پدیده مرگ همواره یکی از دغدغه های اصلی انسان در این کره خاکی است. اینکه مرگ پایان حیات است یا آغاز حیاتی جدید، همواره ذهن انسان را به خود مشغول ساخته و او را به تفکر و تأمل واداشته است. به راستی ماهیت این پدیده که از نگاه برخی تلخ و دهشتناک است چیست؟

دانلود

انسان ها چه واکنشهایی در برابر مرگ از خود نشان می دهند؟ علل نگرانی و ترس از مرگ چیست؟ قرآن کریم چه توصیفی از پدیده مرگ دارد؟ در این نوشتار سعی شده تا به این سؤالات پاسخی مناسب براساس آموزه های دینی داده شود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم:

¤ واکنش انسان ها در برابر مرگ
انسان ها در برخورد با اموری که برایشان ناشناخته است، تفسیر و برداشت های متفاوتی ارائه می دهند. گاه این تفاوت ها، ریشه در محیط اجتماعی و حتی طبقاتی فرد دارد؛ گاهی یک چیز در جوامع متفاوتی، چیزی هایی متفاوت انگاشته می شود. در ضمن، واکنش های متفاوت نیز در هنگام بروز این چیزها از سوی افراد جوامع مختلف رخ می دهد. این واکنش های عاطفی چون عشق، هراس و خشم، گستره وسیع و متضاد و حتی متناقضی را باز می نماید.

البته چنین عواطفی به دلایل مشخص و قابل فهمی بروز می کند به گونه ای اگر کسی موقعیت و یا زمینه های معین بروز آن را بداند، در می یابد که چرا این عواطف احساس می شوند و رخ می دهند؛ ولی مشکل فهم عاطفه این است که به هیچ وجه پیدا نیست که چرا برای افراد مختلف عاطفه های متفاوت رخ می دهد، چنانچه موقعیت و چیزهایی که این عاطفه ها را بر می انگیزد نیز روشن نیست.
به نظر می رسد که نوع اعتقاد و پیش زمینه های فرهنگی در تفاوت واکنش ها مؤثر هستند؛ چنانچه یک نام، یک زمان و یک مکان برای مردمی که در یک زمینه فرهنگی خاص زندگی می کنند دارای قدرت و اقتدار است و برای مردمی دیگر، هیچ گونه تأثیر مثبت یا منفی در بر ندارد؛ به این معنا که واکنش های عاطفی و یا تفاوت در واکنش ها برخاسته از یک رشته باور داشت ها و تأثیرهای محیطی، اجتماعی، فرهنگی و حتی طبقاتی است. بنابراین نمی توان عامل آن را یک «عامل شناختی» دانست. در حقیقت این عواطف و واکنش ها ریشه در امور و عواملی دارد که به معنایی، شناخته شده و به معنای دیگر، ناشناخته اند. از آن رو ناشناخته است که یک عامل، شناخته و مشخصی نیست و از آن رو شناخته شده است که ریشه در عوامل چندی که مشخص هستند، دارند. این ابهام را نمی توان بدون توجه بی مورد از سر وا کرد و به حکم کلی در آن بسنده نمود؛ از این جا می توان به این مطلب رسید که چرا برخورد انسان با امور ناشناخته دارای واکنش ها، تفسیرها و برداشت های متفاوت است؛ و حتی یک چیز در جوامع فرهنگی مختلف، تفاوت های عاطفی، کنشی و واکنشی بر می انگیزد؛ بنابراین نمی توان زمینه های فرهنگی، شخصی، اجتماعی و مانند آن را در تفسیرها و واکنش ها نادیده گرفت.
بسیاری از افراد که با چیزهای ناشناخته برخورد می کنند، تفسیرهای متفاوتی به دست می دهند. شاید قضیه به این صورت باشد که افرادی تجربه ها، عواطف و احساسات معینی را به حضور خدا یا جن یا فرشتگان تفسیر می کنند، چون چنین آمادگی فرهنگی و روانی در آنان وجود دارد، چنان چه کسانی که مفهوم الهی یا جن و فرشتگان را رد می کنند، ممکن است آن را به شیوه متفاوتی تفسیر کنند.
به سخنی دیگر، آدم ها در توضیح تجربه های غیر عادی شان به اندیشه ها و باورداشت هایی توسل می جویند که برای آنها آشنا و تا اندازه ای معتبر باشد؛ آنها حتی ممکن است که به خاطر فقدان هرگونه تفسیر معتبر دیگر، ناچار به توسل به یک چنین اندیشه ها و نتیجه گیری هایی شوند، قضیه ای که شاید مایه شگفتی خود آنها نیز باشد.
واکنش های عاطفی چون عشق، هراس و خشم، واکنشی طبیعی است، حتی اگر این واکنش نسبت به یک چیز معین باشد؛ چون تفاوت واکنش ها، ریشه در تفاوت هایی دارد که بیان شد. مرگ، یک واقعیت انکارناپذیر و ناگزیر است. تفاوت واکنشی افراد با این واقعیت، برخاسته از تفاوت هایی شخصی، اجتماعی، فرهنگی و مانند آن است. واکنش طبیعی بسیاری از افراد در قبال آن، چیزی جز هراس نیست. وقتی مرگی پیش می آید، هراس ها و عواطف نیرومندی در نزدیکان شخص مرده پدید می آورد؛ چون هر مرگی روابط را از هم می گسلد و الگوی معمولی زندگی آدم ها را در هم می شکند و بنیادهای اخلاقی جامعه را به لرزه در می آورد. بسیاری از سوگواران گرایش دارند که خود را تسلیم نومیدی کنند، وظایف شان را نادیده گیرند و به شیوه ای رفتار کنند که برای خودشان و دیگران زیانبار است.
واکنش برخی دیگر به گونه ای بسیار متفاوت است. آنان نه تنها از مرگ نمی هراسند، بلکه به جای هراس بدان عشق می ورزند و آن را شیرین تر از عسل و هرچیز گوارای دیگری می بینند. بسیاری از اهل یقین از متدینان به خدا و جهان واپسین چنین واکنشی از خود نشان و بروز می دهند. از نظر قرآن مرگ دروازه انتقال از جهان ناپایدار به جهانی پایدار، از سعادتی شکننده به سعادت جاودانه است.
¤ ماهیت مرگ در نگرش قرآنی
مرگ در منطق قرآنی به معنای فنا و نابودی نیست بلکه دریچه ای به سوی جهان جاودانگی و بقاست. حقیقت مرگ چون حقیقت حیات و زندگی از اسرار هستی است به گونه ای که حقیقت آن تاکنون بر کسی روشن نشده است. بلکه آن چه ما از حقیقت آن می شناسیم تنها آثار آن است.
آن چه از قرآن بر می آید آن است که مرگ یک امر عدمی و به معنای فنا و نیستی نیست بلکه یک امر وجودی است. یک انتقال و عبور از جهان به جهان دیگر است، از این رو بسیاری از آیات قرآن از مرگ به توفی تعبیر کرده اند که به معنای بازگرفتن و دریافت روح از تن است.
خداوند در بیان این امر وجودی می فرماید: الذی خلق الموت و الحیوه (۱) خداوندی که مرگ و زندگی را آفرید. در این جا خداوند، مرگ را همانند زندگی یک آفریده از آفریده های خویش بیان می دارد. چون اگر مرگ امری عدمی بود مخلوق و آفریده به شمار نمی آمد از مخلوقات هیچ گاه جز به «امور وجودی» تعلق نمی گیرد.
به هر حال مرگ از مخلوقات و امر وجودی و دریچه ای است به سوی زندگی دیگر، در سطحی بسیار وسیع تر و آمیخته با ابدیت؛ خداوند می فرماید: ولئن متم او قتلتم لالی الله تحشرون(۲) اگر بمیرید و یا کشته (شهید) شوید به سوی خدا باز می گردید.
در حقیقت مرگ پایان راه نیست بلکه آغاز راهی است که بدان به جهان های دیگر منتقل می شوید؛ و این جهان با همه عظمتش تنها مقدمه ای برای جهان های گسترده تر و فراخ تر، جاودانی و ابدی است. و به سخنی دیگر مرگ نه تنها موجب نمی شود تا زندگی، پوچ و بیهوده جلوه کند بلکه به زندگی این جهانی معنا و مفهوم می بخشد و از کارکردهای مرگ می توان معنا بخشی به زندگی دنیایی دانست؛ چون مرگ است که آفرینش هستی را از بیهودگی خارج می سازد و بدان جهت، معنا و مفهوم می بخشد.
¤ علل ترس از مرگ
بی گمان واکنش طبیعی انسان در برابر ناشناخته ای چون مرگ، ترس و هراس است. ریشه ترس را می توان در این جست که مرگ را پایان، فنا و نیستی تصور می کنند و انسان به طور طبیعی و ذاتی گرایش به بقا و جاودانگی دارد و از نیستی و نابودی می گریزد. در قرآن آمده است که ابلیس با بهره گیری از همین عامل، آدم را وسوسه کرد تا نافرمانی خداوند کرده و از میوه درخت ممنوعه بخورد؛ ابلیس به آدم می گوید: «قال یاآدم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی(۳) گفت ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و حکومت و ملک نافرسودنی راهنمایی نکنم؟»
بنابراین وحشت و هراس انسان از فنا و نیستی، امری طبیعی و واکنشی عادی است. لذا از «مرگ» به جهت آن که در باورش پایان کار و عامل نیستی و نابودی اوست، می هراسد از آن می گریزد. بسیاری از مردم مرگ را به معنای فنا و نیستی تفسیر می کنند، و بدیهی است که انسان از فنا و نیستی وحشت و هراس دارد. اگر انسان مرگ را به این معنا تفسیر کند، به طور یقین از آن گریزان خواهد بود و همین امر عاملی برای اضطراب و عدم آرامش او در طول زندگی خواهد بود و حتی در بهترین حالات زندگی و در اوج پیروزی و سعادت دنیوی و خوشبختی، اندیشه و تصور این مطلب که روزی این زندگی به پایان خواهد رسید، شهد زندگی را در کام او زهر می کند و همواره در نگرانی و اضطراب به سرمی برد.
البته چنین نیست که همه کسانی که به مرگ به عنوان پل و دروازه و عامل انتقال به هستی و سرای دیگر می نگرند، در آرامش بوده و از مرگ استقبال نمایند، چون افرادی که آن را مقدمه ای برای ورود به جهان وسیع تر، عالی تر و حیاتی جاودان می نگرند به خاطر اعمال و خلاف کاری های خویش از مرگ وحشت دارند، زیرا براین باورند که پس از مرگ وارد جهانی می شوند که وضعیت زندگی ایشان در آن چیزی جز تجسم اعمال دنیایی ایشان نخواهد بود، اعمالی که آنان را از سعادت ابدی دور می کند. بنابراین برای فرار از محاسبه و کیفر الهی گرایش به گریز از مرگ دارند.
اعتقاد به عالم پس از مرگ و بقای آثار اعمال و جاودانگی کارها تأثیر مهمی در رفتار و کنش و واکنش انسانی برجای می گذارد، و به عنوان یک عامل مؤثر در ترغیب و تشویق انسان به نیکی ها و مبارزه با زشتی ها به شمار می آید.
اثراتی که ایمان به زندگی پس از مرگ می تواند در اصلاح افراد فاسد و تشویق افراد فداکار و مجاهد بگذارد به مراتب از هر عامل دیگری بیشتر است، چنان چه عدم ایمان به آن و یا فراموشی مرگ و جهان دیگر، سرچشمه بسیاری از گناهان و رفتارهای زشت و ناپسند است. خداوند می فرماید: فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا(۴) آتش دوزخ را بچشید به خاطر آن که دیدار امروز را فراموش کردید.
اما اگر انسان بپذیرد که مرگ عامل انتقال به جهان دیگر است و یا آن را فراموش نکند بلکه همواره مرگ را حاضر داشته باشد و «حضور» مرگ، حضوری شهودی باشد؛ آنگاه حماسه های جاویدانی را رقم خواهد زد. حماسه هایی که یک انسان باورمند پدید می آورد، حماسه های جاویدانی چون حماسه حسینی است. سربازی که منطقش این است که: قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین(۵) بگو شما دشمنان درباره ما چه می اندیشید؟ جز رسیدن به یکی از دو خیر، سعادت و افتخار، یا پیروزی بر شما یا رسیدن به لقاءالله و افتخار شهادت، قطعاً چنین سربازی شکست ناپذیر در عرصه زندگی، جهاد، تلاش و سایر عرصه ها است.
مرگ در عقیده باورمندان و شاهدان نه تنها زیبا است، بلکه دریچه ای به جهانی بزرگ، شکستن قفس و آزاد شدن روح انسان، گشودن بندها و قیدها و رسیدن به آزادی مطلق است، طبیعی است که باورمندان و شاهدان نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتی ندارند بلکه از مرگ به عنوان عامل جاودانگی، ابدیت و «علی شجره الخلد و ملک لایبلی»(۶) استقبال می کنند و می گویند: والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه(۷) به خدا سوگند فرزند ابی طالب علاقه اش به مرگ بیشتر از کودک شیرخوار به پستان مادرش است. و ضربه ای را که باعث انتقال و لقاءالله می شود، ضربه رستگاری می بیند: فزت و رب الکعبه؛ به خدای کعبه رستگار شدم.
چون «مرگ برای مؤمن همانند کندن جامه چرکین و پر از حشرات و جانوران موذی، گشودن بند و زنجیرهای سنگین و تبدیل آن به جامه های فاخر، لباس های خوشبو و مرکب های راهوار و خانه های مناسب است ]امام سجاد(ع)[ و یا همانند خوابی است که هر شب به سراغ آدمی می آید جز آن که زمان طولانی تری در خواب مرگ است.»(۸)
امام حسین(ع) می فرماید: صبراً بنی الکرام فما الموت الا قنطره تعبر بکم من البؤس و الضراء الی الجنان الواسعه والنعیم الدائمه فأیکم یکره أن ینتقل من سجن الی قصر و ما هو لأعدائکم الا کمن ینتقل من قصر الی سجن و عذاب؛ ان ابی حدثنی عن رسول الله(ص) ان الدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر و الموت جسر هؤلاء الی جنانهم و جسر هؤلاء الی جحیمهم(۹)؛ شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار! مرگ تنها پلی است که شما را از ناراحتی ها و رنج ها به باغ های وسیع بهشت و نعمت های جاودان منتقل می کند، کدام یک از شما از انتقال یافتن از زندان به کاخ ناراحت هستید؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند این است که شخصی را از کاخی به زندان و عذاب منتقل کنند. پدرم از رسول خدا(ص) نقل فرمود که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؛ مرگ پل آنها به باغ های بهشت و پل این ها به دوزخ و جهنم است.
و در حدیث است که در عاشورا، هر قدر حلقه محاصره دشمن تنگ تر و فشار بیشتر می شد، چهره های عاشورائیان حسینی بر افروخته تر و شکوفاتر می شد و حتی پیرمردان اصحاب و یارانش صبح عاشورا خندان بودند و وقتی از آنها پرسش می شد چرا؟ می گفتند: برای این که ساعاتی دیگر شهادت و حورالعین را در آغوش می گیریم.(۱۰)
پی نوشت ها:
۱-ملک، آیه .۲
۲-آل عمران، آیه ۱۵۸
۳- طه، آیه .۱۲۰
۴- سجده، آیه .۱۴
۵- توبه، آیه .۵۲
۶- طه، آیه .۱۲۰
۷- نهج البلاغه/خطبه.۵
۸- بحارالانوار، ج۶، ص.۶۵۵
۹- معانی الاخبار، ص.۲۸۹
۱۰- مقتل الحسین، مقرم، ص.۲۶۳

مطالب مرتبط

  • فلسفه و آثار قربانی حج یکی از ارکان اسلام است. از این رو دارای نقش ها و کارکردهای چندی در حوزه های عبادی و اجتماعی است. نقش حج در حوزه مسایل اجتماعی و دنیوی همان اندازه با اهمیت و تأثیرگذار است که در حوزه عبادی، خودسازی معنوی دارای تأثیرات بسیار می باشد. مناسک حج، اموری چند را در برمی گیرد که یکی از آن ها قربانی است. قربانی همان گونه که از نام آن پیداست به قصد تقرب الی الله صورت می گیرد و در زبان فارسی اصطلاح قربانی بخشی از مهم ترین فلسفه و اهداف آن را تبیین می کند هرچند که بیانگر تمام فلسفه و اهداف نمی باشد. از این رو نویسنده با بررسی آموزه های قرآنی و تحلیل و تبیین قرآن می کوشد تا در این مطلب، نگرش قرآن را به فلسفه و آثار قربانی بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. چیستی قربانی قربانی در زبان عربی به معنای اضحیه است (المعجم الفارسی الکبیر، ج۳، ص۲۰۸۵ ذیل واژه قربانی) لذا روز دهم ماه ذی الحجه که قربانی در آن روز انجام می گیرد به عنوان عید الاضحی نامگذاری شده است. در اصطلاحات فقهی، قربانی به معنای حیوانی است که در روز عید قربان (عیدالاضحی) تا روز دوازدهم یا سیزدهم به صورت واجب یا مستحب ذبح یا نحر می شود. (الحدائق الناضره، ج۱۷، ص۱۹۹ و نیز جواهر الکلام، ج۱۹، ص۲۱۹) البته برخی قید تبرعی و مستحبی بودن را در معنای اضحیه ذکر کرده اند برای اینکه قربانی واجب را شامل نشود. (الموسوعه الفقهیه المیسره، ج۳، ص۴۲۰) در کاربردهای قرآنی هنگامی که از قربانی سخن به میان می آید، منظور معنایی گسترده تر از معنای پیش گفته است و مراد هر حیوانی است که به شکل واجب و یا تبرعی در هر زمانی از جمله زمان حج و ماه ذی الحجه در منی و غیر آن در راه رضای الهی و تقرب و تقوا ذبح می شود. در قرآن این معنا با الفاظی چون بدن، بهیمه الانعام، قلائد، منسک، هدی، نحر و مانند آن بیان شده است. تاریخچه قربانی خداوند در داستان فرزندان آدم، به قربانی آنان اشاره می کند و این گزارش را حاوی اطلاعاتی عبرت آموز، شایان ذکر و پر فایده می شمارد. (مائده، آیه۲۷) در این گزارش که خداوند پیامبرش را مأمور می کند تا آن را به طور صحیح نقل کند (همان) آمده است که فرزندان آدم برای تقرب به خداوند، قربانی هایی را پیشکش درگاه الهی می کنند. از گزارش برمی آید که این اتفاق در خارج افتاده است و این گونه نیست که ماجرای قربانی کردن فرزندان آدم تنها افسانه یا امری نمادین و سمبلیک بوده باشد. اجرای مراسم قربانی کردن فرزندان آدم را شاید بتوان گفت که نخستین نوع خود در کل تاریخ بشریت بوده است، از این رو خداوند در این آیه و آیات دیگر به آن ها می پردازد. در این گزارش آمده است که پس از انجام قربانی، یکی از دو قربانی پذیرفته و دیگر رد شده است. هر چند که نام دو نفر یاد نشده است ولی در گزارش های تاریخی این معنا مورد تاکید بوده است که آن کس که قربانی اش پذیرفته شده هابیل بود و از قابیل قربانی پذیرفته نشده است. (مجمع البیان، طبرسی، ج ۳ و ۴، ص ۲۸۳ و نیز روح المعانی، ج ۴، جزء ۶، ص ۱۶۳) خداوند علت عدم قبول قربانی قابیل را بی تقوایی قابیل بیان می کند، چنان که علت پذیرفته شدن و یا زمینه ساز قبولی قربانی هابیل وجود تقوائی است که در وی بوده است. پس از قبولی و رد قربانی نخستین نزاع میان انسان ها رخ می دهد و قابیل برادرش را تهدید می کند که تو را می کشم و در نهایت به سبب همین بی تقوایی و مسلط شدن وسوسه های نفسانی برادرش را به قتل می رساند.(مائده، آیه ۳۰) البته قربانی کردن هر چند که با فرزندان آدم آغاز شد ولی به ایشان ختم نشد، زیرا گزارش های قرآنی حکایت از آن دارد که قربانی کردن در همه امت ها به عنوان یکی از آیین ها و مناسک شریعت تشریع شده بود و آنان می بایست آن را به جا می آوردند. از جمله این آیات که گزارشی از مناسک در امت های پیشین را بیان می کند، آیات ۳۴ و ۶۷ سوره حج است؛ زیرا چنان که مفسران گفته اند مراد از منسک در این آیات به معنای قربانی (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۳۴ و معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۳۴۰) یا مکان قربانی و ریختن خون چارپایان به قصد عبادت است (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۱۵۰ و نیز معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۳۵۰) آیه ۳۴ این معنا را نیز تبیین می کند که قربانی چهارپایان و انعام در امت های گذشته رایج بوده و اصولا در حج یکی از شرایط قربانی بشمار می رفت. به گزارش قرآن، حتی در میان برخی از اقوام ذبح و قربانی فرزندان وجود داشته است و حضرت ابراهیم(ع) برای این که این عمل را منسوخ نماید، خود اقدام به ذبح اسماعیل(ع) و سپس جایگزینی قوچ به جای آن می کند. (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۷ و نیز تفسیر کبیر، فخر رازی، ج ۱۳، ص ۱۳۸) البته آن حضرت(ع) برای این که این عمل را به طور کامل تغییر دهد از سوی خداوند نخست ماموریت می یابد تا فرزند خویش اسماعیل را ذبح کند (صافات، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲) و اسماعیل نیز در برابر فرمان قربانی شدن تسلیم شده و اعلام رضایت می کند.(همان) و حتی تا آن جا پیش می روند که اسماعیل پیشانی اش را برای قربانی شدن به خاک می افکند (صافات، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۵) و پس از آشکار شدن درجه ایمان و خلوص حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) خداوند قوچ را جایگزین او می سازد.(همان آیات) قرآن همچنین گزارش می کند که پس از حضرت ابراهیم(ع) در دوران جاهلیت نیز عمل قربانی ادامه یافت با این تفاوت که آنان قربانی خویش را تقدیم بتان می کردند (حج، آیه ۴۰ و نیز المیزان، ج ۱۴، ص ۳۷۲) در حالی که در اعمال حجی که حضرت ابراهیم(ع) تشریع کرده بود، ذبح قربانی برای خداوند یکتا و یگانه بود.(حج، آیات ۲۶ تا ۲۸) در دوره جاهلیت و صدر اسلام، قلاده به گردن قربانی حج انداختن از رسوم آن زمان بوده است(مائده، آیات ۲ و ۹۷) تا این چنین، قربانی خویش را نشانه دار کنند و همه از آن گاه شوند. این یکی از معانی شعائر در آن زمان بوده است. این عمل در زندگی اجتماعی آنان تا آن اندازه نقش داشت که قربانی های قلاده دار را با احترام می نگریستند و به خود اجازه نمی دادند تا نسبت به قربانی نشانه دار هتک و بی احترامی روا دارند. (مائده، آیه ۲) این سخت گیری تا آن اندازه بود که به خود اجازه نمی دادند تا از منافع دام های تعیین شده برای قربانی در حج استفاده ای کنند (حج، آیات ۳۲ و ۳۳) البته پس از بعثت پیامبر(ص) این ممنوعیت برداشته شد و خداوند جواز بهره برداری از منافع چارپایان تعیین شده برای قربانی در حج را تا روز ذبح داد. (حج، آیات ۲۷ تا ۳۲) بنابراین حاجیان می توانستند از شتران علامت زده شده، برای حمل بار و سوار شدن و تغذیه از شیر آنان بهره گیرند. (همان) البته این جواز استفاده به معنای بی احترامی و هتک حرمت نبود بلکه لازم بود تا احترام حیوانات مشخص شده برای قربانی حج مراعات گردد. (حج آیات ۳۲ تا ۳۶ و نیز مائده، آیه ۲) عرب جاهلی افکار و عقاید باطل دیگری نیز داشت که از آن جمله می توان به تحریم گوشت قربانی و استفاده از آن برای حج گزار اشاره کرد (همان) که خداوند نه تنها آن را مجاز شمرده است بلکه مستحب دانسته است که بخشی از گوشت قربانی را به خود اختصاص داده و بخورند. خداوند در آیاتی چند از ذبح قربانی برای انصاب (مائده، آیات ۳ و ۹۰) و برای بتان (انعام، آیه ۱۳۷) در جاهلیت گزارش می کند و آن را رفتاری ناروا و سنتی نادرست و غلط معرفی می نماید. آنان در این عمل ناروا و سنت باطل خویش تا آن جا پیش رفته بودند که گاه حتی فرزندان خویش را برای بتان قربانی می کردند و آن را عامل تقرب خویش به سوی بتان می دانستند. (المیزان، ج ۷، ص ۳۶۱) در اعمال قربانی بنی اسرائیل این معنا گزارش شده است که آنان علامت قبولی قربانی از سوی خداوند را آتش گرفتن قربانی می دانستند. این گزارش تأیید می کند که چنین اتفاقی برای قربانی های بنی اسرائیل می افتاده است. (آل عمران، آیه ۱۸۳) شاید از این روست که گمان شده که در هنگام پذیرش قربانی هابیل نیز آن قربانی آتش گرفته است چنان که در برخی از روایات این معنا آمده و تأکید شده است. به نظر می رسد که سوخته شدن قربانی به آتش آسمانی، معجزه ای برای برخی از پیامبران و رسولان بنی اسرائیل بود (کشاف، زمخشری، ج ۱، ص ۴۴۸) و سوختن قربانی مدعی رسالت در آتش آسمانی، نشانه راست گویی او از دیدگاه یهود بوده است. بنابراین نمی توان سوختن هر قربانی را در امت یهود گزارش کرد و پذیرفت. شگفت این که همین کسانی که چنین ادعائی درباره سوختن به آتش آسمانی داشتند، پیامبران خویش را که چنین معجزه ای می آورند می کشتند؛ زیرا آنان به هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی بیش تر پای بند بودند تا به معجزات پیامبران خویش، از این رو وقتی نخست خواهان سوخته شدن قربانی پیامبر(ص) به آتش آسمانی می شوند، خداوند بر این نکته تأکید می کند که آنان حتی اگر چنین معجزه ای ببینند باز ایمان نمی آورند. (آل عمران، آیه ۱۸۳) فلسفه تشریع قربانی چنان که گذشت قربانی برای همه امت ها از سوی خداوند تشریع شده است (حج، آیات ۳۴ و ۶۷) و هدف از تشریع قربانی برای همه امت ها این بود که تنها تسلیم در برابر خداوند یکتا باشند و هر آن چه فرمان می دهد به حکم تعبد عمل کنند. به سخن دیگر، سنجش تعبد و ایمان و تسلیم محض از مهم ترین علل تشریع حکم قربانی است که در آیه ۳۴ سوره حج بیان شده است. در همین آیه و نیز آیه ۳۶ سوره حج هم چنین یاد کرد و ذکر الله به عنوان یکی از اهداف تشریع قربانی بیان می شود؛ زیرا این گونه اعمال موجب می شود تا آدمی در لحظاتی به یاد خداوندی بیفتد که فرمان قربانی را صادر کرده است. در همین آیات این معنا نیز مورد تأکید قرار گرفته است که تنها یک نوع قربانی از سوی خداوند تشریع شده که همان قربانی برای خداوند یکتا و یگانه است؛ درحالی که مشرکان مدعی بودند که مناسک و مذابح دیگری تشریع شده است که از جمله قربانی برای بتان برای تقرب به خداوند یکتاست که خداوند این اتهام را در آیه ۳۴ سوره حج رد می کند. (التحریر و التنویر، ج ۸، جزء ۱۷، ص ۲۵۹) البته نمی توان از تأثیرات و آثار دیگر قربانی که در فلسفه تشریع آن نقش دارد چشم پوشی کرد؛ زیرا قربانی کارکردها و نقش های دیگری دارد که از آن جمله می توان آن را یکی از مصادیق بزرگ و مهم احسان به شمار آورد. (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) تبیین این معنا به زودی خواهد آمد. احکام ذبح برای این که فلسفه و هدف تشریع قربانی تحقق یابد، خداوند احکامی را برای ذبح قربانی بیان داشته است که از جمله می توان به لزوم ذکر خداوند و یا هر نام دیگر از اسمای حسنای خداوندی هنگام ذبح و یا نحر قربانی (حج، آیه ۲۸)، اجتناب از هر نوع شرک در اجرای قربانی (حج، آیات ۲۷ تا ۳۱)، لزوم تعظیم خداوند هنگام ذبح قربانی با گفتن تکبیر (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) و حرمت خوردن از قربانی که به شرک ذبح شده (مائده، آیه ۳) اشاره کرد. اصولا از نظر قرآن، تنها قربانی ای پذیرفته و قبول می شود که برای خداوند باشد و شخص فقط به قصد تقرب به او این عمل را انجام دهد. (مائده، آیه ۲۷ و حج آیات ۳۶ و ۳۷) اطعام به نیازمندان از گوشت قربانی حج از جمله احکام آن است که در آیاتی چند از جمله ۳۶ سوره حج و نیز ۲۷ و ۲۸ همین سوره به آن اشاره شده است. شاید بتوان گفت یکی از فلسفه ها و اهداف قربانی در حج اطعام نیازمندان و فقیران است که معنای دیگری از اطعام نیز می باشد. البته دست یابی به این هدف هرگز منافی دست یابی انسان به فلسفه اصلی حج و قربانی یعنی تقوا نخواهد بود که در آیاتی چند از جمله ۳۶ و ۳۷ سوره حج بر آن تأکید شده است. در همین رابطه خداشناسی (مائده، آیه ۹۷) و شکر در برابر نعمت های فراوان خداوندی از جمله چارپایان (حج آیه ۳۶) و یادکرد خداوند در روزهای مشخص و معین (حج، آیات ۲۷ و ۲۸ و ۳۶) از دیگر اهداف تشریع قربانی در حج است. قربانی باید به سه بخش تقسیم شود. بخشی برای حج گزار، بخشی برای هدیه به مؤمنان و بخشی دیگر به فقیران داده می شود. (حج، آیه ۳۶) بهتر آن است که این قربانی به صورت غذا پخته و مردم بدان اطعام شوند و خود قربانی کننده نیز از آن غذا بخورد. (حج آیه ۳۶) قربانی می تواند انعام یعنی گاو، گوسفند و شتر باشد. بنابراین گاو و گوسفند ذبح می شوند و شتر نحر می گردد. ذبح گوسفند آسان ترین و کم ترین حد قربانی در حج دانسته شده است. (بقره، آیه ۱۹۶ و عیون اخبار الرضا، ج ۳، ص ۱۲۰ که در آن هدی همان گوسفند معرفی شده است) قربانی در اسلام چنان مستحب است که برای هر عملی چون عقیقه فرزند و خرید خانه و مسافرت و هر امری دیگر سفارش شده است و در زمان حج حتی مستحب است که انسان اگر بتواند قرض بگیرد و گوسفند قربانی کند. در کلام امامان معصوم(ع) می خوانیم کسی که پولی نداشته باشد تا قربانی کند، می تواند قرض کند و این سنت را به جای آورد. علی علیه السلام فرمود: «اگر مردم می دانستند قربانی چه ثمره ای دارد، قرض می گرفتند و قربانی می کردند. با اولین قطره خونی که از قربانی بریزد، قربانی کننده بخشوده می شود.» (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص۲۱۰) در کتاب شریف المراقبات درباره فضیلت قربانی در عید قربان آمده است: «از اعمال بسیار ارجمند این روز، قربانی است که در انجام آن باید ادب و آئین بندگی به خوبی رعایت شود... فراموش نکنیم در چنین روزی، قربانی نکردن و از ایثار مالی اندک در راه خدا امتناع کردن، چیزی جز خست و خسارت نیست.» آثار و برکات قربانی در مطالب گذشته برخی از آثار و برکات قربانی بیان شد. اما ناگفته نماند که آثار و برکاتی دیگر برای قربانی بیان شده است که از جمله آن می توان به دست یابی به رحمت واسعه الهی اشاره کرد که در آیات ۹۷ و ۹۸ سوره حج بیان شده است. همچنین قرار گرفتن در زمره نیکوکاران و اهل احسان (حج، آیات ۳۶ و ۳۷) و بهره مندی از مغفرت الهی (مائده، آیات ۹۷ و ۹۸) از دیگر آثاری است که خداوند برای این عمل زیبا و خالص بنده بیان کرده است. خداوند قربانی ها به ویژه آن هایی که پیش از قربانی نشانه گذاری می شوند و همه مردم از آن آگاه شده و مطلع می گردند را به عنوان یکی از عوامل موثر در قوام جامعه بر می شمارد. به این معنا که این گونه اعمال موجب می شود تا انسجام میان امت افزایش یابد و افراد جامعه به اشکال مختلف به هم پیوند بخورند. به ویژه آن که همه افراد از این قربانی استفاده کرده و از گوشت آن تناول می کنند و محبت و مهر در میان امت فزونی می یابد. از این رو این گونه رفتارهای احسانی را عامل تقویت انسجام امت و مردم معرفی می کند و بر انجام آن تأکید و تشویق […]
  • مسئولیت‌های انسان از دیدگاه امام زمان(عج) هر انسانی در قبال خدا، خود و جامعه مسئولیت‌هایی دارد که اگر آن‌ها را به درستی انجام ندهد خود و دیگران را در خطر قرار می‌دهد. امام زمان(عج) در دعای معروف توفیق الطاعه به بخش‌های مهم و اصلی این مسئولیت‌ها و خطرات توجه داده است. اسلام، سبک زندگی واقع‌بینانه و حقیقت‌گرایانه دستگاه و نظام اسلامی، مجموعه‌ای کامل و تمام از نظریات واقع‌بینانه و حقیقت‌نگرانه‌ای است که می‌کوشد تا از درون مرزهای واقعیت بینی، انسان را به حقیقتی برساند که کمال مطلق و مقصد غایی اوست. سبک زندگی که در این نظام ارائه می‌شود، به شدت از دو عنصر اصلی واقع‌بینی و حقیقت‌گرایی متاثر است. از این رو با درک درست واقعیت‌ها در چارچوب هدف غایی، برنامه‌ها و راهکارهای خود را ارایه می‌دهد. پس نمی‌توان موردی را یافت که به دور از واقع‌بینی و خارج از دایره غایی حقیقت‌گرایی، دستور و برنامه‌ای را ارائه کرده باشد و هرگاه موردی برخلاف این دو عنصر در آن دیده شود، یا می‌بایست در نسبت آن به اسلام تردید کرد و یا در درستی فهم خود نسبت به خروج از این محدود شک کرد و یا محمل و توجیه منطقی و عقلانی برای آن یافت. در غیر این صورت باید آن را به دور انداخت و از نسبت آن به اسلام خودداری ورزید. نظامواره اسلامی، دستگاهی با پیچیدگی‌های موجود در هستی و انسان است، زیرا برنامه اسلامی، برنامه‌ای مبتنی بر همین پیچیدگی‌هاست و نمی توان مجزا از یکدیگر نگریست. هر قطعه‌ای از قطعات آن می‌بایست در جای خود قرار گیرد تا عملکرد مناسب و درستی از آن انتظار داشت. از این رو در بیان هر مسئولیتی به واقعیت‌های موجود توجه داشته و نقشی را بیان می‌کند که از آن انتظار طبیعی می‌رود و می‌تواند در آن حوزه حقیقت را تحقق بخشد. هرگاه به مسئولیت فردی و اجتماعی توجه می‌دهد به خطرات آن نیز نگاهی دارد و به دور از واقع‌بینی و توانمندی و ظرفیت موجود، مسئولیتی را بر دوش شخص در حوزه فردی واجتماعی نمی‌گذارد. بر پایه همین شرط است که همواره از اصل استطاعت سخن به میان آمده و مسئولیت‌ها در این چارچوب تعریف و تبیین و توصیه شده است. (بقره، آیه ۲۸۶، تغابن، آیه ۱۶) چرا که از هر کسی با توجه به توان و استطاعت، انتظار مسئولیت و نقش‌پذیری می‌رود و انتظار فراتر، از مصادیق ظلم می‌باشد که از نظر حکم عقل عملی قبیح است. در حقیقت، توجه به توان و وسعت هر کس و هر چیزی در ایجاد مسئولیت و نقش از اموری است که در اسلام مدنظر قرار گرفته است و هرگز نقش‌ها بیرون از وسعت، ظرفیت و استطاعت شخص یا عضو تعریف نشده است. بر این اساس اسلام را دین مبتنی بر فطرت دانسته‌اند، زیرا هر مسئولیت و نقشی که تعریف شده و هر حکمی که صادر شده مبتنی بر واقعیت‌های موجود در انسان بوده و از او چیزی فراتر از وسعت، ظرفیت، استطاعت و توان خواسته نشده است. نگاهی به برجسته‌ترین مسئولیت ها و خطرات آن امام زمان(عج) با نگاهی به واقعیت انسان، مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسان و بلکه هر عضو انسانی و صنف انسانی را با توجه به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی او در قبال خود، خدا، انسان و طبیعت بیان کرده است. البته از آن جایی که مسئولیت‌ها و نقش‌های هر انسانی بسیار متنوع و متعدد است، ایشان تنها به برجسته‌ترین و مهم‌ترین نقش‌ها و مسئولیت‌ها توجه داشته و به شکلی خواسته است مردم را به خطرات احتمالی آنها توجه دهد. این مطلب را امام زمان(عج) در شکل دعای بیان می‌کند. دعایت توفیق الطاعه در حقیقت تبیین مهم‌ترین مسئولیت‌ها و نقش‌های انسان در زندگی فردی و اجتماعی در برابر خود و خدا و انسان و طبیعت است. در این دعا به شکلی بسیار زیبا، سبک زندگی مطلوب یک انسان مسلمان ارائه شده است. این سبک زیستی که از سوی امام زمان(عج) ارائه می‌شود در همان چارچوب واقعیت‌بینی و حقیقت‌نگری ارائه می‌شود. می‌توان با نگاهی گذرا به نیایش توفیق الطاعه سه محور اساسی مسئولیت‌های انسان در برابر خود، خدا و دیگران را در دو حوزه زندگی شخصی و اجتماعی شناسایی کرد. در این دعا هر چند که به طور مستقیم از خطرات سخن به میان نیامده ولی تاکید بر مسئولیت‌ها و نقش خاص برای هر انسان، عضو و صنفی به معنای توجه بخشی به خطراتی است که در آن محتمل است. مسئولیت‌های انسان در برابر خدا امام زمان(عج) چنان که کفعمی در کتاب شریف مصباح نقل می‌کند و محدث قمی در مفاتیح‌الجنان می‌آورد، در گام نخست به مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند اشاره می‌کند و می‌فرماید: ۱- اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه: خدایا توفیق طاعت خود و دوری از معصیت را به ما روزی گردان. درحقیقت مسئولیت نخست انسان در برابر خداوند است و این مسئولیت در چارچوب طاعت از خداوند معنا می‌یابد. خداوند در قرآن بارها از انسان‌ها می‌خواهد که اطاعت خود از خدا را در چارچوب دین اسلام نشان دهند؛ (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲) زیرا این اطاعت زمینه‌ساز رسیدن انسان به خداوند می‌باشد و این امکان را به بشر می‌دهد تا با تخلق به اخلاق الهی و صفات و اسمای خداوندی، خدایی شده و در مقام خلافت الهی قرار گیرد و به کمال مطلق خود برسد و از نقص رهایی یابد. (بقره، آیات ۳۰ و ۳۸) البته از نظر قرآن اطاعت از خداوند در اطاعت از دین اسلام، پیامبر(ص) و اولواالامر(ع) معنا و ظهور می‌یابد. (آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیه ۹۲ و آیات دیگر) کسی که بخواهد این مسئولیت خود را در قبال خداوند به انجام رساند باید از معصیت پرهیز کند؛ زیرا عصیان نقیض اطاعت است و کسی که عصیان می‌ورزد از اطاعت سرباز می‌زند. بنابراین، بزرگ‌ترین خطر برای هر انسانی، عصیان از اطاعت است، چنان که ابلیس این‌گونه عمل کرد و موجبات لعن و رانده شدن خود را فراهم آورد. ریشه این عصیان می‌تواند تکبر و استکبار یا جهل و غرور یا هر امر دیگری باشد. بنابراین انسان باید همواره بکوشد تا گرفتار عصیان نشود و از خطر بزرگ سقوط در شقاوت و دوری از خداوند پرهیز کند. (بقره، آیه۹۳؛ یونس، آیات۱۵ و ۹۱؛ مریم، آیه۱۴) ۲‌- و صدق النیه: صداقت در نیت از دیگر مسئولیت‌های انسان در برابر خداوند است؛ زیرا اگر حسن فاعلی در کسی تحقق نیابد، عمل او هر چند که از حسن فعلی برخوردار باشد و از مصادیق عمل صالح باشد تأثیری نخواهد داشت. هر کار نیکی می‌بایست با نیت خیر و خدایی همراه باشد. از این‌رو در آموزه‌های قرآنی بر نیت خالص تأکید بسیاری شده و از انسان‌ها خواسته شده که در انجام کارهای نیک، غیر خدا را شریک نگیرند؛ چرا که در این صورت آن عمل نیک و کار خوب هیچ‌گاه بالا نمی‌رود و موجب رشد و بالندگی انسان نمی‌شود؛ زیرا عمل نیک و صالحی بالا می‌رود و انسان را می‌سازد که همراه با نیت خالص و خیر الهی باشد. (فاطر، آیه۱۰؛ انسان، آیات۸ تا ۱۰) پس اگر کار نیک و عمل صالح با صدق نیت و خلوص و وجه‌الله بودن همراه نشود، از مصادیق شرک است و هیچ فایده و تأثیری نخواهد داشت. این خطری است که کارهای خوب انسان را تهدید می‌کند؛ چنانکه عمل ریایی نیز این‌گونه است و موجب تباهی اعمال نیک عبادی و اعمال صالح می‌شود. (ماعون، آیه۶). ۳‌- و عرفان الحرمه: مسئولیت دیگر انسان شناخت حرام از حلال است؛ زیرا هرچند که اصل، حلیت هر چیزی است و این قاعده کلی در همه زندگی بشر است؛ چون هر چیزی که خداوند آفریده خیر است و شر نیست، ولی باید توجه داشت که نسبت انسان به اشیاء و امور با نسبت آن چیز با جهان هستی متفاوت است؛ زیرا اگر هر چیزی برای خودش مفید و در وجودش خیر است، ولی نسبت به انسان می‌تواند شر و موجبات ضرر باشد. از آنجایی که بخش کوچکی از امور و اشیاء موجود در جهان برای انسان دارای ضررو زیان است می‌بایست آنها را بشناسد و از آن پرهیز کند. در حقیقت، شناخت مجموعه کوچکی از محرمات به انسان این اجازه را می‌دهد تا از آنها پرهیز کرده و خود را از آسیب‌های یقینی و یا احتمالی آن حفظ کند. اگر اصل در رانندگی حرکت در مسیر است، ولی شناخت برخی از قوانین بازدارنده و مقررات راهنمایی و رانندگی چون وجود دست‌انداز، چراغ راهنمایی، خطوط متمدد و منقطع و مانند آن می‌تواند سلامت رانندگان را در جاده تضمین کند. هرچند که برای حضرت آدم(ع) تنها یک چیز به عنوان میوه درخت ممنوع، حرام بود ولی برای ایشان و فرزندانش پس از هبوط به دنیا، اموری دیگر حرام شده است که باید آن محرمات را بشناسد و از آنها اجتناب ورزد. بنابراین، بزرگ‌ترین خطری که انسان را در برابر اطاعت از خداوند تهدید می‌کند، عدم شناخت محرماتی است که موجب عصیان، دوری و گناه می‌شود و آسیب‌های جدی به انسان وارد می‌سازد. ۴‌- و اکرمنا بالهدی و الأستقامه: در این عبارت به مسئولیتی اشاره شده است که می‌تواند زندگی انسان را متحول سازد؛ زیرا انسان پس از هبوط در دنیا، اگر بخواهد به کرامت انسانی خود بازگردد و خلافت الهی را به عهده گیرد، نیازمند هدایت الهی از طریق عقل و وحی است، زیرا شرایط زندگی دنیا می‌تواند عقل را با فجور و عصیان و گناه در پرده قرار داده یا ممهور کند. بنابراین، خطر بزرگی که انسان را در دنیا تهدید می‌کند، فقدان هدایت عقلانی و وحیانی است. افزون بر این خطری که انسان بدان تهدید می‌شود، خطر عدم استقامت است. استقامت به معنای پایداری در مسیر قوام و راستی است. بسیاری از انسان‌ها گام‌هایی را برای خودسازی برمی‌دارند ولی هرگز به پایان نمی‌رسند و در میان راه یا خسته می‌شوند و یا بریده می‌گردند و یا برای رسیدن، گام‌هایشان سست می‌شود. فقدان عزم و استقامت، بزرگ‌ترین دشمن دیرین بشر بوده و هست. از این رو حضرت آدم(ع) به سبب همین فقدان عزم و استقامت در دام ابلیس گرفتار می‌شود. (طه، آیه ۱۱۵) و حضرت پیامبر(ص) هنگامی که مامور می‌شود تا خود و امت خویش را در مسیر استقامت نگه دارد، از این فرمان پیر می‌شود. (هود، آیه ۱۱۲) چرا که مسئولیت بزرگ و پرخطری است. مسئولیت‌های انسان در برابر اعضا و جوارح از جمله مسئولیت‌های انسان مسئولیت در برابر اعضا و جوارح خودش است؛ زیرا این مسئولیت‌ها اگر به درستی اعمال شود، انسان فرصت رشد و کمال را به دست می‌آورد و می‌تواند به رسیدن به مقامات بلند انسانی امید داشته باشد. البته باید توجه داشت که هر عضوی همان اندازه که برای رساندن انسان به کمال نقش مهم و اساسی ایفا می‌کند مانند گوش و چشم که دانش‌های مفید را به انسان می‌دهد و ابزارهای مهم شناختی و معرفتی می‌باشد، همان اندازه خطرناک و خطرساز هم هست. ۵٫ و سدد السنتنا بالصواب و الحکمه: سداد و استحکام زبان در مسیر درستی و فرزانگی و هدفمندی از جمله مسائلی است که باید شخص بدان توجه داشته باشد. به این معنا که زبان برای این به انسان داده شده تا آنچه درست است را بگوید و از نادرستی پرهیز کند. مشکل زبان این است که با پرگویی، به نادرستی و بیهودگی می‌افتد و به جای آنکه سخنان مطابق با واقع و درست بر زبان آورد و به گوش دیگران برساند و زمینه رشد و بالندگی خود و دیگران را فراهم آورد، سخنان کذب و نادرست بر زبان می‌راند و یا به بیهودگی می‌افتد و سخنان حکیمانه بر آن جاری نمی‌شود که هدف مثبت و مفیدی را برساند. در برخی از روایات آمده است که زبان بزرگ‌ترین دشمن بشر است. بسیاری از گرفتاری‌ها و بدبختی‌های انسان به سبب زبان است. کسی که زبان خود را نگه دارد و محکم سخن گوید خداوند بر زبان او قول صواب و حکمت را جاری می‌سازد. (نساء، آیه ۹؛ احزاب، آیه ۷۰؛ بقره، آیه ۲۶۹) ۶٫ و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفه: دل‌های ما را با علم و معرفت پرکن؛ چرا که قلب، مرکز علم و دانش و معرفت است؛ همچنان که محل عواطف و احساسات است. خداوند بارها در قرآن از بیماری قلب سخن به میان آورده است. زنگار گرفتن قلب به سبب گناهانی است که انسان مرتکب می‌شود و اجازه نمی‌دهد تا به عنوان منبع شناخت و معرفت و علم و دانش شود. علم به معنای دانش به کلیات، و معرفت به معنای دانش به جزئیات نیاز انسان است تا مسیر خود را بشناسد و در آن مسیر حرکت کند و خود را به کمال مطلق برساند. اگر قلب انسان به علم ومعرفت پر نشود، زنگار می‌گیرد و از رشد و بالندگی باز میماند. بی‌گمان اصل انسانیت را باید در قلب او جست؛ زیرا همه اعضا و جوارح دیگر در خدمت قلب هستند. (بقره، آیات ۷ و ۱۰ و ۷۴ و ۸۸؛ اعراف، آیات ۱۷۹ و ۱۹۵) اگر انسان بتواند قلب خود را مدیریت کند همه اعضا و جوارح خود را مدیریت کرده است و از جهل و نادانی گریخته و به بصیرت دست یافته است. کسانی به این علم و معرفت می‌رسند که دارای تقوا باشند. (بقره، آیه ۲۸۲ و آیات دیگر) ۷٫ و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه: شکم‌های ما را از حرام و شبهات پاک گردان؛ زیرا اگر به حرام و غذاهای شبهه‌ناک نزدیک شویم، همه وجود ما آلوده به زنگار می‌شود و دیگر توانایی تشخیص حق از باطل و خوب از بد را از دست می‌دهیم؛ چرا که لقمه به شکل خون در همه اعضای بدن ما حرکت می‌کند و مغز و قلب ما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. غذای آلوده، فکر آلوده و پلید را می‌سازد و قلب را مریض می‌کند و عقل را از انسان می‌گیرد. بنابراین، خطری که شکم را به عنوان یک عضو انسانی تهدیدمی‌کند، حرام و شبهه است.(نساء، آیه ۱۰) ۸٫ و اکفف ایدینا عن‌الظلم و السرقه: دست‌های ما را از ظلم و سرقت باز دار؛ چرا که دست‌ها همواره به تجاوز به حقوق دیگران خو می‌گیرد و این بزرگ‌ترین خطری است که دستان ما را تهدید می‌کند. انسانی که به ظلم و سرقت خو گیرد، وجودش را از غذاهای حرام انباشته می‌کند و اجازه نمی‌دهد تا در مسیر کمال رشد و بالندگی خود قرار گیرد. ۹٫ و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانه: چشم‌های ما را از فجور و خیانت بپوشان؛ زیرا چشم اگر عادت کند تا به هر چیزی بنگرد و پرده‌های حیا و عفت را بشکافد و با چشم‌چرانی، راه خیانت را بپیماید، در حرام میافتد که جز خواری و ذلت و شقاوت چیزی را به همراه نخواهد داشت. از این رو خداوند از پوشاندن چشمان از فجور وخیانت بارها سخن می‌گوید و در قرآن بدان دعوت می‌کند؛ (مومنون، آیات ۶ و ۷ و آیات دیگر) چرا که سلامت چشم، سلامت قلب را به همراه خواهد داشت؛ چنان که سلامت شکم از غذاهای حرام و سلامت قلب و جان و روان آدمی را به دنبال دارد. ۱۰٫ و اسدد اسماعنا عن اللغو و الغیبه: استحکام و استواری گوش از لغو وغیبت یکی دیگر از مسئولیتهای بشر در برابر اعضای خود است. انسان مسئول است تا به جای لغو و بیهوده، گوش خود را با حکمت و سخنان مفید پر کند و اجازه ندهد تا غیبت بشنود و مطالب نادرست و درست درباره دیگران که ایشان را ناخوش می‌آید بشنود و دل را بدان کدر و تیره سازد. (مومنون، آیه۳؛ حجرات، آیه ۱۲) مسئولیت‌های انسان در برابر اقشار مردم افزون بر مسئولیت‌های کلانی که انسان در برابر خدا و اعضا و جوارح خود دارد، مسئولیت‌هایی هم در برابر دیگران دارد. این مسئولیت‌ها متوجه شخص به عنوان نقش اجتماعی که به عهده دارد می‌باشد. به سخن دیگر، هر انسانی با توجه به نقش و مسئولیت‌های اجتماعی، مسئولیت‌هایی