masjed برخی از مقامات انسانی، مقامات بلند و والایی هستند که حتی خداوند آن را برای اشرف آفریده های خود، شرافت بزرگ بر می شمارد و از انسانها می خواهد که هدف سیر و سلوک زندگی خویش را آن قرار دهند. از جمله این مقامات انحصاری انسان، مقام محمودی است که از سوی خداوند ستوده و به عنوان مطلوب، مقصد و مقصود تبیین و توصیه شده است.

دانلود

این مقامات به سبب جایگاه خاص خود، افزون بر راه ها و ابزارها و مسیرهای دسترسی عمومی، دارای راه ها و ابزارهای خاصی هستند که فرصت شدن و رسیدن را در کوتاه ترین، زیباترین، آسان ترین و بهترین شکل و شیوه فراهم می کند. مقام محمود نیز از جمله این مقامات است که راه و ابزارهای خاصی برای آن، تعریف، توصیف و توصیه شده است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگرش قرآن را به مقام محمود تبیین و راه ها و ابزارهایی که خداوند آن را توصیه و سفارش کرده ارائه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مقام محمود
حمید از حمد به معنای ستایش، از اسمای حسنای الهی است. برخی حمید را به معنای اسم فاعلی یعنی حامد گرفته اند و گفته اند که مراد از حمید بودن خداوند، این است که وی ستاینده خود و هم چنین ستاینده مؤمنان است. برخی دیگر بر این باورند که حمید به معنای اسم مفعولی یعنی همان محمود است که در این صورت حمید به معنای ستوده خواهد بود. بر این اساس معنای حمید ستودن خدا خودش یا مؤمنان است. (روح الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح، ص .۴۶۷)
حسن مصطفوی بر این باور است که حمید به معنای کسی است که ستایش برای او ثابت شده است (التحقیق، ج ۱-۲، ص ۲۸۱، ذیل واژه «حمد») بنابراین، اطلاق حمید به معنای فاعلی یعنی حامد و یا مفعولی به معنای محمود بر خداوند جایز است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۵۶، ذیل واژه «حمد»)
در قرآن، حمید به عنوان اسم و نیز صفت الهی در آیاتی چون ۲۶۷ سوره بقره، ۱۳۱ سوره نساء، ۷۳ سوره هود، ۱ و ۸ سوره ابراهیم و آیات دیگر به کار رفته است. مجموع کاربرد این اسم و صفت در قرآن ۱۷ بار در سراسر آن است.
برای صفات الهی دسته بندی های چندی است که یکی از آن ها، دسته بندی صفات به ثبوتی و سلبی است. به این معنا که بعضی از صفات خدا صفاتی است که معنای ثبوتی را افاده می کند و مشتمل بر معنای کمالی هستند. از این قبیل می توان به صفاتی چون علم و حیات اشاره کرد؛ و بعضی دیگر، صفاتی است که معنای سلبی را افاده می کند و خدا را از نواقص، منزه و پاک می کند. از دسته صفات سلبی می توان به صفاتی چون سبوح و قدوس و حمید اشاره کرد.
خداوند خود را به صفت حمید ستوده است و در آیه ۷۹ سوره اسراء پیامبرش را وعده می دهد که اگر شب زنده داری کنی به مقام محمود دست می یابی: «و من الیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ ای رسول ما پاسی از شب را به بیداری و شب زنده داری بگذار که این تهجد و نماز شب از خصائص تو است، امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند!»
از آنجایی که درآیه دوم سوره فاتحه یا همان حمد خداوند می فرماید:«الحمدلله رب العالمین؛ تمام مراتب و درجات حمد و سپاس اختصاص به خداوند دارد که او پرورنده عالمیان است»، می توان این معنا را به دست آورد که اگر انسان به مقام محمود برسد، مظهر کامل وتمام الهی می شود و حمدی که درعالم می شود، به سوی محمود می باشد.
به سخن دیگر، وقتی انسانی چون پیامبر (ص) درمقام متاله و مظهریت آن نشسته است، همه حمد کنندگان، این مظهریت و وجه الله را می بینند و ستایش ها متوجه او می شود. بنابراین، مقام محمود، مقام وجه الله بودن است و چون هر موجودی به هنگام ستایش و حمد، متوجه وجه الله است، درحقیقت محمود همان وجه الله می شود. از این رو، هرگونه حمدی از هر حامدی به هر محمودی تعلق گیرد، آن حمد درحقیقت راجع به تو (پیامبر) است؛ چرا که آن مقام محمود از آن تو است! و این مقام، مقامی است که در آن تمام جمال و کمال الهی وجود دارد که همان متاله بودن است.
پیامبر (ص) واسطه بین خلق و خالق
خداوند مقام محمودیت مطلق را به پیامبر(ص) بخشید تا همه حمدها و ستایش ها متوجه او باشد؛ چرا که وی صادر نخست، تعین اول، خلق نخست، وجه الله کامل و تمام، مظهر کامل و تمام مقام الوهیت بلکه هویت محض و مطلق است. پس هر کمال و جمالی از آن جا مترشح می شود و هر خیر و خوبی از آن خاستگاه بیرون می آید و آن مقام منیع محمود، ریشه و سرچشمه همه خوبی ها و وجودها و کمالات است. پس این گونه است که همه حمدها و ستایش ها به پیامبر (ص) درمقام محمود باز می گردد.
اگر هر حمدی از هر حامدی برای خود حضرت حق تعالی است، درمقام واسطه آن چه خلق و آفریده ها می بینند، تعین اول، صادرنخست، مظهر اول خلقی یعنی حضرت ختمی مرتبت(ص) قراردارد. از این رو، چون آن حضرت درمقام محمود است، همه ستایش ها به او باز می گردد؛ چرا که مقام محمود همان مقام واسطیت در ظهور است که در آیات متعدد قرآن به اشکال مختلف تبیین شده است. از جمله در آیات سوره نجم از مقام تدلی، قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه ۹) سخن به میان آمده است تا بیان شود که وجه الله یعنی محمد (ص) همان حجاب بین ذات و مخلوقات و واسطه در ثبوت و اثبات هستی است. بنابر این، هر حمدی از دریچه محمدی به خداوند حمید می رسد؛ چرا که وجه الله است که نخست و در ظاهر دیده و ستوده می شود و از واسطیت آن حضرت (ص) است که آغاز تکثرات ظهوری تحقق و به سجل ذات وجودی محمدی است که گرد و جمع می شود؛ چرا که در دایره وجودی انالله و انالیه راجعون، مسیر آغاز از همان مسیر رجعت است و اگر «الی ربک الرجعی» از مسیر ربوبیت محمدی (ص) است آغاز و شروع ظهوری نیز از مسیر ربوبیت محمدی (ص) است. از این رو خداوند می فرماید: الی ربک المنتهی، یعنی منتهای هر سیری و پایان هر چیزی بازگشت به ربوبیت محمدی (ص) است.
این بدان جهت خواهد بود که مقام محمود از آن پیامبر (ص) است که وجه الله اتم و اکمل است و در مقام مظهریت الله و بلکه هو ذات نشسته است.
البته ناگفته نماند که این دوگانگی تنها در مقام بیان و اظهار است و گرنه وقتی هستی معنای حرفی دارد و هرگز اسم و فعلی نبوده است، فنای کلی ثابت است. براین اساس همواره این احدیت است که هست و جلوه و احدیت درجهان الفاظ و مفاهیم است. این همان معنای وحدت شخصی وجود است که عارفان گفته اند. براین اساس، درخارج جز نمودها هیچ چیزی نیست.
اگر در مقام الوهیت هرحمدی از هر حامدی برای خود حضرت حق سبحانه تعالی است. (حمد، آیه ۲) درمقام محمود یعنی مقام مظهریت، هر حمدی از هر حامدی برای حضرت محمد (ص) است. این همان مقام ولایت کبری است. از همین جاست که شفاعت از پیامبر(ص) به عنوان امری طبیعی برای حضرت(ص) ثابت می شود و اگر کسی گفته است که نتیجه مقام محمود، مقام شفاعت است، در حقیقت اشاره به گوشه ای از حقیقت مقام محمود دارد.
مقام شفاعت پیامبر
خداوند درباره مقام شفاعت آن حضرت(ص) می فرماید: «و لسوف یعطیک ربک فترضی؛ و حتماً پروردگار تو ای پیغمبر! به تو در آینده نزدیک عطایی خواهد کرد تا راضی شوی!» (ضحی، آیه ۵) این بخشش و عطایی که موجب خشنودی مطلق پیامبر(ص) خواهد شد عطایی مطلق است که از رحمت مطلق آن حضرت سبحانه تجلی می یابد تا رحمت جهانیان بودن پیامبر(ص) در دنیا و آخرت معنا یابد.
آن حضرت(ص) چون وجه الله است و رحمت رحمانی را مظهریت می کند، در آخرت نیز همانند دنیا دستگیر همه موجودات هستی از جمله انسان ها می شود و بسیاری از گناهکاران را به صرف محبت خویش به بهشت می برد. از این رو برخی مفاد آیه «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین» و آیه: «عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا» را یکی دانسته اند؛ چرا که رحمت مطلق همان تفسیر مقام محمود است؛ زیرا کسی که در مقام محمود است و همه ستایش ها از آن اوست نسبت به همه هستی رحمت دارد که از جمله توجه به بشر گناهکار و خطاکار است. بنابراین از اختصاصات آن حضرت(ص) مقام شفاعت کبری و مقام اذن مطلق در شفاعت به تبع مقام محمود است.
البته انسان ها نمی توانند به اصل و ذات این مقام برسند؛ چرا که از اختصاصات آن حضرت(ص) در مقام مظهریت نخست و تعین اول است؛ اما می توانند با محمدی شدن همانند متاله شدن از آثار آن بهره مند شد؛ زیرا پیامبر(ص) الگو و سرمشق زندگی است که می بایست با پیروی از ایشان به محبت و ولایت و اطاعت، به آثار مقامات آن حضرت(ص) دست یافت. از این رو، سخن گفتن از این مقام محمود برای دیگران به معنای امکان دست یابی تبعی و عرضی به این مقام برای همه انسان هاست.
راه های رسیدن به مقام محمود
چنان که گفته شد، مقام محمود از اختصاصات پیامبر(ص) است ولی کسانی که محمدی می شوند می توانند از آثار این مقام بهره برند. برای این که محمدی شد باید راهی را پیمود که خداوند برای آن حضرت(ص) تبیین و توصیف کرده است. خداوند در آیه ۹۷ سوره اسراء می فرماید: و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ و پاسی از شب را به زنده داری برخیز، در حالی که عبادتی افزون برای توست. امید است که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برانگیزد.»
در این آیه شب زنده داری به عنوان نافله و عبادتی افزون بر عبادت های دیگر که برای همگان وضع شده برای پیامبر(ص) وضع می شود. به سخن دیگر، شب زنده داری خود به عنوان یک عبادت اختصاصی برای پیامبر(ص) تشریع می شود. بنابراین، یکی از اختصاصات پیامبر(ص) شب زنده داری به عنوان یک وظیفه و عبادت زیاد بر عبادات دیگر مطرح می شود؛ چنان که از آیه این معنا نیز به دست می آید که شب زنده داری خود به عنوان یک عبادت مطرح است، چه همراه با نماز و قرآن خواندن باشد یا نباشد.
البته از آیات سوره مزمل به ویژه آیه ۰۲ آن به دست می آید که قرآن خواندن و نمازگزاردن از مجموعه عبادت هایی است که در شب زنده داری مورد توجه و تاکید قرار گرفته است. خداوند در آیه ۳۱۱ سوره آل عمران و ۹ سوره زمر نیز نمازگزاردن در شب را مطرح می کند و آن را عامل تمایز مومنان از یکدیگر و یا با دیگر کسان می شمارد.
هم چنین از آیه ۰۲ این معنا به دست می آید که شب زنده داری برای پیامبر(ص) می بایست در صورت امکان بخش اعظم شب را شامل شود که دو سوم شب می شود و در صورت ناتوانی، به نصف و یا یک سوم کاهش می یابد.
شب زنده داری زمینه بهره مندی انسان از الهامات الهی را فراهم می آورد و مایه زدودن اشتغالات دنیائی از دل و ازدیاد صفای قلب انسان می شود. (مزمل، آیه ۶) تغییراتی که در شب در جان شب زنده داران پدید می آید موجب می شود تا انسان به مقاماتی خاص از جمله احسان برسد. (ذاریات، آیات ۶۱ و۷۱) براساس آموزه های قرآنی مقام احسان مقام بسیار بزرگی است که می توان آن را قریب به مقامات پیامبران دانست؛ چرا که مقامی است که حکمت و یقین و اموری از این دست در جان آدمی پرورش می یابد.
رضایت و آرامش خاطری که برای انسان از شب زنده داری به دست می آید، به گونه ای است که خداوند آن را در آیه ۰۳۱ سوره طه مورد تاکید و تشویق قرار داده است.
البته چنان که گفته شد، اصل شب زنده داری مانند وضو گرفتن خود عبادتی مستقل و نفسی است، ولی اگر همراه با تفکر و تدبر در آیات آفاقی و انفسی باشد و یا همراه با نمازگزاردن و قرائت و تلاوت و ترتیل قرآن باشد، آثار شگرف بسیاری از خود به جا خواهد گذاشت.
شب زنده داری، انسان را در مسیر شدن تا به آن جا پیش خواهد برد که بستر تلقی آیات الهی در جان دل وی فراهم خواهد شد و الهامات الهی به وی می رسد. (مزمل، آیات ۲ و ۵ و نیز مجمع البیان، ج۹ و ۰۱، ص ۰۷۵) هر چند که در قرآن القای قول ثقیل یعنی وحی و الهامات الهی به عنوان نتیجه شب زنده داری، به پیامبر(ص) اختصاص داده شده است، ولی با توجه به آیات دیگر می توان دریافت که زمینه دریافت الهامات الهی را برای دیگر افراد بشر نیز فراهم می آورد. از این رو شب زنده داری را عامل دریافت الهامات دانسته اند. از آیه ۰۲ سوره مزمل به دست می آید که مومنانی هم پای پیامبر(ص) حرکت می کردند و با شب زنده داری و انجام برنامه خاص شب، در طریق کمال و تعالی گام بر می داشتند.
شب زنده داری اگر با تسبیح گوئی (طه، آیه ۰۳۱) سجده (همان و نیز سجده، آیات ۵۱ و ۶۱ و انسان، آیه ۶۲)، استغفار (آل عمران، آیه ۷۱ و ذاریات، آیات ۵۱ تا ۸۱ و مزمل، آیه ۰۲)، نماز و تفکر و تدبر و قرآن خواندن (مزمل، آیه ۰۲)، دعا (سجده، آیات۵۱ و ۶۱)، ذکر الهی (مزمل، آیات ۲و ۸) همراه شود، این تاثیر شگرف خود را بیش تر نشان خواهد داد چنان که آیه ۰۲ سوره مزمل و آیات دیگر بر آن تاکید دارند.
چنان که گفته شد مقام محمود، مقام ستایش هر ستایشگری است. به این معنا که حمد و ستایش هر ستایشگری به او متوجه می شود. شب زنده داری دیگران غیرپیامبر(ص) این فرصت را به شخص می بخشد که چنین مورد توجه قلبی و عنایت روحی دیگران قرار گیرد و محمود همگان شود.
