کنکاشی پیرامون آثار و زمینه های دعا به عنوان آسان ترین راه تقرب به خدا

دانلود

2_1دعا و نیایش به درگاه الهی، آسان ترین راه ارتباط با خدا و تقرب به وی و هم چنین دست یابی به مقامات انسانی و پاسخ گویی به نیازهای مادی و معنوی است. ماه رمضان به سبب قداست و شرافت زمانی آن، بهترین فرصت برای نیایش است و لذا ماه رمضان را فصل دعا و نیایش و مناجات می شمارند. دست های مومنان و بندگان خدا برای بهره گیری از ضیافت الهی بلند است و خداوند به شرافت و کرامت این ماه پربرکت افزون بر شست و شوی مردم از گناه، فرصت های زایش از نو را هدیه می کند تا دوباره با ظرفیت و استعداد و توان جدید به سیر کمالی و تکاملی خویش بازگردند و از نعمت خلافت ربوبی خداوند بهره گیرند و به مقامات انسانی دست یابند.
نویسنده در این نوشتار با توجه به اهمیت دعا در روزها و زمان های خاص، کوشیده است تا تحلیل قرآن از آثار و برکات نیایش در این ماه را ارائه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نیایش، آسان راه ارتباط و تقرب
نیایش که در زبان عربی از آن به دعا تعبیر می شود هرچند که از نظر لغت و ریشه مفهومی، تفاوت هائی دارد ولی یک مفهوم خاص مشترکی را بیان می کند؛ زیرا دعا در لغت به معنای درخواست انجام دادن چیزی است (معجم الفروق اللغویه، ص ۵۳۴).
این واژه به معانی مختلفی همچون استغاثه و عبادت نیز در فرهنگ عربی و قرآنی به کار رفته است. (لسان العرب، ج ۴، ص ۳۵۹، «دعا».)
در فرهنگ و اصطلاحات اسلامی و عربی برای دعا شروطی بیان شده است که می توان از آن ها به عنوان شرط تحقق مفهومی اصطلاح دعا یاد کرد. از جمله این شروط آن است که کسی که از او درخواست می شود باید بالاتر از درخواست کننده باشد. (معجم الفروق اللغویه، ص .۲۳۱)
در قرآن، دعا و درخواست از خداوند برای مقاصد گوناگون آمده است که ۱- توحید و ثنای الهی؛ ۲- طلب عفو و رحمت؛ ۳- خواستن بهره دنیایی، از جمله این موارد است. سبب نامگذاری این شیوه از ارتباط میان خدا و بنده از آن رو بوده است که در هنگام دعا، انسان، کلام خویش را با «یاالله»، «یارب»، «یا رحمن» آغاز می کند. (لسان العرب، ج ۴، ص ۳۵۹، «دعا».)
از آن جایی که مفهوم دعا در کاربردها و فرهنگ اسلامی و قرآنی، از نوعی عمومیت و فراگیری برخوردار است، تنها شیوه خاصی، دعا شمرده نمی شود. از این رو روش های دیگری که ما از آن ها به عناوین و مفاهیم دیگری همچون استغفار، استعاذه، استغاثه و استعانت یاد می کنیم در زیر مجموعه دعا قرار می گیرد. البته این گونه امور گرچه به نوعی معنای دعایی دارند، لیکن از آنجا که هر یک دارای مسایل و مطالب مهم و شرایط خاصی است به صورت مستقل از دعا مطرح می شود و در این جا تنها مراد و مقصود ما از دعا همان نیایش خاص است که شخص در هنگام درخواست از واژگانی چون اللهم و یا رب و الهی و مانند آن استفاده می کند و به شکل خاصی خداوند را مخاطب قرار می دهد تا ارتباطی با مبداء هستی برقرار سازد.
بنابراین آنچه مقصود این نوشتار است نیایش و دعا به مفهوم خاصی است، هرچند که امور دیگری چون استغفار و استعاذه و استغاثه در حوزه دعا قرار می گیرد ولی نیایش خاص شمرده نمی شود.
به هر حال دعا امری پسندیده است؛ زیرا بیانگر این است که انسان همواره ربوبیت و پروردگاری خداوند را در نظر دارد و او را افزون بر خالقیت و آفریدگاری به ربوبیت و پروردگاری نیز می شناسد و از این مقام ربوبیت می خواهد که مسایل و مشکلات او را حل و فصل نموده و یا امری را برای او تحقق بخشد و عنایت خاصی به وی داشته باشد.
بر این اساس می توان گفت که دعا خود مهم ترین ابزار دوری بشر از غفلت از خدا است. انسانی که از غفلت رهایی یابد امکان شدن و دست یابی به مراتب کمالی و تقربی برای او فراهم تر است. از این رو نیایش سرچشمه غفلت زدایی بشر از خدا می باشد و این که انسان می تواند با نیایش، به امور و مقدماتی دست یابد که از راه های دیگر شدنی نیست. افزون بر این که دعا موجب می شود تا شخص با کم ترین هزینه و عمل، بیش ترین سود و بهره را ببرد و از عنایات خاص خداوندی استفاده کند.
شخصی که می خواهد به خداوند تقرب جوید و از این تقرب و نزدیکی بهره مند گردد می تواند با نیایش به عنوان کوتاه ترین راه ارتباطی با خداوند بهره مند شود؛ زیرا خداوند همواره در کنار اوست و کسی که از نسیان و غفلت رهایی یابد و حضور خداوند را در کنار خویش احساس کند به سادگی می تواند با خداوند ارتباط برقرار کرده و از عنایات خاص او بهره مند گردد.
خداوند بارها در آیات مختلف به این نکته توجه می دهد که غفلت از خداوند و یا فراموشی او، موجب می شود تا خداوند نیز شخص را فراموش کند و توجه و عنایتی به او نداشته باشد. (حشر آیه ۱۹ و نیز توبه آیه ۶۷) این در حالی که اگر کسی به خداوند توجه داشته باشد و همواره ذکر او را بر زبان آورد و دست های خویش را به نیایش بلند کند همواره حضرت حق را در کنار خود (نحل آیه ۷۷ و ق آیه ۱۶ و واقعه آیه ۸۵) و اجابت کننده به خواسته خود می یابد. (غافر آیه ۶۰) چنان که بارها نسبت به پیامبران و اشخاصی که دست به دامن او شده و وی را خوانده اند پاسخ مناسب و سریعی داده است. (انبیاء آیات ۸۸ و ۷۶ و ۸۴ و ۹۰)

آثار دعا
باتوجه به آیات قرآنی می توان برای دعا و نیایش دست کم سه کارکرد و اثر شناسایی و معرفی کرد که عبارتند از دفع بلا و گرفتاری یا رفع مشکل و دشواری، و یا جلب و جذب نعمت.
این سه کارکرد نیایش را خداوند در گزارش هایی که درباره افراد و یا اقوام بیان داشته توضیح داده است.
یکی از مهم ترین آثار دعا، رهایی انسان از گناه و خطا و در نتیجه از آثار و تبعات منفی آن است. خداوند بیان می کند که انسان می تواند با بهره گیری از نیایش، خود را از شر گناه و نیز آثار و تبعات آن در امان نگه دارد. از جمله آیاتی که این کارکرد نیایش را بیان می کند می توان به آیه ۵۸ سوره بقره و آیات ۱۴۷ و ۱۴۸ و نیز ۱۹۳ و ۱۹۵ سوره آل عمران اشاره کرد.
خداوند در آیه ۱۶ سوره قصص با اشاره به داستان حضرت موسی(ع) بیان می کند که آن حضرت چگونه توانست از آثار دعا برای دفع برخی از آثار خطا و ترک اولی خویش استفاده کند؛ زیرا آن حضرت با اقرار ظلم و ستم به نفس خویش در انجام درگیری به قبطی می فرماید: رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی فغفر له انه هو الغفور الرحیم. این گونه است که خداوند او را در حفاظ و پوشش غفوریت خویش قرار می دهد و موجب می شود تا از آثار و تبعات ترک اولی خویش در امان ماند.
انسان با دعا به خداوند نزدیک می شود و اسباب تقرب به او را فراهم می آورد. چنان که گفته شد، اگر کسی خداوند را همواره به یاد داشته باشد خداوند نیز او را به یاد خواهد داشت و در هیچ حالی او را فراموش نمی کند و همین موجب می شود تا بستر و فضایی فراهم آید تا شخص بتواند ظرفیت ها و استعدادهای کمالی خویش را آشکار سازد. بر این اساس گام به گام به سوی خدا تقرب می جوید و با اعمال و اکمال خود به مقامات کمالی خاص دست می یابد. از این رو در آیه ۹۹ سوره توبه یکی از کارکردها و آثار نیایش تقرب به خداوند دانسته شده است. اگرچه آیه درباره دعای پیامبر(ص) است که موجبات تقرب مؤمنان انفاق گر را فراهم می آورد ولی این معنا را می توان به دست آورد که دعا از چنان خاصیت و ویژگی اختصاصی برخوردار است.
بنابراین مؤمنان برای دست یابی به تقرب می توانند با واسطه کردن پیامبر(ص) در دعا و نیایش خویش، خود را به خداوند نزدیک سازند.
از دیگر کارکردهای دعا در راستای نقش نخست و اصلی آن می توان به جلب رحمت (اعراف آیه ۵۶ و ۱۵۶ و نیز مریم آیه ۲ و ۳ و انبیاء آیه ۸۳ و ۸۴) و جلب عنایت خاص خداوند (انعام آیه ۵۲ و فرقان آیه ۷۷) و در حقیقت جلب فضل خداوندی (نساء آیه ۳۲) اشاره کرد. به این معنا که شخص با نیایش، خود را به خدا نزدیک می سازد و موجبات جلب رحمت و عنایت خداوندی را فراهم می آورد به گونه ای که با بهره گیری از این مقام، از فضل خداوندی سود می برد و فراتر از آن چه حق وی بوده، خداوند به فضل خویش به وی عنایت می کند.
مهم تر از این مسایل کسانی که می خواهند محبوب خداوند شوند و محبت وی را به سوی خویش جلب کنند، بهترین و کوتاه ترین و آسان ترین راه، بهره گیری از عامل دعاست که خداوند در آیه ۱۴۷ و ۱۴۸ سوره آل عمران به آن اشاره کرده است.
آیات فوق به این نکته توجه می دهند که اصولا یکی از مصادیق احسان و نیکوکاری، دعا است. از این رو می فرماید: و ماکان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین… و الله یحب المحسنین. به این معنا که این گفتار و نیایش های آنان مصداقی از مفهوم احسان است، چنان که دوری از اسراف در امور نیز یکی از مصادیق احسان است که عبارت والله یحب المحسنین آن را تأیید می کند. این مطلب را آیه ۵۶ سوره اعراف نیز مورد توجه و تاکید قرار می دهد که یکی از آثار و کارکردهای نیایش قرار گرفتن در جرگه محسنان است.
چنان که گفته شد اگر بخواهیم آثار دعا را دسته بندی کنیم یکی از کارکردهای عمده و کلی و اصلی آن، کارکرد دفعی و سپس کارکرد رفعی است. از جمله مصادیق کارکردهای رفعی دعا می توان به درمان و رفع بیماری ها که در آیه ۸۳ سوره انبیاء درباره ایوب(ع) بیان شده اشاره داشت که خداوند می فرماید: و ایوب اذ نادی ربه انی مسنی الضر و انت ارحم الرحمین¤ فاستجبنا له فکشفنا ما به من ضر و ءآتینا اهله. البته همین مطلب به شکلی دیگر در آیه ۴۱ و ۴۳ سوره ص آورده شده است؛ زیرا خداوند می فرماید: و اذکر عبدنا ایوب اذ نادی ربه انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب¤ ارکض برجلک هذا مغتسل بارد و شراب¤ ووهبنا له اهله و مثلهم معهم رحمه منا و ذکری لاولی الالباب.
از دیگر مصادیق کارکرد رفعی می توان به رهایی شخص از غم و اندوه اشاره کرد که در آیه معروف به ذکر یونسی، به تفصیل آمده است و خداوند در این آیه به صراحت مردم را امیدوار می سازد که این شیوه درمان و رفع اندوه و غم و گرفتاری اختصاص به حضرت یونس(ع) نداشته و همه مؤمنان می توانند با بهره گیری از ذکر یونسی از بلا و گرفتاری و اندوه و غم رهایی یابند: و ذالنون اذ ذهب مغضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین¤ فاستجبنا له و نجینا من الغم و کذلک ننجی المؤمنین. (انبیاء ۷۸ و ۸۸)
در همین دسته کارکردهای رفعی دعا می توان به رفع بلا و دشواری ها اشاره کرد که آیات ۰۴ و ۱۴ سوره انعام و نیز ۱۳۴ و ۱۳۵ سوره اعراف و آیات ۲۱ و ۳۲ سوره یونس به آن توجه می دهد و با ذکر مصادیق عینی و گزارش از گذشته می کوشد تا مردم را به دعا و نیایش برای دست یابی به این کارکرد ترغیب نماید. البته آیاتی که به این نقش و کارکرد نیایش توجه دارد بیش تر از آن است که بتوان دراین مقاله به همه آن ها پرداخت.
از دیگر کارکردهای کلی و اصلی دعا می توان به کارکرد جلبی آن اشاره کرد که برخی از نمونه های آن ذکر شد ولی برای تتمیم فایده و بهره مندی و نیز تشویق و ترغیب مومنان به دعا به برخی دیگر که در آیات مختلف قرآن بدان ها اشاره شده توجه داده می شود.
از جمله این کارکردها و آثار می توان به حفظ آبرومندی در قیامت (۱۹۰ تا ۱۹۵ سوره آل عمران)، برخورداری از امدادهای غیبی و خاص خداوندی (بقره آیات ۲۵۰ و ۲۵۱ و انبیاء آیه ۶۷ و ۷۷) بازگرداندن خانواده (انبیاء آیات ۳۸ و ۴۸ و نیز ص آیات ۱۴ و ۳۴) بهره مندی از پاداش های دنیوی و اخروی (آل عمران آیات ۱۴۷ و ۱۴۸) بهره مندی از حسنه در دنیا و آخرت (بقره آیات ۲۰۱ و ۲۰۲) بهره مندی از نعمت (ابراهیم آیه ۴۳) پیروزی بر دشمن (بقره آیات ۲۵۰ و ۲۵۱) تامین خواسته ها و نیازها (ابراهیم آیه۴۳ و طه آیات ۵۲-۶۳) فرزند دارشدن در سنین سالخوردگی و یا مواردی که به طور طبیعی به نظر می رسد که امکان آن هم فراهم نیست (آل عمران آیات۸۳-۰۴ و نیز ابراهیم آیه ۹۳) و نیز مصونیت یابی از گناه و انحرافات مختلف (یوسف آیات ۳۳ و ۴۳) اشاره کرد.
کوتاه سخن آنکه انسان هرچیزی را می تواند از راه دعا به دست آورد و هر مشکل و گرفتاری را از پیش روی خویش بردارد و هر نعمتی را به چنگ آورد مشروط بر آنکه زمینه های دعا و اجابت آن فراهم بوده باشد و حکمت و مصلحت خدا نیز بر آن تعلق گرفته باشد.

زمینه های دعا
انسان برای هر امری از خرد و کلان می تواند از نیایش و دعا بهره مند شود ولی برخی از امور موجب می شود که انسان در شرایطی خاص قرار گیرد و زمینه های مساعدی را فراهم آورد. اصولا همه انسان ها نمی توانند در مقام اخلاص کامل قرار گیرند و از این رو دعای آنان به جایی نمی رسد. این دسته از انسان ها تنها در هنگام اضطرار و خوف و ترس، از همه چیز می برند و تنها متوجه خدا می شوند و این گونه است که نوعی اخلاص اضطراری در شخص ایجاد می شود و همین اخلاص هرچند اضطراری موجب می شود که دست به دامن خداوند شوند و از روی اخلاص دعا کنند و خداوند از آن جایی که هر مخلصی را پاسخ گوست، به دعاهای این اشخاص نیز پاسخ مثبت می دهد و مشکل و یا گرفتاری ایشان را حل و دشواری را از پیش پای آنها برمی دارد.
براین اساس مهم ترین علل و عواملی که زمینه های دعا در انسان را پدید می آورد غیراز بصیرت که از آن انسان های مومن و کامل است، اموری چون اضطرار، بیماری، پیری، ترس، سختی ها و مشکلات، ناکامی، قحطی و خشکسالی، عذاب های دنیوی و اخروی و مشاهده عذاب و مانند آن می باشد که در آیات قرآنی به عنوان علل و عوامل نیایش مردم بیان شده است.

زمینه های اجابت دعا
قرآن مهمترین عاملی که موجب پاسخ گویی سریع خداوند به دعا می شود را اخلاص می شمارد و از آن جایی که به هرشکلی می کوشد تا مردم گرایش به توحید پیدا کنند حتی گرایش اضطراری ایشان به اخلاص و توحید را عاملی برای اجابت دعا و نیایش می داند و می فرماید که قرارگرفتن انسان در شرایط اضطرار و درماندگی، زمینه ساز اجابت دعاست. (انعام آیه ۳۶ و ۴۶ و یونس آیات ۲۱ و ۲۲ و نیز نمل آیه ۲۶ و همچنین آیات دیگر)
البته خشوع و فروتنی (انبیاء آیه ۹۸ و۰۹) بیم و امید و خوف و رجا (انبیاء آیه۰۹ و اعراف آیه ۶۵) سبقت درکارهای خیر و نیک (انبیاء آیه ۰۹) و عمل صالح وکارهای شایسته (شورا آیه ۶۲) احسان و نیکوکاری (بقره آیه ۸۵ و آیات دیگر) و نیز دوری و اجتناب از گناه و فساد و تباهی (اعراف آیه ۶۵) از مهمترین علل وعواملی است که بستر مناسب را برای اجابت دعا و نیایش از سوی خداوند فراهم می آورد و یا اسباب تسریع در اجابت دعا می شود.

ماه رمضان، ماه نیایش
بی گمان یکی از مهمترین ماهها برای دعا، ماه مبارک رمضان است که ماه ضیافت الهی است و خداوند به مهمانان خویش که با روزه به استقبال تقوا رفته و کوشیده اند تا خود را در مسیر سازندگی قرار دهند، کمک و یاری می رساند تا به شکل بهتری زندگی کنند و از مواهب و نعمت های خداوندی بهره مند گشته و از بلا و خطر و عذاب برهند.
از این رو ماه مبارک رمضان را ماه دعا و نیایش دانسته اند تا اسباب تقرب و نزدیکی به خداوند فراهم آید.
یکی از بهترین اوقات دعا دراین ماه مبارک هنگام شام است؛ زیرا شامگاهان و هنگام خواندن نماز عشا، زمانی مناسب برای دعاکردن است که خداوند در آیه ۲۵ سوره انعام و نیز۸۲سوره کهف به آن اشاره کرده و می فرماید: ولاتطرد الذین یدعون ربهم بالغدوه والعشی یریدون وجهه (انعام ۲۵) چنان که همین مطلب را در آیه ۸۲ سوره کهف این گونه بیان می کند: واصیر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه والعشی یریدون وجهه.
از دیگر اوقات می توان به صبحگاهان و سپیده دمان اشاره کرد که زمان مناسب برای دعاست. آیات پیشین به صراحت این معنا را بیان کرده است؛ زیرا دعاکنندگان به هنگام صبحگاهان، مورد حمایت و ستایش خداوند هستند، به ویژه که دعای صبح و شب، موجب زدودن غفلت از یاد خدا و حضور قلب می شود. (کهف۸۲)
از دیگر اوقات موثر و مفید برای نیایش، دعای نیمه شب است که خداوند در آیات ۵۱ و ۶۱ سوره سجده به آن اشاره کرده است به ویژه اگر این نیایش ها با بیم و امید و خوف و رجا باشد. خداوند در این باره می فرماید: «انما یومن یایلتناالذین اذا ذکروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لایستکبرون تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون. به این معنا که این افراد در هنگام نیمه شب در رختخواب و هنگامی که این پهلو و آن پهلو می شوند از روی بیم و امید خداوند را می خوانند و او را نیایش می کنند.
البته این آیه به نقش مهم انفاق برای جلب رضایت خداوند توجه داده است و این نشان می دهد که برای اجابت دعا، دادن انفاقات مالی می تواند بسیار مفید و سازنده باشد. حافظ دراین باره خوش سروده است که:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند
وی همچنین می سراید:
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
یا
می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند
به عذر نیمه شبی کوش و گریه سحری
یا
سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله شب
این همه از نظر لطف شما می بینم
یا
ای نسیم سحری بندگی ما برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم

مطالب مرتبط

  • بهترین‌ها در زندگی هر انسانی دوست دارد که بهترین‌ها را بشناسد و بدان عمل کند، زیرا فطرت انسانی همانند یک دستگاه پیشرفته عمل می‌کند و افزون بر اینکه خوب و بد را می‌شناسد به خوبی و نیکی هم گرایش دارد و از زشتی و بدی گریزان است، اما به دلیل اینکه انسان‌ها به وسیله گناهان و خطاها و اشتباهات، به این دستگاه زیان می‌رسانند، نمی‌توانند به طور طبیعی آنچنان که باید و شاید از آن بهره گیرند، از این رو وحی و پیامبران آمده‌اند تا آنچه دفن شده را برانگیزند و دوباره به سطح بکشند. در مطلب پیش رو برخی از بهترین‌ها که امیرمومنان علی(ع) در حدیثی از زبان وحی و اسلام به انسان‌ها یادآور شده بیان گردیده است. فطرت و وحی، منابع بهترین‌ها یکی از راه‌های شناخت بهترین‌ها، مراجعه به فطرت انسانی است، زیرا خداوند در ‌ذات هر انسانی فطرت را قرار داده که به انسان این قابلیت را می‌دهد تا خوب و بد را بشناسد و به خوبی گرایش یافته و از بدی گریزان شود. در حقیقت در دو حوزه حکمت نظری و حکمت عملی این دستگاه فطرت فعال است. با این همه برخی از علل و عوامل موجب می‌شود که این دستگاه از کار افتد یا به طور ناقص فعال باشد. از جمله این علل و عوامل گناهانی است که انسان به عمد انجام می‌دهد یا خطاها و اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته به این دستگاه و کارکرد آن زیان می‌رساند. خداوند می‌فرماید که هر گناه و خطایی تاثیر زیانباری بر فطرت انسانی دارد. البته در گام نخست این دستگاه به یک باره از کار نمی‌افتد و بلکه حتی با انبوه گناهان نابود و نیست نمی‌شود، چرا که این دستگاه چنان ساخته و طراحی شده که هرگز تغییری در آن رخ نخواهد داد و اساس آن تغییر نمی‌یابد، هر چند که شاکله آن تغییر می‌یابد و انسان‌ها براساس همان شاکله خودساخته عمل می‌کنند. (اسراء، آیه ۸۴) در فرهنگ قرآنی این اصل اصیل که هرگز تغییر نمی‌یابد به اسامی و نام‌هایی چون روح انسانی (اسراء، آیه ۸۵)، فطرت (روم، آیه ۳۰)، نفس انسانی (شمس، آیه۷)، قلب و مانند آن نامیده شده است. این اصل که از امر الهی نشات گرفته است (ص، آیه ۷۲، اعراف، آیه ۱۲، مومنون، آیه ۱۴، اسراء، آیه ۸۵) هیچ تغییر اساسی نخواهد یافت، چرا که انسان‌ها و یا دیگران نمی‌توانند در آن تصرف کنند. خداوند در این آیه می‌فرماید: «لا تبدیل لخلق الله، تبدیلی در خلق الله نیست.» (روم، آیه ۳۰) البته اینجا مراد از خلق، اعم از عوالم امر و خلق است، یعنی شامل عالم امر نیز می‌شود. بنابراین، اگر تغییری از سوی انسان (شمس، آیه ۱۰) یا شیطان (نساء، آیه ۱۱۹) در این نفس و فطرت انسانی رخ می‌دهد، تنها در سطح شاکله و از باب دسیسه و دفن کردن است (شمس، آیه ۱۰) به گونه‌ای که این اصل اصیل، زیر خاکستر گناهان، همچنان فروزان است و هر زمانی که امکان بروز و ظهور با توبه فراهم آید از زیر بر می‌آید و درخشان می‌شود. انسان‌ها وقتی فطرت خویش را دفن کردند، دیگر این دل و قلب و فطرت مهر زده می‌شود و توانایی ادراکی و حرکتی خود را به سمت خیر و خوبی از دست می‌دهد. همچنین اگر این فطرت و قلب، زنگار بگیرد (مطففین، آیه۱۴) این توان اندک خواهد شد؛ زیرا نمی‌تواند جلوه‌گاه مظاهر الهی باشد و به خوبی انوار را بتاباند و حقیقت را درست ببیند و بشناسد و تحلیل و تبیین و توصیه کرده و در جهت حق و خوبی و درستی حرکت کند و انگیزه‌ای را ایجاد نماید و عزمی را پدید آورد. توده‌های مردم از این رو نیازمند معرفی و تبیین خوب‌ها و بهترین‌ها هستند؛ زیرا زنگارها اجازه دریافت درست و راست را نمی‌دهد. پس لازم است که پیامبران و وحی این دفائن را برانگیزند و بیرون آورند و به مردم یادآور شده و تذکر دهند. این‌گونه است که وحی در قالب تذکر و ذکر نزول می‌یابد. (حجر، آیه۹؛ نحل، آیه۴۴) امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه... و یثیروا لهم دفائن العقول؛ پس خداوند در میان مردمان، فرستادگانش را برانگیخت و پیامبرانش را پیاپی به سوی ایشان فرستاد تا دفینه‌های عقول آنان را برانگیزاند. (نهج‌البلاغه، خطبه۱) بنابراین، بهترین‌ها در حوزه هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، اخلاق و رفتار را باید در معارف و آموزه‌های وحیانی بویژه اسلام یافت. در اینجا به برخی از بهترین‌ها در زندگی از کلام امیرمؤمنان اشاره می‌شود: منابع بهترین‌های اخلاقی و رفتاری حضرت باقر(ع) از پدرش و او از امام حسین(ع) روایت کرده که امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه‌ای به بهترین‌ها اشاره می‌کند و مردم را بدان سفارش می‌نماید. ایشان ضمن معرفی بهترین‌ها نشان می‌دهد که راه به دست آوردن آنها چیست و باید این بهترین‌ها را در چه چیزهایی جست‌وجو کرد و یافت. در اینجا به برخی از این بهترین‌ها اشاره می‌شود که ایشان در ضمن حدیث طولانی خود بیان کرده‌اند: ۱٫ اسلام، بهترین شرافت: از نظر امیرمؤمنان علی(ع) بزرگ‌ترین شرافتی که برای آدمی می‌توان سراغ گرفت، اسلام است. به این معنا که انسان با حسب و نسب و قدرت و ثروت به شرافت واقعی دست نمی‌یابد؛ چون اینها امور دنیوی و از زینت‌های دنیاست نه زینت‌های بشریت. آنچه زینت بشریت شمرده می‌شود آن چیزی است که با انسان در همه عالم است. بی‌گمان اسلام است که به انسانیت انسان معنا و مفهوم واقعی می‌بخشد. در حالی که در قیامت نه حسب و نسبی است، (مؤمنون، آیه ۱۰۱) و نه مال و فرزندی و بیع و شراء؛ چرا که این مال و ثروت و فرزند و قدرت و مانند اینها برای زندگی دنیوی ساخته شده است. (کهف، آیه ۴۶؛ قصص، آیه ۷۹؛ حدید، آیه ۲۰) پس شرافت انسانی به چیزی است که ماندگار و باقی در همه عوالم است و شکی نیست که اسلام به انسان شرافت جاودانه می‌دهد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: ای مردم شرافتی بالاتر از اسلام نیست. ۲٫ تقوا، بهترین عزت: برخی از انسان‌ها عزت را در قدرت و ثروت می‌دانند و برای اینکه خود را در جامعه عزیز دارند به آنها متوسل می‌شوند. در حالی که عزت را باید در جایی دیگر جست؛ زیرا براساس آموزه‌های قرآنی، انسان در همه چیز یعنی در ذات و صفات و نیز وجود و حدوث و بقا فقیر است یعنی ممکن‌الوجود است و تنها واجب‌الوجود و غنی بالذات که هم خود بی‌نیاز است و هم نیاز دیگران را برآورده می‌سازد خداوند غنی حمید است (فاطر، آیه۱۵) بنابراین همه چیز از جمله عزت را تنها باید در خداوند جست و با اتصال به آن مبدا، به عزت دست یافت. (نساء، آیه ۱۳۹) پس اگر کسی بخواهد عزتی را بجوید باید در خدا بجوید و راه کسب آن نیز جز تقوای الهی نیست؛ در حالی که گرفتاران به جهالت علمی و عملی آن را در گناه (بقره، آیه ۲۰۶) یا ولایت کافران (نساء، آیه ۱۳۹)، حسب و نسب و قدرت و ثروت و کفر (منافقون، آیه۸) می‌جویند. خداوند عزت را تنها برای خود و پیامبر(ص) و مؤمنان می‌داند. (همان) پس اگر کسی دنبال بهترین‌ها یعنی عزت است آن را در تقوا جست‌وجو کند. چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و عزتی بالاتر از تقوا و پرهیزگاری نیست. ۳٫ ورع، بهترین پناهگاه: انسان‌ها همواره در معرض خطر هستند. انواع بلایا و ابتلائات هر روز بر او وارد می‌شود؛ دمی نیست که گرفتار مصیبت و بلا نباشد و هر دم احتمال دارد که امنیت جان و مال و عرض او در خطر افتد و نقص بر او وارد شود. انسان باید همواره آماده رفتن در پناهگاه باشد و بلکه باید همواره در دژ استوار باشد تا در امن و امان قرار گیرد. برخی گمان می‌کنند که پول و ثروت و قدرت و مانند آن پناهگاه مطمئنی است که آنان را از سیل و زلزله و دیگر بلایای طبیعی و غیرطبیعی نگه می‌دارد و یا می‌توانند از خشم خدا به جایی پناه برند و مأوایی برای خود بیابند. در حالی که هیچ پناهگاهی بهتر از ورع نیست؛ چنان‌که امام(ع) می‌فرماید: و پناهگاهی استوارتر از ورع نیست. اما نادانان به سمت دیگر می روند و در جایی دیگر پناهگاه می‌جویند. (توبه، آیات ۵۷ و ۱۱۸؛ شوری، آیه ۴۷) پس باید مانند یوسف(ع) به خدا پناه گرفت. (یوسف، آیات ۲۳ و ۷۹) ۴٫ توبه، بهترین شفاعت‌کننده: هر کسی دوست دارد وقتی خطا و اشتباهی مرتکب شد، کسی را داشته باشد تا برایش شفاعت کند. در زندگی مادی و دنیوی هر کسی می‌کوشد برای روز مبادای خودش افراد سرشناسی را داشته باشد تا به دادش برسد. انسان پس از مرگ با واقعیت‌های بسیار مواجه می‌شود و حقایقی که پوشیده بود آشکار می‌گردد، آن روز می‌بیند که نیازمند شفاعت است اما چیزی ندارد که برایش شفاعت کند. البته براساس آموزه‌های قرآنی، تنها پیامبران و اولیای الهی و برخی دیگر از کسانی که صاحب اذن هستند دارای شفاعت هستند (انبیاء، آیه ۲۸) اما پرسش این است که آیا ما به این افراد دسترسی داریم؟ یعنی اگر گناهکار باشیم و هیچ‌گونه سنخیتی میان ما و ایشان نباشد چگونه می‌توانیم به اینان نزدیک شده و از شفاعتشان بهره‌مند شویم. از این رو گفته‌اند برای خود شفیعانی بجوئید که بتوانند در روز مبادا به داد شما برسند و بهترین شفیع که می‌تواند دستگیر انسان باشد، همان توبه است که اگر با انابه و ناله و ضجه به پیشگاه خدا همراه شود بسیار بهتر و کارسازتر است. از این‌رو امام علی(ع) می‌فرماید: و شفیعی، رستگارتر از توبه و انابه نیست. ۵٫ علم، بهترین گنج: ما در ظاهر، اهل ایمان و اسلام هستیم ولی در عمل قارونی و فرعونی فکر و عمل می‌کنیم؛ زیرا برای اینکه زندگی آینده خود را تضمین کنیم گنج‌هایی برای خود فراهم می‌آوریم که شامل قدرت و ثروت است تا هرگز از آرامش و آسایش جدا نباشیم و همیشه در خوشبختی باشیم. بخش بزرگ فکر و عمل ما مشغول کسب قدرت و ثروت است؛ زیرا نسبت به آینده خود ترسان و هراسان هستیم. پس در جست‌وجوی قدرت و ثروت، همه هستی خود را چه ارزان می‌فروشیم و حتی مدعی هستیم که اینها را با علم و تخصص و توانائی خودمان کسب کرده‌ایم (قصص، آیه ۷۹؛ زمر، آیه۴۹)؛ در حالی که اینها را خداوند به عنوان آزمایش به ما داده است. اما حقیقت این است که این دو، سعادت دنیایی ما را تضمین نمی‌کنند و تامین آتیه بدان ممکن نیست چه رسد که بتواند تامین آتیه ما را در آخرت به عهده گیرد. در حالی که بهترین تامین کننده آتیه انسان بر خلاف تبلیغات رسانه‌ها، بانک و بیمه و مانند آن نیست، بلکه علم سودمندی چون علم معارف اسلامی و عمل بدان است. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: گنجی سودمندتر از علم و دانش و فضیلت نیست. ۶- ادب، بهترین حسب: شخصیت انسان به دو دسته شخصیت شناسنامه‌ای و شخصیت واقعی و حقیقی تقسیم می‌شود. برخی‌ها وقتی سؤال می‌شوند: کیستی؟ می‌گویند: من آنم که رستم بود پهلوان؛ به این معنا که شخصیت خود را در فردی دیگر جست‌وجو کرده و خود را به نام والدین و خویشان و فامیل و قبیله معرفی می‌کنند. برخی دیگر از افراد جامعه در پاسخ به این پرسش که کیستی؟ به شخصیت خودشان اشاره کرده و مثلا می‌گویند: من دکتر فلانی و یا مهندس بهمانی هستم. اینان به حسب خودشان اشاره می‌کنند که دستاورد رنج وتلاش خودشان است. البته این معرفی به حسب، هر چند که بسیار نیک و خوب است و انسان باید این‌گونه باشد که به توانایی‌ها و دستاوردهایش ببالد؛ اما در آموزه‌های اسلامی، بهترین حسب در این امور نیست، بلکه از نظر اسلام بهترین حسب همان ادب انسان و اخلاق و خوی و خلق و منش اوست؛ یعنی بهترین حسب هر کسی، همان تربیت خانوادگی و اجتماعی است که بهترین رفتار و لطیف‌ترین و زیباترین جلوه‌های اخلاقی و رفتاری را به نمایش می‌گذارد. از این رو امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ حسبی بهتر از ادب نیست. ۷- پرهیز از غضب، بهترین آرامش: انسان‌ها دوست دارند که از مشقت و شقاوت و رنج‌ رهایی یابند. این که بهشت مطلوب است؛ چون در آنجا مشقتی نیست. هر کسی می‌خواهد از هرگونه شقاوت و رنج فرار کند؛ زیرا مخالف اصل طبیعی و گرایش فطری انسان به سوی سعادت یعنی آسایش و آرامش است. شقاوت و رنج یعنی سلب آرامش و آسایش که انسان دوست نمی‌دارد و از آن گریزان است. اما در میان مصادیق شقاوت از نظر امیرمؤمنان علی(ع) هیچ چیزی بدتر از غضب نیست؛ زیرا غضب همانند آتش دوزخ عمل می‌کند که خون و رطوبت بدن آدمی را می‌سوزاند و روح را به رنج می‌افکند. پیامبر(ص) می‌فرماید: غضب پاره آتشی از شیطان است. (بحارالانوار، ج۷۳، ص ۲۶۵) ۲ ابوحمزه ثمالی از امام محمدباقر(ع) نقل می‌کند که آن حضرت درباره نکوهش غضب بیجا فرموده‌اند: این غضب پاره‌ای از آتش شیطان است که در قلب فرزندان آدم روشن می‌شود. از این رو چون یکی از شما خشم گیرد، رگهای گردنش پر و صورتش قرمز و چشمانش سرخ می‌شود و شیطان داخل سینه او می‌گردد (بحار، ج ۷۳، ص ۲۶۵، سفینه البحار، ج۲، ص ۳۱۹) به وسیله غضب، شیطان به آرزوی خود می‌رسد و می‌تواند انسان را از حق منحرف کند، چون خود آن ملعون می‌گوید: غضب وسیله شکار من است. به واسطه آن بندگان خوب خدا را به دام می‌اندازم و از بهشت دور می‌کنم و به سوی جهنم می‌کشانم. (میزان الحکم، ج۷، ص ۲۳۱) روزی حضرت رسول(ص) به اصحاب خود فرمود: پهلوان در میان شما کیست؟ عرض کردند: پهلوان و قوی در میان ما به کسی گفته می‌شود که پشت او به خاک نرسد. حضرت فرمود: خیر، این ویژگی پهلوان نیست، بلکه پهلوان حقیقی کسی است که شیطان در قلب او راه پیدا نکند تا غضب او را شعله‌ور گرداند و خون رگ‌های او را پر کند. توانا کسی است که همیشه به یاد خدا است و به وسیله خویشتن داری، خشم خویش را مغلوب کند و او را بر زمین زند (میزان‌الحکم، ج ۷، ص ۲۴۰). در روایات است که وقتی آتش غضب شعله‌ور شد باید به وسیله وضو گرفتن با آب سرد، آن را از بین برد و خاموش کرد. در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: غضب از شیطان است و خلقت شیطان از آتش، آتش هم به وسیله آب خاموش می‌شود پس اگر یکی از شماها غضب کند باید وضو بگیرد، تا آتش غضب او فرو نشیند (میزان الحکم، ج ۷، ص ۲۴۰) پس انسانی که غضب می‌کند خود نخستین کسی است که گرفتار آثار بد و زشت آن می‌شود و خود را به رنج و مشقت می‌افکند. از این رو امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: و مشقتی سخت‌تر از غضب و تندخویی نیست. ۸-عقل، بهترین زیبایی: هر کسی دوست دارد که خود را بیاراید. جمال و زیبایی و گرایش به آرایه‌ها در ذات انسان است. اما برخی‌ها این زیبایی را در اموری می‌جویند که بیرون از ذات و عاریه‌ای است. مثلا مال و ثروت و مانند آن زینت‌های دنیاست نه زینت و جمال انسان، اما انسان اینها را می‌گیرد و می‌خواهد بدان خود را بیاراید. آراستن به جامه‌های نیک و زیبا و رنگارنگ خوب است ولی اینها مندرس و کهنه می‌شود و تنها امری که ماندگار است و همه جا به کار می‌آید، خردورزی است. اگر انسان خود را به عقل و تعقل و خردورزی بیاراید در هر مجلسی جلوه خواهد کرد. از این رو امیرمومنان علی(ع) بهترین زیبایی و کمال را در عقل و خردورزی می‌داند و می‌فرماید: و هیچ زیبایی بالاتر از عقل نیست. ۹-صداقت، بهترین فضیلت: در برخی از روایات آمده است که شراب بد است ولی بدتر از شراب، دروغ  است که به عنوان کلیدی، خانه همه گناهان را به روی آدمی می‌گشاید. پس در میان بدترین‌ها بدترین بدی را می‌بایست در دروغ جست. در مقابل نیز بهترین بهترین‌ها نیز صداقت خواهد بود که ضددروغ است. به هر حال در آیات و روایات از دروغ بسیار پرهیز داده شده و از جد و شوخی آن برحذر داشته شده است. امیرمومنان علی(ع) نیز می‌فرماید: و هیچ بدی، بدتر از دروغ نیست. ۱۰-سکوت، بهترین حافظ: انسان وقتی سکوت می‌کند در بهترین وضعیت دفاعی قرار می‌گیرد، زیرا در سایه بوده و امکان شناخت و حمله به او فراهم نمی‌شود، اما همین که سخن گفت به علم و یا نادانی شناخته می‌شود و موجبات زحمت خود را فراهم می‌آورد. بنابراین، امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ محافظی نگهدارنده‌تر از سکوت نیست. ۱۱- عافیت، زیباترین جامه: اگر برای خود جامه‌ای از خدا بخواهیم بهترین جامه و زیباترین آن همان عافیت و سلامتی است که از هرگونه بدی و زشتی و بیماری در امان باشیم. امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: و هیچ لباسی زیباتر از عافیت نیست. ۱۲- مرگ، نزدیک‌ترین غایب: اگر انسان بداند هر دم در کمین مرگ است و ممکن است دمی دیگر نباشد، این اندازه حرص نمی‌زند و به ظلم و خیانت و امور دیگر نمی‌پردازد. گمان باطل آدمی بقا و اینکه مرگ برای همسایه است، او را به غفلت دچار می‌کند و به جمع ثروت و کنز و تکاثر وامی‌دارد. امیرمؤمنان علی(ع) به مردم هشدار می‌دهد و می‌فرماید: و هیچ غائبی نزدیک‌تر از مرگ نیست. ای مردم هر کس که در روز زمین راه می‌رود، در درون زمین جای خواهد گرفت، گردش شب و روز با سرعت و شتاب، طومار زندگی انسان را در هم می‌پیچد. هر صاحب حیاتی در روی زمین نیرویی دارد و هر موجود زنده‌ای خوراکی برای آنها مهیا شده است، و تو ای بشر خوراک مرگ هستی و اگر آدمی از سپری شدن ایام زندگی درس عبرت می‌گرفت از آماده شدن برای مرگ غفلت نمی‌کرد، هیچ ثروتمندی به وسیله مال خود از مرگ رهایی پیدا نمی‌کند و نه فقیری به خاطر فقرش. آنگاه امیر‌مومنان علی(ع) به مردم هشدارهای دیگری می‌دهد و می‌فرماید: ای مردم هر کس از خداوند بترسد دست از ظلم و ستم برمی‌دارد و هر کس مراقب سخن گفتن خود نباشد، سرانجام به فحش و هذیان خواهد کشید و هر کس خیر را از شر و بد را از خوب تشخیص ندهد مانند چهارپایان است، مصیبت‌های دنیا در برابر فقر و تهیدستی روز قیامت بسیار حقیر است و چه اندازه مردم از واقعیات بی‌اطلاع می‌باشند. شما ای مردم از کثرت گناه و نافرمانی، خود را به ناآشنائی زده‌اید و از راه خدا و حقیقت خود را دور ساخته‌اید، آسایش همواره با رنج و محنت، و سختی و مشقت با نعمت و فراخ زندگی قرین است و آدمی هرگز در یک حال نخواهد ماند، شری که دنبالش بهشت جاوید باشد آن در حقیقت شر نیست و خیری که پایان آن دوزخ باشد آن خیر حقیقی و واقعی نخواهد بود، هر نعمتی در برابر بهشت حقیر و هر بلائی غیر از جهنم عافیت است. (کتاب المواعظ شیخ صدوق ۱۰۱ الی […]
  • زن در آینه آیات خداوند را به کمال می ستایند. کمال به معنای آن است که همه صفات نیک جمالی و جلالی در وی به کمال و تمام وجود داشته باشد. صفات جمالی به صفاتی گفته می شود که بیانگر زیبایی ها و جاذبه هاست و در مقابل صفات جلالی صفاتی است که بیان کننده عظمت باشد و نظر بدان آدمی را می هراسند و به خشیت و خضوع وامی دارد. خداوند هستی آینه همه صفات حسنای جلالی و جمالی است. از این روست که جاذبه و دافعه آن به حد اعتدال می باشد.خداوند برای همه صفات خویش ،‌ موجوداتی را آفریده است تا آینه آن صفت باشد. انسان تنها موجودی است که مظهر و آینه تمام نمای صفات جمالی و جلالی الهی است. از این روست که خداوند از تعلیم همه اسمای الهی به آدم(ع) سخن می گوید و همان را علت خلیفه اللهی وی برمی شمارد. با این همه برخی از انسان ها مظهریت خود را در برخی از اسما و صفات الهی بیش از دیگر صفات دارا می باشند. این گونه است که شخصی مظهر قهر الهی و آن دیگر مظهر مهر الهی می باشد. یکی در جمال جلوه گری می کند و آن دیگری در جلال خود نمایی می کند. بی گمان جنس زن را می بایست آینه تمام نمای جمال الهی دانست. البته این بدان معنا نیست که وی دارای صفات جلالی چون خشم و قهر و غضب نیست ولی زن متعادل و با شخصیت اعتدالی و کمالی، بیش از آن که صفتی دیگر را بنمایاند،‌ اسماء‌ و صفات جمالی را به رخ می کشد. این گونه است که زن در بردارنده همه زیبایی ها و خوبی هاست و مهر و صفا و صمیمت از همه وجودش تراوش می کند و پیش از آن که خشمش خودنمایی کند مهر و محبتش جلوه گری می نماید. خداوند در آیات قرآنی به تحسین کمالی زن همانند مرد می پردازد و آن را از نظر روح و روان همانند مرد معرفی می کند و می فرماید که زن و مرد از یک نفس آفریده شده اند. ( نساء‌آیه ۱) این بدان معناست که از نظر ماهیت اصلی و کلی هیچ تفاوت و تمایزی میان مرد و زن وجود ندارد و از آن جایی که روح و نفس که ماهیتی مجرد یا مجردی در ماده است ،‌ ماهیتی یکسان می باشد و مرد و زن بودن در آن معنایی ندارد. با این همه روح در هنگامی که در جسم و ماده وارد می شود نیازمند آن است که برخی از تفاوت ها را به عللی گوناگون بپذیرد ؛‌زیرا نظام هستی به علل و حکمت هایی بر نظام زوجیت بنیاد نهاده شده است. ازاین رو،‌ لازم است که روحی در هنگام دمیده شدن در ماده و جسم در قالب زن و یا مرد قرار گیرد و زوجیت پدید آید. اما این تفاوت هایی که به اقتضای شرایط زیستی روح و جان در ماده تحمیل می شود به معنا و مفهوم آن نیست که زن و مرد از نظر کمالی تفاوت هایی دارند و از نظر ماهیت روح و جان دو گانه می باشند. در هیچ یک از آیات قرآنی اشاره ای به تفاوت های زن و مرد از نظر روح و جان نشده است بلکه در بسیاری از آیات از جمله آیه پیش گفته به صراحت از یگانگی نفس زن و مرد خبر داده شده است که به علت و یا حکمت زوجیت و اهداف آن یعنی دست یابی به آرامش متقابل و ادامه نسل و مانند آن می باشد. خداوند در آیه ۱۱ سوره تحریم نیز زنان را همانند مردان دارای شایستگی های لازم حتی برای الگوشدن برای دیگران معرفی می کند. این الگوشدن و به دیگری مهم از نظر دیگران تبدیل شدن،‌ اختصاصی به زنان ندارد بلکه زنان نیز می توانند الگوی مردان نیز باشند چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) الگوی مردان و زنان در زندگی به ویژه در حوزه مسایل خانوادگی و بسیاری از امور دیگر می باشد. از این رو لازم است که مطالعات کامل و جامع درباره سیره و سنت آن حضرت (ص) صورت گیرد و برای معرفی به جامعه ایمانی آن سیره و سنت معتبر شناسایی و تحقیق شده و ارایه گردد. به هر حال، آیات قرآنی به صراحت از شایستگی ها برابر میان زنان و مردان سخن به میان می آورد و تبیین می کند که از این نظر هیچ گونه تفاوتی میان این دو جنس که مکمل یک دیگر می باشند نیست. از این روست که در همین آیه و آیات دیگر از شایستگی الگوشدن حضرت آسیه همسر فرعون و نیز حضرت مریم دختر عمران (س) سخن به میان می آید و مردمان را به شناسایی و اشنایی با زندگی این بزرگواران که در آیات دیگر تبیین شده دعوت می کند تا به این وسیله از شیوه و سیره آنان در زندگی ایمانی بهره گیرند. آیه ۱۹ سوره نساء و نیز ۷۱ و ۷۲ سوره توبه و ۳۵ سوره احزاب و آیه ۱۲ سوره حدید و ۲۸ سوره نوح البته افزون بر ارج گذاری به شخصیت همتراز مرد و زن به نکته ای دیگر اشاره می کند که عبارت از شخصیت همتراز و احترامی یکسان میان زن و مرد مومن است. به این معنا که از نظر خداوند هیچ تفاوتی میان زن و مرد مومن نیست و مومنان نیز می بایست با همین نگرش به خود نگاه کنند و قایل به تبعیض جنسیتی در حوزه های خاص نباشند. این که قید حوزه های خاص مورد تاکید قرار گرفته از آن روست که زن و مرد در شرایط زیستی دنیا و قالب و ساختار بدنی تفاوت هایی دارند که موجب می شود تا نتوانند همانند یک دیگر عمل کنند؛ از این رو نمی توان قوانین و حدود یکسانی را برای آن وضع و جاری کرد. در حقیقت مقتضیات زیستی در دنیا و تفاوت های شکلی و ظاهری موجب می شود تا برخی از تفاوت ها تحمیل شود و اگر این تفاوت ها دیده نشود در حقیقت به هریک از دو جنس ظلم شده و یکسان سازی قوانین و اجرای آن در حقیقت عین ظلم و بی عدالتی در حق هر یک از دو جنس خواهد بود. یکی از تفاوت هایی که بر اساس تفاوت های ظاهری و شکلی پدید می آید، تفاوت در زیبایی است. اصولا زنان به سبب ساختار و شکل بدنی به گونه ای ساخته شده اند که آینه جمال الهی می باشند. از این روست که جاذبه های زیبایی زن مردان را مدهوش و مجذوب می کند. خداوند در آیه ۲۲۱ سوره بقره از جذابیت زیبای زن برای مرد سخن به میان می آورد و در آیه ۱۴ سوره آل عمران این جاذبه را عامل گرایش مردان به دنیا و امور آن بر می شمارد. به این معنا که زن همانند بسیاری از امور هستی بسیار زیبا آفریده شده است که همین عامل زیبایی موجب می شود تا مردان گرایش سخت و شگفتی به زنان پیدا کرده و به سوی آنان متمایل و بلکه مجذوب شوند و عشق و محبت زنان آنان را به سوی خود بکشاند. هر چند که آیه ۲۹ سوره توبه به علت بهانه گیری ها برخی از منافقان برای ترک حضور در جنگ با رومیان و همراهی نکردن آنان با پیامبر(ص) می پردازد، ولی این آیه به خوبی روشن می سازد که زنان زیبای رومی برای مردان بیابانگرد و بیابان نشین عرب بسیار جذاب وزیبا بوده است به گونه ای که ایشان آن را بهانه برای ترک حضور خود قرار می دهند و می گویند که می ترسند در دام عشق و محبت زیبایی بی مانند زنان رومی گرفتار آیند و مشکلاتی را برای خود و پیامبر(ص) پدید آورند. این بهانه گیری منافقان هر چند که تنها بهانه ای برای ترک حضور در میدان جنگ نبود ولی به تمایل شدید مردان به زنان به سبب زیبایی های طبیعی آنان دارد. این که زیبایی در این آیه به فتنه تعبیر شده از آن روست که زنان زیبا می تواند دل و ایمان شخص را بربایند و مردان را به هر سویی بکشانند و از راه و برنامه اصلی شخصی و یا اجتماعی دور سازند. در این باره داستان های بسیاری در تاریخ نقل شده است. کمالات زن از مطالب پیش گفته به خوبی روشن شد که از نظر قرآن زن جلوه ای از جمال الهی است و با آن که روح و نفس زن با روح و نفس مرد یکسان است و به تعبیر خداوند زن و مرد دارای یک نفس واحده می باشند(نساء آیه ۱) با این همه تفاوت هایی به سبب حضور نفس در قالب مرد و زن پدید می آید که از آن به مقتضیات و شرایط مادی و جسمی یاد می شود. هر چند که نفس مرد و زن یکسان است ولی همین تفاوت های ظاهری و شکلی می تواند تاثیراتی را نیز در زندگی ، احکام و قوانین پدید آورد؛ بلکه می توان گفت به سبب تفاوت های ظاهری و شکلی نفس زن و مرد تحت تاثیر آن واکنش های مختلفی را نشان می دهند. ازاین روست که نفس زنان و روح ایشان از لطافت بیش تری برخوردار می شود و مهر و محبت از سویی و نیز جلوه گری و خودنمایی از سوی دیگر در آنان به شکل امری طبیعی خود را نشان می دهد. این گونه است که عواطف و احساسات در کنش ها و واکنش های زنان افزایش می یابد و مهر و محبت زن به عنوان جلوه کمالی مهر الهی معرفی می شود. رفتارهای زنان در کنش ها و واکنش ها بیش از آن که عقل مدارانه و خشک و سرد باشد به سمت و سوی احساس و عواطف می رود. خداوند برای این که زنان بتوانند به سوی مفهوم کامل کمالی کشیده شده و بدان سو گرایش یابند و کمبودهایی که به سبب تفاوت های ظاهری و شکلی پدید می آید را جبران کنند از ایشان می خواهد تا کمال واقعی را در جایی دیگر جست و جو کنند و تنها به کمال جمالی خود بسنده نکنند. البته این حکم اختصاص به زنان نداشته و مردان نیز به علل و اسباب ظاهری و شکلی گرفتار این نقص بوده که می بایست به اموری آن را جبران کنند. خداوند کمال زن و یا مرد را در شکل ظاهری نمی داند بلکه کمال و نیز زیبایی واقعی را در اسلام و ایمان مردان و زنان جست و جو می کند و می فرماید که مردان و زنان می بایست با ایمان و اسلام خود را به کمال واقعی برسانند.