احکام و آداب مشورت و مشاوره

somamusبسم الله الرحمن الرحیم

فروشگاه آنلاین سونی

انسان در زندگی نمی تواند بسیاری از مسائل و مشکلات خود را حل و فصل نماید. از این روست که مشورت با دیگران به عنوان بهره مندی از عقول دیگران یک حکم عقلانی و عقلایی است و انسان خردمند کسی است که افزون بر خرد خویش از خرد دیگران بهره مند می شود در حالی که سفیه و سبک مغز کسی است که نه خود می اندیشد و نه از خرد دیگران و راهنمایی آنان بهره مند می شود بلکه متکبرانه و مستکبرانه عمل کرد با با استبداد در رای خود را هماره در خطر می افکند و پشیمانی برآیند طبیعی رفتار اوست. البته بسیاری از مردم می دانند که مشورت خوب و مشاوره گرفتن حیاتی و ضروری است؛ اما احکام و آداب آن را نمی شناسند و نمی دانند چگونه و از چه کسانی مشاوره بگیرند؟ نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا به این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چرایی نیاز به مشورت و مشاوره

عقل آدمی حکم می کند که برای حل هر مساله ای باید تعقل کرد و خردورزی نمود و بدون تعقل و تفکر کاری نکرد؛ زیرا هر گونه اقدامی بدون تعقل و تفکر به معنای خطرپذیری بیش تر، مشکل فزون تر، عدم موفقیت و پشیمانی است؛ چرا که احتمال آن که مساله حل نشود و مشکلی بر مشکلات افزوده شود بیش تر است. بنابراین، اگر مساله برای شخص هم چنان حل نشده و غامض بماند بهتر از آن است که اقدامی کند که قوز بالای قوز شود.

البته از آن جایی که همه چیز را همگان دانند و انسان به تنهایی ناتوان از درک مسایل و حل آن ها است، خردمند کسی است که از عقول دیگران بهره مند شود. هر انسانی در هر سطح عقلی، فکری، علمی و فرهنگی باشد می داند که سطوح ادراکی و فهم و هوش و استعداد انسان ها یکسان نیست و تفاوت هایی بسیاری میان انسان ها وجود دارد. افزون بر آن هر کسی در یک زمینه و بستری بهتر عمل می کند و تجربیاتی را می آموزد و تخصص هایی را کسب می کند که دیگری حتی اگر از نظر سطح هوشی بالاتر و برتر باشد، ممکن است در این عرصه و زمینه تجربه و تخصصی نداشته باشد. تخصص یابی نیازمند تکرار و تجربه بسیاری است و کسب مهارتی به سادگی شدنی نیست. بنابراین، خردمند بر آن است تا از تجربیات و تخصص ها و مهارت ها دیگران بهره گیرد و کاری که یک متخصص با یک حرکت انجام می دهد خود به عهده نمی گیرد که یا وقت و هزینه بسیار می طلبد یا بدتر از آن گره ای بر گره های می افزاید و مساله را به مشکل و سپس معضل تبدیل می سازد.

مهارت مشورت گیری و مشورت دهی

البته مشورت گیری و مشورت دهی خود یک مهارت است. اصولا مهارت ها به دانش هایی اطلاق می شود که جنبه عملی در آن قوی تر است و با تکرار و تجربه به دست می آید. مهارت ها دانش عملی و کارگاهی است که علم و تجربه در آن آمیخته است. از این روست که بسیاری از افراد ممکن است دانشی را داشته باشند و از مهارتی در همان حوزه دانشی خود برخوردار نباشند؛ دانشجویانی که تنها مباحث نظری در علم مکانیک را آموخته و هرگز در عمل از علم و دانش و ابزارهای آن بهره ای نبرده اند، نمی توانند استادکار خوبی باشند حتی اگر در رشته خود دکترا گرفته و از جنبه نظری در عالی ترین درجه باشند.

مشورت گیری و مشورت دهی نیز یک مهارت در زندگی است که انسان باید بیاموزد و راه های آن را بشناسد و به کار گیرد. از این رو، مهارت هایی به کودکان از همان آغاز زندگی در خانه ، خانواده، مهد و دبستان را می آموزانند که شامل مهارت عذرخواهی، مهارت تفکر، مهارت شنیدن، مهارت گفتن، مهارت پرسش گری و بسیاری دیگر از مهارت های زندگی می شود؛ زیرا مشورت گیری همانند مشورت دهی خود مهارتی نیاز دارد که فقدان آن می تواند در رسیدن به شاخص های یک مشورت خوب و سازنده تاثیر منفی به جا گذارد. به عنوان نمونه اگر شخص نداند از چه کسی در چه زمینه ای مشاوره گیرد و یا نتواند مساله خود را به درستی طرح کند و مشورت مناسبی را بگیرد، همانند مشکلی خواهد بود که یک مشاور نداند و نتواند چگونه و در چه شکلی مشاوره دهد.

شاخص های مشورت و مشاوره خوب

با توجه به آن چه بیان شد باید در دو حوزه از شاخص های مشورت گیری و مشورت دهی سخن به میان آید و شاخص های یک مشورت و مشاوره خوب تبیین گردد. در آموزه های وحیانی اسلام برای یک مشاور خوب و مناسب شاخص هایی بیان شده که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

آثار و کارکردهای مشورت

یکی از راه های تشویق افراد به کاری از جمله مشورت گیری، بیان آثار و کارکردهای آن است. از این روست که در آیات و روایات به کارکردها و آثار مشورت و مشاوره توجه داده و این گونه افراد جامعه را برای مشورت گیری تشویق می کند.

خداوند مردم را به مشورت خواهی تشویق کرده و آن را یک مهارت برای مسلمانان در زندگی اجتماعی دانسته است. خداوند می فرماید: وَ الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِم وَ أقامُوا الصَّلاهَ وَ أمرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقناهُم یُنْفِقُونَ؛ «و آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند و نماز گزاردند و کارشان در میانشان [ بر پایه ]مشورت است و از آنچه روزیشان کرده ایم انفاق مى کنند».(شوری، آیه ۳۸)

پیامبر(ص) که سرمشق و اسوه حسنه مردمان است(احزاب، آیه ۲۱) خود این گونه از مهارت مشورت برای امور اجتماعی نه شرعی و احکام الهی بهره می برد و همین امر موجب تشویق دیگران به امر مشورت خواهی و مشورت دهی می شد و انسجام اجتماعی را افزایش و مهر و محبت را در میان مومنان و شهروندان جامعه اسلامی افزایش می داد. مشورت گیری رهبری موجب می شود تا مردم در گرد رهبری جمع آیند؛ زیرا وقتی جامعه خود را در امور اجتماعی حاضر می بیند در مسایل اجتماعی و سیاسی می تواند مشارکت فعال داشته باشد، منزلت و مقام خود را در مدیریت غیر مستقیم جامعه می بیند و همین موجب می شود تا انگیزه ها در شهروندان امت اسلام افزایش یابد.

خداوند در این باره چنین گزارش می کند و می فرماید: فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُم وَ لَو کُنْتَ فَظّا غَلِیْظَ القَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُم وَ اسْتَغفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُم فِی الْأمْرِ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَ؛ به سبب رحمت خداست که تو با آنان نرمخو شدى. اگر تندخو و سخت دل مى بودى. قطعا از گِرد تو پراکنده مى شدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکّل کن. که خدا توکّل کنندگان را دوست دارد».(آل عمران، آیه ۱۵۹)

رهبری همانند هر فرد دیگر جامعه می تواند از طریق مشاوره دیگران را به حمایت و پشتیبانی خود جلب نماید؛ زیرا حضور دیگران به عنوان مشاور موجب می شود تا نوعی علاقه و پیوند میان دو سویه مشاوره پدید آید و مشاوره دهنده نتایج مشورت خود را بخشی از عمل خود بداند و موفقیت و عدم موفقیت را به پای خودش بنویسد. از این روست که مشاوره دهنده دوست می دارد تا این کار به سامان رسد و در تحقق و سامان یافتن آن نیز کمک و یاری می رساند. از این روست که پیامبر(ص) در تبیین ارزش مشاوره و تشویق مردم به آن به این اثر و کارکرد مشورت اشاره داشته و می فرماید : لا مُظاهَرَهَ أوثَقُ مِنَ المُشاوَرَهِ؛ هیچ پشتیبانى و حمایتى استوارتر از مشورت نیست.(المحاسن، ج ۲، ص ۴۳۵، حدیث ۲۵۰۹)

البته حتی اگر مشورت صرف از سوی مشاور انجام گیرد، باز چنین تاثیری را به جا خواهد گذاشت؛ زیرا شخص از نظر روانی به این اعتماد و اطمینان می رسد که کاری که انجام می دهد درست و مفید و سازنده است و با عزم و اعتماد و اطمینان در آن مسیر گام می نهد و با شک و تردید رفتار نمی کند که خود شک و تردید عامل بسیاری از شکست ها است؛ زیرا گاه لازم است برای رسیدن به مقصود و مقصدی استقامت ورزید و تا پایان کار رفت تا نتیجه مطلوب به دست آید.

از نظر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هر گونه مشورت درست و مشاوره با افراد متخصص می تواند موجبات رهیابی شخص به رشد و بالندگی را فراهم آورد و مشکلات و مسایل خود را این گونه با بهره گیری از عقول دیگران حل و فصل نموده و کارش را به سرانجام و فرجام مطلوبی برساند. از این روست که ایشان می فرماید : ما مِن رَجُلٍ یُشاوِرُ أحَدا إلاّ هُدِیَ إلَى الرُّشدِ؛ هیچ مردى نیست که با کسى مشورت کند. مگر آن که به راه درست و حلّ مشکل خود رهنمون شود (مجمع البیان، ج ۹، ص۵۱) امام حسن علیه السلام نیز می فرماید: ما تَشاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشدِهِم؛ هیچ مردمى با هم مشورت نکردند، مگر آن که راه درست (حلّ مشکلات) خود را پیدا کردند.( تحف العقول : ۲۳۳)

کسی که مشورت می کند انسانی دور اندیشی و اهل حزم و احتیاط است؛ زیرا حتی اگر خودش به تعقل و تفکر به مطلبی دست یابد، برای تقویت و تحکیم دست یافته و اعتماد و اطمینان بیش تر با مشورت می کوشد تا در راهی گام بردارد که در صد موفقیت بالا و احتمال شکست بسیار ضعیف و اندک است. از این روست که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: الحَزمُ أن تَستَشِیرَ ذَا الرَّأیِ و تُطِیعَ أمرَهُ؛ احتیاط و دور اندیشى آن است که با صاحب نظر مشورت کنى و به نظر او عمل نمایى. ( بحار الأنوار ، ج ۷۵، ص ۱۰۵، حدیث۴۱)

البته در این روایات بیان شده که انسان باید با کسی مشورت کند که صاحب نظر و نظریه و تخصص در این امری باشد که مشورت گرفته می شود و پس از مشورت نیز باید بر اساس مفاد آن عمل کند؛ زیرا از کسی مشورت گرفته که اهل نظر و تخصص در آن امر است و نباید بر خلاف نظر کارشناس و خبره رفتار کند.

اصولا چنان که گفته شد انسان خردمند کسی است که خرد دیگری را نیز به خدمت می گیرد و از دانش و علم دیگران سود می جوید. هیچ خردمندی بی نیاز از مشورت و مشاوره نیست؛ زیرا سطح ادارکی و فهم و نیز تجربیات و تخصص های انسان بسیار متفاوت است و هیچ کسی به جایی نرسیده است که همه علوم و تجارب را در اختیار داشته باشد. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید: لا یَستَغنِی العاقِلُ عَنِ المُشاوَرَهِ؛ خردمند. از مشورت کردن بى نیاز نیست.(غرر الحکم : ۱۰۶۹۳)

پس با مشورت نه تنها از خرد و تعقل دیگران بهره می برد بلکه از علوم و تجارب دیگران نیز بهره مند خواهد شد و عقل و علم را با هم در اختیار می گیرد ؛ چنان که امام على علیه السلام می فرماید: حقٌّ عَلَى العاقِلِ أن یُضِیفَ إلى رَأیِهِ رَأیَ العُقَلاءِ و یَضُمَّ إلى عِلمِهِ عُلومَ الحُکَماءِ؛ بر خردمند لازم است که رأى خردمندان را به رأى و نظر خود بیفزاید و دانش حکیمان را به دانش خود اضافه کند.( غرر الحکم : ۴۹۲۰)

در ارزش و اهمیت مشورت همین بس که انسانی مشورت کننده هرگز پشیمان نمی شود؛ زیرا حتی در صورت عدم موفقیت می داند که همه تلاش و کوشش خود را کرده است و اگر در این امر به موفقیتی دست نیافته است ، حکمت الهی است که هیچ چیزی آن را تغییر نمی دهد؛ زیرا امام سجاد(ع) می فرماید: یا من لا تبدل حکتمه الوسایل، ای کسی که وسایل نمی تواند حکمت را تبدیل کند و تغییری و جایگزینی برای آن قرار دهد. اما اگر کسی مشورت نکرد و موفقیت کسب نکرد به طور طبیعی پشیمانی سراغ او خواهد آمد که البته دیگر سودی ندارد. بر همین اساس امام باقر علیه السلام به تارک مشورت هشدار داده و می فرماید: فی التوراهِ أربَعهُ أسطُرٍ : مَن لا یَستَشِیرُ یَندَمُ؛ در تورات چهار جمله آمده است : که از جمله آن ها این است: کسى که مشورت نکند، پشیمان شود.( المحاسن : ۲ ،۴۳۶ ،۲۵۱۰)

به هر حال هیچ کس از مشورت آسیب و زیانی نمی بیند و از نظر روانی و احساس درونی نیز خود را در صورت شکست کامیاب می داند؛ زیرا همه آن چه وظیفه و تکلیف انسانی بوده به جا آورده ولی حکمت الهی فوق و حاکم بر هر اسباب و وسیله ای دیگر اجازه نداده در این کار موفق شود. از این روست که عذر و بهانه ای عقلی و شرعی در اختیار دارد و اگر در صورت شکست و عدم موفقیت ، عذر و بهانه خویش را مطرح کند، همگان می پذیرند و او را توبیخ و سرزنش نمی کنند. از این روست امام صادق علیه السلام به تاثیر مشورت حتی در صورت شکست می فرماید: لَن یَهلِکَ امرُؤٌ عن مَشورَهٍ؛ آدمى هیچ گاه از مشورت کردن هلاک نمى شود.( المحاسن : ۲ ،۴۳۶ ،۲۵۱۲) به این معنا که مشورت موجب رهایی از هلاک است ؛ اما اگر مشکلی نیز پدید آمد قابل توجیه و عذر است که هر عاقلی آن را می پذیرد.

