samamosاعیاد مذهبی و ملی چون عید قربان و فطر و غدیر و نوروز و دیگر مناسبت های مهم چون خجسته زادروز امامان معصوم(ع) و شخصیت های بزرگ بلکه حتی میلاد خودمان، مناسبت های مهمی است که هر کسی می کوشد تا به شکلی این روزها را گرامی بدارد. اما مشکلی که وجود دارد اینکه نمی داند چگونه این مناسبت را گرامی بدارد؟ زیرا همواره این ترس هست که از موازین شرعی و عرفی بیرون رفته و مسأله گرامیداشت را لوث کند.

دانلود

برخی گمان می کنند که برگزاری مراسم عزاداری بسیار آسان تر است؛ چراکه محدودیت ها و حال و هوای عزاداری اجازه نمی دهد تا خارج از شرع و عرف عمل شود. اما نویسنده بر این باور است که محدودیت های عزاداری نیز می تواند مسیر عزاداری را تغییر دهد و باید با مراجعه به آموزه های اسلامی و ارائه الگوهای رفتاری در دو حوزه اعیاد و عزاداری، بدرستی از این ظرفیت ها برای مقاصد اسلامی و انسانی استفاده شود. فرهنگ رفتاری متناسب با آموزه های قرآنی می تواند این فرصت را برای جامعه اسلامی ایجاد کند.

یکی از اصطلاحات مشهور در آموزه های اسلامی که برگرفته از آیات قرآنی است، عید و ایام الله است. عید، واژه ای عربی برگرفته از عود به معنای بازگشت است. اما این واژه در معنای یادبود و گرامیداشت روزها یا حوادث خاص تاریخی به کار می رود. از این رو برخی ها آن را به معنای موسم و هر روزی که در آن اجتماعی و یا یادبودی از صاحب فضیلت بوده باشد، دانسته اند، برای آنکه در هر سالی آن واقعه و حادثه، با فرح و سرور مجددی عود می کند.

عید نوروز که بازگشت طبیعت به همان زیبایی و طراوت پیشین خود است، از سوی ایرانیان گرامی داشته می شود؛ چراکه هر ساله با بازگشت خود فرح و شادی و سرور را به انسان بازمی گرداند و طبیعت سرد و مرده زمستان با گرما و زندگی بهاری جان تازه ای به خود می گیرد.

اعیاد در میان ملل بزرگ و فرهنگها

از دیرباز در همه ملت های بزرگ و فرهنگی جهان، اعیاد، جشن گرفته می شد. از جمله در زمان حضرت ابراهیم(ع) عیدی داشتند که در آن روز بتان را گرامی می داشتند. مفسران بر این باورند که روز بت شکنی حضرت ابراهیم(ع) روز عید بت پرستان بود. بت پرستان در هر سال روز خاصی را برای بت ها عید می گرفتند، غذاهایی در بت خانه حاضر کرده سپس دسته جمعی به بیرون شهر حرکت می کردند و در پایان روز بازمی گشتند و به بت خانه می آمدند تا از آن غذاها که به اعتقادشان تبرک یافته بود بخورند. آنان به ابراهیم نیز پیشنهاد کردند او هم با آنها برود، ولی او به عذر بیماری با آنها نرفت. (انبیاء، آیه۵۷ و آیات دیگر)

در مصر باستان نیز عید، برگزار و گرامی داشته می شد. در آیه ۵۹ سوره طه آمده است که حضرت موسی(ع) روز موعد مبارزه با ساحران را روز عید و یوم الزینه قرار داد و فرمود: و موعدکم یوم الزینه و أن یحشر الناس ضحی؛ گفت وعده گاه شما روز عید باشد که مردم نیمروز مجتمع شوند. علامه طباطبایی در ذیل آیه آورده از سیاق آیه برمی آید که روز زینت در میان مصریان روزی بوده که همچون روز عید خود را زینت می کردند و بازارها را آذین می بستند.

عید برای ملت ها حتی مؤمنان امری مبارک و میمون بوده است. از این رو حتی حواریون حضرت عیسی(ع) خواهان آن بودند که عیدی خاص برای خودشان داشته باشند؛ چنانکه یهودیان برای خود اعیادی داشتند که از آن به ایام الله یاد می کردند؛ چرا که خداوند به حضرت موسی(ع) و یهودیان فرمان داده بود تا روزهای خاص را به عنوان ایام الله بزرگ دارند که از جمله این ایام الله و اعیاد، روز نجات ملت یهود از دست فرعون و گذر از دریا بود.(ابراهیم، آیه ۵)

حضرت عیسی(ع) در برابر درخواست انصار و حواریون خود، از خداوند خواست تا سفره ای آسمانی برای آنان فراهم آورد تا ایشان از آن بخورند و آن روز را به عنوان عید گرامی دارند: اللهم ربنا أنزل علینا مائده من السماء تکون لنا عیدا لأولنا و آخرنا و أیه منک؛ پروردگارا بر ما سفره ای از طعام از آسمان نازل فرما تا برای امروز ما و انسان هایی که بعدا می آیند عید باشد و نشانه بزرگی و عظمت تو باشد.

در تفسیر نمونه در ذیل آیه آمده است: از آنجا که روز نزول مائده، روز بازگشت به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا بوده است حضرت مسیح(ع) آن را «عید» نامیده و همانطور که در روایات وارد شده، نزول مائده در روز یکشنبه بود و شاید یکی از علل احترام روز یکشنبه در نظر مسیحیان نیز همین بوده است.

بنابراین، در اقوام و ملل گذشته حتی میان کفار و بت پرستان، عید به عنوان روزهای خاص گرامی داشته می شد؛ چرا که آن روز را زمانی مقدس و مهم می دانستند که حادثه و رخدادی بزرگ پدید آمده و سرنوشت آن ملت و قوم را تحت تأثیر خود قرار بود.

هر چند که همه روزها روز خداست، همان طور که همه جان ها از خداست، ولی برخی از روزها همانند برخی از جان ها از ویژگی خاصی برخوردار است که خداوند به خود نسبت می دهد از جمله روزهایی که تجلی قدرت و یا حکمت خداوند است مانند همان جان و روح خاصی که به انسان داده شده و خداوند آن را به خود نسبت می دهد. (حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)

البته کفار روزهایی که مؤمنان آن را بزرگ و گرامی می دارند، بی ارزش می دانند؛ زیرا از نظر فرهنگی و فکری با هم در تقابل هستند (جاثیه، آیه ۴۱) مؤمنان نیز می بایست توجه داشته باشند که با حضور خود در جشن های کفار آن را گرامی ندارند. از این رو به مؤمنان فرمان می دهد در آن جشن ها و اعیاد به سبب آنکه از اعیاد باطل است شرکت نداشته باشند. (فرقان، آیه ۷۲)

اعیاد در اسلام

در اسلام روزهای بزرگی وجود دارد که عید گرفته می شود. البته در آیات قرآنی به صراحت از عید قربان و عید فطر یا دیگر اعیاد یاد نشده ولی در آیات قرآنی از مردم خواسته شده است که ایام الله را گرامی دارند؛ چنانکه ملت یهود آن را گرامی می داشتند.(ابراهیم، آیه ۵)

از این آیه و آیات دیگر برمی آید که جشن و شادی بلکه سوگواری و عزاداری در رابطه با ایام الله جایز است؛ چون این یادآوری موفقیت ها و پیروزی ها و نیز مصیبت ها و تلخی های گذشته و برطرف شدن آنها، انسان ها را به تدبر و نیز شکر وامی دارد و نیز مقاومت و صبر را در انسان ها افزایش می دهد و الگوهایی را برای زندگی بهتر معرفی می کند. از این آیه و آیات دیگر برمی آید که انسان می بایست در هرحال مصیبت و رفاه، شاکر خداوند باشد و از گذشته عبرت و درس بگیرد.

اول ماه شوال عید قرار داده شد چون مؤمنان با روزه داری خود در راه رستگاری و تقوا گام برداشتند و پس از پایان این دوره آموزشی جشن پیروزی و رستگاری می گیرند. «قد افلح من تزکی» محققاً هرکس خود را تزکیه کند رستگار می شود. مفسران، منظور از «تزکی» را زکات فطره در روز عیدفطر می دانند. امام باقر(ع) فرمودند: بگویید این رمضان است و نه رمضان رفت و نه رمضان آمد، زیرا رمضان یکی از نام های خداست و نمی توان نسبت رفتن و آمدن به ذاتش داد. رفتن و آمدن مربوط به اشیاء زائل است. پس بگویید: ماه رمضان ماه را اضافه کنید؛ چون رمضان، نام خداست. ماه رمضان، ماهی است که قرآن در آن نازل شده و خداوند آن را مثل برای اهلبیت و «عید» برای «مومنین» قرار داد. (نورالثقلین ج ۵، ص ۵۵۶)

در روایات است که خداوند در روز قیامت چهار عید را زینت دهد. امام رضا(ع) می فرماید: اذا کان یوم القیامه رفت اربعه ایام الی الله کما زف العروس الی خدرها قیل: ما هذه الایام قال: یوم الجمعه و یوم الاضحی و یوم الفطر یوم الغدیر و ان یوم الغدیر بین الاضحی و الفطر و الجمعه کالقمر بین الکواکب؛ حضرت رضا(ع) فرمود: هنگامی که روز قیامت برپا شود، چهار روز را زینت می دهند. همان طور که عروس را آرایش می کنند، گفته شد: این چهار روز کدام ایام هستند؟ فرمود: روز عید قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر، اما روز غدیر در بین اضحی و فطر و روز جمعه مانند ماه در بین ستارگان است. (مسند امام رضا(ع)، ج ۲، ص ۱۸)

به هر حال، عید و ایام الله در آموزه های قرآنی و روایی بسیار مورد توجه و تاکید است و برخلاف کسانی که معتقدند که نمی بایست این روزها را گرامی داشت، از آیات و روایات به دست می آید که گرامی داشت این ایام در برخی از موارد لازم و در برخی موارد مستحب یا جایز است. از جمله چهارعیدی که معروف و مشهور است.

البته روز میلاد پیامبر(ص) و یا چهارده معصوم(ع) و نیز روزهای مهم دیگری که مومنان به موفقیت های بزرگ رسیده اند می بایست به عنوان ایام الله و عیدگرامی داشته شود.

عید، روزهای شادی و ایام زینت

چنانکه دانسته شد، عید به معنای بازگشت است و هرچند بیشتر در روزهای شادی و موفقیت ها به کار می رود، ولی روزهایی که حادثه و رخداد بزرگی حتی تلخ و مصیبت در آنها اتفاق افتاده نیز باید بزرگ داشته شود. بر این اساس، حادثه و رخدادهای تلخی چون ایام شهادت معصومان(ع) و مانند آن می بایست بزرگ داشته شود و تعظیم گردد. این تعظیم در حقیقت به معنای تعظیم شعائرالله است، چرا که شعار هر چند بیانگر آیین و مناسکی است ولی به سبب آنکه امری را بزرگ نگه می دارد تا از خاطره ها نرود و مردم همواره متوجه آن باشند و با یادکرد آن درس و عبرت بیاموزند، شعار دانسته شده است. بنابراین، حفظ آیین های مذهبی چون نماز جمعه و حج و عیدعرفه مانند آن از شعائر الهی است که نشانه تقوای دل ها و گرایش مردم به آخرت و حفظ واجبات و ترک محرمات است. (حج، آیات ۳۲ و ۳۶)

ایام الله به دو دسته شادی و سوگواری تقسیم می شود. روزهای شهادتی چون شهادت امیرمؤمنان(ع) و امام حسین(ع) از شعائر الهی است که می بایست تعظیم و بزرگ داشته شود؛ چنانکه ایام پیروزی اسلام بر کفر چون روز بدر و فتح مکه و روز غلبه بر شیطان درماه رمضان و ماه ذی الحجه به عنوان عیدفطر و عیدقربان نیز باید گرامی و بزرگ داشته شود تا همواره انسان بداند که این روزها از چه اهمیت بزرگی برای بازسازی انسان و خودسازی و خدایی شدن برخوردار است.

اعیادی چون نیمه شعبان و عید غدیر در روایات از ایام سرور و زینت دانسته شده است. در روایات است که عید غدیر را به عنوان عید بزرگ به شادی و سرور بپردازید و زینت و آذین بندی کنید. و هو یوم الزینه فمن تزین لیوم الغدیر غفرالله له کل خطیئه عملها صغیره و کبیره و بعث الله الیه ملائکه یکتبون له الحسنات و یرفعون الدرجات الی قابل منک ذلک الیوم فان مات مات شهیدا و ان عاش عاش سعیدا؛ غدیر روز زینت است، هرکس روز غدیر، خود را زینت کند خداوند گناهان او را می آمرزد و فرشتگان را مبعوث می کند تا برای او حسنات بنویسند و درجات او را بالا برند و اگر در آن سال بمیرد شهید مرده است و اگر زنده بماند خوشبخت می شود. (مسند امام رضا(ع) ج۲، ص ۱۸)

نحوه گرامی داشت ایام الله

پس زینت و آراستن به بهترین جامه ها و زر و زیور، عفو و گذشت از دیگران، انجام کارهای نیک و خیر و احسان از همه انواع و اقسام آن چون طعام، شیرینی و دید و بازدید و عفو و گذشت و شادی و سرور ایجادکردن، صلوات فرستادن و عطا و بخشش کردن از جمله کارهای نیکی است که می توان در این روزها انجام داد. سخنرانی کردن و آموزش معارف دینی و دعاکردن برای زندگان و مردگان از دیگر کارهایی است که می بایست در این روزها انجام گیرد تا این روزها گرامی داشته شود. در برخی روایات از روزه گرفتن در اعیاد نیز سخن به میان آمده است که البته این روزه گرفتن در دو روز عید فطر و قربان حرام است ولی در روزهای دیگر از ایام الله و اعیاد، مستحب دانسته شده است. از امام صادق(ع) سؤال می شود: در این روز ما چه باید بکنیم؟ آن حضرت(ع) گفت: آن روز را برای سپاس و ستایش خدا روزه بدار، در حالی که خداوند هر لحظه سزاوار سپاسگزاری است، همان طور که پیامبران اوصیاء خود را امر می کردند که در آن روز که وصی نصب می شود روزه دار باشند و آن روز را عید بگیرند و هر کس در آن روز روزه بگیرد بهتر از عمل شصت سال است.

دید و بازدید و تبریک گفتن به یکدیگر و نیز تبریک گفتن به معصومان(ع) از جمله کارهایی است که می توان انجام داد. به این منظور رفتن به عتبات عالیات آن حضرات(ع) در هر جا و حتی مزار امامزادگان، نیک و خوب است تا این روز را به آنان تبریک بگوییم.

