SAMAMOSرشد اقتصادی در هر جامعه ای برآیند تولید است. افزایش تولید از نظر کمی و کیفی، به معنای رشد اقتصادی و بهبود وضعیت اقتصادی است. از این رو می بایست به تولید توجه ویژه ای مبذول داشت، زیرا اگر افزایش مصرف همراه با افزایش تولید نباشد، به معنای فقدان رشد اقتصادی در جامعه است. هر جامعه ای باید تولیداتش بیشتر از مصارف آن بوده و همواره دخل بر خرج بچربد تا جامعه بتواند فرصت های تازه ای برای سرمایه گذاری در بخش های دیگر به دست آورد.
افزایش تولید و رشد اقتصادی در هر جامعه به معنای ایجاد فرصت های بیش تر و بهتر برای شکوفایی اقتصادی و ورود به عرصه های تازه و نو خواهد بود و امکان خلاقیت بیش تر را در جامعه فراهم می آورد.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش تولید ملی را در رشد و شکوفایی اقتصادی براساس آموزه های وحیانی قرآن ارائه دهد.

دانلود

اهمیت رشد و شکوفایی اقتصادی از نظر قرآن
رشد اقتصادی، دلالت بر افزایش تولید یا درآمد سرانه ملی دارد. اگر تولید کالاها یا خدمات به هر وسیله ممکن در یک جامعه ای افزایش پیدا کند، می توان گفت که در آن کشور و جامعه، رشد اقتصادی اتفاق افتاده است. رشد اقتصادی به جامعه این امکان را می دهد تا در شرایط مناسب و مطلوبی، توسعه در بخش های دیگر انسانی را پی گیری کند؛ زیرا جامعه ای که از رشد اقتصادی مطلوب و مناسبی برخوردار است، دغدغه برآورد نیازهای ابتدایی را ندارد و فکر و عمل خویش را مصروف تأمین امور ابتدایی زندگی نمی کند. از این رو گفته اند جامعه ای که دغدغه شکم دارد نمی تواند در امور فلسفی وارد شود و به مسایل کلان و امور کلی بیندیشد و برای آینده های دور و آمال و آرزوهای بلند برنامه ریزی داشته باشد.
اصولا امور عقلانی و فلسفی در شرایطی رشد و نمو می یابد که جامعه از وضعیت مناسب اقتصادی برخوردار باشد. با نگاهی به رشد فلسفه در ایران و یونان به سادگی می توان دریافت که این رشد زمانی تحقق یافت که جامعه ایرانی و یونانی از نظر اقتصادی در وضعیت مناسبی قرار داشتند و اکثریت جامعه دغدغه مسایل اقتصادی نداشتند و از آسایش و رفاه خوبی برخوردار بودند به گونه ای که می توانستند با آرامش خیال در مسایل کلان وارد شوند و فکر و ذهن خویش را مشغول معقولات ثانوی کنند و از هدف آفرینش و علت پدیداری هستی و انسان پرسش هایی را مطرح سازند.
از همین جا نیز دانسته می شود که چرا مسائل اقتصادی، مسئله دیروز و امروز یک جامعه نیست، بلکه مسئله همه زمان های اوست؛ زیرا انسان همواره نیازهای مادی واقتصادی دارد و می بایست هر روزه مثلا شکم خود را دست کم در دو وعده سیر کند و جای گرم و نرمی داشته باشد تا در آن از بلایای طبیعی و باد و بوران و سیل و توفان در امان باشد و از آسایش نسبی بهره مند شود، پس هر انسان و جامعه ای همواره مسایل اقتصادی را در اولویت خود قرار می دهد تا به نیازهای مادی و طبیعی خود در حد مطلوب و مناسبی پاسخ دهد. بنابراین هر جامعه ای به طور طبیعی در اندیشه رشد اقتصادی و شکوفایی آن در راستای تامین آسایش مطلوب و مناسب است و از خلاقیت برای بهره مندی بیشتر و بهتر از طبیعت مادی در پاسخ به نیازها و ارضای آن ها بهره می گیرد.
جامعه نیازمند آن است که در همه ابعاد و سطوح از جمله از نظر اقتصادی، امروزش بهتر از دیروز و فردایش بهتر از امروز باشد. این همان اندیشه عید و نوروز در تفکر اسلامی است که هر کسی می بایست در همه جهات مثبت، امروزش بهتر از دیروز باشد و از رشد مناسب در هر زمینه و عرصه ای بهره مند شود.
پس جامعه از نظر اقتصادی می خواهد از نوشوندگی دایمی و رشد و تعالی برخوردار باشد. از این رو تلاش می کند تا با افزایش تولید، وضعیت اقتصادی خود را از نظر کمیت و کیفیت بهبود بخشد و از دیروز بهتر باشد.
براساس تعریفی که اقتصاددانان درباره رشد اقتصادی گفته اند، رشد اقتصادی عبارت از افزایش تولید یک کشور در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه است. پس رشد اقتصادی همانند رشد در جنبه های دیگر انسانی، می بایست در راستای افزایش کمی و کیفی تولید و کالاها و خدمات در یک جامعه باشد.
اقتصاددانان براساس فرمولی خاص به این نتیجه می رسند که آیا کشور و جامعه ای دارای رشد اقتصادی است یا گرفتار رکود اقتصادی است؟ از نظر اقتصاددانان، در سطح کلان، افزایش تولید ناخالص ملی (GNP) یا تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال مورد بحث به نسبت مقدار آن در یک سال پایه، رشد اقتصادی محسوب می شود. علت اینکه برای محاسبه رشد اقتصادی، از قیمت های سال پایه استفاده می شود آن است که افزایش محاسبه شده در تولید ناخالص ملی، ناشی از افزایش میزان تولیدات باشد و تأثیر افزایش قیمت ها یعنی تورم حذف گردد.
براین اساس، هر جامعه ای باید تلاش کند تا وضعیت اقتصادی خود را در چارچوب آنچه رشد اقتصادی نامیده می شود، بهبود بخشد؛ زیرا بهبود وضعیت اقتصادی و رشد آن به معنای فرصت های بهتر و آسان تر برای رشد در جنبه های دیگر بشری است.
به سخن دیگر، رشد و شکوفایی اقتصادی در هر جامعه ای به معنای فرصت اندیشیدن و خلاقیت در جنبه های انسانی تر است و به جامعه اجازه می دهد تا در سطوح عالی تر فرهنگی به اندیشیدن بپردازد و دغدغه های مهم تر و برتری را داشته باشد.
براساس همین مطلوبیت رشد اقتصادی است که قرآن، خواهان تلاش و مجاهدت جوامع انسانی برای رشد اقتصادی و شکوفایی آن می شود و رشد اقتصادی را به عنوان یک امر مهم تلقی کرده و بر آن تاکید می کند. از نظر قرآن، رشد اقتصادی جوامع انسانی چنان مهم و با اهمیت است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت، زیرا اگر انسان به نیازهای اقتصادی و مادی و ابتدایی خود پاسخ مناسبی ندهد، امکان آن را نمی یابد تا در سطوح دیگر و برتر حرکت های تکاملی خود را بپیماید.
رشد اقتصادی از نظر قرآن چنان اهمیت دارد که خداوند آن را از نعمت های الهی برای یک جامعه برمی شمارد. (سباء، آیه ۱۵) این بدان معناست که رشد اقتصادی عاملی مهم و تاثیرگذار در تعالی و تکامل معنوی بشر است و خداوند اقتصاد و رشد اقتصادی را بنیاد رشد و تعالی بشر در جنبه های دیگر برمی شمارد. از این رو رشد اقتصادی و بهره مندی بیشتر و بهتر از امور مادی را به عنوان حسنات در کنار امور معنوی و اخروی یاد می کند و انسان متعادل را انسانی بر می شمارد که خواهان بهره مندی از رشد اقتصادی در کنار دیگر جنبه های بشری می باشد. (بقره، آیه ۲۰۱، نساء، آیه ۳۲، اعراف، آیه ۱۵۶)
عوامل و منابع رشد اقتصادی
برخلاف رویه ای که اکنون در جهان متداول است، نظریه های اقتصادی اسلام و قرآن، ارتباط تنگاتنگی میان عوامل مادی و معنوی برقرار کرده است. اگر در نظریه های اقتصادی در پاسخ به عوامل و منابع رشد اقتصادی تنها به عواملی مادی چون آب و خاک و منابع انسانی فنی و علمی و مانند آن بسنده می شود، در نظریه های اقتصادی اسلام، نقش عوامل معنوی بسیار پررنگ تر و تاثیرگذار از عوامل مادی آن است.
وقتی به نظریه های اقتصادی موجود در جهان اقتصاد مراجعه می شود، در بیان عوامل رشد اقتصادی و یا منابع رشد اقتصادی به اموری چون افزایش نهاده های تولید یعنی افزایش سرمایه یا نیروی گاز، افزایش بهره وری عوامل تولید، به کارگیری ظرفیت های احتمالی خالی در اقتصاد و مانند آن توجه داده می شود.
در حقیقت براساس این نظریه های اقتصادی، رشد اقتصادی با تاکید بر عوامل و منابع مادی چون آب مناسب و فراوان (هود، آیه ۵۲، نوح، آیات ۱۰ تا ۱۲، جن، آیه ۱۶)، زمین و خاک مناسب و مرغوب (اعراف، آیه ۵۸، سباء، آیه ۱۵) و مواد اولیه برای تولید (همان) و نیز منابع انسانی فعال و فنی و کار و تلاش آنان (ملک، آیه ۱۵) صورت گرفته است. اگر به انسان در این معادله توجه شده به سبب نقش خلاقیت آن و به عنوان یک ابزار در کنار دیگر ابزارها با کمی تفاوت توجه شده است، در حالی که براساس نظریه های اسلامی، رشد اقتصادی و شکوفایی نه تنها به این عوامل و منابع بستگی دارد، بلکه در یک مرتبه و سطح عالی تر می بایست به عوامل و منابعی توجه داشت که تاثیرگذاری آنها نه تنها کمتر از این عوامل و منابع نیست بلکه گاه بیشتر و پررنگ تر می باشد.
از این رو در نظریه های اسلامی ارتباط تنگاتنگی در حد علت و معلول میان عوامل مادی و غیرمادی در تولید و رشد اقتصادی برقرار شده است. در این نظریه های اسلامی، رشد اقتصادی ارتباط تمام و کاملی با مسائلی معنوی چون ایمان (اعراف، آیه ۹۶)، پای بندی به اصول عقلانی و وحیانی و احکام و آموزه های آن (مائده، آیه ۶۶)، تقوا و مراعات تقوای الهی و پرهیزگاری (اعراف، آیه ۹۶، طلاق، آیات ۲و۳)، دعا و نیایش و استغفار (هود، آیات ۳ و ۵۲، نوح، آیات ۱۰ و ۱۱)، استقامت و پایداری بر ایمان و دین حق (جن، آیه ۱۶) و مانند آن دارد.
این بدان معناست که نمی توان تنها در سایه عوامل مادی و به دور از مسایل فرامادی و معنوی از جمله ایمان به خدا و عمل در چارچوب آموزه های عقلانی و وحیانی، به رشد اقتصادی دست یافت و رشد اقتصادی را صرفاً به جهت مادی بودن آن متکی بر عوامل مادی دانست.
با نگاهی به یکی از عوامل معنوی که همه اقتصاددانان مادی بر آن توجه دارند، ارتباط تنگاتنگ میان امور مادی و معنوی را می توان به دست آورد.
همگان بر این باورند که عامل معنوی چون امنیت و آرامش یکی از مهم ترین علل و عوامل رشد اقتصادی است؛ زیرا در سایه امنیت است که سرمایه گذاری و تولید و خلاقیت انجام می گیرد. پس شکی در اهمیت این عامل معنوی در رشد اقتصادی و مادی نیست و همگان بر این اصل مهم تأکید دارند چنان که خداوند نیز در آیاتی از جمله آیه ۱۲۶ سوره بقره و آیه ۱۱۲ سوره نحل بر اهمیت عامل معنوی امنیت در افزایش تولید و رشد اقتصادی تأکید می کند.
بنابراین، شکی نیست که عامل معنوی در امور مادی می تواند نقش اساسی و مهمی ایفا کند. در این میان باید توجه داشت که فقط این عامل معنوی نیست که در امر مادی تأثیرگذار می باشد، بلکه چنانکه خداوند روشن و تبیین کرده عوامل معنوی دیگری نیز در ایجاد رشد اقتصادی و مادی تأثیر می گذارد.
بنابراین، از نظر قرآن، در مسئله رشد اقتصادی نمی توان تنها به عوامل مادی و منابع مادی بسنده کرد، بلکه لازم است تا در کنار عوامل مادی به عوامل معنوی تأثیرگذار در رشد اقتصادی نیز توجه یافت.
هر چند که خداوند در آیاتی از جمله آیات ۳۲ تا ۳۶ سوره کهف، ۷۳ و ۷۴ سوره مریم، ۵۵ و ۵۶ سوره مؤمنون، ۳۴ تا ۳۷ سوره سباء و ۳۳ و ۳۴ سوره زخرف بر عدم ملازمت توسعه و رشد اقتصادی با حقانیت جوامع تأکید می کند و به این نکته توجه می دهد که رشد اقتصادی در جوامع به معنای حقانیت آنها نیست، ولی به این نکته نیز توجه می دهد که رشد اقتصادی مطلوب و پایدار و تأثیرگذار تنها در سایه حقانیت خواهد بود. (انعام، آیه۶؛ توبه، آیه۶۹؛ مریم، آیات ۷۳ و ۷۴؛ قصص، آیه ۵۸؛ سباء، آیه ۴۵)
به سخن دیگر، براساس نظریه های اقتصادی قرآن و سنت های الهی، هر جامعه ای با بهره مندی از عوامل مادی و برخی از عوامل معنوی می تواند به رشد اقتصادی دست یابد، ولی این رشد اقتصادی و توسعه و شکوفایی آن هرگز به معنای حقانیت آن جامعه نیست، چرا که سنت و قانون الهی بر این است که با استفاده از منابع مادی و برخی از عوامل معنوی چون امنیت و قانون مداری، جامعه به رشد اقتصادی برسد، اما این رشد اقتصادی نمی تواند جامعه را پایدار کند و عامل برای جلوگیری از نابودی آن باشد، چرا که جوامع رشد یافته ای بودند که به سبب فقدان حقانیت و کفرپیشگی دچار نابودی و سقوط شده و از میان رفته اند.پس تنها عامل بهره مندی درست از رشد اقتصادی و بقای جوامع رشد یافته را باید در عوامل معنوی چون ایمان به خدا و تقوای الهی و عمل به آموزه های دستوری و احکام آن جست وجو کرد؛ چرا که سنت الهی بر این است که این جوامع از رشد اقتصادی بهره مند شوند.اگر بخواهیم آنچه را خداوند به عنوان عوامل رشد اقتصادی بر شمرده دسته بندی کنیم به دو دسته عوامل مادی و معنوی می رسیم. در میان عوامل معنوی برخی از آنها عامل ایجادی رشد اقتصادی و برخی دیگر عامل بقایی و بهره مندی از رشد اقتصادی خواهند بود. به این معنا که برخی از عوامل مادی و معنوی فقط زمینه رشد اقتصادی جوامع را موجب می شوند ولی برخی دیگر نه تنها عامل ایجادی آن هستند بلکه عامل بهره مندی و بقایی آن خواهند بود.
خداوند در آیاتی به عدم ملازمت میان حقانیت و بوجود آمدن رشد اقتصادی اشاره می کند و می گوید که با تحقق عوامل مادی و معنوی خاصی، رشد اقتصادی درجوامع بشری تحقق می یابد با آنکه آن جامعه کفر پیشه است و اهل ایمان و اسلام نیست. ولی درآیاتی دیگر بیان می کند که میان حقانیت و بقای رشد اقتصادی و بهره مندی از این نعمت، ملازمت وجود دارد، چنانکه درآیاتی از جمله ۲۷۶ سوره بقره، ۳۹ سوره روم، ۳۹ سوره سباء و ۷ سوره طلاق، انفاق را از عوامل دست یابی به توسعه اقتصادی و رشد شکوفایی آن می داند و بقا و بهره مندی جامعه از رشد اقتصادی را در گرو انفاق گری می داند و یا در آیاتی دیگر از جمله ۹۶ سوره اعراف و ۲ و ۳ سوره طلاق، تقوای الهی را از جمله عوامل معنوی توسعه اقتصادی و رشد و بقا و بهره مندی از آن برمی شمارد. پس می توان گفت که میان رشد اقتصادی و بقا و بهره مندی از آن از یک سو و عوامل مادی و معنوی و همچنین حقانیت از سوی دیگر نوعی ملازمت است هرچند که به یک معنا این ملازمت میان حقانیت و رشد اقتصادی نیست؛ از این رو برخی از جوامع کفر پیشه را می توان یافت که دارای رشد و توسعه و شکوفایی اقتصادی هستند ولی باید پذیرفت که این رشد دارای بقا نخواهد بود؛ زیرا تنها از عناصر مادی و یا معنوی برخوردار است که موجب ایجاد رشد می شود ولی در بقا و بهره مندی آن نقشی ندارد. از این رو این جوامع کفرپیشه به همان سرعتی که از رشد اقتصادی برخوردار می شوند گرفتار بحران اقتصادی و فروپاشی می شوند؛ زیرا عامل بقایی رشد، حقانیت و ایمان و تقوا و عمل به آموزه های وحیانی است که این گونه جوامع از آن برخوردار نیستند.
تولید، خلاقیت، کار و حقانیت، عوامل توسعه و رشد اقتصادی پایدار
براساس آنچه بیان شد می توان دریافت که عوامل اصلی رشد و توسعه و شکوفایی اقتصادی پایدار تنها عوامل مادی چون آب وخاک و منابع مادی و انسانی نیست. بلکه آنچه نقش کلیدی در پایداری توسعه و رشد اقتصادی و بهره مندی کامل از آن دارد، عواملی چون حقانیت و ایمان و تقواست.
هرجامعه ای با تولید بیشتر و کار بهتر و مصرف درست از منابع و تولیدات، به رشد اقتصادی دست می یابد. در این میان نقش انسان به عنوان منبع اصلی تولید، نقش اساسی است. انسان با اندیشه و عمل خود، از نظر کمی و کیفی تغییرات و تحولات را در ماده بوجود می آورد تا به شکل بهتر و آسانتر از آن برای آسایش بهره گیرد.
اندیشه خلاق انسانی به او این امکان را می دهد تا از منابع خام و ماده، محصولات و فرآورده هائی را داشته باشد که زندگی او را آسان تر و بهتر کند. اما باید توجه داشت که آنچه این تولیدات و خدمات کمی و کیفی را معنا می بخشد، آرمان های متعالی و بلندی است که درپس این کار و فکر و تولید نهفته است.
اگر انسان ها تنها در اندیشه تولید بیشتر و بهتر باشند و رشد اقتصادی را در بیشتر و بهتر شدن کالا و خدمات بدانند، گرفتار نوعی دنیا زدگی می شوند و این دنیا زدگی موجب می شود تا در یک چرخه دور گرفتار آیند و به استعمار و استثمار یکدیگر بپردازند و از هدف غایی غافل شوند.حقانیت به معنای ایمان به خدا و هدفمندی هستی، کار و تلاش انسانی را معنا و مفهومی دیگر می بخشد. کسی که معتقد به خداوند و هدفمندی هستی است بر این باور است که کار و تولید و تلاش او می بایست در راستای تحقق هدفی بلند و کمال آرمانی باشد. این هدف بزرگ و متعالی رشد کمی و کیفی و اقتصادی را معنایی دیگر می بخشد و اجازه نمی دهد تا به استثمار و استعمار دیگران بپردازد و از انفاق و کمک مالی به دیگران خودداری ورزد.
اگر در جوامع رشدیافته کنونی می بینیم که توسعه پایدار نیست و همواره با بحران های متعدد و متنوعی دست به گریبان هستند از این روست که رشد اقتصادی براساس عدم ملازمت میان حقانیت و توسعه به طور طبیعی ایجادشده ولی از آنجایی که بقا و بهره مندی از رشد اقتصادی، ملازمت کاملی با حقانیت دارد، نمی تواند این توسعه و رشد پایدار باشد؛ چرا که در چارچوب ظالمانه ای که اقتصاد دنیازده ایجاد می کند ۹۹ درصد مردم از یک درصد ثروت و تولید بهره مند می شوند، در حالی که یک درصد ظالم از ۹۹ درصد ثروت و تولید بهره می گیرند. این گونه است که ظلم در جوامع رشدیافته می تواند پایداری و توسعه دایمی اقتصادی را با مشکل مواجه کند و موجبات فروپاشی و اضمحلال جوامع را سبب شود.
از نظر قرآن، تولید و خلاقیت و کار و بهره گیری درست از منابع و عوامل مادی و معنوی می تواند رشد اقتصادی را موجب شود، ولی تنها حقانیت است که می تواند این رشد اقتصادی را پایدار و موجبات بهره مندی مناسب و مطلوب همگانی را فراهم آورد.
سخن دراین باره بسیار است و از حوصله یک مقاله کوتاه بیرون است. از این رو مطالب و مباحث دیگر پیرامون رشد اقتصادی و تولید و کار و سرمایه ملی را به مجالی دیگر می گذاریم.

مطالب مرتبط

  • حرام خواری اعلان جنگ به خدا حرام خواری مصادیق گوناگون و متعددی دارد. برخی از مصادیق آن تنها جنبه شخصی دارد و یا تنها گناه شمرده می شود؛ اما برخی از مصادیق آن، نه تنها جنبه اجتماعی پیدا می کند، بلکه افزون بر جرم قانونی و فساد اجتماعی از مصادیق محاربه و جنگ با خداست. برخی از حرام خواران، تشنه مال اندوزی هستند و گویی آب شور دریا را می خورند که جز افزایش تشنگی و عطش چیزی به دنبال ندارد. اینان برای ارضای شهوت مال اندوزی که گاه تا حد مال پرستی و دنیاپرستی رشد می یابد، مرتکب هر عمل خلاف عقل و عقلاء و شرع می شوند؛ این گونه است که هواهای نفسانی ایشان، به عنوان الهه و خدای ایشان ظهور می یابد و جز پرستش آن گامی برنمی دارند.نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا گروهی از حرام خواران مال اندوز را معرفی و منشأ رفتارهای ضدکمالی آنان را تبیین نماید. جاودانگی در پرتو مال اندوزی مال اندوزی به معنای گردآوری ثروت، نوعی رفتار خلاف فلسفه آفرینش است؛ زیرا هرآنچه برای انسان در دنیا فراهم آمده، ابزارهای برای فعلیت یابی توانایی های بشر و رسیدن انسان به قله بزرگ خدایی شدن و خلافت یابی در شکل ربوبیت الهی است. براین اساس، کسانی که به مال اندوزی و گردآوری آن مشغول می شوند، به جای آنکه نگاه مقدمی و ابزاری به مال و ثروت داشته باشند، نگاه اصیل و غایی به آن دارند. این نوع نگرش به دنیا به معنای تاصیل غیراصیل و درهمان حال تفریع اصیل است. به این معنا که چیزی را که اصالت ندارد به عنوان اصیل شناخته و با آن معامله اصیل می کنند و در همان حال، چیزی که اصیل است از اصالت می اندازند و یا آن را اصولا نمی بینند و از آن غافل می شوند یا آنکه اگر ببینند، به عنوان یک امر فرعی و غیرمهم بدان توجه دارند. لذا دنیا برای آنان اصل و آخرت، یا دیده نمی شود یا آنکه غیراصیل می شود. خداوند در آیاتی به تبیین و تحلیل مال اندوزان پرداخته و نگرش آنان را به هستی مورد نقد جدی قرار داده است. از نظر خداوند، انسانی که به مال اندوزی اقدام می کند، تحلیل نادرستی از هستی برای خود ارائه داده است و شناختی درست از هستی و اهداف آن نداشته و نمی تواند به درستی هرچیزی را درجای واقعی و حقیقی آن ببیند و یا قرار دهد و رفتار خویش را براساس اهداف واقعی و حقیقی تنظیم کند. بینش مال اندوزان به دنیا مبتنی بر این است که همه هستی در آن چیزی محدود می شوند که ما از آن به دنیا یاد می کنیم. زندگی چیزی جز همین دایر بسته و محدوده زندگی دنیوی نیست و برای دنیا و آفریده های آن هدفی نیست. اگر برخی از مال اندوزان نگاهی متفاوت تر نسبت به این دسته داشته باشند، این تفاوت تنها درمعنای جاودانگی است. به این معنا که برخی زندگی را همین زندگی مادی و دنیوی دانسته و برای انسان روح و روانی قائل نیستند که قابلیت زیست دیگری داشته باشد و برخی دیگر برای انسان نوعی زندگی قایل می شوند که آن هم در همین دنیا تحقق خواهدیافت. برخی از مال اندوزان برای بهره مندی هرچه بیشتر و رهایی از ترس نداری، اقدام به گردآوری ثروت می کنند. کسانی که تجربه زندگی سخت نداری را دارند، به ثروت و مال به چشم دیگری می نگرند. همین تجربه سخت و تلخ گذشته است که آنان را به ثروت اندوزی و بخل گرفتار می کند و همواره در گردآوردن و انباشت ثروت دمی آرام نمی گیرند؛ زیرا سعادت را در آرامش و آسایشی می دانند که ثروت برای آنان فراهم آورده است. ترس از گرسنگی و نداری، سعادت را از آنان سلب می کند، برای همین تنها در سایه سار ثروت انبوه و بی شمار است که سعادت را جست وجو می کنند و بدان اعتماد دارند. اینان براین باورند که هستی جز همین زندگی دنیایی نیست و اگر بخواهند برای موهوم تلاش کنند، شکست خورده اند؛ بنابراین، تمام تلاش آنان این است که این دم کوتاه زندگی را به بهترین شکل بگذرانند و هیچ غم و اندوه و ترسی از نداری و گرسنگی و مانند آن نداشته باشند و به شادی و سرمستی مرفهان، زندگی را به پایان برسانند. برخی دیگر از مال اندوزان، هرچند همین نگرش را نسبت به دنیا دارند، ولی بر این باورند که اگر جاودانگی برای بشر رقم خورده است، تنها در سایه ثروت و مال اندوزی است. اگر دنیای دیگری باشد، آن نیز تنها برای ثروتمندان رقم خواهد خورد و تنها آنان هستند که از زندگی جاودانه در دنیایی دیگر بهره مند خواهند شد. آنان براین باورند که جاودانگی را تنها می توان در سایه ثروت اندوزی و مال بی شمار به دست آورد. (همزه، آیات ۲ و ۳) شیفتگی اینان به ثروت اندوزی تنها به سبب شیفتگی به جاودانگی است؛ ولی آنان جاودانگی را در ثروت می جویند؛ چرا که سعادت دنیوی را تنها در سایه ثروت تجربه کرده اند و آرامش و آسایش را در پناه آن دیده اند. این گروه از مال اندوزان و زراندوزان، دنبال استغنای ذاتی هستند که در سایه ثروت به دست می آید. از این رو هرچه بیشتر به ثروت اندوزی گرایش داشته و از هرگونه خروج ثروت و مال از دست خود، هراسان بوده و با روحیه انفاق و ایثار و احسان به شدت مبارزه می کنند و به بخل ورزی گرایش شدیدی دارند؛ چرا که نیکوترین زندگی را در زندگی دنیوی همراه با سعادت در سایه استغنای ثروت می دانند و منکر هرگونه زندگی برتر و نیکوتر غیراز آنچه می شناسند هستند. (لیل، آیات۸و ۹ ) به نظر آنان استغنای ذاتی انسان و جاودانگی و نیز خوشبختی تنها در سایه ثروت به دست می آید؛ زیرا زندگی چیزی جز آرامش در سایه آسایش نیست که آن نیز با مال اندوزی به دست می آید. فرهنگ نظام سرمایه داری و مال اندوزی این نگرش باطل و نادرست به هستی، فلسفه و اهداف آفرینش و نیز راه رسیدن به سعادت واقعی، موجب می شود تا رفتارهای مال اندوزان رفتاری متفاوت از دیگر افراد جامعه باشد. آنچه فرهنگ رفتاری سرمایه داران و مال اندوزان را در جهان رقم می زند، همین نگرش نادرست آنان به هستی و اهداف آفرینش و راه رسیدن به سعادت است. خداوند ضمن تبیین این نگرش نادرست و ناروای مال اندوزان و نظام سرمایه داری، فرهنگ رفتاری آنان را تحلیل و تبیین می کند و سپس نشان می دهد که اینان تا چه اندازه به بیراهه و گمراهی رفته اند. نظام سرمایه داری، فرهنگ خاص خود را دارد. در این فرهنگ که مبتنی بر همان بینش و نگرش سرمایه داری و ثروت اندوزی است، اصولی چون طغیان و تجاوز به حقوق دیگران و عدم بسندگی به حقوق خود (قصص، آیه ۷۶، شوری، آیه ۲۷؛ علق، آیات ۶ تا ۹) فسق و فجور و رفتارهای نابهنجار و زشت و ضداخلاقی (اسراء، آیه ۱۶)، مخالفت با قانون، قانون گریزی، دور زدن قانون، هنجارشکنی، بی اعتبار کردن قانون و ارزش ها (همان و نیز علق، آیات ۷ تا ۱۰) و مانند آن از اصول حاکم در میان ایشان است. در رفتارهای آنها جز عجب و حق گریزی (مومنون، آیات ۵۳ و ۵۵)، برتری جویی (سباء، آیات ۳۵ و ۳۶)، تجمل گرایی (قصص، آیات ۷۶ و ۷۹)، تفاخر و فخرفروشی به دیگران (کهف، آیه ۳۴؛ قصص، آیات ۷۶ و۷۹؛ تکاثر، آیات۱ و ۲) غرور و سرمستی (قصص، آیه ۷۶ و کهف، آیات ۳۲ و ۳۴)، بخل