قواعد قرآنی برای زندگی بهتر و آسان تر

دانلود

قواعد فقهی احکامی کلی هستند که مجموعه ای از مسائل شرعی همگون و همانند، از ابواب مختلف در آنها مندرج است. در حقیقت قاعده فقهی، فرمول های بسیار کلی است که منشاء استنباط قوانین محدودتری بوده و اختصاص به یک مورد خاص ندارد، بلکه مبانی قوانین مختلف و متعدد قرار می گیرند.

خاستگاه قواعد فقهی را باید قرآن و روایات دانست. از این رو در کتبی که به این موضوع اختصاص یافته بر این نکته تأکید می شود که قواعد فقهی، نه به معنی اختراع و وضع قواعدی از سوی فقها بلکه به معنی کشف و گردآوری آنها از لابه لای متون دینی اعم از قرآن و احادیث معصومین(ع) در قالب کلی خود است. از جمله قواعد مشهور می توان به قاعده سوق المسلمین، قاعده لاضرر، قاعده ضمان ید، قاعده اتلاف، قاعده احسان، قاعده اقرار، قاعده اسقاط حق، قاعده تقیه و مانند آن اشاره کرد.

این قواعد کمک می کند تا زندگی در جامعه ایمانی، آسان تر و روابط اجتماعی سامان بهتری یابد و داوری نسبت به مسایل زندگی و انتخاب راه درست برای بیش تر مردم امکان پذیر شود.

دانستن این قواعد بر توده های مردم مسلمان این امکان را فراهم می آورد تا بتوانند نسبت به حقوق و تکالیف خود آگاهی یافته و راهکارهای مناسبی را در هنگام بروز مشکلات ارایه دهند. نویسنده بر این اساس، گزارشی از چند قاعده مهم قرآنی در این مطلب ارائه داده که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

شاید در فقه شیعی کتابی جامع بمانند کتاب «القواعد و الفوائد» شهید اول تألیف نشده باشد. این کتاب که در نوع خود نخستین کتاب در حوزه قواعد فقهی شیعی به شمار می رود، نوشتار مختصری در ضوابط کلی اصولی و فرعی است که احکام شرعی از آنها استنباط می شود و علمای شیعی پیش از ایشان همانند آن را ارائه نکرده اند.

قواعد فقهی به سبب آن که قواعد کلی و منشاء استنباط قوانین محدودترند، از یک لحاظ با اصول فقهی در ارتباط هستند که به سبب همان وجه کلیت آن ها می باشد ولی از سوی دیگر، با فقه، ارتباط تنگاتنگی دارند به سبب آن که قوانین کلی در تمامی فقه نیستند. از این رو برخی از عالمان، آن را به عنوان علم میان رشته ای دانسته اند که با دو علم فقه و اصول فقه ارتباط استواری دارد. بر این اساس مباحث آن در حوزه های علوم اسلامی نیز به صورت جداگانه بررسی و مطالعه و تدریس می شود و کتب ویژه ای به نام قواعد فقهی تألیف شده است.

تفاوت های قواعد فقهی و قواعد اصولی

تفاوت قواعد فقهی با قواعد اصولی را می توان از چند جهت دانست. یکی به جهت تفاوت در دامنه شمول هر یک از آنهاست. به این معنا که مسائل اصولی نسبت به ابواب فقه، همه کتب فقه را در بر می گیرد؛ مثل حجیت ظهور و یا حجیت خبر واحد در احکام یا حجیت قطع و یا اصل برائت عقلی، اختصاص به یک یا چند باب بخصوص ندارند، بلکه در تمام ابواب فقه ساری و جاری هستند.

از سوی دیگر، مسائل فقه، خاص و موردی هستند و یک مسئله فقهی، مشتمل بر یک حکم جزئی است و دارای افراد متعدد نیست و مسائل متعدد در ذیل آن مندرج نیست؛ مانند طهارت آب چاه، نجاست خون و حرمت خمر و امثال آنها؛ ولی قواعد فقهی از لحاظ دائره شمول، عموما مشتمل بر حکم کلی عام در جهت اثباتی مانند قاعده ضمان ید و یا نفی مانند قاعده لاضرر است.

البته قواعد فقهی از نظر دایره شمول نیز یکسان نیستند و از این نظر مختلفند زیرا مسائلی که یک قاعده فقهی، آنها را در برمی گیرد، ممکن است در ابواب مختلف معاملات و عبادات جاری باشد. به عنوان نمونه برخی از قواعد فقهی، افراد فراوان و شمول گسترده ای دارند و برخی دیگر، افرادشان کمتر است. قاعده اصالت صحت در فعل غیر، شامل تمامی معاملات و قاعده فراغ، شامل اکثر عبادات می شود. چنان که برخی از قواعد فقهی نیز مخصوص یک باب هستند؛ همانند قاعده تجاوز که در خصوص باب صلوه و نماز است.

جهت دیگر تفاوت قواعد فقهی با اصول فقهی، وقوع و عدم وقوع آنها در طریق استنباط احکام است. مسائل علم اصول، واسطه ای برای استنباط و کشف احکام اند و در طریق استنباط احکام واقع می شوند و مشتمل بر حکم شرعی فرعی تکلیفی یا وضعی نیستند. درحالی که قواعد فقهی دارای چنین خصوصیتی نیستند و واسطه برای استنباط احکام نبوده و در طریق استنباط واقع نمی شوند؛ چراکه قواعد فقهی به یک اعتبار، خود احکام فقهی هستند. به تعبیر دیگر مسأله اصولی، کبرای قیاسی قرار می گیرد که از آن یک حکم کلی فرعی الهی استنتاج می شود. برهان مزبور به این شکل است: هر مقدمه واجب، واجب است، وضو یا تیمم، مقدمه واجب است، پس وضو یا تیمم واجب است. در برهان فوق، وجوب مقدمه واجب، کبرای قیاس قرار گرفته و از آن، حکم وجوب وضو یا تیمم، استنتاج شده است. بنابراین مسئله اصولی، مستقیماً مربوط به افعال مکلفین نمی شود و واسطه در کشف تکالیف مکلفین است؛ درحالی که یک قاعده فقهی و نیز یک مسئله فقهی، مستقیماً به فعل مکلف مربوط می شود. منتها اگر محمول مسئله با یک قیاس از عوارض فعل مکلف باشد، مسئله، مسئله فقهی خواهد بود و اگر با دو قیاس باشد، از قواعد فقهی به شمار می رود.

تفاوت مسئله فقهی و قاعده فقهی

مسئله فقهی: مانند اینکه گفته شود الان وقت نماز داخل شده است و هر زمان وقت داخل شود، طهارت و نماز، واجب می شود و نتیجه گرفته می شود که الان طهارت و نماز واجب است.

قاعده فقهی: مانند اینکه گفته شود بیع از چیزهایی است که صحیح آن ضمان آور است و هر چیزی صحیح آن ضمان آور است و برای نتیجه گیری مسئله فقهی شخصی از این قاعده، به قیاس دیگری به صورت زیر نیاز خواهد بود: این معامله فاسد، بیع است و بیع فاسد ضمان آور است. پس این معامله فاسد، موجب ضمان است.

پس در تفاوت قاعده فقهی با مسأله فقهی نیز باید گفت: هرگاه در احکام واقعی و ظاهری، موضوع حکم، امری خاص و معین باشد، مانند وجوب نماز و روزه و یا صحت رهن و بیع، آن حکم را مسأله فقهی گویند؛ ولی چنان چه موضوع حکم، عام و کلی و منطبق بر موارد متعدد باشد، به طوری که حکم همه آن موارد، در قضیه یک جا بیان شود مانند «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»، آن را قاعده فقهی گویند.

پس درباره تفاوت قاعده فقهی با اصول فقه باید گفت:

۱- اجرای قاعده فقهی، میان مجتهد و مقلد، مشترک است ولی تطبیق قاعده اصولی، ویژه مجتهد است.

۲- قاعده فقهی، استقلالی است، درحالیکه قاعده اصولی، آلی بوده و ابزاری است برای استنباط احکام شرعی.

۳- قاعده فقهی، مستقیماً به عمل مکلف تعلق می گیرد، برخلاف قاعده اصولی که تعلق آن به فعل مکلف، با واسطه است.

۴- قاعده فقهی، تطبیقی ولی قاعده اصولی، استنباطی است.

۵- غایت و هدف قاعده اصولی، بیان شیوه های اجتهاد و استنباط است اما هدف قاعده فقهی بیان حکم حوادث جزئی است.

در واقع، قواعد فقهی، همان احکام شرعی هستند ولی قاعده اصولی حکم شرعی محسوب نمی شود بلکه در طریق استنباط احکام شرعی، مورد استفاده قرار می گیرد. بدیهی است که برای به دست آوردن مسائل جزئی شرعی، هم به قواعد فقهی نیاز است و هم به قواعد اصولی و از این نظر، این دو دسته از قواعد، شباهت بیشتری به یکدیگر دارند.

قواعد فقهی به سبب آن که کلی هستند به ذهن سپردن آنها برای همگان آسان است و مکلفان می توانند با حفظ این قواعد، زندگی بهتری را برای خود رقم بزنند و در مسایل روزانه خود مشکلات خویش را حل و فصل کنند و کم تر به حقوقدانان نیاز پیدا کنند و یا دامنه اختلافات خویش را گسترش دهند.

مهمترین قواعد فقهی موردنیاز روزمره

قاعده اتلاف

یکی از قواعد قرآنی، قاعده اتلاف است. یعنی هر فرد، اگر مال دیگری یا منافع آن را تلف کند، مکلف به پرداخت مثل یا قیمت آن است. در این میان تفاوتی میان این اتلاف با علم یابی علم بودن ندارد. بنابراین چه عالم و چه جاهل باشد، مکلف به پرداخت خسارت مثلی یا بهایی آن است. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۱۹۴)

قاعده اتلاف مورد اتفاق علمای شیعی بلکه از مسلمات فقهی میان تمام فرقه ها و مذاهب اسلامی است و حتی عده ای آن را از ضروریات دین اسلام دانسته اند. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۲، ص۲۵ و نیز الموسوعه الفقهیه المیسره، ج۱، ص۲۰۹)

خداوند در آیه ۱۹۴ سوره بقره می فرماید: فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم؛ پس هر کس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرده، بر او تعدی کنید.

آیه مزبور به هر فردی که مورد تجاوز و تعدی قرار گیرد، این حق را می دهد تا به همان مقدار مقابله کند. این حکم هر چند که در سیاق تعدی در جنگ است ولی نسبت به امور مالی و سایر حقوق نیز تعمیم دارد و شکی نیست که اتلاف مال دیگری بدون اذن و رضایت، تعدی به وی است، بنابراین آیه شامل آن نیز می شود. (السرائر، ابن ادریس الحلی، ج۲، ص۴۸۰)

هم چنین خداوند در آیه۱۲۶ سوره نحل می فرماید: و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به؛ و اگر عقوبت کردید، همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته اید] متجاوز را[ به عقوبت رسانید.

معاقبه به معنای جزا دادن به جهت ارتکاب گناه است و شامل اموال و جان ها می شود. در این هنگام مفاد تجویز عقوبت مماثل و همانند ضمانت است. اگرچه در تعمیم عقوبت نسبت به اموال، زمینه تأمل و اشکال وجود دارد. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۱۹۴)

آیه دیگری که بر قاعده اتلاف دلالت می کند، آیه ۴۰سوره شوری است. خداوند می فرماید: و جزاء سیئه سیئه مثلها؛ و جزای بدی، مانند آن، بدی است.

عموم آیه مزبور، اتلاف اموال و منافع را شامل می شود و روشن است مقصود از کیفر دادن، اتلاف اموال و منافع دیگری نیست، بلکه به معنای تقاص از اموال دیگری است که مثل یا به اندازه قیمت مال تلف شده باشد. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج۲، ص۴۹۱)

البته قاعده تقاص از همین آیه استخراج و استنباط شده است. براساس این قاعده، شخص می تواند از مال دیگری به همان اندازه که اتلاف کرده بردارد.

قاعده احسان

قاعده احسان از دیگر قواعد فقهی قرآنی است. معنای آن سلب مسئولیت از مکلف نسبت به کاری است که به قصد احسان به دیگری انجام دهد و در واقع نیز احسان باشد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۴، ص ۴۱)

برای نمونه اگر ولی یا قیم صغیر به قصد خدمت به وی تصرفی را در اموالش انجام دهد، مانند این که کالای تجاری وی را به جهت انتفاع و سود بیش تر با کشتی حمل نماید و کالای تجاری در دریا غرق و از میان برود و یا در خشکی به سرقت رود، ولی یا قیم صغیر، نسبت به کالایی که از میان رفته، ضمانتی ندارد، زیرا قصد وی احسان بوده و کوشیده تا شرایط حمل و نقل کالا را نیز به گونه متعارف با حفظ امانت انجام دهد.

هم چنین اگر فردی، جانوری را به جهت حفظ از سرما و یا درنده به درون اصطبل خود وارد نماید و از روی اتفاق آن حیوان به سبب ریزش سقف تلف شود، شخص ضامن نیست، چرا که وی قصد احسان داشته و رخدادی موجب تلف شدن جانور شده که احتمال آن بسیار ضعیف بوده است. (همان، ص ۱۱)

به هر حال اگر در اتلاف مال دیگری، مسئله ضمان مطرح شده چنان که در قاعده اتلاف گفته شد، ولی اگر این اتلاف به سبب احسانی صورت گرفته باشد، شخص نیکوکار ضامن تلف نیست.

نفی ضمان در این موارد براساس قاعده احسان را می توان از آیاتی چون آیه ۱۹ سوره توبه به دست آورد. خداوند در این آیه می فرماید: لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله ما علی المحسنین من سبیل والله غفور رحیم؛ بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی نمی یابند ]تا در راه جهاد[ خرج کنند- در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی نمایند- هیچ گناهی نیست، ]و نیز[ بر نیکوکاران ایرادی نیست، و خدا آمرزنده مهربان است.

احسان به معنای نیکی به دیگری با سخن یا عمل است و این گاهی اوقات با رساندن سود و نفع مالی یا اعتباری و گاه دیگر با دفع ضرر و زیان مالی یا اعتباری از دیگری انجام می گیرد.

المحسنین به سبب آن که با الف و لام آمده، دلالت بر عموم دارد و کلمه سبیل در آیه به معنای مشقت و حرج است و مقصود آن است که هر حکم حرجی نسبت به محسنان و نیکوکاران نفی شده است.(المیزان، ج۹، ص ۲۶۳)

از سوی دیگر سبیل که نکره است و در سیاق نفی قرار گرفته، بر عمومیت و فراگیری آن دلالت می نماید و جمله «ما علی المحسنین من سبیل» به دلیل تعلیق حکم بر وصف احسان، تعلیل را می رساند. بنابراین رفع حرج به این است که این افراد محسن و نیکوکارند و از احسان کننده هرگونه مشقت برداشته شده است. (العناوین الفقهیه، ج۲، ص ۷۴۳)

به هر حال در آیه به صورت کبرای کلی هرگونه جعل حکم حرجی و آثار مترتب بر آن مانند عقاب، نفی شده است که ضمانت نسبت به اموال، یکی از مصادیق آن است. (المیزان، ج ۹، ص ۲۶۳)

اگر چه آیه شریفه درباره افرادی است که به دلیل ناتوانی جسمی و مالی نمی توانستند در غزوه تبوک شرکت کنند اما، از آن می توانیم قاعده ای عام استفاده کنیم؛ زیرا اولا جمله ما علی المحسنین درصدد بیان تعلیل و قانونی کلی است و ثانیا مورد آیه در عدم تعمیم تأثیر ندارد. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۴، ص ۰۱)

قاعده عدم ضمان امین

مقصود از این قاعده آن است که اگر شخصی مال دیگری را به امانت در اختیار داشته باشد و آن مال بدون هیچ افراط و تفریطی از سوی امین، تلف شود، امین نسبت به آن مال ضامن نخواهد بود و حکم قاعده اتلاف نسبت به او جاری نمی شود. (القواعد الفقهیه، مکارم شیرازی، ج ۲، ص ۹۴۲)

در حقیقت این قاعده کلیت قاعده اتلاف را تخصیص می زند و دایره آن را محدود به غیر مورد امین می کند، چنان که قاعده احسان نیز این گونه بود و دایره قاعده اتلاف را نسبت به محسنان و نیکوکاران محدود کرده بود.