خداوند با اشاره به برخی از اهل کتاب که به شب زنده داری می پرداختند (آل عمران، آیه ۳۱۱) از مومنان و یاران پیامبر (فتح، آیه ۹۲ و مزمل، آیه ۰۲) می خواهد این گونه باشند. از نظر قرآن تنها، متقین (آل عمران، آیات ۵۱ تا ۷۱ و ذاریات، آیات ۵۱ تا ۸۱) عبادالرحمان (فرقان، آیات ۳۶ و ۴۶) و محسنان (ذاریات، آیات ۵۱ تا ۸۱) همانند پیامبر(ص) به تهجد و شب زنده داری می پردازند و برایشان این عمل عبادی، گران و سخت نیست؛ چرا که ایشان قدر و ارزش شب زنده داری و اعمال نیمه شب ها به ویژه سحرها را می دانند و برای رسیدن به آن مقامات الهی و انسانی تلاش می کنند تا با درک شب زنده داری به درک مقامات الهی نایل شوند.
باشد با پیروی از این سیره و سنت الهی- قرآنی پیامبر(ص) بتوانیم درک این مقام و منازل را بیابیم و در مسیر کمال گام برداریم و از مقام محمودی تبعی از ذات نبوی بهره مند شویم.

مطالب مرتبط

  • از منطق عقلى تا مقام تفویض در مقاله زیر، مقام تفویض و توکل که از مقامات عرفانی و نشانه کمال انسان مومن است، با منطق عقلی که همان منطق دارالاسباب است مقایسه شده و ناتوانی منطق مادی علل و اسباب در برابر مقوله تفویض و واگذاری امور به خداوند به ویژه در امور غیرمادی تشریح گردیده است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم. منطق عقلی انسان انسان ها از همان آغازین روزهای درک و فهم دنیا، گرفتار منطقی می شوند که از آن به منطق عقلی یاد می شود. اصول ریاضی و بسیاری از قوانین زندگی و آداب و رسوم براساس همین منطق بنیادگذاری شده است. منطقی که در حالت محض و خالص آن می گوید دو به اضافه دو، چهار می شود. این همان منطقی است که در اندیشه اسلامی از آن به پذیرش جهان در قالب دارالاسباب تعبیر می شود. به این معنا که هستی را قوانینی است که نمی توان بیرون از آن اسباب عمل کرد و هرگونه دور زدن آن، ناشدنی است و موجب می شود تا آدمی نتواند به مقصد و هدف خویش برسد. اگر کسی می خواهد به جای دوری برود می بایست وسیله نقلیه ای تهیه کند تا بر آن سوار شود و به آن جا برود. اسب و ماشین و هواپیما نمونه هایی از این اسباب است. گامهای توحیدی در قرآن گام نخست توحید، پذیرش اسباب و ربوبیت الهی و وسایل متعدد و متنوع است، اما این نوع ایمان، ایمانی ابتدایی و در واقع مرتبه ای پائین از ایمان است. از اینرو خداوند به مومنان فرمان می دهد که «یا ایها الذین آمنوا آمنوا» ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید (نساء.۱۳۶) این فرمان الهی خود می تواند مانند اصطلاح ثانوی باشد که بیانگر مرتبه دوم و بالاتر است؛ به این معنا که همواره از مقام ایمانی که نشسته اید، گامی فراترآئید. منطق پذیرش اسباب به منطق دارالاسباب معروف است که شامل هم علل و اسباب مادی می شود و هم علل و اسباب معنوی و غیرمادی را دربرمی گیرد. در گام دوم توحید ازانسانها خواسته شده که تنها اسباب را نبینند و افزون بر اسباب و در کنار آن، خداوند را نیز بنگرند که این همان مقام توکل است. توکل به معنای بستن پای شتر همزمان با پذیرش علل و اسباب ربوبیت الهی است چنانکه در حدیث معروف پیامبر آمده: (اعقل ، توکل پای شترت را ببند و سپس توکل کن) با این وجود بیشتر مردم در این مرتبه، ایمانشان آمیخته به شرک خفی است و خودشان هم متوجه آن نیستند. زیرا نگاهشان به علل و اسباب و تاثیر و تأثرهای عالم، نگاه استقلالی است وخداوند را در ورای آن اسباب نمی بینند. قرآن کریم می فرماید: «و مایومن اکثرهم بالله و هم مشرکون بیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» (یوسف. ۱۰۶) کسانی که به دارالاسباب و توکل ایمان دارند باز ایمانشان در مرتبه پائینی از مراتب ایمان قرار دارد و باید ایمان خود را به مرتبه بالاتری که همان مقام تفویض است ارتقاء دهند. مقام تفویض سالک مومن کسی است که از مقام توکل به مقام تفویض برسد. تفویض، واگذاری همه امور به خداوند است و باور این معنا که خداوند رب العالمین است و در مقام ربوبیت کامل خویش همه چیز را در اختیار دارد. براساس اصل: و ما تشاوون الا ان یشاءالله چیزی را شما نمی خواهید و اراده نمی کنید مگر آنکه پیش از آن خداوند خواسته باشد (انسان. ۳۰) تفویض امور به خدا هرگز به معنی تنبلی، سستی و راحت طلبی و تن پروری و اموری از این قبیل نیست بلکه معنی آن این است که انسان در عین حال که همه نیرو و توان و نشاط و حرکت و فعالیت خود را برای کارها و اهداف خود به کار می گیرد، در عین حال و همزمان، همه امور خود را نیز پس از توکل به خدا واگذار و تفویض می کند تا به این ترتیب به خدا اعلام کند همه کاره اوست نه بنده و تدبیرگر اصلی خداوند است نه کس دیگر. کسی که در مقام تفویض است به کمال علم و ایمان رسیده است؛ زیرا «اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه؛ گام نخست دانش، شناخت خداوند در مقام جباریت و نهایت دانش واگذاری امور به اوست.» این شیوه واگذاری و تفویض نیز خود دارای نوعی منطق است. آیات بسیاری به این مرتبه اشاره دارد که از جمله می توان به منطق موسی(ع) در برابر منطق خضر(ع) اشاره کرد که براساس منطق مقام نخست و دوم بوده است از این رو خضر(ع) نتوانست با شخصی که دارای منطق ظاهری است بماند و خواستار فراق و جدایی شد: هذا فراق بینی و بینک.(کهف آیه ۷۸) حضرت زکریا و مقام تفویض حضرت زکریا(ع) براساس منطق دار الاسباب و این که «ان الله یابی ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند پرهیز دارد که امور جز از راه اسباب جریان یابد، خواستار فرزندی می شود و چون این امر را با توجه به پیری خود و نازایی همسرش، شدنی نمی بیند شگفت زده می شود. این شگفتی زمانی رخ می دهد که حضرت زکریا(ع) در دیدار از حضرت مریم(س) با میوه هایی رو به رو می شود که نمی توانست مال زمان دیدار و یا مکان بیت المقدس باشد. از این رو با توجه به نبود اسباب ظاهری و مادی شگفت زده می شود و می پرسد: از کجاست؟ اما حضرت مریم(س) با توجه به مقام تفویضی می فرماید که این ها از خود رب العالمین است بی آن که اسباب ظاهری و مادی در آمدن آن نقشی داشته باشد. پس از این مساله است که زکریا نیز می کوشد تا از روش اسباب مادی دست بردارد و همانند حضرت مریم(س) در مقام تفویض قرار گیرد و درخواست مستقیم فرزند، بی دخالت اسباب مادی و ظاهری داشته باشد که پذیرفته می شود: کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب هنا لک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعاء.(آل عمران.۷۳) با این همه زکریا(س) برای اطمینان خویش نشانه هائی می خواهد تا دل وی آرام گیرد که سه روز روزه سکوت به عنوان نشانه بر او واجب می شود.(سوره مریم۴تا ۲۱) در آیات بسیار به وقایعی چون آوردن تخت ملکه سبا از یمن به فلسطین و نیز باردارشدن حضرت مریم(س) و امور بسیار دیگر اشاره شده که همگی آنها بیرون از دایره اسباب ظاهری و مادی بوده است. بنابراین شخص می تواند با تکیه بر رب العالمین و تفویض امر به او، از ابعاد مکان و زمان بگذرد. این کار را مجاهدان واقعی و شهیدان در بعد زمانی انجام می دهند و همه عوالم برزخی و قیامتی را طی می کنند و دیگر جز همان شهادت و مرگ نخست، هیچ مرگ و زندگی دیگری را تجربه نمی کنند، از این رو خداوند به دنبال شهادت، آنان را بی گذر از هیچ حساب و کتاب عوالم برزخی و مواقیت قیامتی، در بهشت جای می دهد راه رسیدن به مقام تفویض انسان برای رسیدن به این مقام باید بر مرتبه ایمان خود بیافزاید و قلبا باورکند که خداوند، رب العالمین است و اراده او اراده ای غالب و خواسته همگان است که این افزایش ایمان نیز جز از طریق افزایش معرفت و شناخت و آگاهی نسبت به خداوند و نشانه های او در سراسر جهان (آفاق و انفس) امکان پذیر نیست. اگر کسی به مقام تفویض برسد و کارهای خود را به خدا واگذار کند، راههای آسمان به روی وی گشوده می شود و مستقیما با خود خدا معامله می کند و چون حضرت ابراهیم عمل می کند که جبرئیل(ع) به عنوان اسباب و واسطه می فرماید: آیا کاری داری؟ آن حضرت(ع) پاسخ می دهد: دارم ولی نه با تو؛ زیرا متصل به رب العالمین بود و هیچ واسطه ای نیاز نداشت. بنابراین، راه آن است که سالک باور خویش را درست کرده و در مسیر جذبات و نفحات الهی قرارگیرد تا بی هیچ وسیله ای بر همه وسایل هستی چیره شود. به بیان دیگر معرفت و شناخت و ایمان او نسبت به خدای متعال، دیگر از طریق علل و اسباب و آثار خلقت او نیست، بلکه از طریق خدا به آثار و علل و اسباب عالم هستی می رسد. شخص اگر این گونه شد همه هستی، لشکر بی مزد و مواجب او می شود و زبان مرغان و سنگ و درخت، زبان حق می گردد و از درختی آتشین و نورانی، نور خدا بر او تجلی می کند و ستارگان برای او نشانه های هدایت و دست یابی به فنای ذاتی می شود. اگر در آیه قرآن آمده است: یا ایهاالذین آمنوا آمنوا، همین معنا را حضرت عیسی(ع) چنین بیان می کند که به ملکوت آسمان ها و زمین نمی رسد مگر کسی که دوباره متولد شده باشد. این تولد دوباره پس از آن است که به مرگ اختیاری، فانی در ذات شده و خون و همه چیزش را به خدا واگذار کرده باشد. پرواز با فرشتگان چنین انسانی در مهرورزی نسبت به دیگران چونان خورشید مهرورز و در فروتنی و خاکساری چون زمین متواضع و در سخاوت و فیض بخشی چون آب روان و در تسلیم و بی ارادگی بسان مرده ای و در رازداری چون شب تیره ای است: قال الله تعالی لعبده: اتر جو ان تطیر مع الملائکه ؟ قال: نعم. فقال الله تعالی: علیک بخمس خصال: کونک فی الشفقه کالشمس و فی التواضع کالارض و فی السخاوه کالنهر الجاری و فی التسلیم کالمیت و فی السر کاللیل. در چنین شرایطی انسان همانند فرشته شده و می تواند در ملکوت پرواز کند چنانکه حدیث قدسی بالا به آن تصریح کرده است. بنابراین در یک جمع بندی مختصر می توان گفت که مرتبه تفویض در مقامات عرفانی از مقام توکل بالاتر است. اما با این تفاوت که در مقام توکل سالک از طریق علل و اسباب به خدا می رسد و اعقل مقدم بر توکل است. (اعقل ، توکل) ولی در مقام تفویض، سالک الی الله، از طریق خود خدا و ذات باری تعالی به علل و اسباب می رسد که البته در هر دو مقام، نظام دارالاسباب جایگاه ویژه و خاص خود […]
  • فلسفه و آثار قربانی حج یکی از ارکان اسلام است. از این رو دارای نقش ها و کارکردهای چندی در حوزه های عبادی و اجتماعی است. نقش حج در حوزه مسایل اجتماعی و دنیوی همان اندازه با اهمیت و تأثیرگذار است که در حوزه عبادی، خودسازی معنوی دارای تأثیرات بسیار می باشد. مناسک حج، اموری چند را در برمی گیرد که یکی از آن ها قربانی است. قربانی همان گونه که از نام آن پیداست به قصد تقرب الی الله صورت می گیرد و در زبان فارسی اصطلاح قربانی بخشی از مهم ترین فلسفه و اهداف آن را تبیین می کند هرچند که بیانگر تمام فلسفه و اهداف نمی باشد. از این رو نویسنده با بررسی آموزه های قرآنی و تحلیل و تبیین قرآن می کوشد تا در این مطلب، نگرش قرآن را به فلسفه و آثار قربانی بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. چیستی قربانی قربانی در زبان عربی به معنای اضحیه است (المعجم الفارسی الکبیر، ج۳، ص۲۰۸۵ ذیل واژه قربانی) لذا روز دهم ماه ذی الحجه که قربانی در آن روز انجام می گیرد به عنوان عید الاضحی نامگذاری شده است. در اصطلاحات فقهی، قربانی به معنای حیوانی است که در روز عید قربان (عیدالاضحی) تا روز دوازدهم یا سیزدهم به صورت واجب یا مستحب ذبح یا نحر می شود. (الحدائق الناضره، ج۱۷، ص۱۹۹ و نیز جواهر الکلام، ج۱۹، ص۲۱۹) البته برخی قید تبرعی و مستحبی بودن را در معنای اضحیه ذکر کرده اند برای اینکه قربانی واجب را شامل نشود. (الموسوعه الفقهیه المیسره، ج۳، ص۴۲۰) در کاربردهای قرآنی هنگامی که از قربانی سخن به میان می آید، منظور معنایی گسترده تر از معنای پیش گفته است و مراد هر حیوانی است که به شکل واجب و یا تبرعی در هر زمانی از جمله زمان حج و ماه ذی الحجه در منی و غیر آن در راه رضای الهی و تقرب و تقوا ذبح می شود. در قرآن این معنا با الفاظی چون بدن، بهیمه الانعام، قلائد، منسک، هدی، نحر و مانند آن بیان شده است. تاریخچه قربانی خداوند در داستان فرزندان آدم، به قربانی آنان اشاره می کند و این گزارش را حاوی اطلاعاتی عبرت آموز، شایان ذکر و پر فایده می شمارد. (مائده، آیه۲۷) در این گزارش که خداوند پیامبرش را مأمور می کند تا آن را به طور صحیح نقل کند (همان) آمده است که فرزندان آدم برای تقرب به خداوند، قربانی هایی را پیشکش درگاه الهی می کنند. از گزارش برمی آید که این اتفاق در خارج افتاده است و این گونه نیست که ماجرای قربانی کردن فرزندان آدم تنها افسانه یا امری نمادین و سمبلیک بوده باشد. اجرای مراسم قربانی کردن فرزندان آدم را شاید بتوان گفت که نخستین نوع خود در کل تاریخ بشریت بوده است، از این رو خداوند در این آیه و آیات دیگر به آن ها می پردازد. در این گزارش آمده است که پس از انجام قربانی، یکی از دو قربانی پذیرفته و دیگر رد شده است. هر چند که نام دو نفر یاد نشده است ولی در گزارش های تاریخی این معنا مورد تاکید بوده است که آن کس که قربانی اش پذیرفته شده هابیل بود و از قابیل قربانی پذیرفته نشده است. (مجمع البیان، طبرسی، ج ۳ و ۴، ص ۲۸۳ و نیز روح المعانی، ج ۴، جزء ۶، ص ۱۶۳) خداوند علت عدم قبول قربانی قابیل را بی تقوایی قابیل بیان می کند، چنان که علت پذیرفته شدن و یا زمینه ساز قبولی قربانی هابیل وجود تقوائی است که در وی بوده است. پس از قبولی و رد قربانی نخستین نزاع میان انسان ها رخ می دهد و قابیل برادرش را تهدید می کند که تو را می کشم و در نهایت به سبب همین بی تقوایی و مسلط شدن وسوسه های نفسانی برادرش را به قتل می رساند.