وحی در مقام قرب الفرائض

somamusوحی دارای اقسامی است که در آیه ۵۱ سوره شوری بیان شده است؛ زیرا وحی گاهی به طور مستقیم و بی هیچ واسطه ای و گاه دیگر با ارسال فرستاده ای هم چون جبرئیل(ع) و گاه از پس حجابی چون درخت موسی(ع) و گاه در رویا هم چون وحی به ابراهیم (ع) در ذبح فرزند و پیروزی در فتح مکه برای پیامبر(ص) انجام می گیرد. البته حضور واسطه به معنای آن نیست که این واسطه ها استقلالی داشته باشند ، بلکه در این حالت آن واسطه ها در مقام فنای فی الله هستند و در حقیقت همه از مصادیق قرب الفرائض است.

تفاوت دو مقام قرب النوافل و قرب الفرائض

در روایات اسلامی از دو مقام به نام های قرب النوافل و قرب الفرائض سخن به میان آمده است. قرب النوافل مرتبه ای سیر وجودی کمالی انسان است که در آن حرکت انسانی به مقصدی می رسد که خداوند خود عهده دار اعمال انسانی می شود. ابان بن تغلب از ابی جعفر امام باقر(ع) نقل می کند که فرمود: وما یتقرب إلی عبد من عبادی بشئ أحب إلی مما افترضت علیه وإنه لیتقرب إلی بالنافله حتى أحبه فإذا أحببته کنت إذا سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به ویده التی یبطش بها، إن دعانی أجبته و إن سألنی أعطیته ؛ بنده ای از بندگانم به چیزی محبوب تر از فرائض و واجبات به من تقرب نمی جوید؛ و این که آن بنده هرگاه به سویم با مستحبات و نافله تقرب جوید تا من او را دوست بدارم و محبوبم شود، پس هنگامی که او را محبوب خود قرار دهم در این هنگام شنوایی او می شوم تا بدان بشنود، و بینایی او می شوم تا بدان ببیند و زبانش می شوم تا بدان بگوید و دستش می شوم تا بدان بگیرد. اگر مرا بخواند اجابت کنم و اگر از من چیزی بخواهد عطا کنم. (کافی ، کلینی، ج ۲، ص ۲۵۲؛ بحارالانوار-ط موسسه الوفاء، العلامه المجلسی، ج۷۵، ص۱۵۵٫)

اما انسان می تواند از این نیز فراتر رود و در مقام قرب الفرائض قرار گیرد. در این مقام، خود انسان چون در خدا فانی می شود، خدا به دست انسان کارهایش را انجام می دهد و انسان چون دیگر اراده و مشیتی جز اراده و مشیت الهی ندارد، همانند فرشتگان می شود که هر چه بگویند انجام می دهند و هیچ عصیانی نمی کنند. خداوند در باره فرشتگان می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏کنند و آنچه را که مأمورند انجام مى‏دهند.(تحریم، آیه ۶)

البته تنها فرشتگان این گونه نیستند، بلکه افرادی از اهل آسمان و جنبدگان زمینی از انس و جن نیز همانند فرشتگان می شوند ؛ چنان که خداوند درباره این افراد می فرماید: وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مِن دَآبَّهٍ وَالْمَلآئِکَهُ وَهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ؛ و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است، براى خدا سجده مى‏کنند و تکبّر نمى‏ورزند. از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست مى‏ترسند و آنچه را مأمورند انجام مى‏دهند.(نحل، آیات ۴۹ و ۵۰)

از این آیه به دست می آید کسانی به مقامی از علم و دانایی و خشیت می رسند که در برابر خداوند ترسان هستند و هیچ استکباری نداشته و متواضع و خاشع و خاضع در برابر خداوند هستند. اینان را خداوند در آیاتی از قرآن به عنوان مخلصان و در آیاتی دیگر به عنوان عالمان معرفی کرده و فرموده است: إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء؛ به راستی که جز بندگان عالم خداوند از خداوند کسی دیگر خشیت ندارد.(فاطر، آیه ۲۸)