البته با توجه به اینکه هدف از اعیاد، همان گرامی داشت و زنده نگه داشتن حادثه و رخداد عظیم در تاریخ یک ملت و امت است تا ضمن شکرگزاری از آن عبرت گرفته و آن را الگوی خود قرار دهند، سخنرانی درباره آن روز و یادآوری داستان ها و خاطرات و نیز تحلیل و تبیین آن حوادث خیلی مهم و اساسی است، زیرا نمی بایست شادی و فرح، ما را از اصل فلسفه عید یعنی تعظیم شعائر الهی و یادآوری ایام الله مانند خاطره رهایی از ظلم و ستم های فرعونی و بیدادهای شاهنشاهی یا ولایت شیطانی باز دارد. باید با جشن ها، یاد آن روزهای سخت را زنده کنیم و بدانیم که خداوند ما را از ظلمات بیداد جاهلی و نظام ولایت شیطانی به ولایت علوی رسانیده است. بعثت پیامبر(ص) یا نصب ولایت امیرمومنان علی(ع) از جمله روزهای زرینی است که ما را به حقیقت بزرگ رهنمون می سازد تا هرگز به دوران جاهلی یا ولایت شیطانی برنگردیم.

خداوند همان گونه که از حضور در جشن ها و اعیاد کافران و مشرکان باز می دارد وحضور و مشارکت در آن را نهی می کند، زیرا فرح و شادی آنان نوعی ابتذال و فراموشی حقیقت نورانی زندگی و رفتن به ولایت شیطانی است، همچنین هرگونه رفتاری که فلسفه اعیاد را متزلزل می کند و یا به دست فراموشی می سپارد جایز نمی شمارد. بنابراین، هرگونه رفتاری که برخلاف فلسفه عید و جشن است نمی بایست صورت گیرد. پس ارتکاب محرمات و حتی مکروهات برای گرامی داشت اعیاد جایز نیست و نمی بایست شادی و خوشحالی به فرح ابتذالی تبدیل شود، چرا که خداوند کسانی را که به شادی افراطی و مبتذل حتی در قالب تعظیم ایام الله رو می آورند دوست نمی دارد (قصص، آیه ۷۶)

هدف، وسیله را توجیه نمی کند

برخی گمان می کنند که عزاداری به سبب محدودیت هایش آسان تر است. پس تعظیم این گونه مراسم سوگواری و عزاداری راحت تر است در حالی که همان مشکلاتی که در اعیاد سرور اتفاق می افتد در اعیاد مصیبت نیز ممکن است رخ دهد؛ زیرا برخی برای رسیدن به مثلا گریه حاضران و یا پیدا شدن حال و هوای خاص در مجلس، از دروغ و فریب یا ابزارهای نادرستی بهره می گیرند که این غلط و از مصادیق باطل است که خداوند از آن بازداشته است. همان اندازه که هدف مقدسی چون جشن و سرور هر ابزاری را توجیه نمی کند هدف مقدس دیگری چون سوگواری هم هر ابزاری را توجیه نمی کند. برای گریاندن مردم نمی بایست متوسل به دروغ و باطل شد؛ چنان که برای ادخال سرور و خنداندن مردم نباید اینگونه عمل کرد. اینکه معصوم(ع) فرمود: به اندوه ما اندوهگین و به شادی ما شاد باشید به معنای بهره گیری از هر ابزار و وسیله اندوه بخش و شادی افزا نیست.

امیرمؤمنان علی(ع) درباره چگونگی عید گرفتن در روز عید فطر می فرماید: ألا و ان هذا الیوم یوم جعله الله لکم عیدا و جعلکم له اهلا، فاذکروا الله یذکرکم و ادعوه یستجب لکم؛ امروز (عید فطر) روزی است که خداوند آن را برای شما عید قرارداد و شما را نیز شایسته آن ساخت؛ پس به یاد خدا باشید تا او نیز به یاد شما باشد و او را بخوانید تا خواسته هایتان را اجابت کند. (من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۵۱۷)

و در جایی دیگر می فرماید: انما هو عید لمن قبل الله صیامه و شکر قیامه؛ امروز (عید فطر) تنها عید کسی است که خداوند روزه اش را پذیرفته و شب زنده داری اش را سپاس گزارده است. (نهج البلاغه، حکمت۴۲۸)

امام علی(ع) هر روزی که در آن روز، معصیت خدا نشود و گناهی انجام نگیرد، آن روز را عید خوانده است: «کل یوم لایعصی الله تعالی فیه فهو یوم عید؛ و این فرمایش امیرمؤمنان(ع) اشاره به این موضوع دارد که عید؛ روز ترک گناه، روز پیروزی و پاکی و بازگشت به فطرت نخستین است. (تفسیر نمونه، ج۵، ص۱۳۱)

پس معنا ندارد که انسان در آن روزی که از ایام الله خاص و روز عید عمومی ملت و امت اسلام است، معصیت کند و با کارهای زشت و گناه، عید خود را به مصیبت تبدیل کند.

از «سوید بن عفله» نقل شده است که گفت: در روز عید بر امیرالمؤمنین(ع) وارد شدم و دیدم که نزد حضرت نان گندم و خطیفه (نان شیرمال) و ملبنه (حلوا شکری) است. پس به آن حضرت عرض کردم: روز عید و خطیفه؟!

حضرت فرمود: «انما هذا عید من غفرله»؛ این عید کسی است که آمرزیده شده است. (بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۶)

بایسته های عید

در خبر است: چیزی به رسم هدیه نوروزی خدمت امیرالمؤمنین(ه) تقدیم شد، حضرت پرسید: این چیست؟ عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! امروز نوروز است. فرمود: هر روز را برای ما نوروز سازید. (وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۴)

امام زین العابدین(ع) فرمود: «همه شما باید در روز عید زینت و غسل کنید و از دعاهای وارد شده آن روز به قدر توان بخوانید و مبادا کاری کنید که چهره ظاهری شما زیبا و عمل شما زشت باشد.» (مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج۶، ص۱۵۰)

امام باقر(ع) در مورد «خذوا زینتکم» در آیه۱۳ اعراف می فرماید: «یعنی لباس هایی را که به آنها خود را زینت می کنید در روزهای عید و جمعه برای نماز بپوشید.» (وسائل الشیعه، همان، ج۵، ص۱۵)

در روایات استفاده از بهترین غذاها و پوشاک ها و هدیه دادن و غسل کردن، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بوهای خوش، جلوس و استقبال از میهمان و میزبانی کردن و مانند آن به عنوان راه هایی برای گرامی داشت ایام الله و اعیاد بیان شده است.

به هر حال، می بایست با بهره گیری از آیات و روایات و آموزه های اسلامی فرهنگ گرامیداشت ایام الله و تعظیم اعیاد و مناسبت های دینی و مذهبی و ملی را یاد بگیریم و الگوهای فرهنگی و رفتاری جامعه اسلامی را براساس آن سامان دهیم.

