samamosحج یکی از مهم ترین مناسک عبادی در اسلام است. این فریضه در کنار نماز و روزه و جهاد و زکات قرار داده شده است تا نقش اساسی آن در میان فروعات اسلامی به خوبی نمایانده شود.

دانلود

انجام مناسک حج، یک فرصت استثنایی برای جهان اسلام است تا حضور اجتماعی و سیاسی خویش را در کنار فعالیت های معنوی و فرهنگی به نمایش گذارد و تاثیرات شگرفی را در صحنه های سیاسی اقتصادی و نظامی پدید آورد. کنگره بزرگ حج بی گمان، از بزرگ ترین رخدادهای جهان اسلام بلکه جهان بشریت است. این رخداد زمانی که با ولایت آمیخته می شود، به کمال و تمام خود می رسد؛ زیرا فرصت بهره گیری از آن به شکل هدفمند و حکیمانه فراهم می آید و انرژی برآمده از حضور تقوایی در سرزمین وحی و خانه خدا، در مسیر تعالی انسان و جامعه جهانی به کار گرفته می شود.

برای دست یابی به این هدف می بایست هر شخصی که در کنگره عظیم حج گرد می آید، اموری را به عنوان واجبات شخصی و جمعی به جا آورد تا در یک برنامه ریزی دقیق آن هدف حکیمانه تحقق یابد. این جاست که واجبات حج، از جایگاه ویژه ای برخوردار می شود.

نویسنده دراین مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا برخی از این واجبات را شناسایی و معرفی نماید.

حج، فرصت استثنایی

حج به معنای قصد خانه خدا کردن برای انجام اعمال و مناسک خاص در یک زمان خاص با شرایط خاص می باشد. هدف از انجام این عمل عبادی، رسیدن به شرایط مطلوب و دست یابی به تقوای الهی و حضور در یک کارگاه عظیم آموزشی و اردوی عبادی و نمایشی از قدرت و عظمت موحدان است.

آثار و ابعاد حج چنان عظیم و بزرگ است که همه جنبه های زندگی آدمی و جامعه را متاثر می سازد. در آموزه های قرآنی به این آثار و برکات حج اشاره شده است؛ زیرا آگاهی از فلسفه کاری، خود مهم ترین انگیزه و عامل در گرایش مردم به انجام آن می باشد.

آثار حج در ابعاد تحول شخصیت شخص تا نوعی ادراک شهودی و حضوری در حشر قیامت تا تاثیرات اقتصادی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نمایان می شود. براساس آموزه های قرآنی، حج تاثیرات شگرفی در آمرزش و بخشش گناهان انسان (بقره، آیه ۲۰۳)، رضایت و خشنودی خداوند (مائده، آیه ۲)، ره توشه آخرت (بقره، آیه ۱۹۷؛ حج، آیات ۲۷ تا ۳۰)، تقویت دین اسلام (مائده، آیه ۹۷؛ تفسیر عیاشی ج ۱ ص ۳۴۶ حدیث ۲۱۱)، لغو هرگونه امتیازات برگرفته از قدرت و ثروت (بقره، آیه ۱۲۵)، افزایش تعاملات اقتصادی و بهره وری از طریق دستگیری تنگدستان (حج، آیه ۲۸) و کسب منافع بسیار برای همگان (حج آیات ۲۷ و ۲۸) افزایش رشد اقتصادی و تجارت و بازرگانی و نیز رونق کسب و کار (بقره، آیات ۱۹۷ و ۱۹۸) و افزایش تجارت میان جوامع انسانی (همان؛ و نیز مائده، آیه ۲)، تقویت پایه فرهنگ جامعه پذیری و قوام جوامع و همبستگی اجتماعی آنها (مائده، آیه ۹۷)، برخورداری جوامع انسانی و اسلامی از برکات و منافع کوتاه و بلندمدت (حج، آیات ۲۷ و ۲۸)، رهایی جامعه اسلامی از تحریم های دشمنان با افزایش تبادل اطلاعات علمی و اقتصادی و تولید علم (توبه، آیه۲۸)، برنامه ریزی و تبادل اطلاعات در زمینه تنظیم امور اساسی جامعه بلکه حتی در حوزه فردی و شخصی (قصص، آیه۲۷) بسترسازی مناسب و تأثیرگذار برای همکاری های مختلف در حوزه های متعدد زندگی (مائده، آیه۲؛ و نیز توبه، آیه۳) و فراهم آمدن موقعیت برای افکار سازی و رسانه ای کردن مواضع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی و اعلان برائت از مشرکان و کافران و نیز مشخص کردن مرزهای خودی از غیرخودی و شفاف سازی در این مسایل (همان) و همچنین آثار و برکات دیگر در زندگی فردی و اجتماعی بشر از خود به جا می گذارد.

اینها تنها گوشه ای از آثار و برکات حج واقعی و ابراهیمی است که در آموزه های قرآنی به آن اشاره و در این جا از آنها یاد شده است. بنابراین، می توان با دلایل و شواهد بسیار براین نکته تأکید کرد که این کنگره بزرگ جهانی که هر ساله در ماه ذی الحجه در مکه مکرمه برگزار می شود، یک فرصت تاریخی و استثنایی برای امت اسلام است تا جامعه ایمانی و توحیدی را براساس آموزه های وحیانی قرآن و اسلام شکل دهد و به فلسفه آفرینش و تحقق آن یعنی متاله و ربانی شدن انسان و جامعه انسانی کمک نماید.

وجوب حج بر مستطیع

براین اساس خداوند حج را بر همگان واجب دانسته است و آن را نشانه ای از پذیرش اسلام و صداقت در آن شمرده و به نام حجه الاسلام از آن یاد کرده است. البته از آن جایی که تکالیف در اسلام بر مدار و محور استطاعت می گردد، شرط استطاعت در این عمل عبادی نیز شرط دانسته شده است و حج تنها برای کسانی که توانایی انجام آن را دارند، واجب شده است. (آل عمران، آیه۹۷؛ حج، آیات ۲۶ و ۲۷) از این رو، واجب است که هر کسی که دارای استطاعت مالی، بدنی و دیگر شرایط است، حج را در زمان خودش به جا آورد (بقره، آیه۱۹۶) پس اگر کسی دیگر حاضر به تأمین هزینه های مالی آن شود و شخص از شرایط بدنی و مانند آن نیز برخوردار باشد، بر اوست که حج را به جا آورد. (آل عمران، آیه۹۷)

از امام صادق(ع) سؤال شد که اگر به کسی مالی برای انجام حج عرضه شد و او از پذیرش آن شرم نماید، مستطیع است یا نه؟ فرمود: آری! چرا باید شرم کند؟! (الکافی، ج۴، ص۲۶۶، حدیث۱)

براساس آموزه های قرآنی، شخص زمانی مستطیع می شود که توانایی مخارج اهل و عیال خویش را افزون بر هزینه حج داشته باشد. بنابراین، اگر شخص از عهده مخارج اهل و عیال خود در وطن برنیاید، بر او حج واجب نمی شود. امام باقر(ع) در بیان استطاعت حج فرمود: توسعه در مال (و داشتن مال به اندازه کافی) به نحوی که بتواند با مقداری از آن حج به جا آورد و مقداری را بگذارد تا خرج و هزینه خانواده اش تأمین شود، لازم است. (الکافی، ج۴، ص۲۶۷، حدیث۳؛ الاستبصار، شیخ طوسی، ج۲، ص۱۳۹، حدیث۱)

واجب است که شخص برای سفر حج زاد و توشه فراهم آورد (بقره، آیه۱۹۷) و حج بی زاد و توشه جایز نیست و خداوند در این آیه از این گونه سفر، باز داشته است. (مجمع البیان، ج۱و۲، ص۵۲۵) براساس گزارش های قرآنی، حج بر امت های پس از حضرت ابراهیم(ع) یعنی معتقدان به شریعت حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) واجب است (حج، آیه۲۷) از این رو خداوند از حضرت ابراهیم(ع) می خواهد تا مردم را به حج دعوت کند و از همگان بخواهد تا از این پس به این عمل عبادی نیز همانند نماز عمل کنند.

حج بر اهل استطاعت از داخل مکه و بیرون آن، از دور و نزدیک واجب است (حج، آیه۲۷) و لازم است مردم آن را در زمان مشخص انجام دهند. البته برخی از مناسک حج از جمله عمره را می توان در ماه شوال و ذی قعده به جا آورد ولی مناسک خاص حج اکبر را می بایست در همان ماه حج در دهه اول و دوم آن به جا آورد. (بقره، آیه۱۹۷؛ الکافی، ج۴، ص۲۸۹، حدیث۱)

بنابراین، عمره تمتع قبل از حج تمتع انجام می گیرد (همان) و کسانی که به حج می آیند می بایست عمره تمتع را در همان ماه های معلوم یعنی شوال، ذی قعده یا ذی حجه انجام دهند.

کسانی که در مکه گرد می آیند، می بایست مراعات حرمت یکدیگر را بکنند و نسبت به حجاج و زوار خانه خداوند حرمت نگه دارند (مائده، آیه۲) چنان که بر ایشان است تا حرمت مناسک حج را نیز حفظ نمایند. (همان و حج، آیات۳۰و ۳۲)

همچنین مناسک حج همواره می بایست با محوریت اخلاص (بقره، آیه۱۹۶؛ آل عمران، آیه ۹۷؛ مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص۵۱۸) و قصد آن باشد. بنابراین، مناسک باید به قصد وجه الله باشد و تنها او مقصد و مقصود قرارگیرد. (زبده البیان، ص۳۰۶)

تجسم وجه الله براساس آموزه های قرآنی، اولیای کامل الهی هستند؛ از این رو لازم است تا مراسم حج با محوریت وجه الله یعنی رهبری الهی و به قصد او باشد. چنانکه در روایت آمده: من تمام الحج، لقاء الامام؛ از تمامیت حج لقاء الامام است؛ زیرا امام همان باطن حج و خانه خدا و حقیقت ولایت است. (حج، آیه۷۲) خداوند به صراحت در این آیه بیان کرده که مردم می بایست قصد رهبر کنند. از این رو خداوند می فرماید: یاتوک؛ دعوت به حج در میان مردمان کن تا به سوی تو آیند. در هر زمانی می بایست حاجی قصد امام زمان خود بکند که امروز، حجاج در صورتی حجشان تمام و درست است که قصد امام زمان(عج) نمایند، پس واجب، قصد رفتن به سوی امام زمان(عج) در حج است و هر کس خانه خدا و قصد مکه و کعبه کند، ولی قصد امام زمان(عج) نکند، قصد حج نکرده و حج وی ناقص و غیرکامل و نادرست است. بنابراین، هر کسی باید قصد امام زمان(عج) کند. البته این قصد وجه الله یعنی امام زمان(عج) اختصاص به این عبادت ندارد؛ بلکه همه عبادات از جمله نماز نیز به قصد وجه الله و امام زمان(عج) زمان درست است و این امری واجب است که از آن به خلوص برای وجه الله نیز یاد شده است.

کسی که قصد حج کرده چه واجب و چه مستحب می بایست آن را تمام کند و به طور کامل انجام دهد و نمی تواند نیمه کاره آن را رها سازد. (بقره، آیه۱۹۶؛ الکافی، ج۴، ص۲۶۵، حدیث۱) همچنین اگر کسی حج خویش را فاسد کرد یا باطل نمود، می بایست دوباره آن را به جا آورد (همان؛ کنزالعرفان، ج۱، ص ۲۷۳)

از آیات ۱۹۸ و ۱۹۹ سوره بقره به دست می آید که شخص همانند توده های مردم می بایست در مراسم حج شرکت نماید و هرگونه امتیازی که برخاسته از قدرت، ثروت یا مانند آن است باید به کناری نهد و به دور از هرگونه امتیازی در مراسم شرکت نماید. (بقره، آیات ۱۹۸ و ۱۹۹)

در گزارش های تفسیری آمده که قریش خود را اهل حرم خدا می دانستند و آن را امتیازی برای خویش می شمردند و از حرم به سوی عرفات که خارج از حرم بود بیرون نمی رفتند. از این رو خداوند از آنان خواست تا همانند دیگر مردم به عرفات روند و در آن جا وقوف نمایند. (مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص ۵۲۷)

همچنین لازم است هر مسلمانی در هر پست و مقامی، در برقراری امنیت و حفظ آن بکوشد تا حاجیان در امنیت، حج بگزارند. (آل عمران، آیه ۷۹) زیرا در این آیه جمله خبریه در مقام انشاء است و همگان بویژه حاجیان می بایست در امنیت باشند و این وظیفه همگانی خصوصا دولتمردان است.

واجبات حج از نگاه قرآن

در این جا به برخی از واجبات حج اشاره می شود تا حقیقت حج از طریق این واجبات دانسته شود. از جمله واجبات حج می توان به موارد زیر اشاره کرد.

نخستین عمل از مناسک واجب، احرام است (بقره، آیه ۱۹۷)؛ زیرا مقصود از فمن فرض فیهن الحج، کسی است که با احرام، حج را بر خود واجب می کند و روشن است که تحقق احرام در حج با لبیک گفتن است.

