غش در معامله نگاه اسلام به حیات فردی و اجتماعی نگاهی بلند و عالی است. از این رو وظیفه انسان را در زمین آبادانی معرفی می کند تا از این طریق در نقش خلافت الهی وظیفه خود را انجام دهد. بنابراین به تجارت و اموری دیگر به این عنوان توجه دارد که در تحقق این اهداف عالی می تواند نقشی ایفا کند. پس هر چه قدر ارزش مادی تجارت زیاد باشد، تا وقتی اهداف معنوی اش مورد توجه نباشد و به اجتماع و اخلاق و مصالح عموم زیان رساند، از نظر اسلام بی ارزش است. بدین سبب، تحصیل مال از راه ربا، احتکار، غش در معامله، کم فروشی، بی انصافی، دروغ و امثال آن که موجب رکود چرخهای اقتصادی است، در اسلام ممنوع است؛ چرا که اقتصاد به عنوان قوام جامعه باید موجبات تعالی فرد و جامعه شود نه آن که انسان و جامعه را به بند کشد.
هر چند که در قرآن از واژه غش استفاده نشده، ولی در همین آیات قرآنی کلیاتی وجود دارد که امامان(ع) به عنوان راسخون در علم تأویل کتاب الهی، از آن احکامی را درباره غش استنباط کرده اند. از امام صادق(ع) روایت است که: نهی النبی(ص) أن یشاب اللبن بالماء للبیع؛ پیامبر(ص) از آمیختن شیر با آب، برای فروش نهی فرمود. (تهذیب، شیخ طوسی، ج۷، ص ۱۳)
غش به این است که صاحب کالا جنس معیوب خود را به عنوان سالم عرضه کند و به نوعی مشتری را فریب دهد. تأثیر سوء این رفتار اقتصادی در از میان بردن سرمایه اعتماد اجتماعی و عمومی جامعه تا آن جایی است که پیامبر(ص) اهل غش را بیرون از دایره اسلام و مسلمین برمی شمارد و در روایتی می فرماید: کسی که با غش و فریب با مسلمانان رفتار کند مسلمان نیست. (وسائل الشیعه ج۷ ص ۲۷۹)

دانلود

امام صادق(ع) فروش کالا در سایه و تاریکی را نیز مصداق غش دانسته و می فرماید: «ان البیع فی الظلال غش و الغش لایحل» خرید و فروش در سایه و تاریکی که جنس در آن به خوبی دیده نمی شود از مصادیق غش است و غش نیز حلال نیست.
پیغمبر اکرم(ص) هم چنین فرمود: از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند، خداوند برکت روزی او را می برد و راه معاش او را می بندد و او را به خودش واگذار می کند.
از نظر اسلام همه اشکال غش، حرام است. از جمله آنها می توان به مخلوط کردن جنس خوب با جنس بد یا با چیز دیگر اشاره کرد. مثل برنج طارم و خزر و ندا را مخلوط کردن و به جای جنس خوب یعنی طارم درجه یک به مصرف کننده بفروشند. یا این که جنس را به صورت جنس دیگر وانمود کند و یا صورت ظاهری خوبی را به جنس بدهد و یا عیب جنس را مخفی دارد، این در حالی است که مشتری به فروشنده اعتماد دارد که عیب جنس را از او مخفی نمی دارد.
بنابراین از آن جایی که غش موجب سلب اعتماد عمومی از جامعه است، یکی از گناهان بزرگ اجتماعی است که قوام و سرمایه های بزرگ اجتماع یعنی سرمایه اعتماد عمومی را به غارت می برد. این مسئله درباره زر و طلا که مبنای اقتصاد جوامع بشری است سخت تر است؛ چون اگر در زر و طلا غش راه یابد دیگر نمی توان امید به چیزی به نام اعتماد داشت که پایه اقتصاد بر آن نهاده شده است.

مطالب مرتبط

  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • دست های پر روزه دار هر چند که مردم ما روزه را با رمضان پیوند زده اند و این نیز به سبب حکم واجب روزه در این ماه بر اساس آیات قرآنی است که خداوند به صراحت بیان داشته است که بر مسلمانان است که در این یک ماه روزه بگیرند تا شاید اهل تقوا شوند و با تمرین عملی روزه داری به تقوا دست یابند( بقره آیه ۱۸۳ و ۱۸۵) به ویژه این که در این ماه قرآن به عنوان آخرین کتاب هدایت وحیانی فرو فرستاده شده است، ولی این گونه نیست که روزه تنها در این ماه و برای دست یابی به این هدف از جایگاه و ارزش و اهمیت برخوردار می باشد. بلکه با توجه به آیات قرآنی می توان به این نتیجه قطعی دست یافت که انسان برای دفع هر بلا و گرفتاری و یا رفع هر درد و عذاب و رنجی و حتی برای جلب مهر و محبت و نعمت الهی می تواند از روزه به عنوان بهترین راه و ابزار استفاده کند. به سخن دیگر، قرآن برای روزه کارکردها و نقش های دیگری افزون بر دست یابی به تقوا بیان داشته است که برای انسان ها در زندگی روزمره خویش که با هزاران مشکل و درد و رنج و گرفتاری مواجه هستند و ده های خواسته از خداوند دارند می تواند مفید و سازنده باشد. اگر کسی نعمتی چه بزرگ و کوچک مانند فرزند و مال خیر بخواهد و از خداوند بخواهد که به او نعمت و روزی و رزق حلال عنایت کند می تواند از روزه برای دست یابی به این هدف استفاده کند. از این روست که می تواند نقش سازنده ای در کنار دعا و نیایش و استغفار ایفا نماید و موجبات دست یابی بشر به خواسته های مختلف و گوناگون را فراهم آورد. بر پایه گزارش های قرآنی حضرت زکریا (ع) برای برآورد آروزی دیرین خویش که داشتن فرزند صالح و نیکوکار بود با بهره گیری از روزه سه روزه توانست به هدف و مقصد خویش دست یابد و هم چنین حضرت مریم (س) برای رهایی از اتهام فساد و بی عفتی خویش توانست با بهره گیری از روزه به هدف خود برسد. خداوند در آیات ۴۵ و نیز ۱۵۳ سوره بقره روزه را راهی برای دست یابی به حوائج و خواسته ها بر می شمارد و چنان که امام صادق بیان می دارد خداوند در این آیات روزه را به صبر تعبیر کرده است تا نشان دهد که روزه چگونه موجب می شود تا آدمی خود را بسازد و در جرگه صابران در آید و از فواید این مقام بهره مند شود. از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که مراد از صبر، روزه است. آن حضرت(ع) می فرماید که هنگامى که سختى یا گرفتارى شدید به شخص وارد شد، روزه بگیرد، زیرا خداى ـ عزّوجلّ ـ مى فرماید: از صبر یعنى از روزه یارى بجویید. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۶، ح ۱۸۲) در حقیقت هر کسی بخواهد تا امدادهای غیبی خداوند بهره مند شود می تواندبا گرفتن روزه عنایت خاص خداوندی را به سوی خویش جلب کند. از آن جایی که بسیاری از گرفتاری ها و عذاب ها و بلاها و سختی ها و تنگناها در زندگی بشر به سبب گناهان و خطاها و اشتباهات آدمی بر سر او تلنبار می شود خداوند روزه را راهی برای توبه واقعی قرار داده است تا شخص با بهره گیری از روزه توبه و به سوی خداوند بازگردد و از پیامدهای سخت گناه و خطا در امان ماند.(نساء ایه ۹۲) این آیه هر چند که درباره قتل خطایی است ولی می توان با توجه به ادله دیگر دریافت که کارکرد روزه عام بوده و اختصاص به قتل خطایی ندارد ؛ بلکه انسان می تواند برای رهایی از هر گناهی و توبه از آن به دامن روزه چنگ آویزد و از فواید آن بهره مند شود. اگر در زندگی خواهان دست یابی به موفقیت و کام روایی هستید می توانید بر اساس آیات ۴۵ و ۱۳۵ سوره بقره از روزه بهره مند شوید؛ زیرا روزه عامل موفقیت و رهایی از گرفتاری ها و شدایدی است که هر از گاهی دامن گیر بشر می شود. از نظر قرآن روزه عملی تماما خیر است و هر کسی اگر دنبال خیر دنیا و آخرت است می بایست به این ابزار و وسیله محکم خداوندی چنگ زند. از این روست که خداوند در آیه ۱۸۴ سوره بقره از خود روزه به عنوان خیر یاد می کند. روزه از وسایل تقرب و عبودیت خداوند در آیات چندی از بشر می خواهد که به دستاویز ها و وسایل محکم الهی که در میان ایشان است چون امامان (ع) و پیامبران (ع) و اولیای خداوندی چنگ زنند و با وساطت و توسل و شفاعت ایشان از نعمت های مختلف بهره مند شوند و یا از عواقب و پیامدهای گناه و عذاب برهند. از این روست که در آیه ۳۵ سوره مائده می فرماید: وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ ؛ به سوی او از وسایل بهره جویید. یکی از این وسایل روزه است که ابزار کارآمدی برای خاشعین است. اهل فروتنی و خشوع در برابر خداوند و آموزه های تعبدی آن بی چون و چرا کردن به اطاعت پرداخته و روزه را که امساک از خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی است با نیت تقرب و تعبد به خدا انجام می دهد و خود را عبد و عبید خداوند می کند. این گونه است که محبت و مهر خداوندی را به سوی خویش جلب و جذب می کند و از نعمت های مادی دنیوی و اخروی در کنار نعمت های معنوی چون آرامش نیز بهره مند می شود. خداوند برای کسانی که روزه دار هستند پاداش های دنیوی و اخروی متعدد و بی شماری را بیان می کند که از جمله آن ها آمرزش و پاداش بزرگ (احزاب آیه ۳۵) و نیز بهشت برین (توبه آیات ۱۱۱ و ۱۱۲) است. به هر حال خداوند دست های روزه داران را از نعمت های مادی و معنوی و هم چنین دنیوی و اخروی پر می کند و همواره دست های ایشان پر از خیر و برکت است. باشد با بهره مندی از روزه از فواید و آثار آن در زندگی دنیوی و اخروی بهره مند […]
  • آداب و آثار عبادت عبادت در فرهنگ قرآن، ایمان و اطاعت از همه آموزه های وحیانی به قصد تقرب و نزدیکی به خداوند است و تنها پرستش و عبادت مستقیم خداوند، به معنای عبادت نیست. با این همه آن چه در این نوشتار موردنظر است تنها همین مفهوم خاص است که از آن به عبادت و پرستش خداوند یاد می شود. اینک مطلب را با هم ازنظر می گذرانیم: یکی از مهم ترین اهداف آفرینش در آموزه های قرآن، عبودیت است. عبودیت خداوند اختصاص به بشر ندارد و همگان موظف هستند که در برابر خداوند کرنش نموده و به عنوان معبود مطلق او را پرستش کنند و خاضعانه و خاشعانه در برابرش نمازگزارند، با این تفاوت که بشر و جن به عنوان دو موجود مختار و دارای اراده، در عبودیت خداوند آزاد هستند و به اختیار خویش در حوزه عمل تشریعی می تواند کفر و ایمان را برگزینند؛ هر چند که در حوزه تکوینی آنان نیز نمی توانند از دایره عبودیت بیرون روند و در هرحالی به عنوان عبادالله می باشند. عبودیت مقامی از مقامات اختیاری بشر می باشد و شخصی که به مقام عبودیت اختیاری برسد و در مقام کمالی آن قرار گیرد، از ویژگی های انحصاری و خاصی برخوردار می شود که مقام خلافت ربوبی یکی از آن هاست؛ زیرا انسان به عبودیت خویش، استعدادهای سرشته در ذات خویش را به فعلیت می رساند و همه کمالات اسمایی را در خود تحقق می بخشد. در این زمان است که قابلیت می یابد تا در نقش خلافت ربوبی در پروردگاری همه کائنات از کم ترین تا برترین بپردازد و پروردگار همگان شود. این گونه است که سزاوار سجده و اطاعت از سوی همه ایشان می شود. از آن جایی که انسان یکی از دو آفریده مختار و با اراده خداوندی است، شیوه های عبادتی وی نیز انحصاری است و دارای ویژگی های خاصی است. از این روست که خداوند برای بشر، آموزه های هدایتی را به نام اسلام بر او از راه همه پیامبران از آدم(ع) تا خاتم فرستاده است تا با بهره گیری از آن ها انسان بتواند به مقام عبودیت اختیاری دست یابد. البته شیوه ای که در آموزه های وحیانی و هدایتی اسلام بیان شده است دارای همه گونه آداب و آیین پسندیده ای که دست یابی انسان را به مقام عبودیت انسان می کند. این آموزه های وحیانی از دربر گیرندگی و جامعیت برخوردار می باشد و به یک معنا مختص به عبودیت محض و صرف نیست. از این روست که نوع رفتارهای انسان در برابر همه هستی از طبیعت و غیرطبیعت و انسان و غیرانسان را شامل می شود و مجموعه ای از آیین ها، آداب و هنجارهای اجتماعی و گزاره های اخلاقی و حقوقی و مانند آن را دربر دارد. اگر عبادت به معنای نهایت تذلل و کوچکی در برابر خداوند است که شایسته و مستحق چنین عملی از سوی انسان می باشد؛ زیرا به آدمی جان بخشیده است و افزون بر نعمت زندگی و پرورش او، همه امکانات و نعمت های دیگر را برای او فراهم آورده است، می بایست گفت که هر اطاعتی از آموزه های او به معنای عبودیت و عبادت است؛ اما مراد از عبودیت در این عبارت تنها پرستش و عبادت محض و صرف است که در برابر خداوند انجام می گیرد و هدف و مقصد و مقصود مستقیم اعمال و رفتار و گفتار آدمی است. عبادت در فرهنگ قرآن هنگامی که قرآن به مساله عبادت می پردازد آن را امری فطری می شمارد و بر این امر پامی فشارد که در ذات انسان ها روحیه عبودیت و پرستش نهفته است وآدمی به طور فطری به این امر گرایش دارد. از این روست که اگر خدای یگانه را نپرستد به پرستش و عبادت اموری دیگر رو می آورد تا این میل و گرایش باطنی و ذاتی خویش را ارضا کند. قرآن گزارش می کند که از دیرباز این روحیه به شکل عملی خود را نشان داده است و آدمی می کوشیده تا به هر شکلی شده است در برابر چیزی عبادت کند. از این رو بوده که عبودیت انحرافی از همان آغاز به وسوسه ابلیسی آغاز شده و به شکل بت پرستی از زمان نوح (ع) و یا پیش از ایشان پدید آمده است. (هود آیه ۲۵ و ۲۶) در دوره های متاخر نیز عمل عبودیت از سوی پیامبران در مسیر اصلی قرار می گیرد و تلاش های پیامبرانی چون حضرت ابراهیم (ع) و یعقوب (ع) (بقره آیه ۱۲۵ و ۱۳۳) و حضرت عیسی (ع) (آل عمران آیه ۴۵ تا ۵۱) و پیامبر اکرم (ص) موجب می شود تا پاسخ درستی به این خواسته ذاتی و فطری بشر داده شود و تنها خداوندی که آفریدگار و پروردگار بشر و هستی است به عنوان معبود شایسته پرستش مطرح و معرفی شود. (حمد آیه ۵ و نیز بقره آیه ۸۳ و ۱۳۳ و ۱۳۸ و آیات بسیار دیگر) آثار عبادت عبادت محض همانند دیگر اعمال بشر در تکوین تاثیرگذار می باشد و این گونه نیست که هیچ تاثیری بر حوزه تکوینیات به جا نگذارد. به این معنا که برخلاف تصور عامیانه که سخن و حرف زدن را باد هوا می شمارند. آثار بی شماری بر آن مترتب است که قرآن در آیه ۱۸ سوره ق می فرماید که همه آن چه گفته می شود از سوی دو فرشته همراه هر شخص که موظف به مراقبت و نگهبانی هستند نوشته می شود و گوینده در قیامت می بایست پاسخ گو باشد. این غیر از آن است که هر گفتاری دارای آثار وجودی و تکوینی است. علامه ارجمند استاد حسن زاده آملی می فرمود که در روزهای نخست انقلاب که گروه های کمونیستی فعال بودند، یکی از تحصیل کرده های دانشگاهی در عروسی در حالی که به مساله خواندن خطبه انتقاد داشت و آن را بی تاثیر می دانست مورد خطاب عتاب آلود وی قرار گرفت و در جمع مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفت به گونه ای که شخص رنگ باخت و سرخ و قرمز شد. استاد وی را آگاه به این مطلب متنبه ساخت که اگر این گفتار سرزنش آمیز باد هوا و بی تاثیر در امور کائنات و تکوینیات است چرا شما رنگ باختید و چهره برافروخته و قرمز شدید؟ بنابراین نمی توان درباره تاثیر اعمال و حتی کلمات و سخنان بر امور تکوینی شک و تردیدی روا داشت. از این رو می توان گفت که هر عملی نه تنها بر خود شخص تاثیر می گذارد بلکه بر امور تکوینی و جهان خارج نیز تاثیرگذار می باشد که در آزمایشگاه نیز درباره تاثیر سخنان و کلمات بر گیاهان و یا اعمال دیگر آزمایش های بسیاری به عمل آمده که بیانگر تاثیر مستقیم اعمال و رفتار آدمی بر امور تکوینی و خارجی می باشد. عبادت محض و صرف و پرستش خداوند تبارک و تعالی نیز دارای آثار مستقیم و غیرمستقیم در شخص و امور بیرونی است. این آثار می تواند شامل دست یابی به آرامش درونی و سرور و شادی باطنی شخص پرستشگر (مریم آیه ۴۸) و سلامت (صافات آیه ۱۰۹ و ۱۱۱) عزت و اعتماد به نفس (مریم آیه ۸۱ و ۸۲) مهر و محبت و جلب نظر دیگران به خود (مائده آیه ۸۲) و آرامش خاطر نسبت به آینده و گذشته به سبب دستیابی به یقین (حجر آیه ۹۸و ۹۹) باشد. چنان که آثار بیرونی چون دست یابی به قدرت و یا افزایش آن (هود آیه ۵۰ و ۵۲) و ترس و عقب نشینی دشمن بشریت یعنی ابلیس (اسراء آیه ۶۴ و ۶۵) و رهایی از گناه (یوسف آیه ۲۱ و ۲۴) و نجات از عذاب دنیوی و اخروی و خشم الهی (نوح آیات ۱تا ۴) و جلب رحمت خاص خداوندی (مریم آیات ۲ و ۳ و انبیاء آیه ۸۴) و رستگاری و فلاح اخروی (حج آیه ۷۷) و سعادت و جلب خیر در دنیا و آخرت (مریم آیه ۴۸) از اموری است که در قرآن برای عبادت محض و پرستش خداوند بیان شده است. البته از آن جایی که ارتباط تنگاتنگی میان اعمال و رفتار بشر در حوزه های مختلف تکوینی وجود دارد قرآن به آثاری چون نزول باران و برکات آسمانی و زمینی (هود آیه ۵۰و ۵۲) و تأخیر اجل و مرگ آدمی و دست یابی به سلامت (نوح آیه ۳ و ۴) نیز اشاره می کند تا بنمایاند که میان اعمال آدمی و امور تکوینی تا چه اندازه تأثیر و تأثر است. به سخن دیگر همان گونه که فساد و تباهی به سبب اعمال آدمی در دریا و خشکی پدید می آید و محیط زیست بشر را با نابودی و تباهی مواجه می سازد (روم آیه ۴۱) هم چنین اعمال او می تواند موجب شود تا باران مفید و سازنده ببارد و گیاهان و درختان میوه و بر و باری خوش و خوب دهند و برکات از آسمان و زمین بر روی انسان سرازیر شود. (اعراف آیه ۹۶) از آثار اجتماعی این گونه عبادت می توان به مسئله مهم اتحاد و همگرایی اجتماعی اشاره کرد به گونه ای که تنها مؤمنان عبادت گر هستند که برخوردار از انسجام کامل می باشند و هیچ گاه میان ایشان اختلاف و تضادی نیست (بقره آیه ۱۳۳ و ۱۳۴) زیرا این گونه افراد تنها دل به خدا داده اند و هیچ چیز دنیا ایشان را فریب نمی دهد و به سب این که نسبت به همه رحیم و مهربان هستند از هرآن چه خداوند به ایشان داده است انفاق می کنند و در هر مالی که به دست می آورند به حکم نمازگزاران واقعی بودن خداوند بخشی را به پرسشگران و سائلان و یا محرومان می بخشند. (ذاریات آیه ۱۹ و نیز معارج آیه ۲۵) چنین اعمال و رفتاری که از عبادتگران واقعی به وقوع می پیوندد هم انسجام اجتماعی را افزایش می دهد و هم هرگونه خلاف و سوءتفاهمی را از میان برمی دارد و دل ها را به سوی یک دیگر جلب و جذب می کند و الفت را در میان ایشان پایدار و استواری می بخشد. دست یابی انسان به کمالات مهم انسانی جز از راه عبادت امکان پذیر نیست؛ هرچند که مراد از عبادت در این جا معنای گسترده و جامعه آن است، ولی شکی نیست که عبودیت محض و پرستش ذات الهی نقش اصلی را ایفا می کند. براساس آیات قرآنی هرگونه عملی که از سوی بشر با اخلاص انجام پذیرد و در آن هدف و مقصد رضای الهی باشد به عنوان عبادت شناخته و آثاری بسیار برآن مترتب می شود ولی ناگفته نماند که نقش عبادت مستقیم و پرستش ذات، نقشی بسیار جدی و حساس تر است. انسان با عبادت و پرستش ذات الهی این امکان را برای خود فراهم می آورد تا تحت ربوبیت مستقیم خداوند رشد یابد و از عنایت و فضل خاص وی بهره مند گردد و در مقام اصطناع الهی قرار گیرد (طه آیه ۴۱) و با بهره مندی از فضل و رحمت خاص خداوندی از انشراح و سعه صدر برخوردار شده و توانایی آن را بیابد که همه اسمای کمالی نهفته و تعلیم شده ذاتی را به فعلیت و ظهور برساند. این گونه است که با عمل عبادی محض و پرستش خداوند در مقام تسلیم (حج آیه ۳۴) و رضایت (فتح آیه ۲۹) در می آید و با بهره مندی از مقام اطمینان و نفس مطمئنه در مسیر کمالی به جایی می رسد که همه نام ها و اسمای کمالی را به فعلیت رسانده و از آن جایی که محبوب خداوند است (مائده آیه ۵۴) در مقام امامت و هدایت گری قرار می گیرد (انبیاء آیه ۷۳) براساس آیات قرآنی و آموزه های وحیانی تنها با عبودیت است که می توان به مقام انسانیت رسید و خلافت ربوبی را به دست آورد و در جایگاه شایسته قرار گرفت که خداوند از آن به مقام کرامت انسانی یاد می کند و به خود برای آفرینش چنین موجودی آفرین می گوید. آداب عبادت برای عبادت کردن همان گونه که اموری به عنوان حقوق عبودیت مطرح است مسایلی از سوی قرآن بیان شده است که می توان از آن به آداب عبودیت و عبادت یاد کرد؛ زیرا برای هر کاری آدابی است که می بایست از آن پیروی کرد. نقدی که مولوی درباره آداب بیان می کند و (هیچ آدابی و تربیتی مجو...) از آن روست که گاه متن به حاشیه رانده می شود و حاشیه اصالت می یابد و متن از یاد می رود. از این روست که منتقدان همواره به عوام و توده های مردم یادآور می شوند که «علیکم بالمتون لابالحواشی»، برشماست که به اصل و متن بچسبید و حواشی را کناری بنهید؛ زیرا بسیار دیده شده است که اصل کاری از یاد می رود و حواشی آن را در خود فرو می بندد چنان که هدف از قرائت قرآن یاد گرفتن آن می باشد تا بر اساس آن عمل شود و زندگی آدمی بر اساس آن سامان یابد ولی بسیاری از مردم گرفتار تلاوت و قرائت و صدای خوش آن شده اند و در تجوید و قرائت مانده اند و مفاهیم و عمل به آن از یاد رفته است. هر گاه آداب کاری اصالت یابد و اصل کار به فراموشی رود و یا کم تر مورد تاکید و اهتمام قرار گیرد آن زمان بایست گفت که ترک آداب کن و به عمل بپرداز ولی اگر بتوان به گونه ای عمل کرد که هم عمل به درستی و اتقان انجام شود و هم شخص بتواند آداب آن را مراعات کند هیچ کس چنین آداب جویی را سرزنش نکرده است. براین اساس توجه به آداب عبادت می تواند برای دست یابی به کمال عبادت و رسیدن به مقام عبودیت که مقام خلافت الهی است نیز مفید و بسیار تاثیرگذار باشد. از جمله آدابی که برای عبودیت ذکر شده است اعتدال و میانه روی در عبودیت است. اصولا اسلام هستی را بر مبنای عدالت و اعتدال استوار می بیند و هرگونه عملی بیرون از دایره عدالت و اعتدال را افراط و تفریط دانسته و آن را منافی اصول هستی می شمارد. به سخن دیگر از آن جایی که میان تکوین و تشریع ارتباط تنگاتنگ و معناداری است اصول تکوین و تشریع هماهنگ و سازوار با هم از هرگونه افراط و تفریط به دور می باشد. براین اساس است که اعتدال در همه امور مورد تاکید قرارگرفته است و از انسان ها خواسته شده که همواره اصل اعتدال و میانه روی را در کنار اصل عدالت مورد توجه قرار دهند. این مسئله درعبادت محض نیز مورد توجه خداوند بوده و در مقام تشریع هماهنگ و سازگار با تکوین از مردمان خواسته است که اعتدال و میانه روی را رعایت کنند. (اسراء آیه ۱۱۰) میانه روی و اعتدال فواید بسیاری دارد که از آن جمله می توان به رهایی از کسالت و سستی در عبادت اشاره کرد. اگر انسان خداوند را به خاطر شایستگی اش عبادت کند هر زمانی که احساس کرد که می بایست پرستش کند به سوی معبود می رود و او را می پرستد و این گونه است که با عشق و علاقه به این عمل اقدام می کند. تکرار یک عمل به شکل مداوم موجب می شود که دل مرده و خسته شود و با کسالت و سستی به آن عمل اقدام کند. از این روست که قرآن از هرگونه عمل عبادی همراه با کسالت و سستی بازمی دارد و از مؤمنان می خواهد که خداوند را درغیر این حالت عبادت و پرستش کنند. (نساء آیه ۱۴۲) عبادت عاشقانه همواره با حالت سرزندگی انجام می شود و عابد می کوشد تا چنان خداوند را با شوق و اشتیاق عبادت کند که سزاوار اوست. این گونه است که به ظاهری آراسته و زیبایی تمام و تن و روحی زیبا به سوی خداوند می رود. از این روست که از آداب عبادت در آیه ۳۱ سوره اعراف تزیین دانسته شده و از مؤمنان خواسته شده که در کمال آراستگی و زیبایی تن و روح به پیشگاه خداوند بشتابند. درحقیقت طهارت و نظافت تن و بدن و حتی جایی که در آن جا نماز می گذارد و پرستشی را انجام می دهد (بقره آیه ۱۲۵ و حج آیه ۲۶) می بایست در کنار آراستگی و طهارت روح باشد و تن و جان همانند و سازگار باز هم به استقبال خداوند بروند. از دیگر آداب عبودیت آن است که همراه با خشوع و خضوع باطنی و تضرع ظاهری باشد و انسان با باطن و ظاهر هماهنگ و سازگار با هم به سوی معبود برود و خود را در برابر خداوند متواضع و خاشع و خاضع ببیند و به درگاه او تضرع و انابه و ناله کند. (اعراف آیه ۵۵ و ۲۰۵) خداوند این گونه رفتار را نسبت به غیر خود نمی پسندد ولی برای این که تکبر را از انسان دور سازد (نساء آیه ۳۶) از انسان می خواهد که این گونه به پیشگاه خدا بیاید و تضرع و خشوع را نشان دهد. بر این اساس است که خداوند در آیه ۶۳ سوره انعام تضرع هنگام عمل عبادی و درپیشگاه خداوند را می ستاید و چنین آدابی را ارزشمند می […]
  • مهریه حق واجب زنان اهمیت مهریه یکی از حقوق و واجبات اسلامی آن است که مالی که دارای ارزش است به عنوان مهریه یا صداق یا کابین زن قرارداده شود. مهریه زن باید به گونه ای تعیین شود که شأن و شئونات دو طرف مدنظر قرارگیرد. به این معنا که همان گونه که کفو و همتراز بودن میان زن و شوهر امری پسندیده است، باید دراصل مهریه نیز این مساله مورد توجه باشد که مهریه دراندازه شان و منزلت زن و شوهر معین گردد.   از آن جایی که شان و منزلت هر کسی متفاوت است و به اعتبار منزلت اجتماعی و فرهنگی و مانند آن تغییر می کند، اسلام مقدار آن را تعیین نکرده است و تنها برای آن که ظلمی به دو طرف نشود، اموری را به عنوان آداب مهریه تبیین کرده است. همان گونه که کف و سطح پایین مهریه می بایست به اندازه ای باشد که حداقل مالیت را داشته باشد، سقف آن هم نباید از اندازه ای فراتر رود که بیرون از توان مرد باشد؛ زیرا مهریه از واجبات دین است که باید از سوی شوهر در هنگام استطاعت و یا مطالبه داده شود. به این معنا که هرگاه شوهر استطاعت یافت این دین را همانند دیگر دیون ادا می کند و یا درهنگامی که زن آن را مطالبه کرد پرداخت می نماید. از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: قال رسول الله (ص) افضل نساء امتی اصبحهن وجها و اقلهن مهرا؛ رسول خدا (ص) فرمود: بهترین زنان امت من زیباترین و کم مهریه ترین آنان است.(التهذیب، شیخ طوسی، ج ۷، ص ۴۰۴)از آن حضرت همچنین نقل شده که پیامبر(ص) حضرت فاطمه (س) را در برابر یک زره حطمی که سی درهم ارزش داشت به علی ترویج کرد. (کافی، کلینی، ج ۵، ص ۳۷۷) هر ده درهم یک سکه دینار بود و سی درهم به اندازه سه دینار زر بود که از سوی پیامبر(ص) و امیر مومنان علی (ع) به عنوان مهریه قرار داده شده بود. خداوند درآیه ۱۷ سوره قصص مهریه دختر شعیب (ع) را که به عقد حضرت موسی (ع) درآمده بود، کارکردن حضرت موسی (ع) به مدت هشت تا ده سال بیان می کند که به نظر می رسد مزد آن دراختیار همسرش قرار گرفته است، زیرا وی سپس با گله ای از گوسفندان که متعلق به همسرش بود، از مدین کوچ می کند. دزدی مهریه به هرحال مهریه باید به اندازه ای تعیین شود که شوهر امکان ادا و پرداخت آن را داشته باشد. البته برخی از مردم می گویند که مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته است؟ این سخن افزون بر این که مطلب باطلی است حتی اگر شوهر در هنگام عقد به قصد عدم ادای مهریه آن را معین کند، در واقع گناهی بزرگ و یک نوع دزدی مرتکب شده است؛ زیرا عقد ازدواج همانند دیگر عقود است که می بایست به حکم عقل و شرع آن را انجام داد و از مفاد آن تخلف نورزید. از این رو خداوند مومنان را کسانی می داند که به امانت ها و پیمانهایشان پای بند بوده و آن را مراعات می کنند: الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون. این درحالی است که حتی فرمان می دهد: اوفوا بالعقود، به عقود خویش وفادار باشید. درحدیثی که از پیامبر(ص) نقل شده است عدم پرداخت مهریه را ظلم درحق زن و نوعی زنا بر می شمارد. به این معنا که اگر کسی مهریه همسرش را نپردازد و درحق وی ستم کند، درنزد خداوند زنا کار شمرده می شود: من ظلم امراه مهرها فهو عندالله زان (بحار الانوار، ج ۷۶، ص ۳۳۳) امام صادق (ع) نیز می فرماید: هر که با زنی ازدواج کند و پرداخت مهریه او را به عهده نگیرد، عملش زنا خواهد بود. (کافی، ج ۵، ص ۳۸۳). همان حضرت (ع) همچنین می فرماید: من امهر مهراً ثم لاینوی قضائه کان بمنزله السارق؛ هرکه مهریه ای مقرر کند و قصد پرداخت آن را نداشته باشد درحکم سارق و دزد است. (همان) بنابراین براساس روایات کسی که قصد کند مهریه ای را نپردازد درحکم زناکار و دزد شمرده می شود. از این رو باید مهریه ای را درنظرگرفت که توان پرداخت آن وجود داشته باشد و به گونه ای عمل نشود که در قیامت به عنوان دزد حق همسر مورد مؤاخذه قرارگیرد، زیرا شخص نمی تواند بی حساب و کتاب به ویژه در حقوق مردم از جمله همسرش از مقام رستاخیز […]
  • جایگاه و اهمیت ارزش های عرفی عرف به معنای عادت و آداب و رسوم مقبول و پذیرفته شده، در زندگی اجتماعی بشر نقش بسیار مهمی ایفا می کند. اصولا عرف همان هنجارهای اجتماعی است که در برابر منکر به معنای ناهنجاری های اجتماعی قرار می گیرد. از این رو هنگامی که از عرف سخن به میان می آید، باید آن را در جایگاه هنجارهای اجتماعی تحلیل و تبیین کرد. هنجارهای اجتماعی نیز دارای خاستگاه های گوناگون و متعددی است، زیرا برخی از آن ها دارای ریشه های عقلانی و برخی دیگر دارای ریشه های عقلایی و گروه سومی حتی می تواند دارای خاستگاهی چون خرافات و تقالید کورکورانه از نیاکان باشد. این جاست که قرآن به عنوان کتاب هدایتی بشر، به تحلیل و تبیین عرف توجه داشته و توصیه های خاصی را درباره آن ارایه می دهد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به واکاوی عرف، جایگاه و اهمیت آن، در نگرش قرآنی بپردازد. اینک با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. عرف، امور پسندیده و شایسته عرف در زبان عربی به معنای رمل مرتفع و تپه (لسان العرب، ابن منظور، ج ۹، ص ۱۵۸) و در اصطلاح به معنای عادت و هر آن چیزی است که در میان مردم به شکل پایدار جریان دارد. این گونه عادات زندگی همان رسوم و آدابی است که در اصطلاحات جدید از آن به هنجارهای اجتماعی نیز یاد می شود. سید شریف جرجانی در تعریف عرف، آن راعاداتی دانسته است که به مقتضای عقول در جامعه جریان دارد. (التعریفات، جرجانی، ۱۹۳) به نظر می رسد که مراد از عقول در این معنا و مفهوم عام است تا شامل دو دسته احکام عقلانی و عقلایی شود؛ زیرا بسیاری از آداب و رسوم اجتماعی و هنجارهای آن، احکام عقلایی است که برای تنظیم و ساماندهی رفتارهای اجتماعی ایجاد شده و به شکل سنت ها، آداب، رسوم، آیین ها و عادت درآمده است؛ چون بسیاری از چیزهایی که از آن به نام معروف یاد می شود، امور پسندیده در نزد خردمندان است که از حکم عقل نمی باشد. به سخن دیگر، آن چه معروف و پسندیده هر اجتماعی است همان هنجارهای اجتماعی می باشد که فراتر از احکام عقلانی، دارای خاستگاه عقلایی و بلکه حتی گاه خیالی و تخیلی است که از آن ها به عنوان خرافات اجتماعی و آیین های باطل نیاکان نیز یاد می شود. بهتر آن است که معروف را به همان هنجارهای عقلایی تعریف کنیم تا شامل احکام عقلانی و عقلایی شود و موارد خرافی و سنت ها و عادات های غیر عقلانی را از دایره معروف بیرون نماییم. بر این اساس، در تحقق مفهوم عرف و معروف، شرط آن است که دارای ریشه و خاستگاه عقلانی باشد و هم چنین آن امر عقلانی به شکل عادات و سنت اجتماعی درآمده باشد. امور عرفی بیش تر در شکل و قالب شفاهی، از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود و از طریق جامعه پذیری نسلی، پایانی و مانایی خود را حفظ می کند. از این رو عرف هر جامعه در شکل سنت ها و آداب و عادات شفاهی در جریان است و بسیاری از آن ها حتی نانوشته مانده و به شکل قانون مکتوب در نیامده اند. قرآن و دعوت به ارزش های عرفی ارزش های عرفی به سبب آن که ارزش های عقلایی هستند به عنوان هنجارهای شایسته و پسندیده اجتماعی مورد توجه اسلام قرار گرفته اند. از این رو خداوند از جمله وظایف پیامبر (ص) را پذیرش و انجام امور عرفی و تقویت آن می داند خداوند در آیه ۱۵۷ سوره اعراف وظیفه آن حضرت (ص) را دعوت بلکه فرمان مردم به معروف دانسته است. معروف همان امور پسندیده نزد عرف عقلا و خردمندان است که در زندگی خویش برای ساماندهی و تنظیم امور به کار می گیرند. (نگاه کنید به مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۸۰۷ و نیز ج ۳ و ۴، ص ۷۵۰) خداوند در آیه ۱۹۹ سوره اعراف به صراحت به پیامبر خویش فرمان می دهد: خذ العفو و امر بالعرف؛ عفو و گذشت را اصل در زندگی قرارده و به عرف و معروف فرمان ده. این بدان معناست که عرف خردمندان از نظر قرآن ریشه در همان فطرت انسانی دارد و اطاعت از آن همانند اطاعت از آموزه های و حیانی شریعت می باشد. به سخن دیگر، از آن جایی که عرف عقلایی ریشه در فطرت پاک سالم انسانی دارد، به طور طبیعی، امری کمالی و درست و صحیح است و در مسیر کلی صراط مستقیم قرار می گیرد. بنابر این همانند آموزه های وحیانی قابل انجام و پی گیری است و بلکه در برخی از موارد واجب و لازم می شود؛ از این رو، واژه امر که دلالت بر وجوب می کند، در آیات ۱۵۷ و ۱۹۹ سوره اعراف وارد شده است. به سخن دیگر، این که خداوند به پیامبر (ص) فرمان می دهد تا مومنان را به عرف و معروف فرمان دهد، به معنای آن است که عمل به عرف بر مومنان واجب و لازم است و یا این که دست کم عرف شامل دو دسته از واجبات و مستحبات خواهد شد. به این معنا که می تواند همانند احکام شرعی به دو شکل واجب و مستحب درآید. البته به نظر می رسد که مفهوم معروف در قرآن فراتر از مفهوم عرف باشد؛ زیرا معروف در کاربردهای قرآنی به امور پسندیده پیش عقل (و عقلا) و شریعت اطلاق می شود. (مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۸۰۷) به این معنا که دایره معروف فراتر از عرف عقلایی است و شامل پسندیده های شرعی نیز می شود. بر این اساس هر آن چه را عقل و عقلا و شریعت به عوان امور پسندیده دانسته است لازم است که مورد پیروی و اطاعت قرار گیرد. خداوند در آیات ۱۰۲ و ۱۰۴ سوره آل عمران، از وظایف مومنان، پیروی از معروف و نیز دعوت دیگران به آن برپایه قاعده مشهور «امر به معروف و نهی از منکر» دانسته است. آیاتی دیگر چون آیه ۱۱۰ و ۱۱۴ سوره آل عمران و آیه ۷۱ سوره توبه و ۳۸ و ۴۱ سوره حج نیز بر این معنا تاکید می کند. لقمان چنان که آیه ۱۷ سوره لقمان گزارش کرده، فرزندش را دعوت به احیای ارزش های عرفی و عقلایی می کند و آن را وظیفه و مسئولیت وی بر می شمارد. مصادیقی از ارزش های عرفی احسان و نیکی در برابر نیکی های دیگران امری مقبول و پسندیده نزد مردم است، بر این اساس خداوند به مومنان یادآور می شود تا این گونه براساس عرف اجتماع و هنجارهای آن عمل کنند و پاداش نیکی را به نیکی بدهند. خداوند در آیه ۶۰ سوره الرحمن به شکل استفهام تقریری این مطلب را تبیین می کند که عرف عقلا، نیکی در برابر نیکی را به شکل یک ارزش پدیرفته اند و به آن پای بند می باشند. (مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ص ۳۱۵ و ۳۱۶ و نیز الکشاف، زمخشریف ج ۴، ص ۴۵۳) اصولا از نظر خردمندان، نیکی واحسان امری پسندیده است حتی اگر در برابر آن پاداشی نباشد؛ از این رو بسیاری از مردم بی چشمداشتی، به کارهای نیک می پردازند و به دیگران احسان می کنند؛ زیرا از نظر خردمندان، امر نیک بر امر زشت و نکوهیده برتری دارد. بر این اساس به سوی کارهای نیک و احسان گرایش می یابند و به انجام آن اهتمام می ورزند. (بقره، آیه ۶۱) نیکی به والدین نیز از امور پسندیده عرفی و هنجارهای سالم و درست اجتماعی است که خداوند آن را تایید و امضا کرده و در آیات چندی از جمله آیات ۱۴ و ۱۵ سوره لقمان به آن فرمان داده است. نیکی به خویشان بسیار نزدیک نیز از دیگر کارهای عرف پسند و خردمند پسند است که خداوند به عنوان معروف از آن یاد کرده و به انجام آن تشویق نموده است. (احزاب، آیه ۶) در همین راستا رعایت احترام مهمان و اجتناب از تعدی نسبت به او نیز به عنوان یکی دیگر از معروف های خردمندان جامعه و هنجاری سالم اجتماعی مورد توجه و تاکید در آیه ۷۸ سوره هود قرار گرفته است. از این رو حضرت لوط پاسداشت احترام و تکریم مهمانان و اجتناب از اذیت و آزار و تعدی به آنان را به عنوان هنجار اجتماعی خردمندان مورد توجه قرار می دهد و با استفهام از مردم می خواهد تا به عرف خردمندان توجه یابند و به جای تعدی به مهمانان به تکریم و احترام آنها مبادرت ورزند. دفاع از وطن و خانواده به هر شکل ممکن، از دیگر هنجارهای پسندیده اجتماعی مردم خردمند است. از این رو خداوند در آیه ۲۴۶ سوره بقره به این عرف خردمندان توجه می دهد و به مجازات کسانی که به وطن و خانواده انسان تعدی می کنند به عنوان یک امر پسندیده و عرف عقلایی تاکید می نماید. بی گمان کامل ترین مصداق عرف پسندیده اجتماعی، عدالت و دعوت دیگران به آن است. از این رو خداوند در آیه ۷۶ سوره نحل فرمان به عدل و داد را امری ارزشمند در نظر عرف دانسته و مردم را به آن تشویق می کند. قضاوت براساس عدالت نیز در همین راستا معنا و مفهوم پیدا می کند؛ لذا خردمندان هرگونه قضاوت و داوری بیرون از دایره عدالت را ناپسند می شمارند و خواستار انجام داوری و قضاوت براساس عدالت می شوند و خداوند نیز با فرمان خود به داوری و حکومت عادلانه، این عرف پسندیده جامعه را تایید و امضا می کند. (نساء آیه ۵۸) از دیگر مصادیق ارزش ها و هنجارهای عرفی می توان به ادای امانت به صاحب آن اشاره کرد که از نظر خردمندان امری پسندیده شمرده می شود. خداوند نیز این امر پسندیده را تایید کرده و مهر امضا بر درستی آن می نهد و با قراردادن جمله «ان الله نعما یعظکم به» به عنوان تعلیل حکم لزوم رد امانت، بیان می کند که این عمل از نظر عرف خردمندان امری پسندیده و مقبول است، از این رو مومنان نیز باید به عنوان امری پسندیده به آن عمل کنند و امانات مردم را به آنها بازگردانند. عرف خردمندان هم چنین از کارهای پلشت، زشت و گناهان، پرهیز و اجتناب دارد، زیرا همه گناهان دارای مفسده و زشتی هایی است که برخی از آن ها بر ما معلوم نیست ولی بسیاری از آن ها را می دانیم و می شناسیم. به سخن دیگر، هر گناهی دارای مفسده ای است که خردمندان به سادگی یا تعمق و تأمل در آن می توانند زشتی های آن را درک کنند. از این رو از نظر قرآن، خردمندان زشتی های گناه را نیز درک می کنند و به ترک آن اهتمام می ورزند. (ممتحنه، آیه ۱۲) از دیگر مصادیق عرف پسندیده اجتماعی جوامع خردمند، می توان به برتری انسان های عالم و بصیر بر مردمان جاهل و فاقد بصیرت و انسان های کوردل اشاره کرد که خداوند در آیه ۵۰ آن را بیان و از این عرف اجتماعی پسندیده تعریف می کند. (انعام، آیه ۵۰ و هود، آیه ۲۴ و رعد، آیات ۱۶ و ۱۹ و فاطر، آیات ۱۹ تا ۲۲ و نیز زمر، آیه ۹) داشتن یک صاحب اختیار به جای چند ارباب از دیگر امور پسندیده عرفی و عقلایی است که در آیه ۳۹ سوره یوسف و نیز ۲۹ سوره زمر به آن توجه شده و امضا گردیده است. بنابراین می توان گفت که انسان به جای این که کسان و یا چیزهایی غیر از خدای تبارک و تعالی را به عنوان معبود و پروردگار خویش قرار دهد بهتر است که خداوند قادر و حکیم و خبیر و مهربان را ارباب خود قرار داده و از تعداد خدایان و آثار مخرب آن در امان بماند. موارد رجوع به عرف موارد زیادی است که قرآن خواهان مراجعه به عرف عقلا می شود. این مراجعه به عرف می تواند در حوزه مفاهیم و نیز اعمال باشد. به این معنا که مراجعه به عرف برای شناخت اموری چون مفاهیم و حدود و مرزهای آن و نیز چگونگی رفتار و محدوده های آن امکان پذیر بلکه در برخی موارد لازم و ضروری است. قرآن در آیه ۵۳ سوره نور اطاعت از خداوند با ضابطه عرف عقلا را خواسته خداوند از انسان ها دانسته و از مردم خواسته است تا با این گونه رفتار پسندیده، از ایمان دروغین در امان مانند. فخر رازی در تفسیر کبیر خود می گوید که مراد از «طاعه معروفه» آن است که مطلوب از مومنان، اطاعت از خداوند براساس عرف عقلاست. (تفسیر کبیر، ج۸، ص ۴۱۱) عرف، در امور بسیاری، معیار تشخیص و داوری است. از جمله می توان به تشخیص عرف برای تعیین اجرت برای سرپرستی اموال یتیم اشاره کرد که در آیه ۶ سوره نساء بیان شده است. در این آیه میزان اجرت از مال یتیم برای سرپرست اموال، مراجعه به معروف دانسته شده، لذا باید براساس حال کسی که ولایت یتیم را به عهده می گیرد و نیز مقتضیات زمان و مکان عمل کرد (تفسیر التحریر و التنویر، ج ۳، ص ۲۴۵) و در برخی از روایات نیز معروف به اجره المثل تفسیر شده است (مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۷۱) که عبارت از تشخیص عرفی آن براساس زمان و مکان و افراد می باشد. هم چنین براساس آیات ۲۳۳ سوره بقره و ۶ سوره طلاق، عرف خردمندان، ملاک تشخیص در اجرت برای شیر دادن دایه است، چنان که آیه ۲۳۲ سوره بقره جواز ازدواج زن با شوهر سابق پس از انقضای عده را در صورت توافق آنان براساس موازین شریعت وعرف خردمندان قرار می دهد و هم چنین در تعیین دیه از سوی قاتل در صورت عفو وارثان مقتول و عدم قصاص، عرف خردمندان، ملاک تعیین قرار داده می شود. (بقره آیه ۱۷۸) علامه طباطبایی در این باره می نویسد: فاتباع بالمعروف مبتدایی است که خبرش محذوف می باشد. یعنی بر وارق مقتول است که در طلب دیه از قاتل، براساس عرف، رفتار کند. (المیزان، ج ۱، ص ۴۳۳) هم چنین در تعیین نفقه زن و تأمین مخارج متعارف زنان مطلقه در زمان شیردهی، معیار سنجش و تعیین، عرف خردمندان و عقلاست (بقره آیه ۲۳۳) چنان که تأمین روزی و پوشاک نیز براساس عرف و ملاک های عرفی از وظایف شوهر است که آیه بر آن دلالت می کند. خداوند در آیه ۲۲۹ سوره بقره و نیز ۹۱ سوره نساء لزوم تعهد شوهر به رعایت حقوق عرفی با همسر خویش را گوشزد می کند و در آیه ۲۳۴ سوره بقره بیان می کند که زنان شوهر مرده پس از انقضای عده وفات، دارای حقوق متعارف عرفی هستند. محدوده حقوق همسری نیز برپایه عرف خردمندان تعیین می شود. از این رو خداوند در آیه ۲۲۸ سوره بقره برخورداری همسران از حقوق متقابل را براساس موازین عرفی جامعه قرار داده و این عرف است که مشخص می کند که حقوق متقابل همسران تا چه اندازه و چگونه است. البته برخی از حقوق ثابت شرعی وجود دارد که خداوند آن ها را بیان کرده ولی افزون بر آن حقوق ثابت شرعی، هر حقوق دیگری میان همسران براساس عرف جامعه تعیین می شود. در مسئله رجوع مرد به زن مطلقه در طلاق رجعی و د رایام عده، عرف ملاک عمل است. به این معنا که در مدتی که زن در عده طلاق رجعی است شوهر می تواند به او مراجعه کند ولی پس از انقضای آن دیگر رجوع، معنایی ندارد. در این مدت نیز می بایست براساس عرف رفتار کرد. (بقره آیه ۲۳۱ و طلاق آیه ۲ و نیز مراجعه کنید: المیزان، ج۲، ص ۲۳۶) خداوند در آیه ۲۲۹ سوره بقره، رفتار مرد با زن مطلقه خود پس از رجوع در طلاق اول و دوم را براساس موازین عرفی قرار می دهد و بر لزوم رفتار پسندیده با زن مطلقه در این مدت تأکید می ورزد. (بقره آیه ۲۳۱ و طلاق آیه ۲) عرف هم چنین در مباحث دیگر ملاک داوری و تعیین است. از این رو خداوند بر لزوم پرداخت متاعی مناسب به زنان مطلقه براساس ملاک های عرفی در صورت عدم تعیین مهر و یا قبل از آمیزش با آنان تأکید می کند و در آیه ۲۳۶ سوره بقره بر مراعات آن پافشاری می نماید. خداوند در آیه ۲۶۳ سوره بقره گفتار و سخن عرف پسند را بهتر از صدقه آزار دهنده برمی شمارد و در آیه ۲۳۵ سوره بقره نیز جواز گفت وگوی مردان با زنان درحال عده به قصد ازدواج را به گونه متعارف و شایسته خواهان می شود و در آیه ۸ سوره نساء نیز از مردم می خواهد تا با یتیمان با نرمی و لطافت سخن بگویند که سخن پسندیده، عرفی می باشد. به هر حال سخن گفتن براساس معروف و عرف اجتماعی از اصول دعوت اسلام و قرآن است که در آیه ۲۳ سوره احزاب بر آن تأکید شده است. بنابراین در سخن گفتن با یتیمان، خویشاوندان فقیر میت در هنگام تقسیم ارث (نساء آیه ۸)، فقیران و مسکینان (نساء آیه ۸) و سفهیان و جاهلان (نساء آیه ۵) و اصولا با هر انسانی (بقره آیه ۲۳۵ و اسراء آیه ۳۵ و احزاب آیه ۲۳ و زمر آیات ۷۱ و ۸۱) باید عرف پسندیده مراعات شود و بیرون از دایره عرف پسندیده سخن نگفت. خداوند از زنان بیوه پس از خروج از خانه همسر، می خواهد تا کارهای خویش را براساس ملاک های عرف پسندیده انجام دهند. (بقره آیه ۲۴۰) و در وصیت و پرداخت ترکه به پدر و مادر و خویشان (بقره آیه ۱۸۰) و وصیت به ثلث و یک سوم مال به دوستان و امور دیگر (احزاب آیه ۶) و هم چنین پرداخت مهریه زن مطلقه و تعیین مقدار مهریه (بقره آیه ۲۳۱ و طلاق آیه ۲ و نساء آیات ۰۲ و ۱۲ و نساء آیه ۵۴) به ملاک های عرفی توجه کنند و از آن محدوده خارج نشوند. این ها نمونه هایی از مراجعه به عرف به عنوان ملاک و معیار است که در آیات قرآنی بیان شده است. و مسلما سخن از عرف ومعروف بیش از این مقداری است که […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>