تجمل گرايي، آفت امروز جامعه

samamosبررسي علل و ريشه هاي تجمل گرايي

فروشگاه آنلاین سونی

تجمل گرايي به معناي گرايش به تجملات، يكي از پديده هاي نابهنجار اجتماعي و يك بيماري روان شناختي است. هر چند كه نمي توان آن را يك رذيلت اخلاقي دانست، ولي بايد اذعان كرد كه آثار آن از يك رذيلت اخلاقي در روحيه فرد و جامعه، كمتر نيست.

گرايش به تجمل يك امر طبيعي و فطري است ولي مراد از تجمل گرايي در اينجا، شكل افراطي اين گرايش است كه پيامدهاي زيانباري را بر اقتصاد سالم خانواده و جامعه برجا مي گذارد و از مصاديق اتراف، تبذير، اسراف و مانند آن به شمار مي آيد.

نويسنده در اين مطلب بر آن است تا تحليل و توصيه قرآن را درباره تجمل گرايي منفي ارائه دهد.

تجمل گرايي مثبت و منفي

تجمل گرايي به معناي گرايش به زيبايي و نمايش جمال و زيبايي ها، امري طبيعي و فطري در انسان است؛ زيرا انسان به هر چيز كمالي گرايش داشته و از نقص و كمبود گريزان است؛ گرايش شديد انسان به خدا و كدح و تلاش براي ملاقات با او (انشقاق، آيه 6) ريشه در همين گرايش به كمال و كمالات انساني دارد.

انسان، زيبايي را به عنوان يكي از مصاديق كمال، دوست داشته و بدان گرايش مي يابد و زشتي را به عنوان مصداقي از نقص و كمبود دانسته و از آن مي گريزد. بنابراين، گرايش انسان به تجمل گرايي، گرايشي به سوي كمال و زيبايي هاست.

در روايات اسلامي اين معنا بارها به اشكال مختلف بيان شده است كه انسان مي بايست خداگونه شود و اسماء و صفات الهي را در خود ظهور و تجلي بخشد و متاله (خدايي) شود. از آن جايي كه خداوند جميل است، زيبايي و جمال را دوست مي دارد. ان الله جميل و يحب الجمال. انسان نيز به طور طبيعي به جمال و زيبايي ها گرايش دارد؛ زيرا مي خواهد خدايي شود و اين تلاش انسان براي خدايي شدن است كه او را تجمل گرا مي سازد.

امام صادق(ع) مي فرمايد؛ ان الله عز و جل يحب الجمال و التجمل و يبغض البؤس و التباؤس؛ همانا خداوند زيبايي و تجمل را دوست دارد و از فقر و فقرنمايي بدش مي آيد.

از نظر آموزه هاي قرآني، هستي براساس اموري چون عدالت و جمال و حسن آفريده شده است. پس انسان مي بايست از اين زاويه ديد به خود و هستي بنگرد و چنين گرايش به هستي داشته باشد.

اصولا بهره مندي انسان در اين فرصت كوتاه عمر، براي شدن هاي كمالي، تنها از طريق بهره گيري از اين اصول و قوانين كمالي امكان پذير است. اگر انسان خود را در دنيا براي ابديت مي سازد، مي بايست اين سازه بهترين، كامل ترين و زيباترين و معتدل ترين ها باشد. به سخن ديگر، انسان در دنيا مي بايست خدايي (متاله) شود تا در آخرت جلوه هاي آن را در اشكال گوناگون به تمام و كمال مشاهده نمايد. براي دست يابي به اين عنوان متاله لازم است كه از همه آنچه خداوند از طيبات و كمالات و جمالات آفريده بهره برد. بهره مندي درست از اين نعمت هاي الهي است كه مصداق درست شكر و سپاس از نعمت است. پس لازم است كه هر انساني از پاك ترين و زيباترين چيزهاي آفرينش بهره مند شود تا سير كمالي تحول خود را در محيط پاك و زيبا بپيمايد.

خداوند در آيه 32 سوره اعراف درباره بهره مندي انسان از نعمت هاي الهي براي رشد و كمال يابي، در يك جمله تعريضي مي فرمايد: قل من حرم زينه الله التي أخرج لعباده و الطيبات من الرزق؛ بگو چه كسي زينت هاي الهي كه براي بندگان خود آفريده و روزي هاي پاكيزه را حرام كرده است؟!