مطالب مرتبط

  • خشم؛ ممدوح یا مذموم؟ بررسی ضرورتهای مدیریت ومهار خشم و غضب خشم، یکی ازحالت‌های نفسانی است. این امر برای دفاع و امنیت انسان بسیار مهم است به شرط اینکه به درستی به کارگرفته شود  و با مهار و مدیریت آن شکر نعمت به جا آورده شود؛ زیرا غضب و شهوت دوحالت مهم نفس است که اگر با عقل، مدیریت ومهار نشود، به جای آنکه موجب سعادت بشر شود، مهمترین عامل شقاوت و بدبختی دنیوی و اخروی انسان خواهد شد. در مطلب پیش رو چگونگی مهار ومدیریت خشم براساس آیات و روایات تبیین شده است. خشم، نعمت الهی انسان برای اینکه در دنیا زندگی کند نیازمند صفات و قوایی است که فقدان هر یک می‌تواند زندگی را بر او تلخ، سخت بلکه ناممکن سازد. ازجمله این صفات می‌توان به تعقل، شهوت و غضب اشاره کرد. این سه گانه‌ها که حالات نفس انسانی است درکنار هم انسان را به جایگاهی می رساند که بتواند در دنیا زندگی کند و در مسیر تکاملی قرار گیرد و خود و نسل خویش را حفظ کند و دنیا را برای زندگی کمالی خود به کار گیرد. انواع و اقسام شهوت‌های غذایی و جنسی وعلمی به انسان کمک می‌کند تا انسان باقی بماند و به زندگی در دنیا ادامه دهد. البته بخشی از این قوا به خاطر طبیعت حیوانی انسان است؛ زیرا قوایی چون شهوت و غضب که درجانوران دیگر نیز وجود دارد، به آنان کمک می‌کند که نیاز و امنیت خود را تامین کنند. و قوه غضب به انسان کمک می‌کند تا به دفاع و صیانت از جان خود بپردازد و خود را از هرگونه عاملی که امنیت او را خطر می‌افکند حفظ کند. اگر قوه غضب نبود، خشونت نسبت به اموری که جانش را تهدید می کرد، ممکن نبود. خشونت برخاسته از خشم و غضب است که او را به سمت صیانت از خود و قتل و نابودی تهدید کننده می‌کشاند. اما اگر این غضب و خشم و خشونت مدیریت  نشود  می‌تواند تباه کننده انسان و نسل انسانی نیز باشد. اینجاست که عقل به عنوان مدیریت اعتدال کننده میان قوا مسئولیت مهمی را به عهده‌دارد تا بتواند هم نیازهای طبیعی بشر را برآورده کند وهم از هرگونه ظلم و تجاوز میان قوا جلوگیری نماید. البته باید توجه داشت که در آیات قرآنی صفت غضب برای خداوند نیز آمده است، درحالی که خداوند نفس به معنا و مفهومی که برای انسان گفته می‌شود. ندارد در آیات قرآنی واژه غضب درباره خداوند به کار رفته است زیرا صفت فعل الهی است  اما واژه غضبان در قرآن برای خداوند به کار نرفته چون یک حالت نفسانی است. لزوم استفاده از عقل برای مدیریت غضب و شهوت حالت نفسانی غضب در انسان همانند دیگر جانوران بلکه موجودات دیگر، برای دفع است. یعنی همان‌طوری که قوه شهوت برای جذب خیرات و نعمت‌های الهی برای تکامل تن و روان است، قوه غضب برای دفع مضرات و مفاسدی است که به تن و روان آسیب می‌رساند؛ چرا که خداوند نفس انسانی را در چنان اعتدالی آفریده که بتواند هم با شناخت درست از مصالح و مفاسد و هم با گرایش به مصالح و گریز و دفع مفاسد، خود را به کمال برساند. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) البته طبیعت شهوت و غضب بگونه‌ای است که اگر تحت مدیریت قوه عقل قرار نگیرد می‌تواند طغیان‌گر و زیاده‌خواه شود. بنابراین میزان جذب از طریق قوه شهوانی و میزان دفع از طریق قوه غضبانی می‌بایست به وسیله عقل مدیریت و مهار و تعیین شود. عقل برای مدیریت، از ابزارها و خدمتکارهای بسیاری استفاده می‌کند که در روایات از جمله روایت جنود عقل و جهل امام صادق(ع) بیان شده است. حس، خیال، وهم و مانند آنها در خدمت عقل است تا انسان را به سوی کمال ببرد و از طریق عبودیت، تمامیت کمال را برای انسان رقم زده و خدایی ساخته و بهشت قرب کمالی را برای او به دست آورد. (کافی، ج۱، ص۱۱) اگر چنین اتفاقی نیفتد، شیطان با شیطنت خود به تسویل می‌پردازد و زشت را زیبا جلوه می‌دهد و انسان را به اموری زشت معتاد می‌کند به طوری که عقل در بلندمدت اسیر حکمرانی هواهای نفسانی شده و قوای شهوانی و غضبانی، مدیریت را به دست می‌گیرند (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۱۱) از اینجاست که نفس معتدل انسانی تبدیل به نفس اماره می‌شود که جز به بدی فرمان نمی‌دهد و دنبال فجور می‌رود. (یوسف، آیه ۵۳) خداوند در آیات متعددی از انسان می‌خواهد تا نگذارد نفس، حالت اعتدالی خود را از دست داده و گرفتار افراط و تفریط شود؛ چرا که گاه انسان تنها به ارضای شهوت و غضب می‌پردازد و به سمت فحشاء و منکرات و قتل و خشونت کشیده می‌شود یا آنکه با ریاضت و رهبانیت، قوه جاذبه و دافعه را سرکوب می‌کند و از آدمیت بیرون می‌رود. پس انسان همواره باید مواظب باشد که در حالت اعتدال نفسانی باقی بماند. برای تحقق این امر باید گاه «تقوای مراقبه» داشته باشد و گاه «تقوای محاسبه» تا ببیند در کجا قرار گرفته است. (حشر، آیه ۱۸) به هر حال، غضب از نعمت‌های الهی برای انسان است و در آیات قرآنی همان‌طوری که قوه شهوت برای انسان به عنوان یک نعمت معرفی شده قوه غضب نیز نعمت دانسته شده و حتی در توصیف پیامبران و تحلیل رفتار آنان بارها واژه غضب و غضبان و مانند آن به کار رفته است و گاه با اشاره به نشانه‌های غضب چون تندی، خشونت رفتاری و کلامی همانند گرفتن ریش و سر کشیدن فرد مغضوب (اعراف، آیات ۱۵۰ و ۱۵۱) گرفتن شدید و سخت (شعراء، آیه ۱۲۰، قصص، آیه ۱۹)، انداختن چیزی که در دست دارد (اعراف، آیه ۱۵۰)، نفریه و ترک کردن (انبیاء، آیه ۸۷)، تپش شدید قلب و قرمزی گونه‌ها به سبب جریان شدید خون و برافروختگی و مانند آن بیان می‌کند که پیامبران نیز در مقام دفاع از خود یا عقایدشان این گونه رفتار داشته و از قوه دافعه برای خورد و خوراک و بقای نسل و مانند آن سود برده‌اند. (فرقان، آیات ۷ و ۲۰) خشم و غیظ و خشونت و مانند آن از دیگر بازتاب‌های غضب نفسانی است که در مومنان به عنوان یک صفت پسندیده نسبت به کفر و شرک و نفاق و مشرک و منافقان در آیات قرآنی بیان شده است.(غافر، آیه ۳۵؛ آیات ۱۳ تا ۱۵) مهار ومدیریت عقلانی غضب در روایات گاه از غضب به‌گونه‌ای یاد شده که گویی حالتی ناپسند است؛ اما باید دانست که حکایت این گونه روایات همانند روایاتی است که درباره سرزنش دنیا وارد شده درحالی که می‌‌دانیم دنیا بهترین مکان برای کمال انسانی و رسیدن به مقام خلافت انسانی است و آنچه ناپسند و مذموم است، خود دنیا نیست که یکی از بهترین مخلوقات و آفریده‌های الهی است، بلکه دوستی دنیاست به گونه‌ای که انسان را به خود مشغول داشته و از خدا و آخرت وحکمت و هدف آفرینش غافل سازد. پس اینکه در برخی از روایات غضب مذموم شمرده شده به سبب آن است که انسان مدیریت این قوه را در اختیار عقل نگذارد تا به درستی آن را برای کمال و دفع  دشمن استفاده کند. اگر انسان از این قوه  غضب به خوبی بهره  برد شکی نیست که بهترین ابزار دفاعی و یک صفت کمالی برای انسان است. پس آنچه در روایت از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: ان الغضب من الشیطان و ان الشیطان خلق من النار و انما تطفا النار بالماء فاذا غضب احدکم فلیتوض؛ خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می‌شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد.(نهج الفصاحه، ح ۶۶۰) همان خشمی است که مدیریت نشده باشد ومی‌بایست با آب وضو و طهارت آن راخاموش ومهار کرد. وگرنه خشمی که خدا در مقام  فعل و پیامبران در مقام دفاع از خود یا دین وعقاید اسلامی و مومنان به پیروی از ایشان به کار می‌گیرند، خشمی مقدس است.از این رو در آیات قرآنی بر این خشم توجه داده و به عنوان یک نعمت خوب معرفی شده است. در سنت وسیره معصومان (ع) موارد بسیاری را می‌توان یافت که برای خدا خشم  دست گرفتند و برای خدا از خشم  دست کشیدند. به عنوان نمونه سلیمان بن جعفر الجعفری نقل می‌کند که «...طبق فرموده حضرت رضا(ع) بنا شد شب پیش وی بمانم. غروب هنگام، به اتفاق آن حضرت، وارد خانه شدیم. حضرت، نگاهی به غلامانش کرد، که با گل، اسطبل چهار پایان را درست می‌کردند و سیاه پوستی هم که جزء آنان نبود، مشغول به کار بود. پرسید: این کیست که با شماست؟ گفتند: به ما کمک می‌کند، ما هم در آخر چیزی به او می‌دهیم. پرسید: آیا اجرت وکارمزد او را معین کرده‌اید؟ گفتند: نه. هرچه بدهیم او راضی می‌شود. حضرت در حالتی غضب آلود رو به آنان حرکت کرد. گفتم: فدایت شوم، چرا خود را ناراحت می‌کنید؟ فرمود: من چندبار اینان را از این کار نهی کرده‌ام و گفته‌ام که کسی را به کار نگیرید مگر اینکه قبلا مزد او را با او قرارداد ببندید. بدان که «هیچ‌وقت کسی را بدون اجرت معین به کار نمی‌گیری مگر اینکه اگر سه برابر اجرت هم به او بدهی، باز خیال می‌کند که کم داده‌ای، ولی اگر قبلا طی کنی و بعد همان اجرتش را بدهی، تو را خواهد ستود بر این وفای به عهد، و اگر یک دانه هم اضافه بدهی، آن را می‌شناسد و می‌داند که زیادتر به او داده‌ای (و در نظرش خواهد بود).» (بحار‌الانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۶، به نقل از: کافی، ج ۵، ص ۲۸۸) خشم اگر مقدس باشد موجب حفظ  فرد و جامعه و عقاید اسلامی می‌شود و ارزش‌ها صیانت شده و جامعه در قالب امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند خود را از بلایا در امان نگه دارد. خداوند در آیه ۱۵۰ سوره اعراف و ۸۶ سوره طه با توصیف غضب حضرت موسی(ع) به «اسف» نشان می‌دهد که خشم الهی چرا مقدس و مهم و یک امر ارزشی است. این خشم چون برای دین در قبال گوساله‌پرستی و بت‌پرستی مردمان بود، بسیار مقدس است. این خشم چنان جوششی بود که به نطق درآمده بود به گونه‌ای که خداوند حتی پس از  افعال شدید و خشونت‌آمیز حضرت موسی(ع) در قوم، برادر و سامری، از سکون این غضب سخن به میان نمی‌آورد بلکه از سکوت آن سخن می‌گوید: (فلما سکت عن موسی الغضب)؛ چرا که این خشم ساکن و آرام نشد بلکه از نطق باز ایستاد و ساکت شد. (اعراف، آیه ۱۵۴) محدوده غضب انسان همان‌طوری که برای خدا خشم می‌گیرد می‌بایست برای خدا خشم خود را مدیریت و مهار کند و اجازه ندهد که از حد و مرز بگذرد. از این رو پیامبر(ص) در وصف چنین خشمی می‌گوید: ما تجرع عبد جرعه افضل عندالله من جرعه غیظ کظمها ابتغاء وجه‌الله؛ انسان هیچ جرعه‌ای ننوشید که نزد خدا از جرعه خشمی که برای رضای خدا فرو خورد بهتر باشد. (نهج‌الفصاحه، ح ۲۶۲۸) البته خشم نسبت به توده‌های مردم می‌بایست در کمترین حد باشد؛ زیرا توده‌های مردم در حد و اندازه‌ای نیستند که مسایل و رفتارهایشان تمام و کمال اخلاقی و اسلامی و قرآنی باشد، پس باید نسبت به آنان کمترین خشونت را اعمال کرد؛ از این رو حضرت موسی(ع) سه‌گونه برخورد متفاوت را با مردم و برادر و سامری داشت. با مردم تنها تندی کرد و تشر زد، با برادر خویش کمی جدی‌تر برخورد کرد؛ زیرا مسئولیت قوم به دست او بود و با سامری برخورد بسیار شدیدی داشت؛ زیرا عامل گمراهی مردم بود. لذا در قبال مردم نمی‌بایست همان تندی و شدتی را اعمال کرد که در برابر خواص انجام می‌دهیم. پیامبر(ص) می‌فرماید: الان ان خیر الرجال من کان بطیء الغضب سریع الرضا؛ بدانید که بهترین انسان‌ها کسانی هستند که دیر به خشم آیند و زود راضی شوند. (نهج‌الفصاحه، ح ۴۶۹) آن حضرت (ص) همچنین درباره مدیریت و مهار خشم می‌فرماید: الصرعه کل الصرعه الذی یغضب فیشتد غضبه و یحمر وجهه و یقشعر شعره فیصرع غضبه؛ کمال دلیری آن است که کسی خشمگین شود و خشمش شدت گیرد و چهره‌اش سرخ شود و موهایش بلرزد، اما بر خشم خود چیره گردد. (نهج‌الفصاحه، ح ۱۸۷۲) انسان مومن انسان خردمندی است و همواره خشم خود را با عقل مدیریت می‌کند و حد و اندازه نگه می‌دارد. امام صادق(ع) در توصیف مومن می‌فرماید: لیس منا من لم یملک نفسه عند غضبه؛ کسی که هنگام خشم خوددار نباشد، از ما نیست. (کافی، ج ۲، ص ۶۳۷، ح ۲) باید ملاک و حد و مرز غضب، خداو قوانین او باشد؛ چنان‌که امام رضا(ع) می‌فرماید: المؤمن اذا غضب لم یخرجه غضبه عن حق؛ مؤمن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایت حق بیرون نمی‌برد. آن حضرت(ع) در بیان میزان و مرزهای غضب و خشم می‌فرماید: انما تغضب‌لله عز و جل، فلا تغضب له باکثر مما غضب علی نفسه؛ چنانچه در موردی خواستی غضب کنی و برای خدا برخورد نمائی، پس متوجه باش که خشم خود را در جهت و محدوده خوشنودی خداوند، اعمال کن. (عیون اخبارالرضا ج ۱ ص ۲۹۲، ح ۴۴) امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: المؤمن اذا غضب لم یخرجه غضبه من حق و اذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل والذی اذا قدر لم یأخذ اکثر مماله؛ مؤمن چون خشمگین شود، خشمش او را از حق بیرون نبرد و چون خشنود شود، خشنودیش او را به باطل نکشاند و چون قدرت یابد بیش از حق خود نگیرد. (بحارالانوار، ح ۷۸، ص ۲۰۹، […]