اینان در آشکار و نهان از خداوند خشیت داشته و حتی پوست بدنشان از خشیت خدا به لرزه در می آید(زمر، آیه ۲۳) و هیچ خطا و گناهی نمی کنند و هر چه خداوند فرموده عمل می کنند و از خداوند ترسان وخائف هستند.(ملک، آیه ۱۲؛ انسان، آیات ۵ تا ۱۵)

این گونه است که خداوند برای کارهایش از ایشان به عنوان اسباب استفاده می کند. البته برای خداوند کاری ندارد که بدون اسباب آن ها را انجام دهد ولی مشیت الهی و حکمت خداوندی بر این قرار گرفته تا امور هستی را به اسباب انجام دهد: ابی الله ان تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند ابا کرده که امور جز از راه اسباب انجام شود. از این رو، هر گاه کاری را می خواهد انجام دهد اسباب آن را مهیا می کند: إنَّ اللهَ إِذَا أَرَادَ أَمْرًا هَیَّأَ أَسْبَابَهُ(لطایف الإشارات تفسیرالقشیری، القشیری، عبدالکریم، ج‌۱، ص۶۲۸٫)

پس خداوند با اسباب کار می کند که شامل همه هستی می شود، اما برخی ها در اسباب مقدم بر دیگری هستند و ابزارهای کارآمد الهی می شوند؛ چنان که چهار فرشته مقرب این گونه هستند. همان چهار فرشته ای که عرش الهی بر دوش ایشان حمل می شود و امور جهان بدان مدیریت و انجام می شود.

وقتی انسانی در مقام قرب به مقام قرب الفرائض راه یافت، در آن زمان آن انسان اسباب خاص الهی می شود؛ زیرا در آن زمان اراده و مشیت این انسان چیزی جز مشیت و اراده الهی نیست. این گونه است که خداوند کنش و واکنش های آن انسان مخلص و اهل خشیت را مورد عنایت قرار داده و آن را کنش و واکنش خود می داند؛ زیرا این شخص فانی فی الله است . از این رو، تاسف و نومید حضرت موسی(ع) را به خود نسبت داده و می فرماید: فَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ؛ و چون ما را به خشم درآوردند، از آنان انتقام گرفتیم و همه آنان را غرق کردیم.(زخرف، آیه ۵۵)

در قرب فرائض، انسان عین الله و یدالله می شود، در حالی که در قرب نوافل، خدا عین العبد و ید العبد می شود. امام صادق(ع) می فرماید: إن أمیر المؤمنین علیه‌السلام قال : أنا علم الله ، وأنا قلب الله الواعی ، ولسان الله الناطق ، وعین الله ، وجنب الله ، وأنا ید الله؛ امیرمومنان امام علی(ع) گفت: من علم الله هستم ، و من قلب آگاه الهی هستم، و من زبان ناطق خدا هستم، و من چشم الهی و جنب الهی و من دست خدا هستم.( التوحید ، للصدوق، ص ۱۶۴)

پیامبر(ص) درباره مقام فاطمه می فرماید: فاطمه بضعه من فمن اغضبها فقدا غضبنی ؛ فاطمه همه قلب و هستی من است؛ پس کسی او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است. (صحیح بخاری باب قول النبی(ص): کتاب بدء الخلق ۲/۲۰۵ و کتاب النکاح باب ذب الرحل عن ابنته ۳/۱۷۷ و مسند احمد ۴/۳۲۸ و صحیح مسلم و کتاب فضائل الصحابه باب فضائل فاطمه

در جایی دیگر می فرماید: نَّ فَاطِمَهَ بَضْعَهٌ مِنِّی‏، مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی، وَ مَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِی‏ وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی؛ فاطمه همه هستی من است پس کسی او را بیازارد مرا آزرده است و هر کسی او را به ناراحت نماید مرا ناراحت کرده و هر کس او را شاد کند مراد شاد کرده است»( ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن على، إعتقادات الإمامیه، ص ۱۰۵، کنگره شیخ مفید، ایران، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.)

چنین رابطه ای که میان فاطمه(س) و پیامبر(ص) است میان بندگانی که در مقام قرب فرائض هستند با خداوند وجود دارد. از همین روست که خداوند درباره پیامبر(ص) می فرماید: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کُشت. و چون [ریگ به سوى آنان‏] افکندى، تو نیفکندى، بلکه خدا افکند. [آرى، خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدین وسیله مؤمنان را به آزمایشى نیکو، بیازماید. قطعاً خدا شنواى داناست.(انفال، آیه ۱۷)

در این آیه در بیان قرب نوافل و قرب فرائض به هر دو حالت اشاره شده است. گاه خود را دست پیامبر(ص) قرار می دهد وگاه دیگر پیامبر(ص) را دست خود. این گونه است که قتل و رمی را گاه به پیامبر(ص) و گاه به خود نسبت داده می شود؛ زیرا خداوند به دست پیامبر(ص) دشمن را کشت و پیامبر(ص) دست خدا و یدالله شد و گاه دیگر خدا دست پیامبر شد که بدان تیر می اندازد.

امیرمومنان امام علی(ع) نیز وقتی که درِ قلعه خیبر را کَند، فرمود:«مَا قَلَعْتُ بَابَ خَیْبَر بِقُوَّهٍ جَسَدِیَّهٍ وَ لَا حَرَکَهٍ غِذَائِیَّهٍ لَکِنِّی أُیِّدْتُ بِقُوَّهٍ مَلَکُوتِیَّه»؛من به وسیله نیروی بازو یا حرکت و توان مواد غذایی این را نکَنده‌ام، بلکه موید به نیروی الهی بودم و من با قوّهٴ ملکوتی این کار را کردم.( الامالی، الشیخ الصدوق، ص۵۱۴)

هم چنین آمده است : فروی أن أمیر المؤمنین (علیه السلام) قال فی رسالته إلى سهل بن حنیف (رحمه الله): والله ما قلعت باب خیبر ورمیت بها خلف ظهری أربعین ذراعا بقوه جسدیه، ولا حرکه غذائیه، لکنی أیدت بقوه ملکوتیه، ونفس بنور ربها مضیه، وأنا من أحمد کالضوء من الضوء؛ روایت است که امیرمومنان (ع) در نامه اش به سهل بن حنیف (ره) نوشت: به خدا سوگندا در خیبر را نکندم و چهل ذراع (بیست متر) به پشت سر خود نیافکندم با نیروی بدن و حرکت غذا و قوت بازو، بلکه به نیروی ملکوتی و نفسی که با نور پروردگارش روشن و نورانی شده بود، این کار را کردم.( الامالی، الشیخ الصدوق، ص۶۰۴)

وحی تنها در مقام قرب الفرائض

پس از شناخت تفاوت دو مقام قرب النوافل و قرب الفرائض لازم است نگاهی به انواع وحی به پیامبر(ص) داشته باشیم. بر اساس آیات قرآنی، وحی با توجه به ظرفیت افراد متفاوت است؛ به این معنا که خداوند می تواند وحی مستقیم داشته باشد، ولی از آن جایی که افراد ظرفیت های متفاوتی دارند، نمی توانند وحی مستقیم را بر تابند؛ زیرا وحی مستقیم جانکاه است و حتی ممکن است جان زدا باشد و جان شخص را بگیرد. در روایات است که پیامبر(ص) در وحی مستقیم بیشترین فشار را تحمل می کرد به طوری که ناقه ای که بر آن سوار بود از سنگینی وحی می نشست. البته به سبب انشراح صدر پیامبر(ص) آستانه تحمل آن حضرت (ص) بسیار بالا بود و به راحتی می توانست وحی مستقیم را بر تابد هر چند که فشاری را می بایست تحمل کند.

