شیوه‌های عملی مراقبت از نفس

۳۲

در مطلب حاضر نویسنده به مراقبه به عنوان یکی از مهم‌ترین مراحل خودسازی اشاره کرده و ضمن بیان مراتب تقوا، روش‌های مراقبه در هریک از مراتب فوق را تشریح کرده است.
عرفان نظری تنها مقدمه‌ای برای ذی مقدمه‌ای به نام عرفان عملی است؛ از این‌رو در آیات قرآن تعلیم برای تزکیه مطرح است.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) البته میان عرفان نظری و عملی آمیختگی است؛ چنانکه میان تعلیم و تزکیه این گونه است؛ زیرا هر علمی باید عملی را با خود همراه داشته باشد؛ چنانکه هر عملی دریچه‌ای به سوی علمی دیگر است. خداوند عبادت را برای تقوا قرار داده است(بقره، آیه ۲۱)؛ اما خدا همین تقوا را برای کسب علم قرار داده و فرموده است: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ؛ و تقوای الهی پیشه کنید تا خدا افزون بر چیزهای دیگر شما را تعلیم دهد.(بقره،آیه ۲۸۲)
البته تقوای الهی دارای مراتبی است. خدا در قرآن می‌فرماید: بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند، گناهى در آنچه قبلا خورده‏‌اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد.(مائده، آیه ۹۳)
مراتب تقوا
مراتب ایمان و تقوای الهی بر اساس این آیه سه مرتبه است؛ چنانکه نتیجه آن، یقینی است که آن نیز سه گانه علم الیقین، عین الیقین(تکاثر، آیات ۵ و ۷) و حق الیقین(واقعه، آیه ۹۵) است. بنابراین باید گفت که مراتب مراقبت نیز سه گانه است که شامل موارد زیر است:
۱- مراقبت در سطح تقوای عام:  در این مرتبه شخص باید واجبات را انجام داده و محرمات را ترک کند؛
۲- مراقبت در سطح تقوای خاص: در این مرتبه از مراقبت شخص باید افزون بر عمل به واجبات به مستحبات نیز عمل کند؛ چنانکه افزون بر ترک محرمات باید از مکروهات هم اجتناب کند؛
۳- مراقبت در سطح تقوای اخص: در این مرتبه، شخص افزون بر انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات باید از برخی از مباحات نیز پرهیز کرده و به اقل آن اکتفا کند. در ماه رمضان که دوره کوتاه مدت یک ماهه برای تمرین در این سطح از مراقبت است، انسان از مباحاتی چون شهوت غذایی و جنسی و مانند آن پرهیز می‌کند. البته حرف زدن و پرحرفی نیز از جمله مباحاتی است که انسان باید آن را کاهش دهد و مراقب باشد تا کم گو و گزیده گو باشد.
پس مهمترین مسئله در مرحله مراقبه این است که سالک بر انجام واجبات و ترک محرّمات و سپس تقوای خاص و اخص توجه داشته باشد و مراقبت نماید تا مراتب تقوا از ملکه و مقوّم آن برایش حاصل شود و در پرتو آن، انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات، مکروهات و گناهان برایش به صورت عادت درآید و این‌گونه نباشد که براى ترک هر گناهى نیاز به تأمل و تصمیم‌گیرى داشته باشد.
بی گمان براى طى سیر عرفانى و مراحل سیر و سلوک، این مرتبه از مراقبه یعنی مرتبه تقوای عامل در قالب انجام واجبات و ترک محرّمات، امرى حیاتى و ضرورى است. انسان تا زمانى که به گناه مبتلا است، هر سعى و کوششى در راه عبادت خداوند چندان تأثیرى برایش در پى نخواهد داشت؛ چرا که گناه، اعمال نیک انسان و آثار آن را از بین مى‌برد و انجام عبادت و اعمال صالح به همراه ارتکاب معاصى، استخر و بشکه سوراخى است که هرچه در آن آب بریزند از آن سوراخ بیرون مى‌ریزد و در نهایت چیزى باقى نمى‌ماند. گناهان و صفات رذیله گوهر ایمان را زائل و اعمال نیک را نابود مى‌کنند. به عنوان نمونه، حسد به عنوان یک صفت زشت اخلاقی چیزی از ایمان به جا نمی‌گذارد و انسان هر چه می‌اندوزد را به آتش می‌دهد. امام باقر و صادق(ع)می فرمایند: اِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الاْیمانَ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ همانا حسد ایمان را مى خورد و از بین مى‌برد، همان گونه که آتش هیزم را مى‌خورد و نابود مى‌سازد. (بحار‌الانوار، ج ۷۳، ص ۲۴۴، باب ۱۳۱، روایت ۲) حضرت پیامبر(ص) می‌فرماید: إِیَّاکُمْ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّهُ یَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَب‏؛ از حسادت بپرهیزید، زیرا حسد نیکى‌ها را مى خورد، چنانکه آتش، هیزم را مى‌خورد.(جامع الأخبار، شعیری، ص ۱۵۹.)
