انسان موجودی است که نسبت به تحولات و حوادث محیطی خویش واکنش نشان می دهد.
واکنشهای انسان درهنگام برخورد با عواملی که برایش مثبت تلقی شود به صورت شادی و خوشحالی و هنگامی که در برابر مشکلی یا حادثه ای ناگوار قرارگیرد به شکل گریه و اندوه نمایان می شود.انسان موجودی است که نسبت به تحولات و حوادث محیطی خویش واکنش نشان می دهد.
واکنشهای انسان درهنگام برخورد با عواملی که برایش مثبت تلقی شود به صورت شادی و خوشحالی و هنگامی که در برابر مشکلی یا حادثه ای ناگوار قرارگیرد به شکل گریه و اندوه نمایان می شود.
نویسنده مقاله کوشیده است که به بررسی اجمالی سرور و شادی و لزوم اعتدال درآن بپردازد.
اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

دانلود

مفهوم شناسی
سرور به معنای شادی، آثار و فرح به معنای خوشحالی دو واکنش عاطفی و هیجانی بشر نسبت به اموری است که در او تاثری را برانگیخته است. به این معنا که انسان نسبت به امور و مسایل درونی و بیرونی پس ازشناختی حتی اجمالی از راه حواس و یا تفکر و یا شهود، واکنش هایی را بروز می دهد که از آن میان می توان به واکنش های درونی و عاطفی غم واندوه و در مقابل شادی و سرور و یا واکنش های هیجانی بیرونی چون گریه و یا خنده و تبسم اشاره کرد.
بنابر این واکنش هایی چون تبسم و خنده که بیانگر بروز و ظهور هیجانی تاثر عاطفی انسان است همان خوشحالی و فرح است گاه در حالتی باطنی از آن به سرور و شادی یاد می کنند.
به سخن دیگر به نظر می رسد که انسان هنگامی که تحت تاثیر عاطفی امری مثبت قرار می گیرد در درون و باطن خویش نوعی واکنش مثبت نشان می دهد و عواطف و احساسات وی متاثر از آن می شود که از آن به سرور و شادی درونی یاد می شود که بروز و ظهور آن به شکل هیجانی خنده و تبسم همان خوشحالی و فرح است. درمقابل واکنش عاطفی و احساسی آدمی به امری منفی نیز به دو شکل غم واندوه و حزن درونی و گریه و مویه بیرونی خود را نشان می دهد.
سرور، شادی پنهان
به نظر می رسد که بیش تر مردم وحتی بسیاری از محققان و پژوهشگران تفاوت های معناداری درواکنش های آدمی به شادی و خوشحالی (درمقابل سرور وفرح) قایل نیستند. (به نظر می رسد که انتخاب واژه خوشحالی در مقابل واژه عربی فرح و شادی در مقابل سرور انتخابی ازسر ناچاری است و شاید اگر عکس عمل می شد بهتر بود؛ زیرا در خوشحالی سخن از حال خوش است که بیانگر واکنش امری درونی است که درمقابل آن شادی قراردارد که امری بیرونی است به هرحال منظور تفاوت هایی است که میان دو مفهوم سرور و فرح در فرهنگ و ادبیات قرآنی است.) با آن که این تفاوت ها وجود دارد و از این برای هر یک حکم خاصی می توان بیان کرد و آثار خاصی نیز بر آن مترتب نمود.
واکنش های عواطف انسان
عواطف آدمی متاثر از امری بیرونی که از راه حواس درک می شود و یا درهنگام تفکر به چیزی و یا شهود امری درونی پدید می آید واکنش های دوگانه دارد که با توجه به واکنش های ظهوری و بروزی آن می توان به چهار دسته بخش کرد.
۱- غم و اندوه: واکنش آدمی نسبت به امری که آن را تلقی به منفی می کند و از نظر احساسات و عواطف روحی و روانی درراستای خواسته ها و نیازهای کمالی خویش نمی یابد، غم واندوه و حزن است. غم و اندوه بیشتر بلکه در همه مواردم برخاسته از نگرش منفی نسبت به امری است که اتفاق افتاده و فقدان آن را به معنای نقصان و کمبود برای خود می یابد. حالت دیگری که دراین جا می توان تصور کرد مساله خوف و ترس است که نسبت به فقدان چیزی در آینده است که خود عامل تاثیرگذار بر روح و روان آدمی است. از این رو در آیات قرآنی درباره مومنان به عدم حضور حزن و اندوه و یا ترس و خوف اشاره شده و بیان گردیده است که مومنان واقعی در دنیا و آخرت مردمانی هستند که متاثر از جنبه های منفی نیستند و احساسات و عواطف خود را مدیریت و مهار و کنترل می کنند؛ زیرا بینش و نگرشی دارند که آنان را از متأثر شدن واقعی و غیرمهار شده باز می دارد؛ هر چند که به طور طبیعی واکنش های احساسی و عاطفی به عنوان انسان از خود بروز می دهند ولی به شکل پایداری نیست که از آن به حزن و اندوه و یا خوف یاد شود. خوف و حزن به حالتی از حالتی های احساسی و عاطفی گفته می شود که در آن عنصر پایداری وجود داشته باشد. اما اگر شخصی در برابر امری منفی واکنش طبیعی و احساسی به دو شکل درونی شده و یا بیرونی شده ابراز کند ولی از عنصر و مولفه های پایدار و دوام حالت و واکنش برخوردار نباشد نمی توان آن را به عنوان حزن و اندوه و یا خوف و ترس یاد کرد. بنابراین تنها زمانی سخن از اندوه و ترس به میان می آید که از عنصر پایداری و دوام حالت برخوردار باشد و این گونه است که خداوند درباره مومنان می فرماید: آنان اندوهی نسبت به گذشته و فقدان امری و یا حالت ترس نسبت به آینده و از دست دادن چیزی رنج نمی برند و این دو مسئله آرامش و آسایش آنان را به هم نمی زند.
۲- گریه و مویه: واکنش احساسی و عاطفی شخص نسبت به هر امر منفی که به سبب فقدان آن یا ترس از فقدان آن در آینده به شکل بروز و ظهور احساسات در صورت و بدن و حرکات باشد، حالت دیگری است که می توان تصور کرد. اگر تأثر آدمی از امری احساسی و عاطفی به شکل هیجانی باشد بستگی به درجات تأثرپذیری فرد و عامل تأثیرگذار به دو شکل غم در چهره و صورت همانند تبسم و یا حرکات بدنی چون گریه و مویه بروز و ظهور می کند. من اصطلاح و نامی برای حالت ظاهری که تنها در چهره بدون حرکات بدنی باشد در زبان فارسی نیافتم و به همین اکتفا می شود که این حالت را غم ظاهری در چهره و اندوه شماریم. شاید واژه اندوه بهترین واژه برای این حالت و بیان آن باشد. اما در زبان فارسی به حرکاتی که برخاسته از تأثر شدید آدمی به غم و اندوه باشد واژگانی چون گریه و مویه و یا حالتی که برخی از آن به چمباتمه زدن یاد می کنند بهترین شکل توضیح مطلبی باشد که در این جا مراد و مقصود نویسنده است.
۳- سرور و خوشحالی (به نظر می رسد که واژه خوشحالی بتواند در برابر سرور قرار گیرد و شادی را در مقابل واژه عربی فرح قرار دهیم. بالاخره انتخاب واژگانی با خواننده است که بهترین را برگزیند و ما در این جا تنها به بیان حالت و توضیح و تشریح آن بسنده می کنیم): گاه شخص متأثر از امری مثبت چون به دست آوردن چیزی و یا کشف و یافتن امری و یا قرار گرفتن در وضعیتی در حال و یا آینده واکنش هایی از خود بروز می دهد. این امر نیز همانند حالتی است که نسبت به امر منفی دارد. از این رو واکنش هایی طبیعی است که می تواند لحظه ای و زودگذر باشد که امری غیرکنترلی و به دور از دسترس بشر و مدیریت آن است. هر چند برخی با تلاش و کوشش کاری می کنند تا هر گونه احساسات خود را کنترل و مدیریت کنند و به شکلی بی احساس نشان می دهند و مردم ایشان را افرادی بی عاطفه و بی احساس می شمارند ولی این مسئله واقعیت ندارد؛ زیرا اینان تنها واکنش های خود را نسبت به امور جزیی مدیریت و مهار می کنند و درحقیقت احساسات شدیدی ندارند و کم تر حتی تحت تأثیر طبیعی و معمولی هستند با این همه این دسته از انسان ها نیز در هر حال در شداید و مشکلات و یا اموری که عواطف و احساسات را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد به طور طبیعی واکنش نشان می دهند. آن چه ما در کاربردهای واژگانی داریم نسبت به واکنش های پایدار و تا اندازه دایمی است. به این معنا که واژه سرور و خوشحالی برای واکنش مثبتی است که به نسبت پایدار می باشد. این شکلی از تأثر آدمی است که در درون خود احساس شعف و سرور می کند. قرآن در آیات بسیاری در ترسیم مومنان واقعی در دنیا و آخرت از سرور و خوشحالی آنان یاد می کند. درحقیقت خوشحالی و سرور از ویژگی های مومنان شمرده شده است.
۴- فرح و شادی: فرح شکل بروزی و ظهوری شادی است که می تواند در چهره و یا حرکات بدنی باشد. شخص اگر تحت تأثیر امر مثبتی قرار گیرد نسبت به شدت و ضعف موثر واکنش هایی نشان می دهد که اگر تأثیر آن کم باشد به شکل تبسم و در حالت شدیدتر خنده و در صورتی که بسیار شدید باشد به شکل افراطی حرکات بدنی خود را نشان می دهد که در آیات قرآنی از آن به مرح یاد شده است. (مجمع البیان ج ۷ و ۸ ص ۸۷۲ و نیز روح المعانی ج ۱۳ جزء ۲۴ ص ۱۳۲) در برخی از آیات شادی افرادی که به دنبال دست یابی به سرمایه های مادی و آسایش و معیشت بسیار پدید می آید به عنوان بطر یاد شده است. راغب اصفهانی در مفردات ص ۱۲۹ بطر را به معنای نشاط و شادمانی بیش از اندازه دانسته است.
ناگفته نماند که واکنش های آدمی نسبت به امور تأثیرگذار در روان و احساسات و عواطف با توجه به اختلاف روحیات و احساسات هر یک مختلف و متفاوت است و شدت و ضعف دارد. برخی از امری به شدت متأثر می شوند درحالی که در دیگری تأثری را برنمی انگیزد و یا تأثر اندکی را به جا می گذارد. بنابراین در یکی موجب سرور و در دیگری فرح و در برخی حتی موجب رقص و حرکات بدنی به عنوان واکنش های غیرمدیریت شده می شود.
به نظر می رسد که در حوزه شادی و خوشحالی یعنی فرح و سرور می بایست به تفاوت های آن توجه کرد؛ زیرا برای هر یک حکم خاصی است. در این جا تنها به شادی و خوشحالی یعنی فرح و سرور پرداخته می شود تا دیدگاه قرآن از مسئله دانسته شود.
اعتدال در ابراز احساسات و عواطف
نگرش قرآن به خوشحالی و سرور نگرشی مثبت است و احکامی که برای آن بیان می شود برخاسته از این واقعیت است که از نظر قرآن سرور امری مطلوب برای آدمی است و حتی به عنوان یکی از ویژگی های بهشتیان می کوشد تا این معنا را منتقل کند که سرور و خوشحالی امری مطلوب می باشد که مومنان می بایست از آن در دنیا نیز برخوردار باشند؛ زیرا خوشحالی بیان گر این معناست که شخص در حالت آرامش است و آرامش در سایه ایمان امری مطلوب است و خداوند ایمان را برای ایجاد خوشحالی و فرح اصلی اساسی می شمارد. به این معنا که خوشحالی یکی از بازتاب های ایمان به خداوند است و کسی که از ایمان واقعی برخوردار می باشد در حالتی از سرور و خوشحالی قرار دارد.
با این همه قرآن از مردم می خواهد که در بروز احساسات و عواطف خویش نسبت به امور مثبت کنترل و مدیریت احساسات را در اختیار گیرند. این بدان معناست که بیرون از حوزه واکنش های طبیعی و ناخواسته می توان کاری کرد که تسلط بیش تری بر احساسات و عواطف داشت و نگذاشت که واکنش های احساسی و عاطفی مدیریت عقل و هوش را از آدمی سلب کند. تأثرپذیری در حد و اندازه هایی مفید و سازنده است اما می بایست در حد اعتدال باشد.
خداوند در آیه ۷۵ سوره غافر خروج از اعتدال در بروز احساسات مثبت را نکوهش می کند و حتی آن را عاملی برای دوری از حق می شمارد. در این آیه فرح که به معنای ابراز احساسات به شکل خنده و حرکات بدنی است را امری نمی داند که بتوان به عنوان حالت دایمی مثبت ارزیابی کرد. اگر سرور به معنای خوشحالی امری خوب باشد که حتی در حالت چهره به شکل تبسم بروز کند مفید و در جلب اعتماد و گرایش مردمان سازنده و در افزایش کنش های ارتباطی مثبت موثر است چنان که پیامبر همواره با تبسم با مردمان رو به رو می شده است اما خنده و فرح امری مثبت تلقی نمی شود به ویژه اگر که بر پایه ناحق واموری باشد که در شکل تمسخر و استهزای دیگری باشد. برخی از مردم برای دست انداختن دیگری می خندند و خنده ها و فرح ایشان ریشه در امری باطل دارد. این گونه فرح و ابراز احساسات به دو جهت نادرست است؛ زیرا هم موجب می شود که شخص خود را از حالت طبیعی و هوشیاری بیرون برد و هم دیگری را دست اندازد. در حقیقت فرحی که ریشه در امر باطلی دارد از نظر اسلام و قرآن مذموم است از این امر بدتر و ناپسندتر مرح است که شکل افراطی فرح است و شخص مدیریت رفتار و حرکات خویش را در اختیار احساسات و عواطف می گذارد و به شکل افراطی شادی و سرور خویش را ابراز و اظهار می دارد.
افراط در شادی از نظر قرآن امری مذموم است به ویژه که این امر برخاسته از تصویری نادرست از جهان و مسایل شناختی باشد. بسیاری از مردم واکنش های نادرست در برابر نعمت ها از خود بروز می دهند و هنگامی که خداوند به ایشان نعمتی را ارزانی می دارد به سرعت تحت تاثیر آن قرار می گیرند و واکنش های عاطفی ایشان بیرون از مدیریت عقلی و هوشی است. این گونه است که شادی و خوشحالی ایشان همانند و غم واندوه آنان حالت طبیعی ندارد. وقتی به چیزی می رسند در پوست نمی گنجند و هنگامی که چیزی را از دست می دهند به زمین و زمان ناسزا می گویند و کفر و ناسپاسی می ورزند. (هود آیه ۹ و ۱۰ و نیز شوری آیه ۴۸)
آثار افراط در شادی
چنان که گفته شد شادی بروز و ظهور خوشحالی و سرور درونی است که به شکل هایی چون تبسم و خنده و نیز قهقهه و حرکات بدنی که از این دو حالت اخیر به فرح و مرح یاد می شود خود را نشان می دهد. قرآن برای فرح و مرح آثاری چند را بیان می کند که می توان به شرک به خدا (غافر آیه ۷۳ و ۷۵) غفلت از خدا و تاثیرگذاری آن در امور و مسایل هستی و ربوبیت و مدیریت وی (همان) گمراهی و ضلالت (همان) و در نتیجه هلاکت و نابودی (قصص آیه ۵۸) اشاره کرد.
ریشه این گونه افراط در شادی را می بایست در روحیه فخرفروشی (لقمان آیه ۱۸) و تکبر و غرور (همان) جست و جو کرد.
حکم مرح و بطر و فرح
آیات قرآنی شادی که به شکل های افراطی فرح البته به غیر حق یا بطر و مرح باشد امری مذموم و ناپسند می شمارد و از خروج مستانه مومنان حتی به سوی جهاد و جنگ نهی و باز می دارد. به این معنا که حتی اعمالی که خداپسندانه است نمی بایست آدمی را از حالت اعتدال بیرون برد و هر امری می بایست در دایره عقل و هوش مدیریت شود. به این معنا که اگر آدمی حتی در امور دینی و عمل به اعمال عبادی چون جهاد که مرگ را با خود همراه دارد از حالت اعتدال و تعادل بیرون رود امری مذموم است و خداوند به حکم فقهی از آن نهی نموده است؛ زیرا انسان نمی بایست مدیریت زندگی و رفتار خویش را به احساسات و عواطف بسپارد و می بایست همواره با عقل و هوش خویش احساسات را مهار و مدیریت نماید. (انفال آیه ۴۵ و۴۷ و از این روست که هرگونه افراط و زیاده روی در شادی که به شکل فرح و مرح و بطر است امری مذموم و ناپسند اخلاقی شمرده شده است و در آیات ۳۷ و ۳۸ سوره اسراء و نیز ۱۸ لقمان از آن بازداشته است.
عوامل سرور و خوشحالی مومنان
مومنان واقعی همواره در خوشحالی و سرور هستند و آن را به شکل تبسم و نشاط نشان می دهند. علت این امر را می بایست در اموری چون اخلاص ایشان در امور و کارها و توحید محض دانست (انسان آیات ۵ تا ۱۱) خداترسی (همان) ایمان به حسابرسی آسان در قیامت و روز رستاخیز (انشقاق آیه ۷ و۹) عقیده به روز قیامت و پاداش بهشت و به روزی (حاقه آیه ۱۹ تا ۲۴ و نیز انسان آیه ۱۰ و ۱۱) که برخاسته از روحیه ایثارگری (انسان آیات ۵ تا ۱۱) و انفاق و اطعام به نیازمندان (همان) و شهادت طلبی (توبه آیه ۱۱۱) و اعمال نیک و صالح (غاشیه آیه ۸ و ۹) است موجب می شود تا سرور و خوشحالی همه وجود ایشان را در برگیرد و هرگز حزن و اندوهی برگذشته و خوف و ترسی از آینده نداشته باشند.
آنان به سبب این که به تقدیر الهی در همه امور (حدید آیات ۲۲ و ۲۳) و حتی رزق و روزی (روم آیه ۳۶ و ۳۷) ایمان واقعی دارند و بر این باورند که خداوند مالک مطلق زمین و آسمان است (شورا آیه ۴۸ و ۴۹) بر هر تنگدستی و مصیبتی صبر می کنند (هود آیه ۱۰ و ۱۱) و همواره بر عمل صالح و نیک تاکید می کنند (همان) و این گونه است که برخوردار از آرامش روحی و روانی هستند.

مطالب مرتبط

  • مسئولیت‌های انسان از دیدگاه امام زمان(عج) هر انسانی در قبال خدا، خود و جامعه مسئولیت‌هایی دارد که اگر آن‌ها را به درستی انجام ندهد خود و دیگران را در خطر قرار می‌دهد. امام زمان(عج) در دعای معروف توفیق الطاعه به بخش‌های مهم و اصلی این مسئولیت‌ها و خطرات توجه داده است. اسلام، سبک زندگی واقع‌بینانه و حقیقت‌گرایانه دستگاه و نظام اسلامی، مجموعه‌ای کامل و تمام از نظریات واقع‌بینانه و حقیقت‌نگرانه‌ای است که می‌کوشد تا از درون مرزهای واقعیت بینی، انسان را به حقیقتی برساند که کمال مطلق و مقصد غایی اوست. سبک زندگی که در این نظام ارائه می‌شود، به شدت از دو عنصر اصلی واقع‌بینی و حقیقت‌گرایی متاثر است. از این رو با درک درست واقعیت‌ها در چارچوب هدف غایی، برنامه‌ها و راهکارهای خود را ارایه می‌دهد. پس نمی‌توان موردی را یافت که به دور از واقع‌بینی و خارج از دایره غایی حقیقت‌گرایی، دستور و برنامه‌ای را ارائه کرده باشد و هرگاه موردی برخلاف این دو عنصر در آن دیده شود، یا می‌بایست در نسبت آن به اسلام تردید کرد و یا در درستی فهم خود نسبت به خروج از این محدود شک کرد و یا محمل و توجیه منطقی و عقلانی برای آن یافت. در غیر این صورت باید آن را به دور انداخت و از نسبت آن به اسلام خودداری ورزید. نظامواره اسلامی، دستگاهی با پیچیدگی‌های موجود در هستی و انسان است، زیرا برنامه اسلامی، برنامه‌ای مبتنی بر همین پیچیدگی‌هاست و نمی توان مجزا از یکدیگر نگریست. هر قطعه‌ای از قطعات آن می‌بایست در جای خود قرار گیرد تا عملکرد مناسب و درستی از آن انتظار داشت. از این رو در بیان هر مسئولیتی به واقعیت‌های موجود توجه داشته و نقشی را بیان می‌کند که از آن انتظار طبیعی می‌رود و می‌تواند در آن حوزه حقیقت را تحقق بخشد. هرگاه به مسئولیت فردی و اجتماعی توجه می‌دهد به خطرات آن نیز نگاهی دارد و به دور از واقع‌بینی و توانمندی و ظرفیت موجود، مسئولیتی را بر دوش شخص در حوزه فردی واجتماعی نمی‌گذارد. بر پایه همین شرط است که همواره از اصل استطاعت سخن به میان آمده و مسئولیت‌ها در این چارچوب تعریف و تبیین و توصیه شده است. (بقره، آیه ۲۸۶، تغابن، آیه ۱۶) چرا که از هر کسی با توجه به توان و استطاعت، انتظار مسئولیت و نقش‌پذیری می‌رود و انتظار فراتر، از مصادیق ظلم می‌باشد که از نظر حکم عقل عملی قبیح است. در حقیقت، توجه به توان و وسعت هر کس و هر چیزی در ایجاد مسئولیت و نقش از اموری است که در اسلام مدنظر قرار گرفته است و هرگز نقش‌ها بیرون از وسعت، ظرفیت و استطاعت شخص یا عضو تعریف نشده است. بر این اساس اسلام را دین مبتنی بر فطرت دانسته‌اند، زیرا هر مسئولیت و نقشی که تعریف شده و هر حکمی که صادر شده مبتنی بر واقعیت‌های موجود در انسان بوده و از او چیزی فراتر از وسعت، ظرفیت، استطاعت و توان خواسته نشده است. نگاهی به برجسته‌ترین مسئولیت ها و خطرات آن امام زمان(عج) با نگاهی به واقعیت انسان، مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسان و بلکه هر عضو انسانی و صنف انسانی را با توجه به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی او در قبال خود، خدا، انسان و طبیعت بیان کرده است. البته از آن جایی که مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسانی بسیار متنوع و متعدد است، ایشان تنها به برجسته‌ترین و مهم‌ترین نقش‌ها و مسئولیت‌ها توجه داشته و به شکلی خواسته است مردم را به خطرات احتمالی آنها توجه دهد. این مطلب را امام زمان(عج) در شکل دعای بیان می‌کند. دعایت توفیق الطاعه در حقیقت تبیین مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های انسان در زندگی فردی و اجتماعی در برابر خود و خدا و انسان و طبیعت است. در این دعا به شکلی بسیار زیبا، سبک زندگی مطلوب یک انسان مسلمان ارائه شده است. این سبک زیستی که از سوی امام زمان(عج) ارائه می‌شود در همان چارچوب واقعیت‌بینی و حقیقت‌نگری ارائه می‌شود. می‌توان با نگاهی گذرا به نیایش توفیق الطاعه سه محور اساسی مسئولیت‌های انسان در برابر خود، خدا و دیگران را در دو حوزه زندگی شخصی و اجتماعی شناسایی کرد. در این دعا هر چند که به طور مستقیم از خطرات سخن به میان نیامده ولی تاکید بر مسئولیت‌ها و نقش خاص برای هر انسان، عضو و صنفی به معنای توجه بخشی به خطراتی است که در آن محتمل است. مسئولیت‌های انسان در برابر خدا امام زمان(عج) چنان که کفعمی در کتاب شریف مصباح نقل می‌کند و محدث قمی در مفاتیح‌الجنان می‌آورد، در گام نخست به مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند اشاره می‌کند و می‌فرماید: ۱- اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه: خدایا توفیق طاعت خود و دوری از معصیت را به ما روزی گردان. درحقیقت مسئولیت نخست انسان در برابر خداوند است و این مسئولیت در چارچوب طاعت از خداوند معنا می‌یابد. خداوند در قرآن بارها از انسان‌ها می‌خواهد که اطاعت خود از خدا را در چارچوب دین اسلام نشان دهند؛ (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲) زیرا این اطاعت زمینه‌ساز رسیدن انسان به خداوند می‌باشد و این امکان را به بشر می‌دهد تا با تخلق به اخلاق الهی و صفات و اسمای خداوندی، خدایی شده و در مقام خلافت الهی قرار گیرد و به کمال مطلق خود برسد و از نقص رهایی یابد. (بقره، آیات ۳۰ و ۳۸) البته از نظر قرآن اطاعت از خداوند در اطاعت از دین اسلام، پیامبر(ص) و اولواالامر(ع) معنا و ظهور می‌یابد. (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲ و آیات دیگر) کسی که بخواهد این مسئولیت خود را در قبال خداوند به انجام رساند باید از معصیت پرهیز کند؛ زیرا عصیان نقیض اطاعت است و کسی که عصیان می‌ورزد از اطاعت سرباز می‌زند. بنابراین، بزرگ‌ترین خطر برای هر انسانی، عصیان از اطاعت است، چنان که ابلیس این‌گونه عمل کرد و موجبات لعن و رانده شدن خود را فراهم آورد. ریشه این عصیان می‌تواند تکبر و استکبار یا جهل و غرور یا هر امر دیگری باشد. بنابراین انسان باید همواره بکوشد تا گرفتار عصیان نشود و از خطر بزرگ سقوط در شقاوت و دوری از خداوند پرهیز کند. (بقره، آیه۹۳؛ یونس، آیات۱۵ و ۹۱؛ مریم، آیه۱۴) ۲‌- و صدق النیه: صداقت در نیت از دیگر مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند است؛ زیرا اگر حسن فاعلی در کسی تحقق نیابد، عمل او هر چند که از حسن فعلی برخوردار باشد و از مصادیق عمل صالح باشد تأثیری نخواهد داشت. هر کار نیکی می‌بایست با نیت خیر و خدایی همراه باشد. از این‌رو در آموزه‌های قرآنی بر نیت خالص تأکید بسیاری شده و از انسان‌ها خواسته شده که در انجام کارهای نیک، غیر خدا را شریک نگیرند؛ چرا که در این صورت آن عمل نیک و کار خوب هیچ‌گاه بالا نمی‌رود و موجب رشد و بالندگی انسان نمی‌شود؛ زیرا عمل نیک و صالحی بالا می‌رود و انسان را می‌سازد که همراه با نیت خالص و خیر الهی باشد. (فاطر، آیه۱۰؛ انسان، آیات۸ تا ۱۰) پس اگر کار نیک و عمل صالح با صدق نیت و خلوص و وجه‌الله بودن همراه نشود، از مصادیق شرک است و هیچ فایده و تأثیری نخواهد داشت. این خطری است که کارهای خوب انسان را تهدید می‌کند؛ چنانکه عمل ریایی نیز این‌گونه است و موجب تباهی اعمال نیک عبادی و اعمال صالح می‌شود. (ماعون، آیه۶). ۳‌- و عرفان الحرمه: مسئولیت دیگر انسان شناخت حرام از حلال است؛ زیرا هرچند که اصل، حلیت هر چیزی است و این قاعده کلی در همه زندگی بشر است؛ چون هر چیزی که خداوند آفریده خیر است و شر نیست، ولی باید توجه داشت که نسبت انسان به اشیاء و امور با نسبت آن چیز با جهان هستی متفاوت است؛ زیرا اگر هر چیزی برای خودش مفید و در وجودش خیر است، ولی نسبت به انسان می‌تواند شر و موجبات ضرر باشد. از آنجایی که بخش کوچکی از امور و اشیاء موجود در جهان برای انسان دارای ضررو زیان است می‌بایست آنها را بشناسد و از آن پرهیز کند. در حقیقت، شناخت مجموعه کوچکی از محرمات به انسان این اجازه را می‌دهد تا از آنها پرهیز کرده و خود را از آسیب‌های یقینی و یا احتمالی آن حفظ کند. اگر اصل در رانندگی حرکت در مسیر است، ولی شناخت برخی از قوانین بازدارنده و مقررات راهنمایی و رانندگی چون وجود دست‌انداز، چراغ راهنمایی، خطوط متمدد و منقطع و مانند آن می‌تواند سلامت رانندگان را در جاده تضمین کند. هرچند که برای حضرت آدم(ع) تنها یک چیز به عنوان میوه درخت ممنوع، حرام بود ولی برای ایشان و فرزندانش پس از هبوط به دنیا، اموری دیگر حرام شده است که باید آن محرمات را بشناسد و از آنها اجتناب ورزد. بنابراین، بزرگ‌ترین خطری که انسان را در برابر اطاعت از خداوند تهدید می‌کند، عدم شناخت محرماتی است که موجب عصیان، دوری و گناه می‌شود و آسیب‌های جدی به انسان وارد می‌سازد. ۴‌- و اکرمنا بالهدی و الأستقامه: در این عبارت به مسئولیتی اشاره شده است که می‌تواند زندگی انسان را متحول سازد؛ زیرا انسان پس از هبوط در دنیا، اگر بخواهد به کرامت انسانی خود بازگردد و خلافت الهی را به عهده گیرد، نیازمند هدایت الهی از طریق عقل و وحی است، زیرا شرایط زندگی دنیا می‌تواند عقل را با فجور و عصیان و گناه در پرده قرار داده یا ممهور کند. بنابراین، خطر بزرگی که انسان را در دنیا تهدید می‌کند، فقدان هدایت عقلانی و وحیانی است. افزون بر این خطری که انسان بدان تهدید می‌شود، خطر عدم استقامت است. استقامت به معنای پایداری در مسیر قوام و راستی است. بسیاری از انسان‌ها گام‌هایی را برای خودسازی برمی‌دارند ولی هرگز به پایان نمی‌رسند و در میان راه یا خسته می‌شوند و یا بریده می‌گردند و یا برای رسیدن، گام‌هایشان سست می‌شود. فقدان عزم و استقامت، بزرگ‌ترین دشمن دیرین بشر بوده و هست. از این رو حضرت آدم(ع) به سبب همین فقدان عزم و استقامت در دام ابلیس گرفتار می‌شود. (طه، آیه ۱۱۵) و حضرت پیامبر(ص) هنگامی که مامور می‌شود تا خود و امت خویش را در مسیر استقامت نگه دارد، از این فرمان پیر می‌شود. (هود، آیه ۱۱۲) چرا که مسئولیت بزرگ و پرخطری است. مسئولیت‌های انسان در برابر اعضا و جوارح از جمله مسئولیت‌های انسان مسئولیت در برابر اعضا و جوارح خودش است؛ زیرا این مسئولیت‌ها اگر به درستی اعمال شود، انسان فرصت رشد و کمال را به دست می‌آورد و می‌تواند به رسیدن به مقامات بلند انسانی امید داشته باشد. البته باید توجه داشت که هر عضوی همان اندازه که برای رساندن انسان به کمال نقش مهم و اساسی ایفا می‌کند مانند گوش و چشم که دانش‌های مفید را به انسان می‌دهد و ابزارهای مهم شناختی و معرفتی می‌باشد، همان اندازه خطرناک و خطرساز هم هست. ۵٫ و سدد السنتنا بالصواب و الحکمه: سداد و استحکام زبان در مسیر درستی و فرزانگی و هدفمندی از جمله مسائلی است که باید شخص بدان توجه داشته باشد. به این معنا که زبان برای این به انسان داده شده تا آنچه درست است را بگوید و از نادرستی پرهیز کند. مشکل زبان این است که با پرگویی، به نادرستی و بیهودگی می‌افتد و به جای آنکه سخنان مطابق با واقع و درست بر زبان آورد و به گوش دیگران برساند و زمینه رشد و بالندگی خود و دیگران را فراهم آورد، سخنان کذب و نادرست بر زبان می‌راند و یا به بیهودگی می‌افتد و سخنان حکیمانه بر آن جاری نمی‌شود که هدف مثبت و مفیدی را برساند. در برخی از روایات آمده است که زبان بزرگ‌ترین دشمن بشر است. بسیاری از گرفتاری‌ها و بدبختی‌های انسان به سبب زبان است. کسی که زبان خود را نگه دارد و محکم سخن گوید خداوند بر زبان او قول صواب و حکمت را جاری می‌سازد. (نساء، آیه ۹؛ احزاب، آیه ۷۰؛ بقره، آیه ۲۶۹) ۶٫ و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفه: دل‌های ما را با علم و معرفت پرکن؛ چرا که قلب، مرکز علم و دانش و معرفت است؛ همچنان که محل عواطف و احساسات است. خداوند بارها در قرآن از بیماری قلب سخن به میان آورده است. زنگار گرفتن قلب به سبب گناهانی است که انسان مرتکب می‌شود و اجازه نمی‌دهد تا به عنوان منبع شناخت و معرفت و علم و دانش شود. علم به معنای دانش به کلیات، و معرفت به معنای دانش به جزئیات نیاز انسان است تا مسیر خود را بشناسد و در آن مسیر حرکت کند و خود را به کمال مطلق برساند. اگر قلب انسان به علم ومعرفت پر نشود، زنگار می‌گیرد و از رشد و بالندگی باز میماند. بی‌گمان اصل انسانیت را باید در قلب او جست؛ زیرا همه اعضا و جوارح دیگر در خدمت قلب هستند. (بقره، آیات ۷ و ۱۰ و ۷۴ و ۸۸؛ اعراف، آیات ۱۷۹ و ۱۹۵) اگر انسان بتواند قلب خود را مدیریت کند همه اعضا و جوارح خود را مدیریت کرده است و از جهل و نادانی گریخته و به بصیرت دست یافته است. کسانی به این علم و معرفت می‌رسند که دارای تقوا باشند. (بقره، آیه ۲۸۲ و آیات دیگر) ۷٫ و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه: شکم‌های ما را از حرام و شبهات پاک گردان؛ زیرا اگر به حرام و غذاهای شبهه‌ناک نزدیک شویم، همه وجود ما آلوده به زنگار می‌شود و دیگر توانایی تشخیص حق از باطل و خوب از بد را از دست می‌دهیم؛ چرا که لقمه به شکل خون در همه اعضای بدن ما حرکت می‌کند و مغز و قلب ما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. غذای آلوده، فکر آلوده و پلید را می‌سازد و قلب را مریض می‌کند و عقل را از انسان می‌گیرد. بنابراین، خطری که شکم را به عنوان یک عضو انسانی تهدیدمی‌کند، حرام و شبهه است.