از همین جهت است که امام کاظم علیه السلام به صراحت به این کارکرد و اثر مشورت حتی در صورت شکست اشاره کرده و فرموده است: مَنِ استَشارَ لَم یَعدَمْ عِندَ الصَّوابِ مادِحا. و عندَ الخَطَأِ عاذِرا؛ کسى که مشورت کند، اگر کارش را درست انجام دهد. مردم او را بستایند و اگر اشتباه کند. معذورش دارند.( الدرّه الباهره : ۳۴)

سیره پیامبر(ص) چنان که قرآن فرموده مشاوره در امور اجتماعی بوده است و همین سیره را امامان معصوم(ع) نیز ادامه داده اند. الحَسنِ بنِ الجَهمِ می گوید: کُنّا عند الرِّضا علیه السلام فَذَکرْنا أباهُ. فقالَ : کانَ عَقلُهُ لا تُوازى بِهِ العُقولُ، و ربّما شاوَرَ الأسوَدَ مِن سُودانِهِ. فقِیلَ لَهُ : تُشاوِرُ مِثلَ هذا ؟! فقالَ : إنّ اللّهَ تبارکَ و تعالى ربّما فَتَحَ على لِسانِهِ؛ در حضور امام رضا علیه السلام بودیم که از پدر بزرگوارش سخن به میان آمد. حضرت فرمود : هیچ خردى با خرد آن حضرت برابرى نمى کرد، ولى با این حال، گاه با یکى از غلامان سیاه خود مشورت مى کرد. به ایشان عرض شد : با چنین کسى مشورت مى کنى؟ فرمود : چه بسا که خداوند تبارک و تعالى [نظر درست را ] از زبان او جارى کند.( مکارم الأخلاق : ۲ ،۹۹ ،۲۲۸۳)

چنان که از روایت بر می آید مشاوره شاخص هایی می طلبد ولی هرگز جزو این شاخص ها رنگ و جنس و نژاد و مانند آن نیست که از نظر نظام جاهلی ارزش است، بلکه ارزش ها امور دیگری است و شاخص ها نیز با شاخص های نظام جاهلی در امر مشورت متفاوت است.

پیامبر(ص) به امیرمومنان امام علی(ع) عقل کل سفارش می کند که در امور هرگز از استشاره و مشورت گیری پرهیز نکن تا گرفتار پشیمانی نشوی. در حقیقت تشویق دیگران به مشورت گیری و عادت به این مهارت از چیزهایی است که در فرهنگ قرآنی و اسلامی بسیار تاکید شده است. امیرمومنان امام على علیه السلام درباره سفارش های پیامبر(ص) می فرماید: بَعَثَنِی رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله على الیَمَنِ، فقالَ و هو یُوصِینی : یا عَلِیُّ. ما حارَ مَنِ استَخارَ. و لا نَدِمَ مَنِ استَشارَ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا به [ اِمارت ]یمن فرستاد و در مقام سفارش به من فرمود : اى على! کسى که از خدا طلب خیر کرد سرگردان نشد و کسى که مشورت نمود پشیمان نگشت.( الأمالی للطوسی : ۱۳۶ ،۲۲۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، عقل نورانیتی دارد که خود و پیرامونش را روشن می کند. انسان وقتی تعقل می کند دل و جانش را روشن می کند و مساله و یا مسائل خود را به وضوح می بیند و اگر این پرتو نور عقلی که با تعقل می تابد کم فروغ باشد می توان با نورانیت عقول دیگران روشن تر و پرفروغ تر کرد و روشنایی بر مسایل افکند که هیچ نقطه ابهامی نماند. امام على علیه السلام می فرماید: مَن شاوَرَ ذَوِی العُقولِ استَضاءَ بأنوارِ العُقولِ؛ هرکه با خردمندان مشورت کند، از پرتو خردها روشنایى گیرد.(غرر الحکم : ۸۶۳۴)

وقتی امور با نورانیت مشورت عقول دیگران روشن و وضوح یافت به طور طبیعی انسان در مسیر صواب و درست قرار می گیرد و از کژی و ناراستی دور می شود. امام على علیه السلام هم چنین فرموده است: المَشورَهُ تَجلِبُ لکَ صَوابَ غَیرِکَ؛ مشورت کردن، اندیشه هاى درست دیگران را براى تو کسب مى کند.( غرر الحکم : ۱۵۰۹)

برهمین اساس آن حضرت(ع) می فرماید:المُستَشِیرُ مُتَحَصِّنٌ مِنَ السَّقَطِ؛ کسى که مشورت کند، از لغزیدن در خطاها مصون مى ماند.( غرر الحکم : ۱۲۰۷) کسی که مشاوره می گیرد نه تنها از سقوط در امان است بلکه بی گمان موفقیت را برای خود رقم می زند و به مقصود خویش می رسد؛ چنان که امیرمومنان درباره این اثر و کارکرد مشورت می فرماید: المُستَشِیرُ على طَرَفِ النَّجاحِ؛ مشورت کننده، در آستانه موفّقیت است.( غرر الحکم : ۱۲۱۷)

کسی که مشورت می گیرد خودش را از مساله می رهاند و زحمت فکر کردن به مساله و راه حل یافتن را به دوش و گردن دیگری می اندازد. در حقیقت اگر برای مشورت هیچ اثر و کارکردی نباشد، دست کم رهایی از فشار روحی و روانی است که مساله بر دل او افکنده است. با مشورت گیری خود را از این رنج درون می رهاند و در همان حال زحمت فکر و اندیشه و راه یابی را به گردن دیگری می اندازد. امام على علیه السلام به این کارکرد چنین اشاره فرموده و گفته است: المُشاوَرَهُ راحَهٌ لکَ و تَعَبٌ لِغَیرِکِ؛ مشورت کردن، مایه راحتى تو و زحمت دیگرى است.( غرر الحکم : ۱۸۵۷)

به نظر آن حضرت علیه السلام، مشورت گیری خود همانند چشمی است که راه هدایت را به آدمی نشان می دهد و از ضلالت و گمراهی و خطر خود را دور نگه می دارد. آن حضرت (ع) می فرماید: الاستِشارهُ عَینُ الهِدایَهِ، و قد خاطَرَ مَنِ استَغنى بِرَأیِهِ؛: مشورت کردن، دیده راهیابى است و کسى که به رأى و نظر خویش اکتفا کند. خود را به خطر افکنده است.( نهج البلاغه : الحکمه ۲۱۱)

از همین روست که مشاوره و مشورت گیری را به مانند فراهم آوری بهترین پشتیبان دانسته است؛ زیرا کسی که مشاوره می گیرد هم از نظر فکری و هم از نظر عملی دیگری را با خود همراه می سازد و بی هیچ شک و شبهه ای با دلگرمی و کمک دیگری می تواند بهتر در کاری در آید و سربلند از آن بیرون آید. ایشان فرموده است:لا ظَهِیرَ کالمُشاوَرَهِ؛ هیچ پشتیبانى چون مشاوره نیست.( نهج البلاغه: الحکمه۵۴)

انسان اگر بتواند در هر کاری پیش از اقدام و عمل فکر و اندیشه کرده و با مشاوره از چارچوب ها و مشکلات امری آگاه و نسبت به آن علم و دانش بیش تر و کامل تری به دست آورد ، بهتر می تواند از زندگی بهره برد و از مشکلات آن به آسانی عبور کرده و خود را از هر گونه رنج و سختی برهاند. بر همین اساس، آن حضرت (ع) فرمان می دهد و می فرماید: شاوِرْ قَبلَ أن تَعزِمَ، و فَکِّرْ قَبلَ أن تُقدِمَ؛ پیش از آن که تصمیم بگیرى، مشورت کن و پیش از آن که اقدام کنى، بیاندیش.( غرر الحکم : ۵۷۵۴)

پس گام نخست اندیشه کردن و تفکر نمودن در هر کاری است و اگر عقل و علم انسانی به جایی نرسید آن زمان با مشورت می توان راه درست و صواب را تشخیص داد. البته مشورت به این معنا است که از آن بهره گرفته و بر اساس آن رفتار شود نه آن که خلاف مشورت عمل شود. از همین روست که امام علی(ع) هشدار داده و می فرماید: إذا أنْکَرتَ مِن عَقلِکَ شیئا فاقتَدِ بِرَأیِ عاقِلٍ یُزِیلُ ما أنکَرتَهُ؛ هرگاه با فکر خود به جایى نرسیدى، از اندیشه خردمندى که مشکل تو را حَلّ مى کند پیروى کن.(غرر الحکم : ۴۱۵۶)

اصولا حکمت مشورت در این است که انسانی که مشورت می گیرد خود گرفتار اموری است که اجازه نمی دهد درست تصیم بگیرد، ولی مشاور به سبب آن که تنها در مقام ناصح قرار دارد و هیچ انگیزه مادی و دنیوی در مشورت او راه نمی یابد، به طور طبیعی مشورتی سازنده و حکمیانه می دهد که به دور از هوس ها بوده و خیرخواهانه است. امام علیٌّ علیه السلام در سخنی به این حکمت بلند مشورت اشاره داشته و می فرماید :إنّما حُضَّ على المُشاوَرَهِ لأنّ رَأیَ المُشیرِ صِرْفٌ، و رَأیَ المُستَشِیرِ مَشُوبٌ بالهَوى؛ به مشورت کردن تشویق شده است ؛ چون نظرِ طرفِ مشورت، خالص از انگیزه هاى شخصى است و نظر مشورت کننده، آمیخته به هوس و خواهشها و انگیزه هاى فردى است.(غرر الحکم : ۳۹۰۸)

شاخص های اثباتی و سلبی مشاور خوب

اما با چه کسی مشاوره کنیم خود مهم ترین مساله در امر مهارت مشورت و شورا است؛ زیرا انسان نمی تواند با هر کسی مشاوره کند. در آیات و روایات شاخص هایی برای مشاور بیان شده که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود. افرادی شایسته مشورت هستند که از این ویژگی ها و شاخص ها برخوردار باشند و خصوصیات و صفات ضد آن مبتلا نباشند. در مجموعه آیات و روایات دو دسته از صفات اثباتی و سلبی برای یک مشاور خوب بیان شده است. این شاخص های اثباتی و سلبی عبارتند از:

  1. تصدیق گر عقلانیت مشورت خواه: از نظر آموزه های اسلامی عقل و ورع از شاخص های اصلی مشاوره گرفتن است؛ یعنی باید از کسی مشاوره گرفته که اهل تعقل و تعهد باشد. با این همه مهم تر از این دو، شاخص هماندیشی است. پس باید از کسی مشاوره گرفت که از نظر عقلی و اندیشه با هم نزدیک و هم نظر هستید و مشاور شما را به عقلانیت تصدیق می کند؛ اما اگر کسی شما را به عقلانیت تصدیق نمی کند به طور طبیعی مشاوره ای به شما می دهد که بر خلاف خواسته ها و انتظارات شما است و چون شما را به بی خردی و سفاهت متهم می کند، نمی تواند مشاور خوبی باشد ؛ هر چند که این مشاور از نظر مردم مشهور به تعقل و تعهد باشد. امام صادق علیه السلام درباره این شاخص مهم در مشاوره می فرماید: لا تُشاوِرْ مَن لا یُصَدِّقُهُ عَقلُکَ؛ و إن کانَ مَشهورا بالعَقلِ و الوَرَعِ؛ با کسى که اندیشه ات او را قبول ندارد، مشورت مکن. هر چند به خردمندى و پارسایى شهرت داشته باشد.( بحار الأنوار ، ج ۷۵ ، ص ۱۰۳ ، حدیث ۳۳)
  2. عاقل و خردمند نه سفیه و احمق: یکی از مهم ترین شاخص ها در مشاور آن است که عاقل و خردمند باشد؛ زیرا عاقل انسان را به راه رشد هدایت می کند و کسی که از ایشان بهره گیرد هرگز پشیمان نخواهد شد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده است: اِستَرشِدُوا العاقِلَ؛ و لا تَعصُوهُ فَتَندَمُوا؛ از خردمند راهنمایى بگیرید و با او مخالفت نکنید که پشیمان مى شوید.(الأمالی للطوسی ، ص ۱۵۳ ، حدیث ۲۵۲) امام على علیه السلام نیز می فرماید: شاوِرْ ذَوی العُقولِ، تَأمَنِ الزَّلَلَ و النَّدَمَ؛ با خردمندان مشورت کن تا از لغزش و پشیمانى در امان مانى.( غرر الحکم : ۵۷۵۵) البته انسان در میان عاقلان و خردمندان مغزشناس باشد و درحقیقت باید دنبال کسی باشد که که باطن و ملکوت و مغز چیزی را در می یابد فراتر از ظاهر مشورت دهد و به عواقب و پیامدهای هر کاری واقف و آگاه است. از این رو، در میان عاقلان انسان بهتر افرادی را بیابد که خردورزی آنان عمیق و تفکر ایشان عاقبت نگر و دارای بصیرت الهی باشند. امام على علیه السلام در این باره نیز می فرماید : مَن شاوَرَ ذَوی الألبابِ، دُلَّ عَلَى الصَّوابِ؛ هر که با خردمندان مغز شناس مشورت کند. به راه درست هدایت شود.( الإرشاد : ۱ ،۳۰۰) امام صادق علیه السلام از مشاوره با احمق برحذر داشته و در تعلیل و چرایی آن می فرماید: لا تُشاوِرْ أحمَقَ، و لا تَستَعِنْ بِکَذّابٍ، و لا تَثِقْ بمَوَدَّهِ مَلولٍ ؛ فإنّ الکَذّابَ یُقَرِّبُ لکَ البَعیدَ و یُبَعِّدُ لکَ القَریبَ، و الأحمَقَ یُجهِدُ لکَ نَفسَهُ و لا یَبلُغُ ما تُرِیدُ، و المَلولَ أوثَقَ ما کُنتَ بهِ خَذَلَکَ، و أوصَلَ ما کُنتَ لَهُ قَطَعَکَ؛ با احمق مشورت مکن و از دروغگو کمک مگیر و به دوستى آدم افسرده تکیه مکن ؛ زیرا دروغگو دور را نزدیک و نزدیک را در نظرت دور جلوه مى دهد، و احمق خودش را براى تو خسته مى کند، امّا به آنچه مى خواهى نمى رساندت، و آدم افسرده در زمانى که کاملاً به او اعتماد دارى. تنهایت مى گذارد و در اوج ارتباطت با او. از تو مى بُرد.( تحف العقول : ۳۱۶)
  3. ناصح : مشاور باید ناصح باشد یعنی جزئیات را بشناسد و در مقام پند و اندرز باشد. عمل مطابق مشورت عاقل ناصح موفقیت آمیز خواهد بود؛ چنان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: مُشاوَرَهُ العاقِلِ الناصِحِ رُشدٌ و یُمنٌ و تَوفیقٌ مِنَ اللّهِ؛ فإذا أشارَ عَلَیکَ الناصِحُ العاقِلُ فإیّاکَ و الخِلافَ؛ فإنّ فی ذلکَ العَطَبَ؛ مشورت کردن با خردمندِ خیرخواه. مایه هدایت و میمنت است و توفیقى است از جانب خداوند ؛ پس هرگاه مشاور دلسوز و خردمند تو را راهنمایى کرد. مبادا مخالفت کنى که موجب نابودى مى شود.(المحاسن، ج ۲ ، ص ۴۳۸ ، حدیث ۲۵۱۹)
  4. بخشنده غیر بخیل: از دیگر ویژگی های یک مشاور خوب، بخشندگی بودن است. کسی که بخشنده مال است، از بخشش مشورت دریغ نمی دارد و بی هیچ اجر و مزدی بهترین راهی که می شناسد و در می یابد به مشورت گیرنده می دهد. هم چنین بخشنده می تواند چون باور به مشیت الهی و بخشش خداوندی دارد، هرگز شخص را به اموری چون بخل دعوت نمی دهند و در مشورت خویش به رفتارهایی از این دست نمی خواند؛ اما بخیل نه تنها در مشورت بخل می ورزد، بلکه مشورت گیرنده را نسبت برخی از اعمال برحذر می دارد. از امام علی(ع) روایت است وقتی فرمان حکومت مصر را به مالک اشتر نوشت به او سفارش کرد: مِن کتابِهِ للأشتَرِ لَمّا وَلاّهُ مِصرَ: لا تُدخِلَنَّ فی مَشورَتِکَ بَخِیلاً یَعِدلُ بکَ عَنِ الفَضلِ و یَعِدُکَ الفَقرَ… در مشورت خود نه بخیل را داخل گردان ؛ که او تو را از نیکى و بخشش کردن باز مى دارد و از تنگدستى مى ترساند..( نهج البلاغه : الکتاب ۵۳) امام على علیه السلام هم چنین در تعلیل و چرایی ترک مشورت با بخیل می فرماید: لا تُدخِلَنَّ فی مَشورَتِکَ بَخیلاً ؛ فَیَعدِلَ بکَ عَنِ القَصدِ و یَعِدَکَ الفَقرَ؛ در مشورت خود بخیل را داخل مگردان که تو را از حق و میانه روى باز مى دارد و از فقر مى ترساند.(غرر الحکم : ۱۰۳۴۸) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در چرایی و تعلیل عدم مراجعه به برخی از افراد هم چون بخیل و ترسو و حریص در مشورت و مشاوره به امام على علیه السلام می فرماید: یا علیُّ! لا تُشاوِرْ جَبانا فإنّهُ یُضَیِّقُ علَیکَ المَخرَجَ، و لا تُشاوِرِ البَخیلَ فإنّهُ یَقْصُرُ بکَ عن غایَتِکَ، و لا تُشاوِرْ حَریصا فإنّهُ یُزَیِّنُ لکَ شَرَها؛ اى على! با ترسو مشورت مکن ؛ زیرا او راه حل مشکل را بر تو تنگ مى کند و با بخیل مشورت مکن ؛ زیرا او تو را از هدفت باز مى دارد و با آدم حریص مشورت مکن ؛ زیرا او آزمندى را در نظرت نیکو جلوه مى دهد.( علل الشرائع :ص ۵۵۹ ، حدیث ۱)
  5. شجاع نه ترس : از دیگر شاخص های مشاور خوب، شجاع نه ترس بودن است. حضرت امیرمومنان (ع) در همان فرمان خویش به مالک اشتر می فرماید: و لا جَبانا یُضعِفُکَ عنِ الاُمورِ…؛ و نه ترسو را؛ چه او تو را در اقدام به کارها، سست مى کند.. ( نهج البلاغه : الکتاب ۵۳) پس شجاع انسان را تشویق به اقدام عملی در کار می کند؛ زیرا ورود هر کاری به ویژه کارهای سخت و خطرناک نیازمند خطرپذیری دارد و کسی که خطرپذیر نباشد عزم عمل او ضعیف و سست خواهد بود و حتی اگر در کاری وارد شود به سبب همین ترس و بزدلی دچار شکست می شود. انسان بزدل به طور طبیعی خود خطرپذیر نیست و در مشورت خویش نیز راه موفقیت را اگر همراه با خطر باشد نشان نمی دهد و همین امر موجب شکست مشورت گیرنده در حل مساله و مشکل و معضل می شود. آن حضرت در جایی دیگر در باره چرایی ترک مشورت با آدم ترسو می فرماید: لا تُشرِکَنَّ فی رَأیِکَ جَبانا، یُضَعِّفْکَ عنِ الأمرِ، و یُعَظِّمْ علَیکَ ما لَیسَ بِعَظیمٍ؛ زنهار! در [رأى و] اندیشه خود ترسو را شریک مگردان که اراده تو را در انجام کارها به ضعف مى کشاند و آنچه را که بزرگ نیست در نظرت بزرگ مى نمایاند.(غرر الحکم : ۱۰۳۴۹) پس کوچک نمایی و بزرگ نمایی آدم ترسو در امور و کارها می تواند به مشورت گیرنده آسیب بزند ، پس لازم است انسان با چنین افرادی مشورت نکند.
  6. محتاط غیر آزمند: احتیاط در هر کاری خوب است؛ انسانی که اهل حزم و احتیاط است با دور اندیشی همراه با احتیاط به آدمی به دور از هیجانات عاطفی کمک می کند تا تصمیم درستی را بگیرد. شخصی که خود گرفتار هیجانات عاطفی است و از سوی آزمند و حریص به دنیا و مادیات است، به طور طبیعی نمی تواند مشاور خوبی باشد. امیرمومنان در همان فرمان خویش به مالک اشتر به ترک مشاوره با حریص اشاره کرده و در تعلیل و علت این ضرورت ترک و اجتناب می فرماید: و لا حَریصا یُزَیِّنُ لکَ الشَّرَهَ بِالجَورِ؛ و نه آزمند را؛ چون طمع ورزى ستمگرانه را در نظرت بیاراید. ( نهج البلاغه : الکتاب ۵۳)
  7. صادق و راستگو نه دروغگو: انسان باید با کسی مشورت کند که صادق و راستگو باشد و مردم به راستگویی بشناسند. البته گاه ممکن است کسی یک دروغ بگوید ولی کذاب و دروغگو معرفی شود؛ زیرا دروغی که می گوید بسیار بزرگ است همان طوری که جعفر کذاب به عموی امام زمان (عج) اطلاق می شود در حالی که تنها یک دروغ بزرگ گفت و خود را امام معرفی کرد. به هر حال، نباید جز به راستگو مراجعه کرد و جز از او مشورت نگرفت و مراجعه به کذاب و دروغگو نادرست است؛ زیرا انسان را از مسیر حق دور ساخته و به جای آب به سوی سراب هدایت می کند، چنان که امیرمومنان (ع) درباره کذاب و دروغگو می فرماید: لا تَستَشِرِ الکَذّابَ ؛ فإنّهُ کالسَّرابِ : یُقَرِّبُ علَیکَ البَعیدَ و یُبَعِّدُ علَیکَ القَریبَ؛ با دروغگو مشورت مکن ؛ چون دروغگو، مانند سراب، دور را در نظرت نزدیک نشان مى دهد و نزدیک را دور.( غرر الحکم : ۱۰۳۵۱) امام صادق (ع) نیز فرموده است: فإنّ الکَذّابَ یُقَرِّبُ لکَ البَعیدَ و یُبَعِّدُ لکَ القَریبَ؛؛ زیرا دروغگو دور را نزدیک و نزدیک را در نظرت دور جلوه مى دهد.( تحف العقول : ۳۱۶)
  8. مردان و زنان کامل عقل: انسان باید در مراجعه به مشاور به عقلانیت فرد توجه کند. هر چند که جنسیت در اصل نقش ندارد؛ زیرا همه مردان و زنان از یک نفس واحده آفریده شده اند(نساء، آیه ۱) و حقیقت و هویت همه مردان و زنان در روح و نفس یکسان است و تنها تفاوتی که میان دو جنس وجود دارد، تفاوت هایی است که کالبد و بدن بر آنان تحمیل می کند، ولی باید توجه داشت که عوامل مهم تری غیر از کالبد نیز تفاوت هایی را ایجاد می کند که از مهم ترین آن ها محیط اجتماعی و تربیتی است. خداوند به صراحت در باره نقش اجتماع در ایجاد تفاوت میان جنس زن و مرد می فرماید: أَوَمَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَهِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ ؛ آیا کسى از جنس زن را شریک خدا مى‏کنند که در زر و زیور پرورش یافته و در هنگام‏ مجادله، بیانش غیر روشن است؟ (زخرف، آیه ۱۸) خداوند در این آیه به صراحت از نقش محیط و شرایط تربیت و پرورشی زن سخن به میان آورده و درباره چرایی رفتارهایش از جمله ناتوانی در دفاع از خود در مجادلات کلامی و پرت و پلا گفتن می فرماید که چون زن در محیطی آرام و نرم و در زر و زیور پرورش می یابد، به طور طبیعی از کودکی با خصم و خصومت زندگی نمی کند و تربیت و محیط پرورشی او اجازه نمی دهد تا درگیری کلامی داشته و این گونه بتواند مهارت سخن گفتن را به خوبی کسب کند و روشن و با بیان واضح و شفات سخن خود را بگوید و در هنگام درگیری کلامی به شدت ناتوان از استدلال می شود و خودش را می بازد. پس اگر محیط پرورشی و تربیتی زنان تغییر کند و آنان نیز همانند مردان از کودکی در محیطی پر جدل و جدال زندگی کنند و درشت بشنوند و درشت بگویند به طور طبیعی آنان نیز در مجادلات و مباحث کلامی در برابر دشمن و خصم استدلالی می تواند بیانی روشن و شفاف داشته باشند. به سخن دیگر، نوع تربیت و محیط پرورشی است که زنان را ناتوان و بی خرد و یا کم خرد می سازد؛ زیرا بخش اعظم از خردورزی از طریق تجربیات اجتماعی و قرار گرفتن در مشکلات و معضلات و سختی ها به دست می آید و عقل کامل می شود؛ اما وقتی هر یک از دو جنس را در محیطی قرار دهیم که به دور از مشکلات و تجربه آموزی باشد، به طور طبیعی ریاضتی نمی کشد و ورزش علمی و عقلی نخواهد داشت و عقلش به کمال نمی رسد. به نظر می رسد که زنان به سبب نوع آموزش و پرورشی که می بینند با کمبود تجربیات مواجه می شوند و عقلانیت آنان به ظهور و بروز کامل نمی رسد. بر همین اساس است که از مشاوره با زنان نه به علت مشکل ذاتی و فطری بلکه به سبب مشکل آموزشی و پرورشی بر حذر داشته می شود. بر این اساس همه روایاتی که به مشکل عقل و کمبود و ضعف آن در زنان اشاره دارد برخاسته از ضعفی است که محیط اجتماعی و آموزشی و پرورشی بر آنان تحمیل کرده است، زیرا روح و نفس زن و مرد یکی است و هیچ تفاوتی در فطرت الهی مرد و زن نیست(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰؛ نساء، آیه ۱ و آیات بسیار دیگر) و آن چه موجب تفاوت می شود، بخشی اندکی به کالبد و ساختار بدنی زن و مرد و بخش اعظم آن به محیط اجتماعی و آموزشی و پرورشی و تربیتی آنان پیوند می خورد. از همین روست که حضرت فاطمه (س) چنان که در خطبه فدکیه و حضرت زینب کبری و صغری (علیها السلام ) در خطب و سخنرانی و استدلال خود در کوفه و شام نشان دادند، اگر محیط اجتماعی و خانوادگی و آموزشی و پرورشی و تربیتی هم چون محیط سالم خانه پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع) داشته باشند، دیگر نمی توان از کمبود عقل و تجربیات عقلانی زن سخن به میان آورد و آنان را ناقص العقل دانست؛ زیرا این نقصان ذاتی نسبت بلکه تحمیل اجتماع و محیط تربیتی و پرورشی و آموزشی آنان است. اگر کودک چه پسر و دختر را در محیطی یکسان پرورش دهیم چه بسا زنان از مردان بیش تر و بهتر استعداد خودشان را نمایان سازند ؛ البته این چه بسا از باب غلو است؛ زیرا چنان که گفته شد نفس انسانی در کلیت در کف یکسان هستند و به سبب وراثت و کالبد و محیط آموزشی و پرورشی تفاوت هایی بر آنان تحمیل می شود. پس این که امام علی(ع) می فرماید: إیّاکَ و مُشاوَرَهَ النِّساءِ إلاّ مَن جُرِّبَتْ بکَمالِ عَقلٍ ؛ فإنّ رَأیَهُنَّ یَجُرُّ إلَى الأفَنِ، و عَزمَهُنَّ إلى وَهَنٍ؛ از مشورت کردن با زنان بپرهیز، مگر آن که زنى به کمالِ عقل آزموده شده باشد ؛ چرا که رأى زنان به کاستى مى کشاند، و عزمشان به سستى.(بحار الأنوار : ۱۰۳ ،۲۵۳ ،۵۶) به خوبی روشن می شود که مراد ایشان همان تفاوت های تحمیلی است که به ویژه شرایط و محیط اجتماعی بر زنان بار کرده است. از این روست که بر کاستی رای و سستی عزم آنان تاکید شده است؛ زیرا کاستی و سستی در زیان به سبب و علت خارجی و نه ذاتی و هویتی، هم چون عدم کسب تجربیات میدانی و قرار گرفتن در شرایط سخت و مشکلات و معضلات اجتماعی است. اگر آنان نیز در این محیط قرار گیرند به طور طبیعی تجربیات اجتماعی و میدانی کسب کرده و توانایی بیانی و عزم و رای آنان افزایش می یابد و دست کم در سطح مردان و برابر آن خواهد بود؛ هر چند که بر اساس تفاوت هایی که وراثت ایجاد می کند و معادن زر و سیم و مس می سازد، ممکن است زنان و مردانی کانی زر و زنان و مردانی کانی مس یا سیم باشند. به هر حال، این تفاوت ها میان زن و مرد تحمیلی است و با توجه به این تحمیل باید حکم کرد و اگر شرایط دگرگون شوند باید گفت هیچ تفاوت جنسیتی برای مشاوره گرفتن از زنان وجود نخواهد داشت.
  9. با تجربه: مسایل اجتماعی با تجربیات آمیخته است و کسی می تواند بهترین مشاوره را بدهد که خودش اهل تجربه باشد. پس تنها کسانی که علم دارند ولی تجربه ای در زندگی ندارند، نمی توانند مشاوران خوبی باشند. از همین رو گفته اند که در هر امری به صاحبان دانش و تجربه در همان امر مراجعه شود. امام علی (ع) می فرماید: أفضَلُ مَن شاوَرتَ ذو التَّجارِبِ؛ بهترین کسان براى مشورتِ تو افراد با تجربه هستند. (غرر الحکم : ۳۲۷۹)
  10. اهل پرهیز و تقوا: در آیات قرآنی ارتباط تنگاتنگی میان خرد و تقوا قرار داده شده است. هم چنین در این آیات بیان شده که اصولا خردمندان کسانی هستند که اهل حیا و عفت بوده و از زشتی ها اجتناب و حذر می کنند. از این روست که خردمندانی که اهل تقوا و ورع و اجتناب هستند به عنوان صاحبان نهی معرفی می شوند(طه، آیه ۱۲۸)؛ زیرا هم خودشان از زشتی ها اجتناب و پرهیز می کنند و هم دیگران را نهی و اجتناب می دهند. بهترین کسانی که می توان در میان خردمندان به آنان مراجعه کرده این دسته افراد هستند که اجازه نمی دهند بی گدار به آب زده و برای حل مشکل و رسیدن به هدف از وسیله زشت و نادرست استفاده شود. به هر حال ، شرط مشاور خوب داشتن این گونه شرایط است که در کلام امام علی(ع) آمده است: خَیرُ مَن شاوَرتَ ذَوُو النُّهى و العِلمِ و اُولو التَّجارِبِ و الحَزمِ؛ بهترین کسان براى مشورت. صاحبان خرد و دانشند و افراد با تجربه و دوراندیش. ( غرر الحکم : ۴۹۹۰)
  11. خداترس و اهل خشیت: از دیگر ویژگی ها و شاخص های یک مشاور خوب و مناسب خداترسی است. امام علی(ع) می فرماید: شاوِر فی حَدِیثِکَ الذینَ یَخافُونَ اللّهَ؛ در گفتارِ خود با کسانى مشورت کن که از خدا مى ترسند. ( الأمالی للصدوق : ۳۸۰ ،۴۸۳) این ترس از خدا اگر بر اساس شناخت و معرفت عالمانه و عاقلانه باشد بهتر خواهد بود؛ زیرا اهل خشیت هماره عظمت الهی را در نظر می گیرند و بر اساس آن مشاوره می دهند. از این روست که آن حضرت (ع) به اهل خشیت اشاره می کند که بر اساس آیات قرآنی از جمله آیه ۲۸ سوره فاطر عالمان را اهل خشیت هستند. ایشان می فرماید: شاوِرْ فی اُمورِکَ الذینَ یَخشَونَ اللّهَ تَرشُدْ؛ در کارهاى خود با افراد خدا ترس مشورت کن تا راه درست را بیابى. ( غرر الحکم : ۵۷۵۶) امام صادق(ع) نیز فرموده است: شاوِرْ فی أمرِکَ الذینَ یَخشَونَ اللّهَ عَزَّ و جلَّ ؛ در کار خود با کسانى مشورت کن که از خداوند عزّ و جلّ مى ترسند. ( بحار الأنوار : ۷۵ ،۹۸ ،۵)
  12. گریان آور و رنج فزا: مشاوره باید آن چه خیر و صلاح مشورت گیرنده است به او ارایه دهد حتی اگر موجب رنجش و گریه مشورت گیرنده شود. امام باقر(ع) می فرماید: اِتَّبِعْ مَن یُبکِیکَ و هُو لکَ ناصِحٌ، و لا تَتَّبِعْ مَن یُضحِکَکَ و هُو لکَ غاشٌّ؛ از کسى که تو را بگریاند. امّا با تو صادق باشد، پیروى کن، و از کسى که تو را بخنداند. اما با تو یکرنگ نباشد. پیروى مکن. ( المحاسن : ۲ ،۴۴۰ ،۲۵۲۶)
  13. مشورت با دشمن عاقل نه دوست جاهل : انسان حتی می بایست با دشمن خود مشورت کند. امام علی(ع) در تعلیل و چرایی این شاخص در مشاوره می فرماید: اِستَشِرْ أعداءَکَ تَعرِفْ مِن رَأیِهِم مِقدارَ عَداوَتِهِم و مَواضِعَ مَقاصِدِهِم؛ با دشمنانت مشورت کن تا از نظرشان به اندازه عداوت و هدف و مقصودشان پى برى. ( غرر الحکم : ۲۴۶۲) امام باقر(ع) نیز می فرماید: :اِستَشِرْ عَدُوَّکَ العاقِلَ و احذَرْ رَأیَ صَدیقِکَ الجاهِلِ ؛ با دشمن داناىِ خود مشورت کن و از نظر دوستِ نادان خود بپرهیز ( غرر الحکم : ۲۴۷۱)
  14. آزاده متدین: از دیگر شاخص هایی است که در روایات به آن اشاره شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: إنّ المَشورَهَ لا تکونُ إلاّ بِحُدُودِها الأربَعهِ… فأوَّلُها أن یکونَ الذی تُشاوِرُهُ عاقِلاً؛ و الثانیهُ أن یَکونَ حُرّا مُتَدَیِّنا؛ مشورت جز با مرزهاى چهارگانه آن صحیح نیست… نخستین مرز آن این است که کسى که با او مشورت مى کنى خردمند باشد؛ دوم این که آزاده و متدین باشد.( مکارم الأخلاق : ۲ ،۹۸ ،۲۲۸۰)
  15. دوست برادروار: امام صادق(ع) هم چنین در همان روایت فرموده است: و الثالثهُ أن یکونَ صَدیقا مُواخِیا؛ سوم این که دوست و برادر وار باشد.( مکارم الأخلاق : ۲ ،۹۸ ،۲۲۸۰)
  16. رازدار و کتوم: امام صادق (ع) هم چنین در همان روایت فرموده است: و الرابعهُ أن تُطلِعَه على سِرِّکَ فَیکونَ عِلمُهُ بهِ کَعِلمِکَ ثُمّ یُسِرَّ ذلکَ و یَکتُمَهُ؛ و چهارم این که راز خود را به او بگویى و او به اندازه خودت از آن راز آگاه باشد. اما آن را بپوشاند و به کسى نگوید.( مکارم الأخلاق : ۲ ،۹۸ ،۲۲۸۰)

فواید مشورت دادن برای مشورت دهنده

همان طوری که مشورت گرفتن در اسلام مورد تشویق و ترغیب قرار گرفته مشورت دادن نیز مورد تاکید است و برای تشویق مشاوران به مشورت در آموزه های وحیانی اسلام فواید و آثاری برای مشورت دهنده بیان شده که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.

  1. صدقه و انفاق : از نظر آموزه های وحیانی اسلام اصولا مشاوره نوعی صدقه و انفاق است و کسی که مشاوره می دهد در مقام انفاق گری علم و دانش است . پس همان طوری که انسان باید بهترین و محبوبترین چیزهای مادی برای صدقه بدهد ، باید از علم ارشادی و رای استوار خود به دیگران مشاوره دهد و آنان را راهنمایی کند. رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله می فرماید : تَصَدَّقُوا على أخِیکُم بِعِلمٍ یُرشِدُهُ و رَأیٍ یُسَدِّدُهُ؛ با دانشى که برادر [دینى ] شما را راهنمایى مى کند و با نظرى که راه درست را به او نشان مى دهد، به وى صدقه بدهید.(بحار الأنوار : ۷۵ ،۱۰۵ ،۴۰)
  2. شکر نعمت: مشاوره به دیگران از نظر اسلام نوعی شکر عملی و سپاس فعلی نسبت به نعمت های الهی است. امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: إرشادُ المُستَشِیرِ، قَضاءٌ لِحَقِّ النِّعمَهِ؛ راهنمایى کردن مشورت خواه، گزاردن حق نعمت است. ( تحف العقول : ۲۸۳)
  3. حق الهی و مشورت گیرنده : در اسلام بیان شده که خداوند پیش از آن که از جاهل برای یادگیری عهد و پیمان گرفته باشد، از عالم پیمان گرفته تا به او بیاموزد و یاد دهد و علم خویش را در اختیار دیگران قرار دهد؛ زیرا جاهل نمی داند چه چیزی را ندارد، اما عالم می داند چه گوهری در اختیار اوست که دیگران می توانند در پرتو آن سعادت و خوشبختی در سرا را کسب کنند. از این روست که امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: حَقُّ المُستَشیرِ إنْ عَلِمتَ أنَّ لَهُ رَأیا أشَرتَ علَیهِ، و إن لَم تَعلَمْ أرشَدتَهُ إلى مَن یَعلَمُ ؛ حق مشورت کننده این است که اگر براى راهنمایى او نظرى دارى، راهنماییش کنى و اگر اطلاعى نداشته باشى او را به کسى که [در آن زمینه ] آگاهى دارد، راهنمایى کنى.(الخصال ، ص ۵۷۰ ، حدیث ۱؛ البته در الأمالی للصدوق: ص ۴۵۶ ،حدیث ۶۱۰ این عبارت است «… له رأیا حسنا») از همین روست که حتی اگر دشمن راهنمایی و مشورت خواهی کرد نمی بایست از او دریغ کرد. امام صادق علیه السلام می فرماید: اِعلَمْ أنّ ضارِبَ عَلِیٍّ علیه السلام بالسَّیفِ و قاتِلَهُ لَوِ ائتَمَنَنی و استَنصَحَنی و استَشارَنی ثُمّ قَبِلتُ ذلکَ مِنهُ لأَدَّیتُ إلَیهِ الأمانَهَ؛ بدان که [حتى] اگر ضارب و قاتل على علیه السلام به من امانتى سپارد و از من راهنمایى و مشورت بخواهد و من هم خواست او را بپذیرم، امانت را به او برمى گردانم.( تحف العقول ، ص ۳۷۴)

آداب مشورت

در اسلام آدابی نیز برای مشورت گیرنده و مشورت دهنده بیان شده که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.

  1. طلب خیر پیش از مشورت: امام صادق علیه السلام فرمود : إذا أرَدتَ أمرا فلا تُشاوِرْ فیهِ أحَدا حتّى تُشاوِرَ رَبَّکَ. قالَ [الرّاوی] : قلتُ لَهُ : و کیفَ اُشاوِرُ رَبّی؟ قالَ : تقولُ: «أستَخِیرُ اللّهَ» مائهَ مرّهٍ. ثُمّ تُشاوِرُ الناسَ ؛ فإنّ اللّهَ یُجرِی لکَ الخِیَرَهَ على لِسانِ مَن أحَبَّ؛ هرگاه اراده کارى کردى، پیش از مشورت با پروردگارت، با هیچ کس مشورت مکن. راوى مى گوید : عرض کردم : چگونه با پروردگارم مشورت کنم؟ فرمود: صد مرتبه مى گویى : از خدا خیر (راه درست) را مى طلبم. سپس با مردم مشورت مى کنى، در این صورت خداوند خیر و صلاح تو را بر زبان هرکه دوست داشته باشد، جارى مى سازد.( مکارم الأخلاق : ۲ ،۹۸ ،۲۲۷۹)
  2. بهترین مشاور و مشاوره : اگر بخواهیم بهترین مشاور باشیم و بهترین مشاوره را بدهیم یا بهترین مشورت گیرنده باشیم باید به این آداب و نکاتی که امام على علیه السلام بیان کرده توجه داشته باشیم. ایشان می فرماید :لا تکونَنَّ أوَّلَ مُشِیرٍ؛ و إیّاکَ و الرأیَ الفَطِیرَ، و تَجَنَّبِ ارتِجالَ الکلامِ، و لا تُشِرْ على مُستَبِدٍّ بِرَأیِهِ، و لا على وَغدٍ، و لا على مُتَلَوِّنٍ، و لا على لَجُوجٍ، و خَفِ اللّهَ فی مُوافَقَهِ هَوَى المُستَشِیرِ ؛ فإنّ التِماسَ مُوافَقَتِهِ لُؤمٌ، و سُوءَ الإسماعِ منهُ خیانَهٌ؛ [در مشورت] نخستین کسى مباش که نظر مى دهد و از اظهار رأى خام و ناپخته بپرهیز و از ناسنجیده گویى دورى کن و به آدمِ خودرأى و سست اندیش و دمدمى مزاج و لجوج مشورت مده و از خدا بترس و سعى نکن در مشورت، مطابق میل و هوس مشورت خواه نظر دهى؛ زیرا که باب میل او مشورت دادن پستى است؛ و خوب گوش ندادن به حرفهاى او خیانت است.( الدرّه الباهره : ۳۱) پس باید گفت ترک اولی بودن، اظهار رای ناپخته، ناسنجیده گویی، خودرایی، سست اندیشی، دمدمی مزاج بودن، لجاجت، هوس خواهانه، عصیانگرانه، خوب گوش ندادن و مانند آن ها از مهم ترین چیزهایی است که باید در هنگام مشاوره از آن اجتناب و پرهیز کرد.
  3. پرهیز از خیانت و عدم صداقت: از دیگر آداب در مشاوره امانت داری و پرهیز از خیانت است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید :مَن غَشَّ المسلمینَ فی مَشورَهٍ فقد بَرِئتُ مِنهُ؛ هرکه به مسلمانان در مشورتى خیانت کند. من از او بیزارم. (عیون أخبار الرِّضا : ۲ ،۶۶ ،۲۹۶) هم چنین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هشدار می دهد و می فرماید: مَنِ استَشارَهُ أخُوهُ المؤمنُ فلَم یَمحَضْهُ النَّصیحَهَ سَلَبَهُ اللّهُ لُبَّهُ؛ هرکه برادر مؤمنش با وى مشورت کند و او صادقانه راهنماییش نکند، خداوند عقلش را از او بگیرد.( بحار الأنوار : ۷۵ ،۱۰۴ ،۳۶) امام على علیه السلام نیز می فرماید : خِیانَهُ المُستَسلِمِ و المُستَشِیرِ مِن أفظَعِ الاُمورِ، و أعظَمِ الشُّرورِ، و مُوجِبُ عذابِ السَّعیرِ؛ خیانت کردن به فرد تسلیم شده و شخص مشورت خواه، از شنیع ترین کارها و بزرگترین بدیهاست و موجب عذابِ آتشِ فروزان مى شود.( غرر الحکم : ۵۰۷۵) امام على علیه السلام هم چنین می فرماید:ظُلمُ المُستَشیرِ ظُلمٌ و خِیانَهٌ؛ ستم کردن به مشورت خواه. هم ستم است و هم خیانت. (غرر الحکم : ۶۰۳۷) امام صادق علیه السلام می فرماید: مَنِ استَشارَ أخاهُ فَلَم یَنصَحْهُ مَحْضَ الرَّأیِ سَلَبَهُ اللّهُ رَأیَهُ؛ هرکه با برادر خود مشورت کند و او خالصانه راهنماییش نکند. خداوند اندیشه او را از وى بگیرد.( المحاسن : ۲ ،۴۳۸ ،۲۵۲۱) پس کسی که مشورت درستی نمی دهد باید خودش را برای تبعات و عذابی از این دست که در این روایت و روایت پیامبر(ص) آمده است مهیا کند.

 

Share

مطالب مشابه