به سخن ديگر، زينت هاي الهي و زيبايي هاي موجود در دنيا و همه روزي هاي پاكيزه براي انسان آفريده شده تا انسان بتواند در مسير شدن هاي كمالي از آن بهره گيرد و به كمال مطلق يعني خدايي شدن برسد. بنابراين، حرام كردن و تحريم آنها به معناي كفران و ناسپاسي بلكه خروج از طبيعت و قوانين حاكم الهي بر جهان و هستي مي باشد.

انساني كه سير طبيعي را در چارچوب سنت ها و قوانين الهي مي پيمايد، گرايش به امور جمالي و زيبايي و زينت ها دارد و مي كوشد تا آن را به نمايش گذارد. بنابراين ، نه تنها گرايش داشتن به تجملات و زيبايي ها و زينت ها امري طبيعي و مصداق شكر نعمت است، بلكه لازم است تا انسان اين تجملات و زينت ها را به نمايش بگذارد و با نهان كردن آن، كفران و ناسپاسي نورزد. از اين رو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «ان الله يحب اذا انعم علي عبد ان يري اثر نعمته عليه؛ همانا خداوند وقتي نعمتي به بنده اي داد، دوست دارد اثر نعمتش را بر او ببيند.»

خداوند در آيه 77 سوره قصص دستور مي دهد كه براي رسيدن به آخرت و كمال مطلق تلاش كند و با بهره گيري از تمام نصيب و سهم خويش از دنيا، آن را براي دست يابي به كمالات به كار گيرد لذا به پيامبرش(ص) فرمان مي دهد: و ابتغ فيما آتيك الله الدار الاخره و لاتنس نصيبك من الدنيا؛ به هر چيزي كه خدا به تو عطا كرده، از قواي ظاهري و باطني و مال و ساير نعمت هاي دنيا بكوش تا ثواب و سعادت دار آخرت تحصيل كني و ليكن بهره ات را هم از نعم الهي دنيا فراموش مكن.

از نظر قرآن، همه انسان ها اعم از زن و مرد، سفيد و سياه، مومن و كافر از نعمت هاي دنيا بهره مند هستند؛ هر چند كه در آخرت تمام خوبي ها و نعمت ها از آن مومنان بهشتي است: «قل هي للذين ءامنوا في الحيوه الدنيا خالصه يوم القيامه ؛ بگو اين نعمت ها در دنيا براي اهل ايمان است و خالص اينها (يعني لذات كامل) و نيكوتر از اينها در آخرت براي آنان خواهد بود. (اعراف، آيه32)

به هر حال، تجمل گرايي يعني گرايش به زيبايي ها و كمالات، گرايش طبيعي و فطري انسان است؛ اما آنچه در اين ميان به عنوان آفت از آن ياد مي شود، افراط در تجمل گرايي به شكل يك بيماري رواني و ناهنجاري رفتاري است.

در ادبيات فارسي وقتي از تجمل گرايي سخن به ميان مي آيد، همين رويه افراطي در زندگي است كه از مصاديق اسراف، تبذير و اتراف مي باشد. تجمل گرايي همانند رفاه زدگي آسيب هاي جدي به ساختار اقتصاد سالم جامعه وارد مي كند؛ چرا كه تجمل گرايي موجب مي شود تا افراد از صرفه جويي و قناعت طبع بيرون روند و با از ميان بردن ثروت و هدر دادن آن، گردش درست اقتصادي را مختل نمايند؛ چنان كه تجمل گرايي منفي موجب مي شود تا انسان در دام ناسپاسي و كفران نعمت گرفتار آيد و نعمت هاي الهي را تباه سازد؛ زيرا اين روحيه و رويه منفي عامل اسراف و تبذير و ريخت و پاش ها و از ميان بردن نعمت هاي الهي مي باشد.

مصاديقي از تجمل گرايي منفي

براي اين كه درك درستي از مسئله تجمل گرايي منفي داشته باشيم، مصاديقي از آن بيان مي شود تا معلوم شود كه چرا تجمل گرايي جزو مصاديق اسراف، تبذير و اتراف محسوب مي گردد.