(نساء، آیه ۱۰) ۸٫ و اکفف ایدینا عن‌الظلم و السرقه: دست‌های ما را از ظلم و سرقت باز دار؛ چرا که دست‌ها همواره به تجاوز به حقوق دیگران خو می‌گیرد و این بزرگ‌ترین خطری است که دستان ما را تهدید می‌کند. انسانی که به ظلم و سرقت خو گیرد، وجودش را از غذاهای حرام انباشته می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا در مسیر کمال رشد و بالندگی خود قرار گیرد. ۹٫ و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانه: چشم‌های ما را از فجور و خیانت بپوشان؛ زیرا چشم اگر عادت کند تا به هر چیزی بنگرد و پرده‌های حیا و عفت را بشکافد و با چشم‌چرانی، راه خیانت را بپیماید، در حرام میافتد که جز خواری و ذلت و شقاوت چیزی را به همراه نخواهد داشت. از این رو خداوند از پوشاندن چشمان از فجور وخیانت بارها سخن می‌گوید و در قرآن بدان دعوت می‌کند؛ (مومنون، آیات ۶ و ۷ و آیات دیگر) چرا که سلامت چشم، سلامت قلب را به همراه خواهد داشت؛ چنان که سلامت شکم از غذاهای حرام و سلامت قلب و جان و روان آدمی را به دنبال دارد. ۱۰٫ و اسدد اسماعنا عن اللغو و الغیبه: استحکام و استواری گوش از لغو وغیبت یکی دیگر از مسئولیتهای بشر در برابر اعضای خود است. انسان مسئول است تا به جای لغو و بیهوده، گوش خود را با حکمت و سخنان مفید پر کند و اجازه ندهد تا غیبت بشنود و مطالب نادرست و درست درباره دیگران که ایشان را ناخوش می‌آید بشنود و دل را بدان کدر و تیره سازد. (مومنون، آیه۳؛ حجرات، آیه ۱۲) مسئولیت‌های انسان در برابر اقشار مردم افزون بر مسئولیت‌های کلانی که انسان در برابر خدا و اعضا و جوارح خود دارد، مسئولیت‌هایی هم در برابر دیگران دارد. این مسئولیت‌ها متوجه شخص به عنوان نقش اجتماعی که به عهده دارد می‌باشد. به سخن دیگر، هر انسانی با توجه به نقش و مسئولیت‌های اجتماعی، مسئولیت‌هایی در برابر دیگران دارد که می‌بایست به درستی انجام دهد؛ در اینجا به برخی از مسئولیتها و نقش‌های انسان در حوزه عمل اجتماعی ونیز خطراتی که این نقش‌ها را تهدید می‌کند اشاره می‌شود: ۱۱- و علی‌المتعلمین بالجهد و الرغبه: کسی که در مقام تعلم و کسب دانش است هزگز نباید از جهاد علمی که جهاد کبیر است دست بر دارد (فرقان، آیه ۵۲) و در این راه همواره باید با انگیزه‌های غیرمادی و دست‌یابی به حکمت هستی و انسان تلاش و کوشش کند. بنابراین، خطری که متوجه این صنف از مردمان یعنی دانش‌جویان و دانش‌پژوهان است، تنبلی و تکاسل در کنار بی‌انگیزگی و بی‌هدفی است. ۱۲- و علی المستمعین بالاتباع و الموعظه: شنوندگان می‌بایست سخن حق را بپذیرند و از آن پیروی کرده و از نکات آموزنده و پند‌آموز آن درس زندگی بگیرند. کسی که تنها گوش می‌دهد ولی جان و دلش تحت تاثیر شنیده‌های حق قرار نمی‌گیرد و به جای پند و اندرز گرفتن به مخالفت می‌پردازد، چنین شیوه نادرست، او را به هلاکت می‌اندازد. یهودیان این گونه بودند که سخنان را می‌شنیدند و به جای پندپذیری و پیروی، به مخالفت با آن می‌پرداختند. (بقره، آیه ۱۰۴؛ نساء، آیه ۶۴) ۱۳- و علی العلماء بالزهد و النصیحه:‌ دنیا‌طلبی و رغبت باطنی به آنچه وابسته به دنیاست، بزرگ ترین آفت دانشمندان است. لذا آنان باید بکوشند تا ملکه زهد و بی‌رغبتی به زینتهای حقیقی و اعتباری دنیا را در خویش تقویت کنند، به گونه‌ای که در باطن به دنیا و متعلقاتش بی‌میل شوند و زندگی دنیا را جز برای آبادساختن آخرت نخواهند و بدین وسیله زمینه‌ساز اصلاح خویش و رفتار مردم منتظر باشند. واژه «نصح» به معنی خلوص تمام و نزاهت از هر شائبه و ناخالصی است. از این بخش نورانی چنین برمی‌آید که دانشمندان باید هم در اندیشه و قول و فعل خویش از هر شائبه آلوده‌کننده‌ای پیراسته باشند و هم با یکرنگی و خلوص، خیرخواه امت باشند و جز به خیر و صلاح آنان نیندیشند، سخن نگویند و کار نکنند. چنین عالمانی از انتظار راستین برخوردارند، زیرا امام منتظر آنان در زهد و نصیحت برترین انسان عصر خویش است و آن کس که با امامش سنخیت ندارد، منتظر او نیست. ۱۴- و علی مرضی المسلمین بالشفاء و الراحه: مسلمان اگر بخواهد به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و دینی خود عمل کند نیازمند سلامت و آسایش و آرامش است. از این رو خداوند به مسلمان این امکان را بخشیده است تا در سلامت و آرامش و آسایش به خدمت خدا و خلق مشغول شود. اما کسی که مریض است و از آرامش و آسایش برخوردار نمی‌باشد نمی‌تواند مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و عبادی و غیرعبادی خود را انجام دهد. از این روست که بزرگ‌ترین نعمت، سلامت و راحتی دانسته شده است. دولت اسلامی وظیفه دارد شرایط را به گونه‌ای فراهم آورد تا مسلمانان در بهترین حالت از سلامت جسمی و روحی و روانی باشند تا بتوانند به مسئولیت‌های انسانی خود عمل کنند. ۱۵- و علی موتاهم بالرأفه و الرحمه: تکریم و حرمت مردگان می‌بایست در دستور کار انسان و جامعه اسلامی باشد؛ زیرا هرگونه کوتاهی در حق ایشان به معنی نادیده گرفتن حقوق انسانی زندگان نیز می‌باشد. ارتباط روحی میان زندگان و مردگان در جامعه اسلامی به گونه‌ای است که نمی‌توان مردگان را به معنای واقعی، نیست شده دانست بلکه حضور آنان به ویژه مخلصان و عباد صالح و شهیدان و عالمان در زندگی زندگان امری انکارناپذیر است. بنابراین دعا در حق ایشان به عنوان رأفت و رحمت، در حقیقت پذیرش حضور آنان در زندگی زندگان و تأثیرپذیری از آنهاست. ۱۶- و علی مشایخنا بالوقار و السکینه: خطری که پیران را تهدید می‌کند، فقدان وقار و سکونت و آرامش است. بنابراین لازم است تاانسان در هنگام پیری توجه بیشتری به مسئله وقار و سکونت خود داشته باشد و به کوچک‌ترین چیزی از کوره در نرود و خشم نگیرد. سنگینی و وقار در پیران می‌تواند باعث حفظ حرمت و تکریم آنان شود و از پرخاشگری و اهانت جوانان درامان باشند هرچند که بر جوانان و فرزندان است که نسبت به پیران و والدین تکریم و احسان کنند ولی بر پیران است تا خود شخصیت خود را حفظ کرده و با وقار و سنگینی در جامعه زندگی کنند و به کوچک‌ترین امری خشمگین نشوند و بهانه‌گیری نکنند. وقار به معنای متانت و سنگینی و در برابر خفت و سبکی است. براساس این بخش از دعای نورانی ولی‌عصر(عج) بر کهنسالان بایسته است در اندیشه و عمل، متانت خویش را حفظ کنند و از هر عملی که از قدر و قیمت آنها بکاهد و جایگاهشان را پایین آورد بپرهیزند. همچنین بر آنان است که سکینه در پیش گیرند. سکینه همان استقرار و آرامش جسمی و روحی است. اگرچه اقتضای طبیعت کهنسالی کم‌صبری و بی‌قراری است، اما بر پیران منتظر امام غایب شایسته و بایسته است تا به هنگام غضب و یا هر زمینه تحریکی دیگری که آنان رابه اضطراب و بی‌ثباتی در گفتار و رفتار می‌کشاند، آرامش و وزانت خویش را حفظ کنند. ۱۷- و علی‌الشباب بالانابه و التوبه: جوانان درمعرض گناه و فجور بیشتری هستند؛ زیرا زمان جوانی اوج رشد و شکوفایی جنسی و غیرجنسی می‌باشد و قوای جسمی ایشان بیشترین فعالیت و تحرک را دارد. بنابراین بر جوانان است که همواره هوشیار باشند و به توبه و بازگشت به درگاه خدا بیندیشند و هرگاه مرتکب خطا و اشتباه و گناهی شدند به درگاه خداوند بازگردند. ۱۸- و علی النساء بالحیاء و العفه: زنان در معرض خطر بی‌حیایی و بی‌عفتی هستند. بنابراین لازم است تا به این دو مسئله توجه بیشتری کنند. سلامت زنان در حیا و عفتشان است و آنها اگر خود را حفظ کنند جامعه نیز سلامت می‌یابد و مشکلات بسیاری از جامعه رخت می‌بندد؛ اگر جامعه زنان خود را نگه دارد و از حجاب و مانند آن بهره گیرد می‌توان امید داشت که از سلامت جامعه برخوردار خواهیم بود. ۱۹- و علی الاغنیاء بالتواضع و السعه: مشکل و آفت اساسی ثروتمندان، تکبر و بخل ایشان است. از این رو خواهان تواضع و فروتنی و دست و دلبازی آنان می‌شود. اگر ثروتمندان تواضع کنندو تکبر را کنار بگذارند و حق مردم تهی‌دست و نیازمند را از وسعت روزی خویش بدهند، دل‌های ایشان نیز وسیع می‌شود. سعه در این جا به معنای دست و دلبازی و عدم بخل و خساست است. ۲۰- و علی الفقراء بالصبر و القناعه: از سوی دیگران بزرگ‌ترین خطری که فقیران با آن مواجه هستند، فقدان صبر و قناعت است. نداشتن صبر موجب می‌شود که نسبت به خداوند گستاخ شوند و حتی خود را به تکدی‌گری زده و ذلت و خواری را بپذیرند. قناعت و بهره‌مندی از داشته‌ها بی‌توجه به داشته‌های دیگران می‌تواند ایشان را به سلامت نگه دارد و موجب کفرشان نشود؛ زیرا نزدیک است که فقر به سبب همین فقدان صبر و قناعت به کفر و خواری انسان بکشد. ۲۱- و علی الغزاه بالنصر و الغلبه: رزمندگان خواهان پیروزی و چیرگی بر دشمنان هستند، ولی باید توجه داشته باشند که پیروزی و غلبه تنها در سایه وحدت و ایمان خواهد بود. ۲۲- و علی الاسراء بالخلاص و الراحه: اسیران و شاید زندانیان غیرعمد نیازمند رهایی و راحتی از اسارت و زندان دشمن و بازگشت به خانه خود هستند. توجه به اسیران جامعه می‌بایست در دستور کار باشد و هرگز جامعه اسیران خود را از یاد نبرد. ۲۳- و علی‌ الامراء بالعدل و الشفقه: مشکل و خطر بزرگی که قشر رهبران و مدیران ارشد کشوری را تهدید می‌کند، ظلم و بی‌رحمی است. بنابراین باید همواره با عدالت و شفقت نسبت به مردم رفتار کنند و خود را از ظلم و بی‌رحمی در حق ملت دور نگه دارند. ۲۴- و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره: مشکل ملت‌ها در برابر رهبران سیاسی و اجتماعی خود این است که بیرون از دایره انصاف داوری می‌کنند و برخلاف سیره عقلایی و چارچوب‌های قانونی رفتار می نمایند. از این رو قضاوت‌های آنان بعضا بسیار بد و نادرست است و به توانایی و ظرفیت کشوری و مدیریتی رهبران توجه نمی‌کنند و خواهان عدالت فوری و تمام و کمال هستند بی‌آنکه در تحقق آن خود مشارکت سازنده و فعالی داشته باشند. قوانین و مقررات را دور می‌زنند و امید دارند که قانون همه جادر حق دیگران اعمال شود و خود آن را دور بزنند و در سایه همین رفتار ناپسند و سیره نادرست، به همه امیدها و آرزوهای خودشان برسند. درحالی که راه رسیدن به سعادت جمعی، ارزیابی دقیق از داشته‌ها و داده‌ها و رفتار و سلوک خود به عنوان عضوی از جامعه است. مشارکت فعال در اجرای قوانین و مقررات و انصاف و داوری مبتنی بر ظرفیت‌ها و امکانات می‌تواند جامعه را به سوی رشد و شکوفایی حرکت دهد. ۲۵- و بارک للحجاج و الزوار فی الزاد و النفقه: لازم است تا درباره گردشگران دینی توجه خاص شود و شرایط زیستی و محیطی خاصی برای عبادت ایشان فراهم آید. حضور در اماکن ناشناخته و سفر در مسیرهای پر خطر نیازمند آن است که توجه خاصی به گردشگران و مسافران دینی شود و همواره زاد و توشه آنان بررسی و در صورت کمبود جبران شود. ۲۶- و اقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمره بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین. همه ما نیازمند سفرهای زیارتی و رسیدن به مقصد عظمای الهی هستیم. مکه نشانه ای برای مقصد انسانی است که می‌بایست همواره مورد توجه باشد و رسیدن به خانه خدا را به عنوان رسیدن به خدا در دستور کار قرار […]
  • انسان و مناسک نمادین انسان همواره در برابر نیروهاى فراطبیعى واکنش هاى متفاوتى از خود بروز مى دهد. یکى از این واکنش ها درباره ترس از مرگ و نیروهایى است که به نظر او ارواح پست و خبیث است; مشهورترین واکنش انسان به صورت انجام قربانى است. از این رو انسان از روزگار کهن به مناسک و اعمالى چون قربانى براى مهار و ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دست مى زد. رسم قربانى از کهن ترین زمان هاى تاریخ در تمامى اقوام، فرهنگها و تمدن ها رایج بوده است. این سنت گاه به صورت اهداى قربانى هاى خونین و گاه به صورت قربانى هاى دسته جمعى انسانى و حیوانى و گاه دیگر به صورت هدایاى غیر حیوانى از گیاه و سنگ هاى قیمتى مرسوم بوده است. اشکال متفاوت این عمل در گذشته غیر عقلانى تر بوده و کم کم در طول تاریخ صورت عقلانى ترى به خود گرفته است. نمادسازى را مى توان سیر تحول و تکامل ساختارى در نحوه ارتباط با نیروهاى فراطبیعى دانست. این شیوه عقلانى گاه متأثر از ادیان الهى به ویژه ابراهیمى آن است. در واکنش نمادسازى به جاى انسان، موجودات دیگرى قربانى مى گردند تا نمایان گر خونریزیى باشند که باید در راه نیروهاى ماوراى طبیعى ریخته مى شدند. در برخى از اقوام نمادسازى به گونه اى است که آدمک مومى به عنوان نمادى از قربانى به آتش کشیده مى شود، مانند کارى که ما براى بیان یک حادثه رانندگى به وسیله ماشین هاى اسباب بازى و آدمک ها انجام مى دهیم. نمادسازى براى قربانى در اقوام متأخرتر و در شکل عقلانى تر خود به صورت کشتن حیوانات خود را نشان مى دهد. قربانى در حقیقت آیینى است که براى ارتباط میان انسان و ماوراى طبیعت صورت مى گیرد. این رابطه ممکن است براى کسب قدرت معنوى و شرکت در الوهیت یا در جهت رفع نقایص و ضعفهاى انسان صورت بگیرد. در تمامى مراسم قربانى و مناسک آن ما با این رفتار و واکنش انسانى رو به رو هستیم که قربانى مورد احترام و به شکل تابو مورد توجه انسان است. به این معنا که چیز قربانى شده داراى حرمت و احترام ویژه اى است. بنابراین قربانى پیشکش شده نباید خورده شود. در برخى از ادیان براى دورى و پرهیز از بى احترامى به قربانى و اینکه خورده شود آن را مى سوزانند. قربانى در اصطلاح گرفتن زندگانى موجود زنده چه از انسان، حیوان یا گیاه است که از راه کشتن یا سوزاندن یا دفن کردن یا خوردن به منظور تقرب به خدایان و جلب نظر نیروهاى ماوراى طبیعى صورت مى گیرد.[۱] واژه قربانى در عربى از کلمه قرب به معناى نزدیکى است. این لفظ مى رساند که در همه قربانى ها نزدیکى جستن به خدا یا خدایان یا نیروهاى ماوراى طبیعى منظور بوده است. همین واژه در زبان هاى اروپایى (که متأثر از فرهنگ یهودى ـ مسیحى هستند) از واژه (Sacrifice) به معناى مقدس ساختن استفاده مى شود. به نظر ایشان چیز قربانى شده به وسیله آیین و مناسک خاصى ابعاد تقدس و حرمت به خود مى گیرد و این تقدس به معناى دورى و پرهیز از استفاده هاى معمولى از آن چیز است. به هر حال در همه ادیان قربانى شدن براى خدایان جنبه اى از تقدس احترام و تابو برخوردار است که بدین وسیله قربانى کننده مى کوشد تا توجه و محبت نیروهاى ماوراى طبیعى را به خود جلب نماید. منشأ قربانى: برخى از مردم شناسان و پژوهشگران بهویژه فیلسوفان ادیان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که قربانى را باید در رسوم برخى از ملت هاى کهن دانست که هدایاى خوراکى و نوشیدنى را همراه مرده دفن مى کردند. به اعتقاد ایشان با گذشت زمان ارواح نیاکان مورد احترام بیشترى واقع مى شدند تا آنجا که حتى به مقام الوهیت نیز ارتقا مى یافتند و به دنبال آن خوراکى و سایر قربانى ها به مردگان به طبع به عنوان هدایا و پیش کشى براى خدایان بدل مى گردید. برخى دیگر از پژوهشگران معتقدند که بسیارى از اقوام خدا را ذات قادر مطلق حاضر و ناظر در همه جا نمى دانستند و معتقد بودند که یک رشته شباهت هایى میان آدمیزاد و جانوران و گیاهان و نیز اشیاى بى جان دیگر وجود دارد که این ارتباط از طریق قربانى تقویت مى گردد. قربانى دادن بخشى از مناسکى در جهت نزدیکى به طبیعت و ارتباط با آن تلقى مى شد. به بیان وى مفهوم ابتدایى قربانى عبارت از هدیه اى بود که به خدایان و نیروهاى طبیعت تقدیم مى شد تا موجبات آشتى میان قربانى دهنده و آن نیروها فراهم گردد.[۲] به نظر مى رسد که انسان میان خود و جانوران ارتباط نزدیک ترى را احساس مى کرد; از این رو به جاى قربانى کردن انسان حیوانات را به قربانگاه مى برد تا به نحوى نشان دهد که میان آنها و جانوران قرابتى وجود دارد که با کشتن جانور در حقیقت انسانى را ذبح نموده و به خدا هدیه نموده است. در برخى از اقوام این ارتباط میان انسان و حیوان ملحوظ شده به گونه اى که میان خدا و جانوران قرابت خونى وجود دارد; از این رو ذبح حیوان مقدس با تشریفات خاص در حقیقت احترام گذاشتن به خدایان است و خوردن گوشت قربانى به صورت تقویت رابطه میان انسان و خدا قلمداد مى شود. فاجعه قربانى کردن انسان ها از زمان خلقت حضرت آدم(ع) موضوع قربانى کردن وجود داشته است و به خلاف مطالب یهودیان، اختلاف هابیل و قابیل فقط بر سر قربانى کردن رخ داد; قربانى هابیل را خداوند قبول کرد و قربانى قابیل مورد قبول خدا واقع نشد. در آن زمان، اگر قربانى مورد قبول واقع مى شد نشانه ویژه اى به همراه داشت. همین موضوع موجب حسد به هابیل شد که در نهایت، به کشته شدن او منجر گشت. بعدها مراسم قربانى کردن در طول حیات بشرى انحرافات زیادى پیدا کرد; به گونه اى که حتى قربانى کردن به انسان ها نیز تسرّى یافت که برخى از آن ها بیشتر به افسانه شبیه است. تنها براى روشن شدن گوشه کوچکى از این انحراف بزرگ، به چند مورد اشاره مى شود: «در بین سامى هاى آسیاى غربى، پادشاه در مواقعى که مملکت در معرض خطرى بود، پسر خود را فداى قوم خویش مى کرد. وقتى پادشاه «موآب» (Moab)[3] مورد هجوم اسرائیلیان قرار گرفت و حلقه محاصره تنگ شد، دستور داد پیکر پسر ارشدش را، که قرار بود جانشین وى شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیه اى به حضور خدایان بسوزانند.»[۴] درحالى که قربانى هاى پیشین فقط شامل پسران ارشد مى شد، به تدریج نوبت به کودکان رسید; براى تسکین دل خدایان و شیاطین، آنها را مى کشتند و مى سوزاندند. در چنین شرایطى است که رب النوع جنگ به عنوان حریص ترین خدایى که بیش از همه قربانى مى طلبد، وارد صحنه مى شود. در حالى که مثال مزبور قربانى انفرادى بود، قربانى گروهى نیز رسم رایجى بود: «هنگامى که اهالى کارتاژ (Carthage)[5] مورد هجوم آگاتوکلز(Agathocles)[6]قرار گرفتند و شکست خوردند، مصایب خود را به خشم و قهر منتسب کردند; زیرا در ایام پیشین، راه و رسم ایشان چنین بودکه اولاً خود را قربانى او کنند، ولى بعداً تغییر روش دادند و عادتشان بر این جارى شد که دیگران را خریدارى کنند و آنها را براى قربانى شدن پرورش دهند. چنین بود که براى تسکین قهر خدایى، که برایشان غضب کرده بود، دویست طفل از زبده ترین خانواده هاى مملکت را براى قربانى گرد آورند و سیصد طفل دیگر نیز، که خودشان داوطلب مرگ شدند، بر غلظت ماجرا افزودند و آن ها یکایک بر دست هاى لغزنده پیکره برنجین بت قرار گرفتند و از آن جا یکسره به گودالى از آتش سرنگون شدند و بدین سان، قربانى راه وطن گردیدند. رسم قربانى انسانى اندکى پیش از آن که به زوال گراید، به اوج شدت خود رسید. حتى اطفال مؤنث به گودال آتشین افکنده مى شدند. در قاره امریکا نیز قربانى هاى بى رحمانه اى در اقوام گوناگون صورت مى گرفت. این موضوع حتى در اقوام پیشرفته اى همچون آزتک ها[۷](Aztec) و اینکاهاى[۸] (Inca) کشور پرو مشهود بود. «کیش و آیین قربانى کردن بچه ها در پرو ـ مکزیکوى قدیم ـ رواج عظیمى داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا هر بچه اى را که اول به دنیا مى آمد، قربانى مى کردند. در پرو ادعا شده است که با تشکیل حکومت و روى کار آمدن هر اینکاى جدید، تا هزار طفل قربانى مى شدند.[۹] هومر و اسمیت در همین باره مى نویسند: اعتقاد بر این است که قربانى کردن انسان ها با آزتک ها به کامل ترین مرحله تکامل خود رسید. کورتز (Cortez) از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داد و پرسکوت (Prescott) تخمین زده که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتورى از بیست هزار تجاوز مى کرده است. وى اى. تامس فقط چند سال بعد، جریان یک قربانى دسته جمعى را به شرح ذیل روایت کرده است: «هنگامى که معبد بزرگ (Huitsilopochtli) در ۱۴۸۶ وقف قربانى شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر مى شد، در این کشتار وحشتناک بالغ بر هفتاد هزار موجود بشرى قربانى خدایان شد!»[۱۰] با گذشت زمان و متمدن تر و با فرهنگ تر شدن مردم، این قبیل کشتارها و قربانى هاى وحشتناک پایان یافت، به گونه اى که امروزه این گونه مراسم فاجعه بار را تنها باید در کتب تاریخى جست و جو کرد. آیین قربانى در شریعت یهود شریعت یهود را به حق مى توان سرآمد شرایع الهى در اجراى آداب و رسوم دینى، به خصوص سنّت قربانى، دانست. این سنت نزد قوم عبرى یکى از عبادات مهم به شمار مى رفت. آداب و رسوم قربانى در کتب مذهبى یهود، در فصل قداشیم(مقدّسات) مطرح است; زیرا قربانى براى یهود در شمار مقدس ترین خدمات به شمار مى رفته، پیروان یهود طى مناسکى ویژه، براى توبه و اعتراف و تقدیس و کفاره و شکر، به انجام قربانى هاى خونى و غیر خونى، در مذبح هاى خصوصى یا در معبد کوچک بالاى تپه ها مبادرت مىورزیدند.[۱۱] در آیینه یهود قربانى هاى مختلفى وجود دارد از آن جمله قربانى هاى سوزاندنى، قربانى هاى پیشکشى، قربانى هاى جنباندنى، افراشتنى و قربانى خطا و گناه. ۱٫ قربانى هاى سوزاندنى براى کفاره گناهان بود که مى بایست نرینه بى عیب گاو و یا گوسفندان را در نهایت رغبت و میل قربانى کنند.[۱۲] یهودیان به این نوع قربانى «اولاه» به معناى آنچه که بالا مى رود گویند; زیرا با سوختن آن، دودش به مشام یهوه مى رسد. آن ها به دود قربانى «رایحه آرام بخش» مى گویند.[۱۳] ۲٫ پیشکشى ها که شامل آرد و روغن و زیتون و کندر بود که قدرى از آرد و روغن و تمام کندر را بر قربان گاه گذارده، مى افروختند. ۳٫ جنباندنى ها نوبر محصولات زمینى بود که در عید «فصح» تقدیم یهوه مى شد. ۴٫ هدیه افراشتن که از محصولات بعد از درو بود. ۵٫ قربانى سلامتى براى تقدیس خداوند بود که مى بایست از حیوانات و محصولات کشاورزى تقدیم مى شد. ۶٫ قربانى هاى خطا و گناه، که براى کفاره به عمل مى آمد و به جا آوردن آن براى زدودن گناه شخصى یا غیر عمدى، به عهده کاهن بود; شخص خطاکارى دست خود را بر سر بزى مى گذارد، به گناه خود اعتراف مى نمود، آن گاه حیوان را به دست کسى داده، آن را در دشت برده، قربانى مى کرد. از دیگر تقسیم بندى هایى که برخى از محققان، از قربانى یهودى نموده اند، تقسیم بندى قربانى ها به خونى و غیر خونى است. طبق این تقسیم بندى، قربانى خونى شامل حیوانات اهلى مانند گاو و گوسفند و کبوتر مى شد و قربانى غیر خونى از نوبر میوه هاى فصل و شراب و زیتون و آرد تشکیل مى گردید.[۱۴] نزد کنعانیان نیز قربانى انواع گوناگونى داشت. از آن جا که برخى از اسباط یهود، که به زندگانى کشاورزى و فلاحتى پرداخته بودند. متأثر از قربانى هاى کنعانى گشتند، از این رو، ذکر آن موارد در این جا مناسبت ندارد. نزد کنعانیان، دو نوع قربانى متداول بوده: یکى عبارت بود از اهداى هدایا مانند نوبر گله ها[۱۵] و نوبر میوه ها; و دیگرى مراسم «عشاء ربانى»[۱۶](COMMUNION) همان گونه که از تقسیم بندى پیشین برمى آید، مى توان دریافت که قوم یهود نیز همچون بسیارى از اقوام و ادیان دیگر به پیشکشهاى گیاهى، جانورى و انسانى به درگاه یهوه عقیده داشتند. قربانى گاو سرخ: از دیگر قربانى هاى مهم نزد یهود قربانى گاو به درگاه یهوه بود. پس مراسم قربانى این حیوان از این قرار است که پس از کشتن گاو در محلى بیرون از معبد، کاهن انگشت خود را در خون قربانى فرو مى کرد و آن را هفت مرتبه به سوى پیشگاه خیمه اجتماع مى پاشید. پس از این مرحله، پوست و گوشت و خون گاو با سرگین او سوزانده مى شد[۱۷] و خاکستر آن توسط شخصى طاهر جمع آورى و با آب مخلوط مى گردید و در جایى پاک نگه دارى مى شد تا جماعت بنى اسرائیل از آن آب به عنوان آب تنزیه براى تطهیر استفاده کنند. این قربانى زمانى صورت مى گرفت که کسى در خیمه گاه یا بیرون از آن مى مرد. در این مواقع هر که مرده آدمى را لمس کرده بود به مدت هفت روز نجس مى شد و براى تطهیر لازم بود خود را با آب تنزیه بشوید. قربانى هاى انسانى: در تاریخ قوم بنى اسرائیل افزون بر قربانى حیوانات و محصولات زمینى از قربانى انسان نیز نشانه هایى در دست است. روایت حضرت ابراهیم(ع) و فرمان قربانى اسحاق از دیدگاه یهودیان نشان دهنده رواج رسم قربانى انسان میان قوم بنى اسرائیل است. داستان از این قرار است که خداوند حضرت ابراهیم را فرمان داد تا فرزندش اسحاق را قربانى کند. حضرت ابراهیم نیز علیرغم علاقه وافر به پسر، به فرمان خداوند سر تسلیم فرود آورده و آماده قربانى شد ولى در آخرین لحظات به هنگام قربانى گوسفندى نزد حضرت ابراهیم(ع) حاضر شد تا جانشین قربانى اسحاق گردد. آن چه به نظر مى رسد این است که قربانى انسان در میان ادیان و مردمان عصر حضرت ابراهیم رواج داشته است و آن حضرت بدین شیوه قربانى کردن حیوان و ریختن خون آن را به جاى کشتن انسان قرار داد تا این رسم غیر اخلاقى و ضد انسانى از میان رود. یهودیان نیز رسم جایگزین را پذیرفته و در شریعت خود به کار بستند. آنان به یاد مى آورند که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند گوسفندى را جایگزین ذبح انسان نمود. در روایاتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود: اگر مردم دیگر نتوانند چنان قربانى هایى بیاورند چه خواهد شد و خداوند به او گفت بگذار تا آنان آن را در برابر من بخوانند آن گاه قربانى به عهده من خواهد بود. این گونه اظهارات بیانگر جایگزینى دعا و نماز به جاى قربانى است. صدقه دادن و روزه گرفتن از دیگر عباداتى است که یهودیان آن را در عوض قربانى انجام مى دهند. قربانى در اسلام در شریعت اسلام، قربانى رسمى متداول است. انگیزه شارع اسلام با انگیزه بسیارى از ادیان و اقوام دیگر متفاوت است. اسلام اعتقاد بسیارى از ادیان و اقوام، به ویژه دین یهود، که غرض از ذبح و سوزاندن را تقدیس خون قربانى و رسیدن بوى حاصل از آن به مشام خدا مى داند، را نمى پسندد. قربانى کردن در اسلام قبل از هر چیز به خاطر یاد خدا مورد توجه است. با ذکر نام خدا که هدف نهایى قربانى و قرب و نزدیکى به اوست، مرز ایمان و شرک مشخص مى گردد. در آیه ۲۸ سوره حج از قربانى با کنایه اسم خداوند یاد شده است.