رابطه توليد ملي و شكوفائي اقتصادي

SAMAMOSرشد اقتصادي در هر جامعه اي برآيند توليد است. افزايش توليد از نظر كمي و كيفي، به معناي رشد اقتصادي و بهبود وضعيت اقتصادي است. از اين رو مي بايست به توليد توجه ويژه اي مبذول داشت، زيرا اگر افزايش مصرف همراه با افزايش توليد نباشد، به معناي فقدان رشد اقتصادي در جامعه است. هر جامعه اي بايد توليداتش بيشتر از مصارف آن بوده و همواره دخل بر خرج بچربد تا جامعه بتواند فرصت هاي تازه اي براي سرمايه گذاري در بخش هاي ديگر به دست آورد.
افزايش توليد و رشد اقتصادي در هر جامعه به معناي ايجاد فرصت هاي بيش تر و بهتر براي شكوفايي اقتصادي و ورود به عرصه هاي تازه و نو خواهد بود و امكان خلاقيت بيش تر را در جامعه فراهم مي آورد.
نويسنده در اين مطلب بر آن است تا نقش توليد ملي را در رشد و شكوفايي اقتصادي براساس آموزه هاي وحياني قرآن ارائه دهد.

فروشگاه آنلاین سونی

اهميت رشد و شكوفايي اقتصادي از نظر قرآن
رشد اقتصادي، دلالت بر افزايش توليد يا درآمد سرانه ملي دارد. اگر توليد كالاها يا خدمات به هر وسيله ممكن در يك جامعه اي افزايش پيدا كند، مي توان گفت كه در آن كشور و جامعه، رشد اقتصادي اتفاق افتاده است. رشد اقتصادي به جامعه اين امكان را مي دهد تا در شرايط مناسب و مطلوبي، توسعه در بخش هاي ديگر انساني را پي گيري كند؛ زيرا جامعه اي كه از رشد اقتصادي مطلوب و مناسبي برخوردار است، دغدغه برآورد نيازهاي ابتدايي را ندارد و فكر و عمل خويش را مصروف تأمين امور ابتدايي زندگي نمي كند. از اين رو گفته اند جامعه اي كه دغدغه شكم دارد نمي تواند در امور فلسفي وارد شود و به مسايل كلان و امور كلي بينديشد و براي آينده هاي دور و آمال و آرزوهاي بلند برنامه ريزي داشته باشد.
اصولا امور عقلاني و فلسفي در شرايطي رشد و نمو مي يابد كه جامعه از وضعيت مناسب اقتصادي برخوردار باشد. با نگاهي به رشد فلسفه در ايران و يونان به سادگي مي توان دريافت كه اين رشد زماني تحقق يافت كه جامعه ايراني و يوناني از نظر اقتصادي در وضعيت مناسبي قرار داشتند و اكثريت جامعه دغدغه مسايل اقتصادي نداشتند و از آسايش و رفاه خوبي برخوردار بودند به گونه اي كه مي توانستند با آرامش خيال در مسايل كلان وارد شوند و فكر و ذهن خويش را مشغول معقولات ثانوي كنند و از هدف آفرينش و علت پديداري هستي و انسان پرسش هايي را مطرح سازند.
از همين جا نيز دانسته مي شود كه چرا مسائل اقتصادي، مسئله ديروز و امروز يك جامعه نيست، بلكه مسئله همه زمان هاي اوست؛ زيرا انسان همواره نيازهاي مادي واقتصادي دارد و مي بايست هر روزه مثلا شكم خود را دست كم در دو وعده سير كند و جاي گرم و نرمي داشته باشد تا در آن از بلاياي طبيعي و باد و بوران و سيل و توفان در امان باشد و از آسايش نسبي بهره مند شود، پس هر انسان و جامعه اي همواره مسايل اقتصادي را در اولويت خود قرار مي دهد تا به نيازهاي مادي و طبيعي خود در حد مطلوب و مناسبي پاسخ دهد. بنابراين هر جامعه اي به طور طبيعي در انديشه رشد اقتصادي و شكوفايي آن در راستاي تامين آسايش مطلوب و مناسب است و از خلاقيت براي بهره مندي بيشتر و بهتر از طبيعت مادي در پاسخ به نيازها و ارضاي آن ها بهره مي گيرد.
جامعه نيازمند آن است كه در همه ابعاد و سطوح از جمله از نظر اقتصادي، امروزش بهتر از ديروز و فردايش بهتر از امروز باشد. اين همان انديشه عيد و نوروز در تفكر اسلامي است كه هر كسي مي بايست در همه جهات مثبت، امروزش بهتر از ديروز باشد و از رشد مناسب در هر زمينه و عرصه اي بهره مند شود.
پس جامعه از نظر اقتصادي مي خواهد از نوشوندگي دايمي و رشد و تعالي برخوردار باشد. از اين رو تلاش مي كند تا با افزايش توليد، وضعيت اقتصادي خود را از نظر كميت و كيفيت بهبود بخشد و از ديروز بهتر باشد.
براساس تعريفي كه اقتصاددانان درباره رشد اقتصادي گفته اند، رشد اقتصادي عبارت از افزايش توليد يك كشور در يك سال خاص در مقايسه با مقدار آن در سال پايه است. پس رشد اقتصادي همانند رشد در جنبه هاي ديگر انساني، مي بايست در راستاي افزايش كمي و كيفي توليد و كالاها و خدمات در يك جامعه باشد.
اقتصاددانان براساس فرمولي خاص به اين نتيجه مي رسند كه آيا كشور و جامعه اي داراي رشد اقتصادي است يا گرفتار ركود اقتصادي است؟ از نظر اقتصاددانان، در سطح كلان، افزايش توليد ناخالص ملي (GNP) يا توليد ناخالص داخلي (GDP) در سال مورد بحث به نسبت مقدار آن در يك سال پايه، رشد اقتصادي محسوب مي شود. علت اينكه براي محاسبه رشد اقتصادي، از قيمت هاي سال پايه استفاده مي شود آن است كه افزايش محاسبه شده در توليد ناخالص ملي، ناشي از افزايش ميزان توليدات باشد و تأثير افزايش قيمت ها يعني تورم حذف گردد.
براين اساس، هر جامعه اي بايد تلاش كند تا وضعيت اقتصادي خود را در چارچوب آنچه رشد اقتصادي ناميده مي شود، بهبود بخشد؛ زيرا بهبود وضعيت اقتصادي و رشد آن به معناي فرصت هاي بهتر و آسان تر براي رشد در جنبه هاي ديگر بشري است.
به سخن ديگر، رشد و شكوفايي اقتصادي در هر جامعه اي به معناي فرصت انديشيدن و خلاقيت در جنبه هاي انساني تر است و به جامعه اجازه مي دهد تا در سطوح عالي تر فرهنگي به انديشيدن بپردازد و دغدغه هاي مهم تر و برتري را داشته باشد.
براساس همين مطلوبيت رشد اقتصادي است كه قرآن، خواهان تلاش و مجاهدت جوامع انساني براي رشد اقتصادي و شكوفايي آن مي شود و رشد اقتصادي را به عنوان يك امر مهم تلقي كرده و بر آن تاكيد مي كند. از نظر قرآن، رشد اقتصادي جوامع انساني چنان مهم و با اهميت است كه نمي توان از كنار آن به سادگي گذشت، زيرا اگر انسان به نيازهاي اقتصادي و مادي و ابتدايي خود پاسخ مناسبي ندهد، امكان آن را نمي يابد تا در سطوح ديگر و برتر حركت هاي تكاملي خود را بپيمايد.
رشد اقتصادي از نظر قرآن چنان اهميت دارد كه خداوند آن را از نعمت هاي الهي براي يك جامعه برمي شمارد. (سباء، آيه 15) اين بدان معناست كه رشد اقتصادي عاملي مهم و تاثيرگذار در تعالي و تكامل معنوي بشر است و خداوند اقتصاد و رشد اقتصادي را بنياد رشد و تعالي بشر در جنبه هاي ديگر برمي شمارد. از اين رو رشد اقتصادي و بهره مندي بيشتر و بهتر از امور مادي را به عنوان حسنات در كنار امور معنوي و اخروي ياد مي كند و انسان متعادل را انساني بر مي شمارد كه خواهان بهره مندي از رشد اقتصادي در كنار ديگر جنبه هاي بشري مي باشد. (بقره، آيه 201، نساء، آيه 32، اعراف، آيه 156)
عوامل و منابع رشد اقتصادي
برخلاف رويه اي كه اكنون در جهان متداول است، نظريه هاي اقتصادي اسلام و قرآن، ارتباط تنگاتنگي ميان عوامل مادي و معنوي برقرار كرده است. اگر در نظريه هاي اقتصادي در پاسخ به عوامل و منابع رشد اقتصادي تنها به عواملي مادي چون آب و خاك و منابع انساني فني و علمي و مانند آن بسنده مي شود، در نظريه هاي اقتصادي اسلام، نقش عوامل معنوي بسيار پررنگ تر و تاثيرگذار از عوامل مادي آن است.
وقتي به نظريه هاي اقتصادي موجود در جهان اقتصاد مراجعه مي شود، در بيان عوامل رشد اقتصادي و يا منابع رشد اقتصادي به اموري چون افزايش نهاده هاي توليد يعني افزايش سرمايه يا نيروي گاز، افزايش بهره وري عوامل توليد، به كارگيري ظرفيت هاي احتمالي خالي در اقتصاد و مانند آن توجه داده مي شود.
در حقيقت براساس اين نظريه هاي اقتصادي، رشد اقتصادي با تاكيد بر عوامل و منابع مادي چون آب مناسب و فراوان (هود، آيه 52، نوح، آيات 10 تا 12، جن، آيه 16)، زمين و خاك مناسب و مرغوب (اعراف، آيه 58، سباء، آيه 15) و مواد اوليه براي توليد (همان) و نيز منابع انساني فعال و فني و كار و تلاش آنان (ملك، آيه 15) صورت گرفته است. اگر به انسان در اين معادله توجه شده به سبب نقش خلاقيت آن و به عنوان يك ابزار در كنار ديگر ابزارها با كمي تفاوت توجه شده است، در حالي كه براساس نظريه هاي اسلامي، رشد اقتصادي و شكوفايي نه تنها به اين عوامل و منابع بستگي دارد، بلكه در يك مرتبه و سطح عالي تر مي بايست به عوامل و منابعي توجه داشت كه تاثيرگذاري آنها نه تنها كمتر از اين عوامل و منابع نيست بلكه گاه بيشتر و پررنگ تر مي باشد.
از اين رو در نظريه هاي اسلامي ارتباط تنگاتنگي در حد علت و معلول ميان عوامل مادي و غيرمادي در توليد و رشد اقتصادي برقرار شده است. در اين نظريه هاي اسلامي، رشد اقتصادي ارتباط تمام و كاملي با مسائلي معنوي چون ايمان (اعراف، آيه 96)، پاي بندي به اصول عقلاني و وحياني و احكام و آموزه هاي آن (مائده، آيه 66)، تقوا و مراعات تقواي الهي و پرهيزگاري (اعراف، آيه 96، طلاق، آيات 2و3)، دعا و نيايش و استغفار (هود، آيات 3 و 52، نوح، آيات 10 و 11)، استقامت و پايداري بر ايمان و دين حق (جن، آيه 16) و مانند آن دارد.
اين بدان معناست كه نمي توان تنها در سايه عوامل مادي و به دور از مسايل فرامادي و معنوي از جمله ايمان به خدا و عمل در چارچوب آموزه هاي عقلاني و وحياني، به رشد اقتصادي دست يافت و رشد اقتصادي را صرفاً به جهت مادي بودن آن متكي بر عوامل مادي دانست.
با نگاهي به يكي از عوامل معنوي كه همه اقتصاددانان مادي بر آن توجه دارند، ارتباط تنگاتنگ ميان امور مادي و معنوي را مي توان به دست آورد.
همگان بر اين باورند كه عامل معنوي چون امنيت و آرامش يكي از مهم ترين علل و عوامل رشد اقتصادي است؛ زيرا در سايه امنيت است كه سرمايه گذاري و توليد و خلاقيت انجام مي گيرد. پس شكي در اهميت اين عامل معنوي در رشد اقتصادي و مادي نيست و همگان بر اين اصل مهم تأكيد دارند چنان كه خداوند نيز در آياتي از جمله آيه 126 سوره بقره و آيه 112 سوره نحل بر اهميت عامل معنوي امنيت در افزايش توليد و رشد اقتصادي تأكيد مي كند.
بنابراين، شكي نيست كه عامل معنوي در امور مادي مي تواند نقش اساسي و مهمي ايفا كند. در اين ميان بايد توجه داشت كه فقط اين عامل معنوي نيست كه در امر مادي تأثيرگذار مي باشد، بلكه چنانكه خداوند روشن و تبيين كرده عوامل معنوي ديگري نيز در ايجاد رشد اقتصادي و مادي تأثير مي گذارد.
بنابراين، از نظر قرآن، در مسئله رشد اقتصادي نمي توان تنها به عوامل مادي و منابع مادي بسنده كرد، بلكه لازم است تا در كنار عوامل مادي به عوامل معنوي تأثيرگذار در رشد اقتصادي نيز توجه يافت.
هر چند كه خداوند در آياتي از جمله آيات 32 تا 36 سوره كهف، 73 و 74 سوره مريم، 55 و 56 سوره مؤمنون، 34 تا 37 سوره سباء و 33 و 34 سوره زخرف بر عدم ملازمت توسعه و رشد اقتصادي با حقانيت جوامع تأكيد مي كند و به اين نكته توجه مي دهد كه رشد اقتصادي در جوامع به معناي حقانيت آنها نيست، ولي به اين نكته نيز توجه مي دهد كه رشد اقتصادي مطلوب و پايدار و تأثيرگذار تنها در سايه حقانيت خواهد بود. (انعام، آيه6؛ توبه، آيه69؛ مريم، آيات 73 و 74؛ قصص، آيه 58؛ سباء، آيه 45)
به سخن ديگر، براساس نظريه هاي اقتصادي قرآن و سنت هاي الهي، هر جامعه اي با بهره مندي از عوامل مادي و برخي از عوامل معنوي مي تواند به رشد اقتصادي دست يابد، ولي اين رشد اقتصادي و توسعه و شكوفايي آن هرگز به معناي حقانيت آن جامعه نيست، چرا كه سنت و قانون الهي بر اين است كه با استفاده از منابع مادي و برخي از عوامل معنوي چون امنيت و قانون مداري، جامعه به رشد اقتصادي برسد، اما اين رشد اقتصادي نمي تواند جامعه را پايدار كند و عامل براي جلوگيري از نابودي آن باشد، چرا كه جوامع رشد يافته اي بودند كه به سبب فقدان حقانيت و كفرپيشگي دچار نابودي و سقوط شده و از ميان رفته اند.پس تنها عامل بهره مندي درست از رشد اقتصادي و بقاي جوامع رشد يافته را بايد در عوامل معنوي چون ايمان به خدا و تقواي الهي و عمل به آموزه هاي دستوري و احكام آن جست وجو كرد؛ چرا كه سنت الهي بر اين است كه اين جوامع از رشد اقتصادي بهره مند شوند.اگر بخواهيم آنچه را خداوند به عنوان عوامل رشد اقتصادي بر شمرده دسته بندي كنيم به دو دسته عوامل مادي و معنوي مي رسيم. در ميان عوامل معنوي برخي از آنها عامل ايجادي رشد اقتصادي و برخي ديگر عامل بقايي و بهره مندي از رشد اقتصادي خواهند بود. به اين معنا كه برخي از عوامل مادي و معنوي فقط زمينه رشد اقتصادي جوامع را موجب مي شوند ولي برخي ديگر نه تنها عامل ايجادي آن هستند بلكه عامل بهره مندي و بقايي آن خواهند بود.
خداوند در آياتي به عدم ملازمت ميان حقانيت و بوجود آمدن رشد اقتصادي اشاره مي كند و مي گويد كه با تحقق عوامل مادي و معنوي خاصي، رشد اقتصادي درجوامع بشري تحقق مي يابد با آنكه آن جامعه كفر پيشه است و اهل ايمان و اسلام نيست. ولي درآياتي ديگر بيان مي كند كه ميان حقانيت و بقاي رشد اقتصادي و بهره مندي از اين نعمت، ملازمت وجود دارد، چنانكه درآياتي از جمله 276 سوره بقره، 39 سوره روم، 39 سوره سباء و 7 سوره طلاق، انفاق را از عوامل دست يابي به توسعه اقتصادي و رشد شكوفايي آن مي داند و بقا و بهره مندي جامعه از رشد اقتصادي را در گرو انفاق گري مي داند و يا در آياتي ديگر از جمله 96 سوره اعراف و 2 و 3 سوره طلاق، تقواي الهي را از جمله عوامل معنوي توسعه اقتصادي و رشد و بقا و بهره مندي از آن برمي شمارد. پس مي توان گفت كه ميان رشد اقتصادي و بقا و بهره مندي از آن از يك سو و عوامل مادي و معنوي و همچنين حقانيت از سوي ديگر نوعي ملازمت است هرچند كه به يك معنا اين ملازمت ميان حقانيت و رشد اقتصادي نيست؛ از اين رو برخي از جوامع كفر پيشه را مي توان يافت كه داراي رشد و توسعه و شكوفايي اقتصادي هستند ولي بايد پذيرفت كه اين رشد داراي بقا نخواهد بود؛ زيرا تنها از عناصر مادي و يا معنوي برخوردار است كه موجب ايجاد رشد مي شود ولي در بقا و بهره مندي آن نقشي ندارد. از اين رو اين جوامع كفرپيشه به همان سرعتي كه از رشد اقتصادي برخوردار مي شوند گرفتار بحران اقتصادي و فروپاشي مي شوند؛ زيرا عامل بقايي رشد، حقانيت و ايمان و تقوا و عمل به آموزه هاي وحياني است كه اين گونه جوامع از آن برخوردار نيستند.
