samamos-comانسان زمانی ارزش چیزی را می شناسد و می داند که آن را از دست بدهد. بسیاری از مردم، قدر و ارزش خورشید را نمی شناسند، چراکه همواره در پیش چشمانشان است؛ از این رو از آن غافل می شوند و زمانی ملتفت ارزشمندی آن می شوند که آن را از دست بدهند و با تاریکی مطلق و سرمای شدید و یخبندان روبه رو شوند.

دانلود

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی به آموزه های وحیانی، نمونه ای از نعمت هایی را بیان کند که انسان ارزش آن را نمی شناسد و قدر آن را نمی داند. آن چه در این جا آمده تنها بیان دو نعمت ناشناخته و مجهول در نزد بشر است که از آن غافل است؛ بنابراین می توان نعمت های بسیار دیگری را یافت که انسان قدر آن را نمی شناسد و شاکر و سپاسگزار آن نیست. با هم این مطلب را ازنظر می گذرانیم.

قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی دچار آید

سعدی، شاعر پارسی گوی شیرین سخن شیراز در گلستان حکایتی دارد که بیانگر بسیاری از نکات دقیق و لطیف است. وی می نویسد: پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام که دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده، گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که ملاطفت کردند، آرام نمی گرفت و عیش ملک ازو منغض بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت: اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم. گفت: غایت لطف و کرم باشد.

بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد، مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در سکان کشتی آویخت چون برآمد به گوشه ای نشست و قرار یافت.

ملک را عجب آمد پرسید در این چه حکمت بود؟ گفت: از اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی دانست. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید

معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف

از دوزخیان پرس که اعراف، بهشت است

بسیاری از نعمت های الهی در اختیار ماست و ما از آن ها غافل هستیم و قدر و منزلت آن را نمی شناسیم و سپاس گزار آن نیستیم. زمانی که این نعمت ها از دست برود، تازه متوجه می شویم که چه نعمت های بزرگ و گران بهائی را در اختیار داشتیم.

از جمله نعمت های بسیار بزرگی که در اختیار بشر است، تندرستی و امنیت است که ارتباط تنگاتنگی با آسایش و آرامش یعنی همان مفهوم سعادت و خوشبختی دارد؛ زیرا دو مؤلفه اصلی در سعادت، همان آسایش و آرامش است که به تن و روان آدمی مرتبط می باشد. انسان هنگامی احساس خوشبختی می کند که تن در آسایش و روان در آرامش باشد. از این رو مهم ترین دغدغه بشر در زندگی اش، دست یابی به آسایش و آرامش پایدار است؛ چراکه دنیا به اقتضای شرایط و حال، این امکان را نمی تواند فراهم سازد تا او را به خوشبختی و سعادت کامل و مطلق برساند؛ چرا که هر آسایشی را زوالی است و هر آرامشی را پایانی.

تفسیر انسان از زندگی در آخرت، به معنای دست یابی به زندگی ای است که در آن آسایش و آرامش ابدی است و هیچ گونه زوال و پایانی برای آن نیست. از این رو خوشبختی و سعادت را در جهان و سرای دیگر جست وجو می کند.

آسایش و آرامش، حقیقت خوشبختی

چنان که از آیات و روایات به دست می آید، حقیقت خوشبختی را می بایست در آسایش و آرامش دید که همان تندرستی و امنیت به معنای دیگر است. لذا از نظر تمامی اندیشمندان و دانشمندان، مهم ترین دغدغه بشر در زندگی اش را این دو مسئله تشکیل می دهد.

انسان نمی تواند به تمام و کمال در زندگی دنیا به این دو نعمت به طور دایمی دست یابد. این جاست که اندیشه بشر به کمک وحی به این جا ختم شد که این خوشبختی را در سرای دیگر جست وجو کند.

در روایات اسلامی، بارها با عبارات و تعابیر گوناگون، ازنعمت آرامش و آسایش سخن به میان آمده است. در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که ایشان فرمودند: نعمتان مجهولتان الصحه و الامان؛ دو نعمت تندرستی و امنیت است که قدرشان شناخته نمی شود. ( روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۷۲)

همین مطلب از امام صادق این گونه بیان شده است: نعمتان مجهولتان الصحه و الفراغ؛ دو نعمت است که قدرشان شناخته نمی شود: تندرستی و آسایش. همان حضرت هم چنین در تعبیری دیگر می فرماید: نعمتان مغبون فیهما کثیر من الناس: الصحه و الفراغ؛ دو نعمت است که اکثر مردم در آن دو مغبون می شوند، (زیرا قدرشان را نمی شناسند) تندرستی و آسایش.

از نظر آن حضرت(ع) مهم ترین نعمت های دنیا دست یابی به آسایش و آرامش است. از این رو، می فرماید: النعیم فی الدنیا الامن و صحه الجسم؛ برخورداری و بهره مندی در دنیا، امنیت و تندرستی است. (بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۷۱ و نیز معانی الاخبار، ص ۰۳۲) این همان مطلبی است که پیامبر(ص) به گونه ای دیگر بیان می کند و می فرماید: «الحسنه فی الدنیا الصحه و العافیه : حسنه و خیرنیک برای بشر در دنیا، تندرستی و عافیت و امنیت است. (بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۴۷۱)

این دو نعمت همان چیزی است که انسان قدرناشناس، شکر آن را به جا نمی آورد و نسبت به آن به دو طریق زبانی و عملی کفران می ورزد؛ چرا که به زبان، شاکر و سپاسگزار خداوند به سبب تندرستی و عافیت نیست و در زندگی خود به درستی از این دو نعمت برای رشد و کمال و متاله (خدایی شدن) بهره نمی گیرد. امام صادق(ع) از پیامبر گرامی (ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود: نعمتان مکفورتان الامن و العافیه ؛ دو نعمت امنیت و عافیت است که شکرشان به جا آورده نمی شود. (بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۰۷۱، خصال، ج ۱، ص ۹۱) عافیت به قرینه آن که در برابر امنیت قرار گرفته در این حدیث به معنای صحت و تندرستی است نه به معنای امنیت.

امام صادق(ع) فرمود: خمس خصال من فقد منهن واحده لم یزل ناقص العیش، زایل العقل، مشغول القلب: فاولها صحه البدن، والثانیه الامن، و الثالثه السعه فی الرزق، و الرابعه الانیس الموافق. قلت: و ما الانیس الموافق؟ قال: الزوجه الصالحه والولد الصالح و الخلیط الصالح. و الخامسه و هی تجمع هذه الخصال. الدعه ؛ پنج چیز است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد، پیوسته بهره اش از زندگی، ناقص و عقلش زایل و دلش مشغول خواهد بود: اول تندرستی، دوم امنیت، سوم وسعت روزی، چهارم انیس موافق راوی می گوید از آن حضرت پرسیدم: مراد از انیس موافق چیست؟ آن حضرت (ع) فرمود: همسر صالح، فرزند صالح، دوست صالح. پنجمین نعمت که در برگیرنده و جمع کننده همه آن چهار نعمت است، رها کردن (کوتاه آمدن) و با دیگران درگیر نشدن است. (بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۷۱ – خصال، ج ۱، ص ۹۱).

از نظر آن حضرت (ع) اگر کسی چهار نعمت مذکور را داشته باشد؛ ولی با دیگران در منازعه و درگیری باشد، لذت آن چهار تا نیز مخدوش میشود؛ بنابر این ترک درگیری و نزاع با دیگران و کوتاه آمدن می تواند موجبات بهره مندی انسان از نعمت های دیگر باشد. انسانی که این خصلت را دارد که بی خیال درگیری شود و از صبر و تحمل بالایی برخوردار می باشد، می تواند از نعمت های چهارگانه دیگر بهره مند شود.

امام صادق همچنین در بیان ارزش و قدر نعمت امنیت می فرماید: العافیه نعمه خفیه اذا وجدت نسیت و اذا فقدت ذکرت؛ ایمنی نعمت خفیه است هرگاه وجود داشته باشد فراموش می شود و هرگاه از بین برود به یاد میاید. (بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۷۱)

آن حضرت همچنین می فرمود: العافیه نعمه یعجز الشکر عنها: ایمنی نعمتی است که انسان از شکر آن عاجز است. (همان)

علی (ع) فرمود: الصحه بضاعه و التوانی اضاعه ؛ تندرستی، سرمایه است و تنبلی ضایع کردن آن است.(همان، ص ۳۷۱)

ونیز فرمود: اغتنم صحتک قبل سقمک؛ صحت بدنت را غنیمت دان قبل از آنکه دچار بیماری شوی (همان، ص ۳۷۱)

عیسی (ع) فرمود: الناس رجلان معافی و مبتلی فارحموا المبتلی واحمدو الله علی العافیه ؛ مردم دو گروه اند: ایمن و گرفتار، برگرفتاران دلسوز باشید و برای ایمنی (خود و دیگران) خدای را حمد کنید. (همان، ص ۲۷۱)

چرایی ارزشمندی آسایش و آرامش

با نگاهی به آموزه های وحیانی می توان دریافت که چرا آسایش و آرامش، از ارزش و جایگاهی چنین بلند برخوردار است. خداوند در قرآن، بخشی از آثار و برکات آن ها را بیان کرده است. به طوری که در آیه ۶ سوره توبه درباره ارزش امنیت و آرامش می فرماید انسان، در امنیت می تواند درباره حق تحقیق کند و در مسیر متاله شدن و خدایی گشتن گام بردارد. بنابر این مهم ترین هدف از زندگی که دریافت حق و حرکت در مسیر آن و شدن های کمالی است تنها در سایه امنیت امکان پذیر است.

خداوند در آیاتی از جمله ۵۵ سوره نور و ۳ و ۴ سوره قریش، امنیت را زمینه ساز رویکرد مردم به عبادت خدای متعال معرفی می کند. به این معنا که عبادت و حرکت در مسیر متاله شدن، در سایه امنیت و آرامش، شدنی و تحقق یافتنی است.

یکی از اهداف متوسط و میانی دین و دین داری، ایجاد شرایط مناسب زیستی در دنیا برای همگان و تحقق عدالت و آبادسازی زمین و فراهم آوری شکوفایی اقتصادی و تمدنی برای بهره مندی همگانی بشر می باشد، این هدف مهم و اساسی نیز تنها درسایه امنیت تحقق می یابد. خداوند در آیه ۷۵ سوره قصص امنیت را عامل شکوفایی اقتصادی و رفاه معرفی می کند و همین رفاه و شکوفایی اقتصادی است که زمینه ساز حرکت های جامعه به سوی کارها و اهداف مهمتری چون متأله شدن (خدایی گشتن) می شود؛ زیرا تحقق شکوفایی اقتصادی به مفهوم قرآنی تنها درسایه سار عدالت فراگیر است و وقتی عدالت فراگیر فراهم شد، جامعه درمسیر کمالات گام برمی دارد و اهداف آفرینش را شناخته و علاقه مند می شود تا خود را با آن هماهنگ سازد.

یکی از مصادیق امنیت و آرامش، امنیت اجتماعی است. خداوند در آیاتی از جمله ۶۲ سوره انفال و ۲۱۱ سوره نحل، امنیت اجتماعی را از نعمت های الهی بر می شمارد و در آیات ۴۹ و ۸۹ سوره کهف بیان می دارد که امنیت اجتماعی تبلور رحمت الهی است.

همه جوامع بشری این دغدغه را دارند که به امنیت و آرامش فردی و اجتماعی و اقتصادی و جمعی و مانند آن دست یابند؛ زیرا امنیت به شکل مطلق آن، مطلوب جوامع بشری است (یوسف، آیه۹۹)

خداوند در آیات بسیاری به مهمترین دغدغه بشر یعنی خوشبختی به معنای واقعی و حقیقی که همان آسایش و آرامش ابدی است، اشاره می کند و می فرماید این خوشبختی در آخرت برای کسانی که امثال متأله و خدایی شدن هستند، تحقق خواهدیافت و سرای دیگر برای ایشان خوشبختی و سعادت ابدی را تحقق خواهدبخشید و اهل بهشت در آرامش و آسایش کامل و ابدی قرار خواهندگرفت. (نمل، آیه ۹۸ و فصلت، آیه ۱۴ و آیات دیگر)

آسایش هرچند که مفهوم و معنای فراگیر دارد، ولی نمی توان از این نکته در گذشت که غذا و تغذیه، مهمترین و نخستین مصداق از آسایش است؛ زیرا انسان دارای بدنی است که نیازمند تغذیه دایم است. بشر به گونه ای آفریده شده که وابسته به تغذیه و خوراک است (انبیاء آیه۸) وقتی این مصداق آسایش برآوردشد، انسان در اندیشه مصادیق دیگر آسایش است؛ زیرا هریک از اعضا و جوارح بدن آدمی نیازمند چیزهایی است که می بایست برآورد شود؛ از جمله نیاز جنسی که باید تامین شود تا بدن در سلامت باشد.

تندرستی و امنیت، وسیله کمال یابی

تندرستی و سلامت تن به معنای حالت کمالی هر یک از جوارح و اعضاست؛ زیرا بدن به معنای ساختمان کامل یک فرد زنده، مجموعه اعضا و جوارح متشکل یک موجود زنده، مجموعه اعضا و انساج و دستگاههای متشکل یک انسان، تن و اندام است. (لغت نامه، دهخدا، ج۳، ص۶۶۸۳، بدن») هریک از این اعضا و انساج و دستگاه ها نیازهایی دارد که برآورده شدن آن به معنای آسایش و تندرستی بدن است.

بر این اساس، هرگونه نقص، کاستی، بیماری و مانند آن به معنای ناخوشی و بیماری و فقدان آسایش است. کسی که از آسایش و تندرستی برخوردار نیست، نمی تواند کاری را انجام دهد؛ زیرا حرکت های کمالی انسان متوقف بر سلامت بدن و تندرستی آن است. از این رو حضرت امیرمؤمنان علی(ع) درنیایش خود تندرستی را برای انجام عبادت و پیمودن طریقت حقیقت و کمال با انجام عبادات شرعی می داند و می فرماید: قو علی خدمتک جوارحی، تنم را برای خدمت خود قوی و قدرتمند ساز؛ چرا که هرگونه ناخوشی به معنای کاهش قدرت و توانایی بدن بر انجام اعمال عبادی و خدمتی است که انسان با آن به کمال می رسد.