البته پیامبر(ص) در آن حالت وحی مستقیم در حالت خاصی چون مدهوشی می رفت. زراره بن اعین می گوید: قلت لأبی عبد الله علیه‌السلام : جعلت فداک الغشیه التی کانت تصیب رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله إذا أنزل علیه الوحی؟ فقال : ذاک إذا لم یکن بینه وبین الله أحد ، ذاک إذا تجلى الله له ، قال : ثم قال : تلک النبوه یا زراره ، واقبل متخشع(بتخشع)؛ به امام ابی عبدالله صادق(ع) عرض کردم: فدایت شوم؛ غشیانی که هنگام نزول وحی به پیامبر(ص) دست می داد، چه بود؟ حضرت فرمود: این زمانی بود که میان پیامبر(ص) و خدا کسی واسطه نبوده است؛ آن زمانی که خداوند برایش تجلی می کرد. زراره گفت: سپس حضرت (ع) فرمود: این همان نبوت است ای زراره!؛ در آن حالت که امام(ع) درباره این مطلب سخن می گفت، حالتی از خشوع به آن حضرت(ع) رو آورد و به وی خشوعی خاص دست داده بود.(التوحید، للشیخ الصدوق، ص ۱۱۵)

خداوند بر اساس تفاوت ظرفیت آدمی به تفاوت اقسام وحی اشاره داشته و می فرماید: وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاء إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ؛ و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه‏] وحى یا از فراسوى حجابى، یا فرستاده‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید. آرى، اوست بلندمرتبه سنجیده‏کار.(شوری، آیه ۵۱)

البته وحی الهی حتی اگر به طور غیر مستقیم حتی در منام و خواب و رویا انجام می شود، از قبیل وحی در مقام قرب الفرائض است؛ یعنی آن فرشته وحی یا هر چیز دیگری چون درخت موسی(ع) خود در مقام لسان الله قرار می گیرد، نه این که آن درخت و یا فرشته واسطه بودنش دیده شود. اصولا آن درخت و آن فرشته فانی در خدا است؛ از این روست که وقتی جبرئیل وحی می آورد نمی گوید: (قال الله) یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ: خدا گفته ای پیامبر آن چه نازل شده را ابلاغ کن، بلکه فرشته مانند یک ابزار برای خدا است. هم چنین درخت که خداوند بدان بر موسی تجلی کرده است ، چون خود محو و فانی در خدا است، در مقام قرب فرائض عمل می کند و واسطه گی خود را نمی بیند . از این روست که می گوید: فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی مِن شَاطِئِ الْوَادِی الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ أَن یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ پس چون به آن [آتش‏] رسید، از جانب راستِ وادى، در آن جایگاه مبارک، از آن درخت ندا آمد که: «اى موسى، منم، من، خداوند، پروردگار جهانیان.»(قصص، آیه ۳۰)

این که درخت می گوید من خدا هستم؛ زیرا درخت در حکم زبان عمل می کند و خودش هیچ استقلالی ندارد و فانی در خدا است. از این روست که چنین تعبیری شایسته است. اما اگر درخت هویت استقلالی داشته باشد و بخواهد به همان حال واسطه وحی شود باید بگوید: قال الله انی انا الله.

پس خداوند اگر با ارسال رسولی چون حضرت جبرئیل(ع) یا از وراء حجابی چون درخت یا حتی در رویا با پیامبری سخن می گوید، این واسطه در مقام قرب الفرائض و فانی فی الله هستند؛ از این روست که واسطه گی آنان دیده نمی شود.

حضرت موسی(ع) چون در ظرفیت وجودی محدودیت داشت، خداوند با او از طریق درخت سخن گفت یا رسولی چون جبرئیل را می فرستاد. این واسطه ها خود کاره ای نبودند.

مطالب مشابه

دیدگاهتان را ثبت کنید