مسخره کردن و دست انداختن دیگران به نامهای مختلف از قبیل طنز، جوک و غیره پدیده ای نابه هنجاری است که از نظر قرآن و شرع، رفتاری مذموم و نکوهیده شمرده شده است.
در مقاله حاضر ریشه های روانی و اجتماعی این نابه هنجاری توسط نگارنده مورد بررسی قرار گرفته و به آثار و پیامدهای تمسخر دیگران اشاره شده است که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

دانلود

کارکرد طنز و فکاهی

یکی از شاخه های مهم و تأثیرگذار در ادبیات سیاسی و اجتماعی دیروز و امروز جهان، طنز و فکاهی با انواع و اقسام آن است. آیا طنز به قول مولانا جلال الدین رومی شکل دیگر خندیدن است؟ آن جا که می سراید «عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن» یا آن که دیگر خنداندن؟ یا استهزا و دست انداختن دیگران است؟

به نظر عبید زاکانی این هنرمند فکاهی و لطیفه پرداز و طنزنگار سده های ششم و هفتم، مسخرگی و استهزای دیگران و دست انداختن ایشان به کلمات و اعمال به عنوان یک راهکار برای ستاندن حق از هر ستمگر خرد و درشتی است که به شیوه های مختلف ستم می کنند و به روی خود نمی آورند. از این رو گاه می بایست بهلول وار دیوانه نمایی کرد تا با زبان تند و آتشین، حاکمان ستمگر را برسر جای نشاند و گاه دیگر دلقکی کرد و هم چون دلقک های دربار شاهان ستمگر چون ناصری، زبان حق خواه و حق گوی مردمان شد. براین اساس عبید در زمان فشارهای مضاعف سیاسی که هیچ حربه ای برای رسیدن به مقصد و گرفتن حق از ستمگران وجود نداشت راهکار مسخرگی را نشان می دهد و می سراید: رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز، تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی.

اما همین ابزار سیاسی گاه به یک ناهنجار اجتماعی بدل می شود و اشخاص و گروه هایی با مسخرگی و طنزسازی و فکاهی پردازی و لطیفه گویی نه تنها هر لطفی را از کلام می ستانند بلکه آن را نیشتری می سازند و به جان مردمان پاک و شریف فرو می کنند.

بسیاری از تنش های جامعه که از راه مطبوعات و دیگر رسانه های گروهی ایجاد می شود نه از باب دادستاندن است و نه از باب خنداندن بلکه ابزار سیاسی برای تحقیر بخشی از جامعه می شود و به شکل یک ناهنجار زشت، امنیت اخلاقی جامعه را با خطر مواجه می سازد.

مراعات حد و مرز

به نظر می رسد برای هر چیزی در جهان، حد و مرزی است که برخی ها از آن به خطوط قرمز یاد می کنند. اصولاً قانون چیزی جز بیان کننده خط قرمزها نیست. انسان اگر بخواهد در جنگل به تنهایی زندگی کند و از جامعه دور باشد می تواند بسیاری از این قوانین را نادیده بگیرد چنان که اصولاً بسیاری از قوانین که در شهرها باید رعایت شود در روستاها معنا و مفهومی نداشته و به تعبیر برخی سالبه به انتفای موضوعی است. درمورد طنز و فکاهی و لطیفه هم باید حد و مرزی قایل شد و برای آن قوانینی به عنوان خطوط قرمز نگاشت. البته برخی از این قوانین به صورت نانوشته وجود دارد و رعایت می شود ولی این در آن اندازه نیست که از ناهنجاری های اجتماعی امروز بکاهد و یا آن را مهار و تعدیل کند.

مسخره کردن از منظر قرآن

سؤال مهمی که در اینجا مطرح است این که آیا اسلام و قرآن برای این مسأله طرح و برنامه ای دارد و آیا به نظر اسلام این اعمال و رفتار و گفتار که در جامعه به سرعت افزایش می یابد و فراگیر می شود اعمال مشروع و درستی است؟

در آیات قرآن از یک ناهنجاری به نام استهزا به معنای مسخره کردن دیگران سخن به میان آمده است. سیدحسن مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن باتوجه به ریشه هزء که به معنای تحقیر است می نویسد که استهزاء یعنی انسان با هر وسیله ای، دیگری را تحقیر کند ودر طلب آن باشد. (ج۱۱ص۲۵۶)

در کتاب های اخلاقی، استهزا را مسخره کرده افراد یا برخی امور دانسته اند که بوسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می گیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام می پذیرد. (معراج السعاده، نراقی ص۵۰۲) البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعه ای استفاده می شود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح می باشد. (الفرقان ج۲۶ ص۲۴۴)

این مفهوم در آیات قرآنی با واژگان دیگری چون سخریه، ضحک، غمز، لمز و همز بیان شده است. البته برخی میان سخریه و استهزا تفاوت هایی قایل شده و گفته اند که استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون این که کاری انجام دهد ریشخند می شود ولی سخریه در آن جایی است که این ریشخند به خاطر کاری است که شخص انجام می دهد. (الفروق اللغویه ص۵۰) ضحک به معنای خنده، غمز به معنای اشاره با چشم و ابرو، همز به معنای عیب جویی در غیاب شخص و لمز به معنای عیب جویی در حضور شخص و مسخره کردن وی آمده است که همه این ها جنبه ای از ابعاد استهزا می باشد. (لسان العرب، التحقیق، کشاف زمخشری ج۴ ص۷۹۵)

ابعاد تمسخر

در آیات قرآنی از دو منظر به مسأله استهزا توجه شده است: نخست از منظر امور اعتقادی و مسایل مرتبط با آن است. این آیات که مربوط به حوزه عقیده و دین است به مسأله تمسخر مخالفان دین اشاره می کند و آنان را از این کار بازمی دارد و تهدید می کند.

دوم ازمنظر امور اخلاقی به این مسأله توجه داده شده که این گونه رفتار نه تنها در شأن مؤمنان نیست بلکه ناهنجاری است که می بایست از آن پرهیز کرد. از این رو قرآن با اشاره به منشأ این ناهنجاری و آثار و پیامدهای اجتماعی و روحی و روانی آن و بیان عاقبت این کار به کسانی که در این وادی به استهزای مؤمنان می پردازند و آن را امری عادی برمی شمارند هشدار داده و تهدید به مجازات و کیفری سخت در آخرت می کند.

ریشه های روانی و اجتماعی تمسخر

از نظر قرآن ریشه های متعددی را می توان برای این ناهنجاری اخلاقی برشمرد. از جمله علل این رفتار جهل و نادانی است. به این معنا که انسان جاهل بدون توجه به مسایل و فهم و درک درست آن تنها بر پایه ظاهر حکم کرده و رفتاری را به تمسخر می گیرد که اگر خوب دقت کند و در آن تأمل نماید درمی یابد که این دسته از رفتارها در آن اندازه نیست که بتوان آن را زشت شمرد و به تمسخر گرفت. بسیار دیده شده است که برخی از استهزاکنندگان بدون فهم مسأله به تمسخر کردن می پردازند. (بقره آیه۶۷)

دومین عاملی که موجب می شود تا شخص یا گروهی به تمسخر دیگران بپردازند خود برتر بینی و غرور و خودخواهی قومی و نژادی است. این که انسان خود را برتر از دیگران بداند باعث می شود که دیگران را خوار و کوچک شمارد و به استهزا رفتار و کردار دیگران اقدام کند و برای آنان جوک و لطیفه بسازد. این دسته از اشخاص و یا گروه های اجتماعی و یا قومی بر این باورند که خودشان از دیگران بهتر هستند و به تعبیر قرآنی خود را خیر و خوب می یابند و هر آن چه خود می کنند و یا می گویند به عنوان گفتار و رفتار پسندیده دانسته و آن را برتر می یابند. این از خود متشکر بودن موجب می شود تا دیگران را تمسخر کنند.

خداوند در آیه ۱۱ سوره حجرات با اشاره به این مسئله می فرماید کسانی که خود را بهتر می یابند و از خود متشکر هستند به استهزا و تمسخر اقوام دیگر می پردازند. اگر این افراد به خودشان و آنانی که مسخره شان می کنند خوب آنگاه کنند و با دقت و تأمل بنگرند شاید آنان را از خود بهتر بیابند.

انگیزه تمسخر دیگران

به نظر می رسد دو دسته هستند که علاقه شدیدی به تمسخر دیگران دارند. یکی گروه های قومی و یا اجتماعی که به جهت اختلاف طبقاتی اجتماعی و یا قومی یا دسته بندی های حزبی و گروهی به تمسخر دیگران به عنوان یک گروه و یا قوم و یا طبقه اقدام می کنند و برای آنان جوک و لطیفه می سازند و دیگر گروه زنان می باشند.

سخن از این نیست که زن و یا مردی این کار را می کند بلکه سخن از زنان (به عنوان یک جنس) و یا گروه ها (قوم) است که به این کار اقدام می کنند و برای گروه های دیگر و دسته ای از زنان این جوک ها را می سازند. تأکید بر زنان از آن روست که گروهی از زنان هرگاه در یک جا گرد هم آیند به تمسخر جماعت دیگری از زنان می پردازند و آنان را دست می اندازند با این باور که خودشان از نظر گفتار و رفتار، پسندیده تر از آن گروه هستند. از این رو خداوند برای این که این ناهنجاری را از ایشان دور سازد به آنان هشدار می دهد که اگر از جهل خود دست بردارند و در رفتار دیگران دقت کنند، متوجه می شوند که آنان شاید از خودشان بهتر بوده و رفتار و گفتارشان پسندیده تر باشد.

انسان هرگاه خودش را بیش از اندازه باور داشته و به خود مغرور باشد دیگری را پست و خرد می انگارد و خوار و خفیف می دارد و به تمسخر رفتار و گفتار آنان می پردازد. از این روست که یکی از علل سرپیچی از دعوت پیامبران و عدم گرایش به حق و حقیقت این است که خود را برتر یافته و مغرور به خود شده و از خود متشکر باشد. (جاثیه آیه ۸ و ۹ و نیز ۳۱ تا ۳۵)

قرآن توضیح می دهد کسانی خود را برتر می دانند و در دام غرور می افتند که خود را در جایگاه اجتماعی و یا علمی برتر بیابند. بنابراین ریشه غروری که موجب می شود دیگران را پست و حقیر بشمارند و به تمسخر آنان بپردازند، جایگاه اجتماعی و علمی آنان است. (غافر آیه ۸۳) آن گاه خداوند بیان می دارد که اگر خوب می نگریستند، این علم آنان جهل و اوهامی بیش نیست و این که جایگاه اجتماعی که با پول و قدرت به دست آورده اند در پیشگاه الهی هیچ و پوچ است و نه علم بلعم باعورایی و نه گنج قارونی برای آنان عزت و افتخاری پدید نمی آورد. (قصص آیه ۷۸) زیرا این علم و استغنا است که آدمی را به هلاکت واقعی و خواری قطعی می اندازد و در نهایت آن که بازنده است مسخره کنندگان هستند، چنان که خود در قیامت می گویند مردمانی که ما تمسخرشان می کردیم کجایند؟ (مطففین آیه ۲۹ تا ۳۵)

به هر حال رفاه و سرخوشی از عوامل مهم مسخرگی دیگران است. کسانی که از امکانات و رفاه دنیوی بالایی برخوردارند خود را از طبقات عادی مردم برتر دانسته و برای آنان جوک و لطیفه می سازند و یا رفتار ایشان را مسخره می کنند. در فیلم های بسیاری دیده شده است که مردم عادی و فقیر را به عنوان مترسک های خنده نشان می دهند. این از آن روست که طبقات بالای اجتماعی به جهت رفاه و دارایی از خود متشکر بوده و خود و رفتار و گفتار خویش را برتر و نمونه دانسته، سخنان و رفتار مردم فقیر را ناپسند و زشت می شمارند. قرآن بیان می دارد که سرخوشی چگونه آفت جان این افراد و گروه ها می شود و در دام غرور می افتند و به تمسخر دیگران می پردازند. (بقره آیه ۲۱۲ و جاثیه آیه ۳۴ و ۳۵)

ریشه دیگری که قرآن برای تمسخر بیان می کند دشمنی و انتقام از دیگران است. هرکسی که از شخصی و یا گروهی ضربه خورده باشد و در برابرش کم بیاورد با روش ناهنجار تمسخر می کوشد تا خود را بازسازی کند و روحیه از دست رفته اش را بازگرداند و به خود وجاهت و منزلت دروغین بخشد. از این رو می کوشد تا با حربه تمسخر، جبران شکست کرده و از طرف مقابل انتقام بگیرد. بسیاری از جوک ها و لطیفه های سیاسی که برای اقوام و گروه های نژادی ساخته شده است از این رو بوده است.

در زمان شکست رضاشاه برای رشتی ها و آذری ها جوک هائی ساخته شد تا جبران ضربه ای که از آنان خورده بود باشد و از آنان انتقام بگیرد. در گذشته داستان های بسیاری درباره قمی ها و کاشی ها ساخته بودند چون می خواستند آنان را به خاطر شیعی گری، تحقیر کنند.

بسیاری از لطیفه های تاریخی جنبه سیاسی داشته و برای انتقام ساخته و پرداخته می شود. قرآن با اشاره به ریشه تمسخرپیشه گی می فرماید: وقتی شما به نماز می ایستید دشمنان شروع به استهزا و تمسخر شما می کنند تا از شما انتقام بگیرند. این مسخرگی و بازی ها و شکلک هایی که در می آورند از روی کینه خواهی و انتقام جویی است. (مائده آیه ۵۸ و ۵۹)

از نکته هایی که در این آیه آمده است آن که از لعب یعنی بازی سخن می گوید. لعب در فرهنگ قرآنی نوعی بازی کودکانه و بیهوده و بی هدف است. در این جا بیان می دارد که دشمنان برای انتقام گیری به بازی روی می آورند و مسخرگی پیشه می کنند تا شما را بیازارند.

اگر بخواهیم ریشه دیگری برای تمسخر بیابیم باید به مسئله نادیده گرفتن رفتار ناپسند خود از سوی مسخره کنندگان اشاره کرد. قرآن بیان می دارد که مسخره کنندگان اعمال بسیار زشت و نابهنجار خود را نمی بینند و بر خود کور و بر دیگری بینایند. پس به این دلیل دیگران را مسخره می کنند و رفتار زشت خود را نمی بینند. (روم آیه ۱۰ و نیز جاثیه آیه ۷ و ۸)

آثار و پیامدهای تمسخر

در این جا می توان از دو منظر به پیامدها نگریست؛ یکی آن که درباره آثار اجتماعی و روحی و روانی و یا به زبان دقیق تر از مسئله مجازات مسخره کنندگان به عنوان آثار سخن بگوییم و بیان داریم که قرآن چه مجازاتی برای این عمل زشت و نابهنجار مشخص کرده است. چنان که در برخی از کتب بر پایه آموزه های قرآنی و بیانات الهی به مجازات تمسخرکنندگان به عنوان آثار و پیامدهای استهزا اشاره شده و بیان گردیده است که از آثار این عمل در دنیا و آخرت می توان به حبط اعمال، ارتداد، حسرت در قیامت و خواری و ذلت و عذاب اخروی اشاره کرد.

دوم آن که از منظر آثار اجتماعی و تأثیرات زیانبار تمسخر بپردازیم. در این جا به این بخش بیشتر توجه می دهیم تا دریابیم که قرآن چه آثار و پیامدهایی برای این رفتار نابهنجار بیان می کند.

از آثار نخست این عمل نابهنجار می توان به مسئله دامن زدن به اختلافات میان قوم ها و گروه ها اشاره کرد. به این معنا که مومنان را از یک دیگر دور ساخته و الفت و عشق را از ایشان می راند و موجبات عداوت در میان ایشان را فراهم می آورد. از این روست که قرآن در سوره حجرات از اموری چون غیبت و تمسخر بازداشته و از مومنان خواسته که این شیوه رفتاری را کنار گذاشته و به تمسخر و غیبت دیگران نپردازند. (حجرات آیه ۱۱)

دومین پیامدی که می توان بدان اشاره کرد مسئله ارتداد است. کسانی که به تمسخر دیگران و به ویژه مومنان می پردازند با این روش دل هایشان می میرد و اندک اندک از دایره ایمان خارج می شوند. (توبه آیه ۶۴ تا ۶۶)

سومین اثر و پیامد تمسخر دیگران فراموشی خداوند است. به این معنا که موجب می شود تا دل ها سخت شده و یاد خدا و قیامت از دل ها بیرون رود. (جاثیه آیه ۳۴ و مومنون آیه ۱۱۰)

راهکارهای رهایی از تمسخر

برای رهیدن از این نابهنجار اجتماعی و اخلاقی، قرآن دستور می دهد که مومنان افراد تمسخر کننده را پند دهند (هود آیه ۸۷) و از هم نشینی با آنان پرهیز نمایند. (انعام آیه ۶۸ و حجر آیه ۹۴) و از دوستی با آنان خودداری کنند.(مائده آیه ۵۷) و در صورتی که این کار از سوی دشمنان خدا و دین صورت گیرد به مقابله به مثل هم اقدام کنند.(هود آیه ۳۸)

استهزای پسندیده

استهزا و تمسخر هر چند بیشتر به عنوان نابهنجار و صفت ضداخلاقی و ناپسند شناخته می شود اما بشر گاهی از آن به عنوان ابزاری تنبیهی و یا مجازات و یا اصلاح و هدایت دیگران بهره می جوید چنان که در دوران ما این روش به عنوان یکی از روش های بازسازی اخلاقی و گاه تنبیه و مجازات گناهکاران و افراد ناسالم اجتماعی و تخریب ناهنجاری ها بهره گرفته می شود و همانند آتش که گاه برای خاموش کردن آتش استفاده می شود، این نابهنجار برای نابودی نابهنجار مورد استفاده قرار می گیرد.

قرآن نیز از همین اسلوب گاه برای بازسازی اخلاقی و بازگرداندن افراد به مسیر درست تکاملی و هدایت بهره می گیرد.(من اسالیب التربیه فی القرآن ص ۱۵۱)

روش قرآن بیشتر در قالب تمثیل و تشبیه به کار رفته است تا خطاکاران، کافران و مشرکان را به مسیر درست بازگرداند. چنان که در سوره مدثر آیه ۵۰ مشرکان را به گورخرانی تشبیه می کند که از جلو شیر می گریزند. یا دانشمندان و عالمانی را که به کتاب و دانش خود عمل نمی کنند به خران باربری تشبیه می کند که کتاب هایی بر روی آنها نهاده شده(جمعه آیه ۵) و نیز از عموی پیامبر که به کنایه به عنوان ابولهب (پدر آتش دوزخ) و یا از زنش به حماله الحطب(هیزم آور دوزخ) (سوره تبت آیه ۱و ۳) و از صدای بلند به صدای خرای یاد می کند. (لقمان آیه ۱۹)

گاه انسان متکبر و مغرور را با لحن تمسخر گونه ای خطاب می کند و می فرماید: تو نمی توانی با این گونه رفتار زمین را بشکافی و یا در بلندی به کوه ها هم نمی رسی (اسراء آیه ۳۷) و یا به زبان ابراهیم، بت پرستان را مسخره می کند و می گوید: به حتم این بت بزرگ بوده که از حسادت، بتان را شکسته است. (انبیا آیه ۶۳) این همه برای این است که اهل باطل و کفر حق را بازشناسند و از آن مقام که برای خودساخته و نشسته اند فرود آیند و به راه هدایت درآیند.