گناهان دیگری چون غیبت نیز این گونه مانع در سر راه اعمال عبادی دیگر انسان هستند. پیامبر(ص) می‌فرماید: مَنِ اغْتابَ امْرَأً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وُضُوءُهُ؛ هر کس مسلمانى را غیبت کند روزه‌اش باطل خواهد شد و وضویش از بین خواهد رفت.(همان، ج ۷۵، ص ۲۴۷، باب ۶۶، روایت ۱۰.) در جایی دیگر آمده است: مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَهً لَمْ یُقْبَلْ لَهُ صَلاتُهُ وَلا صِیامُهُ اَرْبَعینَ یَوْماً وَلَیْلَهً؛ هر کس مرد یا زن مسلمانى را غیبت کند نماز و روزه‌اش تا چهل روز قبول نمى‌شود.(همان، ج ۷۵، ص ۲۵۸، باب ۶۶، روایت ۵۳.)
البته در مورد غیبت و برخى گناهان دیگر که این قبیل تعبیرات درباره آنها وارد شده که عباداتش قبول نمى‌شود، باید توجه داشت که با آن عمل اسقاط تکلیف مى‌شود و آن عبادت، نیاز به قضا ندارد؛ ولى مورد قبول واقع نمى‌شود و اثر و فایده مطلوب براى انسان نخواهد داشت؛ زیرا در صحت عبادت، اخلاص شرط است و در قبولی آن نه تنها تقوا شرط است، بلکه باید شخص متقی باشد و در زمان انجام عمل و نسبت به اعمال دیگر نیز تقوای الهی داشته باشد. خدا درباره شرط قبولی اعمال بر این نکته توجه می‌دهد که قبولی اعمال به این است که تقوای الهی ملکه و مقوم ذاتی شخص شده باشد: قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ‌اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ گفت: خدا جز از متقین قبول نمی‌کند و نمی‌پذیرد.(مائده، آیه۲۷)
به هر حال، پس از آنکه ملکه تقوا در این حد حاصل شد نوبت به مرتبه‌اى بالاتر از مراتب مراقبه مى‌رسد. پس سالک اگر مرتبه تقوای عام را گذراند، گام در وادی تقوای خاص می‌گذارد، اگر تاکنون مراقب انجام واجبات و ترک محرّمات بود؛ در این مرتبه سعى بر این است که از ارتکاب «مشتبهات» نیز پرهیز کند؛ پس هم به مستحبات توجه دارد و هم از مکروهات می‌گذرد و هم به سراغ مشتبهات نمی‌رود و در موارد مشکوک سعی می‌کند تا احتیاط کند؛ البته این احتیاط نسبت به مسائل فردی و شخصی است؛ زیرا اجتماع را نمی‌توان با احتیاط مدیریت و اداره کرد؛ بلکه حوزه احتیاط حوزه اعمال شخصی و فردی است نه اجتماعی.
اینکه گفته شد تا شخص از مشتبهات پرهیز کند؛ یعنی از کارهایى اجتناب کند که انسان یقین به گناه بودن آنها ندارد، ولى شبهه گناه بودن در مورد آنها وجود دارد؛ براى مثال، پیش‌از ارتکاب یک کار دلیلى بر گناه بودن آن در دست نداریم، اما این احتمال مى‌رود که پس از ارتکاب آن متوجه شویم کارمان درست نبوده است. کسى که به دنبال جلب رضایت صد‌در‌صد و اطاعت کامل خداوند است تلاش مى‌کند که از این‌گونه امور نیز اجتناب ورزد.
پس مرحله دوم از مراقبت آن است که انسان تقوای خاص داشته باشد، تقوای خاص این است که انسان به انجام واجبات و ترک محرّمات، در کنار عمل به مستحبات و اجتناب از مکروهات و مشتبهات‌اشتغال داشته باشد. در این مرحله سالک مقدارى از مستحبات را هم انجام دهد و برخى از مکروهات را نیز ترک کند تا کم کم هر آنچه از مستحبات در توانش است انجام دهد و اگر بتواند همه مکروهات را کنار گذارد؛ چرا که باب مستحبات بسیار وسیع است و اگر انسان تمام شبانه‌روز را هم به انجام مستحبات مشغول باشد باز هم از عهده انجام همه آنها بر نمى‌آید. با این حال سالک می‌تواند به مستحباتى که مزاحمتى با کارهاى واجب ندارد، در عین پرداختن به واجبات، آنها را نیز انجام دهد. براى مثال، خواندن نماز در اول وقت از بزرگترین مستحبات و عملى است که بسیار مورد تأکید قرار گرفته است و غالباً مزاحمتى با تکالیف واجب ندارد. خواندن نماز در اول وقت، زمانى بیش از خواندن آن در وسط یا آخر وقت نیاز ندارد. از این رو، انسان مى‌تواند سعى کند که نمازهاى واجبش را در اول وقت بخواند تا ضمن انجام واجب، به مستحبى بسیار مهم و پر فایده نیز عمل کرده باشد. نماز اول وقت در برخى روایات بالاترین و برترین اعمال دانسته شده است: سَأَلَ مُعاوِیَهُ بْنُ وَهَب اَباعَبْدِالله(ع) عَنْ اَفْضَلِ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبادُ اِلى رَبّهِمْ فَقالَ ما اَعْلَمُ شَیْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ اَفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلوهًِْ اَلا تَرى اَنَّ الْعَبْدَ الصّالِحَ عیسَى بْنَ مَرْیَمَ قالَ «وَ اَوْصانی بِالصَّلوهًِْ» وَ سُئِلَ النَّبِی(ص) عَنْ اَفْضلِ الاَعْمالِ قالَ الصَّلوهًًْْ لاَوَّلِ وَقْتِها؛ معاویه بن وهب از امام صادق(ع) در مورد بالاترین چیزى که بندگان به وسیله آن به پروردگارشان نزدیک مى شوند سؤال کرد. امام صادق(ع) فرمود: من پس از معرفت خداوند چیزى را نمى‌شناسم که بالاتر از همین نماز باشد. آیا نمى‌بینى که بنده شایسته خداوند، عیسى بن مریم(ع) گفت: «و پروردگارم مرا به نماز سفارش کرده است»، و از پیامبر(ص) در مورد برترین اعمال سؤال شد، آن حضرت فرمود: نماز اول وقت.(بحار‌الانوار، ج ۸۲، ص ۲۲۵، باب ۱، روایت ۵۰.)
از دیگر مستحباتى که وقت اضافى نمى‌خواهد حضور قلب در نماز است. این مستحبى است که اگر رعایت شود، در عین حال که نیاز به هیچ فرصتى علاوه‌بر خود نماز ندارد کیفیت آن را صد چندان مى‌کند. مستحب بسیار مهم و تأثیرگذار دیگر که آن نیز فرصت اضافه‌اى نمى‌طلبد، رعایت ادب در حضور پدر و مادر است. برخى از بزرگان تا پدر و مادرشان اجازه نمى‌دادند در حضور آنها نمى‌نشستند.
در هر صورت، غیر از این‌گونه مستحبات، مستحباتى هم هستند که پرداختن به آنها فرصتى جداگانه و اختصاصى مى‌طلبد. بسیار مناسب است که انسان با مربى و استاد اخلاقى با تجربه و آگاه و مورد اعتماد درباره انتخاب این‌گونه مستحبات مشورت کند تا از میان آنها آنچه را که مناسب حال او است انجام دهد. نوافل یومیه، بخصوص نافله شب، تلاوت قرآن، دعاهاى مختلف صبح و شام و تعقیبات نماز، اذکار مختلف، بویژه تسبیحات اربعه و ذکر شریف «لااله الا الله» و امثال آنها، همه مستحباتى مهمّ و پر فایده هستند، ولى ممکن است به تناسب حال و وضعیت و شرایط افراد، برخى از آنها اولویت و رجحان داشته باشند.
در این میان آنچه مهم است و در روایات اسلامى نیز بر آن تأکید شده این است که اگر یک برنامه عبادى را براى خود معیّن کردیم بر آن مداومت داشته باشیم که در غیر این صورت، آن اثرى را که مى‌باید داشته باشد نخواهد داشت. در کتاب شریف «اصول کافى» بابى به همین امر اختصاص یافته و روایاتى درباره آن نقل شده است.
از امام باقر(ع) روایت است که فرمود: قالَ اَحَبُّ الاَعْمالِ اِلَى‌اللهِ عَزَّ وَجَلَّ ما داوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛ محبوب‌ترین اعمال نزد خداى متعال آن عملى است که بنده بر آن عمل مداومت داشته باشد، گرچه آن عمل کم باشد.(اصول کافى، ج ۲، باب استواء العمل والمداومهًْ علیه، روایت ۲.)
امام صادق(ع) نیز فرمود: قالَ کانَ عَلَىُّ بْنُ الْحُسَیْن(ع) یَقُولُ اِنّی لاَحِبُّ اَنْ اُداوِمَ عَلَى الْعَمَلِ وَ اِنْ قَلَّ؛ امام سجّاد(ع) مى فرمود: هر آینه من دوست مى دارم که بر عمل مداومت داشته باشم، گرچه (آن عمل) کم باشد.(همان، روایت ۴)
آن حضرت (ع) می‌فرماید اِذا کانَ الرَّجُلُ عَلى عَمَل فَلْیَدُمْ عَلَیْهِ سَنَهًْ ثُمَّ یَتَحَوَّلُ عَنْهُ اِنْ‌شاءَ اِلى غَیْرِهِ…؛ هنگامى که آدمى به انجام عملى مبادرت مى ورزد پس باید یک سال بر آن مداومت ورزد و آنگاه اگر خواست آن را رها کند و به سراغ عملى دیگر برود.(همان، روایت ۱)
انسان باید در سلوک، صبور و بلکه حلیم باشد و عزم و همت عالی داشته باشد تا عادتی جایگزین عادتی شود و امری نیک به شکل ملکه و بلکه مقوم ذات او در آید. پس همان طوری که در برنامه‌های اسلامی از سبک به سنگین، از آسان به سخت انتقال می‌یابد، انسان باید از تقوای عام به تقوای خاص و سپس تقوای اخص برود تا این گونه حق تقوا را به تمام و کمال ادا کند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ؛‌ای کسانی که ایمان آورده اید، آن گونه که حق تقوای الهی است آن را در حد نهایی آن پیشه کنید.(آل عمران، آیه ۱۰۲) نشانه ملکه شدن هم این است که اگر روزی به حسب اتفاق آن عمل از او فوت گردد، ناراحت شود.
انسان اگر این شیوه را تا آخر آن ادامه دهد و صبوری کند، در نهایت به جایی می‌رسد که صفات الهی مقوم ذاتی او می‌شود و در این حالت که حق تقاته و مرتبه سوم تقوای الهی یعنی تقوای اخص است، انسان در مقام اکرام چنان خواهد شد که مظهر اکرم الاکرمین می‌شود و نه تنها به تعلیم می‌پردازد بلکه در مظهریت ربوبیت به تزکیه تصرفی می‌پردازد؛ چنانکه در حدیث قدسی آمده است:  یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنیٌّ لاَ أَفْتَقِرُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ غَنِیّاً لاتَفْتَقِرُ، یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنَا حَىٌّ لاأَمُوتُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ حَیّاً لا تَمُوتُ؛ یَا ابْنَ‌آدَمَ أَنا أَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنی فیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلُکَ تَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ؛ اى فرزند آدم! من بى‌نیازى هستم که نیازمند نمى‌شوم؛ مرا در آنچه بدان امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را چنان بى‌نیاز کنم که نیازمند نشوى. اى فرزند آدم! من زنده‌اى هستم که نمى‌میرم، مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را زنده‌اى قرار دهم که فنا نشوى. اى‌فرزند آدم! من چون چیزى را بخواهم، به آن مى‌گویم: باش! پس موجود مى‌شود؛ مرا در آنچه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را چنین سازم که هرچه را بخواهى، بگویى: باش! پس موجود شود.(عدهًْ الداعى، ص ۲۹۱.)
حالات مراقبه
البته برخی از علماء اخلاق و عرفان عملی برای «مراقبه» سه حالت بیان کرده‌اند که شامل موارد زیر است:
۱- حالت حضور: شخص چون خدا را حاضر و ناظر در همه جا مى‌بیند، کمتر به دام هواى نفس مى افتد. پس اول حالتی که به سالک دست می‌دهد آن است که بواسطه معرفت و یقین بر اینکه خداوند مطلع بر ضمیر بنده است، این حال پیش مى‌آید که فکر بد و شیطانى به قلب او راه پیدا نمى‌کند و چون خدا را حاضر و ناظر در همه جا مى‌بیند کمتر به دام هواى نفس مى‌افتد. از این رو در تعریف مراقبت برخی گفته شده: «المُراقَبَهُ اِستِدامَهُ علمِ العَبدِ باطّلاع الرّبِ فى جمیع اَحْوالِه؛ مراقبت به معنای استمرار و دوام علم بنده است به اینکه پروردگار از تمام احوال بنده مطلع است.» به تعبیر قرآن، خدا را عالم به آشکار و نهان و بلکه خفیات و اخفی دانسته و او را از خود به خود نزدیک‌تر می‌داند.(انفال، آیه ۲۴)
حاصل آنکه حال اول مراقبت، آن است که حسن بن على دامغانى گفته است: «علیکم بحفظ السرائر فانّه مطّلعٌ على الضمائر»؛ بر شما است حفظ پنهانی‌ها؛ زیرا خدا آگاه بر ضمائر و مکنونات است.
۲- حالت انقطاع الی الله: کائنات را فراموش می‌کند و چنان از خود مراقبت می‌کند که جز خدا هیچ چیز در ذهن و فکر او نیست؛ در این حالت سالک مراقب آن است که کائنات را فراموش کند، به طورى که وجود و عدم دنیا براى او یکسان باشد و چنان مراقب باشد که جز خداهیچ چیز در ذهن و فکر او نباشد. خداوند می‌فرماید: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ؛ پس از هر چیزی به سوی خدا بگریزید.(ذاریات، آیه۵۰)
۳- حالت عزت ولایی: از خدا مى خواهند که متولى امر آنها باشد. بی‌گمان حال سوم، حال بزرگان اهل مراقبت است که از خدا مى خواهند که آنها را در حال مراقبت رعایت فرماید، یعنى خداوند متولى امر آنها باشد و به فضل خویش آنها را مصداق «وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ؛ و او صالحان را سرپرستى مى‌کند»(اعراف، آیه ۱۹۶) فرماید سالک باید در این مقام طورى باشد که خود از میان برخیزد و بین او و خداهیچ حجابى باقى نماند. به یکى از عرفا گفتند: شما مى گوئى حجاب سه است: نفس و خلق و دنیا. گفت: این سه، حجاب عام است، حجاب خاص، سه است: دید طاعت و دید ثواب و دید کرامت، مقصود این است که در این مقام در بی‌خودى باید به مقامى برسد که خود به مراقبت خود واقف نباشد و به تعبیر دیگر عمل خود را نبیند و نظر به ثواب و کرامت نکند، که دیدن، علت غرور و علّت انحطاط است.(نگاه کنید: گردآوری از کتاب: اخلاق اسلامى در نهج‌البلاغه، مکارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: اکبر خادم الذاکرین‏، نسل جوان‏، قم‏، ۱۳۸۵ شمسی، چاپ: اول‏، ج ۲، ص ۲۹۴.)

یک دیدگاه قرار دهید

رایانامه شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.