كساني كه دچار تجمل گرايي هستند، با توجه به مد روز عمل مي كنند و گرفتار بيماري مدگرايي هستند؛ اينان با چشم و هم چشمي هر از گاهي وسايل خانه از تلويزيون، فرش، يخچال، ماشين لباس شويي و مانند آن را به سمساري مي دهند و وسايل نويي را مي خرند. اين در حالي است كه اين وسايل سالم هستند و هيچ مشكلي فني و يا زيبايي ندارند، بلكه تنها به سبب آنكه چيدمان منزل تغيير يافته يا رنگ هاي وسايل با هم سازگاري ندارند، از دور خارج مي شوند.

برخي از افراد هر از گاهي تلفن همراه خويش را تغيير مي دهند و يا اتومبيل سواري را مي فروشند تا با مد روز همراه شوند يا اين كه كلاس بگذارند و سري توي سرها از خود نشان دهند.

ريشه يابي تجمل گرايي منفي

از نظر قرآن، ريشه تجمل گرايي منفي در اموري چون حسادت، احساس حقارت، تكبر و تفاخر و مانند آن نهفته است. در حقيقت، ريشه اين ناهنجاري رفتاري را مي بايست در بيماري هاي رواني افراد جست وجو كرد؛ زيرا مشكلات رواني چون احساس حقارت، خودبزرگ بيني، خودپسندي، تكبر و فخرفروشي و تفاخر مردم را به سمت و سوي تجمل گرايي منفي مي كشاند و زمينه ساز اسراف و تبذير و ريخت و پاش مي شود.

از نظر علوم مختلف انساني از جمله روان شناسي اجتماعي، اين معنا به اثبات رسيده كه انسان ها در رفتارها تابع بينش ها و نگرش هاي خود هستند. خداوند نيز همين معنا را در آيات قرآني بارها بيان كرده است. در برخي از آيات قرآني براي تحليل و تبيين گرايش به تجملات منفي و زياده روي در آن، به بينش ها و نگرش هاي گروهي از انسانها توجه مي دهد و ما را با اين قانون آشنا مي سازد كه چگونه رفتارهاي انساني متاثر از بينش ها و نگرش هاي درست و نادرست آنان است. از جمله در آيه 29سوره نجم درباره علت گرايش انسان به زندگي دنيا و فراموشي زندگي اخروي و تلاش براي آن بيان مي كند كه هرگاه انساني از نظر بينشي و نگرشي به خطا و اشتباه رفته و به دنيا اصالت داده و يا خدا را نشناسد و يا خدا را فراموش كرده باشد و براي دنيا، هدف و حكمتي قايل نباشد، دنيا براي او اصالت مي يابد و زندگي دنيوي جايگزين همه چيز او مي شود، بنابراين مي كوشد تا خود را در دنيا ارضا و خشنود كند و سعادت را در زندگي دنيوي و كمالات آن بجويد. اين گونه است كه تجمل گرايي براي او اصالت مي يابد تا اين چنين سعادت را معنا كند. انساني كه دنيا براي او اصالت مي يابد، فخر و بزرگي را نيز در امور مادي از جمله تجملات دنيوي مي داند. اين افراد با مال و ثروت به ديگران مباهات مي كنند. (مفردات الفاظ قرآن كريم، ص 627، ذيل واژه «فخر»؛ نيز لسان العرب، ابن منظور، ج10، ص198)

اينان دنيا را مايه مباهات مي شمارند (حديد، آيه 20) و مي كوشند تا به هر شكلي شده بزرگي خود را در مال دنيا به نمايش بگذارند و خود را اين گونه بزرگ بنمايانند. از اين رو به گردآوري مال مي پردازند و در نمايش ثروت خويش افراط مي كنند؛ چنان كه قارون با راه اندازي كاروان هايي از ثروت خود در شهرها و خيابان ها و نمايش آن مي كوشيد تا چشم مردمان تنگ نظر دنيا دوست را پر كند و بزرگي خود را به نمايش گذارد و بر آنان تفاخر نمايد. (قصص، آيات 76 تا 79)

چشم و هم چشمي

چشم و هم چشمي نيز از عوامل مهم در تجمل گرايي است. كساني كه گرفتار كمبودهاي روحي و رواني هستند و احساس عقده حقارت و نقص دارند، براي جبران اين نقيصه به تجمل گرايي دامن مي زنند. با نگاهي به اطرافيان خود مي توانيد دريابيد كه چه كساني به تجمل گرايي بيش از ديگران بها مي دهند. اينان كساني هستند كه از عقده حقارت رنج مي برند و براي جبران آن، با نمايشي از بزرگي دروغين از طريق تجمل گرايي مي كوشند، حقارت خويش را بپوشانند و خود را بزرگ جلوه دهند. به عقيده برخي روانشناسان، تجمل گرايي نوعي مكانيزم دفاعي جهت جبران عقده حقارت است. افراط در پوشيدن لباس با مدل ها و رنگ هاي متنوع كاشف از عقده حقارتي است كه در اين دسته از افراد مشاهده مي شود. بزرگ نمايي از خود براي جبران احساس حقارت و كوچكي، موجب مي شود تا خود را بفريبند. اين گونه است كه تفاخر را از طريق اسراف، تبذير، ريخت و پاش و تجمل گرايي نشان مي دهند تا به قول خودشان، ديگران بزرگي ايشان را ببينند.

فقر فرهنگي

برخي ديگر گرفتار فقر فرهنگي هستند به دنبال تجملات مي روند، زيرا گمان مي كنند كه كمال در تجمل گرايي و مصرف بي رويه و ريخت وپاش است. الگوهاي فرهنگي آنان كساني هستند كه اهل اتراف و اسراف هستند. آنها با پيروزي از اين دست افراد، تجمل گرايي را دامن مي زنند. خداوند در آيات 1 تا 5 سوره تكاثر، جهالت و فقر فرهنگي را عامل اصلي برتر نمايي از طريق تجمل گرايي و تكاثر و ديگر رفتارهاي نابهنجار مي داند. اين افراد مي كوشند تا گوي سبقت را در رقابت ناسالم تجمل گرايي از ديگران بربايند. به اين معنا كه اگر ديگران مجلس صد نفره برپا كردند، اينان مجلس سيصد تا پانصد نفري برپا مي دارند. بر همين اساس اين افراد همواره از چشمگير بودن، حال گيري، كلاس گذاري و عباراتي از اين دست در انجام كارهايشان بهره مي گيرند و مي گويند، كاري كرديم كه چشم همه را پر كرد يا تا كور شود هر آن كه نتواند ديد.

در حقيقت گروهي از مردم به تقليد از ديگران مهم خودشان به تجمل گرايي رو مي آورند، اينان مي خواهند تا همانند كساني جلوه كنند كه الگوها و اسوه هاي آنان در زندگي هستند. بسياري از مردم الگوهاي خود را از رهبران جامعه خويش مي گيرند. بنابراين، نوع رفتارهاي ديگران مهم و رهبران جامعه تأثير بسياري در تجمل گرايي و يا عدم آن دارد.

حاكم جامعه بايد از بعضي كارهاي مشروع كه به ظاهر كارهايي در سطح تجمل گرايي، دنيادوستي، لذت گرايي، حب جاه و مقام و مانند آن خوانده مي شود، پرهيز كند؛ زيرا رفتار، كردار، طرز تفكر و زندگي او به خاطر موقعيت خاصي كه در جامعه دارد، در نظر عموم به منزله معياري براي خوبي و بدي رفتار به شمار مي آيد. به همين سبب، مردم از نوع خوراك، پوشاك، مسكن، اتومبيل و ديگر ظواهر زندگي او الگو مي گيرند. در صورت بهره مندي او از زندگي اشرافي، مردم نيز ناخودآگاه به تجمل گرايي بيش از حد تشويق خواهند شد كه اين خود، يكي از راه هاي شكل گيري اخلاق پست و انديشه هاي بي ارزش در جامعه است. در صورت آلوده شدن كارگزاران كشور به تجمل گرايي و زندگي مرفه، مردم نيز براساس فرمايش حضرت علي(ع) كه: «الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم؛ شباهت مردم به زمامدارانشان بيشتر از شباهت آنان به پدرانشان است.» گرفتار روحيه تجمل گرايي، دنياطلبي و رفاه زدگي مي شوند كه اين ريشه بسياري از انحراف ها و ناهنجاري هاي فردي و اجتماعي است.

تجمل گرايي، آفت اقتصاد سالم

همان گونه كه تجمل گرايي به اقتصاد سالم خانواده آسيب وارد مي سازد و بخش عظيمي از ثروت به جاي مصرف درست دنيوي و اخروي، صرف تجمل گرايي مي شود، همچنين آسيب جدي به اقتصاد و جريان سالم آن وارد مي سازد؛ زيرا منابع اقتصادي و توليد را به سمت و سويي ديگر سوق مي دهد كه به جاي شكوفايي اقتصادي و قوام جامعه، موجب بحران اقتصادي در بلندمدت مي شود.

به عنوان نمونه تجمل گرايي در بهره گيري از وسايل آرايشي از سوي مردان و زنان موجب مي شود كه هم بخش بزرگي از ثروت و درآمد خانوار صرف هزينه هاي بيهوده و نادرست گردد و هم اينكه سمت و سوي توليد و سرمايه گذاري به سوي ساخت و توليد وسايل آرايش كشيده شود. نتيجه آن خواهد بود كه ثروت جامعه در جايي هزينه و سرمايه گذاري شود كه قوام اقتصادي جامعه نيست و تامين كننده امنيت غذايي و آسايش جامعه نخواهد بود.

تجمل گرايي، آفت صرفه جويي نيز مي باشد. كساني كه در دام تجمل گرايي مي افتند از صرفه جويي غافل مي شوند و ثروت و سرمايه بلكه توليد جامعه را به تباهي مي كشانند. بسياري از مشكلات جوامع انساني به سبب خروج از اعتدال و گرايش به اسراف، تبذير (ريخت و پاش) و رفاه زدگي است. از اين رو مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي درباره فرهنگ صرفه جويي به عنوان عامل اصلي در اقتصاد سالم تاكيد مي كند و مي فرمايد: «لازم است به عنوان يك سياست، ما مسئله صرفه جويي را در خطوط اساسي برنامه ريزي هايمان در سطوح مختلف اعمال كنيم. مردم عزيزمان توجه داشته باشند كه صرفه جوئي به معناي مصرف نكردن نيست؛ صرفه جويي به معناي درست مصرف كردن، بجا مصرف كردن، ضايع نكردن مال، مصرف را كارآمد و ثمربخش كردن است.

اسراف در اموال و در اقتصاد اين است كه انسان مال را مصرف كند، بدون اينكه اين مصرف اثر و كارايي داشته باشد. مصرف بيهوده و مصرف هرز، در حقيقت هدر دادن مال است. جامعه ما بايد اين مطلب را به عنوان يك شعار هميشگي در مقابل داشته باشد؛ چون وضع جامعه ما از لحاظ مصرف، وضع خوبي نيست. ما بايد اعتراف كنيم به اين مسئله. عادتهاي ما، سنتهاي ما، روشهاي غلطي كه از اين و آن ياد گرفته ايم، ما را سوق داده است به زياده روي در مصرف به نحو اسراف. يك نسبتي بايد در جامعه ميان توليد و مصرف وجود داشته باشد؛ يك نسبت شايسته اي به سود توليد؛ يعني توليد جامعه هميشه بايد بر مصرف جامعه افزايش داشته باشد. جامعه از توليد موجود كشور استفاده كند؛ آنچه كه زيادي هست، صرف اعتلاي كشور شود. امروز در كشور ما اين جوري نيست. مصرف ما به نسبت، از توليدمان بيشتر است؛ اين، كشور را به عقب مي رساند؛ اين، ضررهاي مهم اقتصادي بر ما وارد مي كند؛ جامعه دچار مشكلات اقتصادي مي شود. در آيات شريفه قرآن بارها راجع به پرهيز از اسراف در امور اقتصادي تاكيد شده، اين به خاطر همين است.

اسراف، هم لطمه اقتصادي مي زند، هم لطمه فرهنگي مي زند. وقتي جامعه اي دچار بيماري اسراف شد، از لحاظ فرهنگي هم بر روي او تاثيرهاي منفي مي گذارد. بنابراين مسئله صرفه جويي و اجتناب از اسراف، فقط يك مسئله اقتصادي نيست؛ هم اقتصادي است، هم اجتماعي است، هم فرهنگي است و آينده كشور را تهديد مي كند.» (تاريخ: 1/1/1388- مشهد مقدس)

بنابراين، براي دست يابي به يك اقتصاد سالم و شكوفا نيازمند آن هستيم كه درست مصرف كردن را بياموزيم و از تجمل گرايي به عنوان مصداقي از مصرف بي رويه و ضداقتصادي و از مصاديق اسراف و تبذير پرهيز كنيم.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید