عقل رحمانی و عقل شیطانی

عقل، قلب روح آدمی

بی گمان شریف ترین عنصر انسانی، عنصر عقل است. عقل انسانی ، هسته مرکزی قطب و قلب روح آدمی است. به این معنا که روحی که خداوند ازخود در آدمی دمیده، مظاهر و تجلیاتی دارد که عقل، هسته مرکزی آن است. بنابراین می توان عقل را همان روح آدمی برشمرد که خداوند در آدمی دمیده و به سبب آن، آدمی شرافت یافته و شایسته خلافت الهی شده و تسخیر دیگران به سجده تکوینی و تشریعی را سبب شده است.

از عقل در روایات به نور الهی نیز تعبیر می شود؛ چرا که خود ظاهر است و دیگر امور را نیز ظاهر می سازد. در روایات معتبر آمده که نخستین آفریده و مخلوق عقل است و در همان روایات نیز آمده که پیامبر(ص) درمقام نوری نخستین مخلوق است. به این معنا که «اول ما خلق الله العقل» و نیز «اول ما خلق الله نوری» براین اساس می بایست، نخستین مخلوق، پیامبر(ص) در مقام نوری باشد که همان عقل است.(بحارالانوار، ج۱۵، ص۱۰ و ج ۵۴، ص ۱۷۰ و نیز ج ۱۶ ،ص ۸۸ و  ج ۸۴ ص ۶۶  و ج ۱۵، ص ۲۴ و نیز سنن ابن داوود، جزء ۵ ، ص ۷۶ ، حدیث ۴۷۰۰  جوامع دیگر روایی) 

به سخن دیگر، عقل مطلق، همان پیامبر(ص) است که نور اول و صادر نخستین و روح اعظم می باشد. براساس روایات معتبر، همه موجودات و مخلوقات از نور وجودی آن حضرت(ص) به طور غیرمستقیم و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از نور مستقیم وی آفریده و منشعب شده اند. از این رو در دایره «انالله و انا الیه راجعون» چون بازگشت از «الی ربک الرجعی» یعنی ازطریق ربوبیت محمدی(ص) است،(علق ، آیه ۸) بنابراین صدور نیز از ربوبیت محمدی(ص) می باشد؛ چنان که منتهای همه سیر و حرکت، ربوبیت کامل محمد(ص) است: «الی ربک المنتهی».(نجم، آیه ۴۲)

عقل که جنبه رحمانیت خداوندی است، در همه کائنات به اشکال روحی و نوری حضور دارد. از این رو هر جا روح است، زندگی، عقل و نور نیز حضور و وجود دارد. بنابراین هنگامی که روح در آدم(ع) دمیده شد، حضور عقل مطلق، نور محمدی(ص) در آن جا ثابت شده است.

عقل به عنوان مرکز و هسته و قطب و قلب روح درهمه جا حضور می یابد و انوار خویش را بر همه چیز می افکند و لذا «الله نورالسموات والارض» معنای درست می یابد؛ چرا که حضرت محمد(ص) در یک مقام، تجلی و مظهر اتم و اکمل الله است و او را عبدالله مطلق نامیده اند و در مرتبه ای، مظهر اتم و اکمل مقام «هو» الهی است و از این نظر، وی را به «عبده» ستوده اند؛ چرا که دیگر میان ذات الهی با مقام نوری محمدی(ص) جز پرده «قاب قوسین او ادنی» (نجم، آیه۹) چیزی آویخته نیست.

پیامبر، قاسم بهشت و جهنم

براین اساس خداوند، عقل، یعنی پیامبر(ص) را محل همه چیز از ثواب و عقاب می داند و او را قسیم النار و الجنه؛ یعنی قاسم بهشت و دوزخ معرفی می کند، چرا که او می بایست پاسخگوی نهایی باشد. لذا در قرآن درمیان همه هستی از آدم(ع) تا خاتم (ص) کسانی را به عنوان شاهدان الهی قرار داده و پیامبر(ص) را شاهد بر این شاهدان معرفی کرده است تا این گونه نشان دهد که پاسخ گویی نهایی پیامبر(ص) است که عقل مطلق می باشد. (بقره، آیه۱۴۳ و نیز سوره نساء، آیه۳۳)

امام باقر(ع) درباره مقام عقل یعنی همان پیامبر(ص) می فرماید: چون خدا عقل را آفرید، او را به سخن درآورد و سنجید. به او گفت: پیش آی! پیش آمد و گفتش: پس رو! پس رفت. آن گاه خداوند فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند! خلقی نیافریدم که از تو پیشم محبوب تر باشد. تو را به کسی می دهم که دوستش دارم. همانا روی امر و نهی من با توست و کیفر و پاداشم به حساب تو است. (اصول کافی، ج۱، کتاب عقل، ص۳۲ ، حدیث اول)

بنابراین هر کسی که از وجود بهره ای می برد از نور محمدی و عقلی الهی است که در وی جاری است. از این رو همه موجودات حتی زمین و آسمان که از جمادات هستند، از شعور عقلانی و روحی در حد خود برخوردارند و می بایست مطیع امر الهی باشند. همه چیزهایی که آفریده شده نیز از مهر و محبت الهی برخوردار هستند که از آن به رحمت رحمانی یاد می شود. هر چه حضور عقل و نور محمدی در آن چیز بیش تر باشد، بیانگر محبوبیت بیش تر آن چیز در نزد خداوند است.

دمیده شدن عقل مطلق در آدم(ع)

این که در روایتی امیرمؤمنان(ع) می فرماید پس از آفرینش آدم(ع) جبرئیل نزد وی (آدم) رفت تا او را بر انتخاب سه چیز مخیر کند که یکی عقل است، زمانی است که روح رحمانی، نور عمومی و عقل کلی در وی دمیده شده بود و هنوز عقل کامل که از آن به اسمای کامله الهی یاد می شود در او دمیده نشده بود. یعنی هنوز در آب و گل بود و از وجود ابتدایی برخوردار بود که در آن زمان به او روح اعظم و عقل کامل و نور مطلق الهی عرضه می شود تا واکنش این موجود ابتدایی را ببیند. در آن جاست که آدم(ع)، روح اعظم و ولایت او را می پذیرد تا در خود حمل نماید و هر چند که در این امر امانت داری، کوتاهی می کند و نشان می دهد که از عزم و جدیت خوبی در امانت داری حمل نور اعظم و روح مطلق الهی یعنی حمل پیامبر(ص) و ولایت او و فرزندانش(ع) برخوردار نیست، ولی در همان آغاز نشان می دهد که تا چه اندازه این آب و گل آدم، علاقه مند به حمل امانتی چنین بود تا در مسیر خلافت الهی به داشتن نور محمدی(ص) گام بردارد.

هنگامی که این عقل مطلق و کامل در آدم(ع) دمیده شد و نورانیت یافت، از رحیمیت الهی برخوردار گشت، لذا ویژگی خلافت و مظهریت الهی را یافت و همه هستی مسخر او شد و بر او سجده آوردند؛ چرا که نور وجود محمدی(ص) در آن تجلی و ظهور یافته بود. اما ابلیس این باطن را ندیده و به ظاهر آب و گل آدم نگریست. عقلی که آدم برگزید، عقل کل است که جان را مدیریت می کند و آدم به وجود نوری محمدی(ص) شرافت و کرامت یافت.البته از آن جایی که نفس علوی با نفس محمدی یکتا و یگانه است(آل عمران، آیه ۶۱) و در مقام نوری از نور آن دو نیز یکتا و یگانه بوده است، چنان که پیامبر (ص) پس از این که فرمود: اول ما خلق الله نوری، در روایت دیگری فرموده است: انا و علیٌ مِن نورٍ واحد (شرح خطبه البیان، علامه دهدار شیرازی، تهران، صائب، ۱۳۷۸؛ ص ۱۰۶) امیرالمومنین (ع) نیز در تشریح و توضیح همین بیان فرموده است: انا من محمد کالضوء من الضوء؛ من از محمدم (ص) مانند نوری از نور (همان پیشین)

به هر حال، عقل رحمانی نشانه ای در عمل دارد که حیا و دین است؛ چرا که هر جا عقل یافت شد، این دو در کنار اوست. در روایت است که جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت: ای آدم! من مأمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را برگزینی و دو دیگر را وانهی. آدم گفت: ای جبرئیل آن سه چیز کدامند؟ گفت: عقل و حیاء و دین گفت: عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و او را وانهید. گفتند: ای جبرئیل ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که باشد. جبرئیل گفت: اختیار با شماست و بالا رفت. (کافی، ج۱، ص۳۲)

پس هر جا عقل باشد، انسانیت و دین داری و عبودیت وجود دارد. از این رو عقل و دین را جزو فطرت دانسته اند، چرا که هر جا نور عقل وارد شد، کمال دینداری تجلی یافت. بر این اساس گفته اند: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چیزی است که بدان خدا پرستیده می شود و بهشت به دست می آید؛ چرا که عقل جز با رحمانیت و رحیمیت نیست.

اما آن چه در برخی دیگر از مردمان وجود دارد، عقل مطلق نیست، بلکه مشابه عقل مطلق است که با کفر ابلیسی همراه شده است و از آن به شیطنت یاد می شود. عقل شیطانی همانی است که در معاویه بروز و ظهور کاملی یافت و جز نیرنگ و شیطنت نداشت. (همان، حدیث دوم)

بنابراین، عقل ناخالص و به دور از فطرت آدمی او را به سوی بی حیایی و بی دینی سوق می دهد و همه گرفتاری های دنیا و آخرت را برای او سبب می شود. اما اگر شخص از عقل رحمانی خود بهره برد، عقل رحیمی در او بروز و ظهور می یابد و شکوفا می شود و آن گاه است که به حکم امانت داری، خلافت الهی از مقام عظمای ولایت کبرای محمدی مظهریت می یابد.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید