پیامبر(ص) مظهر و آینه حق

۲

از پیامبر(ص) روایت است که فرمود: مَن رَأنی فّقّد رَأَی الحَق ؛ هرکس مرا ببیند خدا را دیده است.(بحار الانوار،۶۱ ، ۲۳۵)

اصولا کسی که در مقام تدلی و نزدیکی و تقرب به جایی رسیده که در قاب قوسین او ادنی(نجم، آیه ۹) است می بایست در ظهور اسما و صفات الهی نزدیک ترین موجود در هستی باشد. از این روست که فعل و عمل او همان فعل او عمل خداوند است و خداوند می فرماید: وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى ؛ تو تیر نیانداختی وقتی تیرانداختی بلکه خداوند تیر انداخت.

آن حضرت(ص) همان کلمات تامات الهی است؛ زیرا هر موجودی کلمه ای از کلمات خداوند است(کهف، آیه ۱۰۹) و هر تعیینی و ماهیتی از ماهیات بخشی از همان حقیقت وجودی الهی است؛ زیرا در هستی جز خداوند بهره ای از هستی نبرده مگر به هست خداوند. همه هستی آینه و آیه ای از همان حقیقت واحد و یگانه یعنی خداوند هستند و نشانه از خود هستی و استقلالی ندارد.

این که گفته می شود: المومن مرآه المومن؛ مومن آینه مومن است؛ زیرا خداوند خود را به عنوان مومن معرفی کرده است و پیامبر(ص) نیز به عنوان اول المومنین وقتی در برابر هم قرار می گیرند، یک دیگر را نشان می دهند. پس خداوند را در پیامبر(ص) و پیامبر(ص) در خدا می توان دید؛ زیرا یکی مظهر به کسره هاء و آن دیگری مظهر به فتحه ها است. پس حقیقت پیامبر(ص) آینه تمام نمای حقیقت الهی است. وقتی انسان در آینه پیامبری خدا را می بیند دیگر پیامبر(ص) را نمی بیند و از همین روست که هر عمل و فعل پیامبر(ص) فعل و عمل خداوند دانسته می شود(انفال، آیه ۱۷) و بر همین اساس اطاعت از او عین اطاعت خداوند است بی هیچ تفاوتی و بر همین اساس است که لفظ اطاعت تکرار نمی شود و خداوند می فرماید: اطعیوا الله و رسوله ؛ از پیامبر(ص) و رسولش اطاعت کنید.(آل عمران، آیه ۳۲) و این گونه است که امر ونهی پیامبر(ص) عین امر و نهی خداوند است و بی هیچ اما و اگر باید عمل شود.(حشر، آیه ۷)

البته نفس ایشان یعنی امیرمومنان امام علی(ع) به حکم آیه ۶۱ سوره آل عمران و آیه مباهله نیز این گونه است و از همین روست که آن حضرت(ع) خودش را آیت کبرای الهی معرفی می کند که می توان در مظهر ایشان خداوند را دید و مشاهده کرد.

حضرت امیر مومنان (علیه السلام) فرمود: “والله اَنَا آیه الکبری” ؛ من آینه تمام نمای حقم؛ پس آن «اَنَا » که گفت اشارت به صورت است که صورتِ آینه، هیچ چیز جز حکایت از دیگری نیست؛ چرا عالَم هم علامت خدای تبارک و تعالی وآیات او هستند؛ اما در این میان برخی از آیات همانند آینه ای است که تمامیت چیزی را نشان می دهد و برخی دیگر تنها بخشی را.

این که گفته شد همه هستی آیه و آینه برای رخ جمال الهی هستند؛ زیرا همه آن ها اسما و صفات الهی هستند و اسم خود استقلالی ندارد بلکه هدف همان مسما است که خداوند تبارک و تعالی و سبحانه باشد . به سخن دیگر: اسم ماینظر و چیزی است که بدان چیز دیگر دیده می شود یعنی همانند خود آینه است که به آن صورت دیده می شود نه آن که «ما فیه ینظر». پس تمام عالَم نیز علامت و اسماء الهی هستند ؛ زیرا هیچ استقلالی ندارند و کار آنها تنها حکایت از مسمایی است که همان خداوند باشد. اما اسم حقیقی که در باره جهان و موجودات هستی گفته می شود(بقره، آیات ۳۲ و ۳۳)، همان هویت و ذات مخلوقات است که اسم واقع می شود.

پس اگر هر کسی مرات و آینه و آیه خداوندی است باید گفت: “من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ هر کسی خودش را شناخت به همان میزان با خدایی که پروردگارش خودش است آشنا شده و می شناسد”.

هر حقیقت هر کسی مانند یک روزنه ای از وجود است که از حقیقت ونور وجود همان اندازه می تاباند که باز است. اگر کسی همه هستی و وجودش باز باشد و انشراح داشته باشد به همه وجود و نور جمال الهی را می تاباند چنان که چهارده معصوم(ع) این گونه هستند و دیگران هر کسی به میزان روزنه ای که دارند نور حقیقت را می تاباند و از حقیقت ربوبیت و پروردگاری خداوند نمود و حکایت می کنند.

به سخن دیگر وقتی به خود توجه می کنیم، می بینیم نفس ما دارای مراتب بسیار است. البته صورت و حقیقت ذات بر هیچکس ظاهر نمی شود اما نفس، یا در مرتبه عقل ظاهر می شود یا درمرتبه خیال و یا درمرتبه طبع یعنی قوای حسی و بدن. مثلا در مرتبه بدن خود را می بینم که گفتن ها، رفتنها و افعال بسیاری دارم و همه ظهورات من هستند نه جدای از من، زیرا اگر جدای ازمن باشند من شخص واحد نخواهم بود بلکه اشخاص متفرقم، هر کدام از قوا و افعال، از من حکایت می کنند و فعلشان را به من اسناد می دهند نه بر خود.

حال اگر هر کس مرتبه ای را مستقل از صاحبش ببیند بت پرستی کرده است: “إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ؛ این بتها جز نامهایى که شما و پدرانتان بر آنها نهاده‏اید چیز دیگرى نیست (نجم ، آیه ۲۳) ؛ یعنی هر ادراک، مدرَک ، مدرِک و هر فعل و هر چیزی که فعل بر آن واقع می شود و سایر اشیاء عالم را مستقل بدانی و بر آنها اسم بگذاری، حقیقت آنها جز اسماء و آیات بودن، چیزی بیش نیست، هر چند شما و پدرانتان آنها را مستقل بپندارید.

به هر حال، ذات حق تعالی عین وجود مطلق است و مظاهر او تعینات اویند ؛ چرا که «والله من ورائهم محیط ؛ یعنی حق تعالی براسماء و نمودهایش محیط است. این احاطه از باب “احاط علی کل شی” نیست بلکه از باب “احاط بکل شی” است که همان احاطه قیومی است ؛ چرا که  همه ظهوراتش قائم به او و عین اسم اویند.

البته باید توجه داشت که این حضور خداوند در هر چیزی و معیت قیومی از باب آن چیزی است که حضرت امیر(علیه السلام) فرموده است: داخل فی الاشیاء لا کشیءٍ داخل فی شیءٍ و خارج من الاشیاء لاکشیءٍ خارج من شیءٍ؛ خداوند داخل در هر چیزی است نه مانند چیزی داخل در چیزی و نه بیرون از اشیاء است همانند خارج بودن چیزی از چیزی ؛ زیرا معیت قیومی خداوند به طوری است که اگر هر چیزی را ببیند و بنگرید آن چیز وجه و چهره ای از چهره های خداوند است که آن چیز به میزان بهره برداری از آینه بودن به خودش اختصاص داده است. خداوند می فرماید: “هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَما کُنْتُم وأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه؛ پس به هر طرف روى کنید به سوى خدا روى آورده‏اید، که خدا (به همه جا) محیط و (به هر چیز) داناست.( بقره، آیه ۱۱۵)

به هر حال، هر چیزی به سبب همان معیت قیومی و این که تعینات وجود حق سبحانه و تعالی هستند، همان حق تعالی هستند؛ چرا که وجه الهی و آیه و نشانه ای از او هستند. در این میان برخی از موجودات به سبب آن که کلمات تامات الهی هستند وجه الله التامات و آیت کبرای الهی هستند که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) این گونه هستند. پس کسی که به پیامبر(ص) و امامان (ع) نگاه کند حق تعالی را می بیند.

یک دیدگاه قرار دهید

رایانامه شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.