قواعد قرآنی برای زندگی بهتر و آسان تر

دانلود

قواعد فقهی احکامی کلی هستند که مجموعه ای از مسائل شرعی همگون و همانند، از ابواب مختلف در آنها مندرج است. در حقیقت قاعده فقهی، فرمول های بسیار کلی است که منشاء استنباط قوانین محدودتری بوده و اختصاص به یک مورد خاص ندارد، بلکه مبانی قوانین مختلف و متعدد قرار می گیرند.

خاستگاه قواعد فقهی را باید قرآن و روایات دانست. از این رو در کتبی که به این موضوع اختصاص یافته بر این نکته تأکید می شود که قواعد فقهی، نه به معنی اختراع و وضع قواعدی از سوی فقها بلکه به معنی کشف و گردآوری آنها از لابه لای متون دینی اعم از قرآن و احادیث معصومین(ع) در قالب کلی خود است. از جمله قواعد مشهور می توان به قاعده سوق المسلمین، قاعده لاضرر، قاعده ضمان ید، قاعده اتلاف، قاعده احسان، قاعده اقرار، قاعده اسقاط حق، قاعده تقیه و مانند آن اشاره کرد.

این قواعد کمک می کند تا زندگی در جامعه ایمانی، آسان تر و روابط اجتماعی سامان بهتری یابد و داوری نسبت به مسایل زندگی و انتخاب راه درست برای بیش تر مردم امکان پذیر شود.

دانستن این قواعد بر توده های مردم مسلمان این امکان را فراهم می آورد تا بتوانند نسبت به حقوق و تکالیف خود آگاهی یافته و راهکارهای مناسبی را در هنگام بروز مشکلات ارایه دهند. نویسنده بر این اساس، گزارشی از چند قاعده مهم قرآنی در این مطلب ارائه داده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

شاید در فقه شیعی کتابی جامع بمانند کتاب «القواعد و الفوائد» شهید اول تألیف نشده باشد. این کتاب که در نوع خود نخستین کتاب در حوزه قواعد فقهی شیعی به شمار می رود، نوشتار مختصری در ضوابط کلی اصولی و فرعی است که احکام شرعی از آنها استنباط می شود و علمای شیعی پیش از ایشان همانند آن را ارائه نکرده اند.

قواعد فقهی به سبب آن که قواعد کلی و منشاء استنباط قوانین محدودترند، از یک لحاظ با اصول فقهی در ارتباط هستند که به سبب همان وجه کلیت آن ها می باشد ولی از سوی دیگر، با فقه، ارتباط تنگاتنگی دارند به سبب آن که قوانین کلی در تمامی فقه نیستند. از این رو برخی از عالمان، آن را به عنوان علم میان رشته ای دانسته اند که با دو علم فقه و اصول فقه ارتباط استواری دارد. بر این اساس مباحث آن در حوزه های علوم اسلامی نیز به صورت جداگانه بررسی و مطالعه و تدریس می شود و کتب ویژه ای به نام قواعد فقهی تألیف شده است.

تفاوت های قواعد فقهی و قواعد اصولی

تفاوت قواعد فقهی با قواعد اصولی را می توان از چند جهت دانست. یکی به جهت تفاوت در دامنه شمول هر یک از آنهاست. به این معنا که مسائل اصولی نسبت به ابواب فقه، همه کتب فقه را در بر می گیرد؛ مثل حجیت ظهور و یا حجیت خبر واحد در احکام یا حجیت قطع و یا اصل برائت عقلی، اختصاص به یک یا چند باب بخصوص ندارند، بلکه در تمام ابواب فقه ساری و جاری هستند.

از سوی دیگر، مسائل فقه، خاص و موردی هستند و یک مسئله فقهی، مشتمل بر یک حکم جزئی است و دارای افراد متعدد نیست و مسائل متعدد در ذیل آن مندرج نیست؛ مانند طهارت آب چاه، نجاست خون و حرمت خمر و امثال آنها؛ ولی قواعد فقهی از لحاظ دائره شمول، عموما مشتمل بر حکم کلی عام در جهت اثباتی مانند قاعده ضمان ید و یا نفی مانند قاعده لاضرر است.

البته قواعد فقهی از نظر دایره شمول نیز یکسان نیستند و از این نظر مختلفند زیرا مسائلی که یک قاعده فقهی، آنها را در برمی گیرد، ممکن است در ابواب مختلف معاملات و عبادات جاری باشد. به عنوان نمونه برخی از قواعد فقهی، افراد فراوان و شمول گسترده ای دارند و برخی دیگر، افرادشان کمتر است. قاعده اصالت صحت در فعل غیر، شامل تمامی معاملات و قاعده فراغ، شامل اکثر عبادات می شود. چنان که برخی از قواعد فقهی نیز مخصوص یک باب هستند؛ همانند قاعده تجاوز که در خصوص باب صلوه و نماز است.

جهت دیگر تفاوت قواعد فقهی با اصول فقهی، وقوع و عدم وقوع آنها در طریق استنباط احکام است. مسائل علم اصول، واسطه ای برای استنباط و کشف احکام اند و در طریق استنباط احکام واقع می شوند و مشتمل بر حکم شرعی فرعی تکلیفی یا وضعی نیستند. درحالی که قواعد فقهی دارای چنین خصوصیتی نیستند و واسطه برای استنباط احکام نبوده و در طریق استنباط واقع نمی شوند؛ چراکه قواعد فقهی به یک اعتبار، خود احکام فقهی هستند. به تعبیر دیگر مسأله اصولی، کبرای قیاسی قرار می گیرد که از آن یک حکم کلی فرعی الهی استنتاج می شود. برهان مزبور به این شکل است: هر مقدمه واجب، واجب است، وضو یا تیمم، مقدمه واجب است، پس وضو یا تیمم واجب است. در برهان فوق، وجوب مقدمه واجب، کبرای قیاس قرار گرفته و از آن، حکم وجوب وضو یا تیمم، استنتاج شده است. بنابراین مسئله اصولی، مستقیماً مربوط به افعال مکلفین نمی شود و واسطه در کشف تکالیف مکلفین است؛ درحالی که یک قاعده فقهی و نیز یک مسئله فقهی، مستقیماً به فعل مکلف مربوط می شود. منتها اگر محمول مسئله با یک قیاس از عوارض فعل مکلف باشد، مسئله، مسئله فقهی خواهد بود و اگر با دو قیاس باشد، از قواعد فقهی به شمار می رود.

تفاوت مسئله فقهی و قاعده فقهی

مسئله فقهی: مانند اینکه گفته شود الان وقت نماز داخل شده است و هر زمان وقت داخل شود، طهارت و نماز، واجب می شود و نتیجه گرفته می شود که الان طهارت و نماز واجب است.

قاعده فقهی: مانند اینکه گفته شود بیع از چیزهایی است که صحیح آن ضمان آور است و هر چیزی صحیح آن ضمان آور است و برای نتیجه گیری مسئله فقهی شخصی از این قاعده، به قیاس دیگری به صورت زیر نیاز خواهد بود: این معامله فاسد، بیع است و بیع فاسد ضمان آور است. پس این معامله فاسد، موجب ضمان است.

پس در تفاوت قاعده فقهی با مسأله فقهی نیز باید گفت: هرگاه در احکام واقعی و ظاهری، موضوع حکم، امری خاص و معین باشد، مانند وجوب نماز و روزه و یا صحت رهن و بیع، آن حکم را مسأله فقهی گویند؛ ولی چنان چه موضوع حکم، عام و کلی و منطبق بر موارد متعدد باشد، به طوری که حکم همه آن موارد، در قضیه یک جا بیان شود مانند «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»، آن را قاعده فقهی گویند.

پس درباره تفاوت قاعده فقهی با اصول فقه باید گفت:

۱- اجرای قاعده فقهی، میان مجتهد و مقلد، مشترک است ولی تطبیق قاعده اصولی، ویژه مجتهد است.

۲- قاعده فقهی، استقلالی است، درحالیکه قاعده اصولی، آلی بوده و ابزاری است برای استنباط احکام شرعی.

۳- قاعده فقهی، مستقیماً به عمل مکلف تعلق می گیرد، برخلاف قاعده اصولی که تعلق آن به فعل مکلف، با واسطه است.

۴- قاعده فقهی، تطبیقی ولی قاعده اصولی، استنباطی است.

۵- غایت و هدف قاعده اصولی، بیان شیوه های اجتهاد و استنباط است اما هدف قاعده فقهی بیان حکم حوادث جزئی است.

در واقع، قواعد فقهی، همان احکام شرعی هستند ولی قاعده اصولی حکم شرعی محسوب نمی شود بلکه در طریق استنباط احکام شرعی، مورد استفاده قرار می گیرد. بدیهی است که برای به دست آوردن مسائل جزئی شرعی، هم به قواعد فقهی نیاز است و هم به قواعد اصولی و از این نظر، این دو دسته از قواعد، شباهت بیشتری به یکدیگر دارند.

قواعد فقهی به سبب آن که کلی هستند به ذهن سپردن آنها برای همگان آسان است و مکلفان می توانند با حفظ این قواعد، زندگی بهتری را برای خود رقم بزنند و در مسایل روزانه خود مشکلات خویش را حل و فصل کنند و کم تر به حقوقدانان نیاز پیدا کنند و یا دامنه اختلافات خویش را گسترش دهند.

مهمترین قواعد فقهی موردنیاز روزمره

قاعده اتلاف

یکی از قواعد قرآنی، قاعده اتلاف است. یعنی هر فرد، اگر مال دیگری یا منافع آن را تلف کند، مکلف به پرداخت مثل یا قیمت آن است. در این میان تفاوتی میان این اتلاف با علم یابی علم بودن ندارد. بنابراین چه عالم و چه جاهل باشد، مکلف به پرداخت خسارت مثلی یا بهایی آن است. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۱۹۴)

قاعده اتلاف مورد اتفاق علمای شیعی بلکه از مسلمات فقهی میان تمام فرقه ها و مذاهب اسلامی است و حتی عده ای آن را از ضروریات دین اسلام دانسته اند. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۲، ص۲۵ و نیز الموسوعه الفقهیه المیسره، ج۱، ص۲۰۹)

خداوند در آیه ۱۹۴ سوره بقره می فرماید: فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم؛ پس هر کس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید.

آیه مزبور به هر فردی که مورد تجاوز و تعدی قرار گیرد، این حق را می دهد تا به همان مقدار مقابله کند. این حکم هر چند که در سیاق تعدی در جنگ است ولی نسبت به امور مالی و سایر حقوق نیز تعمیم دارد و شکی نیست که اتلاف مال دیگری بدون اذن و رضایت، تعدی به وی است، بنابراین آیه شامل آن نیز می شود. (السرائر، ابن ادریس الحلی، ج۲، ص۴۸۰)

هم چنین خداوند در آیه۱۲۶ سوره نحل می فرماید: و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به؛ و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته اید] متجاوز را[ به عقوبت رسانید.

معاقبه به معنای جزا دادن به جهت ارتکاب گناه است و شامل اموال و جان ها می شود. در این هنگام مفاد تجویز عقوبت مماثل و همانند ضمانت است. اگرچه در تعمیم عقوبت نسبت به اموال، زمینه تأمل و اشکال وجود دارد. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۱۹۴)

آیه دیگری که بر قاعده اتلاف دلالت می کند، آیه ۴۰سوره شوری است. خداوند می فرماید: و جزاء سیئه سیئه مثلها؛ و جزای بدی، مانند آن، بدی است.

عموم آیه مزبور، اتلاف اموال و منافع را شامل می شود و روشن است مقصود از کیفر دادن، اتلاف اموال و منافع دیگری نیست، بلکه به معنای تقاص از اموال دیگری است که مثل یا به اندازه قیمت مال تلف شده باشد. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۴۹۱)

البته قاعده تقاص از همین آیه استخراج و استنباط شده است. براساس این قاعده، شخص می تواند از مال دیگری به همان اندازه که اتلاف کرده بردارد.

قاعده احسان

قاعده احسان از دیگر قواعد فقهی قرآنی است. معنای آن سلب مسئولیت از مکلف نسبت به کاری است که به قصد احسان به دیگری انجام دهد و در واقع نیز احسان باشد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۴، ص ۴۱)

برای نمونه اگر ولی یا قیم صغیر به قصد خدمت به وی تصرفی را در اموالش انجام دهد، مانند این که کالای تجاری وی را به جهت انتفاع و سود بیش تر با کشتی حمل نماید و کالای تجاری در دریا غرق و از میان برود و یا در خشکی به سرقت رود، ولی یا قیم صغیر، نسبت به کالایی که از میان رفته، ضمانتی ندارد، زیرا قصد وی احسان بوده و کوشیده تا شرایط حمل و نقل کالا را نیز به گونه متعارف با حفظ امانت انجام دهد.

هم چنین اگر فردی، جانوری را به جهت حفظ از سرما و یا درنده به درون اصطبل خود وارد نماید و از روی اتفاق آن حیوان به سبب ریزش سقف تلف شود، شخص ضامن نیست، چرا که وی قصد احسان داشته و رخدادی موجب تلف شدن جانور شده که احتمال آن بسیار ضعیف بوده است. (همان، ص ۱۱)

به هر حال اگر در اتلاف مال دیگری، مسئله ضمان مطرح شده چنان که در قاعده اتلاف گفته شد، ولی اگر این اتلاف به سبب احسانی صورت گرفته باشد، شخص نیکوکار ضامن تلف نیست.

نفی ضمان در این موارد براساس قاعده احسان را می توان از آیاتی چون آیه ۱۹ سوره توبه به دست آورد. خداوند در این آیه می فرماید: لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله ما علی المحسنین من سبیل والله غفور رحیم؛ بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی نمی یابند ]تا در راه جهاد[ خرج کنند- در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی نمایند- هیچ گناهی نیست، ]و نیز[ بر نیکوکاران ایرادی نیست، و خدا آمرزنده مهربان است.

احسان به معنای نیکی به دیگری با سخن یا عمل است و این گاهی اوقات با رساندن سود و نفع مالی یا اعتباری و گاه دیگر با دفع ضرر و زیان مالی یا اعتباری از دیگری انجام می گیرد.

المحسنین به سبب آن که با الف و لام آمده، دلالت بر عموم دارد و کلمه سبیل در آیه به معنای مشقت و حرج است و مقصود آن است که هر حکم حرجی نسبت به محسنان و نیکوکاران نفی شده است.(المیزان، ج۹، ص ۲۶۳)

از سوی دیگر سبیل که نکره است و در سیاق نفی قرار گرفته، بر عمومیت و فراگیری آن دلالت می نماید و جمله «ما علی المحسنین من سبیل» به دلیل تعلیق حکم بر وصف احسان، تعلیل را می رساند. بنابراین رفع حرج به این است که این افراد محسن و نیکوکارند و از احسان کننده هرگونه مشقت برداشته شده است. (العناوین الفقهیه، ج۲، ص ۷۴۳)

به هر حال در آیه به صورت کبرای کلی هرگونه جعل حکم حرجی و آثار مترتب بر آن مانند عقاب، نفی شده است که ضمانت نسبت به اموال، یکی از مصادیق آن است. (المیزان، ج ۹، ص ۲۶۳)

اگر چه آیه شریفه درباره افرادی است که به دلیل ناتوانی جسمی و مالی نمی توانستند در غزوه تبوک شرکت کنند اما، از آن می توانیم قاعده ای عام استفاده کنیم؛ زیرا اولا جمله ما علی المحسنین درصدد بیان تعلیل و قانونی کلی است و ثانیا مورد آیه در عدم تعمیم تأثیر ندارد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۴، ص ۰۱)

قاعده عدم ضمان امین

مقصود از این قاعده آن است که اگر شخصی مال دیگری را به امانت در اختیار داشته باشد و آن مال بدون هیچ افراط و تفریطی از سوی امین، تلف شود، امین نسبت به آن مال ضامن نخواهد بود و حکم قاعده اتلاف نسبت به او جاری نمی شود. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج ۲، ص ۹۴۲)

در حقیقت این قاعده کلیت قاعده اتلاف را تخصیص می زند و دایره آن را محدود به غیر مورد امین می کند، چنان که قاعده احسان نیز این گونه بود و دایره قاعده اتلاف را نسبت به محسنان و نیکوکاران محدود کرده بود.

امین به کسی گفته می شود که مال دیگری به اذن مالک و یا اذن الهی نزد اوست و آن مال بدون خیانت و یا افراط و تفریطی تلف شود، چنین شخصی ضامن نخواهد بود.

از نظر اسلام فرق نمی کند که این امانت در عقد اجاره باشد یا عاریه، مضاربه و رهن و مانند آن. بنابراین مستاجر و رهن کننده و مانند آن در صورتی که افراط و تعدی و تفریط نکرده باشند، نسبت به تلف مال ضامن نخواهند بود.

دلیل بر این قاعده آیه ۱۹ سوره توبه است که خداوند در آن می فرماید: ما علی المحسنین من سبیل. فقیهان گفته اند کلمه سبیل نکره در سیاق نفی است و افاده عموم می کند، یعنی بر اهل احسان هیچ گونه تسلطی وجود ندارد و از آن جایی که ضمانت، نوعی سلطه بر فرد است بنابراین چنین سلطه ای یعنی ضمانتی بر اهل احسان نخواهد بود. در نتیجه به عموم آیه، هرگونه ضمان نفی می شود.

در حقیقت هر کسی نسبت به اتلاف مال دیگری به هر دلیلی ضامن است مگر آن که اهل احسان باشد و شخص امین، اهل احسان است، بنابراین بر امین به عنوان احسان کننده ضمانتی در صورت تلف مالی بی هیچ افراط و تفریطی نیست، چرا که اگر امین و محسن ضامن باشند، ضمانت مشقتی بر ایشان خواهد بود، این در حالی است که خداوند هرگونه مشقتی را از اهل احسان برداشته است.

قاعده لزوم

از دیگر قواعد فقهی، قاعده لزوم است که در معاملات مورد استناد قرار می گیرد.

مقصود از لزوم این است که برای طرفین معامله بدون رضایت دیگری فسخ معامله و عقد جایز نیست. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۵، ص ۵۹۱)

در قاعده اصل لزوم به سه آیه استدلال شده است. آیه ۱ سوره مائده که می فرماید: اوفوا بالعقود. این آیه دلالت بر وجوب تکلیفی وفای به عقد دلالت دارد. مراد از عقد نیز همه عهدها و پیمان هاست. بنابراین اگر عقدی بر تملیک مال به دیگری دلالت می کند، مقتضای آیه وجوب عمل به این مقتضاست. بنابراین پس از عقد، تصرف در آن مال بدون رضایت طرف دیگر جایز نیست، چون مال در ملکیت دیگری درآمده است و فسخ یک طرفه جایز نیست و تصرف در مال حرام خواهد بود. یعنی از حکم تکلیفی وجوب وفا به عقد در می یابیم که فسخ یک طرفه عقد بدون رضایت دیگری جایز نیست.

هم چنین از آیه ۹۲ سوره نساء که می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم، می توان دریافت که هرگونه تصرف به شکل باطل از نظر خداوند حرام است و تصرف مال دیگری بدون اجازه مالک از نظر عرفی باطل است. در نتیجه اگر بعد از تملیک با فسخ یک طرفه بخواهد در مال تصرف کند، مشمول لاتاکلوا خواهد بود و همین نیز معنای لزوم است.

به هر حال ملاک حلیت تصرف در مال دیگری تنها رضایت طرفین است و حتی اگر یکی معامله را فسح کند و دیگری رضایت ندهد تصرف در مال حلال نخواهد بود. در نتیجه حکم تکلیفی به عدم جواز تصرف از سوی عاقد تملیک کننده، با لزوم عقد ملازمه دارد.

بر این قاعده آیه ۵۷۲ سوره بقره نیز دلالت دارد که می فرماید: احل الله البیع و حرم الربا، چرا که مقصود از حلیت بیع به حکم اطلاق، حلال بودن تصرفاتی است که مترتب بر بیع و خرید و فروش باشد. (مکاسب، شیخ انصاری، چاپ سنگی، ص ۵۱۲ و نیز کشاف زمخشری، ج۲، ص ۳۳۴)

قاعده اقرار

از دیگر قواعد فقهی که در قرآن بیان شده، قاعده اقرار است. اقرار در لغت به معنای اعتراف (تربیت العین، ج۳، ص ۷۵۴۱) و اثبات چیزی (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص ۲۲۶) است.

مقصود این است که اقرار عقلا در صورتی که به ضرر آنان باشد، کاشف از وجود و ثبوت چیز مورد اقرار است. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۳، ص ۳۵) البته اقرار نسبت به دیگران هیچ تاثیری ندارد ولی نسبت به خود اقرارکننده پذیرفته می شود.

نخستین دلیل بر این قاعده آیه ۵۳۱ سوره نساء است که می فرماید: کونوا قوامین بالقسط شهداءلله ولو علی انفسکم؛ به عدالت فرمانروا باشید و برای خدا، شهادت دهید، هر چند به زیان خود باشد.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می نویسد: شهادت انسان به ضرر خود، اقرار به نفع طرف مقابل و به ضرر خود است (مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۰۹۱)

در آیه شریفه، گواهی با دو ویژگی قصد قربت و عدم ملاحظه نفع شخصی و قومی، از مصادیق قیام به عدالت به شمار آمده که بیانگر نافذ بودن آن اقرار دارد.

قاعده «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز» مفهومی است که از این آیه گرفته شده است. از این رو محقق اردبیلی می نویسد که آیه در اقرار ظهور دارد. (زبده البیان، ص ۲۹۵)

دلیل دوم بر این قاعده آیه ۲۸۲ سوره بقره است که می فرماید: و لا یأب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق؛ و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد و کاتب نباید که در نوشتن، از آنچه خدا به او آموخته سرپیچی کند و مدیون باید که بر کاتب املاء کند.

در این آیه واگذاری املای سند دین به مدیون به ظاهر از نفوذ اقرار وی علیه خودش حکایت دارد، زیرا شخص املاکننده به زبان خود به آن چه بر عهده اوست، اقرار می کند. از این رو علامه طبرسی می نویسد: مدیون می بایست به زبان خود اقرار کند تا آن چه بر ذمه و عهده اوست معلوم و نوشته شود. (مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص ۲۸۶)

البته به آیات دیگری چون ۱۱ سوره ملک، ۲۰۱ سوره توبه، ۱۸ سوره آل عمران نیز استدلال شده است که البته به گفته محقق اردبیلی دلالت روشنی بر قاعده اقرار ندارد.

قواعد کاربردی دیگر

قواعد حمل بر صحت به معنای حمل فعل مسلمان بر جهت خوب و صحیح آن و یا حمل فعل دیگران بر تمامیت اجزا و شرایط آن برپایه آیه ۳۸ سوره بقره و ۲۱ سوره حجرات و آیه ۱ سوره مائده و نیز قاعده الزعیم غارم به معنای متعهد شدن به پرداخت مالی است که در ذمه شخصی برای دیگری ثابت شده است و کفالت به معنای تعهد و التزام در مقابل صاحب حق برای احضار فردی که بر وی حق پیدا کرده براساس آیه ۲۷ سوره یوسف و ۶۶ همان سوره و نیز قاعده قرعه این تعیین سهام با شرایط خاص بر پایه آیه ۴۴ سوره آل عمران و قاعده لاضرر یعنی عدم وجود حکم ضرری در قوانین اسلام برپایه آیاتی چون ۳۳۲ سوره بقره و ۶ سوره طلاق، از دیگر قواعد فقهی قرآن است که در زندگی بسیار کاربرد دارد و آگاهی و اطلاع از آنها می تواند در بهبود زندگی اجتماعی و جریان عدالت بسیار تاثیرگذار باشد.

البته قواعد دیگری چون قاعده رهن مقبوض (سوره بقره، آیه ۳۸۲)، قاعده نفی سبیل (نساء، آیه ۱۴۱)، قاعده نفی گرایش به ظالم و همکاری با آنان (هود، آیه ۳۱۱)، قاعده نفی عسر و حرج (سوره حج، آیه ۸۷)، قاعده علیت (رعد، آیه ۲)، قاعده عدم تزکیه (مائده، آیه ۳)، قاعده حجیت بینه (بقره، آیه ۲۸۲ و مائده، آیه ۶۰۱)، قاعده ابطال اعمال عبادی (محمد، آیه ۳۳)، قاعده اسقاط حق (شوری، آیات ۰۴ تا ۳۴)، قاعده اشتراک (انعام، آیه ۹۱ و احزاب، آیه ۱۲)، قاعده اعانت بر اثم و گناه (مائده، آیه ۲)، قاعده الجب (انفال، آیه ۸۳ و سوره زمر آیات ۳۵ و ۴۵ و مائده آیه ۸۳) و چند قاعده دیگر فقهی در قرآن آمده است که نیازمند حوصله و وقت دیگری برای بیان و تبیین آن است. همه این قوانین را می توان یاد گرفت و در زندگی روزمره به کار برد.

مطالب مرتبط

  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • پذیرش پروتکل‌های تحمیلی مخالفت با نفی سبیل بررسی مشروعیت قراردادهای سلطه‌آور از دیدگاه قرآن پذیرش پیمان‌ها و قراردادهایی که سلطه بیگانگان را بر جامعه اسلامی از طریق بازرسی، جاسوسی و تجسس، دسترسی به مراکز نظامی و اقتصادی و مانند آنها فراهم می‌آورد و امنیت ملی را با مخاطره و تهدید مواجه می‌سازد، بر اساس آیات قرآن بویژه قاعده فقهی قرآنی نفی سبیل، از نظر حکم وضعی باطل و از نظر حکم تکلیفی حرام و گناه است. نویسنده در این مطلب با اشاره  به این قاعده فقهی که یکی از اصول امهات فقه سیاسی در سیاست خارجی نظام ولایی و قرآنی است، دیدگاه قرآن را نسبت به پذیرش هرگونه پروتکل و قراردادی را که بازرسی از مراکز نظامی برای بیگانگان بویژه دشمنان مجاز می‌شمارد، تبیین کرده است. ممنوعیت سلطه بیگانگان بر جامعه اسلامی آموزه‌های وحیانی قرآن، تاکید دارد هرگونه سلطه بیگانگان بویژه کفار حربی و دشمنان مشرک و کفار بر جامعه اسلامی حتی از اهل کتاب چون یهودیان و مسیحیان، فاقد مشروعیت بوده و بر امت اسلام است تا علیه سلطه‌گران قیام کرده و آنان را از سرزمین‌های اسلامی بیرون رانند و ولایت آنان را ساقط کنند. خداوند در آیاتی از جمله ۹۷ و ۱۴۱ و ۱۴۴ سوره نساء و ۵۷ و ۸۰ سوره مائده و ۱ و ۱۳ سوره ممتحنه پذیرش سلطه بیگانگان از سوی مسلمانان را امری ناپسند و ناروا دانسته و در آیات ۱۴ و ۳۲ سوره مریم پذیرش سلطه را مایه تیره‌بختی و شقاوت معرفی می‌کند. از نظر قرآن تباهی جوامع (نمل، آیه ۳۴)، ذلت عزتمندان (همان)، عصیانگری علیه حق و عدالت (مریم، آیه ۱۴)، مانعیت پذیرش حق و دعوت پیامبران (یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹) و فساد در جامعه (نمل، آیه ۳۴) از آثار سلطه‌پذیری و سلطه‌گری است. از همین رو در آیات قرآنی به جهاد و مبارزه با جباران سلطه‌گر، برای ممانعت از سلطه آنان فرمان می‌دهد. (بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۵‍۱؛ نساء آیه ۷۵؛ مائده، آیات ۲۰ و ۲۲؛ توبه، آیه ۸؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰) بنابراین از نظر اسلام‌پذیرش سلطه بیگانگان به هر شکلی و نوعی، ناروا و ناپسند و از نظر حکم تکلیفی حرام و از نظر حکم وضعی ممنوع و غیرقابل قبول است. در آیه ۱۱۳ سوره هود بر حکم ممنوعیت پذیرش سلطه ظالمان از سوی مسلمان تاکید شده و در آیه ۷۵ سوره نساء حتی به عنوان یک حکم واجب و تکلیف قطعی، مسلمان را مامور می‌کند برای دفع سلطه مستکبران و ظالمان بر جوامع دیگر قیام کرده و به جنگ و جهاد بپردازند و مستضعفان و مظلومان عالم را از زیر سلطه مستکبران و ظالمان رها سازند. از نظر آموزه‌های قرآنی سلطه بیگانگان و دشمنان بر جامعه و امت اسلام موجب کفرگرایی جامعه (ممتحنه، آیه ۲)، اذیت و آزار کینه‌توزانه دشمنان (همان) و توانایی برای نقض آسان پیمان‌ها از سوی دشمنان (توبه، آیه ۸) می‌شود. همچنین از نظر خداوند به عنوان یک حکم تکلیفی، سلطه بیگانگان بر جامعه اسلامی مشروعیت شرعی ندارد و قابل پذیرش نخواهد بود و مسلمانان نمی‌توانند مطیع دشمنان شده و قراردادهای سلطه‌جویانه، فاقد اعتبار شرعی و قانونی و باطل است. در این باره توضیح بیشتری داده خواهد شد. فقدان مشروعیت سلطه و قراردادهای سلطه‌گرایانه در فقه سیاسی قرآن، سلطه بیگانگان و دشمنان بر جامعه اسلامی و ولایت آنان بر امت،  فاقد هرگونه وجاهت شرعی و اسلامی است. بنابراین، هیچ دلیل و مستندی بر پذیرش سلطه و قوانین آنان وجود ندارد. این بدان معناست که قیام علیه سلطه‌گران و ولایت آنان، واجب و یک امر طبیعی است و تا زمانی که سلطه آنان به ظاهر ادامه دارد مبارزه نیز ادامه خواهد داشت. خداوند در آیات متعددی بر مشروع نبودن هرگونه سلطه کافران بر مسلمانان تاکید می‌کند و آن را بر اساس حکم وضعی، فاقد مشروعیت و وجاهت قانونی دانسته و بر بطلان چنین سلطه‌ای تاکید دارد. (آل عمران، آیات ۲۸ و ۱۱۸ و ۱۴۹ و ۱۵۰؛ نساء آیات ۹۰ و ۱۴۱ و ۱۴۴؛ مائده، آیه ۵۷) خداوند بصراحت در آیات ۱۴۱ و ۱۴۴ سوره نساء بر حرمت انعقاد هرگونه پیمان و قرارداد سلطه‌آمیز با کافران تاکید می‌کند. این بدان معناست که رهبران جامعه اسلامی و نظام ولایی حق انعقاد هیچ گونه پیمان و قراردادی را ندارند که موجب سلطه کافران و دشمنان بر جامعه اسلامی شود. بنابراین، اصولا چنین قراردادی از همان آغاز، فاقد وجاهت قانونی و شرعی و باطل است و هیچ فردی از امت نمی‌تواند به مفاد و محتوای آن پایبند باشد؛ زیرا قرارداد و پیمانی که از همان آغاز فاقد صحت است، فاقد صحت اجرایی است، پس هرگز الزام‌آور نخواهد بود. نفی سبیل، اصل اساسی در سیاست خارجی نظام اسلامی یکی از مهمترین اصطلاحات در فرهنگ سیاسی و فقه سیاسی قرآن، اصل نفی سبیل است. این اصل قرآنی به عنوان یک قاعده فقهی پرکارآمد در ابواب گوناگون فقه به کار گرفته می‌شود. این قاعده فقهی قرآن، در فقه سیاسی به عنوان یک اصل اساسی بلکه به عنوان امهات اصول سیاست خارجی نظام ولایی مطرح است. قاعده «نفی سبیل» این است که خداوند متعال در شریعت اسلامی حکمی قرار نداده است که موجب سلطه و برتری کافران بر مسلمانان شود. این قاعده بر عمومات و اطلاقات ادله، حاکم است. به عنوان نمونه عمومات آیات ارث شامل مومن وکافر می‌شود، ولی طبق مفاد «نفی سبیل» کافر از ارث محروم می‌شود؛ زیرا ارث‌بری کافر موجب سلطه او بر مال مسلمانان می‌شود؛ بنابراین فرزند کافر از مسلمان ارثی نمی‌برد هرچند که فرزند اوست و طبق قاعده ابتدایی باید او نیز از پدرش ارث ببرد؛ اما قاعده نفی سبیل چنین چیزی را برای او اثبات نمی‌کند و نافی حکم ارث بری او می‌باشد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۱، ص ۱۹۳) برای قاعده نفی سبیل به آیاتی استدلال شده است: ۱٫ آیه ۱۴۱ سوریه نساء مهم‌ترین و اساسی‌ترین دلیل بر این اصل و قاعده در فقه عام و فقه سیاسی است؛ بلکه حتی عنوان قاعده از همین آیه گرفته شده است. خداوند می‌فرماید: و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا؛ و هرگز خداوند برای کفار علیه مسلمانان راهی برای سلطه ولایت قرار نداده است. این آیه دلالت فراگیر و عامی دارد و شامل هرگونه سلطه و ولایت دشمنان است؛ زیرا نکره «سبیلا» در سیاق نفی قرار گرفته و افاده عموم می‌کند. در حقیقت خداوند می‌فرماید برای کافران بر مؤمنان هیچ‌گونه حکمی که موجب سلطه آنان بشود، اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی و... از جانب خداوند تشریع نشده است. بنابراین، خداوند حکم می‌کند که قراردادها و پیمان‌هایی که موجب سلطه دشمنان بر مسلمان و یا جامعه اسلامی می‌شود از نظر حکم وضعی باطل و از نظر حکم تکلیفی حرام است. پس هیچ‌کس از افراد و یا رهبران جامعه اسلامی حق ندارد تا قرارداد و پیمانی را امضا کند که موجب سلطه دشمنان بر فرد یا جامعه اسلامی شود و اگر چنین پیمان و قراردادی را بسته از نظر حکم تکلیفی گناه کرده و حرامی را مرتکب شده است؛ زیرا برخلاف نهی الهی عمل کرده است؛ و از نظر حکم وضعی نیز این پیمان از آغاز، باطل و فاقد شرعیت قانونی است و قرارداد صحیح نیست. ۲- دومین دلیلی که بر نفی سبیل ارایه شده آیه ۲۸ سوره آل عمران است. خداوند می‌فرماید: لا یتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المومنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شیء؛ مومنان، کافران را به عنوان دوستان و اولیای خویش نگیرند؛ و هر کسی چنین کند هیچ چیزی از خداوند برای او نیست. «اولیا» جمع «ولی» به معنای عهده‌دار شدن تدبیر امور مربوط به شیء است. ولی صغیر و مجنون به فردی می‌گویند که مالک تدبیر امور مالی و دیگر شئون مربوط به آنها باشد و مقصود از برگزیدن کافران با عنوان اولیا این است که با آنان چنان پیوند و الفت روحی پیدا کند که از اخلاق و سائر شئون زندگی آنان تأثیر بپذیرد، چنانکه کلمه «... من دون المومنین...» به همین نکته اشاره دارد، زیرا بیان می‌کند که محبت کافران را بر مؤمنان ترجیح می‌دهد و آنان را به جای مؤمنان برمی‌گزیند. (المیزان، ج ۳، ص ۱۶۲) مرحوم طبرسی می‌نویسد: «اولیا» جمع «ولی» به معنای فردی است که عهده‌دار شئون فردی می‌شود که کارهای او را می‌پسندد، به اینکه او را یاری کند و این در دو جهت فاعلی یعنی یاری‌کننده و جهت مفعولی یعنی یاری شده تحقق می‌پذیرد، مانند «... الله ولی الذین ءامنو...» (بقره، آیه ۲۵۷)؛ یعنی خدا یاری‌کننده مؤمنان است. اگر بگوئیم «المؤمن ولی‌الله» یعنی مؤمن از جانب خدا مورد یاری قرار گرفته است، (مجمع‌البیان، ج ۱-۲، ص ۷۳۰) در  نتیجه نهی خداوند متعال از ولایت کافران بر مؤمنان به این معنا است که آنها نباید عهده‌دار امور مربوط به مؤمنان باشند و بر آنان سلطه یابند. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۱، ص ۲۵۰) ۳- همین معنا از آیه ۱۴۴ سوره نساء نیز استفاده می‌شود: یا ایها الذین آمنو لاتتخذوا الکافرین اولیاء من دون المومنین اتریدون ان تجعلوا لله علیکم سلطانا مبینا؛ ای کسانی که ایمان آوردید کافران را به جای مومنان دوستان و اولیای خویش نگیرید. آیا می‌خواهید به نفع خدا علیه خودتان سلطان مبین قرار دهید. از «قاعده نفی سبیل» به عنوان «قاعده نفی ولایت کفار» نیز یاد می‌شود؛ اما عنوان نخست، از فراگیری و عمومیت بیشتری برخوردار است؛ از همین رو در ابواب گوناگون فقهی همانند یک اصل فقهی، کارآیی و کاربرد دارد، اما عنوان دوم اختصاص به حوزه فقه سیاسی و مانند آن دارد. از این رو عنوان نخست بیشتر در میان فقیهان و اصولیان کاربرد دارد. قاعده نفی رکون به ظالم از دیگر قواعد فقهی که در فقه سیاسی نیز کاربرد دارد قاعده «نفی رکون به ظالم» است. «رکون» به معنای میل اندک (الکشاف، ج ۲، ص ۴۳۳) و متمایل شدن به شیء همراه با آرامش یافتن با او است (الصحاح، ج ۲، ص ۱۵۶۱، «رکن») در حقیقت، رکون به ظالم، به معنای متمایل شدن به وی و احساس آرامش با وی است. مقصود از «قاعده نفی رکون به ظالم» این است که اعتماد و تمایل به وی هرچند اندک باشد، حرام است. بنابراین، اینکه دولت و نظام ولایی و مردم مسلمان به دشمن و ظالم رکون یابد و بخواهد با تکیه بر دشمن کارش را پیش برد و اقتصاد و نظام اقتصادی را سامان دهد، گویی بر باطل چنگ زده و به جای ریسمان محکم الهی به کاه آویخته است. دلیل قرآنی بر «قاعده نفی رکون به ظالم» آیه ۱۱۳ سوره هود است. خداوند می‌فرماید: ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون‌الله من اولیاء ثم لا تنصرون؛ و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل مشوید که آتش دوزخ به شما می رسد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد. نهی الهی به همراه وعده آتش و نفی بهره‌مندی از ولایت الهی، به روشنی بر حرم بودن آن دلالت دارد، به ویژه وقتی از اعتماد اندک به ظالم نهی شود، تمایل و همکاری‌های گسترده با ظالم از حرمت شدیدتری برخوردار خواهد بود. بنابراین، بستن قراردادهایی که موجب شود تمایل آشکاری به دشمنان و ظلمان و مستکبران برای فرد یا جامعه اسلامی پدید آید، به شدت منهی عنه و حرام و گناه خواهد بود و به نظر می‌رسد که از نظر حکم وضعی نیز چنین قراردادهای ننگین که حرام است باطل و بی‌ارزش و فاقد صحت شرعی خواهد بود. البته قواعد دیگری چون قاعده اعانت بر اثم و عدوان نیز دلیل دیگری بر بطلان و حرمت قراردادها و پیمان‌های ننگین و سلطه‌آمیز و ولایت‌آور دشمنان است که در آیه ۲ سوره مائده بر آن تاکید شده است. فقدان مشروعیت سیاسی و شرعی قراردادهای سلطه‌آمیز مشروعیت سیاسی به معنای فلسفه و هدف و حکمتی است که نظام سیاسی با استفاده از این ابزارها حکومت و حاکمیت خود را قانونی می‌کند. در حقیقت مشروعیت سیاسی، توجیه اعمال زور و خشونت و قدرت از سوی طبقه حاکم بر ملت و امت است. فلسفه‌ای که این اعمال زور و خشونت و اعمال قدرت را برای طبقه حاکم مجاز و مشروع و قانونی می‌کند، می‌تواند مشروعیت الهی یا مشروعیت مردمی و مانند آنها باشد در برخی از جوامع، مشروعیت سیاسی حتی با اعمال زور و کودتا و مانند آن ایجاد می شود. مشروعیت سیاسی که مقبولیت سیاسی را نیز به همراه داشته باشد با اصولی چون کارآمدی دولت و نظام سیاسی ارتباط تنگاتنگی می‌یابد. برخی از نظام‌های سیاسی اگرچه با کودتا روی کار می‌آیند ولی با تأمین آرامش و امنیت و آسایش که مهم‌ترین وظیفه و فلسفه سیاسی نظام های سیاسی است، به مشروعیت دست می‌یابند؛ زیرا وقتی فلسفه وجودی نظام‌های سیاسی تامین امنیت و رفاه و آرامش و آسایش است، تامین این امور موجب می‌شود که نظام سیاسی غیرمشروع در آغاز به مشروعیت سیاسی و مقبولیت سیاسی دست یابد. البته گاه برعکس آن نیز اتفاق می‌افتد و نظام سیاسی مردم‌سالار به سبب بی‌عرضگی در عرصه تامین فلسفه وجودی نظام سیاسی در کارآمدی و تامین امنیت و رفاه، با بحران مشروعیت سیاسی و فقدان آن رو به رو می‌شود. اصطلاح دیگری نیز در عرصه نظام ولایی به عنوان مشروعیت شرعی و اسلامی نظام سیاسی وجود دارد. مراد از چنین مشروعیتی، مشروعیتی است که یک نظام اسلامی از طریق حکم شرعی و الهی کسب می‌کند، زیرا براساس آموزه‌های قرآنی ولایت تنها از آن خدا و منحصر به اوست (شوری، آیه ۹) و خاستگاه انواع دیگر ولایت از جمله ولایت سیاسی و ولایت فقیه و ولایت ربانیون و احبار و حکومت آنان، خداوند است. بنابراین تا زمانی که به حکم عام یا خاص، ولایتی برای دیگری ثابت و به ادله اثبات نشده باشد، آن ولی دارای مشروعیت الهی و شرعی نخواهد بود و ولایت او صحیح نیست، بلکه ولایتی باطل و حرام است. یک نظام ولایی در اسلام می‌بایست مشروعیت شرعی و الهی خود را به دست آورد و استدلال و مدارک و منابع آن را ارائه دهد. نظام ولایی ولایت فقیه مشروعیت شرعی و الهی خود را بر اساس آیاتی چون آیه ۴۴ سوره مائده و روایات بسیار معتبر متواتر کسب کرده است. نظام ولایی دارای دو نوع مشروعیت شرعی و مشروعیت سیاسی است، به این معنا که تنها مشروعیت شرعی و نصب الهی به حکم عام یا خاص کفایت نمی‌کند، بلکه رضایتمندی مردم به عنوان اصل حضور حاضر چنانکه امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید شرط مشروعیت و مقبولیت است، لذا فقدان هر یک می‌تواند کارایی نظام سیاسی را در معرض خطر قرار دهد. نظام ولایی می‌بایست، هم پاسخگوی خدا و پیامبر(ص) باشد و هم پاسخگوی امت. بنابراین باید مشروعیت الهی و شرعی خویش را با مشروعیت سیاسی پیوند زند. قراردادهای سلطه‌آمیز کافران و بیگانگان و دشمنان بر جامعه اسلامی، از مواردی است که نظام سیاسی را در جامعه اسلامی با بحران مواجه خواهد ساخت؛ بنابراین کسی که چنین قراردادهایی را می‌بندد و پای چنین قراردادهای سلطه‌آمیز و ننگین را امضا می‌کند به سبب انجام گناه از مشروعیت الهی خارج می‌شود و از نظر مشروعیت سیاسی نیز ناکارآمد تلقی می‌شود؛ زیرا زمینه‌ساز وابستگی و سلطه دشمنان و نابودی استقلال جامعه اسلامی شده است. در حقیقت دولت و نظامی است که نتوانسته است پایبندی خود را بر فلسفه وجودی خود فراهم آورد و بر اساس آموزه‌های اسلامی و شرعی، جامعه اسلامی را اداره کند. نکته‌ای که در اینجا تذکر آن ضروری است اینکه قواعدی چون قاعده لزوم و قاعده صحت و قاعده وفای به عهود و عقود و مانند آنها، زمانی کاربرد دارد که اصل صحت قرارداد و پیمان و عهد و عقودی اثبات شده باشد و هنگامی که به دلایلی چون همین قاعده نفی سبیل، اصل صحت قراردادها و پیمان‌ها زیر سوال رفته است، دیگر جایی برای اما و اگر و مراجعه به اصل وفای به عقود و عهود باقی نمی‌ماند. لزوم رد پروتکل الحاقی بر اساس نفی سبیل اگر هر پیمان و قراردادی موجب سلطه بیگانگان و دشمنان بر جامعه و نظام اسلامی شود، آن قرارداد از همان آغاز باطل و فاقد اصل صحت و وجاهت قانونی و شرعی است و کسانی که قراردادهایی از این دست را امضا می‌کنند مرتکب گناه و حرام شده‌اند. اگر در پروتکل الحاقی یا هر قرارداد دیگری به دشمنان و بیگانگان اجازه بازرسی از مراکز نظامی، دسترسی به مراکز حساس، امکان جاسوسی و تجسس و مانند آنها داده شود، آن قرارداد و پیمان از اصل، فاقد  صحت و باطل خواهد بود. بنابراین، بر جامعه اسلامی و مردم مسلمان است تا با آن مخالفت ورزند و امام و امت در برابر آن بایستند و تن به چنین ذلت و خواری ندهند. بر اساس آیات قرآن، هرگونه دسترسی دشمن به اسرار نظامی جامعه اسلامی جایز نیست و امت و امام می‌بایست زمینه‌های دسترسی دشمن را از بین ببرند. امام خامنه‌ای(مدظله) به حکم امامت امت بر اساس همین احکام قرآنی و فرمان الهی و قواعد و اصول قرآنی در فقه سیاسی و سیاست خارجی نظام ولایی اسلام، با اشاره به زیاده‌خواهی‌های جدید در مذاکرات هسته‌ای از جمله درخواست برای بازرسی از مراکز نظامی و گفت‌وگو با دانشمندان ایرانی، می‌فرمایند: این اجازه مطلقا داده نخواهد شد و دشمنان بدانند که ملت و مسئولان ایران در مقابل زیاده‌خواهی‌ها و زورگویی‌ها به هیچ وجه کوتاه نخواهند آمد. (بیانات رهبری در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسدری دانشگاه امام حسین(ع)- ۹۴/۲/۳۰) بنابراین، همان‌طوری که حکم ولی فقیه بر اساس آموزه‌های قرآنی مخالفت با هرگونه قراردادها و پیمان‌های سلطه‌آمیز و ولایت‌گونه دشمنان و کافران بر جامعه و امت اسلامی و نظام اسلامی است، بر دولتمردان و مسئولان فرض است که به مخالفت با چنین قراردادهایی بپردازند؛ زیرا در غیر این صورت در برابر خداوند ایستاده و مستکبرانه علیه حکم الهی مخالفت و عصیان ورزیده و گناهی بزرگ مرتکب شده‌اند. خداوند در آیاتی چون آیه ۸۳ سوره نساء از جمله تکالیف و وظایف مسلمانان و امت اسلام، حفظ اسرار نظامی کشور و اموری که به امنیت ملی مرتبط است می‌داند. قرآن به شدت از افشای اخبار مخل به امنیت نهی می‌کند و به کسانی که به افشای اسرار اقدام می‌ورزند هشدار می‌دهد که در دنیا و آخرت مجازات خواهند شد. قرآن با صراحت در این باره می‌فرماید: یا ایهاالذین آمنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء... تسرون الیهم بالموده (ممتحنه آیه۱). در این آیه از دوستی با دشمنان و افشای اسرار نظامی بازداشته و آن را امری حرام و ممنوع دانسته است. در حقیقت از وظایف شهروندی عدم افشای اخبار امنیتی و اسرار کشوری است. خداوند در آیه ۸۳ سوره نساء می‌فرماید: و اذا جاءهم امر من الخوف و الامن اذاعوا به؛ هرگاه به منافقان چیزی برسد و از اطلاعاتی آگاه شوند آن را فاش می‌سازند. این آیه محدودیت‌هایی را برای آزادی بیان مشخص می‌کند و در حقیقت خطوط قرمز آزادی بیان را تعیین می‌کند و از این رو می‌توان گفت که در حوزه آزادی بیان باید آن را به عدم افشای اسرار امنیتی محدود کرد. قرآن به علل و انگیزه‌های افشاگری اشاره کرده و می‌فرماید: سست‌باوری و بینش و نگرش نادرست درباره خدا و آخرت مهمترین عامل در افشای اسرار امنیتی و اطلاعاتی است. از این رو منافقان و نیز مومنان سست‌ ایمان، بیشتر در دام توطئه دشمنان می‌افتند و به افشای رازها روی می‌آورند. (همان) قرآن افشاگری را بدون هماهنگی با مسئولان مربوطه در برخی از موارد که امنیت ملی و اجتماعی جامعه را با خطر مواجه می‌سازد حرام و ممنوع می‌شمارد. از این رو این نوع افشا کردن بدون هماهنگی را دام شیطان و دشمنان بر می‌شمارد و از آنان می‌خواهد تا در این دام نیفتند. (همان) آنچه بیان شد، تنها گوشه‌ای از مطالبی است که در آیات قرآن برای مخالفت با هرگونه اشکال سلطه دشمنان بر جامعه و عبور از خط قرمز امنیت ملی جامعه اسلامی بیان شده است. با نگاهی به فقه سیاسی قرآن به آسانی می‌توان دریافت که هرگونه عقب‌نشینی از مواضع اصولی قرآن در سیاست خارجی به معنای دشمنی با خدا و عصیانگری و مخالفت با حکم نهی خداوندی است که مشروعیت شرعی و سیاسی افراد و رهبران و دولتمردان را با بحران مواجه خواهد ساخت و آنان را از مسئولیت رهبری و مدیریت جامعه اسلامی به طور خودکار ساقط […]
  • معیارهای تنظیم روابط خارجی و معاهدات بین‌المللی از دیدگاه قرآن  اسلام دین اجتماعی و آموزه‌های وحیانی قرآن سرشار از موضوعات، مسائل و مباحث اجتماعی است. جایگاه موضوعات اجتماعی در آموزه‌های دینی تا آن اندازه است که حتی موضوعات خصوصی و شخصی را تحت تأثیر خود قرار داده است، به گونه‌ای که حتی ارتباط میان بنده و خدا نیز متأثر از موضوعات اجتماعی است و خداوند راه رهایی از خسران ابدی حتی در امور عبادی را توجه مؤمن به دیگران قرار داده است و نماز را که آینه خصوصی‌ترین ارتباط میان خلق و خالق است، در شکل اجتماعی آن، بسیار شایسته‌تر دانسته است. اصولاً مسلمانی  به معنای تعهد شخص نسبت به خدا و خلق خداست؛ بنابراین کسی نمی‌تواند مدعی مسلمانی شود در حالی که هیچ گونه الزام و التزامی نسبت به دیگری در خود نمی‌یابد. خداوند روابط اجتماعی را در چارچوب اصول اعتقادی تنظیم کرده و در آموزه‌های وحیانی هر گونه روابط، میزان، حدود و شرایط آن را مبتنی بر آن دانسته است لذا مسلمان و جامعه اسلامی می‌بایست در این چارچوب روابط خود را تنظیم و نویسنده در مطلب حاضر چارچوب‌های روابط اجتماعی را در حوزه تعهدات و معاهدات بین‌المللی براساس آیات قرآن تبیین کرده است. اعتقادات، بنیاد چارچوب‌های روابط اجتماعی اسلام هر امری را در چارچوب اصول اعتقادی مورد بررسی و داوری قرار می‌دهد و براساس این ملاک نسبت به آن قضاوت کرده و احکام مناسب را صادر می‌کند؛ زیرا جامعه اسلامی که از آن به امت اسلام تعبیر می‌شود، جامعه‌ای شکل گرفته از افرادی است که به اصول اعتقادی اسلام باور دارند و در چارچوب آن، سبک زندگی خود را سامان داده و در راه اهداف آن تلاش می‌کنند. برهمین اساس، جامعه اسلامی برخلاف جوامع دیگری که بر پایه مشترکات قومی، جغرافیایی، زبانی و اهداف مادی شکل می‌گیرد، از پایه و بنیاد متفاوت است. در میان جوامع غیر اسلامی، می‌توان جوامعی را یافت که چند عنصر آنان را در کنار هم گرد آورده است، ولی کمتر جامعه‌ای را می‌توان یافت که عنصر دین و مذهب و اصول اعتقادی آنان را یک جا جمع کرده باشد. در جامعه اسلامی که از آن به امت یاد می‌شود، آنچه عنصر اصلی جامعه را شکل می‌بخشد، عنصر اعتقادی و باورهای اسلامی است. از این رو در شکل‌گیری جامعه اسلامی، افراد جامعه به عنوان برادران دینی با هم پیوند می‌خورند (حجرات، ۱۰) در حالی که امت اسلام می‌تواند در همان حال برادران خونی و حتی پدر و مادر را به عنوان عنصر بیگانه و غیر خودی معرفی کند و از عضویت جامعه ایمانی و اسلامی بیرون براند و هر گونه معاشرت و روابط را با آنان قطع و تحریم نماید (مجادله، آیه ۲۲؛ توبه آیه ۲۳؛ تفسیر التنویر و التحریر، ج ۶، جزء ۱۰، ص ۱۵۰ و نیز کشاف، زمخشری، ج ۴، ص ۴۹۷) بر همین اساس هرگونه روابط اجتماعی میان افراد جامعه اسلامی و دیگران تنها درچارچوب اعتقادات تعریف می‌شود و گاه حتی همنشینی و معاشرت با خویشان کافر و اهل باطل و هم قوم و نژاد و هم زبان و همکار اقتصادی و امنیتی منع شده و به عنوان فعل حرام از آن بازداشته شده و وعید عذاب داده می‌شود (همان و نیز مدثر، آیات ۴۱ تا ۴۵) زیرا عنصر ایمان به خدا و آخرت و تقوای الهی نمی‌گذارد که انسان با کسانی که اهل باطل و کفر هستند هر چند که برادر خونی و یا والدین باشد، روابط دوستانه برقرار کند و با آنان معاشرت داشته باشد (همان آیات و نیز مائده، آیات ۵۷ و ۵۸) بنابراین، بنیاد روابط اجتماعی در اسلام بر پایه اصول اعتقادی شکل می‌گیرد و هرگونه روابط خارج از این چارچوب، همراه با محدودیت‌ها و شرایط سخت‌گیرانه و گاه مجازات‌های سخت دنیوی و کیفرهای اخروی است؛ چرا که امت اسلام، جامعه دینی و اعتقادی است و هدفی که موجب تأسیس آن شده و فلسفه وجودی آن را شکل می‌دهد، خدایی شدن افراد در چارچوب سبک زندگی اسلامی است که موجبات تأمین آسایش و آرامش دنیوی و اخروی را فراهم می‌آورد و خوشبختی دنیا و آخرت را تضمین می‌کند. محدودیت‌های ارتباطی با جوامع دیگر از آنجایی که امت اسلامی و جامعه دینی، در چارچوب اصول اعتقادی شکل گرفته است، همان‌گونه که تنظیم روابط داخلی میان اعضای جامعه اسلامی مبتنی بر میزان اعتقادات و باورهای افراد آن به اصول اسلامی است، تنظیم روابط خارجی نیز مبتنی بر همین اصول خواهد بود. بنابراین، جوامع دیگر که اکثریت آن جوامع قومی، جغرافیایی و یا زبانی هستند، در ریشه و بنیاد با جامعه اسلامی در تضاد هستند و می‌بایست روابط به گونه‌ای تنظیم شود که فرصت هدایت و جذب دیگران به سوی امت اسلام فراهم آید. اما نسبت به جوامع دینی دیگر که در چارچوب  اعتقادات شکل گرفته است و عنوان امت مسیحی و یهودی و مانند آن را به خود داده‌اند، لازم است که به عنوان جوامع رقیب تلقی شده و تعاملات و روابط با آنان بسیار دقیق و هوشیارانه باشد، زیرا این جوامع چه از اهل کتاب و چه غیر آن همچون امت بودایی و هندویی، در این اندیشه هستند که افکار و اندیشه‌ها و اعتقادات خود را جایگزین افکار اسلامی امت اسلام کنند و مردم را به سوی جامعه خود دعوت و ترغیب نمایند (بقره، آیه ۱۰۹، حشر، آیه ۱۱، آل عمران، آیات ۱۱۳ تا ۱۱۹) براساس آیات قرآنی این معنا ثابت است که جوامع دینی رقیب همواره در این فکر هستند که آیین و ملت خویش را بر ملت و آیین اسلام تسلط بخشند (بقره، آیه ۱۲۰) در حالی که اراده الهی بر تسلط امت و آیین اسلام بر دیگر امت‌ها و ملت‌های فکری و اعتقادی است (توبه، آیه ۳۳). بنابراین، خداوند در راستای حفظ سلامت اعتقادی و امنیت روانی و روحی مسلمانان و مؤمنان، از جامعه اسلامی خواسته است تا محدودیت‌هایی را نسبت به تعاملات و روابط با جوامع دیگر برقرار کنند و اجازه ندهند تا آنان از این روابط سوء استفاده کنند. البته جوامع غیر اسلامی همان گونه که تفاوت‌هایی از نظر اعتقادی و فلسفه وجودی دارند، همچنین تفاوت‌هایی از نظر اهداف ارتباط‌گیری و یا نوع تعامل با جامعه اسلامی دارند. برخی از جوامع حتی از اهل کتاب، جامعه‌ای است که در مقام جنگ با امت اسلام نیست در حالی که برخی دیگر به طور رسمی اعلان جنگ کرده است. همچنین جوامع غیر دینی‌ای نیز یافت می‌شود که هیچ گونه تقابل خصمانه با امت اسلام ندارد و خواهان تعاملات اقتصادی و روابط حسنه است. برهمین اساس، روابط میان جامعه اسلامی با جوامع دیگر، در چارچوب نوع تعاملات و اهداف و اعتقادات آنان تعریف می‌شود. آموزه‌های وحیانی اسلام به جامعه اسلامی این مجوز را داده است تا با جوامع دیگر بر اساس نوع تعامل آنان برخورد یا همکاری داشته باشد. از این رو، برای تنظیم و ساماندهی تعاملات، جواز انعقاد پیمان‌ها و معاهدات خاصی را صادر کرده است که در این مطلب به برخی از آنها اشاره می‌شود. مفهوم‌شناسی معاهده معاهده برگرفته از ماده عهد به معنای التزام خاص در مقابل شخص بر انجام امری است. (التحقیق، المصطفوی، ج۸، ص ۲۴۵) در فرهنگ و اصطلاحات سیاسی، معاهده در مورد تعهدات بین‌المللی به کار می‌رود که با دخالت رسمی و صریح دستگاه‌های ذی‌صلاح در عقد عهدنامه منعقد می‌شود. معاهده با دو معیار مکتوب بودن و انعقاد میان دو یا چند کشور شناخته می‌شود و به نام‌های گوناگون مثل معاهده، عهدنامه، میثاق، پیمان، منشور، قرارداد، موافقت‌نامه، پروتکل، کنوانسیون و نظایر آن نامیده می‌شود. (فرهنگ علوم سیاسی، علی آقابخشی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی، تهران، ص ۴۳۲) معاهده در اصطلاح فقهی به معنای انعقاد قرارداد مبنی بر ترک جنگ با غیرمسلمانان برای مدت معین است. (جواهرالکلام، نجفی، ج۲۱، ص ۲۹۲) احکام معاهده چنان‌که گفته شد، روابط جامعه اسلامی با دیگر جوامع در چارچوب اصول اعتقادی و نوع تعاملات آنان تنظیم می‌شود. از این رو احکام متفاوتی برای معاهدات با دیگران و بیگانگان در آموزه‌های وحیانی بیان شده است. بر اساس آیاتی از قرآن، بستن معاهدات و پیمان همکاری و یا ترک مخاصمه حتی با جوامع کافر و غیرمسلمان، امری جایز از نظر حکم تکلیفی و صحیح از نظر وضعی است. (نساء، آیه ۹۰؛ انفال؛ ۵۵ تا ۶۱، توبه، آیه ۱۲) خداوند در آیاتی از جمله ۱ تا ۱۲ سوره توبه، بستن معاهده عدم تعرض میان مشرکان و مسلمانان را جایز و عمل به مفاد آن را صحیح دانسته است. از این رو پیامبر(ص) قرارداد صلح و عدم تعرض با گروهی از مشرکان در کنار مسجدالحرام بست. (توبه، آیه۷) و از پیامبر(ص) و جامعه اسلامی خواسته شده بود که به مفاد و محتوای این معاهده صلح عمل کنند و بدان وفادار باشند، هرچند که خداوند در همین آیات گزارش می‌کند که مشرکان غیرقابل اعتماد هستند و مسلمانان نباید با اعتماد به این قرارداد دست از هوشیاری بردارند و مواظب تحرکات مشرکان نباشند؛ چرا که مشرکان به هیچ اصول عقلانی و هنجاری پایبند نیستند و به سبب شرایط دشواری که در آن قرار گرفته‌اند تن به سازش و صلح می‌دهند و زمانی که قدرت بیابند و یا موقعیت اقتضا کند به نقض مفاد عهدنامه اقدام می‌کنند. به هر حال، با توجه به آیات قرآنی این معنا به دست می‌آید که برای جامعه اسلامی جایز و رواست که با دیگر جوامع حتی کافران معاهدت را داشته باشد و این معاهدات صحیح و عمل طبق مفاد و محتوای آن واجب است؛ زیرا حکم عقلایی، وفا به همه عقود و پیمان‌هایی است که میان افراد حقیقی و حقوقی بسته می‌شود و خداوند در آیاتی این حکم عقلایی را امضا و تایید کرده است. (مائده، آیه۱) خداوند در آیاتی از جمله آیات ۸۹ و ۹۰ و نیز آیات ۵۹ و ۶۱ سوره انفال، پذیرش صلح مطرح شده از سوی کافران را لازم و واجب برمی‌شمارد. بنابراین، در صورت ارائه طرح و پیشنهاد صلح و عدم تعرض از سوی کافران، بر مسلمانان و جامعه اسلامی است که با آنان قرار صلح منعقد کنند. البته این لزوم و وجوب پذیرش همواره بی‌قید و شرط نیست؛ زیرا کافران و دشمنان در جنگ‌ها گاه زمانی پیشنهاد صلح را مطرح می‌کنند که در موقعیت ضعف و سستی قرار دارند. بنابراین، پذیرش صلح و ترک مخاصمه در هنگام برتری سپاه اسلام و ضعف دشمن، جایز و روا نیست. (محمد، آیه ۳۵) همچنین پذیرش هرگونه صلح و متارکه جنگ، در حیطه قدرت و مسئولیت رهبری جامعه اسلامی است و هر کسی نمی‌تواند پیمان صلح را بپذیرد و امضا کند. (انفال، آیه ۶۱) خداوند به مومنان هشدار می‌هد که پذیرش صلح پیشنهادی از سوی دشمنان می‌تواند خدعه و نیرنگی باشد که آنان می‌زنند تا فرصت شبیخون و یا تجدید قوا را بیابند. بنابراین، لازم است جوانب در پذیرش صلح پیشنهادی از سوی رهبری بررسی شود و پس از انعقاد پیمان نیز هوشیاری حفظ گردد. (انفال، آیات ۶۱ و ۶۲) چنان‌که گفته شد، اصل عقلایی که مورد امضای شریعت نیز قرار گرفته، وفای به عقود و عهود است. بنابراین، هر دو طرف ملزم و ملتزم به انجام تعهدات پیمان می‌باشند، اما از آنجایی  که کافران پایبند هیچ اصل عقلایی و هنجارهای معروف و پسندیده اجتماعی نیستند، ممکن است که پیمان‌شکنی کنند. از آیات قرآنی این معنا ثابت است که در صورت پیمان‌شکنی دشمن، ضروری است که ابطال پیمان به سبب نقض از سوی آنان، به دشمن به طور رسمی و علنی اعلام شود. (توبه آیات ۱ و ۳؛ انفال، آیه ۵۸) از نظر قرآن پیمان‌شکنان و ناقضان معاهدات بین‌المللی، انسان‌های متجاوز (توبه، آیه ۱۰)، فاقد تقوای عقلانی(انفال، آیه ۵۶)، فاسق و منحرف از مسیر حق(توبه، آیه ۸) و خیانتکار(انفاق، آیات ۵۶ و ۵۸) هستند. در صورت هرگونه نقض پیمان و عدم پایبندی به مفاد پیمان ضروری است که با آنان به جنگ و نبرد پرداخت(نساء، آیه ۹۱؛ انفال، آیات ۵۶ و ۵۷؛ توبه، آیات ۴ تا ۱۲) زیرا اگر این‌گونه عمل نشود نمی‌توان آنان را از ضربه زدن به اسلام و مسلمانان بازداشت. در حقیقت بسیج و تشویق مومنان به جنگ علیه پیمان‌شکنان، نوعی بازدارندگی از عملیات آتی آنان است؛ زیرا کسی که پیمان‌شکنی می‌کند همواره در کمین ضربه زدن است. پس لازم است تا با نبرد، از آسیب‌های جدی و احتمالی آنان پیش‌گیری کرد(توبه، آیه ۱۲) از آنجایی که همواره گروهی از امت‌های دیگر در سرزمین‌های اسلامی ممکن است حضور داشته باشند، غیر از کافران و مشرکان افرادی چون مسیحیان و یهودیان و زرتشتی‌ها که به عنوان اهل کتاب شناخته می‌شوند، می‌بایست با بستن معاهده و قراردادی به عنوان اهل ذمه تعهدات خود را بیان کنند. در این معاهده دو طرف متعهد می‌شوند که شرایط پیمان‌نامه را عمل نمایند. در این پیمان‌نامه مفادی چون عدم همکاری با دشمنان اسلام، پرداخت مبلغی برای دفاع و امنیت، عدم تبلیغ دین و آئین خود در میان مسلمانان و مانند آن از سوی اهل کتاب و پذیرش اهل کتاب از سوی جامعه اسلامی به عنوان شهروند، حفاظت و حمایت از  جان و مال و ناموس  آنان و امور دیگر مطرح می‌شود. این قرارداد و معاهده ذمه تنها میان اهل کتاب و جامعه اسلامی بسته می‌شود تا وسیله امنیت و آسایش آنان فراهم آید.(توبه، آیه ۲۹) از نظر اسلام، همه قراردادها و پیمان‌های بین‌المللی تا زمانی از سوی جامعه اسلامی پذیرفته شده است که دیگران پیمان‌شکنی نکرده و یا مفاد آن را نقض نکنند. در صورت هرگونه نقض مفاد پیمان، معاهده از سوی جامعه اسلامی ابطال و از اعتبار ساقط می‌شود(انفال، آیات ۵۶ و ۵۸ و توبه، آیات ۸ تا ۱۰) در صورت نقض پیمان با توجه به موقعیت و شرایط پیمان‌شکن(شهروندی و بیگانگی) عمل می‌شود. اگر پیمان‌شکن از شهروندان و اهل ذمه باشند، پیمان‌شکنی آنان موجب اخراج از سرزمین و خانه و کاشانه آنان؛‌تبعید و مصادره اموال می‌شود.(حشر، آیات ۲ و ۳) و اگر از بیگانگان باشند، پیمان‌شکنی، ابطال میثاق و عهدنامه و اعلان رسمی جنگ می‌گردد.(توبه، آیات ۱۲ و ۱۳) و مسلمانان برای جنگ بسیج و فراخوان می‌شوند(همان) و پیمان‌شکنان به عنوان افراد متجاوز(توبه، آیات ۸ تا ۱۰)، فاسق و منحرف از حق(توبه، آیه ۸)، خیانتکار و هنجارشکن و مخالف با اصول اخلاقی و عقلایی و فاقد تقوای سیاسی و عقلایی معرفی می‌شوند. (انفال، آیات ۵۶ تا ۵۸) نکته‌ای که در پایان باید به آن توجه شود این است که بر اساس آیه ۵۶ سوره انفال و آیات دیگر، جامعه اسلامی مجاز است با جوامع کافری که هیچ انگیزه‌ای برای جنگ ندارند و خواهان روابط اقتصادی و سیاسی و مانند آن هستند و هیچ‌گونه تعرضی به مسلمانان و مرزهای جغرافیایی اسلام نداشته‌اند، پیمان و قرارداد منعقد کنند و در صورت ارائه پیمان عدم تعرض از سوی آنان حتی به‌رغم روحیه ستیزه‌جویی و پیمان‌شکنی آنان، با آنان پیمان‌هایی را منعقد کند و به نظر می‌رسد که پذیرش پیمان‌های ارائه شده در قالب عدم تعرض و صلح، لازم و […]
  • وظایف و تکالیف روزه‌دار از زبان پیامبر(ص) مروری بر مضامین خطبه شعبانیه رسول‌اکرم(ص) ماه رمضان ماه روزه است. از نظر قرآن هدف و حکمت روزه، دست‌یابی به تقواست که میزان و معیار سنجش کرامت و انسانیت انسان است. اگر انسان نتواند در ماه رمضان روشی را اتخاذ کند که او را به تقوا برساند در زمان‌های دیگر سال شاید این امر دست‌یافتنی نباشد؛ چرا که در این ماه دشمن‌های بیرونی انسان درغل و زنجیر هستند و انسان تنها باید با هواهای نفسانی خود مبارزه کند و آن‌ها را تحت کنترل عقل و فطرت سالم درآورد. او اگر نتواند در این ماه بر نفس خود مسلط شود در ماه‌های دیگر می‌بایست به غیر از نفس با وسوسه‌های شیاطین نیز مبارزه کند و شرایط سخت‌تری را برای خودسازی تجربه کند. نویسنده با مراجعه به خطبه شعبانیه پیامبر(ص) وظایف روزه‌داران و شرایط استثنایی ماه مبارک رمضان را تشریح کرده است. ماه مبارک رمضان، کارگاه تقوای الهی خداوند ‌به صراحت در آیه ۲۸۳ سوره بقره حکمت و فلسفه روزه و روزه‌داری را دست‌یابی به تقوا می‌داند. تقوا که از واژه وقایه عربی گرفته شده به معنای سپرگرفتن است. این بدان معناست که انسان در طول زندگی وحیات دنیوی خود همواره از سوی دشمنی تهدید می‌شود و لازم است خود را در میدان مبارزه دائمی بداند و دمی از خود و دشمن غافل نشود. پس لازم است تا سپری را در اختیار گیرد و تحت حفاظت آن، خود را از دشمن و تیرهای آشکار و نهانش در امان نگه دارد. از آیات قرآن و روایات اسلامی به دست می‌آید که انسان دارای دو دشمن اصلی است. یکی دشمن نفسانی اوست که همواره با اوست. نفس انسانی در شرایط مادی دنیوی به جای آنکه همان اعتدال فطری را رعایت کند (شمس، آیه ۷) و فرمان عقل و فطرت را گوش دهد (روم، آیه ۲۱) به برخی از قوای خود بیشتر بها می‌دهد و اجازه می‌دهد که مثلا قوه شهوت یا عضب یا هر دوی آنها زمام امور را در دست گیرند و در مسیر افراط و تفریط درآید. از همین رو گفته شده «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن‌ترین دشمنان همان نفس درون آدمی است.» از سوی دیگر، انسان یک دشمن قسم‌خورده دیگری دارد که اجازه نمی‌دهد تا در مسیر فطرت و عقل و وحی حرکت کند. این دشمن ابلیس و شیاطین پیرو او هستند. ابلیس از دو دسته پیروان جنی و انسانی برخوردار است. او که خواهان مقام خلافت برای خود بود، هنگامی که خلافت به انسان داده شد، کفر و عصیان می‌ورزد و پس از کسب مهلت تا روز معین (حجر، آیه ۳۸؛ ص، آیه ۸۱) سوگند می‌خورد تا نگذارد فرزندان حضرت آدم(ع) در مسیر خلافت حرکت کرده و این مقام را به دست آورند. (حجر، آیه ۳۹) شرایط ابلیس و جنیان نسبت به انسان‌ها کمی بهتر است؛ زیرا آنان هرچند تنها وسوسه می‌کنند و کار دیگری نمی‌توانند انجام دهند، چون سلطه‌‌ای بر انسان ندارند (ابرهیم، آیه ۲۲) ولی به سبب آنکه دیده نمی‌شود (اعراف، آیه ۲۷) می‌توانند در گوش جان آدمی زمزمه‌های وسوسه‌انگیزی داشته باشند که انسان گمان می‌کند اینها افکار و اندیشه‌ها و تصمیمات خودش است. از این رو، آدمی گناهانی را مرتکب می‌شود و به قوای غضبی و شهوانی خود اجازه می‌دهد تا افراط و ظلم‌هایی را مرتکب شود. این اعمال، اندک‌اندک به قوای ادراکی و شناختی انسان را آسیب می‌رساند (مطففین، آیه ۱۴) به گونه‌ای که گوش و چشم دیگر حقایق را نمی‌تواند بشنود و ببیند و قلب نیز از تحلیل حقیقت باز می‌ماند و واژگونه تحلیل می‌کند و حق را باطل و باطل را حق می‌یابد، (اعراف، آیه ۱۷۹) چرا که بر گوش و چشم پرده‌هایی کشیده و بر قلب‌ها مهر خورده و بسته شده است. (بقره، آیه ۷؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ توبه، آیه ۸۷؛ منافقون، آیه ۳) انسان گناهکار که فطرت سالم خود را از دست می‌دهد به جای آنکه از وحی الهی بهره‌مند شود، تحت تاثیر وحی شیطانی قرار می‌گیرد و به جای پذیرش حق، علیه آن موضع‌گیری کرده و به مجادله با آن می‌پردازد. (انعام، آیه ۱۲۱) اما خداوند به انسان عنایت خاصی دارد و اجازه نمی‌دهد تا ابلیس و شیاطین به سادگی تسلط یابند. اینجاست که کارهایی را برای بهبود وضعیت بشر انجام داده تا امکان تسلط و چیرگی شیطان به سادگی فراهم نیاید. از جمله این کارها، برنامه‌های خاصی چون روزه‌داری به ویژه در ماه رمضان است؛ زیرا در این ماه مبارک دشمن بیرونی با محدودیت‌های شدیدی مواجه است و دیگر نمی‌تواند آزادانه حرکت و یا کاری علیه انسان بکند. ماه رمضان یک فرصت استثنایی برای بازسازی و بازگشت به سوی حق و راستی و درستی و توبه به درگاه خداوندی است. رحمت خاص خداوندی در این ماه شامل بندگان می‌شود تا انسان با روزه‌داری و انجام وظایف و تکالیف ویژه آن بتواند نخست بر هواهای نفسانی مسلط شود و آنگاه پس از ماه رمضان به سبب همان بستر تقوایی که فراهم آمده بتواند در برابر وسوسه‌های شیطانی مقاومت کرده و در مسیر تقوای کامل گام بردارد. ویژگی‌های ماه رمضان از نظر پیامبر(ص) حضرت امام رضا(ع) از پدرش از جدش این روایت را نقل کرده‌اند که امام علی(ع) چنین فرمود: در روزی از روزهای آخر شعبان و در آستانه ماه مبارک رمضان رسول خدا(ص) خطبه مهمی خواند. این خطبه به خطبه شعبانیه معروف است. ۱- فضیلت ماه رمضان: پیامبر(ص) نخست به بیان فضیلت ماه رمضان می‌پردازد و می‌فرماید: «ای مردم! ماه خدا، همراه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خدا برترین ماه‌هاست و روزهایش برترین روزها، شب‌هایش برترین شب‌ها و ساعاتش برترین ساعات است.» پیامبر(ص) در این خطبه در بیان فضیلت ماه مبارک رمضان نسبت به دیگر ماه‌های سال مواردی را برمی‌شمارد که از جمله آنها می‌توان به ماه برکت، رحمت و آمرزش، بهترین ماه‌ها در نزد خداوند، ساعاتش بهترین ساعات، خواب مومنان عبادت، ضیافت الهی، ماه میهمان خدا، یک شب برابر هزار شب، دعاهای مومنان مستجاب، نزول قرآن، تلاوت یک آیه از قرآن ثواب یک ختم قرآن، آمرزش گناهان، تسبیح نفس‌ها، ماه سربلندی و سرافرازی مومنین در پیکار با خواسته‌های نفسانی و جبران غفلت انسان‌ها از خدا و توبه و بازگشت به سوی خدا اشاره کرد. ۲- ماه مهمانی و ضیافت الهی: پیامبر سپس به نکته دیگری اشاره می‌کند که جایگاه و ارزش این ماه را بسیار بالاتر از هر ماهی قرار می‌دهد؛ پیامبر(ص) می‌فرماید که این ماه، ماه ضیافت‌الله است و خداوند به انسان این کرامت را بخشیده تا مهمان سفره الهی شود: «ماهی است که در آن به مهمانی خدا دعوت شده‌اید و از شایستگان کرامت الهی قرار داده شده‌اید.» ۳- پاداش‌های استثنایی: از دیگر ویژگی‌های این ماه این است که خداوند در این ماه حتی برای اعمال غیراختیاری و غیرارادی روزه‌داران چون نفس کشیدن و خوابیدن و مانند آن ثواب و پاداش قرار داده و اعمال خوب و صالح در آن مقبول است و دعاها مورد اجابت قرار می‌گیرد: نفس‌هایتان در آن، تسبیح است؛ خوابتان در آن، عبادت؛ عملتان در آن، پذیرفته؛ و دعایتان در آن، مورد اجابت الهی است.» تکالیف و وظایف روزه‌دار پیامبر(ص) پس از بیان فضیلت ماه رمضان، به تکالیف و وظایف روزه‌داران اشاره می‌کند؛ چرا که حضور در مهمانی و ضیافت الهی نیازمند تحقق شرایطی است. ۱- شرط حضور در مهمانی خدا: هر انسانی اگر به مهمانی شخص بزرگی می‌رود، کارها و مقدماتی را انجام می‌دهد تا در مهمانی بهترین و نیکوترین حضور را داشته باشد و به بهترین شکل از آن حضور بهره‌مند شود. پیامبر(ص) شرایط حضور در ضیافت الهی را این‌گونه بیان می‌کند: «با نیت‌های راست و دل‌های پاک، از پروردگارتان بخواهید تا برای روزه‌داری آن و تلاوت کتاب خویش، توفیقتان دهد؛ چرا که بدبخت، کسی است که در این ماه بزرگ، از آمرزش الهی محروم بماند.» ۲- معنابخشی به کارها با یاد قیامت: اصولا انسان اگر شناخت و معرفت درستی از هستی نداشته باشد، نمی‌تواند نیت صادقی داشته باشد؛ چرا که شناخت و معرفت نسبت به هستی به ویژه قیامت و آخرت است که فلسفه زندگی دنیایی را دگرگون می‌کند و همه اندیشه‌ها و باورها و نگرش‌ها و رفتارهای ما را متحول می‌سازد. آخرت‌شناسی و آخرت‌گرایی، انسان را برای اهداف بلند آماده کرده و کارها را به شکلی دیگر تنظیم می‌کند. هر کاری که انسان انجام می‌دهد بی‌پذیرش قیامت و آخرت، تنها در دایره محدود دنیوی معنا می‌یابد و ارزش و اعتبار آن تنها در کسب لذات زودگذر مادی و دنیوی خلاصه می‌شود؛ اما اگر فلسفه زندگی ما با شناخت کامل از هستی از جمله قیامت و آخرت و زندگی اخروی همراه شود، هر عملی معنای دیگر پیدا می‌کند و انسان کار را برای آن انجام می‌دهد که آثار آن در آخرت و سازه‌های اخروی نمودار می‌شود. اعمال خیر در چارچوب فلسفه زندگی اخروی انجام می‌شود و سبک زندگی به طور کامل تغییر می‌یابد. پس وقتی هر کاری را می‌کند تنها لذات دنیوی را مد نظر قرار نمی‌دهد بلکه خواهان رضایت الهی و تاثیر آن در زندگی پس از دنیاست. از این رو پیامبر(ص) به نقش آخرت‌گرایی در تحول معنادار فلسفه و سبک زندگی و رفتار انسانی توجه می‌دهد و می‌فرماید: «با گرسنگی و تشنگی خود در این ماه، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را یاد کنید؛ به نیازمندان و بینوایانتان صدقه بدهید؛ به بزرگان خود احترام و بر کوچک‌هایتان ترحم و به بستگانتان نیکی کنید؛ زبانتان را نگه دارید؛ چشم‌هایتان را از آنچه نگاه به آن حلال نیست، بپوشانید؛ گوش‌هایتان را از آنچه شنیدنش حلال نیست، فرو بندید؛ به یتیمان مردم، محبت کنید تا بر یتیمان شما محبت ورزند.» در این بخش، پیامبر(ص) براموری به ویژه صدقه به فقیران، رعایت اخلاق اجتماعی، تقوا و مهار زبان، چشم و گوش و نیز اکرام یتیمان تاکید می‌کند. ۳- تصفیه باطن با توبه و دعا: پیامبر(ص) از مردمان می‌خواهد تا نسبت به کارهای خطا توبه کنند و در مسیر راست فطرت و عقل و وحی قرار گیرند و برای جلب عنایت و رحمت خاص خداوندی دست‌های نیایش خود را به آسمان بردارند؛ چرا که انجام دستورهای خداوندی نیازمند بازگشت به مسیر فطرت و رفتاری مبتنی بر تقوای عقلانی است. لذا لازم است که انسان برای بهره‌مندی از الطاف الهی، نخست خانه دل خود را از هرگونه رذایل و پلیدی پاک کند و با پاک کردن خانه دل، اجازه دهد که انوار الهی وارد شود. اگر دلی از خیالات موهوم و باطل و کینه و حسادت، بغض و عدوات تصفیه نشده باشد، نمی‌تواند کارهای خیر انجام دهد؛ باید خود را باصفا کرد تا کارهای نیک با نیت خیر انجام گیرد. خانه آلوده به گناه همانند نهر و رودی آلوده است که هر آب پاکی را نیز آلوده می‌کند و دست‌کم به تیرگی می‌کشاند و اعمال خیر را به نیت ریا و منت و مانند آن آلوده می‌کند. از این‌رو مسئله توبه و دعا و استغفار به عنوان راهکارهایی برای بسترسازی فضای مناسب در دستور کار قرار می‌گیرد و پیامبر(ص) می‌فرماید: «از گناهانتان به پیشگاه خداوند توبه کنید؛ در هنگام نمازها، دستانتان را بر آستان او به دعا بلند کنید، که آن هنگام (وقت نماز)، برترین ساعت‌هاست و خداوند با نظر رحمت به بندگانش می‌نگرد و هرگاه با او مناجات کنند، پاسخشان می‌دهد و چون او را صدا بزنند، جوابشان می‌گوید و چون او را بخوانند، اجابتشان می‌کند. ای مردم! جان‌های شما در گرو کارهای شماست، پس با آمرزش خواهی خود، آنها را آزاد سازید؛ و پشت‌های شما از بار گناهانتان سنگین است، پس با طول دادن سجده‌های خود، آنها را سبک کنید و بدانید که خداوند- که یادش والاست- به عزت خود، سوگند خورده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نمی‌کند و در روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان ]برای حساب[ می‌ایستند، آنان را با آتش، هراسان نمی‌سازد. پاداش افطاری دادن پیامبر(ص) پس از آنکه وظایف و تکالیف روزه‌دار را از نظر فکری و رفتاری در حوزه‌های عبادیات و اعمال صالح و همچنین اخلاق فردی و اجتماعی بیان می‌کند، راه‌های رهایی از کیفرهای اخروی الهی را با انجام برخی از اعمال خیر در همین دنیا توضیح می‌دهد ای مردم! هر که از شما در این ماه، روزه‌داری را افطار دهد، پاداش او برای آن، نزد خدا، آزاد کردن یک برده و آمرزش گناهان گذشته اوست. پس گفتند: ای پیامبر خدا! همه ما توانایی این کار را نداریم! پیامبر فرمود: «خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک دانه خرما باشد؛ خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک جرعه آب.» اعمال و آثار و برکات روزه‌داری پیامبر(ص) در بخشی دیگر از خطبه شعبانیه که برای استقبال از ماه رمضان و بیان اهمیت و ارزش روزه‌داری و ذکر قوانین آن بوده، آثار و برکات روزه‌داری را بیان می‌کند. ۱- آثار خوش خویی در ماه رمضان: پیامبر(ص) مهم‌ترین اثر ماه رمضان را در خوش‌خویی روزه‌دار می‌داند و از همین رو در نخستین سخن خود درباره آثار و برکات ماه رمضان و اعمال آن به نقش ماه رمضان در نیکوکردن خلق و خو اشاره کرده و آن را مورد توجه قرار می‌دهد؛ چرا که آنچه از عبادات مراد است و به عنوان فلسفه بندگی مطرح می‌باشد. دست‌یابی به حسن خلق است. پیامبر(ص) در بیان فلسفه بعثت خویش به اتمام مکارم اخلاقی اشاره کرده و مهم‌ترین عامل ورود انسان را به بهشت داشتن حسن خلق دانسته و گفته که بدخو به بهشت نمی‌رود. ایشان در اینجا نیز می‌فرماید: ای مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه، نیکو سازد، برای او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گام‌ها بر صراط می‌لغزد. ۲- آسان‌گیری درباره زیردستان و مدیریت خشم: از جمله نمودهای حسن خلق که تأثیر مهمی در زندگی فردی و اجتماعی دارد، آسان‌گیری نسبت به زیردستان و کارگزاران است. اگر خداوند اجازه داده تا بر دیگری نوعی سلطه داشته باشید و شما را بردیگری فضیلت بخشیده نمی‌بایست از آن سوء استفاده کرد و بر مردم سخت‌ گرفت. ماه رمضان می‌بایست به شخص بیاموزد که نسبت به دیگران نرم و آسان‌گیر باشد و سخت‌گیری نکند. رحمت آورد تا خداوند بر او رحم آورد. همچنین انسان باید به گونه‌ای رفتار کند که شری به دیگری نرساند و مردم از شر او در امان باشند. پیامبر(ص) به نقش این حسن خلق اشاره می‌کند و می‌فرماید: هر کس در این ماه بر بردگان (زیردستان) خود آسان بگیرد، خداوند حساب او را سبک خواهد گرفت؛ و هر کس در این ماه، شر خود را از دیگران باز دارد، خداوند در روز دیدارش، غضب خویش را از او باز خواهد داشت. ۳٫ یتیم نوازی: یکی از آسیب‌پذیرترین اقشار اجتماعی یتیمان هستند. لذا توجه ویژه به آنان به عنوان یک عمل بسیار مهم اخلاقی بارها در قرآن تأکید شده و پیامبر(ص) اطعام و اکرام آنان در این ماه را بسیار ارزشمند دانسته و به آثار آن اشاره می‌کند و می‌فرماید: «هر که در این ماه، یتیمی را گرامی بدارد، در روز دیدار، خداوند، گرامی‌اش خواهد داشت.» ۴٫ صله‌رحم: این نیز یکی از مسائل مهم اخلاق اجتماعی است که در اسلام مورد تأکید بوده و صله‌رحم را به عنوان عامل برکت و افزایش عمر دانسته‌اند. در اینجا پیامبر(ص) از آثار روزه‌داری را مراعات حال خویشان و تقویت پیوند خویشاوندی دانسته و با اشاره به آثار آن بر آن است تا این اخلاق اجتماعی در ماه رمضان تقویت شود. ایشان می‌فرماید: «هر که در این ماه به خویشاوند خود نیکی کند، در روز دیدار، خداوند با رحمتش به او نیکی خواهد کرد؛ و هر کس در آن از خویشان خود ببرد، خداوند در روز دیدار، رحمتش را از او قطع خواهد نمود. ۵٫ اعمال عبادی بویژه نماز: از نظر آموزه‌های اسلامی نماز مرز میان کفر و ایمان است و مهم‌ترین عمل عبادی در ارتباط میان بنده و خدا، همین نماز است که بارها در آیات قرآن مورد تأکید است. روزه‌دار می‌بایست به نماز بیش از پیش در این ماه اهتمام ورزد. از این رو نماز مستحبی در این ماه بسیار ارزشمند دانسته شده است؛ زیرا ابلیس و شیاطین از نماز و سجده، بسیار عصبانی می‌شوند و چون خود اهل سجده نیستند اهل سجده را دشمن می‌دارند و از این عصبانیت به خود می‌پیچند. پیامبر(ص) با اشاره به آثار نماز در این ماه، روزه‌داران را به انجام آن تشویق و ترغیب می‌کند و می‌فرماید: و هر کس در آن، نماز مستحبی بخواند، برای او دوری از آتش، نوشته می‌شود؛ و هر کس واجبی را در آن ادا کند، پاداش کسی را دارد که هفتاد واجب را در ماه‌های دیگر، ادا کرده است. ۶٫ صلوات بر پیامبر(ص): از دیگر اعمال بسیار مستحب در ماه رمضان، صلوات است. خداوند و فرشتگان بر پیامبر(ص) صلوات می‌فرستند و انجام این عمل در این ماه به شخص کمک می‌کند تا تحت ولایت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) قرار گیرد و از ولایت شیطان بیرون رود. کسی که صلوات می‌فرستد پیمانه وجودش را از برکت وجودی ولایت پر می‌کند و کسی که اهل ولایت باشد، در میزان قیامت پر پیمانه خواهد بود؛ چرا که چیزی سنگین‌تر از ولایت و محبت به آن در دنیا و قیامت نیست. از همین رو برای توسل و جلب محبت و بهره‌مندی از شفاعت آن حضرت(ص) بر صلوات به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارها و وسائل تأکید شده و پیامبر(ص) می‌فرماید: «هرکس در این ماه بر من زیاد صلوات بفرستد، خداوند در روزی که وزنه اعمال، سبک می‌شود، وزنه اعمال او را سنگین می‌کند. ۷٫ تلات قرآن: ماه رمضان بهار قرآن است و در این ماه است که قرآن نازل شده است. این کتاب الهی با نزول در این ماه زندگی انسان را معنای دیگر بخشیده و انسان را به کرامت الهی و خلافت خداوندی بسیار نزدیک کرده است. پس بهره‌مندی از ماه رمضان برای استفاده از قرآن با تلاوت و تدبر در آن بسیار مهم است. پیامبر(ص) در این باره نیز می‌فرماید: و هرکس در آن، آیه‌ای از قرآن تلاوت کند، پاداش کسی را دارد که در ماه‌های دیگر، ختم قرآن کرده است. ۸٫ نیایش به درگاه خداوند: از دیگر کارهای مهم در این ماه دعا است. در این ماه درهای بهشت باز می‌شود و انسان باید از خدا بخواهد تا هرگز درهای دوزخ را بر او نگشاید. این از فضایل این ماه است که درهای بهشت باز و درهای دوزخ بسته است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «ای مردم! در این ماه، درهای بهشت، بازند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نبندد؛ و درهای دوزخ، بسته‌اند، پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نگشاید. ۹٫ دعا و اسارت شیاطین: یکی دیگر از جنبه‌های دعا می‌بایست مربوط به مسئله شیاطین باشد؛ چنانکه گفته شد از فضایل ماه رمضان محدودیت‌هایی است که نسبت به شیاطین روا داشته شده تا انسان‌ها بتوانند در کمال آرامش به خودسازی و تزکیه نفس بپردازند و به دور از وسوسه‌های شیطانی با هواهای نفسانی خود مبارزه کنند. از آن‌جایی که ماه رمضان ماه دعا و تضرع است، یکی از مهم‌ترین دعاها باید این باشد که پس از ماه رمضان شیاطین بر او مسلط نشوند و خداوند همچنان با تقوایی که شخص به دست آورده شیاطین را در بند نگه دارد و اجازه تسلط به آنان ندهد. از این رو پیامبر(ص) به این مسئله توجه داده و می‌فرماید: «و شیطان‌ها دربندند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما مسلط نسازد.» بهترین اعمال در ماه رمضان در روایت آمده که در اینجا امیرمؤمنان علی(ع) از جا برمی‌خیزد از پیامبر(ص) می‌پرسد: ای پیامبر خدا! برترین کارها در این ماه چیست؟ حضرت فرمود:‌«ای ابوالحسن! برترین کارها در این ماه، ورع و پرهیز از حرام‌های الهی است.» این‌که پیامبر(ص) ورع را به عنوان بهترین کار در ماه رمضان مطرح می‌کند، از آن روست که ورع به معنای ترک حرا‌م‌های الهی، زمینه‌ساز تقوایی است که هدف از روزه‌داری دانسته شده است. پس در حقیقت انسان با ترک حرام‌های کلامی و رفتاری و دیداری و شنیداری و فکری و روحی این فرصت را می‌یابد تا خود را به دایره متقین و اهل تقوا برساند و فرصت مبارزه رو در رو با شیاطین را به دست آورد؛ زیرا از دشمن درون رهایی یافته شده است. قرآن صامت و قرآن ناطق؛ معنای ولایت ماه رمضان ماه انزال دفعی قرآن بر قلب پیامبر(ص) و بهار قرآن است. قرآن صامت که در این ماه آغاز می‌شود با شهادت قرآن ناطق نیز همراه است. از این رو پیامبر(ص) وقتی به امیرمؤمنان(ع) می‌نگرد می‌گرید؛ چرا که دین اسلام که به ولایت ایشان کامل و تمام شده است، در همین ماه گرفتار نفاقی می‌شود که جریان اصلی اسلام را از مدار خود خارج می‌کند. در ادامه روایت آمده است: پیامبر گریست. علی(ع) می‌گوید: گفتم؛ ای پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟ فرمود:‌«ای علی! بر این می‌گریم که حرمت تو را در این ماه می‌شکنند. گویا می‌بینم تو در حال نماز برای پروردگار خویشی، که نگون‌بخت‌ترین اولین و آخرین، همو که برادر پی‌کننده ناقه قوم ثمود است، برمی‌خیزد و بر فرق سرت ضربتی می‌زند و محاسنت، از خون سرت، رنگین می‌شود.» گفتم: ای پیامبر خدا! آیا در آن حالت، دینم سالم است؟ فرمود:‌«دینت، سالم است». سپس فرمود: «ای علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است و هر کس تو را دشمن بدارد، مرا  دشمن داشته است و هر کس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ چرا که تو از من هستی، همچون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت من. خدای متعال، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا برای پیامبری و تو را برای امامت، انتخاب کرد. هر کس امامت تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است. ای علی! تو وصی من، پدر فرزندان من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم هستی، در حال حیاتم و پس از مرگم فرمان تو، فرمان من است و نهی تو، نهی من است. سوگند به خدایی که مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین آفریدگان قرار داد، تو حجت پروردگار بر خلق اویی و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش هستی»‌(منابع: بحارالانوار ج ۹۶ ص ۱۵۷؛ عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۲۹۵ و وسایل الشیعه کتاب […]
  • اهمیت و ارزش یتیم‌نوازی در اسلام کودک بی‌پدر و پدرمرده از اصطلاحات اسلامی است که در قرآن از آن به عنوان «یتیم» تعبیر شده است. آموزه‌های قرآنی، حقوقی را برای یتیم تعریف کرده و از جامعه خواسته تا به گونه‌ای جبران فقدان پدر کند و سرپرستی و آموزش تربیت او را به عهده گیرد. در مطلب پیش رو راه‌های تعامل صحیح با یتیم تبیین شده است. مفهوم‌شناسی اصطلاح یتیم واژه یتیم از یتم به معنای تنها آمده است. وقتی به کودکی یتیم گفته می‌شود که قبل از بلوغ از پدر جدا افتاده باشد یا پدرش را از دست داده باشد. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۷۵؛ اقرب الموارد، ذیل واژه) فراهیدی نیز یتیم را به فقدان پدر معنا کرده است. (العین، فراهیدی، ج۲، ص ۱۴۲) البته برخی از فرهنگ‌های فارسی یتیم را به بی‌مادر نیز اطلاق کرده یا بی‌پدر و مادر را یتیم‌الطرفین گفته‌اند. (آنندراج؛ ذیل واژه) اما در اصطلاح مفسران و فقیهان، یتیم تنها به کودک پدرمرده اطلاق می‌شود. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان می‌نویسد: «یتیم به کسی گفته می‌شود که پدرش را از دست داده و این واژه برای شخصی که مادرش مرده، بکار نمی‌رود. برخی معتقدند یتیم کسی است که پدرش مرده و در حیوانات به کسی که مادرش را از دست داده اطلاق می‌گردد.» (المیزان، ج۱، ص ۲۱۹) بر این اساس به کودکی که مادر مرده است یا از پدر جدا افتاده، یا کودکی که بالغ است، یتیم گفته نمی‌شود؛ هرچند برخی چون راغب اصفهانی در مفردات و ابن عاشور از مفسران اهل سنت، کودک جدا افتاده را یتیم می‌داند و ابن عاشور می‌نویسد: «از نظر عرب‌ها، کودکی که تنها مانده و پدرش را که حامی و دفاع‌کننده و نفقه‌دهنده او بوده، از دست داده یتیم است و این مطلب درباره مادر صدق نمی‌کند زیرا با از دست دادن او بی‌سرپرست نمی‌ماند.» (تفسیرالتحریر و التنویر، محمد الطاهر بن عاشور، ج۴، ص ۲۱۹) از دیدگاه حقوقی و قانونی، یتیم فردی است که فاقد ولی و قیم و سرپرست باشد. (حجتی اشرفی، غلامرضا، مجموعه کامل قوانین و مقررات حقوقی، ص۴۰) در حقیقت دامنه حقوقی یتیم فراتر از اصطلاح قرآنی و فقهی آن است؛ از همین رو، فاقد ولی و قیم و سرپرست را یتیم دانسته است؛ حال این فقدان می‌تواند به سبب مرگ یا جدایی کودک از آنان اتفاق بیفتد. پس اگر کودک پدرش را از دست داده اما ولی داشته باشد، از نظر حقوقی یتیم نیست، در حالی که از نظر اسلام یتیم است، هر چند که دارای ولی باشد. اصطلاح و عنوان یتیم تا زمانی بر کودک اطلاق می‌شود که به بلوغ نرسیده باشد، اما پس از بلوغ این عنوان بر او اطلاق نمی‌شود و احکام یتیم نیز بر او بار نمی‌گردد. از امام کاظم(ع) سوال شد که چه زمانی «یتم» قطع می‌شود؟  حضرت پاسخ دادند: وقتی فرزند به سن بلوغ می‌رسد و اخذ و عطا را تشخیص می‌دهد. (وسائل الشیعه، ج۱۰، ص۴) از حدیث این معنا به دست می‌آید که شرط بلوغ جنسی تنها کفایت نمی‌کند، بلکه بلوغ اقتصادی نیز می‌بایست اثبات شود؛ از این رو در آیات قرآنی تا زمانی کودک به بلوغ اقتصادی نرسیده نمی‌تواند اموال خود را در اختیار بگیرد. هرچند به بلوغ جنسی رسیده باشد بر همین اساس باید کودک برای این مسئولیت‌ها آموزش دیده و پرورش یابد و با آزمون و ابتلائات آمادگی کسب مسئولیت را به دست آورد و پس از احراز توانایی اخذ و عطا یعنی بلوغ اقتصادی مسئولیت اقتصادی را به عهده بگیرد. خداوند در آیه ۴ سوریه نساء می‌فرماید: وابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم ولا تأکلوها اسرافا و بدارا أن یکبروا و من کان غنیا فلیستعفف و من کان فقیرا فلیأکل بالمعروف فاذا دفعتم الیهم أموالهم فأشهدوا علیهم و کفی بالله حسیبا؛ و یتیمان را بیازمائید تا وقتی به سن ازدواج برسند پس اگر در ایشان رشد فکری یافتید، اموالشان را به آنان رد کنید و آن را از بیم آنکه مبادا بزرگ شوند، به اسراف و شتاب مخورید. و آن‌کس که توانگر است باید از گرفتن اجرت سرپرستی خودداری ورزد و هر کس تهیدست است باید مطابق عرف از آن بخورد پس هرگاه اموالشان را به آنان رد کردید بر ایشان گواه بگیرید، خداوند برای حسابرسی کافی است. در این آیه دو شرط بلوغ جنسی یا همان النکاح و بلوغ رشدی  مطرح شده است. پس اگر بلوغ جنسی به طور طبیعی تحقق نمی‌یابد، بلوغ فکری و رشدی با تعلیم و آموزش و پرورش در کودک ایجاد می‌شود و پس از آنکه بلوغ رشدی در فکر و عمل اقتصادی و به تعبیر امام(ع) اخذ و عطا فراهم آمد، دیگر یتیم نیست و باید مسئولیت‌های خودش را به عهده گیرد. تاکید قرآن بر ایناس (فان آنستم)  که از انسان (به معنی مردمک چشم) گرفته شده، به معنای مشاهده‌ای است که با تکرار، به یک امر عادی تبدیل می‌شود و انسان را از وحشت و نفور دور می‌کند همان طوری که حضرت موسی(ع) در شب‌هایی که چوپانی می‌کرد با آتش‌گله‌داران و رمه‌داران مانوس شد و وقتی از دور آتشی دید گفت که این آتش برایم مانوس است. (طه، آیه ۱۰؛ نمل، آیه ۷؛ قصص، آیه ۲۷) پس باید کودک را با کارهای اقتصادی در یک کارگاه و دوره‌های نظری و عملی قرارداد تا رشد فکری و اقتصادی را برای مسئولیت به دست آورد و پس از بلوغ جنسی بتواند بر اساس رشدی که بدان مأنوس است و صلاحیت یافته، عمل اقتصادی داشته و مسئولیت کارهای اقتصادی‌اش را به عهده گیرد. (نگاه کنید: مجمع‌البیان، طبرسی، ذیل آیه ۴ سوره نساء) حقوق یتیمان و مسئولیت دیگران در آیات قرآنی برای یتیم حقوقی بیان شده که به طور طبیعی تکالیفی را برای دیگران پدید می‌آورد؛ زیرا اگر حقی برای کسی ثابت شود، تکلیفی برای دیگران اثبات شده است. در اینجا به برخی از حقوق یتیمان و تکلیف دیگران از جمله جامعه اسلامی اشاره می‌شود: ۱- یتیم نوازی: خداوند یکی از کارهای نیک را یتیم نوازی دانسته است. چنانکه می‌فرماید: ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبیین و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین؛ بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد و مال خود را با وجود دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و سائلان بدهد. (بقره، آیه ۱۷۷) در این آیه بر واژه محبت تاکید شده است. به معنا که نیکی را در حق یتیمان  دیگران با محبت انجام می‌دهد و این گونه نیست که تنها مالی بدهد و انفاق و اطعامی داشته باشد، بلکه با آنکه خود بدان نیاز دارد و آن چیزی که می‌دهد محبوب اوست؛ اما با محبت و عشق به دیگران این عمل را انجام می‌دهد تا محبوب خداوند شود. (آل عمران، آیه ۹۲) در حقیقت بر اساس قاعده ارحم ترحم: رحم کن تا مورد مهربانی و رحمت الهی قرار گیری، عمل می‌کند. پیامبر (ص) درباره ضرورت یتیم نوازی می‌فرماید: اتحب ان یلین قلبک و تدرک حاجتک؟ ارحم الیتیم و امسح راسه و اطعمه من طعامک یلین قلبک و تدرک حاجتک؛ آیا دوست داری دلت نرم و آرزویت برآورده شود؟ بر یتیم ترحم کن و دست محبت بر سر او بکش و از غذای خود به او بخوران تا قلبت نرم و حاجتت روا گردد. (کنز العمال، ج۳، ح ۶۰۰۲) آن حضرت (ص) در جایی دیگر می‌فرماید: ما من مومن و لا مومنهًْ یضع یده علی راس یتیم ترحما الا کتب الله له بکل شعرهًْ مرت یده علیها حسنهًْ؛ هر مرد و زن با ایمانی که از روی مهربانی دست خود را روی سر یتیمی بکشد خدای متعال به عدد هر مویی که دست خود را روی آن می‌گذارد یک ثواب برای او می‌نویسد. (ثواب الاعمال، ص ۲۳۷) در سیره پیامبر (ص) آمده که آن حضرت (ص) روزی در راه اصلی مدینه می‌گذشت، چند کودک را دید که طفلی را دوره کرده و او را به نداشتن پدر سرزنش می‌کنند و می‌گویند که تو پدر نداری ولی پدر ما فلان است و دارای شان و مقام می‌باشد، کودک یتیم بنای گریستن گذاشت. پیامبر گرامی نزد او رفت و پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: من پسر فلانی هستم که در جنگ احد کشته شد، مادرم شوهر کرد و مرا از خود راند و خواهرم نیز فوت کرده است. پیامبر مهربان، او را نوازش و آرام کرد، فرمود: اگر پدرت را کشتند، من پدر توام و همسرم مادرت و فاطمه خواهرت است، کودک خوشحال شد و فریاد برآورد: بچه‌ها اکنون مرا سرزنش نکنید که پدر و مادر و خواهر من از همه شما بهتر و برتر است سپس حضرت او را به حضرت فاطمه (س) سپرد، حضرت فاطمه نیز او را نوازش و پاکیزه کرد و لباسی تمیز بر او پوشانید و تا رحلت پیامبر در خانه آن بانو بود. (مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج ۲، ص ۴۷۴) ۲٫ حفظ مال یتیم: از دیگر حقوق یتیم آن است که اموالش را تا بلوغ جنسی و رشدی حفظ کنند. این مسئولیتی است که بر عهده جامعه اسلامی است. البته از باب اقرب یمنع الابعد؛ اول باید اولیای او این کار را انجام دهند و در نهایت این مسئولیت بر حاکم شرع و جامعه اسلامی قرار داده می‌شود. پس هر کس باید مسئولیت خویش را در برابر یتیم و حفظ مال او انجام دهد. (نساء، آیه ۴) همچنین از آیه ۲ سوره نساء که می‌فرماید: وآتوا الیتامی اموالهم؛ اموال یتیمان را به آنان بدهید، به دست می‌آید که حفظ مال تا زمانی که باید مال به آنان داده شود. واجب است خداوند از کسانی که مال یتیم را در اختیار دارند حتی اولیای یتیم خواسته است تا مال یتیم را از مال خود جدا کنند و به شکل اختلاط و در هم نگه ندارند؛ زیرا این ترکیب موجب اختلاط خبیث و طیب می‌شود و خوردن اختلاطی از مال خود و یتیم اختلاط حلال و حرام است. خداوند می‌فرماید: و آتوا الیتامی اموالهم ولا تتبدلوا الخبیث بالطیب ولا تاکلوا اموالهم الی اموالکم انه کان حوبا کبیر؛ و اموال یتیمان را پس از بلوغ به دست آنها دهید، و مال بد و نامرغوب خود را به مرغوب (آنها) تبدیل نکنید و اموال آنان را به ضمیمه اموال خود مخورید، که این گناهی بس بزرگ است. (نساء، آیه ۲) ۳٫ سرپرستی یتیم: افراد جامعه مسئولیت دارند تا از یتیمان مراقبت کنند؛ اما براساس قاعده «الاقرب ثم الاقرب یا الاقرب یمنع الابعد؛ اول مسئولیت بر عهده خویشان و اقربای او و سپس دیگران است. امام باقر (ع) فرمود «چهار خصلت در هر کس باشد خداوند خانه‌ای در بهشت برای او بنا کند: کسی که یتیمی را پناه دهد و بر ناتوانی دلسوزی کند و به پدر و مادر خود مهر ورزد و با زیر دست خود مدارا کند.(خصال صدوق، ج ۱، ص ۲۳۱، حدیث ۵۳) پیامبر (ص) نیز که خود کودکی یتیم بودند و با درد یتیمی به خوبی آشنا هستند در مورد اجرا و پاداش سرپرستی یتیم فرمودند: «کسی که یتیمی را سرپرستی کند تا از او بی نیازی شود خداوند بهشت را بر وی واجب می‌کند، همان گونه که اگر کسی در مال یتیم خیانت کند مستحق دوزخ می‌شود» (امالی طوسی، ج ۲، ص ۹۹) در آیات سوره ضحی به این مطلب اشاره شده و خداوند به پیامبر (ص) می‌فرماید همان طور که یتیم بودی و تو را پناه دادیم تو نیز یتیمان را نوازش کن و آنها را از خود دور نکن. (مهدوی کنی، نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی، ص ۵۰۳) انسان اگر با دیدی عمیقتر نسبت به اطرافیان خود بنگرد، کودکان و خانواده‌های بی سرپرستی را خواهد دید که نیازمند کمک مالی و محبت هستند، در حالی که ممکن است ما از آنها غافل باشیم و دچار سهل‌انگاری در مورد آنان شده باشیم، حال آنکه پدر یتیمان، امیر مومنان (ع) به شهادت تاریخ مدام به حال ایتام و ضعیفان رسیدگی می‌کرد و سرپرست و حمامی‌شان بود، علاوه بر اینها ایشان نزدیک شهادت خود فرمودند: «خدا را، خدا را در مورد یتیمان،‌ نکند آنها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند، نکند آنها در حضور شما در اثر عدم رسیدگی از بین بروند.» (نهج‌البلاغه، چاپ صبحی صالح، وصیت ۴۷) این وصیت امام حاکی از مسئولیت سخت در قبال یتیمان است، که امام این چنین بدان سفارش دارند، پس در رفتارمان با دیگران و به‌خصوص قشر درد کشیده باید بسیار تامل و دقت کرد؛ چرا که این یک آزمایش الهی است برای هر دو طرف؛ «یتیمان از آن جهت که والد خود را از دست داده‌اند و دیگران از جهت برخورد با آنان» (الدر المنثور، ج ۹، ص ۴۶، ذیل نساء، آیه ۹) ۴٫ اصلاح کار یتیمان: یکی از وظایف و  تکالیف امت و حقوق یتیمان توجه ویژه به امور آنان است به‌طوری که اگر فسادی در کار آنان یافت شد و یا به هر دلیلی مشکلی دارند، باید امت برای اصلاح کار آنان اقدام کند. خداوند می‌فرماید:  یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخوانکم؛ از تو درباره یتیمان می‌پرسند، بگو: اصلاح کار آنان بهتر است و اگر زندگی خود را با زندگی آنها بیامیزید، آنها برادران دینی شما هستند. (بقره، آیه ۲۲۰) ۵٫ اختلاط عادلانه با یتیمان: در آیه پیش گفته بر اختلاط با آنان تاکید شده  است؛ پس نباید به این دلیل واهی که ممکن است به آنان ظلم روا داریم یا کوتاهی کنیم اصولا به سمت آنان نرفته و با آنان اختلاط نداشته باشیم. خداوند در آیه ۳ سوره نساء حتی نسبت به اختلاط بلکه ازدواج با یتیمان می‌فرماید: «و  اگر می‌ترسید که (به هنگام ازدواج با دختران یتیم) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم‌پوشی کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمایید. علامه طباطبایی مورد نزول آیه یاد شده را ازدواج سرپرستان ایتام با دختران یتیم به خاطر بهره‌مندی از مالشان و سپس رها کردن آنها در حالی که تهی دست شده و کسی مایل به آنها نیست، دانسته است. (المیزان فی تفسیر القران، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، ج ۴، ص ۱۶۷-۱۶۶) ۶٫ اکرام و احسان یتیم: یکی دیگر از حقوق یتیمان و تکلیف جامعه اسلامی، اکرام و احسان در حق یتیمان است. احسان به یک معنا اعم است و شامل اکرام یعنی نیکی در برابر بدی نیز می‌شود؛ اکرام معنای اخص از احسان دارد؛ اما هرگاه جدا به کار رود شامل معنای دیگری نیز می‌شود؛ به هر حال، اکرام مرتبه بسیار والایی است و انسان باید بیش از آنکه یتیم چیزی بخواهد بی‌ هیچ منت و ریایی و خالصانه و از روی محبت به او اکرام کند. از آیه ۱۷ سوره حجر به دست می‌آید که عدم توجه به این حق یتیمان موجب می‌شود تا انسان گرفتار خشم الهی و دوزخ شود: کلا بل لاتکرمون الیتیم؛ ولی نه بلکه شما با یتیم کریمانه برخورد نکردید و اکرام ننمودید. خداوند در آیه ۸۸ سوره بقره، یکی از میثاق‌های مهم با یهودیان را احسان به یتیمان برشمرده است. البته مفاد میثاقی که با یهودیان بسته شده اموری عام است که بر عهده هر مسلمان و مؤمنی به خدا و قیامت است؛ از این رو این مفاد در آیات دیگر قرآنی برای امت اسلامی نیز واجب دانسته شده است. ۷- اطعام و اهتمام به خوراک و پوشاک یتیم: خداوند در آیات بسیاری چون آیه ۸ و ۱۲۷ سوره نساء و آیه ۸ سوره انسان و آیه ۱۷ سوره فجر و ۶ سوره ضحی و ۲ سوره ماعون بر توجه به تغذیه و اطعام یتیمان تأکید می‌کند و می‌فرماید: «با یتیمان سخن نیکو و دلپسند بگویید، به آنها اطعام دهید، آنها را گرامی داشته و به آنها پناه دهید و هرگز آنها را آزرده خاطر نکرده و از خود دور نکنید». حضرت علی(ع) قبل از شهادتش فرمودند: الله الله فی‌الایتام فلاتغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم فقد سمعت رسول الله یقول من عال یتیما حتی یستغنی اوجب الله عز و جل له بذلک الجنه کما واجب لاکل مال الیتیم النار؛ درباره یتیمان از خدا بترسید و مبادا یک روز سیرشان کنید و یک روز گرسنه بمانند و مبادا که با حضور شما حقوقشان ضایع شود. زیرا از رسول خدا(ص) شنیدم که هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا آن که بی‌نیاز شود خداوند عزوجل با این کار، بهشت را بر او واجب می‌گرداند همچنان که جهنم را برخورنده مال یتیم واجب ساخته است (کافی ج ۷ باب ۵۱ حدیث ۷، نهج‌البلاغه، نامه ۴۷) ۸٫ تعلیم و تربیت: از دیگر حقوق یتیمان و تکالیف امت، تعلیم و تربیت یتیمان است که از آیه ۴ سوره نساء نیز به دست می‌آید؛ زیرا باید آموزش و تربیت به شکلی انجام گیرد که یتیم به رشد فکری و عملی دست یافته و بتواند مسئولیت‌های خود را به عهده گیرد و زندگی مستقلی را تشکیل دهد. امیرمومنان علی(ع) درباره تربیت یتیمان نیز می‌فرماید: ادب الیتیم مما تؤدب منه ولدک و اضربه مما تضرب منه ولدک؛ همانطور که فرزندان خود را تربیت می‌کنید، یتیمان را نیز ادب نمایید و همانطور که در هنگام ضرورت فرزندان خویش را می‌زنید، از یتیمان نیز غفلت نکنید (چنانچه نیاز باشد می‌توان متوسل تنبیه مجاز شرعی شد) تا بچه‌های لوس بار نیایند (وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۲۵) پاداش یتیم‌نوازی اگر کسی به این مسئولیت‌های الهی خویش در قبال یتیمان عمل کند و حقوق آنان را مراعات نماید، از پاداش‌های عام و خاصی برخوردار می‌شود که به برخی از آنها اشاره می‌شود: ۱٫ اهل اکرام و احسان: کسی که حقوق یتیمان را مراعات کند و به اکرام و احسان با آنان برخورد نماید،‌ از اهل اکرام و احسان خواهد بود که در آیات قرآنی برای چنین افرادی ثواب بسیاری در دنیا و آخرت بیان شده است. ۲٫ بهشت: مراعات حقوق یتیمان موجب ورود در بهشت است. معصوم(ع) می‌فرماید: «من اراد ان یدخله‌الله عز و جل فی‌ رحمته و یسکنه جنته فلیحسن خلقه... و لیرحم الیتیم؛ کسی که بخواهد مشمول رحمت خداوند گردد و وارد بهشت شود... باید نسبت به یتیمان دلسوز و مهربان باشد. (امالی صدوق، صفحه ۳۱۸، مجلس ۶۱، حدیث ۱۵) پیامبر(ص) می‌فرماید: «من عال یتیما حتی یستغنی اوجب‌الله له بذلک الجنهً؛ کسی که یتیمی را در خاندان خود نگاهداری کند تا دوران کودکی‌اش سپری گردد و از سرپرستی بی‌نیاز شود،  خداوند با این عمل بهشت را بر او واجب می‌کند. (تحف‌العقول، ص ۱۹۸) امام باقر(ع) می‌فرماید: اربع من کن فیه بنی‌الله بیتا فی‌ الجنهً: من آوی الیتیم و رحم الضعیف و اشفق علی والدیه و رفق بمملوکه؛ هر کس دارای چهار خصلت باشد خداوند خانه‌ای در بهشت برایش بنا می‌کند؛ یتیمی را سرپرستی کند، بیچاره‌ای را ترحم کند، با پدر و مادر مهربان باشد و با مملوک خود نیکی و مدارا کند (خصال صدوق، ص ۱۷۶) ۳٫ همسایگی پیامبر(ص) در بهشت: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: أنا و کافل الیتیم کهاتین فی‌الجنهً و اشار باصبعیه السبابهً و الوسطی؛ پیامبر اکرم(ص) انگشت اشاره و میانی خود را نشان داد و فرمود من و سرپرست یتیم در بهشت مانند این دو هستیم. (مستدرک، ج ۲، ص ۴۷۴) ۴٫ رهایی از قساوت قلب: از آثار دنیوی یتیم‌نوازی، رهایی از قساوت قلب و مشکلات روحی و روانی است. رسول خدا(ص) می‌فرماید: «من انکر منکم قساوهً قلبه فلیدن یتیما فیلاطفه و لیمسح راسه یلین قلبه باذن‌الله للیتیم حقا؛ کسی که از قساوت قلب خود ناراضی است یتیمی را مورد ملاطفت قرار دهد،‌ دست نوازش بر سرش بکشد امید است دلش به اذن خدا مهربان شود،‌ یتیم در اجتماع حقی دارد، با نوازش، حق او ادا می‌شود. (وسائل‌الشیعه، ج ۱، ص ۱۵۷؛ الترغیب و الترهیب ج ۳ ص ۳۴۹ حدیث ۱۴) ۵٫ بهره‌مندی از حسنات: برخی از اعمال یک حسنه و پاداش بیشتر ندارد، اما برخی از اعمال چون قرض‌الحسنه دارای چندین برابر از حسنات است. یتیم‌نوازی هم این‌گونه است. رسول خدا(ص) می‌فرمایند: من مسح راس یتیم کانت له بکل شعرهًْ مرت علیها یده حسنات؛ کسی که دست‌ نوازش و محبت بر سر یتیمی بکشد به عدد هر مویی که از زیر دستش گذشته خداوند پاداش به او عنایت می‌فرماید. (مستدرک‌الوسایل، ج ۲، ص ۶۱۶) ۶٫ مغفرت و بخشایش خداوندی: از دیگر آثار و برکات یتیم‌نوازی مغفرت الهی است. رسول خدا(ص) در این باره فرموده‌اند: «من کفل یتیما من المسلمین فادخله الی طعامه و شرابه، ادخله‌الله الجنهً البتهً الا ان یعمل ذنبا لایغفر؛ کسی که متکفل یتیمی شود، او را به خانه خود ببرد و در خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها شریک خویش کند البته پاداش او بهشت است مگر آنکه گناه غیرقابل بخششی مرتکب شده باشد. (مستدرک، ج ۱، ص ۱۴۸) ۷٫ بهترین و نیکوترین خانه: اگر بخواهیم خانه‌ای داشته باشیم که خانه خیر و نیک شود، باید یتیم‌نوازی کنیم تا مشکلات از خانه ما رخت بربندد. رسول خدا(ص) می‌فرماید: خیر بیوتکم بیت فیه یتیم یحسن الیه و شر بیوتکم بیت یساء الیه؛ بهترین خانه‌های شما خانه‌ای است که در آن یتیمی مورد احسان قرار گیرد و بدترین خانه‌ها خانه‌ای است که در آن به یتیمی بدرفتاری و ستم شود. (مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۴۸) کیفر و مجازات یتیم آزاری در آیات قرآن تنها به حقوق و مسئولیت‌های مردم در قبال یتیمان اشاره نشده است؛ بلکه مجازات و کیفرهایی نیز برای کسانی که به هر شکلی حقوق یتیمان را مراعات نمی‌کنند و یا حتی بدتر موجب اذیت و آزار آنان می‌شوند، بیان شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود: ۱٫ آتش‌خوری: خوردن مال یتیم، خوردن آتش است که درون آدمی را می‌سوزاند. این از باب مثال نیست، بلکه بیان حقیقت ملکوتی است؛ زیرا اگر چشم ملکوتی داشته و اهل یقین بودیم همین الان در دنیا می‌دیدیم که مال یتیم‌خوری آتش‌خوری است. (تکاثر، آیات ۵ و ۷) خداوند در این باره می‌فرماید: ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا و سیصلون سعیرا؛ آنان که اموال و دارایی یتیمان را به ستم می‌خورند، جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو می‌برند و به زودی در آتشی فروزان درآیند. (نساء، آیه ۱۰) همچنین خداوند می‌فرماید: ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فی بطونهم الا النار؛ کسانی که آیات خدا را کتمان می‌کنند و به وسیله درآمد ناچیزی فراهم می‌نمایند آنها جز آتش چیزی نمی‌خورند. (بقره، آیه ۱۷۴) شخصی از امام معصوم(ع) سؤال کرد: این مجازات آتش درباره چه مقدار از غصب مال یتیم است؟‌فرمود: «در برابر دور درهم!» (نگاه کنید: تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۳۴۷) در مجمع‌البیان آمده است: روز قیامت، آتش از دهان و گوش و بینی مال یتیم‌خوردگان زبانه می‌زند تا مردم بدانند که آنها مال یتیمان را خورده‌اند. امام باقر(ع) از پیامبر گرامی روایت کرده است که روز قیامت مردمی سر از قبر بیرون می‌آورند که آتش از دهانشان زبانه می‌زند پرسیدند اینها چه کسانی هستند؟ حضرت همین آیه را قرائت کردند. ۲٫ گناه کبیره: خوردن مال یتیم گناه کبیره است و خداوند در قرآن مرتکب گناه کبیره را اهل دوزخ دانسته است. چنانکه می‌فرماید: مال یتیمان را به یتیمان دهید و حرام را با حلال مبادله مکنید و اموال آنها را همراه با اموال خویش مخورید، که این گناهی بزرگ است. (نساءٰ آیه ۲) ۳٫ تنگدستی و فقر: یکی از عواملی که موجب فقر می‌شود، عدم تکریم یتیمان است. خداوند به این مطلب در آیات ۱۶ و ۱۷ سوره فجر اشاره کرده است. در این آیات توضیح داده شده که اهانتی از سوی خداوند صورت نگرفته و فقر و نداری افراد به سبب عدم تکریم یتیمان است. پس یکی از آزمون‌ها، آزمون با یتیمان است که موجب تنگنای مالی می‌شود. (بل لاتکرمون الیتیم) ۴٫ گرفتاری نسل‌ها: آثار مال یتیم‌خوری به خود فرد محدود نمی‌شود، بلکه در نسل‌های آینده او نیز می‌ماند. حلبی، از امام صادق(ع) روایت کرده است که در کتاب امیرمؤمنان علی(ع) آمده است: آن که از روی ستم و به ناروا مال یتیم را حیف و میل می‌کند، فرجام کار خود را خواهد دید، و مکافات این عمل زشت او، در دنیا گریبانگیر نسل او و در عالم آخرت دامنگیر خود او خواهد شد. ۵٫ بدترین خوردنی‌ها: خداوند خوردن مال یتیم را مانند خوردن خبیث معرفی کرده است. از امام صادق(ع) از پدرانش از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: شر الماکل اکل مال الیتیم ظلما؛ بدترین خوردنیها، خوردن مال یتیم از روی ستم است. (امالی الصدوق: ۳۹۵/ ۱ منتخب میزان الحکمهًْ: […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

یک دیدگاه to “کنکاشی پیرامون مهمترین قواعد فقهی کاربردی”

  1. Firefox 33.0 Windows 7

    با سلام
    خیلی مختصر و مفید ممنون از زحماتتون

    [پاسخ]

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>