pinokioآشنایی با برخی مصادیق گناهان زبانی در قرآن

دانلود

یکی از نعمت های بزرگ الهی به بشر، زبان است. این ابزار کوچک در دهان، مهمترین وسیله ارتباطی انسان هاست. اگر زبان نبود هرگز چیزی به نام علم و دانش معنا و مفهومی نداشت؛ چنان که فرهنگ و تمدن نیز پدید نمی آید و جامعه ای به این شکل مترقی درمیان انسان ها تحقق نمی یافت.

به سبب نقش محوری زبان در تمدن و فرهنگ سازی، گاه واژه زبان برای بیان فرهنگ ها به کار می رود و از افراد خواسته می شود که با زبان فرهنگی دیگر ملتها آشنا شوند؛ زیرا زبان فرهنگی جدای از آموختن واژگان زبان دیگر و به کارگیری آن است.

علی رغم همه کاربردهای محوری و مهم زبان در زندگی بشری، باید یادآورشد که زبان یکی از آسان ترین ابزارهایی است که آدمی را از مسیر متاله و خدایی شدن بازمی دارد، زیرا ارتکاب گناه زبانی بسیار آسان و به ظاهر بی هزینه است؛ ولی پیامدها و عواقب بسیار سنگین دربردارد. از این رو بخش بزرگی از آموزه های وحیانی اسلام به مسئله عدالت زبانی و تقوای آن اختصاص یافته و از ارتکاب گناه به وسیله آن باز داشته شده است.

نویسنده دراین مطلب بر آن است که تا با مراجعه به آموزه های قرآنی، نقش زبان درگناه و هبوط و سقوط از مقام انسانیت را بازگو کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

زبان، عضو تمدن ساز

زبان که در عربی به آن لسان می گویند، عضوی از اعضای بدن انسانی است که نقش بسیارمهمی در زندگی بشر ایفا می کند، به گونه ای که در آیات بسیاری خداوند به این نعمت بزرگ اشاره کرده است که از آن جمله درآیه۹ سوره بلد می فرماید: آیا برای انسان دوچشم قرار ندادیم؟ و یک زبان و دو لب؟ و او را به سوی خیر و شر ره ننمودیم.

انسان از این عضو کوچک برای چشیدن، بلعیدن و سخن گفتن بهره می گیرد و اصولا همین عضو بسیار کوچک عاملی است برای اینکه انسان از لذایذ مادی زندگی بهره ببرد بطوری که اگر زبان نبود انسان از درک لذت شیرینی، ترشی، شوری و تلخی و غیره بی بهره بود و این یعنی اینکه زندگی مادی انسان فاقد لذت برای او بود و اصولا عمده لذتهای دنیایی انسان ازطریق زبان صورت می گیرد. اما این تنها کارکردها و نقش زبان نیست، زیرا زبان نقش اساسی در ارتباط و انتقال عواطف و احساسات و همچنین تجربیات و دانش ها دارد. از این رو همین واژه «زبان» در فارسی و «لسان» در عربی کاربرد دیگری نیز یافته و گاه از زبان مفهوم دیگری اراده می شود که همان گویش است. زبان به معنای گویش، در اصطلاح به نظامی از علایم اطلاق می شود که جنبه آوایی آن، قراردادی باشد و به افرادی که دارای فرهنگ مشترکی اند اجازه ارتباط با یکدیگر را می دهد. دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی، ج۱، ص۳۰۴، «زبان»)

همین کارکرد مهم دوم است که خداوند از آن به عنوان نعمتی بزرگ یاد می کند و در آیاتی از جمله ۳و۴ سوره الرحمن از توانایی و قدرت انسان در گویش و بیان به عنوان نعمتی که نمی بایست آن را تکذیب کرد سخن به میان می آورد؛ زیرا این عضو کوچک در دهان موجب می شود تا چیزی به نام «بیان» در انسان تحقق یابد و بدان کرامت یابد.

انسان به کمک این عضو کوچک تفهیم مقاصد و بیان منویات می کند و عواطف و احساسات خویش و مقاصد گوناگون خود را به دیگری منتقل می کند و دانش و تجربیات را انتقال می دهد و یا از دانش و تجربیات دیگران بهره می گیرد. (آل عمران، آیه ۷۸ و مائده، آیه۷۸ و نحل، آیات ۶۲ و ۱۱۶ و آیات دیگر).

بنابراین، می توان گفت که تمدن انسانی مرهون همین عضو کوچک در دهان است که به عنوان زبان شناخته می شود و آدمی را قادر می کند تا عواطف و دانش خویش را به دیگری منتقل کرده و وفرهنگ و تمدن ها را پدید آورد. به این معنا که عضو زبان با همه وحدتی که در میان همه انسان ها دارد، ولی در مقام به کارگیری، تفاوت هایی را پدید می آورد که از آن به تفاوت های زبانی در گویش ها و در نتیجه تفاوت فرهنگی و تمدنی تعبیر می شود. (روم، آیه ۲۲) خداوند در همین آیه تفاوت در گویش ها و زبان ها به عنوان نشانه ای الهی یاد می کند و شکوفایی علم و آگاهی و همچنین راهنمائی آدمی به رازهای نهفته را در گوناگونی زبان های انسان می داند.به هر حال، زبان با توجه به کارکردها و نقش محوری آن در زندگی انسان هم در جهت حفظ بدن و رشد و کمال آن و هم در رشد و شکوفایی معنویت فرهنگ در حوزه روح و روان، از بزرگ ترین نعمت های الهی به بشر است. همین توانایی بهره گیری زبان در «بیان» است که آدمی را قابل و شایسته خلافت بر دیگر آفریده ها کرده است.

از آیه ۴ سوره ابراهیم برمی آید که اگر زبان نبود، امکان ارتباط میان انسان به این طریق رسا و گویا و زیبا وجود نداشت و خدا و پیامبران نمی توانستند معارف بلند را به گوش و دل انسان ها برسانند؛ زیرا شرایط تفهیم و تفاهم فراهم نمی شد. زبان است که شرایط تفهیم و تفاهم را فراهم کرده واجازه داده تا پیامبران معارف بلند وحیانی را به گوش و دل انسان ها برسانند و آنان را به سوی خدایی شدن و متاله گشتن رهنمون سازند.

البته در این آیه و آیات دیگر به همزبانی فرهنگی و گویشی میان پیامبران و ملتها توجه داده است تا دانسته شود که همزبانی فرهنگی و گویشی به سبب حذف واسطه ای به عنوان مترجم و برگردان و نیز درک درست مفاهیم از سوی دوطرف، یک اصل مهم و اساسی در تبلیغ و بلکه هر انتقال درست و کامل مفاهیم و معارف بلند است.

شیوه های خوش زبانی

از آن جایی که زبان از جایگاه مهم و حساسی در زندگی بشر برخوردار است، خداوند به عنوان یک وظیفه و تکلیف از انسان ها خواسته است تا همواره حافظ و نگه دار زبان خویش باشند و در کاربرد آن استواری و استحکام را مراعات کنند. یکی از شایع ترین تعبیرات قرآنی، قول سدید است. خداوند در آیه ۹ سوره نساء یکی از مصادیق تقوا را تقوای زبان معرفی می کند که با قول سدید و استوار تحقق می یابد. بنابراین کسی که در اندیشه تقوای زبانی است باید آن را از طریق قول سدید و استوار به دست آورد. (احزاب، آیه ۷۰)

خوش زبانی که گاه از آن به گفتار نیک نیز تعبیر می شود، به شیوه های گوناگونی تحقق می یابد. نیک گفتاری، افزون بر این که تقوای زبانی را تحقق می بخشد هم چنین استواری و استحکام زبانی را نیز سبب می شود.

در آموزه های قرآنی با توجه به شرایط گوناگون و موقعیت های مختلفی که هر فرد با آن مواجه می شود، نیک گفتاری و قول سدید را به شکلی تفسیر و تبیین نموده است؛ زیرا در هر موقعیت و شرایطی باید به شیوه ای خاص سخن گفت. از این جاست که در آموزه های قرآنی، تعابیر و ترکیباتی چون قول کریم (اسراء آیه ۲۳)، قول معروف (بقره، آیه ۲۳۵ و نساء، آیات ۵ و ۸)،

قول میسور (اسراء، آیه ۲۸)، قول عظیم (اسراء، آیه ۴۰)، قول لین و نرم (طه، آیه ۴۴)، قول ثقیل و سنگین (مزمل، آیه ۵)، قول بلیغ و رسا (نساء، آیه ۶۳) و قول فصیح و شیوا (قصص، آیه ۳۴) و مانند آن به کار رفته است. گاه انسان لازم است بزرگوارانه و کریمانه سخن بگوید و گاه می بایست براساس عرف جامعه و ادب هر جمع و گروهی سخنی بر زبان آورد که پسند آن جامعه و گروه اجتماعی است. ادب آن است که انسان معروف هر جامعه را بشناسد و آن چه را آن گروه و جامعه می پسندد به بهترین وجه به کار گیرد. اگر در جایی ادب اقتضا می کند که سخن به آرام و نرمی گفته شود، همان معروف و پسندیده آن جامعه و گروه است. بنابراین لازم است که شخص نسبت به عرف هر جامعه و ادب کلامی آن آگاهی داشته باشد تا بتواند نیک سخن بگوید تا پسند دیگران شود.

سخن گفتن براساس فهم مخاطب، همان قول سدید و نیک گفتاری یعنی قول احسن است. از این رو در روایات آمده است: نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس بقدر عقولهم، ما پیامبران با مردم به اندازه ظرفیت عقلانی و فهم و درکشان سخن می گوییم. بنابراین، نیک گفتاری و قول سدید در جایی اقتضا می کند که میسور و آسان سخن گوید و گاه دیگر به گونه ای دیگر سخن براند. بلاغت و فصاحت و مانند آن در همین چارچوب معنا و مفهوم می یابد.

انسان می بایست با پدر و مادر خویش کریمانه سخن بگوید. بنابراین، ادب و معروف و سدید سخن گفتن نسبت به والدین به این است که شخص کریمانه سخن بگوید. (اسراء، آیه ۲۳)

اعتدال و عدالت در سخن گفتن به ویژه در مجادله و حقوق افراد از مسایلی است که قرآن بارها آن را مورد تأکید قرار داده است. کسی که بخواهد در جامعه، عدالت را رعایت کند باید آن را در قول و کلام خویش نیز مراعات کند. (انعام، آیه ۱۵)

به هر حال باید با توجه با شرایط رفتار کرد و سخن بر زبان راند. با این همه هرگز نمی توان از دایره معاشرت نیک و نیک گفتاری بیرون رفت و باید همواره آن را مراعات کرد. به عبارت دیگر، معاشرت مبتنی بر عدالت باید به گونه ای باشد که کف آن نیک گفتاری و عدالت در قول باشد و فراتر از آن با توجه به شرایط، نکاتی مانند نرمی، کرامت، شیوایی و رسایی و مانند آن را مراعات نمود.

مصادیق گناه زبانی

چنان که بیان شد زبان نقش مهم و بزرگی در زندگی بشری ایفا می کند و لازم است در کاربرد زبان، اصولی را مراعات کرد که عدالت و سداد در گفتار و نیک گفتاری بنیاد آن می باشد. اما همین زبان با همه نقش و اهمیتی که در زندگی بشرایفا می کند، بزرگ ترین دشمن جان و روح آدمی است و بسیاری از بی عدالتی ها، زشتکاری ها، بزهکاری ها و گناهان از آن سرچشمه می گیرد؛ زیرا کوچک ترین خروج از مرز عدالت و نیک گفتاری موجب می شود تا در دام گناهی بزرگ افتیم که منشأ بسیاری از گناهان دیگر است.

برخی برای زبان هفتاد گونه گناه برشمرده اند. در آموزه های قرآنی نیز هشت گناه بزرگ و اساسی برای زبان بیان شده که هر یک از آنها، ریشه بسیاری از گناهان خرد و درشت دیگری است.

بی گمان از نظر عقل و وحی و ایمان، هرگونه سخن گفتن به درشتی، تندخویی و بدگفتاری، عملی ناپسند ومذموم است. خردمندان به نیک گفتاری می خوانند و بدگفتاری را زشت و ناروا می شمارند. خداوند در آیه ۶۳ سوره مائده هرگونه گناه زبانی را که با زشت گویی و بدگویی همراه است، به عنوان عملی زشت، تقبیح و سرزنش می کند.

گناهانی که قرآن برای زبان برشمرده است عبارتند از:

۱- اذیت و آزار: یکی از گناهان زبان، بکارگیری عبارت و سخنانی است که موجب اذیت و آزار مومن می شود. بدگفتاری به عنوان گناه در آیه ۲ سوره ممتحنه از سوی خداوند بیان و نکوهش شده است. خداوند در این آیه می فرماید که زبان، وسیله ای جهت اذیت و توهین کافران به مؤمنان است و این گناهی نابخشودنی نسبت به کافران است.

مومنان نیز باید همواره خود را از هرگونه اهانت و توهین به دیگر مومنان حفظ کنند تا همانند کافران رفتار نکنند.

۲-استهزاء و تمسخر: از دیگر گناهان زبان می توان به سخنان تمسخر آمیزی اشاره کرد که به شکل بذله گویی و جوک و مانند آن صورت می گیرد و خداوند درآیات ۲۹ تا ۳۱ سوره مطففین آن را زشت شمرده و به عنوان گناه نکوهش و سرزنش کرده است.

شکلک درآوردن و با غمز و ادا و اطوار، کسی را مسخره کردن نیز از مصادیق استهزای زبانی است که باید از آن پرهیز کرد. (حجرات/ ۱۱)

۳- افترا و بهتان: یکی از گناهان دیگر زبان، بیان سخنان جاهلانه و افترا و بهتان به دیگران است که بسیار درجوامع بشری حتی میان مسلمانان شایع و رایج است. خداوند در آیات ۱۵ و ۱۶سوره نور این عمل را زشت و گناه برمی شمارد و از آن برحذر می دارد.

۴-بدعت: از دیگر گناهان زبان، بدعت آفرینی است. خداوند در آیاتی از جمله ۷۸ سوره آل عمران و ۴۶ سوره نساء و همچنین آیه ۱۱۶ سوره نحل زبان را ابزاری برای تحریف کتاب خدا و دگرگون کردن آیات الهی می شمارد و این عمل را تقبیح و سرزنش می کند.

۵-تحریف: چنان که گفته شد از دیگر گناهان زبان تحریف گری نسبت به حقایق به ویژه آموزه های وحیانی است که بسیاری از عالمان گرفتار این گناه می شوند. از این رو خداوند درآیه ۶۳ سوره مائده کسانی را که منتسب به ربانی بودن وعالم دینی هستند و اقدام به تحریف می کنند، سرزنش می کند و آنان را از ارتکاب تحریف در آموزه های وحیانی برای مقاصد پست دنیوی از مقام و مال و منال و نهی می کند. (مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۳۳۵)

۶-دروغ: از مهم ترین و شایع ترین گناهان زبانی، دروغ است. خداوند درآیه ۱۹۷ سوره بقره، دروغ گویی درحج را گناهی بزرگ می شمارد که موجب فسق و انحراف شخص می شود. دروغ بستن به خدا وپیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) در زمان روزه داری از مبطلات روزه است. خداوند در آیاتی از جمله ۶۲ سوره نحل و ۱۱ سوره فتح را دروغ بستن به خداوند به وسیله زبان یعنی حرام کردن حلال و حلال کردن حرام الهی را از گناهان زبان برمی شمارد و نسبت به این گونه اعمال هشدار می دهد.

۷-دشنام: هرگونه ناسزاگویی و فحش و دشمنام، گناهی است که مرتکب آن به دوزخ تهدید شده است. اگر این دشمنام نسبت به پیامبر (ص) و معصوم (ع) باشد مجازاتی سخت تر را به دنبال خواهد داشت. خداوند درآیه ۴۶سوره نساء از مومنان می خواهد تا از به کارگیری برخی از واژگان که مورد سوءاستفاده و وهن اسلام و مؤمنان می شود خودداری کنند. در این آیه بیان شده که برخی از مسلمانان واژه راعنا به معنای مراعات کن مرا و به من بنگر را به کار می برند و چون در زبان عبری برخلاف عربی از آن معنای «احمق کن مرا» فهمیده می شود از مسلمانان می خواهد تا این واژه را به کار نبرند؛ زیرا یهودیان از آن سوءاستفاده کرده و به پیامبر(ص) دشنام می دهند.(مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص۸۵)

۸- قذف: از دیگر گناهان زبانی می توان به قذف و اتهام روابط نامشروع جنسی میان زن و مرد اشاره کرد. خداوند در آیاتی از جمله ۱۱ و ۱۵ و ۱۶ و ۲۳ سوره نور به این گناه اشاره کرده و حتی به عنوان جرم، حد برای آن قرار داده است. این عمل زبانی گناهی بزرگ است که موجبات دوری شخص از رحمت الهی و لعن از سوی خداوند و عذاب بزرگ در آخرت افزون بر حد می شود.

۹- بدگویی: هرگونه بدگویی و بر زبان راندن سخنان رکیک و زشت گناهی است که خداوند در آیه ۱۲۸ سوره نساء مؤمنان را از آن برحذر داشته است.

۱۰- غیبت: و بالاخره یکی از بزرگترین گناهان زبانی، غیبت و بدگوئی پشت سر دیگران است که متأسفانه اکثر مسلمانان مبتلا به آن هستند و در اثر بی تقوایی و عدم ترس از خدا و بی اطلاعی از عوارض و تبعات معنوی آن نقل مجالس و محافل شده است. خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات از مؤمنان می خواهد که غیبت همدیگر را نکنند و این عمل را معادل خوردن گوشت مردار برادر خود برمی شمارد. در این راستا بودند علمائی ربانی که بخاطر داشتن چشم بصیرت، شخص غیبت کننده را با چشم برزخی خود می دیدند که در حال خوردن گوشت انسان مرده است.

نکته حائز اهمیت در اینجا اینکه بسیاری از مردم در تشخیص غیبت از غیرآن دچار اشتباه و توهم می شوند و تصور می کنند که اگر سخنی را که پشت سر کسی می گویند جلوی روی او هم بتوانند بگویند غیبت محسوب نمی شود در حالی که این تصور باطلی و اصولا طبق حدیثی که از پیامبر(ص) نقل شده غیبت، هر سخنی است که اگر غیبت شونده آنرا بشنود ناراحت و آزرده خاطر شود چنانکه پیامبر فرمود: «الغیبه ذکرک اخاک بمایکره: غیبت آن است که درباره برادر دینی ات سخنی بگوئی که آن را ناپسند می دارد و از شنیدن آن ناراحت می شود. (کشف الریبه عن احکام الغیبه ، شهید ثانی، ص۵، منشورات المکتبه المرتضویه)

وقتی پیامبر خدا غیبت را اینگونه تعریف کردند اصحاب گفتند ما آنچه را که شخص دارد بازگو می کنیم و حضرت فرمود: غیبت همین است و اگر چیزی را که در او نیست بگوئید به او بهتان زده اید (همان) غیبت به لحاظ ماهیت آن، دل را می میراند و برای روح و جان آدمی تاریکی و قساوت قلب می آورد در این باره شهیدثانی کتاب تحقیقی عالمانه ای نگاشته است که علاقه مندان برای آشنایی با جزئیات احکام غیبت و آثار روحی و معنوی آن می توانند به آن مراجعه کنند.

آن چه بیان شد کلیاتی از گناهان زبان است که با پرهیز از آن می توان به عدالت گفتاری و تقوای زبانی دست یافت و از بسیاری از گناهان دیگر چون قتل و جنگ و مانند آن رهایی یافت و جامعه به امنیت اخلاقی و بزرگ ترین سرمایه خود یعنی اعتماد عمومی دست یابد. باشد این گونه باشیم و در مسیر متعالی خدایی شدن گام برداریم.