هر انسانی برای حرکت در مسیر کمالی نیازمند همه اعضا و جوارح خود است و فقدان هریک به معنای نقص جدی در ابزارهای شناختی و حرکتی او خواهدبود. به عنوان نمونه در کلام مشهوری از فلاسفه است که «من فقد حسا فقد فقد علما؛ هرکسی حسی را از دست دهد در حقیقت علم و دانشی را از دست داده است؛ زیرا هریک از این حس های بشری منابع شناختی و ابزارهای معرفتی اوست. با فقدان حس چشایی، انسان دانشی نسبت به مزه ها نخواهدداشت و درک و فهم از آن در ذهن خود ندارد. فقدان حس بینایی به معنای فقدان بسیاری از دانش ها نسبت به رنگ ها و نور و زیبایی های طبیعت است؛ چنان که فقدان حس شنوایی به معنای از دست رفتن بسیاری از دانش هاست؛ زیرا بسیاری از تجربیات و دانش ها ازطریق شنوایی کسب می شود.

کسی که دارای نقص در اعضا و جوارح باشد و یا گرفتار ناخوشی شود و از سلامت برخوردار نباشد، در حقیقت ابزارهای کمالی و تکاملی خویش را از دست داده است و نمی تواند در مسیر شناخت حقیقت حرکت کند و گامی برای تحقق اسمای الهی در خود بردارد.

از نظر آیات و روایات، همه چیز انسان متکی بر تندرستی و امنیت است و انسان اگر فاقد این دو نعمت بزرگ باشد، در حقیقت فاقد همه چیز است و هرگز نمی تواند شناخت کاملی از حقیقت پیدا کند و یا درمسیر حقیقت گام بردارد و متأله و خدایی شود. از این رو این دو نعمت به عنوان دو نعمتی که انسان قدر و ارزش آن را نمی شناسد و به درستی شکرگزار آن نیست، معرفی شده است.

باشد با درک درست از نعمت های الهی بویژه این دو نعمت آسایش و آرامش، شکرگزار زبانی و عملی باشیم و به درستی از آنها برای خدایی شدن بهره گیریم.

مطالب مرتبط

  • پیش گویی و کهانت، دام شیاطین بسم الله الرحمن الرحیم شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده ، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.پیش گویی،‌ دانش یا معرفتی از معارف بشری است. کسی نمی تواند در حقیقت و واقعیت آن شک و تردید روا دارد. در قرآن و آموزه های وحیانی اسلام و دیگر شرایع آسمانی از دانش کهانت و پیش گویی بسیار گفته اند. همان گونه که جنیان یا سحر و جادو واقعیت های انکارناپذیر جهان ماست، کهانت و پیش گویی نیز این گونه است؛ ولی همواره مدعیان دروغین بیش تر از راستگویان آن است؛ چرا که متاعی، گران و ارزشمند و نادری است. همه علوم غریبه از جمله کهانت،‌ همواره در طول تاریخ مورد سوء استفاده بوده است. نویسنده در این مطلب، نگره قرآن به مساله کهانت و پیش گویی را تبیین نموده و ارتباط آن را با جنیان و شیاطین مورد بحث و بررسی قرار داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. آینده، جلال قله زندگی شاید سریال در برابر آینده را دیده باشید. داستان مردی که هر روز صبح، توسط گربه ای روزنامه ی فردا را در یافت می کرد، ولی به جای سوء‌استفاده از این موقعیت آگاهی از آینده، از اطلاعات خویش به نفع مردم و خدمت به دیگران استفاده می کرد. این سریال تنها یکی از داستان های شیرین و شگفت درباره پیش گویی و دیدن و شنیدن آینده است. ده ها کتاب و رمان و فیلم دیگر را می توانید به یاد بیاورید که در این باره نوشته و تدوین شده است. برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند. هر چند که چشم اندازی چون قله و چکادی بزرگ و عظیم، اندیشه و انگیزه آدمی را مجذوب خود می کند و محسور می شود،‌ و این خوب است، ولی باید توجه داشت که بیش تر این چکادها به سبب مسیر زیبا وشگفت انگیزشان است که ارزش رفتن و دیدن را دارند. در حقیقت جلال قله نمی بایست، کوهنورد را از جمال قله محروم نماید. شاید باید گفت که آینده چیزی بیش از اکنون ندارد یا کنون شما و مسیر قله آینده، دست کمی از آینده و چکاد ندارد. این گونه است که آینده شخص را در دام می افکند و حال خویش را از دست می دهد. این که عارفان گفته اند، وقت را غنمیت شمارید و حال را عشق است؛ به معنای این است که جمال مسیر زندگی بخشی بزرگی از درک جلال قله زندگی است. اما کم تر کسی به این مهم توجه می کند. اما پرسش اساسی این است که چرا بسیاری از مردم به جای این که از حال خود بهترین بهره را ببرند و از زیبایی های مسیر زندگی به سوی آینده بهره برند همواره چشم در آینده وقله دوخته اند؟ به نظر می رسد که ریشه و خاستگاه این گونه نگره به خود و آینده، نگاه منفی بشر به حال است. بسیاری از مردم همواره نیمه خالی لیوان را می بینند و نیمه پر لیوان به چشم ایشان نمی آید. هر چند که شناخت کلی از آینده و چکادی که قصد فتح آن را داریم،‌ در ایجاد انگیزه حرکت وتلاش بسیار موثر است،‌ ولی همان اندازه که سرگرم شدن به زیبایی های مسیر، نادرست است؛ زیرا ما را از هدف و حرکت در مسیر قله باز می دارد،‌ همان اندازه چشم دوختن به آینده و دست شستن از حال نادرست است؛ چرا که قله زندگی آدمی بر خلاف قله خارجی را خود انسان با همین نقطه های زندگی حال می سازد. این که انسانی بخواهد قله زندگی اش را داشته باشد،‌ تنها زمانی شدنی است که هر روز این قله را با اندیشه و انگیزه اش بسازد. در حقیقت،‌ قله زیبا و سرشار از جلال وجمال زندگی آدمی، همانند پازلی است که اندیشه و انگیزه های ما در هر روز آن را می سازد. از این روست که در آموزه های وحیانی از صنعت خود و بهشت خبر داده می شود و به انسان هشدار داده شده که هر کس خود و ابدیت و بهشت و دوزخ خویش را می سازد. با این همه، اعتراض انسان به وضعیت کنونی که هرگز او را راضی و خشنود نمی کند، موجب شده تا بخواهد از لحظات زندگی به طی الزمان عبور کند؛ در حالی که اسلام و قرآن به او این حق اعتراض را به وضعیت موجودش را می دهد، ولی نمی پذیرد که طی الزمان کند؛‌ زیرا با طی الزمان کردن نمی توان آینده ای را برای خود رقم زد؛ چرا که انسان آینده را در حال می سازد. بیزاری انسان از حال و وضعیت موجود کنونی اش، ریشه در کمال یابی انسان و گریز از نقص دارد. همین کمال گرایی و نقص گریزی انسان است که او را به سوی کار و تلاش و حرکت می برد و اجازه می دهد تا آینده اش را بهتر از دیروز و امروز بسازد؛ ولی هر طی الزمان از لحظه ای به معنای از دست دادن فرصتی برای شدن است. از این روست که خداوند عمر آدمی در دنیا را ،‌ فرصت استثنایی و بی تکرار و بی بازگشت برای شدن های کمالی معرفی می کند و پس از مرگ،‌ هر گونه خواهش " ارجعونی انی اعمل صالحا؛ مرا برگردانید تا من کارهای نیکی را که انجام ندادم، انجام دهم" اما به او جواب "کلا و هرگز " را داده می شود. بنابراین، آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود. از این روست که اهل بصیرت به مفهوم قرآنی آن، اهل حرکت و تلاش بیش تر بودند. البته توقع و انتظار از ایشان نیز بیش تر است؛ زیرا هر چه انسان بیش تر بداند و یا توان بیش تری داشته باشد، مسئولیت و تکلیف او بیش تر می شود. پیش گویی و پیامبری پیامبران به یک معنا از آینده و بلکه از گذشته خبر می دهند. اما پیش گویی پیامبران از نظر خاستگاه و اهداف تفاوت های ماهوی با پیش گویی کاهنان دارد. کهانت، پیشه و شغل افرادی به نام کاهن است. کاهن کسی است که از اخبار مخفی گذشته با نوعی ظن و گمان خبر می دهد.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۷۲۸، ذیل واژه کهن) البته کاهنان از آینده موجودات نیز خبر می دهند. کاهنان مدعی این معنا هستند که از اسرار آگاهی داشته و در علم غیب مطالعه دارند.(التعریفات،‌جرجانی، ص ۲۳۵) کاهن هم چنین رابط ارواح بشری با ارواح جنیان و شیاطین هستند. آنان در این گونه ارتباطات، از جنیان و شیاطین اخباری را در باره حوادث جزیی مخصوص به زمان آینده در عالم کون و مکان کسب می کنند.(لغت نامه،‌ دهخدا،‌ج ۱۱، ص ۱۶۵۶۱) از آن جایی که پیامبران از اخبار گذشته و آینده خبر می دادند، بسیاری از مردم که با کاهنان سرو کار داشتند،‌ گمان می کردند که پیامبران نیز کاهن می باشند. از این روست که اتهام کاهن بودن به پیامبران از جمله پیامبر گرامی(ص) زده می شد. خداوند در آیه ۲۹ سوره طور و نیز آیات ۴۰ و ۴۲ سوره حاقه گزارش می کند که در عصر پیامبر(ص) و دوره جاهلیت کهانت رواج داشته است. هم چنین از آیه ۵۱ سوره نساء استفاده می شود که عده ای از یهود به کهانت ایمان و باور داشتند. البته به شرط این که یکی از معانی طاغوت را کهانت بدانیم و اهل کتاب را نیز در این آیه همان یهودیان تفسیر کنیم.(مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۹۳ و نیز روح المعانی،‌ج ۴، جزء ۵، ص ۸۳) ولی به نظر می رسد که یهودیان به ویژه یهودیان مدینه گرایشی به کهانت داشتند و برخی از ایشان در گزارش های تاریخی به عنوان کاهن شناخته و معروف بودند. به هر حال، در عصر پیامبر(ص) و دوره جاهلیت، کهانت در جامعه مکه و مدینه رواج داشته است و بر همین اساس مشرکان مدعی کهانت رسول خدا(ص) شدند.(طور ، ایه ۲۹) اما قرآن به صراحت در بیش از چند آیه،‌ از جمله آیه پیش گفته اتهام کهانت به آن حضرت(ص) را نادرست می شمارد و ایشان را مبرا از این امور می داند. خداوند هم چنین در آیات ۴۰ تا ۴۳ سوره حاقه خود پیامبر (ص) را مصون و پاک از هر گونه کهانت بر می شمارد و در آیه ۲۹ سوره طور نیز کاهن نبودن آن حضرت را نعمتی از جانب خداوند در حق آن حضرت می داند و از آن به نعمت پروردگارش یاد می کند تا این گونه بر ایشان و امت اسلام منت بگذارد؛ چرا که مصون بودن از این اتهام در عین داشتن علوم خاص و غریب به معنای نعمت خاصی است که خداوند به او داده است که در کاهنان و کهانت نیست.(المیزان ، ج ۱۹، ص ۱۸) از آیات ۱۰۶ سوره اسراء‌ و ۴۰ تا ۴۳ سوره حاقه بر می آید که قرآن نیز منزه از هر گونه کهانت است و علوم و معارف و دانش ها و آینده نگری هایش ارتباطی با کهانت ندارد. این در حالی است که مشرکان همواره پیامبر (ص) و قرآن را به کهانت متهم می ساختند.(همان آیات) اکنون این پرسش پیش می آید که چه ویژگی در پیامبر(ص) و یا قرآن وجود داشت که مشرکان و کافران را به این اتهام زنی می کشاند؟ چرا قرآن به شدت منکر کهانت پیامبر(ص) و قرآن است و آنها را مبرا و منزه از این امور می داند؟ تفاوت پیامبری و کهانت در چیست؟ خداوند در آیاتی به این پرسش ها به طور کامل پاسخ می دهد و در حقیقت تبیین می کند که چرا این اتهام زده می شد و چرا پیامبر(ص) منزه و مبرا از این اتهام بوده است. اگر به آموزه های قرآنی در این باره توجه و دقت شود، به خوبی روشن می شود که اختلاف در منشای کهانت و پیامبری از مهم ترین علل تبری و تنزیه پیامبر(ص) از این اتهام بوده است؛‌ چنان که همانندی در آینده گویی و پیش گویی و یا اخبار از برخی از جزئیات گذشته و آینده نیز عامل یکسان پنداری پیامبری و کهانت از سوی کافران و مشرکان و دیگر اتهام زنندگان بوده است. خداوند درباره منشای کهانت در آیه ۶ سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج ۲۰ ، ص ۴۲) از این آیه و آیات دیگر قرآن به دست می آید که جنیان توانایی عروج به آسمان را داشتند. در هنگام عروج به استراق سمع و جاسوسی مشغول شده و اطلاعاتی که میان فرشتگان در آسمان رد و بدل می شده را گوش داده و به سرعت به سوی کاهنان آمده و آن را به ایشان منتقل می کردند، پیش از آن که آن امر از عالم مثال منفصل در عالم ماده جاری شود و اتفاق بیافتد. البته از ظاهر آیه به دست می آید که هم جنیان از مومن و کافر از این قدرت برخوردار بودند؛‌ ولی کاهنان تنها با جنیانی ارتباط داشتند که از شیاطین بودند و در خدمت ابلیس و برای او کار می کردند. اینان با عروج به آسمان و استراق اخبار آسمانی و انتقال آن به کاهنان،‌ سعی می کردند تا انسان ها را گمراه و در خدمت خویش بگیرند؛ چرا که یکی از روش های گمراه کردن انسان این است که اخبار حق و باطل را در هم آمیخته و به دیگر انتقال داد. زمانی که شخص چند خبر حق را می شنود هر گاه با خبر باطلی مواجه شود، آن را نیز حق می شمارد. این روشی است که شیاطین رسانه ای به ویژه بی بی سی به کار می گیرد. این رسانه ای شیطانی و استعماری، در میان ده ها خبر راست، یک خبر دروغ قرار می دهد که همین یک خبر دروغ بنیاد و ساختار ده خبر راست را به هم می ریزد و شخص را به سوی اهداف خویش هدایت می کند و ناخواسته مزدور بی مزد و مواجب این رسانه قرار می دهد. شیاطین جنی نیز این گونه عمل می کردند و شیاطین انسی به نام کاهنان را به خدمت می گرفتند. خداوند در آیه ۶ سوره جن به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی برمی شمارد. زاره از امام باقر(ع) درباره معنا مفاد آیه می پرسد. آن حضرت(ع) فرمود: شخصی است که به سوی کاهنی همدم با شیطان و تحت تاثیر القائات او م یرود و به او می گوید: به شیطان خود بگو که فلانی به تو پناهنده شده است.(تفسیر قمی، ج ۲ ، ص ۳۸۹ و تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۴۳۶، حدیث ۲۳) از همین آیه و آیات ۲۲۱ تا ۲۲۳ سوره شعراء بر می آید که شیطان بر کاهنان نازل شده و در آنان تصرف می کند. البته این زمانی است که ما مراد از کاذبون را همان کاهنان بدانیم، چنان که علامه طبرسی این احتمال را داده است.(مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۳۲۵) هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله ۶ تا ۱۰ سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند. اما القاء‌کننده بر پیامبر(ص) خداوند است که از طریق اشکال مختلف وحی و کلام خویش را نازل می کند و همه اخبار آن از کتاب مکنون الهی است که جز مطهران از اهل عصمت به آن دسترسی ندارند و در همه مسیر خویش با حفاظت الهی و کارگزارن خداوند به سلامت به پیامبر(ص) می رسد و در یک عصمت مطلق و کامل به خلق گفته می شود. پس هیچ گونه باطلی از پیش و پس و بالا و پست به وحی راه نمی یابد و همواره بر سلامت است. بنابراین، تفاوت میان منشای وحی و کهانت مهم ترین دلیلی است که اتهام کهانت را از وحی و پیامبری بر می دارد و می زداید. دلیل دیگر آن محتوای پیام های وحیانی و کهانت است. در محتوای کهانت،‌حق و باطل در هم آمیخته است و اخبار دزدی گاه به درستی درک و فهمیده نمی شود و به درستی منتقل نمی شود ،‌در حالی که اخبار وحی به درستی محافظت شده و به درستی درک و فهم می شود.(سوره نجم و نیز سوره حاقه ، آیات ۴۰ تا ۴۲) وحی هم چنین دربردارنده اخبار معارف و حکمت هاست و تنها اخبار از جزئیات و حوادث گذشته و آینده نیست. بنابراین، میان وحی و کهانت تفاوت های ماهوی در روش و القاء‌کننده و محتوا و امور دیگری است که نمی تواند پیامبری را همانند کهانت قرار دهد. کهانت به سبب این که حق وباطل را در هم می آمیزد و از سوی شیاطین و دشمنان بشر به قصد و انگیزه گمراهی فرستاده می شود، امری باطل و حرام و مذموم دانسته شده است؛ چرا که اسباب گمراهی بشر به این شکل فراهم می آید. از آن جایی که کاهن با شیاطین جنی ارتباط برقرار می کند،‌ از دشمن انسانیت حتی اگر حرف حقی را شنید ،‌در قالب این حق باطلی نیز قرار داده شده تا انسان گمراه شود و در مسیر شیطان گام بردارد. از این روست که خداوند در آیاتی از جمله ۵۱ سوره نساء و ۲۹ سوره طور و آیات ۴۰ تا ۴۲ سوره حاقه کهانت را امری مذموم و نکوهیده در نزد خدا معرفی می کند و پیامبرش را از این اتهام مبرا و منزه می شمارد. (مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۵۱۰ و روح المعانی، ج ۴، جزء ۵، ص ۸۳ و نیز فتح القدیر، ج ۴، ص ۱۲۰) خداوند بر پیامبر(ص) منت می گذارد که او را از کهانت مصون و مبرا داشته است و همین به خوبی نشان می دهد که از نظر خداوند کهانت امری مذموم و ناپسند است؛ از سوی دیگر، هر گونه ارتباطی با شیطان به معنای ارتباط با دشمن گناه و حرام است. از آن جایی که تنها شیاطین جنی به استراق از اخبار آسمانی اقدام می کنند و از سوی خداوند نیز با شهاب ثاقب شکار و رانده می شوند،‌به خوبی معلوم می شود که کهانت و پیشگویی از این طریق باطل و حرام است.(صافات، آیات ۶ تا ۱۰ و نیز جن ، آیات ۶ تا۹) البته ناگفته نماند که برخی از انسان های پاک با خداوند و فرشتگان وی ارتباط برقرار می کنند و از اخبار غیب و آسمانی آگاه می شوند و توانایی چون تعبیر و آینده گویی را به شکل آینده نگری پیدا می کنند. به سخن دیگر، برخی از انسان با نماز و عبودیت و عبادت می توانند به مقام بصیرت برسند و با ارتباط با فرشتگان قدرت آینده گویی پیدا کنند و یا آینده را ببیند و آینده نگر باشند؛‌ولی این افراد اگر هم به این مقامات برسند در کار خداوند دخالت نکرده و به جز برای موارد خاص آن را بیان نمی کنند؛ چنان که پیامبر(ص) و امامان (ع) و اولیای الهی این کار را کرده و می کنند. اما اموری چون تاویل و تعبیری که حضرت یوسف(ع) داشت را نباید همان کهانت دانست. از این روست که خداوند آن حضرت(ع) را از این اتهام در تاویل رویا مبرا و منزه می شمارد.(یوسف،آیه ۳۷ و نیز دقایق التاویل، ص ۲۸۷) بر اساس همین نکته است که آن حضرت(ص) از تاویلات خویش به عنوان علم خدایی و ربانی یاد می کند. پس علم ربانی غیر از کهانت است؛‌زیرا منشا و محتوای آن نیز متفاوت است. به هر حال،‌ بیش تر کسانی که مدعی پیش گویی هستند یا اصلا مدعیان کاذب و دروغین هستند یا کسانی هستند که با شیاطین جنی از طریق کفر و شرک گویی و اعمال اهانت آمیز با اخباری از غیب آگاه می شوند. البته تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن […]
  • بدگمانی و خیانت در همسران یکی از مشکلات خانواده ها، بدگمانی است. با نگاهی به خانواده های خویشان و دوستان خود می توانید دریابید که ریشه بسیاری از مشکلات آنان، بدگمانی است که گاه در اوج خود به مساله خیانت و اتهام آن می رسد. در جهانی که ارتباطات چنان آسان گشته که هر کسی در هیچ جا در امنیت نیست و به سادگی در دسترس دیگران می باشد و بسیاری از مرزهای خصوصی و حریم های امن گذشته شکسته و فرو ریخته است، نمی توان امید داشت که ارتباطات ناسالم به ویژه در دنیای مجازی پدید نیاید. اگر در گذشته اموری چون سحر و جادو چون خوره در تار و پود خانواده افتاده و موجبات فروپاشی را فراهم می آورد، اکنون رسانه های ارتباطاتی از تلفن، اینترنت و ماهواره، هم چون خوره به جان خانواده ها افتاده و موجبات درگیری، تنش و خیانت و جدایی بلکه قتل ها را فراهم می آورد. در برخی از کشورها چون برزیل و کلمبیا، سالانه ده ها نفر به سبب بدگمانی و خیانت از سوی همسران به ویژه شوهران به قتل می رسند. براساس آمارهای سازمان جهانی بهداشت از هر شش زن در جهان یک نفرشان از خشونت خانوادگی رنج می برد. همچنین در آمریکا در هر ۹ ثانیه یک زن به طور فیزیکی آزار می بیند. خیانت از راه دور، از اصطلاحات امروزی است که در رسانه ها مطرح می شود. تلفن های همراه و اینترنت فضای را ایجاد کرده است که ارتباطات دو جنس مخالف را بسیار تسهیل نموده است. برخی از افرادی که متاهل هستند به جای آنکه اوقات آزاد خود را صرف خانواده و یا حتی فرزندان خود بکنند، دایما در فضای مجازی چت بوده و این رفتارشان به مرور باعث بروز مشکلات زناشویی شده است. البته شرایط زمانی بحرانی تر می شود که افراد متاهل به چت کردن با افرادی از جنس مخالف می پردازند. فریبنده ترین بخش این ماجرا آن است که افراد معتقدند چون ارتباط رودررویی در این فضا وجود ندارد و احتمالا هرگز یکدیگر را ملاقات نمی کنند، لذا این ارتباط بلامانع و خالی از اشکال می باشد. اما تمام کسانی که بزرگترین سرگرمی شان چت کردن در فضای اینترنت به خصوص چت با جنس مخالف است، خوب می دانند که قرار گرفتن در فضای وسوسه انگیز گپ اینترنتی با جنس مخالف و خوش و بش های اینترنتی، پیامک ها و بلوتوث ها، بزرگترین مشوق برای ادامه یافتن این روابط است که در نهایت به جدایی و گاه قتل همسران می انجامد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی، ریشه های این نابهنجاری و آثار آن را در زندگی دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی تبیین کرده که با هم آن را از نظر می گذرانیم. وفاداری و امانت، اصل زناشویی زناشویی به معنای ایجاد روابط سالم جنسی در چارچوب اصول عقلانی، اخلاقی و عقلایی و شرعی، در همه جوامع بشری امری طبیعی و عادی است. در همه جوامع روابطی به عنوان روابط ناسالم شناسایی و تعریف شده و برای متخلفان مجازات هایی در نظر گرفته شده است. بنیاد زناشویی سالم، بر دو اصل وفاداری و امانت است؛ چرا که دو جنس مخالف بر این باورند که ارتباط جنسی میان انسان ها، همانند ارتباطات حیوانی نیست، بلکه بخشی کوچک از آن را غرایز جنسی شکل می بخشد و آن چه دو جنس مخالف را به هم نزدیک می کند، نیازهای روحی و روانی است که از آن به عشق و محبت یاد می شود. به این معنا که دو جنس به ویژه جنس زن، پیش از هر تماس جنسی، گرایش به عشق و محبت دارد و آن چه انگیزه گرایشی او به جنس مردان می شود، همان عشق و محبت است؛ زیرا عواطف زنان بسیار فراتر و قوی تر از احساسات و عواطف مردان است و همین احساسات و عواطف قوی است که او را نیازمند عشق و مودت ساخته است. خداوند در آیاتی ازجمله در آیه ۲۱ سوره روم می فرماید: و من آیاتهِ اَن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودهً و رحمه اِنّ فی ذلک لآیات لقومٍ یتفکّرون؛ و از نشانه‏هاى او آن است که از جنس خودتان همسرانى براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میان شما و همسرانتان علاقه‏ى شدید و رحمت قرار داد؛ بى شک در این (نعمت الهى،) براى گروهى که مى‏اندیشند نشانه‏هاى قطعى است. در این آیه و آیات دیگر، به صراحت به این نکته توجه داده شده که زن و مرد در اصل نفس مشترک هستند. نفس همان روحی است که در کالبدی قرار گرفته باشد و ما از آن در فارسی به روان نیز یاد می کنیم که در برابر جان یعنی روح خالص بی کالبد قرار می گیرد. بنابراین، آن چه موجب تمایز زن و مرد می شود، تمایز فیزیکی آنان است که البته تاثیراتی این اختلاف و تفاوت فیزیکی در کالبد بر روان نیز می گذارد؛ زیرا تن و روان در یک دیگر تاثیر می گذارند. خصوصیات فیزیکی تن زن موجب می شود تا احساسات و عواطف در او قوی تر باشد و روانی او به جنس مخالف یعنی روان مرد گرایش بیش تری داشته باشد. البته آن چه از آیه به دست می آید این است که مردان به زنان برای آرامش و سکونت نیازمند هستند. پس مرد برای آرامش روانی خویش نیازمند همسری است که به یک معنا از نفس اوست.(نساء، ایه ۱ و نیز اعراف، آیه ۱۸۹) از این آیه هم چنین به دست می آید که ارضای غریزه جنسی، علت اصلی گرایش مرد به زن نیست، بلکه رسیدن به آرامشی است که از آن به سکونت یاد می شود و زن این آرامش را برای مرد ایجاد می کند و این هدیه ای به مردان از سوی خداوند است که زنان را مایه آرامش و سکونت آنان قرار داده است. از آیه هم چنین به دست می آید که به شکل جعل تکوینی میان مرد و زن ، مودت و رحمت ایجاد کرده است. به این معنا که مودت و رحمت در میان زن و مرد امری طبیعی است و عشق و دوستی و مهرورزی است که به عنوان عوامل نرم افزاری میان دو جنس مخالف سخت افزاری، ارتباط برقرار می کند. در این آیه و آیات دیگر، آن چه به عنوان عامل تعیین کننده روابط بیان شده همان مودت و رحمتی است که مهرورزی همراه با خیر می باشد. بنابراین، هر امر دیگری در مرتبه پایین تر قرار گرفته و از اصالت فرو می افتد و به عنوان مساله فرعی و دست دوم تبدیل می شود. بر این اساس می توان به سادگی در یافت که وفا و امانت داری بنیاد زناشویی است؛ چرا که زن و شوهر به قصد دست یابی به مودت و رحمت و آرامش و سکونت، پیمان و عقدی را می بندند که از آن به پیمان زناشویی و زوجیت و نکاح یاد می شود. از تقوای عقلانی این است که هر کسی به پیمان و عقدی که بسته وفادار باشد. به این معنا که حکم عقل وفاداری و وفا به عهد و پیمان است و هر خردمندی بی وفایی را به معنای نابهنجار امری قبیح و زشت بر می شمارد و دایره عدالت و تقوا بیرون می شمارد. انسانی که عشق و محبت و رحمت خویش را در قلبی دیگر به امانت گذاشته است، دوست می دارد که به آن امانت خیانت نشود و شخص به حکم عقل و خرد، در امانت داری بکوشد. بدگمانی، ریشه گناهانی یکی از اصول اسلامی، اصالت صحت است. اصالت صحت دو کاربرد دارد که یکی از آن ها ارتباط تنگاتنگی با روابط اجتماعی دارد. این که هر کسی کار و عمل دیگری را حمل به درستی و صحت کند و بگوید که او در چارچوب عقل و شرع عمل می کند و بیرون از دایره هنجارها و معروف رفتار نمی کند. اگر پسر و دختری جوان را در گوشه ای بوستانی دیدیم، آنان را برادر و خواهر یا زن و شوهر بدانیم و روابط آنان را بر طریق شرعی و قانونی حمل کنیم. ظن یکی از حالت های انسانی است که از آن در فارسی به گمان تعبیر می شود. در تعریف ظن و گمان گفته اند که آن حالتى در جان و ذهن آدمی است که از اماره اى حاصل مى شود. پس اگر آن چیز در اماره و نشانه بودن قوىباشد، منجرّ به یقین مى شود در فرد می شود؛ و اگر ضعیف باشد از حدّ «وهم» تجاوز نمى کند و به عنوان اوهام و خیالات و پندار شناخته می شود. از این رو گفته اند که ظن ، چیزی حدّ فاصل بین یقین و وهم است. یعنی طرف راجح از دو طرف اعتقاد غیر جازم را ظن و گمان گفته اند.( مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۳۹ و نیز لغت نامه،دهخدا ، ج ۹، ص ۱۳۷۹۱) خداوند در آیاتی ظن را در امور اعتقادی، امری غیر معتبر ارزیابی می کند و برای آن ارزشی قایل نیست (انعام، آیات ۱۱۶ تا ۱۱۸ و ۱۴۸ ) تکیه بر آن را حتی در این امور حرام می شمارد(بقره ، آیه ۷۸ و انعام ، آیه ۱۰۰) و تنها در برخی از موارد و آن هم در امور جزیی ، آن را معتبر می شمارد.(حجرات، آیه ۱۲) اما در همین آیه و نیز آیه ۱۲ سوره نور از هر گونه بدگمانی و سوء الظن پرهیز داده و آن را گناهی بزرگ بر می شمارد. بدگمانی و سوء الظن به ویژه برای متهم ساختن کسی به ویژه انسان مومن جایز نیست و نمی توان بر اساس آن داوری و قضاوت کرد.(نور، آیات ۱۲ تا۱۵) از نظر قرآن پیروی از ظن و گمان آثاری چون سرزنش خود و دیگران(یونس، ایات ۳۵ و ۳۶ و نیزنجم ، ایات ۲۳ و ۲۷ و ۲۸)، ضلالت و گمراهی از حق و حقیقت (انعام، آیه ۱۱۶)، محرومیت از درک حقیقت(یونس، ایه ۳۶ و نجم، آیه ۲۸) می شود. اما بدگمانی آثار بدتر و زیانبارتری به دنبال دارد که از آن جمله تحقق گناهانی دیگر (حجرات، ایه ۱۲)، تهدید برادری ایمانی و اخوت و واگرایی اجتماعی(حجرات، آیات ۱۰ و ۱۲) و مانند آن می شود. بسیاری از مشکلات اجتماعی هم چنین مشکلات خانوادگی در سوءظن و بدگمانی ریشه دارد. از این روست که خداوند از مومنان خواسته است تا همواره نسبت به هم خوش گمان بوده و از بدگمانی پرهیز کنند.(نور، ایات ۱۱ و ۱۲) بدگمانی موجب می شود تا خشم الهی را به جان بخرد و مغضوب خداوند شود(فتح، ایه ۶) و جهنم و فرجام زشت ابدی و لعن دایمی خداوندی را به جان بخرد. (همان) با نگاهی به عوامل اختلافات خانوادگی می توان دریافت که ریشه بسیاری از مشکلات میان همسران بدگمانی است؛ زیرا به جای آن که شخص کارها و رفتارهای همسرش را به وجه نیک و خوب حمل کند بر وجه زشت و بد حمل کرده و او را در دل متهم می سازد. در جهانی که پیامک فرستادن و عکس گرفتن و عکس دزدی و جعل عکس در کنار یک دیگر با نرم افزارها بسیار ساده است، هر دم امکان بدگمانی فراهم است. اگر همسران به یک دیگر اعتماد نداشته باشند و مبنای زندگی را بر خوش گمانی و اصالت صحت و عشق و وفاداری قرار ندهند، به هر بادی این آشیانه فرو خواهد ریخت؛ و دیگر نیازی نیست تا تندبادی آن را برکند. خیانت و امانت داری همسران همسران پیش از این که جسم و تن خویش را به یک دیگر هدیه کرده باشند، دل و قلب خویش را به یک دیگر بخشیده اند و هر کسی عشق و محبت و مودت خویش را در خانه دل دیگری به ودیعت و امانت گذاشته است. عقد زناشویی و ازدواج به معنای این است که پیمانی استوار میان دو قلب بسته شده تا حافظ عشق و محبت دیگری باشند. بنابراین هر گونه خیانت به معنای روابط با جنس مخالف نامحرم به معنای پیمان شکنی و بی وفایی است که عقل و شرع آن را ناپسند و گناه می شمارد. زمانی که از روابط سخن به میان می آید، همه سطوح و درجات آن مراد است مگر آن که از نظر عقل و شرع مجوزی برای ارتباط و روابط صادر شده باشد. به عنوان نمونه، عقل و شرع، روابط میان دو جنس مخالف نامحرم را در حد گفت و گو در جمع و حفظ اصول اخلاقی چون عفت و حیا و حجاب جایز می شمارد و بیرون از این دایره را ممنوع می کند و اجازه نمی دهد که تنهایی در اتاقی بسته باشند یا بی حجاب بوده و یا در جمع بیرون از دایره عفت و حیا سخنی به زبان و یا حرکت و اشاره ای را به جا آورند. بنابراین، هر همسری متعهد و ملتزم شده است که در چارچوب شریعت و عقل و اخلاق عمل کند و هر گونه روابط بیرون از این چارچوب با جنس مخالف را خیانت و بی وفایی تلقی کرده و جرم و گناه می شمارند. به عنوان نمونه در باره وظایف زنان نسبت به شوهران خود به اموری به عنوان وظایف همسری اشاره شده که از آن جمله می توان به اجتناب و خودداری از خودنمایی و خودآرایی برای نامحرمان(احزاب، آیات ۳۲ و ۳۳) ، اجتناب از رفتارهای تحریک آمیز جنسی(همان)، اجتناب و پرهیز از نازک کردن صدا (هما)، حفظ حجاب در برابر نامحرمان و افراد بیگانه(احزاب، آیات ۵۳ تا ۵۹)، حفظ اسرار خانوادگی و زناشویی(تحریم، آیات ۳ و ۴)، خانه نشینی و عدم حضور در اجتماعات مگر با حفظ عفت و حجاب و حیا و شئونات (احزاب، آیات ۳۲ و ۳۳) و مانند آن اشاره کرد. این بدان معناست که اگر زنی بر خلاف این قوانین و شئونات عقلانی و عقلایی عمل کند، برخلاف پیمان زناشویی عمل کرده است و خیانت و بی وفایی به عقد و پیمان زناشویی به شمار می آید و عقوبت دنیوی و اخروی بر آن مترتب می شود. خداوند زنان لوط و نوح را زنانی خائن می داند که به همسران خویش با آن که پیامبر بودند، خیانت کرده و اسرار و رازهای خانوادگی را به دیگران خبر می دادند. اینان به سبب همین خیانت در همسری از سوی خداوند به عنوان دو نمونه زشتی ها معرفی شده که در دنیا و آخرت خوار و رسوا شده اند.(تحریم، آیه ۱۰) همسرانی که به یک دیگر خیانت می کنند، می بایست منتظر آثار آن چون رسوایی(نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)،محرومیت از محبت خدا(همان و نیز انفال، آیه ۵۸)، خشم خدا(آل عمران، ایات ۱۶۱ و ۱۶۲) و عذاب اخروی (تحریم، آیه ۱۰) باشند. هر گونه روابط و ارتباط بیرون از چارچوب های عقل و شرع و پیمان زناشویی به معنای خیانت تلقی می شود و کسانی که با افراد نامحرم در زمینه های مرتبط با حوزه خانوادگی چت می کنند و یا پیامک های در این حوزه می فرستند ، به عنوان خائن تلقی می شوند و می بایست خود را آماده پذیرش عواقب بد و سوء آن بکنند. از نظر قرآن، خائنان نمی توانند با مکر و حیله خود را در امنیت بدانند، چرا که خداوند ایشان را رسوا می کند و حیله ها و مکرهایشان را به مکری دیگر بر ملا و آشکار می سازد. خداوند در آیه ۵۲ سوره یوسف بیان می کند که خیانتکاران در مسایل زناشویی ، در مکر خویش ناکام خواهند ماند و رسوا عام و خاص می گردند. داستان عشقی زلیخا و زنان اشراف مصر که در سوره یوسف(ع) بیان شده است خود بهترین گواه این مطلب است که روابط بیرون از چارچوب زناشویی هر چند که با مکر و حیله همراه باشد، روزی تشت رسوایی آن از بام فرو خواهد افتاد و کوس رسوایی اش بر هر کوی و برزن نواخته خواهد شد؛ چرا که خداوند خیانت را بسیار زشت دانسته و خیانت کارانی که مخفیانه عهد و پیمانی را از جمله عهد زناشویی را می شکنند، رسوا و خوار می کند. خداوند در آیه ۲۳ سوره یوسف، هر گونه مراوده و رفت و آمدهایی که شئونات خانوادگی را تهدید می کند و اسباب روابط جنسی بیرون از دایره خانوادگی را سبب می شود را زشت و گناه ارزیابی می کند و مکر و خیانت این گونه افراد را ناکام و ایشان را رسوا می سازد؛ چنان که زلیخا و زنان اشراف مصر را رسوا کرده و مکر و حیله گری های آنان را برای روابط جنسی پنهانی ناکام گذاشته است.(یوسف، آیه ۲۵ و ۵۱ و ۵۲) داستان عشقی و خیانت بار زلیخا به خوبی نشان می دهد که این پنهانکاری ها نمی تواند ادامه یابد و خائن به سبب خشم الهی به سرعت رسوا و خوار می شود. بنابراین، همسران می بایست به این نکته توجه کنند که این مخفی کارهای و حیله گری ها نمی تواند دایمی باشد و به سرعت رسوا و خوار و ذلیل […]
  • بردباری، گامی بلند به سوی خودسازی هر کسی که در مسیر انسانیت گام بر می دارد از خود می پرسد چه کنم تا به عنوان یک انسان واقعی و حقیقی شناخته شوم و هر کسی از روی منش و کنش و واکنش هایم در زندگی دریابد که از دیگران ممتازیم و به سوی خلق و خوی انسانی دارم؟ زیرا هر گاه به دیگران در هنگام مصیبت ها و سختی ها و گرفتارهایی می نگرد ، شرم و حیا می کند که خود را همانند آن ها ببیند. از این که بسیاری از مردم هنگام مصیبت و گرفتاری رفتاری را از خود بروز و ظهور می دهند که دور از شان و شخصیت انسانی است و یا کارها و رفتارهایی را انجام می دهد که از به یاد آوری آن شرم و حیا می کند. در برخی از روایات آمده است که دیگران را به کارهایتان به دین بخوانید و اصولا برخی بر ا ین باورند که گفتار و سخن برای دعوت دیگران به کاری به مفت هم نمی ارزد؛ زیرا میان سخن و کردار تفاوت از زمین تا آسمان است. علت این امر را می بایست در کنش ها و واکنش های انسان در هنگام سختی ها و فشارها جست و جو کرد؛‌زمانی که عواطف و احساسات مدیریت و مهار نفس انسانی را در دست می گیرند و او را به هر سوی می کشانند. این گونه است که کنش ها و واکنش ها و نیز منش همیشگی شخص بهترین ملاک و معیار برای ارزیابی و داوری تلقی می شود و شخصیت هر کسی را در این زمان می سنجند و به آن نمره و امتیاز می دهند. نویسنده در این مطلب کوتاه بر آن است تا نگاهی به فضلیت اخلاقی صبر داشته باشد و تحلیل و تبیینی را بر اساس آموزه های اسلامی به دست دهد. با هم این مطلب را ا ز نظر می گذارنیم. آرایه های انسانیت آدمی را به اموری چند می شناسند. به این معنا که اگر انسان این امور را نداشته باشد وی را با دیگران جانوران هیچ تفاوتی نیست. این امور است که در حقیقت آرایه ها و زینت انسان و انسانیت است و اگر کسی این ها را نداشته باشد نمی توان وی را انسان نامید هر چند که به شکل و ظاهر انسان می نماید ولی در اصل چارپایی است که بر او کتابی چند و در این مورد ما چارپایی است که بر او شکل و اندام انسانی پوشانیده ا ند. از مهم ترین آرایه های انسانی می توان به خردورزی اشاره کرد. خردمند و یا خردورز کسی است که عقل و خرد خویش را به کار گرفته است و آن را بسته بندی شده در بالای سرش جا نداده باشد. از این روست که قرآن به جای آن که به ارزش گذاری عقل بپردازد به ارزش گذاری خردورزی و خردمندی پرداخته است و در هیچ آیه ای عقل و خرد را نستوده است بلکه آن چه مورد ستایش قرآن و خداوند قرار گرفته است خردورزی و خردمندی است. این گونه است که در آیات قرآنی هماره از عقل به شکل فعلی و نه اسمی آن استفاده شده است و در نهایت اگر اسمی را می بینیم به شکل اولوالالباب و مانند آن است که در حقیقت همان خردمندی است؛ یعنی کسی که عقل خویش را به کار گرفته است و مغز و باطن آن را در آورده و آشکار ساخته است. بنابراین آن چه در تحلیل قرآنی ستودنی است خردورزی و خردمندی است و خرد و عقلی که به کارگرفته نشده باشد پشیزی نمی ارزد. انسان می بایست عقل خویش را به اندیشه و تفکری به کار گیرد و از آن برای تعالی و تکامل خود بهره برد. در این صورت است که عقل و خرد به عنوان یکی از مهم ترین آرایه های انسانیت در می آید. در روایات است که اگر جایی عقل حضور یابد و شخص خرد خویش را به کار گیرد در آن صورت است که حیا و ایمان نیز از آن جا رویید می شود؛ زیرا ایمان چنان که در کتب کلامی آمده است با عقل استدلالی و به کار گیری آن تحقق می یابد و جایی که عقل و خرد به کار اید و انسان خردمند و خردورز شود در آن صورت حیا و عفت خود را حاضر می یابد. در روایتی است که خداوند به انسان حکم کرد تا یکی از سه چیز یعنی عقل و ایمان (دین ) و حیا را بر گزیند و انسان عقل را برگزیید. در این هنگام دین و حیا نیز همراه عقل رفتند. از آن دو پرسش شد که شما چرا می رویید؟ حیا و ایمان گفتند که هر جا که عقل باشد ما آن جا هستیم. به این معنا که ایمان(دین) و حیا لازمه خردورزی بشر است و هر جا که عقل و خرد باشد حیا و دین بی گمان آن جا حضور یابد. این گونه است که انسان با آراستن خویش به آرایه خردورزی و خردمندی می تواند به حیا و ایمان نیز آراسته شود. از دیگر آرایه های انسانیت می توان به تواضع و فروتنی اشاره کرد؛‌زیرا هر جا که فروتنی و تواضع حاضر شود علم و دانش و حکمت نیز در آن جا می روید و این گونه است که عقل و علم در کنار هم قرار می گیرد. اصولا علم و دانش زمانی جلوه گری می کند که انسان فروتنی نماید و اگر تکبر و استکبارورزد علم و دانش زشت می شود و رنگ می بازد و ارزش و اعتبار خویش را از دست می دهد. از این روست که در روایتی از امیر مومنان علی (ع)‌ آمده که فرموده است: حفض الجناح زینه العلم ؛ زینت دانش و علم ،‌ فروتنی و تواضع است.(بحارالانوار ،‌ ج ۷۸ ، ص ۸۰) به نظر می رسد که متکبرانی که دوست دارند مردم ایشان را به عناوین و القاب بخوانند اهل دوزخ و جهنم باشند؛‌زیرا خداوند می فرماید: تلک الدارالاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فساد؛‌ این خانه آخرت و بهشت برای کسانی قرار دادیم که اراده برتری جویی و فساد در زمین نداشته باشند. (قصص آیه ۸۳) بنابراین کسی که تکبر می ورزد و فروتن نیست و تواضعی ندارد نمی تواند امید به بهشت داشته باشد بلکه به سبب همین تکبر است که دوزخ جایگاه اوست؛ زیرا کسی که دوست دارد خود را به القاب بر دیگران برتری دهد و مردم وی را دکتر و آیت الله بنامند و عناوین و القاب بر او بار کنند در حقیقت انسانی متکبر است. از آن جا تواضع و فروتنی آرایه انسان و انسانیت است که موجب گرایش و تقرب به خداوند می شود و زمینه علاقه مندی مردم و کمک به دیگران را در شخص فراهم می آورد. ولی اگر تکبر کند مردم از دورش پراکنده می شوند؛ زیرا امید به یاری و کمک وی ندارند. امام صادق (ع) می فرماید : ان التواضع یزید صاحبه رفعه‌ فتواضعوا یرفعکم ا لله ؛ فروتنی و تواضع ،‌ رفعت و مقام صاحبش را می افزاید پس فروتنی پیشه کنید تا خداوند رفعت و بزرگی به شما دهد.(اصول کافی ، ج ۳ ، ۱۸۵) پیامبر اکرم (ص) نیز می فرماید: من تواضع لله رفعه الله فهو فی نفسه ضعیف و فی اعین الناس عظیم و من تکبر وضعه الله فهو فی اعین الناس صغیر و فی نفسه کبیر حتی لهو اهون علیهم من کلب و خنزیر؛ هر کسی برای خدا فروتنی کند ، خداوند او را بالا می برد. پس او نزد خودش ، خود را ضعیف می بیند ولی در چشم مردم بزرگ است؛ و هر کسی تکبر کند خداوند او را پایین می برد. پس او در نزد مردم کوچک است و در نزد خود بزرگ می باشد، حتی چنین شخصی در نظر مردم از سگ و خوک نیز پست تر است.(کنزالعمال ؛ حدیث ۵۷۳۷) در حقیقت تواضع است که به آدمی زینت و آرایه آدمیت و انسانیت می بخشد و در چشم مردم بزرگ می گرداند و گرایش و محبت مردم را به سویش جلب و جذب می کند ولی تکبر موجب می شود که از مقام انسان و انسانیت فرو افتد و به سبب این که عقل دارد و آن را به کار نمی گیرد تا اهل تواضع و فروتنی شود از نظر مردم پست از سگ و خوک نجس می شود؛ زیرا عقل و خرد را به کار نگرفته است تا آرایه های انسانیت را در خود تجلی دهد و مظهر انسان و انسانیت شود. کسانی که مقام و منزلت اجتماعی دارند می بایست در رفتار خویش بیش تر تواضع و فروتنی کنند و از تکبر پرهیز کنند؛ زیرا امیرمومنان علی (ع)‌می فرماید: تکبرک فی الولایه‌ ذل فی العزل ؛‌تکبر کردن تو در زمان مدیریت و حکومت کردن باعثت خواری تو در هنگام برکناری می شود. (غرر الحکم ،‌‌آمدی ، ص ۳۵۷) بنابراین می بایست توجه داشت که در هنگام قدرت و مسئولیت رفتاری بر پایه تکبر نداشته باشیم که هنگام برکناری هم از چشم افتاده ایم و هم از جاه و مقام و این گونه خوار گردییم. راهکاری که اسلام برای مبارزه با اهل تکبر پیشنهاد داده آن است که با این افراد می بایست مقابله به مثل کرد. ازاین روست که پیامبر(ص) می فرماید: تواضعوا مع المتواضعین فان التواضع مع المتواضعین صدقه و تکبروا مع المتکبرین فان التکبر مع المتکبرین عباده‌؛ در برابر فروتن ،‌ تواضع کنید ؛ زیرا فروتنی در برابر آنان صدقه است و در مقابل انسان های متکبر تکبر ورزید که تکبر کردن با ایشان عبادت خداوند است.(اثنی عشریه فی مواعظ العددیه ، ص ۳۶) انسان اگر وضعیت اول و اخر خود را بداند هر گز در برابر مردم و یا خداوند تکبر نمی کند و هماره اهل تواضع و فروتنی خواهد بود. از آن جایی که انسان ها همین موقعیت و وضعیت کنونی خود را می بینند و نسبت به حقیقت خویش شناخت درستی ندارند و یا خود را به جهالت زده اند تکبر می ورزند. از این روست که امیر مومنان (ع) از مردم می خواهد تا نگاهی به خود و گذشته و آینده خود داشته با شند: عجبت لابن آدم اوله نطفه‌ و آخره جیفه و هو قائم بینهما وعاء للغائط ثم یتکبر؛ تعجب می کنم از فرزند آدم که اولش نطفه است و در آخر نیز مردار و در این میان دو حالت نیز، ظرف مدفوع است ولی با این همه تکبر می ورزد.(بحارالانوار ، ج ۷۳ ، ص ۲۳۴) از دیگر آرایه های انسانیت می توان به احسان و کمک به دیگری به هر شکلی اشاره کرد. اگر انسان احسان نداشته باشد هیچ تفاوتی با دیگر جانوران ندارد. از امام حسین (ع) روایت شده که فرمود: اعلموا ان حوائج الناس الیکم من نعم ا لله فلاتملوا النعم فتتحول الی غیرکم؛ بدانید که نعمت های الهی به شما برای آن است که مردم به شما نیازمند باشند. پس هرگز از نعمت های الهی آزرده نشوید که اگر چنین کنید به سوی دیگران می رود.(همان ، ج ۷۸ ، ص ۱۲۷) با احسان و نیکوکاری است که دل ها را به سوی خود و خدا جلب و جذب می کنید ؛ چنان که امیرمومنان بیان داشته است: سبب المحبه الاحسان (میزان الحکمه ،‌ج ۳ ، ۱۰۲۴) از این مهم تر آن که دانش و علم آدمی به احسان و نیکوکاری در اشکال مختلف خود را نشان می دهد. از این روست که احسان را زینت آدمیت و علم او دانسته اند و حضرت پیامبراکرم (ص) می فرماید: زینه العلم الاحسان (بحار الانوار ،‌ج ۲ ، ص ۲۶) شکیبایی و بردباری ، تجسم عقل بی گمان عقل هنگامی که ظهور و بروز پیدا کند به شکل و شمایل صبر و شکیبایی و حلم و بردباری ظاهر و تجسم می یابد. از این روست که عقل و حلم در فرهنگ عرب جاهلی یگانه بوده است و کسی را عاقل می دانستند که حلیم باشد. از پیامبر(ص) روایت است که فرمود: والذی نفسی بیده ما جمع شی افضل من حلم الی علم ؛ سوگند به کسی که جان من به دست اوست ،‌چیزی با چیزی جمع نشد که بهتر از جمع شدن علم و حلم باشد.(بحار الانوار ، ج ۲ ، ۴۶) دانش و علم و عقل انسان را بر اساس رفتارهایش در هنگام سختی ها و مصیبت های می سنجند ؛‌از این روست که اگر کسی بردبار و حلیم و اهل صبر نباشد در عقل و خردورزی وی شک می کنند. خداوند در آیه ۶۳ سوره فرقان درباره مومن به این نکته اشاره می کند که انسان های مومن که انسان های خردورز و خردمندی هستند هنگامی با انسان جاهل و نادان و بی خرد مواجه می شوند به جای تندی ها و دشنام های آنان تنها به سلام گفتن بسنده می کنند و با آنان درگیر نمی شوند: و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما؛‌ و بندگان برگزیده خداوند رحمان کسانی هستند که در روی زمین با تواضع و فروتنی راه می روند و هر گاه مردم جاهل به آ‌نان خطاب و عتاب تندی می کنند با سلامت نفس و زبان خوش پاسخ آنان را می دهند. در بررسی ها و تحقیقات علمی در باره واژگان حلم و جهل این معنا ظاهر شده است که در اصولا در اندیشه و کاربردهای جاهلی علم را حلم و به ناشکیبا را جاهل می دانستند. به این معنا که از نظر آنان کسی که علم دارد انسان حلیمی است و کسی که علم و عقلش را به کار نمی گیرد و صبور و حلیم نیست انسان جاهلی است هر چند که مدعی دانش و فضل بسیار باشد. در حقیقت رفتار و کنش ها و واکنش های وی است که ملاک داوری و ا رزش گذاری برای عقل و علم یا جهل و بی خردی وی می باشد. انسان با صبر که تجسم عینی عقل و خردورزی و علم و دانش است می تواند بر مشکلات پیروز شود و سربلند از آزمون ها و فتنه ها بیرون آید. از این روست که امیر مومنان علی (ع) می فرماید: اصبر اظفر، صبر پیشه کن تا پیروز شوی (غررالحکم، ص ۱۰۸) اقسام صبر برای صبر اقسام وانواعی گفته اند که مهم ترین دسته بندی که می توان به آن اشاره کرد،‌ تقسیم آن به صبر بر مصیبت و صبر بر معصیت و صبر بر طاعت است. از امام باقر (ع) روایت است که آن حضرت فرمودند: لو یعلم المومن ما له فی المصائب من الاجر لتمنی انه یقرض بالمقاریض؛ اگر مومن می دانست که در مصیبت ها چه پاداشی دارد آرزو می کرد که او را با مقراض ها قیچی کنند. این که اجر و مزد بسیاری برای صبر بر مصیبت گفته اند از آن روست که انسان در مصیبت هاست که خود واقعی خویش را نشان می دهد و در مسیر کمالی می تواند ظرفیت و توانمندی های خویش را آشکار کند. این که مومن در هنگام مصیبتی مانند مرگ عزیزان خویش می گوید: انا لله و انا الیه راجعون و نفس و عواطف و احساسات خویش را کنترل و مهار می کند ، زمینه ای می شود تا در مسیر کمالی گام های بلندی بردارد. صبر بر هر مصیبت و گرفتاری او را موجب می شود تا ظرفیتی را بالا برد و توانایی و هنری از خود را آشکار سازد. از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمودند: من صبر علی المصبیه‌ حتی یردها بحس عزائها کتب الله له ثلاث ماه‌ درجه‌ ما بین الدرجه‌ الی الدرجه کما بین السماء‌ الی الارض؛ هر کسی در برابر مصیبت و گرفتاری های دنیا صبر کند و آن را با تسلی خوبی رد کند خداوند برای او سیصد درجه مقرر می کند که میان هر درجه و مرتبه ای با مرتبه دیگر فاصله ای به اندازه فاصله آسمان تا زمین است.( اصول کافی ؛‌ ج ۳ ، ص ۱۴۵) از حضرت امیر مومنان (ع) نقل شده ا ست که فرمود: ان البلاء للظالم ادب و للمومن امتحان و للانبیاء درجه و للاولیاء‌ کرامه‌؛ بلا و گرفتاری برای ستمکار تادیب وبرای مومن آزمایش و برای پیامبران مرتبت و درجه و برای اولیای الهی کرامت و بزرگواری است.(بحارالانوار ،‌ج ۸۱ ، ص ۱۹۸) صبر بر معصیت آن است که انسان در دام بلا و معصیت نیافتد و خود را از گناه حفظ کند؛‌ چنان که داستان های معروفی در این باره وارد شده است که از مهم ترین آن ها صبری که حضرت یوسف (ع) در برابر زلیخا از خود نشان داد و از مراودات زلیخا خود را حفظ کرد و آلوده به گناه نشد. صبر بر طاعت نیز آن است که انسان سختی ها روزه و نماز و امور دیگر را تحمل کند؛ زیرا هر واجبی تکلیف و کلفتی است که بر انسان بار می شود و برخی از آن ها بسیار سخت است. اگر کسی بتواند خود را از گناه حفظ کند و واجبات خویش را به درستی انجام دهد مصداق اهل صبر و از صابران خواهد بود که خداوند در آیات قرآنی برا‌‌ی آنان در جات و مراتب بسیاری را بیان داشته است. در این باره مسایل چندی است که این مجال حوصله ذکر و بیان آن نیست و امید که در وقتی دیگر […]
  • شاهدان غیب و اسرار انسان آفریده شگفت الهی است. انسان همان اندازه که در ظاهرش شگفت انگیز است، در باطن و ملکوتش به فراتر از اندیشه ها شگفت انگیزتر می نماید. برخی با توجه به عدم امکان شناخت انسان، او را موجودی ناشناخته دانسته اند و برخی بر این باورند که حتی هر شخص انسانی حتی نسبت به خود شناختی نمی تواند بیابد چه رسد که در باره دیگران شناختی کسب کرده و با استقرای شبه تام و در حقیقت استقرای ناقص خود بخواهد در باره کلی انسان سخن بگوید.در آموزه های قرآنی، انسان در جایگاه بس رفیع و بلند در میان آفریده ها نشسته است و مقام خلافت الهی را از آن خود نموده است؛ به گونه ای که هر آفریده ای دیگر تحت خلافت او چه خواهد و نخواهد قرار گرفته است. انسان از نظر قرآن، به خودش بصیرت دارد، ولی با این همه به سبب وجود روح الهی در ذاتش، ناتوان از شناخت همه اسرار وجودی خود است؛ زیرا شناخت کامل زمانی امکان پذیر است که شخص بر معلوم خویش احاطه کامل علمی داشته باشد و از آن جایی که روح الهی حتی دمیده در ذات انسان، بیرون از دایره احاطی علم انسان است، شناخت وی امکان پذیر نیست. البته این بدان معنا نیست که انسان هایی به علم اجمالی بلکه حتی علم تفصیلی نتوانند بر انسان شناخت کامل داشته باشند که بتوانند بر اساس آن داوری و قضاوت نمایند. این بدان معناست که برخی از انسان ها در چنان جایگاه رفیع و بلندی قرار می گیرند که ما سوی الله معلوم ایشان است و هیچ سر و رازی از ایشان مخفی و نهان نیست. این ها همان گواهان و شاهدان خدایند که در روز قیامت به گواهی و شهادت قیام می کنند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا شاهدان خداوندی و گواهان غیب و اسرار هستی در قیامت را بر اساس آموزه های قرآنی معرفی نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. گواهان قیامت خداوند در آیاتی از جمله ۱۹ سوره حدید از گروهی به نام گواهان خداوند یاد می کند که در نزد خداوند شهادت و گواهی می دهند. پرسشی که مطرح است آن که چه نیازی به شهادت و گواهی دیگران برای خداوند است؟ و خداوند برای چه هدف و قصدی گواهانی را معرفی می کند و این که این گواهان کیانند و در باره چه چیزی و در چه زمانی گواهی می دهند؟ این ها پرسش های اصلی و اساسی است که از این آیه به دست می آید و می بایست با مراجعه به آموزه های وحیانی دیگر قرآن، از راه تفسیر قرآن به قرآن به این پرسش ها پاسخ مناسب و درستی داد. پیش از این که به این پرسش ها پرداخته شود می بایست درباره مفهوم شهادت و گواهی در آموزه های قرآنی سخن گفت؛ زیرا بی شناخت مفهوم شهادت نمی توان به پاسخی درخور و مناسب و درست دست یافت. زبان شناس و قرآن شناس به نام راغب اصفهانی در ذیل واژه شهد، شهادت را که در زبان فارسی معادل گواهی است، به معنای حاضر بودن با مشاهده چشمی و یا بصیرتی دانسته است. وی می افزاید که گواهی و شهادت هم چنین به معنای سخنی که از روی علم باشد و با مشاهده حسی و یا با بصیرت حاصل گردد، گفته می شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۴۶۵) البته در کاربردهای فقه اسلامی، شهادت به معنای خبر دادن قطعی از حق کسی برای فرد دیگری می باشد به شرط این که خبر دادن از سوی حاکم شرع نباشد؛ زیرا کلام وی شهادت نیست. در آموزه های وحیانی قرآن برای گواهی شرایطی از جمله اسلام بیان شده است. خداوند در آیه ۲۸۲ سوره بقره می فرماید: واستشهدوا به شهدین من رجالکم؛ دو گواه برای امر گواهی از میان مردان مسلمان بگیرد. مراد از "رجالکم" در این آیه، همان "مردانی از همدینان شما" است.(مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۶۸۳) چنان که مراد از " منکم" در آیه ۱۵ سوره نساء، مسلمانان می باشند.(همان، ج ۳ و ۴، ص ۳۴) البته در صورتی که مسلمانی نباشد می توان از غیر مسلمان مورد وثوق استفاده کرد.(مائده، آیه ۱۰۶) البته برخی با توجه به آیاتی از جمله ۱۹ سوره حدید و ۵۳ سوره آل عمران، شرط ایمان را نیز افزوده اند و گفته اند که گواه می بایست ایمان به خدا و پیروی از پیامبر(ص) داشته و به امامت امامان نیز باور داشته باشد؛ زیرا شرط کمال و تمام ایمان، پذیرش ولایت و امامت است. از دیگر شرایط گواهان، بلوغ است، زیرا مراد از مرد و مردان در آیه ۲۸۲ سوره بقره، افراد بالغ است؛ چرا که این واژه در این افراد ظهور دارد. از همین آیات می توان شرط مرد بودن به عنوان یک ضرورت در گواهی را اثبات کرد. به این معنا که نمی تواند همه گواهان زن باشند. بر این اساس گواهی چهار زن به جای دو مرد تاثیری ندارد و حجت نیست، بلکه می بایست همواره مردی در شهادت و گواهی حضور داشته باشد. (بقره، آیه ۲۸۲ و نساء، آیه ۱۵ و مائده،آیه ۱۰۶ و طلاق، آیات ۱ و۲) در این آیه و آیات دیگر از جمله آیه ۱۵ سوره نساء و ۱۰۶ سوره مائده، به صراحت از تعدد شاهدان سخن به میان آمده است که در اصل می بایست دو مرد مسلمان و در صورت فقدان، یک مرد و دو زن بر گواهی حضور داشته باشند. البته در مساله اثبات زنا تعدد چهار نفر مرد مسلمان تاکید شده است.(نساء، ایه ۱۵؛ و نور، آیات ۶ و ۱۱ و ۱۳) البته دلیل جایگزینی دو زن به جای یک مرد در گواهی چندن که در آیه ۲۸۲ سوره بقره آمده است، از باب تذکر یکی به دیگر در صورت فراموشی دومی است. به هر حال، تعدد از دیگر شرایط پذیرش گواهی گواهان است که در بسیاری از آیات بر آن تاکید و تصریح شده است. از دیگر شرایط اصلی گواهان، عدالت است که در بسیاری از آیات قرآنی از جمله آیات پیش گفته و نیز آیات ۱۳۵ سوره نساء، ۸ و ۱۰۶ سوره مائده، ۱ و ۲ سوره طلاق بر آن دلالت دارد. علم و آگاهی از شرایط دیگر ادای شهادت از سوی گواهان است.(زخرف، آیه ۸۶) در روایات تفسیری این علم را به علم حسی و مشهود به بصر و چشم تعبیر کرده اند. بنابراین، علم می بایست از طریق منابع و ابزارهای علم حسی به دست آمده باشد. البته این شرط در گواهی در امور و زندگی دنیوی در این دنیاست و گرنه علم بصیرتی چنان که بیان می شود، در گواهی روز قیامت نیز کفایت می کند؛ بلکه به یک معنا می بایست علم گواه در قیامت از نوع علم بصیرتی باشد تا به همه اسرار و خفایا عالم و آگاه باشد. گواهان الهی خداوند در آیات قرآنی به گروهی به عنوان گواهان الهی اشاره می کند. این گواهان به امور و مطالب گوناگونی شهادت می دهند. از جمله خداوند در آیات ۵۱ و۵۶ سوره انبیاء، از گواهی حضرت ابراهیم(ع) بر ربوبیت و پروردگاری خداوند در میان مردم زمان خویش اشاره می کند. این بدان معناست که پیامبران، گواهانی از سوی خداوند بر ربوبیت و پروردگاری خداوند در میان مردمان زمان خود بوده اند. هم چنین در این آیه از گواهی آن حضرت(ع) بر صحت عقاید توحیدی خویش توجه داده است. در حقیقت آن حضرت بیان می دارد که در مقامی است که می تواند گواهی بر اموری از جمله ربوبیت و صحت عقاید توحیدی خویش بدهد و مردمان را به این حقیقت رهنمون سازد. پیامبران(ع) شاهدان و گواهان الهی بر مردمان زمان خود هستند(آل عمران، آیه ۵۳ و تفسیر الکبیر، فخر رازی، ج ۳، ص ۲۳۵) خداوند همه پیامبران را موظف و مامور ساخته بود تا بر اموری از جمله توحید، یگانگی، عزت و حکمت خداوند گواهی دهند.(آل عمران، ایه ۱۸) پیامبران، هم چنین موظفند تا بر حقانیت پیامبران پس از خود گواهی داده و مردمان را بر لزوم یاری آنان دعوت کنند.(آل عمران، آیه ۸۱) خداوند در همین آیه از میثاق و پیمانی که از همه پیامبران گرفته تا گواهان بر پیامبر حضرت محمد (ص) باشند، اشاره می دهد. بنابراین، همه پیامبران گواهان خداوند هستند. در باره رسالت و حقانیت پیامبر(ص) امامان معصوم(ع) نیز از گواهان بر این موضوع می باشند که در آیه ۴۳ سوره رعد بر آن تاکید دارد؛ زیرا بنابر روایات تفسیری، مصادیق " من عنده علم الکتاب" همان امامان معصوم(ع) هستند.(کافی، ج ۱، ص ۲۵۷، حدیث ۳؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۵۲۳، حدیث ۲۰۸) امت اسلام نیز از جمله گواهان خداوند بر بشر هستند. به این معنا که امت اسلام به عنوان امتی معتدل و شاهد بر اعمال مردم می باشند و جوامع بشری اگر بخواهند بگویند که امکان ایجاد اعتدال نباشد، امت اسلام خود بهترین شاهد و گواه بر امکان آن می باشد.(بقره، ایه ۱۴۳) از دیگر گواهان خداوندی می توان به فرشتگان اشاره کرد. فرشتگان حافظ اعمال، گواهی خداوند بر دروغگو بودن افترا زنندگان بر پروردگار می باشند.(هود، آیه ۱۸ و تفسیر کبیر، ج ۶، ص ۳۳۱) آن چه بیان شد، اشاره به گروهی از گواهان الهی است. در آیات قرآن گواهان دیگری نیز معرفی شده است که در این جا به همین مقدار بسنده می شود. گواهان در قیامت به نظر می رسد گواهان الهی گاه در دنیا به اموری چون ربوبیت و رسالت و مانند آن گواهی می دهند و گاه دیگر، گواهانی در قیامت هستند که بر اعمال انسانی گواهی می دهند. در قیامت افزون بر شهادت و گواهی جوارح انسانی بر اعمال و رفتار شخص(سوره فصلت، آیه ۲۰ و نیز مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۴۱۶)، پیامبران گواهان امت خویش هستند. از نظر قرآن، همه اعضا و جوارح بشری چون زبان، چشم، گوش، دست، پا و پوست (نور، آیات ۲۳ و ۲۴؛ یس، آیات ۶۴ و ۶۵؛ فصلت، آیات ۱۹ تا ۲۲ و آیات دیگر) در قیامت گواه می باشند و به بازگویی اعمال زشت شان در قیامت اقرار و گواهی می دهند. البته بر اساس روایات تفسیری، مکان ها و زمان نیز به گواهی و شهادت بر می خیزند و بیان می کنند که در آن زمان و مکان، کسانی کارهای خوب و یا زشت مرتکب شده اند. از جمله این گواهان می توان به روز جمعه و روز عرفه(بروج، آیات ۲ و ۳ و و نیز درالمنثور، سیوطی، ج ۸، ص ۴۶۳ و معانی الاخبار، ص ۲۹۹، حدیث ۵ و تفسیر نورالثقلین، ج ۵،ص ۵۴۲، حدیث ۱۲) پیامبران هر امتی نیز گواهان امت خویش هستند(نساء، ایه ۴۱ و زمر، آیه ۶۹ و حدید، آیه ۱۹) و خداوند بر پایه مستندات پرونده اعمالی که فرشتگان نگاشته اند و گواهی پیامبران و شهادت آنان، به داوری میان بندگان می پردازد.(همان) بر اساس آیه ۴۱ سوره نساء در هر امتی شاهدی از همان امت در روز قیامت برانگیخته می شود تا گواهی بر اعمال همان امت باشد. به نظر می رسد که این شاهد هر امت همان پیامبران و یا اوصیای پیامبران باشند. از خصوصیات این گواهان روز قیامت آن است که دارای نورانیتی ویژه و اختصاصی هستند (حدید، آیه ۱۹) چنان که به سبب همراهی با خداوند و درخواستی که خداوند از ایشان برای گواهی می کند معلوم می شود که این گواهان دارای عظمت و جایگاه بلند و رفیع در قیامت در نزد پروردگار برخوردار می باشند.(آل عمران، آیات ۵۲ و ۵۳) از این روست که خداوند به گواهان اعمال انسان ها در روز قیامت سوگند می خورد (بروج، آیات ۲ و ۳) و همین سوگند خوردن خداوند خود دلیل قاطع و شاهدی کامل از عظمت گواهان الهی است. در بیان جایگاه ایشان همین بس که خداوند بر اساس مستندات پرونده اعمالی که فرشتگان گرد آورده و گواهان تصدیق می کنند، خداوند به داوری می پردازد و افراد را به دوزخ و بهشت می فرستد.(زمر، ایه ۶۹) گواه گواهان قیامت چنان که گفته شد هر پیامبری گواه امت خویش است، ولی گواه این گواهان الهی، پیامبر اکرم(ص) می باشد. از این روست که خداوند در آیات ۴۱ سوره نساء و ۸۹ سوره نحل پیامبر(ص) را به عنوان شاهد شاهدان معرفی می کند و می فرماید که آن حضرت(ص) بر گواهی گواهان، گواهی می دهد. از امیرمومنان(ع) روایت است که با تلاوت آیه ۴۱ سوره نساء، حضرت محمد(ص) گواه بر گواهان و شاهدان، و شاهدان را پیامبران معرفی می کند.(تفسیر عیاشی، چ ۱، ص ۲۴۲، حدیث ۱۳۲ و نیز البرهان، ج ۲، ص ۷۹، حدیث ۲) بنابراین پیامبر(ص) هم چنان که گواه امت خویش است،(بقره، ایه ۱۴۳ و مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۴۱۶) گواه گواهان دیگر امت ها می باشد. انسان ها در هر مرحله ای مراحل عرصه قیامت با گواهان مواجه خواهند شد (زمر، ایه ۶۹) و پیامبر(ص) افزون بر گواهی بر امت خویش، به گواهی دیگر گواهان امت یعنی پیامبران آن امت، گواهی می دهد و ایشان را تایید می کند. این بدان معناست که مقام آن حضرت(ص) چنان بلند و والا در عرش الهی است که پیامبران دیگر به گواهی آن حضرت(ص) تایید می شوند. از آن جایی که گواهی نیازمند آگاهی به همه ظواهر و اسرار خفی و اخفی می باشد، می بایست پیامبر(ص) نسبت به همه جزئیات آگاهی داشته باشد؛ چرا که اعمال انسان ها بر اساس نیت ها و مقاصد آنان سنجیده و ارزیابی می شود و پیامبر(ص) و دیگر گواهان می بایست نسبت به نیات های بسیار غیب و نهان آگاه باشند و به نیت درون و دل ها دانا باشند. بنابراین(ص) پیامبر(ص) به همه نیت های امت ها و پیامبرانشان آگاه و احاطه علمی دارد. این همان چیزی است که برای امامان معصوم(ع) به حکم نفس و جان پیامبر(ص) بودن(آل عمران، ایه ۶۱) اثبات شده است. ازاین روست که امامان(ع) نیز فراتر از پیامبران امت ها قرار می گیرند و ایشان در رتبه و مرتبت محمدی(ص) بر همه اعمال انسان ها و پیامبران امت ها آگاه و گواه هستند.(بقره،ایه ۱۴۳ و نورالثقلین، ج ۱،ص ۱۳۳، حدیث ۴۰۱ و ۴۰۸ و بصائرالدرجات، ص ۸۲، حدیث ۱ از باب ۱۳) به سخن دیگر، هنگامی که هر گونه گواهی بدون پشتوانه علمی دارای مسئولیت و مورد بازخواست الهی است(زخرف،آیات ۱۹ و ۲۰) می بایست پذیرفت که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در چنان جایگاهی از علم احاطی قرار گرفته اند که می توانند ظواهر و بواطن هر چیزی را چنان که هست بدانند و بر آن گواهی دهند. چنان که امیرمومنان علی (ع) در دنیا گواه و شاهد صادق و عادلی بر حقانیت رسالت پیامبر(ص) بوده است(هود، آیه ۱۷ و کافی، ج ۱، ص ۱۹۰، حدیث ۳) در آخرت نیز ایشان گواهی صادق و عادلی است که در کنار پیامبر(ص) به عنوان جان و نفس وی قرار می گیرد. هر یک از امامان معصوم(ع) به حکم " من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه" در مقام ولایت نبوی نشسته اند و گواه هر دوره و زمانی هستند که در آن دوره امامت و ولایت دارند. از این روست که در عصر حاضر، امام زمان به عنوان امام عصر(عج) بر انسان ها گواه است و اعمال همگان بر او عرضه می شود و ایشان در روز قیامت بر اعمال امت گواهی می دهد و این گواهی وی همانند گواهی پیامبر(ص) است. علامه طباطبایی در باره این که چرا گواهان را می آورند می فرماید: اما آوردن انبیا- به طورى که از سیاق برمى‏آید- براى این است که از ایشان بپرسند: آیا رسالت خدا را انجام دادید یا نه؟ و آیه شریفه" فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ"، هم مؤید این معنا است. و اما آوردن شاهدان که عبارتند از گواهان اعمال، آن نیز براى این است که آنچه از اعمال قوم خود دیده‏اند و تحمل کرده‏اند، اداء کنند که در جاى دیگر در این باره فرموده است: " فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِیداً" ؛و به یاد آور روزى را که در هر امتى گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم، و تو را هم‏ بر آنان گواه آوریم، ( نحل آیه ۸۵) علامه طباطبایی در این باره می افزاید: و در جمله" وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً" از سیاق به دست مى‏آید که مراد از این" یوم" روز قیامت و مراد از این" شهداء" که خدا هر یک را از یک امتى مبعوث مى‏کند، گواهان اعمال است که حقایق اعمال امت خود را ضبط کرده‏اند، و در آن روز از ایشان استشهاد مى‏شود، و ایشان شهادت مى‏دهند، و ما در تفسیر آیه" لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً" «۲» در جلد اول این کتاب در معناى این شهادت مقدارى بحث کردیم. از لفظ آیه شریفه هیچ بر نمى‏آید که مراد از شهید هر امت، پیغمبر آن امت است، و نیز بر نمى‏آید که مراد از امت، امت آن پیغمبر است، بلکه احتمال هم مى‏رود که مراد از شهید، غیر از پیغمبر و شخصى نظیر امام باشد، هم چنان که آیه سوره بقره و همچنین آیه" وَ جِی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ" دلیل بر این احتمال است؛ بنا بر این، مراد از" مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ"، امت و اهل زمان هر شهید و گواه برانگیخته شده، خواهد بود. از این مطلب به دست می آید که امام هر عصر و زمانی نیز می تواند گواه باشد؛ افزون بر این مراد از هولاء در آیه ۸۵ سوره نحل بر خلاف برخی ترجمه امت، اسلام نیست؛ بلکه می تواند شاهد بر شاهدان باشد. به این معنا که پیامبر(ص) نه تنها گواه امت خویش است بلکه گواه بر گواهی گواهان نیز خواهد بود. بنابراین مرجع ضمیر می تواند ناس (مردم ) باشد و نیز می تواند شهداء باشد. این معنا اخیر درست تر است ؛ زیرا هر امری چنان که آیات چندی بیان داشته از پیامبر (ص) به سوی رب و پروردگار پیامبر(ص) باز می گردد؛ چنان که می فرماید: الی ربک الرجعی (مائده ، آیه ۱۸ ؛ و نیز علق، آیه ۸ ) و یا می فرماید: الی ربک المنتهی (نجم ، آیه ۴۲) این مساله که علامه طباطبایی در باره گواهی دیگرانی غیر پیامبران بیان داشته است به صراحت در آیه ۱۰۵ سوره توبه آمده است؛ زیرا خداوند می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ و بگو: «هر کارى مى‏خواهید بکنید، که به زودى خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست، و به زودى به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى‏شوید پس شما را به آنچه انجام مى‏دادید آگاه خواهد کرد.» پس این دیدن از برای تحمل شهادت و گواهی در روز قیامت است. بر این اساس نه تنها امامان (ع) یعنی همان مومنون که اهل ولایت هستند: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ؛ ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند: همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند.( مائده، آیه ۵۵) کسانی هستند که بر مومنان ولایت دارند، بلکه کسانی هستند که اهل گواهی هستند و در قیامت نسبت به اعمال ما گواهی می دهند. این دیدن و تحمل شهادت که در آیه ۱۰۵ سوره توبه برای امامان و اهل ولایت بیان شده است، از آن جایی است که آنان اهل عصمت هستند و خداوند آنان را تطهیر کرده است و از همه گونه رجس فراموشی و گناه و پلیدی به دور هستند.(احزاب، آیه ۳۳) همان گونه که اهل بیت (ع) مرکز نزول فرشتگان و روح اعظم هستند تا در شب قدر، وضعیت و حال هر کس و هر چیزی را مشخص و معین دارند و در طول سال قضا و تحقق یابد،‌ همین فرشتگان نیز مامور هستند که گزارش و کارنامه اعمال را به امام زمان (ع) هر دوره و زمانی برسانند. این در حالی است که خود آنان نیز همه چیز را می بینند و برای آنان چیزی از حالات خلق ( نه انسان ) پوشیده نیست. از این روست که حضرت (ع) از کشف الغطاء در همین دنیا گزارش می کند؛ زیرا اگر از چنین توانایی برخوردار نباشند نمی توان شهادت و گواهی دهند و گواه می بایست در گواهی خویش همه جانبه باشد و چیزی از او پوشیده نباشد و حتی به اسرار و درون قلب ها و نیات مردمان آگاه باشد تا بتواند گواهی به درستی دهد. از این روست که حضرت باقر(ع) می فرماید : نحن جنب الله و...نحن صفوته و خیرته ...نحن حجهالله و نحن باب الله و نحن لسان الله و نحن وجه الله و نحن عین الله فی خلقه ( بحارالانوار ج ۲۶ ص ۲۴۸) بنابراین آنان عین الله هستند که هم چیز را می نگرند و می بینند و گواهی می دهند. چنان که جنب الله هستند که انسان در روز قیامت حسرت می خورد که چرا در حالی که امامان (ع) بودند آنان را نشناختند و از آنان بهره نبرده و درحق ایشان کوتاهی کردند: أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ وَإِن کُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ ؛ تا آنکه [مبادا] کسى بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهى ورزیدم بى‏تردید من از ریشخندکنندگان بودم.»( زمر آیه ۵۶) علامه طباطبایی در این باره می نویسد: در مجمع البیان گفته: کلمه" تفریط" به معناى اهمال کارى در عملى است که باید فورا به آن اقدام نمود، تا جایى که وقتش فوت شود. و نیز در معناى کلمه" یا حسرتا" گفته: " تحسر" به معناى غم خوردن از چیزى است که وقتش فوت شده باشد، به خاطر انحسار (متضرر شدن) آدمى به صورتى که دیگر تدارکش ممکن نباشد. و راغب در معناى کلمه" جنب" گفته در اصل به معناى عضو (پهلو) بوده، سپس به طور استعاره در سمت آن عضو استعمال کرده‏اند، چون عادتشان در سایر اعضاء نیز بر این بوده که نام آن را در سمت آن به نحو استعاره استعمال مى‏کردند. مانند راست و چپ و بنا بر این" جنب اللَّه" که به معناى جانب و ناحیه خدا است عبارت است از چیزهایى که بر عبد واجب است با خداى خود معامله نموده از سوى خود به سوى خدا روانه کند و مصداق آن این است که تنها او را عبادت کند و از نافرمانى او اجتناب ورزد. و" تفریط" در جنب خدا به معناى کوتاهى در آن است. با توجه به روایت امام باقر (ع) می توان گفت که جنب الله هر یک از امامان(ع) می باشند که انسان در کنار ایشان کوتاهی کرده و حق ایشان را ادا ننموده است؛ بلکه حتی آنان را تسمخر و استهزا نموده است. یعنی می گوید: وا حسرتا! از آن کوتاهى که من در جانب خدا کردم، و من به درستى از استهزاء کنندگان بودم. در روایت آمده است که پیامبر (ص) فرمود: مردم ! « انه جنب الله الذی نزل فی کتابه یا حسرتی علی فرطت فی جنب الله ؛( بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۹۹ و ۱۰۰ و ج ۳۷ ص ۱۱۵، عوالم، ج ۱۵، ص ۳۰۴، اقبال الاعمال ص ۴۵۸) براستی علی جنب الله (از مقربان درگاه الهی است ) که خداوند در کتابش در باره او فرمود : « افسوس بر کوتاهی که در (مورد) جنب الله کردم». امام باقر(ع ) فرمود: « نحن جنب الله؛ ما اهل بیت جنب الله هستیم »( فیض کاشانی، تفسیر صافی، موسسه الاعلمی، ج ۴، ص ۳۲۶) بنابراین ، کوتاهی نسبت به امام است که شخص در قیامت به آن اقرار کرده و افسوس می خورد. از امیر مومنان (ع) نقل شده است که فرمود: « من جنب الله هستم ». جنب الله در این آیه، کنایه از قرب و نزدیکی در پیشگاه الهی است. این گونه آیات، رمزی برای بیان موفقیت حجت الهی است تا از دست تحریف گران در امان باشد.( فیض کاشانی، تفسیر صافی، موسسه الاعلمی، ج ۴، ص ۳۲۶) به هر حال، امامان (ع) همان شاهدان غیب و اسرار الهی هستند که در روز قیامت شاهد امت اسلام هستند. باشد در کنار ایشان، چنان رفتار کنیم که شایسته است و در روز قیامت سرافکنده نگردیم و انگشت ندامت و حسرت به دندان […]
  • راه مصونیت یابی از زیان و خسران ابدی شاید یکی از دغدغه های هر انسانی در زندگی دنیوی، از دست دادن سرمایه باشد. سرمایه به معنای اصل و ریشه هر چیزی است که در کاربردهای عمومی و بازاری بیش تر در سرمایه های مادی چون مال و ثروت و یا زمین و خانه و مانند آن به کار می رود. هر کسی می کوشد تا ضمن حفظ و نگهداشت سرمایه از سود و درآمدهای حاصل شده از آن بهره گیرد؛ زیرا استفاده کردن از سرمایه به معنای از دست دادن همه چیز است و کسی که سرمایه ای نداشته باشد به فقر و فلاکت گرفتار می شود. این سرمایه می توان توانایی بدنی و کارگری و یا فن و هنری باشد که وی را در مقام استادی کاری قرار می دهد. از این روست که توانایی جسمی و عقلی و فن و صعنت را نیز سرمایه می دانند و می کوشند با بهره گیری از سرمایه های وجودی و غیر وجودی ، زندگی خود را سر و سامان دهند. به نظر می رسد که انسان ها، همین که با سراشیب عمر رو به رو می شوند و در میان دوستان و هم سن و سالان خویش مرگ و میر را مشاهده می کنند ترسی خاص وجود ایشان را در بر می گیرد و آنان را به اندیشه مفهوم مرگ می کشاند. از این روست که اندیشه آخرت و معاد و مسائل مربوط به آن به عنوان دغدغه جدی مطرح می شود. این جاست که مفهوم سرمایه معنا و مفهوم دیگری می یابد و شخص با خود می اندیشد که به زودی می بایست آن چه را تاکنون سرمایه می پنداشته بگذارد و برود و تنها با خود چیزی را دارد که به معنای واقعی از آن او و سرمایه اش می باشد. این جاست که مفهوم سرمایه های اخروی معنا می یابد. در این نوشتار راهکار قرآنی برای رهایی از زیان و خسران سرمایه واقعی انسان و حفظ آن برای پس از مرگ تبیین شده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. خسران همگانی و امتحان دنیوی خسران و زیان به معنای کاهش ، کم شدن، از دست دادن سرمایه، هر چند که بیش تر در مال و جاه و حتی امور نفسی چون صحت و سلامت و بلکه عقل و ایمان و ثواب نیز به کار می رود( مفردات راغب اصفهانی ،‌ ص ۲۸۱) ولی در کاربردهای قرآنی بیش تر به معنای ضلالت و گمراهی از صراط مستقیم انسانیت و کمال یابی به تقرب و تعبد الهی است. از سوی دیگر، قرآن ، انسان ها را در حالتی تصویر و ترسیم می کند که در دوزخی از هواهای نفسانی و خواهش های درونی و وسوسه های بیرونی شیطانی است که وی را از خداوند و راه راست دور می سازد و او را به سوی هلاکت و شقاوت ابدی سوق می دهد؛ از این روست که برخی با توجه به این مفهوم ومعنا که در سوره عصر تبیین شده است، آیه ۷۱ سوره مریم که می فرماید " وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا" را که به معنای ورود همگانی در دوزخ است ، را به معنای دوزخ دنیا دانسته اند و گفته اند که هرکسی می بایست از آزمون سخت دنیوی سربلند آید تا از مصداقیت خسران رهایی یابد. هر چند که برخی با توجه به قرائن و سیاق آیات مراد از شما را منافقان و کافران و مشرکان دانسته و یا ورود را به معنای اشراف معنا کرده اند؛ با این همه هیچ شکی نیست که آیات سوره عصر به معنای خسران همگانی انسان ها به جز کسانی است که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده و دیگران را به ایمان و کار خیر و صبر بخوانند. در تحلیل قرآنی خسران دارای مراتب و درجات متعدد بوده و شدت و ضعف دارد. با این همه خسران واقعی همان از دست دادن سرمایه های وجودی انسان است که به عنوان اسمای الهی درذات انسان سرشته و نهاده شده است و زندگی در دنیا و قرارگاه زمین به انسان این فرصت را می بخشد تا آن ها را به فعلیت درآورده و برای رسیدن به کمالات و تقرب به خدا از راه صبغه الله شدن و متاله گردیدن از آن ها سود برد. در حقیقت انسان دارای دو سرمایه عظیم در دنیاست که یکی از آن ها سرمایه وجودی درونی است که از آن به اسمای تعلیمی و جعلی یاد می شود و دیگر سرمایه ها و فرصت هایی که زندگی دنیا به انسان می بخشد تا برای ابد خود را بسازد. به تعبیر تمامی استادان عرفان از آیت الله حسن زاده گرفته تا آیت الله جوادی آملی تا آیت الله بهجت فومنی، انسان در این مدت کوتاه زندگی در دنیا خود را برای ابدیت می سازد. بنابراین می بایست از این زمان به خوبی و درستی بهره گیرد. این گونه است که آیت الله بهجت به آیت الله کشمیری در آغاز طلبه و سیرو سلوک همان کلام حضرت یحیی (ع) به کودکان هم سن و سال خویش که وی را به بازی می خواندند ، را بیان می کند که " للعبه ما خلقنا؛‌ برای بازی کردن آفریده نشده ایم " . فرصت هایی که انسان در زندگی دنیا دارد ، سرمایه های حقیقی و واقعی اوست که می بایست به درستی از آن برای ابدیتی بهره گیرد. از این روست که زندگی دنیا نسبت به ابدیت هیچ دانسته شده و بسیار کوتاه چون ساعتی و یا نیم روزی و یا روزی معرفی شده است. انسان می بایست در این مدت کوتاه سربلند از امتحانی سخت در آید و برای ابدیت زندگی معنوی و حیات سعادتمند را تضمین کند. این گونه است که از این مدت کوتاه به دوره امتحانی یاد می شود که هرکس سربلند در آید خوشبخت و سعادتمند بوده و هر که در این آزمون مردود شود بدبخت و شقاوتمند خواهد شد. بسیاری از مردم به سبب آن که خود را در پرده های هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی و یا حتی حجاب های نورانی علم و مانند آن گرفتار کرده اند نمی توانند در این دنیا به چشم بصیرت ببیند که چه زیانی می کنند و تا چه اندازه خسران و زیان قرار دارند؟ اینان زمانی که قیامت ایشان ظهور وبروز می کند تازه در می یابند که چگونه از سرمایه های وجودی و فرصت های زندگی دنیوی زیان کرده و ان را برباد داده و یا دست کم با کاهش آن خود را بدبخت کرده اند.(یونس آیه ۳۵ و انعام آیه ۱۲ و اعراف آیه ۸ و۹ و زمر آیه ۱۵ و شورا آیه ۴۵) اگر وضعیت انسان در دنیا را بخواهیم ترسیم و تصویر سازی کنیم حال کسانی را دارد که در ظلمات قرار دارند و کسی به ایشان می گوید که درپیرامونشان چیزهایی است که هر کس از آن بردارد یا بر ندارد، پس از بیرون رفتن از این ظلمات ،‌ خود را سرزنش می کند و اندوهگین می شود. پس برخی به اندیشه ای بر نداشتند و برخی کم برداشتند و برخی دیگر تا توان داشتند از آن برداشته و با خود به بیرون ظلمات بردند. هنگامی که به بیرون ظلمات آمدند گوهرهای گرانبهایی را یافتند. کسانی که برنداشته بودند حسرت می خوردند که چرا دست خالی آمدند و دوست می داشتند که به ظلمات باز گردند تا چیزی از آن بردارند ولی به آنان گفته شد که راه بازگشتی به ظلمات نیست.(مومنون آیه ۱۰۰) آن دسته دیگر که کم برداشته بودند در حسرت بودند که ای کاش بیش از این برمی داشتند و چرا به کم آن قناعت ورزیدند و تنها کسانی که در حد توان و استطاعت خویش از آن برداشته بودند خوشحال بودند ولی باز آرزو و امید داشتند که بیش تر تلاش می کردند و بیش از استطاعت چیزی بر می داشتند. دسته نخست همان اهل دوزخ هستند که در هنگام توزین اعمال وجودی خویش ، سبک بار هستند و چون هیچ چیزی با خود ندارند " خفت موازینه " می باشند و در دوزخ حسرت و ندامت گرفتار می شوند و آتش درون ایشان شعله می کشد و ایشان را عذاب و شکنجه می کند. دسته دوم کسانی هستند که اهل اصحاب یمین شمرده می شوند و بهره ای از آن گوهرهای وجودی برداشته اند و ایشان را بر ترازوی اعمال توزین می کنند و به مقدار سرمایه ای که اندوخته اند در یکی از بهشت های هفتگانه جا می گیرند که در سدره المنتهی است. دسته سوم که ابرار و سابقون هستند خداوند به فضل خویش ایشان را چنان بها و ارزش می بخشد که در قاب قوسین می نشینند و از رضوان الله که اکبر است بهره مند شده و در مقام جنت ذات می روند. عوامل خسران اصولا در تحلیل قرآنی، حضور آدمی در دنیا به یک معنا ،‌ حضور در منطقه خطر خسران است.( سوره عصر) ولی انسان ها به علل و عوامل درونی و بیرونی خود را گاه در معرض خطرات بیش تر قرار می دهند. از جمله کسانی که خود را گرفتار می کنند کسانی هستند که به جای ولایت خدا و مومنان ،‌ولایت شیطان را می پذیرند و این گونه در خسران و زیان آشکار قرار می گیرند،‌ زیرا این دشمن سوگند خورده با وسوسه های خویش همه سرمایه وجودی انسان و فرصت های بهره گیری از زندگی دنیوی را از وی می گیرد و تباه می سازد.(نساء‌آیه ۱۱۹) در برخی از داستان های آزمونده آمده است که روزی شیطان با عارفی نزدیک می شود. این عارف که اهل بصیرت بوده و دارای چشم برزخی و می توانست ابلیس و جنیان را در عالم مثال ببیند ، می بیند که ابلیس رو به روی او نشسته و به وی می نگرد. ابلیس به وی اشاره می کند تا پیش رود، وی به سبب این که مصداق عنوان "مطیع شیطان " نباشد، حاضر نمی شود که فرمان ابلیس را بپذیرد و به نزد او برود. پس اشاره می کند تا ابلیس پیش او آید. به هر حال،‌ ابلیس نزد وی می آید و با او در باره توحید و شبهات و اشکالاتی که ابلیس بر اندیشه توحیدی داشته به بحث و گفت وگو می نشینند. ساعتی چند می گذرد و ابلیس شکست می خورد. عارف شاد از این که ابلیس را شکست داده است و ابلیس شاد از این که ساعتی از عمر عارفی را گرفته و فرصت سرمایه او را از وی بازستانده است. عارف می گوید : تو که شکست خورده ای چرا شادی می کنی ؟ ابلیس گفت: هدفم این بود که ساعتی از عمر تو را به بیهودگی بگیرم و نگذارم از آن ساعت های عمرت به درستی بهره گیری که موفق شدم. آن چه برای ابلیس مهم است گمراه کردن مردمان است و هرکسی را در هر مرتبه ای ازکمال که باشد به گونه ای گمراه می کند و سرمایه های وجودی و فرصت های زندگی و سرمایه اندوزی را از وی می ستاند. از این روست که خداوند در آیه ۱۵ سوره زمر، تباه کردن عمر خود و خانواده را خسارت و زیانی آشکار معرفی می کند که بسیاری از مردم در آخرت با این زیان بزرگ و آشکار رو به رو می شوند از آن آگاه می گردند. انسان ها بسیاری از وقت مفید خود را به بطالت و خوشگذرانی می گذرانند و از آن به تفریح یاد می کنند. اینان همانند دانش آموزانی هستند که در طول شب های امتحان به جای درس خواندن و مطالعه به بازی کردن و فیلم دیدن مشغول می شوند و در روز امتحان دست خالی و در پایان سال ، مردود از مدرسه بیرون می آیند. خاستگاه خسران گرایی چرا انسان ها با آن که می دانند که زندگی دنیا و وجود انسانی فرصت و سرمایه های وجودی ایشان برای زندگی دیگر آن جهانی است باز هم به سویی می روند که از سرمایه ضرر و زیان کنند و اندوخته های خویش را نابود سازند؟ قرآن در پاسخ به این چرایی ، علل و عواملی را مطرح می سازد که از جمله آن ها می توان به احساس ایمنی بشر از مکر و حیله خدا اشاره کرد. خداوند در آیه ۹۹ سوره اعراف می فرماید که بسیاری از مردم از مکر خداوند احساس امنیت می کنند و این در حالی است که انسان تا زمانی که در دنیاست می بایست خود را از مکر خداوند ایمن نشمارد ، زیرا دنیا مکانی برای آزمون های سخت و دشوار است تا هر کسی آن چه را دارد بنمایاند. از این روست که سنت ابتلاء و امتحان به عنوان یک سنت الهی در آیات و آموزه های وحیانی قرآن بارها بارها بیان و تبیین شده و مردمان را از آن آگاه ساخته است. باشد تا درست گیرند و خود را از مکر الهی و آزمون هایش در امان نگه دارند و هوشیار بوده و به خداوند پناه برند. این همان معنای "اعوذ بک منک " از خودت به خودت پناه بردن است. باطل گرایی و روی آوری به کفر (عنکبوت آیه ۵۲) و فرو رفتن در اندیشه و سخنان باطل ( توبه آیه ۶۹) و پذیرش غیر اسلام به عنوان آیین زندگی (آل عمران ایه ۸۵) و ترک عمل به قرآن و فراموشی از روی بی اعتنایی به قرآن و آموزه های وحیانی آن (اعراف آیه ۵۳) و یا سستی و ضعف ایمان به خدا و تزلزل در پرستش وی (حج آیه ۱۱) و تسلیم شدن در برابر غیر خدا(آل عمران آیه ۸۵) و تکذیب آیات الهی ( اعراف آیه ۱۷۷ و ۱۷۸ و یونس آیه ۹۵) و اندیشه تکذیب آخرت و باوربه رستاخیز(انعام آیه ۳۱ و یونس آیه ۴۵) از جمله علل و عواملی است که آدمی را به سوی خسران سوق می دهد. اندیشه ها و بینش های نادرست و نگرش ها و باورهای غلط موجب می شود تا آدمی در رفتار خویش به گونه ای عمل کند که سرمایه های وجودی و فرصت های بهره مندی از زندگی دنیوی را از دست بدهد.این گونه است که به جایی بهره گیری از مال و ثروت برای آخرت و توشه اخروی ساختن آن به مال دنیوی دلبستگی می یابد (توبه آیه ۶۹ و منافقون آیه ۹ و نوح آیه ۲۱) و به جای آخرت گرایی ،‌ دنیاطلبی در جانش نفوذ می کند(اعراف آیات ۱۷۶ تا ۱۷۸و توبه‌آیه ۶۹ و ایات دیگر) و گناه کردن و زیبا دیدن گناه (فصلت آیه ۲۵) و زورگویی (ابراهیم آیه ۱۵) و سبک سازی اعمال وکارها ( اعراف آیه ۹) و حتی سد راه خدا (هود آیه ۱۹ و ۲۱) و اعمال خیر و عصیان کردن و تمردنمودن (انعام آیه ۳۱ و اعراف آیات ۲۲ و ۲۳) و تباهی عمل و کردارهای نیک (مائده آیه ۵۳ و کهف آیه ۱۰۳ و ۱۰۴) برای او امری عادی و درست جلوه می کند. آیات قرآنی موارد دیگری را نیز به عنوان علل و عوامل زیان و خسران بشر و رفتارهایی که موجب تباهی سرمایه می شود بیان کرده که به همین مقدار بسنده می شود، زیرا در یک کلام می توان گفت که اندیشه های باطل در کنار نگرش و کارهای زشت است که آدمی را به سوی تباهی و سرمایه سوزی سوق می دهد و زمینه خسران و زیان بشر را برای ابد فراهم می آورد. راه مصونیت یابی از زیان هنگامی که سخن از مصونیت یابی می کنیم ، این مفهوم را باور کرده ایم که در معرض خطر هستیم و نیاز است تا به شکلی خود را از آن حفظ کنیم. تحلیل قرآن از انسان در زمین آن است که انسان ها همه در معرض خطر زیان سرمایه و از دست دادن سرمایه های وجودی خداداد و فرصت های مناسب و خوب برای زندگی برتر و بهتر می باشند( سوره عصر) از این روست که از همان آغاز در پی ارایه راهکارهایی برای برونرفت از مشکل زیان و خسران طبیعی در زندگی دنیوی است. در سوره عصر تنها شماری از انسان ها را مصون یافته از خسران بر می شمارد که بتوانند به ایمان واقعی و عمل صالح در شخصیت خویش دست یافته و دیگران را به ایمان و عمل صالح دعوت کنند. این بدان معناست که خودسازی و دیگرسازی به شکل مطلوب تنها راهی است که آدمی را از خسران رهایی می بخشد و نجات می دهد. در آیات۲۳ و ۱۴۹ سوره اعراف و ۴۷ سوره هود ، توبه و بهره مندی از آمرزش الهی را از علل و عوامل مصونیت یابی از خسران معرفی می کند. بنابراین می بایست انسان برای در امان ماندن از تهدید دایمی خسران و زیان و مکر الهی و امتحان های سخت و دشوار خداوندی در زمین ، از استغفار و توبه به عنوان راه مصونیت یابی بهره گیرد. بنابراین پذیرش اسلام به عنوان گام نخست (آل عمران آیه ۸۵) و ایمان به خداوند در مراتب عالی و توحید محض می تواند این مصونیت یابی را تقویت کند ( طلاق آیات ۹ و ۱۰ و نیز عصر آیه ۲ و ۳و اعراف آیه ۵۳) تزکیه نفس (شمس آیات ۹ و ۱۰) اندیشه و تعقل در باره هدف آفرینش و جایگاه آخرت و ارزش آن (انعام آیات ۳۱ و ۳۲) و پذیرش ولایت الهی و اطاعت از او (آل عمران آیات ۱۴۹ و ۱۵۰) و تقویت پایه های تقوا و پرهیز از گناهان و ناپسندهای عقلانی و عقلایی و شرعی (طلاق آیات ۹ و ۱۰) و بی ارزش شمردن دنیا به جای اصل شمردن آن و نیز اعتقاد به بازیچه و لهو و لعب بودن آن و اصالت بخشی به آخرت و بهره گیری از هر فرصت مادی و دنیوی برای نزدیک شدن به خدا(انعام آیات ۳۱ و ۳۲) و بهره مندی از رحمت الهی(بقره آیه ۶۴ و اعراف آیه ۲۳ و ۱۴۹) از دیگر عوامل مصونیت یابی است که قرآن بر آن تاکید می ورزد. سفارش دیگران به حق و صبر و ایمان (عصر آیات ۲ و ۳) به معنای آن است که در تفکر و تحلیل قرآنی نجات شخص از خسران به نجات دیگران از خسران ، پیوند محکم و استواری خورده است و شخص نمی تواند به سادگی از بار مسئولیت های اجتماعی شانه خالی کند. چنین تفکری است که خودسازی را در کنار دیگر سازی و عرفان فردی را در کنار عرفان اجتماعی معنا می بخشد و زهد و عرفان را زمانی کارساز می شمارد که در نقش عالم دیگران را به خدا و اعمال نیک دعوت کند. از آن جایی که انسان هماره در معرض خطر است می بایست افزون بر خود بر خدا تکیه کند و هر کار خویش را خواسته و مشیت و توفیق الهی بشمارد. این جاست که فضل الهی (بقره آیه ۶۴) و نصرت خداوند و ولایت او (آل عمران آیات ۱۴۹و ۱۵۰) به عنوان علل و عوامل مصونیت یابی معرفی می شود و بر توکل و توفیق و تفویض در کارها تاکید […]
Share

برچسب‌ها: , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>