غش در معامله نگاه اسلام به حیات فردی و اجتماعی نگاهی بلند و عالی است. از این رو وظیفه انسان را در زمین آبادانی معرفی می کند تا از این طریق در نقش خلافت الهی وظیفه خود را انجام دهد. بنابراین به تجارت و اموری دیگر به این عنوان توجه دارد که در تحقق این اهداف عالی می تواند نقشی ایفا کند. پس هر چه قدر ارزش مادی تجارت زیاد باشد، تا وقتی اهداف معنوی اش مورد توجه نباشد و به اجتماع و اخلاق و مصالح عموم زیان رساند، از نظر اسلام بی ارزش است. بدین سبب، تحصیل مال از راه ربا، احتکار، غش در معامله، کم فروشی، بی انصافی، دروغ و امثال آن که موجب رکود چرخهای اقتصادی است، در اسلام ممنوع است؛ چرا که اقتصاد به عنوان قوام جامعه باید موجبات تعالی فرد و جامعه شود نه آن که انسان و جامعه را به بند کشد.
هر چند که در قرآن از واژه غش استفاده نشده، ولی در همین آیات قرآنی کلیاتی وجود دارد که امامان(ع) به عنوان راسخون در علم تأویل کتاب الهی، از آن احکامی را درباره غش استنباط کرده اند. از امام صادق(ع) روایت است که: نهی النبی(ص) أن یشاب اللبن بالماء للبیع؛ پیامبر(ص) از آمیختن شیر با آب، برای فروش نهی فرمود. (تهذیب، شیخ طوسی، ج۷، ص ۱۳)
غش به این است که صاحب کالا جنس معیوب خود را به عنوان سالم عرضه کند و به نوعی مشتری را فریب دهد. تأثیر سوء این رفتار اقتصادی در از میان بردن سرمایه اعتماد اجتماعی و عمومی جامعه تا آن جایی است که پیامبر(ص) اهل غش را بیرون از دایره اسلام و مسلمین برمی شمارد و در روایتی می فرماید: کسی که با غش و فریب با مسلمانان رفتار کند مسلمان نیست. (وسائل الشیعه ج۷ ص ۲۷۹)

دانلود

امام صادق(ع) فروش کالا در سایه و تاریکی را نیز مصداق غش دانسته و می فرماید: «ان البیع فی الظلال غش و الغش لایحل» خرید و فروش در سایه و تاریکی که جنس در آن به خوبی دیده نمی شود از مصادیق غش است و غش نیز حلال نیست.
پیغمبر اکرم(ص) هم چنین فرمود: از ما نیست کسی که در معامله با مسلمانان غش کند، خداوند برکت روزی او را می برد و راه معاش او را می بندد و او را به خودش واگذار می کند.
از نظر اسلام همه اشکال غش، حرام است. از جمله آنها می توان به مخلوط کردن جنس خوب با جنس بد یا با چیز دیگر اشاره کرد. مثل برنج طارم و خزر و ندا را مخلوط کردن و به جای جنس خوب یعنی طارم درجه یک به مصرف کننده بفروشند. یا این که جنس را به صورت جنس دیگر وانمود کند و یا صورت ظاهری خوبی را به جنس بدهد و یا عیب جنس را مخفی دارد، این در حالی است که مشتری به فروشنده اعتماد دارد که عیب جنس را از او مخفی نمی دارد.
بنابراین از آن جایی که غش موجب سلب اعتماد عمومی از جامعه است، یکی از گناهان بزرگ اجتماعی است که قوام و سرمایه های بزرگ اجتماع یعنی سرمایه اعتماد عمومی را به غارت می برد. این مسئله درباره زر و طلا که مبنای اقتصاد جوامع بشری است سخت تر است؛ چون اگر در زر و طلا غش راه یابد دیگر نمی توان امید به چیزی به نام اعتماد داشت که پایه اقتصاد بر آن نهاده شده است.

مطالب مرتبط

  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • دست های پر روزه دار هر چند که مردم ما روزه را با رمضان پیوند زده اند و این نیز به سبب حکم واجب روزه در این ماه بر اساس آیات قرآنی است که خداوند به صراحت بیان داشته است که بر مسلمانان است که در این یک ماه روزه بگیرند تا شاید اهل تقوا شوند و با تمرین عملی روزه داری به تقوا دست یابند( بقره آیه ۱۸۳ و ۱۸۵) به ویژه این که در این ماه قرآن به عنوان آخرین کتاب هدایت وحیانی فرو فرستاده شده است، ولی این گونه نیست که روزه تنها در این ماه و برای دست یابی به این هدف از جایگاه و ارزش و اهمیت برخوردار می باشد. بلکه با توجه به آیات قرآنی می توان به این نتیجه قطعی دست یافت که انسان برای دفع هر بلا و گرفتاری و یا رفع هر درد و عذاب و رنجی و حتی برای جلب مهر و محبت و نعمت الهی می تواند از روزه به عنوان بهترین راه و ابزار استفاده کند. به سخن دیگر، قرآن برای روزه کارکردها و نقش های دیگری افزون بر دست یابی به تقوا بیان داشته است که برای انسان ها در زندگی روزمره خویش که با هزاران مشکل و درد و رنج و گرفتاری مواجه هستند و ده های خواسته از خداوند دارند می تواند مفید و سازنده باشد. اگر کسی نعمتی چه بزرگ و کوچک مانند فرزند و مال خیر بخواهد و از خداوند بخواهد که به او نعمت و روزی و رزق حلال عنایت کند می تواند از روزه برای دست یابی به این هدف استفاده کند. از این روست که می تواند نقش سازنده ای در کنار دعا و نیایش و استغفار ایفا نماید و موجبات دست یابی بشر به خواسته های مختلف و گوناگون را فراهم آورد. بر پایه گزارش های قرآنی حضرت زکریا (ع) برای برآورد آروزی دیرین خویش که داشتن فرزند صالح و نیکوکار بود با بهره گیری از روزه سه روزه توانست به هدف و مقصد خویش دست یابد و هم چنین حضرت مریم (س) برای رهایی از اتهام فساد و بی عفتی خویش توانست با بهره گیری از روزه به هدف خود برسد. خداوند در آیات ۴۵ و نیز ۱۵۳ سوره بقره روزه را راهی برای دست یابی به حوائج و خواسته ها بر می شمارد و چنان که امام صادق بیان می دارد خداوند در این آیات روزه را به صبر تعبیر کرده است تا نشان دهد که روزه چگونه موجب می شود تا آدمی خود را بسازد و در جرگه صابران در آید و از فواید این مقام بهره مند شود. از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که مراد از صبر، روزه است. آن حضرت(ع) می فرماید که هنگامى که سختى یا گرفتارى شدید به شخص وارد شد، روزه بگیرد، زیرا خداى ـ عزّوجلّ ـ مى فرماید: از صبر یعنى از روزه یارى بجویید. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۶، ح ۱۸۲) در حقیقت هر کسی بخواهد تا امدادهای غیبی خداوند بهره مند شود می تواندبا گرفتن روزه عنایت خاص خداوندی را به سوی خویش جلب کند. از آن جایی که بسیاری از گرفتاری ها و عذاب ها و بلاها و سختی ها و تنگناها در زندگی بشر به سبب گناهان و خطاها و اشتباهات آدمی بر سر او تلنبار می شود خداوند روزه را راهی برای توبه واقعی قرار داده است تا شخص با بهره گیری از روزه توبه و به سوی خداوند بازگردد و از پیامدهای سخت گناه و خطا در امان ماند.(نساء ایه ۹۲) این آیه هر چند که درباره قتل خطایی است ولی می توان با توجه به ادله دیگر دریافت که کارکرد روزه عام بوده و اختصاص به قتل خطایی ندارد ؛ بلکه انسان می تواند برای رهایی از هر گناهی و توبه از آن به دامن روزه چنگ آویزد و از فواید آن بهره مند شود. اگر در زندگی خواهان دست یابی به موفقیت و کام روایی هستید می توانید بر اساس آیات ۴۵ و ۱۳۵ سوره بقره از روزه بهره مند شوید؛ زیرا روزه عامل موفقیت و رهایی از گرفتاری ها و شدایدی است که هر از گاهی دامن گیر بشر می شود. از نظر قرآن روزه عملی تماما خیر است و هر کسی اگر دنبال خیر دنیا و آخرت است می بایست به این ابزار و وسیله محکم خداوندی چنگ زند. از این روست که خداوند در آیه ۱۸۴ سوره بقره از خود روزه به عنوان خیر یاد می کند. روزه از وسایل تقرب و عبودیت خداوند در آیات چندی از بشر می خواهد که به دستاویز ها و وسایل محکم الهی که در میان ایشان است چون امامان (ع) و پیامبران (ع) و اولیای خداوندی چنگ زنند و با وساطت و توسل و شفاعت ایشان از نعمت های مختلف بهره مند شوند و یا از عواقب و پیامدهای گناه و عذاب برهند. از این روست که در آیه ۳۵ سوره مائده می فرماید: وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ ؛ به سوی او از وسایل بهره جویید. یکی از این وسایل روزه است که ابزار کارآمدی برای خاشعین است. اهل فروتنی و خشوع در برابر خداوند و آموزه های تعبدی آن بی چون و چرا کردن به اطاعت پرداخته و روزه را که امساک از خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی است با نیت تقرب و تعبد به خدا انجام می دهد و خود را عبد و عبید خداوند می کند. این گونه است که محبت و مهر خداوندی را به سوی خویش جلب و جذب می کند و از نعمت های مادی دنیوی و اخروی در کنار نعمت های معنوی چون آرامش نیز بهره مند می شود. خداوند برای کسانی که روزه دار هستند پاداش های دنیوی و اخروی متعدد و بی شماری را بیان می کند که از جمله آن ها آمرزش و پاداش بزرگ (احزاب آیه ۳۵) و نیز بهشت برین (توبه آیات ۱۱۱ و ۱۱۲) است. به هر حال خداوند دست های روزه داران را از نعمت های مادی و معنوی و هم چنین دنیوی و اخروی پر می کند و همواره دست های ایشان پر از خیر و برکت است. باشد با بهره مندی از روزه از فواید و آثار آن در زندگی دنیوی و اخروی بهره مند […]
  • آداب و آثار عبادت عبادت در فرهنگ قرآن، ایمان و اطاعت از همه آموزه های وحیانی به قصد تقرب و نزدیکی به خداوند است و تنها پرستش و عبادت مستقیم خداوند، به معنای عبادت نیست. با این همه آن چه در این نوشتار موردنظر است تنها همین مفهوم خاص است که از آن به عبادت و پرستش خداوند یاد می شود. اینک مطلب را با هم ازنظر می گذرانیم: یکی از مهم ترین اهداف آفرینش در آموزه های قرآن، عبودیت است. عبودیت خداوند اختصاص به بشر ندارد و همگان موظف هستند که در برابر خداوند کرنش نموده و به عنوان معبود مطلق او را پرستش کنند و خاضعانه و خاشعانه در برابرش نمازگزارند، با این تفاوت که بشر و جن به عنوان دو موجود مختار و دارای اراده، در عبودیت خداوند آزاد هستند و به اختیار خویش در حوزه عمل تشریعی می تواند کفر و ایمان را برگزینند؛ هر چند که در حوزه تکوینی آنان نیز نمی توانند از دایره عبودیت بیرون روند و در هرحالی به عنوان عبادالله می باشند. عبودیت مقامی از مقامات اختیاری بشر می باشد و شخصی که به مقام عبودیت اختیاری برسد و در مقام کمالی آن قرار گیرد، از ویژگی های انحصاری و خاصی برخوردار می شود که مقام خلافت ربوبی یکی از آن هاست؛ زیرا انسان به عبودیت خویش، استعدادهای سرشته در ذات خویش را به فعلیت می رساند و همه کمالات اسمایی را در خود تحقق می بخشد. در این زمان است که قابلیت می یابد تا در نقش خلافت ربوبی در پروردگاری همه کائنات از کم ترین تا برترین بپردازد و پروردگار همگان شود. این گونه است که سزاوار سجده و اطاعت از سوی همه ایشان می شود. از آن جایی که انسان یکی از دو آفریده مختار و با اراده خداوندی است، شیوه های عبادتی وی نیز انحصاری است و دارای ویژگی های خاصی است. از این روست که خداوند برای بشر، آموزه های هدایتی را به نام اسلام بر او از راه همه پیامبران از آدم(ع) تا خاتم فرستاده است تا با بهره گیری از آن ها انسان بتواند به مقام عبودیت اختیاری دست یابد. البته شیوه ای که در آموزه های وحیانی و هدایتی اسلام بیان شده است دارای همه گونه آداب و آیین پسندیده ای که دست یابی انسان را به مقام عبودیت انسان می کند. این آموزه های وحیانی از دربر گیرندگی و جامعیت برخوردار می باشد و به یک معنا مختص به عبودیت محض و صرف نیست. از این روست که نوع رفتارهای انسان در برابر همه هستی از طبیعت و غیرطبیعت و انسان و غیرانسان را شامل می شود و مجموعه ای از آیین ها، آداب و هنجارهای اجتماعی و گزاره های اخلاقی و حقوقی و مانند آن را دربر دارد. اگر عبادت به معنای نهایت تذلل و کوچکی در برابر خداوند است که شایسته و مستحق چنین عملی از سوی انسان می باشد؛ زیرا به آدمی جان بخشیده است و افزون بر نعمت زندگی و پرورش او، همه امکانات و نعمت های دیگر را برای او فراهم آورده است، می بایست گفت که هر اطاعتی از آموزه های او به معنای عبودیت و عبادت است؛ اما مراد از عبودیت در این عبارت تنها پرستش و عبادت محض و صرف است که در برابر خداوند انجام می گیرد و هدف و مقصد و مقصود مستقیم اعمال و رفتار و گفتار آدمی است. عبادت در فرهنگ قرآن هنگامی که قرآن به مساله عبادت می پردازد آن را امری فطری می شمارد و بر این امر پامی فشارد که در ذات انسان ها روحیه عبودیت و پرستش نهفته است وآدمی به طور فطری به این امر گرایش دارد. از این روست که اگر خدای یگانه را نپرستد به پرستش و عبادت اموری دیگر رو می آورد تا این میل و گرایش باطنی و ذاتی خویش را ارضا کند. قرآن گزارش می کند که از دیرباز این روحیه به شکل عملی خود را نشان داده است و آدمی می کوشیده تا به هر شکلی شده است در برابر چیزی عبادت کند. از این رو بوده که عبودیت انحرافی از همان آغاز به وسوسه ابلیسی آغاز شده و به شکل بت پرستی از زمان نوح (ع) و یا پیش از ایشان پدید آمده است. (هود آیه ۲۵ و ۲۶) در دوره های متاخر نیز عمل عبودیت از سوی پیامبران در مسیر اصلی قرار می گیرد و تلاش های پیامبرانی چون حضرت ابراهیم (ع) و یعقوب (ع) (بقره آیه ۱۲۵ و ۱۳۳) و حضرت عیسی (ع) (آل عمران آیه ۴۵ تا ۵۱) و پیامبر اکرم (ص) موجب می شود تا پاسخ درستی به این خواسته ذاتی و فطری بشر داده شود و تنها خداوندی که آفریدگار و پروردگار بشر و هستی است به عنوان معبود شایسته پرستش مطرح و معرفی شود. (حمد آیه ۵ و نیز بقره آیه ۸۳ و ۱۳۳ و ۱۳۸ و آیات بسیار دیگر) آثار عبادت عبادت محض همانند دیگر اعمال بشر در تکوین تاثیرگذار می باشد و این گونه نیست که هیچ تاثیری بر حوزه تکوینیات به جا نگذارد. به این معنا که برخلاف تصور عامیانه که سخن و حرف زدن را باد هوا می شمارند. آثار بی شماری بر آن مترتب است که قرآن در آیه ۱۸ سوره ق می فرماید که همه آن چه گفته می شود از سوی دو فرشته همراه هر شخص که موظف به مراقبت و نگهبانی هستند نوشته می شود و گوینده در قیامت می بایست پاسخ گو باشد. این غیر از آن است که هر گفتاری دارای آثار وجودی و تکوینی است. علامه ارجمند استاد حسن زاده آملی می فرمود که در روزهای نخست انقلاب که گروه های کمونیستی فعال بودند، یکی از تحصیل کرده های دانشگاهی در عروسی در حالی که به مساله خواندن خطبه انتقاد داشت و آن را بی تاثیر می دانست مورد خطاب عتاب آلود وی قرار گرفت و در جمع مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفت به گونه ای که شخص رنگ باخت و سرخ و قرمز شد. استاد وی را آگاه به این مطلب متنبه ساخت که اگر این گفتار سرزنش آمیز باد هوا و بی تاثیر در امور کائنات و تکوینیات است چرا شما رنگ باختید و چهره برافروخته و قرمز شدید؟ بنابراین نمی توان درباره تاثیر اعمال و حتی کلمات و سخنان بر امور تکوینی شک و تردیدی روا داشت. از این رو می توان گفت که هر عملی نه تنها بر خود شخص تاثیر می گذارد بلکه بر امور تکوینی و جهان خارج نیز تاثیرگذار می باشد که در آزمایشگاه نیز درباره تاثیر سخنان و کلمات بر گیاهان و یا اعمال دیگر آزمایش های بسیاری به عمل آمده که بیانگر تاثیر مستقیم اعمال و رفتار آدمی بر امور تکوینی و خارجی می باشد. عبادت محض و صرف و پرستش خداوند تبارک و تعالی نیز دارای آثار مستقیم و غیرمستقیم در شخص و امور بیرونی است. این آثار می تواند شامل دست یابی به آرامش درونی و سرور و شادی باطنی شخص پرستشگر (مریم آیه ۴۸) و سلامت (صافات آیه ۱۰۹ و ۱۱۱) عزت و اعتماد به نفس (مریم آیه ۸۱ و ۸۲) مهر و محبت و جلب نظر دیگران به خود (مائده آیه ۸۲) و آرامش خاطر نسبت به آینده و گذشته به سبب دستیابی به یقین (حجر آیه ۹۸و ۹۹) باشد. چنان که آثار بیرونی چون دست یابی به قدرت و یا افزایش آن (هود آیه ۵۰ و ۵۲) و ترس و عقب نشینی دشمن بشریت یعنی ابلیس (اسراء آیه ۶۴ و ۶۵) و رهایی از گناه (یوسف آیه ۲۱ و ۲۴) و نجات از عذاب دنیوی و اخروی و خشم الهی (نوح آیات ۱تا ۴) و جلب رحمت خاص خداوندی (مریم آیات ۲ و ۳ و انبیاء آیه ۸۴) و رستگاری و فلاح اخروی (حج آیه ۷۷) و سعادت و جلب خیر در دنیا و آخرت (مریم آیه ۴۸) از اموری است که در قرآن برای عبادت محض و پرستش خداوند بیان شده است. البته از آن جایی که ارتباط تنگاتنگی میان اعمال و رفتار بشر در حوزه های مختلف تکوینی وجود دارد قرآن به آثاری چون نزول باران و برکات آسمانی و زمینی (هود آیه ۵۰و ۵۲) و تأخیر اجل و مرگ آدمی و دست یابی به سلامت (نوح آیه ۳ و ۴) نیز اشاره می کند تا بنمایاند که میان اعمال آدمی و امور تکوینی تا چه اندازه تأثیر و تأثر است. به سخن دیگر همان گونه که فساد و تباهی به سبب اعمال آدمی در دریا و خشکی پدید می آید و محیط زیست بشر را با نابودی و تباهی مواجه می سازد (روم آیه ۴۱) هم چنین اعمال او می تواند موجب شود تا باران مفید و سازنده ببارد و گیاهان و درختان میوه و بر و باری خوش و خوب دهند و برکات از آسمان و زمین بر روی انسان سرازیر شود. (اعراف آیه ۹۶) از آثار اجتماعی این گونه عبادت می توان به مسئله مهم اتحاد و همگرایی اجتماعی اشاره کرد به گونه ای که تنها مؤمنان عبادت گر هستند که برخوردار از انسجام کامل می باشند و هیچ گاه میان ایشان اختلاف و تضادی نیست (بقره آیه ۱۳۳ و ۱۳۴) زیرا این گونه افراد تنها دل به خدا داده اند و هیچ چیز دنیا ایشان را فریب نمی دهد و به سب این که نسبت به همه رحیم و مهربان هستند از هرآن چه خداوند به ایشان داده است انفاق می کنند و در هر مالی که به دست می آورند به حکم نمازگزاران واقعی بودن خداوند بخشی را به پرسشگران و سائلان و یا محرومان می بخشند. (ذاریات آیه ۱۹ و نیز معارج آیه ۲۵) چنین اعمال و رفتاری که از عبادتگران واقعی به وقوع می پیوندد هم انسجام اجتماعی را افزایش می دهد و هم هرگونه خلاف و سوءتفاهمی را از میان برمی دارد و دل ها را به سوی یک دیگر جلب و جذب می کند و الفت را در میان ایشان پایدار و استواری می بخشد. دست یابی انسان به کمالات مهم انسانی جز از راه عبادت امکان پذیر نیست؛ هرچند که مراد از عبادت در این جا معنای گسترده و جامعه آن است، ولی شکی نیست که عبودیت محض و پرستش ذات الهی نقش اصلی را ایفا می کند. براساس آیات قرآنی هرگونه عملی که از سوی بشر با اخلاص انجام پذیرد و در آن هدف و مقصد رضای الهی باشد به عنوان عبادت شناخته و آثاری بسیار برآن مترتب می شود ولی ناگفته نماند که نقش عبادت مستقیم و پرستش ذات، نقشی بسیار جدی و حساس تر است. انسان با عبادت و پرستش ذات الهی این امکان را برای خود فراهم می آورد تا تحت ربوبیت مستقیم خداوند رشد یابد و از عنایت و فضل خاص وی بهره مند گردد و در مقام اصطناع الهی قرار گیرد (طه آیه ۴۱) و با بهره مندی از فضل و رحمت خاص خداوندی از انشراح و سعه صدر برخوردار شده و توانایی آن را بیابد که همه اسمای کمالی نهفته و تعلیم شده ذاتی را به فعلیت و ظهور برساند. این گونه است که با عمل عبادی محض و پرستش خداوند در مقام تسلیم (حج آیه ۳۴) و رضایت (فتح آیه ۲۹) در می آید و با بهره مندی از مقام اطمینان و نفس مطمئنه در مسیر کمالی به جایی می رسد که همه نام ها و اسمای کمالی را به فعلیت رسانده و از آن جایی که محبوب خداوند است (مائده آیه ۵۴) در مقام امامت و هدایت گری قرار می گیرد (انبیاء آیه ۷۳) براساس آیات قرآنی و آموزه های وحیانی تنها با عبودیت است که می توان به مقام انسانیت رسید و خلافت ربوبی را به دست آورد و در جایگاه شایسته قرار گرفت که خداوند از آن به مقام کرامت انسانی یاد می کند و به خود برای آفرینش چنین موجودی آفرین می گوید. آداب عبادت برای عبادت کردن همان گونه که اموری به عنوان حقوق عبودیت مطرح است مسایلی از سوی قرآن بیان شده است که می توان از آن به آداب عبودیت و عبادت یاد کرد؛ زیرا برای هر کاری آدابی است که می بایست از آن پیروی کرد. نقدی که مولوی درباره آداب بیان می کند و (هیچ آدابی و تربیتی مجو...) از آن روست که گاه متن به حاشیه رانده می شود و حاشیه اصالت می یابد و متن از یاد می رود. از این روست که منتقدان همواره به عوام و توده های مردم یادآور می شوند که «علیکم بالمتون لابالحواشی»، برشماست که به اصل و متن بچسبید و حواشی را کناری بنهید؛ زیرا بسیار دیده شده است که اصل کاری از یاد می رود و حواشی آن را در خود فرو می بندد چنان که هدف از قرائت قرآن یاد گرفتن آن می باشد تا بر اساس آن عمل شود و زندگی آدمی بر اساس آن سامان یابد ولی بسیاری از مردم گرفتار تلاوت و قرائت و صدای خوش آن شده اند و در تجوید و قرائت مانده اند و مفاهیم و عمل به آن از یاد رفته است. هر گاه آداب کاری اصالت یابد و اصل کار به فراموشی رود و یا کم تر مورد تاکید و اهتمام قرار گیرد آن زمان بایست گفت که ترک آداب کن و به عمل بپرداز ولی اگر بتوان به گونه ای عمل کرد که هم عمل به درستی و اتقان انجام شود و هم شخص بتواند آداب آن را مراعات کند هیچ کس چنین آداب جویی را سرزنش نکرده است. براین اساس توجه به آداب عبادت می تواند برای دست یابی به کمال عبادت و رسیدن به مقام عبودیت که مقام خلافت الهی است نیز مفید و بسیار تاثیرگذار باشد. از جمله آدابی که برای عبودیت ذکر شده است اعتدال و میانه روی در عبودیت است. اصولا اسلام هستی را بر مبنای عدالت و اعتدال استوار می بیند و هرگونه عملی بیرون از دایره عدالت و اعتدال را افراط و تفریط دانسته و آن را منافی اصول هستی می شمارد. به سخن دیگر از آن جایی که میان تکوین و تشریع ارتباط تنگاتنگ و معناداری است اصول تکوین و تشریع هماهنگ و سازوار با هم از هرگونه افراط و تفریط به دور می باشد. براین اساس است که اعتدال در همه امور مورد تاکید قرارگرفته است و از انسان ها خواسته شده که همواره اصل اعتدال و میانه روی را در کنار اصل عدالت مورد توجه قرار دهند. این مسئله درعبادت محض نیز مورد توجه خداوند بوده و در مقام تشریع هماهنگ و سازگار با تکوین از مردمان خواسته است که اعتدال و میانه روی را رعایت کنند. (اسراء آیه ۱۱۰) میانه روی و اعتدال فواید بسیاری دارد که از آن جمله می توان به رهایی از کسالت و سستی در عبادت اشاره کرد. اگر انسان خداوند را به خاطر شایستگی اش عبادت کند هر زمانی که احساس کرد که می بایست پرستش کند به سوی معبود می رود و او را می پرستد و این گونه است که با عشق و علاقه به این عمل اقدام می کند. تکرار یک عمل به شکل مداوم موجب می شود که دل مرده و خسته شود و با کسالت و سستی به آن عمل اقدام کند. از این روست که قرآن از هرگونه عمل عبادی همراه با کسالت و سستی بازمی دارد و از مؤمنان می خواهد که خداوند را درغیر این حالت عبادت و پرستش کنند. (نساء آیه ۱۴۲) عبادت عاشقانه همواره با حالت سرزندگی انجام می شود و عابد می کوشد تا چنان خداوند را با شوق و اشتیاق عبادت کند که سزاوار اوست. این گونه است که به ظاهری آراسته و زیبایی تمام و تن و روحی زیبا به سوی خداوند می رود. از این روست که از آداب عبادت در آیه ۳۱ سوره اعراف تزیین دانسته شده و از مؤمنان خواسته شده که در کمال آراستگی و زیبایی تن و روح به پیشگاه خداوند بشتابند. درحقیقت طهارت و نظافت تن و بدن و حتی جایی که در آن جا نماز می گذارد و پرستشی را انجام می دهد (بقره آیه ۱۲۵ و حج آیه ۲۶) می بایست در کنار آراستگی و طهارت روح باشد و تن و جان همانند و سازگار باز هم به استقبال خداوند بروند. از دیگر آداب عبودیت آن است که همراه با خشوع و خضوع باطنی و تضرع ظاهری باشد و انسان با باطن و ظاهر هماهنگ و سازگار با هم به سوی معبود برود و خود را در برابر خداوند متواضع و خاشع و خاضع ببیند و به درگاه او تضرع و انابه و ناله کند. (اعراف آیه ۵۵ و ۲۰۵) خداوند این گونه رفتار را نسبت به غیر خود نمی پسندد ولی برای این که تکبر را از انسان دور سازد (نساء آیه ۳۶) از انسان می خواهد که این گونه به پیشگاه خدا بیاید و تضرع و خشوع را نشان دهد. بر این اساس است که خداوند در آیه ۶۳ سوره انعام تضرع هنگام عمل عبادی و درپیشگاه خداوند را می ستاید و چنین آدابی را ارزشمند می […]
  • ضرورت معرفی مصادیق امروزی کسب‌های حرام مروری بر برخی مصادیق حرام خواری و درآمدهای نامشروع(بخش دوم و پایانی ) در بخش نخست مقاله حاضر به برخی از آثار حرام‌خواری و ضرورت توجه به موارد شبهه‌ناک و پرهیز از آنها اشاره شده در ادامه مصادیق و نمونه‌هایی از کسب‌های حرام بازگو می‌شود. *** مصادیق امروزی عناوین کسب حرام در طول تاریخ مصادیق حرام به اشکال گوناگون تغییر کرده است. به این معنا که موضوع همان است ولی مصداق‌های آن با توجه به تغییر در روش‌های کسب و کار تغییر کرده است. به عنوان نمونه ربا یک موضوع برای حکم شرعی است که اسلام آن را حرام دانسته است. هر کسی می‌داند که ربا حرام است، اما این رباخواری به شکل‌هایی انجام می‌شود که برخی در تطبیق مصداق با موضوع دچار اشتباه شده و آن را مرتکب می‌شوند. گاهی نیز با تغییر اسم موجب اشتباه مردم می‌شوند. اینکه مردم امری را خبیث برمی‌شمارند و از آن بیزارند، موجب می‌شود که برخی برای تلطیف اوضاع و تغییر ذائقه مردم، نام‌های جدیدی برای همان امر خبیث و ناپاک و حرام و گناه وضع کنند تا هم بتوانند مقاصد خود را برآورده سازند و هم این گونه جلوه دهند که موضوع تغییر یافته است. بنابراین موضوع شناسی و مصداق‌یابی یک مسأله مهم برای توده‌های مردم درآمده است. بسیاری از مردم احکام کلی را می‌دانند ولی در مصادیق و تطبیق و مانند آن دچار خطا می‌شوند. از این رو همواره نیازمند گوشزد و پرسش از مصادیق و تطبیق آنها بر دانسته‌های خودشان هستند. بنابراین، لازم است تا هر از گاهی عالمان و مرتبطان با رسانه‌ها و حوزه اطلاع‌رسانی، مصادیق امروزی را شناسایی کنند و به مردم یادآور شوند؛ یعنی همان طوری که قوه قضائیه مبالغ امروزی دیه را هر از گاهی اعلام می‌کند، مصادیق امروزی برای موضوعات را نیز عالمان اسلامی اطلاع‌رسانی کنند تا مردم ناخواسته گرفتار گناه و حرام‌خواری و مانند آن نشوند. امروزه حرام‌خواری و کسب‌های محرم در قالب‌های جدید شکل گرفته و برخی از مردم به سبب ناتوانی در تطبیق مصادیق امروزی با موضوع حرام به این گناهان اقدام می‌کنند. مصادیقی از درآمدهای حرام برخی از مصادیق حرام‌خواری در حوزه شبهات و برخی دیگر در حوزه محرمات قطعی است. در اینجا به این مصادیق که متأسفانه امروزه در جامعه رواج دارد و بلای جان انسان‌ها و جامعه شده اشاره می‌کنیم. ۱٫ اجرت زنا: یکی از مکاسب حرام که به شدت از آن نهی شده، اجرت زناست. همان طوری که زنا گناهی بزرگ است که خداوند وعده دوزخ داده است، (نساء، آیات ۱۵ و ۱۶؛ نور، آیات ۲ و ۳ و ۳۳) هر گونه درآمدی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام است. این اجرت چه از سوی زن زناکار گرفته شود یا کسی که زناکار را به اجاره می‌دهد، حرام است. از گذشته تاکنون افرادی بودند که زنان را برده گرفته و برای کسب درآمد به اجاره می‌دادند. بهره‌گیری جنسی از زنان که در جوامع غرب و غرب‌زده به شدت رواج یافته، در جوامع اسلامی نیز تباهی و بدبختی را به بار خواهد آورد؛ زیرا خشم خداوند نسبت به کسانی که از حرمت آن آگاه بوده و به علم و عمد به این کار اقدام می‌کنند سریع‌تر و سنگین‌تر است. استثمار زنان و بهره‌کشی جنسی جزو محرمات قطعی است و کسی که اقدام به این کار می‌کند کار حرامی را انجام داده و درآمدی که از این راه کسب می‌شود بر او حرام است هرچند که خودش فعل حرام زنا را انجام ندهد و فقط در ایجاد خانه فساد، ایجاد ارتباط با مراکز فساد، انتقال و قاچاق زنان فاسد و فاجر و فاسق و مانند  آن نقش داشته باشد. در قرآن ترحم کردن بر زناکاران حرام دانسته شده است؛ پس اگر کسی بخواهد به دفاع از آنان به عنوان وکیل وارد شود و زناکار را با علم به زنا بیاموزد تا چگونه از مجازات بگریزد، این پول و درآمدی که از وکالت می‌گیرد حرام است. (نور، آیه ۲) از سوی دیگر این کار وکالت، نوعی همکاری و تعاون بر اثم و گناه است که در قرآن از آن نهی شده است. (مائده، آیه ۲) ۲- اجرت غنا و موسیقی لهوی: اجرت موسیقی حرام که در مجالس لهو و لعب نواخته می‌شود و از نظر ساختاری موجب تحریک اندام‌ها و خروج انسان از حالت طبیعی می‌شود، از جمله درآمدهای حرام است که در قرآن و روایات بدان تاکید شده است. موسقی حرام حتی اگر همراه با محتوا و پیام‌های قرآنی و حکیمانه و عارفانه باشد، حرام است؛ زیرا ملاک و معیار، آهنگی است که نوع انسانی را از حالت طبیعی خارج می‌کند. بر این اساس حتی اگر موجب غم و اندوه شود و به جای طرب و شادی، واکنش منفی در شخص ایجاد کند، حرام است. درآمدهایی که از خوانندگی و نوازندگی مطربانه کسب می‌شود نیز نامشروع است؛ حال خود شخص، نوازنده یا خواننده باشد یا مرکز و محلی را برای این منظور ایجاد کرده باشد یا آنکه برای انجام معامله وارد شده و سهمی از درآمد به او اختصاص داده شود. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۶ سوره لقمان بر حرمت اجرت گرفتن برای غنا و آوازه‌خوانی به عنوان مصداقی از لهو و باطل تاکید کرده است. ۳- قمار: درآمدی که از قمار کسب می‌شود حرام است. چه خود شخص قمار کند یا مرکزی را برای قمار ایجاد نماید و یا برای ایجاد ارتباط میان آنان واسطه شود و درآمدی کسب کند. (مائده، آیات ۳ و ۹۰) ۴- اشاعه فحشاء: یکی از راه های کسب درآمد، اشاعه فحشاء است. برخی از مطبوعات و رسانه‌ها که از آنها به رسانه‌های زرد یاد می‌شود، گزارش‌هایی را درباره کارهای زشت و فحشاء تهیه و منتشر می‌کنند و از این راه به فروش بیشتر خود کمک می‌کنند. از آنجایی که اشاعه فحشاء حرام است، به همین دلیل درآمدی که از آن کسب می‌شود نیز حرام است. (نور، آیه ۱۹) ۵- جاسوسی و افشای راز: هر انسانی رازی دارد. جاسوسی و تجسس از افراد حرام است. (حجرات، آیه ۱۲) و درآمدی که از جاسوسی و تجسس از زندگی افراد به دست می‌آید نیز حرام است. هرگونه باج‌گیری از طریق ترساندن افراد به افشای راز آنها حرام خواهد بود. افشای رازهای امنیتی جامعه خطرناک‌تر و حرمت آن شدیدتر است؛ زیرا تنها یک شخص یا عده‌ای از این کار ضربه نمی‌خورند بلکه جامعه تهدید می‌شود و آسیب می‌بیند؛‌ از این رو افشای رازهای امنیتی گناه بزرگ بوده و درآمدی که از آن راه به دست می‌آید نیز حرام خواهد بود. (تحریم، آیات ۳و ۴؛ آل عمران، آیه ۱۱۸؛ انفال،‌آیه ۲؛ مائده، آیه ۴۱؛ توبه، آیه ۴۷) ۶- بازی با دین: از جمله محرماتی که در قرآن از آن یاد شده بازی با دین است. این بازی به هر شکلی انجام گیرد حرام است. پس کسب درآمد از راه‌هایی مثل کشیدن کاریکاتورها علیه دین و مذهب و نیز بازی در فیلم‌هایی که دین را به بازی و سخریه می‌گیرد،‌ حرام است و درآمدی که از این راه کسب می‌شود از مصادیق کسب حرام خواهد بود. (توبه، آیه ۶۵) ۷- بدعت در دین: از جمله محرمات،‌ بدعت در دین است؛ پس کسانی که با تحریف در دین و بدعت‌گزاری در آن درآمدی را کسب می‌کنند کسب حرام کرده‌اند. (بقره، آیه ۷۹؛ مائده، آیه ۸۷) ۸- شهادت دادن دروغ: یکی از مشکلاتی که جامعه امروز به آن گرفتار است،‌خرید و فروش گواهی و شهادت است. به این معنا که افرادی برای کسب درآمد به عنوان شاهد دروغ در دادگاه حاضر می‌شوند و به تغییر احکام مبادرت می‌ورزند. شهادت دروغ دادن از کارهای حرام است که کسب و درآمد آن نیز نامشروع خواهد بود. (مائده، آیات ۲ و ۱۰۶) ۹- تغییر وصیت: از دیگر کارهای زشت و حرامی که اکنون در جامعه رایج شده  دست بردن در وصیت‌‌نامه‌ها بویژه از سوی وکیلان است. این‌گونه درآمدها از مصادیق مکاسب محرم است. (بقره، آیات ۱۸۰ و ۱۸۱) ۱۰- شراب: هرگونه نقشی که انسان در تولید،  توزیع و مصرف شراب داشته باشد، حرام و کسب و درآمدهای آن نیز حرام است. اینکه میوه و یا گیاهی را بکارد تا شرابی تولید شود هرچند که خودش تولیدکننده شراب نباشد، یا واسطه خرید شود و یا در توزیع این موارد کمک کند و مانند آن حرام و درآمدهای آن نامشروع است. (بقره، آیه ۲۱۹؛ مائده، آیه ۹۰؛ اعراف، آیه ۳۳) ۱۱- رشوه: هرگونه رشوه دادن و رشوه گرفتن حرام آشکار است. مکاسبی که از این راه به دست می‌آید حرام است. (بقره، آیه ۱۸۸) رشوه‌خواری برخی از افراد مانند مسئولان و قضات برای جامعه بسیار خطرناک است و موجب بی‌‌اعتمادی در جامعه و از میان رفتن جایگاه نظام در مردم می‌شود. (بقره، آیه ۱۸۸) ۱۲- سرقت و دزدی: هرگونه مال سرقتی حرام است؛ همچنین تعاون در خرید و فروش و انتقال مال سرقتی حرام و درآمدهایی که از این راه کسب می‌شود غیر مشروع خواهد بود. (مائده، آیه ۳۸؛ ممتحنه، آیه ۱۲، مائده، آیه ۲) ۱۳٫ خرید و فروش مواد افیونی و مخدر: هرگونه درآمد ناشی از خرید و فروش، واسطه‌گری، و نقل و انتقال و... مواد مخدر و انواع آن که باعث تباهی جامعه و افراد آن و اضرار به جان و مال انسان‌ها می‌شود از مصادیق مال حرام است. ۱۴- شایعه‌پراکنی: شایعه‌پراکنی حرام است و درآمدهایی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام است. بنابراین، کسانی که در یک برنامه‌ریزی، اقدام به شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی می‌کنند و در مطبوعات و رسانه‌ها به عنوان خبرنگار و مانند آن این کارها را انجام می‌دهند، کسب حرام دارند. (نساء، آیه ۸۳؛ نور، آیه ۱۱) ۱۵- کم‌فروشی و گران‌فروشی: یکی از گناهان بزرگ، گران‌فروشی و کم‌فروشی است. کم‌فروشی به این معناست که از مقدار جنس بزند و در وزن و کیلو کم بگذارد. کم‌فروشی مصادیق زیادی دارد و از جمله آنها‌ کم‌فروشی در ادارات و ارائه خدمات است که کارمندان کمتر از میزان موظف خود، کار انجام دهند.  مالی که از این راه‌ها به دست می‌آید حرام است. (انعام، آیه ۱۵۲؛ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳) ۱۶- رباخواری: از مکاسب حرام است و رباخوار در قرآن به عنوان اعلان جنگ‌دهنده با خدا معرفی می‌شود. البته ربا دو قسم است: «معامله‌ای» و «قرضی». ربای در معامله آن است که دو چیز مثل هم را معامله پایاپای کنند در حالی که یکی بیشتر از دیگری باشد؛ مانند اینکه ده کیلو برنج را با پانزده کیلو برنج داد و ستد کنند که در این صورت گیرنده پانزده کیلو، پنج کیلو ربا گرفته است. ربای قرضی آن است که فرد، پول یا کالایی را به عنوان فرض به دیگری می‌دهد به شرط آنکه هنگام پس دادن، چیزی بیشتر از آن پول یا کالا به او بدهد. در این قسم آن زیادی که اخذ می‌شود حرام است و دهنده قرض باید از آن صرف نظر کند. ۱۷- وام با عناوین دروغین و کلاه شرعی: یکی از مصادیق حرام‌خواری این است که شخص از بانک‌ها وام و تسهیلاتی با عناوین شرعی بگیرد و در غیر مورد مشخص شده مصرف کند. به عنوان نمونه با عنوان مزارعه یا مساقات وام بگیرد و آن را صرف کشاورزی و آبیاری نکند و کار دیگری با آن وام بند و یا  آن پول را برای خرید سهام یا ارز یا سکه استفاده کند و حتی خانه‌ای و ملکی با آن بخرد و یا اینکه وامی با عنوان جعاله تعمیر مسکن و یا خرید خودرو  یا وام خرید وسائل خانه بگیرد و آن را در جای دیگری غیر از مورد تعیین شده هزینه کند. آیت‌الله مکارم‌شیرازی در این باره می‌فرماید: ارائه فاکتورهای قلابی و صوری از سوی مشتری و انجام معاملات نامشروع در بانک، بصراحت باید گفت که حرام است؛ همچنین درآمد و سودی که از آن به دست می‌آید حرام است... در بانک‌ها نباید کارمندی مشتری را به انجام کاری که مناسب با شئونات اسلامی نیست تشویق کند که کار او حرام است ولی اگر مشتری در این باره کاری انجام دهد و کارمند بانک متوجه نشود کارمند مقصر نیست... گرفتن وام برای انجام کاری مشخص و خرج کردن آن در جایی دیگر و تشویق مشتری از سوی کارمند بانک برای انجام معامله نامشروع از مصادیق مبتلا به جامعه کنونی است که تاکید می‌کنم انجام این کارها حرام است. ( سخنان آیت الله ناصر مکارم شیرازی در دیدار مدیران موسسه مالی و اعتباری مهر قم) ۱۸- جریمه دیر کرد: یکی از مکاسب حرام، گرفتن جریمه دیرکرد است. به این معنا که شخص یا موسسه بر اساس روز شمار، جریمه‌هایی را برای تاخیر وضع می‌کند. گرفتن این پول به هر میزان که باشد حرام است. آیت الله مکارم شیرازی درباره این کسب حرام می‌فرماید: جریمه‌هایی که به عنوان دیرکرد از مشتری گرفته می‌شود در صورتی حلال است که تحت یک ضابطه شرعی و شرط ضمن عقد قرارداد صورت گیرد که در غیر این صورت حرام است و این عمل در انتها موجب ورشکستگی آن بانک می شود چرا که خیر و برکتی در ربا نیست... اگر می‌خواهید از ربا به دور باشید و درآمدتان حلال باشد و دعاهایتان مستجاب شود باید از معاملاتی که با موازین فقه سازگار نیست، خودداری کنید. (همان). ۱۹- وام خارج از عقود شرعی: یکی دیگر از مصادیق حرام خواری این است که شخص از افراد یا بانک‌ها وامی را بیرون از عقود شرعی بگیرد. پولی که شخص بیرون از عقود شرعی می‌گیرد، حرام و هر کسبی که با آن انجام می‌دهد نیز حرام خواهد بود؛ چون اصل سرمایه حرام بوده است. بنابراین پول گذاشتن و سپرده‌گذاری در بانک اگر بر اساس یکی از قراردادهای شرعی صورت گیرد، دریافت درصد سود از سوی بانک‌ها اشکالی ندارد و ربا شمرده نمی‌شود؛ چنانکه سرمایه‌گذاری در بانک‌ها به صورت خرید اوراق مشارکتی و دریافت سود آن از سوی سرمایه‌گذار و مشتری، ربا شمرده نمی‌شود و مانعی ندارد. (رساله اجوبه‌الاستفتائات، مقام معظم رهبری ترجمه فارسی، ج۲، ص ۳۳۹- ۳۲۷) ۲۰- زیرمیزی گرفتن: زیرمیزی گرفتن و زیرمیزی دادن از مصادیق رشوه است. پس هم دادن و هم گرفتن آن حرام است. کسی که این پول را می‌دهد گناه کرده است، مگر آنگه راهی جز این برای گرفتن حق خویش نداشته باشد و برای احقاق حق آن را بپردازد؛ اما اگر برای دور زدن قانون، تضییع حقوق دیگران، ایجاد حق تقدم و کسب سود بیشتر و یا اغراض  دیگر برای خود، اقدام به رشوه و زیرمیزی کند، گناه مرتکب شده است. گیرنده آن، هم گناه کرده و هم مالی را که از این راه به دست آورده حرام است وخوردن و استفاده از آن به معنای حرام خواری است. پس چنین کسبی حتی اگر به ظاهر با رضایت طرفین انجام گیرد، از مصادیق رشوه و حرام خواری و کسب حرام است. آیت الله مکارم شیرازی درباره زیرمیزی گرفتن پزشکان می‌فرماید: از دیگر مشکلات می‌توان به گرفتن زیرمیزی اشاره کرد که برخی پزشکان آن را می‌گیرند، این کار علاوه بر اینکه نوعی رشوه‌خواری به شمار می‌رود شایسته نظام اسلامی هم نیست ولی به فرهنگی غلط در کشور تبدیل شده و به مردم فشار می‌آورد، زیرا بسیاری از پس هزینه‌های بیمارستان‌های بر می‌آیند ولی نمی‌توانند زیرمیزی‌ها را پرداخت کنند بنابراین وزارت بهداشت باید بررسی کند و اگر سهم اطباء کم است نسبت به ارتقا آن اقدام کند تا مشکل زیرمیزی حل شود. (سخنان آیت‌الله مکارم شیرازی در جمع وزیر و مدیران وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳) ۲۱- مزد جادوگری و جن‌گیری و مانند آن: از دیگر موارد کسب حرام مزد برای ساحری، جاودگری، جن‌گیری و احضار ارواح و مانند آن است. از نظر اسلام، تعلیم، تعلم و تکسب با سحر، ممنوع و حرام و از گناهان کبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب کفر شمرده‌اند. (امام خمینی، تحریر‌الوسیلهًْ، ج ۱، ص ۳۸۹، مسئله ۱۶؛ حکم سحر و راه ابطال آن، سؤال ۲۰۲۲ (سایت اسلام کوئست: ۲۰۶۸). همچنین تسخیر جن و مانند آن مجوز شرعی ندارد. آیت‌الله مکارم شیرازی درباره واقعیت جن و حکم فقهی جن‌گیری می‌فرماید: جن موجودی است ناپیدا و مطابق آنچه در قرآن آمده حقیقت دارد، اما بر خلاف پندار بعضی از عوام‌کاری به انسانها ندارد و آنچه در افواه مشهور است غالبا زاییده خیالات است و کسانی که مبتلا به اوهام هستند لازمست هرگز به آن فکر نکنند و اگر در هر روز ۵ مرتبه آیه الکرسی را بخوانند آرامش بیشتری خواهند داشت و درباره احضار جن و جن‌گیری این امر اگر چه ممکن است ولی شرعاً جایز نیست و بسیاری از مدعیان آن افرادی دروغگو یا خطاکارند. طلسم‌نویسی نیز از راه‌هایی برای کسب درآمد است. مرحوم شهید اول می‌نویسد: «طلسم حرام و کسب درآمد کردن از این راه نیز حرام است». (قمی، شیخ عباس، سفینه‌البحار، ج ۴، ص ۹۱، دارالاسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶ق. به نقل از الدروس شهید اول). امام خمینی (ره) نیز می‌فرمایند: تعلیم و تعلم شعبده و سحر یا تردستی و اعمال آن حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج ۲، ص ۲۲، س ۵۶) بنابراین پولی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام و از مصادیق حرام‌خواری و کسب حرام است. ۲۲- طراحی و طرح‌های ناروا: برخی از طرح‌ها و طراحی‌هائی که برای لباس و پوشاک و کیف و مانند آن زده می‌شود که موجب تشدید نابهنجار در جامعه می‌شود حرام بوده و کسب درآمد از این راه نیز حرام می‌باشد. ۲۳- خرید و فروش چک و سفته مدت‌دار: از راه‌های دیگر کسب حرام است. سؤال شده که آیا خرید و فروش چک‌های بانکی که در دست مردم است جایز است یا خیر؟ و آیا می‌توان چک‌های بانکی که مثلا برای دو ماه آینده صادر شده را به قیمت کمتر نقداً خرید یا نه؟ جواب: فروش چک یا سفته به شخص ثالث به کمتر، ربا و حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج۲، ص ۱۷۵، ص ۲۲۵) همچنین سوال شده که اگر کسی در مقابل طلبی که دارد سفته یا براتی داشته باشد و بخواهد طلب خود را پیش از وعده آن به کمتر از آن بفروشد اشکال دارد یا نه؟ جواب: اگر سفته یا برات را به خود بدهکار بفروشد به کمتر مانع ندارد ولی فروش آن به غیر مدیون به کمتر، ربا و حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج ۱، ص ۱۷۶، س ۲۲۷). ۲۴- معاملات هرمی: معاملاتی است که شرکت‌های هرمی در قالب بازاریابی شبکه‌ای و زنجیره‌ای، با عناوینی چون معاملات الماس، معاملات بیزینس، معاملات پنتاگونا، معاملات گلدماین، معاملات گلدکوئیست، معاملات کارگشا و مانند آن انجام می‌دهند. این نوع معاملات که در قالب خاصی انجام می‌گیرد و اعضای افراد دیگر را به این شبکه جذب می‌کنند تا امتیازات و درآمد خود را از طریق عضو جدید افزایش دهند، روشی نادرست و حرام است؛ چون به طور کلی کسب درآمد ناشی از افزایش اعضاء به صورت شبکه‌ای‌ خواه از طریق عرضه کالا یا خدمات و یا دریافت حق عضویت و یا بازاریابی و یا شیوه‌های مشابه دیگر (داخلی باشد و یا خارجی و تحت هر نام و عنوانی ) جایز نیست و درآمدهای کسب شده از مصادیق مکاسب محرم خواهد بود. البته اگر این رویه از خرید و فروش موجب تایید و یا ترویج باطل و فساد در جامعه گردد، افزون بر جرم حقوقی جرم اجتماعی نیز دارد و باید مجازات کیفری در حق این افراد اعمال شود. قراردادهای هرمی از مصادیق اکل مال به باطل محسوب می‌شوند و مورد نهی صریح فقها است در این باره با اظهارات فریبکارانه و شیوه‌های متقلبانه و ایجاد امید واهی، اعضای جدید را جذب می‌کنند و آنها به قصد تحصیل منافع موهوم، تن به چنین قراردادهایی می‌دهند، در حالی که محاسبات ریاضی به وضوح نشان می‌دهند که حدود ۹۰ درصد از چنین اشخاصی نه تنها هیچ منفعتی به دست نمی‌آورند، بلکه متحمل ضرر می‌شوند، از این‌رو اعتبار چنین قراردادهایی به دلیل کلاهبرداری‌ به طور جدی مخدوش و برخلاف نظم عمومی است و به دلیل فروش اجباری و اینکه توسعه بازاریابی شبکه‌ای در بیشتر موارد از طریق دوستان و خویشان نزدیک است و پس از زیان دیدن آنها،‌تخم کینه در دل افراد پاشیده می‌شود و دشمن یکدیگر می‌گردند برخلاف اخلاق حسنه است. نتیجه آنکه مطابق دیدگاه فقه امامیه و حقوق ایران، فروش‌های هرمی، معتبر محسوب نمی‌گردد و باطل است. شایان ذکر است که چنین قراردادهایی در کشورهای پیشرفته، مثل فرانسه، انگلستان، آمریکا و کانادا نیز ممنوع اعلام شده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به استفتایی مبنی بر شرکت جوانان و دیگر اقشار مردم از طریق عضویت در شرکت‌های تجاری گلدکوئیست و گلدماین تصریح می‌کنند این‌گونه معاملات حکم ربا داشته و حرام است. همچنین آیات عظام فاضل لنکرانی، بهجت، وحید خراسانی، سیستانی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی، مکارم شیرازی و اردبیلی با فتوای حرام بودن این‌گونه معاملات مالی، شهروندان را از عضویت در چنین شرکت‌هایی برحذر داشته‌اند. ۲۵- دریافت هرگونه وجه از روی اکراه یا رودربایستی: در سال‌های اخیر رسم غلطی در جامعه رواج یافته و آن اینکه افراد در قبال کاری که موظف به انجام آن هستند وجهی تحت عنوان انعام و غیره طلب می‌کنند و یا به مناسبت‌هایی چون نوروز تحت عناوینی مانند عیدی و... به سراغ افراد می‌روند و از آنان درخواست مبلغی وجه می‌کنند و بسیاری از افراد در مقابل چنین تقاضاهایی به اکراه یا از روی رودربایستی و یا حفظ وجهه و آبرو و غیره مبالغی می‌دهند. با توجه به اصل فقهی: المأخوذ حیاء کالمأخوذ غصبا (هر چیزی که از روی حیا و رودربایستی گرفته شود در حکم غصبی است)، چنین پول‌هایی در حکم حرام بوده و حداقل شبهه شرعی دارد و مصرف آنها جایز نیست. همچنین از دیگر مصادیق امروزی مکاسب حرام می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: - تولید و فروش انگشتر طلای مردانه، تکثیر نوار و سی‌دی‌های مبتذل و مفسده‌انگیز، کرایه دادن بلندگو و وسایل برای مجالس گناه، خرید و نگهداری اجناس و کالاها به قصد گران شدن در آینده (احتکار)، خرید و فروش آلات قمار همچون پاسور، فروش کالای حلال برای استفاده حرام مانند فروش انگور برای ساخت مشروبات الکلی،‌ فریب در معامله (غش) مانند اینکه میوه‌هایی را در جعبه به مشتری بفروشند که روی آن یک جور و زیر آن جور دیگر باشد. البته مصادیق درآمدهای حرام تنها موارد فوق نیست و آنچه بیان شد صرفا بخشی از آنها محسوب می‌شود. بی‌شک برای شناخت اینگونه مصادیق می‌توان از عالمان و فقهای دینی و صاحب‌نظران هر رشته و تخصص و صنف بهره گرفت و علاوه بر آن فطرت سلیم و عقل آدمی خود نشان‌دهنده راه و چاه و حلال و حرام امور برای انسان است. بیان این مصادیق تنها برای یادآوری و ایجاد تلنگری به مردم است تا در این وانفسای چالش‌ها و مشکلات اقتصادی، بیشتر مواظب کسب و درآمدشان باشند و این‌گونه نباشد که عمری با زحمت و مشقت به کسب درآمد بپردازند و آخرالامر متوجه شوند که مالشان حرام و یا آمیخته به حرام و یا حداقل شبهه‌ناک بوده است و خود نمی‌دانسته‌اند. لازم به ذکر است که لقمه حرام نقش مطلق و تامی در ضلالت و گمراهی انسان ندارد بلکه بستر و زمینه را در این جهت ایجاد می‌کند. لذا انسان می‌تواند با توبه و انتخاب صحیح در مسیر الی‌الله قرار گیرد و خود را از سقوط و هلاکت […]
  • رشوه هدیه‌ای دوزخی  نگاهی به عوامل، آثار و انواع رشوه از دیدگاه قرآن و روایات رشوه و ارتشاء یک پدیده اجتماعی و نابهنجاری فرهنگی و رفتاری است که اسلام به شدت با آن مخالفت ورزیده و مجازات دنیوی و اخروی شدیدی نسبت به آن وضع کرده است. رشوه در امر قضاوت و حکم قضایی یا در غیر آن چنانکه در ادارات تحت عناوینی چون زیر میزی، پول چایی، هدیه، حق ایاب و ذهاب و مانند آن پرداخت می‌شود،‌ نوعی حرام‌خواری و تضییع حقوق دیگران و ظلم آشکار است. نویسنده بر اساس آیات و روایات به تبیین انواع رشوه و علل،  آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی آن پرداخته  است. اصطلاح و مفهوم رشوه رشوه لفظی عربی از ریشه «ر ش و» و به هر سه صورت: فتح، ضم و کسر «راء» به کار رفته است. این کلمه مفرد است و جمع آن «رشا» یا «رشا» (با ضم یا کسر راء) است که در فارسی به معنای مزد است. فرهنگ‌نویسان عرب درباره این واژه با توجه به مصادیق آن به تفسیر واژه پرداخته‌اند. فیومی می‌نویسد: رشوه، در لغت عربی، به معنای مالی است که شخص به قاضی و غیر آن می‌دهد تا به نفع او حکم دهد و یا آنان را به سود رشوه‌دهنده وادار کند. (المصباح المنیر، فیومی، ج ۲-۱، ص ۲۲۸) پس می‌توان گفت که ریشه و خاستگاه رشوه و ارتشاء، همان منفعت‌طلبی است. گیرنده می‌خواهد از طریق پرداخت مالی، رای قاضی را به نفع خود بگرداند و قاضی نیز با گرفتن مال در صدد جلب منفعتی است. در کتاب مجمع‌البحرین آمده است که:‌رشوه غالبا در اعطای چیزی به منظور ابطال حقی و یا احیای باطلی به کار برده می‌شود. (مجمع‌البحرین باب مربوط، الرشوهًْ) رشوه در اصطلاح حقوقی، دادن مالی است به مامور رسمی یا غیر رسمی،‌ دولتی یا بلدی، به منظور انجام کاری از کارهای اداری یا قضایی ولو اینکه آن کار مربوط به شغل گیرنده مال نباشد، خواه مستقیما آن مال را دریافت کند و یا به واسطه شخصی دیگر. (جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، ص ۳۳۵، چاپ یازدهم ۱۳۸۰ه.ش. گنج دانش) رشوه در آیات قرآنی واژه رشوه در قرآن نیامده است، ولی کلمات و جملاتی در آن به کار رفته که بیانگر مفهوم پیشین است. از جمله این کلمات می‌توان به «سحت» و «باطل» اشاره کرد. خداوند بارها کسانی را که می‌کوشند از راه‌های غیر عقلانی و شرعی، اموالی را کسب کنند به عنوان اینکه این افراد خورندگان مال دیگران به باطل و یا سحت هستند، مورد سرزنش قرار داده و به آنان وعده دوزخ داده است. به عنوان نمونه در آیه ۴۲ سوره مائده رشوه‌خواری عالمان یهود به خاطر پذیرش و تایید دروغ‌پردازی‌های رشوه‌دهندگان را بیان و آنان را توبیخ می‌کند. شاید بتوان گفت صریح‌ترین آیه‌ای که درباره رشوه به قاضی مطرح است، آیه ۱۸۸ سوره بقره است که خداوند می‌فرماید: و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون؛ و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید و به عنوان رشوه  قسمتی از آن را به قضات مدهید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالی که خودتان هم خوب می‌دانید. شکی نیست که یکی از مصادیق اصلی و نخستین واژه حکام در آیه همان قضاوت هستند. (مجمع‌البیان، ج ۲-۱، ص ۳۶۶) در روایتی از امام رضا(ع) نیز این نظر تایید شده است. (تفسیر نور الثقلین،‌ج ۱، ص ۱۷۶، ح ۶۱۳) خداوند همچنین در جایی دیگر می‌فرماید: سماعون للکذب اکالون للسحت فان جاؤوک فاحکم بینهم او اعرض عنهم و ان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحب المقسطین؛ پذیرا و شنوای دروغ هستند و بسیار مال حرام می‌‌خورند. پس اگر نزد تو آمدند، یا میان آنان داوری کن، یا از ایشان روی برتاب و اگر از آنان روی برتابی هرگز زیانی به تو نخواهند رسانید و اگر داوری می‌کنی، پس به عدالت در میانشان حکم کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد. (مائده، آیه ۴۲) گرچه آیه درباره جمعی از یهودی‌هاست که بسیار علاقه‌مند شنیدن دروغ و خوردن مال حرام و رشوه‌اند،‌ لیکن روایاتی در ذیل آیه و آیه قبلی وجود دارد که «سحت» را به رشوه تفسیر و تطبیق کرده‌‌اند. عمار بن مروان از امام باقر (ع) پرسید: «سحت» چیست؟ حضرت فرمود: مقصود رشوه است. آنگاه پرسید: آیا مقصود رشوه در حکم و قضاوت است؟ حضرت فرمود: «آنکه کفر به خداست. (وسایل الشیعه، ج ۱۲،  ص ۶۱، باب ۵ من ابواب مایکتسب به، ح ۱) در کتاب «در المنثور» از حضرت علی(ع) از معنی «سحت» سوال شد، فرمود: «مقصود رشوه است.» (فی ظلال، جلد ۱، ص ۲۵۲) زمینه‌های رشوه فلسفه و هدفی که برای رشوه و ارتشاء بیان شده، همان منفعت‌طلبی از هر طریق ممکن است. بر اساس آیه ۱۸۸ سوره بقره، دست‌یابی به مال دیگران از طریق باطل از علل پرداخت رشوه به قاضی است. در حقیقت کسانی به این شیوه تمسک می‌جویند که راه باطل و ظلم را در کسب هر چیزی از جمله اموال دیگران در پیش گرفته‌اند. شخصی که اعتقادی به قیامت و حساب و کتاب آن ندارد، هیچ پایبندی به احکام شرعی و اصول اخلاقی نخواهد داشت و تلاش می‌کند به هر شکلی شده آسایش و آرامش خود را در دنیا تامین کند. البته شاید برخی‌ها به قیامت اعتقاد جزمی و اندیشه‌ا‌ی داشته‌ باشند، ولی در مقام عمل دارای عزم نیستند؛ از همین رو زندگی دنیا و آرایه‌ها و شیرینی‌های آن موجب می‌شود برای کسب مال از هر طریق تلاش ‌کنند. بنابراین عواملی همچون فقر اقتصادی و نابسامانی‌های درآمدی کارکنان سازمانها؛ ضعف مقررات و قوانین بازدارنده و نظامهای کنترلی موثر؛ اعطای اختیارات بیش از حد به مدیران؛ اعطای امتیاز امضای طلایی به افراد؛ عدم ثبات در مدیریت؛ عدم وجود امنیت شغلی برای کارکنان؛ نارسایی، پیچیدگی، تناقض و ابهام در قوانین و مقررات اداری؛ عدم وجود شایسته‌سالاری در عزل و نصبها؛ عدم وجود نظامهای صحیح انگیزشی و تشویق و تنبیه در ادارات و مانند آنها، تنها زمینه‌های رشوه‌خواری و عواملی ظاهری است نه علت واقعی ‌آن. اگر کسی اعتقاد جزمی به خدا و قیامت داشته باشد و در مقام عمل نیز تحت وسوسه‌های شیطانی و هواهای نفسانی و جلوه‌ها و آرایه‌های حیات مادی دنیوی قرار نگیرد و عزم قوی داشته باشد، هرگز زمینه‌های بیان شده نمی‌تواند او را به سمت و سوی رشوه‌خواری سوق دهد. پس ضعف ایمان و فقدان جزم یا عزم است که مسلمانان و بلکه حتی عالمان را به سوی رشوه‌خواری سوق می‌دهد. (بقره، آیه ۱۸۸؛ مائده، آیه ۶۳) انواع و احکام رشوه و ارتشاء حکم اسلام درباره رشوه و ارتشاء چیست؟ در پاسخ باید گفت در آیات قرآنی پرداخت رشوه به حاکمان به منظور دستیابی به اموال دیگران مورد نهی خداوند قرار گرفته است. (بقره، آیه ۱۸۸) و خداوند پرداخت رشوه به منظور جلب نظر حاکمان و قضاوت ایشان به سود رشوه‌دهنده را عملی ناروا و حرام دانسته و در آیه بیان کرده که این حکمی معلوم برای همگان است. پس کسی نمی‌تواند مدعی شود که حکم رشوه را نمی‌دانسته یا از خلاف بودن آن آگاه نبوده است؛ چرا که هر کسی به سادگی در می‌یابد که تغییر رای قاضی و حاکم با رشوه و پرداخت مالی و مانند آنها به نفع خود عملی خلاف شرع، عقل و اخلاق است. از نظر آیات و روایات اسلامی، رشوه دادن و گرفتن برای تغییر رای و حکم، حرام و پولی که از این راه به دست می‌آید نامشروع است؛ جالب اینکه حکمی که از این طریق صادر می‌شود و زمین و مالی که قاضی با این کار به رشوه دهنده می‌دهد، حرام است و حکم قاضی موجب حلیت نمی‌شود و تصرفاتی که در این مال و چیزها صورت می‌گیرد تصرفات عدوانی و باطل است. پیامبر رشوه‌دهنده و گیرنده را اهل گناه کبیره دانسته و حتی لعن کرده است. در روایت است که ایشان فرمود: الراشی و المرتشی کلاهما فی النار؛ رشوه‌دهنده و رشوه‌گیرنده هر دو در آتش‌دوزخ هستند؛ ایشان همچنین آن دو را لعن کرده است. (مستدرک‌الوسائل، باب۸، حدیث ۸) پیامبر(ص) با آنکه با علم و تعلیم الهی، نسبت به ملکوت و حقایق چیزها علم داشت، ولی موظف بود در جامعه براساس شواهد و بینات و ادله حکم کند. از همین رو، می‌فرمود: انما أقضی بینکم بالبینات و الأیمان و بعضکم ألحن بحجته من بعض فأیما رجل قطعت له من مال أخیه شیئا فانما قطعت له به قطعهًْ من النار؛ ای مردم! من در میان شما فقط بر طبق گواهی گواهان و سوگندها دادرسی می‌کنم و چه بسا باشد که برخی از شما از برخی دیگر بهتر دلیل می‌آورد؛ بنابراین، هر فردی که من از مال برادرش چیزی را برای او به واسطه بینه یا سوگند دروغ جدا کنم، تنها برای او با آن، قطعه‌ای از آتش جدا کرده‌ام. الکافی، ج ۷، ص ۴۱۴، دارالکتب الاسلامیهًْ، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق) آن حضرت(ص) در جایی دیگر می‌فرماید:‌ انما أنا بشر، و انما یأتینی الخصم فلعل بعضکم أن یکون ألحن بحجته من بعض فأقضی له، فمن قضیت له بحق مسلم فانما هی قطعهًْ من نار. فلیحملمها أو لیذرها؛ من بشری هستم همچون شما (و مامورم از طریق ظاهر میان شما قضاوت کنم) نزاعی نزد من مطرح می‌شود، شاید بعضی در اقامه دلیل از دیگری نیرومندتر باشد و من به مقتضای ظاهر دلیلش به سود او قضاوت کنم، اما بدانید چنانچه من حق کسی را برای دیگری قضاوت کردم، آن قطعه‌ای است از آتش، اگر آتش می‌خواهد، آن را تصرف کند وگرنه آن را رها سازد. (سیدبن قطب، فی ظلال القرآن، ج ۱، ص: ۱۷۷ دارالشروق، بیروت- قاهره، ۱۴۱۲ق، چاپ هفدهم) پس وقتی آن حضرت(ص) نسبت به حکمی که خود براساس بینات و سوگندها داده، چنین می‌گوید و به مردم هشدار می‌دهد تا براساس آن حکم تصرفاتی  نداشته باشند بلکه براساس حقایق واقعی تصرف کنند، کسانی که با رشوه، تغییر رای می‌دهند، چه وضعیت اسف‌باری خواهند داشت؟ در نهج‌البلاغه، داستان هدیه «اشعث بن قیس» بازگو شده است که برای پیروزی بر رقیب در محکمه امام علی(ع) به رشوه متوسل شد. شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به رسم پیشکش به خانه علی(ع) آورد، حضرت سخت برآشفت، فرمود: سوگواران بر تو اشک بریزند (گریه کنند)، آیا با این عنوان آمده‌ای که مرا فریب دهی و خدعه کنی؟ به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان‌هاست به من بدهند که پوست جوی از دهان مورچه‌ای به ظلم بگیرم، هرگز نخواهم کرد. دنیای شما از برگ جویده‌ای در دهان ملخ برای من کم‌ارزش‌تر است، علی(ع) را با نعمت‌های فانی و لذت‌های زودگذر چه کار؟...! (نهج‌البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۲۲۴) باید توجه داشت که رشوه در جامعه در عصر حاضر تنها در حوزه قضاوت و قضایی کاربرد ندارد، بلکه با توجه به تغییرات اجتماعی امروز حوزه شبه‌قضایی نیز پدید آمده که می‌توان با رشوه رفتار مسئولان را به نفع خود و یا گروه و جناح و حزب و محله و شهر و استان تغییر داد و خدماتی را که برای دیگران وضع شده به سوی خود و یا گروه خویش جلب کرد. بنابراین، باید گفت که رشوه دارای اقسام و احکامی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود. ۱٫ رشوه مالی به قاضی برای تغییر حق: این‌گونه رشوه، متداول‌ترین رشوه در طول تاریخ بوده است. حکم آن حرمت است و مالی که قاضی می‌گیرد حرام و اکل مال به باطل و مالی و زمین و هر چیزی که رشوه‌دهنده می‌گیرد، نیز حرام و خوردن آن حرام‌خواری است. (بقره، آیه ۱۸۸) ۲٫ رشوه غیرمالی به قاضی برای تغییر حق: گاه شخص رشوه‌دهنده مالی به قاضی نمی‌دهد، بلکه وعده کاری یا خدماتی را می‌دهد یا آنکه قاضی متوقع است که یکی از دو طرف دعوا که به نفع او حکم می‌کند، در آینده برای او خدماتی را ارائه دهد. این نیز براساس همین آیه و آیات و روایات دیگر عملی حرام است؛ زیرا هدف، تغییر حکم به نفع شخص و اکل مال به باطل است. صاحب «عروهًْ‌الوثقی» درباره رشوه مالی و غیرمالی نوشته است:‌«رشوه: الف) گاهی مالی است، از قبیل عین و منفعت؛ ب) و گاهی عملی است برای قاضی، مثل: دوختن لباس و تعمیر خانه او و مانند آن؛ ج) و گاهی قولی است، مثل: مدح و ثنای او برای جلب قلبش به سوی خود تا به نفع او حکم کند؛ د) و گاهی فعلی است، مثل:‌ تلاش در برآورده شدن حاجت و اظهار بزرگی و گرامیداشت او و همانند اینها؛ پس هر یک از این امور حرام است یا به علت صدق رشوه بر همه آنها و یا از آن جهت که محکوم به حکم رشوه است.» ۳٫ رشوه مالی و غیرمالی به غیر قاضی: گاه رشوه مالی یا غیرمالی از جمله خدمات به غیر قاضی داده می‌شود؛ شهید ثانی در «مسالک‌الافهام» آنجا که دلیل اجماع و اتفاق مسلمین را در تحریم رشوه بیان می‌کند، علاوه بر اطلاق این لفظ بر قاضی، آن را بر کارگزاران دولتی و عامل مسلمین نیز تعمیم داده و می‌فرماید: «اتفق المسلمون علی تحریم الرشوه علی القاضی والعامل؛ همه مسلمانان بر حرام بودن رشوه بر قاضی و عامل و کارگزار اتفاق دارند.» مسئولان و افراد صاحب منصب در ادارات و مراکز دولتی و نهادها اگر پول و هدیه‌ای دریافت می‌کنند، به دلیل پست و مقام و منصب این دریافت‌ها حرام و اکل‌مال به باطل است. در روایت است که پیامبر گرامی اسلام (ص) مردی را از طایفه «ازد» برای گردآوری زکات فرستاد. آن مرد وقتی از مأموریت برگشت بخشی از اموال را به خدمت پیامبر (ص) تقدیم و سهمی را برای خود برداشت و عرض کرد: این اموال هدایایی است که مردم به من داده‌اند. حضرت (ص) برآشفت و به او فرمود: کیف تاخذ ما لیس لک بحق؟!؛ چرا آن را که حق تو نیست می‌گیری؟ او در پاسخ با معذرت خواهی گفت: «لقد کانت هدیه یا رسول‌الله!؛ ای پیامبر خدا! آنچه گرفتم هدیه بود، پیامبر (ص) فرمود: ارایت لو قعد احدکم فی داره و لم نوله عملا اکان الناس یهدونه شیئا؟؛ اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید آیا مردم به شما هدیه می‌دهند؟! سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت‌المال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد! (عدالت و قضا در اسلام، ص ۳۰۰؛ الامام علی (ع)، ج۱، ص ۱۵۵ و ۱۵۶) امیرمؤمنان (ع) از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود: اخذ الامیر الهدیه سحت و قبول القاضی الرشوه کفر؛ هدیه گرفتن زمامدار و رئیس از دیگران حرام است و رشوه‌گیری حاکم شرع و قاضی، کفر است. (کنز‌العمال، ج ۶، ص ۱۱۲) ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که ممکن است عده‌ای با تغییر نام رشوه از آن با عناوین چون پول چایی، پول شیرینی، هدیه، کادو، پیشکش، چشم‌روشنی و حق ایاب و ذهاب و غیره یاد کنند که همه این موارد جزو رشوه محسوب می‌شوند و عوض کردن نام، تغییری در ماهیت آن ایجاد نمی‌کند. آثار رشوه و ارتشاء در آیات و روایات آثاری برای رشوه و ارتشاء (رشوه‌گیری) بیان شده است که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: ۱- ننگ و خواری: بر اساس آیه ۴۲ سوره مائده، رشوه موجب ننگ و خواری می‌شود؛ زیرا سحت چنانکه گذشت به معنای مالی است که ننگ و خواری را به دنبال دارد. ۲- آتش دوزخ: رشوه‌خواری موجب عذاب اخروی و آتش دوزخ است که در روایات بسیاری به آن اشاره شده است. (مائده، آیات ۴۱ و ۴۲) ۳- تصرفات ناروا: از آثار دیگر رشوه و حرام خواری آن است که زمینه را برای تصرف ناروا در اموال مردم فراهم می‌آورد. (بقره، آیه ۱۸۸). ۴- بی‌اعتمادی: چنانکه بیان شد فرهنگ رشوه در جامعه موجب بی‌اعتمادی مردم به رهبران و دستگاه‌های قضایی و دولتی می‌شود. ۵- نکوهش خدا: نکوهش و مذمت شدید از سوی خداوند به خاطر آلودگی به رشوه و حرام‌خواری از جمله آثار آن است. (مائده، آیات ۶۲ و ۶۳) ۶- لعن و نفرین پیامبر (ص): چنان‌که گذشت، پیامبر (ص) رشوه گیرنده و رشوه‌دهنده را ملعون دانسته و لعن کرده است. ۷- دوری از بهشت: پیامبر اکرم (ص) فرمود: از رشوه دوری کنید؛ زیرا این کار کفر است و رشوه‌خوار بوی بهشت را استشمام نمی‌کند. (وسائل، ج ۱۲، ص ۶۳، باب ۵) ۸- کفر: امام صادق (ع) در این باره می‌فرمایند: و اما رشوه، ای عمار! در مورد احکام، کفر به خدای بزرگ و رسول او است. (همان) ۹- آزمون: امام علی (ع) از قول پیامبر (ع) که حوادث آینده را برای ایشان بازگو می‌کنند، می‌فرماید: «ای علی! همانا این مردم بزودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می‌شوند... حرام خدا را با شبهات دورغین و هوس‌های غفلت‌زا حلال می‌کنند، شراب را به بهانه اینکه آب انگور است و رشوه را که «هدیه» است و ربا را که نوعی «معامله» است، حلال می‌شمارند». (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۶). ۱۰- بی‌برکتی: برکت از مال رشوه‌خوار برداشته می‌شود. امام کاظم (ع) در این زمینه می‌فرماید: «مال حرام زیاد نمی‌شود و اگر بیفزاید، برای صاحبش مبارک نمی‌گردد و در هر راهی آن مال را صرف کند، اجری به او نمی‌رسد. (کافی، کلینی، ج ۵، ص ۱۲۵) ۱۱- فرزندان گناهکار: امام صادق (ع) می‌فرماید: «اثر کسب‌های حرام در فرزندان و ذریه به مرحله بروز و ظهور می‌رسد».(کافی، کلینی، ج۱، ص ۳۶۳). ۱۲- عدم قبولی اعمال و عبادات: پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: عبادات رشوه گیرنده قبول نمی‌شود و دعاهایش به اجابت نمی‌رسد. (سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۱ ص ۲۴) ۱۳- اضطراب و نا‌امنی: پیامبر (ص) فرموده است: «هیچ گروهی گرفتار رشوه نشدند مگر آنکه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانی شدند.» (نهج‌الفصاحه، ح ۲۶۹۳) ۱۴- قساوت قلب: امام حسین (ع) خطاب به لشگریان یزید چنین فرمود: «وای بر شما! چرا ساکت نمی‌شوید تا گفتارم را بشنوید! من شما را به راه هدایت و رستگاری فرا می‌خوانم، هر کس از من پیروی کند، سعادتمند است و  هر کس نافرمانی‌ام کند از هلاک شدگان است، شما همگی نافرمانی‌ام می‌کنید و به سخنم گوش نمی‌دهید. چون شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مهر زده شده است.» وظیفه رهبران و عالمان در برابر پدیده شوم ارتشاء قرآن در آیه ۶۳ سوره مائده به عالمان و رهبران هشدار داده که با پدیده شوم رشوه خواری و حرام‌خواری به هر شکلی مبارزه کنند و در این باره کوتاهی نکرده و بی‌تفاوت نباشند. خداوند در این آیه ربانیون (عالمان نصارا) رابه خاطر بی‌تفاوتی در برابر رشوه‌خواری مردم خویش، مورد توبیخ قرار می‌دهد. پس رشوه‌خواری، عملی زشت و مورد سرزنش است و نباید در جامعه رواج یابد و به شکل فرهنگ […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>