(تحریم آیه ۵ و احزاب آیه ۳۵) ازدیگر کمالات زن می توان به داشتن روحیه اطاعت از خداوند اشاره کرد که در همین آیات بدان توجه داده شده است. البته شیخ طبرسی با استفاده از آیات پیش گفته بر این باور است که زنان با اطاعت از شوهران خویش می توانند به کمالاتی دست یابند که از راه دیگر شدنی نیست؛ زیرا وی می گوید که مراد از قانتات در آیه به معنای زنان مطیع از خدا و شوهر می باشند.(مجمع البیان ، ج ۹ و ۱۰، ص ۴۷۹) از دیگر نشانه های کمالی زن می توان به چشم پاکی ایشان اشاره کرد که در آیه ۴۸ سوره صافات و ۵۲ سوره ص و ۵۶ سوره رحمن بدان تاکید شده است. هر چند که این آیات در باره زنان بهشتی است ولی می توان گفت چشم پاکی در زنان دنیوی نیز می تواند به عنوان یک امر کمالی مطرح باشد؛ زیرا اگر برای زنان بهشتی به عنوان یک امر کمالی بسیار مهم مطرح می باشد می بایست درزنان دنیوی نیز امری مهم محسوب شود.(مجمع البیان ، ج ۷ و ۸ ، ص ۶۹۱ و نیز ج ۹ و ۱۰، ص ۳۱۵) حیا و عفت در روابط با مردان کمال قابل ذکر دیگری است که آیه ۲۵ سوره قصص بدان توجه می دهد. بی گمان زنانی که دارای عفت و پاکدامنی هستند و در روابط با مردان عفت و حیا را مراعات می کنند به کمالی دست می یابند که دیگران از رسیدن به آن ناتوان خواهند بود. خداوند در هنگام ذکر کمالات زن در آیه ۳۴ سوره نساء‌ و نیز ۳۵ سوره احزاب به این امر کمالی اشاره می کند و در آیه ۱۲ سوره مریم در هنگام بیان علت الگوبودن حضرت مریم (س) به عفت و پاکدامنی و حیا وی به عنوان عامل کمالی وی توجه می دهد. این امور از جمله اساسی ترین و مهم ترین علل و عوامل دست یابی زنان به کمال از دیدگاه قران می باشد. البته اموری چون توبه و بازگشت از گناه (تحریم آیه ۵) خشوع و خضوع در برابر خداوند (احزاب آیه ۳۵) راستگویی و صداقت (همان ) روزه داری (همان ) صبر و بردباری در مشکلات و زندگی (همان) صدقه دادن و روحیه بخشندگی داشتن (تحریم آیه ۵) عفو و گذشت از برخی از حقوق خود برای دست یابی به زندگی بهتر و به دور از تنش و درگیری ها و استحکام بخشی به بنیاد خانواده (بقره آیه ۲۳۷ و نساء‌ آیه ۱۲۸) و نیز انجام اعمال نیک و صالح ( نساء‌آیه ۳۴ و احزاب آیه ۳۵ و تحریم آیه ۵)و داشتن روحیه احسان و نیکوکاری (احزاب آیه ۲۹) از مهم ترین کمالات زن است که خداوند از زنان مومن خواسته تا آن را در خویش تقویت کنند و این گونه در مسیر کمال مطلق گام بردارند. بی گمان زنی اگر در این مسیر و با چنین روحیه ای که قرآن ترسیم نموده است گام بردارد نه تنها خود را به سوی کمال رسانده بلکه می تواند الگو برتر زنان و مردان مومن دیگری باشند که می خواهند در مسیر کمالی گام بردارند. این گونه است که خداوند در آیات سوره تحریم به آسیه همسر فرعون و نیز حضرت مریم (س) اشاره می کند که ایشان نه تنها به زیبایی زنانه خود بسنده نکرده بلکه در جست و جوی زیبایی واقعی یعنی دست یابی به کمالات انسانی گام برداشته و این گونه است که اسما و صفات الهی را که در ذات و ماهیت خویش به ودیعه گذاشته شده بود به فعلیت در آورده و متاله شدن و رنگ خدایی گرفتن و تقرب به سوی وی با اسما و صفات الهی ، به مقام خلافت الهی دست یافت. بنابراین هر کسی اگر بخواهد جمال وزیبایی واقعی را تجربه کند می بایست این امور پیش گفته را در خود پدید آورد تا بتواند در نقش انسانی واقعی خود ظاهر شود و الگوی دیگران گردد و خوشبختی واقعی را تجربه […]
  • بازبینی در معنای چند واژه قرآنی برخی از واژگان قرآنی به درستی در عربی و فارسی ترجمه نشده و موجب آن شده تا مشکلات تفسیری و کلامی پدید آید. دراین جا به نمونه هایی از آن توجه می دهیم:۱٫ ذرا : مانند: و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس ( اعراف آیه ۱۷۹) این واژه در معنای آفریدن و خلقت و نیز باد دادن و باد افشان کردن گندم و پراکنده کردن آمده است. از آن جایی که باد افشان کردن گندم برای جدا کردن کاه از گندم می باشد، در کاربردهای عربی این واژه به معنای جدا کردن نیز به کار رفته است. بنابر این ذرا به معنا جدا کردن ، غربال کردن و دور ریختن چیز بی ارزس برای دست یافتن به چیز با ارزش است. در آیه نیز مراد آن است که ما بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ جدا کردیم. یعنی برای دور ریختن جدا کرده ایم. این همان معنایی است که در آیه۳۶ سوره انفال از آن به " لیمیزالله الخبیث من الطیب " بیان شده که در حقیقت خداوند می گوید: ما ناپاک هارا روی هم می ریزیم و انباشته می کنیم و آن گاه آن ها را به دوزخ می ریزیم. این جدا کردن و انباشت روی هم است. ۲٫ غوی و اغواء : مانند ، قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم(اعراف آیه ۱۶) و نیز عصی آدم ربه فغوی. مراد از غوی و اغوا در این آیات به معنای گمراهی کردن و فریب دادن و یا گمراهی نیست؛ زیرا این واژه در تمامی زبان های سامی به معنای کج شدن، میل یافتن ، علاقه و اشتیاق ، گمراه شدن، خم شدن ، فرو افتادن و واژگون شدن است. در اقرب ا لموارد انغواء‌ را به معنای انهوی و مال معنا کرده است و می افزاید: یعنی از بلندی به زیر افتادن، برگشتن ، واژگون شدن. بنابراین اغوا یعنی از بلندی به زیر افکندن و سرنگون ساختن. از این نظر می توان هبوط و اهباط را تفسیر معنای اغوا گرفت. بر این اساس چون خداوند به دنبال نافرمانی ابلیس و آدم (ع) حکم هبوط داده و فرموده است: فاهبط منها و یا اهبطوا منها ، از بهشت فراز و اسمان فرو شو. ابلیس می گوید به سبب آن که مرا از بلندی و جایگاهم به زیر افکندی و سرنگون ساختی من در راه راست تو می نشینم. بنابراین " عصی آدم ربه فغوی " به معنای این است که آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و هبوط کرد پس فرو افتاد و هبوط کرد. چنان که معنای " ماضل صاحبکم و ما غوی به معنای این است که صاحب و هم نشین شما گم نشد و از راه نیافتاد. ۳٫ کلاله : مانند، و ان کان رجل یورث کلاله(نساء آیه ۱۲) کلاله را به معنای مرد بی پدر و فرزند بودن گفته اند. این واژه در زبان های سامی به معنای کل و یا کلل یعنی پیوند و بتگی میان دو جنس ناهمگون است. مانند دو نخ یا دو بذر. از آن جایی که زن و مرد از یک جنس نیستند پیوند آنان را کلل گفته اند به معنای زناشویی است.کله یعنی عروس. پیوند و بستگی ناتنی و غیر خونی را نیز کلل می گویند. بنابر این مرد کلاله یعنی کسی که با او پیوند ناتنی دارند. یعنی شخص یا پیوند خونی و لح دارد و یا پیوند خونی ندارد که کلاله است که غیر هم خون می باشد. این که عیال را کل گفته اند برای آن است که این عیال به او پیوند خورده است و نیازمندی لازمه آن می باشد. در حقیقت نیازمندی و سرباری مفهوم تبعی وابستگی است. ۴٫ نحل : مانند ، وآتوا صدقاتهن نحله (نساء‌آیه ۴) نحل و نحله به معنای عطیه و هدیه و بخشش آمده است ولی در این آیه مفهوم دیگری مراد است.این واژه در زبان های سامی به معنای تصرف کردن، مالک شدن ، تصرف کردن و به ملکیت دادن و تقسیم کردن مال برای ملکیت دیگری دادن و مانند آن آمده است. مفهوم اصلی نحل به معنای مالی را به ملکیت و تصرف دادن است . البته بخشش بی عوض را نیز نحل می گویند چون تملیک بی گرفتن عوض است. بنابراین معنای آیه این است: مهریه زنان را چنان ه به تصرف آنان و تملک شان در آید به آنان بدهید. یعنی تا هنگامی که مال به تصرف و تملک زن در نیامده است ادای مهر و فرضیه نشده است. پس لازم است تا آن چه از مهر زنان در پیش مردان است به عنوان ملک به آنان بدهند. ۵٫ زبور : مانند ، جاءوا بالبینات و الزبر و الکتاب المنیر (ال عمران آیه ۱۸۴) زبور به معنای کتاب داود (ع) آمده است ولی در آیه به معنای کلام و سخنان و سروده است؛ زیرا چنان که از معلقه لبید بن ربیعه از اشعار دوره جاهلی بر می آید " زبر تجد متونها اقلامها " مراد سروده و سخن و کلمه وکلام است. اصولا زبر به معنای بانگ زدن یا بر چارپا بانگ زدن و او را به زجر راندن است. در حقیقت تهدید با کلام و سخن وترساندن آن با بانگ ، معنای تبعی است و آن چه معنای اصلی است همان بانگ زدن و فریاد کردن بر کسی که مایه ترس او خواهد شد. از این رو، به عقل نیز زبر می گویند ، زیرا عقل نیز بازدارنده است. بنابراین چون بانگ زدن مایه ترس و بازداشت و تهدید می شود، به این معانی نیز به کار می رود. در تمامی زبان های سامی دبر و دور به معنای کلام و سخن آمده است. زمور و دبر نیز به معنای بانگ و آوا و سرود می آید و مزامیر داود(ع) به معنای سروده ها یا آواز نیکو است. در شعر حافظ نیز زبور به معنای آوا به کار رفته است آن جا که می گوید: زبور عشق نوازی نه کار هر مرغ است / بیا و نوگل این بلبل غزلخوان باش. در این جا مراد وی یعنی ساز عشق زدن و آوای عشق سردادن است. در حقیقت زبور متضاد انکر الاصوات یعنی آواز خوش است. بنابراین مراد از زیر در آیه مطلق کلام و پیام الهی یا عصاره سخن و رسالت است که در کنار کتاب به معنای قوانین نوشته شده آمده است. ۶٫ سوم : مانند، بخسمه آلاف من الملائکه مسومین (آل عمرا‌ن آیه ۱۲۳) در این جا مراد از سوم را داغ خورده و نشانه دار گفته اند ولی با توجه به کاربردهای این واژه در زبان های سامی می توان گفت که مراد از آن گماشتن ، فرود آمدن و روانه کردن است که در این صورت با واژگان دیگری که در وصف آنان آمده مانند مردفین و منزلین همانند و نزدیک است. سوم دارای معنای چندی است که از جمله می توان به معنای عذاب دادن و روا داشتن ، حاکم گذاشتن ، رها کردن و نیز خال و لکه است. سیما به معنای خال و لکه است که به مجاز به معنای چهره می آید. بنابراین مراد در این آیه همان فرستاده شده و گماشته شده است. چنان که در آیه ۶ سوره ابراهیم و مانند آن یسومهم سوء‌العذاب به معنای عذاب کردان و عذاب فرود آوردن و وارد ساختن است؛ یعنی کسی که بر شما عذابی سخت وارد می سازد. ۷٫ رفث : مانند، لا رفث و لا فسوق . این واژه وام گرفته شده از زبان های دیگر است. در زبان های سامی به معنای سخنان زشت هنگام نزدیکی زن و مرد به کار رفته است هر چند که معنای اصلی آن گل و لای است. یعنی گل مال کردن و گل آلوده کردن. در معنای فروتنی و تسلیم و تن در دادن و گردن نهادن نیز به کار رفته است. پس مراد از الرفث الی النساؤ یعنی به زنان فرو نشستن و یا زنان را به زیر کشیدن یا زنان را پذیرا شدن که کنایه از عمل زناشویی و نزدیکی به زن است. از آن جایی که به خود عمل نزدیکی رفث گفته می شود به سخنانی که در آن هنگام رد وبدل می شود نیز اطلاق می شود. از همین نمونه می توان به واژه فحش اشاره کرد که عمل زشت است ولی بعد به سخن زشت نیز گفته شده است. ۸٫ خذ : مانند فخذ اربعه من الطیر(بقره آیه ۲۶۰) این واژه به معنای چندی به کار رفته است که یکی از آن ها گرفتن است . البته گرفتن همانند فارسی در عربی کاربردهای چندی دارد مانند اخذ العلم یعنی علم فراگرفتن و یا خذوا زینتکم به معنای برگرفتن و خذوا حذرکم به معنای پیشه گرفتن . در عبارت اخذهم اخذه رابیه (حاقه آیه ۹) یا در آیه ۲۸۶ سوره بقره اخذ به معنای گرفتن به مجازات است که تا مرحله نابودی پیش می رود. بنابراین خذ در آیه مورد نظر گرفتن به همراه کشتن است. البته از کاربردهای واژه شکار کردن است زیرا اخذ الطیر به معنای صید است چنان که ماخذ الطیر یعنی ابزار شکار پرنده . و از آن جایی که شکار به قصد کشتن و نابودی است بنابراین اخذ الطیر یعنی صید به قصد کشتن یاهمراه کشتن می باشد. هنگامی که تیری به سوی پرنده ای افکنده می شود یا ماهی صید می شود موجبات هلاکت و کشتن شدن وی نیز فراهم می آید. بنابراین خذ در عبارت فوق به معنای شکار کردن و کشتن است و نیازی نیست تا صرهن را به هزار اما و اگر تغییر دهیم و بگوییم یعنی آوردن همراه با قطعه قطعه کردن؛ زیرا صرهن به معنای میل دادن و کج کردن و بازآوردن و بازگشتن و روکردن و از حالی به حالی دگر شدن است. ۹٫ مشید : مانند ، بئر معطله و قصر مشید(حج آیه ۴۵) واژه شاد در معانی چندی چون استوار و رفیع ، گچ بری شده و مزین آمده است. ولی اصیل ترین معنای این واژه ویران کردن ، هلاک کردن ، غارت کردن ، سرنگون کردن و دریدن است. شد به معنای تاراج و ویرانی و غارت نیز از همین ریشه است. اشاد به معنای هلاک کردن نیز در کتب کهن آمده است(متن اللغه ، ج ۳ ، ص ۳۹۲) بنابراین معنای قصر مشید به معنای کاخ ویران و غارت شده است. جالب این که صاحب مجمع البیان از قول ضحاک معنای خراب شدن را در صفحه ۸۹ مجلد ۷ می آورد و می نویسد: قال الضحاک هذه البئر کانت بحضر موت فی بلده ... و عطلت بئرهم و خرب قصر ملکهم. ۱۰٫ نظر : مانند، هل ینظرون الا ان یایتهم(بقره آیه ۲۱۰) نظر به معنای دیدن و اندیشیدن ، چشم داشتن ، انتظار داشتن و مهلت دادن به کار رفته است. در این آیه نیز همان معنای نخست را می توان برای نظر آورد بی آن که مشکلی پیش آید ولی باید توجه داشت که باید به یک نکته نحوی دقت شود. در کاربردهای عربی اصیل هرگز هل با لا نفی به کار نمی رود و تنها استفهام با همزه است که با لا به کار می رود و گفته می شود: الاترون . معمولا در مواردی که باید استفهامی منفی طرح شود هل استفهام پیش و واژه لا پس از فعل می آید، یعنی در حقیقت " هل .... الا " برابر با " هل لا " است. بنابراین به جای هل لاینظرون گفته می شود: هل ینظرون الا. بنابراین معنای آیه این است که آیا آنان اندیشناک نیستند و آیا نگران نیستند؟ بر این اساس نیاز نیست که واژه در معنای اصیل خود یعنی نگریستن و اندیشیدن به کار نرود در آیات دیگر نیز همین معنا می بایست مورد توجه قرار گیرد نه آن که معنای آن را به انتظار تغییردهیم و ینظرون را به معنای ینتظرون : متوقع و منتظر بگیریم. ( برگرفته و تلخیص از نوشته دکتر شهرام هدایت در مجله […]
  • زنانی که بی عذاب قبر به بهشت می روند یکی از هولناک ترین مساله در زندگی بشر مرگ و مسایل آن است. در آیات و روایات از سکرات مرگ سخن به میان آمده است و این که بیش تری مردم هنگام مرگ و پس از آن دچار عذاب و شکنجه های روحی و مانند آن هستند. مساله فشار قبر یکی دیگر از مسایل در آموزه های اسلامی است که شنیدن آن بر آدمی سخت و دشوار است ؛ چه رسد که تجربه آن را داشته باشد و بخواهد آن را در ذهن خویش تصویر و ترسیم کند. یکی از منزلگاه های آدمی پس از مرگ قبر است. خداوند می فرماید: ثم أماته فأقبره؛ سپس او را میراند، پس وارد قبر کرد . (عبس، ایه ۸) در آیه دیگر می فرماید: و أن الله یبعث من فی القبور؛ خدا کسانی را که در قبرها هستند بر می انگیزد. (فاطر، آیه۲۲)برزخ و احوالات آن اما قبر جایگاه واقعی انسان پس از مرگ نیست؛ بلکه انسان پس از مرگ به عالم برزخ می رود که خود عالمی از عوالم سه گانه هستی؛ یعنی دنیا ، برزخ و آخرت است. از این روست که خداوند در آیه ۱۰۰ سوره مومنون از برزخ به عنوان دومین جایگاه زیست انسان اشاره می کند و می فرماید: و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون؛ و در پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که بر انگیخته می شوند. عالم برزخ عالم میان دو عالم دنیا و آخرت است. اصولا برزخ به هر چیز حائل گفته می شود که در میان دو چیز باشد. از جمله خداوند درباره برزخ میان دو دریا می فرماید: بینهما برزخ لا یبغیان؛ میان دو دریا، فاصله و حائلی است که به هم سرایت نمی کند. (الرحمن، آیه۲۰) انسان در عالم برزخ، هم دارای آثار روحی و روانی مانند فرح و شادمانی، حزن و اندوه، و هم دارای آثار جسمانی است مانند: «رزق» و «روزی» ، و کلمه های «فرحین» و «یستبشرون» و «یرزقون» و «بنعمه من الله» همگی حاکی از چنین آثار حیات می باشند (آل عمران، آیات ۱۶۹ تا ۱۷۱) همچنان که آیات مربوط به عرضه آل فرعون بر آتش، و ورود قوم نوح بر آن که توضیح آن در بحث تجرد نفس گذشت گواه بر شکنجه شدن کافران در آن منزل می باشد. از جمله آیاتی که به گونه ای بر حیات برزخی دلالت می کند آیه یاد شده در زیر است: قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین، فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل؛ (کافران در روز قیامت می گویند) پروردگارا دوبار ما را میراندی، و دوبار زنده کردی پس ما به گناهان خود معترفیم، پس آیا راهی برای بیرون رفتن از آتش دوزخ وجود دارد؟