قواعد قرآنی برای زندگی بهتر و آسان تر

دانلود

قواعد فقهی احکامی کلی هستند که مجموعه ای از مسائل شرعی همگون و همانند، از ابواب مختلف در آنها مندرج است. در حقیقت قاعده فقهی، فرمول های بسیار کلی است که منشاء استنباط قوانین محدودتری بوده و اختصاص به یک مورد خاص ندارد، بلکه مبانی قوانین مختلف و متعدد قرار می گیرند.

خاستگاه قواعد فقهی را باید قرآن و روایات دانست. از این رو در کتبی که به این موضوع اختصاص یافته بر این نکته تأکید می شود که قواعد فقهی، نه به معنی اختراع و وضع قواعدی از سوی فقها بلکه به معنی کشف و گردآوری آنها از لابه لای متون دینی اعم از قرآن و احادیث معصومین(ع) در قالب کلی خود است. از جمله قواعد مشهور می توان به قاعده سوق المسلمین، قاعده لاضرر، قاعده ضمان ید، قاعده اتلاف، قاعده احسان، قاعده اقرار، قاعده اسقاط حق، قاعده تقیه و مانند آن اشاره کرد.

این قواعد کمک می کند تا زندگی در جامعه ایمانی، آسان تر و روابط اجتماعی سامان بهتری یابد و داوری نسبت به مسایل زندگی و انتخاب راه درست برای بیش تر مردم امکان پذیر شود.

دانستن این قواعد بر توده های مردم مسلمان این امکان را فراهم می آورد تا بتوانند نسبت به حقوق و تکالیف خود آگاهی یافته و راهکارهای مناسبی را در هنگام بروز مشکلات ارایه دهند. نویسنده بر این اساس، گزارشی از چند قاعده مهم قرآنی در این مطلب ارائه داده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

شاید در فقه شیعی کتابی جامع بمانند کتاب «القواعد و الفوائد» شهید اول تألیف نشده باشد. این کتاب که در نوع خود نخستین کتاب در حوزه قواعد فقهی شیعی به شمار می رود، نوشتار مختصری در ضوابط کلی اصولی و فرعی است که احکام شرعی از آنها استنباط می شود و علمای شیعی پیش از ایشان همانند آن را ارائه نکرده اند.

قواعد فقهی به سبب آن که قواعد کلی و منشاء استنباط قوانین محدودترند، از یک لحاظ با اصول فقهی در ارتباط هستند که به سبب همان وجه کلیت آن ها می باشد ولی از سوی دیگر، با فقه، ارتباط تنگاتنگی دارند به سبب آن که قوانین کلی در تمامی فقه نیستند. از این رو برخی از عالمان، آن را به عنوان علم میان رشته ای دانسته اند که با دو علم فقه و اصول فقه ارتباط استواری دارد. بر این اساس مباحث آن در حوزه های علوم اسلامی نیز به صورت جداگانه بررسی و مطالعه و تدریس می شود و کتب ویژه ای به نام قواعد فقهی تألیف شده است.

تفاوت های قواعد فقهی و قواعد اصولی

تفاوت قواعد فقهی با قواعد اصولی را می توان از چند جهت دانست. یکی به جهت تفاوت در دامنه شمول هر یک از آنهاست. به این معنا که مسائل اصولی نسبت به ابواب فقه، همه کتب فقه را در بر می گیرد؛ مثل حجیت ظهور و یا حجیت خبر واحد در احکام یا حجیت قطع و یا اصل برائت عقلی، اختصاص به یک یا چند باب بخصوص ندارند، بلکه در تمام ابواب فقه ساری و جاری هستند.

از سوی دیگر، مسائل فقه، خاص و موردی هستند و یک مسئله فقهی، مشتمل بر یک حکم جزئی است و دارای افراد متعدد نیست و مسائل متعدد در ذیل آن مندرج نیست؛ مانند طهارت آب چاه، نجاست خون و حرمت خمر و امثال آنها؛ ولی قواعد فقهی از لحاظ دائره شمول، عموما مشتمل بر حکم کلی عام در جهت اثباتی مانند قاعده ضمان ید و یا نفی مانند قاعده لاضرر است.

البته قواعد فقهی از نظر دایره شمول نیز یکسان نیستند و از این نظر مختلفند زیرا مسائلی که یک قاعده فقهی، آنها را در برمی گیرد، ممکن است در ابواب مختلف معاملات و عبادات جاری باشد. به عنوان نمونه برخی از قواعد فقهی، افراد فراوان و شمول گسترده ای دارند و برخی دیگر، افرادشان کمتر است. قاعده اصالت صحت در فعل غیر، شامل تمامی معاملات و قاعده فراغ، شامل اکثر عبادات می شود. چنان که برخی از قواعد فقهی نیز مخصوص یک باب هستند؛ همانند قاعده تجاوز که در خصوص باب صلوه و نماز است.

جهت دیگر تفاوت قواعد فقهی با اصول فقهی، وقوع و عدم وقوع آنها در طریق استنباط احکام است. مسائل علم اصول، واسطه ای برای استنباط و کشف احکام اند و در طریق استنباط احکام واقع می شوند و مشتمل بر حکم شرعی فرعی تکلیفی یا وضعی نیستند. درحالی که قواعد فقهی دارای چنین خصوصیتی نیستند و واسطه برای استنباط احکام نبوده و در طریق استنباط واقع نمی شوند؛ چراکه قواعد فقهی به یک اعتبار، خود احکام فقهی هستند. به تعبیر دیگر مسأله اصولی، کبرای قیاسی قرار می گیرد که از آن یک حکم کلی فرعی الهی استنتاج می شود. برهان مزبور به این شکل است: هر مقدمه واجب، واجب است، وضو یا تیمم، مقدمه واجب است، پس وضو یا تیمم واجب است. در برهان فوق، وجوب مقدمه واجب، کبرای قیاس قرار گرفته و از آن، حکم وجوب وضو یا تیمم، استنتاج شده است. بنابراین مسئله اصولی، مستقیماً مربوط به افعال مکلفین نمی شود و واسطه در کشف تکالیف مکلفین است؛ درحالی که یک قاعده فقهی و نیز یک مسئله فقهی، مستقیماً به فعل مکلف مربوط می شود. منتها اگر محمول مسئله با یک قیاس از عوارض فعل مکلف باشد، مسئله، مسئله فقهی خواهد بود و اگر با دو قیاس باشد، از قواعد فقهی به شمار می رود.

تفاوت مسئله فقهی و قاعده فقهی

مسئله فقهی: مانند اینکه گفته شود الان وقت نماز داخل شده است و هر زمان وقت داخل شود، طهارت و نماز، واجب می شود و نتیجه گرفته می شود که الان طهارت و نماز واجب است.

قاعده فقهی: مانند اینکه گفته شود بیع از چیزهایی است که صحیح آن ضمان آور است و هر چیزی صحیح آن ضمان آور است و برای نتیجه گیری مسئله فقهی شخصی از این قاعده، به قیاس دیگری به صورت زیر نیاز خواهد بود: این معامله فاسد، بیع است و بیع فاسد ضمان آور است. پس این معامله فاسد، موجب ضمان است.

پس در تفاوت قاعده فقهی با مسأله فقهی نیز باید گفت: هرگاه در احکام واقعی و ظاهری، موضوع حکم، امری خاص و معین باشد، مانند وجوب نماز و روزه و یا صحت رهن و بیع، آن حکم را مسأله فقهی گویند؛ ولی چنان چه موضوع حکم، عام و کلی و منطبق بر موارد متعدد باشد، به طوری که حکم همه آن موارد، در قضیه یک جا بیان شود مانند «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»، آن را قاعده فقهی گویند.

پس درباره تفاوت قاعده فقهی با اصول فقه باید گفت:

۱- اجرای قاعده فقهی، میان مجتهد و مقلد، مشترک است ولی تطبیق قاعده اصولی، ویژه مجتهد است.

۲- قاعده فقهی، استقلالی است، درحالیکه قاعده اصولی، آلی بوده و ابزاری است برای استنباط احکام شرعی.

۳- قاعده فقهی، مستقیماً به عمل مکلف تعلق می گیرد، برخلاف قاعده اصولی که تعلق آن به فعل مکلف، با واسطه است.

۴- قاعده فقهی، تطبیقی ولی قاعده اصولی، استنباطی است.

۵- غایت و هدف قاعده اصولی، بیان شیوه های اجتهاد و استنباط است اما هدف قاعده فقهی بیان حکم حوادث جزئی است.

در واقع، قواعد فقهی، همان احکام شرعی هستند ولی قاعده اصولی حکم شرعی محسوب نمی شود بلکه در طریق استنباط احکام شرعی، مورد استفاده قرار می گیرد. بدیهی است که برای به دست آوردن مسائل جزئی شرعی، هم به قواعد فقهی نیاز است و هم به قواعد اصولی و از این نظر، این دو دسته از قواعد، شباهت بیشتری به یکدیگر دارند.

قواعد فقهی به سبب آن که کلی هستند به ذهن سپردن آنها برای همگان آسان است و مکلفان می توانند با حفظ این قواعد، زندگی بهتری را برای خود رقم بزنند و در مسایل روزانه خود مشکلات خویش را حل و فصل کنند و کم تر به حقوقدانان نیاز پیدا کنند و یا دامنه اختلافات خویش را گسترش دهند.

مهمترین قواعد فقهی موردنیاز روزمره

قاعده اتلاف

یکی از قواعد قرآنی، قاعده اتلاف است. یعنی هر فرد، اگر مال دیگری یا منافع آن را تلف کند، مکلف به پرداخت مثل یا قیمت آن است. در این میان تفاوتی میان این اتلاف با علم یابی علم بودن ندارد. بنابراین چه عالم و چه جاهل باشد، مکلف به پرداخت خسارت مثلی یا بهایی آن است. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۱۹۴)

قاعده اتلاف مورد اتفاق علمای شیعی بلکه از مسلمات فقهی میان تمام فرقه ها و مذاهب اسلامی است و حتی عده ای آن را از ضروریات دین اسلام دانسته اند. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۲، ص۲۵ و نیز الموسوعه الفقهیه المیسره، ج۱، ص۲۰۹)

خداوند در آیه ۱۹۴ سوره بقره می فرماید: فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم؛ پس هر کس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید.

آیه مزبور به هر فردی که مورد تجاوز و تعدی قرار گیرد، این حق را می دهد تا به همان مقدار مقابله کند. این حکم هر چند که در سیاق تعدی در جنگ است ولی نسبت به امور مالی و سایر حقوق نیز تعمیم دارد و شکی نیست که اتلاف مال دیگری بدون اذن و رضایت، تعدی به وی است، بنابراین آیه شامل آن نیز می شود. (السرائر، ابن ادریس الحلی، ج۲، ص۴۸۰)

هم چنین خداوند در آیه۱۲۶ سوره نحل می فرماید: و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به؛ و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته اید] متجاوز را[ به عقوبت رسانید.

معاقبه به معنای جزا دادن به جهت ارتکاب گناه است و شامل اموال و جان ها می شود. در این هنگام مفاد تجویز عقوبت مماثل و همانند ضمانت است. اگرچه در تعمیم عقوبت نسبت به اموال، زمینه تأمل و اشکال وجود دارد. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۱۹۴)

آیه دیگری که بر قاعده اتلاف دلالت می کند، آیه ۴۰سوره شوری است. خداوند می فرماید: و جزاء سیئه سیئه مثلها؛ و جزای بدی، مانند آن، بدی است.

عموم آیه مزبور، اتلاف اموال و منافع را شامل می شود و روشن است مقصود از کیفر دادن، اتلاف اموال و منافع دیگری نیست، بلکه به معنای تقاص از اموال دیگری است که مثل یا به اندازه قیمت مال تلف شده باشد. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۴۹۱)

البته قاعده تقاص از همین آیه استخراج و استنباط شده است. براساس این قاعده، شخص می تواند از مال دیگری به همان اندازه که اتلاف کرده بردارد.

قاعده احسان

قاعده احسان از دیگر قواعد فقهی قرآنی است. معنای آن سلب مسئولیت از مکلف نسبت به کاری است که به قصد احسان به دیگری انجام دهد و در واقع نیز احسان باشد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۴، ص ۴۱)

برای نمونه اگر ولی یا قیم صغیر به قصد خدمت به وی تصرفی را در اموالش انجام دهد، مانند این که کالای تجاری وی را به جهت انتفاع و سود بیش تر با کشتی حمل نماید و کالای تجاری در دریا غرق و از میان برود و یا در خشکی به سرقت رود، ولی یا قیم صغیر، نسبت به کالایی که از میان رفته، ضمانتی ندارد، زیرا قصد وی احسان بوده و کوشیده تا شرایط حمل و نقل کالا را نیز به گونه متعارف با حفظ امانت انجام دهد.

هم چنین اگر فردی، جانوری را به جهت حفظ از سرما و یا درنده به درون اصطبل خود وارد نماید و از روی اتفاق آن حیوان به سبب ریزش سقف تلف شود، شخص ضامن نیست، چرا که وی قصد احسان داشته و رخدادی موجب تلف شدن جانور شده که احتمال آن بسیار ضعیف بوده است. (همان، ص ۱۱)

به هر حال اگر در اتلاف مال دیگری، مسئله ضمان مطرح شده چنان که در قاعده اتلاف گفته شد، ولی اگر این اتلاف به سبب احسانی صورت گرفته باشد، شخص نیکوکار ضامن تلف نیست.

نفی ضمان در این موارد براساس قاعده احسان را می توان از آیاتی چون آیه ۱۹ سوره توبه به دست آورد. خداوند در این آیه می فرماید: لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله ما علی المحسنین من سبیل والله غفور رحیم؛ بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی نمی یابند ]تا در راه جهاد[ خرج کنند- در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی نمایند- هیچ گناهی نیست، ]و نیز[ بر نیکوکاران ایرادی نیست، و خدا آمرزنده مهربان است.

احسان به معنای نیکی به دیگری با سخن یا عمل است و این گاهی اوقات با رساندن سود و نفع مالی یا اعتباری و گاه دیگر با دفع ضرر و زیان مالی یا اعتباری از دیگری انجام می گیرد.

المحسنین به سبب آن که با الف و لام آمده، دلالت بر عموم دارد و کلمه سبیل در آیه به معنای مشقت و حرج است و مقصود آن است که هر حکم حرجی نسبت به محسنان و نیکوکاران نفی شده است.(المیزان، ج۹، ص ۲۶۳)

از سوی دیگر سبیل که نکره است و در سیاق نفی قرار گرفته، بر عمومیت و فراگیری آن دلالت می نماید و جمله «ما علی المحسنین من سبیل» به دلیل تعلیق حکم بر وصف احسان، تعلیل را می رساند. بنابراین رفع حرج به این است که این افراد محسن و نیکوکارند و از احسان کننده هرگونه مشقت برداشته شده است. (العناوین الفقهیه، ج۲، ص ۷۴۳)

به هر حال در آیه به صورت کبرای کلی هرگونه جعل حکم حرجی و آثار مترتب بر آن مانند عقاب، نفی شده است که ضمانت نسبت به اموال، یکی از مصادیق آن است. (المیزان، ج ۹، ص ۲۶۳)

اگر چه آیه شریفه درباره افرادی است که به دلیل ناتوانی جسمی و مالی نمی توانستند در غزوه تبوک شرکت کنند اما، از آن می توانیم قاعده ای عام استفاده کنیم؛ زیرا اولا جمله ما علی المحسنین درصدد بیان تعلیل و قانونی کلی است و ثانیا مورد آیه در عدم تعمیم تأثیر ندارد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۴، ص ۰۱)

قاعده عدم ضمان امین

مقصود از این قاعده آن است که اگر شخصی مال دیگری را به امانت در اختیار داشته باشد و آن مال بدون هیچ افراط و تفریطی از سوی امین، تلف شود، امین نسبت به آن مال ضامن نخواهد بود و حکم قاعده اتلاف نسبت به او جاری نمی شود. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج ۲، ص ۹۴۲)

در حقیقت این قاعده کلیت قاعده اتلاف را تخصیص می زند و دایره آن را محدود به غیر مورد امین می کند، چنان که قاعده احسان نیز این گونه بود و دایره قاعده اتلاف را نسبت به محسنان و نیکوکاران محدود کرده بود.

امین به کسی گفته می شود که مال دیگری به اذن مالک و یا اذن الهی نزد اوست و آن مال بدون خیانت و یا افراط و تفریطی تلف شود، چنین شخصی ضامن نخواهد بود.

از نظر اسلام فرق نمی کند که این امانت در عقد اجاره باشد یا عاریه، مضاربه و رهن و مانند آن. بنابراین مستاجر و رهن کننده و مانند آن در صورتی که افراط و تعدی و تفریط نکرده باشند، نسبت به تلف مال ضامن نخواهند بود.

دلیل بر این قاعده آیه ۱۹ سوره توبه است که خداوند در آن می فرماید: ما علی المحسنین من سبیل. فقیهان گفته اند کلمه سبیل نکره در سیاق نفی است و افاده عموم می کند، یعنی بر اهل احسان هیچ گونه تسلطی وجود ندارد و از آن جایی که ضمانت، نوعی سلطه بر فرد است بنابراین چنین سلطه ای یعنی ضمانتی بر اهل احسان نخواهد بود. در نتیجه به عموم آیه، هرگونه ضمان نفی می شود.

در حقیقت هر کسی نسبت به اتلاف مال دیگری به هر دلیلی ضامن است مگر آن که اهل احسان باشد و شخص امین، اهل احسان است، بنابراین بر امین به عنوان احسان کننده ضمانتی در صورت تلف مالی بی هیچ افراط و تفریطی نیست، چرا که اگر امین و محسن ضامن باشند، ضمانت مشقتی بر ایشان خواهد بود، این در حالی است که خداوند هرگونه مشقتی را از اهل احسان برداشته است.

قاعده لزوم

از دیگر قواعد فقهی، قاعده لزوم است که در معاملات مورد استناد قرار می گیرد.

مقصود از لزوم این است که برای طرفین معامله بدون رضایت دیگری فسخ معامله و عقد جایز نیست. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۵، ص ۵۹۱)

در قاعده اصل لزوم به سه آیه استدلال شده است. آیه ۱ سوره مائده که می فرماید: اوفوا بالعقود. این آیه دلالت بر وجوب تکلیفی وفای به عقد دلالت دارد. مراد از عقد نیز همه عهدها و پیمان هاست. بنابراین اگر عقدی بر تملیک مال به دیگری دلالت می کند، مقتضای آیه وجوب عمل به این مقتضاست. بنابراین پس از عقد، تصرف در آن مال بدون رضایت طرف دیگر جایز نیست، چون مال در ملکیت دیگری درآمده است و فسخ یک طرفه جایز نیست و تصرف در مال حرام خواهد بود. یعنی از حکم تکلیفی وجوب وفا به عقد در می یابیم که فسخ یک طرفه عقد بدون رضایت دیگری جایز نیست.

هم چنین از آیه ۹۲ سوره نساء که می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم، می توان دریافت که هرگونه تصرف به شکل باطل از نظر خداوند حرام است و تصرف مال دیگری بدون اجازه مالک از نظر عرفی باطل است. در نتیجه اگر بعد از تملیک با فسخ یک طرفه بخواهد در مال تصرف کند، مشمول لاتاکلوا خواهد بود و همین نیز معنای لزوم است.

به هر حال ملاک حلیت تصرف در مال دیگری تنها رضایت طرفین است و حتی اگر یکی معامله را فسح کند و دیگری رضایت ندهد تصرف در مال حلال نخواهد بود. در نتیجه حکم تکلیفی به عدم جواز تصرف از سوی عاقد تملیک کننده، با لزوم عقد ملازمه دارد.

بر این قاعده آیه ۵۷۲ سوره بقره نیز دلالت دارد که می فرماید: احل الله البیع و حرم الربا، چرا که مقصود از حلیت بیع به حکم اطلاق، حلال بودن تصرفاتی است که مترتب بر بیع و خرید و فروش باشد. (مکاسب، شیخ انصاری، چاپ سنگی، ص ۵۱۲ و نیز کشاف زمخشری، ج۲، ص ۳۳۴)

قاعده اقرار

از دیگر قواعد فقهی که در قرآن بیان شده، قاعده اقرار است. اقرار در لغت به معنای اعتراف (تربیت العین، ج۳، ص ۷۵۴۱) و اثبات چیزی (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص ۲۲۶) است.

مقصود این است که اقرار عقلا در صورتی که به ضرر آنان باشد، کاشف از وجود و ثبوت چیز مورد اقرار است. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۳، ص ۳۵) البته اقرار نسبت به دیگران هیچ تاثیری ندارد ولی نسبت به خود اقرارکننده پذیرفته می شود.

نخستین دلیل بر این قاعده آیه ۵۳۱ سوره نساء است که می فرماید: کونوا قوامین بالقسط شهداءلله ولو علی انفسکم؛ به عدالت فرمانروا باشید و برای خدا، شهادت دهید، هر چند به زیان خود باشد.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می نویسد: شهادت انسان به ضرر خود، اقرار به نفع طرف مقابل و به ضرر خود است (مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۰۹۱)

در آیه شریفه، گواهی با دو ویژگی قصد قربت و عدم ملاحظه نفع شخصی و قومی، از مصادیق قیام به عدالت به شمار آمده که بیانگر نافذ بودن آن اقرار دارد.

قاعده «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز» مفهومی است که از این آیه گرفته شده است. از این رو محقق اردبیلی می نویسد که آیه در اقرار ظهور دارد. (زبده البیان، ص ۲۹۵)

دلیل دوم بر این قاعده آیه ۲۸۲ سوره بقره است که می فرماید: و لا یأب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق؛ و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد و کاتب نباید که در نوشتن، از آنچه خدا به او آموخته سرپیچی کند و مدیون باید که بر کاتب املاء کند.

در این آیه واگذاری املای سند دین به مدیون به ظاهر از نفوذ اقرار وی علیه خودش حکایت دارد، زیرا شخص املاکننده به زبان خود به آن چه بر عهده اوست، اقرار می کند. از این رو علامه طبرسی می نویسد: مدیون می بایست به زبان خود اقرار کند تا آن چه بر ذمه و عهده اوست معلوم و نوشته شود. (مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص ۲۸۶)

البته به آیات دیگری چون ۱۱ سوره ملک، ۲۰۱ سوره توبه، ۱۸ سوره آل عمران نیز استدلال شده است که البته به گفته محقق اردبیلی دلالت روشنی بر قاعده اقرار ندارد.

قواعد کاربردی دیگر

قواعد حمل بر صحت به معنای حمل فعل مسلمان بر جهت خوب و صحیح آن و یا حمل فعل دیگران بر تمامیت اجزا و شرایط آن برپایه آیه ۳۸ سوره بقره و ۲۱ سوره حجرات و آیه ۱ سوره مائده و نیز قاعده الزعیم غارم به معنای متعهد شدن به پرداخت مالی است که در ذمه شخصی برای دیگری ثابت شده است و کفالت به معنای تعهد و التزام در مقابل صاحب حق برای احضار فردی که بر وی حق پیدا کرده براساس آیه ۲۷ سوره یوسف و ۶۶ همان سوره و نیز قاعده قرعه این تعیین سهام با شرایط خاص بر پایه آیه ۴۴ سوره آل عمران و قاعده لاضرر یعنی عدم وجود حکم ضرری در قوانین اسلام برپایه آیاتی چون ۳۳۲ سوره بقره و ۶ سوره طلاق، از دیگر قواعد فقهی قرآن است که در زندگی بسیار کاربرد دارد و آگاهی و اطلاع از آنها می تواند در بهبود زندگی اجتماعی و جریان عدالت بسیار تاثیرگذار باشد.

البته قواعد دیگری چون قاعده رهن مقبوض (سوره بقره، آیه ۳۸۲)، قاعده نفی سبیل (نساء، آیه ۱۴۱)، قاعده نفی گرایش به ظالم و همکاری با آنان (هود، آیه ۳۱۱)، قاعده نفی عسر و حرج (سوره حج، آیه ۸۷)، قاعده علیت (رعد، آیه ۲)، قاعده عدم تزکیه (مائده، آیه ۳)، قاعده حجیت بینه (بقره، آیه ۲۸۲ و مائده، آیه ۶۰۱)، قاعده ابطال اعمال عبادی (محمد، آیه ۳۳)، قاعده اسقاط حق (شوری، آیات ۰۴ تا ۳۴)، قاعده اشتراک (انعام، آیه ۹۱ و احزاب، آیه ۱۲)، قاعده اعانت بر اثم و گناه (مائده، آیه ۲)، قاعده الجب (انفال، آیه ۸۳ و سوره زمر آیات ۳۵ و ۴۵ و مائده آیه ۸۳) و چند قاعده دیگر فقهی در قرآن آمده است که نیازمند حوصله و وقت دیگری برای بیان و تبیین آن است. همه این قوانین را می توان یاد گرفت و در زندگی روزمره به کار برد.

مطالب مرتبط

  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • ضرورت معرفی مصادیق امروزی کسب‌های حرام مروری بر برخی مصادیق حرام خواری و درآمدهای نامشروع(بخش دوم و پایانی ) در بخش نخست مقاله حاضر به برخی از آثار حرام‌خواری و ضرورت توجه به موارد شبهه‌ناک و پرهیز از آنها اشاره شده در ادامه مصادیق و نمونه‌هایی از کسب‌های حرام بازگو می‌شود. *** مصادیق امروزی عناوین کسب حرام در طول تاریخ مصادیق حرام به اشکال گوناگون تغییر کرده است. به این معنا که موضوع همان است ولی مصداق‌های آن با توجه به تغییر در روش‌های کسب و کار تغییر کرده است. به عنوان نمونه ربا یک موضوع برای حکم شرعی است که اسلام آن را حرام دانسته است. هر کسی می‌داند که ربا حرام است، اما این رباخواری به شکل‌هایی انجام می‌شود که برخی در تطبیق مصداق با موضوع دچار اشتباه شده و آن را مرتکب می‌شوند. گاهی نیز با تغییر اسم موجب اشتباه مردم می‌شوند. اینکه مردم امری را خبیث برمی‌شمارند و از آن بیزارند، موجب می‌شود که برخی برای تلطیف اوضاع و تغییر ذائقه مردم، نام‌های جدیدی برای همان امر خبیث و ناپاک و حرام و گناه وضع کنند تا هم بتوانند مقاصد خود را برآورده سازند و هم این گونه جلوه دهند که موضوع تغییر یافته است. بنابراین موضوع شناسی و مصداق‌یابی یک مسأله مهم برای توده‌های مردم درآمده است. بسیاری از مردم احکام کلی را می‌دانند ولی در مصادیق و تطبیق و مانند آن دچار خطا می‌شوند. از این رو همواره نیازمند گوشزد و پرسش از مصادیق و تطبیق آنها بر دانسته‌های خودشان هستند. بنابراین، لازم است تا هر از گاهی عالمان و مرتبطان با رسانه‌ها و حوزه اطلاع‌رسانی، مصادیق امروزی را شناسایی کنند و به مردم یادآور شوند؛ یعنی همان طوری که قوه قضائیه مبالغ امروزی دیه را هر از گاهی اعلام می‌کند، مصادیق امروزی برای موضوعات را نیز عالمان اسلامی اطلاع‌رسانی کنند تا مردم ناخواسته گرفتار گناه و حرام‌خواری و مانند آن نشوند. امروزه حرام‌خواری و کسب‌های محرم در قالب‌های جدید شکل گرفته و برخی از مردم به سبب ناتوانی در تطبیق مصادیق امروزی با موضوع حرام به این گناهان اقدام می‌کنند. مصادیقی از درآمدهای حرام برخی از مصادیق حرام‌خواری در حوزه شبهات و برخی دیگر در حوزه محرمات قطعی است. در اینجا به این مصادیق که متأسفانه امروزه در جامعه رواج دارد و بلای جان انسان‌ها و جامعه شده اشاره می‌کنیم. ۱٫ اجرت زنا: یکی از مکاسب حرام که به شدت از آن نهی شده، اجرت زناست. همان طوری که زنا گناهی بزرگ است که خداوند وعده دوزخ داده است، (نساء، آیات ۱۵ و ۱۶؛ نور، آیات ۲ و ۳ و ۳۳) هر گونه درآمدی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام است. این اجرت چه از سوی زن زناکار گرفته شود یا کسی که زناکار را به اجاره می‌دهد، حرام است. از گذشته تاکنون افرادی بودند که زنان را برده گرفته و برای کسب درآمد به اجاره می‌دادند. بهره‌گیری جنسی از زنان که در جوامع غرب و غرب‌زده به شدت رواج یافته، در جوامع اسلامی نیز تباهی و بدبختی را به بار خواهد آورد؛ زیرا خشم خداوند نسبت به کسانی که از حرمت آن آگاه بوده و به علم و عمد به این کار اقدام می‌کنند سریع‌تر و سنگین‌تر است. استثمار زنان و بهره‌کشی جنسی جزو محرمات قطعی است و کسی که اقدام به این کار می‌کند کار حرامی را انجام داده و درآمدی که از این راه کسب می‌شود بر او حرام است هرچند که خودش فعل حرام زنا را انجام ندهد و فقط در ایجاد خانه فساد، ایجاد ارتباط با مراکز فساد، انتقال و قاچاق زنان فاسد و فاجر و فاسق و مانند  آن نقش داشته باشد. در قرآن ترحم کردن بر زناکاران حرام دانسته شده است؛ پس اگر کسی بخواهد به دفاع از آنان به عنوان وکیل وارد شود و زناکار را با علم به زنا بیاموزد تا چگونه از مجازات بگریزد، این پول و درآمدی که از وکالت می‌گیرد حرام است. (نور، آیه ۲) از سوی دیگر این کار وکالت، نوعی همکاری و تعاون بر اثم و گناه است که در قرآن از آن نهی شده است. (مائده، آیه ۲) ۲- اجرت غنا و موسیقی لهوی: اجرت موسیقی حرام که در مجالس لهو و لعب نواخته می‌شود و از نظر ساختاری موجب تحریک اندام‌ها و خروج انسان از حالت طبیعی می‌شود، از جمله درآمدهای حرام است که در قرآن و روایات بدان تاکید شده است. موسقی حرام حتی اگر همراه با محتوا و پیام‌های قرآنی و حکیمانه و عارفانه باشد، حرام است؛ زیرا ملاک و معیار، آهنگی است که نوع انسانی را از حالت طبیعی خارج می‌کند. بر این اساس حتی اگر موجب غم و اندوه شود و به جای طرب و شادی، واکنش منفی در شخص ایجاد کند، حرام است. درآمدهایی که از خوانندگی و نوازندگی مطربانه کسب می‌شود نیز نامشروع است؛ حال خود شخص، نوازنده یا خواننده باشد یا مرکز و محلی را برای این منظور ایجاد کرده باشد یا آنکه برای انجام معامله وارد شده و سهمی از درآمد به او اختصاص داده شود. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۶ سوره لقمان بر حرمت اجرت گرفتن برای غنا و آوازه‌خوانی به عنوان مصداقی از لهو و باطل تاکید کرده است. ۳- قمار: درآمدی که از قمار کسب می‌شود حرام است. چه خود شخص قمار کند یا مرکزی را برای قمار ایجاد نماید و یا برای ایجاد ارتباط میان آنان واسطه شود و درآمدی کسب کند. (مائده، آیات ۳ و ۹۰) ۴- اشاعه فحشاء: یکی از راه های کسب درآمد، اشاعه فحشاء است. برخی از مطبوعات و رسانه‌ها که از آنها به رسانه‌های زرد یاد می‌شود، گزارش‌هایی را درباره کارهای زشت و فحشاء تهیه و منتشر می‌کنند و از این راه به فروش بیشتر خود کمک می‌کنند. از آنجایی که اشاعه فحشاء حرام است، به همین دلیل درآمدی که از آن کسب می‌شود نیز حرام است. (نور، آیه ۱۹) ۵- جاسوسی و افشای راز: هر انسانی رازی دارد. جاسوسی و تجسس از افراد حرام است. (حجرات، آیه ۱۲) و درآمدی که از جاسوسی و تجسس از زندگی افراد به دست می‌آید نیز حرام است. هرگونه باج‌گیری از طریق ترساندن افراد به افشای راز آنها حرام خواهد بود. افشای رازهای امنیتی جامعه خطرناک‌تر و حرمت آن شدیدتر است؛ زیرا تنها یک شخص یا عده‌ای از این کار ضربه نمی‌خورند بلکه جامعه تهدید می‌شود و آسیب می‌بیند؛‌ از این رو افشای رازهای امنیتی گناه بزرگ بوده و درآمدی که از آن راه به دست می‌آید نیز حرام خواهد بود. (تحریم، آیات ۳و ۴؛ آل عمران، آیه ۱۱۸؛ انفال،‌آیه ۲؛ مائده، آیه ۴۱؛ توبه، آیه ۴۷) ۶- بازی با دین: از جمله محرماتی که در قرآن از آن یاد شده بازی با دین است. این بازی به هر شکلی انجام گیرد حرام است. پس کسب درآمد از راه‌هایی مثل کشیدن کاریکاتورها علیه دین و مذهب و نیز بازی در فیلم‌هایی که دین را به بازی و سخریه می‌گیرد،‌ حرام است و درآمدی که از این راه کسب می‌شود از مصادیق کسب حرام خواهد بود. (توبه، آیه ۶۵) ۷- بدعت در دین: از جمله محرمات،‌ بدعت در دین است؛ پس کسانی که با تحریف در دین و بدعت‌گزاری در آن درآمدی را کسب می‌کنند کسب حرام کرده‌اند. (بقره، آیه ۷۹؛ مائده، آیه ۸۷) ۸- شهادت دادن دروغ: یکی از مشکلاتی که جامعه امروز به آن گرفتار است،‌خرید و فروش گواهی و شهادت است. به این معنا که افرادی برای کسب درآمد به عنوان شاهد دروغ در دادگاه حاضر می‌شوند و به تغییر احکام مبادرت می‌ورزند. شهادت دروغ دادن از کارهای حرام است که کسب و درآمد آن نیز نامشروع خواهد بود. (مائده، آیات ۲ و ۱۰۶) ۹- تغییر وصیت: از دیگر کارهای زشت و حرامی که اکنون در جامعه رایج شده  دست بردن در وصیت‌‌نامه‌ها بویژه از سوی وکیلان است. این‌گونه درآمدها از مصادیق مکاسب محرم است. (بقره، آیات ۱۸۰ و ۱۸۱) ۱۰- شراب: هرگونه نقشی که انسان در تولید،  توزیع و مصرف شراب داشته باشد، حرام و کسب و درآمدهای آن نیز حرام است. اینکه میوه و یا گیاهی را بکارد تا شرابی تولید شود هرچند که خودش تولیدکننده شراب نباشد، یا واسطه خرید شود و یا در توزیع این موارد کمک کند و مانند آن حرام و درآمدهای آن نامشروع است. (بقره، آیه ۲۱۹؛ مائده، آیه ۹۰؛ اعراف، آیه ۳۳) ۱۱- رشوه: هرگونه رشوه دادن و رشوه گرفتن حرام آشکار است. مکاسبی که از این راه به دست می‌آید حرام است. (بقره، آیه ۱۸۸) رشوه‌خواری برخی از افراد مانند مسئولان و قضات برای جامعه بسیار خطرناک است و موجب بی‌‌اعتمادی در جامعه و از میان رفتن جایگاه نظام در مردم می‌شود. (بقره، آیه ۱۸۸) ۱۲- سرقت و دزدی: هرگونه مال سرقتی حرام است؛ همچنین تعاون در خرید و فروش و انتقال مال سرقتی حرام و درآمدهایی که از این راه کسب می‌شود غیر مشروع خواهد بود. (مائده، آیه ۳۸؛ ممتحنه، آیه ۱۲، مائده، آیه ۲) ۱۳٫ خرید و فروش مواد افیونی و مخدر: هرگونه درآمد ناشی از خرید و فروش، واسطه‌گری، و نقل و انتقال و... مواد مخدر و انواع آن که باعث تباهی جامعه و افراد آن و اضرار به جان و مال انسان‌ها می‌شود از مصادیق مال حرام است. ۱۴- شایعه‌پراکنی: شایعه‌پراکنی حرام است و درآمدهایی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام است. بنابراین، کسانی که در یک برنامه‌ریزی، اقدام به شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی می‌کنند و در مطبوعات و رسانه‌ها به عنوان خبرنگار و مانند آن این کارها را انجام می‌دهند، کسب حرام دارند. (نساء، آیه ۸۳؛ نور، آیه ۱۱) ۱۵- کم‌فروشی و گران‌فروشی: یکی از گناهان بزرگ، گران‌فروشی و کم‌فروشی است. کم‌فروشی به این معناست که از مقدار جنس بزند و در وزن و کیلو کم بگذارد. کم‌فروشی مصادیق زیادی دارد و از جمله آنها‌ کم‌فروشی در ادارات و ارائه خدمات است که کارمندان کمتر از میزان موظف خود، کار انجام دهند.  مالی که از این راه‌ها به دست می‌آید حرام است. (انعام، آیه ۱۵۲؛ اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳) ۱۶- رباخواری: از مکاسب حرام است و رباخوار در قرآن به عنوان اعلان جنگ‌دهنده با خدا معرفی می‌شود. البته ربا دو قسم است: «معامله‌ای» و «قرضی». ربای در معامله آن است که دو چیز مثل هم را معامله پایاپای کنند در حالی که یکی بیشتر از دیگری باشد؛ مانند اینکه ده کیلو برنج را با پانزده کیلو برنج داد و ستد کنند که در این صورت گیرنده پانزده کیلو، پنج کیلو ربا گرفته است. ربای قرضی آن است که فرد، پول یا کالایی را به عنوان فرض به دیگری می‌دهد به شرط آنکه هنگام پس دادن، چیزی بیشتر از آن پول یا کالا به او بدهد. در این قسم آن زیادی که اخذ می‌شود حرام است و دهنده قرض باید از آن صرف نظر کند. ۱۷- وام با عناوین دروغین و کلاه شرعی: یکی از مصادیق حرام‌خواری این است که شخص از بانک‌ها وام و تسهیلاتی با عناوین شرعی بگیرد و در غیر مورد مشخص شده مصرف کند. به عنوان نمونه با عنوان مزارعه یا مساقات وام بگیرد و آن را صرف کشاورزی و آبیاری نکند و کار دیگری با آن وام بند و یا  آن پول را برای خرید سهام یا ارز یا سکه استفاده کند و حتی خانه‌ای و ملکی با آن بخرد و یا اینکه وامی با عنوان جعاله تعمیر مسکن و یا خرید خودرو  یا وام خرید وسائل خانه بگیرد و آن را در جای دیگری غیر از مورد تعیین شده هزینه کند. آیت‌الله مکارم‌شیرازی در این باره می‌فرماید: ارائه فاکتورهای قلابی و صوری از سوی مشتری و انجام معاملات نامشروع در بانک، بصراحت باید گفت که حرام است؛ همچنین درآمد و سودی که از آن به دست می‌آید حرام است... در بانک‌ها نباید کارمندی مشتری را به انجام کاری که مناسب با شئونات اسلامی نیست تشویق کند که کار او حرام است ولی اگر مشتری در این باره کاری انجام دهد و کارمند بانک متوجه نشود کارمند مقصر نیست... گرفتن وام برای انجام کاری مشخص و خرج کردن آن در جایی دیگر و تشویق مشتری از سوی کارمند بانک برای انجام معامله نامشروع از مصادیق مبتلا به جامعه کنونی است که تاکید می‌کنم انجام این کارها حرام است. ( سخنان آیت الله ناصر مکارم شیرازی در دیدار مدیران موسسه مالی و اعتباری مهر قم) ۱۸- جریمه دیر کرد: یکی از مکاسب حرام، گرفتن جریمه دیرکرد است. به این معنا که شخص یا موسسه بر اساس روز شمار، جریمه‌هایی را برای تاخیر وضع می‌کند. گرفتن این پول به هر میزان که باشد حرام است. آیت الله مکارم شیرازی درباره این کسب حرام می‌فرماید: جریمه‌هایی که به عنوان دیرکرد از مشتری گرفته می‌شود در صورتی حلال است که تحت یک ضابطه شرعی و شرط ضمن عقد قرارداد صورت گیرد که در غیر این صورت حرام است و این عمل در انتها موجب ورشکستگی آن بانک می شود چرا که خیر و برکتی در ربا نیست... اگر می‌خواهید از ربا به دور باشید و درآمدتان حلال باشد و دعاهایتان مستجاب شود باید از معاملاتی که با موازین فقه سازگار نیست، خودداری کنید. (همان). ۱۹- وام خارج از عقود شرعی: یکی دیگر از مصادیق حرام خواری این است که شخص از افراد یا بانک‌ها وامی را بیرون از عقود شرعی بگیرد. پولی که شخص بیرون از عقود شرعی می‌گیرد، حرام و هر کسبی که با آن انجام می‌دهد نیز حرام خواهد بود؛ چون اصل سرمایه حرام بوده است. بنابراین پول گذاشتن و سپرده‌گذاری در بانک اگر بر اساس یکی از قراردادهای شرعی صورت گیرد، دریافت درصد سود از سوی بانک‌ها اشکالی ندارد و ربا شمرده نمی‌شود؛ چنانکه سرمایه‌گذاری در بانک‌ها به صورت خرید اوراق مشارکتی و دریافت سود آن از سوی سرمایه‌گذار و مشتری، ربا شمرده نمی‌شود و مانعی ندارد. (رساله اجوبه‌الاستفتائات، مقام معظم رهبری ترجمه فارسی، ج۲، ص ۳۳۹- ۳۲۷) ۲۰- زیرمیزی گرفتن: زیرمیزی گرفتن و زیرمیزی دادن از مصادیق رشوه است. پس هم دادن و هم گرفتن آن حرام است. کسی که این پول را می‌دهد گناه کرده است، مگر آنگه راهی جز این برای گرفتن حق خویش نداشته باشد و برای احقاق حق آن را بپردازد؛ اما اگر برای دور زدن قانون، تضییع حقوق دیگران، ایجاد حق تقدم و کسب سود بیشتر و یا اغراض  دیگر برای خود، اقدام به رشوه و زیرمیزی کند، گناه مرتکب شده است. گیرنده آن، هم گناه کرده و هم مالی را که از این راه به دست آورده حرام است وخوردن و استفاده از آن به معنای حرام خواری است. پس چنین کسبی حتی اگر به ظاهر با رضایت طرفین انجام گیرد، از مصادیق رشوه و حرام خواری و کسب حرام است. آیت الله مکارم شیرازی درباره زیرمیزی گرفتن پزشکان می‌فرماید: از دیگر مشکلات می‌توان به گرفتن زیرمیزی اشاره کرد که برخی پزشکان آن را می‌گیرند، این کار علاوه بر اینکه نوعی رشوه‌خواری به شمار می‌رود شایسته نظام اسلامی هم نیست ولی به فرهنگی غلط در کشور تبدیل شده و به مردم فشار می‌آورد، زیرا بسیاری از پس هزینه‌های بیمارستان‌های بر می‌آیند ولی نمی‌توانند زیرمیزی‌ها را پرداخت کنند بنابراین وزارت بهداشت باید بررسی کند و اگر سهم اطباء کم است نسبت به ارتقا آن اقدام کند تا مشکل زیرمیزی حل شود. (سخنان آیت‌الله مکارم شیرازی در جمع وزیر و مدیران وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳) ۲۱- مزد جادوگری و جن‌گیری و مانند آن: از دیگر موارد کسب حرام مزد برای ساحری، جاودگری، جن‌گیری و احضار ارواح و مانند آن است. از نظر اسلام، تعلیم، تعلم و تکسب با سحر، ممنوع و حرام و از گناهان کبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب کفر شمرده‌اند. (امام خمینی، تحریر‌الوسیلهًْ، ج ۱، ص ۳۸۹، مسئله ۱۶؛ حکم سحر و راه ابطال آن، سؤال ۲۰۲۲ (سایت اسلام کوئست: ۲۰۶۸). همچنین تسخیر جن و مانند آن مجوز شرعی ندارد. آیت‌الله مکارم شیرازی درباره واقعیت جن و حکم فقهی جن‌گیری می‌فرماید: جن موجودی است ناپیدا و مطابق آنچه در قرآن آمده حقیقت دارد، اما بر خلاف پندار بعضی از عوام‌کاری به انسانها ندارد و آنچه در افواه مشهور است غالبا زاییده خیالات است و کسانی که مبتلا به اوهام هستند لازمست هرگز به آن فکر نکنند و اگر در هر روز ۵ مرتبه آیه الکرسی را بخوانند آرامش بیشتری خواهند داشت و درباره احضار جن و جن‌گیری این امر اگر چه ممکن است ولی شرعاً جایز نیست و بسیاری از مدعیان آن افرادی دروغگو یا خطاکارند. طلسم‌نویسی نیز از راه‌هایی برای کسب درآمد است. مرحوم شهید اول می‌نویسد: «طلسم حرام و کسب درآمد کردن از این راه نیز حرام است». (قمی، شیخ عباس، سفینه‌البحار، ج ۴، ص ۹۱، دارالاسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶ق. به نقل از الدروس شهید اول). امام خمینی (ره) نیز می‌فرمایند: تعلیم و تعلم شعبده و سحر یا تردستی و اعمال آن حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج ۲، ص ۲۲، س ۵۶) بنابراین پولی که از این راه کسب می‌شود نیز حرام و از مصادیق حرام‌خواری و کسب حرام است. ۲۲- طراحی و طرح‌های ناروا: برخی از طرح‌ها و طراحی‌هائی که برای لباس و پوشاک و کیف و مانند آن زده می‌شود که موجب تشدید نابهنجار در جامعه می‌شود حرام بوده و کسب درآمد از این راه نیز حرام می‌باشد. ۲۳- خرید و فروش چک و سفته مدت‌دار: از راه‌های دیگر کسب حرام است. سؤال شده که آیا خرید و فروش چک‌های بانکی که در دست مردم است جایز است یا خیر؟ و آیا می‌توان چک‌های بانکی که مثلا برای دو ماه آینده صادر شده را به قیمت کمتر نقداً خرید یا نه؟ جواب: فروش چک یا سفته به شخص ثالث به کمتر، ربا و حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج۲، ص ۱۷۵، ص ۲۲۵) همچنین سوال شده که اگر کسی در مقابل طلبی که دارد سفته یا براتی داشته باشد و بخواهد طلب خود را پیش از وعده آن به کمتر از آن بفروشد اشکال دارد یا نه؟ جواب: اگر سفته یا برات را به خود بدهکار بفروشد به کمتر مانع ندارد ولی فروش آن به غیر مدیون به کمتر، ربا و حرام است. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج ۱، ص ۱۷۶، س ۲۲۷). ۲۴- معاملات هرمی: معاملاتی است که شرکت‌های هرمی در قالب بازاریابی شبکه‌ای و زنجیره‌ای، با عناوینی چون معاملات الماس، معاملات بیزینس، معاملات پنتاگونا، معاملات گلدماین، معاملات گلدکوئیست، معاملات کارگشا و مانند آن انجام می‌دهند. این نوع معاملات که در قالب خاصی انجام می‌گیرد و اعضای افراد دیگر را به این شبکه جذب می‌کنند تا امتیازات و درآمد خود را از طریق عضو جدید افزایش دهند، روشی نادرست و حرام است؛ چون به طور کلی کسب درآمد ناشی از افزایش اعضاء به صورت شبکه‌ای‌ خواه از طریق عرضه کالا یا خدمات و یا دریافت حق عضویت و یا بازاریابی و یا شیوه‌های مشابه دیگر (داخلی باشد و یا خارجی و تحت هر نام و عنوانی ) جایز نیست و درآمدهای کسب شده از مصادیق مکاسب محرم خواهد بود. البته اگر این رویه از خرید و فروش موجب تایید و یا ترویج باطل و فساد در جامعه گردد، افزون بر جرم حقوقی جرم اجتماعی نیز دارد و باید مجازات کیفری در حق این افراد اعمال شود. قراردادهای هرمی از مصادیق اکل مال به باطل محسوب می‌شوند و مورد نهی صریح فقها است در این باره با اظهارات فریبکارانه و شیوه‌های متقلبانه و ایجاد امید واهی، اعضای جدید را جذب می‌کنند و آنها به قصد تحصیل منافع موهوم، تن به چنین قراردادهایی می‌دهند، در حالی که محاسبات ریاضی به وضوح نشان می‌دهند که حدود ۹۰ درصد از چنین اشخاصی نه تنها هیچ منفعتی به دست نمی‌آورند، بلکه متحمل ضرر می‌شوند، از این‌رو اعتبار چنین قراردادهایی به دلیل کلاهبرداری‌ به طور جدی مخدوش و برخلاف نظم عمومی است و به دلیل فروش اجباری و اینکه توسعه بازاریابی شبکه‌ای در بیشتر موارد از طریق دوستان و خویشان نزدیک است و پس از زیان دیدن آنها،‌تخم کینه در دل افراد پاشیده می‌شود و دشمن یکدیگر می‌گردند برخلاف اخلاق حسنه است. نتیجه آنکه مطابق دیدگاه فقه امامیه و حقوق ایران، فروش‌های هرمی، معتبر محسوب نمی‌گردد و باطل است. شایان ذکر است که چنین قراردادهایی در کشورهای پیشرفته، مثل فرانسه، انگلستان، آمریکا و کانادا نیز ممنوع اعلام شده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به استفتایی مبنی بر شرکت جوانان و دیگر اقشار مردم از طریق عضویت در شرکت‌های تجاری گلدکوئیست و گلدماین تصریح می‌کنند این‌گونه معاملات حکم ربا داشته و حرام است. همچنین آیات عظام فاضل لنکرانی، بهجت، وحید خراسانی، سیستانی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی، مکارم شیرازی و اردبیلی با فتوای حرام بودن این‌گونه معاملات مالی، شهروندان را از عضویت در چنین شرکت‌هایی برحذر داشته‌اند. ۲۵- دریافت هرگونه وجه از روی اکراه یا رودربایستی: در سال‌های اخیر رسم غلطی در جامعه رواج یافته و آن اینکه افراد در قبال کاری که موظف به انجام آن هستند وجهی تحت عنوان انعام و غیره طلب می‌کنند و یا به مناسبت‌هایی چون نوروز تحت عناوینی مانند عیدی و... به سراغ افراد می‌روند و از آنان درخواست مبلغی وجه می‌کنند و بسیاری از افراد در مقابل چنین تقاضاهایی به اکراه یا از روی رودربایستی و یا حفظ وجهه و آبرو و غیره مبالغی می‌دهند. با توجه به اصل فقهی: المأخوذ حیاء کالمأخوذ غصبا (هر چیزی که از روی حیا و رودربایستی گرفته شود در حکم غصبی است)، چنین پول‌هایی در حکم حرام بوده و حداقل شبهه شرعی دارد و مصرف آنها جایز نیست. همچنین از دیگر مصادیق امروزی مکاسب حرام می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: - تولید و فروش انگشتر طلای مردانه، تکثیر نوار و سی‌دی‌های مبتذل و مفسده‌انگیز، کرایه دادن بلندگو و وسایل برای مجالس گناه، خرید و نگهداری اجناس و کالاها به قصد گران شدن در آینده (احتکار)، خرید و فروش آلات قمار همچون پاسور، فروش کالای حلال برای استفاده حرام مانند فروش انگور برای ساخت مشروبات الکلی،‌ فریب در معامله (غش) مانند اینکه میوه‌هایی را در جعبه به مشتری بفروشند که روی آن یک جور و زیر آن جور دیگر باشد. البته مصادیق درآمدهای حرام تنها موارد فوق نیست و آنچه بیان شد صرفا بخشی از آنها محسوب می‌شود. بی‌شک برای شناخت اینگونه مصادیق می‌توان از عالمان و فقهای دینی و صاحب‌نظران هر رشته و تخصص و صنف بهره گرفت و علاوه بر آن فطرت سلیم و عقل آدمی خود نشان‌دهنده راه و چاه و حلال و حرام امور برای انسان است. بیان این مصادیق تنها برای یادآوری و ایجاد تلنگری به مردم است تا در این وانفسای چالش‌ها و مشکلات اقتصادی، بیشتر مواظب کسب و درآمدشان باشند و این‌گونه نباشد که عمری با زحمت و مشقت به کسب درآمد بپردازند و آخرالامر متوجه شوند که مالشان حرام و یا آمیخته به حرام و یا حداقل شبهه‌ناک بوده است و خود نمی‌دانسته‌اند. لازم به ذکر است که لقمه حرام نقش مطلق و تامی در ضلالت و گمراهی انسان ندارد بلکه بستر و زمینه را در این جهت ایجاد می‌کند. لذا انسان می‌تواند با توبه و انتخاب صحیح در مسیر الی‌الله قرار گیرد و خود را از سقوط و هلاکت […]
  • چگونه حج بگزاریم؟ نگاهی به برخی شرائط حج ابراهیمی اسلام پنج نماد اصلی دارد که نشانه مسلمانی است؛ یعنی اگر کسی این پنج عمل را انجام ندهد میان مسلمان و کافر فرقی نیست. اگر مسلمان فاقد این اعمال پنج گانه نماز، روزه، زکات، حج و ولایت باشد در مسلمانی او باید شک کرد؛ چرا که عقیده و باور باطنی باید در رفتار و کردار آدمی خود را نشان دهد؛ تجلیات باورهای اصول دین یعنی توحید، عدل الهی، نبوت، امامت و معاد را می بایست در فقه عملی او یافت. اما سوال این است که چگونه حج یا دیگر اعمال، مقبول الهی خواهد بود؟ شرایط حج و نماز و روزه واقعی چیست؟ نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی درباره حج واقعی و مقبول از دیدگاه قرآن و عترت(ع) وشرائط حج ابراهیمی به این سوالات پاسخ داده است. اطاعت از ولایت، محور عبادت     بر اساس آموزه های قرآنی، محور عبادت همان اطاعت از ولایت است، و گرنه عبادت در هر شکل دیگری جز بدعت و «ادخال ما لیس من الدین فی الدین»، چیزی نیست. خداوند می فرماید که عبادت آن چیزی است که او به عنوان هدایت از طریق وحی به پیامبر(ص) بیان و تشریع کرده و آن حضرت(ص) در قالب قرآن و سنت و حدیث در عمل انجام داده و اجرا نموده است. از این رو اطاعت از پیامبر(ص) را عین اطاعت خود دانسته و لفظ اطاعت را تکرار نکرده و فرموده است: اَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ؛ از خدا و رسول اطاعت کنید.(آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ انفال، آیات ۱ و ۲۰)     خداوند در جایی دیگر می فرماید که پیامبر(ص) جز به وحی سخن نمی گوید (نجم، آیات ۳ و ۴) و در آیه ۷ سوره حشر می فرماید: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ و آنچه را فرستاده اش به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‏کیفر است.     از این آیات به دست می آید که قول و فعل و تقریر پیامبر(ص) بر مسلمان حجت است و باید بی چون و چرا از آن اطاعت کند؛ زیرا هیچ سخنی بر اساس هواهای نفسانی نمی گوید بلکه هر چه بر زبان می آورد وحی الهی است و هر چه عمل می کند در چارچوب خواسته الهی است.(نجم، آیات ۳ و ۴) از این رو اطاعت از پیامبر(ص) عین اطاعت از خدا دانسته شده است.     البته همین عینیت را خداوند برای امیرمومنان علی(ع) نیز در آیه ۶۱ سوره آل عمران اثبات کرده و با تعبیر «انفسنا» امیرمومنان علی(ع) را نفس پیامبر دانسته است که به طور طبیعی وقتی علی(ع) نفس محمد(ص) است، پس اطاعت از علی(ع) عین اطاعت از پیامبر(ص) و در نتیجه اطاعت از خداست. براین اساس در آیه ۵۵ سوره مائده ولایت مطلق امیرمومنان علی(ع) را اثبات می کند و از آنجایی که به تعبیر پیامبر(ص) نور چهارده معصوم(ع) یکی است، پس تفاوتی میان این چهارده نفر نیست و لذا خداوند با اعلام صریح و اعلان روشن تطهیر مطلق و کامل اهل بیت(ع) از پلیدی، حجت قول و عمل و تقریر آنان را تاکید می کند(احزاب، آیه ۳۳) و به طور طبیعی هر کسی بخواهد در صراط مستقیم الهی و هدایت خداوندی برود و عبادت کند، می بایست همه زندگی پیامبر(ص) و به تبع او امیرمومنان نفس پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را اسوه حسنه خود قرار دهد(احزاب، آیه ۲۱) و از آنان اطاعت کند تا این گونه دین کامل اسلام را پذیرفته و به نعمتی تمام برسد (مائده، آیه ۳) که مرضی الهی است و در روز قیامت از آن پرسش و بازخواست می شود.(تکاثر، آیه ۸)     امام باقر (ع) با اشاره به جایگاه نمادهای اصلی دین اسلام که جداکننده و فارق اسلام و کفر است، ولایت را به عنوان محور قرار می دهد و می فرماید:بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ؛ اسلام بر پنج پایه بنا شده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت. و به چیزی چون ولایت دعوت نشده است.(الکافی، الکلینی،ج۲،ص۱۸)     اینکه خداوند محور عبادت و درستی و کمال و تمامیت آن را منوط به اطاعت از ولایت دانسته، برای این است که در آیه ۳ سوره مائده، اکمال دین اسلام و اتمام نعمت الهی به ولایت و پذیرش آن منوط شده است؛ پس اگر کسی همه اعمال عبادی و احکام شریعت اسلامی را به جا آورد، ولی بدون اطاعت از ولایت پیامبر(ص) و ولایت امامان معصوم(ع) باشد هیچ عملی را به درستی انجام نداده است؛ چرا که اعمال عبادی او بدون اطاعت از ولایت همانند اعمال بدعت آمیز است؛ زیرا این ولایت است که آن را معنا و مفهوم می بخشد. بر همین اساس گفته شده که انجام اعمال عبادی و دینی بدون تقلید از مرجع تقلیدی که به حکم خاص از سوی امام(ع) نصب شده یا به حکم عام نصب می شوند، عملی غیر مقبول و باطل یا دست کم دارای اشکال است و هر کسی باید عمل عبادی اش به حکم مرجع تقلیدی باشد.     بر همین اساس هر کسی هر عبادتی را انجام می دهد باید در چارچوب اطاعت از ولایت باشد که شامل ولایت ابتدایی پیامبر(ص) و ولایت استمراری امامان معصوم(ع) و ولایت تبعی ولایت فقیه و مراجعی خاص است که دارای شرایط عام باشند.     همچنین بر همین اساس اگر عمل عبادی با لقای امام(ع) همراه نباشد آن عمل عبادی ابترو بی تاثیر است؛ چرا که شرط پذیرش و قبولی اعمال علاوه بر تقوای الهی(مائده، آیه ۲۷) و اطاعت از خداوند،اطاعت از ولایت است (مائده، آیه ۳) که خداوند از آنان به اهل بیت(احزاب، آیه ۳۳)، اولوا الامر(نساء، آیات ۵۹ و ۸۳) و مانند آن یاد کرده است.     این لقاء امام در نماز با «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» انجام می گیرد که سلام به چهارده معصوم(ع) است و در حج و دیگر اعمال عبادی با دیدارپیامبر(ص) و امامان(ع) در قالب زیارت قبور ایشان انجام می گیرد؛ چرا که بر اساس آیات قرآنی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) همانند خداوند شاهد اعمال ما هستند و هرگز ما از محضر آنان غایب نیستیم. خداوند در آیه ۱۰۵ سوره توبه به صراحت می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُوْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو: «هرکاری می‏خواهید بکنید، که به تحقیق خدا و پیامبر او و مومنان در کردار شما می نگرند و به تحقیق به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده می‏شوید پس شما را به آنچه انجام می‏دادید آگاه می کند.» این سین در «فَسَیَرَی» سین تسویف و تاخیر نیست بلکه سین تحقیق است؛ زیرا خداوند بعدا نمی بیند بلکه همین حالامی بیند. پس پیامبر و آن مومنان که همان امامان معصوم(ع) و اولوا الامر واقعی(ع) هستند(مائده، آیه ۵۵؛ نساء، آیات ۵۹ و ۸۳) همین الان هنگام عمل می بینند؛ چرا که باید آنان نسبت به اعمال انسانی شهادت دهند و شهادت می بایست «عن حس» و همان هنگام عمل باشد و شاهد و گواه ارتباط نیت و عمل را نیز بداند و ببیند. پس باید عالم به غیب و شهادت و ظاهر و باطن فرد و اعمالش باشد تا بتواند شهادت دهد؛ چرا که خداوند امامان(ع) و پیامبر(ص) را شاهد و گواه بر همگان دانسته است.(نحل، آیه ۸۹)     در روایات امامان(ع) آمده است که برای تمام بودن هر عمل عبادی ،باید به دیدار امام و ولی الله برویم تا عمل به تمامیت و کمال برسد و مقبول الهی شود. در بحارالانوار بابی با این عنوان است: ان من تمام الحج لقاء الإمام و زیاره النبی و الائمه علیهم السلام.؛ از تمام حج لقاء امام و زیارت پیامبر(ص) و امامان (ع) است. در آنجا از علل شرایع شیخ صدوق نقل شده است:امام صادق(ع) فرمود: هرگاه کسی از شما حج گزارد پس باید حج خود را با زیارت ما خاتمه دهد؛ زیرا زیارت ما نشانه تمام بودن حج است.     بحار الانوار از علل الشرائع و کتاب عیون اخبار الرضا به سند زیر نقل می کند:امام باقر(ع) فرمود: به راستی مردم به این امر نشده اند که بیایند این سنگ های خانه خدا را طواف کنند و برگردند، بلکه باید به مکه بیایند و در آنجا ولایت خودشان به ما را اطلاع دهند و نصرت و یاری خودشان را نسبت به ما عرضه دارند.( بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۳۷۴، روایات ۱ تا ۳)     در حقیقت هدف آن است که با حضور در مکه هم ابراز ارادت به ولایت کنند و هم آمادگی خود را برای نصرت امامان(ع) بیان کرده و خود را آماده جانفشانی در راه اهل بیت عصمت و طهارت کنند. حجّ ابراهیمی، حج اطاعت و ولایت     پس حج ابراهیمی چیزی جز همان حج ولایت و اطاعت از ولایت نیست؛ چرا که با آمدن به مکه به عنوان مرکز اسلام، شخص نشان می دهد که مسلمان است و هر چه اسلام بخواهد از مال و جان و عرض هزینه می کند تا بیاید و در آن کنگره عظیم در یک همایش جهانی، ولایتمداری خود را اعلان نماید و با برائت از ولایت شیطان و سنگ زدن به جمرات نشان دهد که از ولایت ابلیس و شیاطین انس و جن تبری می جوید. از این رو برائت از مشرکان و شیاطین انسی و جنی لازم و ضروری حج ابراهیمی است.     انسان در حج ابراهیمی نفس خویش را ذبح می کند؛ زیرا همان طورکه گفته شد نفس انسان تنها همان چیزی نیست که در درون خودش است؛ زیرا دیگری نیز می تواند نفس شخص باشد، چنانکه امیرمومنان علی(ع) نفس پیامبر(ص) شمرده شده و خداوند آن حضرت را نفس پیامبر(ص) معرفی می کند.(آل عمران، آیه ۶۱)     نفس حضرت ابراهیم(ع) حضرت اسماعیل (ع) بود و خداوند خواست تا او نفس خویش را قربانی کند و در آزمون قربانی حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل(ع) به عنوان نفس ابراهیمی به سلامت بیرون آمدند و نشان دادند که مطیع محض و بی چون و چرای اوامر الهی هستند و اطاعت کامل و مطلق دارند.(صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۴)     همچنین پیامبر(ص) و نفس ایشان حضرت امیرمومنان علی (ع) در لیله المبیت از این آزمون سربلند بیرون آمدند و نشان دادند که مطیع امر الهی هستند. پس پیامبر(ص) در آن شب نفس خویش حضرت امیر(ع) را به قربانگاه بستر فرستاد تا آماج چهل شمشیر سران مشرکان قریشی شود، این گونه بود که پیامبر(ص) و نفس کریم و بزرگوارش از آزمون الهی و اطاعت، سربلند بیرون آمدند و خداوند این حرکت بندگی محض ایشان را در آیاتی بیان کرده است: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَوُوفٌ بِالْعِبَادِ؛ و چون به او گفته شود: «از خدا پروا کن» نخوت، وی را به گناه کشاند. پس جهنم برای او بس است، و چه بد بستری است.(المیزان، ج ۲، ص۱۳۵؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد ۳، صفحه ۲۷۰ ؛ هم چنین غزالی در کتاب احیاء العلوم جلد سوم صفحه ۲۳۸ و گنجی در کتاب کفایه الطالب صفحه ۱۱۴ و صفوری در نزهه المجالس جلد دوم صفحه ۲۰۹ و ابن صباغ مالکی در کتاب الفصول المهمه صفحه ۳۳، سبط ابن جوزی حنفی در تذکره الخواص صفحه ۲۱ شبلنجی در نور الابصار صفحه ۸۶ و احمد در مسند جلد یک صفحه ۳۴۸ و تاریخ طبری جلد دوم صفحه ۹۹ تا ۱۰۱ و ابن هشام در سیره جلد دوم صفحه ۲۹۱ و حلبی در سیره خود و تاریخ یعقوبی جلد دوم صفحه ۲۹ جریان لیله المبیت را نقل کرده‏اند.)     پس کسی که می خواهد حج ابراهیمی بگزارد لازم است مانند حضرت ابراهیم(ع) و پیروان به حق ایشان یعنی پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع) از نفس خویش بگذرد و ازهر آنچه که رنگ تعلق دارد خود را آزاد کند. البته بسیاری از مردم، مال و فرزندانشان نفس آنان را تشکیل می دهند واینها سد راه تعالی و تکامل آنان بوده و هستند. از این رو قرآن فرزندان و اموال را مایه آزمایش برای همگان (تغابن، آیه ۱۵) و برخی از زنان و فرزندان را دشمن ایمان مردمان می داند.(تغابن، آیه ۱۴)     به هر حال، گذشت از مال و فرزند و زن که جزو محبوب های آدمی و محل ابتلاء و امتحان اوست (آل عمران، آیه ۱۴) از لوازم و شرایط اصلی حج ابراهیمی است.     همچنین خلوص و دوری از ریا و خودنمایی از دیگر شروط حج ابراهیمی است؛ چنانکه آن حضرت (ع) خالص برای خدا زندگی کرد و با خلوص، خانه خدا را بنا کرد و آیین ها و مناسک آن را انجام داد؛ به طوری که مهم ترین تصویر از خلوص ایشان را در ذبح اسماعیل می توان مشاهده کرد.     در روایتی از امام صادق(ع) آمد است: حج بر دو گونه است: حجی که برای قرب و رضای خدا به جا آورده می شود و حجی که به خاطر مردم (تظاهر و ریاء ) به جا آورده می شود، پس هر کس برای خدا حج کند بر خداوند است که پاداشش را بهشت دهد و هر که برای مردم حج کند پاداشش در روز قیامت بر عهدۀ مردم است.     همچنین امید به خدا و عدم یاس از بخشش او از مهم ترین شرایط حج است. کسی که حج می گذارد خود را همانند کسی می یابد که به شست و شو رفته تا هر چه چرک ایام و روزگاران بر تن و جانش نشسته را بزداید. پس وقتی از حمام حج بیرون آمد باید خود را همچون کودکی پاک و معصوم بداند و گرنه اگر خود را نیامرزیده بداند گناه بزرگی مرتکب شده است. مردی از امام صادق (ع) از گناهکارترین مردم پرسید. حضرت فرمود هر که در این دو موقف عَرَفه و مُزدَلِفه وقوف کند (وقوف در عرفات و مشعر الحرام) و میان این دو کوه (صفا و مروه) سعی کند سپس این خانه (کعبه) را طواف کرده و در پشت مقام ابراهیم (ع) (دو رکعت) نماز بخواند آنگاه در دل خود بگوید و گمان کند که خداوند او را نیامرزیده است، او از گناهکارترین مردم است.     به دلیل تاثیر اعمالی چون نماز و روزه و زکات و حج در زندگی انسان و تحول اساسی آن در آدمی است که این اعمال بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. نماز به عنوان ستون دین و زکات در کنار نماز قرار می گیرد.(بقره، آیات ۲ و۳) و درباره حج خداوند آن را از شعائر عظیم الهی می داند و در آیات بسیاری از جمله سوره حج بر اهمیت آن تاکید می کند؛ زیرا این پنج اصل اساسی در اسلام جدا کننده مومن از کافر و بی تقوا از تقوا و عامل مهمی در رسیدن انسان به تقوای الهی است.امام صادق(ع) می فرماید: هر کس بمیرد و حجه الاسلام را (حجی که در تمام عمر یکبار برای اشخاص مستطیع واجب می شود) به جا نیاورد و برای او مانعی از این جهت نباشد (یعنی حاجتی که او را به زحمت اندازد و یا مرضی که با وجود آن طاقت رفتن نداشته باشد و یا صاحب قدرتی که مانع او گردد) پس باید یهودی و اگر خواست نصرانی بمیرد. ناصر خسرو و حج ابراهیمی   در بیان  اسرار حج و رموز عرفانی آن را ناصر خسرو چنین گوید:     حاجیان آمدند با تعظیم      شاکر از رحمت خدای رحیم     خسته از محنت و بلای حجاز     رسته از دوزخ و عذاب الیم     مرمرا در میان قافله بود      دوستی مخلص و عزیز و کریم     گفتم او را بگوی چون رستی     زین سفر کردن برنج و به بیم     باز گو تا چگونه داشته ای     حرمت آن بزرگوار حریم     چون همی خواستی گرفت احرام     چه نیت کردی اندر آن تحریم     جمله بر خود حرام کرده بدی      هر چه مادون کردگار عظیم ؟     گفت نی، گفتمش زدی لبیک     از سر علم از سر تعظیم     می شنیدی ندای حقّ و جواب     باز دادی چنانکه داد کلیم ؟     گفت نی، گفتمش چو در عرفات      ایستادی و یافتی تقدیم     عارف حق شدی و منکر خویش      به تو از معرفت رسید نسیم ؟     گفت نی، گفتمش چو سنگ جمار     همی انداختی به دیو رجیم     از خود انداختی برون یکسو     همه عادات و فعلهای ذمیم ؟     گفت نی، گفتمش چو می کشتی      گوسفند از پی اسیر و یتیم؟     قرب حق دیدی اول و کردی     قتل و قربان، نفسِ دونِ لئیم؟     گفت نی، گفتمش چو گشتی تو     مطلع بر مقام ابراهیم     کردی از صدق و اعتقاد و یقین     خویشی خویشتن به حق تسلیم ؟     گفت نی، گفتمش به وقت طواف      که دویدی به هروله چو ظلیم ؟     از طواف همه ملائکیان     یاد کردی به گرد عرش عظیم ؟     گفت نی، گفتمش چو کردی سعی     از صفا سوی مروه بر تقسیم     دیدی اندر صفای خود کونین      شد دلت فارغ از جحیم و نعیم ؟     گفت از این باب هرچه گفتی تو     من ندانسته ام صحیح و سقیم     گفتم ای دوست پس نکردی حج     نشدی در مقام محو، مقیم     رفته و مکه دیده آمده باز     مِحنت بادیه خریده به سیم      گرتوخواهی که حج کنی پس ازاین     اینچنین کن که کردمت تعلیم . □ روزنامه کیهان، شماره ۲۰۸۵۷ به تاریخ ۶/۶/۹۳، صفحه ۶ […]
  • استخاره؛ پایان تردیدها بررسی ماهیت، مشروعیت و انواع استخاره از دیدگاه قرآن و عترت(ع) استخاره در زبان عربی به معنای درخواست خیر  از خداوند است؛ زیرا خداوند به عنوان پروردگار هستی تنها کسی است که می‌تواند خیر را به کسی ارزانی دارد چنان‌که در مقام آفریدگاری وجود را به هر آفریده‌ای ارزانی داشته است. درخواست خیر از خداوند معنای دیگری از توکل و تفویض امور از سوی شخص به خداوند دانا و تواناست. در کنار این معنا گاهی استخاره به معنای نوعی قرعه در هنگام تحیر است که با دعا و درخواست از خداوند متعال همراه می‌باشد؛ زیرا خداوند بهترین مشاور در تمامی هستی است، او دانا به همه امور و عواقب کارهاست و بهترین کسی است که انسان می‌تواند از او یاری بخواهد تا وی را به سوی بهترین کارها راهنمایی و هدایت کند. معمولا این نوع استخاره با تسبیح و قرآن انجام می‌شود. در مطلب حاضر و بر اساس آموزه‌های ثقلین کتاب و عترت و نیز نوشته‌هایی که در منابع گوناگون درباره استخاره و قرعه بیان شده، تبیین اجمالی از این مسأله ارائه شده است. گستره معنایی استخاره استخاره از ریشه «خ- ی- ر» و از باب استفعال، در لغت به معنای «طلب خیر در چیزی» (لسان‌العرب، این منظور، ج ۴، ص ۲۵۹، «خیر») و در اصطلاح عبارت است از واگذاردن انتخاب به خداوند با دعا و عمل مخصوص، در کاری که انسان در انجام دادن آن مردد است. این واژه در قرآن نیامده است؛ ولی با توجه به اینکه مسلمانان در مواردی برای تصمیم‌گیری در کارهایشان از روش استخاره با قرآن استفاده می‌کنند، در حوزه مسائل پیرامون قرآن قرار می‌گیرد و از آن جهت که برخی مفسران آیه شریفه «ان تستقسموا بالازلام» تقسیم کردن گوشتها با تیرهای قرعه (مائده، آیه ۳) را به استخاره تفسیر کرده‌اند، می‌تواند در حوزه معارف قرآن قرار گیرد. (احکام القرآن، ابن‌العربی، ج ۲، ص ۵۴۴-۵۴۵). برای استخاره دو معنا گفته‌اند: معنای نخست همان معنای حقیقی استخاره است که به معنای طلب خیر از خداوند در امور زندگی است. انسان هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد از خداوند می‌خواهد تا خیر باشد و آثار آن در زندگی دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی آشکار شود؛ زیرا بسیاری از کارهایی که انسان انجام می‌دهد هر چند که به ظاهر خوب و خیر است ولی می‌تواند در باطن شر و مکروه باشد، از این رو شخص هنگام انجام کاری از خداوند می‌خواهد تا آن را خیر قرار دهد و آثار مطلوبی بر آن بار شود. خیرخواهی به این معنا کاری است که همه اولیای الهی و خواص امت اسلام و مومنان واقعی انجام می‌دهند. در این موارد شخص متوجه ربوبیت و پروردگاری الهی است و بر این باور است که خداوند در همه لحظات زندگی او حضور مستقیم و تاثیرگذار دارد و اگر لحظه‌ای عنایت الهی از وی برداشته شود، هیچ و پوچ و نابود می‌شود. بنابراین همانگونه که وجود و حیات خویش را هر دم از خدا می‌داند و می‌خواهد، همچنین از خداوند می‌خواهد تا هر دم از زندگی‌اش را خیر و برکت قرار داده و کارهایش را مدیریت و پروردگاری کند تا در مسیر درست گام بردارد و از آثار این عنایات و توجه خاص الهی برخوردار شود. این همان معنای دیگر تفویض امور و توکل در کارهاست که خداوند در بسیاری از آیات از آدمی خواسته است. بر این اساس می‌توان گفت که چنین استخاره‌ای در کارها، امری بسیار مطلوب بلکه واجب است و بیانگر ایمان واقعی شخص به ربوبیت آفریدگار هستی است. معنای دیگر استخاره این است که پس از آنکه انسان به کلی در امری متحیر و وامانده شد، به طوری که نه عقل خودش وی را به خوبی و بدی آن راهنمایی می‌کند و نه عقل دیگری راه خیر و شر را به او می‌شناساند و می‌فهماند و نه خدای جهان درباره آن کار، تکلیفی و فرمانی داشت تا راهنمایش در انجام آن باشد، در این زمان که هیچ راهی برای پیدا کردن خوب و بد نیست، مومنان به خدای دانا و حکیم که پناه بیچارگان و دادرس افتادگان است، در حالت تحیر و دو دلی، یک راه امیدی بر روی انسان باز می‌کند و اگر انسان با این حال اضطرار به او پناه ببرد و از او راهنمایی جوید، خدای جهان که دانا به پیدا و نهان است و توانا به انجام هر کاری است، یا دل او را به یک سو می‌کشاند و راهنمای قلب او می‌شود (در استخاره قلبی) که او مقلب‌القلوب است، یا دست او را به یک طرف تسبیح می‌اندازد (در هنگام استخاره با تسبیح) یا به وسیله قرآن، دل او را گرم می‌کند (در استخاره با قرآن). به هر حال، استخاره اصطلاحی درخواست شناخت بهترین گزینه از خداوند هنگام تردید و دو دلی است و این معنا غیر از استخاره حقیقی یعنی خیرخواهی است. قرعه، راهکار رفع تحیر قرعه یکی از راهکارهایی که در تحیر به کار می‌رود. این نیز همانند استخاره‌های سه‌گانه، راهی است که شریعت در جلوی انسان قرار داده است. قرعه در لغت به معنای آنچه به فال زنند است. (لغت‌نامه، دهخدا، ج۱۰، ص۱۵۴۴۱) در مواردی به قرعه مراجعه می‌شود که موضوعی مقرون به علم اجمالی باشد و احتیاط در آن ممکن یا جایز نباشد؛ به این معنا که امکان ندارد انسان در آن کار بتواند به شکل احتیاطی عمل کند یا اینکه اصولاً از نظر شرعی احتیاط، جایز و شرعی نباشد. در این صورت است که قرعه انداخته می‌شود تا یکی از دو کار انجام پذیرد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۱، ص ۶۵ و ۶۶) مشروعیت استخاره از روایات، صحت هر دو معنای یاد شده یعنی خیرجویی و خیرشناسی استفاده می‌شود. دایره المعارف اسلامی با اشاره به پیشینه استخاره به روایاتی که مشروعیت آن را نیز بیان می‌کند اشاره دارد. در این کتاب آمده است:‌ از برخی روایات چنین برمی‌آید که در دوره پیش از اسلام، نوعی «استخاره از الله» در میان عرب معمول بوده است (نک: طبقات ابن سعد، ۸/۱۷۱؛ الاغانی، ابوالفرج، ۱۹/۹۲)، ولی درباره چگونگی آن شرحی داده نشده است. از نخستین نمونه‌های عمل به استخاره در دوره اسلامی روایتی از حضرت علی(ع) است، مبنی بر اینکه چون پیامبر(ص) وی را به یمن فرستاد، او را بر به کارگیری استخاره، آنگاه که تصمیم‌گیری دشوار گردد، ترغیب کرد (طوسی، امالی، ۱/۱۳۵). همچنین به هنگام رحلت حضرت رسول(ص) و بروز اختلاف نظر میان صحابه در کیفیت دفن آن حضرت، به دنبال دو کس فرستادند که یکی به شیوه مکیان زمین را می‌شکافت و یکی به روش مدنیان لحد می‌ساخت؛ آنگاه عبارت «اللهم خر لرسولک» را بر زبان آوردند و امر را بر آن نهادند که هر یک زودتر رسد، روش او را به کار بندند (نک: طبقات ابن‌سعد، ۲/۷۴-۷۵؛ سنن ابن‌ماجه، ۱/۴۹۶؛ نیز نک: بحار، ۲۲/۵۱۸، ۵۲۹). استخاره و طلب کردن بهترین، از خداوند نزد مذاهب گوناگون اسلامی امری پسندیده شمرده شده و در این باره احادیثی چند از پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل شده است (نک: مسند احمدبن حنبل، ۱/۱۶۸؛ محاسن برقی، ۵۹۸-۵۹۹). همه مذاهب اسلامی اصل استخاره را پذیرفته‌اند. (الموسوعهًْ ‌الفقهیه، ج ۲، ص ۲۸۱؛ موسوعهًْ الفقه، ج ۶، ص ۱۱۶) البته بعضی، در برخی روش‌های آن با استناد به آیه ۳  مائده که بر حرمت استقسام با از لام تصریح و تاکید دارد تشکیک کرده‌اند:‌ «حرمت علیکم المیته و الدم... و ان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق». برخی از علماء معتقدند با توجه به سیاق آیه که درباره تحریم برخی خوردنی‌هاست استقسام به از لام در تقسیم گوشت به وسیله تیرها که نوعی قمار بود، ظهور دارد و اساساً شامل استخاره و موارد مشابه آن مانند قرعه نمی‌شود. (بحارالأنوار، ج ۸۸، ص ۲۲۴؛ سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص ۴۴۰٫) اما در هر حال علما در اینکه استخاره در مواردی خاص مشروعیت دارد وتحریم آیه شامل آن نمی‌شود اتفاق نظر دارند. برای مشروعیت و اعتبار استخاره به دلایلی استناد شده است: ۱٫ هر دو معنای استخاره (خیرجویی و خیرشناسی) نوعی دعا و درخواست از خداوند است که فرد متحیر عاجزانه از خدای عالم و قادر می‌خواهد تا نتیجه خیر بر اعمال او مترتب کند یا خیر را در کوره راههای زندگی به او بشناساند، از این رو عموم آیه «ادعونی استجب لکم= مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» (غافر ۶۰) شامل آن می‌شود. ۲٫ روایات فراوانی در منابع شیعی و سنی بر مشروعیت استخاره دلالت می‌کند؛ مانند آنچه از جابربن عبدالله نقل شده و نزد همه مذاهب اسلامی پذیرفته است. او می‌گوید: پیامبر(ص) به ما استخاره می‌آموخت، چنانکه سوره‌های قرآن را آموزش می‌داد. (المیزان، ج ۵، ص ۱۶۶؛ ج ۶، ص ۱۱۸؛ مواهب الرحمن، ج ۱، ص ۳۰۰-۳۰۱) در روایتی دیگر فضیل از امام صادق(ع) نقل کرده که هیچ مؤمنی استخاره نکند، مگر آنکه خداوند، برای او خیر مقدر فرماید، حتی اگر حوادث ناگواری برای او پیش آید. (فتح الابواب، سیدابن طاووس ص ۱۴۸-۱۴۹) پیشینه استخاره تعیین تکلیف در موارد حیرت و آگاهی از آینده و گذشته همواره از نگرانی‌های بشر بوده است. (تاریخ‌الحضارات، ج ۱، ص ۱۶۹ - ۱۷۰؛ تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۷۴-۷۳٫) اقوام و ملل گوناگون برای آگاهی از آینده و تعیین نیک و بد کارها از ابزارهای گوناگون چون نگریستن در اجرام آسمانی و دقت در حرکت آنها، پرواز پرندگان، شعله آتش و... استفاده می‌کردند (تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۷۳؛ تاریخ‌الحضارات، ج ۱، ص ۱۷۰-۱۶۹؛ تاریخ ادیان، ج ۱، ص ۱۵۰٫) یکی از کارهای رایج در میان عرب جاهلی استقسام به از لام (استفاده از چوب‌های قرعه) و به سه منظور بود: ۱٫ تعیین برندگان و بازندگان، با اجرای عملیاتی مشتمل بر برد و باخت در تقسیم گوشت. ۲٫ یافتن راه حل مشکل. ۳٫ استخاره و تعیین نیک و بد کارها؛ آنان برای آگاهی از اراده خدایان خود (بت‌ها) در امور گوناگون زندگی و دانستن نیک و بد کارها و آگاهی از آینده و گذشته چون ازدواج، سفر، تجارت، جنگ و صلح، شروع به‌‌کار، بهبودی بیمار، بازگشت مسافر و پیدا شدن گمشده و... ازلام (چوب‌های قرعه) استفاده می‌کردند. (اخبار مکه، ج ۱، ص ۱۱۸-۱۱۷؛ جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۱۰۴-۱۰۱؛ الاصنام، ص ۲۸؛ بلوغ الارب، ج ۳، ص ۶۳-۶۲، ۶۶٫) چوب‌ها یا تیرهایی که به این منظور به کار گرفته می‌شد سه عدد بود و بر روی آنها عباراتی مانند «افعل، لاتفعل و غفل (پوچ)» یا «امرنی ربی، نهانی ربی و غفل»‌ نوشته شده بود (جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۱۰۱؛ بلوغ‌الارب، ج ۳، ص ۶۷-۶۶٫) استقسام در این موارد بدین‌گونه بود که متصدی یا خود شخص سه تیر را در ظرفی مخصوص قرار می‌داد و رو برمی‌گرداند و آنها را به هم می‌زد. سپس یکی از تیرها را بیرون می‌آورد، اگر امر یا نهی بیرون می‌آمد بدان عمل می‌کردند و اگر تیر پوچ بیرون می‌آمد آن را به ظرف بازگردانده کار را ادامه می‌دادند تا وضع روشن شود. (المیسر و القداح، ص ۳۳؛ جامع‌البیان، مج ۴، ج ۶؛ ص ۱۰۳-۱۰۱؛ احکام‌القرآن،‌ جصاص، ج ۲، ص ۴۴۰٫) آنان از این عمل به استخاره تعبیر می‌‌کردند. (المحبر، ص ۱۹۶؛ المنمق، ص ۱۶۶) اسلام با توجه به نیاز انسان به سببی که با آن در دو راهی‌های حیرت و سرگردانی،‌ تردید خود را بزداید، جنبه‌های خرافی و شرک‌آلود این سنت جاهلی را حذف کرد و به استخاره با صبغه‌ای الهی در مواردی خاص مشروعیت داد (مجموعهْ ‌الرسائل، ج ۱، ص ۱۳۴-۱۲۳٫) از این‌رو پیامبر(ص) به مسلمانان استخاره یاد می‌داد. (صحیح‌البخاری، ج ۲، ص ۶۴؛ ج ۷، ص ۲۰۸؛ سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص ۴۴۰؛ سنن نسائی، ج ۶، ص ۸۰٫) پس از رسول خدا اهل بیت (علیهم‌السلام) در موارد تردید و دودلی به برخی انواع استخاره توصیه می‌کردند. البته استخاره‌ای که در بیشتر روایات به آن توجه شده غیر از آن چیزی است که اکنون با تسبیح یا قرآن رواج دارد و این‌گونه استخاره در روایات کمتر به آن توجه شده است، هرچند در مشروعیت آن در موارد خاص تردیدی نیست. از امام باقر(ع) نقل شده که هرگاه پدر بزرگوارشان می‌خواستند حج، عمره یا خرید و فروش انجام دهند یا برده‌ای را آزاد کنند وضو می‌گرفتند و نماز استخاره می‌گزاردند. (مصباح المتهجد، ص ۵۳۳٫) روش‌های استخاره استخاره برای بازشناسی خیر به روش‌های مشروعی از طرف دین نیاز دارد، از این رو در روایات به روش‌هایی برای آن اشاره شده است که به۵ مورد اشاره می‌شود: ۱- استخاره با نماز: فقیهان امامیه (تدکره، ج۱، ص ۷۵؛ جواهرالکلام، ج ۱۲، ص ۱۵۷-۱۵۵) و اهل سنت (المغنی، ج۱، ص ۷۶۹؛ نیل‌الاوطار، ج۲، ص ۸۷؛ موسوعه‌الفقه، ج ۶، ص۱۱۷) نماز استخاره را از نمازهای مستحب برشمرده‌اند. علامه حلی می‌گوید: نماز استخاره به اتفاق امامیه و بیشتر اهل سنت مستحب است. (منتهی‌المطلب، ج۱، ص۳۶۲) این نماز به روش‌های گوناگون در روایات وارد شده است. ولی همه روایات، نماز استخاره را دو رکعت همراه با دعاهای مخصوص قبل یا بعد از آن، بیان کرده است. ۲- استخاره با دعا: در این روش باید استخاره‌کننده یکی از دعاهای وارد شده را بخواند. سپس ذکر «استخیرالله» را در امور عادی ۷ بار و در امور مهم ۱۰۰ بار بگوید و آنگاه به قلب خود رجوع کند و به هر یک از راه‌هایی که قلبش به آن میل کرد عمل کند. گفتنی است که دعاهایی که در روایات وارد شده مضامینی متنوع دارد. (الحدائق، ج۱۰، ص ۵۲۶؛ بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۲۵۶) ۳- استخاره ذات‌الرقاع: کیفیت آن چنین است که بر روی سه برگه نوشته می‌شود: «بسم‌الله‌ الرحمن الرحیم. خیره من‌الله العزیز الحکیم، لفلان بن فلان. افعل» و بر سه برگه دیگر همان ذکر نوشته شده به جای افعل «لاتفعل» نوشته می‌شود. آنگاه استخاره‌کننده هر ۶ برگه را زیر سجاده گذارده، دو رکعت نماز می‌گزارد و بعد از نماز، در سجده ۱۰۰ بار می‌گوید: «استخیرالله برحمته خیره فی عافیه». سپس آن برگه‌ها را به هم زده، آنها را یکی یکی تا سه برگه بیرون می‌آورد. چنانچه هر سه «افعل» داشت آن را انجام می‌دهد و چنانچه هر سه «لاتفعل» داشت آن را انجام نمی‌دهد؛ ولی اگر یکی «افعل» بود و دیگری «لاتفعل»، تا ۵ برگه بیرون می‌آورد و بر طبق اکثریت عمل می‌کند. (الکافی، ج ۳، ص ۴۷۰؛ تهذیب، ج۳، ص۱۹۹). ۴- استخاره با قرآن: امروزه این نوع استخاره رایج‌تر است و شرط اساسی آن داشتن طهارت جسمی و روحی و آشنا بودن به معنا و تفسیر قرآن و درک مناسبت آیات با موضوع مورد استخاره است. (بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۲۶۵) در استخاره با قرآن روش‌های گوناگون روایت شده است؛ از جمله اینکه امام صادق(ع) به کسی که گفت: گاه تصمیم به انجام دادن کاری می‌گیرم و درباره آن از خدا طلب خیر می‌کنم؛ اما فکرم به جایی نمی‌رسد، فرمود: قرآن را بگشای و به اولین آیه‌ای که نگاهت به آن افتاد، به خواست خدا عمل کن. (جامع احادیث‌الشیعه، ج۸، ص ۲۷۲؛ تهذیب، ج۳، ص ۳۴۲). علامه مجلسی در شرح این روایت گفته است: مراد از اولین آیه، اولین آیه صفحه سمت راست است. (بحارالانوار، ج۸۸، ص ۲۴۴) سیره علما و تجربه عملی آنان نشان می‌دهد که استمداد از قرآن با استخاره ثمرات عملی فراوانی برای راهگشایی کارها داشته است، به گونه‌ای که برخی شگفت‌انگیز بودن نتایج آن را از معجزات قرآن دانسته‌اند. (قاعده‌القرعه، ص ۸۰؛ رساله فی الاستخاره، ص ۸۳-۷۲؛ دانشنامه قرآن، ج۱ ص ۱۹۹) برخی استخاره با قرآن را با روایتی از امام صادق (ع) که می‌گوید: «با قرآن تفال نزنید» منافی دانسته‌اند. به این اشکال پاسخ داده شده که اولاً این روایت ضعیف است. ثانیاً استخاره با تفال فرق دارد؛ زیرا استخاره چنانکه گذشت، این است که انسان در کاری مردد باشد و از خداوند بخواهد او را در گزینش یکی از دو کار راهنمایی کند و خیر او را در آن قرار دهد، اما تفال زدن به معنای پیش‌بینی کردن فرجام کارها و پیشامدهای آینده و غیب‌گویی است. (جواهرالکلام، ج ۱۲، ص ۱۷۱-۱۷۰؛ مجموعه الرسائل، ج ۱، ص ۱۲۰) البته تفال به معنای استخاره و فال نیک زدن نیز در روایات و عبارات عالمان به کار رفته (النهایه، ج۳، ص ۴۰۶؛ مجمع‌البحرین، ج ۳، ص ۳۵۳؛ لغت‌نامه، ج ۴، ص ۶۰۱۲) که به معنای اول، حکم استخاره را دارد (بحار‌الانوار، ج ۸۸، ص ۲۴۲) و به معنای دوم اگر به قرآن نباشد نه تنها از آن نهی نشده (جواهرالکلام، ج۱۲، ص ۱۷۱) بلکه بر پایه برخی نقلها پیامبر(ص) فال نیک زدن را دوست داشت. (المستطرف، ص ۵۱۵، بحار‌الانوار، ج ۹۲، ص ۳) ۵- استخاره با تسبیح این روش نیز اقسامی دارد که به دو مورد آنکه منسوب به امام زمان(عج) است اشاره می‌شود: الف: استخاره‌کننده تسبیح را گرفته پس از سه بار صلوات بر پیامبر و آل او مقداری از تسبیح را جدا می‌کند و دو تا دو تا می‌شمارد، چنانچه یک دانه ماندنشان امر به آن عمل و اگر دو تا باقی ماندنشان نهی از آن است. (بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۲۵۰) ب: پس از قرائت دعا قبضه‌ای از تسبیح را بگیرد و هشت هشت جدا کند پس اگر یکی بماند به طور کلی خوب است و اگر دو تا بماند یک نهی دارد و اگر سه تا بماند فعل و ترکش یکسان است و اگر ۴ تا بماند دو نهی دارد و اگر ۵ تا بماند بعضی گفته‌اند که رحمت و رنج دارد و بعضی گفته‌اند: در آن ملامت است و اگر ۶ تا بماند نهایت خوبی را دارد و باید شتاب کرد و اگر ۷ تا بماند حکمش مانند ۵ تاست و اگر ۸ تا ماند ۴ نهی دارد. (جواهرالکلام، ج ۱۲، ص ۱۷۳-۱۷۲). آداب استخاره استخاره نوعی نیایش با خداست، از این رو در روایات برای آن آدابی بیان شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود. ۱- وضو داشتن و نماز خواندن: امام صادق (ع) می‌فرمود: هرگاه پدرم می‌خواست استخاره کند وضو می‌گرفت. سپس دو رکعت نماز می‌گزارد. (بحارالانوار، ج۸۸، ص ۲۶۲، المحاسن، ص ۵۹۹) ۲- صدقه دادن: امام موسی بن جعفر (ع) می‌فرمایند: هر گاه امر بزرگی بر تو سنگینی کرد در همان روز به ۶۰ مسکین به هر کدام نصف صاع خرما یا گندم یا جو صدقه بده> سپس می‌گویی: خدایا با علم تو استخاره می‌کنم. آنگاه خدا را به هر یک از نامهایش که می‌خواهی بخوان. (مکارم الاخلاق، ص ۳۲۶) ۳- استخاره زمان ویژه‌ای ندارد، اما در روایات برخی زمانها زمان فضیلت استخاره دانسته شده است، ا ز جمله پس از نمازهای مستحب و واجب (مستدرک الوسائل، ج ۶، ص ۲۵۴، فتح‌الابواب، ص ۲۳۸) نماز صبح (بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۲۵۸، فتح‌الابواب، ص ۲۳۴) در آخرین سجده آن« (من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۶۳)، آخرین رکعت نماز شب (من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۶۳) و هنگام زوال خورشید (ظهر) (وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۸۳، فتح‌الابواب، ص ۲۶۱-۲۶۰) ۴- در روایات به استخاره در مرقد امام حسین (ع) و مسجد پیامبر(ص) (فتح‌الابواب، ص ۲۴۰، تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۸۶) توصیه شده است. مطابق برخی روایات نباید به نتیجه استخاره بدبین بود و باید به قضای الهی راضی بود (وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۸۱-۷۹) از این رو موافقت با استخاره امری مطلوب تلقی می‌شود. درباره تکرار استخاره گفته‌اند: در صورتی که با مراعات شرایط، استخاره شود دلیلی برای تکرار آن نیست (منهاج الهدایه، ص ۷۹، صراط‌النجاه، ج ۲، ص ۴۱۹) و در صورت تکرار به اولین استخاره عمل شود، مگر آنکه اوضاع و شرایط تغییر کرده باشد. نکته دیگر اینکه دلیلی بر وکالت در استخاره وجود ندارد، زیرا در زمان ائمه (علیهم‌السلام) معمول نبوده است که یارانشان برای استخاره گرفتن به آنان مراجعه کنند و درروایات استخاره نیز به استخاره خود  افراد توصیه شده است، ولی احادیث فراوانی درباره دعا برای مومنان و برآوردن حاجاتشان وارد شده که پذیرش نیابت در استخاره برای مومنان می‌تواند از مصادیق آن باشد. نکات ضروری درباره استخاره استخاره هیچ‌گاه جای اندیشه و مشورت را نمی‌گیرد. بلکه اساساً جایگاه استخاره پس از اندیشه و مشورت است. یعنی ما هر کاری را که می‌خواهیم انجام بدهیم ابتدا باید پیرامون آن اندیشه کنیم و سود و زیان آن را بسنجیم و در مرحله دوم با کسانی که در آن موضوع صاحب‌نظر هستند، مشورت کنیم و آنگاه یکی از دعاهایی که در استخاره وارد شده است، تلاوت کنیم و اگر تحیر ما برطرف نشد، با قرآن استخاره کنیم. ۲- علی‌رغم این‌که امروزه، استخاره با قرآن رواج بیشتری دارد، اما در این نوع استخاره نیز باید دقت کرد که هر کس حق ندارد فهم خود را بر قرآن تحمیل کند و بر اساس برداشت خود از قرآن و آیات آن عمل نماید. بهتر است در استخاره با قرآن، از علمای آشنا با قرآن کمک گرفت تا خدای ناکرده دچار اشتباه کاریها در فهم قرآن و تحمیل آن اشتباهات به قرآن نشویم، زیرا الهام‌گیری از آیات قرآن کار آسانی نیست و نیازمند کسانی است که آگاهی‌ها و آشنایی‌های تخصصی نسبت به قرآن دارند و تسلط به معنی و تفسیر قرآن ضروری است و نمی‌توان به خوب و بدی که در بالای برخی قرآنهانوشته شده است، اعتماد کرد. متاسفانه در سالهای اخیر برخی افراد سودجو یا ناآگاه کتاب‌هایی به نام استخاره منتشر کرده‌اند که نظر و برداشت خود را بر آیات تحمیل کرده‌اند که اصلا درست نیست. ۳- خواندن دعای استخاره برای هر کاری توصیه شده است، زیرا خیر ما به دستان خداوند متعال است و ما در هر کاری باید از خداوند خیر خود را بخواهیم. اما استخاره با قرآن نباید به صورت عادت و روش دائمی دربیاید و جایگزین اندیشه و مشورت و تحقیق شود. ۴- همان‌گونه که در انجام واجبات و ترک محرمات، استخاره نباید کرد، در کارهایی که عقل آنها را تایید می‌کند و همه شواهد و قرائن به خوبی آن گواهی می‌دهند و یا در جایی که بتوان با مشورت دیگران خیر از شر باز شناخت نیز نباید استخاره با قرآن کرد. بله خواندن دعاهای استخاره در این موارد نیز مناسب است و توصیه شده است. زیرا در دعا، ما خود و کار خود را به خداوند متعال می‌سپاریم و خیر خود را از خداوند متعال درخواست می‌کنیم. ۵- باید توجه داشت که استخاره به معنای طلب خیر از خداوند متعال است، اما تفال به معنای فهم عاقبت کارهاست. به این دلیل در روایتی از تفال زدن به قرآن نهی شده است: عن ابی عبدالله (ع) قال: لا تتفال بالقرآن (وسائل الشیعه ج ۶، ص ۲۳۳) امام صادق (ع) می‌فرمایند: «به قرآن تفال نزنید. دلیل این امر در این نکته نهفته است که فهم عاقبت امور و استنباط آن تنها بر اهلش میسر است و هر کسی نمی‌تواند از قرآن به چنین استنباطی برسد.» اکثریت مردم در همان حد استخاره با قرآن باید توقف کنند و اهل معرفت می‌توانیم به عواقب امور پی ببرند. بنابراین ما حق نداریم در استخاره با قرآن به دنبال فهم عاقبت امور و کارها باشیم و تنها باید خیر خود را از خداوند متعال درخواست […]
  • وظایف و تکالیف روزه دار از زبان پیامبر(ص) بسم الله الرحمن الرحیم ماه رمضان ماه صیام و روزه است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن هدف و حکمت روزه، دست یابی بشر به تقواست که میزان و معیار سنجش کرامت و انسانیت انسان است. پس اگر انسان نتواند در ماه رمضان روشی را اتخاذ کند که او را به تقوا برساند در زمان های دیگر سال شاید این امر شدنی و دست یافتنی نباشد؛ چرا که در این ماه مبارک، دشمن های بیرونی انسان در غل و زنجیر هستند و انسان تنها می بایست با هواهای نفسانی خود مبارزه کند و آن ها را تحت کنترل عقل و فطرت سالم در آورد. پس اگر نتواند دراین ماه بر نفس خود مسلط شود در ماه های دیگر می بایست به غیر از نفس با وسوسه های شیاطین نیز مبارزه کند و شرایط سخت تری را برای خودسازی در پیش رو داشته باشد.  نویسنده با مراجعه به خطبه شعبانیه پیامبر(ص) که امام رضا(ع) آن را از روایت می کند،‌ بر‌آن است تا وظایف و تکالیف روزه دار و شرایط استنثایی ماه مبارک رمضان را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. ماه مبارک رمضان، کارگاه تقوای الهی خداوند به صراحت در آیه ۲۸۳ سوره بقره حکمت و فلسفه روزه و روزه داری را دست یابی به تقوا می داند. تقوا که از واژه وقایه عربی گرفته شده به معنای سپرگرفتن است. این بدان معناست که انسان در طول زندگی و حیات دنیوی خود هماره از سوی دشمنی تهدید می شود و لازم است خود را در میدان مبارزه دایمی بداند و دمی از خود و دشمن غافل نشود. پس لازم است تا سپری را در اختیار گیرد و تحت حفاظت آن خود را از دشمن و تیرهای آشکار و نهانش در امان نگه دارد. البته برخی گفته اند که مراد از وقایه سپر برداشتن برای رهایی از آتش دوزخ و خشم و جلال الهی است. این معنا هر چند که بی ربط نیست، ولی باید توجه داشت که انسانی گرفتار آتش دوزخ می شود که در برابر دشمن های دنیوی خود سپری نگرفته باشد و اجازه دهد تا دشمن درون و بیرون،‌ تیرهای خود را به هدف بزند و اهداف سلطه جویانه خود را برآورده کرده باشد. در این حالت است که انسان دیگر از مسیر اهداف آفرینش بیرون رفته و از فطرت سالم و فرمان عقل و وحی خارج شده و خود را گرفتار خشم و غضب الهی می کند. از آیات قرآنی و روایات اسلامی به دست می آید که انسان دارای دو دشمن اصلی است. یکی دشمن نفسانی اوست که هماره با اوست. نفس انسانی در شرایط مادی دنیوی به جای آن که همان استوا و اعتدال فطری را رعایت کند(شمس، آیه ۷) و فرمان عقل و فطرت را گوش دهد(روم، آیه ۲۱ و آیات دیگر) به برخی از قوای خود بیش تر بها می دهد و اجازه می دهد که مثلا قوه شهوت یا غضب یا هر دوی آنان زمام امور را در دست گیرند و در مسیر افراط و تفریط در آید. از همین روست که گفته شده «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن ترین دشمنان همان نفس درون آدمی است.» از سویی دیگر، انسان یک دشمن قسم خورده دیگری دارد که اجازه نمی دهد تا در مسیر فطرت و عقل و وحی حرکت کند. این دشمن ابلیس و شیاطین پیرو او هستند. ابلیس از دو دسته پیروان جنی و انسانی برخوردار است. او که خواهان مقام خلافت برای خود بود،‌هنگامی که خلافت به انسان داده شده، کفر و عصیان می ورزد و پس از کسب مهلت تا روز معین(حجر، آیه ۳۸؛ ص، آیه ۸۱) سوگند می خورد تا نگذارد فرزند حضرت آدم(ع) در مسیر خلافت حرکت کرده و این مقام را به دست آورند.(حجر، آیه ۳۹) شرایط ابلیس و جنیان نسبت به انسان ها کمی بهتر است؛ زیرا آنان هر چند تنها وسوسه می کنند و کاری دیگر نمی توانند انجام دهند، چون سلطه ای بر انسان ندارند(ابراهیم، آیه ۲۲) ولی به سبب آن که دیده نمی شوند(اعراف، ایه ۲۷) می توانند در گوش جان آدمی زمزمه های وسوسه انگیزی داشته باشند که انسان گمان می کند که این ها افکار و اندیشه ها و تصمیمات خودش است. از این رو، آدمی گناهانی را مرتکب می شود و به قوای غضبی و شهوانی خود اجازه می دهد تا افراط و ظلم هایی را مرتکب شود. این اعمال اندک اندک قوای ادراکی و شناختی انسان را آسیب می رساند(مطففین، آیه ۱۴) به گونه ای که گوش و چشم دیگر حقایق را نمی تواند بشنود و ببیند و قلب نیز از تحلیل حقیقت باز می ماند و واژگونه تحلیل می کند و حق را باطل و باطل را حق می یابد،(اعراف، آیه ۱۷۹) چرا که بر گوش و چشم ایشان پرده هایی کشیده و بر قلب های ایشان مهر خورده و بسته شده است.(بقره، آیه ۷؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ توبه، آیه ۸۷؛ منافقون، آیه ۳) انسان گناهکار که فطرت سالم خود را از دست می دهد به جای آن که از وحی الهی بهره مند شود، تحت تاثیر وحی شیطانی قرار می گیرد و به جای پذیرش حق علیه آن موضع گیری کرده و به مجادله با آن می پردازد.(انعام، آیه ۱۲۱) اما خداوند به انسان عنایت خاصی دارد و اجازه نمی دهد تا ابلیس و شیاطین به سادگی تسلط یابند. این جاست که کارهایی را برای بهبود وضعیت بشر انجام داده تا امکان تسلط و چیرگی شیطان به سادگی فراهم نیاید. از جمله این کارها، برنامه های خاصی چون روزه داری به ویژه در ماه رمضان است؛ زیرا در این ماه مبارک دشمن بیرونی با محدودیت های شدیدی مواجه است و دیگر نمی تواند آزادانه حرکت و یا کاری علیه انسان بکند. ماه رمضان یک فرصت استنثایی برای بازسازی و بازگشت به سوی حق و راستی و درستی و توبه به درگاه خداوندی است. رحمت خاص خداوندی در این ماه شامل بندگان شده است تا انسان با روزه داری و انجام وظایف و تکالیف ویژه آن بتواند نخست بر هواهای نفسانی مسلط شود و آن گاه پس از ماه رمضان به سبب همان بستر تقوایی که فراهم آمده بتواند در برابر وسوسه های شیطانی مقاومت کرده و در مسیر تقوای کامل و درجات بالایی آن گام بردارد و خود را نسبت به همه دشمنان به ویژه آتش دوزخ از سپر تقوا بهره مند کند. ویژگی های ماه رمضان از نظر پیامبر(ص) حضرت امام رضا(ع) از پدرش از جدش این روایت را نقل کرده‌اند که امام علی(ع) چنین فرمود: در روزی از روزهای آخر شعبان و در آستانه ماه مبارک رمضان رسول خدا(ص) خطبه مهمی خواند. این خطبه به خطبه شعبانیه معروف است. ۱٫ فضلیت ماه رمضان: پیامبر(ص) نخست به بیان فضیلت ماه رمضان می پردازد و می فرماید: أیُّهَا النّاسُ، إنَّهُ قَد أقبَلَ إلَیکُم شَهرُ اللّهِ بِالبَرَکَهِ وَالرَّحمَهِ وَالمَغفِرَهِ، شَهرٌ هُوَ عِندَ اللّه أفضَلُ الشُّهورِ، وَأیّامُهُ أفضَلُ الأَیّامِ، ولَیالیهِ أفضَلُ اللَّیالی، وساعاتُهُ أفضَلُ السّاعاتِ؛ «اى مردم! همانا ماه خدا، همراه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روى آورده است؛ ماهى که نزد خدا برترینِ ماه هاست و روزهایش برترینِ روزها، شب هایش برترینِ شب ها و ساعاتش برترینِ ساعات است. پیامبر(ص) در این خطبه در بیان فضیلت ماه مبارک رمضان نسبت به دیگر ماه‌های سال مواردی را بر می شمارد که از جمله آن ها می توان به ماه برکت، رحمت و آمرزش، بهترین ماه‌ها در نزد خداوند، ساعاتش بهترین ساعات، خواب مؤمنان عبادت، ضیافت الهی، ماه میهان خدا، یک شب برابر هزار شب، دعاهای مؤمنان مستجاب، نزول قرآن، تلاوت یک آیه از قرآن ثواب یک ختم قرآن، آمرزش گناهان، تسبیح نفس‌ها، ماه سربلندی و سرافرازی مؤمنین در پیکار با خواسته‌های نفسانی و جبران غفلت‌ انسان‌ها از خدا و توبه و بازگشت به سوی خدا اشاره کرد. ۲٫ ماه مهمانی و ضیافت الهی: پیامبر سپس در بیان فضلیت به نکته دیگری اشاره می کند که جایگاه و ارزش این ماه را بسیار بالاتر از هر ماهی قرار می دهد؛ زیرا پیامبر(ص) می فرماید که این ماه، ماه ضیافت الله است و خداوند به انسان این کرامت را بخشیده تا مهمان سفر الهی شود: هُوَ شَهرٌ دُعیتُم فیهِ إلى ضِیافَهِ اللّهِ، وجُعِلتُم فیهِ مِن أهلِ کَرامَهِ اللّهِ؛ ماهى است که در آن به میهمانى خدا دعوت شده اید و از شایستگانِ کرامت الهى قرار داده شده اید. ۳٫ پاداش های استنثایی: از دیگر ویژگی های این ماه این است که خداوند در این ماه حتی برای اعمال غیر اختیاری و غیر ارادی روزه داران چون نفس کشیدن و خوابیدن و مانند آن ثواب و پاداش قرار داده و اعمال خوب و صالح در آن مقبول است و نیایش ها و دعاها مورد اجابت قرار می گیرد: أنفاسُکُم فیهِ تَسبیحٌ، ونَومُکُم فیهِ عِبادَهٌ، وعَمَلُکُم فیهِ مَقبولٌ، ودُعاؤُکُم فیهِ مُستَجابٌ؛ نَفَس هایتان در آن، تسبیح است؛ خوابتان در آن، عبادت؛ عملتان در آن، پذیرفته؛ و دعایتان در آن، مورد اجابت الهی است. تکالیف و وظایف روزه دار آن گاه پیامبر(ص) پس از بیان فضلیت ماه رمضان، به تکالیف و وظایف روزه داران اشاره می کند؛ چرا که حضور در مهمانی و ضیافت الهی نیازمند تحقق شرایطی است. ۱٫ شرط حضور در مهمانی خدا: هر انسانی اگر به مهمان شخصی بزرگ می رود، کارها و مقدماتی را انجام می دهد تا در مهمانی بهترین و نیکوترین حضور را داشته باشد و به بهترین شکل از آن حضور بهره مند شود. از این روست که پیامبر(ص) شرایط حضور در ضیافت الهی را این گونه بیان می کند: فَاسأَلُوا اللّهَ رَبَّکُم بِنِیّاتٍ صادِقَهٍ وقُلوبٍ طاهِرَهٍ أن یُوَفِّقَکُم لِصِیامِهِ وتِلاوَهِ کِتابِهِ؛ فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَن حُرِمَ غُفرانَ اللّهِ فی هذَا الشَّهرِ العَظیمِ؛ پس با نیّت هاى راست و دل هاى پاک، از پروردگارتان بخواهید تا براى روزه دارىِ آن و تلاوت کتاب خویش، توفیقتان دهد؛ چرا که بدبخت، کسى است که در این ماه بزرگ، از آمرزش الهى محروم بماند. ۲٫ معنابخشی به کارها با یاد قیامت و آخرت: اصولا انسان اگر شناخت و معرفت درستی از هستی نداشته باشد، نمی تواند نیت صادقی داشته باشد؛ چرا که شناخت و معرفت نسبت به هستی به ویژه قیامت و آخرت است که فلسفه زندگی دنیایی را دگرگون می کند و همه اندیشه ها و باورها و نگرش ها و رفتارهای ما را متحول می سازد. آخرت شناسی و آخرت گرایی انسان است که انسان را برای اهداف بلند آماده کرده و کارها را به شکلی دیگر تفسیر و سامان می دهد. هر کاری که انسان انجام می دهد بی پذیرش قیامت و آخرت، تنها در دایره محدود دنیوی معنا می یابد و ارزش و اعتبار آن تنها در کسب لذات زودگذر مادی و دنیوی خلاصه می شود؛ اما اگر فلسفه زندگی ما با شناخت کامل از هستی از جمله قیامت و آخرت و زندگی اخروی همراه شود، هر عملی معنای دیگر پیدا می کند و انسان کار را برای آن انجام می دهد که آثار آن در آخرت و سازه های اخروی نمودار می شود. پس کارهای نیک و اعمال خیر در چارچوب فلسفه زندگی اخروی انجام می شود و سبک زندگی به طور کامل تغییر می یابد. پس وقتی هر کاری را می کند تنها لذات دنیوی را مد نظر قرار نمی دهد بلکه خواهان رضایت الهی و تاثیر آن در زندگی پس از دنیاست. از این روست که پیامبر(ص) به نقش آخرت گرایی در تحول معنادار فلسفه و سبک زندگی و رفتار انسانی توجه می دهد و می فرماید: وَاذکُروا بِجوعِکُم وعَطَشِکُم فیهِ جوعَ یَومِ القِیامَهِ وعَطَشَهُ، وتَصَدَّقوا عَلى فُقَرائِکُم ومَساکینِکُم، ووَقِّروا کِبارَکُم، وَارحَموا صِغارَکُم، وصِلوا أرحامَکُم، وَاحفَظوا ألسِنَتَکُم، وغُضّوا عَمّا لا یَحِلُّ النَّظَرُ إلَیهِ أبصارَکُم، وعَمّا لا یَحِلُّ الاِستِماعُ إلَیهِ أسماعَکُم، وتَحَنَّنوا عَلى أیتامِ النّاسِ یُتَحَنَّن عَلى أیتامِکُم؛ با گرسنگى و تشنگى خود در این ماه، گرسنگى و تشنگىِ روز قیامت را یاد کنید؛ به نیازمندان و بینوایانتان صدقه بدهید؛ به بزرگان خود احترام، و بر کوچک هایتان ترحّم، و به بستگانتان نیکى کنید؛ زبانتان را نگه دارید؛ چشم هایتان را از آنچه نگاه به آن حلال نیست، بپوشانید؛ گوش هایتان را از آنچه شنیدنش حلال نیست، فرو بندید؛ به یتیمان مردم، محبّت کنید تا بر یتیمان شما محبّت ورزند. در این بخش، پیامبر(ص) بر اموری به ویژه صدقه به فقیران، رعایت اخلاق اجتماعی، تقوا و مهار زبان، چشم و گوش، و نیز اکرام یتیمان و تکریم آنان تاکید می کند. ۳٫ تصیفه باطن با توبه و نیایش: آن گاه پیامبر(ص) از مردمان می خواهد تا نسبت به کارهای خطا توبه کنند و در مسیر راست فطرت و عقل و وحی قرار گیرند و برای جلب عنایت و رحمت خاص خداوندی دست های نیایش خود را به آسمان بردارند؛ چرا که پذیرش آیات الهی و انجام دستورهای خداوندی نیازمند بازگشت به مسیر فطرت و رفتاری مبتنی بر تقوای عقلانی است. پس لازم است که انسان برای بهره مندی از الطاف الهی،‌نخست خانه دل خود را از هر گونه رذایل و پلیدی پاک کند و با تخلیه از آن ها و تصیفه و پاک کردن خانه دل، اجازه دهد که انوار الهی وارد شود. اگر دلی از خیالات موهوم و باطل تصفیه نشده باشد، نمی تواند کارهای خیر و خوبی را انجام دهد؛ باید خود را با صفا کرد تا کارهای نیک با نیت خیر و خوب انجام گیرد. خانه آلوده به گناه همانند نهر و رودی آلوده است که هر آب پاکی را نیز آلوده می کند و دست کم به تیرگی می کشاند و اعمال خیر را به نیت ریا و منت و مانند آن الوده می کند. از این روست که مساله توبه و دعا و استغفار به عنوان راهکارهایی برای بستر سازی فضای مناسب در دستور کار قرار می گیرد و پیامبر(ص) می فرماید: وتوبوا إلَى اللّهِ مِن ذُنوبِکُم، وَارفَعوا إلَیهِ أیدِیَکُم بِالدُّعاءِ فی أوقاتِ صَلَواتِکُم؛ فَإِنَّها أفضَلُ السّاعاتِ، یَنظُرُ اللّهُ عز و جل فیها بِالرَّحمَهِ إلى عِبادِهِ، یُجیبُهُم إذا ناجَوهُ، ویُلَبّیهِم إذا نادَوهُ ویَستَجیبُ لَهُم إذا دَعَوهُ. یا أیُّهَا النّاسُ، إنَّ أنفُسَکُم مَرهونَهٌ بِأَعمالِکُم فَفُکّوها بِاستِغفارِکُم، وظُهورَکُم ثَقیلَهٌ مِن أوزارِکُم فَخَفِّفوا عَنها بِطولِ سُجودِکُم، وَاعلَموا أنَّ اللّهَ ـ تَعالى ذِکرُهُ ـ أقسَمَ بِعِزَّتِهِ ألاّ یُعَذِّبَ المُصَلّینَ وَالسّاجِدینَ، ولا یُرَوِّعَهُم بِالنّارِ یَومَ یَقومُ النّاسُ لِرَبِّ العالَمینَ؛ از گناهانتان به پیشگاه خداوند توبه کنید؛ در هنگام نمازها، دستانتان را بر آستان او به دعا بلند کنید، که آن هنگام (وقت نماز)، برترینِ ساعت هاست و خداوند با نظر رحمت به بندگانش مى نگرد و هر گاه با او مناجات کنند، پاسخشان مى دهد و چون او را صدا بزنند، جوابشان مى گوید و چون او را بخوانند، اجابتشان مى کند. اى مردم! جان هاى شما در گرو کارهاى شماست، پس با آمرزش خواهى خود، آنها را آزاد سازید؛ و پشت هاى شما از بار گناهانتان سنگین است، پس با طول دادن سجده هاى خود، آنها را سبک کنید، و بدانید که خداوند ـ که یادش والاست ـ به عزّت خود، سوگند خورده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نمى کند و در روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان [براى حساب ]مى ایستند، آنان را با آتش، هراسان نمى سازد. مجازات روزه خواری و راه رهایی از آن پیامبر(ص) پس از آن که وظایف و تکالیف روزه دار را از نظر فکری و رفتاری در حوزه های عبادیات و اعمال صالح و هم چنین اخلاق فردی و اجتماعی بیان می کند، به مخالفت با حکم الهی روزه اشاره می کند و کیفرهای دنیوی و اخروی آن را یاد آور شده و راه های رهایی از کیفرهای اخروی الهی را با انجام برخی از اعمال خیر در همین دنیا بیان می کند و می فرماید: أیُّهَا النّاسُ، مَن فَطَّرَ مِنکُم صائِما مُؤمِنا فی هذَا الشَّهرِ کانَ لَهُ بِذلِکَ عِندَ اللّهِ عِتقُ نَسَمَهٍ ومَغفِرَهٌ لِما مَضى مِن ذُنوبِهِ». فَقیلَ : یا رَسولَ اللّهِ، ولَیسَ کُلُّنا یَقدِرُ عَلى ذلِکَ! فَقالَ صلى الله علیه و آله : «اِتَّقُوا النّارَ ولَو بِشِقِّ تَمرَهٍ، اِتَّقُوا النّارَ ولَو بِشَربَهٍ مِن ماءٍ؛ اى مردم ! هر که از شما در این ماه، روزه دارى را افطار دهد، پاداش او براى آن، نزد خدا، آزاد کردن یک برده و آمرزش گناهان گذشته اوست». پس گفتند : اى پیامبر خدا ! همه ما توانایىِ این کار را نداریم! پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود : «خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک دانه خرما؛ مخود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک جرعه آب. آثار و برکات روزه داری پیامبر(ص) در بخشی دیگر از خطبه شعبانیه که برای استقبال از ماه رمضان و بیان اهمیت و ارزش روزه داری و ذکر قوانین آن بوده، آثار و برکات روزه داری بیان می کند. ۱٫ آثار خوش خویی در ماه رمضان: پیامبر(ص) مهم ترین اثر ماه رمضان را در خوش خویی روزه دار می داند و از همین رو در نخستین سخن خود درباره آثار و برکات ماه رمضان و اعمال آن به نقش ماه رمضان در نیکوکردن خلق و خو اشاره کرده و آن را مورد توجه قرار می دهد؛‌چرا که آن چه از عبادات مراد است و به عنوان فلسفه بندگی مطرح است، دست یابی به حسن خلق است. پیامبر(ص) بارها در بیان فلسفه بعثت خویش به اتمام مکارم اخلاقی اشاره کرده و چنان که بارها مهم ترین عامل ورود انسان را به بهشت داشتن حسن خلق دانسته و گفته که بدخو به بهشت نمی رود. ایشان در این جا نیز می فرماید: أیُّهَا النّاسُ، مَن حَسَّنَ مِنکُم فی هذَا الشَّهرِ خُلُقَهُ کانَ لَهُ جَوازا عَلَى الصِّراطِ یَومَ تَزِلُّ فیهِ الأَقدامُ؛ اى مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه، نیکو سازد، براى او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گام ها بر صراط مى لغزد. ۲٫ آسان گیری درباره زیردستان و مدیریت خشم: از جمله حسن خلق که تاثیر مهمی در زندگی فردی و اجتماعی دارد، آسان گیری نسبت به زیردستان و کارگزاران است. این که خداوند اجازه داده تا بر دیگری نوعی سلطه داشته باشید و شما را بردیگر فضلیتی بخشیده نمی بایست از آن سوء استفاده کرد و بر مردمان سخت گیری نمود. ماه رمضان می بایست به شخص بیاموزد که نسبت به دیگران نرم و آسان گیر باشد و سخت گیری نکند. رحمت آورد تا خداوند بر او رحم آورد. هم چنین انسان می بایست به گونه ای رفتار کند که شری به دیگری نرساند و مردم از شر او در امان باشند. این بدان معناست که انسان نمی بایست خود را تحت مدیریت قوای شهوانی و غضبانی قرار دهد و شهوت قدرت و لذت آن مورد سخت گیری شود یا غضب او را به کار زشت فرمان دهد. از همین روست که پیامبر(ص) به نقش این حسن خلق اشاره می کند و می فرماید: ومَن خَفَّفَ فی هذَا الشَّهرِ عَمّا مَلَکَت یَمینُهُ خَفَّفَ اللّهُ عَنهُ حِسابَهُ، ومَن کَفَّ فیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللّهُ فیهِ غَضَبَهُ یَومَ یَلقاهُ؛ و هر کس در این ماه بر بردگان خود آسان بگیرد، خداوند حساب او را سبک خواهد گرفت؛ و هر کس در این ماه، شرّ خود را از دیگران باز دارد، خداوند در روز دیدارش، غضب خویش را از او باز خواهد داشت. ۳٫ یتیم نوازی : یکی از آسیب پذیرترین اقشار اجتماعی یتیمان هستند. از این روست که توجه ویژه به آنان به عنوان یک عمل بسیار مهم اخلاقی بارها در قرآن تاکید شده و پیامبر(ص) اطعام ایشان و اکرام آنان در این ماه را بسیار ارزشمند دانسته و به آثار آن اشاره می کند و می فرماید: ومَن أکرَمَ فیهِ یَتیما أکرَمَهُ اللّهُ یَومَ یَلقاهُ؛ و هر که در این ماه، یتیمى را گرامى بدارد، در روز دیدار، خداوند، گرامى اش خواهد داشت. ۴٫ صله رحم و پیوندهای خویشاوندی: این نیز یکی از مسایل مهم اخلاق اجتماعی است که در اسلام مورد تاکید بوده و صله رحم را به عنوان عامل برکت و افزایش عمر دانسته اند. در این جا پیامبر(ص) از آثار روزه داری را مراعات حال خویشان و تقویت پیوند خویشاوندی دانسته و با اشاره به آثار آن بر آن است تا این اخلاق اجتماعی در ماه رمضان تقویت و استوار گردد. ایشان می فرماید: ومَن وَصَلَ فیهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللّهُ بِرَحمَتِهِ یَومَ یَلقاهُ، ومَن قَطَعَ رَحِمَهُ قَطَعَ اللّهُ عَنهُ رَحمَتَهُ یَومَ یَلقاهُ؛ و هر که در آن به خویشاوند خود نیکى کند، در روز دیدار، خداوند با رحمتش به او نیکى خواهد کرد؛ و هر کس در آن از خویشان خود ببُرد، خداوند در روز دیدار، رحمتش را از او قطع خواهد نمودو ۵٫ اعمال عبادی به ویژه نماز: از نظر آموزه های اسلامی نماز مرز میان کفر و ایمان است و مهم ترین عمل عبادی در ارتباط میان بنده و خدا، همین نماز است که بارها در آیات قرآنی مورد تاکید است. روزه دار می بایست به نماز بیش از پیش در این ماه اهتمام ورزد. از این روست که نماز مستحبی در این ماه بسیار ارزشمند دانسته شده است؛ زیرا ابلیس و شیاطین از نماز و سجده بسیار عصبانی می شوند و چون خود اهل سجده نیست اهل سجده را دشمن می دارد و از این عصبانیت به خود می پیچد. از این روست که پیامبر(ص) با اشاره به اثار نماز در این ماه،‌روزه داران را به انجام آن تشویق و ترغیب می کند و می فرماید: ومَن تَطَوَّعَ فیهِ بِصَلاهٍ کُتِبَ لَهُ بَراءَهٌ مِنَ النّارِ، ومَن أدّى فیهِ فَرضا کانَ لَهُ ثَوابُ مَن أدّى سَبعینَ فَریضَهً فیما سِواهُ مِنَ الشُّهورِ؛ و هر کس در آن، نماز مستحبّى بخواند، براى او دورى از آتش، نوشته مى شود؛ و هر کس واجبى را در آن ادا کند، پاداش کسى را دارد که هفتاد واجب را در ماه هاى دیگر، ادا کرده است. ۶٫ صلوات بر پیامبر(ص) : از دیگر اعمال بسیار مستحب در ماه رمضان، صلوات است. خداوند و فرشتگان بر پیامبر(ص)‌صلوات می فرستند و انجام این عمل در این ماه به شخص کمک می کند تا تحت ولایت پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) قرار گیرد و از ولایت شیطان بیرون رود. کسی که صلوات می فرستد پیمانه وجودش را از برکت وجودی ولایت پر می کند و کسی که اهل ولایت باشد،‌ بر میزان قیامت پر پیمانه خواهد بود؛‌چرا که چیزی سنگین تر از ولایت و محبت به آن در دنیا و قیامت نیست. از همین روست که برای توسل و جلب محبت و بهره مندی از شفاعت آن حضرت(ص) بر صلوات به عنوان یکی از مهم ترین ابزارها و وسایل تاکید شده و پیامبر(ص) می فرماید: ومَن أکثَرَ فیهِ مِنَ الصَّلاهِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللّهُ میزانَهُ یَومَ تَخَفَّفُ المَوازینُ؛ و هر کس در آن بر من زیاد صلوات بفرستد، خداوند در روزى که وزنه اعمال، سبک مى شود، وزنه اعمال او را بیفزاید. ۷٫ تلاوت قرآن: ماه رمضان بهار قرآن است و در این ماه است که قرآن نازل شده است. این کتاب الهی با نزول در این ماه زندگی انسان را معنای دیگر بخشیده است و انسان را به کرامت الهی و خلافت خداوندی بسیار نزدیک نموده است. پس بهره مندی از ماه رمضان برای استفاده از قرآن با تلاوت و درنگ و تدبر در آن بسیار مهم است. پیامبر(ص) در این باره نیز می فرماید: ومَن تَلا فیهِ آیَهً مِنَ القُرآنِ کانَ لَهُ مِثلُ أجرِ مَن خَتَمَ القُرآنَ فی غَیرِهِ مِنَ الشُّهورِ؛ و هر کس در آن، آیه اى از قرآن تلاوت کند، پاداش کسى را دارد که در ماه هاى دیگر، ختم قرآن کرده است. ۸٫ نیایش به درگاه خداوند : از دیگر کارهای مهم در این ماه دعا و نیایش است. در این ماه درهای بهشت باز می شود و انسان از خدا بخواهد تا هرگز درهای دوزخ رابر او نگشاید. این از فضایل این ماه است که درهای بهشت باز و درهای دوزخ بسته است؛‌اما انسان ها با روزه داری و نیایش دراین ماه می تواند آن را برای ماه دیگر سال نیز بر خود ببندند. از این روست که پیامبر(ص) می فرماید: أیُّهَا النّاسُ، إنَّ أبوابَ الجِنانِ فی هذَا الشَّهرِ مُفَتَّحَهٌ، فَاسأَلوا رَبَّکُم ألاّ یُغلِقَها عَلَیکُم، وأبوابَ النّیرانِ مُغَلَّقَهٌ فَاسأَلوا رَبَّکُم ألاّ یَفتَحَها عَلَیکُم؛ اى مردم! در این ماه، درهاى بهشت، بازند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نبندد؛ و درهاى دوزخ، بسته اند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نگشاید. ۹٫ دعا و اسارت شیاطین: یکی دیگر از جنبه های نیایش می بایست مربوط به مساله شیاطین باشد؛ چنان که گفته شد از فضایل ماه رمضان محدودیت هایی است که نسبت به شیاطین روا داشته شده تا انسان ها بتوانند در کمال آرامش به خودسازی و تزکیه نفس بپردازند و به دور از وسوسه های شیطانی با هواهای نفسانی خود مبارزه کنند. از آن جایی ماه رمضان ماه دعا و نیایش است،‌یکی از مهم ترین دعا و نیایش ها باید این باشد که پس از ماه رمضان شیاطین بر او مسلط نشوند و خداوند هم چنان با تقوایی که شخص به دست آورده شیاطین را در بند نگه دارد و اجازه سلطه و تسلط به آنان ندهد. از این روست که پیامبر(ص) به این مساله توجه داده و می فرماید: وَالشَّیاطینَ مَغلولَهٌ فَاسأَلوا رَبَّکُم ألاّ یُسَلِّطَها عَلَیکُم؛ و شیطان ها در بندند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما مسلّط نسازد». بهترین اعمال در ماه رمضان در روایت آمده که در این جا امیرمومنان علی(ع) از جا بر می خیزد از پیامبر(ص)‌می پرسد: قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : فَقُمتُ فَقُلتُ : یا رَسولَ اللّهِ، ما أفضَلُ الأَعمالِ فی هذا الشَّهرِ؟ من(علی) برخاستم و گفتم : اى پیامبر خدا! برترینِ کارها در این ماه چیست؟ فَقالَ : «یا أبَا الحَسَنِ، أفضَلُ الأَعمالِ فی هذَا الشَّهرِ الوَرَعُ عَن مَحارِمِ اللّهِ عز و جل؛ فرمود : «اى ابو الحسن! برترینِ کارها در این ماه، ورع و پرهیز از حرام هاى الهى است». این که پیامبر(ص) ورع را به عنوان بهترین کار در ماه رمضان مطرح می کند،‌ از آن روست که ورع به معنای ترک حرام های الهی زمینه ساز تقوایی است که هدف از روزه داری دانسته شده است. پس در حقیقت انسان با ترک حرام های کلامی و رفتاری و دیداری و شنیداری و فکری و روحی این فرصت را می یابد تا خود را به دایره متقین و اهل تقوا برساند و فرصت مبارزه رو در رو با شیاطین را به دست آورد؛ زیرا از دشمن درون رهایی یافته و خلاص شده است. قرآن صامت و قرآن ناطق؛ معنای ولایت ماه رمضان ماه انزال دفعی قرآن بر قلب پیامبر(ص) و بهار قرآن است. قرآن صامت که در این ماه آغاز می شود با شهادت قرآن ناطق نیز همراه است. از این روست که پیامبر(ص) وقتی به امیرمومنان(ع) می نگرد می گیرد؛ چرا که دین اسلام که به ولایت ایشان کامل و تمام شده است،‌ در همین ماه گرفتار نفاقی می شود که جریان اصلی اسلام از مدار خود خارج خواهد شد و مسیری ضلال را تا زمان ظهور حجت (عج)‌طی می کند. در ادامه روایت آمده است : ثُمَّ بَکى. فَقُلتُ : یا رَسولَ اللّهِ، ما یُبکیکَ؟ فَقالَ : «یا عَلِیُّ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنکَ فی هذَا الشَّهرِ، کَأَنّی بِکَ وأنتَ تُصَلّی لِرَبِّکَ، وقَدِ انبَعَثَ أشقَى الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ، شَقیقُ عاقِرِ ناقَهِ ثَمودَ، فَضَرَبَکَ ضَربَهً عَلى فَرقِکَ (قَرنِکَ) فَخَضَّبَ مِنها لِحیَتَکَ». قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام : فَقُلتُ : یا رَسولَ اللّهِ وذلِکَ فی سَلامَهٍ مِن دینی؟ فَقالَ : «فی سَلامَهٍ مِن دینِکَ». ثُمَّ قالَ صلى الله علیه و آله : «یا عَلِیُّ، مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی، ومَن أبغَضَکَ فَقَد أبغَضَنی، ومَن سَبَّکَ فَقَد سَبَّنی؛ لِأَنَّکَ مِنّی کَنَفسی، وَروحُکَ مِن روحی، وَطینَتُکَ مِن طینَتی. إنَّ اللّه َ ـ تَبارَکَ وَتَعالى ـ خَلَقَنی وإیّاکَ، وَاصطَفانی وَإیّاکَ، وَاختارَنی لِلنُّبُوَّهِ وَاختارَکَ لِلإِمامَهِ، وَمَن أنکَرَ إمامَتَکَ فَقَد أنکَرَنی نُبُوَّتی. یا عَلِیُّ، أنتَ وَصِیِّی، وأبو وُلدی، وزَوجُ ابنَتی، وخَلیفَتی عَلى اُمَّتی فی حَیاتی وبَعدَ مَوتی، أمرُکَ أمری ونَهیُکَ نَهیی. اُقسِمُ بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَّهِ وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّهِ، إنَّکَ لَحُجَّهُ اللّه ِ عَلى خَلقِهِ، وأمینُهُ عَلى سِرِّهِ، وَخَلیفَتُهُ عَلى عِبادِهِ؛ سپس گریست. گفتم : اى پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟ فرمود : «اى على! بر این مى گریم که حرمت تو را در این ماه مى شکنند. گویا مى بینم تو در حال نماز براى پروردگار خویشى، که نگون بخت ترینِ اوّلین و آخرین، همو که برادر پى کننده ناقه قوم ثمود است، برمى خیزد و بر فرق سرت ضربتى مى زند و محاسنت، از خون سرت، رنگین مى شود». گفتم : اى پیامبر خدا! آیا در آن حالت، دینم سالم است؟ فرمود : «دینت، سالم است». سپس فرمود : «اى على! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است و هر کس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر کس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ چرا که تو از من هستى، همچون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت من. خداى متعال، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا براى پیامبرى، و تو را براى امامت، انتخاب کرد. هر کس امامت تو را انکار کند، نبوّت مرا انکار کرده است. اى على! تو وصىّ من، پدر فرزندان من، همسر دختر من و جانشین من بر امّتم هستى، در حال حیاتم و پس از مرگم فرمان تو، فرمان من است و نهى تو، نهى من است. سوگند به خدایى که مرا به نبوّت برانگیخت و مرا بهترینِ آفریدگان قرار داد، تو حجّت پروردگار بر خلق اویى و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش»(منابع: بحارالانوار ج ۹۶ ص ۱۵۷؛ عیون اخبار الرضا ج۱، ص ۲۹۵ و کتاب فضائل شهر […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

یک دیدگاه to “کنکاشی پیرامون مهمترین قواعد فقهی کاربردی”

  1. Firefox 33.0 Windows 7

    با سلام
    خیلی مختصر و مفید ممنون از زحماتتون

    [پاسخ]

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>