(مائده، آیه ۳۰) البته قربانی کردن هر چند که با فرزندان آدم آغاز شد ولی به ایشان ختم نشد، زیرا گزارش های قرآنی حکایت از آن دارد که قربانی کردن در همه امت ها به عنوان یکی از آیین ها و مناسک شریعت تشریع شده بود و آنان می بایست آن را به جا می آوردند. از جمله این آیات که گزارشی از مناسک در امت های پیشین را بیان می کند، آیات ۳۴ و ۶۷ سوره حج است؛ زیرا چنان که مفسران گفته اند مراد از منسک در این آیات به معنای قربانی (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۳۴ و معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۳۴۰) یا مکان قربانی و ریختن خون چارپایان به قصد عبادت است (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۵۰ و نیز معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۳۵۰) آیه ۳۴ این معنا را نیز تبیین می کند که قربانی چهارپایان و انعام در امت های گذشته رایج بوده و اصولا در حج یکی از شرایط قربانی بشمار می رفت. به گزارش قرآن، حتی در میان برخی از اقوام ذبح و قربانی فرزندان وجود داشته است و حضرت ابراهیم(ع) برای این که این عمل را منسوخ نماید، خود اقدام به ذبح اسماعیل(ع) و سپس جایگزینی قوچ به جای آن می کند. (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷ و نیز تفسیر کبیر، فخر رازی، ج ۱۳، ص ۱۳۸) البته آن حضرت(ع) برای این که این عمل را به طور کامل تغییر دهد از سوی خداوند نخست ماموریت می یابد تا فرزند خویش اسماعیل را ذبح کند (صافات، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲) و اسماعیل نیز در برابر فرمان قربانی شدن تسلیم شده و اعلام رضایت می کند.(همان) و حتی تا آن جا پیش می روند که اسماعیل پیشانی اش را برای قربانی شدن به خاک می افکند (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۵) و پس از آشکار شدن درجه ایمان و خلوص حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) خداوند قوچ را جایگزین او می سازد.(همان آیات) قرآن همچنین گزارش می کند که پس از حضرت ابراهیم(ع) در دوران جاهلیت نیز عمل قربانی ادامه یافت با این تفاوت که آنان قربانی خویش را تقدیم بتان می کردند (حج، آیه ۴۰ و نیز المیزان، ج ۱۴، ص ۳۷۲) در حالی که در اعمال حجی که حضرت ابراهیم(ع) تشریع کرده بود، ذبح قربانی برای خداوند یکتا و یگانه بود.(حج، آیات ۲۶ تا ۲۸) در دوره جاهلیت و صدر اسلام، قلاده به گردن قربانی حج انداختن از رسوم آن زمان بوده است(مائده، آیات ۲ و ۹۷) تا این چنین، قربانی خویش را نشانه دار کنند و همه از آن گاه شوند. این یکی از معانی شعائر در آن زمان بوده است. این عمل در زندگی اجتماعی آنان تا آن اندازه نقش داشت که قربانی های قلاده دار را با احترام می نگریستند و به خود اجازه نمی دادند تا نسبت به قربانی نشانه دار هتک و بی احترامی روا دارند. (مائده، آیه ۲) این سخت گیری تا آن اندازه بود که به خود اجازه نمی دادند تا از منافع دام های تعیین شده برای قربانی در حج استفاده ای کنند (حج، آیات ۳۲ و ۳۳) البته پس از بعثت پیامبر(ص) این ممنوعیت برداشته شد و خداوند جواز بهره برداری از منافع چارپایان تعیین شده برای قربانی در حج را تا روز ذبح داد. (حج، آیات ۲۷ تا ۳۲) بنابراین حاجیان می توانستند از شتران علامت زده شده، برای حمل بار و سوار شدن و تغذیه از شیر آنان بهره گیرند. (همان) البته این جواز استفاده به معنای بی احترامی و هتک حرمت نبود بلکه لازم بود تا احترام حیوانات مشخص شده برای قربانی حج مراعات گردد. (حج آیات ۳۲ تا ۳۶ و نیز مائده، آیه ۲) عرب جاهلی افکار و عقاید باطل دیگری نیز داشت که از آن جمله می توان به تحریم گوشت قربانی و استفاده از آن برای حج گزار اشاره کرد (همان) که خداوند نه تنها آن را مجاز شمرده است بلکه مستحب دانسته است که بخشی از گوشت قربانی را به خود اختصاص داده و بخورند. خداوند در آیاتی چند از ذبح قربانی برای انصاب (مائده، آیات ۳ و ۹۰) و برای بتان (انعام، آیه ۱۳۷) در جاهلیت گزارش می کند و آن را رفتاری ناروا و سنتی نادرست و غلط معرفی می نماید. آنان در این عمل ناروا و سنت باطل خویش تا آن جا پیش رفته بودند که گاه حتی فرزندان خویش را برای بتان قربانی می کردند و آن را عامل تقرب خویش به سوی بتان می دانستند. (المیزان، ج ۷، ص ۳۶۱) در اعمال قربانی بنی اسرائیل این معنا گزارش شده است که آنان علامت قبولی قربانی از سوی خداوند را آتش گرفتن قربانی می دانستند. این گزارش تأیید می کند که چنین اتفاقی برای قربانی های بنی اسرائیل می افتاده است. (آل عمران، آیه ۱۸۳) شاید از این روست که گمان شده که در هنگام پذیرش قربانی هابیل نیز آن قربانی آتش گرفته است چنان که در برخی از روایات این معنا آمده و تأکید شده است. به نظر می رسد که سوخته شدن قربانی به آتش آسمانی، معجزه ای برای برخی از پیامبران و رسولان بنی اسرائیل بود (کشاف، زمخشری، ج ۱، ص ۴۴۸) و سوختن قربانی مدعی رسالت در آتش آسمانی، نشانه راست گویی او از دیدگاه یهود بوده است. بنابراین نمی توان سوختن هر قربانی را در امت یهود گزارش کرد و پذیرفت. شگفت این که همین کسانی که چنین ادعائی درباره سوختن به آتش آسمانی داشتند، پیامبران خویش را که چنین معجزه ای می آورند می کشتند؛ زیرا آنان به هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی بیش تر پای بند بودند تا به معجزات پیامبران خویش، از این رو وقتی نخست خواهان سوخته شدن قربانی پیامبر(ص) به آتش آسمانی می شوند، خداوند بر این نکته تأکید می کند که آنان حتی اگر چنین معجزه ای ببینند باز ایمان نمی آورند. (آل عمران، آیه ۱۸۳) فلسفه تشریع قربانی چنان که گذشت قربانی برای همه امت ها از سوی خداوند تشریع شده است (حج، آیات ۳۴ و ۶۷) و هدف از تشریع قربانی برای همه امت ها این بود که تنها تسلیم در برابر خداوند یکتا باشند و هر آن چه فرمان می دهد به حکم تعبد عمل کنند. به سخن دیگر، سنجش تعبد و ایمان و تسلیم محض از مهم ترین علل تشریع حکم قربانی است که در آیه ۳۴ سوره حج بیان شده است. در همین آیه و نیز آیه ۳۶ سوره حج هم چنین یاد کرد و ذکر الله به عنوان یکی از اهداف تشریع قربانی بیان می شود؛ زیرا این گونه اعمال موجب می شود تا آدمی در لحظاتی به یاد خداوندی بیفتد که فرمان قربانی را صادر کرده است. در همین آیات این معنا نیز مورد تأکید قرار گرفته است که تنها یک نوع قربانی از سوی خداوند تشریع شده که همان قربانی برای خداوند یکتا و یگانه است؛ درحالی که مشرکان مدعی بودند که مناسک و مذابح دیگری تشریع شده است که از جمله قربانی برای بتان برای تقرب به خداوند یکتاست که خداوند این اتهام را در آیه ۳۴ سوره حج رد می کند. (التحریر و التنویر، ج ۸، جزء ۱۷، ص ۲۵۹) البته نمی توان از تأثیرات و آثار دیگر قربانی که در فلسفه تشریع آن نقش دارد چشم پوشی کرد؛ زیرا قربانی کارکردها و نقش های دیگری دارد که از آن جمله می توان آن را یکی از مصادیق بزرگ و مهم احسان به شمار آورد. (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) تبیین این معنا به زودی خواهد آمد. احکام ذبح برای این که فلسفه و هدف تشریع قربانی تحقق یابد، خداوند احکامی را برای ذبح قربانی بیان داشته است که از جمله می توان به لزوم ذکر خداوند و یا هر نام دیگر از اسمای حسنای خداوندی هنگام ذبح و یا نحر قربانی (حج، آیه ۲۸)، اجتناب از هر نوع شرک در اجرای قربانی (حج، آیات ۲۷ تا ۳۱)، لزوم تعظیم خداوند هنگام ذبح قربانی با گفتن تکبیر (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) و حرمت خوردن از قربانی که به شرک ذبح شده (مائده، آیه ۳) اشاره کرد. اصولا از نظر قرآن، تنها قربانی ای پذیرفته و قبول می شود که برای خداوند باشد و شخص فقط به قصد تقرب به او این عمل را انجام دهد. (مائده، آیه ۲۷ و حج آیات ۳۶ و ۳۷) اطعام به نیازمندان از گوشت قربانی حج از جمله احکام آن است که در آیاتی چند از جمله ۳۶ سوره حج و نیز ۲۷ و ۲۸ همین سوره به آن اشاره شده است. شاید بتوان گفت یکی از فلسفه ها و اهداف قربانی در حج اطعام نیازمندان و فقیران است که معنای دیگری از اطعام نیز می باشد. البته دست یابی به این هدف هرگز منافی دست یابی انسان به فلسفه اصلی حج و قربانی یعنی تقوا نخواهد بود که در آیاتی چند از جمله ۳۶ و ۳۷ سوره حج بر آن تأکید شده است. در همین رابطه خداشناسی (مائده، آیه ۹۷) و شکر در برابر نعمت های فراوان خداوندی از جمله چارپایان (حج آیه ۳۶) و یادکرد خداوند در روزهای مشخص و معین (حج، آیات ۲۷ و ۲۸ و ۳۶) از دیگر اهداف تشریع قربانی در حج است. قربانی باید به سه بخش تقسیم شود. بخشی برای حج گزار، بخشی برای هدیه به مؤمنان و بخشی دیگر به فقیران داده می شود. (حج، آیه ۳۶) بهتر آن است که این قربانی به صورت غذا پخته و مردم بدان اطعام شوند و خود قربانی کننده نیز از آن غذا بخورد. (حج آیه ۳۶) قربانی می تواند انعام یعنی گاو، گوسفند و شتر باشد. بنابراین گاو و گوسفند ذبح می شوند و شتر نحر می گردد. ذبح گوسفند آسان ترین و کم ترین حد قربانی در حج دانسته شده است. (بقره، آیه ۱۹۶ و عیون اخبار الرضا، ج ۳، ص ۱۲۰ که در آن هدی همان گوسفند معرفی شده است) قربانی در اسلام چنان مستحب است که برای هر عملی چون عقیقه فرزند و خرید خانه و مسافرت و هر امری دیگر سفارش شده است و در زمان حج حتی مستحب است که انسان اگر بتواند قرض بگیرد و گوسفند قربانی کند. در کلام امامان معصوم(ع) می خوانیم کسی که پولی نداشته باشد تا قربانی کند، می تواند قرض کند و این سنت را به جای آورد. علی علیه السلام فرمود: «اگر مردم می دانستند قربانی چه ثمره ای دارد، قرض می گرفتند و قربانی می کردند. با اولین قطره خونی که از قربانی بریزد، قربانی کننده بخشوده می شود.» (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص۲۱۰) در کتاب شریف المراقبات درباره فضیلت قربانی در عید قربان آمده است: «از اعمال بسیار ارجمند این روز، قربانی است که در انجام آن باید ادب و آئین بندگی به خوبی رعایت شود... فراموش نکنیم در چنین روزی، قربانی نکردن و از ایثار مالی اندک در راه خدا امتناع کردن، چیزی جز خست و خسارت نیست.» آثار و برکات قربانی در مطالب گذشته برخی از آثار و برکات قربانی بیان شد. اما ناگفته نماند که آثار و برکاتی دیگر برای قربانی بیان شده است که از جمله آن می توان به دست یابی به رحمت واسعه الهی اشاره کرد که در آیات ۹۷ و ۹۸ سوره حج بیان شده است. همچنین قرار گرفتن در زمره نیکوکاران و اهل احسان (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) و بهره مندی از مغفرت الهی (مائده، آیات ۹۷ و ۹۸) از دیگر آثاری است که خداوند برای این عمل زیبا و خالص بنده بیان کرده است. خداوند قربانی ها به ویژه آن هایی که پیش از قربانی نشانه گذاری می شوند و همه مردم از آن آگاه شده و مطلع می گردند را به عنوان یکی از عوامل موثر در قوام جامعه بر می شمارد. به این معنا که این گونه اعمال موجب می شود تا انسجام میان امت افزایش یابد و افراد جامعه به اشکال مختلف به هم پیوند بخورند. به ویژه آن که همه افراد از این قربانی استفاده کرده و از گوشت آن تناول می کنند و محبت و مهر در میان امت فزونی می یابد. از این رو این گونه رفتارهای احسانی را عامل تقویت انسجام امت و مردم معرفی می کند و بر انجام آن تأکید و تشویق […]
  • نقش سرزمین در تحقق تابعیت و ولایت هر چند که اندیشه سیاسی اسلام بر اساس نظام ولایی و مبتنی بر عقیده است و امت و امام در این چارچوب شکل می گیرد، ولی نمی توان نقش سرزمین را در تحقق تابعیت، شهروندی و ولایت نادیده گرفت. به این معنا که هر کسی که شهادتین را در هر سرزمینی بر زبان راند و اسلام را اعلان نماید، از تابعیت عمومی و ولایت همگانی اسلام برخوردار می شود، و بر اوست تا مسئولیت خود را در قبال اسلام و مسلمین به جا آورد و از خدا و رسول و ولی امر مسلمین اطاعت نماید؛ اما با این همه بهره مندی از همه حقوق شهروندی نیازمند آن است در دار الاسلام و تحت حکومت اسلامی قرار گیرد.نویسنده در این مطلب بر آن شد تا نقش سرزمین را در حقوق و تکالیف و نیز دایره و حدود آن بر اساس آموزه های قرآنی بیان نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. دولت و سرزمین دولت نهادی است که در دایره سرزمینی که کشور نامیده می شود شکل می گیرد و از اقتدار و اعمال زور مشروع برخوردار می باشد. برخی نیز دولت را عده‏اى از مردم دانسته اند که در سرزمین مشخص به طور دائم اسکان دارند و داراى حکومتى هستند که به وضع و اجراى قانون اقدام مى‏کند و از حاکمیتى برخوردارند که به صورت روح حاکم و قدرت عالى آنها را از تعرضات داخلى و خارجى مصون مى‏دارد. این تعریف اخیر، متضمن چهار رکن «مردم»، «سرزمین»، «حکومت» و «حاکمیت» است که از عوامل تشکیل دهنده دولت به شمار می روند. پس شکی نیست که دولت ها در قلمرو معین و در یک محدوده ی جغرافیایی مشخصی شکل می گیرند و سرزمین از مولفه ها و عناصر اصلی تحقق مفهوم دولت است. اسلام نیز برای دست یابی به اهداف متعالی خود، نظام سیاسی را مبتنی بر نظام ولایی تعریف و حتی در عصر رسول اکرم(ص) در مدینه النبی تشکیل داده است؛ زیرا عناصری چون قانونگذاری، اجرای قوانین، حمایت از امنیت مردم و تحقق آسایش و آرامش آنان و نیز قضاوت و اجرای احکام که از مسئولیت های دولت است ، در اختیار پیامبر(ص) بود و ایشان در این باره حاکمیت مطلق و به گونه ای اقتداری داشتند.(احزاب، ایه ۶) پس از ایشان نیز بر اساس آیات قرآنی این وظیفه به عهده کسانی قرار گرفته است که از آنان به اولواالامر یاد می شود و اطاعت ایشان همان اطاعت خدا و پیامبر(ص) دانسته شده است.(نساء، آیه ۵۹) مسئولیت این مقام به سبب آن که منصب خلافت الهی انسان بر انسان و دارای شرایط سخت و سفتی است، به عهده کسانی گذاشته شده که از عصمت و طهارت از هر گونه پلیدی باشند و از علم لدنی و الهی و تقوای الهی برخوردار باشند.(احزاب، ایه ۳۳؛ مائده، آیه ۳ و آیات دیگر) از این افراد به عنوان امامان و خلفای الهی یاد می شود. البته به سبب کجرویی و تسلط منافقان بر نظام سیاسی پس از رحلت پیامبر(ص) در حوزه عمل سیاسی امامان معصوم(ع) نتوانستند خلافت ظاهری در میان انسان ها را به عهده گیرند هر چندکه به مسئولیت خلافت الهی بر دیگر موجودات هستی و نیز خلافت باطنی بر انسان ها پرداختند. این نظام سیاسی ولایی که آموزه های قرآنی آن را معرفی و عملی کرده است، در چارچوب سرزمینی شکل گرفته است و عنصر سرزمین نیز نقش کلیدی و اساسی را در آن داشته است؛ هر چند که در تحقق عنوان امت و مسلمانی سرزمین نقشی ندارد؛ چرا که اسلام با شهادتین و برزبان راندن شهادت بر کلمه توحید و نبوت و رسالت پیامبر(ص) تحقق می یابد و شخص به عنوان مسلمان و عضو عمومی جامعه اسلامی یعنی امت شناسایی و پذیرفته می شود و مسئولیت و حقوق متقابلی را خواهد داشت. از جمله مسئولیت های امت اسلام این است که برای تحقق اهداف اسلام اقدام به تشکیل دولت نمایند؛ زیرا انجام مسئولیت های اجتماعی خاص چون دفاع از عرض و مال و جان مسلمانان در برابر دیگران، امر به معروف و نهی از منکر و برقراری عدالت، نیازمند دولتی مقتدر و عزیز است. از این روست که خداوند در آیاتی از قرآن بر لزوم ایجاد امّتى از سوى مسلمانان براى دعوت به خیر و امر به معروف و نهى از منکر(آل عمران، آیه ۱۰۴)، اجرای عدالت (حدید، ایه ۲۵)، ‌تعلیم و تزکیه(جمعه، آیه ۲)، حکمیت، داوری، قضاوت و اجرای احکام(نساء، ایه۵۹ و ۸۳) و دفاع از مرزها و جان ها(بقره، ایه ۱۹۳؛ انفال، ایه ۳۹؛ توبه ،‌آیه ۱۴) تاکید می کند. بی گمان تشکیل حکومت و دولت اسلامی نیازمند سرزمین است و نمی توان بیرون از سرزمین به حاکمیت اندیشید و جامعه و امتی نمونه ایجاد کرد. از این روست که پیامبر(ص) با بهره گیری از حمایت های انصار و مهاجرت مومنان از سایر نقاط حجاز و نجد، دولت مدنی را تشکیل داد و در محدوده سرزمینی که در آغاز دولت شهری بیش نبود، دولتی مقتدر و عزیر مبتنی بر آموزه های اسلامی ایجاد کرد و از سوی خداوند به عنوان جامعه و نظام برتر و نمونه به جهانیان معرفی شد.(بقره، ایه ۱۴۳) دار الاسلام، سرزمین دولت اسلامی هر چند که واژه دار الاسلام در آیات قرآنی به کار نرفته است و این اصطلاحات فقهی است که به قیاس دارالسلام بهشت و دارالمتقین، دار الخلد و دارالاخره قرآنی ساخته و جعل شده است، ولی باید توجه داشت که آموزه های قرآنی به اشکال گوناگون این مفهوم دارالاسلام را تایید و امضا کرده ا ست. دارالاسلام به سرزمینهایى گفته مى شود که در آنها احکام اسلام جارى و نافذ است و منظور از دارالکفر و دارالشرک، سرزمینهایى است که احکام اسلام در آنها جریان و نفوذ ندارند. شهید اول در کتاب خود به نام دروس می نویسد: المراد بدارالاسلام ماینفذ فیها حکم الاسلام فلایکون بها کافرا الا معاهدا… و اما دارالکفر فهى ما ینفذ فیها أحکام الکفار فلایسکن فیها مسلم الا مسالماً؛ مقصود از دارالاسلام, منطقه هایى است که در آنها، حکم اسلام جریان دارد و در آن جا کافرى جز آن که با مسلمانان پیمان دارد، یافت نمى شود… ولى دارالکفر به جاهایى گفته مى شود که در آنها، احکام و قانونهاى کافران به مورد اجرا گذاشته مى شود و در آن جا مسلمان یافت نمى شود, مگر آن که با کافران پیمان صلح بسته است. ظاهر کلمات شیخ طوسى در کتاب مبسوط نیز همین دیدگاه است. البته برخی مناطق اشغالی از سرزمین های مسلمانان را نیز دارالاسلام دانسته و گفته اند: دارالاسلام آن قسمت از سرزمنیهاى اسلامى را که به تصرف کافران در آمده نیز در بر مى گیرد. هر چند که این مناطق به یک معنا دارالاسلام است ولی به نظر می رسد که تنها بخشی از سرزمین های مسلمانان که دارای حاکمیت اسلامی است، به عنوان دارالاسلامی است که احکام خاص بر آن جاری می شود؛ زیرا دار الاسلام به سرزمینی با حاکمیت اسلام و دولت اسلامی است هر چند که سرزمین های دیگر دارای اکثریت مسلمان باشد ولی حاکمیت اسلامی بر آن حکومت نکند به عنوان دارالاسلام نخواهد بود؛ زیرا عنصر حاکمیت در تحقق این معنا یعنی دارالاسلام نقش کلیدی دارد. از این روست که شهید اول و شیخ طوسی حاکمیت اسلام را از شرایط دارالاسلام دانسته اند. آیت الله بروجردی نیز شرط حاکمیت را اصل می داند؛ زیرا در سرزمینی که اکثریت و غالب آن مردم مسلمان باشند ولی حاکمیت دراختیار کفر باشد، نمی توان حکم دارالاسلام و احکام آن را بر آن جاری ساخت. آیت الله بروجردی روایت اسحاق بن عمار درباره صنایع دارالاسلام(وفیما صنع فى أرض الاسلام) را درباره سرزمین با حاکمیت اسلامی می داند؛ چرا که در روایت یاد شده، کلمه (الغالب) به وسیله (على) متعدى شده است و چنین تعبیرى با چیرگى و حاکمیت، مناسبت بیش ترى دارد: اذا کان الغالب علیها المسلمین فلابأس.( علی اکبر کلانتری ، دارالاسلام و دارالکفر و آثار ویژه آن دو ، مجله فقه ، زمستان ۱۳۷۵ ، ش ۱۰ ، صص ۳۲ تا ۱۱۷) پس درباره سرزمین اسلام باید گفت که سرزمینی است که در آن مسلمان حکومت می کند و احکام اسلامی را بدون هیچ قیدی اجرا می کند و مسلمانان و غیر مسلمانان در آن با امنیت جالی مالی و عرضی زیست می کنند و اکثریت غالب آن مسلمان هستند که خود مایه اطمینان و امنیت امت و امام است. پس چهار قید براى دارالاسلام می توان بر شمرد که عبارتند از: ۱٫ حاکم بودن مسلمانان بر آن؛ ۲٫ اجراى احکام اسلام در آن بدون هیچ قید و شرطی؛ ۳٫ امنیت جانى و مالى و عرضی غیر مسلمانانى که در آن زندگى مى کنند؛ ۴٫ اکثریت غالب مسلمان. چنین وضعیتی را دولت اسلامی مدینه داشته است و هر چند که یهودیان زیادی در این سرزمین می زیستند ولی اکثریت و حکومت و حاکمیت با مسلمانان بوده و یهودیان به عنوان شهروندان امت اسلام در امنیت مالی و جانی و عرضی بودند. دربرابر دارالاسلام، دارالکفر قرار دارد که شامل سرزمین هایی است که از این ویژگی های پیش گفته برخوردار نباشد. دارالکفر می تواند حتی شامل سرزمینی شود که اکثریت مسلمانی دارد ولی حاکمیت در اختیار غیر مسلمان است؛ زیرا آن چه یک سرزمین را به اسلام منسوب می کند همان حاکمیت اسلام و مسلمانان و قوانین اسلامی است وگرنه هیچ سنخیتی با مسلمانی ندارد؛ یعنی مسلمانانی که به اسلام اجتماعی و سیاسی در سرزمینی عمل نمی کند، هیچ بویی از حقیقت اسلام نبرده اند؛ زیرا حاکمیت اسلام بر انسان و جامعه هدف اسلام است. البته به یک معنا دارالاسلام شامل سرزمین با اکثریت مسلمانی و حاکمیت غیر مسلمان می شود ولی این اصطلاح دیگر یک اصطلاح حقوقی و سیاسی نیست بلکه تعبیری عامیانه و غیر حقوقی است. از نظر حقوقی و اصطلاحی دارالاسلام تنها سرزمینی با خصوصیات چهارگانه پیشین است. از دارالکفر با عناوینی چون دارالحرب، دارالصلح ، دارالذمه ، دارالهجره ،دارالعهد ، دارالاستضعاف ، دارالامان ، دارالحیاد ، دارالموادعه ، دارالهدنه و مانند آن نیز با توجه به حالاتی که نسبت به دارالاسلام یاد می شود. تکالیف و حقوق شهروندی در دارالاسلام با توجه به این که اسلام با شهادتین تحقق می یابد، مسئولیت و حقوق نیز با آن ایجاد می شود. مسئولیت های هر مسلمانی دربرابر خدا و خلق در آموزه های قرآنی تعریف شده است. مسئولیت ها و تکالیف شخص در برابر خلق به عنوان خلیفه بودن انسان یک معنایی دارد و به عنوان یک مسلمان یک معنایی دیگر دارد. هر انسانی وظایف و تکالیف اجتماعی دارد که موظف به انجام آن است. از نظر آموزه های قرآنی حتی تکالیف اجتماعی شخص در زندگی روزمره بسیار سنگین تر و مهم تر است و عبادت در خدمت خلق معنا می یابد. آیات بسیاری این معنا را تاکید می کند که وظایف اجتماعی و انجام تکالیف اجتماعی، تنها راه رهایی از خسران عظیم است و همان اندازه که توحید مهم است توجه و انجام مسئولیت های اجتماعی در قبال دیگران نیز مهم و اساسی است.(بقره، آیات ۲ و ۳؛ سوره عصر) حقوق هر مسلمانی در دارالاسلام شامل امنیت جانی و مالی و عرضی و تامین حداقل های زندگی چون غذا و پوشاک و مسکن و بهداشت است؛ چرا که دولت اسلامی بر آن است تا بر پایه عدالت همه امکانات آرامشی و آسایشی را فراهم آورد و حقوق شهروندی را در حوزه حریم خصوصی و عمومی تامین نماید. این همان مفهوم سعادت است که اسلام در دنیا و آخرت برای انسان ها می خواهد و به عنوان یک مطلوب بیان کرده است. از آیه ۷۲ سوره انفال بر می آید که حقوق شهروندی در زمانی به شکل کامل اعمال می شود و دولت موظف به تامین همه مسئولیت های خود در قبال مسلمان است که در سرزمین اسلام و دارالاسلام و تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار گرفته باشد. هر چند که مسلمانان بر یک دیگر ولایت دارد و می بایست به حکم همین ولایت مسئولیت های خود را در قبال یک دیگر انجام دهند و دستگیر و یار و یاور مسلمان دیگر بوده و با آموزش و تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر شرایط بهتر زیستی را برای یک دیگر فراهم اورند، ولی این امر تنها زمانی به شکل کامل و مطلوب از سوی امت و دولت امکان پذیر است که مسلمان با مهاجرت به دارالاسلام خود را تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار داده باشد. در این صورت است که دولت اسلامی و امت مسلمان موظف است تا همه مسئولیت های خود را در قبال مسلمان انجام داده و حقوق او را به تمام مراعات نماید. البته در شرایطی که مسلمان در بیرون دار الاسلام سکونت دارد و کمک و یاری می طلبد و خواهان بهره مندی از حقوق مسلمانی است، بر دولت و امت است که او را یاری کنند، ولی اگر مسلمان در سرزمینی با حاکمیت کفر زندگی می کند و میان مسلمانان و دولت اسلامی با آن حاکمیت کفر پیمانی است،‌در این صورت نمی توان بر خلاف قوانین بین المللی و معاهداتی که میان دولتین بسته شده عمل کرد و به یاری مسلمان رفت.(انفال، ایه ۷۲) از نظر قرآن، تنها مومن حقیقی و مسلمان واقعی کسی است که پس از اسلام و ایمان هجرت کرده و خود را به حاکمیت و حکومت اسلامی رسانیده و در سرزمین اسلام سکونت گزیده است. چنین شخصی از همه حقوق شهروندی و تابعیت دولت اسلامی برخوردار خواهد شد. بنابراین کسانی که در سرزمین کفر و بیرون از دایره حکومت اسلامی زندگی می کنند بخشی از مسلمانی خویش تکمیل نکرده اند و به مسئولیت هایی که در قبال جامعه اسلامی دارند عمل نکرده و امکان مجاهدت در راه اسلام و جامعه اسلامی را برای خود فراهم ننموده اند. پس این افراد هم از نظر معنایی از ایمان واقعی برخوردار نمی باشند؛ زیرا اسلام بدون توجه به مسئولیت های اجتماعی در قبال جامعه اسلامی و دولت اسلامی معنایی تمام وکاملی پیدا نمی کند و هم چنین از تمام حقوق مسلمانی و شهروندی برخوردار نخواهد بود؛ زیرا زکات خود را به دولت اسلامی نمی پردازد و برای رشد جامعه اسلامی و ایجاد آرامش و آسایش آن مجاهدتی نمی کند.(انفال،ایات ۷۲ تا ۷۵) به هر حال، آموزه های قرآنی شرایط مسلمانی و حقوق و تکالیف آن را مبتنی بر ایجاد دولت اسلامی کرده است و یکی از وظایف مسلمانان آن است که نخست در سرزمینی دولت و حاکمیت اسلامی را ایجاد و در نهایت به تمام زمین گسترش دهند. برای ایجاد جهانی سازی اسلام لازم است که ام القری اسلامی در سرزمینی شکل گیرد و همه مسلمانان برای ایجاد و تقویت آن گرد هم آیند و به این سرزمین هجرت نمایند و دولت اسلامی نمونه ای را بسازند و اجازه دهند تا با بهره گیری از این دولت نمونه، جوامع دیگری الگوبرداری کنند و آن را در سطح سرزمینی خود تشکیل دهند تا به جهانی سازی اسلام و دولت اسلامی ختم شود. از نظر آموزه های قرآنی، سرزمین هر چند که در اصل اسلام تاثیر و نقشی ندارد و هر مسلمانی با شهادتین عضو امت می شود ولی عضویت کامل به عنوان تابعیت و شهروندی مقتضی آن است که شخص در سرزمین اسلامی و حاکمیت اسلامی حضور و سکونت داشته باشد. بنابراین، شهروندی و حقوق و مسئولیت های آن منوط به حضور در دارالاسلام است. سخن درباره دارالاسلام و حقوق و مسئولیت های شهروندی بسیار زیاد است و مباحث و مسایل گوناگونی دراین زمینه وجود دارد که امکان بحث همه آن ها در این مطلب کوتاه شدنی نیست و از همین رو به همین مقدار بسنده می شود و ادامه بحث و مسایل و مباحث آن به جایی دیگر فروگذار […]
  • عدالت، برترین مصلحت اجتماعی یکی از صفات حسنی و نیک الهی، عدل است که در مکتب اهل بیت(ع) به عنوان اصول دین در کنار توحید،‌ نبوت، امامت و معاد مطرح شده است. بر اساس آموزه های الهی، هستی بر نظام عادلانه ای سامان یافته است و هر کسی در جایگاه شایسته و بایسته خود قرار گرفته است. اما انسان ها اگر بخواهند خدایی شوند و متاله و ربانی گردند،‌ لازم است که به این صفت الهی توجه ویژه ای مبذول دارند، چرا که هدف آموزه های وحیانی اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) تبیین این معنا و ایجاد حرکت اجتماعی توده وار برای تحقق و قیام عدالت قسطی بوده است؛ زیرا بدون عدالت قسطی امکان خدایی شدن و ربانی گشتن برای فرد و جامعه انسانی فراهم نمی آید.بر این پایه، نویسنده بر آن شد تا نقش برتر و جایگاه بسیار والای عدالت به ویژه قسطی و اجتماعی آن را بر اساس آموزه های وحیانی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. عدالت اجتماعی، فلسفه بعثت پیامبران عدالت و در فارسی داد در برابر بیداد، نقیض جور و ستم است.(ترتیب العین، ج ۲، ص ۱۱۵۴، «عدل»)، در ماده موضوع له آن، عدالت به معنای حدّ وسط بین افراط و تفریط است به گونه اى که در آن هیچ زیاده و نقصان نباشد.(التحقیق، حسن المصطفوی، ج ۸ ، ص ۵۵، «عدل») البته گاه اقتضای عدالت همان برابری و تساوی است(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۵۱، «عدل»)؛ هر چند که همواره این گونه نیست که عدالت تنها در شکل تساوی تحقق یابد. بر اساس آموزه های قرآنی، نظام احسن هستی بر عدالت سامان یافته است و از همین طریق نیز می توان توحید و یگانگی خداوند را نیز اثبات کرد.(آل عمران، آیه ۱۸؛ المیزان، ج ۳، ص ۱۱۴) از آن جایی که نظام آفرینش بر این قرار گرفته که انسان و جنیان دارای اراده و اختیار و حق انتخاب و آزادی باشند، می تواند راه های مختلف و گوناگونی را در زندگی در پیش گیرند و حتی به دو راه متناقض بروند که کاملا در برابر هم قرار می گیرد. این امکان برای انسان موجب می شود تا به اراده و اختیار خویش راه عدالت یا ظلم را انتخاب و بپیماید. البته فطرت و عقل انسانی به او کمک می کند تا عدالت را بشناسد و به آن عنوان امری حسن و نیک آن را زیبا و اجرای آن را مطلوب بداند و عقل نظری و عقل عملی در مقام نظر و عمل، به ارزش گذاری نسبت به عدالت اقدام کرده و آن را نیک و حسن می داند و بر اجرا و انجام آن تشویق و ترغیب کرده و ظلم را ناپسند و زشت و بد دانسته و مردمان را از آن باز می دارد. با این همه به سبب گرایش نفس به مادیات و احاطه مادیات در زندگی دنیوی و هم چنین وسوسه های دشمن بیرونی به نام شیاطین، انسان از انتخاب مسیر طبیعی نظام هستی و اجرای عدالت در زندگی باز می ماند و مسیری کج دار و مریض بینابینی یا حتی ظلم را انتخاب و می پیماید. از این روست که پیامبران به عنوان عقل بیرونی به مدد عقل درونی انسان آمده است تا او را به حقایق و آثار اجرای عدالت و جزئیات آن آگاه ساخته و ایشان را به اجرای عدالت در همه حال و همه شکل و همه جا دعوت کنند. از این روست که فلسفه بعثت پیامبران و هدف اصلی آنان، روشنگری نسبت به قوانین عادلانه(کتاب) و قیام توده ها(الناس) در سایه قدرت شمشیر(حدید) با مدیریت پیامبران به عنوان مصلحان و رهبران عدالت فراگیر و همه جانبه دانسته شده است.(حدید، آیه ۲۵) امام صادق علیه‏ السلام در بیان فلسفه بعثت و هدف رسالت آنان نیز می فرماید : لَم یَبعَثِ اللّه‏ُ نَبیّا قَطُّ اِلاّ بِالبِرِّ وَالعَدلِ؛ خداوند هیچ پیامبرى را جز به نیکى و عدالت بر نیانگیخت. (بحارالأنوار، ج ۲۴، ص ۲۹۲) امام سجاد علیه‏السلام هدف همه شرایع دینی را اجرای عدالت دانسته می فرماید:قُلتُ لِعَلىِّ بنِ الحُسَینِ علیه‏السلام اَخبِرنىِ بِجَمیعِ شَرایِـعِ الّدینِ، قالَ علیه‏السلام : قَولُ الحَقِّ وَ الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد علیه‏السلام عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى دین آگاه کنید، امام علیه‏السلام فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد. (خصال، ص ۱۱۳، ح ۹۰) البته از آن جایی که مشکل انسان با عدالت در حوزه عدالت اجتماعی است که از آن به قسط تعبیر می شود، در این آیه و نیز آیات دیگر قرآن، فلسفه و هدف بعثت و آموزه های وحیانی اسلام، عدالت قسطی و اجتماعی به دست توده های مردم معرفی شده است. این بدان معناست که وظیفه اصلی پیامبران، روشنگری و بیان احکام عادلانه و تبیین حقوق به شکل قوانین نوشته شده غیر قابل تغییر و تصرف (کتاب) است تا توده های مردم به دور از هر رنگ و نژاد و دین و مذهب و جنسیت، نسبت به حقوق عادلانه خود آگاه شد و خواهان تحقق و اجرای آن در جامعه شوند. رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله عدالت در یک ساعت را برابر با هفتاد سال عبادت بر می شمارد و بر آن است که مردم را به عدالت اجتماعی دعوت و تشویق کند، چرا که هدف از عبادت ساختن انسان هایی متقی و مومنی است که بتوانند عدالت را به اجرا در آورند؛ به سخن دیگر، آن حضرت در عبارتی دیگر به بیان فلسفه بعثت و دین می پردازد و هدف از دینداری مردمان را اجرای عدالت بر می شمارد و می فرماید :  عَدلُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ سَبعینَ سَنَهً قِیامِ لَیلِها وَصِیامِ نَهارِها؛ ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.(مشکاه‏الانوار، ص ۵۴۴) امیرمومنان امام على علیه‏ السلام نیز عدالت را ترازوی الهی می داند که بدان حق و باطل سنجیده و رفتارها و کردار خلق شناخته و ارزشگذاری می شود: اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ وَنَصَبَهُ لاِقامَهِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى میزانِهِ وَلا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ؛ به راستى که عدالت ترازوى (معیار) خداى سبحان است که در میان خلق نهاده است و براى برپاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما. (غررالحکم، ج۲، ص ۵۰۸، ح ۳۴۶۴) اما از آن جایی که رسیدن به این هدف نهایی و قیام توده های علیه ظلم و ستم و اجرای عدالت فراگیر و همه جانبه، بسیار سخت و دشوار است و انسان ها عدالت فراگیری و تحقق آن را آرمانی دست نیافتنی بر می شمارند و به سبب تقدم احساسات خویشاوندی یا منافع شخصی حتی اگر خواهان عدالت در حق دیگران باشند، علیه خود و خویشان نیستند، می بایست نظامی عادلانه هر چند کوچک ایجاد شود و انسان های مومن و متقی و تزکیه و تهذیب شده ، زمام امور جامعه را در دست گیرند تا دیگران امکان وقوعی آن را بپذیرند و بدان گرایش یابند. به سخن دیگر، توده های مردم،‌ عدالت را دوست می دارند و بدان گرایش دارند، اما نسبت به امکان وقوعی آن تردیدهای جدی روا می دارند؛ چرا که می ببیند که کسانی که می بایست عدالت را اجرا کنند در مقام عمل و قدرت، از آن سرباز می زنند و اجرای آن را نسبت به منافع خود نمی پسندد و به سبب احساسات از اجرای آن نسبت به خویشان باز می مانند. از نظر توده های مردم اجرای عدالت فراگیر و جامع در جامعه، از نظر عادی مستحیل و غیر ممکن است. از این روست که خداوند جامعه آرمانی را با مجموعه ای انسان های مومن و متقی به عنوان امت اسلام در مدینه النبی(ص) ایجاد می کند تا گواه و شاهدی برای جوامع بشر در امکان بلکه وقوع عدالت فراگیر و جامع باشد.(بقره، آیه ۱۴۳) خداوند در آیاتی چند به پیامبر(ص) و مومنان فرمان و آموزش می دهد که چرا و چگونه می توانند عدالت اجتماعی را علیه خود یا خویشان نیز تحقق بخشند. در چگونگی آن به مومنان فرمان می دهد که با تقوای الهی و ذکر دایم خداوند و خشم او نسبت به ظالمان در دنیا و آخرت، منفعت طلبی شخصی و احساسات را کنار نهند و به اجرای عدالت علیه خویش و خویشان بپردازند.(نساء، آیات ۱۳۵ و ۵۸؛ مائده، آیات ۲  و ۸؛ حجرات، آیه ۹) خداوند در عمل اجتماعی از حوزه اقتصادی گرفته تا خانوادگی و حریم خصوصی آموزه هایی را بیان می کند که چگونگی عدالت علیه خویش و خویشان و دیگران به سادگی می تواند اجرایی شود. این که تنها به یک زن بسنده کنند و تعدد زوجات را در پیش نگیرند(نساء، آیه ۳)، از کم فروشی و گران فروشی اجتناب ورزند(انعام، آیه ۱۵۲؛ شعراء، آیه ۱۸۲) و یا این که از اسراف و تبذیر در مصرف خودداری کنند و راه افراط و تفریط را در پیش نگیرند، یا معاملات صحیح داشته باشند و از معاملات ربوی و مانند آن خودداری کنند، و بلکه همه احکام و آموزه های اسلامی در مقام تبیین رفتار عادلانه، قوام، وسط، میانه، اقتصاد و مانند آن است تا انسان در بهترین وضعیت و استوای کامل بتواند مسیر رشدی را در زندگی فردی و اجتماعی بپیماید. عدالت اجتماعی و قسطی برترین مصلحت انسان بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، عدالت اجتماعی و قسطی برترین مصلحت انسان است و حتی کسانی که منفعت شخصی را می جویند می بایست به عدالت به عنوان تنها راه رسیدن به آن توجه کنند و آن را بر هر چیزی مقدم دارند؛ چرا که ظلم و بیداد نمی تواند در بلند مدت منافع مادی و حتی دنیوی او را بر آورده سازد؛ پس عدالت حتی علیه خود و خویشان همان مصلحت برتری است که می بایست هر کسی به آن توجه کند و در دام منفعت زودگذر و ناپایدار نیافتد. خردمندان جهان به این نکته رسیده اند و می کوشند تا به عنوان مصلحت برتر، عدالت را حتی علیه خویش و خویشان به جریان اندازند؛ چرا که سود و منفعت پایدار خود را در اجرای آن می ببیند. امام على علیه‏ السلام نیز در این باره می فرماید: اِنَّ فِى العَدلِ سَعَهً وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ؛ به‏راستى که در عدالت گشایش است و هر کس عدالت بر او تنگ آید، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود. (نهج البلاغه، خطبه ۱۵) با نگاهی به آثاری که خداوند در قرآن برای اجرای عدالت قسطی بیان کرده معلوم می شود که چرا مصلحت انسان در اجرای کامل عدالت حتی علیه خویش و خویشان است. به عنوان نمونه خداوند در آیه ۳۵ سوره اسراء می فرماید که رعایت عدالت در امور اقتصادى، درپى دارنده فرجام نیک براى افراد و جوامع بشری است. در حقیقت اگر جوامع بشری سعادت دنیوی خود را بخواهند می بایست آن را از طریق عدالت پی گیری کنند و به دست آورند. از نظر آموزه های قرآنی، عدالت نزدیک ترین نماد و نشانه تقوای الهی در بشر است(مائده، آیه ۸)؛ چرا که از نخستین احکام عقل عملی، حسن عدل و قبح ظلم است. به این معنا که عقل عملی انسان در هنگام ارزیابی و ارزشگذاری نخستین ارزشی را که برای امری قایل است، خوبی عدالت و بدی ظلم و ستم است. بنابراین کسی که می خواهد گام نخست تقوا را بردارد می بایست به نخستین حکم از احکام عقل عملی یعنی عدالت پای بند باشد تا در گام دیگر به اموری چون حسن صداقت و راستگویی و حسن وفای به عهد و پیمان و مانند آن برسد. امام صادق علیه السلام هنگامی که به نیازهای اجتماعی بشر توجه می دهد، عدالت را در ردیف سه امر ارزشمندی قرار می دهد که می بایست به عنوان نیازهای مردم بدان توجه شد که به یک معنا سعادت و خوشبختی انسان را رقم می زند؛ چرا که آرامش و آسایش در سایه عدالت همان خوشبختی است که انسان ها در اندیشه آن جامعه را ساخته اند و انگیزه زندگی و حرکتی آنان است، امام صادق(ع) می فرماید: ثَلاثَهُ اَشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیها: اَلمنُ وَالعَدلُ وَالخِصبُ ؛ سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش. (تحف العقول، ص ۳۲۰) عدالت سیاسی و در حوزه قدرت اجرای عدالت علیه خود و خویشان به دلایلی تقدم منعفت و یا احساسات و عواطف بر عقلانیت و عقل عملی سخت و دشوار است؛ این معنا نسبت به کسانی که در قدرت هستند سخت تر و دشوار است؛ چرا که قدرت و تسلط انسان بر دیگران خود مانع جدی در سر راه اجرای عدالت است و وقتی این مساله با منفعت شخصی و احساسات نسبت به خویشان تقویت شود؛ اقامه عدالت بسیار سخت تر خواهد شد. از این روست  پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به زمامداران و اولیای امور مسلمانان هشدار می دهد که در قدرت مواظب باشند تا بیرون از عدالت حرکت نکنند؛ اگر چنین اتفاقی بیافتد و زمامدار تقوا پیشه گیرد، ضمن آن که از آثار اجتماعی و دنیوی و مادی آن سود خواهد برد، این عمل موجب افزایش زمامدار عادل می شود: مَن وَلىَ مِن اُمورِ المُسلِمینَ شَیئا فَحَسُنَت سیرَتُهُ رُزِقَ الهَیبَهَ فى قُلوبِهِم... وَ اِذا عَدَلَ فیهِم مُدَّ فى عُمُرِهِ ؛ هر کس اداره بخشى از امور مسلمانان را بر عهده بگیرد و رفتارش خوب باشد، در دل‏هاى آنان هیبت مى‏یابد... و اگر در میان آنان به عدالت رفتار کند، عمرش افزون مى‏گردد.( ذیل تاریخ بغداد ، ج ۲، ص ۱۳۶، ح ۴۱۹) از نظر پیامبر(ص) اگر عدالت از همه پسندیده است ولی حاکمان می بایست در این مساله بیش تر توجه داشته باشند،‌ چرا که مردم به عدالت حاکمان نیازمندتر هستند و اصولا جامعه به امراء و حاکمان خود می نگرد و از آنان الگو می گیرد. هم چنین حاکمان در قدرت و مست آن ممکن است شوند و اگر بتوانند عدالت را اجرا کنند،‌ جامعه به سامان می رسد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از این روست که می فرماید: اَلعَدلُ حَسَنٌ وَلکِن فِى الامَراءِ اَحسَنُ؛عدالت نیکو است؛ اما از دولتمردان نیکوتراست. (نهج الفصاحه، ح ۲۰۰۶) پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به فرمانروایان و حاکمان هشدار می دهد که عدالت را رعایت کنند؛ چرا که بی عدالتی چنان خشم الهی را به دنبال خواهد داشت که او نخستین کسانی باشد که به دوزخ در می آید : أَوَّلُ مَن یَدخُلُ النّارَ أَمیرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم یَعدِل، وَذو ثَروَهٍ مِنَ المالِ لَم یُعطِ المالَ حَقَّهُ وَفَقیرٌ فَخورٌ؛ اولین کسى که به جهنم مى‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که به عدالت رفتار نمى‏کند و ثروتمندى که حقوق مالى خود را نمى‏پردازد و نیازمند متکبر.( عیون الاخبارالرضا، ج۱، ص۳۱، ح۲۰) امیرمومنان امام على علیه‏ السلام به حاکمان هشدار می دهد که مراقب رفتار خود نسبت به مردم باشند و عدالت را مراعات کنند؛‌ چرا که: قُلوبُ الرَّعِیَّهِ خَزائِنُ راعیها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ؛ دلهاى مردم صندوقچه‏هاى حاکم است، پس آنچه از عدالت و یا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد دید. (غررالحکم، ج۴، ص ۵۲۱، ح ۶۸۲۵) امیرمومنان علیه‏ السلام هم چنین می فرماید: اِستَعمِلِ العَدلَ وَاحذَرِ العَسفَ وَالحَیفَ فَاِنَّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ وَالحَیفَ یَدعوا اِلَى السَّیفِ؛ عدالت را اجرا کن و از زورگویى و ستمگرىبپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترک از وطن وامى‏دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى‏کشاند. (نهج البلاغه، حکمت ۴۷۶) امام على علیه‏ السلام هم چنین حفاظت و پایداری حکومت را بر پایه عدالت دانسته می فرماید : مَن عَمِلَ بِالعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلکَهُ؛ هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند حکومتش را حفظ خواهد کرد. (غررالحکم، ج۵، ص ۳۵۵، ح ۸۷۲۲) امام على علیه‏ السلام هم چنین در بیان چگونگی رسیدن به عدالت از سوی رهبران جامعه به این نکته توجه می دهد که زندگی رهبران می بایست با زندگی پایین افراد جامعه یک تناسبی داشته باشد و رهبران غرق در رفاه نشوند که رفتار ملا و اشراف طاغوتی و دولت های باطل است. امام (ع) می فرماید : اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّهِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَهِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفَقیرِ فَقرُهُ؛ خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده که سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقیر را، فقرش برآشفته نکند. (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹) آن حضرت هم چنین در بیان اجرای عدالت نخستین گام را رد مظالم دانسته و می فرماید : لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛ هیچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست. (غررالحکم، ج۶، ص ۴۱۵، ح ۱۰۸۴۱) امام على علیه‏ السلام در ارزش گذاری حکومت خوب و بد به مساله احیای عدالت از سوی حاکمان و دولت ها اشاره می کند و آن را مبنای خوب و بدی قرار می دهد و می فرماید: خَیرُ المُلوکِ مَن اَماتَ الجَورَ وَ اَحیَى العَدلَ؛ بهترین فرمانروا کسى است که ظلم را از بین ببرد و عدل را زنده کند. (غررالحکم، ج۳، ص ۴۳۱، ح ۵۰۰۵ ) اجرای عدالت در حق خویش و خویشان و دشمنان اجرای عدالت در حق دشمنان و رواداشتن انصاف که شاخه ای از عدالت است، سخت تر و دشوارتر است. از این روست که در امام على علیه السلام در بیان چگونگی اجرای عدالت به عدالت نسبت به دشمنان توجه بیش تری می دهد و می فرماید:وَابذُل ... لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَمَحَبَّتَکَ وَلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَإِنصافَکَ ؛ گشاده‏رویى و دوستى‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر.( خصال، ص۱۴۷، ح۱۷۸) رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله در بیان یک قاعده طلایی مفهوم دقیق از عدالت می دهد که می تواند در شناخت و چگونگی اجرای عدالت در زندگی ما مفید و سازنده باشد. آن حضرت(ص) در این قاعده طلایی به عدالت در حق خود توجه داده و فرموده است : اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مایَرضى لِنَفسِهِ وَکَرِهَ لَهُم ما یَکرَهُ لِنَفسِهِ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که براى مردم همان را بپسندد که براى خود مى‏پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى‏پسندد. (نهج الفصاحه، ح ۳۴۰) رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هم چنین در این باره فرموده است: مَن صاحَبَ الناسَ بالَّذى یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر که با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد آنها با او آنگونه رفتار کنند، عادل است.( کنزالفوائد،ج۱ص۱۶۲) آن حضرت علیه السلام هم چنین در سخنی دیگر می فرماید : أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.( غررالحکم، ج۲، ص۴۳۵، ح۳۱۸۶ ) امام على علیه السلام هم چنین می فرماید: أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَأَهلِکَ وَخاصَّتِکَ وَمَن لَکَ فیهِ هَوىً وَاعدِل فِى العَدُوِّ وَالصَّدیقِ؛ خودت و خانواده‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.(غررالحکم، ج۲، ص۲۱۰، ح۲۴۰۳) امام صادق علیه السلام کسی که دیگران را به عدالت می خواند ولی خود از آن غافل است انسانی بدبخت در روز قیامت معرفی می کند و می فرماید: اِنَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛ پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد.(وسائل الشیعه،ج۱۵، ص ۲۹۵) جایگاه ارزشی عدالت نسبت به ارزشهای دیگر عدالت اجتماعی و قسطی در جایگاه برتر است؛ چنان که گفته شد نخستین حکم عقل عملی حکم به خوبی عدالت و زشتی و بدی ظلم است. بنابراین، همان گونه که عقل نخستین جایگاه ارزشی را نسبت به امور ارزشمند دیگر، به عدالت می دهد، آموزه های وحیانی نیز این معنا را تایید و امضا می کند. از این روست که در هنگام مقایسه در آیات و روایات به مساله ارزشمندی و برتری ارزشی عدالت توجه داده می شود و مردمان بدان ترغیب و تشویق می شوند. امیرمومنان امام على علیه السلام با اشاره به جایگاه ارزشی عدالت نسبت به امور دیگر ارزشی، جملات بسیاری دارد. گاه ایشان عدالت را با احسان می سنجد و گاه دیگر با اموری چون شجاعت مقایسه می کند تا ارزشمندی عدالت را نسبت به آن ها بیان کند. آن حضرت می فرماید : اَلعَدلُ أَفضَلُ مِنَ الشَّجاعَهِ لأَنَّ النّاسَ لَوِاستَعمَلُوا العَدلَ عُموما فى جَمیعِهِم لاَستَغنَوا عَنِ الشَّجاعَهِ؛ عدالت بهتر از شجاعت است زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بکار گیرند از شجاعت بى نیاز مى شوند. (شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۳۳۳، ح۸۱۶) امام صادق علیه السلام نیز به مقایسه و ارزیابی عدالت نسبت به امور دیگر می پردازد و می فرماید : اَلعَدلُ اَحلى مِنَ الشَّهدِ وَاَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وَاَطیَبُ ریحا مِنَ المِسکِ؛ عدالت از عسل شیرین‏تر، از کره نرم‏تر و از مُشک خوشبوتر است. (کافى، ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۱۵) آثار و برکات عدالت اجرای عدالت اجتماعی با نگاهی به آن چه گذشت می توان آثار و برکات آن را به دست آورد. اما برای  این که درک درست تر و کامل تری از ارزش و اهمیت عدالت اجتماعی داشته باشیم، بخشی از سخنان معصومان (ع) را درباره عدالت اجتماعی و آثار و کارکردهای آن در زندگی دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی بیان کنیم. امام على علیه‏ السلام را عدالت عامل پیرزوی و نجات دانسته و می فرماید: اِجعَلِ الدِّینَ کَهفَکَ وَالعَدلَ سَیفَکَ تَنجُ مِن کُلِّ سوءٍ وَتَظفَر عَلى کُلِّ عَدُوٍّ؛ دین را پناهگاه و عدالت را اسلحه خود قرار ده تا از هر بدى نجات پیدا کنى و بر هر دشمنى پیروز گردى.(غررالحکم، ج۲، ص ۲۲۱، ح ۲۴۳۳) از نظر قرآن، عمل به تقوا عامل اصلی بهره مندی انسان از مواهب طبیعی زمین و دنیاست؛ چرا که با تقوا برکات زمین و آسمان فرو می آید و انسان ها رنگ آسایش و آرامش نسبی و به نسبت پایدار را در زندگی دنیا نیز می توانند ببیند و از آن تمتع و بهره برند.(اعراف، آیه ۹۶) پس اگر کسی به نماد اصلی تقوای الهی در زندگی یعنی عدالت پای بند باشد، بهره مند از تمتعات مادی دنیوی خواهد شد. امام صادق علیه‏السلام دراین باره می فرماید: اِنَّ النّاسَ یَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الرضُ بَرَکَتَها بِاِذنِ اللّه‏ تَعالى ؛ اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏نیاز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏فرستد و زمین برکت خویش را بیرون مى‏ریزد. (کافى، ج ۳، ص ۵۶۸، ح ۶) رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله نیز می فرماید: اِذا حَکَموا بِغَیرِ عَدلٍ اِرتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛ هنگامى که به غیر عدالت حکم کنند، برکت‏ها از بین مى‏روند. (معدن الجواهر، ص ۷۳) از نظر آموزه های اسلامی، پرهیز از ظلم اجتماعی یکی از عوامل دست یابی به مقام اخوت دینی است و بهره مندی از عدالت و آثار آن است. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله می فرماید: مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم وَحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَحَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید و خلف وعده ننماید، جوانمردیش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.(خصال، ص ۲۰۸، ح ۲۸) بی عدالتی نیز دوزخ را برای شخص به همراه خواهد داشت. رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرماید : ما مِن اَحَدٍ یَکونُ عَلى شَى‏ءٍ مِن اُمورِ هذِهِ الامَّهِ قَلَّت اَم کَثُرَت فَلا یَعدِلُ فیهِم اِلاّ کَبَّهُ اللّه‏ُ فِى النّارِ؛ هر کس کارى از کارهاى کوچک و یا بزرگ این امت را در دست بگیرد و در میانشان عدالت را اجرا نکند خداوند او را به رو، در آتش خواهد افکند. (مستدرک على الصحیحین، ج ۴، ص ۹۰) از آثار برقراری عدالت افزون بر امنیت و آسایش و رفاه،‌ آرامش روحی و روانی افراد جامعه است. کسی که عدالت می ورزد هم خود و هم دیگران به آرامش می رسند. فاطمه زهرا علیهاالسلام به این اثر عدالت توجه می دهد و می فرماید: فَرَضَ اللّه‏ُ... العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند عدالت را براى آرامش دل‏ها، واجب کرد. (علل الشرایع، ج۱، ص ۲۴۸، ح ۲) از دیگر آثار عدالت می توان به بخشش گناهان دانست . رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرماید : مَن اَصبَحَ لا یَهِمُّ بِظُلمِ اَحَدٍ غَفَرَ اللّه‏ُ مَا اجتَرَمَ؛ هر کس صبح کند و قصد ظلم کردن به کسى را نداشته باشد، خداوند جُرم و گناه او را مى‏بخشد. (کافى، ج ۲، ص ۳۳۲، […]
  • انصاف در خشم و خشنودی در کاربردهای متعارف در جامعه عدل و انصاف با هم به کار می رود،‌ که البته نوعی هم معنایی از آن تبادر می شود؛ اما این هرگز به معنای ترادف نیست که دو واژه برای بیان یک معنا ساخته شده باشد؛ چرا حتی اگر بتوانیم مترادفات را در زبان ها اثبات کنیم، این ترادف همیشه در صد درصد نیست و نوعی ظرافت معنایی در واژگان است که موجب تمایز و تفارق میان معنای آنها می شود؛ یعنی با همه اشتراکات معنایی میان دو واژه چون بشر و انسان، وجوه ظریف و لطیف معنایی است که آن دو را از هم جدا می سازد.البته شاید در تعابیر توده های مردم به این وجوه تمایز توجه نمی شود،‌ ولی متفکران و نخبگان در انتخاب واژگان نه تنها به زیبایی آن در ترکیب و سیاق جمله توجه دارند،‌ بلکه به این فروق اللغه نیز توجه داشته و می کوشند تا بهترین واژه را برای بیان مقاصد و مفاهیم بلند خود انتخاب کنند. بی گمان خداوند حکیم در قرآن مبین خود این گونه عمل کرده است و پیامبر(ص)‌ و امامان معصوم(ع) به ویژه امیر کلام این گونه بوده و کلام امیر به این لطایف و ظرایف توجه داشته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش انصاف را در زندگی و آثار و کارکردهای آن را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام از قرآن و سنت و آیات و روایات تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. معناشناسی و مفهوم شناسی انصاف برخی بر این باورند که عدل و انصاف دو واژه هم معنا هستند و یک معنا را دلالت می کنند و هیچ تفاوتی معنایی در این واژگان نیست. از این روست که کاربرد هر یک را در جای دیگر جایز می شمارند. اما با مراجعه به کتب ادبی چون فروق اللغه ابی هلال عسکری می توان دریافت که تفاوت معنایی ظریف و لطیفی در دو واژه است که کاربردهای آن را در کلام بزرگانی چون امیرمومنان علی(ع) محدود به مقاصد و مفاهیمی کرده که از هر یک از دو واژه قصد می کرد. ابو هلال عسکر ی از واژه شناسان قرن سوم و چهارم در کتاب معروف خویش به نام "فروق اللغه " درباره فرق عدل وانصاف این چنین گفته است: ان الانصاف اعطاء النصف و العدل یکون فی ذالک و فی غیره. الاتری ان السارق اذا قطع قیل انه عدل علیه و لا یقال انه انصف . و اصل الانصاف ان تعطیه نصف الشی و تاخذ نصفه من غیر زیاده و لا نقصان ؛ فرق بین عدل و انصاف آن است که انصاف تقسیم برابر و بیشتر در امور حسی است، ولی عدالت در محسوس و غیر محسوس است. از این روست که وقتی دست دزد را قطع می کنند می گویند عدالت درباره اش مراعات شده و نمی گویند در حق وی انصاف مراعات شد. چنان که وی درباره فرق بین عدل و قسط می گوید : ان القسط هو العدل البین الظاهر و منه سمی المکیال قسطا والمیزان قسطا لانه یصور لک العدل فی الوزن حتی تراه ظاهرا ، و قد یکون من العدل ما یخفی و لهذا قلنا ان القسط هو النصیب الذی بینت وجوهه ؛ قسط همان عدالت روشن و آشکار است و از همین روست که پیمانه و ترازو را قسط گفته اند؛ چرا که عدالت در وزن را به طور آشکار و هویدا بر تو نمایان می سازد ؛ در حالی که از عدل اموری است که مخفی و نهان می باشد. از این روست که گفته ایم قسط همان نصیب و بهره ای است که وجوهش بر تو روشن و آشکار است. به هر حال، میان عدالت و انصاف تفاوت ظریف و لطیف معنایی است که می بایست در کاربرد آن توجه داشت و آن دو را مترادف و هم معنا نشمرد؛ هر چند که اشتراکات قوی معنایی در میان دو واژه امکان کاربرد همراه با هم را به شخص می دهد که هر دو جنبه را برای بیان برخی از مقاصد به کار گیرد. ارزش و اهمیت انصاف در آموزه های اسلامی انصاف همانند عدالت از فضایل اخلاقی دانسته شده است؛‌ چرا که عقل انصاف را همانند عدالت امری پسندیده و نیک بر می شمارد و در حوزه عقل عملی انجام را خواهان است و ترک آن را زشت و ناپسند می داند. از آن جایی که عدالت در مقام عقل و شرع،‌ از بزرگ ترین و برترین فضایل انسانی است و نظام هستی در محور و چارچوب آن سامان یافته است، انصاف نیز در همان حد و اندازه ظاهر می شود و از بزرگ ترین و برترین فضایل انسانی از نظر ارزشی دانسته و معرفی می شود. امیرمومنان علی(ع) در سخنی می فرماید: اَلانصافُ أَفضَلُ الفَضائِلِ؛ انصاف، برترین ارزشهاست.(غررالحکم، ج۱، ص۲۰۳، ح۸۰۵ ) البته مراعات انصاف همانند مراعات عدالت به ویژه عدالت علیه خود و خویشان سخت و دشوار است. انسان ها به طور طبیعی عدالت به نفع خود می پسندند و به شدت برای تحقق آن شعار داده و وارد عمل می شوند، اما زمانی که اجرای عدالت به ضرر خود و خویشان باشد، به شدت مقاومت کرده و ظلم و ستم را ترجیح می دهند یا توجیه می کنند. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۳۵ سوره نساء خواهان عدالت علیه خود و خویشان می شود؛‌زیرا منافع شخصی یا عواطف و احساسات مهم ترین مانع در اجرای عدالت علیه خود و خویشان می شود. بسیاری از مردم به ویژه زنان تحت سلطه عواطف و احساسات عدالت را زیر پا می گذارند و نمی توانند عدالت ضرری را بر خود یا خویشان به اجرا در آورند و عدالت را بر عواطف و احساسات مقدم دارند در حالی که عقل و شرع به تقدم و اجرای عدالت در هر حال حکم می کند؛‌زیرا اجرای عدالت در همه حال و علیه خود و خویشان یا هر کس دیگر، نه تنها در کلان نگری ضرری نیست بلکه آن ضرر ابتدایی و ظاهری به سرعت با اجرای عدالت جامع و کامل جبران می شود و آن چه را ضرری می یافته است در حقیقت عین سود و منفعت و مصلحت اوست. از این روست که خداوند به شدت خواهان عدالت در هر حال می شود و هر گونه مقاومت و مخالفت دربرابر اجرای عدالت را نکوهش کرده و افراد را از چنین رفتاری پرهیز می دهد.(نساء،‌آیات ۵۸ و ۱۳۵؛ مائده،‌آیات ۵ و ۸) در مساله انصاف نیز همین مطلب به عینه تکرار می شود؛ زیرا مراعات و اجرای انصاف علیه خود یا خویشان سخت و دشوار است. بی گمان مراعات عدل و انصاف علیه خود و خویشان تنها از صفات مومنان واقعی است؛ زیرا اینان پیشوای عملی خود را رسول الله (ص) و پیامبران(ع) و امامان معصوم(ع) قرار داده اند و به حکم آیه ۲۱ سوره احزاب می خواهند تا همانند اسوه نیک و کامل انسانیت یعنی پیامبر(ص) شوند که دارای خلق عظیم الهی است.(قلم، آیه ۴) اگر کسی بخواهد به خلق و خو به پیامبر(ص) شباهت یابد می بایست ببیند که کدام اخلاق رسول الله (ص) از نظر خداوند و خود آن حضرت(ص) مهم تر و ارزشمندتر باشد تا بکوشد تا در این زمینه ها خود را شبیه رسول الله (ص) کند. بر اساس روایات مراعات انصاف از مهم ترین خصوصیات آن حضرت(ص) و نیز امیرمومنان علی(ع) بوده است. از این روست که امیرمومنان(ع) به حکم عدالت و انصاف هیچ گونه مراعات خویش و خویشاوندی نمی کرد و حتی شماری را از آنان را به سبب اجرای عدالت،‌ مجازات شدید تا حد مرگ و قتل کرد. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خطابی به امیرمومنان علی(ع) درباره ارزش و جایگاه انصاف و مراعات آن در حق خود می فرماید : لأَمیرِ المُؤمِنین علیه‏السلام أَلا اُخبِرُکُم، بِأَشبَهِکُم بى خُلقا؟ قالَ: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ قالَ: أَحسَنُکُم خُلقا، وَأَعظَمُکُم حِلما، وَأَبَرُّکُم بِقَرابَتِهِ وَأشَدُّکُم مِن نَفسِهِ إِنصافا؛ به امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: آیا تو را خبر ندهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیه‏تر است؟ عرض کردند: آرى، اى رسول خدا. فرمودند: آن کس که از همه شماخوش‏اخلاق‏تر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوکارتر و سخت گیرتر علیه خود مراعات انصاف‏ باشد.(مکارم الاخلاق، ص‏۴۴۲ ) پس سخت گیری نسبت به خود در اجرای انصاف و مراعات آن یکی از چند ویژگی خاص پیامبر(ص) است که مراعات آن موجب می شود که شخص شباهت به پیامبر(ص) یابد. جامعه اسلامی بر مدار عدالت و انصاف سامان می یابد. از این روست که هر گونه بی عدالتی و ظلم و خروج از دایره انصاف به معنای خروج از مصداق جامعه اسلامی است. در دعای ماثور از امام زمان (عج) به نام توفیق الطاعه، هنگامی که می خواهد بهترین صفات شخصی و اجتماعی را بیان کند، جامعه برتر اسلامی را این گونه ترسیم می کند: علی الامراء بالعدل و الشفقه و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره؛ خداوند توفیق بده تا حاکمان و امیران جامعه با مردم خویش به عدالت همراه با شفقت و مهرورزی رفتار کنند و ملت نیز در برابر دولت انصاف و هنجارهای نیک را مراعات نماید. شکی نیست که حضور در قدرت و نقش امارت در نهاد دولت، اجرای عدالت را به ویژه علیه خود و خویشان سخت تر و دشوارتر می سازد. از این روست که تاکیدی خاصی بر عدالت می شود تا قوانین همان گونه که در حق توده های ضعیف جامعه اجرا می شود در حق مسئولان و کارگزاران نظام به ویژه خود و خویشان به مورد اجرا در آید. به این معنا که تور عدالت تنها ماهی ریز و ناتوان را صید و شکار نکند،‌ بلکه ماهی درشت و قوی و قدرتمند را به طور طبیعی عدالت گریز و قانون گریز هستند به دام اندازد. مراعات شفقت و مهر و محبت نسبت به توده ها و عدم سخت گیری نسبت به خطاها و اشتباهات جزیی و عفو و احسان نسبت به آنان نیز وظیفه دیگری است که به عهده امیران جامعه و دولتمردان گذاشته شده است. البته این معنای عدم مراعات عدالت نیست؛ زیرا عدالت در همه حال ونسبت به همگان مفید خواهد بود، بلکه به معنای این است که اگر رعیت و ملت نسبت به دولتمردان و کارگزاران خطایی مرتکب شدند نسبت به آنان از مقام ولایت وارد شوند و احسان و شفقت را مقدم بر مجازات و سخت گیری داشته باشند؛‌اما اگر این خطای ملت نسبت به خود ملت است می بایست عدالت و قانون اجرا شود تا نظام اجتماعی از هم نپاشد. اما وظیفه ملت و رعیت این است که با مراعات قانون و هنجارهای پسندیده عقلی و عقلایی و شرعی، بهترین سلوک را در پیش گیرند و گرایش به نابهنجارهای اجتماعی نداشته باشند تا موجبات دردسر و مشکلات اجتماعی جامعه شوند و در برابر یک دیگر و به ویژه دولت و دولتمردان قضاوت منصفانه داشته باشند و انصاف را در داوری درباره کارکرد دولت و مطالبات اجتماعی خود داشته باشند و از دولت و دولتمردان چیزی را نخواهند که بیرون از توان دولت و امکانات مادی و منابع انسانی آن است. ملت می بایست در هنگام قضاوت و داوری در باره دولت و کارگزاران آن، به توانایی و امکانات توجه کند و بیرون از دایره انصاف قضاوت و داوری نکند. برای رسیدن به این معنا می بایست خودش را در جای دولت و کارگزاران نظام قرار دهد و ببیند که اگر خودش در آن مقام و منصب بود می توانست بهترین از این عملکرد داشته و کارنامه ای بهتر ارایه دهد یا نه؟ در حقیقت بر اساس قاعده طلایی « آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند» یا « هر آن چه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند.» می بایست انصاف را در نظر گیرد و داوری و قضاوت نماید. از این روست که امیرمومنان امام على علیه‏السلام در چارچوب همین قاعده طلایی در مورد انصاف نیز می فرماید: مَن أَنصَفَ اُنصِفَ؛ هر کس با انصاف باشد، انصاف مى‏بیند. (غررالحکم، ج۵، ص۱۴۴، ح۷۶۹۲) امام صادق علیه‏السلام نیز در همین چارچوب می فرماید : مَن أَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ رُضِىَ بِهِ حَکَما لِغَیرِهِ؛ هر کس با مردم منصفانه رفتار کند، دیگران داورى او را مى‏پذیرند.( تحف العقول، ص‏۳۵۷) البته امیرمومنان(ع) در جایی دیگر، انصاف را زکات قدرت می داند و این بدان معناست که مراعات انصاف و عدل از سوی کارگزارانی که در قدرت هستند واجب تر و ارزشمندتر است؛ زیرا آن حضرت همان طوری که برای هر چیزی زکاتی را مطرح می کند، زکات قدرت را انصاف می داند و می فرماید: امام على علیه‏السلام : زَکاهُ القُدرَهِ الانصافُ؛ زکات قدرت، انصاف است.(غررالحکم، ج۴، ص۱۰۵، ح۵۴۴۸ ) اصولا انسان در مقام قدرت و اقتدار کم تر می تواند مراعات عدل و انصاف نماید، همان طور که در مقام خشم و غضب به سبب خروج از حالت اعتدال و فشار هیجانی شدید، نمی تواند عدالت را اجرا کند. از این روست که وقتی به ارزش گذاری میان افراد اقدام می شود تا بهترین و برترین ها در هر امری شناخته شود،‌درباره برترین ها و بهترین ها در حوزه عدالت ورزی امیرمومنان امام على علیه‏السلام می فرماید: أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.(غررالحکم، ج۲، ص۴۳۵، ح۳۱۸۶ ) جامعه اسلامی بر مدار عدالت و عزت است. به این معنا که قدرت و اقتداری که برای دولت و دولتمردان تعریف شده است با خاستگاه ولایتی است که عدالت بنیاد آن است و قدرتی که برای دولت تحقق می یابد در سایه عدالت ورزی و انصاف است. پس اگر دولت و جامعه اسلامی بخواهد عزت خویش را در ظلم و بی عدالتی بجوید از حقیقت دور افتاده است و ذلت را برای خود رقم زده است. از این روست که امیرمومنان امام على علیه‏ السلام به افراد جامعه اسلامی هشدار می دهد که عزت و اقتدار واقعی را در انصاف و عدالت بجویید نه در ظلم و بی عدالتی و باطل گرایی. آن حضرت در این باره می فرماید: مَنْ طَلَبَ عِزّا بِظُلْمٍ وَباطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّه‏ُ ذُلاًّ بِإِنْصافٍ وَ حَقٍّ؛ هر کس عزّت را با ظلم و باطل طلب کند، خداوند به انصاف و حق ذلّت نصیبش مى‏نماید. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۰۹، ح۵۳۶) خشم و قدرت آدمی را از حالت تعادل در تصیمم گیری و اقدامات خارج می کند. از این روست که برای مدیریت عقلانی بر تزکیه و تقوا و مدیریت خشم از طریق کظم غیظ و انصاف مهم و اساسی است تا تعادل عقلانی حفظ شود. در بالا از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کرده ایم که ایشان در بیان شبیه ترین مردمان به خود شماری از صفات و فضایل اخلاقی را بیان کرده بود که از جمله آن ها انصاف بود؛ اما مراعات انصاف در خشم و خشنودی را ملاک شباهت به خود دانسته و فرموده بود : ألا اُخْبِرُکُمْ بِاَشبَهِکُم بى؟ قَالوا: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ. قالَ: اَحسَنُکُم خُلقا وَ اَلیَنُکُم کَنَفا وَ اَبَرُّکُم بِقَرَابَتِهِ وَ اَشَدُّکُم حُبّا لاِخوانِهِ فى دینِهِ وَ اَصبَرُکُم عَلَى الحَقِّ وَ اَکظَمُکُم لِلغَیظِ وَ اَحسَنُکُم عَفْوا وَ اَشَدُّکُم مِن نَفْسِهِ اِنْصافا فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ؛ آیا شما را از شبیه ترینتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر کس خوش اخلاق‏تر، نرم‏خوتر، به خویشانش نیکوکارتر، نسبت به برادران دینى‏اش دوست‏دارتر، بر حق شکیباتر، خشم را فروخورنده‏تر و با گذشت‏تر و در خرسندى و خشم با انصاف ‏تر باشد. (کافى، ج ۲، ص ۲۴۰، ح ۳۵) امام على علیه‏السلام نیز در جایی دیگر مراعات انصاف را حتی با دشمن توصیه و سفارش می کند و در بیان تحقق انصاف واقعی در شخص به عنوان یک فضلیت ارزشمند می فرماید : أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَأَهلِکَ وَخاصَّتِکَ وَمَن لَکَ فیهِ هَوىً وَاعدِل فِى العَدُوِّ وَالصَّدیقِ؛ خودت و خانواده‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.(غررالحکم، ج۲، ص۲۱۰، ح۲۴۰۳) امام على علیه‏السلام با توجه به فشار هیجانی که بر انسان هنگام خشم یا دشمنی وارد می شود و مدیریت نفس از کف عقل انسان خارج می شود، بر آن می شود که انصاف را در همه حال مراعات کنید تا این گونه بتوانی تاثیرات مثبت و آثار و کارکردهایی که برای انصاف است به دست آورید. آن حضرت (ع) می فرماید : وَابذُل ... لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَمَحَبَّتَکَ وَلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَإِنصافَکَ ... ؛ گشاده‏رویى و دوستى‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر. (خصال، ص۱۴۷، ح۱۷۸) برای این انسان منصفی باشیم راه های بسیاری است که از آن جمله کمک به نیازمندان به عنوان یک رفتار منصفانه از سوی پیامبر(ص) معرفی شده است. پس به اشکال گوناگون می توان منصف بود و مراعات انصاف را در حق دیگران داشت. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله می فرماید : مَن واسَى الفَقیرَ وَأَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ فَذلِکَ المُؤمِنُ حَقّا؛ هر کس به نیازمند کمک مالى کند و با مردم منصفانه رفتار نماید چنین کسى مؤمن حقیقى است. (خصال، ص‏۴۷) آثار و برکات مراعات و اجرای انصاف از مهم ترین آثار و کارکردهای اجتماعی انصاف در همین دنیا می بایست به نقش آن در انسجام اجتماعی و الفت جامعه اشاره کرد. بنابراین ، ملت و دولت که بخواهد جامعه متعادل و منسجمی را داشته باشد،‌می بایست به انصاف به عنوان یکی از مهم ترین عوامل انسجام اجتماعی توجه داشته باشد و آن را به عنوان یک فرهنگ هنجاری در جامعه تبلیغ کرده و جامعه را در فرآیند جامعه پذیری بدان خو و عادت دهد تا به عنوان یک سنت و سلوک اجتماعی و هنجاری در اید. امام على علیه‏السلام درباره این کارکرد و تاثیر مهم انصاف در انسجام اجتماعی می فرماید : اَلانصافُ یَرفَعُ الخِلافُ وَیوجِبُ الایتِلافَ؛ انصاف، اختلافات را از بین مى‏برد و موجب الفت و همبستگى مى‏شود.(غررالحکم، ج۲، ص۳۰، ح۱۷۰۲) آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: الانصافُ یؤلِّفُ القُلوب ؛ انصاف ، دلها را الفت می بخشد و به هم نزدیک می کند. از مهم ترین آثار و برکات مراعات انصاف آن است که نه تنها خود از عذاب استیصال در دنیا رهایی می یابد بلکه جامعه ای که در آن زندگی می کند به سبب وجود انسان منصف از عذاب و خشم الهی در امان خواهد بود و خداوند به سبب همین منصف بر آن دیار و جامعه رحم می کند. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در این باره می فرماید : أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَانصَحِ الأُمَّهَ وَارحَمهُم فَإِذا کُنتَ کَذلِکَ وَ غَضِبَ اللّه‏ُ عَلى أَهلِ بَلدَهٍ أَنتَ فیها وَأَرادَ أَن یُنزِلَ عَلَیهِمُ العَذابَ نَظَرَ إِلَیکَ فَرَحِمَهُم بِکَ، یَقولُ اللّه‏ُ تَعالى: (وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهلِکَ القُرى بِظُلمٍ وَأَهلُها مُصلِحونَ)؛ با مردم منصفانه رفتار کن و نسبت به آنان خیرخواه و مهربان باش، زیرا اگر چنین بودى و خداوند بر مردم آبادیى که تو در آن به سر مى‏برى خشم گرفت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه مى‏کند و به خاطر تو به آن مردم رحم مى‏کند. خداى متعال مى‏فرماید «و پروردگار تو (هرگز) بر آن نبوده است که شهرهایى را که مردمش درستکارند، به ستمى هلاک کند».(مکارم الاخلاق، ص‏۴۵۷) امیرمومنان امام على علیه السلام مراعات انصاف را مایه آسایش و راحتی می داند که می توان گفت که این راحتی می تواند در دنیا و آخرت برای شخص منصف تحقق یابد؛ زیرا ایشان محدود به دنیا یا آخرت نکرده و فرموده است: اَلانصافُ راحَهٌ؛ انصاف، مایه آسایش است. (غررالحکم، ح ۱۶) مراعات انصاف عامل افزایش رزق و روزی است. بسیاری از مردم از وضعیت مالی شکایت دارند،‌ در حالی که هر کدام نسبت به دیگری انصاف نمی ورزد و کم می گذارد. پول هایی که رانندگان از مسافران می گیرند که به دور از انصاف است هر چند که مسافر مرجعی برای رسیدگی ندارد و راننده هم گازش را می گیرد و می رود، خود عامل بی برکتی در زندگی آنان است؛ چرا که آه مظلوم را هم به دنبال دارد که راننده را به خدا واگذار کرده است. شکی نیست که خداوند آه مظلومی که به سبب ناتوانی در احقاق حق خود و نه به سبب منظلم بودن،‌ ظالم را به خدا واگذار می کند، به سرعت مجازات می کند که یکی از آثار این عذاب و مجازات همین بی برکتی در پولی است که به دست آورده و به قول خودش درآمدی خوب داشته است ولی خداوند نه تنها به سبب بی انصافی چاله بلکه چاهی برای او می کند که با آن درآمد نمی تواند آن را پر کند. جالب این است که غر می زند که زندگی اش به سبب مشکلات مالی سخت و دشوار شده است. کسی که خدا را به یاد ندارد و بی انصافی می کند خداوند هم او را به تنگدستی گرفتار کرده و برکت را از سر سفره او بر می دارد. (طه، آیه ۱۲۴) یکی از خطبا و سخنرانان اهل منبر که اهل علم و دانش است نقل می کرد که: روزی مردی نزد امیرمومنان علی (ع) آمده و از وضعیت خود شکایت کرد و گفت: من بنا هستم و روزی پنج درهم دستمزد می گیرم ولی روز به روز وضعیت زندگی ام بدتر می شود. چه کار کنم تا وضعیت زندگی ام بهبود یابد؟ آن حضرت(ع) به ایشان فرمود: روزی سه درهم بگیر! مرد با شگفتی گفت: روزی پنج درهم می گیرم ولی وضعیت نابسامان است ، حالا چگونه با سه درهم وضع من بهبود می یابد. حضرت فرمود: از من مشورت و راهنمایی خواستی گفتم. اگر بدان عمل کنی وضعیت تو خوب می شود. مرد از نزد آن حضرت (ع) رفت و به سفارش و توصیه آن حضرت (ع) عمل کرد. مدتی بعد بازگشت و به آن حضرت (ع) فرمود که وضعیت من بهبود یافته است ولی می خواهم بدانم که چگونه چنین چیزی ممکن می شود؟ آن حضرت (ع) فرمود: دستمزد تو سه درهم بیش تر نبود و تو انصاف نمی کردی و مزد بیش تر می گرفتی که ظلم بود. وقتی انصاف روا داشتی خداوند در مالت برکت قرار داد و وضعیت زندگی ات بهبود یافت. در حالات بزرگان اسلامی و عارفان به نام نیز انصاف در زندگی بارها بارها دیده و گزارش شده است. می گویند که شیخ در گرفتن اجرت برای کار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازه ای که سوزن می‌زد و به اندازه کاری که می‌کرد مزد می‌گرفت. به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند. یکی از روحانیون نقل می‌کند که : عبا و قبا و لباده‌ای را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟ گفت: « دو روز کار می‌برد، چهل تومان. » روزی که رفتم لباسها را بگیرم گفت :« اجرتش بیست تومان می‌شود. » گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟ گفت: « فکر کردم دو روز کار می‌برد ولی یک روز کار برد. »! از آثار انصاف می توان به بهره مند شدن از عقل و تلقین در هنگام سوال نکیر و منکر اشاره کرد. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره این اثر انصاف در دنیا و آخرت می فرماید:مَن اُلهِمَ الصِّدقَ فى کَلامِهِ وَ النصافَ مِن نَفسِهِ وَ بِرَّ والِدَیهِ وَ وَصلَ رَحِمِهِ، اُنسِى‏ءَ لَهُ فى اَجَلُهُ وَ وُسِّعَ عَلَیهِ فى رِزقِهِ وَ مُتِّعَ بِعَقلِهِ وَ لُـقِّنَ حُجَّتَهُ وَقتَ مُساءَلَتِهِ ؛به هر کس، راستگویى در گفتار، انصاف در رفتار، نیکى به والدین و صله رحم الهام شود، اجلش به تأخیر مى‏افتد، روزیش زیاد مى‏گردد، از عقلش بهره‏مند مى‏شود و هنگام سئوال [مأموران الهى] پاسخ لازم به او تلقین مى‏گردد.(اعلام الدین، ص ۲۶۵) از دیگر آثار انصاف می توان به رستگاری و ورود به بهشت اشاره کرد. امام صادق علیه‏ السلام می فرماید : ثَلاثٌ مَنْ اَتَى اللّه‏َ بِواحِدَهٍ مِنْهُنَّ اَوْجَبَ اللّه‏ُ لَهُ الْجَنَّهَ: اَلاْنْفاقُ مِنْ اِقْتارٍ وَ الْبِشْرُ لِجَمیعِ الْعالَمِ وَ الاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ؛ هر کس یکى از این کارها را به درگاه خدا ببرد، خداوند بهشت را براى او واجب مى‏گرداند: انفاق در تنگدستى، گشاده‏رویى با همگان و رفتار منصفانه به ویژه درباره خود. (نهج الفصاحه، ح ۱۲۸۱) دیدار امام زمان(عج) و ملاقات با آن حضرت(عج) خواسته همه شیعیان و مومنان است. هر کسی آرزو دارد که به ملاقات ایشان برسد؛‌ جالب است که ما راه هایی را می پیماییم که یا به مقصد نمی رساند یا بیراهه یا سخت راهه است. اگر آن چه ایشان از عدل و انصاف ازما خواسته اند مراعات کنیم نیازی نیست که ما در به در دنبال ایشان بگردیم بلکه ایشان خود به ملاقات ما می آید. یکی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت بقیه الله ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را داشت و از عدم موفقیت رنج می برد . مدتها ریاضت کشید ، در میان طلاب حوزه علمیه نجف اشرف معروف است : هر کس چهل شب چهارشنبه پی در پی به مسجد سهله رفته و عبادت کند خدمت حضرت ولی عصر (ع) می رسد . ایشان مدتها کوشش کرد ولی به مقصود نرسید، بنابر این به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله ها نشست، ریاضت ها کشید ولی نتیجه نگرفت ، در این مدت به خاطر بیداری های فراوان و مناجات سحرگاهان صفای باطنی پیدا کرده بود ، گاهی نوری در دلش پیدا می شد و حال خوشی به او دست می داد ، حقایقی می دید و دقایقی میشنید. در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد : دیدن امام زمان (ع) برای تو ممکن نیست ، مگر اینکه به فلان شهر سفر کنی . هر چند مسافرت مشکل بود ولی در راه رسیدن به مقصود آسان می نمود . به این منظور روانه شد ، بعد از چند روز به آن شهر رسید ، در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت ، روز سی وهفتم یا سی و هشتم به او گفتند : الان حضرت در بازار آهنگران در دکان پیر مردی قفل ساز نشسته اند ، هم اکنون بر خیز و شرفیاب شو . با اشتیاق از جا بلند شده روانه ی دکان پیر مرد شد، وقتی به آنجا رسید ، دید حضرت آنجا نشسته اند و با پیر مرد گرم سخنان محبت آمیز می باشند ، همین که سلام کرد پاسخ فرموده و اشاره به سکوت کردند . در این حال پیر زنی نا توان ، قد خمیده و عصا زنان جلو آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت : ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید زیرا من به پولش نیاز دارم . پیر مرد قفل را گرفت و نگاه کرد ، دید بی عیب و سالم است ، گفت : خواهرم این قفل دو عباسی ( هشت شاهی) ارزش دارد ، زیرا پول کلید آن بیش از ده دینار نیست ، شما اگر ده دینار ( دو شاهی ) به من بدهید ، من کلید این قفل را می سازم آن وقت ده شاهی قیمتش خواهد بود . پیر زن گفت : من به آن نیازی ندارم ، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید ، دعایتان می کنم . پیر مرد در کمال سادگی گفت : خواهرم تو مسلمانی ، من هم مسلمانم،چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حقّ او را ضایع کنم . این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد ، من اگر بخواهم منفعت ببرم ، به هفت شاهی می خرم ، زیرا در معامله ی دو عباسی ، بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است . اگر می حواهی بفروشی من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم قیمت واقعی آن دو عباسی است ، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم ، یک شاهی ارزانتر می خرم . شاید پیر زن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید ، ناراحت شده بود که من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده ، و من التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند ، زیرا مقصود من با ده دینار( دو شاهی ) انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است . پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید . همین که پیر زن رفت ، امام (ع ) به من فرمود : آقای عزیز ! این منظره را دیدی و تماشا کردی ؟ این طور شوید ، تا ما به سراغ شما بیاییم ، چلهّ نشینی لازم نیست ، به جفر متوسل شدن سودی ندارد ، عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم ، من از همه این شهر این پیر مرد را انتخاب کرده ام زیرا او دیدن دارد و خدا را می شناسد ، این هم امتحانی بود که داد . از اول بازار این پیر زن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید ، هفته ای بر او نمی گذرد مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوالپرسی می کنم .(به نقل از کتاب پرهای صداقت ، محمد علی آبادی، نشر: هنارس، ص ۵۲ ؛ و نیز سودای روی دوست، آقاتهرانی، ص۱۴۹، به نقل از حضرت آیت‌الله حاج آقا حسن صافی اصفهانی قدّس‌سره با کمی […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

یک دیدگاه to “شب زنده داری راه رسیدن به مقام محمود”

  1. MSIE 6.0 Windows XP

    سلام از یکی از عکسات استفاده کردم راضی باش

    [پاسخ]

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>