مطالب مرتبط

  • نگاه قرآن به فقر و فقیران فقیران و بینوایان قشری از اقشار مستضعف اجتماعی اند که به هر دلیلی ناتوان از دست یابی به وضعیت اقتصادی مناسب و مطلوب بوده و نیازمند یاری دیگر افراد جامعه هستد تا امرار معاش کنند. درکاربردهای فقهی فقیر به کسانی گفته می شوند که هزینه یک سال را بالفعل و بالقوه نداشته باشند. بینوایان و فقیران هرچند دارای مراتب هستند ولی همه آنان استحقاق اموری چون احسان، اطعام، انفاق و زکات را دارا می باشند و بر کسانی که غنا و ثروتی دارند، به عنوان یک واجب عقلانی و شرعی است که به حال آنان رسیدگی کنند و حقوق ایشان را بپردازند. بنابراین درهر مال انسانی غنی و دارا، حقی برای فقیران وجود دارد و لازم است تا به حکم وظیفه و تکلیف آن را بپردازند.یکی از روش های احسان به فقیران، اطعام است. نویسنده دراین مطلب تحلیل قرآن را از اطعام فقیران و آثار آن درزندگی بشر بیان کرده است که با هم آن را از نظر می گذرانیم. ¤¤¤ بی گمان فقر به معنای ناتوانی انسان از تامین ابتدایی ترین امور زندگی، یکی از آفات زندگی اجتماعی است؛ زیرا با توجه به انبوه نعمت های خدادادی، همه انسانها می بایست به طور طبیعی توان برآوردن نیازهای ابتدایی خود را داشته باشند. با این همه به عللی چون زیاده خواهی، ظلم و تجاوز به حقوق و منافع از سوی برخی از انسانها، عدم توزیع مناسب منابع تولید و انحصارطلبی برخی درآن،عدم توزیع مناسب ثروت و اموری از این دست، برخی از انسانها از ابتدایی ترین حقوق خود یعنی تامین نیازهای ضروری زندگی بازمانده اند. وجود فقر در هر جامعه ای بیانگر روابط ناسالم در آن جامعه، ظلم وبی عدالتی و فقدان ایمان واقعی است؛ زیرا با ایمان واقعی و عمل به آموزه های عقلانی و وحیانی،انسان ها به گونه ای رفتار می کنند که هیچ گونه نشانه ای از بی عدالتی درجامعه باقی نمی ماند، چرا که بی نیازان از دارایی خویش حق بینوایان را نپرداخته و درحق ایشان ظلم کرده و بی عدالتی روا داشته اند که ایشان در فقر زندگی می کنند. از این رو امیر مومنان علی (ع) می فرماید: ما جاع فقیر الا بما منع غنی؛هیچ فقیری گرسنه نماند مگر آن که توانگری از دادن حق او ممانعت کرد. (نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، ص ۱۲۴۲). این گناه ثروتمندان است که با ظلم و عدم پرداخت حقوق بینوایان و فقیران، مردم را درگرسنگی، نیازمندی و احتیاج نگه می دارند و حق ایشان را نمی دهند. در روایت است: ان الناس ما افتقروا و لااحتاجوا و لاجاعوا و لاعروا الابذنوب الاغنیا؛ همانا مردم جز دراثر گناه ثروتمندان، فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمی شوند. (محمدرضا حکیمی، الحیاه، ج ۴، ص ۳۲۹). آثار فقر خداوند درآیه ۱۶سوره فجر، یکی از آثار فقر و تهیدستی را تغییر فضای تفکری بشر از مسیر درست معرفی می کند؛ زیرا فقر و تهیدستی، زمینه ساز بدگمانی به خداوند و لب گشودن به اعتراض و گلایه نسبت به اوست. از این رو درهر جامعه ای اگر فقر وارد شود از همان راه کفر نیز داخل شده و ایمان را فراری می دهد؛ زیرا درجامعه ای که فقیران در آن زندگی می کنند و ناتوان از برآوردن ابتدایی ترین نیازهای مادی خویش هستند، نمی توان امید داشت کسی در اندیشه نظام احسن و عدالت محور خداوند باشد؛ چرا که آنچه را می بیند به عنوان نشانه ای از بی عدالتی می داند و برای هستی، خداوندی حکیم و پروردگاری عادل و قادر قایل نمی شود. براین اساس گفته شده است: کاد الفقر ان یکون کفرا؛ نزدیک است که فقر به کفر منجر شود. (بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۹) برای اینکه چنین فضای نامناسبی در جامعه پدید نیاید باید برای از میان بردن فقر و کاهش آن، بر طبق آموزه های وحیانی اسلام عمل کرد تا شرایط به نفع فقر و کفر رقم نخورد بلکه شرایط بر ضد آن تغییر کند. بر این اساس لازم است امت اسلام با عمل به آموزه های وحیانی، در کاهش دردها و رنج های فقیران بکوشند و در یک فرآیندی فقر را به طور کامل از میان بردارند و یا آن را محدود ساخته و کاهش دهند. در چنین شرایطی است که دیگر فضا برای رشد کفر و بدگمانی نسبت به خداوند و عدالت وی به وجود نمی آید. از پیامبر گرامی(ص) روایت شده است که در امت اسلام فقر به کفر نمی انجامد؛ زیرا رحمت الهی از جهات مختلف بر امت اسلام می وزد و مومنان به حکم تکلیف و وظیفه اسلامی، می کوشند تا رحمت الهی را در مهر و محبت خویش نشان دهند و با احسان و نیکوکاری، عطوفت الهی را مظهریت نمایند. از این رو آن حضرت(ص) می فرماید: «لولا رحمه ربی علی فقراء امتی کاد الفقر أن یکون کفرا؛ اگر رحمت پروردگارم بر تهیدستان امتم نبود، نزدیک بود فقر به کفر بینجامد». (جامع الاخبار، ۱۰۹، فصل ۶۷، فی الفقراء.) در روایت دیگری از پیامبر(ص) آمده است که کفر و فقر مادی، یکسان هستند و می بایست از هر دو گریخت: «اللهم انی اعوذ بک من الکفر و الفقر، فقال رجل: أیعدلان؟ قال: نعم»؛ خدایا من از تو به فقر و کفر پناه می برم. مردی گفت: آیا فقر و کفر یکسان هستند؟ فرمود: آری. (محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۴۳۸). برای فرار از این دو می بایست به رحمت الهی چنگ گرفت و بدان آویخت؛ زیرا اگر رحمت الهی نباشد، هیچ کسی از کفر و فقر رهایی نخواهد یافت. این رحمت نسبت به امت اسلام بنابر حدیث پیشین اثبات شده است و ملت اسلام، از فقری که به کفر بینجامد رهایی یافته اند. به سخن دیگر رحمت الهی نسبت به امت اسلام که در اشکال مختلف تجلی می کند، موجب شده تا فقر در این امت به کفر تبدیل نشود. اما این بدان معنا نیست که فقر از چنین قابلیتی برخوردار نمی باشد. دست کم فقر موجب می شود تا نسبت به عدالت خداوندی تردید روا داشته شود و برخی از فقیران گمان بد برند که خداوند به ایشان اهانت روا داشته و تکریم ننموده است؛ زیرا کسانی که رزق و روزی برایشان سخت گرفته می شود و در فقر مادی گرفتار می آیند گمان می برند که خداوند در حق ایشان کرامت روا نداشته و به ایشان اهانت نموده است که در فقر و تنگدستی و تهیدستی گرفتار آمده اند. (فجر، آیه  ۱۶ و نیز عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۹۳، حدیث ۱) فقر مادی همچنین زمینه بی عفتی مردان و زنان را سبب می شود. خداوند در آیه ۳۳ به این تأثیر نامطلوب و بد فقر مادی اشاره می کند و می فرماید که زنان و مردان غیر متأهل که فقیر و فاقد امکانات ازدواج هستند بیشتر از دیگران در معرض بی عفتی و آلودگی ها و فسادهای جنسی هستند. بنابراین برای حفظ سلامت اجتماعی جامعه و نیز سلامت روانی و جنسی آن، باید با فقر به عنوان یکی از بسترسازهای آلودگی های جنسی و بی عفتی در جامعه مبارزه کرد و آن را به عنوان دشمن سلامت جامعه معرفی نمود. به سخن دیگر، فقر مادی در حوزه های اعتقادی و رفتاری تأثیرات بد شگرفی به جا می گذارد که نادیده گرفتن آن به معنای از دست رفتن ایمان و سلامت اجتماعی جامعه است. بنابراین برای حفظ اعتقادات صحیح و رفتارهای هنجاری جامعه و سلامت آن، باید با فقر مبارزه کرد. بر این اساس در روایات اسلامی، از فقر به عنوان بدتر از قتل یاد شده است؛ زیرا قتل هر چند که عظیم باشد، تنها به بخشی کوچک از جامعه آسیب می رساند ولی فقر همانند فتنه است که آسیب های جدی به بنیاد جامعه وارد ساخته و آن را از درون متلاشی می کند و امنیت اعتقادی و روانی جامعه را از میان برداشته و واگرایی و گسست اجتماعی را تشدید می کند. از پیامبر گرامی(ص) روایت است که فرموده اند: «الفقر اشد من القتل؛ فقر سخت تر و بدتر از کشتن است.» (بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۴۷) همچنین امیرمؤمنان علی(ع) درباره تاثیر بسیار بدفقر در زندگی بشر می فرماید: «الفقر الموت الاکبر؛ فقر، مرگ بزرگ است.» (نهج البلاغه، حکمت ۱۶۳) به این معنا که مرگ هرچند سخت و بد باشد، هیچ مرگی چون فقر نیست که آدمی زنده مرده می باشد و مرگ بر او آسانتر از این زندگی است که در فقر و بینوایی در آن قرار گرفته است. آن حضرت(ع) در سخنی دیگر مرگ را بر فقر ترجیح داده می فرماید: «القبر خیر من الفقر؛ مرگ و بودن در گور بهتر از فقر و بینوایی است» (غررالحکم، آمدی، ج ۱، ص ۱۷) حقوق فقیران در تحلیل قرآن خداوند به امت اسلام رحمت کرده و برای فقیران به اشکال مختلف کمک نموده است تا از فقر شدید و سخت برهند و در دام کفر نیفتند. خداوند درهرمالی که مردم بدست می آورند، مقداری را به عنوان حقوق فقیران معین کرده تا از سوی مومنان دارا و ثروتمند پرداخت شود. از جمله این حقوق مالی فقیران در اموال بی نیازان می توان به حق احسان (بقره، آیات ۸۳ و ۱۷۷ و نیز نساء، آیه ۳۶) اشاره کرد. احسان به معنای هرگونه کار نیک و خوبی است که انسان می تواند در حق دیگری انجام دهد. بنابراین این حق که برگردن توانمندان گذاشته شده از دایره گسترده ای برخوردار است؛ زیرا افزون بر نیکوکاری در قالب کمک های مادی، شامل هرگونه نیکوکاری دیگری می شود که در توان توانمندان می باشد. همچنین فقیران و بینوایان حق برخورداری از صدقات و انفاق توانگران را دارا می باشند. خداوند در آیات ۲۷۲ و ۲۷۳ سوره بقره از حق برخورداری فقیر و مستمند از حق صدقات و انفاق های مالی و مادی سخن به میان آورده و مومنان را مکلف کرده تا این حق فقیران را ادا کنند. فقر و مستمندی همچنین موجب برخورداری فقیران از حق زکات می شود. به این معنا که فقیران در اموالی که حکومت اسلامی به عنوان زکات کسب می کند، شریک می باشند، زیرا یکی از موارد مصرف زکات، فقیران هستند. (توبه، آیه ۶۰) آنان همچنین از این حق برخوردارند که از طعام دیگران بخورند. به این معنا که در غذای توانمندان و دارندگان، حقی برای فقیران قرار داده شده و بر توانمندان است که از طعام خویش به فقیران بدهند، زیرا اطعام مساکین به عنوان حق در آیاتی از جمله ۱۴ و ۱۶ سوره بلد و آیات ۱ و ۳ سوره ماعون مطرح شده و یکی از نشانه های کفر به رستاخیز و معاد عدم اطعام مساکین معرفی شده است. به این معنا که کافر، حق مساکین را در خوراک پرداخت نمی کند و این گونه کفر خویش به معاد را بیان می دارد. این درحالی است که باورمداران به قیامت حتی از خوراک خویش می گذرند و با ایثار و از خودگذشتگی، خوراکی که خود بدان نیاز دارند به مستمندان و فقیران می دهند، چنان که این عمل از سوی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) انجام شد و از سوی خداوند مورد تشویق قرار گرفتند؛ زیرا آنان نشان دادند که تا چه اندازه به قیامت باور دارند که حتی از خوراک خود گذشتند و ایثار نمودند. (انسان، آیه ۸ ) کسانی که کفاره ای چون کفاره افطار روزه بر گردن دارند باید با اطعام مسکین و فقیر، از این کفاره رهایی یابند. در حقیقت گناهی چون افطار، حقی را برای بینوایان اثبات می کند که همان حق اطعام از کفاره است. (بقره، آیه۱۸۴) به نظر می رسد که اگر حقوق فقیران که در همین آیات بیان شده ادا گردد، هرگز فقیر و بینوایی در جامعه پیدا نمی شود، ولی از آن جایی که مردم به وظایف و تکالیف خود عمل نمی کنند، جامعه با بحرانی به نام فقر مواجه می شود. آثار اطعام به فقیران اطعام به فقیران دو دسته آثار اجتماعی و معنوی به دنبال خواهد داشت. نخست اینکه فقیران جامعه با اطعام، از گرسنگی رهایی می یابند و فقیری گرسنه سر بر بالین نمی گذارد و نخستین نیازهای مادی وی این گونه برطرف می شود. اینکه خداوند در آموزه های وحیانی، بر اطعام تأکید می کند، از آن روست که فقیر را از مرگ برهاند. سیاست های قرآنی بر این استوار است که نخست، فقیر را از مرگ برهاند و سپس به وی امکاناتی بدهد تا از فقر رسته و در جامعه به بی نیازی برسد. از این رو سیاست کوتاه مدت و بلندمدتی را در پیش گرفته است. بر این اساس، هم به فقیران ماهی می دهد و هم آموزش ماهیگیری را به عنوان یک سیاست بلندمدت در دستور کار خود قرار می دهد. سیاست های اصلاح اقتصادی باید به گونه ای اعمال شود که گروهی از مردم در زیر چرخ توسعه نابود نشوند و دیگران در اثر مرگ فقیران، به رفاه و ثروت دست نیابند. اجرای سیاست های تعدیلی اقتصادی که چرخ های آن فقیران را فقیرتر می کند و از خوراک روزانه محروم می سازد، موجبات زوال نعمت از جامعه (قلم، آیات ۱۷ تا ۲۷)، تأسف شدید (قلم، آیات ۱۷ تا ۳۳)، کیفر دنیایی (همان)، ملامت و سرزنش خداوند(همان) و محرومیت از شفاعت شافعان در روز قیامت (مدثر، آیات ۴۱ تا ۴۸ ) را به دنبال خواهد داشت. عقوبت شدیدی که جامعه از جهت ترک اطعام و احسان به فقیران با آن مواجه می شود، به سبب آنکه جرم بزرگی است (قلم، آیات۲۴  و ۳۱ و ۳۵) عقوبتی است که دنیا و آخرت امت را نابود می کند (حشر، آیه ۷ و آیات دیگر) اگر سیاست های کوتاه مدت و بلندمدت اولیای امور جامعه به گونه ای باشد که حقوق فقیران ادا شود و آنان از مرگ و در نهایت از خواری نداری رهایی یابند، می توان امید داشت که جامعه از برکات الهی برخوردار گردد. اصلاحات اقتصادی که فقیران را له می کند، نوعی محروم کردن سائلان و اهل حقوق از حق خودشان است که به عنوان رفتاری ناپسند مورد نهی الهی و مجازات است (ضحی، آیه۱۰) براین اساس باید مواظبت کرد تا حقی از حقوق مسلم مستحقان خمس و زکات و انفاق و مانند آن یعنی فقیران تضییع و تباه نشود که خشم الهی را در دنیا و آخرت برای فرد و جامعه به دنبال خواهد داشت. تعدیل اقتصادی و یا اعمال ریاضت های اقتصادی و یا هر عملی که در سیاست گذاری های کلان انجام می شود می بایست همواره حفظ حقوق فقیران در رأس آن برنامه باشد و موجب آسیب به فقیران نگردد. طرح هدفمندی یارانه ها نیز باید با این نگاه عدالت محور همراه باشد که حق فقیران پیش از دیگران پرداخت شود و ایشان به بهانه اینکه ماهیگیری خواهند آموخت، اکنون از رنج فقدان ماهی و خوراک […]
  • آثار مخرب تفکر و رفتار قارونی قارون در قرآن نماد ثروتمندان دنیاپرست، خودپسند، خود بزرگ بین و خودمحوری است که درکنار فرعون قدرتمند متکبر و هارون و بلعم باعورا از خواص و درباریان علم فروش و بی‌بصیرت، رهبری جامعه را به سوی بدبختی و شقاوت ابدی به عهده داشته در مقاله حاضر آثارمخرب تفکر و رفتار قارونی برجامعه واکاوی شده است. قارون، نماد دنیاپرستی قارون از یهودیان ثروتمند مصر بود. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) او درزمان حضرت موسی(ع) می‌زیست (همان) و درحالی که یهودیان توسط قبطیان و فرعونیان تحت بدترین شکنجه‌ها و عذاب‌ها و بلایا قرار داشتند، او درکنار قبطیان و همراه ایشان بود. (غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) قبطیان و فرعونیان، قوم بنی‌اسرائیل را که حضرت یوسف (ع) آنان را درزمان صدارتش از کنعان به مصر آورده و در آنجا سکونت داده بود (یوسف، آیه ۹۹)، به بردگی و اسثتمار کشیده بودند و در زمانی به دلیل خواب فرعون و ترس از سرنگونی حکومت فرعونی، کودکان ایشان را می‌کشتند و دختران و زنان ایشان را به بردگی می‌گرفتند (بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۴۷؛ ابراهیم، آیه۶، قصص، آیه ۴) وضعیت اقتصادی و مالی و امنیت بود؛ آسایش و آرامش آنها سلب شده و تامین مالی و جانی و عرضی نداشتند. رنگ خوشبختی و سعادت از جامعه‌شان رخت بربسته بود. حضرت موسی (ع) پس از پیامبری بر آن می‌شود تا یهودیان را متحدسازد و برای تامین امنیت غذایی بویژه جانی و عرضی آنان تصمیم می‌گیرد آنان  را در یک منطقه سکنا داده و آنها خانه‌هایشان را رو به روی هم بسازند تا بتوانند از یکدیگر محافظت و صیانت کنند. (یونس، آیه ۸۷) قارون با ثروت عظیمی که در اختیار داشت به جای آنکه با این ثروت، قوم خویش را یاری رساند و در کاهش آلام و رنج‌های آنان بکوشد، با تفاخر خویش رنجی بر رنج‌ها می‌افزود و شرایط را برای حضرت موسی (ع) و شماری از جوانان یهودی که به ایشان ایمان آورده‌بودند، دشوارتر می‌کرد. (یونس، آیه ۸۳) رفتار قارونی نه تنها دلبستگی به دنیا را در یهودیان افزایش می‌داد بلکه زمینه ساز رفتارهای نابهنجار دیگر می‌شد. نقش بسیار مخرب قارون تا آنجا پیش رفت که چاره‌ای جز نابودی او و ثروتش باقی نماند؛ زیرا تفکر و رفتار قارونی به عنوان یک گفتمان در روح وروان یهودیان نفوذ کرده بود و به عنوان گفتمان رقیب دین موسوی (ع) عمل می‌کرد تا جایی که یهودیان آرزو داشتند که خودشان نیز قارونی بودند. پس می‌کوشیدند تا از او سرمشق گرفته و افکار و رفتار او را تقلید کنند. این‌گونه بود که در عمل افکار و رفتار حضرت موسی(ع) به عنوان اسوه حسنه از سوی یهودیان کنار گذاشته شده بود. افکار باطل و رفتار نابهنجار قارون در قرآن به شکل تفصیلی به تشریح افکار و اندیشه‌های باطل قارون و رفتارهای نابهنجار او پرداخته شده است؛ زیرا قارون نماد ثروتمندانی است که به جای راه راست هدایت در مسیر شیطان گام برداشته‌اند؛ چنان‌که فرعون نماد قدرت طغیانگر کفرپیشه و مستکبر و هارون نماد درباریان فاسد حامی و تقویت‌کننده قدرت فرعونی و بلعم باعورا نماد خواص بی‌بصیرتی است که علم الهی خویش را در خدمت ظلم و ظالمان قرار داده و به جنگ حق و حقیقت آمده است. (عنکبوت، آیه۳۹؛ آیات ۲۳ و ۲۴؛ اعراف، آیه۱۷۶) برخی شاخصه‌های افکار و رفتار قارونی عبارتند از: ۱- غرور علمی: شاید نخستین عاملی که موجب شد قارون در دام شیطان بیفتد، غرور علمی اوست. (قصص، آیه۷۸) همان‌طوری که ابلیس گرفتار غرور نژادی شد و گمان کرد که از عصاره آتش بودن عامل برتری و شایستگی برای خلافت الهی است (اعراف، آیه۱۲؛ ص، آیه۷۶)، قارون گمان کرد که هر آنچه از ثروت در اختیار اوست، به دلیل توانایی و استعدادهای علمی اوست. (قصص، آیه۷۸) درحالی که حقیقت آن است که هرچه انسان و یا هر موجود دیگری در اختیار دارد، امانتی در دست اوست و این دارندگی در حقیقت یک دارندگی امانی است؛ زیرا همه هستی در ذات و هویت خودشان فقیر هستند و فقر، هویت آنان را تشکیل می‌دهد؛ پس هرچه در درون یا بیرون دارند، از سوی خداوند غنی و حمید به آنان به رسم امانت داده شده است (فاطر، آیه۱۵) و هرگونه تصرفی بر خلاف مشیت، حکمت و مصلحت الهی، تصرفی ظالمانه است. انسان باید این مطلب را بداند و همواره به یاد آورد که هرچه دارد از خداوند است. افزون بر این، هرچه که به انسان‌ها در طول زندگی دنیا داده می‌شود برای این است که بخشش‌ها و عطایای الهی، آنان را برای دست‌یابی به کمال آماده کند. بنابراین، هر انسانی در طول زندگی‌اش از سوی خداوند به انواع چیزها مجهز می‌شود که از جمله آنها قدرت و ثروت است. این قدرت و ثروت باتوجه به دو عنصر مشیت و مصلحت به اشخاص داده می‌شود. همچنین براساس آموزه‌های قرآنی، تعیین و میزان آنها و نیز زمان دست‌یابی به هر یک، براساس مقدراتی است که بر پایه مشیت و مصلحت است. (فرقان، آیه۲) چنانکه قرآن بر این نکته نیز تأکید می‌کند که یکی از عوامل تعیین کننده در چارچوب مشیت و مصلحت، سنت ابتلاء و آزمون الهی است. (عنکبوت، آیه۲ و ۳؛ بقره، آیه ۱۵۵؛ آل‌عمران، آیه۱۴؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶). بنابراین، قدرت و ثروت هر کسی به این عوامل بستگی دارد. پس اگر انسان دارای علمی در یک حوزه شد یا اگر به قدرت و ثروتی دست یافت همه آنها در چارچوب مقدراتی است که مشیت و مصلحتی چون سنت امتحان و ابتلاء اقتضا می‌کند. در این صورت انسان نباید دچار غرور از هر نوع علمی و یا غیرعلمی شود و باید بداند که این خداوند است که براساس مقدرات مبتنی بر مشیت و مصلحت به او چیزی داده یا حتی گرفته است. گشایش و تنگی در روزی نیز براساس همین ملاک‌هاست. اما کسانی که با این حقیقت آشنا نیستند یا نمی‌پذیرند و بدان باور ندارند هر چیزی را چون ابلیس از دستاوردهای خود می‌دانند و به نژاد و بزرگی خود یا علم و قدرت و ثروت خویش می‌بالند. درحالی که همه داشته‌های بشر از وجود و مانند آن به فضل الهی به انسان داده شده است. (زمر، آیه۴۹) درحالی که ابلیس و شاگردان مکتب ابلیس چون فرعون و قارون آن را به خود استناد می‌دهند. پس تفکر و باور باطل قارون که او را دچار غرور علمی کرد یکی از مهم‌ترین عوامل در گمراهی و نیز رفتارهای نابهنجار او بوده است. (قصص، آیه۷۸) خداوند بصراحت در آیات ۷۶ و ۷۷ سوره قصص بیان می‌کند که ثروت قارونی به دلیل علم اقتصاد و دانش مدیریتی و مانند آن فراهم نیامده است، بلکه این خداوند بود که به او احسان کرد تا او نیز از مالش احسان کند. ۲- تکبر و استکبار: از دیگر عوامل بسیار مؤثر در گمراهی قارون می‌توان به تکبر او اشاره کرد. او خود را بزرگ می‌شمرد و در مقام عمل و رفتار نیز مستکبر بود. از این‌رو در برابر گفتمان اسلامی حضرت موسی(ع) می‌ایستاد و موضع‌گیری می‌کرد. او همانند فرعون مستکبرانه با حضرت موسی(ع) برخورد می‌کرد لذا خداوند قارون را در کنار فرعون و هامان می‌آورد و از خصوصیت استکباری آنان پرده برمی‌دارد. (عنکبوت، آیه۳۹) ۳- همکاری با دشمنان: از دیگر خصوصیات تفکری و رفتاری قارون همکاری با دشمنان بود. او هر چند از قوم یهود بود، ولی دشمنی بود که در میان یهودیان می‌زیست. وی ازنظر فکری و رفتاری همانند فرعون و هامان بود. از این‌رو خداوند همه چیزهایی که به فرعون و هارون نسبت می‌دهد به قارون نیز نسبت می‌دهد. قارون همانند فرعون در برابر گفتمان حضرت موسی(ع) می‌ایستاد و او را ساحر و کذاب می‌خواند، با فرعونیان به قتل کودکان یهود می‌پرداخت و با رژیم کودک‌کش فرعونی همکاری می‌کرد و در تهاجم فرهنگی نیز چنان پیشگام بود که در استثمار جنسی زنان یهودی و به بی‌حیایی کشاندن آنان همکاری تنگاتنگ داشت. (غافر، آیات۲۳ تا ۲۵) ۴- تفاخر: از دیگر رفتارهای نابهنجار قارونی تفاخر او بود که ریشه در همان خود بزرگ‌بینی و تکبر و غرور او داشت. او همیشه ثروت خویش را به نمایش می‌گذاشت تا فخر فروشد و دیگران را حقیر و پست شمارد. مردانی همیشه کلیدهای گنجینه‌های او را حمل می‌کردند و در کوی و برزن و بازار به نمایش می‌گذاشتند. (قصص، آیات۷۶ و ۷۷) شاید بتوان گفت که انسان اگر ثروتی داشته باشد و از آن به شکل تفاخرآمیزی استفاده نکند و یا به نمایش نگذارد کمتر آسیب می‌بیند و خشم خداوند را برمی‌انگیزد حتی اگر احسان نکند؛ زیرا کسی که تفاخرمی‌کند کار زشت و نابهنجارش پیامدهای زشت‌تری را به دنبال دارد که شامل گرایش مردم به ثروت اندوزی، احساس حقارت و خود کمتر بینی، مسابقه درثروت اندوزی و کسب ثروت از هر راه، الگو قرار گرفتن برای نوجوانان و جوانان جامعه و مانند آن می‌شود. بنابراین هر چه موسی (ع) از آخرت می‌گفت و به آخرت دعوت می‌کرد، عمل قارونی، مردم را در عمل به دنیا و دنیاپرستی دعوت می‌کرد. این گونه بود که گفتمان رفتاری و عملی قارون همه تلاش‌های موسی (ع) را برای ایجاد گفتمان اسلامی تحت‌الشعاع قرار می‌داد و مردم آرزو داشتند که قارون باشند و قارونی عمل کنند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹) ۵- افتراء: قارون وقارون‌ها به دلیل تکبر وغرور و مانند آن هرگز سخن دیگری را نمی‌پذیرند به‌ویژه اگر نقدی بر فکر و کارشان باشد. از این رو، در تقابل با گفتمان حق بر می‌آیند و موسی و موسائیان را دروغگو و خود را راست دین و راست گفتار و راست عقیده می‌شمارند و مدعی گفتار نیک وکردار نیک و پندار نیک برای خودشان هستند. اینان همچون فرعون مدعی‌اند که راه و روش آنها هدایت‌گر و درست‌تر است، چرا که قدرت و ثروت آنان خود شاهدی بر مدعایشان است. (غافر، آیات ۲۳ و ۲۴) ۶- افزون طلبی: تفکر قارونی اصالت را به دنیا می‌دهد و خوشبختی و سعادت را در قدرت وثروت می‌داند. از این رو در کسب این امور اهل حرص و آز است و همواره می‌خواهد بر قدرت و ثروت خویش بیفزاید، لذا از بخشش ومشارکت‌دهی درثروت و قدرت ابا می‌ورزد و به احتمال قدرت‌یابی و ثروت‌یابی دیگران به جنگ آنان می‌رود و هرگونه فکر  و رفتار دیگر را در نطفه خفه می‌کند (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) ۷- برتری‌جویی: از دیگر خصوصیات فکر ورفتار قارونی باید به برتری جویی و علو مرتبت دنیوی اشاره کرد. صاحبان این‌گونه تفکر می‌خواهند همواره در زمین برترین باشند و گردنکشی کنند. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۸- بی‌تقوایی: چنانکه که گفته شد، افکار و اندیشه‌های پلید و باطل ایشان رفتارشان را به سوی بی‌تقوایی سوق می‌دهد و هنجارشکنی ومخالفت علمی و عملی با ارزش‌ها و کرامت‌ها و فضایل در دستورکار آنها قرار می‌گیرد. ۹- فسادگرایی و افسادگری: قارونیان هم خودشان فاسد هستند و به فسادگرایش دارند و هم کاری می‌کنند که فساد درجامعه گسترش پیدا کند. از این رو با قتل همسران و بردگی زنان تلاش می‌کنند تا جامعه را به سوی تباهی اخلاقی سوق دهند و فساد و افساد را در جامعه گسترش دهند. ( عنکبوت، آیه ۳۹؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۱۰- تجاوزگری: از دیگر خصوصیات قارونی باید به روحیه طغیانگری و تجاوزگری آنان اشاره کرد. بغی و باغی بودن در فرهنگ آنان امری طبیعی است؛ زیرا به هیچ اصول ارزشی و اخلاقی پایبند نیستند؛ چون اعتقادی به آخرت ندارند تا جلوی بغی و فجور و فسق ایشان را بگیرد؛ چرا که ترس از آخرت و حساب و کتاب اخروی است که بسیاری را محدود می‌کند و برایشان خطوط قرمز وضع می‌کند. اما کسی که باور  به آخرت ندارد هیچ خطوط قرمزی ندارد و اگر قوانین جامعه خط قرمزی را وضع کند اگر بتوانند آن را نیز دور می زنند. (قصص، آیه ۷۶) ۱۱- تجمل‌گرایی: تجمل‌گرایی و خودنمایی قارون از دیگر خصوصیاتی است که برای تفکر قارونی می‌توان بیان کرد. کسانی که قارونی فکر وعمل می‌کنند، گرایش به تجملات داشته و لذت زندگی را درآن می‌جویند. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۷) ۱۲- ثروت‌اندوزی و تکاثرگرایی: از دیگر خصوصیات باطل رفتاری قارون و قارونیان همیت ثروت‌اندوزی و تکاثرگرایی است. آنان همواره تلاش کنند بیشتر داشته باشند هرچند که ثروت ایشان به اندازه‌ای است که حتی یک چندم آن را استفاده نمی‌کنند و نمی‌توانند بخورند و بیاشامند و تفریح کنند ولی حرص و آز اندوختن چنان آنان را دربر می‌گیرد که تنها به شمارش اعداد علاقه‌مند هستند. (همان و صوره تکاثر) ۱۳- بی‌صبری:‌ برآیند حرص و آز و تکاثر‌طلبی بی‌صبری است. قارونی‌ها حوصله و صبر ندارند و در هر جایی رفتار و گفتاری را نشان می‌دهند که نشانه بی‌صبری آنان است. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰) ۱۴- جهل و غفلت:‌ هرچند که قارونیان از علم نظری و ظاهری بهره‌ای دارند، ولی از حقیقت علم و حکمت عملی سودی نبرده‌اند؛ از این رو خداوند آنان را جاهل می‌شمارد؛ زیرا نمی‌دانند یا غافل از این حقیقت هستند که آنچه داده شده، خدا داده است و آنچه اصل است آخرت می‌باشد. کسی که عاقل و عالم باشد به دو روزه دنیا دل نمی‌بندد و زینت‌های دنیا (آل عمران، آیه ۱۴) را هدف زندگی خود قرار نمی‌دهد بلکه دنبال آن می‌رود که خود را برای ابدیت آماده سازد. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳) ۱۵- سرمستی: سرمستی بلکه بدمستی از دیگر صفات قارونیان است. آنان فرحناک از داشته‌های خویش به دنیا و خوشگذرانی می‌پردازند و خدا و قیامت را از یاد برده‌اند. (قصص، آیه ۷۶) ۱۶- ظلم و ستم‌ورزی: از دیگر خصوصیات رفتاری آنان ظلم و ستم است که هم به خود و هم به دیگران روا می‌دارند؛ ظلم به نفس به سبب آنکه تنها به سیرکردن هواهای نفسانی و پاسخ به طبیعت و غرایز نفسانی خود می‌پردازند و حق نفس امانی و الهی را ادا نمی‌کنند و همچنین وقتی به خود ظلم و ستم روا می‌دارند دیگر به کسی رحم نمی‌کنند وحقوق مردم را تضییع کرده و حقوق ایشان را تباه می‌کنند. (عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰) ۱۷- گناهکاری: آنان به هیچ دینی پای‌بند نیستند و گناه کردن به اشکال گوناگون از طبیعت آنان است. (قصص، آیات ۷۶ و ۷۸؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰) ۱۸- کفر و بی‌ایمانی: از دیگر تفکرات باطل قارونی کفر و بی‌ایمانی است. (قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲؛ غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) البته در قرآن خصوصیات باطل رفتاری و نابهنجاری‌های دیگر برای تفکر قارونی بیان شده که به همین میزان بسنده […]
  • حکمت‌های روزه بررسی ابعاد مختلف روزه از دیدگاه آیات و روایات روزه در کنار نماز و زکات و حج و جهاد، یکی از پنج واجب بزرگ و مهم در اسلام است که در آیات و روایات بسیاری بر اهمیت آن تاکید شده است. نویسنده با توجه به اهمیت این واجب به سراغ آموزه‌های وحیانی اسلام رفته تا ابعاد گوناگون این واجب دینی را تبیین کند.فلسفه و اهداف روزه بر اساس آموزه‌های وحیانی اسلام هر تکلیفی از تکالیف شرعی دارای فلسفه و اهدافی است که دانستن آنها می‌تواند انگیزه عمل را در مکلفان تقویت کند. در اصول فقه اسلامی بار‌ها بر این جمله تاکید می‌شود که «ان جمیع الاحکام موضوعهًْ علی اساس المصالح و المفاسد و ان لکل حکم فلسفته و علته؛ مبنای شکل‌گیری همه احکام شرعی و الهی مصالح و مفاسدی است که فلسفه و علت آن است.» بر همین اساس برخی از عالمان اسلامی همچون شیخ صدوق(ره) بر آن شده‌اند تا با مراجعه به آموزه‌های وحیانی، علت‌‌ها را کشف و معرفی کنند. کتاب علل‌الشرایع بر همین اساس تدوین شده تا علل و حکمت‌های احکام بیان گردد. البته نمی‌توان به همه علل احکام و شرایع دست یافت؛ زیرا برخی از آنها ناظر به حکمت‌هاست که با علت‌‌ها متفاوت خواهد بود؛ چرا که دانستن علت می‌تواند زمینه تعمیم را فراهم آورد، اما حکمت احکام چنین بستری را فراهم نمی‌آورد. آموزه‌های وحیانی اسلام به برخی از علل و حکمت‌های احکام و متعلقات آن توجه داشته است. از جمله در آیات قرآنی برخی از آثاری که خداوند برای روزه بیان کرده را می‌توان از حکمت‌‌ها و اهداف و فلسفه روزه بر شمرد. بر همین اساس می‌توان گفت که تعظیم الهی (بقره، آیه ۱۸۵)، شکرگزاری و سپاسگزاری(همان)، بهره‌مندی از امدادهای الهی (بقره، آیات ۴۵ و ۱۵۳ و روایات تفسیری)، بهره‌مندی از خیر (بقره، آیه ۱۸۴)، دست‌یابی به تقوا (بقره، آیه ۱۸۳) و پیروزی و موفقیت در کارها (بقره، آیات ۴۵ و ۱۵۳ و روایات تفسیری) از جمله حکمت‌‌ها و اهداف روزه است. امام صادق(ع) درباره معنای صبر در کلام خداوند می‌فرماید: «واستعینوا بالصبر و الصلوهًْ‏» (بقره، آیات ۴۵ و ۱۵۳) قال: الصبر الصوم؛ اینکه خداوند عزوجل فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، مراد از صبر، همان روزه است.(وسائل‌الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۸، ح ۳) روزه، آزمون اخلاص روزه فواید و آثار دیگری نیز دارد که از جمله مهم ترین آنها، شناسایی مخلصان است؛ زیرا روزه به معنای خودداری نفس از نوشیدن و خوردن و دیگر لذت‌های نفسانی و همچنین محرمات، برای بسیاری از مردم که نمی‌توانند دل از لذت‌های دنیوی و مادی بشویند بسیار دشوار است و تنها اهل خشوع و خضوع هستند که به حکم  الهی دست از اموری حتی مباح چون خوردن و نوشیدن و مباشرت با همسر بر می‌دارند. (بقره، آیات ۴۵ و ۴۶ و ۱۵۳ و روایات تفسیری)  از این رو، می‌توان گفت که روزه یکی از مهمترین آزمون‌های الهی است که از طریق آن می‌توان اهل اخلاص را از غیر آن باز شناخت. امام على (ع) درباره این کارکرد روزه می‌فرماید: فرض‌الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏؛ خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید. (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۲) حضرت فاطمه (س) نیز در باره نقش روزه در اخلاص می‌فرماید: فرضَ الله الصیام تثبیتاً للاخلاص؛ خداوند روزه را به خاطر تثبیت اخلاص واجب فرموده است.( بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۳۶۸) روزه و همدردی با دیگران از دیگر کارکردهای روزه می‌توان به عنصر همدردی در آن اشاره کرد؛ زیرا روزه‌دار با روزه‌داری خود شرایط سخت دیگران را درک می‌کند و به سبب تحمل رنجی که در مدت روزه‌داری می‌برد، رنج فقیران را با تمام پوست و گوشت خود احساس می‌کند. ایجاد شرایط مشابه و همانندسازی فضای زندگی با زندگی فقیران، در مهمترین بعد یعنی فقدان خوردنی و نوشیدنی و لذت‌های دیگر، موجب می‌شود تا احساس همدردی ایجاد شده و زمینه برای احسان و انفاق مالی فراهم آید.   پس غیر از حکمت‌های بیان شده، می‌توان به این حکمت نیز اشاره کرد که امام صادق(ع) درباره وجوب روزه بیان کرده است. ایشان می‌فرماید: انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر؛ خداوند روزه را واجب کرده تا بدین‌وسیله دارا و ندار و غنى و فقیر مساوى گردند.(من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱) امام رضا (ع) نیز در این باره می‌فرماید: انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر؛ مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.(وسائل‌الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰) روزه، زکات بدن از دیگر حکمت‌هایی که در روایات برای روزه بیان شده، زکات بدن است. به این معنا که برای هر چیزی زکاتی است؛ یعنی همان طوری که برای مال زکاتی است و برای دانش زکاتی چون انتشار و تعلیم آن، برای بدن نیز زکاتی است که با پرداخت آن زمینه رشد و بهبودی و نمو مناسب بدن فراهم می‌آید. رسول خدا (ص) فرموده است: لکل شیئى زکاهًْ و زکاهًْ الابدان الصیام؛ براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدن‌ها روزه است.(الکافى، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳) نیز آن حضرت می‌فرماید: صوموا تصحّوا؛ روزه بگیرید تا تندرست بمانید.(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۸ هـ، ج ۹۶، ص ۲۵۵) پژوهش‌های پزشکی نیز امروزه ثابت کرده است که روزه نقش بسیار موثری در از بین بردن بیماری‌ها به ویژه بیماری‌های سرطانی دارد؛ زیرا کاهش مواد مغذی در بدن، نخستین تاثیر را در سلول‌های سرطانی به جا می‌گذارد و ریشه آنها را می‌خشکاند. بنابراین، برای اینکه بدنی سالم و اندامی خوب داشته باشیم و همه اعضای بدن به درستی به کار خود مشغول شوند باید روزه را به عنوان یک درمان بپذیریم و از آن برای رشد و نمو درست بدن خود سود بریم. روزه، سپر آتش برخی از اعمال صالح، آثار خاصی برای دفع و رفع عذاب دارند. به عنوان نمونه اطعام، نقش بسیار موثری در رهایی انسان از دوزخ ایفا می‌کند؛لذا بسیاری از دوزخیان در پاسخ چرایی گرفتار شدن به دوزخ می‌گویند:لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ  وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ؛ از مجرمان پرسش می‌شود که چه چیزی شما را به دوزخ کشانده است؟ گفتند: ما نمازگزار نبودیم و مسکین را اطعام نمی‌کردیم.(مدثر، آیات ۴۰ تا ۴۴) در سوره انسان نیز خداوند درباره چرایی اطعام اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به مسکین و  فقیر و اسیر افزون بر مسئله وجه الله و اخلاص ایشان، به خوف از دوزخ اشاره می‌کند و آن را یکی از علل اطعام آنان بر می‌شمارد. روزه یکی از راه‌ها و اسبابی است که خداوند برای در امان ماندن از آتش دوزخ قرار داده است. پیامبر(ص) درباره این حکمت و فلسفه روزه می‌فرماید: الصوم جنهًْ من النار؛ روزه سپر آتش (جهنم) است؛ یعنى به واسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»(الکافى، ج ۴، ص ۱۶۲) روزه جهادی در آموزه‌های اسلام، جهاد به ویژه نظامی آن به سبب سختی‌اش معیاری برای کارهای دیگر قرار داده شده است. از این رو اموری چون کسب حلال، خوب شوهرداری کردن و مانند آن در حکم جهاد دانسته شده و این گونه اعمال با جهاد سنجیده می‌شود. مثلا گفته می‌شود: جهاد المراه حسن التبعل؛ جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. روزه گرفتن به سبب آنکه پاگذاشتن بر هواهای نفسانی و لذت‌‌ها حتی مباح است، کاری سخت و مشقت‌آور است؛ و از این دشوارتر روزه‌ای است که در گرمای تابستان و در زیر آفتاب و با کار و کارگری همراه باشد. چنین روزه‌ای به حکم «افضل الاعمال احمزها؛ بهترین کار‌ها سخت‌ترین آنهاست» یکی از مصادیق افضل اعمال است؛ چنانکه از نظر پیامبر(ص) از مصادیق جهاد است و شخص روزه‌دار در چنین شرایطی به عنوان مجاهد شناخته می‌شود؛ زیرا به جهاد اکبر نفس در شرایط بسیار سخت رفته است. پیامبر(ص) می‌فرماید: الصوم فى الحر جهاد؛ روزه گرفتن در گرما، جهاد است.(بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷) امام صادق (ع) نیز درباره روزه‌داری در گرمای شدید و سخت می‌فرماید: من صام لله عزوجل یوما فى شدهًْ الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر؛  هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.(الکافى، ج ۴، ص ۶۴، ح ۸؛  بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۴۷) روزه نفس در آموزه‌های اسلامی برای روزه اقسام و انواع گفته شده که از جمله آنها روزه سکوت(آل عمران، آیه ۴۱؛ مریم، آیات ۱۰ و ۱۱ و  ۲۶)، روزه کفاره حج(بقره، آیه ۱۹۶) و مانند آن است. البته یک نوع تقسیم‌بندی دیگر وجود دارد که به حسب جسم و روان است. به این معنا که گاه تنها جسم آدمی روزه دار است، ولی روح و روانش روزه ندارد. بهترین روزه آن است که جسم وروح با هم روزه دار باشد. البته روزه روان و نفس سخت‌تر است. روزه نفس، جهاد اکبر است. اینکه انسان بتواند در برابر همه لذات زندگی چشم بپوشد و روانش را به سوی لذت معنوی و لقاءالله سوق دهد سودمندترین روزه‏هاست، چنانکه علی(ع) درباره روزه نفس می‌فرماید: صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام؛ روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.(غررالحکم، ج ۱، ص ۴۱۶، ح ۶۴) روزه واقعى به سخن دیگر روزه نفس همان روزه واقعی است؛ زیرا انسان اگر تنها از خوردن و نوشیدن دست بردارد، در حالی که توانایی ندارد از حرام‌های دیگر الهی چون غیبت و دروغ و ظلم و چشم‌چرانی و بدگویی و تحقیر و مانند آنها دست بردارد، در حقیقت روزه‌دار نیست. از این‌رو شرط دست یابی به تقوا، روزه در تمام ابعاد و ترک همه محارم الهی است. امیرمومنان (ع) دراین باره می‌فرماید: الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب؛ روزه پرهیز از حرام‌ها است همچنانکه شخص از خوردن و نوشیدن پرهیز مى‏کند.(بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۴۹) برترین روزه پس دست‌یابی به روزه واقعی آن است که قلب و روان آدمی روزه‌دار باشد و تنها به روزه جسمانی و زبان بسنده نکند.امام علی(ع) در بیان برترین و بهترین اقسام روزه‌ها می‌فرماید: صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن؛ روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.(غررالحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰) پس در روزه واقعی باید همه اعضا و جوارح و جوانح آدمی روزه دار باشد و همان طوری که شکم و فرج روزه دار است، باید چشم و گوش و دیگر اعضای بدن نیز روزه‌دار باشد. امام صادق(ع) دراین باره می‌فرماید: اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک؛ آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»(الکافى، ج ۴، ص ۸۷، ح ۱) از حضرت فاطمه (س) نیز روایت است که درباره روزه اعضا و جوارح فرموده است: ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه؛ روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.(بحارالانوار، ج ۹۳ ص ۲۹۵) روزه ناقص روزه ناقص انواع و اقسامی دارد، از جمله آنها روزه‌ای است که تنها شخص نخورد و نیاشامد ولی دروغ و غیبت کند و از دیگر محارم الهی اجتناب نورزد. البته غیر از اینها موارد دیگری است که توجه به آنها می‌تواند ما را به روزه کامل رهنمون کند و گرفتار روزه‌های ناقص نگردیم. امام باقر (ع) در بیان برخی از مصادیق روزه‌های ناقص می‌فرماید: لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراهًْ ناشزهًْ حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر؛ روزه این افراد کامل نیست: ۱ - کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند؛ ۲ - بنده فرارى تا زمانى که برگردد؛ ۳ - زنى که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند؛ ۴ - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.(بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۹۵) روزه بى‌ارزش همان طوری که برخی از روزه‌‌ها ناقص است برخی دیگر از روزه ‌ها نیزبی ارزش است و تنها برای شخص ظاهر و پوستی بی‌محتوا و بی معنا می‌ماند. امیرمومنان علی (ع) می‌فرماید: کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء؛ چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بی‌خوابى و سختى سودى نمى‏برد. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۵) از جمله مصادیق این روزه‌های بی‌ارزش و بی اهمیت روزه کسی است که دروغ و غیبت می‌کند و یا برای ریا روزه می‌گیرد و یا برای سلامتی تن و جنبه‌های بهداشتی و لاغر شدن، روزه را به جان می‌خرد و یا علل و عوامل و نیات و انگیزه‌های دیگری در روزه‌اش وارد می‌شود و آن را بی ارزش و بی‌اهمیت می‌سازد. اهمیت و پاداش روزه در اهمیت روزه همین بس که خداوند خود مسئولیت پاداش‌دهی به روزه‌دار را به عهده گرفته است. رسول خدا(ص) فرمود: قال الله تعالى: الصوم لى و انا اجزى به؛ خداى تعالى فرموده است: روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.(وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۴، ح ۱۵ و ۱۶ و ۲۷ و ۳۰) از جمله پاداش‌هایی که خداوند برای روزه‌دار در نظر گرفته، غذای بهشتی است. رسول خدا (ص) فرموده است: من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنهًْ و یسقیه من شرابها؛  کسى که روزه ،او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخوراند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.(بحارالانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱) در این راستا آن حضرت (ص) می‌فرماید: طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامهًْ؛ خوشا به حال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت ‏سیر مى‏شوند.(وسائل‌الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح‏۲) امام صادق(ع) نیز برای روزه‌دار دو شادی در دو زمان در دنیا و آخرت بیان می‌کند و می‌فرماید: للصائم فرحتان فرحهًْ عند افطاره و فرحهْ عند لقاء ربه؛  براى روزه‌دار دو خوشحالى است:۱ - هنگام افطار ۲ - هنگام لقاء پروردگار (وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح‏۶ و ۲۶) خداوند برای بیان ارزش و اهمیت روزه‌داری، برای بهشت دری خاص به عنوان در روزه‏داران قرار داده است. از پیامبر(ص) روایت است که فرمود: ان للجنهًْ بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون؛ براى بهشت درى است‏به نام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.(وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۵، ح‏۳۱؛ معانى الاخبار، ص ۱۱۶) از برکات روزه‌داری می‌توان به اجابت دعای روزه دار اشاره کرد. از امام کاظم(ع) یا امام رضا(ع) روایت است که می‌فرماید: دعوهًْ الصائم تستجاب عند افطاره؛ دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.(بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۵۵، ح ۳۳) عفت و روزه همچنین کسی که توانایی ندارد تا شهوت جنسی را از راه حلال پاسخ دهد، باید با روزه گرفتن آن را مهار نماید و مدیریت نفس را در دست گیرد؛ چرا که روزه یکی از راه‌های مهار طغیان شهوت جنسی است، بنابراین میان عفت و روزه، رابطه مستقیم وجود دارد، پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: یا معشر الشباب ان استطاع منکم الباءَهُ ـ ‌فلیتزوّجُ، فانّه اَغضُّ للبصَر و اَحصنُ للفرج و من لم یستَطِعْ فعلَیْه بالصوم: ای گروه جوانان! کسی که از شما توانایی ازدواج داشته باشد، ازدواج کند، زیرا ازدواج سبب می‌شود که از نوامیس مردم چشم فرو بندد و دامان خویش را از آلودگی به بی‌عفتی حفظ کند و کسی که توانایی بر ازدواج ندارد، روزه بگیرد.( مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، مدرسه الامام علی ابن ابیطالب، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۳۱۵) از دیگر آثار روزه می‌توان به  آرامش قلب اشاره کرد. امام باقر(ع) می‌فرماید: الصیام و الحج تسکین القلوب؛ روزه و حجّ آرامش‌دهنده قلوب آدمیان است.( عظیمی، سید جعفر، روزه از دیدگاه قرآن و عترت، مؤسسه انتشارات رسالت رمضان ۱۴۱۵ […]
  • سخاوت کمند دوستی بررسی اهمیت و آثار سخاوت و بخشندگی از منظر قرآن و روایات یکی از فضایل خوب بشری، سخاوت و بخشندگی است. سخاوتمند کسی است که بخل در مال نمی‌ورزد، هم خود از نعمت‌های الهی بهره‌مند می‌شود و هم بخشی را انفاق می‌کند تا دیگری نیز از آن بهره ببرد. نویسنده در این مطلب آثار این فضیلت انسانی را در شخص و جامعه تبیین کرده است. بخل‌گریزی سخاوتمندان بخل یکی از رذایل اخلاقی است. بخیل کسی است که نعمتی را در اختیار دارد و تنها خود از آن بهره می‌گیرد با آنکه می‌تواند زیادی آن را به دیگری ببخشد ولی این کار را نمی‌کند؛ بدتر از بخیل، خسیس است که نه تنها به دیگری نمی‌دهد بلکه خود نیز از آن بهره‌مند نمی‌شود. در مقابل کسانی هستند که از صفت سخاوت برخوردارند. سخاوت در لغت از ماده «سخو» به معنی جود و بخشش بوده و «سخی» به معنی بخشنده است؛ (ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، دار صادر، ۱۴۱۴ ق، چاپ سوم، ج ۱۴، ص ۲۷۳) در اصطلاحات اخلاق اسلامی «سخاوت» در مقابل بخل به کار رفته است. همان‌طور که صفت نفسانی بخل یک رذیلت اخلاقی دانسته شده، صفت نفسانی سخاوت به عنوان یک فضیلت معرفی و تشویق شده است. انسان سخاوتمند به انسانی گفته می‌شود که دارای ملکه بذل مال به مستحق، بدون درخواست سائل، به میزان شایسته است. (طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۷۵ ش، چاپ سوم، ج ۱، ص ۲۱۵) واژه سخی در قرآن به کار نرفته و به جای آن واژگان دیگری نزدیک به همین معنا چون کرم، احسان، جود و عطا و مانند آن به کار رفته است. داشتن این صفات اخیر موجب می‌شود تا شخص، اهل انفاق به دیگری باشد و از نعمت‌های خدا، بخشی را به دیگران ببخشد. البته تفاوت‌هایی میان هر یک از واژگان و اصطلاحات پیش گفته وجود دارد؛ چرا که در عربی هیچ واژه مترادفی وجود ندارد و فرق‌های لطیف و کوچکی درموضوع له هر یک از واژگان است که با همه نزدیکی و اشتراک، موجب افتراق معنایی آنها می‌شود. مجموعه کتاب فروق اللغه حسن بن عبدالله عسکری در بیان همین لطایف و ظرائف لغوی نگاشته شده است. «ابن بابویه» از حضرت رسول اکرم(ص) روایتی  را نقل می‌کند که بیانگر تفاوت لطیف معنای میان برخی از واژگان است. وی از پیامبر(ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود: الرجال اربعه: سخی و کریم و بخیل و لئیم فالسخی الذی یأکل و یعطی، و الکریم الذی لا یأکل و یعطی، و البخیل الذی یأکل و لا یعطی، و اللئیم الذی لا یأکل و لا یعطی. فرمود: مردم چهار گروهند: سخی و کریم و بخیل و لئیم: ۱- سخی کسی است که خود می‌خورد و به دیگری هم عطا کند. ۲- کریم کسی است که خود نخورد و به دیگری دهد. ۳- بخیل کسی است که خود می‌خورد و به دیگری نمی‌دهد. ۴- لئیم کسی است که نه خود خورد نه به کسی دهد. (جامع‌الاخبار، صدوق، فصل ۶۹، فی‌السخاء و الایثار) کریم که به معنای بزرگوار و گرامی است، دارنده صفت احسان است؛ چرا که اهل احسان این گونه هستند و چنانکه خداوند در آیات قرآنی درباره محسنان بیان می‌کند، اهل عفو و ایثار و بخشش و گذشت و مانند آن هستند که همه‌چیز را برای دیگران می‌خواهند. سخاوت حالت نفسانی است که مبتنی بر اعتدال و میانه‌روی است. پس نه‌چنان سخت می‌گیرد که به بخل نسبت به دیگران دچار شود و نه آن اندازه آسان می‌گیرد که به تبذیر و افراط دربخشش و انفاق دچار شود. این شیوه سخاوتمندان همان سفارش خداوندی به پیامبر(ص) در میانه‌روی در انفاق و بخشندگی است. خداوند درباره رعایت اعتدال در انفاق، به پیامبرش(ص) می‌فرماید: «و لاتجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا؛» «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، ( و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی!» (اسراء، آیه ۲۹) در این آیه یدک مغلوله، یعنی «دست به گردن بستن» به همان معنای بخل و خودداری کردن از بخشش است؛ که در مقابل آن «بسط ید» قرار دارد که کنایه از بذل و بخشش است و این تعبیر رساترین تعبیر در مورد رعایت اعتدال در بخشش است. امام صادق(ع) در بیان معنای حقیقی سخاوت به این نکته توجه می‌دهد که سخاوت بخشش بی‌پرسش و درخواست است. پس سخی می‌بایست همواره به اطرافیان خود توجه داشته باشد همان‌گونه که به زندگی خود توجه دارد، تا در صورت دیدن مشکل مالی افراد به کمک آنان بشتابد پیش از آنکه آنان آن را بر زبان آورند و درخواست کمکی بنمایند. امام(ع) می‌فرماید: السخاء ما کان ابتداء، فأما ما کان من مسأله فحیاء و تذمم؛ سخاوت آن است که بی درخواست انجام گیرد، اما سخاوتی که در مقابل درخواست باشد ناشی از شرمندگی (رودربایستی) و برای فرار از سرزنش است. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۷، ح ۲۱) امام رضا(ع) نیز در بیان تحقق معنای حقیقی سخاوت به روش سخاوتمندان توجه می‌دهد و می‌گوید که سخاوتمند کسی است که از مردم جدا نیست و بر سر سفره مردمان می‌نشیند تا آنان نیز بر سر سفره او بنشینند: السخی یأکل من طعام الناس لیأکلوا من طعامه، والبخیل لا یأکل من طعام الناس لئلا یأکلوا من طعامه؛‌ سخاوتمند از غذای مردم می‌خورد، تا مردم از غذای او بخورند اما بخیل از غذای مردم نمی‌خورد تا آنها نیز از غذای او نخورند. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۲، ح ۸) بنابراین دارنده ملکه و صفت نیک سخاوت، کسی است که از بخل رهایی یافته است و از نعمت‌های الهی ضمن استفاده مطلوب، به قدر توان و استطاعت به دیگری می‌بخشد و هرگز بخل نمی‌ورزد و کریمانه با نیازمندان و محرومان برخورد می‌کند و بزرگواری خود را با گرامی داشتن ایشان به انفاق نشان می‌دهد. اهمیت و آثار سخاوت سخاوت از اخلاق پیامبران است. پیامبر(ص) که اسوه حسنه انسانیت است (احزاب، آیه ۲۱) در این صفت به تمامیت رسیده بود. در اهمیت سخاوت همین بس که ایشان خود سخی‌ترین انسانها بوده و در سنت و سیره آن حضرت(ص) و همچنین امامان معصوم(ع) می‌توان موارد بسیاری را یافت که بیانگر سخاوتمندی آن حضرت(ص) است. ابن شهرآشوب در بیان خصلت‌های پیامبر(ص) به بیست خصلت اشاره دارد که یکی از آنها سخاوت است. او می‌نویسد: رسول اکرم(ص) پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‌های پیامبران را دارا بودند، که اگر کسی یکی از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛‌ چه رسد به کسی که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبری امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، بافضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‌خو بودند و با هیچ منجم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‌گو و پیش‌گویی همنشین نبودند. (المناقب لابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۱۲۳) براساس آموزه‌های قرآنی اهل بخشش، احسان،  کرامت و انفاق در زندگی دنیوی و اخروی از آثار این‌گونه انفاقات مالی بهره‌مند می‌شوند. کسانی که با اخلاص (انسان، آیه ۹)، بی‌منت (بقره،‌آیه ۱۶)، با اعتدال و میانه‌روی (اسراء، آیه ۲۹) از بهترین، پاک‌ترین و نیکوترین مال یا از هر آنچه خود دوست می‌دارند (بقره، آیه ۲۶۷) از سر پرهیزگاری و تقوا (لیل، آیه ۵) ببخشند، خداوند دنیا و آخرت ایشان را آباد و زندگی‌شان را رنگ و بوی خوشبختی می‌دهد و سعادت دنیا و آخرت را برای آنها رقم می زند. در تحقق معنای واقعی سخاوت، اخلاص نقش اساسی و کلیدی دارد. به این معنا که آثاری که برای سخاوت گفته می‌شود زمانی است که این مؤلفه‌ها و شرایط در سخی تحقق یافته باشد. از این رو رسول اکرم(ص) در بیان سخی می‌فرماید:‌ السخی بما ملک و آراد به وجه‌الله، و اما السخی فی معصیه الله فحمال سخط الله و غضبه و هو ابخل الناس علی نفسه فکیف لغیره! سخاوتمند کسی است که از اموال خود و برای رضای خدا سخاوت داشته باشد، اما کسی که در راه معصیت خدا دست و دل‌باز باشد، بارکش ناخشنودی و خشم خداست، چنین کسی بخیل‌ترین مردمان نسبت به خود است چه رسد به دیگران. (مصباح‌الشریعه، ج ۱، ص ۸۳- بحارالانوار ج ۷۱ ص ۳۵۵)امام حسن عسکری(ع) نیز به شرط دیگر سخاوت یعنی اعتدال در بخشش توجه داده و می‌فرماید: ان للسخاء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف؛ سخاوت اندازه‌ای دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است. (بحارالانوار، ج ۷۴ ص ۳۷۷) از آثار و برکات چنین سخاوت و بخششی می‌توان به امنیت از آتش دوزخ و سختی‌های روز قیامت و دست‌یابی به آرامش و آسایش در آن روز (انسان، آیات ۹ و ۱۰)، رهایی از مشکلات و گرفتاری‌های دنیوی و رسیدن به آسانی (لیل، آیات ۵ تا ۷)، افزایش رزق و روزی و برکات یافتن نعمت‌ها (سبا، آیه ۳۹)، نیل و رسیدن به رحمت خاص الهی (آل عمران، آیه ۹۲) اشاره کرد. البته سخاوت تنها این آثار را ندارد؛ هرچند که دست‌یابی به این اهداف خود به تنهایی می‌تواند انسان را به سمت و سوی سخاوت سوق دهد و شخص را وادار سازد که ملکه سخاوت را در خود ایجاد کند. از جمله آثار سخاوت می‌توان به جذب مردم و محبت آنان به سوی شخص اشاره کرد؛ چرا که سخاوت زینت بخش خلق و خوی انسان است و مانند گلی خوش‌بو هر کس را به سوی خود جذب می‌کند. امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: السخاء یکسب المحبه ویزین الخلاق؛ سخاوت، محبت‌آور و زینت اخلاق است. (غرر الحکم، ج ۲، ص ۱۰، ح ۱۶۰۰) امام صادق(ع) ضمن اینکه سخاوت را اخلاق پیامبران معرفی می‌کند و با بیان جایگاه و اهمیت و ارزش آن می‌کوشد تا مردم را به این صفت خوب توجه دهد، به بیان برخی از آثار سخاوت نیز می‌پردازد تا این انگیزه را در وجود انسانی دوچندان کند. ایشان خواهان الگوگیری از اخلاق پیامبران در این زمینه شده و درباره صفات مومن می‌فرماید: السخاء من اخلاق الانبیاء، و هو عماد الایمان، و لا یکون مؤمن الا سخیا، ولا یکون سخیا الا ذو یقین و همه عالیه؛ لان السخاء شعاع نور الیقین، و من عرف ما قصد هان علیه ما بذل؛‌ سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است. هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همت والا برخوردار باشد؛‌زیرا که بخشندگی پرتو نور یقین است. هرکس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود. (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۵، ح ۱۷) سخاوت آدمی را از دوزخ و آتش آن دور می‌سازد و به بهشت نزدیک می‌کند، زیرا سخاوت از صفات الهی است و کسی که بخواهد به خدا تقرب جوید می‌بایست رنگ خدایی بگیرد تا خدایی شود. (بقره، آیه ۱۳۸) رسول اکرم(ص) در بیان تاثیر سخاوت در زندگی دنیوی و اخروی انسان  می‌فرماید: السخی قریب من الله، قریب من الناس، قریب من الجنه؛ سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیک است. (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۸، ح ۳۷) آن حضرت خود را مؤدب به ادب الهی دانسته و سخاوت را به عنوان یکی از مصادیق ادب الهی معرفی می‌کند و می‌فرماید: انا ادیب‌الله و علی ادیبی، امرنی ربی بالسخاء و البر و نهانی عن البخل و الجفاء و ما شیء ابغض الی الله عزوجل من البخل و سو‌ء الخلق، و انه لیفسد العمل کما یفسد الخل العسل؛‌ من ادب آموخته خدا هستم وعلی، ادب آموخته من است. پروردگارم مرا به سخاوت و نیکی کردن فرمان داد و از بخل و سختگیری برحذرم داشت. در نزد خداوند عزوجل چیزی منفورتر از بخل و بداخلاقی نیست. بداخلاقی، عمل را ضایع می‌کند، آنگونه که سرکه عسل را. (مکارم الاخلاق، ص ۱۷) علی(ع) در همین باره می‌فرماید: السخاء و الشجاعه غرائز شریفه، یضعها الله سبحانه فیمن احبه و امتحنه؛‌ سخاوت و شجاعت خصلت‌های والایی هستند که خداوند سبحان آن دو را در وجود هر کس که دوستش داشته و او را آزموده باشد می‌گذارد. (غررالحکم، ج ۲، ص ۵۶، ح ۱۸۲۰) امام صادق(ع) نیز در حدیثی کلیدی و مهم می‌فرماید: طلبت الجنه فوجدتها فی‌السخاء، بهشت را جست وجو کردم و آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم. (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، صص ۱۷۳، ۱۷۴ ح ۱۳۸۱) آنچه بیان شد تنها گوشه‌ای از آثار و برکات سخاوتمندی است. بی‌گمان همین آثار به تنهایی می‌تواند انگیزه‌ای قوی در ما ایجاد کند که از بخل پرهیز کنیم و در جوانی و سلامتی اهل بخشش بویژه از مال خود باشیم؛ هرچند که احسان و سخاوت و کرامت محدود به دایره مال نمی‌شود و چنانکه از آیات و روایات برمی‌آید بخشنده‌ترین مردمان بخشندگان علم و دانش هستند. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: اجودکم من بعدی رجل علم علما فنشر علمه؛ بخشنده‌ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. (میزان‌الحکمه، ح ۱۳۸۲۵) پس بهتر آن است که در هیچ چیزی که نیاز انسانها است بخل نورزیم و تا می‌توانیم پیش از آن که زبان به نیاز بگشایند آنان را به سخاوت خویش بی‌نیاز […]
  • رشوه ؛ آتشی در جان آدمی بررسی ماهیت رشوه و ارتشاء و آسیب های اقتصادی و اجتماعی آن یکی از آسیب های اقتصادی، رشوه و ارتشاء است. البته این آسیب تنها به حوزه اقتصادی محدود نمی شود، بلکه آثار و پیامدهای آن حوزه های دیگر به ویژه اجتماعی را نیز در بر می گیرد. از این رو در آموزه های اسلامی پس از رباخواری مساله رشوه به عنوان یکی از آسیب های جدی مورد توجه قرار گرفته و به عناوین گوناگونی از آن پرهیز داده شده است. آنچه در پی می آید بررسی آثار و پیامدهای زیانبار این پدیده خطرناک در حوزه های اقتصادی و اجتماعی است.رشوه ؛ مصداق بارز حرام خواری     آموزه های قرآنی اموری چون رباخواری، رشوه خواری ومکاسب حرام را به صراحت به عنوان آتش معرفی می کند و با تعابیری چون «سحت» بر آن است تا انسان را از آن دور نگه دارد ؛ زیرا وقتی انسان امری را آتش بداند، به طور طبیعی به آن نزدیک نمی شود تا دامنگیرش شود، چه رسد که آتشی در درونش پدید آورد.     رشوه واژه ای عربی از ریشه «ر ش و” و به سه صورت: با فتح، ضم و کسر «راء» به کار رفته است. این کلمه مفرد است و جمع آن «رُشا» یا «رِشا» (با ضم یا کسر راء) است که در فارسی به معنای مزد است.( مجمع البحرین، ج ۱، ص ۱۸۴)     البته این واژه در قرآن نیامده است، ولی واژه هایی چون «سحت و باطل» که دارای معنای عامی است در قرآن آمده که شامل رشوه و هر مال حرامی می شود؛ زیرا رشوه مالی است که شخص به قاضی و غیر آن می دهد تا به نفع او حکم دهد.( المصباح، ج ۱ - ۲، ص ۲۲۸)     برخی ها در تعریف رشوه گفته اند: رشوه عبارت است از اینکه کسی با تبانی و پرداخت چیزی، به خواسته خود برسد.( ابن اثیر، النهایه، ج ۲، ص ۲۲۶٫     خداوند متعال در آیه ۱۸۸ سوره بقره می فرماید: وَلاَ تَاْکُلُواْ اَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَی الْحُکَّامِ لِتَاْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ اَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَاَنتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ اموال یکدیگر را به باطل نخورید و در حالی که آن را به سوی قضات و حاکمان سرازیر می کنید و رشوه می دهید تا پاره ای از اموال مردم را به گناه و ناحق بخورید در حالی که حرمت آن را می دانید.     از این آیه به دست می آید که الادلاء و سرازیر کردن مالی به حکام و قضات برای خوردن مال دیگران به باطل از مصادیق مکاسب حرام است. شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه می نویسد که مراد از حکّام، قضات هستند. (مجمع البیان، ج ۱ - ۲، ص ۳۶۶) البته این نظر در روایتی از امام رضا(ع) نیز تایید شده است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۷۶، ح ۶۱۳) همچنین در روایتی امیرالمومنین(ع) «سحت»در آیه را بر رشوه تطبیق داده است. (نورالثقلین، ج۱، ص۶۳۴)علاّمه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه می گوید: »ادلاء (مصدر تُدْلُوا) در چاه کردن دلو برای کشیدن آب است و منظور از آن در آیه مبارکه، رشوه دادن به حاکمان است که کنایه لطیف و زیبایی بر این مطلب است که حکم مورد نظر رشوه دهنده را به منزله آب ته چاه قرار داده که به وسیله دلو رشوه، از آن بیرون کشیده می شود”. (المیزان، ج۲، ص۵۲، ذیل آیه ۱۸۸سوره بقره.)     از حرمت دادن رشوه می توان استنباط کرد که گرفتن رشوه نیز حرام است؛ چرا که لازمه حرمت رشوه دادن، این است که گرفتن آن نیز حرام باشد.( مصباح الفقاهه، ج۱، ص ۲۳۴)     پس در این آیه پرداخت رشوه به حاکمان به منظور دستیابی به اموال دیگران مورد نهی خداوند قرار گرفته است و این مطلبی نیست که بر کسی پوشیده باشد؛ چرا که ناروایی و حرمت پرداخت رشوه به منظور جلب نظر حاکمان و قضاوت ایشان به سود رشوه دهنده حکمی معلوم برای همگان است و کسی نمی تواند مدعی شود که از این حکم بی خبر است.     از این آیه می توان به دست آورد که این حکم عقلی است که مورد تایید شارع مقدس قرار گرفته است. به این معنا که خداوند در فطرت و عقل آدمی این معنا را نهاده که ظلم و باطل را بشناسد و از آن ها اجتناب کند. شریعت در حقیقت همان حکم فطری را مورد تاکید و امضا قرار داده است. پس کسی نمی تواند مدعی شود که از کارحرامی چون رشوه خواری آگاه نیست؛ زیرا شخص می داند که مالی را می دهد تا حقی را ناحق و باطلی را حق جلوه دهد. این شخص شکی ندارد که چنین شیوه ای باطل و ظلم است.     خدای تعالی در آیات ۶۲ و ۶۳ سوره مائده، از «سحت خواری» باز داشته است؛ چرا که انسانی که رشوه خواری می کند آتشی را در درون خویش قرار می دهد که او را می سوزاند و هنگامی که قیامت بر پا شود این شخص در آن زمان به حالت تجسم اعمال خواهد دید که در درونش چیزی جز آتش نینداخته و آن چیزی که گمان می کرد مایه رشد و قدرت بدنی او می شود، مالی حرام بوده که آتش را به جانش افکنده است.     پس از نظر روحی و روانی، رشوه خواری همانند دیگر اقسام حرام خواری چون ربا، چیزی جز آتش درونی نیست. لذا خداوند به شدت از آن برحذر می دارد و با بیان عذاب عظیم و الیم از مردم می خواهد تا از هر گونه حرام خواری از جمله رشوه خواری پرهیز کنند.(مائده، آیات ۴۱ و ۴۲ و ۶۲ و ۶۳)     روایات معصومین، ارتشاء (گرفتن رشوه) را از مصادیق کفر دانسته است؛ پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «از رشوه دوری کنید؛ زیرا این کار کفر است و رشوه خوار بوی بهشت را استشمام نمی کند”. امام صادق (ع) نیز در این باره می فرمایند: »رشوه، در مورد احکام، کفر به خدای بزرگ و رسول او است”.( وسائل، ج ۱۲، ص ۶۳، باب ۵، ح ۱٫) رشوه و ارتشاء مانع اجرای عدالت     رشوه خواری یکی از بزرگ ترین موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست و سبب می شود، قوانین که باید حافظ منافع همه طبقات باشد به سود طبقات نیرومند، به کار بیفتد، لذا اسلام مسئله رشوه خواری را به شدت تقبیح و محکوم کرده است و یکی از گناهان کبیره محسوب می شود.     بنا به دلالت آیات و روایات «رشوه» یکی از مذموم ترین و زشت ترین کارهایی است که ممکن است از یک مسلمان صادر شود. از همین روست که مسلمانان از اقدام به رشوه دادن و رشوه گرفتن و پرداخت رشوه یا واسطه شدن، نهی شده اند. روایات معصومین با شدیدترین الفاظ و کلمات، رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه میان آن دو را تهدید و نفرین کرده است. در برخی روایات رشوه دهنده و گیرنده به نام مشرک توصیف شده اند.( ر.ک: مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۱۷، ص ۳۵۵؛ میزان الحکمه، ری شهری، حدیث شماره ۷۲۵۵ ۷۲۶۷) رشوه خواری مایه ننگ و واماندگی     از نظر اجتماعی رشوه خواری نیز آثار سویی به دنبال خواهد داشت؛ زیرا خداوند حرام خواری را به عنوان «سحت» معرفی کرده است و سحت به معنای استیصال، واماندگی و مایه ننگ آمده است. پس کسی که رشوه خواری می کند نه تنها در جامعه، اعتباری کسب نمی کند و با اموال باطل نمی تواند خود را در طبقات اجتماعی بالابرد، بلکه این حرام خواری موجب ننگ و بدنامی او می شود و مردم او را به عنوان رباخوار و رشوه خوار و مانند آن سرکوفت می زنند.     از سوی دیگر، رشوه خوار با رشوه خواری نمی تواند خود را از مشکلات رهایی بخشد، زیرا این گونه اعمال نتیجه عکس می دهد و به جای آنکه او را از مشکلات برهاند در کارش وامانده می سازد و در نهایت دچار استیصال شده و اصل و ریشه خود را به گونه ای از دست می دهد که به سادگی با کوچک ترین امری بر زمین می افتد و تمام زحماتش به هدر می رود؛ زیرا رشوه دهنده با مالی که می دهد کارش را به سادگی حل می کند ولی به همان سادگی می تواند ریشه خودش و رشوه گیرنده را بزند و نه تنها موجب بدنامی و مایه ننگ او شود، بلکه به اعتبار اینکه سحت است می تواند به سادگی از هم فروپاشد و آن نظم و سامانی که به نیرنگ ساخته بر هم زند.     یک مسلمان واقعی باید از رشوه خواری پرهیز کند؛ زیرا این گونه اموال، صفا و طراوت و برکت را از اجتماع انسانی می برد همان طور که کندن پوستِ درخت باعث پژمردگی و یا خشکیدن آن می گردد. (تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۸۶)     از نظر قرآن سکوت در برابر رشوه گیری و رشوه دهی گناهی نابخشودنی است. از این روست که ربّانیّون وعالمان مسیحی و احبار و دانشمندان یهودی به خاطر بی تفاوتی در برابر رشوه خواری مردم خویش مورد توبیخ خداوند قرار گرفتند.(مائده، آیه ۶۳)     به هر حال، رشوه ضررهای زیادی به اجتماع وارد می کند. وقتی کسانی بتوانند با پول به همه خواسته های خود برسند، بی پولان یا کسانی که رشوه را به هر دلیل پرداخت نمی کنند، در رسیدن به حق خود با مشکلات فراوانی روبه رو می شوند. وقتی که مسئولین در قبال انجام کار ها به گرفتن رشوه عادت کنند، دیگر برای افرادی که رشوه پرداخت نمی کنند به خوبی انجام وظیفه نمی کنند و نظام اداری به فساد کشیده می شود.به همین علت علمایی چون مقدّس اردبیلی از عقل به عنوان دلیل مستقل بر حرمت رشوه یاد کرده اند؛ چنانکه در کتاب «مجمع الفائده والبرهان» آمده است: «علت حرمت رشوه را می توان از عقل و نقل از حیث قرآن و اجماع مسلمین و سنّت استفاده نمود.”     ( مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الاذهان، ج‏۱۲، ص ۴۹،دفتر انتشارات اسلامی،قم،۱۴۰۳قمری)     برهمین اساس آیات عظام تقلید آقایان: امام، بهجت، خامنه‏ای، صافی، فاضل، مکارم و نوری در فتاوای خود آورده اند: پرداخت پول یا اموالی، از سوی مراجعه کننده، به کارمندان اداره‏ها- که وظیفه ارائه خدمات به مردم را دارند- منجر به فساد اداره‏ ها خواهد شد که از نظر شرعی حرام است. گرفتن آن بر دریافت کننده نیز حرام است و حق تصرف در آن را ندارد.( امام، تحریر الوسیله، ج ۲، کتاب القضا، م ۶ آیت‏الله خامنه‏ای، اجوبه الاستفتاءات، س ۱۲۴۶ و ۱۲۴۷آیت‏الله فاضل، جامع‏المسائل، ج ۱، س ۹۷۲ آیت‏الله مکارم، استفتاءات، ج ۲، س ۶۶۴ و ۶۶۵ آیت‏الله صافی، جامع الاحکام، ج ۲، س ۱۵۴۰ و آیت‏الله بهجت، توضیح‏المسائل، متفرقات، م ۱۶)     از نظر آموزه های دینی هم رشوه گیری حرام است و هم رشوه دهی. پس رشوه دهنده و رشوه گیرنده هر دو عملی حرام و گناهی نابخشودنی انجام می دهند و مالی که از این طریق به دست می آید نه تنها تصرف در آن جایز نیست بلکه به عنوان آتش می بایست از آن دوری کرد.(بقره، آیه ۱۸۸)      در حدیث معروفی رسول خدا(ص) فرمودند: (لعن الله الراشی والمرتشی والساعی بینهما؛ خداوند گیرنده و دهنده رشوه و آن کس را که واسطه میان آن دو است، از رحمت خود دور گرداند.) ( نورالثقلین، ج۱، ص۶۳۴) رشوه خواران چه کسانی اند؟     اغلب کسانی در معرض خطر رشوه گیری قرار می گیرند که جزو مقامات ومسئولان تاثیر گذار ونیز کارگزاران دولتی و قضات وبطور کلی مجریان قانون در هر شغل و صنف ورده ای باشند. خداوند در آیه ۱۸۸ سوره بقره بیان می کند که حاکمان و سردمداران حکومت ها در معرض رشوه خواری هستند؛ زیرا قدرت دولتی و یا قدرت قضایی به آن ها اجازه می دهد که تغییراتی را در امور ایجاد کرده و حق را باطل و باطل را حق جلوه دهند و لذا نه تنها در جابه جایی ظالمانه اموال و حقوق مردم نقش دارند، بلکه می توانند حتی در جابه جایی عرض وجان مردم نیز نقش داشته باشند و حکم به سلب مالی یا جانی داده و زنی را بر مردی حرام یا حلال کنند.     قدرت قضات محاکم و حاکمان و کارگزاران دولتی و دسترسی آنان به جان و مال و عرض مردم موجب می شود که آنان بیشتر از دیگران در معرض خطر رشوه خواری و سایر شیوه های حرام خواری چون اختلاس، زمین خواری، ربا خواری و مانند آن قرار گیرند.(بقره، آیه ۱۸۸)     البته گروه عالمان و دانشمندان مانند حقوقدانان و کسانی که مرجعیت فکری جامعه را به عهده دارند و قانونگذاران را تشکیل می دهند همانند مجریان قانون در معرض خطر رشوه و ارتشاء هستند. خداوند گزارش می کند که رشوه خواری در میان این گروه افراد در گذشته تاریخ رواج داشته است و احبار و دانشمندان یهودی به سبب جایگاه اجتماعی و قدرت اعمال نفوذ خودشان، گرایش به رشوه خواری داشتند و این چنین حقوق مردم را تضییع می کردند.(مائده، آیات ۵۹ تا ۶۳) رشوه به نام هدیه     از نظر آموزه های وحیانی اسلام رشوه دادن به نامهای دیگری چون هدیه و حق حساب وپول چایی و شیرینی ومژدگانی وتعابیری ازاین قبیل تغییری در ماهیت آن نمی دهد ودر همه این عناوین، رشوه محسوب می شود. به رسول خدا(ص) خبر دادند یکی از فرماندارانش رشوه ای تحت عنوان هدیه پذیرفته، حضرت برآشفت و به او فرمود: چرا آنچه حق تو نیست می گیری؟ او گفت: آنچه گرفتم، هدیه بود. حضرت فرمود: اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید، آیا باز هم مردم به شما هدیه می دهند؟ سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت المال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد.( تفسیر نمونه، ج۲، ص۴)     در مورد فرق بین هدیه و رشوه، آیه اللّه فاضل لنکرانی می گوید: رشوه، بذل(دادن) چیزی است به قصد جلب توجه و متمایل کردن گیرنده به منظور اینکه به نفع دهنده حکم کند یا او را بر ظلم یا معصیت کمک کند، ولی هدیه، بذل است به قصد قرب یا به قصد دوستی با هدیه گیرنده.( جامع المسائل، ج۲، ص۲۷۲۶) رشوه و ارتشاء در قوانین کشور     رشوه در معنا چیزی است که برای کارسازی ناحق به کسی بدهند و در اصطلاح قوانین ایران، به مال یا وجهی گفته می شود که از طرف کارکنان و مامورین دولتی به سبب انجام وظیفه گرفته می شود.     از نظر حقوقی، جرم ارتشاء از جرایم عمومی غیر قابل گذشت است و البتّه گیرندۀ وجه یا مال باید با علم و اطلاع و سوء نیت اقدام به گرفتن وجه یا مال کند و به جرم بودن عمل خود آگاهی داشته باشد. همچنین قبول رشوه باید برای انجام یا ترک فعل در خصوص کاری باشد که مربوط به سازمان دولتی، قضائی و نهاد ها است. انواع مجازات های تعیین شده برای جرم ارتشاء در قوانین کشوری با توجه به مبلغ موضوع جرم، عبارتند از:     ۱- حبس از شش ماه تا ۱۵ سال و در مواردی حبس ابد؛     ۲- شلاق؛ ۳- انفصال دائم از مشاغل دولتی؛ ۴- ضبط مال موضوع ارتشاء، به نفع دولت به عنوان تعزیر یا مجازات.      همچنین در مواردی که جرم مشمول مادۀ ۴ قانون تشدید مجازات باشد یعنی با تشکیل یا رهبری شبکۀ چند نفری صورت بگیرد، در صورتی که مصداق إفساد فی الارض باشد مجازات مرتکبین إفساد فی الارض اعمال می شود و الّا علاوه بر جزای نقدی و ضبط اموال کسب شده از طریق رشوه، حبس از ۱۵ سال تا ابد خواهد بود و شدت مجازات در این موارد به خاطر این است که ارتکاب جرم از طریق تشکیل یا رهبری شبکه چند نفری ممکن است باعث اخلال در نظم اقتصادی کشور شود. شروع به جرم إرتشاء از نظر حقوقی، قابل تصور و عملی است و مطابق تبصره ۳ ماده ۳ قانون تشدید مجازات، شروع به جرم، حسب مورد حداقل مجازات مقرر در آن مورد خواهد بود.      در خصوص جرم رشا (رشوه دادن) نیز باید گفت که از جرایم عمومی و غیر قابل گذشت بوده و تمام نتایج مترتب بر جرم ارتشاء از نظر عنصر معنوی در این مورد نیز صادق است.( رک :جعفری لنگرودی، محمد؛ ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات، کتابخانه گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ اول، ج ۳؛ نورزاد، عیوض؛ رشوه در حقوق کیفری اسلام و ایران، تهران، نشر آریان، ۱۳۸۶، چاپ اول.؛ گلدوزیان، ایرج؛ حقوق جزای اختصاصی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۵ چاپ دوازدهم) راه های مبارزه با رشوه خواری     برای تضمین اجرای قوانین و به ثمر رسیدن آن ها هیچ چیز موثرتر از فراهم کردن زمینه و آمادگی های اجتماعی نیست و تنها برخورد با معلول ها و احکام زندان، تعزیر، مجازات و ...چندان کارآیی نخواهد داشت؛ از این رو اسلام و قرآن مجید روی بستر سازی اجتماعی و فراهم آوردن زمینه برای جلوگیری از انحراف ها تاکید بسیار دارند.     برای نمونه حضرت علی (علیه السلام)، در نامه ای که به مالک اشتر نوشته اند، راه های مبارزه با این بلای اجتماعی را تبیین کرده اند.آن حضرت در ابتدا، دقت در انتخاب کارگزاران را به مالک گوشزد می کند و سپس درباره حقوق قضاوت می فرماید: «پس از انتخاب قاضی ...آن قدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد.» همچنین درباره کارمندان دولتی می فرمایند: «آنان را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندان های پاکیزه و با تقوا که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامی تر و آبرویشان محفوظ تر و طمع ورزی شان کمتر و آینده نگری شان بیشتر است. پس روزی فراوان بر آنان ارزانی دار که با گرفتن حقوق کافی در اصلاح خود، بیشتر می کوشند و با بی نیازی، دست به اموال بیت المال نمی زنند ...سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن و جاسوسانی راست گو و وفاپیشه بر آنان بگمار که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان، سبب امانت داری و مهربانی با رعیت خواهد بود.»( نهج البلاغه، نامه ۵۳، ترجمه محمد دشتی)     به طور خلاصه راه های مبارزه با رشوه خواری، با توجّه به نامه حضرت، احادیث دیگر و نظریه کارشناسان عبارت است از: ۱٫ انتخاب افراد شایسته؛ ۲٫ سیاست های مناسب اقتصادی؛ ۳٫ قانون گذاری صحیح و سالم؛ ۴٫ بسط اقتصاد فردی و کم کردن حاکمیت دولت در برخی از زمینه ها؛ ۵٫ اصلاح وضع حقوق کارمندان و قضات؛ ۶٫ بازرسی و نظارت دقیق؛ ۷٫ مجازات رشوه خواران؛ ۸٫ تقویت استقلال دستگاه های قضایی برای مبارزه با رشوه خواران؛ ۹٫ آگاهی دادن به مردم از طریق رسانه های گروهی و ... .( رک: پرسمان قرآنی فلسفه احکام، ص ۱۳۲) □ روزنامه کیهان، […]
Share

مشترک سایت من شوید تا حتی یک مطلب را هم از دست ندهید!

 به وسیله ایمیل:

 ایمیل شما نزد ما محفوظ و اشتراک تان هر لحظه با یک کلیک قابل انصراف است.


بعد از ثبت نام رایانامه ای حاوی لینک فعال سازی برایتان ارسال خواهد شد. در صورت دریافت نکردن به بخش اسپم ایمیلتان مراجعه کنید.

مشترک خوراک شوید

یا به وسیله فید (خوراک)

۲ دیدگاه to “مسخره کردن دیگران ازمنظرقرآن”

بازتاب‌ها

  1. کاهش قيمت دلار در بازار آزاد تا 2900 تومان
  2. ضيافت شبکه قرآن براي علما

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>