توليد، خلاقيت، كار و حقانيت، عوامل توسعه و رشد اقتصادي پايدار
براساس آنچه بيان شد مي توان دريافت كه عوامل اصلي رشد و توسعه و شكوفايي اقتصادي پايدار تنها عوامل مادي چون آب وخاك و منابع مادي و انساني نيست. بلكه آنچه نقش كليدي در پايداري توسعه و رشد اقتصادي و بهره مندي كامل از آن دارد، عواملي چون حقانيت و ايمان و تقواست.
هرجامعه اي با توليد بيشتر و كار بهتر و مصرف درست از منابع و توليدات، به رشد اقتصادي دست مي يابد. در اين ميان نقش انسان به عنوان منبع اصلي توليد، نقش اساسي است. انسان با انديشه و عمل خود، از نظر كمي و كيفي تغييرات و تحولات را در ماده بوجود مي آورد تا به شكل بهتر و آسانتر از آن براي آسايش بهره گيرد.
انديشه خلاق انساني به او اين امكان را مي دهد تا از منابع خام و ماده، محصولات و فرآورده هائي را داشته باشد كه زندگي او را آسان تر و بهتر كند. اما بايد توجه داشت كه آنچه اين توليدات و خدمات كمي و كيفي را معنا مي بخشد، آرمان هاي متعالي و بلندي است كه درپس اين كار و فكر و توليد نهفته است.
اگر انسان ها تنها در انديشه توليد بيشتر و بهتر باشند و رشد اقتصادي را در بيشتر و بهتر شدن كالا و خدمات بدانند، گرفتار نوعي دنيا زدگي مي شوند و اين دنيا زدگي موجب مي شود تا در يك چرخه دور گرفتار آيند و به استعمار و استثمار يكديگر بپردازند و از هدف غايي غافل شوند.حقانيت به معناي ايمان به خدا و هدفمندي هستي، كار و تلاش انساني را معنا و مفهومي ديگر مي بخشد. كسي كه معتقد به خداوند و هدفمندي هستي است بر اين باور است كه كار و توليد و تلاش او مي بايست در راستاي تحقق هدفي بلند و كمال آرماني باشد. اين هدف بزرگ و متعالي رشد كمي و كيفي و اقتصادي را معنايي ديگر مي بخشد و اجازه نمي دهد تا به استثمار و استعمار ديگران بپردازد و از انفاق و كمك مالي به ديگران خودداري ورزد.
اگر در جوامع رشديافته كنوني مي بينيم كه توسعه پايدار نيست و همواره با بحران هاي متعدد و متنوعي دست به گريبان هستند از اين روست كه رشد اقتصادي براساس عدم ملازمت ميان حقانيت و توسعه به طور طبيعي ايجادشده ولي از آنجايي كه بقا و بهره مندي از رشد اقتصادي، ملازمت كاملي با حقانيت دارد، نمي تواند اين توسعه و رشد پايدار باشد؛ چرا كه در چارچوب ظالمانه اي كه اقتصاد دنيازده ايجاد مي كند 99 درصد مردم از يك درصد ثروت و توليد بهره مند مي شوند، در حالي كه يك درصد ظالم از 99 درصد ثروت و توليد بهره مي گيرند. اين گونه است كه ظلم در جوامع رشديافته مي تواند پايداري و توسعه دايمي اقتصادي را با مشكل مواجه كند و موجبات فروپاشي و اضمحلال جوامع را سبب شود.
از نظر قرآن، توليد و خلاقيت و كار و بهره گيري درست از منابع و عوامل مادي و معنوي مي تواند رشد اقتصادي را موجب شود، ولي تنها حقانيت است كه مي تواند اين رشد اقتصادي را پايدار و موجبات بهره مندي مناسب و مطلوب همگاني را فراهم آورد.
سخن دراين باره بسيار است و از حوصله يك مقاله كوتاه بيرون است. از اين رو مطالب و مباحث ديگر پيرامون رشد اقتصادي و توليد و كار و سرمايه ملي را به مجالي ديگر مي گذاريم.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید