4 نماز ستون خیمه دین است و امام صادق (ع) نماز را مرز ایمان و کفر دانسته است. بنابر این، اگر کسی بخواهد خیمه ایی به نام دین را برپا کند، باید همواره در اندیشه تیرک اصلی و ستونی باشد که دین بدان استوار می گردد.

دانلود

هرچند که این ستون خود به پای بستی استوار چون ولایت بسته است و قیام ستون نمازبه ولایتمداری می باشد، ولی از همین ارتباط استوار و محکم ولایت و نماز می توان دریافت که چگونه نمازگزاردن و اقامه آن، می تواند به عنوان نماد ولایتمداری مومن مطرح شود.

به سخن دیگر، نمازگزاری، نمایش تمام و کامل از ولایت مداری بشر است از همین جا ارتباط تنگاتنگ میان قرآن ناطق با قرآن صامت، ثقل اکبر با ثقل اصغر، عترت و اسلام، اهل بیت عصمت و طهارت (ع) با قرآن شناخته می شود، به گونه ای که هرگز از هم جدایی ندارند و مومن را تا رسیدن به مقصد درکنار حوض کوثر همراهی می کنند. امام صادق (ع) درمقام تبیین کننده محکمات ومتشابهات قرآن، مفسر جامع و کامل آیات الهی، قرآن ناطق، امام و پیشوای انس وجان، ولی الله اعظم الهی، همواره بر آن بود تا در مقام راهنمایی بشر، هدایت واقعی را در دست بگیرد و تا آن جا که ظرفیت اجازه می داد، حق را آشکار و باطل را رسوا سازد و حقیقت را به مردم بنمایاند. از این رو درمدت کوتاه عمر خویش، فضای جهان را چنان به انوار علم وایمان خویش روشن ساخت که همگان حتی رهبران فقاهت اهل سنت از شمع وجودش بهره بردند.

نویسنده دراین مطلب بر آن است تا با مراجعه به سیره و سنت آن حضرت (ع) دیدگاه ایشان را درباره اصلی ترین فروع اسلام یعنی نماز و ارزش و جایگاه آن و آثار سبک شماری نماز تشریح کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ارزش و اهمیت نماز درکلام امام صادق (ع)

نماز درآموزه های قرآن، یکی از اصلی ترین واجبات به شمار می رود؛ زیرا مهم ترین عبادت و نماد زیباترین پرستش و ستایش پروردگار و بهترین نیایش به درگاه الهی است.

نماز نماد ظاهری ایمان و عملی صالح است که شخص تنها آن را به جهت تعظیم و اطاعت امر الهی و تکریم وی به جا می آورد؛ زیرا خداوند هیچ نیازی به نماز بشر ندارد، بلکه این بشر است که برای دست یابی به کمالات وجودی از راه تقرب الهی به نماز نیاز دارد.

خداوند در آیاتی به نیاز انسان به نماز توجه داده است و معلوم نموده که انسان برای اموری ازجمله استعانت از خداوند درحل مشکلات و گرفتاری های مادی و معنوی دنیوی و اخروی (بقره، آیات ۴۵و ۱۵۳)، بازدارندگی از فرو رفتن درپلشتی ها و زشتی ها چون فحشاء و منکرات و عامل محافظت و ایجاد تقوا در انسان و کمک به رشد و بالندگی (عنکبوت، آیه ۴۵)، سپاسگزاری و شکر نعمت در راستای افزایش عنایت و توجه و فضل الهی نسبت به خود(ابراهیم، آیه ۷ و قریش، آیات ۳و ۴) تقرب و انس با خداوند و بهره مندی از مواهب این انس چون آرامش و آسایش جاودانه و سرور و شادی باطنی دردنیا و آخرت (طه، آیه ۱۴و آیه آخر سوره علق) به نماز متوسل می شود تا از این امور بهره مند شود.

بنابراین، می توان گفت که نماز مانند حب اهل بیت(ع) و ولایت ایشان، سود و بهره آن به خود نمازگزار و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می رسد. به این معنا که اگر خداوند می فرماید اهل بیت(ع) را دوست بدارید و این اجر و مزد رسالت است: قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی». (شوری، آیه ۳۲) در حقیقت این اجر و مزد رسالت به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) نمی رسد، بلکه به خود دوستداران و محبان اهل بیت(ع) بازمی گردد: ما سألتکم من اجرا فهو لکم ان اجری الا علی الله (سباء، آیه ۷۴). بنابراین پیامبر(ص) چنان که بارها و بارها گفته است، اصولا هیچ مزد و اجری برای رسالت خود از مردم نمی خواهد: «ما اسالکم علیه من اجرا الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا»؛ «من از شما اجری نمی خواهم مگر کسی را که به سوی پروردگار خود راهی اتخاذ کند. (فرقان، آیه ۷۵) و آن چه به ظاهر به عنوان مزد رسالت مطرح شده است، مزد رسالت نیست، بلکه عنایت و فضلی از سوی خدا و پیامبر(ص) به مردم است تا این گونه از محبت اهل بیت(ع) برای قرب الهی و عنایات او بهره مند شوند. از این رو در آیه ۷۴ سوره سبا در ادامه آمده که اجر خود را تنها از خدا می خواهم و بر خداست تا آن مزد رسالت را بپردازد.

به هر حال، همان گونه که محبت به اهل بیت(ع) به ظاهر مزد رسالت دانسته شده، ولی در حقیقت این محبان هستند که سود می برند، هم چنین نزدیکی و قرب به خداوند برای سود و بهره ای است که به شخص می رسد و خداوند از ایمان و کفر مردم هیچ سود و زیانی نمی برد. بنابراین نمازگزاردن و نگزاردن بشر هیچ سود و زیانی به خداوند نمی رساند، بلکه سود و زیانش به خود مردم می رسد.

امام صادق(ع) درباره ارزش و اهمیت نماز از پیامبر(ص) روایت می کند که: مردی نزد پیامبر آمد و گفت: ای پیامبر خدا! مرا سفارش کن! پیامبر(ص) به وی فرمود: نماز را از روی عمد وامگذار که هر کس آن را از روی قصد ترک کند، دین اسلام از او وا رهیده است.

آن حضرت هم چنین در پاسخ به پرسش کسی که از وی درباره گناهان کبیره پرسیده بود، فرمود: ترک کردن نماز از روی عمد یا هر آنچه خدای جل جلاله واجب کرده است، از گناهان کبیره است؛ زیرا پیامبر خدا فرمود: هر کس نماز را از روی قصد ترک کند، از پیمان خداوند جل جلاله و پیمان پیامبرش، بیرون رفته است.

بنابراین، نماز خواندن براساس تفسیر امام صادق(ع)، عین اسلام و ایمان است و ترک آن عین کفر است، زیرا کسی که از پیمان خدا و پیامبرش(ص) بیرون رفته دیگر مسلمان نیست.

آن حضرت هم چنین در تبیین این معنا در پاسخ به این پرسش که: چگونه زناکار را کافر نمی نامید و ترک کننده نماز را کافر می نامید و دلیل آن چیست؟ فرمود: چون زناکار و مانند آن، به جهت غلبه شهوت، آن را انجام می دهد و ترک کننده نماز فقط از روی سبک شمردن و استخفاف، آن را ترک می کند.

آثار سبک شماری نماز در کلام صادق آل محمد(ص)

چنان که گفته شد نماز، ستون دین است لذا آن را مرز میان کفر و ایمان شمرده اند. برخی از مردم اصولا نماز به جا نمی آورند و از اسلام فقط نام آن را یدک می کشند. اما برخی دیگر هر چند که نماز می خوانند ولی آن را سبک می شمارند و حق آن را به تمام و کمال ادا نمی کنند. از پـیامبر (ص) روایت شده که فرمود:لیس منی من استخف بصلاته؛ هر کس نماز را سبک شمارد از من نیست. (فروع کافی، کلینی، ج۲ص ۲۶۹).

درارزش و جایگاه بلند نماز از دیدگاه اهل بیت (ع) همین اندازه کفایت می کند که همه ایشان بی استثناء هنگامی که به نماز می ایستادند، لرزه بر اندامشان می افتاد و رخسارشان به زردی می گرایید. درحالات امام سجاد (ع) آمده است که وی این گونه بود. روزی امام باقر(ع) نزد پدر رفت و او را درنماز، به حالتی عجیب مشاهده کرد.حالتی که کسی را یارای رسیدن به مرتبه آن نبود. رخسار امام (ع) از شدت شب زنده داری زرد شده بود و چشمانش ازگریه بسیار سرخ. دراثر سجده های طولانی، پیشانی مبارکش پینه بسته و بینی ایشان زخم شده و ساق پاها به کلی از کار افتاده بود. امام باقر(ع) گویند: وقتی پدرم را بدین حالت دیدم، نتوانستم تحمل کنم و گریستم.

درباره امام حسن مجتبی (ع) روایت است که آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش می لرزید، و چهره اش زرد می شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود:«حق علی کل من وقف بین یدی رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله؛ برهرکسی که درپیشگاه خداوند می ایستد لازم است که ]از عظمت الهی[رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد» (بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۳، ص ۳۳۹) درجایی دیگر آمده است: و اذا قام فی صلاته ترتعد فرائصه بین یدی ربه عزوجل؛ و هرگاه برای نماز می ایستاد، بند بند وجود او در مقابل خدایش می لرزید. (همان، ج ۴۳، ص۳۳۱، روایت۱).

درحالات امام صادق (ع) بسیار از سنت و سیره ایشان درباره نماز گفته شده که شاید یکی از مهم ترین احادیث دراین زمینه حدیثی است که همسر امام صادق (ع) نقل می کند. این حدیث از آن رو اهمیت دارد که امام درهنگام مرگ و در آخرین لحظات و به مساله نماز می پردازد تا نشان دهد که نماز از چه جایگاه و اهمیتی برخوردار است و سبک شماری آن موجب می شود تا انسان از شفاعت اهل بیت(ع) محروم بماند.

ابوبصیر می گوید: روزی بر ام حمیده همسر امام جعفر صادق(ع) وارد شدم تا او را در رحلت امام (ع) تسلیت بگویم. او گریست و من به گریه اش گریستم. آن گاه فرمود:«ای ابا محمد! اگر امام صادق (ع) را به هنگام وفات می دیدی چیز عجیبی مشاهده می کردی.

حضرت چشمان مبارک را گشود و فرمود:«با هر که قرابت و بستگی دارم، به نزد من گرد آورید». ما هیچ کس را فروگذار نکرده و همگان را حاضر ساختیم، امام (ع) به آنان نگریست و فرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخقا بالصلاه » «بدرستی که شفاعت ما به کسی نمی رسد که نماز را سبک بشمارد». (سفینه البحار، جلد۲، ص ۱۹و نیز الکافی، ج۳ ،ص ۲۷۰).

شفاعت یکی از مهم ترین ابزارهای بشر برای رسیدن به جایگاه قرب الهی است؛ زیرا هر انسانی به اسبابی دچار خطا و گناه و اشتباه می شود و انسان تنها با جست وجوی ابزار و اسباب مناسب می تواند به سمت مقام قرب و قدس برود. از مهم ترین اسباب و وسایل تقرب، شفاعت اهل بیت(ع) به ویژه پیامبر (ص) است؛ زیرا نماز آدمی هر چند کامل باشد ولی هرگز کسی نمی تواند حق نماز را به جا آورد چنان که حق تقوای الهی را به تمام و کمال نمی تواند به جا آورد. براین اساس اگر کسی بخواهد به مقام قرب برسد باید از مقام شفاعت بهره گیرد. با این همه دست یابی به مقام شفاعت و بهره مندی از آن نیز نیازمند ابزارها و وسایلی است که یکی از مهم ترین آن ها سبک نشمردن نماز است.

بسیاری از مردم با آن که اهل نماز هستند ولی آن را با کسالت به جا می آورند و درانجام به موقع نماز و در اول وقت تنبلی روا می دارند. در سر نماز به هر کاری و فکری مشغول می باشند و خسته دلان نماز می خوانند و شاداب به نماز نمی ایستند. از این رو خداوند از نمازگزارانی سخن به میان می آورد که در نماز خویش «تساهل» دارند. «فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون»؛ «وای به حال نماز گزاران، نمازگزارانی که نماز را سبک می شمارند». (سوره ماعون، آیه ۴ و ۵)

مصادیق ساهون

به باور «ابن عباس» منظور از این گروه، آن کسانی هستند که نمازشان را از هنگامه مقرری که باید خوانده شود به تأخیر می اندازند. از امیرمؤمنان آورده اند که منظور منافقانند، چراکه این گروه نه به هنگام خواندن نماز امید پاداشی دارند و نه وقتی نمی خوانند از کیفر آن می ترسند؛ آنان هستند که در نماز غفلت می ورزند تا وقت مقرر آن بگذرد. این گروه هنگامی که با خوبان و نیکان روزگار باشند، از روی ریاکاری و سوداگری، نماز را بهنگام می خوانند، اما آن گاه که با هم اندیشان خود و یا تنها باشند نمی خوانند. (مجمع البیان، ذیل آیه)

یکی از یاران امام صادق(ع) آورده است که از آن حضرت از آیه موردبحث پرسیدم، که آیا منظور وسوسه شیطان است؟ سألته عن قوله: الذین هم عن صلوتهم ساهون. فرمود: نه، هرکسی ممکن است ناخواسته دستخوش غفلت شود، آیه چنین کسی را نمی گوید؛ بلکه «ساهون» آن کسانی هستند که خواندن نماز را از هنگامه مقرر آن به تأخیر می افکنند تا وقت آن بگذرد. فقال: لا، کل احد یصیبه هذا، ولکن ان یغفلها ویدع أن یصلی فی اول وقتها. در بیان دیگری آورده اند که در تفسیر آیه مورد بحث فرمود: هو الترک لها و التوانی عنها. منظور آیه، نخواندن نماز و سستی ورزیدن در انجام آن است. (همان پیشین)

علامه طباطبایی می نویسد: ساهون یعنی آنهایی که از نمازشان غافلند و اهتمامی به امر نماز ندارند و از فوت شدنش باکی ندارند؛ چه این که به کلی فوت شود و چه این که بعضی از اوقات فوت گردد، و چه این که وقت فضیلتش از دست برود و چه این که ارکان و شرایطش و احکام و مسائلش را ندانسته نمازی باطل بخوانند. در آیه شریفه تکذیب گر روز جزا به چنین نمازگزارانی تطبیق شده، چون حرف «فاء» که برسر جمله آمده می فهماند جمله مزبور نتیجه تکذیب روز جزا است و می رساند چنین نمازگزارانی خالی ازنفاق نیستند، چون تکذیب روز جزا تنها به این نیست که به کلی آن را منکر شود، کسی هم که تظاهر به ایمان می کند و نماز مسلمانان را می خواند، اما طوری می خواند که عملاً نشان می دهد باکی از روز جزا ندارد، او نیز روز جزا را تکذیب کرده. «الذین هم یراون» کسانی که عبادت را در انظار مردم انجام می دهند، (و یا در انظار، بهتر و غلیظ تر انجام می دهند)، اینگونه افراد شکارچیانی هستند که با زبان شکار حرف می زنند، تا شکار بدامشان بیفتد، (در بین مسلمانان خود را مسلمان تر از آنان جلوه می دهند، و معلوم است اگر در بین اهل ملتی دیگر قرار بگیرند چهره آن مردم را به خود می گیرند). (المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه)

امام صادق(ع) در ذیل این آیه فرمود: منظور تأخیر نماز از اول وقت و بدون عذر است. (تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۴۴٫)

بنابراین کسانی که این گونه با نماز عمل می کنند و آن را سبک می شمارند و استخاف در حق آن روا می دارند، باید خود را از شفاعت اهل بیت(ع) محروم بدانند. این درحالی است که شفاعت ایشان در دنیا به معنای دست یابی به کمالات الهی و فعلیت یابی اسمای الهی در جان و ذات آدمی و در آخرت به معنای بهره مندی از بهشت و مواهب قرب الهی در جنت صفات و ذات است.

از نظر امام صادق(ع) استخفاف و سبک شماری نماز، در حکم گناهی است که شخص را از شفاعت اهل بیت(ع) محروم می سازد. بنابراین نماز نخواندن و ترک آن خود گناهی بزرگ است، نمازخواندن و در عین حال ترک آن را خفیف و سبک شمردن و بی اهمیت تلقی کردن آن، خود گناه دیگری است که از مهمترین آثار آن دوری از شفاعت اهل بیت(ع) است. استاد قرائتی در درس هایی از قرآن برای استخفاف و سبک شماری نماز به ۰۲ مورد اشاره کرده که آنها مصادیق سبک شماری است.

بسیاری از گرفتاری های دنیا و آخرت ما به سبب همین سبک شماری نسبت به نماز است. فاطمه زهرا(س) جده بزرگوار امام صادق(ع) نیز در سخنی به تاثیرات سوء استخفاف نماز در زندگی بشر در دنیا و آخرت اشاره می کند که نقل آن در اینجا می تواند برای بیان جایگاه و اهمیت نماز مفید و سازنده باشد.

بلای سبک شمردن نماز

فاطمه زهرا(س) از پدر بزرگوارش پرسید: پدرجان! سزای مردان و زنانی که نماز خودرا سبک شمارند چیست؟

رسول خدا(ص) فرمود: ای فاطمه! هر مرد و زنی که نماز خود را سبک شمارد خداوند او را به پانزده خصلت دچار می کند. شش خصلت از این گرفتاری ها دردنیا و سه مورد در هنگام مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانی که از قبر خارج می شود.

اما آن شش خصلت و بلایی که در دنیا دامن گیرش می شود:

۱٫ خداوند عمرش را بی برکت می کند

۲-برکت از روزی اش برمی دارد ۳-سیمای صالحین را از چهره اش محو می کند ۴- دربرابر کارهایش پاداشی به او نمی دهد ۵- دعایش به آسمان بالا نمی رود و اجابت نمی شود ۶-از دعای صالحان بهره مند نمی شود.

اما آن سه بلا و خصلت هایی که هنگام مرگ گرفتارش خواهدشد: ۱ -خوار و ذلیل می میرد

۲- گرسنه جان می دهد ۳- تشنه از دنیا خواهد رفت اگرچه آب همه نهرهای دنیا را به او بدهند ولی سیراب نشود.

اما آن سه بلایی که در قبر دامنگیرش می شود: ۱-خداوند فرشته ای را بر او می گمارد که همیشه او را در قبر زجر و آزار دهد ۲- قبر را بر او تنگ می کند ۳- ظلمت و تاریکی قبرش را فرامی گیرد.

اما آن سه بلایی که در روز قیامت گرفتار خواهدشد: ۱- خداوند فرشته ای بر او می گمارد که او را در برابر چشمان مردم به صورت، روی زمین می کشند ۲- حساب او را سخت می گیرند ۳- خدا به نظر لطف به او نمی نگرد و او را پاک نمی سازد و عذابی دردناک خواهد داشت (سفینه البحار، ج۲، ص۴۴)

مطالب مرتبط

  • غدیر، آغاز خلافت ولایی امامی برخی از مقاطع تاریخی، آبستن رخدادهایی هستند که جریان کلی تاریخ بشریت را تغییر می دهند و مسیر تازه ای می گشایند. یکی از این مقاطع مهم تاریخی، روز غدیر خم است که سرنوشت دیگری برای بشر رقم خورد و خلافت به شکل تازه ای به بشریت عرضه شد. در این روز خلافت ولایی نبوی به خلافت ولایی امامی تغییر شکل و ماهیت داد و فرصت های تازه ای برای انسان جهت نمایش جانشینی خداوند بر هستی از قرارگاه زمین فراهم آمد. همچنین گفتمان جدیدی در تاریخ شکل گرفت و عنصر تازه ای نظم نوین جهانی را تعریف و بازسازی کرد. نویسنده در این نوشتار به تحلیل این رخداد عظیم اشاره کرد و لحظه تاریخی غدیر را لحظه جدایی دو بخش از تاریخ بشریت معرفی می کند.با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. فصول دوگانه بشریت اگر از فصل آدم در بهشت اختصاصی و انحصاری اش بگذریم و زندگی بشر را پس از هبوط وی مورد تحلیل و تبیین قرار دهیم، می توانیم تاریخ حضور او در زمین به عنوان خلیفه الهی را از نظر قرآنی و روایی به دو بخش اصلی دسته بندی کنیم. بخش نخست از زمانی آغاز می شود که حضرت آدم (ع) به عنوان پیامبر الهی و انسان کامل، خلافت الهی را به عهده گرفت و براساس آموزه های هدایتگر وحیانی (بقره آیه ۳۸) مسیر تازه ای بر روی خود و دیگران گشود تا با بهره گیری از این آموزه ها، ظرفیت ها و توانمندی های سرشته در ذات خویش به نام اسمای الهی را بروز و ظهور داده و با تقرب به اسمای الهی و متاله و خدایی شدن، نقش خلافت الهی را باز یافته و مدیریت و ربوبیت طولی هستی را جانشینی خداوند در اختیار گیرد. این گونه است که پیامبران به عنوان انسان های کامل و خدایی گونه شده، در نقش خلافت الهی، مدیریت هستی را به دست گرفته و در مقام ربوبیت طولی ظهور کردند. نقش پیامبران، در این دوره زمانی که از آدم (ع) تا خاتم (ص) ادامه داشت: خلافت ربوبی بر اساس آموزه های و حیانی و مستقیم الهی بوده است که از آن به عنوان دین اسلام در اشکال شرایع مختلف یاد می شود. دین اسلام که دین همه پیامبران الهی بوده مجموعه ای از آموزه های و حیانی برای بروز و ظهور ظرفیت های اسمایی الهی و خدایی شدن و در نهایت دست یابی به خلافت بر کانئات بوده است. در این فصل از تاریخ بشریت، هر یک از پیامبران با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی، ماموریت داشتند تا در نقش انسان کامل و خلیفه الهی، مدیریت و ربوبیت انسان های دیگر و موجودات هستی را به عهده گیرند و آنان را به کمال شایسته شان برسانند. بخش دوم تاریخ بشری از زمانی آغاز می شود که پیامبر گرامی (ص) در روز غدیر امیر مومنان علی (ع) را به عنوان خلیفه و ولی الله اعظم انتخاب می کند تا این گونه «کمال دین و اتمام نعمت» نماید؛ زیرا انتخاب ولی الله برای مقطع دوم تاریخی بشر، به معنای کمال یابی دین اسلامی است که از آدم (ع) تا خاتم (ص) ادامه داشت؛ چون پیش از این مقطع تاریخی، دین اسلام، به کمال خویش نرسیده و هدایتگری برای فصل دوم تاریخ بشریت معلوم و مشخص نشده بود. در این لحظه تاریخی در غدیر است که پیامبر (ص) به فرمان الهی ماموریت می یابد تا هدایتگران بخش دوم تاریخ بشریت را معرفی و مشخص نماید که سرآغاز آن حضرت امیر مومنان علی (ع) بود. این هدایتگران، ماموریت داشتند تا در زمان پایان یافتن وحی تشریعی و هدایت مستقیم بشر از طریق آموزه های وحیانی کتب و رسولان الهی، مسئولیت خلافت را در جامه خلافت ولایی به عهده گیرند. بدین ترتیب نعمت هدایت الهی با ولایت ولی الله اعظم امیرمومنان (ع) بر بشریت تمام می شود و بهانه ای برای کسی باقی نمی ماند. امیر مومنان علی (ع)، ولی الله اعظم دین اسلام که از آدم (ع) تا خاتم (ص) به عنوان ماموریت اصلی پیامبران تعریف شده بود، در ادامه نیازمند کسانی بود که آن را همان گونه که خداوند فروفرستاده حفظ کرده و به اجرا در آورند تا انسان هایی که در بخش دوم تاریخ بشریت می آیند از هدایت های آن استفاده کرده و در نقش خلافت عام خداوندی بر کائنات عمل کنند. هر انسانی در جای خود خلیفه الهی است و این ظرفیت را دارا می باشد و این نقش را به طور طبیعی و ذاتی اجرا می کند، هر چند که خلیفه کامل و تام خداوندی در هر دوره و زمانه ای یک نفر است که از آن به حجت الهی یاد می شود. انسان ها برای این که بتوانند همه ظرفیت های اسمایی خود را آشکار کنند، نیازمند آموزه های هدایتی الهی هستند که از آن به دین اسلام یاد می شود. این آموزه ها نیازمند کسانی است که آن را تعلیم داده و در مقام تزکیه، دیگران را بسازند و دستگیر آنان شوند. در فصل نخست تاریخ بشریت، پیامبران ماموریت داشته اند تا این آموزه ها را دریافت و در مقام تعلیم و تزکیه، انسان را به فعلیت بخشی اسمای سرشته در ذات، وادار سازند. تزکیه به معنای خودسازی و دیگرسازی است. به این معنا که هم خود را چنان بسازند که خدایی گونه شوند و هم دیگران را چنان بسازند که خدایی گونه گردند. در هدایت های الهی سخن از هدایت های ارایه الطریق و ایصال الی المطلوب به میان می آید. به این معنا که گاه در نقش راهنمایانی هستند که راه را از چاه معرفی می کنند و گاه دیگر دستگیر مردمان شده و آنان را به مقصود و مقصد می رسانند. پیامبران الهی می کوشند به اشکال مختلف ماموریت خویش را به انجام رسانند و ظرفیت های سرشته و نهاده در ذات انسانها را آشکار سازند. اصولا در نگاه قرآنی، رستگاری و رهایی از خسران و زیان، جز به خودسازی و دیگرسازی امکان پذیر نیست. بنابراین هر آموزشی می بایست همراه با تزکیه و تربیتی باشد که دیگران نیز به کمال شایسته دست یابند. از این مساله امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک وظیفه برای رهایی از خسران و زیان ابدی تعریف شده است. به سخن دیگر، رهایی انسان تنها به رهایی شخص بوسیله ایمان و عمل صالح، شدنی نیست بلکه نیازمند آن است که در این مسیر در نقش خلیفه الهی وارد شده و دیگران را به ایمان و عمل صالح بخواند و دستگیر آنان شود. در این رابطه می توان به سوره عصر توجه کرد که به شکل روشن به این موضوع پرداخته است. با پایان یافتن مجموعه آموزه های اسلامی در زمان پیامبر (ص) اکنون تنها مساله ای که باقی می ماند، تبیین وضعیت بشر در دوره دوم زندگی وی در زمین است. از این روز خداوند برای تمام کردن نعمت هدایتی خویش بر بشر و نیز را کمال دین اسلام و جلوگیری از نابودی آموزه ها اشخاصی را به عنوان ولی الله معرفی می کند. ایشان در همان نقش پیامبران با تفاوتی اندک ظاهر می شوند. به این معنا که دیگر وحی تشریعی نیاز نیست. بنابر این پیامبری به مفهوم تشریع احکام، پایان می یابد. اما نقش های دیگر پیامبران هم چنان باقی و برقرار است. از جمله این نقش ها، وجود حجت، خلیفه کامل، اسوه عینی و ملموس، رب و مربی طولی، تعلیم دهنده، تزکیه کننده و چندین عنوان دیگری است که باید درفصل دوم تاریخ بشریت نیز وجود داشته باشد. با معرفی امیرمؤمنان علی(ع) در روز غدیر، خداوند بیان می دارد که اکنون گفتمان تازه و فصل دیگری در تاریخ بشریت گشوده شده است و دین به کمال خود و نعمت، به حد نهایی وتمام خود در اختیار بشریت قرارگرفته است. (مائده آیه۳) به گونه ای که اگر این ابلاغ و انتصاب الهی به مردم گفته نمی شد، رسالت پیامبران از جمله رسول الله(ص) ناقص و ناتمام می ماند، گویی هیچ مأموریتی را انجام نداده است (مانده آیه ۶۷)، زیرا اگر ولی الله برای دور دوم تاریخ بشریت معرفی نمی شد، همه رسالت های پیامبران ابتر می ماند و بخش دوم تاریخ بشریت بی خلیفه و نعمت هدایت، باقی می ماند. این در حالی است که خداوند در آیه ۳۸ سوره بقره به حضرت آدم(ع) پس از توبه و هبوط وی به زمین، وعده کرده بود که هدایتی ازسوی خداوند به او می رسد تا مسیر بازگشت و متاله شدن را براساس آن بیاموزد. مخالفت با ولی الله اعظم ؛ مخالفت ابلیسی همان گونه که با خلافت آدم(ع) ازسوی ابلیس مخالفت شد، زیرا ابلیس در تحلیل خود، وی را کمتر از آن می دانست که خلیفه خداوند بر هستی از جمله بر شخص خود او باشد، با خلافت ولایی امیرمؤمنان علی(ع) نیز مخالفت هایی صورت می گیرد که ریشه در مخالفت های ابلیسی دارد. با نگاهی گذرا به ادله مخالفان با خلافت ولایی حضرت امیرمؤمنان(ع) می توان دریافت که این ادله شباهت های بسیاری با دیدگاه ابلیسی در مخالفت با خلافت حضرت آدم(ع) داشته است. این مسئله به سبب همان چیزی است که خداوند با عبارت «تشابهت قلوبهم» در آیه ۱۱۸ سوره بقره از آن یاد کرده است. همانندی که آنان در بینش و نگرش، با ابلیس موجب می شود تا در مخالفت با خلافت ولایی امیرمؤمنان به استدلال های پوچ و بی اساسی تکیه کنند که برخاسته از نقصان عقل و اندیشه و تکبر و غرور بی جاست. مخالفان خلافت ولایی امیرمؤمنان علی(ع) به مسایلی اشاره می کنند که معیار سنجش اشخاص در نگرش قرآنی و انسانی نیست. آنان به جای آن که فضل و فضیلت امیرالمؤمنان(ع) در حوزه های انسانی و خلافت الهی را بنگرند، به مسائلی اشاره می کنند که همانند ابلیس اشاره به مسائل پیش پا افتاده دارد. براساس این نگرش باطل و نادرست ابلیسی، ایشان خود را ارجح و برتر از امیرمومنان علی(ع) می دانند و همانند ابلیس، ندای «انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین» را سر می دهند. (اعراف آیه ۱۲) تاکید خداوند بر اهمیت و ارزش نصب ولی الله اعظم امیرمؤمنان علی(ع) به عنوان مهمترین بخش و اصلی ترین مأموریت پیامبر(ص) از آن روست که با اثبات ولایت و تثبیت آن، زمینه برای پذیرش دیگر اولیای الهی فراهم می آید و مخالفت ها کمتر شده و رنگ می بازد. هرچند که پذیرش چنین خلافت ولایی برای خیلی ها از جمله سامری های قوم که مدعیان بصیرت و رشد بودند، سخت و دشوار می شود و آنان را وامی دارد تا برخلاف فرمان های ولی الله(ع) سوار خر شیطان شده و گوساله سامری را به عنوان معبود و مسجود خویش برگزینند و حتی ولی الله اعظم(ع) را تهدید کنند، ولی همان گونه که درمیان قوم بنی اسراییل تنها شماری بر ولایت و خلافت هارونی باقی ماندند، در امت محمدی(ص) نیز فقط عده ای بر هدایت خلافت ولی الله اعظم(ع) باقی ماندند و توانستند مأموریت خویش را به درستی انجام دهند و زمینه را برای رشد جوامع بشری با هسته اندک فدائیان امیرمؤمنان(ع) فراهم آورند. ماموریت ولی الله اعظم(ع) این بود تا مسیر دیگری برای تاریخ خلافت بشری در شکل خلافت و ولایی ترسیم کند. این بخش از تاریخ بشر، به سبب آن که اسباب کمالی فراهم تر است موجب شده تا اولیای الهی و امامان معصوم(ع) در یک مجموعه ای از قول و فعل و تقریر، ظرفیت های بشری را به کمال رسانند و فرصت های تازه ای برای ربوبیت عمومی بشر فراهم کنند. این گونه است که حتی درعصر غیبت این امکان فراهم شد تا نمایندگان و وکیلان خاص و عام حضرت بقیه الله اعظم(عج) بتوانند مدیریت ربوبی و خلافت ولایی را به نیابت در دست گیرند و توانمندی های خویش را آشکار کنند. خلافت ولایی امامی؛ گفتمان خلافت فراگیر اگر دوره خلافت پیامبران، دوره خلافت خاص و محدود شماری از انسان های کامل بود، دوره دوم که بر اساس گفتمان خلافت ولایی امامی پس از زحمات و تلاش های پیامبر(ص) شکل می گیرد، دوره خلافت عمومی بشر است. در شرایطی که اولیای اعظم الهی زمینه را برای ماموریت اصلی خود انجام می دادند، این امکان را نیز فراهم می کردند تا دیگران به ظرفیت های ربوبی و خلافت عمومی دست یابند. لذا درعصر غیبت، شرایط برای این مسئله فراهم می شود. اولیای معصوم و خلفای کامل خداوندی دراین عصر حتی اگر در غیبت از چشمان مردم باشند ولی در همه جا حضور کاملی دارند و با راهنمایی و مدیریت هستی، زمینه تعالی و رشد بشر را به شکل فراگیر فراهم می کنند. از این رو می توان گفت که عصر خلافت ولایی، عصر گفتمان خلافت فراگیر بشریت است. زیرا بشر دراین زمان امکان آن را می یابد که درنقش عمومی خلافت وارد شود و دیگران را نیز به کمال رساند. این خلافت هرچند که تبعی و وکالتی است، ولی به شخص امکان آن را می دهد تا مردم را در حوزه های گوناگون هدایت کند و حتی درشکل هدایتی ایصالی ظاهر شود. در این دوره عقل بشر به شکلی به بلوغ می رسد که توانایی تغییرات کلام در خود و جامعه را فراهم می آورد. البته این بدان معنا نیست که عقل بشری می تواند جایگزین آموزه های وحیانی و یا خلافت ولی الله باشد؛ زیرا برخی از مسائل همواره بیرون از دایره عقل بشری است. به عنوان نمونه حضرت امام صادق(ع) در گفت وگویی با ابوحنیفه یکی از پیشوایان اهل سنت به مسئله نماز و روزه و اهمیت هریک اشاره می کند و می فرماید که روزه دارای اهمیت و ارزش بیشتری است؛ زیرا زن حائض می بایست آن را قضا کند در حالی که نماز را قضا نمی کند. آن حضرت(ع) توضیح می دهد که بسیاری از مسائل و حکمت و علت احکام را نمی توان با عقل بشری دریافت. به هرحال، اعلام خلافت امیرمؤمنان(ع) در روز غدیر آغاز فصل دوم گفتمان بشریت است که در این دوره انسان به کمال مطلق از طریق هدایت های خاص اولیای الهی […]
  • نقش بصیرت در نهضت امام حسین(ع) بی گمان یکی از مهم ترین رخدادهای عصر نخست اسلام، انحرافی بود که برخلاف نص قرآنی در نصب خلیفه و جانشین پیامبر(ص) و تصریح و نص نبوی در غدیرخم، رخ داد و موجب شد تا دوران صدر اسلام آبستن حوادث و فتنه های بسیاری گردد که جریان کلی تاریخ اسلام و مسیر اصلی حرکت جامعه اسلامی و قرآنی را تغییر داد و در نهایت به شهادت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و دو سرور جوانان بهشت انجامید.   نویسنده در مطلب حاضر بر آن است تا ریشه های فتنه بزرگ اموی را واکاوی نماید و علت قیام امام حسین(ع) و شهادت جانسوز آن حضرت(ع) و خاندان پیامبر(ص) به شکل فجیع در کربلا و اسارت زنان و کودکان آن خاندان گرامی را تبیین نماید. از نظر نویسنده، غفلت امت از خدا و آموزه های وحیانی قرآن و پیامبر(ص) مهم ترین عاملی بود که امت را به ورطه هولناک تباهی کشاند و قیام حسینی تلاشی بود تا با خون خویش به عنوان یکی از دو سرور جوانان بهشت، پرده های غفلت را از چشم امت برگیرد و واکنش امت را نسبت به تحولات و دگرگونی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی انحراف عصر نخست برانگیزد و به آنان بصیرت بخشد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. تاریخ گذشته اسلامی، هویت کنونی غفلت امت در عصر نخست اسلامی، ریشه فتنه های بزرگی بود که در این دوره رخ داد. در این راستا فتنه های بزرگی چون سقیفه بنی ساعده و انحراف در نظام سیاسی اسلام پیش می آید و در دوره های پس از آن انحراف در عقاید و هنجارهای اخلاقی و اجتماعی رخ می نماید. غفلتی که امت در این عصر با آن مواجه می شود، به سبب آن که جریان کلی تاریخ اسلام را دگرگون می سازد، تنها یک رخداد تاریخی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. از این رو تحلیل و تبیین امور و رخدادهای آن دوره می تواند گذشته را از پس پرده های تاریخ دغلکاری و غفلت ها، بشناساند و چراغی برای راه آینده باشد و وضعیت کنونی ما را تحلیل و تببین کند؛ زیرا وضعیتی که جهان اسلام با آن مواجه است، ریشه در انتخاب راهی دارد که در گذشته برگزید و جامعه و سنت ها و رسوم را بر پایه آن نهاد و معاصران را در آن راه قرار داد. بنابراین بازخوانی گذشته نه تنها می تواند وضعیت کنونی ما را تحلیل و تببین کند بلکه می تواند راه درست را به ما بشناساند و اهداف آینده و راهکارهای درست را نیز به ما نشان دهد. اگر بر گذشته تاکید می شود تنها برای عبرت آموزی و پندگیری نیست، بلکه از آن روست که راه کنونی بر پایه های آن استوار است و بینش ها و نگرش های ما را شکل می دهد و اهداف ما را تبیین می کند. غفلت از گذشته به معنای غفلت از خود، وضعیت کنونی و اهداف آینده است؛ زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم گذشته تاریخی ما که از آن به تاریخ اسلام یاد می کنیم تنها یک تاریخ نیست، بلکه هویت و شخصیت ماست که با آن روشن می شود و شکل می گیرد و اهداف و مقاصد ما را تبیین می کند. تاکید بر گذشته و بزرگداشت آن به شکل های آیینی، در حقیقت ایجاد نوعی جامعه پذیری در معاصران است تا هویت خویش را از طریق این بزرگداشت ها و آیین ها به دست آورند و شخصیت خویش را شکل دهند و اهداف آینده و مقاصد آن را ترسیم و روشن سازند. بر این اساس بزرگداشت آیینی رخدادهای سرنوشت سازی که از آن به نام ایام الله یاد می شود، در حقیقت تفسیر حقیقت اسلامی ماست. غدیر، به ما می آموزد که محکمات اسلام چیست و سقیفه به ما می آموزد که انحراف از کجا شروع شد و فاطمیه به ما یاد می دهد که این متشابهات و فتنه ها که به دور از محکمات پدید آمده است چگونه می تواند ام ابیها را شکنجه کند، اشرف زنان هستی را بیازارد و در آتش کین و مقام و منصب بسوزاند و فرزند در زهدانش را به هلاکت رساند و مولی الموحدین را از خلافت برکنار و خانه نشین کند و سروران جوانان بهشت را به زهر جفا و شمشیر غدر به شهادت برساند. همچنین این آیین ها به ما هویت می بخشد و وضعیت کنونی ما را تفسیر و تبیین می کند که چرا امام عصر(عج) در پرده غیب است و با همه حضور تمامش، ظهور ندارد و مدیریت جامعه را همانند مدیریت جهان به دست نمی گیرد؟ و این که چگونه می توانیم به تغییر این روند کنونی اقدام کنیم و زمینه ها و بسترهای بازگشت و ظهورش را به جامعه فراهم آوریم و دولت عدالت گستر مهدوی را در زمانه خویش یا آینده نزدیک تجربه کنیم. مطالعه و مرور تاریخ اسلامی صدر نخست یعنی از زمان پیامبر تا زمان غیبت نخست حضرت امام زمان(عج) به معنای مطالعه عقاید، اصول و ریشه ها، اخلاق و رفتار درست و راستین ماست که هویت و شخصیت فردی و جمعی ما را به عنوان امت اسلام مشخص می سازد؛ زیرا همان گونه که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اسوه های کامل زندگی ما هستند، شناخت سیره و سنت آنان به معنای شناخت اسوه هایی است که باید براساس آن خود را بسازیم و شاکله و شخصیت فردی و اجتماعی خود را تکمیل کنیم و جامعه قرآنی را براساس آموزه های آنان ایجاد نماییم. اگر در عصر حاضر و یا آینده، از تاریخ صدر نخست و عصر امامان(ع) غافل شویم به معنای همان غفلتی است که امت در عصر نخست گرفتار آن شدند و مسیر تاریخی امت اسلام را دگرگون ساخته و به بیراهه بردند و پوستین اسلام را وارونه بر تن امت کردند. غفلت، عامل سقوط امت غفلت که به معنای فراموشی، سهو و سهل انگاری و بی اعتنایی به امور و رخدادهای پیرامونی است، حالتی است که انسان بدان دچار می شود و مسیر درست و راست را گم می کند. ریشه این غفلت را می توان در کمی مواظبت و هوشیاری نسبت به خود و موقعیت خود جست وجو کرد که به سبب سرگرم شدن به امور کم ارزش و بی اهمیت دیگر به سراغ آدمی می آید. به این معنا که انسان ها با سرگرمی به اموری سطحی (روم آیه ۷) دنیادوستی و سرگرم شدن به آن (نحل آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ و عنکبوت آیه ۶۴) قرار گرفتن در موقعیت برتر اقتصادی و اجتماعی و رفاه زدگی (مریم آیات ۷۳ و ۷۵) آرزوهای باطل و آمال ناچیز (حجر آیات ۲ و ۳) تزیین و آراسته شدن اعمال زشت از سوی دشمنان و شیاطین (انعام آیات ۴۲ و ۴۳) افتادن در ظواهر فریبنده دنیا (انعام آیه ۳۲ و روم آیه ۷) و اموری از این دست، از حقایق و اهداف و مقاصد اصلی زندگی و نیز از خدا و آخرت غافل می شوند و آن را فراموش کرده و در مسیری مخالف مسیر حق و عدالت گام برمی دارند و بیراهه را راه می شمارند و در آن حرکت می کنند (همان، آیات پیشین و آیات بسیار دیگر) کسانی که گرفتار غفلت می شوند، گاه قوای ادراکی آنان مهر می شود و درک درستی از حقایق نیز پیدا نمی کنند، لذا تحلیل مسایل و رخدادها برای آنان سخت و دشوار می شود و تببین نادرستی از آن ها ارائه می دهند. از آن جایی که سرگرم شدن به دنیا، آنان را از خردورزی و تعقل باز می دارد، تحلیل ها و تبیین ها و حتی توصیه های آنان، به دور از خردورزی می باشد و به جای آن که مسیر را مشخص سازد و راه را بنمایاند، آنان را به سوی غفلت فزون تر و گمراهی بیش تر سوق می دهد. (انعام آیه ۳۲ و اعراف آیه ۱۶۹) بسیاری از انسان ها به سبب موقعیت های برتر اجتماعی و منصب و مقام دچار غفلت می شوند و خداوند و آخرت را از یاد می برند و از هدایت های الهی محروم می شوند و بر دل هایشان قفل زده می شود. این گونه است که به بیراهه ها رفته و رشد و کمال را ترک می کنند. (اعراف آیه۱۴۶) و راه های ادراکی و شناختی شان بسته می شود (نحل آیات ۱۰۷و ۱۰۸) و از سر مستی و غفلت، به هیچ انذار و نصیحتی گوش فرا نمی دهند و خیراندیشی ناصحان را دشمنی می شمارند (حجر آیات۷۰ و ۷۲) خداوند در آیات ۱۲۴ و ۱۲۶ سوره طه و نیز ۲۲ سوره ق، غفلت انسان در دنیا را مهم ترین مانع بصیرت او نسبت به حقایق می داند و هشدار می دهد تا با ذکر و یاد خداوند، از غفلت دور گردد، زیرا کسانی که دچار چنین غفلتی شوند، نمی توانند مسیر حق را از باطل باز شناسند و در میان فتنه ها قادر به شناخت و تشخیص راه از چاه نمی شوند و در نهایت سقوط می کنند. (اعراف آیات ۱۴۶ و ۱۷۹) غفلت امت در عصر نخست با نگاهی گذرا به تاریخ عصر نخست اسلامی می توان به آسانی دریافت که بسیاری از امت جز معدودی که از انگشتان دست تجاوز نمی کرد، دچار غفلت شدند. از اینرو در سقیفه بنی ساعده، دنیاگرایی و مقام گرایی عده ای از خواص، موجب می شود تا توده مردم را غافل سازند و آنان را به سمت و سویی دگیر سوق دهند. عصر نخست شرایطی را فراهم می آورد تا عدالت از میان برود و شرایط برای کسانی از مدعیان اسلام و ایمان به گونه ای فراهم آید که به ثروت هنگفت دست یابند و در رفاه زدگی غرق گردند. غرق شدن خواص و رهبران در ثروتی که بر اساس تقسیم ظالمانه برای آنان فراهم آمد، موجب شد تا غفلت، ایشان را فراگیرد و توده های مردم نیز به تبع رهبران، از خدا و آخرت غافل شوند. گرایش شدید به دنیاطلبی و جمع کردن ثروت از سوی خواص و قدرت طلبی و مقام جویی چنان که ابوذر علیه آنان و بی عدالتی ایشان فریاد می زند- موجب می شود تا توده های مردم به این نتیجه و باور برسند که دنیاطلبی و مقام جویی امری زشت و منکر نیست. این گونه می شود که توده های مردم به دنبال خواص خود حرکت می کنند و غفلت خواص به عوامل منتقل می شود. در یک فرآیند زمانی، دور شدن از آموزه های وحیانی موجب می شود تا امت گام به گام به سوی هبوط و سقوط کشیده شود و ارزش های اسلامی به عنوان ضد ارزش و در برابر ناهنجاری ها و منکرات به عنوان امری معروف و پسندیده تلقی شود. رفتار امت اندک اندک همانند رفتار خواص و سران و رهبران به سوی فساد و تباهی کشیده شود و ظلم و بی عدالتی در حق حتی مسلمانان چه رسد اهل کتاب و اهل ذمه، چنان به اوج برسد که برخی از قیام ها از سوی مومنان اندک را سبب شود. شرایط فرهنگی و اجتماعی، به گونه ای تغییر یافته بود که هیچ کس انگیزه ای برای اعتراض و یا قیام در خود نمی یافت و حتی از نظر اعتقادی به ویژه در دوره معاویه، جبرگرایی، به عنوان مشروعیت بخشی به وضعیت موجود ظالمانه، جایگزین فرهنگ و اعتقادات عصر نبوی و وحیانی شده بود. بخش بزرگ امت اسلام که تازه مسلمانان تشکیل شده بود، اسلام را به تفسیر غیرولایی می شناختند و براساس رفتارهای عثمان و معاویه، حق و باطل را تبیین و توجیه می کردند. از اینرو رفتارهای عثمانی و معاویه ای به عنوان خلیفه مسلمانان و پیشوای دینی، برای اکثریت امت اسلام که تازه مسلمان بودند، مرجعیت می یابد. با نگاهی کوتاه به گزارش های این دوره می توان دریافت که چه فتنه بزرگی دامنگیر امت شده بود؛ زیرا اگر ابوبکر و یا عمر به سبب غلبه فرهنگ و گفتمان نبوی ناچار بودند براساس رفتارهای نبوی جامعه را مدیریت و مردم را مرجعیت کنند و ملاک ارزیابی رفتاری امت باشند، در عصر عثمان و معاویه با چیرگی فرهنگی و جمعیت تازه مسلمانان، حتی بخش های مهمی از مدیریت جامعه و مرجعیت دینی به دست تازه مسلمانان می افتد و کعب الاحبار بر منابر به آموزش عقاید و افکار اسلامی می پردازد و مجموعه ای از اسرائیلیات و آیین یهودی را به نام اسلام به خورد تازه مسلمانان می دهد. این گونه است که دستگاه بزرگ تبلیغاتی معاویه، فرهنگ جبرگرایانه یهودی و در کنار آن برتری و تمایز قومی و قبیله ای و نژادی را به عنوان دیدگاه و رفتار اسلامی، جایگزن اسلام حقیقی می کند. قیام حسینی، قیام بصیرت زا امام حسین(ع) در چنین فضا و شرایطی خواست تا فساد را از میان امت بردارد و اصلاحات ریشه ای در امت جدش(ص) انجام دهد نیازمند آن بود تا پرده های غفلت از جلوی چشم مسلمانان و امت بردارد. هر چند که آن حضرت می دانست که حرکت