در برابر دیگران دارد که می‌بایست به درستی انجام دهد؛ در اینجا به برخی از مسئولیتها و نقش‌های انسان در حوزه عمل اجتماعی ونیز خطراتی که این نقش‌ها را تهدید می‌کند اشاره می‌شود: ۱۱- و علی‌المتعلمین بالجهد و الرغبه: کسی که در مقام تعلم و کسب دانش است هزگز نباید از جهاد علمی که جهاد کبیر است دست بر دارد (فرقان، آیه ۵۲) و در این راه همواره باید با انگیزه‌های غیرمادی و دست‌یابی به حکمت هستی و انسان تلاش و کوشش کند. بنابراین، خطری که متوجه این صنف از مردمان یعنی دانش‌جویان و دانش‌پژوهان است، تنبلی و تکاسل در کنار بی‌انگیزگی و بی‌هدفی است. ۱۲- و علی المستمعین بالاتباع و الموعظه: شنوندگان می‌بایست سخن حق را بپذیرند و از آن پیروی کرده و از نکات آموزنده و پند‌آموز آن درس زندگی بگیرند. کسی که تنها گوش می‌دهد ولی جان و دلش تحت تاثیر شنیده‌های حق قرار نمی‌گیرد و به جای پند و اندرز گرفتن به مخالفت می‌پردازد، چنین شیوه نادرست، او را به هلاکت می‌اندازد. یهودیان این گونه بودند که سخنان را می‌شنیدند و به جای پندپذیری و پیروی، به مخالفت با آن می‌پرداختند. (بقره، آیه ۱۰۴؛ نساء، آیه ۶۴) ۱۳- و علی العلماء بالزهد و النصیحه:‌ دنیا‌طلبی و رغبت باطنی به آنچه وابسته به دنیاست، بزرگ ترین آفت دانشمندان است. لذا آنان باید بکوشند تا ملکه زهد و بی‌رغبتی به زینتهای حقیقی و اعتباری دنیا را در خویش تقویت کنند، به گونه‌ای که در باطن به دنیا و متعلقاتش بی‌میل شوند و زندگی دنیا را جز برای آبادساختن آخرت نخواهند و بدین وسیله زمینه‌ساز اصلاح خویش و رفتار مردم منتظر باشند. واژه «نصح» به معنی خلوص تمام و نزاهت از هر شائبه و ناخالصی است. از این بخش نورانی چنین برمی‌آید که دانشمندان باید هم در اندیشه و قول و فعل خویش از هر شائبه آلوده‌کننده‌ای پیراسته باشند و هم با یکرنگی و خلوص، خیرخواه امت باشند و جز به خیر و صلاح آنان نیندیشند، سخن نگویند و کار نکنند. چنین عالمانی از انتظار راستین برخوردارند، زیرا امام منتظر آنان در زهد و نصیحت برترین انسان عصر خویش است و آن کس که با امامش سنخیت ندارد، منتظر او نیست. ۱۴- و علی مرضی المسلمین بالشفاء و الراحه: مسلمان اگر بخواهد به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و دینی خود عمل کند نیازمند سلامت و آسایش و آرامش است. از این رو خداوند به مسلمان این امکان را بخشیده است تا در سلامت و آرامش و آسایش به خدمت خدا و خلق مشغول شود. اما کسی که مریض است و از آرامش و آسایش برخوردار نمی‌باشد نمی‌تواند مسئولیت‌های فردی و اجتماعی و عبادی و غیرعبادی خود را انجام دهد. از این روست که بزرگ‌ترین نعمت، سلامت و راحتی دانسته شده است. دولت اسلامی وظیفه دارد شرایط را به گونه‌ای فراهم آورد تا مسلمانان در بهترین حالت از سلامت جسمی و روحی و روانی باشند تا بتوانند به مسئولیت‌های انسانی خود عمل کنند. ۱۵- و علی موتاهم بالرأفه و الرحمه: تکریم و حرمت مردگان می‌بایست در دستور کار انسان و جامعه اسلامی باشد؛ زیرا هرگونه کوتاهی در حق ایشان به معنی نادیده گرفتن حقوق انسانی زندگان نیز می‌باشد. ارتباط روحی میان زندگان و مردگان در جامعه اسلامی به گونه‌ای است که نمی‌توان مردگان را به معنای واقعی، نیست شده دانست بلکه حضور آنان به ویژه مخلصان و عباد صالح و شهیدان و عالمان در زندگی زندگان امری انکارناپذیر است. بنابراین دعا در حق ایشان به عنوان رأفت و رحمت، در حقیقت پذیرش حضور آنان در زندگی زندگان و تأثیرپذیری از آنهاست. ۱۶- و علی مشایخنا بالوقار و السکینه: خطری که پیران را تهدید می‌کند، فقدان وقار و سکونت و آرامش است. بنابراین لازم است تاانسان در هنگام پیری توجه بیشتری به مسئله وقار و سکونت خود داشته باشد و به کوچک‌ترین چیزی از کوره در نرود و خشم نگیرد. سنگینی و وقار در پیران می‌تواند باعث حفظ حرمت و تکریم آنان شود و از پرخاشگری و اهانت جوانان درامان باشند هرچند که بر جوانان و فرزندان است که نسبت به پیران و والدین تکریم و احسان کنند ولی بر پیران است تا خود شخصیت خود را حفظ کرده و با وقار و سنگینی در جامعه زندگی کنند و به کوچک‌ترین امری خشمگین نشوند و بهانه‌گیری نکنند. وقار به معنای متانت و سنگینی و در برابر خفت و سبکی است. براساس این بخش از دعای نورانی ولی‌عصر(عج) بر کهنسالان بایسته است در اندیشه و عمل، متانت خویش را حفظ کنند و از هر عملی که از قدر و قیمت آنها بکاهد و جایگاهشان را پایین آورد بپرهیزند. همچنین بر آنان است که سکینه در پیش گیرند. سکینه همان استقرار و آرامش جسمی و روحی است. اگرچه اقتضای طبیعت کهنسالی کم‌صبری و بی‌قراری است، اما بر پیران منتظر امام غایب شایسته و بایسته است تا به هنگام غضب و یا هر زمینه تحریکی دیگری که آنان رابه اضطراب و بی‌ثباتی در گفتار و رفتار می‌کشاند، آرامش و وزانت خویش را حفظ کنند. ۱۷- و علی‌الشباب بالانابه و التوبه: جوانان درمعرض گناه و فجور بیشتری هستند؛ زیرا زمان جوانی اوج رشد و شکوفایی جنسی و غیرجنسی می‌باشد و قوای جسمی ایشان بیشترین فعالیت و تحرک را دارد. بنابراین بر جوانان است که همواره هوشیار باشند و به توبه و بازگشت به درگاه خدا بیندیشند و هرگاه مرتکب خطا و اشتباه و گناهی شدند به درگاه خداوند بازگردند. ۱۸- و علی النساء بالحیاء و العفه: زنان در معرض خطر بی‌حیایی و بی‌عفتی هستند. بنابراین لازم است تا به این دو مسئله توجه بیشتری کنند. سلامت زنان در حیا و عفتشان است و آنها اگر خود را حفظ کنند جامعه نیز سلامت می‌یابد و مشکلات بسیاری از جامعه رخت می‌بندد؛ اگر جامعه زنان خود را نگه دارد و از حجاب و مانند آن بهره گیرد می‌توان امید داشت که از سلامت جامعه برخوردار خواهیم بود. ۱۹- و علی الاغنیاء بالتواضع و السعه: مشکل و آفت اساسی ثروتمندان، تکبر و بخل ایشان است. از این رو خواهان تواضع و فروتنی و دست و دلبازی آنان می‌شود. اگر ثروتمندان تواضع کنندو تکبر را کنار بگذارند و حق مردم تهی‌دست و نیازمند را از وسعت روزی خویش بدهند، دل‌های ایشان نیز وسیع می‌شود. سعه در این جا به معنای دست و دلبازی و عدم بخل و خساست است. ۲۰- و علی الفقراء بالصبر و القناعه: از سوی دیگران بزرگ‌ترین خطری که فقیران با آن مواجه هستند، فقدان صبر و قناعت است. نداشتن صبر موجب می‌شود که نسبت به خداوند گستاخ شوند و حتی خود را به تکدی‌گری زده و ذلت و خواری را بپذیرند. قناعت و بهره‌مندی از داشته‌ها بی‌توجه به داشته‌های دیگران می‌تواند ایشان را به سلامت نگه دارد و موجب کفرشان نشود؛ زیرا نزدیک است که فقر به سبب همین فقدان صبر و قناعت به کفر و خواری انسان بکشد. ۲۱- و علی الغزاه بالنصر و الغلبه: رزمندگان خواهان پیروزی و چیرگی بر دشمنان هستند، ولی باید توجه داشته باشند که پیروزی و غلبه تنها در سایه وحدت و ایمان خواهد بود. ۲۲- و علی الاسراء بالخلاص و الراحه: اسیران و شاید زندانیان غیرعمد نیازمند رهایی و راحتی از اسارت و زندان دشمن و بازگشت به خانه خود هستند. توجه به اسیران جامعه می‌بایست در دستور کار باشد و هرگز جامعه اسیران خود را از یاد نبرد. ۲۳- و علی‌ الامراء بالعدل و الشفقه: مشکل و خطر بزرگی که قشر رهبران و مدیران ارشد کشوری را تهدید می‌کند، ظلم و بی‌رحمی است. بنابراین باید همواره با عدالت و شفقت نسبت به مردم رفتار کنند و خود را از ظلم و بی‌رحمی در حق ملت دور نگه دارند. ۲۴- و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره: مشکل ملت‌ها در برابر رهبران سیاسی و اجتماعی خود این است که بیرون از دایره انصاف داوری می‌کنند و برخلاف سیره عقلایی و چارچوب‌های قانونی رفتار می نمایند. از این رو قضاوت‌های آنان بعضا بسیار بد و نادرست است و به توانایی و ظرفیت کشوری و مدیریتی رهبران توجه نمی‌کنند و خواهان عدالت فوری و تمام و کمال هستند بی‌آنکه در تحقق آن خود مشارکت سازنده و فعالی داشته باشند. قوانین و مقررات را دور می‌زنند و امید دارند که قانون همه جادر حق دیگران اعمال شود و خود آن را دور بزنند و در سایه همین رفتار ناپسند و سیره نادرست، به همه امیدها و آرزوهای خودشان برسند. درحالی که راه رسیدن به سعادت جمعی، ارزیابی دقیق از داشته‌ها و داده‌ها و رفتار و سلوک خود به عنوان عضوی از جامعه است. مشارکت فعال در اجرای قوانین و مقررات و انصاف و داوری مبتنی بر ظرفیت‌ها و امکانات می‌تواند جامعه را به سوی رشد و شکوفایی حرکت دهد. ۲۵- و بارک للحجاج و الزوار فی الزاد و النفقه: لازم است تا درباره گردشگران دینی توجه خاص شود و شرایط زیستی و محیطی خاصی برای عبادت ایشان فراهم آید. حضور در اماکن ناشناخته و سفر در مسیرهای پر خطر نیازمند آن است که توجه خاصی به گردشگران و مسافران دینی شود و همواره زاد و توشه آنان بررسی و در صورت کمبود جبران شود. ۲۶- و اقض ما اوجبت علیهم من الحج و العمره بفضلک و رحمتک یا ارحم الراحمین. همه ما نیازمند سفرهای زیارتی و رسیدن به مقصد عظمای الهی هستیم. مکه نشانه ای برای مقصد انسانی است که می‌بایست همواره مورد توجه باشد و رسیدن به خانه خدا را به عنوان رسیدن به خدا در دستور کار قرار […]