امین به کسی گفته می شود که مال دیگری به اذن مالک و یا اذن الهی نزد اوست و آن مال بدون خیانت و یا افراط و تفریطی تلف شود، چنین شخصی ضامن نخواهد بود.

از نظر اسلام فرق نمی کند که این امانت در عقد اجاره باشد یا عاریه، مضاربه و رهن و مانند آن. بنابراین مستاجر و رهن کننده و مانند آن در صورتی که افراط و تعدی و تفریط نکرده باشند، نسبت به تلف مال ضامن نخواهند بود.

دلیل بر این قاعده آیه ۱۹ سوره توبه است که خداوند در آن می فرماید: ما علی المحسنین من سبیل. فقیهان گفته اند کلمه سبیل نکره در سیاق نفی است و افاده عموم می کند، یعنی بر اهل احسان هیچ گونه تسلطی وجود ندارد و از آن جایی که ضمانت، نوعی سلطه بر فرد است بنابراین چنین سلطه ای یعنی ضمانتی بر اهل احسان نخواهد بود. در نتیجه به عموم آیه، هرگونه ضمان نفی می شود.

در حقیقت هر کسی نسبت به اتلاف مال دیگری به هر دلیلی ضامن است مگر آن که اهل احسان باشد و شخص امین، اهل احسان است، بنابراین بر امین به عنوان احسان کننده ضمانتی در صورت تلف مالی بی هیچ افراط و تفریطی نیست، چرا که اگر امین و محسن ضامن باشند، ضمانت مشقتی بر ایشان خواهد بود، این در حالی است که خداوند هرگونه مشقتی را از اهل احسان برداشته است.

قاعده لزوم

از دیگر قواعد فقهی، قاعده لزوم است که در معاملات مورد استناد قرار می گیرد.

مقصود از لزوم این است که برای طرفین معامله بدون رضایت دیگری فسخ معامله و عقد جایز نیست. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج ۵، ص ۵۹۱)

در قاعده اصل لزوم به سه آیه استدلال شده است. آیه ۱ سوره مائده که می فرماید: اوفوا بالعقود. این آیه دلالت بر وجوب تکلیفی وفای به عقد دلالت دارد. مراد از عقد نیز همه عهدها و پیمان هاست. بنابراین اگر عقدی بر تملیک مال به دیگری دلالت می کند، مقتضای آیه وجوب عمل به این مقتضاست. بنابراین پس از عقد، تصرف در آن مال بدون رضایت طرف دیگر جایز نیست، چون مال در ملکیت دیگری درآمده است و فسخ یک طرفه جایز نیست و تصرف در مال حرام خواهد بود. یعنی از حکم تکلیفی وجوب وفا به عقد در می یابیم که فسخ یک طرفه عقد بدون رضایت دیگری جایز نیست.

هم چنین از آیه ۹۲ سوره نساء که می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم، می توان دریافت که هرگونه تصرف به شکل باطل از نظر خداوند حرام است و تصرف مال دیگری بدون اجازه مالک از نظر عرفی باطل است. در نتیجه اگر بعد از تملیک با فسخ یک طرفه بخواهد در مال تصرف کند، مشمول لاتاکلوا خواهد بود و همین نیز معنای لزوم است.

به هر حال ملاک حلیت تصرف در مال دیگری تنها رضایت طرفین است و حتی اگر یکی معامله را فسح کند و دیگری رضایت ندهد تصرف در مال حلال نخواهد بود. در نتیجه حکم تکلیفی به عدم جواز تصرف از سوی عاقد تملیک کننده، با لزوم عقد ملازمه دارد.

بر این قاعده آیه ۵۷۲ سوره بقره نیز دلالت دارد که می فرماید: احل الله البیع و حرم الربا، چرا که مقصود از حلیت بیع به حکم اطلاق، حلال بودن تصرفاتی است که مترتب بر بیع و خرید و فروش باشد. (مکاسب، شیخ انصاری، چاپ سنگی، ص ۵۱۲ و نیز کشاف زمخشری، ج۲، ص ۳۳۴)

قاعده اقرار

از دیگر قواعد فقهی که در قرآن بیان شده، قاعده اقرار است. اقرار در لغت به معنای اعتراف (تربیت العین، ج۳، ص ۷۵۴۱) و اثبات چیزی (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص ۲۲۶) است.

مقصود این است که اقرار عقلا در صورتی که به ضرر آنان باشد، کاشف از وجود و ثبوت چیز مورد اقرار است. (القواعد الفقهیه، بجنوردی، ج۳، ص ۳۵) البته اقرار نسبت به دیگران هیچ تاثیری ندارد ولی نسبت به خود اقرارکننده پذیرفته می شود.

نخستین دلیل بر این قاعده آیه ۵۳۱ سوره نساء است که می فرماید: کونوا قوامین بالقسط شهداءلله ولو علی انفسکم؛ به عدالت فرمانروا باشید و برای خدا، شهادت دهید، هر چند به زیان خود باشد.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می نویسد: شهادت انسان به ضرر خود، اقرار به نفع طرف مقابل و به ضرر خود است (مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۰۹۱)

در آیه شریفه، گواهی با دو ویژگی قصد قربت و عدم ملاحظه نفع شخصی و قومی، از مصادیق قیام به عدالت به شمار آمده که بیانگر نافذ بودن آن اقرار دارد.

قاعده «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز» مفهومی است که از این آیه گرفته شده است. از این رو محقق اردبیلی می نویسد که آیه در اقرار ظهور دارد. (زبده البیان، ص ۲۹۵)

دلیل دوم بر این قاعده آیه ۲۸۲ سوره بقره است که می فرماید: و لا یأب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذی علیه الحق؛ و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد و کاتب نباید که در نوشتن، از آنچه خدا به او آموخته سرپیچی کند و مدیون باید که بر کاتب املاء کند.

در این آیه واگذاری املای سند دین به مدیون به ظاهر از نفوذ اقرار وی علیه خودش حکایت دارد، زیرا شخص املاکننده به زبان خود به آن چه بر عهده اوست، اقرار می کند. از این رو علامه طبرسی می نویسد: مدیون می بایست به زبان خود اقرار کند تا آن چه بر ذمه و عهده اوست معلوم و نوشته شود. (مجمع البیان، ج۱ و ۲، ص ۲۸۶)

البته به آیات دیگری چون ۱۱ سوره ملک، ۲۰۱ سوره توبه، ۱۸ سوره آل عمران نیز استدلال شده است که البته به گفته محقق اردبیلی دلالت روشنی بر قاعده اقرار ندارد.

قواعد کاربردی دیگر

قواعد حمل بر صحت به معنای حمل فعل مسلمان بر جهت خوب و صحیح آن و یا حمل فعل دیگران بر تمامیت اجزا و شرایط آن برپایه آیه ۳۸ سوره بقره و ۲۱ سوره حجرات و آیه ۱ سوره مائده و نیز قاعده الزعیم غارم به معنای متعهد شدن به پرداخت مالی است که در ذمه شخصی برای دیگری ثابت شده است و کفالت به معنای تعهد و التزام در مقابل صاحب حق برای احضار فردی که بر وی حق پیدا کرده براساس آیه ۲۷ سوره یوسف و ۶۶ همان سوره و نیز قاعده قرعه این تعیین سهام با شرایط خاص بر پایه آیه ۴۴ سوره آل عمران و قاعده لاضرر یعنی عدم وجود حکم ضرری در قوانین اسلام برپایه آیاتی چون ۳۳۲ سوره بقره و ۶ سوره طلاق، از دیگر قواعد فقهی قرآن است که در زندگی بسیار کاربرد دارد و آگاهی و اطلاع از آنها می تواند در بهبود زندگی اجتماعی و جریان عدالت بسیار تاثیرگذار باشد.

البته قواعد دیگری چون قاعده رهن مقبوض (سوره بقره، آیه ۳۸۲)، قاعده نفی سبیل (نساء، آیه ۱۴۱)، قاعده نفی گرایش به ظالم و همکاری با آنان (هود، آیه ۳۱۱)، قاعده نفی عسر و حرج (سوره حج، آیه ۸۷)، قاعده علیت (رعد، آیه ۲)، قاعده عدم تزکیه (مائده، آیه ۳)، قاعده حجیت بینه (بقره، آیه ۲۸۲ و مائده، آیه ۶۰۱)، قاعده ابطال اعمال عبادی (محمد، آیه ۳۳)، قاعده اسقاط حق (شوری، آیات ۰۴ تا ۳۴)، قاعده اشتراک (انعام، آیه ۹۱ و احزاب، آیه ۱۲)، قاعده اعانت بر اثم و گناه (مائده، آیه ۲)، قاعده الجب (انفال، آیه ۸۳ و سوره زمر آیات ۳۵ و ۴۵ و مائده آیه ۸۳) و چند قاعده دیگر فقهی در قرآن آمده است که نیازمند حوصله و وقت دیگری برای بیان و تبیین آن است. همه این قوانین را می توان یاد گرفت و در زندگی روزمره به کار برد.