مطالب مرتبط

  • بخل و آثار زیانبار آن برخی از رفتارهای اجتماعی بیانگر بینش و نگرش افراد است. درحقیقت این دسته از رفتارهای اجتماعی نشان می دهد که شخص چگونه می اندیشد؟ پس شخصیت و شاکله وجودی افراد را می توان در این دسته از رفتارها مشاهده کرد. این رفتارها در قالب فضایل یا رذایل اخلاقی جزو منش شخص محسوب می شود. از جمله این رفتارها می توان به خوی پست بخل اشاره کرد. کسی که دارای رذیلت پست اخلاقی بخل است، بینش و نگرشی درباره هستی و خداوند دارد که می توان آن را نوعی کفر دانست هر چند که خداوند بخل ورزی را نشانه کفران نعمت می شمارد، ولی بیانگر انکار معاد و پاداش نیز هست. از این رو با رذیلت پست اخلاقی بخل به شدت مبارزه می کند.نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا عوامل و آثار بخل را براساس آیات و روایات تبیین کند. معنا و مفهوم بخل بخل در لغت در مقابل اعطاء جود و بخشش است. اگر انسانی دارایی خویش را در جای مناسب و شایسته صرف کند، انسان جواد و بخشنده شناخته می شود؛ اما اگر از صرف دارایی خویش در جای شایسته خودداری کند، بخل ورزیده است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۱۰۹، «بخل») واژه بخل ۱۲ بار و در ۷ آیه (آل عمران، آیه ۱۸۰؛ نساء، آیه ۳۷؛ توبه، آیه ۷۶؛ محمد، آیات ۳۷ و ۳۸؛ حدید، آیه ۲۴؛ لیل، آیه ۸) به صورت های مصدری، فعل ماضی و فعل مضارع به کار رفته است. در آیات ۵ تا ۸ سوره لیل، این واژه در مقابل واژه «اعطاء » قرار گرفته که به معنای بذل و بخشش است. بنابراین، کسی که اهل بذل و بخشش نیست، اهل بخل است. بنابراین، در فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم قرآنی، بخل، مفهوم وسیع تری داشته و به مواردی مانند ترک کارهای خیر و جهاد و انفاق، احسان و مانند آن هم اطلاق شده است. در آیات قرآنی واژگانی چون شح با تشدید حاء و قتر در همین مفهوم بخل به کار رفته است، اما شکی نیست که میان کاربردهای هر واژه با واژه دیگر نوعی تفاوت لطیف وجود دارد؛ چرا که ما چیزی به نام مترادف کامل نداریم، بلکه هر واژه دارای معنای خاصی است هر چند برخی از واژگان در یک مفهوم و معنا مشترک هستند ولی همان تفاوت های جزئی و لطیف است که کاربردهای آن را مشخص می دارد. از جمله واژه بشر، انسان و ناس است که تفاوت هایی با توجه به جنبه های خاص انسان دارد. به هر حال، بخل در فرهنگ قرآنی، دارای بار معنایی گسترده تر از معنای لغوی آن است. از این رو برخی بخل را ضد کرامت و بزرگواری دانسته و آن را به معنای منع و امساک گفته اند؛ چرا که انسان بخیل از دادن چیزی به دیگران امساک می کند و مانع از بهره مندی دیگران از آن می شود. برخی کاربرد آن را در اصطلاحات اسلامی به معنای خودداری از خرج کردن مال در مواردی دانسته اند که نباید از آن دریغ کرد. برخی نیز بخل را خودداری از ادای حقوق واجب تعبیر کرده اند. اما باید توجه داشت که درفرهنگ اصطلاحات قرآنی و روانی، بخل همه این موارد را شامل می شود و انسان بخیل کسی است که از صرف دارایی در جای شایسته خودداری می کند و اجازه بهره مندی به دیگران نمی دهد و از ادای حقوق مالی خودداری می ورزد و اهل بخشش و کرامت و جود و احسان نیست. امیرمؤمنان(ع) برای بخل درجاتی را قائل شده است. این بدان معناست که هر درجه از بخل می تواند از نظر مفهومی و نیز مصداقی دارای دایره وسیع یا محدودی باشد، چنانکه می توان برای هر درجه از بخل واژه ای چون قتور، شح، ضنین و مانند آن را به کار برد. امیرمؤمنان علی(ع) در بیان تعریفی از بخل می فرماید: البخل باخراج ما افترض الله من الاموال اقبح البخل، زشت ترین بخل، بخل در پرداخت واجبات مالی همچون بخل در خمس و زکات است. (غررالحکم، ص۱۹) از رسول خدا(ص) نیز روایت است که ایشان فرمود: ابخل الناس من بخل بما افترض الله علیه؛ بخیل ترین مردم کسی است که نسبت به پرداخت آنچه خداوند بر او واجب کرده است، بخل بورزد. (بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۰) از این دسته از روایات به دست می آید که بخل همانند دیگر صفات انسانی دارای مراتب و درجات متعددی است که بدترین نوع بخل و زشت ترین آن، امساک از پرداخت واجبات مالی است که از سوی خداوند فرض شده است. بدترین شکل بخل این است که انسان آن را در واجبات هزینه و صرف نکند و در جایی دیگر آن را هزینه کند. امام صادق(ع) فرمود: انما الشحیح من منع حق الله و انفق فی غیر حق الله عزوجل؛ بخیل (شح) کسی است که از پرداخت حق خدا مانند زکات و خمس خودداری نموده، در راه غیرخدا بذل و بخشش می کند. (معانی الاخبار، ص۲۴۶) همچنین از دیگر مصادیق بدترین ها در بخل، بخل در سلام است که هزینه ای ندارد ولی شخص بخیل، دیگر در همه چیز بخیل است حتی در سلام کردن و زبان جنباندن؛ رسول خدا(ص) دراین باره فرمود: ان ابخل الناس من بخل بالسلام؛ بخیل ترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. (بحارالانوار، ج۷۶، ص۴) در کاربردهای قرآنی واژه قتور به نوعی بخل اطلاق شده است. قتور کسی است که متمایل به محدودیت و تضییق نفسش در قبود مادی و تمایلات و علایق دنیوی است و بر عیال خویش تنگ می گیرد. «قتر» در لغت به معنای تنگ گرفتن در عمل است، خواه در انفاق یا غیر آن باشد. نقطه مقابل آن اسراف است. اسراف عمل متجاوز از حد لحاظ شده از نظر عقل یا عرف است. والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا (فرقان، آیه۶۷) از آیه ۱۰۰ سوره اسراء می توان به دست آورد که قتور، می تواند در تضییق در افکار و اخلاق و اعمال انسانی نیز به کار رود؛ چرا که این حالت موجب متصف شدن به صفاتی همانند بخل و امساک و حسد و مقید شدن به محدودیتهای مادی و قیود ظاهری و شهوات نفسانی و علائق دنیوی می شود. انسان بنابر طبیعت اولیه اش قتور است، یعنی متمایل به محدودیت و تضییق نفسش در قیود مادی و تمایلات و علایق دنیوی است. بنابراین در این آیه کسی قتور معرفی شده که امساک می کند و تنگ نظر است و این تنگ نظری در همه جوانب وجودی و زندگی او مشاهده می شود. واژه شح نیز در قرآن ۵ بار و به معنای بخل شدید نهادینه شده در قلب به کار رفته است. شح به معنای بخل همراه با حرص و آزمندی شدید است. ضن (با تشدید نون) نیز به معنای بخل به کار رفته است؛ اما ضنین به بخیلی گفته می شود که در امر گرانبها و ارزشمند بخل می ورزد؛ از این رو خداوند می فرماید: رسول خدا(ص) نسبت به هیچ چیز از آنچه به او وحی می شود، بخل نمی ورزد و چیزی را از کسی کتمان و پنهان نمی کند و تغییر و تبدیل نمی دهد، بلکه همانطور که جبرئیل به او تعلیم داده به مردم تعلیم می دهد و آنچه را مامور به تبلیغش شده تبلیغ می کند. (تکویر، آیه ۲۴) به هر حال، از این آیات و روایات به دست می آید که برای بخل مراتبی است. واژه بخل در قرآن در مطلق امساک و منع به کار رفته است از این رو واژه مطلق اعطا در برابر آن به کار رفته که به معنای بخشش است. هرگاه بخل شدید در قلب انسانی رسوخ کند، واژه شح درباره او به کار می رود؛ چرا که «شح» بخل شدید در قلب است که دیگر به سادگی نمی تواند از آن رهایی یابد؛ زیرا در قلب به عنوان یک صفت ثابت رسوخ کرده و جزو شاکله شخصیتی فرد درآمده است. لذا طبق آیات قرآن واژه شح، امری گسترده تر از بخل دانسته شده است؛ چرا که وقتی در قلبی ثابت شود، شخص را از مطلق کار خیر در همه زمینه ها باز داشته و مانع رستگاری می شود. اما بخل در عمل را قتور می نامند؛ چنانکه بخل در چیزهای گرانبها و ارزشمند را ضن (با تشدید نون) می گویند. آثار زیانبار بخل هر یک از مراتب بخل آثاری دارد، ولی شکی نیست که بخل به معنای مطلق امساک در انفاق مال، نشانه ای از کفران نعمت است؛ زیرا خداوند نعمت های زیادی را به انسان بخشیده تا با بهره مندی از آنها بتواند خود و دیگران را برای ابدیت بسازد. اگر انسان از عقل خویش بهره نبرد و در سفاهت و جهالت بماند و در حقیقت تعقل نورزد، کفران نعمت کرده است؛ زیرا خداوند عقل را داده تا انسان خدا و خود را بشناسد و حکمت و فلسفه زندگی خود را بیابد و به درستی در مسیر خدایی و ربانی شدن گام بردارد. کسی که نعمت ها را انبار می کند و از آن به شایستگی استفاده نمی کند، کفران نعمت کرده است. گاه این بخل درباره خودش است و نعمتی را در اختیار دارد و به کار نمی برد و گاه نسبت به دیگری است و آن نعمت را نه تنها به دیگری نمی دهد بلکه دیگران را نیز به بخل ورزی فرمان می دهد و تشویق می کند. (نساء آیه ۳۷؛ المیزان، ج ۴، ص ۳۵۵) کسانی که نعمت های الهی را به شایستگی مورد استفاده قرار نمی دهند، درحقیقت منکر قیامت و رستاخیز و پاداش آن هستند. از این رو خداوند بخل را نشانه ای از بینش و نگرش نادرست افرادی می داند که قیامت و پاداش آن را منکر هستند. (لیل، آیات ۸ و ۹) امام علی(ع) فرمود: البخل بالموجود سوء الظن بالمعبود؛ بخل ورزیدن به دارائی موجود، بدگمانی به خداوند است. (غررالحکم، ص ۱۹) امام صادق(ع) نیز در این باره فرمود: حسب البخیل من بخله سوء الظن بربه، من أیقن بالخلف جاد بالعطیه؛ برای (گنه کار بودن) بخیل همین بس که به پروردگارش بدگمان است، کسی که به جایگزین شدن انفاق و بخشش از طرف خداوند یقین داشته باشد، نیکو بخشش می کند. (بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۰۷) آن حضرت همچنین سرزنشگرانه می پرسد: اگر جایگزینی انفاق و بخشش از طرف خداوند حق است (که حق است)، پس بخل ورزیدن برای چه؟ (بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۹۰) رفتارهای بخل آمیز شخص در خانواده و تنگ گرفتن بر آنان موجب می شود تا اختلاف و ناسازگاری در خانواده بروز کند؛ چرا که بنیاد خانواده بر احسان و نیکی است و بخیل از احسان و نیکی حتی به خود دور است چه رسد که در حق دیگران نیکی کند. (نساء، آیه ۱۲۸) انسان بخیل همواره با دیگران به ویژه در خانه در جنگ است و آسایش را از خود و خانواده می گیرد و به سبب همان بخل ورزی سر سازش ندارد و اجازه نمی دهد تا صلح و آرامش در خانه برقرار شود. (همان) بخیل حتی از زیادی مال خویش به دیگری نمی دهد و گاه می شود که بر طبق مثل معروف، نه خود خورد نه کس دهد گنده کند به سگ دهد. البته این به سگ دادن به دلیل بخشش و احسان نیست بلکه به سبب آن که دیگر دور انداختنی و غیرقابل استفاده است، آن را دور می افکند که تنها برای سگان قابل استفاده است. از این رو رسول خدا(ص) فرمود: البخل أدم الأخلاق؛ بخل، مذموم ترین خلق و خوی است. (بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۱۹۹) از آفاتی که بخل به دنبال دارد، کینه ورزی در شخص است. کسی که بخل می ورزد گرفتار کینه خواهد شد و نسبت به دعوت های حق خواهان مقاومت کرده و حتی به مبارزه با آن می پردازد. لذا بخیل درنهایت، دشمن اهل حق و خداجویان می شود. (محمد، آیات ۳۷ و ۳۸) به سبب همین آثار زشتی که بخل برای انسان و جامعه دارد، خداوند به شدت به مخالفت و مبارزه با این خصلت و صفت انسانی می پردازد و آن را امری بد و شر، شوم و زشت بر می شمارد (اسراء، آیه ۲۹) و بخیلان را به عنوان دشمنان خدا تهدید و سرزنش کرده (همان؛ ماعون، آیات ۴ و ۷) و محروم از محبت الهی معرفی می کند. (نساء، آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۳ و ۲۴) امام علی(ع) فرمود: البخیل فی الدنیا مذموم و فی الاخره معذب ملوم؛ بخیل در دنیا دچار مذمت و نکوهش و در آخرت گرفتار عذاب و سرزنش می شود. (غررالحکم، ص ۱۹) رسول خدا(ص) نیز در این باره فرمود: خصلتان لاتجتمعان فی مسلم: البخل و سوء الخلق؛ دو خصلت است که در مسلمان جمع نمی شود: بخل و بداخلاقی. (بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۰۲) پیامبر(ص) همچنین می فرماید: لاینبغی للمؤمن أن یکون بخیلا و لا جبانا؛ برای مؤمن شایسته نیست که بخیل و ترسو باشد. (محجه البیضاء، ج۶، ص۷۴) آدم بخیل گمان می کند که اگر چیزی را در راه خدا انفاق کرد و یا صرف جهاد نمود، این مال از دست او رفته است. امیرمؤمنان علی(ع) این تصور را نادرست دانسته و می فرماید: البخل جلباب المسکنه ، بخل، جامه فقر و تهیدستی است. (غررالحکم، ص۱۹) پس گمان اینکه با بخل می تواند ثروتی داشته باشد، گمان باطلی است؛ چراکه بخل او را به فقر و نداری می کشاند. چنین تصور نادرستی نسبت به زکات و خمس نیز وجود دارد که از واجبات مالی و برگردن مسلمان است. در روایت است که سئل الامام الحسن المجتبی(ع): عن البخل؟ فقال: هو أن یری الرجل ما أنفقه تلفا، و ما أمسکه شرفا؛ از امام حسن مجتبی(ع) پیرامون بخل سؤال شد؟ در جواب فرمود: معنای آن چنین است که انسان آنچه را به دیگری کمک و انفاق کند فکر کند که از دست داده و تلف شده است و آنچه را ذخیره کرده و نگه داشته است خیال کند برایش باقی می ماند و موجب شخصیت و شرافت او خواهد بود. (أعیان الشیعه، ج۱، ص۵۷۷، بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۱۳، ح۷) امام صادق(ع) فرمود: لیست لبخیل راحه ؛ شخص بخیل، آسایش و راحتی ندارد. (بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۰۳) بخیل به سبب آنکه دشمن خداست جایی در بهشت ندارد. از این رو رسول خدا(ص) فرمود: لا یدخل الجنه بخیل؛ بخیل، وارد بهشت نمی شود. (محجه البیضاء، ج۶، ص۷۱) همچنین فرموده است: بهشت برکسی که (بر مردم) منت می گذارد و نیز بر انسان بخیل و سخن چین حرام شده است. (بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۰۸) از آثار دیگری که برای بخل ورزی بیان شده است، قساوت قلب است. از این رو حتی از نگاه به بخیل برحذر داشته شده، چراکه آثار این قساوت می تواند در نظاره گر نیز پدید آید و شخص تحت تأثیر پلیدی و زشتی قلب بخیل قرار گیرد. امام علی(ع) فرمود: النظر الی البخیل یقسی القلب: نگاه کردن به شخص بخیل، باعث قساوت و تیرگی قلب می شود. (بحار الانوار، ج۷۵، ص۵۳) آن حضرت(ع) خطاب به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: پسرم! از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا او از تو باز می دارد آنچه را که بسیار به آن نیازمندی. (نهج البلاغه، حکمت۳۷) در ضمن نامه خود به مالک اشتر نیز فرمود: در مشورت خود انسان بخیل را دخالت مده که تو را از نیکی و بخشش باز داشته، از فقر و تنگدستی می ترساند. (نهج البلاغه، نامه۵۳) چنانکه گفته شد بخل مطلق امساک از نعمت است. این نعمت می تواند مادی یا معنوی باشد. اما گاهی بر انسان است که در امور اعتقادی خیلی سخت گیر و متعصب باشد و اجازه ندهد تا دین و اعتقادات او را کسی بگیرد. از این رو امیرمومنان(ع) این نوع بخل را که نسبت به دین اعمال می شود می ستاید و می فرماید: من بخل بماله ذل و من بخل بدینه جل؛ کسی که در مال خود بخل ورزد، خوار و ذلیل گردد و آن کسی که نسبت به دین خود بخل ورزد، عزیز و بزرگوار شود. (غرر الحکم، ص ۳۳۵) بی گمان اعتماد عمومی، بزرگ ترین سرمایه انسانی است. این سرمایه به سادگی به دست نمی آید. اما برخی انسان ها این سرمایه بزرگ را به سادگی از دست می دهند و با بخل ورزی آبروی خویش را در این راه می گذارند. در حالی که اگر این سرمایه بزرگ آبرو و احترام و اعتماد را در میان خلق داشتند حتی شریک مال مردم می شدند. امام علی(ع) در بیان یکی از آفات بدبخل در زندگی می فرماید: البخیل یسمح من عرضه باکثر مما امسک من عرضه و یضیع من دینه اضعاف ما حفظ من نشبه؛ بخیل بیشتر از آنچه از مالش امساک می کند از آبرویش می بخشد و از دین خود چندین برابر دارائی و ثروتش تباه می سازد. (غررالحکم، ص ۱۹) آن حضرت(ع) همچنین می فرماید: البخل یذل مصاحبه و یعز مجانبه، بخل، صاحب خود را خوار و ذلیل می کند و کسی را که از آن دوری کند، عزیز و ارجمند می دارد. (همان) انسان برای رسیدن به شرف و عزت و رهایی از ذلت و خواری، به جای بخل ورزی می بایست احسان و نیکی کند. امام صادق(ع) فرمود: کسی که از بخل (و تنگ نظری) دوری جوید به شرافت و بزرگی رسیده است. (بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۲۹) امام رضا(ع) نیز فرمود: بخل، انسان را رسوا و بی آبرو می کند. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۵۷) بخل سرچشمه همه عیب ها و بدی هاست. امام علی(ع) فرمود: بخل گردآورنده بدی ها و عیب ها است و آن افساری است که انسان با آن به سوی هر بدی ای کشیده می شود. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۷) بخیل برخلاف تصورش که به آسایش و راحتی می رسد و با انباشت ثروت، آسایش را درک خواهد کرد. گمان باطلی کرده است؛ زیرا بخل راحتی و آسایش را از زندگی آدمی می گیرد و خداوند نعمت هایش را از او سلب می کند. امیرمومنان (ع) می فرماید: البخیل خازن لورثته؛ بخیل، خزانه دار و جمع کننده برای وارثان خویش است. (غررالحکم، ص ۱۹) امام علی(ع) فرمود: در شگفتم از برای شخص بخیل که می شتابد به سوی تنگدستی و فقری که از آن گریزان است و مال و ثروتی را که می جوید از دست می دهد، لذا در دنیا مانند فقیران زندگی می کند و در آخرت مانند توانگران به حسابش رسیدگی می شود. (نهج البلاغه، حکمت ۱۲۱) بخیل همچنین اهل دستی و صله رحم و پیوند با خویشان نیست؛ زیرا از این ارتباط می ترسد که چیزی از مال او کم شود و به دیگری داده شود. از این رو همواره با خویشان ارتباط خود را قطع می کند و در اندیشه میهمانی رفتن و میهمانی دادن با خویشان خود نیست. امام رضا(ع) در این باره فرموده است: شخص سخاوتمند از غذای دیگران می خورد تا دیگران هم از غذای او تناول نمایند، اما بخیل از غذای دیگران نمی خورد تا دیگران هم از غذای او نخورند. (مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۸۵) بنابراین، بخل بدترین صفتی است که یک انسان ممکن است بدان گرفتار شود، همه چیز او از ایمان و عرض و مال و آبرو و دنیا و آخرت او را به تباهی می کشاند و او را در بدترین حالت قرار می دهد در حالی که نه خود سودی برده و نه به دیگران اجازه داده که از او سودی برند. اینگونه است که خسرالدنیا و الاخره می شود؛ چرا که به خداوندگاری و مالکیت خداوند (آل عمران، آیه ۱۸۰) و ربوبیت و پاداش و معاد و حساب و کتاب آخرت ایمان ندارد. (همان؛ محمد، آیات ۳۷و ۳۸) جهل و نادانی (آل عمران، آیه ۱۸۰)، ترس از تهیدستی و توهم آن (اسراء، آیه ۱۰۰)، تکبر و تفاخر (نساء آیات ۳۶ و ۳۷؛ حدید، آیات ۲۲ و ۲۴) استغناطلبی و بی نیازی از خدا (لیل، آیه ۸) از مهمترین عوامل بخل ورزی انسان است که در آیات قرآنی بیان شده است. باشد با ایمان به خدا، رزاقیت و احسان و فضل الهی و آخرت و معاد در مسیر درست فضیلت احسان قرار گیریم و از اعطا و بخشش و جود و کرم غافل […]
  • نگاه قرآن به فقر و فقیران فقیران و بینوایان قشری از اقشار مستضعف اجتماعی اند که به هر دلیلی ناتوان از دست یابی به وضعیت اقتصادی مناسب و مطلوب بوده و نیازمند یاری دیگر افراد جامعه هستد تا امرار معاش کنند. درکاربردهای فقهی فقیر به کسانی گفته می شوند که هزینه یک سال را بالفعل و بالقوه نداشته باشند. بینوایان و فقیران هرچند دارای مراتب هستند ولی همه آنان استحقاق اموری چون احسان، اطعام، انفاق و زکات را دارا می باشند و بر کسانی که غنا و ثروتی دارند، به عنوان یک واجب عقلانی و شرعی است که به حال آنان رسیدگی کنند و حقوق ایشان را بپردازند. بنابراین درهر مال انسانی غنی و دارا، حقی برای فقیران وجود دارد و لازم است تا به حکم وظیفه و تکلیف آن را بپردازند.یکی از روش های احسان به فقیران، اطعام است. نویسنده دراین مطلب تحلیل قرآن را از اطعام فقیران و آثار آن درزندگی بشر بیان کرده است که با هم آن را از نظر می گذرانیم. ¤¤¤ بی گمان فقر به معنای ناتوانی انسان از تامین ابتدایی ترین امور زندگی، یکی از آفات زندگی اجتماعی است؛ زیرا با توجه به انبوه نعمت های خدادادی، همه انسانها می بایست به طور طبیعی توان برآوردن نیازهای ابتدایی خود را داشته باشند. با این همه به عللی چون زیاده خواهی، ظلم و تجاوز به حقوق و منافع از سوی برخی از انسانها، عدم توزیع مناسب منابع تولید و انحصارطلبی برخی درآن،عدم توزیع مناسب ثروت و اموری از این دست، برخی از انسانها از ابتدایی ترین حقوق خود یعنی تامین نیازهای ضروری زندگی بازمانده اند. وجود فقر در هر جامعه ای بیانگر روابط ناسالم در آن جامعه، ظلم وبی عدالتی و فقدان ایمان واقعی است؛ زیرا با ایمان واقعی و عمل به آموزه های عقلانی و وحیانی،انسان ها به گونه ای رفتار می کنند که هیچ گونه نشانه ای از بی عدالتی درجامعه باقی نمی ماند، چرا که بی نیازان از دارایی خویش حق بینوایان را نپرداخته و درحق ایشان ظلم کرده و بی عدالتی روا داشته اند که ایشان در فقر زندگی می کنند. از این رو امیر مومنان علی (ع) می فرماید: ما جاع فقیر الا بما منع غنی؛هیچ فقیری گرسنه نماند مگر آن که توانگری از دادن حق او ممانعت کرد. (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، ص ۱۲۴۲). این گناه ثروتمندان است که با ظلم و عدم پرداخت حقوق بینوایان و فقیران، مردم را درگرسنگی، نیازمندی و احتیاج نگه می دارند و حق ایشان را نمی دهند. در روایت است: ان الناس ما افتقروا و لااحتاجوا و لاجاعوا و لاعروا الابذنوب الاغنیا؛ همانا مردم جز دراثر گناه ثروتمندان، فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمی شوند. (محمدرضا حکیمی، الحیاه، ج ۴، ص ۳۲۹). آثار فقر خداوند درآیه ۱۶سوره فجر، یکی از آثار فقر و تهیدستی را تغییر فضای تفکری بشر از مسیر درست معرفی می کند؛ زیرا فقر و تهیدستی، زمینه ساز بدگمانی به خداوند و لب گشودن به اعتراض و گلایه نسبت به اوست. از این رو درهر جامعه ای اگر فقر وارد شود از همان راه کفر نیز داخل شده و ایمان را فراری می دهد؛ زیرا درجامعه ای که فقیران در آن زندگی می کنند و ناتوان از برآوردن ابتدایی ترین نیازهای مادی خویش هستند، نمی توان امید داشت کسی در اندیشه نظام احسن و عدالت محور خداوند باشد؛ چرا که آنچه را می بیند به عنوان نشانه ای از بی عدالتی می داند و برای هستی، خداوندی حکیم و پروردگاری عادل و قادر قایل نمی شود. براین اساس گفته شده است: کاد الفقر ان یکون کفرا؛ نزدیک است که فقر به کفر منجر شود. (بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۹) برای اینکه چنین فضای نامناسبی در جامعه پدید نیاید باید برای از میان بردن فقر و کاهش آن، بر طبق آموزه های وحیانی اسلام عمل کرد تا شرایط به نفع فقر و کفر رقم نخورد بلکه شرایط بر ضد آن تغییر کند. بر این اساس لازم است امت اسلام با عمل به آموزه های وحیانی، در کاهش دردها و رنج های فقیران بکوشند و در یک فرآیندی فقر را به طور کامل از میان بردارند و یا آن را محدود ساخته و کاهش دهند. در چنین شرایطی است که دیگر فضا برای رشد کفر و بدگمانی نسبت به خداوند و عدالت وی به وجود نمی آید. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است که در امت اسلام فقر به کفر نمی انجامد؛ زیرا رحمت الهی از جهات مختلف بر امت اسلام می وزد و مومنان به حکم تکلیف و وظیفه اسلامی، می کوشند تا رحمت الهی را در مهر و محبت خویش نشان دهند و با احسان و نیکوکاری، عطوفت الهی را مظهریت نمایند. از این رو آن حضرت(ص) می فرماید: «لولا رحمه ربی علی فقراء امتی کاد الفقر أن یکون کفرا؛ اگر رحمت پروردگارم بر تهیدستان امتم نبود، نزدیک بود فقر به کفر بینجامد». (جامع الاخبار، ۱۰۹، فصل ۶۷، فی الفقراء.) در روایت دیگری از پیامبر(ص) آمده است که کفر و فقر مادی، یکسان هستند و می بایست از هر دو گریخت: «اللهم انی اعوذ بک من الکفر و الفقر، فقال رجل: أیعدلان؟ قال: نعم»؛ خدایا من از تو به فقر و کفر پناه می برم. مردی گفت: آیا فقر و کفر یکسان هستند؟ فرمود: آری. (محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۴۳۸). برای فرار از این دو می بایست به رحمت الهی چنگ گرفت و بدان آویخت؛ زیرا اگر رحمت الهی نباشد، هیچ کسی از کفر و فقر رهایی نخواهد یافت. این رحمت نسبت به امت اسلام بنابر حدیث پیشین اثبات شده است و ملت اسلام، از فقری که به کفر بینجامد رهایی یافته اند. به سخن دیگر رحمت الهی نسبت به امت اسلام که در اشکال مختلف تجلی می کند، موجب شده تا فقر در این امت به کفر تبدیل نشود. اما این بدان معنا نیست که فقر از چنین قابلیتی برخوردار نمی باشد. دست کم فقر موجب می شود تا نسبت به عدالت خداوندی تردید روا داشته شود و برخی از فقیران گمان بد برند که خداوند به ایشان اهانت روا داشته و تکریم ننموده است؛ زیرا کسانی که رزق و روزی برایشان سخت گرفته می شود و در فقر مادی گرفتار می آیند گمان می برند که خداوند در حق ایشان کرامت روا نداشته و به ایشان اهانت نموده است که در فقر و تنگدستی و تهیدستی گرفتار آمده اند. (فجر، آیه  ۱۶ و نیز عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۹۳، حدیث ۱) فقر مادی همچنین زمینه بی عفتی مردان و زنان را سبب می شود. خداوند در آیه ۳۳ به این تأثیر نامطلوب و بد فقر مادی اشاره می کند و می فرماید که زنان و مردان غیر متأهل که فقیر و فاقد امکانات ازدواج هستند بیشتر از دیگران در معرض بی عفتی و آلودگی ها و فسادهای جنسی هستند. بنابراین برای حفظ سلامت اجتماعی جامعه و نیز سلامت روانی و جنسی آن، باید با فقر به عنوان یکی از بسترسازهای آلودگی های جنسی و بی عفتی در جامعه مبارزه کرد و آن را به عنوان دشمن سلامت جامعه معرفی نمود. به سخن دیگر، فقر مادی در حوزه های اعتقادی و رفتاری تأثیرات بد شگرفی به جا می گذارد که نادیده گرفتن آن به معنای از دست رفتن ایمان و سلامت اجتماعی جامعه است. بنابراین برای حفظ اعتقادات صحیح و رفتارهای هنجاری جامعه و سلامت آن، باید با فقر مبارزه کرد. بر این اساس در روایات اسلامی، از فقر به عنوان بدتر از قتل یاد شده است؛ زیرا قتل هر چند که عظیم باشد، تنها به بخشی کوچک از جامعه آسیب می رساند ولی فقر همانند فتنه است که آسیب های جدی به بنیاد جامعه وارد ساخته و آن را از درون متلاشی می کند و امنیت اعتقادی و روانی جامعه را از میان برداشته و واگرایی و گسست اجتماعی را تشدید می کند. از پیامبر گرامی(ص) روایت است که فرموده اند: «الفقر اشد من القتل؛ فقر سخت تر و بدتر از کشتن است.» (بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۴۷) همچنین امیرمؤمنان علی(ع) درباره تاثیر بسیار بدفقر در زندگی بشر می فرماید: «الفقر الموت الاکبر؛ فقر، مرگ بزرگ است.» (نهج البلاغه، حکمت ۱۶۳) به این معنا که مرگ هرچند سخت و بد باشد، هیچ مرگی چون فقر نیست که آدمی زنده مرده می باشد و مرگ بر او آسانتر از این زندگی است که در فقر و بینوایی در آن قرار گرفته است. آن حضرت(ع) در سخنی دیگر مرگ را بر فقر ترجیح داده می فرماید: «القبر خیر من الفقر؛ مرگ و بودن در گور بهتر از فقر و بینوایی است» (غررالحکم، آمدی، ج ۱، ص ۱۷) حقوق فقیران در تحلیل قرآن خداوند به امت اسلام رحمت کرده و برای فقیران به اشکال مختلف کمک نموده است تا از فقر شدید و سخت برهند و در دام کفر نیفتند. خداوند درهرمالی که مردم بدست می آورند، مقداری را به عنوان حقوق فقیران معین کرده تا از سوی مومنان دارا و ثروتمند پرداخت شود. از جمله این حقوق مالی فقیران در اموال بی نیازان می توان به حق احسان (بقره، آیات ۸۳ و ۱۷۷ و نیز نساء، آیه ۳۶) اشاره کرد. احسان به معنای هرگونه کار نیک و خوبی است که انسان می تواند در حق دیگری انجام دهد. بنابراین این حق که برگردن توانمندان گذاشته شده از دایره گسترده ای برخوردار است؛ زیرا افزون بر نیکوکاری در قالب کمک های مادی، شامل هرگونه نیکوکاری دیگری می شود که در توان توانمندان می باشد. همچنین فقیران و بینوایان حق برخورداری از صدقات و انفاق توانگران را دارا می باشند. خداوند در آیات ۲۷۲ و ۲۷۳ سوره بقره از حق برخورداری فقیر و مستمند از حق صدقات و انفاق های مالی و مادی سخن به میان آورده و مومنان را مکلف کرده تا این حق فقیران را ادا کنند. فقر و مستمندی همچنین موجب برخورداری فقیران از حق زکات می شود. به این معنا که فقیران در اموالی که حکومت اسلامی به عنوان زکات کسب می کند، شریک می باشند، زیرا یکی از موارد مصرف زکات، فقیران هستند. (توبه، آیه ۶۰) آنان همچنین از این حق برخوردارند که از طعام دیگران بخورند. به این معنا که در غذای توانمندان و دارندگان، حقی برای فقیران قرار داده شده و بر توانمندان است که از طعام خویش به فقیران بدهند، زیرا اطعام مساکین به عنوان حق در آیاتی از جمله ۱۴ و ۱۶ سوره بلد و آیات ۱ و ۳ سوره ماعون مطرح شده و یکی از نشانه های کفر به رستاخیز و معاد عدم اطعام مساکین معرفی شده است. به این معنا که کافر، حق مساکین را در خوراک پرداخت نمی کند و این گونه کفر خویش به معاد را بیان می دارد. این درحالی است که باورمداران به قیامت حتی از خوراک خویش می گذرند و با ایثار و از خودگذشتگی، خوراکی که خود بدان نیاز دارند به مستمندان و فقیران می دهند، چنان که این عمل از سوی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) انجام شد و از سوی خداوند مورد تشویق قرار گرفتند؛ زیرا آنان نشان دادند که تا چه اندازه به قیامت باور دارند که حتی از خوراک خود گذشتند و ایثار نمودند. (انسان، آیه ۸ ) کسانی که کفاره ای چون کفاره افطار روزه بر گردن دارند باید با اطعام مسکین و فقیر، از این کفاره رهایی یابند. در حقیقت گناهی چون افطار، حقی را برای بینوایان اثبات می کند که همان حق اطعام از کفاره است. (بقره، آیه۱۸۴) به نظر می رسد که اگر حقوق فقیران که در همین آیات بیان شده ادا گردد، هرگز فقیر و بینوایی در جامعه پیدا نمی شود، ولی از آن جایی که مردم به وظایف و تکالیف خود عمل نمی کنند، جامعه با بحرانی به نام فقر مواجه می شود. آثار اطعام به فقیران اطعام به فقیران دو دسته آثار اجتماعی و معنوی به دنبال خواهد داشت. نخست اینکه فقیران جامعه با اطعام، از گرسنگی رهایی می یابند و فقیری گرسنه سر بر بالین نمی گذارد و نخستین نیازهای مادی وی این گونه برطرف می شود. اینکه خداوند در آموزه های وحیانی، بر اطعام تأکید می کند، از آن روست که فقیر را از مرگ برهاند. سیاست های قرآنی بر این استوار است که نخست، فقیر را از مرگ برهاند و سپس به وی امکاناتی بدهد تا از فقر رسته و در جامعه به بی نیازی برسد. از این رو سیاست کوتاه مدت و بلندمدتی را در پیش گرفته است. بر این اساس، هم به فقیران ماهی می دهد و هم آموزش ماهیگیری را به عنوان یک سیاست بلندمدت در دستور کار خود قرار می دهد. سیاست های اصلاح اقتصادی باید به گونه ای اعمال شود که گروهی از مردم در زیر چرخ توسعه نابود نشوند و دیگران در اثر مرگ فقیران، به رفاه و ثروت دست نیابند. اجرای سیاست های تعدیلی اقتصادی که چرخ های آن فقیران را فقیرتر می کند و از خوراک روزانه محروم می سازد، موجبات زوال نعمت از جامعه (قلم، آیات ۱۷ تا ۲۷)، تأسف شدید (قلم، آیات ۱۷ تا ۳۳)، کیفر دنیایی (همان)، ملامت و سرزنش خداوند(همان) و محرومیت از شفاعت شافعان در روز قیامت (مدثر، آیات ۴۱ تا ۴۸ ) را به دنبال خواهد داشت. عقوبت شدیدی که جامعه از جهت ترک اطعام و احسان به فقیران با آن مواجه می شود، به سبب آنکه جرم بزرگی است (قلم، آیات۲۴  و ۳۱ و ۳۵) عقوبتی است که دنیا و آخرت امت را نابود می کند (حشر، آیه ۷ و آیات دیگر) اگر سیاست های کوتاه مدت و بلندمدت اولیای امور جامعه به گونه ای باشد که حقوق فقیران ادا شود و آنان از مرگ و در نهایت از خواری نداری رهایی یابند، می توان امید داشت که جامعه از برکات الهی برخوردار گردد. اصلاحات اقتصادی که فقیران را له می کند، نوعی محروم کردن سائلان و اهل حقوق از حق خودشان است که به عنوان رفتاری ناپسند مورد نهی الهی و مجازات است (ضحی، آیه۱۰) براین اساس باید مواظبت کرد تا حقی از حقوق مسلم مستحقان خمس و زکات و انفاق و مانند آن یعنی فقیران تضییع و تباه نشود که خشم الهی را در دنیا و آخرت برای فرد و جامعه به دنبال خواهد داشت. تعدیل اقتصادی و یا اعمال ریاضت های اقتصادی و یا هر عملی که در سیاست گذاری های کلان انجام می شود می بایست همواره حفظ حقوق فقیران در رأس آن برنامه باشد و موجب آسیب به فقیران نگردد. طرح هدفمندی یارانه ها نیز باید با این نگاه عدالت محور همراه باشد که حق فقیران پیش از دیگران پرداخت شود و ایشان به بهانه اینکه ماهیگیری خواهند آموخت، اکنون از رنج فقدان ماهی و خوراک […]
  • نماز و اطعام دو نماد رهایی از دوزخ در نگرش قرآن همه انسان ها در زیان و خسران هستند؛ زیرا دوزخ، آدمی را احاطه کرده و تنها راه رهایی انسان از خسران ابدی و فراق دوزخی، ایمان و عمل صالح در دو عرصه شخصی و اجتماعی است. به این معنا که خود، مومن و نیکوکار باشد و دیگران را به ایمان و نیکوکاری بخواند و در این راه فعالانه مشارکت داشته باشد و تبلیغ و توصیه کند و دستگیر دیگران باشد تا از محاصره دوزخ و خسران و فراق راهایی یابد. اما قرآن، هنگامی که از رهاشدگان از دوزخ و گرفتاران در آن گزارشی ارایه می دهد، از زبان آنان می گوید که آنها عامل خوشبختی و بدبختی خود را نماز و اطعام می دانند. این دو، مهمترین مصادیق و نمادهای ایمان و نیکوکاری در دو عرصه شخصی اجتماعی است. نویسنده برای تبیین این معنا به تحلیل قرآن مراجعه کرده تا حکمت و جایگاه این دو نماد را در زندگی بشر ارائه دهد.انسان گرفتار در دنیا انسان موجودی است که در دنیا ماموریتی از خداوند برعهده او گذاشته شده است. این ماموریت همان چیزی است که در آیه ۳۰ سوره بقره از آن به خلافت الهی تعبیر شده است، اما از آن جایی که رسیدن به این مقام در شکل کامل و تمام آن به سادگی مقدور نیست، انسان می بایست راهی سخت و دشوار را در دوزخ دنیا بپیماید و با دو دشمن درونی و بیرونی مبارزه کند. البته همان گونه که برای انسان، دو دشمن درونی و بیرونی وجود دارد، خداوند دو یار مهربان درونی و بیرونی نیز برای او قرار داده است تا دستگیر او باشند و در صراط مستقیم خدایی و خلیفه شدن او را یاری رسانند. در برابر دشمن درونی هواهای نفسانی، عقل را به عنوان یار و رهبر قرارداده و در برابر دشمن بیرونی وسوسه های شیطانی، پیامبران را فرستاده است. پس اگر انسان بتواند از عقل و وحی بهره برد، می تواند در صراط مستقیم قرار گیرد و از طریق عبودیت (ذاریات، آیه ۵۶) خود را متخلق به اخلاق الهی کند که به شکل تعلیم و آموزش اسمی در انسان وجود دارد. (بقره، آیه ۳۱) با متخلق شدن به اخلاقی الهی، انسان در مقام خلیفه الهی می تواند رهایی خود و دیگران را تجربه کند و دوزخ دنیا به بهشت رضوان الهی تبدیل گردد و انسان در آرامش و آسایشی قرار گیرد که آرزو و آرمان دیرین اوست. خداوند در آیاتی چند به وضعیت بحرانی انسان در دنیا اشاره می کند و وضعیت عمومی بشر را خسران و زیان ارزیابی می نماید. (عصر، آیه ۲) تنها راه رهایی انسان از این دوزخ دنیوی که او را احاطه کرده و همه به ناچار از درون آن می گذرند (مریم، آیات ۷۰ و ۷۱) این است که پیرو عقل و وحی باشند و از صراط مستقیم از درون این آتش دنیوی بگذرند و خود را سرگرم آرایه های حیات دنیوی نکنند و از زر و سیم برای خود آتشی درست نکنند که درون و پشت و پهلویشان را بسوزاند و ایشان را در قعر دوزخ برد و خود هیزم دوزخیان گردند. (توبه، آیه ۳۵؛ بقره، آیه ۲۴؛ آل عمران، آیه ۱۹؛ تحریم، آیه ۶) خداوند به انسان ها در آیات قرآنی از جمله همین آیات هشدار می دهد که در گذر از زندگی دنیوی و دوزخ آن، انتخاب درستی داشته باشند و در مسیر عبودیت که همان صراط و پل رهایی بخش است عبور کنند و به راست و چپ متمایل نشوند؛ زیرا هرگونه افراط و تفریطی از این راه به معنای سقوط در دوزخ است. اما بسیاری از مردم سرگرم همین آرایه های دنیوی چون مال می شوند و به جای آن که به درستی از آن به عنوان ابزار بهره برند به آن اصالت بخشیده و خود را سرگرم لهو و لعب با آن می کنند و در اندیشه جمع کردن و شمارش آن می افتند. (کهف، آیات۷ و ۲۸ و ۴۶؛ اعراف، آیه۳۲؛ یونس، آیه ۸۸، نحل، آیه۸؛ حدید، آیه۲۰ و آیات دیگر) این گونه است که همین زینت ها و طیبات، وجه غیر الهی خود را نشان می دهد و برای انسان دوزخی آتشین می شود و از خدا و خدایی شدن دور می سازد و در همین دنیا مستقیم به درون دوزخ سوزان می افتد. از این رو خداوند کافران را از کسانی معرفی می کند که در همین دنیا در درون آتش هستند و دوزخ کاملا آنان را احاطه کرده است؛ زیرا ایشان با افراط و تفریط، از صراط و پل عبوری از روی دوزخ، به درون آن افتاده اند. (توبه، آیه۴۹، عنکبوت آیه۵۴) به هرحال، وضعیت انسان، وضعیت بس خطرناکی در دنیاست؛ زیرا با انتخاب درست و نادرست خود می تواند سعادت یا شقاوت ابدی را برای خود رقم بزند. (بلد، آیه۱۰، انسان، آیه۳) همه دراین دوزخ دنیایی گرفتار هستیم و اگر کسی آن را خانه خود قرار دهد، درآخرت نیز در این دوزخ می ماند، ولی اگر از صراط مستقیم و پل آن بگذرد، می تواند ضمن بهره گیری از مواهب دنیا و طیبات و آرایه های آن (اعراف، آیه۳۲) در چارچوب عقل و وحی، نه تنها خود را رهایی بخشد بلکه دستگیر دیگران شود و وارد بهشت رضوان گردد و جاودانه در آسایش و آرامش ابدی بی هیچ خوف و حزنی از گذشته و آینده اش باشد. (بقره، آیات ۳۸ و ۶۲) رهایی با ایمان و عمل صالح این صراط مستقیم و پل عبور از دوزخ، دارای دو بال اصلی است که انسان با بهره گیری از آن می تواند به دور از هرگونه افراط و تفریطی به سلامت از دوزخ بگذرد و به دارالسلام و خانه سلامت درآید. (انعام، آیه ۱۲۷؛ یونس، آیه۲۵) انسان برای اینکه در این راه حرکت کند نیازمند توشه ای است که انرژی و سوخت حرکتی او را فراهم آورد. این سوخت که همان فطرت و عقل است، موجب می شود تا انسان صفات الهی سرشته در ذات خود را بشناسد، و آن را به کار گیرد و از هرگونه عامل سقوط در ورطه دوزخ دنیا دوری کند. این دوری کردن همان تقوای الهی است. انسان برای اینکه صفات الهی را در خود بروز دهد و پر پرواز بیابد، می بایست به دو بال ایمان و عمل صالح خود توجه کند. این دو بال ایمان و عمل صالح است که او را برای پرواز در مسیر صراط مستقیم آماده می کند. از این رو خداوند در آیاتی از جمله آیه۱۰ سوره فاطر از ایمان و عمل صالح به عنوان پرهای پرواز آدمی و صعود سخن به میان می آورد. بنابراین، هر انسانی لازم است با بهره گیری از سوخت فطرت و الهامات تقوایی آن، درمسیری که عقل و قلب سلیم مشخص می کند و وحی، آن را تبیین و روشن می نماید، با دو بال ایمان و عمل، پرواز کند و از دوزخ دنیا بگذرد و به دارالاسلام وارد شود. (انعام، آیه ۱۲۷؛ یونس، آیه۲۵) مسئولیت های اجتماعی انسان آموزه های قرآنی برخلاف بسیاری از شرایع وادیان، مسئولیت انسان را به گونه ای تعریف می کند که فراتر از مسئولیت های فردی و شخصی است. به این معنا که وقتی دراسلام سخن از مسئولیت انسان و تکالیف او به میان می آید، اختصاص به مسئولیت انسان دربرابر خود ندارد، بلکه انسان همان گونه که در برابر خود مسئول است در برابر دیگران بلکه همه هستی نیز مسئولیت دارد زیرا خداوند انسان را به عنوان خلیفه انتخاب کرده و می بایست این مسئولیت را به درستی بشناسد و به عهده گیرد. (بقره، آیه ۳۰) براین اساس خداوند در تبیین رهایی از خسران و زیانی که انسان در دنیا گرفتار آن است، ضمن بیان لزوم ایمان و عمل صالح، دستگیری دیگران را نیز به عنوان عامل رهایی معرفی می کند. بنابراین، انسان تنها با زهدورزی و ایمان و عمل صالح نمی تواند رهایی از خسران را برای خود تضمین کند، بلکه لازم است افزون بر آن به کمک دیگران بشتابد و دیگران را به ایمان و عمل صالح دعوت و توصیه کند. (سوره عصر) از آیات دیگر قرآن نیز این معنا به دست می آید که انسان تنها با مسئولیت دوگانه شخصی و اجتماعی می تواند از خسران رهایی یابد. پس کسی نمی تواند مدعی شود که تنها با تزکیه نفس خود می تواند از خسران نجات پیدا کند. از این روست که اسلام را دین اجتماعی دانسته اند؛ زیرا به همان اندازه که انسان در برابرخود مسئولیت دارد به همان اندازه نیز در برابر دیگران مسئول است. مشارکت درعرصه اجتماعی با نگاهی به آیات قرآنی می توان این مسئولیت و نقش اجتماعی را دراشکال گوناگون به دست آورد. به سخن دیگر، غیر از کلیاتی که بیان شده، خداوند درشکل احکام نیز این مسئولیت ها را به تفصیل تبیین کرده است. از جمله درآیه ۲ سوره مائده به مومنان فرمان می دهد که در همه عرصه های اجتماعی حضور فعال داشته باشند. مومنان می بایست درکارهای خیر و نیک با یکدیگر معاونت کنند و از هرگونه کارهای زشت و نابهنجار جلوگیری به عمل آورند. آنان ضمن اینکه خود این گونه رفتار می کنند باید دیگران را نیز به کارهای پسندیده دعوت کرده و از کارهای زشت بازدارند. (توبه، آیه ۷۱، آل عمران، آیه ۱۱۴). این مشارکت درکارهای اجتماعی خوب و پسندیده ازکارهای عبادی مانند نماز آغاز تا درعرصه های جهادی و نظامی و اقتصادی و سیاسی ادامه می یابد. از این رو خداوند خواهان حضور جمعی مومنان درنماز جماعت (بقره، آیه۴۳؛ آل عمران، آیه ۴۳؛ توبه، آیه ۱۱۲ و آیات دیگر) و نماز جمعه (سوره جمعه) می شود. خداوند در آیه ۶۲ سوره نور خواهان مشارکت فعال مومنان درعرصه های اجتماعی می شود. مومنان می بایست درهمه عرصه های اجتماعی مشارکت فعال داشته و مسئولیت پذیر باشند. این مشارکت می تواند درمساله همفکری و مشورت باشد (آل عمران، آیه ۱۵۹) یا درعمل اجتماعی دیگری چون حضور در میادین نبرد و جهاد جلوه گر شود. (انفال، آیه ۷۲ و آیات دیگر) کمک به دیگران و دستگیری ناتوانان و مستضعفان و کودکان و زنان و پیرزنان، از دیگر امور اجتماعی است که خداوند بر آن تأکید کرده و حتی خواهان آن است که برای نجات ایشان از هرگونه ظلم در برابر ظالمان و مستکبران بایستند و به جهاد و مقاتله قیام کنند. (نساء، آیه ۷۵) هر انسانی موظف است که مسئولیت های اجتماعی و نقش های آن را به درستی بپذیرد و بدان وفادار باشد و عمل نماید. بر مؤمنان است که همواره حضور جدی و فعالی در عرصه اجتماعی داشته باشند و برای اجرای عدالت و وادار کردن مسئولان و طبقات مدیریتی کشور به آن در جامعه حضور جدی داشته باشند. (حدید، آیه ۲۵) تقدم امور اجتماعی بر امور شخصی از برخی آیات قرآنی به دست می آید که گاه امور اجتماعی حساس مانند جهاد و بیعت و انتخابات حتی بر امور شخصی مقدم است و هرگاه رهبری جامعه به امر اجتماعی مهمی فراخواند بر مردم است تا فعالانه در آن عرصه وارد شوند و کارهای شخصی خود را رها کنند. هرگونه تخلف از مشارکت و حضور در امر اجتماعی جایز نیست و هر کسی می بایست به طور مشخص از رهبری جواز عدم حضور و مشارکت را کسب کند. این بدان معناست که مشارکت در امر اجتماعی، مهم و تقدم آن بر امور شخصی امری قطعی است و هرگاه درباره موردی شک و تردیدی مطرح شد می بایست اصل را بر حضور و مشارکت قرار داد. خداوند در آیه ۶۲ سوره نور می فرماید: انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستأذنوه ان الذین یستأذنونک اولئک الذین یؤمنون بالله و رسوله فاذا استاذنوک لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم واستغفر لهم الله ان الله غفور رحیم؛ جز این نیست که مؤمنان کسانی اند که به خدا و پیامبرش گرویده اند و هنگامی که با او بر سر کاری اجتماع کردند، تا از وی کسب اجازه نکنند نمی روند. در حقیقت، کسانی که از تو کسب اجازه می کنند آنانند که به خدا و پیامبرش ایمان دارند. پس چون برای برخی از کارهایشان از تو اجازه خواستند، به هر کس از آنان که خواستی اجازه ده و برایشان آمرزش بخواه که خدا آمرزنده مهربان است. بنابراین، به حکم اولویت امور اجتماعی بر امور شخصی و تقدم خواسته های رهبری بر خواسته های شخصی لازم است تا مؤمنان در امور اجتماعی جامعه اسلامی مشارکت فعال داشته باشند و کارهای خود را کنار بگذارند و به کارهای اجتماعی بپردازند. کسانی که با بهانه جمع آوری محصولات، آموزش و تدریس در حوزه و دانشگاه، مشکلات خانوادگی، ترس و خوف همسر و فرزندان، از فعالیت های مهم اجتماعی مانند حضور در جبهه خودداری می کنند یا هنگام نماز جمعه و برپایی اجتماع هفتگی سیاسی عبادی به خرید و فروش می پردازند، جزو متخلفین حساب می شوند و خداوند ایشان را به سبب عدم تقدیم فعالیت های اجتماعی بر شخصی مؤاخذه، سرزنش و توبیخ می کند. (سوره جمعه؛ توبه، آیات ۹۳ و ۱۲۰) نماز و اطعام دو نماد مهم چنان که گفته شد تنها راه رهایی از خسران و دوزخ، ایمان و عمل صالح است. نمادهای مهمی که قرآن برای ایمان و عمل صالح بیان کرده نماز و اطعام است. نماز بهترین و زیباترین حالت عبادی و تزکیه نفس است. از این رو ستون دین و مرز اسلام و کفر معرفی شده است. با نگاهی به آثار نماز در زندگی مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی بشر می توان دریافت که چرا خداوند نماز را مهم بیان می کند و آن را نماد رهایی بخش بشر از دوزخ فراق و سوز می داند. در آیات قرآنی به بیش از هشتاد اثر بسیار مهم نماز پرداخته شده که هر یک به تنهایی به معنای همه چیز است. خداوند هنگامی که از وضعیت دوزخیان گزارش می کند، در بیان علت ورود به دوزخ آنان می گویند که اهل نماز نبودند. (مدثر، آیات۴۲ و ۴۳) خداوند در کنار نماز، به مسئله اطعام به عنوان نماد دیگر رهایی اشاره می کند که مرتبط با امر اجتماعی است. به این معنا که انسان با دو کار شخصی و اجتماعی نماز و اطعام می تواند خود را از خسران و دوزخ رهایی بخشد. خداوند در سوره مدثر گزارش می کند که وقتی از دوزخیان پرسیدند: ما سلککم فی سقر؛ چه چیز شما را در آتش سقر درآورد؟» می گویند: «لم نک من المصلین، از نمازگزاران نبودیم، و لم نک نطعم المسکین؛ و بینوایان را غذا نمی دادیم.» (مدثر، آیات ۴۱ تا ۴۳) نماز، برترین نماد در ایمان و خداپرستی است چنان که اطعام و غذادادن به بینوایان و ناتوانان مهم ترین و بهترین نماد برای کارهای اجتماعی در قبال جامعه است. البته عبادت چهره های مختلفی به خود می گیرد که جنبه های فردی و اجتماعی نیز از جمله آنهاست. به این معنا که کارهایی چون زکات و نیکوکاری و احسان و انفاق خود جلوه ای از عبادت است، چنان که کارهایی چون نماز و روزه و خواندن قرآن و حج و مانند آن نیز جلوه ای دیگر از عبادت می باشد. اما دو چهره مهم ایمان و عمل صالح یعنی عبودیت و بندگی را می بایست در نماز و اطعام دید. از این رو خداوند همواره بر نماز و اطعام تأکید می کند و در آیاتی از جمله سوره انسان به مسئله اطعام اهل بیت(ع) اشاره کرده و می گوید که ایشان با اطعام خود توانستند محبوبیت خداوند را کسب کرده و در مقام رضا قرارگیرند و از بهشت رضوان الهی سود بزند. مؤمنان کسانی هستند که نماز می خوانند و اطعام می دهند و دیگران را به این دو عمل تشویق و ترغیب می کنند. (معارج، آیات۲۰ و ۲۱؛ فجر، آیات۱۶ تا ۱۸ و آیات دیگر) در حالی که کافران از این دو عمل به شدت پرهیز کره و حتی از آن باز می دارند. (حاقه، آیه۳۴؛ ماعون، آیات۲ تا ۷ و آیات دیگر) از نظر قرآن بهترین جلوه های شخصی و اجتماعی عبادت را می بایست در نماز و اطعام جست. از این رو پیامبران (هود، آیه۶۹؛ ذاریات، آیات۲۴ تا ۲۷) و ابرار (سوره انسان و آیات دیگر) و اهل بهشت که اصحاب یمین هستند (بلد، آیات۱۴ تا ۱۸) دارای این صفت مهم نمازگزاری و اطعام کنندگی بودند. بنابراین لازم است که انسان برای شناخت اهل تقوا و مؤمنان و نیکوکاران، به این دو نماد توجه کند و آن را از اسباب شناسایی انسان های خوب از بد بداند و به کار گیرد. به این معنا که انسان خوب اهل نماز و اطعام است در حالی انسان بدکار از این دو نه تنها گریزان است بلکه دیگران را نیز به ترک نماز و اطعام تشویق می کند. بنابراین، باید برای این که در مسیر عبودیت باشیم باید همواره بر عناصر مهمی چون نماز و اطعام توجه داشته و خود بدان، عام و دیگران را نیز بدان تشویق کنیم، چنان که اسوه های بشریت از پیامبران و امامان(ع) این گونه بودند و خداوند از نماز بسیار ایشان و اطعام آنان به بینوایان و بلکه حتی دشمنان کافر و اسیر، خبر […]
  • ارتجاع،‌ دشمن پیشرفت،‌ نوآوری و ابتکار ارتجاع، به معنای بازگشت و حرکت رو به عقب، چیزی هبوط و سقوط نیست. ارتجاع یک جریان فکری و رفتاری است که می کوشد تا جلوی پیشرفت و رشد جامعه را بگیرد و با احیای گذشته های باطل و سنت های نادرست و ناروا مسیر طبیعی حرکت های کمالی انسان را با مانع جدی مواجه سازد و اجازه ندهد تا جامعه به کمال برسد. از این روست که آموزه های قرآنی با تعابیری چون جاهلیت، اعقابکم و مانند، هر گونه عقب گرد از مسیر کمالی را محکوم می کند و اجازه نمی دهد تا سنت های باطل و رسوم نادرست به عنوان تاریخ پیشینیان و سنت های پدران و آیین های ملی در جامعه نهادینه شود و سدی بزرگ در سر راه جامعه و رویکردهای کمالی و ابتکاری آن ها بگشاید.نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآن به نقش ارتجاع در جلوگیری از پیشرفت های تمدنی اسلام اشاره کرده و خواهان مقابله جدی با هر گونه ارتجاع جاهلی شده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. کهنه گرایی در قالب های نوین با نگاهی به صفحات روزنامه های غربی می توان با خطری آشنا شد که تار و پود پیشرفت و رشد علمی و رفتاری انسان را در نظر گرفته است. بازگشت به خرافات و تکیه و تاکید بر آن از طریق فال ، طالع بینی، کف بینی و مانند آن در زندگی موجی است که از رشد فکری و عملی و رفتاری انسان جلوگیری می کند. پسامدرن ها می کوشند تا تجددگرایی را با سنت ها جمع کنند و در این میان برخی دانسته و نادانسته به احیای خرافات موهوم دامن می زنند و این گونه است که عقل و خردورزی جای خود را به خرافات می دهد و سبک زندگی مردمان را تحت تاثیر خود قرار داده و رفتارهایی بیرون از خرد و خردورزی را موجب می شود. در ایالات متحده امریکا نصب نعل اسب به عنوان نماد شانس و برکت بر سردر خانه ها یکی از رایج ترین خرافات است. بر اساس نظرسنجی که اخیراً در انگلستان انجام شده، بیش از نیمی از مردم انگلستان به خرافات اعتقاد دارند و برخی از خرافه ها در زندگی روزانه آنها جاری است. این نظرسنجی که میان خرافات مدرن و خرافات سنتی تفکیک قائل شده است نشان می دهد که ۲۴ درصد از مردم انگلستان به خرافات مدرن معتقدند و پوشیدن برخی لباس ها یا آویزان کردن برخی اشیا را در رو آوردن شانس به شخص بسیار موثر می دانند. اما جایگاه دوم در اختیار اعداد است. ۲۲ درصد انگلیسی ها معتقدند انتخاب اعدادی مانند تاریخ تولد می تواند در برنده شدن در مسابقات مختلف موثر باشد. ۲۱ درصد هم معتقدند به هم زدن لیوان ها در زمان خوردن نوشیدنی می تواند تا هفت سال بدشانسی را از افراد دور کند. انگلیسی ها همچنین اعتقاد دارند نباید در مهمانی ها جمع مهمانان به ۱۳ برسد چرا که ممکن است دعوا بشود. برخی از افکار و عقاید خرافی که در جوامع بشری وجود دارد، نقش به سزایی در رفتارهای اجتماعی داشته و سبک زندگی مردمان را تحت تاثیر قوی و شدید خود قرار می دهد، به گونه ای که دیگر امکان تغییر رفتار وجود نداشته و جلوی پیشرفت و تکامل جوامع را می گیرد. این افکار و عقاید موهوم و خرافی می تواند جلوی عرضه یک نظریه علمی یا ابتکاری را بگیرد و حتی ممکن است موجب شود تا از استفاده کردن برخی از اختراعاتی که زندگی انسان را بهبود می بخشد ، جلوگیری به عمل آید. به عنوان نمونه عقاید کلیسای کاتولیک مانع جدی بر سر راه مهندسی ژنتیک به ویژه در انسان است. آیین کاتولیک با کاربست برخی از دستاوردهای مهندسی ژنتیک درباره انسان سرسختانه مخالفت می کند و آن را ناقض کرامت و شأن انسان می داند. یکی از تازه ترین دستاوردهای این عرصه، امکان به کارگرفتن تکنیک انتقال هسته سلول پیکری Somatic Cell Nuclear Transfer) با علامت اختصاری (SCNT ) یا شبیه سازی درباره انسان است. کلیسای کاتولیک استفاده از این فن آوری و سازوکار را تحت عناوینی چون شبیه سازی درمانی یا انسانی مغایر با آموزه های اصلی کتاب مقدس و اخلاق مسیحی می داند و دلایلی بر ضد آن اقامه می کند. مهم ترین دلایل مخالفت با شبیه سازی انسانی از دیدگاه آیین کاتولیک عبارت اند از: احتمال شکست از نظر علمی، ضرورت تولید مثل جنسی برای ایجاد فرد جدید، تحمیل هویت خود بر شخص شبیه سازی شده، غصب جایگاه خداوند، نقض کرامت انسانی، نقض حق کودک برای داشتن والدین، تنزل انسان به شیئ، مغایرت با حق «نادانی» و جهل نسبت به آینده، امکان سوءاستفاده های مختلف و فروپاشی نهاد خانواده. در این مقاله، این مسئله با توجه به دیدگاه آیین کاتولیک به اخلاق زیستی و در بستری کلی تر توصیف شده است. از دیدگاه فقهای اهل سنت شبیه سازی انسان حرام است و آنها دلایل متعددی را علیه آن اقامه کرده‌اند. از این دیدگاه آنها شبیه سازی انسان را به دلایل فقهی، الهیاتی، اخلاقی، اجتماعی، روانشناختی و دلایل دیگر علمی حرام اعلام کرده‌اند. آنها شبیه سازی انسان را به عنوان ابزاری برای تضعیف اعتقادات مذهبی، دخالت در آفرینش خداوندی، هتک حرمت انسان، آشفتگی زندگی خانوادگی و گسست در نسب انسانی قلمداد کرده‌اند. بنابراین آنها(مسیحیت کاتولیک و مسلمانان) شبیه سازی را به مثابه تولد انسان نامشروع می‌دانند. از این دیدگاه رای فقهای مسلمان و کاتولیک با یکدیگر یکسان است. مهم‌ترین ادله الهیاتی دانشمندان اسلامی علیه شبیه سازی انسان را به شرح زیر می‌توان اعلام کرد: ۱ - تردید در آفرینش، ۲ - توهم معجزه، ۳ - شریک برای آفریدگار قائل شدن، ۴ - از بین بردن تنوع گونه‌های آفریده شده، ۵ - به خطر انداختن اعتقادات اسلامی، ۶ - بازی کردن با مخلوقات به وسیله تغییر ژنتیک. در فقه شیعه در خصوص این مسئله اتفاق نظری وجود ندارد و می‌توان از دیدگاه‌های مختلفی که از رد مطلق تا پذیرش کامل آن در تغییر است، درباره آن بحث کرد. مخالفان شیعی شبیه‌سازی انسان را حرام می‌دانند نه به خاطر دلایل الهیاتی بلکه فقط به خاطر ملاحظات شرعی و فقهی و اجتماعی. اما همین مخالفان شبیه سازی انسان، در شرایط درمانی شبیه‌سازی را مجاز شمرده‌اند. همین تفاوت دیدگاه آنها را از دیدگاه کاتولیکی به موضوع جدا کرده است. حقیقتا، از زمانی که شیعیان مخالف شبیه سازی تحقیق و کار کردن روی آن را بر مبنای استدلال‌های فقهی و ملاحظات اجتماعی و نه به خاطر الهیات و ایمان آن را رد کرده‌اند از این نظر نیز دیدگاه آنها با سنی‌ها نیز متمایز گردید. آنها(شیعه) حتی از دیدگاه کاتولیکها که شبیه سازی را برای درمان تحریم کرده‌اند، متمایز شده‌اند. مخالفت اسلام و قرآن با ارتجاع غیرعقلانی اسلام به شدت مخالف هر گونه ارتجاع به عقاید، افکار، رفتار و آیین هایی است که فاقد عقلانیت و برهان علمی و منطقی یا وحیانی است. البته برخی از عقاید و رفتارها به عقل و یا وحی نسبت داده می شود که این گونه نیست و تنها توهم عقلانیت یا وحیانیت در آن شده است؛ چنان که برخی از مخالفت ها با برخی از عقاید و رفتارها نیز مبتنی بر عقل و وحی دانسته شده که این نیز گاهی اوقات نادرست و افترا و اتهامی نارواست. مراد و منظور آن دسته از عقاید و رفتارهایی است که واقعا موافقت یا مخالفت با آن دارای ریشه ها و خاستگاه های عقلانی و وحیانی باشد. ارتجاع که از واژه رجع به معنای بازگشت به مکان و یا کار یا فکر پیشین است،( مفردات‌ الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه رجع؛ التحقیق، حسن مصطفوی، ج۳‌ـ‌۴، ص۵۶) در اصطلاح مرتجع کسی است که مخالف با جهش، انقلاب و پیشرفت در اجتماع و خواستار برجاماندن نظام کهنه است.( فرهنگ ‌فارسى ‌معین) کسانی که گرفتار ارتجاع هستند، با هر گونه نوآوری و پیشرفت و اختراع و ابتکار جدید مخالفت می ورزند و از هر گونه تغییر گریزان بوده و با آن مخالفت می ورزند. از آثار ارتجاع و تفکر ارتجاعی می بایست به افترا و اتهام زنی اشاره کرد؛ زیرا مرتجع برای حفاظت بر آیین و افکار و عقاید و رفتارهای پیشین و مخالفت و مبارزه با هر گونه تغییر و نوآوری به هرچیزی تمسک می جوید تا بتواند سنت های پیشین را حفظ کند. از این روست که به دو شکل می کوشد تا وضعیت موجود را محافظت کند. پس یا افکار و عقاید نو و تازه را امری خلاف عقلانیت و یا وحیانیت می شمارد؛ چنان که قوم ابراهیم در برابر عقیده توحید که یک نوآوری و تغییر نسبت به عقاید بت پرستی ایشان بود، این گونه عمل کرده و به افترا و اتهام زنی تمسک جستند(انبیاء، آیات ۵۱ تا ۵۵) یا این که عقاید و افکار خود را عقلانی و وحیانی می شمارند و عقاید و افکار دیگران را ضد عقل و وحی دانسته و نسبت افتراء کهنگی و اتهام ارتجاع به آن می دهند. خداوند در آیاتی گزارش می کند که فرعون و اشراف قوم قبطی در برابر دعوت توحیدی حضرت موسی(ع) آن حضرت را متهم به اختلاف انگیزی کرده و راه خود را راه برتر و رشدی دانسته که مردم وجامعه را به کمال می رساند. اینان عقاید و افکار خود را کمال بخش دانسته و با ادعای این که این افکار تاکنون توانسته جامعه را مدیریت کند، ‌پس قابلیت آن را دارد که در آینده نیز جامعه را مدیریت نماید، در حالی که این عقاید و افکار و رفتار گاه چیزی جز ظلم و ستم به مستضعفان و تسلط مستکبران و ظالمان از طریق تضییع حقوق مردم و خروج از دایره قسط و عدالت نبوده است.(قصص، آیات ۳۲ تا ۳۶؛ غافر(مومن) ، آیه ۲۹ و آیات دیگر) از نظر اسلام،‌ ارتجاع به یک معنا خوب و به یک معنا بد است. اگر ارتجاع به معنای بازگشت به فطرت و اصول عقلانی و وحیانی باشد، این رجعت و بازگشت امری پسندیده است؛ چرا که اصولا توبه نیز به معنای بازگشت به افکار و عقاید و رفتارهای پسندیده عقلانی و وحیانی است که انسان یا جامعه ای یک دوره بر خلاف آن رفته و اکنون خواهان بازگشت و رجعت به جریان سالم عقلانی و وحیانی است؛‌اما اگر رجعت و ارتجاع به معنای بازگشت به سنت های باطل و عقاید و افکار و رفتار ضد عقلانی و ضد وحیانی باشد، یک امر ضد ارزشی است که می بایست با آن به شدت مبارزه و مخالفت کرد. پیامبران در طول تاریخ گرفتار مرتجعانی بودند که با هر گونه تغییر در افکار و عقاید و رفتارها مخالفت می کردند و اجازه نمی داند تا مردم بر اساس عقلانیت به عقاید و افکار و رفتاری برسند که وحیانیت آن را تثبیت کرده است. منطق ارتجاعی همه آنان این بود که سنت ها و آیین پدران و نیاکان خویش را حفظ کرده و هیچ گونه تغییری در آن داده نشود. محافظه کاری که مرتجعان در پیش گرفته بودند،‌ با خاستگاه تقلید کورکورانه از افکار و اراء نیاکان بوده است.(انبیاء، ایات ۵۱ تا ۵۳؛ شعراء، آیات ۶۹ تا ۷۴) مشکل این محافظه کاران مرتجع آن است که نسبت به هر تغییر بد گمان هستند(هود، آیات ۶۱ و ۶۲؛ ابراهیم، آیات ۹ و ۱۰) و بدتر از آن رفتارهای زشت و نابهنجار و ضد عقلانی خود را که مبتنی بر خرافات موهوم و باطل است به سبب محافظت بر سنت نیاکان توجیه می کنند. به این معنا که هر رفتار زشتی و باطلی را چون نیاکان مرتکب شده اند، امری ارزشی و هنجاری می دانند؛‌چرا که نیاکان بر آن بوده و عمل کرده اند. این توجیه گری رفتارهای زشت و باطل و ناروا و ضد ارزش است که جامعه را از پیشرفت و رشد و حرکت به سمت و سو اخلاق و ارزش های متعالی عقلانی و وحیانی باز می دارد و نابهنجاری ها و ضد ارزش ها و زشتکاری های را توجیه می کند.(اعراف، آیه ۲۸) بهانه جویی مرتجعان در برابر دعوت های حق طلبانه و خواسته های عادلانه مبتنی بر عقل و اخلاق و وحی و عدم پذیرش آن و حتی مخالفت با این دعوت ها، از دیگر آثار تفکر ارتجاعی و تقلید کورکورانه از سنت ها و آیین ها و عقاید و افکار نیاکان است که خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۰ سوره ابراهیم به آن اشاره می کند. رویگردانی از تغییر و محافظت از افکار و رفتار نیاکان و ارتجاع به سوی سنت های باطل و نادرست آنان، مهم ترین مانع در راه بشریت بوده و خواهد بود؛ زیرا چنین رفتاری اجازه نمی دهد تا هیچ فکر نو منطقی و عقلانی ارایه شود و یا تغییراتی از طریق اختراعات و ابتکارات در جامعه و رفتارهای جمعی ایجاد شود. این گونه است که با هر اختراع تازه ای مبارزه می کنند و اگر نتوانند آن را حذف کنند با مبارزه منفی از رشد سریع و پیشرفت شتابان آن جلوگیری به عمل می آورند و زمینه و بستر عقب افتادگی ملت و مردم خود را فراهم می کنند.(بقره، آیه ۱۰۷؛ مائده، آیه ۱۰۴؛ مومنون، آیات ۶۶ و ۶۷؛‌لقمان، آیه ۲۱؛ سبا، ایه ۴۳ و آیات دیگر) خداوند بارها ریشه تفکرات و رفتارهای ارتجاعی ناروا را عدم تعقل و خردناورزی بشر می داند و در آیات ۶۴ تا ۶۸ سوره مومنون با اشاره به رفتار اشراف اقوام در برابر دعوت های پیامبران می فرماید که خردناورزى اشراف، زمینه‌ساز بینش ارتجاعى آنان بوده است. البته نمی بایست نقش رهبری عاقل و خردمند را در رویگردانی مردمان از کمال و ارتجاع و بازگشت به سنت ها و عقاید و رفتارهای باطل نادیده گرفت؛ زیرا جوامع بشری تحت تاثیر رفتار رهبران خود قرار دارند و به شدت متاثر از آن زندگی و سبک زیست خود را تعیین و مشخص می کنند. از این روست که خداوند به نقش کمالی یا ضد کمالی رهبران اجتماعی توجه خاص مبذول می دارد و در آیه ۱۴۴ سوره آل عمران بیان می کند که چگونه فقدان رهبرى دینى آگاه و وخردمند، زمینه‌ساز عقب‌گرد مؤمنان به سوی جاهلیت و سنت های باطل آن شده و می شود. هم چنین می بایست به نقش مستکبران و سلطه گران در گرایش و رویکردهای ارتجاعی جوامع بشری اشاره کرد؛ زیرا مستکبران و ستمگران تنها در سایه جهالت و خرافات می توانند توده های مردم را به بردگی و استثمار بکشانند و بر گرده آنان سوار شوند. رسانه های استکباری در هر زمان و دوره بر آن است تا مردمان را خواب کرده و از عقلانیت و منطق و وحی واقعی دور سازند و اجازه ندهند تا بیدار و هوشیار شده و حقوق خود را مطالبه و خواهان عدالت شوند. مستکبران هم خود زیر بار حق نمی روند ؛ چرا که خود را برتر از دیگران دانسته و گوش به سخن و فکر و رای دیگری نمی دهند(مومنون، آیات ۶۴ تا ۶۷) و هم چنین اجازه نمی دهند تا جامعه و توده های مستضعف مردم، مسیر عقلانیت و منطق را بپماید و زمینه عدالت خواهی و حق طلبی در آنان فراهم آید. آنان تنها تا جایی به هر نوآوری و تغییر تن می دهند که حماقت توده ها و خواب ایشان را تضمین کند و شرایط تسلط را فراهم تر کند. از این روست که هالیود و رسانه های استکباری تنها در اندیشه خواب کردن توده های مردم هستند و از هر گونه عامل بیداری جلوگیری به عمل می آورند و اگر در جایی کوتاه می ایند به سبب فشارهای بیرونی است تا بتوانند آینده را مدیریت ومهار کنند و تسلط خویش را در شکل دیگری ادامه دهند. به هر حال، ارتجاع و عقب گرد به سنت های ناروا و عقاید باطل و رفتارهای نابهنجار عقلانی و وحیانی از مهم ترین موانع در برابر افکار و عقاید عقلانی و نوآوری ها و پیشرفت های فکری و رشدی و کمالی بشر است که می بایست با ان مبارزه کرد و اجازه نداد تا ارتجاع در شکل و قالب های جدید در جامعه رشد و بر سبک زندگی مردم […]
  • عدالت برترین فضلیت عدالت برترین فضلیت انسانی است که تکلیف هر انسان و جامعه ای رسیدن به آن است تا انسانی عادل و جامعه ای عادلانه ای تحقق یابد. عدالت در میان اهداف عقلانی و وحیانی، برترین است؛ چرا که انسان عادل و جامعه معتدل همان غایتی است که عقل و وحی می جوید و تحقق آن را خواستار است.(حدید، آیه ۲۵؛ نساء، ایه ۱۳۵؛ مائده، آیات ۸ و ۴۲؛‌اعراف، آیه ۲۹؛ یونس، ایات ۴ و ۴۷ و آیات دیگر) عقل به معنای همه قوت و قدرت تشخیص انسان نیز در میان همه کمالات و فضایل، عدالت را برترین می یابد و آن را هدف خویش قرار می دهد. این عقل همان چیزی است که دین و اخلاق از لوازم آن است.(اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل)از منظر اسلام، عدالت تنها یک مفهوم اخلاقی،‌ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مانند آن نیست، بلکه مفهومی است که همه هستی را معنا می بخشد. این مفهوم هر چند که برای بسیاری از مفاهیم توهمی و تخیلی است و برای آن ما به ازای خارجی تصور نمی کنند و امری انتزاعی نمی دانند، ولی شکی نیست که همگان به خوبی مفهوم آن درک می کنند و حقیقت آن را در لباس ها و جامه های گوناگون می شناسند. جلوه های عینی و ملموس عدالت را می توان گاه در برابری یعنی مساوات، گاه دیگر در انصاف، و گاه دیگر قسط و یا وضع هر چیزی در جایگاه نفس الامری اش مشاهده و ردگیری کرد. گونه های عدالت در حوزه ها و رویکردها ما بارها از عدالت در حوزه های گوناگون سخن گفته یا شنیده ایم. عدالت در توزیع ثروت(اقتصاد) یا در توزیع قدرت(سیاست) یا برابری فرصت های علمی( فرهنگی)، یا مساوات در حقوق و امکانات(اجتماعی – اقتصادی- سیاسی) از مواردی است که به اشکال گوناگون از آن سخن گفته شده است. اندیشمندان گاه نگاهی سلبی به عدالت داشته و مثلا خواهان رفع تضییع حقوق افراد شده ؛ و گاه دیگر با نگاه اثباتی خواهان توزیع ثروت و قدرت شده اند. این دو رویکرد سلبی و اثباتی موجب شده تا دو گونه عدالت را در مفاهیم عدالت شناسایی و ردگیری کنیم. البته روشن است که نگاه سلبی به مفهوم عدالت و چنین رویکردی، یک رویکرد محافظه کارانه است؛ چنان رویکرد اثباتی و ایجابی را می بایست در جرگه رویکردهای اصلاحی و انقلابی قرار داد که خواهان توزیع قدرت و ثروت از طریق تغییرات بنیادین فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می شود. هم چنین می توان از رویکردهای حداقلی و حداکثری نیز سخن به میان آورد؛ زیرا برخی تنها خواهان عدالت در حوزه ای از حوزه ها از جمله اقتصادی هستند، در حالی که بخشی دیگر خواهان عدالت حداکثری در همه حوزه و ابعاد زندگی بشر بلکه فراتر در هستی هستند که نگرش اسلامی ناظر به این رویکرد حداکثری است. مردم بیش تر با عدالت اقتصادی که در قسط خودنمایی می کند و در میزان و میکال یعنی ترازو و پیمانه نمود می یابد،‌ آشنا هستند.(هود،‌آیه ۸۵؛ اسراء، آیه ۳۵؛ الرحمن ، آیه ۹ و آیات دیگر) چرا که مسایل اقتصادی اگر نگویم هم سنگ مسایل عبادی در ساخت انسان و جامعه و جهان نقش دارد، دست کم در ردیف پس از آن قرار دارد.(بقره، آیه ۳ و ۴ و آیات دیگر) دادگاه عادلانه خداوند در دنیا و آخرت، البته فراگیر عمل می کند و همه چیز از خرد(مثقال) و بزرگ ‌فکر و عمل آدمی را در ترازو و میزان می گذارد تا حکم نهایی را انجام دهد(انبیاء، آیه ۴۷) اما شکی نیست که در قسطاس مستقیم (شعراء،‌آیه ۱۸۲) و میزان قسطی خداوند(انبیاء، آیه ۴۷) امور و اعمال اقتصادی نقش و جایگاه بسیار مهمی در کنار افکار و اعمال عبادی ایفا می کند. عدالت هر گاه در ارتباط با امام نسبت به امت باشد، از آن به عدالت سیاسی یاد می شود؛ و اگر در ارتباط امت نسبت به امام و حکومت باشد از آن به انصاف تعبیر می شود؛ هر چند که از برخی از روایات این معنا به دست می آید که انصاف می تواند هم در روابط سیاسی و هم اجتماعی باشد و هم از دو طرف اعمال شود؛ چرا که انصاف نوعی از عدالت نرم است که مبتنی بر عواطف عقلانی است. به سخن دیگر، عدالت اگر مبتنی بر عقلانیت خالص باشد یک گونه از عدالت است و اگر مبتنی بر عقلانیت انسانی همراه با تاثرپذیری از عواطف و احساس انسانی باشد، گونه ای دیگر است که از آن به انصاف یاد می شود. در چنین نگره ای از عدالت، از خشکی عدالت کاسته می شود و انعطاف بیش تر از خود بروز می دهد و کمی به احسان که برخاسته از تقدم عواطف بر عقلانیت است نزدیک می شود. به سخن دیگر، سه گونه عدالت را می توان با توجه به نسبت عقل و عاطفه ردگیری و شناسایی کرد. یک عدالت عقلانی خالص که خشک است؛ دوم عدالتی که عاطفه در آن ضعیف است(انصاف)، سوم عدالتی که عاطفه در آن قوی است.(احسان) نوع دیگری از عدالت به نام عدالت اجتماعی پس از عدالت های اقتصادی و سیاسی در جامعه بشری از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است که ناظر به روابط میان انسانی است. در عدالت اجتماعی به چگونگی روابط میان خانواده و اعضای آن و نیز روابط همکاران ، اقشار مختلف مردم، گروه های مردمی توجه می شود. بر اساس آموزه های اسلامی در این نوع از عدالت که از آن به عدالت اجتماعی یاد می شود بهتر آن است که عاطفه در آن نقش روشن تری ایفا کند و شکل احسانی عدالت بسیار کاربردی تر و مفید تر است در حالی که در عدالت اقتصادی توجه بیش تر به عقل و میزان بهتر و شایسته تر است. به هر حال، در گونه شناسی عدالت می توان انواع و گونه های بسیاری را شناسایی و ردگیری کرد. این گونه ها در زندگی انسان نقش به سزایی دارد. اجرای عدالت فراگیر در همه زندگی انسان از مهم ترین اهداف و فلسفه بعثت پیامبران و هدف نهایی عقلانیت برتر انسانی است.(حدید، آیه ۲۵) البته چنان که گفته شد نگرش اسلام به عدالت، رویکردی حداکثری است به گونه ای که حتی به فراتر از انسان، به هستی نیز می نگرد و خواهان عدالتی است که هم تامین کننده منافع انسانی باشد(حدید، ایه ۲۵) و هم دیگر موجودات هستی از این عدالت انسانی در مقام خلافت الهی بهره مند شوند(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۲) و انسان در مقام تعلیم و تربیت بلکه مظهریت در ربوبیت (همان و نیز : آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر) حق کمالی هر موجودی را ادا نماید و آنها را به کمال بایسته و شایسته آن ها برساند؛ نه این که با بی عدالتی،‌ فساد را در جامعه انسانی یا دیگر موجودات هستی در زمین و آسمان پدید آورد.(روم، ایه ۴۱) در این میان عدالت در میان انسان ها گام نخستینی است که انسان با برداشتن آن می تواند عدالت حداکثری و فراگیر را در انسان و جهان تحقق بخشد. از این روست که همه آموزه های عقلانی و وحیانی از کتاب های اسمانی و پیامبران الهی برای آشنایی با عدالت و در نهایت قیام همگانی توده های انسانی به عدالت نازل شده و در خدمت این مهم در آمده است.(حدید، آیه ۲۵) عدالت و فضایل دیگر انسانی از دیدگاه عقل عملی عدالت به عنوان یک فضلیت انسانی، دارای مبانی هستی شناسی، انسان شناسی و ارزش شناسی است. عقل انسانی به معنای (ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان) عقلی است که انسان بدان معنا،‌ ماهیت و هویت می یابد و همه ارزش وجودی انسان بدان است؛ چرا که اگر عقل را از انسان برداریم، چیزی از انسانیت نمی ماند. کرامت و شرافت انسانی به عقل است. اما این عقل از نظر اسلام عقلی است که خداوند و هستی و فلسفه وجود و نیز فلسفه زندگی بدان شناخته می شود و انسان را به معرفت و درک و شناختی خاص می رساند و هم چنین مسیر زندگی او را مشخص کرده و باید و نباید هایش را به او نشان می دهد. از این روست که دراسلام عقل با توجه به مدرکات آن به دو دسته عقل نظری و عقل عملی دسته بندی می شود. عقل نظری همان عقلی است که به حوزه شناختی و هست ها توجه دارد و هست ها را از نیست ها باز می شناسد و نسبت به هست ها ، آگاهی حصولی یا حضوری می یابد. این گونه است که عقل تنها مرتبط به مغز و ذهن نیست، بلکه به قلب نیز ارتباط داده می شود؛ چرا که هر دو دسته از شناخت و معرفت را به دست می آورد و عقل بر اساس این تعریف تنها به علوم حصولی محدود نمی شود بلکه علوم حضوری را نیز کسب می کند. عقل عملی در حقیقت مبتنی بر شناخت از هست ها، در مقام ارزش گذاری می نشیند و باید ها و نبایدها را مشخص می کند. پس در حقیقت عقل عملی دارای احکامی است که ما از آن به احکام مستقل عقل یاد می کنیم. این معنای عقل که در اسلام بیان شده در دو جنبه شناختی و عملی به بیان هست ها و ارزش گذاری می پردازد و خوب و بد را تبیین می کند. بر اساس آن چه گذشت به خوبی می توان دریافت که چرا اسلام معتقد به اثبات عقلانی اصول دین اسلام است و تقلید در این حوزه را بر نمی تابد؛ چرا که بر این باورست که دین و اخلاق زاییده عقل است و هر جایی که عقل و عقلانیت حضور داشته باشد دین و اخلاق نیز حضور خواهد داشت؛ چرا که دین و اخلاق(حیا) از لوازم عقل و عقلانیت است.(اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل) عقل انسانی هم نسبت به هستی و انسان درک درستی دارد و هم می تواند خوب و بد را تشخیص دهد و به ارزش گذاری بپردازد. از نظر عقل انسانی، برترین و نخستین حقیقت و فضلیت در هستی عدالت است و می بایست به عنوان بنیاد همه هستی ها و فضایل از آن یاد کرد. از این روست که در قرآن عدالت از مفاهیم بنیادین دانسته شده است؛‌ چرا که بر اساس آموزه های قرآنی، اسلام چیزی جز فطرت انسانی نیست.(روم،‌ آیه ۳۰) اما غیر از عدالت مفاهیم دیگری است که عقل عملی آنها را به عنوان فضایل انسانی شناخته و به ارزشگذاری از آن ها پرداخته است. از جمله این فضایل می توان به صداقت، شجاعت، احسان،‌ ایثار، حریت و آزادی و مانند آن اشاره کرد. همه این ها چه در حوزه فردی و چه اجتماعی از فضایلی است که هر کسی دوست می دارد به آن متصف و شناخته شود و از این که متصف به اضداد آن ها یعنی ظلم، دروغ، بخل و استبداد شود، گریزان است و آن را زشت و ناپسند می داند. فضایل اجتماعی، به عنوان حقوق طبیعی مورد توجه قرار می گیرد و هر انسان، گروه، جامعه و دولتی می کوشد تا از طرق مختلف از جمله جامعه پذیری،‌ تربیت و تعلیم آن ها را آموزش دهد و در افراد جامعه و جامعه نهادینه کند. نسبت عدالت و آزادی عدالت را به سبب فراگیری نسبت به دیگر فضایل انسانی می توان جنس الاجناس دانست؛ چرا که به نوعی فضایل دیگر را تحت پوشش خود قرار می دهد، هر چند که از یک لحاظ خود عدالت قسم از اقسام فضایل در کنار صداقت و آزادی است؛ اما به یک معنا می توان آن را مقسم قرار داد و برخی از مصادیق فضایل انسانی را تحت آن قرار داد. اگر چنین تصوری سخت است می بایست گفت که نوع نسبت و ارتباط میان عدالت با برخی از فضایل همانند آن رابطه ای است که در علم اصول فقه از آن به حکومت یاد می شود. به این معنا که اصل عدالت حاکم بر بسیاری از فضایل دیگر است. در اسلام تقوا به معنای پرهیز و اجتناب از هر زشتی و پلیدی عقلانی،‌ عقلایی و شرعی ستایش شده است. اجتناب از گناه و تابوهای شرعی نیز از جمله مصادیق آن اصل کلی تقواست. از نظر اسلام اگر انسانی بخواهد به تقوای کامل و تمام دست یابد می بایست از همه آن چه به عنوان زشتی گفته شده پرهیز کند؛ اما باید توجه داشت که تقوای کامل و تمام تنها به این معنای سلبی و منفی یعنی اجتناب باز نمی گردد،‌ بلکه شامل یک معنای اثباتی و ایجابی نیز می شود؛ زیرا برای دست یابی به وقایه و سپر محافظ از تجلیات خشم الهی یعنی دوزخ لازم است تا تنها به اجتناب و پرهیز بسنده نشود،‌ بلکه اموری را که به عنوان واجب و مستحب گفته شده نیز توجه شود و آن را به عنوان مقتضی در دستور کار قرار دهد. بنابراین،‌ تقوای کامل و تمام تنها به معنای سلبی آن تحقق نمی یابد یعنی تنها با اجتناب و پرهیز از پلیدی و زشتی به دست نمی آید،‌ بلکه با عمل به واجبات و مستحبات به معنای مقتضی وقایه نیز می بایست توجه کرد. پس تقوای کامل و تمام در مفهوم قرآنی و فرهنگ قرآن، یک امری سلبی نیست بلکه ایجابی نیز است. از این روست که در آیات قرآنی عمل به عدالت عامل تقرب به تقوا دانسته شده و خداوند به صراحت می فرماید: اعدلوا هو اقرب للتقوی؛ عدالت ورزد که عدالت نزدیکتر به تقواست.(مائده،‌آیه ۸) در این ایه خداوند به صراحت هدف هر انسانی را در زندگی اش تقوا دانسته و آن را غایت مقصود تلاش های انسانی می داند؛ چرا که تقوا در مفهوم قرآنی تنها به معنای سلبی نیست که اجتناب از اموری چون ظلم به نفس و دیگری یا گناه و زشتی و مکروهات و محرمات باشد، بلکه بار مثبت و ایجابی نیز دارد که در این آیه به روشنی معلوم شده است؛ چرا که عمل به عدالت را گامی بسیار نزدیک برای تحقق تقوا می داند. در این آیه هم چنین این نکته مورد توجه قرار گرفته است که این هدف مهم و غایی در زندگی انسان ، یعنی تقوا امری فراگیر و عام تر از عدالت است و نسبت میان تقوا و عدالت نسبت عموم و خصوص است؛ چرا که تقوا شامل اموری از جمله عدالت و غیر آن می شود، اما این گونه نیست که عدالت همان تقوا باشد؛ هر چند که عدالت نزدیک ترین مفهوم و مصداق به تقواست. از این آیه هم چنین به دست می آید که عدالت نسبت به دیگر مفاهیم هم تراز خود در یک تراز واقعی قرار ندارد، چرا که نمی توان عدالت را هم تراز با احسان و ایثار و یا صداقت و آزادی و مانند آن قرار داد، بلکه در میان فضایل انسانی یک سر و گردن بالاتر است و نزدیک مفهوم و مصداق به تقوای کامل است که مفهوم عام و دربرگیرنده ای است که اتصاف به همه خیر و اجتناب از همه شرور است. تقدم عدالت بر آزادی در هنگام تزاحم بیان این تفاوت ها میان مجموعه ای از فضایل انسانی که گاه به شکل حقوق طبیعی در حوزه عمل قضایی، اجتماعی و سیاسی از آن یاد می شود، از آن روست که تا دانسته شود که در هنگام تزاحم میان این حقوق کدام یک مقدم است و به عنوان اهم می بایست از مهم جدا شده و مقدم شود. اگر بپذیریم که عدالت برتر از همه فضایل انسانی یا یکی از برترین ها و نخستین هاست، باید در هنگام سنجش میان آن و دیگر فضایل آن را برتر دانسته و مقدم کنیم. این تقدم و اهمیت بخشی زمانی معنا می یابد که در مقام اجرا ما می بایست یکی از این ها را فدای دیگری کنیم. در اسلام همواره عدالت بر بسیاری از حقوق طبیعی و فضایل مقدم شده و بر اهمیت خاص آن تاکید شده است. این تقدم به ویژه در امور اجتماعی لازم و ضروری دانسته شده است؛ چرا که اگر این گونه نشود ممکن است جامعه از مسیر تکاملی و کمالی خود دور شود و موانع جدی در سر راه آن پدید آید؛ چرا که کمال تنها در سایه سار عدالت به دست می اید. آزادی به معنای رهایی از هر گونه قید و بند، یکی از فضایل انسانی و حقوق طبیعی انسان است. خداوند انسان را آزاد و حر آفریده است و تنها بندگی خود را برای او اثبات می کند. از این روست که از انسان می خواهد پاسدار حق آزادی خود باشد و اجازه ندهد تا از درون توسط هواهای نفسانی و بیرون از طریق وسوسه های شیطانی و یا عوامل انسانی و یا غیر انسانی به بند کشیده و برده و یا بنده چیزی غیر از خدا شود. از نظر قرآن آزادی مطلق زمانی تحقق می یابد که انسان از همه کس و همه چیز رها و بریده شود و به سوی خداوند بگریزد.(ذاریات، آیه ۵۰ و آیات دیگر) پیامبران ماموریت داشته تا این روشنگری را داشته باشند و زمینه رهایی از بندها و قیود دست و پاگیر را فراهم آورند.(اعراف، ایه ۱۵۷ و آیات دیگر) آزادی از بندهای نفسانی یک امر شخصی است و اما آزادی از بندهای دیگر یک مساله اجتماعی و از فضایل انسانی است که عقل عملی به عنوان یک امر خوب و زیبا ارزش گذاری کرده و اسلام نیز به حکم دین فطری آن را تایید و امضا کرده است. اما مشکلی که آزادی با آن مواجه است، درگیری با مساله عدالت به ویژه در عمل اجتماعی است؛ چرا که آزادی به معنای رهایی از هر قید و بندی از جمله قانون است. چنین مفهومی از آزادی همواره با مساله عدالت در تضاد خواهد بود؛ چرا که این مفهوم آزادی به یک معنا منفعت و شخص محور است؛ هر چند که ظاهری اجتماعی دارد؛ چرا که تنها منافع شخص را مد نظر قرار می دهد و منافع اجتماعی را نادیده می گیرد که در قالب عدالت تبیین و تحدید می شود. در رویکردهای اومانیستی و لیبرالیستی همواره آزادی از عدالت برتر دیده شده و منافع شخصی بر منافع عمومی مقدم شده و از اهمیت بیش تری برخوردار است. در این رویکرد، آزادی برتر از عدالت است و منفعت شخصی بر منفعت جمعی می چربد و مقدم می شود. از این روست که در فرهنگ لیبرالی، مفهوم سرمایه داری و اقتصاد باز معنایی دیگر می یابد و حقوق فردی در جامعه چنان قدرت پیدا می کند که حقوق اجتماعی و جمعی نادیده گرفته می شود. در هنگام تزاحم میان عدالت و آزادی این آزادی است که به عنوان اهم مقدم می شود و عدالت فدای ازادی می شود. بسیاری از اندیشمندان غربی تلاش کردند تا به نوعی نوعی تعادل میان دو اصل عدالت و آزادی ایجاد کنند. از جمله این ها می توان به جان رالز( ۱۹۲۱ – ۲۰۰۲) از فیلسوفان سیاسی قرن بیستم اشاره کرد. او تلاش کرد تا عدالت را در هنگام تزاحم با آزادی لیبرالی در جایگاهی قرار دهد که کم تر نادیده گرفته شود. بحث های او در باره دمکراسی مشورتی و نظریه ای که در مقاله مشهور خود (عدالت به مثابه انصاف) در سال ۱۹۵۸ می نگارد تلاشی برای تحقق این امر بوده است. او تلاش کرد تا اجتماعی عادلانه ای را با شهروندان آزاد تبیین نماید. هدف رالز از ارایه نظریه عدالت،‌ تعریف و دفاع از یک مفهوم خاص عدالت اجتماعی و بنای یک مفهوم اخلاقی عملی نظام مند از عدالت از دیدگاهی لیبرال و به منظور مقابله با فایده گرایی و شهودگرایی است. به نظر رالز عدالت مقدم ترین فضلیت نظام های اجتماعی و در واقع فضلیتی است که به هیچ روی نمی توان از آن صرف نظر کرد. رالز با تبیین یک جامعه فرضی بر آن است تا میان لیبرالیته (ازادی های فردی و شخصی) با عدالت اجتماعی نسبتی ایجاد کند که درگیری میان آن ها را به یک همیاری تبدیل کند تا هم منافع عموم و مشترک جامعه حفظ شود و هم آزادی های فردی محدود نشود. البته رویکرد رالز مانند همه غربیان مبتنی بر تفکر سود و منفعت است. از این روست که تلاش می کند تا توزیع درست ثروت و سود را با مسئولیت های اجتماعی در هم آمیزد که مقتضی عدالت است تا این گونه بتواند دمکراسی لیبرال، اقتصاد بازار را با دولت رفاهی و عدالت باز تولید و تلفیق کند. البته اسلام به گونه ای دیگر به این مساله پرداخته و هر چند که آزادی را از حقوق طبیعی می داند، ولی هرگز اجازه نمی دهد تا در هنگام تزاحم با عدالت،‌ عدالت فدای آزادی شود؛ زیرا از نظر اسلام دست یابی انسان به کمالات فردی نیز تنها در سایه همگرایی اجتماعی است.(سوره عصر و آیات دیگر) از نظر آموزه های اسلامی، فضایل انسانی حتی در شکل شخصی آن، تحت تاثیر عوامل بیرونی هستند که جامعه آن را شکل می دهد. پس همان گونه که تحقق آزادی و عدالت و دیگر فضایل انسانی به تعلیم و تزکیه و تربیت وابسته است، این جامعه است که این شرایط و بستر را فراهم می آورد. هم چنین از نظر آموزه های اسلامی، نمی توان فضایل را تحمیل کرد،‌ بلکه می بایست با روشنگری و تعلیم و تربیت جامعه را متمایل به آن ها کرد و به عنوان ارزش ها توجه مردمان را بدان جلب نمود. جامعه باید به سمتی هدایت شود که آزادی و عدالت از درون آن رشد کند و خود مردم بدان گرایش یابند و خود ایشان آن را در همه سطوح اجتماعی تا سطح دولت و حاکمیت و حوزه های سیاسی گسترش دهند.(حدید،‌آیه ۲۵) پس باید توجه داشت که هر انسانی به سبب اصل اراده که در آدمی نهادینه شده موجودی مرید و مختار است و با آزادی می توان خود و جامعه را بسازد و شرایط درونی و محیطی خود را تغییر دهد و این گونه سرنوشت فردی و جمعی خود را به دست گیرد و با قدرت و سلطه اعمال نفوذ کند. پس این توان و قدرت جهت تغییر شرایط درونی و هم بیرونی و محیط زیست، به او امکان آن را می دهد به نوعی فراگیر و همه جانبه آزادی عمل داشته باشد. اما از نظر اسلام، انسان تنها نمی بایست منافع شخصی خود را مد نظر قرار دهد؛‌ چرا که حتی دست یابی به منافع شخصی تنها در گرو توجه به منافع جمعی شدنی است. از این روست که در دو حوزه آزادی شخصی و عدالت اجتماعی موظف به حرکت است. به سخن دیگر، هر انسانی از نظر اسلام موظف است که خود را از همه قیودات آزاد سازد و هم موظف و مکلف به دخالت در حوزه عمومی و اجتماعی است. از نظر اسلام حالت سکوت و انفعال و عدم مشارکت در امور اجتماعی و منافع جمعی عملی مذموم و ناپسند و موجب خسران و زیان ابدی است. از نظر اسلام تا آزادی اجتماعی در جامعه واقعیت و عینیت نیابد نمی توان از آزادی درونی سخن گفت، بلکه این آزادی اجتماعی است که شاریط را برای خودسازی آسان تر و فراهم تر می سازد. وقتی اسلام به مساله آزادی اجتماعی بیش تر از آزادی درونی توجه می دهد، بی شک مسایل عمومی و اجتماعی مقدم بر امور شخصی خواهد بود. پس به سادگی می توان دریافت که عدالت که یک امر اجتماعی صرف است مقدم بر ازادی خواهد بود که بیش تر جنبه فردی آن قوی است. پس همواره عدالت بر آزادی در هنگام تزاحم مقدم می شود و هر گاه میان ازادی شخصی چنان که سرمایه داری و اقتصاد باز وجود دارد، و عدالت تزاحمی رخ دهد. این عدالت است که مقدم می شود؛ چرا که عدالت اهم و مهم ترین آن فضایل و حقوق […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>