه ای می یابد. در حقیقت قدر الهی چیزی همانند جنس و فصل برای چیزهاست و خداوند با قدر خویش فصل و حدود وجودی هر آفریده ای را مشخص می سازد. البته برای قدر و مقدرات الهی، فلسفه و اهداف دیگری در قرآن بیان شده که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود. خداوند در آیه ۵ سوره یونس از تقدیر حرکت منظم ماه سخن به میان می آورد که در حقیقت تبیین کننده محدودیت های حرکتی برای ماه است. در همین آیه توضیح داده شده که هدف از تقدیر حرکت منظم ماه در مدار خود و منازل آن، برای تعیین سال و تشخیص سال و ماه برای انسان هاست. به این معنا که یکی از آثار و تبعات تقدیر ماه، بهره گیری انسان از آن برای تعیین سال و برنامه ریزی در امور زندگی است. از این آیه این معنا نیز به دست می آید که تقدیر حرکت ماه و قدر و اندازه داشتن منازل آن، زمینه ساز امکان برنامه ریزی برای زندگی و تدبیر شئون آن است (المیزان، ج۱۰، ص ۱۲) ولی این بدان معنا نیست که اصل تقدیر ماه، برای این مسئله است، بلکه حکمت و فلسفه ای که بر آن مترتب می شود، امکان برنامه ریزی و تعیین سال برای آدمی است. یکی از مقدرات الهی، اجل برای انسان است. به این معنا که برای هر انسانی، مقدار مشخصی از زمان برای زندگی در کره خاکی و دنیا معین شده که با پایان زمان، مرگ به سراغ وی می آید. خداوند در آیات ۶۰ و ۶۱ سوره واقعه در تبیین حکمت و فلسفه تقدیر اجل و مرگ برای انسان ها به این نکته توجه می دهد که از اهداف تقدیر اجل و مرگ، جانشین شدن نسلی دیگر در زمین است. بنابراین اجل برای انسان ها که به معنای تقدیر زمانی حضور انسان در زمین می باشد، به منظور جانشین سازی دیگران صورت می گیرد تا آنان نیز بتوانند در شرایط مساوی ظرفیت ها و توانمندی های الهی خویش را بروز دهند و شاکله و هویت وجودی خویش را در کارخانه دنیا بسازند. خداوند در آیه ۲۷ سوره شوری، تقدیر روزی آدمی از سوی خداوند را عامل بازدارنده ای برمی شمارد که از تجاوزگری و فساد او در زمین باز می دارد. به این معنا که مقدر شدن روزی آدمی و محدودیت در آن، برای آن است که آدمی گرفتار تجاوز و فسادگری در زمین نشود. این بدان معناست که بی حساب و کتاب بودن روزی موجب می شود تا انسان دست به طغیان و تجاوز بزند و حدود و حقوق خود و دیگری را مراعات نکند. به سخن دیگر، جلوگیری از تجاوزگری، فلسفه تقدیر روزی انسان هاست که در آیه به آن توجه داده شده است. از این جا می توان دریافت که هر تقدیر و تعیین حدود چه در حوزه وجودی یا مرتبط به حوزه وجودی براساس حکمت و فلسفه ای است که برخی از آن ها برای ما شناخته شده و بسیاری از آن ها برای ما ناشناخته و نامعلوم است. برای این که درک بهتری از اصل مساله داشته باشیم به برخی از مقدرات الهی اشاره می کنیم تا معلوم شود که مقدرات الهی تا چه اندازه مهم و اساسی در وجود و سرنوشت هر چیزی از جمله انسان هاست. خداوند خلقت موجودات (حجر آیه ۲۱ و فرقان آیه ۲ و روم آیه ۸ و آیات دیگر)، خلقت آسمان ها (یونس آیه ۳ و فصلت آیات ۱۱و ۱۲ و اعراف آیه ۵۴ و آیات دیگر)، آفرینش زمین (اعراف آیه ۵۴ و یونس آیه ۳)، آفرینش انسان (مرسلات آیات ۲۰ و ۲۳ و عبس آیات ۱۷ تا ۱۹) حرکت قانونمند خورشید و ماه (انعام آیه ۹۶ و فاطر آیه ۱۳ و یس آیات ۳۸ تا ۴۰ و آیات دیگر) زمان روز و شب (لقمان آیه ۲۹ و فاطر آیه ۱۳) روزی هر موجود از جمله انسان ها (رعد آیه ۲۶ و قصص آیه ۸۲و سباء آیات ۳۶ و ۳۹ و آیات دیگر)، رویش گیاهان در زمین (حجر آیات ۱۹ و ۲۱) سرنوشت انسان (اسراء آیه ۱۳) عدد ماه های سال (توبه آیه ۳۶) اجل امت ها و انقراض آن ها (یونس آیه ۴۹ و اسراء آیه ۵۸) امور الهی (احزاب آیه ۳۸) مراحل و زمان رشد جنین از آغاز تا کمال (حج آیه ۵ و مرسلات آیات ۲۰ تا ۲۳) دوران بارداری (همان) نزول باران از آسمان (رعد آیه ۱۷ و مومنون آیه ۱۸ و زخرف آیه ۱۱) عذاب امت ها (اسراء آیه ۵۸) و مصیبت و گرفتاری انسان ها (حدید آیه ۲۲) را براساس حساب تعیین شده و مقدر الهی معرفی می کند. در آیات دیگر، خداوند تبیین می کند که برای همه موجودات و اشیاء، قدر و مقدری است که از آن تجاوز نمی شود (روم آیه ۸ و احقاف آیه ۳ و طلاق آیه ۳) این میزان و اندازه مقدر برای هر چیزی در کتاب مبین خداوند ثبت و ضبط شده است. (یونس آیه ۶۱) بنابراین هر کسی در این مهلت و محدودیت مقدر الهی است که می تواند عمل کند و حرکت نماید و این گونه نیست که برای ظالمان (نحل آیه ۶۱) و افترا زنندگان و تکذیب کنندگان (اعراف آیه ۳۷) مهلت و تقدیری نباشد و هرگونه که خواستند عمل کنند. در حقیقت تقدیر الهی، براساس حکمت و اقتضائاتی است که خداوند براساس آن به هر آفریده ای فرصت تقرب و تکامل داده است و همان گونه که حدود وجودی او را تعیین و مشخص کرده است، فرصت ها و زمینه های رشد و کمال وی را در اندازه و زمان مشخصی نیز تبیین کرده که از آن حدود مقرر نمی تواند تجاوز و تعدی کند. اختیارات انسان در چارچوب مقدرات الهی از آن جایی که هر چیزی در هستی، دارای قدر و اندازه و حدود مشخصی است که نمی تواند از آن تعدی و تجاوز کند، انسان باید به این بینش و نگرش دست یابد که نمی تواند از قدر الهی بیرون رود و می بایست در چارچوب حدود مشخص الهی عمل کرده و به آن راضی و خشنود باشد. با این همه، به این نکته نیز باید توجه داشت که قدر الهی دوگونه است: نوعی از قدر که مربوط به حدود وجودی است که غیرقابل تغییر است، ولی بخش دیگر قابل تغییر و بیرون از دایره حدود وجودی می باشد. به این معنا که هر انسانی ظرفیت ها و توانمندی هایی براساس استعداد ذاتی دارد که نمی تواند بیرون از آن قرار گیرد، ولی در همین دایره محدودیت ها و حدود کف و سقفی است که انسان می تواند در آن حرکت کرده و وضعیت خویش را تغییر دهد. خداوند در آیه ۱۸۷ سوره از مردم می خواهد تا نسبت به قدر و مقدرات تعیین شده از سوی خداوند رضایت داشته و تجاوز نکنند. این که خداوند در این آیه فرمان می دهد که انسان ها در مورد دست یابی به مقدرات الهی، رضایت داشته باشند، خود گویای این معنا نیز می باشد که تحقق مقدرات الهی در یک حوزه، مشروط به عملکرد انسانی نیز هست. این جاست که مسئله امر بین الامرین خود را به سادگی نشان می دهد. به این معنا که در بخشی از مقدرات الهی نسبت به انسان، نوعی انتخاب و اختیار وجود دارد و این انسان است که با تلاش خویش می تواند رضایت و خشنودی الهی را بجوید. انسان ها از نظر حدود وجودی، محدودیت هایی دارند که نمی توانند از آن بیرون روند. این حدود وجودی همانند منازل ماه و خورشید است ولی بخشی دیگر از مقدرات الهی برای انسان است که انسان می تواند آن را تغییر دهد و یا در ایجاد و تحقق آن نقش ایفا کند. این جاست که مسئله رفتار و عملکرد آدمی در تغییر تقدیر و دگرگونی سرنوشت وی نقش مهمی را ایفا می کند. خداوند در آیه ۱۱ سوره رعد، هر چند که بر رفتار گروهی و دسته جمعی امت ها در تغییر سرنوشت و تقدیر تأکید می کند ولی نمی توان از تغییر فردی در رفتار چشم پوشید، زیرا تک تک انسان ها هستند که با تغییر در خودشان و تزکیه و خوسازی، زمینه را برای تغییرات مهم اجتماعی فراهم می آورند. آیات ۴۸ تا ۵۰ سوره یونس بر عدم امکان تغییر قدر و مقدرات امت ها و ملت ها از سوی پیامبر(ص) تأکید می کند و آیه ۷۷ سوره نساء درخواست برخی انسان ها برای تغییر مقدرات الهی را مطرح می سازد که آیات ۴۴ سوره ابراهیم و ۱۰ سوره منافقون نیز همین معنا را گوشزد می کند. این بدان معناست که می بایست در امت ها اراده تغییر وجود داشته باشد تا امکان تغییر در سرنوشت و مقدرات پدید آید. اجابت دعوت پیامبران، یکی از موجبات تأخیر اجل تعیین شده و تغییر قدر آنان است که در آیه ۱۰ سوره ابراهیم و ۲ تا ۴ سوره نوح بدان اشاره شده است. این آیات نیز بر قابلیت تغییر برخی از مقدرات الهی اشاره دارد. البته خداوند در آیات ۳۸ و ۳۹ سوره رعد به این معنا نیز توجه می دهد که تقدیر عالم که قابل تغییر می باشد بر پایه مشیت الهی است و هرگز بیرون از دایره اراده الهی نخواهد بود. همچنان که تغییر تقدیر الهی نسبت به بنی اسرائیل براساس عملکرد آنان، در آیاتی چون ۲۱ تا ۲۶ سوره اعراف گزارش شده است. به هر حال مقدرات الهی به دو دسته تقسیم می شوند، برخی مقدرات ثابت هستند که تغییر در آنها راه ندارد که از آن جمله می توان به حدود وجودی هر موجودی اشاره کرد که براساس مقدرات الهی می باشد. دسته دوم از مقدرات الهی، آن هایی هستند که قابل نسخ و تغییر با مشیت الهی می باشند که آیات ۳۸ و ۳۹ رعد به این دسته اشاره دارد. آیات ۳ تا ۵ سوره دخان تبیین می کند که شب قدر، زمان تعیین مقدرات الهی در تمامی امور است. این بدان معناست که امور الهی در این زمان نوشته می شود و براساس آن، سرنوشت و تقدیر کارها مشخص می گردد. آیات ۳ و ۴ سوره قدر نیز این معنا را مورد تأکید قرار می دهد. با این همه ناگفته نماند که کاربرد واژه «امر» به این معناست که آن چه مقدر در شب قدر می باشد، امور و کارهاست نه آن که حدود وجودی اشیا در این زمان تعیین می شود. بنابراین، شب قدر زمان تعیین و تقدیر همه امور و کارهای عالم است که البته چنان که آیات رعد بیان می کند قابل تغییر به وسیلأ عملکرد و رفتار انسان هاست. نقش باور به قدر درزندگی انسانی ایمان به تقدیر الهی درزندگی انسان نقش بسیار سازنده ای دارد. البته برخی ها در درک و فهم قدر و تقدیر دچار اشتباه و سوء تفسیر شده اند و براساس این باور و تفسیر نادرست گمان کرده اند که انسان موجودی مجبور است وهیچ توانایی در تغییر سرنوشت و تقدیر خویش ندارد. این درحالی است که خداوند بصراحت از تغییر تقدیر و سرنوشت انسان به وسیله تغییر رفتار و عملکرد انسان ها و امت ها سخن به میان می آورد تا درستی پاداش و کیفر براساس عملکرد را نیز اثبات کند. ایمان به تقدیر الهی به ویژه درحوزه هائی چون تعیین روزی و معیشت می تواند بسیار سازنده و تاثیرگذار باشد؛ زیرا چنین ایمانی مانع از شادمانی غرورآمیز و یا اندوه بی جا درمقابل نعمت ها و مصیبت ها می شود.کسانی که به تقدیر الهی ایمان دارند و براین باورند که هرچیزی از پیش تعیین و قسمت شده است و کسی دیگر روزی وی را نمی خورد، در برابر نعمت های بسیار الهی هم خود را نمی بازد وگرفتار فرح و مرح وشادمانی های غرور آفرین و فریب دهنده نمی شود وهنگام از دست دادن نعمت ها و گرفتار شدن در مصیبت ها نیز خود را نمی بازد و به اندوه و افسردگی دچار نمی شود. (حدید آیات ۲۲و ۲۳) خداوند در آیات ۵۰ و ۵۱ سوره توبه ایمان به مقدرات الهی را مستلزم توکل آدمی به خداوند می شمارد؛ زیرا کسانی که به مقدرات الهی باور دارند می دانند که خداوند است که به مشیت و اراده خود می تواند هرچیزی را دگرگون کرده و تغییر دهد و آن چه از شقاوت برای وی نوشته شده را به سعادت تبدیل کند و تغییر دهد. کسانی که اهل ایمان به تقدیر الهی هستند همواره در اندیشه رفتار وکرداری هستند که موجبات خشنودی الهی را فراهم می آورد و تغییرات مثبتی را در تقدیرات ایجاد می کند که آنان را به سوی آسایش و آرامش ابدی دردنیا و آخرت سوق می دهد. پذیرش تقدیر موجب می شود تا انسان ها هرگز در اندیشه تجاوز گری نباشند و نسبت به آن چه خداوند از روزی نصیب آنان کرده رضایت و خشنودی داشته باشند. چنین حالتی موجب می شود تا هر کسی حد وحدود خود را بشناسد و از این که دیگری دارای ثروت و سرمایه است حسادت نورزد و به خود زیان و ضرر نرساند؛ زیرا عدم پذیرش ایمان به تقدیر می تواند شخص را وادار کند که رفتارهای حسادت آمیزی را درپیش گیرد که به شخص و دیگری ضرر و زیان می رساند. برای تقدیر و قدر می توان آثار و تاثیرات شگرفی درزندگی بشر برشمرد که بیان همه آن ها با تبیین مصادیق امروزی و ملموس بیرون از حوصله این […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>