مطالب مرتبط

  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • مسئولیت مردم در قبال بدعت در دین بسم الله الرحمن الرحیم بدعت به معنای نوآوری است، ولی بدعت در دین به معنای واردکردن امرغیر دینی در دین است. به این که امری را که اسلام در باره آن سخنی نگفته و آن را واجب، حرام، مستحب و مکروه ندانسته است، به عنوان یکی از این ها وارد دین کنیم و مثلا بگوییم جشن تولد واجب یا مستحب است یا بگوییم حرام و مکروه است. مشکل این نیست که آیا جشن تولد می توان گرفت یا نگرفت؛ بلکه مشکل این است که می خواهیم حکم دینی و شرعی برآن بار کنیم. در جامعه امروز به خاطر همین مساله گروه هایی به جان مردم افتاده و مسلمانان را کشتار و قتل عام می کنند. نویسنده دراین مطلب بر‌‌آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی مسئولیت دولت و امت را در قبال بدعت تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.  مسئولیت انسان در قبال بدعت آفرینان بدعت از بَدْع به معناى نوآورى و ایجاد کردن شىء، بدون نمونه پیشین است. اما در اصطلاح بدعت در دین، به معنای وضع حکمى بر خلاف حکم خدا و صاحب شریعت است.(مفردات الفاظ قرآن کریم،‌ راغب اصفهانی، ص‌۱۱۰‌-‌۱۱۱، «بدع») البته از آن جایی بیش تر فقیهان بدعت را به «ادخال ما لیس من الدین فی الدین» دانسته اند، می توان گفت که نسبت دادن هر چیزی به دین در حالی که دین درباره آن رایی و نظری نداده به عنوان بدعت است. از این رو، در امور مستحدثه و جدید که خداوند در آن به طوری کلی یا خصوصی، حکمی را صادر نکرده ، اگر کسی بدون بهره گیری از روش استنباط الاحکام و «رد الفرع الی الاصل» اقدام به صدور حکم شرعی نماید، در حقیقت بدعت کرده است. در طول تاریخ هماره بدعت وجود داشته است و حتی در میان اعراب جاهلی این فرهنگ راه یافته بود که برخی به نام خدا تحلیل و تحریم می کردند و احکامی چون حرمت گوشت برخی از چارپایان را به خدا نسبت می دادند. بدعت گزاران به انگیزه هایی چون درآمدهای ناچیز(بقره، آیه ۷۹)، هوای نفس پرستی و سوء‌ استفاده از جهل مردم( انعام، آیه ۱۵۰؛‌مائده، آیه ۱۰۳) به این کار اقدام می کردند. این گونه رفتار به سبب آن که افترا و تهمت به خداوند است به شدت از سوی خداوند تقبیح و تهدید شده و خداوند بدعت گزاران و بدعت آفرینان را به عذاب سخت دوزخ مژده داده است.(بقره،‌آیه ۷۹؛ انعام، آیه ۱۸۳) پلشتی و بدی بدعت موجب شده تا همه پیامبران به مبارزه با بدعت و بدعت گزاران بپردازند(اعراف، آیه ۳۲) و اوصیای پیامبران در این راه حتی جان خویش را نثار کنند؛ چنان که امام حسین(ع) ‌در برابر بدعت که در جامعه اسلامی پدید آمده بود قیام کرد و در این راه شهید شد. از نظر اسلام بدعت ستیزی وظیفه همگانی در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا بدعت آفرینی یکی از بزرگ ترین منکرات اجتماعی است که شالوده دین را به هم می ریزد و سنت های الهی را دگرگون و سنت های ابداعی را جایگزین آن می سازد. البته در این میان برخی از افراد مسئولیت های سنگین تری را دارند که از آن جمله مسئولیت عالمان دینی است که نمی توانند در برابر بدعت و بدعت گذاران سکوت کنند. پیامبر(ص) می فرماید: إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فی اُمَّتی فَلیُظهِرِ العالِمُ عِلمَهُ ، فَمَن لَم یَفعَل فَعَلَیهِ لَعنَهُ اللّهِ؛ هر گاه بدعت ها در میان امّت من آشکار شوند، عالِم باید دانش خود را آشکار سازد. پس هر که چنین نکند ، لعنت خدا بر او باد !( الکافی ، ج ۱ ،ص ۵۴ ،ح ۲ ) بدعت شیطنت ابلیس و شیاطین هم پیمان او از جن و انسان است،‌ در این میان این عالمان هستند که با تشخیص درست بدعت از شریعت می توانند آن را شناسایی و به مردم بشناسانند. در این میان عابدان به سبب این که متوجه نیست در جایگاه عالم نمی تواند باشد. از این روست که انتظار از عالم است تا عابد: إنَّ الشَّیطانَ یَضَعُ البِدعَهَ لِلنّاسِ فَیُبصِرُهَا العالِمُ فَیَنهى عَنها ، وَالعابِدُ مُقبِلٌ عَلى عِبادَتِهِ لا یَتَوَجَّهُ لَها ولا یَعرِفُها ؛ شیطان ، براى مردم ، بدعت مى گذارد، عالِم ، آن را مى بیند و از آن نهى مى کند، و عابد، به عبادتش روى مى آورد و به آن بدعت ، نه توجّهى مى کند و نه آن را مى شناسد.( بحار الأنوار ، ج ۲ ،ص ۲۴ ، ح ۷۲ ) طرد اجتماعی بدعت گذاران از وظایف مردم در قبال بدعت گذاران طرد اجتماعی آنان است. به این معنا که هر گونه ارتباط با ایشان را قطع کرده و آنان تعامل و رفت و آمد نداشته باشند. پیامبر(ص) با صراحت از طرد اجتماعی این افراد با عنوان (اعراض) یاد می کند و فرمان می دهد که با آنان هنگام مواجه شدن این گونه برخورد کنید و از ایشان رو برگردانید.( تنبیه الخواطر : ج ۲ ص ۱۱۶ ) در جایی دیگر می فرماید که رو بر ایشان ترش کنید.( کنز العمّال : ج ۱ ص ۳۸۸ ح ۱۶۷۶ ) در روایات آمده است که هر گونه روی خوش نشان دادن به بدعت گذاران روا نیست؛ زیرا چنین رفتاری در حقیقت تایید آنان و در نتیجه موجب گسترش بدعت و گستاخی بدعت گذاران می شود. پیامبر(ص) می فرماید رفت و آمد به نزد بدعت گذاران(المعجم الکبیر، ج ۲۰ ، ص ۹۶ ، ح ۱۸۸ ) و لبخند زدن به روی آنان(بحار الأنوار، ج ۴۷ ، ص۲۱۷ ، ح ۴) به معنای کمک کردن به دیگران برای ویرانی اسلام است. پس لازم است که از هر گونه ارتباط با بدعت گذاران خودداری و آنان را از جامعه طرد کرد؛ چنان که حضرت موسی(ع) سامری بدعت گذار را طرد کرد.(طه، آیه ۷۹) پیامبر(ص) می فرماید: هر گاه پس از من ، شکّاکان و بدعت گذاران را دیدید ، از آنان بیزارى بجویید و تا مى توانید ، به آنان ناسزا بگویید و از آنها ، بدگویى کنید و محکومشان نمایید ، تا دیگر در تباه کردن اسلام ، طمع نکنند و مردم از آنها بر حذر باشند و از بدعت هایشان ، چیزى نیاموزند. بدین سان ، خداوند، در عوضِ آن، براى شما پاداش هایى را مى نویسد و به سبب آن، درجات شما را در آخرت ، رفعت مى بخشد.( بحار الأنوار، ج ۷۴ ، ص ۲۰۲ ، ح ۴۱ ) بدعت گذار می بایست شهره آفاق و در جامعه رسوا شود تا مردم بدانند که آن چه به نام دین می گوید یا عمل می کند بهتان و افترایی بیش به خدا و رسول و دین نیست. پس رسواکردن بدعت گزار واجب و لازم است. (کنز العمّال : ج ۳ ص ۸۲ ح ۵۵۹۹) اتخاذ چنین رویه ای نسبت به بدعت گذاران موجب می شود تا شیطان از او نومید و دور شود؛ زیرا مبارزه با بدعت گذاران یکی از سه گانه هایی است که موجب رانده شدن شیطان از شخص می شود. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: سه کار است که هر کس آنها را رعایت کند ، از شیطان رانده شده ، از هر بلایى ، مصون مى ماند : کسى که با زنى نامحرم ، خلوت نکند؛ و بر فرمان روایى در نیاید ؛ و بدعت گذارى را در بدعتش کمک نرساند.( النوادر للراوندی : ص ۱۲۰ ح ۱۳۰ ) قتل بدعت گذاران بدعت آفرینان با توجه به نوع بدعت و نیز آثار‌ آن بر افکار و عقاید و رفتار مردمان دسته بندی می شوند. برخی از بدعت ها چنان آثار مخرب و زیانباری بر جامعه دارد که نمی توان بدعت گذار را به حال خود رها کرد. در روایت است که این بدعت گذاران باید به مجازات و کیفر دنیوی برسند و با حکم شرعی حاکم شرع به قتل برسند؛ چنان که امام هادی(ع) این گونه عمل کرد. امام هادى علیه السلام ، دستور قتل فارِس بن حاتم قزوینى را صادر فرمود و براى قاتل او ، بهشت را ضمانت کرد. جُنَید ، او را به قتل رسانید. فارِس ، شخص فتنه انگیز و فریبکارى بود که مردم را مى فریفت و به بدعت ، فرا مى خواند. پس، از جانب امام هادى علیه السلام این توقیع ، صادر شد: «ابن فارِس ـ که لعنت خدا بر او باد ـ ، مردم را به نام من ، گم راه مى کند و به بدعت ، فرا مى خواند. خونش براى هر که او را بکُشد ، مباح است. کیست که او را بکُشد و مرا از شرّش آسوده گردانَد تا در عوض، من نزد خداوند ، بهشت را برایش ضمانت کنم ؟» ( رجال الکشّی ، ج ۲ ، ص ۸۰۷ ، ح ۱۰۰۶ ) در طول تاریخ هماره کسانی بودند و هستند که به نام دین ، احکامی را صادر کرده و می کنند. البته برخی از نااهلان که اهل فن و خریط در فن نیستند گاه احکام اسلامی را به عنوان بدعت شناسایی و مدافعان را تکفیر می کنند. به عنوان نمونه در منابع اسلامی عزاداری به عنوان یک امر مذهبی از سوی شارع مقدس تشریع و حکم بر استحباب آن داده شده است. در روایات اسلامی با عناوین کلی گاه از بزرگداشت ایام الله چون میلاد پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و موفقیت های بزرگ نظامی سخن به میان آمده است، اما اهل تکفیر آن را نمی پسندند و عمل به این عمومات را بدعت می شمارند. از این روست که جشن های اعیاد به ویژه عید بزرگ بعثت، میلاد النبی(ص) ، عید غدیر و مانند آن را باطل و حرام می دانند و حتی مجازات مرگ را برای برگزارکنندگان آن قایل می شوند. اما باید توجه داشت که آن چه بدعت است این که با دشمنان اسلام و مسلمین از یهود و نصاری هم پیمان شوید و به قتل دسته جمعی کودکان و زنان و پیران در خیابان ها با عملیات انتحاری و بمب گذاری و ترورهای کور […]
  • وظایف و تکالیف روزه‌دار از زبان پیامبر(ص) مروری بر مضامین خطبه شعبانیه رسول‌اکرم(ص) ماه رمضان ماه روزه است. از نظر قرآن هدف و حکمت روزه، دست‌یابی به تقواست که میزان و معیار سنجش کرامت و انسانیت انسان است. اگر انسان نتواند در ماه رمضان روشی را اتخاذ کند که او را به تقوا برساند در زمان‌های دیگر سال شاید این امر دست‌یافتنی نباشد؛ چرا که در این ماه دشمن‌های بیرونی انسان درغل و زنجیر هستند و انسان تنها باید با هواهای نفسانی خود مبارزه کند و آن‌ها را تحت کنترل عقل و فطرت سالم درآورد. او اگر نتواند در این ماه بر نفس خود مسلط شود در ماه‌های دیگر می‌بایست به غیر از نفس با وسوسه‌های شیاطین نیز مبارزه کند و شرایط سخت‌تری را برای خودسازی تجربه کند. نویسنده با مراجعه به خطبه شعبانیه پیامبر(ص) وظایف روزه‌داران و شرایط استثنایی ماه مبارک رمضان را تشریح کرده است. ماه مبارک رمضان، کارگاه تقوای الهی خداوند ‌به صراحت در آیه ۲۸۳ سوره بقره حکمت و فلسفه روزه و روزه‌داری را دست‌یابی به تقوا می‌داند. تقوا که از واژه وقایه عربی گرفته شده به معنای سپرگرفتن است. این بدان معناست که انسان در طول زندگی وحیات دنیوی خود همواره از سوی دشمنی تهدید می‌شود و لازم است خود را در میدان مبارزه دائمی بداند و دمی از خود و دشمن غافل نشود. پس لازم است تا سپری را در اختیار گیرد و تحت حفاظت آن، خود را از دشمن و تیرهای آشکار و نهانش در امان نگه دارد. از آیات قرآن و روایات اسلامی به دست می‌آید که انسان دارای دو دشمن اصلی است. یکی دشمن نفسانی اوست که همواره با اوست. نفس انسانی در شرایط مادی دنیوی به جای آنکه همان اعتدال فطری را رعایت کند (شمس، آیه ۷) و فرمان عقل و فطرت را گوش دهد (روم، آیه ۲۱) به برخی از قوای خود بیشتر بها می‌دهد و اجازه می‌دهد که مثلا قوه شهوت یا عضب یا هر دوی آنها زمام امور را در دست گیرند و در مسیر افراط و تفریط درآید. از همین رو گفته شده «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن‌ترین دشمنان همان نفس درون آدمی است.» از سوی دیگر، انسان یک دشمن قسم‌خورده دیگری دارد که اجازه نمی‌دهد تا در مسیر فطرت و عقل و وحی حرکت کند. این دشمن ابلیس و شیاطین پیرو او هستند. ابلیس از دو دسته پیروان جنی و انسانی برخوردار است. او که خواهان مقام خلافت برای خود بود، هنگامی که خلافت به انسان داده شد، کفر و عصیان می‌ورزد و پس از کسب مهلت تا روز معین (حجر، آیه ۳۸؛ ص، آیه ۸۱) سوگند می‌خورد تا نگذارد فرزندان حضرت آدم(ع) در مسیر خلافت حرکت کرده و این مقام را به دست آورند. (حجر، آیه ۳۹) شرایط ابلیس و جنیان نسبت به انسان‌ها کمی بهتر است؛ زیرا آنان هرچند تنها وسوسه می‌کنند و کار دیگری نمی‌توانند انجام دهند، چون سلطه‌‌ای بر انسان ندارند (ابرهیم، آیه ۲۲) ولی به سبب آنکه دیده نمی‌شود (اعراف، آیه ۲۷) می‌توانند در گوش جان آدمی زمزمه‌های وسوسه‌انگیزی داشته باشند که انسان گمان می‌کند اینها افکار و اندیشه‌ها و تصمیمات خودش است. از این رو، آدمی گناهانی را مرتکب می‌شود و به قوای غضبی و شهوانی خود اجازه می‌دهد تا افراط و ظلم‌هایی را مرتکب شود. این اعمال، اندک‌اندک به قوای ادراکی و شناختی انسان را آسیب می‌رساند (مطففین، آیه ۱۴) به گونه‌ای که گوش و چشم دیگر حقایق را نمی‌تواند بشنود و ببیند و قلب نیز از تحلیل حقیقت باز می‌ماند و واژگونه تحلیل می‌کند و حق را باطل و باطل را حق می‌یابد، (اعراف، آیه ۱۷۹) چرا که بر گوش و چشم پرده‌هایی کشیده و بر قلب‌ها مهر خورده و بسته شده است. (بقره، آیه ۷؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ توبه، آیه ۸۷؛ منافقون، آیه ۳) انسان گناهکار که فطرت سالم خود را از دست می‌دهد به جای آنکه از وحی الهی بهره‌مند شود، تحت تاثیر وحی شیطانی قرار می‌گیرد و به جای پذیرش حق، علیه آن موضع‌گیری کرده و به مجادله با آن می‌پردازد. (انعام، آیه ۱۲۱) اما خداوند به انسان عنایت خاصی دارد و اجازه نمی‌دهد تا ابلیس و شیاطین به سادگی تسلط یابند. اینجاست که کارهایی را برای بهبود وضعیت بشر انجام داده تا امکان تسلط و چیرگی شیطان به سادگی فراهم نیاید. از جمله این کارها، برنامه‌های خاصی چون روزه‌داری به ویژه در ماه رمضان است؛ زیرا در این ماه مبارک دشمن بیرونی با محدودیت‌های شدیدی مواجه است و دیگر نمی‌تواند آزادانه حرکت و یا کاری علیه انسان بکند. ماه رمضان یک فرصت استثنایی برای بازسازی و بازگشت به سوی حق و راستی و درستی و توبه به درگاه خداوندی است. رحمت خاص خداوندی در این ماه شامل بندگان می‌شود تا انسان با روزه‌داری و انجام وظایف و تکالیف ویژه آن بتواند نخست بر هواهای نفسانی مسلط شود و آنگاه پس از ماه رمضان به سبب همان بستر تقوایی که فراهم آمده بتواند در برابر وسوسه‌های شیطانی مقاومت کرده و در مسیر تقوای کامل گام بردارد. ویژگی‌های ماه رمضان از نظر پیامبر(ص) حضرت امام رضا(ع) از پدرش از جدش این روایت را نقل کرده‌اند که امام علی(ع) چنین فرمود: در روزی از روزهای آخر شعبان و در آستانه ماه مبارک رمضان رسول خدا(ص) خطبه مهمی خواند. این خطبه به خطبه شعبانیه معروف است. ۱- فضیلت ماه رمضان: پیامبر(ص) نخست به بیان فضیلت ماه رمضان می‌پردازد و می‌فرماید: «ای مردم! ماه خدا، همراه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خدا برترین ماه‌هاست و روزهایش برترین روزها، شب‌هایش برترین شب‌ها و ساعاتش برترین ساعات است.» پیامبر(ص) در این خطبه در بیان فضیلت ماه مبارک رمضان نسبت به دیگر ماه‌های سال مواردی را برمی‌شمارد که از جمله آنها می‌توان به ماه برکت، رحمت و آمرزش، بهترین ماه‌ها در نزد خداوند، ساعاتش بهترین ساعات، خواب مومنان عبادت، ضیافت الهی، ماه میهمان خدا، یک شب برابر هزار شب، دعاهای مومنان مستجاب، نزول قرآن، تلاوت یک آیه از قرآن ثواب یک ختم قرآن، آمرزش گناهان، تسبیح نفس‌ها، ماه سربلندی و سرافرازی مومنین در پیکار با خواسته‌های نفسانی و جبران غفلت انسان‌ها از خدا و توبه و بازگشت به سوی خدا اشاره کرد. ۲- ماه مهمانی و ضیافت الهی: پیامبر سپس به نکته دیگری اشاره می‌کند که جایگاه و ارزش این ماه را بسیار بالاتر از هر ماهی قرار می‌دهد؛ پیامبر(ص) می‌فرماید که این ماه، ماه ضیافت‌الله است و خداوند به انسان این کرامت را بخشیده تا مهمان سفره الهی شود: «ماهی است که در آن به مهمانی خدا دعوت شده‌اید و از شایستگان کرامت الهی قرار داده شده‌اید.» ۳- پاداش‌های استثنایی: از دیگر ویژگی‌های این ماه این است که خداوند در این ماه حتی برای اعمال غیراختیاری و غیرارادی روزه‌داران چون نفس کشیدن و خوابیدن و مانند آن ثواب و پاداش قرار داده و اعمال خوب و صالح در آن مقبول است و دعاها مورد اجابت قرار می‌گیرد: نفس‌هایتان در آن، تسبیح است؛ خوابتان در آن، عبادت؛ عملتان در آن، پذیرفته؛ و دعایتان در آن، مورد اجابت الهی است.» تکالیف و وظایف روزه‌دار پیامبر(ص) پس از بیان فضیلت ماه رمضان، به تکالیف و وظایف روزه‌داران اشاره می‌کند؛ چرا که حضور در مهمانی و ضیافت الهی نیازمند تحقق شرایطی است. ۱- شرط حضور در مهمانی خدا: هر انسانی اگر به مهمانی شخص بزرگی می‌رود، کارها و مقدماتی را انجام می‌دهد تا در مهمانی بهترین و نیکوترین حضور را داشته باشد و به بهترین شکل از آن حضور بهره‌مند شود. پیامبر(ص) شرایط حضور در ضیافت الهی را این‌گونه بیان می‌کند: «با نیت‌های راست و دل‌های پاک، از پروردگارتان بخواهید تا برای روزه‌داری آن و تلاوت کتاب خویش، توفیقتان دهد؛ چرا که بدبخت، کسی است که در این ماه بزرگ، از آمرزش الهی محروم بماند.» ۲- معنابخشی به کارها با یاد قیامت: اصولا انسان اگر شناخت و معرفت درستی از هستی نداشته باشد، نمی‌تواند نیت صادقی داشته باشد؛ چرا که شناخت و معرفت نسبت به هستی به ویژه قیامت و آخرت است که فلسفه زندگی دنیایی را دگرگون می‌کند و همه اندیشه‌ها و باورها و نگرش‌ها و رفتارهای ما را متحول می‌سازد. آخرت‌شناسی و آخرت‌گرایی، انسان را برای اهداف بلند آماده کرده و کارها را به شکلی دیگر تنظیم می‌کند. هر کاری که انسان انجام می‌دهد بی‌پذیرش قیامت و آخرت، تنها در دایره محدود دنیوی معنا می‌یابد و ارزش و اعتبار آن تنها در کسب لذات زودگذر مادی و دنیوی خلاصه می‌شود؛ اما اگر فلسفه زندگی ما با شناخت کامل از هستی از جمله قیامت و آخرت و زندگی اخروی همراه شود، هر عملی معنای دیگر پیدا می‌کند و انسان کار را برای آن انجام می‌دهد که آثار آن در آخرت و سازه‌های اخروی نمودار می‌شود. اعمال خیر در چارچوب فلسفه زندگی اخروی انجام می‌شود و سبک زندگی به طور کامل تغییر می‌یابد. پس وقتی هر کاری را می‌کند تنها لذات دنیوی را مد نظر قرار نمی‌دهد بلکه خواهان رضایت الهی و تاثیر آن در زندگی پس از دنیاست. از این رو پیامبر(ص) به نقش آخرت‌گرایی در تحول معنادار فلسفه و سبک زندگی و رفتار انسانی توجه می‌دهد و می‌فرماید: «با گرسنگی و تشنگی خود در این ماه، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را یاد کنید؛ به نیازمندان و بینوایانتان صدقه بدهید؛ به بزرگان خود احترام و بر کوچک‌هایتان ترحم و به بستگانتان نیکی کنید؛ زبانتان را نگه دارید؛ چشم‌هایتان را از آنچه نگاه به آن حلال نیست، بپوشانید؛ گوش‌هایتان را از آنچه شنیدنش حلال نیست، فرو بندید؛ به یتیمان مردم، محبت کنید تا بر یتیمان شما محبت ورزند.» در این بخش، پیامبر(ص) براموری به ویژه صدقه به فقیران، رعایت اخلاق اجتماعی، تقوا و مهار زبان، چشم و گوش و نیز اکرام یتیمان تاکید می‌کند. ۳- تصفیه باطن با توبه و دعا: پیامبر(ص) از مردمان می‌خواهد تا نسبت به کارهای خطا توبه کنند و در مسیر راست فطرت و عقل و وحی قرار گیرند و برای جلب عنایت و رحمت خاص خداوندی دست‌های نیایش خود را به آسمان بردارند؛ چرا که انجام دستورهای خداوندی نیازمند بازگشت به مسیر فطرت و رفتاری مبتنی بر تقوای عقلانی است. لذا لازم است که انسان برای بهره‌مندی از الطاف الهی، نخست خانه دل خود را از هرگونه رذایل و پلیدی پاک کند و با پاک کردن خانه دل، اجازه دهد که انوار الهی وارد شود. اگر دلی از خیالات موهوم و باطل و کینه و حسادت، بغض و عدوات تصفیه نشده باشد، نمی‌تواند کارهای خیر انجام دهد؛ باید خود را باصفا کرد تا کارهای نیک با نیت خیر انجام گیرد. خانه آلوده به گناه همانند نهر و رودی آلوده است که هر آب پاکی را نیز آلوده می‌کند و دست‌کم به تیرگی می‌کشاند و اعمال خیر را به نیت ریا و منت و مانند آن آلوده می‌کند. از این‌رو مسئله توبه و دعا و استغفار به عنوان راهکارهایی برای بسترسازی فضای مناسب در دستور کار قرار می‌گیرد و پیامبر(ص) می‌فرماید: «از گناهانتان به پیشگاه خداوند توبه کنید؛ در هنگام نمازها، دستانتان را بر آستان او به دعا بلند کنید، که آن هنگام (وقت نماز)، برترین ساعت‌هاست و خداوند با نظر رحمت به بندگانش می‌نگرد و هرگاه با او مناجات کنند، پاسخشان می‌دهد و چون او را صدا بزنند، جوابشان می‌گوید و چون او را بخوانند، اجابتشان می‌کند. ای مردم! جان‌های شما در گرو کارهای شماست، پس با آمرزش خواهی خود، آنها را آزاد سازید؛ و پشت‌های شما از بار گناهانتان سنگین است، پس با طول دادن سجده‌های خود، آنها را سبک کنید و بدانید که خداوند- که یادش والاست- به عزت خود، سوگند خورده است که نمازگزاران و سجده کنندگان را عذاب نمی‌کند و در روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان ]برای حساب[ می‌ایستند، آنان را با آتش، هراسان نمی‌سازد. پاداش افطاری دادن پیامبر(ص) پس از آنکه وظایف و تکالیف روزه‌دار را از نظر فکری و رفتاری در حوزه‌های عبادیات و اعمال صالح و همچنین اخلاق فردی و اجتماعی بیان می‌کند، راه‌های رهایی از کیفرهای اخروی الهی را با انجام برخی از اعمال خیر در همین دنیا توضیح می‌دهد ای مردم! هر که از شما در این ماه، روزه‌داری را افطار دهد، پاداش او برای آن، نزد خدا، آزاد کردن یک برده و آمرزش گناهان گذشته اوست. پس گفتند: ای پیامبر خدا! همه ما توانایی این کار را نداریم! پیامبر فرمود: «خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک دانه خرما باشد؛ خود را از آتش نگه دارید، هر چند با یک جرعه آب.» اعمال و آثار و برکات روزه‌داری پیامبر(ص) در بخشی دیگر از خطبه شعبانیه که برای استقبال از ماه رمضان و بیان اهمیت و ارزش روزه‌داری و ذکر قوانین آن بوده، آثار و برکات روزه‌داری را بیان می‌کند. ۱- آثار خوش خویی در ماه رمضان: پیامبر(ص) مهم‌ترین اثر ماه رمضان را در خوش‌خویی روزه‌دار می‌داند و از همین رو در نخستین سخن خود درباره آثار و برکات ماه رمضان و اعمال آن به نقش ماه رمضان در نیکوکردن خلق و خو اشاره کرده و آن را مورد توجه قرار می‌دهد؛ چرا که آنچه از عبادات مراد است و به عنوان فلسفه بندگی مطرح می‌باشد. دست‌یابی به حسن خلق است. پیامبر(ص) در بیان فلسفه بعثت خویش به اتمام مکارم اخلاقی اشاره کرده و مهم‌ترین عامل ورود انسان را به بهشت داشتن حسن خلق دانسته و گفته که بدخو به بهشت نمی‌رود. ایشان در اینجا نیز می‌فرماید: ای مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه، نیکو سازد، برای او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گام‌ها بر صراط می‌لغزد. ۲- آسان‌گیری درباره زیردستان و مدیریت خشم: از جمله نمودهای حسن خلق که تأثیر مهمی در زندگی فردی و اجتماعی دارد، آسان‌گیری نسبت به زیردستان و کارگزاران است. اگر خداوند اجازه داده تا بر دیگری نوعی سلطه داشته باشید و شما را بردیگری فضیلت بخشیده نمی‌بایست از آن سوء استفاده کرد و بر مردم سخت‌ گرفت. ماه رمضان می‌بایست به شخص بیاموزد که نسبت به دیگران نرم و آسان‌گیر باشد و سخت‌گیری نکند. رحمت آورد تا خداوند بر او رحم آورد. همچنین انسان باید به گونه‌ای رفتار کند که شری به دیگری نرساند و مردم از شر او در امان باشند. پیامبر(ص) به نقش این حسن خلق اشاره می‌کند و می‌فرماید: هر کس در این ماه بر بردگان (زیردستان) خود آسان بگیرد، خداوند حساب او را سبک خواهد گرفت؛ و هر کس در این ماه، شر خود را از دیگران باز دارد، خداوند در روز دیدارش، غضب خویش را از او باز خواهد داشت. ۳٫ یتیم نوازی: یکی از آسیب‌پذیرترین اقشار اجتماعی یتیمان هستند. لذا توجه ویژه به آنان به عنوان یک عمل بسیار مهم اخلاقی بارها در قرآن تأکید شده و پیامبر(ص) اطعام و اکرام آنان در این ماه را بسیار ارزشمند دانسته و به آثار آن اشاره می‌کند و می‌فرماید: «هر که در این ماه، یتیمی را گرامی بدارد، در روز دیدار، خداوند، گرامی‌اش خواهد داشت.» ۴٫ صله‌رحم: این نیز یکی از مسائل مهم اخلاق اجتماعی است که در اسلام مورد تأکید بوده و صله‌رحم را به عنوان عامل برکت و افزایش عمر دانسته‌اند. در اینجا پیامبر(ص) از آثار روزه‌داری را مراعات حال خویشان و تقویت پیوند خویشاوندی دانسته و با اشاره به آثار آن بر آن است تا این اخلاق اجتماعی در ماه رمضان تقویت شود. ایشان می‌فرماید: «هر که در این ماه به خویشاوند خود نیکی کند، در روز دیدار، خداوند با رحمتش به او نیکی خواهد کرد؛ و هر کس در آن از خویشان خود ببرد، خداوند در روز دیدار، رحمتش را از او قطع خواهد نمود. ۵٫ اعمال عبادی بویژه نماز: از نظر آموزه‌های اسلامی نماز مرز میان کفر و ایمان است و مهم‌ترین عمل عبادی در ارتباط میان بنده و خدا، همین نماز است که بارها در آیات قرآن مورد تأکید است. روزه‌دار می‌بایست به نماز بیش از پیش در این ماه اهتمام ورزد. از این رو نماز مستحبی در این ماه بسیار ارزشمند دانسته شده است؛ زیرا ابلیس و شیاطین از نماز و سجده، بسیار عصبانی می‌شوند و چون خود اهل سجده نیستند اهل سجده را دشمن می‌دارند و از این عصبانیت به خود می‌پیچند. پیامبر(ص) با اشاره به آثار نماز در این ماه، روزه‌داران را به انجام آن تشویق و ترغیب می‌کند و می‌فرماید: و هر کس در آن، نماز مستحبی بخواند، برای او دوری از آتش، نوشته می‌شود؛ و هر کس واجبی را در آن ادا کند، پاداش کسی را دارد که هفتاد واجب را در ماه‌های دیگر، ادا کرده است. ۶٫ صلوات بر پیامبر(ص): از دیگر اعمال بسیار مستحب در ماه رمضان، صلوات است. خداوند و فرشتگان بر پیامبر(ص) صلوات می‌فرستند و انجام این عمل در این ماه به شخص کمک می‌کند تا تحت ولایت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) قرار گیرد و از ولایت شیطان بیرون رود. کسی که صلوات می‌فرستد پیمانه وجودش را از برکت وجودی ولایت پر می‌کند و کسی که اهل ولایت باشد، در میزان قیامت پر پیمانه خواهد بود؛ چرا که چیزی سنگین‌تر از ولایت و محبت به آن در دنیا و قیامت نیست. از همین رو برای توسل و جلب محبت و بهره‌مندی از شفاعت آن حضرت(ص) بر صلوات به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارها و وسائل تأکید شده و پیامبر(ص) می‌فرماید: «هرکس در این ماه بر من زیاد صلوات بفرستد، خداوند در روزی که وزنه اعمال، سبک می‌شود، وزنه اعمال او را سنگین می‌کند. ۷٫ تلات قرآن: ماه رمضان بهار قرآن است و در این ماه است که قرآن نازل شده است. این کتاب الهی با نزول در این ماه زندگی انسان را معنای دیگر بخشیده و انسان را به کرامت الهی و خلافت خداوندی بسیار نزدیک کرده است. پس بهره‌مندی از ماه رمضان برای استفاده از قرآن با تلاوت و تدبر در آن بسیار مهم است. پیامبر(ص) در این باره نیز می‌فرماید: و هرکس در آن، آیه‌ای از قرآن تلاوت کند، پاداش کسی را دارد که در ماه‌های دیگر، ختم قرآن کرده است. ۸٫ نیایش به درگاه خداوند: از دیگر کارهای مهم در این ماه دعا است. در این ماه درهای بهشت باز می‌شود و انسان باید از خدا بخواهد تا هرگز درهای دوزخ را بر او نگشاید. این از فضایل این ماه است که درهای بهشت باز و درهای دوزخ بسته است. پیامبر(ص) می‌فرماید: «ای مردم! در این ماه، درهای بهشت، بازند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نبندد؛ و درهای دوزخ، بسته‌اند، پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نگشاید. ۹٫ دعا و اسارت شیاطین: یکی دیگر از جنبه‌های دعا می‌بایست مربوط به مسئله شیاطین باشد؛ چنانکه گفته شد از فضایل ماه رمضان محدودیت‌هایی است که نسبت به شیاطین روا داشته شده تا انسان‌ها بتوانند در کمال آرامش به خودسازی و تزکیه نفس بپردازند و به دور از وسوسه‌های شیطانی با هواهای نفسانی خود مبارزه کنند. از آن‌جایی که ماه رمضان ماه دعا و تضرع است، یکی از مهم‌ترین دعاها باید این باشد که پس از ماه رمضان شیاطین بر او مسلط نشوند و خداوند همچنان با تقوایی که شخص به دست آورده شیاطین را در بند نگه دارد و اجازه تسلط به آنان ندهد. از این رو پیامبر(ص) به این مسئله توجه داده و می‌فرماید: «و شیطان‌ها دربندند. پس، از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما مسلط نسازد.» بهترین اعمال در ماه رمضان در روایت آمده که در اینجا امیرمؤمنان علی(ع) از جا برمی‌خیزد از پیامبر(ص) می‌پرسد: ای پیامبر خدا! برترین کارها در این ماه چیست؟ حضرت فرمود:‌«ای ابوالحسن! برترین کارها در این ماه، ورع و پرهیز از حرام‌های الهی است.» این‌که پیامبر(ص) ورع را به عنوان بهترین کار در ماه رمضان مطرح می‌کند، از آن روست که ورع به معنای ترک حرا‌م‌های الهی، زمینه‌ساز تقوایی است که هدف از روزه‌داری دانسته شده است. پس در حقیقت انسان با ترک حرام‌های کلامی و رفتاری و دیداری و شنیداری و فکری و روحی این فرصت را می‌یابد تا خود را به دایره متقین و اهل تقوا برساند و فرصت مبارزه رو در رو با شیاطین را به دست آورد؛ زیرا از دشمن درون رهایی یافته شده است. قرآن صامت و قرآن ناطق؛ معنای ولایت ماه رمضان ماه انزال دفعی قرآن بر قلب پیامبر(ص) و بهار قرآن است. قرآن صامت که در این ماه آغاز می‌شود با شهادت قرآن ناطق نیز همراه است. از این رو پیامبر(ص) وقتی به امیرمؤمنان(ع) می‌نگرد می‌گرید؛ چرا که دین اسلام که به ولایت ایشان کامل و تمام شده است، در همین ماه گرفتار نفاقی می‌شود که جریان اصلی اسلام را از مدار خود خارج می‌کند. در ادامه روایت آمده است: پیامبر گریست. علی(ع) می‌گوید: گفتم؛ ای پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟ فرمود:‌«ای علی! بر این می‌گریم که حرمت تو را در این ماه می‌شکنند. گویا می‌بینم تو در حال نماز برای پروردگار خویشی، که نگون‌بخت‌ترین اولین و آخرین، همو که برادر پی‌کننده ناقه قوم ثمود است، برمی‌خیزد و بر فرق سرت ضربتی می‌زند و محاسنت، از خون سرت، رنگین می‌شود.» گفتم: ای پیامبر خدا! آیا در آن حالت، دینم سالم است؟ فرمود:‌«دینت، سالم است». سپس فرمود: «ای علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است و هر کس تو را دشمن بدارد، مرا  دشمن داشته است و هر کس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ چرا که تو از من هستی، همچون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت من. خدای متعال، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا برای پیامبری و تو را برای امامت، انتخاب کرد. هر کس امامت تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است. ای علی! تو وصی من، پدر فرزندان من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم هستی، در حال حیاتم و پس از مرگم فرمان تو، فرمان من است و نهی تو، نهی من است. سوگند به خدایی که مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین آفریدگان قرار داد، تو حجت پروردگار بر خلق اویی و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش هستی»‌(منابع: بحارالانوار ج ۹۶ ص ۱۵۷؛ عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۲۹۵ و وسایل الشیعه کتاب […]
  • احتکار، برآیند اقتصاد بیمار بسم الله الرحمن الرحیم احتکار به معنای نگه داری کالا به قصد افزایش نرخ و گران فروشی، عملی مجرمانه از نظر اسلام است. این رویه به ویژه در دوران های بحران های اقتصادی مانند زمان جنگ، زلزله، سیل، قحطی، تحریم اقتصادی و مانند آن، از سوی سودجویان مورد استفاده قرار می گیرد. البته برخی حتی در موارد طبیعی با توجه به تاثیری که بر اقتصاد بازار دارند، با احتکار کالاهایی که منحصرا در اختیار آنان است، برای افزایش کالا و نرخ سود بیش تر اقدام می کنند. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا نقش احتکار را در تخریب اقتصاد و پایه های آن تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. مفهوم شناسی احتکار واژه “احتکار” از نظر لغوی از ریشه “حکر” اشتقاق یافته که به معانی ظلم، عسر و سوء معاشرت آمده است.( محقق داماد، سیدمصطفی (۱۳۶۲)، تحلیل و بررسی احتکار از نظر گاه فقه اسلام، تهران: نشر اندیشه های نو در اسلام، ص ۴۵) برخی گفته اند: احتکار در لغت به معنای نگهداری کالا و طعام به انتظار گران شدن آن است. جوهری در صحاح اللغه می نویسد: الاحتکار: جمعُ الطعام  وحبسه یَتَربّصُ به الغلاء؛ احتکار جمع کردن و انبار کردن طعام به انتظار گران شدن آن است.( جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح اللغه، بیروت، انتشارات دارالعلم للملایین، ۱۴۰۷ ه.ق، چاپ چهارم. ج۲، ص ۶۳۵) در اصطلاح فقهی احتکار عبارت ازحبس گندم، جو، خرما، کشمش و روغن حیوانی و خودداری از فروش آنهاست.( طوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن؛ النهایه، قم، انتشارات قدس، بی چا، بی تا. ص ۳۷۸ و امام خمینی، سید روح الله؛ کتاب البیع، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۵ ه ق، چاپ پنجم. ج ۳، ص ۴۱۰) پس احتکار از نظر اصطلاح فقهی، فقط به ذخیره کردن مواد غذایی نیست، بلکه ذخیره و عدم فروش به قصد گران فروشی است.( امام خمینی، سید روح الله؛ کتاب البیع، همان. ج۳، ص ۴۱۵) در حالی که مردم به آن کالا نیاز دارند. در قوانین موضوعه ایران درباره تعریف احتکار آمده است: احتکار عبارت است از کاهش دادن یا متوقف کردن جریان توزیع کالا توسط همه یا برخی از فروشندگان به طور موقت. این اقدام فروشندگان با توجه به وضع بازار و به خصوص تقاضای تحریک شده خریداران به منظور بالا بردن قیمت و درآمد حاصل از افزایش قیمت کالا صورت می گیرد.(صدر، کاظم (۱۳۶۲)، احتکار از دیدگاه فقه و اقتصاد، تهران، انتشارات ۲۲ بهمن.) در ترمینولوژی حقوقی و در اصطلاح حقوقی آمده است: احتکار عبارت است از رفتار کسی که کالای مورد احتیاج و ضروری عامه مردم را زیاده از مصرف خود نگه داشته و برای جلوگیری از فروش به دولت یا مردم، پنهان کند(جعفری لنگرودی، ۱۳۸۴: ۱۵). پس با توجه به قوانین موجود، می‌توان جرم و تخلف احتکار را «نگه‌داری کالا به صورت عمده با تشخیص مرجع ذی‌صلاح و امتناع از عرضه آن به قصد گران‌فروشی و یا اضرار به جامعه، پس از اعلام ضرورت عرضه توسط دولت» دانست. احتکار خیانت در امانت الهی از نظر آموزه های قرآنی همه هستی ملک خداوند است و تصرفاتی که بندگان انجام می دهند تصرفات مالک نیست؛‌ بلکه تصرفاتی است که از سوی مالک اذن داده شده است. پس به یک معنا همه هستی از جمله نعمت ها و اموال منقول و غیر منقول و کالا و خدمات و مانند آن، امانت در دست بندگان است. بنابراین، هر گونه تصرفی بیرون از چارچوب امانت داری جایز نیست. خداوند در آیاتی از جمله ۱۹ سوره ذاریات و ۲۴ و ۲۵ سوره معارج بیان می کند که اموالی که در اختیار افراد قرار می گیرد، بخشی از آن را می بایست به سائلان و محرومان بدهند؛ زیرا خداوند حق آنان را در این اموال قرار داده است. پس اگر حقوق آنان پرداخته نشود در حقیقت تصرف در اموال دیگران انجام شده و در امانت خیانت شده است. خداوند نعمت ها را به بشر داده تا هم خود استفاده کند و هم دیگران از آن بهره برند. از این روست که هرگونه تکاثر و کنزاندوزی را روا ندانسته و خواستار گردش ثروت و اموال در میان همه مردم می شود.(حشر، آیه ۷ و آیات دیگر) محتکر به سبب آن که اموالی که امانت در دست اوست و حتی به عنوان تاجر و بازرگان می بایست به دست مردم برساند،‌ در امانت خیانت می کند. از این روست که پیامبر خدا (ص) می فرماید: لا یَحْتَکِرُ إلاّ الخَوّانونَ ؛ جز خیانتکاران، احتکار نمى کنند.(کنز العمّال : ۹۷۳۸) پس از نظر پیامبر(ص) محتکر خیانت کاری است که در امانت الهی و حقوق مردم خیانت ورزیده است. از همین روست که آن حضرت(ع) این افراد را جزو گناهکاران معرفی کرده و می فرماید: لا یَحْتَکِرُ إلاّ خاطئٌ ؛ کسى جز گنهکار، دست به احتکار نمى زند.( کنز العمّال : ۹۷۲۳) پس احتکار نوعی پایمال کردن حقوق افراد است و بر اثر وجود پول، یعنی وسیله مبادله کالا در دست مردم، یا نبودن کالا در بازار و یا کمبود آن، سبب ایجاد تورم خواهد شد و در زنجیره نظام جامعه، اختلال ایجاد می‌کند. خداوند کافران را به کفر و فجورشان مجازات می کند. اما مسلمانان را به فجورشان مجازات می کند و به دوزخ می برد؛ زیرا شرط ورود به بهشت داشتن ایمان و عمل صالح است و فاجر به سبب آن که بدکار است هر چند که معتقد به خدا و معاد باشد، ولی چون به جای عمل صالح عمل فاجر و زشت انجام می دهد، به دوزخ می رود. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که محتکر را خطاکار دانسته و در جای دیگر، محتکر را ملعون معرفی کرده است و به «حکیم بن حزام» که تاجر ثروتمندی بود و ارزاق عمومی را یکجا خریداری می‌کرد، اخطار کرد که مبادا احتکار کنی و در موردی که به ایشان اطلاع دادند که مردم در مضیقه هستند و کسانی ارزاق عمومی را احتکار کرده‌اند، فرمان داد تا اجناس آن‌ها را به‌ بازار آورند و در معرض تماشای عموم قرار دهند تا هر کس لازم دارد، از آن اجناس خریداری کند.( خاور، محمد، «گرانفروشی و کم‌فروشی و احتکار از نظر شریعت اسلام و قوانین جاری مملکتی»، مجله حقوقی دادگستری، ۱۳۵۵، ص ۳) امیرمومنان علی(ع) بر این باور است که احتکار جز از انسان های فاجر و نابکار بر نمی آید. آن حضرت می فرماید: الاحْتِکارُ شِیمَهُ الفُجّارِ ؛ احتکار، خوى نابکاران است .( غرر الحکم : ۶۰۷) پس احتکار یک رفتار ضد اخلاقی نیز است چنان که یک رفتار ضد دینی و شرعی است. محکتران را می بایست از افراد بی اخلاقی بر شمرد که به پستی و رذالت احتکار تن می دهند و اصول اخلاقی و انسانی را مراعات نمی کنند. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: الاحْتِکارُ رَذیلَهٌ ؛ احتکار، رذیلت است .( غرر الحکم : ۱۱۲ ) زشتی عمل احتکار تا آن جاست که پیامبر(ص) آن را زشت تر از سرقت و دزدی مستقیم از مال مردم می داند. از امام کاظم (ع) نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: لئن یلقی الله العبد سارقا احب الی من ان تلقاه قد احتکر طعاما اربعین یوما؛  اگر خداوند بنده ای را در حال سرقت ملاقات کند، در نزد من محبوب تر است از اینکه ملاقات کند او را در حالی که آذوقه مردم را چهل روز احتکار نماید.( نهج الفصاحه، ص ۲۱۷؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۸۲۷ ) به نظر می رسد که «حرمت احتکار » بر مبنای حکم عقل است و مدار و محور آن، زیان مردم و اخلال در نظام آنان است. لذا وجهی برای تخصیص به موارد خاص مطرح نخواهد بود؛ بلکه هر چه کمبود آن، نظم اقتصادی مردم را بر هم زند و موجب تضییق آنان شود، حرام جرم است.( سبحانی، حسن، «بررسی عناصری از مناهی اقتصادی در احکام اسلامی»، مجله تحقیقات اقتصادی، شماره ۸۰، ۱۳۵۸٫ ، ص ۶۷) البته از این که این نوع رفتار اقتصادی از مصادیق باطل است شکی در آن نیست؛ زیرا رضایت طرفین در چنین معاملاتی پدید نمی آید و خریدار خود را مغبون می یابد و ناراضی است ولی به سبب شرایط خاص تن به خرید می دهد. بنابراین می بایست گفت که آیه ۲۹ سوره نساء نیز دلالت بر حرمت آن خواهد داشت؛ زیرا خداوند می فرماید: “یا ایها الذین آمنوا لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض” . اکل مال به باطل عبارت است از هر روشی که مالی را به مصرفی برسانند که خدای تعالی اجازه نداده و یااز آن نهی کرده باشد، مانند دغل بازی ،غش در معامله و رشوه و قمار و احتکار و مانند آن ها. پس همان طوری که کم فروشی و گران فروشی حرام و گناه و از نظر حقوقی جرم است هم چنین احتکار گناه و جرم است؛ زیرا شرط رضایت در این گونه معاملات تحقق نمی یابد. هم چنین از نظر قرآن آیاتی چون: ویل لکل همزه لمزه الذی جمع مالا و عدده وای بر هر نکوهشگر عیب جوی، آنکه مالی را گرد آورده و می شمارد. (سوره همزه، آیه ۱٫) و آیه: الیهکم التکاثر حتی زرتم المقابر  شما را فزونی جستن (در اموال و نسب) مشغول گردانید، تا اینکه قبرها را زیارت کردید (وارد قبر شدید و دستان از دنیا و زینت های او کوتاه شد.) (سوره تکاثر، آیه ۱٫) از دلایل دیگر حرمت احتکار است. هر چند که این آیات صراحت ندارند،‌ ولی با روایاتی که در باب احتکار آمده است می توان دریافت که افرادی که در این آیات مطرح می شوند شامل محتکر نیز خواهد شد. آثار احتکار اگر بخواهیم آثار احتکار را بیان کنیم می بایست به چند جهت آن توجه کنیم؛ زیرا احتکار دارای آثار فردی، اجتماعی، دنیوی ، اخروی، مادی و معنوی و مانند آن است. از آثار فردی آن می بایست به آثاری اشاره کرد که در روحیات و روان شخص محتکر ایجاد می شود. کسی که مرتکب احتکار می شود،‌ انسان خائن، خطاکار، گناهکار، فاجر و بدکاری است؛ پس تمام رذایل اخلاقی را داراست و اگر به این کار ادامه دهد در حقیقت این ها را جزو خصلت دایمی خود می سازد که رهایی از این ها شدنی نیست. امام على علیه السلام می فرماید:المُحتَکِرُ آثِمٌ عاصٍ ؛ محتکر، گنهکار و عصیانگر است .( دعائم الإسلام : ۲/۳۵/۷۷) به نظر می رسد که محتکر می خواهد تا با  احتکارش به دارایی برسد و از راه آسان و بی رنج به ثروت و مکنت دست یابد؛ در حالی که احتکار نه تنها بر ثروت او نمی افزاید بلکه راه آسانی برای رسیدن به هدف نیست. از این روست که امیرمومنان می فرماید: الاحْتِکارُ داعِیَهُ الحِرْمانِ ؛ احتکار، موجب محرومیت است.( غرر الحکم : ۲۵۶ ) چنان ایشان در جایی دیگر می فرماید: الاحْتِکارُ مَطِیَّهُ النَّصَبِ ؛ احتکار، مرکب رنج است .( الکافی : ۸/۱۹/۴ ) پس احتکار نه راه آسان کسب درآمد و ثروت است و نه موجب ثروتی است بلکه او را از آن ها محروم می کند. داستان احتکار همانند داستان ربا است که به نظر موجب افزایش ثروت می شود ولی در عمل این گونه نیست؛ در حالی که انفاق و زکات که به ظاهر موجب کاهش ثروت است عامل افزایش ثروت است. ازاین روست که به آن زکات گفته می شود که به معنای رشد و نمو و زیاده است. امام على علیه السلام به محتکران هشدار می دهد که این رویه ابلهان را کنار بگذارند؛ زیرا این گونه نمی توان ثروتمند شد. آن حضرت می فرماید : مِن طَبائعِ الأغْمارِ إتْعابُ النُّفوسِ فی الاحْتِکارِ ؛ به رنج افکندن خود براى احتکار از خصلتهاى ابلهان است.(غرر الحکم : ۹۳۴۹ ) بسیاری از تاجران به این امر عادت کرده اند و موجبات ضرر و زیان مردم و از دست رفتن اعتبار و اعتماد دولت مردان می شوند و جامعه و اقتصاد آن را دچار بیماری می کنند و رشد و شکوفایی اقتصادی را که قوام جامعه بدان است، از میان می برند و جلوگیری به عمل می آورند. امام على علیه السلام ( ـ در فرمان زمامدارى مصر به مالک اشتر ـ ) نوشت : عنه علیه السلام ( ـ فیما کَتَبَهُ للأشتَرِ حینَ وَلاّهُ مِصرَ ـ ) : ... و اعْلَمْ ـ مَع ذلکَ ـ أنّ فی کثیرٍ مِنهُم ضِیقا فاحِشا ، و شُحّا قَبیحا ، و احْتِکارا للمَنافِعِ ، و تَحَکُّما فی البِیاعاتِ ، و ذلکَ بابُ مَضَرَّهٍ للعامَّهِ ، و عَیْبٌ على الوُلاهِ ، فامْنَعْ مِن الاحْتِکارِ ؛ فإنَّ رسولَ اللّه  صلى الله علیه و آله مَنعَ مِنهُ؛ با این همه ، بدان که بسیارى از تاجران در داد و ستد بیش از اندازه سختگیرند و بخل ورزى ناپسندى دارند و به منظور سود بیشتر کالا را احتکار مى کنند و به دلخواه نرخ گران مى بندند و این کار براى توده مردم زیانبار و براى حکمرانان عیب و ننگ است . بنا بر این ، از احتکار جلوگیرى کن ؛ زیرا که رسول خدا صلى الله علیه و آله از آن منع فرموده است .( نهج البلاغه : الکتاب ۵۳ ) آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: کُلُّ حُکْرَهٍ تَضُرُّ بالنّاسِ و تُغْلی السِّعْرَ علَیهِم فلا خَیرَ فیها ؛ هر احتکارى که به مردم زیان رساند و نرخها را بالا برد خیر و برکتى ندارد.( دعائم الإسلام : ۲/۳۵/۷۸ ) بنابراین، محکتر راه آسانی را برای افزایش درآمد و ثروت و سود در پیش نگرفته بلکه حتی اصولا احتکار سودزا و ثروت آفرین نیست بلکه شخص را از بسیاری از چیزها از جمله ثروت محروم می کند. از دیگر آثار احتکار، زیان و ضرر به مردم و افزایش قیمت و بهای کالاست در حالی که هیچ سود و ثمره ای برای محتکر ندارد. امام على علیه السلام می فرماید:المُحْتَکِرُ مَحرومٌ نِعْمتَهُ ؛ محتکر، از نعمت خود محروم است .( غرر الحکم : ۴۶۵ ) بخت با مردم یار بود که حبوباتی که طعام و غذای انسان است، قابل کنز نبود وگرنه این محکتران غذا را نیز همانند جنگ در جایی مخفی و نهان می کردند تا هرگز دست مردمان بدان نرسد؛ ولی از آن جایی که آفت به جان این ها می افتد نمی توانند زمانی بسیار طولانی آن را ذخیره کرده و احتکار نمایند و ناچارند آن را عرضه کنند.  مردم امام صادق علیه السلام می فرماید : إنَّ اللّه  عزّ و جلّ تَطَوّلَ على عِبادِهِ بالحَبَّهِ فسَلّطَ علَیها القُمَّلَهَ ، و لو لا ذلکَ لخَزَنَتْها المُلوکُ کما یَخْزُنونَ الذَّهَبَ و الفِضَّهَ ؛ خداوند عزّ و جلّ با نعمت دانه (گندم و...) بر بندگانش منت نهاد و شپش را آفت آن قرار داد و اگر نه چنین بود زمام داران آن را نیز همچون زر و سیم مى اندوختند .( بحار الأنوار: ۱۰۳/۸۷/۳) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: المُحْتَکِرُ مَلْعونٌ ؛ محتکر، ملعون و به دور از رحمت خدا است .( بحار الأنوار : ۶۲/۲۹۲ ، کنز العمّال : ۹۷۱۶ ) آن حضرت (ص) هم چنین می فرماید: المُحتَکِرُ فی سُوقِنا کالمُلْحِدِ فی کِتابِ اللّه ؛ کسى که در بازار ما دست به احتکار زند به منزله کسى است که کتاب خدا را انکار کند .( کنز العمّال : ۹۷۱۷ ) بنابراین احکام کافر بر او باور می شود هر چند که به ظاهر اهل اسلام و ایمان باشد. نتیجه کردار کفرآمیزش نیز دوزخ و آتش آن است.پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید : یَقومُ المُحتَکِرُ مَکْتوبٌ بَینَ عَیْنَیهِ : یا کافِرُ ، تَبَوّأْ مَقْعدَکَ مِن النّارِ ! ؛ در قیامت بر پیشانى محتکر نوشته شده است: اى کافر! جایگاهت دوزخ باد!( کنز العمّال : ۴۳۹۵۸ ) آن حضرت هم چنین می فرماید: پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : یُحْشَـرُ الحَکّـارونَ و قَتَلَهُ الأنْفُـسِ إلى جَهَنّمَ فی دَرَجهٍ ؛ محتکران و آدم کشان در جهنم هم درجه اند .( کنز العمّال : ۹۷۳۹) از نظر روحی و روانی نیز محتکر نمی تواند از برکات ثروت چون آرامش و آسایش برخوردار شود،‌ بلکه احتکار موجب می شود که خداوند اندوه و غم را بر او مسلط کند و رنگ آرامش و آسایش را نبیند؛ چرا که انسانی بیمار است و از حالت طبیعی بیرون است. از آن جایی که هماره خداوند عسر و رنج را با دو یسر و آسانی همراه می کند، به طور طبیعی ، آسانی و شادی مردمان بیش تر از سختی و رنج ایشان از نظر میزان و هم از نظر زمان است. پس اگر گاهی مشکلاتی برای مردم پیش می آید و ناچارند کالایی را گران بخرند ولی در بسیاری از موارد ارزانی و فراوانی در محصولات است. پس این محتکر بیمار دل است که هماره در غم است و میزان شادی و فرح اش کم است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: بِئسَ العَبدُ المُحتَکِرُ ، إنْ أرْخَصَ اللّه  تعالى الأسْعارَ حَزِنَ ، و إنْ أغْلاها اللّه  فَرِحَ ؛ بد بنده اى است محتکر ! اگر خداوند متعال قیمتها را کاهش دهد، او اندوهگین مى شود و اگر گران کند شاد مى گردد .( کنز العمّال : ۹۷۱۵) از نظر جسمی نیز محتکر را خداوند به انواع و اقسام بیماری های سخت درمان مبتلا می کند تا در همین دنیا نیز بخشی از نتیجه اعمالش را بچشد. در روایتی از رسول خدا (ص) نقل شده که می فرمود: من احتکر علی المسلمین طعاما ضربه الله بالجذام و الافلاس؛ هر کس آذوقه و مواد غذایی مسلمین را احتکار نماید، خداوند او را به مرض جذام و فقر گرفتار می کند.. (سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۷۲۸٫) این روایت بیانگر این نکته است که نه تنها انسان محتکر در روز قیامت بایستی در مقابل خداوند پاسخگو باشد و عذاب الهی را بچشد، بلکه در همین دنیا هم خداوند او را گرفتار مرض جذام و فقر می نماید. و در روایت دیگری رسول خدا (ص) می فرماید: عن جبرئیل (ع) قال اطلعت فی النار فرایت و ادیا فی جهنم یغلی، فقلت: یا مالک لمن هذا؟ فقال: لثلاثه المحتکرین و.. ؛    جبرئیل (ع) گفت: به جهنم گذر کردم و در آن جایگاهی دیدم که بسیار وحشتناک و مخوف بود. پس به مالک آن گفتم: این جایگاه برای چه کسانی است؟ گفت: برای سه طایفه است که یکی از آنها احتکار کنندگان هستند.( جامع الاحادیث، ج ۲۳، ص ۱۱۰) محتکر در حالی به خود و مردم ظلم و ستم می کند که از این ثروت انباشته اش بهره ای نمی برد و آن را برای وارثی می گذارد که قدران او نخواهد بود و به سوی کسی می رود که او را به گناهی بزرگ چون گناه کفر مواخذه می کند. امام على علیه السلام به محتکران هشدار می دهد که این رویه سودی برایشان ندارد؛ چرا که : المُحتَکِرُ البَخیلُ جامعٌ لمَن لا یَشْکُرُهُ ، و قادِمٌ على مَنْ لا یَعْذِرُهُ ؛ محتکرِ بخیل براى کسى (وارث) گرد مى آورد که از او تشکر نمى کند و به سوى کسى (خداوند) مى رود که عذرش را نمى پذیرد.(غرر الحکم : ۱۸۴۲) بهشت بر محتکر حرام می شود. پیامبر(ص) می فرماید: مَنِ احْتَکَرَ فَوقَ أربَعینَ یَوما ، فإنَّ الجَنّهَ تُوجَدُ رِیحُها مِن مَسیرَهِ خَمسِمائهِ عامٍ ، و إنّهُ لَحَرامٌ علَیهِ ؛ هر کس بیش از چهل روز احتکار کند، بوى بهشت ، که از مسافت پانصد سال به مشام مى رسد ، بى تردید بر او حرام است .( بحار الأنوار : ۱۰۳/۸۹/۱۱ .) صدقه چنین کسی نیز مقبول نیست از این روست که آن حضرت می فرماید: مَنِ احْتَکَرَ طَعاما علـى اُمَّتـی أربَعینَ یَوما و تَصَدّقَ بهِ لَم تُقْبَلْ مِنهُ ؛ هر کس خوراکى را بر امت من چهل روز احتکار کند ، اگر همه آن را هم صدقه بدهد، از او پذیرفته نشود .(کنز العمّال : ۹۷۲۰ ) اقل زمان احتکار بر اساس روایات متواتر بسیار ، اقل زمانی که احتکار بر کالایی صدق می کند، چهل روز است. به این معنا که اگر کسی کالایی را مردم به آن احتیاج دارند بیش از چهل روز نگه دارد، احتکار کرده است. البته شکی نیست که در مساله مواد غذایی شدت عمل مطرح است؛ زیرا این گونه رفتار جز از کفار دوزخی بر نمی آید. از این روست که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید : رسولُ اللّه  صلى الله علیه و آله :مَن جَمعَ طَعاما یَتَربّصُ بهِ الغَلاءَ أربَعینَ یَوما فقد بَرِئَ من اللّه  و بَرِئَ اللّه  مِنهُ ؛ هر کس خوراکى را به امید گران شدن چهل روز انبار کند از خداوند برى شده و خدا نیز از او برى و بیزار است .( بحار الأنوار : ۶۲/۲۹۲ ) آن حضرت (ص) در جایی دیگر می فرماید : أیُّما رجُلٍ اشْتَرى طَعاما فکَبسَهُ أربَعینَ صَباحا یُریدُ بهِ غَلاءَ المُسلِمینَ ، ثُمَّ باعَهُ فتَصدّقَ بثَمنِهِ لَم یَکُنْ کَفّارَهً لِما صَنَعَ ؛ هر کس خوراکى را بخرد و براى این که آن را به مسلمانان گران بفروشد چهل روز انبار کند و پس از چهل روز آن را بفروشد و همه درآمد آن را هم صدقه بدهد کفاره گناه او نخواهد شد .( الأمالی للطوسی : ۶۷۶/۱۴۲۷ ) البته باید توجه داشت که زمانی احتکار جرم است که در نظام جامعه و بازار سیاه آشفتگی ایجاد کند و موجب تضییق و دشواری عامه مردم شود وگرنه در موارد فراوانی، عرضه بی‌رویه کالا موجب اتلاف مال می‌شود، اما جرم نیست و حتی از جهاتی منطبق با موازین عقلانی است.  همچنین باید بین احتکار و انبارداری که نوعی خدمت اقتصادی است، تفاوت قائل شد. انبارداری عبارت است از نگه‌داشتن موقت کالا برای عرضه به موقع و یا گسترش‌دادن مدت عرضه آن؛ به نحوی که کالا برای مدت بیش‌تری در دسترس و قابل مصرف باشد. به هر حال جامعه زمانی به سمت و سوی احتکار می رود که اقتصاد جامعه از سلامت برخوردار نباشد و گرفتار انواع و اقسام بیماری ها باشد؛ زیرا محتکران تنها در شرایط بحرانی دست به اقدام می زنند یعنی زمانی که جامعه گرفتار سیل و زلزله و جنگ و قحطی و تحریم و مانند آن باشد. اگر اقتصاد جامعه سالم باشد، در این شرایط نیز می تواند اقتصاد را به خوبی مدیریت کند. این قسمت مقاله از نوشته ابوالفضل عابدی است که برای تبیین بهتر آن از نظر فقهی آورده شده است. موارد احتکار پرسشی که مطرح می شود این است که :آیا احتکار به وسیله نگهداری هر گونه طعام و مواد غذایی مورد نیاز مردم تحقق می یابد یا اختصاص به مواد غذایی خاصی دارد؟ جواب آن است که؛ به نظر مشهور (امام خمینی، سید روح الله؛ کتاب البیع، همان. ج۳، ص ۴۱۵٫) فقیهان امامیه کالاهایی که احتکار در مورد آنها صادق است عبارتند از : گندم، جو، خرما، کشمش، (که غلات چهارگانه معروف هستند) و نیز روغن حیوانی (نه نباتی). مستند گفته مشهور روایت غیاث بن ابراهیم از امام صادق "علیه السلام" می باشد: « غیاث [بن ابراهیم] عن ابی عبدالله "علیه السلام" قال: لیس الحکره الا فی الحنظه و الشعیر و التمر و الزبیب والسمن ؛ احتکار فقط در گندم، جو، خرما، کشمش، و روغن حیوانی می باشد».» (حر عاملی، محمدحسن؛ وسائل الشیعه، بیروت، انتشارات ال البیت لإحیاء التراث، ۱۴۲۴ ه.ق، چاپ دوم. ج۱۷، ص ۴۲۵٫ باب ۲۷ از ابواب آداب تجارت حدیث ۴٫) اما بعضی از فقها مانند: شیخ صدوق، شهید اول و شهید ثانی و از معاصرین امام خمینی "ره"علاوه بر مواد غذایی یاد شده، روغن زیتون را نیز از موارد احتکار نام برده اند(امام خمینی، سید روح الله؛ کتاب البیع، همان. ج۳، ص ۴۱۶٫). در تأیید نظر این عدّه از فقیهان روایاتی نیز وجود دارد.  در مقابل این دسته از فقهاء که احتکار حرام را فقط در انواع خاصی از مواد غذایی محدود کرده اند، دسته ای دیگر از فقهاء، احتکار را منحصر در مواد غذائی خاصی نمی دانند و هر آنچه را که در عرف جامعه به آن طعام و مواد غذایی (طعام به مواد غذائی اصلی اطلاق می شود که ادامه زندگی انسان غالباً به استفاده از آنها بستگی دارد؛ خوئی، سید ابوالقاسم؛ التنقیح فی شرح المکاسب، مقرر: میرزا علی غروی، قم، مؤسسه احیاء آثار الامام الخوئی، ۱۴۲۵ ه . ق، چاپ اول. ج۲، ص ۵۱۲٫) گفته شود را در برگیرنده حکم حرمت می کنند، ازآن جمله می توان به «محقق خوئی» "ره" اشاره نمود. (همان) با توجه به این نظریه چون نوع مواد غذائی مورد مصرف مردم باتوجه به شهرها و مکانهای مختلف متفاوت است مصادیق احتکار نیز در هر شهر مختلف خواهد بود. مثلا در شهرهایی مثل مازندران و گیلان که مواد غذایی اصلی آنها برنج می باشد، احتکار آن حرام، و در شهری دیگر که ماده غذایی اصلی برنج نبوده و از چیز دیگر مثل گندم به عنوان غذای اصلی روزمره استفاده می کنند احتکار گندم حرام و احتکار برنج حرام نمی باشد. (همان. ج۲، ص ۵۱۳٫)  این گروه از فقیهان دلیل سخن خود را اینگونه بیان کرده اند که:  اولا: چون موضوع حرمت  احتکار در احادیث "طعام" (همان.ج۲، ص ۵۱۲٫) می باشد. و طعام در عرف به «هر آنچه که آدمی برای ادامه ی زندگی به آن محتاج است» می گوید، لذا احتکار هر گونه مواد غذایی (طعام) حرام  است.  ثانیا: روایاتی که احتکار را درغلات چهار گانه و روغن حیوانی محصور می کنند، از نظر سندی ضعیف اند، در نتیجه نمی توان از اطلاق (شمول) روایات صحیح السندی که دلالت بر حرمت احتکار در هر گونه مواد غذایی دارند، چشم پوشی کرد.( همان.ج۲، ص ۵۱۴٫)  شرایط احتکار  ملاک برای احتکار دو چیز است:  الف) نیاز مردم به کالای احتکار شده.  ب) اینکه فروشنده و عرضه کنندۀ دیگری نباشد که مردم بتوانند از او کالای خود را تهیه کنند که در اصطلاح فقهی به آن شرط عدم باذل طعام گفته می شود. (امام خمینی، روح الله؛ کتاب البیع، همان. ج ۳، ص ۴۱۵٫)  دلیل فقهی برای شرط بودن آن دو، روایت صحیح حلبی از امام صادق "علیه السلام"می باشد:  « قال: سألته عن الرجل یحتکر الطعام و یتربص به هل یصح ذلک؟ فقال:ان کان الطعام کثیراً یسع الناس فلا بأس به و ان کان الطعام قلیلا  لا یسع الناس فانه یکره ان یحتکر الطعام و یترک الناس لیس لهم طعام؛ حلبی می گوید از امام صادق پرسیدم:آیا مردی که مواد غذایی را احتکار می کند این کار درست است؟ [ایشان پاسخ دادند:] اگر مواد غذایی فراوان باشد اشکالی ندارد، و اگر مواد غذایی کم باشد بطوریکه مردم در سختی باشند این کار کراهت دارد و حال آنکه مردم مواد غذایی ندارند.» (حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، همان. ج ۱۷، ص ۴۲۴، باب ۲۷ از ابواب اداب تجارت حدیث ۲٫). از روایت بالا دو شرط مذکور استفاده می شود که در صورت نیاز مردم و نبودن کسی دیگر که آنها بتوانند آذوقه مورد نیاز خود را از او تهیه کنند، احتکار ممنوع شده است (امام خمینی، روح الله؛ کتاب البیع، همان. ج۳، صص ۴۱۳ و ۴۱۴٫).  شرط زمانی و مکانی  چون در برخی روایات، مدت احتکار را برای زمانی که کالای فراوان است چهل روز و برای زمانی که سختی و قحطی است سه روز قرار داده اند، برخی گمان کرده اند کمتر از آن محسوب نمی شود.  فقها بسیاری از جمله شیخ مفید، علامه حلی و محقق حلی این نظر را نپذیرفته  اند و معتقدند که احتکار حد و اندازه ای ندارد و در هر زمان که نیاز مردم به طعام [قوت] وجود داشته باشد احتکار نیز وجود دارد چه قبل از چهل روز (در هنگامی که کالا فراوان باشد) و چه قبل از سه روز (زمان کمبود کالا) (شمس الدین، محمد مهدی؛ احتکار در اسلام، ترجمه: سید مرتضی،آیت الله زاده شیرازی، بی جا، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات، ۱۳۷۸ ه.ش، چاپ اول. ص ۴۳٫ و نیز ص ۴۷).  امام خمینی "ره" نیز این نظریه را قبول نکرده اند و در این مورد فرموده اند: این حدیث با بعضی از احادیث دیگر منافات دارد و علاوه بر آن بسیار بعید است که شارع مقدس اسلام رضایت بدهد که مردم سه روز در سختی و بلا به سر ببرند (امام خمینی، روح الله، کتاب البیع، همان. ج۳، ص۴۱۵٫).  مالک شدن کالا از راه خریدن آن  یکی دیگر از شرایطی که برای تحقق احتکار بیان شده (روایت حلبی از امام صادق "علیه السلام") این است که: شخص کالا را خریده و انبار کرده باشد.بنابراین اگر کسی از راه کشاورزی یا هدیه گرفتن از دیگران و یا راههای دیگر ـ غیر از خریدن ـ مالک آذوقه شود و آن را انبار کند به آن احتکار نمی گویند. بعضی از فقیهان شیعه همچون محقق کرکی و علامه حلی نیز این نظریه را پذیرفته اند (شمس الدین، محمد مهدی؛ احتکار در اسلام، ص۴۹؛ و نیز ص ۴۱۵). ولی بسیاری از فقها و مراجع تقلید از جمله شیخ انصاری (انصاری، مرتضی؛ کتاب المکاسب، قم، انتشارات مجمع الفکر السلامی، ۱۴۲۷ ه.ق، چاپ هفتم. ج۴، ص ۳۷۱٫)، امام خمینی (امام خمینی، روح الله، کتاب البیع، همان، ج۳، ص ۴۱۶٫) ، این نظر را رد کرده اند.زیرا بیشتر روایات در باب احتکار بصورت مطلق آمده و آن را مقید به هیچ قید و مشروط به هیچ شرطی ـ مثل مالک شدن از راه خرید ـ نکرده اند.  از آن گذشته واضح است که هدف قانونگذار از ممنوعیت احتکار در شریعت صرفاً بخاطر آن است که سختی ونیاز مردم را از نظر [کمبود] مواد غذائی برطرف کند و از این روی فرقی بین مالک شدن چه از راه خرید و چه از راههای دیگر نیست (امام خمینی، روح الله، کتاب البیع، همان. ج۳، ص ۴۱۶ و شمس الدین ، محمد مهدی؛ احتکار در اسلام، همان. ص ۵۲).  حکم تکلیفی احتکار  در اینکه قانونگذار در شریعت احتکار را ممنوع کرده است همه فقهای اسلام ـ اعم از شیعه و سنی ـ هم رأی هستند، اما در اینکه آیا این نهی، نهی تحریمی است یا کراهتی اختلاف دارند، از فقهای شیعه که معتقد به تحریم اند می توان به شیخ صدوق، قاضی ابن براج ، یحیی بن سعید حلی ، علامه حلی ، شهید اول ، و شهید ثانی  اشاره نمود.( شمس الدین، محمد مهدی؛ احتکار در اسلام، همان. ص ۱۴۷)  برخی از ادله معتقدین به حرمت:  الف. معتقدین به حرمت احتکار می گویند: بعضی از روایات، احتکار کننده را خطا کار معرفی کرده و روشن است که خطاکار گناه کار است و گناه آنگاه محقق می شود که کار حرام از کسی سر بزند، زیرا عمل مکروه گناه محسوب نمی شود (شمس الدین، محمد مهدی؛ احتکار در اسلام، همان. صص ۱۶۵و ۱۶۶٫).  ب . نامه امام علی "علیه السلام" به مالک اشتر که در آن، ایشان دستور به جلوگیری از احتکار و مجازات محتکر را داده اند.(خوئی، سید ابوالقاسم؛ التنقیح فی شرح المکاسب، همان. ص۵۱۰٫).  در مقابل این گروه عده ای از فقیهان بر این باورند که احتکار کراهت دارد از آن جمله به محقق حلی، شیخ مفید، سلار دیلمی نام برد (شمس الدین، محمد مهدی؛ احتکار در اسلام، همان. ص ۱۴۸٫).  برخی از ادله معتقدین به کراهت: الف . اصاله البراءه:  به مقتضای اصل عملی اصاله البرائت هرگاه در حرمت حکم شرعی شک کنیم ، حکم به برائت از حرمت می دهیم. در این جا نیز چون ادله نهی از احتکار مجمل است و ظهور در حرمت ندارد طبق اصل عملی "اصاله البرائت" حکم به عدم حرمت می دهیم و در نتیجه کراهت ثابت می شود (همان. ص ۱۵۲٫).  ب . قاعده سلطنت:  به موجب این قاعده مردم می توانند آن چه را که تحت اختیار و سلطه خویش دارند هر طور که بخواهند تصرف کنند و این قاعده از نظر زمان و مکان شمول دارد. از طرفی دیگر احادیث منع از احتکار چون بیشتر از کراهت را ثابت نمی کنند، لذا نمی تواند قاعده سلطنت را مقید کرده و باعث دست برداشتن از شمول آن شویم (همان). البته شکی نیست که احتکار اگر به قصد اضرار به مسلمانان و یا موجب اختلال در نظام زندگی اجتماعی ـ اقتصادی آنها شود حرام است. و از این جهت فرقی در حرمت بین مواد غذایی و یا غیر غذایی که مردم در زندگی به آن احتیاج دارند نمی باشد. ولی اختلاف در کراهت و حرمت در صورت احتیاج نداشتن مردم یا بودن کسی که به اندازۀ کافی مواد غذائی را عرضه کند، می باشد (نجفی، محمد حسن؛ جواهر الکلام، تهران، انتشارات درالکتاب الاسلامیه، بی چا، بی تا. ج۲۲، ص ۴۱۸٫). اجبار محتکر به فروش:  اگر محتکر از فروختن اجناس شده خودداری بعمل آورد شکی نیست که باید آن را مجبور به فروش کرد و دلیل این مطلب اجماع علمای اسلام بر این گفته می باشد (امام خمینی، روح الله، کتاب البیع، همان. ج۳، ص ۴۱۶٫).  علاوه بر آن روایاتی که فرمان به مجازات محتکر داده است دلالت می کند که می توان محتکر را به خاطر خودداری از فروش، مجبور به فروختن کالایش کرد و در این مورد علی رغم اجبار فروشنده معامله صحیح است (همان). وظیفه اجبار:  امام یا نائب او و در صورت حضور نداشتن آنها، مومنان عادل، محتکر را به فروش اجناس احتکار شده مجبور می کنند (نجفی، محمد حسن؛ جواهر الکلام، همان. ج۲۲، ص ۴۸۵٫).  تسعیر(نرخ گذاری):  طبق نظراکثرفقهاجایزنیست که ازطرف حاکم در وهله اول و بدون اخطار به فروشنده محتکر،برای کالاهای احتکارشده،نرخ خاص قرارداده شود،ولی اگرمحتکردرقیمت گذاری کالای خودزیاده روی کرده وحقوق مصرف کننده رارعایت نکند،حاکم به اودستورپایین آوردن وواقعی کردن نرخ کالاهایش رامی دهد. اگرمحتکر بعد از دستور حاکم ،باز هم از پایین آوردن قیمت خودداری نمود آن گاه حاکم او را مجبور به فروش بر اساس قیمتی که مصلحت می داند، می نماید(همان.و،نراقی،احمدبن محمدمهدی ؛مستندالشیعه، مشهد، انتشارات ال البیت لإحیاء التراث، ۱۴۱۸ ه.ق،چاپ اول،ج۱۴،ص۵۲٫).  زیرا اگر در چنین مواقعی نرخ گذاری به صورت اجباری نباشد نتیجه اش این خواهد بود که محتکر همچنان به احتکار خود ادامه خواهد داد و یا به خاطر فرار از فروش کالایش و ادامه احتکار،ممکن است قیمتی رامشخص کند که عملا هیچ کس نتواند به آن قیمت خریداری کند.  پس به طورکلی باید گفت که:حاکم شرع حق ندارد محتکر را به نرخی پایین تراز نرخ متعارف دربازار،وادار به فروش کالایش نماید مگر آن که در این کار لزوم و مصلحتی ببیند. همچنین فروشنده نیزحق ندارد اجحاف- گرانفروشی-نماید، بلکه  باید کالای خود را به قیمت متعارف یا نزدیک به آن بفروشد. بنابراین اگر در برخی ازروایات نرخ گذاری توسط حاکم جایز دانسته نشده است، منظور آن روایات مواردی هستند که -بدون اجبار- محتکر کالای خود را به قیمت متعارف خواهد فروخت (امام خمینی، روح الله، کتاب البیع، همان. ج۳، صص […]
  • فواید و آثار روزه‌داری  روزه در اسلام به عنوان یکی از مهم‌ترین عبادات به‌شمار می‌رود. این عبادت در ماه رمضان انجام می‌گیرد و در صورت ترک به هر دلیلی می‌بایست قضا شود. در آیات و روایات؛ فواید و آثار بسیاری برای این عمل عبادی بیان شده که نویسنده در این مطلب به برخی از آنها پرداخته است.  اهمیت روزه و روزه‌داری هر یک از عبادات شرعی دارای فلسفه و اهداف و حکمت‌ها و عللی است که دانستن آنها به ما کمک می‌کند تا شوق و انگیزه برای انجام آن پیدا کنیم. بر اساس آموزه‌های وحیانی اسلام هر حکم شرعی در اسلام دارای مصلحت یا مفسده‌ای در متعلق آن است. بنابراین، اگر چیزی را واجب دانسته مصلحت یقینی برای بشر در آن است و اگر حرام نموده شکی نباید کرد که در آن مفسدتی بزرگ برای انسان است. البته در مستحبات و مکروهات نیز چنین حالتی است اما با این تفاوت که مصلحت یا مفسدت آن درحدی نیست که واجب یا حرام شود. همچنین درباره مباح باید گفت که مصلحت و مفسدت در آن با توجه به شرایط در حالت تساوی است. اگر بخواهیم اهمیت روزه را بدانیم باید به آثار و فواید آن توجه کنیم و در آن زمان است که ارزش و اهمیت این عبادت که در همه شرایع آسمانی وجود داشته است، (بقره، آیه ۱۸۳) دانسته می‌شود. از همین رو، برای درک و ایجاد انگیزه و تشویق به انجام عمل روزه برخی از فواید و آثار آن بیان می‌شود. برخی فواید اجتماعی روزه در اسلام برای روزه فواید و آثار متعددی در همه حوزه‌های فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی بیان شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود. از جمله آثار روزه در حوزه اجتماعی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱٫ پایه‌های اجتماعی اسلام: اسلام یک هویت اجتماعی بر هر شخصی است به‌طوری که او را از دیگران جدا می‌کند و هویت و شخصیت جداگانه‌ای می‌بخشد؛ یعنی همان‌طوری که اختلاف زبانی و نژادی و مانند آن موجب هویت‌بخشی و تمایز اجتماعی انسان‌ها و جوامع بشری از یکدیگر می‌شود(حجرات، آیه ۱۳) برخی از عبادات نیز به شکل خاص موجب هویت‌بخشی جامعه اسلامی می‌شود. البته وجود این امور در شرایع دیگر مانند مسیحی و یهودی به این معنا خواهد بود که اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) یک هویت دینی خاص است به‌طوری که از دیگر ادیان چون بودایی و هندویی و مانند آنها بازشناخته می‌شود. امام باقر(ع) فرموده است: بنی‌الاسلام علی خمسهً اشیاء، علی الصلوهً و الزکاهً و الحج و الولایه؛ اسلام بر پنج چیز استوار است، بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت یا همان رهبری اسلامی.(فروع کافی، ج ۴ ص ۶۲،  ح ۱). ۲٫ تساوی افراد جامعه: ‌یکی از فواید  و آثار روزه‌داری آن است که افراد جامعه در یک سطح تساوی قرار می‌گیرند و تفاوت‌هایی چون ثروت و فقر نمی‌تواند موجب هویت‌های جداگانه از برای افراد جامعه شود. هر یک از افراد جامعه خود را در سطحی می‌یابد که دیگران در آن سطح قرار داشته و ملاک‌های اعتباری و ظاهری و دنیوی جایگاه خودش را از دست می‌دهد و امر دیگری چون تقوا به عنوان معیار ارزش‌گذاری‌ها قرار می‌گیرد به طوری که هر کسی که روزه می‌گیرد به عنوان متقی در جامعه اسلامی ارزش یافته و کسی که روزه را ترک می‌‌کند به عنوان غیرمتقی از جامعه طرد شده و نژاد و پول و دیگر امور نمی‌تواند او را در جایگاه اجتماعی ارزشمندی قرار دهد؛ چرا که تقوا معیار سنجش در جامعه اسلامی است(حجرات، آیه ۱۳) و ثروت و فقر نشانه ارزش اجتماعی به‌ویژه در پیشگاه خداوند و علامتی برای کرامت و اهانت نیست. (فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: انما فرض‌ الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر، خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار و غنی و فقیر مساوی گردند (من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱) امام رضا(ع) نیز در این‌باره می‌فرماید: مردم به انجام روزه امر شده‌اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند.(وسائل الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰) پس کسی که روزه می‌گیرد خود را در سطح دیگر افراد جامعه می‌بیند و فقیر و غنی یک چیز را با هم تجربه می‌کنند و خود را در پیشگاه الهی یکسان می‌یابند. ۳٫ آموزش اطاعت از اولیای امور: روزه به آدمی می‌آموزد که مطیع باشد و اما و اگر نکند. کسی که روزه می‌گیرد از خوردن و نوشیدن که امور مباح است پرهیز می‌کند. بنابراین ترک گناهان برای او بسیار ساده‌تر خواهد بود؛ چرا که از مهم‌ترین نیازهای طبیعی و مباحات، چشم‌پوشی کرده است. روزه‌داری موجب می‌شود تا یاد بگیرد همواره مطیع خداوند و رهبران دینی باشد. امام باقر(ع) ضمن بیان مواردی که روزه‌داری را ناقص می‌کند به مسئله اطاعت از رهبری اشاره کرده و می‌فرماید: روزه این افراد کامل نیست: ۱- کسی که امام(رهبر) را نافرمانی کند؛ ۲- بنده فراری تا زمانی که برگردد؛ ۳- زنی که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند؛ ۴- فرزندی که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.(بحارالانوار ج ۹۳،‌ ص ۲۹۵) البته از این روایت ابعاد دیگری از اطاعت از اولیا بیان شده است؛‌ زیرا در همه این موارد نوعی ولایت برای شوهر، مالک برده و پدر ثابت است که در صورت عصیان، این ولایت نادیده گرفته می‌شود و همین موجب می‌شود که عمل عبادی ارزش و اعتبار شرعی و تاثیر خود را از دست بدهد. به سخن دیگر، روزه‌داری به آدمی می‌آموزد تا چگونه مطیع اولیای خویش به‌ویژه اولیای امور دینی و اجتماعی خویش باشد؛ زیرا در صورت تخلف و عصیان، گویی روزه نگرفته و عبادتی را انجام نداده است. ۴- اهتمام به اقشار جامعه: از حضرت امام حسن عسکری(ع) پرسیدند: چرا روزه واجب شده است؟ فرمودند: تا ثروتمند درد گرسنگی را دریابد و به فقیر توجه کند. (کافی، ج ۴، ص ۱۸۱) و هشام از امام صادق(ع) علت روزه را پرسید فرمود: «خداوند روزه را واجب کرد تا غنی و فقیر با هم مساوی باشند. و بدان جهت که غنی رنج و گرسنگی را لمس کرده تا به فقیر رحم کند و هر وقت چیزی خواسته قدرت به دست آورن آن را داشته است و خدا خواسته است که میان بندگانش یکنواختی به‌وجود آورد و خواسته است ثروتمند طعم گرسنگی را بچشد و اگر جز این بود ثروتمند بر مستمند و گرسنه ترحم نمی‌کرد.» (وافی، ح ۲، ص ۸) آثار معنوی روزه عمده آثار روزه در حوزه معنوی است؛ زیرا به انسان کمک می‌کند تا در مسیر تعالی اخلاقی و فضایل برتر انسانی گام بردارد و خود را از هرگونه آلودگی‌های تفاخر و تکاثر و خودبینی و خودپسندی و مانند آن رها سازد. از جمله آثار معنوی روزه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱- اخلاص: روزه فرصتی است تا انسان به اخلاص برسد و خود را از هرگونه منیت‌ها و خودخواهی‌ها و ریاورزی‌ها پاک سازد. در روایات از روزه به‌عنوان آزمون اخلاص یاد شده است. امام علی(ع) فرموده است: فرض‌الله... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق؛ خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید. (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۲) ۲- سپر از آتش دوزخ: از فواید روزه می‌توان به کسب تقوایی اشاره کرد که در آیه ۱۸۳ سوره بقره به آن اشاره شده است. تقوا عامل حفظ انسان از خشم و جلال الهی و نماد اصلی آن یعنی دوزخ و آتش سوزان آن است. رسول خدا(ص) فرمود: الصوم جنهًْ من النار؛ روزه سپر آتش جهنم است. (الکافی، ج ۴ ص ۱۶۲)؛ یعنی به واسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود. امام علی(ع) نیز در این باره می‌فرماید:‌«علیکم بصیام شهر رمضان فان صیامه جنهًْ حصینهًْ؛ بر شما باد به روزه گرفتن در ماه رمضان؛ زیرا روزه گرفتن در آن، دژ استواری است.» (امالی طوسی، ص ۱۳۶) ۳- پاداش خاص الهی: خداوند خود پاداش و مزد روزه‌دار را می‌دهد. رسول خدا از قول خدای تعالی فرمود: الصوم لی و انا اجزی به؛ روزه برای من است و من پاداش آن را می‌دهم. (وسائل الشیعه ج ۷ ص۲۹۷، ح ۱۵ و ۱۶؛ ۲۷ و ۳۰) ۴- بهره‌مندی از بهشت و غذاهای آن: رسول خدا(ص) فرمود: کسی که روزه، او را از غذاهای مورد علاقه‌اش بازدارد بر خداست که به او از غذاهای بهشتی بخوراند و از شراب‌های بهشتی به او بنوشاند. (بحارالانوار ج ۹۳، ص ۳۳۱) ۵- سیرابی در قیامت: رسول خدا(ص) فرمود: طوبی لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامهًْ؛ خوشا به‌حال کسانی که برای خدا گرسنه و تشنه شده‌اند اینان در روز قیامت سیر می‌شوند. (وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح ۲) ۶- حمایت و بشارت فرشتگان الهی در دنیا و آخرت: امام صادق(ع) فرمود:  هر کس که در روز بسیار گرم برای خدا روز بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را می‌گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامی که افطار کند. (الکافی، ج ۴ ص ۶۴ ح ۸؛ بحارالانوار ج ۹۳ ص ۲۴۷) ۷- لقای الهی: امام صادق(ع) فرمود: للصائم فرحتان فرحهًْ عند افطاره و فرحهًْ عند لقاء ربه؛ برای روزه‌دار دو سرور و خوشحالی است: ۱- هنگام افطار ۲- هنگام لقاء پروردگار (وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح ۶ و ۲۶) ۸- ورود از در خاص بهشت: رسول خدا(ص) فرمود: ان للجنهًْ بابا یدعی الریان لا یدخل منه الا الصائمون؛ برای بهشت دری است به نام ریان که از آن فقط روزه‌داران وارد می‌شوند. (وسایل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۵، ح ۳۱؛ معنای الاخبار ص ۱۱۶) ۹- رهایی از بند شیاطین: رسول خدا(ص) فرمود: ماه رمضان ماه مبارکی است که خداوند واجب فرموده است که در این ماه روزه بگیرید؛ پس در این ماه، تمام درهای بهشت گشوده و تمام شیاطین دربند و زنجیر کشیده شده و در این ماه؛ شب قدری است که از هزار ماه بهتر است پس هر کس از (فیض‌های) آن بی‌بهره بماند به راستی که بی‌بهره و محروم مانده است و این سخن را حضرت سه بار تکرار فرمود. (بحار، ج ۹۳، ص ۳۶۶) ۱۰- رهایی از عذاب الهی: رسول خدا(ص) فرمودند: پنج چیز بر امت من در ماه رمضان عطا شده است که به امت هیچ پیغمبری پیش از من عطا نشده است. ۱- چون شب اول ماه رمضان شود خدای عز و جل به آنان نظر کند و هر کس مورد توجه خدا شد هرگز او را عذاب نخواهد فرمود؛ ۲- آنکه بوی دهانشان به هنگام عصر نزد خدای عز و جل از مشک خوشبوتر باشد؛ ۳- آنکه فرشتگان شبانه‌روز برای آنان طلب آمرزش کنند؛ ۴- آنکه خدای عز و جل بهشت را مامور فرماید که برای بندگانم آمرزش بطلب و خود را برای آنان بیارای تا خستگی و آزار دنیا از جانشان به در آید و به بهشت و پذیرایی من درآیند؛ ۵- آنکه چون شب آخر فرا رسد همگی آنان آمرزیده شوند.(خصال صدوق، ج ۱، ص ۳۵۳) ۱۱- بهره‌مندی از هفت صفت خوب: رسول خدا(ص) فرمود: هیچ مؤمنی نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد مگر آنکه خداوند تبارک و تعالی هفت صفت را برای او ثابت و لازم فرماید: ۱- آنکه هر چه حرام در پیکرش باشد گداخته شود؛‌۲- به رحمت خدای عز و جل نزدیک می‌شود؛ ۳- کفاره گناه پدرش آدم را پرداخت نموده است؛ ۴- خداوند لحظات جان کندن را بر وی آسان گرداند؛ ۶-  از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان خواهد بود؛ ۵- خدای عز و جل از خوراکیهای لذیذ بهشتی او را نصیب دهد؛ ۷- خدای عز و جل بیزاری از آتش دوزخ به او عطا فرماید.(خصال صدوق، ج ۱، ص ۳۵۶؛ بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۶۹) ۱۲- آمرزش الهی: امام باقر(ع) فرمودند: خداوند ملائکه‌ای دارد که موکل به روزه‌داران هستند و برای آنان در هر روز ماه رمضان تا آخر ماه رمضان طلب آمرزش می‌کنند و هر شب، وقت افطار روزه‌داران را ندا می‌کنند که ای بندگان خدا بشارت باد شما را که گرسنگی کمی تحمل کردید و سیری بسیار در پیش دارید و چون شب آخر ماه رمضان فرا رسد، روزه‌داران را ندا می‌کنند که ای بندگان! بشارت باد شما را که خداوند گناهان شما را آمرزید و توبه شما را قبول کرد، ببینید در آینده چگونه عمل خواهید کرد. (وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۶) ۱۳- پاداش مضاعف الهی: رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: بدانید ماه رمضان ماه بزرگی است، خداوند حسنات و نیکی‌ها را در این ماه مضاعف می‌کند، گناهان و بدی‌ها را محو می‌فرماید و درجات روزه‌داران را بالا می‌برد، هر کس در این ماه رمضان صدقه‌ای بدهد خداوند او را می‌آمرزد و هر کس به مملوکان و کارگران خود احسان کند پروردگارش او را می‌آمرزد، هر کس خوش‌رفتاری و خوش اخلاقی کند خداوند او را می‌آمرزد، هر کس خشم خود را فرو برد خداوند او را می‌آمرزد، هر کس صله‌رحم کند خدا او را می‌آمرزد. سپس رسول خدا(ص) فرمود: این ماه شما مانند ماه‌های دیگر نیست، زیرا چون به شما روی آورد، با برکت و رحمت روی کند و چون بر شما پشت کند و برود، با آمرزش گناهان می‌رود... بدبخت واقعی کسی است که این ماه تمام بگذرد و گناهانش آمرزیده نشود و موقعی که نیکوکاران به دریافت پاداش پروردگار کریم موفق شوند او زیانکار و متاسف باشد. (امالی شیخ صدوق، م۱۳) همچنین رسول خدا(ص) فرمود: اگر بنده خدا می‌دانست که ماه رمضان چیست (چه برکتی وجود دارد) دوست می‌داشت که تمام سال، رمضان باشد. (بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۶) فواید تربیتی و اخلاقی روزه فواید تربیتی و اخلاقی هم دارد. همان طوری که روزه‌دار با روزه گرفتن به معنویت دست می‌یابد همچنین از این راه خود را به گونه‌ای تربیت می‌کند تا فردی اخلاقی شود. وقتی روزه‌دار خود را با دیگر افراد جامعه در این امر عبادی یکسان می‌یابد، خودبرتربینی را کنار می‌گذارد همان طور که عبادت حج و نماز جماعت و جمعه این گونه تاثیرات تربیتی و اخلاقی دارد. از جمله آثار تربیتی روزه‌داری می‌توان به امور زیر اشاره کرد: ۱- خودسازی برای آخرت: روزه‌داری انسان را نسبت به آخرت آگاه می‌سازد؛ زیرا انسان درمی‌یابد با روزی مواجه است که اگر ره توشه تقوا را با خود از دنیا نبرد در آن روز هیچ چیزی نیست که او را ثروتمند کند. ره توشه انسان در جهان آخرت روزه و دیگر اعمال عبادی است که تقوا را می‌سازد و انسان را به خداوند نزدیک می‌کند و این گونه است که از فقر به غنا دست می یابد. (فاطر، آیه ۱۵) روزه‌، نقش بسیار سازند‌ه‌ای دارد تا انسان با فقر و نداری آشنا شود و بداند که باید خود را برای روزی آماده کند که همه فقیر و ندار هستند مگر کسانی که به خداوند پیوسته‌اند. امام رضا(ع) روزه را یادآور قیامت دانسته و آن را عامل خودسازی و تزکیه نفس می‌داند و می‌فرماید: مردم به انجام روزه امر شده‌اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند. (وسائل‌الشیعه، ج۴، ص ۴، ح ۵؛ علل‌الشرایع، ص۱۰) البته هرچه شرایط سخت‌تر باشد انسان بهتر می‌تواند خود را بسازد و از همین‌روست که روزه‌داری در تابستان و روزهای بلند و گرمای سوزان آن بهتر و تاثیرگذارتر خواهد بود، زیرا انسان را قوی‌تر و محکم‌تر می‌کند؛ چرا که درختی که در بیابان و تندبادهای سهمگین رشد کند با هر بادی نمی‌لرزد و از جا کنده نمی‌شود. رسول خدا(ص) فرمود: الصوم فی‌الحر جهاد؛ روزه گرفتن در گرما، جهاد است. (بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷) امام علی(ع) نیز فرمود کسی که بتواند چشم از لذات دنیا از خورد و خواب و شهوت و مانند آن بگذرد می‌تواند نفس را چنان تربیت کند که دنیا فریبش ندهد. ایشان فرموده است: صوم‌النفس عن لذات انفع الصیام؛ روزه نفس از لذت‌های دنیوی سودمندترین روزه‌هاست. (غررالحکم، ج۱، ص ۴۱۶ ح ۶۴) ۲- پرهیز از گناهان: روزه تمرینی است تا انسان از گناهان پرهیز کند. انسانی که روزه می‌گیرد در کارگاه یک‌ماهه روزه، تمرین می‌کند تا در طول سال از گناه اجتناب ورزد. امام علی(ع) فرمود: روزه پرهیز از حرام‌ها است همچنان که شخص از خوردنی و نوشیدنی پرهیز می‌کند. (بحار، ج ۹۳، ص ۲۴۹) ۳- روزه نفس: انسان باید بیاموزد چگونه نفس و هوی‌های آن را مهار و مدیریت کند. از آن جایی که نفس انسانی همه قوا را داراست اگر در حالت اعتدال باقی نماند ممکن است هر یک بر دیگری طغیان کند. طغیان شهوت و غضب، مهم‌ترین طغیان‌های قوای نفسانی علیه کلیت نفس و کمال‌یابی آن است. روزه به سبب آن که با شهوات انسانی درگیر است این امکان را به نفس می‌دهد تا قوای خود را مهار و مدیریت کند. در این میان برخی از قوای انسانی نیازمند توجه و اهتمام بیشتری است که از مهم‌ترین آنها قلب است که قوه ادراکی و عاطفی بشر را شکل می‌بخشد. البته باید توجه داشت که نفس به اعتبار حالاتی که به آن دست می‌دهد نامگذاری می‌شود و قلب نیز مرتبه‌ای از نفس است نه چیزی بیرون از آن؛ به سخن دیگر، نفس انسانی دارای درجات و مراتبی است که برای هر مرتبه‌ای نامی مشخص دارد. قلب یک مرتبه از مراتب نفس است که به سبب اهمیت می‌بایست بیشترین توجه به آن شود. از همین رو تربیت قلب بسیار مهم ارزیابی می‌شود. در ادبیات اسلامی روزه، عنوان عامی چون زکات دارد که اختصاص به امساک خوردن و نوشیدن نیست بلکه فراتر از آن را معنا می‌کند. امام علی(ع) درباره مدیریت قلب در قالب روزه می‌فرماید: صوم‌القلب خیر من صیام اللسان و صوم‌اللسان خیر من صیام البطن؛ روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم اسم. (غررالحکم، ج۱، ص ۴۱۷، ح۸۰) پس برای هر چیزی صوم و صیامی است؛ به این معنا که باید مدیریت و مهار شود و امساک انجام گیرد و هر سخنی گفته نشود و هر چیزی شنیده نشود و مانند آن. در همین رابطه امام صادق(ع) فرموده است: آنگاه که روزه می‌گیری باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‌دار باشند. «یعنی از گناهان پرهیز کند.» (الکافی ج ۴ ص ۸۷، ح۱) ۴- صبر: روزه کارگاه صبر و استقامت در برابر بزرگ‌ترین فشارهای درونی است که خوردن و نوشیدن و ترک گناه و وسوسه‌های شیطانی از جمله آنهاست. از همین‌رو خداوند روزه را صبر دانسته است؛ زیرا امام صادق(ع) درباره کلام الهی «واستعینوا بالصبر و الصلوه» فرموده است: قال: الصبر، الصوم؛ خداوند عزوجل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، مراد از صبر، همان روزه است. (وسائل‌الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۸، ح۳) ۵- رهایی از امیال شیطانی: امام رضا(ع) درباره فلسفه روزه می‌فرماید: «علت روزه، برای فهمیدن درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده، ذلیل و متضرع و مأجور و صابر باشد و شدائد آخرت را درک کند، علاوه بر این در روزه امیال نفسانی شکسته شده و موعظه‌ای هست برای امر آخرت و آگاهی از حال اهل فقر و تنگدستی در دنیا و آخرت.» (عیون اخبارالرضا، ج ۲، صفحه ۱۷۸؛ بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۷۰) آثار و برکات روزه تنها منحصر به موارد یاد شده در بالا نیست و زمینه‌های دیگری از جمله اقتصادی و بهداشتی و غیره را شامل می‌شود که برای رعایت اختصار به همین مقدار بسنده […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

۲ دیدگاه to “کنکاشی پیرامون مهمترین قواعد فقهی کاربردی”

  1. Firefox 33.0 Windows 7

    با سلام
    خیلی مختصر و مفید ممنون از زحماتتون

    [پاسخ]

بازتاب‌ها

  1. آرد، نان و گندم گران نمي‌شود

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>