  • خلافت الهی انسان انسان، خلیفه خداست و این مقام والاترین و بالاترین مقامی است که یک موجود می تواند به آن نایل شود. خداوند متعال با لطف خاص خویش ردای خلافت را بر قامت انسان پوشاند و او را اشرف مخلوقات قرار داد. در این مقاله نویسنده کوشیده است معانی خلافت در قرآن و گستره آن را مورد بررسی قرار دهد. اینک مطلب را باهم از نظر می گذرانیم: مفهوم خلافت هرچند که در واژه شناسی عربی خلافت به معنای نیابت از دیگری است به جهت این که منوب عنه به عللی چون غیبت و عدم حضور و یا مرگ و یا ناتوانی قادر به انجام وظایف خویش نیست، از این رو جانشینی را نصب و معرفی می کند، ولی خلافت در آموزه های قرآنی فراتر از این معنا است؛ زیرا خلافت انسانی از خداوند به هیچ یک از علل پیش گفته نمی تواند معنای درست و راستی بیابد؛ چون که خداوند در همه جا حضور دارد و غیبت درباره وی معنا و مفهومی ندارد. چنان که مرگ و یا ناتوانی در انجام کاری در وی مصداقی نمی یابد و خداوند نه تنها موجودی میرا نیست بلکه توانا و قادر به هر کاری است.   بنابراین تنها در تصحیح خلافت الهی انسان باید در جست وجوی علتی دیگر بود. با توجه به گزارش قرآن از مسأله آفرینش و هدف از آن می توان گفت که علت اصلی جانشینی انسان از خدا و خلافت وی شرافتی است که خداوند به انسان بخشیده و تکریمی که به فضل خویش نسبت به او روا داشته است. از این رو می توان گفت که یکی از علل خلافت می تواند شرافت بخشیدن به نایب باشد. (مفردات راغب ص۲۹۴) معانی خلافت در قرآن کریم واژه خلیفه در قرآن به دو معنای به کار رفته است: معنای نخست آن خلافت به معنای جانشینی از جانب خداوند برروی زمین است که این معنا تمام نمی شود مگر این که خلیفه در همه شئون وجودی و آثار و احکام و تدابیر حاکی و بیانگر از کسی باشد که از جانب وی خلافت می کند. از این معنا به خلافت انسانی تعبیر می شود که به نظر می رسد اختصاص به فردی ندارد و همه انسان ها را شامل می شود و اشاره به آدم به عنوان تنها مصداق موجود از این نوع در آن زمان بوده است و این گونه نیست که خلافت تنها خاص شخص آدم بوده است و دیگر انسان ها را شامل نمی شود و پس از مرگ آدم نیز این خلافت انسان از خدا برداشته شده باشد؛ بلکه می توان گفت که همه انسان ها خلافت الهی را به عهده دارند و از این ظرفیت برخوردار می باشند ولی آن کسی که مصداق فعلی خلافت الهی می شود مصداق اتم و اکملی است که در همه شئون وجودی خود را به کمالات رسانده باشد. در این جا دو مصداق عام و خاص برای خلافت می توان درنظر گرفت: مصداق عام به معنای همه انسان ها که در موردی خاص که از توانایی و استعداد فعلی برخوردار شده اند در همان مورد خلیفه خداوند هستند و دوم مصداق خاص که به معنای آن است که شخص در همه حوزه ها خلیفه و جانشین خداست و از آن گاه به ربوبیت طولی نیز یاد می کنند که اختصاص به انسان کامل و معصوم(ع) دارد. معنای دومی که برای خلافت بیان شده است خلافت به معنای ولایت و امامت و رهبری امت و جامعه است که در قرآن از خلافت حضرت داوود(ع) به صراحت سخن به میان آمده است و خداوند او را خلیفه معرفی می کند و می فرماید: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق؛ ای داوود ما تو را خلیفه در زمین قرار داده ایم پس به حق در میان مردم حکم کن(نمل آیه۱۶) در این آیه سخن از خلافت خاص است که همان حکومت و داوری در میان مردم به معنا و مفهوم سیاسی آن است. هرچند که خلافت به معنای ولایت شاخه ای از خلافت کامل انسانی است، با این همه آن چه در این نوشتار مورد توجه است معنا و مفهوم نخست آن است که به معنای خلافت الهی انسان می باشد که معنای عام و کلی است. خلافت انسان خلافت انسان به معنای خلافت کلی و عمومی نوعی انسان است. خداوند تنها موردی که از علت آفرینش موجودی سخن می گوید و طرح آن را با دیگران مطرح می سازد و انگیزه خود را به روشنی بیان می کند مسأله خلافت انسانی است. خداوند در گفت وگویی به فرشتگان توضیح می دهد که موجودی به نام آدم را می آفریند تا جانشین خداوند در زمین شود. (بقره آیه۳۰) فرشتگان باتوجه به دانش و علم خویش بر این باورند که نیازی نیست تا انسانی آفریده شود و به موجودات آفرینش افزوده شود. دلیل ایشان از ضروری نبودن آفرینش آدم این است که پیش از این موجوداتی در زمین آفریده و به هر عنوانی در زمین مستقر شده ولی به فساد و تباهی آن پرداختند و دیگر آن که اگر هدف تسبیح و تقدیس ذات الهی است که فرشتگان به این کار مشغول می باشند و دیگر نیازی نیست تا موجودی دیگر آفریده شود. (بقره آیه۳۰) فرشتگان بر این باروند که انسان به علت ساختار وجودی اش موجودی فسادگر و خون ریز است بنابراین شایسته آن نیست که خلافت الهی را به عهده بگیرد.(همان) اما خداوند توضیح می دهد که این مسأله فراتر از درک و فهم فرشتگان و دانش ایشان است. آنان نیز می پذیرند که ازنظر دانش در آن مقامی نیستند که به هر چیزی آگاهی داشته باشند و قضاوت و داوری ایشان تنها بر پایه داده و اطلاعاتی است که خداوند از پیش در اختیار ایشان قرار داده است و اگر دانش و مسأله دیگری است آنان از آن بی اطلاع هستند. (بقره آیه۳۰و ۳۲) در این آیات به روشنی معلوم می شود که آدم خلیفه خداوند در جایی به نام زمین است ولی این بدان معنا نیست که این خلافت اختصاص به شخص وی داشته باشد و هم چنین وی تنها در روی زمین و برای زمینی ها خلیفه می باشد. بلکه خلافت در آیات قرآنی به معنای خلافت انسانی و از پایگاهی به نام زمین می باشد. بنابراین خلافت مذکور در آیه۳۰ سوره بقره منحصر در حضرت آدم(ع) نیست بلکه فرزندان و نسل وی را نیز شامل می شود. موید عمومی بودن خلافت را می توان از آیات ۶۹ سوره اعراف و ۱۴ سوره یونس و ۶۲ سوره نمل به دست آورد. (المیزان ج۱ ص۱۱۶) چنان که خلافت ایشان اختصاص به اهل زمین ندارد بلکه خلافت در هستی است. از این روست که همه فرشتگان بر وی سجده تکوینی و تشریعی می کنند و ربوبیت طولی آدم را پس از انباء و آگاهی بخشی از توان و قدرت آدم می پذیرند و بر آن به سجده گردن می نهند. این به آن معناست که همه فرشتگان و موجودات عاقل دیگری چون جنیان تحت خلافت و ربوبیت طولی وی می باشند هر چند که ابلیس و شماری از جنیان (از فرزندان وی) از پذیرش تشریعی اطاعت و فرمان بری از خلافت انسانی سر باز زدند ولی این هم بدان معنا نیست که در مقام تکوین تحت خلافت انسانی قرار ندارند؛ بلکه آنان نیز چه بخواهند و چه نخواهند (طوعا اوکرها) مطیع و فرمانبر انسان هستند و از دایره خلافت الهی انسان بیرون نمی باشند. به نظر می رسد که فرشتگان خواستار جعل خلافت الهی برای خویش بودند و بر این باورند که ایشان از هر نظر توانایی و شانیت پذیرش این عنوان را دارند. آنان با این باور که جعل خلافت الهی برای تسبیح و تقدیس است بیان می دارند که ما از این توانایی برخوردار می باشیم بدون این که جهات منفی داشته باشیم. بنابراین به جای آفرینش موجودی دیگر به نام آدم و انسان از ما برای خلافت استفاده کن (المیزان ج ۱ ص ۱۱۵). همین ادعای توانایی و شانیت از سوی ابلیس به نمایندگی از جنیان نیز مطرح می شود. حتی درخواست ابلیس از صراحت و روشنی بیش تری برخوردار می باشد و وی به صراحت خود را برتر از آدم معرفی می کند و به ماده و مایه خلقت خویش اشاره کرده و می گوید: من از نظر ماده آفرینش از برتری بیشتری برخوردار بوده و از قابلیت و توانایی افزون تری بهره مند می باشم، بنابراین لیاقت و شایستگی بیش تری از خلافت آدم برخوردار می باشم. خداوند هر دو درخواست فرشتگان و ابلیس از جنیان را رد کرده و بر قابلیت ها و توانمندی های انسان تاکید می کند. خداوند در آیه ۶۰ سوره زخرف با اشاره به مطلبی دیگر به این نکته نیز اشاره می کند که جانشین شدن فرشتگان بر زمین و خلافت ایشان منوط و مشروط به مشیت الهی است و این اراده و مشیت تحقق نیافته است. این بدان معناست که اگر خداوند بخواهد و مشیت وی بر این قرار گیرد فرشتگان نیز می توانند و یا می توانستند خلافت خداوندی را به عهده گیرند ولی نه تنها این مشیت تحقق نیافت بلکه مشیت برخلافت انسان تعلق گرفته است و علت آن کرامت و شرافت وجودی انسان و تعلیم اسمایی و قابلیت های انسانی است. قرآن بر این نکته نیز تأکید می کند که خلافت الهی امری نیست که بتوان با خواست افراد و یا انواع تغییر کند و هر کسی بتواند به این مقام و شانیت برسد. خداوند خود منشأ خلافت است و تنها اوست که در این مسأله تصمیم می گیرد و هر کسی که بر خلاف فرمان تکوینی و تشریعی وی قرار گیرد ملعون و مردود است و از درگاه الهی رانده می شود. خلافت انسانی به معنا و مفهوم ربوبیت طولی انسان است تا هر موجودی را به کمال لایق و شایسته خویش برساند. از این روست که فرشتگان نیز با پذیرش ربوبیت طولی و خلافت انسانی در مقام این هستند تا از انسان علوم و دانش اسمایی را بیاموزند. آنان که پس از اعتراض خود بر ناتوانی انسان برای این مسئولیت و مأموریت خطیر و توانایی خویش با مسأله عدم علم و دانش کامل رو به رو شده و از توانایی دانشی انسان نسبت به همه اسمای الهی اطلاع یافته بودند، با پذیرش اطاعت و پیروی از وی و فرمان های انسان به روشنی خواستار بهره گیری از توانمندی های انسان برای تکامل و رشد خویش شدند. از آن جایی که دانش ایشان محدود به آموزه های مستقیم الهی بوده است از خلیفه می خواهند به حکم ربوبیت طولی خویش آنان را نیز به دانش اسمایی بر پایه ظرفیت های ذاتی هر یک از فرشتگان آگاه سازد و به مقام و شان لایق ایشان رهنمون سازد. شمول خلافت انسان خلافت انسان هم از نظر دایره شمولی در برگیرنده همه ما سوی الله از فرشتگان و جنیان و دیگر موجودات می باشد و هم از نظر جغرافیایی هستی فراتر از زمین و مستقر است. چنان که این خلافت هم شامل خلافت ربوبی طولی است و هم شامل خلافت ولایتی به معنای مدیریت و رهبری انسان های دیگر است. به این معنا که انسان کامل به علت این که مصداق تام و تمام خلافت الهی می باشد و همه موجودات به جهت کمالی اطاعت و ربوبیت طولی وی را می پذیرند، دیگر انسان ها نیز می بایست ولایت و ربوبیت وی را از این نظر بپذیرند و از حکم و فرمان وی سرباز نزنند. بنابراین انسان کامل که انسان معصوم می باشد از سوی خداوند از این شانیت نیز برخوردار می باشد تا با مدیریت و تدبیر و ربوبیت خویش دیگر انسان ها را به سوی کمال ذاتی خویش هدایت کند. بنابراین استخلاف به معنای ولایت و رهبری و پیشوایی امت ها و انسان به عنوان یک وظیفه و مسئولیت و شانیت برای انسان کامل چون پیامبران و اولیای معصوم الهی ثابت است. از این روست که خداوند در آیه ۵۵ سوره نور به اعطای خلافت الهی به معنای ولایت اطاعت و رهبری پیامبران و اولیای خود بر انسان دیگر نیز اشاره می کند و بدان حکم می نماید. اعطای خلافت به معنای مدیریت و رهبری جامعه از سوی خداوند به حضرت داود و یا سلیمان (ص آیه ۲۶) به معنا و مفهوم این است که وی از نظر خداوند بر انسان دیگری که از این نظر به حد کمالی وی نمی باشند و یا در حد وی می باشند ولایت و خلافت دارد و دیگر انسان ها نیز می بایست از وی اطاعت کنند. این گونه است که خلافت و ولایت انسان کامل در ادامه ولایت و خلافت خداوندی تفسیر می شود و تنها کسانی از این ولایت برخوردار خواهند بود که ولایت کامل را در اختیار داشته باشند. از این روست که تنها ولی الله کسانی می باشند که به عنوان انسان کامل از خلافت کامل بهره مند می […]
  • اکمال دین و جامعه در مقاله حاضر نویسنده با تشریح ضرورت های اکمال دین پیامبر اعظم(ص)، از تلاش های آن حضرت برای اعلام مسئله جانشینی حضرت علی(ع) درمواقف و مناسبت های مختلف سخن گفته که هیچ گاه فرصت مناسب برای اعلان این موضوع بوجود نیامد تا آنکه به امر الهی بهترین زمان برای این برنامه، موسم بازگشت حجاج از مراسم حج انتخاب شد تا راه برای بهانه جویان بسته باشد. باهم این مقاله را می خوانیم. ضرورت اکمال دین دین، دارای وجوه پیچیده ای است. نمی توان درباره پدیده دینی همانند دیگر پدیده های اجتماعی داوری کرد و به تحلیل و تبیین آن پرداخت. دین اسلام در تحلیل قرآنی دین از آدم(ع) تا خاتم(ص) است. ازاین رو هریک از شرایع، بخشی از این مجموعه است که به سبب اقتضائات زمانی و مکانی بر پیامبران هر دوره فرو فرستاده شده است. دین اسلام به عنوان دین کامل بر پیامبر آخرالزمان فرو فرستاده شد و این گونه است که شریعت محمدی از هرلحاظ از کمال برخوردار می باشد. این مجموعه در طول بیست و سه سال به دو شکل نزول دفعی و تدریجی نازل شد. هنگامی که همه این مجموعه به شکل آموزه های وحیانی و سنت و سیره نبوی تحقق یافت و چیزی ازنظر آموزه ها و گزارها باقی نماند، مسئله ای دیگر مطرح شد که از آن به اکمال دین تعبیر می شود. زمانی که همگان بر این باور بودند که دین به کمال مطلوب و مقصود خویش رسید، پیامبر به حکم عقل و وحی احساس کرد که این مجموعه با نقصانی عظیم روبه رو است و تا این مسئله نیز تحقق خارجی نیابد همه آن چه که گمان می شد کامل است نه تنها مفهوم کمالی خود را از دست می دهد بلکه به دلایلی ناقص است. وجه ظاهری و باطنی دین اگر از زاویه دید عرفان و حکمت اسلامی به مسئله دین نگریسته شود، دین دارای دو وجهه ظاهری و باطنی است. وجه باطنی دین که جنبه مرتبط با حق و حقیقت است، از دایره زمان و مکان بیرون است و هیچ نقصی ندارد و کامل است. وجه ظاهری آن که مرتبط به امر خلقی است و با دنیای متغیرات ارتباط دارد، امری تدریجی و زمانی و مکانی است. از این روست که شرایع پیشین از این نظر ناقص هستند و حتی شریعت محمدی(ص) نیز در آغاز بعثت ناقص بود که به تدریج کامل شد. بنابراین در عصر پیامبر(ص) وجه ظاهری با وجه باطنی دین مطابقت یافت وهردو به کمال دست یافتند. وجه باطنی دین که نزد خداست یکی بیش نیست که همان اسلام است. (آل عمران آیه ۱۹). شریعت محمدی(ص) همان دین اسلام است. از این رو اسلام مساوی با شریعت محمدی(ص) معنا شد و از زمان حضور این شریعت همه گونه شرایع دیگر منسوخ شد و از اعتبار ساقط گردید. براین اساس اسلام حقیقی و باطنی که همه پیامبران بدان دعوت می کردند و به شکل شرایع و منهاج مختلف در طول تاریخ بشریت ظهور کرده بود در زمان پیامبر(ص) با اسلام تاریخی و زمان مند یکی شد و باطن و ظاهر با هم مطابق شدند. اسلام از این پس هم در ظاهر و هم در باطن همان دین پیامبر اسلام(ص) معنا و مفهوم یافت و مصداق دیگری نداشت، از این رو خداوند می فرماید هرکسی دینی غیر از اسلام را بپذیرد از وی پذیرفته نمی شود. به این معنا که پیش از این اسلام باطنی با شرایع زمان خود معنا و مفهوم می یافت و امروز دیگر اسلام باطنی تنها با اسلام ظاهری معنا می یابد. با این همه این دین برای پس از پیامبر(ص) با همه کمال معرفتی و آموزه ها و گزاره های کمالی اش ناقص است؛ زیرا همان گونه که وجه ظاهری دین از همان آغاز نزول در زمان آدم(ع) تا عصر خاتم(ص) پیوسته مورد تهدید و تحریف دشمنان و دوستان بوده؛ از این پس نیز چنین خواهد بود بلکه مسئله دشوارتر خواهد شد؛ زیرا با رحلت پیامبر(ص) هرگونه عامل بازدارنده تهدید و تحریف وجود نخواهد داشت و شیطان و اولیای وی امیدوار بودند که می توانند پس از رحلت به اهداف خویش دست یابند. از ین رو همواره در انتظار بودند تا با سستی دین و یافتن راه های نفوذ رخنه ای در دین بیابند و از آن راه دین را به نیستی بکشانند. (قلم آیه ۹ و اسراء آیه ۷۴ و کافرون آیه ۱ تا ۳) امید به این که پیامبر(ص) فرزندی ندارد تا جانشینی، از دستاوردهای او محافظت کند مسئله ای بود که دشمنان همواره برآن تأکید داشتند. تولد فاطمه(س) این امید را تا اندازه ای از میان برداشت (سوره کوثر) ولی با این همه به جهت آن که به نظر ایشان دختر، ناتوان از مدیریت و تداوم حرکت و رهبری است امید آن را داشتند که پس از رحلت، امور بر وفق خواسته آنان جاری شود. نگرانی پیامبر(ص) از نقصان دین دین از این نظر در حالت کمال نبود و از نقصان شدیدی رنج می برد. هر روز که به پایان عمر و ماموریت پیامبر(ص) نزدیک می شد این مساله بغرنج تر می شد. هر چند آن حضرت بارها به مساله ای چون ولایت اشاره های غیرمستقیم داشت و به شیوه های مختلف کوشید تا مساله جانشینی و مدیریت پس از خود را به جامعه ایمانی منتقل کند ولی رقابت های حزبی و گروهی و قبیله ای برای تصاحب رهبری، نمی گذاشت آن حضرت به طور مستقیم و صراحت همانند حکمی واجب و لازم الاجرا از احکام اسلام، آن را بیان کند. هر چند در نظر پیامبر(ص) رهبری امت در هر شرایط نه تنها رکن بلکه استوانه اصلی دین است و خیمه دین بدان استوار می گردد وگرنه مجموعه ای پراکنده و غیرمناسب و ناموزون خواهد بود ولی بیان این مساله از نظر مصداقی دچار مشکل بود قرآن در آیات بسیاری به مساله مدیریت و رهبری اشاره کرده و نقش آن را در پدیداری و پایداری پدیده های اجتماعی بیان نموده است ولی بیان مصداقی آن به جهت همان رقابت های پیش گفته غیرممکن می نمود. بارها پیامبر(ص) شرایط را برای بیان مصداق نامناسب یافته بود و بارها تا تلاش کرد به طور مشخص بیان کند، افراد سنگ اندازی کردند. باری آن حضرت(ص) مساله را با گروهی از نخبگان مدینه و جامعه در میان گذاشت و با آگاهی برخی از ایشان توطئه ای برای قتل پیامبر(ص) کشیده شد تا پیش از اعلام رسمی آن وی را ترور کنند. اقدام ترور در یکی از شب ها انجام شد که با شکست مواجه گردید. آنان هر چند به مقصد و مقصود اصلی خویش یعنی ترور دست نیافتند ولی توانستند پیام خویش را به طور شفاف و روشن به گوش پیامبر(ص) برسانند. پیامبر(ص) خواسته بود تا وضعیت را با در میان گذاشتن آن در جمعی سری و کوچک بسنجد و ارزیابی دقیقی از عکس العمل و واکنش مردم به دست آورد. این حرکت به خوبی مشخص کرد که نه تنها جریاناتی از بیرون و از میان کافران و مشرکان و منافقان تلاش خواهد کرد تا مدیریت جانشینی به طور مشخص معلوم نشود و دین در حالتی از حیرت قرار گیرد بلکه حتی برخی از به ظاهر دوستان قدرت طلب نیز با انتخاب فرد خاصی مخالفت ورزیدند. آنان هر چند که احتمالا در آغاز به قصد قدرت به اسلام نگرویده بودند ولی خود را وامدار حرکت پیروزمند اسلام می دانستند و خواهان آن بودند تا از خدماتی که کرده بودند بهره ای در حد قدرت و جانشینی ببرند. بدین ترتیب در میان مومنان نیز گروهی با معرفی مصداقی که پیامبر(ص) در نظر داشت مخالفت ورزیدند. پیامبر در انتظار شرایط بهتر پیامبر(ص) تلاش کرد تا به هدف قرار دادن استوانه اصلی خیمه اسلام، علی(ع) را در جایگاه اصلی خودش قرار دهد و خیمه اسلام را به طور کامل سراپا کند. اگر تا امروز اسلام و مجموعه کامل دین با حضور وی در قلب خیمه گاه استوار بود از این پس کسی را می بایست قرار می داد تا پس از شکست این ستون با رحلت، همان اندازه با صلابت و استواری خیمه را سرپا نگه دارد. پیامبر پیش از این با اعلام غیررسمی و در جمع کوچک، واکنش های تندی را شاهد بود و حتی برخی کمر به قتل و ترور وی بسته بودند. اکنون که مرگ ایشان نزدیک شده است و به حتم این خیمه اسلام نیز به استوانه استواری چون علی(ع) بستگی داشت می بایست اقدام به معرفی می کرد. ترس از اعلام و یافتن شرایط و مقتضیات بهتر و مناسب تر موجب می شد تا آن حضرت (ص) اعلان جانشینی و ولایت امیر مومنان(ع) را به تاخیر اندازد. این گونه است که این تاخیر ادامه پیدا می کند. حضرت خواست در یوم الحج الاکبر به هنگام برگزاری(حج) این مسئله را در میان حجاج بیان کند. ولی احتمال می داد که در آن جا تنش ها و چالش هایی در میان حاجیان بوجود آید و حج عظیم دچار خدشه شود و جدال و فسق و اموری که از آن در حج باز داشته شده به میان آید و حج مردمان باطل شود. کیاست پیامبر(ص) در اعلام رهبری در بیابان غدیر خروج کاروانیان از مکه بهترین فرصت و شرایط را فراهم آورده بود؛ زیرا همه کسانی که می بایست از مسئله رهبری آگاه گردند حضور داشتند. از سوی دیگر مراسم حج پایان یافته بود و از حرم بیرون آمده بودند. دیگر آن که احتمال ترور در مکه بیش تر بود و به سادگی می توانستند رهبری و جانشین را ترور کنند ولی دراین بیابان و در حرکت و در جایی که مخالفان گمان نمی کردند، ناگهان در یک اجتماع عظیم جانشین و ولایت معرفی می شود و هیچ کس را توان واکنش نیست. کنش و عمل می بایست به گونه ای صورت گیرد که مخالفان در عمل انجام شده قرار گیرند و واکنش های پیش بینی شده و برنامه ریزی شده ای نداشته باشند. این گونه است که خداوند در آیه ۶۳ سوره مائده می فرماید بهترین موضعیت و زمان فراهم آمده است و اگر امروز اقدام نشود هرگز موقعیتی بهتر و مناسبت تر از این فراهم نخواهد آمد. قرآن به مسئله ترس از ترور نیز اشاره می کند و تبیین می کند که دراین جا احتمال ترور بسیار کم و یا هیچ است. پیامبر(ص) از ترور خویش نمی هراسید؛ بلکه ترس وی آن بود که جانشین را ترور کنند و تمام زحمات او هدر رود. آن حضرت چه ترور می شد و چه زنده می ماند، زمان رحلت نزدیک بود؛ بنابراین ترس آن حضرت از ترور جانشین بود که خداوند به وی یادآور می شود که این ترس در این مکان و زمان بیهوده است و اکنون بهترین موقعیت اعلام رسمی فراهم آمده است. هنگامی که آن حضرت در غدیر خم در میان ده ها هزار حاجی مومن، به طور رسمی ولایت و جانشینی امیرمومنان(ع) را مطرح می سازد و می فرماید: هذا علی. من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ هرکس که من سرور و رهبر اویم آگاه باشید همین علی(ع) که دستش در دست من است و این مصداق خاص نه هرکسی و نه هر علی دیگری، جانشین من است تاکید براین که این علی است و این شخص خاص، ولایت دارد، نفی هرگونه توهم مصداقی است. این گونه است که دین به اکمال می رسد و با رهبری و مشخص شدن جانشین لایق و شایسته برای مدیریت عمومی و کلی دین در حوزه های سیاسی و نظامی و فرهنگی و علمی، دیگر احتمال فساد و رخته دین اسلام نخواهدبود. بدین ترتیب با این اعلام رسمی، همه کافران چه از منافقان و چه مشرکان و یا منافقان جدید و قدرت طلب مایوس شدند: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم (مائده آیه ۳) دین کامل شد، جامعه چه؟ هرچند آن حضرت(ص) می دانست که با بیان مسئله جانشینی، مشکل مردم به طور کامل حل نخواهد شد ولی مسئله دین حل می شود و دین به اکمال خود می رسد. تاریخ به خوبی گواهی می دهد که آن حضرت حق داشت تا ازکمال جامعه و اکمال مردم نومید شود؛ زیرا پس از وی برخلاف فرمان و حکم الهی و قرآنی، دیگری را برگزیدند و ولایت را به دیگری دادند. این مسئله هرچند که به اکمال دین و کمال آن ضربه ای نزد ولی به کمال و اکمال جامعه و مردم ضربه ای سهمگین زد که هنوز آثار آن برجاست. در آیات قرآنی، سخن از اکمال دین است. به این معنا که با مشخص شدن ولایت و شخص ولی، دین به کمال می رسد و هرکسی که بخواهد در نظام ولایی قرار گیرد می داند به کدام نشانی مراجعه نماید ولی مردم با انتخاب نادرست و برخلاف فرمان خدا و پیامبرش(ص) از کمال دور شدند. پیامبر(ص) به عنوان اتمام حجت و ماموریت خویش، لازم بود تا شخصی را برای رهبری و هدایت مردم و حفظ دین از هرگونه تحریف و تاویل نادرست نصب کند. مردم به حکم آزمون و ابتلا می بایست دراین باره آزموده شوند تا سیه روی شود هرکه در او عشق باشد. این گونه است که پیامبر(ص)، امیر مومنان(ع) را به رهبری امت برگزید چنان که به ولایت دین نیز انتخاب کرد. نفی ولایت از سوی مردم هرگز به معنای آن نیست که ولایت ایشان تحقق نیافته است؛ به ویژه آن که در اصطلاح شیعی، امام و ولی کسی است که به حکم خلافت الهی، ربوبیت طولی مردم بلکه همه آفریده ها را به عهده دارد و مسئولیت او فراتر از انسان ها و جنیان برهمه […]
  • جایگاه جمعه در فرهنگ اسلام نوشتار زیر ضمن بیان اهمیت روز جمعه از دیدگاه قرآن، نقش و جایگاه نمازجمعه در تشکیل اجتماع مهم عبادی- سیاسی و تأثیرات مثبت چنین اجتماعی در امور جامعه مسلمانان را مورد بررسی قرار داده است.اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم. زمان و مکان از دیدگاه قرآن از نظر اسلام و قرآن میان زمان ها و مکان ها تفاوت ها و تمایزهای معناداری وجود دارد. اگر از نگاه فلسفی به مسئله زمان و مکان نگریسته شود، هیچ تفاوت معناداری میان دو زمان و یا دو مکان یافت نمی شود و همه زمان ها و مکان ها از یکسانی بی معنایی برخوردار می باشند. معناداری و بی معنایی در این عبارت به این مفهوم است که ارتباطی سازنده و تأثیرگذار میان دو سوی قضیه وجود ندارد. از این رو هرگاه نسبتی میان دو سو وجود نداشته باشد و یا نسبت بی تأثیر باشد و مانند نسبت آسمان و ریسمان باشد سخن از بی معنائی رابطه دوسویه می شود.   بنابراین هیچ رابطه ای میان انسان و زمان ها و مکان ها نمی توان ثابت کرد و تنها رابطه ای که در این جا ثابت است وجود انسان در زمان و محدوده زمانی و یا مکانی خاص است که پیش یا پس از آن وجود نداشته است؛ ولی این بدان معنا نیست که میان دو قطعه از زمان تفاوت معناداری باشد.اما این مسئله از نگرش قرآن و اسلام دگرگون می شود و برای زمان و مکان اقتدار خاصی تعریف می شود. به این معنا که بخشی از زمان و یا مکان دارای اقتداری است که در زمان و یا مکان دیگر نمی توان چنین اقتدار و توانایی را شناسایی و ردگیری کرد. به عنوان نمونه قرآن از اوقات خاصی برای انجام وظایف عبادی یاد می کند و بر این نکته تأکید می ورزد که قرآن الفجر مشهود است و یا استغفار در سحرگاهان از تأثیر شگرفی در زندگی آدمی برخوردار می باشد. چنان که از اقتدار مناطق خاصی از زمین سخن می گوید و آن را به قداست و حرمت می ستاید و یا سرزمینی را سرزمین مبارک دانسته و سرزمین دیگری را سرزمین نامبارک برمی شمارد و میان بلد طیب و بلد خبیث تفاوت قرار می دهد. این بدان معناست که از نظر قرآن و فرهنگ اسلامی میان زمان ها و مکان ها تفاوت های معناداری وجود دارد. بخشی از زمان به جهت تأثیر مثبت و سازنده در تکامل بشر و رشد و شکوفایی و یا ارتباط سالم و آسان و کامل تر میان انسان و خداوند و عالم غیب از جایگاه خاص برخوردار می باشد. اهمیت روز جمعه جمعه یکی از روزهای هفته است که از نظر فرهنگ اسلام جایگاه ویژه ای دارد. در میان ادیان و شرایع جهانی چه الهی و چه غیرالهی، برخی از روزها به جهت خاصی، از اهمیت فراوانی برخوردار هستند. این جایگاه گاه به جهت امور اعتباری است و گاه به جهت امور حقیقی. در فرهنگ یهودی روز شنبه از جایگاه خاصی برخوردار است و تعطیلی آن روز به این خاطر توجیه می شود که خداوند همه هستی را در شش روز هفته آفریده است و در روز شنبه که از آن به یوم السبت یاد می کنند خداوند به استراحت پرداخته است. در اندیشه و بینش یهودی تعطیلی و حرمت شنبه به سبب استراحت خداوند است که از آفرینش هستی فارغ شده بود. هر چند که برخی از آنان این مسئله را به لغوب و خستگی خداوند نسبت می دهند و قرآن آن را نکوهش می کند اما با این همه، مسئله، ارتباط تنگاتنگی با واقعیتی دارد که اتفاق افتاده است. به این معنا که آنان شش روز هفته را روز تلاش و کار و آفرینش می دانند چنان که خداوند به این کار مشغول بوده است و روز هفتم را روز استراحت و تعطیلی به شمار می آورند. قرآن در آیه ۱۲۴ سوره نحل به اختلاف یهودیان در مسئله شنبه اشاره می کند و می فرماید علت این که خداوند روز شنبه را برای یهودیان روز تعطیل اعلام کرد این بود که آنان درباره روز جمعه اختلاف کردند. در تفاسیر آمده است که خداوند روز جمعه را به عنوان روز تعطیل برای یهودیان قرار داد تا آن را گرامی بدارند ولی آنان در تعیین آن اختلاف کردند و خداوند برای این که اختلاف ایشان را فرونشاند روز شنبه را برای آنان تعطیل کرد. در حقیقت تغییر جمعه به شنبه به سبب سرپیچی یهودیان بوده است. (مجمع البیان ج۵ و ۶ ص ۶۰۴) بنابراین باید گفت که براساس باورهای درست و غیرتحریف شده که قرآن آن را تأیید می کند شش روز، تا روز جمعه می باشد و روز هفتم همان جمعه است نه روز شنبه. از یهودیان خواسته شده بود که روز جمعه را احترام گذاشته و آن را تعطیل کرده و به تعظیم آن روز به عنوان ایام الله بپردازند ولی آنان از این امر سرپیچی کردند و در میان خویش اختلاف نمودند به گونه ای که برای جلوگیری از اختلاف از آنان خواسته شد که روز شنبه را تعطیل کرده و احترام بگذارند. برای تنبه و مجازات ایشان هم دستور داده شد که هیچ گونه عملی را نمی بایست انجام دهند و هرگونه کار و تجارت در آن حرام است. با این همه در داستان اصحاب السبت دیده می شود که آنان از این حکم نیز تجاوز کرده و حرمت و احترام روز شنبه را می شکنند و به شکار ماهی و صید آن می روند که در نتیجه مجازات می شوند و به شکل بوزینه تغییر شکل می دهند. از نظر مسیحیان روز یکشنبه از اعتبار و ارزش خاصی برخوردار است؛ زیرا در این روز است که به درخواست حواریون مائده آسمانی برایشان نازل شد و آنان آن روز را جشن گرفتند و تا قیامت آن را عید قرار دادند و تاکنون به احترام آن روز مبارک، جشن گرفته و شادی می کنند. در این جا اتفاقی موجب می شود تا این روز از روزهای دیگر بازشناخته و از جایگاه و منزلت ویژه ای برخوردار گردد. جمعه در جاهلیت و اسلام جمعه یکی از روزهای هفته است که در فارسی به آدینه یاد می شود. عرب ها پیش از اسلام و نزول وحی آن را به نام عروبه یاد می کردند؛ زیرا در این روز گرد هم می آمدند و به بررسی مسایل خویش می پرداختند. عروبه به معنای اجتماع مردم عرب در یک مکان و در روز جمعه بود. (لسان العرب ج۲ ص۳۵۹) پس از اسلام این روز به نام جمعه تغییر نام یافت و مردم روز عروبه را به روز جمعه تبدیل کردند. از امام باقر(ع) درباره علت نام گذاری روز جمعه پرسش می شود و آن حضرت(ع) پاسخ می دهد که جمعه را خداوند به دلیل اجتماع مردم در این روز جمعه نامیده است. (تفسیر نورالثقلین ج۵ ص۳۲۵ حدیث۳۳) بنابر آن چه گفته شد در فرهنگ شرایع الهی روز جمعه از احترام و حرمت خاصی برخوردار بوده و می بایست تعطیل گردد و مورد تجلیل وتعظیم قرارگیرد. در اسلام این روز از همان ارزش و اهمیتی برخوردار است که پیش از پیمان شکنی یهودیان و اختلاف در میان آنها، از اهمیت و جایگاه خاص برخوردار بوده است. خداوند در آیه۹ سوره جمعه این روز را روز اجتماع اهل ایمان برای اجرا و برگزاری مراسم خاص نماز عبادی و سیاسی جمعه قرار داده است. به نظر می رسد که این حکم در مدینه نازل شده؛ زیرا زمانی است که دولت اسلامی ایجاد شده و مردمان برای دریافت احکام دینی و اجتماعی و سیاسی می بایست روزی در مرکز گرد آیند تا از آن آگاه گردند. نماز جمعه به جهت ویژگی های خاص خود این زمینه را فراهم می آورد تا پیش از نماز دو رکعتی، مسایل جامعه و دولت مطرح شود و قوانین و مقررات عبادی و سیاسی به گوش مردمان برسد. در این روز برخلاف روزهای دیگر، اذان، مورد تأکید است؛ زیرا اذان به معنای اعلان رسمی اجتماع می باشد و دولت اسلامی با اذان و اعلان رسمی می کوشد تا اجتماعی سیاسی و عبادی را به طور رسمی برقرار کند و از همگان به عنوان امت بخواهد که در این اجتماع حاضر شوند.(جمعه آیه۹) جای دیگری که از اذان سخن به میان می آید روز حج اکبر است که مواضع رسمی دولت اسلامی از سوی پیامبر خدا اعلام می شود و به شکل برائت از دشمنان به گوش همگان می رسد. این مسئله نشان می دهد که میان برائت از دشمنان که امری سیاسی است و اذان برای گردهمایی رسمی شهروندان، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد و نمی توان ارزش اذان به عنوان نماد اعلام رسمی گردهمایی را نادیده گرفت. آیات سوره جمعه بیانگر نکاتی خاص درباره ارزش و جایگاه روز جمعه و نماز جمعه به عنوان میتینگ سیاسی و اجتماعی است. در این روز یاد خدا پس از نماز جمعه به عنوان زمینه رستگاری مطرح می شود. یادکرد بسیار خداوند به این معناست که انسان می بایست توجه ویژه ای به خداوند در این روز داشته باشد. حضور در اجتماع تبعات زیادی دارد به ویژه که این ذکر خدا پس از نماز مطرح می شود که اجازه داده شده است تا مردمان به تجارت بپردازند و خرید و فروش کنند. این بدان معناست که مردم در اجتماع و خرید و فروش ممکن است از یاد خدا غافل شوند از این رو مستحب شده است که خدا را بسیار یاد کنند تا در دام شیطان و فراموشی و غفلت نیافتند. حضور در اجتماع و مباحث سیاسی و اجتماعی و اقتصادی عامل مهمی در غفلت انسان از خداست ولی یاد کرد خدا موجب می شود تا از تأثیرات منفی اجتماعات سیاسی و اجتماعی و کشمکش ها و نزاع ها و داد و ستدها کاسته شده و نوعی اعتدال و تعادل میان دنیا و آخرت برقرارگردد. تعطیل روز جمعه و پرداختن به مسائل سیاسی و عبادی و اجتماعی بیانگر اهمیت و نقش نماز جمعه در مسایل دولتی و رشد فکری و فرهنگی انسان می باشد. در این روز مردمان موظف شده اند که با حضور در اجتماع سیاسی و عبادی و اقتصادی، مشروعیت نظام را تایید کنند و یک صدا با دولت اعلام بیعت هفتگی نمایند و مسایل اجتماعی خویش را حل کرده و با حضور در نماز جمعه وحدت آفرین، هم از دنیا و هم از آخرت بهره گیرند. روز جمعه و نماز جمعه را می توان نمونه عالی و عینی و کامل از جامعیت تفکری اسلامی برشمرد. اسلام به خوبی در این جا نشان می دهد که آیینی جامع میان دنیا و آخرت و عبادت و سیاست و آرامش و آسایش و اقتصاد و فرهنگ و امور دیگر می باشد. در عین حال که می کوشد تا آدمی را با ذکر و یاد کرد خدا به کمال فردی و روحی ببرد، می کوشد تا دنیا و آخرتش را به هم پیوند زند و میان سیاست و عبادت ارتباط ایجاد […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>