وی نمی تواند دگرگونی سریع در امت ایجاد کند و تمامی امت را به مسیر اصلی بازگرداند، ولی می تواند جلوه ای دیگر از اسلام را به نمایش گذارد که کاملا متضاد با جلوه اسلام رسمی و حکومتی از عصر خلفا تا عصر معاویه بود. حضرت می کوشد تا با خون خویش انحراف امت را از خط اصلی نشان دهد تا دست کم برخی از تابعین به خود آیند و مسیر حق را دوباره بازیابند و متنبه گردند. وی نخست به انذار و بیم دهی به عنوان مهم ترین عامل و مایه زدایش غفلت و بی خبری مردم توجه می کند (انعام آیه۱۳۰ و ۱۳۱ و مریم آیه۳۹) و با سخنرانی های روشنگرانه در مکان های مختلف از جمله در مدینه و مکه و در مسیر حرکت به کربلا، می کوشد نشان دهد که مردم اموری را به نام اسلام انجام می دهند که با ارزش های اسلام در تقابل و تضاد روشن است. آن حضرت(ع) با بهره گیری از موقعیت خود در قرآن و نزد پیامبر(ص) و بیان جایگاه خویش به عنوان آیت بزرگ الهی و یکی از دو سرور جوانان بهشت، می کوشد تا غفلت را از مردم دور سازد و به آنان نشان دهد که کسی که ایشان را به سوی خدا دعوت می کند، از نظر خداوند به حکم بهشتی بودن، تأیید شده است و رفتار وی دقیقا همان مسیر الهی و وحیانی است که از آن به صراط مستقیم یاد می شود. بنابراین وی هم خود را معیاری برای شناسایی حق از باطل معرفی می کند و هم نشان می دهد که جز راهی که او می رود و یا تبیین می کند نمی تواند راهی دیگر را صراط مستقیم دانست و به آن عمل کرد. مجموعه سیره و سنت آن حضرت(ع) در زندگی به ویژه در طول نهضت خونین، مهم ترین عامل برای بصیرت زایی در میان امت غافل بود. همان گونه که مرگ، پرده های غفلت را از پیش روی دنیاپرستان برمی دارد و حقایق آخرتی را می نمایاند، حرکت خونین وی که همراه با تبیین جایگاه و موقعیت اهل بیت(ع) در نزد خدا و پیامبر(ص) بود، این امکان را به مردم می بخشید تا دریابند که راه یزیدی و اموی نمی تواند راه راست اسلام باشد. بدین ترتیب حتی افرادی که در دربار یزید به عنوان نماینده ادیان و اقوام حضور داشتند، به شدت رفتار یزید نسبت به فرزند رسول خدا(ص) را تقبیح کردند و آن را شرمگینانه دانسته و ابراز انزجار کردند و حتی برخی جان خویش را برای بیان مواضع خود از دست دادند. امت اسلامی در چنان فساد و تباهی برخاسته از غفلت از خدا و آخرت به سر می بردند که هیچ چیزی جز خون امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) و اسارت ایشان نمی توانست آنان را بیدار و هوشیار کند. این مسئله نسبت به تازه مسلمانان مهم تر و اساسی تر بود، زیرا آنان اسلام را جز با معاویه و رفتارهای ظالمانه و دیدگاه های جبرگرایانه و اطاعت محض از خلیفه به عنوان اطاعت از خداوند نمی دانستند. معاویه خود را خلیفه خدا و خال المومنین و بیت المال را بیت الله می دانست و لذا حق تصرف بی چون و چرا را در آن به خود می داد. از سویی دیگر وی به حکم اولی بودن می توانست مدعی این معنا شود که بر جان و مال و عرض مردم بیش از خودشان حق دارد چنان که این حق برای پیامبر(ص) ثابت بوده است. بنابراین مردم در همه چیز خود می بایست عبد و عبید باشند. نگرش عبد وارباب و به بردگی کشیدن توده های مردم، همان چیزی است که حضرت علی(ع) پس از کور کردن چشم فتنه خوارج از آن به عنوان فتنه بزرگ یاد می کند و می فرماید و زودی مردم به فتنه ای بزرگ دچار می شوند که مردم را بردگان خود می کنند و روشنفکران را می کشند و خوار می دارند. مقاومت امام حسین(ع)، به توده های مردم و امت به ویژه تازه مسلمان ها این فرصت را بخشید تا هر آن چه پس از خلافت ابوبکر تا عصر معاویه ساخته و پرداخته شده و به نام اسلام به خورد مردم داده شده بود، پنبه شود و مردم دریابند که اجازه قیام ضد خلیفه ظالم را دارند و باید تن به ظلم دولتمردان به عنوان جبر و خواست الهی ندهند؛ زیرا اگر ظلم و بی عدالتی، جبر الهی و خواست اوست که می بایست پذیرفته شود، چرا امام حسین(ع) فرزند رسول(ص) و یکی از دو سرور جوانان بهشت به آن تن نداد؟ نهضت امام حسین(ع) تفسیر جدیدی از اسلام به تازه مسلمانان بخشید و چشم های امت را به سوی فساد و تباهی اعتقادی و رفتاری خواص و دولتمردان باز کرد و اجازه داد تا تحلیل دیگری را نسبت به وقایع و رخدادها داشته باشند. این گونه است که امت را به تفکر واداشت و موانع غفلت امت را از پیش روی ایشان برداشت. و آنان را به سوی نگرش عمیق در حقیقت دنیا و آخرت و زندگی و نیز جهاد کشاند و توجه آنان را به زندگی عدالت خواهانه دنیا و سعادت مند آخرت جلب […]
  • امام حسین (ع) و فتنه بزرگ اموی نهضت امام حسین (ع) ابعاد و جنبه های گوناگونی دارد. از این رو تحلیل و تبیین همه ابعاد آن در یک مقاله و حتی کتاب، شدنی نیست. یکی از ابعاد حرکت امام (ع) مبارزه با فتنه بزرگی بود که امیرمومنان علی (ع) پیش از آن خبر داده بود. این فتنه که از آن به فتنه اموی و فتنه قاسطین یاد می شود، فتنه ای بود که رسالت پیامبران و هدف اصلی آنان را هدف قرار داده بود؛زیرا مهندسی فرهنگی اموی بر پایه نابودی عدالت سامان یافته بود. در این راهبرد که همه سازوکارها مورد بهره برداری قرار گرفته بود، در نهایت مردم به بردگی کشیده می شدند به گونه ای که مشروعیت آن را بطور همه جانبه می پذیرفتند؛ زیرا فلسفه ای در پس زمینه آن طراحی شده بود که برپایه جبر الهی، همه آن ها مشروعیت و مقبولیت شرعی می یافت. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگاهی به وضعیت عصر نهضت حسینی افکند و شیوه مبارزه و فلسفه آن را تبیین نماید. با هم مطلب را از نظر می گذرانیم. فتنه بزرگ عدالت ستیز ان اموی بی گمان مهم ترین عنصر دولت اموی را بایددر عدالت ستیزی آن جستجو کرد. از این رو در پیشگویی های پیامبر (ص) نسبت به وضعیت آینده امت و حضرت امیرمومنان علی (ع) از گروه های سه گانه ناکثین، مارقین و قاسطین سخن به میان آمده است که وصف اخیر برای گروه معاویه و دولت اموی بوده است. مسلمانان با اظهار ایمان خویش، با سنت الهی، یعنی سنت امتحان و ابتلا و فتنه رو به رو می شوند؛ زیرا همین که ادعایی نسبت به اسلام و ایمان از سوی شخص یا گروه و یا جامعه ای ابراز می شود، باید خود را برای آزمون های بسیار آماده کند. مسلمانان در عصر پیامبر (ص) با فتنه ها و ابتلائات بسیار مواجه بودند. آن حضرت (ص) در خصوص آینده، از هجوم فتنه های بزرگ به سوی امت خبر می دهد. نخستین فتنه بزرگ امت پس از شهادت پیامبر (ص)، مخالفت با انتصاب الهی غدیر خم و ولایت و خلافت امیرمومنان (ع) در سقیفه بنی ساعده و دو دستگی و تفرقه در امت بود. پس از این آزمون بزرگ گرفتاری های امت آغاز می شود و جامعه در آزمون های کوچک وبزرگ شکست می خورد تا در نهایت با سه آزمون در عصر علوی، بسیاری از مومنان نیز از رستگاری باز می مانند. حضرت امیرمومنان علی (ع) پس از سرکوب ناکثین پیمان شکن در جنگ جمل که همراهانی از خاندان رسول (ص) با نام ام المومنین همسر پیامبر (ص) و شماری از صحابه معروف حاضر در جنگ بدر چون طلحه و زبیر در آن حضور داشتند، به سراغ دسته دوم از فتنه گران می رود که اکنون با نام قاسطین آنان را می شناسیم. این گروه از فتنه گران، هر چند که همانند گروه نخست، از فتنه بزرگ سقیفه و مخالفت با نصب غدیر بیرون آمده اند ولی از ویژگی های خاصی برخوردار می باشند؛ زیرا با هدف و فلسفه رسالت یعنی عدالت، دشمنی داشتند و ریشه اسلام و رسالت پیامبران را هدف گرفته بودند. هنوز حضرت امیرمومنان علی (ع) موفق نشده بود تا فتنه دوم قاسطین را سرکوب کند که از درون لشکر حضرت، گروهی از منافقان جدید به نام خوارج بیرون آمدند که پیامبر از ایشان به عنوان مارقین یاد کرده است. مارقین فتنه ای در درون دولت ولایی علوی بود که از سوی برخی از یاران بریده و پیوسته به قاسطین ایجاد و فرماندهی می شد. این گروه از فتنه گران، مشروعیت نظام سیاسی ولایی حکومت علوی را هدف گرفته بودند. آنان با فلسفه «لاحکم الاالله» که کلمه حقی بود و از آن اراده باطلی داشتند، می کوشیدند تا مشروعیت دینی و سیاسی دولت علوی را از میان بردارند و اطاعت از ولایت و حکومت وی را نامشروع و ضد حکم الهی قرار دهند. آنان هر چند که در ظاهر مدعی قانونگرایی بودند و تنها پای بندی به قانون شریعت را اصالت می بخشیدند با این همه نشان دادند که قانونگرایی آنان تنها مستمسکی برای نافرمانی نسبت به دولت علوی می باشد. بدین ترتیب آنان اطاعت از حکومت علوی را با تردید در مشروعیت قانونی حکومت علوی زیر سوال می برند و نافرمانی مدنی اولیه خویش را به نافرمانی نظامی و جنگ علیه دولت مشروع علوی تبدیل می کنند. امیرمومنان علی (ع) ناچار می شود تا چشم فتنه مخالفت با دولت قانونی با شعار قانونگرایی را در آورد و فلسفه ایشان را با کشتن آنان از میان بردارد؛ زیرا هر عمل سیاسی، هزینه متناسب خود را می طلبد و هزینه عمل سیاسی قانونگریزی با فلسفه قانونگرایی، چیزی جز قتل به حکم اهل بغی نمی باشد؛ زیرا آنان اگر موفق می شدند، دیگر هیچ نظام مشروع سیاسی چه به شکل خلافت یا خلافت سلطنتی و یا نظام ولایی و مانند آن برای اسلام و مسلمانان باقی نمی ماند و تنها فلسفه سیاسی حاکم بر اندیشه سیاسی مسلمانان را آنارشیسم و هرج و مرج تشکیل می داد که جلوی پیشرفت جامعه و امت اسلامی را می گرفت. کشتن خوارج و سرباززنندگان از اطاعت حکومت و حاکم اسلامی، به معنای نابودی فلسفه سیاسی آنارشسیمی بود که آنان تبلیغ می کردند. حضرت امیر مومنان علی (ع) درباره فتنه خوارج و مارقین می فرماید: فانا فقات عین الفتنه؛ من چشم فتنه را در آوردم. (نهج البلاغه، خطبه ۹۲) فتنه بزرگ اموی اگر فتنه ناکثین را تن فتنه بدانیم و چشم آن را فتنه خوارج قرار دهیم بی گمان سرفتنه را می بایست در قاسطین و امت اموی دانست؛ زیرا قاسطین مهم ترین بخش فتنه سه گانه هستند که اسلام ولایت و اسلام تاویل می بایست با آن بجنگد و مومنان واقعی را از طریق آن بشناسد. بر این اساس آن حضرت (ع) در همین خطبه با اشاره به حرکت اموی که اکنون در معاویه و رهبری آن تجسم یافته است می فرماید: الا و ان اخوف الفتن عندی علیکم، فتنه بنی امیه فانها فتنه عمیاء مظلمه؛ آگاه باشید که خطرناک ترین فتنه از نظر من، فتنه بنی امیه است که فتنه ای کور و تاریک است. (همان) فتنه اموی بر خلاف دیگر فتنه ها با اساس اسلام و رسالت پیامبران در تقابل بود. اگر فتنه های بزرگی چون فتنه سقیفه، اسلام و رسالت را از بخش بزرگ آن تهی کرد، ولی فتنه جدید، همه اسلام را چون پوستین وارونه بر تن امت می کند و همه حقایق دگرگونه می شود و تنها نامی از اسلام با محتوای وارونه به جا می ماند. این فتنه، عدالت را که رسالت همه پیامبران بر پایه آیه ۲۵ سوره حدید و آیات دیگر می باشد، هدف خود قرار داده و چیزی از اسلام و آموزه های وحیانی باقی نمی گذارد. حضرت امیرمومنان (ع) افزون براین که آنان را عدالت خواران و قاسطین می نامد در کلماتی دیگر آنان را کسانی می شمارد که مساوات اسلامی را به طور کلی پایمال کرده و از میان می برد و برابری و برادری اسلامی را نابود می کند. امویان که یک قبیله ازقریش بودند، همانند یهودیان یک نژاد خاص بودند که بیش تر به شکل یک حزب عمل می کردند و سازماندهی در مراتب را به خوبی مراعات می نمودند. اینان با آن که از آغاز با اسلام مخالف بودند و در زمان تنزیل، اسلحه برداشتند، ولی در نهایت شکست خوردند و تسلیم شدند، هر چند که مسلمان نشدند و ایمانی نیاوردند. امویان در زمان عمر با قدرت یزید پسر معاویه در شام به درون نظام سیاسی راه یافتند و پس از آن، معاویه قدرت را در دست گرفت. معاویه نخست مهر شامیان را به خود جلب کرد وچنان نمایاند که مردم اسلام را جز به تفسیر معاویه نشناختند. امویان سپس در زمان عثمان بیت المال و ثروت را در اختیار گرفتند و پس از قتل عثمان به عنوان ولی خلیفه مقتول، قدرت پیدا کردند و پس از شهادت امیرمومنان علی (ع) قدرت دینی را نیز در اختیار گرفتند و شخصیت های دینی را به خدمت خود در آوردند. این گونه است که چهار قدرت را که همه قدرت های جهانی است در اختیار داشتند: از این رو خطرناک ترین فتنه در تعبیر مولی علی (ع) معرفی شده است. ویژگی های عصر فتنه بزرگ اموی امیرمومنان علی (ع) چند ویژگی برجسته برای امویان بیان می کند که شناخت آن در تحلیل واقعه طف و شکست بسیاری از مدعیان ایمان در گذر از آزمون و فتنه، تاثیر شگرفی دارد. قیام امام حسین (ع) در برابر فتنه ای است که امیرمومنان علی (ع) آن را برای ما تبیین می کند. شناخت این فتنه می تواند برای تبیین اهداف و فلسفه قیام حسینی دلیل کافی ارائه دهد. امام علی (ع) درباره فتنه بزرگ و خصوصیات آن، افزون بر مساله عدالت خواری و قاسط بودن آن می فرماید که ایشان، مردم را به دو دسته سرور و برده تقسیم می کنند. به طوری که: حتی لایکون انتصار احدکم منهم الاکانتصار العبد من ربه. (نهج البلاغه، خطبه ۹۲) بنابر این امویان به عنوان یک نژاد برتر می کوشند تا خود را سرور قرار دهند و دیگران را برده خود کنند. سومین خصوصیت و ویژگی امویان از نظر امیرمومنان علی (ع) این است که با روشنفکری و روشنگری چنان مبارزه می کنند که جامعه در بلای خویش راهنمایی نمی یابد. آن حضرت می فرماید: عمت خطتها و خصت بلیتها و اصاب البلاء من ابصر فیها و اخطا البلاء من عمی عنها، این بلیه ای است که همه را فرا می گیرد ولی بلای آن اختصاص به عده ای معین است و هر کسی که اهل بصیرت و روشنفکری باشد، این بلا و فتنه، او را در بر می گیرد؛ زیرا نمی خواهند آدم چیز فهم و صاحب درکی در جامعه وجود داشته باشد. تاریخ گزارش می کند که امویان این گونه عمل کردند و با قتل های زنجیره ای، همه روشنفکران جامعه را سر به نیست کردند توگویی که مرغی دانه ها را از زمین بر می چیند ایشان روشنفکران و اهل بصیرت را از جامعه بر چیدند و نابود کردند. چهارمین ویژگی ایشان تغییر ارزش ها به ضد ارزش و ضد ارزش ها به ارزش بود. لذا هر معروفی در عصر ایشان منکر می شود و هر زشت و ناهنجاری به عنوان ارزش تبلیغ می شود و رایج می گردد: لایدعوالله محرما الا استحلوه و لاعقدا الاحلوه. (خطبه ۹۷) بنابر این تغییر ارزش ها و سنت ها به عنوان یک هدف در راهبردهای امویان در دستور کار قرار می گیرد و اسلام و ارزش های آن دگرگون می شود. نهایت این رفتار و شیوه امویان، ایجاد همان دگرگونی اصلی است که حضرت به عنوان دین مقلوب بیان می کند و می فرماید: لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا؛ اسلام را به مانند پوستین وارونه می پوشانند (خطبه ۱۰۷) این گونه است که با دگرگونی و وارونه کردن مفاهیم ارزشی اسلام، مردم و ایمان ایشان را نیز وارونه می سازند. مبارزه امام حسین (ع) با فتنه بزرگ امیرمومنان علی (ع) در طول مدت کوتاه چهار و نیم ساله حکومت خویش دو فتنه را از میان برداشت ولی عدم همکاری امت و مخالفت ایشان اجازه نداد تا ریشه شجره ملعونه را برکند. فتنه ای که موجب شد تا بوزینگان اموی بر شجره طیبه بتازند و منبر حکم رانی پیامبر را ابزار قدرت خویش خود قرار دهند. در بیست ساله حکومت شرایط به گونه ای تغییر کرد که دیگر روشنفکری باقی نماند و اهل بصیرت همگی یکایک کشته و از دور خارج شدند. بدین ترتیب هر مخالفی با فلسفه و اندیشه ایشان، کشته می شود تا به سادگی بتوانند اسلام وارونه را به مردم بقبولانند و مردمانی واژگونه بسازند. مردم و امت اسلام در عصر اموی به گونه ای تغییر کردند که دیگر عدالت و مساوات معنا و مفهوم خود را از دست داده بود و مردم به تفکر جبری، هر ظلمی را به سادگی می پذیرفتند و آن را به عنوان قسمت و تقدیر خویش قبول می کردند. امام حسین (ع) برای رهایی امت و اصلاح امت جد خویش که با اسلام واژگونه به بردگی و بندگی کشیده شده بودند، قیام می کند و در نهایت می کوشد تا با جانفشانی و شهادت خویش راه بازگشت را بر مردم بگشاید. امام حسین (ع) با مبارزه خویش توانست فتنه بزرگ اموی را ریشه کن کند و راه تازه ای برای امت باز گشاید. خون حضرت، تنها عامل تغییر در امت بود؛ زیرا وی از هرگونه اتهامی پاک و مبرا بود و امویان نمی توانستند او را به چیزی متهم سازند. بر این اساس خون امام حسین(ع) به سرعت تاثیر شگرف خود را به جا می گذارد و تمامی فلسفه و بافته های امویان را فرو می پاشاند. امت از امام حسین (ع) می آموزد که چگونه با فلسفه باطل فتنه بزرگ، بجنگد. البته در این فتنه بزرگ، بسیاری از مومنان همانند فتنه بزرگ عصر نخست در سقیفه مردود شدند و تنها شماری اندک بودند که رستگار شدند و در مسیر اسلام واقعی و ولایی گام برداشتند. امام حسین (ع) با رنگ آمیزی صحنه کربلا در روز عاشورا با خون خویش و یارانی که از خاندان و یاران برگزیده اش بود، سرفتنه را چنان کوفت که تا آخر الزمان هر کسی که مدعی اسلام اموی شود به سادگی شناسایی و به عنوان دشمن دین معرفی شود و امکان مبارزه و جهاد برای دیگران و همانند سازی کربلا و عاشورا در طول تاریخ فراهم آید و زمینه ای برای بروز قیام نهایی مهدوی (عج) […]
  • دنیا در نگاه امام جواد(ع) امام جواد(ع) یکی از امامان هادی به سوی راه راست کمال و تقرب به خداوند است. وی که نوری از انوار محمدی(ص) است، در نقش اسوه کامله در حوزه های بینشی و نگرشی ظهور یافته و به مردمان هم عصر و پس از خویش، رفتارها و اندیشه های صحیح و راستین را آموخته است تا بتوانند با بهره گیری از آنها، موقعیت های خود را تحلیل و بر پایه آن کنش و واکنش مناسب را بروز دهند. براین اساس به حکم عقل و شرع، بر ماست تا نسبت به اندیشه ها و نگرش های آنان اطلاع کامل و کافی به دست آورده و به عنوان سرمشق عملی در زندگی، از آنان پیروی نماییم. بینش و نگرش آنان بر خلاف عالمان و دانشمندان رسمی، تنها در حوزه نظری نیست؛ زیرا هدف آنها این است که انسان تربیت کنند. بر این اساس همه حرکات و سکنات از قول و فعل و تقریر ایشان بر ما حجت است و باید از آن اطاعت و بهره گیری کنیم تا به مقامات عالی و کمالی انسانی دست یابیم. آن حضرت(ع) همانند سیزده نور الهی دیگر، انسان های تمامی هستند که کمال را به نهایت رسانیده اند و چیزی از حقیقت انسانی را وانگذاشته اند. از این رو می توان به قطع و یقین با استفاده از روش زندگی و اندیشیدن آنان به مقامات انسانی رسید. نویسنده این مطلب تلاش کرده با بهره گیری از یکی از جوامع کلم آن حضرت(ع) تحلیلی از اندیشه ها و نگرش های آن حضرت ارائه دهد و ما را با گوشه ای دیگر از حقیقت زیستن کمالی و تمامی آشنا سازد. با هم این مطلب را ازنظر می گذرانیم. اولویت گرایش به مادیات در انسان بی گمان انسان در دنیاست که معنا و مفهوم می یابد؛ زیرا بخش مهمی از زندگی انسانی با دنیا آمیخته است و دنیا به آدمی ماهیت و هویت می بخشد؛ چون انسان، موجودی است که نفس وی در دنیا شکل می گیرد و به کمال می رسد. این روح الهی در کالبد خاکی و دنیوی است که رشد می یابد و به سوی کمال می رود و حقیقت و ماهیت و هویت خویش را شکل می بخشد. از اینرو دنیا یکی از مهم ترین و اصلی ترین شاخصه ها و مؤلفه های هستی انسان را شکل می دهد. دنیا با همه اهمیت و جایگاهی که برای هستی انسان دارد، بزرگ ترین خطر و تهدید نیز می باشد که آدمی را به سوی نیستی و نابودی واقعی یعنی دوزخ جلال و خشم و انتقام الهی سوق می دهد؛ زیرا نفس آدمی به سبب آن که گرایش طبیعی به خاک و عناصر دنیوی دارد، تمایل کمتری به امور مربوط به معنویات و انتزاعات و کلیات و امور عقلی و اخروی و روحی نشان می دهد و لذا جنبه های خلقی انسان بر جنبه های روحی وی می چربد و گرایش انسان به مسایل مادی بیش از معنوی و به جزئیات بیش از کلیات و به دنیا بیش از آخرت بروز می کند. نفس انسانی همان روح دمیده شده در کالبد خاکی است. این نفس هرچند که در شرایط اعتدال و استوا آفریده شده و دو دسته از الهامات تقوایی و فجوری از سوی خداوند و شیطان، وی را به دو سوی متضاد می کشاند، ولی او از عقلی برخوردار است که فطرت را یاری می رساند. اگر انسان به فطرت پاک خود باقی بماند، همواره در برابر تمایلات و گرایش های نفسانی به سوی پستی ها و زشتی ها، مقاومت می کند و نفس لوامه و سرزنشگر که از آن به وجدان نیز یاد می شود، وی را از ارتکاب زشتی ها و پلیدی ها که از آن به فجور نیز یاد می شود، پرهیز می دهد. البته نفس به سبب همان تمایلات و گرایش های طبیعی و غریزی به مادیات و امور دنیوی، گاه از حد اعتدال می گذرد و به سوی فجور متمایل می شود و این گونه است که در این هنگام نفس آدمی به جای آن که لوام و سرزنشگر باشد، اماره به سوء و بدی ها می شود و در مقام نفس اماره ظاهر می گردد. تنها انسان هایی که با بهره گیری از فطرت و نفس لوامه و عقل مدبر خود توانسته اند مدیریت نفس را به عهده بگیرند، می توانند به سکون و آرامشی دست یابند که از آن مقام، به نفس مطمئن یاد می شود. بنابراین انسان ها تا زمانی که به مقامی دست یابند که نفس ایشان به اطمینان و سکون برسد، در دنیا گرفتار نوسانات شدیدی می شوند که گاه به سوی نفس لوامه و گاه به سوی نفس اماره کشیده می شوند بنابراین هرگز رنگ آرامش و آسایش را نمی بینند و در تردید و اختلاف با خود به سر می برند. نقش دنیا در هویت بخشی آدمی این اقتضای دنیوی نفس است که این گونه عمل کند. بنابراین نمی توان از نقش دنیا در هویت بخشی و ماهیت بخشی آدمی غافل بود. به این معنا که دنیا همان گونه که در ماهیت بخشی به مفهوم انسان و انسانیت نقش دارد به همان اندازه در هویت بخشی و ایجاد یک موجود جدید با هویت تازه نیز تأثیر می گذارد. بنابراین هر کسی تا زمانی که در دنیا زندگی می کند، با کارها و اندیشه ها و نگرش ها و رفتارهای خود، درحال ساختن خودی است که از آن به هویت شخصی و یا شاکله وجودی یاد می شود. شاکله وجودی هر انسان، همان شخصیت وی است که در یک فرآیندی آن را می سازد و به آن شکل ثابت می بخشد. در تصویر اسلامی هر کسی درحال ساختن شاکله و شخصیت خویش از طریق بینش ها و نگرش هاست. بنابراین ماهیت ثابت و حقی ندارد، بلکه این ماهیت، زمانی به ثبوت و حقانیت می رسد که خود، آن را به تمام و کمال از طریق بینش ها و نگرش هایش ساخته باشد، در این حالت است که هر کسی چیزی می شود که خود ساخته است. برخی به شکل شتر، گاو و پلنگ یعنی موجودی با خصوصیات سه حیوان مختلف و برخی گوسفند، خوک، خر و اسب و یا اشکال دیگر ماهیت و هویت خویش را بازسازی می کنند. برخی از مفسران بر این باورند که «اذاالوحوش حشرت» اشاره به حشر و نشر انسان ها با ماهیت های حیوانات وحشی در روز رستاخیز دارد؛ به ویژه این که خداوند می فرماید انسان هایی هستند که همانند چارپایان یا پست تر از آنان می باشند این چارپایان درحقیقت شاکله و شخصیت و هویت و ماهیت جدیدی است که انسان در دنیا برای خود ساخته است. این که خداوند برخی از انسان ها را به شکل بوزینه و یا خوک، مسخ نموده است از آن روست که ماهیت و شخصیت و هویت این افراد به سبب بینش ها و نگرش هایشان درحقیقت مسخ شده بود و خداوند تصویر قیامتی و برزخی این افراد را به صورت مجسم و دنیوی به ما نشان داده است. این که برخی از حجاج را ابوبصیر نابینا به اشاره امام صادق(ع) جانورانی زشت و وحشی می بیند از آن روست که آنان ماهیت و شاکله وجودی خویش را در کارخانه دنیا این گونه ساخته و پرداخته اند. بنابراین در تصویری که قرآن و امامان(ع) براساس آموزه های وحیانی، از دنیا ارائه می دهند، دنیا کارخانه هویت سازی و ماهیت سازی است. انسان ها در دنیا ماهیت خویش را به ماهیات و هویات دیگر تبدیل می کنند و حقایق جدید می یابند. از این رو استاد کامل آیت الله حسن زاده آملی می فرماید که انسان در حقیقت نوع منطقی نیست بلکه براساس اندیشه های اسلامی، جنسی است که تحت آن انواع قرار دارد و هر انسانی می تواند ماهیت خویش را به انواع مختلفی تبدیل و تغییر دهد و درنهایت با شاکله و شخصیت و ماهیت و هویتی در قیامت ظاهر می شود که برای خود ساخته و ثابت و حق گردانیده است. دنیای مثبت و منفی دنیا از نظر اسلام و قرآن، امری ارزشی و یا ضدارزشی نیست، بلکه از نظر قرآن، دنیا مکانی بسیار زیبا برای ساختن ها و شدن هاست. انسان ها در زندگی خویش درحال صیروره و شدن ها هستند و این دنیا است که به ایشان چنین امکانی را می بخشد تا ماهیت و هویت خویش را بسازند. با این همه، گرایش به دنیا به عنوان یک اصل، از نظر قرآن مردود است و انسان ها نباید این مرحله را مرحله کامل و نهایی بشمارند و خود را به آن دلبسته نمایند، بلکه دنیا ابزار و مسیری برای رفتن به سوی کمال و نهایت هاست. در روایات بسیاری دنیا مورد ستایش و سرزنش قرار گرفته است که هر یک ناظر به نگرشی است که انسان به دنیا دارد. اگر انسان دنیا را دارالقرار و ایستگاه نهایی بداند گرفتار آرایه های آن می شود و در دام آن می افتد و نمی تواند مسیر شدن های کمالی را به پایان ببرد. اما اگر دنیا را بخشی از مسیر شدن های کمالی بشمارد، در این حالت دنیا برای او یکی از مهم ترین مکان هایی می شود که باید ارزش هر دم و لحظه آن را قدر شمارد و از آن بهره گیرد. پیامبر اکرم(ص) خطاب به اباذر غفاری فرمود: یا اباذر، الدنیا ملعونه و ملعون ما فیها الا من ابتغی به وجه الله...؛ ای اباذر، دنیا و آنچه در آن است، بی ارزش و از رحمت الهی به دور است، مگر مقداری که موجب رضایت خداوند متعال گردد. (بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۷۸، روایت ۳) حضرت علی(ع) می فرماید: الدنیا دار ممر لا دار مقر والناس فیها رجلان: رجل باغ نفسه و اوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها؛ دنیا خانه ای است که انسان از آن عبور می کند، نه محل استقرار دایم و همیشگی؛ مردم در دنیا دو گروه هستند؛ گروهی خودشان را به دنیا فروخته و به عذاب الهی گرفتار می نمایند و گروهی دیگر، خود را خریده و از قید دنیا آزاد می سازند. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۸۱، ص ۳۲۹) با توجه به این گونه روایات، نتیجه می گیریم که بالاترین سرمایه انسان برای تکامل مادی و معنوی، عمر و حیات و امکانات موجود در این دنیا است که به دو صورت می تواند از آن استفاده نماید، گاهی هدف و توجه انسان به مال، ثروت، مقام و خوشی ها و لذات زودگذر همین دنیاست و برای رسیدن به آنها تلاش می نماید و هدفی جز اشباع غرایز حیوانی و امیال نفسانی ندارد و در دریای کبر، غرور، خودپسندی، جهالت و نادانی غوطه ور است که همان دنیاطلبی مذموم و مورد سرزنش است. اما گاهی دیگر، انسان به دنیا به عنوان ابزاری برای شدن های کمالی و تقرب الهی توجه می کند و می کوشد تا از هر چیز و فرصت دنیوی برای رسیدن به خداوند استفاده کند و شاکله وجودی خویش را چنان بسازد که آموزه های هدایتی و وحیانی قرآن به وی گفته است. بازار بزرگ دنیا امام جواد (ع) این پیشوای بزرگ انسانیت و ولایت و خلافت (ع)، در تصویری که از دنیا ارائه می دهد به گوشه ای دیگر از حقیقت آن اشاره می کند که بسیار سازنده برای انسان هایی است که می خواهند در این صیرورت و شدن های کمالی به سوی اسمای جمالی خداوند حرکت کنند و در بهشت رضوان اکبر الهی جای گیرند. آن حضرت (ع) در کلامی که باید آن را از جوامع الکلم برشمرد می فرماید: «الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسرالاخرون؛ دنیا بازاری است که عده ای در آن سود می برند و عده ای دیگر ضرر می کنند» (بحار الانوار، ج ۸۷، ص ۳۶۶) و تحف العقول، بخش سخنان امام جواد (ع)) خداوند در سوره عصر در تحلیل زندگی انسان در دنیا می فرماید: «والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوالصالحات و تواصوا بالحق و تواصوابالصبر؛ سوگند به عصر که انسان هر آینه در خسران و زیان است مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و دیگران را به حق و صبر سفارش نمودند. هر چند که برای عصر، معانی گوناگونی گفته اند ولی به نظر می رسد که مراد از آن همین بخش از زندگی انسان در دنیاست؛ زیرا انسان در یک فرآیند زمانی پدید می آید و بالنده می شود. این فرآیند از زمانی که در ذات الهی به شکل عین ثابت تا زمانی که به شکل روح و سپس نفس حرکت می کند و از عالم برزخ نزولی فرود می آید و در دنیا مستقر می شود و از متاع های آن سود می برد تا زمانی که به عالم برزخ صعودی در می آید و راه کمال خویش را تا ذات الهی ادامه می دهد و چرخه و دایره انالله و اناالیه راجعون به پایان می رساند، فرآیند طولانی است که زندگی آدمی در دنیا از همه مهم تر و اساسی تر است؛ زیرا در این بخش از سیر و حرکت انسان، عصاره وی گرفته و حقیقت او آشکار می شود. از این رو به آن ؛، عصر و زمانی گفته می شود که عصاره وجودی وی گرفته شده و شناخته می شود و شدن های اصلی و اساسی خود را انجام می دهد. خداوند می فرماید انسان در زندگی دنیوی خویش (عصر) در خسران و زیان از دست دادن سرمایه وجودی و ظرفیت های کمالی و اساسی خود است و تنها در این میان تنها کسانی که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده و دستگیر دیگران در مسیرکمالی به عنوان خلافت الهی بوده و به سوی حق دعوت و در کارهای نیک و صالح، آنان را یاری و کمک (صبر) کرده اند، سربلند و موفق هستند و از خسران و زیان در امان می مانند. بنابر این دنیا بازار بزرگی است که هر کسی متاع خویش را عرضه می کند. برخی در این بازار نه تنها سودی نمی برند بلکه اصل سرمایه های وجودی خویش را از دست می دهند و همه توانایی ها و ظرفیت های وجودی خود را بر باد می دهند و چیزی برای خویش باقی نمی گذارند. از جمله این افراد می توان به اصحاب سبت اشاره کرد که به سبب قانون گریزی و دور زدن قانون الهی، به شکل بوزینه در آمدند و شاکله وجودی خود را در همین دنیا بروز و ظهور دادند؛ زیرا کسانی که هنجارشکن و قانون گریز هستند و می کوشند تا با کلاه های شرعی و مانند آن قانون الهی را دور بزنند، بوزینگانی هستند که از انسانیت و قانون بهره ای نبرده اند؛ آنان کسانی هستند که گمان می کنند قانون، ابزار تمسخر و بازیچه هواهای نفسانی آنان است و همانند بوزینگان برای قانون شکلک در می آورند و قانون را با دور زدن و کلاه شرعی گذاشتن، بی اعتبار و بی ارزش می کنند و به تمسخر می گیرند. بنابر این چنین افرادی حقیقت بوزینگی خویش را آشکار می کنند و در نهایت از ظرفیت های انسانیت بی بهره می مانند و زیانکاری وجود انسانی خویش را به بوزینه ای تبدیل می کنند و تغییر ماهیت و هویت می دهند. امام جواد (ع) برنده بزرگ بازار دنیا اگر به سیره عملی امام جواد (ع) نگاهی گذرا افکنده شود به خوبی آشکار می گردد آن حضرت رابح بزرگ بازار دنیا بوده است. به این معنا که وی همان گونه که می اندیشد، عمل می کند و همان گونه که می گوید، انجام می دهد و از هر چه پسندیده است پیروی می کند و هر آن چه را که ناپسند است، برای خود و دیگران نمی خواهد. آن حضرت (ع) با آن که در مقامات باطنی و معنوی، سر آمد روزگار خویش و حجت کامل و تمام الهی بر مردمان زمان خویش بوده است، در نظر گاه اهل ظاهر و دنیا نیز در مقامات عالی و بلندی نشسته بود که بسیاری غبطه آن را می خوردند. وی داماد خلیفه عباسی بود که برای بسیاری از اهل دنیا، مقام بلند و بزرگی بشمار می رفت و ارزش او از نظر ایشان می افزود. با این همه وی برخلاف اهل دنیا و ظاهر هرگز به این مقام دامادی توجه و اعتنایی نداشت. به این معنا که آن حضرت با حضور در مقامات ظاهری دنیوی و حضور در مراکز قدرت به سبب دامادی خلیفه نخواست از موقعیت ظاهری و دنیوی خویش بهره گیرد. بسیاری از مردم حتی مدعیان زهد و تقوا هنگامی که درمقام قدرت قرارمی گیرند، رفتار و نگرشی دیگر می یابند و طوری دیگر عمل می کنند بطوری که قدرت و مقام برای آنان آفت جان و مایه زیان و خسران ابدی می شود. در داستان هاست که عبدالملک بن مروان: پنجمین خلیفه اموی درسال۶۲هـ.ق درمدینه بدنیا آمد، پدرش مروان بن حکم مدتی خلیفه اموی بود. عبدالملک در مدینه بزرگ شد و بعد از اینکه پدرش از دنیا رفت، درسال ۵۶ قمری در سن ۰۴ سالگی خلیفه امویان در دمشق شد. قبل از اینکه خلیفه شود، پیوسته در مسجد بود و قرآن می خواند و خودش را با زهد و عبادت در نظر مردم موجه جلوه می داد به طوری که او را «حمامه المسجد» یعنی کبوتر مسجد می گفتند؛ ولی به محض رسیدن به خلافت، با همه ارزش های اسلامی و اخلاقی، خداحافظی کرد. زمانی که به وی خبر خلافت دادند، در مسجد درحال تلاوت بود. دراین حال قرآن را برهم نهاد و گفت: «هذا فراق بینی و بینک و هذا آخرالعهد بک؛ این آغاز جدایی میان من و توست و این آخرین دیدار باتوست.» بسیاری از اهل دنیا این گونه هستند که درمقام قدرت و موقعیت های برتر، حقیقت و شاکله وجودی خویش را چنان که هست نشان می دهند. این درحالی است که امام جواد(ع) با آن که به اجبار در مقام دامادی خلیفه قرارمی گیرد، هیچ دلبستگی و علاقه ای به دنیا از خود نشان نمی دهد و بارها و بارها ثروت خویش را در راه خداوند انفاق می کند، به گونه ای که به جواد (بخشنده) معروف شد. آن حضرت (ع) درمقام انسان کامل بودن، در جایگاهی بود که در کائنات به اذن الهی تصرف می کرد و نیازی به دنیا و مقامات آن نداشت. بلکه این دنیا بود که به وی نیاز داشت تا دنیا و هرآن چه در آن است را به کمالات لایق و شایسته شان برساند. مقام ایشان به گونه ای بود که خاک و طلا برای ایشان مساوی بود و به همان سادگی که طلا را به خاک بی ارزش بدل می کردند، می توانستند خاک را به طلا تبدیل کنند. چنان که در روایت است که اسماعیل بن عباس هاشمی می گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد(ع) رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شکایت کردم. حضرت سجاده خود را بلند کرد، از خاک، قطعه ای از طلا گرفت. یعنی خاک به برکت دست حضرت به پاره ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا کرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود. (اثبات الهداه ، ج۳، ص۸۳۳- بحارالانوار، ج۵۰،ص۹۴- مدینه المهاجز، ص۷، ص۳۷۳- مؤسسه الامام الجواد(ع)، ج۱، ص ۳۵۲) با این همه آن حضرت (ع) همانند دیگر امامان، خاندان پاک و طاهر عصمت و طهارت(ع) می کوشیدند تا از دسترنج خویش به دیگران کمک کنند و همانگونه که امیرمؤمنان(ع) با چاه کنی و نخلستان سازی و وقف آن به فقیران و بینوایان، می کوشید تا انفاق به دیگران را بیاموزاند، امام جواد(ع) نیز این گونه عمل می کرد و از دسترنج خویش انفاق می نمود. امام جواد(ع) الگوی همه کسانی است که می خواهند دراین بازار بزرگ دنیا که خداوندش «عصر» نامیده و بسیاری خسران و زیان می کنند، سود برند و شخصیت و شاکله خویش را چنان از طلای حقیقت توحید بسازند که دیگر هیچ چیزی در ادامه فرآیندهای شدن، تغییری در آن ندهد و شیاطین را به ایشان دسترسی نباشد. آن حضرت(ع) در بینش و نگرش عملی خود به ما آموخت که زندگی دنیوی تنها زمانی ارزش و اعتبار می یابد که بدانیم و بتوانیم به درستی از موقعیت خویش بهره گیریم و متاع خوب بخریم و از سرمایه ها و داشته های وجودی خویش به درستی بهره گیریم. باشد با پیروی از ایشان به شدن های کمال جمالی دست یابیم و دنیا را بازاری برای سود وجودی خویش قرار […]
  • افق های اخلاقی در سیره امام رضا(ع) بی گمان چهارده معصوم(ع) چهارده خورشید آسمان معنویت و انسانیت هستند. هرچند که همه آنان بازتاب نور یگانه محمدی(ص) هستند، ولی جلوه های گوناگون را به نمایش گذاشته اند تا هرکسی از پنجره انوار و تاب مشکین عشق و محبت یکی از ایشان به حق بیاویزد و با توسل به عروه وثقای وجودیشان به سببی چنگ زند که میان حق و زمین آویزان است و آنان را تا کمال مقصود بالا می برد. خداوند در قرآن امامان را سرمشق زندگانی بشر دانسته و از همگان خواسته است تا با بهره گیری ازسیرت و سیره آنان، در مسیر خلافت انسانی گام بردارند و به اطاعت و عبودیت ایشان، کمال عبودیت و اطاعت از خدای یگانه را تجربه نمایند و به مقام عبودیت ربوبی دست یابند. یکی از انوار و اسباب الهی که می توان به ریسمان استوار وجودش آویخت و به ولایت حبی و اطاعت، به حق متوسل شد، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی گذرا به سخنان گهربار ایشان، سیرت آنان را بنمایاند و راهنمایی برای سالکان نشان دهد. این مطلب را با هم ازنظر می گذرانیم. ضرورت تأسی به سیرت امام رضا(ع) امامان معصوم(ع)، مفسران قرآن و بیان کنندگان اسرار و رازهای بی شمار آن هستند. آنان هم چنین در سیره خود آن چه را درک کرده اند به نمایش می گذارند و حقیقت را در جامه عمل به مردم نشان می دهند. سخنان ایشان هم در بردارنده جوامع الکلم در هر حوزه و عرصه ای است و هم آینه ای از حقایق عرشی و رموز عرفانی است که زندگانی بشر را متحول می سازد. هرکسی می تواند به فراخور خویش، از چشمه آب حیات و زندگانی ایشان برگیرد و به مقدار ظرفیت و توان خود، از شربت گوارای حقایق بنوشد. آنان دریای مواجی هستند که از سویی به بی کرانه پیوند خورده اند و از سوی دیگر، همه حقایق را با امواج پرتحرک زندگی خویش به سطح آب می کشانند و فرصت انتخاب و گزینش به مردم می دهند. همان طورکه سیرت آنان، ناطق حقایق قرآنی است، سخنان ایشان نیز گوهرهائی است که از ژرفای هفت یا هفتاد بطن قرآن بیرون آمده تا انسان ها از آن بهره گیرند. از آن جایی که امامان از قرآن جدایی ندارند و قرآن از ایشان جدا نیست؛ زیرا از نظر حقیقت باطنی، یگانه و یکتا هستند و هریک، تفسیر و تجلی آن دیگری می باشد؛ باید ایشان را قرآن ناطق و قرآن را حقیقت صامت ایشان دانست. به این معنا که حقیقت محمدی به دو شکل، جلوه گری نموده است: گاه به شکل قرآن صامت درآمده و گاه دیگر در جلوه انسان کاملی خودنمایی کرده است. بنابراین اگر انسان کامل می خواست به شکل کتاب درآید، قرآنی می شود و قرآن اگر می خواست به شکل انسان کامل ظهور نماید، به شکل معصومان(ع) درمی آید. براین اساس می توان هر سخن انسان کاملی چون امام رضا(ع) را تفسیری انفسی از حقیقت قرآنی دانست و هر سیرت و صورت امام رضا(ع) را تجلی حقیقت دیگری از قرآن یافت؛ زیرا قرآن و انسان کاملی چون امام رضا(ع) و دیگر معصومان(ع) دو صورت از یک حقیقت هستند که گاه از آن به حقیقت و نور محمدی(ص) تعبیر می شود و گاه به عنوان صادر نخست، عقل اول، روح اعظم، اسم اعظم، اسم مستاثر، نور اول و مانند آن یاد می کنند. کسانی که می خواهند درمسیر شدن تا متاله گردیدن پیش روند و از مجرای مرجعیت نور محمدی و ربوبیت احمدی (ص) به فنای ذاتی برسند، می بایست درعمل، زندگانی خویش را بر مدار حقانیتی قرار دهند که معصومان (ع) و قرآن تبیین کرده اند. براین اساس هر کسی بیرون از دایره ولایت اطاعت وحب ایشان حرکت کند، هرچه دارد، هیچ ندارد و در ترازوی حق و باطل، به حکم بطلان از وزن و ثقالتی بهره نمی برد و در میزان الهی، سبک بار می شود و در دوزخ غضب و خشم الهی در می آید. اگر در سخن نبوی (ص) گفته شده که الحق مع علی و علی مع الحق این معنا مورد تاکید است که بی علی، حقی نیست و اصولا حق و علی، یگانه و یکتا هستند و دوگانگی میان آن دو، دوگانگی مفهومی است نه دوگانگی مصداقی براین اساس اگر بر ترازوی حقانیت خداوندی چیزی باقی است و سنگینی می کند، حقانیت علی (ع) است و اگر چنین چیزی وجود نداشته باشد، وزنی و حقی نیست و تنها باطل و پوچی است. از این رو علی(ع) را میزان و صراط مستقیم و مانند آن گفته اند. امام علی بن موسی الرضا (ع) به حکم یکتایی و یگانگی نورانیت نیز، مصداق همین معنا و کلام است. براین اساس اگر کسی بخواهد در مسیر شدن واقعی قرار گیرد می بایست به این سیرت و سیره متوسل شود؛ زیرا هر یک از آنان، شرایطی را فراهم می آورند تا انسان ها با همه شرایط و گوناگونی بتوانند درمسیر شدن ، سرمشق و اسوه ای داشته باشند. جلوه های مکارم اخلاق در کلام رضوی انسان کامل، جلوه گاه حق و حقیقت الهی است. خداوند اگر به شکل و صورت انسانی بخواهد تجلی و ظهور کند، در صورت خلیفه در انسان کامل ظهور می کند. بنابر این اگر کسی بخواهد متاله شود و الله یاهو را درخود ظهور و تجلی دهد، می بایست انسان کاملی چون معصومان (ع) را الگوی خود قرار دهد و از کلام و سخنان ایشان بهره گیرد و در شدن های پیاپی خویش، از آن سود برد تا در مسیر معراجی درست و راست حرکت کند و به مقصد و مقصود برسد. در سخنان امام رضا (ع) جلوه های بسیاری از حق ظهور کرده است که می تواند به عنوان اصول کلی اخلاقی در زندگی به کار گرفته شود. از جمله این اصول اخلاقی می توان به این حدیث اشاره کرد که به انسان آموزش می دهد تا به گونه ای عمل نکند که خود را درمعرض استهزاء قرار دهد. زیرا برخی از اعمال انسانی به گونه ای است که اگر باطن آن ظهور یابد، بسیار زشت و زننده است. به این معنا که آن رفتاری در صورت حقیقت می باشد و آدمی را به سوی خداوند و معراج می برد که درعمل، با کارهای زشت و زننده همراه نباشد. ایوب بن نوح از امام رضا (ع) روایت می کند که: سبعه اشیاء بغیر سبعه اشیاء من الاستهزاء، من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه، و من سال الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزأ بنفسه، و من استحزم و لم یحذر فقد استهزأ بنفسه، و من سال الله الجنه و لم یصبر علی الشدائد فقد استهزأ بنفسه، و من تعوذ بالله من النار و لم یترک الشهوات فقد استهزأ بنفسه، و من ذکر الله و لم یستبق الی لقائه فقد استهزأ بنفسه؛ هفت چیز بدون هفت چیز، مسخره است: ۱- آن که زبانش طلب آمرزش کند و به قلب پشیمان نباشد، چنین کسی خود را به تمسخر گرفته است؛ ۲- آن که از خدا توفیق خواهد و نکوشد، خود را مسخره کرده است؛ ۳- آن که ]به ظاهر[ دوراندیشی کند و برحذر نباشد، خود را مسخره کرده است؛ ۴- آن که از خدا بهشت خواهد، اما سختیها را تحمل نکند، خود را مورد تمسخر قرار داده است، ۵- همین طور است آن که از آتش]دوزخ[ به خدا پناه برد و شهوتها را ترک نکند؛ ۶- و نیز آن که خدا را یاد کند و برای دیدار او تلاش نکند، خود را به مسخره گرفته است. (کنز الفوائد، ج۱، ص۰۳۳٫) زمینه های امیدواری به دیگران در حدیثی دیگر، آن حضرت به ۵مورد اشاره می کند که می بایست در کسی جمع باشد تا بتوان به عنوان یک انسان به وی امید داشت. به این معنا که اگر چنین خصلت هایی در انسانی وجود نداشته باشد، اصلاً نمی توان به وی برای امور دنیا و آخرت دل بست. ابن شبعه الحرانی مرسلا قال: قال الرضا(ع): خمس من لم تکن فیه فلا ترجوه لشیء من الدنیا و الآخره : من لم تعرف الوثاقه فی ارومته، و الکرم فی طباعه، و الرّصانه فی خلقه، و النّبل فی نفسه، و المخافه لربّه؛ امام رضا(ع) فرمود: پنج چیز است که اگر در کسی نباشد، بهره ای از دنیا و آخرت را به او امید مدار: آن که در تبار او استواری، و در سرشتش کرامت، و در اخلاقش صافی و خلوص، و در نفس او شرافت، و نسبت به پروردگارش بیمناکی در او دیده نشود. (تحف العقول، ص۶۴۴٫) انسان های بی اصل و نسب، از آن جایی که در شرایط تربیتی درست قرار نگرفته اند، کم تر می توان به آن ها امید خیری داشت. بررسی ها نشان می دهد که حتی کسانی که از جایی به جایی کوچ می کنند، به سبب آن که با بازدارنده های اخلاقی، کم تر روبه رو هستند در رفتارها، گستاخ تر و در هنجارشکنی، جری تر هستند؛ زیرا وجود بستگان و خویشان در محیط زیست خود به عنوان یک بازدارنده عمل می کند و اجازه بروز برخی از ناهنجاری های رفتاری را از انسان سلب می کند. هم چنین کسانی که از اصل و نسبی برخوردار نمی باشند، در محیطی زیست می کنند که شرایط مساعد و مناسب تربیتی کم تری را برای ایشان فراهم می آورد. بنابراین نمی توان از آنان امید رفتارهایی داشت که امیدوارکننده باشد. انسان هایی که از بزرگواری بهره ای نبرده اند و در اخلاق ایشان اخلاصی دیده نمی شود و از شرافت برخوردار نمی باشند و خوفی و ترسی از خداوند ندارند، انسان هایی هستند که کم تر در مسیر حق و حقانیت گام برمی دارند و کم تر به دیگری کمک و یاری می رسانند، زیرا نه ترسی از خداوند دارند تا به عنوان یک بازدارنده و انگیزه بیرونی عمل کند و نه در ایشان عناصری از خصایص خوب و نیک وجود دارد تا از درون به عنوان یک عامل انگیزش عمل کند. براین اساس نمی توان از آنان امید خیری داشت. آن حضرت(ع) در جایی دیگر در پاسخ پرسشی که درباره فرومایگان می شود می فرماید: فرومایه کسی است که اگر چیزی داشته باشد، آن چیز، او را از خدا غافل کند. (تحف العقول، ص۲۴۴٫) در حقیقت کسی که به سبب داشتن چیزی، از خدا غافل می شود، انسان پست و فرومایه ای است که درک نکرده که همه چیزهایی که در اختیار اوست از خداست. عدم شناخت از خداوند هستی و شناخت منزلت بلند و غنی خداوند و منزلت پست و فقیر خود، موجب شده است تا اینگونه، دچار فرومایگی اخلاقی و رفتاری شود و به سبب داشتن چیزکی، خدا را از یاد ببرد و از او غافل شود و رفتاری را درپیش گیرد که نمی توان از او امید خیری داشت؛ زیرا کسی که به سبب چیزی چون ثروت و قدرت از خدا غافل می شود و حق خداوند را ادا نمی کند چگونه می تواند با این غرور و کبر خودساخته اش به دیگری بنگرد و به او یاری رساند. آن حضرت(ع) در سخن دیگر به این موضوع می پردازد که کمال را می بایست در اشخاص و انسان هایی جست وجو کرد که ده خصلت و فضیلت را در خود بپروراند. چنین شخصی را می توان عاقل شمرد و از دایره جهل و نادانی بیرون دانست و انسانی کامل و خوب محسوب کرد. آن حضرت می فرماید: خرد شخص مسلمان کمال نیابد مگر آن که ده خصلت در او دیده شود: امید خیر به او رود، از فتنه او ایمنی باشد، خیر اندک دیگران را زیاد بیند و نیک بسیار خود را اندک شمارد، از این که زیاد از او حاجتی خواسته شود خسته نگردد، همه روزگار از کسب دانش ملول نشود، فقر به خاطر خدا نزد او دوست داشتنی تر از بی نیازی، و ذلت به خاطر خدا نزدش محبوب تر از عزت به واسطه دشمنش باشد و گمنامی را دوست تر از بلند آوازگی دارد.آن حضرت(ع) سپس فرمود: ده تا، و چه ده تایی! گفته شد: آن ده تا کدامند؟ حضرتش(ع) فرمود: کسی را نبیند مگر آن که بگوید او از من بهتر و پروا پیشه تر است که مردم دوگونه اند، آن که از او بهتر و پرواپیشه تر است و آن که از او بدتر و دون مایه تر، پس چون بدتر و فرومایه تر از خود را بیند، گوید: شاید خیر این پنهان است و این برایش بهتر، اما خیر من آشکار و این برای من بدتر. و چون آن که از او بهتر و پرواپیشه تر است را بیند، در برابرش فروتنی کند تا شاید به او ملحق شود و اگر چنین کند بزرگی اش بیش، نیکی اش پاکیزه، نامش بلند و آقای مردم روزگار خود شود. (تحف العقول، ص ۳۴۴٫) آن حضرت در نکوهش خصلت های زشت و زننده ای که انسان را از انسانیت دور می کند و زندگی دنیوی و اخروی آدمی را تباه می کند می فرماید: ثروت جز به پنج خصلت جمع نشود: بخل بسیار، آرزوی دراز، آز و حرص غالب، بریدن از خویشان و گزیدن دنیا بر آخرت (عیون اخبار الرضا، ج ۱، صص ۶۷۲- ۷۷۲٫) اهمیت و ضرورت گشاده رویی این درحالی است که انسان حتی اگر نمی تواند به کسی از نظر مالی کمک کند، می بایست با خوش رویی دست کم دل وی را نیازارد و بر رنج او نیفزاید، تا به این مرحله نرسد که لقایش را به عطایش ببخشد؛ زیرا انسان پیش از آن که به گشاده دستی شخصی بنگرد به گشاده رویی وی دل می بندد. بنابراین حتی اگر دست خالی برگشت، شاد و خرم برمی گردد که به وی درشتی نشده و حرمت و کرامتش را به پرسشی و یا به هیچ نفروخته است. از این رو امام رضا(ع) فرمود: سلطان را با پرهیز (مراقبت)، دوست را با فروتنی، دشمن را بااحتیاط و مردم را با گشاده رویی همراهی کن. (بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۵۵۳٫) حضرت در جایی دیگر از اجداد طاهرش این سخن را نقل می کند که پدرم از جدم، از پدرانش(ع) مرا چنین حدیث نمود که امیرالمومنین(ع) فرمود: هرگز نخواهید توانست با ثروت خود گشایشی به زندگی مردم دهید، پس با گشاده رویی و خوش برخوردی به ایشان وسعت دهید که شنیدم پیامبر خدا(ص) می فرمود: هرگز نخواهید توانست با ثروت هایتان به زندگی مردم وسعتی دهید پس با اخلاق تان آنان را در فراخی و گشایش دارید. (عیون اخبار الرضا، ج ۲، صص ۳۵- ۴۵٫) آن حضرت پس از تبیین مسایل علمی چون مشیت و اراده به مسایل اخلاقی توجه می دهد، چنانکه می فرماید: مشیت، عزم چیزی، و اراده به پایان رساندن آن است. اجل آفت آرزو، کار نیک ذخیره آخرت، نیکی، غنیمت دوراندیش، و تفریط، بلای صاحب قدرت است، بخل، موجب از بین رفتن آبرو و دوست داشتن ]چیزی[ انجام ناپسندی هاست، و کریم ترین و باارزش ترین خلقیات: بخشش و نجات درمانده، برآوردن آرزوی آرزومند و کمک به تحقق امید امیدوار است، افزودن بر شمار دوستان در زندگی و گریه کنندگان پس از مرگ است. (بحارالانوار، ص ۸۷، ص ۵۵۳) این ها نمونه هایی از سخنان آن بزرگوار برای هدایت مردم به شدن های کمالی و قرار گرفتن در مسیر متاله شدن است و کسی که به این اصول ابتدایی پای بند نباشد، نمی توان از او امید داشت تا گام های بلندی در مسیر شدن و کمالات بردارد. از این رو گفته اند کسی که نتواند به مسایل اخلاقی پای بند باشد، نمی تواند به احکام شرعی و تکالیف الهی پای بند باشد تا در مسیر عبودیت گام برداشته و به حکم «فاعبد ربک حتی یاتیک الیقین» به مقام کشف الیقین، از درجات سه گانه علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین و در نتیجه خلافت ربوبی الهی […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>