گناه زبان، گناهي آسان و بزرگ

pinokioآشنايي با برخي مصاديق گناهان زباني در قرآن

فروشگاه آنلاین سونی

يكي از نعمت هاي بزرگ الهي به بشر، زبان است. اين ابزار كوچك در دهان، مهمترين وسيله ارتباطي انسان هاست. اگر زبان نبود هرگز چيزي به نام علم و دانش معنا و مفهومي نداشت؛ چنان كه فرهنگ و تمدن نيز پديد نمي آيد و جامعه اي به اين شكل مترقي درميان انسان ها تحقق نمي يافت.

به سبب نقش محوري زبان در تمدن و فرهنگ سازي، گاه واژه زبان براي بيان فرهنگ ها به كار مي رود و از افراد خواسته مي شود كه با زبان فرهنگي ديگر ملتها آشنا شوند؛ زيرا زبان فرهنگي جداي از آموختن واژگان زبان ديگر و به كارگيري آن است.

علي رغم همه كاربردهاي محوري و مهم زبان در زندگي بشري، بايد يادآورشد كه زبان يكي از آسان ترين ابزارهايي است كه آدمي را از مسير متاله و خدايي شدن بازمي دارد، زيرا ارتكاب گناه زباني بسيار آسان و به ظاهر بي هزينه است؛ ولي پيامدها و عواقب بسيار سنگين دربردارد. از اين رو بخش بزرگي از آموزه هاي وحياني اسلام به مسئله عدالت زباني و تقواي آن اختصاص يافته و از ارتكاب گناه به وسيله آن باز داشته شده است.

نويسنده دراين مطلب بر آن است كه تا با مراجعه به آموزه هاي قرآني، نقش زبان درگناه و هبوط و سقوط از مقام انسانيت را بازگو كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

زبان، عضو تمدن ساز

زبان كه در عربي به آن لسان مي گويند، عضوي از اعضاي بدن انساني است كه نقش بسيارمهمي در زندگي بشر ايفا مي كند، به گونه اي كه در آيات بسياري خداوند به اين نعمت بزرگ اشاره كرده است كه از آن جمله درآيه9 سوره بلد مي فرمايد: آيا براي انسان دوچشم قرار نداديم؟ و يك زبان و دو لب؟ و او را به سوي خير و شر ره ننموديم.

انسان از اين عضو كوچك براي چشيدن، بلعيدن و سخن گفتن بهره مي گيرد و اصولا همين عضو بسيار كوچك عاملي است براي اينكه انسان از لذايذ مادي زندگي بهره ببرد بطوري كه اگر زبان نبود انسان از درك لذت شيريني، ترشي، شوري و تلخي و غيره بي بهره بود و اين يعني اينكه زندگي مادي انسان فاقد لذت براي او بود و اصولا عمده لذتهاي دنيايي انسان ازطريق زبان صورت مي گيرد. اما اين تنها كاركردها و نقش زبان نيست، زيرا زبان نقش اساسي در ارتباط و انتقال عواطف و احساسات و همچنين تجربيات و دانش ها دارد. از اين رو همين واژه «زبان» در فارسي و «لسان» در عربي كاربرد ديگري نيز يافته و گاه از زبان مفهوم ديگري اراده مي شود كه همان گويش است. زبان به معناي گويش، در اصطلاح به نظامي از علايم اطلاق مي شود كه جنبه آوايي آن، قراردادي باشد و به افرادي كه داراي فرهنگ مشتركي اند اجازه ارتباط با يكديگر را مي دهد. دايره المعارف تطبيقي علوم اجتماعي، ج1، ص304، «زبان»)

همين كاركرد مهم دوم است كه خداوند از آن به عنوان نعمتي بزرگ ياد مي كند و در آياتي از جمله 3و4 سوره الرحمن از توانايي و قدرت انسان در گويش و بيان به عنوان نعمتي كه نمي بايست آن را تكذيب كرد سخن به ميان مي آورد؛ زيرا اين عضو كوچك در دهان موجب مي شود تا چيزي به نام «بيان» در انسان تحقق يابد و بدان كرامت يابد.

انسان به كمك اين عضو كوچك تفهيم مقاصد و بيان منويات مي كند و عواطف و احساسات خويش و مقاصد گوناگون خود را به ديگري منتقل مي كند و دانش و تجربيات را انتقال مي دهد و يا از دانش و تجربيات ديگران بهره مي گيرد. (آل عمران، آيه 78 و مائده، آيه78 و نحل، آيات 62 و 116 و آيات ديگر).

بنابراين، مي توان گفت كه تمدن انساني مرهون همين عضو كوچك در دهان است كه به عنوان زبان شناخته مي شود و آدمي را قادر مي كند تا عواطف و دانش خويش را به ديگري منتقل كرده و وفرهنگ و تمدن ها را پديد آورد. به اين معنا كه عضو زبان با همه وحدتي كه در ميان همه انسان ها دارد، ولي در مقام به كارگيري، تفاوت هايي را پديد مي آورد كه از آن به تفاوت هاي زباني در گويش ها و در نتيجه تفاوت فرهنگي و تمدني تعبير مي شود. (روم، آيه 22) خداوند در همين آيه تفاوت در گويش ها و زبان ها به عنوان نشانه اي الهي ياد مي كند و شكوفايي علم و آگاهي و همچنين راهنمائي آدمي به رازهاي نهفته را در گوناگوني زبان هاي انسان مي داند.به هر حال، زبان با توجه به كاركردها و نقش محوري آن در زندگي انسان هم در جهت حفظ بدن و رشد و كمال آن و هم در رشد و شكوفايي معنويت فرهنگ در حوزه روح و روان، از بزرگ ترين نعمت هاي الهي به بشر است. همين توانايي بهره گيري زبان در «بيان» است كه آدمي را قابل و شايسته خلافت بر ديگر آفريده ها كرده است.

از آيه 4 سوره ابراهيم برمي آيد كه اگر زبان نبود، امكان ارتباط ميان انسان به اين طريق رسا و گويا و زيبا وجود نداشت و خدا و پيامبران نمي توانستند معارف بلند را به گوش و دل انسان ها برسانند؛ زيرا شرايط تفهيم و تفاهم فراهم نمي شد. زبان است كه شرايط تفهيم و تفاهم را فراهم كرده واجازه داده تا پيامبران معارف بلند وحياني را به گوش و دل انسان ها برسانند و آنان را به سوي خدايي شدن و متاله گشتن رهنمون سازند.

البته در اين آيه و آيات ديگر به همزباني فرهنگي و گويشي ميان پيامبران و ملتها توجه داده است تا دانسته شود كه همزباني فرهنگي و گويشي به سبب حذف واسطه اي به عنوان مترجم و برگردان و نيز درك درست مفاهيم از سوي دوطرف، يك اصل مهم و اساسي در تبليغ و بلكه هر انتقال درست و كامل مفاهيم و معارف بلند است.

شيوه هاي خوش زباني

از آن جايي كه زبان از جايگاه مهم و حساسي در زندگي بشر برخوردار است، خداوند به عنوان يك وظيفه و تكليف از انسان ها خواسته است تا همواره حافظ و نگه دار زبان خويش باشند و در كاربرد آن استواري و استحكام را مراعات كنند. يكي از شايع ترين تعبيرات قرآني، قول سديد است. خداوند در آيه 9 سوره نساء يكي از مصاديق تقوا را تقواي زبان معرفي مي كند كه با قول سديد و استوار تحقق مي يابد. بنابراين كسي كه در انديشه تقواي زباني است بايد آن را از طريق قول سديد و استوار به دست آورد. (احزاب، آيه 70)

خوش زباني كه گاه از آن به گفتار نيك نيز تعبير مي شود، به شيوه هاي گوناگوني تحقق مي يابد. نيك گفتاري، افزون بر اين كه تقواي زباني را تحقق مي بخشد هم چنين استواري و استحكام زباني را نيز سبب مي شود.

در آموزه هاي قرآني با توجه به شرايط گوناگون و موقعيت هاي مختلفي كه هر فرد با آن مواجه مي شود، نيك گفتاري و قول سديد را به شكلي تفسير و تبيين نموده است؛ زيرا در هر موقعيت و شرايطي بايد به شيوه اي خاص سخن گفت. از اين جاست كه در آموزه هاي قرآني، تعابير و تركيباتي چون قول كريم (اسراء آيه 23)، قول معروف (بقره، آيه 235 و نساء، آيات 5 و 8)،

قول ميسور (اسراء، آيه 28)، قول عظيم (اسراء، آيه 40)، قول لين و نرم (طه، آيه 44)، قول ثقيل و سنگين (مزمل، آيه 5)، قول بليغ و رسا (نساء، آيه 63) و قول فصيح و شيوا (قصص، آيه 34) و مانند آن به كار رفته است. گاه انسان لازم است بزرگوارانه و كريمانه سخن بگويد و گاه مي بايست براساس عرف جامعه و ادب هر جمع و گروهي سخني بر زبان آورد كه پسند آن جامعه و گروه اجتماعي است. ادب آن است كه انسان معروف هر جامعه را بشناسد و آن چه را آن گروه و جامعه مي پسندد به بهترين وجه به كار گيرد. اگر در جايي ادب اقتضا مي كند كه سخن به آرام و نرمي گفته شود، همان معروف و پسنديده آن جامعه و گروه است. بنابراين لازم است كه شخص نسبت به عرف هر جامعه و ادب كلامي آن آگاهي داشته باشد تا بتواند نيك سخن بگويد تا پسند ديگران شود.

سخن گفتن براساس فهم مخاطب، همان قول سديد و نيك گفتاري يعني قول احسن است. از اين رو در روايات آمده است: نحن معاشر الانبياء نكلم الناس بقدر عقولهم، ما پيامبران با مردم به اندازه ظرفيت عقلاني و فهم و دركشان سخن مي گوييم. بنابراين، نيك گفتاري و قول سديد در جايي اقتضا مي كند كه ميسور و آسان سخن گويد و گاه ديگر به گونه اي ديگر سخن براند. بلاغت و فصاحت و مانند آن در همين چارچوب معنا و مفهوم مي يابد.

انسان مي بايست با پدر و مادر خويش كريمانه سخن بگويد. بنابراين، ادب و معروف و سديد سخن گفتن نسبت به والدين به اين است كه شخص كريمانه سخن بگويد. (اسراء، آيه 23)

اعتدال و عدالت در سخن گفتن به ويژه در مجادله و حقوق افراد از مسايلي است كه قرآن بارها آن را مورد تأكيد قرار داده است. كسي كه بخواهد در جامعه، عدالت را رعايت كند بايد آن را در قول و كلام خويش نيز مراعات كند. (انعام، آيه 15)

به هر حال بايد با توجه با شرايط رفتار كرد و سخن بر زبان راند. با اين همه هرگز نمي توان از دايره معاشرت نيك و نيك گفتاري بيرون رفت و بايد همواره آن را مراعات كرد. به عبارت ديگر، معاشرت مبتني بر عدالت بايد به گونه اي باشد كه كف آن نيك گفتاري و عدالت در قول باشد و فراتر از آن با توجه به شرايط، نكاتي مانند نرمي، كرامت، شيوايي و رسايي و مانند آن را مراعات نمود.

مصاديق گناه زباني

چنان كه بيان شد زبان نقش مهم و بزرگي در زندگي بشري ايفا مي كند و لازم است در كاربرد زبان، اصولي را مراعات كرد كه عدالت و سداد در گفتار و نيك گفتاري بنياد آن مي باشد. اما همين زبان با همه نقش و اهميتي كه در زندگي بشرايفا مي كند، بزرگ ترين دشمن جان و روح آدمي است و بسياري از بي عدالتي ها، زشتكاري ها، بزهكاري ها و گناهان از آن سرچشمه مي گيرد؛ زيرا كوچك ترين خروج از مرز عدالت و نيك گفتاري موجب مي شود تا در دام گناهي بزرگ افتيم كه منشأ بسياري از گناهان ديگر است.

برخي براي زبان هفتاد گونه گناه برشمرده اند. در آموزه هاي قرآني نيز هشت گناه بزرگ و اساسي براي زبان بيان شده كه هر يك از آنها، ريشه بسياري از گناهان خرد و درشت ديگري است.

بي گمان از نظر عقل و وحي و ايمان، هرگونه سخن گفتن به درشتي، تندخويي و بدگفتاري، عملي ناپسند ومذموم است. خردمندان به نيك گفتاري مي خوانند و بدگفتاري را زشت و ناروا مي شمارند. خداوند در آيه 63 سوره مائده هرگونه گناه زباني را كه با زشت گويي و بدگويي همراه است، به عنوان عملي زشت، تقبيح و سرزنش مي كند.

گناهاني كه قرآن براي زبان برشمرده است عبارتند از:

1- اذيت و آزار: يكي از گناهان زبان، بكارگيري عبارت و سخناني است كه موجب اذيت و آزار مومن مي شود. بدگفتاري به عنوان گناه در آيه 2 سوره ممتحنه از سوي خداوند بيان و نكوهش شده است. خداوند در اين آيه مي فرمايد كه زبان، وسيله اي جهت اذيت و توهين كافران به مؤمنان است و اين گناهي نابخشودني نسبت به كافران است.

مومنان نيز بايد همواره خود را از هرگونه اهانت و توهين به ديگر مومنان حفظ كنند تا همانند كافران رفتار نكنند.

2-استهزاء و تمسخر: از ديگر گناهان زبان مي توان به سخنان تمسخر آميزي اشاره كرد كه به شكل بذله گويي و جوك و مانند آن صورت مي گيرد و خداوند درآيات 29 تا 31 سوره مطففين آن را زشت شمرده و به عنوان گناه نكوهش و سرزنش كرده است.

شكلك درآوردن و با غمز و ادا و اطوار، كسي را مسخره كردن نيز از مصاديق استهزاي زباني است كه بايد از آن پرهيز كرد. (حجرات/ 11)

3- افترا و بهتان: يكي از گناهان ديگر زبان، بيان سخنان جاهلانه و افترا و بهتان به ديگران است كه بسيار درجوامع بشري حتي ميان مسلمانان شايع و رايج است. خداوند در آيات 15 و 16سوره نور اين عمل را زشت و گناه برمي شمارد و از آن برحذر مي دارد.

4-بدعت: از ديگر گناهان زبان، بدعت آفريني است. خداوند در آياتي از جمله 78 سوره آل عمران و 46 سوره نساء و همچنين آيه 116 سوره نحل زبان را ابزاري براي تحريف كتاب خدا و دگرگون كردن آيات الهي مي شمارد و اين عمل را تقبيح و سرزنش مي كند.

5-تحريف: چنان كه گفته شد از ديگر گناهان زبان تحريف گري نسبت به حقايق به ويژه آموزه هاي وحياني است كه بسياري از عالمان گرفتار اين گناه مي شوند. از اين رو خداوند درآيه 63 سوره مائده كساني را كه منتسب به رباني بودن وعالم ديني هستند و اقدام به تحريف مي كنند، سرزنش مي كند و آنان را از ارتكاب تحريف در آموزه هاي وحياني براي مقاصد پست دنيوي از مقام و مال و منال و نهي مي كند. (مجمع البيان، ج 3 و 4، ص 335)

6-دروغ: از مهم ترين و شايع ترين گناهان زباني، دروغ است. خداوند درآيه 197 سوره بقره، دروغ گويي درحج را گناهي بزرگ مي شمارد كه موجب فسق و انحراف شخص مي شود. دروغ بستن به خدا وپيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) در زمان روزه داري از مبطلات روزه است. خداوند در آياتي از جمله 62 سوره نحل و 11 سوره فتح را دروغ بستن به خداوند به وسيله زبان يعني حرام كردن حلال و حلال كردن حرام الهي را از گناهان زبان برمي شمارد و نسبت به اين گونه اعمال هشدار مي دهد.

7-دشنام: هرگونه ناسزاگويي و فحش و دشمنام، گناهي است كه مرتكب آن به دوزخ تهديد شده است. اگر اين دشمنام نسبت به پيامبر (ص) و معصوم (ع) باشد مجازاتي سخت تر را به دنبال خواهد داشت. خداوند درآيه 46سوره نساء از مومنان مي خواهد تا از به كارگيري برخي از واژگان كه مورد سوءاستفاده و وهن اسلام و مؤمنان مي شود خودداري كنند. در اين آيه بيان شده كه برخي از مسلمانان واژه راعنا به معناي مراعات كن مرا و به من بنگر را به كار مي برند و چون در زبان عبري برخلاف عربي از آن معناي «احمق كن مرا» فهميده مي شود از مسلمانان مي خواهد تا اين واژه را به كار نبرند؛ زيرا يهوديان از آن سوءاستفاده كرده و به پيامبر(ص) دشنام مي دهند.(مجمع البيان، ج1 و 2، ص85)

8- قذف: از ديگر گناهان زباني مي توان به قذف و اتهام روابط نامشروع جنسي ميان زن و مرد اشاره كرد. خداوند در آياتي از جمله 11 و 15 و 16 و 23 سوره نور به اين گناه اشاره كرده و حتي به عنوان جرم، حد براي آن قرار داده است. اين عمل زباني گناهي بزرگ است كه موجبات دوري شخص از رحمت الهي و لعن از سوي خداوند و عذاب بزرگ در آخرت افزون بر حد مي شود.

9- بدگويي: هرگونه بدگويي و بر زبان راندن سخنان ركيك و زشت گناهي است كه خداوند در آيه 128 سوره نساء مؤمنان را از آن برحذر داشته است.

10- غيبت: و بالاخره يكي از بزرگترين گناهان زباني، غيبت و بدگوئي پشت سر ديگران است كه متأسفانه اكثر مسلمانان مبتلا به آن هستند و در اثر بي تقوايي و عدم ترس از خدا و بي اطلاعي از عوارض و تبعات معنوي آن نقل مجالس و محافل شده است. خداوند در آيه 12 سوره حجرات از مؤمنان مي خواهد كه غيبت همديگر را نكنند و اين عمل را معادل خوردن گوشت مردار برادر خود برمي شمارد. در اين راستا بودند علمائي رباني كه بخاطر داشتن چشم بصيرت، شخص غيبت كننده را با چشم برزخي خود مي ديدند كه در حال خوردن گوشت انسان مرده است.

نكته حائز اهميت در اينجا اينكه بسياري از مردم در تشخيص غيبت از غيرآن دچار اشتباه و توهم مي شوند و تصور مي كنند كه اگر سخني را كه پشت سر كسي مي گويند جلوي روي او هم بتوانند بگويند غيبت محسوب نمي شود در حالي كه اين تصور باطلي و اصولا طبق حديثي كه از پيامبر(ص) نقل شده غيبت، هر سخني است كه اگر غيبت شونده آنرا بشنود ناراحت و آزرده خاطر شود چنانكه پيامبر فرمود: «الغيبه ذكرك اخاك بمايكره: غيبت آن است كه درباره برادر ديني ات سخني بگوئي كه آن را ناپسند مي دارد و از شنيدن آن ناراحت مي شود. (كشف الريبه عن احكام الغيبه ، شهيد ثاني، ص5، منشورات المكتبه المرتضويه)

وقتي پيامبر خدا غيبت را اينگونه تعريف كردند اصحاب گفتند ما آنچه را كه شخص دارد بازگو مي كنيم و حضرت فرمود: غيبت همين است و اگر چيزي را كه در او نيست بگوئيد به او بهتان زده ايد (همان) غيبت به لحاظ ماهيت آن، دل را مي ميراند و براي روح و جان آدمي تاريكي و قساوت قلب مي آورد در اين باره شهيدثاني كتاب تحقيقي عالمانه اي نگاشته است كه علاقه مندان براي آشنايي با جزئيات احكام غيبت و آثار روحي و معنوي آن مي توانند به آن مراجعه كنند.

آن چه بيان شد كلياتي از گناهان زبان است كه با پرهيز از آن مي توان به عدالت گفتاري و تقواي زباني دست يافت و از بسياري از گناهان ديگر چون قتل و جنگ و مانند آن رهايي يافت و جامعه به امنيت اخلاقي و بزرگ ترين سرمايه خود يعني اعتماد عمومي دست يابد. باشد اين گونه باشيم و در مسير متعالي خدايي شدن گام برداريم.

Share

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید