SAMAMOSآب مهم ترین عامل حیات موجودات زنده است. گیاهان و جانوران بدون آب نمی توانند به زندگی خود ادامه دهند. آبادی و آبادانی زمین نیز به آب بستگی دارد. هر آن چیزی که ما از زیبایی ها در زمین می بینیم ارتباط مستقیمی با آب دارد. تمدن انسانی و شکوفایی آن نیز به آب پیوند خورده است. از این رو فقدان آب به معنای فقدان زندگی، زیبایی و تمدن است. در این میان نهرها و رودها نقش بسیار حساسی را در زندگی بشر و آبادی و آبادانی زمین و تمدن بشر ایفا می کند ولذا می بینیم تمدن های بزرگ بشری در کنار نهرها و رودهای بزرگی چون کارون، دجله، فرات، نیل، سند، گنگ و مانند آن شکل گرفته است.
نویسنده در این مطلب با مراجعه به آیات قرآنی بر آن است تا تحلیل قرآن را از نقش رودها و نهرها در پیدایش و شکل گیری تمدن ها و شکوفایی آن ارائه دهد و ابعاد تاثیرگذاری رودها در زندگی بشر را تبیین نماید.

دانلود

آب و آبادانی
شاید کمتر کسی را بتوان یافت که از نقش آب در آبادانی زمین و زندگی موجودات بویژه انسان آگاه نباشد. در فرهنگ فارسی و ایرانی، آب مترادف با آبادی و آبادانی دانسته شده است. این بدان معناست که زندگی و تمدن با آب گره خورده و نمی توان صورت حیات و زندگی را در جایی تصور کرد که آب در آنجا وجود نداشته باشد.
خداوند در آیاتی به نقش بنیادین آب در ایجاد حیات اشاره کرده و می فرماید: وجعلنا من الماء کل شی حی؛ و ما از آب هر چیزی را زندگی و حیات بخشیدیم. (انبیاء، آیه ۳۰)
بنابراین، در کره خاکی زمین هر جایی که حیات و زندگی است، جایی است که آب در آنجاست، زیرا همان گونه که در مقام ایجاد زندگی و حیات، آب نقش مستقیم دارد، در بقای زندگی و حیات نیز آب حضور مستقیم و بی مانندی دارد. از این رو واژه جعل به جای واژه خلق به کار رفته است. به این معنا که قرارداد تکوینی بر این است که زندگی با آب پیوند مستقیم داشته باشد و ایجاد و بقای زندگی و حیات بسته به آب است. بنابراین، تنها در آفرینش آفریده های دارای حیات از آب استفاده نشده است، بلکه در ادامه و بقای آن نیز آب، لازم زندگی و بقای آنهاست.
با نگاهی به تمدن های بشری می توان به سادگی دریافت که آب تا چه اندازه نقش اساسی در ایجاد روستاها و شهرها دارد و چگونه تمدن های بزرگ بشری در کنار رودها پدید آمد که آب کافی و مناسب را در اختیار بشر قرار می دهد.
نقش رودها در پیدایش تمدن ها
هرچند که ما از نقش آب به طور مطلق در ایجاد و بقای زندگی، آبادی و تمدن ها سخن گفته ایم، اما باید توجه داشت که شیوه ای از دسترسی بشر به آب است که عامل برخی از این امور چون آبادی و ایجاد و شکوفایی تمدن هاست؛ زیرا آب باران با همه تاثیر مثبتی که برای زمین و پرورش گیاهان و افزایش شمار جانوران دارد؛ اما آبادی ها و تمدن ها به شیوه ای از دسترسی انسان به آب متکی است که ما از آن به نهرها و رودها یاد می کنیم؛ زیرا رودها، شیوه ای از دسترسی آب مناسب را در اختیار بشر قرار می دهد که با شیوه های دیگر بسیار متفاوت است. آب باران همان گونه که از آسمان می بارد می تواند به سرعت جذب خاک و زمین شده و در آن فرو رود به گونه ای که قابل دسترسی آسان برای بشر نباشد از این رو خداوند در آیه ۳۱ سوره ملک، از اینکه آب دور از دسترس بشر قرار گیرد و در زمین فرو رود به گونه ای که آب شرب مناسب در اختیار بشر قرار نگیرد، سخن به میان می آورد و به انسان هشدار می دهد که مسیر هدایت را از طریق این نشانه ها بیابد و گمراه نشود.
آب باران زمانی که در نهرها و رودها جاری می شود، بهترین و مناسب ترین حالت دسترسی را به انسان و جانوران برای استفاده می دهد. آب باران با جاری شدن نهرها و رودها موجب می شود تا انسان بتواند به کشاورزی و دامداری بپردازد و افزون بر نوشیدن، شرایطی را فراهم آورد تا جامعه روستایی و شهری در کنار رودها پدید آید.
وقتی ما از نهرها و رودها سخن می گوییم معنا ومفهوم خاصی از شکل آب در دسترس انسان را اراده می کنیم، زیرا آب ها به اشکال گوناگون در دسترس بشر قرار می گیرد که از جمله آنها آب باران، آب چشمه ها، آب قنات و چاه ها، آب دریاها و آب رودهاست. رودها توده آبهایی هستند که در مجراهای طبیعی به سوی حوضه های آبگیر مختلف در حرکت می باشند. رودها جریان خطی ساده ای نیستند. یک رود، شاخه ها و انشعاباتی دارد که هریک از آنها نیز دارای شاخه های فرعی است و به این ترتیب یک سیستم یا یک شبکه را تشکیل می دهند. پهنه ای از زمین که توسط یک سیستم رودخانه ای واحد زهکشی می شود، حوضه آبریز آن رود می باشد.
تمدن های بزرگ قدیمی همواره در کنار رودها و یا حوضه آبریز آن شکل گرفته اند. هرچند که انسان از طریق چاه و قنات و یا چشمه ها به آب های زیرزمینی دسترسی دارد، ولی این دسترسی به شکلی نیست که بتواند گروه های بزرگ انسانی را در یک جا مجتمع سازد و تمدن های بشری را موجب شود. از این رو همواره تمدن ها در کنار آب های بزرگ و رودها و نهرها تشکیل شده است که دسترسی انسان به منابع آبی را به سادگی فراهم می آورد.
خداوند محل پیدایش نهرها در زمین را به اراده و مشیت خود نسبت می دهد (انعام، آیه۶، رعد آیه۳، نحل، آیه۱۵) و سپس بر این نکته تأکید می کند که خداوند نهرها و رودها را به تسخیر انسان درآورد تا برای انسان رام شود و انسان ها بتوانند به آسانی از آب های مناسب و گوارا برای شرب و کشاورزی و دامداری و ساخت وسازها استفاده کنند. (ابراهیم، آیه۳۲)
از نظر قرآن، ایجاد و تسخیر رودها برای انسان تا آن اندازه با ارزش و مهم در زندگی بشر است که انسان می بایست به شکرانه این نعمت بزرگ، خداوند را سپاس گفته و به ستایش وی مشغول شود و آن را نشانه ای بزرگ از توحید به شمار آورد. (ابراهیم، آیات ۳۲ و ۳۴)
بهره مندی انسان و حیوان و گیاه از نهرها و رودها، از شگفتی ها و آیات بزرگ الهی است به گونه ای که خداوند در آیه۳ سوره رعد، وجود نهرها و جریان آب در رودها را زمینه ای برای تفکر و اندیشه بشر معرفی می کند.
این تفکر و اندیشه می بایست در راستای مسائل گوناگون و ابعاد مختلفی انجام گیرد. از جمله اینکه چگونه خداوند آب را به گونه ای قرار داد که با امکان نفوذ در خاک و فرو رفتن در آن، در سطح زمین جاری و روان می شود، یا اینکه چه عاملی آن را به سوی دیگر می راند؟ و یا چه چیزی موجب می شود تا آب بتواند راه های سخت و دشواری را بپیماید و سنگ ها و صخره های خارا را بشکافد و راه خویش را بیابد؟ تفکر در امور جریان آب و مسائل آن، می تواند زمینه تسلط و تسخیر کامل آب را برای آدمی فراهم آورد و او را برای دستیابی به مقام خلافت الهی آماده سازد. براین اساس خداوند خواهان تفکر و اندیشه جدی در مسئله آب های روان و رودها می شود؛ چرا که هدف تنها شناخت قدرت خداوند و ایمان به توحید نیست؛ زیرا تفکر می بایست دارای تأثیرات چندگانه ای در زندگی بشر باشد که از جمله آن چگونگی تسلط بر آب و بهره مندی کامل از آن در راستای خلافت الهی است.
به سخن دیگر، تفکر در مسائل و اموری که خداوند آن را آیات بزرگ و نشانه های توحید می شمارد، موجب می شود تا انسان به نوعی علم احاطی دست یابد و فرصت خدایی شدن و متأله گشتن را به دست آورده و خلافت الهی را به عهده گیرد.
اگر خداوند در آیاتی از جمله ۶ سوره انعام، ۱۵ سوره نحل و ۶۱ سوره نمل، جاری شدن نهرها به اراده خدا را نشانه قدرت خود می داند، انسان می بایست با بهره گیری از دانش الهی قدرت تسلط بر آب را به نمایش گذارد و خلافت خدایی را نشان دهد.
با نگاهی به شیوه برخورد فرعون با مسئله نهرها و رودها می توان دریافت که از نظر انسان تسلط بر رودها تا چه اندازه مهم و بیانگر قدرت است. فرعون بر تسلط خود بر رود نیل و دیگر نهرها، تفاخر می کرد و تسلط و قدرت خود را با عبارت نهرهای جاری در زیر پای من، بیان می کرد. (زخرف، آیه ۵۱)
با نگاهی به فواید نهرها و نقش آن در زندگی بشر می توان دریافت چرا فرعون چنین برخورد تفاخرآمیز نسبت به تسلط خویش بر نهرها و رودها داشته است.
نقش و فواید نهرها و رودها
بخشی از آیات قرآنی به بیان فواید و نقش رودها در زندگی بشر اختصاص یافته است. از جمله مهم ترین نقش رودها را می بایست در فراهم آوری آب آشامیدنی مناسب برای بشر دانست.
خداوند در آیه ۳۲ سوره ابراهیم، رودها و نهرها را مهمترین منبع در دسترس برای آب آشامیدنی بشر مطرح می کند. در آیه بیان شده که خداوند از آسمان آب را فرو می فرستد، ولی زمانی که در شکل رودها جاری و روان می شود، تحت تسخیر بشر قرار می گیرد و انسان به سادگی بر منابع آبی تسلط میابد. این بدان معناست که آب باران تا در شکل نهرها و رودها درنیامده در تسخیر بشر و تسلط کامل او نیست. دراین شکل است که آب باران می تواند برای آشامیدن و شرب مورد استفاده قرار گیرد. دراین آیه خداوند با عبارت «لکم» که لام علت و انتفاع است این معنا را به انسان گوشزد می کند که شاکر خداوند باشد.
آب مهم ترین عامل حیات و زندگی گیاهی و جانوری در زمین است. اما باید توجه داشت باغ ها و بوستان ها وابسته به آب نهرهاست؛ زیرا آب روان در نهرها و رودها قابل مدیریت است و گیاه و جانور و انسان به آسانی و به صورت مدیریت شده می تواند از این آب ها بهره مند شود. تغذیه و خوراک انسان از طریق گیاهان و جانواران تامین می شود؛ بنابراین می توان گفت که خوراک مناسب و متناسب برای انسان در سایه سار رودها فراهم می آید.
خداوند در آیاتی چند از جمله ۲۶۶ سوره بقره، ۶ سوه انعام، ۹۱ سوره اسراء، ۳۳ سوره کهف و ۱۰ سوره فرقان، بر نقش رودها در ایجاد باغ ها و بوستان ها توجه می دهد و خواهان تفکر و تشکر از سوی بشر نسبت به این مسئله می شود.
افزون بر خوردن و نوشیدن، نهرها نقش مهمی در بهداشت و سلامت انسان دارد. از این رو خداوند به نقش بهداشتی رودها برای انسان در آیات ۱۶ و ۲۴ سوره مریم توجه می دهد و با بیان داستان حضرت مریم(س) و روان شدن رود در زیرپای ایشان، به نقش بی مانند نهر روان در نوشیدن و طهارت و بهداشت آن اشاره می کند. (مجمع البیان، ج ۵، ص ۷۹۰)
نهرها و رودها همان گونه که نشانه قدرت خداوندی است (رعد، آیه ۳، ابراهیم، آیه ۳۲، نحل، آیات ۱۴ و ۱۵، نمل، آیه ۶۱) همچنین ابزار سلطه و قدرت بشر نیز می باشد. لذا فرعون بر تسلط خویش بر نهرها تفاخر می کند و آن را نشانه ای از ملک و پادشاهی خود برمی شمارد. (زخرف، آیه ۵۱)
اصولا باران و آب به ویژه در شکل رودها و نهرها، مهمترین عامل پیدایشی و شکوفایی تمدنی بشر است. انسان در کنار رودها و به سبب تسلط مناسب بر آب است که می تواند بوستان ها و گلستان ها را ایجاد کند و زندگی خود را سامان بخشد و جامعه روستایی و شهری را شکل بخشد.
خداوند در آیه ۶ سوره انعام، پیدایش تمدن های بزرگ و قدرتمند را در سایه سار ریزش فراوان و مناسب باران و جریان نهرها و رودها می داند. دراین آیه با تاکید بر واژه «تحت» به این نکته توجه داده می شود که نهرها و رودهایی که تحت تسلط بشر و تسخیر او درمی آید، نقش مهمی در شکوفایی تمدنی و اقتصادی بشر دارد.
این معنا را می توان از آیه ۵۱ سوره زخرف نیز به دست آورد که فرعون بر تسخیر و تسلط خویش با عنوان «تحتی» تأکید می کند.
انسان می بایست شاکر نعمت تسلط و تسخیر رودها و نهرها باشد و از اینکه خداوند نهرها را آفریده و آن را تحت تسخیر و سلطه بشر قرار داده سپاس گوید. (ابراهیم، آیات ۳۲ و ۳۴) انسان ها به سادگی می توانند با ایجاد شاخه های فرعی از رودهای بزرگ، آنها را به نهرهای کوچکتر تبدیل کرده و در ایجاد بوستان و گلستان و افزایش سطح زیر کشت به کار گیرند. سدسازی و مهار و مدیریت آب رودها، نیز بیانگر توانمندی بشر در تسلط و تسخیر رودهاست. خداوند در قرآن گزارش می کند که چگونه قوم سباء با مهار آب و ایجاد سد توانستند تمدن بزرگی را ایجاد کنند و آبادی های بسیاری را با استفاده از آب پشت سد پدید آورده و بوستان های زیادی را به وجود آورند. (سباء، آیات ۱۵ و ۱۶ و آیات دیگر قرآن)
خداوند به قوم سباء چند نعمت ویژه داده بود که از آن جمله می توان به مناطق پربرکت و حاصلخیز «بارکنا فیها»؛ خانه ها و مناطق مسکونی نزدیک به هم و قابل رؤیت «فری ظاهره»؛ آسان بودن سفر، به گونه ای که شب و روز امکان رفت و آمد بود «سیروا فیها لیالی و ایاما»؛ نعمت امنیت «آمنین» اشاره کرد.
قوم سباء، مردمی بودند که در جنوب جزیره عربستان زندگی می کردند و تمدنی عالی و درخشان داشتند. این منطقه هر چند که رودخانه مهمی نداشت و آب باران در دشت به هدر می رفت، اما مردم به فکر افتادند که سد بزرگی بسازند و آب باران و سیل های جاری در نهرها را پشت آن ذخیره کنند. در انتهای یکی از دره ها، در کنار شهر «مارب»، سد خاکی عظیمی ساختند که به همین نام مشهور شد. آب خروجی از این سد باعث آبادانی دو طرف رودی شد که از پای سد جاری بود و روستاهای بسیاری با باغستان ها و کشتزارهای زیبا در دو طرف آن پدیدار گشت. فاصله این روستاها با یکدیگر بسیار کم و تقریباً به هم متصل بود و وفور نعمت همراه با امنیت، محیطی مرفه را برای زندگی آماده ساخته بود، اما آنها خدا را به فراموشی سپردند، به فخرفروشی پرداختند و به اختلافات طبقاتی دامن زدند تا اینکه با شکستن سد، این قوم نابود و عذاب شدند.
نقش رودها در زیبائی جهان
نهرها افزون بر جنبه های پیش گفته، عامل مهم در زیبایی جهان نیز می باشد. خداوند در آیات ۳۲ و ۳۳ سوره کهف به زیبایی و جریان رودهای آب در میان باغ های انگور محصور شده میان نخل ها اشاره می کند و این گونه به توصیف نقش بی مانند رودها در ایجاد زیبایی توجه می دهد.
اینکه خداوند بارها در توصیف بهشت به نهرها و رودهای جاری در میان باغ و بوستان اشاره می کند، بیانگر نقش بی مانند نهرها در ایجاد زیبایی است. با نگاهی به بوستان های طبیعی و مصنوعی که نهرهای آب در آن روان هستند می توان نقش نهرها را در ایجاد زیبایی به آسانی دریافت.
نهرها ظرفیت های خاصی دارند. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۷ رعد می فرماید که جاری شدن آب باران در بستر دره ها و آبراه ها و تشکیل نهرها و رودها به اندازه ظرفیت بستر آن هاست. این معنا موجب شده است تا خداوند از جاری شدن آب در بستر نهرها به مقدار ظرفیت استفاده کرده و حقیقت بزرگ را برای انسان ها آشکار سازد.
در این آیه خداوند به انسان گوشزد می کند که معارف و حقایق آسمانی و وحیانی هنگامی که بر زمین جان انسان ها می بارد؛ هر انسانی به مقدار ظرفیت خویش از آن باران معارف بهره مند می شود. بنابراین، انسان باید تلاش کند تا ظرفیت وجودی خویش را گسترش دهد تا بستری بزرگ برای معارف ثقیل و سنگین آسمانی و وحیانی ایجاد کند.

مطالب مرتبط

  • جنگ حق و باطل در جهان امروز در جهان امروز دو گفتمان جهانی در برابر هم قد علم کرده اند. پس جنگ گفتمانی، گریزناپذیر است؛ چرا که دو گفتمان متضاد بلکه متناقض نمی توانند با یکدیگر گفت وگو کنند و این شاید دروغ بزرگ وفریبی شگفت باشد که سخن از گفت و گوی تمدنهای رقیبی بزنیم که در دو طرف با نگاهی سلبی به یکدیگر می نگرند؛ اثبات هر یک خود به خود به معنای نفی دیگری است. ویژگی گفتمان غربی گفتمان نخست که ریشه های تاریخی آن به یهودیت تلمودی و مسیحیت رومی باز می گردد در قرون رنسانس به تجدید و بازسازی خود در قالب اومانیسم پرداخته است و با رویکردهای مادیگرایانه و دنیوی خود مکاتبی چون لیبرالیسم، سوسیالیسم، دمکراسی مهارشده نخبگانی و اقتصاد بازار و مانند آن بر آن شد تا تسلط خود را بر جهان به اثبات برساند. گاه این تسلط را از طریق استعمار کهن و حضور فیزیکی و گاه دیگر با استعمار جدید و حضور فرهنگی و اقتصادی از طریق کارتل و تراست ها در پیش گرفته و می کوشد تا جهانی شدن را در فرآیند جهانی سازی گفتمان خود عملی سازد. گفتمان کنونی که بر جهان مسلط است با چنین خاستگاهی، خود را به عنوان لیبرال دمکراسی و اقتصاد باز با محوریت آزادی معرفی می کند و با چنین میوه ای از درخت کهن خود بطور رسمی پایان تاریخ را فریاد می زند و تسلط بی چون و چرای خود را بشارت می دهد. شاخص های این گفتمان را می توان در حسگرایی، نسبت گرایی، تکثرگرایی، آزادیهای فردی و بیرونی، سرمایه داری و اقتصاد بازار، حقوق بشر مادی و طبیعی و مانند آن ردگیری کرد. این گفتمان که ما از آن به گفتمان غربی یاد می کنیم، اکنون در جغرافیای فرهنگی خود حتی شرق دور چون ژاپن و کره را نیز درنوردیده و در جنوب در استرالیا و نیوزیلند حضور جدی و عینی دارد. پس دیگر در محدوده جغرافیای طبیعی حضور ندارد، بلکه دامنه آن در همه جا گسترانده شده و حضور جدی در قالب نهادهای بین المللی چون سازمان ملل، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، آپک و ناتو و مانند آن دارد. گفتمان مزبور از نظر روشی از همه ابزارها در جهت هدف استفاده می کند و همه چیز از خوب و بد، وسیله مشروع جهت تحقق آن بشمار می رود. رسانه ها و حقوق بشر و قدرت نظامی و خشونت و ترور دولتی به هر شکلی این هدف را تبیین و تبلیغ و هرگونه گفتمان دیگری را متهم و تهدید می کند. سرمایه داری جهانی در راستای جهانی سازی گفتمان خود، بر آن شد تا پس از استعمار با ایجاد دولت ملتها، مردمان و فرهنگهای دیگر را خلع سلاح کند. در حالی که خود در قالب دولت مردم، حرکت و ساماندهی شده، دولت ملتها را با همه ابزارها تهدید به نابودی می کند و با سلاح حقوق بشر و قدرت نظامی و سلطه اقتصادی، فرهنگهای دیگر را تخریب و خرده فرهنگهای جهانی را نابود می کند. گفتمان انقلاب اسلامی در برابر چنین گفتمانی، گفتمان انقلاب اسالمی برخاسته از اسلام شیعی تحت عنوان گفتمان ولایت عدالت محور جهانی به مقابله برخاسته است. از این رو تمام گفتمان نخست تهدید را با تمام وجود درک کرده و به مقابله برخاسته است. گفتمان عدالت محور، به جای آزادی بیرونی بر عدالتی تکیه و تاکید می کند که آزادیهای واقعی ظاهری و درونی و بیرونی یعنی آزادیهای معنوی و غیرمعنوی را تأمین می کند و با این حال اجازه نمی دهد تا عدالت و حقوق اصلی جمعی و جامعه در سایه شعار فریبنده آزادیهای فردی و بیرونی و ظاهری و شخصی سرکوب شود. موج گفتمانی انقلاب اسلامی چنانکه پایه گذار آن امام خمینی در حوزه سیاست جهانی بیان کرده، مبتنی بر دفاع از مستضعف و مظلوم در برابر ظالم و مستکبر (نساء، آیه ۷۹) در چارچوب قیام توده های بشری در تمام جهان برای عدالت (حدید، آیه ۲۵) است. این گفتمان نیز خود را در قالب و محدوده دولت ملت تعریف نکرده و قایل به مکتب ایرانی نیست، بلکه مکتب جهانی اسلام را محور دولت خود قرار داده و به جای گفت وگو با دولت ها در قالب دیپلماسی رسمی با دیپلماسی عمومی و فرهنگی به مقابله گفتمان نخست رفته است. شاخص های گفتمان انقلاب اسلامی محورها و شاخص های گفتمان انقلاب اسلامی که در دیپلماسی عمومی و فرهنگی مورد توجه و تبلیغ از طریق حضور علمی و فرهنگی در قاره های جهان بواسطه آموزش طلاب و نخبگان و رسانه ها است، عدالتی است که صلح جهانی را به دور از خشونت به همراه خواهد داشت و بر محیط زیست، خانواده، تنوع فرهنگی و مانند آن تأکید دارد. همچنین احترام به کرامت و عزت انسانی، فرهنگهای مبتنی بر فطرت و عقلانیت، گردشگری غیر سرمایه داری و فرهنگی، صلح حقیقی، جهان بی سلاح های کشتار جمعی، عدالت در نهادهای جهانی تقویت نهادهای مردم نهاد، مبارزه با نظامی گری و مانند آن را خواهان است. گفتمان انقلاب اسلامی، گفتمان غربی را به شدت به چالش کشانده به طوری که اکنون دشمن بی توجه به مسایلی چون حقوق بشر و آزادیها و قوانینی که خود مبلغ آن بوده، بی رحمانه به جنگ گفتمان عدالت محور جهانی ولایت مدار آمده است و جنگهای پیشگرایانه ای را انجام می دهد و از دیکتاتورهای ضد دموکراسی چون عربستان و قطر و مانند آن حمایت کرده و آنان را تقویت و پشتیبانی می کند. مدار گفتمان انقلاب اسلامی بر ولایت به معنا و مفهوم خاصی می گردد و این نظام ولایی به جای دولت هایی مطرح شده است که بر چارچوب قدرت و مهار قدرت از طریق مشارکت و مانند آن تعریف می شوند. در گفتمان ولایتی، سلطه و حکومت و اعمال اقتدار مشروع و قدرت قانونی مطرح نیست، بلکه محبت ولایتی است که مردم را با ولی امر و امام خویش پیوند می زند و همان اندازه ولایت افزایش می یابد که محبت از طریق احسان و تقوا و عدالت و مانند آن در شخص یا نهاد ولایت افزایش یافته باشد. اکنون جنگ تمدنی شروع شده و توپخانه گفتمان اسلامی مبتنی بر منطق و عقل و رسانه، خود را در اذهان و دلها و قلوب مردم جا می دهد، درحالی که گفتمان غربی می کوشد تا با تخریب و جنگ همه جانبه، رقیب گفتمانی خود را بیرون و بلکه نابود کند. این همان جنگ حق و باطل است که حق با معیارهای عقلانی و وحیانی برای روشنگری مردم جهت قیام توده ای برای عدالت جهانی (حدید، آیه ۲۵ ) وارد صحنه شده و باطل با همه دروغها و خشونتهای ضدبشری و انسانی به میدان آمده […]
  • هویت جوان اسلامی   اشاره: تبیین درست و واقعی جوان مسلمان ایرانی و تبیین تفاوت مرزهای اعتقادی ، اخلاقی و مانند آن با هویت غربی مساله ای که در این نوشتار مورد تاکید است.مساله هویت (ldentity )و بحران هویت دارای ابعاد روان شناختی و فردی و نیز جامعه شناختی و اجتماعی است. از این رو، مسائل مربوط به هویت ارتباط تنگاتنگی با دو دانش روان شناسی و جامعه شناسی دارد. به نظر می رسد که دانش میان رشته ای روان شناسی اجتماعی در این حوزه بهتر می تواند وارد عرصه شده و به تحلیل مسائل آن پرداخته و آن را تبیین کرده و توصیه های مناسبی را ارایه دهد. مساله هویت، اصولا مساله نوجوانان و جوانان است؛ زیرا از این دوره است که ذهن و روح انسان، درگیر با موضوعاتی می شود که به شناخت خود و نسبت خود با بیرون از دنیا و دیگران مربوط می شود و می خواهد بداند که خود در جهان چه جایگاهی دارد و نسبت وی با جهان چگونه است؟ تا چه اندازه مستقل و یا وابسته است. همین بازتعریف از خود است که وی را با مسائل مهمی درگیر می کند که مجموعه آن را هویت می نامند گستره معنای هویت بازشناسی مفهوم هویت نیازمند عطف توجه به «شخصیت‏» است. شخصیت عبارت از مجموعه‏ای از خصوصیات مختلف فرد مانند ساختمان بدنی، خلق، رفتار، علایق، گرایش‏ها، توانایی‏ها و استعدادهای وی ، و برآیند این مجموعه از ویژگی‏های آدمی است. هویت در واقع، همان شخصیت است که مورد آگاهی درونی قرار گرفته است . از این رو، احساس شخصیت را می‏توان هویت نامید. هویت آدمی وابسته به عناصر بی‏شماری است اما همه آن‏ها در پرتو نگرش وی به خویشتن و جهان شکل می‏گیرد. بنابراین تفسیری که فرد از خود و هستی تولید می‏کند سازنده هویت او خواهد بود . از سوی دیگر، قوام هستی و شخصیت‏ به معنای داری زندگی است، و معنای داری زندگی و چگونگی آن در سایه نگرش و تفسیر فرد از خود و هستی و اولویت گذاری‏های ارزشی شکل می‏یابد . با توجه به این تعریف، باید بر دو نکته تاکید کرد: ۱- هویت امری عقلانی و عاطفی است که می توان گفت که هویت تفسیری ‏سنجیده و قانع کننده از شخصیت و ابعاد آن و هستی و معنای زندگی است . ۲- هر چند که مساله هویت، امری درونی و شخصی است ولی وابسته به عوامل فراوان بیرونی است که بر نگرش و تفسیر آدمی اثر می‏گذارد . انواع هویت هویت از آن نظر که ساخته و پرداخته عوامل گوناگون است دارای تقسیم‏های متعددی است . از یک نگاه، هویت ‏به فردی و اجتماعی تقسیم می‏شود و هویت اجتماعی نیز به صنفی، گروهی، قومی، ملی، منطقه‏ای و جهانی تقسیم می‏شود . با نگاهی دیگر هویت ‏با محوریت مراحل رشد دارای انواعی از این گونه است: کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و کهن سالی . از جهت دیگر، لایه‏های هویت را در ابعاد و ساحت‏های وجود آدمی باید جست و جو کرد، مانند هویت اعتقادی، اخلاقی، عاطفی، رفتاری و مانند آن . البته هویت کلی و مطلق برآیند و محصول تعامل مجموعه این ابعاد، لایه‏ها، دایره‏ها و اقسام است . استقلال و هویت بخشی به نوجوان و جوان هویت، ویژگى هایى است که انسان براى خودش در پاسخ سؤال کیستى بر مى‌شمرد و خود را با آن مى‌شناسد. و از آن جایى که فرد خود را در آینه دیگران مى‌بیند، تصورى که هر کس از خودش دارد تا حد زیادى با تصور دیگران از او یکسان است؛ بنابراین مى‌توان گفت هویت ما در تعامل با دیگران شکل مى‌گیرد. پرسش این است که سهم هرکس در ساختن هویت شخصى چیست؟ آیا هویت ما توسط دیگران ساخته مى‌شود؟ نوجوانان و جوانان دغدغه‌هاى متفاوتى دارند. دغدغه چگونگى پوشش، کلام و رفتار از مهم‌ترین آنهاست. علت دغدغه آنان درباره نوع پوشش، نحوه برخورد با دیگران و مانند آن به عوامل چندى بستگى دارد که شناخت جایگاه خود در جامعه و چشم دیگران از مهم‌ترین آنهاست. نگرانى پسر یا دختر در یک مجلس مهمانى و بازخوانى آن پس از بازگشت، در حکم ارزیابى میزان موفقیت خود در نشان دادن هویت دلخواه و تثبیت آن است. نوجوان و جوان در این اندیشه است که آیا دیگران «خود مطلوب» او را پذیرفتند یا رفتارش او را به شکل غیر از آن چه مدنظرش بود به دیگران نشان داد؟ در چه مواردى اشتباه کرده است و کدام رفتارش را باید تغییر دهد تا چنان که هست بنماید؟ اگر در زندگى روزمره به رفتار خود و دیگران توجه کنیم، در خواهید یافت که هدف بسیارى از افراد از رفتارهاى مختلف همان نشان دادن هویت دلخواه و تثبیت آن در نظر دیگران است. بروز رفتارهاى چون افراد زرنگ، پهلوان و قهرمان، مدروز بودن، لهجه و کلمات و تکیه کلام‌ها تلاشى است براى اثبات و نشان دادن هویتی که آن را مطلوب مى‌داند و مى‌پسندد. بنابراین مى‌توان گفت گر چه هویت ما در تعامل با دیگران شکل مى‌گیرد، اما انتخاب ما هم در ساختن این هویت نقشى اساسى دارد. دوره نوجوانى از جهاتى مانند کسى مى‌ماند که از هویتی مى‌گریزد و در جستجوى هویت جدید و تثبیت آن است. از این رو تا تثبیت هویت جدید دغدغه‌ها و نگرانى‌هاى زیاد وى را احاطه مى‌کند. نگران نگاه و رفتار دیگران است؛ زیرا مى‌کوشد تا از هویت دوره کودکى و نحوه برخورد و رفتار گذشته خود و تعامل دیگران بگریزد و هویت جدیدى پیدا کند. این دغدغه و نگرانى موجب مى‌شود تا نگاه و رفتار دیگران را ارزیابى کند و بنگرد که آیا رفتارشان متوجه هویت گذشته و کودکى اوست یا هویتى که مى‌خواهد او را با آن بشناسند و به دیگران بنمایاند. از این جاست که شخص با دو هویت متفاوت از خود رو به روست؛ هویتی که تا کنون داشته و با آن شناخته می شد و هویتی که در جهت کسب و یا نشان دادن آن به دیگران است. نوجوان می کوشد تا هویتی را نشان دهد که برخاسته از ارزیابی خود است نه ارزیابی دیگران که گاه به نظرش نادرست و برخلاف هویت واقعی است. این گونه است که مساله دیگری پیش می آید، که از آن به مساله هویت ثابت و متغیر یاد می شود. هویت ثابت و متغیر هویت هر کسى به دو شیوه ارزیابى مى‌شود؛ گاه خود فرد است که آینه خود مى‌شود و به ارزبابى هویت خویش مى‌پردازد؛ و گاه ارزیابى دیگران است که او را مورد نقد و بررسى قرار مى‌دهد. از این رو هر کسى، گویا برخوردار از دو شخصیت و هویت است؛ هویتى که ارزیابى مى‌کند و هویتى که در ارزیابى مى‌شود. در حقیقت هر انسانى دو خود است؛ خودى که مى‌شناسد و خودى که شناخته مى‌شود. هر شخصى با آن که در طول زمان و موقعیت‌هاى مختلف یکى است، در هر لحظه دو وجه متفاوت دارد: خود ارزیاب و شناساگر که همواره در تکاپو و تحول و تغییر است؛ و خود ارزیابى شونده، شناخته شده شکل گرفته و تثبیت شده که ثابت و برقرار است. شما در یک لحظه خود را ارزیابى مى‌کنید و تغییر مى‌دهید. پس از تغییر همان خود تغییر یافته مجدداً به خودش مى‌نگرد و ارزیابى مى‌کند؛ و اگر از آن ناخرسند بود آن را تغییر مى‌دهد. بنابراین هر کس خود را شناسایى مى‌کند و مى‌کوشد تا با ارزیابى آن را تغییر دهد، در عین آن که از یک وحدت شخص پایدار و ثابتى نیز برخودار است. نوجوان نیز تلاش مى‌کند که با توجه به رفتارها و نگاه دیگران خود را ارزیابى ‌کند و به تغییر هویت خود اقدام کند؛ از این رو مى‌توان به نقش دیگران در هویت سازى توجه داد. دیگرانى که با نگاه و رفتارهاى خویش نوجوان را همواره به ارزیاب و تغییر در هویت خود وادار مى‌سازند و به طور مستقیم شخصیت او را تغییر مى‌دهند. رفتار و نگاه دیگران با توجه به نقش افراد است. نقش متوجه آن دسته از صفاتى است که فرد در جامعه به عهده مى‌گیرد و امرى اکتسابى است و از ویژگى‌هاى فردى باز شناسانده مى‌شود. عوامل تغییر هویت عواملی بسیار در تغییر هویت، اعم هویت عمومی و هویت دینی شخص نقش دارد. هر چند که شناسایی هر یک از این عوامل پیدا و ناپیدا بسیار دشوار و سخت و گاه ناممکن می نماید؛ ولی شناسایی هر یک از آن ها می تواند برای تبیین چگونگی تعامل با نوجوانان و تاثیرگذاری در جهت یافتن شخصیت و هویت دینی سالم و هنجاری مفید و سازنده باشد. از این رو در این بخش به بررسی مهم ترین عوامل شناخته شده تاثیرگذار در ایجاد هویت های فردی و جمعی اشاره می شود تا در بخش های آینده به چگونگی استفاده و تاثیرگذاری بر روند آن توجه گردد. عواملی که هویت ساز هستند و در ایجاد و تکامل شخصیت تاثیر دارند، عبارت از دو دسته عوامل مستقیم و غیر مستقیم است که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود. عامل نخست؛الگوها دانستیم که هر شخصى توانایى ارزیابى و تغییر خود را دارد و این که ارزیابى ما و دیگران در تغییر رفتارى و هویت‌ها تأثیر گذار است از مسایل مهم و در خور توجه می باشد. نگاه و رفتار دیگران موجب مى‌شود تا ما به ارزیابى و نقد خود پرداخته و در تغییر ماهیت و هویت خود به تلاش و تکاپو بیافتیم. علت تغییر و یا تلاش در تغییر هویت را مى‌بایست در ارزیابى دیگران از خود یا خود از خود بجوییم. اما چرا همواره ارزیابى دیگران تغییرى در هویت ما ایجاد نمى‌کند؟ چه نوع ارزیابى و از چه کسانى در تغییر ارزیابى و نیز تغییر هویت ما نقش دارند؟ حتماً در گفت و گوهاى روزانه شنیده‌اید که گاهى افراد را «از خود راضى» توصیف مى‌کند و مى‌گویند: فلانی «از خود ممنون» است. در مقابل افراد دیگرى چنین نیستند و از خود راضى نمى‌باشند و انتظار بیش‌ترى از خود دارند و حتی فراتر از ظرفیت ها و توانمندی های خویش از خود توقع و انتظار دارند. شخص هنگامى که به ارزیابى خویش مى‌پردازد یا ارزیابى دیگران را در مورد خود مى‌شنود، ممکن است از آن چه هست راضى باشد. در این صورت به تغییر خود نیازى نمى‌بینید اما اگر در ارزیابى خود از آن چه هست احساس نارضایتى و ناخشنودى کند، به سبب همین احساس در جهت تغییر خود دست به عمل زند. اما در چه زمانى چنین احساسى ناخشنودى پدید مى‌آید؟ انسان متناسب با رشد و توانایى هایش در تعامل با دیگران قرار مى‌گیرد و از میان آنها کسانى که بیش‌تر او را تحت تأثیر قرار مى‌دهند، برایش مهم مى‌شوند. افرادى که فرد آنان را مهم تلقى مى‌کند «دیگرى مهم» مى‌نامند. دیگران مهم، کسانى هستند که فرد مى‌کوشد تا خود را شبیه و همانند آنها بسازد و به ریخت آنان در آید و در راستای هویت آنان خود را تغییر دهد. دیگران مهم، نمونه‌ها، سرمشق، اسوه و الگوى او هستند. شخصیت‌هاى علمى، فرهنگى، ورزشى و سیاسى و مذهبى «دیگران مهم» تلقى مى‌شوند که الگوى رفتارها را تشکیل مى‌دهند. دیگران مهم، لزوماً افراد هم عصر ما نیستند، بلکه شخصیت‌هاى تاریخى، رمانی و داستانی و حتى افسانه‌اى هم مى‌توانند دیگران مهم یک شخص باشند. زمانى که فرد به ارزیابى خود مى‌پردازد، معمولا خود را دیگران مهم مقایسه مى‌کند و به میزانى که میان خود و این شخصیت فاصله و تفاوت مى‌بیند، از هویت کنونى‌اش احساس ناخرسندى مى‌کند و در جهت تغییر آن مى‌کوشد. گاهى به جاى این که فرد خاصى، دیگرى مهم یک نفر باشد، دیگران به صورت نامشخص الگوى او قرار مى‌گیرند. زمانى که فرد از پوشیدن یک نوع لباس طفره مى‌رود و آن را بد مى‌داند، معمولا استدلال او این است که مردم چه مى‌گویند؟ در این جا مردم، یک دیگرى مهم نامشخص است که فرد آنان را نمونه و اسوه خود قرار داده است. هم چنین هنگامى که فرد در پى آن است که ویژگى‌ها و رفتار دیگران را به صورت کلى در خود ایجاد کند و نمى‌خواهد از شخص خاصى پیروى کند، در این مورد هم الگویى او کلى و نامشخص است. در این گونه موارد به این دیگرى نامشخص که براى فرد مهم تلقى مى‌شود و فرد مى‌کوشد خود را شبیه و همانند او سازد، دیگرى نوعى مى‌گویند. یکى از این دیگرى نوعى، مردم هستند. کلمه مردم، به فرد یا افراد خاصى اشاره ندارد، بلکه هر فردى متناسب با شرایط خود، دیگرى نامشخص و مهمى که رفتارش را مطابق با سلیقه و انتظارات او شکل مى‌دهد و خود را با او همانند مى‌سازد، مردم مى‌نامد. ایفا کنندگان نقش‌هاى مختلف هم مى‌توانند دیگرى نوعى افراد باشند. کلمه بازارى هم به شغل و هم به صفات مشترک و کلى‌اى اشاره مى‌کند که نقش بازارى را با آن مى‌شناسند. اشخاصی دوست دارند که بازاری یا فرهنگی باشند و خود را همانند آنان سازند. به نظر چنین شخصی، بازاری یا فرهنگی بودن، آن چنان مهم است که شخص می تواند هویت خویش را همانند آنان بازسازی کند. در بسیارى موارد، شخص هنگام ارزیابى خویش، خود را با دیگرى نوعى مقایسه مى‌کند و به میزانى که میان خود و تصویرى که از دیگرى نوعى دارد فاصله و تفاوت ببنید، احساس ناخشنودى مى‌کند و براى تغییر دادن «خود» اقدام مى‌کند. دانش آموزى که از سرزنش دیگران متأثر مى‌شود، ممکن است از فاصله‌اى که میان خود و دیگرى نوعى دانش‌آموز درس خوان مى‌بیند، ناخرسند باشد، یا از این که مانند شاگردان درس خوان نیست (دیگرى مهم) ناراحت شود. در حالى که دانش آموزى که تحت تأثیر سرزنش قرار نمى‌گیرد، ممکن است فرد یا افراد درس خوان دیگرى مهم یا نوعى او نباشند، بلکه یک ورزشکار و ورزشکاران را الگو و دیگری مهم خود قرار دهد. به همین دلیل هم اگر احساس کند که در یک ورزش مانند دیگران مهم‌اش نسیت، ناراحت خواهد شد. دوره نوجوانى از نظر شکل‌گیرى هویت فرد دوره مهمى است؛ زیرا در این دوره به دیگران بسیارى براى فرد به عنوان دیگرى مهم یا نوعى مطرح مى‌شوند. این دیگران مهم و نوعى ممکن است، شخصیت‌هاى سیاسى، ادبى و علمى زمان حال گذشته یا شخصیت‌هاى رمان‌ها و داستان‌ها باشند. از جلمه عواملى که به سبب آن‌ها، دیگران، مهم تلقى مى‌شوند، ارزش‌ها و مزایا هستند. ارزش‌ها و مزایا امورى هستند که براى فرد مهم و مطلوب تلقى مى‌شوند. به همین دلیل، کسانى هم که از مزایا برخور دارند یا توانسته‌اند ارزش‌ها را در خود متجلى سازند، مهم به شمار مى‌آیند. تعلق خاطر شیعیان به امام حسین(علیه السلام) و امیرمؤمنان(علیه السلام) و یا ابوالفضل عباس و یا به رستم دستان و الگو بودن و تبدیل شدن او به یک دیگرى مهم به دلیل برخوردارى از سجایاى اخلاقى، گذشت و قدرت پهلوانى و مانند آن است. این در حالى است که آرزوى افراد براى «سرمایه دار بزرگ شدن» بیش‌تر به دلیل جاذبه مزیت ثروت است. قرآن به توجه به این خصیصه مهم در انسان که گرایش ذاتی به الگوپذیری دارد، به نمونه های مهمی به عنوان اشاره می کند. بیان بسیاری از داستان های پیامبران برای الگودهی به شخص مومن است. گاه به صراحت از الگو بودن برخی برای مومنان یاد کرده و گاه دیگر به نمونه های خاص در حوزه مردان و زنان اشاره می کند که از جمله می توان به آیات ۱۱ و ۱۲ سوره تحریم و معرفی مریم دختر عمران(س) و آسیه همسر فرعون به نام الگوی زنان توجه داد. البته قرآن برای هشدارباش به الگوهای منفی و آثار و پیامدهای پیروی از چنین الگوهایی نیز اشاره می کند که می توان به مواردی چون بلعم باعورا در علم و دانش، قارون در ثروت اندوزی (قصص آیه ۷۶ به بعد و عنکبوت آیه ۳۹) و زن نوح و لوط در انحرافات(تحریم آیه ۱۱) خانوادگی اشاره کرد. عامل دوم: خود باختگى و از خود بیگانگى دیگران مهم به جهت تأثیرى که بر ما مى‌گذارند، در ما جاذبه و شیفتگى پدید مى‌آورند. همین شیفتگى به صورت انگیزه در مى‌آید و ما را وادار مى‌کند که خود را تغییر دهیم. گاهى میزان شیفتگى به اندازه‌اى است که فرد وضع کنونى خود را فراموش مى‌کند و تنها به آن دیگرى مى‌اندیشد. چنین حالتى نه تنها موجب رشد خود نمى‌شود، بلکه نوعى اختلال هم به حساب مى‌آید که از آن با عناوینى چون از خود بیگانگى و خود باختگى و کم کردن خود یاد مى‌کنند. غرب در سده‌هاى جدید یک دیگرى مهم و نوعى براى کشورهاى اسلامى است. کسانى هم که شخصیت‌هاى غربى براى آنان الگوى مطلوب قرار مى‌گیرد، ابتدا به تقلید و همانند سازى با ظاهر، قیافه و رفتار مشهود غربى‌ها مى‌پردازد و در ادامه می کوشند تا در هر زمینه ای همانند غربیان شوند و هویت غربی یابند. این همان است که تقی زاده زمانی به آشکاری بر زبان راند و خواستار آن شد تا ایرانیان از سر تا پا فرنگی شوند. پیامد طبیعی این گونه خودباختگی، خود باختگی دینی و دچار خود کم بینی در فکر و اندیشه و عمل است. هماهنگی با «مهم دیگری» در همه چیز ظاهر و نمودار می شود.. بنابراین در ساختن هویت، پس از انتخاب الگو، همانند سازى با ظاهر و قیافه و رفتار نیز مشهود است. گام بعدى، همانندى در نوع فکر و اندیشه و احساس و تغییر دادن آن‌ها متناسب با الگو است. در این حالت فراتر از تقلید از ظواهر فردى که خود را همانند او مى‌سازند، با او احساس یگانگى مى‌کند وبه نوعی هم پنداری شخصیتی با نمونه های و الگوها می رسد. به تجربه مى‌دانیم که نوجوانان و جوانان نسبت به بزرگسالان براى همانند شدن با هویت‌هاى مختلف توانایى بیش‌ترى دارند. در جوانى، فرد الگوهاى مختلفى را برمى‌گزیند و در جهت همانند شدن با آنان تلاش مى‌کند؛ در حالى بزرگسالان در این زمینه توانایى محدودى دارند و در اصطلاح گفته مى‌شود که «شخصیت آنان دیگر شکل گرفته است». معمولا بزرگسالان مى‌گویند که دیگر از ما توقع تغییر نداشته باشید. «از ما گذشته است». علت این امر آن است که با شکل‌گیرى خود وهویت یابی ثابت و پایدرار، به تدریج امکان تغییر آن محدود مى‌شود. در دوره نوجوانى و جوانى که دوره‌ى استقلال و هویت یابى است، با تماشای فیلمی و یا خوانش داستانی یا شنیدن سرگذشت یک فرد مهم، این گرایش در نوجوان پدید می آید که ویژگى‌ها و خصایص او را در خود ایجاد کند. با این همه نوجوانان و جوانان تنها در بعضى موارد موفق به کسب هویت جدید مى‌شوند. علت این امر هم محدود شدن نوجوانان با انتخاب‌هاى پیشین است. در حقیقت دوره نوجوانى و جوان یکى از مهم‌ترین دوره‌هاى زندگى است که در آن فرد با گرایشی که نسبت به استقلال از خانواده و بزرگسالان در او پدید مى‌آید، با این سؤال مواجه است: خوب است چه کسى باشم؟ شاعر، نویسنده، نقاش، ورزشکار و یا هنرمند؟ او بارها ممکن است در این موارد تأمل کند و یکى از الگوها و (دیگرهاى نوعى) را برگزیند؛ شروع به همانندى سازى خود با آنان کند و پس از مدتى احساس کند که نمى‌تواند شاعر یا نویسنده‌ى خوبى باشد و مجدداً به دیگری دل ببندد. علت این تردیدها آن است که شخص بیش از آن که به امکان تحقق آن ها بیندیشد، شیفته‌ى ویژگى‌هاى مثبت الگو و «دیگران مهم» و نوعى شده است. البته این تردید و آزمایش و خطا در دوره‌ى نوجوانى و جوانى تا اندازه‌اى طبیعى است؛ اما اگر طولانى شود، ضمن این که فرصت‌هاى بسیار خود سازى را از میان مى‌برد، موجب عدم تثبیت خود یا تأخیر در آن مى‌شود که با نوعى بى اطمینانى به خود، عدم اعتماد به نفس و حتى احساس کهترى همراه است؛ زیرا هر آزمایش و عدم توفیق در آن، میزان اعتماد به نفس فرد را کاهش مى‌دهد. از سوى دیگر، همانند سازى‌هاى متنوع و ناپایدار فرد با «دیگران مهم» و نوعى سبب مى‌شود تا تصویر ما در نزد دیگران تثبیت نشود و دیگران و اطرافیان، ما را دمدمی مزاج و متلون و غیر قابل اعتماد به حساب آورند. این امر نیز در بى ثباتى شخص مؤثر است و نمره‌اى منفى براى این امر به شمار مى‌آید. به همین جهت مى‌توان انتظار داشت نوجوانان و جوانى که در انتخاب «دیگری مهم» یا نوعى خود، واقع بین هستند و الگوهایشان با شرایط و امکاناتشان تناسب بیشترى دارند و در انتخاب کم‌تر دچار تردید مى‌شوند و در زندگى موفق ترند. این امر به نوجوانان و جوانان محدود نمى‌شود و بزرگسالان نیز تحت تأثیر جاذبه‌هاى برخى از الگوها به همانند سازان مى‌پردازند. همانند سازی نشان می دهد که تبلیغات تا چه اندازه می توان تاثیر داشته باشد. اگر جامعه به طور نامتعادل اموری را مهم و ارزشی جلوه دهد مانند فوتبالیست ها و یا هنرمندان، شخص بدون توجه به ظرفیت های محدود خود می کوشد تا همانند سازی کند و دچار شکست شود. البته در همانندسازی نوجوانان به کسانی می اندیشند که در نظر بیشتری آشنایان و یا جامعه مهم جلوه می کند. از این رو گفتارها و سخنان مستقیم و تعریف و تمجیدهای غیر مستقیم می تواند در انتخاب الگو و «دیگری مهم» اثر بگذارد. از این رو، جامعه می بایست در تبلیغات خود واقع بینانه تر عمل کند تا نوجوانان دچار کژی در انتخاب الگو نشوند. داستان هایی که از اولیای دین به ویژه اهل کمالات در منابر و مساجد و رسانه های دیداری و شنیداری نوشته و گفته می شود، اگر به اندازه باشد که مهم جلوه کند، خود عاملی برای انتخاب ناخواسته نوجوانان می شود. عامل سوم: نقش محیط و اجتماع در شکل‌گیرى هویت گفته شد که نوجوانى و جوانى دوره استقلال خواهى است. همه ما در دوره‌اى قرار داشته‌ایم که از آن به نوجوانى و جوانى تعبیر مى‌شود. کودکى را پشت سرگذاشته و بزرگ سالى را پیش رو داشته و یا داریم. دوره کودکى دوره وابستگى به بزرگ‌ترها است. اما دوره نوجوانى، دوره‌اى است که وابستگى به بزرگ ترها، آسوده بودن و بى مسئولیتى به کنارى نهاده مى‌شود. نوجوان در آستانه دوره‌ى جدید است که باید بیندید، تصمیم‌گیرى کند و مسئولیت زندگى خود و حتى دیگران را به عهده گیرد. در این دوره پرسش‌هاى زیادى مطرح مى‌شود که پاسخ به آنها، معناى عمل براى زندگى آینده است. اگر فرد در مرحله نوجوانى و جوانى بدون شناخت درست از شرایط اجتماعى، سیاسى، اقتصادى جامعه خویش تصمیم بگیرد و دست به عمل بزند با شکست رو به رو خواهند شد. آینده هر کسى به میزان چشم‌گیرى به شناختى بستگى دارد که در این مرحله زندگى خود از محیط اجتماعى به دست مى‌آورد. شناخت ناقص که بر پایه احساسات قرار گیرد و از واقعیت‌هاى زندگى دور باشد مى‌تواند آثار زیان بارى بر زندگى آینده نوجوان داشته باشد. بنابراین تلاش براى دست یابى به شناختى دقیق‌تر و نزدیک‌تر به واقعیت، شناختى که توانایى نوجوان را براى درک محیط افزایش دهد، مطلوب خواهد بود. از آن جایى که انسان به علت گرایش طبیعى مى‌خواهد با دیگران رابطه و تعامل بر قرار کند، آن را به شکل تعامل اجتماعى بروز مى‌دهد. تعامل اجتماعى موجب مى‌شود تا انسان نکات مشترک و مشابهت هایى میان خود و دیگرى بیابد و آن را تقویت کند. هر چه مشابهت و مشترکات افزایش یابد، به تدریج مجموعه واحدى به نام «ما» شکل مى‌گیرد. این «ما» که در برابر «من» قرار دارد، گاه ممکن است بسیار سطحى و محدود باشد، اما گاه دیگر این مشابهت چنان زیاد می شود و افزایش مى‌یابد که عمق و معنای بیشترى نیز مى‌یابد و تعامل با دیگران به شکل پایدارترى در مى‌آید. در چنین حالتى گروه اجتماعى شکل مى‌گیرد. گروه‌هاى اجتماعى افرادى هستند که خود را ما تلقى مى‌کند و به صورتی به نسبت پایدار و منظم با یک دیگر تعامل دارند. از این رو، باید به مسأله گروه و تعامل اجتماعى به عنوان، عامل مهم در شکل‌گیرى هویت اشخاص توجه داشت. جامعه با تشویق و تنبیه های به نوجوان یاد می دهد که چه کسانی «مهم» هستند و چه هویتی مطلوب به شمار می آید. از این روست که نمی توان در شکل گیری هویت به جامعه و فشارهای آن بی توجه بود. فشارهای جامعه در جهت دهی هویت تا آن اندازه مهم و اساسی است که حضرت نوح (ع) در باره قوم خود و فشارهایی که جامعه بر نوجوانان و شکل دهی و هویت بخشی آنان ایجاد می کند، چنین می گوید: لایلدوا الا فجارا کفارا؛ این محیط اجتماعی وفشارهای آن به گونه ای است که فرزندانی که در آن رشد می کنند بزهکار و کافر می شوند. به این معنا که گویی آنان به جای آن که فرزندانی پاک و بر فطرت سالم به دنیا آورند، فرزندانی کافر و بزهکار به می زایند. این در حالی است که انسان ها به طور طبیعی بر فطرت سالم به دنیا می آیند و جامعه است که آنان را یهودی و مسیحی و بزهکار می سازد. به این معنا که جامعه بسته و تبلیغات آن می تواند فرزندان سالم و طبیعی را با هویت این گونه مسخ شده به دنیا آورده و به فساد و تباهی بکشاند. عامل چهارم : نقش ارزش‌ها و هنجارهاى اجتماعى زندگى فرد در گروه و اجتماع در عین این که مطلوب و مفید است، براى او محدویت هایى را پدید مى‌آورد. فردى که در گروه و اجتماع زندگى مى‌کند، نمى‌تواند آزادانه و هر طورى که مى‌خواهد عمل کند و «باید» براى بقاى گروه و اجتماع کارهاى خاصى را انجام دهد. به رفتارهایى که شخص با عضویت در گروه باید آنها را انجام دهد و در صورت رعایت نکردن آن‌ها با مجازات رو به رو مى‌شود، «الگوى عمل» یا «هنجار» مى‌گویند. با تداوم زندگى گروهى، به تدریج امور خاص براى همه یا بیشتر افراد گروه «مهم» تلقى مى‌شود. آنان از تحقق این امور احساس خشنودى مى‌کنند و حاضرند براى تحقق آنها گاهى جان خویش را به خطر اندازند، توهین به این امور مهم یا جلوگیرى از تحقق آنها، موجب ناخشنودى و واکنش افراد گروه مى‌شود. این‌ها، ارزش‌هاى گروه و اجتماع کوچک آنهاست. ارزش‌ها و الگوهاى عمل این گروه، گاهى با هم هماهنگ و سازگار و گاهى متضاد است. براى نمونه ممکن است خانواده در زمینه پوشش و نوع آرایش سر و صورت نحوه عملى را بخواهد که مدرسه، شما را از آن نهى مى‌کند؛ در خانواده امورى چون تجمل و تفاخر مهم باشد که گروه بزرگ‌تر مانند کشور آن را ناپسند بداند. خانواده چیزی را با ارزش نداند در حالی که جامعه بزرگ تر مانند کشور آن را «مهم» تلقی می کند. از این رو، گروه بزرگ تر یعنی گروه ملت برای حفظ ارزش های خود به مقابله با ارزش‌هاى گروه کوچک تر مانند گروه های همسالان و خانواده بر مى‌خیزد؛ زیرا آن ارزش ها را با ارزش‌هاى ملت در تضاد می بیند. بنابراین حد هماهنگى و تعارض در جامعه را گروه ملت مشخص مى‌سازد، نه گروه های کوچکی چون خانواده و یا گروه همسالان. با این همه، نوجوانان به جهاتی همواره با ارزش های جمعی گروه بزرگ تر به مقابله بر می خیزند. نوگرایی و استقلال طلبی و فشار گروه آنان را به مقابله با ارزش های چون سنت های دینی و عرفی اجتماعی می کشاند. در این جا بر ائمه جماعات مساجدو دیگر کارگزاران فرهنگی مساجد لازم است با شناخت درست از رفتار نوجوانان، زمینه های تقابل و تضاد را کاهش داده و آنان را به سوی ارزش ها و هنجارهای اجتماعی و دینی سوق داد. نقش روحانی و امام جماعت در این جا نیز ظاهر می شود؛ زیرا بیشترین ارزش ها و هنجارها از سوی دین مورد تاکید قرار می گیرد و اصولا دین مجموعه ای از هنجارهاست که می بایست رعایت شود و یا تابوها و محرمات و مقدساتی که می بایست از سوی همگان مراعات شده و شکسته نشود. امام جماعت می تواند الگوهای عمل گروه هدف را به طوری سامان دهد که کم ترین تضاد را با دین و گروه بزرگ تر یعنی کشور داشته باشد. در بخش های دیگر به این الگوها و شیوه های عمل و تعامل پرداخته خواهد شد. عامل پنجم: نقش گروه‌ها در هویت سازی اگر چه شخص در تمام مراحل زندگى در گروه زندگى مى‌کند، ولى در دوره‌هایى از زندگى، گروه براى او اهمیت بیشترى مى‌یابد. یکى از این دوره‌ها، دوره نوجوانى است که طى آن فرد با عضویت در گروه‌هایى غیر از خانواده، نقطه اتکایى براى عمل مستقل خود مى‌یابد و با پذیرفتن نقش‌هاى مختلف در گروه، در مسیر شکل دادن به شخصیتى متکى به خود، گام برمى دارد؛ نوجوان با این کار براى پذیرفتن نقش‌هاى آینده در جامعه آماده مى‌شود و به طور کلى، با جهان اجتماعى بیرون از خانواده بیشتر آشنا مى‌شود و آن را مى‌آزماید. آرمان هایى که در جوانى سر برمى‌آورند، او را به سوى یافتن هم فکر و همراه و تشکیل گروه سوق مى‌دهد. زندگى در گروه براساس آرمان‌ها و اعتقادات خویش و رها از امر و نهى خانواده، تجربه‌اى جدید است که جوان به آن دست مى‌یابد. در این مرحله، عضویت گروه گامى اساسى و مهم در جهت استقلال جوان و رشد و تکامل وى به شمار مى‌آید. گروه واسطه‌اى میان زندگى فرد در خانواده و زندگى وى در جامعه است. شخص در سنین کودکى بیش‌تر نقش انفعالى دارد؛ اما در دوره نوجوانى و جوانى فعال مى‌شود؛ اندیشه‌هاو احساس هایى او را از درون بر مى‌انگیزاند. کشش به عمل مستقل او را به سوى افراد هم فکر و همراه فرا مى‌خواند؛ بنابراین تا حد زیادى به صورت هدف دار به تشکیل گروه مى‌پردازد. در این حالت گروه تنها مجرایى براى اجتماعى شدن او نیست، بلکه پایگاهى است، که از آن جهت گیری، برخورد و عمل را آغاز مى‌کند. به عبارت دیگر، فرد با زندگى گروهى به میدان رقابت، سازش و برخورد با گروه‌هاى دیگر پا مى‌گذارد و زندگى در اجتماع بزرگ‌تر را تجربه مى‌کند. از این مرحله به بعد، فرد براساس عقاید، علایق و منافع خویش به گروه‌ها مى‌پیوندد، از آنان جدا مى‌شود و در قالب گروه‌ها عمل مى‌کند. چنان که گفته شد گروه نقش سازنده و فعالی برای جامعه پذیری نوجوانان ایفا می کند. از این رو می توان با بهره گیری از این شرایط و مقتضیات سنی، نوجوانان را در گروه های مثبت و سازنده قرار داد و کمک کرد تا جامعه پذیری را در شرایط مساعد و مطلوبی تجربه کند. گروه های دینی گوناگون بسامان یافته در مساجد می توانند این نقش را به شکل مطلوبی ایفا کنند و نوجوانان را به سوی هنجارها و ارزش های دینی و اجتماعی سوق دهند. با این همه گروه برای نوجوانان و وابستگی گروهی به آن مشکلاتی را به دنبال دارد که در این جا به آن ها پرداخته می شود. آسیب‌هاى گروه در زندگی نوجوان گروه با وجود اهمیتى که براى فرد دارد. گاه پایگاهى مى‌شود که او در آن به ستیزه با ارزش‌هاى اجتماع و گروه بزرگ‌تر برمى‌خیزد و به سوى تخریب نظم و ارزش‌هاى اجتماعى مى‌کشاند. پس گروه هم مى‌تواند نظم را تحکیم بخشد و هم تخریب کند. گروه با انحراف از اهداف جامعه تا مرز نابودى افراد و جامعه پیش مى‌رود و از این عمل خود نیز احساس خشنودى و رضایت مى‌کند. گروه به جاى این که از اعضای خویش، شخصیتى مستقل بسازد، وى را دچار سرگردانى می کند و گاه به بحران هویت او دامن می زند. جوانى که در خانواده‌اى مذهبى بزرگ و سپس به گروه بى اعتنا به اعتقادات مذهبى گرویده است، اگر این جوان نخواهد با هر دو گروه (خانوداده و گروه جدید) باقى بماند، سه حالت و رفتار ناشى از این دو گانگى ارزشی در وی پدید مى‌آید؛ زیرا خانواده به معاد و حسابرسى اعتقاد دارد و گروه تنها زندگى را محدود به دنیا مى‌داند. در این حالت شخص در مورد هستى و هدف زندگى دچار سرگردانى و تردید مى‌گردد. هرگاه فرد ارزش‌هاى گروه را بر ارزش‌هاى جامعه و ملت برترى دهد، در این حالت، شخص با جامعه‌ى خویش بیگانه مى‌شود. در واقع گروه به جاى این که او را به شهروندى سالم تبدیل کند که حافظ ارزش‌هاى جامعه و اجتماع است، به شخصى تبدیل کرده است که با جامعه خویش ستیز دارد. در این جا گروه به جای آن که نقش سازنده ای در جامعه پذیری ایفا کند، به تخریب جامعه دامن می زند. فرد در گروه تنها ارزش‌هاى خود و گروه را درست مى‌داند. از این رو، هیچ انتقادی را نسبت به ارزش های گروه نمى‌پذیرد و در مقابل انتقاد دیگران واکنش شدید و اغلب خشونت‌آمیز نشان مى‌دهد. تعصب شدید به ارزش های گروه و هر چیز منسوب به گروه، چشم او را بر حقایق مى‌بندد و اعمال زور و مطلق‌گرایى در او تقویت مى‌شود. در چنین حالتى، نوجوان به عدم انعطاف و تحجر دچار مى‌شود. گروه به جاى آن که از او در زندگى اجتماعى، فردى فعال و خلاق بسازد. او را به عنصرى ناسازگار، پرخاش جو و مخرّب تبدیل مى‌کند. گروه آسیب‌هاى دیگرى نیز به شخص مى‌زند. از آن جمله تبعیت بى چون و چرا در گروه و ایجاد شخصیت تابع است. در گروه‌هایى که انتقاد و پرسش، نابهنجار شناخته مى‌شود، شخص به جاى این که با زندگى گروهى به شخصیتى مستقل و خود آگاه تبدیل گردد، به موجودى تابع بدون اندیشه و وسیله‌اى براى تحقق اهداف رهبران گروه تبدیل مى‌شود. گروه در حقیقت گاه به بحران هویت شخص دامن می زند و نمی گذارد تا شخص هویت ثابت و مستقل پیدا کند. نوجوانی که در گروه های خاص و تشکیلاتی مسنجم و منضبط قرار می گیرند تا آخر عمر خویش افراد تابع و غیر مستقل می باشند. از این رو برخی از احزاب و تشکیلات سیاسی برای آن که افراد و اعضای پیرو و تابع داشته باشند از همان آغازین روزهای نوجوانی به سراغ آنان می روند تا با جذب و آموزش، اعضای پیرو و تابع برای تشکیلات خود بسازند. در گذشته احزاب کمونیستی و ملیشیایی از این شیوه بهره می جستند و با توجه به فضا و اقتضائات دوره نوجوانی آنان را در تشکیلات خود سازمان دهی می کردند. به هر روی، گروه می تواند بسیار آسیب زا و خطرناک باشد. مهم ترین عامل آسیب پذیری نوجوانان را شاید در گروه جست و جو و ردگیری کرد که از جمله آن ها بحران هویت دینی فرد است. بحران هویت سلامت‏شخصیت در گرو سازگاری آدمی با محیط اجتماعی پیرامونی و رعایت نرم‏های اجتماعی و نیز تفسیر متوازن و سازگار از خود، جامعه و ارزش‏هاست. هنگامی که در این فرایند خللی و کاستی و چالشی پدیدار شود، نا به هنجاری و اضطراب روانی نمودار خواهد شد، و آن گاه که این اختلال مضاعف شود و پیامدهای ویرانگری بیافریند، می‏توان آن را «بحران‏» نامید . از این رو، هویت‏سالم و آرام در جایی معنی می‏یابد که شخص از نگرش یک دست و سنجیده‏ای از خویشتن و جهان بهره‏مند باشد و عناصر سازنده شخصیت وی از تلائم و سازگاری برخوردار باشند و برای خود زندگی معنی داری ساخته باشد . در نقطه مقابل، هویت‏بحران‏زده هنگامی مصداق می‏یابد که تعارض و چالش جدی در نگرش فرد میان عناصر اثرگذار و سازنده شخصیت وی پدید آمده باشد، و فرد از ارائه تفسیر جامع از آن‏ها و پاسخ قانع کننده به معنی زندگی ناتوان باشد، و نیز آن گاه که فرد یا جامعه‏ای از تامین نیازهای ضروری خود و قدرت بر اشباع یا اقناع خود، عاجز باشد، با شخصیت و هویت‏بحران زده مواجه خواهد شد . بیشتر بحران درونی و بیرونی در تعامل و تاثیر و تاثر متقابل قرار دارند . بحران‏های اقتصادی و اجتماعی می‏تواند نگرش فرد را از درون آسیب‏پذیر کند و بحران درونی تولید نماید و از سوی دیگر، ناسازگاری‏های درونی و بازماندگی عقلانی و عاطفی افراد و گروه‏ها می‏تواند بحران‏های اجتماعی بیافریند . بحران‏های مادی و اقتصادی برای ملت‏ها در درجه دوم اهمیت قرار دارد . بحران‏های عقلانی، عاطفی و معنوی در عرصه روح آدمی بسیار خانمان سوزتر است . همه بحران‏های اجتماعی تا آن جا که شخصیت جامعه و مشروعیت نهادهای اجتماعی را آسیب زده و بحران زده نساخته است، چندان مهم نیست . بحران هویت گاهی در حد فردی و شخصی می‏ماند و گاهی، میان افراد و گروه‏ها شیوع می‏یابد و به بحرانی عام و اجتماعی تبدیل می‏شود . بنابراین، بحران هویت در یکی از شرایط و احوال زیر پدید می‏آید: الف: آن گاه که فرد یا جامعه از تامین نیازهای بنیادی و اصیل خود باز بماند و راهی برای پاسخ‏گویی در نیابد . ب: هنگامی که میان اجزاء و ابعادی از شخصیت و معیارها تعارض درگیرد و فرد یا جامعه از حل جامع و ایجاد وفاق میان آن‏ها یا ترجیح و اولویت گذاری ناتوان باشد . ج: در هنگامه تحولات و تغییرات روحی و یا دگرگونی‏های اجتماعی انتظار ظهور بحران‏ها می‏رود، و از آن جا که در عصر جدید این تحولات در مقیاس وسیعی می‏افتد بحران‏های بیشتری نمایان می‏شود . همان طور که در سنین رشد و دوره نوجوانی شرایط بروز بحران‏های فکری و عاطفی فراهم‏تر است، به همین دلیل در جامعه‏های در حال گذر این امر به خوبی احساس می‏شود . بنابراین، انواع بحران‏ها می‏تواند به بحران هویت تبدیل شود و این بدترین وضعیتی است که امکان دارد برای جامعه پدید آید . انواع بحران ها و بحران جوانی در آغاز مناسب است‏بر این نکته تاکید کنیم که بحران‏ها از لحاظ سنی به دو دسته تقسیم می‏شود: الف: بحران‏های عمومی که به سن و مرحله خاصی از رشد فرد ارتباط ندارد و ممکن است در هر مرحله‏ای - در سطح فردی یا در مقیاس اجتماعی - اتفاق افتد . ب: بحران‏هایی که به مقاطع و دوره‏های خاصی از مراحل رشد آدمی اختصاص دارد، در این میان بحران‏های دوره جوانی از اهمیت‏بالاتری برخوردار است و در کتاب‏ها و پژوهش‏های روان‏شناسی محور بررسی‏های دامنه‏دار قرار گرفته است . نکته‏ای که شایسته دقت است آن که بحران‏های نوع اول بروز غالب و حساس آن در دوره جوانی است . اصولا به دلیل اهمیت مرحله جوانی و نقش مؤثر و آشکار جوانان و آگاهی و انرژی آنان بحران‏های فکری و ذهنی آنان به کل جامعه سرایت می‏کند و هم بحران‏های عمومی با شتاب زیاد در میان جوانان نمایان می‏شود . از این رو نسل جوان را در این زمینه باید مرکز توجه و عنایت قرار داد و نگاه‏ها را بدان معطوف کرد . اینک به انواع گوناگون بحران‏ها می‏پردازیم . از نگاه کلان می‏توان بحران‏ها را به سه نوع عمده تقسیم کرد: الف: بحران‏های انسانی؛ ب: بحران‏های انسان معاصر؛ ج: بحران‏های منطقه‏ای . قسم اول بحران‏های انسان از آن جهت که انسان است‏با قطع نظر از زمان و مکان ممکن است‏با آن مواجه شود و همواره گریبان‏گیر آدمیان بوده است . نوع دوم بحران‏ها و چالش‏هایی که تمدن معاصر با آن روبه‏رو شده، به طور برجسته‏تری از اعصار کهن رخ نموده است . نوع سوم بحران‏هایی است که در مناطق گوناگون دنیا در چهره‏های متفاوت پدید می‏آید . دین و هویت پرسشی که در این باره فراروی دانشمندان دینی قرار دارد چگونگی موضع دین در برابر «هویت‏» است؟ با مراجعه به متون دینی می‏توان اصول زیر را در این باره به دست آورد . دین علی الاصول در باب اجزاء و عناصر هویت در طیف وسیع آن موضع تایید و پذیرش دارد . منابع دینی پاره‏ای از هویت‏های فردی، صنفی، گروهی، خانوادگی، ملی، تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و مانند این‏ها را هیچ گاه نفی نکرده و نخواسته است که از روان آدمی زدوده شود، بلکه برخی از آن‏ها مورد تاکید هم قرار گرفته است. با این اوصاف، دین بر شکوفاسازی و مزیت‏بخشی و ارجحیت گذاری هویت فطری، معنوی و اخلاقی اصرار ورزیده است. ادیان این توصیه را برای بشر به ارمغان آورده‏اند که متعالی‏ترین عنصر هویت و شخصیت عبارت است از سرشت معنوی آدمی، و آن را در مقایسه با سایر اجزای هویت‏باید بر صدد نشاند . علاوه بر آن‏ها، دین بر تنظیم، متعادل‏سازی و اصلاح دیگر عناصر در احساس هویت و بازداری از افراط در احساس هویت صنفی، گروهی، خانوادگی، ملی، نژادی و مانند آن تاکید تام می‏ورزد و هماره متذکر آدمی می‏شود تا از دام افراط و تعصب‏های جاهلانه نژادی، ملی و همانند آن بپرهیزد . هویت دینی با نگاهى نسبتاً عمیق به موضوع، می توان گفت که احساس هویت دینى، همچنین احساس بحران هویت دینى در موقعیتهاى ذیل حاصل می شود: ۱٫ اگر سه حوزه ى عقیده، گفتار و عملکرد دینى در انسان، منسجم و هماهنگ عمل کنند، احساس هویت دینى محقق خواهد شد و محصول هر گونه ناسازگارى بین سه امر مذکور، احساسى است که می توان آن را احساس بحران هویت دینى نام نهاد. ۲٫ هرگونه افراط و تفریط در سه امر مذکور، انحراف از فطرت دینى، به تعبیرى، عدم تعادل در احساس هویت و به تعبیر سوم، موجب احساس بحران در هویت دینى خواهد شد. انحراف از فطرت الهى، دوستى و همراهى با شیطان و فراموشى یاد خداى متعال، تعادل روانى انسان را برهم می زند و موجبات افسردگى و اضطراب را فراهم می آورد. چنین انسانى به نىِ جدا مانده از نیستان می ماند; لذا طبیعى است که پیوسته در جوش و خروش باشد و از نفیر آن، مرد و زن به ناله درآیند. عملکردها یا پندارهاى متناقض یا متضاد با دین، پیوسته براى فرد این سؤال را پیش می آورد که «آیا به راستى من دین دارم و آیا به مقتضاى عقاید دینى خود عمل کردهام؟». به هر حال، احساس ناشى از ناهماهنگى در سه امر شناخت، کردار و گفتار دینى، وضعیتى را ایجاد می کند که می توان آن را احساس بحران هویت دینى نامید و این تقریباً همان احساسى است که ممکن است در صورت ایجاد هر بحران هویتى به وجود آید. ۳٫ قرار است آدمى در مجموعه ى هستى خلیفه ى خدا روى زمین و همچنین مظهر و تجلى صفات او باشد. هویت اصیل انسان همین است; اما اگر مظهریت خود، همچنین آیین خلافت را به دست فراموشى بسپرد و براى خود وجودى مستقل قایل باشد و هستى و وجود خود را از آن خود بداند، تصویرى دگرگون و غیرواقعى از خود ساخته و تبدیل به چیزى غیر خود شده و نهایتاً به بحران هویت دچار شده است. هویت واقعى انسان به او این احساس را می دهد که خود را موجودى سراسر فقر، عین الربط به خالق، سراپا نیاز و مسکنت (تصویر واقعى) ببیند. اگر خودپنداره ى او مطابق با واقع نباشد و خود را کسى بپندارد که واقعاً نیست (تصویر غیر واقعى یا خیالى)، مصداق تام احساس بحران هویت دینى در او شکل گرفته است.[۱] قرآن کریم به صراحت ماجراى کسانى را بیان می کند که هویت واقعى خود را باخته، از پوست خود درآمده و گونهاى دیگر شده اند. دگرگونی هاى مورد نظر قرآن کریم در انسانها، به تعبیرى، تغییر یا به تعبیر روشنتر، تبدیل هویت انسانها ـ هر چند نهایتاً داراى یک منشأ، یعنى مخالفت با فرمان خداى متعال است که همان مخالفت با فطرت است ـ دست کم در دو سطح اتفاق افتاده است که اولین تغییر همزمان با تبدیل بنیادى در جسم و روان، و دومین تغییر و تبدیل فقط در بعد روانى انسانها صورت گرفته است. قرآن کریم درباره ى سطح اول مواردى را مثال می زند که انسانها به دلیل مخالفت با فرمان خداى متعال، به میمون و خوک تبدیل شده اند; به عنوان مثال، قرآن بعد از نقل ماجراى «اصحاب سبت» که علی رغم فرمان الهى مبنى بر ممنوعیت صید در روزهاى شنبه، به صید مى پرداختند، می فرماید: (فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ);[۲] چون در برابر آنچه از آن نهى شده بودند گردنکشى کردند، به آنها گفتیم که بوزینگان مطرود باشید. دربارهى مسخ و تبدیل انسانهاى نافرمان مذکور به حیوان، دو قول وجود دارد که یکى از آنها قوى و دیگرى قول ضعیف ارزیابى شده است. بیشتر مفسران معتقدند که این دگرگونى و مسخ، هم در جسم و هم در روان انسانها رخ داده است; اما گروه دیگر اعتقاد دارند که این تغییرات فقط در بعد روانى، ویژگی ها، حرکات و رفتارهاى آنها اتفاق افتاده است. تفسیر نمونه ضمن ارائه ى دسته بندى فوق ادامه می دهد: عده ى کمى از مفسران معتقدند که مسخ به معناى مسخ روحانى و دگرگونى صفات اخلاقى است. به این معنا که صفاتى مانند صفات میمون یا خوک در انسانهاى سرکش و طغیانگر پیدا شد و تقلید کورکورانه و توجه شدید به شکمپرستى و شهوترانى که از ویژگی هاى این دو حیوان است در آنها آشکار گشت. همان گونه که اشاره شد; از این آیه و آیات مربوط استنباط می شود که مسخ و دگرگونى، هم جسم و هم روان انسانها را شامل می شده است. اما برخى آیات، مسخ انسانها در بعد روانى و ویژگی هاى اخلاقى را بیان می کنند. تردید نیست که این دگرگونى به تنهایى نیز داراى سطوحى است که می توان از کوچکترین انحراف اخلاقى تا تغییرات کلى را در آن درجه بندى کرد. یکى از نمونه هاى روشن قرآن، در سورهى مبارکه اعراف است: (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ);[۳] و بر آنان خبر کسى را بخوان که به او (علم) آیات خود را بخشیده بودیم، اما از آن عارى شد، پس شیطان در پى او افتاد و آن گاه از گمراهان شد. (وَ لَوْ نشاء لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ);[۴] و اگر می خواستیم قدر او را (به خاطر علمش به آیات) بلند می داشتیم، ولى او به دنیا و پستى گرایید و از هواى نفس خویش پیروى کرد. (آرى) داستان او مانند سگى است که اگر به او حمله آورى زبان از دهان بیرون می آورد و اگر هم او را به حال خود واگذارى، باز هم زبان از دهان بیرون می آورد. این داستان منکران آیات ماست، پس برایشان این پند و داستان را بخوان شاید که اندیشه کنند. در تفسیر نمونه ذیل همین آیه ى مبارکه آمده است: این آیه به روشنى به داستان کسى اشاره می کند که نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات الهى گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده است; به همین دلیل شیطان به وسوسهى او پرداخته و عاقبت کارش به گمراهى و بدبختى کشیده شده است. تعبیر «انسلخ» که از مادهى «انسلاخ» و به معناى از پوست بیرون آمدن است، نشان می دهد که آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشت که چون پوست تن او شده بود، اما ناگهان وى از این پوست بیرون آمد و با یک چرخشِ تند، مسیر خود را به کلى تغییر داد. از تعبیر (فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ)برمی آید که شیطان در آغاز از او قطع امید کرده بود، چرا که او کاملا در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان او را تعقیب کرد و به او رسید و بر سر راهش نشست و به وسوسهگرى پرداخت و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد. می توان گفت واژهى انسلاخ که در آیهى مبارکه بدان اشاره شده است، تعبیر دیگرى از تبدیل و تغییر هویت دینى انسانهاست. کسى که به چنان مقام و شرافتى از انسانیت می رسد که آیات الهى به گونهاى او را احاطه می کنند که گویى علم به آیات الهى، جزئى از بدن او می شود، با بیرون آمدن از این پوست، هویت انسانى خود را به مانند ویژگی هاى سگ تغییر می دهد. همان گونه که ملاحظه می شود، انسانى با ویژگی هاى فوق، به سگ تشبیه شده است. معناى آیه زمانى روشنتر می شود که این آیه و آیاتى از این قبیل را که برخى انسانها را به حیوان تشبیه کرده اند با آیاتى که بر ارزش، کرامت و خلافت انسان تأکید می کنند مقایسه نماییم. انسان در اوج (با هویت واقعى انسانى) به اندازهاى سقوط می کند که از دیدگاه قرآن کریم با بدترین جنبندگان (شرالدواب)، چهارپایان (انعام) و بدتر از آن (بل هم اضل)، الاغ (حمار)، عنکبوت و سگ قابل مقایسه می شود و مطابق نقل برخى آیات قرآن کریم، با مسخ شدن، به میمون و خوک (قرده و خنزیر) تبدیل می شود. به عنوان مثال، در سورهى مبارکهى جمعه، یهودیانى که از زیر بار تکلیف الهى شانه خالى کرده اند به الاغ تشبیه شده اند: (مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُواْ التَّوْرَلـهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارَما بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِـَایَـتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَیَهْدِى الْقَوْمَ الظَّــلِمِینَ)[۵]داستان کسانى که (عمل به تورات) بر آنان تکلیف شد، سپس آن را (چنان که باید و شاید) رعایت نکردند، مانند الاغى است که کتابهایى را حمل می کند. چه بد است وصف گروهى که آیات الهى را تکذیب کردند و خداوند قوم ستمکار (مشرک) را دوست ندارد. تفسیر گرانقدر المیزان ذیل همین آیه ى مبارک می فرماید: براى الاغ چه فایده دارد که کتابهاى حکمت آمیز بر پشتش حمل شود؟ الاغ نمی تواند از کتاب سودى ببرد; زیرا قادر به خواندن نیست و نمی تواند به مضمون آن عمل کند; بنابراین، کسى که قرآن می خواند، ولى در آیات آن تدبر و به مقتضاى آن عمل نمی کند، مانند کسانى است که در آیهى فوق به الاغ تشبیه شده اند. در آیهاى دیگر، کسانى که بر خلاف فطرت خویش عمل می کنند، خداى حقیقى و واحد را کنار می گذارند و اولیا و اربابان دیگرى را انتخاب می کنند، به عنکبوت تشبیه شده اند که دور تا دور خود را تارهاى نازک می تند و فکر می کند که خانه ى محکمى ساخته است که او را از خطرها در امان نگاه می دارد، غافل از آن که تارهاى مویین و سستى که نامش را خانه گذاشته است، به هیچ وجه امنیت ندارد و هر آن در معرض هجوم و فناست. از دیدگاه دینى، عواملى از قبیل تزیین اعمال (که آدمى با القاى شیطان رفتارهاى ناپسند خود را پسندیده بپندارد)، تعلق افراطى به دنیا و حب افراطى نفس، به گونه اى که همه چیز را فداى رسیدن به لذات خود کند و حاضر نباشد خود را براى ارزش والاترى فدا نماید، و خروج از مرز تعادل اخلاقى را می توان عوامل بحران هویت نامید. همچنین قساوت دل، انعطاف ناپذیرى در برابر کلام حق، موعظه ناپذیرى و زنگار زدن دل و آنچه که قرآن کریم با تعابیر «رین» (کَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ)،[۶] «زیغ» (فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ)،[۷] «طبع» (طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ)،[۸] «ختم» (خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَهٌ)،[۹] بیان می کند را می توان از علایم بحران هویت دانست. به هر حال، هر یک از روانشناسان در تعریف خود از هویت، به جنبه اى از آن توجه داشته اند، بدون آن که جنبه هاى متفاوت آن دقیقاً از یکدیگر تفکیک شود; البته از آنجا که ابعاد روانى انسان به نوعى درهم تنیده است و گاه قابل تفکیک نیست، نمی توان براى هویت هاى مختلف انسان، اعم از دینى، فلسفى، اجتماعى، روانشناختى و... مرز دقیقاً جدایى تصور کرد. هویت انسانها ثابت است یا متغیر؟ و اگر متغیر است عوامل آن چیست؟ درباره ى ثابت یا متغیر بودن هویت انسانها اندیشه هاى متفاوتى ابراز شده است؛ از جمله، مقاله اى با عنوان «تحول هویت در محتواى فرهنگى» در اینترنت منتشر شده است که از گفتار نویسنده ى آن چنین برداشت می شود که در «جوامع سنتى»، به دلیل ایستایى و تغییرناپذیرى نقش ها و عدم تحرک طبقاتى و اجتماعى، هویت انسانها ثابت و بدون تغییر باقى می مانده است. وى ابراز نظر می کند که بر اساس عقاید سنتى انسانشناسانه، هویت افراد در جوامع سنتى، ثابت، استوار و مستحکم است. هویت در جوامع سنتى، تابعى از نقشهاى اجتماعىِ از پیش تعریف شده و نظام سنتى است که منشأ آن دستورهاى دینى است که جایگاه افراد در جهان را مشخص و به صورت قطعى قلمروِ اندیشه و رفتار را تعیین می کند. در جوامع سنتى هر کس به عنوان عضوى از یک قبیله و در نظام بسته ى یک خانواده می زیسته و می مرده است، در «جوامع پیشمدرن»، هویت امرى مسئله ساز نبوده و در معرض تأمل یا گفت وگو قرار نداشته است. انسانها در آن دوران، یا در معرض بحران هویت نبودند، یا اساساً خود را درمان می کردند. فرد از ابتدا شکارچى و عضو قبیله اى خاص بود و تا آخر عمر بدون تغییر به همان صورت باقى می ماند. اما در «جوامع مدرن»، هویت، از تحرک، چندگانگى، فردیت، وابستگى به خود و تغییر و تحولات بیشتر برخوردار شد. این امر موجب طرح این سؤال می شود که آیا به همین دلیل است که در جوامع مدرن فرد در شبکه هاى متفاوت و گاه متضادى از نقش ها گرفتار می آید، به گونه اى که خود هم نمی داند کیست؟ در این صورت، هم هویت و هم مسائل مربوط به آن در جوامع مدرن مسئله ساز خواهد بود. بر اساس این تحلیل، هویت انسانها ثبات ندارد; بلکه تابع متغیرهاى محیطى و اجتماعى است و به پیروى از تغییر شکل جوامع، تغییر می کند. علاوه بر این، عنصر زمان و موقعیتهاى خاص را می توان از عوامل مؤثر در تغییر هویت انسانها دانست. به هر حال، متغیرهاى مختلفى در شکلگیرى هویت انسانها دخیلاند که هر متغیر به نوبه ى خود قادر است احساس هویت آدمى را دچار فراز و نشیب هایى نماید. به هر حال، در جوامعى که به سرعت متحول می شوند به آسانى نمی توان هویت ثابت بر مبناى عوامل خارجى، مانند ثروت و دارایى و یا جایگاه رسمى اجتماعى کسب کرد. فقط توانایی هاى خود فرد، اعم از توانایی هاى علمى، خلاقیت، توانایی هاى عقلانى و اخلاقى است که می تواند مبناى هویت امن آدمى قرار گیرد; بنابراین، در جامعه اى که به سرعت در حال تغییر است، تحقیق براى یافتن معنا در زندگى معمولا معطوف به کسب هویت ثابت است. نارضایتى گستردهى غربیان به دلیل گامهاى سریع تحولات فنى و اجتماعى نیز بدان دلیل است که نقشهاى سنتى که به ایجاد احساس هویت کمک می کرده دچار تحول شده است. کسانى که از چنین تهدیداتى احساس خطر می کنند، با احساس هویت خود مشکل دارند و انسانهایى که بر موج این تحولات سوار می شوند به احساس قدرت دست می یابند. نکات مهم این گفتار آن است که اولا، هویت انسانها، صورتهاى گوناگون دارد; ثانیاً، این احساس داراى مراتب و درجاتى است و هر مقطع سنى اقتضاى نوعى از آن را دارد. همچنین در این مقاله آمده است که هویت انسانها صورتهاى گوناگون دارد که می توان احساس هویت روانشناختى، اجتماعى، جنسى، فردى، فرهنگى، سیاسى و دینى را از آن دست شمرد. احساس هویت مراتبى دارد، کودکان احساس هویت را از سطح روانشناختى آغاز می کنند; به عنوان مثال، از این جا آغاز می کنند که: «من فرزند والدین خود هستم». بزرگسالان هم شیوه هاى خود را در سطوح مختلف، شاید هم با داشتن هویتهاى متفاوت در سنین مختلف اعمال می کنند. این که در چه زمانى بر چه سطحى از هویت تمرکز کنند بستگى دارد به این که چگونه به صورت ناخودآگاه تضادها و ناراحتی هاى درونى خود را تفسیر نمایند، همچنین بستگى دارد به این که به کدام یک از مراتب هویت بیشتر اهمیت دهند. و سرانجام در این باره که چگونه و در چه موقعیت هایى آدمى هویت خاصى را مورد توجه قرار می دهد، نویسنده فوق می نویسد: شیوه هایى را که انسانها در زندگانى خود براى مواجه ه با بحرانهاى بزرگ به کار می گیرند تعیین می کند که کدام سطح هویت براى آنان مهمتر است؟ به عنوان مثال، براى کسانى که از مذهب براى آرامشبخشى خود استفاده می برند، مرحلهى هویت دینى; اگر از حمایت اجتماعى بهره می برند، هویت اجتماعى و اگر فقط بر توانایى و قدرت خود اتکا دارند، هویت فردى بیشترین اهمیت را دارد. همان گونه که ملاحظه شد، دیدگاه فوق صراحتاً بر تحول مداوم هویت انسانها تأکید دارد. در عین حال، برخى پژوهشگران با این اندیشه موافق نیستند و اعتقاد دارند، عنصر زمان و شرایط زمانى در تغییر هویت انسان دخالت ندارد و هویت آدمى از ابتدا تا انتهاى عمر ثابت است. وى می گوید: یکى از جنبه هاى مهم درک هویت، ثبات هویت افراد در گسترهى زندگى است. انسانها به صورتى عمیق و آشکار، در طول زندگانى تغییر می کنند، اما على رغم این تحولات، انسان هشتاد ساله، همان انسان هنگام تولد است... ایجاد توازن بین استمرار هویت و تحول زمان، جنبهى مهم شناخت انسان است که در حوزه هاى مفهومى مختلف یافت می شود. تجارب حضورى، این ادعا را تأیید می کند که هویت آدمى دستخوش تغییرات می شود; به تعبیر دیگر، ادعاى ثبات و بدون تحول بودن هویت آدمى اثبات شدنى نیست. اگر فراموش نکرده باشیم که هویت، اقسام فراوانى دارد و می توان آن را به هویت جنسى، اجتماعى، فرهنگى، روانشناختى، فلسفى و... تقسیم کرد، پاسخ به این سؤال چندان مشکل نخواهد بود; زیرا متغیرهاى فراوان فردى، روانشناختى، فرهنگى و اجتماعى می تواند احساس هر فرد از هویت خویش را تغییر دهد. صعود یا نزول آدمیان از طبقه ى سنى، تحصیلى، اجتماعى، فرهنگى و یا... به طبقهى پایین تر یا بالاتر، بى تردید احساس یا درک آدمى از خویشتن را متحول خواهد کرد; به تعبیر دیگر، در احساس هویتِ آدمى تغییر ایجاد خواهد کرد. حتى متغیرهایى به مراتب سادهتر از امور مذکور، می تواند تحولى اساسى، هر چند ناپایدار، در احساس آدمى از هویت خویشتن ایجاد کند. آیا اتفاق نیفتاده است که برداشت آدمى از خودش، با ورود در یک جمع یا بیرون آمدن از حضور جمعى از مردم و ورود در جمع دیگر، عوض شود؟ آیا گاهى در جمعى احساس مهترى و در جمع دیگرى احساس کهترى به او دست نمی دهد؟ آیا این امر غیر از تغییر هویت است؟ شاید تحلیل فوق که علی رغم تحولات روزگار، هویت انسانها همچنان ثابت است، به جنبه دیگرى از موضوع اشاره داشته باشد و آن ثبات حقیقت روانى انسانهاست. آرى، حقیقت روح آدمى از ابتدا تا انتهاى خلقت ثابت است; این سخن بدان معناست که روح خواص ماده را ندارد، مانند جسم مرکب نیست، غبار زمان آن را دچار فرسایش عناصر نمی کند و به کهنگى نمی گراید; به تعبیر دیگر، انسان هشتاد ساله امروزین، همان انسان دوران تولد است; زیرا اگر این همان نباشد، معنا ندارد که از ابتدا تا انتهاى عمر، او را با یک نام صدا بزنیم یا به خاطر جنایتى که سالیان پیش انجام داده او را مجازات کنیم و بهشت و جهنم و نعمت و عذاب، بیهوده خواهد بود; پس، از دیدگاه فلسفى حقیقت روح همان است که از ابتدا آفریده شده است و یکى از ادله ى فلسفى متقن معاد نیز همین است; اما سخن آن است که تغییر شرایط و موقعیتها تا چه اندازه بر روان آدمى تأثیر می گذارد. به تجربه دریافتهایم که گاهى احساسات عجیبى به انسان دست می دهد; به عنوان مثال، احساس بی هویتى، خودباختگى، حقارت، تکبر و...; این تغییر و تحولات، توجیه خاص خود را دارد. روانشناسان به دنبال بررسى این قضیه اند که بر اساس چه ساز و کارى این تحولات در هویت انسانها رخ می دهند و چه عواملى موجب تغییر حالات روانى آنها می شود. [۱]. ر.ک: محمدحسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ذیل آیه ى : وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ. (حشر: ۱۹). [۲]. اعراف: ۱۶۶٫ [۳]. اعراف: ۱۷۵٫ [۴]. اعراف: ۱۷۶ (ترجمه از خرمشاهى). [۵]. جمعه: ۵٫ [۶]. مطففین: ۱۴٫ [۷]. آل عمران: ۷٫ [۸]. محمد: ۱۶٫ [۹]. بقره: ۷٫ نقش سازی و رهایی نوجوان از بحران هویت دینى بحران هویت از سال‌هاى نوجوانى آغاز مى‌شود و بخشى از سالیان نخستین جوانى را نیز در برمى گیرد. هویتى که نوجوان در صدد است تا به طور روشن با آن رو به رو شود این است که او کیست؟ و نقشى که باید در جامعه ایفا کند، چیست؟ آیا از نظر مردمى که ارزش‌هاى ملى و هویت او را کم ارزش جلوه مى‌دهند، احساس اعتماد به نفس دارد؟ بحران هویت واژه‌اى است که براى توصیف عدم توانایى نوجوان در قبول نقشى که جامعه از او انتظار دارد، به کار مى‌رود[۱] و همین نیز سبب مشغولیت بى هدف، هیجانات جانشین‌ناپذیر و ایجاد شخصیت منفعل در نوجوان مى‌شود. [۲] با توجه به گستردگى مفهوم هویت، هر فرد هویت‌هاى گوناگونى دارد که هویت دینى یکى از آنهاست. هر انسانى به هویت دینى نیاز دارد؛ چون گرایش به پرستش از نیازهاى فطرى اوست. به این معنا که فرد، مستقل از هر گونه یادگیرى، در درونش تمایل به عبادت و بندگى خدا را احساس مى‌کند. تجلى چنین احساس و تمایلی، در اعمال و رفتار دینى، آشکار مى‌شود[۳]. هویت دینى، رابطه میان آدمى و دین را تبیین مى‌کند و پیامد تدوین آن، احساس تعهد و مسئولیت در قبال ارزش‌ها و باورهاى آن مکتب است. برخى صاحب نظران «تعهد» را به عنوان سنگ بناى هویت تلقى مى‌نمایند. [۴] با توجه به آن چه هویت دینى به نسل جوان مى‌دهد، اختلال و آشفتگى هویت دینى سبب ضعف دیندارى در میان جوانان مى‌گردد؛ چرا که تعهد و مسئولیت پذیرى شخص را در قبال گزاره‌هاى دینى کاهش مى‌دهد و به این ترتیب ضمانت اجرایى احکام دینى کاهش مى‌یابد. اختلال در هویت دینى سبب مى‌شود، شخصى نتواند ارزش‌هاى دینى گذشته خود را ارزیابى نماید و یا صاحب ارزش‌هایى شود که به کمک آنها بتواند آزادانه براى آینده طرح ریزى کند. با درهم ریختگى نظام ارزشی شخص، مفاهیم دینى از دیدگاه جوان، امری مثبت و خوبى در دین نیست تا انگیزه‌اى براى انجام آن وجود داشته باشد؛ از این رو دچار بى تفاوتى و بى مسئولیتى مى‌گردد. تخریب نظام ارزشى دینى سبب مى‌شود، بسیارى از اشخاص که دچار بحران هویت دینى مى‌شوند به دنبال هویت منفى بگردند و هویتى بر خلاف آن چه اولیاى دین در نظر گرفته‌اند، برگزینند. بسیارى از رفتارهاى ضد اجتماعى و ناسازگارى نوجوان را مى‌توان از این دیدگاه توجیه نمود. مسئولیت گریزى، دلزدگى و بى تفاوتى هر کدام از آثار فقدان هویتی هستند که در عرصه دینى در قالب‌هاى بى‌توجهى به اوامر و نواهى الهى، بى علاقگى نسبت به شعایر، گزاره‌ها، اماکن، مراسم و نمادهاى دینى بروز مى‌کند. از مطالب پیش گفته دانسته شد که بحران هویت سبب تضعیف باورهاى دینى، اختلال نظام ارزشى مذهبى و عدم تقلید نسبت به احکام دینى مى‌شود. بنابراین لازم و ضروری است تا در هنگامی که نوجوان در جست و جوی هویت شخصی است، زمینه ها و بسترهای مناسبی فراهم آید تا نوجوان هویت شخصی خود را با هویت دینی کامل کند. برای رسیدن به این مقصد و هدف می بایست همه عوامل و ابزارهای مورد نیاز شناسایی و به کار گرفته شود تا در هنگام شکل گیری هویت و شخصیت، این بخش از هویت نیز شکل گیرد. نقش تربیتی مساجد در این جا به خوبی آشکار و هویدا می گردد. تاکید بر هویت به یک معنا تاکید بر نقش و انتظارات از نقش است. البته نا گفته نماند که نقش و انتظارات هر گز نمی تواند یک سویه باشد. چنان که در دین اسلام تکلیف و حقوق یک سویه نیست و هر جایی که حقی ثابت است مسئولیت و وظیفه ای نیز مشخص و ثابت است و هر جایی که وظیفه تعیین شده است حقی نیز اثبات گردیده است. از این رو ما همواره از وظیفه و حقوق سخن می گوییم و اگر درباره نقش نوجوان و انتظارات وی از سوی دین و جامعه سخن گفته می شود از حقوق نوجوان و انتظارات وی از دین و جامعه نیز سخن به میان می آید. نقش و انتظارات جامعه هر کسى نقشى را در جامعه بر عهده مى‌گیرد. شما در هر نقشى، ملزم به انجام رفتار و رعایت الگوهاى عمل خاصی هستید که دیگران از شما انتظار دارند. چنان که هر نقشی برای انسان حقوقی را موجب می شود و فرد با توجه به انتظاراتی که از نقش وی می رود، حقوقی برای وی ثابت می گردد. مساله تناسب تکالیف و حقوق یکی از مهم ترین مباحث در این حوزه است. اگر جامعه از نوجوان انتظار دارد تا در نقش دانش آموز به تحصیل بپردازد و رفتاری هنجاری در پیش گیرد که ما از آن به انتظارات نقش و کارویژه هر نقش تعبیر می کنیم؛ هم چنین برای شخص این حق را اثبات می کند تا برای وی امکان بهره برداری از موقعیت و نقش را بیابد و به عنوان نمونه امکاناتی در اختیار وی قرار دهد تا بتواند نقش خود را ایفا کند. هر وظیفه و تکلیفی حقوقی با خود به همراه دارد و از این جاست که نسبتی استوار و محکم میان نقش از سویی و حقوق و تکالیف پدید می آید. سخن این است که تکالیف هر نقش چیست ؟ نقش چه تکالیفی را به وجود می آورد و این تکالیف نیز به نوبه خود چه حقوقی را برای فرد اثبات می کند؟ تناسب میان تکالیف و حقوق چگونه برقرار می شود ؟ در این جا این مساله مورد توجه قرار می گیرد و بدان پرداخته می شود. حقوق و تکالیف نقش تکالیف یا وظایف یک نقش، مجموعه رفتارها و الگوهاى عملى هستند که از فردى که آن نقش را پذیرفته یا نقش به او نسبت داده شده است، انتظار مى رود آن‌ها را انجام دهد. از سوى دیگر، وقتى فردی، نقشى را مى‌پذیرد یا آن را به او نسبت مى‌دهند، انتظار دارد که دیگران نیز با او رفتار خاص متناسب با نقش واگذارشده و یا خواسته و نسبت داده شده، داشته باشند و الگوهاى ویژه‌اى را رعایت کنند. مجموعه الگوهاى عملى که فرد در نقش خاص خود انتظار دارد دیگران نسبت به او انجام دهند، حقوق آن نقش نامیده مى‌شود. دروه نوجوانى همان طور که تکالیف متعددى را به عنوان وظیفه بر عهده او مى‌گذارد، حقوقی را نیز براى او ایجاد مى‌کند و نوجوان دوست دارد که جامعه آن را رعایت کنند، انتظاراتى که خانواده از نوجوان دارند یک سوى قضیه ای است که در آن سوى آن نیز حقوق او قرار دارد که انتظار بر آوردن آن امرى درست و به جایى است. همین مساله نسبت به دین و انتظارات دین از نوجوانی است که به تکلیف رسیده است. همان گونه که دین از او انتظاراتی دارد نوجوان نیز از دین و اولیای دین انتظاراتی دارد که به نظر می رسد که می بایست مراعات شده و حقوق وی در نظر گرفته شود. در مساله نقش و شکل گیری آن در نوجوانان، عوامل چندی چون خانواده، مدرسه، مساجد و جامعه حضور دارند که در این بخش به برخی از مهم ترین آن ها توجه داده می شود. نقش خانواده در شکل‌گیرى شخصیت خانواده بر شکل‌گیرى شخصیت فرد به عنوان عضوى از اجتماع و موجودی متفکر و داراى اراده و شناخت تأثیر زیادى دارد؛ زیرا با رشد جسمانى کودک، روان او نیز در ارتباط با محیط و انسان‌هاى دیگر شکل مى‌گیرد و رشد مى‌یابد. خانواده نخستین محیط اجتماعى است که فرد در آن قرار مى‌گیرد و والدین و اطرافیان کودک نیز نخسین انسان هایى هستند که با وى ارتباط برقرار مى‌کنند. نوع رفتار آن‌ها در اعمال، اندیشه‌ها و احساسات و به طور کلى شخصیت فرد تأثیرات عمده‌اى دارد. فردى که در بزرگسالى در تصمیم‌گیرى مشکل دارد، مى‌تواند ریشه‌هاى این تردید را در تعارض‌هاى رفتارى و گفتارى بزرگ ترها در دوران کودکى خویش و جست و جو کند. آن چه به عنوان وجدان در فرد شکل مى‌گیرد و از درون، رفتار او را مهار و کنترل مى‌کند، عمدتا حاصل عمل و گفتار والدین و اعضاى خانواده در کودکی است. بنابراین فرد نه تنها از نظر جسمى مدیون خانواده است، بلکه مهم‌تر از آن، از نظر روانى و شخصیتى نیز تحت تأثیر خانواده قرار دارد. نقش خانواده در حوزه ارشادى و حمایتى نقش خانواده محدود به دوره کودکى فرد و در امورى که بیان شد، خلاصه نمى‌شود. با کمى تأمل مى‌توانید نقش خانواده را در دوره‌اى که فرد آموزش رسمى را در مدرسه آغاز مى‌کند، در دوره جوانى و سپس در امر ازدواج و تشکیل خانواده و پس از تشکیل خانواده نیز دریابید. انسان به محبت، صمیمیت، عشق و آرامش روانى نیاز دارد و خانواده اولین زمینه اجتماعى است که این نیازهاى عاطفى و اساسى در آن بر آورده مى‌شود. فرد حتى پس از ازدواج نیز به نحوى دیگر، مدیون خانواده است. با تشکیل خانواده فرد از نظر عاطفى آرامش مى‌یابد و از سر در گمى‌ها، خستگى‌ها و تلاطم‌هاى روانى او کاسته مى‌شود؛ تا آن جا که خانه براى وى به صورت مأمنى در مى‌آید که پس از فراغت از کار و درگیرهاى روزمره در آن به آسودگى خاطر دست مى‌یابد. بنابراین بخش عمده ای از نیازهای نوجوانان به ویژه در حوزه عواطف و احساسات در خانواده تامین می شود. خانواده هایی که از هم گسسته باشد نمی تواند این بخش از نیازهای نوجوانان را بر آورده سازد. این گونه است که به مساله ای به عنوان آسیب های خانواده در حوزه هویت و هویت دینی نوجوانان می رسیم. نقش خانوادگى در آسیب رسانی به هویت در سالهاى نوجوانى و جوانى گاه میان جوانان و والدین آنان اختلافاتى پیش مى‌آید. تجربه این گونه اختلافات را شاید خود شما هم داسته باشید. جملاتى چون «پدر و مادر مرا درک نمى‌کنند»، «هنوز مرا جدى نمى‌گیرند» که گاهى اوقات از نوجوانان و جوانان مى‌شنویم و نیز جملاتى مانند «جوانان خود سر و پرتوقع هستند» و «جوانان حقوق ما را نمى‌شناسند» که از والدین شنیده مى‌شود، بیانگر همین واقعیت است. وجه مشترک این اختلافات را نیز مى‌توان در مفهوم تفاوت انتظارات بیان کرد. اکنون این پرسش مطرح مى‌شود که چگونه یک نوجوان که تا مدتى پیش تابع نظریات والدین خود بوده و توسط آنان تربیت شده، امروز با آنان اختلاف پیدا کرده است، مگر نه این است که در جریان زندگى خانوادگى، ارزش‌هاى خانواده براى کودک درونى مى‌شود؟ پس دلیل این اختلافات و نارضایتى‌ها چیست؟ تفاوت انتظارات والدین و فرزندان از کجا ناشى مى‌شود؟ براى پاسخ گویى به این پرسش موارد زیر را بررسى مى‌کنیم. ۱٫ تغییر نقش کودکى به نوجوانى: فرزند یک خانواه را در نظر بگیرید که تاکنون در نقش کودک قرار داشته و الگوهاى عمل مربوط به کودکى در مورد وى رعایت مى‌شده است. اکنون با توجه به رشد جسمى و ذهنى، در آستانه پذیرش نقش جوانى و بزرگ سالى است که الگوهاى عمل خاص خود را دارد. روان شناسان مجموعه خصوصیات دوره نوجوانى را با یک اصل توجیه مى‌کنند که پیش از این بدان پرداخته شده و آن استقلال خواهی نوجوان است؛ یعنى نوجوان تلاش مى‌کند که مستقل شود. او در حال تغییر نقش از کودکى به بزرگ سالى است و همراه با آن مى‌خواهد از وابستگى به بزرگ ترها و والدین و تبعیت از آنان رها شود و به خود متکى گردد. او بیش‌تر در اندیشه، احساس، عمل و در مجموع، در درون خود به دنبال مبنایى مى‌گردد نه در نظریه‌هاى والدین و بزرگ‌ترها. همراه با این خصوصیت، خصیصه دیگرى هم در نوجوان ظاهر مى‌شود و آن گرایش شدید به عضویت در گروه است. این در واقع راهى است که به واسطه آن، نوجوان استقلال خویش را از خانواه عملى مى‌سازد. عدم توجه والدین و فرزندان به خصوصیات نقش جدید و رعایت نکردن الگوهاى مربوط به آن،موجب بروز اختلافات میان فرزندان و والدین و نارضایتى آنان مى‌شود. ۲٫ گونه‌هاى مختلف اجتماعى شدن: تفاوتى که میان انتظارات والدین و فرزندان وجود دارد، گاه به تفاوت در ارزش‌هایی برمى‌گردد که نتیجه اجتماعى شدن متفاوت آن‌هاست. مانند اختلاف میان فرزندان و والدین درباره سن ازدواج و انتخاب دوستان که بیش تر این اختلافات به جهت تفاوت های نسلی است که همه جوامع با آن رو به رو هستند. نقش مدرسه در هویت و شخصیت سازی پس از خانواده، دومین مرحله اجتماعى شدن فرد در مدرسه و نظام آموزشى انجام مى‌شود؛ بنابراین بخش دیگرى از شخصیت، گرایش‌ها و ارزش‌هاى فرد در این مرحله و در مدرسه شکل مى‌گیرد. افزون بر این، مهارت یافتن براى انجام اعمال سیاسى نیز در مدرسه محقق مى‌شود. قرار گرفتن آموزگاران در کنار پدر و مادر به عنوان راهنمایان کودک و نوجوان، کسانى که نوجوان آن‌ها را سرمشق زندگى خویش به شمار مى‌آید و سخنان آنان را معمولا بدون چون و چرا امرى مطلوب تلقى مى‌کند، این توانایى را به مدرسه و نظام آموزشى مى‌دهد که فرد را حتى در مقابل خانواده و اجتماع بزرگ‌تر قرار دهد یا این که او را به اجتماع و خانواده علاقه‌مند سازد. نقش آموزگاران در هویت بخشی و نیز هویت دینی نوجوانان بسیار مهم تلقی و ارزیابی می شود. از این رو بخشی از واگرایی و گرایی نوجوانان به دین و هویت دینی را می بایست در مدرسه و نقش آموزگاران جست. آموزگاری که بر پایه ارزش های دینی با نوجوان برخورد ملاطفت آمیزی دارد در جذب و جلب آن ها به دین و ارزش های دینی و نیز مسجد بسیار موثر و تاثیر گذار است. به هر حال، نقش خانواده و مدرسه در شخصیت سازی و نقش بخشی به نوجوانان بسیار مهم و حساس است. با این همه نوجوانان نیازهای متفاوتی دارند که همه را نمی توان در یک جا و از سوی یک نهاد برآورد ساخت. هر یک از این نیازها خود اقتضائاتی دارد که می بایست به روش و از سوی افراد و یا نهادهای خاصی برآورده شود. شناسایی این نیازها و روش برآورد کردن آن نیز می تواند برای تحلیل درست از موضوع مفید و سازنده باشد. این رو در این بخش به شناسایی برخی از نیازهای نوجوانان پرداخته می شود. شناسایی نیازهاى نوجوانى هر آدمى نیازهاى متفاوتی بر پایه وجود انسانى خود دارد. دست کم مى‌توان دو دسته نیازهاى فیزیکى و روان شناختى را شناسایى کرد. هر چند که این دو دسته نیازها در هر دوره‌اى به اشکال و قالب‌هاى متنوع اى بروز و ظهور مى‌کند و شدت ضعف آن در همه دوره‌ها یکسان نیست. به این معنا که نیازهاى جسمى در دوره‌اى در شرایطی خاص از عوامل بیرونى و درونى تشدید و در دوره‌اى دیگر تضعیف مى‌گردد و از دسته نیازهاى درجه یک و برخودار از اولویت نخست به نیازهاى درجه چندى تنزل و به جاى آن نیازهاى دیگرى اولویت مى‌یابند که در گذشته و یا دوره‌اى خاص یا اصلا از اولویت برخوردار نبوده و در پایین درجه از اولویت قرار داشته است. این که انسان به جهت جنبه قوى روان‌شناختى اش بر خلاف جانوران دیگر، تعلق شدیدى براى برآوردن نیازهاى روان شناختى دارد، به این معنا نمى‌تواند باشد که در دوره و نسبت به همه نیازهاى جسمى چنین باشد. نیازهاى جسمى و یا جنسى اى وجود دارد که گاه در هیچ یک از مراحل و دوره‌هاى زندگى از ارزش و اعتبار ویژه خود فرو نمى‌افتند. از این رو نمى‌بایست تصور کرد که هویت انسان و معنا بخشى به هویت انسان او مستلزم تأکید بر ارضاى نیازهاى روان شناختى و سرکوب نیازهاى جسمى و جنسى است. بنابراین لازم است که به همه نیازها با توجه به مقتضیات و شرایط درونى و بیرونى توجه شود. مهم‌ترین نیازهاى نوجوانان و جوانان را مى‌توان در موارد ذیل دسته بندى کرد. این نیازها بیشتر بر وضعیت موجود افراد است که نیازهاى عینى و واقعى است و مى‌بایست با توجه به شرایط و در حوزه شرع و قانون و عرف بر طر ف گردد. ۱٫ امنیت از مهم‌ترین عناصر و مؤلفه‌هاى زندگى بشر است. اگر براى سعادت به عنوان هدف اصلى بشر دو مؤلفه اساسى در نظر بگیریم، امنیت در کنار آسایش، نخستین مولفه و مهم‌ترین آن دو به شمار مى‌آید. نوجوان نیز به اقتضاى انسانیت خواستار آرامش در همه جنبه‌هاست. ۲٫ محبت: غریزه عاطفه اگر در انسان و بزرگسالان طبیعى باشد، در نوجوانان در اوج و سر حد کمالى آن است؛ از این رو مى‌بایست به این نیاز توجه ویژه شود. ۳٫ خود شکوفایى: نیاز به خود شکوفایى با آن که نیازى در قلمروى نیازهاى روان شناختى است، اما به لحاظ ماهیت و موقعیت خاص خود بیشتر در قلمروى نیازهاى مطلوب، هنجارى و آرمانى قرار دارد. همه انسان‌ها براى رسیدن به جایگاهى غیر از جایگاه موجود و براى ارضاى نیازى غیر از نیازهاى جسمانى تلاش مى‌کنند و آرمان خواهى آدمى نیز اساساً ناظر بر تأکید او بر ضرورت ارضاى نیاز خود شکوفایى است. تبیین جایگاه واقعى آدمى و این که انسان، به چه درجاتى مى‌تواند نایل آید، نیز زمینه ارضا و شکوفایى این نیاز را فراهم مى‌نماید. این ها مهم ترین نیازهای نوجوانان است. این نیازها در شرایط خاص تشدید و یا تضعیف می شود. هر یک از این نیازها می بایست به درستی تشخیص داده شود و به همان خوبی نیز با آن رو به رو شد تا موجبات انفعال و سرخوردگی نوجوان را فراهم نیاورد. سرکوب آن ها چاره درد نیست و پاک کردن مساله در حقیقت پاسخ به شمار نمی آید. هر یک از این نیازها از سوی همه و یا بخشی از جامعه پاسخ داده می شود.   هویت دینی مسائل مربوط به هویت ارتباط تنگاتنگی با دو دانش روان شناسی و جامعه شناسی دارد. به نظر می رسد که دانش میان رشته ای روان شناسی اجتماعی در این حوزه می تواند بهتر وارد و به تحلیل مسائل بپردازد و مسایل آن را تبیین و توصیه های مناسبی را ارایه دهد. مساله هویت، اصولا مساله نوجوانان و جوانان است؛ زیرا از این دوره است که ذهن و روح انسان درگیر با موضوعاتی می شود که به شناخت خود و نسبت خود با بیرون از دنیا و دیگران مربوط می شود و می خواهد بداند که خود در جهان چه جایگاهی دارد و نسبت وی با جهان چگونه است؟ تا چه اندازه مستقل و یا وابسته است. همین بازتعریف از خود است که وی را با مسائل مهمی درگیر می کند که مجموعه آن را هویت می نامند. برای شناخت عللی که ذهن نوجوان و جوانان را با مساله هویت درگیر می کند ناچاریم نخست به عصر مساله بودن در دوره زندگی انسان یعنی دوره نوجوانی و جوانی توجه و شناخت اجمالی از این مقطع به دست دهیم. رشد روانى و اجتماعى نوجوان تغییرات جسمانى دوره نوجوانى سبب مى‌شود، بدن از حالت دوره کودکى بیرون رفته و به تدریج به بدن بزرگسالان تبدیل شود. رشد شناختى نوجوان او را قادر مى‌سازد تا به تفکر عینى و تجربى چیره یابد و داراى تفکر فرضیه سازى و استدلال قیاسى شود؛ ولى رشد روانى و اجتماعى به استقلال از والدین، صمیمت با دوستان، تعهدات و مسئولیت پذیرى نسبت به جامعه و فهم جدیدى از خود مربوط است و بدین ترتیب پایگاه اجتماعى را در میان بزرگسالان براى نوجوانان فراهم مى‌کند. مهم‌ترین ویژگى رشد روانى - اجتماعى در دوره نوجوانى دسترسى به تعریفى از خود و دست یابى به هویت است که پاسخى به پرسش مهم «من کیستم» است. تعریف خود در ارتباط با تمام تحولات جسمانى، شناختى و اجتماعى آن چه از اهمیت به سزایى در دوره نوجوانى برخودار است، "خود" مى‌باشد. نوجوان نیازمند به آن است که شخصیت یکپارچه‌اش را در رابطه تغییرات مختلفى که در او اتفاق افتاده است و نیز در رابطه با تفاوت هایى که با دوران کودکى پیدا کرده است و هم چنین در ارتباط با دنیاى بزرگسالان بنا سازد تا مجموعه ی هیجانات، تفکرات و رفتار او را با دیگران سازگار سازد. در فرآیند تلاش براى یافتن خود حقیقى، نوجوان ممکن است «خودهاى» متعددى را تجربه کند؛ به این معنا که در مجموعه‌ها و گروه‌هاى مختلف خودهاى متفاوتى مى‌تواند براى نوجوان وجود داشته باشد. از این رو، نوجوان به این تشخیص مى‌رسد که باید در شرایط و موقعیت‌هاى گوناگون نقش‌هاى گوناگونى را ایفا کند و از این رو رفتارهاى او ممکن است در موقعیت‌هاى گوناگون حتى با هم متضاد باشند: مانند محافظه کارى، جسارت، همکارى، مخالفت دوستانه و صمیمى، یا مخالفت غیر دوستانه و نامهربان. پى آمد این وضعیت ممکن است این باشد که نوجوان همواره این پرسش را از خود داشته باشد که من واقعاً کدام یک از این «خودها» هستم. خودهایی که هر یک در برابر هم قرار می گیرد. گاهى ممکن است نوجوان از «خود کاذب» استفاده کند؟ یعنى به گونه‌اى رفتار کند که با احساس یا افکار او هم خوانى نداشته باشد. استفاده از خود کاذب در نوجوان به دلایل مختلفى مى‌تواند صورت گیرد: ۱) این که «خود واقعى» او مورد پذیرش دیگران نباشد؛ ۲) این که خشنودى دیگران را به دست آورد؛ ۳) این که خودهاى مختلف را مورد آزمایش قرار دهد تا خود واقعى و مناسبى را براى خود پیدا کند. در حالى که موارد اول و دوم راه حل نهایى و مناسبى براى تعریف «خود» نیستند، راه حل سوم از دو راه حل دیگر مناسب‌تر به نظر مى‌آید و در جست و جوى نوجوان به هویت خویش او را کمک مى‌کند. در تلاش براى کسب هویت و تعریف خود، نوجوانان خودشان را از راه رقابت‌هاى آموزشگاهى، مهارت‌هاى شغلى، توانایى‌هاى ورزشى، حالات عاطفى و هیجانى و شاعرانه و رفتارهاى اخلاقى و اجتماعى از دیگری متمایز و جدا مى‌سازند. آنان هم چنین درباره انتخاب‌هاى شغلى، تحصیلى، مسایل اجتماعى و سیاسى و مذهبى و ارزش‌هاى اخلاقى فکر مى‌کنند. تکلیف مشخص نوجوان در این دوره آن است که به تعریف از خود دست یابد که منحصر به فرد و مجزای از دیگران باشد و سازگارى شخصی و اجتماعى را براى او فراهم کند. تعیین هویت مناسب و تعریف خود در دوره نوجوانى بدان معنا نیست که نوجوان به طور دربست خواسته‌ها و تمایلات بزرگسالان را اجرا کند و یا بر عکس با آنها به مخالفت بپردازد، بلکه مهم آن است که در میان این انتظارات و توقعات به انتخاب آگاهانه و خردمندانه دست بزند و خودى را انتخاب کند که با توانایى‌ها و انتظارات واقعى او سازگارى داشته باشد. تلاش نوجوان براى تعریف خود و کسب هویت ضرورى است و خونسردى و بى‌تفاوتى در این امر او را با مشکلاتى در زندگى اجتماعى آینده رو به رو مى‌سازد. نوجوانانى که در پایان این دوره به تعریف خود و هویت واقعى خود دسترسى پیدا کرده‌اند، افرادى هدف‌مند و با هویت مثبت در زندگى خواهند بود. آن‌ها داراى اضطرابی متوسط، احساس عشق به والدین و حمایت از آن‌ها، عزت نفس، هویت اخلاقى قوى، پیش داورى و تعصب کم، استدلال اخلاقی ما فوق قرار دادى بوده، هم چنین خود کنترل کناره‌گیرى یا جدایى از والدین حقارت نفس، پیش داورى و تعصب زیاد هستند. استدلال اخلاقی آنان پیش قرار دادى یا قرار دادى است؛ وابسته به دیگران هستند؛ و مسایل را ساده مى‌انگارند. در تحصیلات ناموفق هستند و در نهایت داراى ارتباط گوشه گیرانه یا کلیشه‌اى با دیگران مى‌باشند. نقش والدین در تعریف خود در رابطه با تعریف خود و شکل‌گیرى هویت در نوجوانان، والدین و گروه هم سالان بیش از عوامل اجتماعى دیگر نقش ایفا مى‌کنند، برخلاف تصور رایج، مطالعات نشان مى‌دهد که میان والدین و نوجوانان، توافق زیادى در مسایل سیاسى، مذهبى، تربیتى و عقاید شغلى وجود دارد؛ مثلا بسیارى از نوجوانان به همان نامزدى رأى مى‌دهند که پدر و مادرشان رأى مى‌دهند یا همان اعتقادات مذهبى را دنبال مى‌کنند که والدین خود دارند. در زمینه‌هاى منفى نیز مطالعات، همبستگى زیادى میان رفتار ناسازگارانه نوجوان و والدین آنان را نشان مى‌دهد. البته منظور آن نیست که تفاهم و همبستگى کامل میان نوجوانان و والدین آنان وجود دارد. به هر صورت نوجوانان و والدین آنان به دو نسل متفاوت تعلق دارند، ولى آن چه که باعث تعارض میان این دو نسل مى‌شود آن است که والدین تفاوت‌هاى میان خود و فرزندانشان را کوچک مى‌شمارند و نوجوانان تفاوت‌ها را بیش از اندازه بزرگ مى‌کنند؛ این دو نوع رویکرد ممکن است تعارض و بى اعتمادى را میان والدین و نوجوانان تشدید نماید و افزایش دهد. والدینى که در عین اقتدار و برقرارى محدودیت‌ها براى نوجوانان با آنان ارتباط برقرار مى‌کنند و به خواسته‌ها و تفاوت‌هاى آنان با خودشان توجه مى‌کنند، از والدینی که به طور کامل فرزندان خود را آزاد مى‌گذراند و یا به طور کامل با سلطه‌طلبى و خشونت با آنان رفتار مى‌کنند، در ایجاد عزت نفس و تعریف خود و نیز شکل‌گیرى هویت در نوجوان موفق ترند. بنابراین پذیرش تفاوت های نسلی از سویی و مهار و کنترل محسوس و بیش تر نامحسوس می تواند، در تعادل و ایجاد سلامت شخصیت نوجوانان نقش سازنده و مفیدتری ایفا نماید. در این تعریف خود، والدین می توانند با برقرار ارتباط منطقی و پذیرش حساسیت سنی و شخصیتی نوجوانان، در ایجاد هویت دینی که بخشی از خود و هویت نوجوان را تشکیل می دهد، در تعدیل شخصیت او نقش مهمی را بازی کنند. همراهی با نوجوان و در عین حال ایجاد گرایش در تمایلات مذهبی از مهم ترین چیزهایی است که نقش والدین مهم ارزیابی می شود. نقش گروه هم سالان در تعریف خود گروه هم سالان نیز در تعریف خود و شکل‌گیرى هویت نوجوانان نقش مهمی ایفا می کند. در دوره ی کودکی، دوستی ها به طور دسته جمعی و گروهی می باشد، در حالی که در دوره ی نوجوانى دوستى‌ها محدود به دو یا سه نفر مى‌شود و ارتباط نیز بسیار صمیمى‌تر و نزدیک‌تر از دوره ی پیش و فراتر از مسایل تحصیلى است؛ یعنى دوستی در محدوده تحصیل و به مدرسه محدود نمى‌شود. گروه هم سالان و دوستان به عنوان منبع اطلاعاتی مهم در تعریف خود و شکل‌گیرى هویت به شمار مى‌روند؛ زیرا نوجوانان در جست و جوى تعریف خود و شکل‌گیرى هویت خود مى‌باشند، بنابراین گروه هم سالان و دوستان مى‌تواند به عنوان آینه‌اى براى ظرفیت‌ها و توانایى‌ها و علایق نوجوان به شمار رود. انتخاب دوست از تصمیم‌گیرى‌هاى مهم دوره نوجوانى به شمار مى‌رود و بسیارى از نگران‌هاى والدین نیز از جانب دوستان نوجوانشان مى‌باشد. گروه‌هاى هم سالان فشارهاى گروهى خاصى را در جهت مثبت (رقابت تحصیلى، ورزشى) یا منفی (کارهاى غیر اخلاقى و خطر پذیرى) بر نوجوانان تحمیل مى‌کنند. البته این فشارهاى گروهى تا سال‌هاى ۱۴ و ۱۵ سالگى افزایش پیدا مى‌کند، ولى سپس از فشار آن کاسته مى‌شود. نوجوانى که هم چنان اصرار بر آن دارد که رفتار خود را تحت فشارهاى گروهى انجام دهد و خواسته‌ها و نیازهاى خود را مطابق با خواسته‌ها و نیازهاى گروه هم سالان خود قرار ‌دهد به تعریف خود و هویت مناسبى دست نمى‌یابد و در مراحل بعدى زندگى فردی موفق و هدف مند نخواهد بود. از این رو می بایست بزرگ سالان به گروه های نوجوان توجه جدی داشته باشند و به طریق نامحسوسی وی را از فشارهای گروه در امان قرار دهند و برای افزایش عزت و اعتماد به نفس در تصمیم گیری ها فرصت های مناسب همراه با مهار و کنترل محسوس و نامحسوس از خود نشان دهند. در بعد گرایش های دینی یا واگرایی از آن نیز گروه همسالان همانند والدین می تواند نقش مثبت و منفی ای بازی کند که در جای خود بدان پرداخته می شود. اختلال شخصیتى برخى از نوجوانان دچار اختلال شخصیتى هستند. کسى که با هنجارها و ارزشى‌هاى اجتماعى درگیر است و از آن کناره مى‌گیرد و یا به مبارزه با آن بر مى‌خیزد، به نوعى دچار اختلال شخصیتى است. هنجارهاى اجتماعى مانند ارزش‌هاى مذهبى و اخلاقى، در نظر جامعه از چنان اهمیتى بر خوردار است که نوجوانى که با آن مخالفت مى ورزد متهم به عدم تعادل شخصیتى مى‌شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت معمولا انگیزه ای براى تغییر رفتار خود نشان نمى‌دهند. افرادى که از اختلال شخصیتى رنج می برند، در جامعه از شخصیت اجتماعی و سازگار با جامعه برخوردار نبوده و اشخاصی هنجار ستیز هستند. آنان فاقد حس مسئولیت و درک اخلاقى بوده و توجهى به حقوق دیگران ندارد و به سخنى فاقد وجدان مى‌باشد. در بیش‌تر مواقع فرد جامعه ستیز در دسته‌هاى بزهکارى وارد شده تا بهتر بتواند به اعمال ضد اجتماعى خود جامه عمل بپوشاند. نظر به این که این افراد فاقد اضطراب نسبت به اعمال خود هستند، از این رو هیچ گونه احساس گناهى نکرده و احساس پشیمانى از اعمال خود ندارند. چنین افرادی اغلب مردمانى جالب و جذاب و با هوش هستند که مى‌توانند به راحتى دیگران را بازى دهند. این افراد نیاز به روان درمانى دارند. هدف از روان درمانى، ارتباط کمک دهى میان درمانگر و نوجوان نیازمند به درمان است. درمان مى‌تواند در قالب‌هاى بینشى، رفتارى و پزشک زیستى انجام پذیرد. روحانى مساجد نیز مى‌تواند در نقش درمانگر بینشى و حتى رفتارى عمل کند. درمان بینشى در واقع یک نوع صحبت درمانى (نه گفتار درمانی) است. در این روش مراجع کننده(در این جا نوجوان) از راه روابط و تعاملاتى که با درمانگر در طول درمان پیدا مى‌کند، بینش لازم را نسبت به توانایى‌ها و استعدادهاى خود و هم چنین به درک درست در مورد محدودیت هایش رسیده و از این راه میزان سازگارى او افزایش پیدا می کند. درمان بینشى را مى‌توان براى یک فرد و یا یک گروه به کار برد. اگر چه تعداد درمان‌هاى بینشى زیاد است ولى در یک نوع آن که درمان «مراجع - محورى» نام دارد، هدف فراهم کردن یک جو حمایتى عاطفى و هیجانى براى مراجع است که در این جو آرام مراجع بتواند به نیازهاى واقعى روانى خود بینش و شناخت درستی پیدا کرده و از طریق آن به سازگارى نسبى نایل آید. نوع دیگر از درمان مبتنى بر بینش «شناخت درمانى» است. شناخت درمانى یک نوع از درمان بینشى است که در آن تأکید به باز سازى فرآیند شناختى براى دامنه گسترده‌اى از اختلالات روانى دارد؛ ولى بیش‌ترین کاربرد آن براى درمان افسردگى است. استفاده از این روش‌ها از سوى روحانیون براى ارتباط بینشى و تغییر در رفتارهای افراد و گروه‌هاى نوجوان نیازمند درمان، بسیار آسان‌تر از دیگر افراد و متخصصان است؛ زیرا ارتباط معنوی و بدون چشم داشت از سوی روحانیون و عالمان اسلامی موجب می شود که شخص در بهره گیری از درمان احساس توقعی از سوی درمانگر نداشته باشد. ایجاد وابستگی به قدرت فرامادی به نام خدا به شخص این امکان را می دهد که در مشکلات خویش به شخصی قدرت مند تکیه کند و احساس کمبود و ناتوانی نداشته باشد. درمان رفتارى که مبتنى بر اصول یادگیرى از راه‌هاى تقویت رفتارهاى مناسب انجام مى‌پذیرد، کوشش مستقیم در حل مسایل و مشکلات این دسته از نوجوانان است. بهترین روش که روحانیون مى‌توانند از آن بهره گیرند، حساسیت زدایى تدریجى است که از راه این روش پاسخ‌هاى اضطرابى نوجوانان را کاهش داده و یا از میان مى‌برند. در این روش فرض بر این است که بیش‌تر اضطراب‌ها و رفتارهاى ناهنجار نوجوان از راه یادگیرى و یا از راه تقویت در گذشته به دست آمده‌اند. بنابراین براى کاهش و یا از میان بردن این ناهنجارى‌هاى آموخته شده بایستى نوجوان را در موقعیت‌هاى قرار داد تا از اضطراب و ناهنجارى‌ها دور گردد و به تدریج هنجارهاى مناسب جایگزین گردد. در حقیقت روحانى در نقش ارایه کننده مشاوره‌اى عمل مى‌کند و به نوجوان این فرصت را می بخشد تا خود را در موقعیت بهتر و برتری قرار دهد و گذشته را به دست فراموشی بسپارد. گذشته ای که پر از اشتباهات و شکست های پیاپی و سرخوردگی است. روحانی با حساسیت زدایی و ایجاد دانشی نوین نسبت به خود و هستی به نوجوان این امکان و فرصت را می دهد که به نوعی دیگر به خود بنگرد و فعالیت های خویش را ارزیابی نماید. تکوین نگرش در نوجوانان نگرش، حالتى روانى و ذهنى است که آثار، پیامد و برآیند آن در گرایش و حالت عملى انسان ظاهر مى‌شود. براى نگرش مى‌توان مؤلفه ‌هاى سه گانه ای چون عنصر شناختى شامل اعتقادات و باورهاى شخصى که همان عنصر بینشى است؛ عنصر احساسى و عاطفى و نیز عنصر تمایل به عمل و آمادگى پاسخگویى به شیوه خاص را مطرح ساخت. از ویژگى‌هاى نگرش نیز مى‌توان به ارزشی بودن و ثبات و دوام آن اشاره کرد. عنصر بینشى و ویژگى ارزشی بودن موجب مى‌شود تا فرآیند تغییر نگرش را بسیار پیچیده کند. هنگامى فرد داراى بینش و شناختى خاص نسبت به جهان بیرونی و هستى است و یا براى نگرش خود ارزشى برابر با واقعیت مى‌بیند و در حقیقت بر این باور است که نگرش او مساوى با واقعیت و بیانگر آن است، براى نگرش خود ارزش و اهمیت خاصی قایل مى‌شود که این اهمیت گزاری و ارزش دهی تغییر آن را دشوار مى‌سازد. همین ویژگى هم چنین موجب مى‌شود تا نگرش از عنصر پایدارى و تداوم برخودار گردد. به هر حال نگرش، مجموعه‌اى از شناخت‌ها، باورها، عقاید، واقعیات و دانسته‌هایى است که حاوى ارزشیابى‌هاى مثبت و منفى همراه با عنصر احساس و عاطفه است. نگرش هم چنین باعث ایجاد رفتارهاى معینى در انسان مى‌شود. تنها با تغییر در بینش شخصى مى‌توان تغییراتى را در نگرش اشخاص پدید آورد؛ زیرا عنصر عاطفى و ارزشی نمى‌گذارد تا از راه دیگر در نگرش اشخاص تغییرات دلخواهى را پدید آورد. براى شناخت و تبیین این مسأله نگاهى کوتاه و گذرا به مسأله چگونگى تکوین و تشکیل نگرش در اشخاص مى‌اندازیم؛ زیرا در روان شناسی هدف آن است تا در نگرش ها به ویژه نگرش های منفی نوجوانان و جوانانی تغییر ایجاد کنند. به سخن دیگر از آن جایی که تغییر دادن نگرش ها نیازمند مطالعه چگونگی شکل گیری آن هاست و این تغییر نگرش نسبت به دنیای نوجوانان امری ضروری و در باره برخی از ایشان که از تعادل شخصیتی برخوردار نیستند، از بایستگی فزون تری برخوردار است، در این بخش به بررسی آن می پردازیم. عنصر شناختی نگرش ها بر پایه گفته های صاحب نظران و اندیشمندان به همان طریقى کسب مى‌شود که ما واقعیات، دانش‌ها یا باورها را مى‌آموزیم. در این اکتساب، فرآیندهاى بنیادى چون تداعى، تقویت و تقلید نقش اساسى را بازى مى‌کنند. کودک و نوجوان در معرض برخى اطلاعات درباره جهان پیرامون خود قرار مى‌گیرد و با تشخیص و کسب نگرش ویژه‌اى نسبت به آن و شاید هم با انجام عملى در ارتباط با آن، اطلاعات موجود مورد تقویت و تایید قرار مى‌گیرد و به این ترتیب آن‌ها را مى‌آموزد. افزون بر این، تقلید و همانند سازى نیز در این نوع یادگیرى داراى اهمیت‌اند. کودک باورها و رفتارهاى خود را از والدین از راه تقلید و همانند سازی یاد مى‌گیرد. به هرحال نگرش، امری اکتسابی و قابل آموزش و پرورش و نیز تغییر و دگرگونی است. در این جا به مهم ترین عوامل تکوین نگرش ها پرداخته می شود. عوامل تکوینى نگرش‌ها را مى‌توان به چهار عامل اصلى نسبت داد: ۱٫ نیازهاى شخصى: فرد در جریان فعالیت‌هاى خود براى رفع نیازها با موانع و مشکلاتى رو به رو مى‌شود که نگرش ویژه‌اى را براى او پدید مى‌آورد. شخص به عواملى که او را در جهت رساندن به نیازهایش کمک و یارى کرده‌اند، نگرش مثبت و موافق مى‌یابد و آن را درست و مطابق واقعیت ارزیابی می کند. بنابراین اگر امام جماعت مسجد در برآورد نیازهای روحی و معنوی شخص وی را کمک کند و یا از بروز افسردگی شدید و مشکلات روانی دیگر باز دارد، شخص نسبت به دین به طور کلی احساس خوشایند خواهد داشت و آن را عنصر مهم و اساسی در زندگی بشر برآورد می سازد. هم چنین اگر بر خورد نادرستی از سوی امام جماعت خاص نسبت به مشکلات خویش ببیند آن را تعمیم و گسترش داده و به دین و ارزش های آن واکنش منفی پیدا می کند. ۲٫ کسب اطلاعات: اطلاعاتى که از کسى یا چیزى کسب مى‌کنند از عوامل اصلى ایجاد نگرشى است؛ مانند اطلاعاتی که از طریق امام جماعت مسجد و یا رادیو و تلویزیون و یا روزنامه‌ها و اشخاص کسب می شود؛ ۳٫ تعلق گروهى: نگرش شخصى، نماینده اعتقادات و سنت‌هاى گروه هایى است که با آنان همکارى و همراهى مى‌کند. والدین می توانند در این حوزه نقش مفید و سازنده ای ایجاد کنند. انتخاب نوع مدرسه و محیط اجتماعی که نوجوان در آن پرورش می یابد، زمینه ای مناسب برای انتخاب گروه مناسب را نیز فراهم می آورد. کودک و نوجوان به طور طبیعی گروه دوستان را از محیط خود انتخاب می کند. این محیط شامل مدرسه و اقوام و آشنایانی است که والدین با آنان ارتباط دارند. در جهان امروز شبکه جهانی اینترنت نیز ابزاری برای ایجاد گروه و انتخاب دوستانی است که در دنیای مجازی با آنان سر و کار داشته و از آنان و همراه آنان واکنش نشان داده و نگرش خود را سامان می دهد. بنابراین اگر محیط اجتماعی کودک و نوجوان از گروه های سالم و مثبت باشند، افرادی که نگرش وی را می سازند نیز همین گروه خواهند بود. این گونه است که گروه های مذهبی و مسجدی می توانند خود را یافته و گروه های خاص خود را شکل کند. ۴٫ شخصیت فرد: نگرش آینه تمام نماى شخصیت انسان است. در قرآن آمده است: «کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ» هر کسى بر اساس شخصیت خود عمل مى‌کند. پیش از این گفته شد که عمل و رفتار زاییده گرایش است که آن نیز زاییده نگرش و بینش مى‌باشد. در میان هر گروه، اشخاص، تفاوت هایی با دیگر افراد گروه دارند و این گونه نیست که از هر نظر افراد و اعضای یک گروه همانند هم، فکر و یا عمل کنند. این تفاوت برخاسته وانگیخته شخصیت هر فردی است. بنابراین در هر گروه علایق هر شخصی می تواند با اعضای دیگر گروه متفاوت باشد. از این روست که هر شخصی با توجه به علایق خود می تواند در گروه های چندی عضو شود. بنابراین در تحلیل ها درباره گروه ها و کارکردها آن می بایست به این نکته توجه داشت که انسان هر چه با گروه همراه و همگام باشد باز علایق شخصی متفاوتی از گروه ممکن بروز دهد و بر اساس شاکله و شخصیت وجودی خود عمل کند. شخص با توجه به نیازهای خود می کوشد تا از طرق مختلف از جمله گروه های هم سالان آن را برآورده سازد. در شرایط مختلف نیازها و علایق مختلفی پیدا می کند و می کوشد در هر شرایط با توجه به مقتضیات و علایق و راهکارهای برآورد نیازها با افراد و گروه های خاص ارتباط برقرار کند. از این جاست که مساله شیوه های ارضای نیازهای نوجوانان خود را مطرح می سازد. برای بررسی این مساله به مطالبی در این بخش توجه داده می شود. تغییر در شیوه ارضاى نیازها نیازهای نوجوانان همانند بزرگسالان از تنوع و تعدد بسیاری برخوردار است. نوجوانان می کوشند تا به راه ها و شیوه های مختلفی این نیازها را برآورد سازند. نیازهای نوجوانان همانند بزرگ سالان در حوزه های شناختی و نگرشی و عاطفی و مانند آن دسته بندی می شود. با این تفاوت که در نوجوانان هر یک به صورت افراط بروز و ظهور می کند. این مساله به اختصاص به مسایل معنوی و یا مادی ندارد. نوجوان همانند بزرگ سالان در جست و جوی ارضای نیازهای خویش و یا دست کم بخشی از آن به مساجد و اولیای آن رو می آورد. امام جماعت می تواند به بخشی از این نیازها پاسخ دهد. برای ارضای این نیازهای انسانی شیوه های مختلفی ممکن است وجود داشته و یا پدید آید. به عنوان نمونه عواطف انسانی را می توان از راه های مختلف پاسخ داد و ارضا کرد و یا اوقات فراغت را به اشکال مختلف و متنوع ای می توان پر کرد. این پرسش مطرح است که کدام یک از این راه مفیدتر و یا آسان یاب تر است؟ به طور طبیعی شخص به سوی راه ها و روش های کشیده می شود که آسان تر باشد. دگرگونى در شیوه ارضاى نیازهاى انسانى یکى از علل و عوامل کاهش یا افزایش تمایل و ارتباط با یک نهاد اجتماعى چون مسجد مى‌باشد. به این معنا که مساجد بخشى از نیازهاى معنوى و شناختى مردم را تأمین مى‌کنند. حال اگر بخشى از این نیازها مانند شناختى و آموزشى از راه‌های دیگری تأمین شود، علتى براى کاهش بهره ورى آن نهاد مى‌شود. منشأ تغییر و ترجیح مى‌تواند یکى از دو امر زیر باشد: الف: پیدایى سازمان‌ها یا نهادهاى جایگزین: در دوره‌اى نهاد مسجد افزون‌تر بر نقش ذاتى و کارکرد عبادى، نقش‌هاى دیگرى را ایفا مى‌کرد. در هر دوره ی زمانى به جهت شرایط و مقتضیات از مساجد کار کردها و انتظارات متفاوتى خواسته و از طریق آن بر آورده مى‌شد. در دوره‌اى به عنوان مرکز حکومت یا نهاد داورى و قضاوت و در دوره‌اى به عنوان نهاد آموزشى و در دوره به عنوان پایگاه بسیج نظامى و انتظامى عمل مى‌کرد. با توجه به کارکردها و افزایش و یا کاهش نقش‌هاى مساجد، گرایى با واگرایى تشدید یا تضعیف مى‌شد. از این رو در بررسى ها و تحلیل‌ها مى‌بایست با توجه به کار کرد اصلى مساجد یعنى ابعاد آموزشى دینى و انجام مناسک به حضور و یا کاهش آن قضاوت و داورى کرد. به سخنى دیگر با توجه به این که کنش‌هاى انسان را غالباً انگیزه‌هاى متعدد و متفاوتى حمایت مى‌کند، از جهت اهمیت و قدرت برانگیزندگى با هم متفاوت و در سطوح مختلف هستند. در هر صورت، ضعیف شدن یک یا چند انگیزه، تمایل به انجام آن کنش را کاهش مى‌دهد. کنش حضور در مسجد نیز از همین قاعده عمومی پیروى مى‌کند؛ یعنى با ایجاد سازمان‌هاى جایگزین و انتقال همه یا بخشی از کارکردهاى فرهنگى، سیاسى و رفاهى مساجد به نهادهای جایگزین، تمایل افراد براى حضور در مسجد کاهش مى‌یابد. اما این کاهش به معناى کاهش تقاضاى مسجد نیست؛ زیرا کار کرد اصلى مسجد، برآورده کردن این دسته از نیازها نبوده و نیست تا با افزایش و یا کاهش، حکم و داورى به جذابیت و گرایش یا واگرایى مردم و یا بخشی از جامعه از مساجد شود. بنابراین اگر کسانی که پیش از این برای گرفتن وام یا کارهای مشاوره و قضایی و حکمیت به مساجد می آمدند ولی اکنون به شورای حل اختلاف و یا نهادهای انتظامی و بانک های دولتی و یا قرض الحسنه مراجعه می کنند و به مسجد نمی آیند، نمی توان حکم کرد که گرایش به مسجد کاسته شده است و مسجد در جلب و جذب اشخاص ناتوان شده است؛ زیرا در این صورت به مسجد به عنوان ابزاری برای برخی از امور دیگر که ماموریت و کارویژه آن نیست نگریسته می شده است و نگاه ابزارى هر چند که در جلب و گرایش بخشی از اشخاص جامعه موثر بوده است ولی این حضور به هدف نگاهی غیر اصیل و ابزار به مسجد بوده است که نمی تواند معیاری برای داوری و سنجش باشد. خلاصه آن که در تغییر در شیوه ی ارضاى نیازهاى ناشى از پیدایى سازمان‌هاى جایگزین چون آموزش و پرورش یا نهادهاى نظامى و انتظامى و دادگسترى و کاهش توان کار کردى مساجد و در نتیجه افزایش تمایل مردم به تأمین نیازهاى جمعى به شیوه‌اى غیر از حضور در مساجد و کاهش حضور به معنای ناتوان مسجد نیست و حکم به واگرایی نمی توان کرد؛ زیرا تغییرات در شیوه ارضای خواسته به اشکال مختلف خودنمایى مى‌کند که یکی از آن ها این شکل است. به عنوان نمونه اگر اداره پست در زمانی به امر بانکی مشغول شود و مردم نیازهای خویش را از طریق آن انجام دهند و سپس امور بانکی از پست جدا شود و شمار مراجعان به آن کاهش یابد این به معنای عدم کارکرد درست اداره پست است و یا بازگشت به کارویژه خود که به این شکل خود نمایی می کند؟ بی گمان کسی در مقام داوری بر اداره پست و کارکرد آن خرده نمی گیرد که ناتوان از ارضای همه نیازهای مراجعان از جمله امور بانکی است. آن بخش از کاهش حضور مردم در مساجد که به پیدایى سازمان‌هاى جایگزین مربوط مى‌شود، بازتاب فرآیندى عادى است که همراه با پیچیده و کامل شدن جوامع اتفاق مى‌افتد. این مسأله در آسیب‌شناسى علل کاهش به عنوان علتی از علل مورد تحلیل و ارزیابى قرار نمى‌گیرد؛ زیرا بیرون از کارکرد اصلى و به عنوان کارکرد اقتضایى و تحت تاثیر شرایط زمان و مکانى خاص اتفاق افتاده است؛ مانند پناهگاه شدن مساجد در زمان جنگ و قحطى و بحران‌ها و یا پایگاه شدن در هنگام بروز بلاى طبیعى و جنگ. بنابراین کاهش حضوری این گونه، موجبات هیچ گونه نگرانى را فراهم نمى‌آورد و در تحلیل‌ها نقشى را ایفا نمى‌کند. اما بخشى از کاهش حضور مردم در مساجد که به کاهش توان کار کردى مساجد ارتباط مى‌یابد، دلالت بر خلأها و کاستى‌هایى دارد که باید به دنبال رفع و بر طرف کردن آن‌ها بود. بدیهى است براى دست یابى به این هدف، مساجد باید بر فعالیت‌های فرهنگى و دیگر جاذبه‌هاى خود بیافزاید. بهترین و مؤثرترین عامل در افزایش توان کار کردى مساجد یارى خواستن از امامان جماعت شایسته، کار آمد، اهل خلوص، فعال، خوش رفتار، فروتن و داراى سعه صدر و توانمند در برقرارى ارتباط صمیمى با قشرهاى مختلف به ویژه گروه هدف است. نکته مهم در تقویت توان کار کردى مساجد به تمرکز بر ایفاى آن دسته از کارکردهاى اختصاصى ویژه مساجد است که از عهده سازمان‌ها و نهادهاى رقیب بر نمى‌آید. مساجد با برخوردارى از معنویت خاص و کارکردهاى ویژه و انحصارى و غیر قابل رقابت و به ویژه در زمینه‌هاى تربیتى مى‌توانند در جلب و جذب و افزایش حضور مردم در مساجد مؤثر باشند. به نظر مى‌رسد که مساجد بیش از پیش به نقش آفرینى و تحول سازى در سطوح جامعه در دوره‌هاى گذشته پرداخته است. از این رو هر اندازه فعالیت‌ها و کارکردهاى متنوع‌تر بیشترى ارایه دهد، مسلماً از زمینه جذابیت و اقبال بیش‌ترى برخوردار خواهد بود. البته این نه به آن معناست که کارکردهاى ذاتى آن فراموش یا نادیده گرفته شود. هر چند اقبال به جهات کارکردهاى اقتضایی و جنبى در حقیقت به معناى اقبال به مسجد تلقى نمى‌شود، ولى از آن جایى که بسترى براى ارتباط گروه‌ها و اقشار مختلف سنى و علمى به مساجد مى‌شود، مى‌تواند مهم و ارزش مند تلقى شود. ب: کاهش توان کار کردى مساجد در جامعه بى ارتباط با نقش و مسئولیت مسئولان، کارگزاران و امامان مساجد نیست. یکى از شرایط بسیار ضرورى جهت ایفاى مطلوب کارکردهاى معنوى، فرهنگى، سیاسى در مساجد، آگاهى از مقتضیات زمان و شرایط است. کشف نیازها و مقتضیات هر زمان، تأثیر مستقیم و ارتباط تنگاتنگى با کاهش و افزایش حضور دارد. در حقیقت شناخت نیازها و علایق مخاطبان از اصلى‌ترین علل در گرایش یا واگرایى است. ج: مقطعى بودن بعضى از نیازها، در حقیقت تأکیدى بر دوره‌اى بودن بعضى از نیازها و کارکردهاى مساجد است. بنابراین بخشی از پدیده‌ کاهش حضور در واقع امری بدیهى و عادى است و از آن گریزى نیست. هویت بخشی دینی گفته شد که هدف از طرح مسأله، هویت بخشیدن به نسل جوان ایرانى اسلامى است. هویت دینى رابطه میان آدمى و دین را تبین مى‌کند و پیامدهاى آن، احساس تعهد و مسئولیت در قبال ارزش‌ها و باورهاى دینى است. برخى از صاحب نظران، مسئولیت پذیرى را عنصر اصلى هویت دینى بر شمرده‌اند. از این رو میان مسئولیت پذیرى و هویت دینى رابطه دو سویه‌اى ثابت مى‌شود؛ به این معنا که هر چه هویت دینى در شخصى افزایش یابد، مسئولیت پذیرى نیز به همان اندازه تقویت مى‌گردد؛ و در مقابل کاهش و یا بحران در هویت دینى، کاهش محسوسى در مسئولیت پذیرى افراد به جا مى‌گذارد. بنابراین مى‌توان این گونه تصویر کرد که میان مسئولیت پذیرى و هویت دینى اشخاص رابطه معنا دارى وجود دارد. کاهش مسئولیت پذیرى در شخص بیانگر بحران هویت دینى و یا تردید در بنیادهاى آن مى‌باشد. با توجه به آن چه گفته شده، مى‌توان نتیجه گرفت که بحران در هویت دینى شخص یا گروه‌هاى سنى خاص، اختلال و یا آشفتگى در میان آنان، مسئولیت پذیرى و نیز ضمانت اجرایى گزاره‌ها و آموزه‌هاى دستورى دین از سوى جوانان را کاهش مى‌دهد. اختلال در هویت دینى سبب مى‌شود، شخص واکنش مثبتى در برابر گزاره‌ها و آموزه‌هاى دینى از خودشان ندهد. مسئولیت گریزى و بى تفاوتى از آثار بحران یا فقدان هویت است که نسبت به دین به شکل دین گریزى، بى توجهى به آموزه‌هاى دستورى آن،هم چنین واگرایى از شعایر، مناسک و نمادهاى دینى بروز مى‌کند. جوانى که گرفتار بحران و هویت (چه دینى و چه غیر دینى) است، نسبت به مسئولیت‌هاى اجتماعى خود واکنش مثبتى بروز نمى‌دهد و تمایل به واگریى اجتماعى، تخریب سنت‌ها و عادات ملى و عرف اجتماعى و نادیده گرفتن اصول و ارزش‌هاى اجتماعى در وى شدت مى‌یابد و از نظر روانى گرفتار افسردگى، زود رنجى، درون گرایى و اضطراب است. بحران هویت دینى نیز به اشکال مختلف اجتماعى و روانی در شخص تظاهر مى‌کند که کاهش تعهد و مسئولیت در برابر آموزه‌هاى دستورى دین و نیز نمادهاى دینى از جمله این آثار است. اختلال و آشفتگى در هویت دین سبب ضعف دیندارى و کاهش تعهد و مسئولیت پذیرى در قبال گزاره‌هاى دینى مى‌شود. بستر بحران هویت را مى‌بایست در امور و مسایل درون و برون شخصیتى افراد جست. هر گاه فرد نتواند میان خود و ارزش‌هاى پذیرفته شده دینى رابطه درست، منطقى و عاطفى ایجاد کند، گرفتار بحران و اختلال در هویت دینى مى‌گردد. پیامد طبیعى این اختلال و بحران، وازدگى از ارزش‌هاى دینى و مسئولیت گریزى دینى است. عوامل متعددى موجب مى‌شود تا شخص نتواند میان ارزش‌هاى پذیرفته شده دینى و خود، رابطه درستى برقرار کند. بحران نوجوانى و جوانى به عنوان عامل درونى از سویی و فقدان ارتباط منطقى و سالم میان خواسته‌ها، انتظارات و ارزش‌هاى دینى به عنوان عامل برونى مى‌تواند نقش موثر را ایفا کند. از این رو، در این بخش به مباحثى چون اقتضائات طبیعى نوجوانی و جوانی به عنوان گروه‌هاى سنى هدف در طرح، خواسته‌ها و انتظارات دین از او و در مقابل خواسته ها و انتظار بشر ( در این جا نوجوانان و جوانان)از دین پرداخته مى‌شود. پاسخ گویی به اقتضائات سنی و دوره ای برای دوره نوجوانی و جوانی اقتضائاتی است که روان شناسان و جامعه شناسان و پیش از ایشان اولیای و پیشوایان دین بدان ها پرداخته اند و در آموزه های قرآنی روایات زیادی به مسایل جوانی اشاره شده است که می توان از تهور و شجاعت و نوگرایی و مانند آن اشاره کرد. هر کسی در فضایی رشد می یابد و در دوره و زمانی خاص شخصیتش شکل می گیرد و در این تشخص یابی با مشکلات و فضایی خاصی درگیر می شود که به آن اقتضائات سنی و دوره ای گفته ای می شود. به این معنا که برخی ارتباط تنگاتنگی با سن و سال شخص و برخی مرتبط به اوضاع و زمانه ای است که در آن به سر می برد و رشد می کند. بنابراین گاه سخن از فرزند زمانه بودن و گاه از اختلاف نسلی سخن به میان می آید. بحران های جوانی یکی از اقتضائات سنی است که در این جا بدان پرداخته می شود. توجه دهی به بحران‌هاى جوانى؛ بحران هویت هویت جوان تحت تأثیر عوامل و مؤلفه‌هاى فراوان شناخته و ناشناخته درونى و بیرونى شکل مى‌گیرد. عواملى چون وراثت، خانواده، جامعه، ملیت، زیست بوم، طبقه اجتماعى، فرهنگ عصری ملى و جهانى، میزان تحصیلات، نوع تخصص، دیانت، گرایش‌هاى سیاسى و بسیارى از مؤلفه‌هاى ناشناخته دیگر، منشأ و عامل تغییرات و ظهور مقتضیاتى است که در شکل‌گیرى هویت جوان تأثیر گذارند. از این رو، مى‌بایست این عوامل در ساماندهى مناسبات با این گروه سنى و یا ایجاد و ارتباط سالم و منطقى مورد توجه قرار گیرد و از نظر کمى و کیفى به دقت در آن‌ها تأمل شود. روان شناسان براى تحول شخصیت نوجوان و جوان از نظر شکل‌گیرى هویت سه مرحله را مورد توجه قرار مى‌دهند. هر یک از این مراحل، اقتضائاتى دارد که در ایجاد ارتباط و تخاطب و تعامل با این گروه سنى مى‌بایست مدنظر قرار گیرد؛ به نظر روان شناسان تحول شخصیت، از نظر شکل‌گیرى در این سه مرحله زیر پدید مى‌آید: ۱٫ در مرحله نخست، شخص نسبت به وضعیت کنونى خود دچار تردید مى‌گردد و واکنش انکارى نسبت به عواملى که شخصیت کنونى او را شکل و هویت بخشیده‌اند، از خود بروز مى‌دهد. از این رو، این مرحله را مرحله «بحران هویت» بر شمرده‌اند؛ زیرا شخص به گونه‌اى از هویت موجود گریزان و نسبت به عوامل شکل دهنده با تردید برخورد مى‌کند. تردید در همه چیز و شک گرایی نسبت به اموری که نسبت به آنها یقین و قطع داشته، از نشانه‌هاى بحران این دوره سنى است. این مرحله با تظاهرات روانى جزئى در سن نوجوانى آغاز مى‌شود. نوجوان هنوز کاملا باورها و تلقیات ذهنى خود را به جهت سازش یافتگى دوره کودگى، نگسسته، ولى گسست پاره‌اى از آنها را آغاز کرده است. همین آغاز گسست، نخستین تکانش‌هاى روانى را موجب مى‌شود. زود رنجى، پرخاشگر، ناآرامى، افسردگى، درون گرایى و نوسانات خلقى و روحى از جمله تظاهرات این دوره است. ۲٫ در وهله دوم، همگرایى و کنش‌هاى ارتباطى در او تقویت می شود. جوان مى‌کوشد تا با بیرون از خود، ارتباط و تعادل سازنده‌اى را برقرار کند. این همگرایى و اجتماعى گرایى به اشکال مختلف در وی تظاهر مى‌کند. همگرایى، تظاهرات متعدد، پایه‌هاى سازمان یافته و نیز ذهنیت‌هاى تازه‌اى را در او پدید مى‌آورد. نوجوان در برابر محیط خود، وضع مشخص و معین به خود مى‌گیرد و براى روش زندگى خود، شیوه رفتارى معین و ثابتى را اتخاذ مى‌کند. این مرحله، از یک سو، مرحله در خود فرو رفتن و به درون خزیدن است؛ زیرا نوجوان به بازکاوى ساخت‌هاى ذهنى و تحلیل پدیده‌ها و رخدادهاى زندگى خود در تعامل با دیگرى و جهان بیرونى مى‌پردازد و مى‌کوشد تا نخست جایگاه خود را در اجتماع و جهان بشناسد و شیوه تعامل با بیرون را در تصویر ذهنى ترسیم و باز سازى کند و آن گاه بر پایه شناخت خود، قدرت و توان و نیز ظرفیت‌ها کنش ها و واکنش هاى بیرونى، تعامل خود را با دیگرى و بیرونی، سازمان دهى نماید. ۴٫ مرحله سوم، آغاز تعامل حقیقى و عملى با جامعه و بیرون است. در این مرحله نوجوان به نقطه اى از باور مى‌رسد که مى‌تواند به عنوان یک بازیگر وارد صحنه اجتماع شود. به تدریج نوعى گشایش در تمرکز و درون گرایى پیشین وى پدید مى‌آید و از خود به بیرون مى‌خزد. نوجوان در این مرحله شخصى فعال و مثبت است. این تحول به مفهوم از خود بیرون آمدن و پایان بحران است. در این دوره شخصیت و سازمان روانى او ثبات یافته، یکپارچه شده و استقرارى به نسبت کامل مى‌یابد و تحت تاثیر شرایط و کنش های بیرونی و درونی به سادگی فرو نمی ریزد. اریک اریکسون درباره مراحل سه گانه رشد نوجوان و بازیابى شخصیتى وى مى‌نویسد: دوره نوجوانى، دوره‌اى است که شخص با بحرانى روانى اجتماعى رو به رو مى‌شود. بحرانى که از سه محور وى را احاطه مى‌کند. به نظر وى بحران‌هاى بیولوژیکى، روانی و فرهنگى، عمده‌ترین بحران‌هاى دوره نوجوانى است. از نظر بیولوژیکى، بدن نوجوان دگرگونى‌هاى محسوس و قابل ملاحظه‌اى پیدا مى‌کند و با تحریکات جنسى همراه مى‌شود. در وهله نخست، نوجوان باید خود را با این تحولات و تغییرات جدید جسمى و جنسى سازگار نماید. به لحاظ روانى نیز نوجوان، داراى نیازهاى متنوعى است. نیازهایى که گاه براى او شناخته شده و گاهى ناشناخته است. یکى از مهم‌ترین نیازهاى روانى این دوره، تعریف «خود» است؛ زیرا نوجوان مى‌بایست بتواند زندگى گذشته و هویت دوره‌هاى قبلى خویش را با وضعیت کنونى و جدیدش پیوند دهد. گسست میان حال و گذشته، بحران هویتى وى را دامن مى‌زند؛ بنابراین به باز تعریف خود اقدام مى‌کند تا گذشته و حالش را به هم پیوند زند. بحران فرهنگى ارتباط تنگاتنگى با هویت اجتماعى او دارد. به این معنا که پیامد بحران فرهنگى در رفتار اجتماعى بروز مى‌یابد و تظاهرات آن را به اشکال متفاوت و متنوع اى خود را نشان مى‌دهند. وى در این دوره در برخورد با انتظارات فرهنگى جامعه مى‌بایست خود را هماهنگ و سازوار نماید. از این رو، دچار نوعى نگرانی و تعارض شخصیتی و فشارهای روحی و روانی مضاعف مى‌شود. انتظارات فرهنگى و اجتماعى جامعه و جهان بیرونى و ظرفیت تعامل با این انتظارات وى را دچار مشکل دو چندان مى‌کند. به این جهت لازم است ظرفیت و توانمندى خود را با توجه به انتظارات فرهنگى و اجتماعى جامعه، ‌شناسى و سازگار نماید. این برای بسیاری از نوجوانان به سادگی و آسانی ای که گفته می شود، نیست . بنابراین نیازمند توجه بیش تری از سوی بزرگسالان و والدین و متولیان فرهنگی از جمله ائمه جماعات مساجد دارد. شخصیت بخشی به نوجوان چنان که بارها گفته شد، نوجوانى دوره‌اى است که شخصیت و هویت فرد شکل مى‌گیرد و تغییرات محسوس و مهمى رخ مى‌دهد؛ از این رو، اتخاذ رفتارى مثبت و سالم و نیز نهادینه شدن این گونه رفتارهاى سازنده و مثبت در شخص مى‌تواند آینده فرد و هم چنین جامعه را به جهت حفظ هنجارها و ارزش‌ها بیمه نماید. جامعه پذیرى و فرهنگ پذیرى در این دوره عامل مهمى براى حفظ جامعه و فرهنگ و سنت‌هاى آن است. ویژگى‌هاى انحصارى دوره نوجوانى این امکان را به نخبگان و رهبران جامعه مى‌دهد تا جامعه‌اى سالم و به دور از کژ روى‌ها و ناهنجارى‌ها پدید آورند. ویژگى‌هاى مهمى که براى دوره نوجوانى بر شمرده‌اند، مى‌تواند به جاى امرى ضد ارزشى و منفى، ظرفیت مناسبى براى رشد و تعالى فرد و جامعه فراهم آورد و تهدیدها را به فرصت‌ها تبدیل کند. در این جا به شمارى از ظرفیت‌ها و ویژگى‌هاى این دوره اشاره گذار مى‌شود تا باشد که این به ظاهر تهدیدها با شناخت درست به فرصت‌ها تبدیل گردد و ارزش ها و سنت های سازنده و مثبت جامعه را تضمین کند. ۱٫ تحول گرایى: جوهره وجودى نوجوان و جوان، تحول خواهى و تحول گرایى است. ایجاد و تحول مثبت، رشد و حرکت به پیش از ویژگى‌هاى ذاتى آنان مى‌باشد. حضور آنان در برنامه ریزى و برنامه سازى به جهت انگیزشى مى‌تواند در شخصیت سازى مثبت آنان مؤثر باشد. قرآن در آیاتی چند به این ویژگی نوجوانان و جوانان اشاره کرده است که نمونه های عینی آن جوانی به نام حضرت ابراهیم(ع) و جوانان کهف هستند که خواستار تحول در بازخوانی سنت ها و اندیشه های شدند که بر جامعه حاکم بود و خداوند را در این بینش و نگرش به دست فراموشی سپرده بود. آنان با تحول گرایی خاص خویش خواستار بازخوانی بینش دینی شده و در این راه نیز به تلاش و مبارزه اقدام نمودند. ۲٫ انرژى و نشاط: نوجوانى و جوانى دوره نشاط و انرژى است. از نظر جسمى و روانى در مقطعى قرار دارند که قواى جسمى و جنسى آنان در حال رشد و بالندگى مضاعف است. این ظرفیت به آنان فرصت حضور جدى در همه صحنه‌هاى اجتماعى را مى‌بخشد. بهره‌گیرى درست از نشاظ جوانى نیازمد برنامه ریزى و هدایت آن به سوى فعالیت‌هاى سازنده و مفید است. ۳٫ شادابى: افزایش سرشار نشاط نوجوانى و جوانى به آنان شادابى و طراوت خاصى مى‌بخشد؛ نیروهاى آزاد شده بسیار جوانى، موجب مى‌شود تا از سرزندگى و شادابی ویژه‌اى برخوردار باشند. همین مسأله عاملى براى واکنش‌هاى سرد آنان نسبت مسایل کهنه، تکرارى و ضد شادابى است. بنابراین شادى طلبى و نوگویرایى را مى‌بایست از ویژگى‌ها و پیامدهاى طبیعى نشاط سرشار و طراوت بسیار زیاد این دوره دانست. ۴٫ لطافت روحى: روح و روان نوجوان و جوان نسبت به سنین دیگر، لطیف‌تر، پاک‌تر و حساس‌تر است. کنش‌ها و واکنش‌هاى آنان بر پایه این اصل شکل مى‌گیرد و متأثر از حرکت‌هاى عاطفى بیش تر از عقلی عمل مى‌کند. ۵٫ شجاعت و تهور از خصیصه‌هاى دوره نوجوانى و به ویژه جوانى است. فقدان علاقه به دنیا و مسایل دنیوى و مادى، روح آزادگى را در ایشان تقویت مى‌کند. در برخوردها و کنش‌ها، تهور و شجاعت شگفتی از خود بروز مى‌دهند و از محافظه کارى به دور مى‌باشند. ۶٫ همگرایى و فعالیت جمعى از دیگر ویژگى‌هاى شخصیت دوره جوانى است. نشاط و قدرت روز افزون از یک سو و انگیزه و تمایل درونى به خود اظهارى و رقابت با همسالان، آنان را به درون جمع و گروه هدایت مى‌کند. تشکیل گروه‌هاى همسالان با انگیزه های متفاوت اجتماعى و فرهنگى، بر آیند این ویژگى دوره سنی نوجوانی و جوانی است. ۷٫ خود بیگانگى: جوان با آن که در میان اعضاى خانواده، همسالان، خویشان و جامعه انسانى زندگى مى‌کند و با آنان ارتباط دارد، از نوعى گسست عاطفى و ناهمزیستى روانى رنج مى‌برد که از آن، به احساس بیگانگى از خود یا احساس نا خود بودن، تعبیر مى‌شود. ۸٫ بى هویتى: نتیجه طبیعى از خود بیگانگى، احساس بى هویتى است. این مسأله زمانى تشدید مى‌شود که از کودکى بریده و ارتباط درست و منطقى با جامعه بزرگسالان و حتى همسالان برقرار نکرده باشد. وى خود را شخصى مى‌یابد که هویت خود را از دست داده است. هویتى که در کودکى داشته و اکنون از آن بریده است. فقدان امنیت روانى شاید نتیجه دیگر خود بیگانگى و بى هویتی در نوجوانان باشد. از آن جایى که وضعیت خود را نسبت به بیرون مشخص نکرده و در سر درگمى به سر مى‌برد، نوعى احساس نا امنى به سراغ او مى‌آید و گسستى میان خود و دیگران و حتى اشیاى پیرامونى مى‌بیند. پیچیدگى شخصیتى نوجوانان و جوانان به هر حال دوره نوجوانى، از نظر علمى داراى نقاط ابهام فراوانى است و بسیارى از ابعاد و جوانب این دوره شناخته نشده است. نوجوانى دوران مهم و تأثیر گذارى از زندگى آدمى است که آثار و برآیند آن در آینده فردى خود را نشان مى‌دهد. شناخت ویژگى‌ها و پیچیدگى‌هاى شخصیت این گروه سنى، گام نخست چگونگى تعامل با این گروه عظیم اجتماعى و مؤثر و آینده ساز است. روان شناسان دوره نوجوانى را به دو مرحله پیش از بلوغ و پس از آن تقسیم کرده‌اند. سال‌هاى پیش از بلوغ را مرحله نگرانى‌ها و بحران‌هاى جسمى و روانى مى‌دانند که همراه با تغییرات و دگرگونى‌هاى چند گانه و ژرفى است که میان کودکى و نوجوانى تمایز محسوس و قابل توجهى به جاى مى‌گذارد. سالیان پس از بلوغ جنسى و جسمى، مرحله وجد و شور و شباب است. بنابراین، دوره نوجوانى از مهم‌ترین دورهاى رشد آدمى به شمار مى‌آید، به طورى که از یک نظر مى‌توان چنین گفت که این دوره واجد چهار تحول و انقلاب بزرگ است که دوره‌هاى بعدى زندگى بشر را هویت مى‌بخشد. این چهار تحول اساسی عبارتند از: ا- انقلاب هورمونى و یا تحول زیست شناختى؛ ۲ - انقلاب و تحول عقلانى و یا دوره پدید آیى تفکر انتزاعى؛ ۳ - تحول عاطفى یا ظهور عواطف و هیجانات متنوع؛ ۴ - تحول ارزشى، اخلاقى و دست یابى به استقلال اخلاقى.[۵] بر اساس نظر روان‌شناسان، همزمان با دگرگونى‌هاى دوران بلوغ و پیدایش تمایلات غریزى، احساس روحى خاص و متفاوتى در جوانان پدید مى‌آید که این احساس ویژه، تمایل او را جهت حرکت به سوى مسایل دینى و سیر و سلوک، شدت مى‌بخشد. این ارتباط و دگرگونى به گونه‌اى است که این دوره را دوره «ماوراى الطبیعى» نامیده‌اند. بنابراین در صورتى که خانواده، دوستان، مدرسه، محیط اجتماعى و دیگر عوامل مرتبط با جوان نتوانند این احساس نیاز را به مسیرى که شایسته اوست و موجبات تکامل معنوى و بلوغ فکرى وى را در پى خواهد داشت، هدایت نمایند، آن گاه به مرور زمان و در طى سال‌هاى بعد همین شخص تبدیل به شخصیتى بى هویت و فاقد اصول و خاستگاه فکرى، معنوى و اجتماعى خواهد شد و در مقابل غریزه‌هایى هم چون تهاجم، تخریب، شرآفرینى، آزار رسانى، مال دوستى و شهرت‌طلبى مى‌توانند، وى را از راه اخلاق و انسانیت منحرف و کژ سازند. بنابراین شناخت حساسیت های این دوره به ویژه در حوزه امور معنوی از مهم ترین مسایلی است که دست اندرکاران تربیت نوجوان می بایست به آن توجه داشته باشند. در این میان ائمه جماعات مساجد و مسئولان فرهنگی مساجد می توانند نقش مهم و مفیدی را در کنار والدین و مربیان آموزشی ایفا کنند. نقش مسجد را نباید تنها به برآورد نیازهای آموزشی و عبادی بسنده کرد. مسجد در این دوره برای نوجوان به عنوان منبع ارضای عواطف و احساسات معنوی و روحانی در کنار منبع رشد شناختی عمل می کند. اگر این کار را مسجد به درستی انجام ندهد، تبعات نخست آن دامن گیر دین و مسجد و سپس جامعه دینی می شود. بزهکاری و نابهنجاری رفتار نخستین برآیند و نتیجه نادیده گرفتن شرایط و مقتضیاتی است که نوجوان در آن قرار گرفته است. پاسخ گویی به اقتضائات نوجوانی چنان که بارها بر این نکته تاکید شده، دوران نوجوانى مرحله پر کشمکش و گاه دشوارى در زندگى شخص است. در این دوره تغییرات زیادى در نوجوان ایجاد مى‌شود. از آن جایى که نوجوانى، مقطعى خاص میان کودکى و جوانى است، نوجوان دوران حساسى را مى‌گذراند؛ زیرا خود را با رشد سریع جسمانى، پیدایش صفات ثانوى جنسى و اداى مسئولیت اجتماعی و تکلیف‌هاى دینى به صورتى جدى‌تر مواجه مى‌بیند. از طرفى والدین و اولیاى مدرسه از آنان توقع رفتارهاى پخته و سنجیده دارند و هم این که باید خود را براى ورود به دانشگاه، بازار کار و ازدواج مهیا سازند؛ البته دام‌ها و زمینه بسیارى از انحرافات و ناهنجارى‌هاى رفتارى، عقیدتى و دینى افراد نیز از همین دوره آغاز و با افزایش سن فرد، اصلاح و تصحیح آن ها دشوارتر و سخت تر مى‌شود. مهم ترین مشکلاتی که نوجوان با آن رو به رو می شود، عبارتند از: ۱٫ دوران بحران: نوجوانى دورانى پر از دگرگونى و تغییرات است. از این رو مرحله‌اى مهم از زندگى شخص به شمار مى‌آید. در این مرحله هر چه در کودکى رخ داده در وضعیت کنونى او اثر مى‌گذارد و اتفاقات و تربیت دوره نوجوانى نیز با شدت و حدّت بیشترى در وضعیت زندگى آینده‌اش تأثیرات پایدارى به جا خواهد گذاشت؛ از همین رو بسیارى از بزرگسالان به فرصت‌هاى از دست رفته دوره نوجوانى خویش براى رسیدن به پله‌هاى موفقیت افسوس مى‌خورند. در زمانى که نوجوان به سرعت با تغییرات جسمانى مواجه مى‌شود، اجتماع از او مى‌خواهد که مستقل و مسئولیت‌پذیر باشد و روابطش را با همسالان بر پایه اصول مسالمت آمیز تنظیم کند. در این دوره از نوجوانان خواسته مى‌شود که دروس خود را به خوبى مطالعه و با نمراتی خوب قبول و وارد دانشگاه و مدارس عالى شوند. در کنار فعالیت‌هاى علمى و اجتماعى در حوزه فرهنگى و دینى نیز به تکالیف دینی خود عمل و وظایف شرعى را به خوبى انجام دهد. تلاش براى شدن و آمادگى براى ورود به بازار کار و برخى از انتظارات که تحقق آن براى نوجوانان و جوانان با توجه به وضعیت جسمانى و روانى و گذر از سویى و واقعیت‌ها و فشارهاى جامعه، کار آسانى براى آنان نیست، موجب می شود که واکنش های سرد و تا اندازه متناقضی از خود بروز دهند. میزان سازگارى و توانایى کنار آمدن نوجوانان با بحران‌ها و مشکلات این دوران متفاوت است و بستگى به عوامل بسیارى دارد. چنان که نوجوان به طور همزمان درگیر چندین مشکل یا موضوع باشد، امکان بروز بحران و ناسازگاری در او افزایش مى‌یابد؛ مثلا زمانى که نوجوان دچار تغییرات جسمانى (بلوغ) شده و مجبور به انتخاب رشته‌اى در دبیرستان است، امکان بروز بحران در او بیشتر مى‌شود. خانواده و محیط اجتماعى نیز نقشی مهم در شکل‌گیرى شخصیت نوجوان ایفا مى‌کند و در ایجاد سازگاری و گذر از بحران وی را یاری می رساند. خانواده‌اى که میان اعضاى آن ارتباطى مناسب و مثبت است؛ یا مدرسه‌اى که برخوردار از مربیان آموزشى دلسوز و با تجربه‌اى مى‌باشد و یا جامعه‌اى که در آن برنامه ریزى به نحوى مناسب انجام و اجرا مى‌شود و نوجوانان و جوانان در آن احساس امنیت مى‌کند، امکان بروز بحران را در نوجوان و جوانان کاهش مى‌دهد. هم چنین درگیرى کارى والدین، اختلاف آنان، مشکلات مالى، مدارس شلوغ و بسیارى موارد دیگر سبب ایجاد سر در گمى در نوجوانان شده و بحران نوجوانی و ناسازگاری را تشدید کرده و افزایش مى‌دهد. پاره ای از مسایل موجب مى‌شود تا ایجاد هویت مثبت در نوجوانان با تأخیر همراه شود؛ زمانى که شخص به سن نوجوانى مى‌رسد تا اندازه بسیارى، شخصیت و ذهن او شکل گرفته است. اگر نیازهاى نخستین کودک، گرایش و میل شدید به عشق و محبت، احترام، امنیت، مهرورزى، به دیگران و بازى و سرگرمى به هنگام و در ست ارضا شود، دوره نوجوانى مى‌تواند با همه تغییراتش با سادگى و نشاط سپرى خواهد شد. مسجد در این دوره می تواند در ایجاد زمینه های مناسب برای گذار نوجوان از دوره بحران نوجوانی نقش سازنده و مثبتی را ایفا کند. توصیه به والدین و مشارکت با آنان در جهت ایجاد وابستگی به قدرتی برتر که منشا و سرچشمه همه کمالات و خوبی هاست و نیز تاکید بر تکیه و اعتماد به خدای یگانه می تواند پذیرش شرایط و تحمیلات بیرونی را برای نوجوان آسان کند. باور به این که جهان با همه مشکلاتش زیباست، نوجوان را از پذیرش برخی از دشواری های موجود یاری می رساند و حتی محیط شلوغ مدرسه و مشکلات مالی را باور پذیر می سازد. به گونه ای که نوجوان به آسانی می تواند با آن ها کنار آمده و تعامل مثبت و سازنده ای را در محیط بیرون آغاز کند. از نظر روحی و روانی نیز با تاکید بر حضور دایم و تاثیرگذار خدا در همه چیز از کلی و جزیی، می تواند طمانینه و آرامش خاصی به نوجوان بخشد. ۲٫ استقلال‌طلبى: نیاز نوجوان به استقلال و اثبات وجود، همراه با این احساس که او را نمى‌فهمند، یکى از خصوصیات مهم دوران نوجوانى است. نوجوان مى‌کوشد تا از دوران کودکى و وابستگى شدید به والدین و ویژگى‌هاى این دوره رهایى یابد و در جنبه‌هایی خاص از کودکان، به استقلال برسد. هر گاه والدین از این حس استقلال‌طلبى نگران شوند و بخواهند او را زیاده از حدّ تحت نظارت گیرند، درگیرى ایجاد مى‌شود. والدین و مربیان باید این نکته را مدنظر قرار دهند که نوجوان حق انتخاب دارد و برخى از رفتارهاى او که در نظر آنان ناپسند مى‌آید، بر پایه اقتضاى سن نوجوانی است. افزون بر این اختلاف سنى میان نوجوان و والدین یا مربیان وى، این ناسازگار را افزایش مى‌دهد. از این رو، پیش از آن که درک متقابلی میان والدین و نوجوان برقرار گردد، مى‌بایست والدین با درک درست نوجوانى که خود آن را از سرگذرانده‌اند، به استقلال‌طلبى نوجوان پاسخى در خور و شایسته دهند. استقلال طلبی نوجوانان به مسایل پیرامونی نیز سرایت می کند. باید و نبایدهایی که از سوی دین و عالمان دینی انجام می شود برای نوجوان در حکم ادامه روند تعامل با کودک ارزیابی می شود و نسبت به دین و دستورها و باید و نبایدهای آن همان واکنشی را نشان می دهد که نسبت به برخوردهای والدین انجام می دهد. از این رو امام جماعت می بایست در برخورد با نوجوانان به عامل استقلال طلبی آنان توجه داشته و در تعامل از شیوه باید و نباید و دستورهای مستقیم پیرهیز کند. یکی از عوامل روگردانی از مسجد و دین و امام جماعت حس استقلال طلبی نوجوانان است که به نظر ایشان مسجد و دین آن را سلب می کند. ۳٫ نوگرایى: گرایش نوجوانان به استقلال‌طلبى و دورى از وابستگى و برخى از ویژگى‌هاى دوران کودکى موجب مى‌شود تا نوجوان نسبت به وضعیت کنونى و ویژگى‌هاى دوران کودکى با نگاهى انتقادى برخورد کند و به انتقاد از روش‌ها و شیوه‌هاى رفتارى والدین نسبت به خود، روى آورد. به نظر نوجوانان، رفتار والدین که بر پایه ی دوره ی کودکى و وابستگى شدید کودک به والدین شکل گرفته و هنوز ادامه دارد، رفتارى نادرست است و نوجوان در شرایط نوجوانی نمى‌تواند آن را فهم و هضم کرده و به عنوان رفتاری مناسب بپذیرد. هر چند که در دوره ی کودکى این رفتار بهترین و کامل‌ترین شیوه در آن شرایط به شمار مى‌آمده است، ولی ادامه همان رفتار نه تنها سازنده نیست بلکه بسیار آزار دهنده و گاه خطرناک است. در برخى موارد نوجوان معایب والدین و بزرگ‌ترها را چند برابر جلوه مى‌دهد و نقاط منفى در نظر او بیشتر جلوه مى‌کند. گاهى نوجوانى که خانواده او از دیدگاه مالى در وضع نامناسبى هستند، مى‌کوشد این موضوع را از دوستان خود مخفى سازد و از آشکار شدن این موضوع نزد دوستانش خجالت مى‌کشد. هم چنین بیشتر نوجوانان تمایل دارند والدین و خانواده خود را از دریچه چشم دیگران و به ویژه دوستان ببینند و درباره آنان قضاوت کنند. بسیارى از نوجوانان محبت و رسیدگى‌هاى والدین را مداخله و فضولى بر مى‌شمارند، به ویژه که ضد استقلال خواهى آنان است. موضوعى که ارتباط تنگاتنگى با استقلال طلبى نوجوانان دارد، جست و جو و نیاز به نوشدن است. این امر نمایانگر نیاز نوجوان به شکستن ریخت و قالب‌هاى موجود، فاصله گرفتن از کودکى و نیاز به فاصله‌گیرى از محیط است. به سخن دیگر، نوجوان مایل به شکستن الگوهاى سنتى موجود در خانواده یا اجتماع است. بر اثر این عامل نیاز به نوگرایى در همه امور در نوجوانان پدید مى‌آید. نوگرایى را مى‌توان در شیوه پوشش، آرایش، کاربرد اصطلاحات و واژگان مخصوص و طرز رفتار و حرکت‌هاى خاص یافت. گروه‌هاى همسالان نیز این وضع را تشدید مى‌کند و نوجوان به پیروى از دوستانش تمایل مى‌یابد رفتارى مشابه انجام دهد و حس مى‌کند که از این طریق به استقلال و هویت شخصى دست یافته است. نگرش اقتصادى نوجوانان در جنبه‌هاى فردى و مسایل خانوادگى، اجتماعى، سیاسى و مانند آن ارتباط نزدیکى با تواناى‌هاى آنان در به یاد آورى عملیات صورى دارد. به نظر مى‌رسد که توجه شدید نوجوانان به معایب بزرگسالان و نظم اجتماعى و خلق و ایجاد نظام‌هاى جانشین، بیشتر در حوزه حرف باقى مى‌ماند تا عمل. این پدیده ممکن است نشان دهنده رشد شناختى ناقص و ادغام نشده با جنبه‌هاى رفتارى نوجوان باشد. آگاهى نوجوان از تفاوت میان وضعیت موجود و مطلوب به سرکشی او کمک می کند. نوجوان همیشه وضعیت موجود را با وضعیت مطلوب ( یعنی وضعیت ممکنى که مطلوب است، ولى با وضعیت موجود فعلى هم خوانى ندارد) مقایسه مى‌کند و تمایز میان آن دو را کشف مى‌کند. در بیشتر موارد تصور مى‌کند آن چه موجود است، چیزى کم دارد و نظام موجود پاسخ گو نیازهاى او نیست؛ از این رو، در قالب سرکشى نسبت به وضعیت موجود، ناراضى و ناخشنودى خود را ابزار مى‌دارد. توانایى‌هاى شناختی نوجوانان هم از لحاظ کیفى و هم از لحاظ کمى در سال‌هاى نوجوانى رشد بیشترى پیدا مى‌کند و در فرآیند عقلى نوجوانان که براى تشریح و استدلال درباره مسایل به کار مى‌رود، تغییرات مهمى به وجود مى‌آید. به منظور شناخت بیشتر ویژگى‌هاى شناختى دوران نوجوانى یکى از منابع تحقیقات پرفسور «پیاژه» است که مى‌بایست از آن به درستى بهره جست. نوگرایی موجب می شود تا درباره بسیاری از مسایل پیرامونی قضاوت و داوری های نادرستی انجام دهد. یکی از این داوری ها نسبت به مسایل دینی و سنت های مذهبی و آیینی است. از آن جا که همواره در پی و جست و جوی امر نوینی است، بر باورها و به ویژه آیین های دینی و مذهبی خرده می گیرد. این گونه است که نوگرایی خود عاملی برای واکنش سرد نوجوانان نسبت به آیین های مذهبی مانند نماز و مانند آن می شود. نوجوان بر این باور است که این گونه اعمال و رفتار امری سنتی است و می بایست تغییر یابد. به نظر وی هر گونه تغییر و نوآوری در هر زمینه ای مفید و سازنده است. با توجه به مساله رشد شناختی نوجوانان می توان با این مساله به خوبی تعامل سازنده و مفیدی پیش گرفت و به آنان این مساله را تفهیم کرد که هر گونه نوگرایی خوب و یا هر سنتی لزوما بد نیست؛ بلکه در داوری می بایست به سود و زیان هر امر کهنه و سنتی و یا نوینی توجه داشت. از این جا نقش شناخت و رشد عقلانی خود نمایی می کند که مساله دیگر این دوره است. ۴٫ رشد عقلانى: تفکر کودکان متکى بر واقعیت ملموس زمان حال و وضعیت کنونى است. با افزایش رشد، تفکر حسى و مبتنى بر حواس، جاى خود را به تفکر انتزاعى مى‌دهد. تفکرات انتزاعى ظرفیت بهترى را براى شخص فراهم مى‌آورد. با این توانایى جدید، نوجوان مى‌تواند درباره گذشته و آینده موضوعات و مسایل پیش رو به صورت درست و دقیق‌ترى بیندیشد. بدین ترتیب، افکار نوجوانان دیگر به محسوسات و ملموسات مبتنى و متکى نیست و در دایره واقعیات ملموس محدود نمى‌شود. از این رو، مى‌تواند به طور منطقى و منظم به بررسى موضوعات و مسایل انتزاعى بپردازد. موضوعاتى که نوجوانان درباره آنها فکر مى‌کنند و عقاید خود را بر اساس آنها شکل مى‌دهند، طیف گسترده‌اى از مسایل اخلاقى، سیاسى و علمى را شامل مى‌شود. به احتمال قوى نوجوان درباره این موضوعات دیدگاه هایى دارد که از لحاظ علمى و منطقى سست مى‌نماید، اما همین دیدگاه‌ها در سال‌هاى آینده او را به رشد شناختى بیشترى رهنمون خواهد کرد. بنابراین می بایست والدین و اولیای فرهنگی به ویژه فرهنگ دینی با توجه به فرآیند رشد عقلانی عمل کنند و امکان آموزش مستقیم امور دینی را که بیش تر در حوزه امور انتزاعی است به نوجوانی منتقل کنند که در این فضا قرار گرفته است. با آزمون های پیاپی می توان ارزیابی درستی از وضعیت نوجوان به دست آورد و زمینه را برای آموزش های دینی فراهم آورد. تفکر انتزاعی که در این دوره رشد می کند این امکان را برای امام جماعت فراهم می آورد تا مباحثی خاص در باره توحید و هدفمندی و فلسفه آفرینش و دین و انتظارات دو سویه مطرح سازد و نوجوان با مساله انتزاعی دین ارتباط درست و منطقی برقرار کند. رشد شناختی این امکان را برای درک متقابل نوجوان و امام جماعت فراهم می آورد و مسایل به دشواری پیش از این مرحله نیست؛ زیرا امکان برخورد منطقی تر و سالم تر از سوی نوجوان نسبت به امور شناختی دین فراهم تر است؛ هر چند که ممکن است که در حوزه باید و نباید های دینی هنوز با واکنش سرد رو به رو باشد؛ و یا در حوزه سنت های آیینی رفتار و واکنش مثبتی دریافت نشود؛ ولی در حوزه شناختی این امر به آسانی انجام می پذیرد و واکنش ها تا اندازه ای معقول و مقبول می نماید. ۵٫ خود میان بینى (خود محورى): در نوجوانى نوعى خود میان بینى و خود محورى پدید مى‌آید که مرحله‌اى گذار در رشد شناختى نوجوان را شکل مى‌بخشد. یکى از آثار و پیامدهاى این پدیده رفتارهاى جلف با هدف جلب توجه و خودنمایى است که بیشتر در برابر جنس مخالف بروز و ظهور مى‌کند. بسیارى از نوجوانان که وضع ظاهرى، رفتار و کلام جلف و نسنجیده‌اى دارند، مى‌کوشند به این شیوه خود را مطرح سازند و توانایى خود را با هویتى منفى نشان دهند. مورد توجه بودن، احساسی است که در این دوره در نوجوانان ظاهر مى‌شود. به این معنا که نوجوان احساس مى‌کند ظاهر و چگونگى رفتارشان مورد توجه دیگران است. بنابراین همان گونه که نوجوان توجه به رفتار و کنش‌ها و واکنش‌هاى دیگران دارد، احساس مى‌کند که مورد توجه دیگران است. پیامد طبیعى چنین احساسی، دست پاچگى، خجالتى شدن و شتابزدگى و واکنش‌هاى تند و عجیب آنان است. ریشه برخى از رفتارهایى از این دست را باید در چنین احساس و تفکرى جست. از پیامدهاى دیگر خود محورى و خود میان بینى نوجوانان، احساس قدرت براى انجام کارهاى گوناگون و خطرناک است که بیشتر براى جلب نظر دیگران صورت مى‌گیرد. نوجوان احساس مى‌کند، مى‌تواند بسیارى از کارها را بدون توجه به ظرفیت، توانایى و فراهم شدن مقدمات انجام دهد. نوجوانى که نمرات پایینى در درس ریاضى گرفته، هدفش انتخاب رشته معمارى یا مهندسى راه است، با این روش براى خود طرح‌ها و برنامه‌هاى بلند پروازانه تنظیم کند و دچار بحران متعدد دیگر مى‌گردد. در نوشته‌ها و نامه‌هاى محرمانه، دفترچه خاطرات، یادداشت‌هاى روزانه و گفته‌ها و آرزوهایش، بسیار مى‌توان آثار این طرح‌ها و برنامه‌هاى بلند پروازانه را دید. به طور معمولى، نوعى جوشش و انرژى در اندیشه و فکر نوجوان وجود دارد که مى‌خواهد اصلاحات اساسى را به انجام برساند و همه چیز را تغییر دهد. در این صورت ناتوانى در دست یابى به این اهداف و آرزوهاى بلند پروازانه ممکن است باعث احساس قضاوتى نومیدانه نسبت به خود جامعه و محیط گردد و نوعى سرخوردگى در وى تقویت گردد و تا آخر عمر با وى بماند. این خودمیان بینی و خودنمایی جلوه های مختلفی می یابد. برای ارضای این احساس گاه نوجوان به سوی رفتاری کشیده می شود که بیرون از هنجارهای شرعی و عرفی اجتماعی است و حتی گاه به سوی رفتار بزهکار سوق داده می شود. این ها همه برای جلب کسانی است که محبت ایشان را می جویند. تغییر در اندیشه و باورها و هماهنگی با هدف موجب می شود که گاه از باورهای دینی و اجتماعی خویش دست بشوید. از این رو می بایست با توجه به شیوه های درست آموزشی و تربیتی و نحوه تعامل با دوره نوجوانی، رفتار های نوجوان را مهار و هدایت کرد. امام جماعت مسجد می تواند این احساس رضایت را به گونه ای هدایت کند تا در طریق درست قرار گیرد. علایق نوجوانی متفاوت و متعدد است و می توان حس خودنمایی را از راه مشروع و درستی ارضا کرد. برگزاری مسابقات و معرفی افراد برتر و تشویق و ترغیب در جمع و یا در مراسمی رسمی مسجد می تواند این حس خودنمایی را بر طرف سازد. بنابراین هر یک از عوامل پیش گفته که می تواند عاملی برای بحران و یا بزهکاری باشد، در صورت مدیریت درست می تواند به عاملی برای رشد و بالندگی نوجوان تبدیل شود.   منابع ۱٫ توسلى، غلام عباس؛ نظریه هاى جامعه شناسى، چ اول، تهران، سمت، ۱۳۶۹؛ ۲٫ جمالى، فریبا؛ «بررسى رابطه بین نگرش مذهبى و احساس معنابخشى در دانشجویان دانشگاه»، پایان نامه کارشناسى ارشد دانشگاه الزهرا، ۱۳۸۱؛ ۳٫ جیمز، ویلیام؛ دین و روان، ترجمه مهدى قائمى، انتشارات آموزش و پرورش انقلاب اسلامى، ۱۳۷۲؛ ۴٫ خدایارى فر، محمد؛ «تهیه پرسشنامه نگرش سنج مذهبى در بین دانشجویان دانشگاه»، ۱۳۷۸؛ ۵٫ رازفر، زهرا؛ «بررسى نقش باورهاى دینى در خویشتندارى نوجوانان تهران»، دانشگاه الزهرا، ۱۳۷۹؛ ۶٫ سهرابیان، طاهره؛ «بررسى تأثیر نگرش مذهبى بر سازگارى فردى و اجتماعى دانش آموزان استان لرستان»، دانشگاه الزهراء، ۱۳۷۹؛ ۷٫ صباغ پور، على اصغر؛ «بررسى نگرش مذهبى جوانان ذکور تهران (۲۲ـ۱۷ ساله) و عوامل مؤثر بر شکل گیرى آن»، دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۷۹؛ ۸٫ فصلنامه اندیشه و رفتار، شماره ۸، زمستان ۸۰٫ ۹٫ قربانى، نیما؛ «روان شناسى دین، یک رویکرد عملى چند تبارى»، فصلنامه قبسات، سال سوم، ش ۲، تابستان و پاییز ۱۳۷۷٫ ۱۰٫ کریمى، عبدالعظیم؛ رویکرد نمادین به تربیت دینى با تأکید بر روش هاى اکتسابى، انتشارات قربانى، ۱۳۷۴؛ ۱۱٫ کریمى، یوسف؛ روان شناسى اجتماعى، چ چهارم، دانشگاه پیام نور، ۱۳۷۲؛ ۱۲٫ محمودى، مهرى؛ «رابطه قشربندى اجتماعى و رفتارهاى مذهبى»، دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۷۸؛ ۱۳٫ ناظمیان، رضا؛ انسان و دین، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۹ ۱۴٫ افروز، غلام علی؛ روش های پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان(چاپ سوم)، تهران، انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۱ ۱۵٫امینی، ابراهیم؛اسلام و تعلیم و تربیت، تهران، انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۲ ۱۶٫ خدایاری فرد، محمد؛ مسایل نوجوانان و جوانان، تهران، انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۳ ۱۷٫رضایی، علی؛ جایگاه مساجد در فرهنگ دینی، قم، موسسه فرهنگی ثقلین، ۱۳۸۲٫ ۱۸٫شرفی، محمدرضا؛ دنیای نوجوان، تهران، انتشارات تربیت، ۱۳۷۰٫ ۱۹٫ فلسفی، محمد تقی؛ جوان از نظر عقل و احساسات، چاپ دوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹٫ ۲۰٫ قرائتی، محسن، رازهای نماز برای جوانان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸٫ ۲۱٫ قوامی، صمصام الدین؛ مدیریت از منظر کتاب و سنت، قم دبیرخانه مجلس خبرگان، ۱۳۸۳٫ ۲۲٫ کردستانی، عباسد، عوامل موثر بر پایین بودن میزان ارتباط جوانان با مساجد در استان کرمان، فصل نامه پژوهشگران فرهنگ، سال دوم، شماره ۸، پاییز ۱۳۸۳٫ ۲۳٫ مطهری، مرتضی؛ گفتارهای معنوی، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۶۶٫ ۲۴٫ مرتضی پور، موسی؛ مجله تربیت، شماره ۳، سال دوازدهم. ۲۵٫ مکارم شیرازی، ناصر؛ کاوشی در راه های عملی ایجاد جاذبه برای مساجد، قم فصل نامه مبلغان، شماره ۱۳، ذی القعده ۱۴۲۱ ق. ۲۶٫ نبوی، محمدحسن؛ فعالیت های فرهنگی مساجد، قم، فصل نامه مبلغان، شماره ۵۸، شهریور ۱۳۸۳٫ ۲۷٫ نوابی نژاد، شکوه؛ رفتارهای بهنجار و نابهنجار، چاپ سوم، تهران، انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران. ۲۸٫ نوبهار، رحیم؛ مسجد نمونه، انتشارات ستاد اقامه نماز، ۱۳۷۵٫ ۲۹٫ موظف رستمی، محمد علی؛ آیین مسجد، انتشارات گویه، تهران، ۱۳۸۱٫ ۳۰٫ السباعی، محمد مکی؛ نقش کتابخانه های مساجد در فرهنگ و تمدن اسلامی، مترجم علی شکوهی، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۷۳٫ ۳۱٫ بهشتی، محمود؛ سلامتی تن و روان، انتشارات پارسایان، ۱۳۷۹٫ ۳۲٫ گروه نویسندگان؛ روان شناسان بزرگ، مرجمان دکتر احمد به پژوه و دکتر رمضان دولتی، چاپ دوم، انتشارات تربیت. ۳۳٫ شرفی، محمدرضا؛ جوان و بحران هویت، چاپ دوم، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۸۰ ۳۴٫کارشناسان یونسکو؛ مکاتب و نظریه ها در روان شناسی شخصیت، چاپ اول، انتشارات رشد آموزش و پرورش برای آینده، تهران، ۱۳۷۰ ۳۵٫ کارن، هورنای؛ تضادهای درونی ما، مترجم محمد جعفر مصفا، چاپ پنجم، تهران، انتشارات بهجت، ۱۳۶۴٫ ۳۶٫ قائمی، علی؛ جوانان از دیدگاه نیازها، خواسته ها و مصالح، تهران، دفتر مشاور رییس سازمان صدا و سیما در امور جوانان، ۱۳۷۹٫ ۳۷٫ موحدنیا، فریدون؛ عوامل گرایش نوجوانان و جوانان به فرهنگ بیگانه، چاپ اول، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۲٫ ۳۸٫دامادی، سعید؛ پژوهشی درباره کتابخانه های مساجد و حسینیه های تهران، تهران، شرکت تضامنی داوروسیه، ۱۳۶۳٫ ۳۹٫السباغی، محمد مکی؛ تاریخ کتابخانه های مساجد، ترجمه محمد عباسپور و محمد جواد مهدوی، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۷۳٫ ۴۰٫هاشمی، ابوالفضل؛ جزوه کتابخانه های مساجد، تاریخ، ساختار و نقش آن ها در جامعه؛ تهران، ستاد عالی کانون های فرهنگی و هنری مساجد، معاونت فرهنگی، واحد کتابخانه ها، ۱۳۸۰٫ ۴۱٫ طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن،ترجمه ناصر مکارم شیرازی، تهران، نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۶۸٫ ۴۲٫ صدوق، محمد بن علی بن بابویه؛ من لایحضره الفقیه، به کوشش محمد جعفر شمس، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۵ق. ۴۳٫ براهنی، محمد تقی و دیگران؛ زمینه های روان شناسی، تهران، انتشارات رشد، ۱۳۷۷٫ ۴۴٫ کرمی نور، ر؛ روان شناسی تربیتی، تهران، انتشارات سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، ۱۳۶۴٫ ۴۵٫ فراهانی، م . ن؛ روان شناسی شخصیت(نظریه، تحقیق، کاربرد)، تهران، معاونت پژوهشی دانشگاه تربیت معلم،۱۳۷۸٫ ۴۶٫ فراهانی، م . ن؛ روان شناسی تربیتی (بر اساس رویکرد شناختی)، تهران، جهاد دانشگاهی تربیت معلم، ۱۳۷۶٫ ۴۷٫ کریمی، دکتر یوسف؛ روان شناسی اجتماعی، تهران، انتشارات آزمایشی متوان درسی دانشگاه پیام نور، ۱۳۶۸٫ ۴۸٫گروه مولفان؛ مسائل روان شناسی جمعی و روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر علی محمد کاردان، تهران، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، ۱۳۴۵٫ ۴۹٫ ارنسون، الیوت؛ روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر حسین شکر شکن، چاپ چهارم، تهران، انتشارات رشد، ۱۳۶۸٫ ۵۰٫ استونزل، ژان؛ روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر علی محمد کاردان، چاپ چهارم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۸٫ ۵۱٫ العاملی، محمد بن حر، وسایل الشیعه؛ قم، انتشارات آل البیت، ۱۴۱۲٫ ۵۲٫ مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، تهران، مکتبه اسلامیه( اخوندی)، ۱۳۶۵٫ در این جا به ریشه‏ای‏ترین چالش‏ها، نگرانی‏ها و بحران‏های هویت از گونه نخست اشاره می‏کنیم. بحران های انسان معاصر الف : بحران مرگ و نیستی این پرسش همواره ذهن آدمی را به خود مشغول داشته است که من جاودانه‏ام یا با مرگ در بیابان فنا و نیستی فرو می‏افتم؟ سردرگمی در جست و جوی پاسخ به این پرسش و تصور نابودی مطلق، اگر برای افراد بصیر به درستی به تصویر کشیده شود، مایه دلسردی، نومیدی و گونه‏ای از بحران هویت می‏تواند باشد. ب: بحران پوچی و بی معنایی سلامت و شادابی زندگی و به هنجاری هویت وابسته به معنا‏دار بودن زندگی و باور به فلسفه معقول زیست آدمی است، اما همواره این معنا‏یابی آسان به دست نمی‏آید و چه بسا در اثر نگاه مادی و آدمی از این بابت دستخوش بحران هویت می‏شود . ج: تعارض اخلاق و سود چنان چه کسی نتواند در درون خویش ناسازگاری آزار دهنده سود فردی و عمل اخلاقی را حل کند، انتظار می‏رود در چنبره و سیطره چالش‏ها و بحران‏های هویت قرار گیرد . بر این‏ها می‏توان بحران مادیت و معنویت را افزود. د: تعارض سنت و تجدد از چالش‏های بزرگ انسان معاصر تحیر میان سنت و تجدد است . تمدن نوین بسیاری از هنجارها و نگرش‏های دنیای پیشین را که جزو هویت آدمی محسوب می‏شده، به چالش کشیده و تعارض پاره‏ای از عناصر تمدن جدید و مدرنیته با معیارهای اعصار پیشین از یکسو در درون آدم‏ها بحران آفریده است و از سوی دیگر، میان بخش‏های گوناگون دنیا و کشورهای پیشرفته و کشورهای در حال توسعه جدایی افکنده، منشا بروز بحران‏ها شده است . یکی از مقولات عصر تجدد، گسترش تردید و نسبیت‏گرایی مطلق در معرفت‏شناسی و اخلاق است که تولید کننده نابه سامانی‏ها و بحران‏های درونی فراوانی است، و این همان مسیری است که علم و اخلاق آن را طی کرده است، عقلانیت الهی و ایمان دینی از پایه‏هایی است که تا حد زیادی می‏تواند این بحران را مهار سازد و آرامش و هویت‏سالمی را به نسل امروز ارزانی دارد . ه . هویت ماشینی از جمله بحران‏های زاییده عصر جدید، که هویت آدمیان را نیز بحران‏زده می‏سازد، پدیده فن‏آوری جدید و ماشین و اقتضائات روان شناختی و اجتماعی آن است، فن‏آوری و ماشین ضمن آن که پدیده‏ای سودمند به حال بشر بوده است، با این حال رشد و توسعه آن موجب نوعی خود بیگانگی انسان از خویشتن و دور افتادن آدمی از طبیعت ناب و سیطره کمیت و حاکمیت روح خشونت‏شده است . البته همه این امور در هویت آدمی و به ویژه در روح جوان طوفان‏زا و بحران آفرین است. و: جهانی سازی شتاب تحولات زمانه و گسترش ارتباطات و انفجار اطلاعات در دهه‏های اخیر و نیز دگرگونی‏های عظیم در جغرافیای سیاسی، بر سرعت‏حرکت‏به سمت دهکده جهانی و جهانی سازی افزوده است، اما جهانی سازی دارای دو قرائت است، بنا بر یک قرائت - که متاسفانه تا حد زیادتی هم رواج دارد و در شمال بیشتر مطمح نظر است - جهانی سازی یعنی برتری تمدن‏های خاص و اضمحلال هویت‏های دیگر در آن . البته این امر هم مولد بحران‏های اجتماعی و هم بحران هویت در میان نسل جدید در جنوب و حتی اروپا است و چاره مشکل ارائه، تقویت و تثبیت قرائت دوم از جهانی شدن است و آن عبارت است از قرائت متعادل و سنجیده‏ای از جهانی شدن که در آن تمدن‏ها و فرهنگ‏ها پذیرفته شود و هویت‏ها و مقولات فرهنگی ملت‏ها نفی نشود و در صدد تحمیل معیارها و ارزش‏های واحد به صورت اجبار و یک جانبه بر نیایند . باید بر این نکته تاکید کرد که شتاب تحولات این عصر و جهش به سمت وضعیت‏های نوین، هم وضعیت هویت‏شمال و به ویژه بخش اروپایی آن را متزلزل و بی‏ثبات می‏کند و هم هویت جنوب را دستخوش بحران می‏کند. باید توجه داشت که به دلیل پیوستگی اقلیم‏ها و مناسبات نزدیک فرهنگ‏ها با شتاب فزاینده، بحران‏های اجتماعی و شخصیتی و هویتی در هر گوشه‏ای از دنیا بالقوه می‏تواند بر همه جهان تاثیرات پایداری بر جای نهد، و اندیشه جزیره‏های از هم جدا، امروز نمی‏تواند مطلوب هیچ جامعه و فرهنگی باشد. ز: فقدان امنیت در نتیجه آنچه بدان اشاره شد اصولا تمدن جدید ضمن دستاوردهای بسیار مثبت، زمینه را برای یک عصبیت فراگیر و احساس قرار گرفتن در پرتگاه جهانی فراهم آورده است، امری که مطمئنا نسل امروز را دچار بحران هویت و احساس تزلزل و عدم ثبات می‏کند . بی‏تردید راه حل معضل را در تلطیف روح بشر و ترویج فرهنگ معنوی باید جست و جو کرد . در این میان مساله سلاح‏های کشتار جمعی، تروریزم و تخریب محیط زیست از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است و چنان چه مواجهه‏ای آگاهانه و عادلانه و فراگیر و ژرف با آن‏ها به عمل نیاید، آسیب‏های فراوانی می‏تواند به بار آورد . اینک که چهارچوب و طرح مورد وفاق در برابر آن‏ها وجود ندارد، در ذهنیت و هویت آدمی و نسل امروز بحران‏های جدی به ارمغان آورده است. فقدان خانواده تغییرات اجتماعی و اقتصادی تحولاتی را در نگرش به خانواده و زن پدید آورده است که گرچه دستاوردهای خوبی را نتیجه داده است، اما از سوی دیگر کانون خانواده را که جایگاه انسان‏سازی و عاطفه‏پروری است، بسی لرزان و نابه سامان ساخته است، و این حقیقت، در بحران هویت نسلی که در این بستر رشد می‏یابد تاثیری به سزا می‏گذارد، نسلی که در خانواده‏ای اصیل و پر مهر و عاطفه پرورش یابد از احساس هویت مثبت و شخصیت متعالی برخوردار خواهد بود و چنان چه افرادی بی‏ریشه در خانواده‏ای استوار پرورش یابند، بی‏تردید از هویتی بحران‏زده مصون نخواهند بود . ادیان الهی و دین اسلام بر اصالت و صیانت‏خانواده تاکیدی تام دارند و هماهنگ‏سازی زندگی مدرن با معیارهای استحکام و اصالت‏خانواده نیازمند کوشش‏های عملی جدید و توافق‏های بین‏المللی است. دین و بحران هویت پرسش دیگر در این باره این است: موضع و نقش دین در قبال انواع بحران‏های برشمرده شده چیست؟ با قطع نظر از رویکردهای افراطی و تفریطی در کار کرد دین، به اجمال می‏توان نقش‏ها و کار کردهای مثبت دین را در حل بحران‏های هویت‏به شکل زیر صورت بندی کرد: ۱- پاسخ‏گویی و حل مشکل نخستین کار کرد دین حل بحران از طریق حل ریشه‏ای آن و پاسخ گویی به پرسش و مشکل است . این کار کرد در قلمرو همه بحران‏ها جاری نیست، بکله برخی از مهم‏ترین بحران‏های هویت در زمینه‏های عام انسانی در قلمرو این صورت قرار می‏گیرند . حل بحران معنی داری زندگی یا مرگ و بقا مستقیم در حوزه رسالت دین قرار دارد و از دین انتظار می‏رود آن را پاسخ گوید . همین طور درجه‏بندی و تبیین نظام اولویت‏ها در زندگی و فعال‏سازی عناصر برجسته هویت‏بیشتر در ساحت دین قرار می‏گیرد . ۲- ترغیبت‏به بهره‏گیری از اندیشه و تجربه بشری در بسیاری از مشکلات انسانی و بحران‏های هویتی دین با قواعد کلی و عمومی به بهره‏بردن از عقل و اندیشه و معرفت و تجربه بشری توصیه می‏کند و یافتن راه کارهای عملی را به آدمی واگذار می‏کند . چگونگی حل بحران خانواده یا آینده زندگی یا گسست نسل‏ها و مانند آن اموری است که به عقلانیت آدمی سپرده شده است . البته ایمان و اخلاق معنوی پشتوانه مهمی در این راستا خواهد بود . همان طور که رعایت اصول و قواعد کلی مورد تاکید دین باید مورد توجه باشد . ۳- جایگزین‏سازی و مقاومت‏بخشی کارکرد دیگری که از دین متوقع است و فی‏الواقع این نقش را دین در تاریخ و تجربه خود به نمایش گذارده است، مقاومت‏بخشی است. هنگامی که بحرانی و تعارضی در آدمی وجود دارد و پاسخ گویی به نیازی یا حل مشکلی امکان ندارد، ایمان دینی و مفاهیم وابسته به آن می‏تواند جلوی فرسودگی و اشتداد بحران و واماندگی فرد را بگیرد و به او اراده و دلیری و استواری ببخشد که بحران هویت در او فروکش کند . مفاهیم دینی مانند صبر، توکل، رضا و . . . نشان دهنده این محور مهم در سلامت روانی و مهار بحران‏های روحی است . مقاومت‏یابی در روان آدمی دارای ساز و کارهایی است و یکی از آن‏ها جایگزین سازی است . آدمی هر گاه در یکی از ابعاد و ساحت‏ها احساس شکست و ناکامی بکند، می‏کوشد در بعدی دیگر آن را جبران کند و امر دیگری را جایگزین سازد، در آموزه‏های ادیان نیز از این ساز و کار استفاده، و بر انگیزه‏های متعالی ایمانی و موفقیت‏های معنوی به عنوان جایگزین درد و رنج‏های غیر قابل چاره، تاکید شده است . در پایان بر این نکته باید تاکید کرد که راز سعادت انسان و رهایی نسل پراضطراب امروز از بحران‏ها در گرو بازگشت دوباره به دین، اخلاق، معنویت، تفاهم و همدلی است . [۱]. دنیاى نوجوان، محمد رضا شریفى، تربیت، ص ۵۵٫ [۲]. روان شناسان برزگ، گروه نویسندگان، مترجمان: دکتر احمد به پژوه و دکتر رمضان دولتى مؤسسه انتشارات تربیت، چاپ دوم، ص ۶۴٫ [۳]. جوان و بحران هویت، محمد رضا شریفی، سروش، ۱۳۸۰، تهران، چاپ دوم ص ۲۰ تا ۲۴٫ [۴]. روان شناسان برزگ، گروه نویسندگان، مترجمان: دکتر احمد به پژوه و دکتر رمضان دولتى مؤسسه انتشارات تربیت، چاپ دوم، ص ۶۴، جوان و بحران هویت، محمد شرفى، سروش، ۱۳۸۰ تهران، چاپ دوم، ص ۲۰ تا ۲۴٫ [۵]. کریمى عبدالعظیم، راهبردهاى روان شناختى تبلیغ، […]
  • فلسفه قربانی یکی از مهم ترین احکام اسلامی، مناسک حج است. حج در کنار نماز، روزه، جهاد و زکات در جایگاه ویژه ای قرار گرفته بگونه ای که اگر کسی این اعمال را انجام ندهد، مسلمان نیست. مناسک و آیین عبادی، سیاسی و اجتماعی حج، دربردارنده آثار و برکات بسیاری است. هر عمل از اعمال حج دارای فلسفه و هدفی است. از جمله اعمال مهم حج، قربانی در روز دهم ماه ذی الحجه الحرام است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، فلسفه و هدف از حکم قربانی را تبیین کند.حج، نمادی از نمادهای اسلام در جامعه انسانی اقشار و طبقات اجتماعی بسیاری زندگی می کنند؛ چنانکه هر یک از انسانها یا گروهی از آنها دارای افکار و عقایدی هستند که سبک زندگی خودشان را در چارچوب آن سامان می دهند. همین مسئله موجب می شود که تفاوت های روشی و هدفی گاه بسیار برجسته و چشم نما، در رفتارهای مردمان مشاهده شود. کسی که در بینش و نگرش، فلسفه مادی را پذیرفته، به دنیا اصالت می دهد و براساس همین بینش و نگرش که هستی شناسی و جهان بینی او را شکل می دهد، رویه ای را اختیار می کند تا به سعادت و خوشبختی در دنیا برسد. بنابراین، اگر به قانونی پایبند است برای این است که تزاحم ها و تضادها را کاهش دهد و مشکلی برمشکلات خود نیفزاید. اما اگر قدرت یافت یا دید یا گمان برد که قانون شکنی برای او مشکلی نمی آفریند آن را دور می زند؛ چرا که پشتوانه ای برای این قانون و یا اخلاق اجتماعی، جز همان منافع شخصی و دنیوی وجود ندارد. اما اگر انسان به خدایی معتقد باشد و قیامتی را باور داشته باشد وآخرت را اصالت بخشد و دنیا را پل یا کشتزاری بداند که در آخرت درو می شود، در آن صورت سبک زندگی اش به طور کلی تغییر می کند و رویه دیگری را در پیش می گیرد. در این صورت پشتوانه اخلاق و قانون، همان خدایی است که محاسبه و مواخذه می کند. پس افزون بر وجدان که پلیس درونی است، خدایی را می شناسد که شاهد و حاضر است و در روزی در دادگاهش باید پاسخ گوی ریز و درشت افکار و اعمال خود باشد. در میان این گروه دوم همانند گروه نخست می توان طیف هایی از مردم را مشاهده کرد که با تفاوت در سطوح عقلی و علمی، دیدگاه های بینابینی را دارند. اینجاست که امت های بسیاری را می توان براساس عقاید و افکار و رویه ها شناسایی کرد.(اعراف، آیه ۱۶۸ و آیات دیگر) در طول تاریخ بشریت، خداوند برای راهنمایی بشر پیامبرانی با کتاب و بی کتاب فرستاده است. آنانی که کتاب داشتند، شرایعی را با توجه به شرایط زمانی و مکانی آوردند (شوری، ایه ۱۳) که البته همه تحت عنوان اسلام شناخته می شود (آ ل عمران، آیه ۱۹) و پیروان آنها تحت همین نام مسلمان دانسته شده اند. (حج، آیه ۷۸؛ ذاریات، آیه ۳۶) بر همین اساس در قیامت جز اسلام از کسی پذیرفته نمی شود.(آل عمران، آیه ۵۹) همه این شرایع دارای مناسکی خاص هستند که موجب می شود تا با همه اشتراکات در کلیات در امور جزیی از هم بازشناخته شوند. اگر همه در اصول دین چون توحید، نبوت و معاد مشترک هستند، ولی در چگونگی مناسک و آداب عبادی تفاوت هایی دارند که از یکدیگر بازشناخته می شوند (حج، آیات ۳۴و ۶۷) این تفاوت ها در حقیقت نمادهایی است که هر امتی را از امت دیگر باز می شناساند. در تعبیر قرآنی از این نمادها با عنوان منسک و یا مناسک یاد شده است. البته ناگفته نماند که همه امت های الهی در اصل با هم مشترک هستند ولی همین تفاوت منسک و شیوه و روش عبادی است که آنان را از هم جدا می سازد. بنابراین این گونه نیست که اصل آن در شرایع دیگر الهی نباشد، بلکه با این شکل و شمایل نیست که آن را به عنوان یک آیین و منسک قرار می دهد. مهمترین نمادهای شریعت ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی(ع) که عنوان شریعت محمدی به خود گرفته نماز، روزه، حج و جهاد، ولایت است. البته چنانکه گفته شد همه این نمادها در شرایع دیگر نیز وجود دارد، ولی تفاوت هایی می توان در آن یافت که به روشنی اسلام محمدی(ص) را از دیگر شرایع و امت ها جدا می سازد. از این رو شیوه و روش اجرای اصول اسلام را منسک و آیین نامیده اند. همه شرایع الهی، نماز و روزه و زکات و حج و جهاد و ولایت داشته اند، ولی در همه آنها شکل و شمایل و شیوه اجرا و به جا آوردن آن متفاوت بوده که آنها را از هم متمایز می کند. از این در شرایع گذاشته چنانکه قرآن گفته، حج و زکات و نماز و جهاد و ولایت وجود داشته است. (بقره، آیات ۴۳، ۸۳و ۱۸۳؛ حج، آیه۲۷ و آیات دیگر) از آنجایی که در اصل این مناسک، همه شرایع مشترک هستند، هرگونه کفر نسبت به آنها به معنای خروج از اسلام کلی است. از این رو هر مسلمانی در همه شرایع نماز و حج بگذارد و زکات بدهد و جهاد کند و تحت امر ولایت باشد و روزه بگیرد و اگر این گونه نبود از دین اسلام خارج می شود. خداوند به صراحت بیان می کند که ترک حج به معنای کفر است. (آل عمران، آیه۷۹) قربانی به هدف تقرب الی الله از مهم ترین مناسک حج قربانی است. حج که به معنای قصد زیارت خانه خدا و انجام مناسک خاص است، قوانین خاصی دارد که انجام آن موجب می شود تا حج تحقق یابد. حج اکبر که در ماه ذی الحجه تحقق می یابد، حج کامل و جامع است و برهر مسلمانی است که در صورت استطاعت در طول عمر خویش یک بار آن را به جا آورد که از آن به حجه الاسلام تعبیر می شود. در حجه الاسلام قانونی به عنوان قربانی است. البته شرایطی خاص دارد که در جای خودش بیان شده است؛ اما اصل آن اختصاص به شریعت محمدی ندارد. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۷ سوره مائده از قربانی کردن فرزندان آدم(ع) سخن به میان می آورد که از یکی از آنان پذیرفته و از دیگری پذیرفته نشده است. عمل قربانی که با حضور انسان در کره خاکی براساس همین آیه همراه است، جهت رضایت و خشنودی خداوند و به قصد تقرب به خداوند از نظر معنوی و منزلت روحی انجام می گیرد. البته در طول تاریخ برخی به بیراهه رفتند و در عمل قربانی، کسانی یا چیزهایی را وارد کردند که نه تنها موجب تقرب به خداوند نمی شود بلکه موجبات دوری را نیز فراهم می آورد. از جمله قربانی کردن برای بتان به قصد تقرب به خداوند است که در آیاتی از جمله آیه ۲۸ سوره احقاف به عنوان گمراهی معرفی شده است. به هرحال، قربانی با توجه به اصل واژه قرب و نیز مفهومی که قرآن از آن در آیه اخیر بیان می کند، همواره به قصد قرب و نردیکی به خدا و به هدف تقرب جویی بوده است. اما براساس همین آیات پیش گفته می توان دریافت که قربانی در ظاهر و باطن دارای شرایطی است که اگر تحقق نیابد، هدف ازقربانی و تقرب جویی تحقق نخواهدیافت. از آیه ۲۷ سوره مائده به دست می آید که شرط اصلی، همان نیت باطنی و خلوص و اخلاق است. از این رو پذیرش قربانی و تاثیر آن را به تقوا نسبت می دهد و می فرماید که خداوند تنها از متقین می پذیرد. اما کسانی که تقوای الهی ندارند. از آنان این عمل عبادی پذیرفته نمی شود حتی اگر به شکل بهتری انجام گیرد و از نظر شکل و شمایل هم برتر باشد. همچنین از آیه ۲۸ سوره احقاف به دست می آید که هرگونه شرک در نیت موجب می شود تا عمل پذیرفته نشود، چون عمل، فاقد خلوص و اخلاص برای خداست. خداوند در آیاتی از جمله ۴۳سوره حج بر اخلاص در قربانی تاکید می کند، اخلاص و یاد خدا در قربانی، هدف از تشریع آن، در میان امت ها مقصود از «فله اسلموا» در آیه انقیاد کامل و اخلاص در اطاعت است. (تفسیر التحریر و التنویر ج۸، جرء ۱۷، ص۲۶۰) همچنین برای تقرب جویی، شکل و شمایل عمل نیز تاثیر دارد. انسان می بایست قربانی را از چیزهایی برگزیند که محبوب اوست؛ چرا که قاعده طلایی می گوید: «هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند. پس باید از چیزهایی که قربانی می شود بهترین ها و به تعبیر قرآن «مما تحبون» (آل عمران، آیه ۹۲) انتخاب شود. با نگاهی به آنچه گذشت می توان گفت که تقرب جویی به خدا مبتنی بر دو اصل اساسی حسن فاعلی و حسن فعلی است. به این معنا که هم نیت خوب و خالص داشته باشد و هم فعل خوب و نیکو را به جا آورد. پس اگر فعل خوب و کار بد را با نیت بد چون شرک که ظلم عظیم است به جا آورد (لقمان، آیه۱۳) یانیت خوبی داشته باشد ولی کار بد و زشتی را به جا آورد، این دوعمل مقبول نخواهد افتاد؛ چرا که فکر پلید و عمل زشت، انسان را به جایی نمی رساند چه رسد که موجبات تقرب به خداوندی شود که جز نیت خالص و عمل صالح را نمی پذیرد. (فاطر، آیه ۱۰؛ انسان، آیه ۹ و آیات دیگر) شعار قربانی با کشتن حیوان قربانی که به قصد تقرب انجام می گیرد، براساس آموزه های وحیانی اسلام، با کشتن حیوان حلال گوشت با شرایط خاص است که از آن به شعار الهی تعبیر شده است (مائده، آیه۲)؛ واژه شعار که از شعر به معنای شعور و آگاهی است؛ نوعی اعلان از طریق اعمالی است که حقیقت باطن آدمی را آشکار می کند. شعارها نمادهایی است که انسان از طریق آن باطن و دیدگاه های قلبی خود را آشکار می کند. برخی از گفتارها و اعمال، شعارهایی است که این حقیقت را به طوری آشکار هویدا کرده و همه از آن آگاه می شوند. کسی که به قربانگاه می رود، قربانی را با آداب خاصی می برد که همگان از این عمل آگاه می شوند. در گذشته نشانه هایی را بر قربانی قرار می دادند و همگان می دانستند که این حیوان برای قربانی و تقرب جویی به خدا به محلش یعنی مسلخ در منی برده می شود. (بقره، آیه ۱۹۶؛ حج، آیات ۳۶و ۳۷؛ فتح، آیه ۲۵) برای این که این شعار به شکل کامل آشکار شود، عمل تکبیر وارد شده است از این رو تعظیم خداوند، هنگام ذبح قربانی با گفتن تکبیر سفارش شده است. (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) در اسلام، قربانی چارپایان حلال گوشت از گاو، گوسفند، بز و شتر صورت می گیرد. خداوند در آیه ۴۳ سوره حج می فرماید: ولکل امه جعلنا منسکا لیذکروا اسم الله علی ما رزقهم من بهیمه الانعام فالهکم اله واحد فله اسلموا؛ برای هر امتی منسکی را قرار دادیم تا اسم خداوند را بر آنچه روزی شان کرده ایم از چهارپایان جاری سازند. پس خدای شما خدایی واحد است پس تسلیم او باشید. در این آیه به صراحت بیان شده که برای تقرب جویی و ذکرالله در قالب آیین های دینی می بایست از حیوانات حلال گوشتی که به مردم روزی شده، قربانی کنند و این گونه تسلیم بودن خویش در برابر خدا را آشکار سازند. هر چند همه اعمالی که انسان در چارچوب حسن فاعلی و حسن فعلی یعنی نیت خالص و عمل صالح انجام می دهد، موجب تقرب به خداوند است، ولی تنها این عمل عبادی در این شکل خاص به عنوان قربانی بیان شده است. البته در کلمات عربی از آن به عنوان اضحیه (المعجم الفارسی الکبیر، ج ۳، ص ۲۰۸۵ «قربانی») و «هدی» یعنی هدیه به خدا و«بدن» به ضم باء به معنی (شتر چاق) نیز یاد شده است. (حج، آیه ۳۶ و آیات دیگر) قربانی چارپایان در گذشته تاریخ بشر وجود داشته و در قرآن داستانهای از جمله در داستان حضرت ابراهیم(ع) مامور ذبح فرزند می شود و این گونه تسلیم بودن خود را به خدا بیان می کند، خداوند قوچی را به عنوان فدیه جایگزین کرده تا آن حضرت(ع) آن را قربانی کند. (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷) پس قربانی چارپایان در امت های پیشین نیز رایج بوده (حج، آیه ۳۴) با این تفاوت که قربانی چارپایان در امت اسلام و شریعت محمدی(ص) به عنوان یک قانون درآمده و جزو شرایط قربانی حج قرار گرفته است. (حج، آیه ۲۸) تقرب به خدا با تسلیم، ذکر و تقوای الهی چنان که گفته شد، هدف از قربانی، دست یابی به قرب الهی است. لذا آن را قربان گفته اند؛ چرا که وسیله و ابزاری برای تقرب به خداست. البته انسان تنها زمانی می تواند که به خداوند تقرب جوید که با اطاعت محض او از دستورهایش نشان دهد که همواره تسلیم خداوند است و یاد و تقوای اوست که او را در زندگی مدیریت می کند و سبک زندگی و افکار و اعمال او را سامان می دهد. از این رو در آیات قرآنی بر تسلیم در برابر خداوند به عنوان مهم ترین عامل تقرب جویی تأکید شده است. اصولا اسلام را اسلام نامیده اند که شخص در آن تسلیم محض بودن خود را به نمایش می گذارد و در فکر و عمل، تسلیم اوامر و نواهی الهی است. تسلیم خدا با نفس کشی در قالب حیوان کشی فلسفه و حکمت اصلی حج و دیگر مناسک نیز تسلیم بودن در برابر خداوند است. (حج، آیه ۳۴) حضرت ابراهیم(ع) با قربانی کردن فرزند خویش حضرت اسماعیل(ع) نشان داد که تسلیم محض خداوند است و حتی بر ذبح فرزند صبر و شکیبایی پیشه کرد و جان فرزند را عزیزتر از حکم الهی ندانست. (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷) انسان با تسلیم محض بودن، تقربه به خدا می یابد و رضایت و خشنودی او را به دست می آورد. این تسلیم بودن می بایست همیشگی باشد و از آنجایی که دوره های آموزشی چون روزه و حج، کارگاه هائی برای ایجاد بهترین وضعیت تسلیم در برابر خداست، این اعمال در آنجا بیشتر مورد توجه است. در آنجا انسان می بایست تمرین ذکر الله و تقوا داشته باشد تا بتواند پس از بازگشت از این دوره فشرده آموزشی در زندگی خویش همان رویه و روش را ادامه دهد. شخص در زمان حج با تکبیرگویی و نیز ذکر الله و عمل به فرمان های الهی نشان می دهد که اهل تقواست و هر آنچه را خداوند خواسته بی تکبر و غرور انجام می دهد و تسلیم محض اوست. از آیات ۳۶ و ۳۷ سوره حج این معنا به دست می آید که انسان نباید حتما فلسفه احکام و اعمال عبادی را بداند تا تسلیم خداوند باشد؛ بلکه حتی اگر نداند که چرا خداوند قربانی را فرمان داده است می بایست آن را به حکم تسلیم به جا آورد. اینکه قربانی چارپایان چه سودی برای خدا دارد و چگونه کشتن حیوانی، تقرب به خدا ایجاد می کند، اینها نباید دغدغه فکر او باشد، بلکه تنها دغدغه آدمی می بایست توجه به تسلیم در برابر خداوند بودن باشد و کبر و غرور و اما و اگر نکند. هر چند که خداوند بسیاری از فلسفه و اهداف احکام را بیان کرده است تا انگیزه عمل را در انسان تقویت کند، ولی انسان نباید باتوجه به فلسفه احکام و علل آن، کارهای تعبدی را انجام دهد؛ چرا که آنچه مهم است تسلیم بودن در برابر مالک مطلق و خداوندگاری است که همه چیز از آن اوست و او مالک و خالق و رب العالمین است. احسان آدمی همان تسلیم در برابر خداوند است و هدف از همه احکام تعبدی نیز رسیدن به مقام تسلیم است که بی چون و چرا اعمال را انجام دهد، حتی اگر فلسفه و هدف آن را نداند. بنابراین قربانی کردن، با خون و گوشت و یا چیز دیگری موجب تقرب نمی شود، بلکه همان تقوا، ذکر الهی و تسلیم محض بودن است که عامل تقرب است. از همین رو خداوند در آیه ۳۷ سوره حج می فرماید: لن ینال الله لحومها و لا دماؤها ولکن یناله التقوی منکم؛ هرگز گوشت و خون های قربانی به خداوند نمی رسد بلکه آنکه به خدا می رسد همان تقوای شماست. تقوا به معنای اطاعت محض از خداوند و عمل در چارچوب بایدها و نبایدهای خداوندی است که همان روح تسلیم را در شخص زنده می کند و موجب تقرب به خداوند می شود. در حقیقت نفس کشی است که عامل تقرب به خداست نه حیوان کشی. شاید کشتن حیوان که جنبه های غریزی را به نمایش می گذارد، همان نفس کشی است که جنبه حیوانی انسان است. به سخن دیگر، خداوند می خواهد به ما بیاموزد که شما باید در قربانگاه، نفس خویش را قربانی کنید که در نماد و تمثل همان حیوانیت انسان است. انسان در قربانگاه، حیوان را قربانی نمی کند بلکه نفس حیوانی خویش را قربانی می کند که در برابر خالق و رب خویش اما و اگر کرده و راه کبر و غرور می پیماید. اما اگر این نفس حیوانی در قربانگاه به مسلخ رود، جان و روح آزادشده و به سوی خداوند تقرب جسته و نیل به خدا می یابد. از این رو قرآن، نفس کش یعنی تقوا را هدف از حیوان کشی قرار داده است. (حج، آیه ۳۷) پس آن چیزی که به قربانگاه در مسلخ منی می رود، نفس حیوانی آدمی است نه آن حیوانی که انسان با خود همراه دارد و سر آن را می برد. این که قربانی می شود نفس سرکش انسانی است که گمان می کند همه چیز دان و همه چیز خواه و همه چیز توان است و به سخن قرآن، ظلوم و جهولی است که کبر و استکبار می ورزد و راه کفر می رود. پس در قربانگاه، نماد حیوانیت خود را که به صورت چارپایی بروز و ظهور کرده می کشد و آنگاه که نفس خویش را قربانی کرد به سوی جمرات می رود تا دشمن بیرونی را در سه مرحله و سه جای حساس بکشد و از ظلمات سه گانه بیرون رود و به نور الهی برسد و خود را آزاد و رها از غیرو تسلیم خداوند نماید که مقام محسنین است. در آن صورت همانند حضرت ابراهیم(ع) تسلیم محض می شود و می گوید: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له؛ بگو همانا نماز و تمام عبادات من و زندگانی و مرگم برای الله عزوجل است که هیچ شریکی ندارد. (انعام، آیات ۱۶۲ […]
  • صنعت دریانوردی در قرآن بسم الله الرحمن الرحیم خداشناسی در آیات آفاقی دریا برای انسان همواره شگفت انگیز بوده است. هر کسی دوست دارد یک بار تن به آب دریا سپارد و نوازش امواج را بر تن خویش بچشد. دریا برای آدمی معنای زندگی است. ماهی برای او نه تنها غذا بلکه نشانه ای از زندگی و حیات است. آیات بسیاری از قرآن به دریا توجه داده و انسان را به تفکر و اندیشه درباره آن تشویق و ترغیب نموده است. از جلوه های بزرگ دریا صنعت کشتیرانی است که خود به عنوان نشانه ای از نشانه های قدرت و حکمت الهی در آموزه های قرآنی مطرح شده است. نویسنده در این مطلب با درنگ در این صنعت بر آن شد تا نقش این آیت آفاقی را در شناخت ربوبیت الهی تبیین و تحلیل نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. دریا، نعمتی بی پایان دریا در فرهنگ ایرانی اسلامی از جایگاه بسیاری والای برخوردار است. بسیاری از مفاهیم بلند عرفانی با دریا بیان می شود و تحلیل می گردد. در این فرهنگ، دریا نشانه ای زندگی است و ارتباط تنگاتنگی با علم و دانش پاک دارد؛ ریشه این فرهنگ را می بایست در آموزه های قرآنی جست و جو کرد؛ زیرا قرآن بر این نکته تاکید دارد که همه موجودات زنده دنیا، به گونه ای با آب در ارتباط می باشند. خداوند به صراحت در آیه ۳۰ سوره انبیاء می فرماید: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ، ما از آب هر چیزی زنده ای را قرار دادیم. این بدان معناست که دریا به عنوان جایی که آب بسیاری در آن گرد آمده و به آب های محیطی زمین یعنی اقیانوس ها مرتبط است، در بیان مفهوم زندگی روشن تر از هر چیزی است؛ چرا که هر چیزی که از حیات بهره مند است و نام زنده و زندگی بر آن می رود، ریشه در آب دارد. بر اساس برآوردها، بیش از هفتاد درصد بدن آدمی را آب تشکیل می دهد و هم چنین بیش از هفتاد درصد از سطح زمین را آب پوشانیده است. انسان به آب چنان وابسته است که بی آب نمی توان از حیات و زندگی انسان سخن به میان آورد. غذاهایی او همگی دارای درصدی از آب می باشند و یا موادی هستند که با آب رشد و نمو کرده و آماده خوردن می شوند. افزون بر این که از دریاها ماهی استخراج می شود که بخش بزرگی از خوراک بشر را تشکیل می دهد. به ویژه آن که از دریا با صید دریایى، گوشتى نرم و تازه برای انسان به دست می آید.(نحل ، آیه ۱۴ و فاطر، ایه ۱۲) خداوند در آیاتی بسیار دریا را به عنوان یکی از آیات قابل تامل و تدبر خداوندی معرفی کرده ( بقره، آیه۱۶۴ و نیز اسراء، ایه ۶۶) و از قابلیت کشتیرانی آن(همان) و در اختیار بودن دریا برای بشر جهت بهره برداری از مواهب آن برای تغذیه و حمل و نقل سخن به میان آورده است.(فاطر، ایه ۱۲ و نیز جاثیه ، آیات ۱۲ و ۱۳) از نظر قرآن، وجود آب های گرم و سرد و جریان های دریایی متضاد آن(فرقان، آیه ۵۳ و نیز فاطر، آیه ۱۲) در کنار تفاوت آب ها در شیرینی و شوری آن(فرقان، آیه ۵۳ و نیز نمل ، ایه ۶۱ و فاطر، آیه ۱۲) و گاه عدم اختلاط این آب ها(همان) خود نعمتی قابل ستایش و شکر است. انسانها می بایست به جهات متعدد از وجود دریا به عنوان یک نعمت بزرگ و منبع غذایی و آشامیدنی برای بشر و ابزاری برای حمل و نقل و سیر و سفر، شاکر و سپاسگزار خداوند باشند. خداوند ، دریاها را مسخر انسان کرده تا از مواهب متعدد و متفاوت آن بهره مند شوند،(نحل، ایه ۱۴ و نیز جاثیه، ایه ۱۲) بنابراین می بایست از این جهت نیز شاکر او باشند و با تدبر در این مساله ناسپاسی و کفران نعمت را به کنار نهند و اطاعت خداوندی و عبودیت او را پیشه خود سازند. اگر بخواهیم از نعمت های دریایی برای انسان بر شماریم می بایست هفتاد من کاغذ سیاه کنیم. در یک کلمه می توان نعمت های الهی برای بشر را در دریاها در نعمت هایی چون آب شیرین و گوارا چون دریاچه های بزرگ آب شیرین(فرقان، آیه ۵۳ و نیز فاطر، ایه ۱۲) در آفریقا و یا جاهای دیگر، مواد غذایی تازه و نرم(نحل ، ایه ۱۴ و فاطر، ایه ۱۲و مائده، ایه ۹۶)، زیورآلاتی چون لولو و مروارید(همان و نیز الرحمن ، آیات ۱۹ تا ۲۳)، غواصی در دریا (همان)، کار و ماهیگیری(کهف ، آیه ۷۹) کشتیرانی و حمل و نقل دریایی(بقره، ایه ۱۶۴ و ابراهیم ، ایه ۳۲ و آیات دیگر) دانست که در این آیات به برخی از آن ها اشاره شده است. البته بسیاری از نعمت هایی است که هنوز برای آدمی کشف نشده یا در حال کشف شدن است که از جمله می توان به نعمت سوخت، نعمت تولید انرژی و برق و مانند آن اشاره کرد. این که خداوند دریاها را قابل اشتعال می داند به این معنا که دریاها می توان به عنوان منبع تولید سوخت و انرژی ارزان قیمت نیز مورد بهره برداری قرار گیرد؛ چنان که با توجه به فن آوری های جدید از نیروی امواج و جزر و مد برای تولید انرژی استفاده می شود.(یونس، آیه ۲۲ و نیز تکویر، ایه ۶ و انفطار، آیه ۳ و آیات دیگر قرآن) دریانوردی، نشانه ای از ربوبیت الهی انسان به عنوان خلیفه الهی از این موقعیت برخوردار است که بر همه آن چیزهایی که درکائنات به ویژه در دنیا و زمین است، حاکمیت داشته باشد. این حاکمیت انسانی ریشه در مساله تسخیر انسان دارد که از طریق سجده کائنات بر او به اثبات رسیده و در تکوین تثبیت شده است. انسان به عنوان مظهر اسمای الهی از این موقعیت برخوردار شده است که همه چیز را به تسخیر خویش در آورد؛ این تسخیرگری بشر ، برخاسته از اراده الهی دارد.(جاثیه ، ایه ۱۲ و نحل ، آیه ۱۴) از این روست که خداوند درباره تسخیر دریاها توسط بشر آن را به خود نسبت می دهد و می فرماید که ما دریاها را مسخر انسان کردیم. خداوند در آیه ۷۰ سوره اسراء، تمکن انسان ها برای دریانوردی را جلوه ای از تکریم خود به انسان بر می شمارد و در آیات ۶۶ سوره اسراء و نیز ۶۵ سوره حج، اعطای قدرت دریانوردی به انسان را ، جلوه ای از رحمت خویش می داند؛ چرا که این خداوند است که فراهم کننده زمینه و امکانات حرکت انسان ها در دریا و دریانوردی است(اسراء، آیه ۷۰) و حرکت کشتیها در دریا را نیز به اذن و فرمان خود دانسته تا این گونه زمینه دریانوردى براى انسان فراهم آید.(یونس، ایه ۲۲ و نیز ابراهیم، ایه ۳۲ و روم، آیه ۴۶ و آیات پیش گفته) انسان می بایست همواره شاکر این نعمت بزرگ باشد که دریاها به تسخیر او در آمده است و افزون بر بهره مندی از مواهب غذایی دریا از ماهی و دیگر گیاهان دریایی، می تواند بر پشت آن سوار شود و به سیر و سیاحت بپردازد و دریانوردی کند. خداوند در ایه ۳۱ سوره لقمان و ۱۲ سوره جاثیه و فاطر، نعمت دریانوردی را به عنوان یک ویژگی خداداد قابل شکر و سپاس دانسته و در آیات ۲۴ و ۲۵ سوره الرحمن دریانوردی را از جمله نعمت های ارزشمندی معرفی می کند که بیانگر عنایت خاص خداوند به بشر و غیر قابل انکار از این جهت بر می شمارد. به هر حال، تسخیر دریا براى دریانوردى انسان، از نعمتهاى خداوندی است که انسان می بایست شکر و سپاس ویژه ای در برابر آن به جا آورد.( نحل ، آیات ۱۴ و ۱۸) دریانوردی نشانه رافت و رحیمت خداوند در آیاتی چند به مساله دریانوردی به ویژه کشتیرانی به عنوان یکی از نمادهای آن توجه داده است. خداوند در آیاتی از جمله ۳۲ سوره ابراهیم و ۶۵ سوره حج ، بر این نکته تاکید می کند که او دریاها را برای بهره برداری انسان ، رام و مسخر انسان کرده است. از نظر قرآن، حرکت کشتی ها در دریا و رام بودن آن برای انسان ها، خود جلوه ای از فرمانروایی خداوند است و انسان از این طریق می تواند ربوبیت خویش را در حاکمیت بر کائنات از جمله امواج خروشان دریا به نمایش گذارد و مظهریت در حاکمیت و ربوبیت را تجلی بخشد.(همان و نیز زخرف، آیات ۱۲ و ۱۳) در حقیقت انسان در مقام مظهریت خداوندی است که می تواند از طریق تفکر و تدبر در این آیت بزرگ، مفهوم یکتایی خداوند را دریابد(همان) و با مطالعه و ژرف نگری درباره چگونگی تسخیر دریا و کشتی ها (حج، آیه ۶۵) یکی از نعمت های بزرگ خداوند را بشناسد(ابراهیم، آیات ۳۲ و ۳۴) و جلوه رافت و رحمیت خداوندی را مشاهده نماید.(حج، آیه ۶۵) به سخن دیگر، تسخیر دریاها و دریانوردی بشر، به خوبی بیانگر این معناست که خداوند در حق بشر بسیار رحیم بوده است و عنایت خاص رحمانی در حق ایشان داشته است. تسلط بشر بر دریاها و رام شدن آن به دست او، نشانه ای خاص از رافت و رحیم بودن خداوندی است که قابل تامل و تدبر است. خداوند با ایجاد ارتباط میان حرکت کشتی ها در دریاها و بهره برداری انسان از منافع آن(بقره، ایه ۱۶۲ و حج، آیه ۶۵) و این که این حرکت و رام شدن دریا از عنایت و رافت و رحیمیت الهی بوده است، می خواهد این معنا را به انسان گوشزد کند که چنین توانایی تنهااز عهده انسان به عنوان مظهر حاکمیت و ربوبیت خداوندی بر می آید و هیچ موجودی از چنین توان برخوردار ناست. بنابراین، دریانوردی هنر شگفت است که تنها از عهده انسانی بر می آید که مظهر حاکمیت و ربوبیت است. این معنا در آیه ۶۶ سوره اسراء به روشنی بیان می شود و ارتباط میان حرکت کشتی و دریانوردی و ربوبیت الهی بیان می شود. به سخن دیگر، هنر دریانوردی، هنری شگفت است که مظهر ربوبیت خداوندی است و دریانوردان، مظاهر ربوبیت و حاکمیت خداوندی می باشند؛ چرا که تسلط بر دریاها و امواج آن، تنها از مظاهر الهی بر می آید. از این روست هر انسانی در هر مقامی که هست می بایست از طریق تدبر و تفکر و تامل در قدرت دریانوردی خویش، به ربوبیت و یکتایی خداوند برسد و آن را نشانه ای قدرت مطلق خدایی ارزیابی کند. دریانورد، خواسته وناخواسته مجرای ربوبیت و حاکمیت خداوندی است و خداوند به بشر ودیگران از این طریق نشان می دهد که چگونه قدرت مطلق هستی است. تفکر در عوامل حرکتی کشتی ، چون بادها (روم،آیه ۴۶) و امواجی که کشتی را به آسانی و نرمی جا به جا می کند و بادهای ملایم و موافق همه این ها می تواند بشر را به حقیقت ربوبیت برساند.(ذاریات، آیات ۱ و۳ و یونس، آیات ۲۲) صنعت کشتی سازی از مهم ترین ابزارهای دریانوردی کشتی سازی است. این صنعت، بر اساس آموزه های وحیانی ، صنعتی است که بشر به طور مستقیم از خداوند آموخته است. به این معنا که صنعت کشتی سازی بر خلاف دیگر صنایع غیر مستقیم به خداوند مرتبط نیست و این گونه نیست که عقل بشر و تجربیات او این وسیله را ساخته باشد. برخی از صنایع از جمله صنعت کشتی سازی به طور مستقیم از طریق وحی و پیامبران به جامعه انسانی راه یافته است. خداوند در آیه ۳۷ سوره هود و آیات ۲۳ و ۲۷ سوره مومنون بیان می کند که کشتی سازی را حضرت نوح (ع) از طریق وحی و تعالیم الهی یاد گرفته است. دست کم می توان مدعی این معنا شد که کشتی های باربری بزرگ و کشتی ها مهجز و بزرگ با نقشه و مهندسی مستقیم وحی و جبرئیل به انسان ها آموخته شده است. اگر نگوییم که اولین سازنده کشتی با وحی و تعلیم الهی به دست نوح (ع) انجام شده است(هود، آیات ۳۶ و ۳۷ و نیز تفسیر التحریر و التنویر، ج ۶، جزء ۱۲، ص ۶۶) دست کم باید اقرار کرد که کشتی های با عظمت باربری با مهندسی و تعلیم مستقیم الهی به دست نوح ساخته شده است. بنابراین، پیشنیه کشتی سازی را می بایست به عصر حضرت نوح(ع) باز گرداند. پس از آن، در دوره های دیگر، کشتی برای مسافرت و حمل و نقل به کار می رفته است که از جمله می توان به سفر حضرت موسی(ع) با کشتی(کهف، آیات ۶۰ و ۶۱)، یا سفر حضرت یونس(صافات، آیات ۱۳۹ و ۱۴۰)اشاره کرد. خداوند در آیات اخیر با تاکید بر لفظ مشحون بیان می کند که این کشتی مملو از بار و آدم بوده است.(مفردات ، ص ۴۴۷ و نیز المیزان، ج ۱۷ و ص ۱۶۲) کشتی برای مقاصد چندی در این دوره ها به کار می رفته است که می توان به تجارت و بازرگانی(نحل، ایه ۱۴ و اسراء، ایه ۶۶)، حمل و نقل دریایی(بقره، ایه ۱۶۴ و یونس، ایه ۲۲ و روم، آیه ۴۶ و غافر، آیه ۸۰) ، کسب روزی و ماهیگیری(همان و نیز نحل ، آیه ۱۴) و غواصی و مانند آن اشاره کرد. در کشتی نوح (ع) همه امکانات ضروری برای مسافرت های بلند مدت فراهم آمده بود و دارای انباری برای جانوران و خوراکی ها و مانند آن بوده است.(شعراء، آیات ۱۱۶ و ۱۱۹ ونیز روح المعانی، ج ۱۱، جزء ۱۹، ص ۱۶۳) این کشتی هم چنین دارای استحکامات فراوان و کیفیت پیشرفته بوده (همان و نیز تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۶۲، حدیث ۷۲)که در کارگاهی بزرگ در برابر مردمان ساخته شده بود.(هود، آیه ۳۸) همین استحکام موجب شده بود تا در میان امواج کوه پیکر دریا مقاومت کنند و از درون توفان ها به سلامت به ساحل برسد.(هود، آیات ۳۷ تا ۴۸) در این کشتی هم چنین از هر جانوری یک جفت نر و ماده بار زده شده بود(هود، آیات ۳۶ تا ۴۰ و مومنون، آیات ۲۳ و ۲۷) کشتی ها در گذشته بیش تر کشتی های بادبانی بوده است که متاثر از جریان های باد موافق به حرکت خود در دریاها ادامه می دادند.(ابراهیم، آیه ۳۲ و حج،ایه ۶۵ و ذاریات ، آیات ۱ و ۳ و یونس، آیه ۲۲) آداب سفر و دریانوردی دریانوردی همانند هر سفر کاری و سیاحتی می بایست در چارچوب آدابی خاص انجام گیرد. آموزه های قرآنی برای دریانوردی آدابی خاص بیان می کند که بیانگر ارزش و اهمیت این سفر است. از آداب سفر از جمله سفر دریانوردی بردن نام خداوند است تا کشتی به سلامت حرکت و به مقصد برسد. این امر هر چند که امری پسندیده معرفی شده است ، ولی بهتر است که به عنوان یک امر بسیار مهم و اساسی تلقی شود، زیرا تاثیرات شگرفی در راستای مظهریت ربوبیت برای انسان دارد.(هود، آیات ۳۸ و ۴۸ ) از دیگر آداب دریانوردی، ذکر تسبیح (زخرف،آیات ۱۲ و ۱۳) ، حمد و ستایش پس از سوار شدن بر کشتی (مومنون، آیه ۲۸)، دعا و التجا به خدا(همان) و شکر و سپاس (زخرف، آیات ۱۲ و ۱۳) است. باید توجه داشت که انسان ها می بایست متوجه اعمال خود باشند ، چرا که بسیاری از کشتی ها و افراد به سبب گناهان دچار غرق می شوند و خداوند در آیات ۳۲ و ۳۴ سوره شوری به نقش اعمال و گناهان انسان درباره غرق کشتی ها توجه و هشدار می دهد.( مجمع البیان، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۴۹) انسان ها در دریانوردی می بایست همواره خداوند را در یاد داشته باشند، تا تحت رحمت رحیمی و خاص خداوندی قرار گرفته و رافت خداوندی آنان را حفظ کند. البته این بدان معنا نیست که از ابزارهای مناسب استفاده نکنند. پس لازم است که کشتی ها را بر اساس مهندسی درست و مناسب دریانوردی بسازند و همه استحکامات و امکانات را به کار گیرند و در هنگام سیر و سفر دریایی از جمله ستارگان برای رهیابی بهره گیرند.(انعام، ایه ۹۷ و نمل ، ایه ۶۳) خداوند هم چنین در آیاتی از جمله آیات ۳۲ سوره ابراهیم و نیز ۶۶ و ۷۰ سوره اسراء و هم چنین ۶۵ سوره حج ، ۳۱ سوره لقمان و ۴۱ سوره یس، از انسان ها می خواهد تا اصول و فنون دریانوردی را بیاموزند. در این آیات و آیات دیگر خداوند مردمان را تشویق به فراگیری فنون دریانوردی کرده و از آنان می خواهد تا از این ابزار کارآمد و ارزشمند برای تغذیه و حمل و نقل و سیر و سیاحت و کار به خوبی بهره گیرند؛ چرا که بیانگر ربوبیت الهی و نشانه ای خلافت انسانی بر هستی و کائنات است. به هر حال، در آموزه های قرآنی، دریانوردی از کشتیرانی تا غواصی تا حمل و نقل و تجارت تا مسافرت دریایی امری بسیار پسندیده دانسته شده و بر فراگیری آن تشویق و ترغیب شده است. باشد با توسعه صنعت دریانوردی و کشتیرانی و غواصی از همه مواهب دریا بهره مند شده و آن را برای تعالی خود و جامعه به درستی به کار […]
  • الزامات و موانع اقتصاد مقاومتی بسم الله الرحمن الرحیم اقتصاد مقاومتی به یک معنا نام دیگر اقتصاد اسلامی است؛ چرا که اقتصاد اسلامی به گونه ای سامان می یابد که مقتضی مقاومتی بودن است؛ اما این که چرا به جای اقتصاد اسلامی عنوان اقتصاد مقاومتی گفته می شود، به سبب تاکید بر جنبه قوامی و مقاومتی آن است؛ چرا که در برخی از زمان ها و شرایط لازم است تا این جنبه بیش تر مورد تاکید قرار گیرد. عناصری که اقتصاد مقاومتی را می سازد، در این شرایط بیش تر مورد تاکید قرار می گیرد تا این جنبه برجسته تر شود.نویسنده بر این پایه و اساس بر آن شد تا چرایی و چگونگی اقتصاد مقاومتی را بیان کند و عناصر و مولفه های آن را بر اساس اقتصاد اسلامی تبیین نماید. از این روست که نویسنده نظریه اقتصاد مقاومتی را در چارچوب اقتصاد اسلامی معنا می کند و آن را معنادار می شناسد و بر خلاف دیدگاه هایی که منکر معناداری نظریه اقتصاد مقاومتی هستند،‌آن را کاملا نظریه علمی و قابل دفاع می داند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. جواز قید اسلام برای علوم انسانی هنگامی که انسان با نظریه اقتصاد مقاومتی رو به رو می شود، می تواند دو رویکرد متضاد و متقابل را در پیش گیرد؛ یعنی گاه می تواند همانند اصل آن یعنی اقتصاد اسلامی به طور کلی منکر وجود آن شود، یا این که ضمن پذیرفتن آن به تبیین معنایی آن پرداخته و مبانی، اصول و قواعد آن را مشخص کرده و الزامات و موانع تحقق آن را بیان کند. برخی از افراد اصولا نسبت به نامگذاری امور عقلانی و عقلایی با قیدهایی چون اسلام و دینی و مانند آن مخالف هستند. این دسته اصولا منکر حقایق و واقعیت هایی چون فلسفه اسلامی، حکومت اسلامی، علوم اسلامی از جمله اقتصاد اسلامی هستند؛ چرا که تفکیک علوم انسانی و تقیید آن به اسلامی و غیر اسلامی را نادرست و غیر معنادار می دانند و به شدت با این گونه دسته بندی در حوزه علوم انسانی مخالفت می ورزند. از نظر این دسته افراد، علوم انسانی همواره علوم انسانی هستند و نمی توان آن را با قیودی چون دینی و اسلامی و غیر دینی تفکیک کرد؛ چرا که ریشه همه این علوم و خاستگاه آن ها خرد انسانی است که در دو شکل احکام مستقل عقلانی و عقلایی خودنمایی می کند. به عنوان نمونه فلسفه به معنای شناخت وجود و ماهیت موجودات هستی بر اساس تفکر عقلانی و در دستگاه نظام منطقی برهان و قیاس و مانند آن، از علوم انسانی است و هر خردورزی می تواند آن را به دور از هر قید دیگری چون اسلامی، مسیحی، مادی و معنوی و مانند آن به درستی سامان دهد. این که جهان هستی بر مدار اصالت وجود یا اصالت ماهیت است و یا ماهیات واجب الوجود،‌ ممتنع الوجود و ممکن الوجود هستند و برخی از چیزها ذاتی و جوهر و برخی دیگر عرضی و از اعراض هشت یا نه گانه اند، انسان بما هو العاقل این را درک می کند و هیچ قید و صفت دیگری در آن نقش ندارد. پس فلسفه در همه حال انسانی خواهد بود و قید به عنوان صفت اسلامی بر نمی دارد؛ چرا که خردمند مسیحی یا مسلمان باشد از منظر عقل به هستی می نگرد نه از منظر اسلامی بودن و مسیحی بودن. به سخن دیگر، فیلسوف انسان خردورزی است که از منظر خرد هستی را می نگرد و می شناسد و به توصیف و تبیین آن می پردازد و در این حالت مسلمان و مسیحی یا کافر بودن خود را به کنار می نهد؛‌ چرا که از نظر او احکام عقلی بر مدار منطق عقلانی است که برای او حجت و دلیل است و او را برای توصیف،‌ تفسیر و تبیین جهان راهنمایی می کند. بر این اساس، امور نقلی هم چون آموزه های مسیحی و اسلامی و دیگر اعتقادات، حجت و دلیل نیست تا در مقدمات قیاس و برهان او قرار گیرد و کبرا و صغرایی قضایایی را تشکیل دهد. اما باید توجه داشت که قید اسلام یا هر قید دیگری را می توان برای علوم انسانی عقلی و عقلایی به کار برد و معنایی چندی را از آن اراده کرد که صحیح و معنادار باشد. گاه وقتی قیودی از جمله اسلامی و مسیحی برای این دسته از علوم آورده می شود به این معناست که نقل به عنوان دلیل و حجت به کار می رود؛ چرا که اعتقادات و باورهای اسلامی مثلا از منظر یک مسلمان مبتنی بر مبانی عقلانی و عقلایی است؛ به این معنا که اصول اعتقادات اسلامی را بر اساس احکام عقلانی اثبات کرده و پذیرفته است. این عقل و خرد است که او را به پذیرش اموری اعتقادی چون توحید، نبوت،‌ امامت، معاد و مانند آن رهنمون ساخته است. بر این اساس هر گونه رفتار تعبدی خویش را مبتنی بر عقلانیت و اصول خردورزی می داند و بر تعبد عقلانی معتقد است. پس از این منظر، کتاب الله را که وحی آسمانی و الهی می داند، به عنوان همان حجت و دلایل عقلانی می داند و تفسیر وحی از عالم را عین توصیف و تبیین عقلانی قلمداد می کند. پس همان گونه که احکام عقل مستقل چون امتناع ارتفاع و اجتماع نقضیین و کل بزرگ تر از جزء را در قضایای قیاسی و برهانی به کار می برد و بر نتایج مبتنی بر آن پای بند بوده و بدان اقرار و اذعان قطعی می کند، هم چنین احکام وحیانی را در قیاس قرار داده و به عنوان امر قطعی بر نتایج قضایا پا می فشرد. از این رویکرد، فلسفه اسلامی همان فلسفه عقلانی است و تنها تفاوت آن با فلسفه عقلانی محض این است که در این دستگاه، احکام وحیانی می تواند همسان احکام عقلانی محض عمل کند و بر اساس قاعده مشهور« کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل» عقل و شرع را همتراز در دلیل و حجت بشناسد. از این رو، وقتی از فلسفه اسلامی سخن می گوید به این معنا نیست که عقل را تعطیل کرده و نقل را جایگزین آن نموده است؛ بلکه دایره عقل و احکام عقلی را وسیع تر گرفته و بر این باور است که نقل قطعی چون وحی نیز همان عقل مکمل است که نمی بایست آن را نادیده گرفت؛ زیرا پیامبران در حقیقت همان عقل بیرونی هستند ولی از آن جایی که تنها عقول کامل می تواند به همه امور هستی مسلط باشد، عقل کامل پیامبران، به مدد عقول ناقص و متوسط آمده است. پس پیامبران هیچ گاه سخنی بیرون از دایره عقل نمی گویند بلکه فراتر از عقول ناقص و متوسط احکام عقلانی کامل را شناسایی و بیان می کنند. البته می توان معنایی دیگر برای فلسفه اسلامی مثلا بیان کرد؛ چرا که گاه ما در نام گذاری به ابزارها یا روش ها توجه داریم و دسته بندی علوم را دسته بندی می کنیم و گاه دیگر به اهداف نگاه می کنیم و علوم را دسته بندی می کنیم. اگر به فلسفه با توجه به ابزار و روش آن یعنی عقل و روش عقلانی نگاه کنیم، می بایست یا دایره عقل را گسترده تر سازیم و با تصرف در معنای عقل آن را به عقول ناقص، عقول متوسط و عقول کامل دسته بندی کرده و وحی را برخاسته از عقول کاملان دانسته و یا این که احکام وحیانی را همسان و همتراز احکام عقلانی معرفی کنیم. اما هم چنین می توان بر اساس اهداف به علوم انسانی نگریست و مثلا فلسفه را زمانی اسلامی بر شماریم که هدف آن تبیین و توصیف هستی بر مدار توحید بدانیم. به این معنا که به هستی به از منظر عقلانی می نگریم تا وحدت را در همه اثبات کنیم. در حقیقت نگرش ما به هستی با همان ابزار و روش عقلانی است ولی به هدف اثبات مدعای کلامی به هستی می نگریم و به توصیف وتبیین آن می پردازیم. در این صورت ابزار و روش همان روش عقلانی است که در فلسفه محض به کار می رود، ولی خودمان را وامدار توحید دانسته و منظر متکلم به مساله می نگریم بی آن که این نگرش ما موجب تصرف در ابزار یا روش عقلانی شود. در این صورت فیلسوف اسلامی بی آن که در ابزار و روش فلسفی تصرف کند تنها در هدف تفکر خودش تصرف کرده است و می کوشد تا به جهان مثلا به عنوان یک آیت و نشانه ای از توحید از منظر عقل و روش منطق عقلانی بنگرد و به تبیین آن وجه بپردازد. پس فیلسوف اسلامی تنها خود را وامدار هدفی مشخص می داند ولی هرگز در ابزار و روش تصرفی انجام نمی دهد. البته می توان برای فلسفه های مقید چون فلسفه اسلامی ، فلسفه مسیحی و مانند آن، تفسیر های دیگری نیز به دست داد که معنادار و قابل پذیرش باشد؛ ولی به همین تفسیرهایی که ارایه شد می توان گفت که ما چیزی به نام علوم انسانی مضاف و مقید به اسلامی و دینی و مانند آن داریم؛ بی آن که قایل به بی معنایی فلسفی شویم. پس اقتصاد اسلامی نیز قابل دفاع خواهد بود و این گونه نیست که ما چیزی جز اقتصاد صرف انسانی نداشته باشیم و تقیید اقتصاد به اسلامی و دینی و یا غیر دینی نادرست باشد؛ چنان که می توان سخن از فیزیک و شیمی اسلامی و یا ریاضی اسلامی و غیر اسلامی به یک معنا کرد که درست و واقعی و معنادار باشد. اقتصاد اسلامی بر اساس آن چه از آموزه های اسلامی به دست می آید، بر عنصر احکام عقلانی و عقلایی سامان یافته است. از این روست که در اقتصاد اسلامی همه احکام مستقل عقلانی چون عدالت(بقره، آیه ۲۷۹؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ رحمن، آیه ۹؛ حدید، ایه ۲۵) پذیرفته شده و احکام عقلایی بما هم العقلاء چون مالکیت عمومی(انفال، ایات ۱ و ۴۱؛ حشر، ایه ۷) و مالکیت خصوصی(بقره، ایات ۱۸۸ و ۲۷۹؛ نساء، آیه ۲۹) و معاملاتی چون بیع(بقره، ایه ۲۷۵) و اجاره و استخدام(قصص، آیه ۲۶) مورد تایید و امضا قرار گرفته است. اصولا قوانین اقتصادی اسلام همان مبتنی بر مبانی و اصول عقلانی و عقلایی است و بیش تر احکام آن در این حوزه احکام امضایی نه تاسیسی است. به این معنا که شریعت اسلام اقدام به تاسیس روش های اقتصادی نکرده است بلکه همان روش های عقلانی و عقلایی را امضا و تایید نموده است. اما این بدان معنا نیست که اقتصاد اسلامی نداشته باشیم؛ چرا که اسلام در روش ها و اهداف تصرفاتی داشته که در چارچوب فلسفه آفرینش سامان داده است. بر این اساس، برخی از روش ها و اهداف تخطئه می شود و شریعت اسلام به تخطئه عقلاء می پردازد. به عنوان نمونه، خردمندان به عنوان خردمند، معاملات ربوی را همانند معاملات غیر ربوی می دانند و حکم صحت را بر آن بار می کنند؛ اما شارع و قانونگذار اسلامی که خود عاقل بلکه رییس عقلاء و خود عقل است، این حکم عقلایی را تخطئه می کند و از منظر بالاتر سود ربوی را همانند سود معاملات غیر ربوی نمی داند. به نظر عقل شرعی و خرد اسلامی، معاملات ربوی باطل و فاسد است؛ چرا که سود در این معاملات نه کمکی به گردش صحیح اقتصادی می کند و نه تولید و فقر را از جامعه می زداید،‌بلکه گردش سالم ثروت و اقتصاد را مختل ساخته و مانع جدی بر سر راه تولید و افزایش ثروت و فقر زدایی از جامعه بوده بلکه به تشدید فقر و فقیران کمک می کند. در این جا، عقل اسلامی در اقتصاد اسلامی، یا رفتار عقلاء را ناقص یا ناتمام دانسته و روش آنان را در این عرصه تخطئه می کند یا این که با توجه به احاطه علمی کامل به تاثیرات بلند مدت آن توجه می دهد که از دور از خرد توده هاست و تنها عقول کامل توانایی فهم و درک آن را دارند. بنابراین، اقتصاد اسلامی هم در روش ها و هم در اهداف به بیان اموری می پردازد که بیرون از فهم عمومی عقلاء است یا عقلاء به سبب عدم احاطه علمی به همه جوانب به خطا و اشتباه رفته اند. البته این نکته می بایست همواره مورد تاکید قرار گیرد که احکام وحیانی همواره مطابق احکام عقلانی است و هیچ تضاد و تقابلی میان آن ها نیست و آن چه در برخی از آیات و روایات دیده می شود که به تخطئه و یا تصحیح و تکمیل می پردازد در حوزه احکام عقلایی است نه عقلانی؛‌چرا که احکام مستقل عقل ( نه عقلاء) خدشه بردار نیست و آن چه مخدوش یا ناصحیح یا خطا دانسته می شود در حوزه احکام عقلایی و سیره عقلایی است. تفاوت میان احکام عقلانی و عقلایی در جای خود توضیح داده شده و در این زمینه می توانید به منابع اصول فقه اسلامی مراجعه کنید. نسبت اقتصاد مقاومتی و اقتصاد اسلامی برخی هر چند به سختی اقتصاد اسلامی را می پذیرند و این عنوان را معنادار می دانند و قید اسلامی بودن را مانع معناداری آن ندانسته و آن را جزو ترکیبات بی معنا نمی شمارند، ولی اقتصاد مقاومتی را عنوان فاقد معنا دانسته و نظریه اقتصاد مقاومتی را که از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی ارایه شده، فاقد بنیادهای علمی و عملی دانسته و آن را به شدت رد و انکار می کنند. در پاسخ به این افراد و رویکرد انکاری و تخطئه آمیز آنان باید گفت که اقتصاد مقاومتی همان اقتصاد اسلامی با تاکید بر رویکرد خاص است. به این معنا که اقتصاد مقاومتی از درون اقتصاد اسلامی بیرون آمده است و تنها تفاوت میان اقتصاد اسلامی و اقتصاد مقاومتی در شرایط زیستی و تحققی آن است. به این معنا که اقتصاد مقاومتی در زمانی خاص برای هدف خاص شکل می گیرد و برخی از عناصر و مولفه های اقتصاد اسلامی در آن بیش تر مورد توجه و تاکید است؛ بنابراین همان نظریه های اقتصاد اسلامی را می توان در نظریه اقتصاد مقاومتی رهگیری و ردگیری کرد. عناصر و مولفه های اصلی اقتصاد مقاومتی و اقتصاد اسلامی اصولا اقتصاد اسلامی، اقتصاد مقاومتی است؛‌ چرا که از نظر اسلام، اقتصاد که در کنار اعتقادات مورد تاکید است(بقره، ایه ۳) می بایست به گونه ای باشد که جامعه بر آن استوار شود. از این روست که اسلام، اقتصاد را مایه قوام بخش جامعه می داند(نساء، آیه ۵) و خواهان شناسایی علل و عواملی است که بتواند چنین استواری را به اقتصاد و در نهایت به جامعه ببخشد. از آن جایی که جامعه به فلسفه وجودی تحقق سعادت ایجاد و تاسیس می شود و افراد انسانی به قصد تحقق آرامش و امنیت و آسایش در کنار هم گرد می آیند تا از توانایی و قدرت یک دیگر بهره گیرند و اسباب سعادت خود و جامعه را فراهم آورند، می بایست گفت که اقتصاد در جایگاه بس مهم قرار گرفته است؛ چرا که ستون خیمه جامعه را تشکیل می دهد و اگر اقتصادی وجود نداشته باشد که آسایش را برای مردمان به ارمغان آورد،‌ مردمان از همکاری و تعاون در مجموعه جامعه خارج و پراکنده می شوند. بنابراین، افراد جامعه انسانی به قصد تحقق مولفه های سعادت یعنی آرامش و آسایش در کنار هم گرد آمده اند و تمام تلاش خود را مبذول می دارند تا آن را تحقق بخشند. خردمندان جامعه به این نتیجه و باور رسیده اند که سعادت و مولفه های آن تنها در سایه سار اصولی چون عدالت، تعاون،‌ کار، اعتدال در مصرف، توزیع ثروت، گردش سالم اقتصاد از منابع ثروت تا تولید و تا توزیع و مصرف و مانند آن تحقق یافتنی است. از این روست که اسلام نیز اصول اقتصادی خویش را در همین چارچوب ساماندهی کرده است و بر اصولی عقلانی و عقلایی چون عدالت(حدید، آیه ۲۵)، کسب و کار(هود، آیه ۶۱؛ اسراء، آیه ۶۶)،‌اعتدال در مصرف و پرهیز از اسراف و تبذیر(اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، ایه ۲۶؛ فرقان، آیه ۶۷)، گردش سالم ثروت و ممنوعیت انحصار و تمرکز ثروت(حشر، ایه ۷) و ممنوعیّت خارج کردن نقدینه از جریان و استفاده عموم(توبه، آیه ۳۴)، سلامت در توزیع و پرهیز از کم فروشی و گران فروشی(هود، آیات ۸۴ و ۸۵؛ اسراء، آیه ۳۵؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳) و مانند آن تاکید ورزیده است. از نظر اسلام اقتصاد می بایست به گونه ای سامان یابد که موجب آبادانی زمین(هود، ایه ۶۱)، بهره مندی عمومی از ثروت و منابع زمینی(حدید، آیه ۲۵)، شکوفایی اقتصادی و افزایش ثروت و رهایی جامعه از فقر و فقیران(حشر، آیه ۷) باشد و بستری برای آسایش و آرامش مردمان فراهم آید تا بتوانند در مسیر اهداف آفرینش و خلافت الهی گام بردارند.(قصص، ایه ۷۷) به این معنا که همه افراد جامعه بشری بتوانند سعادت دنیوی و اخروی را جمع کنند .(بقره، آیه ۲۰۱؛ نساء، آیه ۱۳۴)این گونه است که اسلام میان دین و دنیا، آخرت و دنیا و ماده و معنویت جمع کرده است و بلکه سعادت اخروی را در گرو سلامت و سعادت دنیوی دانسته و فرموده است: الدنیا مرزعه الاخره؛ دنیا کشتزار آخرت است. پس انسان هر چه در این جا می کارد در آخرت درو می کند. پس اقتصادی اسلامی،‌ اقتصادی مقاومتی است که در برابر هر گونه ظلم و اجحاف در مرحله از مراحل و هر بخشی از بخش های اقتصادی می ایستد و خواهان عدالت فراگیر و قسطی برای همه نوع بشر بی هیچ تفاوتی است.(بقره، آیه ۶۱؛ حشر، آیه ۷؛ حدید، ایه ۲۵ و آیات دیگر) این اقتصاد می بایست به گونه ای استوار و قوام یافته باشد که قوام بخش جامعه شود(نساء، آیه ۵) به طوری که هیچ فشار درونی و بیرونی نتواند آن را از پا در آورد و ستون را تکان دهد و یا از جا برکند و با فروپاشی بستر فروپاشی جامعه را فراهم آورد. مقاومتی بودن اقتصاد به این است که خود قایم بلکه قوام باشد(نساء، ایه ۵) و بتواند افزون بر این که خود بر پا و استوار است تکیه گاه امر دیگری چون جامعه باشد.(همان) پس فشارها و تحریم های بیرونی دشمنان جامعه نمی تواند چنین اقتصادی را تهدید کرده و آن را با بحران مواجه سازد. الزامات و موانع اقتصاد مقاومتی دست یابی به چنین اقتصادی نیازمند توجه به همان مبانی و اصول پیش گفته ای دارد که عقل و شرع آن را تاسیس و تاکید کرده است. پس می بایست برای تحقق چنین اقتصادی بر عدالت به عنوان پایه عقلانی هر عملی تاکید شود؛ چرا که بی عدالت هیچ چیزی سامان نمی یابد. این عدالت می بایست در شکل ملموس و عینی خود در جامعه بی هیچ تفاوتی میان زن و مرد و خرد و بزرگ یعنی توده های مردم جاری شود و هیچ کس از این منظر مورد ظلم قرار نگیرد و قسط و بهره خویش را از مواهب مادی دنیا بردارد.(حدید، ایه ۲۵) در حوزه منابع ثروت نیز می بایست عدالت برقرار باشد و همه از آن چه به عنوان فی و انفال و ثروت عمومی از آن یاد می شود بهره مند گردند.( انفال، ایات ۱ و ۴۱) ثروت جامعه می بایست در یک جریان سالم و آزاد قرار گیرد و از هر گونه انحصار رهایی یابد.(حشر، آیه ۷) پس باید از هر گونه اندوخته ثروت بی آن که در جریان تولید قرار گیرد جلوگیری شود و با مالیات و روش های دیگر امکان ذخیره سازی فراهم نشود و نقدینگی از چرخه تولید و کار بیرون نرود.(توبه، آیه ۳۴) در توزیع و مصرف عدالت و اعتدال مورد توجه قرار گیرد و از هر گونه اسراف و زیاده روی در مصرف جلوگیری شده و اجازه ریخت و پاش ثروت داده نشود.( اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، ایه ۲۶؛ فرقان، آیه ۶۷) در حقیقت رعایت اصول اقتصاد اسلامی و اهداف آن به عنوان مهم ترین الزامات اقتصاد مقاومتی می بایست مورد توجه مردم و مسئولان قرار گیرد و هر گونه اخلال و اختلال در نظام اقتصاد اسلامی به عنوان مانع و مفسده در اقتصاد مقاومتی شناسایی به شدت با آن مقابله شود. بی گمان بی عدالتی در هر بخش از بخش های اقتصادی و یا مصرف بی رویه یا توزیع ناقص و نارسا و کم فروشی و گرانفروشی می تواند اقتصاد را از قوام بودن خارج کرده و شرایط مقاومتی آن را کاهش داده یا از میان بردارد. اقتصاد مقاومتی به گونه ای سامان می یابد که فشارهای بیرونی از جمله تحریم ها نمی تواند بر آن تاثیر گذارد؛‌چرا که اقتصاد به شکل قوام بخش در درون جامعه سامان یافته است و این اقتصاد نه تنها قوام بخش جامعه است بلکه در برابر فشارهای بیرونی مقاومت می کند و تاثیرات تحریم ها و فشارها را باز می گرداند یا به شدت کاهش می دهد تا کم ترین تاثیرات بر جامعه به جا گذارد. البته در اقتصاد مقاومتی به معنا مقاوم در برابر فشارهای بیرونی، بر جنبه های دیگری چون خودکفایی در منابع مالی و انسانی فنی و مدیریتی، بهره مندی از ثروت و منابع داخلی، قناعت و زهد در مصرف، بهره وری، کارآفرینی، خوداتکایی، آموزش و پرورش نیروی انسانی داخلی، خودباوری، پرورش استعدادها و رشد افزایی نیروی انسانی با واگذاری مسئولیت ها به افراد از طریق تمرین و ممارست (نساء، ایه ۶) ، بهره گیری از علم و دانش مدیریت اقتصادی افراد جامعه (یوسف، آیه ۵۵) و مانند آن تاکید خاص و ویژه ای به سبب شرایط و مقتضیات زمانی صورت می گیرد. همان طوری که در این شرایط افزون بر مصرف بهینه منابع و ثروت و محصولات می بایست قناعت را پیشه کرد و بیش از نیاز مصرف نکرد و نوعی زهد در مصرف را اصالت بخشد؛ اما شکی نیست که اسراف و تبذیر در همه زمان ها گناه و حرام و در این زمان سخت و شرایط دشوار گناهی بزرگ تر است. در حقیقت سوء مدیریت، واگذاری مسئولیت های مدیریت اقتصادی به غیر عالمان و حافظان امین(یوسف، ایه ۵۵) و اسراف و تبذیر و اختلاس و هر گونه رفتاری که در جریان اقتصاد اخلال وارد می کند، به عنوان مانع اصلی در اقتصاد مقاومتی شناسایی می شود و می بایست به شدت با آن برخورد کرد. به هر حال، اقتصاد مقاومتی نظریه ای علمی و مبتنی بر اقتصاد اسلامی عقلانی و عقلایی است که دارای مولفه های علمی یک نظریه است و قابلیت اجرا و عمل را دارد. پس نمی توان آن را از اساس منکر شد یا در معناداری آن تشکیک روا داشت چنان که برخی گمان باطل و غلط […]
Share

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>