«وَ یَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ فِى أَیَّام مَّعْلُومَـت عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُواْ الْبَآئسَ الْفَقِیر; و نام خدا را در ایام معین یاد کنید که ما آن ها را از حیوانات چهارپا روزى داده ایم تا از آن تناول کرده و فقیران بیچاره را نیز خوراک دهند.» غرض اصلى در آنچه که به وسیله آن تقرب به خدا حاصل مى شود ذکر نام خداوند است نه صرف قربانى کردن. خداوند درباره قربانى مى فرماید: «وَ لِکُلِّ أُمَّه جَعَلْنَا مَنسَکًا لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الاَْنْعَـمِ فَإِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین; ما براى هر امتى منسک و مراسمى قرار دادیم تا به ذکر نام خدا بپردازند که آنها را از جانواران چهارپا روزى داد پس بدانید که خداى شما خداى یکتا است و همه تسلیم فرمان او باشید و اى پیامبر ما تو متواضعان و خاشعان را بشارت ده». معناى منسک وسیع تر از قربانى است و عبادات دیگر، مخصوصاً مناسک حج را در بر مى گیرد، اما در این آیه به قرینه «لیذکروا اسم اللّه» معلوم مى شود که منظور همان قربانى است. فخررازى ذیل این آیه مى گوید: «معناى آیه این است که براى هر امتى از امت هاى گذشته، از زمان ابراهیم به بعد، نوعى از قربانى قرار دادیم و سبب آن است که نام خدا را در مناسک ذکر کنند، آن چه که عرب براى بت ذبح مى کردند، ذبح و ذبیحه نامیده مى شد.[۱۸] در سوره «حج» مى خوانیم: «نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمى رسد، آنچه به او مى رسد، تقوا و پرهیزگارى شماست.» اصولاً خدا نیازى به گوشت قربانى ندارد. او نه جسم است و نه نیازمند; او وجودى است کامل و بى انتها از هر جهت. به تعبیر دیگر، هدف آن است که شما با پیمودن مدارج تقوا در مسیر یک انسان کامل قرار گیرید و روز به روز به خدا نزدیک تر شوید، قربانى، ایثار و فداکارى و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا و کمک به نیازمندان و مستمندان را به شما مى آموزد.[۱۹] در جاهلیت بعد از قربانى، خون آن را به دیوار کعبه مى مالیدند و با این کار مى پنداشتند که قربانى شان بهتر مورد قبول قرار مى گیرد. خداوند از این گونه اعمال خرافى جلوگیرى کرد و علامه طباطبایى در تفسیر آیه ۳۷ سوره حج آورده است: «ممکن است ساده لوحى توهم کند که خدا از این قربانى استفاده مى کند و بهره اى از گوشت یا خون آن عایدش مى شود، لذا جواب داد که نه، چیزى از این قربانى ها و گوشت و خون آن ها عاید خدا نمى شود; چون خدا منزه است از هر حاجتى، تنها تقواى شما به او مى رسد، آن هم به این معنا که دارندگان تقوا به او تقریب مى جویند.... قربانى ها اثر معنوى براى آورنده اش دارد و آن صفات و آثار معنوى است که جا دارد به خدا برسد; به این معنا که جا دارد به سوى خدا تعالى صعود کند و صاحبش را به خدا نزدیک کند، آن قدر نزدیک کند که دیگر حجابى بین او و خدا نماند.»[۲۰] آنچه جاودانه براى فرد باقى مى ماند تقواست و این توشه جلب رضایت خدا را به همراه دارد. اگر عمل همراه با تقوا و به خاطر خدا نباشد هرگز مورد قبول واقع نمى شود و فرد را به خدا نزدیک نمى سازد، همان طور که قربانى قابیل مورد پذیرش قرار نگرفت... . اگر نظر زایران تنها کشتن گوسفند باشد و اسرار و حکمت هاى آن را نادیده بگیرند هدف والایى که متوقع است حاصل نمى شود و لذا باید گوسفند را به عنوان فدیه عزیزترین چیزها نظیر فرزند تلقى کرد. اقسام قربانى در اسلام: در تقسیم بندى قربانى، برخى آن را بر چهار نوع دانسته اند: ۱٫ قربانى «هَدى» که در حج تمتّع واجب است; ۲٫ قربانى «اضحیه» که در روز عید اضحى (۱۰ ذى الحجه) صورت مى پذیرد; ۳٫ قربانى براى کفاره ارتکاب کارى که حین احرام، ممنوع است; ۴٫ قربانى وفاى به نذر.[۲۱] در حج تمتّع، «هدى» در منى واجب است. قربانى شتر، سپس گاو و پس از آن، گوسفند بهتر است.[۲۲] «اضحیه» قربانى است که در روز دهم ذى الحجه انجام مى گیرد و آن مستحب است. اما اگر کسى در منى هدى واجب داشته باشد، آن هدى از اضحیه کفایت مى کند، اگرچه جمع بین هدى و اضحیه را مستحب دانسته اند.[۲۳] انگیزه این نوع قربانى، انگیزه اى تاریخى و یادآور سنّت قربانى حضرت ابراهیم(ع) است.[۲۴] قربانى روز اضحى تا کنون نیز میان مسلمانان متداول بوده است، تا آن جا که مسلمانان آن روز را «روز قربانى» مى نامند. کفاره صید در حال احرام و امور ممنوع دیگر نیز، قربانى حیوانات است و تفصیل آن در کتب حج مذکور گشته است. بعضى گفته اند که قربانى کننده براى کفاره، نباید از گوشت آن بخورد، بلکه باید تمام آن را صدقه دهد. قربانى براى نذر شامل نذر براى شکرگزارى یا دفع بلیّه یا زجر است. اگر کسى نذر کرد و نذرش برآورده شد، باید آنچه را در نظر گرفته است، قربانى کند. شکرگزارى براى نعمتى است که خداوند عطا مى کند; از قبیل مال و فرزند.[۲۵] در میان مسلمانان، قربانى «عقیقه» به عنوان عملى مستحب و به بیان برخى واجب، براى سلامتى نوزاد، در هفته اول تولد صورت مى پذیرد.[۲۶] اما نذر «زجر» آن است که کسى نذر کند، اگر فلان کار ناپسند را انجام دهد، فلان قربانى یا صدقه یا غیر آن را بپردازد.[۲۷] [۱]. فرهنگ مصاحب، دکتر غلامحسین مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲]. توتم و تابو،، زیگموند فروید، ترجمه باقر ایرج پور، آسیا، ۱۳۶۲، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۶٫ [۳]. یک سلطنت باستانى در شرق بحرالمیت و در محل سوریه کنونى است. [۴]. انسان در عصر توحش، ئولین رید، ترجمه محمود عنایت، انتشارات هاشمى، ۱۳۶۳، ص ۶۰۴٫ [۵]. از حکومت هاى کهن شهرى به همین نام در شمال آفریقا در کشور کنونى تونس که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد به دست رومى ها افتاد و در سال ۶۹۸ پس از میلاد بدست اعراب مسلمان افتاد. [۶]. نام جبارى که بر ناحیه جنوب شرقى سیسیل حکومت مى کرد. [۷]. قومى با تمدن پیشرفته که در مکزیکو مى زیستند. [۸]. سرخ پوستانى که تا زمان هجوم اسپانیا بر پرو مسلط بوده و تمدن آنان بیش از هفت هزار سال قدمت داشته و تمدنى بسیار شاخص مى بود. [۹]. انسان در عصر توحش، ص ۶۰۶٫ [۱۰]. همان، ص ۶۰۷٫ [۱۱]. قربانى از روزگار کهن تا امروز، حسین لسان، مجله هنر مردم، تهران، سال ۱۴، شماره ۱۶۹ ـ ۱۶۷، ص ۱۴ و ۱۵، به نقل از قاموس کتاب مقدس جیمز حاکیس، ص ۶۹۱٫ [۱۲]. همان پیشین. [۱۳]. اسطوره قربانى، على اصغر مصطفوى، تهران، بامداد، ۱۳۶۹، ص ۱۱۵٫ [۱۴]. همان، پیشین. [۱۵]. «عبرانیان» چنانچه از کتاب عهد عتیق بدان اشاره مى شد نخستین فرزندان مواشى و بعضى از فرزندان خود را تقدیم یهوه مى کردند. در سفر خروج باب ۱۳، فقره دوم چنین آمده است: هر نخست زاده که رحم را بگشاید در میان بنى اسرائیل خواه از انسان و خواه از بهایم تقدیس نما، او از آن من است.» [۱۶]. مراسمى است که ریشه در قوم ابراهیم دارد. طى این مراسم عابد و معبود یعنى خداى بعل با پرستندگان خود، پس از انجام مراسم قربانى متحد و متفق مى شوند. این مراسم در مسیحیت نمایشگر عمل مسیح در آخرین شام وى با یاران و حواریونش مى باشد که طى آن، مسیح نان را پاره پاره کرده و به حواریون مى دهد. و مى گفت: این است بدن من و شراب را در پیاله ریخته به ایشان داد و گفت: این است خون من (انجیل متى، آیه ۲۶). [۱۷]. تورات، سفر «اعداد»، باب ۱۹٫ [۱۸]. مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴٫ [۱۹]. تفسیر کبیر، ج ۲۳، ص ۳۴٫ [۲۰]. المیزان، ج ۱۴، ص ۵۵۸٫ [۲۱]. تاریخ بلعمى، چ ۱۳۴۱، ص ۱۰۱ و نیز ۲۳۰ و ۲۳۶٫ [۲۲]. دائره المعارف مصاحب، ذیل واژه قربانى. [۲۳]. احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ترجمه حسین دیوجم، ج ۲، ص ۳۰۰٫ [۲۴]. مصاحب، همان. [۲۵]. مصاحب، همان [۲۶]. کیماى سعادت، غزالى، چ ۱۳۴۵، ص ۳۳۹٫ [۲۷]. مجله علمى معرفت، سال دهم، شماره دوازدهم، اسفند ۱۳۸۱، شماره مسلسل ۵۱، قربانى در ادیان، حسن […]
  • امام زمان (عج) ، وجه الله در مقاله حاضر نویسنده با نگاهی عرفانی به مقوله وجه الهی، امامان معصوم(ع) را مظاهر الهی و وجه الله معرفی کرده و با استناد به برخی روایات لازمه معرفت خدا را معرفت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) دانسته است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم. مفهوم شناسی وجه الله وجه الهی به معنای جهتی است که انسان می تواند آن را ببیند و متوجه آن شود. براساس آموزه های وحیانی، همه هستی مظاهر وجه الهی هستند؛ ولی در تمثیل می توان هریک از موجودات و آفریده های الهی را مانند قطره ای از اقیانوس دانست که همانند ژن ها همه خصوصیات الهی را به صورت اجمالی یا بالقوه دارا هستند. ولی این گونه نیستند که همه عظمت و بزرگی هستی را برتابند و به نمایش گذارند. اما با این همه به دلیل وحدت شخصی وجود، همه در حد و اندازه خود با همه محدودیت ها و حدود، مظاهری از همان وجود شخصی هستند؛ چرا که خداوند در همه کثرات مظاهری اش، حضوری احاطی و معیت دارد، چنان که در آیه ۴ سوره حدید بدان اشاره کرده است و از خود آدم به خودش نزدیک تر است. از این رو، پیش از این که چیزی از مظاهر دیده شود، در اندیشه و چشم خردمندان، قبل، بعد و همراه (معه) آن چیز خدا دیده می شود؛ زیرا چیزها جز مظاهر همان وجود نیستند؛ چنان که امیرمومنان(ع) بدان اشاره داشته و می فرماید: «ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه؛ هیچ چیز را ندیدم جز آن که خدا را قبل از آن و بعداز آن و با آن دیدم.» البته در هستی می توان مصادیقی از مظاهر الهی را یافت که در مظهریت، قوی تر و روشن تر و ظاهرتر هستند. این شدت در مظهریت را می بایست در مظاهری جست که به خداوند نزدیک تر و از نظر قرب معنوی، ظهور دهنده کامل تر و بهتر صفات و اسمای الهی در خود باشند. براساس آموزه های وحیانی، تنها انسان ها هستند که از چنین شرافت قرب ذاتی برخوردارند و در مقام قوه، همه صفات و اسمای الهی را در خود دارند و آمادگی و بستر مناسبی برای فعلیت بخشی به آن و متاله و خدایی شدن را دارا می باشند. همین وجود تمام و کمال اسمای الهی در انسان (بقره، آیه ۳۱) موجب شده تا ظرفیت خلافت الهی از قرارگاه زمین را به دست آورد (بقره، آیه ۳۰) در میان انسان ها نیز برخی از آن ها که در مقام قرب چنان به خداوند و صفات، اسما و ذات الهی نزدیک شده اند که در مقام «قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه ۹) قرار گرفته اند، براین مقام سزاوارتر و شایسته ترند؛ چرا که ایشان مظهر تمام و کمال همه اسمای الهی اند و متاله شدن و خدایی گشتن ایشان موجب شده تا به عنوان وجه الله کامل و تمام در هستی جلوه گری کنند. براساس آموزه های وحیانی و روایات معتبر این معنا به دست می آید که وجه الله کامل، وجود ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی (ص) است و به حکم آیه ۶۱ سوره آل عمران یعنی آیه مباهله، به سبب وحدت نفسی و نوری آن حضرت(ص) با امیر مومنان علی(ع)، همه چهارده معصوم(ع) وجه الله هستند. از آن جایی که وجه الله همان بخش ظهوری خداوندی است، آن که از نظر ظهور، تمام تر و کامل تر است، عنوان وجه الله در آن راست تر می باشد. این وجه به سبب قرب منزلت که در آیه ۹ سوره نجم بیان شده و در آیات دیگر به اشکال دیگر همین معنا تصریف شده است، اولین بروز و ظهور الهی است. از این رو عارفان معروفی چون ابن عربی، وجود نوری پیامبر(ص) را براساس روایت معتبر تعین نخست دانسته است که از وی همه تعینات اسمایی در تعین ثانی ظهور یافته و به عنوان اعیان ثابت تجلی در صقع ذات الهی پیدا کرده و در نهایت به واسطه ایشان در خارج ذات به شکل اعیان خارجی مظهریت یافته است. از این رو پیامبر(ص) تاکید می کند تنها وجود نوری ما به طور مستقیم از خدا آفریده شده و دیگران همه مخلوق و آفریده مایند. در مقام تعین اول، نور پیامبر(ص) عقل اول است؛ چنان که روح الله، نورالله، القلم، عالین، کروبین و مانند آن می باشد و خداوند به قلم وجودی پیامبر(ص) بر عالم نقش وجود بنگاشت. این معنا افزون بر منابع روایی شیعی در جوامع روایی اهل سنت نیز آمده است. در روایات اهل سنت عناوین پیش گفته برای پیامبر(ص) اثبات شده است. به عنوان نمونه در سنن ابن داوود از منابع روایی اهل سنت آمده که پیامبر(ص) فرمود: اول ما خلق الله العقل. در مسند احمدبن حنبل یکی از بنیانگذاران مکاتب و مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز آمده که پیامبر(ص) فرمود: «من و علی از نور واحد خلق شده ایم و خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق نمود. ابن مغازلی شافعی نیز در کتاب مناقب خود نقل می کند که پیامبر(ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت حضرت حق و این نور، خداوند را تسبیح می گفت و تقدیس می کرد قبل از آن که آدم خلق شده باشد و امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین»؛ من ولی بودم درحالی که آدم میان آب و گل بود. (نگاه کنید به: شرح اصول کافی، ملاصدرا ص۱۷ و نیز شرح مقدمه قیصری استاد سیدجلال الدین آشتیانی ص۲۲۳-۲۲۴ و پاورقی های آنان) امامان(ع) ،وجه الله و مظاهر الهی خداوند در آیه۸۸ سوره قصص می فرماید: کل شی هالک الا وجهه؛ هر چیزی جز وجه آن هلاک می شود. این بدان معناست که برای هر چیزی دو نسبت است که بخشی از آن هلاک می شود و بخشی از آن باقی می ماند. آن بخشی که باقی است همان بخشی است که منسوب به خداوند است؛ چراکه آن چه در جهان نام هست، همان جنبه انتساب آن به خداوند است و جنبه دیگرش در حقیقت نمود وجود و هستی است نه حتی نماد آن. از این رو خداوند می فرماید: فأینما تولو فثم وجه الله»؛ پس به هرجا رو بگردانید آن جا وجه خداست. (بقره ، آیه ۱۱۵) باباطاهر همدانی خوش در این باره سروده است: به صحرا بنگرم صحرا ته بینم/ به دریا بنگرم دریا ته بینم/ به هرجا بنگرم کوه و در و دشت/ نشان روی زیبای ته بینم. چرا که هرجا که از هستی است و نشان از وجود دارد و قابلیت رویت است همان وجه الله است. اما پرسش این است که چه کسی و چه چیزی وجه الله کامل و تمام است و نگاه به آن کس یا چیز بیانگر آیینه تمام نمای وجه الهی می باشد. امام جعفر صادق(ع) در این باره پاسخ می دهد: «نحن والله وجه الله نتقلب فی الأرض بین أظهرکم و نحن عین الله فی خلقه ویده المبسوطه بالرحمه علی عباده؛ به خدا سوگند ما همان وجه الله هستیم که در زمین میان شما هستیم و ما همان چشم خدا در میان آفریده ها و دست گشاده به رحمت بر سر بندگان اوییم.» (الکافی۱/۱۱۱ کتاب التوحید: باب جوامع التوحید). اگر کسی را بخواهیم بشناسیم، این شناخت به چند چیز ممکن است. اگر بدانیم که در اتاق تنها حسین است و انگشت او را از لای کلید در ببینم می گوییم من حسین را از لای کلید در دیدم، چراکه می دانیم تنها حسین در این اتاق است و این انگشت نیز مال حسین است. حال اگر دست و بدن او را ببینیم و بدانیم تنها او در اتاق است، باز این گونه حکم می کنیم که حسین را دیده ام. اما اگر صورت او و چهره اش را ببینیم به این دیدن خود قطع بیش تری داریم و اگر اندام و سر تا پای حسین را ببینیم دیگر هیچ شک و تردیدی در دیدن خود نخواهیم داشت. بنابراین هرچیزی در دنیا از آفریده های الهی، همانند قطره ای از دریای وجود الهی هستند که ما می توانیم آن قطره را به دریا نسبت دهیم هم چنان که می توانیم بگوییم که دریا نیست بلکه قطره است ولی چون در درون دریاست می توانیم دریا بودن آن را نیز اثبات کنیم. اما اگربه گونه ای به دریا احاطه داشته باشیم مانند آن که از فراز زمین و درون سفینه های فضایی به دریا بنگریم می توانیم عظمت و بزرگی اقیانوس و دریا را درک کنیم و فهم ما در این زمان بیشتر از زمانی است که تنها قطره ای را درک کرده ایم. لازمه معرفت الله درک و دیدن امامان(ع) همانند درک و دیدن اقیانوس با چنین علم احاطی است؛ چرا که امامان مظاهر اکمل و آیینه تمام نمای حضرت حق سبحانه و تعالی هستند. در دعای ماثور آمده است: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی، خدایا خودت را به من معرفی کن که اگر خودت را به من معرفی نکنی، رسولت را نمی شناسم. خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجت ترا نمی شناسم. خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی از دینم گمراه می شوم ». (جمال الاسبوع، سید ابن طاوس، دعا در زمان غیبت امام زمان، دعاهای وارده بعد از نماز عصر جمعه) پس لازمه معرفت الله، معرفت پیامبر(ص) و امام(ع) است و «معرفت الله» بدون معرفت پیامبر و امام، سودمند و نتیجه بخش نیست؛ زیرا «معرفت الله» بدون ولایت، درواقع «معرفت الله» و شناخت حق نیست، بلکه تنها تصور یا توهم معرفت الله است. امام حسین(ع) می فرماید که اصولاً معرفت خداوند بی معرفت امام زمان شدنی نیست؛ از این رو معرفت الله را به معرفت امام تفسیر کرده است. در حقیقت این که چهارده معصوم(ع) وجه الله هستند، به خوبی روشن می سازد که چرا آن حضرت(ع) معرفت خدا را به معرفت امامان(ع) یا همان معرفت امام زمان هر دوره ای معنا کرده است. از امام حسین(ع) نقل شده است که فرمود: «یا ایهاالناس ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه و اذا عبدوه استغیثوا بعبادته عن عباده من سواه فقال له رجل بابی انت و امی یابن رسول الله ما معرفه الله؟ قال: معرفه اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته؛ ای مردم، خداوند بندگان را جز به منظور معرفت نیافرید و اگر خدای خود را بشناسند به ناچار سر به عبادت او خواهند گذاشت و چون او را عبادت کنند، با عبادت او از عبادت دیگران بی نیاز می گردند. مردی در آن حال از امام پرسید: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم به فدایت، مقصود از معرفت خداوند چیست؟ فرمود: مقصود آن است که مردم هر زمان امام واجب الطاعه خود را بازشناسند». (کنز الفوائد) بنابراین وجه الله بودن چهارده معصوم(ع) است که به ما اجازه می دهد معرفت را همان معرفت امام(ع) بدانیم که وجه الله می باشند و شناخت وجه به معنای شناخت ذات وجه و صاحب آن. به سخن دیگر، باب معرفت انسان به شکل کامل از طریق وجه، شدنی است و وجه الله همان معصوم(ع) است که با شناخت آن می توان به معرفت الله نایل شد. از این رو به آنان باب الله یعنی باب معرفت الله نیز گفته می شود. در ادعیه ازجمله جامعه کبیره این معنا بارها تأکید می شود که شناخت خداوند جز از راه شناخت وجه آن یعنی معصوم(ع) امکان پذیر نیست. در دعای جامعه آمده است: «من ارادالله بدا بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم؛ کسی که خدا را بخواهد از شما آغاز می کند، کسی که یگانه اش بداند از شما می پذیرد و کسی که قصد او کند متوجه به شما گردد» (زیارت جامعه کبیره). به حکم دایره وجودی «اناالله و انا الیه راجعون» همان گونه که آغاز خلقت از ایشان است، آغاز معرفت نیز از ایشان می باشد، بنابراین اگر بخواهیم از بابی به خداشناسی برسیم تنها باب کامل و تمام، همین کلمات تامات وجودی ایشان است. همچنین در حوزه وجودشناختی اگر بخواهیم به کمالی وجودی برسیم می بایست از همین وسایل بگذریم؛ چرا که ایشان السبب المتصل، الحبل المتین، العروه الوثقی و ریسمان محکم الهی هستند که دو سر وجودی را به هم متصل می کنند به سخن دیگر، اینان مظاهر تمام و کمال وجود الهی هستند که مظاهر دیگر را به خدا متصل می کنند. بنابراین در دو حوزه معرفت شناختی و وجودشناختی می بایست به این انوار معصوم(ع) توجه یافت که آغاز و انجام هستی در هر دو بعد هستند. از این رو در حوزه معرفتی گفته شده که معرفت الله از باب ایشان امکان پذیر است، چنان که در سیر وجودی نیز آغاز و انجام، ایشان هستند و در روایت آمده است: «بکم فتح الله و بکم یختم الله؛ خداوند به شما گشود و به شما ختم کرد.» بنابراین صراط مستقیم و سبب متصل بین مظاهر حق با حق و طریقت نجات آنان هستند: «من اتاکم نجی و من لم یاتکم هلک؛ آن که سراغ شما خاندان آمد نجات یافت و آن که شما را ترک نمود، هلاک گردید.» امام باقر(ع) فرمود: «بنا عبدالله و بنا عرف الله و بنا وحدالله تبارک و تعالی و محمد حجاب الله تبارک و تعالی؛ به وسیله ما خدا پرستش شد و به وسیله ما خدا شناخته شد و به وسیله ما خدای تبارک و تعالی یگانه شناخته گردید و محمد(ص) پرده دار خدای تبارک و تعالی است تا واسطه میان او و مخلوقش باشد.» (اصول کافی، ج ۱، ص ۵۴۱) این که امام باقر(ع) می فرماید محمد(ص) حجاب الله است، به سبب همان مقام تعین اول و فیض اقدس بودن آن حضرت(ص) است که همه هستی از مقام ایشان ظهور یافته است. از این رو ایشان را عرش الله نیز می خوانند که بروز و ظهور همه تعینات وجودی در اعیان ثابت و در اعیان خارجی به ایشان است. خداوند به این حجاب بودن آن حضرت(ص) در آیه ۹ سوره نجم به عنوان «قاب قوسین او ادنی» اشاره می کند که نهایت «تدلی» و نزدیکی و قرب میان صاحب مظهر و مظهر است و از آن نمی توان قرب را تصور و توهم کرد. به هر حال، همین قرب منزلت وجودی است که شناخت کامل و معرفت تمام را سبب می شود. همان گونه که احاطه این مظهر نخست بر همه مظاهر بیشتر است، به سبب مقام برزخیت، آگاهی ایشان به صاحب وجه و ذات وجه نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین هر عنوان عالی و اسم حسنائی را بخواهیم به این انوار بدهیم شایسته و بایسته است. آن حضرت(ع) در روایت دیگری می فرماید: «نحن حجه الله و نحن باب الله و نحن لسان الله و نحن وجه الله و نحن عین الله فی خلقه و نحن ولاه امر الله فی عباده؛ ما حجت خدائیم ما باب خدائیم، ما زبان خدائیم، ما وجه خدائیم، ما دیده خدا در میان خلقش می باشیم، مائیم سرپرستان امر خدا در میان بندگانش.» (اصول کافی، ج ۱، ص ۵۴۱) بنابراین همان گونه که معرفت از شرایط «خداشناسی»، پیامبر شناسی و امام شناسی است و بدون شناخت پیامبر و امام درجه کامل خداشناسی ممکن نیست؛ هم چنین هیچ گونه کمال یابی و شدن کمالی در سیر صعود وجودی جز از طریق امامان(ع) شدنی نخواهد بود. عبودیت، طریقت دست یابی به کمال معرفت و کمال وجودی است و این هر دو تنها به واسطه ایشان امکان پذیر است. اصولا به یک معنا ایشان خود هدف شناخت و سیر وجودی هستند نه وسیله و سببی برای رسیدن به مقصد و مقصودی، چرا که ایشان وجه الله هستند و رسیدن به وجه الله یعنی رسیدن به مقصد. بنابراین ایشان نه تنها وسیله بلکه مقصد و مقصود معرفت و سیر وجودی حرکت کمالی انسان ها هستند. پس وسیله و مقصد و مقصود یکی است. انسان سالک در حقیقت سیری در امامان و به قصد ایشان می کند. بنابراین سبب و صراط و مقصد و مقصود یکی است، یعنی ایشان خود راه، راهبر راه، مقصد راه و مقصود راه هستند. این گونه است که ایشان را مظهر اول و آخر و ظاهر و باطن و مانند آن دانسته اند. هر کس این گونه نیندیشد در گمراهی است. «ابوحمزه» می گوید: امام باقر(ع) به من فرمود: «انما یعبدالله من یعرف الله فاما من لایعرف الله فانما یعبده هکذا ضلالا. قلت: جعلت فداک فما معرفه الله؟ قال: تصدیق الله عزوجل و تصدیق رسوله و مولاه علی(ع) و الائتمام به و بائمه الهدی و البرائه الی الله عزوجل من عدوهم هکذا یعرف الله عزوجل؛ همانا خدا را کسی پرستد که او را بشناسد و اما کسی که او را نشناسد او را اینگونه (مانند عامه مردم) گمراهانه می پرستد. عرض کردم قربانت گردم معرفت خدا چیست؟ فرمود: باور داشتن خدای عزوجل و باور داشتن پیغمبرش(ص) و دوست داشتن علی(ع) و پیروی از او و از ائمه هدی علیهم السلام و بیزاری جستن به خدای عزوجل از دشمن ایشان، آری خداوند عزوجل این چنین شناخته می شود». (اصول کافی، ج۱، ص ۰۸۱) امام زمان(عج) وجه الله و مقصد و مقصود معرفت و سیر تکاملی بشر بنابراین بر ماست که به امامان(ع) به عنوان وجه تمام و کامل الهی و مظهر اتم و اکمل وی توجه کنیم. این که در دعای ندبه آمده است: این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء؛ کجاست آن وجه الهی که دوستان خدا به جانب او روی می آورند. به این معناست که امام، وجه الهی است که می بایست بدان توجه یافت و رو به سوی او آورد. امروز این وجه الله(ع) همان مظهر نورمحمدی در جلوه امام زمان(عج) است که نماز و تمام اعمال ما باید ما را متوجه آن وجود مبارک کند. این که در پایان نماز به این حقیقت توحیدی می رسیم که می بایست پس از معراج نمازی به حقیقت محمدی(ص) سلام دهیم، به معنای سلام به امام زمان(عج) و دریافت و فهم این معناست که توحید چیزی جز درک وجه الله بودن آن انوار نیست. بنابراین در هر عبادتی می بایست کعبه مقصود و مقصد ما امام زمان ما باشد که: «من تمام الحج و من تمام الصلاه و من تمام الزکاه لقاء الامام.» در کتاب مجمع البحرین در لغت وجه روایتی از صدوق علیه الرحمه نقل کرده که ابوالصلت هروی گوید: قلت للرضا علیه السلام: یابن رسول الله ما معنی الخبر الذی رووه «ان ثواب «لااله الا الله» ثواب النظر الی وجه الله؟ فقال علیه السلام: من وصف الله بوجه کالوجوه فقد کفر، و لکن وجه الله انبیاوه و رسله و حججه الذین بهم یتوجه الی الله تعالی؛ به حضرت رضا علیه السلام عرضه داشتم یا ابن رسول الله معنی خبری که روایت کرده اند که ثواب کلمه «لااله الا الله» همانند ثواب نظر کردن به وجه خدا است، چیست؟ فرمود: کسی که خدا را به وجهی همانند سایر وجوه وصف کند کافر است پس مراد، پیامبران هستند و حجتها که توسط آنان به خدا رو کنند.(توحید صدوق، مکتبه الصدوق، ص ۷۱۱) و در تفسیر برهان ذیل آیه شریفه «کل شی هالک الا وجهه»(قصص، آیه ۸۸) گوید: راوی گفت: خدمت امام ششم(ع) بودم شخصی از آن حضرت از معنای این آیه پرسید، امام(ع) فرمود: دیگران چه می گویند؟ عرض کردم می گویند: هر چیزی هلاک می شود جز صورت خدا، فرمود: خداوند منزه است، اینان سخن سختی گفته اند، بلکه مقصود از آیه این است که هر چیزی در معرض فنا و نیستی است مگر آن وجه و طریقی که باید از آن طریق به سعادت فائز شوند و مائیم آن وجهی که امر شده که باید بدان توجه نمایند. البته هر کسی از طریق این وجوه الهی می تواند به مقاماتی دست یابد که در تکوین نیز تصرف نماید؛ ولی به شرط آن که مسیر عبودیت خود را از طریقت محبت اهل بیت(ع) بپیماید. این که در روایت آمده است که مومن چشم و گوش و دست خداوند می شود، این معنا اول برای امامان(ع) و دوم برای دیگران ثابت می شود. (اصول کافی، باب کسی که مسلمانان را آزار کند و خوارشان شمارد) به هر حال وجه الهی به تمام و کمال، امامان معصوم(ع) […]
  • شب قدر ، قدسیان در پیشگاه خلیفه الله شب قدر در فرهنگ قرآنی ویژگی بسیار برجسته ای دارد. افزون بر اینکه در این شب، قرآن نازل شده و نامه اعمال سالانه مکلفان به ولی الله ارایه می شود، کارنامه اعمال قدسیان و برنامه های آینده هر یک از آنان نیز به خلیفه الله ارایه می شود. از این رو در آیات قرآنی از عدم توانایی کامل فهم و درک عظمت این شب سخن به میان آمده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با بررسی آیات قرآنی گوشه ای از حقیقت و عظمت این شب را بشناساند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. تمایز زمان ها و مکان ها هر چند که در پیشگاه الهی زمان و مکان یکسان است و همه آنها جزو آفریده های الهی است و خداوند بر زمان و مکان محیط و مسلط است؛ اما خداوند باتوجه به قابلیت های آفرینش در مقام فعل، عمل می کند. از این رو با همه ظاهر یکسان زمان و مکان، تمایز و تفاوت هایی را مطرح می سازد. به عنوان نمونه برای ارتباط میان عوالم از مکان هایی سخن به میان می آورد که از آن به منافذ اقطار السموات و الارض یاد می کند و می فرماید: یامعشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان؛ ای گروه جن و انس اگر بخواهید به نقاط مختلف آسمان ها و زمین راه یابید، بیایید که راه باز است، ولی بدون قدرت و برهان و سلطه قادر نخواهید بود. (الرحمن، آیه ۳۲) بنابراین، همه مکان ها همانند یکدیگر نیستند؛ چنانکه همه زمان ها این گونه همانند هم نیستند و تفاوت های شگفتی با هم دارند. از این رو از سحرها و زمان فجر به عنوان زمان های خاص یاد می کند و می فرماید: ان قرآن الفجر کان مشهودا؛ قرآن فجر، مشهود است. (اسراء، آیه ۷۸) از سوره جمعه نیز می توان دریافت که این روز نیز از زمان های اختصاصی است؛ چنانکه ماه رمضان نیز زمانی اختصاصی و خاص با ویژگی های انحصاری است. تمایزهای شب قدر شب قدر نیز از زمان های اختصاصی است. این شب که در میان شب های ماه رمضان قرار دارد. زمانی است که خداوند آن را شب سرنوشت انسان بلکه همه هستی دانسته است. از این رو در بیان عظمت آن، سخن از عدم ادراک فهم عظمت آن سخن به میان آمده و در آیه دوم سوره قدر، این عبارت را بیان می کند: و ما ادراک ما لیله القدر. سپس خداوند خود گوشه هایی از عظمت این شب را برای فهم این زمان عظیم بیان می کند و می فرماید: شب قدر، از نظر ارزشی برتر از هزار ماه است. آن گاه در بیان علت این عظمت و ارزش به مهمترین و کلیدی ترین نکته اشاره می کند و می فرماید: تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر؛ در این شب فرشتگان و روح به اذن و فرمان پیشین پروردگارشان از هر امری نازل می شوند. (قدر، آیه ۴) سپس به نکته ای دیگر در آیه ۵ سوره قدر اشاره می کند و می فرماید: سلام هی حتی مطلع الفجر؛ این شب سلام است تا زمان طلوع فجر خورشید. در این آیه محدوده سلام خداوندی تا طلوع فجر بیان شده است. این آیه حاوی چند نکته اساسی از جمله ارزش ویژه شب قدر است؛ زیرا بیان می کند که این شب از سوی خداوند شب سلام است و خداوند بر آن درود می فرستد و آن را شب سلامت می داند. دیگر اینکه محدوده زمانی این شب از هنگام غروب خورشید تا طلوع فجر خورشید است. اما محوری ترین نکته ای که در آیات سوره قرآن در بیان عظمت این شب بیان شده، همان چیزی است که در آیه۴ آمده است. همین نکته کلیدی و محوری است که این شب را از شب های دیگر استثنا می کند و در جایگاه بلند هزار ماه می نشاند و سلام الهی را با خود همراه می آورد. تعلیل خلافت انسان از نظر قرآن براساس آموزه های قرآنی، فلسفه و هدف آفرینش هستی، انسان است که در جایگاه اشرف آفریده ها نشسته است. انسان به عنوان خلیفه الهی انتخاب می شود؛ زیرا در انسان ویژگی هائی وجود دارد که در موجودات دیگر نیست. از جمله این ویژگی ها می توان به نفخ و دمیده شدن روح، تعلیم اسمای الهی و علم انسان به تمامی آنها اشاره کرد. خداوند هنگامی که خواست به اعتراض فرشتگان در انتخاب انسان به عنوان خلیفه الله پاسخ دهد، به ویژگی تعلیم همه اسمای الهی به انسان سخن می گوید و از فرشتگان می خواهد اگر این توانایی را دارند، آن را آشکار سازند تا خود به عنوان خلیفه الله این مسئولیت و جایگاه و امانت الهی را به عهده گیرند. اما براساس گزارش خداوند در قرآن، آنان خود به این عدم آگاهی و ناتوانی اقرار می کنند و خلافت انسان را می پذیرند. (بقره، آیات ۳۰تا ۳۴) در حقیقت، عامل تعیین کننده در خلافت انسان، تعلیم کل اسمای الهی به انسان از سوی خداوند است. (بقره، آیه۳۱) همین فصل ممیز انسان و فرشتگان موجب شده است تا فرشتگان به فرمان سجده پاسخ مثبت داده و سجده اطاعت انسان را به جا آورند و تحت ربوبیت انسانی قرار گیرند. اما در این میان برخی از آفریده ها که به اطاعت خویش تا مقام قدس عروج کرده و فراز آمده اند، از در انکار برمی آیند و خود را شایسته این مقام می دانند. ابلیس شاخص این مخالفان و مدعیان است. او هنگامی که در کالبد ساخته شده از گل بدبو و متعفن انسان، روح دمیده می شود، خود را با انسان مقایسه می کند و مدعی می شود که هیچ تفاوتی میان آدم و ابلیس نیست، بلکه ابلیس به سبب آن که عنصر جسمانی اش از آتش است بهتر و برتر از آدمی است که از گل بدبو آفریده شده است. به سخن دیگر، در تحلیل ابلیس، ازنظر مقام امری، هر دو همانند یک دیگر هستند؛ زیرا روح در هر دو آفریده وجود دارد، تفاوتی که میان ابلیس و آدم است، همان عنصر خلقی است. از این رو خداوند در بیان تعلیل ابلیس در مخالفت خود برای پذیرش خلافت آدم چنین گزارش می کند و می فرماید: «هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت من آفریننده بشری از گل هستم پس هرگاه آن را استوار کردم و در آن از روح خود دمیدم، بر او سجده کنندگان باشید پس همه فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس که استکبار ورزید و از کافران بود. خداوند گفت: ای ابلیس چه چیزی تو را از سجده بر آن چیزی که با دو دستم آفریدم بازداشت؟ آیا استکبار کردی یا از عالین می باشی؟ گفت من بهتر از او هستم؛ مرا از آتش خلقت کردی و او را از گل آفریدی. (ص.آیات۷۱تا۷۶) از این آیات و همچنین آیات ۱۱ و ۱۲ سوره اعراف برمی آید که ویژگی خلقی و تمایز ابلیس و آدم در این مسأله، عامل سرکشی و طغیان ابلیس بوده است. در حقیقت ابلیس به این نکته توجه پیدا نکرده که ویژگی انحصاری آدم در تعلیم کل اسمای الهی است و اینکه این آفریده می تواند همه اسمای الهی را در خود فعلیت بخشد و متاله کامل و تمام شود؛ درحالی که ابلیس هرچند که ازنظر خلقی از آتش است و ازنظر امری با آدم یکسان است و هر دو دارای روح و به تبع آن اراده و تکلیف می باشند، ولی ازنظر تعلیمی تفاوت های جوهری دارند. آنچه انسان را در درجه عالین قرار داده، همان ویژگی تعلیمی کل اسمای الهی است که در ابلیس و جنیان وجود ندارد. بنابراین، انسان در میان آفریده های الهی از همه سر می باشد و همین سرآمدی که برخاسته از تعلیم کل اسمای الهی است، عامل اصلی خلافت انسان بشمار می رود. براساس گزارش های قرآنی، خلافت انسان موجب شد تا همه فرشتگان بی هیچ استثنایی به آدم سجده برند و او را به عنوان خلیفه الله و مظهر ربوبیت الهی بپذیرند. امام زمان(ع) خلیفه الله زمان چنانکه گفته شد، خلافت انسانی، خلافت بر هستی است و همه کائنات تحت مظهریت ربوبی انسان قرار دارند. در هر زمانی، انسانی، خلیفه الله است. این انسان کامل معصوم متاله و خدایی شده، فیض الهی را بر همه هستی جاری می سازد. مقام خلیفه بودن انسان مقتضیات و لوازمی دارد که از آن جمله احاطه علمی کامل بر هستی است. از این رو انسان کامل بر غیب نیز احاطه دارد (بقره، آیه۲۵۵) این احاطه علمی موجب تسلط او بر همه کائنات خواهد بود و می تواند هرگونه تصرفی را به اذن الهی انجام دهد. البته این اذن در ذات و جوهر انسان کامل به حکم مظهریت در خدایی و ربوبی بودن وجود دارد و با اذن و اجازه معمولی و صوری تفاوت جوهری دارد. انسان کامل و معصوم، به حکم خلیفه الله بودن، شاهد بر همه اعمال و نیات از ظاهر و نهان و خفی و سر و اخفی است. خداوند به صراحت درباره این مقام و منزلت انسان کامل می فرماید: و یوم نبعث فی کل أمه شهیدا علیهم من أنفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء؛ روزی که در هر امتی شاهدی را از خودشان برمی انگیزیم و تو را به عنوان شاهد بر شاهدان می آوریم. روایات بسیاری در ذیل این آیه درباره مقام امامان معصوم(ع) وارد شده است؛ زیرا ایشان به حکم آیه۱۶ سوره آل عمران، جان و نفس پیامبر(ص) می باشند و به حکم آیه۳۳ سوره احزاب از معصومان الهی بشمار می روند. در بیان مقام و منزلت امامان معصوم(ع) و شاهد بودن امام زمان(ع) بر همه اعمال انسان و موجودات دیگر و تصرفات وی می توان به روایات متعددی تمسک جست. در کافی به سند خود از عبدالاعلی بن اعین روایت کرده که گفت: من از امام صادق(ع) شنیدم که می فرمود: ما متولد شده از رسول خداییم و در همان حال تولد کتاب خدا را می دانیم، و در آن کتاب است آغاز خلقت و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد و در آن، خبر آسمان و زمین است، خبر بهشت و خبر آتش است و خبر آنچه تاکنون شده و آنچه که خواهد شد، همه در آن است و من همه را می دانم، همان طور که کف دست خودم را می بینم، زیرا خدای تعالی فرموده: در آن کتاب تبیان هرچیزی هست. و در تفسیر عیاشی از منصور از حماد لحام روایت کرده که گفت: امام صادق(ع) فرمود: ما می دانیم آنچه که در آسمانهاست و می دانیم آنچه که در زمین است و آنچه که در بهشت و آنچه که در آتش است و آنچه که ما بین آن است. حماد می گوید: من بهت زده به آن حضرت نگاه می کردم فرمود: ای حماد این خود در کتاب خدای تعالی است. آنگاه این آیه را تلاوت نمود: (و یوم نبعث فی کل امه شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمه و بشری للمسلمین) آنچه گفتیم همه در کتابی است که تبیان هر چیز است. شب قدر، شب تجدید بیعت قدسیان اکنون که دانسته شد انسان در چه جایگاه بلندی قرار دارد، این معنا نیز معلوم می شود که انسان کامل به سبب ظهور و فعلیت یابی همه اسمای الهی در وی به شکل تمام، ولی الله و خلیفه الله کامل است. بر این اساس، بر همگان است تا از مقام مظهریت انسان کامل بهره برند و تحت ربوبیت و پروردگاری او قرار گیرند. این سجده اطاعت که بر آدم به عنوان مظهر نخست برده اند، همواره می بایست ادامه یابد. این گونه است که شب قدر، شب تجدید سجده و اطاعت همه فرشتگان بر ولی الله و خلیفه الله است. قدسیان در این شب به حکم اذن الهی نازل می شوند تا اطاعت خود را بیان کنند و از فیض ربوبی انسان کامل بر خود بهره برند. شب قدر، نزول روح اعظم بر امام زمان(عج) هر یک از فرشتگان در شب قدر هر ساله (تنزل، فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد) بر امام زمان نازل می شوند؛ زیرا این نزول می بایست بر کسی باشد و از آن جایی که خلیفه الله در زمان ما کسی جز صاحب الزمان(عج) نیست، فرشتگان بر ایشان نازل می شوند. این فرشتگان که تحت ولایت و مظهریت ربوبی ولی الله اعظم(عج) و خلیفه الله فعالیت می کنند، هر ساله گزارش کار خویش را به عرض امام می رسانند و از وی دستور و برنامه های سال آینده را می گیرند. نزول فرشتگان بر اساس گزارش قرآنی هر چند که مهم و عظیم است، ولی آنچه در شب بسیار عظیم تر است، نزول روح اعظم بر خلیفه الله(ع) است. براساس آموزه های قرآنی، روح اعظم، آفریده ای از امر الهی است. اینکه در آیه ۵۸ سوره اسراء از روح پرسش می شود، روح انسانی نیست، بلکه همین روح به شکل مطلق و عام آن است: ویسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی و ما أوتیتم من العلم الا قلیلا؛ از تو درباره روح می پرسند. بگو روح از امر پروردگار من است و جز اندکی دانش نسبت به او چیزی به شما داده نشده است. از آیات قرآنی برمی آید که تفاوت جوهری میان امر و خلق است. خداوند در آیه ۴۵ سوره اعراف می فرماید: الا له الامر و الخلق؛ آگاه باشید که امر و خلق برای اوست. از جمله امر الهی، روح است. روح انسانی مظهری از روح مطلق و عام است. حال براساس آموزه های قرآنی و گزارش صریح خداوند در سوره قدر، روح که امر الهی است، در پیشگاه خلیفه الله فرود می آید. این نزول روح از آن روست که می خواهد اطاعت خود را به خلیفه الله بیان دارد و ماموریت خویش را تحت نظر خلیفه الله انجام دهد. این بدان معنا است که هر چیزی در هستی و کائنات از امور خلقی و امری که اتفاق می افتد، تحت مظهریت ربوبی خلیفه الله است. از آیات قرآنی به دست می آید که الروح غیر از فرشتگان حتی جبرئیل است که از آن به عنوان روح الامین یا روح القدس یاد می شود. لذا در این آیه و نیز در آیه ۸۳ سوره نبأ، روح جداگانه از فرشتگان معرفی می شود: یوم یقوم الروح و الملائکه صفا لایتکلمون الا من اذن له الرحمن و قال صواباً؛ روز قیامت روزی است که روح در محضر خدا قیام می کند و فرشتگان نیز به طور صف بسته قیام دارند و کسی سخن نمی گوید مگر آن که خداوند رحمان به او اذن داده باشد و راست گوید. چون جبرئیل از ملائکه است؛ و در این آیه روح در مقابل ملائکه قرار گرفته، پس روح غیر از ملائکه و جبرئیل است و روح یک مرحله ای است از مراحل وجودات عالی که خلقتش از ملائکه اشرف و افضل است و ملائکه هم از آنها در اموراتی که انجام می دهند، استمداد می طلبند. دو آیه در قرآن کریم وارد است که دلالت دارد بر اینکه خداوند برای پیامبران و رسولان خود که مردم را به سوی حق دعوت می کنند، روح را به آنها می فرستد و ملائکه هم که نزول می کنند با روح پایین می آیند. چنانکه می فرماید: ینزل الملائکه بالروح علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لا اله انا فاتقون؛ خدا فرشتگان را با روح فرو می فرستد بر هر یک از بندگان خود که بخواهد، برای اینکه انذار کنند که هیچ معبودی جز خدا نیست و باید شما از خدا بپرهیزید.(نحل، آیه ۲) به هر حال از آیات و روایات به دست می آید که روح در شش آیه (نحل، آیه ۲؛ اسراء، آیه ۵۸؛ غافر، آیه ۵۱؛ معارج، آیه ۴؛ نباء، آیه ۶۳؛ قدر، آیه۴) که با شکل الروح آمده است، غیر از فرشتگان است. در تفسیر عیاشی از امام صادق(ع) در پاسخ سؤال از روح آمده است، روح مخلوقی عظیم است که از جبرئیل و میکائیل برتر و با احدی از فرشتگان جز محمد(ص) نبوده و اکنون با ائمه(ع) است. به هر حال، همه قدسیان حتی روح در شب قدر بر خلیفه الله نازل می شوند و ضمن گزارش دهی به آن حضرت(ع)، از وی کسب ماموریت و تکلیف برای سال آینده می کنند؛ زیرا خلیفه الله، مظهر تمام و کامل مظهریت ربوبیت الهی است و همه می بایست تحت این ربوبیت به کمال شایسته و بایسته برسند و اطاعت امر نمایند. نزول هر ساله قرآن به عنوان کتاب کامل و وحیانی، در شب قدر به معنای تجدید راهنمایی خداوند و ادامه هدایت کامل الهی می باشد؛ زیرا قرآن، حقیقت همه کتب وحیانی است؛ چنانکه اسلام حقیقت تمام شرایع آسمانی و باطن آن است. پس آنچه از آغاز تا فرجام نازل می شود یک کتاب بیش نیست که مظاهر متفاوتی یافته است. این کتاب همان قرآن جامع است که هر ساله بر امام زمان(عج) در شب قدر نازل می شود. اگر قرآن در شب قدر بر پیامبر(ص) نازل شده است (بقره، آیه ۵۸۱) بر جانان وی هر ساله در شب قدر تکرار می شود. اینها تنها گوشه ای از عظمت شب قدر است. سخن در این باره بسیار است و از حوصله این مقاله بیرون می […]
  • بنده خوب خدا شدن از نگاه امام حسین(ع) بندگی در اسلام، مهم ترین و اصلی ترین عنصر در کنار توحید است. بندگی برای خداوند یکتا و یگانه، انسان را به همه کمالات می رساند و موجودی که فقر ذاتی شاکله و حقیقت هستی اش را شکل می دهد، با چنین نوعی از بندگی، به غنایی می رسد که هیچ موجودی در هستی از آن بهره مند نیست؛ زیرا غیر از انسان و جنیان، همه موجودات در محدودیت ذاتی غرق هستند و این انسان و جن است که با بندگی خدای یگانه از غنای خداوند غنی حمید بهره می برد. اما راه رسیدن به چنین مقامی عظیم چیست؟ مطلب پیش رو به این سوال پاسخ می دهد.بندگی ؛ هدف آفرینش انسان خداوند در آیه ۵۶ سوره ق هدف از آفرینش انسان را بندگی و عبودیت  در برابر خداوند یکتا دانسته است. پیامبران‌(ع) نیز نخستین پیام خداوند را عبودیت انسان و بندگی او معرفی کرده اند.(بقره، آیه ۲۱؛ نساء، آیه ۳۶؛ اعراف، آیات ۵۹ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۳؛ توبه، آیه ۳۱؛ هود، آیات ۲ و ۲۲ و ۲۶ و ۵۰ و ۶۱ و ۸۴؛ یوسف، آیه ۴۰؛ ) این عبادت با نفی طاغوت و غیر خدا در عبودیت همراه است. از این رو اسلام در یک جمله «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» راه رستگاری و فلاح را تبیین می کند؛ یعنی بگویید غیر از خدا، معبودی نیست تا رستگار شوید. این مطلب در آیات قرآنی به شکل توحید محض در همه مراتب الوهیت و ربوبیت مطرح شده تا هر گونه شرک نفی شود و حتی سببیت اسباب به اراده و مشیت خدا رقم بخورد. بنابراین نفی شرک و طاغوت امری بدیهی در توحید محض است.(انبیاء، آیه ۹۶؛ عنکبوت، آیه ۱۷؛ یس، آیه ۶۰؛ فصلت، آیات ۱۴ و ۳۷؛ احقاف، آیه ۲۱) پس انسان باید راه بندگی را بیاموزد و در دام خدایان دروغین و باطل نیفتد و دیگران را شریک خداوند در خالقیت، عبودیت، مالکیت، ربوبیت و مانند آن قرار ندهد و بداند که در هستی جز خداوند حق نیست و باطل تنها در سایه حق خودنمایی مقطعی دارد که آن نیز در چارچوب مشیت الهی برای آزمون است.(آل عمران، آیه ۷؛ رعد، آیه ۱۷؛ انبیاء، آیه ۱۸) بندگی نسبت به خداوند بهترین ابزار برای رسیدن به همه خواسته ها و کمالات و رهایی از هر گونه فقر و نداری است. لذا امام حسین(ع) می فرماید: مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ ؛ هر که خدا را ، آن‌گونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و نیازش به او عطا کند. (بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۱۸۴) اسلام فطری، راه بندگی و عبودیت انسان برای اینکه «عبدالله» شود باید از مسیری بگذرد که خداوند از طریق فطرت و اسلام مطابق با فطرت(روم، آیه ۳۰) بیان کرده است. البته در این میان عقل به عنوان چراغی در دست بشر است تا بتواند این دو راه فطرت درون و اسلام بیرون را ببیند و از صراط مستقیم آن به مقصد و مقصود برسد.(فاتحه، آیات ۶ و ۷؛ بقره، آیات ۱۴۲ و ۲۱۳؛ آل عمران، آیات ۵۱ و ۱۰۱؛ نساء، آیه ۶۱) آیات قرآنی بیانگر تمامی کلیاتی است که یک بنده بخواهد بندگی کند و به کمال در آن دست یابد. جزئیات این کلیات به وسیله پیامبر(ص) به عنوان مفسر و بیان کننده قرآن و سپس امامان معصوم(ع) توضیح و تشریح شده است. از این روست که پیامبر(ص) و امامان(ع) را شریک قرآن می گویند و خداوند اطاعت ایشان را واجب دانسته است.(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲؛ حشر، آیه۷؛ نساء، آیه ۵۹) چهارده معصوم(ع) به اعتبار عصمت در تلقی، حفظ و بیان، می توانند هر آنچه را که مقتضای بندگی است از خداوند گرفته و به بندگان بیاموزند.(نجم، آیات ۳ و ۴؛ احزاب، آیات ۲۱ و ۳۳) لذا پیشوایان معصوم(ع) در قول و فعل و تقریر راه بندگی را هم نشان داده و هم بیان کرده و این گونه اسلام را به تمام و کمال رسانیده اند.(مائده ، آیه ۳) حقایقی از راه بندگی در کلام امام حسین(ع) در این مطلب نمی توان همه حقایق را درباره راه بندگی و عبودیت بیان کرد؛ اما می توان گوشه هایی از آن را مرور کرد. امام حسین(ع)در یک کلام بسیار جامع، بندگی و عبودیت بندگان را به سه دسته اصلی تقسیم کرده و فرموده است: إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَهٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهِ؛ عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که عبادت تجار و بازرگانان است که همه چیز را معامله و تجارت می‌دانند؛ و عدّه‌اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت مى‌کنند که همانند عبادت و اطاعت بردگان زرخرید از ارباب است؛ و طائفه‌اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را ستایش مى کنند که این عبادت آزادگان و بهترین نوع آن است.( تحف العقول، ترجمه کمره ای، ص ۲۵۰؛ بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۷، ح ۵) پس از نظر آن حضرت(ع) بندگی می بایست بر اساس شناخت خداوند غنی حمید است؛ یعنی خداوندی که در ذات خود غنی و بی نیاز است و نسبت به دیگران بی هیچ منت و توقع و در خواستی می بخشد و به همین دلیل غنایش ستوده است.(فاطر، آیه ۱۵) وقتی شخص، خداوند را این گونه شناخت، شاکر و سپاسگزار نعمت بی منت او می شود و حق بندگی را به جا می آورد؛ نه آنکه به اشکال گوناگون کفران نعمت کند و نسبت به آفریدگار و پروردگارش کفر گوید؛ زیرا شکر نعمت وجود و دیگر نعمت ها همان راه مستقیم الهی است.(انسان، آیه ۳؛ نحل، آیه ۱۲۱؛ نساء، آیه۱۴۷ و آیات دیگر) برای اینکه چنین بندگی صورت گیرد باید معبود و حقایق بندگی را شناخت. قرآن و روایات معصومان تنها منابع شناختی نسبت به خدا و حقایق و راه بندگی است که با چراغ عقل می توان به آنجا رفت و با عقل از میان حقایق، برترین ها، نیکوترین ها، بهترین ها و خوب ترین ها را انتخاب و عمل کرد؛ زیرا فرصت عمر بسیار محدود است و نمی توان در میان راه های گوناگون خود را مشغول کرد و کمترین بهره را برد. انتخاب در اقیانوسی از گوهرهای گوناگون از زر و سیم و مس سخت و دشوار است؛ پس باید سریع و دقیق انتخاب کرد و بر یکدیگر در برگرفتن از زرناب سبقت جست.(زمر، آیه ۵۵؛ ال عمران، آیه ۱۳۳؛ حدید، آیه ۲۱) ضرورت رقابت در انجام کارهای خیر امام حسین (ع) در بیان ضرورت سبقت و رقابت در کارهای نیک و مکارم رفتاری و اخلاقی می فرمایند:اَیُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا؛ اى مردم در خوبى‏ها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصت‏ها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکرده‏اید، به حساب نیاورید. (بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۲۱) پس آدمی باید در هر کاری سرعت بگیرد و بکوشد حتی از دیگران  پیش بیفتد و پیش از دیگران کاری را انجام دهد. از جمله کارهای اجتماعی که برای سبقت گیرنده پاداشی چون بهشت است، پیشقدم شدن در صلح و آشتی است. امام حسین(ع) می فرماید:  أیُّما إثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما کَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، کانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّهِ؛ چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگرى به بهشت وارد مى شود. (محجّه البیضاء: ج ۴، ص ۲۲۸) خدمت به مردم، نشانه کمال بندگی همچنین کمک به مردم و پاسخ گفتن به نیازهایشان از مهم ترین کارهایی است که انسان می تواند به وسیله آن عبودیت و بندگی خویش را به کمال نشان دهد.امام حسین(ع) می فرماید: وَ اعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ الله عَلَیْکُمْ، فَلا تَمیلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِماً؛ توجّه داشته باشید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است، پس نسبت به نعمت ها روى بر نگردانید وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهید شد. (نهج الشّهاده: ص ۳۸) البته کمک به مومنان بسیار مهم و ارزشمندتر است؛ زیرا کار خوب را در حق افراد خوب با نیت خوب انجام دادن بسیار ارزشمندتر است تا اینکه کار خوب را با نیت خوب در حق افرادی انجام دهیم که بنده خدا نیستند و کفر می‌ورزند. امام حسین(ع) درباره باز کردن گره مشکلات مومن و آثار آن می فرماید:  مَنْ نَفَّسَ کُرْبَهَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ کَرْبَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ؛ هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید. (مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۴۱۶، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴) اینکه گفته شد کمک به مومن ارجح و ارزشمندتر است، برای نفی کمک به دیگر انسان ها نیست؛ بلکه دستگیری ازهر بنده خدایی هر چند که کافر باشد، خوب و پسندیده است مگر اینکه کفرش به جنگ علیه خدا و مومنان انجامیده و لباس رزم علیه مسلمانان و جامعه اسلامی به تن کرده باشد که در این صورت تبری از این گونه افراد و ترک هر گونه کمک،امری پسندیده و بلکه واجب است. اولویت رضایت خالق هر گاه انسان میان دو امر رضایت خلق و خالق گیر کرد، باید رضایت خدا را برگزیند حتی وقتی که با این انتخاب، خشم مردم برانگیخته شود. امام حسین(ع)می فرماید:  مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ؛ هرکس خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند. (أمالى شیخ صدوق: ص ۱۶۷، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۰۹، ح ۱۳۹۰۲) آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق ؛  رستگـار نمی‌شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.(بحارالانوار،ج ۴۴،ص۳۸۳) پس انسان باید همواره خدا را بر خلق ترجیح دهد؛ زیرا این انتخاب، بهترین انتخاب برای سعادت ابدی انسان ونیل به درجه بندگی است؛ چرا که انسان باید همواره تابع و مطیع حق باشد و شکی نیست که خداوند هم حق مطلق در هستی و هم هر حقی از خدا نشات می گیرد و اگر در این مرتبه سمت باطل برود در حقیقت از حق تعالی دور شده است؛ به سخن دیگر، ما دو نوع حق داریم، یکی حق مطلق که نقیض و ضد ندارد که همان حق تعالی است و دیگر حقی که باطل به عنوان ضد آن مطرح است. این باطل که ضد حق مطرح است از حق تغذیه می کند؛ زیرا مانند حباب روی آب است که حقیقت دروغینی از آب برای خود ایجاد کرده است؛ پس اگر به این دسته از باطل ها گرایش یابیم در حقیقت از اصل حق تعالی نیز دور شده و معصیت کرده ایم. اگر کسی بخواهد به کمال عقل برسد باید در همه جا پیرو حق باشد حتی اگر بر ضررش باشد. امام (ع) می فرماید: لا یَکْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ؛ بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمى گردد مگر آنکه از حق، تبعیّت کند. (نهج الشّهاده: ص ۳۵۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۱) احسان ؛ راه رسیدن به بندگی حقیقی اگر بخواهیم در زندگی بنده خوبی برای خدا باشیم باید اهل احسان باشیم و حتی درحال نداری اندکی از آنچه را داریم در راه رضای خدا انفاق نماییم. انسان باید بداند که کرامت و شرافت او در رضایت خداوند است. اگر اهل احسان باشیم خداوند چند برابر به ما احسان خواهد کرد. امام حسین علیه السلام فرموده اند: من احسن ، احسن الله الیه و الله یحب المحسنین ؛  کسى که نیکى کند، خداوند به او نیکى مى نماید و نیکوکاران محبوب خداوند هستند.(کشف الغمه ۲/۲۰۵ و بحار الانوار ۷۸/۱۲۱٫) فضیلت انسانی کسب اموری است که در میان آنها سخاوت که نوعی احسان برتر است می درخشد. انسان باید به هر شکلی شده اهل احسان و سخاوت بویژه نسبت به خویشان و بستگان باشد.قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ حُسَیْنِ بن علىّ (ع): مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ؛ از حضرت امام حسین(ع) سؤال شد کرامت و فضیلت انسان در چیست؟ امام در پاسخ فرمود: کنترل زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد. (مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۲۴، ح ۱۰۰۹۹). ایشان در تبیین مصادیق آن به مساله صله رحم اشاره می کند و سخاوتمندترین مردم و بخشنده ترین و بهترین رفتار آدمی را در به جا آوردن صله رحم و اهتمام به روابط خویشاوندی می داند و می فرماید: إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَه، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ؛ امام حسین (ع) فرمود: سخاوتمندترین مردم آن کسى است که کمک نماید به کسى که امیدى به وى نداشته است. و بخشنده ترین افراد آن شخصى است که ـ نسبت به ظلم دیگرى با آن که توان انتقام دارد ـ گذشت کند. صله رحم کننده ترین مردم ،آن کسى است که رابطه برقرار کند با کسى که با او قطع رابطه کرده است. (نهج الشّهاده: ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴) آنچه بیان شد تنها گوشه ای از حقایق و راه بندگی است. اینها نشان می دهد که انسان می تواند به سادگی با بندگی خداوند و اطاعت از او همه چیز را داشته باشد و کسی که خدارا داشته باشد همه چیز دارد و کسی که خدارا ندارد هیچ ندارد. امام حسین(ع) می فرماید: ماذا وجد من فقدک؟  و ما الذی فقد من وجدک ؟ لقد خاب من رضی دونک بدلا؛ چه دارد آن کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد آن که تو را دارد؟ آن کس که به جای تو چیز دیگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زیان کرده است.(دعای عرفه ، بحار الانوار، ج ۹۸، […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>