(غافر، آیه۱۱) در نهج البلاغه درباره فشار قبر آمده است: و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استکاک الاسماع و ظلمه للحد؛ یاد کنید از دفعه بدفعه آمدنهای خوف و بیم‌های مختلف و جابجا شدن دنده‏های پهلو از فشار قبر و کر گردیدن گوشها و تاریکی گور. آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: اگر آن مردگان را با (دیده) عقل و خرد بسنجی، یا پرده (خاکی) که آنها را از تو پوشانده است کنار رود (آنها را خواهی دید) در حالی که گوش‌هایشان در اثر رسوخ جانوران خاکی در آنها نابود و کر گشته، و دیدگانشان از سرمه خاک (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هایشان پس از تندی و تیزی در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بیداری در سینه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوی از ایشان پوسیدگی تازه که باعث فساد و زشتی است رخداده، و راه نابودی آنها را آسان ساخته است، در حالی که در برابر هر آسیبی تسلیم‏اند، نه برای دفاع (از آلام و اسقام) دستی، و نه برای نالیدن (از سختیها) دلهایی دارند(اگر به دیده عبرت بنگری) اندوه‌های دلها و خاشاک و خونابه چشمها را خواهی دید که برای آنها در هر یک از این رسوائی و گرفتاریها حالتی است که دگرگون نشود، و سختی ای است که برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصاری، ص ۶۲۵) محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند. امام صادق(ع) می فرماید: به خدا سوگند من بر شما از برزخ می ترسم، گفتم برزخ چیست؟ فرمود: القبر منذ حین موته الی یوم القیامه ؛ مقصود از برزخ قبر انسان است از لحظه مرگ تا روز رستاخیز. (بحارالانوار، ج ۶، باب احوال برزخ، حدیث ۱۱۶) زنانی که فشار قبر ندارند پیامبر گرامی اسلام (ص) در سخنانی سه دسته از زنان را از فشار قبر استثنا کرده و فرمودند: سه گروه از زنان عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت فاطمه (ع) محشور می‌شوند ۱ـ زنی که با فقر و تنگدستی شوهر خود بسازد. ۲ـ زنی که با بد اخلاقی شوهر صبر و بردباری خود را از دست ندهد. ۳ـ زنی که مهریه خود را به شوهر ببخشد.(مواعظ العددیه ص ۷۵) در روایت دیگر از پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) روایت شده که  فرمود: سه طایفه از زن‌ها هستند که عذاب قبر از آن‌ها برداشته شود و با حضرت فاطمه دختر حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) محشور می‌شوند؛ زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، زنی که با شوهر بد اخلاق بسازد و زنی که مهریهاش را ببخشد.( دیلمی، حسن بن ابی الحسن،ارشاد القلوب (ترجمه رضایی)، ج۱، ص ۴۱۳، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۷۷ش) مراد از غیرت در این عبارت این است که زن ازاین که شوهرش ازدواج دیگری داشته باشد،‌ به غیرت نیاید؛ چرا که غیرت برای مردان است و زن نمی بایست نسبت به شوهرش غیرت داشته باشد. امام صادق علیه السلام می فرماید: غیرت  ورزی روا نیست مگر برای مردان؛ و اما غیرت  زنان در حقیقت حسادت است و چون غیرت تنها مخصوص مردان است به همین دلیل خداوند بر زنان جز شوهرشان را حرام کرده است ولی بر مردان چهار زن را حلال نموده است. و خداوند کریمتر از آن است که از سویی به زن غیرت بدهد و از سوی دیگر برای مرد سه زن دیگر را علاوه بر آن زن حلال کند!(الکافی، ج ۵ ، ص ۵۰۵ ، ح۱) هم چنین امام صادق (ع) فرمود:خدای بلند مرتبه غیرت را در وجود زنان قرار نداد و تنها زنان نا شایست غیرت می ورزند ولی زنان مومنه[حقیقی] نه! همانا خداوند غیرت را تنها در مردان قرار داد از اینرو برای مرد چهار زن را حلال فرمود ولی برای زن جز شوهرش را حلال نکرد پس زنی که علاوه بر شوهرش مرد دیگری را اراده کند نزد خداوند زناکار است.(الکافی، ج ۵، ص۵۰۵ ح ۲) امام باقر علیه السلام فرمود: غیرت زنان حسد است و حسد ریشه کفر است.زنان وقتی غیرت می ورزند خشمگین می شوند و وقتی خشمگین شدند کفران می ورزند مگر زنان مسلمه!(الکافی، ج۵ ، ص۵۰۵، ح۴) از روایت پیامبر(ص) این معنا به دست می آید که غیرت در زنان امری طبیعی است ولی اگر از آن بگذرد و بر شوهرش صبر کنند همان گونه که بر فقر یا تندخویی شوهر صبر می کند، بی فشار قبری به بهشت […]
  • خواب، برادر مرگ انسان، با مرگ زندگی می کند، ولی به عللی چند از آن غافل است. البته بسیاری از مردم گرفتار غفلت مطلق نیستند، وگرنه اهل شقاوت و بدبختی ابدی می شدند، اما دنیا به ظواهر و زینت ها و آرایه های زیبا و فریبنده اش واقعا دارالغرور است و اجازه نمی دهد که انسان همواره دایم الذکر باشد و به یاد خدا به عنوان هدف و فلسفه حقیقی این زندگی بیفتد. اصولا اینکه خداوند می فرماید: اذکروا الله ذکرا کثیرا، خدا را بسیار یاد کنید، به این معناست که همه چیز را می بایست جلوه خدا و نشانه ای از نشانه های او دانست و براساس همین لازم است مرگ را به عنوان نشانه ای از رجعت و بازگشت به او در نظر داشت و در جلوی چشم قرار داد.دنیا، گذرگاه و نه قرارگاه خداوند به اشکال گوناگون به مردم هشدار باش و انذار می دهد که دنیا جای ماندن و قرار نیست بلکه پلی است که انسان می بایست از آن بگذرد و حیات دو روزه دنیا را برای آخرت همیشگی توشه راه قرار دهد. مرگ هشداری است به این که دنیا و انسان (بیهوده) آفریده نشده است و پس هر چیزی، ملکوت و باطنی است که بیانگر هدف نهایی آن است. اما بسیاری از مردم اهل غفلت هستند. از ویژگی های اهل غفلت آن که چشم دارند، ولی نمی بینند، گوش دارند ولی نمی شنوند، قلب دارند ولی درک و فهم نداشته و حق و باطل را از هم باز نمی شناسند. اینان همانند چارپایان تنها می خورند و می خوابند و سرشار از شهوات هستند بلکه بدتر از آن هستند زیرا همه منابع و ابزارهای شناختی و ادراکی را دارند ولی هیچ بهره ای از آن نمی برند پس می بایست آنان را پست تر از جانوران در رده جامدات قرار داد که سنگ خارا است بلکه از آن هم پست تر هستند که از سنگ خارا آب برمی آید ولی از ایشان هیچ نشانه ای از نرمی و انعطاف در برابر عظمت خداوند دیده نمی شود. پس اینان همان اهل غفلت واقعی هستند که هیچ ذکر نداشته و هرگز یاد خدا و هدف و فلسفه آفرینش به دل های آنها نمی آید. (اعراف، آیه ۱۷۹) اهل ذکر، ذاکر مرگ اهل ذکر نه تنها اهل غفلت نیستند، بلکه اهل حضورند و همواره خداوند را در محضر خویش دارند با هر نشانه ای به ملکوت و باطن آن می نگرند و خدا را به یاد می آورند و در ورای هر چیزی حتی زیبایی های طبیعت و آرایه های شهوت انگیز و اشتهاآور آن، چکاد قله انسانیت یعنی خدایی و ربانی شدن را می بینند و در پی آن می روند. از این رو اهل ذکر، اهل یاد مرگ هستند و هر روز که سر از خواب بر می دارند می گویند: الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی، خدا را ستایش و سپاس که پس از میراندنم مرا زنده و احیا کرد، چرا که النوم اخ الموت، خواب برادر مرگ است. نقل شده پیامبر مکرم اسلام هرگاه از خواب برمی خاستند ابتدا به سجده می رفتند و این حمد و سپاس را به جا می آوردند: الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النشور، الحمدلله الذی رد علی روحی لاحمده و اعبده، شکر می کنم خدایی را که مرا مجددا زنده کرد بعد از این که میرانده بود، شکر می کنم خدایی را که بازگشت به سوی اوست، شکر می کنم خدایی را که روح مرا به من بازگرداند تا او را عبادت کنم و شکر او را به جای آورم. طبق آیات قرآن از جمله آیه ۴۲ سوره زمر و نیز روایات خواب برادر مرگ است، خداوند در شب و هنگام خواب، ارواح انسان ها را توفی می کند و می گیرد و در زمانی که در نظر دارد، به ایشان بازمی گرداند و اگر عمر کسی به پایان رسیده باشد روح به بدن او باز نخواهد گشت. پس افزون بر این که مرگ با زندگی همزاد و آمیخته است در هر خوابی مرگی را تجربه کرده و می آزماییم ولی به اسباب دارالغرور فریفته می شویم و سرگرم لعب و لهو دنیا می شویم و از ذکر الهی از جمله ذکر مرگ و بازگشت و حساب و کتاب الهی و رستاخیز غافل می گردیم. رستاخیز زمین، یادآور رستاخیز جهان انسان عاقل و ذاکر به هر چیز که می نگرد خدا را در پیش و پس و همراه آن می بیند. هنگامی که بارانی می بارد و زمین زنده و گیاهان سبز می شوند و خاک مرده زنده می گردد، آدمی یاد خدا و هدف و فلسفه آفرینش می افتد. از این رو در روایات آمده است: «اذا رایتم الربیع فاذکروا النشور، هنگامی که بهار را دیدید رستاخیز را یاد کنید. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۴ سوره روم می فرماید: و از نشانه ها و آیات الهی آن است که برق را به جهت خوف و طمع شما نشان می دهد و از آسمان باران و آب فرو می فرستد پس به وسیله آب باران، زمین پس از مرگش زنده می شود. به درستی که در آن نشانه هایی است برای کسانی که خردورزی می کنند. براین اساس انسان عاقل کسی است که هر نشانه ای را یادآور خداوند می داند و در پس هر چیزی خدا و اهداف آفرینش را می بیند و می یابد، چنان که از رویش گیاهان پس از بارش باران و فرارسیدن بهار زمین، انسان فلسفه آفرینش و حساب و کتاب رستاخیز را به یاد می […]
Share

برچسب‌ها: , , , , ,

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>