  • احباط؛ زدن سنگ بر شیشه نیکوکاری نیکوکاری امری پسندیده و ارزشی است؛ اما زمانی نیکوکاری معنای واقعی پیدا می‌کند که بی‌مزد و منت باشد. برخی‌ها مانند گاو نه من شیرده هستند که در آخر کار با یک لگدپرانی همه کارهای نیک خود را از میان می‌برند. احباط به معنای هدر دادن عمل نیک و صالح است. این فاسد کردن و هدر کردن یا با نیت و انگیزه باطل و پلید است، یعنی شخص حسن فاعلی ندارد، یا آن که پس از انجام عمل نیک و صالح، با اذیت و آزار و منت و مانند آن، آن را بی‌ارزش و تباه می‌سازد.نویسنده در این مطلب نقش احباط را در تباهی کارهای نیک و اعمال صالح بیان کرده و آثار و پیامدهای مادی و معنوی آن را یادآور شده است. یکی بر سر شاخ بن می‌برید فطرت انسانی، هم خوب و بد را می‌شناسد و هم به خوب گرایش دارد و از بد بیزار است. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و طبیعی است که کسانی را که کارهای خوبی انجام می‌دهند می‌ستاید و برای آنان ارزش و احترام خاصی قائل است، حتی اگر خود نتواند مانند دیگری کارهای نیک و خوب انجام دهد ولی در دل کار نیک را می‌ستاید و نیکوکار را دوست می‌دارد. البته توده‌های مردم تنها به خود کار نیک توجه دارند و به نیت و انگیزه نیکوکار توجه و اهتمامی پیدا نمی‌کنند؛ زیرا نیت و انگیزه، امری باطنی است و نمی‌توان به سادگی از آن آگاه شد. اما اسلام در تحقق واقعی نیکوکاری نه تنها به حسن فعل و نیکو بودن کار توجه دارد، بلکه به حسن فاعل و انگیزه‌ها و نیات نیکوکار نیز اهتمام می‌ورزد. از این رو در آیات قرآنی همواره قبولی عمل صالح با شرایط و عناوینی همراه است که بیانگر اهتمام به نیات و انگیزه‌هاست. خداوند بصراحت در آیه ۲۷ سوره مائده می‌فرماید: انما یتقبل الله من المتقین؛ خداوند تنها از متقین و پرهیزگاران می‌پذیرد. یا در آیه ۱۰ سوره فاطر از ارتباط تنگاتنگ ایمان و عمل صالح سخن به میان می‌آورد که بیانگر ارتباط حسن فاعلی با حسن فعلی است. در بسیاری از آیات قرآنی ایمان و عمل صالح با هم به عنوان عامل رستگاری معرفی شده است؛ چرا که ایمان به معنای اخلاص در عمل صالح است؛ به این معنا که شخص تنها برای رضای خداوند و خشنودی اوست که کارهای نیک را انجام می‌دهد و هیچ قصد و نیت دیگری را در آن دخالت نمی‌دهد. خداوند در آیه ۹ سوره انسان (دهر) به اخلاص در نیت و انگیزه توجه داده و آن را موجب ارزش عمل صالحی چون اطعام دیگران معرفی می‌کند. بنابراین، برخلاف رویه توده‌های مردم که تنها به حسن فعل توجه می‌کنند و به انگیزه‌ها و نیات توجهی ندارند، خداوند بر ترکیب حسن فعلی با حسن فاعلی تاکید دارد و آن را ارزشی می‌داند. البته باید گفت که توده‌های مردم هر گاه از قبح فاعلی آگاه شوند، نسبت به حسن فعل نیز همین گونه رفتار می‌کنند؛ زیرا اگر به نیات و انگیزه‌ها توجهی نمی‌کنند، از آن روست که اصل در رفتار دیگران را حسن فاعلی دانسته و اصالت صحت را در اعمال و رفتار دیگران پیاده می‌کنند. پس وقتی از کسی کار نیکی می‌بینند آن را به طبیعت و نیت خوب و نیک شخص حمل کرده و می‌گویند که طینت پاک و خوب اوست که وی را به انجام این کار نیک کشانده است. اما وقتی به هر طریق این باطن آشکار شود و نیات باطنی و نهان از طریق حتی نشانه‌ها هویدا شود، نسبت به کسی که حسن فاعلی ندارد، بیزاری می‌جویند و کار نیک او را نمی‌پذیرند و آن را از مصادیق «طمع گرگ» می‌دانند. به این معنا که از نظر مردم این سلام و نیکوکاری تنها به طمع نزدیکی و سوءاستفاده از دیگران است و شخص در حقیقت هیچ بهره‌ای از نیکوکاری نبرده است و همانند گرگ دارای نیات پلید و زشتی است. از نظر قرآن، گاه اعمال صالح با حسن فاعلی و نیت خوب همراه است، اما پس از مدتی شخص کاری می‌کند که آن عمل نیک و صالح تباه و فاسد می‌شود. چنین رفتاری از نظر اسلام همان «احباط» است. احباط از ماده «حبط» و در اصل به معنای فاسد کردن و هدر دادن است. (المصباح المنیر، ذیل واژه حبط) شخص پس از این که کاری نیک را با نیت خیرخواهانه و انگیزه‌ای خوب انجام می‌دهد، آن را با کارهای بدی چون منت‌گذاری، اذیت و آزار و مانند آن تباه می‌کند و از میان می‌برد. البته برخی‌ها اصطلاح قرآنی احباط را در معنای دیگر گرفته و گفته‌اند که: احباط در اصطلاح، انجام عمل به گونه‌ای است که برخلاف وجه استحقاق ثواب باشد. به این معنا که احباط درباره اعمالی است که حسن فعل همراه با حسن فاعل نیست. پس اگر شخصی بر اثر  اعمال نیک مستحق ثواب شده و لکن ثواب اعمال او بر اثر اعمال ناپسند دیگری چون منت و اذیت و آزار از بین برود، این دیگر از مصادیق احباط نیست، زیرا چنین تفسیری از احباط با دلائل قرآنی آن ناسازگار است. (مجمع البیان، ج۲-۱، ص ۵۵۲، التبیان، ج۲، ص ۲۰۸) البته می‌توان وجه جمعی برای هر دو تعریف به دست داد. به این معنا که طوری احباط را معنا کرد که شامل اعمال صالح  با نیت بد و نیز اعمال صالح با نیت خوب باشد که پس از آن با اعمال زشت تباه‌کننده همراه باشد. پس می‌توان گفت که واژه احباط هر چند که به معنای افساد و هدر دادن کار نیک است و این به ظاهر معنای افساد پس از عمل است، ولی در اصطلاح قرآنی احباط اختصاص به فاسد کردن و هدر دادن پس از کار نیک با نیت نیک ندارد، بلکه اگر همزمان با کار نیک، نیت بد داشته باشد آن نیز عمل باطلی است که احباط بر آن صدق می‌کند، زیرا تفاوتی میان هدر دادن همزمان یا پس از انجام عمل نیک نیست و هر دو شخص در حقیقت از کشت خود چیزی چز باد را درو نمی‌کنند. پس می‌توان گفت کسانی که گرفتار احباط می‌شوند مانند کسی است که بر شاخه‌ای نشسته  و بن آن را می‌برد که موجب سقوط خودش می‌شود. شخص به جای اینکه شاخه‌های مزاحم را بزند و کار نیکی برای خود و دیگران انجام دهد، با نیت بد یا منت‌گذاری پس از کار و اذیت و آزارش، بن شاخه را می‌برد. او نه تنها سودی نمی‌برد بلکه زمینه سقوط روحی و معنوی خود را در جامعه رقم می‌زند و از چشم مردم می‌افتد. در آموزه‌های قرآنی برای بیان این معنا و مفهوم اصطلاحی، واژگانی غیر از حبط، احباط(مائده، آیه ۵، زمر، آیه ۶۵، محمد، آیه ۲۸)، چون واژه ابطال (بقره، آیه ۲۶۴)، اضلال اعمال (محمد، آیه ۱)، هباء منثور۱ (فرقان، آیه ۲۳) و مانند آن به کار گرفته شده است. عوامل احباط کارهای نیک چنانکه گفته شد از نظر خداوند کار نیک زمانی معنا پیدا می‌کند که با نیت خوب همراه باشد. از این‌رو در شرایط قبولی اعمال صالح، ایمان، نیت اخلاص و مانند آن شرط شده است. پس تنها اعمالی از نظر خداوند پذیرفته و مقبول است که حسن فعلی آن همراه با حسن فاعلی باشد. لذا اگر عملی قبح فعلی و قبح فاعلی یا فقط قبح فعلی یا فقط قبح فاعلی داشته باشد. پذیرفته نیست. به این معنا که از چهار حالت تنها یک حالت آن مقبول خداوند است؛ البته مردم نیز این گونه هستند؛ ولی از آنجایی که دسترسی به باطن و قلب مردمان ندارند، به همان حسن فعلی بسنده می‌کنند؛ اما هرگاه به هر طریق و روشی نسبت به نیات و انگیزه‌ها آگاه شوند و مثلا بدانند که نیت بدی از انجام کار خوب و نیک دارد، با او همان معامله‌ای را می‌کنند که خداوند می‌کند. از آنجایی که خداوند به نیات و انگیزه‌های مردمان در باطن آنان آگاه است، در زمان ارزش‌گذاری نسبت به اعمال، به حسن‌ فعل و حسن فاعل توجه و اهتمام دارد و تنها این موارد را می‌پذیرد که حسن فعل همراه با حسن فاعل باشد. پس کارهای نیک و خوب، کافران و منافقان و مشرکان را نمی‌پذیرد؛ زیرا در اعمال نیک آنان، حسن فاعلی نیست؛ زیرا هر کار نیکی را انجام می‌دهند برای غیر خداست؛ درحالی که خداوند تنها اعمال کسی را می‌پذیرد که اعتقاد و باور به خدا داشته و به طور طبیعی تقوای عقلانی و شرعی را در زندگی مراعات کرده باشد. (مائده، آیه ۲۷) خداوند در آیات بسیاری به صراحت کفر را عامل احباط اعمال صالح در دنیا و آخرت معرفی می‌کند. (بقره، آیات ۲۱۷ و ۲۶۴؛ مائده، آیه ۵؛ توبه، آیه ۱۷؛ کهف: آیه ۱۰۵) همچنین از نظر قرآن شرک به خداوند عاملی دیگر در حبط عمل است. (انعام، آیه ۸۸؛  توبه آیه ۱۷؛ زمر، آیه ۶۵) نفاق نیز عامل حبط اعمال صالح است. (توبه، آیات ۶۸ و ۶۹) این عوامل خود گویای آن است که از این افراد کار نیک هرگز با نیت نیک و خوب همراه نیست؛ زیرا کفر و شرک و نفاق، موجب می‌شود که شخص، با اخلاص دراین کارها وارد نشود و همواره خواسته و اهداف و نیات دیگری دارد که می‌تواند کسب اعتبار در میان مردم، ایجاد سرمایه اجتماعی برای بهره‌برداری از آن و محبت و مانند آن باشد تا بتواند زندگی مادی و دنیوی خود را بهتر کند؛ زیرا هیچ اعتقادی به آخرت و خدا ندارد تا نیت خود را براساس آن سامان دهد. از دیگر عوامل احباط عمل می‌توان به اموری چون بی‌ادبی به پیامبر(ص) که موجب حبط عمل مومن می‌شود (حجرات، آیه ۲)، ناخشنودی از رضوان‌الهی (محمد، آیه ۲۸)، گناه (همان)، ترک عمدی عمل به احکام الهی، علی‌رغم اقرار به حقانیت آنها (مائده، آیه ۵)، عصیان از اوامر خدا و پیامبر (محمد، آیه ۳۳)، ریا و خودنمایی (بقره، آیه ۲۶۴)، قبول سرپرستی اهل کتاب توسط مسلمان (مائده، آیه ۵۳)، دنیاطلبی (هود، آیات ۱۵ و ۱۶)، دشمنی با پیامبر (محمد، آیه ۳۲)، جهاد گریزی (محمد، آیات ۳۱ و ۳۳)، انکار قیامت و معاد (اعراف، آیه ۱۴۷؛ کهف، آیه ۱۰۵)، اغواگری و گمراه کردن مردم از راه خدا (محمد، آیات ۱ و ۳۱) و ارتداد از اسلام با کفر و شرایع پیشین (بقره، آیه ۲۱۷؛ مائده، آیه ۵؛ محمد، آیات ۲۵ و ۲۸) اشاره کرد. البته مسلمانان و مومنان با رفتارهای نادرست خود پس از انجام کارهای نیک با نیت خوب یعنی داشتن حسن فعلی و حسن فاعلی، موجبات حبط اعمال خود را فراهم می‌آورند. از جمله کسانی که کارهای خوب و نیک خود را با منت‌گذاری و یا اذیت و آزار تباه می‌کنند (بقره، آیه ۲۶۴) و به سادگی و آسانی هر آنچه را کشته بودند به آتش منت و اذیت می‌سوزانند و خرمن دسترنج خود را به آتش می‌کشند. آثار احباط احباط در حقیقت همانند آن است که انسانی بوستان و گلستان را به زحمت و مشقت بسیار بسازد و آباد گرداند و یا خرمنی از گندم را گرد آورد ولی ناگهان به جرقه‌ای از منت و اذیت و نیت پلید، بسوزاند. چنین شخصی در حقیقت همه زندگی‌اش را تباه ساخته و سرمایه‌های وجودی و فرصت‌های تکرار نشدنی عمرش را به باد داده است. چنین کسی هنگامی که در قیامت در پیشگاه الهی برای محاسبه حاضر می‌شود، دست خالی است و هیچ چیزی ندارد تا بر ترازو نهد. خداوند در آیاتی از جمله آیات۵ و ۵۳ سوره مائده و آیه۶۹ سوره توبه و ۶۵ سوره زمر می‌فرماید که این‌گونه افراد، زیانکارانی هستند که نه‌تنها سودی نبرده بلکه سرمایه‌های خود را تباه کرده‌اند. این‌گونه است که در قیامت بی‌ارزش و بی‌وزن خواهند بود. (کهف، آیه۱۰۵) اصولا کسانی که نیت پلید در کارهای نیک دارند یا نیت خوب و کار نیک خود را با منت و اذیت، پلید و زشت می‌گردانند، در چشم مردم اعتبار و ارزشی ندارند؛ زیرا مردم پیش از آنکه به کار نیک توجه داشته باشند به نیت شخص توجه دارند. از این‌رو اگر نیت خوبی داشته باشد ولی به اشتباه، کار بدی کرده باشد، وقتی آگاه شوند او را ستایش می‌کنند که قصد انجام کار خیر داشته ولی به هر علت و دلیلی نشده است؛ اما وقتی از نیت بد انجام دهنده کار نیک آگاه شوند او را سرزنش می‌کنند. این مسأله خود گواه آن است که برای مردم حسن فاعلی و نیت و انگیزه‌های خوب مهم است و همین انگیزه‌ها و نیات است که محبت مردم را موجب می‌شود و دل‌ها را به سوی شخص جلب می‌کند. اما اگر نیت، بد باشد کار خوبش هیچ ارزش و اهمیتی ندارد و قلبی به سوی شخص گرایش نمی‌یابد. بنابراین باید توجه داشت که احباط موجب می‌شود که سرمایه‌های اجتماعی شخص در جامعه از میان برود و اشخاصی که مثلا منت می‌گذارند، با همه کارهای ارزشمند و بزرگی که انجام داده‌اند در پیشگاه مردم‌ خوار و ذلیل می‌شوند و مردم هیچ محبتی به آنان ابراز نمی‌کنند. اصولا کار نیک ازنظر مردم به نیت خوب بستگی دارد؛ زیرا کارهای نیک دنیوی، تنها با نیت خوب است که باقی می‌ماند. اگر نیت خوب را برداریم هر کار نیک ازنظر زمانی پایان می‌یابد؛ زیرا اطعام خورده می‌شود، انفاق مصرف می‌شود، مال تمام می‌شود و تنها آن نیت است که می‌ماند. از این‌رو خداوند بقا را به خلوص نیت می‌داند که در کار به کار می‌آید. (انسان، آیه۹؛ نحل، آیه۹۶؛ رحمن، آیه۲۷) به هرحال، باید هرکار نیکی انجام می‌دهیم آن را با خلوص انجام دهیم و غیر رضایت خدا را درنظر نداشته باشیم و پس از آن نیز سنگی بر نداریم و با منت‌گذاری و اذیت و آزار دیوار شیشه‌ای نیکوکاری را بشکنیم و همه زحمات خود را تباه و فاسد […]
  • راه های مدیریت روانی جامعه در جنگ نرم بی گمان جنگ نرم، هنر مدیریت ذهن و قلب بشر است؛ از این رو علوم اجتماعی چون روان شناسی، جامعه شناسی، مردم شناسی، فرهنگ شناسی، فلسفه اجتماعی و مانند آن نقش بسیار کلیدی را در این جنگ ایفا می کنند. بهره مندی از ابزارهای تاثیرگذاری چون رسانه و تبلیغ نکته ای است که در جنگ روانی از دیرباز در قالب شعر، طنز، هجو و داستان های حماسی و اسطوره سازی در دستور کار قرار گرفته است. در جنگ سخت، جسم انسان، برده می شود، ولی در جنگ نرم، جان انسان بنده می شود. تفاوت این دو به طور روشن بر کسی پوشیده نیست؛ کسی که برده می شود هر از گاهی با مخالفت های خواسته و ناخواسته اش هزینه هایی را بر طرف پیروز در جنگ تحمیل می کند و هرگز اجازه نمی دهد تا اشغالگر و برده گیر بتواند روح آرامش و آسایش را به خود ببیند، چنان که در سال های اخیر در جنگ افغانستان و عراق، متجاوزان و اشغالگران روسی و آمریکایی با آن مواجه بودند.اما در جنگ نرم نه تنها طرف مغلوب نسبت به غالب واکنشی منفی از خود نشان نمی دهد بلکه با تمام افتخار بندگی خویش را اعلام کرده و با تمام مال و جان خویش در خدمت پیروز میدان جنگ نرم می باشد و با ایثارگری هزینه های بندگی را می پردازد و با عشق و علاقه در خدمت ارباب و معبود خود قرار می گیرد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا براساس آموزه های قرآنی، یکی از روش های مدیریت را در جنگ نرم تبیین کند؛ زیرا جنگ های آینده بیشتر از آنکه جنگ سخت و فیزیکی باشد که در جهت تسلط بر جسم بود، بر جنگ نرم متمرکز خواهد شد تا بر قلوب، دل ها، اذهان و جان ها چیره شود و مردم را به بندگی بکشاند. جنگ نرم، جنگ آیندگان بی گمان انسان ها در طول تاریخ تجربیات گرانسنگی در همه زمینه ها آموخته اند. تراکم دانش های تجربی و تاریخی به بشر این امکان را می دهد تا مسیر آینده خویش را براساس تجربیات پیشین، اصلاح، تغییر و سامان دهد. تجربیات پیشین بشریت، این دانش را فراهم آورده که جنگ سخت نه تنها هزینه بر برای هر دو سوی جنگ است و پیروز میدان به همانند اندازه مغلوب، هزینه های جانی و مالی می پردازد، بلکه هزینه استمرار و بقای غلبه و تسلط حتی چند برابر هزینه های تحقق ابتدایی پیروزی است؛ افزون بر اینکه این غلبه هرگز دایمی نخواهد بود و مغلوب همواره در کمین غالب است تا در زمان ضعف و سستی بر او غلبه کرده و انتقام بگیرد. تجربه به بشر آموخته که تسلط بر جسم اگر همراه با تسلط ذهن و قلب بشر باشد، نه تنها هزینه ای ندارد یا هزینه های آن نسبت به جنگ سخت بسیار اندک است و این هزینه های اندک هم بیشتر مادی است تا جانی؛ بلکه به او آموخته است که این تسلط، هم از پویایی بیشتر برخوردار است و هم هزینه ها را جبران کرده و شخص را فراتر از بردگی به بندگی می کشد و جامعه را از استقلال به وابستگی تمام می کشاند. این گونه است که طرف غالب در جنگ نرم، با کسانی روبه رو می شود که آگاهانه و عاشقانه سلطه و هیمنه طرف غالب را می پذیرد و به این ولایت و سلطه افتخار می کند. براین اساس، جوامع متمدن به جای جنگ سخت در اندیشه جنگ نرم و به دست آوردن راه های تسلط بر قلوب و اذهان هستند تا به جای بردگی، بندگی را به دست آورند؛ زیرا در این صورت، جامعه غالب به معنای بهشت موعود جامعه مغلوب قلمداد می شود و مغلوب برای رضایت و خشنودی جامعه غالب از هیچ امر و فرمان طرف غالب تخطی نمی کند؛ زیرا جامعه غالب را اسوه و الگوی خود دانسته و ولایت بی چون و چرای آن را عین خوشبختی و سعادت خود می شمارد. لذا همانند سازی میان خود و جامعه غالب را در دستور کار قرار می دهد و ملت و آیین آن را عین سعادت و خوشبختی خود می شمارد. اندیشمندان دریافتند که علت بقای ادیان و مذاهب در جوامع بشری، تسلط ولایی است؛ زیرا در تسلط ولایی، ذهن بشر با فلسفه ای توجیه می شود که جهان بینی و هستی شناختی او را از نظر معرفتی دگرگون می کند؛ چنان که قلب بشر را نیز به اموری معطوف می کند که بدان عشق می ورزد و دلبسته آن می شود. بنابراین، در تسلط ولایی، هم اذهان از نظر فلسفی و هم قلوب از نظر عاطفی تحت تأثیر قرار می گیرند و ایمان خاصی از آن معرفت و دلبستگی عاطفی پدیدار می شود. جنگ نرم میان انسان و ابلیس براساس آموزه های قرآنی همین تسلط ولایی می تواند در دو جهت متضاد و متقابل هم شکل بگیرد. از این رو از ولایت شیطان و اولیای آن در برابر ولایت الهی و اولیای الهی سخن به میان آمده است. در هر دو طرح و برنامه این مهم در دستور کار قرار گرفته تا شخص را به عبودیت بکشاند و به جای عبید و برده قرار دادن، عبد و بنده کند. (بقره، آیه۲۵۶؛ انعام، آیه۱۲۱؛ ص، آیات۸۲ و ۸۳؛ جاثیه، آیه۲۳ و آیات دیگر) بنابراین، در جنگ نرم که در طول تاریخ بشریت میان انسان و ابلیس آغاز شده، سلطه ولایی در دستور کار بوده است. خداوند از سویی و ابلیس از سوی دیگر در اندیشه سلطه ولایی و تحقق آن بوده اند. ابلیس سوگند می خورد که بندگان خدا را به بندگی خود بخواند و خود را معبود ایشان قرار دهد و تحت ولایت خویش درآورد. البته آنچه به عنوان بندگی هواهای نفسانی یا شرک و مانند آن در آیات قرآنی بیان شده، بخشی از برنامه و سیاست های ابلیسی است که نتیجه آن خروج انسان از ولایت الهی و بندگی خدا به ولایت و بندگی ابلیس و شیطان است. پس جنگ نرم همواره میان حق و باطل در جریان بوده و خواهد بود. اما از دیرباز در میان انسان ها بیشتر جنگ سخت و تسلط بر جسم مطرح بوده است تا اینکه پیشرفت های کنونی و تجربیات گذشته به انسان ها آموخت که می بایست به جای جنگ سخت به جنگ نرم بپردازند. از این رو دو جریان اساسی حق و باطل در میان انسان ها شکل جدیدی به خود می دهد و در نهایت این دو جریان را برای تسلط بر همه بشریت در برابر هم قرار می دهد. جنگ نرم، جنگ روانی جنگ نرم، مبتنی بر عناصر و مؤلفه ها و ابزارهایی است که ارتباط تنگاتنگی با ذهن و قلب بشر دارد؛ زیرا هدف در جنگ نرم، القای اندیشه و فکر از سویی و تغییر عواطف و احساسات از سوی دیگر است؛ بنابراین، از ابزارهای کارآمدی بهره گرفته می شود که بتواند فکر و عاطفه انسانی را تغییر دهد و هدایت ذهن و قلب شخص و یا جامعه را در اختیار گیرد. در جنگ نرم، تسلط روانی، یکی از مهم ترین اهداف قلمداد می شود. از این رو تأثیرگذاری بر روان آدمی با اشکال گوناگون چون ایجاد تزلزل، اضطراب، تشویش، تردید، تشکیک و مانند آن به عنوان مهمترین عوامل تخریب بنیادهای هویتی شخص و جامعه در دستور کار قرار می گیرد؛ زیرا هر شخص و جامعه ای براساس یک بینش و نگرشی عمل می کند. بنابراین، تغییر در بینش ها و نگرش هایی که در طول زمان شکل گرفته، نیازمند تغییرات آهسته و فرآیندی است. البته ایجاد تغییرات به سادگی امکان پذیر نیست؛ زیرا شخص در یک فرآیندی به بینش و نگرشی خاص رسیده است که هویت و شاکله وجودی او را شکل می دهد؛ پس هر گونه تغییری را در این زمینه بر نمی تابد و به شدت با آن مقابله می کند. ایجاد تغییرات سریع و شتاب آلود همواره با واکنش منفی و عصبی همراه خواهد بود و حتی درجه مقاومت را افزایش می دهد به گونه ای که دیگر غیرقابل نفوذ خواهد شد. برای این که کمترین مقاومت در این زمینه صورت گیرد می بایست روان شناسی انجام گیرد و معلوم شود که انسان ها در صورت همراهی و در شکل فرایندی، دست از مقاومت بر می دارند و تغییرات آهسته و گام به گام را که در شکل همراهی انجام می گیرد می پذیرند. برای تغییرات ریشه ای لازم است که نخست در بینش ها و نگرش های شخص یا جامعه ای که هدف در جنگ نرم است، تشکیک و تردید ایجاد کرد و بنیادهای فلسفی و عاطفی آن را مخدوش ساخت. این تشکیک و تردیدافکنی که به اشکال گوناگونی از جمله گفت و گو و همراهی (انعام، آیات ۷۵ و ۷۶)، طنز و سخریه (انعام، آیه ۱۰، بقره، آیه ۱۴ و آیات دیگر)، تهمت و افتراء و استهزاء نسبت به شخص و عقاید او (بقره، آیه ۱۳ و آیات دیگر) انجام می گیرد، زمینه های تغییر و جایگزینی را در بینش ها و نگرش ها فراهم می آورد و شخص را در برابر هجوم آینده، خلع سلاح می کند. پس گام اول در تغییر، ایجاد تشکیک و تردید در بنیادهای فکری و عاطفی و هویتی شخص یا جامعه است تا در هنگام هجوم بعدی خلع سلاح شده و کمترین مقاومت را از خود بروز دهد. بنابراین، جنگ نرم مبتنی بر جنگ روانی است، زیرا هویت و شخصیت فرد و جامعه در یک جنگ روانی است که تخریب می شود و هرگونه مقاومتی را از وی سلب می کند. خداوند در آیات گوناگونی به این شیوه اشاره کرده است. از جمله در گزارشی از جنگ نرمی که ابلیس علیه حضرت آدم(ع) راه انداخت، به جنگ روانی به عنوان یک روش کارآمد که از سوی شیطان به کار گرفته شد توجه می دهد. ابلیس برای اینکه در عقاید و بینش ها و نگرش های حضرت آدم(ع) تردید و تشکیک افکند، با بهره گیری از فزون خواهی و کمال خواهی انسان از سویی و جهالت او نسبت به حقایق بلند هستی از سوی دیگر (احزاب، آیه ۷۲) تغیراتی را در بینش و نگرش او ایجاد کرد و با استفاده از ابزار غرور و فریب یعنی سوگند دروغین به خدا، آدم را به خوردن میوه درخت ممنوع ترغیب کرد. بدین ترتیب حضرت آدم(ع) در دام فریب ابلیس گرفتار شد و به جای در پیش گرفتن رویه الهی، رویه ابلیس را برای رسیدن به کمالات در پیش گرفت، زیرا ابلیس توانسته بود با ابزارهای جنگ روانی و نرم، بینش و نگرش حضرت آدم(ع) را تغییر دهد و آدم گمان کند که راه سعادت، مسیری است که ابلیس نشان می دهد تا این گونه به سادگی به هدف متعالی جاودانگی و مقام پادشاهی همیشگی برسد. (طه، آیه ۱۲۰) راه های مدیریت روانی در جنگ نرم از آن جایی که در جنگ نرم، جنگ روانی نقش اساسی و کلیدی را در تغییر بینش ها و نگرش ها ایفا می کند، آیات قرآنی توجهی خاص به این مقوله داشته و برای مدیریت روانی شخص و جامعه اسلامی دستورها و راهکارهایی را ارایه کرده است که در اینجا به بخشی از آنها اشاره می شود. یکی از روش هایی که در جنگ روانی به کار می رود، تواترسازی است. این تواترسازی در دو شکل علمی و عملی از سوی دشمنان به کار گرفته می شود تا در اندیشه و رفتار آدمی نسبت به امری که بدان اعتقاد و باور دارد تشکیک و تردید افکند. تواترسازی در خبر این گونه انجام می شود که در مدل ها و اشکال گوناگون یک مطلب تکرار می شود تا انسان به نسبت به آن قطع و یقین یابد. یک مطلب و خبر با ادبیات و هنرهای گوناگون چنان تکرار می شود که گویی امری بدیهی است. در تواترسازی عملی به عنوان نمونه منافقان در جنگ نرم علیه پیامبر(ص) تلاش کردند با ارتداد جمعی خودشان، در دل های مؤمنان تردیدافکنی کنند. (آل عمران، آیات ۱۷۶ تا ۱۷۸، توبه، آیات ۱۲۷ و ۱۲۹) برای مبارزه با این تواترسازی دروغین می بایست مردم را نسبت به این روش ها آگاه کرد. جامعه ایمانی باید نسبت به این روش های دشمنان آگاه شوند و نسبت به تواترسازی دروغین هوشیار باشند. تحقیق و بررسی موشکافانه نسبت به هر خبری از هر منبعی باید در دستور کار قرارگیرد تا دشمن نتواند از تواترسازی علمی و عملی به هدف خویش برسد. (حجرات، آیه۶) ضرورت نگاه بدبینانه به دشمن به سخن دیگر، انسان لازم است همواره نسبت به دشمنان به عنوان دشمن بنگرد و بداند که هیچ سخن و حرکت او بی هدف نیست، بلکه با اهداف خاصی انجام می گیرد. تشکیک مطلق در قول و فعل دشمنان حتی فاسقان و منافقان از اعضای جامعه و شهروندان می بایست به عنوان یک اصل موردتوجه قرارگیرد و بر آن تأکید شود. هیچ قول و عمل ایشان جز در راستای توطئه تحلیل و توصیف و تبیین نشود. بنابراین، اینک برخی معتقد به توهم توطئه هستند، کاملا به خطا می روند، زیرا دشمن جز به توطئه و تسلط نمی اندیشد. امام خمینی(ره) نیز نسبت به تواترسازی حساس بود. ایشان تعریف دشمن از ما را نشانه ای از اشکال فکری و عملی ارزیابی می کرد و تمسخر و حمله آنان به موضوعی را نشانه درستی کار و راه می دانست. بنابراین، اعراض نسبت به دشمنان داخلی و تشکیک در عمل و قول دشمنان خارجی می بایست به عنوان یک اصل مورد توجه قرارگیرد تا در دام جنگ روانی تواترسازی قولی و عملی گرفتار نشویم. از دیگر شیوه هایی که در جنگ روانی به کار می رود، استهزاء و تمسخر نسبت به افکار و رفتار امت اسلام است. لذا نباید تحت تأثیر تمسخر دشمنان قرارگرفت و نسبت به افکار و عقاید خود سستی نمود، بلکه با جدیت تمام بر افکار پافشاری کرد و رفتارهای خود را مبتنی بر آن انجام داد. این شیوه در طول تاریخ بشریت ازسوی دشمنان به کار گرفته شده و می شود. (رعد، آیه ۳۲، انبیاء آیه ۴۱ و آیات دیگر) افتراء و اتهامات واهی به عقاید و عملکرد دولتمردان از جمله شیوه هایی است که در جنگ نرم به کار می رود. بنابراین نباید از اینکه متهم به رفتارهای ضدحقوق بشری یا نقض آن شویم یا متهم به افکار جاهلی و اندیشه های غیرتمدنی شویم بر خود هراسان شویم؛ زیرا دشمن همواره به گونه ای عمل می کند که افکار خود را مترقی و متمدنانه دانسته و افکار و رفتارهای امت های حق و مؤمن را رفتاری ضدتمدنی و غیرمترقی برمی شمارد و جوامع مؤمن را جوامع عقب افتاده معرفی می کند. (انبیاء آیات ۵ تا۹؛ روم آیات۵۸ و ۶۰) جامعه ایمانی نمی بایست براین باور باشد که هرگز در هیچ جنگی شکست نمی خورد، بلکه شکست در جنگی را مقدمه تجربه آموزی بداند و یا اینکه در اندیشه اصلاح خود و خطاهای خود باشد، زیرا شکست در جنگی دلیل بر بطلان کل نظام اسلامی نیست، بلکه دلیل بر آزمون الهی یا مشکلاتی است که جامعه خود بدان گرفتار شده است. بنابراین باید بر این اصل و سنت و قانون الهی باور داشته باشد که درنهایت این حق و اسلام است که بر همه پیروز و مسلط خواهدشد و حتی اگر در جایی شکست خورد و یا حتی حکومت اسلامی در هر زمانی و مکانی از دست ایشان خارج شد، نباید در حقانیت راه خویش تردید کنند، هرچند که لازم است در اصلاح رفتار در چارچوب حقانیت راه بکوشند. بطور مثال شکست در جنگ های احد و مانند آن دلیلی بر بطلان راه پیامبر(ص) نبود و یا غصب حکومت توسط برخی چون امویان دلیل بر شکست کلی پروژه اسلام نیست (اسراء، آیه ۶۰) زیرا اسلام درنهایت پیروز است. (توبه، آیه ۲۳) آنچه بیان شد تنها بخشی از شیوه های دشمن در جنگ روانی و جنگ نرم است که از سوی خداوند در این آیات بیان شده است. توجه و بهره مندی از شیوه های مقابله و مدیریت روانی جامعه در جنگ نرم، امری است که می بایست با بهره گیری از آیات به تجزیه و تحلیل آن پرداخت و ضمن شناسایی و واکسینه کردن جامعه در برابر آن، از این ابزارها و روش ها علیه دشمن به کار گرفت. بیاییم از قرآن به عنوان راهنمای کامل سبک زندگی و سعادت در دنیا و آخرت بهره گیریم و مفاهیم و راهکارهای آن را شناسایی کرده و به کار ببریم. دست یابی به این امور نیازمند استنطاق و طرح و عرضه مسئله به قرآن و استنباط راهکار و برنامه و سیاست از […]
  • خواسته های نفسانی و مهار آن بسم الله الرحمن الرحیم نفس انسانی دارای احوال متعددی است. از زمانی که روح در کالبد خاکی دمیده می شود و نفس انسانی شکل می گیرد که از آن به روان یاد می شود تا زمانی که این نفس از کالبد خارج می شود، هر دم احوالی به خود می گیرد که از جمله احوال نفس انحراف و آلودگی به گناه و فجور و در نتیجه آن بیماری و تباهی است.این انحراف به سبب خواسته های افراطی نفس و گرایش به تزیین و ارضای خواسته های مادی و شهوانی بیش از اندازه نیاز انسان است. این گونه است که گرفتار بدی و شرور می شود و راه فجور و عبور از مدار عدالت و تقوا را در پیش می گیرد و تباهی را برای انسان رقم می زند. یکی از مهم ترین مباحث در انسان شناسی، شناخت این احوال نفس و مدیریت و مهار آن است؛ زیرا خوشبختی و بدبختی دو سرای انسان به این مساله بستگی دارد. آموزه های الهی در حقیقت برای بیان این مسایل و چگونگی مدیریت نفس است. نویسنده بر این اساس به سراغ آموزه های وحیانی اسلام رفته است تا خواسته های نفسانی و چگونگی مهار و مدیریت آن را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. احوالات نفس انسانی نفس انسانی همان روح دمیده الهی در کالبد انسانی، مظهر تجلیات آیات و اسماء‌ و صفات الهی است.(فصلت، ایه ۵۳؛ ذاریات آیات ۲۰ و ۲۱) این بخش از حقیقت انسان که پدیده ای غیر از تن و جسم اوست(انعام،‌آیه ۹۳؛ زمر، آیه ۴۲) و از همین رو پس از مرگ از کالبد خارج می شود(توبه،آیات ۵۵ و ۸۵) در واقع همان حقیقت انسانی است. از این روست که خداوند به نفس انسانی به عنوان یک امر الهی قابل سوگند ارزش قایل است(شمس، ایه ۷؛ قیامت، آیه ۲) و بر خلاف تصور ابلیس که به کالبد خاکی آدم و کالبد آتشی خود بها می دهد،(اعراف،آیه۱۲؛ ص، آیه ۷۶) خداوند به روح خود که به شکل نفس در انسان تجلی یافته است بها می دهد.(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲) نفس انسانی به سبب همین ویژگی مظهریت خداوندی، پدیده ای بسیار شگرف است که شناخت احوالات آن خود نیازمند ژرف نگری است.(ذاریات، آیه ۲۱) در آیات قرآنی برای احوالات گوناگونی چون نفس لوامه(قیامت، آیه ۲)، نفس اماره(یوسف، ایه ۵۳)، نفس مطمئنه(فجر، ایه ۲۷) بیان شده است که بیان انعطاف و تاثر پذیری آن است.(نساء، ایه ۶۶) خداوند در آیاتی بیان می کند که نفس دارای آفرینشی ابتدایی تسویه و اعتدال است. به این معنا که خداوند نفس آدمی را در حالت استوا، تسویه و اعتدال آفریده و قرار داده است.(شمس، آیه ۷) اما این نفس گرفتار احوالی دیگر می شود که بر اساس الهامات فجوری و تقوایی است که از بیرون بر او وارد می شود. شیاطین دشمنان بیرونی با وسوسه او را به فجور و شکستن حریم ها و حرمت ها و بی تقوایی می خوانند و فرشتگان به تقوا و مدیریت نفس دعوت می کنند تا به دور از هر گونه افراط نیازهای مادی و شهوانی خود را برآورده سازد.(شمس، آیات ۷ و ۸ و آیات دیگر) از توانایی های نفس انسانی تسویل و تزیین است که واقعیت و حقایق را دگرگونه برای خود جلوه می دهد(طه، آیه ۹۶؛ یوسف، آیات ۱۸ و ۸۳) و زمینه را برای حضور و نفوذ وسوسه های ابلیسی و شیاطین فراهم می آورد و تسلط و نفوذ آنان را بسترسازی می کند.(ق، آیه ۱۶؛ ناس، آیات ۱ تا ۶؛ مائده، آیه ۳۰) وسوسه ها و تسویل نفس از سویی بر آدمی فشار می آورد و از سوی دیگر نفس لوامه و وجدان بیدار نیز او را به سوی اعتدال دعوت می کند و از بی تقوایی و فجور بر حذر می دارد. در حقیقت دو گرایش متضاد و متقابل در نفس انسانی همواره آدمی را به دو سو می کشد.(شمس، آیات ۷ و ۸) نفس لوامه و وجدان بیدار از هر گونه بی عفتی و بی حیایی که فجور نفس است باز می دارد و او را سرزنش می کند و از سویی دیگر نفس اماره او را به شهوت رانی و فجور فرمان می دهد و امر می کند. البته خود فریبی نفس خود مشکلی است که در قرآن به عنوان سفاهت از آن یاد شده است.(بقره، آیه ۱۳۰) این خود فریبی اجازه نمی دهد تا نفس لوامه و ملامت گر بتواند کار خود را پیش برد. از این روست که سفیه، کسی است که از خرد خود بهره ای نمی برد و تحت فرمان عقل در نمی آید. بهترین حالتی که نفس انسانی به آن می رسد، حالت اطمینان است که خداوند از این حالت به رضایتمندی و خشنودی یاد کرده است.(فجر، آیات ۲۷ و ۲۸) برای رسیدن به این مرحله می بایست نفس از مسیر دشواری بگذرد تا به سلامت رسد و از عصیان خودش رهایی یابد.(انعام، آیه ۱۶۴) گاه نفس در چنان حالتی از تنگنا و سختی قرار می گیرد که همه دنیا برای او تنگ می شود و گویی در زندان است.(توبه، آیه ۱۱۸) همگی ما این حالت را در هنگام غم و اندوه تجربه کرده ایم. می دانیم که چگونه همه دنیا با گستردگی و فراخی اش، چون زندانی خرد و کوچک در می آید. اما اگردر مقام ملامت گری نفس باشیم و به سلامت از فشار سنگین نفس و وسوسه های درونی و بیرونی به در آییم؛ چگونه اتاق تنگ و تاریک و کوچک برای ما خود جهانی به گستردگی کهکشان ها می شود و جان ها در اوج ها به پرواز در می آید و بر فراز همگان می خرامد و خرم به سرور و شادی می نشیند. از بیماری تا تباهی نفس بنابراین،‌از حالات نفس می توان به بیماری آن اشاره کرد. حالات بیماری نفس، همان حالتی است که نفس از استوا و اعتدال بیرون آمده است و به سوی شر و بدی رو می آورد. در حقیقت الهامات فجوری بر نفس مسلط می شود و انسان به جای این که از زشتی ها پرهیز کند بدان گرایش می یابد. هر گاه نفس انسانی بیش ترین توجه آدمی را به سوی مادیات و شهوات نفسانی جلب و جذب کرد می بایست دانست که زمینه های بیماری در نفس فراهم آمده است؛ چرا که نفس که موجودی مجرد و معنوی و آن سویی است می بایست به سوی خیر و خوبی گرایش داشته باشد و بیش ترین توجه اش به معنویات باشد هر چند که اکنون در تن و کالبد خاکی جای گرفته و می بایست پاسخ گوی نیازهای جسمانی نیز باشد. این انحراف نفس از حالت اعتدال به سمت شهوات در خلوت و جلوت موجب می شود تا نفس انسانی آلوده به زشتی ها و خباثت ها شود و زنگاری بر حقیقت زیبا و نورانی نفس کشیده شود و در زیر زنگارهای سیاه و زشت گناه و شهوترانی، دفن و دسیسه شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) اگر این حالات آلودگی بر نفس تثبیت شود و شخصیت انسانی بر اساس آلودگی و زشت گرایی شکل گیرد(نساء، آیه ۱۱۱)، مشکلات و مصائب براو فرود می آید و همین مصیبت ها گاه او را به سوی عملکردهای زشت تر و آلودگی بیش تر سوق می دهد.(نساء، آیه ۷۹) و در نتیجه نفس انسانی به تباهی گرفتار می شود و در معامله دنیا زیان کار می شوند و به بهایی ناچیز و اندک حقیقت خود را می فروشند و از سرمایه جان زیان می کنند.(بقره، ایه ۱۰۲؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۴ و آیات دیگر) امام علی(ع) با اشاره به فریب نفس و آثار تسلط هواهای نفسانی بر انسان فرموده اند: کَم مِن شَهوَهِ ساعَهٍ اَورَثَت حُزناً طَویلاً؛ چه بسیار خواهش های نفسانی لحظه ای، که اندوه طولانی و درازی را در پی دارد. (جهادالنفس،ح۹۳) این اندوه طولانی هم در دنیا و هم در آخرت است؛ چرا که از آثار تسلط هواهای نفسانی بر انسان، تنگدلی و افسردگی(توبه، آیه ۱۱۸)، گرفتاری ها و مصیبت ها(نساء، آیه ۷۹)، بلاها و عذاب های استیصال در دنیا و عذاب های دوزخی در آخرت است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۴) شاید گام نخست انحراف از مدار عدالت و اعتدال و استوا بسیار کم باشد. شاید تنها به نگاهی به گناهی این انحراف و زاویه ایجاد شود ولی اندک اندک این نگاه کوتاه و گذرا که به ثانیه ای هم نمی انجامد تو را چنان گرفتار شهوت می کند که دیگر جز عصیان نمی توان برای او راهی را یافت. پس دچار فجور می شود و همه حریم ها و حرمت ها را می شکند و از اصول اخلاقی وعقلانی چشم می پوشد و مرتکب هر زشتی و پلیدی می شود. از این روست که امام صادق علیه‏السلام به آدمی هشدار می دهد که مواظب کوچک ترین حرکت انحرافی باشیم و اجازه ندهیم تا یک نگاه کوتاه تخم شهوت را در دل های ما بکارد و بدبختی و تباهی ابدی را برای خود رقم زنیم. آن حضرت(ع) می فرماید :اِیّاکُم وَ النَّظرَه فَانَّها تَزرَع فی القَلبِ الشَهوَه وَ کَفى بِها لِصاحِبِها فِتنَه؛ از نگاه [ناپاک] بپرهیزید که چنین نگاهى تخم شهوت را در دل مى‌کارد و ‏همین براى فتنه‌ى صاحب آن دل بس است.(تحف ‏العقول، ص ۳۰۵) راهکارهایی برای مهار و مدیریت نفس در آیات و روایات قرآنی راه هایی برای مهار و مدیریت نفس بیان شده است که نخستین آن پذیرش ملامت های نفس سرزنشگر است که از آن به وجدان بیدار و فطرت سالم یاد می شود. نفس سرزنشگر و ملامت کننده به سبب همان حالت روحانیتی که در نفس است هماره وسوسه های سفیهانه و فریبکارانه نفس اماره را زیر نظر دارد و آرام نمی گیرد و شماتت و سرزنش را در دستور کار دارد و هماره در دل آدمی غرولند می کند تا انحرافی انجام نگیرد و کژروی تحقق نیابد. این نفس سرزنشگر تا دم آخرت که دسیسه می شود و زیر خروار گناه دفن می گردد پیوسته در کوتاهی انسان از خدا و اطاعت از مولا سرزنش می کند.(قیامت، آیه ۲؛ مصباح الهدایه، عزالدین کاشانی، ص ۸۴؛ فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی، ص ۸۶۴) گام نخست برای مهار نفس به شناخت نفس بستگی دارد. بی گمان دانستن توانایی ها و ضعف های نفس با شناخت دقیق از حقیقت نفس می تواند به آدمی کمک کند تا به درستی از نقاط قوت و ضعف بهره گیرد و مدیریت را به حوزه وجه اللهی نفس واگذار کند که از آن به عقل و فطرت و قلب سلیم نیز یاد می شود. امام على علیه السلام گام نخست در مجاهدت و تزکیه نفس را شناخت حقیقت نفس می داند و می فرماید:مَن عَرَفَ نَفسَهُ جاهَدَها، مَن جَهِلَ نَفسَهُ أهمَلَها؛هرکه نفس خود را شناخت، به جهاد با آن برخاست و هر که آن را نشناخت، به حال خود رهایش ساخت.(غرر الحکم، ح ۷۸۵۵ و ۷۸۵۶ - منتخب میزان الحکمه، ص ۳۶۴) در آیات و روایات اسلامی این نکته مورد توجه و اهتمام است که برای مهار نفس می بایست هر آن چیزی که از شهوات دوست می دارد و بیش تر بدان گرایش دارد، از دسترس او دور نگه داشت. اگر به مال و منال دنیا گرایش دارد می بایست با انفاق و صدقه و احسان، او را به سوی تزکیه نفس سوق داد(لیل، آیات ۱۷ و ۱۸) و اگر از ایمان و طهارت و بندگی خداوند فرار می کند، نفس را به فراگیری معارف اسلامی و احکام دین و انجام آن وادار کرد.(آل عمران، ایه ۱۶۴؛ جمعه، ایه ۲؛ واقعه، آیات ۷۷ و ۷۹) اگر گرایش به آلودگی دارد او را به طهارت سوق داد(واقعه، آیات ۷۷ و ۷۹ ؛ اعلی، آیه ۱۴) و اگر به چشم چرانی عادت کرده است، باید او را به وادار کرد تا غض بصر کند و چشم فروهشته دارد.(نور، آیات ۳۰ و ۳۱) اگر مال دوست است و بخل می ورزد و حرص و طمع دارد، باید با انفاق و احسان ریشه های بخل و دنیا دوستی را قطع کرد.(حشر، ایه ۹ ؛ تغابن، آیه ۱۶)پس اگر به فحشاء و شهوات گرایش دارد می بایست این امور را از دسترس نفس دور داشته و به اجتناب از آن ها به تزکیه نفس پرداخت.(نور، ایه ۲۱ و آیات دیگر) به سخن دیگر می بایست همواره پیش از جهاد بیرونی و جهاد اصغر به جهاد اکبر رو آورد و مجاهدت نمود تا مهار و کنترل نفس در اختیار انسان باشد.(عنکبوت، آیه ۶؛ انفال، آیه ۷۲) امام باقر علیه‏السلام در این باره نیز می فرماید: جَاهِد هَوَاکَ کَمَا تُجَاهِدُ عَدُوَّک؛ با هوای نفسانی خود مبارزه کن همانگونه که با دشمنت مبارزه می کنی.(عیون اخبار الرضا، ص۵۱) پس می بایست برای مدیریت و مهار و کنترل نفس و جلوگیری از هر گونه انحراف،‌ نفس را به زحمت افکند و او را بر خلاف گرایش مادی و دنیوی و شهوانی اش هدایت کرد و به سختی انداخت. امام صادق علیه السلام می فرماید:اِحمَل نَفسَک لِنَفسِک فَإن لَم تَفعَل لَم یحمِلک غَیرُک؛نفست را به خاطر خودت به زحمت و مشقت بیانداز؛ زیرا اگر چنین نکنی دیگری خودش را به برای تو به زحمت نمی افکند.(جهاد النفس،ح ۲) در همین باره امام علی علیه السلام هشدار و گوشزد می کند که مخالفت با هواهای نفسانی هر چند که سخت و دشوار است ولی تنها راه نجات و عامل رشد و تزکیه آدمی است. آن حضرت(ع) می فرماید:مَن لَم یعطِ نَفسَهُ شَهوَتَها أَصابَ رُشدُهُ؛کسی که به نفس خود، خواسته نفس را عطا نکند به رشد خود رسیده است.(جهاد النفس،ح ۲۱۳) بی گمان برای مهار نفس در گام های نخست می بایست سخت گیری بیش تری کرد. از این روست که در آیات قرآنی روزه گرفتن به ویژه ترک مباحاتی چون خوردن و آشامیدن و زناشویی حرام می شود تا بستر تقوا فراهم آید و انسان قدرت یابد تا در برابر خواسته های حرام و مکروه نفس بیایستد.(بقره، آیه ۱۸۳) امام على علیه السلام در همین رابطه گرسنگی را عامل مهم در شهوت کشی می داند و می فرماید:نِعمَ العَونُ عَلى أشَرِ النَّفسِ وکَسرِ عادَتِهَا التَّجَوُّعُ؛ گرسنگى کشیدن، چه نیکو یارى دهنده اى بر سرکشىِ نفْس و شکستن عادت آن است(غرر الحکم، ح ۹۹۴۲)؛ چرا که انسان شکم خویش را از خوراکی ها اشباع کند در حقیقت غذاهای دیو نفس را فراهم آورده است و اجازه داده تا او بر تمام حقیقت انسان مسلط و چیره شود. امام على علیه السلام در تاثیر مخرب شکم پروری می فرماید:کَثرَهُ الأَکلِ وَالنَّومِ تُفسِدانِ النَّفسَ، وتَجلِبانِ المَضَرَّهَ؛فراوانىِ خواب و خوراک، نفْس را تباه مى کند و زیان مى آورد.(غرر الحکم، ح ۷۱۲۰) اصولا از امام على علیه السلام خوشبختی در رنج نفس است نه راحتی و آسایش آن. آن حضرت(ع) می فرماید:مَن أجهَدَ نَفسَهُ فی إصلاحِها سَعِدَ، مَن أهمَلَ نفسَهُ فی لَذّاتِها شَقِیَ وبَعُدَ؛هرکه نفس خود را در راه اصلاح آن به رنج افکند، خوشبخت شود و هرکه آن را با لذّتهایش واگذارد، بدبخت گردد و (از درگاه حقّ) دور شود.(غرر الحکم، ح ۸۲۴۶ و ۸۲۴۷ - منتخب میزان الحکمه، ص ۲۷۲) برای این نفس به مصونیت برسد و هوایی نشود و تحت مهار و کنترل هواهای نفسانی در نیاید می بایست اصول حیا و عفت را در او تقویت کرد که بنیاد هر پرهیزگاری و تقوایی است. انسانی که دارای نفس عفیف باشد و نسبت به زشتی های انقباض داشته و گرایشی به آنها نداشته باشد، امید است که خود را از هر پستی و زشتی گناه حفظ کند و در مسیر رشد گام بردارد. امام على علیه السلام درباره نقش اساسی عفت و حیا در مهار و مدیریت نفس می فرماید:العَفافُ یَصونُ النَّفسَ ویُنَزِّهُها عَنِ الدَّنایا؛عفّت، نفس را مصون مى دارد و آن را از پستیها دور نگه مى دارد.(غرر الحکم، ح ۱۹۸۹ - منتخب میزان الحکمه، ص ۳۸۶) پس با مرگ خواهش های نفسانی است که می توان امید داشت که مسیر رشد و کمال واقعی را بپیماییم. دراین میان یادآوری برخی از امور از جمله مرگ می تواند در کاهش خواسته های نفسانی تاثیرگذار باشد؛ زیرا غفلت آدمی بزرگ ترین دشمنی است که نفس را کمک می کند تا در مسیر انحراف گام بردارد. بنابراین، برای مدیریت نفس می بایست برخی از امور از جمله مرگ را مورد توجه قرار داد و به نفس گوشزد کرد که این دنیا گذراست و ارزش توجه بیش از اندازه را ندارد.امام صادق علیه السلام می فرماید:ذِکرُ المَوتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفسِ، ویَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَهِ، ویُقَوّی القلبَ بمَواعِدِ اللّه، ویُرِقُّ الطَّبعَ، ویَکسِرُ أعلامَ الهَوى ویُطفِئُ نارَ الحِرصِ، ویُحَقِّرُ الدُّنیا؛یاد مرگ، خواهش هاى نفس را مى میراند و رویشگاه هاى غفلت را ریشه کن مى کند و دل را با وعده هاى خدا نیرو مى بخشد و طبع را نازک مى سازد و پرچم هاى هوس را درهم مى شکند و آتش حرص را خاموش مى سازد و دنیا را در نظر کوچک مى کند.(بحار الأنوار، ج۶، ص۱۳۳، ح۳۲ - منتخب میزان الحکمه، ص ۵۱۸) محاسبه نفس در هر شبانه و روز به آدمی این امکان را می دهد تا از میزان موفقیت و پیشرفت خود آگاه شود. از این روست که مام على علیه السلام به مساله محاسبه نفس توجه می دهد و می فرماید:مَن حاسَبَ نَفسَهُ سَعِدَ؛هرکه نفس خود را محاسبه کند، خوشبخت شود.(غرر الحکم، ح ۷۸۸۷ - منتخب میزان الحکمه، ص ۲۷۲) انسان با مهار و مدیریت نفس است که خوشبختی و سعادت دنیوی و اخروی را برای خود تثبیت می کند؛ چنان که پیروی از هواهای نفسانی شقاوت و بدبختی ابدی را برای او رقم خواهد زد. پس می بایست برای دست یابی به خوشبختی از هیچ گونه مجاهدت و تلاشی دست بر نداشت و تا زمانی که به مقام نفس مطمئنه نرسیده ایم دست از تلاش بر نداریم و این زمانی است که قیامت صغری و کبرای خود را چه به اختیار در دنیا یا بی اختیار پس از مرگ دیده باشیم. پس مجاهدت و تزکیه امری است که تا قیامت لازم است و هرگز نمی بایست از آن دست برداشت. از این روست که عبادت یعنی مبارزه برای خودسازی تا مرگ ادامه دارد.(حجر، آیه ۹۹) امام على علیه السلام سعادتمندترین را اهل تقوا می داند که مهار نفس را به دست خود گرفته است:إنَّ أسعَدَ الناسِ فی الدنیا مَن عَدَلَ عَمّا یَعرِفُ ضُرَّهُ، وإنَّ أشقاهُم مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ؛خوشبخت ترین مردم در دنیا، کسى است که از آنچه مى داند برایش زیان آور است دورى کند و بدبخت ترین آنان کسى است، که از هواى نفس خود پیروى کند.(منتخب میزان الحکمه، […]
  • «حلم»؛ آبی برآتش خشم بررسی ارزش ونقش حلم وبردباری درمهار هیجانات روحی صبر و شکیبایی نسبت به مصیبت ها و مشکلات است؛ اما حلم و بردباری نسبت به هیجانات قوه درونی به نام غضب است. انسان باید قوای خود را بشناسد و چگونگی مدیریت و مهار آن را بیاموزد؛ زیرا این گونه است که می تواند ظرفیت های خود را شناخته و از موانع و آسیب های احتمالی آگاه شود و راه رشد و کمال را به خوبی بپیماید. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا ارزش و جایگاه و آثار حلم را در زندگی فردی و اجتماعی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.خویشتن داری در برابر غضب انسان دارای قوای چندی است که مهمترین آنها قوه شهوت است که به عنوان قوه جاذبه عمل می کند و هر آن چیزی که به نفع انسان است جذب کرده و بدان گرایش و علاقه مند است؛ دیگر قوه غضب است که به عنوان قوه دافعه عمل کرده و هر آن چیزی که مانع و سد راه انسان است بر طرف می کند؛ قوه دیگر قوه عاقله است که عامل اعتدال میان دو قوه دیگر بوده و به عنوان چراغ راهنما عمل کرده و به مدیریت و مهار قوای دیگر می پردازد تا هر یک به میزان مورد نیاز از ظرفیت ها بهره برند و به حقوق دیگری تجاوز نکرده و ظلم روا ندارند. بر اساس آموزه های اسلامی آن دو قوه نخست دارای لشکر و جنودی هستند که امورات آنها را انجام می دهند؛ همچنین عقل نیز دارای لشکری است که به امورات عقل می پردازد. البته این زمانی است که انسان ،عقل خویش را به کار گیرد. از جمله جنود عقل می توان به حلم اشاره کرد. حلم از افسران عقل است که مسئولیت آن، مراقبت از هیجانات قوه غضب است. انسانی که از این توان عقلانی بهره می گیرد حلیم نامیده می شود؛ یعنی کسی که دارای حلم است و این حالت برایش ملکه و عادت شده است؛ زیرا حلیم بر وزن فعیل به معنای اسم فاعل یا صیغه مبالغه از مادّه حلم است. پس حلم با عقل و علم ارتباط دارد؛ از این رو امیرمؤمنان على(ع) مى فرماید: «اَلْحِلْمُ نورٌ جُوْهَرُهُ الْعَقْلُ؛ حلم و بردبارى نورى است که جوهره آن عقل است. (شرح غررالحکم، جلد ۱، صفحه ۳۱۱، حدیث ۱۱۸۵)و در تعبیر دیگرى مى فرماید: «بِوُفُورِ الْعَقْلِ یَتَوَفَّرُ الْحِلْمُ؛ با افزایش عقل بر میزان حلم و بردبارى نیز افزوده مى‌شود» (همان، جلد ۳، صفحه ۲۲۱، حدیث ۴۲۷۴٫). و یا فرمودند:« با زیاد شدن عقل بردباری زیاد می‌شود.» (همان،ج۳،ص۱۲۸۹،ح۴۳۳۰). واژه شناسی حلم راغب اصفهانی می نویسد: حلم به معناى نگهدارى نفس و طبع از هیجان غضب است.(حسین‌ بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب‌القرآن، ص ۲۵۳،  ذیل واژه «حلم») از امام علی (ع) نیز مروی است که فرمودند: إذا غَلَبَ عَلیکَ الغَضَبُ فَاغلِبهُ بِالحِلمِ والوقار؛ هر گاه غضب بر تو غالب گردد،بوسیله وقار و بردباری برآن غالب شو.(غررالحکم، ص ۳۴۰، ح ۴۱۵۱ ) البته حلم به معناى عقل نیز آمده است؛ ولی باید گفت که تفسیر آن به عقل، در حقیقت از این جهت است که مسبَّب عقل و از دستاوردهاى آن است.(همان، پیشین) همچنین تفسیر حلم به تانی و درنگ و پرهیز از عجله، تفسیر به لازم آن است؛ زیرا کسی که خویشتن داری می کند و اجازه نمی دهد تا بر اساس هیجان ،رفتاری صورت گیرد، از عجله هم پرهیز می کند که به معنای انجام عمل پیش از موعد و زمانش است. پس کسانی که حلم را به معنای تانی و پرهیز از عجله ویا سفاهت دانسته اند، به لوازم حلم اشاره دارند نه به معنای واقعی و موضوع له لفظ حلم.(اسماعیل‌ بن حماد جوهری، الصحاح: تاج‌اللغه و صحاح‌العربیه، ذیل «حلم»، چاپ احمد عبدالغفور عطا، بیروت، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش؛ ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ذیل «حلم».؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ذیل «حلم») مفاهیم دیگرى چون صبر، وَقار، عَفو و کَظْمِ غَیْظ (فروخوردن خشم)، معنایى نزدیک به حلم دارند، اما شکی نیست که بین حلم و مفاهیم یاد شده، تفاوتهایى است که نمی توان از ترادف و هم معنایی میان اینها سخن گفت. (رجوع کنید به عسکرى، ص ۷۴، ۱۹۷ـ۲۰۰؛ غزالى، ج ۳، ص ۱۷۵ـ۱۷۷؛ فخررازى، ص ۲۴۹؛ نراقى، ج ۱، ص ۳۳۲ـ۳۳۳). امام علی(ع)اوج حلم را در افزایش بالای آستانه تحمل و کظم غیظ و خشم می داند و می فرماید: «کمال العلم الحلم و کمال الحلم کثرهُ الاحتمال و الکظم؛( محمدى رى شهری، میزان الحکمه، عنوان ۹۴۴) و در جایی دیگر ارتباط آن را با حلم و صبر بیان کرده و می فرماید: حلم براى علم زیبندگى مى آورد و کمال حلم در صبر و فرو خوردن خشم است». باز فرموده است: «الحلم زینه العلم؛ حلم زینت علم است».( محمدى رى شهری، میزان الحکمه، عنوان ۹۴۵) بنابراین، حلیم کسی است که در برابر هیجانات قوه غضبی عقل را به کار می گیرد و با تانی و درنگ و به دور از هر گونه عجله ،با خرد و اندیشه رفتار می‌کند و نسبت به خشم واکنش احساسی نشان نمی‌دهد و از آستانه تحمل بالایی نسبت به فشارهای بیرونی و درونی برخوردار است. از این رو در فارسی از حلم به بردباری تعبیر می شود؛ زیرا بردبار کسی است که بار سنگین را تحمل می کند، بی آنکه شدت فشار را نشان دهد و خم به آبرو بیاورد. کاربردها و لوازم حلم واژه حلیم پانزده بار در قرآن به کار رفته است.(محمدفؤاد عبدالباقی، المعجم‌المفهرس لألفاظ القرآن الکریم، ذیل «حلم»، قاهره ۱۳۶۴، چاپ افست تهران ،۱۳۹۷) که یازده بار به قولی یا دوازده بار به قولی دیگر در وصف خدا (بقره ، آیات ۲۲۵ و ۲۳۵ و ۲۶۳ ؛ آل عمران ، آیه ۱۵۵ ؛نساء ، آیه ۱۲ ؛ مائده ، آیه ۱۰۱ ؛ توبه، آیه ۱۱۴ ؛ حج ، آیه ۵۹ ؛ اسراء ، آیه ۴۴ ؛ احزاب ، آیه ۵۱ ؛ فاطر ، آیه ۴۱ ؛ تغابن ، آیه ۱۷) و چهار بار(ابراهیم‌ بن سری زجاج، تفسیر اسماءاللّه الحسنی، چاپ احمدیوسف دقاق، دمشق ۱۹۷۴) یا سه بار درباره انبیای الهی  است؛ این موارد سه گانه عبارتند از: حلم حضرت ابراهیم(توبه ، آیه ۱۱۴؛ هود، آیه ۷۵)، حلم حضرت شعیب(هود، آیه ۸۷) و حلم فرزند ابراهیم(صافات، آیه ۱۰۱). حلیم وقتی درباره خداوند به کار می رود به معنای مهلت دادن به گنهکاران خشم بر انگیز است.( طبری، جامع البیان عن تاویل القرآن، ذیل بقره: آیه ۲۳۵؛ ابن‌بابویه، التوحید، ج۱، ص۲۰۲، چاپ هاشم حسینی طهرانی، قم (۱۳۵۷ش)؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل بقره: آیه۲۳۵) از کاربرد حلیم همراه با اسمای دیگری چون غفور و در آیاتی که اشاره به گناه بندگان دارد این معنا به دست می آید که خداوند در کیفر گناهکاران که خشم و غضب الهی را بر می انگیزند شتاب نمی کند و به سرعت آنان را کیفر نداده بلکه مهلت می دهد. با توجه به عناصر و لوازمی که برای تحقق حلم گفته شده می توان دریافت که ۱٫ لازمه حلم توانایی بر عقوبت و انتقام است و صرفآ واکنشی عاجزانه و انفعالی نیست؛ ازاین‌رو، کسی که به‌دلیل عجز از اشتباه دیگران درمی‌گذرد، حلیم نامیده نمی‌شود؛ امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «لیس الحلیم من عجز فهجم و اذا قدر انتقم، انّما الحلیم من اذا قدر عفا و کان الحلم غالباً على امره؛ حلیم کسى است که وقتى قادر بر انتقام گرفتن است بر خود مسلط باشد و انتقام نگیرد»( محمدى رى شهری، میزان الحکمه، عنوان ۹۴۴)؛ ۲٫ صفت حلیم نوعی تنزیه خدا از نقصان است، چرا که لازمه حلم آن است که او نگران از دست دادن زمان انتقام‌گیری یا قدرت انجام دادن آن نباشد؛ ۳٫ ظاهراً مراد از عجله نداشتن و به تأخیر انداختن مجازات گنهکاران، چشم‌پوشی و بخشایش گناه نیست، زیرا خدا آن را به اجلی معیّن ــ یعنی زمان مرگ یا قیامت ــ ارجاع داده است؛ ۴٫ همچنین قطعآ به این معنا نیست که خدا از خطاهای نافرمانان بی‌اطلاع است، بلکه بدین‌معناست که او بندگان گنهکار را از نعمت و فضل خویش محروم نمی‌کند و همچون بندگان مطیع و فرمان‌بردار به آنان روزی می‌دهد و از آفات و بلایا مصون می‌دارد.( حسن‌ بن عبداللّه عسکری، الفروق‌اللغویه، ج۱، ص۱۶۴، قاهره ۱۳۵۳، چاپ افست قم؛طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل نحل:۶۱؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آل‌عمران:۱۵۵ و دیگران) اختلاف معنایی حلیم و صبور چنان‌که گفته شد حلیم با صبور از نظر معنایی اختلاف دارند، هر چند که در برخی از مصادیق به هم نزدیک می شوند؛ پیامبر(ص) می فرماید: اَلصَّبرُ ثَلاثَهٌ: صَبرٌ عِندَ المُصیبَهِ، وَ صَبرٌ عَلَى الطّاعَهِ و صَبرٌ عَنِ المَعصیَهِ؛ صبر سه نوع است: صبر در هنگام مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترک گناه.(کافى، ج۲، ص۹۱، ح۱۵) اما هرگز صبر به معنای حلم نیست؛ زیرا حلم یک درجه بالاتر از صبر قرار می‌گیرد؛ از این رو با همه نزدیکی معنایی که میان حلم و صبر است اما اختلافات روشنی دارند که از جمله می توان به تفاوت متضادهای آنها اشاره کرد؛ زیرا جزع در برابر صبر و طیش یعنی سبکسری و سبک مغزی در برابر حلم به کار می رود. همچنین حلم در ارتباط با قوه غضب و عوامل ایجادی آن است در حالی که صبر در برابر مصیبت‌ها و مشکلات است. از این رو برخی گفته اند که خداوند را به صفت حلیم می توان ستود چنان‌که قرآن و روایات معتبر ستوده است؛ یعنی حلیم، از اسما و صفات خداوند و به معناى مهلت دادن و شتاب نکردن بر عقوبت نسبت به گناه است، در حالی که خداوند را به صبور ستایش نمی کنند؛ زیرا لازمه صبر، تحمل سختی‌ها و گرفتاری‌هاست که از خدا به‌دور است.( قاضی عبدالجبار بن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج۲۰، قسم ۲، ص۲۲۴، ج ۲۰، چاپ عبدالحلیم محمود و سلیمان دنیا، (قاهره). جالب اینکه در قرآن بسیاری از پیامبران به صبر ستوده شده اند ؛ اما کمتر پیامبری به حلم ستوده می شود؛ زیرا دست یابی به این فضیلت بسیار سخت و رسیدن به مقام حلیم سخت تر است و هر کسی نمی تواند  در آزمون ها موفق بیرون آید و عنوان حلیم را برای خود ثبت کند. حلم و بردباری، فضیلت ارزشی حلم و بردباری به معنای پیش گفته همان طوری که از صفات فعل الهی است، باید در هر انسانی تحقق یابد؛ زیرا فضیلت بسیار مهم و ارزشی است. بسیاری از انسان ها به سبب عدم مهار و مدیریت خشم ، هیجانی عمل کرده و سپس پشیمان می شوند؛ زیرا در هنگام غضب همانند شدت شهوت، عقل دیگر نمی تواند راه درست را تشخیص دهد. حضرت صادق (ع) در حدیثی به عِنوان بَصری شیوه عملی بردباری درمقابل سفیهان را نیز بیان فرموده اند:«.....أمّا سه خصلت صبوری و حلم: ۱) اگر کسی به توگوید: اگر سخنی گویی ده برابر می شنوی تو بگو: اگر ده تا گویی سخنی هم نشنوی. ۲) اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته ات راستگویی از خداوند خواهانم که از من در گذرد و اگر دروغگویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد. ۳) اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده.»( محمد جواد نورمحمدی،حدیث عنوان بصری الامام الصادق (ع)،ص۲۴و۲۵) حلم و بردباری چنان ارزش والائی دارد که حتی کافران آن را می پسندند و وجود آن را در شخصی می ستایند؛ چنان‌که قوم کافر شعیب(ع) ایشان را به این صفت می ستایند و آن را امری ارزشی و فضیلتی بزرگ می دانند.(هود، آیه ۸۷) صفت حلیم درباره حضرت ابراهیم (ع) ناظر بر شکیبایى و بردبارى او در برابر نسبتهاى ناروا و آزار و اذیت کافران است (تفسیر طبرى، توبه، آیه ۱۱۴؛  مجمع البیان طبرسى، ذیل توبه: ۱۱۴). به گفته مفسران، بشارت به حضرت ابراهیم، که صاحب فرزندى حلیم مى‌شود (صافّات، آیه ۱۰۱)، بدین‌معناست که این فرزند به سنى مى‌رسد که صفتِ حلم و وقار در او بروز و ظهور مى‌یابد (جامع البیان، طبرى؛ مجمع البیان، طبرسى، ذیل آیه ۱۰۱) و همین صفت، باعث صبر او در مقابل امتحان دشوار الهى، یعنى فرمان ذبح  مى‌گردد (المیزان، طباطبائى، ذیل صافّات، آیه ۱۰۱). حلم در میان مردم عرب پیش از اسلام نیز از فضائل مهم و یکى از اجزاى هفت‌گانه مروت ــ که نزد آنان جایگاهى مانند دین داشت ــ محسوب مى‌شد (جوادعلى، ج ۴، ص ۵۷۴). یکى از صفات رئیس قبیله، همچنین یکى از شرایط لازم براى سیادت و قضاوت در میان مردم، حلم بود. کسى شایسته ریاست و سیادت بود که آزار و اذیتهاى قومش را تحمل کند، از رفتارهاى زشت و سفیهانه چشم‌پوشى کند و به‌سرعت دچار خشم و غضب نشود. مَثَلِ «اُحلُم تَسُد؛ حلم پیشه کن تا سیادت بیابى» حاکى از این امر است (همان، ج ۴، ص ۳۴۴، ۳۵۰، ۳۵۲). در عین حال، گاهى حلم را نشانه ضعف مى‌دانستند (گولدتسیهر، ج ۱، ص ۲۰۵). ایگناتس گولدتسیهر (درس هایی از اسلام ، ج ۱، ص ۲۰۲ـ۲۰۸)، و به پیروى از او ایزوتسو (مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن مجید ، ص ۲۸ـ۳۶)، با استناد به کاربرد دو واژه حلم و جهل در اشعار جاهلى و متون صدر اسلام، متضاد واقعى جهل را حلم دانسته‌اند نه علم. اگرچه علم گاه در تقابل با جهل قرار مى‌گیرد، اما در این موارد، جهل در معنای ثانوى به‌کار رفته است. در واقع، نامیده شدن دوره پیش از بعثت پیامبر(ص)به دوران جاهلیت، به معناى «عصر نادانى» نیست، بلکه مراد از آن، دوره‌اى است که روحیه خشونت، بى‌رحمى، انتقام‌جویى و غرور قبیله‌اى حاکم بوده است (درس های از اسلام، ج ۱، ص ۲۰۳، ۲۰۶). باتوجه به این روحیه، دستیابى به حلم براى مشرکان عرب امرى دشوار و در صورت نیل بدان، حفظ آن براى مدت طولانى سخت بود، زیرا این فضیلت در میان آنان مبناى استوار و محکمى نداشت (مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن مجید ، ایزوتسو، ص ۳۱). پیامبر(ص)در معناى حلم تغییرى اساسى ایجاد کرد و آن را بر شالوده‌اى محکم، یعنى توحید، استوار ساخت. در اسلام مهم‌ترین امرى که در تقابل با جاهلیت است، روی‌گردانى از پرستش بتها، ستمگرى و رفتارهاى غیراخلاقى است. بدین‌ترتیب، متضاد جهل، گستره معنایى‌اى به‌وسعت دین مى‌یابد (گولدتسیهر، ج ۱، ص ۲۰۷). در احادیث نیز حلم به کظم غیظ و تسلط بر نفس معنا شده است (تحف العقول ابن‌شعبه، ص ۲۲۵) و سَفَه و غَضَب مفاهیم متضاد حلم معرفى شده‌اند (اصول کافی، کلینى، ج ۱، ص ۲۱، ج ۸، ص ۱۴۸). ریشه های حلم و بردباری امامان معصوم (ع)، با بیان ریشه حلم و لوازم و نتایج آن، به تبیین هرچه بیشتر ابعاد این موضوع پرداخته‌اند.اما تلاش در راه تخلق به خوى حلم، بدون معرفت پروردگار و اقرار به توحید وى، ره به جایى نخواهد برد (مصباح الشریعه، ص ۱۵۴). در همین باره، امام صادق (ع) به بیان مواردى از موقعیت هایى که انسان باید در آنها حلم بورزد و سختى این کار را تحمل نماید اشاره کرده‌اند (همان) مهم‌ترین خاستگاه و ریشه حلم را باید در اموری چون ایمان به غیب، علو طبع و عزم و همت عالی، علم و عقل و سلطه بر نفس دانست. سلطه بر نفس و مالکیت خویشتن، سبب مى‌شود که انسان در برابر ناملایمات از کوره در نرود، و گرفتار خشم و آشفتگى ها نشود. امیرمؤمنان على(ع) در تعریف حلم اشاره اى به این سرچشمه فرموده است، آنجا که مى گوید: « اِنَّمَا الْحِلْمُ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ مِلْکُ النَّفسِ: حلم، فرو بردن خشم و مالکیت نفس است». (شرح غررالحکم، جلد ۳، صفحه ۷۴۱، حدیث ۳۸۵۹)همین معنى از امام مجتبى(ع) نیز نقل شده است. (بحارانوار، جلد۷۵، صفحه ۱۰۲٫) همچنین علوّ طبع و بلندى همت و شخصیت بالا از امورى است که به انسان اجازه نمى دهد خشم خویش را آشکار کند و دست به کارهاى غیرمنطقىِ افراد خشمگین کم ظرفیت بزند. امیرمؤمنان على(ع) مى فرماید:« اَلْحِلْمُ وَ الأناهُ تُوْأمانِ یُنتِجُهُما عُلْوُ الهِمَّهِ: بردبارى و خونسردى (در برابر حوادث) فرزندان دوقلویى هستند که از همّت بلند متولد شده اند». (نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث ۴۶۰). از سوی دیگر  ایمان به خدا و توجّه به ذات پاک و صفات او و از جمله حلم خداوند در برابر عاصیان و طاغیان نیز مى تواند سرچشمه دیگرى براى این فضیلت اخلاقى باشد. امام صادق(ع) مى فرماید: «اَلْحِلْمُ سِراجُ اللّهِ یَسْتَضیئُ بِهِ صاحِبُهُ اِلى جَوارِهِ وَ لا یَکُونُ حَلیماً اِلاّ الْمَؤیَّدُ بِاَنْوارِ اللّهِ وَ بِاَنْوارِ الْمَعْرفَهِ وَ التّوحیدِ؛ حلم چراغ پر فروغ الهى است که دارنده آن از آن بهره مى گیرد و به سوى جوار قرب خدا پیش مى رود و انسان نمى تواند حلیم باشد، مگر اینکه با انوار الهى و انوار معرفت و توحید تأیید گردد.( مصباح الشریعه،باب۵۷،ص۳۵۳) برخی از آثار حلم در کلام معصومین(ع) ۱- آرامش و میانه روی : بنابراحادیث اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، حلم و کظم غیظ موجب میانه‌روى انسان در امور و آرامش یافتن روان او مى‌شود (رجوع کنید به کلینى، ج ۲، ص ۵۱؛ مجلسى، ج ۷۵، ص ۳۷۷ـ۳۷۸). ۲- عیب پوشی: همچنین عیوب انسان را مى‌پوشاند و جایگاه وى را در بین مردم و نیز در آخرت بالا مى‌برد (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲۴؛ کلینى، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ابن‌ماجه، ج ۲، ص۱۴۰۰). ۳- رکن عقل و علم: در برخى احادیث به رابطه حلم و مفاهیمى چون عقل، علم و ایمان پرداخته شده است. حلم از نتایج عقل و علم (تحف العقول ابن‌شعبه، ص ۱۵) و در عین حال از ارکان آن دو دانسته شده است(الامالى، ابن‌بابویه، ۱۴۱۷، ص ۴۷۸؛ تحف العقول، ابن‌شعبه، ص ۳۱۸). ۴- رکن ایمان و زهد و تقوا و عدل: همچنین حلم از ارکان ایمان (کافی، کلینى، ج ۲، ص ۴۲)، از نشانه‌هاى زاهدان و اهل تقوا (همان، ج ۲، ص ۲۲۹؛ الامالى،  ابن‌بابویه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص ۴۸۳)، یکى از ارکان عدل و از اوصاف لازم قاضى (کافی ، کلینى، ج ۲، ص ۵۱؛ تحف العقول، ابن‌شعبه، ص ۱۳۵) و یکى از شرایط عابدان است.(کافی، کلینى، ج ۲، ص ۱۱۱). ۵- زینت آدمی: پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «خداوندا مرا به سبب علم بى نیاز کن و با حلم زینت بخش ».( مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۷۹۱) ۶-  روش پیامبران: آن حضرت(ص) نیز فرمود: «پنج چیز از روش مرسلین است و حلم را یکى از آنها شمرد.»(همان) ۷-  ابزار رفعت : آن حضرت (ص) فرمود: ِابْتَغُوا الرَّفعَهَ عِنْدَ اللَّه؛ مرتبه بلند را نزد خدا بجوئید، پرسیدند: آن چیست ؟ فرمود: تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تُعْطِی مَنْ حَرَمَکَ، و تَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَیْک‏؛ هر که دوستى تو را قطع کند با او پیوند کن و هر که از نیکى خود تو را محروم سازد با او نیکى کن و نسبت به هر که به نادانى با تو رفتار کند حلم بورز. (همان) ۸- درجه شب زنده دار روزه دار:  فرمود: إِنَّ الرَّجُلَ لَیُدْرِکُ بِالْحِلْمِ دَرَجَهَ الصَّائِمِ الْقَائِم‏؛  مرد به واسطه حلم به مرتبه کسى مى رسد که روزها روزه گیرد و شبها را به عبادت به سر برد.( مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۷۹۱) ۹- محبوب خدا: آن حضرت(ص) فرمود: « إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْحَیِیَّ الْحَلِیمَ وَ یُبْغِضُ الْفَاحِشَ الْبَذِیَّ»: خداوند بنده با حیاى بردبار را دوست دارد و فحش گوى بى شرم را دشمن دارد.( بحارالانوا ر، ج۷۶، ص۱۱۷) ۱۰- کسب عزت : علی(ع) می فرماید:« هیچ عزّتی بالاتر از بردباری نباشد.»( غرر الحکم، ص ۶۴۰، ح ۷۷۹۵) ۱۱- یاوری انسان:  امام صادق (ع) فرمود: «کَفَى بِالْحِلْمِ نَاصِرا»: حلم براى نصرت و یاورى هر کسى کافى است.( وسایل الشیعه، ج۱۵،ص ۶۵) ۱۲- عابد بودن :  امام رضا (ع) فرمود: «لَا یَکُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى یَکُونَ حَلِیما»: مرد، عابد نخواهد بود مگر آنکه حلیم باشد.( اصول کافی، ج۲، ص۱۱۱) ۱۳- خیر : امیر مؤمنان (ع) فرمود: «لَیْسَ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ مَالُکَ وَ وَلَدُکَ وَ لَکِنَّ الْخَیْرَ أَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ یَعْظُمَ حِلْمُک‏؛ خوبى آن نیست که مال و اولاد تو بسیار باشد بلکه خیر آن است که علم تو بسیار و حلم تو عظیم باشد.»( مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۲۱) ۱۴- زیبایی انسان : امام علی (ع) نیز می‌فرمایند: « زیبایی مرد بردباری اوست.» (غررالحکم، ص ۳۸۳، ح […]
Share

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>