و خساست (لیل، آیه ۸ ) و دیگر رذایل و پستی های اخلاقی نیست. اگر بخواهیم فرهنگ سرمایه داری را به درستی معرفی کنیم، می توان آن را تجسم عینی همه رذایل اخلاقی و هنجاری و مخالف هرگونه قانون، عدالت، ارزش و فضیلت های اخلاقی دانست. این فرهنگ برای جوامع بشری بسیار خطرناک است. از این رو خداوند مهم ترین عامل در پیدایش تحولات اجتماعی و تغییر عمیق و ژرف و حتی زوال و نابودی جوامع بشری را در فرهنگ سرمایه داری و مال اندوزی و عدم انفاق از ثروت و گردش سالم اقتصادی می داند. (محمد، آیه ۳۸) بنابراین، در تحلیل قرآنی، فرهنگ سرمایه داری و ثروت اندوزی در هر جامعه ای مهمترین عامل فساد و فسق و فجور، رفتارهای ضدارزشی و هنجاری، تحولات اجتماعی از قبیل شورش ها، قیام ها و انقلاب ها و نیز نابودی نظام سیاسی و اجتماعی جامعه می باشد. فرهنگ سرمایه داری، منشأ حرام خواری فرهنگ سرمایه داری و زراندوزی مهمترین و اصلی ترین خاستگاه حرام خواری و رفتارهای ضدقانونی است. به این معنا که فرهنگ سرمایه داری موجب می شود تا تعرض به حقوق دیگران انجام شود و مال دیگران غصب شده و بی رضایت آنان مورد تصرف قرار گیرد. خداوند در آیات ۱۸ و ۲۱ سوره معارج به تحلیل خاستگاه گرایش انسان به مال اندوزی و انباشت ثروت می پردازد. در این آیات به نکاتی دیگر نیز غیر از آنچه بیان شد توجه داده شده است. به نظر قرآن، روح ناشکیبایی و آزمندی انسان موجب می شود تا به زراندوزی مشغول شود. به این معنا که روحیه هلوع و آزمندی انسان موجب می شود تا به شکلی خود را ارضا نماید. از آن جایی که انسان در هیچ زمینه ای حد یقف ندارد و پایانی برای حرکت او متصور نیست، در هر سمتی قرار گیرد در همان راه تا بی نهایت می رود. اگر انسان مسیر خدایی شدن را انتخاب کند، تا بی نهایت می رود و هرگز برای سیر حرکتی او پایان نیست. همچنین اگر در مسیر نادرست قرار گیرد و دنیا و مال اندوزی به عنوان هدف غایی او باشد، در این صورت، برای ثروت اندوزی نیز پایانی نیست؛ زیرا این سیر نیز تا بی پایان ادامه می یابد و هرگز این آزمندی انسانی اشباع نمی شود. بنابراین، انسان به سبب هلوع بودن و سیری ناپذیری و آزمندی بی پایان خود، در هر طریق و مسیری که قرار گرفت، تا بی پایان خواهد رفت. حرص آدمی اگر برای خدایی شدن باشد، برای او پایانی نیست چنان که اگر برای جاودانگی در زمین از طریق انباشت سرمایه و ثروت باشد، برای آن هم پایانی متصور نخواهد بود. از این رو باید گفت: چشم تنگ دنیا دوست را/ یا قناعت پر کند یا خاک گور. همین روحیه حرص بی پایان آدمی در دنیاپرستی و مال اندوزی است که او را به سوی حرام خواری می کشاند. دنیاگرایان از هر قوم و قبیله و مذهبی که باشند، می خواهند به مال دنیا در هر حدی که در توان آنان است، به هر وسیله مشروع و نامشروعی دست یابند و در این کار از حرام خواری و کارها و رفتارهای نادرست، ضدعقلانی و عقلایی و ضد وحیانی ابایی ندارند. (اعراف، آیه ۱۶۹) اصولا دنیاپرستان و زراندوزان از هیچ چیزی پرهیز ندارند و هیچ درجه ای از تقوا را نمی توان در آنان یافت. بر این اساس است که اهل رشوه و حرام خواری هستند (بقره، آیه ۱۸۸، مانده، آیات ۲۲ و ۶۲) غصب مال دیگران و تصاحب به هر شکلی (نساء آیات ۱۰ و ۲۹، کهف، آیه ۷۹) و کسب مال از راه حرام (بقره، آیه ۱۸۸، نساء، آیات ۲۹ و ۳۴ و ۱۶۱، توبه، آیه ۳۴) و نیز کسب مال از راه سوگند دروغ (بقره، آیه ۱۸۸، تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۱۷۶، حدیث ۶۱۵) از راه سرقت و دزدی (مائده، آیه ۳۸، ممتحنه، آیه ۱۲) از راه خودفروشی و بی عفتی و فحشای کنیزکان و دخترکان (نساء، آیه ۲۴، نور، آیه ۳۳) استفاده از مال یتیم (اسراء، آیه ۳۴)، یا کم فروشی و گران فروشی (اعراف، آیه ۸۵، هود، آیه ۸؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳) از جمله راه هایی است که مال اندوزان به کسب مال حرام اقدام می کنند. از همه بدتر برخی از مردم هستند که به نزول خواری و مال ربوی گرفتار هستند و می کوشند تا با نزول خواری، به ثروت و سرمایه خویش بیفزایند و با این کار خود به جنگ خدا و پیامبر(ص) می روند؛ زیرا نزول خواری موجب می شود تا سرمایه و ثروت از مدار تولید خارج شود و اقتصاد جامعه دچار بحران شود. زیانهای نزولخواری از آن جایی که قوام جامعه به اقتصاد و ثروت جامعه است (نساء، آیه ۵) هرگونه اختلال در روند اقتصادی جامعه به معنای نابودی ستون حفظ و بقای جامعه خواهد بود. کسب مال از طریق نزول خواری بدترین شکل درآمدی است که در جامعه ای رواج می یابد. نزول خوار با دادن سرمایه به کسب و افزایش چندین درصدی ثروت خود اقدام می کند بی آن که کار تولیدی انجام داده و یا سرمایه اش در خدمت تولید وارد شده باشد. در حقیقت ثروتی گرد می آید که بی هیچ افزایش تولید و یا تاثیر خدماتی در بخش توزیع و تولید همراه باشد. این شیوه، بنیاد اقتصاد جامعه را فرو می پاشد. برای همین از آن به اعلان جنگ با خدا یاد شده است و شخص رباخوار به عنوان محارب شناخته می شود؛ زیرا هدف از آفرینش، دست یابی انسان به فرصت های برابر تحولات کمالی و متأله شدن است؛ اما رباخواری موجب می شود تا این فرصت از انسان ها گرفته شود و افرادی با همه تلاشی که دارند تنها بتوانند به پرداخت سهم ربوی اقدام کنند؛ چرا که سود حاصله از کار به دیگری داده می شود و او با انباشت ثروت بی هیچ نقش تولید و خدماتی، قدرت و دامنه تولید و شکوفایی و رشد آن را مختل می سازد و از توسعه کمی و کیفی ثروت جلوگیری به عمل می آورد. این عمل در یک دوره و فرآیندی موجب اختلال در کل نظام گردش سالم اقتصادی می شود و جامعه را با بحران گردش ثروت و سرمایه در همه اقشار جامعه مواجه می سازد. از این رو به عنوان اعلان جنگ معرفی می شود. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۶۷ سوره بقره به نقش فرهنگ سرمایه داری ربوی در حوزه رشد اقتصادی توجه می دهد و می فرماید برخلاف تصور نادرست و ظاهری رشد و فزونی مال ربوی، این فرهنگ و رفتار هیچ گونه رشد و فزونی واقعی از مال را به دنبال ندارد. در حقیقت برخلاف ظاهر رشد گونه ثروت در فرهنگ اقتصاد سرمایه داری ربوی، هیچ گونه تولید و رشد اقتصادی تحقق پیدا نمی کند. بنابراین نمی توان این فرهنگ را عامل رشد و شکوفایی واقعی جامعه در حوزه عملکردهای اقتصادی ارزیابی کرد. نقدی که خداوند در این آیات به نظام و فرهنگ سرمایه داری ربوی وارد می سازد در جامعه امروزی سرمایه داری غربی به خوبی نمایان شده است؛ زیرا تنها بورس بازان از طریق نظام ربوی و اقتصاد مبتنی بر کاغذبازی، ثروتی را می اندوزند در حالی که هیچ تولیدی انجام نمی گیرد و هیچ خدمت اقتصادی از طریق آن به طور واقعی ارایه نمی شود. از این رو در نهایت کلیت جامعه با بحران های اقتصادی مواجه می شود و آنچه در حقیقت اندوخته شده ثروت و سرمایه حقیقی جامعه نیست بلکه مقداری زر بی ارزش و کاغذهای بی بهایی است که هیچ یک از نیازهای واقعی بشر از آسایش و آرامش و غذا و پوشاک و مانند آن را تامین نمی کند. اقتصاد واقعی در مالی است که شامل خوراکی و پوشاکی و مانند آن است و آنچه به نام اوراق بهادار و زر و سیم اندوخته می شود، ثروت کاذب است؛ زیرا نه تنی را می پوشاند و نه شکمی را سیر می کند و نه سقفی را بر سر خانواده می کشاند. فرهنگ حرام خواری ربوی به عنوان بدترین شیوه کسب ثروت و مال اندوزی است که از سوی دنیاپرستان سرمایه دار تعریف و به کار گرفته می شود و اقتصاد واقعی جامعه را با خطر مواجه می سازد و موجب نابودی و هلاکت مردم می شود. از این رو به عنوان محاربه و اعلان جنگ رسمی با خداوند و اهداف آفرینش معرفی شده است. فرهنگ بورس بازی همانند فرهنگ ناروا و نادرست ربوی، اگر تنها در دایره کاغذبازی و بازی با ارز و زر باشد، همان آثاری را دارد که فرهنگ ربوی دارد و می بایست آن را از مصادیق اعلان جنگ با خداوند دانست؛ زیرا فرهنگ بورس بازی بیرون از دایره تولید و خدمات، در مسیر تولید ثروت واقعی و مال […]
  • امکان و چگونگی تقدیم و تاخیر مرگ بسم الله الرحمن الرحیم آیا دوست دارید مرگتان را به تاخیر بیاندازید و یا حتی آن را پیش انداخته و مرگ زودس رس داشته باشید؟ شاید بیش تر مردم به بخش دوم پرسش جواب منفی و رد دهند،‌ ولی همگان از این که مرگ ایشان پس افتد و با تاخیر مواجه شود، خوشحال می شوند؛ چرا که دو روز زندگی بیش تر در دنیا می ارزد که راه و روش آن را بیاموزند. از همین روست که بسیاری مردم با کوچک ترین بیماری به سوی پزشک می شتابند و از همه دارو و درمان ها استفاده می کنند که خدای نکرده با این بیماری مرگ به استقبال ایشان نرود. هر کسی دوست دارد که صد سال که هزار سال هم زندگی کند. کم تر کسی است که از مرگ استقبال کند.جالب این که آموزه های وحیانی اسلام نه تنها تقدیم و تاخیر مرگ را ممکن و شدنی می دانند،‌ بلکه راه ها و شیوه هایی را نیز بیان می کند که با آن مرگ پیش یا پس می افتد بی آن که نیاز به دارو و درمان های پر هزینه ای باشد. با این همه بیش تر مردم از این راه ها غافل هستند و به آن گرایشی ندارند. این مردم به هر چیزی چنگ می اندازند که عمرشان افزایش یابد. به تغذیه و بهداشت و درمان فکر می کنند ولی هرگز به اموری چون صدقه، صله رحم و صلوات و مانند آن فکر نمی کنند که موجب افزایش عمر می شود. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی بر آن شد تا عوامل تقدیم و تاخیر مرگ را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. مرگ در دستان انسان آیا می دانستید که مرگ هم در دستان انسان است و این گونه نیست که انسان در مرگ و زندگی خود نقشی نداشته باشد، بلکه خود شخص از موجبات مرگ و زندگی اس و نقش ویژه ای در آن داشته و می تواند مرگش را پیش یا پس اندازد؟ همگان می دانیم که می توانیم با محیط زیست خوب، تغذیه مناسب، بهداشت خوب، مراعات برخی از مسایل، پرهیز از برخی دیگر چون اضطراب و افسردگی و مانند آن، زندگی خویش را افزایش داده و با سلامتی کامل تری مدت بیش تری را زندگی کنیم؛ اما کم تر به عواملی توجه می کنیم که می تواند تاثیر این عوامل مادی را از میان بردارد و ما را گرفتار مرگ های ناگهانی و تصادفی کند و با آن که از نظر ظاهری در سلامت کامل هستیم یک دفعه جان به جان آفرین تسلیم کنیم، چرا که برخی از چیزها را مراعات نکرده ایم که مانع از آمدن مرگ به شکل ناگهانی شود و در سلامت کامل مرگ ما را در آغوش بگیرد. به سخن دیگر، هر چند مراعات امور مادی که عامل سلامت و افزایش ظاهری عمر آدمی است، می تواند ظاهرا مرگ را از ما دور کند، ولی در حقیقت این ها عامل افزایش و کاهش عمر نیست، بلکه عوامل دیگری است که آن ها تعیین می کند که چه زمانی بمیریم و یا به زندگی ادامه دهیم. در آموزه های اسلامی از جمله آموزه های قرآنی موضوعی به نام اجل مطرح می شود. اجل به معناى هنگام، زمان، وقت معین و محدود،(لغت نامه دهخدا)نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعیین شده براى امور،(فرهنگ لاروس) مثل نهایت مدتی که براى اداى قرض تعیین می شود و نیز پایان عمر انسان‌ها، امّت‌ها و موجودات است.( مفردات‌ الفاط قرآن کریم، راغب؛ العین، خلیل فراهیدی،‌ ذیل واژه اجل؛ و نیز مجمع‌البیان، شیخ طبرسی، ج۳و۴) واژه «اجل» در آموزه های قرآنی هم در امور تکوینى و هم در امور اعتبارى کاربرد دارد. مراد ما از این واژه در این جا همان کاربرد اجل در مرگی است که از امور تکوینى است و موجب می شود که موجودات زنده بمیرند و به پایان خط زندگی خود در این دنیا برسند. خداوند در آیات ۳۸ و ۳۹ سوره رعد بیان می کند که همه رخدادها و پدیده‌هاى عالم، داراى دو گونه اجل: تغییرپذیر و تغییرناپذیر هستند. این بدان معناست که اجل و زمان مرگ در انسان ها نیز از دو نوع اجل حتمی و اجل غیر حتمی خواهد بود. البته خداوند در آیات بسیاری به مساله اجل پرداخته و ویژگی های آن را بیان کرده است. خداوند در آیاتی درباره اجل همه پدیده های هستی از جمله انسان ها، آن را به دو دسته اجل مسمی(معین و مشخص) و اجل معلق دسته بندی کرده است. در این آیات تبیین شده که اجل مسمی همان زمان مرگی است که پیش و پس نمی افتد و تنها خداوند نسبت به آن علم و آگاهی دارد.(ابراهیم، آیه ۱۰؛ نوح، آیه ۴؛ انعام، آیه ۲) اجل مسمی همانند خروج جنین از رحم مادر است که وقت معین و مشخصی دارد(حج، آیه ۵) و خداوند در شب قدر به فرشته مرگ(ملک الموت) آن زمان را اعلان می کند(نحل، آیه ۶۱) چنان که امام صادق(ع) در این باره فرمودند: «اجل مسمّى»، یعنى اجل انسان‌ها که در شب ‌قدر براى ملک‌الموت تعیین مى‌شود. (نورالثقلین، ذیل آیه) اما اجل معلق یا غیر حتمی، آن اجلی است که همراه با تاخیر خواهد بود و پیش و پس می افتد.(ابراهیم، آیه ۱۰؛ نوح، آیه ۴؛ انعام، آیه ۲) در این نوع اجل است که دست انسان در کار خواهد بود و خود انسان است که با رفتارهایش آن را پیش و پس می اندازد. از این روست که گفته اند مرگ در دستان خود انسان است و خود اوست که زمان آن را رقم می زند و پیش و پس می اندازد. پس این که می توان مرگ را پیش و پس انداخت و در تقدیم و تاخیر انسان اعمال او نقش دارد، مراد و منظور اجل معلق و غیر حتمی است و گرنه اجل مسمی و حتمی را نمی توان به هیچ وجه تاخیر یا تقدیم داشت چنان که خداوند به صراحت و نص روشن این معنا را در آیاتی از جمله آیات ۲۹ و ۳۰ سوره سبا و مانند آن بیان کرده است. خداوند در آیات ۳۸ و ۳۹ سوره رعد نیز به این نکته توجه می دهد که اجل در کتاب الهی نوشته شده و خداوند قادر به محو و اثبات آن است،‌ ولی مشیت الهی به این تعلق گرفته که برخی از اجل ها به هیچ وجه تغییر نیابد و همان طوری که مشخص کرده تحقق یابد. اما برخی دیگر از اجل قابل تغییر و تبدیل است و می توان آن را محو یا اثبات کرد و تقدیم و تاخیر در آن انداخت. البته باید به این نکته توجه داشت که تغییر و تبدیل در اجل معلق و پیش و پس انداختن آن، نیز در دایره مشیت الهی است و در حقیقت منشای تاخیر یا تقدیم اجل معلق نیز خود خداوند است.(ابراهیم، آیه ۱۰ ؛ نوح ، آیه ۴) اما در این میان نمی بایست نقش انسان را در تاخیر و تقدیم اجل معلق و غیر حتمی خودش نادیده گرفت. از این روست که در آیات دیگر قرآن، به موجبات تقدیم و تاخیر اجل معلق اشاره شده که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود. موجبات و عوامل تقدیم و تاخیر اجل چنان که گفته شد تغییر حکم اجل ها به دست خداوند است و این خداوند است که عمر آدمی را زیاد یا کم می کند(فاطر، ایه ۱۱) اما در این میان عوامل انسانی به عنوان موجبات نقش دارد. این عوامل سبب می شود تا خداوند فرصت بیش تری به انسان بدهد یا فرصتی را از انسان بگیرد. البته این خود شخص است که با اعمال و رفتارش این امر را موجب می شود و مرگ خود را پیش و پس می اندازد. خداوند اموری چون تقوا(نوح، آیات ۱ تا ۴)، عبادت(همان)، اطاعت از پیامبران و انبیا(همان) و اجابت دعوت الهی(ابراهیم، ایه ۱۰) را مهم ترین موجبات تاخیر مرگ انسان ها تا اجل مسمی و حتمی دانسته و استمرار زندگی را تا آن زمان در گرو این عوامل و موجبات می داند. بنابراین می توان گفت که بی تقوایی، ترک عبادت و اطاعت و اجابت دعوت الهی از مهم ترین عوامل پیش افتادن مرگ خواهد بود و شخص به جای آن که در زمان معین و مشخص بمیرد به سبب رفتارهای پرخطر نامبرده مرگ خود را پیش می اندازد. به سخن دیگر، اجل معلق را اجل معلق گفته اند؛ چرا که این زمان، زمانی حتمی مرگ نیست بلکه معلق به رفتار ماست. پس اگر رفتاری مطابق خواسته الهی داشته باشیم مرگ تاخیر می افتد وگرنه همان زمان مرگ ما خواهد شد. آن چه در این آیات بیان شده کلیاتی است که در سنت معصومان(ع) مصادیق عینی تری بیان شده که به عنوان موجبات تقدیم و تاخیر اجل و مرگ مطرح است. از جمله این موجبات صله رحم است که از مصادیق تقوا و عبادت است. امام صادق(ع) در این باره می فرماید: صِلَهُ الرحامِ تُزَکّى الاعمالَ وَتُنمى الاموالَ وَ تَدفَعُ البَلوى‏ وَتُیَسِّرَ الحِسابَ وَتُنسِئُ فِى الاجَلِ؛ صله رحم، اعمال را پاکیزه، اموال را بسیار، بلا را برطرف و حساب (قیامت) را آسان مى‏کند و مرگ را به تأخیر مى‏اندازد.(کافى، ج ۲، ص ۱۵۷، ح ۳۳) آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: صِلَهُ الارحامِ تُحَسِّنُ الخُلُقَ وَ تُسمِحُ الکَفَّ وَتُطیبُ النَّفسَ وَتَزیدُ فِى الرِّزقِ وَتُنسِئُ فِى الاجَلِ؛ صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى‏نماید و روزى را زیاد مى‏کند و مرگ را به تأخیر مى‏اندازد.(کافى، ج ۲، ص ۱۵۱، ح ۶) بر اساس آموزه های اسلامی، مهم ترین مصداق صله رحم ، صلوات و وصل به اهل بیت(ع) است؛ زیرا امامان(ع) پدران امت هستند و وصل به آنان با صلوات و ارتباط و اطاعت از ایشان و ابراز محبت خواهد بود. امام کاظم(ع) در ذیل آیه ۲۱ سوره رعد می فرماید که منظور از آیه شریفه صله و پیوند با خاندان پیامبر(ص) است (مجمع البیان، ذیل آیه) مفسران تفسیر نمونه در ذیل آیه نوشته اند: شک نیست که عهدالله (عهد الهى ) معنى وسیعى دارد: هم شامل عهدهاى فطرى و پیمانهائى که خدا به مقتضاى فطرت از انسان گرفته مى شود (همانند فطرت توحید و عشق به حق و عدالت و هم پیمانهاى عقلى یعنى آنچه را که انسان با نیروى تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستى و مبدء و معاد درک مى کند، هم پیمانهاى شرعى یعنى آنچه را که پیامبر (ص ) از مؤ منان در رابطه با اطاعت فرمانهاى خداوند و ترک معصیت و گناه پیمان گرفته همه را شامل مى گردد. و طبیعى است که وفا به پیمانهائى که انسان با دیگر انسانها می بندد، نیز در این مجموعه وارد است ، چرا که خدا فرمان داده که این پیمانها نیز محترم شمرده شود، بلکه هم در پیمانهاى تشریعى داخل است و هم در پیمانهاى عقلى . دومین ماده برنامه آنها، حفظ پیوندها و پاسدارى از آنهاست ، چنانکه مى فرماید: و الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل؛ آنها کسانى هستند که پیوندهائى را که خداوند امر به حفظ آن کرده برقرار مى دارند. تعبیرى از این وسیع تر در این زمینه نمى توان پیدا کرد، چرا که انسان ارتباطى با خدا، ارتباطى با پیامبران و رهبران ، ارتباطى با سایر انسانها اعم از دوست و همسایه و خویشاوند و برادران دینى و همنوعان دارد، و ارتباطى نیز با خودش ، دستور فوق مى گوید باید همه این پیوندها را محترم شمرد، حق همه را ادا کرد، و کارى که منجر به قطع یکى از این پیوندها مى شود انجام نداد. در حقیقت انسان یک موجود منزوى و جدا و بریده از عالم هستى نیست بلکه سر تا پاى وجود او را پیوندها و علاقه ها و ارتباطها تشکیل مى دهد. از یکسو با آفریننده این دستگاه پیوند دارد که اگر ارتباطش را از او قطع کند نابود مى شود همانگونه که نور یک چراغ با قطع شدن خط ارتباطى آن با مبدء مولد برق . بنابراین همان طورى که از نظر تکوینى پیوند با این مبدء بزرگ دارد از نظر اطاعت فرمان و تشریع نیز باید پیوند خود را بر قرار کند. از سوئى دیگر پیوندى با پیامبر و امام به عنوان رهبر و پیشوا دارد، که قطع آن او را در بیراهه ها سرگردان مى کند. از سوى سوم پیوندى با تمام جامعه انسانیت و بخصوص با آنها که حق بیشترى بر او دارند همانند پدر و مادر و خویشاوندان و دوستان و استاد و مربى . و از سوى چهارم پیوندى با نفس خویش دارد، از نظر اینکه مامور به حفظ مصالح خویشتن و ترقى و تکامل آن شده است . بر قرار ساختن هر یک از این پیوندها در واقع مصداق (یصلون ما امر الله به ان یوصل) است و قطع هر یک از این پیوندها، قطع (ما امر الله به ان یوصل) است ، چرا که خدا دستور وصل همه این پیوندها را داده است . از آنچه گفتیم ضمنا تفسیر احادیثى که در رابطه با این آیه وارد شده است روشن مى شود که گاهى آن را به اقوام و بستگان تفسیر فرموده اند و گاهى به امام و پیشواى دین و گاهى به آل محمد و زمانى به همه افراد با ایمان ! مثلا در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که از آنحضرت در باره تفسیر (الذین یصلون ما امر الله به ان یوصل) سؤ ال شد، فقال: قرابتک فرمود: منظور خویشاوندان تو است. و نیز در حدیث دیگرى از همان امام (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: نزلت فى رحم آل محمد و قد یکون فى قرابتک ؛ این جمله در باره پیوند با آل محمد صادر شده است و گاهى در خویشاوندان و بستگان تو نیز هست. جالب اینکه در پایان این حدیث مى خوانیم که امام فرمود: فلا تکونن ممن یقول للشى ء انه فى شى ء واحد؛ از کسانى مباش که معنى آیات را منحصر به مصداق معینى بدانى. این جمله اشاره روشنى به وسعت معانى آیات قرآن است که مکرر خاطر - نشان کرده ایم باز در حدیث سومى از همان پیشواى بزرگ مى خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: هو صله الامام فى کل سنه بما قل او کثر ثم قال و ما ارید بذلک الا تذکیتکم؛ منظور برقرار ساختن پیوند با امام و پیشواى مسلمین در هر سال از طریق کمک مالى است ، کم باشد یا زیاد، سپس فرمود: منظور من با این کار فقط این است که شما را پاک و پاکیزه کنم. از دیگر موجبات افزایش و یا کاهش طول عمر را ، انفاق و کارهای خیر دانسته اند. انفاق و کارهای خیر موجب می شود تا اجل معلق به تاخیر افتد، یا ترک آن موجب می شود که انسان دچار مرگ زود رس شود. پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: انَّ الصَّدَقَهَ وَ صِلَهَ الرَّحِمِ تَعْمُرانِ الدِّیارَ، وَ تَزیدانِ فِى الْاعْمارِ ؛ صدقه (انفاق در راه خدا) و صله‏رحم خانه‏ها و شهرها را آباد و عمرها را طولانى مى‏کند.( عبد على عروسى حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۳۵۴ و ۳۵۵) امام باقر(ع) نیز می فرماید: اَلبِرُّ وَ الصَّدَقَهُ یَنفیانِ الفَقرَ وَ یَزیدانِ فِى العُمرِ وَ یَدفَعانِ عَن صاحِبِهِما سَبعینَ میتَهَ سوءٍ ؛ کار خیر و صدقه، فقر را مى‏بَرند، بر عمر مى‏افزایند و هفتاد مرگ بد را از صاحب خود دور مى‏کنند.(ثواب الاعمال، ص ۱۴۱؛ شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۷۷) امام صادق(ع) در باره نقش احسان و نیکوکاری در افزایش عمر و طول آن می فرماید: یَعیشُ النّاسُ بِاِحْسانِهِمْ اَکْثَرَ مِمّا یَعیشونَ بِاَعْمارِهِمْ وَ یَموتون بِذُنوبِهِمْ اَکْثَرَ مِمّا یَموتونَ بِآجالِهِمْ؛ مردم، بیشتر از آن‏که با عمر خود زندگى کنند، با احسان و نیکوکارى خود زندگى مى‏کنند و بیشتر از آن‏که با اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خود مى‏میرند.(دعوات الراوندى، ص ۲۹۱، ح ۳۳) چنان که گفته شد تقوا موجب افزایش و بی تقوایی موجب کاهش عمر می شود. از جمله مصادیق بی تقوایی زناست که پیامبراکرم(ص) درباره تاثیر آن می فرماید: فِى الزِّنا سِتُّ خِصالٍ: ثَلاثٌ مِنها فِى الدُّنیا وَ ثلاثٌ فِى الآخِرَهِ، فَاَمّا الَّتى فِى الدُّنیا فَیَذهَبُ بِالبَهاءِ وَ یُعَجِّلُ الفَناءَ وَ یَقطَعُ الرِّزقَ وَ اَمّا الَّتى فِى الآخِرَهِ فَسوءُ الحِسابِ وَ سَخَطُ الرَّحمنِ وَ الخُلودُ فِى النّارِ ؛ زِنا، شش پیامد دارد: سه در دنیا و سه در آخرت. سه پیامد دنیایى‏اش این است که: آبرو را مى‏بَرد، مرگ را شتاب مى‏بخشد و روزى را مى‏بُرد و سه پیامد آخرتى‏اش: سختى حسابرسى، خشم خداى رحمان و ماندگارى در آتش است.(خصال، ص ۳۲۱، ح ۳) ظلم و بی عدالتی نیز همانند زنا موجب کاهش عمر است؛ چرا که خداوند در آیاتی از جمله ۳ و ۴ سوره نوح گناه را موجب مرگ زودرس و تقوا از گناه را عامل تاخیر در آن دانسته است. ظلم و بی عدالتی بی گمان مهم ترین گناه و بدترین آن است.پس بی گمان موجب مرگ زودرس خواهد بود.(نگاه کنید: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۵۷- ۶۰ و ج ۱۸، ص ۲۰۳- ۲۱۰) پس با هر کار خیر و نیک و اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و عمل به تقوا و احسان و انفاق و صله رحم نسبت به خویشان و امامان(ع) می توانیم موجبات افزایش و طول عمر خویش شویم و یا با گناه و ترک اطاعت یا ترک صله رحم و انفاق و احسان مرگ زودرس را برای خود رقم […]
  • نقش تجارت سالم در تعالی شخص و جامعه انسان به اقتضای طبیعت یا غیر آن، موجودی اجتماعی است. بسیاری از نیازهای خویش را از طریق اجتماع پاسخ می دهد؛ چنان که خانواده به عنوان بنیاد هر اجتماعی از مهم ترین و اساسی ترین علل ایجادی آرامش به شمار می آید و انسان در سایه وجودی خانواده به بهترین گونه از انواع آرامش ها دست می یابد. اجتماع به علل گوناگون، پیچیده ترین نهاد در زندگی انسانی است و نقش تاثیرگذار آن از هر جهت در زندگی انسان به روشنی قابل مشاهده است. نوع تعاملات و روابط اجتماعی در این میان تاثیر شگرفی به جا می گذارد. از این رو بخش عمده ای از قوانین عقلانی بشر به تنظیم و ساماندهی تعاملات و روابط اجتماعی اختصاص یافته است و اصولا مدار قوانین، ساماندهی همین تعاملات میان انسانی است؛ چرا که هرگونه خللی می تواند تاثیر زیانباری در زندگی فردی و جمعی بشر به جا گذارد.تجارت نیز به دلیل این که نوعی از تعاملات اجتماعی است، می بایست در چارچوب قوانین خاص خود ساماندهی شود تا تاثیر مثبت و سازنده ای از خود به جا گذارد؛ چرا که اگر روابط عاطفی و احساسی در جامعه پاسخی به یکی از دو مولفه اساسی سعادت یعنی آرامش باشد، روابط و تعاملات اجتماعی، پاسخی به دومین مولفه سعادت یعنی آسایش است. از این رو از سوی آموزه های وحیانی نیز مورد توجه قرار گرفته است. آن چه در این مطلب به آن پرداخته شده، نقش تجارت در تعالی شخص و جامعه از منظر قرآن است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. تجارت، قوام اجتماع از نظر اسلام، قوام جامعه بر اقتصاد است. تجارت و بازرگانی، مهم ترین بخش اقتصاد را شکل می بخشد. بنابراین می توان گفت که قوام جامعه بر تجارت سالم است. از این رو بخش مهمی از آموزه های اسلامی به آداب و احکام و قوانین تجاری تعلق گرفته و با ارایه راهکارهایی بر آن است تا بهترین شکل تجارت سالم در جامعه اسلامی تحقق یابد و جامعه در مسیر تعالی و کمال بیشتر، گام بردارد. خداوند در آیه ۲۹ سوره نساء، تجارت و مبادلات اقتصادی مشروع را مایه حفظ جامعه از تباهی و نابودی معرفی می کند و با اشاره به قتل نفس، این معنا را تقویت می کند که انسان نباید خود را با ارتکاب گناه و تجاوز و تصرفات باطل به هلاکت افکند (مجمع البیان، طبرسی، ج۳ و ۴، ص۶۰) چرا که هر گونه تصرف باطل به معنای سلب اعتماد عمومی و امنیت زدایی است. جامعه ای که سرمایه مهمی چون اعتماد عمومی را از دست دهد، در سراشیب سقوط قرار می گیرد و تباهی و فساد موجب می شود تا جنگی نهان در جامعه شکل گیرد و انسان ها در جنگ خاموش فقر مزمن و رفاه افراطی بمیرند. تجارت و بازرگانی، یکی از مهم ترین فتنه های بشر نیز به شمار می رود. به این معنا که آدمی هنگامی که گرفتار مسائل تجاری و اقتصادی می شود باید درجه هوشیاری اش بسیار بالا برود؛ چرا که اقتصاد، آزمون سختی است که بسیاری در آن مردود می شوند. اقتصاد و تجارت، آدمی را چنان به خود مشغول می سازد که از خدا و اهداف اصلی زندگی دور می افتد. به سخن دیگر، اقتصاد، تجلی تمام نمای دنیاست و آدمی به سادگی هنگامی که سرگرم کارهای اقتصادی می شود، از خدا غافل می گردد. از این رو خداوند به مومنان هشدار می دهد که دچار غفلت نشوند و کارهای اقتصادی ایشان را سرگرم به خود نکنند. خداوند در آیه ۳۷سوره نور، تجارت و داد و ستد را زمینه ای برای غفلت آدمی معرفی می کند. کسانی که به تجارت مشغول می شوند، در بیشتر موارد از وظایف و تکالیف عبادی مالی و غیرمالی خود غافل می شوند. لذا آنان به خاطر تزکیه نفس به نماز نمی ایستند و در اندیشه دیگران نیز نیستند و زکات مال خویش را پرداخت نمی کنند. این گونه است که مایه قوام جامعه، بلای جان آدمی و جامعه می شوند. انسان و جامعه برای دست یابی به آسایش، نیازمند اقتصاد و تجارت سالم و عادلانه است. اقتصاد سالم، اقتصادی است که آدمی را در مسیر کمالی قرار دهد و حکمت و فلسفه آفرینش را مدنظر داشته باشد. به سخن دیگر، یکی از وظایف و ماموریت های انسان در مسیر عبودیت، ایجاد بستری مناسب و سالم برای عبادت است که از طریق آبادسازی زمین امکان پذیر می باشد. جامعه ای که به اقتصاد و تجارت و آبادانی زمین اشتغال دارد، شرایط مناسب برای افراد جامعه اش فراهم می آورد تا با آسودگی به کارهای برتر بپردازند؛ چرا که با اقتصاد شکوفا و آبادانی زمین، آسایش برای شهروندان جامعه فراهم می آید و انسان دیگر دغدغه شکم ندارد و می تواند به کارهای دیگر بپردازد و به نیازهای برتر خود پاسخ دهد. اصولا نخستین دغدغه انسان، امنیت غذایی است. آرامشی که در سایه سار امنیت غذایی پدید می آید و موجب می شود تا شخص به نیازهای دیگر خود بپردازد که تفکر و تدبر در هستی و اهداف آن از جمله مهم ترین آنهاست. اما گاه پاسخ گویی به نخستین نیاز انسانی، چنان آدمی را سرگرم خویش می کند که دیگر به نیازهای اساسی دیگر بی توجه می شود. در چنین حالتی است که از غفلت سخن به میان می آید؛ چرا که غفلت، نادیدن چیزی است که در جلوی دیده هاست. انسان هنگامی که سرگرم پاسخ گویی به نیازی چون امنیت غذایی می شود، در همان حال باید توجه داشته باشد که امنیت غذایی مقدمه ای برای رسیدن به کمالات انسانی است و نباید با سرگرم شدن به مقدمه از ذی المقدمه و هدف باز ایستد. این در حالی است که بسیاری از انسانها در مقدمه می مانند؛ مثال آنان مثال کسی است که ادبیات می خواند تا به زبانی مسلط شود و یا منطق می خواند تا بتواند فلسفی بیندیشد، اما در ادبیات و منطق می ماند و از هدف اصلی خویش باز می ایستد. از این رو خداوند در آیه ۳۷ سوره نور و نیز آیات ۹ و ۱۰ سوره جمعه از غفلت آدمی و سرگرم شدن وی به اقتصاد و تجارت سخن می گوید به گونه ای که دیگر هدف اصلی یعنی نماز و آخرت و مانند آن از یادش می رود و از آن غافل می شود. به یک معنا می توان چنین اقتصادی که آدمی را سرگرم و غافل می کند، اقتصاد ناسالم نامید، چرا که عدم سلامت اقتصادی می تواند به چند دلیل و عامل باشد که از جمله آنها غفلت زایی و سرگرم سازی اقتصاد است که آدمی را از هدف اصلی باز می دارد، چنان که می تواند این عدم سلامت به سبب عدم صحت معامله و یا ظالمانه بودن آن باشد. بر این اساس تجارت ناسالم به سبب آن که به شخص و جامعه آسیب می رساند مورد نهی خداوند قرار گرفته است (بقره، آیه ۱۸۸) چرا که تملک اموال از راه تجارت باطل و نامشروع، تباهی ونابودی جامعه را به دنبال دارد (نساء، آیه ۲۹) و اجازه نمی دهد تا انسان به اهداف اصلی آفرینش توجه یابد و در مسیر آن حرکت نماید. (جمعه، آیات ۹ و ۱۱) در مقابل، اقتصاد و تجارت سالم و عادلانه، موجب رشد و بالندگی شخص و جامعه می شود و انسان و جامعه را در مسیری قرار می دهد که صلاح و خیر شخصی عمومی را فراهم می آورد. (اعراف، آیه ۸۵) به این معنا که وی را از نظر روحی در شرایطی قرار می دهد که بتواند به هدفهای اصلی بیندیشد و نیازهای برتر خود را بجوید. بنابراین نه تنها تجارت برای مردان خدا مانع از برپایی نماز نیست بلکه همین تجارت عامل روآوری آنان به نماز است و حتی زمینه ساز گرایش ایشان به پرداخت زکات می شود، چراکه آنان اقتصاد و تجارت را ابزار رشد و بالندگی شخصی و جمعی برمی شمارند.(نور، آیه۳۷) تجارت سالم به سبب آن که زمینه ساز آسایش و آرامش بشر و قرار گرفتن در مسیر پاسخ گویی به نیازها و خواسته های اصلی و بنیادین است، در آیات چندی از جمله آیه۱۹۸ سوره بقره و ۲ سوره مائده و ۱۲ سوره اسراء و ۲۰سوره مزمل مورد تشویق و ترغیب خداوند قرار گرفته است. آداب و شرایط تجارت عادلانه و کمال ساز دست یابی به تجارتی که اهداف بلند انسانی را فراهم آورد و اقتصاد آن، مایه قوام جامعه شود، نیازمند فراهم آوری شرایط و فضای مناسب است که براساس آموزه های قرآنی و اسلامی فراهم آوردن چنین فضایی با استفاده از ابزارها و سازوکارهایی چون احکام، قوانین و آداب بازرگانی و داد و ستد امکان پذیر است که در این جا به گوشه هایی از آن اشاره می شود. مهم ترین ویژگی تجارت عادلانه و سالم آن است که بر پایه اسباب نقل و انتقال مشروع و مورد رضایت طرفین به دور از هرگونه اجبار و اکراهی صورت پذیرد. (نساء، آیه۳۹) در مبادلات تجاری از ابزارهایی استفاده شود که مورد رضایت طرفین است. از جمله این ابزارها می توان به پول (یوسف، آیات ۱۹ و۲۰) و ابزار معتبر در سنجش چون پیمانه و ترازو (انعام، آیه۱۵۲ و اعراف، آیه۸۱ و آیات بسیار دیگر) اشاره کرد. هدف از بهره گیری از این ابزارها آن است که تجارت و مبادله ای عادلانه و براساس قسط انجام گیرد و حقی در این میان به کم و زیاد تباه نشود؛ چراکه بدون بهره گیری از ابزارهای دقیق سنجش چون ترازو و پیمانه، احتمال کم فروشی و یا زیاده فروشی وجود دارد. چنین عملی ازنظر قرآن نوعی طغیان به شمار می آید که حقوق دیگری تباه می شود و همچنین اعتماد عمومی که مهم ترین سرمایه هر جامعه ای است، تضعیف و سست می شود و یا حتی نابود می گردد. از این رو در اسلام بر وجوب کامل کردن سنجشها (انعام، آیه۱۵۲ و اسراء، آیه۳۵) و حرمت کم فروشی و کم نهادن سهم طرف مقابل در مبادلات اقتصادی (رحمان، آیات۸ و ۹ و مطففین، آیات۱تا۳) تأکید شده است تا هیچ گونه حقی تباه و ضایع نشود. همچنین بد جلوه دادن کالا و اشیای دیگران همانند کم فروشی از اموری است که مورد نهی قرار گرفته است، زیرا مبادلات را از مسیر عادلانه بیرون می راند (اعراف، آیه۸۵ و هود، آیه۸۵) از آن جایی که هدف از مبادلات پاسخ گویی به بخشی از نیازهای طبیعی بشر و فراهم آوری زمینه های آبادانی زمین جهت بهره برداری بهتر از آن است، تجارت می بایست در چارچوب مقررات و قوانینی صورت گیرد که به این مهم توجه داشته و دست یابی به آن را فراهم سازد. از این رو تجارت ربوی (بقره، آیه۲۷۵)، لهوی (لقمان، آیه۶)، تجارت همراه با تحریف حقایق (بقره، آیه۷۹ و شعراء، آیه۱۸۳) کم فروشی، تجارت اجباری و اکراهی بی رضایت طرفین (نساء، آیه۲۹) و بیرون از اسباب شرعی نقل و انتقال اموال (همان)، حرام و غیرمجاز و بیرون از دایره صحت دانسته شده است؛ چراکه این گونه مبادلات و تجارتها، نمی تواند اهداف اصلی آفرینش و زندگی بشر و جامعه سالم را فراهم آورد.از آداب مبادلات در اقتصاد سالم آن است که در صورتی که تجارت غیرنقدی است، شرایط آن به طور کامل از سوی دو طرف یا نماینده امین ایشان در قرارداد نوشته شود. البته نیازی به این کار در تجارت نقدی نیست (بقره، آیه۲۸۲) ولی این بدان معنا نیست که اگر سندی در این زمینه نیز رد و بدل شود، دور از آداب تجارت شمرده شود. با این همه از آن جایی که جامعه سالم باید عادت کند که به قراردادها وفا نماید و اعتماد عمومی در این زمینه افزایش یابد، نیازی نیست که در تجارت نقدی قراردادی نوشته شود تا این گونه تجارت آسان گردد ولی در غیرنقدی ها برای جلوگیری از مشکلات آتی چون فراموشی و مانند آن بهتر است که نوشته و قراردادی رد و بدل شود (همان). از آداب تجارت و مبادلات بازرگانی، یاد کرد خداوند در هنگام معامله است (جمعه، آیه۱۰ و نیز مجمع البیان، ج۹ و ۱۰، ص۴۳۵) غافل نشدن از اقامه نماز و پرداخت زکات به هنگام تجارت و نیز ستایش خداوند هنگام تجارت و گواه گرفتن هنگام آن (بقره، آیه۲۸۲ و نور، آیه۳۷) از دیگر آداب تجارت است. به هرحال هدف از تجارت دست یابی به شرایطی مطلوب برای زندگی در دنیا و پاسخ گویی به نیازهای مادی و طبیعی بشر است تا امکان عبودیت کمالی در فضای مطلوب و آرام فراهم گردد. بنابراین، این مقدمه نباید چنان آدمی را به خود مشغول دارد که از هدف بازماند و یا این که آن را به اموری آلوده کند که خود به عنوان بازدارنده، عمل می کند؛ چراکه اقتصاد فاسد، جامعه و شخص را به سویی می برد که دیگر نمی تواند در مسیر کمالی و رشدی گام بردارد و به بندگی و عبودیت بپردازد و در مقام خلافت ربوبی ظهور یابد. هرچه تجارت و مبادلات اقتصادی، سالم تر وبهتر باشد، شرایط مطلوب تری برای فرد و جامعه برای دست یابی به کمالات فراهم می آید، زیرا انسان پس از پاسخ گویی به نیازهای مادی می تواند در شرایط آرامش به پرسش های دیگر وجودی خود پاسخ های مناسبی بدهد و در مسیر تعالی و کمال گام بردارد. باشد با ایجاد چنین شرایطی برای خود و جامعه، از زندگی دنیوی به عنوان بهترین فرصت شدن های کمالی و خودسازی بهره گیریم و در مقام ربوبیت الهی ظهور […]
  • مشارکت مردمی در جهاد اقتصادی بسم الله الرحمن الرحیم حماسه اقتصادی و جهاد اقتصادی همانند هر جهادی دیگر مشروط به مشارکت مردمی است؛ چرا که اصولا حماسه و جهاد مبتنی بر هیجانات اجتماعی عقلانی و مدیریت شده و هدفمند است. جامعه اسلامی بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، یک جامعه زنده و پویا با اهداف بلند و حکیمانه ای است که هماره می بایست در راستای رهایی از خسران ابدی و دست یابی به سعادت دو سرا، مشارکتی جدی در همه صحنه های اجتماعی داشته باشد. از این روست که مشارکت و حماسه سازی و جهادگرایی در ذات امت نهادینه شده است.  نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی، بر آن است تا نقش مشارکت و حضور مردمی را در ایجاد جهاد و حماسه اقتصادی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. امت حاضر و حضور فرزانه امت شاید نتوان هیچ آیین و کیش و دینی را یافت که به مثابه اسلام بر عنصر حضور امت در همه صحنه های اجتماعی تاکید کرده باشد. آموزه های وحیانی قرآن، ساختار جامعه را چنان سامان می دهد که هر گونه عدم حضور اجتماعی به معنای خروج از دایره عدالت و اعتدال و در نهایت و به طور طبیعی به معنای فقدان سعادت است. به این معنا که هر کسی اگر بخواهد به سعادت حتی شخصی در دنیا و آخرت برسد می بایست، حضور اجتماعی پررنگ و فعال داشته باشد؛ چرا که هیچ کس به کمال شایسته و بایسته خود، در بیرون از دایره جامعه و اجتماع نمی رسد؛ بلکه به تعبیر قرآن عدم حضور هر کسی در جامعه و فردگرایی به معنای بقا در خسران و زیان ابدی است که برای انسان در دنیا رقم خورده است. از نظر آموزه های قرآنی چنان که به طور مثال در سوره عصر آمده است، زندگی دنیوی برای انسانی که از مقام خود هبوط کرده (بقره، آیات ۳۶ و ۳۸؛‌اعراف،‌ آیه ۲۴؛ طه، آیه ۱۲۳) زندگی زیانبار و خسران آمیزی است؛‌ مگر آن که به چهار اقدام اصلی درباره خود و جامعه دست زند که عبارت از ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و صبر نسبت به دیگران است. پس رهایی از خسران ابدی تنها با مشارکت فعال و تاثیرگذار در جامعه شدنی است و این که کسی بخواهد به دور از جامعه و مشارکت فعال در جامعه به سعادت برسد، توهمی بیش نیست. از این روست که بر خلاف شرایع دیگر و بدعت ها،‌ اسلام هیچ گاه دعوت به رهبانیت نداشته و با آن به شدت مبارزه می کند.(حدید، آیه ۲۷) پیامبر گرامی ترسایی و رهبانیت را روشی اسلامی در سبک زندگی نمی داند و می فرماید: لارهبانیه‌ فی الاسلام. بنابراین،‌ از نظر اسلام، اموری چون تصوف و ترک فعالیت های اجتماعی، رهبانیت و ترسایی، زهدورزی به معنای گوشه گیری از اجتماع و مانند آن، از موانع اصلی رسیدن به سعادت و بقای انسان و جامعه در خسران ابدی است. همین رویکرد در اسلام موجب شده که حضور و مشارکت فعال در جامعه، به عنوان یک راهبرد در همه شیوه ها و سبک های زیست اسلامی خودنمایی کند و اسلام به عنوان یک دین اجتماعی مطرح شود. جالب این که حتی در امور عبادی که به نظر شخصی می آید،‌ جنبه های اجتماعی آن پررنگ شده و مثلا غیر حج که یک کنگره عظیم جهانی برای رستگاری و تقوا و عبادت است، نماز به شکل جماعت آن دارای ارزش افزوده و ثواب مضاعف باشد به گونه ای که حضور در نمازهای جماعت و جمعه یک شعار همراه با شعور و یک خودنمایی هویت ساز مطرح می شود به طوری که اگر کسی در نمازهای جماعت و جمعه شرکت نکند می توان شهادت به اسلام وی نداد و بلکه در اسلام و ایمان شخص تردید کرد.(نگاه کنید: جامع احادیث شیعه،‌شیخ اسماعیل معزی ملایری، ج ۷، ص۲۶۴، ابواب صلاه الجماعه، باب ۱؛ وسائل‎الشیعه، شیخ حرّ عاملی، قم، مؤسسه آل‏البیت، چاپ اول، ۱۴۱۰ هـ ق، ج ۸، ص۲۸۵، ابواب صلاه الجماعه، باب ۱) امت اسلام امت حاضر درهمه صحنه های اجتماعی است و این حضور می بایست همراه با مشارکت فعال و هدفمند برای تحقق سعادت جمعی باشد. از این رو می توان گفت که امت فرزانه ای است؛ زیرا دارای اهداف حکمیانه و بلندی چون سعادت جمعی در دنیا و آخرت است که تنها با مشارکت فعال و حضور در جامعه به دست می آید. امیرمومنان علی(ع) در بیان پذیرش مسئولیت خلافت به این نکته توجه می دهد که اگر حضور مردم در میدان حماسه سیاسی و اجتماعی نبود، هرگز مسئولیت خلافت را به عهده نمی گرفت؛ زیرا خلافت در بعد دنیوی آن، تنها در سایه حضور مردم است که معنا می یابد و اگر امتی نباشد امامی نخواهد بود. این امت است که امام را به حضور و عمل می خواند و می کشاند. آن حضرت می فرماید: اما والذی فلق الحبه و برء النسمه لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلما الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها و لا لفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز؛ آگاه باشید سوگند به خدایی که بذر را شکافت و جانها را آفرید اگر نبود حضور مردمی که برای بیعت آمده بودند و اگر نبود حضور مردمی که برای بیعت آمده بودند و اگر نبود حجت که با آمادگی کسانی که بیاری شتافتند بر من تمام شد و اگر نبود میثاقی که خدا از علما گرفت که هرگز بر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم صحه نگذارند، البته زمامداری بر شما را رها می‏کردم آن چنان که مرکبی را با انداختن ریسمانش به دوشش رها می‏کند و با پیاله بی اعتنایی، انجام را چون آغاز سیراب می‏کند، در آن هنگام می‏دیدید که دنیای شما پیش من از اخلاط دماغ بز هم بی ارزشتر است.(نهج البلاغه،‌ خطبه سوم) مشارکت مردم در حماسه و جهاد اقتصادی خداوند در آیاتی به اقتصاد به عنوان قوام جامعه اشاره کرده(نساء، آیه ۵) و مردم را به فعالیت های متنوع اقتصادی از تولید و توزیع عادلانه تشویق و ترغیب می کند. این که خداوند بارها در آیات قرآنی یکی از وظایف مسلمانان و جامعه اسلامی را انفاق و زکات مال و مانند آن قرار می دهد به معنا و مفهوم تشویق و ترغیب به کارهای اقتصادی است؛ زیرا تا تولیدی نباشد انفاق و زکات معنا نخواهد داشت.(بقره، آیه ۳ ) از آیه ۶۱ سوره هود استنباط می شود که یکی از اهداف طولی آفرینش انسان مسئولیت اعمار و آبادانی زمین است که تنها با فعالیت های اقتصادی و تولید امکان پذیر است. جامعه اسلامی می بایست به عنوان امتی که اهداف و فلسفه آفرینش را می داند و می شناسد، در حوزه فعالیت های اقتصادی پیشگام بوده و در آبادانی و اعمار زمین کوشا باشد. این وظیفه به ویژه در زمانی که امت با مشکلاتی از جمله خشکسالی، فقر و تحریم و مانند آن رو به روست،‌ مضاعف و دو چندان می شود. با نگاهی به آموزه های قرآنی این معنا به دست می آید که در چنین شرایطی لازم است که جهاد معمولی در حوزه اقتصادی به حماسه اقتصادی تبدیل شود. در آموزه های اسلامی در حالات طبیعی و معمولی از امت خواسته شده تا در تولید اقتصادی و فعالیت های آن، اهل جهاد باشند. از همین روست که کسب درآمد حلال و مشروع به عنوان یک جهاد مطرح و معنا می شود. موسى بن بکر نقل می کند که امام کاظم علیه السلام به من فرمود:مَنْ طَلَبَ هَذَا الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ لِیَعُودَ بِهِ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِیَالِهِ کَانَ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّه‏؛ کسی که در پی روزی حلال برود تا از آن، خود و خانواده اش را بهره مند سازد ؛ پاداش او در پیشگاه الهی مانند پاداش رزمنده ای است که در راه خدا جهاد می کند.( کافی ، ج‏۵، ص ۹۳) پس اگر در حالت عادی لازم است که در فعالیت اقتصادی مشارکت فعال و جهادگرایانه داشته باشیم، در شرایط بحران های اقتصادی این حرکت می بایست از حالت جهادی به یک حالت حماسه ای در آید؛ زیرا چنان که معلوم است، حماسه به حرکت های هیجانی و شدیدی گفته می شود که همه وجود شخص و جامعه را در بر می گیرد و او را به حرکات و فعالیت های شدید سوق می دهد. از آن جایی که جامعه اسلامی جامعه ای فرزانه و حکیم است، این حرکت های هیجانی هماره تحت مدیریت و تدبیر عقل و حکمت قرار می گیرد و این گونه است که حماسه ها و هیجانات عقلانی و حکمیانه می شود و در مسیر درست خود قرار می گیرد و اهداف متعالی و بزرگ را تحقق می بخشد. از همین روست که با توجه به موقعیت امت در جهان امروز افزون بر جهاد اقتصادی می بایست حماسه اقتصادی شکل گیرد و این جز با مشارکت فعال و هدفمند امت شدنی نیست. امروز امت درفقر به سر می برد و با همه منابع و ثروت های خداداد در فعالیت اقتصادی از همه جوامع انسانی عقب تر است. این عقب افتادگی هر دلیل درونی و بیرونی داشته باشد اکنون لازم است تا با آسیب شناسی، اقدامات جدی از طریق جهاد و حماسه اقتصادی صورت گیرد تا به جایی برسد که اقتصاد اسلامی در امت اسلام توان مقابله با تهدیدات دشمن را داشته باشد و حتی خود به یک تهدید بالفعل تبدیل شود. در آموزه های قرآنی برنامه ریزی برای رهایی از انواع بحران های اقتصادی به عنوان یک وظیفه امت به ویژه مسئولان و رهبران تعریف شده است. این برنامه ریزی می بایست به گونه ای باشد که همه اقشار جامعه و امت بی هیچ تفاوتی در عمل و فعالیت اقتصادی مشارکت فعال و موثر داشته باشند؛(یوسف، آیات ۴۷ و ۴۸) چرا که در همه بخش ها و مراحل از تولید تا توزیع و تا مصرف این مشارکت امت است که می تواند صفحه را برگرداند و بحران را به یک فرصت تبدیل کند و همگرایی و انسجام و وحدت را در جامعه تشدید کرده و آنان را برای فعالیت های سخت تر و سنگین تر و مقاومت بیش تر آماده کند.(همان) برنامه ریزی برای ایجاد حماسه اقتصادی می بایست به گونه ای باشد که مشارکت امت در همه بخش ها و مراحل فعالیت های اقتصادی اصالت یابد؛ زیرا این امت است که می تواند حماسه آفرین باشد و موانع عظیم را از سر راه بردارد و یا تهدید را به فرصت تبدیل کند. به عنوان نمونه اگر بخواهیم،‌ ثروت کنونی امت را حفظ کنیم و آن را به یک سرمایه برای تولید تبدیل نماییم،‌می بایست قناعت و صرفه جویی را در دستور قرار دهیم. این امت است که با مشارکت فعال در برنامه قناعت و صرفه جویی،‌ ثروت را به سرمایه ای برای تولید تبدیل می کنند. قناعت و توزیع عادلانه و صرفه جویی از عناصر اصلی برای تبدیل ثروت موجود به سرمایه تولید و فعالیت اقتصادی است و در این میان امت است که با جیره بندی در مصرف از غذا و آب و مانند آن، آب و گاو و گوسفند و معادن را به سرمایه ای برای تولید بیش تر و افزوده در می آورند.(بقره، آیه ۶۰؛ اعراف، ایه ۱۶۰) نقش دولت و رهبری در این میان تنها نقش برنامه ریزی و نظارت است؛(یوسف، آیات ۴۷ و ۵۵) چرا که این امت است که با مشارکت حماسی و فعال خود این برنامه را اجرا و تهدیدات را به فرصت ها تبدیل می کنند. در زمانی که امت با بحران های طبیعی چون خشکسالی یا غیر طبیعی چون تحریم ها مواجه است، امت با مشارکت فعال و حماسی خود می تواند اقتصاد را سالم نگه دارد و اجازه ندهد که خشکسالی موجب ضعف اقتصادی و تضعیف جامعه و دولت اسلامی شود و یا تحریم های دشمنان تاثیرگذار باشد و آن چه که حربه ای در دست دشمنان داخلی از منافقان و یا خارجی از کافران و مستکبران است می تواند به فرصت اقتصادی بدل شود. خداوند با صراحت در آیاتی از جمله در همین آیات سوره یوسف بیان می کند که این امت است که نقش کلیدی در تولید ثروت، توزیع صحیح و عادلانه و مصرف مناسب همراه با قناعت و صرفه جویی به دور از هر گونه اسراف و تبذیر و اتراف دارد. از این روست که خطاب حضرت یوسف به امت مصر است هر چند که دولت و نهادهای آن به عنوان برنامه ریزان و نظارت گران نیز مد نظر خطاب ایشان است. به این معنا که ایشان می فرماید که چگونه امت می بایست برای عبور از بحران اقتصادی برخاسته از خشکسالی هفت ساله رفتار حماسی داشته باشند. در هفت سال ترسالی می بایست با حماسه و مشارکت فعال و جدی تولید کنند و سپس با مصرف و قناعت آن را در سال های خشکسالی اندوخته ای برای کشت و زراعت سال های پس از آن ذخیره نمایند. در این طرحی که حضرت یوسف(ع) به دولت مردان مصر ارایه می دهد،‌ اصل مشارکت فعال و حماسی مردم ضروری است؛ زیرا این امت است که تولید می کند و با مصرف درست و مناسب و قناعت و صرفه جویی امکان مبارزه با بحران را فراهم می آورد. بنابراین، هر حرکت حماسی در جامعه اگر بخواهد به بار بنشیند می بایست گام های جدی برای مشارکت مردمی برداشته شود و در این راستا اطلاع رسانی به مردم و تهییج هدفمند مردم برای مشارکت فعال در همه مراحل می بایست صورت گیرد. از آن جایی که اقتصاد رفتاری پیچیده ای را می طلبد می بایست نظارت کامل و دقیقی همانند نظارت های که در عملیات جنگی صورت می گیرد تا هیچ خلل و نقصی پدید نیاید و مقاومت به درستی انجام گیرد،‌ صورت پذیرد وگرنه ممکن است که موجب اختلال در نظام و حرکت مقاومتی تحقق یابد. امروز جامعه اسلامی نیازمند مدیریت بحران با مشارکت حماسی مردم است ودر این راه برنامه ریزی، نظارت و اطلاع رسانی و غرقه سازی جامعه برای رهایی از تحریم و مشکلات اقتصادی لازم است. همان گونه که جامعه با مشارکت فعال سیاسی خود حماسه سیاسی را آفریده می توان به همین امت حماسه اقتصادی را رقم زد و این امکان را به جامعه اسلامی داد تا خود با شناخت درست بحران و در چارچوب مدیریت ها و نظارت های کلان مسئولان و دولتمردان از بحران اقتصادی رهایی یابد و تهدید تحریم را به یک فرصت برای اقتصادی مستقل ملی تبدیل کرد. بنابراین، این امت است که باید با درک شرایط به تولید به شکل حماسی و جهادی وارد شود و در مصرف قناعت و صرفه جویی پیشه کند و در توزیع از مسیر قسط و عدالت خارج نشود و به رانت خواری و فزون خواهی و اختلاس و دیگر آفات اقتصادی گرفتار نشود و راه اتراف و اسراف و تبذیر در مصرف را […]
  • الزامات و موانع اقتصاد مقاومتی بسم الله الرحمن الرحیم اقتصاد مقاومتی به یک معنا نام دیگر اقتصاد اسلامی است؛ چرا که اقتصاد اسلامی به گونه ای سامان می یابد که مقتضی مقاومتی بودن است؛ اما این که چرا به جای اقتصاد اسلامی عنوان اقتصاد مقاومتی گفته می شود، به سبب تاکید بر جنبه قوامی و مقاومتی آن است؛ چرا که در برخی از زمان ها و شرایط لازم است تا این جنبه بیش تر مورد تاکید قرار گیرد. عناصری که اقتصاد مقاومتی را می سازد، در این شرایط بیش تر مورد تاکید قرار می گیرد تا این جنبه برجسته تر شود.نویسنده بر این پایه و اساس بر آن شد تا چرایی و چگونگی اقتصاد مقاومتی را بیان کند و عناصر و مولفه های آن را بر اساس اقتصاد اسلامی تبیین نماید. از این روست که نویسنده نظریه اقتصاد مقاومتی را در چارچوب اقتصاد اسلامی معنا می کند و آن را معنادار می شناسد و بر خلاف دیدگاه هایی که منکر معناداری نظریه اقتصاد مقاومتی هستند،‌آن را کاملا نظریه علمی و قابل دفاع می داند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. جواز قید اسلام برای علوم انسانی هنگامی که انسان با نظریه اقتصاد مقاومتی رو به رو می شود، می تواند دو رویکرد متضاد و متقابل را در پیش گیرد؛ یعنی گاه می تواند همانند اصل آن یعنی اقتصاد اسلامی به طور کلی منکر وجود آن شود، یا این که ضمن پذیرفتن آن به تبیین معنایی آن پرداخته و مبانی، اصول و قواعد آن را مشخص کرده و الزامات و موانع تحقق آن را بیان کند. برخی از افراد اصولا نسبت به نامگذاری امور عقلانی و عقلایی با قیدهایی چون اسلام و دینی و مانند آن مخالف هستند. این دسته اصولا منکر حقایق و واقعیت هایی چون فلسفه اسلامی، حکومت اسلامی، علوم اسلامی از جمله اقتصاد اسلامی هستند؛ چرا که تفکیک علوم انسانی و تقیید آن به اسلامی و غیر اسلامی را نادرست و غیر معنادار می دانند و به شدت با این گونه دسته بندی در حوزه علوم انسانی مخالفت می ورزند. از نظر این دسته افراد، علوم انسانی همواره علوم انسانی هستند و نمی توان آن را با قیودی چون دینی و اسلامی و غیر دینی تفکیک کرد؛ چرا که ریشه همه این علوم و خاستگاه آن ها خرد انسانی است که در دو شکل احکام مستقل عقلانی و عقلایی خودنمایی می کند. به عنوان نمونه فلسفه به معنای شناخت وجود و ماهیت موجودات هستی بر اساس تفکر عقلانی و در دستگاه نظام منطقی برهان و قیاس و مانند آن، از علوم انسانی است و هر خردورزی می تواند آن را به دور از هر قید دیگری چون اسلامی، مسیحی، مادی و معنوی و مانند آن به درستی سامان دهد. این که جهان هستی بر مدار اصالت وجود یا اصالت ماهیت است و یا ماهیات واجب الوجود،‌ ممتنع الوجود و ممکن الوجود هستند و برخی از چیزها ذاتی و جوهر و برخی دیگر عرضی و از اعراض هشت یا نه گانه اند، انسان بما هو العاقل این را درک می کند و هیچ قید و صفت دیگری در آن نقش ندارد. پس فلسفه در همه حال انسانی خواهد بود و قید به عنوان صفت اسلامی بر نمی دارد؛ چرا که خردمند مسیحی یا مسلمان باشد از منظر عقل به هستی می نگرد نه از منظر اسلامی بودن و مسیحی بودن. به سخن دیگر، فیلسوف انسان خردورزی است که از منظر خرد هستی را می نگرد و می شناسد و به توصیف و تبیین آن می پردازد و در این حالت مسلمان و مسیحی یا کافر بودن خود را به کنار می نهد؛‌ چرا که از نظر او احکام عقلی بر مدار منطق عقلانی است که برای او حجت و دلیل است و او را برای توصیف،‌ تفسیر و تبیین جهان راهنمایی می کند. بر این اساس، امور نقلی هم چون آموزه های مسیحی و اسلامی و دیگر اعتقادات، حجت و دلیل نیست تا در مقدمات قیاس و برهان او قرار گیرد و کبرا و صغرایی قضایایی را تشکیل دهد. اما باید توجه داشت که قید اسلام یا هر قید دیگری را می توان برای علوم انسانی عقلی و عقلایی به کار برد و معنایی چندی را از آن اراده کرد که صحیح و معنادار باشد. گاه وقتی قیودی از جمله اسلامی و مسیحی برای این دسته از علوم آورده می شود به این معناست که نقل به عنوان دلیل و حجت به کار می رود؛ چرا که اعتقادات و باورهای اسلامی مثلا از منظر یک مسلمان مبتنی بر مبانی عقلانی و عقلایی است؛ به این معنا که اصول اعتقادات اسلامی را بر اساس احکام عقلانی اثبات کرده و پذیرفته است. این عقل و خرد است که او را به پذیرش اموری اعتقادی چون توحید، نبوت،‌ امامت، معاد و مانند آن رهنمون ساخته است. بر این اساس هر گونه رفتار تعبدی خویش را مبتنی بر عقلانیت و اصول خردورزی می داند و بر تعبد عقلانی معتقد است. پس از این منظر، کتاب الله را که وحی آسمانی و الهی می داند، به عنوان همان حجت و دلایل عقلانی می داند و تفسیر وحی از عالم را عین توصیف و تبیین عقلانی قلمداد می کند. پس همان گونه که احکام عقل مستقل چون امتناع ارتفاع و اجتماع نقضیین و کل بزرگ تر از جزء را در قضایای قیاسی و برهانی به کار می برد و بر نتایج مبتنی بر آن پای بند بوده و بدان اقرار و اذعان قطعی می کند، هم چنین احکام وحیانی را در قیاس قرار داده و به عنوان امر قطعی بر نتایج قضایا پا می فشرد. از این رویکرد، فلسفه اسلامی همان فلسفه عقلانی است و تنها تفاوت آن با فلسفه عقلانی محض این است که در این دستگاه، احکام وحیانی می تواند همسان احکام عقلانی محض عمل کند و بر اساس قاعده مشهور« کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل» عقل و شرع را همتراز در دلیل و حجت بشناسد. از این رو، وقتی از فلسفه اسلامی سخن می گوید به این معنا نیست که عقل را تعطیل کرده و نقل را جایگزین آن نموده است؛ بلکه دایره عقل و احکام عقلی را وسیع تر گرفته و بر این باور است که نقل قطعی چون وحی نیز همان عقل مکمل است که نمی بایست آن را نادیده گرفت؛ زیرا پیامبران در حقیقت همان عقل بیرونی هستند ولی از آن جایی که تنها عقول کامل می تواند به همه امور هستی مسلط باشد، عقل کامل پیامبران، به مدد عقول ناقص و متوسط آمده است. پس پیامبران هیچ گاه سخنی بیرون از دایره عقل نمی گویند بلکه فراتر از عقول ناقص و متوسط احکام عقلانی کامل را شناسایی و بیان می کنند. البته می توان معنایی دیگر برای فلسفه اسلامی مثلا بیان کرد؛ چرا که گاه ما در نام گذاری به ابزارها یا روش ها توجه داریم و دسته بندی علوم را دسته بندی می کنیم و گاه دیگر به اهداف نگاه می کنیم و علوم را دسته بندی می کنیم. اگر به فلسفه با توجه به ابزار و روش آن یعنی عقل و روش عقلانی نگاه کنیم، می بایست یا دایره عقل را گسترده تر سازیم و با تصرف در معنای عقل آن را به عقول ناقص، عقول متوسط و عقول کامل دسته بندی کرده و وحی را برخاسته از عقول کاملان دانسته و یا این که احکام وحیانی را همسان و همتراز احکام عقلانی معرفی کنیم. اما هم چنین می توان بر اساس اهداف به علوم انسانی نگریست و مثلا فلسفه را زمانی اسلامی بر شماریم که هدف آن تبیین و توصیف هستی بر مدار توحید بدانیم. به این معنا که به هستی به از منظر عقلانی می نگریم تا وحدت را در همه اثبات کنیم. در حقیقت نگرش ما به هستی با همان ابزار و روش عقلانی است ولی به هدف اثبات مدعای کلامی به هستی می نگریم و به توصیف وتبیین آن می پردازیم. در این صورت ابزار و روش همان روش عقلانی است که در فلسفه محض به کار می رود، ولی خودمان را وامدار توحید دانسته و منظر متکلم به مساله می نگریم بی آن که این نگرش ما موجب تصرف در ابزار یا روش عقلانی شود. در این صورت فیلسوف اسلامی بی آن که در ابزار و روش فلسفی تصرف کند تنها در هدف تفکر خودش تصرف کرده است و می کوشد تا به جهان مثلا به عنوان یک آیت و نشانه ای از توحید از منظر عقل و روش منطق عقلانی بنگرد و به تبیین آن وجه بپردازد. پس فیلسوف اسلامی تنها خود را وامدار هدفی مشخص می داند ولی هرگز در ابزار و روش تصرفی انجام نمی دهد. البته می توان برای فلسفه های مقید چون فلسفه اسلامی ، فلسفه مسیحی و مانند آن، تفسیر های دیگری نیز به دست داد که معنادار و قابل پذیرش باشد؛ ولی به همین تفسیرهایی که ارایه شد می توان گفت که ما چیزی به نام علوم انسانی مضاف و مقید به اسلامی و دینی و مانند آن داریم؛ بی آن که قایل به بی معنایی فلسفی شویم. پس اقتصاد اسلامی نیز قابل دفاع خواهد بود و این گونه نیست که ما چیزی جز اقتصاد صرف انسانی نداشته باشیم و تقیید اقتصاد به اسلامی و دینی و یا غیر دینی نادرست باشد؛ چنان که می توان سخن از فیزیک و شیمی اسلامی و یا ریاضی اسلامی و غیر اسلامی به یک معنا کرد که درست و واقعی و معنادار باشد. اقتصاد اسلامی بر اساس آن چه از آموزه های اسلامی به دست می آید، بر عنصر احکام عقلانی و عقلایی سامان یافته است. از این روست که در اقتصاد اسلامی همه احکام مستقل عقلانی چون عدالت(بقره، آیه ۲۷۹؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ رحمن، آیه ۹؛ حدید، ایه ۲۵) پذیرفته شده و احکام عقلایی بما هم العقلاء چون مالکیت عمومی(انفال، ایات ۱ و ۴۱؛ حشر، ایه ۷) و مالکیت خصوصی(بقره، ایات ۱۸۸ و ۲۷۹؛ نساء، آیه ۲۹) و معاملاتی چون بیع(بقره، ایه ۲۷۵) و اجاره و استخدام(قصص، آیه ۲۶) مورد تایید و امضا قرار گرفته است. اصولا قوانین اقتصادی اسلام همان مبتنی بر مبانی و اصول عقلانی و عقلایی است و بیش تر احکام آن در این حوزه احکام امضایی نه تاسیسی است. به این معنا که شریعت اسلام اقدام به تاسیس روش های اقتصادی نکرده است بلکه همان روش های عقلانی و عقلایی را امضا و تایید نموده است. اما این بدان معنا نیست که اقتصاد اسلامی نداشته باشیم؛ چرا که اسلام در روش ها و اهداف تصرفاتی داشته که در چارچوب فلسفه آفرینش سامان داده است. بر این اساس، برخی از روش ها و اهداف تخطئه می شود و شریعت اسلام به تخطئه عقلاء می پردازد. به عنوان نمونه، خردمندان به عنوان خردمند، معاملات ربوی را همانند معاملات غیر ربوی می دانند و حکم صحت را بر آن بار می کنند؛ اما شارع و قانونگذار اسلامی که خود عاقل بلکه رییس عقلاء و خود عقل است، این حکم عقلایی را تخطئه می کند و از منظر بالاتر سود ربوی را همانند سود معاملات غیر ربوی نمی داند. به نظر عقل شرعی و خرد اسلامی، معاملات ربوی باطل و فاسد است؛ چرا که سود در این معاملات نه کمکی به گردش صحیح اقتصادی می کند و نه تولید و فقر را از جامعه می زداید،‌بلکه گردش سالم ثروت و اقتصاد را مختل ساخته و مانع جدی بر سر راه تولید و افزایش ثروت و فقر زدایی از جامعه بوده بلکه به تشدید فقر و فقیران کمک می کند. در این جا، عقل اسلامی در اقتصاد اسلامی، یا رفتار عقلاء را ناقص یا ناتمام دانسته و روش آنان را در این عرصه تخطئه می کند یا این که با توجه به احاطه علمی کامل به تاثیرات بلند مدت آن توجه می دهد که از دور از خرد توده هاست و تنها عقول کامل توانایی فهم و درک آن را دارند. بنابراین، اقتصاد اسلامی هم در روش ها و هم در اهداف به بیان اموری می پردازد که بیرون از فهم عمومی عقلاء است یا عقلاء به سبب عدم احاطه علمی به همه جوانب به خطا و اشتباه رفته اند. البته این نکته می بایست همواره مورد تاکید قرار گیرد که احکام وحیانی همواره مطابق احکام عقلانی است و هیچ تضاد و تقابلی میان آن ها نیست و آن چه در برخی از آیات و روایات دیده می شود که به تخطئه و یا تصحیح و تکمیل می پردازد در حوزه احکام عقلایی است نه عقلانی؛‌چرا که احکام مستقل عقل ( نه عقلاء) خدشه بردار نیست و آن چه مخدوش یا ناصحیح یا خطا دانسته می شود در حوزه احکام عقلایی و سیره عقلایی است. تفاوت میان احکام عقلانی و عقلایی در جای خود توضیح داده شده و در این زمینه می توانید به منابع اصول فقه اسلامی مراجعه کنید. نسبت اقتصاد مقاومتی و اقتصاد اسلامی برخی هر چند به سختی اقتصاد اسلامی را می پذیرند و این عنوان را معنادار می دانند و قید اسلامی بودن را مانع معناداری آن ندانسته و آن را جزو ترکیبات بی معنا نمی شمارند، ولی اقتصاد مقاومتی را عنوان فاقد معنا دانسته و نظریه اقتصاد مقاومتی را که از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی ارایه شده، فاقد بنیادهای علمی و عملی دانسته و آن را به شدت رد و انکار می کنند. در پاسخ به این افراد و رویکرد انکاری و تخطئه آمیز آنان باید گفت که اقتصاد مقاومتی همان اقتصاد اسلامی با تاکید بر رویکرد خاص است. به این معنا که اقتصاد مقاومتی از درون اقتصاد اسلامی بیرون آمده است و تنها تفاوت میان اقتصاد اسلامی و اقتصاد مقاومتی در شرایط زیستی و تحققی آن است. به این معنا که اقتصاد مقاومتی در زمانی خاص برای هدف خاص شکل می گیرد و برخی از عناصر و مولفه های اقتصاد اسلامی در آن بیش تر مورد توجه و تاکید است؛ بنابراین همان نظریه های اقتصاد اسلامی را می توان در نظریه اقتصاد مقاومتی رهگیری و ردگیری کرد. عناصر و مولفه های اصلی اقتصاد مقاومتی و اقتصاد اسلامی اصولا اقتصاد اسلامی، اقتصاد مقاومتی است؛‌ چرا که از نظر اسلام، اقتصاد که در کنار اعتقادات مورد تاکید است(بقره، ایه ۳) می بایست به گونه ای باشد که جامعه بر آن استوار شود. از این روست که اسلام، اقتصاد را مایه قوام بخش جامعه می داند(نساء، آیه ۵) و خواهان شناسایی علل و عواملی است که بتواند چنین استواری را به اقتصاد و در نهایت به جامعه ببخشد. از آن جایی که جامعه به فلسفه وجودی تحقق سعادت ایجاد و تاسیس می شود و افراد انسانی به قصد تحقق آرامش و امنیت و آسایش در کنار هم گرد می آیند تا از توانایی و قدرت یک دیگر بهره گیرند و اسباب سعادت خود و جامعه را فراهم آورند، می بایست گفت که اقتصاد در جایگاه بس مهم قرار گرفته است؛ چرا که ستون خیمه جامعه را تشکیل می دهد و اگر اقتصادی وجود نداشته باشد که آسایش را برای مردمان به ارمغان آورد،‌ مردمان از همکاری و تعاون در مجموعه جامعه خارج و پراکنده می شوند. بنابراین، افراد جامعه انسانی به قصد تحقق مولفه های سعادت یعنی آرامش و آسایش در کنار هم گرد آمده اند و تمام تلاش خود را مبذول می دارند تا آن را تحقق بخشند. خردمندان جامعه به این نتیجه و باور رسیده اند که سعادت و مولفه های آن تنها در سایه سار اصولی چون عدالت، تعاون،‌ کار، اعتدال در مصرف، توزیع ثروت، گردش سالم اقتصاد از منابع ثروت تا تولید و تا توزیع و مصرف و مانند آن تحقق یافتنی است. از این روست که اسلام نیز اصول اقتصادی خویش را در همین چارچوب ساماندهی کرده است و بر اصولی عقلانی و عقلایی چون عدالت(حدید، آیه ۲۵)، کسب و کار(هود، آیه ۶۱؛ اسراء، آیه ۶۶)،‌اعتدال در مصرف و پرهیز از اسراف و تبذیر(اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، ایه ۲۶؛ فرقان، آیه ۶۷)، گردش سالم ثروت و ممنوعیت انحصار و تمرکز ثروت(حشر، ایه ۷) و ممنوعیّت خارج کردن نقدینه از جریان و استفاده عموم(توبه، آیه ۳۴)، سلامت در توزیع و پرهیز از کم فروشی و گران فروشی(هود، آیات ۸۴ و ۸۵؛ اسراء، آیه ۳۵؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳) و مانند آن تاکید ورزیده است. از نظر اسلام اقتصاد می بایست به گونه ای سامان یابد که موجب آبادانی زمین(هود، ایه ۶۱)، بهره مندی عمومی از ثروت و منابع زمینی(حدید، آیه ۲۵)، شکوفایی اقتصادی و افزایش ثروت و رهایی جامعه از فقر و فقیران(حشر، آیه ۷) باشد و بستری برای آسایش و آرامش مردمان فراهم آید تا بتوانند در مسیر اهداف آفرینش و خلافت الهی گام بردارند.(قصص، ایه ۷۷) به این معنا که همه افراد جامعه بشری بتوانند سعادت دنیوی و اخروی را جمع کنند .(بقره، آیه ۲۰۱؛ نساء، آیه ۱۳۴)این گونه است که اسلام میان دین و دنیا، آخرت و دنیا و ماده و معنویت جمع کرده است و بلکه سعادت اخروی را در گرو سلامت و سعادت دنیوی دانسته و فرموده است: الدنیا مرزعه الاخره؛ دنیا کشتزار آخرت است. پس انسان هر چه در این جا می کارد در آخرت درو می کند. پس اقتصادی اسلامی،‌ اقتصادی مقاومتی است که در برابر هر گونه ظلم و اجحاف در مرحله از مراحل و هر بخشی از بخش های اقتصادی می ایستد و خواهان عدالت فراگیر و قسطی برای همه نوع بشر بی هیچ تفاوتی است.(بقره، آیه ۶۱؛ حشر، آیه ۷؛ حدید، ایه ۲۵ و آیات دیگر) این اقتصاد می بایست به گونه ای استوار و قوام یافته باشد که قوام بخش جامعه شود(نساء، آیه ۵) به طوری که هیچ فشار درونی و بیرونی نتواند آن را از پا در آورد و ستون را تکان دهد و یا از جا برکند و با فروپاشی بستر فروپاشی جامعه را فراهم آورد. مقاومتی بودن اقتصاد به این است که خود قایم بلکه قوام باشد(نساء، ایه ۵) و بتواند افزون بر این که خود بر پا و استوار است تکیه گاه امر دیگری چون جامعه باشد.(همان) پس فشارها و تحریم های بیرونی دشمنان جامعه نمی تواند چنین اقتصادی را تهدید کرده و آن را با بحران مواجه سازد. الزامات و موانع اقتصاد مقاومتی دست یابی به چنین اقتصادی نیازمند توجه به همان مبانی و اصول پیش گفته ای دارد که عقل و شرع آن را تاسیس و تاکید کرده است. پس می بایست برای تحقق چنین اقتصادی بر عدالت به عنوان پایه عقلانی هر عملی تاکید شود؛ چرا که بی عدالت هیچ چیزی سامان نمی یابد. این عدالت می بایست در شکل ملموس و عینی خود در جامعه بی هیچ تفاوتی میان زن و مرد و خرد و بزرگ یعنی توده های مردم جاری شود و هیچ کس از این منظر مورد ظلم قرار نگیرد و قسط و بهره خویش را از مواهب مادی دنیا بردارد.(حدید، ایه ۲۵) در حوزه منابع ثروت نیز می بایست عدالت برقرار باشد و همه از آن چه به عنوان فی و انفال و ثروت عمومی از آن یاد می شود بهره مند گردند.( انفال، ایات ۱ و ۴۱) ثروت جامعه می بایست در یک جریان سالم و آزاد قرار گیرد و از هر گونه انحصار رهایی یابد.(حشر، آیه ۷) پس باید از هر گونه اندوخته ثروت بی آن که در جریان تولید قرار گیرد جلوگیری شود و با مالیات و روش های دیگر امکان ذخیره سازی فراهم نشود و نقدینگی از چرخه تولید و کار بیرون نرود.(توبه، آیه ۳۴) در توزیع و مصرف عدالت و اعتدال مورد توجه قرار گیرد و از هر گونه اسراف و زیاده روی در مصرف جلوگیری شده و اجازه ریخت و پاش ثروت داده نشود.( اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، ایه ۲۶؛ فرقان، آیه ۶۷) در حقیقت رعایت اصول اقتصاد اسلامی و اهداف آن به عنوان مهم ترین الزامات اقتصاد مقاومتی می بایست مورد توجه مردم و مسئولان قرار گیرد و هر گونه اخلال و اختلال در نظام اقتصاد اسلامی به عنوان مانع و مفسده در اقتصاد مقاومتی شناسایی به شدت با آن مقابله شود. بی گمان بی عدالتی در هر بخش از بخش های اقتصادی و یا مصرف بی رویه یا توزیع ناقص و نارسا و کم فروشی و گرانفروشی می تواند اقتصاد را از قوام بودن خارج کرده و شرایط مقاومتی آن را کاهش داده یا از میان بردارد. اقتصاد مقاومتی به گونه ای سامان می یابد که فشارهای بیرونی از جمله تحریم ها نمی تواند بر آن تاثیر گذارد؛‌چرا که اقتصاد به شکل قوام بخش در درون جامعه سامان یافته است و این اقتصاد نه تنها قوام بخش جامعه است بلکه در برابر فشارهای بیرونی مقاومت می کند و تاثیرات تحریم ها و فشارها را باز می گرداند یا به شدت کاهش می دهد تا کم ترین تاثیرات بر جامعه به جا گذارد. البته در اقتصاد مقاومتی به معنا مقاوم در برابر فشارهای بیرونی، بر جنبه های دیگری چون خودکفایی در منابع مالی و انسانی فنی و مدیریتی، بهره مندی از ثروت و منابع داخلی، قناعت و زهد در مصرف، بهره وری، کارآفرینی، خوداتکایی، آموزش و پرورش نیروی انسانی داخلی، خودباوری، پرورش استعدادها و رشد افزایی نیروی انسانی با واگذاری مسئولیت ها به افراد از طریق تمرین و ممارست (نساء، ایه ۶) ، بهره گیری از علم و دانش مدیریت اقتصادی افراد جامعه (یوسف، آیه ۵۵) و مانند آن تاکید خاص و ویژه ای به سبب شرایط و مقتضیات زمانی صورت می گیرد. همان طوری که در این شرایط افزون بر مصرف بهینه منابع و ثروت و محصولات می بایست قناعت را پیشه کرد و بیش از نیاز مصرف نکرد و نوعی زهد در مصرف را اصالت بخشد؛ اما شکی نیست که اسراف و تبذیر در همه زمان ها گناه و حرام و در این زمان سخت و شرایط دشوار گناهی بزرگ تر است. در حقیقت سوء مدیریت، واگذاری مسئولیت های مدیریت اقتصادی به غیر عالمان و حافظان امین(یوسف، ایه ۵۵) و اسراف و تبذیر و اختلاس و هر گونه رفتاری که در جریان اقتصاد اخلال وارد می کند، به عنوان مانع اصلی در اقتصاد مقاومتی شناسایی می شود و می بایست به شدت با آن برخورد کرد. به هر حال، اقتصاد مقاومتی نظریه ای علمی و مبتنی بر اقتصاد اسلامی عقلانی و عقلایی است که دارای مولفه های علمی یک نظریه است و قابلیت اجرا و عمل را دارد. پس نمی توان آن را از اساس منکر شد یا در معناداری آن تشکیک روا داشت چنان که برخی گمان باطل و غلط […]
Share

برچسب‌ها: , , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>