بیانی مختصر از شرح احوال انسان پس از مرگ تا قیامت

دانلود

barzakhآینده مبهم انسان، یکی از دغدغه های بشر است. با این که بسیاری از مردم فاقد قدرت پیش بینی و پیش گویی آینده کوتاه خود هستند، آینده پس از مرگ، هراس انگیزتر می نماید. این ناشناخته ماندن آینده، آدمی را چنان به هراس می افکند که به هر چیزی برای شناخت آن چنگ می زند.

البته هراس انگیزی آینده از جهت تیرگی و تاریکی آن نیست، بلکه از آن جهت هراس انگیز است که اطلاعات و دانش کمی از آن دارد. در حقیقت ابهام آینده است که هراس انگیز می نماید.

انسان ها در طول تاریخ کوشیده اند تا به هر شکلی شده از آینده خود به ویژه آینده پس از مرگ اطلاعاتی به دست آورند. از آن جایی که برخی از انسان ها گاه به عللی پس از مرگ زنده می شوند و به دنیا باز می گردند، به عنوان منبع اطلاعاتی مورد استفاده حتی دانشمندان قرار می گیرند، اما به نظر می رسد که این دسته اخبار و اطلاعات نتوانسته است تصویر روشنی از دنیای دیگر به دست دهد. با این همه علاقه به مطالعه در این زمینه از سوی همه انسان ها وجود دارد و در این میان دانشمندان علوم گوناگون در صف مقدم این تحقیقت و پژوهش ها هستند.

علاقه مندی بشر به دانش و اطلاعات مربوط به زندگی پس از مرگ موجب شده تا اسلام نیز به این مباحث علاقه نشان دهد و گوشه هایی از زندگی پس از مرگ را تبیین کند. البته از نظر اسلام، زندگی اصلی آن چیزی است که انسان پس از حیات مجدد در معاد به دست می آورد و آن چه تا پیش از قیامت برای انسان وجود دارد، نوعی زندگی خاص است که از آن به زندگی برزخی یاد می کند. این زندگی به جهاتی مورد توجه قرار گرفته است؛ زیرا بیانگر حقایقی درباره زندگی اخروی پس از رستاخیز است، هر چند که به عللی نمی تواند تصویر روشنی از آن زندگی ارایه دهد، زیرا چنان که از نام این زندگی روشن می شود، زندگی برزخی است. نویسنده در این مطلب با بررسی و تحلیل آیات قرآنی بر آن است تا تصویری روشن از زندگی برزخ ارایه دهد تا شباهتها و تفاوتهای آن با زندگی دنیوی و اخروی روش شود با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

زندگی در مه
اگر به مناطق کوهستانی رفته و تجربه مه را نیز داشته باشید، می توانید گوشه ای از حقیقت برزخ را به دست آورید. مه که ابرهای سنگین و آب دار در سطح زمین است، هرگاه به حد اشباع برسد، چنان فضا را آکنده می سازد که قدرت دید انسان به کم ترین حد کاهش می یابد. در این حالت همه چیز طوری دیگر دیده می شود.

انسان ها در زندگی برزخی خود این گونه هستند؛ زیرا برزخ حایل میان دو چیز است، به گونه ای که برخی از خصوصیات هر دو چیز را با خود دارد، در حالی که تفاوت های روشنی نیز با آن دو چیز دارد.

زندگی برزخی به گونه ای است که می توان آن را زندگی مه آلود نامید. در این زندگی، بخشی از خصوصیات مادی دنیا به شکل رقیق تر و لطیف تر وجود دارد، و از سویی دیگر، همانند عالم ارواح و مجردات می باشد. نمونه این گونه زندگی را بارها در خواب و رویا تجربه کرده اید.

انسان در هنگام رویا، به عالمی می رود که از آن به عالم مثال یاد می شود. در این عالم، همه چیز عالم دنیا و مادی به شکل دیگر وجود دارد. هر چیزی، شکل و صورت و ابعاد دارد. لذت و عذاب و خوشی و ناخوشی را می توان احساس و درک کرد. با این همه شباهتی تمام به عالم دنیا و مادیات ندارد.

خداوند در آیه ۴۲ سوره زمر بیان می کند که انسان ها در خواب، مرگ را تجربه می کنند؛ زیرا روح آدمی از تن بیرون می رود و در عالم برزخ سیر و حرکت می کند و سپس به درون تن بازگردانده می شود. البته برخی از مردم در هنگام مرگ خوابی، به عوالم برتر چون عالم عقول و مجردات نیز می روند، ولی این سیر در عوالم برتر برای بیش تر مردم شدنی نیست و تنها در عالم برزخ سیر و سفر می کنند.

انسان ها تنها زمانی وارد عالم برزخ می شوند که مرگ، آنان را در برگیرد و جان را به جان آفرین تسلیم نمایند. از این رو خداوند آغاز زندگی برزخی انسان ها را پس از مرگ ایشان می داند. (مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

انسان ها هنگامی که وارد عالم برزخ می شوند تا روز رستاخیز در آن عالم باقی می مانند (همان) و در آن روز است که برانگیخته شده و زندگی دیگری با شکل و صورتی دیگر را آغاز می کنند.

ویژگی های عالم برزخ

عالم برزخ همانند عالم دنیا، دارای شب و روز است. (غافر، آیات ۴۵ و ۴۶) هم چنین عالم برزخ همانند عالم دنیا، دارای شرایط زیست بشر می باشد و انسان ها در آن جا می خورند و می آشامند و با هم گفت وگو می کنند و گرد هم می آیند. البته از آن جایی که عالم برزخ، دروازه ای به عالم قیامت است، با زندگی زمینی این تفاوت را دارد که انسان ها براساس نوع زندگی خود در زمین، از امکانات آن جا بهره می برند.

به سخن دیگر، در عالم دنیا، بر پایه رحمت رحمانی همه انسان ها بی توجه به اعتقادات و اعمال خود از روزی خداوندی بهره می برند و حتی کافران گاه از وضعیت بهتری برخوردار هستند؛ در حالی که زندگی در عالم برزخ با توجه به اعتقادات و اعمالی است که انسان در دنیا داشته است. به این معنا می توان گفت که عالم برزخ خود همانند عالم قیامت است و هر کسی نتیجه ای از اعتقادات و اعمال خویش را می بیند.

براین اساس، زندگی انسان ها در عالم برزخ با توجه به کفر و ایمان و عمل صالح و طالح، خوب و بد خواهد بود. از این رو برای عالم برزخ همانند عالم آخرت، بهشت و جهنمی برزخی است. بنابراین کسانی که دارای ایمان و عمل صالح در زندگی دنیا بودند، در عالم برزخ، در بهشت برزخی وارد شده و از عطایا و نعمت های بهشت برزخی بهره مند خواهند شد. (آل عمران، آیات ۱۶۹ و ۱۷۱)

برخورداری شهیدان از آسودگی خاطر در پرتو عنایت الهی در عالم برزخ و بهشت برزخی (محمد، آیات ۴ و ۵) از جمله مطالبی است که در آیاتی چند در قرآن مورد تاکید قرار گرفته است.

از آن جایی که عالم برزخ همانند عالم آخرت است، حیات برزخی که پس از مرگ دنیوی اتفاق می افتد (غافر، آیه ۱۱) هر چند که برای انسان هایی که در دنیا زندگی می کنند، غیرقابل احساس و درک است (بقره، آیه ۱۵۴) حیاتی واقعی است و این گونه نیست که این عالم یک خواب طولانی باشد. از این رو در عالم برزخ، مساله پرسش و پاسخ و سؤال و جواب مطرح می شود (ابراهیم، آیه ۲۷) و دو فرشته بر انسان وارد شده و از او درباره پروردگار، دین و پیامبر و امامانش پرسش می کنند. (مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۴۸۲) همچنین در عالم برزخ، برای انسان ها رشد و تکامل هم چنان ادامه خواهد یافت و شخص آثار صالح و طالح خویش در دوره زندگی در عالم برزخ را می بیند. خداوند در آیات ۴ و ۵ سوره محمد از اصلاح و رشد معنوی و قلبی شهیدان در عالم برزخ سخن به میان می آورد که این معنا خود بیانگر آن است که عالم برزخ نمی تواند عالمی همانند عالم خواب و رویا باشد.

به سخن دیگر، این که شهیدان، در عالم برزخ، پس از شهادت از هدایت های خاص الهی برخوردار می شوند و قلب و «بال» ایشان (مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ص ۱۴۵) اصلاح می شود، لازمه این اصلاح این است که در عالم برزخ شهیدان به رشد و تکامل معنوی خود ادامه می دهند. (المیزان، ج ۱۸، ص ۲۲۶)

هم چنین دیگر انسان ها در عالم برزخ باتوجه به اعتقادات و اعمال خویش به ویژه آن هایی را که به عنوان سنت خوب و بد یا باقیات صالح و طالح به جا گذاشته اند، بهره مند می شوند و آثار و پیامدهای آن در عالم برزخ موجب افزایش رشد کمالی و یا هبوط و سقوط بیش تر آنان می شود.

به هر حال، از ویژگی های عالم برزخ، رشد و تکامل بشر است که همانند دنیا ادامه می یابد. با این تفاوت که در عالم برزخ نوعی حسابرسی ابتدایی انجام می شود و اشخاص باتوجه به ایمان و کفر و عمل نیک و بد خود، از امکانات بهشتی و یا دوزخی عالم برزخ بهره مند خواهند شد.

عذابهای برزخی

خداوند در آیاتی از قرآن از جمله در آیه ۹۳ سوره انعام از عذاب برزخی ظالمان و ستمکاران در عالم برزخ سخن به میان می آورد (روح المعانی، ج ۵، جزء ۷، ص ۳۲۵) و در آیات ۹۲ و ۹۳ سوره واقعه عذاب هایی را که برای کافران و اصحاب شمال در نظر گرفته، برمی شمارد. از جمله عذاب های دوزخ برزخی می توان به آب داغ (واقعه، آیات ۹۲ و ۹۳ و نیز تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۳۰) و آتش برزخی نحل، آیات ۲۵ و ۲۶ و غافر، آیات ۴۵ و ۴۶) اشاره کرد.

این عذاب های دوزخ برزخی، بسیار اهانت آمیز و خفت بار (انعام، آیه ۹۳) و بد و ناخوشایند (غافر، آیات ۴۵ و ۴۶) است. البته برای برخی تا روز قیامت ادامه می یابد و برای برخی زمان مند خواهد بود. خداوند در آیات پیش گفته می فرماید که عرضه عذاب به صورت همیشگی در بامدادان و شامگاهان برای فرعون و فرعونیان رقم خورده است.

علت این عذاب های اخروی، اموری چون استکبار و ظلم (انعام، آیه ۹۳)، افترا به خدا (همان)، پیروی از رهبران (نوح، آیات ۲۱ و ۲۵)، تکذیب (واقعه، آیات ۹۲ و ۹۳)، گمراهی (همان و نیز المیزان، ج ۱۴، ص ۲۲۶ و البرهان، چ ۳، ص ۷۸۶)، عصیان و لغزش و گناه (نوح، آیات ۲۱ و ۲۵) و غفلت از یاد خدا (طه، آیه ۱۲۴) می باشد.

خداوند درباره کافران گزارش می کند که آنها در قیامت وقتی به حقیقت قیامت آگاه می شوند، زندگی خود را در دنیا و عالم برزخ کوتاه می پندارند. (احقاف، آیات ۳۴ و ۳۵)

به هر حال، زندگی در عالم برزخ همانند زندگی در عالم دنیا نسبت به عالم قیامت که زندگی جاودانه است، بسیار کوتاه است. هم چنین زندگی در عالم برزخ، همانند زندگی دنیوی، در نهایت پایانی دارد که از آن به مرگ یاد می شود. از این رو کافران با دو مرگ و دو زندگی مواجه می شوند. البته از کاربرد واژه احیاء و اماته این معنا به دست می آید که کافران در اعتراف خود به زندگی ابتدایی توجهی ندارند؛ از این رو از زنده کردن و میراندن سخن به میان می آورند که عبارت است از اماته و میراندنی که پای آدمی را به عالم برزخ باز می کند و سپس احیا و زنده کردنی که در عالم برزخ اتفاق می افتد و سپس میراندنی که دروازه به سوی آخرت است و در نهایت احیا و زنده کردنی که در قیامت اتفاق می افتد. این همان چهار میراندن و زنده کردنی است که کافران به آن اشاره می کنند. (بقره، آیه ۲۸ و المیزان،ج۱، ص ۱۰۹ و ۱۱۰ و نیز همان ج۱۷، ص ۳۱۳)

برخی بر این باورند که آیات ۳۰ و ۳۳ سوره مریم نیز از زندگی حضرت عیسی(ع) در عالم برزخ سخن می گوید که در امنیت و سلامت در آن عالم می باشد.

از دیگر ویژگی هایی که برای عالم برزخ می توان برشمرد، مسئله گفت وگوهایی است که میان برزخیان صورت می گیرد. در این گفت وگوها می توان این معنا را به دست آورد که ایشان به نوعی آگاهی شهودی دست می یابند. از این رو گفته اند که عالم برزخ همانند عالم قیامت، عالم شهود و دانش حضوری است و آن چه انسان در آن عالم درک می کند، از قبیل علوم حصولی و آگاهی اکتسابی نیست. البته این گونه نیست که کسانی که در عالم برزخ وارد می شوند نسبت به همه چیز علم و آگاهی شهودی تمام و کمال یابند. به عنوان نمونه با این که کافران، فرشتگان را می بینند و با آنها گفت وگو می کنند (فرقان، آیه ۲۲) ولی ایشان نسبت به مدت ماندن خود در عالم برزخ آگاهی و دانشی ندارند (طه، آیه ۱۰۲ تا ۱۰۴ و نیز روم، آیات ۵۵ و ۵۶)

چنان که گفته شد، عالم برزخ نیز همانند عالم دنیا، عالم کوتاهی است و در نهایت، زندگی در آن پایان می یابد و انسان در عالم برزخ دوباره مرگ را تجربه کرده و میرانده شده و دوباره در رستاخیز احیا و زنده می شود. (غافر، آیه ۱۱و نیز مجمع البیان، ج۷ و ۸، ص ۸۱۴ و تفسیر الصافی، ج۶، ص ۲۹۵ و المیزان، ج۱۷، ص ۳۱۳)

از دیگر ویژگی های عالم دوزخ این است که امکان بازگشت انسان به دنیا در آن وجود دارد. از این جاست که مسئله رجعت معنا می یابد. در آیات قرآنی بارها این معنا بیان شده است که کسانی که مرده بودند، از عالم برزخ به عالم دنیا بازگردانیده شدند. از جمله می توان به امت حزقیل اشاره کرد که پس از مرگ دسته جمعی به سبب ترک جهاد به طاعون و بیماری که خداوند بر ایشان حاکم می کند، دوباره زنده می شوند یا داستان زنده شدن مرغان حضرت ابراهیم(ع) یا زنده شدن عزیر و الاغش و یا زنده شدن افراد دیگر که در قرآن گزارش شده است.

بنابراین، عالم برزخ برخلاف عالم قیامت، از این ظرفیت برخوردار است که شخصی که به آن عالم وارد شده به عالم دنیا بازگردد. همین احتمال و امکان بازگشت و رجعت از عالم برزخ به دنیا مشرکان را وسوسه نموده تا از خداوند بخواهند به ایشان امکان رجعت داده شود تا به دنیا بازگشته و کارهای نیک کرده و ایمان واقعی را بروز دهند. (مومنون، آیات ۹۲ تا ۱۰۰)

آرامش مؤمنان در برزخ

عالم برزخ به همان اندازه که برای کافران و منافقان و مشرکان سخت است، برای مؤمنان و نفوس مطمئن، عالم آسایش و آرامش و رفاه است. مؤمنان در عالم برزخ با آرامش کامل به پرسش های فرشتگان پاسخ می دهند (ابراهیم، آیه ۲۷) و از امکانات بهشت برزخی بهره مند می شوند (فجر، آیات ۲۷ و ۳۰ و مجمع البیان، ج۹ و ۱۰، ص ۷۴۲) و از آسایش و آرامش و راحتی سود می برند. (واقعه، آیه ۸۹)

پایان عالم برزخی با برپایی قیامت آغاز می شود. (مومنون، آیه ۱۰۰ و نیز روم، آیات ۵۵ و ۵۶) به این معنا که انسان ها در عالم برزخ می مانند تا زمانی که جهان دنیا فرو پاشد و پس از آن قیامت برپا گردد. در آن هنگام عالم برزخ از هم می پاشد و نظام دیگری جایگزین نظام دنیا و نظام برزخ می شود.

به سخن دیگر، نظام دوگانه دنیا و برزخ، تا زمانی است که قیامت برپا نشده است. هنگامی که نظام آخرت برپا می شود دیگر نظام دوگانه کنونی یعنی دنیا و برزخ نخواهد بود، بلکه تنها نظام قیامتی است که همه هستی را در برمی گیرد.

به هر حال، جهان برزخ، جهانی است که برخی از خصوصیات دنیا و آخرت را در خود جمع کرده است. با این همه عالم برزخ، بخشی از جهان پیش از قیامت است و پس از قیامت، دیگر عالمی به نام عالم برزخ وجود نخواهد داشت . از این رو برخی گفته اند که عالم برزخ بخشی از عالم دنیاو یا همان نشئه اولی است و با فروپاشی این نظام مادی دنیا و برپایی نشئه آخرت و جهان رستاخیز، دیگر چیزی به عنوان عالم برزخ نخواهد بود. بنابراین، عالم برزخ همانند عالم دنیا، بخشی از نشئه نخست است و تکراری نخواهد داشت.

مطالب مرتبط

  • از منطق عقلى تا مقام تفویض در مقاله زیر، مقام تفویض و توکل که از مقامات عرفانی و نشانه کمال انسان مومن است، با منطق عقلی که همان منطق دارالاسباب است مقایسه شده و ناتوانی منطق مادی علل و اسباب در برابر مقوله تفویض و واگذاری امور به خداوند به ویژه در امور غیرمادی تشریح گردیده است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم. منطق عقلی انسان انسان ها از همان آغازین روزهای درک و فهم دنیا، گرفتار منطقی می شوند که از آن به منطق عقلی یاد می شود. اصول ریاضی و بسیاری از قوانین زندگی و آداب و رسوم براساس همین منطق بنیادگذاری شده است. منطقی که در حالت محض و خالص آن می گوید دو به اضافه دو، چهار می شود. این همان منطقی است که در اندیشه اسلامی از آن به پذیرش جهان در قالب دارالاسباب تعبیر می شود. به این معنا که هستی را قوانینی است که نمی توان بیرون از آن اسباب عمل کرد و هرگونه دور زدن آن، ناشدنی است و موجب می شود تا آدمی نتواند به مقصد و هدف خویش برسد. اگر کسی می خواهد به جای دوری برود می بایست وسیله نقلیه ای تهیه کند تا بر آن سوار شود و به آن جا برود. اسب و ماشین و هواپیما نمونه هایی از این اسباب است. گامهای توحیدی در قرآن گام نخست توحید، پذیرش اسباب و ربوبیت الهی و وسایل متعدد و متنوع است، اما این نوع ایمان، ایمانی ابتدایی و در واقع مرتبه ای پائین از ایمان است. از اینرو خداوند به مومنان فرمان می دهد که «یا ایها الذین آمنوا آمنوا» ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید (نساء.۱۳۶) این فرمان الهی خود می تواند مانند اصطلاح ثانوی باشد که بیانگر مرتبه دوم و بالاتر است؛ به این معنا که همواره از مقام ایمانی که نشسته اید، گامی فراترآئید. منطق پذیرش اسباب به منطق دارالاسباب معروف است که شامل هم علل و اسباب مادی می شود و هم علل و اسباب معنوی و غیرمادی را دربرمی گیرد. در گام دوم توحید ازانسانها خواسته شده که تنها اسباب را نبینند و افزون بر اسباب و در کنار آن، خداوند را نیز بنگرند که این همان مقام توکل است. توکل به معنای بستن پای شتر همزمان با پذیرش علل و اسباب ربوبیت الهی است چنانکه در حدیث معروف پیامبر آمده: (اعقل ، توکل پای شترت را ببند و سپس توکل کن) با این وجود بیشتر مردم در این مرتبه، ایمانشان آمیخته به شرک خفی است و خودشان هم متوجه آن نیستند. زیرا نگاهشان به علل و اسباب و تاثیر و تأثرهای عالم، نگاه استقلالی است وخداوند را در ورای آن اسباب نمی بینند. قرآن کریم می فرماید: «و مایومن اکثرهم بالله و هم مشرکون بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» (یوسف. ۱۰۶) کسانی که به دارالاسباب و توکل ایمان دارند باز ایمانشان در مرتبه پائینی از مراتب ایمان قرار دارد و باید ایمان خود را به مرتبه بالاتری که همان مقام تفویض است ارتقاء دهند. مقام تفویض سالک مومن کسی است که از مقام توکل به مقام تفویض برسد. تفویض، واگذاری همه امور به خداوند است و باور این معنا که خداوند رب العالمین است و در مقام ربوبیت کامل خویش همه چیز را در اختیار دارد. براساس اصل: و ما تشاوون الا ان یشاءالله چیزی را شما نمی خواهید و اراده نمی کنید مگر آنکه پیش از آن خداوند خواسته باشد (انسان. ۳۰) تفویض امور به خدا هرگز به معنی تنبلی، سستی و راحت طلبی و تن پروری و اموری از این قبیل نیست بلکه معنی آن این است که انسان در عین حال که همه نیرو و توان و نشاط و حرکت و فعالیت خود را برای کارها و اهداف خود به کار می گیرد، در عین حال و همزمان، همه امور خود را نیز پس از توکل به خدا واگذار و تفویض می کند تا به این ترتیب به خدا اعلام کند همه کاره اوست نه بنده و تدبیرگر اصلی خداوند است نه کس دیگر. کسی که در مقام تفویض است به کمال علم و ایمان رسیده است؛ زیرا «اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه؛ گام نخست دانش، شناخت خداوند در مقام جباریت و نهایت دانش واگذاری امور به اوست.» این شیوه واگذاری و تفویض نیز خود دارای نوعی منطق است. آیات بسیاری به این مرتبه اشاره دارد که از جمله می توان به منطق موسی(ع) در برابر منطق خضر(ع) اشاره کرد که براساس منطق مقام نخست و دوم بوده است از این رو خضر(ع) نتوانست با شخصی که دارای منطق ظاهری است بماند و خواستار فراق و جدایی شد: هذا فراق بینی و بینک.(کهف آیه ۷۸) حضرت زکریا و مقام تفویض حضرت زکریا(ع) براساس منطق دار الاسباب و این که «ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد که امور جز از راه اسباب جریان یابد، خواستار فرزندی می شود و چون این امر را با توجه به پیری خود و نازایی همسرش، شدنی نمی بیند شگفت زده می شود. این شگفتی زمانی رخ می دهد که حضرت زکریا(ع) در دیدار از حضرت مریم(س) با میوه هایی رو به رو می شود که نمی توانست مال زمان دیدار و یا مکان بیت المقدس باشد. از این رو با توجه به نبود اسباب ظاهری و مادی شگفت زده می شود و می پرسد: از کجاست؟ اما حضرت مریم(س) با توجه به مقام تفویضی می فرماید که این ها از خود رب العالمین است بی آن که اسباب ظاهری و مادی در آمدن آن نقشی داشته باشد. پس از این مساله است که زکریا نیز می کوشد تا از روش اسباب مادی دست بردارد و همانند حضرت مریم(س) در مقام تفویض قرار گیرد و درخواست مستقیم فرزند، بی دخالت اسباب مادی و ظاهری داشته باشد که پذیرفته می شود: کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب هنا لک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء.(آل عمران.۷۳) با این همه زکریا(س) برای اطمینان خویش نشانه هائی می خواهد تا دل وی آرام گیرد که سه روز روزه سکوت به عنوان نشانه بر او واجب می شود.(سوره مریم۴تا ۲۱) در آیات بسیار به وقایعی چون آوردن تخت ملکه سبا از یمن به فلسطین و نیز باردارشدن حضرت مریم(س) و امور بسیار دیگر اشاره شده که همگی آنها بیرون از دایره اسباب ظاهری و مادی بوده است. بنابراین شخص می تواند با تکیه بر رب العالمین و تفویض امر به او، از ابعاد مکان و زمان بگذرد. این کار را مجاهدان واقعی و شهیدان در بعد زمانی انجام می دهند و همه عوالم برزخی و قیامتی را طی می کنند و دیگر جز همان شهادت و مرگ نخست، هیچ مرگ و زندگی دیگری را تجربه نمی کنند، از این رو خداوند به دنبال شهادت، آنان را بی گذر از هیچ حساب و کتاب عوالم برزخی و مواقیت قیامتی، در بهشت جای می دهد راه رسیدن به مقام تفویض انسان برای رسیدن به این مقام باید بر مرتبه ایمان خود بیافزاید و قلبا باورکند که خداوند، رب العالمین است و اراده او اراده ای غالب و خواسته همگان است که این افزایش ایمان نیز جز از طریق افزایش معرفت و شناخت و آگاهی نسبت به خداوند و نشانه های او در سراسر جهان (آفاق و انفس) امکان پذیر نیست. اگر کسی به مقام تفویض برسد و کارهای خود را به خدا واگذار کند، راههای آسمان به روی وی گشوده می شود و مستقیما با خود خدا معامله می کند و چون حضرت ابراهیم عمل می کند که جبرئیل(ع) به عنوان اسباب و واسطه می فرماید: آیا کاری داری؟ آن حضرت(ع) پاسخ می دهد: دارم ولی نه با تو؛ زیرا متصل به رب العالمین بود و هیچ واسطه ای نیاز نداشت. بنابراین، راه آن است که سالک باور خویش را درست کرده و در مسیر جذبات و نفحات الهی قرارگیرد تا بی هیچ وسیله ای بر همه وسایل هستی چیره شود. به بیان دیگر معرفت و شناخت و ایمان او نسبت به خدای متعال، دیگر از طریق علل و اسباب و آثار خلقت او نیست، بلکه از طریق خدا به آثار و علل و اسباب عالم هستی می رسد. شخص اگر این گونه شد همه هستی، لشکر بی مزد و مواجب او می شود و زبان مرغان و سنگ و درخت، زبان حق می گردد و از درختی آتشین و نورانی، نور خدا بر او تجلی می کند و ستارگان برای او نشانه های هدایت و دست یابی به فنای ذاتی می شود. اگر در آیه قرآن آمده است: یا ایهاالذین آمنوا آمنوا، همین معنا را حضرت عیسی(ع) چنین بیان می کند که به ملکوت آسمان ها و زمین نمی رسد مگر کسی که دوباره متولد شده باشد. این تولد دوباره پس از آن است که به مرگ اختیاری، فانی در ذات شده و خون و همه چیزش را به خدا واگذار کرده باشد. پرواز با فرشتگان چنین انسانی در مهرورزی نسبت به دیگران چونان خورشید مهرورز و در فروتنی و خاکساری چون زمین متواضع و در سخاوت و فیض بخشی چون آب روان و در تسلیم و بی ارادگی بسان مرده ای و در رازداری چون شب تیره ای است: قال الله تعالی لعبده: اتر جو ان تطیر مع الملائکه ؟ قال: نعم. فقال الله تعالی: علیک بخمس خصال: کونک فی الشفقه کالشمس و فی التواضع کالارض و فی السخاوه کالنهر الجاری و فی التسلیم کالمیت و فی السر کاللیل. در چنین شرایطی انسان همانند فرشته شده و می تواند در ملکوت پرواز کند چنانکه حدیث قدسی بالا به آن تصریح کرده است. بنابراین در یک جمع بندی مختصر می توان گفت که مرتبه تفویض در مقامات عرفانی از مقام توکل بالاتر است. اما با این تفاوت که در مقام توکل سالک از طریق علل و اسباب به خدا می رسد و اعقل مقدم بر توکل است. (اعقل ، توکل) ولی در مقام تفویض، سالک الی الله، از طریق خود خدا و ذات باری تعالی به علل و اسباب می رسد که البته در هر دو مقام، نظام دارالاسباب جایگاه ویژه و خاص خود […]
  • عدالت زیبا در زبان و زشت در عمل عدالت یکی از مهم ترین و اصلی ترین فلسفه بعثت پیامبران است. خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید می فرماید که ما پیامبران را برای این فرستادیم تا مردم با حقوق و قوانین آشنا شوند و توده های مردم بی ملاحظه رنگ و نژاد و مذهب و دین، برای گرفتن حق خویش از عدالت قسطی قیام کنند. در حقیقت شناخت حق و حقوق و قوانین و سنت های الهی از یک سو و آشناسازی مردم با این حقوق و رهبری قیام های توده های عدالت خواه توسط پیامبران از سویی دیگر در این آیه بیان شده است. خداوند می خواهد با ارسال پیامبران و کتاب های آسمانی سطح مطالبات مردمی را تا آن اندازه بالا برد که خود توده ها برای اجرای عدالت قیام کنند و حتی دست به شمشیر برده و در این راه مجاهدت و مقاتله کنند. این مطلب در این آیه و نیز آیات دیگر از جمله آیه ۷۵ سوره نساء بیان شده که چرا مسلمانان برای دفاع از مستضعفان علیه مستکبران ستمگری که حقوق مردم را نادیده می گیرند و به مردم ستم روا می دارند، دست به سلاح و شمشیر نمی برند و به جنگ علیه مستکبران نمی پردازند؟ بنابراین، فلسفه بعثت و ارسال رسولان و کتب آسمانی، آگاهی بخشی به مردم درباره حقوق و عدالت و تشویق و ترغیب توده ها به قیام علیه ظالمان است. انقلاب اسلامی نیز در همین چارچوب پدید آمد و دپیلماسی عمومی خود را دفاع از مستضعفان جهان علیه مستکبران و ستمگران قرار داده است؛ چرا که همه پیشوایان آن به زهر و شمشیر شهید شده اند؛ چرا که خواهان عدالت بودند. مجسمه عدالت امیرمومنان علی (ع) پیشوای نخست شیعیان در محراب مسجد کوفه به سبب همین شدت عمل در اجرای عدالت به شهادت می رسد. نکته ای که قابل تامل است این که همه مردمان آرمانی بلندی را به عنوان عدالت می شناسند و عدالت در کنار آزادی و صلح و مانند آن از مهم ترین و زیباترین واژگانی است که از آن یاد می کنند؛ اما این زیباترین واژه در زبان برای بسیاری از مردم زشت در عمل است و نه تنها گرایشی به آن ندارند بلکه همواره از آن گریخته و شمشیر علیه آن آخته اند. به نگاهی به وضعیت بشر در طول تاریخ و جوامع امروزی به سادگی می توان دریافت که چرا مردمان این اندازه عدالت گریز هستند و هرگز جامعه ای بشر رنگ عدالت مطلق و کامل را به خود ندیده است و همواره عدالت نیم بند مورد عمل قرار گرفته است؟ مشکل عمده در اجرای عدالت این است که می بایست عدالت را از خود و علیه خود شروع کرد. ما عادت کرده ایم که همواره عدالت را در شرایطی که علیه منافع و مصالح ماست، برای دیگران بخواهیم و اجرا کنیم. از این روست که از عدالتی که به ظاهر به منافع ما ضرر می رساند گریزان هستیم. خداوند در آیه ۱۳۵ نساء یک فرمانی می دهد که بسیاری از مردم نمی توانند آن را در حق خود یا خویشان اجرا کنند؛ چرا که عدالت قسطی در جایی که منافع ما را تهدید می کند، سخت و دشوار است. خداوند در این ایه می فرماید: «یا أَیُّها الّذینَ آمَنوُا کونُوا قَوّامینَ بِالقِسطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَلَو عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَوِ الوالدیْنِ و الاَقربینَ إِن یَکُنْ غَنیّاً أَوْ فقیرَاً فالله أَولَی بِهِما فَلَاتتَّبِعُوا الهَوی أَن تَعْدِلوا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، کاملاً قیام به عدالت کنید، برای خدا گواهی دهید؛ اگرچه بر ضرر خود یا پدر و مادر و خویشان شما باشد، چه فقیر باشند و یا توانگر، پس (در هر حال) خداوند سزاوارتر است (که جانب او را مراعات کنید) پس پیروی هوای نفس مکنید که از حق منحرف خواهید شد. اصولا مردمان در بهترین وجه اگر انتقاد را دوست دارند در حق دیگری است و اگر عدالت می خواهند در جایی است که سود می برند و هر جا اجرای عدالت به ضررشان باشد دیگر عدالت را می بوسند و کنار می گذارند. شاید علت این که در جامعه اسلامی بسیار شعار عدالت می دهیم و کم تر عدالت می بنیم همین نکته ای باشد که خداوند در این آیه و آیات دیگر از جلمه آیه ۱۵۲ سوره انعام به آن توجه می دهد. بی گمان اجرای عدالت ضرری در حق خود و خویشان سخت است و عدالت با همه زیبایی اش در این جا زشت ترین کار است و همه جز اهل تقوا از آن گریزان هستند. از این روست که خداوند بزرگوارترین و با کرامت ترین افراد را اهل تقوا می داند که همه خوبی ها را می خواهند و همه زشتی ها را ترک می کنند بی آن که ملاحظه سود و زیان خود را بکنند؛ چون برای آنان رضا و خشنودی خدا مهم است. بی خود نیست که پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله ـ عدالت حقی را برای بسیاری از مردمان غیر قابل تحمل و تلخ می شمارد و می فرماید: الحق ثَقیلٌ مُرٌّ وَ الباطِلُ خَفیفٌ حُلْو؛ حق سنگین و تلخ، و باطل سبک و شیرین است! (بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۸۲) زیرا کسی که به این مرحله و مرتبه برسد که حق را بخواهد حتی اگر به ضررش باشد و دنبال بی عدالتی و ظلم و باطل نرود، به ایمان حقیقی دست یافته است که این افراد هم نادرند. حضرت صادق ـ علیه السلام ـ حقیقت ایمان را حق گرایی در هر حال می داند و می فرماید: «اِنَّ مِنَ حَقیقَهِ الایمانِ اَنْ تُؤَثِّرَ الحَقَّ وَ اِنْ ضَرَّکَ، عَلَی الباطِلِ وَ اِنْ نَفَعَکَ؛ از حقیقت ایمان (این) است که حق را ـ گرچه به زیانت باشد ـ بر باطل ـ گرچه به سودت باشد ـ مقدم بداری.( بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۰۷،چاپ اسلامیه) اگر کسی بتواند این سنگین و سختی عدالت و حق را تحمل کند و آن تلخی را بچشد، شایسته آن است آن هنگام است که اهل ایمان و اسلام است وگرنه ایمان لقلقه زبان است. دولتی که عدالت را علیه خود تحمل نکند نمی تواند جامعه را به سوی عدالت ببرد و جامعه ای که عدالت ضرری را علیه خود نمی پسندد هرگز قیام به عدالت نمی کنند و برای به دست آوردن آن شمشیر نمی کشد و شهید نمی شود. تا زمانی که مردم بر اساس هواهای نفسانی و حب و بغض های شخصی عدالت را بر خود نمی پسندند، با مداحی از عدالت و گریه بر تجسم عینی عدالت در جهان به جایی نمی […]
  • نسبت آزادی و عدالت در منظومه فکری اسلام اسلام دین فطرت است و بر همین اساس به آن چه حقوق طبیعی گفته می شود، احترام می گذارد و آن را برای انسان ها امضا و تایید می کند. بر پایه آموزه های اسلامی،‌ قوانین اسلامی هرگز با احکام عقلی و حقوق طبیعی و فطری انسان در تضاد نیست و هرگز اسلام حکمی را تاسیس یا امضا نکرده است که بر خلاف حقوق طبیعی و فطرت انسانی باشد؛ چرا که اسلام به هر آن چه عقل به عنوان مستقلات عقلی حکم می کند و در حوزه عقل عملی به عنوان خوب و بد می شناسد، حکم کرده و آن را تایید و امضا می کند.از جمله حقوق طبیعی انسان و قوانین و احکام عقلانی عدالت و آزادی است که اسلام آن را امضا و تایید کرده است؛‌چرا که هر گونه مخالفت با حقوق طبیعی به معنای نادیده گرفتن سنت های الهی در طبیعت است؛‌در حالی که احکام اسلام منطبق و مطابق با تکوین است؛ چرا که تشریع و تکوین هر دو از سنت های الهی است و نمی تواند هیچ تضادی میان آن ها باشد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا دیدگاه اسلام وغرب را درباره نسبت آزادی و عدالت تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. مطابقت تکوین و تشریع در اسلام اسلام خود را دین فطرت نامیده است.(روم، آیه ۳۰) این بدان معناست که هرگز میان قوانین تشریعی اسلام با آن قوانین طبیعی و تکوینی تضادی نیست؛ چرا که خداوند سنت گذار هستی است و سنت های الهی که در دو شکل تکوین و تشریع بیان شده مطابق هم بوده و یک دیگر را تایید کرده و تحکیم می بخشند. سنت های الهی در تکوین که ما از آن به عنوان قوانین حاکم بر جهان یا قوانین تکوینی می شناسیم، به گونه ای است که هیچ تبدیل و تغییری در آن را نمی یابد.(احزاب، ایه ۶۲؛ فتح،‌آیه ۲۳) سنت های تشریعی نیز برای آن که این سنت های در مدار اراده و اختیاری انسان تقویت و استوار شود، وارد شده تا انسان در مسیر طبیعی هستی قرار گیرد و به کمال خود برسد؛ چرا که انسان به سبب دارا بودن اراده و اختیار، می تواند از مسیر طبیعی خارج شود و از کمال دور گردد(بقره، آیه ۲۵۶؛ شمس، آیه ۸؛ بلد، آیه ۱۹ و آیات دیگر)؛ از این روست که خداوند برای راهنمایی این بشر مرید و مختار و صاحب آزادی، قوانینی را در چارچوب تشریع بیان داشته تا هدایت در مسیر تکوین را بیابد و از مدار آن خارج نشود.(بقره، آیه ۳۸؛ طه،‌آیه ۱۲۳) قوانین تشریع به گونه ای است که مطابق تکوین و فطرت و طبیعت بشر باشد.(روم، آیه ۳۰) البته قوانین تشریع به دو دسته ثابت و متغیر دسته بندی می شود و آن چه که اصالت دارد همان قوانین ثابت است که کاملا مطابق خلقت و طبیعت انسان و قوانین تکوین و سنت های الهی بر جامعه و جهان است.(همان) اما برخی از قوانین است که به سبب مقتضیات زمان و مکان و مجازات و مانند آن وضع شده که تغییر پذیر است. حقوق طبیعی، حقوق امضایی در اسلام از آن جایی که حقوق طبیعی در ارتباط با خلقت و طبیعت آدمی است که تغییر و تبدیلی در آن نیست(روم، آیه ۳۰) خداوند نیز آن را امضا و تایید کرده است. حقوق طبیعی، حقوقی است که نیازمند جعل و وضع از سوی کسی نیست،‌از همین رو، همان گونه که در جنبه اثبات نیازمند آن نیست تا کسی آن را وضع و قانونمند کند، کسی نمی تواند آن را سلب نماید. بنابراین بیرون از دایره جعل و وضع خواهد بود و هر انسانی به طور طبیعی از آن برخوردار خواهد بود. بر همین اساس شخص نمی تواند حقوق طبیعی خود را از خود نیز سلب کند و مثلا خود را از حریت خارج کرده و برده کند؛ چنان که دیگری نیز توانایی چنین کاری را ندارد. حقوق طبیعی را عقل آدمی درک کرده و در چارچوب بایدها و نبایدهای عقلانی و اخلاقی دسته بندی می نماید. عقل عملی که ناظر بر رفتارها و عملکردهای آدمی است، در چارچوب خوب و بد و حسن و قبح به دسته بندی امور می پردازد و برخی از رفتارها و عمکردها را خوب و برخی دیگر را زشت می داند. آن چه عقل عملی در قالب احکام مستقل عقل بیان می کند، هرگز تغییر و تبدیل در آن را نمی یابد و این گونه نیست که دگرگون شود و امری که نیک و خوب دانسته شده در زمان و یا مکان دیگری بد و زشت دانسته شود. از این رو، احکام مستقل عقلی جاودانه، فرا مکانی و فرا زمانی است و تحت تاثیر مقتضیات دگرگون نمی شود. از این روست که گفته اند که خود عقل انسانی و عاقل به حکم عاقل بودن، همواره یک حکم ثابت در این باره دارد و هیچ تغییر و تبدیلی در آن راه نمی یابد. احکام مستقل عقل عملی همانند حسن و خوبی عدل و قبح و بدی ظلم، یک حکم ثابت و غیر قابل تغییر و تبدیل است و این گونه نیست که در جایی و یا زمانی ظلم خوب و عدل بد باشد. این احکام همانند احکام ریاضی و چهار عمل اصلی است که هیچ تغییری در آن را نمی یابد؛ چرا که همواره دو باضافه دو، چهار می شود و این گونه نیست که در زمانی و جایی پنج شود. اسلام نیز احکام عقل مستقل را تایید و امضا کرده است؛ چرا که دین مبتنی بر فطرت و عقلانیت است و هر جا عقل بما هو عقل حکمی را صادر کند، آن را امضا و تایید می کند و هرگز حکمی را برخلاف عقل نمی دهد؛ چنان که بر اساس آیه ۳۰ سوره روم، احکام و قوانین اسلامی نیز هرگز در تضاد با حکم عقل مستقل نیست و عقل نیز همان احکام اسلامی را تایید و امضا می کند. به سخن دیگر، احکام عقل مستقل و شریعت اسلام مطابقت کامل دارد و هرگز یک دیگر را نفی نمی کند. از این روست که در قواعد اسلامی این قانون بارها تکرار می شود که « کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل؛ هر آن چه را عقل بدان حکم کند شریعت اسلام نیز بدان حکم کرده و هر آن چه را شریعت اسلام بدان حکم نموده، عقل نیز بدان حکم می کند.» بر همین اساس است که اسلام همه احکام عقل عملی و مستقلات عقلانی را به عنوان معروف و منکر دسته بندی کرده و بر اساس ارزش گذاری عقل در حسن و قبح آن را ارزش گذاری و تایید نموده است. در همین راستاست که عدالت،‌ صداقت، آزادی و مانند آن را حسن و نیک دانسته و ظلم ، دروغ و استبداد را قبیح و بد شمرده است. نسبت معروف و حقوق طبیعی و فطری البته در این جا می بایست به این نکته توجه داد که در آموزه های اسلامی آن چه به عنوان معروف یاد می شود از نظر مفهومی و مصداقی گسترده تر از حقوق طبیعی و فطری است. توضیح این که انسان با محدودیت هایی ذاتی مواجه است که در اسلام از آن فقر ذاتی انسان یاد شده است.(فاطر، آیه ۱۵) همین فقر ذاتی موجب می شود تا انسان پیش از اتصال به مبدا و خاستگاه غنای مطلق نتواند در درک کاملی برخوردار باشد. این جاست که ممکن است دچار اشتباه شود و اموری را خوب بداند یا خوب نیست یا مصداقی را جزو مصادیق مفهومی چون عدل و آزادی بداند در حالی که از مصادیق آن نیست. بنابراین، آموزه های وحیانی به مدد انسان آمده است تا به کمال عقل او کمک کند و قدرت تشخیص او را در حوزه مفهومی و مصداقی افزایش دهد. در حقیقت آموزه های وحیانی در صدد اتمام کمال هستند. این اتمام چنان که پیامبر(ص) در بیان فلسفه بعثت خود بیان داشته است، در همه حوزه هاست که البته حوزه عقل عملی و رفتاری مهم تر و اساسی تر است، زیرا عمل و رفتار آدمی است که او را می سازد و شخصیت کنونی و وضعیت آینده او را تعیین می کند. از این روست که پیامبر(ص) می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من تنها به دلیل اتمام مکارم اخلاقی مبعوث و برانگیخته شده ام. به سخن دیگر، عقل انسانی، درکی از حقوق طبیعی و فطری خود دارد و مستقلات عقل عملی و احکام و قوانین آن به انسان خوب و بد را نشان می دهد. از این روست که انسان ها به دسته بندی رفتارها در چارچوب ارزشی خوب و بد می پردازند و قوانین اخلاقی و حقوقی را وضع می کنند. اما باید توجه داشت که عقل انسانی دارای محدودیت های شناختی و در نتیجه حکمی است. وحی به مدد عقل آدمی آمده است تا تمامیت کمالی را نشان دهد و مصادیق را تبیین نماید و از خطا در مفهوم و مصداق جلوگیری به عمل آورد؛ چرا که عوامل درونی چون هواهای نفسانی و بیرونی یعنی وسوسه ابلیسی و شیطانی می تواند انسان را دچار خطا در دو حوزه مفهومی و مصداقی نماید. گاه دریچه شناخت و ابزارهای فهم و درک او را به زنگاری می گیرد یا ممهور و مختوم می کند(بقره، آیه ۸؛ اعراف، آیه ۱۷۹) و گاه دیگر او را در تشخیص مصداق دچار اشتباه می کند و چیزی را عدل و یا آزادی و صداقت می داند که عین ظلم و استبداد و دروغ است. خطا در تشخیص مصداق امری عمومی و فراگیر است. این جاست که شریعت و وحی برای کمک به عقل وارد میدان می شود. این گونه است که دایره معروف یعنی امور پسندیده از نیز مفهومی و مصداقی در شریعت اسلام گسترده تر و وسیع تر از احکام عقلانی می شود. معروف در اسلام هر امر پسندیده ای است که عقل و عقلاء و شریعت بدان حکم می کند و آن را در چارچوب مصالح انسانی دسته بندی می نماید؛ چنان که منکر هر امر ناپسند و زشتی است که عقل و عقلاء و شریعت اسلام به عنوان مفاسد شناسایی و معرفی می کند. به سخن دیگر، آموزه های وحیانی اسلام که مطابق طبیعت(خلقت) و فطرت جهان و انسان است(روم، ایه ۳۰) به مدد عقل آدمی آمده است تا دو را در تشخیص مصالح و مفاسد یاری کند؛ چرا که احکام اسلامی در چارچوب مصالح و مفاسد سامان یافته است و آن چه به عنوان احکام پنج گانه تکلیف دسته بندی شده در حقیقت با توجه به نسبت مصلحت به مفسدت است. اگر جایی مصلحت قوی باشد به عنوان واجب و جایی که مفسده قوی باشد به عنوان حرام معرفی شده است و مستحب آن مصلحتی است که به می چربد و مکروه آن چیزی است که مفسده آن بیش تر است و اگر تعادل میان مفسده و مصلحت باشد در قالب مباح و جایز دسته بندی شده است. بر همین اساس، اسلام گاه به تخطئه مصداقی می پردازد و امری را که عقل و عقلاء آن را پسندیده و دارای مصلحت یافته، به عنوان مفسده شناسایی و معرفی می کند. به عنوان نمونه اسلام در حوزه معاملات، همان احکام عقلانی و عقلایی را پذیرفته و امضا کرده است ولی در ربا و نزول خواری را مردود دانسته و بر مفسدت این امر تاکید کرده و می گوید که بر خلاف تشیخص مردم که ربا را همانند بیع دانسته اند، ربا هرگز همانند بیع و خرید و فروش نیست که در آن مصحلتی است، بلکه ربا دارای مفسدت است و اقتصاد جامعه را در هم می شکند. بنابراین اسلام ربا را امضا نمی کند و آن را به سبب مفسدتی که از چشم های ظاهر بین نهان است،‌ حرام و ضد ارزش دانسته است.(بقره،آیه ۲۷۵) درآن سو، مردمان زکات را امری ضد اقتصادی و ضد مصحلت می شناسند، در حالی که اسلام آن را دارای مصلحت اقتصادی معرفی می کند و می گوید بر خلاف تصور توده های مردم، زکات موجب رشد اقتصادی می شود از این رو دارای مصلحت اقتصادی است.(بقره، ایه ۲۷۶) از مطالب پیشین به دست می آید که برخی از اموری که اسلام معروف دانسته است، از نظر عقلاء ممکن است معروف دانسته نشود؛ یا اموری را اسلام منکر دانسته است که از نظر عقلاء معروف است. این اختلاف به سبب اشتباه در تطبیق و مصداق است و گرنه در حوزه مفهومی هیچ اختلافی نیست؛ زیرا اسلام و عقلاء، هر دو در چارچوب مصالح و مفاسد به ارزش گذاری می پردازند و هر دو مصحلت را همان چیزی می دانند که موجب کمال انسان می شود و آرامش و آسایش و خوشبختی را برای او فراهم می آورد؛ چنان که مفسدت هر آن چیزی است که مانع کمال و دست یابی انسان به خوشبختی می شود. البته میان اسلام و عقلاء نه عقل در تشخیص مصادیق مصحلت و مفسدت اختلافاتی ممکن است رخ دهد. بر همین اساس می توان گفت که نسبت مصحلت در اسلام و عقلاء،‌ مطابقت و در مصادیق معروف در اسلام با حقوق طبیعی، عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که هر اسلام امری را معروف می داند که عقلاء آن را معروف نمی یابند مانند زکات؛ و اسلام چیزی را معروف نمی داند در حالی که عقلاء آن را معروف می دانند مانند ربا. البته این قضاوت ابتدایی است وگرنه عقلاء با درنگ و تفکر و تدبر به حقانیت کلام اسلام می رسند. پس در این جاست که می بایست گفت که نسبت میان معروف در اسلام و عقل و عقلاء، مطابقت حتی در حوزه مصداقی است. نسبت معروف و عدل و آزادی چنان که گفته شد عنوان معروف در اسلام هر حکم عقلی و عقلایی و شرعی است که اسلام آن را به عنوان حسن و خوب و پسندیده معرفی کرده است. بر این اساس، عدل و آزادی که از احکام عقل عملی است، در چارچوب معروف از نظر اسلام قرار گرفته و تایید و امضا می شود. نسبت میان معروف با آزادی یا با عدالت،‌ نسبت عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا معروف بر پایه آن چه گفته شد، جنس و آزادی و عدالت از انواع آن است. در حقیقت نسبت به میان معروف با حقوق طبیعی و فطری، همانند نسبت حیوان به انسان و دیگر جانوران است. معروف را می توان مقسم برای اقسام حقوق طبیعی قرار داد. نسبت میان عدالت و آزادی در غرب در تفکر غربی که مبتنی بر اومانیسم و انسان محوری است، دو نگرش اساسی شکل گرفته است که مبتنی بر فردگرایی و لیبرالیسم و جامعه گرایی و سوسیالیسم است. هر یک از این رویکرد فردگرایی و جامعه گرایی دارای بازتاب و مقتضیات و لوازمی است که می بایست به آن توجه کرد؛ چرا که بر اساس هر یک از دو رویکرد نسبت آزادی و عدالت دگرگون می شود. بر اساس رویکرد فردگرایی، حقوق فردی مقدم بر هر چیز دیگری است. پس به طور طبیعی آزادی های فردی در تضاد با محدودیت های اجتماعی مقدم می شود و آزادی انسان به هیچ وجه محدود به چیزی نمی شود مگر آن که در مقام تزاحم با حقوق و آزادی فردی دیگری قرار گیرد. پس آزادی تنها محدود به عدم زیان به دیگری است. اما بر اساس رویکرد جامعه گرایی، حقوق جامعه بر حقوق فردی مقدم است و هر جا در مقام تضاد و تزاحم قرار گیرد، این حقوق جامعه است که مقدم می شود و آزادی های فردی محدود می گردد. با توجه به این دو رویکرد در جامعه غربی دو نوع دمکراسی و حکومت مردمی شکل گرفته است که به عنوان دمکراسی لیبرال و دمکراسی سوسیال شناخته می شود. دمکراسی لیبرال بر آزادی های فردی در جامعه تاکید می کند و هر گونه محدودیتی را بر نمی تابد و بر حق آزادی و حریم خصوصی تاکید بسیار می ورزد. این رویکرد بر بازار آزاد پا می فشرد و خوشبختی انسان را در آن می جوید. این گونه است که هیچ محدودیتی را در هیچ حوزه ای بر نمی تابد. اما دمکراسی سوسیال، بر جنبه های اجتماعی تاکید دارد و محدودیت هایی را برای آزادهای فردی و حریم خصوصی قایل است و در مقام تزاحم میان حقوق جامعه و حقوق فردی بر حقوق جامعه تاکید کرده و آن را مقدم می داند. البته تاکنون هیچ یک از دو دیدگاه در جامعه غربی نتوانسته است دیدگاه و رویکرد دیگری را از میدان بیرون کند. این گونه است که رفتارهای دمکراسی غربی همواره پاندول وار میان سوسیالیسم و لبیرالیسم در گردش بوده است. گاه کفه جامعه گرایی و گاه دیگر کفه فردگرایی تقویت می شود. پیش از بحران های جدید، در برخی از دمکراسی های غربی بر جنبه فردگرایی و حریم خصوصی و بازار آزاد و سرمایه داری بی در و پیکر تاکید می شد و از هر گونه محدودیت در رفت و آمد و رفتار سیاسی و دریافت مالیات به نفع اقشار ضعیف و مانند آن خودداری می شد و گاه دیگر با وضع و اجرای محدودیت هایی جنبه اجتماعی تقویت می شد. شکی نیست که عدالت جنبه اجتماعی زندگی انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد و بیش تر در راستای جنبه اجتماعی و تقویت آن است؛ اما آزادی بر جنبه های فردی و حقوق فردی تاکید دارد. این جاست که در دو رویکرد فردگرایی و جامعه گرایی غربی، میان آزادی و عدالت و نسبت آن بحث و گفت و گو بسیار است. جامعه گرایان بر عدالت تاکید دارند و خواهان تقدم آن بر آزادی هستند و هرگاه تزاحم و تضادی را احساس کنند، عدالت را مقدم می دارند. این گونه است که بر وضع مالیات بر درآمد تاکید دارند و خواهان توزیع عادلانه ثروتی می شوند که در دست سرمایه داران است. اتحادیه های کارگری با این رویکرد شکل گرفته است تا نوعی عدالت را در جامعه در برابر آزادی های فردی گسترش دهند. دولت های غربی گاه با وضع مالیات های سنگین رویکرد جامعه گرایانه را در پیش می گیرند و یا با محدودیت و کنترل ارتباطات و رفت و آمدهای مردم و تلفن و اینترنت، بر جنبه جامعه گرایی تاکید می کنند و حریم خصوصی و آزادی های فردی را فدای امنیت اجتماعی جامعه و امنیت ملی و مانند آن می کنند؛ از این روست که حتی در مسایل مذهبی افراد و اعتقادات و حجاب و ساخت و ساز مساجد و مانند آن وارد می شوند و به کنترل رفتارهای شهروندان خود می پردازند؛ و گاه دیگر بر طبل آزادی های جنسی و هم جنس بازی و مانند می کوبند و حقوق فردی را مورد تاکید قرار می دهند هر چند که این آزادی های فردی امنیت اجتماعی را به خطر افکند و ناامنی جنسی را گسترش دهد. البته دولت های غربی همواره منافع هیات حاکمه را در نظر می گیرند و در مقام عمل در تضاد و تزاحم میان عدالت و آزادی، عدالت دولتی را مقدم می دارند و آن را به عنوان حق جامعه تثبیت و تحکیم می بخشند و در چارچوب امنیت ملی تعریف می کنند. نسبت عدالت و آزادی در اسلام در اسلام هر چند که عدالت و آزادی از اقسام معروف و از حقوق طبیعی و فطری انسان هستند؛ ولی عدالت و آزادی هم سنگ هم دانسته نمی شود؛ بلکه همواره این عدالت است که مقدم بر امر دیگری است. اصولا از نظر اسلام، عدالت نظام حاکم بر هستی و انسان است و خداوند نظام هستی را بر مدار سنت عدالت سامان داده است. از این روست که ماموریت پیامبران و فلسفه تشریع و ارسال کتب و رسولان تحقق عدالت است.(حدید، ایه ۲۵) بنابراین، هر گاه تضاد و تزاحمی میان یکی از حقوق طبیعی با اصل عدالت شکل گیرد، این عدالت است که مقدم می شود و اصول دیگر فدای آن می گردد. اسلام برای عدالت هیچ محدودیت و قید و مرزی قایل نمی شود؛ در حالی که برای دیگر حقوق طبیعی از جمله ازادی محدودیت هایی را قایل می شود. به عنوان نمونه هر گاه میان آزادی و اعمال آن موجب شود تا حقوق جامعه تضییع شود و عدالت از میان برود، آن جا آزادی محدود می شود. بر همین اساس است که هر گونه بیان سخنانی که امنیت ملی را به خطر می افکند یا هر گونه رفتاری که به جامعه ضرر می رساند و امنیت اخلاقی جامعه را مخدوش می کند و سلامت آن را از بین می برد و یا جاسوسی علیه جامعه، افشای اخبار امنیتی و مانند آن را جایز نمی داند و به شدت با آن برخورد می کند. از این روست که آزادی بیان محدود به عدم از اهانت به مقدّسات اقوام و ملّت‌ها(انعام، آیه ۱۰۸)، عدم بدعتگذارى در دین و اظهار نظرهاى خلاف واقع(نحل،ایه ۱۱۶)، عدم مخالفت با حکم خدا و پیامبرانش(علیهم السلام)حتّى در امور مربوط به خودشان(احزاب، ایه ۳۶؛ قصص،‌آیه ۶۸)، عدم اشاعه زشتى‌ها و منکرات(نور، آیه ۱۹) و ده ها محدودیت دیگر است. هم چنین آزادی جنسی در اسلام محدود به حفظ نگاه(نور، آیات ۳۰ و ۳۱)، حفظ حریم عفاف(همان)،عدم برقرارى روابط جنسى نامشروع(انعام، آیه ۱۵۱)، عدم برقرارى روابط جنسى با هم‌جنس(نمل، آیات ۵۴ و ۵۵؛ عنکبوت، آیات ۲۸ تا ۳۰) و در آزادی سیاسی محدود به عدم پذیرش ولایت و سلطه کافران و بیگانگان(نساء، آیه ۱۴۴)، عدم برقرارى ارتباط ویژه با بیگانگان در جاى‌گاه محرم اسرار خود(آل عمران، آیه ۱۱۸)، عدم افشاى اخبار امنیتى(نساء، آیه ۸۳)، حفظ ادب در برخورد با رهبران الهى جامعه(حجرات، آیه ۲) و نیز آزادی اجتماعی محدود به ۱٫ عدم برقرارى ارتباط دوستانه با کافران معاند(ممتحنه، آیه ۱ و نیز آل‌عمران، آیه ۲۸؛ نساء،‌ آیات ۵۷ و ۱۴۴ ؛ مائده، آیه ۲)، عدم ایجاد تفرقه و اختلاف در جامعه(آل عمران، آیات ۱۰۳ و ۱۰۵)، عدم ایجاد فساد در جامعه(بقره، ایه ۶۰ و ایات دیگر)، رعایت عدالت در روابط اجتماعى حتّى با دشمنان(مائده،‌آیه ۲) و مانند آن شده است. به هر حال،‌ اگر بخواهیم نسبت آزادی و عدالت در اسلام را بسنجیم باید گفت که اسلام عدالت را اصل حاکم بر دیگر حقوق طبیعی و فطری و شرعی از جمله آزادی دانسته است و این گونه حرمت حریم جامعه را مقدم بر حرمت های شخصی دانسته است؛ زیرا انسان در جامعه شکل می گیرد و به کمال می رسد و آسیب به جامعه بی شک آسیب به همه […]
  • مسئولیت‌های انسان از دیدگاه امام زمان(عج) هر انسانی در قبال خدا، خود و جامعه مسئولیت‌هایی دارد که اگر آن‌ها را به درستی انجام ندهد خود و دیگران را در خطر قرار می‌دهد. امام زمان(عج) در دعای معروف توفیق الطاعه به بخش‌های مهم و اصلی این مسئولیت‌ها و خطرات توجه داده است. اسلام، سبک زندگی واقع‌بینانه و حقیقت‌گرایانه دستگاه و نظام اسلامی، مجموعه‌ای کامل و تمام از نظریات واقع‌بینانه و حقیقت‌نگرانه‌ای است که می‌کوشد تا از درون مرزهای واقعیت بینی، انسان را به حقیقتی برساند که کمال مطلق و مقصد غایی اوست. سبک زندگی که در این نظام ارائه می‌شود، به شدت از دو عنصر اصلی واقع‌بینی و حقیقت‌گرایی متاثر است. از این رو با درک درست واقعیت‌ها در چارچوب هدف غایی، برنامه‌ها و راهکارهای خود را ارایه می‌دهد. پس نمی‌توان موردی را یافت که به دور از واقع‌بینی و خارج از دایره غایی حقیقت‌گرایی، دستور و برنامه‌ای را ارائه کرده باشد و هرگاه موردی برخلاف این دو عنصر در آن دیده شود، یا می‌بایست در نسبت آن به اسلام تردید کرد و یا در درستی فهم خود نسبت به خروج از این محدود شک کرد و یا محمل و توجیه منطقی و عقلانی برای آن یافت. در غیر این صورت باید آن را به دور انداخت و از نسبت آن به اسلام خودداری ورزید. نظامواره اسلامی، دستگاهی با پیچیدگی‌های موجود در هستی و انسان است، زیرا برنامه اسلامی، برنامه‌ای مبتنی بر همین پیچیدگی‌هاست و نمی توان مجزا از یکدیگر نگریست. هر قطعه‌ای از قطعات آن می‌بایست در جای خود قرار گیرد تا عملکرد مناسب و درستی از آن انتظار داشت. از این رو در بیان هر مسئولیتی به واقعیت‌های موجود توجه داشته و نقشی را بیان می‌کند که از آن انتظار طبیعی می‌رود و می‌تواند در آن حوزه حقیقت را تحقق بخشد. هرگاه به مسئولیت فردی و اجتماعی توجه می‌دهد به خطرات آن نیز نگاهی دارد و به دور از واقع‌بینی و توانمندی و ظرفیت موجود، مسئولیتی را بر دوش شخص در حوزه فردی واجتماعی نمی‌گذارد. بر پایه همین شرط است که همواره از اصل استطاعت سخن به میان آمده و مسئولیت‌ها در این چارچوب تعریف و تبیین و توصیه شده است. (بقره، آیه ۲۸۶، تغابن، آیه ۱۶) چرا که از هر کسی با توجه به توان و استطاعت، انتظار مسئولیت و نقش‌پذیری می‌رود و انتظار فراتر، از مصادیق ظلم می‌باشد که از نظر حکم عقل عملی قبیح است. در حقیقت، توجه به توان و وسعت هر کس و هر چیزی در ایجاد مسئولیت و نقش از اموری است که در اسلام مدنظر قرار گرفته است و هرگز نقش‌ها بیرون از وسعت، ظرفیت و استطاعت شخص یا عضو تعریف نشده است. بر این اساس اسلام را دین مبتنی بر فطرت دانسته‌اند، زیرا هر مسئولیت و نقشی که تعریف شده و هر حکمی که صادر شده مبتنی بر واقعیت‌های موجود در انسان بوده و از او چیزی فراتر از وسعت، ظرفیت، استطاعت و توان خواسته نشده است. نگاهی به برجسته‌ترین مسئولیت ها و خطرات آن امام زمان(عج) با نگاهی به واقعیت انسان، مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسان و بلکه هر عضو انسانی و صنف انسانی را با توجه به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی او در قبال خود، خدا، انسان و طبیعت بیان کرده است. البته از آن جایی که مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسانی بسیار متنوع و متعدد است، ایشان تنها به برجسته‌ترین و مهم‌ترین نقش‌ها و مسئولیت‌ها توجه داشته و به شکلی خواسته است مردم را به خطرات احتمالی آنها توجه دهد. این مطلب را امام زمان(عج) در شکل دعای بیان می‌کند. دعایت توفیق الطاعه در حقیقت تبیین مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های انسان در زندگی فردی و اجتماعی در برابر خود و خدا و انسان و طبیعت است. در این دعا به شکلی بسیار زیبا، سبک زندگی مطلوب یک انسان مسلمان ارائه شده است. این سبک زیستی که از سوی امام زمان(عج) ارائه می‌شود در همان چارچوب واقعیت‌بینی و حقیقت‌نگری ارائه می‌شود. می‌توان با نگاهی گذرا به نیایش توفیق الطاعه سه محور اساسی مسئولیت‌های انسان در برابر خود، خدا و دیگران را در دو حوزه زندگی شخصی و اجتماعی شناسایی کرد. در این دعا هر چند که به طور مستقیم از خطرات سخن به میان نیامده ولی تاکید بر مسئولیت‌ها و نقش خاص برای هر انسان، عضو و صنفی به معنای توجه بخشی به خطراتی است که در آن محتمل است. مسئولیت‌های انسان در برابر خدا امام زمان(عج) چنان که کفعمی در کتاب شریف مصباح نقل می‌کند و محدث قمی در مفاتیح‌الجنان می‌آورد، در گام نخست به مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند اشاره می‌کند و می‌فرماید: ۱- اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه: خدایا توفیق طاعت خود و دوری از معصیت را به ما روزی گردان. درحقیقت مسئولیت نخست انسان در برابر خداوند است و این مسئولیت در چارچوب طاعت از خداوند معنا می‌یابد. خداوند در قرآن بارها از انسان‌ها می‌خواهد که اطاعت خود از خدا را در چارچوب دین اسلام نشان دهند؛ (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲) زیرا این اطاعت زمینه‌ساز رسیدن انسان به خداوند می‌باشد و این امکان را به بشر می‌دهد تا با تخلق به اخلاق الهی و صفات و اسمای خداوندی، خدایی شده و در مقام خلافت الهی قرار گیرد و به کمال مطلق خود برسد و از نقص رهایی یابد. (بقره، آیات ۳۰ و ۳۸) البته از نظر قرآن اطاعت از خداوند در اطاعت از دین اسلام، پیامبر(ص) و اولواالامر(ع) معنا و ظهور می‌یابد. (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲ و آیات دیگر) کسی که بخواهد این مسئولیت خود را در قبال خداوند به انجام رساند باید از معصیت پرهیز کند؛ زیرا عصیان نقیض اطاعت است و کسی که عصیان می‌ورزد از اطاعت سرباز می‌زند. بنابراین، بزرگ‌ترین خطر برای هر انسانی، عصیان از اطاعت است، چنان که ابلیس این‌گونه عمل کرد و موجبات لعن و رانده شدن خود را فراهم آورد. ریشه این عصیان می‌تواند تکبر و استکبار یا جهل و غرور یا هر امر دیگری باشد. بنابراین انسان باید همواره بکوشد تا گرفتار عصیان نشود و از خطر بزرگ سقوط در شقاوت و دوری از خداوند پرهیز کند. (بقره، آیه۹۳؛ یونس، آیات۱۵ و ۹۱؛ مریم، آیه۱۴) ۲‌- و صدق النیه: صداقت در نیت از دیگر مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند است؛ زیرا اگر حسن فاعلی در کسی تحقق نیابد، عمل او هر چند که از حسن فعلی برخوردار باشد و از مصادیق عمل صالح باشد تأثیری نخواهد داشت. هر کار نیکی می‌بایست با نیت خیر و خدایی همراه باشد. از این‌رو در آموزه‌های قرآنی بر نیت خالص تأکید بسیاری شده و از انسان‌ها خواسته شده که در انجام کارهای نیک، غیر خدا را شریک نگیرند؛ چرا که در این صورت آن عمل نیک و کار خوب هیچ‌گاه بالا نمی‌رود و موجب رشد و بالندگی انسان نمی‌شود؛ زیرا عمل نیک و صالحی بالا می‌رود و انسان را می‌سازد که همراه با نیت خالص و خیر الهی باشد. (فاطر، آیه۱۰؛ انسان، آیات۸ تا ۱۰) پس اگر کار نیک و عمل صالح با صدق نیت و خلوص و وجه‌الله بودن همراه نشود، از مصادیق شرک است و هیچ فایده و تأثیری نخواهد داشت. این خطری است که کارهای خوب انسان را تهدید می‌کند؛ چنانکه عمل ریایی نیز این‌گونه است و موجب تباهی اعمال نیک عبادی و اعمال صالح می‌شود. (ماعون، آیه۶). ۳‌- و عرفان الحرمه: مسئولیت دیگر انسان شناخت حرام از حلال است؛ زیرا هرچند که اصل، حلیت هر چیزی است و این قاعده کلی در همه زندگی بشر است؛ چون هر چیزی که خداوند آفریده خیر است و شر نیست، ولی باید توجه داشت که نسبت انسان به اشیاء و امور با نسبت آن چیز با جهان هستی متفاوت است؛ زیرا اگر هر چیزی برای خودش مفید و در وجودش خیر است، ولی نسبت به انسان می‌تواند شر و موجبات ضرر باشد. از آنجایی که بخش کوچکی از امور و اشیاء موجود در جهان برای انسان دارای ضررو زیان است می‌بایست آنها را بشناسد و از آن پرهیز کند. در حقیقت، شناخت مجموعه کوچکی از محرمات به انسان این اجازه را می‌دهد تا از آنها پرهیز کرده و خود را از آسیب‌های یقینی و یا احتمالی آن حفظ کند. اگر اصل در رانندگی حرکت در مسیر است، ولی شناخت برخی از قوانین بازدارنده و مقررات راهنمایی و رانندگی چون وجود دست‌انداز، چراغ راهنمایی، خطوط متمدد و منقطع و مانند آن می‌تواند سلامت رانندگان را در جاده تضمین کند. هرچند که برای حضرت آدم(ع) تنها یک چیز به عنوان میوه درخت ممنوع، حرام بود ولی برای ایشان و فرزندانش پس از هبوط به دنیا، اموری دیگر حرام شده است که باید آن محرمات را بشناسد و از آنها اجتناب ورزد. بنابراین، بزرگ‌ترین خطری که انسان را در برابر اطاعت از خداوند تهدید می‌کند، عدم شناخت محرماتی است که موجب عصیان، دوری و گناه می‌شود و آسیب‌های جدی به انسان وارد می‌سازد. ۴‌- و اکرمنا بالهدی و الأستقامه: در این عبارت به مسئولیتی اشاره شده است که می‌تواند زندگی انسان را متحول سازد؛ زیرا انسان پس از هبوط در دنیا، اگر بخواهد به کرامت انسانی خود بازگردد و خلافت الهی را به عهده گیرد، نیازمند هدایت الهی از طریق عقل و وحی است، زیرا شرایط زندگی دنیا می‌تواند عقل را با فجور و عصیان و گناه در پرده قرار داده یا ممهور کند. بنابراین، خطر بزرگی که انسان را در دنیا تهدید می‌کند، فقدان هدایت عقلانی و وحیانی است. افزون بر این خطری که انسان بدان تهدید می‌شود، خطر عدم استقامت است. استقامت به معنای پایداری در مسیر قوام و راستی است. بسیاری از انسان‌ها گام‌هایی را برای خودسازی برمی‌دارند ولی هرگز به پایان نمی‌رسند و در میان راه یا خسته می‌شوند و یا بریده می‌گردند و یا برای رسیدن، گام‌هایشان سست می‌شود. فقدان عزم و استقامت، بزرگ‌ترین دشمن دیرین بشر بوده و هست. از این رو حضرت آدم(ع) به سبب همین فقدان عزم و استقامت در دام ابلیس گرفتار می‌شود. (طه، آیه ۱۱۵) و حضرت پیامبر(ص) هنگامی که مامور می‌شود تا خود و امت خویش را در مسیر استقامت نگه دارد، از این فرمان پیر می‌شود. (هود، آیه ۱۱۲) چرا که مسئولیت بزرگ و پرخطری است. مسئولیت‌های انسان در برابر اعضا و جوارح از جمله مسئولیت‌های انسان مسئولیت در برابر اعضا و جوارح خودش است؛ زیرا این مسئولیت‌ها اگر به درستی اعمال شود، انسان فرصت رشد و کمال را به دست می‌آورد و می‌تواند به رسیدن به مقامات بلند انسانی امید داشته باشد. البته باید توجه داشت که هر عضوی همان اندازه که برای رساندن انسان به کمال نقش مهم و اساسی ایفا می‌کند مانند گوش و چشم که دانش‌های مفید را به انسان می‌دهد و ابزارهای مهم شناختی و معرفتی می‌باشد، همان اندازه خطرناک و خطرساز هم هست. ۵٫ و سدد السنتنا بالصواب و الحکمه: سداد و استحکام زبان در مسیر درستی و فرزانگی و هدفمندی از جمله مسائلی است که باید شخص بدان توجه داشته باشد. به این معنا که زبان برای این به انسان داده شده تا آنچه درست است را بگوید و از نادرستی پرهیز کند. مشکل زبان این است که با پرگویی، به نادرستی و بیهودگی می‌افتد و به جای آنکه سخنان مطابق با واقع و درست بر زبان آورد و به گوش دیگران برساند و زمینه رشد و بالندگی خود و دیگران را فراهم آورد، سخنان کذب و نادرست بر زبان می‌راند و یا به بیهودگی می‌افتد و سخنان حکیمانه بر آن جاری نمی‌شود که هدف مثبت و مفیدی را برساند. در برخی از روایات آمده است که زبان بزرگ‌ترین دشمن بشر است. بسیاری از گرفتاری‌ها و بدبختی‌های انسان به سبب زبان است. کسی که زبان خود را نگه دارد و محکم سخن گوید خداوند بر زبان او قول صواب و حکمت را جاری می‌سازد. (نساء، آیه ۹؛ احزاب، آیه ۷۰؛ بقره، آیه ۲۶۹) ۶٫ و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفه: دل‌های ما را با علم و معرفت پرکن؛ چرا که قلب، مرکز علم و دانش و معرفت است؛ همچنان که محل عواطف و احساسات است. خداوند بارها در قرآن از بیماری قلب سخن به میان آورده است. زنگار گرفتن قلب به سبب گناهانی است که انسان مرتکب می‌شود و اجازه نمی‌دهد تا به عنوان منبع شناخت و معرفت و علم و دانش شود. علم به معنای دانش به کلیات، و معرفت به معنای دانش به جزئیات نیاز انسان است تا مسیر خود را بشناسد و در آن مسیر حرکت کند و خود را به کمال مطلق برساند. اگر قلب انسان به علم ومعرفت پر نشود، زنگار می‌گیرد و از رشد و بالندگی باز میماند. بی‌گمان اصل انسانیت را باید در قلب او جست؛ زیرا همه اعضا و جوارح دیگر در خدمت قلب هستند. (بقره، آیات ۷ و ۱۰ و ۷۴ و ۸۸؛ اعراف، آیات ۱۷۹ و ۱۹۵) اگر انسان بتواند قلب خود را مدیریت کند همه اعضا و جوارح خود را مدیریت کرده است و از جهل و نادانی گریخته و به بصیرت دست یافته است. کسانی به این علم و معرفت می‌رسند که دارای تقوا باشند. (بقره، آیه ۲۸۲ و آیات دیگر) ۷٫ و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه: شکم‌های ما را از حرام و شبهات پاک گردان؛ زیرا اگر به حرام و غذاهای شبهه‌ناک نزدیک شویم، همه وجود ما آلوده به زنگار می‌شود و دیگر توانایی تشخیص حق از باطل و خوب از بد را از دست می‌دهیم؛ چرا که لقمه به شکل خون در همه اعضای بدن ما حرکت می‌کند و مغز و قلب ما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. غذای آلوده، فکر آلوده و پلید را می‌سازد و قلب را مریض می‌کند و عقل را از انسان می‌گیرد. بنابراین، خطری که شکم را به عنوان یک عضو انسانی تهدیدمی‌کند، حرام و شبهه است.(نساء، آیه ۱۰) ۸٫ و اکفف ایدینا عن‌الظلم و السرقه: دست‌های ما را از ظلم و سرقت باز دار؛ چرا که دست‌ها همواره به تجاوز به حقوق دیگران خو می‌گیرد و این بزرگ‌ترین خطری است که دستان ما را تهدید می‌کند. انسانی که به ظلم و سرقت خو گیرد، وجودش را از غذاهای حرام انباشته می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا در مسیر کمال رشد و بالندگی خود قرار گیرد. ۹٫ و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانه: چشم‌های ما را از فجور و خیانت بپوشان؛ زیرا چشم اگر عادت کند تا به هر چیزی بنگرد و پرده‌های حیا و عفت را بشکافد و با چشم‌چرانی، راه خیانت را بپیماید، در حرام میافتد که جز خواری و ذلت و شقاوت چیزی را به همراه نخواهد داشت. از این رو خداوند از پوشاندن چشمان از فجور وخیانت بارها سخن می‌گوید و در قرآن بدان دعوت می‌کند؛ (مومنون، آیات ۶ و ۷ و آیات دیگر) چرا که سلامت چشم، سلامت قلب را به همراه خواهد داشت؛ چنان که سلامت شکم از غذاهای حرام و سلامت قلب و جان و روان آدمی را به دنبال دارد. ۱۰٫ و اسدد اسماعنا عن اللغو و الغیبه: استحکام و استواری گوش از لغو وغیبت یکی دیگر از مسئولیتهای بشر در برابر اعضای خود است. انسان مسئول است تا به جای لغو و بیهوده، گوش خود را با حکمت و سخنان مفید پر کند و اجازه ندهد تا غیبت بشنود و مطالب نادرست و درست درباره دیگران که ایشان را ناخوش می‌آید بشنود و دل را بدان کدر و تیره سازد. (مومنون، آیه۳؛ حجرات، آیه ۱۲) مسئولیت‌های انسان در برابر اقشار مردم افزون بر مسئولیت‌های کلانی که انسان در برابر خدا و اعضا و جوارح خود دارد، مسئولیت‌هایی هم در برابر دیگران دارد. این مسئولیت‌ها متوجه شخص به عنوان نقش اجتماعی که به عهده دارد می‌باشد. به سخن دیگر، هر انسانی با توجه به نقش و مسئولیت‌های اجتماعی، مسئولیت‌هایی در برابر دیگران دارد که می‌بایست به درستی انجام دهد؛ در اینجا به برخی از مسئولیتها و نقش‌های انسان در حوزه عمل اجتماعی ونیز خطراتی که این نقش‌ها را تهدید می‌کند اشاره می‌شود: ۱۱- و علی‌المتعلمین بالجهد و الرغبه: کسی که در مقام تعلم و کسب دانش است هزگز نباید از جهاد علمی که جهاد کبیر است دست بر دارد (فرقان، آیه ۵۲) و در این راه همواره باید با انگیزه‌های غیرمادی و دست‌یابی به حکمت هستی و انسان تلاش و کوشش کند. بنابراین، خطری که متوجه این صنف از مردمان یعنی دانش‌جویان و دانش‌پژوهان است، تنبلی و تکاسل در کنار بی‌انگیزگی و بی‌هدفی است. ۱۲- و علی المستمعین بالاتباع و الموعظه: شنوندگان می‌بایست سخن حق را بپذیرند و از آن پیروی کرده و از نکات آموزنده و پند‌آموز آن درس زندگی بگیرند. کسی که تنها گوش می‌دهد ولی جان و دلش تحت تاثیر شنیده‌های حق قرار نمی‌گیرد و به جای پند و اندرز گرفتن به مخالفت می‌پردازد، چنین شیوه نادرست، او را به هلاکت می‌اندازد. یهودیان این گونه بودند که سخنان را می‌شنیدند و به جای پندپذیری و پیروی، به مخالفت با آن می‌پرداختند. (بقره، آیه ۱۰۴؛ نساء، آیه ۶۴) ۱۳- و علی العلماء بالزهد و النصیحه:‌ دنیا‌طلبی و رغبت باطنی به آنچه وابسته به دنیاست، بزرگ ترین آفت دانشمندان است. لذا آنان باید بکوشند تا ملکه زهد و بی‌رغبتی به زینتهای حقیقی و اعتباری دنیا را در خویش تقویت کنند، به گونه‌ای که در باطن به دنیا و متعلقاتش بی‌میل شوند و زندگی دنیا را جز برای آبادساختن آخرت نخواهند و بدین وسیله زمینه‌ساز اصلاح خویش و رفتار مردم منتظر باشند. واژه «نصح» به معنی خلوص تمام و نزاهت از هر شائبه و ناخالصی است. از این بخش نورانی چنین برمی‌آید که دانشمندان باید هم در اندیشه و قول و فعل خویش از هر شائبه آلوده‌کننده‌ای پیراسته باشند و هم با یکرنگی و خلوص، خیرخواه امت باشند و جز به خیر و صلاح آنان نیندیشند، سخن نگویند و کار نکنند. چنین عالمانی از انتظار راستین برخوردارند، زیرا امام منتظر آنان در زهد و نصیحت برترین انسان عصر خویش است و آن کس که با امامش سنخیت ندارد، منتظر او نیست. ۱۴- و علی مرضی المسلمین بالشفاء و الراحه: مسلمان اگر بخواهد به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و دینی خود عمل کند نیازمند سلامت و آسایش و آرامش است. از این رو خداوند به مسلمان این امکان را بخشیده است تا در سلامت و آرامش و آسایش به خدمت خدا و خلق مشغول شود. اما کسی که مریض است و از آرامش و آسایش برخوردار نمی‌باشد نمی‌تواند مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و عبادی و غیرعبادی خود را انجام دهد. از این روست که بزرگ‌ترین نعمت، سلامت و راحتی دانسته شده است. دولت اسلامی وظیفه دارد شرایط را به گونه‌ای فراهم آورد تا مسلمانان در بهترین حالت از سلامت جسمی و روحی و روانی باشند تا بتوانند به مسئولیت‌های انسانی خود عمل کنند. ۱۵- و علی موتاهم بالرأفه و الرحمه: تکریم و حرمت مردگان می‌بایست در دستور کار انسان و جامعه اسلامی باشد؛ زیرا هرگونه کوتاهی در حق ایشان به معنی نادیده گرفتن حقوق انسانی زندگان نیز می‌باشد. ارتباط روحی میان زندگان و مردگان در جامعه اسلامی به گونه‌ای است که نمی‌توان مردگان را به معنای واقعی، نیست شده دانست بلکه حضور آنان به ویژه مخلصان و عباد صالح و شهیدان و عالمان در زندگی زندگان امری انکارناپذیر است. بنابراین دعا در حق ایشان به عنوان رأفت و رحمت، در حقیقت پذیرش حضور آنان در زندگی زندگان و تأثیرپذیری از آنهاست. ۱۶- و علی مشایخنا بالوقار و السکینه: خطری که پیران را تهدید می‌کند، فقدان وقار و سکونت و آرامش است. بنابراین لازم است تاانسان در هنگام پیری توجه بیشتری به مسئله وقار و سکونت خود داشته باشد و به کوچک‌ترین چیزی از کوره در نرود و خشم نگیرد. سنگینی و وقار در پیران می‌تواند باعث حفظ حرمت و تکریم آنان شود و از پرخاشگری و اهانت جوانان درامان باشند هرچند که بر جوانان و فرزندان است که نسبت به پیران و والدین تکریم و احسان کنند ولی بر پیران است تا خود شخصیت خود را حفظ کرده و با وقار و سنگینی در جامعه زندگی کنند و به کوچک‌ترین امری خشمگین نشوند و بهانه‌گیری نکنند. وقار به معنای متانت و سنگینی و در برابر خفت و سبکی است. براساس این بخش از دعای نورانی ولی‌عصر(عج) بر کهنسالان بایسته است در اندیشه و عمل، متانت خویش را حفظ کنند و از هر عملی که از قدر و قیمت آنها بکاهد و جایگاهشان را پایین آورد بپرهیزند. همچنین بر آنان است که سکینه در پیش گیرند. سکینه همان استقرار و آرامش جسمی و روحی است. اگرچه اقتضای طبیعت کهنسالی کم‌صبری و بی‌قراری است، اما بر پیران منتظر امام غایب شایسته و بایسته است تا به هنگام غضب و یا هر زمینه تحریکی دیگری که آنان رابه اضطراب و بی‌ثباتی در گفتار و رفتار می‌کشاند، آرامش و وزانت خویش را حفظ کنند. ۱۷- و علی‌الشباب بالانابه و التوبه: جوانان درمعرض گناه و فجور بیشتری هستند؛ زیرا زمان جوانی اوج رشد و شکوفایی جنسی و غیرجنسی می‌باشد و قوای جسمی ایشان بیشترین فعالیت و تحرک را دارد. بنابراین بر جوانان است که همواره هوشیار باشند و به توبه و بازگشت به درگاه خدا بیندیشند و هرگاه مرتکب خطا و اشتباه و گناهی شدند به درگاه خداوند بازگردند. ۱۸- و علی النساء بالحیاء و العفه: زنان در معرض خطر بی‌حیایی و بی‌عفتی هستند. بنابراین لازم است تا به این دو مسئله توجه بیشتری کنند. سلامت زنان در حیا و عفتشان است و آنها اگر خود را حفظ کنند جامعه نیز سلامت می‌یابد و مشکلات بسیاری از جامعه رخت می‌بندد؛ اگر جامعه زنان خود را نگه دارد و از حجاب و مانند آن بهره گیرد می‌توان امید داشت که از سلامت جامعه برخوردار خواهیم بود. ۱۹- و علی الاغنیاء بالتواضع و السعه: مشکل و آفت اساسی ثروتمندان، تکبر و بخل ایشان است. از این رو خواهان تواضع و فروتنی و دست و دلبازی آنان می‌شود. اگر ثروتمندان تواضع کنندو تکبر را کنار بگذارند و حق مردم تهی‌دست و نیازمند را از وسعت روزی خویش بدهند، دل‌های ایشان نیز وسیع می‌شود. سعه در این جا به معنای دست و دلبازی و عدم بخل و خساست است. ۲۰- و علی الفقراء بالصبر و القناعه: از سوی دیگران بزرگ‌ترین خطری که فقیران با آن مواجه هستند، فقدان صبر و قناعت است. نداشتن صبر موجب می‌شود که نسبت به خداوند گستاخ شوند و حتی خود را به تکدی‌گری زده و ذلت و خواری را بپذیرند. قناعت و بهره‌مندی از داشته‌ها بی‌توجه به داشته‌های دیگران می‌تواند ایشان را به سلامت نگه دارد و موجب کفرشان نشود؛ زیرا نزدیک است که فقر به سبب همین فقدان صبر و قناعت به کفر و خواری انسان بکشد. ۲۱- و علی الغزاه بالنصر و الغلبه: رزمندگان خواهان پیروزی و چیرگی بر دشمنان هستند، ولی باید توجه داشته باشند که پیروزی و غلبه تنها در سایه وحدت و ایمان خواهد بود. ۲۲- و علی الاسراء بالخلاص و الراحه: اسیران و شاید زندانیان غیرعمد نیازمند رهایی و راحتی از اسارت و زندان دشمن و بازگشت به خانه خود هستند. توجه به اسیران جامعه می‌بایست در دستور کار باشد و هرگز جامعه اسیران خود را از یاد نبرد. ۲۳- و علی‌ الامراء بالعدل و الشفقه: مشکل و خطر بزرگی که قشر رهبران و مدیران ارشد کشوری را تهدید می‌کند، ظلم و بی‌رحمی است. بنابراین باید همواره با عدالت و شفقت نسبت به مردم رفتار کنند و خود را از ظلم و بی‌رحمی در حق ملت دور نگه دارند. ۲۴- و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره: مشکل ملت‌ها در برابر رهبران سیاسی و اجتماعی خود این است که بیرون از دایره انصاف داوری می‌کنند و برخلاف سیره عقلایی و چارچوب‌های قانونی رفتار می نمایند. از این رو قضاوت‌های آنان بعضا بسیار بد و نادرست است و به توانایی و ظرفیت کشوری و مدیریتی رهبران توجه نمی‌کنند و خواهان عدالت فوری و تمام و کمال هستند بی‌آنکه در تحقق آن خود مشارکت سازنده و فعالی داشته باشند. قوانین و مقررات را دور می‌زنند و امید دارند که قانون همه جادر حق دیگران اعمال شود و خود آن را دور بزنند و در سایه همین رفتار ناپسند و سیره نادرست، به همه امیدها و آرزوهای خودشان برسند. درحالی که راه رسیدن به سعادت جمعی، ارزیابی دقیق از داشته‌ها و داده‌ها و رفتار و سلوک خود به عنوان عضوی از جامعه است. مشارکت فعال در اجرای قوانین و مقررات و انصاف و داوری مبتنی بر ظرفیت‌ها و امکانات می‌تواند جامعه را به سوی رشد و شکوفایی حرکت دهد. ۲۵- و بارک للحجاج و الزوار فی الزاد و النفقه: لازم است تا درباره گردشگران دینی توجه خاص شود و شرایط زیستی و محیطی خاصی برای عبادت ایشان فراهم آید. حضور در اماکن ناشناخته و سفر در مسیرهای پر خطر نیازمند آن است که توجه خاصی به گردشگران و مسافران دینی شود و همواره زاد و توشه آنان بررسی و در صورت کمبود جبران شود. ۲۶- و اقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمره بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین. همه ما نیازمند سفرهای زیارتی و رسیدن به مقصد عظمای الهی هستیم. مکه نشانه ای برای مقصد انسانی است که می‌بایست همواره مورد توجه باشد و رسیدن به خانه خدا را به عنوان رسیدن به خدا در دستور کار قرار […]
  • نقش سرزمین در تحقق تابعیت و ولایت هر چند که اندیشه سیاسی اسلام بر اساس نظام ولایی و مبتنی بر عقیده است و امت و امام در این چارچوب شکل می گیرد، ولی نمی توان نقش سرزمین را در تحقق تابعیت، شهروندی و ولایت نادیده گرفت. به این معنا که هر کسی که شهادتین را در هر سرزمینی بر زبان راند و اسلام را اعلان نماید، از تابعیت عمومی و ولایت همگانی اسلام برخوردار می شود، و بر اوست تا مسئولیت خود را در قبال اسلام و مسلمین به جا آورد و از خدا و رسول و ولی امر مسلمین اطاعت نماید؛ اما با این همه بهره مندی از همه حقوق شهروندی نیازمند آن است در دار الاسلام و تحت حکومت اسلامی قرار گیرد.نویسنده در این مطلب بر آن شد تا نقش سرزمین را در حقوق و تکالیف و نیز دایره و حدود آن بر اساس آموزه های قرآنی بیان نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. دولت و سرزمین دولت نهادی است که در دایره سرزمینی که کشور نامیده می شود شکل می گیرد و از اقتدار و اعمال زور مشروع برخوردار می باشد. برخی نیز دولت را عده‏اى از مردم دانسته اند که در سرزمین مشخص به طور دائم اسکان دارند و داراى حکومتى هستند که به وضع و اجراى قانون اقدام مى‏کند و از حاکمیتى برخوردارند که به صورت روح حاکم و قدرت عالى آنها را از تعرضات داخلى و خارجى مصون مى‏دارد. این تعریف اخیر، متضمن چهار رکن «مردم»، «سرزمین»، «حکومت» و «حاکمیت» است که از عوامل تشکیل دهنده دولت به شمار می روند. پس شکی نیست که دولت ها در قلمرو معین و در یک محدوده ی جغرافیایی مشخصی شکل می گیرند و سرزمین از مولفه ها و عناصر اصلی تحقق مفهوم دولت است. اسلام نیز برای دست یابی به اهداف متعالی خود، نظام سیاسی را مبتنی بر نظام ولایی تعریف و حتی در عصر رسول اکرم(ص) در مدینه النبی تشکیل داده است؛ زیرا عناصری چون قانونگذاری، اجرای قوانین، حمایت از امنیت مردم و تحقق آسایش و آرامش آنان و نیز قضاوت و اجرای احکام که از مسئولیت های دولت است ، در اختیار پیامبر(ص) بود و ایشان در این باره حاکمیت مطلق و به گونه ای اقتداری داشتند.(احزاب، ایه ۶) پس از ایشان نیز بر اساس آیات قرآنی این وظیفه به عهده کسانی قرار گرفته است که از آنان به اولواالامر یاد می شود و اطاعت ایشان همان اطاعت خدا و پیامبر(ص) دانسته شده است.(نساء، آیه ۵۹) مسئولیت این مقام به سبب آن که منصب خلافت الهی انسان بر انسان و دارای شرایط سخت و سفتی است، به عهده کسانی گذاشته شده که از عصمت و طهارت از هر گونه پلیدی باشند و از علم لدنی و الهی و تقوای الهی برخوردار باشند.(احزاب، ایه ۳۳؛ مائده، آیه ۳ و آیات دیگر) از این افراد به عنوان امامان و خلفای الهی یاد می شود. البته به سبب کجرویی و تسلط منافقان بر نظام سیاسی پس از رحلت پیامبر(ص) در حوزه عمل سیاسی امامان معصوم(ع) نتوانستند خلافت ظاهری در میان انسان ها را به عهده گیرند هر چندکه به مسئولیت خلافت الهی بر دیگر موجودات هستی و نیز خلافت باطنی بر انسان ها پرداختند. این نظام سیاسی ولایی که آموزه های قرآنی آن را معرفی و عملی کرده است، در چارچوب سرزمینی شکل گرفته است و عنصر سرزمین نیز نقش کلیدی و اساسی را در آن داشته است؛ هر چند که در تحقق عنوان امت و مسلمانی سرزمین نقشی ندارد؛ چرا که اسلام با شهادتین و برزبان راندن شهادت بر کلمه توحید و نبوت و رسالت پیامبر(ص) تحقق می یابد و شخص به عنوان مسلمان و عضو عمومی جامعه اسلامی یعنی امت شناسایی و پذیرفته می شود و مسئولیت و حقوق متقابلی را خواهد داشت. از جمله مسئولیت های امت اسلام این است که برای تحقق اهداف اسلام اقدام به تشکیل دولت نمایند؛ زیرا انجام مسئولیت های اجتماعی خاص چون دفاع از عرض و مال و جان مسلمانان در برابر دیگران، امر به معروف و نهی از منکر و برقراری عدالت، نیازمند دولتی مقتدر و عزیز است. از این روست که خداوند در آیاتی از قرآن بر لزوم ایجاد امّتى از سوى مسلمانان براى دعوت به خیر و امر به معروف و نهى از منکر(آل عمران، آیه ۱۰۴)، اجرای عدالت (حدید، ایه ۲۵)، ‌تعلیم و تزکیه(جمعه، آیه ۲)، حکمیت، داوری، قضاوت و اجرای احکام(نساء، ایه۵۹ و ۸۳) و دفاع از مرزها و جان ها(بقره، ایه ۱۹۳؛ انفال، ایه ۳۹؛ توبه ،‌آیه ۱۴) تاکید می کند. بی گمان تشکیل حکومت و دولت اسلامی نیازمند سرزمین است و نمی توان بیرون از سرزمین به حاکمیت اندیشید و جامعه و امتی نمونه ایجاد کرد. از این روست که پیامبر(ص) با بهره گیری از حمایت های انصار و مهاجرت مومنان از سایر نقاط حجاز و نجد، دولت مدنی را تشکیل داد و در محدوده سرزمینی که در آغاز دولت شهری بیش نبود، دولتی مقتدر و عزیر مبتنی بر آموزه های اسلامی ایجاد کرد و از سوی خداوند به عنوان جامعه و نظام برتر و نمونه به جهانیان معرفی شد.(بقره، ایه ۱۴۳) دار الاسلام، سرزمین دولت اسلامی هر چند که واژه دار الاسلام در آیات قرآنی به کار نرفته است و این اصطلاحات فقهی است که به قیاس دارالسلام بهشت و دارالمتقین، دار الخلد و دارالاخره قرآنی ساخته و جعل شده است، ولی باید توجه داشت که آموزه های قرآنی به اشکال گوناگون این مفهوم دارالاسلام را تایید و امضا کرده ا ست. دارالاسلام به سرزمینهایى گفته مى شود که در آنها احکام اسلام جارى و نافذ است و منظور از دارالکفر و دارالشرک، سرزمینهایى است که احکام اسلام در آنها جریان و نفوذ ندارند. شهید اول در کتاب خود به نام دروس می نویسد: المراد بدارالاسلام ماینفذ فیها حکم الاسلام فلایکون بها کافرا الا معاهدا… و اما دارالکفر فهى ما ینفذ فیها أحکام الکفار فلایسکن فیها مسلم الا مسالماً؛ مقصود از دارالاسلام, منطقه هایى است که در آنها، حکم اسلام جریان دارد و در آن جا کافرى جز آن که با مسلمانان پیمان دارد، یافت نمى شود… ولى دارالکفر به جاهایى گفته مى شود که در آنها، احکام و قانونهاى کافران به مورد اجرا گذاشته مى شود و در آن جا مسلمان یافت نمى شود, مگر آن که با کافران پیمان صلح بسته است. ظاهر کلمات شیخ طوسى در کتاب مبسوط نیز همین دیدگاه است. البته برخی مناطق اشغالی از سرزمین های مسلمانان را نیز دارالاسلام دانسته و گفته اند: دارالاسلام آن قسمت از سرزمنیهاى اسلامى را که به تصرف کافران در آمده نیز در بر مى گیرد. هر چند که این مناطق به یک معنا دارالاسلام است ولی به نظر می رسد که تنها بخشی از سرزمین های مسلمانان که دارای حاکمیت اسلامی است، به عنوان دارالاسلامی است که احکام خاص بر آن جاری می شود؛ زیرا دار الاسلام به سرزمینی با حاکمیت اسلام و دولت اسلامی است هر چند که سرزمین های دیگر دارای اکثریت مسلمان باشد ولی حاکمیت اسلامی بر آن حکومت نکند به عنوان دارالاسلام نخواهد بود؛ زیرا عنصر حاکمیت در تحقق این معنا یعنی دارالاسلام نقش کلیدی دارد. از این روست که شهید اول و شیخ طوسی حاکمیت اسلام را از شرایط دارالاسلام دانسته اند. آیت الله بروجردی نیز شرط حاکمیت را اصل می داند؛ زیرا در سرزمینی که اکثریت و غالب آن مردم مسلمان باشند ولی حاکمیت دراختیار کفر باشد، نمی توان حکم دارالاسلام و احکام آن را بر آن جاری ساخت. آیت الله بروجردی روایت اسحاق بن عمار درباره صنایع دارالاسلام(وفیما صنع فى أرض الاسلام) را درباره سرزمین با حاکمیت اسلامی می داند؛ چرا که در روایت یاد شده، کلمه (الغالب) به وسیله (على) متعدى شده است و چنین تعبیرى با چیرگى و حاکمیت، مناسبت بیش ترى دارد: اذا کان الغالب علیها المسلمین فلابأس.( علی اکبر کلانتری ، دارالاسلام و دارالکفر و آثار ویژه آن دو ، مجله فقه ، زمستان ۱۳۷۵ ، ش ۱۰ ، صص ۳۲ تا ۱۱۷) پس درباره سرزمین اسلام باید گفت که سرزمینی است که در آن مسلمان حکومت می کند و احکام اسلامی را بدون هیچ قیدی اجرا می کند و مسلمانان و غیر مسلمانان در آن با امنیت جالی مالی و عرضی زیست می کنند و اکثریت غالب آن مسلمان هستند که خود مایه اطمینان و امنیت امت و امام است. پس چهار قید براى دارالاسلام می توان بر شمرد که عبارتند از: ۱٫ حاکم بودن مسلمانان بر آن؛ ۲٫ اجراى احکام اسلام در آن بدون هیچ قید و شرطی؛ ۳٫ امنیت جانى و مالى و عرضی غیر مسلمانانى که در آن زندگى مى کنند؛ ۴٫ اکثریت غالب مسلمان. چنین وضعیتی را دولت اسلامی مدینه داشته است و هر چند که یهودیان زیادی در این سرزمین می زیستند ولی اکثریت و حکومت و حاکمیت با مسلمانان بوده و یهودیان به عنوان شهروندان امت اسلام در امنیت مالی و جانی و عرضی بودند. دربرابر دارالاسلام، دارالکفر قرار دارد که شامل سرزمین هایی است که از این ویژگی های پیش گفته برخوردار نباشد. دارالکفر می تواند حتی شامل سرزمینی شود که اکثریت مسلمانی دارد ولی حاکمیت در اختیار غیر مسلمان است؛ زیرا آن چه یک سرزمین را به اسلام منسوب می کند همان حاکمیت اسلام و مسلمانان و قوانین اسلامی است وگرنه هیچ سنخیتی با مسلمانی ندارد؛ یعنی مسلمانانی که به اسلام اجتماعی و سیاسی در سرزمینی عمل نمی کند، هیچ بویی از حقیقت اسلام نبرده اند؛ زیرا حاکمیت اسلام بر انسان و جامعه هدف اسلام است. البته به یک معنا دارالاسلام شامل سرزمین با اکثریت مسلمانی و حاکمیت غیر مسلمان می شود ولی این اصطلاح دیگر یک اصطلاح حقوقی و سیاسی نیست بلکه تعبیری عامیانه و غیر حقوقی است. از نظر حقوقی و اصطلاحی دارالاسلام تنها سرزمینی با خصوصیات چهارگانه پیشین است. از دارالکفر با عناوینی چون دارالحرب، دارالصلح ، دارالذمه ، دارالهجره ،دارالعهد ، دارالاستضعاف ، دارالامان ، دارالحیاد ، دارالموادعه ، دارالهدنه و مانند آن نیز با توجه به حالاتی که نسبت به دارالاسلام یاد می شود. تکالیف و حقوق شهروندی در دارالاسلام با توجه به این که اسلام با شهادتین تحقق می یابد، مسئولیت و حقوق نیز با آن ایجاد می شود. مسئولیت های هر مسلمانی دربرابر خدا و خلق در آموزه های قرآنی تعریف شده است. مسئولیت ها و تکالیف شخص در برابر خلق به عنوان خلیفه بودن انسان یک معنایی دارد و به عنوان یک مسلمان یک معنایی دیگر دارد. هر انسانی وظایف و تکالیف اجتماعی دارد که موظف به انجام آن است. از نظر آموزه های قرآنی حتی تکالیف اجتماعی شخص در زندگی روزمره بسیار سنگین تر و مهم تر است و عبادت در خدمت خلق معنا می یابد. آیات بسیاری این معنا را تاکید می کند که وظایف اجتماعی و انجام تکالیف اجتماعی، تنها راه رهایی از خسران عظیم است و همان اندازه که توحید مهم است توجه و انجام مسئولیت های اجتماعی در قبال دیگران نیز مهم و اساسی است.(بقره، آیات ۲ و ۳؛ سوره عصر) حقوق هر مسلمانی در دارالاسلام شامل امنیت جانی و مالی و عرضی و تامین حداقل های زندگی چون غذا و پوشاک و مسکن و بهداشت است؛ چرا که دولت اسلامی بر آن است تا بر پایه عدالت همه امکانات آرامشی و آسایشی را فراهم آورد و حقوق شهروندی را در حوزه حریم خصوصی و عمومی تامین نماید. این همان مفهوم سعادت است که اسلام در دنیا و آخرت برای انسان ها می خواهد و به عنوان یک مطلوب بیان کرده است. از آیه ۷۲ سوره انفال بر می آید که حقوق شهروندی در زمانی به شکل کامل اعمال می شود و دولت موظف به تامین همه مسئولیت های خود در قبال مسلمان است که در سرزمین اسلام و دارالاسلام و تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار گرفته باشد. هر چند که مسلمانان بر یک دیگر ولایت دارد و می بایست به حکم همین ولایت مسئولیت های خود را در قبال یک دیگر انجام دهند و دستگیر و یار و یاور مسلمان دیگر بوده و با آموزش و تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر شرایط بهتر زیستی را برای یک دیگر فراهم اورند، ولی این امر تنها زمانی به شکل کامل و مطلوب از سوی امت و دولت امکان پذیر است که مسلمان با مهاجرت به دارالاسلام خود را تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار داده باشد. در این صورت است که دولت اسلامی و امت مسلمان موظف است تا همه مسئولیت های خود را در قبال مسلمان انجام داده و حقوق او را به تمام مراعات نماید. البته در شرایطی که مسلمان در بیرون دار الاسلام سکونت دارد و کمک و یاری می طلبد و خواهان بهره مندی از حقوق مسلمانی است، بر دولت و امت است که او را یاری کنند، ولی اگر مسلمان در سرزمینی با حاکمیت کفر زندگی می کند و میان مسلمانان و دولت اسلامی با آن حاکمیت کفر پیمانی است،‌در این صورت نمی توان بر خلاف قوانین بین المللی و معاهداتی که میان دولتین بسته شده عمل کرد و به یاری مسلمان رفت.(انفال، ایه ۷۲) از نظر قرآن، تنها مومن حقیقی و مسلمان واقعی کسی است که پس از اسلام و ایمان هجرت کرده و خود را به حاکمیت و حکومت اسلامی رسانیده و در سرزمین اسلام سکونت گزیده است. چنین شخصی از همه حقوق شهروندی و تابعیت دولت اسلامی برخوردار خواهد شد. بنابراین کسانی که در سرزمین کفر و بیرون از دایره حکومت اسلامی زندگی می کنند بخشی از مسلمانی خویش تکمیل نکرده اند و به مسئولیت هایی که در قبال جامعه اسلامی دارند عمل نکرده و امکان مجاهدت در راه اسلام و جامعه اسلامی را برای خود فراهم ننموده اند. پس این افراد هم از نظر معنایی از ایمان واقعی برخوردار نمی باشند؛ زیرا اسلام بدون توجه به مسئولیت های اجتماعی در قبال جامعه اسلامی و دولت اسلامی معنایی تمام وکاملی پیدا نمی کند و هم چنین از تمام حقوق مسلمانی و شهروندی برخوردار نخواهد بود؛ زیرا زکات خود را به دولت اسلامی نمی پردازد و برای رشد جامعه اسلامی و ایجاد آرامش و آسایش آن مجاهدتی نمی کند.(انفال،ایات ۷۲ تا ۷۵) به هر حال، آموزه های قرآنی شرایط مسلمانی و حقوق و تکالیف آن را مبتنی بر ایجاد دولت اسلامی کرده است و یکی از وظایف مسلمانان آن است که نخست در سرزمینی دولت و حاکمیت اسلامی را ایجاد و در نهایت به تمام زمین گسترش دهند. برای ایجاد جهانی سازی اسلام لازم است که ام القری اسلامی در سرزمینی شکل گیرد و همه مسلمانان برای ایجاد و تقویت آن گرد هم آیند و به این سرزمین هجرت نمایند و دولت اسلامی نمونه ای را بسازند و اجازه دهند تا با بهره گیری از این دولت نمونه، جوامع دیگری الگوبرداری کنند و آن را در سطح سرزمینی خود تشکیل دهند تا به جهانی سازی اسلام و دولت اسلامی ختم شود. از نظر آموزه های قرآنی، سرزمین هر چند که در اصل اسلام تاثیر و نقشی ندارد و هر مسلمانی با شهادتین عضو امت می شود ولی عضویت کامل به عنوان تابعیت و شهروندی مقتضی آن است که شخص در سرزمین اسلامی و حاکمیت اسلامی حضور و سکونت داشته باشد. بنابراین، شهروندی و حقوق و مسئولیت های آن منوط به حضور در دارالاسلام است. سخن درباره دارالاسلام و حقوق و مسئولیت های شهروندی بسیار زیاد است و مباحث و مسایل گوناگونی دراین زمینه وجود دارد که امکان بحث همه آن ها در این مطلب کوتاه شدنی نیست و از همین رو به همین مقدار بسنده می شود و ادامه بحث و مسایل و مباحث آن به جایی دیگر فروگذار […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>