در حقیقت، به واسطه گفتن تلبیه یا اشعار یا تقلید است که شخص محرم می شود (همان) از این رو امام صادق(ع) فرمود مراد از فرض همان تلبیه، اشعار یا تقلید است که با به جا آوردن هر کدام از آنها شخص حج را بر خود فرض و واجب می کند. (الکافی، ج۴، ص ۲۸۹ ف حدیث۲؛ و البرهان، ج۱، ص ۴۲۶، حدیث۲)

پس از احرام، طواف کعبه از مناسک و واجبات حج است (بقره، آیه ۱۲۵؛ حج، آیات ۶۲ تا ۹۲) البته پس از تقصیر و خروج از احرام نیز طواف دیگری نیز واجب است که در آیات ۶۲ تا ۹۲ سوره حج به آن اشاره شده است.

از مناسک واجب حج، نماز طواف در نزد مقام ابراهیم است. (بقره، ۱۲۵)

پس از آن، سعی بین صفا و مروه از مناسک شمرده شده (بقره، آیه ۱۵۸) و این واجب از کوه صفا به طرف مروه انجام می گیرد و بدان خاتمه می یابد (بقره، آیه ۱۵۸)؛ امام صادق(ع) در تعلیل این حکم می فرماید: زیرا خداوند در این آیه باصفا شروع کرده است، پس آغاز سعی از صفا خواهد بود. (الکافی، ج۴، ص ۲۴۵، حدیث۴) از دیگر واجبات در مناسک حج می توان به حلق و تقصیر اشاره کرد. مراد از حلق تراشیدن موی سر و تقصیر و کوتاه کردن بخشی از مو یا ناخن است. (بقره، آیه ۱۹۶؛ حج، آیه ۹۲ و فتح، آیه ۷۲)

تقصیر با کوتاه کردن مو و ناخن تحقق می یابد. (فتح، آیه ۷۲) و عمل حلق و تقصیر پس از قربانی انجام می گیرد. (حج، آیات ۷۲ تا ۹۲)

البته حج گزار بیمار میان پرداخت صدقه، ذبح قربانی و گرفتن روزه در صورت حلق اضطراری مخیر است. (بقره، آیه ۱۹۶)

وقوف در عرفات و کوچ همراه دیگر حاجیان (بقره، آیه ۱۹۸ تا ۲۰۰؛ تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۱۹۵، حدیث ۷۱۰ و مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۵۲۷)، و نیز وقوف در مشعرالحرام پس از وقوف در عرفات (همان) و سپس وقوف در منی در ایام تشریق یعنی روزهای یازدهم تا سیزدهم ذی الحجه (بقره، آیه ۲۰۳ و زبده البیان، ص ۳۵۹) از دیگر مناسک واجب حج است.

از دیگر مناسک واجب حج می توان به قربانی اشاره کرد. (همان؛ مائده، آیات ۲ و ۷۹؛ حج، آیات ۷۲ و ۸۲ و ۶۳) درباره قربانی مسایلی مطرح شده که از آن جمله سلامت و لاغر نبودن شتر اختصاص یافته برای قربانی است (حج، آیه ۶۳)؛ زیرا خداوند فرموده است: لکم فیها خیر؛ پس قربانی باید نقص عضو نداشته و لاغر نیز نباشد؛ زیرا در ناقص و لاغر خیری نیست. (کنزالعرفان، ج ۱، ص ۳۱۴)

باید حرمت قربانی را حفظ کرد (مائده، آیه ۲) و آن را در مکان مخصوص ذبح کرد و در صورت احصار نیز شرایط مراعات شود (بقره، آیه ۱۹۶) از این رو خداوند در آیاتی واجبات حج را قربانی در حد مقدور برای شخص محصر دانسته است. پس در زمانی که شخص در احصار است، گوسفند اقل قربانی است که باید ذبح کند. (بقره، آیه ۶۹؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۸۵، حدیث ۶۶۰)

دیگر آن که محل مخصوص برای قربانی حج گزار بیمار، منی و برای معتمر بیمار، مکه و برای محرم بازداشت شده به وسیله دشمن، همان محلی است که در آنجا ممنوع و بازداشت شده است. (مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۵۱۹) شخص محصور با قربانی کردن از احرام در می آید (بقره، آیه ۱۹۶) و روزه، صدقه و یا قربانی، کفاره سر تراشیدن قبل از قربانی برای چنین شخصی واجب است. (همان) چنان که وی پس از رسیدن قربانی به محل خود و تراشیدن سر، از احرام خارج می شود. (همان و زبده البیان، ص ۳۱۱ و ۳۱۷)

در قربانی شرط آن است که تهیه آن سهل و آسان باشد (بقره، آیه ۱۹۶) و هنگام ذبح و نحر، نام خداوند را بر زبان آورد (حج، آیات ۷۲ و ۸۲ و ۴۳ و ۶۳) و قربانی را به سه قسمت تقسیم کرده و بخشی را برای خود، بخشی هدیه به مؤمنان و بخشی را برای فقیران در نظر گیرد. (همان آیات) و به هنگام قربانی کردن تا گفتن تکبیر، تعظیم خداوند کند. (حج، آیه ۷۳؛ مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۳۸)

البته گاه قربانی به عنوان یکی از کفارات اعمالی از جمله کفاره تخییری صید عمدی در حال احرام مطرح می شود که خود واجب دیگری است. (مائده، آیه ۵۹) چنان که اگر حاجی ناتوان ازقربانی در حج باشد، بر اوست تا سه روز را در حج و هفت روز را پس از بازگشت به وطن روزه دارد. (بقره، آیه ۱۹۶ و کافی، ج ۴، ص ۵۰۸، حدیث ۳)

هم چنین می توان از واجب امنیت در حج نیز براساس آیات قرآنی سخن گفت. خداوند در آیه ۱۲۵ سوره بقره، ایجاد امنیت برای حاضران در محیط خانه خدا را واجب بر می شمارد و در آیات ۶۹ و ۷۹ سوره آل عمران حفظ امنیت حیوانات در حرم را خواستار شده و هرگونه آزار آنها را حرام می شمارد؛ زیرا مراد از من دخله کان آمنا، شامل وحوش و پرندگان و مانند آن نیز می شود. (کافی، ج ۴، ص ۲۲۶، حدیث ۱)

برقراری امنیت می بایست فراگیر باشد و افزون بر انسان ها و جانوران در ابعاد گوناگونی چون امنیت جانی، مالی و عرضی باشد. از این رو برقراری امنیت اقتصادی برای حجاج را امری واجب در ایام حج بر می شمارد. (مائده، آیه ۲) و لازم می داند که این امنیت برخاسته از باور قلبی و اعتقادات باشد. به این معنا که شخص می بایست همه شعایر اسلامی را به عنوان یک باور و اعتقاد پذیرفته و بدان باورمند بوده و در عمل نشان دهد.(حج، آیه ۲۳)

همچنین از واجبات حج به ویژه ایام تشریق آن است که ذکر خداوند را در این روزها بسیار داشته باشد. (بقره، آیه ۲۰۳؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۰۱، حدیث ۷۳۴)

هرگونه لهو و لغو و لعب بویژه غنا و موسیقی طربناک در این زمان حرام است و واجب است از آن اجتناب نماید (حج، آیه ۳۰) زیرا غنا از مصادیق بارز و آشکار قول زور است که خداوند خواهان اجتناب از آن شده است. (نورالثقلین، ج ۳۳، ص ۴۹۵، حدیث ۱۱۷ تا ۱۲۰)

کسانی که برخلاف واجبات و یا محرمات احرام، گام بردارند، بر ایشان کفاراتی واجب شده است که از جمله می توان به کفاره کشتن عمدی در حال احرام اشاره کرد. (مائده، آیه ۵۹) در این صورت لازم است که براساس یکی از واجبات تخییری کفاره عمل کند که شامل، قربانی کردن، تهیه غذا برای مساکین در حد قیمت حیوان صیده شده و روزه اشاره کرد. واجبات تخییری سه روز روزه، اطعام و صدقه به شش مسکین و ذبح یک گوسفند است. (مائده، آیه ۵۹؛ بقره، آیه ۱۹۶؛ تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص ۶۷۳ و کافی، ج ۴، ص ۳۵۸)

اینها بخشی از احکام واجب حج است که در این آیات به آن اشاره شده است. سخن در باب حج بسیار است و بقیه احکام و مسایل آن را باید با مراجعه به رساله های عملیه فراگرفت.

مطالب مرتبط

  • مدیریت آب از دیدگاه قرآن در مقاله حاضر نویسنده به بررسی نقش و جایگاه مدیریت آب از نظر فرهنگ قرآنی در پیشرفت و آبادانی کشور و نیز اهمیت آب در تداوم چرخه زندگی پرداخته است . در مقاله حاضر نویسنده به بررسی نقش و جایگاه مدیریت آب از نظر فرهنگ قرآنی در پیشرفت و آبادانی کشور و نیز اهمیت آب در تداوم چرخه زندگی پرداخته است . ضرورت اصلاح الگوی مصرف آب آب یکی از مهم ترین عوامل در ایجاد موجودات زمینی است. و لذا آب را مایه زندگی و حیات دانسته اند. با اینکه بیش از دو سوم سطح زمین را آب اشغال کرده و قاره ها را آبهای اقیانوس های بزرگی چون آرام و اطلس احاطه کرده است، با این همه مشکل بخش عظیمی از موجوداتی که در خشکی زندگی می کنند، کمبود آب به ویژه آب شیرین است.ایران در منطقه ای از جغرافیای زمین قرار گرفته که کمبود آب شیرین در آن به طور کاملا محسوس است. در حال حاضر منازعاتی در جهان شکل گرفته که از آن به جنگ آب یاد می شود. در جهان امروز، تسلط و مدیریت آب به معنای تسلط بر ثروت و قدرت است. البته ایران از نعمت آبهای بارانی به مقدار زیاد بهره مند است، ولی مشکل آن جاست که بیش از هشتاد درصد از آب برای کشاورزی به شکل غیراصولی استفاده می شود و بخش اعظم آن هدر می رود. این جاست که مساله مدیریت آب برای جهاد اقتصادی و توسعه و شکوفایی اقتصادی معنایی خاص می یابد که از سوی مقام معظم رهبری بر آن تاکید شده است. رهبر انقلاب اسلامی با تاکید بر اینکه مسئولان باید اهمیت ارتقای سهم بهره وری در رشد اقتصادی کشور را برای مردم تبیین کنند، خاطر نشان کردند: از جمله اقدامات دیگری که باید در عرصه اقتصادی کشور انجام شود عبارتند از: کاهش نرخ بیکاری و افزایش اشتغال، افزایش سرمایه گذاری بخش خصوصی و توانمندسازی بخش خصوصی با ایجاد تعاونی ها، آماده سازی زیر ساخت های حقوقی و قانونی، حمایت از شکوفایی کار، مشارکت مستقیم مردم در اقتصاد و ایجاد زمینه های لازم برای صرفه جویی در مواد اساسی بویژه آب مصرفی در بخش کشاورزی. حضرت آیت الله خامنه ای بر لزوم اصلاح شیوه های آبیاری و اصلاح الگوی مصرف آب در بخش کشاورزی تاکید کردند و افزودند: امروز در کشور ما ۹۰ درصد آبی که ما مصرف می کنیم در بخش کشاورزی مصرف می شود. اگر شیوه های آبیاری کشاورزی را دولت بتواند به توفیق الهی اصلاح بکند و اگر از این ۹۰ درصد ده درصد کم بشود شما ببینید چه اتفاقی می افتد. ما در بخش های دیگر- بخش خانگی، بخش صنعتی و سایر بخشهایی که به آب نیاز دارد- فقط با ۱۰ درصد آب کشور کار می کنیم و از ۱۰ درصد آب کشور استفاده می کنیم. اگر بتوانیم در بخش کشاورزی ۱۰ درصد صرفه جویی کنیم ببینید چه اتفاقی می افتد. در واقع دو برابر امکانات بهره برداری در بخش غیرکشاورزی به وجود می آید که این امر بسیار با ارزشی است. آب، مایه زندگی و حیات آب، یکی از عناصر تشکیل دهنده، زمین است. سطح عظیمی از زمین را آب پوشانده است. همه آن چه از آن به نام موجود زنده، یاد می کنیم، وابسته به آب هستند و حیات و زندگی خود را از آن دارند. خداوند درباره نقش بنیادین آب در حیات و زندگی موجودات می فرماید: و جعلنا من الماء کل شیء حی؛ هر زنده ای را ما از آب قرار داده ایم. (انبیاء، آیه ۳۰ و نیز نگاه کنید: نور، آیه ۴۵) در این میان، نقش آب شیرین و گوارا در بقا و تداوم زندگی بشر و بسیاری از گیاهان و جانوران محسوس تر است؛ چرا که آب شور و تلخ، نمی تواند تأثیر چندانی در بقای انسان و گیاهان و جانوران خشکی داشته باشد. به این معنا که بخش بزرگی از موجودات زنده ای که در خشکی زندگی می کنند، برخلاف جانوران دریایی، نیازمند آب شیرین و گوارا برای ادامه حیات خود هستند. از این رو از آب شیرین و گوارا به نام رزق الهی یاد شده است. (بقره، آیه۶۰) خداوند در آیات ۶۸ تا ۷۰ سوره واقعه از ارزشمندی آب شیرین و گوارایی که از ابرها فراهم می آید به عنوان یک نشانه خداشناسی و معادشناسی یاد می کند و انسان ها را به تدبر در این امر فرامی خواند. در حقیقت آب شیرین و گوارایی که از ابرها می بارد، منت الهی بر انسان است که می بایست شکرگزار آن باشد. (همان آیات) هر کسی با نگاهی به کیفیت و چگونگی دست یابی آدمی به آب شیرین و گوارا که از ابرها و چشمه سارها و چاه ها به دست می آید می تواند توجه خداوند به رزق بشر و ادامه حیات وی را دریابد و نسبت به این نعمت ها سپاسگزار خداوند باشد و بر مشیت خداوندی شکر نماید. (حجر، آیه۲۲، نحل، آیه۱۰، فرقان، آیات ۴۸ و ۴۹ و فاطر، آیه۱۲) آب شیرین و گوارا و پاکیزه به ویژه اگر سرد و خنک باشد، مطلوب بشر است و انسان این نوع آب را دوست دارد و برای او ارزشمند است. (فاطر، آیه۱۲، ص، آیه۴۲؛ و نیز مرسلات، آیه۲۷) در این میان آب باران به سبب داشتن این ویژگی ها، آب مناسبی برای بشر است و لازم است تا انسان سپاسگزار بارانی باشد که این علاقه انسان را برآورده می سازد. (حجر، آیه۲۲؛ نحل، آیه۱۰؛ فرقان، آیات۴۸ و ۴۹) از این رو خداوند از آب باران به عنوان آب مبارک و پربرکت یاد می کند که نیازهای بشر و دیگر موجودات را در بهترین و آسان ترین شکل تأمین می کند. (اعراف، آیه۹۶؛ ق، آیه۹۰) از آن جایی که درصد آب شیرین و گوارا نسبت به آب شور و تلخ بسیار اندک است، مسئله چگونگی مصرف یا مصرف بهینه آن در آموزه های دستوری قرآن مطرح شده است و خداوند از انسان ها خواسته تا در مصرف بهینه و به دور از هر گونه اسراف و تبذیر آب بکوشند، به طوری که هر گونه مصرف نابجا و نادرست آب گوارا و شیرین، به معنای عمل فاسد (بقره، آیه۶۰) یا اسراف و زیاده روی (اعراف، آیه۳۱) شناخته شده و کسانی که از مصرف بهینه تجاوز می کنند به عنوان مفسدان در زمین و انسان هایی که خداوند آنان را دوست نمی دارد، معرفی می شوند. (همان آیات) گزارش های قرآنی بر این معنا تأکید دارد که مصرف بهینه آب به ویژه در جاهایی که کمبود آب وجود دارد، امری لازم و ضروری است. مصرف بهینه آب باید به گونه ای صورت گیرد که کمبود آب آسیبی به محیط زیست گیاهی و جانوری وارد نسازد. از آیه۱۵۵ سوره شعراء و ۲۷ و ۲۸ سوره قمر به دست می آید که انسان لازم است به گونه ای آب را مصرف و سهمیه بندی کند تا جانوران و گیاهان نیز از آن بهره مند شوند. این که خداوند برای ناقه صالح سهمیه ای از آب قرار داده، به معنای حق ثابتی برای جانوران و گیاهان از آب شیرین مصرفی است. انسان ها می بایست به آب های سطحی چون آب باران، آب رودها و آب چشمه ها که در دسترس آسان بشر و شیرین و گوارا و پاک است، توجه ویژه داشته باشند و اجازه ندهند تا به هر شکلی آلوده یا اسراف شود و به درستی مصرف نشود. اصولا آب های سطحی و روان، آب های چشم نواز و دلپذیری هستند که جلوه های زیبای آن بشر را به وجد و سرور می آورد و افسردگی و غم را از دل ها می زداید. از این رو، می بایست به جنبه های زیباشناختی و تأثیرات روانی آب های جاری توجه داشت و آن ها را به شکل نادرستی تغییر نداد. (حجر، آیه ۴۵؛ اسراء، آیات ۹۰ و ۹۱؛ رحمن، آیات ۴۶، ۶۲ و ۶۶ و آیات دیگر) به هر حال، آب مایه حیات و تداوم زندگی بشر و دیگر جانوران است و در این میان آب شیرین به ویژه برای انسان و گیاهان و موجودات خشکی بسیار مهم و حیاتی است؛ چرا که بقای اینان به آب شیرین به دور از تلخی و شوری است و برای بسیاری از آنان، آب شیرین مطلوب می باشد. (فاطر، آیه۱۲) بنابراین لازم است تا جهت بقای گیاهان و جانوران، در مصرف و مدیریت آب تلاش کنیم و به عنوان خلیفه الهی در زمین، نقش آبادسازی و ربوبیت خود را به درستی انجام دهیم. نقش آب در زندگی با نگاهی به مطالب پیشین می توان به درستی از نقش آب در زندگی آگاه شد. با این همه برای تبیین ارزش آب به ویژه آب های شیرین در زندگی موجودات زمینی، لازم است تا نگاهی دوباره به این موضوع داشته باشیم تا زمانی که از مدیریت آب و مصرف بهینه آن سخن گفته شد، ارزش مصرف بهینه و مدیریت آب به خوبی معلوم شود. بی گمان آب، مهم ترین نقش را در آبادانی زمین ایفا می کند؛ زیرا در عمران و آبادانی زمین همین بس که اگر هر جا آب یافت شد، زندگی و حیات معنا می یابد. از این رو آبادی و اجتماعات بشری را به آب مرتبط دانسته اند و با نگاهی به جوامع بشری بلکه جانوری و گیاهی می توان دریافت هر جایی که آب یافت شد، زندگی و حیات معنا یافت و اجتماعات انسانی، جانوری و گیاهی شکل گرفت. خداوند نیز در آیات بسیاری از جمله آیات ۲۲ و ۱۶۴ سوره بقره و ۹۹ سوره انعام و ۵۷ سوره اعراف از نقش آب در آبادانی زمین سخن به میان آورده و در آیه ۶ سوره انعام به صراحت اعلام می کند که آب به ویژه آب های باران که گوارا و شیرین است با ایجاد رودها و نهرها و برکه ها، عامل اساسی در شکل گیری شهرها و تمدن های بشری بوده است. آب افزون بر این که بهداشت و نظافت ظاهری و جسمی بشر را سبب می شود (بقره، آیه ۲۲۲؛ فرقان، آیه ۴۸)، همچنین آرامش روحی و روانی بشر را تأمین می کند. (انفال، آیه ۱۱) آب، مهم ترین، عامل قدرت و فزونی آن است. (انعام، آیه ۶؛ هود، آیه ۵۲) آب این نقش را از طرق مختلف ایفا می کند. از جمله این که موجب افزایش محصولات و فرآورده های غذایی، افزایش جمعیت و ثروت جوامع بشری می شود و این گونه به جوامع قدرت می بخشد. بی گمان به همان اندازه که انسان با آب ارتباط دارد، گیاه و جانور نیز به آب وابسته است؛ زیرا مایه حیات و بقای آنان است. در این میان افزایش بارندگی، به معنای افزایش گیاه و تنوع آن در سطح زمین است و آب نقش بی بدیلی را در این زمینه ایفا می کند. از این رو بارها خداوند در آیاتی از جمله ۲۶۵ سوره بقره و ۹۹ سوره انعام و ۴سوره رعد، از نقش آب در پیدایش سبزه و گیاه و باغ و بوستان سخن به میان می آورد. از نظر قرآن، انسان و جانوران وابسته به گیاهان هستند و از حبوبات (انعام، آیه۹۹؛ نباء، آیات ۱۴و ۱۵)، دانه های روغنی (مؤمنون، آیات ۱۸و۱۹)، میوه ها (نحل، آیات۱۰ و ۱۱) و برگ و چیزهای دیگر آن استفاده می کنند. افزون بر این که جانوران از علوفه و دانه ها و میوه های گیاهان استفاده کرده و انسان نیز از گوشت و شیر و پوست و دیگر فرآورده های جانوری سود می برد و تغذیه می کند. این گونه است که ارتباط تنگاتنگی میان انسان با گیاهان و نیز جانوران ایجاد می شود. خداوند در آیاتی از جمله آیه۲۴ سوره یونس و ۱۰ سوره نحل، از نقش اساسی آب در دامداری و تأمین علوفه دام سخن به میان می آورد و یادآور می شود که چگونه این افزایش دام و دامداری در رشد تغذیه و سلامت آن برای انسان نقش ایفا می کند و موجبات ثروت و قدرت بشر می گردد. به سخن دیگر، آب افزون بر این که موجبات زیبایی طبیعت با افزایش گیاهان و رونق کشاورزی می شود، موجب افزایش دام و در نتیجه ثروت و قدرت جوامع بشری نیز می شود. (یونس، آیه۲۴؛ انعام، آیه۹۹؛ حج، آیه۵ و آیات دیگر) بنابراین، نمی توان از نقش آب های شیرین و گوارایی که از طریق باران، چشمه سارها، چاه ها و رودها به دست می آید، در زندگی بشر غافل شد. هرگونه غفلت از این مهم به معنای کاهش ثروت و قدرت بشر و بازماندن از قافله رشد و شکوفایی تمدنی است. از این رو، لازم است تا آب هرچند که فراوان باشد، مدیریت شود، چه رسد که با کمبود جدی آبهای شیرین در سطح جهان مواجه هستیم و هرگونه اخلال و اختلال و فساد در آبهای شیرین و گوارا به معنای افساد در زمین و محیط زیست تلقی می شود و می بایست از آن پرهیز کرد. مدیریت آب و مصرف بهینه باتوجه به ارزشمندی و جایگاه ویژه و اختصاصی آب بویژه شیرین آن، لازم است تا همگان بسیج شوند و در مصرف درست و بهینه آب بکوشند و مصرف آن را مدیریت نمایند تا همه بخشهای گیاهی، جانوری و انسانی به درستی و متناسب به نیاز، از آب مطلوب و گوارا بهره مند شوند. آیات قرآنی، بر مدیریت صحیح آن تأکید دارند و از انسان ها خواسته شده تا ضمن حفاظت بر منابع آبی و پرهیز از آلودگی آن، در مصرف درست و بهینه آب کوشا باشند و لذا از هرگونه اسراف و تبذیر آب پرهیز داده شده است و کسانی که به آلوده سازی آب اقدام می کنند و یا مصرف نادرست و اسراف گونه ای را در پیش می گیرند به عنوان انسان های فاسد شناسایی شده و از جرگه انسانهای محبوب خداوند خارج شده و جزو انسان های مبغوض قرار می گیرند. این که شخص به عنوان فاسد بلکه مفسد در زمین شناخته شود و مورد خشم و غضب خداوند قرار گیرد، به معنای آن است که گامی بر خلاف فلسفه و اهداف آفرینش برداشته و فرصتهای بسیاری از دیگران سلب کرده و می بایست به سبب این ظلم و ستم بزرگ به خود و دیگران، مجازات شود. (بقره، آیه ۶۰؛ اعراف، آیه ۳۱) برای این که همگان از گیاهان و جانوران و انسانها از آب به مقدار موردنیاز بهره مند شوند، لازم است تا انسان به حکم وظیفه آبادانی و عمران زمین (هود، آیه ۶) و نیز به حکم خلافت الهی بر موجودات جهان (بقره، آیه ۳۰) در شرایط عادی در مصرف به جا و درست آن بکوشد و در آبها افساد و فساد نکرده و آن را آلوده نسازد. همچنین در شرایط غیرطبیعی و دوره کمبودها و خشکسالی ها با سهمیه بندی، همه موجودات را از دسترسی به آب سالم و گوارا بهره مند سازد. از این رو هرگونه تجاوز به سهمیه بندی از سوی انسان به عنوان ظلم شناخته و تفسیر شده و به طور طبیعی مجازاتی در دنیا و آخرت بر این گونه رفتارهای ستمگرانه تعیین شده است. (بقره، آیه ۶۰) از روش های مدیریت آب به ویژه آب های سطحی و باران ها و سیلاب ها، ایجاد سد است. خداوند در آیاتی به نقش سدسازی در مدیریت آب و رشد و شکوفایی اقتصادی و دست یابی به تمدن های قدرت مند و ثروت مند اشاره می کند. به عنوان نمونه به سد مارب در یمن و دوره حکومت سبائیان اشاره کرده و می فرماید که این سد موجب افزایش ثروت و قدرت جامعه شد ولی به سبب کفر آنان، خداوند این سد را خراب کرد که به تبع ویرانی این سد، جامعه از رشد و شکوفایی باز ماند و از تمدن ساقط شد. هرچند که سدسازی از سوی ذوالقرنین برای جلوگیری از اقوام یاجوج و ماموج بود، ولی از این اشارات قرآنی می توان این معنا را به دست آورد که سدهایی که ساخته می شود، باید سدهای با استحکام باشد تا در برابر امواج خروشان سیلاب ها یا اقوام مقاومت کند. سدی که ذوالقرنین ساخت، از آهن و مس گداخته بود که استحکام زیادی داشت. بنابراین، توجه به استحکام و مقاومت بالای سد در سدسازی برای مهار سیلاب ها و آب های باران و رودها ضروری است. (کهف، آیه ۹۴ تا ۹۷) درباره سد مارب نیز گفته شده که از استحکام خوبی برخوردار بود. سد مارب به وسیله «سبأبن یشجب بن یعرب»، بنیان نهاده شد، گرچه اجل به او مهلت نداد تا اتمام آن را ببیند. سپس پادشاهان حمیر، کار آن را به پایان رساندند. گویند: این سد بین کوه های آن ناحیه [ دربین سه کوه] برپا شده بود و تمامی سیلاب های منطقه را مهار و ذخیره سازی می نمود. (تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۴۶) مفسران، آیه ۱۶ سبأ را- که باغهای سبأ به وسیله سیل عرم نابود شد- درباره آب همین سد دانسته اند که پس از شکسته شدن و جریان آب، موجب نابودی باغها و انقراض قوم سبأ و تمدن عظیم آنان در یمن شد. (تفسیرالتحریر و التنویر، ج ۲۲، جزء ۲۶، ص ۱۶۹-۱۷۰) مدیریت آب به معنای تغییر در محیط زیست و افزایش اکسیژن و خنک کردن محیط و بوم زیست، افزایش گیاهان و جانوران و تغییرات آب و هوا به سمت اعتدال، (بقره آیات ۱۶۴ و نور آیه ۴۵ و انبیاء آیه ۳۰) است، زیرا هر جنبنده ای از آب پدید می آید (نور آیه ۴۵) و زنده شدن موجودات، از آب (انبیاء آیه ۳۰) است و اگر آب در جایی فراهم آید به ویژه آب شیرین باران که دارای خواص بسیاری خصوصا در پرورش دام و گیاه است، هم، افزایش گیاهان را سبب می شود و هم تعدیل آب و هوا را موجب می شود. قوم سبا با مدیریت آب توانسته بودند کویری را به گلستان تبدیل کنند، ولی همین که سد از میان رفت و سیل های خروشان سد، گیاهان و جانداران و انسانهای پیرامونش را به هلاکت کشاند، پس از آن هرگز آن سرزمین رنگ آبادی و آبادانی و تمدن پیشین را ندید و تجربه دوباره ای نکرد. نکته ای که خداوند در مدیریت آب به آن توجه می دهد، مسئله سهمیه بندی آب به ویژه در خشکسالی و مناطقی است که همواره با کمبود آب مواجه هستند. در سهمیه بندی آب می بایست به گونه ای عمل شود تا همه موجودات از گیاهان و جانوران و انسان به مقدار مناسب و مورد نیاز از آب بهره مند شوند. بنابراین، در مدیریت آب تنها اموری چون گردآوری، نگه داری و حفظ آن مطرح نیست، بلکه سهمیه بندی به مقدار مورد نیاز نیز مورد توجه قرار می گیرد. بر این اساس، هر گونه روش های علمی که بتواند مصرف را مدیریت نماید و به مقدار مورد نیاز براساس سهمیه مناسب در اختیار هر بخش از کشاورزی، دامداری، بهداشت و آشامیدن قرارگیرد، چنین مدیریتی مطلوب خواهد بود. (شعراء، ۱۵۵؛ قمر۲۷ و ۲۸) مشکل عمده ای که اکنون کشور ایران با آن مواجه است، مشکل مصرف نادرست آب در بخشهای گوناگون است. چنان که گفته شد، آب در بخش های گوناگون صنعتی، کشاورزی، دامداری، بهداشت و تغذیه، به درستی سهمیه بندی نشده است. با آن که ایران در منطقه کم باران جغرافیایی قرار دارد، ولی حجم عظیم آب های شیرین که در این مناطق جغرافیایی جریان دارد، به گونه ای است که در طول تاریخ، بزرگترین تمدن های بشری را پدید آورده است. از آن جایی که بخش کشاورزی به طور نادرست از آب استفاده می کند، بخش اعظم آب های شیرین و گوارای ایران هدر می رود بی آن که مقدار افزوده کشاورزی چشم گیر باشد. این در حالی است که با بهینه سازی مصرف و سهمیه بندی آن از طریق آبیاری قطره ای و مانند آن می توان نه تنها سطح زیر کشت را افزایش داد، بلکه ثروت و قدرت ایران را با همین مقدار آب چنان بالا برد که تمدن اقتصادی شکوفایی را در جهان دوباره شاهد باشیم. باشد این گونه عمل کنیم و اجازه ندهیم تا این ثروت خدادادی اسراف شود و یا به افساد کشیده شود. منبع : روزنامه کیهان […]
  • مدگرایی افراطی، آفت جامعه اسلامی بررسی آثار و پیامدهای مدگرایی منفی بر فرد و جامعه طبیعت انسانی گرایش به کمال دارد. زیبایی به عنوان مصداقی از کمال، مطلوب انسان است و می کوشد تا خود و محیط زیست و زندگی اش را زیبا نماید. یکی از علت های آبادانی و عمران زمین و تغییر و تصرف در آن که ماموریت الهی انسان نیز است، بهره مندی از زیبایی های آن و تبدیل زشتی ها به زیبایی هایی است که مطلوب و مناسب انسان است. اما انسان موجودی زیاده خواه، ظلوم و جهول است و به سبب همین خصوصیات و مانند آن، در همه چیز افراط و تفریط می کند و گرایش طبیعی و فطری، به بلا و آفتی برای او و جامعه اش تبدیل می شود. از جمله این افراط گرایی را می بایست در سبک زندگی دانست که در آن مدگرایی چیره است و شخص و یا جامعه ای گرفتار آن می شود و رویه اسراف و تبذیر و افراط را درپیش می گیرد. نویسنده دراین مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا به آسیب شناسی این پدیده اجتماعی پرداخته و آفات و آثار دنیوی و اخروی و نیز فردی و اجتماعی آن را تبیین کند. کمال گرایی انسان، خاستگاه ابتدایی مدگرایی انسان موجودی کمال گراست؛ لذا از هر چیزی که نقص است گریزان بوده و بیزاری می جوید و می کوشد تا هر کمبودی را جبران و با تلاش و کوشش به کمال برسد. کمال گرایی انسان، عامل آن چیزی است که از آن به حرکت جوهری یاد می شود؛ زیرا حرکت های انسانی نه تنها محدود به حرکت های عرضی نیست، بلکه درجوهر ذات خود که ماهیت وی را تشکیل می دهد، حرکت به سوی کمال جریان دارد و من وجودی او سیر کمالی را می پیماید و هرگز از ثبات مطلق برخوردار نمی باشد. خداوند در آیه ۶ سوره انشقاق خود را به عنوان کمال مطلق، غایت سیر وجودی و حرکت ها و تلاش های انسان معرفی می کند. پس انسان ها به طور فطری و ذاتی و طبیعی در تلاش و حرکت هستند تا به کمال مطلق دست یابند؛ زیرا در خود کمبودها و نواقصی می یابند که با این وصول و وصال و لقاء پایان می یابد و به کمال مطلق می رسند؛ هرچند که در همه انسان ها استعداد این صیرورت و شدن های کمالی و وصول وجود دارد ولی این بدان معنا نیست که این ها در انسان فعلیت یافته بلکه به شکل قوه در ذات هرانسانی موجود است و فرآیند زندگی در دنیا، بستر سیر و رسیدن به فعلیت است. همین کمال گرایی انسان موجب می شود تا از علم، خلاقیت و نوآوری، ابتکار و اختراع بهره گیرد تا هر آنچه را کمالی می شناسد یا می داند به دست آورد و با تغییر و تصرف در زمین و منابع و موجودات آن، فرصت های کمالی را برای خود ایجاد کند. کمال گرایی انسان، در اشکال گوناگون تحقق می یابد. از جمله علل گرایش انسان به زیبایی در خود و پیرامون را می بایست درهمین کمال گرایی او جست وجو کرد؛ زیرا زیبایی را کمال می داند و بدان سو گرایش می یابد. زیبایی به معنای نظم و هماهنگی ای است که همراه عظمت و پاکی، در چیزی باشد و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسان را تحریک کند و لذت و انبساط در او پدید آورد. هرچند که درک زیبایی، نسبی است، ولی می توان یک سطح مشترکی را در همه انسان ها شناسایی کرد. از این رو اکثریتی به چیزی متمایل می شوند که آن را زیبا می دانند، هر چند که در تحقق زیبایی در آن چیز با هم اختلاف دارند. (فرهنگ فارسی، ج ۲، ص ۱۷۶۸، «زیبایی») انسان در جست و جوی کمال و زیبایی کامل، حرکت و تلاش های خود را سامان می دهد؛ زیرا اگر انسان خواهان کمال است، تمامیت آن کمال را نیز می جوید؛ چرا که عدم تمامیت کمالی را نیز نقصان می داند و از آن می گریزد. بر این اساس تمام اهتمام و تلاش خود را مصروف آن می دارد که پس از شناسایی کمالی، تمامیت آن را به دست آورد و از علم و دانش و نیز عنصر خلاقیت در وجود خود بهره می گیرد تا با نوآوری و ابتکار، آن کمال از جمله کمال زیبایی را به دست آورد. بی گمان، مدگرایی با تعریفی که از آن ارائه می شود، تلاش انسان کمال گرا برای رسیدن به تمامیت کمال زیبایی است؛ با این همه در فهم درست مفهومی یا مصداقی آن، گاه به خطا و اشتباه می رود و در این میان از مسیر تعادل بیرون رفته و راه افراط و اسراف و ظلم را می پیماید. خداوند انسان را برای تلاش های بی پایانش برای رسیدن به هر کمالی (به درستی یا اشتباه) موجودی جهول و ظلوم معرفی می کند؛ (احزاب، آیه ۷۲) چرا که با آنکه در ذات و فطرت انسان همه دانش ها و علوم کمالی سرشته شده (بقره، آیه ۳۱) ولی بی آنکه علوم و دانش های کمالی خود را فعلیت بخشد، از روی جهل و بی خردی و عدم به کارگیری عقل، گام برمی دارد و تلاش نمی کند که نخست با تعقل و خردورزی درباره چیزی، علم درست و مناسبی به دست آورد و سپس حرکت کند، بلکه بی توجه به تعقل عمل می کند. همین جهل به معنای فقدان علم عقلانی، موجب می شود تا گرفتار ظلم شود و از دایره عدالت بیرون رود و کارهایی را انجام دهد که به خود و هستی و دیگران آسیب می رساند. البته جهول و ظلوم بودن انسان از جهاتی برای انسان مفید و سازنده است؛ زیرا انسان را خطرپذیر و موجودی سیری ناپذیر می کند؛ چرا که از هیچ چیز اشباع و سیر نمی شود و فریاد زیاده خواهی او گوش فلک را کر کرده است. از این رو پایانی برای خواسته ها و حرکت ها و سیر وجودی اش متصور نیست؛ یعنی همان گونه که خداوند ازلی و ابدی است و غایتی برای هیچ چیز در خداوند نیست؛ انسان می خواهد ابدی شود و خدایی و متاله گردد، برای همین به هیچ چیزی قانع نمی شود و واژه بس را برای کمال خواهی و کمال جویی خود به کار نمی برد. شاید همین ظلوم و جهول بودن انسان، عامل بسیاری از خلاقیت ها و ابتکارات انسانی باشد که گاه به سبب همین دو عنصر جهول و ظلوم بودن، آسیب های جدی به خود و محیط زیست یعنی زمین می زند. خداوند در آیه ۴۱ سوره روم می فرماید که به خاطر فعالیت های انسانی، در دریا و خشکی فساد پدیدار شده است؛ زیرا این انسان تلاش می کند تا کمالی را به دست آورد و به سبب همان جهول و ظلوم و نیز عجول بودن (اسراء، آیه ۱۱) اختراعات و ابتکارات و نیز تصرفات و تغییرات در زمین انجام می دهد که آسیب جدی به فرایند طبیعی زمین می زند و آن را دچار فساد و تباهی می کند. به هر حال، خاستگاه ابتدایی مدگرایی را می بایست در کمال گرایی انسان و صفاتی چون خلاقیت، جهول، ظلوم و عجول بودن انسان جست وجو کرد؛ چرا که می کوشد تا تمامیت کمال زیبایی را با علم و خلاقیت خود به دست آورد و عجولانه و بی خردانه دست به تغییر و تصرف در هستی می زند و از حد می گذراند و به خود و دیگران آسیب می رساند. مدگرایی، تلاش برای تمامیت در زیبایی کمالی مد (mode) از ریشه لاتین Modus واژه ای فرانسوی است. این واژه در زبان فرانسه به معنای طرز، اسلوب، عادت، شیوه، سلیقه، روش، رسم و باب آمده است. واژه مد، پس از جنگ جهانی اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب، وارد زبان فارسی شد. فرهنگ دهخدا مد را این گونه تعریف می کند: لغتی فرانسوی به معنی روش و طریقه موقت که طبق ذوق و سلیقه اهل زمان، طرز زندگی و لباس پوشیدن و غیره... را تنظیم می کند. شیوه متداول و باب زمان در شئون زندگی اجتماعی را مدگویند. در زبان انگلیسی اصطلاح fashion برای مد به کار می رود و تقریباً همان تعاریفی که برای مد در زبان فارسی و فرانسه آورده شد در ذیل واژه fashion نیز به کار می رود. پس مد در زندگی به معنای روشی برای لباس پوشیدن، رفتار کردن، دکوراسیون یا علاقه به چیزی است که مورد نظر قرار می گیرد. دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی هم مد را این گونه تعریف می کند: شیوه های نسبتاً زودگذر کنش در آرایش شخصی یا طرز گفتار و بسیاری دیگر از رفتارها. تفاوت مد با رسم در آن است که مد بر خلاف رسم که دوام و دیرپایی، ویژگی آن است، تازه تر محسوب می شود و تبعیت از آن بیشتر به خاطر همین تازگی آن است. اصولا نوگرایی، ویژگی طبیعی انسان است؛ چرا که انسان به هر تازگی و جدیدی گرایش دارد و حتی در ضرب المثل های عربی آمده است: لکل جدید لذه، برای هر تازه و نویی لذتی است. همین لذت طلبی و نوگرایی انسان است که او را به سمت مد می برد و می خواهد هر تازه ای را تجربه کند. انسان از آن جایی که می خواهد به کمال برسد، هر تازه و جدیدی را تجربه می کند تا دریابد که می تواند کمالی برای او باشد و او را از نقص و کمبودی برهاند یا نه؟ از این رو گرایش به خلاقیت و نوآوری و ابتکار دارد تا به کمالی زیبایی و تمامیت در زیبایی برسد که آن را کمال می داند. به هر حال، حس زیبایی، یکی از ویژگی های مخصوص انسان است که ریشه در فطرت او دارد. خودآرایی و زینت، به عنوان بخشی از حس زیبایی، نه تنها آثار مطلوب بسیاری در روح و روان فرد دارد، بلکه موجب تعالی و رشد او نیز می شود. انسان به گونه ای آفریده شده که همواره از حالت یکنواختی گریزان بوده و در مقابل، از تحول و نوآوری در زندگی استقبال می کند. این تمایل، در حالت عادی و در صورتی که پذیرش تحول و نوآوری از روی آگاهی و به تدریج صورت پذیرد، ظاهر زندگی آدمی را خوشایند ودلپذیر می سازد. حس زیباگرایی و زیبادوستی موجب می شود تا در پیرامون خود تغییراتی را ایجاد کند و به بهره گیری از رنگ ها بهجت و سرور و شادی را در زندگی خود وارد کند. جهان نیز در خدمت این حس انسانی است و خداوند در آیاتی اشاره می کند که جهان را به گونه ای آفریده است که بهجت را به آدمی هدیه کند. (ق، آیات ۷و ۸ ) طبیعتی که خداوند برای آدمی آفریده سرشار از علل و عوامل زیبایی و سرور هستند. (آل عمران، آیه۱۴؛ نحل، آیات۵و ۸؛ نمل، آیات۴۴و ۶۰ و آیات دیگر) مدگرایی افراطی، امری ضدارزشی مد و مدگرایی، نه ارزش است و نه ضدارزش و گرایش به مد نیز هم می تواند مثبت و اخلاقی باشد و هم منفی و غیراخلاقی. از آنجا که در فرهنگ دینی ما هرگونه پدیده جدید، با معیارها و ارزش های دینی مبین اسلام سنجیده و پذیرفته می شود، اگر گونه ای از مد، با هنجارها و ارزش های دینی جامعه مغایر باشد، ضدارزش به شمار می رود. چه بسا مدگرایی با بینش و خط مشی های جدید، عاملی برای ایجاد تفکر نو در انسان و رشد و توسعه جوامع بشری باشد و حتی تغییرات سریع مدها نشاط و شادمانی را در جوامع موجب شود. گرایش جوانان به امروزی بودن باعث می شود که به سراغ هنر زمان خود بروند و از محصولات و تولیدات جدید استفاده کنند و همین مسئله عاملی برای نوآوری و رشد و تولید می شود؛ چنان که لذت و شعف را نیز در ایشان برمی انگیزد. اما آنچه درجامعه ایرانی شاهد آن هستیم پیروی و تقلید کورکورانه از ظواهر غربی گاه درحد افراطی آن است. کارشناسان معتقدند که مدگرایی افراطی می تواند باعث از بین بردن قدرت تعقل، خلاقیت، ابتکار و تصمیم گیری در افراد شده آسیب های اجتماعی و فرهنگی را در جامعه موجب شود و از رشد و توسعه اقتصادی و علمی بکاهد و حرکت رو به رشد جوامع را با مشکل مواجه کند. به هرحال، از آن جایی که مدگرایی تقلیدی و کورکورانه مانع جدی در برابر تعقل و ابتکار و خلاقیت جوامع است، به عنوان یک امر ضدارزشی و ضدهنجاری شمرده می شود. همچنین مدگرایی افراطی، آدمی را به سوی اسراف و تبذیر می برد که امری ضداخلاقی و خلاف احکام و قوانین عقلانی و شرعی است. خداوند در آیاتی، خشم خود را نسبت به مسرفان و تبذیرکنندگان بیان می کند. (انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱؛ یونس، آیه ۸۳؛ اسراء، آیه ۲۷) دیده شده که برخی در نوروز هرسال کل اسباب و وسایل خانه خود را به عنوان مدگرایی و امروزی شدن تغییر می دهند و نه تنها دکوراسیون آن بلکه اسباب و اثاثیه را بیرون می اندازند و اسباب و اثاثیه نو می خرند. البته این اسراف و تبذیر را به عناوینی چون نوگرایی و رهایی از دلزدگی و افسردگی توجیه می کنند. این گونه رفتارهای اسرافی و تبذیری می تواند عامل عقب افتادگی خانواده و جامعه شود و جلوه ای از مصرف گرایی زیانبار تلقی گردد. جوزدگی، عامل مدگرایی افراطی یکی از علل و عوامل مدگرایی، تنوع طلبی افراد است. برخی از افراد از یک نوع پوشش یا محیط یا رفتار و تکرار آن خسته می شوند؛ هرچند که طبیعت بر اساس تکرار است و بسیاری از رفتارهای ما ریشه در تکرار دارد، ولی تکرار در طبیعت همواره با تنوع و زیبایی های شگفت انگیزی روبه روست؛ ما هرساله چهار فصل را تجربه می کنیم ولی تکرار آن هرگز ملال آور و خسته کننده نیست؛ زیرا این تکرار با نوعی تنوع همراه است و فصول سال خود یک تجربه و تازگی و نوآوری جدیدی را به همراه دارد. از آنجا که انسان تنوع طلب است، گرایش به تنوع طلبی، او را به مدگرایی نیز سوق می دهد. اما غیر از عوامل پیش گفته می بایست به عامل جوزدگی بویژه در نوجوانان و جوانان و حتی بزرگسالان توجه کرد. نوجوانان گرایش به گروه های همسالان دارند و می کوشند تا خود را در گروه تعریف کنند و جایگاهی برای خود در گروه بیابند. از این رو به محیط پیرامونی می نگرند تا با گروه همراهی کنند. همین مسئله آنها را به مدگرایی سوق می دهد. در جوامع بشری، هر جامعه ای در هر زمانی، سبک خاصی از زندگی را انتخاب می کند؛ هر چند که در اصول و بنیادهای آن، سبک زندگی یکسان است ولی باتوجه به متغیرات زمانی و مکانی، تغییراتی در ظاهر سبک های زندگی رخ می دهد. افراد جامعه می کوشند تا خود را با سبک زندگی زمانه خودشان هماهنگ کنند و از اکثریت جامعه باز نمانند. اینکه در روایات اسلامی آمده است که فرزند زمان خود باش، به معنای این است که از نظر سبک زندگی به زمان خود تأسی کن و از آن جدا و دور نباش. در زمانی که ندانستن رایانه، بی سوادی و استفاده از اینترنت و کار با رایانه دانش تلقی می شود، داشتن رایانه، کار با آن و استفاده از تلفن همراه مثلا، مدگرایی منفی و غیرسازنده تلقی نمی شود. مدگرایی افراطی تنها در پوشش و لباس و استفاده از محصولات و تولیدات جدید خلاصه نمی شود؛ بلکه دامنه آن به تغییرات در رفتار و بدن نیز کشیده می شود. به این معنا که برخی برای اینکه از قافله مد عقب نمانند به جراحی در اندام نیز دست می زنند. جراحی زیبایی چون بینی، لب و گونه، عامل بسیاری از هزینه های پزشکی است که جامعه ایرانی به تبعیت از مدگرایی افراطی انجام می دهد. از نظر فرهنگی معمولا علی رغم اشتراکات زیاد در دو جنس مرد و زن، زنان به لحاظ احساسی بودن، واکنش هایی نسبت به محیط، عاطفی تر است و بیشتر تحت تأثیر قرار می گیرند، بنابراین تقلید و گرایش به الگوهای برتر با طبیعت بیولوژیکی زنان تناسب بیشتر دارد. در حالی که مردان در برخورد و قبول این مسئله منطقی تر عمل می کنند. همچنین در زنان زمینه های شناخت شهودی، بیشتر است. آنها بیشتر به روابط و ظاهر اشخاص توجه می کنند و حس زیبادوستی و زیبایی پرستی در آنها در حد اعلاست به همین علت است که گرایش به مد و تقلید از طرز لباس پوشیدن تا نحوه آرایش و نوع صحبت کردن در زنان بهتر و زودتر به منصه ظهور می رسد و گرایش به مد در زنان عینی است. از این رو جامعه نیز به دختران یاد می دهد که بیشتر از پسران پیرو مد باشند. «مد» تنها محدود به لباس، آرایش مو و صورت یا استفاده از انواع زیورآلات عجیب و غریب نمی شود، بلکه طرز نشستن، صحبت کردن، راه رفتن، استفاده از وسایل زندگی و غیره نیز هر روز با مد تغییر می کند و افراد بدون اطلاع از فلسفه و ماهیت آنها، از این گونه رفتارها پیروی می کنند. اما در سنین بعد از بلوغ، افراد به ویژه بانوان تلاش می کنند تا دریابند چه نوع پوشاک و زیورآلات و نحوه آرایش در اجتماع، مورد پذیرش همگان بوده و جدید می باشد و این درست برابر با مفهوم نوگرایی است. تفاوت مدگرایی و نوگرایی برخی بر این باورند که مد یک چیز است و نوگرایی چیز دیگر. «مد»ها الگوهای فرهنگی هستند که توسط بخشی از جامعه پذیرفته می شوند و دارای یک دوره زمانی نسبتاً کوتاهند و سپس فراموش می شود. در حالی که نوگرایی در خلاقیت و ابتکار افراد، پدیده ای مثبت و در «مد»، پدیده ای منفی است؛ چون انسان موجودی اندیشه مند و خلاق است و گرایش به مد به این معنا، از شئونات و اخلاق انسانی به دور است. بشر با نوگرایی در مسیر زندگی خود، همواره به دنبال بهتر زیستن، بهتر پوشیدن و نیکو گشتن است و برای ارضای این غریزه، همواره علاقه دارد تا با دیگران تفاوت داشته باشد. گستره مد به اندازه گستره زندگی انسان است و تمام شئونات او را در بر می گیرد. تغییرات مدگونه در علوم و فنون، نظریه ها، گرایش به جنبه های مختلف علمی، الگوهای تربیتی، سبک منش و رفتار، پوشش، آرایش، محیط آرایی و غیره قابل تسری است. افراد گرفتار مدگرایی منفی و مقلدان کورکورانه مد، لباسی می پوشند که به آن مباهات کنند، ماشینی سوار می شوند که آنها را برتر نشان دهد و خانه ای می خرند که به دیگران فخر بفروشند. حال آنکه اسلام، انسان را از هرگونه تلاش برای جلوه گری و انگشت نما شدن نهی می کند، چنان که رسول خدا(ص)، پیروی از هوا و هوس و کبر و فخرفروشی را از دام های شیطان می داند و می فرماید: از جمله دام های شیطان این است که به بخشش های خداوند تفاخر کنند و بر بندگان تکبر ورزند و پیرو هوس شوند. باز از آن حضرت نقل است: «هر که جامه ای بپوشد که بدان مباهات کند و مردم بدو نگرند، خدا به او ننگرد تا آن لباس را بر کند». امام صادق(ع) نیز می فرماید: «در ذلت و خواری انسان، همین بس که لباسی به تن کند یا مرکبی سوار شود که او را مشهود و انگشت نما سازد». شگفتا که گاه این جلوه گران مدپرست حتی نمادهای جنسیتی خود را فراموش می کنند، مردان، لباس زنان و زنان لباس مردان را برای جلوه گری بیشتر بر تن می کنند و با این اقدام، خود را شامل لعن خدا و رسول خدا(ص) می سازند. رسول خدا(ص) در نکوهش این کار می فرماید: «خدا مردی که چون زن لباس بپوشد و زنی را که چون مرد لباس بپوشد، لعنت کند». مدگرایی گاه موجب بی حیایی می شود و بی عفتی را در جامعه فراگیر می کند. گاه شخص با لباسی ناپسند که مد شده این کار را می کند و گاه با تغییر در سبک خانه سازی، بی عفتی و بی حیایی را گسترش می دهد. آشپزخانه های باز و به اصطلاح اوپن که با هال و سرسرای آن یکی است، زمینه را برای بی حیایی و ارتباط باز در خانه با ورود هر کس و ناکسی فراهم می آورد که این امر از عوارض مدگرایی افراطی و تقلید کورکورانه و بدون تعقل از غربیها به شمار می رود و فعلا به عنوان یکی از آفتهای بزرگ خانواده های ایرانی، گریبان هر ایرانی را […]
  • حج امام زمان(عج)، مقصد حاجیان بی گمان کعبه دارای عظمت است و براساس روایات، حضرت آدم(ع) نخستین کسی بود که در کعبه نوعی از حج را بجا آورد که با تراشیدن موی سر همراه بوده است تا این گونه، تذلل خویش را در برابر خداوند به نمایش گذارد. (نگاه کنید به دعای امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه) عظمت کعبه در این است که نماد وحدت و توحید است تا انسان راه خویش را گم نکند و متوجه وجه الهی شود.مقام انسان کامل اما باید دانست که مقصد میانی حاجیان همان وجه الله است که انسان کامل است. تا در پرتو آن به مقام قرب الهی نایل گردند. خلیفه و انسان کامل که در مقام تطهیر الهی، از هرگونه پلیدی پاک است و از عصمت مطلق برخوردار می باشد (احزاب، آیه ۳۳) باطن و حقیقت کعبه است؛ زیرا انسان کامل حقیقت تجلیات الهی است و اگر انسان کامل نبود، هیچ موجودی حقیقت خداوندی را درک نمی کرد. خداوند خود به صراحت در آیات سوره بقره روشن ساخته است که اگر حقیقت انسان نبود هرگز موجودات، معرفت کاملی از خدا نداشتند. اقرار فرشتگان به نقصان در علم درحد و اندازه ای که خداوند به ایشان تعلیم داده است و سپس فرمان الهی به حضرت آدم (ع) جهت اعلام حقیقت اسمایی و آشنایی و معرفت فرشتگان از این طریق، خود بیانگر مقام عظیم انسان کامل است. (بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) اگر انسان کامل نبود، خلق هرگز حقیقت خداوندی را نمی شناخت و این انسان کامل بود که با ظهور اسمای الهی در خود جلوه گر حقیقت خداوندی شد و خداوند در انسان کامل مظهریت یافت. هر انسانی هر چند که از ظرفیت طبیعی انسان کامل شدن بهره مند است و می تواند با فعلیت بخشی به اسمای الهی سرشته در ذات خود، خداوند را مظهریت نماید، اما باید دانست که این مسیر تنها با راهنمایی انسان کامل و دست گیری او ممکن است از این رو اگر انسانی بخواهد حقیقت اسمای الهی را در خود به فعلیت درآورد می بایست به وجه الله توجه یابد که همان انسان کامل است. توجه به کعبه برای قرب الهی و توجه یابی به انسان کاملی است که وجه الله کامل است. لذا حضرت ابراهیم(ع) بنیانگذار حج کامل، در اصل مناسک حج و فلسفه آن، توجه یابی به انسان کامل را به عنوان مقصد حاجیان مطرح می کند. انسان کامل، مقصد حاجیان آن حضرت(ع) در آیه ۳۷ سوره ابراهیم می فرماید که من فرزندانم را در این سرزمین سکونت دادم تا مقصد حاجیانی شود که خداوند را مقصد نهایی خویش قرار داده اند. در حقیقت هر مسلمان که حج و قصد خداوند دارد و می خواهد خدایی شود می بایست کعبه را مقصد خود قرار دهد تا در آنجا با انسان کامل دیدار کرده و از او دست گیری بخواهد تا انسان کامل او را به کمال مطلق رهنمون کند؛ چرا که کعبه و سنگ نمی تواند مقصد نهایی سیر انسان باشد، بلکه سیر انسان می بایست به سمت و سوی انسان کاملی باشد که مظهر خداوند است (الی ربک المنتهی). از این رو در آیه پیش گفته نهایت سیر در حج، گره خوردن قلبهای حاجیان با انسان کامل است. اینکه حضرت ابراهیم(ع) تاکید می کند که قلوب برخی از مردم «من الناس» متوجه ایشان شود به این معناست که همه انسان ها هر چند شایسته خلافت انسانی است ولی تنها کسانی در این مسیر گام برمی دارند که قصد خدایی شدن دارند و کعبه را مقصد دل هایشان قرار داده اند. اینان به حکم تسلیم و اسلام، دل را در گرو خدای متعال و انسان کامل و وجه الله قرار می دهند و در چهار گوشه کعبه انسان کامل را می جویند تا خدایی شوند. از حضرت باقر(ع) آورده اند که در مورد دعای خالصانه ابراهیم فرمود: نحن بقیه تلک العتره؛ ما بازمانده آن خاندان پراخلاص و توحیدگرا هستیم و نیز آورده اند که فرمود: کانت دعوه ابراهیم لنا خاصه، دعای ابراهیم تنها در مورد ما خاندان پیامبر بود. آن حضرت همچنین فرمود: انما امرالناس ان یطوفوا بهذه الاحجار ثم ینفروا الینا فیعلمونا ولایتهم و یعرضوا علینا نصرهم ثم قرأ هذه الایه ؛ مردم فرمان یافته اند که بر گرد این سنگ ها به فرمان خدا طواف کنند، آنگاه به سوی ما کوچ کنند و دوستی و ولایت خود را به ما خاندان رسالت اعلام داشته و آمادگی خود را برای یاری رسانی به ما بیان کنند؛ و از پی این بیان به تلاوت آیه شریفه پرداخت که: ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم... (مجمع البیان، ذیل آیه ۳۷سوره […]
  • نفقه؛ هزینه ای برای عشق و عاطفه در فرهنگ عربی مثلی است که می گوید: من له الغنم فعلیه الغرم؛ هر که سودی می برد می بایست غرامت آن را هم بپردازد. به این معنا که اگر خیری از جایی به تو می رسد نمی بایست شرش را دیگری بچشد. بنابراین، تلخ و شیرین زندگی را باید پذیرفت؛ چرا که گل بی خار نیست. یکی از واجبات حقوقی اسلام، مسئله نفقه است که شامل هزینه های معمولی و عادی یک شخص می باشد. این که انسان از چیزی چون محبت و رحمت دیگری بهره مند شود، هرچند که رحمت و محبت آن دیگری، بی منت است، ولی این دلیل نمی شود که انسان مسئولیت خویش را انجام ندهد و از آن سرباز زند. اسلام برای این که پاداشی برای رحمت و محبت بی منت دیگری، قرار دهد، گوشه ای از این پاداش را در شکل نفقه به عنوان قانون، لازم و واجب الاجرا درآورده است تا از طریق یک ماده قانونی و حقوقی، مسئولیت شخص را مشخص سازد.نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا ماهیت و آثار و احکام این ماده قانونی را در زندگی خانوادگی هر انسانی تبیین نماید. احساسات مسئولیت آفرین انسانیت انسان به عقل و عاطفه است. به این معنا که انسان جلوه هایی از خردورزی و احساسات است، هرچند که تفاوت هایی میان زن و مرد در نسبت آن دو است، ولی انسان بی خرد یا بی احساس و عاطفه، از دایره انسانیت بیرون است. از این رو خداوند بر این دو ویژگی انسانی در بسیاری از آیات تاکید می کند و انسان های بی خرد و بی احساس را چون چارپایان و جمادات برمی شمارد و حتی پست تر از آنان می داند؛ چرا که خداوند انسان را با این دو ویژگی آفریده است و عدم وجود آن دو در هر شخصی به معنای دفن کردن آن به علل و عواملی است که می بایست شخص خود را بر آن سرزنش کند. احساسات و عواطف در انسان، تجلی و نمادی از رحمت الهی است. به این معنا که رحمت الهی در انسان به شکل احساسات و عواطف تجلی می یابد. از این رو بازتاب احساسات به شکل مهر و محبت و رحمت در انسان بروز و ظهور می یابد. هر انسانی به سبب همین احساسات و عواطف است که با مفاهیمی چون همدردی، عشق، محبت، همذات پنداری و مانند آن آشنا می شود. عشق ریشه دارترین مفهوم و مصداق احساسات و عواطف است که جلوه هایی چون محبت، مودت، شعف و مانند آن می یابد. این احساس عشق به سبب آن که پیونددهنده دو چیز از سویی و موجب سلب استقلال فردی از سوی دیگر می شود، عامل بسیاری از احساسات وعواطف دیگر بلکه حقوق و قوانین است. لذا عشق به عنوان یک احساس مسئولیت آفرین بروز می یابد؛ چرا که هر عشقی، پیوند جدیدی را میان دو فرد به وجود می آورد که نیازمند معیارهای جدید در همه ابعاد زندگی است. زمانی که عشق پدید می آید، معیارهای پیشین رخت بر می بندد و دو نفر به نوعی وابستگی شدید می رسند که نمی توانند به تنهایی زندگی کنند و نیازهایشان را برآورده سازند. هرچند که عشق، پیوندی روحی و روانی است، ولی آثار خود را در همه ابعاد زندگی به جا می گذارد. این گونه است که عاشقان رفتاری خاص دارند و بقای هر یک به بقای دیگری است. بر همین اساس از واژه عشقه برای تبیین این معنا و پیوند جدید استفاده می شود؛ زیرا عشقه به معنای پیچک است وعاشقان همانند پیچکی هستند که به هم آویخته اند و از شیره جان و هستی یکدیگر تغذیه کرده و بر یکدیگر استوار هستند و جدایی آنها به معنای مرگ و نیستی خواهد بود. بدین معنی که کوچک ترین جدایی در بخشی از این پیچ عشق یا دوری از همدیگر، آثاری چون افسردگی و دلمردگی و خستگی را به همراه می آورد و پژمردگی را می توان در عشاق دورافتاده و یا وارفته از هم دید. عشق همواره دوسویه است؛ بنابراین، هر عاشقی معشوقی است و هر معشوقی عاشق، لذا هر کس محبتی بی منت از سرتاپای وجودش به دیگری می بخشد تا دیگری از شهد شیرین زندگی او بهره برد و آن دیگری نیز همچنین بی منت عشق پیشکش می کند و شهد در کام و جام جان می ریزد. داستان عشق و مسئولیت همانند داستان حق و تکلیف است؛ زیرا برای هر حقی، تکلیفی و برای هر تکلیفی، حقی است و این گونه نیست که برای یک سو همواره حقی ثابت و برای سوی دیگر همواره تکلیفی باشد؛ چنان که برخی از بی خردان چنین گمان برده اند. از این رو می توان گفت که هر کسی در برابر عشقی که می چشد، مسئولیت و تکلیفی برگردن می گیرد؛ چرا که بی مسئولیت پذیری، این پیوند از هم می پاشد و یکی از دو پیچک زندگی، پژمرده و در نهایت خشک می شود و زندگی را از دست می دهد. از این رو پیوند عشاق را مودت دانسته اند که به نوعی بده و بستان است که البته با بده و بستان های تجاری و بازاری فرق دارد؛ چرا که مبنای این بده و بستان همواره احساسات و عواطف است که از آن به رحمت و محبت یاد می شود. نفقه، مسئولیت پذیری و تعادل سازی نفقه یکی از مصادیق همین مسئولیت پذیری و تکلیف است. نفقه در لغت به معنای سپری شدن و از میان رفتن است. از این رو به چیزی که با انفاق از دست آدمی می رود، نفقه می گویند. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۸۱۹) در اصطلاح فقهی، نفقه به معنای چیزی است که انسان برای خانواده اش مصرف می کند. البته مراد از خانواده در این اصطلاح، افزون بر همسر شامل پدر، مادر، پدران و مادران ایشان و هر چه بالاتر بروند و نیز فرزند و فرزندان فرزند و هرچه پایین تر برود، می شود. این افراد از کسانی هستند که در اصطلاح از آنان به واجب النفقه یاد می شود؛ بنابراین واجب است تا شخص خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آنها را برایشان فراهم آورد. (تحریر الوسیله، امام خمینی، ج ۲، ص ۳۱۵، مسئله ۸ و نیز القاموس الفقهی، ص ۳۵۸) هر انسان بالغ و عاقل و مکلفی این مسئولیت را دارد که در حق خانواده خود انفاق کند و ملاک در نفقه دادن توان مالی مردان است. (بقره، آیه ۲۳۳ و نیز طلاق، آیات ۶ و ۷) و خداوند هیچ کسی را بر کاری که توان و استطاعت بر انجام آن ندارد، تکلیف نمی کند (بقره، آیه ۲۸۶)؛ زیرا این امر خلاف حکم عقل و امری قبیح و زشت است. از این رو خداوند شوهر را بر پرداخت نفقه بیش از حد توان، مکلف نکرده و نفقه ای که بر شوهر از تامین پوشاک، خوراک، مسکن واجب کرده در حد متعارف و مقدور آن می باشد. (بقره، آیه ۲۳۳ و نیز طلاق، آیات ۱ و ۶) این نفقه حتی برای زنانی که طلاق گرفته و در خانه شوهر هستند، به مدت یک سال از زمان طلاق واجب است (بقره، آیه ۲۴۰) و مرد حق ندارد او را از خانه اش بیرون کند. همچنین زنان مطلقه تا زمانی که در عده طلاق هستند، به عنوان واجب النفقه شوهر شناخته می شوند (طلاق، آیه ۱) و نفقه زن مطلقه از سوی شوهر به عنوان مصداقی از احسان و حق در آیه ۲۳۶ سوره بقره معرفی می شود و خداوند در آیه ۲۴۱ سوره بقره نیز از مردم می خواهد که با تامین نفقه زن مطلقه به طور متعارف، حقی که به عهده اهل تقواست انجام دهد. این حکم براساس روایات تنها برای زنان مطلقه رجعی است حتی اگر دوبار طلاق داده و امکان رجوع است؛ اما درباره مرتبه سوم دیگر این حکم جاری نمی شود؛ زیرا نمی تواند رجوع کند. از این رو، وجوب نفقه بر شوهر نیست.(کافی، ج۶، ص۹۰، حدیث۵) خداوند در آیات پیش گفته سوره طلاق، بر لزوم پرداخت نفقه به زن باردار تا هنگام زایمان وی تاکید می کند. همچنین بر پدر است تا نفقه فرزندان شیرخوار را تامین کند (بقره، آیه ۲۳۳) و این الزام حتی بر وارثات میت است. اکنون این پرسش مطرح می شود که اگر عشق دوسویه است؛ چرا مسئولیت نفقه تنها بر عهده شوهر و مرد است؟ خداوند در آیه ۳۴ سوره نساء بر این نکته توجه می دهد که تامین هزینه های مسکن و خوراک و پوشاک همسر، عامل مدیریت و برتری مرد در ساختار مدیریتی خانواده است. به این معنا که مرد با این مسئولیت خویش، حقی را برعهده زن می گذارد و بر زن است تا از شوهر اطاعت کند و مدیریت خانواده از سوی مرد را بپذیرد. (تفسیر کبیر، فخر رازی، ج۴، ص۷۱) این اقدام قانونی و حقوقی از سوی اسلام برای آن است که روابط در خانواده به بهترین شکل مدیریت و مهار شود و از هرگونه سوءاستفاده از عشق و محبت دیگری، جلوگیری شود؛ زیرا زن به سبب شدت احساسات و عواطف، گرفتار محبت و عشق می شود و مردان از این عواطف سوءاستفاده می کنند. براین اساس، حکم نموده است تا با انجام مسئولیتی، از عشق بی منت زن بهره مند شود؛ چرا که زنان برخلاف مردان، کمتر در اندیشه مادیات در زندگی عشقی خود هستند این در حالی است که مرد بیشتر جنبه عقلانیت زندگی را توجه دارد. این گونه قوانین موجب می شود تا تعادل در روابط عشقی همچنان پابرجا باشد و یکی از دو طرف بر دیگری، غلبه نکند. به سخن دیگر، تفاوت های طبیعی میان زن و مرد در میزان احساسات و عواطف و عقل گرایی موجب می شود تا شکل هایی از روابط به عنوان قانون و حقوق از سوی خداوند تعریف شود تا در پایان نوعی تعادل میان زن و شوهر ایجاد شود و از هرگونه خروج از تعادل به سبب شدت احساسات زن و خردورزی مرد جلوگیری به عمل آید. این شیوه تعادل سازی از سوی خداوند هر چند که جنبه حقوقی و قانونی به مساله می دهد، ولی ارتباط تنگاتنگی با احساسات دارد. شوهر اگر این جنبه حقوقی را براساس عواطف و احساسات به کارگیرد و مسئولیت را جنبه محبتی بخشد، تعادل بهتری پدید می آید و خانواده از یکرنگی بیشتری بهره می برد و عشق، همانند دوره نخست از قوت و شدت بیشتری برخوردار خواهد بود. از این رو خانواده هایی که اصول زندگی خویش را براساس محبت و رحمت نهاده اند، کارهای حقوقی را به شکلی دیگر انجام می دهند و مسئولیت را عاشقانه به عهده می گیرند و عاشقانه انجام می دهند. و لذا هرگونه تنش در میان ایشان معنایی ندارد و مسایل بسیار بغرنج حقوقی و مالی و قانونی به سادگی در میان آنان حل و فصل می شود؛ زیرا هنوز اصل حاکم در روابط حتی قانونی، عشق و محبت و رحمت است. در بسیاری از خانواده ها چون این اصل مراعات نمی شود، درگیری های لفظی و گاه فیزیکی رخ می دهد وکلماتی چون حقوق من و مهریه و نفقه من و مانند آن رد و بدل می شود و هر یک از طرفین به جای حرکت در مسیر عاشقانه می خواهند از طریق زور و قدرت قانون، دیگری را به تمکین مالی و یا جنسی وادار سازد که هیچ گونه لذتی برای طرفین غالب به همراه ندارد، چرا که هر حقی در خانواده اگر به جای عشق و احساسات از طریق حقوق و قانون یعنی زور و خشونت مشروع، به دست آید، آثاری از همان زور و خشونت را با خود دارد و از هرگونه احساس و عاطفه و عشق مبرا خواهد بود. این گونه است که خانواده ای سرد به جای گرم شکل می گیرد و در یک فرآیندی همه آن چه ساخته شده بود بر باد می رود. این در حالی است که می توان حقوق بلکه بالاتر از حقوق را با عشق به دست آورد و طرف مقابل خود را برای رضایت و خشنودی دیگری بکشد. به سخن دیگر، اگر می توان با پنبه با تمام رضایت و خشنودی و تسلیم دیگری سربرید چرا با کارد خونین اقدام شود؟ مگر کاردی تیزتر از عشق هست که عاشق را در پای معشوق قربانی کند؟ پس بیاییم با عشق ورزی همه حقوق خود را استیفا کنیم در حالی که طرف مقابل در اوج رضایت و احساس و عاطفه این بذل و ایثار را انجام می دهد و بی هیچ منتی احسان و رحمت می کند و تا پای جان فداکاری می […]
  • فلسفه قربانی یکی از مهم ترین احکام اسلامی، مناسک حج است. حج در کنار نماز، روزه، جهاد و زکات در جایگاه ویژه ای قرار گرفته بگونه ای که اگر کسی این اعمال را انجام ندهد، مسلمان نیست. مناسک و آیین عبادی، سیاسی و اجتماعی حج، دربردارنده آثار و برکات بسیاری است. هر عمل از اعمال حج دارای فلسفه و هدفی است. از جمله اعمال مهم حج، قربانی در روز دهم ماه ذی الحجه الحرام است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، فلسفه و هدف از حکم قربانی را تبیین کند.حج، نمادی از نمادهای اسلام در جامعه انسانی اقشار و طبقات اجتماعی بسیاری زندگی می کنند؛ چنانکه هر یک از انسانها یا گروهی از آنها دارای افکار و عقایدی هستند که سبک زندگی خودشان را در چارچوب آن سامان می دهند. همین مسئله موجب می شود که تفاوت های روشی و هدفی گاه بسیار برجسته و چشم نما، در رفتارهای مردمان مشاهده شود. کسی که در بینش و نگرش، فلسفه مادی را پذیرفته، به دنیا اصالت می دهد و براساس همین بینش و نگرش که هستی شناسی و جهان بینی او را شکل می دهد، رویه ای را اختیار می کند تا به سعادت و خوشبختی در دنیا برسد. بنابراین، اگر به قانونی پایبند است برای این است که تزاحم ها و تضادها را کاهش دهد و مشکلی برمشکلات خود نیفزاید. اما اگر قدرت یافت یا دید یا گمان برد که قانون شکنی برای او مشکلی نمی آفریند آن را دور می زند؛ چرا که پشتوانه ای برای این قانون و یا اخلاق اجتماعی، جز همان منافع شخصی و دنیوی وجود ندارد. اما اگر انسان به خدایی معتقد باشد و قیامتی را باور داشته باشد وآخرت را اصالت بخشد و دنیا را پل یا کشتزاری بداند که در آخرت درو می شود، در آن صورت سبک زندگی اش به طور کلی تغییر می کند و رویه دیگری را در پیش می گیرد. در این صورت پشتوانه اخلاق و قانون، همان خدایی است که محاسبه و مواخذه می کند. پس افزون بر وجدان که پلیس درونی است، خدایی را می شناسد که شاهد و حاضر است و در روزی در دادگاهش باید پاسخ گوی ریز و درشت افکار و اعمال خود باشد. در میان این گروه دوم همانند گروه نخست می توان طیف هایی از مردم را مشاهده کرد که با تفاوت در سطوح عقلی و علمی، دیدگاه های بینابینی را دارند. اینجاست که امت های بسیاری را می توان براساس عقاید و افکار و رویه ها شناسایی کرد.(اعراف، آیه ۱۶۸ و آیات دیگر) در طول تاریخ بشریت، خداوند برای راهنمایی بشر پیامبرانی با کتاب و بی کتاب فرستاده است. آنانی که کتاب داشتند، شرایعی را با توجه به شرایط زمانی و مکانی آوردند (شوری، ایه ۱۳) که البته همه تحت عنوان اسلام شناخته می شود (آ ل عمران، آیه ۱۹) و پیروان آنها تحت همین نام مسلمان دانسته شده اند. (حج، آیه ۷۸؛ ذاریات، آیه ۳۶) بر همین اساس در قیامت جز اسلام از کسی پذیرفته نمی شود.(آل عمران، آیه ۵۹) همه این شرایع دارای مناسکی خاص هستند که موجب می شود تا با همه اشتراکات در کلیات در امور جزیی از هم بازشناخته شوند. اگر همه در اصول دین چون توحید، نبوت و معاد مشترک هستند، ولی در چگونگی مناسک و آداب عبادی تفاوت هایی دارند که از یکدیگر بازشناخته می شوند (حج، آیات ۳۴و ۶۷) این تفاوت ها در حقیقت نمادهایی است که هر امتی را از امت دیگر باز می شناساند. در تعبیر قرآنی از این نمادها با عنوان منسک و یا مناسک یاد شده است. البته ناگفته نماند که همه امت های الهی در اصل با هم مشترک هستند ولی همین تفاوت منسک و شیوه و روش عبادی است که آنان را از هم جدا می سازد. بنابراین این گونه نیست که اصل آن در شرایع دیگر الهی نباشد، بلکه با این شکل و شمایل نیست که آن را به عنوان یک آیین و منسک قرار می دهد. مهمترین نمادهای شریعت ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی(ع) که عنوان شریعت محمدی به خود گرفته نماز، روزه، حج و جهاد، ولایت است. البته چنانکه گفته شد همه این نمادها در شرایع دیگر نیز وجود دارد، ولی تفاوت هایی می توان در آن یافت که به روشنی اسلام محمدی(ص) را از دیگر شرایع و امت ها جدا می سازد. از این رو شیوه و روش اجرای اصول اسلام را منسک و آیین نامیده اند. همه شرایع الهی، نماز و روزه و زکات و حج و جهاد و ولایت داشته اند، ولی در همه آنها شکل و شمایل و شیوه اجرا و به جا آوردن آن متفاوت بوده که آنها را از هم متمایز می کند. از این در شرایع گذاشته چنانکه قرآن گفته، حج و زکات و نماز و جهاد و ولایت وجود داشته است. (بقره، آیات ۴۳، ۸۳و ۱۸۳؛ حج، آیه۲۷ و آیات دیگر) از آنجایی که در اصل این مناسک، همه شرایع مشترک هستند، هرگونه کفر نسبت به آنها به معنای خروج از اسلام کلی است. از این رو هر مسلمانی در همه شرایع نماز و حج بگذارد و زکات بدهد و جهاد کند و تحت امر ولایت باشد و روزه بگیرد و اگر این گونه نبود از دین اسلام خارج می شود. خداوند به صراحت بیان می کند که ترک حج به معنای کفر است. (آل عمران، آیه۷۹) قربانی به هدف تقرب الی الله از مهم ترین مناسک حج قربانی است. حج که به معنای قصد زیارت خانه خدا و انجام مناسک خاص است، قوانین خاصی دارد که انجام آن موجب می شود تا حج تحقق یابد. حج اکبر که در ماه ذی الحجه تحقق می یابد، حج کامل و جامع است و برهر مسلمانی است که در صورت استطاعت در طول عمر خویش یک بار آن را به جا آورد که از آن به حجه الاسلام تعبیر می شود. در حجه الاسلام قانونی به عنوان قربانی است. البته شرایطی خاص دارد که در جای خودش بیان شده است؛ اما اصل آن اختصاص به شریعت محمدی ندارد. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۷ سوره مائده از قربانی کردن فرزندان آدم(ع) سخن به میان می آورد که از یکی از آنان پذیرفته و از دیگری پذیرفته نشده است. عمل قربانی که با حضور انسان در کره خاکی براساس همین آیه همراه است، جهت رضایت و خشنودی خداوند و به قصد تقرب به خداوند از نظر معنوی و منزلت روحی انجام می گیرد. البته در طول تاریخ برخی به بیراهه رفتند و در عمل قربانی، کسانی یا چیزهایی را وارد کردند که نه تنها موجب تقرب به خداوند نمی شود بلکه موجبات دوری را نیز فراهم می آورد. از جمله قربانی کردن برای بتان به قصد تقرب به خداوند است که در آیاتی از جمله آیه ۲۸ سوره احقاف به عنوان گمراهی معرفی شده است. به هرحال، قربانی با توجه به اصل واژه قرب و نیز مفهومی که قرآن از آن در آیه اخیر بیان می کند، همواره به قصد قرب و نردیکی به خدا و به هدف تقرب جویی بوده است. اما براساس همین آیات پیش گفته می توان دریافت که قربانی در ظاهر و باطن دارای شرایطی است که اگر تحقق نیابد، هدف ازقربانی و تقرب جویی تحقق نخواهدیافت. از آیه ۲۷ سوره مائده به دست می آید که شرط اصلی، همان نیت باطنی و خلوص و اخلاق است. از این رو پذیرش قربانی و تاثیر آن را به تقوا نسبت می دهد و می فرماید که خداوند تنها از متقین می پذیرد. اما کسانی که تقوای الهی ندارند. از آنان این عمل عبادی پذیرفته نمی شود حتی اگر به شکل بهتری انجام گیرد و از نظر شکل و شمایل هم برتر باشد. همچنین از آیه ۲۸ سوره احقاف به دست می آید که هرگونه شرک در نیت موجب می شود تا عمل پذیرفته نشود، چون عمل، فاقد خلوص و اخلاص برای خداست. خداوند در آیاتی از جمله ۴۳سوره حج بر اخلاص در قربانی تاکید می کند، اخلاص و یاد خدا در قربانی، هدف از تشریع آن، در میان امت ها مقصود از «فله اسلموا» در آیه انقیاد کامل و اخلاص در اطاعت است. (تفسیر التحریر و التنویر ج۸، جرء ۱۷، ص۲۶۰) همچنین برای تقرب جویی، شکل و شمایل عمل نیز تاثیر دارد. انسان می بایست قربانی را از چیزهایی برگزیند که محبوب اوست؛ چرا که قاعده طلایی می گوید: «هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند. پس باید از چیزهایی که قربانی می شود بهترین ها و به تعبیر قرآن «مما تحبون» (آل عمران، آیه ۹۲) انتخاب شود. با نگاهی به آنچه گذشت می توان گفت که تقرب جویی به خدا مبتنی بر دو اصل اساسی حسن فاعلی و حسن فعلی است. به این معنا که هم نیت خوب و خالص داشته باشد و هم فعل خوب و نیکو را به جا آورد. پس اگر فعل خوب و کار بد را با نیت بد چون شرک که ظلم عظیم است به جا آورد (لقمان، آیه۱۳) یانیت خوبی داشته باشد ولی کار بد و زشتی را به جا آورد، این دوعمل مقبول نخواهد افتاد؛ چرا که فکر پلید و عمل زشت، انسان را به جایی نمی رساند چه رسد که موجبات تقرب به خداوندی شود که جز نیت خالص و عمل صالح را نمی پذیرد. (فاطر، آیه ۱۰؛ انسان، آیه ۹ و آیات دیگر) شعار قربانی با کشتن حیوان قربانی که به قصد تقرب انجام می گیرد، براساس آموزه های وحیانی اسلام، با کشتن حیوان حلال گوشت با شرایط خاص است که از آن به شعار الهی تعبیر شده است (مائده، آیه۲)؛ واژه شعار که از شعر به معنای شعور و آگاهی است؛ نوعی اعلان از طریق اعمالی است که حقیقت باطن آدمی را آشکار می کند. شعارها نمادهایی است که انسان از طریق آن باطن و دیدگاه های قلبی خود را آشکار می کند. برخی از گفتارها و اعمال، شعارهایی است که این حقیقت را به طوری آشکار هویدا کرده و همه از آن آگاه می شوند. کسی که به قربانگاه می رود، قربانی را با آداب خاصی می برد که همگان از این عمل آگاه می شوند. در گذشته نشانه هایی را بر قربانی قرار می دادند و همگان می دانستند که این حیوان برای قربانی و تقرب جویی به خدا به محلش یعنی مسلخ در منی برده می شود. (بقره، آیه ۱۹۶؛ حج، آیات ۳۶و ۳۷؛ فتح، آیه ۲۵) برای این که این شعار به شکل کامل آشکار شود، عمل تکبیر وارد شده است از این رو تعظیم خداوند، هنگام ذبح قربانی با گفتن تکبیر سفارش شده است. (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) در اسلام، قربانی چارپایان حلال گوشت از گاو، گوسفند، بز و شتر صورت می گیرد. خداوند در آیه ۴۳ سوره حج می فرماید: ولکل امه جعلنا منسکا لیذکروا اسم الله علی ما رزقهم من بهیمه الانعام فالهکم اله واحد فله اسلموا؛ برای هر امتی منسکی را قرار دادیم تا اسم خداوند را بر آنچه روزی شان کرده ایم از چهارپایان جاری سازند. پس خدای شما خدایی واحد است پس تسلیم او باشید. در این آیه به صراحت بیان شده که برای تقرب جویی و ذکرالله در قالب آیین های دینی می بایست از حیوانات حلال گوشتی که به مردم روزی شده، قربانی کنند و این گونه تسلیم بودن خویش در برابر خدا را آشکار سازند. هر چند همه اعمالی که انسان در چارچوب حسن فاعلی و حسن فعلی یعنی نیت خالص و عمل صالح انجام می دهد، موجب تقرب به خداوند است، ولی تنها این عمل عبادی در این شکل خاص به عنوان قربانی بیان شده است. البته در کلمات عربی از آن به عنوان اضحیه (المعجم الفارسی الکبیر، ج ۳، ص ۲۰۸۵ «قربانی») و «هدی» یعنی هدیه به خدا و«بدن» به ضم باء به معنی (شتر چاق) نیز یاد شده است. (حج، آیه ۳۶ و آیات دیگر) قربانی چارپایان در گذشته تاریخ بشر وجود داشته و در قرآن داستانهای از جمله در داستان حضرت ابراهیم(ع) مامور ذبح فرزند می شود و این گونه تسلیم بودن خود را به خدا بیان می کند، خداوند قوچی را به عنوان فدیه جایگزین کرده تا آن حضرت(ع) آن را قربانی کند. (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷) پس قربانی چارپایان در امت های پیشین نیز رایج بوده (حج، آیه ۳۴) با این تفاوت که قربانی چارپایان در امت اسلام و شریعت محمدی(ص) به عنوان یک قانون درآمده و جزو شرایط قربانی حج قرار گرفته است. (حج، آیه ۲۸) تقرب به خدا با تسلیم، ذکر و تقوای الهی چنان که گفته شد، هدف از قربانی، دست یابی به قرب الهی است. لذا آن را قربان گفته اند؛ چرا که وسیله و ابزاری برای تقرب به خداست. البته انسان تنها زمانی می تواند که به خداوند تقرب جوید که با اطاعت محض او از دستورهایش نشان دهد که همواره تسلیم خداوند است و یاد و تقوای اوست که او را در زندگی مدیریت می کند و سبک زندگی و افکار و اعمال او را سامان می دهد. از این رو در آیات قرآنی بر تسلیم در برابر خداوند به عنوان مهم ترین عامل تقرب جویی تأکید شده است. اصولا اسلام را اسلام نامیده اند که شخص در آن تسلیم محض بودن خود را به نمایش می گذارد و در فکر و عمل، تسلیم اوامر و نواهی الهی است. تسلیم خدا با نفس کشی در قالب حیوان کشی فلسفه و حکمت اصلی حج و دیگر مناسک نیز تسلیم بودن در برابر خداوند است. (حج، آیه ۳۴) حضرت ابراهیم(ع) با قربانی کردن فرزند خویش حضرت اسماعیل(ع) نشان داد که تسلیم محض خداوند است و حتی بر ذبح فرزند صبر و شکیبایی پیشه کرد و جان فرزند را عزیزتر از حکم الهی ندانست. (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷) انسان با تسلیم محض بودن، تقربه به خدا می یابد و رضایت و خشنودی او را به دست می آورد. این تسلیم بودن می بایست همیشگی باشد و از آنجایی که دوره های آموزشی چون روزه و حج، کارگاه هائی برای ایجاد بهترین وضعیت تسلیم در برابر خداست، این اعمال در آنجا بیشتر مورد توجه است. در آنجا انسان می بایست تمرین ذکر الله و تقوا داشته باشد تا بتواند پس از بازگشت از این دوره فشرده آموزشی در زندگی خویش همان رویه و روش را ادامه دهد. شخص در زمان حج با تکبیرگویی و نیز ذکر الله و عمل به فرمان های الهی نشان می دهد که اهل تقواست و هر آنچه را خداوند خواسته بی تکبر و غرور انجام می دهد و تسلیم محض اوست. از آیات ۳۶ و ۳۷ سوره حج این معنا به دست می آید که انسان نباید حتما فلسفه احکام و اعمال عبادی را بداند تا تسلیم خداوند باشد؛ بلکه حتی اگر نداند که چرا خداوند قربانی را فرمان داده است می بایست آن را به حکم تسلیم به جا آورد. اینکه قربانی چارپایان چه سودی برای خدا دارد و چگونه کشتن حیوانی، تقرب به خدا ایجاد می کند، اینها نباید دغدغه فکر او باشد، بلکه تنها دغدغه آدمی می بایست توجه به تسلیم در برابر خداوند بودن باشد و کبر و غرور و اما و اگر نکند. هر چند که خداوند بسیاری از فلسفه و اهداف احکام را بیان کرده است تا انگیزه عمل را در انسان تقویت کند، ولی انسان نباید باتوجه به فلسفه احکام و علل آن، کارهای تعبدی را انجام دهد؛ چرا که آنچه مهم است تسلیم بودن در برابر مالک مطلق و خداوندگاری است که همه چیز از آن اوست و او مالک و خالق و رب العالمین است. احسان آدمی همان تسلیم در برابر خداوند است و هدف از همه احکام تعبدی نیز رسیدن به مقام تسلیم است که بی چون و چرا اعمال را انجام دهد، حتی اگر فلسفه و هدف آن را نداند. بنابراین قربانی کردن، با خون و گوشت و یا چیز دیگری موجب تقرب نمی شود، بلکه همان تقوا، ذکر الهی و تسلیم محض بودن است که عامل تقرب است. از همین رو خداوند در آیه ۳۷ سوره حج می فرماید: لن ینال الله لحومها و لا دماؤها ولکن یناله التقوی منکم؛ هرگز گوشت و خون های قربانی به خداوند نمی رسد بلکه آنکه به خدا می رسد همان تقوای شماست. تقوا به معنای اطاعت محض از خداوند و عمل در چارچوب بایدها و نبایدهای خداوندی است که همان روح تسلیم را در شخص زنده می کند و موجب تقرب به خداوند می شود. در حقیقت نفس کشی است که عامل تقرب به خداست نه حیوان کشی. شاید کشتن حیوان که جنبه های غریزی را به نمایش می گذارد، همان نفس کشی است که جنبه حیوانی انسان است. به سخن دیگر، خداوند می خواهد به ما بیاموزد که شما باید در قربانگاه، نفس خویش را قربانی کنید که در نماد و تمثل همان حیوانیت انسان است. انسان در قربانگاه، حیوان را قربانی نمی کند بلکه نفس حیوانی خویش را قربانی می کند که در برابر خالق و رب خویش اما و اگر کرده و راه کبر و غرور می پیماید. اما اگر این نفس حیوانی در قربانگاه به مسلخ رود، جان و روح آزادشده و به سوی خداوند تقرب جسته و نیل به خدا می یابد. از این رو قرآن، نفس کش یعنی تقوا را هدف از حیوان کشی قرار داده است. (حج، آیه ۳۷) پس آن چیزی که به قربانگاه در مسلخ منی می رود، نفس حیوانی آدمی است نه آن حیوانی که انسان با خود همراه دارد و سر آن را می برد. این که قربانی می شود نفس سرکش انسانی است که گمان می کند همه چیز دان و همه چیز خواه و همه چیز توان است و به سخن قرآن، ظلوم و جهولی است که کبر و استکبار می ورزد و راه کفر می رود. پس در قربانگاه، نماد حیوانیت خود را که به صورت چارپایی بروز و ظهور کرده می کشد و آنگاه که نفس خویش را قربانی کرد به سوی جمرات می رود تا دشمن بیرونی را در سه مرحله و سه جای حساس بکشد و از ظلمات سه گانه بیرون رود و به نور الهی برسد و خود را آزاد و رها از غیرو تسلیم خداوند نماید که مقام محسنین است. در آن صورت همانند حضرت ابراهیم(ع) تسلیم محض می شود و می گوید: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له؛ بگو همانا نماز و تمام عبادات من و زندگانی و مرگم برای الله عزوجل است که هیچ شریکی ندارد. (انعام، آیات ۱۶۲ […]
Share

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>